صفحه اصلی  »  زنان و جامعه
image_pdfimage_print
فروردین
۳۰
۱۳۹۷
راهنمای «فرهنگ تجاوز» برای مردان محترم
فروردین ۳۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Simple graphic of a male hand grabbing a female buttocks, sexual harassment concept
image_pdfimage_print

Photo: rudall30/ depositphotos.com

نوشته زارن برنت Zaron Burnette در هافینگتن پست

ترجمه: امید رضایی 

مقدمه مترجم: همه ما مردان در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به طور پیش‌فرض به ما امتیازهایی داده که نیمی از جامعه از آن بی‌بهره و حتی قربانی آن‌ است. ممکن است ما در به‌وجود آمدن این امتیازها نقشی نداشته باشیم و فقط آن را به ارث برده‌ باشیم. اما به‌هرحال از آن‌ها بهره می‌بریم. واقعیت این است که ما نمی‌توانیم برای هم‌دردی یا همراهی با نیم دیگر جامعه، آن امتیازها را از خودمان سلب کنیم. ولی تا زمانی که علیه ساختارهایی که به پدید آمدن آن امتیازها انجامیده‌اند نشوریم، به تداوم آن‌ها کمک می‌کنیم. امنیت نسبتا مطلق ما و ناامنی پیوسته محیط برای زنان، یکی از این امتیازهاست، امتیازی که به‌لطف آن‌چه این‌جا «فرهنگ تجاوز» نامیده شده، به ما داده شده، فقط چون مرد هستیم. تا وقتی علیه این فرهنگ وارد عمل نشویم، صدای‌مان را بلند نکنیم و دیگر مردان را به دست‌برداشتن از آن وانداریم، ما بخشی از این فرهنگیم و به تداوم آن کمک می‌کنیم. در نگاه ساختاری حاکم بر این متن، راستش اهمیت چندانی ندارد که خودمان متجاوز باشیم یا نباشیم.

Zaron Burnett

اگر مرد هستید، بخشی از فرهنگ تجاوزید. می‌دانم. به‌نظر خیلی خشن می‌آید. شما لزوما متجاوز نیستید، اما سبب تداوم گرایش‌ها و رفتارهایی می‌شوید که معمولا از نوعی فرهنگ تجاوز ریشه می‌گیرند.

شاید دارید فکر می‌کنید «هی! صبر کن! تو اصلا من را نمی‌شناسی رفیق! اگر می‌خواهی بگویی من به نوعی طرفدار تجاوزم، حالت را می‌گیرم! من این‌طور نیستم!»

کاملا متوجهم که چه احساسی دارید. وقتی کسی به من گفت من بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، من هم دقیقا همین احساس را داشتم. وحشتناک است. اما فقط تصور کنید که هرجای جهان می‌روید، این ترس را داشته‌باشید که به شما تجاوز شود، بدتر نیست؟ فرهنگ تجاوز به زندگی هرکسی که به نوعی در آن دخیل است گند می‌زند. اما گرفتار اصطلاحات نشوید. روی کلماتی که ناراحت‌تان می‌کنند تمرکز نکنید و چیزی را که این کلمات می‌خواهند نشان دهند نادیده نگیرید. مشکل عبارت «فرهنگ تجاوز» یا Rape Culture نیست. مشکل، واقعیتی است که این عبارت توضیحش می‌دهد.

مردان عامل فرهنگ تجاوزند و با آن مدارا می‌کنند

تجاوز کردن در انحصار مردان نیست و زنان تنها قربانیان نیستند – مردان به مردان تجاوز می‌کنند، زنان هم به مردان تجاوز می‌کنند – اما چیزی که تجاوز را به «مساله‌ای مردانه» و مشکل ما تبدیل می‌کند، این واقعیت است که ۹۹ درصد تجاوزهای گزارش‌شده [در امریکا] توسط مردان انجام می‌شود.

شما چطور بخشی از فرهنگ تجاوز به شمار می‌آیید؟ از گفتنش نفرت دارم، اما دلیلش این است که «شما یک مرد هستید».

وقتی در تاریکی شب‌ از یک پارکینگ رد می‌شوم و زنی را می‌بینم که به سمت من می‌آید، هر کاری که به نظرم مناسب است می‌کنم تا او را از حضور خودم آگاه کنم، به این ترتیب که اولا او را نمی‌ترسانم، ثانیا به او فرصت می‌دهم که احساس امنیت و راحتی کند و ثالثا اگر ممکن است، به شیوه‌ای به‌وضوح دوستانه به او نزدیک می‌شوم تا او متوجه شود که من یک «تهدید» نیستم. این کارها را می‌کنم چون یک مَرد هستم.

اساسا به هر زنی که در خیابان، آسانسور یا هرجای دیگری می‌بینم به شکلی نشان می‌دهم که او با [حضور من] در امنیت است. من فقط می‌خواهم او همان‌قدر احساس راحتی کند که من. من پذیرفته‌ام که هر زنی که در فضای عمومی با من روبرو می‌شود، من را نمی‌شناسد، به این ترتیب تنها چیزی که می‌بیند یک مرد است که به‌طور کاملا اتفاقی نزدیک اوست. من باید درک او از فضا و این را که حضور من ممکن است باعث شود او احساس آسیب‌پذیری کند،‌ به یاد داشته باشم. فاکتور کلیدی همین است: آسیب‌پذیری.

شما را نمی‌دانم، اما من وقت زیادی از زندگی‌ام را صرف احساس آسیب‌پذیر بودن نمی‌کنم.. اما دریافته‌ام که زنان بخش بسیار زیادی از زندگی اجتماعی‌شان را با احساس همیشه‌ حاضر و اجتناب‌ناپذیر آسیب‌پذیری می‌گذرانند. درباره‌اش فکر کنید. تصور کنید همیشه احساس خطر می‌کنید، مثل این که پوست‌تان شیشه‌ای باشد.

ما به عنوان مرد مدرن، برای درک خطر، باید به دنبال آن برویم. برای تجربه خطر، سراغ ماجراجویی و یا ورزش‌های افراطی می‌رویم. ما از حس آسیب‌پذیری‌مان یک بازی می‌سازیم. این تفاوت جهان از دید مردان و زنان است. (روشن است که جمعیت پرشوری از زنان ورزش‌کار و بدن‌ساز حرفه‌ای وجود دارد، اما به‌هرحال زنان برای ترشح آدرنالین حتما لازم نیست سراغ ورزش‌های خطرناک بروند.)

حالا، من به اندازه یک شات الکل با مرگ فاصله دارم. من ورزش می‌کنم و می‌توانم بگویم بدن آماده‌ای دارم؛ به این معنی‌ که وقتی شب‌ها تنها بیرون می‌روم، به ندرت نگران امنیتم هستم. بیشتر مردان می‌دانند منظورم دقیقا چیست و بیشتر زنان هیچ تصوری از این حس ندارند – این که هرجایی از جهان که دوست دارید بروید، در هر زمانی از روز یا شب، و احساس نکنید که مشکلی خواهی داشت؛ در واقع بیشتر زنان تجربه‌ای دقیقا برعکس دارند.

یک زن باید دائم به این فکر کند که کجا می‌رود، چه وقتی از روز است، کِی به مقصد می‌رسد و کِی باید برگردد، چه روزی از هفته است، اگر احیانا در نقطه‌ای از این جابجایی تنها بماند و … . فهرست این نکته‌های قابل تأمل می‌تواند ادامه پیدا کند، گسترده‌تر از آن‌چه من و شما بتوانیم تصور کنیم. حقیقتش من نمی‌توانم درک کنم که چطور ممکن است مجبور باشم به این همه چیز فقط درباره مراقبت از خودم در هر لحظه از زندگی فکر کنم.

من از آزادی‌ام لذت می‌برم، از این که هر وقت اراده کنم بیرون می‌روم، روز یا شب، در هوای بارانی یا آفتابی، در حاشیه یا مرکز شهر. ما مردان از نعمت ویژه آزادی جابه‌جا شدن و آزادی انتخاب بهره‌مندیم. برای فهمیدن فرهنگ تجاوز، به یاد داشته باشید که دست کم نیمی از جمعیت جهان از این آزادی برخوردار نیست.

به همین دلیل است که من ابایی ندارم به خودم زحمت بدهم از زبان بدن به روشنی استفاده کنم و طوری رفتار کنم که به یک زن کمک کند ترس و هر حس دیگر مربوط به آن را به حداقل برساند. به شما هم توصیه می‌کنم همین کار را بکنید. این واقعا کمترین کاری است که هر مردی در فضای عمومی می‌تواند انجام دهد تا جهانی که با هم تقسیمش می‌کنیم، به زنان حس راحتی بیشتری بدهد. ملاحظه زنان و فضای آن‌ها را بکنید.

شاید فکر کنید این منصفانه نیست که ما مجبور باشیم رفتار بیمارگونه مردان دیگر را جبران کنیم. می‌دانید، حق با شماست. این منصفانه نیست، ولی آیا این تقصیر زنان است؟ یا تقصیر مردانی که رفتار وحشتناکی دارند و جهان را برای بقیه ما به جای بدی تبدیل می‌کنند؟ اگر این حس نبود انصاف چیزی است که شما را آزار می‌دهد، از مردانی خشمگین شوید که باعث می‌شوند شما و حضور شما زیر سوال برود.

زیرا وقتی قرار است زنان در مورد مردی حدس بزنند، باید در نظر بگیرند که شما قادر به انجام هرکاری هستید که یک مرد قادر به انجام آن است. متاسفانه این به این معنی است که همه مردان باید براساس بدترین نمونه‌هاشان قضاوت شوند. اگر فکر می‌کنید این نوع تعمیم مزخرف است، به این فکر کنید که در برابر یک مار که در حیات وحش با آن برخورد می‌کنید، چه واکنشی نشان می‌دهید؟ [مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد!]

با هر ماری مثل یک «مار» [سمی] رفتار می‌کنید، درست است؟ نه، این تعمیم بی‌جا نیست، بلکه به رسمیت شناختن توانایی یک حیوان است و آسیبی که می‌تواند بزند، آن هم طبق قواعد ساده تنازع بقا. از آن‌جا که شما یک مرد هستید، زنان باید مثل یک «مرد» با شما برخورد کنند.

ترس کاملا منطقی و قابل فهم از مردان، در حوزه مسئولیت شماست. شما آن را به‌وجود نیاورده‌اید. اما اتوبان‌ها را هم شما نساخته‌اید. برخی از چیزهایی که شما از جامعه به ارث می‌برید خوبند و برخی به فرهنگ تجاوز تعلق دارند.

از آن‌جا که هیچ زنی نمی‌تواند از روی ظاهر به طور دقیق در مورد شما یا نیت‌های‌تان قضاوت کند، شما را مثل هر مرد دیگری در نظر خواهد گرفت. در ۷۳ درصد موارد، زنان کسی را که به آن‌ها تجاوز کرده می‌شناسند. با این حساب، وقتی یک زن نمی‌تواند به کسی که می‌شناسد اعتماد کند و قصدش را تشخیص دهد، چطور انتظار دارید که شما را که کاملا بیگانه هستید، درست ارزیابی کند؟ پیشگیری از تجاوز فقط این نیست که زنان به زنان یاد بدهند که چطور مورد تجاوز قرار نگیرند، بلکه این هم هست که مردان مرتکب تجاوز نشوند.

پیشگیری از تجاوز، درباره این واقعیت است که مردان باید بفهمند که «نه» به معنی «بله» نیست؛ که وقتی زنی چون مست یا تحت تاثیر مواد مخدر یا دارو است نمی‌تواند پاسخ صریح بدهد، به معنی «بله» نیست؛ که صرف در رابطه بودن به معنی «بله» همیشگی نیست. به‌جای تمرکز بر این که چطور این زن می‌تواند از تجاوز جلوگیری کند یا این که چطور فرهنگ تجاوز باعث می‌شود یک مرد بی‌گناه مظنون به‌نظر برسد، باید روی این تمرکز کنیم که ما مردان چطور می‌توانیم مانع وقوع تجاوز شویم، چطور ساختارهایی که تجاوز را نادیده می‌گیرند از کار بیندازیم و رویه‌هایی را که با تجاوز مدارا می‌کنند عوض کنیم.

از آن‌جا که شما بخشی از این فرهنگ هستید، باید بدانید که فرهنگ تجاوز چیست

به تعریف وبسایت مرکز زنان دانشگاه مارشال:

«فرهنگ تجاوز محیطی است که در آن تجاوز متداول است، خشونت جنسی علیه زنان عادی‌سازی شده است و در رسانه‌ها و فرهنگ عمومی توجیه می‌شود. فرهنگ تجاوز از طریق زبان زن‌ستیز، شی‌انگاری بدن زنان و افسانه‌ای کردن خشونت جنسی تداوم می‌یابد و به این ترتیب جامعه‌ای می‌سازد که حقوق و امنیت زنان را نادیده می‌گیرد.»

به دلایل روشنی، وقتی برای اولین بار زنی به من گفت که بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، می‌خواستم مخالفت کنم. مثل خیلی از شما می‌خواستم بگویم «هی! من این‌طور نیستم.» اما به جای آن، گوش دادم. بعدها با نویسنده‌ زنی که برایش احترام قائلم وارد گفت‌وگو شدم. از او خواستم که برایم مقاله‌ای بنویسد و در آن فرهنگ تجاوز را برای من و خوانندگان مرد توضیح دهد. او دیگر به ایمیل‌های من پاسخ‌ نداد.

اول دلخور شدم و وقتی معلوم شد که اصلاً قصد پاسخ دادن ندارد، حتی عصبانی هم شدم. خوشبختانه یاد گرفته‌ام که هنگام احساس خشم و عصبانیت نباید پاسخ داد. رعد، تحسین‌برانگیز است، ولی آن‌چه که باعث تداوم زندگی می‌شود، باران است. اجازه دادم آن طوفان بگذرد و در مورد آن فکر کردم. قدم زدم. به نظر می‌رسد قدم زدن همیشه فکرهایم را واضح‌تر می‌کند.

چند چهارراه دور از خانه، به خود آمدم. اگر فرهنگ تجاوز برایم این‌قدر مهم است، خودم باید بفهمم که دقیقا چیست. هیچ زنی وقتش را به من بدهکار نیست، آن هم فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد چیزی یاد بگیرم که او به‌طور تجربی آن را می‌فهمد. هیچ زنی نباید احساس کند مجبور است برای من فرهنگ تجاوز را توضیح بدهد، فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد آن بدانم. هیچ زنی هیچ چیز به من بدهکار نیست. دیدم که چطور میلم به این که یک زن متقاعدم کند افول کرد. حتی کنجکاوی‌ام، چیزی که همیشه به‌ آن افتخار کرده‌ام، تحت تاثیر همان پیش‌فرض مردمحوری بود که هیزم آتش فرهنگ تجاوز است. انتظار داشتم راضی‌ام کنند. این رویه خودش یک مشکل است. شروع کردم به خواندن و آنقدر مطالعه کردم که فهمیدم فرهنگ تجاوز یعنی چه و من چه نقشی در آن دارم.

مثال‌هایی از فرهنگ تجاوز:

  • سرزنش قربانی («خودش می‌خواست!» [یا «کرم از خود درخت است»]
  • کم اهمیت جلوه دادن آزار جنسی [«حالا یه دستی به‌ت زده، مگه چی شده؟»[
  • جوک‌های واضح جنسی
  • تحمل و مدارا در برابر آزار جنسی
  • آمار نادرست گزارش‌های تجاوز را توی بوق کردن
  • بررسی علنی پوشش، شرایط روانی، انگیزه‌ و گذشته قربانی
  • خشونت جنسیتی بی‌مورد در سینما و تلویزیون
  • تعریف «مردانگی» به‌ سلطه‌گری و از نظر جنسی مهاجم
  • تعریف «زنانگی» به سلطه‌پذیری و از نظر جنسی منفعل بودن
  • تحت فشار گذاشتن مردان برای «فاتح بودن»
  • تحت فشار گذاشتن زنان برای این که «سرد» به‌نظر نیایند
  • این ادعا که فقط به زنان بی‌قیدوبند تجاوز می‌شود
  • این ادعا که به مردان تجاوز نمی‌شود یا فقط به مردان «ضعیف» تجاوز می‌شود
  • سرباز زدن از جدی گرفتن اتهام‌ تجاوز
  • یاد دادن به زنان که مورد تجاوز قرار نگیرند به‌جای یاد دادن به مردان که تجاوز نکنند

به سرعت می‌توان دریافت که فرهنگ تجاوز در دینامیک اجتماعی دوران ما نقش مهمی بازی می‌کند و مرکز تمام برهم‌کنش‌های شخصی ماست. فرهنگ تجاوز بخشی از تمام کشمکش‌های اجتماعی (social)، جمعی (societal) و محیطی (environmental) ماست. فرهنگ تجاوز فقط درباره سکس و رابطه جنسی نیست، بلکه محصول گرایش کلی به سلطه مردانه است. خشونت جنسی تنها یکی از شکل‌های ابراز این گرایش است. تاکید می‌کنم که نگذارید ترمینولوژی، تعاریف واصطلاحات شما را بترسانند. اسیر عبارت «سلطه مردانه» نشوید. مشکل از این عبارت نیست. مشکل این است که فرهنگ تجاوز به هرکسی که در آن دخیل است آسیب می‌زند.

تصورات منسوخ مردسالارانه در جامعه همان‌قدر که در مردان این میل را پرورش می‌دهند که تا جای ممکن قدرت‌مند و از نظر جنسی تهاجمی باشند،‌ معرفی کردن خود به‌عنوان قربانی تجاوز را برای مردان دشوار می‌کند. وقتی زنان به فرهنگ تجاوز اشاره می‌کنند،‌ مردان نباید احساس کنند تهدید می‌شوند یا مورد حمله قرار گرفته‌اند – زنان دارند با ما در مورد دشمن مشترک‌مان حرف می‌زنند:«فرهنگ تجاوز»، پس ما باید گوش بدهیم.

حالا که می‌دانیم فرهنگ تجاوز چیست، در برابرش چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

  • از به‌کار بردن زبانی که زنان را به شیٔ تقلیل می‌دهد یا نادیده می‌گیرد، خودداری کنیم.
  • وقتی می‌بینیم کسی جوک توهین‌آمیز تعریف می‌کند یا تجاوز را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد، سکوت نکنیم و درباره‌اش حرف بزنیم.
  • اگر یکی از دوستان‌مان (زن) گفت که مورد تجاوز قرار گرفته،‌ جدی‌اش بگیریم و از او حمایت کنیم.
  • به پیام‌های رسانه‌ها در مورد زنان، مردان، روابط و خشونت، نگاهی انتقادی داشته باشیم.
  • به فضای فیزیکی دیگران حتی در موقعیت‌های معمول و روزمره احترام بگذاریم.
  • همواره با شریک‌های جنسی‌مان حرف بزنیم و درمورد رضایت‌شان [به عمل جنسی] به حدس زدن اکتفا نکنیم.
  • مردانگی یا زنانگی خودمان را تعریف کنیم. اجازه ندهیم کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌ها رفتارمان را شکل بدهند.

در صورت تجربه فرهنگ تجاوز در زندگی روزمره، در برابر آن چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

۱– مردان باید جلوی مردان بایستند

هیچ‌کس به خشونت دعوت نمی‌کند. درواقع این چیزی است که ما تلاش می‌کنیم از آن اجتناب کنیم. اما گاهی و در برخی شرایط یک مرد دیگر یا گروهی از مردان باید با یک مرد مقابله کنند. وقتی بیرون هستم و می‌بینم یک مرد دارد با یک زن دعوا می‌کند،‌ یک لحظه می‌ایستم. مطمئن می‌شوم که زن من را می‌بیند. می‌خواهم بداند که من کاملا در جریانم که چه اتفاقی در حال وقوع است. یک لحظه صبر می‌کنم تا اشاره روشنی از او دریافت کنم که آیا به کمک نیاز دارد یا نه؟ گاهی آن زوج طوری به دعوا ادامه می‌دهند که انگار من درخت هستم. گاهی زن اشاره می‌کند که به حمایت نیاز دارد و من دخالت می‌کنم. تا‌به‌حال هرگز مجبور به استفاده از خشونت نشده‌ام. معمولا حضور من کافی است که مرد، اگر غریبه است، آن‌جا را ترک کند یا اگر با زن آشناست، توضیح بدهد. این کار – توقف کردن – برهم‌کنش ِ دعوا را تغییر می‌دهد. به این دلیل وقتی می‌بینم کسی با زنی در فضای عمومی به‌هر دلیلی مشاجره می‌کند، توقف می‌کنم. اطمینان حاصل می‌کنم که هر زنی، در شرایطی که ممکن است به خشونت بینجامد، احساس کند این فرصت را دارد که از من تقاضای کمک کند. مثل یک برادر بزرگ‌تر برای خواهرش، این یک واکنش طبیعی است.

اما این را به زنان محدود نمی‌کنم. این کار را برای دو مردی که مشخص است مرافعه‌شان عاشقانه است هم انجام داده‌ام. هر زمانی که وضعیتی ببینید که دارد از کنترل خارج می‌شود، به‌خصوص وقتی یک نفر فریاد کمک سر می‌دهد یا مورد حمله قرار می‌گیرد،‌ باید مداخله کنید. لازم نیست دعوا را ختم کنید. اما دخالت کنید، اطلاعات لازم را کسب کنید، به مسئولان خبر بدهید، با پلیس تماس بگیرید. کاری بکنید.

۲. مردان می‌توانند مردان را تصحیح کنند

اگر می‌بینید یک مرد در مقابل شما به گروهی تهمت می‌زند و کسی از آن گروه آن‌جا نیست که رنجیده‌خاطر شود، باز هم می‌توانید چیزی بگویید. وقتی زبان زن‌ستیز به گوش‌تان می‌خورد هم می‌توانید همین‌کار را بکنید. حرف بزنید. به دوست یا همکارتان بگویید که جوک‌های با مضمون تجاوز مزخرف‌اند و شما نمی‌توانید آن‌ها را تحمل و با این خشونت مدارا کنید.

باور کنید «کارت مردانگی‌تان» را نخواهید باخت. اگر بیش از ۱۹ سال دارید و هنوز نگران کارت مردانگی‌تان هستید، شما قطعا نمی‌دانید مردانگیِ قابل احترام‌ چیست. مردانگی،‌ تائید گرفتن قبیله‌ای از سایرین نیست – بلکه این است که «خودتان باشید» و کار درست را انجام دهید. احتمالا تعداد مردانی که بابت انجام کاری که خودشان می‌خواستند انجام دهند، اما ندادند به شما احترام خواهند گذاشت، غافلگیرتان خواهد کرد. من این را زیاد دیده‌ام. من پلیس قضاوت جامعه نیستم، اما با یک اتاق پر از مردان بحث کرده‌ام و خواهم کرد. همیشه بعد این گفتگوها برخی از این مردان سراغم آمده و خواهند آمد و گفته‌اند و خواهند گفت چقدر برای کاری که کردم احترام قائلند. همیشه به آن‌ها می‌گویم هربار که درباره‌اش حرف می‌زنید، حرف زدن آسان‌تر می‌شود. قول می‌دهم که این‌طور است.

هیچ‌کس پیشنهاد نمی‌کند که گشت بزنید و پلیس مردم باشید. شغل من این نیست که مطمئن شوم همه دارند با معیارهای من زندگی می‌کنند. هیچ‌کس لازم ندارد شما بگویید درباره هر چیز کوچکی که می‌گوید چه فکر می‌کنید و آیا حرفش با ضوابط شما برای آگاهی جمعی مطابق است. اما وقتی مردی مزخرف احمقانه‌ای می‌گوید و شما می‌دانید – همه ما این‌طور جوک‌ها را می‌شنویم – می‌توانید به او بگویید که جوکش درمورد تجاوز یا این که می‌گوید «فلان زن جنده است» قیاس درستی نیست.

۳. مردان می‌توانند دهان دیگر مردان را ببندند

فرض کنیم شما بین گروهی از مردان هستید و یکی از دوستان شما شروع می‌کند به دادوبی‌داد سر یک دختر – به او بگویید که تمامش کند. بابت این که به‌خاطر یک زن صدای‌تان را بلند کرده‌اید، چیزی از شما کم نخواهد شد. تا وقتی هم که به‌خاطر این که از آن زن دفاع کرده‌اید، دنبال امتیاز گرفتن از او نباشید، متهم به خودشیرینی برای او نخواهید شد. شما فقط دارید کار درست را انجام می‌دهید. متلک انداختن و آزار خیابانی یکی از بدترین راه‌های مردان برای ابراز جنسی است. این احمق‌ها باعث می‌شوند همه ما خودخواه‌های عوضی‌ به نظر برسیم. متوجهید؟ ما باید به این وضعیت چرند خاتمه دهیم.

حرکت موثر وقتی بود که من یاد گرفتم جلوی گروهی از مردان بایستم. شما هم باید این کار را انجام دهید. این کار را انجام می‌دهید، چون می‌خواهید به خودتان احترام بگذارید. وگرنه شما هم یکی از آن مردان رقت‌انگیز هستید که اجازه می‌دهد مردی در حضورش با یک زن بدرفتاری کند. وقتی مردی به زنی متلک می‌اندازد یا دست‌مالی‌اش می‌کند و شما هیچ‌کاری نمی‌کنید، یعنی او برای ارضای خودش با آن زن مثل یک شیٔ بی‌ارزش جنسی رفتار کرده و درعین حال شما را به یک عوضی بی‌ارزش که اجازه می‌دهد در حضورش با زنان بدرفتاری شود تبدیل کرده.

پدربزرگ شما چه فکر خواهد اگر شما را در آن موقعیت ببیند؟ به شما افتخار خواهد کرد؟ خودتان به خودتان افتخار می‌کنید؟ غرور مردانه چیز خوبی است – از آن استفاده کنید که خودتان آدم بهتری شوید. آدم به‌دردنخور ساکتی نباشید که هم‌رنگ جماعت شده است. وقتی کسی به زنی متلک می‌اندازد، جلویش بایستید. بگویید ساکت شود. به عنوان مرد، لابد شما قدرتش را دارید. از آن استفاده کنید. مردان به قاطعیت احترام می‌گذارند.

۴. این وظیفه ماست که برای خودمان و به این ترتیب برای تمام مردان معیارهایی داشته باشیم

ممکن است فکر کنید «هی، داداش من، خونسرد باش. متلک انداختن آن‌قدرها هم چیز مهمی نیست. داری از کاه کوه می‌سازی.» ممکن است حق داشته باشید. ممکن است برخی زنان از متلک خوش‌شان بیاید. اما اهمیتی ندارد. من دوست دارم با سرعت رانندگی کنم. پسرعمویم دوست دارد در فضای عمومی علف دود کند. هیچ‌کدام به چیزی که دوستش داریم نمی‌رسیم. این‌ها قواعد عضویت در یک جامعه است. اگر زنی پیدا کردید که از دستمالی شدن و متلک شنیدن خوشش می‌آید، خیلی هم خوب است، فقط پشت درهای بسته انجامش دهید. وقتی در فضای عمومی هستید، به فضای فیزیکی و روانی دیگران احترام بگذارید.

خودتان را به مرد بودن محدود نکنید، انسان باشید

وقتی چیزی مثل کمپین «بله، همه زنان» #YesAllWomen (درباره قربانی شدن همه زن‌ها در انواع خشونت‌ها) در فضای فرهنگی ما اتفاق می‌افتد و زنان در سراسر جهان تجربه‌ها، آسیب‌ها، روایت‌ها و دیدگاه‌های شخصی‌شان را به اشتراک می‌گذارند، ما مردان نیازی نداریم وارد این گفت‌وگوی فرهنگی شویم. در آن لحظه، تنها کاری که باید انجام دهیم، گوش دادن است؛ گوش دادن و تامل کردن. باید بگذاریم حرف‌های آن‌ها زاویه دید ما را تغییر دهد. وظیفه ما این است که از خودمان بپرسیم که چطور می‌توانیم کارها را بهتر انجام دهیم.

 منبع: ماچولند
فروردین
۲۹
۱۳۹۷
زنان زندانی قربانی جرائم مردان
فروردین ۲۹ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۱
, ,
418978808-1200x480
image_pdfimage_print
 Photo: hamsari.net

گروه جامعه، شهرزاد همتی: مطابق آمار بیشتر زنان زندانی که مرتکب جرائم غیرعمد می‌شوند، سرپرست خانوار هستند. وضعیت زنانی که در زندان‌ها به‌سر می‌برند از هر طرف نگران‌کننده است. بیشتر آنها جگرگوشه‌ای بلاتکلیف در بیرون از زندان دارند، با ورود هر زن به زندان، وضعیت زندگی خانوادگی آنها دچار ازهم‌پاشیدگی می‌شود. از طرفی هم بسیاری از زنان در جرائم ارتکابی قربانی مردان می‌شوند. معاونت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری در دولت یازدهم توجه به وضعیت زنان زندانی را در برنامه‌ریزی‌های خود قرار داد.         بازدیدهای معاونت زنان از زندان‌های زنان در استان‌های مختلف و تلاش برای توانمندی زنانی که مرتکب بزه شده‌اند، قدم‌های اولیه برای بهبود وضعیت زنانی بود که آسیب‌دیدگان اجتماعی محسوب می‌شوند. حالا در اقدامی جدید، معاونت زنان در آزادسازی زندانیان مرتکب جرائم غیرعمد با ستاد دیه همراه شده است و در قالب امضای یک تفاهم‌نامه و کمپینی که ارمغان نام گرفته در راه آزاد‌سازی زندانیان جرائم غیرعمد، بخش آزادی زنان را برعهده گرفته. کمپینی که شروع‌کننده‌اش شهیندخت مولاوردی است و در این گفت‌وگو از مردم به‌ویژه زنان دعوت می‌کند تا به کمپین ارمغان بپیوندند و سهمی در آزادی زنان زندانی داشته باشند تا شاید یک بار دیگر مادرها به خانه برگردند و فرزندانشان را در آغوش بگیرند و دختران دوباره صدای خنده‌های از ته دلشان جای گریه‌های روی تخت‌های غمگین زندان‌ها را بگیرد. شهیندخت مولاوردی در این گفت‌وگو از «ارمغان» می‌گوید.

 

‌خانم مولاوردی، زندانی‌بودن یک مادر چه تأثیری روی بنیان خانواده و فرزندانش می‌گذارد؟ به‌خصوص که بیشتر زنان زندانی ما مطابق آمار، زنان سرپرست خانوار هستند و از خانواده‌هایی می‌آیند که آسیب‌دیده اجتماعی محسوب می‌شوند؟

قطعا حضور مادر در زندان آسیب‌های جدی به خانواده و فرزندان حتی بیشتر از زندانی‌بودن مرد خانواده وارد می‌کند. با اینکه در فرهنگ ما کودکی که پدرش را از دست می‌دهد یتیم محسوب می‌شود ولی ما در عمل شاهد هستیم خانواده‌هایی که مادرشان را از دست می‌دهند، دچار ازهم‌پاشیدگی خواهند شد. ما خانواده‌هایی را که پدرشان در زندان است، خانواده‌هایی در معرض آسیب تعریف می‌کنیم، و این نگرانی را داریم که آسیب‌های مختلفی متوجه خانواده آنها باشد. حالا اگر به جای پدر، مادر خانواده در زندان باشد شرایط پیچیده‌تر هم می‌شود. از طرف دیگر متأسفانه ما شاهد خانواده‌هایی هستیم که پدر و مادر را به صورت توأمان در زندان دارند و وقتی از زن زندانی درباره وضعیت فرزندان او سؤال می‌کنی یا از آنها خبر ندارند یا اینکه هرکدام را یکی از اعضای فامیل نگهداری می‌کنند تا زمانی که مادر آزاد شود. این را باید بپذیریم وقتی پدر فوت می‌کند، این مادر است که همت خود را نشان می‌دهد تا خانواده را حفظ کند، ولی در زمانی که این بلا سر مادر می‌آید، ما کمتر شاهد حفظ بنیان خانواده به‌واسطه پدر هستیم و این هم به روحیات یک مادر باز می‌گردد. به خاطر تمام این اما و اگرها بود که ما از ابتدای دوره دولت یازدهم ضمن اینکه توجه به توانمندی خانواده‌های زندانی به‌ویژه همسران و دختران آنها را در برنامه‌های خود قرار دادیم، از همان ابتدا به وضعیت خانواده‌هایی که زنان زندانی داشتند هم بی‌توجه نبودیم؛ هرچند نتوانستیم قدمی جدی برداریم. با پیگیری‌هایی هم که تاکنون انجام دادیم و با بازدید از زندان‌ها در برنامه‌های استانی، توانستیم به برنامه‌ای عملی برسیم که مقدمه‌ای است برای ادامه راه و برنامه‌های بعدی.

‌در بازدید از زندان زنان شهرهای مختلف، مهم‌ترین مسئله مطرح‌شده که زنان زندانی به آن اشاره کردند، چه بود؟

یکی از برنامه‌های اصلی من در سفرهای استانی بازدید از زندان‌ها و مراکز ماده ١۶ و مراکز نگهداری از زنان آسیب‌دیده اجتماعی است. در کنار آن همچنین تلاش می‌کنیم تا جایی که امکانات و اختیارات و اعتبارات به ما اجازه می‌دهد پیگیر بهبود وضعیت این زنان و توسعه مراکزی باشیم که این گروه از جامعه را کمک می‌کند تا توانمند شوند و اشتغال پایدار پیدا کنند؛ چون عمدتا زنانی که در این وضعیت به سر می‌برند بعد از رهایی به دلیل برچسب و انگی که می‌خورند مشکلات فراوانی خواهند داشت، از طرف خانواده و جامعه طرد می‌شوند و برای همین بسیار آسیب‌پذیرتر از مردان آزاد‌شده از زندان هستند و برای همین عمدتا بازگشت به زندان دارند. من سعی می‌کنم در این بازدیدها به صحبت‌های آنها گوش کنم. مطالبه اکثر اینها بین آنهایی که جرائم غیرعمد مرتکب شده‌اند رهایی است. در صحبت با آنها متوجه می‌شویم بسیاری از آنها ناآگاهانه گرفتار شده‌اند و دقیقا نمی‌دانسته‌اند که چه سرنوشتی در انتظارشان است. زنان به‌خصوص درباره اسناد تجاری شناخت و آگاهی لازم را نداشتند و بدون آنکه تقصیری متوجه‌شان باشد، بیشترشان قربانی جرائم مردان خانواده می‌شوند و پایشان به زندان کشیده می‌شود. البته خانم‌هایی هم هستند که مثل آقایان به اتهام کلاهبرداری دستگیر شده و عامدانه پا در این وادی گذاشته‌اند، اما روی سخن ما با خانم‌هایی بوده که زندانی جرائم غیرعمد هستند.

‌شما خودتان در رشته حقوق درس خوانده‌اید و این حوزه را می‌شناسید. آیا قانون ما نگرش خاصی به وضعیت زنان زندانی داشته است و آیا برای وضعیت زنانی که قربانی جرائم دیگران می‌شوند تدبیری اندیشیده؟

قانون ما از این نظر تفاوت نگرشی ندارد و اتفاقا از مواردی است که تساوی جنسیتی را برقرار کرده است. درحالی‌که این انتظار می‌رود که با توجه به وضعیت نیازها و اقتضائاتی که زنان زندانی دارند، حتما توجه ویژه به این گروه زندانیان بشود که ما متأسفانه این توجه را در قانون نداریم. درحال‌حاضر راهکارهای بهبود وضعیت زندانیان و زندان‌ها در دستور کار کمیسیون اجتماعی دولت است و ما هم تا جایی که توانستیم بررسی‌های لازم را انجام داده‌ایم و مشخصا درباره زنان زندانی پیشنهادات لازم را مطرح کرده‌ایم که البته هنوز نهایی نشده است. بررسی‌های ما نشان می‌دهد این باگ در قانون وجود دارد و ما حتما باید فکری به حال آن بکنیم.

‌از چه زمانی معاونت زنان تصمیم به همکاری با ستاد دیه گرفت؟

من همیشه پیگیر خبرهای این ستاد بودم؛ چه قبل از مسئولیت و چه حالا و به نظرم کار درخورتوجهی در حوزه آزادی زندانیان انجام می‌دهند. گزارش‌های

ارائه­‌شده از فعالیت‌های ستاد و رسیدگی به امور زندانیان برای ما ارزشمند بود. بعد از جلسه‌ای که با رئیس ستاد دیه آقای جولایی داشتیم، پیشنهاد امضای تفاهم‌نامه بین ستاد و معاونت زنان مطرح شد و آنجا متوجه شدیم که ستاد دیه با نهادهای مختلف تفاهم‌نامه امضا کرده است. ما متن تفاهم‌نامه را مطالعه و بررسی کردیم و سپس تفاهم‌نامه امضا شد. هدفمان هم از این امضای تفاهم‌نامه بیشتر کمک به زنانی است که در جرم قربانی اشتباه شده است. هدفمان این است؛ ضمن آنکه بتوانیم آگاهی به آنها بدهیم که کمتر به این وادی گرفتار شوند، برای برون‌رفت از وضعیت فعلی­شان هم تلاش کنیم. بالاخره بعد از بازدیدی که من در آغاز هفته زن از ستاد دیه داشتم، به این توافق رسیدیم که اقداماتی را برای آزادی زنان زندانی جرائم غیرعمد داشته باشیم و امیدواریم بتوانیم با جریان‌سازی آن را در کل جامعه تسری دهیم.

‌درباره متن تفاهم‌نامه توضیح می‌دهید؟

در راستای این تفاهم‌نامه کمپینی با نام ارمغان در حال راه‌اندازی است. پیشنهاد این است که ما از میلاد حضرت زهرا تا میلاد حضرت معصومه حداقل در دو ماه و نیم به صورت داوطلبانه پنج رقم انتهای فیش‌های حقوقی کارکنان دستگاه‌ها و مؤسسات دولتی به‌ویژه کارکنان زن را به آزادی زندانیان جرائم غیرعمد اختصاص دهیم که بخشی از آنها را زنان تشکیل می‌دهند. این کار کاملا داوطلبانه صورت می‌پذیرد و کمپین ارمغان برای پیوستن مردم به ما فعالیت می‌کند.

‌برای همه‌گیرشدن این کمپین نیاز به فرهنگ‌سازی دیده می‌شود، به نظر شما چرا فرهنگ‌سازی صحیحی درباره آزادسازی زندانیان صورت نگرفته و معاونت زنان در این حوزه برای فرهنگ‌سازی چه اقداماتی کرده است؟

گزارش‌های خوبی را ستاد دیه از آزادسازی زندانیان از سوی مردم به‌واسطه گلریزان‌های مختلف در روزهای به‌خصوص به ما رسانده است. این گزارش‌ها نشان می‌دهد این فرهنگ در حال شکل‌گیری است، اما شرایطی هم برای همه‌گیرکردن آن لازم است و البته ستاد دیه نیز برای آزادی زندانیان شرایط مشخصی را در نظر می‌گیرد. اول اینکه بیشتر این گلریزان‌ها جرائم غیرعمد را دربر می‌گیرد و ثانیا کسانی که بار اول مرتکب جرم شده‌اند، از سوی ستاد دیه آزاد می‌شوند. کم‌کم می‌بینیم که فرهنگ آزادسازی زندانیان در حال جاافتادن است. من قرار است در جلسه هیئت دولت از وزرای محترم دعوت کنم تا به کمپین پیوسته و کمک‌های آنها را جمع آوری کنم و خودم نیز به این حرکت ملحق شوم.

‌ما می‌توانیم شما را شروع‌کننده کمپین بدانیم؟

من از خودم شروع می‌کنم و ان­‌شاء‌الله بقیه هم به ما بپیوندند.

‌نگاهتان در بلندمدت به آزادسازی زنان زندانی چگونه است؟

ما در ابتدای امر باید فکری به حال جای خالی مادر در خانواده‌هایی کنیم که زنانشان در زندان هستند. هیچ‌کس جای زن را در خانه پر نمی‌کند و اینها باید به آغوش خانواده بازگردند. در جرائم موردنظر ما بحث غیرعمدبودن مطرح است. در جرائم غیرعمد جرم ارتکابی فاقد عنصر معنوی است و آنها عامدانه و عالمانه مرتکب جرم نشده‌اند و ناخواسته قربانی شرایطی شده‌اند که هر کدام از ما می‌توانست جای آنها باشد. در یک جرم غیرعمد هرکسی می‌تواند جای مرتکب باشد و این فرد چه توقعی از ما دارد و ما اگر جای او بودیم چه توقعی داشتیم؟

‌ممکن است روزی کمپین مشابهی برای زنانی که مرتکب جرائم عمد شده‌اند نیز ایجاد شود؟

چراکه نه. در ابتدا باید ببینیم در این راهی که آغاز کردیم چقدر می‌توانیم اعتماد افراد را جلب کنیم و ان­‌شاء الله اگر با موفقیت پیش برویم و بتوانیم در این مدتی که تعیین کرده‌ایم به اهدافمان دسترسی پیدا کنیم، جامعه هدفمان را بزرگ‌تر می‌کنیم.

منبع: شرق

 

فروردین
۲۷
۱۳۹۷
قربانیان اسیدپاشی در هند با شهامت در صحنه مد و فشن
فروردین ۲۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
808x546_4efe4046-337c-519b-9df4-fd4942780e7e-3096323
image_pdfimage_print

photo: fa.euronews.com

یازده زن قربانی اسیدپاشی در هند در آستانه روز زن به عنوان مدل در مراسم نمایش مد در هند حاضر شدند و با اعتماد به نفس و شجاعت بر روی صحنه نمایش راه رفتند.

این زنان که از سوی همسر یا اعضای خانواده خود به صورتشان اسید پاشیده شده است، با پوشیدن لباس‌های رنگارنگ هندی در تانه واقع در حومه بمبئی به روی صحنه رفتند تا روز زن را گرامی بدارند و در مورد معضل اسدپاشی در جامعه اطلاع رسانی کنند.

سالانه بیش از ۱۵۰۰ مورد اسیدپاشی در جهان ثبت می‌شود. گمان می‌رود از این تعداد حدود ۱۰۰۰ مورد آن در هند اتفاق می‌افتد. در بسیاری از موارد حوادث اسیدپاشی ثبت نمی‌شوند.

بیشتر قربانیان اسیدپاشی زنان هستند و اغلب از سوی نزدیکان یا فردی که به اصطلاح عاشق آنان است، مورد حمله قرار می‌گیرند.

موارد اسیدپاشی در کشورهای با شاخص توسعه اقتصادی و اجتماعی پایین و شکاف جنسیتی بالاتر، بیشتر است، در کشوهای توسعه یافته نیز اخیرا اسیدپاشی با انگیزه‌هایی چون مهاجرستیزی دیده می‌شود و مثال آن نیز بریتانیا است.

پدیده اسیدپاشی در ایران و جهان

پدیده اسیدپاشی به نیمه قرن ۱۸ میلادی بارزمی‌گردد؛ زمانی که مردم بریتانیا و برخی دیگر کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا شروع به استفاده از اسید سولفوریک که در آن زمان ویتریول خوانده می‌شد، برای انتقام یا آسیب‌زدن به یکدیگر، کردند.

گرچه تاریخچه تولید اسید به دوران باستان باز می‌گردد، اما از قرن ۱۸ میلادی مواد اسیدی به صورت گسترده و برای مصارف صنعتی در کارخانه‌ها تولید شدند.

اسیدپاشی در کشورهای غربی با افزایش دانش عمومی و بهبود وضعیت اقتصادی جوامع کاهش چشمگیری یافت، اما این مساله با آغاز قرن بیستم میلادی در کشورهای در حال توسعه تبدیل به یک معضل اجتماعی بزرگ شد. گرچه به نظر می‌رسد این معضل به بریتانیا بازگشته است تا جایی که برخی لندن را پایتخت اسیدپاشی جهان می‌دانند.

کشورهای آسیای و آفریقایی از جمله هند، بنگلادش، نپال، کامبوج، ویتنام، پاکستان، کنیا و آفریقای جنوبی بالاترین میزان اسیدپاشی را در جهان دارند.

در ایران، این معضل اجتماعی در دهه‌های گذشته قربانیان بسیاری گرفته است. همچون باقی کشورها اغلب قربانیان این حادثه زنانی بودند که از سوی نزدیکان خود مورد حمله قرار می‌گرفتند.

اما مساله اسیدپاشی در ایران تنها به انتقام شخصی محدود نشد. در مهرماه ۱۳۹۳، اسیدپاشی به صورت زنجیره‌ای علیه زنان در اصفهان صورت گرفت. در این اسیدپاشی‌ها ۴ زن جوان مورد حمله قرار گرفتند و یکی از آنان جان باخت. در برخی گزارش‌ها تعداد قربانیان این حادثه در اصفهان ۱۵ نفر اعلام شد.

عاملان این حادثه هرگز دستگیر و محاکمه نشدند. وجه مهم این حوادث زنجیره‌ای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم بود، عملی که می‌تواند حادثه‌ای تروریستی قلمداد شود.

منبع:  Euronews

فروردین
۱۳
۱۳۹۷
تمایل ما به سرزنش قربانیان از کجا برمی‌خیزد؟
فروردین ۱۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Concept of accused business woman with fingers pointing
image_pdfimage_print
photo by leolintang

آتلانتیک — در ماه اگوست، کرت متسگر، کمدین و نویسندۀ پیشین مجموعۀ تلویزیونیِ طنز «اینساید امی شومر»، آتش بحثی سراسری دربارۀ سرزنشِ قربانی را دوباره شعله‌ور کرد: او یک سری مطالبِ پرآب‌وتاب در رسانه‌‌های اجتماعی نوشت، در نقد شیوه‌هایی که زنان برای گزارش قربانی‌شدنِ خود در جنایت‌ها به کار می‌گیرند و تأثیراتی که این گزارش‌ها بر متهمین می‌گذارد. وقتی تماشاخانۀ آپرایت سیتیزن بریگد، در شهر نیویورک، هنرپیشه‌ای‌‌ را از کار منع نمود، به این دلیل که زنان بسیاری او را به آزار و تجاوز جنسی متهم کرده بودند، متسگر بحث را به فیس‌بوک کشاند.

متسگر در پستی فیس‌بوکی، که اکنون حذف شده است، نوشت: «می‌دانم که قضیه چیست، چون زنان گفته‌اند و همین بس است. اهمیتی ندارد که آن‌ها چه کسانی هستند. همگی زن هستند! تمام زنان به‌اندازۀ این کتاب مقدس قابل‌اعتمادند! کتابی که، مثل زنان، نمی‌تواند دروغ بگوید.» او در ادامه ظاهراً از زنان به این دلیل انتقاد می‌کند که پس از وقوع جرم به پلیس مراجعه نمی‌کنند و اضافه می‌کند: «اگر حتی از آنان بخواهیم -پیش از آنکه از ما بخواهند حرفشان را باور کنیم- روایتی هرچند مبهم از واقعه بدهند، انگار تجاوز روی تجاوز کرده‌ایم.»

امی شومر، رئیس سابق متسگر و فمنیستی که رک و صریح سخن می‌گوید، به‌ناچار پایش به طوفان نقد و نظرهای مربوط به این موضوع کشیده شد. شومر علناً نظرات متسگر را نکوهش کرد و مردود دانست و در توییتر خود نوشت: «از حرف‌های کرت متسگر بسیار ناراحت و ناامید شدم. بااینکه او دوست من و نویسندۀ بزرگی است، به‌شدت با کارهای اخیرش مخالفم.»

سرزنش قربانی به‌اشکال مختلفی بروز می‌کند و اغلب ظریف‌تر و ناخودآگاه‌تر از انتقادهای متسگر است. این رفتار ممکن است دربارۀ تجاوز و آزار جنسی به کار رود یا همچنین ممکن است در ارتباط با جرم‌های معمولی‌تر رخ دهد، مثل موقعیتی که در آن، کسی را سرزنش می‌کنیم که جیب‌برْ کیف پولش را دزدیده، دلیل‌مان

در اَشکال ساده‌تری از سرزنشِ قربانی، گاهی ممکن است مردم تشخیص ندهند که در حال چنین کاری هستند

هم آن است که کیف پولش را در جیب پشتی شلوارش گذاشته بوده است. هر زمان که شخصی به‌طور پیش‌فرض از قربانی می‌پرسد که برای جلوگیری از وقوع جرم چه کاری را می‌توانسته به‌نحو متفاوتی انجام دهد، تاحدی در فرهنگ سرزنشِ قربانی مشارکت می‌کند.

درحالی‌که سرزنشِ قربانیْ فراگیر نیست (تجارب، پیشینه و فرهنگ برخی افراد سبب می‌شود احتمال آنکه قربانی را مقصر بدانند بسیار پایین بیاید) اما، به‌نوعی، واکنشی روان‌شناختی و طبیعی در برابر جرم است. تمامی افرادی که قربانی را مقصر می‌دانند، لزوماً به طور مشخص، همان فرد را که برای پرهیز از وقوع جرم کوتاهی کرده، ملامت نمی‌کنند. درواقع، در اَشکال ساده‌تری از سرزنشِ قربانی، گاهی ممکن است مردم تشخیص ندهند که در حال چنین کاری هستند. برخی چیزهای سادهْ شکلی خفیف از سرزنش قربانی است، مثلاً اینکه وقتی از وقوع جرمی باخبر می‌شوید فکر کنید که اگر جای قربانی بودید با دقت بیشتری رفتار می‌کردید.

شری همبی، استاد روان‌شناسی دانشگاه سات و ویراستار و بنیان‌گذار ژورنال سایکولوژی آو ویلنس۱، که از نشریاتِ انجمن روان‌شناسی آمریکاست، می‌گوید: «من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین عاملی که مروج فرهنگ سرزنش قربانی است چیزی است که «فرضیۀ جهان عادلانه» نامیده می‌شود. این ایده عبارت از این است که مردمْ سزاوار آن چیزی هستند که برایشان اتفاق می‌افتد. نیازِ واقعاً شدیدی به قبول این باور وجود دارد که ما سزاوار عواقب و پیامدهایی هستیم که برایمان رخ می‌دهد.»

همبی توضیح می‌دهد که میل به عادلانه و منصفانه‌دیدنِ جهان شاید در میان آمریکایی‌ها حتی قوی‌تر نیز باشد، یعنی در میان کسانی که در فرهنگی رشد یافته‌اند که مروج رؤیای آمریکایی و این ایده است که ما تماماً کنترل سرنوشت خود را در دست داریم.

او می‌گوید: «در فرهنگ‌های دیگر، برخی اوقات به‌دلیل جنگ یا فقر یا حتی گاهی وجود رگه‌ای از تقدیرگرایی در فرهنگ، این مطلب به‌مراتب بهتر فهمیده می‌شود که برخی اوقات حوادثِ بد برای افراد خوب اتفاق می‌افتد. اما به‌عنوان قانونی کلی، برای آمریکایی‌ها پذیرش این ایده دشوار است که اتفاقات بد برای مردم خوب هم رخ می‌دهد.»

سرزنش قربانیان به‌خاطر نگون‌بختی‌شان، تاحدی، راهی است برای اجتناب از پذیرش اینکه بعضی امورِ غیرقابل‌تصور می‌تواند برای شما اتفاق بیفتد، حتی اگر همه‌چیز و همه‌ کار را «به‌خوبی و به‌درستی»

«نیازِ واقعاً شدیدی به قبول این باور وجود دارد که ما سزاوار عواقب و پیامدهایی هستیم که برایمان رخ می‌دهد.»

انجام دهید.

بارابارا گیلین استاد مددکاری اجتماعی در دانشگاه وایدنر می‌گوید سرزنش قربانی، اغلب، جرم‌هایی همانند خشونت خانگی و تجاوز جنسی را به ذهن می‌آورد، اما در ارتباط با تمام جرایم رخ می‌دهد. قتل عمد، سرقت، آدم ربایی یا هر جرمی که تصور کنید؛ بسیاری از مردم به‌عنوان مکانیسمی دفاعی در مواجهه با اخبار بد، به‌طور خودکار، متمایل به سرزنش قربانی در سطح فکر و رفتارند. گیلین بیان می‌کند که مردم مایل‌اند بپذیرند که فجایع طبیعی اجتناب‌ناپذیرند، اما بسیاری احساس می‌کنند تواناییِ بیشتری دارند که قربانی جرایم نشوند. آن‌ها حس می‌کنند می‌توانند محتاط باشند و از خود محافظت کنند. بنابراین، برای برخی افراد، پذیرش این مطلب دشوارتر است که قربانیانِ این جرایم سهمی (و حدی از مسئولیت) در قربانی‌شدنشان نداشته‌اند.

گیلین توضیح می‌دهد: «من با بسیاری از قربانیان و اطرافیان آن‌ها کار کرده‌ام، براساس تجربه‌ام می توانم بگویم که مردمْ قربانی را مقصر می‌دانند تا بتوانند احساس امنیتِ خود را تداوم بدهند. فکر می‌کنم این کار به آن‌ها کمک می‌کند که احساس کنند حوادث بد هرگز برای آنان اتفاق نمی‌افتد. می‌توانند کماکان احساس امنیت کنند. مطمئناً دلایلی وجود داشته که بچۀ همسایه مورد تعرض قرار گرفته و هرگز برای بچۀ آن‌ها چنین اتفاقی نخواهد افتاد، چون آن والدین لابد کار نادرستی انجام داده‌اند که این‌طور شده است.»

همبی اضافه می‌کند که حتی خوش‌نیت‌ترین افراد هم برخی اوقات به سرزنشِ قربانی کمک می‌کنند، مثل درمانگر‌های فعال در برنامه‌های پیشگیری؛ در آنجا به زنان توصیه‌هایی ارائه می‌شود که چگونه مراقب باشند و چطور دوری کنند از اینکه قربانی جرمی شوند.

او می‌گوید: «امن‌ترین و مطمئن‌ترین کاری که می‌توان انجام داد این است که هرگز از خانۀ خود خارج نشوید، چراکه به‌این‌ترتیب احتمال اینکه قربانی شوید بسیار کم خواهد شد. فکر نمی‌کنم مردم، برای فهم کامل این مسئله و بیان حدومرز مسئولیت فرد در اجتناب از جرم، به‌قدر کافی تلاش کرده باشند.»

لورا نیمی، محقق فوق‌دکتریِ روان‌شناسی در دانشگاه هاروارد، و لیان یانگ، استاد روان‌شناسی کالج بوستون، تحقیقی را به انجام رسانده‌اند به این امید که به پدیدۀ سرزنشِ قربانی به‌شکلی مستقیم بپردازند. این دو پژوهشگر تابستان امسال (۲۰۱۶) یافته‌های خود را در پژوهش‌نامۀ پرسونالیتی اند سوشال سایکولوژی۲منتشر کردند.

تحقیق آنان،

«برخی اوقات به‌دلیل جنگ یا فقر یا حتی وجود رگه‌ای از تقدیرگرایی در فرهنگ، بهتر فهمیده می‌شود که برخی اوقات حوادثِ بد برای افراد خوب اتفاق می‌افتد.»

که ۹۹۴ شرکت‌کننده و چهار مطالعۀ مستقل را در برگرفته است، به یافته‌های مهمی منتهی شده است. اول اینکه آنان دریافته‌اند ارزش‌های اخلاقی نقشی مهم در تعیین این موضوع دارند که چقدر احتمال دارد فردی دست به رفتارهایی بزند که قربانی را مقصر می‌دانند، مثل اینکه قربانی را فردی «مسئله‌دار» بداند، به‌جای اینکه او را «آسیب‌دیده» ببیند، و بنابراین قربانی‌شدن در جرم را انگ مضاعفی برای او بداند. نیمی و یونگ دو مجموعۀ اولیه از ارزش‌های اخلاقی را مشخص کرده‌اند: ارزش‌های پیوندی۳ و ارزش‌های فردگرا۴. گرچه تک‌تک افرادْ ترکیبی از عناصر این دو مجموعه را دارند، افرادی که ارزش‌های پیوندی قوی‌تری از خود نشان می‌دهند بیشتر متمایل‌اند که از گروه یا منافع گروهی، به‌عنوان کلیتی یکپارچه، محافظت کنند. این در حالی است ‌که افرادی که ارزش‌های فردگرایانۀ قوی‌تری از خود نشان می‌دهند بیشتر بر انصاف و پرهیز از صدمه‌زدن به دیگری متمرکز هستند.

نیمی توضیح می‌دهد که پشتیبانیِ هرچه‌بیشتر از ارزش‌های پیوندی، در هر دو زمینۀ جرایم جنسی و غیرجنسی، به‌شکل کاملاً قابل‌اطمینانی پیش‌بینی‌کنندۀ نگرش‌های انگ‌زننده به قربانیان بوده است. افرادی که طرف‌دار ارزش‌های پیوندی هستند بیشتر احتمال دارد که قربانی را مستحق سرزنش بدانند، درحالی‌که افرادی که طرف‌دار ارزش‌های فردگرا هستند احتمالاً بیشتر با قربانیان همدردی می‌کنند.

نیمی و یونگ در مطالعۀ دیگری، به شرکت‌کنندگان در تحقیق، توصیف کوتاهی از جرایم فرضی داده‌اند، مثلاً این: «لیزا در مجلسی چشم دَن را گرفت. دن به لیزا لیوانی نوشیدنی داد که در آن مادۀ خواب‌آور ریخته شده بود. بعداً در طول شب دن به لیزا تعرض کرد.» آن‌ها سپس از شرکت‌کنندگان ‌پرسیده‌اند که چه تغییری در این رویدادها می‌توانست نتیجۀ متفاوتی رقم بزند.

جای شگفتی نیست که شرکت‌کنندگانی که ارزش‌های پیوندی قوی‌تری نشان داده بودند، به‌احتمال بیشتر، مسئولیت جرم را متوجه قربانی می‌دانستند. آن‌ها اقداماتی را بیان می‌کردند که قربانی می‌توانست انجام دهد تا نتیجهْ چیز دیگری شود. آنانی که ارزش‌های فردگرایانۀ قوی‌تری نشان داده بودند متمایل به عکس آن بودند. اما زمانی که محققینْ زبان توصیفِ واقعۀ فرضی را تغییر دادند چیز جالبی دریافتند.

نیمی و یونگ ساختار جملات را در توصیفی از واقعۀ مزبور تغییر دادند. تغییر به این صورت بود که چه کسی نهاد اکثر جملات باشد: قربانی یا مجرم. به گروه‌هایی از شرکت‌کنندگان توصیفاتی داده می‌شد که قربانی در مقام نهاد جمله قرار داشت (مثلاً «لیزا توجه دن را به خود جلب کرد») و به گروه‌های

سرزنش قربانیان به‌خاطر نگون‌بختی‌شان، تاحدی، راهی است برای اجتناب از پذیرش اینکه بعضی امورِ غیرقابل‌تصور می‌تواند برای خود شما اتفاق بیفتد

دیگر توصیفاتی که مجرم در مقام نهاد جمله قرار داشت (مثلاً «دن به لیزا توجه کرد»).

نیمی می‌گوید هنگامی که مجرم نهاد جمله است «شرکت‌کنندگانِ بسیار کمتری قربانی را مقصر و مسئول واقعه می‌دانستند. زمانی که صراحتاً از آنان می‌پرسیدیم چگونه این پیامد می‌توانست به‌شکل دیگری باشد و به آنان صفحه‌ای خالی می‌دادیم تا هرچه می‌خواهند بنویسند، ارجاعاتشان به اعمال قربانی (چیزهایی شبیه اینکه ‘خُب اون خانم می‌تونست تاکسی بگیره’) کاهش می‌یافت. بنابراین به‌سختی چیزهایی پیدا می‌کردند که قربانیان می‌توانستند انجام دهند و به‌طور کلی کمتر بر رفتار قربانی تمرکز می‌کردند. این یافته بیان می‌کند که چگونگی طرح مواردِ اتفاق افتاده در متن گزارش می‌تواند شیوۀ تفکر افراد دربارۀ قربانی را تغییر دهد.»

گیلین اشاره می‌کند که افرادْ بیشتر تمایل دارند با قربانیانی که می‌شناسند همدردی کنند، خواندن گزارش‌هایی در رسانه‌ها دربارۀ جرائم رخ‌داده می‌تواند گاه تمایل به سرزنش قربانی را بیشتر کند. قربانیانی که مردم دربارۀ آن‌ها در رسانه‌ها می‌خوانند اغلب برای خواننده غریبه هستند و بنابراین شرح واقعه می‌تواند سبب ایجاد ناهماهنگیِ شناختی۵ شود: ناهماهنگی میان باوری که در ذهن ریشه دوانده مبنی بر اینکه جهانْ جهانی عادلانه‌ است، و این شواهد واضح که زندگی همواره منصفانه نیست. به‌علاوه، پژوهش نیمی و یونگ نشان می‌دهد که اگر آنچه در رسانه‌ها منتشر می‌شود، بیشتر بر تجربه و روایت قربانی متمرکز باشد (حتی اگر همراه با همدردی باشد)، ممکن است احتمال سرزنش قربانی را افزایش دهد. اما گزارش‌هایی که بر مجرم تمرکز می‌کنند کمتر احتمال دارد که چنین واکنشی را برانگیزند.

نیمی می‌گوید: «یافتۀ این تحقیق ازاین‌رو جالب است که می‌گوید می‌خواهیم رفتاری همراه با همدردی داشته باشیم و توجه خود را به قربانی معطوف کنیم و دلسوزی خود را ابراز کنیم. اما شاید این امر ما را به جایی برساند که، بر قربانی و آنچه می‌توانست انجام دهد، بیش‌ازحد تمرکز کنیم و از عاملیت مجرمان و اینکه آن‌ها بالقوه می‌توانستند جور دیگری باشند غفلت بورزیم.»

سرزنش قربانی در بطن خود می‌تواند ناشی از ترکیبی از «قصور در همدلی با قربانی» و «واکنش ترس ناشی از سائقۀ محافظت از خویشتن» در انسان باشد. این واکنشِ ترس به‌طور خاص می‌تواند برای برخی از مردم به‌سختی قابل‌کنترل باشد. خویشتن‌داری برابر این غریزه امکان‌پذیر است، اما کار آسانی نیست. همبی و گیلین هر دو بر اهمیت آموزش همدردی و بر اینکه با چشمان باز جهان را از منظر دیگران ببینیم (یا حداقل برای این کار

بسیاری از مردم به‌عنوان مکانیسمی دفاعی در مواجهه با اخبار بد، به‌طور خودکار، متمایل به سرزنش قربانی در سطح فکر و رفتارند

تلاش کنیم) تأکید می‌کنند. این کار به افراد کمک می‌کند که، از افتادن در دام گمانه‌زنی دربارۀ اینکه قربانی برای اجتناب از واقعه چه می‌توانست بکند، بپرهیزند.

همبی می‌گوید: «با نگاه به گذشته و بازنگری حادثه می‌توانید بگویید «خب، می‌دانی، آن شخص دقیقاً همان شخصی بود که باید از او دوری می‌کردی.» ولی این دلیل نمی‌شود که بتوانید بگویید هرکسی قدرت پیش‌بینیِ این ماجرا را در آن زمان داشته است.»

نیمی اظهار می‌کند که رسیدن به ریشۀ این مشکل ممکن است نیازمند بازسازی شیوۀ تفکری باشد که از طریق آن دربارۀ قربانی و مجرم، مخصوصاً در ارتباط با تجاوز جنسی، فکر می‌کنیم.

او می‌گوید: «چیزی که می‌تواند دردسرساز باشد اسطوره‌سازی دربارۀ تجاوز جنسی است، به این معنی که هیچ شخص عادی‌ای قابل‌تصور نباشد که چنین عملی را مرتکب شود. وقتی این‌گونه باشد بسیار ترسناک خواهد بود، چراکه مردم نمی‌توانند تصور کنند که برادر یا فردی که می‌شناسند ممکن است مرتکب چنین عملی شود.»

نیمی توضیح می‌دهد که، مخصوصاً برای نزدیکان و عزیزان مجرمین، ممکن است قبول این حقیقت سخت باشد که فردی که به‌قدر کافی می‌شناسند و او را شخصی بسیار خوب می‌دانند مرتکب جرمی شود که به‌نظرشان آن‌قدر هولناک است. در برخی موارد این امر ممکن است به همدلی بیش‌ازحد با مجرم و تمرکز بر سایر خصایص و دستاوردهایش بینجامد، همانند آنچه دربارۀ پوشش خبری تجاوز جنسی استنفورد اتفاق افتاد: بروک ترنر به‌جای آنکه «متهم به تجاوز جنسی» توصیف شود، ستاره‌ای درخشان در ورزش شنا معرفی شد. اینْ نوعِ دیگری از مکانسیم دفاعی است که نزدیکانِ مجرم را به انکار یا کاهش جرمِ او سوق می‌دهد، به این منظور که از این فرایند شناختیِ دشوار، یعنی پذیرش اینکه مجرم چنین کاری را انجام داده، اجتناب کنند.

فارغ از اینکه می‌خواهیم چه چیزی را باور کنیم، جهان جای عادلانه‌ای نیست و پذیرش اینکه برخی اوقات اتفاقات بد برای افراد خوب رخ می‌دهد و همین طور اینکه افرادِ به‌ظاهر معمولی گاهی مرتکب کارهای بدی می‌شوند مستلزم تلاش ذهنی و شناختی دشواری است.

* نسخهٔ صوتی این نوشتار را اینجا بشنوید.

منبع: ترجمان


پی‌نوشت‌ها:

* این مطلب در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۱۶ با عنوان «The Psychology of Victim-Blaming» در وب‌سایتآتلانتیک منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۹۵ این مطلب را با عنوان «تمایل ما به سرزنش قربانیان از کجا برمی‌خیزد؟» ترجمه و منتشر کرده است.

فروردین
۳
۱۳۹۷
«زنانه شدن جهان»، بدیلی در برابر خشونت ایدئولوژیک فرهنگی – اقتصادی در نظم اجتماعی: گفتگو با ناصر فکوهی
فروردین ۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
8285760a
image_pdfimage_print

 

تصوبر: فریدا کالو( اتوپرتره ۱۹۳۲)

۱–    رشد زنان چگونه سبب رشد جامعه می شود؟

در این پرسش ابتدا باید ببینیم منظور شما از واژه «رشد» چیست تا بتوانیم سپس به این برسیم که «رشد» زنان چه تاثیری در رشد جامعه دارد. آنچه معمولا در ادبیات علوم اجتماعی و اقتصادی در قرن بیستم با عنوان «رشد» (growth) یا «توسعه» مطرح شده است معادل  مفهومی است که تا پیش از نیمه قرن نوزدهم در زبان اروپائیان به آن «تمدن» و «فرهنگ» می گفتند و منظور آنها از این واژه ها، اصل گرفتن نظام های سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی خود  به مثابه «پیشرفته ترین» نظام ها ( بر اساس مفهوم «پیشرفت» در ایدئولوژی روشنگری و در انقلاب فرانسه) و سپس به وجود آوردن یک نظام ارزش گزاری و  سلسله مراتبی جهان برای تقسیم بهتر آن بر اساس منافع و روابط استعماری بود. بنابراین، همه جوامعی که نظام های اجتماعی – اقتصادی- سیاسی آنها با اروپا خوانایی نداشت در رده های پایین تری در یک منحنی کاملا  «بدیهی»  و رو به «تکامل»  قرار داده شدند: جوامع فاقد نوشتار و دولت و نظام های مبادله کالایی ، «جوامع بدوی» نامیده شدند و هر نوع رفتاری با آنها حتی نسل کشی های گسترده (از جمله در آمریکا و استرالیا) در آنها مجاز اعلام شد زیرا  مردمانشان به دلیل «نبود» این نظام ها به نظر اروپائیان در حد «حیوانات» بودند.  جوامع دارای این نظام ها، اما به شکلی متفاون مثلا جوامع فاقد  مالکیت اسنادی، با نظام های متفاوت  دینی، خانوادگی و غیره نیز (نظیر ایران و مصر و چین) در رده «جوامع راکد تاریخی» در نظر گرفته شدند و  به زیر  سلطه بردن و اعمال خشونت غیر دموکراتیک در آنها کاملا «عقلانی» و «مشروع» اعلام شد. قرن بیستم با روی کارآمدن و آوردن دولت های ملی و فرو پاشی  قدرت های استعماری، جای گفتمان های پیشین «تمدنی» را به گفتمان های جدید «توسعه ای» و ارزش یابی مفهوم «رشد» داد که در آن واحد همانگونه که در زبان های اروپایی معنا می دهند  رشد و توسعه ای «بیولوژیک» نیز به حساب می آمدندو بدین ترتیب کشورهای مرکزی (اروپا و آمریکا) در رده «بزرگتر» و کشورهای «حاشیه ای» در رده «کوچکنر» قرار داده شدند و  در واژگان جدید  از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه نام برده شد. این گفتمان لیبرالی بود که سپس با گفتمان نولیبرالی از دهه های آخر قرن بیستم ادامه یافت و تا امروز ادامه دارد.  بنا بر این گفتمان مشکل هنوز بر سر آن است که گروهی از جوامع «رشد» کرده اند و گروهی «رشد» نکرده اند. و راه حل نیز بسیار ساده است: اینکه جوامع رشد کرده به جوامع رشد نکرده کمک کنند که رشد کنند تا مشکل همه حل شود.

اما مسائل و مشکلاتی که امروز جهان با آن روبروست بسیار پیچیده تر از این امر است. این مسائل و مشکلات در آنچه به زنان مربوط می شود باز هم پیچیده تر است. واقعیت آن است که امروز شاهد  موقعیت هایی انکار ناپذیر در جهان هستیم: بحران عمومی اقتصادی و سیاسی، بحران عدم قابلیت به مدیریت  حوامع چند فرهنگی، شکست دولت رفاه، سقوط سیاست و بالا گرفتن نژاد پرستی، و در نهایت ظاهر شدن  گروه های هر چه بزرگتری از حاشیه نشینان  و فقرا در کشورهای مرکزی و توسعه یافته، و شکست برنامه های اقتصادی، بحران، فقر و  بی رحمی رزیم های زورگو و فاسد در کشورهای در حال توسعه و در این میان قدرت یافتن هر چه بیشتر مافیاهای ملی، منطقه ای و جهانی، و در یک کلام و در هم جا بالا گرفتن منطق خشونت، بی رحمی و نظامی گری. این وضعیت به باور ما  حاصل دو فرایند  یا دو موج  متفاوت است،  موج نخست،  ما را به اوج منطقی پدرسالارانه در حیات انسانی می رساند که از ابتدای ظهور و تحول این موجود اصل را برای جامعه پذیری او بر ساختارهای خشونت و هژمونی و قدرت و بی رحمی گذاشته است و امروز جوامع انسانی را به مرحله ای رسانده که در آنها اوج  «فراوانی»، «لذت» و «کام یابی» در آن واحد با اوج «بی رحمی» و «خشونت» و «تحقیر» همراه است: انسان هیچگاه این اندازه ثروتمند نبوده و لی هیچگاه نیز نسبت به گونه خود (انسان های دیگر و سایر گونه ها (طبیعیت محیطی خویش) چنین بی رحم و تجاوزگر نبوده است. این موج طولانی با موج  کوتاه تری تکمیل شده است که با دوران سرمایه داری  از نطفه گیری آن در قرن شانزده تا اوجش در قرن بیستم تکنمیل شد، این دوره با کالایی کردن همه چیز  اصولا مفهوم انسانیت را به زیر سئوال کشید و امروز نیز از همه بهانه ها استفاده کرده و همه چیز را به استدلالی برای خود تبدیل می کند تا ثابت کند که ما با یک بحران اقتصادی  روبرو هستیم که دیر یا زود حل شده و  با یک «پایان خوش» به نتیجه می رسد.

در این حال، زنان  چه به صورت واقعیت زن بودگی شان و چه به مثابه نماد زنانگی شان، نقشی کلیدی دارند. در حقیقت  زنان هستند که به باور ما  شاید تنها کلید  خرج از این بحران را در دست داشته باشند و آن خروج از منطق هزاران ساله مردسالاری از یک سو، و خروج از منطق  کالایی کردن یعنی شیئی کردن و غیر انسانی کردن و رابطه تخاصمی با محیط از سوی دیگر است. معنای این امر آن نیست که تنها زنان می توانند برای خروج از بحران و وضعیت غیر قابل تحمل کنونی کاری انجام دهند، بلکه این است که درک مفهوک عمیق زنانگی در قالب های تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی آن است که ممکن است جهان را به سوی موقعیتی لااقل قابل کنترل هدایت کند. و این موقعیت ، یعنی  سازش یافتن «درون گونه ای» ( رابطه متوازن و غیر خشونت آمیز میان انسان ها با هم) و «برون گونه ای» (رابطه ای مشابه با  سایر موجودات)  همان چیزی است که من «زنانه شدن جهان» نه به مثابه یک واقعیت  ناگزیر بلکه بیشتر به مثابه یک آلترناتیو(بدیل) تا حدی هنوز اتوپیایی از آن یاد می کنم. این  آلترناتیو، یعنی زندگی بهتر و متناسب تر با یکدیگر و با طبیعت به نظر من بسیار مهم تر و برای ما ضروری تر از «رشد» و «توسعه» است و این تنها به برکت درک و پذیرش منطق مونث تاریخ در جای منطق مذکر به دست می آید.

۲-    تاثیر تحصیلات عالیه زنان را در سازو کار سنتی ومدرن کنونی ما چگونه ارزیابی می کنید

تحصیلات عالی برای زنان، که پس از ورود آنها ابتدا به حوزه کاری و سپس به حوزه های سیاسی و رسیدن به حداقلی از حقوق  برابر به وجود آمد و در کشور ما به برکت گفتمان های عموما تقلید شده از سایر نظام های فرهنگی اما به هر حال موثر و همچنین و به خصوص به برکت درآمدهای سرشار طبیعی کشورمان، امکان پذیر شده است، به زنان یک «سرمایه فرهنگی» مهم می دهد که هر چند به دلیل ساختار بازار کار در ایران نمی تواند لزوما به سرعت  به «سرمایه اقتصادی» یا «سرمایه اجتماعی» تبدیل شود، اما بهر رو در چرخه های  پیچیده اجتماعی در میدان های مبادله ای سرمایه ها،  نقشی اساسی دارد و خواهد داشت و سبب شتاب گرفتن همان فرایند  ذکر شده، یعنی «زنانه شدن جامعه» می شود. اتفاقی که در جامعه ما رخ داده است نه فقط از این رو که امروز زنان تقریبا در همه حوزه ها، برغم  هژمونی نظام های ضد زن، در صف اول قرار دارند و بسیاری از تغییرات به دست و اراده آنها انجام می شود، بلکه از آن رو که حضور زنان تحصیلکرده یعنی دارای سرمایه فرهنگی بالا و بالا رفتن مصرف فرهنگی  زنان، که به معنی تغییر گسترده  ساختارهای زندگی روزمره  و دگرگون شدن رابطه با زمان و مکان در حوزه های روزمرگی است، سبب می شوند که جامعه اصولا قادر نباشد از حد خاصی بیشتر از ابزارهای خشونت و سلطه استفاده کند. جامعه ای که در آن زنان حضوری فعال و همه جانبه داشته باشند، هرگز نمی تواند همچون جامعه ای که زنان در آن  وجود اجتماعی ندارد، ساختارهای خشونت، بی عدالتی و بی رحمی را تقویت و تشویق کند.

اما در مورد اینکه رابطه این امر با سنت و مدرنیته چیست، باید وارد مباحث متفاوتی بشویم. در جامعه ما همچون همه جوامع دیگر دوران باستانی و به اصطلاح رایح اما نادرست «سنتی» دورانی بسیار مردسالارانه بوده است و دوران مدرن هر چند در روند  مرد سالاری و خشونت تا اوج خود می رسد اما  با ورود گسترده زنان با انقلاب صنعتی، به تدریج  ابزارهای  فرو پاشی این این فرایند را نیز ، که خود هم به بن بست رسیده،  ایجاد می کند. مشکل ما به نظر من، نه دیروز و نه امروز «سنت» نبوده است،  بلکه گونه ای از  «مدرنیته» استعماری و هژمونیک بوده است که در بدترین عناصر خود (یعنی عناصر غیر دموکراتیک و فاسد و بی رحم خود) با بدترین عناصر سنتی ما (آنها هم در همین حوزه) ترکیب شده و موقعیت های هیولایی به وجود آورده است که ما امروز ناچاریم برای کنار گذاشتن آنها در یک بحرانی دست و پنجه نرم کنیم. میراث استعمار و زورگویی برای جا انداختن  ساختارهای سود جویانه خود محور اروپاییی در کشورهای حاشیه ای بسیار سنگین بوده است. در کشورهایی چون آمریکا و استرالیا این میراث  مرگ میلیون ها انسان در بدترین شرایط و تقریبا به زیر شکنجه بود،  و در کشورهایی خوش شانس تر، بهای این خود محور بینی عموما  سیستم های بی رحم سیاسی، قوم گرا، تنش های  قبیله ای و جنگ های منطقه ای  و موقعیت های  به شدت ضد زنان  که هنوز اهد آنها هستیم. تحصیل زنان از این رو سبب نوعی خود آگاهی و جریان یافتن موقعیت زنانه در جامعه می شود که بی شک  آلترناتیو های تغییر و بهبود را در خود خواهد داشت.

۳-    آیا کانون های قدرت چه در جامعه کوچکی مانند خانوداه و چه در سطح کلان همواره خواستار محدود شدن زنان هستند؟

بنا بر آنچه در ابتدای بحث خود گفتم به نظر من «قدرت» مقهومی «ذاتا» مذکر است که ریشه های تاریخی آن به گذار انسان از موقعیت «ظبیعی» (  موجودی گردآورنده و گیاه خوارو غیر خشن) به موقعیتی «اجتماعی» (موجودی شکارچی،  فناور، جنگجو و بدیهتا خشن و تجاوز گر) نهفته است. زنانگی در طبیعت ما به مثابه موجواتی گیاه خوار و ابزارهایی بسیار ضعیف برای اعمال خشونت درون و برون گونه ای خود را نشان می دهد، و فرهنگ یا جامعه پذیر شدن ما در نظمی «آهنین» که خود را در  ابزار مند شدن هر چه بیشتر انسان با نتیجه  افزایش دائم خشونت درون و برون گونه ای. از این لحاظ آنچه به زیر سئوال است، نه نهادها به خودی خود، مثلا خانواده یا هر گروه دیگر اجتماعی، بلکه شکلی است که این نهادها به خود گرفته اند. مثالی بزنم، انسان تنها موجودی نیست که در او شاهد اجتماعی شدن هستیم، اما تنها موجودی است که اجتماعی شدن در او تا بدین حد پیش رفته و در نتیجه  و در فرایندی که هنوز برای ما نا شناخته است  با به دست آوردن قابلیت  های زبان شناختی  و شناختی می تواند این  قابلیت ها را  در قالب ساختارهای ایدئولوژیک به خدمت ابزاهای فناورانه در آورده و در نتیجه خشونت درون و برون گونه ای  تا حد به خطر انداختن موجودیت خود و کل موجودات درون آن  به پیش ببرد.

با توجه به آنکه گفته شد اگر به قانون میدان  و مبادله سرمایه های درون آن، برای کسب بیشترین امیتازات که میان کنشگران اجتماعی به وجود می آید ( در بعد درون گونه ای) و به  مبارزه گسترده تری که در سطح اکو سیستم ها به وجود می آید (در بعد برون گونه ای) توجه داشته باشیم می بینیم که دو نیروی مرکز گرا و گریز از مرکز در ساختاری دو تایی در این دو میدان همواره با یکدیگر در گیر بوده اند، که در روانکاوی فرویدی به آن  دو غریزه زندگی و مرگ می گویند، اما  انسان شناسان از آنها به صورت دو شکل ار مبادله محدود شونده و الزام آور و مبادله باز و قابل گسترش نام برده اند. این دو نیر را می توان تا حد زیادی با زن زاینده زندگی و مرد جنگجوی  مرگ آور انطباق داد.  که البته این نه بدان معنا است که همه زنان در این مقوله قرارمی گیرند و نه آنکه همه مردان در آن مقوله دیگر. مسئله در حقیقت فراتر از زنان و مردان به خودی خود است بلکه به آن مربوط می شود که زن بودگی و مرد بودگی به مثابه دو موقعیت طبیعی و کاملا متمایز و قابل تعریف به دلایل گوناگون اجتماعی و فرهنگ که سپس خود به دلایلی طبیعی نیز دامن می زنند در یک جنس قابلیت های  دامن زدن به زندگی و گسترش آزادی و  ساختارهای  دوری از خشونت را به وجود می آورد و در جنس دیگر به صورت معکوس  قابلیت های  دامن زدن به مرگ و تجاوز و پرخاش گری و بی رحمی را :  بدین ترتیب  فرهنگ در روند  تحول خود،  «خود دوستی» را در قالب هایی بیشتر مردانه تعریف می کند و «دگر دوستی» را در قالب هایی بیشتر زنانه.  اما به دلیل آنکه اجتماعی شدن، فرایندی است که نیازی  اساسی به قدرت  و نظمی هر چه بیشتر را طلب می کرده و می کند، در نتیجه  قالب ها و محتواهای  مردانه هر چه بیشتر ساختارهای «کنش» را تشکیل می دهند که واقعیت «بودن» است و قالب ها و محتواهای زنانه  هر چه بیشتر ساختارهای «اندیشه» را ، از یک سو مصلحت گرایی و از سوی دیگر اتوپیا.

البته باز هم تاکید می کنم که نادرست ترین و ساده اندیشانه ترین  تفسیر از آنچه در اینجا می گویم، آن است که این گفتمان را در قالب یک گفتمان فمینیستی ببینیم و تفسیر یا باز تفسیر کنیم. زیرا به نظر من  گفتمان فمینیسم(البته نه همیشه و نه همیشه آگاهانه) خود بخشی از استراتژی و ساختارهای دستکاری کننده، خود دستکاری کننده و  دستکاری شونده مذکر است و از این رو این بحث، بحثی در دفاع از زنان در مقابل مردان نیست، بلکه دفاع از مفهوم جهانشمول و فرهنگی(نه طبیعی) زنانگی  به صورتی که درفرایندهای تاریخی شکل گرفته و از طبیعت به فرهنگ رسیده، در برابر  مفهوم جهان شمول  ( و باز هم نه طبیعی) مردانگی به صورتی است که در فرایندهای تاریخی شکل گرفته. اگر بر  طبیعی نبودن این  موقعیت ها تاکید می کنم نه فقط با تاکیه بر مطالعات رفتارشناسی جانوری است بلکه با توجه به واقعیت های  زندگی خود انسان ها در طول تاریخ و امروز نیز هست. نکته مثبتی که من در اینجا می بینم این است که معتقدم می توان نوع دیگری از اجتماعی شدن نیز داشت که بر اساس  ساختارهای گروه نخست تعریف شده و شکل بگیرد تا ما را از بن بست ساختارهای نوع دوم رها کند.

۴-    ایجاد محدودیت تحصیلی برای زنان با این توجیه رخ می دهد که برخی رشته ها مردانه است؛ ایا اصولا چیزی به نام رشته مردانه  و زنانه و یا کار زنانه و مردانه ؛ نوعی تفکیک جنسیتی داریم؟

باور یا عدم باور به تفکیک جنسیتی مشاغل دقیقا یکی از مباحث کلیدی است که ما را از گفتمان فمینیستی جدا می کند.  بسیاری از فمینیست ها از مفهوم «برابری» نوعی اسطوره می سازند که در خود دارای تناقض است و به همین دلیل  به سرعت در برابر چند پرسش در می ماند. برای مثال چرا باید برابری را صرفا در  ابعاد «مثبت» آن در جوامع مفروض خواست و ابعاد منفی را به صورت مکانیکی حذف کرد. برا ی مثال تعداد  زنان جراح اندک است، اما تعداد زنان جنایتار نیز اندک است. پرسش اکنون این است که آیا می توان صرفا تعداد  زنان جراح را بالا برد اما تعداد زنان جنایتکار را پایین نگه داشت. پاسخ ما این است: جراحی ساختاری است ذاتا خشونت بار ولو آنکه استفاده از آن در شکل فرهنگی «تلطیف»(فرازش یافته) شده باشد. البته این بدان معنا نیست که جراحان خشونت بار هستند، بلکه بدین معنا است که اگر  تعداد زنان جراح کم است تا حد زیادی( در کنار سایر دلایل) به همان دلیل است که تعداد زنان جنایت کار کم است. اگر ما در حوزه های نطامی و همه حوزه هایی که به ناچار ولو به سود جامعه ناچارند از خشونت استفاده کنند اعداد اندکی زن داریم،  دلیلش دقیقا همان است که در حوزه های عدم خشونت مثلا در جامعه پرستاران، در ساختارهای آوزش و پرورش و غیره تعداد زیادی زن داریم. ما، منکر آن نیستیم که ساختارهای مردانه بوده اند  که در بسیار موارد  زنان را به سوی گروهی خاص از مشاغل  هدایت کرده اند اما این امر نافی آن نیست که زنان خود نیز این ساختارهای را ترجیح می داده اند. تجربه روان شناسان و رفتارشناسان در سال های اخیر نشان داده است که تربیت تنها یکی از عوامل تعیین کننده در شکل گیری شخصیت های زنانه و مردانه است، طبیعت زنان و مردان و به نظر من از آن مهم تر ساختارهای ساختاردهنده به نقش های اجتماعی نیز بسیار در این میان مهم بوده اند.

سوزان پینکر روان شناس کانادایی نیز، البته با توجه به تفاوت های ژنتیک و هورمونال در کنار تفاوت های فرهنگی و در چرخه های پیچیده با آنها، معتقد است که قابلیت های زنانه و مردانه در نظام های اجتماعی با یکدیگر متفاوت هستند و به قول او : « در توزیع مهارت های ذهنی و یا عاطفی، تعداد مردان در دو سوی نهایی منحنی بیشتر است در حالی که زنان در  حد میانگین تمرکز دارند. این امر بدان معنا است که ما در میان جنایتکاران و نوابغ، اعداد بیشتری  پسر داریم تا دخترو کامیی پالیا نیز می نویسد : ما موتزارت زن نداشته ایم چون در میان زنان شخصیتی مانند جک آدمکش [  قاتل معروف زنجیره ای] نیز نداشته ایم».

بنابراین من معتقد نیستم که بتوان در ساختارهای کاری  بر اساس ایدئولوژی برابر گرای مطلق به تقسیم کاری کاملا یکسان رسید چون این به معنای از میان رفتن جنسیت نیز هست. اما معتقدم که  به هیچ رو نباید مانع از حضور زنان در هیچ رشته و موقعیت اجتماعی شد. به خصوص هر گونه تبعیض تحصیلی برای زنان  ما را به سوی  تخریب فرهنگی می برد.  برعکس من معتقدم و بارها گفته ام باید برای زنان  در کشور ما همچون کشورهای اروپایی در چند دهه پیش،  سیستم های «تبعیض مثبت» برای کاریابی ایجاد شود به این معنا که  همه موسسات و بنگاه ها ناچار باشند نرخ خاصی از شاغلان خود را از زنان  استخدام کنند تا  زنان تحصیلکرده و اجتماعی شده ما بتوانند به صورت وسیع تری وارد بازار کار شده و  حضور آنها صرفا در چارچوب هایی همچئن هنر و ادبیات باقی نماند.

آنچه «زنانه شدن جهان» نامیدم نیز که فرایندی عمومی و جهان شمول است در آینده، آگر آینده ای در کار باشد سبب خواهد شد که اصولا  گروه بزرگی از مشاغل که امروز «مردانه» نامیده می شوند از میان بروند. نگاه کنیم به تمام مشاغل سخت بدنی که به ماشین ها منتقل می شوند و حتی نگاه کنیم به تحول علمی چون پزشکی  که جای دخالت های «خشونت آمیز» (جراحی) را هر چه بیشتر به  دخالت هایی از نوع پرتو نگاری می دهد. به همان اندازه که جراح زن کم داریم می توانیم متخصص رادیو لوژی زن زیاد داشته باشیم. این صرفا یک تقسیم کار  نیست بلکه نوعی تغییر ایدئولوژی ها و رویکردهای نظری – کنشی است.

۵-    تاثیر تحصیلات عالیه زنان در احراز موقعیت های شغلی بالاتر از مردان را چگونه ارزیابی می کنید و آیا حضور زنان در دانشگاه ها و بهره بردن آنان از فرصت های شغلی مساوی خواهد بود با محدود ساختن فرصت های تحصیلی و شغلی مردان؟

به نظر من چنین تاثیری واقعی است اما نمی تواند به خودی خود در جامعه ما به اجتماعی شدن زنان در حوزه های کاری کمکی اساسی کند. مسئله این است که بالا رفتن سرمایه فرهنگی زنان و به خصوص در قالب سرمایه تحصیلی در چند دهه اخیر بسیار با سرعت انجام گرفته است در حالی که به دلایل محتلف از جمله ساختارهای پدرسالارانه  کاری ورود آنها به بازار کاری با عمان ریتم و حتی با ریتمی بسیار کند تر انجام نگرفته است. امروز در حالی که دختران همواره بیش از نیمی از جمعیت دانشجویی و حتی در برخی از رشته ها تا حد هفتاد یا هشتاد درصد از این جمعیت را تشکیل می دهند، در بازار کاری با رکود در سطح ده تا دوازده درصد  روبرو هستیم و چنین وضعیتی قابل تداوم یافتن نیست و باید برای آن چاره ای اندیشید. این چاره همانگونه که گفتم استفاده از سازوکارهای «تبعیض مثبت» و تعیین سهمیه های شغلی برای زنان است. البته این عمل همانند هر نوع عمل دیگری که خواسته باشیم در سطح جامعه انجام دهیم نیاز به مطالعات  اولیه و سپس پیاده شدن در  پهنه های مشخص و محدود و بررسی نتایج دارد. فکر می کنم نخستین قدم حرکت به سوی جا انداختن این فکر و همچنین ترویج آن است. امروز حتی خود زنان نیز در این مورد گاه چندان مسئله را جدی نمی گیرند و خواست های «برابر خواهی» به طور عام را  در اولویت بالاتری قرار می دهند در حالی که به گمان من ورود زنان به صورت گسترده در بازار کار ایران اولویت مطلق دارد و به شدت بر سایر روابط اجتماعی تاثیر مثبت خواهد گذاشت. برای این کار نیاز به آماده سازی اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و غیره نیز وجود دارد. افزون بر این چنین گونه ای از اصلاحات باید با رونق اقتصادی همراه باشد و تنها در این صورت است که می توان تبعات منفی آن را که تا حدی  ناگزیر هستند(مثلا تاثیر منفی بر موقعیت های شغلی مردان) کنترل و به نحو مطلوب مدیریت کرد.

۶-    بهترین راه برای همطراز کردن تحصیلات عالی میان دو جنس را چه می دانید؟

به نظر من این همطرازی در حال حاضر وجود دارد و به دلایل مختلف  موقعیت زنان در نظام دانشگاهی ما حتی از موقعیت مردان نیز بهتر است. بسیاری از دختران توانسته اند از موقعیت های ارزشی و امکانات تازه ای که در جامعه ما به وجود آمده برای راه یافتن به تمام رشته ها استفاده کنند. به نحوی که در سال های اخیر مسئولان بیشتر نگران آن بوده اند که پایین رفتن نرخ ورود پسران به دانشگاه ها مشکل ایجاد کند. نظر من این است که هر چند به طور کلی ما با مازاد دانشجو(به نسبت قابلیت هایمان برای  ایجاد فرصت های شغلی) روبرو هستیم، اما مشکل زنان را در برابری تحصیلی نمی بینم بلکه در موقعیت های پسا تحصیلی است که آنها قاعدتا با موانعی اساسی روبرو خواهند شد.

۷-    تاثیر افزایش تحصیلات عالیه زنان را در زندگی خانوادگی آنان چگونه می بینید؟

این دقیقا یکی از همین مواردی است که می توان به آن به مثابه مشکلات پسا تحصیلی  استناد کرد. مشکلی که نطفه های آن حتی در سال های تحصیلی  بسته شده و به صورت دائم برای دختران تا سنین پیشرفته ادامه می یابد. در خانواده های ایرانی به طور عام و بدون آنکه در اینجا بخواهم وارد  ریز تقسیم بندی های اجتماعی بشوم که خود نیاز به مطالعات میدانی  گسترده دارد (و برخی از آنها نیز انجام شده) هر چند امروز  تحصیل دختران به مثابه یک ارزش  اجتماعی تثبیت شده است اما این ارزش لزوما با ارزش کار زنان انطباق نیافته و بسیاری از خانواده های ایرانی هنوز بر آن هستند که هر چند تحصیل شخصیت اجتماعی زن را بالا می برد اما این را درباره کار باور ندارند و در آنها درونی نشده است. مشکل هم دقیقا در همین امر است. زیرا در کشورهای توسعه یافته ای که الگوی مورد استفاده برای باز سازی دولت های ملی کنونی از جمله در کشور ما بوده اند، اجتماعی شدن زنان ابتدا از طریق ورود گسترده آنها در بازار کار صنعتی اتفاق افتاد و سپس آنها با ورود به دانشگاه ها توانستند  سرمایه فرهنگی لازم برای دست یابی به مشاغل بالاتر اجتماعی را به دست بیاورند. در حالی که در ایران ما با موقعیتی تقریبا معکوس روبرو هستیم. یعنی  سرمایه فرهنگی افزایش یافته است ولی ورود به بازار کار عقیم مانده است. من پیش از این نیز در مصاحبه ای به این امر اشاره کرده بودم که نظام های فرهنگی و خویشاوندی در ایران یکی از  دلایل اصلی این عدم ورود است( که البته باز هم  با کژ فهمی و سوء تعبیر های سطحی نگرانه ای روبرو شدم که گمان می برند که در این سخن لزوما ما با نفی مشکلات دیگر  از جمله در حوزه های حقوقی، سیاسی، اقتصادی، و غیره  روبروئیم) . بهر تقدیر همانگونه که گفتم این مشکلات از دوران تحصیل شروع می شود . برای بسیاری از خانواده ها ، حال چه به اصطلاح «سنتی» و چه به اصطلاح «مدرن» ، تحصیل دختر باید کنشی در رابطه با «ازدواج» و «تشکیل خانواده » برای او باشد و اجتماعی شدن  برای زنان باید از طریق  خانواده و نظام خویشاوندی اتفاق بیافتد. در حالی که این کاملا در تناقض با اصل تحصیلات عالی است. زیرا این تحصیلات باید بتواند به زنان امکان برخورداری از استقلال مالی  از طریق یافتن فرصت های شغلی بالاتری را بدهد و از این رو آنها را در نهاد خانواده مستقل کند. شکی نیست که در اینجا ما با خطر سست شدن نهاد خانواده در مرحله نخست روبرو هستینم و بالا رفتن نرخ طلاق. این اتفاقی است که در همه جا با ورود گسترده زنان به بازارهای کار  رخ داده است اما اولا با عدم ورود زنان به بازار کار در شرایطی همچون کشور ما این مشکل حل نخواهد شد بلکه در قالب نوعی آسیب حتی سخت تر  انجام می شود کما اینکه در  جامعه ما در طول  چند دهه اخیر نرخ  اشتغال زنان بالا  نرفته اما نرخ طلاق به شدت افزایش یافته زیرا زنان از موقعیت های خانوادگی خود راضی نیستند و اتفاقا تحصیل بیشتر در اینجا به عنوان یک عامل تشدید کننده این نارضایتی وارد عمل می شود. و ثانیا، ورود زنان به بازار کار را می توان مدیریت کرد و اگر این مدیریت درست و مناسب صورت بگیرد  می توان امیدوار بود که  شکست ازدواج کنترل شده و خانواده های  بهتر و با دوام تر و تربیت خانوادگی بهتری داشته باشیم.

اما اگر به مشکلات زنان با خانواده برگردم، تقریبا همه زنان تحصیلکرده می دانند که به محض آنکه سنشان به حدی می رسد که خانواده «احساس خطر» می کنند (خطر مجرد ماندن) فشار بر آنها برای ترک تحصیل یا ازدواج را که عموما به همین معنا است  افزایش می دهند. در خانواده های ایرانی گاه حتی شاهد نوعی  مبادله  هستیم: خانواده رضایت می دهد که دختر تحصیلاتش را تا حد بالایی مثلا دکترا ادامه دهد اما به شرط آنکه ابتدا همسر کند. این گونه مبادله البته بسیار آسیب زا است و در اغلب موارد نیز در نهایت با طلاق و شکست خانواده روبرو می شود اما  به نوعی نشان می دهد چه روحیه ای در خانواده های ایرانی حاکم است. از طرف دیگر  زنان حتی پس از ازدواج با همین فشار این بار از طرف همسر و فرزندان خود روبرو هستند تا از ادامه تحصیل یا از کار کردن کنار بکشند. البته تصور این است که کار نکردن زن  سبب استحکام خانواده می شود که این البته در جوامع پیش صنعتی یه این صورت مطرخ نبود اما  زنان بیشتر کارهای خانگی و یا نزدیک به خانه را انجام می دادند و حضور اجتماعی نداشتند، اما در جامعه مدرن اصولا نه از لحاظ اقتصادی و نه از لحاظ اجتماعی و فرهنگی چنین چیزی نه درست است و نه ممکن. حتی به نظر من، عدم اشتغال زنان است که در شرایط کنونی بنیان های خانواده را تهدید می کند زیرا همواره از یک سو نارضایتی زنان را بالا می برد و از سوی دیگر ساختارهای  ذهنی را در آنها تقویت می کند. زن تحصیلکرده ای که کار نکند  ممکن است تا پایان عمر احساس کند زندگی اش «تلف» شده و این را به زندگی خود ، به تربیت کودکان و به روابط با همسرش منتقل کرده و در نهایت حتی  کار خانواده اش به در هم شکسته شدن نیز بکشد. در صورتی که عکس این مسئله در جهان امروز هر چه کمتر و کمتر دیده می شود و بسیاری از زنان شاغل زندگی خاوادگی بسیار خوبی نیز دارند.

۸-    شما آینده جامعه ای را که زنان نسبت به مردان دارای تحصیلات بالاتری هستد را چگونه ترسیم می کنید؟

چنین آینده ای در کوتاه مدت قابل تصور است و حتی می توان گفت همان وضعیتی است که ما امروز در آن قرار داریم. در قرارداد ازدواج بسیاری از زنان سرمایه فرهنگی یعنی تحصیلات خود را به مثابه یکی از امتیازات خود مطرح می کنند در حالی که برای مردان سرمایه اقتصادی و اجتماعی  گاه اهمیت بیشتری دارد.  اما این وضعیت در دراز مدت قابل دوام نیست،  مطالعه کلاسیک بتی فریدن در آمریکا  و مطالعات بعدی که در این زمینه ( و فیلمی که با عنوان «لبخند مونالیزا» در سال های اخیر ساخته شده) انجام شده است نشان داده اند که نمی توان نرخ بالای تحصیل زنان به ویژه در سطح عالی را با نرخ پایین اشتغال همراه هم ادامه داد زیرا این امر ما را بدون شک و تردید به سوی  بحران ها و تنش های اجتماعی  فرهنگی خواهد برد. یکی از دلایل اصلی بروز جنبش زنان در آمریکا در دهه ۱۹۶۰ همین امر بود که تعداد هر چه بیشتری از دختران  وارد دانشگاه ها می شدند در حالی که جایی در بازار کار برای آنها نبود وبرغم آنکه به دلیل ثروت بالای جامعه این دختران می توانستند زندگی مادی بسیار  مرفهی داشته باشند احساس  افسردگی و محرومیت می کردند و زمانی که جنبش به راه افتاد ناگهان به یک موج تهدید کننده تبدیل شد که باید  بر اساس آن ساختارهای  کاری باز نگری می شدند. در اروپا این عمل با به کار انداختن سازوکارهای حقوقی انجام گرفت و امروز پس از تقریبا سه دهه در حال  ایجاد موقعیتی تقریبا برابر  در سطح بازار کار است. ما نیز باید چنین بکنیم. تصور اینکه  تحصیلات در هر سطحی صرفا برای آن است که زنان خانه دار بهتری داشته باشیم بیهوده است. اولا اصولا  موقعیت های جدید امکان یک شغله بودن خانواده را  جز برای اقلیت  بسیار کوچکی از طبقه بالا  ناممکن می کند و ثانبا به این دلیل که هزینه های  تامین تحصیلات دانشگاهی  بدون ارتباط آن با  نظام اجتماعی  قابل  تداوم نیست. بنابراین ما نباید موقعیت خود را نه با کشورهای دیگر خاور میانه مقایسه کنیم که زنان هنوز در آنها به شدت زنان ما از طریق تحصیل اجتماعی نشده اند  و نه با کشورهایی چون چین و هند که در آنها نیز فقر و تنگدستی به حدی است که این اجتماعی شدن از خلال کار صنعتی و خانگی در مشاغل پایین در حال انجام است. ایران جاره ای جز آن ندارد که اصلاحاتی  بسیار هوشمندانه در بازار  کار خود انجام دهد  تا هم موقعیت های شغلی را به طور کلی افزایش دهند و هم توزیع شغلی را میان زنان و مردان بالا ببرد. این نکته را هم  اضافه کنم و در سئوالات بعدی باز خواهم کرد که نظام دانشگاهی در حال تحول بزرگی در جهان است که باید آن را در نظر داشت.

۹-    چرا شاهد  تناسبی میان رشد تحصیلات زنان و قدرت یافتن آنان در موقعیت های اداری و جایگاه های سیاسی نیستیم؟

دلیل به نظر من روشن است و آن را بیان کردم، دلیل این امر به نظر من ( در کنار دلایل اقتصادی و ساختاری) دلایل فرهنگی و باورهای اجتماعی است که هنوز تغییر نکرده اند و وجود درآمدهای نفتی سرشار نیز کمک کرده اند که اکثریت خانوارهای شهری هنوز بتوانند تک شغله باقی بمانند. چنین امکانی هر روز کاهش یافته و بنابراین  ما ناچار هستیم که حضور زنان را در بازارهای کاری ببینیم. اما این عمل می تواند به صورت خود به خودی و با تبعاتی که نمی دانیم چیست اما  به احتمال قوی منفی خواهد بود، اتفاق بیافتد و یا می تواند به صورت حساب شده و برنامه ریزی شده انجام بگیرد و تبعات اجتماعی و فرهنگی کمتری داشته باشد. کشوری که بخواهد موقعیتی مناسب و  توسعه یافته در نظام جهانی کنونی داشته باشد، هدفی که ایران برای خود تعیین کرده است، باید  به ناچار خود را با  نظام جهانی انطباق دهد یعنی راه را برای حضور گسترده زنان در همه مشاغل و رده های اجتماعی بگشاید. از این لحاظ به نظر من حضور زنان از ابتدای انقلاب اسلامی تا امروز در رده های بالای سیاسی ولو آنکه این حضور  اندک و در برخی موارد شاید  کارایی لازم را نداشته باشد،  حتی از لحاط نمادین اهمیت دارد زیرا افراد جامعه را نسبت به صورت تداوم یافتن  این امر به شکل هر چه گسترده تر و کاراتر آگاه می کند و نظام های ارزشی جامعه ما را در جهت مثبت که به نظر من  منشاء در نظام دینی ما و نظام ملی ما نیز دارند و هیچ تضادی را در این زمینه نمی بینم، به جلو می برد.

۱۰-    آیا در آینده ای نه چندان دور پست های اداری و طراز بالای دولتی و خصوصی به زنان  و پست های بازار و اقتصاد آزاد به مردان تعلق خواهد گرفت؟

گمان نمی کنم چنین باشد. چشم اندازی که مطالعات بر جهانی شدن پیش روی ما قرار می دهند  و تحلیل هایی که وجود دارد اغلب دو آلترناتیو را  مطرح کرده اند. نخست آلترناتیو منفی و  بدبینانه: در این مورد، جهان ریتم کنونی خود یعنی تکیه زدن بر ساختارهای خشونت، بی رحمی، سلسله مراتبی کردن و نابرابری های گوناگون را ادامه داده و همچنان به ضرب خشونت تلاش خواهد کرد این ساختارها را حفظ و تقویت کند. در این حالت  اغلب متفکران معتقدند که چشم انداز بسیار تیره خواهد بود، جنگ های جهانی و منطقه ای ، استفاده از سلاح های کشتار هر چه هولناک تر، نابرابری های هر جه بیشتر اجتماعی و فرهنگی میان  جوامع مختلف و درون هر جامعه که به تنش های درون جوامع انسانی نیز دامن زده و راه را برای  ایدئولوژی های ضد دموکراتیک نظیر نژاد پرستی و نظامی گری و خشونت گرایی می گشاید . انتهای این امر می توان بسیار  نگران کننده باشد و دستاوردهای فرهنگی مثبت انسان را به طور کامل یا در حد زیادی  از میان بردارد. اما آلترناتیو مثبت و خوش بینانه به نظر من همان روند زنانه شدن جهان است. در این صورت ما باید شاهد تغییرات گسترده ای در رابطه میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه و درون هر یک از این کشور ها میان گروه های اجتماعی مختلف باشیم. تغییراتی که اساس آنها  نباید  اتوپیا یا اسطوره  «برابری» میان انسان ها و گروه های اجتماعی بزرگ و کوچک  باشد که در همه اشکال خود از  توتالیتاریسم فاشیستی تا توتالیتاریسم کمونیستی بی اعتباری و عدم ثبات و پر هزینه بودن خود را در قرن بیستم نشان دادند. بلکه باید از  اصل و درک مفهوم تفاوت  و حرکت به سوی مدیریت تفاوت حرکت کرد. باید پذیرفت که انسان ها، جوامع، فرهنگ ها  با یکدیگر متفاوتند و بنابراین لزوما نمی توانند  با یکدیگر برابر باشند اما این نابرابری را باید کنترل کرد و نگذاشت که از حد خاصی بیشتر شوند  تا زندگی کنونی و آینده این انسان ها و جوامع را به خطر بیاندازد. از طرف دیگر رابطه خشن با محیط و طبیعت نیز باید تعدیل شود و انسان دست از بازی به عنوان گونه ای مخرب و ضد طبیعی دست بردارد زیرا در این بازی، در برابر طبیعت،  بی شک بازنده خواهد بود. اگر چنین چشم اندازهایی را نسبت به آینده داشته باشیم می توانیم درک بهتری از فرایندهای پیچیده ای نیز داشته باشیم که امروز با آنها سروکار داریم. در غیر این صورت خود را اسیر انواع و اقسام افکار  بی حاصل و خیال پردازانه ای می کنیم که  دقیقا ساختارهای دستکاری کننده جهان بی رحم کنونی هستند.

۱۱-    به نظر شما در آینده نزدیک شاهد رویگردانی زنان نیز به مانند مردان کنونی از تحصیلات عالی خواهیم بود؟

به این پرسش هم در همان چارچوب پاسخ می دهم و البته در این مورد (آینده نظام های آکادمیک) مقاله مفصلی برای مجله ای در دانشگاه تهران با عنوان «برگ فرهنگ» نوشته ام که علاقمندان می توانند به آن  مراجعه کنند. اما به طور خلاصه نظری که امروز در جهان بیشترین اجتماع در باره آن وجود دارد این است که تحصیلات دانشگاهی  با انقلاب اطلاعاتی  تا چند سال آینده به کلی دگرگون خواهد شد. آکادمی کلاسیک  به پایان خود می رسد و اشکال جدید آکادمیکی ظهور خواهد کرد که احتمالا دو سطح را پوشش می دهند یک سطح فرهنگ عمومی که هدف از آن بالا بردن سرمایه فرهنگی افراد به طرق مختلف از جمله دانشگاه های مجازی و نظام های به اشتراک گذاشتن دانش و فرهنگ است. منظور از این سطح آکادمیک که شاید چیزی در حد سال های نخست دانشگاهی کنونی باشد، آن است که فرد را برای زندگی و کار کردن در سطوح عادی و متعارف جامعه و برای حرفه های مشخص اما غیر پژوهشی  آماده کنند. و در کنار این احتمالا نظام های بسیار نخبه گرای  تحصیلات عالی خواهیم داشت که در آنها  نخبه ترین اساتید و دانشجویان به تحصیل خواهند پرداخت و مسئله جنسیت چندان در انتخاب آنان موثر نیست. این دانشگاه های نوع جدید که باز هم به شدت به انقلاب اطلاعاتی، به گرایش های بین رشته ای شدن، دائره المعارفی شدن،  بین المللی شدن و چند زبانه شدن وابسته خواهند بود و از آنها تاثیر می پذیرند، نخبگان علمی آینده را تربیت می کنند که قاعدتا زندگی جدیدی را در جامعه اطلاعاتی قرن بیست و یکم تجربه خواهند کرد . البته باز هم تکرار می کنم شرط این سناریوی دوم خوش بینانه ( بدون آنکه تعداد بی شماری سناریوهای دیگر را نفی کنم) آن است که ما بتوانیم با سرعت و تا هنوز دیر نشده از ساختارهای خشونت و نابرابری که ساختارهای برون آمده از ایدئولوژی مذکر هستند، فاصله بگیریم و جهان انسانی را به سوی اخلاقی  تر شدن و مسئول تر شدن  پیش ببریم که در این معنا ، من  روابط  مناسب تر و عادلانه تر و عقلانی تر درون گونه ای (روابط میان انسان ها با یکدیگر) و برون گونه ای (روابط میان انسان به مثابه یک گونه با محیط  طبیعی، جانوری، گیاهی و حتی غیر زنده اطرافش) را می بینم و نه تاکید های بی مورد و بی معنا بر اخلاق به مثابه امری مناسکی  و صوری را. به گمان من اگر ما به منابع اخلاقی خود به مثابه یک تمدن باستانی و برخوردار از ادیان باستانی مراجعه کنیم بی شک این منابع را خواهیم یافت فقط باید یاد بگیریم و البته، بخواهیم که از آنها درست استفاده کنیم.

نخستین نمونه این گفتگوی الکترونیک در آبان ۱۳۸۹ با نشریه صبح آزادی انجام گرفته است.

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

فروردین
۲
۱۳۹۷
خودکشی از نگاه قانون
فروردین ۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
Depositphotos_41387995_m-2015
image_pdfimage_print

Photo: OlgaSuslO/pl.depositphotos.com

اسفندیار کیانی

خودکشی که معمولا از نظر اخلاق امری ناپسند و در ادیان ابراهیمی نکوهیده شده است، شکلی از خشونت محسوب می‌شود. قانون اما در برخورد با این پدیده تلخ و دیرپای بشری با محدودیت‌های فراوانی روبرو است. در ادامه چالش‌های پیش روی قانون برای برخورد با خودکشی و نیز امکان جرمانگاری مرتکب و یا معاون خودکشی را بررسی می‌کنیم.

            اولین و شاید عمدهترین مانع بر سر راه جرم‌انگاری خودکشی، عدم امکان مجازات مرتکب در صورت موفقیت‌آمیز بودن عمل خودکشی است. به نظر می‌رسد که جرم انگاشتن چنین عملی که غیر قابل‌ مجازات است، موجب وهن قانونگزاری و بیاثر ساختن قانون خواهد شد. شاید از همین روست که در قوانین، از جمله در قوانین ایران، خودکشی جرم انگاشته نشده است.[أ‌] در نتیجه عنوان معاونت در جرم در این خصوص نادیده گرفته می‌شود.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

چرا خشونت خانگی را می‌بینیم و سکوت می‌کنیم؟

نقدی بر نقش سازمان‌های مردم‌نهاد در زمینه‌ خشونت خانگی

البته باید گفت که این امور مطلق نیستند.[ب‌] اگر معاونت در خودکشی به سطحی همسنگ مباشرت برسد، یعنی مثلا در فرضی که مرتکب خودکشی کودک، ناتوان جسمی و یا ذهنی باشد،کسی که به مرتکب یاری رسانده را میتوان با در نظر گرفتن شرایط پرونده، به عنوان مباشر قتل عمد مورد پیگرد قرار داد.

با این حال با مرور کلی مصداق‌های خودکشی، میتوان دریافت که این درجه از انفعال در قانونگذاری پاسخگوی واقعیت‌ها و نیازهای موجود نیست. باید تلاش کرد تا مساله خودکشی را در بستر واقعی و با درک چرایی این پدیده فهمید. از نظر اخلاقی و قانونی (قانون به عنوان ابزار دستیابی به عدالت)، نباید مساله پیچیده‌ای مانند خودکشی را ساده‌سازی کرده و از مواجهه حقوقی با آن خودداری نمود.

خودسوزی دخترانی که در برخی مناطق بنا به آداب و رسوم مجبور به ازدواج می‌شوند، نتیجه مستقیم خشونت خانگی است. اما  به دلیل ناکارآمدی قوانین و در سایه همان ساده‌انگاری‌های حقوقی، معاونان و مسببین عمده و اصلی خودسوزی از مجازات مصون می‌مانند.[ت‌] ممکن است استدلال شود که چطور می‌توان رسم و سنت به عنوان مبنای اینگونه ازدواج‌ها را محاکمه کرد؟ در پاسخ باید گفت که افکار، سنت‌ها و آداب در رفتار افراد متبلور می‌شوند و نمی‌توان به بهانه وجود سنت خاص، اختیار و آزادی افراد را نادیده گرفت. پدران، خانواده‌ها، و یا قبیله‌های که با نادیده گرفتن تمامیت جسمانی دختران و پسران، آنان را مجبور به ازدواج می‌کنند، می‌توانستند بر اساس اصول جهان‌شمول اخلاق، عقلانیت، و منفعت افراد خانواده و قبیله تصمیماتی دیگر اتخاذ کنند،[ث‌] مبادا نوعروسی به “عروس آتش” بدل شود.[ج‌]

البته تغییر رسوم وعادات هرگز با یک گفتمان زورمدار و از بالا به پایین محقق نخواهد شد. آداب و رسوم، هرچند به نظر برخی خشن و ناکارآمد باشند، بخشی جدایی‌ناپذیر از هستی مردمان هستند. بنابراین باید با استفاده از امکانات بومی، محلی و همگن با خانواده‌ها، عشایر، و…در مورد این مساله گفتگو کرد. مساله دیگر که از لحاظ حقوقی بسیار اهمیت دارد، لزوم بازنگری در مفهوم “سببیت” در خودکشی و خودسوزی است. سببیت که در حقوق به رابطه روشن و همراه با عنصر فیزیکی بین فعل و فاعل مربوط می‌شود، به هیچ وجه در این معنا پاسخگوی نیاز جامعه به برخورد قانونی و حقوقی با آداب و رسومی که علت عمده خودکشی‌ها هستند، نیست.

قانونگزاران باید با مراجعه به تحقیقات و مطالعاتی که درخصوص خودکشی و خودسوزی زنان شده است،[ح‌] فهم بهتر و واقعی‌تری از مفهوم سببیت را در قانون و رسیدگی‌های قضایی بپذیرند. البته این موضوع با توجه به اصول قواعد کیفری، نظیر تفسیر مضیق به نفع متهم، ممکناست با چالش‌هایی روبرو شود. اما چه تغییر و بهبودی بدون چالش و سختی به دست می‌آید؟ بهبود قوانین در این خصوص  همراه با پستی و بلندی‌های بیشماری خواهد بود، که در برابر عدالت و حفظ جان انسان‌ها اهمیتی ندارد.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

[أ‌] البته در قانون مدنی حکمی  در خصوص آثار خودکشی به چشم می‌خورد که بر اساس آن “هر گاه کسی به قصد خودکشی خود را مجروح یا مسموم کند یا اعمال دیگر از این قبیل که موجب هلاکت است مرتکب گردد و پس از آن وصیت نماید آن وصیت در صورت هلاکت باطل است و هر گاه اتفاقاً منتهی به موت نشد وصیت نافذ خواهد بود.”

[ب‌] مثلا اگر خودکشی در ملإعام اتفاق بیافتد، و ناموفق باشد، مرتکب را می‌توان از دو باب مورد پیگرد کیفری قرار داد. اول، برهم زدن آسایش عمومی (مادهی ۶۱۸ ق.م.اسلامی، مصوب ۱۳۷۵) و دوم به جهت تظاهر به ارتکاب عمل حرام (مادهی ۶۳۸ ق.م.اسلامی). همینطور معاونت در خودکشی اشخاص زیر هجده سال، در قانون مجازات جرائم رایان‌های، جرم انگاشته شدهاست (مادهی ۱۵ همان قانون).

[ت‌] برای مطالعه در خصوص این پدیده در ایران، علل آن و زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی نک. بختیار نژاد، پروین. زنان خود سوخته: گزارشی از خودسوزی زنان در ایران، ۱۳۸۲ ، تهران، صمدیه.

[ث‌]  برای نمونه نک. مارتین بوتلر، بنتلی دین. “تانا” (فیلم، استرالیا: ۲۰۱۷)؛ در این فیلم داستان واقعی دو قبیله از بومیان استرالیا را نشان می‌دهد که پس از خودکشی دختر و پسری―که خواهان ازدواجی برخلاف رسوم قبیله بودند―تصمیم به تغییر رسوم قبیله میگیرند.

[ج‌] “عروس آتش” نام فیلمیست به کارگردانی خسرو سینایی، داستان واقعی دختری را به تصویر می‌کشد که بنابر رسوم عشیره‌ی خود وادار به ازدواج با پسرعموی خود شد اما سوختن در آتش را به زندگی ترجیح داد.

[ح‌] بررسی ها نشان می‌دهد که خشونت خانگی و مشکلات زناشویی عمده دلایل خودسوزی زنان متاهل در تهران می‌باشد. برای مطالعه‌ی بیشتر نک. میر مرادی، فرشته و دیگران، “بررسی علل اقدام به خودسوزی زنان متاهل”  فصلنامه حیات، شماره ۲۴ و۲۵ ، ۱۳۸۴ ، صص  ۴۱-۵۰