صفحه اصلی  »  زندانی
image_pdfimage_print
خرداد
۳
۱۳۹۷
زندانی بودن شوهر و حق طلاق برای زن
خرداد ۳ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , ,
Photo: Elnur/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Elnur/www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش

با سلام. من یکی از مخاطبان سایت شما هستم. یک مشکلی برای خواهر من به وجود آمده است که درخواست راهنمایی دارم.

خواهر من ۱۵ سال قبل ازدواج کرده است. شوهرش هم یکی از اقوام‌مان است. دو دختر یکی ۱۲ ساله و یکی ۹ ساله و یک پسر پنج ساله دارد. متاسفانه شوهرش آدم خلافکاری است و به کار قاچاق مشغول است. تا حالا چندین بار دستگیر شده و هر بار بعد از چند ماه آزاد شده است. تقریبا پنج ماه پیش نیز به جرم قاچاق مشروبات الکلی دستگیرش کرده‌اند و الان در زندان است.

خواهر من همیشه با شوهرش سر این جور مسائل مشکل داشت اما چون در شهرستان کوچکی هستیم و خانواده‌ها بسیار سنتی هستند تا حالا هیچ اقدامی نکرده و مظلوم واقع شده است. چند بار هم که اعتراض کرده خانواده شوهرش گفته‌اند: به تو چه ربطی دارد شوهرت چه کار می‌کند؟

از پنج ماه پیش اما پدر شوهر خواهرم خانه کرایه‌ای ایشان را تحویل صاحبخانه داده و خواهرم و بچه‌هایش را به خانه خودش برده است. الان خواهرم در خانه پدر شوهرش خیلی اذیت می‌شود. مثل کلفت‌ها کار می‌کند و مرتبا هم مورد تحقیر و توهین قرار می‌گیرد.

بچه‌ها هم وضعیت خوبی ندارند چون مثل سربار به آنها نگاه می‌شود. با این وضعیت آینده آنها هم در خطر است. خانواده ما هم حمایتی نمی‌کند و راضی هم نیستند که به خانه ما بیاید.

خانواده شوهر خواهرم خیلی پرجمعیت است و در واقع اصلا در آن خانه جا نمی‌شوند. چند وقت پیش خواهرم آمده بود خانه ما و مرتب گریه می‌کرد. رفته‌اند از دادگاه پرسیده‌اند که حکم شوهر خواهرم چه می‌شود. جواب شنیده‌اند که معلوم نیست اما ممکن است تا ۱۰ سال هم زندان بدهند. خواهرم اصلا راضی به ادامه این زندگی نیست و می‌خواهد طلاق بگیرد اما می‌ترسد. من می‌خواستم از راه‌حل قانونی طلاق در چنین موردی بپرسم. آیا با این وضعیت خواهرم می‌تواند طلاق بگیرد؟

پاسخ

سلام! متاسفم از مشکل پیش آمده برای خواهرتان.

بر اساس قانون مدنی ایران اگر زن در وضعیت عسر و حرج قرار بگیرد می‌تواند تقاضای طلاق کند. عسر و حرج یعنی مشقت و سختی. طبق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی ایران: «در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد، زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می‌شود. تبصره: عسر و حرج  موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد.»

در همین ماده بیان شده است که محکومیت قطعی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر از مصادیق عسر و حرج است. گرچه هنوز در مورد شوهر خواهرتان حکم قطعی صادر نشده است اما به احتمال زیاد ایشان به حبس محکوم خواهد شد. اگر محکومیتش بیشتر از پنج سال باشد که هیچ مشکلی در راه طلاق وجود نخواهد داشت اما اگر کمتر از پنج سال باشد خواهرتان باید با استناد به سوابق شوهرش و محکومیت فعلی‌اش و همچنین مجموع مشکلاتی که در خانه پدر شوهرش دارد، تقاضای طلاق کند. در این صورت هم احتمال صدور حکم طلاق وجود دارد.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

محروم کردن دختر از ارث؛ آیا امکان‌پذیر است؟

اجبار به تن‌فروشی از طرف شوهر خواهر

۱۵ ساله بود که شوهرش دادند

پرسش

در مورد بچه‌ها چطور؟ آیا حضانت بچه‌ها را به مادرشان می‌دهند؟ آیا خانواده شوهرش می‌توانند بچه‌ها را بگیرند؟ چون که مادر شوهر خواهرم گفته است اگر طلاق بگیرد، بچه‌ها را به او نمی‌دهند.

پاسخ

بر اساس قانون، حضانت فرزند تا هفت سالگی با مادر و پس از آن با پدر است. البته باید توجه کنید که فرزندان بعد از رسیدن به سن بلوغ از سن حضانت خارج می‌شوند. یعنی دو دختر خواهرتان چون به سن ۹ سالگی رسیده‌اند، خودشان می‌توانند تصمیم‌گیری کنند که با چه کسی می‌خواهند زندگی کنند.

در مورد پسر پنج ساله نیز چون زیر هفت سال است، حضانت با مادرش است. بعد از هفت سالگی نیز احتمال اینکه دادگاه حضانت را به مادرش واگذار کند زیاد است چون پدر فرزندان چندین سابقه جرم دارد و امکان سلب صلاحیت حضانت از او وجود دارد.

توجه کنید که خانواده شوهر خواهرتان به هیچ وجه نمی‌توانند بچه‌ها را پیش خودشان نگه دارند زیرا آنها هیچ اختیاری نسبت به فرزندان ندارند. از آنجا که شوهر خواهرتان در زندان است، هم‌اکنون حضانت فرزندان بدون هیچ قید و شرطی به خواهرتان داده می‌شود.

پرسش

سوال دیگرم این است که اگر خواهرم طلاق بگیرد هزینه‌های بچه‌ها و کرایه خانه را چه کسی باید بدهد؟ آیا می‌تواند مهریه‌اش را بگیرد؟ گرچه شوهرش هیچ مالی ندارد.

پاسخ

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

نفقه اولاد بر عهده پدر است که شامل مایحتاج ضروری از جمله خوراک و پوشاک و مسکن و هزینه تحصیل می‌شود. با توجه به اینکه پدر بچه‌ها در زندان است، به احتمال بسیار توانایی پرداخت نفقه را نخواهد داشت. در این صورت پدربزرگ بچه‌ها به عنوان ولی قهری موظف است هزینه بچه‌ها را بدهد که دادگاه در حکم خود مقدار نفقه و مسئول پرداخت آن را مشخص خواهد کرد.

در مورد مهریه عرض می‌شود که خواهرتان می‌تواند همراه دادخواست طلاق یا قبل و بعد آن مهریه خود را مطالبه کند. از آنجا که شوهرش اموالی ندارد، قطعا دادگاه مهریه را قسط‌ بندی خواهد کرد.

پرسش

چقدر طول می‌کشد که دادگاه حکم طلاق بدهد؟ اگر شوهرش مخالف باشد چه می‌شود؟

پاسخ

اگر شوهرش راضی به طلاق توافقی شود، طلاق گرفتن بسیار راحت و آسان خواهد بود. به همین دلیل اگر خواهرتان تصمیم جدی دارند بهتر است ابتدا با شوهرشان صحبت کنند، اما اگر ایشان مخالفت کرد چاره‌ای به جز تقاضای طلاق یک طرفه وجود ندارد.

تقاضای طلاق از ناحیه زن معمولا با سخت‌گیری همراه است و ممکن است حتی بیش از یک سال طول بکشد. البته وضعیت شوهر خواهر شما به نوعی است که شاید دادگاه زیاد سخت‌گیری نکند.

شهریور
۷
۱۳۹۶
قاتلی که بعد از خواهرش زندگی را گم کرد
شهریور ۷ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Noir film style. Crime scene with strangled retro styled fashion woman in a darkplace
image_pdfimage_print

Photo: Demian/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

کسی که قرار است رابط من با ساکنان بند اشرار باشد می‌گوید که روزها تلفنش را خاموش می‌کند و آن را فقط نیمه‌شب تا چهار سپیده­ دم به وقت ایران روشن می­‌کند. آنها تمام شب بیدار و روزها خوابند تا ذهنشان درگیر سرعت اندوهبار زمان در آن چهاردیواری کسالت‌بار نباشد.

قرار است پیش از تماس گرفتن با تلگرام پیام بفرستم.  آنجا زندان است و یک گوشی معمولی اندروید بین چهار تا هشت میلیون معامله می­‌شود. اگر گوشی تلفن آقای رابط لو برود باید سال‌های زیادی کارت تلفن و سیگار نخ به نخ بفروشد تا از نو توانایی خرید یک گوشی تازه را پیدا کند.

قرار است یک نفر را بفرستد بند شش، سالن هفده پی آقا صابر. می­گوید «صابر» با اینکه به جرم کاردآجین کردن خواهرش در بند خطرناک اشرار نگهداری می­‌شود، اما اصلا شبیه به قاتل‌­ها نیست. مرد آرامی که پی شر نمی­‌گردد و بر خلاف بیشتر اهالی آنجا مشغول زدوبند، مصرف مواد، خرید و فروش و یا کلاهبرداری از بقیه نیست.

آقا صابر ظهر یک روز مرداد  سال ۸۶ خواهرش را در یکی از محله‌های حاشیه دهستان دوبلوک فیروزکوه با بیست و هفت ضربه چاقو تکه‌پاره کرده است. خواهرش زنی مهربان، صبور و مورد احترام مردم محل بود. زنی که لباس اهالی محل را می­‌دوخت و به عفت و پاکدامنی شهرت داشت.

آقا صابر اما به جرم خیانت، با آن شیوه بی‌رحمانه او را از دایره زندگی بیرون انداخت و حالا ده سال است خودش هم در بند موسوم به اشرار که زندانی‌ها از آن به نام بند «آدم‌خواران» یاد می‌کنند، اسیر شده و کابوس خواهر جوانمرگ شده یک دم رهایش نمی­‌کند. مردی که موضوع پرونده اش را این طور نوشته­‌اند: «قتل خانوادگی با انگیزه ناموسی».

رابط می‌گوید با آقا صابر با احترام حرف بزنم. مراقب باشم مبادا سوال بی‌ربطی بپرسم چون او به نام و یاد خواهرش خیلی حساس است.

صدای آن سوی خط صدای یک مرد غمگین و خسته است. به صدای یک قاتل شباهت ندارد. بیشتر شبیه صدای مرد قماربازی است که تمام هستی­ را به یک آن باخته باشد.

آقا صابر می­‌گوید «بله. من همه چیز را در یک ساعت نفرین‌شده مردادماه سال ۸۶ باختم. نه از آن مدل باختن‌هایی که بشود از نو جبرانش کرد. از آن باخت‌هایی که راهی برای برگشت نگذاشته است. در تمام ده سال گذشته روزی نبوده که آرزوی مردن نکنم. فقط برای این که بار معصیتم بیشتر نشود، خودکشی نکرده‌ام.»

چه شد آقا صابر؟ می‌شود قصه زندگی خود را تعریف کنی؟

قصه قابل عرضی نیست خواهرم. حکایت درد است. حکایت بغض. خواهرم حمیرا چند سالی از من بزرگتر بود. بعد از مرگ پدر و مادرم که به فاصله سه سال از همدیگر دنیا را ترک کردند، مسوولیت بزرگ کردن مرا به عهده گرفت. در حقم هم مادری کرد، هم خواهری. همه کس و کار من در این دنیا بود. تنها پشت و پناهم. با اینکه به خاطر خوش برو رویی و خوشنامی خواهان زیاد داشت ازدواج نکرد تا برای من کسب و کار و خانه و خانواده راه بیندازد. یک مغازه جوشکاری برایم ردیف کرد و برایم زن گرفت. خیلی از مشتری‌ها به حرمت خواهرم می­آمدند مغازه. اوضاع مالی هر دویمان خوب نبود اما کلی عزت و اعتبار داشتیم. تا اینکه منوچهر آمد خواستگاری حمیرا. او خوش قد و بالا بود اما کسب و کار درستی نداشت. بعد از اینکه من زن گرفتم، حمیرا ساکن خانه مخروبه پدری بود و اموراتش با خیاطی برای اهالی محل می­گذشت. در و همسایه می­‌گفتند خوبیت ندارد یک زن تنها که از قضا زیباست، در یک خانه قدیمی بی در و پیکر تنها بماند. همین شد که من او را تشویق کردم با آقا منوچهر ازدواج کند.

خودش مایل نبود؟ یعنی ازدواجش اجباری بود؟

نمی‌شود اسم اجباری رویش گذاشت اما اگر من تحت فشارش نمی­‌گذاشتم از آن زن‌هایی بود که دلش می‌­خواست مستقل و تنها بماند. آنها دستی به سر و روی خانه کلنگی مرحوم پدرم کشیدند. من هم به حرمت همه آن سالهای مادری حمیرا، سهم خودم را به او بخشیدم  و حمیرا زندگی مشترک مختصرش را آنجا شروع کرد.

از ازدواجش راضی بود؟

اوایل بله. اما مشکل اساسی اینجا بود که منوچهر تن به کار نمی‌داد. بسیار تن‌لش و تنبل بود. حمیرا یک‌تنه کار می­کرد. شبانه‌روز سرش روی بساط خیاطی خم بود و آقا منوچهر هم کارش شده بود دود کردن سیگار و پذیرایی از دوستان بی‌کار. من مانده بودم خرج و برج آن همه میهمانی مجردی از کجا جور می‌شود؟ تا اینکه از یک دوست مورد وثوق شنیدم شوهر حمیرا قمار می­کند. توی قمارخانه­‌های زیرزمینی حاشیه شهر.

با حمیرا در این مورد حرف نزدید؟

این بزرگترین اشتباه زندگی من بود. من باید با خواهرم در این مورد حرف می‌زدم. در طول ده سال گذشته هزار بار این جمله را با خودم تکرار کرده‌ام که باید دردش را می­‌شنیدم. اما سکوت کردم. فکر کردم اگر محتاج کمک بود خودش لابد می‌­گفت. همین اندازه که سهم ارثیه‌ام را به او بخشیده بودم کافی نبود؟

با این همه مهری که به خواهرتان دارید چطور آن اتفاق افتاد؟

باورتان نمی­‌شود. ما با اینکه سایه پدر و مادر بالای سرمان نبود هیچ وقت آدم‌های بی‌آبرویی نبودیم. دعوا نمی­‌کردیم. حرمت هم‌ را داشتیم. هنوز هم باور نمی‌کنم که چنین اتفاقی بین ما رخ داده است. مدتی بود منوچهر توی گوش من می‌­خواند که زیر سر خواهرم بلند شده و رفتارش مشکوک است.  چندین بار با حمیرا به شوخی و در لفافه حرف زدم ولی حمیرا گفت منوچهر را دوست دارد و اینها توهم است. از طرفی خیالم راحت بود چون می­‌دیدم مردم کوچه و محله به خواهرم اعتماد و باور کامل دارند. چطور می‌شود زنی خیانتکار باشد و هیچ کدام از در و همسایه رازش را نفهمند. دوستان منوچهر به گوشم رسانده بودند که در یک ماجرای قمار تمام هست و نیستش را باخته و به خاک سیاه نشسته است. اما خواهرم در این مورد یک کلمه هم به من نگفت.

فکر قتل چطور به ذهنتان خطور کرد؟

اصلا انگیزه‌ای در میان نبود. من هیچ طرحی از قبل نداشتم. یک روز منوچهر آمد و گفت مردی که خواهرم با او خیانت می­کند را پیدا کرده، آدرس و نام کسی را داد که تقریبا چند کوچه آن سوتر از خانه پدری­‌ منزل داشت. فردا جوشکاری را تعطیل کردم و از صبح زود حوالی خانه خواهرم کشیک دادم. ساعت هشت و نیم صبح بود که خواهرم رفت  به همان آدرسی که منوچهر داده بود و در زد. مرد جوانی با خوشرویی در را باز کرد. تمام وجودم پر از خشم شده بود. خواهرم تا ساعت دو همان جا ماند و وقتی از خانه خارج شد باز هم توسط همان مرد جوان همراهی شد. مردک در حالی که می­‌خندید و با خواهرم پچ پچ می‌کرد یک کیسه دست خواهرم داد. او هم کیسه را گرفت و زیر چادرش پنهان کرد و به سمت خانه راه افتاد. دنبالش رفتم. طبق قرار قبلی منوچهر توی حیاط خانه منتظرمان بود. از حمیرا پرسید کجا بودی؟ حمیرا گفت رفته بودم بازار دنبال سوزن چرخم که شکسته است. منوچهر  گفت پس کو سوزن؟ او جواب داد آن شماره سوزن را گیر نیاوردم. یک آن حالم را نفهمیدم. به نظرم رسید آن زن خیانتکار به راحتی دروغ می‌گوید. چاقوی آشپزخانه را از داخل سینی هندوانه‌ای که منوچهر برای دوستانش روی تخت سیمی حیاط گذاشته بود برداشتم و به سمت حمیرا حمله کردم. بعد از آن واقعا هیچ به خاطرم نمی­آید. اما پزشکی قانونی می‌گوید من ۲۷ ضربه عمیق به خواهرم وارد کردم.

او را به بیمارستان نرساندید؟

او همان جا و با همان ضربات اولیه درگذشت . در واقع بر اساس گزارش پزشکی قانونی تعدادی از ضرباتی که من وارد کرده بودم بعد از مرگ او وارد شده بود.

همسرش شما را متوقف نکرد؟ یا همسایه‌ها؟

نه . همسرش به نظر می­‌رسید شوکه شده! کلون در بسته بود و حمیرا هم غافلگیر شد. هیچ فریادی برای درخواست کمک از او بلند نشد.

اینجای گفت و گو صدای گریه­‌های آقا صابر گفت و گو را متوقف می‌­کند. گریه‌اش درد دارد، درد پشیمانی و حسرت. می‌گوید ای کاش به اندازه ارزنی کنترل ذهنش را در دست داشت. می­‌گوید برای مردم بنویسید این راه را نروند. راه بی‌بازگشتی است. سراسر اشتباه و خطاست. هیچ وقت آدم گذشته نخواهید شد. برای همیشه نابود می­‌شوید. حتی اگر با چشم­‌های خودتان خیانت همسر یا خواهرتان را دیدید بهتر است به مراجع قضایی مراجعه کنید.

از آقا صابر می‌پرسم حمیرا واقعا خیانتکار بود؟

پوزخند می زند : نه . خواهرم بعد از اینکه منوچهر خانه پدری را در قمار باخته بود، برای بازپس گرفتن آن شروع کرده بود پرستاری از یک خانم پیری که در همسایگی بود. آن مرد هم پسر همان پیرزن بود و هیچ ارتباط نامتعارفی با حمیرا نداشت.

چرا حمیرا جریان پرستاری و مراقبتش از آن خانم سالمند را پنهان کرده بود؟

او  آن قدر عزت نفس داشت  و بزرگوار بود که ماجرا را برای حفظ غرور شوهرش پنهان نگاه داشته بود. همان روز اول تحقیقات پلیس، به شب نکشیده تمام حقیقت روشن شد و من از همان روز تا الان در یک جهنم درونی در حال مرگ تدریجی هستم. هر شب تصویر خون‌آلود او که سعی می­کرد توضیح بدهد برایم زنده می­شود.حتی برای یک ثانیه قادر نشدم فراموشش کنم. صبح به محض اینکه بیدار می­شوم چهره خواهرم را جلوی رویم حاضر و نشسته می‌بینم که می‌پرسد چرا؟ گناه من چه بود؟ این خیال مرا کشته! تو را خدا بنویسید مردم اسیر خشم آنی نشوند. کاری نکنند که بقیه عمرشان در جهنم پشیمانی و حسرت بگذرد.

الان وضعیت پرونده شما چطور است؟

من همین روزها باید آزاد بشوم . اما ذوق آزادی ندارم. با توجه به اینکه حمیرا وارثی نداشت و شوهرش هم رضایت داده بود، طبق ماده ۶۱۲ به ده سال حبس محکوم شدم. راستش آزادی کابوسم شده است. نمی­‌خواهم از اینجا بیرون بروم. تمام این سالها امکان استفاده از مرخصی را نادیده گرفتم. نمی­‌خواهم باز هم آن کوچه‌ها را ببینم، همسایه‌­ها را، همه آن کسانی که می­‌دانند خواهرم چقدر زن شرافتمند و خوبی بود…. دعا کنید همین روزهای اندک باقی‌مانده عمرم به دنیا نباشد و بروم پیش خواهرم.

آقا صابر گریه می کند. یک نفر تلفن را از دستش می­‌گیرد و تلفن را قطع می‌کند. من به این فکر می­‌کنم که چند درصد از آن پنج هزار زن مقتولی که سالانه به خاطر «دفاع از شرف و ناموس خانواده» جان خود را از دست می‌دهند، بی‌گناه بودند؟