صفحه اصلی  »  زنان
image_pdfimage_print
شهریور
۳۰
۱۳۹۷
دختر مریخی: من ابتدا یک زن هستم و بعد یک معلول!
شهریور ۳۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Manejeh-Rezaei22-750x430
image_pdfimage_print

تقریبا توانستم به اهدافی که می‌خواستم برسم، اهدافی که توانست نگاه قسمتی از مردم کشورم را نسبت به معلولین روشن کند، هدفی که باعث شد بسیاری از معلولین از بیان‌کردن خودشان و احساسات‌شان در جامعه ابایی نداشته باشند و خودشان را سانسور نکنند. من با صدای بلند زندگی می کنم شاید زندگی من باعث شود که روی زندگی نفر دیگری تاثیر مثبت بگذارد.

گفتگو با منیژه رضایی اولین زن مدل ایرانی، که به دختر مریخی معروف است بسیار شیرین است، آنقدر سرزنده به مشکلات می‌خندد که نگاه هر کسی به معلولین و جایگاه آنان را تغییر خواهد کرد. منیژه دستی بر شعر هم دارد که لطیف و گویای احوالات اوست. دختر مریخی از موفقیت­‌ها و سختی‌ها برای ما سخن گفته که شرح آن را در پی می‌خوانید:

من اول یک زن هستم بعد یک معلول اما دیگران من را اول یک معلول می‌بینند بعد یک زن. معلول بودن ربطی به نداشتن غرایز و ظرافت‌های زنانه ندارد چرا نتوانم در حق و حقوقی که مربوط به زنان است دخالت کنم و به قوانین معلولی که نسبت به زن در ایران هست اعتراض کنم.

با دختر مریخی شروع کنیم. عنوان دختر مریخی از کجا آمده‌است؟ چه دیدگاهی پشت این عنوان قرار دارد؟

برای همه سوال است که چرا به خودم  دخترِمریخی می‌گویم. من از زمان کودکی با بیماری‌های نادر و عجیب به‌‌دنیا آمدم که ظاهرم خیلی با دیگران فرق داشت.
چون جمجمه‌ام نسبت به دیگر اعضای بدنم بزرگتر است
چون چشم‌های‌ من درشت‌تر از اعضای صورتم است
چون تصوری که خیلی از دانشمندان نسبت به آدم مریخی‌ها داشتند شبیه من بود…
چون از کودکی دائماً به من گفتند: تو شبیه ما نیستی پس نمی‌تونی مثل ما رفتار کنی آرزو داشته باشی و شبیه ما زندگی کنی…
چون به من گفتند: کارهایی که ما می‌تونیم انجام بدیم تو نمی‌تونی انجام بدی
چون گفتند: از بلند پروازی‌هات باید کم کنی و بشینی یه گوشه‌ای زندگی‌‌ات رو بکنی تا زندگی‌ات یه روزی تموم بشه
چون گفتند: حق عاشق شدن و دوست داشته شدن رو نداری چون قد و هیکلت شبیه ماها نیست…
چون…
چون…
چون…

به خودم گفتم، بله، من از کره‌ی دیگری آمدم و شبیه شما نیستم، من یک دختر مریخی هستم…
من از مریخ آمدم‌ زندگی و طرز فکرم و آرزوهایم شبیه زمینی‌ها نیست…
بله من دختر مریخی هستم…

در حال حاضر دختر مریخی الگوی مناسب، برای کسانی است که نمیتوانی و نمیشود را دائما در زندگی خود لمس میکنند. راز موفقیتت را در چه چیزی میبینی؟

راز موفقیتم را در خودشناسی و اعتماد به نفسم، که از اول زندگی با من بزرگ و بزرگتر شدند می‌دانم‌، هیچ وقت یک شبه به‌دستش نیاوردم.

از خانواده تا جامعه ، جمله‌های نمی‌تونی و نمی‌شه را زیاد شنیدم اما در خلوت خودم بارها خودم را ستایش و تشویق کردم و این باعث شد استقلال در عمل کردن به هر کاری که از نظر اطرافیانم غیر ممکن بود را بدست بیاورم. خودم را دوست دارم با تمام چیزی که شاید در دید دیگران ناقص هست.

راه دشوار زن بودن و سخت‌­تر از آن زن معلول بودن تو را ناامید نکرد؟ در قبال نادیده گرفته شدن‌­ها و توهین­‌ها چه واکنشی نشان میدادی؟

مسلما زن بودن در ایران محدودیت‌ها و سختی‌های خودش را دارد، تصور کنید که این زن معلولیت هم داشته باشد خواه ناخواه این سختی و محدودیت‌ها دو چندان خواهد شد اما من جمله‌ای دارم که میگم:‌ من اول یک زن هستم بعد یک معلول اما دیگران من را اول یک معلول می‌بینند بعد یک زن. معلول بودن ربطی به نداشتن غرایز و ظرافت‌های زنانه ندارد چرا نتوانم در حق و حقوقی که مربوط به زنان است دخالت کنم و به قوانین معلولی که نسبت به زن در ایران هست اعتراض کنم. بله من اول یک زن هستم بعد یک معلول!

چه تفاوتی بین فرهنگ و پذیرش جامعه‌ای ایران و کشوری که الان و در حال حاضر در آن زندگی میکنی وجود دارد؟

اصلا غیر قابل مقایسه است. من به کشوری آمدم که نه زبانش را می‌فهمیدم و نه فرهنگش را. اولین باری که وارد شهر شدم و اولین تجربه‌ی سوار شدن مترو آن‌هم به تنهایی را داشتم به همه چیز ریز‌بینانه و با دقت توجه می‌کردم.  به نگاه مردم در عکس‌العمل‌شان نسبت به خارجی بودن‌ام، به معلول بودنم.  شاید باور نکنید برای اولین بار در عمرم احساس کردم، یک آدم معمولی از جنس این انسان‌­ها که دو پا دارند و دو دست و دو چشم هستم نه دختری که از کره‌ی دیگری آمده است.

حتی بچه های کوچک به من نگاه متعجبانه نداشتند، به من نخندیدند و مرا با انگشت نشان ندادند. شاید خیلی‌ها با خواندن این حرف من تعصبات بی‌جا نسبت به ایران و ایرانی‌ها داشته باشند اما این واقعیت زندگی ما معلولین است که در ایران برخورد بدی با من صورت می‌گرفت.

جالب اینجاست که من تا زمانی که در ایران بودم بیشتر احساس غربت داشتم و از وقتی به کشور هلند آمدم، حس نمی‌کنم در کشور دیگری و در قاره‌ی دیگری با زبان و فرهنگ  متفاوتی زندگی می‌کنم. چون فرهنگ و جامعه‌ی این کشور مرا به عنوان یک انسان عادی پذیرفته است.

در ایران نگاه ارگان‌­های مربوطه به امور معلولین را چگونه دیدی؟ آیا رسیدگی ارگان­‌های مربوطه به حد نیاز بود؟  در کل یک معلول در ایران با چه مشکلاتی در بحث خدمت‌رسانی مواجه است؟

به جرأت می‌گویم که عملکرد ارگان‌های مربوط به امور معلولین در ایران افتضاح و زیر صفر هست. از بهزیستی گرفته تا شهرداری و صدا و سیما.  هر ساله روز جهانی معلولین یا هفته‌ی بهزیستی، مسئولین در تلویزیون یک سری شعارها و رویاپردازی­‌هایی را برای جامعه‌ی معلولین به دروغ کلید می‌زنند، وقتی آدم‌های عادی جامعه این اخبار را گوش می‌دهند به خود می‌گویند : الان دیگه نون معلولین تو روغنه و توی رفاه کامل هستن! در صورتی که اصلاً چنین چیزی نیست.

مثلا صداوسیما که نقش آموزشی و کلیدی می‌توانست در نگاه و دید مردم نسبت به معلولین داشته باشد، بسیار برعکس عمل کرده است و با ساخت سریال‌ها و فیلم‌هایی باعث شده، که نگاه جامعه به معلولین نگاه به موجودات بدبخت و فلک زده باشد، اما در رسانه‌های خارجی چنین چیزی نمی‌بینیم. مثل سریال گیم آف ترونز که بازیگر نقش اول سریال یک کوتاه قامت است با اینکه سریال تخیلی است و واقعیت تاریخی ندارد.

یک معلول در ایران از نیازهای اولیه گرفته تا دوا و تجهیزات پزشکی نیاز به حمایت دارد، که در ایران بهزیستی با دادن ماهیانه ۵۳ هزار تومان سر و ته قضیه را جمع می‌کند، که البته گویا چند ماهی هست کمی بیشتر شده اما زیر ۲۰۰ هزار تومان هست.  بارهای توی تلویزیون اعلام کردند که قرار است دو برابر کنند، اما به نظر من اگه صد برابر هم کنند باز کفاف زندگی پر از خرج یک معلول را پاسخگو نیست، چون که ما معلولین حتی نیازهای اولیه­‌ی پر خرجی داریم.

در اینستاگرام بسیار فعال هستید، که بعضن به دلیل شیوهی جدید زندگی که در پیش گرفته‌­ای؛ برای مثال پوشش، اعتقادات مذهبی، حمایت از همجنسگرایان و غیره حاشیه­‌هایی به وجود میآید. واکنش شما به این قبیل مسایل چگونه است؟

 خب مسلماً اوایل خیلی ناراحت و عصبی می‌شدم اما کم نیاوردم و قوی ادامه دادم و کم کم درصدد کامنت­‌های توهین و فحاشی و تمسخر دیگران کمتر شد و در مقابل تحسین مردم به من بیشتر شد. البته هنوزم مستثنا نیستم از این حواشی‌ها اما من گرگ باران زده شده‌ام و تقریبا توانسته‌ام به آن هدفی که می­‌خواستم برسم. هدفی که توانست نگاه قسمتی از مردم کشور را نسبت به معلولین تغییر دهد. هدفی که باعث شد بسیاری از معلولین از بیان‌کردن خودشان و احساسات‌شان ابایی نداشته باشند و در جامعه خودشان را سانسور نکنند. من فقط با صدای بلند زندگی می کنم که شاید این زندگی من باعث شود بر روی زندگی یک نفر تاثیر مثبت بگذارد. و چه بسا کامنت‌ها و پیام‌های بسیاری از مردم‌های معمولی و عادی دریافت می‌کنم که به من لطف دارند که از من چقدر انرژی می‌گیرند و با دیدن کارها و زندگی من به خودشان آمده‌اند و باعث پیشرفت‌شان شده‌ام. و این یعنی پیروزی من نسبت به اهدافی که داشتم و دارم.

آیا آینده­‌ی دختر مریخی رقم خورده است؟ یا اهداف جدیدی را میخواهید دنبال کنید؟

 آینده­‌ی دختر مریخی مثل گذشته‌­ای که داشت هنوز پیچ در پیچ و ناشناخته است. اگه آینده‌ام تمام شود معنی آن این است که من مرده‌ام. تازه قطار زندگی من در سرآشیبی ملایمی که میخواستم از مناظر اطرافم لذت ببرم افتاده است. البته مشکلات هیچ وقت دست از سرم بر نمی‌دارند اما همین مشکلات هستند که باعث می‌شوند هر روز قوی تر یک قدم به جلو بردارم. شاید هر کسی که عکس‌ها یا فیلم‌های من را ببیند حسرت زندگی من را بخورد و بگوید: خوش به حالش اما چیزی که من بارها به مخاطبانم گفتم این است که هیچ کسی از پشت صحنه­‌ی زندگی کسی خبر ندارد و گاهاً شده بود که در اوج مشکلات بودم اما پست‌های امید و زندگی می‌گذاشتم که هم برای خودم تداعی‌کننده‌ی قدرت‌های وجودی‌ام باشد و هم برای مخاطبان‌ام آرام‌بخش.

منبع: شهرگان

 

شهریور
۲۹
۱۳۹۷
زخم کهنه
شهریور ۲۹ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_618172229
image_pdfimage_print

Photo: Victor Tondee/shutterstock.com

از فیسبوک فرنوش تنگستانی

پدرم از زن‌های وحشی و سرکش بیزار بود. او زن‌ها را رام و مطیع دوست داشت مانند مادرم و یا مظلوم و خاموش شبیه خواهرم. برای همین هیچ چیز به مانند سر پیچی و عصیان عریان، نمی‌توانست زنی را از چشمش بیاندازد همان گونه که روزی حوا را از چشمان خداوند انداخته بود.

من فرزند اولش بودم. ماحصل تجربه‌ی روزهای جوانی و شور و دلدادگی و لابد نتیجه‌ی نخستین هم آغوشی‌های عاشقانه با زنی که دوستش داشت. با این‌همه اخم کرده بود به وقت دنیا آمدنم، زیر لب لعنتی فرستاده و به نشانه‌ی قهر، پیشانی‌ام را روزها نبوسیده بود. اینها را مادرم تعریف می‌کرد.

زنی که بی‌یاعتنایی و خشم پدرم را به رسم تمام زنان آن دوران با تواضعی عجیب درک کرده و بخشیده بود چرا که او را یک جنوبی اصیل و مغرور می‌دانست که به رسم بیشتر مردان آن دیار، خبر تولد نوزاد دختر شرم و اندوهی غریب بر تن ش می‌نشاند. تصوری ترسناک از یک بدن نرم دخترانه که شکافی عمیق را در میان پاهای خود جا داده و می‌بایست به مأمنی دایمی برای غرور و آبروی خانوادگی تبدیل شود، هراسانش کرده بود. آبرویی لرزان، گریزان و بی‌جبران که به قول پدر مانند روغنی شفاف، میل به گریز و لغزانندگی داشت و چه کسی را می‌توانستی بیابی که قادر باشد آبرویی ریخته بر زمین را به جای اول و به درون شیشه‌ی شکسته‌اش بازگرداند؟

زمان زیادی می‌بایست بگذرد تا با بودنم آشتی کند و بفهمد که شبیه‌ترین آدم به او، همان دختریست که دارد درکنارش بزرگ می‌شود.

می‌دیدمش مدام که با ان پوست تیره‌ی آفتاب خورده و اندام درشت و مردانه، در آخرین اتاق خانه‌ی کوچک سازمانی‌مان رو به نور می‌نشست و چنان بر روی کتاب‌هایش خم می‌شد که حضور بازیگوش مرا از یاد می‌برد.

گاهی مرا می‌دید. نشسته بر ان صندلی چوبی دسته‌دار کودکانه و با آن صورت گرد شیطان و موهای کوتاه درهم که چنان سرم را در لابلای کتاب‌هایم فرو کرده‌ام که حضور او را از یاد برده‌م. بسیار به هم شبیه بودیم. ریشه‌هایمان از چشمه‌های مشابهی آب می‌نوشید. غرورمان، عشق دیوانه‌وارمان به کتاب‌ها و آدم‌ها و حتی بیزاری عمیق‌مان از دروغ‌ها و فریب‌ها، به هم شباهت داشت اما همه‌ی این‌ها کافی نبود.

دره‌ای عمیق وجود داشت در میان قامت ستبر مردانه‌ی او و بدن کوچک و حفره‌دار من که ما را از هم جدا می‌کرد.

او بیش از کتاب‌هایش و من، عاشق و وام‌دار سنت‌ها و چارچوب‌های در پس آن بود و اطاعت‌شان می‌کرد. برای همین سرکشی و عصیانگری ذاتی‌ام را تاب نمی‌آورد و مرا مانند خمیری سخت در لابلای انگشت‌هایش می‌فشرد تا از من دختری بسازد که می‌خواست.

موجودی که زیاد کتاب می‌خواند اما توان “نه گفتن” را در اعماق حافظه‌ی خود از یاد برده است و تمنای سرکشی در او به رویایی دور و دست نایافتنی شباهت دارد.

کش می‌آمدم، له می‌شدم و در میان قوانین سختگیرانه و باید نبایدهای بی‌پایانش، ترک می‌خوردم و در نهایت زنی از من چکیده می‌شد که با من بیگانه بود. گاهی خشمم را می‌فهمید اما آن‌را مُثله می‌کرد با تیغ‌های تیز ترس و دوباره تراشم می‌داد. می‌خواست مرا دوباره بسازد، از نو، دگرباره و آلوده به تسلیمی بی‌پایان به همه‌ی اصول پابرجا و تخطی‌ناپذیر او.

دوستم داشت اما از من می‌ترسید. دوستش داشتم اما از او می‌ترسیدم.

در واقع سال‌ها از یکدیگر ترسیدیم و در آخر در میان دوگانه‌های غریب عشق و بیزاری، ترس و جسارت، غرور و حقارت گم شدیم.

جدال سخت و نفس‌گیر ما، میان تمنای بی‌پایان او به زنجیرها و عطش بی‌انتهای من به گریختن‌ها یکروز پایان یافت و او شد برنده‌ی میدان و من نیز مغلوبی با دست‌هایی به نشانه‌ی تسلیم بر بالای سر ایستاده.

شاید به خاطر آنکه هراس‌های او عظیم‌تر و کهنه‌تر بودند. ترس‌ها ما را قوی‌تر می‌کنند و توان‌مان می‌دهند که ناممکن‌ترین‌ها را به مرور سال‌ها انجام دهیم. رامم کرد و شدم همان دختری که می‌خواست.

همان‌که کتاب و قلم از دستانش نمی‌افتاد، اما کلمات ،فریادها و نعره‌های داغ و زنده در دهانش یخ می‌کرد و آب می‌شد و میل‌ها، تمناها و شورش ها مثل خوشه‌های انگور خشکیده در اعماق سردابی تاریک، معلق می‌ماندند. تسلیم شده بودم.

گاهی بعضی هایشان ریشه می‌دواندند، شاخ و برگ می‌دادند و می‌پیچیدند به دور نرمی رگ‌های آبی تن، به دور برق دیوانه وار چشمها، به دور تارهای صوتی حنجره و مثل پیچک‌های انگور راه گلو را می‌بستند اما او نمی‌دانست.

هیچکس نمی دانست که چقدر سخت است وقتی نیمی از تو نیمه‌ی دیگرت را نخواهد، تا بشوی مانند سینه‌بندی ورم کرده که تنها کوکی نازک دوتکه‌اش را بهم وصل میکند و آنوقت آویزان بمانی بر بندهای سیمی کهنه، در باد.

من هرگز آن زن را که در من می‌پیچید و در زیر پوست نازکم، بی‌پناه و زخمی از نفس می‌افتاد، نمی‌شناختم. نمی‌خواستم ببینمش. رویم را برمی‌گرداندم به لج، به خشم، به رنج و تنها گاهی از خودم می‌پرسیدم آیا در من دو زن زندگی می‌کند؟

بعد ناخون‌هایم را به نرمی بر لبهایم فرو می‌کردم تا دوخته شود از درد اما سکوت کند. تا صدای خودم را نشنوم که با زمزمه ای محزون پاسخ می‌دهد بله. تا و کسی نفهمد چه اندازه از خشمی نو و کهنه سرشارم.

پدرم اما راضی بود. همه راضی بودند. دختری گم شده در لابلای کتاب‌ها و پیچک‌ها با دهانی بسته و روحی تسلیم، گردنی خم شده و موهایی کوتاه. پدرم دوست داشت موهای دخترانش کوتاه باشد مثل موهای مادرم. اما آن نیمه ی دیگرم آرام نمی‌گرفت. با تنی خسته و از نفس افتاده، در زیر پوستم تقلا می‌کرد و مانند جانوری وحشی خودش را به دیواره‌های تنم می‌کوبید. دلم نمی‌خواست پدرم بداند با من چه کرده و چطور انتخاب‌های معصوم مرا به قدرت و اقتدار خویش ربوده است تا سایه‌ی سنگین هراس‌هایش را مانند چادری‌ سیاه بر سرم پهن کند.

حتی پس از مرگش، دلم می خواست کلاغها ی سیاه قبرستان برایش خبر نبرند که چیزی از جنس هیولایی خفته و خشمگین دارد در من بیدار می‌شود. چیزی که دیگرنمی‌توان انرا در کنج گلو یا انزوا و یا زیر پوست نازک زنانه پنهان کرد. می‌خواستم آسوده بخوابد و برای همین خودم را به تسلیمی گل‌آلود آغشته کردم.

خیلی سال باید می گذاشت تا یکروز صبح در آینه خیره بمانم و بفهمم برگ‌هایی کوچک پیچکی تازه  از لابلای لب‌هایم اویزان است و دارد بزرگ می‌شود.

پارسال شهریور بود به گمانم. در روزی مشابه امروز که آن‌ها را دیدم. برگ‌هایی کوچک و سبز آمیخته با صدای غریب ناله‌های زنی.

همانند زنی که نخستین تکانه‌های جنینی را در زیر پوست خویش حس میکند، آنرا حس می‌کردم. جوانه‌هایی بر لبم، لرزشی در تنم. آبستن بودم اما نه از جنینی کوچک بلکه از زنی خسته که سال‌ها در دخمه های تنگ و تاریک خویش مانده و از جوی‌های خون‌آلود تنم نوشیده بود تا زنده بماند.

چیزی داشت در من فرومیریخت. معبدها، عمارت‌ها، بت‌ها یکی پس از دیگری فرو می ریختند.می خواستم تبرها را بر شانه ی لات و عزی بیاندازم اما دیگر دیر شده بود. رد دسته‌ی آهنین آن را بر میان انگشت‌هایم شاهد بودم و آنگاه لحظات آغازین یک انقلاب را لمس کردم.

همه‌ی فریادها،نعره‌ها، تقلاها و شورش‌هایی در اعماق و بعد گسستی عظیم. تقدیر من بوده که یک انقلاب را در ازدحام خیابانهای کودکی‌ام و دیگری را در اعماق شهر متروک بزرگسالی‌ام شاهد باشم و همچنان تاب بیاورم.

کسی می‌گفت ما رویاهای نزیسته‌ی والدین‌مان هستیم، آرزوهای نداشته‌شان، کارهای نکرده و راه‌های نرفته شان. شاید برای همین می‌بایست بیزاری‌ام را از بندهای درهم تنیده‌ی سنتی که مرا به تمامی مطیع خود می‌خواست، مدیون پدر می بودم اما او تکه هایی از مرا کشته بود. زنی را به بند کشیده و از من چیزی ساخته بود که خود می‌خواست. آیا پدران بزرگترین قاتلان تاریخ نبوده‌اند؟

هیچکس نمی‌داند که آدمی چطور می‌تواند مرگ قسمتی از خودش را تاب بیاورد یا بگذارد دست راستش، دست چپ را بی‌رحمانه کبود کند و گوش چپ دهلیزهای پر پیچ و خم خود را بر گوش راست ببندد، تا نشنود و چشم راست ، چشم چپ را نبیند تا بشود هزار تکه‌ی سرگردان که باد همه را با خود برده است.

باید تکه‌هایم را دوباره جمع می‌کردم. از لای دست و پای عزیزترین‌هایم، از میان بیابانهای دوردست، از بین خاطرات کهنه‌ی قدیمی. دستانی می‌خواستم که بلد باشد آن زن را بیرون کشد.

کسی آدرس اوراداد. گفتند که او کسی ست که درس‌های جراحی را خوانده است و از خون‌های جهیده و زخم‌های کهنه نمی‌ترسد.

نشستم در مقابلش. با ترسی بزرگ . کلماتم را می‌خواست.تمام ناگفته‌ها را. فروخورده‌ها را. همان امور همواره سرکوب شده و پنهان را. گفت گوش‌هایش آماده‌ی سیلانی عظیم است. گفت بگو. گفت آماده‌ی مواجه‌ای غریب باش. گفت زایمانی سخت در راه است. آنهم نه جنینی که از میان شکاف پاهایت متولد می‌شود بلکه این‌بار قرارست زنی از میان حفره‌ی دهان تو به دنیا بیاید. آن‌هم به اعجاز واژه‌ها.

زنی شبیه تو اما دور از تو.

هر کلمه را که می‌گفتم، سینه‌ام باز تر می‌شد. شکافته‌تر. خودم را می‌دیدم. جایی در حد فاصل ماهیچه‌های سرخ قلب و حنجره.،

برف باریده بود. برفی سفید و سرد. نفسم بند آمده بود اما کافی نبود.

دستش را فرو کرد به آرامی. در میان حفره‌ی باز سینه‌ها. تا آرنج . دست‌هایش غرق شد در میان سلول‌ها. رگ‌ها. در میان من. درد کشنده بود. گمان می کردم هرگز جراحی بدون بی‌هوشی را تاب نمی‌آورم اما چاره‌ای نبود. باید انها را می‌کشید بیرون..خاطره ها، رویاها و کابوس‌ها را و از همه مهمتر آن زن را که پدر از من ربوده و به ترس‌ها و خشم‌های بی‌پایان آغشته بود.

دست‌هایش را فروتربرد. موهای انبوه زن را در لابلای انگشتانش حس می‌کردم. پس او را یافته بود. او که سال‌ها گمشده‌ی همیشگی کوچه‌های تنم مانده بود. او را کشید بیرون. و از میان کلمات و دهانم، ناگهان زنی به بیرون پرتاب شد که موهای بلند داشت و در میان جیغ‌های دیوانه‌وارش به من شباهت داشت.

نمی دانم از درد بود یا از وحشت مواجه با خودشکافته‌ام که با صدای بلند گریه کردم. جلوی آن منشی مطب با موهای زرد رنگ کرده ی زرد و لاک‌های بنفش براق گریه کردم. همه‌ی خیابان شریعتی تا سه‌راه ضرابخانه را گریه کردم و هی پلک‌هایم خیس شد، هی دستمال‌های سفیدم خیس شد، هی پیاده‌روهای خیابان شریعتی خیس شد اما در نهایت به دنیا آمد.

شانه‌هایم را ببین.

سینه‌ام را ببین.

پوستم را ببین.

حنجره‌ام را ببین.

زخم است.

ز خ م .

ز خ م .

ز خ م.

این‌ها را او می‌گفت. زنی پنهان در من که ماه‌ها و سال‌ها بر روی دست‌هایم از دست رفته و نیمه‌جان گشته بود و حالا خودش را بر روی من پهن می‌کرد همان‌طور که آفتاب پاییزی خودش را بر سرمای نیم‌روز پهن می‌کند.

خسته بودم بسیار اما دیگر تمام شد.

حالا یکسال از آن روز گذشته است. برگ‌های پیچک غریب به دور تنم پیچیده است و گاه شرابم می‌دهد. شرابی تلخ و سِکرآور.

ماه‌هاست که زن پیداشده، بر روی دستانم وزن مرده بر روی شانه‌هایم سنگینی می‌کند. باید کمی سبک‌تر شوم مثل باد. برای همین در سالگرد آن روز بزرگ، اولی را به رسم تمام مادران به سینه می‌چسبانم و دیگری را به داخل قاب عکسی قدیمی در کنار تصویر پدر سنجاق می‌کنم. با موهایی کوتاه، دهانی بسته و دستانی آویزان و تسلیم. همان‌طور که او دوست داشت مرا ببیند. زمان وداع فرارسیده است. پیشانی هردوشان را می‌بوسم، او و پدر را و دست‌هایم را به نشانه‌ی خداحافظی تکان می‌دهم

دیگر تمام شد اما می‌دانم که نباید برای روزنامه تسلیتی بفرستم چرا که

زنی مرده است…

زنی به دنیا آمده است…

و زمان زیادی نمانده است تا صبح …

شهریور
۱۳
۱۳۹۷
تأثیر اینستاگرام بر استقبال از کارهای دستی زنان
شهریور ۱۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Articles Title Image_556
image_pdfimage_print

Photo: www.aasoo.org

ماهرخ غلامحسین‌پور

کارهای «دودنیک» را اولین بار به طور کاملاً اتفاقی در صفحهی ایسنتاگرامش دیدم. تا قبل از آن حتی نمیدانستم چیزی به نام «روباندوزی» به آن سبک و سیاق متفاوت وجود دارد. دریچهی تازهای رو به ذهنم باز شده بود، آنقدر که تا نیمهشب بیدار ماندم و هر چهارصد و پنجاه عکسی را که به اشتراک گذاشته بود به دقت دیدم.


کارهای دودنیک ترکیبی بود از گلهای برجسته‌ی اشرفی، کاملیا، بگونیاهای برگی، و رزهای شگفتانگیزی که انگار همین الان از باغچه‌ی بغلدستی چیده بودشان. زرد خالصی که با ملاحت و فرهیختگی بغل به بغل یک شاخه رز صورتی نشسته بود و جذبه‌ی تبلیغاتی زیادی برای جلب مشتریها داشت. غالب مشتریهای دودنیک هم زنها هستند، آنهایی که هنوز جادوی کارهای دستی را فراموش نکرده‌اند، و با محصولات کارخانه‌ای که روزانه دو هزار تابلوی گلدوزی سریالی بیرون می‌دهد ارتباط برقرار نمیکنند، و ایمانشان به اصالت دستهایی را که نقش میکشد یا به دل پارچه سوزن میزند از دست نداده‌اند.

این روزها، اینستاگرام تبدیل به اصلیترین بازار عرضهی صنایع دستی زنان در سراسر جهان شده است، زنانی که سردمدارانشان را اوکراینیها و روسیها تشکیل دادهاند. کیفهای روباندوزیشده، نقاشیهای رنگارنگ روی شالهای ابریشمی، و گبهها و سبدهای دستبافت، روتختیهای قلاب‌دوزی، همه جشنواره‌ای از رنگها و گرهها به راه می‌اندازند. در صحفه‌ی دودنیک، مشتریها به زبان روسی قیمت هر قطعه را پرسیدهاند و او هم به زبان خودشان نوشته بهتر است پاسخشان را در بخش پیغام‌ها بدهد – یک جور سیاست بازار کار که فرصت چانهزنی را هم از تولیدکننده و مصرفکننده نمیگیرد.

بیایید از بخش ویترین نمایش خوشبختی آدمها، رقابت فلان لباس مد روز، مارکهای رؤیایی، و چیدمان میزهایی که فقط برای نمایش دادن به دیگران از روزها قبل برنامهریزی و دستچین شدهاند، و یا برای القای شیوههای اغراقشده و نادرست زندگی، بگذریم و از تأثیر مثبت اینستاگرام بر زندگی زنانِ خلاق بگوییم. برای این زنان، اینستاگرام بازار بیواسطهای است که ظرفیت آن را دارد که سهم اندک آنان از درآمد و دارایی را در سراسر جهان افزایش دهد و جایی برای عرضه‌ی محصولات دستیشان باشد.

با زیر و رو کردن صفحات اینستاگرام، متوجه شدم زنان خلاق روسی، اوکراینی، اهل ترکیه، و زنان تولیدکنندهی آمریکایی بخش عمدهی پروفایلهای تجاری و محل عرضهی محصولات دستی را به خود اختصاص داده‌اند، با این که نمیتوان جایگاه زنان ایرانی و افزایش صفحات عرضه‌ی محصولات دستی را در بستر اینستاگرام نادیده گرفت. گروهی که دنبالکنندگان بیشتری دارند و به اصول تجارت آگاهترند یا کارشان رونق بیشتری دارد، برای برندسازی و افزایش قدرت خرید و فروش، اقدام به بازگشایی یک «پروفایل تجاری» کردهاند – ابزاری که اینستاگرام در اختیار استفادهکنندگانش قرار میدهد تا پروفایلها و پستهای صاحبان کسبوکار توسط مشتریها بهتر دیده شوند. اما اینستاگرام برای باز کردن پروفایل تجاری یک شرط اساسی دارد و آن هم خصوصی نبودن حسابهای کاربریِ تولیدکنندگان است.

با این حال، به جز تعداد انگشتشماری از زنان تولیدکننده‌ی صنایع دستی در ایران، غالب آنها پروفایل تجاری ندارند. سهم مشارکت آنها در اینستاگرام بسته به میزان توسعهیافتگی استانی و قابلیت استفاده از اینترنت متفاوت است. مشاهدات میدانی من نشان میدهد که سهم زنان تهرانی و شهرهای بزرگی همچون شیراز، اصفهان، و کرج به مراتب بیشتر از صفحات سوزندوزی زنان سیستان و بلوچستان یا کنفبافی زنان روستاها و شهرهای دور خوزستان است. زنان ایرانی عمدتاً دارای صفحات قبول سفارشات بافتنی، قلاببافی، گلدوزی، سوزندوزی، گلسازی، جواهرات دستی، سبدبافی، گلیمبافی، شمعسازی، عروسکسازی، کار با شیشه، نقاشی روی پارچه، و چیدمان سفره‌ی هفت سین هستند.

صفحات اینستاگرامی زنان روسی و اوکراینی در مقایسه با زنان ایرانی از تنوع و گوناگونی بیشتری برخوردارند.

صفحات اینستاگرامی زنان روسی و اوکراینی در مقایسه با زنان ایرانی از تنوع و گوناگونی بیشتری برخوردارند، و استفاده از رنگهای شاد و زنده وجه تمایز کار آنان با هنرمندان صنایع دستی ایرانی است. «لنا» یک زن از اهالی آناپاست است، بغل به بغل دریای سیاه. او با تکههای چوب، صدفها، سنگهای شستهشده و راندهشده به ساحل توسط موجها، کلیدهای زنگزده و آرواره‌ی ماهیهای مرده و خشکشده‌ی کنار ساحل، و هر آنچه در طول مسیر قدم زدنهای صبحگاهیاش از کنار دریا گردآوری کرده، کارهای شگفتانگیزی می‌سازد. او با این که حتی یک کلمه غیرروسی نمیداند، و به همین دلیل هم محدوده‌ی کارش عرضه‌ی محصولات خود به مشتریهای روسی است، از طریق اینستاگرام توانسته کارش را به هفده هزار نفر دنبالکنندهاش عرضه کند – اتفاقی که پیش از آن برایش میسر نبود، و اکنون این فضای اینترنتی فرصت آن را برایش فراهم کرده و از این بابت خوشحال است.

صفحهی بافتنی خانم «بانو»، که ساکن مازندران است، امکان برگزاری کلاسهای مجازی بافتنی را، اگرچه به طور محدود، برای او فراهم کرده است. او می‌گوید تا پیش از این که به فکر استفاده از فضای مجازی برای عرضه‌ی کارش باشد، کارش رونقی نداشته؛ اما الان تقریباً در هر دوره از کلاسهای مجازی قریب به بیست شاگرد از سراسر ایران را آموزش می‌دهد. صفحات بافتنی پربیننده‌ی دیگری هم در اینستاگرام ایرانیها وجود دارند که به شدت مورد استقبال مشتاقان کارهای دستی‌اند. «صفحه‌ی هنر گلبافت» در اینستاگرام، با قریب به ۱۲۷ هزار دنبالکننده، مشتریهای پروپاقرص و ثابت خودش را دارد.

مریم یک معلم بلوچ در نقطه‌ی صفر مرزی در بلوچستان است. او غصه می‌خورده از این که دلالها سوزندوزی‌های دخترکان محصلش را می‌خریدهاند به قیمت پانصد هزار تومان، و می‌بردهاند در مراکز خرید مجلل در دبی می‌فروختهاند به قیمت هفت میلیون تومان. او مصمم می‌شود یک صفحه‌ی اینستاگرامی باز کند و در آنجا کارهای شاگردانش را معرفی کند. صفحهی مریم با این که فقط سیصد دنبال‌کننده دارد، تأثیر شگرفی بر زندگی دختران سوزندوز مدرسه داشته است. او می‌گوید وضعیت نسبت به گذشته بهتر شده است: «این دخترها بیش از دو هفته وقت می‌گذارند و طرحهای پیشسینه‌ی سوزندوزی شده می‌دوزند برای نصب روی مانتو و لباس. صبح به صبح که می‌آمدند سر کلاس، می‌دیدم نوک انگشتانشان خونی است و رد سوزنها به حدی است که حتی نمیتوانند خودکار را توی دستهایشان نگه دارند. اما همان کارها به قیمت نازلی توسط دلالها خریداری می‌شود و به قیمت گزاف به کشورهای عربی همسایه صادر می‌شود.»

مریم از کارهای دستی دخترها عکس می‌گیرد. او یک کانال تلگرامی و همچنین یک پِیج اینستاگرامی برای شاگردانش راه انداخته و در آنجا صنایع دستی آنها را عرضه می‌کند. مریم در کانال تلگرامش نوشته: «اگر قادر به پرداخت پول برای این لباسهای زیبا نیستید، می‌توانید به جای آن برای شاگردانم محافظ یخچال، وسایل برقی دست دوم، یا تلویزیونهای اضافهتان را بفرستید.» دوخت یک بلوچی پلیوار، که یک مدل تونیک زنانه با نقش و نگارهای زیبای سوزندوزی است و این روزها به مدل دوخت «واتس آپی» شهرت دارد، تقریباً قریب به یک سال زمان می‌برد. اما شاگردان مریم، بعد از آن که توان عرضه‌ی کارشان در فضای مجازی را پیدا کردهاند، در گروههای پنج نفره تصمیم می‌گیرند روی یک لباس واحد کار کنند. آنها کمتر از دو ماه آن لباس رؤیایی را خلق می‌کنند، و به قیمت یک میلیون و سیصد هزار تومان می‌فروشند. همین لباس در بازارهای شارجه و دبی به شش برابر قیمت به مشتری خارجی عرضه می‌شود.

زنان خالق صنایع دستی که در اینستاگرام فعال هستند بخشی از نیروی کار خانگی محسوب می‌شوند و به منظور کمک به اقتصاد خانواده به خلق هنر مشغول شده‌اند. آنها تا پیش از این، به شکل گمنام و بی آن که اندک فرصت عادلانهای برای معرفی خودشان داشته باشند، حاصل مهارتشان را با اندک سودی می‌فروختند. اینستاگرام فرصت اندکی برای نفس کشیدنشان فراهم کرده، اما نقش زنان جهان در توسعه‌ی فرهنگی و اقتصادی هنوز نادیده گرفته می‌شود، و تبعیض حقوقی و اقتصادی در بازار کار همچنان بیداد می‌کند، و چشمانداز روشنی برای زنان خالق کارهای دستی در سطح کلان وجود ندارد.

منیره یکی از زنانی است که در بازارهای صنایع دستی بامیان افغانستان فعالیت می‌کند. او می‌گوید با گسترش دسترسی به اینترنت، تقاضا برای صنایع دستی زنان بامیان در کشورهای خارجی، خصوصاً در کشورهایی همچون آلمان، بلژیک، فرانسه، و هند، افزایش پیدا کرده است. آنها تا پیش از دسترسی به شبکههای اجتماعی، درک درستی از میزان تقاضا برای کارهای خلاقانه‌ی زنان روستایی نداشتهاند، اما در طول دو سال گذشته صنایع دستی زنان بامیان توانسته است در «شبکه‌ی شهرهای خلاق جهان» عضو شود، و فرصت مشارکت در مارکتهای ثابت و سیار را پیدا کرده است. آنها گلیم، قالی، لباسهای خامهدوزی و مهرهدوزیشده و همچنین پردههای سنتی می‌دوزند و، چون پرداخت مالیاتهای تعیینشده توسط دولت برای زنان فقیر بامیان کمرشکن است، به شبکههای اجتماعی روی آورده‌اند و به ترکیبی از صنعت و هنر دست یافته‌اند که امید به دستیابی به خودکفایی اقتصادی را در زنان افغانستان روزافزون کرده است.

شیما خریدار ثابت صنایع دستی زنانه است. او خانهاش را با انواع کارهای خلاقانه‌ی زنانه از سراسر جهان تزیین کرده است. او می‌گوید: «هر کدام از ما می‌توانیم با مراجعه به فروشگاه ایکیا (IEKA) یک گلیم ماشینی ارزانقیمت بخریم. اما این که تو بتوانی یک کار منحصربهفرد بخری که در اغلب خانه‌های دوستانت به چشم نمیخورد و از آن کار تعداد محدودی وجود دارد، و این که بدانی که دست عاشق و نیازمندی ساعت‌ها برای تکمیل آن کار رنج و مرارت متحمل شده تا پیام عشق و زیباییاش را به تو در آن سوی جهان منتقل کند، این یک حس استثنایی است.»

به نظر شیما، ارزش یک رج بافتنی برابر با محصول یک سال ورساچه و هرمس است، چون اصالتی که در خلق کردن وجود دارد هرگز در تولید انبوه کارخانهای نیست، حتی اگر آن محصول پشت نام‌های «دهانپرکن» و «پرطمطراق» معروفترین برندهای جهان پنهان شده باشد، چون کارهای دستی هویتی غیر قابل انکار دارند. به عقیده‌ی او، این اقتصاد خلاقانه فقط به دلیل کمبود فضا برای عرضه، تبدیل به اسباب سودجویی دلالانی شده که با بهره‌کشی از زحمات آفریننده‌ی اثر، او را در محاق بیپولی و فقر نگه می‌دارند.

وقتی «بارتولینا» پنج سال پیش به عنوان دانشجوی فقیر و کمدرآمد پزشکی وارد دانشگاه «لاپاز» در بولیوی شد، احساس کرد این مسیری نیست که همیشه رؤیای دنبال کردنش را داشته است. او همیشه رؤیای ساختن یک دنیای برابر را داشت، و از انواع نابرابریها در قوانین موجود و همچنین آزارهای جنسی در محل کار و تحصیل آزردهخاطر بود. بارتولینا با خودش فکر کرد نخستین قدمی که می‌تواند برای برابری بردارد این است که خودش حق انتخاب خودش را به رسمیت بشناسد: «نخستین گامی که برداشتم به رسمت شناختن حق دنبال کردن رؤیاهایم بود.» وقتی بارتولینا مصمم شد دانشگاه پزشکی را رها کند، با سرزنش گسترده‌ی جامعه‌ی کوچک دوستان و خانواده‌ی خودش مواجه شد. اما او در نهایت با رها کردن رشته‌‌ی پزشکی، یک بازار صنایع دستی ثابت برای زنان محروم حاشیه‌ی شهر «سانتاکروز دلا سیرا» ایجاد کرد. او امروز از این انتخابش راضی است و توانسته به زنان محلی بسیاری برای تحقق رؤیاهایشان کمک کند.

در مورد زنان کنفباف دزفول و روستاهای جنوبی ایران برای بارتولینا می‌نویسم. او، در پاسخ، کلماتی می‌نویسد که جلوی چشم من جان می‌گیرند: «شاید به کمک دنیای مجازی، روزی برسد که زنان بولیوی، زنان مصری، زنان اهل پرو، زنان اهل آفریقای جنوبی، و زنان جنوبیترین روستاهای عربنشین ایران بتوانند بخشیهایی از اقتصاد جهان را در دست بگیرند، نظم نامناسب اقتصاد جهانی را دگرگون کنند، و با هم پیوندی ناگسستنی داشته باشند.»

منبع: آسو

مرداد
۱۰
۱۳۹۷
سکس و دولت: تأملی بر سیاست سکس در جمهوری اسلامی
مرداد ۱۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Gender-Segregation1
image_pdfimage_print

Photo: peace-mark.org

امید شمس

رابطه میان قدرت و سکس چه در وضعیت طبیعی کمون های نخستین و چه در وضعیت غیرطبیعی جوامع متمدن انکار ناپذیر است. بدوی ترین بازنمود این رابطه رقابت و زورآزمایی بر سر سکس یا انواع آیین های انتخاب جفت است. اما آن چه به طور ویژه به جوامع متمدن تعلق دارد، سیاست سکس است؛ یعنی مجموعه ای از ساز و کارهای قراردادی که سکس را از سطح فعالیتی صرفاً بیولوژیک فراتر می برد و مجموعه پیچیده ای از دلالت ها و ارزش های نمادین را بر آن سوار می کند. به عبارت دیگر، سیاست سکس روابط متنوع میان قدرت و سکس را از طریق این ساز و کارها و به پشتوانه انواع مراقبت و مجازات به شکلی هدفمند و در جهت کنترل گروه های اجتماعی جهت می دهد. این یادداشت با مروری موجز بر کنترل جنسی در ایران، بر سیاست سکس در جمهوری اسلامی و بحران های مولود این سیاست تمرکز می کند و تلاش می کند تا نشان دهد بر خلاف آن چه تصور می شود، میان سیاست سکس در اسلام و سیاست سکس در جمهوری اسلامی تناقضات و تعارضاتی عمیق وجود دارد که نشان دهنده اهداف، ساز و کارها و انگیزه های ویژه حکومت ایران نه به مثابه یک حکومت مذهبی که به مثابه یک حکومت اتوریتاریان عمیقاً بحران زده است که از پیوند میان دیکتاتوری مدرن و ارتجاع مذهبی پدید آمده و امکان رهایی از هیچ کدام برایش ممکن نیست.

پیشینه سیاست سکس

کنترل، تنظیم و تمشیت روابط جنسی از ابتدای شکل گیری امپراطوری ایرانی تا کنون وجود داشته است. می توان گفت کنترل جنسی از نخستین مظاهر پیدایش کنترل سیاسی و اقتصادی بوده است. در دوران هخامنشی و بنا بر آیین زرتشت تنها سه نوع رابطه جنسی پذیرفته می شد: زنیهی زن پتیخشایه (ازدواج متعهد)، ازدواج ابدالی، رابطه همخوابگی. ازدواج متعهد تفاوت چندانی با رسم ازدواج کنونی نداشت و مبتنی بر همان قوانین پدرسالاری بود که زن را جسماً و روحاً ملک مرد تلقی می کرد. اما ازدواج ابدالی نشانه ای از تداوم کنترل جنسی زن حتی پس از مرگ مالک بود. با مرگ مردی که پسری از او به جا نمانده است، بیوه او را به ازدواج نزدیک ترین خویشاوند در می آوردند و اگر بیوه ای در کار نبود دخترش این وظیفه را به عهده می گرفت و اگر زن یا دختر نداشت با ماترک او زنی می خریدند و به نزدیک ترین خویش او می دادند و پسری که از این وصلت زاده می شد، از آن متوفی محسوب می شد. چنین ازدواجی را ازدواج ابدالی می گفتند و دلیل آن اهمیت ویژه فرزند پسر در دین زرتشتی به عنوان یکی از شرایط رستگاری بود. (۱) نوع سوم از رابطه جنسی، رابطه همخوابگی بود که تنها برای بیوه ای مجاز شمرده می شد که بچه دار باشد اما واجد شرایط ازدواج ابدالی نباشد. در چنین شرایطی او می توانست همخوابه ای برگزیند و همخوابه در عوض سکس وظیفه داشت از او و کودکش تا زمان بلوغ نگهداری کند. به عبارت دیگر اگر امکان انتقال خودکار مالکیت سکس از مالک نخستین به وارث اش وجود نداشت، این به عهده زن بود تا مالک جدیدی بیابد.

در تمام موارد فوق ما با اقتصاد سکس مواجهیم که از طریق تضمین های سیاسی (قوانین و مجازات) اعمال می شود. اقتصادی که سکس را تنها به مثابه ارزش مصرف در نظام گردش ساده کالا تعریف می کند: فروش (سکس) برای خرید (معیشت). چنین رابطه ای نه منحصر به ایران است و نه ویژه آن دوران. در عین حال رابطه حکومت و سکس، یا به عبارت بهتر سیاست سکس، فراز و نشیب ها و قبض و بسط های بسیاری داشته است. به این معنا که میان آداب و حدود سکس که منبعث از مذهب بوده است با سیاست سکس، همواره تطابق نعل به نعل و سختگیرانه ای وجود نداشته است. چنان که در دوران امپراتوری پارت با وجود مجازات های سخت برای زناکاری، در بخش هایی از ایران روابط خارج از ازدواج برای زنان شوهردار نه مذموم، بلکه مرسوم بوده است. (۲)

اما آن چه اهمیت ویژه دارد این است که در این چرخه مبادله، چه بر سر مهم ترین عنصر سازنده سکس، یعنی میل می آید؟

برای پاسخ به این پرسش شرایط حاکم بر سکس در ایران پس از اسلام اهمیتی ویژه دارد. با وجود مشابهت های بسیاری که در ساختار تحدید کننده قوانین سکس در پیش و پس از ورود اسلام به چشم می خورد، اما سیاست سکس در ایران پس از اسلام در چند ویژگی منحصر به فرد است. نخست این که اسلام به صراحت مفهوم میل جنسی را مورد خطاب قرار داده، آن را به رسمیت می شناسد. و دوم این که شکلی نظام مند از سخن جنسی را که تبیین کننده سیاست سکس و به نوبه خود سیاست میل در اسلام است، بنیان می نهد.

اسلام، میل و سخن جنسی

در اسلام مفهوم میل جنسی تحت عنوانین مختلف از جمله “قوه باه” مورد خطاب قرار گرفته است. در کتاب صحیح بخاری آمده است که محمد جوانان را نصحیت کرده بود که اگر قادر به ازدواج نیستند روزه بگیرند که “روزه قوه ی باه را فرو کاهد”. اگرچه در غریب به اتفاق روایات اسلامی دعوت به سرکوب میلی جنسی شده است اما نمی توان از این نکته در گذشت که در اسلام میل جنسی امری بالذات پلید و مضر تعریف نشده است.

در واقع اسلام بیش از هر دین ابراهیمی دیگری به موضوع سکس پرداخته است و به موازات تمرکز وسواسی اش بر سیاست سکس، سخن گفتن در باب سکس را به صراحت و با جزئیات نهادینه کرده است. اگر دین زرتشت به تعیین حدود و شکل رابطه جنسی در سه گانه ای که وصف آن رفت قناعت می کرد، اسلام به ریزترین جزئیات سکس به شکل مشروح می پردازد و سخن جنسی را در بستری نهادینه می کند که نشان از دوگانه ای غریب در سیاست سکس اسلامی دارد. از یک سو مانند تمام ادیان ابراهیمی، و در راستای سیاست جمعیتی انسان یکجا نشین، مبلغ تک شوهری است، و در نتیجه تعامل (و نه رفتار) جنسی را تنها در چارچوب ازدواج و سکس را به مثابه ابزار تولید تعریف می کند، و از سوی دیگر دایره وسیعی برای امیال جنسی در نظر می گیرد که دامنه آن بسته به مکاتب فقهی مختلف تغییر می کند اما به وضوح مفهوم لذت جنسی فارغ از جنبه تولید را هم در برمی گیرد.

شاید به جرات بتوان گفت که گفتمان جنسی در ایران پس از اسلام است که در ابعادی گسترده و به صریح ترین شکلی نهادینه می شود. ویژگی مهم سخن جنسی در اسلام آن است که مانند باقی ادیان ابراهیمی محدود به وجه سلبی نیست بلکه به وضوح وجوهی ایجابی دارد اگرچه این وجوه ایجابی بسیار نادر است.

حلیه المتقین از محمد خطاب به علی چنین روایت می کند:

«مستحب است در شب اول ماه رمضان جماع کردن و از ابوسعید خدرى منقول است که حضرت رسالت پناه وصیت نمود به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام یا على چون عروسى داخل خانه تو شود کفش هایش را بکن تا بنشیند و پاهایش را بشو و آن آب را از درخانه تا منتهاى خانه بپاش…

یا على اگر جماع کنى در شب سه شنبه و فرزندى بهم رسد بعد از سعادت اسلام او را روزى شود و دهانش خوشبو و دلش رحیم و دستش ‍ جوانمرد و زبانش از غیبت و بهتان پاک باشد. یا على اگر جماع کنى در شب پنجشنبه و فرزندى بهم رسد حاکمى از حکام شریعت یا عالمى از علماء باشد و اگر در روز پنجشنبه وقتى که آفتاب در میان آسمان باشد نزدیکى کنى با زن خود و فرزندى بهم رسد شیطان نزدیک او …

در جای دیگر می نویسد:

از حضرت صادق پرسیدند که اگر کسى زن خود را عریان کند و باو نظر کند چونست؟ فرمود که مگر لذتى از این بهتر می باشد و پرسیدند که اگر به دست و انگشت با فرج زن و کنیز خود بازى کند چونست؟ فرمود باکى نیست اما بغیر اجزاى بدن خود چیزى دیگر در آن جا نکند. و پرسیدند که آیا می تواند درمیان آب جماع بکند فرمود باکى نیست». (۳)

صراحتی که در این سخنان به چشم می خورد در ایران پیش از اسلام نادر است؛ در حالی که چنین صراحت و وسواس در جزئیات وجه غالب متون فقهی اسلامی است که بخش قابل توجهی از آن ها به قوانین و باید و نبایدهای سکس اختصاص دارد.

این دایره گسترده سخن جنسی و به ویژه این صراحت و جزئی نگری، دو سویه اساسی را هویدا می کند. نخست نشان می دهد که در برابر شرمساری بنیادین و انزجار فطری از سکس که در مسیحیت بارز است، اسلام به وضوح سکس و به ویژه میل را البته در قوالب تقلیل گرایانه خود پذیرا می شود. و در وهله دوم، نشانگر روح اتوریتاریان اسلام و رغبتی بیمارگونه به کنترل جزئی ترین و خصوصی ترین کنش های انسان است.

اکنون پرسش این است که نسبت جمهوری اسلامی با سیاست سکس اسلامی چیست؟

جمهوری اسلامی و سیاست سکس

بر خلاف رویه فاش و صریح اسلام در قبال سخن جنسی، سیاست جمهوری اسلامی بر حذف کامل سخن جنسی و محو تمام مظاهر جنسی از سطح مرئی جامعه استوار است. در حالی که در بسیاری از روایات اسلامی آموزش های ویژه ای در قبال بایدها و نبایدهای سکس موجود است، جمهوری اسلامی سیاست سکس زدایی از جامعه را در پیش گرفته است. تصویر ایده آل، یک جامعه فاقد اندام جنسی با هدف کنترل سختگیرانه میل است. محو کامل سکس از تصویر عمومی جامعه شکافی عظیم در آگاهی جنسی پدید آورده و در عین حال نتیجه ای مطایبه گون داشته است. میل ارتباطی ناگسستنی با فقدان دارد. عنصر محرکه میل فقدان و دست نیافتنی بودن ابژه است. تا جایی که برخی ابژه بنیادین میل را مادر و دست نیافتنی بودن او و سایر ابژه های میل را جایگزینی برای این ابژه ناممکن دانسته اند. (۴) لاکان درباره میل می نویسد: «میل نیازمند حمایت فانتزی است، که در حکم صحنه پردازی (میزانسن) میل عمل می کند، جایی که سوژه در حال محو شدن با ابژه مفقود روبه رو می شود و همین میل را در او ایجاد می کند». (۵)

محو کردن سخن جنسی و مظاهر سکس و فقدان عظیمی که در نتیجه آن پدید آمده است، تمامی عرصه عمومی را به “صحنه فانتزی” بدل کرده که به نوبه خود به فوران جنون آمیز میل انجامیده است. این جاست که حکومت تنها ابزاری که برای کنترل در اختیار دارد، خشونت و مجازات است. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی حتی سیاست سکس اسلامی را هم سکس زدایی کرده است و تا جایی پیش رفته است که حتی فصول جنسی در متون فقهی، تصویری غیرعادی، شوک آور و ممنوعه را پیش چشم می گذارند. در جامعه ای که سکس در هیچ جا حضور مرئی ندارد، همه چیز -مطلقاً همه چیز-، با سکس گره خورده است.

از سوی دیگر، سیاست های تفکیک جنسیتی حکومت، به نوعی شرایط خاص در تجربه شناخت جنسی کودکان و نوجوانان را دامن زده است. نخستین تجربه های جنسی در شناخت بدن، اندام های جنسی، و میل در میان هم جنس ها رخ می دهد. البته نه به واسطه یک کشش طبیعی، چنان که در هر ارتباط همجنس خواهانه ای رخ می دهد؛ بلکه به واسطه تحمیل یک محیط اجتماعی تک جنسی. این گونه است که سیاست سکس جمهوری اسلامی در تمام موارد نتیجه ای به بار آورده که در تضاد بنیادین با اصول و باورهای مقدسی است که این سیاست بر آن بنا شده است.

اما بحران های درونی این سیاست به این جا ختم نمی شود. بزرگ ترین چالش درونی، مواجهه جنبه های مدرن یک کنترل سیاسی اجتماعی اتوریتاریان با جنبه های سنتی یک مذهب درخودفرومانده و سترون است. این تضاد بیش از همه خود را در چارچوب انطباق قوانین جزایی و کیفری ایران با احکام اسلامی نشان می دهد.

حکومتی که از یک سو، برای مراوده با جهان نیازمند تکیه ای هرچند ظاهری و دروغین بر جنبه های مدرن قانونگذاری است، از سوی دیگر خود را موظف به اجرای احکام اسلامی می داند و در این میان در هر دو عرصه بازنده است.

نگاهی به قوانین کودک-همسری، کودک آزاری و تجاوز کافی است تا به عمق تضاد و دشواری های حکومت برای آشتی دادن سویه های ارتجاعی خود با تعهدات بین المللی اش در چارچوب قوانین مدرن پی ببریم.

در سال ۱۳۱۳، در قانون مدنی ایران در ماده ۱۰۴۱، برای نخستین بار مسئله کودک-همسری مورد توجه قرار گرفت و حداقل سن ۱۵ سال برای دختران و ۱۸ سال برای پسران به تصویب رسید. در سال ۱۳۵۳، ماده ۲۳ قانون حمایت از خانواده، این حداقل سنی را به ۱۸سال برای دختران و ۲۰ سال برای پسران افزایش داد.

پس از انقلاب، ماده ۲۳ لغو و ماده ۱۰۴۱ جایگزین شد. در سال ۱۳۷۰، با نظر شورای نگهبان، حداقل سن به ۹ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران تغییر کرد. در سال ۱۳۷۱، با وساطت مجمع تشخیص مصلحت، حداقل سن ازدواج به ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران تغییر کرد. از آن زمان تا کنون هنوز مجلس در گیر و دار تغییر این قانون است. در نهایت امروز حداقل سن ازدواج در قوانین ایران نه بر مبنای احکام اسلامی قابل قبول است و نه بر اساس موازین بین المللی پذیرفتنی است.

این تضادها به ویژه در جرم انگاری مسئله کودک آزاری و آزار جنسی کودکان مشکل زاست. بر اساس تحریر الوسیله روح الله خمینی:

«کسی که زوجه اى کم تر از نه سال دارد وطى او براى وى جایز نیست چه این که زوجه دائمى باشد، و چه منقطع، و اما سایر کام گیری ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ (۶) اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى کند اگر افضاء نکرده باشد به غیر از گناه چیزى بر او نیست، و اگر کرده باشد یعنى مجراى بول و مجراى حیض او را یکى کرده باشد و یا مجرای حیض و غائط او را یکى کرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود». (۷)

با این که تحریر الوسیله از کتب مرجع قوانین فعلی جمهوری اسلامی ایران است، اما به وضوح با قوانین جاری در تعارض است. با این وجود و فارغ از نص این حکم که مصداق بارز و منزجر کننده کودک آزاری است، نفس این حکم می تواند به عنوان مرجعی برای گریز از پیگردهای قانونی یا اعمال تخفیف در جرایم کودک آزاری مورد استفاده قرار گیرد.

به همین ترتیب احکام خمینی در رابطه با موضوع لواط که با بسیاری از پرونده های تجاوز به کودکان مرتبط است، برای دستگاه قضایی مشکل ساز خواهد شد. خمینی در تحریر الوسیله می نویسد:

«اگر کسى مذکرى را وطى کند و در او دخول کند قتل او و قتل مفعول ثابت مى شود، البته این در صورتى است که هر دو بالغ و عاقل و مختار باشند، … و اگر فاعل بالغ و عاقل باشد و مفعول نابالغ در صورت تحقق دخول فاعل کشته مى شود و مفعول تادیب مى گردد، و اگر کودک با کودک چنین کند هر دوتادیب مى شوند، …، و اگر با بالغى چنین کند بالغ اعدام و کودک تادیب می شود». (۸)

در این حکم، خمینی به وضوح کودک را مقصر و مستحق مجازات می داند. به عبارت دیگر برای کودک از یک سو حق تمییز و مسئولیت در قبال عمل قائل شده است که مشخص نیست اگر کودک صاحب تمییز و مسئولیت است چرا حکم او متفاوت با حکم بالغ است (وقتی که اهمیت حقوقی فرد بالغ برای دادگاه تنها در قوه تمییز و فهم مسئولیت است). و اگر صاحب تمییز نیست، چگونه صاحب مسئولیت و مستوجب مجازات است. جنبه دیگر این حکم آن است که کودک چه صاحب تمییز باشد چه نباشد، و در نتیجه چه صاحب اختیار باشد و چه نباشد، صاحب مسئولیت و مستوجب مجازات است. این ترسناک ترین وجه این حکم است. چرا که به موجب آن قربانی تجاوز نیز مستوجب تنبیه خواهد بود.

بخش عمده ای از هراس خانواده ها از گزارش موارد کودک آزاری یا تجاوز به کودکان را باید در چنین احکامی جستجو کرد. از سوی دیگر، وجود چنین حکمی شرایط را برای رسیدگی قضایی به احکام تجاوز دچار مشکل خواهد کرد. علاوه بر این دخول محوری در نظام فقهی اسلامی (که در این حکم به وضوح مشهود است)، خود منجر به تغییر فاحش در سطح مجازات در اشکال مختلف تجاوز می شود.

وجود این احکام از یک سو و تعهدات بین المللی و هزینه های سنگین عمل به این احکام در عرصه جهانی از سوی دیگر، شرایطی مضحک را برای نظام قضایی و قانونگذاری ایران و در سطح کلان تر برای ایده حکومت اسلامی پدید آورده است. در حیطه سخن و آموزش جنسی، یعنی آن جایی که اسلام به نسبت با دست باز تر و با صراحت بیش تری با مسئله سکس مواجه می شود، حکومت ایران سختگیرانه و حتی با قصاوت هر سخنی از سکس را سرکوب می کند، و در جایی که اسلام سختگیرانه و قاطعانه احکامی غیرانسانی و سبعانه صادر می کند، حکومت چاره ای ندارد جز آن که برای حفظ ظاهر در اجرای این احکام تخفیف و تغییر قائل شود یا تعلل کند. در نتیجه این دو شقه گی، جمهوری اسلامی هر دو سوی منازعه را از دست داده است. در چشم جهانیان توحشی دینی با پوسته ای از حکومت داری مدرن است، و در چشم اسلام گرایان سنتی یک دولت شبه غربی و بدعت گذار در دین.

اما ریشه سیاست سکس جمهوری اسلامی را در جای دیگری هم باید جستجو کرد. نخستین نتیجه محرومیت جنسی، احساس ضعف و تسلیم است. بی دلیل نیست که در زندان ها، مدارس، سربازخانه ها، محیط های کار و در هر آن جا که سرسپردگی و تمکین پیش نیاز اداره امور شده است، سکس سرکوب می شود. سیاست سرکوب سکس در ایران، به همان اندازه یا بیش از آن که صرفاً برآیند مذهب تسلیم و سرسپردگی باشد، جزو ابزارهای حیاتی کنترل جامعه ای است که حاکمانش نیاز دارند تمام اختیاراتش را از او بگیرند تا بتوانند تمام دارایی اش را تصاحب کنند. درست به همین خاطر است که مسئله سکس در ایرانِ پس از ۵۷، از همان ابتدا مسئله ای امنیتی و سیاسی بوده است.

در آن سوی وضعیت، جامعه ای که در آن امر جنسی به تمامی زیرزمینی و خودآموز شده است، در فوران جنون آمیز میل، هم چون سودوم و گومورا در قلب جهان اسلام می زید. همان گونه که هیچ زمانی در آمریکا به اندازه دوران “ممنوعیت”(۹) الکل مصرف نشد، شاید در هیچ کشور جهان به اندازه ایران، سکس این گونه لگام گسیخته، غیرطبیعی و افراطی در جریان نیست. در حالی که موجودیت میل و سکس در شهروندان عادی جامعه آشکارا در عرصه عمومی انکار می شود، وضعیت شهروندان ویژه مانند معلولین، سالمندان، مبتلایان به کم وزنی و بیش وزنی، مبتلایان به دفورماسیون چهره یا اندام که به طور عادی هم در یافتن شریک سکس دچار مشکل هستند، دیگر هیچ محلی از اعراب ندارد.

فقر و فقدان و ریاضت جنسی در فضای عمومی، حتی همان اقتصاد سکس رایج در سده های گذشته را هم دچار بحران کرده است. بازار سیاه سکس در ایران، مانند هر بازار سیاه دیگری سرشار از خشونت و جنایت و قساوت است و هر از گاهی یکی از هزاران ماجرایش از پرده بیرون می افتد و جامعه را در بهت و ماتم فرو می برد.

پانوشت ها:
  1. Floor, Willem, A Social History of Sexual Relations in Iran, Mage Publication, Washington, 2008
  2. Clement, Book of Recognitions, Ch. XXIII
  3. مجلسی، محمدباقر، حلیه المتقین، فصل سوم: در باب آداب زفاف
  4. Zizek, Slavoj, From desire to drive: Why Lacan is not Lacaniano
  5. Lacan, Jacques. Écrits: A Selection. Trans. Alan Sheridan. London: Tavistock Publications, 1977. p. 275
  6. قرار دادن آلت در میان پاها و التذاذ بدون دخل
  7. خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، جلد چهارم، کتاب نکاح، مسئله ۱۲
  8. همان، گفتار در لواحق، فصل دوم در لواط و سحق و قیاده
  9. دوران ممنوعیت الکل در آمریکا در سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳٫ در این دوران، مصرف الکل حدود شصت تا هفتاد درصد از زمان پیش از ممنوعیت و پس از آن بیش تر بود.

منبع: خط صلح

تیر
۲۲
۱۳۹۷
چرا خودکشی در میان زنان افغانستان متداول است؟
تیر ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
102095698_9d2a4371-6f27-4b32-a8ec-0a6567a0935b
image_pdfimage_print

Photo: /ir-women.com

همین که از نامزد خود خیانت دید که پس از شش سال نامزدی آمد به او گفت: “نمی‌خواهم با تو ازدواج کنم، تو دیگر یک دختر جوان نیستی” و ترکش کرد؛ جمیله (اسم مستعار) تصمیم گرفت خودکشی کند.

جمیله که حالا ۱۸ ساله است، هنوز بیش از ۱۲ سال نداشت که خانواده‌اش او را با مردی نامزد کرد. او ماه گذشته زهر خورده بود تا به زندگی خود پایان دهد، مادرش او را برای مداوا به شفاخانه‌ای در هرات برد.

به گزارش بی‌بی‌سی، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان می‌گوید سالانه ۳ هزار نفر در این کشور اقدام به خودکشی می‌کنند. بیش از نیمی از خودکشی‌های افغانستان در هرات اتفاق می‌افتند.

به گفته مسئولان امور بهداشتی در هرات، تنها در سال ۲۰۱۷ میلادی، ۱۸۰۰ نفر اقدام به خودکشی کردند که ۱۴۰۰ شان زن بودند و ۳۵ تن موفق شدند خود را بکشند.

این رقم، تقریبا دو برابر میزان خودکشی در سال قبل است که در آن اقدام یک هزار نفر برای خودکشی به ثبت رسیده بود.

در جهان، مردان بیشتر از زنان دست به خودکشی می‌زنند اما برآوردها در افغانستان نشان داده که ۸۰ درصد موارد اقدام به خودکشی کار زنان بوده است.

کمیسیون مستقل حقوق بشر هشدار داده که ممکن است آمار خودکشی‌ها بیشتر از این باشد چرا که “بسیاری‌ها به دلایل مختلف، موارد تلاش‌ برای خودکشی را به این نهاد گزارش نمی‌کنند.”

بسیاری از روستانشینان مذهبی، اقدام‌ اعضای خانواده شان به خودکشی را به کسی نمی‌گویند، چرا که خودکشی یک عمل ننگ‌آلود و غیر اسلامی دانسته می‌شود.

به نظر نمی‌رسد دلیل واحدی برای میزان بالای خودکشی در میان زنان افغانستان وجود داشته باشد.

به نظر حوا علم نورستانی از کمیسیون مستقل حقوق بشر، دلایل خودکشی زنان می‌تواند به مشکلات روانی، خشونت‌ خانگی، ازدواج اجباری و خیلی از فشارهای اجتماعی دیگری بستگی داشته باشد که به صورت روزافزونی با آن روبرو هستند.

آنچه مسلم است این است که زندگی در افغانستان برای خیلی‌ها، به ویژه زنان، بسیار مشقت‌بار است.

سازمان بهداشت جهانی تخمین زده که بیش از یک میلیون نفر در افغانستان از بیماری افسردگی رنج می‌برند، اما از آنجا که این کشور در چهل سال گذشته پیوسته درگیر جنگ و ناآرامی بوده، ممکن است آمار اصلی بالاتر از این هم باشد.

بر اساس برآوردهای سازمان ملل، ۸۷ درصد زنان افغانستان قربانی نوعی از انواع خشونت فیزیکی، جنسی و یا روانی شده اند و ۶۲ درصد آنان انواع مختلف آن را تجربه کرده اند.

معمولا ازدواج اجباری، علت روی آوردن زنان به خودکشی به عنوان یک راه فرار ذکر می‌شود. خانم نورستانی گفت: “آزار رساندن به زنان یکی از دلایل اقدام آنان برای خودکشی است که غالبا از درون خانواده شروع می‌شود. مثلا وادار کردن به ازدواج‌های اجباری، نادیده گرفتن و ممانعت کردن شان از ادامه تحصیل.”

بر مبنای یک گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل (یونیسف) یک سوم دختران در افغانستان، پیش از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند. در یک نظرسنجی که از سوی بنیاد آسیا در سال ۲۰۱۷ انجام شد، فقر و نبود فرصت‌های شغلی از دلایل مهم نگرانی‌های زنان افغانستان دانسته شده.

دسترسی به مواد زهری

سازمان بهداشت جهانی، افزایش خودکشی‌ها و دسترسی آسان به مواد سمی را به هم مرتبط می‌داند و مشکل این است که در افغانستان می‌توان به سادگی مواد زهری را تهیه کرد.

محمد رفیق شیرزی، سخنگوی شفاخانه (بیمارستان) اصلی هرات به بخش افغانستان بی‌بی‌سی گفت: “در سال‌های اخیر، تهیه دارو و مواد دیگر برای مردم آسان‌تر شده است، سال گذشته ما از سازمان‌های مسئول خواستیم کاری کنند تا مواد زهری به این آسانی قابل دسترس نباشد.”

پزشکان در هرات می‌گویند تا زمانی که یک برنامه راهبردی برای ممانعت از خودکشی طرح‌ریزی نشود، در میزان خودکشی‌ها کاهشی رونما نخواهد شد.

شماری همچون دکتر نبیل فقیریار به این باور اند که نیاز به طرح یک برنامه ملی وجود دارد تا برمبنای آن انگیزه‌ها و دلایل پشت پرده خودکشی زنان را بتوان درک کرد و با بحران سلامت روانی به صورت موثری مقابله کرد.

مسئولان امور بهداشت در کابل می‌گویند در صدد پی‌ریزی یک طرح جامع هستند که بخشی از آن ارائه خدمات درمانی برای بیماران روانی است. وزارت صحت افغانستان گفته در حال گردآوری اطلاعات با هدف یاد شده است.

به گفته خانم نورستانی قدم بعدی برای کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان این است که دامنه کارزار آگاهی‌دهی را تا مناطق روستایی بگستراند تا مردم بدانند که چگونه و از کجا کمک دریافت کنند.

او افزود: “ما باید به مردم بگوییم که چه راه‌هایی برای مقابله با آزارهایی که منجر به خودکشی زنان می‌شوند، وجود دارد.”

زنان در مناطق روستایی و دوردست بیشتر هدف آزار و خشونت قرار می‌گیرند؛ در آن مناطق آگاهی کمتری از قانون وجود دارد و مردم خیلی نمی‌دانند که اگر آزاری به زنان خانواده خود برسانند، به حکم قانون مجازات خواهند شد.

منبع: کانون زنان

فروردین
۱
۱۳۹۷
«شوهرکشی: یک تحلیل نظری» و «قدرت و جنسیت»
فروردین ۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Depositphotos_182458136_s-2015
image_pdfimage_print

photo by AllaSerebrina

پانزدهمین نشست کارگروه زنان و مناسبات خانواده انجمن جامعه‌شناسی ایران با طرح دو مبحث «شوهرکشی: یک تحلیل نظری» و «قدرت و جنسیت» در روز ۱۶بهمن سال ۱۳۹۱ با حضور دکتر حسن محدثی و احمد فعال در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

شوهرکشی: یک تحلیل نظری

مدیر جلسه دکتر عالیه شکربیگی، بحث را با این مقدمه آغاز کرد که خانواده زیربنایی‌ترین و کهن‌ترین نهاد تاریخی و مهم ترین نهاد اجتماعی است. خانواده تاثیر بسزایی بر شکل گیری شخصیت افراد و انتقال هنجارهای جامعه دارد. به همین دلیل آسیب‌های درون نهاد خانواده از جمله خشونت، بحران‌های جدی در جامعه ایجاد می‌کند. امروزه پدیده «شوهرکشی» تیتر اول بخش حوادث بسیاری از روزنامه‌هاست. این پدیده از آن جایی بسیار جدی و خطرناک است که نقطه آخر یک فرآیند پر خشونت محسوب می‌شود. به عبارت دیگر قتل‌های خانوادگی خشونت‌های تصادفی نیستند بلکه زمینه رخ دادن آنها به مرور زمان ایجاد می‌شود. نتایج تحقیقاتی در باب همسرکشی انجام شده، بیانگر آن است که ضعف شبکه های اجتماعی و فردی، معاشرت با دوستان بزهکار و انسداد راه های قانونی مواجهه با فشار از عوامل عمده همسرکشی هستند. متغیرهای جمعیت شناختی و اجتماعی مانند پایگاه اجتماعی و اقتصادی زن و شوهر، سن زن و شوهر، تعداد فرزندان در این زمینه موثر هستند. پدیده شوهرکشی شاید فراگیری یک مسئله اجتماعی را نداشته باشد اما در چنین مواردی بررسی چرایی وقوع پدیده ها -حتی در میزان شیوع پایین- مهم تر از پرداختن به کمیت آنها است.

پس از ذکر مقدمه‌ای کوتاه توسط دکتر شکربیگی، دکتر حسن محدثی ، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس دین،به ارائه بحث خود در رابطه با «شوهرکشی پرداخت».

وی گفت: شوهرکشی در حوزه خانواده قرار می‌گیرد و این مساله اجتماعی پدیده‌ای جدید می‌باشد؛ در گذشته شاید مواردی از کشته‌ شدن زن توسط شوهرش شنیده می‌شد اما کشته‌ شدن مرد توسط زنش نادر بود ولی متاسفانه در دو دههٔ اخیر تعداد آن در حال افزایش است.

این استاد دانشگاه بحث خود را با این توضیح ادامه داد که کتاب‌های متعددی را در رابطه با شوهرکشی در ایران و خارج را مطالعه کرده و مطالب روزنامه‌های بسیاری را در رابطه با این موضوع مورد بررسی قرار داده است و به ذکر نمونه‌هایی از فرضیات و تحلیل‌های بیان شده در کتب و روزنامه‌ها در رابطه با این معضل اجتماعی اشاره کرد.

دکتر محدثی ویژگی‌های مشابه تحقیقات انجام‌شده در رابطه با شوهرکشی را در چند نکته بیان کرد و گفت: سوگیری به نفع زنان در این مطالب دیده می‌شود و معمولا زنان قربانی و مردان به دلایل مختلف خشن تلقی می‌شوند. به عبارتی مردان آنقدر به زنان خشونت می‌کنند که زنان مجبور به کشتن مردشان می‌شوند. هم‌چنین شوهرکشی را اغلب در بحث همسرکشی قرار می‌دهند ولی تمایزی بین قتل مردان توسط زنان و برعکس وجود دارد که این تحقیقات به این مساله توجه نمی‌کنند. تنوع علل در این تحقیقات دیده می‌شود در حالی‌که ما باید زنجیره‌ای از علل داشته باشیم.

عمر عشق به پایان رسیده است

وی اظهار داشت: جامعه ایران پس از انقلاب به مدرنیته نزدیک شده و در اثر تحولات اجتماعی و مدرن‌شدن وضع زنان به کلی متفاوت شده است. بحث خانواده هسته‌ای و رسانهٔ جدید زنان را از خانه بیرون آورده است. زنان موقعیتشان در خانواده‌ها عوض شده و در گذشته ارزش‌های جمع‌گرایانه در خانواده گسترده مهم بوده و مرد و زن ارزش شخصی خود را فدای جمع می‌کردند ولی الان عمر خانواده در ایران کوتاه شده و رو به اضمحلال است. فردگرایی قوت یافته و عشق عمرش زود به پایان می‌رود.

محدثی در این رابطه افزود: در موقعیتی که فردگرایی قوت یافته، عشق می‌میرد و ارزش جمع‌گرایانه برای حفظ خانواده وجود ندارد. زنان در ایران معاصر می‌توانند از خانه بیرون آمده و با مردان دیگر ارتباط برقرار کنند. این مسائل موجب سردی عاطفی در خانواده شده و برخی زنان متاهل دچار روابط عاشقانه با مردان نامحرم می‌شوند و این مساله در دهه‌های اخیر رو به فزونی است. البته باید گفت که برخی زنان می‌توانند این شرایط تضادآمیز (ارتباط مشروع و نامشروع) را ادامه دهند همانطور که خیلی از مرد‌ها نیز این شرایط را دارند اما برخی دیگر از زنان در وضعیت تضاد روانی قرار می‌گیرند و نمی‌توانند آن را حل کنند، بنابراین در این روابط باید یکی از روابط قطع شود و قطع رابطه مشروع گزینه اول است چرا که عشق در رابطه نامشروع یافت شده و افراد تمایل بیشتری به آن دارند.

عدم امکان طلاق برای زنان در ایران منجر به شوهرکشی می‌شود

او در ادامه این بحث اضافه کرد: در نتیجه این زنان برای قطع رابطه با همسر خود باید طلاق بگیرند و چون در ایران امکان طلاق برای زنان نسبت به مردان کمتر است بنابراین شوهر خود را می‌کشند. این نکته قابل ذکر است که اغلب شوهرکشی‌ها به کمک شخص ثالث و مرد بیگانه اتفاق می‌افتد.

این جامعه‌شناس در آخر بحث خود ضمن این‌که عوامل یادشده را در فرآیند شوهرکشی در ایران موثر عنوان کرد، گفت: شوهرکشی در اصل محصول فردگرایی، کوتاه‌مدت‌شدن خانواده و سردی عاطفی و روابط بین زوجین است؛ در نتیجه اگر زنان حق طلاق داشته باشند از شوهرکشی‌ها پیشگیری می‌شود و گاهی طلاق به نفع جامعه است و طلاق در ایران مدرن لزوما بد نیست.

قدرت و جنسیت

عنوان سخنرانی دوم این نشست، «قدرت وجنسیت» بود. سخنران دوم این نشسست، احمد فعال، گفت: زن هم نماد قدرت و هم نماد آزادی در یک جامعه است. سلطه بر زن، سلطه بر تمامیت جامعه، و آزادی زن، آزادی تمامیت جامعه است. این چهره دوگانه (ژانوسی) زن به موجب عنصر جنسیت اوست. زن یک ابژه یا موضوع واکنش جنسی برای قدرت و یک سوژه یا عامل کنش جنسی در آزادی است. تسلط مرد بر زن به موجب جنسیت اوست. مرد در روابط سلطه با زن می‌‌تواند میل جنسی خود را در وضعیت سادیستیک (= میل به تسلط و برتری جویی و آزار)، کامل کند. و دولت‌ها نیز از راه سلطه بر جنسیت، میل به سلطه خود را بر جامعه کامل می‌‌کنند. هیچ قدرتی نمی‌‌تواند از عنصر جنسیت زن صرفنظر کند. عنصر جنسیت مهمترین ابژه (= موضوع واکنش) سلطه است. بدون این واکنش هیچ سلطه‌ای کامل نخواهد شد. زن به عنوان یک انسان، یک سوژه کنشگر و آزاد است. اما به عنوان جنسیت، یک ابژه ( = موضوع) قدرت است. این از آن روست که فعالیت (= پراکسیس) جنسی زن، برخلاف مردان، فعالیت (پراکسیس) انفعالی است. زن در جنسیت آغازکننده نیست، بلکه همیشه در نقطه آغازین میل مردانگی قرار می‌‌گیرد. پراکسیس انفعالی زن روزنه‌ای است که وسوسه دائمی‌‌ سلطه قدرت بر زن را تشدید می‌‌کند. زن از همان نقطه‌ای که می‌‌خواهد برتری خود را به رخ مردان بکشد، به نقطه فروتر کشیده می‌‌شود. جامعه زنان نیز از همان جایی تحت سلطه مردان در می‌‌آید، که نقطه قوت و قدرت خود می‌شناسد. در واقع جاذبه جنسی زنان با هدف به رخ کشیدن، جاذبه قدرت است و از محتوای آزادی خالی است. همچنین بنا به ماهیت پراکسیستی و انفعالی جنسی زنان، این جاذبه هرگز نخواهد توانست به عنصر سوژگی قدرت (یا عامل قدرت شدن برای خود) تبدیل شود. زن به محض اینکه خود را به رخ مردان می‌‌کشد، مرد او را از نگاه ابژه جنسی خود تفسیر می‌‌کند. در این حال هم زن خود را از مقام یک کنشگر آزادی (سوژه انسانی) به زیر می‌‌کشد و هم مرد را در سوژه قدرت شدن (یا عامل تسلط مرد) به زیر می‌‌کشد. زن به خیال خود می‌‌کوشد تا از جاذبه جنسی، مرد را تحت سلطه خود دربیاورد. اما او با جذب کردن نگاه مردانه به جنسیت خود، دیگر در مقام سوژه جنسیت یا همان کنشگر جنسی قرار ندارد. زن پیش از به سلطه در آوردن مرد، در ذهن خود به تقویت میلی می‌پردازد که از همان آغاز در موقعیت دیده شدن قرار می‌گیرد. این موقعیت هرگز موقعیت کنشگری یا تبدیل شدن به مقام سوژه جنسیت نیست. ابژه‌ای است که با نگاه سادیستکی مردانه، تحت سلطه مرد در می‌‌آید. اگر زنی موفق شود به موجب جنسیت مردی را تحت سلطه و انقیاد خود در بیاورد، بازهم به سوژه یا عامل قدرت و سلطه تبدیل نخواهد شد. زیرا با حذف عامل جنسیت به مثابه ابزار قدرت، او نیز حذف خواهد شد. تنها در این میان مرد را از کنشگری و آزادی تهی کرده است. بدین‌ترتیب، تا زمانیکه زن در نقش جاذبه جنسی در صحنه زندگی حضور دارد، او به عنوان “عنصر دوم” یا “جنس دوم” در رابطه قدرت وجود خواهد داشت، و از آن هیچ گریزی نیست. جلوتر خواهیم دید که چگونه مرد از راه همین جاذبه جنسی است که سلطه خود را بر جامعه زنان تشدید و از او به عنوان ابزار کامجویی خود بهره خواهد جست.

تاریخ رابطه سلطه در یک نگاه و در پاره‌ای از مقاطع، تاریخ روابط جنسیت است. نکته مهمی را که این نوشتار در پی نشان دادن آن است، این است که کنترل بدن به مثابه جنسیت، خواه در پنهان کردن و خواه در رها کردن یا آشکار کردن، امری همبسته با قدرت بطور ذاتی است. اساطیر یونان که سهم بسزایی در فلسفه یونانی و از آنجا تا فلسفه دوران معاصر دارند، با آمیزش سراسر خشونت آمیز قدرت و جنسیت آغاز می‌‌شوند و با همین روابط در اسطوره اودیپ به پایان می‌‌رسند. این افسانه‌ها با تجاوز، فریب و ربایش الهه عشق (افرودیته)، الهه کشت و زرع (دیمیتر)، الهه دریا (تتیس)، الهه جهان زیرین (پرسه فونه)، الهه زیبایی (هلن) و… از سوی خداوندگاران قدرت ساخته شده‌اند. زئوس خدای خدایگان هر چه فرزند بدنیا آورد حاصل تجاوز و فریب بودند.

فرزندان او نیز یک به یک با فریب و تجاوز به الهه‌های دیگر زندگی گذراندند. آنطور که لوسیلا برن نویسنده کتاب اسطوره‌های یونانی می‌‌گوید، پرسه فونه الهه جهان زیرین و دختر زئوس، سرمشقی برای تمام ازدواج‌های اساطیر یونانی است. ازدواج‌هایی که دختران پس از جدایی از مادران خود همواره با تصور تجاوز و مرگ می‌‌زیستند۱٫ هنگامی ‌‌که پرسه فونه در باغ مشغول چیدن گل بود، زمین زیر پای او شکاف می‌خورد و از درون آن هادِس پادشاه جهان زیرین و برادر زئوس از دل تاریکی بیرون می‌آید و او را می‌‌رباید، تا در قعر زمین با او همبستر می‌‌شود. هراکلس یا همان هرکول افسانه پهلوانی یونان، محصول تجاوز و فریبی بود که پدر وی زئوس، همسر پاکدامن آمفیتریون را به نام آلکمنا، از راه وارد شدن در هیئت وی، فریب داد. چون آمفیتریون به خانه باز می‌‌گردد، چنان خشمگین می‌‌شود و آتشی بر می‌‌افروزد تا آلکمنا را بسوزاند، اما زئوس با گرد آوردن ابرها آتش را خاموش می‌‌کند. این وقایع نمونه‌هایی کوچکی از این واقعیت مهم را نشان می‌‌دهند که سراسر زندگی اساطیری یونانیان، که تا حدی بسیار بنیان فلسفه انسان‌شناختی غرب را می‌‌سازند، نمادهایی از رابطه قدرت و جنسیت هستند.

در افسانه‌ها و ادبیات ایرانی نیز فراوان با نگاه‌های وسوسه آمیز و تمنای سلطه قدرت بر عنصر جنسیت مواجه هستیم. از نگاههای بولهوسانه خسرو پرویز بر شیرین و ناکامی وی در تصرف جنسیت شیرین، تا درخواست همین خسرو از گردیه خواهر بهرام چوبینه، گوشه‌هایی از روابط قدرت و جنسیت را به نمایش می‌گذارند. شاه در تمنا و تصرف قدرتی که در زمان شورش بهرام چوبینه به بی‌ثباتی گرایید، کوشش می‌کند تا پس از کشته شدن بهرام، از راه تصرف خواهر او گردیه، به ثبات بازگردد. اما خسرو پرویز در برابر سپاه ائتلافی گردیه و گُستهم (دایی خسرو پرویز) شکست می‌خورد. پس از شکست، با وجود ازدواج گردیه و گستهم، اینبار شاه کوشش دارد تا تسلط خود را بر اریکه قدرت، از راه تسلط بر جنسیت فاتحین به انجام برساند. او که پیشتر پاسخ نامه گردیه را نداده بود، اینبار نامه‌ای به گردیه می‌فرستد و با اعطای مقام سالاری دربار از او می‌خواهد که پس از به قتل رساندن همسر خود گستهم به ازدواج با او درآید. گردیه در مناسبات قدرت تسلیم تمنای شاه می‌شود و با کشتن همسر خود به دربار راه پیدا می‌کند. در افسانه “ویس و رامین” گفته می‌‌شود که موبد شاه ایران، بر شهرو مادر ویس وارد می‌‌شود و از او می‌‌خواهد که به کابین او در آید. شهرو خود را در آستانه پیری و ناتوان از کام دادن به شاه می‌بیند، اما عهد می‌بندد که دختری که در شکم دارد به عقد شاه در بیاورد. پس از تولد ویس، مادر عهد را فراموش می‌کند و او را به ازدواج ویرو در می‌آورد. شاه عهد را به او یادآور می‌شود، اما به موجب مقاومت آن دو همسر، جنگی در می‌گیرد و در فرجام کار شاه از سپاهی که ویرو تدارک دیده بود شکست می‌خورد. شاه چون در جنگ شکست می‌خورد کوشش می‌کند تا رابطه قدرت و جنسیت را اینبار اگر نه از راه لشکرکشی، که از راه وعده و تطمیع ویس به انجام برساند و می‌رساند.

در توضیح بیشتر رابطه قدرت و جنسیت از زوایه “نگاه” به عنصر جنسیت، دو مفهوم سوژه نگاه (= عامل شناسنده و کنشگر) و ابژه نگاه (= عامل شناسایی و واکنشگر) را، در جهانی که جلوتر از آن به عنوان جهان مجازی یاد می‌شود، مورد بحث قرار می‌دهم. کوشش نویسنده در بیان جهان مجازی، فضای مجازی‌ای که در اینترنت از آن یاد می‌شود، نیست. منظور همین جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم، جهانی که فکر می‌کنیم واقعی است. شناخت ما و رابطه ما با این جهان غیرمستقیم است. زیرا اشیاء و نمادهای موضوع شناخت ما، از راه تکنولوژی‌های رسانه‌ای که برآمده از خواست قدرت هستند، به وجود آمده‌اند. در جهان مجازی که اغلب ما در چنین جهانی زندگی می‌کنیم، سوژه و ابژه نگاه کردن، خواه در عنصر جنسیت و خواه در نگاه کردن و چشم دوختن به اشیاء ساده و تجربه‌های روزمرگی زندگی، مناسبت تنگاتنگی با پدیده‌هایی دارند که برآمده از رابطه قدرت هستند. جهان مجازی، جهانی است که تماس ما با واقعیت غیرمستقیم و از راه سانسور و دستکاری منابع قدرت صورت می‌گیرد. به عنوان مثال، تا مادامی‌که ما با اشیاء و امور واقع تماس مستقیم نداریم، هر چه که دور و بر ما وجود دارد، تا احساسی که نسبت به مواد خوراکی نشان می‌دهیم، تا چیزهایی که درصدد نفی یا اثبات آن هستیم، همه برآمده از مناسباتی‌اند که مناسبات قدرت هستند. هیچ قدرت سیاسی و اقتصادی نیست که از عامل جنسیت چشم بپوشد و در مقام سوژه یا ابژه نگاه کردن، نقشی در رابطه میان قدرت و جنسیت نداشته باشد. همانگونه که میشل فوکو به درستی رابطه میان قدرت و “نگاه” را به دو دوره مدرن و ماقبل مدرن تقسیم‌ می‌‌کند، ما نیز می‌‌توانیم وجه آشکار شدن و پنهان شدن جنسیت زن را به همین ترتیب تقسیم‌بندی کنیم. به نظر فوکو، قدرت‌های اربابی گاه با ترس افکنی و گاه با نشان دادن زرق و برق، شکوه و هیبت خود را به رخ جامعه می‌‌کشاندند. جامعه با نگاه کردن به هیبت و عظمت شاهان و اربابان، به سلطه در می‌‌آمد. اما در دوران جدید، صاحبان قدرت می‌‌کوشند تا خود را همنوا با خواست جامعه معرفی کنند و شکوه و عظمت قدرت را از نگاه‌ها پنهان کنند۲٫ در دوران مدرن نگاه‌ها وارونه می‌‌شوند. یعنی به جای آنکه قدرت‌ها خود را در معرض نگاه جامعه قرار دهند، با کمک تکنولوژی‌های کنترلی (نظام سایبرنتیک و اطلاعات)، جامعه را در معرض نگاه خود مهار می‌‌کنند. به عبارتی، امروزه به جای آنکه ارباب خود را در نگاه جامعه به نمایش بگذارد، جامعه را به نمایشگاه نگاه‌های قدرت بدل می‌‌کند. در تاریخ روابط سلطه، زن یا با پنهان شدن از نگاه جنسی جامعه تحت سلطه درمی‌‌آمد و یا با آشکار شدن در نگاه‌ها. در دوران قدیم، عنصر جنسیت زن با پنهان کردن یا پنهان شدن، به موضوع قدرت تبدیل می‌‌شد، و در دوران جدید با ظاهر کردن خود در نگاه جامعه. جامعه دیگر به ارباب نگاه نمی‌‌کند، به زنان ارباب نگاه می‌‌کند (اصطلاح زنان ارباب در اینجا استعاری است و اشاره به آن بخش از زنان جامعه دارد که به نحوی به وسیله عنصر جنسیت، تحت سلطه قدرت هستند). زنان از پستو بیرون می‌‌آیند و وسیله سلطه ارباب بر جامعه می‌‌شوند. بدین‌ترتیب، زنان هم نگاه‌های جامعه را از سمت ارباب به عنصر جنسیت منحرف می‌کنند، و هم آنکه سلطه ارباب را بر خود تکمیل می‌‌کنند.

بنابراین خواه در وجه آشکار کردن و خواه در وجه پنهان کردن، جنسیت زنانگی مهمترین دستآویز قدرت است. در وجه آشکار شدن، رابطه سلطه معطوف به جاذبه جنسی است. جاذبه جنسی هم سوژه سلطه است و هم ابژه سلطه. سوژه سلطه است، زیرا به واسطه جاذبه جنسی نگاهای جنسی جامعه – نگاه مردانه- به نقاطی دوخته می‌‌شود، که در آن نقاط خود قدرت از نظر پنهان می‌‌شود. اما در وجه پنهان شدن، جنسیت زن از راه فرهنگ‌هایی به رابطه سلطه تبدیل می‌‌شود، که از زن به عنوان ناموس مردان و ناموس جامعه یاد می‌‌شود. جامعه وقتی زن را ناموس خود می‌‌شناسد، معنای آن این است که زن را تنها از دید قدرت و جنسیت تعریف می‌‌کند. مردان نیز هنگامی ‌‌که به زنان به چشم ناموس نگاه کنند، و سوژه خویشتنی را تا حد حراست از این ناموس تقلیل می‌‌دهند، خود را زندانی رابطه قدرت و جنسیت می‌‌سازند.

مفاهیم ناموس و آبرو همواره در کنار و مترادف مفاهیمی چون حمیت، غرور و غیرت و عُصبیت مرد بودن و غیرت جامعه بودن، با محتوای جنسیت، زن را با عنصر قدرت پیوند می‌‌دهد. زیرا در ذات ناموس بودن مسئله حراست وجود دارد و حراست کردن جزئی از رابطه سلطه است. واژه ناموس در قرآن وجود ندارد و از واژه حمیت یا غیرت به عنوان یک صفت جاهلی یاد شده است. اما اهمیت یک واژه بیش از جایگاه آن در دین و مذهب، به جایگاهی که در فرهنگ کسب می‌‌کند، مربوط می‌‌شود. مفاهیم دینی هر چند ناظر به جهان اندیشی باشند، اما در فرهنگ و در زبان و ادبیات یک قوم یا یک جامعه، به مفاهیم کاربردی که در زندگی بکار می‌‌آیند، ترجمه می‌‌شوند. از این نظر واژه‌ها و مفاهیمی چون ناموس و غیرت در حالی که در قرآن وجود ندارند، چنان معنا می‌‌شوند که گویی رسم و آئین دینی هستند. اما نوع معانی‌ای که این مفاهیم به خود می‌‌گیرند، چون بی‌ارتباط با رابطه سلطه مردانه نیستند، از جنسیت بار می‌‌شوند تنها با این هدف که زنان را در موقعیت و مقام ثانویشان تثبیت کنند.

پنهان کردن زن در ناموس و آبرو، نقش مسلط مردان را در خانواده تثبیت می‌‌کند. در اینجا زن و جنسیت به عنوان یکی از صفات مرد تعریف می‌‌شود. چنانچه در آئین یهود زن از دنده چپ مرد خلق می‌‌شود. این صفت و این برداشت از خلقت موقعیت زنان را نه در مقام سوژه به رسمیت می‌‌شناسد و نه در مقام ابژه. زیرا در این دید، زن جزئی از مرد می‌‌شود، جزئی ثانوی و کم قدر، که قدر آن به چسبیدن به تمامیت مرد (تمامیت چیزی که زن جزئی از آن بود) و تسلیم شدن در برابر مرد، بازشناخته می‌‌شود. در وجهی که به آشکار شدن زن در مقام جنسیت مربوط می‌‌شود، زنان به ابژه نگاه مردانه تبدیل می‌‌شوند. اما در وجهی که به پنهان کردن عنصر جنسیت مربوط می‌‌شود، زنان دیگر موضوع یا ابژه نگاه مردانه نیستند، بلکه با همان دیدی که آئین یهود ارائه می‌‌دهد، زن به جزئی ثانوی و بی‌قدر از تمامیت مرد تبدیل می‌‌شود. به عبارتی دیگر، در این نگاه زنان نه سوژه هستند و نه ابژه، نه کنش دارند و نه واکنش، ناموس مردانه‌اند که با پنهان شدن در جایگاهی و در پرده‌ای که دنده مردان است، سلطه مردان را بر خود اعتبار می‌‌بخشند.

واژه غیرت و ناموس در قرآن وجود ندارد. معادل آن در عربی به عنوان حمیت یاد شده است. اگر مفهوم “حمیت” آنچنانکه لغت نامه دهخدا می‌گوید۳، ترجمه عربی واژه‌های غیرت و ناموس باشد، در قرآن از آن به عنوان یک صفت جاهلی یاد شده است۴٫ برخلاف آنچه که از آئین یهود در فرهنگ ایرانیان تا حتی در آئین دینی مسلمانان راه پیدا کرده است، زن نه صفتی از صفات مرد (ناموس مرد بودن) و نه جزئی از مرد است (از دنده چپ آفریدن)، بلکه هم مرد و هم زن به مثابه انسان، برآمده از یک جوهر واحد یا یک نفس واحد هستند۵٫ با تأکید و اشاره به “یا ایهالانسان” و “یا ایهالناس” خطاب قرآن نیز هیچگاه نه به زنان است و نه به مردان، بلکه در همه جا خطاب به انسان است. اعتبار زن و مرد در قرآن نه به حیث جنسیت هریک، بلکه به حیث درستی و پایداری است که در حق (= تقوی) می‌‌جویند. با این وجود فرهنگ ایرانیان و مسلمانان بیش از آنکه متأثر از مبادی قرآن باشد، متأثر از مبادی عرفی است که بعضاً از آئین‌های دیگر وارد شده است.

اکنون با توجه به آنچه که در باب رابطه قدرت و جنسیت در دو دنیای مدرن و ماقبل مدرن شرح دادم، موضوع را به رویکردهای عینی‌ ارجاع می دهم تا درک روشن‌تری از رابطه قدرت و جنسیت بدست داده شود. در ادامه بحث دو دوره تحول در نظام سرمایه‌داری و رابطه آن را با جنسیت شرح خواهم داد. سرانجام در پایان کار در رویکرد سوم، موضوع جنسیت را در وضعیت ایران امروز مورد توجه قرار خواهم داد.

رویکرد نخست: نظام سرمایه‌داری حداقل دو دوره مختلف را پشت سر گذاشته است. یک دوره، دوره تولید‌‌گرایی و دوره دیگر، دوره مصرف‌‌گرایی است. سرمایه‌داری قرن نوزدهم تا قبل از جنگ جهانی اول، تولید‌محور بود و سرمایه‌داری پس از جنگ جهانی اول و به ویژه جنگ جهانی دوم تا دوران حاضر به سرمایه‌داری مصرف‌محور تبدیل شد. مقتضی تولید در دوران نخست سرمایه‌داری، کار و تلاش بی‌وقفه، و صرفه‌جویی در مصرف کردن بود. اما مقتضی مصرف‌محوری، کام‌جویی از فرصت فراغت و بذل و تبذیر در مصرف‌گرایی است. سرمایه‌داری تا قبل از قرن بیستم تا آن حد به درجه رشد صنعتی نرسیده بود که با تولید مازاد محصول مواجه شود، از این رو صرفه‌جویی در حجم کالاهای تولید شده در دستور کار سرمایه‌داری قرار داشت. جریان تولید انبوه، مازاد محصول را به دنبال آورد و حرکت سرمایه‌داری برای تصرف بازارها و جستجو در پی مصرف‌کنندگان و با هدف تصرف بازارهای بیشتر، دو جنگ جهانی را برای بشر به ارمغان گذاشت. از آن زمان مصرف اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در ایامی که سرمایه‌داری به صرفه‌جویی و کار بی‌وقفه کارگران و زحمتکشان احتیاج مبرم داشت، لازم بود تا خود را با ایده‌هایی هماهنگ کند که مقتضی کار و صرفه‌جویی بود. با توجه به اینکه وسوسه‌های تحریک آمیز جنسیت، ذائقه مصرفی جامعه را افزایش می‌دهد، بنگاه‌های سرمایه‌داری مبارزه بی‌امانی را علیه جنسیت آغاز کردند و در این راه با دستگاه اخلاقی کلیسا هم آواز شدند. بدین‌ترتیب منافع سرمایه‌داری اقتضاء می‌کرد که بورژوازی به اخلاق روی بیاورد. اخلاقی شدن بورژوازی و محدودیت‌های سخت‌گیرانه دولت و کلیسا علیه جنسیت، نه به دلیل ذات اخلاقی بودن، بلکه به دلیل شرایطی بود که شکل‌بندی‌های (فرماسیون‌های) اقتصادی در آن ایام، حکم به صرفه‌جویی می‌کرد. میشل فوکو در کتاب تاریخ جنسیت نشان می‌دهد که چگونه از سده هفده میلادی تا پیش از قرن نوزدهم، روابط جنسی از صراحت بیانی آشکاری برخوردار بود، اما به محض آنکه بورژوازی وارد عرصه تولید صنعتی می‌شود، عرصه جنسیت آنقدر محدود می‌شود که حتی قواعد جنسی “سرکوب و سانسور” را تا پاشنه اتاق خواب افراد می‌کشاند. “از این دیدگاه جنسیت سرکوب شد، زیرا با اخلاق کاری مورد نظر سرمایه‌داری ناسازگار بود. همه نیروها می‌بایست در خدمت تولید مهار شوند۶”. تا پیش از قرن نوزدهم زنا با محارم امر عادی تلقی می‌‌شد، اما از آغاز صنعتی شدن و نهضت اخلاق‌‌گرایی بورژوازی بود که زنا با محارم منع شد. اندیشه‌ورزان بورژوازی با همراهی دستگاه‌های اداری و دستگاه کلیسا، با اعلام این حقیقت که “منع زنا با محارم” قاعده عمومی تمام جوامع بشری است، به کنترل هر چه بیشتر جنسیت پرداختند. در همین زمان بود که شبکه‌های انضباطی بورژوازی در قالب شهرداری‌ها و داروخانه‌ها، برای جلوگیری از شیوع بیماری‌های آمیزشی و جلوگیری از فساد اخلاقی و انحطاط نسلی، دست به‌کار شدند تا در قالب اخلاق‌گرا‌یی، ماشین تولید بورژوازی و منافع او را به حرکت دربیاورند. بورژوازی نیک می‌دانست که جنسیت رها شده و بی قید و بند، ذائقه مصرفی جامعه را افزایش می‌دهد، و این در حالی است که حجم تولیدات تکافوی مصرف جامعه را نمی‌داد. بدین ترتیب مهار زدن بر لگام جنسیت، هم مهار مصرف جامعه و هم ایجاد نیروی محرکه کار در تکاپوی نظام تولید بود. در نتیجه، اخلاق‌گرایی بورژوازی تفسیری جز پنهان کردن منافع حاصل از کار و تولید، نمی‌یافت.

رویکرد دوم: با وجود دو جنگ جهان‌سوز، ماشین تولید بورژوازی نه تنها از حرکت بازنماند، بلکه با متراکم شدن صنعت رشد فزاینده‌ای به خود گرفت. جریان متراکم شدن صنعت هر روز شتاب بیشتری گرفت، بطوریکه بازار دیگر پاسخگوی تولید نبود. پیشرفت‌ها در جهان علم و تکنولوژی و اضافه بر آن، پیشرفت‌ها در جهان فیزیک و شیمی و دستیابی به انرژی بی‌بدیل نفت به مثابه مهمترین نیروی محرکه صنعت، سرعت گردش چرخ‌های صنعتی را فزاینده کرد. از همین ایام بود که تولیدات انبوه، انفجاری عظیم در بازار داد و ستد کالایی به وجود آورد. تقاضا برای تولید، به تقاضا برای مصرف تبدیل شد. فزونی گرفتن فزاینده عرضه بر تقاضا و رقابت بنگاه‌های اقتصادی، فضای تقاضا را در بازار هر روز تنگ‌تر و فشرده‌تر می‌‌کرد. تکنولوژی‌های رسانه‌ای به کمک این بنگاه‌ها آمدند و کوشش کردند تا با تحریک ذائقه‌های مصرفی، فضای بازار تقاضا را باز کنند. اما از آنجا که ماشین‌های غول افزای تولید نمی‌‌توانستند از کار بیکار بمانند، و هر روز موج عظیمی از کالاها را به سینه بازار روانه می‌کرد، در نتیجه نو به نو کردن تقاضا و مصرف، مهمترین سرمشق بورژوازی قرار گرفت. اما نو به نو کردن تقاضا و مصرف بدون مُدگرایی نیز بدون استفاده از جنسیت ممکن نبود. در این شرایط ضرروی بود تا بورژوازی دست از اخلاق‌گرایی شسته و فضای نوینی در جنسیت بازگشاید، فضایی که خیلی زود به سکسوآلیسم (جنسیت‌گرایی) منجر شد. گرایش بورژوازی از ایدئولوژی پاکدامنی به ایدئولوژی سکسوالیسم صرفا متأثر از مقتضیات تولید و منافعی بود که در تولید برای خود تدارک دیده بود.

بمب سکسوالیسم پس از جنگ جهانی اول و پیرو نهضت فرویدیسم، در جهان صنعتی ترکید. اندیشه‌های فروید بسیار بزرگتر از آن است که بخواهیم آن را به توطئه بورژوازی نسبت دهیم، اما ظهور این اندیشه در یک نگاه مثبت محصول تضادهایی بود که نظام صنعتی تا آن زمان پدید آورده بود، اما در یک نگاه منفی، فرآورده ضرورت‌های یک نظام تولیدی بود. ضرورت‌هایی که باید به نحوی هم پاسخی به سرکوب‌های نظام‌های پیشین می‌‌داد و هم فضای گسترده ایی برای عرصه تولید و تقاضا جستجو می‌‌کرد. با این وجود، نهضت فرویدیستی با همه دستاوردهایی که در شناخت ماهیت انسان و شناخت تضادهای میان انسان و نظام اجتماعی بدست می‌‌داد، به کارآمدترین ایدئولوژی بورژوازی تبدیل شد. از آن زمان تا کنون به موازات تراکم و فشردگی صنایع، مواد منفجره‌ای که در کار بمب سکسوالیسم می‌‌آمد، بسیار فشرده‌تر و متراکم‌تر می‌‌شد. به گونه‌ای که وسعت انفجار سکسوالیسم در اندازه‌ای بود که صدای آن اکنون تنها صدایی است که در فضای زندگی فردی و اجتماعی به گوش می‌‌رسد، و تنها صدایی است که همه صداها را زیر تنین مهیب خود به خاموشی می‌‌خواند.

بورژوازی امروز ادعا می‌‌کند که تنها نماینده شایسته آزادی حقوق زنان است و جهانی که او در دموکراسی لیبرال آفریده، تنها جهانی است که شایسته فضای آزاد جنسیت است. بورژوازی چنین وانمود می‌‌کند که بازگشودن جنسیت، پیرو تقاضاهایی است که خُرده جنبش‌های جنسی مانند جنبش‌های فمنیستی (زن‌گرایی) و یا جنبش‌های هموسکسوآل (همجنس‌گرایی)، خواستار فضای بیشتری از آزادی هستند. امروز نقش اصلی تکنولوژی‌های رسانه‌ای، وانمودسازی دنیایی است که بورژوازی ترسیم می‌‌کند. در وانمودسازی همین دنیاست که جهان مجازی چنان بر پیشانی واقعیت رخ بر می‌‌تابد، که گویی تمام امور واقع، شامل امرهایی که بورژوازی در تولید، در سائقه‌های جنسی، در مصرف، در علم و تکنولوژی، در سیاست، در روابط بین المللی و در تولیدِ مفاهیمی چون تروریسم، حقوق بشر و دموکراسی، خلق کرده است، همه و همه ناب‌ترین امرهایی هستند که از واقعیت برگرفته شده‌اند. تکنولوژی‌های رسانه‌ای، ایده‌های بورژوازی را خواه در بنگاه‌های اقتصادی و خواه در حوزه سیاست، چنان بازنمایی می‌‌کنند که مخاطبان هیچ تردیدی در واقعی بودن و ناب بودن آن نشان ندهند. بازنمایی‌ای در تصاویر ناب. این تصاویر چنان شفاف نشان می‌‌دهند که به قول اسلاوی ژیژک، از واقعیت واقعی‌تر نشان داده می‌‌شوند. واقعی‌تر از واقعیت، یا آنچه که جان بودریار حاد واقعیت (هیپورئالیزم) می‌‌نامد، این است آنچه که دنیای مجازی پیش روی نگاه‌های ما بازگشوده است. در گذشته‌های دور مرز میان واقعیت و مجاز بسیار روشن و شفاف بود، اما به موجب ماهیت مسحور کننده تکنولوژی‌های رسانه‌ای، و اگر بر آن بیافزایم ماهیت انظباطی تکنولوژی‌هایی که با هدف کنترل در وجود می‌‌آیند، دنیای مجازی را چنان روشن و مسحور‌کننده نشان می‌‌دهند، که کمترین تردیدی نسبت به واقعی بودن و حقیقی بودن آن نتوان به خرج داد. تا زمانی که پشت صحنه‌های یک دنیای مجازی را به ما نشان ندهند، چه کسی می‌‌تواند تردید کند که تصاویر ناب و دیجیتالی شده نه تنها واقعی نیستند، بلکه با تفسیر وارونه واقعیت، مخاطب را زندان ابدی سانسور نمی‌‌سازند؟ زندانی که با نظامی از مبادلات نمادین شده (یا با زبان تازه‌ای که علائم و اشیاء و واژه‌ها به گونه دیگری تعریف شده‌اند که سازگار با وضعیت زندان بودن ماست) نه تنها منطق گفتگو میان افراد را به دلخواه منابع قدرت تغییر می‌‌دهد، و نه تنها نگاه‌های ما را نسبت به واقعیت وارونه می‌‌کند، بلکه طعم‌ها را به دلخواه بازار در ذانقه ما تغییر می‌‌دهد. این نظام جز یک نظام کالایی شده نیست. نظامِ کالاییِ، ایدئولوژیِ بورژازی در عصر وفور کالایی است. این ایدئولوژی دیگر یک ایده نیست، یک صنعت است. خود ایدئولوژی به صنعت تبدیل می‌‌شود. صنعتی که قادر است با هنرنمایی‌های شگرف و تبدیل افسانه به واقعیت، انسان را تا حد کالا تقلیل دهد. در دنیایی مجازی شده نظام کالایی، رابطه انسان با واقعیت غیرمستقیم می‌‌شود. منابع تولید کننده کالاها، که جلوه‌های گوناگون منابع قدرت هستند، واسطه و هاله میان انسان و واقعیت قرار می‌‌گیرند.

نظام کالایی تنها نظامی است که عناصر قدرت و جنسیت را به خوبی بازنمایی می‌‌کند. زن و جنسیت مهمترین نمادهای نظام کالایی شمارده می‌‌شوند، بطوریکه سایر نمادها و اشیاء متأثر از این نماد هستند. آنچه به عنوان منطق گفتگو، نگاه و نظام بصری و به عنوان کالاهای خوراکی تبلیغ می‌‌شوند، و خود تبلیغات، یکسر نمادهای جنسی هستند. اما جنسیت بدون آمیزش با خشونت نمی‌‌توانست دستآویز “نظام کالایی شده” قرار گیرد. به تمام نمادهای زندگی امروز نگاه کنید، از موسیقی و فیلم و سینما گرفته تا ورزش و میادین ورزشی، از کالاهای خوراکی در قالب فست فوت‌ها گرفته تا وضعیت پوشش جامعه، از ماشین گرفته تا کالاهای مربوط به وسایل آشپزخانه، همه و همه نمادهایی از آمیزش جنسیت و خشونت هستند. در این میان، موسیقی شاید مهمترین عرصه‌ای است که آمیزش خشونت و جنسیت را به نمایش می‌‌گذارد. به موسیقی‌هایی که از چند دهه پیش، یعنی موسیقی‌های جاز و راک و پاپ تا موسیقی هوی متال که مظهر انحطاط و بربریت انسان امروز است، تا موسیقی‌هایی که دیگر نمی‌‌توان نام آنها را موسیقی گذاشت، ملاحظه کنید. این موسیقی‌ها بدون نمایش خشونت‌آمیزترین جلوه‌های جنسیت در رختخواب، گویی دیگر موسیقی نیستند، بلکه صرفاً به صحنه ارضاء تمنیات جنسی مخاطبان تبدیل می‌‌شوند.

اما چرا خشونت و جنسیت، و آمیزش این دو، مهمترین عرصه زندگی است و همه نمادها بازنمایی این عرصه بشمار می‌‌آیند؟ جز این نیست که خشونت و جنسیت پول‌سازترین عرصه بازنمایی ایدئولوژی بورژوازی هستند. عرصه‌ای که می‌‌توانند منحنی ذائقه مصرفی جامعه را در خط مماس با منافع بازار پیوند دهند. ‌بدین‌ترتیب ماشین اتوماسیون (خودکار) نظام سرمایه‌داری در آمیزش خشونت و جنسیت، فرآیند مصرف‌محوری را که سرنوشت محتوم نظام کالایی است، در ایجاد فضای مجازی کامل می‌‌کند. با وجود این، فضای مجازی هنوز به نیروهای محرکه‌ای محتاج است که جریان نو به نو کردن مصرف را با ماشین اتوماسیون (خودکار) تولید هماهنگ کند. مُدگرایی نقش نیروی محرکه نظام کالایی را ایفاء می‌‌کند. مُدگرایی جلوه دیگری از آمیزش خشونت و جنسیت است. در آغاز مُدگرایی می‌‌توانست با زیباشناختی همراه باشد. اما دیری نپایید که در اقتصاد مصرف‌محور، جنسیت مصرف‌محور همزاد خود را در خشونت بازتولید کرد. ناگفته پیداست که خشونت ضد زیبایی است. هر قدر خشونت بیشتر با جنسیت پیوند می‌‌جوید، مُدگرایی بیشتر در ستیز با زیبایی همراه می‌‌شود. به نمایشگاه‌های مُد نگاه کنید، جز نمایش ستیز با روح زیباشناختی انسان نیستند. تصویر چهره‌های وحشی و آرایش‌های تند و خشونت‌آمیز از دختران و پسران جوان و گاه میانسال، جز ارضاء خشونت جنسی نیستند. اگر لیدی گاگا نمونه رادیکالیزم جنسیت در موسیقی است، کریس انجل با گرم کردن سرها و مسحور کردن نگاه‌ها، آمیزش جنسیت و خشونت را به تردستی رسانه‌ای بدل می‌کند؛ تا از خلال آن مخاطبان به ابژه بی‌اراده قدرت تبدیل شوند.

نکته با اهمیت اینجاست که پاره‌ای از نظام‌های رسانه‌ای که رسالت خود را اطلاع رسانی می‌‌دانند، بنا به اینکه متعهد به استیفای ایدئولوژی بورژوازی هستند، به مثابه بخشی از تکنولوژی نظام کالایی عمل می‌‌کنند. تأسف بیشتر اینجاست که این تعهدات هیچگاه از سوی نیروهای محرکه سیاسی مورد نقد قرار نمی‌‌گیرند، تا آنجا که فضا برای نقد خشونت‌آمیز بنیادگرایی باز می‌‌شود. تصویر ستایش آمیز لیدی گاگا و کریس انجل که جز نمایش دنائت انسانی در آمیزش خشونت و جنسیت نیستند، عریان کردن واقعیتی است که در نظام‌های رسانه‌ای بازنمایی می‌‌شود. لیدی گاگا تنها نمایش ابتذال نیست، بلکه یک نماد است، نماد مصرف‌گرایی بورژوازی. نماد آمیزش خشونت و جنسیت در حاد واقعیت خویش.

یکی از ویژگی‌های امرهایی که در حاد واقعیت بازنمایی می‌‌شوند، این است که دنیای مجاز مقیاس آزادیمان قرار می‌‌گیرد. دیگر لازم نمی‌‌آید تا به مناسبت آنچه که به مقتضیات قدرت در آمیزش خشونت و جنسیت وجود دارد، تأمل کنیم. گاه در واکنش با بنیادگرایی و محدودیت‌هایی که بنیادگرایی در مناسبات جنسی، و در آزدی و حقوق زنان، و در تبعیض جنسیت اعمال می‌‌کند، به مقیاس‌های قدرت‌ساخته روی می‌‌آوریم. پیوند میان آزادی جنسیت با فزاینده کردن مصرف و این‌همان شماردن این دو با آزادی زن، در تبدیل سرگرمی به فرهنگ، نقش ویژه‌ای است که تکنولوژی‌های رسانه‌ای رسالت اصلی خود می‌شناسند. لذا در خیال گمان می‌‌بریم آزادیم و خود دست به انتخاب می‌‌زنیم، تا آنجا که خود به مثابه بخشی از ماشین اتوماسیون بورژوازی به بازتولید نیازهای بازار می‌‌پردازیم. اما واقعیت این است که در دنیای مجازی، با نمادهای مجازی، هرگز آزادی به تجربه واقعی انسان تبدیل نمی‌‌شود. وقتی وظیفه بیان “آزاد بودن” را بر عهده نمایندگانی می‌‌گذاریم که خود ممکن است بخشی از مناسبات قدرت باشند، آنگاه به قول ژیژک ما تنها احساس می‌‌کنیم آزادیم، زیرا فاقد زبانی هستیم که ناآزاد بودمان را نشان دهد : «به این اعتبار آزادی‌های ما خود در خدمت لاپوشانی و تداوم ناآزادی عمیق‌تر ما قرار دارند»۷٫ آنچه که در غرب امروز وجود دارد، به هیچ رو نه آزادی جنسیت است و نه آزادی پوشش. این آزادی‌ها اگر از ذات کنشگری انسان و انتخاب کنشگرانه افراد و جامعه سرچشمه نگیرند، و یا حداقل اگر از آنچه که به آزادی پوشش مربوط می‌‌شود، منافع بازار حذف نشود، نه تنها آزادی نیست، بلکه عین بردگی است. پاره‌ای از نظرها وضیعت موجود زنان در جهان غرب را آزادی و ‌حقوق‌مدار شدن زنان می‌‌شناسند. اما این نظرها به وضعیتی که زنان از خلال آن در روابط جنسیت و قدرت، وجه المصالحه منافع بازار و جزئی از ماشین اتوماسیون مصرف تبدیل می‌‌شوند، نادیده می‌‌گیرند. این نوشتار بنا به اندیشه “بیان آزادی” مشکلی با پوشش و ناپوشش زنان، تا آنجا که به انتخاب خود جامعه مربوط می‌شود، ندارد. اما آنچه که مشکل است، این است که پوشش و ناپوشش زنان، بنا به نقشی که در منافع قدرت ایفا می‌‌کنند، مغایر با آزادی و حقوق زنان است. همچنین است که این نوشتار با همجنس‌‌گرا‌یی و آزادی همجنس‌گرایی چندان مشکل ندارد. آنچه مشکل است، این است که همجنس‌گرایی امروزه تنها پوششی برای وارونه جلوه دادن آزادی است. نکته با اهمیت اینجاست که در نگاه قدرت، استفاده از تکنولوی‌های رسانه‌ای با هدف همجنس‌گراسازی ایجاد می‌‌شوند. به عبارتی، آزادی همجنس‌گرایی به پوششی برای همجنس‌گراسازی تبدیل شده است. چه آنکه در خلال همجنس‌گراسازی، هم بیشتر می‌توان ذائقه مصرفی جامعه را تحریک کرد و هم آنکه همجنس‌گراسازی، کارگاه بهتری در پول‌سازی بورژوازی است. نظام رسانه‌ای بورژوازی تنها به بیان یا گزارش همجنس‌گرایی نمی‌پردازد، بلکه با تهیه برنامه‌های مختلف از گزارش‌ها تا پورنوگرافی‌ها، همه و همه در خدمت همجنس‌گراسازی است. ‌بدین‌ترتیب، با حذف منافع بازار و حذف مقتضیات مصالح قدرت در نحوه پوشش، زن بطور واقعی به آزادی و حتی به روابط جنسی آزاد نزدیکتر می‌‌شود. در اینحال، حجاب یا عریان شدن زنان، در وضعیتی که تنها به انتخاب واقعی آنان مربوط باشد، صرفنظر از مداخله قدرت، بخش مهمی از ‌حقوق‌مدار شدن زن در جامعه شمارده می‌‌شود.

سومین وصف این بحث در رابطه میان قدرت و جنسیت، اشاره‌ای گذرا به وضعیت موجود در ایران امروز ماست. توضیح این نکته لازم می‌‌آید که پاره‌ای از نظرها وضعیت پوشش در رژیم پیش از انقلاب را حمل بر اعتنا نسبت به حقوق و آزادی‌های زنان می‌‌شمارند. اما هر گاه قصد خودفریبی و دگرفریبی در میان نباشد، هر دولت در رابطه با پوشش و آزادی‌های زنان، همان عمل می‌‌کند که مقتصی رابطه ذاتی است که میان قدرت و جنسیت وجود دارد. مصرف‌‌گرایی، بسط نظام کالایی و از خودبیگانگی زنان و جوانان در روابط القایی جنسیت، سهم مهمی در شکل‌گیری فرهنگ و جامعه‌ای بود که رژیم پهلوی‌ها در پی ایجاد آن بودند. بنابراین، مباهات به این امر که زنان ما از جنس رژیم پهلوی‌ها بودند و استناد حقوق‌مندی زنان به طرز پوشش آنان، بنا بر آنچه که قدرت در پی انطباق پوشش زنان با مقتضیات قدرت بود، از آن ادعاهاست که تنها به کار خودفریبی می‌‌آید. همچنین است که مقایسه پوشش زنان در آن ایام با وضعیت امروز که مقتضیات قدرت دگرگون شده است، نابجاست. پوشش زنان تنها زمانی می‌‌تواند گزارشگر آزادی و حقوق‌مندی آنها باشد که مستقل از مقتضیات، مصالح و ملاحظات قدرت مستقر، مورد سنجش قرار گیرد.

در وضعیت موجود ایران بسیاری از نظرها، پوشش زنان را از این رو که کوشش شده است تا زن را از بازیگری تبلیغات بازار رها کند، علامت آزادی و کرامت‌مندی او می‌‌شمارند. همچنین وانمود می‌‌شود که پوشش زنان نمادی از اسلام‌‌گرایی و اخلاق‌‌گرایی جامعه است. مناسبات جامعه دستخوش تغییر بنیادی شده است و زنان دیگر وسیله ارضاء تمنیات مردانه نیستند. ولی آیا واقعاً چنین است؟ آیا جامعه زنان خود دست به چنین انتخابی زده‌ است؟ آیا پوشش آنان، بنیاد اخلاق و مناسبات جامعه را دستخوش دگرگونی قرار داده است؟ آیا هیچ ملاحظاتی، از جمله ملاحظاتی که مقتضی مصالح قدرت و مقتضی تعریف و تفسیری که قدرت از ماهیت خود ارائه می‌‌دهد و پوشش زنان را که راز ماندگاری اوست، در کار نیست؟ توضیح و تذکار این حقیقت مجدداً لازم است که هیچ قدرتی بنا به طبع خود نمی‌‌تواند نسبت به جنسیت زن بی‌تفاوت بگذرد. همچنانکه در دو دوره سرمایه‌داری و ایدئولوژی بورژوازی نشان دادم، عنصر جنسیت خواه در پوشش و خواه در برهنگی، مهمترین عامل کنترل و مهار جامعه است. در تمام اشکال قدرت، عنصر جنسیت جزئی جداناپذیر از شبکه روابط قدرت است. و اعمال قدرت در هیچ یک از صورتبندی‌های (فرماسیون‌های) زندگی اجتماعی، بدون کنترل و مهار جنسیت ممکن نخواهد بود. همین امروز اگر مسئله جنسیت از مهار بازار خارج، و زنان از وسیله تولید منافع بنگاه‌های مُد‌پراکنی و مصرف در جامعه بورژوازی خارج شوند، نظام سرمایه‌داری فردا از پهنه زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی رخت خواهد بست. همچنین است که اگر در وضع موجود، جنسیت از مهار ملاحظات و مقتضیات ایدئولوژیک قدرت خارج و زنان از “وسیله” حرمت‌گذاری جامعه به “عاملان” و کنشگران حرمت تبدیل شوند، وضع موجود بلادرنگ ناموجود می‌‌شود.

از پرسش‌هایی که در سطور بالا مطرح نمودم، به این پرسش باز می‌‌گردم که : آیا پوشش زنان، بنیاد اخلاق و مناسبات جامعه را دستخوش دگرگونی قرار داده است؟ پیش از پرداختن به این موضوع، این پرسش همواره وجود دارد که چرا وضع موجود این همه بر پوشش زنان اصرار دارد؟ آیا بنیاد اخلاق و مناسبات جامعه در طی سه دهه گذشته دگرگون شده است؟ آیا وقتی سخن از اسلامیت و اخلاق می‌‌شود و کوشش می‌‌شود تا بنیادهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه همه بر این ویژگی بنا شوند، آیا سایر مناسبات زندگی متأثر از این ویژگی هستند؟ آیا مناسبات اقتصادی، مناسبات اداری، مناسبات کار و تولید، مناسبات طبقاتی، مناسبات تجاری، مناسبات اجتماعی در کوچه و بازار، مناسبات خانوادگی، همه دستخوش تغییراتی در خور اخلاق و حرمت‌گذاری جامعه و یا آنچه بنیاد اسلامیت جامعه نامیده می‌‌شود، شده‌اند؟ آیا برابر با این تغییرات، آمار خودکشی کاهش و آمار امید به آینده۸ افزایش یافته است؟ آیا آمار قتل‌های خانوادگی به شدت کاهش و ضریب همبستگی‌ها و دوستی‌ها افزایش یافته‌اند؟ آیا دورویی، چند گانگی و از خودبیگانگی افراد و جامعه در مناسبات کار و تولید و در مناسبات زندگی اجتماعی به شدت کاهش، و برابری‌ها و رفع تبعیض‌ها به شدت افزایش یافته است؟ آیا آمار اعتیاد کاهش و ضریب اعتمادها افزایش یافته است؟ از لحاظ اقتصادی، کدامیک از روبط و مناسبات اقتصادی، در داد و ستدها، در روابط کارفرما و کارگر، در نظام اداری و در سازمان‌های کار، در تولید، در برابری‌ها و نابرای‌ها، تغییر یافته است؟ آیا تغییر اساسی در خور آنچه به مثابه الگوی ایده‌ال برای جامعه جهانی یاد می‌‌شود، انجام شده است؟ یا نه برعکس، سمت و سوی تغییرات در مناسبات اقتصادی به مراتب تبعیض‌آمیزتر، طبقاتی‌تر۹ و آلوده‌تر از وضعیتی است که در وصف این مقاله بگنجد؟

توجه داشته باشید در تمام این پرسش‌ها سخن از مناسبات و روابط است، نه سخن از آنچه که امروز با یک نگاه صورت‌‌گرایی (فرمالیستی) از اسلامی شدن جامعه یاد می‌‌شود. اسلامی شدن یعنی تغییر مناسبات و روابط، اما جانبداران وضع موجود، از با تقوا بودن و متعهد بودن مدیران به دین، از دایر بودن نماز در ادرات دولتی، ازبلند بودن صدای اذان در معابر و… یاد می‌‌کنند. اما توجه داشته باشید که اینها هیچکدام مناسبات نیستند. شاید خود جانبداران وضع موجود بدین حقیقت اعتراف داشته باشند که نماز خواندن، روزه گرفتن، مقید بودن به تمام عادات و احکام دین، همه برای این است که مناسبات و روابط اجتماعی افراد در جزء جزء زندگی دستخوش تغییر شوند، اما چندان تأملی در بود و نبود این تغییر به خرج نمی‌دهند. یا چنان مسخ در روابط از خودبیگانه نظام اداری هستند که دیگر قادر به دیدن نیستند. هرگاه این تغییر صورت نگیرد، اگر نه هفتاد میلیون، بلکه هفتصد میلیون نفر در یکجا جمع شوند و به اقامه نماز بایستند، اینها مناسبات نیستند، بلکه نمایشی است که از سطح به محتوای واقعی زندگی اجتماعی راه نمی‌‌یابد.

با این وصف اگر مناسبات نه در سطح اقتصاد، نه در سطح زندگی اجتماعی و نه در سطح روابط خانوادگی، هیچیک دستخوش تغییر نشده‌اند، بلکه برعکس، امروز با نوعی زوال اخلاق اجتماعی روبرو هستیم، پس جانبداران وضع موجود به موجب کدام ویژگی خود را نماینده وضع موجود می‌‌دانند؟ به موجب کدام ویژگی جامعه و کدام مناسبات و یا کدام فرم یا صورت اجتماعی است که جانبداران به نمایندگی از آن بر مسند صدارت نشسته‌اند؟ آیا اگر پرسیده شود که بدون هیچیک از این ویژگی‌ها، تنها از پوشش زنان به عنوان یک نماد استفاده می‌‌شود و تنها در پوشش این نماد است که وضع موجود موجودیت فلسفی می‌‌یابد، چه پاسخی ارائه می‌‌شود؟

پس از صحبت‌های دکتر حسن محدثی و احمد فعال، حاضرین به نقد و بررسی بحث‌های ارائه شده توسط سخنرانان پرداختند.

منبع: انجمن جامعه شناسی ایران

اسفند
۲۸
۱۳۹۶
معرفی کتابچه تاثیر سیاست های افزایـش جمعیت بـر زنان
اسفند ۲۸ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
World population rise and Earth overcrowding. Digital illustration.
image_pdfimage_print

Photo by: Andreus

بیدارزنی: در چند سال اخیر ابراز نگرانی از کاهش نرخ رشد جمعیت، مسئولان را به اتخاذ سیاست هایی برای مقابله با این روند وا داشته است. این سیاست های جدید جمعیتی که خود را در قالب طرح ها و دستورالعمل های مختلف نشان داده، دو برابر کردن جمعیت در مدتی کوتاه را هدف قرار داده است و برای رسیدن به این هدف بیش از هر چیز به ابزارهای تنبیهی متوسل شده است. در این کتابچه قصد داریم تا با نگاهی به تاریخچه سیاست های جمعیتی و تنظیم خانواده در ایران، چشم انداز نگران کننده اجرای سیاست های جدید جمعیتی را نیز به اختصار ترسیم کنیم.

فهرست مطالب

تاریخچه سیاست‌های جمعیتی در ایران … …………………………  ۴

کاهش رشد جمعیت و نگرانی های جدید …………………………..  ۷

گسترش بارداری‌های ناخواسته، سقط‌ جنین‌ … ……………………  ۹

دسترسی کمتر  به خدمات بهداشت باروری ………………………  ۱۲

سرنوشت نامعلوم آموزش شیوه های جلوگیری … ………………..  ۱۴

موج تازه بیماری‌هایی نظیر ایدز و هپاتیت…………………………  ۱۶

دامن زدن به کودک‌آزاری …………………………………………….  ۱۹

زنان محروم روستاها و حاشیه شهرها … …………………………..  ۲۱

تشدید نابرابری های آموزشی و تحصیلی …………………………  ۲۴

افزایش نرخ بیکاری و  گسترش فقر در میان زنان ……………….  ۲۸

بحران آب و کمبود منابع طبیعی ……………………………………  ۳۲

زنان حق دارند از بارداری خود رضایت داشته باشند ………………  ۳۶

حقوقی که نقض می شوند …………………………………………..  ۳۹

نگاهی به تجربه دیگر کشورها … …………………………………..  ۴۶

ما چه می خواهیم؟ ……………………………………………………  ۴۹

تاریخچه سیاست‌های جمعیتی و تنظیم خانواده در ایران

تنظیم خانواده به‌عنوان بخشی از طیف وسیع بهداشت باروری عبارت از آن است که در یک خانواده زن و مرد به دلخواه خود و بر پایه آگاهی، بینش و تصمیم گیری مسئولانه با بکار بردن یکی از روش های پیشگیری از بارداری، تعداد فرزندان خود را با توجه به امکانات اقتصادی و قدرت جسمی و روانی خود تصمیم گیری کنند.

در ایران کنترل جمعیت و تنظیم خانواده به صورت پراکنده در سال ۱۳۳۷ شروع شد. پس از پیروزی انقلاب، این سیاست‌ها از سوی برخی دست‌اندرکاران با توجیهات فرهنگی و دینی  تعطیل شد. هنگامی که در سال ۱۳۶۷ نتایج سرشماری منتشر و میزان رشد جمعیت در سال‌های ۶۵ ‌- ۵۵ به طور کلی ۳٫۹ درصد اعلام شد، خطر افزایش انفجاری جمعیت، کارشناسان و در راس آن، دولت را به فکر اتخاذ سیاستی رسمی مبنی بر کاهش موالید انداخت. اینجا بود که بار دیگر سیاست های کنترل موالید و برنامه تنظیم خانواده در ایران در دستور کار قرار گرفت و از سال ۶۸ به صورت رسمی اجرا گذاشته شد.

در این سیاست تعدیل موالید تا سقف ۳ فرزند به عنوان حد مناسب میانگین کودکان هر خانواده ایرانی و تضمین‌کننده ضریب جانشینی و تجدید نسل جمعیت ایران به عنوان هدف اصلی منظور شده بود و اقداماتی چون توسعه انسانی، گسترش مشارکت‌ها به ویژه مشارکت‌های اقتصادی زنان، کاهش مرگ و میر اطفال، کودکان و مادران، بالا بردن سطح آگاهی‌های اجتماعی به کمک مراجع تقلید و رسانه‌های عمومی و همگانی به عنوان عوامل پشتیبانی و تسهیل‌کننده پیشبرد این هدف در متن راهکارهای سیاستی گنجانده شد. فاصله‌گذاری بین زایمان‌ها از طریق گسترش دسترسی به وسایل مدرن پیشگیری از باروری‌های ناخواسته، وازکتومی[۱] داوطلبانه برای مردان متقاضی و سیاست های تنبیهی برای اولاد سوم  به بالا در نظر گرفته شد. لازم به یادآوری است که سیاست های تنبیهی از قبیل تعلق نگرفتن مرخصی زایمان برای فرزندان سوم به بعد  به زنان شاغل یا تعلق نگرفتن دفترچه ی بیمه به کودکان سوم به بعد، به دلیل  تاثیرات منفی ای که  بر سلامت زنان و کودکان بر جا می گذاشت، قابل دفاع نیست.

2

کاهش رشد جمعیت و نگرانی های جدید

به موجب تغییرات اجتماعی همچون افزایش تحصیلات زنان، و افزایش شهرنشینی و از سوی دیگر اوضاع نابسامان اقتصادی این سیاست بسیار زودتر از زمان پیش بینی شده توانست به نتایج مؤثری در کاهش فرزند آوری نایل شود. به‌طوری‌که متوسط رشد سالانه جمعیت کشور در سال ۱۳۹۰ به ۱٫۳ درصد و نرخ باروری کل در همین سال به ۱٫۸ فرزند به ازای هر زن (در سن باروری) رسید . در همین ایام  بود که به بهانه ی پیر شدن جمعیت زمزمه های تغییر سیاست های جمعیتی به گوش رسید و برخی مسئولان، خواستار افزایش نرخ باروری تا سطح جانشینی (۲٫۱ فرزند) تا سال ۱۴۰۴ شدند. برای نیل به آن نیز عزم خود را جزم کردند و به‌سرعت پیگیر اعمال تغییراتی در سیاست‌های جمعیتی و قانون تنظیم خانواده پیشین شدند و در این راه نیز از همه رسانه‌های موجود ملی برای تبلیغ فرزند آوری و رشد نرخ باروری استفاده کردند.

در راستای تغییر سیاست‌های جمعیتی موجود، خردادماه ۱۳۹۲ جمعی از محافظه کاران  مجلس نهم طرح جامع «جمعیت و تعالی خانواده» را ارائه کردند. پس از یک سال این طرح با اعمال تغییراتی در کمیسیون فرهنگی مجلس به تصویب رسید و به‌زودی در صحن علنی مجلس مطرح می‌شود. هدف کلی این طرح، رسیدن به میزان باروری کلی به ۲٫۵ فرزند به ازای هر زن در رشد کمی جمعیت تا سال ۱۴۰۴ است. یعنی سیاست دو بچه کافی است به دو بچه کم است تبدیل می‌شود.

فروردین‌ماه ۱۳۹۳ طرح دیگری با عنوان «افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش نرخ رشد جمعیت کشور» توسط ۸۲ نماینده در مجلس نهم مطرح شد و در مدت کوتاهی ‌فوریت و کلیات آن نیز به تصویب رسید.[۲] بر اساس ماده (۱) این طرح ۴ ماده‌ای که در کمیسیون‌های بهداشت و درمان؛ آموزش، تحقیقات و فن‌آوری؛ و فرهنگی در حال بررسی است، محدودیت‌های افزایش جمعیت لغو می‌شود و تمامی عمل‌های جراحی برای پیشگیری از بارداری نظیر وازکتومی و توبکتومی[۳] و هرگونه تبلیغ درباره کاهش فرزند آوری ممنوع است. مرتکبان این اقدامات نیز به مجازات مندرج در ماده ۶۲۴ قانون مجازات اسلامی محکوم خواهند شد؛ یعنی مجازات اقدام به وازکتومی و توبکتومی و مباشرت در آن به‌موجب این تغییرات قانونی، همانند سقط‌ جنین (غیر درمانی) حبس از ۲ تا ۵ سال و حکم به پرداخت دیه مطابق مقرراتِ مربوط خواهد بود. تصویب و اجرای دو طرح اشاره شده با همین محتویات و ادامه اجرای سیاست‌های جدید وزارت بهداشت در ارتباط با افزایش جمعیت می‌تواند تبعات بسیار بدی بر زندگی مردم و به‌ویژه سلامت زنان و کودکان داشته باشد. در ادامه به برخی از این آثار و تبعات منفی اشاره می شود:

گسترش بارداری‌های ناخواسته، سقط‌ جنین‌های غیربهداشتی و مرگ‌ومیر مادران

در شرایط فعلی، بارداری‌های ناخواسته ازجمله معضلات اصلی بهداشتی و اجتماعی در جهان است. بر اساس آمارهای سازمان بهداشت جهانی سالانه ۱۷۵ میلیون حاملگی در جهان به وقوع می‌پیوندد که ۷۵ میلیون آن (۴۳ درصد) ناخواسته است، ۴۵ میلیون آن منجر به سقط می‌شود و حدود ۷۰۰۰ مادر به دلیل سقط‌های غیربهداشتی جان خود را از دست می‌دهند[۴].

بعد از حذف بودجه­ی مربوط به بهداشت باروری و کنترل جمعیت،  وقوع حاملگی­های خواسته و ناخواسته در زنان سنین بالا یعنی حول و حوش چهل سالگی، افزایش چشمگیری داشته است و ممکن است موجب افزایش وقوع موارد مرگ و میر مادران (که یک شاخص بهداشتی بسیار مهم در سطح بین المللی است) بشود و همچنین احتمال تولد نوزادان دارای مشکلات گوناگون جسمی و ذهنی و ناهنجاری­های کروموزومی مثل سندرم داون افزایش یابد. از طرف دیگر، حاملگی­های ناخواسته می­تواند موجب سقط غیرقانونی و غیربهداشتی شود  که خود اغلب عوارض زودرس و دیررس، مانند بروز عفونت‌ها، خونریزی‌ها و پیامدهای ناگوار مانند مرگ مادران را به دنبال دارد.

3

در بسیاری از کشورها سقط‌ جنین به دلیل غیرقانونی بودن در شرایط غیربهداشتی و باکیفیت نامطلوب توسط افراد غیرمسئول انجام شده و سالانه مرگ ده‌ها زن یا معلولیت ناشی از آن را به دنبال دارد. سقط‌ جنین در ایران تعقیب قانونی دارد و طبق ماده ۶۲۴ قانون مجازات اسلامی عاملان و مباشران آن به تحمل حبس از ۲ تا ۵ سال و پرداخت دیه محکوم می‌شوند. سقط قانونی تنها در مواردی که سلامتی مادر و نوزاد درخطر باشد، با تائید پزشک و مراحل ویژه حقوقی انجام می‌گیرد. درنتیجه، اکثریت مطلق کسانی که بارداری ناخواسته دارند، به‌صورت زیرزمینی و مخفیانه و با مسئولیت شخصی اقدام به سقط‌ جنین می‌کنند. این سقط‌های زیرزمینی که معمولاً درجایی ثبت نمی‌شود، به دلیل آنکه فاقد شرایط لازم پزشکی و بهداشتی است، مشکلات زیادی را برای زنان به همراه دارد.

بر اساس آمارهای رسمی ارائه شده از سوی وزارت بهداشت سالانه بیش از ۶ هزار سقط‌ جنین قانونی در کشور انجام می‌شود. اما نکته بسیار مهم در این رابطه سهم بالای سقط‌ جنین‌های غیرقانونی یا به‌اصطلاح زیرزمینی است. بر اساس بررسی ها و آمار موجود سقط جنین غیرقانونی دارای دامنه ای بین ۱۵۰۰۰۰تا ۳۵۰۰۰۰مورد در سال است یعنی حدودا در هر ساعت ۲۹ مورد که این رقم ۴۰ برابر بیشتر از سقط ‌جنین‌های قانونی است[۵]. همچنین بررسی‌های انجام‌شده در ایران در سال ۱۳۷۵ نشان داد که از حدود نیم میلیون حاملگی ناخواسته، حدود ۱۶ درصد منجر به سقط ‌جنین شده است و همچنین ۷۵ درصد از زوج‌هایی که بارداری ناخواسته داشته‌اند از هیچ وسیله پیشگیری استفاده نمی‌کردند. از سوی دیگر، طبق آخرین گزارش اعلام‌شده از سوی وزارت بهداشت در سال ۹۲ میزان مرگ‌ومیر مادران به علت عوارض بارداری و زایمان در هر ۱۰۰ هزار تولد زنده ۲۰٫۳ مرگ‌ومیر بوده است[۶]. این آمار نشان می‌دهد که اگر خدمات پیشگیری از بارداری به زنان نیز قطع شود می‌تواند آثار بسیار زیان‌بار و غیرقابل جبرانی بر سلامت مادران داشته باشد.

دسترسی کمتر به خدمات بهداشت باروری

هم اکنون پیش از آن‌که این طرح‌ها به تصویب برسد، بودجه مربوط به بهداشت باروری و کنترل جمعیت در وزارت بهداشت قطع شده است و طبق ضرب العجل ۱۰۰ روزه تعیین شده در وزارت بهداشت خدمات پیشگیری از باروری از سال ۹۲ دیگر در خانه های بهداشت به صورت قبل ارائه نمی شود[۷]. برخی خدمات نظیر عمل رایگان وازکتومی و توبکتومی دیگر انجام نمی شود، ارائه رایگان وسایل پیشگیری از بارداری نظیر کاندوم با اعمال محدودیت تنها به کسانی که بارداری های خطرناک دارند ارائه می شود، و تنها قرص‌های ضدبارداری نظیر ال دی در اختیار افرادی که بخواهند پیشگیری از بارداری داشته باشند قرار می گیرد آن هم بسته به بودجه ای که برای هر شهرستان در این زمینه از قبل در نظر گرفته شده است.

4

قطع یا محدودیت در ارائه برخی از این خدمات نظیر کاندوم به معنی محدودیت دسترسی مردم به خدمات بهداشت جنسی نیز است. ارائه خدمات از سوی سازمان‌های مدنی در این راستا نیز ممنوع است. یعنی چنانچه سازمان‌های غیردولتی و خیریه‌ای بخواهند وسایل لازم برای پیشگیری از بارداری و انتقال بیماری‌های جنسی را  در اختیار خانه‌های بهداشت و دیگر مراکز بهداشت و درمان قرار دهند تا بلکه این خدمات در اختیار زنان قرار گیرد، از کار آن‌ها ممانعت به عمل می‌آید.

سرنوشت نامعلوم اطلاع رسانی و آموزش شیوه های جلوگیری از بارداری

هم اکنون اطلاع‌رسانی و آموزش توسط خانه‌های بهداشت حتی در روستاهای دورافتاده که تنها منبع اطلاعاتی آن‌ها همین خانه‌های بهداشت هست نیز محدود شده است. در مقابل، به زنانی که تا پیش از این اگر ۴ فرزند می‌آوردند به شکل غیر قابل دفاعی قهر قانون شاملشان می‌شد – مرخصی بارداری و زایمان کارگران زن برای فرزندان چهارم و بعد از مرخصی استحقاقی موجود و آتی کارگر کسر می شد و هزینه نگهداری فرزندان کارگران زن در مراکز نگهداری برای فرزندان چهارم و بعد به عهده کارگر بود و دفترچه بیمه به فرزندان سوم به بالا تعلق نمی گرفت-  اکنون تأکید می‌شود که حالا دیگر می‌توانند فرزند بیاورند و بهتر است فرزندان بیشتری بیاورند!

5

نه‌تنها آموزش پیشگیری از بارداری از سوی مراکز بهداشتی دولتی با محدودیت مواجه شده است بلکه به‌زودی با تصویب طرح‌های نام‌برده، اطمینانی نیست که آیا می تواند آموزش پیشگیری از بارداری توسط نهادهای غیردولتی صورت گیرد بدون آن که مصداق تبلیغات تلقی و با مجازات همراه شود. به این ترتیب بیم آن می رود که مانند سابق آموزش سلامت باروری که حق همه است در اختیار همگان نباشد.

موج تازه بیماری‌هایی نظیر ایدز و هپاتیت

6

در خبری که در آذرماه سال ۱۳۹۲ منتشر شد رئیس مرکز توسعه پیشگیری سازمان بهزیستی، نسبت به آغاز موج چهارم انتقال اچ. آی. وی./ ایدز هشدار داد. موج چهارم تلفیق همزمان موج دوم و سومِ گسترش این ویروس است که ناشی از انتقال همزمان از طریق سرنگ آلوده و روابط جنسی پرخطر خواهد بود.

موج اول مربوط به شایع‌ شدن ویروساچ آی وی/ ایدز از طریق فرآورده‌های خونی وارده شده برای بیماران هموفیلی بود. موج دوم نیز از طریق اعتیاد تزریقی به‌ویژه در زندان‌های کشور در دهه ۷۰ رخ داد، چراکه سرنگ و سوزن در دسترس نبود و داروخانه‌ها نیز اجازه نداشتند بدون نسخه پزشک، این وسایل را بفروشند. موج سوم که از چندین سال قبل پیش‌بینی‌شده بود، به دلیل انتقال این ویروس توسط معتادانی بود که با سایر افراد روابط جنسی پرخطر داشته‌اند. این افراد که از طریق اعتیاد تزریقی ناقل ویروس شده بودند، این بیماری را به خانواده خود یا افرادی که با آن‌ها روابط جنسی داشتند، منتقل کرده اند. به گفته رئیس مرکز توسعه پیشگیری سازمان بهزیستیهم‌اکنون در کشور شاهد عوارض این پدیده هستیم به‌طوری‌که در سال ۹۲ علت حدود ۳۰ درصد از انتقال‌ها از طریق روابط جنسی بوده است[۸].

بر اساس آمار جمع آوری شده از دانشگاه‌های علوم پزشکی، تا تاریخ یکم دی ماه ۱۳۹۲مجموعاً ۲۷ هزار و ۴۱۶ نفر افراد مبتلا بهاچ.آی.وی/ایدزدر کشور شناسایی شده‌اند که ۸۹ درصد آنان را مردان و ۱۱ درصد را زنان تشکیل می‌دهند[۹]. آمار غیررسمی به‌مراتب  بالاتر است و حدود ۵ تا ۷ برابر آمار رسمی را نشان می‌دهد[۱۰].از سوی دیگر تعداد مصرف‌کنندگان مواد مخدر در ایران  یک‌میلیون و ۳۲۵ هزار نفر اعلام‌شده است[۱۱]که ۶۳درصد آن‌ها متأهل هستند[۱۲].

در رابطه با انتقال بیماری هپاتیت نیز مسئله مشابهی در جریان است. طبق آمارهای موجود هم اکنون از هر ۲۰۰ ایرانی، حداکثر یک نفر به هپاتیت C مبتلاست. شایع‌ترین راه بروز هپاتیت C نیز اعتیاد تزریقی و رفتارهای پرخطر جنسی است. اجرای برنامه‌های کاهش آسیب در معتادان از جمله دادن سرنگ، استفاده از متادون به جای مصرف مواد مخدر تزریقی و همچنین ارائه وسایل پیشگیری به ویژه کاندوم در جهت کنترل رفتارهای پرخطر جنسی و کاهش بروز هپاتیت C در معتادان تزریقی بسیار موثر بوده است. به گفته رییس شبکه هپاتیت کشور، پیش از این بودجه‌هایی برای بهداشت باروری در نظر گرفته می‌شد و وزارت بهداشت میلیاردها تومان برای خرید کاندوم و آموزش مردم هزینه می‌کرد. این هزینه‌ها تنها برای کنترل جمعیت نبوده، بخش عمده آن بابت رفتارهای پرخطر جنسی بوده است. اما هم اکنون این بودجه قطع شده است و خطر انتقال بیماری‌های ناشی از رفتارهای پرخطر جنسی جامعه را تهدید می‌کند[۱۳].

به گفته کارشناسان با توجه به این آمار و با توجه به اینکه زنان به دلایل مختلف از جمله مواجهه با همسران معتاد خود در روابط جنسی بیش از همه در معرض ابتلا به ایدز و هپاتیت هستند، باید تمهیداتی برای آگاهی اقشار مختلف به‌ویژه نوجوانان و جوانان در مورد راه‌های پیشگیری از این بیماری اندیشید. بااین‌وجود نه‌تنها  فکر چندانی در این مورد نشده است بلکه عملاً محدودیت‌ها و موانع در ارائه وسایل پیشگیری از بارداری ازجمله کاندوم که به پیشگیری از بیماری‌های مقاربتی نیز می‌انجامد و عدم اطلاع‌رسانی در زمینه‌ی ضرورت استفاده از کاندوم در هنگام رابطه جنسی به خانواده‌ها، به گسترش این بیماری به‌ویژه در میان زنان که درخطر ابتلا به آن از طریق همسرانشان هستند منجر خواهد شد.

دامن زدن به کودک‌آزاری

نتایج مطالعات انجام‌شده در زمینه‌ی اثرات حاملگی ناخواسته بر سلامت فیزیکی و روانی مادر و طفل او، ثابت می‌کند که وقتی تولدی ناخواسته صورت می گیرد، مادر و طفل او در معرض خطر ابتلا به مشکلات روانی، جسمی، اجتماعی و اقتصادی قرار می‌گیرند. کودکان حاصل از بارداری ناخواسته با احتمال بیشتری، دارای زندگی خانوادگی ناامن و پرآشوبی می‌شوند، مورد آزار و غفلت والدین قرار می‌گیرند، رفتارهای بزهکاری بروز می‌دهند و نیازمند درمان برای علائم مشکلات روحی و روانی هستند.

میزان کودک‌آزاری در ایران یکی از موارد قابل‌توجه است. آمار تماس‌های شش ماه نخست سال ۹۱ با خط ۱۲۳ (اورژانس اجتماعی) اعلام می‌کند که ۷۶ درصد تماس‌ها مربوط به گزارش کودک‌آزاری بوده است. تجزیه آمار اعلام‌شده از سوی سازمان بهزیستی کشور نشان داده که حدود ۵۳٫۵ درصد از این موارد، آزار جسمی کودکان بوده است[۱۴]. با توجه به این امر که کودک نابالغ است و نمی‌تواند از خود دفاع کند یا به‌سختی می‌تواند آزار علیه خود را گزارش دهد، این آمار بیشتر متعلق به گزارش شاهدان کودک‌آزاری است که می‌تواند کمتر از موارد واقعی کودک‌آزاری در ایران باشد. چراکه همه شاهدان لزوماً از اورژانس اجتماعی آگاه نیستند و هم‌چنین ممکن است کودک‌آزاری در خفا اتفاق بیفتد.

بارداری‌های ناخواسته می‌تواند بر میزان کودک‌آزاری تأثیر مستقیم داشته باشد. چراکه زنان و مردانی که چندان تمایلی به فرزند آوری ندارند و به انتخاب خود و با توجه به امکانات و توجه به زمان مناسب، فرزند نیاورده‌اند بسیار بیشتر مستعد آزار کودکان خود و بی‌توجهی به آنان هستند.

زنان محروم روستاها و حاشیه شهرها، اصلی ترین قربانیان سیاست های جدید جمعیتی

سیاست های جدید جمعیتی بیش از همه می‌تواند بر زندگی، سلامت و بهداشت جنسی زنان در روستاها و مناطق محروم تأثیر منفی‌ای داشته باشد. زنان در حواشی شهرها و روستاهای دورافتاده و محروم به اطلاعات مربوط به بهداشت جنسی و باروری  دسترسی بسیار ناچیزی دارند و از طرف دیگر سطح بی‌سوادی و کم‌سوادی در میان آن‌ها بالاست. زنان متعلق به طبقات متوسط و بالا در شهرها شاید خود بتوانند اطلاعات لازم را کسب کنند یا وسایل لازم برای پیشگیری از بارداری را از داروخانه‌ها تهیه کنند، اما زنان در روستاهای دورافتاده و محروم به‌ویژه در مناطق حاشیه‌ای ایران عمدتا منبع اطلاعاتشان درباره ی بهداشت باروری، مراکز بهداشتی است. چنانچه این خدمات در این مراکز قطع یا با محدودیت همراه شود، این زنان راه دیگری برای کسب این اطلاعات نخواهند داشت و به‌ندرت نیز توانایی مالی کافی برای خرید خدمات پیشگیری از بارداری خواهند داشت.

8

از طرف دیگر، محدودیت در دسترسی به روش‌های پیشگیری از بارداری سبب فرزند آوری زیاد میان زنانِ کارتن‌خواب و معتاد می‌شود و درنتیجه میزان کودکان بهزیستی و فروخته‌شده به باند‌های خلاف‌کار نیز افزایش می‌یابد. به گفته مدیرعامل جمعیت امام علی، یکی از سازمان‌های فعال در حوزه کودکان، زنان باردارِ کارتن‌خواب و زنانِ مناطقِ محروم در وضعیت بحرانی قرار دارند. این افراد به‌دوراز امکانات بهداشتی و پزشکی دوران بارداری و زایمان خود را طی می‌کنند و بسیاری از آنان فرزندان معلولی به دنیا می‌آورند. به گفته وی، محدودیت‌های ایجادشده برای جلوگیری از بارداری سبب شده است که  تعداد نوزادانی که به بهزیستی داده می‌شوند و به باندهای خلاف فروخته می‌شوند افزایش پیدا کند.طبق آماری که درباره اطلاعات این مادران از روش‌های جلوگیری از بارداری به‌دست‌آمده است، اکثر آن‌ها به این روش‌ها دسترسی ندارند و راه‌حل پیش روی آن‌ها، فروختن یا اجاره دادن بچه‌هایشان است[۱۵].

به‌این‌ترتیب زنان در موقعیت‌های حاشیه‌ای و محروم بسیار بیشتر از باقی زنان به ارائه‌ی رایگان خدمات تنظیم خانواده که توسط  مراکز بهداشت ارائه می‌شدند،  وابسته هستند. عدم ارائه برخی خدمات رایگان نظیر عمل های وازکتومی و توبکتومی و محدودیت در ارائه قرص های پیشگیری از بارداری و کاندوم در برخی از مناطق (به دلیل کمبود دسترسی مراکز بهداشت به وسایل پیشگیری از بارداری)، می‌تواند منجر به افزایش بارداری‌های ناخواسته، سقط‌جنین‌های غیر ایمن و تولد کودکان ناخواسته شود. آیا این امر زنان را به‌ویژه در طبقات فرودست با تبعیض و بی‌عدالتی گسترده‌تری مواجه نخواهد کرد؟ سلامت این زنان و کودکان آن‌ها ازاین‌پس چگونه تضمین خواهد شد؟

 

 

تشدید نابرابری های آموزشی و تحصیلی

در حالی بر سیاست افزایش جمعیت تاکید می شود که زیرساخت ها و امکانات ضروری برای جامعه در زمینه ها و عرصه های مختلف فراهم نیست، در این میان عرصه آموزشی بعنوان یکی از مهمترین عرصه های زیست اجتماعی انسان ها با چالش و مشکلات جدی روبروست.

نگاهی به آمار و اطلاعات موجود در زمینه آموزش نشان می دهد که وضعیت آموزش در ایران در شرایط نامطلوب قرار دارد. عدم تناسب امکانات و فضای آموزشی با جمعیت دانش آموزی[۱۶]، توزیع ناعادلانه امکانات موجود در کشور، عدم توانایی دولت برای تامین بودجه آموزش و پرورش، مشکلات معیشتی معلمان، افت تحصیلی دانش آموزان، ترک تحصیل اجباری دانش آموزان طبقه کارگر، وجود دانش آموزان بازمانده از تحصیل[۱۷] و … از معضلات جدی است که نظام آموزشی را با چالش روبرو ساخته است با این حال دولت به جای تلاش برای رفع این معضلات، با نادیده گرفتن برخی اصول قانون اساسی مانند اصل ۳۰ در صدد  برچیدن آموزش عمومی و رایگان است و با اعمال سیاست های نئولیبرالی بدنبال گسترش فعالیت بخش خصوصی در این عرصه عمومی است. در همین راستا دولت در طی یک سال گذشته کوشیده است با اعمال سیاست هایی مانند واگذاری هنرستان های کارو دانش، خرید صندلی های خالی مدارس خصوصی، فروش مدارس دولتی با موقعیت تجاری بصورت موقت بر مشکلات خود غلبه کند و زمینه را برای سرمایه گذاری بخش خصوصی مهیا نماید در صورتی که دولت در تحقق این امر موفق شود بایستی گفت آموزش عمومی و رایگان در ایران به آخر خط رسیده است.

اگر روند رو به رشد جمعیت در ایران بخاطر سیاست ازدیاد جمعیت، با سیاست های فعلی در عرصه آموزش همراه شود به نظر می رسد نه تنها مشکلات و چالش های نظام آموزشی در ایران حل نخواهد شد بلکه این چالش ها بخش اعظم جامعه بخصوص طبقات فرودست را با مشکل فراوان روبرو خواهد ساخت. اگر دولت بخواهد در پیشبرد سیاست افزایش جمعیت موفق شود و  با محدود سازی دسترسی به خدمات پیشگری از بارداری در کنار وعده ها و مشوق ها برای افزایش فرزند، بتواند بخشی از طبقات فرودست را با خود همراه نماید افزایش جمعیت در این خانواده ها می تواند مستقیما بر میزان دسترسی آنان به امکانات آموزشی  تاثیر گذارد، و شرایط را از این نیز بدتر سازد. هم اکنون که  دولت راه حل جبران کمبود بودجه را در فروش مدارس دولتی می بیند و قادر نیست سرانه مدارس را به نسبت جمعیت امروز تامین نماید نسبت به جمعیت رو به رشد سال های بعد ناتوان تر خواهد بود؛ بخصوص وقتی سیاست های راهبردی آموزشی نیز مانند سیاست رشد جمعیت بدون کارشناسی و بصورت موسمی تغییر می کنند. به نظر می رسد جدی ترین چالش آموزشی جمعیت رو به رشد ایران تصمیم اخیر وزارتخانه آموزش و پرورش برای اجباری شدن[۱۸] دوره دو ساله پیش دبستانی در سال تحصیلی آینده است این معضل که ناظر بر عدم وجود زیرساخت های ضروری این برنامه است در کنار چالش های ساختاری و معضلات موجود یک چالش بنیادی است که مقاطع دیگر تحصیلی را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.  کسانی که امروز قادرند با پرداخت سالانه ۳۰ میلیون تومان فرزندان خود را در مدارس خصوصی و غیر انتفاعی ثبت نام نمایند همان کسانی هستند که کودکانشان در مهدها و کودکستان های آنچنانی الفبا را آموخته اند اما معلوم نیست کیفیت آموزش کودکان فرودستان در مدارس دولتی که هر روز خصوصی می شوند چگونه خواهد بود. بی شک یکی از اصلی ترین تبعات منفی افزایش جمعیت با توجه به امکانات و شرایط موجود، در عرصه آموزش بروز خواهد نمود و بر نابرابری آموزشی دامن خواهد زد.

9

افزایش نرخ بیکاری و گسترش فقر در میان زنان  

در ایران، با افزایش تحصیلات زنان، جمعیت قابل‌توجهی از آنان می‌خواهند وارد بازار کار شوند. اما توزیع بیکاری در کشور به لحاظ جنسیتی بسیار نامتناسب است. علی‌رغم آن‌که میانگین بیکاری در کشور ۱۰٫۵ درصد اعلام‌شده است، این رقم در بین زنان دو تا سه برابر افزایش می‌یابد[۱۹].

در چنین شرایطی، در سیاست‌ها و برنامه‌های افزایش جمعیت جدید نه‌تنها تمهیداتی متناسب با شرایط شغلی زنان اندیشیده نشده؛ بلکه «اشتغال زنان، مسئله‌ای درجه دوم» تلقی شده و طرح‌های تبعیض‌آمیز و ناعادلانه‌ای برای محدودیت بیشتر زنان در عرصه کار و شغل تهیه ‌شده است. به طوری که بر اساس ماده‌ی۱۰طرح تعالی خانواده قیدشده است در کلیه بخشهای دولتی و غیردولتی اولویت استخدام به ترتیب با مردان دارای فرزند و سپس مردان متأهل بدون فرزند و بعدازآن زنان دارای فرزند است و به‌کارگیری افراد مجرد واجد شرایط در صورت عدم وجود متقاضیان متأهل واجد شرایط بلامانع است.

از طرف دیگر، طبق ماده ۲۴ این طرح پیشنهاد افزایش مرخصی زایمان از ۶ ماه به ۹ ماه آورده شده است: «مدت مرخصی شیردهی برای کارکنان زن در دستگاه های اجرایی، بخش های غیردولتی، و مشمولان قانون کار از هنگام تولد کودک به مدت نه ماه تمام با پرداخت حقوق و فوق العاده های مربوطه می باشد». در تبصره شماره ۳ این ماده اگرچه به امنیت شغلی مادران، ضرورت حفظ موقعیت شغلی و ممنوعیت نقل و انتقال و تغییر شغل آنها اشاره شده، اما نهاد متولی این امر و ضمانت اجرایی آن مبهم باقی مانده است. همچنین، در تبصره ۵ این ماده نیز به ۱۰ روز مرخصی برای پدران اشاره شده که البته از آنجایی که به نیت «کمک» در مراقبت از نوزاد است، اختیاری است!.

به موازات ارائه طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده، پیشنهاد مشابه دیگری که به واسطه لایحه ارسالی دولت دهم درباره اصلاح قوانین جمعیتی به مجلس ارائه شد، در تیرماه ۱۳۹۲ به تصویب رسید[۲۰]. هر چند هنوز بودجه ای برای اجرای آن به نهادهای ذیربط پرداخت نشده، اما اظهارات مسئولان سازمان تامین اجتماعی حکایت از تبعات منفی آن در صورت اجرایی شدن دارد. به گفته معاون درآمد این سازمان، نتایج پژوهشی که طی مدت ۱۸ ماه وضعیت بازگشت به کار ۱۴۵ هزار زنی که از مرخصی ۶ ماهه زایمان استفاده کرده اند را بررسی کرده، حاکی از آن است که در این مدت ۴۷ هزار نفر آنان (بیش از یک سوم آنها) از سوی کارفرمایان خود اخراج شده اند. به همین دلیل پیش بینی می شود با افزایش ۹ ماه مرخصی زایمان این ریزش زنان در محیط های کار به ویژه بخش خصوصی به صورت تصاعدی بالا برود[۲۱].

با توجه به این آمارها و در صورت اجرایی شدن برنامه‌ها و طرح‌های افزایش جمعیت، زنان نخستین گروه از جمعیت فعال اقتصادی هستند که از گردونه رقابت نیروی کار خارج می‌شوند تا در خانه به کار بدون مزدِ بچه‌داری و شوهرداری مشغول شوند. به عبارتی، زنان قربانی بحران بیکاری می‌شوند. همچنین، به‌موجب این سیاست، مردان جوان نیز در نقش سنتیِ نان‌آور خانه تثبیت می‌شوند.  جالب اینجاست که طبق تجربه کشورهای دیگر در شرایط جمعیتی مشابه ایران، کاهش اشتغال زنان نه‌تنها نرخ باروری را افزایش نمی‌دهد، بلکه به دلیل تشدید مشکلات معیشتی و تضادهای جنسیتی زمینه گسست زندگی خانوادگی را فراهم می‌کند.

از طرف دیگر، سیاست های افزایش جمعیت می‌تواند به فقر زنان دامن بزند. زنی که مادر چندین فرزند است، امکان انجام شغل تمام‌وقت نخواهد داشت. کاهش ساعات کار همزمان با تعدد فرزندان که به‌خودی‌خود مخارج خانواده را افزایش می‌دهد، به معنای درآمد کمتر و فقر بیشتر برای خانواده خواهد بود. حداقل تأثیری که کاهش درآمد زن در وضعیت اقتصادی خود زن خواهد داشت، این است که زن ازنظر اقتصادی به درآمد مرد وابسته‌تر شده و در دوران سالمندی و ازکارافتادگی نیز به دلیل درآمد کم در زمان اشتغال، مستمری بازنشستگی کمتری دریافت خواهد کرد. امنیت شغلی زنان بیش‌ازپیش به خطر افتاده و از فرصت‌های شغلی کمتری برخوردار می‌شوند.

بحران آب و کمبود منابع طبیعی

به گفته مقامات کشور، اقلیم ایران در مرحله خشک‌ سالی قرار دارد و در حال تجربه بحران آب هستیم.  وزیر نیرو دراین‌باره می‌گوید: «اگر کشوری ۲۰ تا ۴۰ درصد از منابع آب تجدیدشونده خود را استفاده کند، در دامنه مطمئن قرار دارد. حداکثر میزان مجاز برای استفاده از منابع آب تجدیدشونده ۶۰ درصد است؛ اما اکنون از ۱۲۰ میلیارد مترمکعب، ۹۶ میلیارد مترمکعب مصرف می‌شود. یعنی به‌جای ۶۰ درصد ۸۰ درصد استفاده می‌‌‏شود که این فشار زیادی به منابع طبیعی وارد می‌‌‏کند و موجب خشکی تالاب‌‌‏هایی مانند هامون، بختگان و دریاچه ارومیه شده است»[۲۲].

ضعف مدیریت آب، به‌ویژه در بخش کشاورزی، موجب مصرف بی‌رویه حجم زیادی از منابع آبی شده است. هم‌چنین، حفر چاه‌های عمیق باعث خالی شدن سفره‌های آب زیرزمینی شده که این مسئله پیامدهای ناگوار بسیاری در پی دارد. به گفته معاون دفتر آب‌وخاک سازمان حفاظت محیط‌زیست،۷۰درصد سفره‌های آب زیرزمینی کشور رو به کاهش هستند. این مسئله باعث فرونشست شدید آب در برخی مناطق کشور شده است[۲۳]. در این رابطه، مدیرکل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط‌زیست اعلام می‌کند که پدیده فرونشست زمین در تهران ۹۰ برابر حد بحران است[۲۴].

مشکلات ناشی از خشک‌سالی و ضعف در مدیریت منابع آبی سبب شده که دسترسی ابتدایی بسیاری از شهروندان به مایع اولیه حیات بسیار دشوار شود. به گفتهوزیر نیرو، به ساکنان ۶۵۰۰ روستای کشور با تانکر آب‌رسانی می‌شود[۲۵]. همان‌هایی که لاجرم مخاطب اصلی حذف خدمات پیشگیری از بارداری هستند. همان کسانی که سیاست افزایش جمعیت برایشان جز فقر بیشتر، دستاورد دیگری به دنبال نخواهد داشت.

10

در صورت تداوم چنین وضعیتی، بحران آب، جدی‌ترین تأثیرش را بر امنیت غذایی خواهد گذاشت. به گفته نماینده مقیم فائو (سازمان خواروبار جهانی)در تهران، بیش از نیمی از جمعیت ایران با اثرات خشک‌سالی و بیابان‌زایی مواجه هستند و تولید و امنیت غذایی آن‌ها با خشک‌سالی تهدید می‌شود. نخستین تأثیر خشک‌سالی، کمبود عرضه مواد غذایی و درنتیجه افزایش قیمت آن است[۲۶].

چنین رویدادی بیشترین تأثیرش را بر اقشار فرودست جامعه و به‌طور خاص زنان و کودکان خواهد گذاشت. فرودستان جامعه قادر به تأمین مواد غذایی موردنیازشان نیستند و سوءتغذیه می‌تواند زمینه‌ساز بروز بسیاری از بیماری‌ها برای آن‌ها باشد. افزایش بی رویه جمعیت، این بحران را بیش از پیش دامن می زند.  آیا در چنین وضعیتی می‌توان به افزایش فرزند آوری امیدوار بود؟ آیا کودکانی که در فقر متولد می‌شوند، مطلوب طراحان سیاست‌های افزایش جمعیت هستند؟

علاوه بر بحران آب و منابع غذایی، بحران انرژی و عوارض  حاصل از آن نیز در راه است. مصرف گاز در ایران به‌اندازه مصرف گاز در چین یا کل کشورهای عضو اتحادیه اروپا است.وزیر نفت در این زمینه اظهارداشته که با روند کنونی مصرف گاز در کشور، حتی درصورتی‌که تمام فازهای پارس جنوبی نیز به بهره‌برداری برسد، در سال‌های آتی به واردکننده گاز تبدیل خواهیم شد. بازهم تأثیر این روند بر روستاهای محروم بیشتر خواهد بود. چراکه در حال حاضر که با بحران گاز مواجه نیستیم بسیاری از روستاییان از داشتن گاز محروم هستند چه رسد به زمانی که گاز نیز جیره‌بندی یا بسیار گران شود.

زنان حق دارند از بارداری خود رضایت داشته باشند

11

زنان تجربه یکسانی از بارداری ندارند. این تنوع تجربه چنان فراگیر است که برای درک آن نیازی به جستجوی چندانی نیست و با نگاهی به زنان دور و بر خودمان می توانیم به آن پی ببریم. زنانی هستند که با تمام وجود آرزومند بارداری هستند، برای آن برنامه می ریزند و با هیجان خود را برای آن آماده می کنند و البته زنانی نیز هستند که برایشان  بارداری کابوس وحشتناکی است که به شدت از آن می گریزند. این احساس نسبت به بارداری در یک زن اغلب دائمی نیست و بسته به شرایط مختلف از جمله تعداد فرزندان، فاصله با بارداری قبلی، رابطه با همسر و  امنیت اقتصادی، اجتماعی و روانی می تواند تغییر کند.

از سوی دیگر بارداری اغلب با تغییرات و عوارض ناخوشایندی در زن همراه است. دگرگون شدن اوضاع روانی و احساسی، عوارض جسمانی اغلب ناخوشایند ناشی از بارداری در کنار مشکلاتی که گاه مانع این می شوند تا بارداری مسیر طبیعی خود را بپیماید و حتی می تواند موجب شود تا زن باردار  ماهها در بستر بماند از عوارضی است که برخی از آنها شیوع بسیار فراوانی در میان زنان باردار دارد. نوع مواجهه زن باردار با این عوارض و مشکلات و اوضاع روحی و روانی او در دوران بارداری به شدت بر جنین تاثیر گذار است. اغلب توصیه می شود برای داشتن کودکی سالم و با نشاط زنان باید در دوران بارداری علاوه بر توجه به اوضاع جسمی مراقب سلامت روانی و شادابی خود نیز باشند. همه ی آن چه گفته شد را می توان این گونه خلاصه کرد، بارداری تجربه ای است که پیشاپیش نمی توان مشکلات ناشی از آن را پیش بینی کرد اما به میزانی که این بارداری خواسته و آگاهانه و با برنامه ریزی قبلی باشد، توان مواجهه ی صحیح با عوارض بارداری و حفظ سلامت جسمی و روانی زن باردار و جنین او افزایش می یابد.

زنانی که تجربه ی بارداری ناخواسته را دارند به شدت به لحاظ روانی به هم می ریزند و اغلب تلاش فراوانی برای سقط جنین می کنند. در جامعه ی ایران با توجه به غیر قانونی بودن سقط جنین این تلاش ها در موارد معدودی به نتیجه می رسد و در مواردی که به نتیجه نمی رسد نیز، اغلب زنان باردار نه تنها ناراحتی های ناشی از بارداری ناخواسته را متحمل می شوند بلکه نگرانی دیگری نیز به همه ی دل نگرانی هایشان اضافه می شود و آن به دنیا آوردن کودکی ناقص- ناشی از تلاش های ناموفق برای سقط- است. والبته نیازی به یادآوری نیست که همه ی این ناراحتی ها و نگرانی ها بر سلامت جسمی و روانی جنینی که قرار است در آینده جامعه را بسازد تاثیر می گذارد.

بارداری به شدت به حیات جسمی و روانی زن و جنین او وابسته است. این حق زن است که تجربه ی خوشایندی از این بارداری داشته باشد و همچنین حق جنین است که در محیطی چشم به جهان بگشاید که مشتاقانه منتظر او هستند نه این که حضور او را بلایی بدانند که باید از وقوع آن جلوگیری کرد. تحمیل هر گونه اجبار و اضطرار به زن برای فرزندآوری  ناقض حقوق بدیهی زن و کودک او است . هر گونه برنامه ریزی جمعیتی نباید ناقض این حق باشد. به عبارت دیگر خواست دسترسی آزاد و سهل به خدمات پیشگیری در واقع در خمت گسترش بارداری های آگاهانه و خواسته و کمتر کردن بارداری های ناخواسته است. نمی توان به اهمیت حق زن در تجربه ی یک بارداری آگاهانه و سرشار  از رضایت خاطر و شادمانی اذعان کرد و هم زمان با اعمال محدودیت در دسترسی آزاد و سهل به خدمات جلوگیری از بارداری- که در سیاست های جدید جمعیتی پیش بینی شده است-  این حق را مخدوش ساخت.

حقوقی که نقض می شوند…

«هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی‌های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات از افراد سلب کند». این را اصل نهم قانون اساسی می‌گوید و در ادامه‌ی همین قانون، حقوق زنان،‌ آزادی تشکیل خانواده و آزادی‌های مشروع را به رسمیت می‌شناسد. با نگاهی گذرا به قانون اساسی و اصل اشاره شده پرواضح خواهد بود که بگوییم مجلس ایران نمی تواند  در همه‌ی زمینه‌ها قانون وضع کند. اما آن چه که رخ می دهد گاه چندان منطبق با این اصل نیست. در این زمینه می توان به «طرح افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت» اشاره کرد، به‌ویژه آنجا که تاکید می کند: «اقدام‌کنندگان به سقط جنین، عقیم‌سازی  مانند وازکتومی، توبکتومی و هرگونه تحدید موالد و کاهش فرزندآوری به دو تا پنج سال زندان محکوم خواهند شد».

در این طرح، درحالی برای وازکتومی و توبکتومی، از شخصی‌ترین حیطه‌ی زندگی افراد، مجازات سنگین دو تا پنج سال حبس درنظر گرفته شده که جرم‌های سنگین بسیاری را در قانون مجازات اسلامی می‌توان یافت که مجازاتی کمتر از این دارند؛ جرم‌هایی از قبیل سرقت،  معاونت در قتل عمدی که اولیای دم قاتل را عفو می‌کنند، سرقت آثار تاریخی، قاچاق آثار باستانی، شنود غیرمجاز و جاسوسی رایانه‌‌ای، چاقوکشی، کودک‌ربایی و شکار غیرمجاز.

12

مغایرت طرح «افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش نرخ جمعیت کشور» با حقوق شهروندی در جلسه علنی مجلس نیز مطرح شده است. به طور نمونه، مهدی دواتگری، نماینده مراغه از ریاست مجلس خواسته است که به جای اجبار به فرزندآوری با زور و زندان، اقدامات فرهنگی انجام شود. مثلا مهدکودک‌هایی در کنار شهرداری‌ها ایجاد شود و ازدواج، تسهیلات و مسکن جوانان حل شود. عابد فتاحی، نماینده ارومیه نیز به‌عنوان یکی از مخالفان این طرح عنوان کرد: «حقوق شهروندی مغایر این است که بخواهند برای همه امور مردم حتی امور شخصی و روابط شخصی آدم‌ها تصمیم‌گیری کنند، آیا کسی فکر کرده که با قدغن‌شدن روش‌های پیشگیری قرار است با کودکان مبتلا به ایدز چه کرد؟ … آیا باید به روش‌هایی رو بیاوریم که نمایانگر رفتار دولت‌ها در قرون وسطی بوده و بخواهیم در ابتدایی‌ترین حقوق افراد دخالت کنیم، مگر می‌شود برای مسایل شخصی و باروری تا به این میزان امر و نهی در نظر گرفت».

همچنین تابش نماینده اردکان در مجلس در مخالفت با این طرح تاکید کرده است: «در طرح پیشنهادی مجلس، نگاه از بالا به پایین به مردم دیده می‌شود. گویی اصولا ما مردم را صاحب اختیار و فکر نمی‌دانیم و مدام باید در حوزه‌های خصوصی آنها سرک بکشیم»[۲۷].

مدیرکل دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت نیز در واکنش نسبت به مصوبه سوم تیرماه مجلس شورای اسلامی بر لزوم حفظ حقوق شهروندی در تصویب قوانین جمعیتی تاکید کرد. محمداسماعیل مطلقبه نمایندگان مجلس توصیه کرد که در تصویب قوانین جمعیتی بحث سلامت مادر و کودک و بویژه حقوق شهروندی را لحاظ کنند. به نظر می‌رسد که تشدید مجازات لازم نیست و ضروری است که نمایندگان مشوق‌هایی که در جهت افزایش نرخ باروری در کمیسیون‌های مربوطه مجلس، مطرح شده را مصوب کنند و همچنین نظرات وزارت بهداشت را در تصویب قوانین مدنظر داشته باشند.[۲۸]

ایجاد محدودیت در حیطه‌ی شخصی افراد از سوی قانونگذاران، یدی طولانی دارد و سیاست‌های جدید جمعیتی نیز درحالی چنین رویکردی دارند که موضع سازمان های بین المللی از جمله سازمان بهداشت جهانی برخلاف این رویکرد است. سازمان بهداشت جهانی‌ معتقد است «حق باروری متکی‌ است بر به رسمیت شناختن حق اولیه زوجین و تمامی اشخاص برای تصمیم‌گیری آزدانه و مسئولانه نسبت به تعداد و فاصله زمانی‌ بچه‌ها و زمان بچه دار شدن به علاوه حق دسترسی‌ به اطلاعات و امکانات لازم و بالا‌ترین استاندارد‌ها در خصوص بهداشت جنسی‌ و باروری. این حق شامل حق تمام افراد برای تصمیم‌گیری راجع به باروری بدون هیچ گونه تبعیض، فشار و خشونت است».

اولین سند بین المللی که حق باروری را به رسمیت می‌شناسد، بیانیه تهران است که در نتیجه کنفرانس بین المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال ۱۹۶۸ به تصویب رسید. کنوانسیون رفع انواع تبعیض علیه زنان مصوب ۱۹۷۹ نیز در ماده ۱۶ خود بر این حق تاکید می‌ورزد. طی‌ سالیان بعد این حق گسترده و در اسناد دیگری نیز بدان اشار شده است. در اعلامیه و برنامه عمل چهارمین کنفرانس جهانی‌ زنان (پکن، ۱۹۹۵) نیز بر حق زنان برای تصمیم‌گیری راجع به باروری تاکید شده است. در این برنامه ی عمل دسترسی به اطلاعات مربوط به سلامت باروری، لازمه توانمندی زنان برای اعمال استقلال باروری و حق سلامت و حق تمامیت جسمانی آنها دانسته شده است.

13

نهادهای نظارتی معاهدات حقوق بشری، در رویه خود از جمله در نظریات تفسیری، ملاحظات نهایی خود در مورد دولت های عضو و نیز تصمیمات گرفته شده در برخی پرونده ها، دائم بر لزوم حمایت از حقوق زنان در زمان بارداری تأکید می کنند و از دولت ها درخواست می کنند که کلیه محدودیت ها و موانع موجود برای بهره مندی کامل زنان از حقوق بشر نظیر حق سلامت، حق حریم خصوصی و حق مالکیت بر بدن و حق برخوداری از استقلال در کلیه مسائل مربوط به بارداری را از میان بردارند.

مثلا فدراسیون بین‌المللی تنظیم خانواده که سازمانی جهانی است  تلاش می‌کند تا مرد و زن، کودک و جوان حق تصمیم‌گیری داشته باشند و دررابطه با جسم و روان‌شان مختار باشند. این فدراسیون همچنین بر حق دسترسی به عالی‌ترین استاندارد سلامت تاکید کرده و در اعلامیه آن آمده است که حق تجربه و برخورداری از خواسته‌های جنسی، جدا از مسائل باروری و زاد و ولد است. حق حریم خصوصی از دیگر مواردی است که این فدراسیون بر آن تاکید دارد و مشخصا به این موضوع اشاره می‌کند که هر فردی در مورد ازدواج، تشکیل خانواده و تصمیم‌گیری درباره‌ی زمان تولد فرزندان حق انتخاب دارد.

سیاست‌های این فدراسیون در تنظیم خانواده و حقوق جنسی، به حقوق کودکان هم تسری پیدا می‌کند و در آن بر منزلت، احترام و استحقاق کودکان برای حفاظت دربرابر همه‌ی آسیب‌های جامعه تاکید می‌شود. به این معنا که خانواده‌ها و جامعه در برابر کودک مسئولیت دارند و تعهدشان تنها به فرزندآوری محدود نمی‌شود و باید در نظر داشته باشند که کودک از چه امکانات و حفاظت‌هایی، چه از سوی جامعه و از سوی خانواده، بهره‌مند خواهد شد.

از همین منظر است که دولت‌ها باید در سیاست‌های جمعیتی، حق طبیعی و انتخاب هر فرد را درباره‌ی شیوه ی زندگی‌اش درنظر ب‌گیرند و تلاش ‌کنند که نه با ایجاد محدودیت و به ضرب مجازات، بلکه  با ارائه‌ی مشوق‌ها و بالا بردن امکانات و تسهیلات، افراد را به فرزندآوری تشویق کنند.

نگاهی به تجربه دیگر کشورها در زمینه کنترل جمعیت

در اغلب کشورهای دنیا  سیاست های افزایش جمعیت، مبتنی برسیاست های تشویقی است. بد نیست در اینجا به چند تجربه از دیگر کشورها اشاره کنیم:

سیاست‌های تشویقی جمعیت در سنگاپور از سال ۱۹۸۷ میلادی در نظر گرفته شد و تسهیلات و پاداش‌هایی همچون تعهد دولت برای افتتاح صندوق توسعه کودک وو اریز مبلغ۶۰۰۰  دلار برای فرزند دوم و مبلغ۱۲۰۰۰دلار برای فرزند سوم، بخشش مالیاتی تا۲۰۰۰۰دلار برای فرزندسوم،  بسته‌های تشویقی از جمله مرخصی زایمان،مسکن، و برنامه های شاد و تفریحی برای زوجین.

14

در نروژ، خاستگاه سیاست‌های جمعیتی از ابتدا معطوف به برابری جنسیتی و رفاه کودکان بوده است. یکی از تجربه های موفق در این کشور، تخصیص یارانه به مهدها و مراکز مراقبتی کودکان بوده که طبق پژوهش ها رابطه معناداری با افزایش نرخ باروری داشته است. در سوئد، به وضعیت زنان شاغل توجه ویژه ای شده و تلاش شده تا امنیت شغلی آنها در صورت بارداری تامین شود. استدلال آنها این است که درآمد اضافه‌ زن موقعیت اقتصادی خانواده را مطمئن‌تر می‌کند و امکان سپردن کودکان به مراکز نگهداری را تسهیل کرده و به تولد کودک بعدی کمک می‌کند. همچنین در سوئد به مشارکت فعال پدران در مراقبت نوزادان توجه شده است. یکی دیگر از نمونه های جالب توجه در زمینه رشد جمعیت، کشور فرانسه است. در این کشور با وجود نرخ بالای اشتغال زنان، در دسترس بودن خدمات رایگان پیشگیری از بارداری حتی برای نوجوانان و همچنین تغییرات جدی الگوی زندگی خانوادگی،  نرخ باروری نسبت به دیگر کشورهای اروپایی قابل توجه است

به رسمیت شمردن حق انتخاب، آشکارترین موضوعی است که در موارد برشمرده پیداست. از طرف دیگر دولت‌ها به خوبی دریافته‌اند که آنچه افراد جامعه نیاز دارند نه تعیین تکلیف از بالا که ارائه امکانات اجتماعی و اقتصادی است. بدیهی است در جامعه‌ای که از ثبات اقتصادی برخوردار نباشد و نگرانی‌هایی همچون بیکاری روزافزون و نبود امکانات اجتماعی بیداد ‌کند، سخت بتوان خانواده‌ها را راضی کرد که به فرزندان بیشتر بیاندیشند.

ما چه می خواهیم؟

با توجه به این که پیش شرط هرگونه سیاست جمعیتی عادلانه که معطوف به افزایش جمعیت است باید فراهم سازی زیر ساخت های اجتماعی و اقتصادی باشد، و با توجه به ضعف این زیر ساخت ها در ایران، ما به شدت نگرانی خود را از اتخاذ سیاست های جدید جمعیتی اعلام می کنیم؛ و اعلام می کنیم فراهم سازی زیر ساخت های اجتماعی و اقتصادی از قبیل ارائه ی راه حل بلند مدت برای بحران آب، دسترسی سهل و رایگان و برابر به آموزش و تحصیل برای همه زنان و مردان اقشار و طبقات جامعه، حل معضل بیکاری به خصوص برای زنان، بیمه بیکاری فراگیر و نا محدود برای همه زنان و مردان بالای ۱۸ سال، که نه تنها از ملزومات هر گونه برنامه ریزی برای افزایش جمعیت است، بلکه از ضروریات زندگی ای برخوردار از کرامت انسانی است، باید در راس سیاست ها و برنامه ریزی های دولت و حکومت قرار گیرد.

ما معتقدیم در فقدان حمایت های قانونی  و اجتماعی از زنان، سیاست های جدید جمعیتی بیشترین قربانیان  خود را از میان زنان به خصوص زنان طبقات محروم  شهری و روستایی می گیرد. این زنان هستند که بیش از پیش با فقر، بیکاری، بحران های ناشی از بارداری ناخواسته، سلامت جسمی و روانی در خطر، مواجه خواهند شد.

خواسته ما پیش از هر چیز توقف هر گونه سیاستی است که حق اختیار زنان درباره ی بارداری را تهدید می کند و در این راستا خواهان دسترسی آزاد و سهل و رایگان  همه ی زنان و مردان به خدمات جلوگیری از بارداری هستیم.

با توجه به اهمیت نقش آگاهی  در کاهش آسیب پذیری افراد در برابر بیماریهای مختلفی از جمله ایدز و هپاتیت، ما خواهان این هستیم تا آموزش بهداشت جنسی و بهداشت باروری که متاسفانه هم اکنون از دروس دوره دانشگاه حذف شده است، نه تنها در دروس دانشگاهی که در دروس دبیرستان نیز گنجانده شود.

ما معتقدیم نباید امر پرورش و نگهداری کودکان، تنها بر دوش خانواده ها/ زنان باشد و خواهان  این هستیم که جامعه و دولت نیز با تاسیس و گسترش مهد کودک های رایگان و برخوردار از استاندارد کیفی جهانی در تمامی محلات شهری و روستایی  به خصوص در محیط کار سهم خود را  در امر پرورش کودکان ادا کنند.

– نسخه پی دی اف کتابچه را می توانید از اینجا دانلود نمایید.

[۱] عمل بستن لوله حامل اسپرم در مردان

[۲] فوریت این طرح در ۲۴ فروردین ۹۳ و کلیات آن در ۳ تیر م۳ تصویب شد.

[۳] عمل بستن لوله های فالوپ (لوله هایی که تخمک را از تخمدانها به رحم منتقل می کنند) در زنان برای پیشگیری از باروری

[۴] زندگی و سلامت (تارنمای دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی استان بوشهر)، «اطلاعیه روز جهانی جمعیت ۲۰۱۳ با شعار سلامت باروری جوانان»، ۱۸ تیر ۱۳۹۲٫

[۵] خبرآنلاین، «آمار سقط جنین غیرقانونی ۴۰ برابر سقط جنین قانونی»، ۱۳ خرداد ۱۳۹۳

[۶] خبرگزاری مهر، «اعلام آخرین آمار مرگ و میر مادران باردار و نوزادان کشور»، ۳ مرداد ۱۳۹۲

[۷] ایسنا، «حذف بودجه پیشگیری از رفتارهای پرخطر و نگرانی بابت افزایش بیماری‌های جنسی»، ۲۵ دی ۱۳۹۲ /  فارس، ضرب‌الاجل ۱۰۰ روزه وزیر بهداشت برای اجرای سیاست‌های جدید جمعیتی، ۲۲ مهر ۱۳۹۲

[۸] خبرگزاری ایسنا، «موج چهارم انتقال HIV / ایدز در راه است»، ۳۰ آذر ۱۳۹۲

[۹] ایسنا، «آمارهای جدید ایدز در کشور»، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳

[۱۰] انتخاب، «آمار غیر رسمی مبتلایان به ایدز»، ۱۷ خرداد ۱۳۹۱

[۱۱] خبرگزاری فارس، «ایجاد ۷ اردوگاه نگهداری معتادان/ یک میلیون و ۳۲۵ هزار نفر آمار رسمی اعتیاد در ایران»، ۴ تیر ۱۳۹۲

[۱۲] همشهری آنلاین، «جدیدترین آمار اعتیاد در ایران»، اردیبهشت ۹۳

[۱۳] ایسنا، «حذف بودجه پیشگیری از رفتارهای پرخطر و نگرانی بابت افزایش بیماری‌های جنسی»، ۲۵ دی ۱۳۹۲

[۱۴] روزنامه اعتماد، «آمار کودک آزاری در ایران هنوز زیر ذره بین تردید است»، ۳۱ تیر ۱۳۹۲

[۱۵] ایلنا، «دختران فراری ۴ ساعته جذب باندهای فساد می‌شوند»، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

[۱۶] یکی از معضلات آموزشی عدم تخصیص منابع و امکانات بصورت عادلانه در سطح کشور است در حالی که اسناد بالادستی بر تامین منابع و اعتبارات برای مناطق مختلف بصورت برابر دارند هنوز مدارس کپری در استان های محروم مانند سیستان وبلوچستان، بوشهر و کرمان دیده می شوند.

http://alef.ir/vdcfj1dymw6d10a.igiw.html?199243

[۱۷]معاون وزیر آموزش و پرورش با تاکید بر ضرورت بازمهندسی در فرآیند آموزشی حاکم بر آموزش از راه دور گفت: هم‌اکنون ۲۰۰ هزار بازمانده از تحصیل تحت پوشش قرار دارند، البته تصور ما از بازماندگان از تحصیل عددی سه برابر آمار فعلی است.

http://www.tabnak.ir/fa/news/407110

[۱۸] در صورتی که دوره پیش دبستانی اجباری شود، دوره تحصیلی تا دیپلم از ۱۲ سال به ۱۴ سال افزایش خواهد یافت و این یعنی نیازمند نیروی انسانی متخصص و امکانات و زیرساخت های ضروری است که هم اکنون نیز آموزش و پرورش با کمبود آن روبروست. بعنوان مثال با اجرای طرح ۶-۳-۳ بر اساس سند بنیادین و افزایش پایه ششم به دوره ابتدایی  طی سال گذشته آموزش و پرورش در راستای تامین نیروی انسانی مجبور شد در برخی مناطق از نیروهای دفتری و حتی خدماتی در کلاس ها استفاده نماید یا با ارایه دستورالعمل هایی که انتقال در مناطق را در صورت تغییر مقطع از راهنمایی و متوسطه به ابتدایی را تسهیل می نمود برخی از نیروهای متخصص در دوره متوسطه را به سمت مدارس ابتدایی هدایت نمود. این معلمان نه تنها در مدارس ابتدایی موفق نبودند بلکه در برخی مناطق دوره متوسطه نیز با کمبود معلم روبرو شدند اگر تغییر یک پایه از راهنمایی به ابتدایی نظام آموزشی را با چنان مشکلی روبرو نموده است بی شک چالش ناشی از افزایش جمعیت و اجباری شدن دوره پیش دبستانی برای نظام آموزشی نویدگر بحران پیش روست.

[۱۹] ایسنا، «افزایش ۳ برابری بیکاری زنان و تحصیلکرده‌ها»، ۲۴ خرداد ۱۳۹۳

[۲۰] خبرآنلاین، خبرآنلاین، «افزایش مرخصی زایمان زنان؛ از کجا آمد؟ به کجا می‌رسد؟»، ۱۵ آبان ۱۳۹۲ ‏

[۲۱] خبرگزاری مهر، «اخراج یک سوم زنان در بازگشت از مرخصی زایمان»، ۲۸ فروردین ۱۳۹۳

[۲۲] خبرآنلاین، «دیدن نیمه خالی لیوان/ وقتی بحران کمبود آب در ایران به مرز هشدار می رسد»، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ‏

[۲۳] انتخاب، «۷۰ درصد سفره های آبهای زیر زمینی کشور رو به کاهش است»، ۴ اردیبهشت ۱۳۹۳

[۲۴] خبرگزاری مهر، «فرونشست زمین در جنوب تهران ۹۰ برابر حد بحرانی اتحادیه اروپاست»، ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳

[۲۵] ایسنا، «توضیحات وزیر نیرو در مجلس: به ۶۵۰۰ روستا با تانکر آب می رسانیم»، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ‏

[۲۶] نماینده مقیم فائو در جمهوری اسلامی ایران: ایران برای امنیت غذایی با خشکسالی مقابله کند.

[۲۷] نجاتی، محمد حسین، «بهارستان کلیات طرح را تصویب کرد؛ مجازات ۲ تا ۵سال حبس برای پیشگیری از بارداری»، روزنامه شرق، ۴ تیر ۱۳۹۳

[۲۸] ایسنا، «واکنش وزارت بهداشت به مصوبه مجلس درباره عمل های پیشگیری از بارداری»، ۴ تیر ۱۳۹۳

lمنبع: بیدارزنی

اسفند
۲۲
۱۳۹۶
پیام دبیرکل سازمان ملل برای سال ۲۰۱۸
اسفند ۲۲ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
گوترش
image_pdfimage_print

ما در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز برای حقوق زنان هستیم. نابرابری‌های تاریخی و ساختاری که باعث رشد ظلم و تبعیض شده‌اند، به گونه‌ای بی‌سابقه تجربه می‌شود. از آمریکای لاتین گرفته تا اروپا و آسیا، در رسانه‌های اجتماعی، در سینما و تلویزیون، در طبقه کارخانه و در خیابان‌ها، زنان خواستار تغییر مداوم و عدم تحمل تجاوز جنسی، آزار و اذیت و هر گونه تبعیض هستند.

دستیابی به برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان و دختران، کار ناتمام زمانه‌ی ما و بزرگترین چالش حقوق بشر در جهان است.

جنبش عملگرایی و حمایت نسل‌های زنان ثمربخش بوده است. بیشتر از هر زمان دیگری در مدرسه‌ها دختر وجود دارد. زنان بیشتر مشاغل درآمدزا را انجام می‌دهند و در بخش خصوصی، دانشگاه‌ها، سیاست و سازمان‌های بین المللی، از جمله سازمان ملل متحد در موقعیت‌های بهتری ایفای نقش می‌کنند. برابری جنسیتی در قوانین بی‌شماری تصویب شده است و در بسیاری از کشورها رسم و رسوم زیان‌آور مانند ختنه زنان و ازدواج کودکان غیرقانونی است.

اما اگر قرار باشد نابرابری قدرت سابق را که مؤید تبعیض و استثمار بود بررسی کنیم٬ همچنان موانعی جدی وجود دارد.

بیش از یک میلیارد زن در سرتاسر جهان در برابر خشونت جنسی خانگی از حمایت قانونی برخوردار نیستند. شکاف پرداخت دستمزد بر طبق جنسیت در سراسر جهان ۲۳ درصد است و در مناطق روستایی به ۴۰ درصد می‌رسد و کار بدون مزد بسیاری از زنان بی‌اهمیت است. حضور زنان در پارلمان ملی به طور متوسط کمتر از یک چهارم و در اتاق‌های هیئت رئیسه حتی کمتر است. بدون اقدام هماهنگ، میلیون‌ها دختر دیگر در دهه آینده مورد ختنه دستگاه تناسلی قرار خواهند گرفت بدون آنکه هیچ گونه اقدام جمعی انجام شود.

آنجا که قوانین وجود دارد، اغلب نادیده گرفته می‌شوند، و ادعای زنانی که به دنبال احقاق حقوق قانونی هستند، مورد تردید قرار گرفته، محکوم و رد می‌شود. اکنون ما می‌دانیم که در کشورهایی که از نظر برابری جنسیتی به خود می‌بالند٬ آزار و اذیت جنسی و سوءاستفاده در محل کار، فضاهای عمومی و خانه‌های خصوصی رشد کرده است.

سازمان ملل متحد باید نمونه ای برای جهان باشد.

من متوجه شدم که همیشه اینطور نبوده است. از زمان شروع دوره من در سال گذشته، اصلاحاتی را در ستاد سازمان ملل، در ماموریت‌های حفظ صلح و در همه دفاترمان در سراسر جهان ایجاد کرده‌ام.

اکنون در تیم مدیریت ارشد من ما برای اولین بار به برابری جنسیتی رسیده ایم و من مصمم هستم که در سراسر سازمان، این کار را انجام دهم. من کاملاً متعهد به عدم تحمل آزار جنسی هستم و برنامه‌هایی را برای بهبود گزارش و پاسخگویی تعیین کرده‌ام. ما برای رسیدگی به و جلوگیری از استثمار جنسی و سوءاستفاده از زنان توسط کارکنان ماموریت‌های حفظ صلح و حمایت از قربانیان، در حال همکاری با کشورهای سرار جهان جهان هستیم.

ما در سازمان ملل متحد در کنار زنان سراسر جهان که برای غلبه بر بی عدالتی‌هایی که با آنها مواجه هستند مبارزه می‌کنند، می‌ایستیم – چه زنان روستایی در مبارزه علیه تبعیض دستمزدی، زنان شهری سازمان‌یافته برای اصلاحات، زنان پناهنده در معرض خطر استثمار و سوء استفاده، و یا زنانی که اشکال متقاطع تبعیض را تجربه می‌کنند از قبیل: بیوه‌ها، زنان بومی، زنان معلول و زنانی که با هنجارهای جنسیتی سازگار نیستند.

توانمند سازی زنان در قلب برنامه ۲۰۳۰ برای توسعه پایدار قرار دارد. پیشرفت در اهداف توسعه پایدار به معنی پیشرفت برای همه زنان، در همه جا است. اقدام ویژه‌ای که با همکاری بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا آغاز شد، منابع را روی حذف خشونت علیه زنان و دختران، وجود پیش شرط برای برابری و توانمندسازی زنان متمرکز خواهد کرد.

بگذارید به صراحت بگویم: این یک لطف در حق زنان نیست. برابری جنسیتی یک مسئله حقوق بشری است و به نفع همه‌ی ما: مردان و پسران، زنان و دختران است. نابرابری جنسیتی و تبعیض علیه زنان به همه ما آسیب می‌رساند.

شواهد فراوانی وجود دارد که سرمایه گذاری روی زنان، موثرترین راه برای رشد جوامع، شرکت‌ها و حتی کشورها است. مشارکت زنان قراردادهای صلح را قوی‌تر، جوامع را انعطاف پذیر‌تر و اقتصاد را قوی‌تر می‌کند. آنجا که زنان با تبعیض مواجه هستند، ما اغلب شاهد سنت‌ها و باور‌هایی هستیم که برای همه ما زیان‌آور است. مرخصی به جهت داشتن فرزند، قوانین علیه خشونت خانگی و قوانین پرداخت حقوق برابر به نفع همه است.

در این لحظه سرنوشت‌ساز برای حقوق زنان، وقت آن رسیده است که مردان در کنار زنان بایستند، به آنها گوش دهند و از آنها یاد بگیرند. اگر قرار باشد زنان بتوانند به تمام پتانسیل خود برسند و باعث رشد همه ما و جوامع و اقتصاد ما شوند٬ شفافیت و پاسخگویی ضروری است.

من افتخار می‌کنم که بخشی از این جنبش باشم و امیدوارم که در سازمان ملل و در سرتاسر جهان همچنان طنین‌انداز باشد.

«آنتونیو گوترش»

منبع: UN Women 

اسفند
۱۷
۱۳۹۶
شهربانو امانی: ایران ۱۵ هزار دختر بیوه زیر ۱۵ سال دارد
اسفند ۱۷ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
17789806_303
image_pdfimage_print

 photo: farsnews

ایران

به گفته یکی از اعضای شورای شهر تهران، ایران ۱۵ هزار دختر بیوه زیر ۱۵ سال دارد. شهربانو امانی می‌گوید، زنان “اعتماد” کردند، اما نتیجه آن “خانه‌نشینی” شد. به گفته او، قوانین مرتبط با زنان در ایران عقب‌گرد داشته است.

شهربانو امانی، عضو شورای شهر تهران، روز پنجشنبه (۱۷ اسفند) مصادف با ۸ مارس، روز جهانی زن، طی یک سخنرانی با موضوع “تجربه زیستی با محوریت موانع قانونی” از جمله گفت: «ما اعتماد کردیم و نتیجه اعتمادمان این شد که خانه‌نشین شدیم. اگرچه باید بدانند که نیمی از سرمایه‌های انسانی کشور، زنان به ویژه دختران دانش‌آموخته هستند.»

خانم امانی که در دومین “کنگره ملی زنان موفق ایران” در “دانشگاه شهید بهشتی” سخنرانی می‌کرد، درباره تضییع حقوق زنان در ایران گفت: «در خیلی از روستاها در گذشته شناسنامه زنان در جیب مردان بود که خودشان می‌دانستند باید به چه کسانی رای دهند. البته اکنون وضعیت خیلی بهتر شده است».

شهربانو امانی با اشاره به اینکه «در گذشته به زنان ما ضعیفه می‌گفتند»، در عین حال افزود: «و اکنون هم در خفا همین است».

زنان به نسبت مردان سهم اندکی در بازار کار ایران دارند. این در حالی است که طی دهه‌های گذشته جامعه ایران شاهد رشد چشمگیر تحصیلات عالی نزد زنان بوده است. طبق  گزارش مرکز آمار ایران از اشتغال در سال ۱۳۹۴، از میان ۲۲ میلیون شاغل در این سال، تنها حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر زن بوده‌اند.

زنان همچنین نه تنها در رأس هیچ‌یک از قوای سه‌گانه نیستند، بلکه حضوری هم حتی در سطح وزارت در دولت کنونی ایران ندارند. تنها وزیر زن ثبت‌شده در تاریخ جمهوری اسلامی، کماکان مرضیه وحید دستجردی، وزیر بهداشت دولت دوم احمدی‌نژاد است که تازه او هم به خاطر اختلاف با رئیس جمهوری وقت، از مقام‌اش کنار گذاشته شد. حضور زنان در دیگر سطوح مدیریتی در ایران هم چندان چشمگیر نیست.

عقب‌گرد قوانین

عضو اصلاح‌طلب شورای شهر تهران همچنین در بخش دیگری از سخنان‌امروزش با تأکید بر اینکه ایران از نظر قوانین مرتبط با زنان به عقب برگشته است، گفت: «قوانینی از جمله خروج زنان با اذن همسر، صدور گذرنامه، دغدغه حضانت فرزند برای بانوان، ازدواج پدرخوانده با فرزند‌خوانده در مجلس نهم داریم. لذا درخواست دارم راهی که داریم را به خوبی پیش ببریم».

بیشتر بخوانید: هشت مارس، فضای انتخاباتی و فشار بر فعالان زن در ایران

طبق قوانین جمهوری اسلامی، زنان متأهل نمی‌توانند بدون اجازه همسر خود از کشور خارج شوند، صدور گذرنامه برای آنان نیاز به اجازه و موافقت همسر دارد و اولویت حضانت فرزند تنها تا ۷ سالگی با مادر است. از سوی دیگر، قوانین ایران این حق را به مرد می‌دهد که “با حکم دادگاه” با فرزندخوانده خود ازدواج کند.

 شهربانو امانی: ما اعتماد کردیم و نتیجه اعتمادمان این شد که خانه‌نشین شدیم

شهربانو امانی: ما اعتماد کردیم و نتیجه اعتمادمان این شد که خانه‌نشین شدیم

شهبانو امانی در بخش دیگری از سخنرانی‌اش همچنین گفت که در ایران ۱۵ هزار دختر بیوه زیر ۱۵ سال وجود دارد.

گرچه ازدواج کودکان از نظر کارشناسان و مدافعان حقوق کودک “آزار جنسی” محسوب می‌شود، اما در ایران ازدواج دختران از ۱۳ سالگی و پسران از ۱۵ سالگی قانونی است. البته ازدواج دختران و پسران قبل از این سنین نیز، “با اذن ولی و با تشخیص دادگاه منوط به رعایت مصلحت کودک”، مجاز شمرده شده است.

بیشتر بخوانید: جامعه مدنی ایران در انتظار احقاق حقوق کودکان

سن ازدواج در ایران بر مبنای “بلوغ جنسی” تعیین شده، در حالی که به گفته کارشناسان، بلوغ جنسی تنها بخشی از بلوغ  کامل محسوب می‌شود. آگاهی، آموزش و آزادی انتخاب، اساسی‌ترین شروط تشکیل خانواده هستند.

در سال ۱۳۹۳ بالاترین میزان ازدواج کودکان در ایران ثبت شده است. طبق آمار ثبت احوال ایران، در این سال بیش از ۴۰ هزار کودک پیش از پایان دوران کودکی وارد زندگی زناشویی شده‌اند.

آمارهای رسمی البته تنها محدود به ازدواج‌های ثبت‌شده در دفاتر رسمی است و چه‌بسا این تعداد به دلیل عدم ثبت ازدواج کودکان بدون شناسنامه یا عدم ثبت رسمی و قانونی ازدواج‌های چندهمسری، بسیار بیشتر از آمارهای رسمی باشد. در میان ازدواج‌های در سنین پایین، کودکان زیر ۱۰ سال نیز دیده می‌شوند. آمارها نشان می‌دهند که میان سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴ سالانه بین ۱۷۶ تا ۲۲۰ کودک زیر ده سال در ایران تن به ازدواج داده‌اند.

lkمنبع: دویچه وله فارسی

فروردین
۲۱
۱۳۹۶
اکثر زنان زندانی جرایم غیرعمد، سرپرست خانوار هستند
فروردین ۲۱ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
21
image_pdfimage_print

رییس ستاد دیه کشور با اعلام اینکه اکثر زنان زندانی جرایم غیر عمد سرپرست خانوار هستند، گفت: آنها اغلب مادرانی هستند که برای تامین خانواده مجبور به گرفتن وام یا گرفتن پول از فردی شده‌‌اند و به دلیل ناتوانی در پرداخت پول راهی زندان شده‌‌اند.

سید اسدالله جولایی، رییس ستاد دیه کشور در گفت‌‌وگو با خبرنگار ایلنا، درباره زنان زندانی جرایم غیرعمد گفت: ۲۲۶ زن زندانی جرایم غیرعمد در زندان‌های کل کشور داریم. این زندانیان ناخواسته و بدون آگاهی از قوانین و مقررات راهی زندان‌ها شدند و سوء نیت مجرمانه در هیچ یک از آنها مشاهده نشده است و تحت حمایت سازمان دیه قرار دارند.

وی افزود: نکته قابل توجه این است که غالب زنانی که به علت ضمانت زندانی شدند به علت ضمانت همکاران، همسایه و غریبه نبوده و در اکثر موارد ضامن بستگان، همسر و پدر خود شده‌اند.

رییس ستاد دیه کشور با اشاره به چند مورد از چگونگی گرفتار شدن زندانیان زنجرایم غیرعمد گفت: مادر بازنشسته‌ای ضمانت پسر خود را کرده بود و پسر با وام یک مغازه خریداری کرده بود و به دلیل عدم توان بازپرداخت وام متواری شده بود و مادر تا قبل از دستگیری فرزندش ماه‌ها در زندان مانده بود. قابل توجه ترین این موارد، ضمانت یک مادر یزدی از پسر خود است که پسر به دلیل مشکلات متعدد مالی و روحی دست به خودکشی کرده است و به همین سادگی هیچ امیدی برای آزادی مادر باقی نگذاشته است.

جولایی خاطرنشان کرد: ۹۰ درصد از زنان زندانی جرایم غیرعمد بدون سابقه کیفری و مادر هستند. دختران مجرد تعداد کمتری از زنان زندانی جرایم غیرعمد را تشکیل می‌دهند.

وی افزود: اکثر مادران را هم مادران سرپرست خانوار تشکیل می‌دهند. مادرانی که برای تامین خانواده مجبور به گرفتن وام یا گرفتن پول از فردی شده‌‌اند و به دلیل ناتوانی در پرداخت پول راهی زندان شده‌‌اند.

رییس ستاد دیه کشور در پاسخ به این سوال که شرایط سنی زنان زندانی جرایم غیرعمد چگونه است، گفت: طیف سنی آنها کمتر از ۳۰ سال نیست و سن بالا دارند و در بین آنها پیرزن هم مشاهده می‌شود.

وی در ارتباط با طیف کمی از زنان زندانی جرایم غیرعمد که جرمی غیر از ضمانت چک و اوراق تجاری دارند، گفت: در موارد معدودی شاهد زندانی شدن زنان به دلیل جرایمی شبه عمد چون پرتاب شی به سمت فرد مهاجم و فوت یا مصدومیت فرد و همچنین حکم زندان ناشی از تصادفات رانندگی و عدم توان پرداخت دیه هستیم.

وی  گفت: استان فارس با ۴۳ زندانی زن جرایم غیرعمد بیشترین تعداد این دسته از زندانیان را داراست و بعد از آن به ترتیب گیلان با ۳۱ نفر، مازندران با ۱۹ نفر، تهران با ۱۷ نفر و اصفهان با ۱۳ نفر قرار دارند.

جولایی در پایان خاطرنشان کرد: استان‌های خراسان شمالی، ایلام و هرمزگان هیچ زندانی زن جرایم غیرعمدی ندارند.

منبع: ایلنا