تاکید خانه امن برضرورت برنامه‌ریزی درحمایت از زنان بیوه 


بیست و سه ژوئن «روز جهانی زنان بیوه» نام‌گذاری شده است چرا که به خصوص در کشورهای در حال توسعه زنان از اقشار آسیب پذیر اجتماع محسوب می‌شوند و با تبعیض‌های مضاعف فرهنگی و حتی قانونی روبرو هستند. در چنین روزی باید بر ضرورت برنامه ریزی دولت ایران درایجاد نهادهای حمایتی از زنان بیوه به ویژه سالخوردگانی که این دوره را سپری می‌کنند تاکید کرد و به همین مناسبت است که سازمان ملل متحدد به منظور حمایت از حقوق و آزادی‌های اساسی‌شان در جوامع مختلف کشور‌های عضو را دعوت به همکاری می‌کند.

به نظر نمی‌رسد در جمهوری اسلامی ایران آمار و اطلاعات دقیقی از تعداد و سن و وضعیت زندگی و اوضاع اقتصادی این زنان موجود باشد. زنانی که به دلیل قانونی بودن سن ازدواج زیر ۱۸ سال‌گاه بیوگی را از کودکی تجربه می‌کنند و در جامعه بی‌درو پیکر امروز که از اوضاع نابسامان اقتصادی به سر می‌برد از امنیت لازم برای زیست اولیه و اشتغال امن بدون آنکه تحت فشار و آزار‌های جنسی قرار بگیرند بهره‌مند باشند.

از دولت جمهوری اسلامی ایران انتظار می‌رود با توجه به ارزش‌هایی که خود را به آن متعهد می‌داند و از رسانه‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی بر این ارزش‌ها تاکید می‌کند برنامه‌ریزی برای زنان بیوه را در صدر اولویت‌های فرهنگی و اجتماعی خود قرار داده و به جای صرف بودجه برای ترویج شعار سبک زندگی اسلامی در عمل از چنین سبکی برای حمایت از این زنان مدل سازی کند تا جامعه به جای شعار در عمل با بهبود وضعیت این زنان روبرو شود. به خصوص در جامعه ما که بسیاری از دختر بچه‌ها قبل از رسیدن به بلوغ بیوه می‌شوند.

۲۳ ژوئن «روز جهانی زنان بیوه» نام‌گذاری شده است. چرا که بر طبق برآوردهای ملل متحد، به طور تقریبی در تمامی ‌کشور‌ها، بالغ بر ۷ تا ۱۶ درصد کل جمعیت زنان بالغ را زنان بیوه تشکیل می‌دهند و به این ترتیب ملیون‌ها زن در سراسر جهان و در ایران با پدیده فقر، آزار و اذیت جنسی و جسمی و روانی، بی‌خانمانی، آداب و رسوم غلط و حتی قتل‌های ناموسی، افراط گرایی، منع از ازدواج مجدد و یا ازدواج اجباری، مالکیت و دخل و تصرف در اموال و حتی سو استفاده روبرو می‌شوند.

از مصادیق دیگری که زنان بیوه از آن رنج می‌برند فقدان دسترسی به سلامت و بیمه، استاندارهای اولیه زندگی و حتی حق حیات و کرامت انسانی است. حقوقی که با آموزش و تبلیغ و فرهنگ سازی می‌توان بخش عمده‌ای از مشکلاتی که این زنان با آن روبرو هستند کاهش داد و جامعه را با حقوق این زنان آشنا کرد.

دبیرکل ملل متحد در پیام سال ۲۰۱۶ به مناسبت چنین روزی بر لزوم حمایت از حقوق زنان بیوه در سراسر جهان تأکید کرد و خاطرنشان کرد: وقتی فردی، شوهرش را از دست می‌دهد، نباید حقوق خود را نیز از دست بدهد چرا که تعداد ۲۴۵ میلیون زن بیوه در سراسر جهان بسر می‌برند که تقریبا نیمی از آنان در فقر زندگی می‌کنند. اغلب خانواده‌ها و جوامع بر زنان بیوه داغ ننگ می‌زنند. بسیاری از آنان به دلیل سن یا جنسیت از تبعیض زنج برده و با سوءاستفاده جنسی و جسمی زندگی کرده‌اند.

بانکی مون در ادامه می‌گوید: زنان بیوه سالمند اغلب پس از یک عمر کار سخت اما بدون دستمزد، سرمایه اقتصادی اندکی دارند. حتی در کشورهای توسعه یافته، ارزش حقوق بازنشستگی زنان حدود ۴۰ درصد کمتر از مردان است. زنان بیوه جوان به عنوان سرپرست خانوار و مسئول نگهداری فرزندان، با چالش‌های دیگری روبرو هستند و فرصت‌های اقتصادی بسیار محدودی دارند.

حال این پرسش اساسی از مقامات جمهوری اسلامی از گذشته تا کنون و همان‌هایی که امروزقدرت تصمیم گیری دارند وجود دارد که شما برای بهبود وضعیت زنان بیوه چه کرده‌اید؟ زنان بیوه جوان به دلیل فقدان برنامه ریزی شما از چه مشکلاتی رنج می‌برند و از چه فرصت‌هایی محروم هستند؟

کدامین برنامه حمایتی به عنوان دستورکار در سیاست گذاری عمومی دولت جمهوری اسلامی وجود دارد و عواقب چنین کم کاری و اهمالی بر جامعه ایران چیست؟

 خانه امن از مسوولان دولتی به ویژه رییس قوه مجریه آقای حسن روحانی می‌خواهد اندکی به اهمیت این موضوع و عواقب بی‌برنامگی و سامان دهی برای زنان بیوه فکر کنند و چنانچه خود نیز به اهمیت آن پی بردند دربرنامه ریزی و همراهی با برنامه‌های بین المللی همراه شده و ارگان‌های ذی ربط را به پیگیری ویژه این مهم ترغیب و دستورات لازم را صادر کنند.

شاید اگر یک فقره از اختلاس‌های مالی که درسال‌های گذشته اقتصاد ایران را با فروپاشی مواجه کرده به این فقره اختصاص می‌یافت گزارش دولت ایران به ملت و سازمان ملل متحدد می‌توانست به عنوان یک نمونه موفق در منطقه و جهان بدرخشد.




دنیای بیوگی: دنیای تنهایی و سوءتفاهم


Photo: soupstock/Bigstock.com

مترجم: نعیمه دوستدار

خانه امن: روز جهانی زنان بیوه، یک اسم است و یک رسم، هرسال دبیرکل سازمان ملل پیامی ‌می‌دهد. گاه کوتاه، گاه بلند. امسال هم سازمان ملل برای حمایت از ۲۴۵ میلیون زن بیوه در جهان فراخوانی داده است. اما این پیام‌ها گره‌ای از کار کسی باز نمی‌کند، برای بسیاری ورود به دنیای هزارتوی تنهایی و سوءتفاهم غیرممکن است. این گزارش گارین به بررسی این زندگی از زاویه شخصی چند بیوه پرداخته است که نعمیه دوستدار آن را به فارسی برگردانده است.

سال ۱۹۹۹ وقتی مادرم در بستر مرگ بود، به من نگاه کرد و گف: «برایم مهم نیست که خاکسترم را کجا می‌ریزی. فقط قول بده آن را در الن ویله نریزی.» الن ویله نام قبرستانی بود که پدرم آنجا دفن شده بود. آنجا هنوز قبرهای خالی وجود داشت؛ اما پیام مادرم روشن بود. او هنوز پدرم را به خاطر اینکه ترکش کرده بود نبخشیده بود. پدرم ناگهان مرده بود و مادرم را تنها گذاشته بود. آن موقع پدرم ۷۳ ساله و مادرم ۶۱ ساله بود. آنها فکر می‌کردند که با هم پیر خواهند شد.اما پدرم ناگهانی مرده بود. تنها چیزی که مادرم از پدرم پیدا کرد، شکلات‌های هالوین در کشوی میز دفتر کارش بود. مادرم غم را تاب آورد اما هرگز پدرم را به خاطر اینکه ترکش کرد نبخشید.

آمارها می‌گوید که زنان بیشتر از مردان بیوه می‌شوند و تعداد کسانی که بعد از مرگ شوهرشان ازدواج می‌کنند کمتر است. در آمریکا از ۱۳ میلیون نفر که همسرشان را از دست داده‌اند، ۱۱ میلیون زن هستند. بسیاری از زنان در مواجهه با بیوگی غافلگیر می‌شوند؛ چون توقعش را ندارند و درباره آن صحبت نمی‌کنند.

بئاتریس بی شوارتز، متخصص مراقبت‌های پزشکی است که سال ۲۰۱۲ بیوه شده. او فکر می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند یک زن را برای آنچه که قرار است با بیوگی با آن مواجه شود آماده کند: «دنیا با بیوگان همدلی ندارد. به تو زمان نمی‌دهد تا غمت را از سر بگذرانی.

همسر بئاتریس ناگهان در ۶۷ سالگی مرد: او همیشه به من می‌گفت که قبل از من می‌میرد و تمام مسائل مالی‌اش را برایم تشریح کرده بود. رازی در میان نبود. او می‌گف:‌« تو باید زندگی‌ات را ادامه بدهی و باید بدانی چی به چی است.»

با این حال، وقتی همسرش یک روز صبح افتاد و یک ساعت بعد از دنیا رفت، بئاتریس ناگهان با فشار بزرگی مواجه شد.

صاحب‌خانه آمد دم در و سراغ سند ازدواج ان را گرفت چون قرارداد به اسم شوهرم بود می‌خواست ببین من قانونا حق زندگی کردن در آن خانه را دارم یا نه. حتی چند روز هم برای کنار آمدن با خودت و شرایط جدید نداری… مسایل مالی باید انجام شوند و دنیای کارهای مالی ساده نیست.

در حساس‌ترین شرایط زندگی یک زن، او باید تصمیم‌هایی را بگیرد که خیلی مهم هستند و اثرات مهمی دارند.

با همسر درگذشته باید چه کند؟ کجا باید مراسم بگیرد؟ آیا باید فورا دفن شود؟ مراسم را باید در خانه برگزار کند یا در سالن ترحیم؟ چطور باید هزینه‌های سرسام‌آور تدفین را تامین کند؟

ناگهان تنها شدم

بلیندا پاچکو، که در فرانسه زندگی می‌کند چون حالا که بیوه شده نمی‌تواند به آمریکا برگردد. اما همسرش پائولو در سال‌های آخر زندگی‌اش که درگیر سرطان بود، اصلا دوست نداشت درباره برنامه‌ریزی برای آینده حرف بزند. بلیندا می‌گوید: او مرا بی‌پول و آس و پاس رها کرد. من دوستش داشتم، اما آدم سختگیری بود. نمی‌شد با او درباره مرگ حرف زد.

بلیندا سال ۱۹۹۸ پائولو را دید. آن موقع در هلند به عنوان مشاور بیمه‌های دریایی کار می کرد و بلیندا دستیار مدیر شرکتی در میشیگان بود. بعد از مدتی طولانی رابطه از راه دور، پاولو از هلند مهاججرت کرد و پیش بلیندا رفت و آنها در سال ۱۹۹۹ ازدواج کردند.

بعدا آنها دوباره به اروپا برگشتند. بلیندا به دانشگاه رفت. آنها به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند تا فاجعه رخ داد. پسر بلیندا که در آریزونا زندگی می‌کرد دچار ام اس شدید شد. او باید برمی گشت تا از پسرش مواظبت کند. آنها دوباره به رابطه از راه دور خود برگشتند.

سال ۲۰۱۲ از بیمارستانی در آمستردام با او تماس گرفتند و به او خبر دادند که پائولو خیلی بیمار است، دکترها تومور بزرگی در شکمش کشف کرده بودند و باید عملش می‌کردند. او به سرعت پرواز کرد تا پیش او باشد.

بعد از عمل و درمان‌های طولانی، سرطان پائولو بهتر نشد. بلیندا و پائولو جایی در جنوب فرانسه پیدا کردند و برای مدتی پائولو بهتر شد اما سرطان متاستاز کرد و به ریه‌هایش رسید و بعد از رنج فراوان، در سال ۲۰۱۵ از دنیا رفت.

ناگهان تنها شدم. در یک کشور غریب بودم. در کشورم بیمه اجتماعی نداشتم اما در فرانسه اجاره خانه و بیمه‌ام را دولت تامین می کرد. بنابراین اینجا ماندم. اینجا را دوست دارم اما مدتی طول کشید تا اوضاع بهتر شود. هر طور برنامه‌ریزی می کردم، پولم نمی‌رسید. چون پائولو همیشه کارهای پرداخت قبض‌ها و … را انجام می‌داد. او نمی‌خواست با واقعیت مرگش روبه رو شود و فکر می‌کرد مرگ هم مثل آدم‌های زندگی‌اش از او اطاعت می‌کند.

فرانچسکو گیگوب، زن همجنسگرای متخصص ویروس شناسی و ساکن بوستون بیوه شد، کاملا برای این مساله آماده بود. همسرش یک زن وکیل جوان و پولدار به نام دب بود، فرانچسکو می‌دانست که همسرش سرطان پستان دارد. با اینکه سرطانش کنترل شده بود، دب به فرانچسکو هشدار داده بود که سرطان پستان ممکن است عود کند.

آنها عاشق شدند، ازدواج کردند و برنامه ریحتند که بچه‌دار شوند، اما وقتی دب رفت دکتر و از درد پشت نالید، فهمید که سرطانش برگشته است. فرانچسکو به یاد دارد که دب خیلی ناراحت بود اما درمان را شروع کرد و به تاموکسیفن خوب جواب داد.

در طول سه سال، سرطانش کنترل شد اما درمان نشد. دب با واقع‌بینی عزیرانش را برای زندگی بدون خودش آماده کرد. همه مسایل حقوقی را حل کرد، مسایل مالی را سر و سامان داد و تا جایی پیش رفت که فرانچسکو را واداشت با یک روانشناس گفت وگو کند.

دب از دنیا رفت، همان طور که خودش خواسته بود: در خانه کنار فرانچسکو. با کمک دوستان و بستگان، فرانچسکو این مرحله را به سادگی گذراند. او خوش شانس بود چون در جمع دوستانش بود.

احساس تبعیدشدگی

موانع اجتماعی بیوه شدن اما می‌تواند بسیار پیچیده‌تر از مسایل مادی باشد.

فرانسی بونومی نویسنده، روایتی از دوستش پگی نقل می‌کند که یک فرد با نفود در محل زندگی خودش بود. اما صبح یک روز بیدار شد و همسرش را کنار خودش مرده یافت. ناگهان ساکن دنیای بیوگان شد. از دنیای افراد متاهل حذف شده بود، همان‌هایی که زمانی بهترین دوست هایش بودند. و به دنیای افراد مجرد و تنها تبعید شد. احساس می‌کرد دیگر وجود ندارد.

بنیلدا می‌گوید که بیوه شدن نوع خاصی از تنهایی است؛ خیلی متفارت با هر شکل دیگری از جدایی: «مگر اینکه با یک بیوه دیگر بتوانی وارد گفت‌وگو شوی. بقیه حرفت را نمی فهمند. وقتی طلاق می گیری خانواده‌ات دیگر شکل سابق را از دست می دهد اما به هر حال به راهت ادامه می‌دهی. می‌دانی که آن مرد دیگر شوهرت نیست؛ مردی که زمانی دوستش داشتی، ممکن است عصبانی شوی، فحشش بدهی، چیزها را پرت کنی، اما وقتی او مرده باشد، کسی نیست که حتی از دستش عصبانی شوی.»

ادامه دادن زندگی پر از موانع جدید است. برخی از زنان نمی‌توانند تنها بمانند و از انگ بیوه بودن می‌ترسند تا جایی که ممکن است تن به رابطه با کسی بدهند که آنها را دوست نداشته باشد.

«این جور مردها حس ششم دارند، می دانند که داری آزار می‌بینی که وضعیتت حساس است، به زن احساس دوست داشته شدن می‌دهند و بعد غیب می‌شوند.»

بعضی از زنان هم فکر می کنند که دیگر نیازی به رابطه ندارند. بلیندا می‌گوید: «فکر نمی کنم که بخواهم با مرد دیگری وارد رابطه شوم. برای من تمام شده، من کارم را کرده‌ام. شاید چون خیلی احساس پیری می‌کنم. شاید احساس گناه می‌کنم یا شاید چون نمی‌توانم با احساساتم کنار بیایم. »

سالانه ۸۰۰ هزار زن شریک خود را از دست می‌دهند و به دنیای ناعادلانه و نامهربان بیوگی پرتاب می‌شوند. سوءتفاهم‌های دوستان و فامیل‌های از خود راضی آنها را آزار می‌دهند. در برخی از کشورها بیوه‌ها مجبور می‌شوند با اعضای فامیل همسر سابق‌شان ازدواج کنند یا در انزوا بمانند.

فرانچسکو می‌گوید‌ هر زنی باید قبل از از دست دادن همسرش با این موضوع مواجه شود. این مساله باعث می‌شود که وقتی این اتفاق واقعا افتاد، آنها برای آن لحظه آماده باشند: «داشتن اراده و انگیزه زندگی حتی اگر اتفاقات آینده قابل پیش‌بینی نباشند، مهم است. من توصیه می‌کنم که به یک فرد معتمد هم دسترسی داشته باشید: کسی که در صورت لزوم بتوانید در تصمیم‌گیریهای پزشکی با او مشورت کنید.»

بئاتریس می گوید:«گفت‌وگو درباره مرگ هدیه‌ای است که هر کدام از همسران می‌تواند به آن دیگری بدهد. آدم‌ها باید این هدیه را به هم بدهند.»

روز جهانی زنان بیوه

گاردین گزارش خود تحت عنوان دنیای بیوگی: دنیای تنهایی و سوتفاهم را به مناسبت23 ژوئن «روز جهانی زنان بیوه» منتشر کرده است . بر طبق مستندات سازمان ملل متحدد یکی از گروه‌های خاص زنان که همواره حقوق و آزادی‌های اساسی اشان در جوامع مختلف، بخصوص درکشورهای کمتر توسعه یافته پایمال شده، حقوق زنان بیوه است. به همین مناسبت سازمان ملل متحدد به منظور پایان دادن به وضعیت نامناسب زنان بیوه و ارتقا وضعیت آنها از کلیه کشورهای عضو در چنین روزی دعوت به همکاری بین‌المللی می‌کند. روزی که این گروه از زنان در بسیاری جوامع کمتر دیده می‌شوند و در اولویت برنامه ریزی های عمومی قرار نمی‌گیرند .

هم اکنون نیز صندوق جمعیت سازمان ملل متحد برای حمایت از حقوق بیوه‌گان برنامه‌های متعددی را تعریف و از دولت های عضو می خواهد در پیگیری این برنامه پیگیر باشند.

منبع: گاردین




فراخوان بان کی مون برای حمایت از 245 میلیون زن بیوه در جهان


Photo : ITU/Youtube

متن پیام بان‌کی‌ مون را بخوانید:

 245 میلیون زن بیوه در سراسر جهان بسر می‌برند که تقریبا نیمی از آنان در فقر زندگی می‌کنند. اغلب خانواده‌ها و جوامع بر زنان بیوه داغ ننگ می‌زنند. بسیاری از آنان به دلیل سن یا جنسیت از تبعیض زنج برده و با سوءاستفاده جنسی و جسمی زندگی کرده‌اند.

زنان بیوه سالمند اغلب پس از یک عمر کار سخت اما بدون دستمزد، سرمایه اقتصادی اندکی دارند. حتی در کشورهای توسعه یافته، ارزش حقوق بازنشستگی زنان حدود 40 درصد کمتر از مردان است.

زنان بیوه جوان به عنوان سرپرست خانوار و مسئول نگهداری فرزندان، با چالش‌های دیگری روبرو هستند و فرصت‌های اقتصادی بسیار محدودی دارند.

دستور کار 2030 برای توسعه پایدار با تعهد به در نظر گرفتن اینکه هیچ فردی نباید عقب بماند، پژواک ویژه‌ای برای زنان بیوه دارد که از منزوی و محروم ترین افراد هستند.

 در روز جهانی زنان بیوه اجازه دهید متعهد شویم تا زنان بیوه در جوامع بیشتر دیده شوند و از آنان برای زندگی مولد، برابر و رضایت بخش حمایت کنیم.

منبع: ایسنا




امروز روزی برای زنان بیوه


۲۳ ژوئن «روز جهانی زنان بیوه» نام‌گذاری شده است . بر طبق مستندات سازمان ملل متحدد یکی از گروه های خاص زنان که همواره حقوق و آزادی های اساسی اشان در جوامع مختلف ، بخصوص درکشورهای کمتر توسعه یافته پایمال شده ، حقوق زنان بیوه است . به همین مناسبت سازمان ملل متحدد به منظور پایان دادن به وضعیت نامناسب زنان بیوه و ارتقا وضعیت آنها از کلیه کشورهای عضو در چنین روزی دعوت به همکاری بین المللی می نماید.

یکی ازاولویت های اساسی نهادها و ارکان حقوق بشری در چنین روزی همواره مقابله با تبعیض علیه زنان بیوه در کشورهای در حال توسعه به عنوان یکی از اقشار آسیب پذیر بوده است . زنانی که در این کشورها فاقد نهادهای حمایتی و حتی آمار و اطلاعات دقیق از تعداد و سن ووضعیت زندگی واوضاع اقتصادی هستند و همین امر بر وضعیت تبعیض آمیز و اسفبار بار زنان بیوه در این کشورها اضافه میکند .
بر طبق برآوردهای ملل متحد، به طور تقریبی در تمامی ‌کشورها، بالغ بر ۷ تا ۱۶ درصد کل جمعیت زنان بالغ را زنان بیوه بشکیل می‌دهند. با این همه، این آمار در برخی از کشورها، بیشتر هم می‌شود. در کشورهای توسعه‌یافته، بیوگی عمدتاً موضوعی مرتبط با زنان سالخورده است، در حالی‌که در کشورهای در حال توسعه، زنان جوان نیز با این موضوع مواجه می‌شوند و حتی در برخی از مناطق، دختران قبل از رسیدن به بلوغ، بیوه شدن را تجربه می‌کنند. ۱

ملیونها زن در سراسر جهان که با پدیده فقر ، خشونت ، بی خانمانی ، آزار و اذیت روانی وجسمی ، محدودیت آداب و رسوم غلط و افراط گرایی در رنج هستند . زنانی که در برخی جوامع از حق مالکیت و دخل وتصرف در اموالشان محروم میشوند . مورد تعرض جنسی قرار میگیرند ، از ازدواج مجددمنع میشوندو یا به ازدواج اجباری در می آیند .دبیرکل ملل متحد در پیام سال گذشته خود بر لزوم حمایت از حقوق زنان بیوه در سراسر جهان تأکید کرد و خاطرنشان ساخت: «وقتی فردی، شوهرش را از دست می‌دهد، نباید حقوق خود را نیز از دست بدهد.» همچنین در پیام دبیرکل به مناسبت فرارسیدن روز جهانی زنان بیوه در سال ۲۰۱۳، خاطرنشان شده است که اکنون بالغ بر ۱۱۵ میلیون زن بیوه در فقر زندگی می‌کنند و ۸۱ میلیون زن بیوه نیز از سوءاستفاده و آزار و اذیت جسمی ‌در رنج به‌سر می‌برند.

برخی از مهم‌ترین مصادیق حقوق بشر زنان بیوه که در کشورهای مختلف در سراسر جهان، در معرض نقض قرار دارد، عبارتند از: حق سلامت، حقوق اقتصادی و به‌طو رخاص حق برخورداری از مالکیت و استقلال اقتصادی، حق حیات، حق کرامت و حق برخورداری از حداقل استانداردهای مطلوب زندگی و سایر موارد.

هم اکنون نیز صندوق جمعیت ملل متحد و نهاد زنان ملل متحد، برای حمایت از حقوق بیوگان، برنامه‌های بین‌المللی مختلفی را دنبال می‌کنند. همچنین صندوق جمعیت ملل متحد بر لزوم حمایت مضاعف از بیوگان جوان و حتی نوجوان که در سنین بسیار پایین ازدواج کرده و بیوه شده‌اند، تأکید کرده است.تا دولت‌ها با وضع قوانین و مقررات و اجرایی‌کردن این قوانین، از بیوگان حمایت کنند.




آنچه مرا رنج می داد


2673815994_384b57b29c_z

عکس: Beshef

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

وقتی شوهرم از کوه پرت شد ومن و بچه ها را تنها گذاشت مزه خشونت را چشیدم. رضا هم شوهر بود و هم رفیق. اگرچه وضع مالی ما خوب نبود ولی خوشبخت بودیم.

مراسم چهلم که تمام شد هنوز گیج بودم با این وجود متوجه تغییر رفتار خواهرم شدم. خواهری که 22 سال هم اتاق بودیم و از غم و شادی و درد دل های هم با خبر، حالا سرد شده بود و به گرمی و صمیمیت قبل نبود. تعارف هایش هم واقعی نبود.  اگر 10 بار تلفن می کردم یک بار جواب می داد.

 کم کم متوجه شدم خیلی خوشش نمی آید که با شوهرش حرف بزنم و یا به خانه آنها رفت و آمد کنم اگر چه صراحتا حرفی نمی زد ولی نمی توانست رفتارش را کنترل کند. من به خوبی متوجه دلشوره او بودم ولی هر چه فکر می کردم دلیل آن را نمی فهمیدم.

یک روز مادرم سر صحبت را با من باز کرد و گفت: عزیزم رضا سایه سرت بود و رفت و از حالا باید مراقب باشی. مراقب حرف زدنت، حتی لباس پوشیدنت. نگاهش کردم. چه فایده داشت بحث کنم یا استدلال بیاورم. مانند آدمی بودم که از یک سیلی محکم سرگیجه گرفته و با سر توی دیوار رفته است. مادرم گفت که خواهرت حق دارد. شوهرش جوان است و خام و دلش هزار راه می رود. مادر از من می شنوی کمتر خونه خواهرت برو.

4 ماه که گذشت افتادم دنبال کار وخدا می داند چقدر سخت کار پیدا کردم ولی آنچه من را رنج می داد نه رفتار صاحب کار و بقال سر کوچه، رفتار اطرافیانی بود که قبلا با من و رضا دوست بودند. رفت و آمد داشتیم. نون و نمک هم را خورده بودیم و با هم زیارت و سیاحت رفته بودیم.

رضا مردم دار بود و هر ماه خانه یکی از دوستان همکارش شام دوره داشتیم. بعد از یکی دو ماه دعوت آنها هم یکی در میان شد ورفتارهایشان تغییر کرد حتی عید نو رضا یا نیامدند و یا اگر آمدند یک ربع نشستند و رفتند.

بعد از فوت همسرم من شدم خطرناک. زنی جوان که ممکن است شوهر دوستان و حتی خواهرش را بدزدد و آنها را خانه خراب کند.

ذره بین جامعه و زنان بیوه

مکانیسم اعمال خشونت خانگی ظریف و پیچیده است. تاثیرات آن هم با همه تحقیقات موجود گاهی وسیع تر از آن چیزی است که انتظار می رود تا جایی که بعضی قربانیان بعد ازدوری از محیطی که خشونت اعمال می شده تا مرحله انتقام از خود با عکس العمل های متفاوت پیش می روند.

افرادی هم که خشونت را اعمال می کنند لزوما افرادی نیستند که دشمن قربانی باشند و گاهی دوست داشتن های مرضی و وابستگی های غیر عادی و حتی ترس از دست دادن موقعیت یا منفعت موجب اعمال خشونت علیه یکی از اعضا خانواده می شود.

با مهتاب صحبت می کنم. زنی 55 ساله که 4 فرزند دارد و شوهرش استاد دانشگاه است. مهتاب را اتفاقی پیدا کردم. وقتی در یک مهمانی به شوهرش چشم غره می رفت و او را از صحبت با هما، زن میانه سالی که چند سالی از طلاقش می گذشت دورمی کرد.

از مهتاب می پرسم به شوهرت بیشتر بی اعتمادی یا مثلا به هما و او از سوال من با وجود اینکه موضوع گفت و گو را پذیرفته جا می خورد.

نگاه می کند و می گوید اگر بخواهم با خودم رو راست باشم از شوهرم. من به او اعتماد ندارم. بارها و بارها به من خیانت کرده است. حتی وقتی بارداربودم. یک بار عروسی کارمند جوانش رفتم که بعدها فهمیدم با او رابطه داشته است.

مهتاب با عبارت خشونت بعداز طلاق و یا خشونت علیه زنان بیوه آشنا نیست ولی وقتی از او می پرسم که اگر جای هما بود و با چنین رفتاری روبرو می شد چه احساسی داشت سکوت می کند.

او هم فکر می کند نگاه جامعه نسبت به زنی که طلاق گرفته و یا شوهرش فوت کرده توام با خشونت است و این زنان همیشه زیر ذره بینی قرار دارند که آنها را آزار می دهد.

دکتر والی پور درباره بعضی عوارض خشونت  می گوید:  پنیک و حملات عصبی درتعدادی از قربانیان قابل مشاهده است. بیمارانی که با در پاسخ به ترس های شدید دچار اختلال در فعالیت های بدن می شوند. نشانه هایی که  شامل لرزش، تنگي نفس، تپش قلب، درد سينه، تعريق، تهوع، سرگيجه، احساس سبکي در سر و احساس خفگي است. در هنگام حمله پنیک مقادير زيادی آدرنالين در خون ترشح مي شود. بسياري از افراد که براي اولين بار دچار اين حملات می شوند، فکر مي کنند که دچار حمله قلبی شده اند، در حال از دست دادن عقل خود هستند و يا دارند می ميرند.

بسياري مي گويند اين حملات دلهره آورترين وقايع زندگي آنها بوده است. اگر اين حملات به صورت مکرر و غير منتظره اتفاق بیافتد به عنوان بيماری پنیک تلقی خواهد شد، ولی حملات پنیک در جريان ديگر بيماري های اضطرابی نيز اتفاق مي افتد.

رویا زن جوانی است که در مواجه با خشونت خانگی دچار پنیک های عصبی شدید می شد با اینکه دندانپزشک و از نظر مالی مستقل بود کاملا در کنترل و حتی خشونت جسمی شوهرش قرار داشت. رویا با پسر دایی اش که دکتر زنان بود در یک مطب مشترک کار می کرد. وقتی به زحمت طلاق گرفت فکر نمی کرد که همسر پسر دایی با داد و فریاد درعرض یک ماه مطب دیگری برای شوهرش اجاره کند و در وتخته مشترک را بکند و ببرد.

رویا می گوید من از طلاقم پشیمانم نیستم ولی برخورد دوستان و آشنایان بعد از جدایی من را متعجب کرد. من زیر نگاه زنانی بودم که وقتی با شوهرانشان سلام و علیک می کردم چشم غره می رفتند والبته مردان هم زیر چشمی من را می پاییدند و گاه و بی گاه محک می زدند. حتی یکی ازهمکاران مرد پس از برخورد نامناسب همسرش زنگ زد و عذر خواهی کرد. به هر حال من اجازه ندادم رفتار اطرافیان من را از میدان به در کند هر چند که هم دل گیر می شوم و هم می رنجم اما برای تغییر چنین رفتاری نباید منزوی شد.

فربد – ف روانپزشک معتقد است زنانی که در معرض خشونت پس از طلاق قرار می گیرند به دلیل قطع ارتباط های عاطفی با اطرافیان دچار واکنش های چون رنجش شدید، آزردگی و انزواطلبی و افسردگی و حتی احساس گناه می شوند. ما از سوی این زنان با مواردی از وسواس شدید نسبت به ظاهرو پوششان روبرو هستیم که فکر می کنند رفتار ولباس و برخورد و خنده شان است که موجب چنین عکس العمل های از سوی جامعه می شود و مرتب خود را قضاوت می کنند.

ما نسبت به زنان بیوه با یک پدیده فرهنگی – اجتماعی روبرو هستیم که از هنجارهای اجتماعی ناشی می شود. هنجارهای ناشی از نقش های جنسیتی و نگاه های تبعیض آمیز خشن جنسیتی که جامعه علیه جامعه بکار می گیرد که از عوامل زیستی در ایران ریشه می گیرد.

خشونت پس از طلاق یا مرگ همسر زنان را آسیب پذیر و در شرایطی درمانده می کند به طوری که بدون مطالعه و زیر فشار خانواده به ازدواج مجدد نسنجیده رو می آورند. گاهی هم این زنان پس از گذر از اندوه فراوان دچار غضب و عصبیت و عصیان می شوند و رفتارهایی را انجام می دهند که با گذشته و حتی شخصیت آنها هم خوان نیست.

این دکتر روانپزشک معتقد است چگونگی رشد روانی – اجتماعی ما درچنین مواردی از اعمال خشونت موثر است. چگونگی رشد است که هویت های جنسی و عکس العمل های ناشی از آن را شکل می دهد و منتهی به پذیرش الگوهای جنسیتی می شود.

به باور متخصصان این رشته نوع اجتماعی شدن نگاه ما به خود و خانواده و روابط درونی آن را شکل می دهد و واکنش های انسانی را کنترل می کند.

من با خانمی روبرو بودم که پس ازطلاق خاله اش دچار این وسواس فکری نسبت به او شده بود که او با شوهرش رابطه دارد در حالی که بعدها معلوم شد مرد با زن دیگری در رابطه بوده است. این زن هر بار خاله خود را در جایی می دید دچار ضعف و سرگیجه و تهوع همراه با لرزش اندام و احساس حقارت شدید می شد.

کابوس های شبانه می دید و آرامش خود را از دست می داد. رفتارهای او هم خودش را آزار می داد و قطعا در خاله او نیز تاثیرات بالینی مختلف بر جا می گذاشت.

بدیهی است زنان بیوه در کوتاه مدت و دراز مدت در برخورد با خانواده و اطرافیان با عوارضی چون بدبینی و بی حسی عاطفی و حتی دشمنی و گوشه گیری روبرو می شوند. احساس آزادی نمی کنند و روابطشان با اطرافیان محدود می شود.

خشونت پس از طلاق یا مرگ شوهر از جمله خشونت هایی است که از سوی خانواده به زن اعمال می شود و آنچنان که باید هم مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفته است. خشونتی که منزلت و اعتماد به نفس و حتی عزت نفس زنان را نشانه گرفته و واکنش های آنها را شکل می دهد.

.




زنان بیوه و مطلقه و ارزش گذاری های اجتماعی


286721404_fac4d7b442_z

عکس: Mamzel*D

  نوشین پیروز – روزنامه نگار

در قسمت اول، به نمونه هایی از مشکلات مالی زنان بیوه یا مطلقه و معضل پیدا کردن کار و شغل مناسب، همچنین به موضع دخالت و نقش دیگران در زندگی آنها پرداختیم. در قسمت دوم به مشکل زنان بیوه یا مطلقه با قضاوت های نادرست و برچسب هایی که باعث سخت تر شدن زندگی برای آنها می شود  ودر این قسمت، و آخرین بخش به نمونه های دیگری از مشکل زنان بیوه و مطلقه در جامعه اشاره می کنیم.

بعضی از مشکلاتی که از قضاوت و ارزش گذاری جامعه نسبت به آنها ناشی می شود.

بیوه ها راحت صیغه می شوند

«بیوه‌ها همیشه رو بورس‌اند.» این را می‌گوید و می‌خندد.

“امیر” بیست و نه ساله و مجرد است و در یک بوتیک لباس کار می‌کند. درپاسخ به این سوال که چرا سراغ بیوه‌ها می‌رود، مزیت بیوه‌ها نسبت به مجرد و یا مطلقه ها چیست؟ می گوید:

«بیوه‌ها بهترین دوست دختر‌ها هستند. مشکل بکارت ندارند. اغلب به آن‌ها ارثی رسیده یا پول و پله ای دارند و دنبال پول آدم نیستند. از ترس اینکه برایشان حرف دربیاورند، خودشان بسیار با احتیاط هستند و برای من که یک خانواده مذهبی دارم، این واقعا حُسن است. لازم نیست دائم تذکر بدهم که نباید کسی از رابطه ما با خبرشود. آن‌ها مشکل طلاق گرفته‌ها که می‌خواهند انتقام شوهر قبل را از آدم بگیرند، و یا تلافی شوهر سابق را درآورند، را هم ندارند. مثل تن فروش‌ها هم نیستند. بیوه ها راحت صیغه می شوند واگر اهل صیغه نباشند هم اغلب با چند نفر هم زمان نیستند. روی اینکه تنها با من باشد، می‌توان مطمئن‌تر بود.»

“افشین” هم فقط به دنبال بیوه‌های ثروتمند است. او می‌گوید:

«من جا نماز آب نمی کشم! زن های بزرگترازمن، به خصوص بیوه‌ها، با من همیشه مهربان‌تر و رابطه‌ام بی‌دردسر و آرام‌تر بوده و هنوز هم هست. برای آدم خرج می‌کنند، اغلب خانه و ماشین دارند و دنبال پول من نیستند. اگر مرا می‌خواهد به خاطر خودم می‌خواهد. برای اینکه با او رابطه جنسی برقرار کنم مجبور نیستم به او درحالی که خودش هم به اندازه من تمایل دارد، التماس کنم. او می‌داند من برای چه رفته‌ام و من هم می‌دانم او برای چه مرا می‌خواهد. اَدا و اطوار و ناز و عشوه و توقع‌های دختر‌ها را ندارند. زنی که درحال حاضر با او هستم، از اینکه من با او باشم، خوشحال است ورابطه جنسی خوبی داریم. من او را خوشحال و راضی می‌کنم، او هم به من آرامش می‌دهد، چرا که نه.»

اما این پنهانی بودن رابطه، به خصوص برای زنان که شاید تنها به دلیل تنهایی و نیاز و کشش جنسی شروع شده، از ترس مشکلاتی که در بین دوستان و خانواده برای آن‌ها پیش می‌آید، تبدیل به نقطه ضعف و آسیب پذیری آن‌ها برای اینکه مورد سوء استفاده‌های مالی و جنسی قراربگیرند، می‌شود.

آنها درست به خاطر پنهانی بودن رابطه و ترس، خودرا مجبور به سکوت کرده، وقتی مورد تعدی و یا سوء استفاده قرار می‌گیرند، مشکل را فرو خورده، دهن را بسته نگه داشته، درد و رنج و ظلم را تحمل  می کنند . گاهی بار غم و غصه تازه را هم به کوه مشکلات قبلی خود اضافه کرده، و تنها به دوش می‌کشند.

چند ماه اول جهنم بود

اما گروه دیگر به امید داشتن زندگی بهتر، به دنبال زندگی جدید هستند. آنها می‌خواهند گذشته را در پشت سر باقی بگذارند و زندگی جدید را از نو شروع کنند. و این یعنی اعلام جنگ به اجتماع!

آن‌ها اگر خوش قیافه، خوش لباس، با اعتماد به نفس، باهوش، خوش برخورد، پر کار و پر انرژی و… باشند، برچسب و اُنگ خواهند خورد که فاسد هستند. این گروه همواره باید اثبات کنند که:

شوهردزد نیستند، ” نه ” که می‌گویند، منظورشان واقعا ” نه ” است و ناز و عشوه نیست.

آنها باید ثابت کنند که در درجه اول انسان هستند و درجه دوم یک زن.

باید ثابت کنند که از درد نداشتن رابطه جنسی در رنج و عذاب نیستند، به خاطر داشتن «یک سایه بر سر» حاضر به هرکار و قبول هر خفت و خواری نیستند. باید ثابت کنند که محتاج مرد دیگری نیستند.

آن‌ها باید ثابت کنند عقده ندارند، حسود نیستند، برای کسی بد اقبال، چشم شورنبوده و بدشانسی نمی‌آورند.

“مریم” یازده سال است که طلاق گرفته؛ اودرباره چگونگی زندگی اش به عنوان یک زن مطلقه می گوید:

طول کشید تا کارمناسب پیدا کنم و بتوانم به خانواده ام بفهمانم که به کمک آنها، در کنارداشتن و حفظ استقلال و آزادی خودم نیازمندم. خیلی از دوستان مشترک من و شوهر سابقم، مجبور شدند بین ما یکی را انتخاب کنند؛ و این یعنی من دوستان و آشنایان زیادی را علاوه بر شوهرم از دست دادم.

مشکلات فراوانی با همسایه ها برای این که یک زن مجرد بودم داشتم. خودم آنقدر شکاک و بدبین شده بودم که دلم نمی خواست هیچ رابطه تازه ای را شروع کنم. اگر مردی واقعا قصد محبت یا کمک داشت هم قبول نمی کردم. می خواستم ثابت کنم می توانم مثل یک مرد زندگی کنم. می خواستم به خودم ثابت کنم که از پس همه چیز یک تنه برمی آیم و به هیچ کسی احتیاج ندارم.

کم کم با کمک خانواده، مراجعه به مشاور و از همه مهم تر، با گذشت زمان، یاد گرفتم چطور در این شهر باید به عنوان یک زن تنها زندگی کرد. به کدام حرف و متلک باید بی توجه بود، و برعکس کجا باید بایستم و حرف بزنم و از حق و حقوق خودم دفاع کنم. چطور و از چه کسانی کمک بخواهم و چه موقع بدون کمک ، راهی پیدا کنم. اینکه چطور به خواسته های اشتباه و توقعات اشتباه، نامعقول و زیادی دیگران، چه مرد و چه زن، « نه » بگویم.

شاید زندگی من بسیار راحت تر می گذشت، از وقتی دختر کوچکی بودم، پدرو مادرم، به من یاد می دادند که باید به موقع دهانم را باز کنم و بگویم: « نه »!

تا شرایطی مشابه زندگی من را تجربه نکرده باشید، نمی دانید که نگفتن به موقع « نه » چقدر عذاب و دردسر و بدبختی برایم به بار آورد، و گفتن به موقع یک « نه » ساده چطور مرا نجات داد و یا کمک کرد تا از حق خودم نگذرم.

امروز مجردم و در ایران زندگی می کنم. یک دختر نوجوان مودب و خوب و مستقل دارم. شغلی که خرج زندگی خودم و فرزندم را تامین می کند. چند دوست و چند نفر فامیل و خانه ای که درآن آرام با دخترم ،زندگی می کنم. خیلی چیزهای معمولی و کلیشه ای را در زندگی نداشته و یا ندارم، درست است که شوهر ندارم یا شاید زندگی زناشویی خوب را فرصت نکردم تا تجربه کنم، اما با همه کمبودهایم، خودم را خوشبخت می دانم. احساس آرامش می کنم.»

در پایان، مشکلات و گفته ها و ناگفته های مربوط به زندگی زنان بیوه یا مطلقه در جامعه تمامی ندارد.

یکی از قدم های اصلی برای کمک به بهبود اوضاع جامعه، دانستن و فهم شرایط زندگی زنان، بدون مردان است .

دریک برنامه اجتماعی رادیویی از یک خانم نماینده مجلس پرسیده می شود که پیشنهاد و راه حل شما برای جمعیت حدود ١٠میلیون نفری زنان بیوه و مطلقه و مجرد بالای ٣٥سال چیست؟ ایشان پیشنهاد می دهد:

« شاید یک راه حل خوب این باشد که زنان ایرانی مجرد بروند خارج یا از کشور های دیگر مردان مجرد به ایران بیایند.» (١)

البته که بجای واردات – صادرات زن و مرد راه حل های دیگری هم ” قطعا ” وجود دارد .

هریک نفر ما بدون ارزش گذاری، بدون پیش داوری و پیش قضاوت به زندگی این گروه از زنان نگاه کنیم. از خودمان بپرسیم، ما کجای این مشکلات ایستاده ایم؟ ما چه نقشی در زندگی آنها به عنوان کارفرما، مادر، همسایه، دوست و… داریم یا می توانیم داشته باشیم؟

 منابع:

(١) – جامعه خبری تحلیلی الف – یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ – «واردات مردان مجرد از خارج »

http://alef.ir/vdcjtye8ouqetmz.fsfu.html?230638

(٢) سازمان ثبت احوال کشور – آمار طلاق – https://www.sabteahval.ir/default.aspx?tabid=4760

(٣) سازمان بهزیستی – http://www.behzisti.ir




از زندگی زنان مطلقه یا بیوه چه می دانیم؟


4304159786_4154259dd5_z

عکس: DG EMPL

 قسمت دوم – پیش قضاوت ، برچسب زدن

نوشین پیروز- روزنامه نگار

 افراد می توانند یکدیگر را تحت تاثیر قرار دهند اما هیچ انسانی نمی تواند بجز خودش ، دیگری را “عوض” کند و یا هیچ زن یا مردی نمی تواند به تنهایی باعث بوجود آمدن یک خانواده سالم باشد.

دراین قسمت، به نمونه های دیگری ازمشکلات و به پیش داوری ها، برچسب ها و قضاوت های نادرستی که درباره زنان بیوه و مطلقه در جامعه وجود دارد نگاه می کنیم.

متاسفانه زنان بیوه ویا مطلقه اغلب دچار آزار و اذیت هایی می شوند که درنتیجه باورهای غلط و یا اطلاعات محدود و ناقص اطرافیان و یا افراد جامعه است. صرف نظر از آنچه که دردرون این زنان می گذرد، آنان دربسیاری از موارد با نگاه ها، اشاره ها، نیش و کنایه، توهین و تحقیر و یا حرف های ناراحت کننده روبرو هستند. برخوردهایی که زندگی را برای این گروه از زنان سخت تر و سیاه تر می کند.

با وجود اینکه طلاق پایان دادن به یک رابطه دوطرفه میان زن و مرد است، هنوز هم عده ای درنهایت زن را مقصراصلی دانسته و اعتقاد دارند، همانطور که زن خوب باید خانه دار باشد و یا بتواند مادر خوبی شود، باید بتواند در هرشرایطی از طلاق جلوگیری کرده، با شوهر و زندگی بسازد. تفکری بسیار خطرناک وغلط که اجرای آن به جز بروز انواع خشونت های خانگی حاصل دیگری نداشته و ندارد.

مطابق آمار سازمان ثبت احوال کشور “فقط” در سال١٣٩٢:

در مقابل هر پنج ازدواج ثبت شده، یک طلاق وجود داشت. (١٥٥٣٦٩ طلاق ثبت شده )

“علی اکبر محزون “مدیرکل آمارواطلاعات سازمان ثبت احوال کشور درباره ازدواج و طلاق های ثبت شده در کشور می گوید:« فرصت ازدواج مردان بالای ٦٠ سال هفت برابر زنان بوده و میانگین سن ازدواج در تهران ( شش ماه اول سال جاری) دختران ٢٥ سال و مردان ٢٩سال بوده و همچنین براساس آمار نیمی از طلاق ها مربوط به پنج سال اول زندگی افراد است.» (٢)

به این جمعیت (اکثرا جوان) زنان، اگر تعداد زنان بیوه و یا زنانی که ازشوهر خود جدا شده اما هنوز طلاقشان رسما ثبت نشده راهم اضافه کنیم، با جمعیت بزرگی روبرو هستیم که نیروی کارو فعالیت و حق زندگی داشته، در بین ما ویا کنار ما زندگی می کنند اما عده ای از زنان و مردان، ازآنها دوری کرده و وجود آنها را در اجتماع دردسرساز می دانند.

«زنان» دوباره مجرد شده، دردسر ساز و خطرناک هستند.

بعد از جدایی یا مرگ همسر، مرد یا مجرد باقی می‌ماند یا اگر وارد رابطه‌ای با زنان شود، انگاربه نوعی پذیرفته شده و موجه به نظر می‌رسد، اما برای زن با شرایط مشابه، به ندرت پذیرفته می‌شود که رابطه‌ای با جنس مخالف خود برقرار کند. مرد “خراب” نمی شود ، اما زن “خراب” می شود. لابد علت این خرابی همان تفاوت فیزیکی زن و مرد، و یا بافت ماهیچه و قطر استخوان هاست که یکی به سرعت خراب می شود و دیگری بندرت !!

ریشه بسیاری از خشونت‌هایی که در حق زنان بیوه یا مطلقه اعمال می‌شود، در این اعتقاد نهفته است که گروهی این زنان را به شکل ویروسی خطرناک می‌بینند که هرجا وارد شوند با خود دردسر و مشکل به همراه می‌آورند. چرا که آنها یا خودشان به هر دلیل موجه یا غیر موجهی به سراغ مردان می‌روند، یا برعکس، مرد‌ها به دلایل مختلف به سراغ آن‌ها خواهند رفت و این یعنی شروع دردسر و خراب شدن.

مطلقه یا بیوه بودن یک زن، برای گروهی دلیل کافی و مسلم برخراب بودن زن، یا باعث خراب شدن زندگی مرد دیگری است.

“مژگان” مدت هفت سال است که از شوهرش جدا شده و طلاق گرفته است. اودرباره مشکلات زندگی یک زن بیوه در ایران می‌گوید:

«بعد از روبرو شدن با صحنه خیانت و هم خوابگی شوهرم با زن دیگری، درخواست طلاق کردم که بدون هیچ مخالفتی و با توافق کامل شوهر سابقم انجام شد. روزی که مُهر طلاق پای درخواستم زده شد، به دیدن معشوقه شوهرم رفتم که زمانی دوست من بود.

به او گفتم:«وقتی تورا به خانه ام راه دادم، تو ماری بودی که توی آستین خودم پرورش ‌دادم و بالاخره زهرت را ریختی و نیشت را زدی.»

بعد از طلاق، سعی کردم به زندگی خودم روندی عادی بدهم و قبول کنم که بعد از این به عنوان یک فرد مجرد زندگی خواهم کرد. درست شش ماه بعد از طلاق بود که فهمیدم من دیگر هرگز “مجرد ” نخواهم شد و تا آخر عمر با مارک یک زن “مطلقه ” باقی خواهم ماند. مجرد‌ها زیر پوشش دَم بخت بودن، راحت‌تر در جامعه و خانواده‌ها قبول می‌شوند. همه سعی می‌کنند، برای جلوگیری از دردسرهای احتمالی، به اصطلاح، زود‌تر دستشان را بند کرده، و برای آن‌ها زوجی مناسب پیدا کنند. مردم – درست مثل خودم – آنها را راحت در خانه می پذیرند و دعوت می کنند. اما زن بی‌شوهر، یعنی زنی که هیچ مشکلی در برقراری رابطه جنسی ندارد. قبلا شوهر داشته، و به هردلیلی که خود یک «عیب و ایرادی در یک جای کار محسوب می‌شود» در حال حاضر بی شوهر شده ، کمبود دارد یا بدبخت شده، عقده هم دارد.

مردم زنانی مثل من را، به شکل “دزد مرد” یا برهم زننده زندگی خود می بینند. تقریبا همه مراقب هستند ، جایی که مردی حضور دارد، امثال من حضور نداشته باشند، و این بسیار آزاردهنده و سخت است.

طلاق گرفتن من نه تنها از طرف اطرافیان و دوستانم حمایت نشد، بلکه بد‌تر، به نوعی مرا طرد کرده‌اند و بنا به تجربه شخصی خودم، به آن‌ها حق می‌دم. آنها با مجردها معاشرت می کنند اما با طلاق گرفته ها نه.»

 «از هفت دولت آزاد»

بعضی عقیده دارند، زن مطلقه / بیوه، که «از هفت دولت آزاد» است، از این باصطلاح ” آزادی ” خود سواستفاده کرده و از شوهر، پدر، برادر و پسر دیگر زنان استفاده مالی، جنسی وعاطفی ببرد.

در اینجا “مرد” هویت خود را به عنوان یک انسان از دست می دهد ، ومثل یک جسم و کالا “مالکیت ” و انحصار دارد. همانطور که کسی نباید بی اجازه از “اموال” دیگران استفاده کند، نباید زنی ، از “مردان ” دیگران هم استفاده و نفع ببرد. شعار آنها این است:«این مرد صاحب دارد!»

اغلب کسانی که به دیگران چنین نسبتی می‌دهند، خودشان را مامورو مسئول ” امر به معروف و نهی از منکر” می‌دانند، و مراقب خود و همه اطرافیان و دوستان هستند و به همه امرو نهی می‌کنند که چگونه باید با احتیاط باشند. به  این زنان دستورهم می دهند و یا توصیه می کنند که رفتار آنها چطور باید باشد، چگونه لباس بپوشد یا درکدام مجلس اصلا حضور نداشته باشد.

آن‌ها عقیده دارند، “مردان قربانی خواهند شد “، پس آنها موظف هستند، از مردان در برابر چنین زنانی که بیشتر از ظاهرشان، آزادی آنها اغواگر است، محافظت کنند.

زن مطلقه یا بیوه ، تقریبا هیچ شانسی دربرابر نگاه بدبین و شکاک این گروه ندارد. هر قدم، لبخند، نگاه را ممکن است آنها از صافی و منطق خود عبوردهند و آن را طوری تعبییر و تفسیر کنند که قصد، سواستفاده است.

«شوهر رفت؟ پس من هم از دنیا می روم!»

بعضی از زنان بیوه و یا مطلقه، از طرف خانواده و اطرافیان طرد می‌شوند، یا هنوز از مشکل قبلی خلاصی پیدا نکرده، می‌خواهند آن‌ها را به زور وارد رابطه جدیدی کنند. با ترحم‌های نابجا اعصابشان را چنان بهم می‌ریزند، که خودشان زود‌تر دست به کار شده، خود رابا خاطرات بد و خوب زندگی مشترک گذشته، زنده به گور می کنند.

آنها از ترس پیش قضاوت، برچسب و اُنگ‌های اجتماع، تهمت‌ها، نگاه‌های پر معنی زنان و مردان، تحقیر و تهدید، خودشان را درخانه حبس می‌کنند. نه جایی می‌روند، نه با کسی معاشرت دارند. بعضی از آن‌ها به یک آیین و یا مذهب، به شکل بیمار گونه وابسته می‌شوند، یا به مواد مخدر یا الکل معتاد می شوند.

“رویا ” نمونه‌ای از آنهاست. او درباره تصمیم اش بعد از مرگ شوهرش می‌گوید:

«بعد از مرگ شوهرم در تصادف رانندگی، هنوز به یک سال نرسیده برایم خواستگار می‌فرستادند و دلیلشان هم این بود که «تو بَرو رو داری و جوانی، بهتره زود‌تر سروسامان بگیری.»

گفتم : نمی‌خواهم، نمی‌توانم. خانواده‌ام قبول کردند.

اما پدر و برادرم تقریبا نمی‌گذاشتند من حتی برای باز کردن در به حیاط بروم. انگار من قاتل شوهرم بودم که خانواده‌ام باید مرا مخفی کنند.

گفتم: جدا زندگی کنم.

گفتند: فراموش کن. فقط زن خراب و تن فروش در این شهر تنها زندگی می‌کند.

گفتم: سر کار بروم.

گفتند: چرا؟ مگه ما مرده‌ایم؟ مگه به پول نیازداری؟ یا شوهرکن، یا همین جا تو خونه بمون. قدمت سرچشم!

بعد از یک سال، دلم می‌خواست از خانه، از این چهاردیواری پا بیرون بگذارم. اما کجا؟ تنها جایی که برای رفتن جلف و سبک نبود جلسه قرآن بود. می‌توانستم در روضه‌ها با خیال راحت گریه کنم، سبک‌تر شوم و به خانه برگردم. خیال همه هم در از اینکه با آبرویشان بازی نمی‌شود، راحت بود. روزهاست که من کاری ندارم به جز جلسه قرآن و روضه و ختم انعام رفتن. دیدم اینطوری هم خودم آرامش دارم، هم خانواده‌ام.»

«شکارچی مرد»

اما نه فقط در ایران، بلکه درسراسر دنیا، زنانی هستند که از بیوه ویا مطلقه بودن خود “سوءاستفاده ” کرده و از وضعیت خود به عنوان یک ابزار برای پیشبرد اهدافشان استفاده می کنند. دخترانی که با نقشه قبلی ازدواج می‌کنند که طلاق بگیرند، قبلا فکر همه چیز را کرده‌اند.

بسیاری از دختران به خاطر هرچیزی، به جز تشکیل زندگی و خانواده، ازدواج می‌کنند.

دلیل آن‌ها برای ازدواج می‌تواند: فرار از شرایط زندگی در خانه والدین، فرار از شهر و یا کشور محل سکونت، به امید آزادی و استقلال بیشتر، به دنبال ثروت و شهرت و یا عنوان باشد.

منطق آن‌ها برای انتخاب این راه و روش زندگی این است که «خوب بود که چه بهتر، بد بود، طلاق می‌گیرم.»

متاسفانه این گروه بعد از طلاق، در ادامه نقشه از پیش ترسیم شده برای زندگی خودشان، بعد از شوهر یا قربانی اول، بسیار حرفه‌ای‌تر و مجهز‌تر از قبل در جامعه به دنبال صید و یا قربانی‌های بعدی هستند. آن‌ها دنبال، رابطه‌های جنسی متنوع، حامی مالی و … هستند. اغلب زیبا و خوش لباس و خوش برخورد و جذاب هستند و بسیار حرفه‌ای عمل کرده، شکار جدید خود را با مهارت به دام می‌اندازند.

این گروه که باعث آسیب و آزار و صدمات بسیار زیادی می‌شوند، اغلب خودشان، قربانی انواع خشونت‌های خانگی و یا اجتماعی شده اند و به دنبال تلافی و انتقام بیمارگونه‌ای از هرآنچه نداشته‌اند و یا از آن‌ها دریغ شده از دیگران هستند.

قربانی اینجا مردانی هستند که به دام افتاده، درآخر در این رابطه اشتباه ، پول و عشق و محبت گاهی آبرو و خانواده و یا موقعیت شغلی خودر را به خطر انداخته یا از دست می‌دهند. این مردان برای ساکت نگه داشتن این زنان، مجبورهستند عملا انواع مختلف حق السکوت را به خانم حقه باز بدهند.

“محمد” می گوید:« وقتی به عنوان منشی جدید شرکت آمد، چهره اش آنقدر مظلوم و بی پناه به نظر می رسید که اگر دوباره زمان به عقب برگرده، احتمال می دهم بازم گول خورده، همان اشتباه را تکرار می کردم.

گفت که شوهرش به او خیانت کرده، تازه طلاق گرفته و به کار نیاز دارد. با وجود بی تجربه بودنش و داشتن انتخاب های بهتر، متاسفانه کار را به او دادم. او انسان نبود، جادوگر بود. ماه اول آنقدر با محبت، خوش برخورد، مهربان و مشتاق کار بود که روز به روز از او بیشتر خوشم آمد. تا بالاخره وقتی دیدم هرمردی که اورا می بیند جذب او شده، و از من به عنوان کارفرما از وضعیت تاهل او می پرسد، به او پیشنهاد معاشرت به قصد آشنایی بیشتر و ازدواج دادم.

با فیلم و اطوار واجرای چه نمایشی، مثلا به زور و اصرار من ” بالاخره ” رضایت داد وقبول کرد ازدواج کنیم. او از زندگی قبل خود یک آپارتمان، با وسایل و ماشین داشت . با عنوان آنکه آنها یادگار گذشته هستند و نمی خواهد آنها را ببیند ،در دوران به اصطلاح نامزدی تا عروسی ، با پول من ، به اسم ایشان همه را تعویض و همه چیز را نو کردیم. خانه و وسایلی که من فقط سه ماه در مجموع از آنها استفاده و در آن خانه زندگی کردم.

درست نمی دانم از کی نقاب از چهره بیمار خود برداشت. فکر می کردم، برویم خانه خودمان همه چیز درست می شود. فکر می کردم، به خاطر تجربه قبلی بدی که داشته ترسیده و بهانه می گیرد، فکر می کردم بهتر می شود، درست می شود، اما زندگی را چنان به کام من زهر کرد و کاری با آبرو حیثیت من و خانواده ام کرد که در پایان ماه سوم زندگی مشترک از او جدا شده و تقاضای طلاق کردم.

بزرگترین اشتباهم این بود که به علت جدایی از شوهر اولش حتی شک هم نکردم. اما بعد از طلاق، وقتی از طریق دوستی فهمیدم سراغ مرد جوان با موقعیت مالی خوبی رفته و عین داستان آشنایی خودمان را برای اونمایش بازی کرده، سراغ آن مرد رفتم و همه چیز را برایش گفتم.

طبیعی است که ایشان حرف مرا باور نکرد. اما من پیش وجدان خودم آسوده بودم که سکوت نکردم و هشدار داده ام. از طریق همان دوست با خبر شدم، ظاهرا مرد جوان وقتی جریان ملاقات مرا برای زن سابقم تعریف کرده، چند هفته بعد، از آن شرکت استعفا داده ورفته است. فکر کنم، برای بزرگ کردن خانه اش دنبال شکار تازه ای باشد. خدا نصیبتان نکند! »

پایان قسمت دوم

منابع:

) ١ ( سازمان ثبت احوال – ازدواج و طلاق های ثبت شده و نسبت ازدواج به طلاق سال ١٣٩٢

https://www.sabteahval.ir/default.aspx?tabid=4821

(٢) خبرگزاری جمهوی اسلامی – 1393/07/30 – « فرصت ازدواج مردان بالای ۶۰ سال هفت برابر زنان است»

http://www.irna.ir/fa/News/81358817




از زندگی زنان مطلقه یا بیوه چه می دانیم؟


e1df72e53a51fccbd1f158f4fc60debe

قسمت اول – مشکلی بنام ” کار “

 نوشین پیروز _ روزنامه نگار

درسال های اخیر، فعالیت‌های زیادی در ایران، برای دفاع از حقوق زنان بی‌سرپرست، سرپرست خانواده، زنان بیوه ودست یابی به حقوق اجتماعی این گروه از زنان انجام شده است که با توجه به کمبود‌ها و سختی‌های موجود در ایران، هنوز جای فعالیت بسیاری باقی است.

قوانین خوب مربوط به امور زنان فراوان هستند، اما در بطن جامعه هنوز بی‌قانونیموج می‌زند. درمواردی که قانون وجود دارد، مانند اصل بیست و یکم قانون اساسی(١) که درباره امور مربوط به زنان و کودکان بی سرپرست وضع شده نیز ضمانت اجرایی کافی برای قانون وجود ندارد یا بسیاری از زنان از حقوق خود مطلع نیستند. آنها حتی به سازمان بهزیستی یا کمیته امداد امام خمینی برای دریافت کمک های احتمالی مراجعه نمی کنند.

ازطرفی قوانین نانوشته ای با ریشه های فرهنگی، سنتی، مذهبی در ایران وجود دارند، که برعکس، در هیچ جا به صورت تبصره و پاراگراف نوشته نشده، اما اجرا می شوند.

 هم زمان با بالا رفتن آمار طلاق و پایین آمدن سن طلاق در میان زنان از یک طرف و با گرانی و بالا رفتن هزینه تامین زندگی و مشکلات بیکاری از طرف دیگر؛ هرروز شاهد بالا رفتن آمار تن فروشی، اعتیاد، کارتن خوابی، بخصوص در بین این گروه خاص از زنان هستیم. درایران آمار دقیقی در مورد میزان اعتیاد و یا تن فروشی ویا تعداد زنان کارتن خواب به ویژه آمار کسانی که بعد از جدایی به این تعداد اضافه شده اند وجود ندارد . تنها آمارهایی محدود، درباره وضعیت زنان سرپرست خانوار وجود دارد که به اوضاع بد شرایط زندگی این زنان وجود دارد.

“شهیندخت مولاوردی” معاون رئیس جمهور در امور زنان درباره زنان سرپرست خانوار می گوید:

« طبق آمار سرشماری سال ۹۰ ، ١.١٢ درصد زنان شاغل ، سرپرست خانوار هستند که از این میزان ٨٢ درصد بیکارند که می تواند تبعات و آسیب های اجتماعی به دنبال داشته باشد.»(٢)

همچنین “منصور قمشه ای” معاون حقوقی و امور مجلس کمیته امداد امام هم درباره افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار در ایران هشدار داده می گوید:

«در سال ۸۵، ۵/۶ درصد زنان سرپرست خانوار بودند. این آمار در سال ۹۱ به ۵/۱۲ درصد رسید و براساس پیش‌بینی‌ها، تعداد زنان سرپرست خانوار در سال ۹۵ به ۱۵ درصد می‌رسد.»

همچنین براساس این گزارش در سال ۱۳۷۵ به ازای هر سرپرست مرد ۹ سرپرست زن وجود داشت که این نسبت در سال ۹۰ به ازای هر سرپرست مرد به ۱۴ نفر سرپرست زن رسیده است .(٣)

 از میان زنانی که خواسته یا ناخواسته سرپرست خانوار شده اند ، بسیاری از آنان بیوه یا مطلقه هستند.

این گروه از زنان در جامعه و دربرابر قانون به عنوان انسان بزرگسال و بالغ مسئول اعمال خود محسوب می شوند. بسیاری از آنها هنوز دوره جوانی را طی نکرده و یا فرزند دارند. زندگی زنان مطلقه و یا بیوه بعد از جدایی ناگهان تغییر می کند. به خصوص برای قشری از زنان که تا این تاریخ شغل مناسب، تحصیل یا سواد و تخصص کافی نداشته اما باید هرچه سریع تر برای به دست گرفتن اوضاع و ادامه زندگی، کار و شغلی پیدا کنند، یک مشکل بزرگ است.

“رضا نوروزی جعفری”، مدیرکل امور حمایت‌های اجتماعی کمیته امداد امام درباره کمک به زنان سرپرست خانوار می گوید:

« نزدیک به یک میلیون زن سرپرست خانوار تحت پوشش داریم که ١٧درصد آنها در سنین زیر ٤٠ سالگی قرار دارند. برنامه اصلی کمیته امداد امام خمینی برای این گروه از زنان بویژه اگر سنشان پایین‌تر باشد و فرزندی نداشته باشند، این است که با برنامه‌های مختلف مشاوره‌ای و بسته‌های تشویقی آنها را به چرخه طبیعی زندگی بازگرداند که تا کنون توفیقاتی نیز در این زمینه کسب کرده‌ایم. » (٤)

اما آیا واقعا زن بیوه یا مطلقه در ایران به عنوان یک انسان بالغ می تواند مستقل و تنها زندگی کرده، مسئول زندگی و پاسخ گوی رفتار و اعمال خود بدون حضورو وابستگی به هیچ مردی باشد؟

اینکه “چطورباید باشد” را می دانیم، اما پاسخ درست ومنطبق بر واقعیت از” چگونگی وضعیت زندگی یک زن بعد از جدا شدن از مرد ” را با نگاه به وضعیت زنان مطلقه و بیوه، مشکلات و رفتار و توقع جامعه در برابر آنها، بسیار مشکل است.

این گروه زنان هر کدام به نوعی بعد از جدایی و یا ترک و فوت همسر دچار بحران های مختلف می شوند. با افرادی در جایگاه های مختلف در اجتماع روبرو می شوند که دقیقا ازهمین ضعف و مشکلات آنها به نفع خود بهره برداری و سواستفاده می کنند.

در بعضی موارد، زن در چنین شرایطی، عملا آزادی و اختیاری برای اَعمال و شیوه زندگی خود را به وسیله اعضاء خانواده از دست می دهد؛ چنین زنانی هرچند در ظاهر دارای مشکلی آشکار نیست اما به دلیل جدایی بیشتر در معرض خطر قرار  می گیرند .

«زن بی‌شوهر، با مرد بی‌زن برابر نیست»

آیا یک زن بیوه ویا مطلقه می‌تواند در شرایط مشابه مثل یک مرد، درمیان جامعه ایرانی زندگی کند؟

طلاق و یا مرگ شریک زندگی اگرچه برای زن و مرد به طور یکسان بر روح و روان و زندگی هر دو اثر منفی دارد، اما در ادامه زندگی، مشکلات بعدی در زندگی مردان به بدی و تنوع مشکلات زنان نیست.

 یکی از مهم ترین و اصلی ترین دلیل مشکلات زنان، نداشتن استقلال مالی و ناکافی بودن دستمزد و حقوق آنها برای اداره زندگی است.

 مشکل مهم دیگر که در بیشتر موارد نه همیشه پیامد همان نداشتن استقلال مالی زن است، دخالت های خانواده و اقوام در سرنوشت این گروه از زنان است.

زنی که شوهرش را از دست داده در کنار همه مشکلات، باید با قوانین تقسیم ارث و نگهداری از بچه ها هم دست و پنجه نرم کند. دخالت‌ها و دستورها و توقع هایی که اطرافیان زن در ماه های اول که به تازگی تنها شده، از او دارند گاهی بیشتر از درد اصلی طاقت فرسا می شود.

اقوام شوهر یا زن، شروع به کنترل زندگی زن بیوه کرده، اختیار اموال، درآمد، رفت و آمد زن را کنترل می کنند .برای زن بیوه خواستگارهای عجیب و غریب و نامتعارفی می فرستند ویا اینکه زن را، علی رغم میل خودش، مجبور به ازدواج مجدد می کنند.

در دوران جدایی زن مجبور می شود یا خود را مجبور و موظف می کند که هر شرایط سخت تحمیل شده ای را  بپذیرد. آنها در بیرون از خانه مورد سواستفاده افراد غریبه و درداخل خانه هم، مورد سواستفاده افراد آشنا و فامیل قرار می گیرند. گاهی تنها آزادی و حق انتخاب آنها میان بد و بدتر است.

“نرگس” در باره وضعیت خود به عنوان یک بیوه می گوید:

« بعداز فوت شوهرم، برای پسرو برادر شوهر و حتی برادران و پدر خودم، تبدیل شدم به یک دختر بچه که هیچی از دنیا و روزگار و اقتصاد نمی داند و سرش نمی شود. هرکسی به اسم کمک، می خواست در واقع سنگ خودش را به سینه بزند و جیب خودش را پر کند. دردآور اینکه می فهمیدم، اما باید ساکت می ماندم. مردم بیرون از خانه هم همینطور. به محض اینکه می فهمیدند امکان سواستفاده مالی از من وجود دارد، رحم نمی کردند. هرچه دلشان می خواست می گفتند، هرچه می خواستند انجام می دادند و در آخر با قیافه حق به جانب و مظلوم می گفتند: خودت انتخاب کن .

من آنها را با چشم گریان نگاه می کردم  و لب به دندان می گزیدم . آقای مشاور شرکت ساختمان سازی، که وعده خراب کردن خانه کلنگی و ساختن آپارتمان را می دهد، یا برادرشوهر که می خواهد کارخانه کالباس سازی باز کند، و به پول نقد نیاز دارد . آشنا یا غریبه.»

زنان وقتی در این دوره مورد آزار و سواستفاده های دیگران قرار می گیرند، از ترس و عکس العمل و برخورد دیگران، مشکل پیش آمده یا سختی‌های طاقت فرسای زندگی شخصی خودرا از همه به خصوص پسر، پدر، برادر و یا مردان فامیل پنهان کرده، سکوت می‌کنند. وقتی زنی بیوه یا مطلقه قربانی سواستفاده می شود، همیشه یکی از مشکلات عمده او، غیرت مردان اقوام و فامیل او است.

 اگر زن، از حمایت کافی مردان دردایره خانوارو اقوام خود برخوردار باشد، یکی از بزرگ ترین راه های سواستفاده و تهدید و آزار و اذیت آنها برای همیشه بسته خواهد شد.

«بازار کار برای زنان مطلقه یا بیوه»

وضعیت تاهل زنانی که می‌خواهند جذب بازار کار شوند در استخدام شدن یا نشدن آنها موثراست.

بسیاری از کارفرما‌ها، بعد از اینکه از وضعیت تاهل متقاضی خود آگاه می‌شوند، از استخدام آن‌ها خودداری کرده ویا کارفرما‌ در شرایط استخدام رسما اعلام نمی کند، اما فقط به دنبال مجرد‌ها و از آن بهتر، زنان بیوه یا مطلقه است.

یکی از مشکلات بزرگ این گروه از زنان، پیدا کردن کار مناسب است. متاسفانه بعضی، از مستاصل ماندن زن سواستفاده می کنند. زنان را با دستمزد پایین تر از حقوق واقعی استخدام کرده، یا مثل برده از آنها در کارگاه کار می کشند. آنها را به کارهایی که تمایلی ندارند وادار کرده و یا مورد سواستفاده جنسی قرار می دهند.

زن قربانی تنها به این دلیل که خود را محتاج حقوق و دستمزد می داند، در اکثر موارد رنج و مشقت را تحمل کرده، از ترس بیکار شدن، شکایتی به نهاد های دولتی و یا مراجع قانونی نمی کند.

«مجبور شدم»

گروه دیگر بعد از جدایی، ناخواسته و یا به اجبار، وارد دارودسته‌های فساد، موادمخدر یا تن فروشی شده یا دچار اعتیاد می‌شوند. اینکه توان و استقامت آن‌ها چطور و در کجا شکسته شود، به عزت نفس و اعتماد به نفس و البته وضعیت مالی و استقلال و شرایط زندگی هر یک نفر از آن‌ها باز می گردد.

آن‌ها نمی‌خواهند، اما صاحب خانه، صاحب کار، رئیس شرکت، یکی از اقوام دور، دوست فاسد، یا پیدا شدن مردی که به شکل حامی و دوست ظاهر می شود یا روبرو شدن با پیشنهاد ” فقط و صرفا برای کمک ” رو برو شده ، اما درآخر قصد و نیت همه فقط سواستفاده  است .

بعضی از زنان قربانی وعده های پوچ می شوند، فریب قول های دروغ را خورده، به کاری تن می دهند که خودشان هم آنرا درست نمی دانند و یا تمایلی به انجام آن ندارند. آنها در آخرین لحظه، با گفتن “فقط همین یک بار ” برای همیشه، خود را به دردسر انداخته، از چاله گرفتاری، به چاه عمیق تری سقوط می کنند.

معمولا بعد از بار دوم، دوباره با همان روش تکراری قربانی می شوند و اشتباه بعدی و بعدی را انجام  می دهند و یا به طمع و به دنبال به دست آوردن جایگاهی بهتر در زندگی، یا در محیط کار و یا استقلال مالی به زندگی که نمی‌خواهند و انواع سواستفاده ها به سکوتی تلخ و دردناک تن می‌دهند.

اگربه سرگذشت زنان تن فروش ومعتاد گوش کنیم، اغلب به جمله: «من نمی‌خواستم، اما مجبور شدم . چون پول نداشتم، چاره نداشتم، ترسیدم، مجبورم کردند، خسته شدم، راهی پیدا نکردم، کار نداشتم، مسکن و سرپناه نداشتم، به خاطر تامین زندگی خانواده ام…» بر خواهیم خورد.

در این میان زنانی هم هستند که  کار پیدا کرده و فورا مشغول می شوند. آنها کسانی هستند که چون از حق و حقوق خود باخبر نیستند، و یا از میزان واقعی دستمزد ها خبر ندارند، به هر پیشنهادی جواب مثبت می دهند. هدف آنها تنها مشغول شدن به کار و شغل و داشتن درآمد است. اما چه کاری؟ با چه دستمزد و یا چه شرایطی ؟

اشتغال این گروه از زنان شاید ازتعداد آمار افراد بیکار بکاهد و یا درظاهر به نظر برسد که تعداد زنان شاغل افزایش یافته است اما زنانی که به خاطر محرومیت به هرکاری تن می دهند، اغلب دستمزد واقعی خودرا نمی گیرند. در شرایط نامناسب و سخت کارمی کنند و مورد آزارهای گوناگون قرار می گیرند .

شوهر” لاله”، اورا با دوبچه هفت و پنج ساله رها کرده وسال ها پیش رفته است. لاله درباره زندگی خود می گوید:

« مدت ها بود که می دونستم معتاد شده و می کشه. همچی پنهونی هم نبود.هفته اولی که خونه نیومد ، تعجب نکردم. شاد هم بودم راسش رو بگم . بعد قضیه جدی شد. صاب خونه کرایه شو می خواست. من سبزی پاک می کردم که کمک خرج باشم . با دستمزد من، اجاره خونه رو نمی شد داد. سه ماه که کرایه عقب افتاد، صاب خونه گفت: یا پول میدی یا پرتت می کنم تو کوچه .

منم روم رو سفت کردم و گفتم : پول ندارم . کار ندام. چه کنم ؟ کمکم کن کار گیر بیارم .دوتا بچه دارم، خدا رو خوش نمیاد .

صاحب خونه گفت: باشه به خاطر بچه هات حاضری هرکاری کنی؟

گفتم: آره . خیالت راحت.

گفت: می فرستمت کلفتی بالای شهر . اما باید دهنت بسته باشه ها.

گفتم: رو چشمم. هرچی شما بگی.

اول برای آقاها بساط می چیدم. خدایی خوب انعام می دادن. بعد از کارم راضی شدن، به هم معرفیم کردن.

می گفتن: ثواب داره،لاله دوتا بچه داره.

تا بالاخره صاحب خونه صداش دراومد.

گفت: یا هرچی پول گرفتی نصف میدی به من، یا من می دونم تو.

گفتم: چیکار می کنی؟ من که کرایه هامو می دم، دیگه چی می خوای؟

گفت: به همه بگم معتادی، دستت کج بوده دیگه یک نفر هم بهت کار نمیده. نصف پول مال منه که کارپیدا می کنم.

دردسرت ندم. من مثل سگ شب ها تا صبح کار می کردم ، صاحب خونه کرایه و نصف پول منو می گرفت. تا محسن خان تو یکی از مهمونی های بالا شهری پیداش شد و بهم گفت: از پیش اون عوضی بیا بیرون. می زارمت توی سرویس بهداشتی زنونه. خیر ببینه . از اون به بعد، دیگه اینجام .تو مستراح کار می کنم، اما دیگه سرم بالاست.»

پایان قسمت اول

منابع :

(١)مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی – قانون تامین زنان و کودکان بی سرپرست

http://rc.majlis.ir/fa/law/show/92111

(٢)٧اردی‌بهشت ۱۳۹۳ – خبرگزاری مهر- «افزایش نرخ بیکاری زنان به ٤٦درصد »

http://www.mehrnews.com/news/2279637

(٣)سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳ – «افزایش ۵. ۲ برابری تعداد زنان سرپرست خانوار»

http://www.mehrnews.com/news/2334933

(٤)۱۲ آبان ۱۳۹۳ – خبرگزاری ایسنا – «پوشش یک میلیون سرپرست خانوار زیر چهل سال»

http://isna.ir/fa/news/93080904391

(٥) سازمان بهزیستی کشور

www.behzisti.ir