صفحه اصلی  »  زنان
image_pdfimage_print
خرداد
۲۷
۱۳۹۸
خشونت خانگی چهار برابر «تروریسم» زنان اسپانیایی را می‌کشد
خرداد ۲۷ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
880x495_cmsv2_15481852-7f5f-5ea7-9616-73ff9fdc9f6c-3960144
image_pdfimage_print

Photo: /fa.euronews.com

گزارش‌های رسمی ثبت شده در اسپانیا نشان می‌دهد در مجموع ۹۹۹ زن اسپانیایی از سال ۲۰۰۳ میلادی در جریان خشونت خانگی به دست شرکای زندگی خود کشته شدند. جوان‌ترین این زنان ۱۳ و مسن‌ترین آنها ۹۱ سال سن داشتند.

این فهرست تنها شامل زنانی است که قربانی شرکای زندگی خود ‌شدند و زنانی که در جریان خشونت‌های خانگی دیگر افراد خانواده یا اطرافیانشان جان باختند را شامل نمی‌شود.

اسپانیا نام این زنان را در یک فهرست منتشر کرده و گفته است که میزان مرگ و میر زنان در این کشور در ۱۶ سال گذشته «چهار برابر قربانیان عملیات‌های تروریستی» گروه جدایی طلب باسک بوده است.

جدایی طلبان باسک موسوم «اتا» گفته می‌شود خواستار جدایی منطقه باسک از اسپانیا و فرانسه و همچنین تشکیل یک کشور جدید هستند.

این گروه در دهه ۵۰ میلادی و برای مبارزه با فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور اسپانیا تشکیل شد. با این حال مبارزات آنان در دهه‌های بعد به سمت اقدامات مسلحانه پیش رفت و از سوی دولت اسپانیا به عنوان یک «گروه تروریستی» شناخته شد.

منبع: euronews

خرداد
۲۲
۱۳۹۸
اگر مادرم حامی‌ام بود
خرداد ۲۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_310753622
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

مازیار بهرامی

فرزند شهید است، با خانواده‌ای مرفه. وقتی به ازدواجی روی می‌آورد که خانواده با آن موافق نیست، از سوی مادر کاملا طرد می‌شود. ازدواج ناموفق است و به جدایی می‌انجامد. حتی تنهایی و بی‌پناهی دختر، خانواده را به آشتی با او ترغیب نمی‌کند.

مهتاب که می‌بیند راهی به خانه ندارد، بساط کارتن‌خوابی را در پارک‌های  تهران پهن می‌کند. او حالا دیگر برای رهایی از فشارهای روانی، به مواد مخدر هم روی آورده است.

ازدواج دوباره مهتاب با مردی‌ست که او هم بی‌خانمان است. لای همین بساط سرنگ‌های آلوده و سوز سرمای شب‌های زمستان، خانواده آنها سه نفره می‌شود. این سطح از فلاکت هم دل خانواده مهتاب را برای کمک به رحم نمی‌آورد؛ «هر چه بوده او با آبروی خانواده‌اش بازی کرده و حالا دارد تاوانش را پس می‌دهد.»

این «بی‌آبرویی» مورد نظر خانواده مهتاب که منجر به پس زدن او برای همیشه شده البته پدیده نادری نیست.

در کنار ازدواج بدون مجوز خانواده، اعتیاد زنان به تشدید طرد آنها از سوی جامعه کمک می‌کند. زنان معتاد به ویژه در جوامعی با ساختارهای مردسالارانه به عنوان موجوداتی فاقد ارزش و حتی به عنوان «بزهکار» شناخته شده و از سوی دیگران پس زده می‌شوند. این «دیگران» البته شامل خانواده فرد نیز می‌شود. اعتیاد زنان اغلب نشانه فرو غلتیدن آنان در انواع رفتارهای ضد اخلاقی است. در این حالت، روابط عاطفی و انواع حمایت‌های خانوادگی آنان قطع می‌شود و این مساله آغاز مشکلات جدیدتر و خطرناک‌تری است.

طوبی ساقی مواد مخدر بود

برای یک تحقیق دانشگاهی در زمینه زنان دچار اعتیاد به یکی از پارک‌های محل رفت و آمد آنها رفته بودم.

طوبی را که یک زن حدودا ۵۰ ساله به نظر می‌رسید، روی یکی از صندلی‌ها نشسته دیدم در حالی که عروسک می‌بافت. مشخص بود ساقی حرفه‌ای نیست و تنها برای گذران زندگی روزمره به مصرف و فروش مواد مخدر روی آورده است.

محتاطانه سر صحبت را در مورد دلیل روی آوردنش به اعتیاد باز کردم. گرم عروسک‌بافی، خاطره‌ای از دوران کودکی‌اش گفت. از میان تمام حرف‌های او هم شاید بتوان طرد از سوی خانواده در دوران کودکی را به عنوان دلیل اصلی حال و روز امروزش بیرون کشید:

«وقتی شش یا هفت ساله بودم و پدرم را از دست دادم، با مادرم به خانه دایی کوچ کردیم و در یکی از طبقات این خانه، ساکن شدیم. دایی‌ام هر شب مرا به زور مورد آزار جنسی قرار می‌داد. ابتدا از جلب اعتماد من کارش را شروع کرد و خیلی زود نیت خود را فاش ساخت. مقاومت‌های من هیچ نتیجه‌ای نداشت. به مادرم به عنوان تنها فرد زندگی‌ام روی آوردم. پاسخش نابودم کردم؛ دعوت به سکوت محض و حتی دعوا با من به خاطر اتهام‌زنی به برادرش.»

ادامه آزار جنسی و طرد طوبی از طرف مادر آن هم در سن حساس شش تا هفت سالگی، برای او راهی جز فرار از خانه و پناه گرفتن در پارک و خیابان باقی نمی‌گذارد. در واقع طوبی دو مرحله از طرد را تجربه می‌کند. یکی طرد از سوی پدر با مرگ فیزیکی او و دیگری طرد از سوی مادر، وقتی تصویر حامیانه او در ذهنش می‌میرد.

بیشتر بخوانید:

معلولان و کنترل‌گری؛ خشونت به نام محبت

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

پنج زندگی غمبار

طی سال‌ها خیابان خوابی، طوبی با مردی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند. این ازدواج آغاز دوباره یک زندگی آرام برای اوست. حالا او آماده است تا رخت سال‌ها خیابان‌خوابی و آزارهای کلامی، روانی و جسمی را از تن درآورد.

مرگ همسر اما خیلی زود این فرصت را از او می‌گیرد. خاطره سوء‌استفاده جنسی دوران کودکی به همراه تنگدستی امروز  برای طوبی راهی جز کشیده شدن به مسیر روسپیگری باقی نمی‌گذارد.

او که خودش معتقد است در صورت حمایت خانواده می‌توانست فردی موفق در جامعه باشد، حالا در برابر تامین حداقل معاش با دو نفر از «حاجی بازاری»‌های تهران رابطه جنسی دارد و هیچ‌کس هم در جریان بیماری‌های مقاربتی احتمالی او نیست.

•••

بر اساس یافته‌های یک پژوهش دانشگاهی میان «فقر و سابقه سوء‌استفاده جنسی رابطه مثبت معنادار» وجود دارد.

این یعنی هر چه‌قدر فقر و سابقه آزار جنسی در فرد پر‌رنگ‌تر باشد، احتمال گرایش او به تن‌فروشی بیشتر خواهد شد.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

آزار جنسی و دیگر خشونت‌ها اما برای تبدیل شدن به بحران‌هایی مانند روسپیگری به یک میانجی مهم نیازمند است: طرد از سوی خانواده.

تحقیقات زیادی نشان می‌دهند حتی بدترین خاطرات آزار جنسی در صورت وجود حمایت خانواده و روان درمانی، به این سرانجام دچار نخواهند شد.

تنها بر اساس یک پژوهش «الگوی نامناسب تعامل والدین با فرزند، بی‌ثباتی در خانواده، عدم حمایت و محبت، استفاده از نظم و انضباط پرخاشگرانه که با سطح پایینی از استدلال و سطح بالایی از پرخاشگری فیزیکی ، کلامی و عاطفی همراه است با بروز رفتار پرخاشگرانه در کودکان رابطه دارد.»

همچنین «تعامل منفی والد-فرز ند که منجر به کاهش نظارت‌پذیری فرزند و نظم و انضباط تنبیهی او می‌شود، به افزایش رفتارهای ضد اجتماعی همچون اعتیاد فرزندان کمک می کند.» (فصلنامه سلامت روانی کودک، دوره دوم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۹۰، رابطه تعامل والد-فرزند و سطح پرخاشگری دانش‌آموزان)

•••

طوبی خود به روشنی می‌گوید: «اگر روزی که آزار جنسی را تحمل می‌کردم مادرم به جای خالی کردن پشتم حامی‌ام بود، هرگز در این مسیر قرار نمی گرفتم.»

خرداد
۲۱
۱۳۹۸
مردانی که قاعدگی را نمی‌شناسند
خرداد ۲۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
shutterstock_412678198
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین پور

«روزی دو بار می‌روم حمام… صبح و شب! اما باز می‌گوید بوی خاصی می‌دهی. بوی قاعدگی! عطر و ادوکلنم را خالی می‌کنم روی تن و بدنم… بارها از نزدیک‌ترین کسانم می‌خواهم توجه کنند و به من بگویند آیا بوی ناخوشایندی می‌دهم؟ تقریبا همه می‌گویند متوجه بوی خاصی نشده‌اند. اما او ول‌کن ماجرا نیست. هر بار دماغش را چین می‌دهد و اخم می کند. با اینکه می‌خندم و به شوخی برگزار می‌کنم اما نمی‌توانم انکار کنم که ته قلبم رنجیده‌ام. تمام آن روزها احساس می‌کنم به قدر کافی به من توجه نمی‌کند. کم‌محلی می‌کند، حتی حاضر نمی‌شود لمسم کند. حین برداشتن یک بشقاب از داخل کابینت جوری از کنارم عبور می‌کند که با من تماس نداشته باشد. آنقدر که حس بیزاری و آویزان شدن ته دره ومعلق شدن بین زمین و آسمان به من دست می‌دهد…»

بهناز به «سندروم قاعدگی» یا اختلال ناخوشی پیش از قاعدگی دچار است. در این روزهای خاص او حساس و زودرنج می‌شود و دردهای شکمی و مفصلی از چند روز قبل از بروز قاعدگی رهایش نمی‌کنند.

نعیمه طیبی، پزشک متخصص زنان، در مورد بوی خاص دوران قاعدگی معتقد است این بو  تا حدی طبیعی است و اگر غیر قابل تحمل بود می‌تواند نشانه  عفونت، رشد قارچ ، باکتری یا افزایش آلودگی باشد:« باز بودن دهانه رحم، دفع خون، کم‌آب شدن بدن و همچنین  محبوس بودن بخشی از بدن توسط نوار بهداشتی زمینه رشد باکتری‌ها را در ناحیه آلت تناسلی افزایش می‌دهد.»

او تاکید می کند دو بار شستشوی روزانه  مهبل با آب ولرم، صابون و خشک کردن آن می‌تواند آلودگی و احتمال عفونت را کاهش دهد.

خشونت در دوره قاعدگی

خشونتی که در طول دوران قاعدگی متوجه زنان است، گاهی تبدیل به خشونت فیزیکی می‌شود. راضیه می‌گوید تحقیر کلامی در مقابل آنچه او را رنج می‌دهد، یک اتفاق لوکس و تزئینی است: «هشت سال است ازدواج کرده‌ایم. دو فرزند دو‌قلوی پنج‌ساله دارم. رفتار همسرم در طول دوران قاعدگی واقعا وحشیانه است. بدون توجه به شرایطم با من نزدیکی- یا شاید بشود گفت- به من تجاوز می‌کند. سعی می‌کنم مهربان باشم، اما قاعدگی مانعی برای میل ناگهانی همسرم نیست. گاهی می شود که یکی دو ماه اصلا به من توجهی ندارد و گاهی هم هنگام قاعدگی چند بار سکس خشن و سخت داریم! نمی‌توانم این موضوع را با کسی در میان بگذارم. طرح این موضوع تابو است و من شهامت مطرح کردن آن را با خواهرم  هم ندارم چه برسد به قاضی!»

دکتر نعیمه طیبی در این مورد می‌گوید سکس در دوران قاعدگی را اصلا توصیه نمی‌کند: «حتی یک سکس آرام و معمولی می‌تواند احتمال بروز بیماری را افزایش بدهد، چه برسد به سکسی که همراه با خشونت باشد. رابطه زناشویی در دوران قاعدگی می‌تواند منجر به انتقال ویروس یا تب‌خال تناسلی زنان شود و  عوارض ناگواری مثل درد در ناحیه مهبل ایجاد کند.»

مامک هم به برخورد خشونت‌بار مردان در طول دوران قاعدگی اشاره می‌کند. او می‌گوید: «برخورد مردها با  پریود شدن زنان گاهی همراه با تحقیر است با این جمله تکراری که باز هم که تو پریود شدی!… گاهی با کم‌محلی و بی‌اعتنایی همراه است…  یک عده سرزنش می‌کنند که چرا شما به این شرایط عادت نمی کنید؟…»

نوار بهداشتی کجاست؟

الهام هومین‌فر، جامعه شناسی که بعد از فاجعه بم برای کمک به زنان زلزله‌زده در آنجا حاضر شده، از جای خالی نوار بهداشتی در بسته‌هایی می‌گوید که به عنوان کمک بین زلزله‌زدگان توزیع می‌شد: «زن‌ها بعد از وقوع زلزله به علت استرس و فشارهای روانی، خونریزی بیشتری داشتند و با دستمال و پارچه‌های کثیف خودشان را جمع و جور کرده بودند.  حتی خجالت کشیده‌ بودند در این مورد حرف بزنند و تصور می‌کردند اگر در این مورد حرف بزنند به نوعی اظهار میل به مردان تلقی شود.»

این جامعه شناس معتقد است زنان بر اساس شرایط اقتصادی از امکانات بهداشتی دوران قاعدگی  بهره می‌برند:«بخش‌هایی از حومه تهران زن‌هایی هستند که از خاک‌اره مابین پارچه تمیز استفاده می‌کنند. مردان خانواده یا حتی خود زنان ممکن است برای امور عادی خانواده پولی اختصاص بدهند، اما برای آنچه که به بدن زنان مربوط است هزینه‌ای تخصیص داده نمی‌شود.»

بیشتر بخوانید:

تعطیلات و افزایش ساعات کار خانگی

رسانه ملی، مروج خشونت خانگی؟

وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود

مردانی که قاعدگی را نمی‌شناسند

راضیه تجربه ناخوشایندی دارد و یک بار به خاطر لکه روی دامنش، به سختی از دست همسرش کتک خورده است: «صاحب‌کار شوهرم آمده بود تا با هم یخچال را جا به جا کنند. قرار بود یخچال را از زیر‌زمین بیاورند بالا. من تصور کردم شاید به کمک نیاز داشته باشند برای همین رفتم توی حیاط . پریود بودم و متوجه نشده بودم که دامن سفیدم لکه خون گرفته است. وقتی آن آقا رفت شوهرم به سختی مرا کتک زد و گفت بهتر است وقت قاعدگی خودت را توی اتاق گم و گور کنی!»

الهام هومین فر از اینکه مردان ایرانی در این مورد آموزش کافی ندیده‌اند اظهار تاسف می کند: «آنها عصبی شدن، غمگین شدن و احساس افسردگی زنانه را که به علت تغییرات هورمونی رخ می‌دهد درک نمی کنند. با کلمات تحقیرآمیز وضعیت زنان را پیچیده‌تر می‌کنند. اما همه مشکل به این قضاوت صرف منتهی نمی شود. چون زنان در معرض ساختار تبعیض‌آمیز اجتماعی و اقتصادی قرار دارند ممکن است غذای کافی یا امکانات بهداشتی مناسب نداشته باشند. به همین دلیل در شرایط خاصی مثل دوران قاعدگی تحت فشار بیشتر قرار می‌گیرند.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

شاید مردان ایرانی باید بیاموزند که در دنیای زنانه گاهی روزهای بدخلقی یا دلتنگی زن‌ها تابع اعداد و رقم‌های ناگزیر تقویم است. شاید باید بدانند قاعدگی زنانه یک ضعف نیست. امری طبیعی و عادی است و وجود همین چرخه باعث شده تا  حیات بشر روی زمین ادامه داشته باشد.

خرداد
۱۵
۱۳۹۸
در معنای «خاله‌زنکی»
خرداد ۱۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
witch-hunting2
image_pdfimage_print

Photo: /medn.me/f3jv89

سیلویا فدریچی — آیدین خلیلی

اگر قرار باشد دریابیم سرکوب جنسیتی چگونه عمل، و خود را بازتولید، می‌کند، ترسیم تاریخ کلماتی که غالباً برای توصیف و خوارشماری زنان به کار می‌روند گامی ضروری است. در این زمینه تاریخ «خاله‌زنکی» نمادین است.

[با یاد زندانیان زن در ایران]

[برای مرضیه امیری]

زنان ستون فقرات طبقه‌ی کارگرند و هنگامی که طبقه‌ی کارگر مجبور به سکوت شود، سرمایه پیروز می‌شود، از این روست که ما نباید هرگز ساکت شویم. باید همچنان خاله‌زنکی کنیم.» [۱]

***

اگر قرار باشد دریابیم سرکوب جنسیتی چگونه عمل، و خود را بازتولید، می‌کند، ترسیم تاریخ کلماتی که غالباً برای توصیف و خوارشماری زنان به کار می‌روند گامی ضروری است. در این زمینه تاریخ «خاله‌زنکی» [۲] نمادین است. به میانجی آن می‌توانیم از دو قرن تهاجم به زنان در طلیعه‌ی پیدایش انگلستان مدرن سردرآوریم، در آن دوران لغتی که عموماً اشاره به دوست صمیمی مؤنث داشت بدل به کلمه‌ای شد که معنی غیبت و یاوه می‌دهد، مکالمه‌ای که بذر نفاق می‌پراکند، درست برخلاف دوستی زنانه که دلالت بر همبستگی‌ داشت و آن را ایجاد می‌کرد. انتساب معنایی تحقیرآمیز به کلمه‌ای که دلالت بر دوستی میان زنان داشت در خدمت نابودی تداول اجتماعی‌بودنِ زنان در قرون وسطا بود، در آن زمان عمده‌ی فعالیت‌های زنان ماهیتی جمعی داشت و، لااقل در طبقات پایین، زنانْ اجتماعی همبسته را شکل می‌دادند که منشاء قدرتی بود که مشابه آن در دوران مدرن یافت نمی‌شود.

ردپاهای استفاده از این کلمه در ادبیات آن دوران متعددند. «gossip» که از لغات کهن انگلیسی God و sibb (شبیه، هم‌نسب) مشتق شده، در اصل به معنای «والدین تعمیدی» بوده که نسبتی روحانی با نوزاد تعمیدشونده دارند. با این حال در آن زمان این لغت با معنایی گسترده‌تر به کار می‌رفت. در انگلستان اوایل دوران مدرن کلمه‌ی «گاسیپ» که برای حاضران در عمل زایمان به کار می‌رفت، محدود به قابله نبود و تبدیل به کلمه‌ای برای دوستان مؤنث شد، بی‌آن‌که دلالت‌های ضمنی توهین‌آمیز داشته باشد.[۳] در هر دو حالت این کلمه معناهای عاطفی قدرتمندی داشت. وقتی کاربرد کلمه را می‌بینیم متوجه این می‌شویم، کاربردی دال بر روابطی است که زنان را در جامعه‌ی انگلستان پیشامدرن به هم پیوند می‌دهد.

مثال مشخصی از این دلالت ضمنی را در نمایش کراماتی [۴] از حلقه‌ی چستر [Chester Cycle] می‌بینیم که نشان می‌دهد «خاله‌زنکی» کلمه‌ای دال بر پیوندی عمیق بود. نمایش کرامات دست‌ساخته‌ی اعضای اصناف بود که با خلق و تأمین هزینه‌ی این اجراها می‌کوشیدند موقعیت اجتماعی خویش را به عنوان بخشی از ساختار قدرت محلی، ارتقا دهند.[۵] از این رو خود را ملزم به تقویت شکل‌های مألوف رفتار و تمسخر رفتارهای مذموم می‌کردند. آنان منتقد زنان مستقل قدرتمند و به‌ویژه مناسبات آنان با شوهران‌شان بودند، شوهرانی که این زنانِ موردِ اتهام دوستان‌شان را به آنان ترجیح می‌دادند. آن چنان که تامس رایت در تاریخ آداب و عواطف خانگی در انگلستان قرون وسطا (۱۸۶۲)[۶] گزارش می‌دهد، عمدتاً زنان را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کردند که زندگی‌ای مستقل را می‌گذرانند و اکثر اوقات «با خاله‌زنک‌های‌شان در میخانه‌های عمومی جمع می‌شوند، می‌نوشند و خوش می‌گذرانند.» به همین ترتیب در یکی از نمایش کرامات‌های حلقه‌ی چستر که نوح را نشان می‌دهد که از مردم و حیوانات می‌خواهد داخل کشتی شوند، زن نوح نشسته در میخانه همراه با «خاله‌زنک‌هایش» تصویر می‌شود و وقتی شوهرش از او می‌خواهد که با وی همراه شود سرباز می‌زند، حتی آن گاه که آب در حال بالا آمدن است، «مگر آن که او اجازه داشته باشد خاله‌زنک‌هایش را همراه خود بیاورد.»[۷] این‌ها به گزارش رایت کلماتی‌اند که او باید از طرف نویسنده‌ی نمایشنامه‌ی به زبان می‌آورد.

آری، آقا، کشتی‌ات را در آب انداز

و شر پیش، آن را بران

چون بی هیچ تردیدی

من پا از این شهر بیرون نخواهم گذاشت

در عوض خاله‌زنک‌هایم را در کنار دارم، همه را،

یک قدم هم پیش نخواهم گذاشت

به لطف سنت جان، آنها غرق نمی‌شوند

و من زندگی‌شان را نجات می‌دهم!

به لطف مسیح،‌ آنان بسیار دوستم می‌دارند

[یا] به درون مرکبت راهشان دِه

یا همین حالا به هر جا که می‌خواهی پارو بزن

و زنی تازه برای خود اختیار کن [۸]

در نمایشنامه این صحنه با دعوایی فیزیکی پایان می‌یابد که درآن زن شوهرش را کتک می‌زند.

رایت اشاره می‌کند که «میخانه ملجائی بود برای زنان اقشار میانه و پایین که در آن گرد هم می‌آمدند تا بنوشند و خاله‌زنکی کنند.» وی اضافه می‌کند که: «گردهمایی خاله‌زنک‌ها در میخانه‌ها موضوع بسیاری از آهنگ‌های عامیانه‌ی قرون پانزده و شانزدهم را هم در انگلستان و هم در فرانسه شکل می‌دهد.» [۹] او مثلاً آهنگی را، به احتمال از نیمه‌ی قرن پانزدهم، نام می‌برد که یکی از این گردهمایی‌ها را شرح می‌دهد. اینجا زنان «که اتفاقی همدیگر را دیده‌اند» تصمیم‌ می‌گیرند، برای اینکه توجه کسی را جلب نکنند و از طرف شوهران‌شان شناسایی نشوند، دوبه‌دو به «جایی بروند که بهترین شراب را دارد».[۱۰] وقتی بدانجا می‌رسند به ستایش شراب و شکایت از اوضاع زناشویی می‌پردازند. سپس از خیابان‌های مختلف به خانه می‌روند و «به شوهران‌شان می‌گویند که به کلیسا رفته بوده‌اند.» [۱۱]

مجموعه نوشته‌های نمایشنامه‌های کرامات و نمایشنامه‌های اخلاقی تعلق به دوره‌ی گذاری دارد که در آن زنان هنوز حائز درجه‌ی قابل توجهی از قدرت اجتماعی بوده‌اند، اما موقعیت اجتماعی‌شان درمناطق شهری به شکلی فزاینده درمعرض تهدید بود، چون اصناف (که حامی تولید این نمایشنامه‌ها بودند) شروع به کنار گذاشتن آنان از صفوف خود و تأسیس مرزهایی تازه بین خانه و حوزه‌ی عمومی کردند. بنابراین تعجب‌برانگیز نیست که زنان غالباً در میان آنان مورد سرزنش بودند و فتنه‌انگیز و پرخاش‌جو و آماده‌ی دعوا راه انداختن با شوهران‌شان تصور می‌شدند. بازنماییِ «جنگ سر تنبان» [۱۲] سنخ‌نمای این گرایش بود که در آن زن در نقش سلیطه ظاهر می‌شد ـ شوهرش را شلاق می‌زد، نشسته بر پشتش از او سواری می‌گرفت، این جابه‌جایی نقش‌ها به قصد شرمنده‌کردن مردانی بود که اجازه می‌دادند زنان‌شان دست بالا را داشته باشند. [۱۳]

این بازنمایی‌های هجوآمیز و به‌بیان‌درآمدنِ تمایلات ضدزنانه‌ی روبه‌رشد، برای سیاست اصناف یعنی تقلا برای بدل شدن به فضاهایی انحصاراً مردانه، لازم بود. اما بازنمایی زنان به صورت اشخاصی قدرتمند و جسور هم ماهیت مناسبات جنسیتی آن دوران را نشان می‌داد،‌ چون زنان نه در مناطق روستایی و نه شهری برای گذران زندگی به مردان متکی نبودند؛ آنان فعالیت‌هایی مختص به خود داشتند و بخش عمده‌ی زندگی و کار خود را با زنان دیگر می‌گذراندند. زنان در همه‌ی امور زندگی‌شان با همدیگر همکاری می‌کردند. آنان در جمع دیگر زنان لباس‌هایشان را می‌شستند، خیاطی و زایمان می‌کردند. مردان با سخت‌گیری از اتاق زائو دور نگه داشته می‌شدند. موقعیت حقوقی آنان بازتابنده‌ی این خودآیینی بیش‌تر بود. در ایتالیای قرن چهاردهم آنان هنوز قادر بودند برای متهم کردن مردی به تجاوز و آزارشان، مستقلاً به دادگاه بروند. [۱۴]

تا قرن شانزدهم افول جایگاه اجتماعی زنان آغاز شده بود و هجو راه را برای آن چیزی باز کرده بود که بی‌اغراق می‌توان جنگ برضد زنان، به‌ویژه زنان طبقات پایین، توصیفش کرد. این جنگ شمار فزاینده‌ی حملات به زنان با «غرغرو» و سلیطه نامیدن‌شان و اتهامات جادوگری بازتاب یافته است

با این حال تا قرن شانزدهم افول جایگاه اجتماعی زنان آغاز شده بود و هجو راه را برای آن چیزی باز کرده بود که بی‌اغراق می‌توان جنگ برضد زنان، به‌ویژه زنان طبقات پایین، توصیفش کرد. این جنگ در شمار فزاینده‌ی حملات به زنان با «غرغرو» و سلیطه نامیدن‌شان و اتهامات جادوگری بازتاب یافته است.[۱۵] به همراه این تحول شاهد تغییری در معنای «خاله‌زنک» هستیم که بیش از پیش زنی را ترسیم می‌کند سرگرم یاوه‌گویی.

معنای سنتی کلمه کنار رفت. در سال ۱۶۰۲، هنگامی که سمیوئل رولندز در هنگامِ ملاقات طرب‌انگیز خاله‌زنکان [۱۶] را نوشت که نمایشنامه‌ای هجوآمیز بود در وصف سه زن لندنی که ساعت‌ها در میخانه‌ای وقت صرف صحبت کردن از مردان و ازدواج می‌کنند، این کلمه هنوز در معنای دوستی‌های زنانه به کار می‌رفت و دلالت بر این داشت که «زنان می‌توانستند شبکه‌های اجتماعی و فضای اجتماعی خاص خود را خلق کنند» [۱۷] و در برابر اقتدار مردانه بایستند. اما در ادامه‌ی قرن معنای ضمنی منفی کلمه معنایی غالب شد. همان‌طور که اشاره رفت این دگرگونی در پیوند تنگاتنگ با تقویت اقتدار پدرسالارانه در خانواده و طرد زنان از اصناف و پیشه‌ها بود [۱۸] که در ترکیب با حصارکشی‌ها، منجر به «زنانه‌شدن فقر» [۱۹] شد. با تحکیم خانواده و اقتدار مردانه در دل آن که قدرت دولت را با عطف به زوجات و فرزندان نمایندگی می‌کرد و با از دست رفتن دسترسی به لوازم معاش سابق، هم قدرت زنان و هم دوستی‌های زنانه تضعیف شدند.

بنابراین در حالی که در اواخر قرون وسطا هم‌چنان امکان‌پذیر بود که زن ایستاده در برابر شوهرش مجسم شود و حتی با وی وارد دعوا و درگیری شود، تا پایان قرن شانزدهم برای هر گونه نشان دادن استقلال و هر نقدی که به شوهرش وارد می‌کرد ممکن بود به سختی مجازات شود. تمکین ـ همچنان که ادبیات آن زمان مکرراً تآکید دارد ـ مهم‌ترین وظیفه‌ی زن بود که کلیسا، قانون و افکار عمومی و سرآخر مجازات‌هایی ستمگرانه تحمیلش می‌کرد، مجازات‌هایی که بر ضد «زنان غرغرو» مرسوم شده بود، همچون «افسار غرغرو» [Scold’s bridle] که «برنکس» [branks] نیز نام داشت، اسبابی سادیستی که از فلز و چرم ساخته می‌شد و اگر زن قصد حرف زدن می‌کرد زبانش را می‌برید. این ابزار چارچوبی آهنی بود که سر زن را دربرمی‌گرفت، دهنه‌ای به طول ۵ سانتی‌متر و عرض ۲.۵ سانتی‌متر وارد دهان می‌شد و با فشار روی زبان قرار می‌گرفت؛ دهنه غالباً میخ‌کوب شده بود تا اگر شخص خطاکار زبانش را تکان دهد، موجب درد شود و حرف زدن را ناممکن کند.

تمکین مهم‌ترین وظیفه‌ی زن بود که کلیسا، قانون و افکار عمومی و سرآخر مجازات‌هایی ستمگرانه تحمیلش می‌کرد، مجازات‌هایی که بر ضد «زنان غرغرو» مرسوم شده بود، همچون «افسار غرغرو» که «برنکس» نیز نام داشت، اسبابی سادیستی که از فلز و چرم ساخته می‌شد و اگر زن قصد حرف زدن می‌کرد زبانش را می‌برید.

این ابزار شکنجه که اولین بار در اسکاتلند سال ۱۵۶۷ به ثبت رسیده است، به عنوان مجازاتی برای زنان طبقات پایین طراحی شده بود که «نق‌زن» یا «غرغرو» و یا آشوبگر ــ که غالباً مظنون به جادوگری بودند ــ تلقی می‌شدند. زوج‌هایی که جادوگر، سرکش یا غرغرو شناخته می‌شدند نیز مجبور بودند آن را قفل‌شده به سرشان بپوشند. [۲۰] این ابزار غالباً «افسار خاله‌زنک» نامیده می‌شد، شاهدی بر تغییر معنای لغت. محتمل بود متهم را با چنین چارچوبی که سر و دهان‌شان را قفل می‌کرد، در شهر در میان تحقیر سنگدلانه‌ی جمعیت بگردانند تا همه‌ی زنان مرعوب شوند و به آنان نشان دهند اگر مطیع نمانند چه چیزی در انتظارشان خواهد بود. این ابزار به شکل چشمگیری تا قرن هجدهم در ویرجینیای آمریکا، برای کنترل بردگان به کار می‌رفت.

شکنجه‌ی دیگری که بر زنان جسور/ شورشی اعمال می‌شد «چارپایه‌ی غوص [غرق‌کننده]» [۲۱] بود که آن هم به عنوان مجازاتی برای روسپیان و زنانی استفاده می‌شد که در شورش‌های ضدِ حصارکشی شرکت داشتند. این وسیله گونه‌ای صندلی بود که زن را بدان می‌بستند و بر آن «می‌نشانندش تا زیر آب برکه یا رودخانه برود.» بنا به گفته‌ی د. اِ. آندردَون «پس از ۱۶۵۰ شواهد استعمال آن رو به فزونی می‌رود.» [۲۲]

زنان همچنین، در همانی حالی که کشیشان در مواعظ‌شان در باب زبان آنان داد و قال به راه می‌انداختند، برای «غر زدن» به دادگاه احضار و جریمه می‌شدند. از زوجات به‌ویژه انتظار می‌رفت که ساکت باشند، «شوهران‌شان را بی چون و چرا تمکین کنند» و «احترام آنان را نگه دارند.» بیش از همه به آنان تعلیم می‌دادند تا خانه‌ و شوهر را در مرکز توجه‌شان قرار دهند و پای پنجره و دم در وقت نگذرانند. آنان همچنین از رفت و آمد زیاد با خانواده‌ها و مخصوصاً دوستان مؤنث‌شان، پس از ازدواج، برحذر داشته می‌شدند. سپس در سال ۱۵۴۷ «اعلامیه‌ای انتشار یافت که زنان را از ملاقات و وراجی و صحبت با یکدیگر منع می‌کرد» و به شوهران دستور می‌داد «زنان‌شان را در خانه نگه دارند.» [۲۳] دوستی‌های زنانه یکی از اهداف ساحره‌کشی بود، چنان که در جریان دادگاه‌ها زنانِ متهم تحت شکنجه مجبور می‌شدند همدیگر را محکوم کنند، دوستانْ همدیگر را و دخترانْ مادران‌شان را لو می‌دادند.

در این بستر بود که معنای کلمه‌ی «خاله‌زنکی» از دوستی و محبت بدل به کلمه‌ای برای تحقیر و تمسخر شد. این کلمه حتی هنگامی که با معنای قدیم‌تر به کار می‌رفت، دلالت‌های ضمنی تازه را نشان می‌دهد و به گروه غیررسمی زنانی اشاره داشت که در اواخر قرن شانزدهم رفتار اجتماعاً پسندیده را به وسیله‌ی سرزنش خصوصی یا مناسک عمومی تحمیل می‌کردند که حاکی از این است که (مانند مورد قابله‌ها) همکاری میان زنان در خدمت تقویت نظم اجتماعی قرار می‌گرفت.

خاله زنکی و شکل‌گیری دیدگاه زنانه

خاله‌زنکی امروز اشاره به مکالمه‌ای خودمانی دارد که بیشتر اوقات به آن‌کس که موضوع مکالمه است گزندی می‌رساند و غالباً گفتگویی است که رضایت در آن از بدگویی بی‌مسئولانه از دیگران حاصل می‌شود؛ پخش اطلاعاتی است که قرار نبوده همگان از آن باخبر شوند اما می‌تواند آبروی افراد را ببرد، و  صراحتاً «مکالمه‌ی زنان» است.

زنانند که «خاله‌زنکی» می‌کنند، آنان ظاهراً کار بهتری برای انجام دادن ندارند و دسترسی‌شان به دانش و اطلاعات واقعی اندک است و گرفتار ناتوانی‌ای ساختاری‌اند در شکل دادن به گفتارهای عقلانیِ مبتنی بر واقعیات. از این رو خاله‌زنکی بخش جدایی‌ناپذیر بی‌ارزش‌انگاری شخصیت و کار زنان است، به ویژه کار خانگی که در نظر عامه عرصه‌ی مطلوبی است که در آن این کردار نشو و نما می‌یابد.

مفهوم «خاله‌زنکی» آن‌چنان که دیدیم، در زمینه‌ی تاریخی خاصی ظهور کرد. این «یاوه‌گویی زنانه» از چشم‌انداز دیگر سنن فرهنگی، به واقع به شکلی کاملاً متفاوت ظاهر می‌شود. در بسیاری از نقاط دنیا زنان را بافندگان حافظه می‌دانند ــ کسانی که صداهای گذشته و تاریخ‌های اجتماعات را زنده نگه می‌دارند و آنها را به نسل‌های بعدی انتقال می‌دهند و با این کار هویتی جمعی و حس همبستگی عمیقی خلق می‌کنند. آنان همچنین کسانی بوده‌اند که دانش و معرفت اکتسابی ــ در مورد درمان‌های پزشکی، مشکلات قلبی و فهم رفتار انسانی و پیش از همه رفتار مردان ــ را سینه‌به‌سینه منتقل می‌کرده‌اند. برچسب «خاله‌زنکی» بر همه‌ی محصولات این دانش زدن، بخشی از خوارداشت زنان است ــ و در راستای کلیشه‌‌ای است که شیطان‌شناسان ساخته‌اند؛ زن به عنوان فردی مستعد شرارت، حسدورزی به مال و جاه دیگران و گوش سپردن به فرمان شیطان. بدین ترتیب است که زنان مجبور به سکوت شده‌ و تا امروز از خیلی از مکان‌هایی طرد شده‌اند که در آن تصمیمات اتخاذ می‌شود، آنان از امکان تعریف تجربیات خودشان محروم شده و مجبور شده‌اند با زن‌ستیزیِ مردان یا تصویر ایدئال از خود سازگار شوند. اما اکنون ما در حال پس گرفتن دانش خود هستیم. همچنان که زنی اخیراً در نشستی در باب معنای جادوگری اظهار داشت، جادو یعنی: «ما می‌دانیم که می‌دانیم.»

منبع: این مقاله فصلی است از أخرین کتاب سیلویا فدریچی:

(۲۰۱۸) Witches, Witch-Hunting, and Women. Oakland, CA: PM Press

یادداشت‌ها:

[۱] Emily Janakiram, Gossip Girls, in: https://www.versobooks.com/blogs/4290-gossip-girls; ۱۳/۰۵/۲۰۱۹.

[۲] همه‌جا «gossip» به خاله‌زنکی برگردانده شده، جز موردی که نویسنده مستقیماً به شکل و تاریخ کلمه اشاره دارد. گرچه ریشه‌ی تاریخی دقیق این کلمه‌ی فارسی را نمی‌دانیم، اما بار جنسیتی و قابلیت آن برای اشتقاق‌های توصیفی و فعلی، استعمالش در این مورد را توجیه می‌کند. با این حال روشن است «خاله‌زنکی» همه‌ی دلالت‌های ضمنی دیگر « gossip» را در برندارد. دیگر معادل‌های فارسی برای این کلمه شایعه، اراجیف، غیبت، ژاژخایی و سخن‌چینی است. ـ م.

[۳] Oxford English Dictionary: ‘A familiar acquaintance, friend, chum,’ supported by references from 1361 to 1873.

[۴]  Mystery play: نمایش‌های کرامات و معجزات اشکالی رایج در تئاترهای اروپای قرون میانه بودند که زندگی قدیسین و روایات کتاب مقدس را به تصویر می‌کشیدند. ـ م.

[۵]   Nicole R. Rice and Margaret Aziza Pappano, The Civic Cycles:Artisan Drama and Identity in Premodern England (Notre Dame, IN: University of Notre Dame Press, 2015).

[۶] Thomas Wright, A History of Domestic Manners and Sentiments in England during the Middle Ages (London: Chapman and Hall, 1862).

[۷]On the Noah’s play in the Chester Cycle, see Rice and Pappano, The Civic Cycles, ۱۶۵–۸۴.

[۸] Wright, A History of Domestic Manners and Sentiments inEngland during the Middle Ages, ۴۲۰–۲۱.

[۹] Wright, A History, ۴۳۷–۳۸.

[۱۰] “God may send me a stripe or two,” said one, “if my husband should see me here.” “Nay,” said Alice, another, “she that is afraid had better go home; I dread no man”; Wright, 438.

[۱۱]  Wright, 439.

[۱۲] Battle for the breeches: اصطلاحی است برای توصیف نبرد بر سر اشغال نقش‌های جنسیتی و جایگاه فرادست در مناسبات بیناجنسیتی. تنبان اینجا مجاز از نمودهای بیرونیِ تحولاتی است که از آغاز دوران مدرن تا قرن نوزدهم در مناسبات جنسیتی و طبقاتی ایجاد شد. ـ م.

[۱۳] On the attack on the domineering wife, see D.E. Underdown, “The Taming of the Scold: The Enforcement of Patriarchal Authority in Early Modern England,” in Order and Disorder in Early Modern England, eds. Anthony Fletcher and John Stevenson (Cambridge: University of Cambridge Press, 1986), 129.

[۱۴] Samuel K. Cohn, “Donne in piazza e donne in tribunale a Firenze nel rinascimento,” in Studi Sorici ۲۲, no. 3 (July–September 1981): 531–۳۲.

[۱۵] See Underdown, “The Taming of the Scold,” ۱۱۶–۳۶.

[۱۶] Tis merry when gossips meete.

[۱۷] Bernard Capp, When Gossips Meet: Women, Family, and Neighbourhood in Early Modern England (Oxford: Oxford University Press, 2003), 117.

[۱۸] The literature on women’s exclusion from crafts and guilds in England, as well as France, Germany, and Holland, is extensive. For England, see Alice Clark, Working Life of Women in the Seventeenth Century (London: Routledge & Kegan Paul, 1982 [1919]).

[۱۹] Marianne Hester, “Patriarchal Reconstruction and Witch Hunting,” in Witchcraft in Early Modern Europe: Studies in Culture and Belief, eds. Jonathan Barry, Marianne Hester, and Gareth Roberts (Cambridge: Cambridge University Press, 1996), 302.

[۲۰] See, among others, Underdown, “The Taming of the Scold,” ۱۲۳.

[۲۱] Underdown, “The Taming of the Scold,” ۱۲۳–۲۵; see also S.D. Amussen, “Gender, Family and the Social Order, 1560–۱۷۲۵,” in Fletcher and Stevenson, Order and Disorder in Early Modern England, ۲۱۵.

[۲۲] Underdown, “The Taming of the Scold,” ۱۲۳.

[۲۳] Louis B. Wright, Middle-Class Culture in Elizabethan England (Ithaca, NY: Cornell University Press, 1965 [1935])

منبع: سایت نقد

خرداد
۱۵
۱۳۹۸
اعتراض زنان ژاپنی علیه کفش پاشنه بلند
خرداد ۱۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_1088885132
image_pdfimage_print

Photo: pryzmat/shutterstock.com

در ژاپن زنان شاغل اغلب مجبور به پوشیدن کفش پاشنه‌بلند در محل کار هستند و این اجبار، قانونی نانوشته است که کاسه صبر بسیاری از زنان ژاپنی را سرریز کرده است.

به گزارش ایسنا، بیشتر کنسرن‌ها و شرکت‌های ژاپنی در زمینه پوشش کارمندان خود در محل کار بسیار سخت‌گیر هستند. مثلا کارمندان زن باید در شمحل کار کفش پاشنه بلند بپوشند و بسیاری از زنان شاغل سال‌هاست که از این وضعیت گله دارند.

اکنون ایشیکاوا، هنرپیشه و نویسنده معروف ژاپنی کمپینی با هشتک “کوتو” (KuToo) علیه اجبار به پوشیدن کفش پاشنه بلند به راه انداخته است.

حال بیش از ۲۰ هزار زن ژاپنی در حمایت از کمپین او طوماری خطاب به دولت ژاپن امضاء کردند.

در این طومار از دولت خواسته شده وضع “مقررات پوشیدن کفش پاشنه بلند برای زنان توسط کارفرما” را ممنوع کند، چون چنین مقرراتی مصداق تبعیض و آزار زنان است.

به گزارش دویچه‌وله، طومار آنها با اشاره به پیامدهای پوشیدن مداوم کفش پاشنه بلند برای سلامت زنان به وزارت بهداشت ژاپن فرستاده شده است. مقامات مسئول این وزارتخانه هم اعلام کرده‌اند که درخواست مطرح شده توسط زنان و امکان اجرای آن را بررسی می‌کنند.

منبع: عصر ایران

خرداد
۱۴
۱۳۹۸
برابری دیه زن و مرد چرا به نتیجه نمی‌رسد؟
خرداد ۱۴ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
die_zan.jpg.885x520_q85_box-0,11,275,172_crop_detail_upscale
image_pdfimage_print

Photo: /iranhr.net

زن در کنار خیابان منتظر تاکسی بوده که دو مرد موتور سوار به سودای قاپیدن کیفش به او نزدیک می‌شوند. بند کیف را یکی از سارقان که عقب نشسته بوده می‌گیرد اما خلاف انتظارش زن مقاومت کرده و کیف را رها نمی‌کند. شاهدان حادثه می‌گویند زن را چند متری به دنبال خودشان می‌کشند و در این میان سر زن با آسفالت کف خیابان برخورد می‌کند و کشته می‌شود. سارق دستگیر می‌شود و به جرم قتل عمد زن در حین سرقت به قصاص محکوم می‌شد. در جریان آیند و روند به دادگاه‌ و در یکی از جلسات رسیدگی به پرونده؛ برادر جوان مقتول با متهم به قتل درگیر شده و با چند ضربه به چشمش او را از یک چشم نابینا کرده است. برای اجرای حکم قصاص قاتل هم دادگاه معین کرده که چون مقتول زن بوده و قاتل مرد؛ خانواده مقتول باید علاوه بر دیه نقص عضو سارق، مابه‌التفاوت دیه زن و مرد را به خانواده سارق پرداخت کنند تا حکم قصاص اجرا شود.

این‌ یک داستان تخیلی نیست. روایت یک وکیل دادگستری است در پایتخت ایران. پرونده پیچیده‌ای که البته بخش پایانی‌اش برای او تازگی ندارد. اینکه اگر زنی کشته شده باشد و بخواهند قاتلش را قصاص کنند باید مابه‌التفاوت دیه را بپردازند.

شاید یکی از اولین کسانی که به این تبعیض پرداخت «اصغر فرهادی» باشد. او در فیلم سینمایی تحسین شده «شهر زیبا»، ماجرای خانواده ای را روایت کرد که نه به بخشش قاتل دخترشان که از قضا یک کودک، مجرم بود رضایت داشتند و نه امکان پرداخت مابه‌التفاوت دیه برایشان فراهم بود. بازی درخشان ترانه علیدوستی در نقش خواهر مجرم و فرامرز قریبیان در نقش پدر مقتول هرگز از یادها نخواهد رفت.

بحث برابری دیه زن و مرد برای اولین بار از نظر حقوقی چه زمانی مطرح شد؟

در دوره دوم ریاست جمهوری «محمود احمدی‌نژاد» حدود ۱۵۰۰ نفر از مبتلایان به بیماری هموفیلی به دلیل استفاده از فرآورده‌های آلوده خونی به بیماری‌هایی همچون اچ آی وی و هپاتیت مبتلا شدند و به موجب رای صادر شده در دادگاه مقرر شد دیه پرداختی به زنان و مردان متاثر در این پرونده برابر باشد.

سال گذشته نیز بررسی و جمع آوری امضا در موافقت با طرح برابری دیه زن و مرد در شورای مشورتی فقهی و حقوقی معاونت زنان ریاست جمهوری مجددا در دستور کار قرار گرفت. پیش‌تر در تیرماه ۱۳۹۷ پروانه سلحشوری؛ نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی به رسانه‌ها درباره بررسی این طرح در مجلس خبر داده بود.

در آخرین واکنش به این اقدام نمایندگان مجلس، جعفر سبحانی از مراجع تقلید قم از نمایندگان مجلس خواست که به این موضوع ورود نکنند و به رسالت خود بپردازند که به گفته او همان «رسیدگی به وضعیت معیشتی مردم »است. به باور اغلب مراجع تقلید شیعه در ایران مساوات  دیه زن و مرد باید بررسی شود و اساسا مجلسیان صلاحیت بررسی این موضوع فقهی را ندارند.

بر اساس قانون مجازات اسلامی دیه زن همچنان نصف مرد است و تنها در صنعت بیمه، دیه مرد و زن با یکدیگر برابر شده است. این مصوبه در ۲۶ آبان‌ماه ۱۳۹۴ توسط مجلس تصویب و توسط شورای نگهبان تایید شد که پرداخت خسارت وارده به زیان‌دیدگان در حوادث رانندگی بدون در نظر گرفتن جنسیت و دین تا سقف تعهدات بیمه‌نامه انجام شود که شورای نگهبان این مصوبه را تائید کرد.

چرا در اسلام دیه زن نصف دیه مرد است؟

«عبدالحمید معصومی تهرانی» از روحانیون نو اندیش ساکن تهران بر این باور است که در فقه سنتی این تبعیض‌ها وجود دارد اما دلایل  عقلی برای آن موجود نیست. او وضع چنین قوانینی را محصول جوامع مردسالار می‌داند و معتقد است در این جوامع عموما قوانین به نفع مردان نوشته می‌شوند.

محمد اولیایی فرد؛ حقوقدان، در خصوص قانون مجازات اسلامی و نابرابری دیه زن و مرد در می‌گوید: «مطابق ماده ۳۸۱ مجازات اسلامی مجازات قتل عمد قصاص است. ماده ۵۵۰ همین قانون هم صراحتا اعلام کرده است که دیه قتل زن، نصف دیه قتل مرد است. بنابراین در خصوص پرونده ای که موضوعش را مطرح کردید حکم داده شده نادرست نیست.»

او البته به نکته دیگری هم اشاره می‌کند که حائز اهمیت است: « یک نکته را باید بدانید که این مابه‌التفاوت را نیاز نیست خانواده مقتول پرداخت کنند چرا که در تبصره ماده ۵۵۱ قانون‌گذار اعلام کرده است که تفاضل دیه از صندوق خسارت‌های بدنی پرداخت می‌شود.»

محمد اولیایی فرد می‌گوید علیرغم تلاش‌های زیادی که در طول سالیان گذشته و بخصوص از دهه ۷۰ شمسی به بعد انجام شده موافقت با طرح  برابری دیه زن و مرد همواره موانعی پیش روی خود داشته است : «برابری دیه زن و مرد به وجود نیامده چون دیه، قصاص و حدود در قرآن آمده است و نمی‌توانند آن را عوض کنند بلکه می‌توانند آن را دور بزنند. این کار را قانون‌گذار در قانون مجازات اسلامی جدید مصوب سال ۹۲ انجام داده است.»

تبصره  ماده ۵۵۱ می‌گوید: «در کلیه جنایاتی که مجنیٌ علیه مرد نیست، معادل تفاوت دیه تا سقف دیه مرد از صندوق تأمین خسارت های بدنی پرداخت می شود.»

آیا نابرابری دیه زن و مرد صراحتا در قرآن مطرح شده؟

تفاوت دیه زن و مرد در اسلام  با استناد به تفاسیر فقها از آیه ۱۷۸ سوره بقره در قرآن تعیین شده است.

در این آیه تصریح شده است که مرد برای کشتن زن قصاص نمی شود و فقها با استناد به آن و البته اتکا به برخی روایات موجود برداشت فقهی خود را مبنی بر اینکه  خون‌بهایی که برای قتل زن باید پرداخته شود با مرد برابر نیست در قانون مجازات اسلامی لحاظ کرده‌اند. از سوی دیگر برخی فقها همچون آیت‌الله «یوسف صانعی» معتقدند این برداشت فقهی است و در متن قرآن نیامده به همین علت هم قابل تجدید نظر است. آن‌ها می‌گویند احکام زیادی وجود دارد که به همین سیاق بعدها و به تناسب زمانه تغییر کرده اند مثل نابرابری دیه مسلمان و غیرمسلمان.

فراز و نشیب های پیگیری مطالبه برابری دیه زن و مرد

نگاهی به تاریخچه تلاش‌ها برای برابری دیه مسلمان و غیرمسلمان در دهه ۸۰ نشان می دهد که مقدمه گفتمان برابری دیه زن و مرد هم در همین دوران رخ داده است. بعد از اینکه مصوبه «مجمع تشخیص مصلحت نظام» در خصوص برابری دیه مسلمان و غیرمسلمان با تلاش‌های نمایندگان مجلس ششم به سرانجام رسید، فعالان مدنی بخصوص اعضای کمپین یک میلیون امضا به تغییر در نابرابری دیه زن و مرد امید بستند اما در همان ابتدای کار صدای اعتراض فقهای ساکن قم بلند شد و تنها کسی که موافقت خود را با این طرح اعلام نمود «یوسف صانعی»از مراجع تقلید نواندیش بود.

محمد اولیایی فرد در خصوص مشکلات پیش روی فعالان مدنی در طرح برابری دیه زن و مرد طی سالیان گذشته می‌گوید: «این برداشت فقهی در زمانی قابل اعتنا بوده که مرد در اصطلاح «نان‌آور خانه» بوده و زنان در تامین هزینه‌های زندگی مشارکتی نداشته‌اند اما متاسفانه تا زمانی که فقها با تغییر این قانون موافقت نکنند تلاش فعالان و نمایندگان مجلس به بار نمی نشیند.»

او یادآور می‌شود که برخی از چهره‌های شاخص تصمیم گیرنده در حوزه قوانین ایران، همچون «اکبر هاشمی رفسنجانی» موافقت خود را با برابری دیه زنان و مردان اعلام کرده و حتی تلاش‌هایی هم برای جلب نظر رهبر جمهوری اسلامی با این قانون صورت گرفته است.

رهبر ایران در گذشته بر تفاوت داشتن دیه زن و مرد اصرار داشت و این خود یکی از چالش‌های تصویب این قانون در شورای نگهبان بود. آیت‌الله خامنه ای پیش‌تر گفته بود:«مرد برای ورود در میدان‎های اقتصادی و مالی است. نه این که زن حق ندارد، چرا ولی زن گرفتاری دارد، زن زایمان دارد، شیر دادن دارد، ظرافت جسمانی دارد، ظرافت احساسی دارد، این‌ها در ناحیه مالی و اقتصادی و فعالیت‌های مربوط به این‌ها، برای زن محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند. اما مرد این محدودیت‌ها را ندارد. اصلا برای این است که بار مسایل اقتصادی را بر دوش بکشد. بنابراین، در امر دیه، بین دیه مرد و زن تفاوت وجود دارد.»

بعدها اما او در دیدار با زنان اصول‌گرای مجلس هفتم از قطعی نبودن قوانین مبتنی بر فقه سخن گفت و تاکید کرد که این قوانین «سخن آخر نیستند بلکه ممکن است با تحقیق یک فقیه ماهر و مسلم بر مبانی و متد فقاهت، نکات جدیدی استنباط شود.» تغییر نظری که چندان در بحث برابر شدن دیه زن و مرد کارساز و موثر نبوده است.

قوانین ضد زن و تضادهای حقوقی و قانونی در ایران کم نیستند. علیرغم آنچه حاکمیت ایران ادعا می‌کند در حوزه های مختلفی از قانون، همچنان حقوق زنان نقض می‌شود. در قلمروی «قانون خانواده»، در حوزه قوانین «ارث» و همچنین «قانون مجازات اسلامی». اینگونه به نظر می‌رسد که با وجود فراز و نشیب‌های بسیار در طول سه دهه گذشته همچنان اراده جمهوری اسلامی بر نابرابری مرد و زن در جامعه است چه در وقت حیات و چه در ممات.

منبع: سازمان حقوق بشر ایران

خرداد
۱۴
۱۳۹۸
شروط ضمن عقد تا چه اندازه می‌توانند به زنان کمک کنند؟
خرداد ۱۴ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
Fereshte_tabanian.jpeg.885x520_q85_box-0,321,1093,963_crop_detail_upscale
image_pdfimage_print

Photo://iranhr.ne

شهرزاد کریمی / تحریریه مجله حقوق ما:

حق طلاق برابر برای زنان ایرانی به یک چالش تبدیل شده است. تعداد بسیار زیاد درخواست‌های طلاق از سوی زنان که بن‌بست‌های قانونی برخورد می‌کند، شاهدی بر این مدعاست. عرف و شرایط فرهنگی جامعه با تمام توان و به اشکال مختلف در حال مبارزه با این قوانین است و سعی در دور زدن یا پس زدن آن‌ها دارد. همین مسئله شاید باعث شده که گاه درهایی برای زنان باز شود.

اما چقدر امکاناتی مثل شروط ضمن عقد یا وکالت محضری برای طلاق موثر است؟ قوانین درباره مردان و درخواست‌های آنها چگونه است و آیا امیدی برای بهتر شدن اوضاع وجود دارد؟ مجله حقوق ما با فرشته تابانیان، وکیل دادگستری، درباره شروط ضمن عقد گفت‌وگو کرده است که در پی می‌آید.

این مطلب در شماره ۹۵ مجله حقوق ما منتشر شده است. برای دریافت رایگان فایل پی‌دی‌اف مجله، کلیک کنید

خانم تابانیان! چند سالی است که بر روی شروط ضمن عقد تأکید فراوانی می‌شود. بسیاری معتقدند زنان باید این شروط را حتما در زمان عقد مد نظر قرار دهند و از زوج بخواهند آن‌ها را بپذیرد. به عنوان یک وکیل، اولا نظر خود شما درباره شروط ضمن عقد چیست؟ در مرحله بعد بفرمایید آیا به نظر شما بر فرض که زوج همه شروط را به صورت محضری بپذیرد، آیا این می‌تواند مساوی با حق طلاق برابر برای زن و مرد محسوب شود؟

شروط ضمن عقد ازدواج، شروطی هستند که در هنگام عقد ازدواج در سند ازدواج در قسمت «سایر شرایط» ذکر می‌شود. با توجه به قوانین موجود در ایران، فعلا بهترین کار برای اینکه زنان بتواند بعد از ازدواج تا حدودی استقلال خود را حفظ کنند، شروط ضمن عقد است. شروط ضمن عقد می‌توانند شامل موارد زیادی باشند که یکی از آن‌ها، شرط «وکالت در طلاق و قبول بذل» است. این شرط می‌تواند مساوی با حق طلاق برابر برای زن و مرد شود. از آنجایی که طبق شرع اسلام حق طلاق با مرد است، قانون می‌تواند مثل موارد ۱۶ گانه و یا ۱۲ گانه در سند ازدواج، این شرط را به صورت رسمی در سند ازدواج قید کند و زوج را مکلف به پذیرش آن کند.

وکالت محضری برای طلاق چیست؟ شرایطش چیست؟ آیا وکالت محضری برای طلاق می‌تواند تضمین کننده حقوق یک زن برای خواست طلاق در آینده شود؟

وکالت محضری برای طلاق یعنی اینکه بعد از عقد ازدواج در دفاتر اسناد رسمی زوج به زوجه وکالت در طلاق و قبول بذل بدهد. شرایط آن برای موثر بودن و اینکه در طلاق زوجه بتواند از آن استفاده کند این است که وکالت بلاعزل باشد و زوج تمامی حقوق خود را به زوجه بدهد. باید حقوق مالی زوجه در آن مشخص باشد و حتما بلاعزل باشد که بعدا زوج نتواند از آن عدول کند.

آیا حق طلاق با بخشش کامل مهریه ممکن است؟ چرا گفته می‌شود بخشش مهریه می‌تواند شرایط برای طلاق را جدا از موافقت یا مخالفت مرد تا حدودی تضمین کند؟ قضات و دادگاه‌های حقوقی وقتی که زنی مهریه را می‌بخشد می‌توانند در تسریع طلاق به زن کمک کنند؟

حق طلاق با بخشش کامل مهریه فقط در صورتی ممکن است که زوج قبول بذل کند. یعنی زوج بپذیرد، و گرنه کمکی به زوجه نمی‌کند. به نظرم این اشتباه ست که بدون توجه به موافقت یا مخالفت مرد بگوییم بخشش مهریه متضمن طلاق زن است. چون در هر صورت مرد باید بپذیرد. مگر در شرایط طلاق عسر و حرج که به درخواست زوجه می‌باشد و معمولا قضات برای راحتی کار خود می‌گویند که حقوق مالی زوجه را ببخشند وگرنه کمکی نمی‌کند.

قانون درباره متعه یا صیغه در قوانین دست مرد را بسیار باز گذاشته و شرایط برای اعتراض زن در این رابطه بسیار محدود است. از آن سو عملا محدودیت در درخواست طلاق برای زنان  وجود دارد. چون قوانین این موضوع را دلیل برای طلاق نمی‌دانند و همراهی نمی‌کنند. آیا اگر زن معتقد باشد همسر صیغه‌ای شوهرش خیانت محسوب می‌شود، چگونه می‌تواند از امکانات قانونی به نفع خودش استفاده کند؟

در یکی از شروط ۱۲ گانه یا ۱۶ گانه که در سند ازدواج است، مسأله ازدواج دوم شوهر می‌باشد. با توجه به اطلاق ازدواج در این بند، بیشتر قضات اعتقاد دارند که اگر ثابت شود، حتی اگر موقت باشد، زن این حق را دارد که درخواست طلاق به علت ازدواج مجدد شوهر را مطرح کند.

در نظام قضایی ایران اگر مردی تصمیم بگیرد همسرش را پس از پرداخت مهریه طلاق دهد، آیا مانعی بر سر راهش می‌گذارد؟ شرایط برای زنان چگونه است؟

مرد هر وقت بخواهد می‌تواند طی مراحل قانونی زنش را طلاق دهد و حتی در صورت مخالفت زن هم طلاق داده می‌شود.

پیچیدگی قضایی برای درخواست طلاق زنان و اعمال سلیقه‌ای قانون چقدر در اطاله پرونده‌های درخواست طلاق زنان موثر است؟

طلاق به درخواست زوجه مراحل زیادی دارد. زوجه باید عسر و حرج خود را ثابت کند. این باعث طولانی شدن روند دادرسی می‌شود. همچنین چون فقط مصادیق عسر و حرج در قانون آمده و برای زنان متفاوت می‌باشد بنابراین باعث اعمال سلیقه قضات در این موارد می‌شود.

لوایح مربوط به حق طلاق زنان در مورد ازدواج مجدد تا چه در تمام این سال‌ها توانسته‌اند از فیلتر مجلس و شورای نگهبان گذر کنند؟ آیا وضعیت قوانین مربوط به طلاق برای زنان نسبت به ده سال قبل بهتر شده یا سختگیرانه‌تر؟

قانون جدید خانواده به زنان کمک کرده است و نسبت به قوانین قبلی بهتر است. هر چند هنوز راه زیادی برای برابری حقوق زن و مرد مانده است.

با توجه به جو فرهنگی امروز ایران (نیازها و درخواست‌ها و ظرفیت‌ها) به نظر شخص شما و با توجه به تجربیات حقوقی‌تان چقدر حق طلاق برابر نیاز جامعه امروز ایران است؟

فرهنگ مردان و زنان بسیار بهتر شده ‌است. آگاهی افزایش پیدا کرده و نظر مردم در مورد ازدواج یک طرفه به یک ازدواج برابر رسیده است. رسانه‌ها در این مورد می‌توانند کمک کنند. می‌توان امیدوار بود که مردان بیشتری به حقوق برابر زنان همراهی کنند.

در شرایطی که مردی تحت هیچ شرایطی راضی به طلاق همسرش نمی‌شود و سال‌ها دادگاه به طول می‌انجامد، به نظر شما بعنوان یک حقوق‌دان، آیا می‌شود به صراحت گفت حق سال‌ها زندگی یک انسان در پیچ و خم راهروهای دادگاه تلف می‌شود و زندگیش تحت تاثیر قرار می‌گیرد؟ آیا به نظر شما خود این مسئله به تنهایی حق‌کشی زیر سایه قانون نیست؟ نظرتان درباره حق طلاق برابر چیست؟

من زنان زیادی را دیدم که فقط برای اینکه مردان را برای طلاق تحت فشار قرار دهند، مهریه و نفقه خود را مطالبه کرده‌اند. این خود باعث زیاد شدن پرونده‌های دادگاه خانواده می‌شود. زنان زیادی برای این‌که بتوانند طلاق بگیرند در دادگاه‌های خانواده عمر خود را تلف کرده‌اند. سال‌ها زندگی آن‌ها هدر می‌رود. زندگی که می‌توانست با جدا شدن دو نفر از هم بهتر و راحت‌تر پیش برود، فقط به دلیل اینکه قانون حق طلاق را برای مردان داده است و مردان گاه از این حق خود سوءاستفاده می‌کنند، باعث نابودی زندگی دو نفر می‌شود. این یک نوع حق‌کشی است که متأسفانه حمایت قانونی هم می‌شود‌.

منبع: سازمان حقوق بشر ایران

خرداد
۱۴
۱۳۹۸
زنانِ بی‌فرزند: «من نیازی به دلسوزی ندارم، من واقعاً خوشحال هستم»
خرداد ۱۴ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
image_pdfimage_print

Photo: http://bidarzani.com

بیدارزنی: برخی از افراد انتخاب می‌کنند که فرزند نداشته باشند، برخی نمی‌توانند فرزند داشته باشند و برخی فرزندشان را از دست داده‌‌اند: اینجا پنج زن از احساس خالصانۀ خود دربارۀ بچه نداشتن سخن می‌گویند.

عکاس: دنیس فلکین، مصاحبه‌گر: راشل تامپکینز

دنیس فلکین ۵۱

من در یک خانوادۀ تک‌سرپرست بزرگ شدم. مادرم چهار دخترش را به تنهایی بزرگ کرد. من شاهد تلاش او بودم و از سنین پایین دریافتم که نمی‌خواهم کاری را انجام دهم که او دارد انجام می دهد. من برای تصمیمم به بچه‌ نداشتن با ضدیت و ستیز اطرافیانم مواجه شدم، به نازا بودن متهم شدام و حتی آدم‌ها به من می‌گفتند تا زمانی که بچه‌ای نداشته باشم معنی عشق را نمی‌فهمم.

من می‌‌خواستم با کلیشه‌های منفی مقابله کنم و نشان دهم که زنان بی‌فرزند خودخواه، نیمه-زن، پیر دختر، نازا و یا زنان دیوانۀ گربه نیستند. به این ترتیب به فکر افتادم که عکاسی کنم. من از ۵۰ زن که در حالت جنین روی لحاف خوابیده‌اند عکس گرفتم که این تصاویر الهام‌بخش ایدۀ فرزند متولدنشده است.

اول که این پروژه را شروع کرده بودم عادت ماهانه‌ام به تأخیر افتاده بود و قبل از یکی از عکاسی‌هایم باید تست بارداری می‌دادم. احساس نگرانی و دلهرۀ بسیار زیادی داشتم و وقتی نتیجه منفی را گرفتم آن راحت شدم.

در همان روز سه زن برای عکاسی آمدند. کار که تمام شد با همدیگر عکس‌ها را مرور می‌کردیم. آن‌ها نیمه عریان بر روی تشک نشسته بودند، جرعه جرعه شراب می‌نوشیدند، می‌خندیدند و داستان بچه‌دار نشدنشان را برای یکدیگر تعریف می‌کردند. آن روز برای من نوعی مکاشفه بود زیرا هیچ وقت تعداد زیادی افراد را در یک اتاق ندیده بودم که این حس را به من منتقل کنند که بچه نداشتن اتفاق خوبی است.

اما همیشه همه چیز خوب نبود. روزی یکی از دوستان صمیمی‌ام برای عکاسی پیشم آمد که خیلی درهم شکسته بود. بیست سال بود که او را می‌شناختم و این تنها باری بود که دیدم گریه می‌کرد. من به واسطۀ رویارویی با او و بسیاری زنان غمگین دیگر یاد گرفته‌ام که خوب گوش کنم، بااحتیاط رفتار کنم و در مواجهه با زنان بی فرزند حساسیت زیادی به خرج دهم. مهمتر آنکه آموخته‌ام که درک کنم که شرایط همۀ این زنان مانند هم نیست.

مل کلی ۴۵

برای من عجیب است که از همه انتظار می‌رود که بچه داشته باشند. برای من کارهای بسیار مهمتری وجود دارد که انجام دهم. من هرگز احساس نکردم که با امر مادری فاصله دارم اما هرگز هم احساس نکردم که این یک مزیت است. من فقط فکر کردم که اگر اتفاق بیفتد که اتفاق افتاده است و اگر اتفاق نیفتد هم که هیچ. علاوه بر آن طولانی‌ترین رابطۀ من تنها سه سال و نیم طول کشید؛ ما دربارۀ بچه‌دار شدن صحبت کردیم اما در آن زمان من تنها۲۸ سال داشتم، ما یک سگ گرفتیم و با همان خوشحال بودم.

الان در دهه ۴۰زندگی‌ام هستم، در سنی که مردان گاهی به این فکر می‌کنند که ممکن است نابارور باشی و کم‌کم داری از داشتن کودک ناامید می‌شوی. آن‌ها می‌ترسند که تنها برای اسپرم آنها است که به دنبالشان هستی. من مشتاقانه منتظر هستم که کمی بزرگتر شوم و این به هیچ وجه برای من مسئلۀ خاصی نیست.

به نظر من برای زنان مفید و نشانۀ تندرستی است که بدانند می‌توانند انتخاب کنند و انتخاب بچه نداشتن برای آنها چیزی بیشتر از خوب است. آن‌ها سبک متفاوتی از زندگی را آغاز می‌کنند که می‌تواند پر از سرخوشی باشد. بچه نداشتن بدون شک باید یک انتخاب مفید و سالم برای سیاره و جامعۀ ما باشد. من نیازی به دلسوزی ندارم: من واقعاً خوشحال هستم.

امیدوارم روزی پشیمان نشوم. در این مدت فقط خوش می‌گذرانم و از کودک درونم مراقبت می‌کنم و به زندگی عشق می‌ورزم.

ریا رافائل، ۳۵

چهار سال پیش در سفر بودم که فهمیدم باردار هستم. ناخواسته بود و من در یک رابطۀ پایدار نبودم. نمی‌خواستم فرزندی را به این دنیا بیاورم در حالی‌که می‌دانستم پدرش او را نمی‌خواهد بنابراین در نه هفتگی به بارداری‌ام پایان دادم. اگرچه من برای سقط جنین فقط یک قرص خوردم اما ترومای وحشتناکی ا تجربه کردم و ۴۸ ساعت در رنج و عذاب مطلق به سر بردم. بسیار پشیمان بودم و الان هم هستم.

در سال ۲۰۱۷که به انگلیس برگشته بودم دوباره این اتفاق افتاد. دوباره من با پدر بچه نبودم و می‌دانستم دیگر نمی‌توانم کار دفعۀ قبل را تکرار کنم پس تصمیم گرفتم بچه را نگه دارم.

داشتم با فکر مادر بودن سر کردم که در هفته۱۲ اسکن نشان داد که بچه ضربان قلب ندارد. مرده بود. زاری‌کنان بیمارستان را ترک کردم و برای فراموش کردن رنجم یک بطری ودکا را نوشیدم. سه روز بعد رفتم تا جنین را خارج کنم. آن اتفاق وحشتناک‌ترین تجربۀ زندگی‌ام بود.

من هنوز می‌خواهم مادر باشم اما می‌دانم که ساعت بیولوژیکی بدنم به تیک‌تاک افتاده است بنابراین اگرچه عاشق زندگی با یک مرد ایده‌آل هستم اما بی‌میل نیستم که به تنهایی یا با یک دوست فرزندی داشته باشم.

جولی

بوث، ۴۰

من ۲۹ساله بودم که با همسرم آشنا شدم. او خیلی دلش بچه می‌خواست. من همیشه موافق به سرپرستی گرفتن بچه بودم و اساساً با بچه‌ای که به لحاظ بیولوژیکی مال من نبود مشکلی نداشتم تا اینکه هورمون‌هایم تغییر کرد و فهمیدم که خودم عمیقاً بچه می‌خواهم.

وقتی۳۰ سالم بود سعی کردیم بچه‌دار شویم اما بعد از گذشت سه سال پی بردم که انگار یک چیزی خوب کار نمی‌کند. وقتی جوانتر بودم فکر می‌کردم وقتی کسی فرزند نمی‌خواهد نباید به دنیا بیاورد: اما حالا بدن من بچه می‌خواست و در نهایت سه دوره آی.وی.اف انجام دادیم.

از نظر فیزیکی کاملاً به هم ریخته بودم و وقتی دورۀ سوم هم ناموفق به پایان رسید تجربۀ عمیقی در زندگی‌ام کسب کردم. من پیشتر دریافته بودم که برنامۀ اول زندگی‌ام یعنی هنرپیشۀ موفق شدن با شکست مواجه شده و حالا بعد از شش سال تلاش می‌فهمیدم که برنامۀ دومم یعنی مادر شدن نیز شکست خورده است. دوست داشتم خودکشی کنم چون فکر می‌کردم چیزی برای از دست دادن ندارم.

تا آن زمان هر اتم بدنم را به کار گرفته بودم که بتوانم باردار شوم اما لحظه‌ای که توانستم از آن عطش جانکاه فاصله بگیرم زندگی ما شکوفا شد. حالا من کارهایی را انجام می‌دهم که همیشه دلم می‌خواسته است. من می‌خواهم به آدم‌ها نشان دهم که اگر بچه نداشته باشی دنیا به آخر نرسیده است.

سوزانا اسکولر، ۵۰

نکته‌ای که من به آن توجه کرده‌ام این است که دختران و زنان جوان اغلب از واژۀ «فرزندم» استفاده و دربارۀ آن صحبت می‌کنند با این اطمینان که روزی فرزندی خواهند داشت. واقعن برایم جالب است که زنان این پیش‌فرض را دارند زیرا من هیچ‌وفت چنین پیش‌فرضی نداشته‌ام، من هرگز میل شدیدی به فرزند نداشته‌ام و دلایل زیادی برای آن دارم.

من از ۱۰ تا ۱۵ سالگی در مدرسۀ شبانه‌روزی بوده‌ام و در آن دورۀ زمانی از یک زندگی خانوادگی مرسوم و متداول محروم بوده‌ام و به تنها بودن عادت کردم. در اوایل دهۀ ۲۰زندگی‌ام به سطح متوسطی از بیماری MS مبتلا شدم. بچه داشتن ممکن است شرایط را برای من سخت‌تر کند و این موضوع همیشه پس ذهن من قرار دارد. مهم‌ترین دلیلم این است که عاشق حرفه‌ام هستم، من هرگز مانند مادرم، زن در خانه ماندن نبوده‌ام.

من با بچه‌دار شدن دو چیز را از دست می‌دادم: ملاقات با شریک مناسب در سنی که من می‌توانستم بچه‌دار شوم، و قطعیت و یقین دربارۀ آنچه می‌خواستم انجام دهم. اگر از فردی که شرایط مناسب و یا علاقۀ وافر به بچه‌دار شدن دارد صرف‌نظر کنیم، فردی که هنوز نیست که بچه می‌خواهد باید بداند که این اتفاق تعهد و مسئولیت بزرگی برای او به همراه دارد.

من الان آنچه را که می‌خواهم به دست آورده‌ام: شغلی که از آن راضی‌ام و شریکی که عاشق او هستم و فردی است که مصر به بچه‌دار شدن نیست.

منبع: https://www.theguardian.com/lifeandstyle/2019/may/18/women-without-children-talk-frankly-about-reasons

اردیبهشت
۲۳
۱۳۹۸
به عقب برنمی‌گردیم؛ خط سرخ زنان افغان برای صلح
اردیبهشت ۲۳ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image _19
image_pdfimage_print

Photo: unama.unmissions.org

«ما دیگر به عقب برنمی‌گردیم! من دیگر آن کامله‌ی هجده ساله نیستم که سه چادری را کهنه کنم و تمام قوانین را که ازطرف طالبان وضع شود بپذیرم.» این‌ها «خط سرخ» کامله صدیقی، یکی از زنان افغانستان است. زنانی که این روزها با اعلام خطوط سرخ‌شان، خواهان حفظ دستاوردهای‌شان در دو دهه‌ی گذشته و سهیم شدن در مذاکرات صلح با طالبان هستند.

مذاکرات صلح افغانستان که در نزدیک به یک سال گذشته، محدود به گفت‌وگوهای طالبان و آمریکا بود، در ماه‌های اخیر با آغاز گفت‌وگو بین طالبان و فعالان مدنی و سیاسی افغانستان وارد مرحله‌ی جدیدی شده است. نخستین جلسه‌ی مذاکرات صلح بین افغان‌ها، در بهمن ۱۳۹۷ در مسکو برگزار شد. جلسه‌ای با حضور فقط دو زن در هیئت ۴۰ نفره‌ی افغانستان و مذاکراتی که اگرچه در آن به حفظ حقوق زنان اشاره شد، اما نتوانست نگرانی زنان را نسبت به نادیده گرفتن و نقض آزادی‌ها و حقوق‌شان برطرف کند.

شهرزاد اکبر، معاون صلح و محافظت از غیرنظامیان در شورای امنیت ملی افغانستان، در گفت‌وگو با آسو می‌گوید که زنان در روند دادخواهی صلح در افغانستان، با صدای بلند اعلام کرده‌اند که ما نمی‌خواهیم به عقب برگردیم و حقوق و آزادی‌هایمان را از دست بدهیم.

هم‌صدا با زنان افغان، مقام‌های دولت افغانستان نیز بارها بر حفظ حقوق زنان در روند صلح تأکید کرده‌اند و گفته‌اند که زنان نباید نگران آمدن طالبان باشند و حقوق زنان، خط سرخ حکومت در فرایند صلح است. این وعده‌ها اما برای زنان افغان کافی نیستند و هر روز خبر جدیدی از اعلامیه‌ها و تجمع و گردهمایی‌های آنان در شهرهای مختلف افغانستان به گوش می‌رسد.

شهرزاد اکبر که سابقه‌ی فعالیت در نهادهای مدنی را دارد، معتقد است که نباید به وعده‌های داده شده اکتفا کرد و باید حکومت را در قبال این وعده‌ها پاسخ‌گو کرد. او اضافه می‌کند: «هربار که رئیس جمهور و سیاسیون دیگر می‌گویند که زنان نگران نباشند، باید این را در عمل به ما نشان بدهند. با این‌که به عنوان مثال، نیمی از هیئت مذاکره‌کننده زن باشد و زنان در تنظیم پیش‌نویس محتوای مذاکرات صلح نیز نقش داشته باشند و حضورشان فقط نمادین نباشد»

اما برخی زنان همچون ریحانه تمنا، که روزنامه‌نگار است، به این وعده‌ها از اساس باور ندارند. ریحانه تمنا می‌گوید که «اراده‌ی جدی و منسجمی برای دفاع از حقوق زنان نمی‌بیند و به میدان آوردن بحث حقوق زنان از جانب دولت افغانستان به هیچ‌وجه بیان‌گر تعهد و پایبندی دولت‌مردان به حقوق زنان نیست»

تأکید طالبان بر پذیرش حقوق زنان در چارچوب اسلام، مغالطه یا تغییر؟

این فقط حکومت افغانستان نیست که از زنان می‌خواهد که نگران نباشند. در قطعنامه‌ی ۹ ماده‌ایِ نشست مسکو که به صورت مشترک از سوی طالبان و فعالان سیاسی افغانستان صادر شده، بر «اطمینان رعایت حقوق تعلیمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زنان در مطابقت ارزش‌های اسلامی» تأکید شده و شیرمحمد عباس استانکزی، رئیس هیئت مذاکره‌کننده‌ی طالبان نیز گفته است که «زنان نباید نگران باشند».

با وجود این وعده‌ها، پیشینه‌ی طالبان در زمینه‌ی سلب حقوق زنان و برخی دیگر از اظهارات فعلی آنها همچون انتقاد از حضور زنان در رسانه‌ها، مخالفت با حق نامزدی زنان برای ریاست‌جمهوری و اصرار بر اسلامی کردن قوانین، باور کردن سخنان طالبان درباره‌ی رعایت حقوق زنان را دشوار می‌کند. از همین رو، بسیاری از فعالان زن اعتقاد دارند که تغییر جدی و بنیادی در دیدگاه‌های طالبان رخ نداده و وعده‌های اخیر آنها به معنای رفع خطر از سر آزادی‌ها و حقوق زنان نیست.

مشکل اینجا است که طالبان می‌خواهند تعبیر خودشان را به عنوان حقوق اسلامی زنان غالب کنند».

اظهارات صریح‌تر عبدالسلام حنفی، معاون دفتر سیاسی طالبان در قطر، درباره‌ی دیدگاه طالبان در مورد زنان، دلیل نگرانی زنان افغان را روشن‌تر می‌کند. او در گفت‌وگو با روزنامه‌ی اطلاعات روزگفته است: «ما آموزش و پرورش زنان را یک امر حتمی و لازمی می‌دانیم، البته مطابق دستورات اسلامی. مطابق دستورات اسلامی زنان می‌توانند تعلیم ببینند. در وقت امارت اسلامی، زنان در شفاخانه‌ها کار می‌کردند، در زایشگاه‌ها صدها زن بودند. ما درباره‌ی کار زنان و تعلیم و تربیت زنان هیچ نوع مخالفتی نداریم، اما صرف مطابق دستورات اسلام».

شهرزاد اکبر، می‌گوید تأکید طالبان بر حفظ حقوق زنان در چارچوب قوانین اسلامی، مغالطه است. « زنان در افغانستان، هیچ حقوق غیراسلامی ندارند که طالبان بخواهد آن را سلب کند. اگر طالبان می‌گویند که ما حقوق زنان را در چارچوب اسلام می‌پذیریم، قوانین فعلی افغانستان، قوانین اسلامی هستند. بنابراین طالبان باید تمام قوانینی را که الان وجود دارند، بپذیرد. اما مشکل اینجا است که طالبان می‌خواهند تعبیر خودشان را به عنوان حقوق اسلامی زنان غالب کنند».

او بهانه قرار دادن فرهنگ افغانی برای محدود کردن زنان را یکی دیگر از مشکلات می‌داند و اضافه می‌کند: «طالبان همیشه علاوه بر حقوق اسلامی، بر فرهنگ افغانی هم تأکید دارند ولی هیچ مشخص نیست که چه تعریفی از فرهنگ افغانی دارند. افغانستان کشوری است که غنای فرهنگی دارد، اقوام و گروه‌های مختلف، مناسبات اجتماعی‌ متفاوتی دارند و مردم شهر و روستا مناسبات اجتماعی‌شان با هم فرق می‌کند. طالبان می‌خواهند دیدگاه خودشان را به عنوان فرهنگ افغانی در تمام کشور تحمیل کنند، این‌که مثلاً موسیقی حرام است و زنان نباید لباس رنگی بپوشند، که این درست نیست و مغالطه است. طالبان نماینده‌ی فرهنگ افغانی نیستند و هیچ گروه دیگری هم نمی‌تواند عقاید خود را به اسم فرهنگ افغانی به دیگران بقبولاند. در واقع طالبان می‌خواهند در ظاهر نشان بدهند که تغییر کرده‌اند اما در واقع ذهنیت‌شان همان ذهنیت سابق است و بر این نظر هستند که هرچه ما می‌کنیم درست است ‌و براساس دین و فرهنگ است و هرکسی که با ما متفاوت است یا مخالفت می‌کند، نه اسلامی است و نه افغانی».

ریحانه تمنا نیز مشکل را در تعریف طالبان از حق زن می‌داند و می‌گوید: «طالبان در دوره‌ی حاکمیت‌شان هم می‌گفتند حقوق حقیقی زنان را به رسمیت می‌شناسند و احترام می‌گذارند. اما آنها زن را بالاتر از یک برده‌ی جنسی و کارگر خانه و ماشین تولید مثل نمی‌دانستند. حالا هم دارند به همان حقوق اشاره می‌کنند، ولی چون وضع تقاضا می‌کند، با زبان سیاسی حرف می‌زنند و برای رسیدن به حاکمیت از راه دیگری آمده‌اند».

فوزیه کوفی، رئیس کمیسیون امور زنان مجلس نمایندگان افغانستان و یکی از دو زن شرکت‌کننده در نشست مسکو، اما دیدگاه متفاوتی دارد و از این تغییرِ موضع طالبان استقبال می‌کند. او به وب‌سایت افغانستان رو گفته که طالبان از طرف کشورهای دیگر برای تغییر موضع نسبت به زنان تحت فشارهستند و پذیرفته‌اند با نگاهی که در گذشته به مسائل زنان داشتند، نمی‌توانند حکومت کنند. این فعال سیاسی تغییر برخی دیدگاه‌های طالبان دربار‌ه‌ی کار، تحصیل و ارث زنان را نیز مثبت ارزیابی کرده، هرچند که او هم همچون بسیاری دیگر، نگران امکان تحقق این وعده‌ها در فردای پس از صلح است.

اما زنانی همچون ریحانه تمنا اعتقاد دارند که اصلاً نباید به این وعده‌های کلی طالبان تحت عنوان به رسمیت شناختن حقوق زنان دل بست و خواهان شفافیت در بیان دیدگاه‌های طالبان هستند. او می‌گوید‌‌: «اعتراض زنان به نوع تعریف حقوق زن از نظر طالبان باید مورد بحث قرار گیرد، نه این‌که به صورت کلی طالبان عنوان کنند که حقوق زنان را به رسمیت می‌شناسند. این حقوق باید دقیقاً در حوزه‌‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مناسبات اجتماعی توضیح داده شوند».

نظرخواهی از ۱۵هزار زن درباره‌ی صلح

در چنین شرایطی، طیف‌های مختلف فعالان زن در افغانستان عزم‌شان را برای شنیده شدن صدای زن و خواسته‌هایشان جزم کرده‌اند و تلاش دارند که دولت و طالبان را متقاعد به سهیم کردن زنان در روند صلح کنند. «اجماع ملی زنان» حرکتی که با مشارکت دولت و نهادهای مدنی زنان تشکیل شده، یکی از گسترده‌ترین تلاش‌ها در این راستا است. اجماع ملی زنان تا کنون گردهمایی‌هایی در ۳۴ ولایت افغانستان برگزار کرده و توانسته دیدگاه‌های ۱۵ هزار زن را درباره‌ی روند صلح گردآوری کند. حاصل این تلاش اعلامیه‌هایی است که هر ولایت به طور جداگانه، اولویت‌ها و خواسته‌هایش را در آن مشخص کرده، به اضافه‌ی یک قطعنامه‌ی نهایی با تأکید بر این‌که صلح قابلِ قبول برای زنان، صلحی است که قانون اساسی، نظام، دستاوردها و ارزش‌های سال‌های گذشته در آن حفظ شود.

پیش از برگزاری نشست مسکو‌ نیز شماری از فعالان زن با انتشار یک بیانیه‌ی شش ماده‌ای خطاب به شرکت‌کنندگان در این نشست از آنها خواسته بودند که نظام سیاسی و دموکراسی را که بعد از سقوط طالبان به‌وجود آمده و زنان را توانمند کرده تغییر ندهند و حفظ پلیس و نظم عامه را به عنوان یک خط قرمز برای امنیت زنان در نظر داشته باشند.

تلاش‌های زنان افغان برای سهیم شدن در روند مذاکرات صلح، سهمیه‌ی پنج درصدی آنها در نشست مسکو را به سهمیه‌ی بیست درصدی در نشست دومی که قرار است در قطر برگزار شود افزایش داده و خواسته‌های زنان و خطوط سرخ آنها را به برنامه‌های تلویزیونی و مذاکرات دولتی نیز کشانده است.

علاوه بر این، زنان با راه‌اندازی کمپین «خط سرخ من» در صدد انعکاس خواسته‌های زنان و خطوط قرمز آنان در روند مذاکرات صلح هستند. این کمپین که با حمایت سازمان ملل آغاز به کار کرده، در ابتدا از زنان خواسته بود که خطوط قرمزشان برای برقراری صلح را در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی منتشر کنند؛ فراخوانی که با استقبال گسترده‌ی زنان مواجه شد و در ادامه‌ی آن مردان و سایر گروه‌ها نیز شروع به اعلام خط سرخ خودشان کردند.

کمپین «خط سرخ من»، محدود به شبکه‌های مجازی نماند. پس از انتقاداتی مبنی بر این‌که این کمپین فقط به خواسته‌های زنان شهری می‌پردازد و به اندازه‌ی کافی به مطالبات زنان روستایی توجه ندارد، برخی فعالان داوطلب شدند که با سفر به نقاط مختلف افغانستان با طیف‌های گوناگون زنان صحبت کنند و خطوط سرخ آنها را هم انعکاس دهند.

خطوط سرخی که محدود به مسائل جنسیتی نمانده و به نقش زنان به عنوان یک شهروند می‌پردازند. شهرزاد اکبر با بیان اینکه زنان افغان طی چند سال گذشته در حوزه‌های مختلف از امنیت گرفته تا اقتصاد و توسعه مشارکت داشته‌اند، می‌گوید که اکنون نیز نباید به اینکه حکومت می‌گوید حقوق زنان خط سرخ ما است، اکتفا کرد و زنان باید در کل فرایند صلح سهیم باشند.

تلاش‌های زنان افغان برای سهیم شدن در روند مذاکرات صلح، سهمیه‌ی پنج درصدی آنها در نشست مسکو را به سهمیه‌ی بیست درصدی در نشست دومی که قرار است در قطر برگزار شود افزایش داده و خواسته‌های زنان و خطوط سرخ آنها را به برنامه‌های تلویزیونی و مذاکرات دولتی نیز کشانده است. علاوه بر این طالبان نیز در اقدامی بی‌سابقه، از حضور زنان در هیئت اعزامی‌شان برای مذاکرات صلح با نمایندگان مدنی و سیاسی افغانستان خبر داده‌اند.

خروج مسئولانه‌ی نیروهای آمریکایی، خواسته‌ی زنان افغان برای تداوم صلح

کمپین‌های زنان و اعلام خطوط سرخ‌شان برای صلح، اگرچه توجه دولت و جامعه‌ی مدنی افغانستان و همچنین جامعه‌ی جهانی را به خواسته‌های زنان جلب کرده، اما مخالفت‌ها با آن نیز کم نبوده است. از جمله این انتقاد که زنان افغانستان می‌خواهند مانع خروج نیروهای آمریکایی از این کشور شوند و خطوط سرخ زنان سنگ‌اندازی در روند صلح است.

شهرزاد اکبر، در پاسخ به این سؤال که آیا اعتراضات اخیر زنان افغان به معنای مخالفت آنها با صلح با طالبان و خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان است، می‌گوید: «هیچ‌کس طرفدار این نیست که آمریکایی‌ها تا قیامت در افغانستان بمانند. برای ما افغان‌ها پذیرفتن وابستگی به حمایت خارجی و به‌ویژه حمایت نظامی خارجی، بسیار سخت است. درخواستی که زنان مطرح کرده‌اند «خروج مسئولانه» است. خروج مسئولانه به این معنا است که وقتی شما به یک کشور می‌آیید و یک جنگ را شروع می‌کنید و مردم آن کشور بیشترین قربانی را در این جنگ می‌دهند، شما نمی‌توانید بدون مشورت با مردم آن کشور و در غیاب آنها تصمیم به خروج بگیرید، به گونه‌ای که این خروج غیرمسئولانه باشد و ثبات سیاسی آن کشور را را به خطر بیندازد. درخواست ما از نیروهای آمریکایی این است که شما خارج شوید ولی با هماهنگی و مشورت با حکومت ما و آن را طوری تنظیم کنید که افغانستان دوباره تبدیل به یک خانه‌ی امن برای تروریسم نشود.»

او می‌گوید زنان افغان صلح می‌خواهند ولی صلحی که به آنها اجازه دهد تا به عنوان شهروندانی مساوی با مردان در این سرزمین زندگی کنند. پیامی که زنان افغان می‌خواهند به گوش همه برسانند این است که تلاش‌های آن‌ها برای شکل دادن به آینده‌ی صلح و آینده‌ی افغانستان به معنای مخالفت با صلح نیست. تلاش زنان این است که به طالبان بفهمانند یک قشر کلان و منسجم در افغانستان با دیدگاهی که آنها در حکومت قبلی‌ خودشان درباره زنان داشتند، مشکل دارد و نمی‌خواهد که آن دیدگاه دوباره تحمیل شود.

منبع: آسو

اردیبهشت
۱۲
۱۳۹۸
‌ ‌ تجربه‌هایی از زایمان:‌ اتاق درد یا اتاق وحشت؟
اردیبهشت ۱۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: valuavitaly/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: valuavitaly/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

غالب زنانی که راهی اتاق زایمان یک بیمارستان دولتی می‌شوند، از برخوردهای تحقیرآمیز، کلمات نامهربان و رفتارهای غیرهمدلانه تیم مستقر در اتاق زایمان گله می‌کنند.

به جز خستگی ناشی از پروسه زایمان و درد کشیدن‌های ممتد که به اندازه کافی می‌تواند کلافه کننده باشد، آنها با یک حس بد دیگر هم مواجهند؛ با حسی که بعد از شنیدن این جملات به آنها دست می‌دهد:

–        پاتو باز کن! برای شوهرت که بلد بودی پاتو باز کنی …

–        خفه شو! به جای جیغ زدن، زور بزن …

–        زر نزن سرم رفت …

یا:

–        وقتی در حال تفریح بودی باید فکر این لحظه رو هم می‌کردی …

–        مرض …

یا:

–        قاتل بچه خودت می‌شی آخرش. زور بزن اگه تا حالا نمرده باشه …

–        همه‌تون بی عار هستید. یادتون می‌ره …. سال دیگه بازم اینجا مهمون مایید …

اینها و بیش از اینها بخشی از جمله‌هایی هستند که هر شش مادر مصاحبه شده در این گزارش، دست‌کم یک بار تجربه شنیدن آن را در جریان پروسه زایمان در یک بیمارستان دولتی داشته‌اند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

در اغلب بیمارستان‌های تخصصی زنان، مادران باید سه مرحله مشخص را برای زایمان کودکشان طی کنند:

معاینه اولیه در اتاق معاینه برای تایید اینکه مشخص شود آیا زمان زایمان آنها فرا رسیده است.

اتاق لیبر یا اتاق درد که در آنجا مادر دوره‌های دردناک انقباض و انبساط دهانه رحم را طی می‌کند و بعد از باز شدن دهانه رحم به مرحله نهایی یا اتاق زایمان منتقل می‌شود.

و در نهایت در برخی بیمارستان‌های مجهز، اتاق دیگری برای پس از زایمان تعبیه شده که به آن اتاق «پست پارتوم» می‌گویند و در آن به مراقبت‌های بعد از زایمان و آموزش مادران می‌پردازند.

سمانه، اولین مادری است که گزارشگر در یک سایت مربوط به مادران جدید با او آشنا شده است. او یک دختر چهار ماهه دارد و در بیمارستان دولتی فیروزآبادی تهران فرزندش را به دنیا آورده است.

او می‌گوید در جریان زایمانش بدترین تجربه ممکن را گذرانده: زنانی که به حال خودشان رها شده‌ بودند تا با جیغ‌های ممتد بغل گوش هم، درد بکشند و یک ماما و یک پزشک متخصص تنها در آخرین دقایق زایمان بالای سرشان حاضر می‌شده و بین تعداد زیادی زن زائو رفت و آمد می‌کرده‌اند.

سمانه می‌گوید: «تنها چیزی که به خاطرم مانده صدای فحاشی پرستارهاست. برای حرف زدن با همدیگر از این سر اتاق به آن سر اتاق جیغ و هوار می‌کشیدند تا صدایشان بین صدای زائوها به هم برسد. به نظر می‌رسید نه آموزشی برای همدلی دیده‌اند، نه تجربه‌ای برای کاهش درد و آلام مادر دارند. آنجا به لحاظ روانی یک اتاق ایمن نبود.»

دکتر مریم قمی‌زاد، متخصص زنان و زایمان اما به خانه امن می‌گوید در بیمارستان‌های دولتی و بیمارستان‌های شهرستان به ندرت می‌توان اتاق ال.‌دی.‌آر یا اتاق خصوصی برای زایمان پیدا کرد.

و البته این امر به منزله آن نیست که محیط همه بیمارستان‌های خصوصی در حد استانداردهای بین المللی عمل می‌کنند: «در بیمارستان‌های خصوصی هم همان برخوردهای ناشیانه و تحقیرآمیز وجود دارد اما به مراتب کمتر است، چون آنها برای جلب مشتری بیشتر مراعات می‌کنند.»

جایی برای همراه زائو نیست

پگاه یک مادر دیگر است. او می‌گوید در اتاق زایمان به شدت احساس تنهایی می‌کرده است: «من از شدت تنهایی احساس خفگی می‌کردم. همسرم ماموریت بود و نتوانسته بود خودش را برساند. من آرزویم بود که مادرم می‌توانست آنجا باشد، اما مادرم را راه ندادند. هیچ اتاقی برای همراه بیمار وجود نداشت و مادرم روی یک نیمکت وسط راهرو نشسته بود.»

دکتر سیما رضازاده، متخصص زنان و زایمان، نقش یک محیط مطلوب و آرام و وجود یک همراه و پشتیبان در جریان زایمان را غیر قابل انکار می‌داند:

«شرایط مطلوب روانی قطعا روحیه زن را بالا برده و آستانه تحمل درد را افزایش می‌دهد. زایمان اگر با همراهی همسر، مادر یا هر همراه همدل دیگری باشد، محیط ایمن‌تری برای مادر ایجاد خواهد کرد. مثل کودکی که در دل تاریکی دست مادرش را گرفته و از هیچ چیزی واهمه نمی‌کند و می‌داند که ایمن است. بر عکس آن هم صادق است. تجربه من به عنوان کسی که بارها به مادران زیادی برای زایمان کمک کرده، نشان می‌دهد اگر محیط زایمان محیطی اضطراب‌آور و پراسترس باشد، درد مادر هم به مراتب بیشتر می‌شود و زایمان سخت‌تری خواهد داشت و حتی ممکن است زایمان به سمت یک زایمان پرخطر سوق پیدا کند.»

اتاق درد کجاست؟

اتاقی که زائو را تا قبل از باز شدن دهانه رحم در آنجا مستقر می‌کنند تا او را راهی اتاق زایمان کنند به اتاق لیبر یا اتاق درد شهرت دارد.

در ایران اتاق لیبر یا اتاق درد در اکثر بیمارستان‌های دولتی، یک اتاق با چهار یا شش تخت مشترک است. در سیستم پیشرفته یا بیمارستان‌های خصوصی معمولا فرایند درد، زایمان و مراقبت‌های پس از زایمان در یک اتاق خصوصی به نام ال.‌دی.آر انجام می‌شود. امری که زنان طبقه فرودست جامعه که امکان تامین هزینه بیمارستان خصوصی را ندارند، از آن محرومند.

دکتر مریم قمی‌زاد، متخصص زنان و زایمان، با اشاره به اینکه پروسه زایمان یک فرآیند طولانی است و گاهی ممکن است زمان درد کشیدن از یک ساعت تا حتی یک روز کامل در نوسان باشد، می‌گوید: «بسیاری از بیمارها از اینکه دکتر در اتاق درد حاضر نمی‌شود گله می‌کنند. طبیعی است که در تمام این دقایق دکتر نمی‌تواند کنار زائو باشد. اصلا به همین دلیل است که او را به اتاق درد هدایت می‌کنند تا بعد از کامل شدن پروسه باز شدن دهانه رحم و وقتی مادر به آمادگی کامل برای زایمان رسید او را به اتاق زایمان هدایت کنند که در آنجا دکتر حتما حضور دارد. در طول سابقه کارم تا به حال ندیده‌ام در اتاق زایمان دکتر نباشد.»

او می‌گوید غالب بیمارستان‌های خصوصی در ایران به روش سنتی عمل نمی‌کنند و بیشتر آنها دارای اتاق ال.دی.آر هستند. در این اتاق‌ها زائو همراه همسر برای طی مراحل درد و زایمان و تمرین‌های تنفسی مورد حمایت قرار می‌گیرد، اما متاسفانه چنین امکاناتی در بیمارستان‌های دولتی وجود ندارد.

یک اتاق و یک ماما برای همه جماعت

شرایط فاطمه در طول فرایند بارداری طبیعی بوده و گرچه همه دکترهایی که به آنها رجوع می‌کرده، آشکارا یا زیرپوستی، او را به سمت انجام عمل سزارین سوق می‌داده‌اند، اما او آگاهانه انتخاب کرده که زایمان طبیعی داشته باشد. فاطمه فکر می‌کرده به جای تاب آوردن درد زخم و بخیه برای ماه‌های طولانی، یک شب درد زایمان را تحمل کند و از آن جایی که بدنی مقاوم و قوی داشته، به این تصمیمش مطمئن بوده:

«به بیمارستان آتیه مراجعه کردم و آنها گفتند در قبال یک اتاق خصوصی، حضور دکتر و یک شب بستری باید هشت میلیون تومان بپردازم. دکتر خودم که از قضا خانمی مومن و با ایمان بود و در وزارت بهداشت هم سمت داشت، از من درخواست شش میلیون تومان کرد تا شب زایمان در کنارم باشد. طبیعی بود که ما چنین پولی نداشتیم. به همسرم گفتم کل ماجرا چند ساعت است. به بیمارستان دولتی می‌روم و همه سختی‌هایش را تحمل می‌کنم. به هر حال دکتر همان بیمارستان و کادر پزشکی آنجا از من مراقبت می‌کنند.»

او در ادامه می‌گوید: «شبی که وقتش رسید راهی بیمارستانی دولتی در جنوب شرقی تهران شدیم که می‌گفتند یکی از مهم‌ترین بیمارستان‌های پایلوت کشور است. در ابتدا هیچ‌کس مرا به داخل بخش زنان هدایت نکرد. زن‌ها را تا نزدیک شدن به موعد مقرر، توی راهروی عمومی نگه می‌داشتند. راهروهای کثیف و شلوغی که مختص بخش زایمان نبود و بیرون بخش زایمان قرار داشت: محل عبور و مرور مردم عادی، پیرمردی با عصا، مردی که با پرونده دخترش در حال گذر بود و همراهان یک بیمار تصادفی.»

فاطمه در ادامه شرح آن‌چه بر او گذشته می‌گوید: «زن‌ها می‌نالیدند. درد می‌کشیدند و هر چه دم دستشان بود می‌گرفتند توی دستشان و از شدت درد مچاله می‌کردند. زن‌ها را پنج نفر به پنج نفر می‌فرستادند داخل اتاقی که باید ببخشید اما به یک طویله شباهت داشت. چهار طرف اتاق، آدم‌هایی در حال فریاد کشیدن بودند و هیچ‌کس کمترین توجهی به این فریادها نداشت. به من آمپول فشار زدند، اما نه کسی فشار خونم را چک کرد و نه در طول سه ساعتی که آنجا درد کشیدم، کمترین سراغی از من گرفت. وقتی نوبت رفتن من به اتاق زایمان رسید و حین درد کشیدن، یک دانشجوی در حال آموزش با تیغ برش حاضر شد تا واژنم را برش بدهد. من درد می‌کشیدم و ذهنم به خوبی کار نمی‌کرد اما حاضر بودم پروسه طبیعی درد را تحمل کنم تا اینکه بخواهم با عفونت بخیه‌ها و مصیبت‌های بعدش سر و کله بزنم. به همین دلیل درخواست کردم یک پزشک متخصص مرا ببیند. آنها می‌خواستند هر چه زودتر جریان تولد بچه را تسریع کنند تا تخت برای زن بخت برگشته بعدی که وسط راهرو درد می‌کشید، خالی بشود. دیگر برایشان اهمیت نداشت که این بخیه‌ها ممکن است مرا بعد از زایمان درگیر چه درد، عفونت یا عواقبی کند.»

بیشتر بخوانید:

مادر شدن کودکان، ننگی بی‌پایان

روایت زنانی که ختنه می‌شوند…

وقتی مشاوران خانه‌های امن سوئد به دادم رسیدند

دکتر قمی‌زاده اما می‌گوید رفت و آمد و آموزش دانشجویان طبیعی است و برخورد ماما یا پرستار بخش زایمان یک برخورد شخصی نیست و سیستم حاکم بر فضای بیمارستان زمینه چنین برخوردهایی را فراهم می‌کند: «من دکتر باید ۹ ساعت متوالی شاهد جیغ کشیدن‌های ممتد باشم که روانم را به هم می‌ریزد و هیچ پرسنل کمکی‌ای هم ندارم. طبیعی است که اعصاب من هم آهنین نیست.»

شاید یکی از دلایلی که باعث شده است زایمان به شیوه سزارین بر زایمان طبیعی در ایران پیشی بگیرد، ناایمن بودن اتاق‌های درد و اتاق‌های زایمان است.

چندی پیش دکتر ابوالفضل مهدی‌زاده، رییس بخش زنان بیمارستان امیر اکرم و استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران نیز تایید کرد یکی از مهم‌ترین دلایل بالا بودن آمار سزارین در کشور، نامناسب بودن زایشگاه‌ها و بخش‌های زنان در بیمارستان‌های مختلف است.

او به نشریه سلامت گفت: «بیشتر زایشگاه‌ها، به خصوص زایشگاه‌های دولتی کشور ما در شأن یک بانوی ایرانی نیست و خانم بارداری که برای زایمان به آنها مراجعه می‌کند، نه محیط مناسب و در خور شأن خود را می‌یابد و نه رفتار مناسبی از کارکنان.»

با همه اینها بسیاری از مادران طبقه فقیر جامعه، علی‌رغم آگاهی از این برخوردهای غیر انسانی، باز هم چاره دیگری جز پذیرش این پروسه دشوار در بیمارستان‌های نامهربان دولتی ندارند.