صفحه اصلی  »  زندگی زناشویی
image_pdfimage_print
تیر
۱۷
۱۳۹۳
حقوق کودک در جوامع اسلامی و ازدواج اجباری
تیر ۱۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

4039020461_c6f44ce85e_z

عکس: CrazyFast

حسین رییسی ، وکیل دادگستری

بر اساس ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر و همچنین ماده ۱۶ کنوانسیون نفی اشکال خشونت از زنان ازدواج زیر سن ۱۸ سالگی غیر قابل قبول است.

در سال ۲۰۱۰ ۱۵۸ کشور سن  ۱۸ سال را حداقل سن ازدواج تعیین نموده اند.

۱۶ میلیون کودک و نوجوان بین سن ۱۵ تا ۱۹ ساله هر سال مادر می شوند. این موضوع آنها را در شرایط سخت تر قرار می دهد و جان شان را در خطر قرار داده است.

بین کشورهای اسلامی اغلب سن ازدواج برای دختران کمتر از ۱۸ سال است.

در ترکیه سن ازدواج دختران ۱۵ سال است اما در عین حال برخی از مردم بصورت غیر قانونی دخترانشان را در سنین پایین تر وادار به ازدواج می کنند .

در سوریه سن قانونی ازدواج ۱۷سال برای  پسران و ۱۶ سال برای دختران است. بعداز جنگ داخلی و آوارگی مردم عده زیادی از دختران ۱۳ سال به بالا به بهانه محافظت از آنها به ازدواج های زیر سن و اجباری در آمده اند. بیشتر این موارد در اردوگاههای آورارگان در اردن روی داده است. متاسفانه خانواده های سوری  در اردوگاههای پناهندگی نیز در برخی مواقع به دلیل عدم امکان مراقبت از کودکان دختر با ازدواج آنها در سن کودکی موافقت میکنند.

در اردن سن ازدواج برای پسر و دختر ۱۸ سال است و ادواج زیر این سن غیر قانونی است ، اما در اردوگاههای آوارگان این قانون رعایت نمی شود. تنها در شرایط استثنایی امکان کاهش سن ازدواج تا ۱۵ سالگی نیز وجود دارد.

در پاکستان شرایط کودک بسیار وخیم است و پیش بینی می گردد این کشور که در حال حاضر ششمین کشور پر جمعیت جهان است تا سال ۲۰۵۰ به پنجمین کشور پر جمعیت با اکثریت کودک تبدیل شود.

سن ازدواج در پاکستان تابع شرایط بومی است و میلیون ها ازدواج در سال در این کشور اتفاق می افتد و تنها مواردی که سبب آسیب جنسی و جسمی  دختر و یا مرگ او می شود گزارش می شود، در سال ۲۰۱۲ از مواردی که گزارش شده است ۴۳۵ ازدواج در سن ۱۱ تا ۱۵ سال صورت گرفته است و ۳۲ % ازدواج در سن ۶ تا ۱۰ سالگی برای دختران بوده است. بیش از ۵۰% از دختران در سن کودکی پس از ازدواج حامله می شوند.

 گزارش خانه امن در باره ازدواج اجباری قابل تامل است. در این لینک گزارش مشروحی دیده می شود.

در این لینک گزارش کامل سازمان ملل در باره ازدواج های اجباری در جهان از جمله برخی کشورهای اسلامی مانند بنگلادش ، چاد، مالی و نیجر را می توان ملاحظه کرد .

 سالانه ۱۴ میلیون و دویست هزار، و روزانه ۳۹ هزار دختر در سنین پایین در جهان ازدواج می کنند. بر اساس گزارش  “انجمن سرمایه مردمی ” سازمان ملل،  پیش بینی می شود بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰ بیش از ۱۴۰ میلیون دختر کوچک عروس شوند.-( Child Brides)

ازدواج کودکان یکی از ابزار های بهره کشی  از آنها شناخته می شود. این اتفاق مانعی جدی برای محرومیت آنها از حقوق مختلف است، از جمله همانطور که در حقوق آموزشی به این موضوع اشاره داشتیم، کودکان با ازدواج ، در گام نخست از حق آموزش محروم می شوند، و در گام های بعدی ازدواج سبب محرومیت از سایر امکانات زندگی و در پی آن حامله شدن در کودکی برای دختران می شود.

تردیدی نیست که ازدواج کودکان آثار ناگواری در زندگی آنها خواهد داشت از این رو، این اتفاق همراه با رضایت در کودک فرض نمی شود. به همین دلیل، اگر چه سن ازدواج در قانون مدنی ایران ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران در نظر گرفته شده اما در ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی ایران آمده است که ازدواج کودکان زیر سنین یادشده  با اجازه ولی کودک  و تایید دادگاه است.

قانون حمایت خانواده مصوب  اسفند ۱۳۹۱نیز تغییری در این وضعیت نداده است و تنها بر ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی  صحه گذشته است (موضوع ماده ۵۰ قانون حمایت از خانواده). با این قانون امیدی به رهایی کودکان از ازدواج  در سنین کودکی نیست. این قانون زمینه مساعدی  برای قرار گرفتن کودکان در مسیر بهره کشی بیشتر و خشونت های مختلف ایجاد می کند.

  بهره کشی از دختران کشورهای فقیر اسلامی در عربستان و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس

هر ساله صدها دختر فقیر مسلمان اندونزیایی به مقصد کشورهای اسلامی ثروتمند برده می شوند تا در خانه های متمولین عرب حاشیه خلیج فارس و عربستان سعودی به عنوان کارگر خانگی بکار گمارده شوند. این دخترها به دلیل مسلمان زاده بودن انتخاب می شوند، مسلمان بودن امتیاز آنها برای برده شدن است، اما این موضوع آنها را از فقر نجات نمی دهد!

نداشتن شرایط کاری مناسب و وجود جو خفقان در عربستان هرنوع اطلاع رسانی در باره این کودکان را سخت کرده است. در سال گذشته شاهد اعدام شدن فردی از طریق حکم شرعی گردن زدن در یکی از شهر های عربستان بودیم. او فقط ۱۷ سال داشت و متهم بود که نوزاد صاحب کارش را خفه کرده است. هیچ اطلاع دقیقی از دادگاه او و شرایط محاکمه و ارتکاب جرم بوسیله او منتشر نشد. فقط برخی گروههای حقوق بشری اعتراضاتی انجام دادند که در توقف اعدام او موثر نبود و حکم اجراء شد.

با وجود اینکه کشور عربستان به پیمان نامه جهانی کودک پیوسته است، و در این پیمانه به خصوص پروتکل الحاقی آن کار کودکان زیر ۱۵ سال ممنوع است و کارهای سخت و زیان آور ، کار در شب، کار با مواد شیمیایی برای کودکان ۱۵ تا ۱۸ سال نیز ممنوع شده اند. همه این دختران شبانه روزی کار میکنند و میزان دستمزدشان حداقل ندارد و بر اساس تمایل کارفرما دستمزد آنها تعیین میگردد. همچنین این کودکان در شرایط سخت ممکن است مرتکب جرم شوند، آنها از استانداردهای عدالت برای کودکان بهرمند نیستند و برخلاف بند ب ماده ۳۷ پیمان نامه جهانی حقوق کودک اعدام می شوند.

این موضوع یک سوال جدی را پیش روی سازمان ملل و کشورهای اسلامی قرار می دهد که چگونه می توان به پیمان نامه جهانی حقوق کودک پیوست و در عین حال چنین رفتارهایی با کودکان فقیر به عنوان کارگر و یا بزهکار داشت؟

ایراد وارده به نحوه پیوستن کشور های اسلامی نظیر ایران و عربستان  به پیمانه نامه مورد نظر است. اغلب کشورهای اسلامی از جمله ایران با شرط کلی به آن پیوسته اند. این شرط انطباق با مقررات اسلامی است.

از آنجاییکه از یک طرف مقررات شریعت اسلام اعدام کودکان بالغ کمتر از ۱۸ سال یعنی دختران ۹ تا ۱۸ سال را ممنوع نمی داند. و همچنین در باره کار کودکان هیچ ممنوعیتی اعمال نمی کند.

در عمل بردگی به شیوه نسبتا جدیدی در این زمینه رخ می دهد.

سوال این است که چرا کودکان کشورهای فقیر اسلامی به کشورهای ثروتمند اسلامی مورد بهره برداری نادرست و بهره کشی قرار می گیرند. در حالیکه اسناد متعددی از جمله کنوانسیون وین ۱۹۹۳ در باره عدم بهره کشی از دختران تاکید دارد؟

در پاسخ باید گفت که نصیب این دختران از اسلام این است که در مقایسه با سایر دختران که از خانواده فقیر غیر مسلمان می آیند، پاکیزه و یا ” طاهر” شناخته شوند. نتیجه این امتیاز بهره کشی و استثمار نیروی کار این گونه دختران ست. که  اگر مرتکب جرمی شوند مجازات شدن به روش اسلامی. پیوستن و یا عدم پیوستن کشورهای اسلامی با حق شرط کلی به پیمان نامه حقوق کودک و سایر مقررات بین المللی حقوق بشر تفاوتی در رعایت یا عدم رعایت مقررات این اسناد در چنین کشورهای ایجاد نمی نماید.

این روش سبب شده است تا تعداد زیادی از کارگران دختر در عربستان به دلیل ارتکاب جرم به اعدام محکوم شوند. برخی گزارش ها حکایت دارد که تعداد ۲۵ دختر کودک در این کشور منتظر اجرای حکم اعدام هستند.

لازم به تذکر است که همه این کودکان از حق آموزش در ایام  کودکی ممنوع هستند و باید از کودکان اربابان ثروتمند خود برای مدرسه رفتن مراقبت نمایند!

تیر
۹
۱۳۹۳
مادرم گفت با طلاق این مرد نازنین از دستت راحت می شود
تیر ۹ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۵
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

 

images

پریسا صفرپور- فارغ التحصیل رسانه و هنر

« شیدا» خود را یک زن موفق معرفی می کند. چهل و یکسال سن دارد و حدود پنج سال است که دو روز در هفته جلوی دادگاه های خانواده می ایستد و به زنانی که به گفته ی او «مستاصل» هستند مشاورۀ رایگان وهم فکری می‌دهد، یا در موارد حاد، به وکلا و مددجویان معرفی شان می کند. پای صحبتش که بنشینید خوشرویی و خوش مشربی خصلتهای چشمگیرش است.

شیدا چرا با آن همه سختی که کشیده ای خنده از لبهایت محو نمی شود؟

قیافه ام این شکلی است(می خندد). چون غمگین نیستم. هربار مرا زمین زدند دوباره برخاستم و به خودم بدهکار نیستم.

چه کسانی و چطور تو را زمین زدند؟

چه بر تو می‌رود اگر مادر یک پسرجوان باشی، سال ها ناظم و معلم یک مدرسه باشی، بعد وقتی می خواهی طلاق بگیری خانواده ات بگویند لیاقت این مرد را نداری و مستحق مرگ هستی!؟

این اتفاقی بود که برای تو افتاد؟

متاسفانه بله. پانزده ساله بودم به پسرخاله مادرم که ۲۹ ساله بود شوهرم دادند. مرد کاری و آرامی بود. خرید می کرد و خرجی خوبی می داد و می رفت سرکار و برمی‌گشت. تفریحش با همه اعضای هردو خانواده هفته‌ای چندبار دور هم جمع شدن بود. اوایل خیال می کردم این زندگی ایده آلی است که هر دختری می خواهد. یکی دوسال بعد از تولد پسرم متوجه شدم دوست دارم ادامه تحصیل بدهم. شوهرم مخالفت نکرد و فقط از من قول گرفت که هیچ‌چیز در زندگی کم نشود یا تغییر نکند.

یعنی دقیقاً چه چیزی کم نشود؟

کدبانوگری ومادری کردن. آبلیموی خانگی گرفتن و بساط رب گوجه گیری راه انداختن. آش رشته برای پنجاه نفر پختن و دوره دادن… مثلاً ما می توانستیم چند ساعت درهفته برای بچه پرستار بگیریم اما نپذیرفت. گفت می خواهی درس بخوانی بخوان اما راهش را پیدا کن تا به حق ما لطمه نزنی.

حق آنها چه بود که ممکن بود با تحصیل یا پرستار گرفتن به آن لطمه بزنی؟

همۀ وجود من شاید. من از نظر او یکی از متعلقات آنها بودم و می بایست برای دل خودم راه دیگری که آب در دل آن‌ها نجنبد پیدا کنم.

و تو‌ چطور راهش را پیدا کردی؟

در خانه درس خواندم و رفتم امتحان دادم. از خواب و تفریح خودم زدم، اما شوهرم کم کم بهانه گیر شد. «چرا به مادرم که سرما خورده سر نزدی. چرا بچه را نبردی پدرم ببیند. چرا نمی آیی برویم نامزدی عموزاده ی پدرم.» و از این بهانه ها.

با این موانع چطور دانشگاهی شدی؟

پسرم می‌رفت کلاس اول و من در کنکور قبول شدم. به کسی نگفته بودم امتحان می دهم. مهمانی گرفتم و خانواده هایمان

را جمع کردم و‌ روزنامه را نشانشان دادم. یکی از غم انگیزترین لحظات زندگی ام بود.

یعنی واقعاً استقبال نکردند؟ حتی خانوادۀ خودت؟

شوهرم با غیض و گله مند گفت این موضوعی نبود که فردی بروی دنبالش. مادرم گفت این بچه بازیها از تو بعید است. پدرم گفت من به شوهرت گفته بودم زیاد به تو رو ندهد. مادرشوهرم گفت حداقل حالا که این بچه رفته مدرسه به فکرش باش. تو گویی شش سال آزگار آنها بزرگش کرده بودند. یک ترم مرخصی گرفتم و در آن مدت شوهرم را راضی کردم.

هیچکس به پشتکار و استعداد تو اهمیتی نداد؟

بیشتر اسمش را می گذاشتند خوش شانسی. مثلاً خواهرها و مادرم می گفتند شوهرت همه چیز را فراهم کرده که می‌توانی وگرنه نمی شد. برادرم می گفت قدر شوهری که این کارها را برایت می کند بدان و بنشین سر خانه زندگی ات. رفتار و گفتار مادر و فامیل شوهرم نیز برایتان پر واضح است دیگر.

لیسانس گرفتی و وارد آموزش و پرورش شدی؟

نه به آسانی و کوتاهی این پرسش شما چون شوهرم و خانواده هایمان هنوز ترم دوم را تمام نکرده بودم گفتند بچه ی دوم می خواهیم. تا ترم سوم مقاومت کردم. دعواها بالا گرفت و من تسلیم شدم. خوشبختانه دوسال طول کشید تا باردار شوم. اما سه ماهه سقط شد و دکتر بارداری را برایم قدغن کرد.

با این مورد جدید گرفتاریهایت وارد فاز دیگری شد؟

همینطور است. شوهرم دلنازک تر شد. روزی که جشن فارغ التحصیلی ام بود شب قبلش دست بچه را گرفت و رفت خانه پدرم. گفته بود هنوز مدرکش را نداده‌اند به لباس پوشیدن من ایراد می گیرد. درحالیکه من فقط چند دست کت و شلوار و پیراهن ست کرده بودم و داده بودم خشکشویی و از او خواستم برای روز جشن یکی از آنها را بپوشد. قشقرق به پا کرد.

در ابتدای صحبت گفتی مرد آرامی بود. به نظر می رسد هرچه که تو رشد کردی او نیز در پرخاشگری رشد کرده است!؟

باید صادقانه بگویم که او پرخاشگر نبود. مظلوم نمایی و قهر و حتا گریه می کرد. وقتی می گویم قشقرق به پا می‌کرد یعنی به روش خودش مرا می آزرد. آن شب مثل یک بچه ی هفت ساله گریه کرد و گفت چون درس خوانده‌ای و من سیکل دارم و پشت موهایم ریخته دیگر دوستم نداری. بعد به خانواده‌ام شکایت کرد و قضیۀ مطرود شدن من پیش آمد.

قبل از طرد شدن خانواده ات تو را کتک زدند، درست است؟

متأسفانه بله. بعد از فارغ التحصیلی تا یکسال وجودم را گذاشتم برای شوهر و بچه ام. وقتی موضوع کار در آموزش و پرورش را پیش کشیدم قهر کرد و غذا نخورد و لباسهای بچه را پوشاند و روی تخته سیاه مخصوص من در آشپزخانه نوشت دیگر نمی توانم با خودخواهی ها و خودسریهای تو کنار بیایم.

خودخواهی و خودسری تو چه بود شیدا اگر بخواهیم به جای او فکر کنیم؟

خودسری من در بی‌خبر کنکور دادنم بود و خودخواهی ام اینکه می‌خواهم بیرون کار کنم و ممکن است شوهرم مجبور

باشد غذا را هفته‌ای یکی دوبار خودش گرم کند و بخورد. مثلاً اگر فیلم سینِما را من انتخاب می‌کردم می‌گفت خودخواه و خودرای هستی و اگر به او می سپردم خودش حتی وسط فیلم می‌گفت چرند است بلند شو برویم. او انسان بدی نیست، حتا

شوهر بدی نبود ولی ما برای هم ساخته نشده بودیم. از نظر دیگران او خوب خرج می کرد ومعتاد یا چشم چران نبود «پس من باید خدا را شکر می کردم».از نظر من این صفات از اصول اولیه ی انسان بودن است که من هم آن را دارا هستم و منتی بر کسی نیست. مثلاً پدرم خسیس بود و‌ برادرم زنباره بود و برادرشوهرم بد دهان و تندخو ولی شوهرم اینطور نیست. می دانید چه می گویم؟

اینطور متوجه شدم که معتقد بودند، همین که شوهرت «بد نیست» خوب است.

دقیقاً. سن من اقتضا می کرد مستقل باشم یا باشیم، به عنوان یک زوج. ولی شوهرم گویی نافش را از بزرگترها نبریده بودند. وقتی نصیحتش می‌کردم که نباید همه حرفی را برای خانواده‌ها بزنیم قهر می‌کرد و می‌گفت فخر فروش شده ای.

این‌ها سبب شد که از خانواده ی خودت به خاطر او کتک بخوری؟

اول گفتگو کردند و نصیحت. ‌وقتی من به عنوان یک مادر و‌ زن بالغ گفته هایشان را رد کردم به من حمله کردند و کتک زدند و باقی قضایا…

تو از معدود زنانی هستی که من می دانم شکایت قانونی کردی!

بله، فکر می کنم ترس از آبروی خانوادگی‌ بزرگترین معضلی است که گریبان زنان ما را گرفته است. هرچند قانون زیاد دست و ‌پای زنان را بسته است اما به هرحال اگر خود زنان مطالبه کنند اینقدرها هم مملکت بی درو پیکر نیست.

نمی‌خواهم کسی را به این کار ترغیب کنم ولی من یک زن یک مرد و مادر یک پسر بودم و واقعاً برایم سنگین بود. آدم وقتی متاهل می‌شود بیشتر از آنکه با خانواده پدری اش نزدیک باشد با شوهر و بچه‌اش نزدیک است و بلاخره یک حریم جدی آن میان وجود دارد. من آنقدر ناراحت بودم و متعجب که از پدر و برادرم شکایت کردم، چهارهفته طول درمان گرفتم و بازداشت شدند. مادر و خواهرانم نیز در کلانتری با اینکه یک چشمم آسیب دیده و پانسمان بود حمله کردند و کتک کاری بالا گرفت. از آنها نیز شکایت کردم. به طبع از آن به بعد مرا طرد کردند. خواهرم می‌گوید شانس آوردیم تو را طرد کردند و سرت نبریدند.

چرا تمام مدت می خندی شیدا؟ به نظر می‌رسد عصبانی و غمگین نیستی!

ببینید، شاید اگر عقل و اعتماد به نفس حالا را داشتم شکایت نمی کردم. ولی اینکه تو بدانی حق ات ضایع شده حتا درابعاد کوچک، و داری آن را مطالبه می کنی حس خوبی است. آنها عزیزان من هستند حتی هنوز که سالهاست ندیدمشان! ولی قرار نیست عزیزان من صاحبان من باشند. قرار نیست ما چون یکدیگر را دوست داریم برتری جویی و قانون شکنی بکنیم. اعضای خانواده ام می بایست می فهمیدند مرتکب جرم شده اند.

ولی آنها ظاهرا جرم خودشان را نمی پذیرند و تو را طرد کرده اند. در جامعۀ سنتی ما مسائل و دعواهای خانوادگی ربطی به قانون ندارد و تو با این کار «هنجارشکنی» کرده‌ای یا می‌خواهی آدم‌ها را به روش خودت تربیت کنی!؟

من نمی‌خواهم کسی را تربیت کنم اما بعضی چیزها در دنیا مثل دودوتا چهارتاست. کتک زدن آدمها جرم است. به خانۀ یک زن رفتن و جلوی فرزندش او را کتک زدن جرم است. آسیب رساندن به اموال خانه ی من جرم است. در انظار عمومی و در کلانتری یک بیمار را زیر مشت و لگد گرفتن جرم و حتی غیر اخلاقی است. حالا مجرم می‌خواهد پدرمن، مادر من،خواهر من باشد یا یک غریبه. این جرم است که تعریف شده است نه مجرم! هرکسی در هر موقعیتی با ارتکاب آن جرائمِ تعریف شده، مجرم نامیده می شود. خواهر کوچکم که آن موقع بیست ساله بود حالا تنها فرد خانواده است که با من رفت و آمد دارد و می‌گوید تازه می‌فهمد من چه می‌خواستم و چه می گفتم. خوب همین برای من کافیست.

قضیۀ طلاقت که از آن به عنوان تولد دوباره ی خود، همسر و فرزندت یاد می‌کنی چیست؟

زمانی که از خانواده ام‌ شکایت کردم و تا یک‌ روز بعد از بازداشتشان رضایت ندادم مرا نصیحت کرد. آرام و پشیمان شده بود. گویی تازه می فهمید ما بالغ شده ایم و به خانواده در حد وابستگی او نیاز نداریم و وقتی او بحثهای خانوادگی ما را از خانه بیرون ببرد چه دردسرهایی ممکن است درست بشود. از آینده و آرزوهایمان گفت. من نیز به او‌ اطمینان دادم همانطور که وفادار به عشق و‌ زندگی و‌ فرزندم بوده ام می مانم اما اگر پای استقلال و حقوق فردی ام وسط کشیده شود او از پدر و ‌مادر و خانواده ام عزیزتر نیست.

می‌توانیم بگوییم تهدیدش کردی؟

به هیچ وجه تهدید نیست. من خودم را برایش روشن کردم. گفتم صادقانه این هستم که نمونه اش را دیدی. می خواهی بمانیم؟ گفت بله.

نمی ترسی منتقدین ات بگویند مثل یک بچه پا در یک کفش کردی و گفتی من همینم که هستم؟

خوب من همین هستم که هستم. شوهر من هم حق داشت همانی باشد که بود. فقط چون در کودکی من و ناپختگی او ازدواج کرده بودیم حالا در آن سن داشتیم یکدیگر را می شناختیم بی ترس. من همیشه وحشت داشتم. ابتدا از اینکه از دستش بدهم. سپس از اینکه فرزندم را از من بگیرند. بعد متوجه شدم من از خودم گرفته شده ام. شروع کردم به خودم بودن. به او نیز گفتم هرچه که بودیم گذشت چون انسان تغییر می‌کند و رشد می کند. تو هنوز مرا که دیگر یک‌ دختر پانزده سالۀ چشم گو‌ نیستم دوست داری؟ گفت بله.

این سؤال را از خودت هم پرسیدی؟ هنوز مردی که همان بود که بود را دوست داشتی؟ میل خودت چه بود؟

ببینید من با عشق ازدواج نکردم. من فقط شوهرداده شدم و چندسال زندگی کردن به من یاد داده بود زندگی زناشویی کم و زیاد دارد. خوب و بد دارد. بالا پایین دارد. چه این مرد چه هر مرد دیگری مشکلات به قوت خود باقی می‌ماند فقط مدلش عوض می شود. تنها خواستۀ من از شوهرم این بود که همانطور که من او را پذیرفته‌ام او نیز بپذیرد. ما در یک سریچیزها تفاهم نداشتیم که طبیعی است. شخص من در تفاهم هایی که داشتیم دنبال آرامش می گشتم ولی او ذهنش دائم دنبال نقاط ضعف می‌گشت و البته حرفهای خانواده‌های سنتی هم بی تأثیر نبود. از اینکه من از دستش بروم می ترسید.

یعنی از اینکه تو شاغل و اجتماعی می شدی و به قول خودت حقوقت را می‌دانستی رنجور بود؟

همینطور است، بله. من همیشه می گفتم اگر رشد کنم افتخارش مال تو هم هست چون در خانۀ تو رشد کرده‌ام و این را صمیمانه می‌گفتم و می گویم. متأسفانه هر بار که خانواده اش را می‌دید وحشت او را می‌گرفت که نکند یک روز ولش کنم. هر شب باید توضیح می دادم که زندگی ما اگر این همه پای دیگران وسط کشیده نشود یک زندگی معمولی خوب است. اگر می‌گفت مرخصی بگیر و امروز دلم می‌خواهد در خانه کنار من باشی می‌گفتم چشم. اگر دلش هوای سیمرغ می‌کرد می‌رفتم کوه قاف پیدا می‌کردم و می پختم. اگر می‌گفت رابطۀ زناشویی مان تکراری شده برایش پشتک بالانس می‌زدم تا راضی باشد. یعنی سنتی بودنم را حفظ کردم و از آن گریزی ندارم. چندسال دیگر به این منوال گذشت اما همچنان دیدار روزانه با خانواده‌ها اخلاقش را دگرگون می‌کرد وغمزده بود.

اگر مثل خودت عمل می‌کرد و به واسطۀ قانون سد راه‌ کار کردنت می شد چه؟

خودش می‌دانست که من نمی‌مانم وگرنه به اندازۀ کافی انگ بی‌عرضگی از سمت پدر و مادرها خورد و گوش نکرد. گفتند شکایت کن بگو نمی‌خواهم کار کند. در لحظات تنهایی می‌گفت از اینکه مثل اسب چموش هستی راضی‌ام فقط حیف که نمی‌دانی کی اینگونه باشی و کی نباشی. اگر اجازه نمی داد کار کنم تمکین نمی‌کردم و می‌دویدم تا طلاق. روی زمین هم که بود کشیده می‌شدم تا به حقم برسم.مادرش یکی دوسال قبل از طلاق شروع کرد به نق زدنهای روزانه و جدی و علنی. از اینکه «بچه اش لاغر و خسته است» و من نتوانستم برایش بچه‌های قد و نیم قد بیاورم گفت. ازاینکه «معلوم نیست رابطه زناشویی بچه‌اش چندسال یکبار گرم است». از اینکه «کافی است بچه‌اش ابرو بگرداند تا انواع دخترهای ترگل ورگل برایش صف بکشند». حقیقتش را بخواهید مقاومتی نکردم. گردش با پسرم و سر و‌کله زدن با بچه‌های مدرسه ارضاء کننده بود و همسری همیشه نالان مثل او سبب بی‌تفاوتی من شد و طلاق عاطفی گرفتیم. اما یکسال هم دوام نیاورد. صحبت طلاق را پیش کشیدیم. گفت دیدی همان که می‌ترسیدم شد؟ دوباره رفت گذاشت کف دست خانواده‌ام اگرچه خودش نیز رضایت داشت. مادرم پیام داد«خدا را شکر این مرد نازنین از دستت راحت می شود». پدرم گفته بود دختر من نیست و لایق این مرد نیست و مستحق مرگ درتنهایی است . برادرم پس از چندین سال قهر، به خانه ام آمد. مثل قدیم تندخو نبود و برعکس با طعنه حرف می‌زد. وقتی گفتم مادرش دوست دارد او زن جدید و بچه ی جدید بیاورد، گفت خوب بگیرد تو که سرت پی عشق و حال و روش خودت است. گفت «ننگ طلاق را به ما نچسبانده بودی آن را هم بچسبان. من برادرت هستم و بد تو را نمی‌خواهم ولی با طلاقت یک فاحشه به فاحشه های شهر اضافه نکن». یعنی او و خانواده‌ام تمام زنان مطلقه را بدکاره می دانند.

حالا خوشبخت و راضی هستی؟ بی خانواده. بی همسر. تنها!؟ حرف خاصی نداری؟

خوشبختی برعکس جرم تعریف خاصی ندارد و برای هر انسان به یک گونه است. قطعاً اگر خانواده‌ام همراهم بودند یا شوهر مناسبی داشتم یک‌جور دیگر خوشبخت و خوشحال بودم. ولی مثلاً حالا شوهرسابقم یک زن بیست سال از خودش جوان تر گرفته و با اینکه نیم قرن از عمرش رفته با دو بچه ی کوچک خوشبخت است. من همه ی وقتم را با پسرم که خیلی رفیق و همدل و هم عقیده هستیم می گذارنم. به علاوه ی تدریسم در مدرسه و وقت گذاشتن برای زنانی که به دلیل کم سوادی یا بی‌سوادی از حقوقشان بی‌خبر هستند. بله خوشبختم و خدا را شکر می کنم.

فروردین
۲۰
۱۳۹۳
نقش خیانت بر کیفیت زندگی زناشویی
فروردین ۲۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

4273697614_788bbf5543_b

عکس: Jared Kelly

مژگان میر اشرافی- مددکاراجتماعی

به سفارش مادر دخترها ضبط صوت کوچکی را در خانه کار گذاشتن و همین عمل باعث وقوع اتفاقی غیر قابل پیش بینی و ناخوشایند شد. بدین ترتیب که صدای معاشقه پدر هنگامی که با معشوقه اش در خانه تنها بود ضبط شد و دخترها صحبت هایی که ضبط شده بود را گوش دادند. بچه ها هق هق کنان به مادرشان گفتند شنیده اند که پدر با زنی دیگرآواز خوانده، آشپزی کرده و حتی به حمام رفته است.

 مهناز از دختران نوجوانش خواسته بود که با ضبط صوت کوچکی که به تازگی خریده بودند؛ صدای پدرشان را زمانی که در خانه تنها می ماند ضبط کنند. مهناز چند ماه می شد که به همسرش شک داشت. آنها ۲۰ سال بود که با یکدیگر زندگی می کردند. مهنازوعلی، ۲ دختر یازده و ۱۶ ساله و یک پسر ۱۹ ساله که به تازگی دانشجو شده بود، داشتند. همسر مهناز با اینکه باورهای مذهبی کمرنگی دارد، مردی بسیار سنتی است. آنها زندگی مرفهی داشتند، به باور مهناز و اکثر اقوام و دوستان نزدیک، شوهر او مردی بسیار جدی و متین است و همواره به مهناز و دخترها از لحاظ آرایش و طرز معاشرت با سایر مردان و پسران فامیل، بسیار سخت گیری می کرد.

بحران در خانواده آنها با کمک گرفتن مهناز ازفرزندانش برای مچ گیری از همسر، شدید شد. حالا پسر جوان و دختران نوجوانش از جزئی ترین لحظات روابط جنسی پدرشان با معشوقه اش با خبربودند. دختر کوچکش واکنش های عصبی نشان تندی داشته و به افسردگی شدیدی مبتلا شده است. پسرش می گوید دیگر نمی خواهد با پدر روبرو شود و بهتر است برای همیشه ازآن خانه برود. مهناز خود نه تنها با مسئله خیانت روبرو است، بلکه اکنون با این شرایطی که بوجود آمده نمی داند چگونه وضع عاطفی و واکنش های روانی فرزندانش را کنترل و مدیریت کند.»

خانواده در زمره مهمترین سیستم های اجتماعی است که حفظ و تداوم آن از اهمیت زیادی برخوردار است. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی، کانون رشد و تکامل، التیام  و تغییروتحول آسیب ها و آرامش است که هم بسترشکوفایی و هم بستر فروپاشی روابط میان اعضایش می باشد.

رضایت از رابطه زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند. اما بی وفایی در روابط زناشویی پدیده ای است که اغلب به خاطر برطرف شدن نیازهای عاطفی فرد از طریق روابط خارج ازازدواج به وقوع می پیوندد. بی وفایی و خیانت، نوعی اختلال و بیماری در رفتار است زیرا با توجه به عوارض نابهنجار و نامطلوبی که به همراه دارد، آسیب ها ومشکلات مختلفی را برای هر یک از افراد دیگر ایجاد می نماید.

مطالعات زیادی نشان داده اند که واکنش فرد نسبت به خیانت همسر، شبیه علائم استرس پس از ضربه (Post Traumatic Stress disorder) می باشد. معمولا شخص خیانت دیده علائمی مانند شوک، سردرگمی، خشم، افسردگی، آسیب دیدن عزت نفس و کاهش اعتماد به نفس در مسائل شخصی و جنسی را تجربه می کند. همچنین نتایج پژوهش های دیگری حاکی از آن است که پس از افشای خیانت همسر، خانواده ها با مسائلی نظیر بحران زناشویی، تضعیف عملکردی در نقش های والدینی، و مشکلات شغلی روبه رو می شوند.

«مهناز با وجود همه مسائل موجود و بحران در خانواده، به دلیل نداشتن پشتوانه عاطفی تصمیم به جدایی نگرفت و در کنار تجربه احساسات پیچیده ای نظیر آنکه من شاید برای شوهرم کافی نبودم و یا از نظر جنسی او را کاملا ارضاء نکرده ام خود را نیز مقصر ماجرا می دانست. مقایسه خود با زن جدید باعث شده بود بیش از پیش اعتماد به نفس خود را از دست داده و در حالتی از درماندگی قرار بگیرد. اما درعین حال از طرف فرزندانش برای گرفتن تصمیم به طلاق تحت فشار قرار گرفته و فرزندانش او را ضعیف و بی عرضه خطاب می کردند. اما او با وجود تمامی فشارها می گفت یکی از دلایلش برای عدم جدایی از همسر،  آینده فرزندان و ازدواج دخترانش می باشد.»

در جامعه ایرانی بدلیل مسائل فرهنگی، خیانت علت ضروری و اصلی نیست که یکی از همسران، چه همسری که خیانت کرده و چه همسری که مورد خیانت واقع شده بخواهد طلاق بگیرد. اغلب هر دوی آنها خواستار، فرار از درد و رنج ناشی از اشتباهات و بازگشت وضعیت به حالت عادی هستند.

همسر خیانت دیده از یک طرف تمایل به ترک و طرد همسر را دارد و از طرفی نگران است این کار همسرش را بیشتر به سمت رقیب سوق دهد. فرد خیانت کننده نیز احساسات چندگانه و گاه متناقضی را تجربه می کند. او از جهتی دچار احساس شرم و گناه و از جهت دیگر نگران واکنش همسرش می شود. حتی ممکن است هنوز همسر خود را دوست داشته باشد.

به عنوان مثال،« فرزندان مهناز بارها صدای فریاد مادر را بعد از این واقعه در خانه شنیده اند که بر سر شوهرش فریاد می کشد: “همانطور که با زن دیگر به حمام رفته ای باید با من نیز به حمام بیآیی”  و خشمگینانه گریه می کند.»

فرد خیانت دیده ممکن است رفتارهای متفاوتی را پیش گیرد؛ گاهی ممکن است همسر خیانتکار را از خانه بیرون کند و گاهی نیز بالعکس به منظور شکست رقیب و برنده شدن در مبارزه، رفتارهای افراطی زیادی برای جلب توجه جنسی او از خود نشان می دهد.

در سال های اخیر مسئله خیانت، یکی از تلخ ترین مسائلی است که بسیاری از زوجین با آن روبرو هستند. زنان به دلیل عاطفه مادری و به خاطر مسائل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، همه سختی ها و مصیبت ها را به جان می خرند و در مواردی حتی پس از کشف خیانت همسر، حاضر به ترک زندگی زناشویی نیستند. ضمن آنکه نمی توانند آسیب های گذشته را فراموش کنند. همین عامل، روابط زناشویی را بیش از پیش خدشه دار کرده و سلامت روان فرزندان را نیز به خطر می اندازد.

در اینگونه شرایط برخلاف الگوی خانواده هایی با روابط سالم که نوعی سازماندهی و سلسله مراتب انعطاف پذیر در مرزهای بین نسلی (والدین -ـ فرزندان) حاکم است، خانواده دچار اغتشاش در مرزهای بین نسلی توام با مشکلات سازماندهی و همچنین شکل گیری روابط مثلثی (منظوراز مثلث بیمارگونه اتحاد دو نفر از اعضای خانواده برعلیه یک عضو خانواده است) بیمارگونه می شود. برای مثال مهناز و دخترانش برعلیه پدر متحد شده وجبهه ائتلافی را به وجود می آورند.

و این موجب می شود صمیمیت میان اعضای خانواده بخصوص فرزندان از میان برود. فرزندان نقش خود را به عنوان فرزند از دست می دهند و همه افراد به جای یکدیگر تصمیم می گیرند، فکر می کنند و حتی عمل می کنند.

اگر بعد از خیانت همسرتان و با وجود آنکه این خیانت ها برکیفیت روابط زناشویی شما تاثیر منفی گذاشته است تصمیم به ادامه زندگی خانوادگی خود گرفته اید، می توانید با کمک از مراکز خانواده درمانی و روش های موجود خانواده درمانی ضمن التیام آسیب های وارده به خانواده و سلامت روان اعضای آن، کیفیت زندگی زوجین و فرزندان را تا حد قابل قبولی بهبود بخشید.

منابع:

 کلمیت وزیون، مفاهیم و تئوری های کلیدی در خانواده درمانی، انتشارات همام،۱۳۷۹

 ویرجینیا ستیر ،آدم سازی ،نشر رشد،۱۳۷۶

 http://jahannews.com/vdcjxoe8tuqehmz.fsfu.html

  http://khabaronline.ir/detail/303663/society/family

 http://drshamshiri.com/?page_id=1093

فروردین
۱۴
۱۳۹۳
نقش های دو گانه مهریه در زندگی زناشویی
فروردین ۱۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و حقوق
۱
, , , ,
image_pdfimage_print

ImageThumb2

عکس: قانون

ابراهیم پیغامی کارشناس حقوق در گفتگو با خانه امن به بررسی نقش های مهریه در زندگی زناشویی و نحوه استفاده از آن به عنوان پشتوانه مالی در هنگام طلاق برای زنان پرداخته است.

۱-          مهریه از بابت جنس و ماهیت چه مواردی را در بر می گیرد؟

به موجب قانون مدنی ایران، هر چیزی که مالیت داشته باشد و قابل تملک باشد می تواند موضوع مهریه قرار گیرد. مثل: وجه نقد، طلا، نقره، زمین، خانه، اتومبیل و غیره. در صورتی که مهریه مال غیرمنقول و متعلق به غیر باشد، باید هنگام وقوع عقد یا پیش از آن، به زوجه انتقال یابد.

۲-          در قانون خانواده مهریه پس از عقد نکاح بر ذمه زوج است. در این وضعیت زوجه برای اخذ مهریه خود چه اقدامی می تواند انجام دهد؟

مهریه مال معین یا چیزی است که قائم مقام مال است که در عقد نکاح بر ذمه مرد قرار می گیرد و در صورت مطالبه زن، وی مکلف است مهریه اش را بپردازد و این حق ارتباطی به طلاق و نفقه ندارد.

در صورتی که مهریه وجه نقد یا در حکم نقد مانند سکه و طلا باشد، زن با در دست داشتن سند رسمی ازدواج می‌تواند به دفتر ازدواج و یا دایره اجرای ثبت مستقر در اداره ثبت محل وقوع ازدواج مراجعه و در فرم خاصی که در آن دایره موجود است، تقاضای صدور اجرائیه کند. اجرائیه به شوهر ابلاغ می‌شود و به او ۱۰ روز مهلت داده می‌شود تا طلب همسرش را پرداخت کند. در صورتی که در این مدت شوهر مهریه را فورا نپردازد، زن می‌تواند با معرفی اموال و دارایی شوهر، از اجرای ثبت تقاضا کند که اموال وی را توقیف کنند و می‌تواند مطالباتی را از موجودی حساب‌های بانکی او توقیف کند. زن همچنین می‌تواند تقاضای توقیف حقوق شوهر را از سازمان‌های و موسسه‌های دولتی یا خصوصی داشته باشد و میزان یک چهارم حقوق مادام که شوهر متاهل است و نیز یک سوم آن را در صورتی که زن و شوهر از هم جدا شوند و تا زمانی که شوهر زن دیگری را اختیار نکرده باشد، توقیف کند. اگر مهریه سکه یا طلا باشد و شوهر نتواند اصل آن را بپردازد و قیمت روز مطالبه آنها، یعنی روزی که زن آن را از طریق اجرای ثبت و یا دادگاه مطا لبه می‌کند، ملاک اجرای قانونی حکم است. اگر سند ازدواج رسمی نباشد، زن برای مطالبه مهریه خود باید از طریق تسلیم دادخواست به دادگاه اقدام کند.

اولین مرجعی که زوجه می‌تواند درآن‌ جا مهریه خود را درخواست کند، دادگاه خانواده است. زوجه می‌تواند با ارائه دادخواست حقوقی به دادگاه خانواده، مهریه خود، هزینه ابطا ل تمبر و حق الوکاله وکیل را مطالبه و هم زمان تقاضای توقیف اموال همسرش را نیز از دادگاه کند. هزینه تمبر دادخواست مطالبه مهریه بابت یک میلیون تومان اول مهریه، پانزده هزار تومان و بابت مابقی مهریه به ازای هر یک میلیون تومان، ۲۰ هزار تومان است.

مورد دوم به عنوان مرجع صالح جهت مطالبه مهریه، اجرای ثبت اسناد رسمی است. در این حالت زن می‌تواند از طریق اجرای ثبت اسناد رسمی، مهریه خود را مطالبه کند که البته به میزان نیم عشر دولتی هزینه اجرا پرداخت می‌کند. بعدا این هزینه از شوهر اخذ خواهد شد.

۳-          در صورتی که زن توانایی پرداخت هزینه دادرسی بابت مطالبه مهریه خود را نداشته باشد، اقدامات دیگری می تواند برای گرفتن مهریه اش انجام دهد؟

در صورت ناتوانی زوجه از پرداخت هزینه دادرسی وی می‌تواند دادخواست اعسار از پرداخت هزینه دادرسی را به پیوست دادخواست مهریه به دادگاه خانواده ارائه دهد، که دادگاه بعدا” به این خواسته رسیدگی و سپس به خواسته اصلی می‌پردازد. بدیهی است که زوجه در صورت اثبات اعسار، از پرداخت هزینه دادرسی معاف خواهد بود.

۴-          چنانچه مردی توانائی مالی جهت پرداخت مهریه را نداشته باشد با چه پیامدهایی روبرو است؟

در صورتی که زوج مالی به منظور توقیف و پرداخت مهریه زن نداشته باشد، زن می‌تواند به استناد ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های تقاضای بازداشت شوهر را تا روز ادای دین کند. ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی مقرر کرده است که هر کس محکوم به پرداخت مالی به دیگری شود، چه به استرداد عین یا قیمت یا مثل آن و یا ضرر و زیان ناشی از جرم یا دیه و آن را پرداخت نکند، دادگاه او را ملزم به پرداخت می‌کند. چنانچه مالی از او در دسترس باشد، آن را ضبط و به میزان محکومیت از مال ضبط‌ شده استیفا می‌کند و در غیر این صورت بنا به تقاضای محکوم‌ به ممتنع را در صورتی که معسر نباشد تا زمان ادای دین حبس خواهد کرد که البته هم با ابلاغ بخشنامه جدید، اجرای ماده (۲) مذکور به این صورت محل تامل است.

۵-          اصطلاحی در حقوق خانواده وجود دارد به نام حق حبس. این اصطلاح حقوقی به چه معناست؟

       حق امتناع زن از ایفاى وظایف زوجیت (حق حبس)

در صورتى که مهر عندالمطالبه باشد (حال باشد) و اجل و مدتى براى آن معلوم نشده باشد، زن به مجرد عقد ، مالک مهر مى شود و مى تواند آن را از همسر خود مطالبه کند در صورت امتناع شوهر از پرداخت مهریه ، زن مى تواند از حق حبس استفاده نماید. ماده ۱۰۸۵قانون مدنی مقرر مى دارد: «زن مى تواند تا مهر به او تسلیم نشده باشد از ایفاى وظایفى که در مقابل شوهر دارد امتناع کند مشروط بر اینکه مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.» حق امتناع یا حق حبس عبارت از این است که زن مى تواند تا زمانى که مهر خود را از شوهر دریافت نکرده است از تمکین و انجام وظایف زوجیت در مقابل شوهر خوددارى نماید و مادام که زن از حق حبس استفاده مى کند شوهر باید نفقه زن را پرداخت نماید و در این حالت مرد نمى تواند الزام زن به تمکین را از دادگاه درخواست نماید. اگر مهریه حال نباشد و مؤجل (مدت دار) باشد. بنابراین شرط به وجود آمدن حق حبس این است که مهریه از نوع مهرالمسمى و ضمناًعندالمطالبه باشد در غیر این صورت زن حق امتناع ندارد.

زوال حق حبس

اگر زن پیش از دریافت مهر به اراده خود، از شوهر خود تمکین نماید، حق حبس از او سلب مى شود. طبق ماده ۱۰۸۶ قانون مدنی: «اگر زن قبل از اخذ مهر ، به اختیار خود به ایفاى وظایفى که در مقابل شوهر دارد قیام نمود، دیگر نمى تواند از حکم ماده قبل استفاده کند. مع ذالک حقى که براى مطالبه مهر دارد ساقط نخواهد شد.» در این صورت زن فقط مى تواند مهر خود را از شوهر خود مطالبه نماید ولى نمى تواند از حق حبس استفاده نماید و از تمکین خوددارى کند.

۶-          نحوه محاسبه مهریه زوجه به چه صورتی است؟ و اساساً چگونه مهریه را می توان به روز محاسبه کرد؟ 

در سال ۱۳۷۶ ماده واحده‌ای تصویب شد و تبصره‌ای به ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی الحاق گردید. به موجب این ماده: «به مجرد عقد، زن مالک مهریه می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بکند.

چنانچه مهریه وجه رایج باشد، متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه‌ زمان تادیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌شود، محاسبه و پرداخت خواهد شد، مگر این‌ که زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند». مهریه می‌تواند عین معین، منفعت و حتی تعلیم چیزی باشد. در مورد مهریه‌هایی که کالای معینی هستند، با توجه به ارزش ذاتی و مستقل با پرداخت آن در هر زمان برائت ذمه زوج حاصل می‌شود. اما در مورد وجه رایج چنین نیست. به طور کلی پول امروزی دارای مالیت ذاتی و واقعی نیست، بلکه ارزش آن اعتباری است، لذا مرد با پرداخت همان مبلغی که در عقدنامه ذکرشده می‌تواند برائت ذمه حاصل کند. تا قبل از تصویب دو تبصره الحاقی به ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی، عده‌ای معتقد بودند که اگر مهریه زنی ۵۰۰ هزار تومان است و چند سال بعد زوجه مهریه خود را درخواست کرد، مرد در این خصوص با پرداخت همان مبلغ به تعهد خود عمل می‌کرد، اما در سال ۱۳۷۶ مدافعان حقوق زنان در مجلس شورای اسلامی با الحاق دو تبصره به ماده ۱۰۸۲ قانون مدنی به گستره این ماده وسعت بخشیدند و در خصوص مهریه‌هایی که وجه رایج هستند، مقرراتی وضع کردند، زیرا مهر به عنوان پشتوانه‌ای برای زن پس از طلاق یا فوت همسر است که اگر این مهریه رایج باشد، با گذشت زمان در اثر نوسانات اقتصادی و کاهش ارزش پول دیگران، ارزش روز اول را ندارد.

این طرح با نظرات موافق و مخالف فقها و مجتهدان مواجه شده بود. موافقان به دلایل متعددی استناد می‌کردند. مورد اول نفی ضرر است. در این رابطه این افراد مدعی بودند که دین اسلام ضرر را منتفی کرده است و کاهش ارزش پول در مهریه را ضرری برای زن تلقی می‌کردند که پس از سال ها زحمت چارچوب مقدس خانه و خانواده اگر بنا به دلایلی درخواست مطالبه مهرش را کند، با وجه ناچیزی که سال‌ها پیش می‌توانست دارای ارزش باشد، مواجه است. دومین مورد رعایت عدل و انصاف است. آنان معتقد بودند که عادلانه و منصفانه نیست که مهریه‌های وجه رایج مندرج در عقدنامه با توجه به تورم از ارزش آنها کم شود. مخالفان این نظریه هم برای خود دلایلی داشتند که در میان دلایل آنها می‌توان به مثلی بودن پول اشاره کرد. به این ترتیب که در مورد مهریه، مرد با پرداخت مبلغ اسمی آن بری‌ می‌شود. از طرف دیگر گفته شده است که مطالبه بیش از آنچه بر ذمه مدیون است، هر چند برای کاهش ارزش پول باشد، حرام است. سرانجام با وجود مخالفت جمع زیادی از نمایندگان کلیات این طرح با ۱۰۶ رای موافق و ۷۹ رای مخالف و ۱۷ رای ممتنع به تصویب رسید.

تبصره یک الحاقی به ماده ۱۰۸۲ بیان می‌کند: «چنانچه مهریه وجه رایج باشد، متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تادیه نسبت به اجرای عقد که توسط بانک جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌شود، محاسبه و پرداخت خواهد شد. سرانجام با توجه به این قانون‌گذار در سال۷۶ به منظور تضمین حقوق زنان و با الهام از عقاید حقوقدانان درخصوص مهریه‌هایی که وجه رایج بودند، مقرراتی را وضع کرد که به موجب آن ایفای تعهد زمانی معتبر خواهد بود، که مهریه وجه نقد بوده و با توجه به تغییرات شا خص قیمت‌ها از زمان اجرای عقد تا زمان ایفای تعهد پرداخت شده باشد.

پی نوشت:

ماده ۲ نحوه اجرای محکومیت های مالی:

(ماده ۲- هرکس محکوم به پرداخت مالى به دیگرى شود چه به صورت استرداد عین یا قیمت یا مثل آن و یا ضرر و زیان ناشى از جرم یا دیه و آن را تأدیه ننماید دادگاه او را الزام به تأدیه نموده و چنانچه مالى از او در دسترس باشد آن را ضبط و به میزان محکومیت از مال ضبط شده استیفاء مى‏نماید و در غیر این صورت بنا به تقاضاى محکوم‏له، ممتنع را در صورتى که معسر نباشد تا زمان تأدیه حبس خواهد کرد.

تبصره – چنانچه موضوع این ماده صرفاً دین بوده و در ذمه مدیون باشد دادگاه در حکم خود مستثنیات دین را منظور خواهد داشت و در مورد استرداد عین در صورتى مقررات فوق اعمال مى‏شود که عین موجود نباشد به جز در بدل حیلوله که برابر مقررات مربوطه عمل  خواهد شد.)

 بخشنامه شماره ۱۰۰/۱۵۴۵۸/۹۰۰۰ – ۳۱/۴/۱۳۹۱ ریاست محترم قوه قضائیه در مورد اعمال ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و اصلاحیه بند ج ماده ۱۸ آیین نامه موضوع ماده ۶ قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی

متن بخشنامه:

 اصلاحیه بند ج ماده ۱۸ آیین‌نامه اجرایی موضوع ماده ۶ نحوه اجرای محکومیت های مالی ، مصوب ۱۳۷۸

در اجرای ماده ۶ قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی، مصوب ۱۳۷۷ و با توجه به تعبیر «ممتنع» و نیز «در صورتی‌که معسر نباشد» در ماده ۲ قانون مذکور و نظر به فتوای حضرت امام خمینی (ره) و رهنمودهای اخیر مقام معظم رهبری مدظله العالی در همایش قوه قضاییه، بند ج ماده ۱۸ آیین‌نامه نحوه اجرای محکومیت‌های مالی به شرح زیر اصلاح می‌گردد:

« ج- در سایر مواد چنانچه ملائت محکوم‌علیه نزد قاضی دادگاه ثابت نباشد، از حبس وی خودداری و چنانچه در حبس باشد آزاد می‌شود. »

تبصره: در صورتی‌که برای قاضی دادگاه ثابت شود محکوم‌علیه با وجود تمکن مالی از پرداخت محکوم‌به خودداری می‌کند، با درخواست محکوم‌له و با دستور قاضی دادگاه، تا تادیه محکوم به حبس می‌شود.

رئیس قوه قضائیه – صادق لاریجانی

ماده ۵۲۴ قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی چنین مقرر داشته است‌:

«مستثنیات دین عبارت است از:

الف ـ مسکن مورد نیاز محکوم علیه و افراد تحت تکفل وی با رعایت شئون عرفی‌.

ب ـ وسیله نقلیه مورد نیاز و متناسب با شان محکوم علیه‌.

ج ـ اثاثیه مورد نیاز زندگی که برای رفع حوائج ضروری محکوم علیه‌، خانواده و افراد تحت تکفل وی لازم است‌.

د ـ آذوقه موجود به قدر احتیاج محکوم علیه و افراد تحت تکفل وی برای مدتی که عرفاً آذوقه ذخیره می‌شود.

ه ـ کتب و ابزار علمی و تحقیقاتی برای اهل علم و تحقیق متناسب با شان آنان‌.

و ـ وسایل و ابزار کار کسبه‌، پیشه‌وران‌، کشاورزان و سایر اشخاصی که وسیله امرار معاش محکوم علیه و افراد تحت تکفل وی می‌باشد.»