صفحه اصلی  »  زنان
image_pdfimage_print
آبان
۲۴
۱۳۹۷
فمینیسم ایرانی، روایت‌های چند نسل از یک جنبشِ ناتمام
آبان ۲۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
shutterstock_310753223
image_pdfimage_print

Photo:  Polina Gazhur//www.shutterstock.com

مریم حسینی‌خواه

«این تحقیق جدا از پروژه‌ای دانشگاهی، یک سفر شخصی هم برای من بود. من در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران بزرگ شده‌ام و این نقطه‌ی تمایز من با فمینیست‌های سرشناس ایرانی است که پیش از من درباره‌ی فمینیسم و جنبش زنان در ایران نوشته‌اند.»

روجا فضائلی، استاد دپارتمان مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ترینیتی دوبلین در ایرلند، کتابش با عنوان انواع گوناگون فمینیسم اسلامی: حقوق و تفاسیر در گذر نسل‌ها در ایران را با این توضیح آغاز می‌کند.

کتابی که پرداختن به مفاهیمی همچون فمینیسم و حقوق زنان در اسلام و ایران را محدود به پژوهش‌ها و تئوری‌های دانشگاهی نکرده و در هر فصل، آن را به روایت‌های زنان از آن‌چه در سال‌های پس از انقلاب از سرگذرانده‌اند، گره زده است.

راوی گاهی خود اوست که از زندگی خود و مادرش می‌نویسد، گاهی زنان زندانی که قربانیان قوانین نابرابرند و گاهی فعالان زنی که راه پرفراز و نشیب فمینیست شدن‌شان را روایت می‌کنند.

روجا فضائلی که پدرش را در جنگ ایران و عراق از دست داده، می‌گوید مبارزه‌ی هر روزه‌‌ی مادرش به عنوان یک زنِ سرپرست خانواده، یکی از انگیزه‌های او برای نوشتن این کتاب بود. مبارزه با خانواده‌‌اش برای حفظ استقلال، مبارزه با پدر همسرش برای سرپرستی دخترانش، مبارزه با همکاران مرد در دانشگاه (او یکی از معدود استادهای زن دانشگاه در رشته‌ی کشاورزی بود)، مبارزه با مأموران کمیته که او را به خاطر باز بودن دکمه‌ی مانتو بازداشت کرده بودند و … .

او در مقدمه‌ی این کتاب، داستان زندگی‌اش را از زمانی که دختربچه‌ی هفت ساله‌ای بود که برای رفتن به مدرسه باید مقنعه به سر می‌کرد تا مهاجرت به ایرلند همراه مادر و خواهرش تعریف می‌کند. ایده‌‌ی نوشتن این کتاب اما پس از بازگشتِ دوباره‌ی او به ایران جرقه زد.

روجا فضائلی سال ۱۳۸۳ هنگامی که مشغول آماده کردن مقدمات تحصیل در مقطع دکتری بود به ایران رفت و علاوه بر مصاحبه با بسیاری از فعالان حقوق زن، با چند سازمان ‌غیردولتی زنان و حقوق‌بشری نیز همکاری کرد. نتیجه‌ی این سفر، بازداشت، ممنوع‌الخروجی و بازجویی‌‌های مکرر از او بود.

از یک سو بازجویی‌هایی که در آن‌ها گاهی «فمینیستِ غربی بی‌اخلاق» و گاهی «دختر شهید» خطاب می‌شد، و از سوی دیگر مصاحبه‌هایی که پیش از بازداشتش با طیف‌ گسترده‌ای از فمینیست‌های ایرانی داشت، او را به سمت نوشتن این کتاب سوق داد. او نوشته است: «من خودم را یک فعال حقوق زنان می‌دانستم، اما [در این بازجویی‌ها] به طور ناخواسته، یک مخالف سیاسی نیز شده بودم. این موضوع مرا با پرسش‌هایی درباره‌ی هویت نسل‌های مختلف فمینیست‌های ایرانی مواجه کرد. و حالا، من به عنوان یک فرزند انقلاب، یک دختر شهید، یک زن ایرانی-ایرلندی، یک کنشگر و یک دانشگاهی، در این تحقیق به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش‌ها هستم.»

روایت‌های زندان، فرصتی جدید برای بلند کردن ندای زنان

روجا فضائلی برای پاسخ به این پرسش‌ها، ابتدا به سراغ تاریخ جنبش زنان در ایران می‌رود و دست‌وپنجه نرم کردن‌های این جنبش با ساختار قدرت و مذهب و استقلال و وابستگی آن به نهادهای ملی و بین‌المللی را در بیش از یک قرن گذشته بررسی می‌کند.

او که به دنبال صدای جنبش زنان در انجمن‌ها، نشریات، کتاب‌ها، سایت‌ها و وبلاگ‌های‌ زنان است، «روایت‌های فعالان زن از زندان» را یک فرصت جدید دیگر برای شنیده شدن صدای زنان در عرصه‌ی عمومی می‌داند.

در دهه‌ی ۸۰ خورشیدی بسیاری از فعالان حقوق زنان که پس از بازداشت، به بند عمومی زندان فرستاده می‌شدند، شروع کردند به روایت مشاهداتشان از بند زنان و انتشار آنها در سایت‌ها و وبلاگ‌هایشان. فضائلی این روایت‌ها را آمیخته‌ای از امید و خسران درباره‌ی زندگی زنان زندانی‌ای می‌داند که تا پیش از این به ندرت درباره‌ی آن‌ها صحبت می‌شد.

او می‌گوید که فعالان زن در خلال این روایت‌ها، چهره‌ا‌‌‌ی انسانی از زنان زندانیِ متهم به قتل، دزدی، فحشا، و  قاچاق نشان داده‌اند. آن‌ها همچنین دلایل ارتکاب جرم از سوی این زنان را تحلیل کرده‌ و نشان داده‌اند که چطور این زن‌ها، قربانی خشونت، قوانین تبعیض‌آمیز، و فرهنگ مردسالار شده‌اند.

به نوشته‌ی او نسل جدیدی از فمینیست‌ها که همراه با کمپین یک میلیون امضا پا به عرصه گذاشتند، توانستند توجه عمومی را به واقعیت‌های زندگی روزمره‌ی زنان تحت تبعیض‌های جنسیتی جلب کنند و آنچه را تا کنون اتفاقاتی در عرصه‌ی خصوصی زندگی این زنان قلمداد می‌شد، عمومی کنند.

روایت‌های این فصل، بیانگر زندگی زنان زندانیِ عادی است که فعالان زن پس از آزادی آن‌ها روایت کرده‌اند.

نسخه‌ی ایرانیِ فمینیسم اسلامی: مبتنی بر اسلام سیاسی و متفاوت با تعاریف رایج

او در فصل دوم کتابش «معنا و هویت فمینیسمِ معاصر در ایران» را در میان روایت‌هایی از فعالان زن در ایران دنبال می‌کند.

این پژوهشگر، بر اساس ده‌ها مصاحبه‌ با طیف‌ گسترده‌ای از فمینیست‌های ایرانی، فعالیت‌ها و نوع نگاهِ فمینیست‌های ایرانی را در چهار گروه «فمینیست اسلامیِ دولتی»، «فمینیست اسلامیِ غیردولتی»، «فمینیست مسلمان» و «فمینیست سکولار» دسته‌بندی کرده است.

او در عین حال اضافه می‌کند که برخی از مصاحبه‌شوندگان با این دسته‌بندی‌ها مخالف بودند و آن‌ها را برچسب‌های مورد استفاده‌ی دانشگاهیان می‌دانستند که در حال حاضر بیشتر از هرچیز کاربردی سیاسی دارند. برخی نیز ترجیح می‌دادند با فاصله گرفتن از این دسته‌بندی‌ها، خود را فمینیست عملگرا یا نواندیش یا سوسیالیست بدانند.

فضائلی با اذعان به این‌که اصطلاح «فمینیسم»، یک واژه‌ی غربی است و گاه به عنوان یک مفهوم وارداتی در نظر گرفته می‌شود، می‌گوید که مفاهیم اساسی فمینیسم در ایران وجود داشته و آنچه یک ابداع تازه به شمار می‌رود، واژه‌ی «فمینیسم اسلامی» است. او همچنین استدلال می‌کند که نسخه‌ی ایرانی «فمینیسم اسلامی» در ایران، متفاوت با تعاریف دانشگاهی رایج و مبتنی بر اسلام سیاسی است.

به اعتقاد او، با وجود این‌که چنین دسته‌بندی‌هایی به تحلیل علمیِ یک جنبش اجتماعی پیچیده، کمک می‌کنند، اما جنبش فمینیستی نمی‌تواند و نباید محدود به این دسته‌بندی‌ها شود. چرا که خود این دسته‌بندی‌ها هم قطعی نیستند و می‌توانند با ظرفیتی که برای تغییر دارند و با وابستگی‌هایشان به یکدیگر، به طور متناوب همدیگر را تقویت یا خنثی کنند.

زندگی محبوبه عباسقلی‌زاده و خط سیری که او از یک زن مسلمان و انقلابی تا یک فمینیست مسلمان و بعدها فمینیست سکولار پیموده است، یکی از روایت‌های این بخش از کتاب روجا فضائلی است.

در سومین فصل این کتاب، فضائلی با بررسی قوانین خانواده در ایران و اسلام، بار اصلی تبعیض‌های جنسیتی که بر اساس شریعت تدوین شده‌اند را بر دوش تفاسیر مردانه از متون اسلامی می‌‌اندازد. او معتقد است متون قرآنی که متضمن برابری هستند، اغلب نادیده گرفته شده و ناشناخته می‌مانند و هنجارهای اجتماعی، سیاسی و قانونی بر پایه‌ی شیوه‌ها و امتیازات مردانه جای پای خود را محکم می‌کنند.

او در عین حال معتقد است که نقش زنان در جوامع اسلامی علاوه بر چگونگی تفسیر متون مذهبی به عواملی همچون معادلات قدرت در حوزه‌ی سیاست و اقتصاد و تأثیر آن‌ها در وضع قوانین نیز بستگی دارد.

اسلام و حقوق زنان: ناسازگار یا آشتی‌پذیر؟

«حقوق بشر، اسلام و کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» موضوع آخرین فصل این کتاب است. در این فصل از یک‌سو تلاش‌ها برای پیوستن به این کنوانسیون و نتیجه‌ی آن بررسی شده و از سوی دیگر به رابطه و تطابق اسلام و حقوق بشر، پرداخته شده است.

فضائلی با استناد به پژوهش‌های پیشین به چهار شیوه‌‌ی برخورد در رابطه با اسلام و حقوق بشر اشاره کرده است: «روش سکولار» که پیروی کامل از اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و استاندارهای بین‌المللی را توصیه می‌کند. «روش ناسازگار» که شیوه‌ی عمل دولت‌های اسلامی و پژوهشگران محافظه‌کار مسلمان است و نظام بین‌المللی حقوق‌ بشر را ابزار هژمونیک غرب و شکل جدید از امپریالیسم غربی می‌داند. «روش آشتی‌گرایانه» که معتقد به سازگاری هنجارهای قوانین اسلامی با استاندارد‌های بین‌المللی حقوق بشری است و می‌گوید در هنگام برخورد کردنِ گوشه‌های تیز اسلام و حقوق بشر با یکدیگر، می‌توان دست به اصلاح قوانین اسلامی زد و آنها را با استاندارهای بین‌المللی سازگار کرد. و در نهایت، «روش تفسیری» که قائل به تفسیرپذیر بودن متون اسلامی جهت پاسخگویی آنها به نیازهای مدرن جوامع مسلمان است.

روجا فضائلی با تأکید بر تفاوت بین اسلام به عنوان یک عقیده‌ی شخصی و اسلام به عنوان یک نظام سیاسی، اجتماعی و حقوقی، می‌گوید که بحث درباره‌ی همبستگی بین قوانین اسلامی و حقوق ‌بشر بدون در نظر گرفتن منازعات قدرت ممکن نیست و پذیرش حقوق بشر و عضویت در کنوانسیون‌های بین‌المللی صرفاً به سازگاری یا ناسازگاری اسلام و حقوق بشر بستگی ندارد.

نتیجه‌گیری: یک گزارش شخصی

روجا فضائلی، نتیجه‌گیری کتابش را نیز همچون شروع آن، به تجربه‌‌های شخصی‌اش گره می‌زند.

او در این بخش، اتفاقات منجر به بازداشتش در سفر به ایران و روند بازجویی‌ها را روایت می‌کند و شرح می‌دهد که چطور در طی این روند به اهمیت تعاریف فمینیسم و هویت فمینیستی در جنبش زنان ایران بیشتر از پیش واقف شده است.

او در انتها از راه درازی می‌گوید که پیشِ روی فمینیست‌های ایرانی است و می‌نویسد: «در حالی که چند نسل از زنان ایرانی با روش‌های گوناگون در تلاش برای پیش‌برد حقوق زنان هستند، این کتاب تلاشی‌ست برای ترسیم نمای کلی جنبش زنان و همانند خودِ این جنبش، ناتمام است.»

منبع: آسو 

آبان
۱۴
۱۳۹۷
گزارش خشونت خانگی در سوئد، یک وظیفه شهروندیست
آبان ۱۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Unhappy boy showing hand sign enough. Against violence. Stop the violence. Sad child closed his eyes. Portrait on the dark background. Pop Art vector  illustration
image_pdfimage_print

Photo: Gala2205/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

یوزفین، معلم کلاس زبان سوئدی برای مهاجران، خاطرات زیادی از شاگردانش دارد که هر کدام به نوعی قربانی خشونت خانگی شده‌ بودند. او و همکارانش، بخشی از زمان خود را  صرف پیگیری این موارد و گزارش‌دهی به نهادهای مسوول می‌کنند؛ امری که برای جامعه سوئد یک مداخله مزاحم نیست و یک وظیفه شهروندی به حساب می‌آید.

 یوزفین می گوید تعداد موارد خشونت خانگی در میان مهاجران کم نیست و گاهی نتایج بدی هم دارد، چون اغلب این زنان به محض ورود از حق و حقوق خود آگاه نیستند و ممکن است سال‌ها تحت خشونت باقی بمانند. با این حال، یوزفین تایید می‌کند که مردان سوئدی هم از خشونت مبرا نیستند: «بقایای عادت به خشونت علیه زنان هنوز در آن‌ها هم پررنگ است اما فرقش این است که آن‌ها می‌دانند در صورت اعمال خشونت، سر و  کارشان با قانون است.»

کشورهای اسکاندیناوی به برابری حقوق زنان و مردان شهرت دارند اما برای بسیاری مطلع شدن از آمار خشونت خانگی در این کشورها تعجب‌انگیز است. کشور سوئد که خود را کشوری فمینیست می‌خواند، آمار قابل توجهی در خشونت علیه زنان دارد که بر اساس تحقیقات انجام شده، دلیل آن گزارش‌دهی گسترده زنان از موارد خشونت خانگی و گسترش شمول آزارهای خانگی نسبت به دیگر کشورهای اروپایی و جهان است.

 سال ۲۰۱۰ در سوئد، بیش از ۲۷۰۰۰ مورد خشونت علیه زنان بالای ۱۵ سال گزارش و ثبت شده است و به طور متوسط سالانه در حدود ۱۶ زن توسط مردی که با او روابط نزدیکی در گذشته داشته و یا اکنون دارد، به قتل می‌رسند.  تنها طی سال گذشته میلادی، ۳۵ هزار مورد خشونت گزارش شده است. این رقم انواع خشونت از جمله آزار کودکان را شامل می‌شود.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و خشونت خانگی در قلب اروپا

از سوختن تا سوزانده شدن

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

برای تحقق برابری جنسیتی و مقابله با خشونت خانگی، ۲۰ سال پیش سوئد اقدام به تصویب قانونی برای مبارزه با خشونت خانگی کرد. سال ۱۹۹۸ پارلمان سوئد، قانون مبارزه با خشونت علیه زنان را تصویب کرد که حاصل کار پنج ساله دو کمیته تحقیق درباره خشونت علیه زنان و سو استفاده جنسی از زنان در جامعه سوئد بود.

اکنون به دنبال سال‌ها تلاش فعالان مدنی، افشای خشونت خانگی دیگر به اندازه گذشته تابو نیست و زنان کمتری خشونت را سالیان سال پنهان می‌کنند. اداره پلیس نه تنها آزارگران خانگی را تحت تعقیب قرار می‌دهد، که پخش ویدئوهای افشا‌کننده بخشی از برنامه پلیس سوئد برای مبارزه با خشونت خانگی است.

پلیس اعلام کرده پخش این ویدئوهای افشاگر نتیجه‌بخش بوده است. به نظر مقامات پلیس، تعداد بالای گزارش‌های رسیده به پلیس از خشونت خانگی، این موضوع را نشان می‌دهد که خشونت خانگی دیگر یک مساله مخفی نیست.

هلن فورسبک، از هیات مدیره پلیس ملی سوئد، در مصاحبه‌ای گفته: «ابهامات زیادی در مورد تعداد این‌گونه شکایت‌ها وجود دارد، اما مسلم است که موارد گزارش‌شده خشونت علیه زنان در دهه اخیر افزایش داشته است. فکر می‌کنم این موضوع بیشتر به دلیل بالا رفتن آگاهی و حمایت در سطح ملی از قربانیان است.  زنان اکنون جرات می‌کنند به پلیس مراجعه و رسما شکایت کنند.»

بر اساس قانون مبارزه با خشونت خانگی سوئد، مردی که در یک رابطه نزدیک، زنی را مورد خشونت قرار دهد، به خاطر سلب شدید آسایش زن به مجازات محکوم خواهد شد. درمورد نزدیکان دیگر نیز، فردی که مرتکب خشونت شده به دلیل سلب آسایش، محکوم می شود. کسی که در یک رابطه نزدیک از خشونت استفاده می‌کند، می‌تواند به دلیل ضرب و شتم یا تهدید نیز محکوم شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن شوید.

در کشور سوئد، اغلب مراکز کمک‌های فوری به زنان توسط سازمان های غیر‌دولتی و با کمک افراد داوطلب، اداره می‌شوند و مراکز کمک‌های فوری به زنان و حتی دختران، در تمام کشور وجود دارد. درباره این مراکز می‌توان در این وب‌سایت اطلاعات بیشتری به دست آورد.

اداره خدمات اجتماعی بیشترین مسوولیت را برای ارائه کمک به کودکان، زنان و مردانی که با خشونت از سوی نزدیکان زندگی می‌کنند، بر عهده دارد. کمون‌ها نیز مسوولند که به زنان و کودکانی  که مورد خشونت قرار گرفته‌اند، در خانه‌های امن پناه بدهند.

بر این اساس در بسیاری از کمون‌ها، دایره بحران وجود دارد که به زنان و کودکان خشونت‌دیده، کمک می‌کند. دایره بحران ویژه‌ای نیز وجود دارد که به مردان کمک می‌کند تا دست از خشونت بردارند. برای کسی که مورد تهدید و خشونت قرارگرفته و به کمک احتیاج دارد، تماس با خط تلفنی آسایش زنان راهگشاست. خط تلفنی آسایش زنان همیشه آزاد است و زنگ زدن به آن تلفن هزینه‌ای در بر ندارد. حتی لازم نیست که فرد هنگام تماس نام خود را بگوید و خود را معرفی کند. در وب‌سایت خط تلفنی آسایش زنان، اطلاعات مربوط به این موضوع به زبان‌های مختلف وجود دارد.

زنان در معرض خشونت می‌توانند به مرکز Terrafem (شماره تلفن: ۵۲۱۰۱۰ – ۰۲۰ ) نیز زنگ بزنند. کارکنان این مرکز به ۵۰ زبان خدمات ارائه می‌دهند. تماس با این مرکز در روزهای عادی هفته از ساعت ۸ تا ۱۷ ممکن است و تلفن این مرکز هم رایگان است. همچنین این امکان وجود دارد که فرد تماس‌گیرنده نام و شماره تلفن خود را بگذارد تا کارکنان Terrafem به او زنگ بزنند.

مرکز کمک‌های فوری به زنان (kvinnojour)، نیز سازمان دیگری است که کمک و پناه در اختیار زنان و کودکانی می‌گذارد که در روابط نزدیک مورد خشونت قرار گرفته‌اند.

مهر
۲۶
۱۳۹۷
ما و جنبش ME TOO/ یادداشتی از معصومه ابتکار
مهر ۲۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2018-10-17 11:41:46Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com
image_pdfimage_print

Photo: khabaronline.org

معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده: تامین قانونی امنیت زنان، به رفع خشونت کمک می‌کند

جامعه > خانواده – قانون حمایت از کودکان و نوجوانان که اخیرا به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و به زودی توسط شورای نگهبان تایید نهایی خواهد شد، نمونه ای موثر در کشور ما بوده که می بایست با تصویب نمونه موثر دیگر یعنی لایحه قانون تامین امنیت زنان در برابر خشونت تکمیل شود. تامین قانونی امنیت زنان علاوه بر بازدارندگی، جنبه های قوی فرهنگی و اجتماعی دارد و می تواند زمینه های بروز خشونت علیه زنان از جمله تعرضات و سوء استفاده های جنسی کاهش و به تقویت نهاد مهم خانواده کمک کند.

معصومه ابتکار معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده در یادداشتی اختصاصی که برای خبرآنلاین نوشت، به بررسی جنبش می‌تو در کشورهای دنیا پرداخت.

متن کامل این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

 

تار و پود جوامع توسط روابط و مناسبات میان انسان ها پیوند می خورد و شکل می گیرد. این روابط اگر براساس احترام متقابل و رعایت حقوق فردی و شهروندی تنظیم شود، ماهیت هم افزایی یافته و به رشد متقابل استعدادها در مناسبات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و کاری منجر می شود. روابط در خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط کار و در میدان های فعالیت اجتماعی و داوطلبانه می تواند براساس روحیه همکاری، خیرخواهی، تلاش برای تعالی جامعه، پایمال نکردن حقوق افراد، پرهیز از خشونت کلامی و رفتاری و نفی تهمت، نفرت پراکنی و تخریب شخصیت باشد که البته کار بسیار دشواری بوده و در کمتر جامعه ای چنین رخداد آرمانی شکل گرفته است.

شاید به دلیل اهمیت و دشواری چنین رویکردهایی است که قرآن کریم و تعالیم دینی در آموزه های خود بطور مبسوط و تفصیلی وارد جزییات شده اند. از جمله نقشه راه یا دستورالعمل های اجرایی ارایه کرده اند که البته براساس منشور مساوات انسان ها اعم از زن و مرد بوده و اعتبار افراد را به میزان تقوای آنها وابسته دانسته است. این منشور، رعایت عدالت و انصاف در روابط میان زن و مرد را علاوه بر رابطه زوجین در خانواده، به حدود محرم و نامحرم تسری داده و تعاریفی را برای حفظ حریم های جنسی و عزت نفس انسان ها و اعضای خانواده مطرح کرده است. در این آموزه ها احترام به پیمان خانوادگی، وفاداری به عهد، امانتداری و صدق مورد تاکید قرار گرفته تا از سوءاستفاده، تعرض به حریم فردی و تضییع حقوق و تحقیر انسان ها ممانعت شود. مثال بارز این موضوع تاکید قرآن کریم به غمض بصر است و ابتدا به مردان توصیه می کند که نگاه خود را مراقبت کنند. سپس به زنان توصیه هایی در مورد لحن صدا و نوع پوشش دارد که ناظر بر منفعت کلان فرد و جامعه است.

 

 

نظام روابط بین زن و مرد براساس تعالیم قرآن و سیره پیامبر و ائمه (ع) نظامی پیشرو بوده تا مانعی برای مشارکت اجتماعی و حضور زنان و مردان در ابعاد وسیع عمومی به وجود نیاید، در عین آنکه از احترام و کرامت زن و مرد کاسته نشود. اجرای این نظامات در دوران معاصر مانند آنچه در جمهوری اسلامی ایران و برخی دیگر از کشورهای اسلامی به اجرا درآمده، فراز و نشیب های زیادی داشته و شاید از روح این آموزه دور شده باشد، به نحوی که تنها به موضوع تذکر رعایت حجاب آنهم فقط توسط بانوان تبدیل شده است. 

در حالی که تاکیدات قرآنی در روابط اجتماعی میان زنان و مردان با هدف آموزش مهارت های خوب زندگی کردن مانند حفظ امنیت، آزادی و کرامت انسان ها صورت گرفته، اما نحوه اجرای آن، سبب شده تا به عنوان محدودیت و حتی نادیده گرفتن آزادی و حق انتخاب افراد جامعه مطرح شود.

به بیان دیگر، متأسفانه آموزش سبک زندگی خوب ایرانی و اسلامی با روش های علمی و تربیتی شکل نگرفته است. برخوردارهای سلیقه ای توام با عتاب که به آزردگی روحی و روانی مخاطب منجر می شود، اثرات توصیه های انسانی و اخلاقی و دینی را خنثی کرده و این تعالیم مهم را بی اثر می سازد. این در حالیست که امروزه در دنیا ثابت شده سبک زندگی سالم از ابعاد جسمی و روحی به مهارت های ارتباطی و تنظیم روابط بین زنان و مردان وابسته است و جنبش فراگیرMe Too مثال بارز این ادعا به حساب می آید. امروز این موضوع به طور جدی در جوامع مختلف مطرح است که راه حل روابط محترمانه و توام با اخلاق و بدون سوءاستفاده جنسی، تحقیر و خشونت چیست و آیا قابل تحقق است؟

بسیاری از آسیب های اجتماعی ریشه در عدم خودباوری، فقدان مهارت های ارتباطی و نبود آگاهی در مورد معیارها و ملاک های موثر حقوق فردی و شهروندی دارد. معاونت رییس جمهور در امور زنان و خانواده نیز که این سوال از دغدغه هایش محسوب می شود، از حدود یک سال پیش گفت و گوی ملی خانواده را به عنوان یک راهکار مطرح کرده است

 

زمان آنست تا نوع خوانش و تفسیر خود را از اجرای ضوابط در کشورداری بعد از چهار دهه با هدف نزدیک تر شدن به روح تعالیم اسلام ناب محمدی (ص) و قرائت پیامبر و ائمه اطهار بیان کنیم و تجربیات سال های گذشته را به عنوان چراغ راه آینده قرار دهیم؛ تجربیاتی که اگر واقع بینانه، آزادمنشانه و صادقانه مد نظر باشد می تواند پلی به سوی آینده در اصلاح روابط فردی، اجتماعی، خانوادگی، بین نسلی و تقویت شئونات جامعه قرار گیرد. به علاوه اینکه این تجربیات از جنبه فراگیر انسانی و بشری می تواند دریچه ای برای سایر جوامع باشد که با وجود پیشرفت های بزرگ علمی و اقتصادی و توسعه یافتگی در بسیاری از شاخص ها، در زمینه های اجتماعی و روانشناسی دچار مشکلات عمیق و گسترده هستند.

به عنوان مثال در امریکا دونالد ترامپ سال ۲۰۱۸ را سال اورژانس ملی برای مقابله با اعتیاد اعلام کرد. ‌در آن کشور گر چه بیماری ها رو به کاهش داشته، اما نرخ خودکشی و بی خانمان ها روندی افزایشی را طی می کند. اخیراً رسانه های آن کشور اعلام کرده اند که طی ۱۰ سال اخیر چنین مشکلاتی در ۲۵ ایالت حدود ۳۰ درصد فزونی یافته است. در همین حال، ظهور جنبش و جریان اجتماعیMe Too برای افشای سوء استفاده جنسی از زنان و موضوع کودکان در کلیسای کاتولیک که پیش تر در سطحی گسترده مطرح شد نشانه های جدی آسیب های این حوزه در جوامع مختلف است. شیوع این مشکل چنان کارد را به استخوان زنان رسانده که موارد سوءاستفاده یا تعرض جنسی در همه سطوح از جمله سطح عالی سیاسی توسط افراد معروف و سلبریتی ها اعلام و بازتاب گسترده ای را در رسانه های بین المللی داشته است. تا آنجا که شکایت یک زن علیه کاوانا گزینه ترامپ برای دیوان عالی امریکا، به موردی جنجالی تبدیل شد، اگر چه متأسفانه سنای آمریکا به آن وقعی ننهاد. این جریان اعتراضی گسترده که حتی با راهپیمایی های بزرگ علیه سوءاستفاده های جنسی همراه شد، حاکی از وجود مشکلات با همه تأکیدات بر احترام و کرامت و آزادی های انسانی در آن جوامع است و اندیشمندان آنها را به بازنگری پارادایم فعلی آزادی های مفرط جنسی فرا خوانده است؛ نوع آزادی هایی که سال ها توسط بازارهای فرهنگی هالیوودی ترویج و تبدیل به روند و رویه ای در بسیاری از کشورهای دنیا شده و در زنجیره ای هماهنگ توانسته بازار کالا، لباس، هنر، رسانه، قاچاق انسان و خرید و فروش جنسی را مدیریت کند.

 

در این زمینه به طور یقین ‌قوانین اهمیت زیادی دارند. قانون حمایت از کودکان و نوجوانان که اخیرا به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و به زودی توسط شورای نگهبان تایید نهایی خواهد شد، نمونه ای موثر در کشور ما بوده که می بایست با تصویب نمونه موثر دیگر یعنی لایحه قانون تامین امنیت زنان در برابر خشونت تکمیل شود. تامین قانونی امنیت زنان علاوه بر بازدارندگی، جنبه های قوی فرهنگی و اجتماعی دارد و می تواند زمینه های بروز خشونت علیه زنان از جمله تعرضات و سوء استفاده های جنسی کاهش و به تقویت نهاد مهم خانواده کمک کند.

در هرصورت نظام جامع روابط اجتماعی و حقوق بشر نیازمند آگاهی، آموزش مهارت آفرینی، قوانین بازدارنده و کسب تجربه و عبرت است تا بتوانیم با سیاست های برگرفته از فرهنگ اصیل خود و خرد بشری، جامعه ای آگاه، هوشیار، ایمن و با اخلاق داشته باشیم.

 

منبع: خبرآنلاین

مهر
۲۱
۱۳۹۷
زنان در شهر مردان
مهر ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
oil painting illustrating the silhoutte of a girl on a corridor
image_pdfimage_print

Photo: shotsstudio/depositphotos.com

نیوشا صارمی

هراس از راه رسیدن یک غریبه در کوچه‌ای کم‌نور، ترس از خلوتیِ خیابان در ظهر، مچاله شدن روی صندلی تاکسی از بیم دست‌های متجاوز مردِ کناری، نگرانی از اعتماد به خودروی مسافرکشی که چند سرنشین مرد دارد، متلک شنیدن از خرد و کلانِ محله؛ از تعریف‌ از چهره و اندام تا حرف‌های رکیک جنسی، بوق ممتد خودرویی که صندلی کنار راننده را تعارف می‌زند، هجوم دست‌های غریبه روی اندام در ازدحام خیابان، دیدن آلت مردی که به هوای آدرس پرسیدن نزدیک می‌شود و …

چند زن را می‌شناسید که آزارهایی از این دست را تجربه نکرده باشند و نگران مواجهه با آزار در خیابان‌ها نباشند؟

آزار خیابانی نوعی از آزار جنسی است که از سوی یک غریبه در فضای عمومی اتفاق می‌افتد، از مرکز خرید و نمایشگاه تا وسایل نقلیه و خیابان‌ها. طیف گسترده‌ای را هم در بر می‌گیرد. آن‌قدر گسترده که اغلب می‌گویند در حقیقت هر چیزی که شما آن را نخواسته‌اید و غریبه‌ای بر اساس جنسیت‌تان در فضای عمومی به شما تحمیل می‌کند، آزار است. آزار‌دیده‌ها اغلب زنان‌اند و اقلیت‌های جنسی.

در بسیاری از موارد، طراحی شهر به کمک آزارگر می‌آید، در کوچه‌ی باریک و خلوت، روی یک پل هوایی تاریک، زیرگذری کم رفت‌وآمد، پیاده‌رویی که شمشادهای بلند محصورش کرده و…؛ فضاهایی که آن‌ها را «فضاهای بی‌دفاع شهری» می‌نامند و بعضاً آزارگران هم آن‌ها را خوب می‌شناسند.

«کوچه‌های نزدیک مدرسه ما خیلی تاریک و تو در تو بودند صبح که به مدرسه می‌رفتم همیشه چند پسر مزاحم آن‌جا منتظر بودند. متلک می‌انداختند، قربان صدقه می‌رفتند بعد که محل نمی‌گذاشتم فحش می‌دادند. یک روز صبح یکی از پسرها که صورتش را با شال پیچیده بود جلو آمد تنه زد و وقتی داد زدم، محکم از پشت بغلم کرد و خودش را به من مالید و پستانم را فشار داد و دوید و رفت، خشکم زده بود، حالم خراب شد. وقتی با چند نفر از دوستانم حرف زدم فهمیدم برای بعضی از آن‌ها هم اتفاقاتی افتاده، مثلاً شنیدم یکی از پسرها جلوی دوستم، سحر، را گرفته و آلتش را نشانش داده.» این‌‌ها را شبنم می‌گوید که حالا سال اول دانشگاه است و تا پارسال در دبیرستانی در منطقه‌ی ۱۵ تهران حوالی «افسریه» تحصیل می‌کرده است. دو سال از آن اتفاق گذشته اما شبنم هنوز با یادآوری آن دچار «حمله‌ی استرسی» می‌شود: «عرق می‌کنم و ضربان قلبم تند می‌زند، در هر کوچه و خیابانی که کمی خلوت باشد، با هر صدایی که از پشت می‌آید به خودم می‌لرزم.»

محبوبه ۵۵ ساله و کارمند است، او هم تجربه‌ی مشابهی دارد: «راستش برایم عجیب است که هنوز هم با آزار مواجه می‌شوم، هنوز متلک می‌شنوم و هنوز هم دست‌درازی می‌کنند. تو تاکسی می‌نشینی خودشان را به تو می‌مالند، تو کوچه و خیابان جلوی پای آدم نگه می‌دارند، دست‌بردار نیستند، فحش می‌دهی، داد می‌زنی، عین خیالشان نیست.»

محبوبه که ساکن یکی از شهرهای شمالی است می‌گوید در محله‌ی ما چند زمین پر از درخت است که فضای تاریکی دارد، یک بار مردی که جای پسرم بود از درخت‌ها بیرون پرید، سرم را محکم گرفت و لبش را روی لبم فشار داد بعد در تاریکی دیدیم چند پسر دیگر هم لابه‌لایِ درخت‌ها دارند بلند می‌خندند، از حرف‌هایشان فهمیدم پسر شرط بسته بوده اولین زنی که از آن‌جا رد شود ببوسد. چند بار زن‌ها را از پیاده رو به آن‌جا کشیده‌اند و دستمالی کرده‌اند، حتی جیب‌بری هم شده است. اما یک چراغ آن‌جا روشن نمی‌کنند لااقل چشم چشم را ببیند. به شهرداری و شورای شهر هم نامه‌ نوشته‌ایم اما توجهی نکرده‌اند.»

گروهی از پژوهشگران اجتماعی ایرانی در سال ۹۲ نتایج تحقیقی را منتشر کردند که بر اساس آن تاریکی و خلوتیِ بعضی از معابر، انبوه درختان در پارک‌ها، نبودِ ایستگاه اتوبوس در نزدیکیِ مدارسِ دخترانه و تنگی خیابان‌ها از جمله بسترهایی بود که زنان از آن‌ها به عنوان بسترهای ناامنی نام برده بودند. بر اساس این تحقیق در بعضی مناطق حضور اوراقچی‌ها، پارکینگ‌ ماشین‌های سنگین و تعمیرگاها‌، فضای مردانه‌ای به وجود آورده و این مناطق برای زنان فضای بی‌دفاع شهری شده است.

ایجاد فضای امن شهری و در نظر گرفتن امنیت و آرامش زنان برای تردد در شهر یکی از دغدغه‌های طراحان شهری و شهرداری‌ها در سطح بین‌المللی است. درسا جلالیان، طراح شهری در تورنتوی کانادا در گفت‌وگو با «آسو» با اشاره به این‌که دید کافی داشتن در فضاهای عمومی یکی از مهم‌ترین راه‌های امن کردن محیط برای زنان است به یکی از اصلاحاتی که «جین جیکوبز»، طراح مشهور شهری، مطرح کرده می‌پردازد: «چشمان ناظر خیابان» (eyes on the street)، یعنی نقطه‌ی کوری در فضاهای عمومی نباشد و همیشه شماری از مردم در فضا حاضر باشند و یا دید کافی داشته باشند.

جلالیان به این مثال اشاره می‌کند: «شهرداریِ یکی از شهرهای هند با هدف زیبا‌سازی، دست‌فروش‌های یک منطقه را جمع‌آوری کرد، بعد از این اقدام به طور چشم‌گیری آمار آزار خیابانی در منطقه بالا رفت. همان دست‌فروش‌هایی که منفعلانه آن‌جا به کار خود مشغول بودند مانع وقوع بسیاری از انواع آزارهای خیابانی می‌شدند و احساس امنیت بیشتری ایجاد می‌کردند.»

این طراح شهری با تأکید بر این‌که مهم‌ترین گام بررسیِ منطقه به منطقه‌ی شهرها است می‌گوید: «با تحقیق و نظرسنجی باید دلایلی که ساختار شهر به آزار زنان و یا احساس ناامنی در آنان می‌انجامد را شناسایی کرد و در صدد رفع آن برآمد. سازمان‌های غیرانتفاعی و انجمن‌های مردمیِ زیادی در سراسر دنیا مشغول جمع‌آوری این اطلاعات هستند تا خلأ اطلاعاتی در این زمینه را پر کنند. این سازمان‌ها پس از جمع‌‌آوری اطلاعات آن‌ها را به مسئولان شهری می‌دهند و البته پیگیری می‌کنند که مشکلات مدنظرشان برطرف شود.»

در ایران هم گروهی از فعالان مدنی وب‌سایتی با عنوان «دیدبان آزار» راه‌اندازی کرده‌اند که شهروندان می‌توانند در صورت مواجه شدن با آزار و یا حتی مشاهده‌ی موردی از آزارِ خیابانی آن را در وب‌سایت ثبت کنند. گردانندگان این وب‌سایت اهداف خود را این‌گونه برشمرده‌اند: «جلب توجه‌ نهادها و سازمان‌های مسئول به این موضوع و ملزم کردن آن‌ها به آموزش عمومی»، «گردآوری تجربیات مدنی و دولتیِ دیگر کشورها در راستای مقابله با آزار و اذیت جنسی به عنوان راهنمایی برای جامعه‌ی مدنی و نهادهای دولتی و شهرداری» و «توسعه‌ی ادبیات نظری و پژوهشی در حوزه‌ی آزار در فضای عمومی».

یکی از راه‌کارهای فوریِ بعضی مسئولانِ ایران در حوزه‌ی شهری برای ایجاد احساس امنیت در زنان و مقابله با ناامنی، تفکیک جنسیتی و ایجاد فضاهایی مثل پارک ویژه‌ی زنان است. برخی کارشناسان اما به این شیوه نقد دارند و آن را نه تنها ناکارآمد که در بلند مدت به ضرر زنان می‌دانند. درسا جلالیان در این رابطه می‌گوید: «در طراحی نوین شهری تلاش بر این است که شهر همه‌ی شهروندان با جنسیت‌ها و گرایش‌های مختلف جنسی را در بربگیرد، جداسازی در این مواقع یک راهکار کوتاه‌مدت است.»

قمر فلاح، جامعه‌شناس شهری نیز در همین رابطه میگوید: «ممکن است یک زن در وهله‌ی اول از این کار احساس رضایت و آرامش بکند چرا که به وضوح راحت‌تر است و از تعرضات فیزیکی هم در امان است اما در دراز مدت این جداسازی آسیب‌هایی را برای زن به همراه خواهد داشت.» به گفته‌ی او «اثر این کارها در درازمدت مشخص می‌شود. در چنین فضاهایی، زنان تنها با زنان تعامل میکنند و نظر و ایده‌ی مردان را نمی‌شنوند و از تعامل با گروه دیگر محروم می‌مانند؛ این کار به نوعی تقسیم کردن جامعه به گروه‌های کوچک است.»

این جامعه‌شناس با اشاره به زنانه و مردانه کردن تفریحات می‌گوید: «در این مدل تفریح و فراغت “شهروند” فارغ از جنسیت مد نظر نیست.» فلاح معتقد است زنان عملاً در طراحی و معماری فضاهای شهری نادیده گرفته می‌شوند: «حضور زنان در این فضاهای عمومی همواره با استرس و دلهره همراه است. زن‌ها در فضاهای عمومی مدام نگران این هستند که هر آن ممکن است مورد تعرض و آزار در درجات مختلف قرار بگیرند.»

منبع: آسو

مهر
۴
۱۳۹۷
پیشگیری از بارداری ناخواسته
مهر ۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Unwanted-Pregnancy-1-300x179
image_pdfimage_print
Photo: http://atipharmed.com

نکات لازم برای پیشگیری از بارداری ناخواسته

برای پیشگیری از بارداری ناخواسته مصرف قرص ضد بارداری یکی از مناسب ترین راه های پیش رو است. در ادامه نکاتی را پیرامون جلوگیری از بارداری ناخواسته و اثر مصرف قرص ضد بارداری بر آن مطرح خواهیم کرد. پس از ازدواج کردن دو زوج تمایل دارند برای بچه دار شدن خود برنامه ریزی کنند و در زمان مورد نظرشان دارای فرزند شوند.

پیشگیری از بارداری ناخواسته یکی از دغدغه‌های تازه عروس‌ها و سایر بانوان است. برای جلوگیری از بارداری ناخواسته روش‌های زیادی پیشنهاد می‌شود. همه این روش‌ها قطعی نیست و در بعضی از افراد بعضی از روش‌ها جواب می‌دهد و برخی دیگر هیچکدام از روش ها جواب نمیدهد. با این حال به بررسی روش‌های پیشگیری از بارداری ناخواسته می‌پردازیم.

پیشگیری از بارداری ناخواسته با مصرف قرص ضد بارداری

بطور معمول و طبق آمار حدود ۱۰ درصد زنانی که در طی یکسال اقدام به مصرف قرص های ضد بارداری میکنند شاهد نتایج دلخواهشان نخواهند بود و در پایان یکسال از هر ۱۰۰ زن، ۹ زن حامله خواهند شد. این موضوع میتواند دلایل متعددی از جمله عدم توجه آنها به دستور مصرف قرص داشته باشد، البته در هر روشی احتمال بروز خطا وجود دارد، پس بدون اضطراب و نگرانی سعی کنید همه نکات مطرح شده را در دوره مصرف این قرص ها مد نظر قرار دهید.

پیشگیری از بارداری ناخواسته

پیشگیری از بارداری ناخواسته به صورت اورژانسی

روش اورژانسی به شیوه ای گویند که زوجین تا ۵ روز پس از تماس جنسی میتوانند اقدام به استفاده از آن جهت پیشگیری از بارداری ناخواسته نمایند. قرص ضد بارداری تنسی یکی از قرص های نام آور در این زمینه است که میتوانید با مصرف آن خیال خود را راحت کنید، این قرص برای نخستین بار در شرکت Atipharmed تولید و به بازار عرضه گردیده است. برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به این قرص میتوانید اقدام به سرچ نام آن در سایت ما نمایید.

قرص پیشگیری از بارداری ناخواسته یک روش هورمونی ایده آل

 

استفاده از قرص ضد بارداری یکی از شیوه های هورمونی پیشگیری از بارداری ناخواسته است که امروزه بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در ادامه میتوانیم به نکاتی در خصوص استفاده از این قرص ها اشاره نماییم، با توجه به این نکات قرص ها عملکرد بهتری در خصوص پیشگیری از بارداری ناخواسته خواهند داشت:

اگر در دوراه مصرف قرص ضدبارداری از آنتی بیوتیک استفاده کنید، میزان تاثیر گذاری آن را کاهش خواهید داد.

از مزایای دیگر این قرص ها میتوان به مواردی چون: ایجاد نظم در عادات ماهانه، تاثیرات حفاظتی در مقابل عوامل مربوط به التهابات لگن و سرطان تخمدان و لایه درونی رحم اشاره کرد.

در ارتباط با روش های اورژانسی باید بدانید که هرچه سریع تر دست بکار شوید، نتیجه قابل قبول تر و مطمئن تر خواهد بود.

برای پیشگیری از بارداری ناخواسته قبل از مصرف هر نوع قرص حتما از راهنمایی های مشاورین مربوطه یا پزشک خود بهره بگیرید.

 

پیگشیری از بارداری ناخواسته اروژانسی

جلوگیری از بارداری ناخواسته با در نظر گرفتن دوره تخمک گذاری

بانوان محترم باید با در نظر گرفتن دوره تخمک گذاری یعنی زمانی که ترشح واژن بیشتر از روزهای دیگر است نسبت به پیشگیری از بارداری ناخواسته اقدام کنند. در این دوران باید هنگام برقراری رابطه جنسی کلیه اقدامات پیشگیرانه را به عمل آورده و به این صورت به پیشگیری از بارداری ناخواسته بپردازند. دوره تخمک گذاری معمولاً بین ۱۲ تا ۱۶ روز از دوره عادت ماهیانه است و احتمال بارداری در این زمان خیلی بیشتر است. از آنجایی که قرص‌های جلوگیری از بارداری ناخواسته دارای عوارضی هستند که ممکن است به سلامت بانوان لطمه بزنند، معمولاً پزشکان قرص‌ها را جز در مواقع اضطراری تجویز نمی‌کنند. بنابراین بهتر است با دقت در برقراری رابطه جنسی در دوران تخمک گذاری به صورت طبیعی به پیشگیری از حاملگی اقدام کنید.

روش های خانگی پیشگیری از بارداری ناخواسته

 

در زمان‌های قدیم که پیشگیری از بارداری ناخواسته به صورت شیمیایی نبوده و وسایل پیشگیری امروزه در دسترس نبوده است از روش‌های خانگی و داروهای گیاهی استفاده می‌شده است. داروهای گیاهی و درمان‌های خانگی پیشگیری از بارداری ناخواسته به دلیل اینکه مدت بیشتری در بدن می‌ماند و تأثیر آن زیاد است باید با دقت مصرف شود. برخی از گیاهانی که در روش های خانگی پیشگیری از بارداری ناخواسته استفاده می‌شوند عبارتند از:

دم کرده زعفران تأثیر بسیار زیادی در سقط جنین دارد و در صورت بروز بارداری می‌تواند در ماه‌های اول مؤثر باشد.

پونه گیاهی است که از زمان‌های گذشته برای جلوگیری از بارداری ناخواسته مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

بنفشه هندی گیاهی است که از برگ و عصاره آن در پیشگیری از بارداری استفاده می‌شود.

ریشه کوهوش آبی را دم کنید و با مصرف روزانه سه بار از این دمنوش از خواص ضد بارداری آن بهره مند شوید.

 

راه های پیشگیری از بارداری ناخواسته

روش‌ های جلوگیری از بارداری ناخواسته

استفاده از کاندوم برای جلوگیری از بارداری ناخواسته

کاندوم یکی از بهترین روش‌ های جلوگیری از بارداری ناخواسته است زیرا هم از بارداری جلوگیری می‌ کند و هم مانع از بیماری‌ های مقاربتی می‌ شود. امروزه کاندوم بیشتر از سایر وسایل جلوگیری استفاده می‌ شود. این وسیله هیچ گونه محدودیتی ندارد و چون ماده دارویی نیست نمی‌ تواند تداخلی با داروهای استفاده شما داشته باشد. کاندوم هیچ عارضه‌ ای ندارد و به راحتی در داروخانه‌ ها قابل تهیه است. کاندوم انواع مختلفی دارد که استفاده از آن کاملاً سلیقه‌ ای است.

استفاده از قرص برای پیشگیری از بارداری ناخواسته

 

یکی دیگر از روش‌ های جلوگیری از بارداری ناخواسته استفاده از قرص‌ های LD یا HD است. در صورتی که پس از مقاربت متوجه شوید که کاندوم پاره شده می‌ توانید برای جبران آن از قرص‌ ضد بارداری ذکر شده استفاده کرد. برای جبران احتمالی حداکثر تا ۱۲۰ ساعت بعد از مقاربت فرصت استفاده از این قرص‌ ها را دارید. تعداد مصرف این قرص‌ ها با توجه به دوز آنها متفاوت است. مثلاً قرص LD را باید دو تا ۴ تایی در فاصله ۱۲ ساعت از هم خورد در حالی که قرص HD به صورت دو تا ۲ تایی و در فاصله ۱۲ ساعت استفاده می‌ شود.

یکی دیگر از روش‌ های پیشگری از بارداری ناخواسته توجه به زمان تخمک گذاری است. در این روش شما باید زمان تخمک گذاری خود را طبق برنامه عادت ماهیانه خود حساب کرده و در آن روزها از مقاربت خودداری کنید.

 

امروزه پیشگیری از بارداری ناخواسته موضوع با اهمیتی تلقی می‌ شود. از آنجایی که کیفیت زندگی جای کمیت را گرفته، زوج‌ ها مخصوصاً زوج‌ های جوان در صدد این هستند که ابتدا با یک برنامه ریزی درست به پرورش فرزند بپردازند. بارداری ناخواسته یکی از عواملی است که می‌ تواند زوج‌ها را از این مسئله دور کند. ما در این مطلب راه‌ های جلوگیری از بارداری ناخواسته را معرفی خواهیم کرد. امروزه روش‌ های زیادی برای جلوگیری از بارداری ناخواسته بوجود آمده‌ اند. زوج‌ ها به دلایل مختلفی از قبیل نداشتن آمادگی، شرایط مناسب، تعداد فرزندان کافی و غیره خواهان جلوگیری از بارداری ناخواسته هستند. این موضوع از لحاظ پزشکی بسیار مورد بحث قرار گرفته و راه‌های جلوگیری زیادی که استاندارد هم هستند برای زوج‌ ها در نظر گرفته شده‌ اند. ما در ادامه به معرفی روش‌ های جلوگیری از بارداری ناخواسته می‌ پردازیم.

منبع: atipharmed

شهریور
۳۰
۱۳۹۷
دختر مریخی: من ابتدا یک زن هستم و بعد یک معلول!
شهریور ۳۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Manejeh-Rezaei22-750x430
image_pdfimage_print

تقریبا توانستم به اهدافی که می‌خواستم برسم، اهدافی که توانست نگاه قسمتی از مردم کشورم را نسبت به معلولین روشن کند، هدفی که باعث شد بسیاری از معلولین از بیان‌کردن خودشان و احساسات‌شان در جامعه ابایی نداشته باشند و خودشان را سانسور نکنند. من با صدای بلند زندگی می کنم شاید زندگی من باعث شود که روی زندگی نفر دیگری تاثیر مثبت بگذارد.

گفتگو با منیژه رضایی اولین زن مدل ایرانی، که به دختر مریخی معروف است بسیار شیرین است، آنقدر سرزنده به مشکلات می‌خندد که نگاه هر کسی به معلولین و جایگاه آنان را تغییر خواهد کرد. منیژه دستی بر شعر هم دارد که لطیف و گویای احوالات اوست. دختر مریخی از موفقیت­‌ها و سختی‌ها برای ما سخن گفته که شرح آن را در پی می‌خوانید:

من اول یک زن هستم بعد یک معلول اما دیگران من را اول یک معلول می‌بینند بعد یک زن. معلول بودن ربطی به نداشتن غرایز و ظرافت‌های زنانه ندارد چرا نتوانم در حق و حقوقی که مربوط به زنان است دخالت کنم و به قوانین معلولی که نسبت به زن در ایران هست اعتراض کنم.

با دختر مریخی شروع کنیم. عنوان دختر مریخی از کجا آمده‌است؟ چه دیدگاهی پشت این عنوان قرار دارد؟

برای همه سوال است که چرا به خودم  دخترِمریخی می‌گویم. من از زمان کودکی با بیماری‌های نادر و عجیب به‌‌دنیا آمدم که ظاهرم خیلی با دیگران فرق داشت.
چون جمجمه‌ام نسبت به دیگر اعضای بدنم بزرگتر است
چون چشم‌های‌ من درشت‌تر از اعضای صورتم است
چون تصوری که خیلی از دانشمندان نسبت به آدم مریخی‌ها داشتند شبیه من بود…
چون از کودکی دائماً به من گفتند: تو شبیه ما نیستی پس نمی‌تونی مثل ما رفتار کنی آرزو داشته باشی و شبیه ما زندگی کنی…
چون به من گفتند: کارهایی که ما می‌تونیم انجام بدیم تو نمی‌تونی انجام بدی
چون گفتند: از بلند پروازی‌هات باید کم کنی و بشینی یه گوشه‌ای زندگی‌‌ات رو بکنی تا زندگی‌ات یه روزی تموم بشه
چون گفتند: حق عاشق شدن و دوست داشته شدن رو نداری چون قد و هیکلت شبیه ماها نیست…
چون…
چون…
چون…

به خودم گفتم، بله، من از کره‌ی دیگری آمدم و شبیه شما نیستم، من یک دختر مریخی هستم…
من از مریخ آمدم‌ زندگی و طرز فکرم و آرزوهایم شبیه زمینی‌ها نیست…
بله من دختر مریخی هستم…

در حال حاضر دختر مریخی الگوی مناسب، برای کسانی است که نمیتوانی و نمیشود را دائما در زندگی خود لمس میکنند. راز موفقیتت را در چه چیزی میبینی؟

راز موفقیتم را در خودشناسی و اعتماد به نفسم، که از اول زندگی با من بزرگ و بزرگتر شدند می‌دانم‌، هیچ وقت یک شبه به‌دستش نیاوردم.

از خانواده تا جامعه ، جمله‌های نمی‌تونی و نمی‌شه را زیاد شنیدم اما در خلوت خودم بارها خودم را ستایش و تشویق کردم و این باعث شد استقلال در عمل کردن به هر کاری که از نظر اطرافیانم غیر ممکن بود را بدست بیاورم. خودم را دوست دارم با تمام چیزی که شاید در دید دیگران ناقص هست.

راه دشوار زن بودن و سخت‌­تر از آن زن معلول بودن تو را ناامید نکرد؟ در قبال نادیده گرفته شدن‌­ها و توهین­‌ها چه واکنشی نشان میدادی؟

مسلما زن بودن در ایران محدودیت‌ها و سختی‌های خودش را دارد، تصور کنید که این زن معلولیت هم داشته باشد خواه ناخواه این سختی و محدودیت‌ها دو چندان خواهد شد اما من جمله‌ای دارم که میگم:‌ من اول یک زن هستم بعد یک معلول اما دیگران من را اول یک معلول می‌بینند بعد یک زن. معلول بودن ربطی به نداشتن غرایز و ظرافت‌های زنانه ندارد چرا نتوانم در حق و حقوقی که مربوط به زنان است دخالت کنم و به قوانین معلولی که نسبت به زن در ایران هست اعتراض کنم. بله من اول یک زن هستم بعد یک معلول!

چه تفاوتی بین فرهنگ و پذیرش جامعه‌ای ایران و کشوری که الان و در حال حاضر در آن زندگی میکنی وجود دارد؟

اصلا غیر قابل مقایسه است. من به کشوری آمدم که نه زبانش را می‌فهمیدم و نه فرهنگش را. اولین باری که وارد شهر شدم و اولین تجربه‌ی سوار شدن مترو آن‌هم به تنهایی را داشتم به همه چیز ریز‌بینانه و با دقت توجه می‌کردم.  به نگاه مردم در عکس‌العمل‌شان نسبت به خارجی بودن‌ام، به معلول بودنم.  شاید باور نکنید برای اولین بار در عمرم احساس کردم، یک آدم معمولی از جنس این انسان‌­ها که دو پا دارند و دو دست و دو چشم هستم نه دختری که از کره‌ی دیگری آمده است.

حتی بچه های کوچک به من نگاه متعجبانه نداشتند، به من نخندیدند و مرا با انگشت نشان ندادند. شاید خیلی‌ها با خواندن این حرف من تعصبات بی‌جا نسبت به ایران و ایرانی‌ها داشته باشند اما این واقعیت زندگی ما معلولین است که در ایران برخورد بدی با من صورت می‌گرفت.

جالب اینجاست که من تا زمانی که در ایران بودم بیشتر احساس غربت داشتم و از وقتی به کشور هلند آمدم، حس نمی‌کنم در کشور دیگری و در قاره‌ی دیگری با زبان و فرهنگ  متفاوتی زندگی می‌کنم. چون فرهنگ و جامعه‌ی این کشور مرا به عنوان یک انسان عادی پذیرفته است.

در ایران نگاه ارگان‌­های مربوطه به امور معلولین را چگونه دیدی؟ آیا رسیدگی ارگان­‌های مربوطه به حد نیاز بود؟  در کل یک معلول در ایران با چه مشکلاتی در بحث خدمت‌رسانی مواجه است؟

به جرأت می‌گویم که عملکرد ارگان‌های مربوط به امور معلولین در ایران افتضاح و زیر صفر هست. از بهزیستی گرفته تا شهرداری و صدا و سیما.  هر ساله روز جهانی معلولین یا هفته‌ی بهزیستی، مسئولین در تلویزیون یک سری شعارها و رویاپردازی­‌هایی را برای جامعه‌ی معلولین به دروغ کلید می‌زنند، وقتی آدم‌های عادی جامعه این اخبار را گوش می‌دهند به خود می‌گویند : الان دیگه نون معلولین تو روغنه و توی رفاه کامل هستن! در صورتی که اصلاً چنین چیزی نیست.

مثلا صداوسیما که نقش آموزشی و کلیدی می‌توانست در نگاه و دید مردم نسبت به معلولین داشته باشد، بسیار برعکس عمل کرده است و با ساخت سریال‌ها و فیلم‌هایی باعث شده، که نگاه جامعه به معلولین نگاه به موجودات بدبخت و فلک زده باشد، اما در رسانه‌های خارجی چنین چیزی نمی‌بینیم. مثل سریال گیم آف ترونز که بازیگر نقش اول سریال یک کوتاه قامت است با اینکه سریال تخیلی است و واقعیت تاریخی ندارد.

یک معلول در ایران از نیازهای اولیه گرفته تا دوا و تجهیزات پزشکی نیاز به حمایت دارد، که در ایران بهزیستی با دادن ماهیانه ۵۳ هزار تومان سر و ته قضیه را جمع می‌کند، که البته گویا چند ماهی هست کمی بیشتر شده اما زیر ۲۰۰ هزار تومان هست.  بارهای توی تلویزیون اعلام کردند که قرار است دو برابر کنند، اما به نظر من اگه صد برابر هم کنند باز کفاف زندگی پر از خرج یک معلول را پاسخگو نیست، چون که ما معلولین حتی نیازهای اولیه­‌ی پر خرجی داریم.

در اینستاگرام بسیار فعال هستید، که بعضن به دلیل شیوهی جدید زندگی که در پیش گرفته‌­ای؛ برای مثال پوشش، اعتقادات مذهبی، حمایت از همجنسگرایان و غیره حاشیه­‌هایی به وجود میآید. واکنش شما به این قبیل مسایل چگونه است؟

 خب مسلماً اوایل خیلی ناراحت و عصبی می‌شدم اما کم نیاوردم و قوی ادامه دادم و کم کم درصدد کامنت­‌های توهین و فحاشی و تمسخر دیگران کمتر شد و در مقابل تحسین مردم به من بیشتر شد. البته هنوزم مستثنا نیستم از این حواشی‌ها اما من گرگ باران زده شده‌ام و تقریبا توانسته‌ام به آن هدفی که می­‌خواستم برسم. هدفی که توانست نگاه قسمتی از مردم کشور را نسبت به معلولین تغییر دهد. هدفی که باعث شد بسیاری از معلولین از بیان‌کردن خودشان و احساسات‌شان ابایی نداشته باشند و در جامعه خودشان را سانسور نکنند. من فقط با صدای بلند زندگی می کنم که شاید این زندگی من باعث شود بر روی زندگی یک نفر تاثیر مثبت بگذارد. و چه بسا کامنت‌ها و پیام‌های بسیاری از مردم‌های معمولی و عادی دریافت می‌کنم که به من لطف دارند که از من چقدر انرژی می‌گیرند و با دیدن کارها و زندگی من به خودشان آمده‌اند و باعث پیشرفت‌شان شده‌ام. و این یعنی پیروزی من نسبت به اهدافی که داشتم و دارم.

آیا آینده­‌ی دختر مریخی رقم خورده است؟ یا اهداف جدیدی را میخواهید دنبال کنید؟

 آینده­‌ی دختر مریخی مثل گذشته‌­ای که داشت هنوز پیچ در پیچ و ناشناخته است. اگه آینده‌ام تمام شود معنی آن این است که من مرده‌ام. تازه قطار زندگی من در سرآشیبی ملایمی که میخواستم از مناظر اطرافم لذت ببرم افتاده است. البته مشکلات هیچ وقت دست از سرم بر نمی‌دارند اما همین مشکلات هستند که باعث می‌شوند هر روز قوی تر یک قدم به جلو بردارم. شاید هر کسی که عکس‌ها یا فیلم‌های من را ببیند حسرت زندگی من را بخورد و بگوید: خوش به حالش اما چیزی که من بارها به مخاطبانم گفتم این است که هیچ کسی از پشت صحنه­‌ی زندگی کسی خبر ندارد و گاهاً شده بود که در اوج مشکلات بودم اما پست‌های امید و زندگی می‌گذاشتم که هم برای خودم تداعی‌کننده‌ی قدرت‌های وجودی‌ام باشد و هم برای مخاطبان‌ام آرام‌بخش.

منبع: شهرگان

 

شهریور
۲۹
۱۳۹۷
زخم کهنه
شهریور ۲۹ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_618172229
image_pdfimage_print

Photo: Victor Tondee/shutterstock.com

از فیسبوک فرنوش تنگستانی

پدرم از زن‌های وحشی و سرکش بیزار بود. او زن‌ها را رام و مطیع دوست داشت مانند مادرم و یا مظلوم و خاموش شبیه خواهرم. برای همین هیچ چیز به مانند سر پیچی و عصیان عریان، نمی‌توانست زنی را از چشمش بیاندازد همان گونه که روزی حوا را از چشمان خداوند انداخته بود.

من فرزند اولش بودم. ماحصل تجربه‌ی روزهای جوانی و شور و دلدادگی و لابد نتیجه‌ی نخستین هم آغوشی‌های عاشقانه با زنی که دوستش داشت. با این‌همه اخم کرده بود به وقت دنیا آمدنم، زیر لب لعنتی فرستاده و به نشانه‌ی قهر، پیشانی‌ام را روزها نبوسیده بود. اینها را مادرم تعریف می‌کرد.

زنی که بی‌یاعتنایی و خشم پدرم را به رسم تمام زنان آن دوران با تواضعی عجیب درک کرده و بخشیده بود چرا که او را یک جنوبی اصیل و مغرور می‌دانست که به رسم بیشتر مردان آن دیار، خبر تولد نوزاد دختر شرم و اندوهی غریب بر تن ش می‌نشاند. تصوری ترسناک از یک بدن نرم دخترانه که شکافی عمیق را در میان پاهای خود جا داده و می‌بایست به مأمنی دایمی برای غرور و آبروی خانوادگی تبدیل شود، هراسانش کرده بود. آبرویی لرزان، گریزان و بی‌جبران که به قول پدر مانند روغنی شفاف، میل به گریز و لغزانندگی داشت و چه کسی را می‌توانستی بیابی که قادر باشد آبرویی ریخته بر زمین را به جای اول و به درون شیشه‌ی شکسته‌اش بازگرداند؟

زمان زیادی می‌بایست بگذرد تا با بودنم آشتی کند و بفهمد که شبیه‌ترین آدم به او، همان دختریست که دارد درکنارش بزرگ می‌شود.

می‌دیدمش مدام که با ان پوست تیره‌ی آفتاب خورده و اندام درشت و مردانه، در آخرین اتاق خانه‌ی کوچک سازمانی‌مان رو به نور می‌نشست و چنان بر روی کتاب‌هایش خم می‌شد که حضور بازیگوش مرا از یاد می‌برد.

گاهی مرا می‌دید. نشسته بر ان صندلی چوبی دسته‌دار کودکانه و با آن صورت گرد شیطان و موهای کوتاه درهم که چنان سرم را در لابلای کتاب‌هایم فرو کرده‌ام که حضور او را از یاد برده‌م. بسیار به هم شبیه بودیم. ریشه‌هایمان از چشمه‌های مشابهی آب می‌نوشید. غرورمان، عشق دیوانه‌وارمان به کتاب‌ها و آدم‌ها و حتی بیزاری عمیق‌مان از دروغ‌ها و فریب‌ها، به هم شباهت داشت اما همه‌ی این‌ها کافی نبود.

دره‌ای عمیق وجود داشت در میان قامت ستبر مردانه‌ی او و بدن کوچک و حفره‌دار من که ما را از هم جدا می‌کرد.

او بیش از کتاب‌هایش و من، عاشق و وام‌دار سنت‌ها و چارچوب‌های در پس آن بود و اطاعت‌شان می‌کرد. برای همین سرکشی و عصیانگری ذاتی‌ام را تاب نمی‌آورد و مرا مانند خمیری سخت در لابلای انگشت‌هایش می‌فشرد تا از من دختری بسازد که می‌خواست.

موجودی که زیاد کتاب می‌خواند اما توان “نه گفتن” را در اعماق حافظه‌ی خود از یاد برده است و تمنای سرکشی در او به رویایی دور و دست نایافتنی شباهت دارد.

کش می‌آمدم، له می‌شدم و در میان قوانین سختگیرانه و باید نبایدهای بی‌پایانش، ترک می‌خوردم و در نهایت زنی از من چکیده می‌شد که با من بیگانه بود. گاهی خشمم را می‌فهمید اما آن‌را مُثله می‌کرد با تیغ‌های تیز ترس و دوباره تراشم می‌داد. می‌خواست مرا دوباره بسازد، از نو، دگرباره و آلوده به تسلیمی بی‌پایان به همه‌ی اصول پابرجا و تخطی‌ناپذیر او.

دوستم داشت اما از من می‌ترسید. دوستش داشتم اما از او می‌ترسیدم.

در واقع سال‌ها از یکدیگر ترسیدیم و در آخر در میان دوگانه‌های غریب عشق و بیزاری، ترس و جسارت، غرور و حقارت گم شدیم.

جدال سخت و نفس‌گیر ما، میان تمنای بی‌پایان او به زنجیرها و عطش بی‌انتهای من به گریختن‌ها یکروز پایان یافت و او شد برنده‌ی میدان و من نیز مغلوبی با دست‌هایی به نشانه‌ی تسلیم بر بالای سر ایستاده.

شاید به خاطر آنکه هراس‌های او عظیم‌تر و کهنه‌تر بودند. ترس‌ها ما را قوی‌تر می‌کنند و توان‌مان می‌دهند که ناممکن‌ترین‌ها را به مرور سال‌ها انجام دهیم. رامم کرد و شدم همان دختری که می‌خواست.

همان‌که کتاب و قلم از دستانش نمی‌افتاد، اما کلمات ،فریادها و نعره‌های داغ و زنده در دهانش یخ می‌کرد و آب می‌شد و میل‌ها، تمناها و شورش ها مثل خوشه‌های انگور خشکیده در اعماق سردابی تاریک، معلق می‌ماندند. تسلیم شده بودم.

گاهی بعضی هایشان ریشه می‌دواندند، شاخ و برگ می‌دادند و می‌پیچیدند به دور نرمی رگ‌های آبی تن، به دور برق دیوانه وار چشمها، به دور تارهای صوتی حنجره و مثل پیچک‌های انگور راه گلو را می‌بستند اما او نمی‌دانست.

هیچکس نمی دانست که چقدر سخت است وقتی نیمی از تو نیمه‌ی دیگرت را نخواهد، تا بشوی مانند سینه‌بندی ورم کرده که تنها کوکی نازک دوتکه‌اش را بهم وصل میکند و آنوقت آویزان بمانی بر بندهای سیمی کهنه، در باد.

من هرگز آن زن را که در من می‌پیچید و در زیر پوست نازکم، بی‌پناه و زخمی از نفس می‌افتاد، نمی‌شناختم. نمی‌خواستم ببینمش. رویم را برمی‌گرداندم به لج، به خشم، به رنج و تنها گاهی از خودم می‌پرسیدم آیا در من دو زن زندگی می‌کند؟

بعد ناخون‌هایم را به نرمی بر لبهایم فرو می‌کردم تا دوخته شود از درد اما سکوت کند. تا صدای خودم را نشنوم که با زمزمه ای محزون پاسخ می‌دهد بله. تا و کسی نفهمد چه اندازه از خشمی نو و کهنه سرشارم.

پدرم اما راضی بود. همه راضی بودند. دختری گم شده در لابلای کتاب‌ها و پیچک‌ها با دهانی بسته و روحی تسلیم، گردنی خم شده و موهایی کوتاه. پدرم دوست داشت موهای دخترانش کوتاه باشد مثل موهای مادرم. اما آن نیمه ی دیگرم آرام نمی‌گرفت. با تنی خسته و از نفس افتاده، در زیر پوستم تقلا می‌کرد و مانند جانوری وحشی خودش را به دیواره‌های تنم می‌کوبید. دلم نمی‌خواست پدرم بداند با من چه کرده و چطور انتخاب‌های معصوم مرا به قدرت و اقتدار خویش ربوده است تا سایه‌ی سنگین هراس‌هایش را مانند چادری‌ سیاه بر سرم پهن کند.

حتی پس از مرگش، دلم می خواست کلاغها ی سیاه قبرستان برایش خبر نبرند که چیزی از جنس هیولایی خفته و خشمگین دارد در من بیدار می‌شود. چیزی که دیگرنمی‌توان انرا در کنج گلو یا انزوا و یا زیر پوست نازک زنانه پنهان کرد. می‌خواستم آسوده بخوابد و برای همین خودم را به تسلیمی گل‌آلود آغشته کردم.

خیلی سال باید می گذاشت تا یکروز صبح در آینه خیره بمانم و بفهمم برگ‌هایی کوچک پیچکی تازه  از لابلای لب‌هایم اویزان است و دارد بزرگ می‌شود.

پارسال شهریور بود به گمانم. در روزی مشابه امروز که آن‌ها را دیدم. برگ‌هایی کوچک و سبز آمیخته با صدای غریب ناله‌های زنی.

همانند زنی که نخستین تکانه‌های جنینی را در زیر پوست خویش حس میکند، آنرا حس می‌کردم. جوانه‌هایی بر لبم، لرزشی در تنم. آبستن بودم اما نه از جنینی کوچک بلکه از زنی خسته که سال‌ها در دخمه های تنگ و تاریک خویش مانده و از جوی‌های خون‌آلود تنم نوشیده بود تا زنده بماند.

چیزی داشت در من فرومیریخت. معبدها، عمارت‌ها، بت‌ها یکی پس از دیگری فرو می ریختند.می خواستم تبرها را بر شانه ی لات و عزی بیاندازم اما دیگر دیر شده بود. رد دسته‌ی آهنین آن را بر میان انگشت‌هایم شاهد بودم و آنگاه لحظات آغازین یک انقلاب را لمس کردم.

همه‌ی فریادها،نعره‌ها، تقلاها و شورش‌هایی در اعماق و بعد گسستی عظیم. تقدیر من بوده که یک انقلاب را در ازدحام خیابانهای کودکی‌ام و دیگری را در اعماق شهر متروک بزرگسالی‌ام شاهد باشم و همچنان تاب بیاورم.

کسی می‌گفت ما رویاهای نزیسته‌ی والدین‌مان هستیم، آرزوهای نداشته‌شان، کارهای نکرده و راه‌های نرفته شان. شاید برای همین می‌بایست بیزاری‌ام را از بندهای درهم تنیده‌ی سنتی که مرا به تمامی مطیع خود می‌خواست، مدیون پدر می بودم اما او تکه هایی از مرا کشته بود. زنی را به بند کشیده و از من چیزی ساخته بود که خود می‌خواست. آیا پدران بزرگترین قاتلان تاریخ نبوده‌اند؟

هیچکس نمی‌داند که آدمی چطور می‌تواند مرگ قسمتی از خودش را تاب بیاورد یا بگذارد دست راستش، دست چپ را بی‌رحمانه کبود کند و گوش چپ دهلیزهای پر پیچ و خم خود را بر گوش راست ببندد، تا نشنود و چشم راست ، چشم چپ را نبیند تا بشود هزار تکه‌ی سرگردان که باد همه را با خود برده است.

باید تکه‌هایم را دوباره جمع می‌کردم. از لای دست و پای عزیزترین‌هایم، از میان بیابانهای دوردست، از بین خاطرات کهنه‌ی قدیمی. دستانی می‌خواستم که بلد باشد آن زن را بیرون کشد.

کسی آدرس اوراداد. گفتند که او کسی ست که درس‌های جراحی را خوانده است و از خون‌های جهیده و زخم‌های کهنه نمی‌ترسد.

نشستم در مقابلش. با ترسی بزرگ . کلماتم را می‌خواست.تمام ناگفته‌ها را. فروخورده‌ها را. همان امور همواره سرکوب شده و پنهان را. گفت گوش‌هایش آماده‌ی سیلانی عظیم است. گفت بگو. گفت آماده‌ی مواجه‌ای غریب باش. گفت زایمانی سخت در راه است. آنهم نه جنینی که از میان شکاف پاهایت متولد می‌شود بلکه این‌بار قرارست زنی از میان حفره‌ی دهان تو به دنیا بیاید. آن‌هم به اعجاز واژه‌ها.

زنی شبیه تو اما دور از تو.

هر کلمه را که می‌گفتم، سینه‌ام باز تر می‌شد. شکافته‌تر. خودم را می‌دیدم. جایی در حد فاصل ماهیچه‌های سرخ قلب و حنجره.،

برف باریده بود. برفی سفید و سرد. نفسم بند آمده بود اما کافی نبود.

دستش را فرو کرد به آرامی. در میان حفره‌ی باز سینه‌ها. تا آرنج . دست‌هایش غرق شد در میان سلول‌ها. رگ‌ها. در میان من. درد کشنده بود. گمان می کردم هرگز جراحی بدون بی‌هوشی را تاب نمی‌آورم اما چاره‌ای نبود. باید انها را می‌کشید بیرون..خاطره ها، رویاها و کابوس‌ها را و از همه مهمتر آن زن را که پدر از من ربوده و به ترس‌ها و خشم‌های بی‌پایان آغشته بود.

دست‌هایش را فروتربرد. موهای انبوه زن را در لابلای انگشتانش حس می‌کردم. پس او را یافته بود. او که سال‌ها گمشده‌ی همیشگی کوچه‌های تنم مانده بود. او را کشید بیرون. و از میان کلمات و دهانم، ناگهان زنی به بیرون پرتاب شد که موهای بلند داشت و در میان جیغ‌های دیوانه‌وارش به من شباهت داشت.

نمی دانم از درد بود یا از وحشت مواجه با خودشکافته‌ام که با صدای بلند گریه کردم. جلوی آن منشی مطب با موهای زرد رنگ کرده ی زرد و لاک‌های بنفش براق گریه کردم. همه‌ی خیابان شریعتی تا سه‌راه ضرابخانه را گریه کردم و هی پلک‌هایم خیس شد، هی دستمال‌های سفیدم خیس شد، هی پیاده‌روهای خیابان شریعتی خیس شد اما در نهایت به دنیا آمد.

شانه‌هایم را ببین.

سینه‌ام را ببین.

پوستم را ببین.

حنجره‌ام را ببین.

زخم است.

ز خ م .

ز خ م .

ز خ م.

این‌ها را او می‌گفت. زنی پنهان در من که ماه‌ها و سال‌ها بر روی دست‌هایم از دست رفته و نیمه‌جان گشته بود و حالا خودش را بر روی من پهن می‌کرد همان‌طور که آفتاب پاییزی خودش را بر سرمای نیم‌روز پهن می‌کند.

خسته بودم بسیار اما دیگر تمام شد.

حالا یکسال از آن روز گذشته است. برگ‌های پیچک غریب به دور تنم پیچیده است و گاه شرابم می‌دهد. شرابی تلخ و سِکرآور.

ماه‌هاست که زن پیداشده، بر روی دستانم وزن مرده بر روی شانه‌هایم سنگینی می‌کند. باید کمی سبک‌تر شوم مثل باد. برای همین در سالگرد آن روز بزرگ، اولی را به رسم تمام مادران به سینه می‌چسبانم و دیگری را به داخل قاب عکسی قدیمی در کنار تصویر پدر سنجاق می‌کنم. با موهایی کوتاه، دهانی بسته و دستانی آویزان و تسلیم. همان‌طور که او دوست داشت مرا ببیند. زمان وداع فرارسیده است. پیشانی هردوشان را می‌بوسم، او و پدر را و دست‌هایم را به نشانه‌ی خداحافظی تکان می‌دهم

دیگر تمام شد اما می‌دانم که نباید برای روزنامه تسلیتی بفرستم چرا که

زنی مرده است…

زنی به دنیا آمده است…

و زمان زیادی نمانده است تا صبح …

شهریور
۱۳
۱۳۹۷
تأثیر اینستاگرام بر استقبال از کارهای دستی زنان
شهریور ۱۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Articles Title Image_556
image_pdfimage_print

Photo: www.aasoo.org

ماهرخ غلامحسین‌پور

کارهای «دودنیک» را اولین بار به طور کاملاً اتفاقی در صفحهی ایسنتاگرامش دیدم. تا قبل از آن حتی نمیدانستم چیزی به نام «روباندوزی» به آن سبک و سیاق متفاوت وجود دارد. دریچهی تازهای رو به ذهنم باز شده بود، آنقدر که تا نیمهشب بیدار ماندم و هر چهارصد و پنجاه عکسی را که به اشتراک گذاشته بود به دقت دیدم.


کارهای دودنیک ترکیبی بود از گلهای برجسته‌ی اشرفی، کاملیا، بگونیاهای برگی، و رزهای شگفتانگیزی که انگار همین الان از باغچه‌ی بغلدستی چیده بودشان. زرد خالصی که با ملاحت و فرهیختگی بغل به بغل یک شاخه رز صورتی نشسته بود و جذبه‌ی تبلیغاتی زیادی برای جلب مشتریها داشت. غالب مشتریهای دودنیک هم زنها هستند، آنهایی که هنوز جادوی کارهای دستی را فراموش نکرده‌اند، و با محصولات کارخانه‌ای که روزانه دو هزار تابلوی گلدوزی سریالی بیرون می‌دهد ارتباط برقرار نمیکنند، و ایمانشان به اصالت دستهایی را که نقش میکشد یا به دل پارچه سوزن میزند از دست نداده‌اند.

این روزها، اینستاگرام تبدیل به اصلیترین بازار عرضهی صنایع دستی زنان در سراسر جهان شده است، زنانی که سردمدارانشان را اوکراینیها و روسیها تشکیل دادهاند. کیفهای روباندوزیشده، نقاشیهای رنگارنگ روی شالهای ابریشمی، و گبهها و سبدهای دستبافت، روتختیهای قلاب‌دوزی، همه جشنواره‌ای از رنگها و گرهها به راه می‌اندازند. در صحفه‌ی دودنیک، مشتریها به زبان روسی قیمت هر قطعه را پرسیدهاند و او هم به زبان خودشان نوشته بهتر است پاسخشان را در بخش پیغام‌ها بدهد – یک جور سیاست بازار کار که فرصت چانهزنی را هم از تولیدکننده و مصرفکننده نمیگیرد.

بیایید از بخش ویترین نمایش خوشبختی آدمها، رقابت فلان لباس مد روز، مارکهای رؤیایی، و چیدمان میزهایی که فقط برای نمایش دادن به دیگران از روزها قبل برنامهریزی و دستچین شدهاند، و یا برای القای شیوههای اغراقشده و نادرست زندگی، بگذریم و از تأثیر مثبت اینستاگرام بر زندگی زنانِ خلاق بگوییم. برای این زنان، اینستاگرام بازار بیواسطهای است که ظرفیت آن را دارد که سهم اندک آنان از درآمد و دارایی را در سراسر جهان افزایش دهد و جایی برای عرضه‌ی محصولات دستیشان باشد.

با زیر و رو کردن صفحات اینستاگرام، متوجه شدم زنان خلاق روسی، اوکراینی، اهل ترکیه، و زنان تولیدکنندهی آمریکایی بخش عمدهی پروفایلهای تجاری و محل عرضهی محصولات دستی را به خود اختصاص داده‌اند، با این که نمیتوان جایگاه زنان ایرانی و افزایش صفحات عرضه‌ی محصولات دستی را در بستر اینستاگرام نادیده گرفت. گروهی که دنبالکنندگان بیشتری دارند و به اصول تجارت آگاهترند یا کارشان رونق بیشتری دارد، برای برندسازی و افزایش قدرت خرید و فروش، اقدام به بازگشایی یک «پروفایل تجاری» کردهاند – ابزاری که اینستاگرام در اختیار استفادهکنندگانش قرار میدهد تا پروفایلها و پستهای صاحبان کسبوکار توسط مشتریها بهتر دیده شوند. اما اینستاگرام برای باز کردن پروفایل تجاری یک شرط اساسی دارد و آن هم خصوصی نبودن حسابهای کاربریِ تولیدکنندگان است.

با این حال، به جز تعداد انگشتشماری از زنان تولیدکننده‌ی صنایع دستی در ایران، غالب آنها پروفایل تجاری ندارند. سهم مشارکت آنها در اینستاگرام بسته به میزان توسعهیافتگی استانی و قابلیت استفاده از اینترنت متفاوت است. مشاهدات میدانی من نشان میدهد که سهم زنان تهرانی و شهرهای بزرگی همچون شیراز، اصفهان، و کرج به مراتب بیشتر از صفحات سوزندوزی زنان سیستان و بلوچستان یا کنفبافی زنان روستاها و شهرهای دور خوزستان است. زنان ایرانی عمدتاً دارای صفحات قبول سفارشات بافتنی، قلاببافی، گلدوزی، سوزندوزی، گلسازی، جواهرات دستی، سبدبافی، گلیمبافی، شمعسازی، عروسکسازی، کار با شیشه، نقاشی روی پارچه، و چیدمان سفره‌ی هفت سین هستند.

صفحات اینستاگرامی زنان روسی و اوکراینی در مقایسه با زنان ایرانی از تنوع و گوناگونی بیشتری برخوردارند.

صفحات اینستاگرامی زنان روسی و اوکراینی در مقایسه با زنان ایرانی از تنوع و گوناگونی بیشتری برخوردارند، و استفاده از رنگهای شاد و زنده وجه تمایز کار آنان با هنرمندان صنایع دستی ایرانی است. «لنا» یک زن از اهالی آناپاست است، بغل به بغل دریای سیاه. او با تکههای چوب، صدفها، سنگهای شستهشده و راندهشده به ساحل توسط موجها، کلیدهای زنگزده و آرواره‌ی ماهیهای مرده و خشکشده‌ی کنار ساحل، و هر آنچه در طول مسیر قدم زدنهای صبحگاهیاش از کنار دریا گردآوری کرده، کارهای شگفتانگیزی می‌سازد. او با این که حتی یک کلمه غیرروسی نمیداند، و به همین دلیل هم محدوده‌ی کارش عرضه‌ی محصولات خود به مشتریهای روسی است، از طریق اینستاگرام توانسته کارش را به هفده هزار نفر دنبالکنندهاش عرضه کند – اتفاقی که پیش از آن برایش میسر نبود، و اکنون این فضای اینترنتی فرصت آن را برایش فراهم کرده و از این بابت خوشحال است.

صفحهی بافتنی خانم «بانو»، که ساکن مازندران است، امکان برگزاری کلاسهای مجازی بافتنی را، اگرچه به طور محدود، برای او فراهم کرده است. او می‌گوید تا پیش از این که به فکر استفاده از فضای مجازی برای عرضه‌ی کارش باشد، کارش رونقی نداشته؛ اما الان تقریباً در هر دوره از کلاسهای مجازی قریب به بیست شاگرد از سراسر ایران را آموزش می‌دهد. صفحات بافتنی پربیننده‌ی دیگری هم در اینستاگرام ایرانیها وجود دارند که به شدت مورد استقبال مشتاقان کارهای دستی‌اند. «صفحه‌ی هنر گلبافت» در اینستاگرام، با قریب به ۱۲۷ هزار دنبالکننده، مشتریهای پروپاقرص و ثابت خودش را دارد.

مریم یک معلم بلوچ در نقطه‌ی صفر مرزی در بلوچستان است. او غصه می‌خورده از این که دلالها سوزندوزی‌های دخترکان محصلش را می‌خریدهاند به قیمت پانصد هزار تومان، و می‌بردهاند در مراکز خرید مجلل در دبی می‌فروختهاند به قیمت هفت میلیون تومان. او مصمم می‌شود یک صفحه‌ی اینستاگرامی باز کند و در آنجا کارهای شاگردانش را معرفی کند. صفحهی مریم با این که فقط سیصد دنبال‌کننده دارد، تأثیر شگرفی بر زندگی دختران سوزندوز مدرسه داشته است. او می‌گوید وضعیت نسبت به گذشته بهتر شده است: «این دخترها بیش از دو هفته وقت می‌گذارند و طرحهای پیشسینه‌ی سوزندوزی شده می‌دوزند برای نصب روی مانتو و لباس. صبح به صبح که می‌آمدند سر کلاس، می‌دیدم نوک انگشتانشان خونی است و رد سوزنها به حدی است که حتی نمیتوانند خودکار را توی دستهایشان نگه دارند. اما همان کارها به قیمت نازلی توسط دلالها خریداری می‌شود و به قیمت گزاف به کشورهای عربی همسایه صادر می‌شود.»

مریم از کارهای دستی دخترها عکس می‌گیرد. او یک کانال تلگرامی و همچنین یک پِیج اینستاگرامی برای شاگردانش راه انداخته و در آنجا صنایع دستی آنها را عرضه می‌کند. مریم در کانال تلگرامش نوشته: «اگر قادر به پرداخت پول برای این لباسهای زیبا نیستید، می‌توانید به جای آن برای شاگردانم محافظ یخچال، وسایل برقی دست دوم، یا تلویزیونهای اضافهتان را بفرستید.» دوخت یک بلوچی پلیوار، که یک مدل تونیک زنانه با نقش و نگارهای زیبای سوزندوزی است و این روزها به مدل دوخت «واتس آپی» شهرت دارد، تقریباً قریب به یک سال زمان می‌برد. اما شاگردان مریم، بعد از آن که توان عرضه‌ی کارشان در فضای مجازی را پیدا کردهاند، در گروههای پنج نفره تصمیم می‌گیرند روی یک لباس واحد کار کنند. آنها کمتر از دو ماه آن لباس رؤیایی را خلق می‌کنند، و به قیمت یک میلیون و سیصد هزار تومان می‌فروشند. همین لباس در بازارهای شارجه و دبی به شش برابر قیمت به مشتری خارجی عرضه می‌شود.

زنان خالق صنایع دستی که در اینستاگرام فعال هستند بخشی از نیروی کار خانگی محسوب می‌شوند و به منظور کمک به اقتصاد خانواده به خلق هنر مشغول شده‌اند. آنها تا پیش از این، به شکل گمنام و بی آن که اندک فرصت عادلانهای برای معرفی خودشان داشته باشند، حاصل مهارتشان را با اندک سودی می‌فروختند. اینستاگرام فرصت اندکی برای نفس کشیدنشان فراهم کرده، اما نقش زنان جهان در توسعه‌ی فرهنگی و اقتصادی هنوز نادیده گرفته می‌شود، و تبعیض حقوقی و اقتصادی در بازار کار همچنان بیداد می‌کند، و چشمانداز روشنی برای زنان خالق کارهای دستی در سطح کلان وجود ندارد.

منیره یکی از زنانی است که در بازارهای صنایع دستی بامیان افغانستان فعالیت می‌کند. او می‌گوید با گسترش دسترسی به اینترنت، تقاضا برای صنایع دستی زنان بامیان در کشورهای خارجی، خصوصاً در کشورهایی همچون آلمان، بلژیک، فرانسه، و هند، افزایش پیدا کرده است. آنها تا پیش از دسترسی به شبکههای اجتماعی، درک درستی از میزان تقاضا برای کارهای خلاقانه‌ی زنان روستایی نداشتهاند، اما در طول دو سال گذشته صنایع دستی زنان بامیان توانسته است در «شبکه‌ی شهرهای خلاق جهان» عضو شود، و فرصت مشارکت در مارکتهای ثابت و سیار را پیدا کرده است. آنها گلیم، قالی، لباسهای خامهدوزی و مهرهدوزیشده و همچنین پردههای سنتی می‌دوزند و، چون پرداخت مالیاتهای تعیینشده توسط دولت برای زنان فقیر بامیان کمرشکن است، به شبکههای اجتماعی روی آورده‌اند و به ترکیبی از صنعت و هنر دست یافته‌اند که امید به دستیابی به خودکفایی اقتصادی را در زنان افغانستان روزافزون کرده است.

شیما خریدار ثابت صنایع دستی زنانه است. او خانهاش را با انواع کارهای خلاقانه‌ی زنانه از سراسر جهان تزیین کرده است. او می‌گوید: «هر کدام از ما می‌توانیم با مراجعه به فروشگاه ایکیا (IEKA) یک گلیم ماشینی ارزانقیمت بخریم. اما این که تو بتوانی یک کار منحصربهفرد بخری که در اغلب خانه‌های دوستانت به چشم نمیخورد و از آن کار تعداد محدودی وجود دارد، و این که بدانی که دست عاشق و نیازمندی ساعت‌ها برای تکمیل آن کار رنج و مرارت متحمل شده تا پیام عشق و زیباییاش را به تو در آن سوی جهان منتقل کند، این یک حس استثنایی است.»

به نظر شیما، ارزش یک رج بافتنی برابر با محصول یک سال ورساچه و هرمس است، چون اصالتی که در خلق کردن وجود دارد هرگز در تولید انبوه کارخانهای نیست، حتی اگر آن محصول پشت نام‌های «دهانپرکن» و «پرطمطراق» معروفترین برندهای جهان پنهان شده باشد، چون کارهای دستی هویتی غیر قابل انکار دارند. به عقیده‌ی او، این اقتصاد خلاقانه فقط به دلیل کمبود فضا برای عرضه، تبدیل به اسباب سودجویی دلالانی شده که با بهره‌کشی از زحمات آفریننده‌ی اثر، او را در محاق بیپولی و فقر نگه می‌دارند.

وقتی «بارتولینا» پنج سال پیش به عنوان دانشجوی فقیر و کمدرآمد پزشکی وارد دانشگاه «لاپاز» در بولیوی شد، احساس کرد این مسیری نیست که همیشه رؤیای دنبال کردنش را داشته است. او همیشه رؤیای ساختن یک دنیای برابر را داشت، و از انواع نابرابریها در قوانین موجود و همچنین آزارهای جنسی در محل کار و تحصیل آزردهخاطر بود. بارتولینا با خودش فکر کرد نخستین قدمی که می‌تواند برای برابری بردارد این است که خودش حق انتخاب خودش را به رسمیت بشناسد: «نخستین گامی که برداشتم به رسمت شناختن حق دنبال کردن رؤیاهایم بود.» وقتی بارتولینا مصمم شد دانشگاه پزشکی را رها کند، با سرزنش گسترده‌ی جامعه‌ی کوچک دوستان و خانواده‌ی خودش مواجه شد. اما او در نهایت با رها کردن رشته‌‌ی پزشکی، یک بازار صنایع دستی ثابت برای زنان محروم حاشیه‌ی شهر «سانتاکروز دلا سیرا» ایجاد کرد. او امروز از این انتخابش راضی است و توانسته به زنان محلی بسیاری برای تحقق رؤیاهایشان کمک کند.

در مورد زنان کنفباف دزفول و روستاهای جنوبی ایران برای بارتولینا می‌نویسم. او، در پاسخ، کلماتی می‌نویسد که جلوی چشم من جان می‌گیرند: «شاید به کمک دنیای مجازی، روزی برسد که زنان بولیوی، زنان مصری، زنان اهل پرو، زنان اهل آفریقای جنوبی، و زنان جنوبیترین روستاهای عربنشین ایران بتوانند بخشیهایی از اقتصاد جهان را در دست بگیرند، نظم نامناسب اقتصاد جهانی را دگرگون کنند، و با هم پیوندی ناگسستنی داشته باشند.»

منبع: آسو

مرداد
۱۰
۱۳۹۷
سکس و دولت: تأملی بر سیاست سکس در جمهوری اسلامی
مرداد ۱۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Gender-Segregation1
image_pdfimage_print

Photo: peace-mark.org

امید شمس

رابطه میان قدرت و سکس چه در وضعیت طبیعی کمون های نخستین و چه در وضعیت غیرطبیعی جوامع متمدن انکار ناپذیر است. بدوی ترین بازنمود این رابطه رقابت و زورآزمایی بر سر سکس یا انواع آیین های انتخاب جفت است. اما آن چه به طور ویژه به جوامع متمدن تعلق دارد، سیاست سکس است؛ یعنی مجموعه ای از ساز و کارهای قراردادی که سکس را از سطح فعالیتی صرفاً بیولوژیک فراتر می برد و مجموعه پیچیده ای از دلالت ها و ارزش های نمادین را بر آن سوار می کند. به عبارت دیگر، سیاست سکس روابط متنوع میان قدرت و سکس را از طریق این ساز و کارها و به پشتوانه انواع مراقبت و مجازات به شکلی هدفمند و در جهت کنترل گروه های اجتماعی جهت می دهد. این یادداشت با مروری موجز بر کنترل جنسی در ایران، بر سیاست سکس در جمهوری اسلامی و بحران های مولود این سیاست تمرکز می کند و تلاش می کند تا نشان دهد بر خلاف آن چه تصور می شود، میان سیاست سکس در اسلام و سیاست سکس در جمهوری اسلامی تناقضات و تعارضاتی عمیق وجود دارد که نشان دهنده اهداف، ساز و کارها و انگیزه های ویژه حکومت ایران نه به مثابه یک حکومت مذهبی که به مثابه یک حکومت اتوریتاریان عمیقاً بحران زده است که از پیوند میان دیکتاتوری مدرن و ارتجاع مذهبی پدید آمده و امکان رهایی از هیچ کدام برایش ممکن نیست.

پیشینه سیاست سکس

کنترل، تنظیم و تمشیت روابط جنسی از ابتدای شکل گیری امپراطوری ایرانی تا کنون وجود داشته است. می توان گفت کنترل جنسی از نخستین مظاهر پیدایش کنترل سیاسی و اقتصادی بوده است. در دوران هخامنشی و بنا بر آیین زرتشت تنها سه نوع رابطه جنسی پذیرفته می شد: زنیهی زن پتیخشایه (ازدواج متعهد)، ازدواج ابدالی، رابطه همخوابگی. ازدواج متعهد تفاوت چندانی با رسم ازدواج کنونی نداشت و مبتنی بر همان قوانین پدرسالاری بود که زن را جسماً و روحاً ملک مرد تلقی می کرد. اما ازدواج ابدالی نشانه ای از تداوم کنترل جنسی زن حتی پس از مرگ مالک بود. با مرگ مردی که پسری از او به جا نمانده است، بیوه او را به ازدواج نزدیک ترین خویشاوند در می آوردند و اگر بیوه ای در کار نبود دخترش این وظیفه را به عهده می گرفت و اگر زن یا دختر نداشت با ماترک او زنی می خریدند و به نزدیک ترین خویش او می دادند و پسری که از این وصلت زاده می شد، از آن متوفی محسوب می شد. چنین ازدواجی را ازدواج ابدالی می گفتند و دلیل آن اهمیت ویژه فرزند پسر در دین زرتشتی به عنوان یکی از شرایط رستگاری بود. (۱) نوع سوم از رابطه جنسی، رابطه همخوابگی بود که تنها برای بیوه ای مجاز شمرده می شد که بچه دار باشد اما واجد شرایط ازدواج ابدالی نباشد. در چنین شرایطی او می توانست همخوابه ای برگزیند و همخوابه در عوض سکس وظیفه داشت از او و کودکش تا زمان بلوغ نگهداری کند. به عبارت دیگر اگر امکان انتقال خودکار مالکیت سکس از مالک نخستین به وارث اش وجود نداشت، این به عهده زن بود تا مالک جدیدی بیابد.

در تمام موارد فوق ما با اقتصاد سکس مواجهیم که از طریق تضمین های سیاسی (قوانین و مجازات) اعمال می شود. اقتصادی که سکس را تنها به مثابه ارزش مصرف در نظام گردش ساده کالا تعریف می کند: فروش (سکس) برای خرید (معیشت). چنین رابطه ای نه منحصر به ایران است و نه ویژه آن دوران. در عین حال رابطه حکومت و سکس، یا به عبارت بهتر سیاست سکس، فراز و نشیب ها و قبض و بسط های بسیاری داشته است. به این معنا که میان آداب و حدود سکس که منبعث از مذهب بوده است با سیاست سکس، همواره تطابق نعل به نعل و سختگیرانه ای وجود نداشته است. چنان که در دوران امپراتوری پارت با وجود مجازات های سخت برای زناکاری، در بخش هایی از ایران روابط خارج از ازدواج برای زنان شوهردار نه مذموم، بلکه مرسوم بوده است. (۲)

اما آن چه اهمیت ویژه دارد این است که در این چرخه مبادله، چه بر سر مهم ترین عنصر سازنده سکس، یعنی میل می آید؟

برای پاسخ به این پرسش شرایط حاکم بر سکس در ایران پس از اسلام اهمیتی ویژه دارد. با وجود مشابهت های بسیاری که در ساختار تحدید کننده قوانین سکس در پیش و پس از ورود اسلام به چشم می خورد، اما سیاست سکس در ایران پس از اسلام در چند ویژگی منحصر به فرد است. نخست این که اسلام به صراحت مفهوم میل جنسی را مورد خطاب قرار داده، آن را به رسمیت می شناسد. و دوم این که شکلی نظام مند از سخن جنسی را که تبیین کننده سیاست سکس و به نوبه خود سیاست میل در اسلام است، بنیان می نهد.

اسلام، میل و سخن جنسی

در اسلام مفهوم میل جنسی تحت عنوانین مختلف از جمله “قوه باه” مورد خطاب قرار گرفته است. در کتاب صحیح بخاری آمده است که محمد جوانان را نصحیت کرده بود که اگر قادر به ازدواج نیستند روزه بگیرند که “روزه قوه ی باه را فرو کاهد”. اگرچه در غریب به اتفاق روایات اسلامی دعوت به سرکوب میلی جنسی شده است اما نمی توان از این نکته در گذشت که در اسلام میل جنسی امری بالذات پلید و مضر تعریف نشده است.

در واقع اسلام بیش از هر دین ابراهیمی دیگری به موضوع سکس پرداخته است و به موازات تمرکز وسواسی اش بر سیاست سکس، سخن گفتن در باب سکس را به صراحت و با جزئیات نهادینه کرده است. اگر دین زرتشت به تعیین حدود و شکل رابطه جنسی در سه گانه ای که وصف آن رفت قناعت می کرد، اسلام به ریزترین جزئیات سکس به شکل مشروح می پردازد و سخن جنسی را در بستری نهادینه می کند که نشان از دوگانه ای غریب در سیاست سکس اسلامی دارد. از یک سو مانند تمام ادیان ابراهیمی، و در راستای سیاست جمعیتی انسان یکجا نشین، مبلغ تک شوهری است، و در نتیجه تعامل (و نه رفتار) جنسی را تنها در چارچوب ازدواج و سکس را به مثابه ابزار تولید تعریف می کند، و از سوی دیگر دایره وسیعی برای امیال جنسی در نظر می گیرد که دامنه آن بسته به مکاتب فقهی مختلف تغییر می کند اما به وضوح مفهوم لذت جنسی فارغ از جنبه تولید را هم در برمی گیرد.

شاید به جرات بتوان گفت که گفتمان جنسی در ایران پس از اسلام است که در ابعادی گسترده و به صریح ترین شکلی نهادینه می شود. ویژگی مهم سخن جنسی در اسلام آن است که مانند باقی ادیان ابراهیمی محدود به وجه سلبی نیست بلکه به وضوح وجوهی ایجابی دارد اگرچه این وجوه ایجابی بسیار نادر است.

حلیه المتقین از محمد خطاب به علی چنین روایت می کند:

«مستحب است در شب اول ماه رمضان جماع کردن و از ابوسعید خدرى منقول است که حضرت رسالت پناه وصیت نمود به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام یا على چون عروسى داخل خانه تو شود کفش هایش را بکن تا بنشیند و پاهایش را بشو و آن آب را از درخانه تا منتهاى خانه بپاش…

یا على اگر جماع کنى در شب سه شنبه و فرزندى بهم رسد بعد از سعادت اسلام او را روزى شود و دهانش خوشبو و دلش رحیم و دستش ‍ جوانمرد و زبانش از غیبت و بهتان پاک باشد. یا على اگر جماع کنى در شب پنجشنبه و فرزندى بهم رسد حاکمى از حکام شریعت یا عالمى از علماء باشد و اگر در روز پنجشنبه وقتى که آفتاب در میان آسمان باشد نزدیکى کنى با زن خود و فرزندى بهم رسد شیطان نزدیک او …

در جای دیگر می نویسد:

از حضرت صادق پرسیدند که اگر کسى زن خود را عریان کند و باو نظر کند چونست؟ فرمود که مگر لذتى از این بهتر می باشد و پرسیدند که اگر به دست و انگشت با فرج زن و کنیز خود بازى کند چونست؟ فرمود باکى نیست اما بغیر اجزاى بدن خود چیزى دیگر در آن جا نکند. و پرسیدند که آیا می تواند درمیان آب جماع بکند فرمود باکى نیست». (۳)

صراحتی که در این سخنان به چشم می خورد در ایران پیش از اسلام نادر است؛ در حالی که چنین صراحت و وسواس در جزئیات وجه غالب متون فقهی اسلامی است که بخش قابل توجهی از آن ها به قوانین و باید و نبایدهای سکس اختصاص دارد.

این دایره گسترده سخن جنسی و به ویژه این صراحت و جزئی نگری، دو سویه اساسی را هویدا می کند. نخست نشان می دهد که در برابر شرمساری بنیادین و انزجار فطری از سکس که در مسیحیت بارز است، اسلام به وضوح سکس و به ویژه میل را البته در قوالب تقلیل گرایانه خود پذیرا می شود. و در وهله دوم، نشانگر روح اتوریتاریان اسلام و رغبتی بیمارگونه به کنترل جزئی ترین و خصوصی ترین کنش های انسان است.

اکنون پرسش این است که نسبت جمهوری اسلامی با سیاست سکس اسلامی چیست؟

جمهوری اسلامی و سیاست سکس

بر خلاف رویه فاش و صریح اسلام در قبال سخن جنسی، سیاست جمهوری اسلامی بر حذف کامل سخن جنسی و محو تمام مظاهر جنسی از سطح مرئی جامعه استوار است. در حالی که در بسیاری از روایات اسلامی آموزش های ویژه ای در قبال بایدها و نبایدهای سکس موجود است، جمهوری اسلامی سیاست سکس زدایی از جامعه را در پیش گرفته است. تصویر ایده آل، یک جامعه فاقد اندام جنسی با هدف کنترل سختگیرانه میل است. محو کامل سکس از تصویر عمومی جامعه شکافی عظیم در آگاهی جنسی پدید آورده و در عین حال نتیجه ای مطایبه گون داشته است. میل ارتباطی ناگسستنی با فقدان دارد. عنصر محرکه میل فقدان و دست نیافتنی بودن ابژه است. تا جایی که برخی ابژه بنیادین میل را مادر و دست نیافتنی بودن او و سایر ابژه های میل را جایگزینی برای این ابژه ناممکن دانسته اند. (۴) لاکان درباره میل می نویسد: «میل نیازمند حمایت فانتزی است، که در حکم صحنه پردازی (میزانسن) میل عمل می کند، جایی که سوژه در حال محو شدن با ابژه مفقود روبه رو می شود و همین میل را در او ایجاد می کند». (۵)

محو کردن سخن جنسی و مظاهر سکس و فقدان عظیمی که در نتیجه آن پدید آمده است، تمامی عرصه عمومی را به “صحنه فانتزی” بدل کرده که به نوبه خود به فوران جنون آمیز میل انجامیده است. این جاست که حکومت تنها ابزاری که برای کنترل در اختیار دارد، خشونت و مجازات است. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی حتی سیاست سکس اسلامی را هم سکس زدایی کرده است و تا جایی پیش رفته است که حتی فصول جنسی در متون فقهی، تصویری غیرعادی، شوک آور و ممنوعه را پیش چشم می گذارند. در جامعه ای که سکس در هیچ جا حضور مرئی ندارد، همه چیز -مطلقاً همه چیز-، با سکس گره خورده است.

از سوی دیگر، سیاست های تفکیک جنسیتی حکومت، به نوعی شرایط خاص در تجربه شناخت جنسی کودکان و نوجوانان را دامن زده است. نخستین تجربه های جنسی در شناخت بدن، اندام های جنسی، و میل در میان هم جنس ها رخ می دهد. البته نه به واسطه یک کشش طبیعی، چنان که در هر ارتباط همجنس خواهانه ای رخ می دهد؛ بلکه به واسطه تحمیل یک محیط اجتماعی تک جنسی. این گونه است که سیاست سکس جمهوری اسلامی در تمام موارد نتیجه ای به بار آورده که در تضاد بنیادین با اصول و باورهای مقدسی است که این سیاست بر آن بنا شده است.

اما بحران های درونی این سیاست به این جا ختم نمی شود. بزرگ ترین چالش درونی، مواجهه جنبه های مدرن یک کنترل سیاسی اجتماعی اتوریتاریان با جنبه های سنتی یک مذهب درخودفرومانده و سترون است. این تضاد بیش از همه خود را در چارچوب انطباق قوانین جزایی و کیفری ایران با احکام اسلامی نشان می دهد.

حکومتی که از یک سو، برای مراوده با جهان نیازمند تکیه ای هرچند ظاهری و دروغین بر جنبه های مدرن قانونگذاری است، از سوی دیگر خود را موظف به اجرای احکام اسلامی می داند و در این میان در هر دو عرصه بازنده است.

نگاهی به قوانین کودک-همسری، کودک آزاری و تجاوز کافی است تا به عمق تضاد و دشواری های حکومت برای آشتی دادن سویه های ارتجاعی خود با تعهدات بین المللی اش در چارچوب قوانین مدرن پی ببریم.

در سال ۱۳۱۳، در قانون مدنی ایران در ماده ۱۰۴۱، برای نخستین بار مسئله کودک-همسری مورد توجه قرار گرفت و حداقل سن ۱۵ سال برای دختران و ۱۸ سال برای پسران به تصویب رسید. در سال ۱۳۵۳، ماده ۲۳ قانون حمایت از خانواده، این حداقل سنی را به ۱۸سال برای دختران و ۲۰ سال برای پسران افزایش داد.

پس از انقلاب، ماده ۲۳ لغو و ماده ۱۰۴۱ جایگزین شد. در سال ۱۳۷۰، با نظر شورای نگهبان، حداقل سن به ۹ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران تغییر کرد. در سال ۱۳۷۱، با وساطت مجمع تشخیص مصلحت، حداقل سن ازدواج به ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران تغییر کرد. از آن زمان تا کنون هنوز مجلس در گیر و دار تغییر این قانون است. در نهایت امروز حداقل سن ازدواج در قوانین ایران نه بر مبنای احکام اسلامی قابل قبول است و نه بر اساس موازین بین المللی پذیرفتنی است.

این تضادها به ویژه در جرم انگاری مسئله کودک آزاری و آزار جنسی کودکان مشکل زاست. بر اساس تحریر الوسیله روح الله خمینی:

«کسی که زوجه اى کم تر از نه سال دارد وطى او براى وى جایز نیست چه این که زوجه دائمى باشد، و چه منقطع، و اما سایر کام گیری ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ (۶) اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى کند اگر افضاء نکرده باشد به غیر از گناه چیزى بر او نیست، و اگر کرده باشد یعنى مجراى بول و مجراى حیض او را یکى کرده باشد و یا مجرای حیض و غائط او را یکى کرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود». (۷)

با این که تحریر الوسیله از کتب مرجع قوانین فعلی جمهوری اسلامی ایران است، اما به وضوح با قوانین جاری در تعارض است. با این وجود و فارغ از نص این حکم که مصداق بارز و منزجر کننده کودک آزاری است، نفس این حکم می تواند به عنوان مرجعی برای گریز از پیگردهای قانونی یا اعمال تخفیف در جرایم کودک آزاری مورد استفاده قرار گیرد.

به همین ترتیب احکام خمینی در رابطه با موضوع لواط که با بسیاری از پرونده های تجاوز به کودکان مرتبط است، برای دستگاه قضایی مشکل ساز خواهد شد. خمینی در تحریر الوسیله می نویسد:

«اگر کسى مذکرى را وطى کند و در او دخول کند قتل او و قتل مفعول ثابت مى شود، البته این در صورتى است که هر دو بالغ و عاقل و مختار باشند، … و اگر فاعل بالغ و عاقل باشد و مفعول نابالغ در صورت تحقق دخول فاعل کشته مى شود و مفعول تادیب مى گردد، و اگر کودک با کودک چنین کند هر دوتادیب مى شوند، …، و اگر با بالغى چنین کند بالغ اعدام و کودک تادیب می شود». (۸)

در این حکم، خمینی به وضوح کودک را مقصر و مستحق مجازات می داند. به عبارت دیگر برای کودک از یک سو حق تمییز و مسئولیت در قبال عمل قائل شده است که مشخص نیست اگر کودک صاحب تمییز و مسئولیت است چرا حکم او متفاوت با حکم بالغ است (وقتی که اهمیت حقوقی فرد بالغ برای دادگاه تنها در قوه تمییز و فهم مسئولیت است). و اگر صاحب تمییز نیست، چگونه صاحب مسئولیت و مستوجب مجازات است. جنبه دیگر این حکم آن است که کودک چه صاحب تمییز باشد چه نباشد، و در نتیجه چه صاحب اختیار باشد و چه نباشد، صاحب مسئولیت و مستوجب مجازات است. این ترسناک ترین وجه این حکم است. چرا که به موجب آن قربانی تجاوز نیز مستوجب تنبیه خواهد بود.

بخش عمده ای از هراس خانواده ها از گزارش موارد کودک آزاری یا تجاوز به کودکان را باید در چنین احکامی جستجو کرد. از سوی دیگر، وجود چنین حکمی شرایط را برای رسیدگی قضایی به احکام تجاوز دچار مشکل خواهد کرد. علاوه بر این دخول محوری در نظام فقهی اسلامی (که در این حکم به وضوح مشهود است)، خود منجر به تغییر فاحش در سطح مجازات در اشکال مختلف تجاوز می شود.

وجود این احکام از یک سو و تعهدات بین المللی و هزینه های سنگین عمل به این احکام در عرصه جهانی از سوی دیگر، شرایطی مضحک را برای نظام قضایی و قانونگذاری ایران و در سطح کلان تر برای ایده حکومت اسلامی پدید آورده است. در حیطه سخن و آموزش جنسی، یعنی آن جایی که اسلام به نسبت با دست باز تر و با صراحت بیش تری با مسئله سکس مواجه می شود، حکومت ایران سختگیرانه و حتی با قصاوت هر سخنی از سکس را سرکوب می کند، و در جایی که اسلام سختگیرانه و قاطعانه احکامی غیرانسانی و سبعانه صادر می کند، حکومت چاره ای ندارد جز آن که برای حفظ ظاهر در اجرای این احکام تخفیف و تغییر قائل شود یا تعلل کند. در نتیجه این دو شقه گی، جمهوری اسلامی هر دو سوی منازعه را از دست داده است. در چشم جهانیان توحشی دینی با پوسته ای از حکومت داری مدرن است، و در چشم اسلام گرایان سنتی یک دولت شبه غربی و بدعت گذار در دین.

اما ریشه سیاست سکس جمهوری اسلامی را در جای دیگری هم باید جستجو کرد. نخستین نتیجه محرومیت جنسی، احساس ضعف و تسلیم است. بی دلیل نیست که در زندان ها، مدارس، سربازخانه ها، محیط های کار و در هر آن جا که سرسپردگی و تمکین پیش نیاز اداره امور شده است، سکس سرکوب می شود. سیاست سرکوب سکس در ایران، به همان اندازه یا بیش از آن که صرفاً برآیند مذهب تسلیم و سرسپردگی باشد، جزو ابزارهای حیاتی کنترل جامعه ای است که حاکمانش نیاز دارند تمام اختیاراتش را از او بگیرند تا بتوانند تمام دارایی اش را تصاحب کنند. درست به همین خاطر است که مسئله سکس در ایرانِ پس از ۵۷، از همان ابتدا مسئله ای امنیتی و سیاسی بوده است.

در آن سوی وضعیت، جامعه ای که در آن امر جنسی به تمامی زیرزمینی و خودآموز شده است، در فوران جنون آمیز میل، هم چون سودوم و گومورا در قلب جهان اسلام می زید. همان گونه که هیچ زمانی در آمریکا به اندازه دوران “ممنوعیت”(۹) الکل مصرف نشد، شاید در هیچ کشور جهان به اندازه ایران، سکس این گونه لگام گسیخته، غیرطبیعی و افراطی در جریان نیست. در حالی که موجودیت میل و سکس در شهروندان عادی جامعه آشکارا در عرصه عمومی انکار می شود، وضعیت شهروندان ویژه مانند معلولین، سالمندان، مبتلایان به کم وزنی و بیش وزنی، مبتلایان به دفورماسیون چهره یا اندام که به طور عادی هم در یافتن شریک سکس دچار مشکل هستند، دیگر هیچ محلی از اعراب ندارد.

فقر و فقدان و ریاضت جنسی در فضای عمومی، حتی همان اقتصاد سکس رایج در سده های گذشته را هم دچار بحران کرده است. بازار سیاه سکس در ایران، مانند هر بازار سیاه دیگری سرشار از خشونت و جنایت و قساوت است و هر از گاهی یکی از هزاران ماجرایش از پرده بیرون می افتد و جامعه را در بهت و ماتم فرو می برد.

پانوشت ها:
  1. Floor, Willem, A Social History of Sexual Relations in Iran, Mage Publication, Washington, 2008
  2. Clement, Book of Recognitions, Ch. XXIII
  3. مجلسی، محمدباقر، حلیه المتقین، فصل سوم: در باب آداب زفاف
  4. Zizek, Slavoj, From desire to drive: Why Lacan is not Lacaniano
  5. Lacan, Jacques. Écrits: A Selection. Trans. Alan Sheridan. London: Tavistock Publications, 1977. p. 275
  6. قرار دادن آلت در میان پاها و التذاذ بدون دخل
  7. خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، جلد چهارم، کتاب نکاح، مسئله ۱۲
  8. همان، گفتار در لواحق، فصل دوم در لواط و سحق و قیاده
  9. دوران ممنوعیت الکل در آمریکا در سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳٫ در این دوران، مصرف الکل حدود شصت تا هفتاد درصد از زمان پیش از ممنوعیت و پس از آن بیش تر بود.

منبع: خط صلح

تیر
۲۲
۱۳۹۷
چرا خودکشی در میان زنان افغانستان متداول است؟
تیر ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
102095698_9d2a4371-6f27-4b32-a8ec-0a6567a0935b
image_pdfimage_print

Photo: /ir-women.com

همین که از نامزد خود خیانت دید که پس از شش سال نامزدی آمد به او گفت: “نمی‌خواهم با تو ازدواج کنم، تو دیگر یک دختر جوان نیستی” و ترکش کرد؛ جمیله (اسم مستعار) تصمیم گرفت خودکشی کند.

جمیله که حالا ۱۸ ساله است، هنوز بیش از ۱۲ سال نداشت که خانواده‌اش او را با مردی نامزد کرد. او ماه گذشته زهر خورده بود تا به زندگی خود پایان دهد، مادرش او را برای مداوا به شفاخانه‌ای در هرات برد.

به گزارش بی‌بی‌سی، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان می‌گوید سالانه ۳ هزار نفر در این کشور اقدام به خودکشی می‌کنند. بیش از نیمی از خودکشی‌های افغانستان در هرات اتفاق می‌افتند.

به گفته مسئولان امور بهداشتی در هرات، تنها در سال ۲۰۱۷ میلادی، ۱۸۰۰ نفر اقدام به خودکشی کردند که ۱۴۰۰ شان زن بودند و ۳۵ تن موفق شدند خود را بکشند.

این رقم، تقریبا دو برابر میزان خودکشی در سال قبل است که در آن اقدام یک هزار نفر برای خودکشی به ثبت رسیده بود.

در جهان، مردان بیشتر از زنان دست به خودکشی می‌زنند اما برآوردها در افغانستان نشان داده که ۸۰ درصد موارد اقدام به خودکشی کار زنان بوده است.

کمیسیون مستقل حقوق بشر هشدار داده که ممکن است آمار خودکشی‌ها بیشتر از این باشد چرا که “بسیاری‌ها به دلایل مختلف، موارد تلاش‌ برای خودکشی را به این نهاد گزارش نمی‌کنند.”

بسیاری از روستانشینان مذهبی، اقدام‌ اعضای خانواده شان به خودکشی را به کسی نمی‌گویند، چرا که خودکشی یک عمل ننگ‌آلود و غیر اسلامی دانسته می‌شود.

به نظر نمی‌رسد دلیل واحدی برای میزان بالای خودکشی در میان زنان افغانستان وجود داشته باشد.

به نظر حوا علم نورستانی از کمیسیون مستقل حقوق بشر، دلایل خودکشی زنان می‌تواند به مشکلات روانی، خشونت‌ خانگی، ازدواج اجباری و خیلی از فشارهای اجتماعی دیگری بستگی داشته باشد که به صورت روزافزونی با آن روبرو هستند.

آنچه مسلم است این است که زندگی در افغانستان برای خیلی‌ها، به ویژه زنان، بسیار مشقت‌بار است.

سازمان بهداشت جهانی تخمین زده که بیش از یک میلیون نفر در افغانستان از بیماری افسردگی رنج می‌برند، اما از آنجا که این کشور در چهل سال گذشته پیوسته درگیر جنگ و ناآرامی بوده، ممکن است آمار اصلی بالاتر از این هم باشد.

بر اساس برآوردهای سازمان ملل، ۸۷ درصد زنان افغانستان قربانی نوعی از انواع خشونت فیزیکی، جنسی و یا روانی شده اند و ۶۲ درصد آنان انواع مختلف آن را تجربه کرده اند.

معمولا ازدواج اجباری، علت روی آوردن زنان به خودکشی به عنوان یک راه فرار ذکر می‌شود. خانم نورستانی گفت: “آزار رساندن به زنان یکی از دلایل اقدام آنان برای خودکشی است که غالبا از درون خانواده شروع می‌شود. مثلا وادار کردن به ازدواج‌های اجباری، نادیده گرفتن و ممانعت کردن شان از ادامه تحصیل.”

بر مبنای یک گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل (یونیسف) یک سوم دختران در افغانستان، پیش از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند. در یک نظرسنجی که از سوی بنیاد آسیا در سال ۲۰۱۷ انجام شد، فقر و نبود فرصت‌های شغلی از دلایل مهم نگرانی‌های زنان افغانستان دانسته شده.

دسترسی به مواد زهری

سازمان بهداشت جهانی، افزایش خودکشی‌ها و دسترسی آسان به مواد سمی را به هم مرتبط می‌داند و مشکل این است که در افغانستان می‌توان به سادگی مواد زهری را تهیه کرد.

محمد رفیق شیرزی، سخنگوی شفاخانه (بیمارستان) اصلی هرات به بخش افغانستان بی‌بی‌سی گفت: “در سال‌های اخیر، تهیه دارو و مواد دیگر برای مردم آسان‌تر شده است، سال گذشته ما از سازمان‌های مسئول خواستیم کاری کنند تا مواد زهری به این آسانی قابل دسترس نباشد.”

پزشکان در هرات می‌گویند تا زمانی که یک برنامه راهبردی برای ممانعت از خودکشی طرح‌ریزی نشود، در میزان خودکشی‌ها کاهشی رونما نخواهد شد.

شماری همچون دکتر نبیل فقیریار به این باور اند که نیاز به طرح یک برنامه ملی وجود دارد تا برمبنای آن انگیزه‌ها و دلایل پشت پرده خودکشی زنان را بتوان درک کرد و با بحران سلامت روانی به صورت موثری مقابله کرد.

مسئولان امور بهداشت در کابل می‌گویند در صدد پی‌ریزی یک طرح جامع هستند که بخشی از آن ارائه خدمات درمانی برای بیماران روانی است. وزارت صحت افغانستان گفته در حال گردآوری اطلاعات با هدف یاد شده است.

به گفته خانم نورستانی قدم بعدی برای کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان این است که دامنه کارزار آگاهی‌دهی را تا مناطق روستایی بگستراند تا مردم بدانند که چگونه و از کجا کمک دریافت کنند.

او افزود: “ما باید به مردم بگوییم که چه راه‌هایی برای مقابله با آزارهایی که منجر به خودکشی زنان می‌شوند، وجود دارد.”

زنان در مناطق روستایی و دوردست بیشتر هدف آزار و خشونت قرار می‌گیرند؛ در آن مناطق آگاهی کمتری از قانون وجود دارد و مردم خیلی نمی‌دانند که اگر آزاری به زنان خانواده خود برسانند، به حکم قانون مجازات خواهند شد.

منبع: کانون زنان