صفحه اصلی  »  زنان
image_pdfimage_print
خرداد
۱۴
۱۳۹۸
زنانِ بی‌فرزند: «من نیازی به دلسوزی ندارم، من واقعاً خوشحال هستم»
خرداد ۱۴ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
image_pdfimage_print

Photo: http://bidarzani.com

بیدارزنی: برخی از افراد انتخاب می‌کنند که فرزند نداشته باشند، برخی نمی‌توانند فرزند داشته باشند و برخی فرزندشان را از دست داده‌‌اند: اینجا پنج زن از احساس خالصانۀ خود دربارۀ بچه نداشتن سخن می‌گویند.

عکاس: دنیس فلکین، مصاحبه‌گر: راشل تامپکینز

دنیس فلکین ۵۱

من در یک خانوادۀ تک‌سرپرست بزرگ شدم. مادرم چهار دخترش را به تنهایی بزرگ کرد. من شاهد تلاش او بودم و از سنین پایین دریافتم که نمی‌خواهم کاری را انجام دهم که او دارد انجام می دهد. من برای تصمیمم به بچه‌ نداشتن با ضدیت و ستیز اطرافیانم مواجه شدم، به نازا بودن متهم شدام و حتی آدم‌ها به من می‌گفتند تا زمانی که بچه‌ای نداشته باشم معنی عشق را نمی‌فهمم.

من می‌‌خواستم با کلیشه‌های منفی مقابله کنم و نشان دهم که زنان بی‌فرزند خودخواه، نیمه-زن، پیر دختر، نازا و یا زنان دیوانۀ گربه نیستند. به این ترتیب به فکر افتادم که عکاسی کنم. من از ۵۰ زن که در حالت جنین روی لحاف خوابیده‌اند عکس گرفتم که این تصاویر الهام‌بخش ایدۀ فرزند متولدنشده است.

اول که این پروژه را شروع کرده بودم عادت ماهانه‌ام به تأخیر افتاده بود و قبل از یکی از عکاسی‌هایم باید تست بارداری می‌دادم. احساس نگرانی و دلهرۀ بسیار زیادی داشتم و وقتی نتیجه منفی را گرفتم آن راحت شدم.

در همان روز سه زن برای عکاسی آمدند. کار که تمام شد با همدیگر عکس‌ها را مرور می‌کردیم. آن‌ها نیمه عریان بر روی تشک نشسته بودند، جرعه جرعه شراب می‌نوشیدند، می‌خندیدند و داستان بچه‌دار نشدنشان را برای یکدیگر تعریف می‌کردند. آن روز برای من نوعی مکاشفه بود زیرا هیچ وقت تعداد زیادی افراد را در یک اتاق ندیده بودم که این حس را به من منتقل کنند که بچه نداشتن اتفاق خوبی است.

اما همیشه همه چیز خوب نبود. روزی یکی از دوستان صمیمی‌ام برای عکاسی پیشم آمد که خیلی درهم شکسته بود. بیست سال بود که او را می‌شناختم و این تنها باری بود که دیدم گریه می‌کرد. من به واسطۀ رویارویی با او و بسیاری زنان غمگین دیگر یاد گرفته‌ام که خوب گوش کنم، بااحتیاط رفتار کنم و در مواجهه با زنان بی فرزند حساسیت زیادی به خرج دهم. مهمتر آنکه آموخته‌ام که درک کنم که شرایط همۀ این زنان مانند هم نیست.

مل کلی ۴۵

برای من عجیب است که از همه انتظار می‌رود که بچه داشته باشند. برای من کارهای بسیار مهمتری وجود دارد که انجام دهم. من هرگز احساس نکردم که با امر مادری فاصله دارم اما هرگز هم احساس نکردم که این یک مزیت است. من فقط فکر کردم که اگر اتفاق بیفتد که اتفاق افتاده است و اگر اتفاق نیفتد هم که هیچ. علاوه بر آن طولانی‌ترین رابطۀ من تنها سه سال و نیم طول کشید؛ ما دربارۀ بچه‌دار شدن صحبت کردیم اما در آن زمان من تنها۲۸ سال داشتم، ما یک سگ گرفتیم و با همان خوشحال بودم.

الان در دهه ۴۰زندگی‌ام هستم، در سنی که مردان گاهی به این فکر می‌کنند که ممکن است نابارور باشی و کم‌کم داری از داشتن کودک ناامید می‌شوی. آن‌ها می‌ترسند که تنها برای اسپرم آنها است که به دنبالشان هستی. من مشتاقانه منتظر هستم که کمی بزرگتر شوم و این به هیچ وجه برای من مسئلۀ خاصی نیست.

به نظر من برای زنان مفید و نشانۀ تندرستی است که بدانند می‌توانند انتخاب کنند و انتخاب بچه نداشتن برای آنها چیزی بیشتر از خوب است. آن‌ها سبک متفاوتی از زندگی را آغاز می‌کنند که می‌تواند پر از سرخوشی باشد. بچه نداشتن بدون شک باید یک انتخاب مفید و سالم برای سیاره و جامعۀ ما باشد. من نیازی به دلسوزی ندارم: من واقعاً خوشحال هستم.

امیدوارم روزی پشیمان نشوم. در این مدت فقط خوش می‌گذرانم و از کودک درونم مراقبت می‌کنم و به زندگی عشق می‌ورزم.

ریا رافائل، ۳۵

چهار سال پیش در سفر بودم که فهمیدم باردار هستم. ناخواسته بود و من در یک رابطۀ پایدار نبودم. نمی‌خواستم فرزندی را به این دنیا بیاورم در حالی‌که می‌دانستم پدرش او را نمی‌خواهد بنابراین در نه هفتگی به بارداری‌ام پایان دادم. اگرچه من برای سقط جنین فقط یک قرص خوردم اما ترومای وحشتناکی ا تجربه کردم و ۴۸ ساعت در رنج و عذاب مطلق به سر بردم. بسیار پشیمان بودم و الان هم هستم.

در سال ۲۰۱۷که به انگلیس برگشته بودم دوباره این اتفاق افتاد. دوباره من با پدر بچه نبودم و می‌دانستم دیگر نمی‌توانم کار دفعۀ قبل را تکرار کنم پس تصمیم گرفتم بچه را نگه دارم.

داشتم با فکر مادر بودن سر کردم که در هفته۱۲ اسکن نشان داد که بچه ضربان قلب ندارد. مرده بود. زاری‌کنان بیمارستان را ترک کردم و برای فراموش کردن رنجم یک بطری ودکا را نوشیدم. سه روز بعد رفتم تا جنین را خارج کنم. آن اتفاق وحشتناک‌ترین تجربۀ زندگی‌ام بود.

من هنوز می‌خواهم مادر باشم اما می‌دانم که ساعت بیولوژیکی بدنم به تیک‌تاک افتاده است بنابراین اگرچه عاشق زندگی با یک مرد ایده‌آل هستم اما بی‌میل نیستم که به تنهایی یا با یک دوست فرزندی داشته باشم.

جولی

بوث، ۴۰

من ۲۹ساله بودم که با همسرم آشنا شدم. او خیلی دلش بچه می‌خواست. من همیشه موافق به سرپرستی گرفتن بچه بودم و اساساً با بچه‌ای که به لحاظ بیولوژیکی مال من نبود مشکلی نداشتم تا اینکه هورمون‌هایم تغییر کرد و فهمیدم که خودم عمیقاً بچه می‌خواهم.

وقتی۳۰ سالم بود سعی کردیم بچه‌دار شویم اما بعد از گذشت سه سال پی بردم که انگار یک چیزی خوب کار نمی‌کند. وقتی جوانتر بودم فکر می‌کردم وقتی کسی فرزند نمی‌خواهد نباید به دنیا بیاورد: اما حالا بدن من بچه می‌خواست و در نهایت سه دوره آی.وی.اف انجام دادیم.

از نظر فیزیکی کاملاً به هم ریخته بودم و وقتی دورۀ سوم هم ناموفق به پایان رسید تجربۀ عمیقی در زندگی‌ام کسب کردم. من پیشتر دریافته بودم که برنامۀ اول زندگی‌ام یعنی هنرپیشۀ موفق شدن با شکست مواجه شده و حالا بعد از شش سال تلاش می‌فهمیدم که برنامۀ دومم یعنی مادر شدن نیز شکست خورده است. دوست داشتم خودکشی کنم چون فکر می‌کردم چیزی برای از دست دادن ندارم.

تا آن زمان هر اتم بدنم را به کار گرفته بودم که بتوانم باردار شوم اما لحظه‌ای که توانستم از آن عطش جانکاه فاصله بگیرم زندگی ما شکوفا شد. حالا من کارهایی را انجام می‌دهم که همیشه دلم می‌خواسته است. من می‌خواهم به آدم‌ها نشان دهم که اگر بچه نداشته باشی دنیا به آخر نرسیده است.

سوزانا اسکولر، ۵۰

نکته‌ای که من به آن توجه کرده‌ام این است که دختران و زنان جوان اغلب از واژۀ «فرزندم» استفاده و دربارۀ آن صحبت می‌کنند با این اطمینان که روزی فرزندی خواهند داشت. واقعن برایم جالب است که زنان این پیش‌فرض را دارند زیرا من هیچ‌وفت چنین پیش‌فرضی نداشته‌ام، من هرگز میل شدیدی به فرزند نداشته‌ام و دلایل زیادی برای آن دارم.

من از ۱۰ تا ۱۵ سالگی در مدرسۀ شبانه‌روزی بوده‌ام و در آن دورۀ زمانی از یک زندگی خانوادگی مرسوم و متداول محروم بوده‌ام و به تنها بودن عادت کردم. در اوایل دهۀ ۲۰زندگی‌ام به سطح متوسطی از بیماری MS مبتلا شدم. بچه داشتن ممکن است شرایط را برای من سخت‌تر کند و این موضوع همیشه پس ذهن من قرار دارد. مهم‌ترین دلیلم این است که عاشق حرفه‌ام هستم، من هرگز مانند مادرم، زن در خانه ماندن نبوده‌ام.

من با بچه‌دار شدن دو چیز را از دست می‌دادم: ملاقات با شریک مناسب در سنی که من می‌توانستم بچه‌دار شوم، و قطعیت و یقین دربارۀ آنچه می‌خواستم انجام دهم. اگر از فردی که شرایط مناسب و یا علاقۀ وافر به بچه‌دار شدن دارد صرف‌نظر کنیم، فردی که هنوز نیست که بچه می‌خواهد باید بداند که این اتفاق تعهد و مسئولیت بزرگی برای او به همراه دارد.

من الان آنچه را که می‌خواهم به دست آورده‌ام: شغلی که از آن راضی‌ام و شریکی که عاشق او هستم و فردی است که مصر به بچه‌دار شدن نیست.

منبع: https://www.theguardian.com/lifeandstyle/2019/may/18/women-without-children-talk-frankly-about-reasons

اردیبهشت
۲۳
۱۳۹۸
به عقب برنمی‌گردیم؛ خط سرخ زنان افغان برای صلح
اردیبهشت ۲۳ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image _19
image_pdfimage_print

Photo: unama.unmissions.org

«ما دیگر به عقب برنمی‌گردیم! من دیگر آن کامله‌ی هجده ساله نیستم که سه چادری را کهنه کنم و تمام قوانین را که ازطرف طالبان وضع شود بپذیرم.» این‌ها «خط سرخ» کامله صدیقی، یکی از زنان افغانستان است. زنانی که این روزها با اعلام خطوط سرخ‌شان، خواهان حفظ دستاوردهای‌شان در دو دهه‌ی گذشته و سهیم شدن در مذاکرات صلح با طالبان هستند.

مذاکرات صلح افغانستان که در نزدیک به یک سال گذشته، محدود به گفت‌وگوهای طالبان و آمریکا بود، در ماه‌های اخیر با آغاز گفت‌وگو بین طالبان و فعالان مدنی و سیاسی افغانستان وارد مرحله‌ی جدیدی شده است. نخستین جلسه‌ی مذاکرات صلح بین افغان‌ها، در بهمن ۱۳۹۷ در مسکو برگزار شد. جلسه‌ای با حضور فقط دو زن در هیئت ۴۰ نفره‌ی افغانستان و مذاکراتی که اگرچه در آن به حفظ حقوق زنان اشاره شد، اما نتوانست نگرانی زنان را نسبت به نادیده گرفتن و نقض آزادی‌ها و حقوق‌شان برطرف کند.

شهرزاد اکبر، معاون صلح و محافظت از غیرنظامیان در شورای امنیت ملی افغانستان، در گفت‌وگو با آسو می‌گوید که زنان در روند دادخواهی صلح در افغانستان، با صدای بلند اعلام کرده‌اند که ما نمی‌خواهیم به عقب برگردیم و حقوق و آزادی‌هایمان را از دست بدهیم.

هم‌صدا با زنان افغان، مقام‌های دولت افغانستان نیز بارها بر حفظ حقوق زنان در روند صلح تأکید کرده‌اند و گفته‌اند که زنان نباید نگران آمدن طالبان باشند و حقوق زنان، خط سرخ حکومت در فرایند صلح است. این وعده‌ها اما برای زنان افغان کافی نیستند و هر روز خبر جدیدی از اعلامیه‌ها و تجمع و گردهمایی‌های آنان در شهرهای مختلف افغانستان به گوش می‌رسد.

شهرزاد اکبر که سابقه‌ی فعالیت در نهادهای مدنی را دارد، معتقد است که نباید به وعده‌های داده شده اکتفا کرد و باید حکومت را در قبال این وعده‌ها پاسخ‌گو کرد. او اضافه می‌کند: «هربار که رئیس جمهور و سیاسیون دیگر می‌گویند که زنان نگران نباشند، باید این را در عمل به ما نشان بدهند. با این‌که به عنوان مثال، نیمی از هیئت مذاکره‌کننده زن باشد و زنان در تنظیم پیش‌نویس محتوای مذاکرات صلح نیز نقش داشته باشند و حضورشان فقط نمادین نباشد»

اما برخی زنان همچون ریحانه تمنا، که روزنامه‌نگار است، به این وعده‌ها از اساس باور ندارند. ریحانه تمنا می‌گوید که «اراده‌ی جدی و منسجمی برای دفاع از حقوق زنان نمی‌بیند و به میدان آوردن بحث حقوق زنان از جانب دولت افغانستان به هیچ‌وجه بیان‌گر تعهد و پایبندی دولت‌مردان به حقوق زنان نیست»

تأکید طالبان بر پذیرش حقوق زنان در چارچوب اسلام، مغالطه یا تغییر؟

این فقط حکومت افغانستان نیست که از زنان می‌خواهد که نگران نباشند. در قطعنامه‌ی ۹ ماده‌ایِ نشست مسکو که به صورت مشترک از سوی طالبان و فعالان سیاسی افغانستان صادر شده، بر «اطمینان رعایت حقوق تعلیمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زنان در مطابقت ارزش‌های اسلامی» تأکید شده و شیرمحمد عباس استانکزی، رئیس هیئت مذاکره‌کننده‌ی طالبان نیز گفته است که «زنان نباید نگران باشند».

با وجود این وعده‌ها، پیشینه‌ی طالبان در زمینه‌ی سلب حقوق زنان و برخی دیگر از اظهارات فعلی آنها همچون انتقاد از حضور زنان در رسانه‌ها، مخالفت با حق نامزدی زنان برای ریاست‌جمهوری و اصرار بر اسلامی کردن قوانین، باور کردن سخنان طالبان درباره‌ی رعایت حقوق زنان را دشوار می‌کند. از همین رو، بسیاری از فعالان زن اعتقاد دارند که تغییر جدی و بنیادی در دیدگاه‌های طالبان رخ نداده و وعده‌های اخیر آنها به معنای رفع خطر از سر آزادی‌ها و حقوق زنان نیست.

مشکل اینجا است که طالبان می‌خواهند تعبیر خودشان را به عنوان حقوق اسلامی زنان غالب کنند».

اظهارات صریح‌تر عبدالسلام حنفی، معاون دفتر سیاسی طالبان در قطر، درباره‌ی دیدگاه طالبان در مورد زنان، دلیل نگرانی زنان افغان را روشن‌تر می‌کند. او در گفت‌وگو با روزنامه‌ی اطلاعات روزگفته است: «ما آموزش و پرورش زنان را یک امر حتمی و لازمی می‌دانیم، البته مطابق دستورات اسلامی. مطابق دستورات اسلامی زنان می‌توانند تعلیم ببینند. در وقت امارت اسلامی، زنان در شفاخانه‌ها کار می‌کردند، در زایشگاه‌ها صدها زن بودند. ما درباره‌ی کار زنان و تعلیم و تربیت زنان هیچ نوع مخالفتی نداریم، اما صرف مطابق دستورات اسلام».

شهرزاد اکبر، می‌گوید تأکید طالبان بر حفظ حقوق زنان در چارچوب قوانین اسلامی، مغالطه است. « زنان در افغانستان، هیچ حقوق غیراسلامی ندارند که طالبان بخواهد آن را سلب کند. اگر طالبان می‌گویند که ما حقوق زنان را در چارچوب اسلام می‌پذیریم، قوانین فعلی افغانستان، قوانین اسلامی هستند. بنابراین طالبان باید تمام قوانینی را که الان وجود دارند، بپذیرد. اما مشکل اینجا است که طالبان می‌خواهند تعبیر خودشان را به عنوان حقوق اسلامی زنان غالب کنند».

او بهانه قرار دادن فرهنگ افغانی برای محدود کردن زنان را یکی دیگر از مشکلات می‌داند و اضافه می‌کند: «طالبان همیشه علاوه بر حقوق اسلامی، بر فرهنگ افغانی هم تأکید دارند ولی هیچ مشخص نیست که چه تعریفی از فرهنگ افغانی دارند. افغانستان کشوری است که غنای فرهنگی دارد، اقوام و گروه‌های مختلف، مناسبات اجتماعی‌ متفاوتی دارند و مردم شهر و روستا مناسبات اجتماعی‌شان با هم فرق می‌کند. طالبان می‌خواهند دیدگاه خودشان را به عنوان فرهنگ افغانی در تمام کشور تحمیل کنند، این‌که مثلاً موسیقی حرام است و زنان نباید لباس رنگی بپوشند، که این درست نیست و مغالطه است. طالبان نماینده‌ی فرهنگ افغانی نیستند و هیچ گروه دیگری هم نمی‌تواند عقاید خود را به اسم فرهنگ افغانی به دیگران بقبولاند. در واقع طالبان می‌خواهند در ظاهر نشان بدهند که تغییر کرده‌اند اما در واقع ذهنیت‌شان همان ذهنیت سابق است و بر این نظر هستند که هرچه ما می‌کنیم درست است ‌و براساس دین و فرهنگ است و هرکسی که با ما متفاوت است یا مخالفت می‌کند، نه اسلامی است و نه افغانی».

ریحانه تمنا نیز مشکل را در تعریف طالبان از حق زن می‌داند و می‌گوید: «طالبان در دوره‌ی حاکمیت‌شان هم می‌گفتند حقوق حقیقی زنان را به رسمیت می‌شناسند و احترام می‌گذارند. اما آنها زن را بالاتر از یک برده‌ی جنسی و کارگر خانه و ماشین تولید مثل نمی‌دانستند. حالا هم دارند به همان حقوق اشاره می‌کنند، ولی چون وضع تقاضا می‌کند، با زبان سیاسی حرف می‌زنند و برای رسیدن به حاکمیت از راه دیگری آمده‌اند».

فوزیه کوفی، رئیس کمیسیون امور زنان مجلس نمایندگان افغانستان و یکی از دو زن شرکت‌کننده در نشست مسکو، اما دیدگاه متفاوتی دارد و از این تغییرِ موضع طالبان استقبال می‌کند. او به وب‌سایت افغانستان رو گفته که طالبان از طرف کشورهای دیگر برای تغییر موضع نسبت به زنان تحت فشارهستند و پذیرفته‌اند با نگاهی که در گذشته به مسائل زنان داشتند، نمی‌توانند حکومت کنند. این فعال سیاسی تغییر برخی دیدگاه‌های طالبان دربار‌ه‌ی کار، تحصیل و ارث زنان را نیز مثبت ارزیابی کرده، هرچند که او هم همچون بسیاری دیگر، نگران امکان تحقق این وعده‌ها در فردای پس از صلح است.

اما زنانی همچون ریحانه تمنا اعتقاد دارند که اصلاً نباید به این وعده‌های کلی طالبان تحت عنوان به رسمیت شناختن حقوق زنان دل بست و خواهان شفافیت در بیان دیدگاه‌های طالبان هستند. او می‌گوید‌‌: «اعتراض زنان به نوع تعریف حقوق زن از نظر طالبان باید مورد بحث قرار گیرد، نه این‌که به صورت کلی طالبان عنوان کنند که حقوق زنان را به رسمیت می‌شناسند. این حقوق باید دقیقاً در حوزه‌‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مناسبات اجتماعی توضیح داده شوند».

نظرخواهی از ۱۵هزار زن درباره‌ی صلح

در چنین شرایطی، طیف‌های مختلف فعالان زن در افغانستان عزم‌شان را برای شنیده شدن صدای زن و خواسته‌هایشان جزم کرده‌اند و تلاش دارند که دولت و طالبان را متقاعد به سهیم کردن زنان در روند صلح کنند. «اجماع ملی زنان» حرکتی که با مشارکت دولت و نهادهای مدنی زنان تشکیل شده، یکی از گسترده‌ترین تلاش‌ها در این راستا است. اجماع ملی زنان تا کنون گردهمایی‌هایی در ۳۴ ولایت افغانستان برگزار کرده و توانسته دیدگاه‌های ۱۵ هزار زن را درباره‌ی روند صلح گردآوری کند. حاصل این تلاش اعلامیه‌هایی است که هر ولایت به طور جداگانه، اولویت‌ها و خواسته‌هایش را در آن مشخص کرده، به اضافه‌ی یک قطعنامه‌ی نهایی با تأکید بر این‌که صلح قابلِ قبول برای زنان، صلحی است که قانون اساسی، نظام، دستاوردها و ارزش‌های سال‌های گذشته در آن حفظ شود.

پیش از برگزاری نشست مسکو‌ نیز شماری از فعالان زن با انتشار یک بیانیه‌ی شش ماده‌ای خطاب به شرکت‌کنندگان در این نشست از آنها خواسته بودند که نظام سیاسی و دموکراسی را که بعد از سقوط طالبان به‌وجود آمده و زنان را توانمند کرده تغییر ندهند و حفظ پلیس و نظم عامه را به عنوان یک خط قرمز برای امنیت زنان در نظر داشته باشند.

تلاش‌های زنان افغان برای سهیم شدن در روند مذاکرات صلح، سهمیه‌ی پنج درصدی آنها در نشست مسکو را به سهمیه‌ی بیست درصدی در نشست دومی که قرار است در قطر برگزار شود افزایش داده و خواسته‌های زنان و خطوط سرخ آنها را به برنامه‌های تلویزیونی و مذاکرات دولتی نیز کشانده است.

علاوه بر این، زنان با راه‌اندازی کمپین «خط سرخ من» در صدد انعکاس خواسته‌های زنان و خطوط قرمز آنان در روند مذاکرات صلح هستند. این کمپین که با حمایت سازمان ملل آغاز به کار کرده، در ابتدا از زنان خواسته بود که خطوط قرمزشان برای برقراری صلح را در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی منتشر کنند؛ فراخوانی که با استقبال گسترده‌ی زنان مواجه شد و در ادامه‌ی آن مردان و سایر گروه‌ها نیز شروع به اعلام خط سرخ خودشان کردند.

کمپین «خط سرخ من»، محدود به شبکه‌های مجازی نماند. پس از انتقاداتی مبنی بر این‌که این کمپین فقط به خواسته‌های زنان شهری می‌پردازد و به اندازه‌ی کافی به مطالبات زنان روستایی توجه ندارد، برخی فعالان داوطلب شدند که با سفر به نقاط مختلف افغانستان با طیف‌های گوناگون زنان صحبت کنند و خطوط سرخ آنها را هم انعکاس دهند.

خطوط سرخی که محدود به مسائل جنسیتی نمانده و به نقش زنان به عنوان یک شهروند می‌پردازند. شهرزاد اکبر با بیان اینکه زنان افغان طی چند سال گذشته در حوزه‌های مختلف از امنیت گرفته تا اقتصاد و توسعه مشارکت داشته‌اند، می‌گوید که اکنون نیز نباید به اینکه حکومت می‌گوید حقوق زنان خط سرخ ما است، اکتفا کرد و زنان باید در کل فرایند صلح سهیم باشند.

تلاش‌های زنان افغان برای سهیم شدن در روند مذاکرات صلح، سهمیه‌ی پنج درصدی آنها در نشست مسکو را به سهمیه‌ی بیست درصدی در نشست دومی که قرار است در قطر برگزار شود افزایش داده و خواسته‌های زنان و خطوط سرخ آنها را به برنامه‌های تلویزیونی و مذاکرات دولتی نیز کشانده است. علاوه بر این طالبان نیز در اقدامی بی‌سابقه، از حضور زنان در هیئت اعزامی‌شان برای مذاکرات صلح با نمایندگان مدنی و سیاسی افغانستان خبر داده‌اند.

خروج مسئولانه‌ی نیروهای آمریکایی، خواسته‌ی زنان افغان برای تداوم صلح

کمپین‌های زنان و اعلام خطوط سرخ‌شان برای صلح، اگرچه توجه دولت و جامعه‌ی مدنی افغانستان و همچنین جامعه‌ی جهانی را به خواسته‌های زنان جلب کرده، اما مخالفت‌ها با آن نیز کم نبوده است. از جمله این انتقاد که زنان افغانستان می‌خواهند مانع خروج نیروهای آمریکایی از این کشور شوند و خطوط سرخ زنان سنگ‌اندازی در روند صلح است.

شهرزاد اکبر، در پاسخ به این سؤال که آیا اعتراضات اخیر زنان افغان به معنای مخالفت آنها با صلح با طالبان و خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان است، می‌گوید: «هیچ‌کس طرفدار این نیست که آمریکایی‌ها تا قیامت در افغانستان بمانند. برای ما افغان‌ها پذیرفتن وابستگی به حمایت خارجی و به‌ویژه حمایت نظامی خارجی، بسیار سخت است. درخواستی که زنان مطرح کرده‌اند «خروج مسئولانه» است. خروج مسئولانه به این معنا است که وقتی شما به یک کشور می‌آیید و یک جنگ را شروع می‌کنید و مردم آن کشور بیشترین قربانی را در این جنگ می‌دهند، شما نمی‌توانید بدون مشورت با مردم آن کشور و در غیاب آنها تصمیم به خروج بگیرید، به گونه‌ای که این خروج غیرمسئولانه باشد و ثبات سیاسی آن کشور را را به خطر بیندازد. درخواست ما از نیروهای آمریکایی این است که شما خارج شوید ولی با هماهنگی و مشورت با حکومت ما و آن را طوری تنظیم کنید که افغانستان دوباره تبدیل به یک خانه‌ی امن برای تروریسم نشود.»

او می‌گوید زنان افغان صلح می‌خواهند ولی صلحی که به آنها اجازه دهد تا به عنوان شهروندانی مساوی با مردان در این سرزمین زندگی کنند. پیامی که زنان افغان می‌خواهند به گوش همه برسانند این است که تلاش‌های آن‌ها برای شکل دادن به آینده‌ی صلح و آینده‌ی افغانستان به معنای مخالفت با صلح نیست. تلاش زنان این است که به طالبان بفهمانند یک قشر کلان و منسجم در افغانستان با دیدگاهی که آنها در حکومت قبلی‌ خودشان درباره زنان داشتند، مشکل دارد و نمی‌خواهد که آن دیدگاه دوباره تحمیل شود.

منبع: آسو

اردیبهشت
۱۲
۱۳۹۸
‌ ‌ تجربه‌هایی از زایمان:‌ اتاق درد یا اتاق وحشت؟
اردیبهشت ۱۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: valuavitaly/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: valuavitaly/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

غالب زنانی که راهی اتاق زایمان یک بیمارستان دولتی می‌شوند، از برخوردهای تحقیرآمیز، کلمات نامهربان و رفتارهای غیرهمدلانه تیم مستقر در اتاق زایمان گله می‌کنند.

به جز خستگی ناشی از پروسه زایمان و درد کشیدن‌های ممتد که به اندازه کافی می‌تواند کلافه کننده باشد، آنها با یک حس بد دیگر هم مواجهند؛ با حسی که بعد از شنیدن این جملات به آنها دست می‌دهد:

–        پاتو باز کن! برای شوهرت که بلد بودی پاتو باز کنی …

–        خفه شو! به جای جیغ زدن، زور بزن …

–        زر نزن سرم رفت …

یا:

–        وقتی در حال تفریح بودی باید فکر این لحظه رو هم می‌کردی …

–        مرض …

یا:

–        قاتل بچه خودت می‌شی آخرش. زور بزن اگه تا حالا نمرده باشه …

–        همه‌تون بی عار هستید. یادتون می‌ره …. سال دیگه بازم اینجا مهمون مایید …

اینها و بیش از اینها بخشی از جمله‌هایی هستند که هر شش مادر مصاحبه شده در این گزارش، دست‌کم یک بار تجربه شنیدن آن را در جریان پروسه زایمان در یک بیمارستان دولتی داشته‌اند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

در اغلب بیمارستان‌های تخصصی زنان، مادران باید سه مرحله مشخص را برای زایمان کودکشان طی کنند:

معاینه اولیه در اتاق معاینه برای تایید اینکه مشخص شود آیا زمان زایمان آنها فرا رسیده است.

اتاق لیبر یا اتاق درد که در آنجا مادر دوره‌های دردناک انقباض و انبساط دهانه رحم را طی می‌کند و بعد از باز شدن دهانه رحم به مرحله نهایی یا اتاق زایمان منتقل می‌شود.

و در نهایت در برخی بیمارستان‌های مجهز، اتاق دیگری برای پس از زایمان تعبیه شده که به آن اتاق «پست پارتوم» می‌گویند و در آن به مراقبت‌های بعد از زایمان و آموزش مادران می‌پردازند.

سمانه، اولین مادری است که گزارشگر در یک سایت مربوط به مادران جدید با او آشنا شده است. او یک دختر چهار ماهه دارد و در بیمارستان دولتی فیروزآبادی تهران فرزندش را به دنیا آورده است.

او می‌گوید در جریان زایمانش بدترین تجربه ممکن را گذرانده: زنانی که به حال خودشان رها شده‌ بودند تا با جیغ‌های ممتد بغل گوش هم، درد بکشند و یک ماما و یک پزشک متخصص تنها در آخرین دقایق زایمان بالای سرشان حاضر می‌شده و بین تعداد زیادی زن زائو رفت و آمد می‌کرده‌اند.

سمانه می‌گوید: «تنها چیزی که به خاطرم مانده صدای فحاشی پرستارهاست. برای حرف زدن با همدیگر از این سر اتاق به آن سر اتاق جیغ و هوار می‌کشیدند تا صدایشان بین صدای زائوها به هم برسد. به نظر می‌رسید نه آموزشی برای همدلی دیده‌اند، نه تجربه‌ای برای کاهش درد و آلام مادر دارند. آنجا به لحاظ روانی یک اتاق ایمن نبود.»

دکتر مریم قمی‌زاد، متخصص زنان و زایمان اما به خانه امن می‌گوید در بیمارستان‌های دولتی و بیمارستان‌های شهرستان به ندرت می‌توان اتاق ال.‌دی.‌آر یا اتاق خصوصی برای زایمان پیدا کرد.

و البته این امر به منزله آن نیست که محیط همه بیمارستان‌های خصوصی در حد استانداردهای بین المللی عمل می‌کنند: «در بیمارستان‌های خصوصی هم همان برخوردهای ناشیانه و تحقیرآمیز وجود دارد اما به مراتب کمتر است، چون آنها برای جلب مشتری بیشتر مراعات می‌کنند.»

جایی برای همراه زائو نیست

پگاه یک مادر دیگر است. او می‌گوید در اتاق زایمان به شدت احساس تنهایی می‌کرده است: «من از شدت تنهایی احساس خفگی می‌کردم. همسرم ماموریت بود و نتوانسته بود خودش را برساند. من آرزویم بود که مادرم می‌توانست آنجا باشد، اما مادرم را راه ندادند. هیچ اتاقی برای همراه بیمار وجود نداشت و مادرم روی یک نیمکت وسط راهرو نشسته بود.»

دکتر سیما رضازاده، متخصص زنان و زایمان، نقش یک محیط مطلوب و آرام و وجود یک همراه و پشتیبان در جریان زایمان را غیر قابل انکار می‌داند:

«شرایط مطلوب روانی قطعا روحیه زن را بالا برده و آستانه تحمل درد را افزایش می‌دهد. زایمان اگر با همراهی همسر، مادر یا هر همراه همدل دیگری باشد، محیط ایمن‌تری برای مادر ایجاد خواهد کرد. مثل کودکی که در دل تاریکی دست مادرش را گرفته و از هیچ چیزی واهمه نمی‌کند و می‌داند که ایمن است. بر عکس آن هم صادق است. تجربه من به عنوان کسی که بارها به مادران زیادی برای زایمان کمک کرده، نشان می‌دهد اگر محیط زایمان محیطی اضطراب‌آور و پراسترس باشد، درد مادر هم به مراتب بیشتر می‌شود و زایمان سخت‌تری خواهد داشت و حتی ممکن است زایمان به سمت یک زایمان پرخطر سوق پیدا کند.»

اتاق درد کجاست؟

اتاقی که زائو را تا قبل از باز شدن دهانه رحم در آنجا مستقر می‌کنند تا او را راهی اتاق زایمان کنند به اتاق لیبر یا اتاق درد شهرت دارد.

در ایران اتاق لیبر یا اتاق درد در اکثر بیمارستان‌های دولتی، یک اتاق با چهار یا شش تخت مشترک است. در سیستم پیشرفته یا بیمارستان‌های خصوصی معمولا فرایند درد، زایمان و مراقبت‌های پس از زایمان در یک اتاق خصوصی به نام ال.‌دی.آر انجام می‌شود. امری که زنان طبقه فرودست جامعه که امکان تامین هزینه بیمارستان خصوصی را ندارند، از آن محرومند.

دکتر مریم قمی‌زاد، متخصص زنان و زایمان، با اشاره به اینکه پروسه زایمان یک فرآیند طولانی است و گاهی ممکن است زمان درد کشیدن از یک ساعت تا حتی یک روز کامل در نوسان باشد، می‌گوید: «بسیاری از بیمارها از اینکه دکتر در اتاق درد حاضر نمی‌شود گله می‌کنند. طبیعی است که در تمام این دقایق دکتر نمی‌تواند کنار زائو باشد. اصلا به همین دلیل است که او را به اتاق درد هدایت می‌کنند تا بعد از کامل شدن پروسه باز شدن دهانه رحم و وقتی مادر به آمادگی کامل برای زایمان رسید او را به اتاق زایمان هدایت کنند که در آنجا دکتر حتما حضور دارد. در طول سابقه کارم تا به حال ندیده‌ام در اتاق زایمان دکتر نباشد.»

او می‌گوید غالب بیمارستان‌های خصوصی در ایران به روش سنتی عمل نمی‌کنند و بیشتر آنها دارای اتاق ال.دی.آر هستند. در این اتاق‌ها زائو همراه همسر برای طی مراحل درد و زایمان و تمرین‌های تنفسی مورد حمایت قرار می‌گیرد، اما متاسفانه چنین امکاناتی در بیمارستان‌های دولتی وجود ندارد.

یک اتاق و یک ماما برای همه جماعت

شرایط فاطمه در طول فرایند بارداری طبیعی بوده و گرچه همه دکترهایی که به آنها رجوع می‌کرده، آشکارا یا زیرپوستی، او را به سمت انجام عمل سزارین سوق می‌داده‌اند، اما او آگاهانه انتخاب کرده که زایمان طبیعی داشته باشد. فاطمه فکر می‌کرده به جای تاب آوردن درد زخم و بخیه برای ماه‌های طولانی، یک شب درد زایمان را تحمل کند و از آن جایی که بدنی مقاوم و قوی داشته، به این تصمیمش مطمئن بوده:

«به بیمارستان آتیه مراجعه کردم و آنها گفتند در قبال یک اتاق خصوصی، حضور دکتر و یک شب بستری باید هشت میلیون تومان بپردازم. دکتر خودم که از قضا خانمی مومن و با ایمان بود و در وزارت بهداشت هم سمت داشت، از من درخواست شش میلیون تومان کرد تا شب زایمان در کنارم باشد. طبیعی بود که ما چنین پولی نداشتیم. به همسرم گفتم کل ماجرا چند ساعت است. به بیمارستان دولتی می‌روم و همه سختی‌هایش را تحمل می‌کنم. به هر حال دکتر همان بیمارستان و کادر پزشکی آنجا از من مراقبت می‌کنند.»

او در ادامه می‌گوید: «شبی که وقتش رسید راهی بیمارستانی دولتی در جنوب شرقی تهران شدیم که می‌گفتند یکی از مهم‌ترین بیمارستان‌های پایلوت کشور است. در ابتدا هیچ‌کس مرا به داخل بخش زنان هدایت نکرد. زن‌ها را تا نزدیک شدن به موعد مقرر، توی راهروی عمومی نگه می‌داشتند. راهروهای کثیف و شلوغی که مختص بخش زایمان نبود و بیرون بخش زایمان قرار داشت: محل عبور و مرور مردم عادی، پیرمردی با عصا، مردی که با پرونده دخترش در حال گذر بود و همراهان یک بیمار تصادفی.»

فاطمه در ادامه شرح آن‌چه بر او گذشته می‌گوید: «زن‌ها می‌نالیدند. درد می‌کشیدند و هر چه دم دستشان بود می‌گرفتند توی دستشان و از شدت درد مچاله می‌کردند. زن‌ها را پنج نفر به پنج نفر می‌فرستادند داخل اتاقی که باید ببخشید اما به یک طویله شباهت داشت. چهار طرف اتاق، آدم‌هایی در حال فریاد کشیدن بودند و هیچ‌کس کمترین توجهی به این فریادها نداشت. به من آمپول فشار زدند، اما نه کسی فشار خونم را چک کرد و نه در طول سه ساعتی که آنجا درد کشیدم، کمترین سراغی از من گرفت. وقتی نوبت رفتن من به اتاق زایمان رسید و حین درد کشیدن، یک دانشجوی در حال آموزش با تیغ برش حاضر شد تا واژنم را برش بدهد. من درد می‌کشیدم و ذهنم به خوبی کار نمی‌کرد اما حاضر بودم پروسه طبیعی درد را تحمل کنم تا اینکه بخواهم با عفونت بخیه‌ها و مصیبت‌های بعدش سر و کله بزنم. به همین دلیل درخواست کردم یک پزشک متخصص مرا ببیند. آنها می‌خواستند هر چه زودتر جریان تولد بچه را تسریع کنند تا تخت برای زن بخت برگشته بعدی که وسط راهرو درد می‌کشید، خالی بشود. دیگر برایشان اهمیت نداشت که این بخیه‌ها ممکن است مرا بعد از زایمان درگیر چه درد، عفونت یا عواقبی کند.»

بیشتر بخوانید:

مادر شدن کودکان، ننگی بی‌پایان

روایت زنانی که ختنه می‌شوند…

وقتی مشاوران خانه‌های امن سوئد به دادم رسیدند

دکتر قمی‌زاده اما می‌گوید رفت و آمد و آموزش دانشجویان طبیعی است و برخورد ماما یا پرستار بخش زایمان یک برخورد شخصی نیست و سیستم حاکم بر فضای بیمارستان زمینه چنین برخوردهایی را فراهم می‌کند: «من دکتر باید ۹ ساعت متوالی شاهد جیغ کشیدن‌های ممتد باشم که روانم را به هم می‌ریزد و هیچ پرسنل کمکی‌ای هم ندارم. طبیعی است که اعصاب من هم آهنین نیست.»

شاید یکی از دلایلی که باعث شده است زایمان به شیوه سزارین بر زایمان طبیعی در ایران پیشی بگیرد، ناایمن بودن اتاق‌های درد و اتاق‌های زایمان است.

چندی پیش دکتر ابوالفضل مهدی‌زاده، رییس بخش زنان بیمارستان امیر اکرم و استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران نیز تایید کرد یکی از مهم‌ترین دلایل بالا بودن آمار سزارین در کشور، نامناسب بودن زایشگاه‌ها و بخش‌های زنان در بیمارستان‌های مختلف است.

او به نشریه سلامت گفت: «بیشتر زایشگاه‌ها، به خصوص زایشگاه‌های دولتی کشور ما در شأن یک بانوی ایرانی نیست و خانم بارداری که برای زایمان به آنها مراجعه می‌کند، نه محیط مناسب و در خور شأن خود را می‌یابد و نه رفتار مناسبی از کارکنان.»

با همه اینها بسیاری از مادران طبقه فقیر جامعه، علی‌رغم آگاهی از این برخوردهای غیر انسانی، باز هم چاره دیگری جز پذیرش این پروسه دشوار در بیمارستان‌های نامهربان دولتی ندارند.

اردیبهشت
۱۱
۱۳۹۸
کار خانگی از ابتدا تا امروز
اردیبهشت ۱۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
shutterstock_402860062
image_pdfimage_print

Photo: www.shutterstock.com/Polina Gazhur

 مدت‌ها پیش کلیپی در شبکه‌های مجازی دست به دست می‌شد که در آن از افراد پرسیده می‌شد چه کاری است که تعطیلی ندارد، طاقت‌فرسا است، ۲۴ ساعت شبانه روز طول می‌کشد و مزدی هم برای آن دریافت نمی‌شود. مسلما پاسخگویان از دادن جوابی صحیح قاصر بودند و با شنیدن اینکه این کار، کار خانگی مادران است، همگی متعجب شدند. در مقابل زمانی که پای صحبت مردان می‌نشینید، آنها تی زدن، غذا پختن و جارو کشیدن را کار دشواری نمی‌دانند و در مقایسه با وظیفه‌ی نان آوری خود آن را یک تفریح قلمداد می‌کنند. تفریحی بی‌ارزش که هرکسی با هر سطح سوادی از عهده‌اش برمی‌آید. حال باید دید کدام طرف درست می‌گویند؟ آیا کار خانگی به همان دشواری است که تصورش می‌رود یا «تفریحی» ساده است که انجام دادنش وقت، هزینه و انرژی زیادی نمی‌طلبد؟ آیا شکل‌گیری خانواده‌ی هسته‌ای در جامعه‌ی صنعتی سرمایه‌داری نقشی در این فرآیند داشته است؟

تاریخچه‌ی کار خانگی به زمانی برمی‌گردد که خانه‌ای وجود نداشت. رید (۱۳۸۳) اشاره کرده است که زمانی که انسان‌ها به صورت اشتراکی و در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، مردان برای شکار به مناطق دور دست می‌رفتند و زنان در محیطی که ساکن بودند به کشت گیاهان و گرم کردن غذا و رتق و فتق امور می‌پرداختند.

شاید از دوران زندگی ابتدایی انسان‌ها، دوران شکار بیشتر برای همه آشنا باشد چرا که این دوره همواره مورد تاکید بیشتر قرار گرفته است. تمرکز تاریخی بر دوران شکار و مردان شکارچی  نشأت گرفته از نگرش به تاریخ در برهه‌ای است که در آن مردان گردآورندگان غذا بودند و بی‌اهمیت دانستن آنچه زنان اطراف خانه گردآوری می کردند. اما باید دانست که زن در کنار آتش، در مرکز، در گرم‌ترین نقطه و عاطفی‌ترین نقطه‌ی محل اسکان قرار دارد. مرد به شکار می‌رود به امید بازگشت به کنار گرما و آتش.

حتی اگر به نقش زنان در ایلات و عشایر توجه کنیم، اهمیت کار بازتولیدی زنان تنها بیشتر برایمان روشن می شود، زن مدیر خاندان و مدیر روابط عمومی است. فرض کنید خان برای بحث مسائل مهم قوم به خانه‌ای می‌رود، در این خانه باید غذا و خوراک تهیه شود تا امکان اسکان خان فراهم شود. او باید بتواند چند روز در این خانه بماند پس طبخ غذا در این منزل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. زمانی که در خانه باز است امکان مذاکرات و ارتباطات اعضای قوم شکل می‌گیرد و این بر اهمیت اقتصادی و سیاسی کار خانگی زنان می‌افزاید. اگر زن امکان مدیریت خانه را نداشته باشد در خانه بسته می‌ماند و رابطه‌ای برای تعامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شکل نمی‌گیرد (شهشهانی، ۱۳۹۷)؛ پس چه شد که با شکل‌گیری خانواده‌ی هسته‌ای جایگاه کار خانگی مناقشه برانگیز شد؟ در این نوشته تلاش می‌کنیم تا با مرور و استناد به مقالات تاریخی و فلسفی چرایی آن را بیابیم.

«و خداوند خدا، خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت، و یکی از دنده‌هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد و خداوند خدا آن دنده را که از آدم گرفته بود، زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد و آدم گفت: «همانا اینست استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم، از این سبب «نسا» نامیده شود زیرا که از انسان گرفته شد.» از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند (باب ۲ کتاب مقدس از آیه ی ۲۱ تا ۲۵).

بیایید از ابتدای بشریت شروع کنیم؛ ابتدای بشریت از یکی از تعابیر تورات. در هر دوره‌ی تاریخی مسلما نوعی گفتمان در میان اعضای جامعه سندیت دارد. گفتمان جادو به گفتمان دین تغییر پیدا می‌کند، گفتمان دین جایش را به علم داده و بعد هم تجربه‌ی فردی در جوامعی که بر گسترش فردگرایی و آزادی فردی تاکید دارد جای گفتمان‌های پیشین را می‌گیرد. در اولین روایت دینی از زن و مرد که بین نسل‌ها منتقل شده است زن از دنده‌ی مرد به وجود آمده و پس از وسوسه‌ی مار که او را تحریک می‌کند تا از درخت ممنوعه سیب بچینند، آدم را نیز گول می‌زند. زاده شدن زن از مردی که قدرت زایندگی ندارد، این غبطه‌ی مرد نسبت به زایش را برطرف می‌کند. خدا انسان را آفریده است تا طبیعت را تسخیر کند. انسان پدیده‌هایی را که در اختیارش قرار داده شده نام‌گذاری می‌کند و در عین حال همدمی برایش ایجاد شده تا با او یکی شود. اولین تصور مالکیت بر زن، ساده‌لوحی و در عین حال مکار بودن زن از این طریق به آدمیان منتقل می‌شود. زمانی که خدا انسان را بابت آنچه رخ داده سرزنش می‌کند، انسان به زن اشاره می‌کند و می‌گوید من بی‌گناهم.

با تفوق فلاسفه در جامعه‌ی یونان، در زمانی که هنوز مفاهیم علمی در جهان سیطره نیافته بودند، حکیمان و فیلسوفان به عنوان اطبا، دانشمندان، سیاستمداران و متفکرین جامعه، کنترل فکری اعضای جامعه را بر عهده داشتند. ارسطو فیلسوف برجسته‌ ی یونانی بر بسیاری از متفکرین بعد از خود در اسلام و مسیحیت تأثیر ویژه‌ای داشت. ارسطو در تولد جانوران (ترجمه‌ی آرتور پلت، ۱۹۱۰) زن را موجود ضعیف‌تری از مرد تعریف می‌کند که از لحاظ طبیعی با مردان متفاوت است. مرد با ورود «منی» به بدن زن به او روح می‌دهد و او را زنده می‌کند. با توجه به رواج برده‌داری در تاریخ یونان باستان، این برتری مرد سفیدپوست امکان تملک برده و پس از برده زن را به او می‌دهد. زن در کنار برده تحت اختیار مرد است. در زمانی که کشور دولت‌ها در حال شکل‌گیری هستند، ارسطو تلاش می‌کند تا بنیان خانواده را حفظ کند. ارسطو با استناد به طبیعت استدلال می‌کند که دولت امری طبیعی است و انسان موجودی سیاسی است، چرا که جامعه‌ی یونان باستان در این دوران نیازمند نظمی است که با دولت‌سازی، با فرآیند فرادستی و فرودست‌سازی و تبدیل کردن اسرای جنگی به برده شکل می‌گیرد. بر این اساس مرد قانونگذار، قانونگذار خانه می‌شود و طبیعت زن نیز فرودستی و تبعیت از مرد است. حضور زن در خانه تثبیت می‌ شود.

به مرور با گسترش جریان روشنگری فلاسفه‌ی جدید شیوه‌های جدید زندگی را در افراد پایه‌گذاری می‌کنند. فلسفه مهم است. چون اساس تفکر را می‌سازد و چون بر جامعه تاثیرگذار است. اما نباید فراموش کرد که خود فلاسفه نیز متاثر از جبر فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی زمانه‌ی خود بوده‌اند. بیکن در مقاله‌ی «درباره‌ی ازدواج و زندگی مجردی» که به اهتمام وایتلی (۱۸۶۸) جمع‌آوری شده است، با استناد به مسیحیت و دین مسیحی به اهمیت کار بیرون از خانه می‌پردازد، چرا که در کار بیرون از خانه است که مردان برای شکل‌گیری دولت تصمیم می‌گیرند، بدون زنان و بدون بردگان. علت اهمیت امور بیرون از خانه در این دوره، شکل‌گیری دولت-ملت و افزایش سفرهای خارجی در این دوران است. بیکن در این اثر خود در ستایش از زندگی مجردی اشاره می‌کند که مردان در این حالت با هم دوست می‌شوند، هم صحبت می‌شوند و به علت عدم تعلق به خانه و خانواده می‌توانند به راحتی در مکان‌های مختلف تجمع کنند. هابز (۱۸۴۱) در ادامه‌ی نسل روشنگران با نقد تئوری‌هایی که دولت و خانواده را به طبیعت نسبت می‌دهند، معتقد است که طبیعت قدرت نمی‌دهد، بلکه قدرت حاصل «توافقی موقتی» است. با گسترش استعمار و سیاست‌های استعماری قانونی کلی برای خانواده‌ی هسته‌ای در حال شکل‌گیری است که قرار است به همراه روشنگران به کشورهای مستعمره منتقل شود. دیگر از قدرت ارجاعی انجیل در این دوران کاسته می‌شود و به قانون تأسی می‌شود. قانون خانواده‌ی هسته‌ای که در اذهان روشنفکران در حال نگارش است، در برابر خانواده‌ی گسترده‌ای قرار می‌گیرد که در کشورهای مستعمره حاکم بوده و امکان مقاومت در برابر استعمار را فراهم می‌کند.

به مرور با پیشرفت علم و با اختراع واکسن، از مرگ و میر کودکان کاسته شد و جمعیت رو به افزایش رفت. با افزایش جمعیت نیاز به کنترل آن احساس می‌ شد و اینجا بود که امکانات جلوگیری از بارداری ایجاد شد، این اتفاق انقلابی برای زنان محسوب می‌شد، چرا که تمام آنچه زن را وابسته و مسئول می‌کرد به آتش خانه، به مرکز خانه از هم گسست و زن مجبور نبود که از ۱۵ سالگی باردار شود و تا ۴۵ سالگی شاید کودکانش زنده بمانند. با آمدن واکسن و پیشرفت بهداشت، امکان کنترل موالید فراهم شد. سازمان‌های متعدد آموزشی همچون مهدکودک یا مدرسه فراهم شد. با پیشرفت علم وسایل آشپزی ساده‌تر شدند. دیگر بچه‌ها نمی‌میرند و بچه‌هایی هم که زنده می‌مانند، می‌مانند دست یک نفر دیگر. در این مرحله زن دچار خلا و افسردگی شده، چرا که دیگر کاری نیست که انجام دهد.

اینجا سیاست‌های خانواده‌ی هسته‌ای به کار جهانیان آمد. طبق سیاست‌های استعماری اروپا قانونی کلی برای خانواده‌ی هسته‌ای تدوین کردند و آن را به کشورهای مستعمره بردند. چون خانواده‌ی گسترده‌ی موجود در کشورهای مستعمره مخالف سیاست‌های استعماری آن‌ها بود و به هم پیوستگی افراد در زندگی جمعی می‌توانست قدرت مقابله با استعمارگران را بیشتر کند. در قرن ۱۷ و ۱۸ دیگر انجیل زیر سوال می‌رود. افراد خود برای جامعه‌ی بشری تعیین‌کننده‌اند. بشر قانون می‌نویسد. با نگارش قانون فره ایزدی از خداوند به کشیش و سپس به پدر و بعد هم قانون منتقل می‌شود. انگار که حق این است، طبیعت این است. رئیس جامعه همان پدر است که پدر هم فره ایزدی دارد. سیاسیون و فلاسفه همچنان در این دوره به انجیل وابسته‌اند. همواره باید نظری را به رسمیت شناخت. آنچه این‌ها را به هم پیوند می‌دهد دشمن مشترک است. برای حقانیت دادن به خودشان از دشمن استفاده می‌کند. قرارداد اجتماعی را کسانی می‌نویسند که طرف قدرتمند بوده‌اند و طرف ضعیف‌تر را برده‌ی خودشان می‌کنند. مطابق با قرارداد نوشته‌شده به زعم هیوم (به شیوه‌ای فایده‌انگارانه) (۱۹۶۵)، زن احساس می‌کند که کار کردن در معدن زغال سنگ چون سخت است و به درد نمی‌خورد پس من می‌نشینم خانه و مرد برود سر کار. یعنی به زعم هیوم خودِ بنده/برده/فرمانبردار این کار را مفید می‌دانسته. هیوم اینگونه موضوع جدیدی را مطرح می‌کند. در گذشته گفته می‌شد که انسان برای حفظ میراثش بچه‌دار می‌شود، اما الان باید به زن یاد داد که سکس را دوست ندارد تا تنها برای بچه‌دار شدن سکس داشته باشد. پس وقتی مرد از خانه برای کار خارج می‌شود خیالش راحت باشد که زن خیانت نمی‌کند. اینجا پاکدامنی ویژگی زن می‌شود برای خیر جمعی و صلاح عمومی جامعه.

برگردیم به فلاسفه، در مقالاتی که در سال ۲۰۱۱ از کانت یافت شده است، وی از «بودن» زنان سخن می‌گوید، اینکه چطور هستند و چطور باید باشند. کانت با غیرمنطقی دانستن زنان آن‌ها را تنها برخوردار از قوه‌ی احساس می‌داند که برای قضاوت و تصمیم‌گیری مشروع نیست.

آگونیتو در ۱۹۷۷ به یادداشت‌های هگل در «ازدواج و خانواده» اشاره کرده است. او می‌گوید هگل نیز در ادامه‌ی کانت فضای عمومی را بهتر و مفیدتر می‌داند که مرد در آن است و فضای خصوصی را فاقد اهمیت می‌داند. به نظر هگل زن و مرد همچون گیاه و حیوان می‌مانند. زن و مرد در ازدواج یکی می‌شوند اما مرد به فضای عمومی بیشتری تعلق دارد تا فضای خانواده و زن اما به فضای خصوصی که کم اهمیت‌تر است تعلق دارد تا اجتماع. هگل با به پرسش کشیدن کانت طرح می‌کند که ازدواج چیزی بیش از یک قرارداد صرف است. با خواندن عقدنامه رابطه‌ی اخلاقی بالاتر از قرارداد می‌شود و از طبیعت می‌گذرد و به امری اخلاقی تبدیل می‌شود. در زمان هگل دیگر طبقات اجتماعی شکل گرفته و تثبیت شده‌اند و اعضای یک طبقه با همدیگر ازدواج می‌کنند. ازدواج دیگر از پیش تعیین‌شده است و هگل نیز موافق آن است (اوگانیتو، ۱۹۷۷).

ما تصمیم می‌گیریم که ازدواج برای فرزندانمان رخ دهد یا همان جرقه‌ی عشق زده شود. شوپنهاور در  همین جریان فکری زن را به‌خاطر دردمندی پست می‌انگارند. مطابق با نوشته‌ی شوپنهاور زنان کوته‌بین و سودجو هستند، پس باید معلم و پرستار شوند! زنان در دوره‌ی محدودی زیبا و جذابند، پس در همین زمان محدود باید بتوانند ذهن مرد را شکار کنند. شوپنهاور با مثال زدن مورچه‌ی ماده اشاره می‌کند که وقتی مورچه‌ی ماده بچه به دنیا می‌آورد بال‌هایش می‌ریزند، پس زنان نیز در زمانی که جذابیت دارند باید ازدواج کنند و بعد زشت شده و قابلیت ازدواج خود را از دست می‌دهند (شوپنهاور، ۱۹۳۱).

در اوج نظریات فلسفی درباره‌ی ازدواج، خانواده و زنان داروین (۱۸۹۶) ظهور می‌کند. تفکر استعماری انگلیسی در پی القای این انگاره به علم است که تنها بهترین‌ها امکان بقا دارند. در واقع ما انگلیسی‌ها بهترین هستیم و باید بر دنیا کنترل داشته باشیم. برای این کار باید دست به استعمار بزنیم. نیچه به تأسی از داروین و در ادامه‌ی پیشروی جریان استعماری علم و تاکید بر قدرتمندی ابر انسان از مرگ خدا صحبت می‌کند. او مردان را ارباب‌هایی می‌داند که بر بردگان خود یعنی زنان سلطه دارند. زنان به همین دلیل باید در تولید شیرهای نر کوشش کنند.

در میانه‌ی این نظریات انگلس با منطقی غیرمذهبی و با استفاده از داده‌های مردم‌نگارانه‌ی لوئیس مورگان تحلیلی تاریخی از فرآیند انقیاد زنان ارائه می‌کند. اینجا دوباره به اول بحث برمی‌گردیم. روزی روزگاری زنان و مردان به صورتی برابر و اشتراکی در کنار همدیگر زندگی می‌کردند. زنان و مردان در دوره‌ی کمونیسم اول در جامعه‌ ای مادرتبار و مادرمکان زندگی می‌کنند. در دوره‌ی توحش به زعم انگلس و مورگان، زن، خاله، عمه و همگی برابر هستند و در مرتبه‌ای یکسان زندگی می‌کنند. منشأ خانواده یک کتاب دست دوم است و انگلس از کار انسان‌شناسانه‌ی مورگان استفاده کرده تا از این طریق تعیین‌کنندگی شیوه‌ی تولید را در تغییر شکل خانواده (به معنای گسترده‌ی آن) نشان دهد. وی اثبات می‌کند که چگونه رام کردن، کشت گیاهان و دام‌پروری به مرور به مازاد تولید و در نتیجه انباشت ثروت و پیدایش مالکیت منجر شدند. انسان‌ها در این مالکیت ایجاد شده که صورتی جمعی دارد در کنار همدیگر غذا می‌خوردند. غنی و فقیری وجود ندارد، هنوز اینجا یخچالی ایجاد نشده که کسی بتواند غذا ذخیره کند، سفره برای همه است. تا اینکه افراد به فکر ذخیره‌ی فردی اموال برای نسل‌های آیندهی خود می‌‌افتند. از ویژگی‌های زندگی در گله این است که افراد با همدیگر رابطه‌ی آزاد دارند. خانواده و گله در مقابل هم هستند. حیوانات عالی‌تر خانواده را تشکیل می‌دهند. زمانی گله پررنگ‌تر است که هنوز خانواده شکل نگرفته است اما با شکل گرفتن گله، مرد کنترل گله را بر عهده گرفت. در واقع کالاهای غیرمنقول به مرد واگذار شد (که مقدمات کنترل بردگان را نیز را برایشان فراهم کرد). زن اما وسایل منقول را برداشت که بتواند جا‌به‌جا شود و برود. حال مرد باید بداند که چه چیزی را به چه کسی به ارث برساند. انگلس در این مرحله جمله‌ی طلایی خود را بیان می‌کند:

با به ارث رسیدن دارایی به فرزندان تفوق زنان از بین رفت. انگلس چنین استناد می‌کند که با شکل‌گیری دوره‌ی امپراتوری روم و یونان باستان فامیلیا اختراع شد. در فامیلیا (که به معنای برده‌داری است) دیگر تولید مطرح می‌شود. خانواده واحد تولید است و برده تولید می‌کند. مرد به ارث می‌رساند و زن و بچه و بردگان را اداره می‌کند. کشاورزی شروع شده و قانون وجود دارد، داشتن برده قانونی است. ارسطو که در ابتدای این دوره زندگی می‌کند تمام تلاش خود را می‌کند تا آنچه از گذشته به ذهنش می‌رسد را پاک کرده و تاریخ را بر اساس خانواده‌ی پدرمکان بازنگاری کند. انگلس کلیه‌ی این فرآیند را نتیجه‌ی تاریخ می‌داند.

کم کم دسترسی زنان به کتب فراهم می‌شود، زنان در ابتدا در قالب رمان‌نویس‌ها و بعدها در قالب منتقدین ادبی و سپس فمینیست شناخته می‌شوند. زمانی که صنعتی شدن چهره‌ی واقعی خودش را به انسان‌ها نشان می‌دهد و افرادی درمی‌یابند که تاریخی که خود ساخته‌اند چگونه بر سرشان سوار شده است، بر حجم متفکرین انتقادی افزوده می‌شود. مری ولستون کرافت در انگلیس و سپس دیگر فمینیست‌های جهان شروع به نقد ساختارهای نابرابر کرده و از تقاضا برای حق رأی (ورود به عرصه‌ی عمومی مردانه) تا اختصاص دستمزد برای کار خانگی را پیش می‌کشند. در درجه‌ی اول باید خاطر نشان کرد که مسئله‌ی زنان به علت دربرگیری وجود زنان در خود، مسئله‌ای وجودشناختی است. این مسئله شخصیت، نگرش و دیدگاه‌های آن‌ها را در خود درگیر می‌کند و گاهی نیز به علت بازگشت به دوران کودکی، بار عاطفی نیز به خود می‌گیرد. وقتی مردان کنترل کلام را بر عهده گرفتند، صدایشان بیش از زنان شنیده شده و همچنین هنگامی که زنان به درج مطلبی می‌پردازند، نوشته های آن ‌ها مردستیز، احساسی یا در نهایت به ضرر زنان تلقی می‌شد. با آغاز دهه‌ی ۱۹۶۰ با ورود ادبیات زنان به دانشگاه‌ها، آن‌ها به طرح سوال از دانشگاه‌ها پرداختند و متفکرینی همچون دوروتی اسمیت عاملیت مردانه را زیر سوال بردند و خواهان مشارکت زنان در جامعه‌ی علمی شدند. امروزه دیگر مسئله‌ی زن مسئله‌ای جهانی شده است. برخی مردان تلاش می‌کنند تا با زنان در کارهای خانگی مشارکت داشته باشند. اما آیا مردان باید با زنان در کار خانگی مشارکت داشته باشند؟ این جمله به این معنا است که کار خانگی وجود دارد که ما می‌دانیم وظیفه‌ی زنان است و مردان نیز باید در پیشبرد آن کمک کنند. واقعا چرا هنوز مسئله‌ی کار خانگی زنان حل نشده است؟

اکنون دیگر خانواده‌ی هسته‌ای مدلی برای کل جامعه شناخته می‌شود. چون در خانواده رده‌بندی‌ها به شیوه‌ای ایجاد شده‌اند که اطاعت‌ها، فرمانبرداری‌ها که بعدها در کشور دولت در جامعه شکل می‌گیرد، ادامه می‌یابد. خانواده در واقع نمادی از کل جامعه است. قالبی که می‌خواهیم جامعه را بر اساس آن بسازیم در خانواده شکل می‌گیرد. اما زن خانه‌دار چه می‌خواهد؟ زن خانه‌دار لزوما به کفش و کیف و لباس نیاز ندارد تا مرد شاغلش برایش فراهم کند. بلکه او روابط اجتماعی نیاز دارد. او به دنبال حرفی برای گفتن است. داشتن کلام مهم است. یکی از راه‌های تفوق مردان در مطالعات تاریخی داشتن کلام است. او دوست دارد به فضای عمومی دست پیدا کند. زندگی گروهی امکان کلام را برای زنان و مردان به صورت برابر فراهم می‌کرد. اما زندگی هسته‌ای زنان را منزوی کرده است. رواج ازدواج سفید و همزیستی، خانواده‌های همجنس و خانواده‌های گروهی شاید قدمی است در راه بازگشت به گذشته‌ی طلایی انسان. در واقع به نظر می‌رسد که امروز افراد در تقلا برای دستیابی مجدد گذشته‌ی طلایی خود هستند. شکستن خانواده‌ی هسته‌ای دگرجنس خواه یکی از راه‌های رسیدن به آن رویا است.‌

منابع:

رید، اولین (۱۳۸۳). آزادی زنان. ترجمه‌ی افشنگ مقصودی. تهران: نشر گل آذین.

شهشهانی، سهیلا (۱۳۹۷). جامعه‌شناسی اقوام.

Agonito, R. (1977). History of ideas on woman: A source book. Putnam Publishing Group.

Darwin, C. (1896). The descent of man and selection in relation to sex (Vol. 1). D. Appleton.

Engels, F. (1942). The origin of the family. Current Book Distributors.

Hobbes, T. (1841). Philosophicall rudiments concerning government and society.

Hume, D. (1965). A Treatise of Human Nature: Reprinted from the Original Ed. in Three Volumes and Edited, with an Analytical Index by LA Selbybigge. Clarendon Press.

Kant, I. (2011). Immanuel kant: observations on the feeling of the beautiful and sublime and other writings.

Nietzsche, F. (2010). Also sprach Zarathustra: ein Buch für alle und keinen. Goldmann Verlag.

Platt, A. (1910). De generatione animalium. Clarendon Press.

Schopenhauer, A. (1931). On women.

Version, K. J. (1989). The holy bible. World Publishing Company.

Whately, R. (1868). Bacon’s essays with annotations.

منبع: بیدارزنی

فروردین
۲۹
۱۳۹۸
«همسرآزاری» درصدر مراجعات اورژانس اجتماعی کشور+جزئیات
فروردین ۲۹ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_681741220
image_pdfimage_print

Photo: Olga Elizarova/ www.shutterstock.com

رضا جعفری در گفت‌وگو با‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ خبرنگار‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اجتماعی خبرگزاری فارس، گفت: بر اساس آمار اورژانس اجتماعی آسیب‌های اجتماعی کودک‌آزاری، همسرآزاری، سالمندآزاری و خودکشی چهار آسیب اول در کشور بوده است.

وی افزایش آگاهی مردم را عاملی برای مراجعه بیشتر به اورژانس اجتماعی دانست و گفت: امسال سیاست توسعه مراکز روزانه برای خدمت‌رسانی بیشتر به مردم را دنبال خواهیم کرد؛ چراکه سیاست‌های حمایتی در جهت افزایش آگاهی بسیار اهمیت دارد.

جعفری گفت: در این آسیب‌ها به‌ویژه همسرآزاری جالب است که بدانید مراجعه‌کنندگان در سنین پایین نیستند و بیشتر آن‌ها ۴۰ سال به بالا دارند و خیلی تعجب دارد که چرا در چنین سنی مورد آزار قرار می‌گیرند و باید آسیب‌شناسی شوند.

وی ۹۸ درصد مراجعات به اورژانس اجتماعی را همسرآزاری عنوان کرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و گفت: دو درصد مربوط به مردآزاری است که ابتدا مورد خشونت قرار گرفته و بعد واکنش نشان داده‌اند و آمارها نشان می‌دهد که ۱۵ درصد زنان آزاردیده تحصیلات عالی دارند.

رئیس اورژانس اجتماعی کشور اظهار داشت:‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ خانه‌های امن یک سیاستی است که بهزیستی در سال‌های اخیر برای حمایت از زنان در معرض خشونت در نظر گرفته که در این خانه‌ها پس از مراجعه زنان و دختران در معرض آسیب‌دیدگی خشونت دسته‌بندی شده و به مراکز بهزیستی برده می‌شوند.

جعفری گفت: در این خانه‌ها فرزندان کمتر از ۱۲ سال نیز به همراه مادران خود می‌توانند نگهداری شوند، ‌البته در مدت زمان اولیه ۴ ماه است که می‌توانند در این مراکز نگهداری شوند و در این مدت توانمند شده و مهارت‌های لازم برای زندگی خانوادگی را به دست می‌آورند.

وی ادامه داد:‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به‌طورکلی شناسایی گروه‌های هدف طی یکی دو سال اخیر ۲۵ درصد افزایش یافته که افراد شناسایی‌شده شامل کودکان و همسران آزاردیده و افرادی که قصد خودکشی داشته‌اند، می‌شود.

منبع: فارس

فروردین
۲۲
۱۳۹۸
به بهانه‌های مختلف نمی‌گذارد بچه‌دار شویم
فروردین ۲۲ ۱۳۹۸
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , ,
shutterstock_218362063
image_pdfimage_print

Photo: liyavihola/shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. من خانمی ۳۳ ساله هستم که چهار سال پیش ازدواج کرده‌ام. شوهرم یکی از اقوام دور است که قبل از ازدواج هیچ شناختی ازش نداشتم، چون شهر محل سکونتمان با هم فرق می‌کرد. چند مشکل حل‌نشدنی با شوهرم دارم. خواهش می‌کنم من را راهنمایی کنید. شوهرم به بهانه‌های مختلف نمی‌گذارد بچه‌دار شویم. یک روز می‌گوید زود است، یک روز می‌گوید شرایطش را نداریم، یک روز می‌گوید برویم خارج بعد بچه‌دار هم می‌شویم و از این بهانه‌ها. خانواده هم من را تحت فشار قرار داده که چرا بچه ندارید و همه یه جورایی به من فشار می‌آورند. خود من هم می‌خواهم بچه دار شوم. این مساله خیلی از لحاظ روانی به من فشار می‌آورد چون یواش یواش سن من هم دارد بالا می‌رود. سر این مساله چند بار دعوا و مشاجره کردیم اما شوهرم قبول نمی‌کند.

مشکل دیگر این است که همسرم بسیار بدبین است و دائم من را کنترل می کند. از تلگرام گرفته تا مکالمه‌هایم را هر روز کنترل می کند و بعد از کنترل شروع  به  بحث و درگیری می‌کند که چرا من این همه سرم در گوشی است. می‌خواستم کلاس موسیقی بروم که مخالفت کرد. کلا جلوی رشد و پیشرفت من را گرفته و  اهمیتی به زندگی و علایق من نمی دهد. واقعا تحمل و صبرم تمام شده است.  خواستم بدانم آیا او حق دارد جلوی بچه‌دار شدن من را بگیرد؟ یا  حق دارد نگذارد فعالیت‌های اجتماعی کنم؟ من چه کار می‌توانم بکنم؟

پاسخ: سلام خانم محترم! قبل از ورود به جنبه حقوقی سوالتان، عرض شود بهتر است با یک مشاور خانواده در این مورد صحبت کرده و همچنین از بزرگترهای خانواده  برای رفع مشکلتان استفاده کنید.  در مورد فرزندآوری و اینکه آ یا زوجین حتما باید فرزند داشته باشند، مطلبی در قوانین نیامده است اما بر اساس اصول حقوقی می‌توان گفت که هیچ‌یک از طرفین نمی‌تواند طرف دیگر را مجبور به فرزندآوری کند، زیرا داشتن فرزند امری است که باید با تصمیم زن و شوهر با هم محقق شود. از لحاظ عملی هم الزام شوهر به فرزندآوری امکان ندارد. یعنی اگر هم بر فرض مثال، دادگاه حکم الزام به فرزندآوری بدهد این حکم قابل اجرا نیست، اما اگر زن باردار شود مرد نمی‌تواند بگوید چون من راضی نبودم باید جنین سقط شود. با این وجود اگر شوهر از باردار شدن زن جلوگیری می‌کند، این امر می‌تواند دلیلی برای تقاضای طلاق از سوی زن باشد. بر اساس ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی ایران، زوجه در صورت عسر و حرج می‌تواند تقاضای طلاق کند. عسر و حرج یعنی وضعیت مشقت و سختی. بدون شک ممانعت از بارداری توسط شوهر نسبت به زنی که  ۳۳ سال دارد، برای او از لحاظ روانی مشکلات عدیده‌ای را ایجاد کرده و از مصادیق عسر و حرج است.

بیشتر بخوانید:

آیا رضایت شرط ازدواج نیست؟

آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟

شکنجه کودک به دست پدر: چه باید کرد؟

پرسش: پس اگر شوهرم در نهایت راضی نشود می‌توانم طلاق بگیرم؟ یعنی راحت حکم طلاق صادر می‌کنند؟

پاسخ: بله می توانید تقاضای طلاق بدهید و به احتمال بسیار دادگاه این تقاضا را می پذیرد، اما اینکه آسان است یا نه بستگی به شعبه رسیدگی‌کننده دارد. می‌توان گفت گرچه دشوار نیست ولی ممکن است کمی طول بکشد.

پرسش: در مورد رفتارهای دیگر چه؟ آیا در قانون نیامده که مرد حق کنترل زن را ندارد و یا اینکه نباید محدودش کند؟

پاسخ: متاسفانه در این مورد هم قوانین ساکت هستند. اینکه شوهر حق دارد روابط همسرش را کنترل کند در قوانین ذکر نشده  است.البته در قوانین مختلف ماده‌هایی وجود دارد که نقض حریم خصوصی و تجسس بدون اجازه را جرم‌انگاری کرده است، اما این ماده‌ها ناظر به روابط خانوادگی نیست. با این وجود بر اساس اصل بیست و پنجم قانون اساسی: «بازرسی و نرساندن نامه‏‌ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.» با توجه به این اصل می‌توان گفت تجسس در ارتباطات مخابراتی همسر یا عضو دیگری از خانواده ممنوع است، اما  این اصل ضمانت اجرا ندارد و در عمل بعید است که محاکم دادگستری مرد را از کنترل همسر خود بازدارند. اما اگر این کنترل در کنار بدرفتاری‌های دیگر، مشقت و سختی برای زن ایجاد کند، به حدی که ادامه زندگی مشترک ممکن نباشد، در این صورت برای زن حق طلاق بر اساس عسر و حرج ایجاد خواهد شد.

 عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پرسش: خب پس قوانین ایران هیچ چیزی برای جلوگیری از رفتارهای شوهر من پیش‌بینی نکرده است؟ حالا اگر ایشان این کارش را ادامه بدهد و من دیگر بچه‌دار نشوم تکلیف چیست؟ آیا خسارتی چیزی پیش‌بینی نشده است؟ یا مجازاتی مثل زندان؟

پاسخ: از آنجا که بچه‌دار شدن یک امر مشترک است و الزامی هم برای زوجین در فرزندآوری پیش‌بینی نشده است، بنابراین ممانعت از بارداری توسط مرد جرم نیست. خسارت هم زمانی مطرح می‌شود که یا جرم و یا تقصیر و قصوری در میان باشد. در مورد ممانعت از بارداری و باردار نشدن دائمی زن، به نظر می‌رسد قوانین ایران راهکاری برای جبران خسارت پیش‌بینی نکرده است.  شاید بتوان بر اساس قانون مسوولیت مدنی، استدلال کرد که چون عدم بارداری دائمی نوعی آسیب روانی و جسمی است و شوهر مسبب آن بوده است، باید جبران خسارت کند. این بستگی به برداشت قاضی رسیدگی‌کننده دارد، اما به هر حال قوانین در این مورد نقص دارند. همان‌طور که توضیح داده شد، تنها حق قطعی شما تقاضای طلاق و همچنین مطالبه حقوق مالی از جمله مهریه و اجرت‌المثل است.

فروردین
۲۲
۱۳۹۸
در فجایع طبیعی از زنان قربانیِ صرف نسازیم
فروردین ۲۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
zanan-seil
image_pdfimage_print

Photo:/medn.me/yef4kr

بخشی از ادبیات رسانه‌ها، زنان را در کنار کودکان و سالمندان و افراد کم‌توان به عنوان قربانیان فجایع طبیعی معرفی می‌کنند. این نگرش به جایگاه فرودست زنان دامن می‌زند.

در هنگام فجایع طبیعی مثل زلزله و سیل زنان در هر سن و سال و با هر سطح از توانایی جسمی، اجتماعی و اقتصادی در کنار کودکان، سالمندان و افراد کم‌توان، به‌عنوان جمعیت آسیب‌پذیر شناخته می‌شوند و نقشی بیش از قربانی نصیب آن‌ها نمی‌شود. وقتی زلزله یا سیل اتفاق می‌افتد، عموماً تصاویر زنانی منتشر می‌شود که در حال ضجه زدن و مویه کردن هستند و یا بر خانمانی ویران‌شده می‌گریند. چنین تصاویری اگرچه ممکن است همدردی عمومی با مصیبت دیدگان را برانگیزد اما به‌طورکلی، آسیب‌پذیری اجتماعی و فرهنگی زنان را بیشتر می‌کند و به تصویر زن توانمند مستقل که در دو قرن اخیر برای شکل گرفتنش تلاش‌های بسیار شده است ضربه می‌زند.

اغلب این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که همه زنان آسیب‌پذیر نیستند و آنچه زنان را در میان گروه‌های آسیب‌پذیر قرار می‌دهد، نقش مادریِ آن‌هاست. بدیهی است که زنانی که باردار هستند به لحاظ جسمی آسیب‌پذیر هستند و نیازمند مراقبت‌های جدی و اختصاصی‌اند؛ یا زنانی که فرزندان کوچک دارند برای مراقبت از کودکانشان با سختی و دشواری مواجه هستند، اما این وضعیت آسیب‌پذیری قابل تعمیم به همه زنان نیست.

تعمیم نقش قربانیِ آسیب‌پذیر به همه زنان، باعث به حاشیه رانده شدن آن‌ها و تقویت انگاره‌های مردسالارانه می‌شود. قربانی پنداری زنان، مانع از شناسایی ظرفیت‌ها و توانایی‌های زنان در پیشگیری و مدیریت بحران در سطح ملی و محلی می‌شود. عدم حضور زنان درصحنه‌های مدیریت و تصمیم‌گیری در مواقع بحران موجب نادیده گرفته شدن نظرات آن‌ها و نیز نیازهای مبتنی بر جنس در نیازسنجی‌ها و ارزیابی خطرات و پیامدها می‌شود و به‌این‌ترتیب زنان خواه‌ناخواه به درجه دوم اهمیت رانده می‌شود.

وقتی زنان به‌طورکلی برچسب آسیب‌پذیر می‌خورند و به حاشیه رانده می‌شوند، آسیب‌پذیری واقعی آن‌ها هم ممکن است به‌درستی شناخته نشود و درمجموع محافظت و حمایت اجتماعی مؤثری دریافت نکنند. مثلاً تجربیات جهانی در فجایع طبیعی نشان می‌دهد که آنچه به زنان در هنگام فجایع طبیعی آسیب می‌زند، افزایش خشونت‌های جسمی و جنسی است. درواقع در هنگام فجایع طبیعی زنان بیش از وضعیت عادی، از فقدان حمایت اجتماعی در مقابل خشونت‌های جسمی و جنسی رنج می‌برند. همچنین نیازهای بهداشتی خاص ، همچون مراقبت‌های بارداری، پیشگیری از بارداری ناخواسته، و مشکلات دوره قاعدگی ازجمله مسائلی هستند که ممکن است کمتر جدی گرفته شوند.

برای آنکه فجایع طبیعی در زمینهٔ نابرابری جنسیتی منجر به تثبیت و تقویت فرودستی زنان نشود، لازم است رویکرد مبتنی بر جنسیت تغییر کند و به سمت برابری جنسیتی میل کند. از طرفی ضروری است زنان در برنامه‌های پیشگیری، تصمیم‌گیری و مدیریت در سطوح ملی و محلی مشارکت کنند و از طرفی لازم است نیازهای مبتنی بر جنس هم برای زنان و هم مردان در نظر گرفته شوند.

در هنگام فجایع طبیعی بنا بر تجربیات جهانی،باید امدادرسانی صرفاً مردانه تعدیل شود و در تیم‌های امداد و نجات،پرسنل زن به‌اندازه پرسنل مرد یا به‌قدر کفایت حضور داشته باشند تا زنان مناطق فاجعه دیده به‌خصوص زنان روستایی بتوانند، به دور از شرم و ملاحظات فرهنگی از خدمات ارائه‌شده استفاده کنند. حضور زنان امدادگر، روانشناس، مددکار، پرستار و پزشک و مهندس و … هم به تسهیل امداد و خدمت‌رسانی به فاجعه دیدگان کمک می‌کند و هم تصویری توانمند از زن در اذهان جامعه‌ محلی و دختران جوان حک می‌کند.

در جوامعی که در انزوای فرهنگی نسبی هستند، لازم است علاوه بر آنکه ارتباط از طریق نیروهای امدادی محلی برقرار شود، نیازسنجی نیز بر اساس نظرات و اظهارات زنان مناطق آسیب‌دیده انجام شود تا نیازهای واقعی زنان و کسانی که تحت مراقبت آن‌ها هستند (کودکان و افراد کم‌توان و ناتوان) شناسایی شود. علاوه بر این، از توانایی‌های زنان محلی در مدیریت منابع و توزیع امکانات استفاده شود و به مشارکت آن‌ها در هنگام بازسازی و ترمیم ویرانی‌ها به‌عنوان یک منبع و فرصت نگریسته شود.

سخن آخر اینکه زنان واقعاً آسیب‌پذیر شامل زنان باردار،زنان با فرزندان کوچک و زنان کم‌توان و نیز زنان تنها را دریابیم، اما از تعمیم نقش قربانیِ صرف به همه زنان بپرهیزیم، تا فجایع طبیعی درزمینهٔ نابرابری‌های اجتماعی به فرودستی بیش‌ازپیش زنان نینجامد.

منبع: میدان

فروردین
۹
۱۳۹۸
سرود ظرف‌های مِسین در سیاه‌کاری مطبخ
فروردین ۹ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image _9
image_pdfimage_print

Photo: theartsofslowcinema.com

می‌خواستم با چند زن درباره‌ی کار خانه‌داری و استمرار کسالت‌آور آن گفتگو کنم، و یادداشتی بنویسم. یادم آمد پیش از آن دوباره فیلم معروف ژان دیلمان، شماره‌ی ۲۳ که‌دو کومرس، ۱۰۸۹ بروکسل را ببینم، که نزدیک به نیم قرن پیش ساخته شده، اما هنوز شاید گویاترین تصویر از یک‌نواختی و ملال کار خانگی است.

ژان دیلمان، ساخته‌ی شانتال اکرمن، فیلم‌ساز بلژیکی، روایت زندگی زنی است که ساعات عمرش را وقف کار خانه کرده است. ژان دیلمان، دقایق طولانی سیب زمینی پوست می‌کند. رختخواب‌ها را مرتب می‌کند. مشغول کارهایی‌ست که برای همه عادی به نظر می‌رسد. دوربین با حوصله او را می‌پاید که کفش‌ها را تمیز می‌کند، و برای امرار معاش خود و فرزندش، تن می‌فروشد. او دقایقی ملالت‌بار را سپری می‌کند برای کار خانگی. اگر تماشای کارهای روزمر‌ه‌ی ژان دیلمان تا این حد ملالت‌بار است آیا دلیلی جز این دارد که کار خانگی در واقعیت ملال‌آور است؟ کاری که او و زنانی چون او ساعت‌های فراوان را صرف آن می‌کنند حتی برای تماشا کردن تحمل بسیار می‌خواهد.

شانتال آکرمن فیلمساز رادیکال بلژیکی که مادرش از بازماندگان آشوویتس بود، دوربین را بی‌هیچ قضاوتی ثابت نگاه داشته تا لحظه لحظه زندگی ژان دیلمان را که نماد اغلب زنان است، ثبت کند. شانتال اکرمن یهودی‌ست، زن است و همجنس‌گراست، یعنی تمام برچسب‌های اقلیت بودن را در خود جمع کرده است. در اقلیت بودن، آکرمن را به این باور رسانده بود که داستان زندگی هر زن می‌تواند زبان سینمایی یکه‌ای داشته باشد. او به دام دوراهی فمینیست بودن یا نبودن نیفتاد. از دید او این که منتقدان، فیلم ژان دیلمان را «فمینیستی» تعبیر می‌کردند ممکن بود باعث این سوءتفاهم شود که جز فمینیسیم راهی برای بیان زنانه وجود ندارد.

آزادی: این مفهومی بود که آکرمن نه فقط در فیلم ژان دیلمان بلکه در تمامی فیلم‌های دیگرش سودای پرداختن به آن را داشت. آشپزخانه یکی از اصلی‌ترین مکان‌ها در فیلم است. آن‌جاست که ژان دیلمان در مرز دقتی زنانه و اطاعت محض از کار خانگی، قدم می‌زند. آشپزخانه کنج دلخواه بسیاری از زنان است. عمده‌ی وقت آنها در آشپزخانه می‌گذرد و جایی‌ست که برای تأمین غذای خانواده باید ساعت‌های متمادی را طی کنند. در عین حال همان‌طور که فیلم آکرمن نشان می‌دهد، محلی صمیمی است برای ارتباط برقرار کردن و مکالمه. اما کار خانگی فقط در آشپزخانه اتفاق نمی‌افتد. تمام اتاق‌ها و گوشه‌ها و بالا و پایین هرخانه نشان از قدم‌های مکرر زنی دارد که تن را می‌فرساید تا مطابق سنتی کهن‌سال، زن خانه باشد.

به نظرم فیلم شانتال آکرمن، فیلمی‌ست برای تمام فصول. هنوز اغلب زنان کار خانگی را وظیفه‌ی تاریخی خود می‌دانند. چند زنی که در گفتگو با من از وظایف خانه‌داری و بار روحی و جسمی مضاعفی که بر دوششان می‌گذارد گفته‌اند مصداق نقد آکرمن هستند.

*

مینو مهندسِ تمام‌وقتِ شرکتی در کانادا بود، پیش از آن که تصمیم بگیرد برای مراقبت بیشتر از فرزندِ مبتلا به اوتیسم‌اش در خانه بماند. کارهای خانه برای او اصلاً جذاب نیستند و او هرگز فکر نمی‌کرده روزی در خانه بماند. می‌گوید زن خانه‌دار بودن هیچ بد نیست و سبک زندگی انتخابی بسیاری از زنان است اما سبک زندگی من نیست. من آدمی اهل حضور در اجتماع‌ام که به دلیل جبر زندگی ناچار شده‌ام در خانه بمانم و بچه‌ام را هر روز به تراپی ببرم. هزینه‌ی درمان بچه‌ام بسیار بیش از چیزی است که دولت به من می‌پردازد و تا به‌حال تلاش‌هایم برای یافتن کاری پاره‌وقت، طوری که هم کار کنم و هم فرصت رسیدگی به بچه را داشته باشم، به نتیجه‌ای نرسیده. این که چرا بین من و همسرم، من انتخاب کردم در خانه بمانم به حقوق بالاتر همسرم برمی‌گردد. در کانادا درآمد زنان در شرایط کاری مساوی با مردان همیشه از آنان کمتر است. مینو می‌گوید رؤیای دموکراسی و برابری در خانواده هنوز حتی در مدرن‌ترین کشورهای دنیا محقق نشده است.

*

بهناز وکیل است و کارهای خانه و بیرون را همزمان به عهده دارد. می‌گوید همسرم می‌خواهد کمک کند ولی بلد نیست. به نظرِ بهناز، تربیت غلط از زمان کودکی مانع می‌شود فرزندانِ پسرِ خانواده‌ها خود را در کارهای خانگی شریک و سهیم بدانند. در این شرایط حتی اگر مردی بخواهد در کار خانگی مشارکت کند عملاً انرژی زیادی از زن می‌برد تا راه و رسم کار خانه را به او بیاموزد. بهناز می‌گوید تا بخواهم به او یاد بدهم چطور غذایی ساده بپزد خودم بارها غدا را پخته‌ام. بهرحال واضح است که حتی اگر او بخواهد کمک کند، بار اصلی مسئولیت بر دوش من است. منم که صبح‌ها صدایش می‌کنم که چای حاضر است و شب‌ها که هر دو از کار برگشته‌ایم منم که شامی تدارک می‌بینم و چای را دم می‌کنم.

*

سیمین به همراه همسر و دخترش در خانه‌ای بزرگ زندگی می‌کنند. بار تمامی کارهای خانه به دوش اوست. اوایل ازدواج، همسرش که با کارِ بیرون از خانه‌ی او موافق نبوده، مجابش می‌کند در خانه بماند با این استدلال که به پول او نیازی نیست. سیمین می‌گوید به خاطر عشق قبول کردم و سرکار نرفتم. حالا حس می‌کنم با او هم نمی‌توانم رابطه‌ای معمولی داشته باشم. حس بی‌فایدگی و قربانی‌شدن دارم و حس می‌کنم تمام عمرم را وقف او و دخترم کرده‌ام. حسی که آزارنده و دائمی است. حالا اگر بخواهم تغییری هم بدهم نمی‌توانم. نه خودم آمادگی تغییر دارم و نه همسرم تغییرِ مرا تحمل خواهد کرد. این چیزی است که خودم قبول و انتخاب کردم.

مهرنوش، پنجاه و هفت ساله، معتقد است به بهترین شکلی که می‌توانسته در تربیت فرزندانش موفق عمل کرده است. اما چیزی که آزارش می‌دهد حس خود را فراموش کردن است. می‌گوید اگر به روزهای قبل بازگردم قدر خودم را بیشتر می‌دانم و از خودم آن همه کار نمی‌کشم. وقتم را صرف کارهایی می‌کنم که به پیشرفت اجتماعی‌ام کمک کند.

*

مژده، که در دوره‌ی دکترای جامعه‌شناسی تحصیل کرده، می‌گوید نوع تربیت دختر و پسر خیلی مهم است. ما باید بچه‌ها را عاری از کلیشه‌های جنسیتی بزرگ کنیم. او مدتی را خانه‌داری کرده و در معرض افسردگی است. حس خفگی و خستگی مدام دارد و معتقد است کار خانگی از اساس کاری‌ست بی‌مزد. می‌خواهد به کارش باز گردد. دوست دارد رساله‌ی دکتری‌اش را تمام کند. برود در کافه‌ای بنشیند و دور از همه چیز، ساعاتی را برای خودش باشد. آرزویی که برای مردان، دور از دسترس نیست.

*

و روایت ترانه از مسئولیت‌های خانه: باید چهارده پانزده سال برگردم به عقب. شاید هم بیشتر. مادرم معلم بود و دو شیفت کار می‌کرد، و من از مدت‌ها پیش از ازدواج بخشی از کارهای خانه به عهده‌ام بود. من با همکلاسی و دوستم ازدواج کردم. سه ماه بعد برای فرصت مطالعاتی و تحصیل فوق دکترا به کانادا آمدیم. تا هشت سال بعد از ازدواج و تا قبل از بچه دارشدن، هردو ساعت‌های مشابهی بیرون کار می‌کردیم و وقتی به خانه می‌آمدیم کار خانه به عهده‌ی من بود. دفعات زیادی سر این موضوع جاروجنجال و دعوا کردیم اما هیچ وقت هیچ کمکی نداشتم. بچه‌دار که شدم به انتخاب خودم کار را کنار گذاشتم و نزدیک به هفت سال (تا وقتی بچه‌ها شش ساله و سه ساله شدند) تمام وقت خانه‌دار بودم. در طول این مدت اعتراض زیادی نداشتم چون همسرم تمام‌وقت کار می‌کرد و من کار خانه و بچه‌ها را به عهده داشتم.

از سال قبل مجدد مشغول کار شدم ولی کاری متفاوت با رشته و تخصص‌ام، فقط چون پاره‌وقت بود و می‌توانستم همچنان به کار خانه و بچه‌ها برسم. این روزها ساعت کاری‌ام ۹ صبح تا ۳ بعدازظهر است. بچه‌ها را به مدرسه می‌رسانم و می‌روم سرکار. بعد از کار بچه‌ها را برمی‌دارم و می‌آیم خانه و به شوخی می‌گویم شیفت دوم کاری‌ام شروع می‌شود. تازه با سختگیری‌هایی که دارم و قانون و قواعدم برای بزرگ کردن بچه‌ها، سعی می‌کنم وقت زیادی برایشان بگذارم – برای بازی و کتاب خواندن، هرشب شام پختن (بچه ها و پدرشان سخت‌گیرند سر غذا. غیر برنج را غذا محسوب نمی‌کنند. مگر ماکارونی و کتلت!)، نظافت خانه. مدیریت مالی هم دست من است. این است که آخر روز، بسیار خسته‌ام. تقریباً همیشه خسته‌ام.

برای خودم جز یکی دو ساعت آخر شب (که به چک کردن ایمیل شخصی، کمی وبگردی و فیلم و سریال‌بینی ممکن است بگذرد) هیچ وقت استراحت و تفریحی ندارم. شده که کمکی از همسرم خواسته‌ام و چون همان وقت انجام نداده یا با غرولند و نصفه‌و‌نیمه انجام داده دیگر نخواسته‌ام. ترجیح می‌دهم خودم کاری را بکنم تا هی بخواهم تکرار کنم و آخرسر هم درست و حسابی انجام نشود. نهایتِ موفقیتم این است که در چندماه گذشته، وقتی مهمان داریم، استثنائاً کارهایی را از همسرم می‌خواهم، و چشم بر نصفه‌نیمه و ریخت و پاش انجام شدنش می‌بندم. نظافت درست و حسابی خانه، و تفریح و استراحت خودم را فدای مسئولیت‌های دیگر کرده‌ام. معمولاً در پایان روز مشغول حساب و کتاب کارهای به انجام رسیده و عقب افتاده‌ام، و اغلب عصبانی و مستأصل می‌شوم که چرا بیشتر انرژی ندارم که به کارهای دیگر برسم. روزگاری بود که از نداشتن کمک، خسته و عصبانی بودم.‌ بعد که دیدم عصبانیت فقط انرژی و اعصابم را از بین می‌برد، چشم به خیلی چیزها بستم، و حالا فقط و فقط یک خسته‌ی دائمی‌ام.

ژان دیلمان مقابل دوربین شانتال آکرمن سیب زمینی پوست می‌کند. دقایق طولانی. در جایی از فیلم دقایقی روی مبل می‌نشیند و در جیبش دستمال گردگیری دارد. گویی حتی در حال استراحتی هم که به ندرت به دست می‌آید، در فکر مرتب کردن خانه است. شانتال آکرمن زنی را خلق کرد که می‌تواند هر زنی باشد.

یادم آمد این زن را فروغ فرخزاد هم در شعرش، در شعر «وهم سبز» تصویر کرده، زن ساده‌ی کاملی که به کار خانگی اجباری عادت کرده است…

مرا پناه دهید ای اجاق‌های پر آتش — ای نعل‌های خوشبختی

و ای سرود ظرف‌های مسین در سیاهکاری مطبخ

و ای ترنم دل‌گیر چرخ خیاطی

و ای جدال روز و شب فرش‌ها و جاروها…

منبع: آسو

بهمن
۱۵
۱۳۹۷
اضطراب‌های زنانه
بهمن ۱۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
261975
image_pdfimage_print

Photo: bidarzani.com

هنگامی که در قرن ۱۸ میلادی، جنبش نو شدن یا همان مدرن شدن به راه افتاد، کسی گمان نمی‌کرد که این جنبش پا را از حوزه‌های ادبی و  سیاسی فراتر گذاشته و در خصوصی‌ترین حالت‌های افراد هم نمود یابد؛ جنبش نو شدن اضطراب انسان‌های مدرن، از لحظه‌ی بیداری تا پناه گرفتن در بستر خوابی آکنده از افکار مخدوش متعلق به آینده‌ای نامعلوم.

یکی از بارزترین نمونه‌های زایش اضطراب در جامعه را می‌توان متعلق به زنان و و جایگاه شغلی آنان در جامعه دانست. اشتغال زنان مخصوصاً در جوامع در حال توسعه مانند ایران، بعد از گذشت چند دهه پذیرش این امر، همچنان با مشکلات خاص خود همراه است. مشکلاتی اعم از پایگاه اجتماعی و دستمزد پایین‌تر آنان نسبت به مردان با وجود سطح تحصیلی و شایستگی یکسان و گاه فراتر، و هم چنین امنیت شغلی.

در چنین جامعه‌ای زنی که شاغل است علاوه بر تأمین بخشی از هزینه‌های اقتصادی زندگی باید فرزند، همسر، مادر و به عبارتی متصدی بی عیب و نقص امور خانه و خانواده باشد. و هر لحظه آمادگی پذیرش این موضوع را داشته باشد که تزلزل در هر کدام از نقش‌هایش، جایگاه شغلی او را به خطر می‌اندازد. زیرا طبق عرف این جوامع زنی که نتواند به امور خانواده رسیدگی کند، زنی که نتواند وعده‌های غذایی اعضای خانواده را تدارک ببیند و در کل زنی که نتواند خانه‌دار خوبی باشد، حق داشتن شغل یا به عبارتی کار بیرون از خانه را ندارد.

گرچه اقتصاد امروز جوامع در حال توسعه بیش از گذشته به اشتغال زنان روی آورده و او را وادار کرده است همدوش مردان برای گذران زندگی فعالیت کند؛ اما همچنان محدودیت‌های شغلی‌شان تداوم یافته است. بعد دیگر محدودیت‌های زنان از سوی جامعه و کارفرمایان اعمال می‌شود؛ جامعه‌ای که زنان را جنس دوم می‌داند و تمام تلاش خود را برای در حاشیه نگه داشتن آنان به کار می‌گیرد.

هنگامی که یک زن در جستجوی شغل مورد نظر خود است، ناگزیر است از بسیاری معیارهای گزینشی خود چشم بپوشد تا بتواند در جایگاه شغلی که حداقل از نظر خودش دارای محیط کاری امن است، قرار بگیرد. این جایگاه شغلی اصولا دارای حقوق پایین و ساعت کاری بالاست؛ زیرا مردان به بهانه ی نان آور بودن خانواده مناسب این گونه شغل ها نیستند!

مسأله‌ی دیگری که برای بسیاری از زنان شاغل حائز اهمیت است، مسیر رفت و آمد خانه تا محل کار است؛ مسیری که شاید بتوان گفت با زایش‌های پیوسته‌ی اضطراب همراه است. جنبش نو شدن پریشانی.

او هر صبحدم که پا را از خانه بیرون می‌نهد، در صدد است که کار خود را به بهترین نحو ممکن و در مناسب‌ترین زمان تعیین شده انجام بدهد تا بتواند هرچه زودتر به محل دیگر خدمت خود و شاید امن‌ترین پناهگاه خود بازگردد. هراس از رفتارهای جنس برتر! در روشنایی و به ویژه تاریکی شبانه روز، او را حتی اگر مدعی مدرنترین انسان هم باشد وا می‌دارد با احتیاطی مردانه گام بردارد!

در نهایت اینکه تمام این لحظات تولیدشده و بازتولیدشده‌ی جامعه آکنده از اضطراب‌هایی است که آبستن جنبش‌های نوین زنان بوده است و همچنان خواهد بود.

منبع: بیدارزنی

دی
۲۰
۱۳۹۷
چگونه شرایط تغییر کرد
دی ۲۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_106531871
image_pdfimage_print

 Photo:  JungHyun Lee/shutterstock.com

ترجمه‌ای از خانه امن

من ۱۰ ماه  در یک رابطه خشونت‌آمیز بودم.

دوست دختر من وقتی چیزی می‌خواست، من و پارتنر قبلی‌اش را به جان هم می‌انداخت و با دروغ کارش را پیش می‌برد. او از پارتنر سابقش غولی ساخته بود که می‌خواست کار من را بسازد و دوستان من نیز در نوبت بعدی بودند. دوست دخترم به من پیشنهاد داد که آپارتمان ایمنی داشته باشم تا در امان باشم.

او مرا ساده‌لوح و شخصیتی مظلوم می‌دانست که به اندازه خودش باهوش نیستم و طوری رفتار می‌کرد که گویی من نیازمند حمایت و مراقبت او هستم و به من اجازه نمی‌داد تا هیچ کاری را انجام بدهم. در مواقعی که نیاز داشتم درس بخوانم، کار کنم یا بخوابم، نمی‌گذاشت دست به سیاه و سفید کارهای خانه بزنم.

اما در عین حال ادعا می‌کرد که برای من تنها مانند یک ابزار و وسایل خانه یا یک مستخدم است و من او را واقعا دوست ندارم. او شخصیت متناقضی داشت. زمانی که به خانه والدینم می‌رفتم حسادت می‌کرد اما در عین حال مرا تشویق می‌کرد تا رابطه مستحکمی با مادرم ایجاد کنم چون مادر خودش او را پس زده بود.

من شخصیت پرخاشگر او را از همان ابتدای رابطه می‌شناختم اما او به من گفته بود که هرگز روی یک زن دست‌ بلند نمی‌کند و آسیبی نمی‌رساند.

چگونه با مشکل مواجه شدم

من از ابتدای رابطه متوجه شخصیت کنترل‌گر او شده بودم اما نمی‌خواستم بپذیرم زنی که او را به شدت تحسین می‌کردم می‌تواند مرا مورد آزار قرار دهد. بنابراین این مساله را نادیده می‌گرفتم که زنی که خیلی خوب و مراقب است در عین حال می‌تواند به من آسیب بزند. من با دوستانم حرف می‌زدم و آنها می‌گفتند باید چنین رابطه‌ای را تمام کنم. اما من سرسخت بودم و می‌خواستم از پس این رابطه بربیایم. مدتها بود که من می‌توانستم پیش بینی کنم  رابطه ما به مرحله‌ای برسد که او شب و روز مرا بزند. در نهایت این اتفاق افتاد. یک روز آنچنان خشم و‌عصبانیتش زیاد شد که نتوانست خودش را کنترل کند و مرا کتک زد؛ آن روز بود که من در هم شکستم.

چگونه شرایط تغییر کرد

من با والدینم تماس گرفتم. وقتی او مرا به دیوار چسباند و دو بار با مشت به دهانم کوبید، فهمیدم که دیگر همه چیز تمام شده و از ادامه این رابطه ناامید شدم. من فهمیدم همه رفتارهایی که از او دیده‌ بودم در روابط خشونت‌آمیز رایج هستند. در نتیجه تصمیم‌ گرفتم دیگر او را نبینم و رابطه را تمام کنم. متاسفانه این به معنای آن بود که ارتباطم با فرزندان این زن هم قطع شود.

چه چیزی مرا قوی‌تر کرد

مادرم که خودش پیشتر این‌ کار را کرده بود. دوست صمیمی‌ام کمکم کرد تا بفهمم تقصیر من نیست. مشاورانی در دانشگاهم که از همان ابتدا فوق‌العاده خوب عمل کردند.

به کسانی که  مورد آزار قرارگرفته‌اند چه می‌گویم

از رابطه خشونت آمیز بیرون بیایید. فردی که با او در ارتباط هستید ممکن است الکلی یا معتاد یا بی‌کار و… باشد اما تنها کسی که می‌تواند به او کمک کند خود اوست. عشق شما نمی‌تواند نجات‌دهنده چنین فردی باشد و شما با ماندن در چنین رابطه‌ای به مرور زمان خود را نابود می‌کنیم. رفتار او زمانی بهتر می‌شود که  بتواند مسئولیت رفتارها و احساساتش را بپذیرد. آنقدر صبر نکنید که بالاخره به شما آسیب بزند. آنقدر صبر نکنید که باعث مرگتان شود. اگر شما حتی در یک جنبه خاص از رابطه‌تان ناراضی و ناراحت هستید درباره این مساله با کسی حرف بزنید.

کمک بگیرید و رابطه را ترک کنید.

منبع