تهمت های پس از جدایی از حقیقت تا فرار از واقعیت


Mahrokh

ماهرخ غلامحسین پور – روزنامه نگار

این گزارش در بخش نخست به تمسک به افترای بعد از جدایی و در بخش دوم به افتراهای زنان مطلقه می پردازد.

چند نفر از شما وقتی طرف درد دل مردی قرار گرفته که به تازگی با همسرش متارکه کرده با این جملات آشنا مواجه شده‌ است: «سر و گوشش می‌جنبید، با خیلی‌ها رابطه داشت»،  «به من گفته بودند وقتی من نبودم خانه‌ام شده بود محل رفت و آمد مردهای غریبه»، « نتوانستم باهاش ادامه بدهم با رئیسش رابطه داشت. زن فاسدی بود. این اواخر تنوع طلب هم شده بود »، «خیانت کرد»،  یا «قرار است خیانت کند»، « از اول باکره نبود. در شان و منزلت من نبود»، « وضع رقت انگیزی داشت همه می‌دانستند روانی است و برایش دل می‌سوزاندند» …

این‌ها و جملاتی از این دست، دلایلی هستند که مردان مطلقه غالبا برای توجیه استفاده می کنند. هر وقت این جمله‌ها به گوشتان خورد در صحت آن تردید کنید و بدانید به احتمال زیاد ماجرا چیز دیگری بوده وبنا به این اصل قدیمی که همیشه نیمی از حقیقت در دست دیگری است و تقصیریک طرف نمی‌شود، بی‌تردید پشت پس ویترین ماجرا چیزهای دیگری می‌گذرد. مسائلی که زن به علت محدودیت‌های عرفی و فرهنگی قادر به بازگو کردن آنها نیست.

معصومه کارمند بانک است و دو سال پیش متارکه کرده، او تا مدت‌ها پس از جدایی در معرض این افترا‌ها بوده و بار‌ها توسط اعضای خانواده و فامیل مورد قضاوت قرار گرفته است. او درباره تجربه‌اش در این ارتباط می‌گوید: «شگفتی من از زود باوری مردم است. به هر حال شنونده باید عاقل باشد و از خودش بپرسد چرا فلان آقایی که سال های طولانی در کنار همسرش زندگی خوش و خرمی داشته و در طول زندگی مشترک هیچ نشانه یا علامتی دال بر خیانت همسرش از خودش نشان نداده ، به محض بروز اولین نشانه‌های اختلاف به خاطر می‌آورد که «مشکل اخلاقی داشت بی‌بند و بار بود.»

او می‌گوید بعد از جدا شدن از همسرش از سوی دوست و آشنا مورد قضاوت اخلاقی قرار گرفته و حتی دوستان مشترکی که تا پیش از آن پای ثابت میهمانی‌هایشان بوده دیگر میلی برای دعوت کردن او نداشته‌اند و از سوال و جواب‌ها و دوری گرفتن‌ها به خوبی می‌دانسته که پشت سرش چه فضای مسمومی درست شده است.

مریم روزنامه نگار است. اختلافات میان او و همسرش این روز‌ها موضوع گفتگوهای شبانهٔ برخی دوستان مطبوعاتی است. او به این نکته اشاره می‌کند که «این قبیل قضاوت‌های ظالمانه مربوط به طبقه خاصی از جامعه نیست بلکه آفت آن گاهی دامن جامعه روشنفکر و تحصیل کرده را هم آلوده می‌کند».

«به هر حال راه ما بعد از سال‌ها زندگی مشترک از هم جدا شد. تا اینجای بحث به حوزه خصوصی آدم‌ها مربوط است ولی بلافاصله بعد از این اتفاق، موج عظیمی از شایعه و خشونت کلامی دامن مرا گرفت. احساس می‌کردم مدام باید در موضع توضیح به دیگران باشم. شایعهٔ اینکه من مشکل اخلاقی داشته‌ام و یک آدم فروش‌ هستم و به جاهای مشکوک مرتبطم و بهتر است دیگران به من نزدیک نشوند چون به مخاطره می‌افتند، آنقدر دردناک و خطرناک بود که نمی‌شد برای دیگران نادرست بودنش را توضیح داد. روزهای اول پریشان بودم، جدایی به اندازه کافی تبعات دردناکی دارد. این فقط همسرت نیست که رفته، دوستانی که تا دیروز سر سفره‌ات می‌نشستند حالا جبهه گرفته‌اند و رفته‌اند توی صف بدگویان. آَشنایان بی‌خطر و خنثی هم اگر پیدا بشوند، مدام دماغشان توی جزییات باقیمانده زندگی تواست و مشغول قصه پردازی‌ هستند، فیس بوک هم زندگی را شیشه‌ای کرده و تو شاهد واکنش‌های ناعادلانه دیگران هستی. رتق و فتق کردن بچه‌ها و همه وظایفی که باید به تنهایی انجام بدهی و در عین حال تجهیز خودت برای اینکه مراقب باشی در جبهه مقابل و با آن شرایط نابرابر که عرف چشمش را به روی همهٔ خطاهای آشکار طرف مقابلت می‌بندد ولی حتی کار درست تو را سبک و سنگین و قضاوت ناعادلانه می‌کند و مدام شمشیرهای فرودآمده از پهلو و پشتت را بیرون بکشی و یا جاخالی بدهی. در عین حالی که به شدت مورد خشونت کلامی بوده و قربانی خشونت‌های روانی موذیانه شده ایی، وانمود می‌کنند که از نقش قربانی خوشت آمده، با این هدف که هیچ کس حرف‌هایت را باور نکند و نپذیرد که تو عملا قربانی خشونت‌های برنامه ریزی شده، خطرناک و سیستماتیک زیر پوستی هستی و عمیقا نیازمند کمکی. یک شب خوابیدم فردا صبحش که بیدار شدم دویست دوست فیس بوکی را از دست داده بودم. به تدریج آموختم به جای واکنش‌های فردی به فکر مبارزه بنیادین و اصولی با این شکل از خشونت سازمان یافته، به شدت پنهان، شیک و مجلسی از سوی اتفاقا گروه روشنفکر مدعی جامعه باشم. خشونتی که به علت ظاهر معقول خشونت ورز، به ندرت قابل اثبات و به‌‌ همان میزان نیز موذی و خطرناک و آسیب زننده است.»

طلاق سالم کار هر کسی نیست

«میشل اومارا»، پزشک و کار‌شناس ارتباطات می‌گوید: «وقتی درباره همه چیزهای خوبی که هنگام عاشق بودن حس می‌کنید، می‌اندیشید، در واقع همه آن علائم را هنگام جدا شدن نیز تجربه می‌کنید. تنها فرقش این است که این بار حس بدی دارید»

به عقیده اومارا هنگام جدایی همهٔ اتفاقات و نشانه‌هایی که در گذشته برایتان خوشایند بوده، به شما حس بدی می‌دهند وهمهٔ این احساسات مبنای بیولوژیک دارند.

طلاق که رخ می‌دهد هیچ چیز به طور مشخص سر جایش نیست. نظم زندگی شما به هم خورده، تعدادی از دوستانتان در جبهه شما و تعداد دیگری در جبهه مقابلند، و همه آن چیزهای که شما یک روز بابتش از خواب بیدار می‌شدید این بار آزارتان می‌دهد، به همه‌ای این‌ها افتراهای دردناک را هم اضافه کنید، می‌توانید حس کنید کامیون از سر زندگیتان عبور کرده است.

البته خشونت کلامی ممکن است به روشنی و صراحت بیان نشود ولی درلفافه با حرکت ابرو و یا با ایما و اشاره به مخاطب فهمانده شود.

نزهت از تجربه برادرش می‌گوید: آن‌ها اولش همدیگر را دوست داشتند. با وجود مخالفت خانواده ازدواج کردند اما به تدریج اختلافاتشان شروع شد و مشاجره‌هایشان ریشه در مسائلی همچون مداخلات اطرافیان داشت، مباحثه ها از مسائل پیش پا افتاده خانوادگی شروع می‌شد و هیچ کدام از طرفین ماجرا حاضر به کوتاه آمدن نبودند و کارشان بالا می‌گرفت. چند سال در توهین و درگیری و تشنج گذشت تا اینکه به اصرار همسر برادرم کار به طلاق توافقی کشید. درست از فردای روز طلاق، برادرم در اولین اظهار نظرش به مادرم گفته بود من به شما نگفتم ولی از‌‌ همان اول متوجه شدم مشکل اخلاقی داشت و سر و گوشش می‌جنبید. مادرم شگفت زده شده بود که چرا برادرم بعد از گذر این همه سال حالا چنین مسئله‌ای را طرح می‌کند. مادرم از سردلسوزی مادرانه با برادرم همراه شد. هر جا می‌نشستند با ایما و اشاره و در لفافه به طرف روبرو می‌رساندند که همسر برادرم مشکل داشته و یک جای کارش می‌لنگید. من تحملم تمام شد یک روز به برادرم گفتم این کارش اخلاقی نیست. بهتر است حرمت وشان خودش را حفظ کند. به هر حال همه می‌دانند پروسه طلاق، روند خوشایندی نیست ولی این هم شایسته نیست که به خاطر خشمی که در درونت داری زنی که همسفر، هم سفره و هم بسترت بوده را بی‌آبرو کنی و به قیمت خوشنامی خودت امکان انتخاب‌های آیندهٔ زندگی‌اش را از او بگیری.

برچسب‌های جنسی، بهترین راه تخریب دیگری

«سولماز امینی»، کار‌شناس ارشد روان‌شناسی اجتماعی و مشاور خانواده با اشاره به اینکه مطابق آموزه‌های فروید رفتارهای اصلی هر انسان ریشه در پرخاش‌گری و پرخاش‌گری ریشه در مسائل جنسی دارد می‌گوید:

 از منظر روان‌شناسی خانواده و فرد، رابطهٔ دو جنس مخالف اساسا بر پایهٔ روابط جنسی استوار است. در واقع این انگیزهٔ درونی حساسیت و اهمیت بالایی در میزان کشش و استوار کردن ارتباط میان زن و مرد دارد.

به اعتقاد او «وقتی خانواده‌ای از هم گسسته می‌شود کسی که بیشتر از حذف ارتباط جنسی دچار خسران و زیان شده سعی در تقبیح فرد مقابل می‌کند. در جوامعی نظیر جوامع شرقی و از جمله ایران، عموما مردان هستند که از این بابت دچار خسران شده و احساس ضعف می‌کنند. اگر خودشان متقاضی طلاق بوده باشند که به راحتی با تقبیح زن به اشکال مختلف و تخریب وی در جامعه‌ای که از دوستان مشترک و همکاران تشکیل شده سعی در بیگناه جلوه دادن خودشان دارند.»

این روانشناس توضیح  می‌دهد که: اغلب مردان پرورش یافته در خانواده‌های سنتی، بلافاصله بعد از جدایی این سوال را از خود می‌پرسند: خوب تکلیف رابطهٔ جنسی من و او چه می‌شود؟ روان‌شناسی اجتماعی این مساله را اینگونه مورد بررسی قرار می‌دهد. اول اینکه در جوامع دیکتاتوری برچسب‌های جنسی بهترین راه تخریب و صدمه زدن به فرد است. به دلیل اینکه فرد مستبد به خود ش اجازه ورود به خصوصی‌ترین مسائل زندگی دیگری را می‌دهد.

امینی تاکید می‌کند مرد یا زنی که این روش را برای حذف طرف مقابل به عهده می‌گیرد با بی گناه نشان دادن خود و گناه کار نشان دادن فرد مقابل باعث از بین رفتن فرصت‌های احتمالی برای وی می‌شود. طبعا اگر همکاران و دوستان به خیانت زنی به شوهرش را باور کنند او تقریبا برای مدت طولانی و شاید تا ابد، فرصت داشتن ارتباطی سالم را از دست خواهد داد، و از سوی دیگر توجیه فرد خواستار جدایی – اگر موضوع ارتباط تازه‌ای برای خودش در میان باشد- ساده و سهل خواهد بود.

زن‌ها هم افترا می‌زنند

بعد از طلاق ممکن است تهمت ناروای اخلاقی از سوی زن ماجرا هم صورت پذیرد. این هجمه با توجه به فرهنگ و عرف موجود در جامعه به اندازهٔ افترا به زن، عواقب غیر قابل جبرانی ندارد و غالبا افکار عمومی با سرعت و بخشایش و چشم پوشی بیشتری تهمتی را که متوجه مرد ماجرا بوده به دست فراموشی می‌سپارد و از خاطر می‌برد در حالی که وقتی زنی در معرض چنین اتهامی قرار می‌گیرد به ندرت شانس بازسازی دوباره زندگی‌اش را خواهد داشت، اما این مسئله توجیه درستی برای دست زدن به این رفتار نادلپسند نیست وتهمت زدن از هر دو سوی ماجرا خلاف کرامت انسانی است.

تا نباشد چیزکی …

پست فیس بوکی‌اش را می‌خوانم. از ملاقات بچه‌هایش نوشته و اشاره دخترک چهار ساله‌اش در آخرین ملاقات به اینکه «بابا تو هنوز هم تنها زندگی می‌کنی؟ یا مثل مامان سرت گرم است؟» عکس دخترش را زیر و بالا می‌کنم به نظر نمی‌رسد یک دخترک چهار ساله قادر باشد چنین تحلیل دقیقی از روابط پس پردهٔ پدرو مادرش ارائه کند. هر وقت به طور اتفاقی گذرم به صفحه آقای «میم» می‌افتد اشاره‌ای، طعنه‌ای، گوشه و کنایه‌ای به ولنگاری همسر سابقش زده است، تقریبا هیچ پست فیس بوکی از او را نمی‌بینم که به اشکال مختلف به رابطه همسر سابقش در آن اشاره ای هر چند ناچیز، نشده باشد یا به زبان بی‌زبانی و با مدد گرفتن از ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به کار متهم کردن همسرش در یک فضای عمومی چندین هزار نفره نشده باشد.

بد‌ترین شکل ماجرا وقتی است که زن مورد افترا، مادر چند کودک باشد یا اینکه در یک توافق دسته جمعی از سوی خانوادهٔ ،جامعه حمایت گر، دوستان و نزدیکان مرد در یک توافق ناگفته و به طوردسته جمعی متصف به رفتار غیر اخلاقی باشد.

صدایش توی گوشم می‌پیچد: « مگر می‌شود خانم دروغ باشد؟ آقای فلانی را می‌شناسم. مرد درستی است. گیرم که او دروغ بگوید، خانم فلانی و آقای فلانی با چشم خودشان دیده‌اند. کل ملت که دیگر دروغ نمی‌گویند. همین مدل زن‌ها دنیا را خراب کرده‌اند. نه خانم. باورکنید. حتما چیزی بوده که حالا صدایش درآمده تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها……»




زنان بیوه و مطلقه و ارزش گذاری های اجتماعی


286721404_fac4d7b442_z

عکس: Mamzel*D

  نوشین پیروز – روزنامه نگار

در قسمت اول، به نمونه هایی از مشکلات مالی زنان بیوه یا مطلقه و معضل پیدا کردن کار و شغل مناسب، همچنین به موضع دخالت و نقش دیگران در زندگی آنها پرداختیم. در قسمت دوم به مشکل زنان بیوه یا مطلقه با قضاوت های نادرست و برچسب هایی که باعث سخت تر شدن زندگی برای آنها می شود  ودر این قسمت، و آخرین بخش به نمونه های دیگری از مشکل زنان بیوه و مطلقه در جامعه اشاره می کنیم.

بعضی از مشکلاتی که از قضاوت و ارزش گذاری جامعه نسبت به آنها ناشی می شود.

بیوه ها راحت صیغه می شوند

«بیوه‌ها همیشه رو بورس‌اند.» این را می‌گوید و می‌خندد.

“امیر” بیست و نه ساله و مجرد است و در یک بوتیک لباس کار می‌کند. درپاسخ به این سوال که چرا سراغ بیوه‌ها می‌رود، مزیت بیوه‌ها نسبت به مجرد و یا مطلقه ها چیست؟ می گوید:

«بیوه‌ها بهترین دوست دختر‌ها هستند. مشکل بکارت ندارند. اغلب به آن‌ها ارثی رسیده یا پول و پله ای دارند و دنبال پول آدم نیستند. از ترس اینکه برایشان حرف دربیاورند، خودشان بسیار با احتیاط هستند و برای من که یک خانواده مذهبی دارم، این واقعا حُسن است. لازم نیست دائم تذکر بدهم که نباید کسی از رابطه ما با خبرشود. آن‌ها مشکل طلاق گرفته‌ها که می‌خواهند انتقام شوهر قبل را از آدم بگیرند، و یا تلافی شوهر سابق را درآورند، را هم ندارند. مثل تن فروش‌ها هم نیستند. بیوه ها راحت صیغه می شوند واگر اهل صیغه نباشند هم اغلب با چند نفر هم زمان نیستند. روی اینکه تنها با من باشد، می‌توان مطمئن‌تر بود.»

“افشین” هم فقط به دنبال بیوه‌های ثروتمند است. او می‌گوید:

«من جا نماز آب نمی کشم! زن های بزرگترازمن، به خصوص بیوه‌ها، با من همیشه مهربان‌تر و رابطه‌ام بی‌دردسر و آرام‌تر بوده و هنوز هم هست. برای آدم خرج می‌کنند، اغلب خانه و ماشین دارند و دنبال پول من نیستند. اگر مرا می‌خواهد به خاطر خودم می‌خواهد. برای اینکه با او رابطه جنسی برقرار کنم مجبور نیستم به او درحالی که خودش هم به اندازه من تمایل دارد، التماس کنم. او می‌داند من برای چه رفته‌ام و من هم می‌دانم او برای چه مرا می‌خواهد. اَدا و اطوار و ناز و عشوه و توقع‌های دختر‌ها را ندارند. زنی که درحال حاضر با او هستم، از اینکه من با او باشم، خوشحال است ورابطه جنسی خوبی داریم. من او را خوشحال و راضی می‌کنم، او هم به من آرامش می‌دهد، چرا که نه.»

اما این پنهانی بودن رابطه، به خصوص برای زنان که شاید تنها به دلیل تنهایی و نیاز و کشش جنسی شروع شده، از ترس مشکلاتی که در بین دوستان و خانواده برای آن‌ها پیش می‌آید، تبدیل به نقطه ضعف و آسیب پذیری آن‌ها برای اینکه مورد سوء استفاده‌های مالی و جنسی قراربگیرند، می‌شود.

آنها درست به خاطر پنهانی بودن رابطه و ترس، خودرا مجبور به سکوت کرده، وقتی مورد تعدی و یا سوء استفاده قرار می‌گیرند، مشکل را فرو خورده، دهن را بسته نگه داشته، درد و رنج و ظلم را تحمل  می کنند . گاهی بار غم و غصه تازه را هم به کوه مشکلات قبلی خود اضافه کرده، و تنها به دوش می‌کشند.

چند ماه اول جهنم بود

اما گروه دیگر به امید داشتن زندگی بهتر، به دنبال زندگی جدید هستند. آنها می‌خواهند گذشته را در پشت سر باقی بگذارند و زندگی جدید را از نو شروع کنند. و این یعنی اعلام جنگ به اجتماع!

آن‌ها اگر خوش قیافه، خوش لباس، با اعتماد به نفس، باهوش، خوش برخورد، پر کار و پر انرژی و… باشند، برچسب و اُنگ خواهند خورد که فاسد هستند. این گروه همواره باید اثبات کنند که:

شوهردزد نیستند، ” نه ” که می‌گویند، منظورشان واقعا ” نه ” است و ناز و عشوه نیست.

آنها باید ثابت کنند که در درجه اول انسان هستند و درجه دوم یک زن.

باید ثابت کنند که از درد نداشتن رابطه جنسی در رنج و عذاب نیستند، به خاطر داشتن «یک سایه بر سر» حاضر به هرکار و قبول هر خفت و خواری نیستند. باید ثابت کنند که محتاج مرد دیگری نیستند.

آن‌ها باید ثابت کنند عقده ندارند، حسود نیستند، برای کسی بد اقبال، چشم شورنبوده و بدشانسی نمی‌آورند.

“مریم” یازده سال است که طلاق گرفته؛ اودرباره چگونگی زندگی اش به عنوان یک زن مطلقه می گوید:

طول کشید تا کارمناسب پیدا کنم و بتوانم به خانواده ام بفهمانم که به کمک آنها، در کنارداشتن و حفظ استقلال و آزادی خودم نیازمندم. خیلی از دوستان مشترک من و شوهر سابقم، مجبور شدند بین ما یکی را انتخاب کنند؛ و این یعنی من دوستان و آشنایان زیادی را علاوه بر شوهرم از دست دادم.

مشکلات فراوانی با همسایه ها برای این که یک زن مجرد بودم داشتم. خودم آنقدر شکاک و بدبین شده بودم که دلم نمی خواست هیچ رابطه تازه ای را شروع کنم. اگر مردی واقعا قصد محبت یا کمک داشت هم قبول نمی کردم. می خواستم ثابت کنم می توانم مثل یک مرد زندگی کنم. می خواستم به خودم ثابت کنم که از پس همه چیز یک تنه برمی آیم و به هیچ کسی احتیاج ندارم.

کم کم با کمک خانواده، مراجعه به مشاور و از همه مهم تر، با گذشت زمان، یاد گرفتم چطور در این شهر باید به عنوان یک زن تنها زندگی کرد. به کدام حرف و متلک باید بی توجه بود، و برعکس کجا باید بایستم و حرف بزنم و از حق و حقوق خودم دفاع کنم. چطور و از چه کسانی کمک بخواهم و چه موقع بدون کمک ، راهی پیدا کنم. اینکه چطور به خواسته های اشتباه و توقعات اشتباه، نامعقول و زیادی دیگران، چه مرد و چه زن، « نه » بگویم.

شاید زندگی من بسیار راحت تر می گذشت، از وقتی دختر کوچکی بودم، پدرو مادرم، به من یاد می دادند که باید به موقع دهانم را باز کنم و بگویم: « نه »!

تا شرایطی مشابه زندگی من را تجربه نکرده باشید، نمی دانید که نگفتن به موقع « نه » چقدر عذاب و دردسر و بدبختی برایم به بار آورد، و گفتن به موقع یک « نه » ساده چطور مرا نجات داد و یا کمک کرد تا از حق خودم نگذرم.

امروز مجردم و در ایران زندگی می کنم. یک دختر نوجوان مودب و خوب و مستقل دارم. شغلی که خرج زندگی خودم و فرزندم را تامین می کند. چند دوست و چند نفر فامیل و خانه ای که درآن آرام با دخترم ،زندگی می کنم. خیلی چیزهای معمولی و کلیشه ای را در زندگی نداشته و یا ندارم، درست است که شوهر ندارم یا شاید زندگی زناشویی خوب را فرصت نکردم تا تجربه کنم، اما با همه کمبودهایم، خودم را خوشبخت می دانم. احساس آرامش می کنم.»

در پایان، مشکلات و گفته ها و ناگفته های مربوط به زندگی زنان بیوه یا مطلقه در جامعه تمامی ندارد.

یکی از قدم های اصلی برای کمک به بهبود اوضاع جامعه، دانستن و فهم شرایط زندگی زنان، بدون مردان است .

دریک برنامه اجتماعی رادیویی از یک خانم نماینده مجلس پرسیده می شود که پیشنهاد و راه حل شما برای جمعیت حدود ١٠میلیون نفری زنان بیوه و مطلقه و مجرد بالای ٣٥سال چیست؟ ایشان پیشنهاد می دهد:

« شاید یک راه حل خوب این باشد که زنان ایرانی مجرد بروند خارج یا از کشور های دیگر مردان مجرد به ایران بیایند.» (١)

البته که بجای واردات – صادرات زن و مرد راه حل های دیگری هم ” قطعا ” وجود دارد .

هریک نفر ما بدون ارزش گذاری، بدون پیش داوری و پیش قضاوت به زندگی این گروه از زنان نگاه کنیم. از خودمان بپرسیم، ما کجای این مشکلات ایستاده ایم؟ ما چه نقشی در زندگی آنها به عنوان کارفرما، مادر، همسایه، دوست و… داریم یا می توانیم داشته باشیم؟

 منابع:

(١) – جامعه خبری تحلیلی الف – یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ – «واردات مردان مجرد از خارج »

http://alef.ir/vdcjtye8ouqetmz.fsfu.html?230638

(٢) سازمان ثبت احوال کشور – آمار طلاق – https://www.sabteahval.ir/default.aspx?tabid=4760

(٣) سازمان بهزیستی – http://www.behzisti.ir




از زندگی زنان مطلقه یا بیوه چه می دانیم؟


4304159786_4154259dd5_z

عکس: DG EMPL

 قسمت دوم – پیش قضاوت ، برچسب زدن

نوشین پیروز- روزنامه نگار

 افراد می توانند یکدیگر را تحت تاثیر قرار دهند اما هیچ انسانی نمی تواند بجز خودش ، دیگری را “عوض” کند و یا هیچ زن یا مردی نمی تواند به تنهایی باعث بوجود آمدن یک خانواده سالم باشد.

دراین قسمت، به نمونه های دیگری ازمشکلات و به پیش داوری ها، برچسب ها و قضاوت های نادرستی که درباره زنان بیوه و مطلقه در جامعه وجود دارد نگاه می کنیم.

متاسفانه زنان بیوه ویا مطلقه اغلب دچار آزار و اذیت هایی می شوند که درنتیجه باورهای غلط و یا اطلاعات محدود و ناقص اطرافیان و یا افراد جامعه است. صرف نظر از آنچه که دردرون این زنان می گذرد، آنان دربسیاری از موارد با نگاه ها، اشاره ها، نیش و کنایه، توهین و تحقیر و یا حرف های ناراحت کننده روبرو هستند. برخوردهایی که زندگی را برای این گروه از زنان سخت تر و سیاه تر می کند.

با وجود اینکه طلاق پایان دادن به یک رابطه دوطرفه میان زن و مرد است، هنوز هم عده ای درنهایت زن را مقصراصلی دانسته و اعتقاد دارند، همانطور که زن خوب باید خانه دار باشد و یا بتواند مادر خوبی شود، باید بتواند در هرشرایطی از طلاق جلوگیری کرده، با شوهر و زندگی بسازد. تفکری بسیار خطرناک وغلط که اجرای آن به جز بروز انواع خشونت های خانگی حاصل دیگری نداشته و ندارد.

مطابق آمار سازمان ثبت احوال کشور “فقط” در سال١٣٩٢:

در مقابل هر پنج ازدواج ثبت شده، یک طلاق وجود داشت. (١٥٥٣٦٩ طلاق ثبت شده )

“علی اکبر محزون “مدیرکل آمارواطلاعات سازمان ثبت احوال کشور درباره ازدواج و طلاق های ثبت شده در کشور می گوید:« فرصت ازدواج مردان بالای ٦٠ سال هفت برابر زنان بوده و میانگین سن ازدواج در تهران ( شش ماه اول سال جاری) دختران ٢٥ سال و مردان ٢٩سال بوده و همچنین براساس آمار نیمی از طلاق ها مربوط به پنج سال اول زندگی افراد است.» (٢)

به این جمعیت (اکثرا جوان) زنان، اگر تعداد زنان بیوه و یا زنانی که ازشوهر خود جدا شده اما هنوز طلاقشان رسما ثبت نشده راهم اضافه کنیم، با جمعیت بزرگی روبرو هستیم که نیروی کارو فعالیت و حق زندگی داشته، در بین ما ویا کنار ما زندگی می کنند اما عده ای از زنان و مردان، ازآنها دوری کرده و وجود آنها را در اجتماع دردسرساز می دانند.

«زنان» دوباره مجرد شده، دردسر ساز و خطرناک هستند.

بعد از جدایی یا مرگ همسر، مرد یا مجرد باقی می‌ماند یا اگر وارد رابطه‌ای با زنان شود، انگاربه نوعی پذیرفته شده و موجه به نظر می‌رسد، اما برای زن با شرایط مشابه، به ندرت پذیرفته می‌شود که رابطه‌ای با جنس مخالف خود برقرار کند. مرد “خراب” نمی شود ، اما زن “خراب” می شود. لابد علت این خرابی همان تفاوت فیزیکی زن و مرد، و یا بافت ماهیچه و قطر استخوان هاست که یکی به سرعت خراب می شود و دیگری بندرت !!

ریشه بسیاری از خشونت‌هایی که در حق زنان بیوه یا مطلقه اعمال می‌شود، در این اعتقاد نهفته است که گروهی این زنان را به شکل ویروسی خطرناک می‌بینند که هرجا وارد شوند با خود دردسر و مشکل به همراه می‌آورند. چرا که آنها یا خودشان به هر دلیل موجه یا غیر موجهی به سراغ مردان می‌روند، یا برعکس، مرد‌ها به دلایل مختلف به سراغ آن‌ها خواهند رفت و این یعنی شروع دردسر و خراب شدن.

مطلقه یا بیوه بودن یک زن، برای گروهی دلیل کافی و مسلم برخراب بودن زن، یا باعث خراب شدن زندگی مرد دیگری است.

“مژگان” مدت هفت سال است که از شوهرش جدا شده و طلاق گرفته است. اودرباره مشکلات زندگی یک زن بیوه در ایران می‌گوید:

«بعد از روبرو شدن با صحنه خیانت و هم خوابگی شوهرم با زن دیگری، درخواست طلاق کردم که بدون هیچ مخالفتی و با توافق کامل شوهر سابقم انجام شد. روزی که مُهر طلاق پای درخواستم زده شد، به دیدن معشوقه شوهرم رفتم که زمانی دوست من بود.

به او گفتم:«وقتی تورا به خانه ام راه دادم، تو ماری بودی که توی آستین خودم پرورش ‌دادم و بالاخره زهرت را ریختی و نیشت را زدی.»

بعد از طلاق، سعی کردم به زندگی خودم روندی عادی بدهم و قبول کنم که بعد از این به عنوان یک فرد مجرد زندگی خواهم کرد. درست شش ماه بعد از طلاق بود که فهمیدم من دیگر هرگز “مجرد ” نخواهم شد و تا آخر عمر با مارک یک زن “مطلقه ” باقی خواهم ماند. مجرد‌ها زیر پوشش دَم بخت بودن، راحت‌تر در جامعه و خانواده‌ها قبول می‌شوند. همه سعی می‌کنند، برای جلوگیری از دردسرهای احتمالی، به اصطلاح، زود‌تر دستشان را بند کرده، و برای آن‌ها زوجی مناسب پیدا کنند. مردم – درست مثل خودم – آنها را راحت در خانه می پذیرند و دعوت می کنند. اما زن بی‌شوهر، یعنی زنی که هیچ مشکلی در برقراری رابطه جنسی ندارد. قبلا شوهر داشته، و به هردلیلی که خود یک «عیب و ایرادی در یک جای کار محسوب می‌شود» در حال حاضر بی شوهر شده ، کمبود دارد یا بدبخت شده، عقده هم دارد.

مردم زنانی مثل من را، به شکل “دزد مرد” یا برهم زننده زندگی خود می بینند. تقریبا همه مراقب هستند ، جایی که مردی حضور دارد، امثال من حضور نداشته باشند، و این بسیار آزاردهنده و سخت است.

طلاق گرفتن من نه تنها از طرف اطرافیان و دوستانم حمایت نشد، بلکه بد‌تر، به نوعی مرا طرد کرده‌اند و بنا به تجربه شخصی خودم، به آن‌ها حق می‌دم. آنها با مجردها معاشرت می کنند اما با طلاق گرفته ها نه.»

 «از هفت دولت آزاد»

بعضی عقیده دارند، زن مطلقه / بیوه، که «از هفت دولت آزاد» است، از این باصطلاح ” آزادی ” خود سواستفاده کرده و از شوهر، پدر، برادر و پسر دیگر زنان استفاده مالی، جنسی وعاطفی ببرد.

در اینجا “مرد” هویت خود را به عنوان یک انسان از دست می دهد ، ومثل یک جسم و کالا “مالکیت ” و انحصار دارد. همانطور که کسی نباید بی اجازه از “اموال” دیگران استفاده کند، نباید زنی ، از “مردان ” دیگران هم استفاده و نفع ببرد. شعار آنها این است:«این مرد صاحب دارد!»

اغلب کسانی که به دیگران چنین نسبتی می‌دهند، خودشان را مامورو مسئول ” امر به معروف و نهی از منکر” می‌دانند، و مراقب خود و همه اطرافیان و دوستان هستند و به همه امرو نهی می‌کنند که چگونه باید با احتیاط باشند. به  این زنان دستورهم می دهند و یا توصیه می کنند که رفتار آنها چطور باید باشد، چگونه لباس بپوشد یا درکدام مجلس اصلا حضور نداشته باشد.

آن‌ها عقیده دارند، “مردان قربانی خواهند شد “، پس آنها موظف هستند، از مردان در برابر چنین زنانی که بیشتر از ظاهرشان، آزادی آنها اغواگر است، محافظت کنند.

زن مطلقه یا بیوه ، تقریبا هیچ شانسی دربرابر نگاه بدبین و شکاک این گروه ندارد. هر قدم، لبخند، نگاه را ممکن است آنها از صافی و منطق خود عبوردهند و آن را طوری تعبییر و تفسیر کنند که قصد، سواستفاده است.

«شوهر رفت؟ پس من هم از دنیا می روم!»

بعضی از زنان بیوه و یا مطلقه، از طرف خانواده و اطرافیان طرد می‌شوند، یا هنوز از مشکل قبلی خلاصی پیدا نکرده، می‌خواهند آن‌ها را به زور وارد رابطه جدیدی کنند. با ترحم‌های نابجا اعصابشان را چنان بهم می‌ریزند، که خودشان زود‌تر دست به کار شده، خود رابا خاطرات بد و خوب زندگی مشترک گذشته، زنده به گور می کنند.

آنها از ترس پیش قضاوت، برچسب و اُنگ‌های اجتماع، تهمت‌ها، نگاه‌های پر معنی زنان و مردان، تحقیر و تهدید، خودشان را درخانه حبس می‌کنند. نه جایی می‌روند، نه با کسی معاشرت دارند. بعضی از آن‌ها به یک آیین و یا مذهب، به شکل بیمار گونه وابسته می‌شوند، یا به مواد مخدر یا الکل معتاد می شوند.

“رویا ” نمونه‌ای از آنهاست. او درباره تصمیم اش بعد از مرگ شوهرش می‌گوید:

«بعد از مرگ شوهرم در تصادف رانندگی، هنوز به یک سال نرسیده برایم خواستگار می‌فرستادند و دلیلشان هم این بود که «تو بَرو رو داری و جوانی، بهتره زود‌تر سروسامان بگیری.»

گفتم : نمی‌خواهم، نمی‌توانم. خانواده‌ام قبول کردند.

اما پدر و برادرم تقریبا نمی‌گذاشتند من حتی برای باز کردن در به حیاط بروم. انگار من قاتل شوهرم بودم که خانواده‌ام باید مرا مخفی کنند.

گفتم: جدا زندگی کنم.

گفتند: فراموش کن. فقط زن خراب و تن فروش در این شهر تنها زندگی می‌کند.

گفتم: سر کار بروم.

گفتند: چرا؟ مگه ما مرده‌ایم؟ مگه به پول نیازداری؟ یا شوهرکن، یا همین جا تو خونه بمون. قدمت سرچشم!

بعد از یک سال، دلم می‌خواست از خانه، از این چهاردیواری پا بیرون بگذارم. اما کجا؟ تنها جایی که برای رفتن جلف و سبک نبود جلسه قرآن بود. می‌توانستم در روضه‌ها با خیال راحت گریه کنم، سبک‌تر شوم و به خانه برگردم. خیال همه هم در از اینکه با آبرویشان بازی نمی‌شود، راحت بود. روزهاست که من کاری ندارم به جز جلسه قرآن و روضه و ختم انعام رفتن. دیدم اینطوری هم خودم آرامش دارم، هم خانواده‌ام.»

«شکارچی مرد»

اما نه فقط در ایران، بلکه درسراسر دنیا، زنانی هستند که از بیوه ویا مطلقه بودن خود “سوءاستفاده ” کرده و از وضعیت خود به عنوان یک ابزار برای پیشبرد اهدافشان استفاده می کنند. دخترانی که با نقشه قبلی ازدواج می‌کنند که طلاق بگیرند، قبلا فکر همه چیز را کرده‌اند.

بسیاری از دختران به خاطر هرچیزی، به جز تشکیل زندگی و خانواده، ازدواج می‌کنند.

دلیل آن‌ها برای ازدواج می‌تواند: فرار از شرایط زندگی در خانه والدین، فرار از شهر و یا کشور محل سکونت، به امید آزادی و استقلال بیشتر، به دنبال ثروت و شهرت و یا عنوان باشد.

منطق آن‌ها برای انتخاب این راه و روش زندگی این است که «خوب بود که چه بهتر، بد بود، طلاق می‌گیرم.»

متاسفانه این گروه بعد از طلاق، در ادامه نقشه از پیش ترسیم شده برای زندگی خودشان، بعد از شوهر یا قربانی اول، بسیار حرفه‌ای‌تر و مجهز‌تر از قبل در جامعه به دنبال صید و یا قربانی‌های بعدی هستند. آن‌ها دنبال، رابطه‌های جنسی متنوع، حامی مالی و … هستند. اغلب زیبا و خوش لباس و خوش برخورد و جذاب هستند و بسیار حرفه‌ای عمل کرده، شکار جدید خود را با مهارت به دام می‌اندازند.

این گروه که باعث آسیب و آزار و صدمات بسیار زیادی می‌شوند، اغلب خودشان، قربانی انواع خشونت‌های خانگی و یا اجتماعی شده اند و به دنبال تلافی و انتقام بیمارگونه‌ای از هرآنچه نداشته‌اند و یا از آن‌ها دریغ شده از دیگران هستند.

قربانی اینجا مردانی هستند که به دام افتاده، درآخر در این رابطه اشتباه ، پول و عشق و محبت گاهی آبرو و خانواده و یا موقعیت شغلی خودر را به خطر انداخته یا از دست می‌دهند. این مردان برای ساکت نگه داشتن این زنان، مجبورهستند عملا انواع مختلف حق السکوت را به خانم حقه باز بدهند.

“محمد” می گوید:« وقتی به عنوان منشی جدید شرکت آمد، چهره اش آنقدر مظلوم و بی پناه به نظر می رسید که اگر دوباره زمان به عقب برگرده، احتمال می دهم بازم گول خورده، همان اشتباه را تکرار می کردم.

گفت که شوهرش به او خیانت کرده، تازه طلاق گرفته و به کار نیاز دارد. با وجود بی تجربه بودنش و داشتن انتخاب های بهتر، متاسفانه کار را به او دادم. او انسان نبود، جادوگر بود. ماه اول آنقدر با محبت، خوش برخورد، مهربان و مشتاق کار بود که روز به روز از او بیشتر خوشم آمد. تا بالاخره وقتی دیدم هرمردی که اورا می بیند جذب او شده، و از من به عنوان کارفرما از وضعیت تاهل او می پرسد، به او پیشنهاد معاشرت به قصد آشنایی بیشتر و ازدواج دادم.

با فیلم و اطوار واجرای چه نمایشی، مثلا به زور و اصرار من ” بالاخره ” رضایت داد وقبول کرد ازدواج کنیم. او از زندگی قبل خود یک آپارتمان، با وسایل و ماشین داشت . با عنوان آنکه آنها یادگار گذشته هستند و نمی خواهد آنها را ببیند ،در دوران به اصطلاح نامزدی تا عروسی ، با پول من ، به اسم ایشان همه را تعویض و همه چیز را نو کردیم. خانه و وسایلی که من فقط سه ماه در مجموع از آنها استفاده و در آن خانه زندگی کردم.

درست نمی دانم از کی نقاب از چهره بیمار خود برداشت. فکر می کردم، برویم خانه خودمان همه چیز درست می شود. فکر می کردم، به خاطر تجربه قبلی بدی که داشته ترسیده و بهانه می گیرد، فکر می کردم بهتر می شود، درست می شود، اما زندگی را چنان به کام من زهر کرد و کاری با آبرو حیثیت من و خانواده ام کرد که در پایان ماه سوم زندگی مشترک از او جدا شده و تقاضای طلاق کردم.

بزرگترین اشتباهم این بود که به علت جدایی از شوهر اولش حتی شک هم نکردم. اما بعد از طلاق، وقتی از طریق دوستی فهمیدم سراغ مرد جوان با موقعیت مالی خوبی رفته و عین داستان آشنایی خودمان را برای اونمایش بازی کرده، سراغ آن مرد رفتم و همه چیز را برایش گفتم.

طبیعی است که ایشان حرف مرا باور نکرد. اما من پیش وجدان خودم آسوده بودم که سکوت نکردم و هشدار داده ام. از طریق همان دوست با خبر شدم، ظاهرا مرد جوان وقتی جریان ملاقات مرا برای زن سابقم تعریف کرده، چند هفته بعد، از آن شرکت استعفا داده ورفته است. فکر کنم، برای بزرگ کردن خانه اش دنبال شکار تازه ای باشد. خدا نصیبتان نکند! »

پایان قسمت دوم

منابع:

) ١ ( سازمان ثبت احوال – ازدواج و طلاق های ثبت شده و نسبت ازدواج به طلاق سال ١٣٩٢

https://www.sabteahval.ir/default.aspx?tabid=4821

(٢) خبرگزاری جمهوی اسلامی – 1393/07/30 – « فرصت ازدواج مردان بالای ۶۰ سال هفت برابر زنان است»

http://www.irna.ir/fa/News/81358817




از زندگی زنان مطلقه یا بیوه چه می دانیم؟


e1df72e53a51fccbd1f158f4fc60debe

قسمت اول – مشکلی بنام ” کار “

 نوشین پیروز _ روزنامه نگار

درسال های اخیر، فعالیت‌های زیادی در ایران، برای دفاع از حقوق زنان بی‌سرپرست، سرپرست خانواده، زنان بیوه ودست یابی به حقوق اجتماعی این گروه از زنان انجام شده است که با توجه به کمبود‌ها و سختی‌های موجود در ایران، هنوز جای فعالیت بسیاری باقی است.

قوانین خوب مربوط به امور زنان فراوان هستند، اما در بطن جامعه هنوز بی‌قانونیموج می‌زند. درمواردی که قانون وجود دارد، مانند اصل بیست و یکم قانون اساسی(١) که درباره امور مربوط به زنان و کودکان بی سرپرست وضع شده نیز ضمانت اجرایی کافی برای قانون وجود ندارد یا بسیاری از زنان از حقوق خود مطلع نیستند. آنها حتی به سازمان بهزیستی یا کمیته امداد امام خمینی برای دریافت کمک های احتمالی مراجعه نمی کنند.

ازطرفی قوانین نانوشته ای با ریشه های فرهنگی، سنتی، مذهبی در ایران وجود دارند، که برعکس، در هیچ جا به صورت تبصره و پاراگراف نوشته نشده، اما اجرا می شوند.

 هم زمان با بالا رفتن آمار طلاق و پایین آمدن سن طلاق در میان زنان از یک طرف و با گرانی و بالا رفتن هزینه تامین زندگی و مشکلات بیکاری از طرف دیگر؛ هرروز شاهد بالا رفتن آمار تن فروشی، اعتیاد، کارتن خوابی، بخصوص در بین این گروه خاص از زنان هستیم. درایران آمار دقیقی در مورد میزان اعتیاد و یا تن فروشی ویا تعداد زنان کارتن خواب به ویژه آمار کسانی که بعد از جدایی به این تعداد اضافه شده اند وجود ندارد . تنها آمارهایی محدود، درباره وضعیت زنان سرپرست خانوار وجود دارد که به اوضاع بد شرایط زندگی این زنان وجود دارد.

“شهیندخت مولاوردی” معاون رئیس جمهور در امور زنان درباره زنان سرپرست خانوار می گوید:

« طبق آمار سرشماری سال ۹۰ ، ١.١٢ درصد زنان شاغل ، سرپرست خانوار هستند که از این میزان ٨٢ درصد بیکارند که می تواند تبعات و آسیب های اجتماعی به دنبال داشته باشد.»(٢)

همچنین “منصور قمشه ای” معاون حقوقی و امور مجلس کمیته امداد امام هم درباره افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار در ایران هشدار داده می گوید:

«در سال ۸۵، ۵/۶ درصد زنان سرپرست خانوار بودند. این آمار در سال ۹۱ به ۵/۱۲ درصد رسید و براساس پیش‌بینی‌ها، تعداد زنان سرپرست خانوار در سال ۹۵ به ۱۵ درصد می‌رسد.»

همچنین براساس این گزارش در سال ۱۳۷۵ به ازای هر سرپرست مرد ۹ سرپرست زن وجود داشت که این نسبت در سال ۹۰ به ازای هر سرپرست مرد به ۱۴ نفر سرپرست زن رسیده است .(٣)

 از میان زنانی که خواسته یا ناخواسته سرپرست خانوار شده اند ، بسیاری از آنان بیوه یا مطلقه هستند.

این گروه از زنان در جامعه و دربرابر قانون به عنوان انسان بزرگسال و بالغ مسئول اعمال خود محسوب می شوند. بسیاری از آنها هنوز دوره جوانی را طی نکرده و یا فرزند دارند. زندگی زنان مطلقه و یا بیوه بعد از جدایی ناگهان تغییر می کند. به خصوص برای قشری از زنان که تا این تاریخ شغل مناسب، تحصیل یا سواد و تخصص کافی نداشته اما باید هرچه سریع تر برای به دست گرفتن اوضاع و ادامه زندگی، کار و شغلی پیدا کنند، یک مشکل بزرگ است.

“رضا نوروزی جعفری”، مدیرکل امور حمایت‌های اجتماعی کمیته امداد امام درباره کمک به زنان سرپرست خانوار می گوید:

« نزدیک به یک میلیون زن سرپرست خانوار تحت پوشش داریم که ١٧درصد آنها در سنین زیر ٤٠ سالگی قرار دارند. برنامه اصلی کمیته امداد امام خمینی برای این گروه از زنان بویژه اگر سنشان پایین‌تر باشد و فرزندی نداشته باشند، این است که با برنامه‌های مختلف مشاوره‌ای و بسته‌های تشویقی آنها را به چرخه طبیعی زندگی بازگرداند که تا کنون توفیقاتی نیز در این زمینه کسب کرده‌ایم. » (٤)

اما آیا واقعا زن بیوه یا مطلقه در ایران به عنوان یک انسان بالغ می تواند مستقل و تنها زندگی کرده، مسئول زندگی و پاسخ گوی رفتار و اعمال خود بدون حضورو وابستگی به هیچ مردی باشد؟

اینکه “چطورباید باشد” را می دانیم، اما پاسخ درست ومنطبق بر واقعیت از” چگونگی وضعیت زندگی یک زن بعد از جدا شدن از مرد ” را با نگاه به وضعیت زنان مطلقه و بیوه، مشکلات و رفتار و توقع جامعه در برابر آنها، بسیار مشکل است.

این گروه زنان هر کدام به نوعی بعد از جدایی و یا ترک و فوت همسر دچار بحران های مختلف می شوند. با افرادی در جایگاه های مختلف در اجتماع روبرو می شوند که دقیقا ازهمین ضعف و مشکلات آنها به نفع خود بهره برداری و سواستفاده می کنند.

در بعضی موارد، زن در چنین شرایطی، عملا آزادی و اختیاری برای اَعمال و شیوه زندگی خود را به وسیله اعضاء خانواده از دست می دهد؛ چنین زنانی هرچند در ظاهر دارای مشکلی آشکار نیست اما به دلیل جدایی بیشتر در معرض خطر قرار  می گیرند .

«زن بی‌شوهر، با مرد بی‌زن برابر نیست»

آیا یک زن بیوه ویا مطلقه می‌تواند در شرایط مشابه مثل یک مرد، درمیان جامعه ایرانی زندگی کند؟

طلاق و یا مرگ شریک زندگی اگرچه برای زن و مرد به طور یکسان بر روح و روان و زندگی هر دو اثر منفی دارد، اما در ادامه زندگی، مشکلات بعدی در زندگی مردان به بدی و تنوع مشکلات زنان نیست.

 یکی از مهم ترین و اصلی ترین دلیل مشکلات زنان، نداشتن استقلال مالی و ناکافی بودن دستمزد و حقوق آنها برای اداره زندگی است.

 مشکل مهم دیگر که در بیشتر موارد نه همیشه پیامد همان نداشتن استقلال مالی زن است، دخالت های خانواده و اقوام در سرنوشت این گروه از زنان است.

زنی که شوهرش را از دست داده در کنار همه مشکلات، باید با قوانین تقسیم ارث و نگهداری از بچه ها هم دست و پنجه نرم کند. دخالت‌ها و دستورها و توقع هایی که اطرافیان زن در ماه های اول که به تازگی تنها شده، از او دارند گاهی بیشتر از درد اصلی طاقت فرسا می شود.

اقوام شوهر یا زن، شروع به کنترل زندگی زن بیوه کرده، اختیار اموال، درآمد، رفت و آمد زن را کنترل می کنند .برای زن بیوه خواستگارهای عجیب و غریب و نامتعارفی می فرستند ویا اینکه زن را، علی رغم میل خودش، مجبور به ازدواج مجدد می کنند.

در دوران جدایی زن مجبور می شود یا خود را مجبور و موظف می کند که هر شرایط سخت تحمیل شده ای را  بپذیرد. آنها در بیرون از خانه مورد سواستفاده افراد غریبه و درداخل خانه هم، مورد سواستفاده افراد آشنا و فامیل قرار می گیرند. گاهی تنها آزادی و حق انتخاب آنها میان بد و بدتر است.

“نرگس” در باره وضعیت خود به عنوان یک بیوه می گوید:

« بعداز فوت شوهرم، برای پسرو برادر شوهر و حتی برادران و پدر خودم، تبدیل شدم به یک دختر بچه که هیچی از دنیا و روزگار و اقتصاد نمی داند و سرش نمی شود. هرکسی به اسم کمک، می خواست در واقع سنگ خودش را به سینه بزند و جیب خودش را پر کند. دردآور اینکه می فهمیدم، اما باید ساکت می ماندم. مردم بیرون از خانه هم همینطور. به محض اینکه می فهمیدند امکان سواستفاده مالی از من وجود دارد، رحم نمی کردند. هرچه دلشان می خواست می گفتند، هرچه می خواستند انجام می دادند و در آخر با قیافه حق به جانب و مظلوم می گفتند: خودت انتخاب کن .

من آنها را با چشم گریان نگاه می کردم  و لب به دندان می گزیدم . آقای مشاور شرکت ساختمان سازی، که وعده خراب کردن خانه کلنگی و ساختن آپارتمان را می دهد، یا برادرشوهر که می خواهد کارخانه کالباس سازی باز کند، و به پول نقد نیاز دارد . آشنا یا غریبه.»

زنان وقتی در این دوره مورد آزار و سواستفاده های دیگران قرار می گیرند، از ترس و عکس العمل و برخورد دیگران، مشکل پیش آمده یا سختی‌های طاقت فرسای زندگی شخصی خودرا از همه به خصوص پسر، پدر، برادر و یا مردان فامیل پنهان کرده، سکوت می‌کنند. وقتی زنی بیوه یا مطلقه قربانی سواستفاده می شود، همیشه یکی از مشکلات عمده او، غیرت مردان اقوام و فامیل او است.

 اگر زن، از حمایت کافی مردان دردایره خانوارو اقوام خود برخوردار باشد، یکی از بزرگ ترین راه های سواستفاده و تهدید و آزار و اذیت آنها برای همیشه بسته خواهد شد.

«بازار کار برای زنان مطلقه یا بیوه»

وضعیت تاهل زنانی که می‌خواهند جذب بازار کار شوند در استخدام شدن یا نشدن آنها موثراست.

بسیاری از کارفرما‌ها، بعد از اینکه از وضعیت تاهل متقاضی خود آگاه می‌شوند، از استخدام آن‌ها خودداری کرده ویا کارفرما‌ در شرایط استخدام رسما اعلام نمی کند، اما فقط به دنبال مجرد‌ها و از آن بهتر، زنان بیوه یا مطلقه است.

یکی از مشکلات بزرگ این گروه از زنان، پیدا کردن کار مناسب است. متاسفانه بعضی، از مستاصل ماندن زن سواستفاده می کنند. زنان را با دستمزد پایین تر از حقوق واقعی استخدام کرده، یا مثل برده از آنها در کارگاه کار می کشند. آنها را به کارهایی که تمایلی ندارند وادار کرده و یا مورد سواستفاده جنسی قرار می دهند.

زن قربانی تنها به این دلیل که خود را محتاج حقوق و دستمزد می داند، در اکثر موارد رنج و مشقت را تحمل کرده، از ترس بیکار شدن، شکایتی به نهاد های دولتی و یا مراجع قانونی نمی کند.

«مجبور شدم»

گروه دیگر بعد از جدایی، ناخواسته و یا به اجبار، وارد دارودسته‌های فساد، موادمخدر یا تن فروشی شده یا دچار اعتیاد می‌شوند. اینکه توان و استقامت آن‌ها چطور و در کجا شکسته شود، به عزت نفس و اعتماد به نفس و البته وضعیت مالی و استقلال و شرایط زندگی هر یک نفر از آن‌ها باز می گردد.

آن‌ها نمی‌خواهند، اما صاحب خانه، صاحب کار، رئیس شرکت، یکی از اقوام دور، دوست فاسد، یا پیدا شدن مردی که به شکل حامی و دوست ظاهر می شود یا روبرو شدن با پیشنهاد ” فقط و صرفا برای کمک ” رو برو شده ، اما درآخر قصد و نیت همه فقط سواستفاده  است .

بعضی از زنان قربانی وعده های پوچ می شوند، فریب قول های دروغ را خورده، به کاری تن می دهند که خودشان هم آنرا درست نمی دانند و یا تمایلی به انجام آن ندارند. آنها در آخرین لحظه، با گفتن “فقط همین یک بار ” برای همیشه، خود را به دردسر انداخته، از چاله گرفتاری، به چاه عمیق تری سقوط می کنند.

معمولا بعد از بار دوم، دوباره با همان روش تکراری قربانی می شوند و اشتباه بعدی و بعدی را انجام  می دهند و یا به طمع و به دنبال به دست آوردن جایگاهی بهتر در زندگی، یا در محیط کار و یا استقلال مالی به زندگی که نمی‌خواهند و انواع سواستفاده ها به سکوتی تلخ و دردناک تن می‌دهند.

اگربه سرگذشت زنان تن فروش ومعتاد گوش کنیم، اغلب به جمله: «من نمی‌خواستم، اما مجبور شدم . چون پول نداشتم، چاره نداشتم، ترسیدم، مجبورم کردند، خسته شدم، راهی پیدا نکردم، کار نداشتم، مسکن و سرپناه نداشتم، به خاطر تامین زندگی خانواده ام…» بر خواهیم خورد.

در این میان زنانی هم هستند که  کار پیدا کرده و فورا مشغول می شوند. آنها کسانی هستند که چون از حق و حقوق خود باخبر نیستند، و یا از میزان واقعی دستمزد ها خبر ندارند، به هر پیشنهادی جواب مثبت می دهند. هدف آنها تنها مشغول شدن به کار و شغل و داشتن درآمد است. اما چه کاری؟ با چه دستمزد و یا چه شرایطی ؟

اشتغال این گروه از زنان شاید ازتعداد آمار افراد بیکار بکاهد و یا درظاهر به نظر برسد که تعداد زنان شاغل افزایش یافته است اما زنانی که به خاطر محرومیت به هرکاری تن می دهند، اغلب دستمزد واقعی خودرا نمی گیرند. در شرایط نامناسب و سخت کارمی کنند و مورد آزارهای گوناگون قرار می گیرند .

شوهر” لاله”، اورا با دوبچه هفت و پنج ساله رها کرده وسال ها پیش رفته است. لاله درباره زندگی خود می گوید:

« مدت ها بود که می دونستم معتاد شده و می کشه. همچی پنهونی هم نبود.هفته اولی که خونه نیومد ، تعجب نکردم. شاد هم بودم راسش رو بگم . بعد قضیه جدی شد. صاب خونه کرایه شو می خواست. من سبزی پاک می کردم که کمک خرج باشم . با دستمزد من، اجاره خونه رو نمی شد داد. سه ماه که کرایه عقب افتاد، صاب خونه گفت: یا پول میدی یا پرتت می کنم تو کوچه .

منم روم رو سفت کردم و گفتم : پول ندارم . کار ندام. چه کنم ؟ کمکم کن کار گیر بیارم .دوتا بچه دارم، خدا رو خوش نمیاد .

صاحب خونه گفت: باشه به خاطر بچه هات حاضری هرکاری کنی؟

گفتم: آره . خیالت راحت.

گفت: می فرستمت کلفتی بالای شهر . اما باید دهنت بسته باشه ها.

گفتم: رو چشمم. هرچی شما بگی.

اول برای آقاها بساط می چیدم. خدایی خوب انعام می دادن. بعد از کارم راضی شدن، به هم معرفیم کردن.

می گفتن: ثواب داره،لاله دوتا بچه داره.

تا بالاخره صاحب خونه صداش دراومد.

گفت: یا هرچی پول گرفتی نصف میدی به من، یا من می دونم تو.

گفتم: چیکار می کنی؟ من که کرایه هامو می دم، دیگه چی می خوای؟

گفت: به همه بگم معتادی، دستت کج بوده دیگه یک نفر هم بهت کار نمیده. نصف پول مال منه که کارپیدا می کنم.

دردسرت ندم. من مثل سگ شب ها تا صبح کار می کردم ، صاحب خونه کرایه و نصف پول منو می گرفت. تا محسن خان تو یکی از مهمونی های بالا شهری پیداش شد و بهم گفت: از پیش اون عوضی بیا بیرون. می زارمت توی سرویس بهداشتی زنونه. خیر ببینه . از اون به بعد، دیگه اینجام .تو مستراح کار می کنم، اما دیگه سرم بالاست.»

پایان قسمت اول

منابع :

(١)مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی – قانون تامین زنان و کودکان بی سرپرست

http://rc.majlis.ir/fa/law/show/92111

(٢)٧اردی‌بهشت ۱۳۹۳ – خبرگزاری مهر- «افزایش نرخ بیکاری زنان به ٤٦درصد »

http://www.mehrnews.com/news/2279637

(٣)سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳ – «افزایش ۵. ۲ برابری تعداد زنان سرپرست خانوار»

http://www.mehrnews.com/news/2334933

(٤)۱۲ آبان ۱۳۹۳ – خبرگزاری ایسنا – «پوشش یک میلیون سرپرست خانوار زیر چهل سال»

http://isna.ir/fa/news/93080904391

(٥) سازمان بهزیستی کشور

www.behzisti.ir