صفحه اصلی  »  زن
image_pdfimage_print
اسفند
۳۰
۱۳۹۵
انتقاد رهبر جمهوری اسلامی از برابری جنسیتی
اسفند ۳۰ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
1464788932318_Mona Hoobehfekr-6-th3
image_pdfimage_print

رهبر ایران موضوع برابری و عدالت جنسیتی زنان و مردان را مفهومی “غربی” خواند و گفت که برابری باید بر اساس ظرفیت‌های “خدادادی” و پروش آنها باشد

آیت‌الله علی خامنه‌ای اداره خانه و فرزندان را اولویت کار زنان خواند، اما تاکید کرد که “مرد و زن از جهاتی همچون عروج به مقامات معنوی، قدرت رهبری، و توانایی هدایت بشر، تفاوتی با هم ندارند.”

او یک روز قبل از نوروز ۱۳۹۶، در دیدار با مداحان و روضه‌خوانان، درباره فاطمه، دختر پیامبر اسلام سخن گفت و او را به عنوان یک “رهبر حقیقی، همسر و مادر نمونه” برای زن مسلمان مثال زد.

فعالین حقوق زنان می‌گویند که برخی از قوانین جمهوری اسلامی در ایران، ضد زن است.تاکنون شورای نگهبان هیچ زنی را به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری تائید نکرده است.

درایران همچنین حجاب اجباری است و زنان حق حضور در سالنهای ورزشی به عنوان تماشاچی را نیز ندارد.

براساس گزارشها همچنین بیکاری زنان در ایران بیشتر از مردان است و زنان فرصتهای برابر شغلی ندارند.

در همین حال بیش از پانصد نفر از فعالان حقوق زنان هم‌زمان با هشتم مارس، روز جهانی زن در بیانیه‌ای خواستار توجه دولت، مسئولان و تصمیم‌گیران درایران به مطالبات زنان شده بودند.

در این بیانیه ازجمله به مسایلی چون «بسترسازی و اقدام برای تساوی همهٔ افراد جامعه فارغ از جنسیت در محضر قانون و در متن قوانین حمایتی»، « سیاست‌گذاری و الزامى‌کردن دستمزد برابر زنان با مردان»،«ایجاد فضای آزاد برای فعالیت مستقل انجمن‌های مدنی در حوزه زنان باهدف مشارکت فعال آنان در تمامی عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی»، «هموارکردن مسیر مشارکت فعال و برابر زنان به‌مثابه حقوق شهروندی ایشان، در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مدیریتی، فارغ از جناح‌بندی‌های سیاسی»، «مشارکت‌دادن زنان در تدوین قوانین از طریق ایجاد ارتباط میان نمایندگان زنان در تشکل‌های مستقل مدنی با نهادهای دولتی و قانون‌گذاری» اشاره شده است.

عاصمه جهانگیر، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، در نخستین گزارش خود تصریح کرده که محدودیت آزادی بیان و تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های دینی همچنان در این کشور ادامه دارد.

خرداد
۲۸
۱۳۹۵
مرگ تدریجی رویاها: هر روز در تهران سه تا چهار کودک معتاد به دنیا می‌آیند
خرداد ۲۸ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , , ,
jpg-e1447592611396
image_pdfimage_print

شارمین میمندی نژاد، موسس جمعیت امام علی در مراسم یادبود رویا، نوزاد چهارماهه‌ای که چند روز قبل به دلیل اعتیاد و سوءتغذیه در بیمارستان درگذشت، گفته که روزانه در تهران سه تا چهار کودک با اعتیاد به دنیا می‌آیند و نزدیک به دو میلیون کودک کار در کشور وجود دارد. او این آمار را بر مبنای گفته‌های مسوولان در ایران بیان کرده است.

این فعال اجتماعی گفته که در چنین شرایطی، کژدار و مریض کار کردن در مقوله اعتیاد، شرم آور است: «هیچ سازمان و ارگانی درخصوص مسئولیت حل معضل اعتیاد نوزادان و کودکان فکری نمی کند و ما همیشه شاهد به دنیا آمدن کودکان معتاد از مادران معتاد و همچنین شاهد فروش و مرگشان هستیم و خواهیم بود.»

آمار دقیق نوزادان معتاد در دست نیست اما منابع غیررسمی از وجود حدود ۱۵۰ هزار مصرف‌کننده مواد مخدر زیر پنج سال در کشور خبر می دهند.

سال گذشته، فاطمه دانشور، رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر تهران گفته بود که گزارش ولادت سه تا چهار نوزاد معتاد در هر ماه به دست آنها می‌رسد و آمار ولادت نوزادان کارتن خواب به شدت افزایش یافته و به طور میانگین دو تولد در هر روز گزارش می‌شود.

او این آمار را تنها آمار موجود معرفی کرده بود که از مراجعات زایمان زنان کارتن خواب به بیمارستان‌ها و مصاحبه با مسوولان برخی بیمارستان‌های تهران به دست آمده است.

در مقابل اما پرویز افشار، سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر، در واکنش به سخنان دانشور درباره تولد روزانه دو معتاد در شهر تهران، گفته بود: «متولی موالید کشور و کنترل سلامت زنان وزارت بهداشت است و متاسفانه اطلاع دقیقی از آمار به دنیا آمدن نوزاد متولد شده از زنان معتاد در کشور نداریم.»

افشار همچننی به آمار ارائه شده از سوی یکی از مسئولین وزارت بهداشت درباره تولد سالانه ۷۰ هزار نوزاد از زنان معتاد، گفته بود: «سهم زنان از جمعیت معتادان کشور ۱۰ درصد است و گرچه این زنان بیشتر در سن باروری و زاد و ولد قرار دارند اما محاسبات ما با آمار ولادت سالانه ۷۰ هزار نوزاد در کشور، اختلاف دارد.»

سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر البته اصل ولادت نوزاد معتاد از زنان معتاد را موضوعی قطعی دانسته بود اما گفته بود این آمارها، نیازمند بررسی های جدی است.

او همچنین گفته بود که سیاست ستاد مبارزه با مواد مخدر، غربالگری زنان معتاد نیست.

عقیم‌سازی یا کنترل؟

به دنبال انتشار آمار تولد کودکان معتاد، بحث کنترل بارداری زنان معتاد و کارتن‌خواب در جامعه مطرح شده و موافقان و مخالفان استدلال‌های خود را در این زمینه مطرح می‌کنند.

از آنجا که سقط جنین قانونی و انتخابی برای زنان معتاد و کارتن‌خواب ممکن نیست، معمولا بارداری این زنان ادامه پیدا می‌کند. آنها نه فقط به امکان سقط جنین بهداشتی و امن دسترسی ندارند، بلکه بسیاری از آنها به نوزاد به عنوان منبع درآمد خود نگاه می‌کنند: یا او را در بدو تولد می‌فروشند، یا برای گدایی اجاره‌اش می‌دهند.

زنان معتاد، پیش از بارداری، به دلیل عوارض اعتیاد در معرض آسیب‌های جسمی گوناگونی هستند و در زمان بارداری هم، از ترس تحت تعقیب قرار گرفتن، به مراکز درمانی مراجعه نمی‌کنند.

به دلیل احتمال روابط متعدد جنسی، احتمال آلودگی آنها به اچ‌‌آی‌وی بسیار است و چون در محل‌های غیربهداشتی نوزاد خود را به دنیا می‌آورند و از روش زایمان طبیعی استفاده می‌کنند، اگر مبتلا به اچ‌آی‌وی باشند، از این طریق به سادگی نوزاد خود را مبتلا می‌کنند.

برخی کارشناسان عقیم سازی آنان و جلوگیری از بارداری زنان معتاد و کارتن‌خواب را عامل جلوگیری آسیب‌های آینده می‌دانند اما بعضی دیگر می‌گویند که این کار سلب آزادی این زنان است. سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت ایران از این طرح حمایت نمی‌کنند.

سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر اما پیش‌تر گفته بود: «آنچه مد نظر ما است عقیم‌سازی زنان کارتن خواب نیست بلکه طرح کنترل موالید در جمعیت های پرخطر است.»

معاون کاهش تقاضا و توسعه مشارکت های مردمی ستاد مبارزه با مواد مخدر گفته بود: «اگر از یک جمعیت پرخطر نوزادی متولد شود، تبعات و عوارضی متوجه نوزاد می شود که برخی جبران ناپذیر است؛ کارشناسان معتقدند خانم معتادی که مبتلا به HIV ایدز یا دیگر بیماری‌های واگیر است و یا آن قدر در آخر خط اعتیاد قرار دارد که امکان حمایت و نگهداری از نوزادش را ندارد، تا زمانی که موالید آنان تحت پوشش قرار نگرفته و درمان نشده و خود آنان تبدیل به مادری که قادر به انجام وظایف مادرانه خود نشده است، به تعویق بیفتد.»

پرویز افشار، اجرای  این طرح را شامل ارائه خدمات پیشگیرانه و توزیع وسایل پیشگیری یا روش‌های دیگر مانند توزیع قرص‌ها و آمپول‌ها دانسته بود.

سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر گفته بود که باید این اطمینان حاصل شود که از زنان معتادی که به انواع بیماری های HIV ایدز، هپاتیت و یا دیگر بیماری های عفونی مبتلا هستند، فرزندان ناسالم و یا کودک مبتلا به دنیا نمی‌آید؛ بر این اساس اگر مرد یا زنی به بیماری ایدز یا دیگر بیماری های عفونی خطرناک مبتلا است باید نخست زیر پوشش رمان داروهای خاص با دُز مناسب قرار گیرد تا از صحت نوزاد متولد شده اطمینان حاصل شود. این نوع کنترل اکنون در دنیا و ایران در حال اجراست.

به گفته افشار، هزینه‌ها، عوارض و تبعات اجتماعی به دنیا آمدن یک نوزاد مبتلا به HIV ایدز، آن قدر سنگین است که حتی یک خانواده عادی نیز نمی‌تواند از پس آن برآید چه برسد به خانواده ای که خودش ابتلا به بیماری و اعتیاد دارد.

نوزادانی که از مادران معتاد به مواد مخدر سنتی متولد می شوند، مبتلا به سندروم محرومیت نوزادی می‌شوند که این سندروم باعث بدحالی شدید این نوزادان می‌شود. این نوزادان را در بخش مراقبت های ویژه نوزادان بستری کرد.

برای نگهداری از آن‌ها میزان دوز انتقالی از جفت در رحم مادر به این نوزاد تعیین می‌شود و با در نظر گرفتن مصرف مادران، دوز مورد نیاز مرفین یا اپیوم از طریق سرم به این نوزادان منتقل شود.

منبع: رادیو زمانه

شهریور
۲۰
۱۳۹۴
خشونت ، هویت خشونت دیده را تغییر می دهد
شهریور ۲۰ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:lolostock/Bigstock.com

سحر.ح

خانواده‌ها یا افرادی که خشونت خانگی را از سر گذرانده‌اند، باید آسیب‌های جسمی و روحی خود را درمان کنند.این آسیب ها تأثیرات مختلفی بر بدن، روح و روان دارند. تجربه این حالت‌ها کاملاً طبیعی است و پذیرفتن آنها اولین مرحله مهم در شروع روند بهبودی و درمان است.

اغلب افرادی که مورد خشونت خانگی قرار گرفته‌اند، تغییرات جسمی، ذهنی و روحی را تجربه می‌کنند که به آن تن می‌دهند و در صورتی که به این تغییرات توجه نشود، بدتر می شوند.

براساس تحقیقی که مرکز کنترل بیماری در آمریکا انجام داده است، تقریباً سه زن از هر ده زن، یعنی حدود ۳۲ میلیون زن، و یک مرد از هر ده مرد که در ایالات متحده آمریکا تجاوز، خشونت جسمی یا تعقیب دوست صمیمی را تجربه کرده‌اند، حداقل یکی از تأثیرات مربوط به رفتار خشونت‌آمیز در آن رابطه را گزارش داده‌اند.

حتی اگر افراد نجات یافته از خشونت خانگی همان نوع بدرفتاری را تجربه کنند، واکنش به آسیب در هر فردی متفاوت است.عوامل زیادی از جمله تکرار بدرفتاری و شدت و تأثیر بدرفتاری بر سلامت فرد، بر واکنش فرد به پیامدهای بدرفتاری اثر می‌گذارد.

تأثیر کلی خشونت خانگی بر فرد، به واکنش فرد به استرس و روش های چیره شدن بر استرس بستگی دارد.سن فرد در زمان آسیب، نوع بدرفتاری که در گذشته با آن مواجه شده و گستردگی و زمان درمان از دیگر عوامل دخیل بر واکنش فرد هستند.

بهتر است به این نکته مهم نیز توجه کنیم که از سرگذراندن یا حتی آگاهی از اثرات خشونت خانگی طاقت فرسا است.

اکثر افرادی که در رابطه ای خشونت آمیز بوده‌اند، بسیاری از جنبه های شخصیتی خود پیش از این رابطه را فراموش کرده اند،به ویژه اگر مدت زمان طولانی تحت خشونت قرار گرفته باشند؛گاهی به نظر می رسد که خشونت هویت این افراد را تعریف می کند.

اگر اثرات خشونت خانگی را بدانید،می‌توانید بر آنها غلبه کنید و چرخه خشونت را از بین ببرید. هر فردی بعد از خشونت خانگی، ‌می تواند بهبود یابد و زندگی عادی خود را در پیش بگیرد، در صورتی که واقعیت دردناک آن را بپذیرد و به نیروی جدید درون خود توجه کند، روندی که برای شروع به زمان و امنیت نیاز دارد.

آسیب بدنی

زمانی که خطر جسمی ما را تهدید می‌کند، توانایی فرار را از ما می‌گیرد یا چیزی است که نمی‌توانیم آن را متوقف کنیم، غریزه طبیعی بدن خود را برای نجات آماده می‌کند.

بدن در مدارهایی کوتاه، میزان زیادی انرژی برای مبارزه یا فرار جمع می‌کند، این مدارهای کوتاه از طریق ذهن و بدن فرد به خود او بازمی‌گردند و زمانی که فرد تحت خشونت قرار می گیرد، به شوک، گسستگی و بسیاری واکنش‌های ناآگاهانه دیگر می‌انجامد.

مدارهای کوتاه تا مدت‌ها بعد از پایان خشونت هم با ما می‌مانند و ریشه تأثیرات ذهنی، جسمی و روحی خشونت خانگی هستند.

اکثر افرادی که چنین آسیب‌هایی را از سر گذرانده‌اند، ‌متوجه می‌شوند که سازگاری دوباره و چیره شدن بر پیامدهای حادثه، زمان می‌برد.تأثیرات باقیمانده ذهنی، جسمی و روحی خشونت خانگی در زندگی روزانه فرد نجات یافته رسوخ می‌کند و درمان او را با مشکل مواجه می کند.

بعضی افراد، ‌بلافاصله بعد از توهین یا بدرفتاری، تأثیرات وخیمی را تجربه می‌کنند که گاهی ادامه می یابد و گاهی ادامه نمی یابد و بعضی دیگر تأثیرات را به صورت نوسان و بعد از بیرون آمدن کامل از شوک حادثه احساس می‌کنند.

تأثیرات خشونت خانگی

بدرفتاری بر تفکر و تعامل فرد با محیط اطرافش تأثیر جدی می گذارد. خشونت خانگی طولانی مدت و استرس ناشی از آن نه تنها باعث آسیب جسمی می شود، بلکه تغییرات ذهنی پی در پی نیز به دنبال دارد به این دلیل که ذهن سعی می‌کند آسیب را بررسی کند یا از بدن محافظت کند.

خشونت خانگی بر تفکر، احساسات و رفتار فرد تأثیر می گذارد و به شدت به ثبات روانی فرد آسیب می زند. اضطراب شدید، اختلال استرسی پس از سانحه و علائم افسردگی بین کسانی که از خشونت خانگی خلاص شده‌اند، زیاد دیده می‌شود.

اختلال استرسی پس از سانحه

اختلال استرسی پس از سانحه بیماری روحی است که با حادثه‌ای ترسناک شروع می‌شود. فلاش بک و تکرار خاطره‌های آسیب زا، کابوس، اضطراب شدید، تفکرات غیر قابل کنترل درباره حادثه از جمله علائم این اختلال هستند. بسیاری از افرادی که حادثه آسیب‌زا را از سر می گذرانند تا مدتی نمی توانند با آن کنار بیایند، ولی با گذشت زمان و حمایت اطرافیان، این واکنش های ناشی از آسیب به مرور بهتر می شوند.

افسردگی

افسردگی خیلی بیشتر از احساس ناراحتی موقتی است. ناراحتی طولانی مدت، احساس ناامیدی، گریه بدون دلیل، تغییر اشتها و کاهش یا افزایش شدید وزن، از دست دادن انرژی و بی علاقگی به انجام فعالیت‌های که قبلاً از آن لذت می‌بردید علائم افسردگی هستند.

افسردگی دید فرد را تغییر می دهد و باعث احساس ناامیدی می‌شود، احساس ناامیدی بر تفکر و توانایی تصمیم‌گیری فرد تأثیر می گذارد.

افراد مبتلا به افسردگی شدید، حتی به خودکشی فکر می کنند یا اقدام به خودکشی می‌کنند. اگر شما یا یکی از دوستان و آشنایانتان تمایل به خودکشی دارید، فوراً به روانپزشک مراجعه کنید.

افسردگی یکی از رایج ترین علائمی است که فرد نجات یافته از خشونت خانگی نشان می‌دهد. پژوهشی که در سال ۲۰۰۰ انجام شد، نشان داد که ۶۰ درصد از زنان صدمه دیده احساس ناراحتی یا افسردگی طولانی مدت داشته اند.

گسستگی

گسستگی معمولاً به احساسی مثل عدم حضور اشاره دارد. در بعضی موارد گسستگی، افراد دائماً در حال خیال پردازی اند؛ ولی در وضعیت گسستگی مزمن و پیچیده، فرد توانایی فعالیت در دنیای واقعی را از دست می‌دهد، مثلاً نمی‌تواند روی کارش یا درسش تمرکز کند.

از هر هفت نفری که خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند، یک نفر آسیب جسمی را هم تحمل کرده است. کبودی روی بازو به دلیل محکم گرفتن بازو، شکستن استخوان یا سایر جراحت‌های جسمی به دلیل حوادث سوءرفتار بسیار رایج است.

افراد تحت خشونت خانگی اغلب جراحات خود را پنهان می‌کنند که دیگران نبینند و درباره آن نپرسند یا این جراحات را به زمین خوردن یا شکستن چیزی ربط داده‌اند.

فرد نجات یافته درباره زخم ها و جراحاتش به دلیل احساس شرمندگی آشکار صحبت نمی‌کند، حرف زدن درباره این جراحات، احتمال بدرفتاری دوباره با این افراد را بیشتر می‌کند. آسیب جسمی نشانه ای از رابطه خشونت‌آمیز است. اگر خودتان یا دوستانتان با این مشکل مواجه هستید، سایت خانه امن می تواند به شما کمک کند.

شواهد جسمی رایج خشونت خانگی از این قرارند:

  • کبودی یا هر لکه‌ای که به دلیل مشت زدن یا دفاع از خود روی پوست پیدا شود
  • زیر چشم تیره
  • لکه های قرمز یا زرشکی روی گردن
  • مچ شکسته یا پیچ خورده

علاوه بر این، بعضی از اثرات جسمی خشونت خانگی بر سلامت عمومی فرد تأثیر می گذارد. این اثرات نتیجه آسیب اند و بلافاصله بعد از بدرفتاری یا زمانی که بدرفتاری پایان یافت خود را نشان می دهند. تأثیرات جسمی ناشی از آسیب از این قرارند:

  • خستگی مزمن
  • تنگی نفس
  • گرفتگی عضلات
  • لرزش ناآگاهانه بدن
  • تغییر الگوی غذایی و خواب
  • ناکارآمدی جنسی
  • در زنان، مشکلات عادت ماهانه و باروری

از پس تأثیرات خشونت خانگی برآمدن کاری سخت و طاقت‌فرسا است، اغلب به این دلیل که فرد خشونتگر کنترل فرد نجات یافته بر خود و زندگی اش را از او گرفته است.

در این صورت، فرد نجات یافته برای خود دارو تجویز می‌کند یا از مواد مخدر یا الکل استفاده می‌کند که بر این احساس فشار غلبه کند.

آسیب زدن به خود نیز به فرد حس کنترل بر محیط اطراف را می‌دهد و فشار روحی او را تخلیه می‌کند. آسیب به خود همیشه به قصد خودکشی انجام نمی‌شود، اگرچه گاهی به آسیب شدید یا مرگ می‌انجامد.این رفتارها نوعی روش کنار آمدن است که در آینده باعث مشکلات بیشتر می شود.علاوه بر این،خشونت خانگی جهان بینی و دیدگاه فرد درباره زندگی را تغییر می دهد.

کنترل شدن دائمی توسط فردی دیگر باعث احساس ناامیدی می‌شود، فرد نجات یافته نگاهی منفی پیدا می‌کند و ممکن است احساس کند که شایسته زندگی خوب نیست. فرد خشونتگر عزت نفس فرد را با انتقاد یا توهین دائم از بین می برد و باعث می شود فرد نجات یافته ادراک خود در رابطه با جهان را از دست دهد.

تفکرات و عقاید نادرست درباره خود و محیط پیرامون، در آینده موجب احساس دلسردی و نگرانی می‌شود. خشونت خانگی احساس امنیت فرد را نیز از بین می‌برد و فرد دیگر نمی‌تواند به دیگران اعتماد کند.

کشمکش مذهبی هم در بین این افراد بسیار رایج است، به ویژه در موقعیت‌هایی که فرد خشونتگر برای کنترل فرد از اعتقادات او استفاده کرده باشد. افراد نجات یافته بی‌انگیزه اند و احساس می کنند تلاششان بی فایده است.

با این حال، غلبه بر اثرات خشونت خانگی امکان پذیر است. باید این واقعیت دردناک را پذیرفت و قدرت جدید درونی را کشف کرد، روندی که برای شروع به زمان و امنیت نیاز دارد. با گذراندن زمانی برای درمان، رشد مکانیسم کنار آمدن مثبت و مراقبت از خود، این واکنش‌ها شدت خود را از دست می‌دهند و حتی می توان ارتباطی مثبت با خود و دیگران برقرار کرد.

منبع: joyfulheart

شهریور
۱۳
۱۳۹۴
زنان پنج برابر بیشتر از مردان قربانی خشونت همسر خود می شوند
شهریور ۱۳ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:simpleinsomnia

خانه امن:از نظر تاریخی، خشونت خانوادگی منحصراً به عنوان یک مسئله مربوط به زنان مطرح و درک شده است. درست است که خشونت خانوادگی تأثیراتی نامطلوب بر زنان می‌گذارد، اما در عین حال پیامدهایی مخرب برای سایر اعضای جامعه و نهادهای اجتماعی نیز دارد.

مردان نیز می‌توانند قربانی خشونت شوند، کودکان هم به واسطه قرار گرفتن در معرض خشونت خانوادگی تحت تأثیر قرار می‌گیرند، و نهادهای رسمی با چالش‌های زیادی در رابطه با اقدام برای مقابله با خشونت خانوادگی در جوامع‌شان مواجه می‌شوند.بیشتر به تأثیرات خشونت خانوادگی بر قربانیان توجه می‌شود، اما مرتکبین خشونت نیز به دلیل رفتار خشونت‌آمیز خود آسیب می‌بینند زیرا فرزندان خود را از دست می‌دهند، روابط آنها آسیب می‌بیند و با عواقب قانونی مواجه می‌شوند.

خشونت خانوادگی بر همه اقشار جامعه تأثیر می‌گذارد و در همه گروه‌های سنی، نژادی، قومی، اجتماعی اقتصادی، جنسی، و مذهبی روی می‌دهد.خشونت خانوادگی یک دغدغه اجتماعی، اقتصادی و بهداشتی برای کل جامعه است. در نتیجه، جوامع سراسر کشور در حال طراحی راهبردهایی برای جلوگیری از خشونت خانوادگی و ارائه راه‌حل‌هایی ایمن برای قربانیان خشونت خانوادگی هستند.

تعریف خشونت خانوادگی

خشونت خانوادگی عبارت است از یک «الگوی متشکل از رفتارهای زورمدارانه و تهاجمی که شامل حملات فیزیکی، جنسی، کلامی، و روانی و نیز اجبار اقتصادی است که بزرگسالان یا نوجوانان علیه همسر یا هم‌بستر خود به کار می‌گیرند.»

خشونت خانوادگی معمولاً یک رویداد منفرد نیست و فقط به تهاجم فیزیکی محدود نمی‌شود؛ بلکه عبارت است از استفاده فراگیر و روش‌مند از تهدید، ارعاب، سوء استفاده و خشونت فیزیکی توسط فردی که درصدد است بر همسر یا هم‌بستر خود تسلط و کنترل پیدا کند.

مرتکبین خشونت از یک تاکتیک یا مجموعه‌ای از تاکتیک‌ها برای القای ترس در همسر یا هم‌بستر خود و تسلط بر آنها استفاده می‌کنند.

هدف از راهبردهای مورد استفاده توسط مرتکبین خشونت این است که قربانیان خود را به پیروی از یک الگوی رفتاری که مورد نظر آنها است وادار کنند.

اغلب مرتکبین خشونت رفتارهای خاصی را به عنوان دلیل یا علت برخورد خشونت‌آمیز خود ذکر می‌کنند؛ بنابراین، اقدامات کلامی و فیزیکی خشونت‌آمیز غالباً به منظور تغییر یا کنترل رفتار قربانی صورت می‌گیرد.

گستره مشکل

در حال حاضر، نظرسنجی‌های سراسری از قربانیان جنایت، گزارش‌های جنایت، و پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهند که:

  • حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد از قربانیان خشونت خانوادگی زن هستند.
  • زنان پنج برابر بیشتر از مردان قربانی خشونت از ناحیه همسر یا هم‌بستر می‌شوند.
  • زنان بین سنین ۱۶ تا ۲۴ سال در برابر خشونت خانوادگی آسیب‌پذیرتر هستند.
  • زنان ۳۹ درصد از بیمارانی را تشکیل می‌دهند که بر اثر صدمات ناشی از خشونت خانوادگی به اورژانس بیمارستان‌ها مراجعه می‌کنند، و ۸۴ درصد از اشخاصی را تشکیل می‌دهند که به دلیل صدمات عمدی وارده توسط همسر یا هم‌بستر تحت درمان قرار می‌گیرند.
  • هر سال، حدود ۳۲۴ هزار زن طی دوران بارداری خود متحمل خشونت خانوادگی از ناحیه همسر یا هم‌بستر می‌شوند، و احتمال مرگ زنان باردار بر اثر قتل بیشتر از احتمال مرگ آنها به واسطه سایر عوامل است.
  • زنان بیشترین میزان حمله و تهاجم را (۳/۲۱ نفر در هر ۱۰۰۰ زن) بین سنین ۲۰ تا ۲۴ سالگی تجربه می‌کنند. این رقم هشت برابر میزان مشابه برای مردان است (۳ نفر در هر ۱۰۰۰ مرد بین ۲۵ تا ۳۴ سال).
  • خشونت خانوادگی ۲۲ درصد از جرایم خشونت‌آمیز علیه زنان و ۳ درصد از جرایم خشونت‌آمیز علیه مردان را تشکیل می‌دهد.
  • ۸ درصد از زنان و ۳/۰ درصد از مردان تجاوز به عنف از ناحیه همسر یا هم‌بستر خود را گزارش می‌کنند.
  • تقریباً ۳۳ درصد از افراد همجنس‌گرایان در وهله‌ای از زندگی خود قربانی خشونت خانوادگی می‌شوند.
  • ۲۸ درصد از دانش‌آموزان دبیرستانی و دانشجویان خشونت مربوط به قرار ملاقات را تجربه می‌کنند و ۲۶ درصد از دختران نوجوانی که باردار شده‌اند گزارش می‌کنند که مورد خشونت فیزیکی قرار می‌گیرند.
  • ۷۰ درصد از قربانیان قتل توسط همسر زنان هستند و احتمال اینکه زنان توسط شوهر یا دوست پسر خود کشته شوند دو برابر احتمال قتل آنها توسط غریبه‌ها است.
  • هر روز در ایالات متحده، به طور متوسط بیش از سه زن توسط شوهر یا دوست پسر خود به قتل می‌رسند. در سال ۲۰۰۰، ۱۲۴۷ زن توسط همسر یا هم‌بستر خود کشته شدند. در همان سال، ۴۴۰ مرد توسط همسر یا هم‌بستر خود کشته شدند.
  • تقریباً ۵ درصد از پرونده‌های خشونت خانوادگی مربوط به مردانی است که از جانب همسر یا هم‌بستر فعلی یا سابق خود مورد حمله فیزیکی قرار گرفته‌اند و به قتل رسیده‌اند.
  • قربانیان خشونت خانوادگی در مجموع حدود ۸ میلیون روز کاری با حقوق معادل بیش از ۳۲۰۰۰ شغل تمام وقت و تقریباً ۶/۵ میلیون روز بهره‌وری خانوادگی را بر اثر خشونت از دست می‌دهند.
  • هزینه‌های تجاوز به عنف، حمله فیزیکی و حمله غافلگیرانه هر سال به بیش از ۸/۵ میلیارد دلار بالغ می‌شود، که تقریباً ۱/۴ دلار آنها مستقیماً صرف خدمات پزشکی و مراقبت‌های بهداشت روانی می‌شود.
  • احتمال اینکه مردان توسط آشنایان (۵۰ درصد) یا غریبه‌ها (۴۴ درصد) قربانی شوند خیلی بیشتر از احتمال قربانی شدن آنها توسط همسر، هم‌بستر یا سایر خویشاوندان است.
  • زنان ۵ تا ۱۰ برابر بیشتر از مردان حوادث خشونت خانوادگی را تجربه می‌کنند. در مقایسه با مردان، زنان با خطر به مراتب بیشتری برای قربانی خشونت خانوادگی شدن و دچار شدن به حملات فیزیکی مزمن و شدید مواجه هستند.

 child protection in families experiencing domestic violenceمنبع بخشی از کتاب

مرداد
۳۰
۱۳۹۴
اجبار به انجام امورات مذهبی توسط شوهر
مرداد ۳۰ ۱۳۹۴
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:تزئینی

پرسشگر: زن ۳۰ ساله ای هستم. سه سال قبل با یکی از آشنایان ازدواج کرده ام. همسرم یک فرد فوق العاده مذهبی است. به همین دلیل پس از ازدواجمان مشکلاتمان شروع شد. در ابتدای زندگی، همسرم از من خواست که چادر به سر کنم. این خواسته او مرا شگفت زده کرد زیرا او می دانست که من هیچ وقت چادر سر نکرده و مایل به این کار نیستم.

چندین روز با هم مشاجره داشتیم. بالاخره مجبور شدم خواسته ایشان را بپذیرم. همسرم مرا مجبور می کرد که فرایض دینی را کاملا به جا آورم. مثلا هر صبح مرا برای نماز بیدار می کرد حال آنکه این کار برای من سخت بود. ارتباط مرا با دوستان و آشنایان بسیار محدود کرد. به طوری که حتی با اقوام نزدیک مرد نمی توانستم مکالمه ای داشته باشم زیرا معتقد بود آنها نامحرم هستند.

تمام این رفتارها را تحمل کردم تا اینکه فرزندمان متولد شد. بر سر انتخاب اسم اختلاف پیدا کردیم. همسرم اسم زینب السادات را برای دخترمان انتخاب کرده بود اما من مخالف بودم. در نهایت این اسم برای دخترمان در شناسنامه درج شد. اختلافهایمان روز به روز گسترده تر شد. فکر می کنم دیگر توان ادامه زندگی با همسرم را ندارم. درمانده شده ام و نمی دانم چه کار باید بکنم. از شما راهنمایی می خواهم.

وکیل خانه امن: آیا قبل از ازدواج می دانستید که ایشان دارای چنین روحیه ای هستند؟

پرسشگر: یعنی قبل از ازدواج می دانستم که ایشان آدم مذهبی ای است ما اصلا فکر نمی کردم تا این حد غیر منطقی بوده و مرا آزار دهد.

وکیل خانه امن: به هرحال به نظر می رسد قبل از ازدواج شناخت کافی از همدیگر نداشته اید. این امر یکی از مشکلات جامعه ایران است.

پرسشگر: بله دقیقا از همدیگر شناخت نداشتیم. اما به هر حال ازدواج کردیم.

وکیل خانه امن: تا کنون با همسرتان و یا اقوام همسرتان یا با مشاور در این مورد صحبت کرده اید؟

پرسشگر: بله چندین بار صحبت کرده ام. اقوام ایشان که حق را به ایشان می دهند. پدر و مادر من هم می گویند که زندگی ات را ادامه بده، همه زن و شوهر ها از این مشکلاتها دارند.

یواش یواش برایت عادی می شود. اما من دیگر نمی توانم تحمل کنم. این مساله ذهن مرا درگیر کرده است. با این فکر همسرم فکر می کنم دخترمان آینده خوبی نخواهد داشت.

در مورد خودم هم که دیگر هیچ. اکثر ارتباطاتم قطع شده است. علی رغم میل خود مجبورم اعمال مذهبی را تمام و کمال به جا بیاورم. همسرم دایما مرا به مراسم های مذهبی می برد. خودش هم به بسیاری از عروسی ها نمی رود.  افسرده شده ام. زندگی ام فقط شده است مذهب.

وکیل خانه امن: آیا قصد دارید از طریق دادگاه اقدام کنید؟

پرسشگر: فکر می کنم راه دیگری وجود ندارد چون شوهرم اصلاح پذیر نیست.

وکیل خانه امن: بهترین راه این است که وی را برای طلاق توافقی  قانع کنید.

اگر ایشان به طلاق توافقی راضی شد مشکل چندانی نخواهید داشت. به دادگاه خانواده محل اقامتتان رجوع کرده و دادخواست طلاق توافقی بدهید. تقریبا در مدت کوتاهی خواهید توانست از همدیگر جدا شوید.

اما اگر شوهرتان راضی به طلاق نباشد مشکلات قضایی پیش رو خواهید داشت. زیرا زن در موارد محدودی می تواند از شوهر خود طلاق بگیرد. در مورد وضعیت شما می توانم بگویم بر اساس قانون مدنی ایران اگر وضعیت عسر و حرج برای زن ایجاد شود، وی می تواند در خواست طلاق کند.

یعنی اینکه اگر فتارهای شوهر به حدی باشد که برای زن سختی ایجاد شود و این سختی به حد غیر قابل تحمل بوده و ادامه زندگی مشترک را امکان ناپذیر سازد، برای زن حق جدایی به وجود خواهد آمد. در مورد اینکه آیا اجبار به انجام امورات مذهبی عسر و حرج است یا خیر نمی توان نظر قطعی گفت.

گرچه این عمل نوعی خشونت خانگی محسوب می شود اما همانطور که می دانید نهادهای حکومتی همچون قوه قضاییه، بافت مذهبی دارند یعنی ممکن است وضعیت شما را عسر و حرج بدانند و ممکن است ندانند.

اما به هر حال می توانید تمامی رفتارهای شوهرتان را یکجا مورد استناد قرار داده و با توسل به عسر و حرج طلاق بخواهید.

پرسشگر: اگر شوهرم راضی به طلاق نشود، روند دادگاه چه قدر طول می کشد؟

وکیل خانه امن: نمی توان زمان معینی تعیین کرد. ممکن است چندین سال طول بکشد.

پرسشگر: در صورت طلاق وضعیت فرزندمان چه خواهد شد؟

وکیل خانه امن: حضانت فرزند تا ۷ سالگی بر عهده مادر بوده و پس از آن را دادگاه تعیین می کند. هزینه های فرزندتان بر عهده پدرش خواهد بود همچنین تصمیم گیری برای فرزندتان بر عهده پدرش خواهد بود.

دی
۱۰
۱۳۹۳
راه های اثبات مالکیت جهیزیه توسط زن
دی ۱۰ ۱۳۹۳
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

علامت-سوال

چگونه ثابت کنم که اثاثیه خانه جهیزیه من است و می خواهم آن را هم زمان با طلاق که در حال وقوع است از خانه مشترک به مکان دیگری منتقل کنم.

پرسش:

دو سال پیش با مرد مورد علاقه ام ازدواج کردم. او از مال دنیا چیزی نداشت، ولی خانواده من ثروتمند هستند و جهیزیه مفصلی برایم تدارک دیدند. در حال حاضر در موقعیت جدائی قرار گرفته ایم. وقتی با او از جهیزیه ام حرف می زنم، شانه بالا می اندازد و می گوید اگر ادعائی بر مالکیت داری آن را ثابت کن. نمی دانم چه کنم؟

پاسخ:

آیا هنگامی که جهیزیه را به خانه شوهر منتقل کردید، سیاهه ای از آن تنظیم شد و به امضای شوهر رسید؟

پرسش:

چرا باید این کار را می کردم؟ آیا درست است اول زناشوئی، انسان نسبت به شریک زندگی خود ابراز بی اعتمادی کند و از او امضاء و رسید بگیرد؟

پاسخ:

شاید اگر بخواهیم احساساتی به موضوع نگاه کنیم، البته درست نیست. ولی مشکل آن جاست که وقتی اختلاف پیش می آید مثل حالا که شما گرفتارش شده اید، با احساسات نمی شود حقی را در دادگاه ثابت کرد. اگر اکنون این سیاهه را داشتید زود می توانستید از دادگاه تقاضای تامین جهیزیه را کنید و سپس تقاضای استرداد آن را.

پرسش:

بنابراین جهیزیه مفصل من از دست رفته است، مثل مهریه ام که آن را بخشیده ام تا رضایت او را به طلاق جلب کنم؟

پاسخ:

خیر…، از دست نرفته است. ولی باید به خاطر استرداد جهیزیه کار کنید و به جمع آوری مدرک بپردازید.

پرسش:

چگونه؟

پاسخ:

حتما خانواده شما رسیدهای خرید تک تک اقلام جهیزیه را دارند. آنها را جمع آوری کنید و مستند استرداد جهیزیه تان قرار بدهید.

پرسش:

پدر و مادرم از آن رو که هم با ازدواج  من مخالف بودند، هم با طلاق من موافق نیستند، همکاری نمی کنند. چه کاری از دستم ساخته است؟

پاسخ:

اگر کسانی را که در جریان نقل و انتقال جهیزیه حضور و مشارکت داشته اند می شناسید از آنها بخواهید ذیل یک استشهادیه را که صورت جهیزیه روی آن نوشته شده است امضاء کنند و شهادت بدهند. چنانچه شرکت باربری و راننده کامیون یا وانتی را که جهیزیه را حمل کرده اند می شناسید از آنها بخواهید شهادت بدهند. اگر فروشگاه هائی را که از آن خرید شده می شناسید، بروید و از آنها رونوشت رسید پول های دریافتی را تقاضا کنید. شاید دادگاه هم کمک تان کند تا از آن فروشگاه ها استعلام کنید. ولی در هر حال این شما هستید که باید ادعای خودتان را ثابت کنید.

پرسش:

اگربرخی شهود زن باشند مانند خاله و عمه و دوستانی که حاضر بوده اند، شهادت آنها را می پذیرند؟

پاسخ:

در این موارد می پذیرند و با شهادت زنان مشکل ندارند. ولی بهترین راه حل این است که با خانواده به کمک همین خاله عمه ها وارد مذاکره شده و از آنها برای ارائه رسیدها کمک بگیرید.

پرسش:

شوهرم در چند مورد که عصبانی شد چند تکه از جهیزیه گران قیمت را زد شکست. دستم به جائی می رسد؟

پاسخ:

اگر ثابت کنید که برخی از جهیزیه به سبب تقصیر شوهر از بین رفته است، می توانید قیمت آن را مطالبه کنید. ولی یادتان باشد که فرسودگی متعارف اشیا و استهلاک آنها در زمان، موضوعی نیست که بتوانید بابت آن از شوهرتان خسارت بخواهید. تلف کردن جهیزیه با تقصیر شوهر می تواند محل مرافعه و حق خواهی شما شود.

مهر
۱۴
۱۳۹۳
ناتوانی جنسی مردان، خشونت خانگی علیه زنان
مهر ۱۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , , , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

Run Jane Fox

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

“ هما به تازگی بعد از شش ماه زندگی مشترک بعلت انزال زودرس و ناتوانی جنسی از همسرش  جدا شده است. او می گوید: هر بار که قصد انجام رابطه جنسی را داشتیم، همسرم دچار انزال زودرس می شد. شوهرم به شدت برآشفته و در حالی که بلند بلند گریه می کرد، خودش را کتک می زد. او می گوید فشارهای روانی ناشی از این مسئله در طول زندگی مشترکش او را بسیارافسرده کرده  تا جایی که فکر می کند شاید دیگر دوست نداشته باشد با مرد دیگری رابطه جنسی داشته باشد.”

اختلال در توانایی جنسی یکی از پنج علت طلاق در کشور است. طبق آمار اعلام شده در کشورمان ۴۳  درصد زنان و ۳۱ درصد از مردان که به نوعی از اختلال عملکرد جنسی در رابطه شان رنج می برند، اغلب در بیان مشکلات خود کوتاهی می کنند و این درحالی است که بیشتر بیماران درمان پذیرند.

در این میان برطبق نظر کارشناسان، بین ۲۵ تا ۴۰درصد از مردان در ایران به مشکل انزال زودرس مبتلا هستند که تابع بسیاری از مسائل روحی و روانی است. با این حال بسیاری از مردان در مورد این مشکل سکوت کرده و تا مدت ها این مسئله را از همسرشان مخفی نگاه می دارند.

تاثیرمسئله اختلال در عملکرد جنسی در مردان فرای مشکلات رابطه جنسی میان زوجین است. صحبت در مورد این مشکل برای مردان در تمامی جوامع مشکل به نظر می رسد. عدم مهارت برقراری ارتباط موثر میان زوجین باعث می شود که سلامت روحی و روانی بسیاری از زوجین درگیر با کم توانایی و یا ناتوانی جنسی، در معرض آسیب قرار گیرد.

در بسیاری از اوقات ناتوانی جنسی مردان تنها یک مسئله فیزیکی برای آنان نیست بلکه  برای بسیاری از آنان به معنای زیرسوال بردن مردانگی شان است. در جوامعی مانند ایران تصورعمومی از مردانگی ومعنای نقش مردان در هدایت رابطه جنسی میان زوجین، می تواند به مشکلات بیشتری مانند آزارهای روحی و روانی دامن زده و حتی همسران را در معرض خشونت خانگی  قرار دهد.

بسیاری از پژوهش ها در این حوزه نشان می دهد که اختلال در عملکرد جنسی تاثیر به سزایی برروی عزت نفس مردان دارد. چنانچه اعتماد به نفس آنها را به شدت کاهش می دهد و در نتیجه آن، ممکن است آنها به افسردگی مبتلا گردند.

 اما طرف دیگر این مشکل، طیف گسترده ای ازاحساسات و فشارهای عاطفی برهمسران آنان می باشد. زنان ممکن است بارها و بارها از خود سوال کنند که آیا آنان عملی را دررابطه جنسی درست انجام نمی دهند ؟! شاید شوهرشان تمایل جنسی به آنان ندارد؛ و یا اینکه شاید آنها به اندازه کافی زیبا و جذاب نیستند.

 بطور طبیعی درسراسر دنیا، زنانی که با مرد مبتلا به ناتوانی جنسی زندگی می کنند، غالبا این احساسات پیچیده را تجربه می کنند اما سوال این است که چرا در اکثر موارد در جوامعی با فرهنگ مردسالارانه مانند ایران وجود اختلال ناتوانی جنسی در مردان منجر به خشونت خانگی و آزارهای روانی برعلیه زنان می شود ؟!

“ سمیرا تصمیم به جدایی دارد. او ۱۰ سال با همسرش که مبتلا به انزال زودرس است زندگی کرده است. سمیرا می گوید که علاقه اش به همسرش بعد از سال اول ازدواج تبدیل به احساس گناهی شده که اورا ۱۰ سال دررابطه ای بدون داشتن ارتباط جنسی نگاه داشته است. سمیرا می گوید که همسرش همیشه او را مقصر این ناتوانی قلمداد کرده و سرزنش می کرده  که به اندازه کافی عشوه گری نمی کند، حرف های تحریک کننده نمی زند و یا نمی داند چگونه او را تحریک نماید. در طول این سال ها شوهرش هر بار بهانه ای برای ناتوانی خود پیدا می کرده و در سال های آخرهرگاه سمیرا گله و به او  فحاشی و زدن حرف های رکیک زده است. شوهرش بارها با درخواست او برای رفتن به پزشک مخالفت کرده و او را مقصر اصلی ناتوانی اش دانسته است. گاهی تا هفته ها بدون گفتن کلمه ای با او قهر  می کرد.  به تازگی نیز، ابزار تهدید و تهمت برای نگه داشتن سمیرا بکار برده است. مثلا” به او می گوید با مردان دیگری در رابطه است حال که سمیرا تصمیم به عملی کردن طلاق را گرفته او را تهدید کرده که به محل کارش می رود وآبروی او را می برد. اما در طرف دیگر داستان ، سمیرا همواره مشکلش را از خانواده اش پنهان کرده؛ او می گوید همیشه از اینکه در مورد ناتوانی شوهرش صحبت کند خجالت می کشیده، او می ترسد که اطرافیانش او را” زنی بد”  قلمداد کنند  که به علت  تمایلات جنسی  خواستارجدایی از همسرش است.”

بسیاری از مردانی که ناتوانی جنسی را تجربه می کنند بطور قابل توجهی از مکانیسم دفاعی روانی  فرافکنی استفاده می کنند. آنان بطور ناخوداگاه تمامی احساسات منفی و بدی را که نسبت به خود دارند به طرف شریک زندگیشان برون فکنی می کنند؛ زن را مقصر اصلی دانسته و سرزنش می کنند.

 اما در روی دیگر سکه، در جوامعی به مانند ایران در کنار علت های گوناگون فیزیکی و روانی که به خشونت روانی می انجامد، الگوهای تربیتی ، باورهای سنتی و مذهبی درمورد رابطه جنسی در بروز مشکلات جنسی قابل تعمق است.

 پرورش در محیط خانوادگی که در آن والدین برای کنترل فرزندان یا بر اساس باورهایشان، مسایل جنسی را بد و قبیح جلوه می دهند، موجب شده است که رانش های جنسی نه تنها طبیعی پنداشته نشوند بلکه به منبع احساس گناه تبدیل گردند. در کنار این مسئله، چنین الگوهای تربیتی برای زنان پیچیده ترشده و همواره زنی که در مورد نیازهای  جنسی اش صحبت و یا شکایت  کند زنی بد و یا بی شرم  قلمداد می شود. الگوهای جامعه از یک زن خوب در کنار مسائل روانی  مانند  تحقیر، اعتماد به نفس پایین و احساس گناه، کوچک شمردن زن برای طرح نیازهای جنسی اش، اجتناب و انکارمسئله از طرف همسر، زن را در سر دوراهی ماندن و ترک رابطه قرار می دهد و چه بسا که  تصمیم  او سال ها بطول انجامد. تجربه این احساسات دوگانه و موجی از عواطف منفی، آسیب های روانی بسیاری را از جمله افسردگی و عدم اعتماد به نفس در زن ایجاد می کند. گاهی زخم باقی مانده براثر این آزارهای عاطفی و روانی حتی تا مدت ها بعد از ترک رابطه بر کیفیت زندگی زنان تاثیرمنفی می گذارد.

نبود قوانین حمایت از زنان در برابر خشونت های خانگی از جمله خشونت روانی و همچنین عدم برابری زنان در داشتن حق طلاق نیز یکی از عواملی است که زنان ایرانی را در معرض آسیب خشونت خانگی براثر ناتوانی جنسی مردان می گذارد.

“ مریم در جریان کشمکش طلاق با همسرش قرار دارد. همسرش مبتلا به ناتوانی جنسی است و این مشکل را انکارمی کند. مریم به مشاورش می گوید همسرش راضی به دادن طلاق نیست و برای مریم شرطی گذاشته است. شوهرش به او گفته، در صورتی حاضر به طلاق است که مریم به خانواده شان بگوید که خود او مبتلا به سرد مزاجی است و این  مریم است که مشکل دارد. مریم فکر می کند برای رهایی از این رابطه و گرفتن طلاق مجبور است که این شرط را بپذیرد .”

بسیاری از زنان ایرانی در موقعیت مشابه موقعیت مریم قرار دارند. عموما” مردان برای رهایی از بار فشارهای اجتماعی ناشی از مشکل خودشان، از زنان می خواهند که سپر بلایشان شوند.  به قولی آبرویشان را در میان اطرافیان و اقوام بخرند و در قبالش آزادی شان را پس بگیرند.

آزارهای روانی و عاطفی برعلیه زنان در خانه، جریانی است که بطور خاموش زنان را در چرخه خشونت خانگی قرار می دهد وشکستن این چرخه برای آنان بعلت عدم وجود حمایت های قانونی، عدم دسترسی به منابع خدمات اجتماعی بسیار مشکل می نماید. با این وجود آموزش های همگانی در ارتباط با روابط جنسی سالم در کنار اطلاع رسانی مناسب از طریق مراکزدولتی و غیردولتی مرتبط با سلامت و تنظیم خانواده  و تشویق مردان برای گرفتن درمان مناسب می تواند، نقش مهمی را در پیشگیری از خشونت های خانگی براثر اختلال در عملکرد جنسی داشته باشد.

  منابع :

   پایگاه تخصص زنان و دختران /اختلال جنسی از عوامل مهم طلاق

  پایگاه تنظیم خانواده در ایران

http://goo.gl/Tuevui

سکس از عوامل اصلی طلاق در ایران/-شهرزاد پورعبدالله

شهریور
۱۲
۱۳۹۳
راه های اثبات مالکیت جهیزیه توسط زن
شهریور ۱۲ ۱۳۹۳
پرسش و پاسخ قانونی
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

علامت-سوال

چگونه ثابت کنم که اثاثیه خانه جهیزیه من است و می خواهم آن را هم زمان با طلاق که در حال وقوع است از خانه مشترک به مکان دیگری منتقل کنم.

پرسش:

دو سال پیش با مرد مورد علاقه ام ازدواج کردم. او از مال دنیا چیزی نداشت، ولی خانواده من ثروتمند هستند و جهیزیه مفصلی برایم تدارک دیدند. در حال حاضر در موقعیت جدائی قرار گرفته ایم. وقتی با او از جهیزیه ام حرف می زنم، شانه بالا می اندازد و می گوید اگر ادعائی بر مالکیت داری آن را ثابت کن. نمی دانم چه کنم؟

پاسخ:

آیا هنگامی که جهیزیه را به خانه شوهر منتقل کردید، سیاهه ای از آن تنظیم شد و به امضای شوهر رسید؟

پرسش:

چرا باید این کار را می کردم؟ آیا درست است اول زناشوئی، انسان نسبت به شریک زندگی خود ابراز بی اعتمادی کند و از او امضاء و رسید بگیرد؟

پاسخ:

شاید اگر بخواهیم احساساتی به موضوع نگاه کنیم، البته درست نیست. ولی مشکل آن جاست که وقتی اختلاف پیش می آید مثل حالا که شما گرفتارش شده اید، با احساسات نمی شود حقی را در دادگاه ثابت کرد. اگر اکنون این سیاهه را داشتید زود می توانستید از دادگاه تقاضای تامین جهیزیه را کنید و سپس تقاضای استرداد آن را.

پرسش:

بنابراین جهیزیه مفصل من از دست رفته است، مثل مهریه ام که آن را بخشیده ام تا رضایت او را به طلاق جلب کنم؟

پاسخ:

خیر…، از دست نرفته است. ولی باید به خاطر استرداد جهیزیه کار کنید و به جمع آوری مدرک بپردازید.

پرسش:

چگونه؟

پاسخ:

حتما خانواده شما رسیدهای خرید تک تک اقلام جهیزیه را دارند. آنها را جمع آوری کنید و مستند استرداد جهیزیه تان قرار بدهید.

پرسش:

پدر و مادرم از آن رو که هم با ازدواج  من مخالف بودند، هم با طلاق من موافق نیستند، همکاری نمی کنند. چه کاری از دستم ساخته است؟

پاسخ:

اگر کسانی را که در جریان نقل و انتقال جهیزیه حضور و مشارکت داشته اند می شناسید از آنها بخواهید ذیل یک استشهادیه را که صورت جهیزیه روی آن نوشته شده است امضاء کنند و شهادت بدهند. چنانچه شرکت باربری و راننده کامیون یا وانتی را که جهیزیه را حمل کرده اند می شناسید از آنها بخواهید شهادت بدهند. اگر فروشگاه هائی را که از آن خرید شده می شناسید، بروید و از آنها رونوشت رسید پول های دریافتی را تقاضا کنید. شاید دادگاه هم کمک تان کند تا از آن فروشگاه ها استعلام کنید. ولی در هر حال این شما هستید که باید ادعای خودتان را ثابت کنید.

پرسش:

اگربرخی شهود زن باشند مانند خاله و عمه و دوستانی که حاضر بوده اند، شهادت آنها را می پذیرند؟

پاسخ:

در این موارد می پذیرند و با شهادت زنان مشکل ندارند. ولی بهترین راه حل این است که با خانواده به کمک همین خاله عمه ها وارد مذاکره شده و از آنها برای ارائه رسیدها کمک بگیرید.

پرسش:

شوهرم در چند مورد که عصبانی شد چند تکه از جهیزیه گران قیمت را زد شکست. دستم به جائی می رسد؟

پاسخ:

اگر ثابت کنید که برخی از جهیزیه به سبب تقصیر شوهر از بین رفته است، می توانید قیمت آن را مطالبه کنید. ولی یادتان باشد که فرسودگی متعارف اشیا و استهلاک آنها در زمان، موضوعی نیست که بتوانید بابت آن از شوهرتان خسارت بخواهید. تلف کردن جهیزیه با تقصیر شوهر می تواند محل مرافعه و حق خواهی شما شود.

اسفند
۲۳
۱۳۹۲
من زن هستم با یک دنیا حرف برای نگفتن
اسفند ۲۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

facebook

رویا تاجی- روزنامه نگار

درهر۱۱ ثانیه یک زن در دنیا مورد آزار و خشونت قرار می گیرد، حتی بارداری هم آنها را از خشونت مصون نمی دارد. زنان ایران هم از این قافله عقب نیستند، عدد های یک تحقیق ملی می گوید، ۳/۶۶ درصد از زنان در ایران از ابتدای زندگی درگیر خشونت هستند که از این تعداد، خشونت نسبت به ۵/۱۰ درصد آنها بسیار شدید بوده است. این تحقیق بیانگرآن است که ۵۳ درصد از زنان، خشونت را در یک سال ابتدایی ازدواج تجربه کرده اند. آمارها می گویند بیش از نیمی از زنان ایرانی درگیر خشونت هستند ولی سکوت می کنند اما چرا سکوت؟(۱)

اینبارکاربران شبکه های اجتماعی در صفحه فیس بوک “خانه امن” مشاور بودند و به چرایی سکوت زنان درمقابل خشونت پاسخ دادند. به این که چرا قربانیان خشونت درمقابل فرد خشونت گر منفعل هستند؟ چرا از خشونتی که تحمل می کنند سخن نمی گویند و سکوت می کنند و سکوت…

سکوت مرگبار

احمد می گوید:”سکوت در ایران به نجابت ترجمه شده که بسیار تاسف بار است. همین سکوت در مقابل خشونت باعث شده که هیچ آمار رسمی از میزان خشونت خانگی در ایران وجود نداشته باشد. کسانی که از سوی شوهر و یا یکی از اعضای خانواده مورد خشونت قرار می گیرند باید توجیه شوند که مورد حمایت قانون هستند و می توان از آنان دفاع کرد.”

این کاربر ادامه می دهد:” بسیاری از خانواده های ایرانی هنوز بر این باورند که دختر باید با لباس سفید به خانه بخت برود و با کفن سفید برگردد. این بدین معناست که اکنون برغم روشنگری های فراوان هنوز بسیاری از خانواده از پذیرش دخترشان که مورد ظلم شوهر قرار گرفتند امتناع می ورزند و حاضرند دخترشان درخانه شوهر همه نوع خشونت و ظلم را تحمل کند ولی طلاق نگیرد و یا برای احقاق حقش به محاکم قانونی مراجعه نکند. در این صورت واقعا زن مورد خشونت قرار گرفته چه پناهگاه و چه پشتیبانانی دارد که بخواهد سکوت خود را بشکند. کجا برود و چگونه زندگی کند. باید در مورد این سکوت مرگبار بیشتر نوشت.”

آوازه هم از چرایی سکوت می نویسد:” این مشکل جامعه ای است که بین مدرن و سنتی گیر کرده است. گروهی به سمت مدرنیزه می روند و گروهی درگیر سنتند و این شکاف عمیق تر و عمیق تر می شود. اکثر مردان درجامعه سنتی نفع بیشتری از قوانین مردسالار می برند و روز به روز زنان بیشتری خواستار مساوات و دور شدن از سنت ها هستند. با نگاه مدرن نمی شود در جامعه سنتی به راحتی زندگی کرد و یک فرد سنتی هم نمی تواند از زندگی در جامعه مدرن راضی باشد و ازدواج بین این دو که دیگر هیچ.”

او می گوید: “البته جای بحث دارد که قوانین حقوقی فعلی بیشتر کدام گروه را حمایت می کند ولی با آموزش و اطلاع رسانی می شود وضعیت عمومی را بهبود داد تا دو طرف حداقل بتوانند در کنار هم در جامعه با اصطحکاک کمتری زندگی کنند … اما اینکه ازدواج موفقی بین این دو گروه ممکن باشد دور از ذهن است.”

از آبرویم می ترسم

ایراندخت هم از سکوت نوشته است از این که منفعل بودن عکس العملی است که در بیشتر موارد نه فقط در موارد خانوادگی که در اجتماع هم دیده می شود.

بنظر این کاربر فیس بوک:” ما ایرانیها به شکلی حس و حال گرفتن حقمون رو نداریم شاید دلیلش ترس باشه، ولی متاسفانه گاهی شخص مورد ظلم واقع شده اون شرایط رو دوست داره و حتی شاید خودش رو لایق اون ظلم میدونه و ازش لذت میبره.”

اما امیر حسین به نقش مددکاران اجتماعی اشاره می کند و می گوید:” در جوامع آزاد این مددکاران اجتماعی هستند که میزان فعالیّت آنها بر جلب اعتماد و یافتن کیفیت این خشونتها مهم است ولی‌ در جوامع ما به دلیل دخالت و رفتار قهر آمیز دولت‌ها تشکیل سازمان های مردم نهاد و غیر دولتی برای جلب حمایت گروهی جامعه لازم است در کشورهایی نظیر ایران باید برای تغییر رفتار اجتماعی تلاش کرد و تلاش روی افراد بصورت تک تک بخاطر وجود هراس از خشونت کننده و به علاوه دولت نتیجه چندانی ندارد.”

اما از نگاه بهاره یکی مهمترین موضوعاتی که در جامعه ایران برای سکوت در مقابل ظلم وجود دارد ترس از آبروست .

او می گوید:” همچنین عقایدی بسیار عامیانه مثل این که “بساز تا دشمن شاد نشوی” یا “به خاطر بچه ات سکوت کن” یا ” اگر کارتون به طلاق بکشه همه به چشم بد نگاه می کنن” هم دلیل ئیگری برای سکوت است .”

بهاره در صفحه فیسبوک “خانه امن” به آگاهی نداشتن از حق و حقوق و ترس در هر زمینه خانوادگی و اجتماعی هم اشاره کرده است .

این کاربر از  حمایت نشدن زنان در جامعه گفته است و نوشته است:” زنان باید آموزش داده شود در خلاف گزینه های گفته شد.”

همچنین با تقویت شجاعت فرد در مقابل فریاد حق و حقوق خود سکوت در جامعه به خاموشی خواهد رفت.

سکوت نیست، ما حرف ها را نمی شنویم

ولی محسن می گوید: باید تعریف کاملی از ظلم داشته باشیم این تعریف باید جامع و کامل باشد و پوشش دهنده همه افراد جامعه. همچنین باید دید عمل انجام شده در تعریف ظلم است یا نه و در نهایت آگاهی دادن به فرد مظلوم در مورد ظلم و حقوق خودش و طرق احیای این حقوق می تواند سکوت را بشکند.

 منیژه نظر خود را در این زمینه اینگونه ابراز کرده است:” به نظرم شما حرف ها را نمی شنوید و آن را تلقی برسکوت می کنید.یک زن و ندرتا یک مرد وقتی درمعرض خشونت خانگی قرارمی گیرد، اولین شخصی است که برای نجات خود را به آب و آتش می زند واما این به آب واتش زدن ها ازدیده قانون ومدعیان امنیت، پنهان می ماند. چرا؟ چون جامعه برای خود درگذشته مکان های امن سنتی داشته که امروز درحال ازدست دادن کارآمدی خود هستند و مکان های مدرن باید جایگزین می شدند که نشدند.گ

او می نویسد: “مکان های سنتی خانه پدری، اقوام نزدیک ریش سفید فامیل وکمی نزدیک تر دوستان صمیمی است. که این بارامروز بر دوش همه آنها سنگینی می کند. همانگونه که امروزخانه سالمندان برای نگهداری ازسالمند واجب آمده. خانه امن برای پناه اورژانسی افراد جامعه واجب است (بچه ،زن،مرد). تا این مکان ها باکیفتی که درشان مردم یک جامعه است ایجاد نشود و قانون و قانون گذران درحد شئونات انسانی مردم رفتارنکنند مگه می شود حرف را با کسی درمیان بگذارند که خود دچارمشکل اند . این است که فرد آسیب دیده دردش به جان می خرد و حاضرنمی شود به جایی پناهنده شود که پناه نیست.”

این کاربر نوشته است:” سکوتی وجود ندارد وبرخلاف انتظارخویشتن داری و ترس ازرسوایی حق مردم است و صفت خوبی به حساب می آید. قدم اول آن است که به دوراز رسوایی و با خویشتن داری که لیاقت ماست به ما کمک شود. نه برای تبلیغات وسرزبان مردم افتادن . درجوامعی که رفتارمدرنی با مسائلشان دارند . مردم حق دارد نوع بیماریشان را ازخانواده درجه یک خود پنهان نگهدارند. ولی ما اگرمشکلی برایمان پیش بیاد اگرمراجعه قانونی داشته باشیم ازنگهبان دم در دادگاه تا نفرآخری که می خواهد کمکی بکند یا نکند !باید قصه را بشنود و قضاوت خودش راداشته باشد.”

الهه کاربر دیگری است که از دلایل سکوت نوشته است: “یک تربیت غلط خانوادگی مبنی بر حفظ آبرو در زندگی خانوادگی و زناشویی.

دو، ترس شدید از تکرار تنبیه شدن توسط همسر جنایتکار در صورت افشاء شدن اعمال ظالمانه و خشونت گرانه اش

سه ، داشتن فرزند که مهمترین علت و دلیل گذشت یک زن – مادر ؛ از اختلالات روانی همسر بیمار و ظالم اش می شود

چهار، تصور گزندۀ دشمن شاد نشدن از جانب کسانی که به زندگی اش حسادت می کنند .

پنج، علاقۀ به همسر و امید به بهبود وی در مرور زمان

شش، امید واهی دادن بزرگترها در اوایل ازدواج  که ” حالا جوان ست ؛ کم کم درست میشه “

هفت، وقتی که حتی نزد وکیل هم نگران است که بعد از طلاق خرج ات را چطور می خواهی در بیاوری؟ “

اینها دلایلی است که الهه نوشته است و نتیجه گرفته که این فرهنگ بیمار ایران است که زنان را قربانی مضاعف خشونت خانوادگی می کند وفرقی ندارد خشونت شوهر ظالم و بی وجدان اش باشد یا پدر و برادران زور گوی اش.”

بعد از طرح نظارات مخاطبان وب سایت خانه امن، از مریم قربانی روانشناس درباره علت سکوت قربانیان خشونت در مقابل فردی که خشونت را اعمال می کند پرسیدم، این روانشناس معتقد است که بسیاری از زنان در طول زندگی بارها مورد خشونت خانگی چه به شکل فیزیکی و چه به صورت روانی قرار می گیرند ولی بسیاری از آنها نسبت به تعریف خشونت ناآگاهند و فکر می کنند این بخشی از زندگی روزمره است.

آنها مسائلی همچون صدای بلند همسرشان، بد اخلاقی، سکس اجباری و مباحثی از این دست را خشونت نمی دانند.

این روانشناس می گوید: البته گروهی از زنان هم هستند که می دانند تحت فشار و خشونت خانگی هستند ولی از ترس دم نمی‌زنند. این ترس می تواند ترس از آبرو باشد تا ترس از دست دادن فرزند و زندگی . آنها هنوز گرفتار نقش های سنتی هستند و تحمل خشونت را تنها راه ادامه زندگی می دانند.

البته بسیاری از زنان می دانند که در صورت شکایت هم قانون حمایت قوی و کافی‌ از زن نمی‌کند و حتی می ترسند در زمانی که مراحل رسیدگی به شکایت در حال سپری شدن است مورد خشونت‌های جدی تری قرار گیرند در حقیقت خود را بی پشتوانه می بینند و تنها راه را سکوت و مدارا می دانند .

اما سکوت زنان در برابر خشونت دارای جنبه های تربیتی و آموزشی هم دارد. زنان در جوامعی مثل ایران یاد می گیرند که سکوت کنند. تربیت می شوند که سکوت کنند و همواره ترس های مختلف از جمله ترس از قضاوت مردم که زن خوب یا زن بدی هستند آنها را وادار به سکوت می کند  ولو آنکه این آزار منتهی به استرس های آسیب زا، آشفتگی در خواب و ایجاد ترس و احساس عدم امنیت در مکان های عمومی شود.

در نهایت اگر قربانی خشونت خانگی هستید بدانید:

الف- خشونت را مخفی نکنید.

ب- خشونت های بسیار کوچک را هم جزئی در نظر نگیرید.

ج- خشونت را به مثابه استثناء در نظر نگیریم.

د- به عوامل بیرونی خشونت تمرکز نکنیم و فاعل خشونت را همواره به عنوان خشونت گر مورد شناسایی قرار دهیم.

و اگرنه خشونت تداوم خواهد شد. صحبت نکردن از خشونت علاج و درمان نیست چرا که خشونت:

الف- سلسله مراتبی است

ب- هوشمند است

ج- چرخه ای است

برای مقابله با خشونت خود را توانمند کنیم و در مقابل آن بایستیم. زنان بسیاری از خشونت رها شده اند شما می توانید نفر بعد باشید.

منبع: 

(۱) http://www.mehrnews.com/detail/News/2182494

 

فروردین
۲۷
۱۳۹۲
معصومیت از دست رفته
فروردین ۲۷ ۱۳۹۲
تجربه ها و خاطره ها
۶
, , ,
image_pdfimage_print

غلامحسین رئیسی(وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر)

خانه امن: جامعه امروز ایران بخصوص حوالی دادگستری ها برای کسانی که با آن سروکار روزانه دارند همواره پر است از خاطرات تلخ که گویای خشونت های مکرر است. جزییات یکی از این خاطرات همراه با شرح حقوقی آن در پی با هم مرور می کنیم.

الف) شرح ماجرا

     تابستان سال ۱۳۸۸، طبق معمول برای پیگیری پرونده قتلی که در آن وکالت خانمی که متهم به کشتن شوهرش شده بود ف به دادسرای ویژه امور جنایی مراجعه کردم. آنروز هم مثل روزهای دیگر دفتر بازپرسی ویژه پروندهای قتل بسیار شلوغ بود. و هروقت به این بخش از دادگستری مراجعه می کردم می دانستم که باید ساعتها را در آنجا سپری کنم تا مجالی پیدا شود و در خلال کار  چند دقیقه ای  آقای بازپرس را ملاقات کرده و پیگیر پرونده موکلم باشم. بعد از ساعتی انتظار بالاخره من موفق به ورود به اطاق بازپرس شده و در حال گفتگو با او بودم که ناگهان یکی از ماموران پلیس آگاهی ( ویژه تحقیقات پروندهای قتل ) وارد اطاق بازپرس شد، و از آنجا که پلیس معمولا احساس برتری دارد، بدون توجه به گفتگوی من و قاضی بازپرسی، پرونده ای جدید که در دستش بود روی میز درست جلوی قاضی قرارداد و شروع به ارائه توضحاتی در باره پرونده جدید به قاضی نمود. من ناچار بودم سکوت کنم تا او فرمایشاتش خاتمه یابد، این بار حرفهای این مامور پلیس جالب توجه بود. او باتوجه به سابقه ذهنی بازپرس شروع به ارائه توضیحاتی کرد، هر چه او بیشتر توضیح میداد من علاقمند تر به شنیدن جزییات بیشتر علاقه مند می شدم! در آن لحظه به این فکر بودم که چگونه به محتوی پرونده دسترسی پیدا کنم! جاذبه این پرونده به حدی بود که به  تضییع وقتم کمترین توجهی نداشتم، گو اینکه برای پلیس و قاضی نیز بی اهمیت بود. سراپا گوش حرفهای آنها را دنبال میکردم و در عین حال قیافه معمولی او و گاهی مزه پرانی های هایش که حکایت از این داشت که قضاوت نهایی را نیز انجام داده است برای من جالب بود! ” آره بابا دختره وضعش خراب بوده و رئیس دبیرستانش هم می گفت تو مدرسه همه می دانستند که او دوست پسر داشته، آخه خیلی وقت نیست که به شهر آمدند” مامور به بارپرس می گفت. بازپرس می خندید و حرف های مامور را تصدیق می کرد. رفتار مامور پلیس و حرف هایش توجه بیشتری کردم و تمام آنها را شنیدم، با اتمام حرف های او بعد از اینکه از اطاق بازپرس خارج شد، رو به قاضی کردم و خواستم تا اجازه دهد پرونده ای که پلیس با خود آورده را مطالعه کنم، بازپرس ابتدا  مخالفت کرد و سپس با اصرار من و تاکید بر اینکه حاضرم بدون دستمزد وکالت پرونده را قبول کرده، پذیرفت تا مطالعه مختصری از پرونده داشته باشم. من با دقت زیاد تمامی اوراق پرونده که چندان زیاد نبود و حاوی عکس هایی نیز بود را مطالعه نمودم . وقتی شرحی که از روی عکس ها بود خواندم ، ناخواسته ضربان قلبم افزایش یافت، اگر چه برای اولین بار نبود که با چنین پرونده ای روبرو میشدم و دقیقابا عین همین اتفاق قبلا در یک شهرستان نسبتا کوچک برخورد کرده بودم ، اما اینبار معصومیت از دست رفته ای در مقابلم بود و فریادش در گوش من طنین داشت.

   ب)شرح پرونده

       طبق گزارش پلیس ویژه قتل ده روزی بود که از حادثه کشته شدن دختر نوجوان حدودا پانزده ساله ای گذشته بود. این گزارش می گفت: دختر دبیرستانی وقتی که ده روز قبل از دبیرستان به خانه می آید، به مادرش می گوید، در ناحیه پایین شکمش احساس درد شدید دارد، مادرش ابتدا توجه نمی کند، تا اینکه موقع غروب میزان درد او بیشتر می شود و با استفراغ همراه بوده است. مادر بناچار او را به نزدیکترین درمانگاه حوالی منزلشان در جنوب شهر می برد،  آقای دکتری در آنجا دختر نوجوان را معاینه می کند. آزمایشگاه درمانگاه در آن وقت تعطیل بوده و دکترعلائم مسمومیت را بررسی می کند، چون دختر را فاقد نشانه ای از مسمومیت می بینید، بدون اینکه آزمایشی از او بعمل آورد، احتمال حاملگی او را مطرح می کند. دخترهر نوع تماس جنسی را انکار می نماید، اما مادر مضطرب و نگران حرف های او را باور نمی کند.

 دختر در مسیر دبیرستان با پسر جوانی دوست شده بود وگاهی با او صحبت می کرده است. این موضوع به گوش مدیردبیرستان نیز میرسد،چندین بار به او تذکر داده می شود تا به اصطلاح خانم مدیر،خود را اصلاح کند، مدیر او را لااوبالی و بی تفاوت نسبت به درس، مقررات مدرسه، شرکت در مراسم مذهبی و حجاب اسلامی معرفی می کند. مدیر می گوید ما به مادرش گفته بودیم که مواظب دخترش باشد و او باید رفتارش را اصلاح نماید.

     اواخر شب پدر دختر به منزل می آید و مادرش تمام ماجرا را برایش بازگو می کند. آنها از گرفتن تصمیم درست عاجز هستند. عواقب حاملگی خارج از ازدواج و وحشتی که این موضوع در فرهنگ ایرانی برای خانواده و حتی برای قربانی ایجاد می کند، قابل توجه است. مادر با خودش فکر می کند، جلو در وهمسایه چکار کنیم، فردا که شکم حامله او پیدا شد چه خاکی به سر کنم! به فامیل چه بگوییم! و افکاری مانند اینها اجازه تفکر صحیح به آنها نمی دهد.

پدر و مادر درمانده سر انجام احمقانه ترین رفتار را با تصمیمی عجیب، نشان میدهند! آنها بدین وسیله به خیال خود از یک مشکل بزرگ رهایی می یابند.برای پاسخ دادن به وسوسه های نادرست و همراه شدن با خرده فرهن گهای جاهلانه که فراوان با آن مواجه هستیم، واین پدر و مادر اولین و آخرین آنها نیستند،دستان خود را آلوده به گناهی سنگین می کنند.

     درحالیکه دختر بی گناه با همان درد به خواب رفته است. مادر بالشی را آماده می کند و با پدر به بالین دختر بی گناه می روند، و بعد با قرار دادن بالش درست روی دهان او برای چند دقیقه مادر روی بالش می نشیند و مانع تنفس او می شود، و بدین وسیله مرتکب یک جنایت عمدی هولناک می شوند.

 بعد از کشتن دختر بوسیله والدینش به کلانتری محل اطلاع میدهند که دخترشان بصورت ناگهانی دچار مرگ شده است. به دلیل استفاده از بالش اثری از جنایت در ظاهر دختر معلوم نبوده و پدر و مادر بدین وسیله و اگاهانه سعی در طبیعی جلوه دادن ماجرای مرگ دخترشان می کنند.  ابتدا اعلام می کنند از کسی شاکی یا مظنون نیستند و در خواست صدور جواز دفن می نمایند. از آنجایی که طبق بند ۱۵ دستوالعمل سازمان پزشکی قانونی ایران در مرگ های ناگهانی، غیر منتظره و غیرقابل توجیه صدور جواز دفن منوط به معاینه جسد بوسیله پزشکی قانونی است. بنابراین کلانتری محل در مرگ نوجوانی که هیچ توجیهی ندارد ناچار است تا موضوع را به پزشکی قانونی اعلام کند. پزشکی قانونی نیزبه بررسی بیشتر و انجام کالبد شکافی نیاز داشته بدین منظور پرونده به دادسرای عمومی ارسال می گردد. دستور کالبد شکافی بوسیله بازپرس صادر می شود.

          پزشکی قانونی با کالبد شکافی جسد دختر گزارش میدهد که او تماس جنسی با کسی نداشته است و “حامله نبوده است” و به “بیماری کیست تخمدان” مبتلا بوده است. (تصاویر گرفته شده از رحم باز شده او همراه با تشریح پزشکی قانونی این را بخوبی نشان میداد.) وعلت اصلی مرگ خفگی از طریق انسداد دهان و مجاری تنفسی تشحیص داده می شود و به پلیس و بازپرسی اعلام می گردد. بنابراین جنایتی رخ داده که سبب مرگ این دختر شده است.

با آشکار شدن موضوع قتل، پدر و مادر دختر تحت تعقیب قرار می گیرند، ادامه تحقیقات پلیس نشان می دهد که تنها پدر و مادر این نوجوان می توانند مرتکب این فاجعه شده باشند. بر این اساس تحقیقات ادامه پیدا می کند. درحالیکه والدین این دختر هر دو در قتل فرزندشان سهیم بوده اند، و مادر در اولین بازجویی پس از روشن شدن علت مرگ دخترش،اظهار می کند:” که هر دو تصمیم به انجام این جنایت گرفتیم، اما او روی بالش می نشیند تا جان یک دختر بی گناه فدای افکار پوسیده حفظ ناموس یا عرض و آبرو گردد! با ادامه تحقیقات مادر قتل دخترش را نمی پذیرد و آنرا انکار می نماید، اما پدر آنرا می پذیرد ، این در حالی است که چنانچه اشاره شد، پلیس نشانه هایی داشته که مادرروی بالش قرار گرفته است و مرتکب قتل شده است، ولی پدردقیقا قتل را می پذیرد.

 ج) شرح حقوقی

اقرار پدر به قتل دخترش به این دلیل است که برابر ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ که دقیقا از مقررات اسلامی اقتباس گردیده است، و مقرر می دارد:” پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد .” در حقیقت این قانون پدر و جد پدری در قتل عمدی فرزندشان ازمجازات  قصاص نفس ( اعدام) مبراء دانسته است، ومجازات را تنها تعزیر بدون بیان نوع و مدت آن ( نوع از این نظر که شلاق باشد یا زندان یا جزای نقدی و میزان از این جهت که چه میزانی از هریک از مجازات ها که باشد)  این بدین معنی است که مجازات پدر برای قانونگذاران اسلامی اهمیتی نداشته است. قضات دادگاه ها نیز معمولا مجازات موثری بر این دسته افراد اعمال نمی کنند، چون از یک طرف به دلیل اینکه مجازات این چنین اشخاصی در اختیار قاضی است و معمولا به همان نسبت که قانونگذاران اهمیتی برای تضمین حق حیات کودک در قبال تجاوز پدربه این حق وضع نمی نمایند و مجازات بسیار مختصر تعیین نموده اند. دادگاه ها نیز بسیار سهل و آسان با اینگونه جنایات برخورد می کنند. و از طرفی دیگر نوع تعصب نادرستی که منجر به قتل های اینچنینی می شود، معمولا کم یا زیاد در مردم وجود دارد و قضات دادگاه ها نیز از این نوع تعصب برخوردارند، البته نه به میزانی که به قتل مبادرت نمایند بلکه در حدی است که به انگیزه قاتل که منجر به قتل ناموسی شده است توجه کنند.

البته شایان یادآوری است که بعدا در سال ۱۳۷۵ در ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی که مقرر میدارد:  “هرکس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یاشاکی داشته ولی از قصاص گذشت کرده باشد و یا بهر علت قصاص نشود در صورتیکه اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت وامنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد دادگاه مرتکب را به حبس از سه تا ده سال محکوم می نماید” . مجازات مختصری برای برخی از این دست موارد در نظر گرفته شد. چنانچه از قرار اطلاع تنها سه سال حبس برای این پدر در نظر گرفته شد.

سابقه این نوع قتل ها در جامعه ایران متاسفانه بی شمار هستند، تنها در پرونده قتل زهراء دختر ۷ ساله اهوازی که در زمان تصدی آیت الله شاهرودی بر قوه قضاییه بوسیله پدرش  به ظن تجاوز دایی دختر به او روی داد و بعد از جنایت معلوم شد تجاوزی به این کودک صورت نگرفته است،با طرح موضوع در برخی از مطبوعات و فشار افکار عمومی در آن زمان، آیت الله شاهرودی بصورت موردی حکم این پدر را فساد در زمین اعلام نمود و اورا به مرگ محکوم نمودند.

 اشکال  و انتقاد در این نیست که چرا برای پدر مجازات مرگ (قصاص) در نظر نمی گیرند. بلکه اشکال در نابرابری در مقابل قانون و عدم حمایت و تضمین کافی از حق حیات است. چنانچه مشاهده گردید، این روش منجر به عدم حمایت از حق زندگی فرزندان در قبال پدر بخصوص دختران که در معرض قتلهای ناموسی قرار دارند،می گردد. در موارد مشابه در سایر قتلهای ناموسی با مجازات جدی روبرو نیستیم، چون طبق مقررات ایران مجازات قتل عمدی قصاص با درخواست ولی دم است، که در اغلب قتلهای ناموسی مثل این پرونده یا ولی دم خود قاتل است یا دستور دهنده آن است و یا ذینفع درآن محسوب می گردد، طبیعی است که در خواست مجازات قصاص و دیه بعمل نمی آورد. دستگاه قضایی نیز به تبعیت از مقررات اسلامی نمیتواند چنین پدری را مجازات متناسب نماید. بدین ترتیب همواره خشونت مسلم پدر نسبیت به فرزند بخصوص فرزند دختر تهدید جدی به سلب حیات بدون حمایت قانونی است.

    این شرایط و مقررات در قانون مجازات اسلامی جدید ایران مصوب مارچ ۲۰۱۲ کمیسیون قضایی مجلس که برای اجراء ابلاغ نشده است نیز هیچگونه تغییری نکرده، به نحوی که ماده ۳۰۲در قانون جدید آورده است:” قصاص در صورتی ثابت می‌شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مجنی‌علیه نبوده و مجنی‌علیه، عاقل و در دین با مرتکب مساوی باشد.”

          متاسفانه این مقررات تا کنون مورد سوء استفاده برخی پدران قرار گرفته است و خود مثال بارز خشونت قانونی علیه کودکان است. قتل های ناموسی و قتلهای دیگری که به هر بهانه و دلیلی توسط پدران صورت می گیرد و یا قتل هایی که پس از تجاوز جنسی به کودکان از طرف پدران یا سایر اطرافیان آنها انجام می شود، یا قتل هایی که به ظن تماس دختری یا زنی با مردی بوسیله پدر، برادر یا در مواردی مادر یا سایر بستگان صورت می گیرند، بخوبی حاکی از آن است که مقررات قانونی خود مروّج خشونت آنهم به بدترین شکل آن یعنی قتل و سلب حق حیات از کودک بعنوان مهمترین حقوق بنیادین بشر است.

در نتیجه نمیتوان تاثیر نقش های فرهنگی و عدم حمایتهای حقوقی لازم در وقوع اینگونه جنایات را نادیده انگاشت. در اینجا بطور آشکار می بینیم که نهادینه شدن خشونت و تبعیض ناروا درفرهنگ و قانون چگونه وقوع این جنایت را آسان نموده است! چنانچه مجازات مناسب برای اینگونه جنایت هایی که بوسیله والدین صورت می گیرد پیش بینی می شد، والبته آگاهی والدین و سطح فرهنگی آنان نیز ارتقاء یابد، خواهیم دید که چگونه از وقوع آن جلو گیری می نمود؟

    هولناکی این جنایت ازسایر جنایت ها وقیحانه تر است. این پدر مادر تبهکار نیستند، اما رفتاری تبهکارانه و غیر باور را برای فرار از ترس و دلهره از روبرو شدن بر واقعیت، از آنان سر می زند. نکته مهم این است که این ترس و حفظ آبرو چرا اینگونه اهمیت پیدا میکند، در حدی که پدر مادری را اینگونه به انجام جنایت سوق می دهد؟!

والدین این دختر قدر مسلم میدانسته اند که با مجازات متناسبی روبرو نمی شوند، والا احتمال بر ملا شدن جنایت آنان را از ارتکاب آن بازمیداشت. رفتار این والدین حکایت از آگاهی آنان از قانون داشته است! اما چرا حفظ آبرو و ناموس بعنوان یک اهرم فرهنگی،سنتی اینگونه قدرتمند آنان را به ارتکاب این جنایت سوق میدهد؟ چرا مانع جدی قانونی در مقابل آنها قرار ندارد و مانع وقوع جنایت نمیگردد؟ آیا ناموس، یا بی ناموسی مصطلح در این میزان موثر است که پدر ومادری را به قضاوت دخترشان وامیدارد و خود در لباس دادگاه و قاضی در می آورند و دخترشان را بدون محاکمه به مرگ محکوم می نمایند و خود این حکم نا عادلانه و فجیع را به اجراء در می آورند!

د) نتیجه

آنچه در اینجا بیان گردید نمونه ای از قتل های موسوم به ناموسی است که به دلیل شرایط فرهنگی در ایران فراوان دیده شده است و در آینده نیز ممکن است شاهد آن باشیم.

معصومیت این دختر بی گناه و حتی اگر به اصطلاح به گناهانی که ما می سازیم نیز آغشته بود، پشت دیواری بنام ناموس، عرض و آبرو برای همیشه از دست رفته است!آیا واژگان ارزشی ناموس، عرض و آبرو با برباد دادن معصومیت یک دختر معمولی با اندک تفاوت بین نسلی و طبیعی حفظ شده است؟! چه کسانی باید علاوه بر پدر و مادر آلوده به گناه که خود نیز قربانیانی از نوع دیگرند مسئولیت این جنایت را بپذیرند؟ همه انسانها در قبال یکدیگر مسئولند و باید در مقابل ظلمی که به این دختر و رنج هایی که بر سایر دختران سرزمینمان هر روزه در عرصه های گوناگون روا میگردد بی تفاوت نباشند. ساختاری که از حق حیات این کودک چه قبل از مرگ معصومانه چه پس از آن حمایت نمی کند، باید پاسخگو باشد. این ساختار فرهنگی – حقوقی بیمار را همه ما بنا نهاده ایم، بنابراین تداوم این ساختار معیوب و عدم حمایت قانون از همه اقشار جامعه بخصوص در قبال خشونت های خانگی، مانع جدی تحقق اصل حمایت از حق زندگی است، و استمرار این شرایط به گسترش روز افزون قتل های ناموسی وقتل کودکان و سایر خشونت ها منجر خواهد شد. در نتیجه محیط خانه که نوعا باید برای اعضاء آن امن باشد به نا امن ترین مکان تبدیل می گردد. چنانچه برای قربانی این خاطره حزن انگیز چنین گردید.

” خانه امن “