صفحه اصلی  »  زایمان
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۱۲
۱۳۹۸
‌ ‌ تجربه‌هایی از زایمان:‌ اتاق درد یا اتاق وحشت؟
اردیبهشت ۱۲ ۱۳۹۸
پادکست
۰
, , , ,
Photo: valuavitaly/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: valuavitaly/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

غالب زنانی که راهی اتاق زایمان یک بیمارستان دولتی می‌شوند، از برخوردهای تحقیرآمیز، کلمات نامهربان و رفتارهای غیرهمدلانه تیم مستقر در اتاق زایمان گله می‌کنند.

به جز خستگی ناشی از پروسه زایمان و درد کشیدن‌های ممتد که به اندازه کافی می‌تواند کلافه کننده باشد، آنها با یک حس بد دیگر هم مواجهند؛ با حسی که بعد از شنیدن این جملات به آنها دست می‌دهد:

–        پاتو باز کن! برای شوهرت که بلد بودی پاتو باز کنی …

–        خفه شو! به جای جیغ زدن، زور بزن …

–        زر نزن سرم رفت …

یا:

–        وقتی در حال تفریح بودی باید فکر این لحظه رو هم می‌کردی …

–        مرض …

یا:

–        قاتل بچه خودت می‌شی آخرش. زور بزن اگه تا حالا نمرده باشه …

–        همه‌تون بی عار هستید. یادتون می‌ره …. سال دیگه بازم اینجا مهمون مایید …

اینها و بیش از اینها بخشی از جمله‌هایی هستند که هر شش مادر مصاحبه شده در این گزارش، دست‌کم یک بار تجربه شنیدن آن را در جریان پروسه زایمان در یک بیمارستان دولتی داشته‌اند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

در اغلب بیمارستان‌های تخصصی زنان، مادران باید سه مرحله مشخص را برای زایمان کودکشان طی کنند:

معاینه اولیه در اتاق معاینه برای تایید اینکه مشخص شود آیا زمان زایمان آنها فرا رسیده است.

اتاق لیبر یا اتاق درد که در آنجا مادر دوره‌های دردناک انقباض و انبساط دهانه رحم را طی می‌کند و بعد از باز شدن دهانه رحم به مرحله نهایی یا اتاق زایمان منتقل می‌شود.

و در نهایت در برخی بیمارستان‌های مجهز، اتاق دیگری برای پس از زایمان تعبیه شده که به آن اتاق «پست پارتوم» می‌گویند و در آن به مراقبت‌های بعد از زایمان و آموزش مادران می‌پردازند.

سمانه، اولین مادری است که گزارشگر در یک سایت مربوط به مادران جدید با او آشنا شده است. او یک دختر چهار ماهه دارد و در بیمارستان دولتی فیروزآبادی تهران فرزندش را به دنیا آورده است.

او می‌گوید در جریان زایمانش بدترین تجربه ممکن را گذرانده: زنانی که به حال خودشان رها شده‌ بودند تا با جیغ‌های ممتد بغل گوش هم، درد بکشند و یک ماما و یک پزشک متخصص تنها در آخرین دقایق زایمان بالای سرشان حاضر می‌شده و بین تعداد زیادی زن زائو رفت و آمد می‌کرده‌اند.

سمانه می‌گوید: «تنها چیزی که به خاطرم مانده صدای فحاشی پرستارهاست. برای حرف زدن با همدیگر از این سر اتاق به آن سر اتاق جیغ و هوار می‌کشیدند تا صدایشان بین صدای زائوها به هم برسد. به نظر می‌رسید نه آموزشی برای همدلی دیده‌اند، نه تجربه‌ای برای کاهش درد و آلام مادر دارند. آنجا به لحاظ روانی یک اتاق ایمن نبود.»

دکتر مریم قمی‌زاد، متخصص زنان و زایمان اما به خانه امن می‌گوید در بیمارستان‌های دولتی و بیمارستان‌های شهرستان به ندرت می‌توان اتاق ال.‌دی.‌آر یا اتاق خصوصی برای زایمان پیدا کرد.

و البته این امر به منزله آن نیست که محیط همه بیمارستان‌های خصوصی در حد استانداردهای بین المللی عمل می‌کنند: «در بیمارستان‌های خصوصی هم همان برخوردهای ناشیانه و تحقیرآمیز وجود دارد اما به مراتب کمتر است، چون آنها برای جلب مشتری بیشتر مراعات می‌کنند.»

جایی برای همراه زائو نیست

پگاه یک مادر دیگر است. او می‌گوید در اتاق زایمان به شدت احساس تنهایی می‌کرده است: «من از شدت تنهایی احساس خفگی می‌کردم. همسرم ماموریت بود و نتوانسته بود خودش را برساند. من آرزویم بود که مادرم می‌توانست آنجا باشد، اما مادرم را راه ندادند. هیچ اتاقی برای همراه بیمار وجود نداشت و مادرم روی یک نیمکت وسط راهرو نشسته بود.»

دکتر سیما رضازاده، متخصص زنان و زایمان، نقش یک محیط مطلوب و آرام و وجود یک همراه و پشتیبان در جریان زایمان را غیر قابل انکار می‌داند:

«شرایط مطلوب روانی قطعا روحیه زن را بالا برده و آستانه تحمل درد را افزایش می‌دهد. زایمان اگر با همراهی همسر، مادر یا هر همراه همدل دیگری باشد، محیط ایمن‌تری برای مادر ایجاد خواهد کرد. مثل کودکی که در دل تاریکی دست مادرش را گرفته و از هیچ چیزی واهمه نمی‌کند و می‌داند که ایمن است. بر عکس آن هم صادق است. تجربه من به عنوان کسی که بارها به مادران زیادی برای زایمان کمک کرده، نشان می‌دهد اگر محیط زایمان محیطی اضطراب‌آور و پراسترس باشد، درد مادر هم به مراتب بیشتر می‌شود و زایمان سخت‌تری خواهد داشت و حتی ممکن است زایمان به سمت یک زایمان پرخطر سوق پیدا کند.»

اتاق درد کجاست؟

اتاقی که زائو را تا قبل از باز شدن دهانه رحم در آنجا مستقر می‌کنند تا او را راهی اتاق زایمان کنند به اتاق لیبر یا اتاق درد شهرت دارد.

در ایران اتاق لیبر یا اتاق درد در اکثر بیمارستان‌های دولتی، یک اتاق با چهار یا شش تخت مشترک است. در سیستم پیشرفته یا بیمارستان‌های خصوصی معمولا فرایند درد، زایمان و مراقبت‌های پس از زایمان در یک اتاق خصوصی به نام ال.‌دی.آر انجام می‌شود. امری که زنان طبقه فرودست جامعه که امکان تامین هزینه بیمارستان خصوصی را ندارند، از آن محرومند.

دکتر مریم قمی‌زاد، متخصص زنان و زایمان، با اشاره به اینکه پروسه زایمان یک فرآیند طولانی است و گاهی ممکن است زمان درد کشیدن از یک ساعت تا حتی یک روز کامل در نوسان باشد، می‌گوید: «بسیاری از بیمارها از اینکه دکتر در اتاق درد حاضر نمی‌شود گله می‌کنند. طبیعی است که در تمام این دقایق دکتر نمی‌تواند کنار زائو باشد. اصلا به همین دلیل است که او را به اتاق درد هدایت می‌کنند تا بعد از کامل شدن پروسه باز شدن دهانه رحم و وقتی مادر به آمادگی کامل برای زایمان رسید او را به اتاق زایمان هدایت کنند که در آنجا دکتر حتما حضور دارد. در طول سابقه کارم تا به حال ندیده‌ام در اتاق زایمان دکتر نباشد.»

او می‌گوید غالب بیمارستان‌های خصوصی در ایران به روش سنتی عمل نمی‌کنند و بیشتر آنها دارای اتاق ال.دی.آر هستند. در این اتاق‌ها زائو همراه همسر برای طی مراحل درد و زایمان و تمرین‌های تنفسی مورد حمایت قرار می‌گیرد، اما متاسفانه چنین امکاناتی در بیمارستان‌های دولتی وجود ندارد.

یک اتاق و یک ماما برای همه جماعت

شرایط فاطمه در طول فرایند بارداری طبیعی بوده و گرچه همه دکترهایی که به آنها رجوع می‌کرده، آشکارا یا زیرپوستی، او را به سمت انجام عمل سزارین سوق می‌داده‌اند، اما او آگاهانه انتخاب کرده که زایمان طبیعی داشته باشد. فاطمه فکر می‌کرده به جای تاب آوردن درد زخم و بخیه برای ماه‌های طولانی، یک شب درد زایمان را تحمل کند و از آن جایی که بدنی مقاوم و قوی داشته، به این تصمیمش مطمئن بوده:

«به بیمارستان آتیه مراجعه کردم و آنها گفتند در قبال یک اتاق خصوصی، حضور دکتر و یک شب بستری باید هشت میلیون تومان بپردازم. دکتر خودم که از قضا خانمی مومن و با ایمان بود و در وزارت بهداشت هم سمت داشت، از من درخواست شش میلیون تومان کرد تا شب زایمان در کنارم باشد. طبیعی بود که ما چنین پولی نداشتیم. به همسرم گفتم کل ماجرا چند ساعت است. به بیمارستان دولتی می‌روم و همه سختی‌هایش را تحمل می‌کنم. به هر حال دکتر همان بیمارستان و کادر پزشکی آنجا از من مراقبت می‌کنند.»

او در ادامه می‌گوید: «شبی که وقتش رسید راهی بیمارستانی دولتی در جنوب شرقی تهران شدیم که می‌گفتند یکی از مهم‌ترین بیمارستان‌های پایلوت کشور است. در ابتدا هیچ‌کس مرا به داخل بخش زنان هدایت نکرد. زن‌ها را تا نزدیک شدن به موعد مقرر، توی راهروی عمومی نگه می‌داشتند. راهروهای کثیف و شلوغی که مختص بخش زایمان نبود و بیرون بخش زایمان قرار داشت: محل عبور و مرور مردم عادی، پیرمردی با عصا، مردی که با پرونده دخترش در حال گذر بود و همراهان یک بیمار تصادفی.»

فاطمه در ادامه شرح آن‌چه بر او گذشته می‌گوید: «زن‌ها می‌نالیدند. درد می‌کشیدند و هر چه دم دستشان بود می‌گرفتند توی دستشان و از شدت درد مچاله می‌کردند. زن‌ها را پنج نفر به پنج نفر می‌فرستادند داخل اتاقی که باید ببخشید اما به یک طویله شباهت داشت. چهار طرف اتاق، آدم‌هایی در حال فریاد کشیدن بودند و هیچ‌کس کمترین توجهی به این فریادها نداشت. به من آمپول فشار زدند، اما نه کسی فشار خونم را چک کرد و نه در طول سه ساعتی که آنجا درد کشیدم، کمترین سراغی از من گرفت. وقتی نوبت رفتن من به اتاق زایمان رسید و حین درد کشیدن، یک دانشجوی در حال آموزش با تیغ برش حاضر شد تا واژنم را برش بدهد. من درد می‌کشیدم و ذهنم به خوبی کار نمی‌کرد اما حاضر بودم پروسه طبیعی درد را تحمل کنم تا اینکه بخواهم با عفونت بخیه‌ها و مصیبت‌های بعدش سر و کله بزنم. به همین دلیل درخواست کردم یک پزشک متخصص مرا ببیند. آنها می‌خواستند هر چه زودتر جریان تولد بچه را تسریع کنند تا تخت برای زن بخت برگشته بعدی که وسط راهرو درد می‌کشید، خالی بشود. دیگر برایشان اهمیت نداشت که این بخیه‌ها ممکن است مرا بعد از زایمان درگیر چه درد، عفونت یا عواقبی کند.»

بیشتر بخوانید:

مادر شدن کودکان، ننگی بی‌پایان

روایت زنانی که ختنه می‌شوند…

وقتی مشاوران خانه‌های امن سوئد به دادم رسیدند

دکتر قمی‌زاده اما می‌گوید رفت و آمد و آموزش دانشجویان طبیعی است و برخورد ماما یا پرستار بخش زایمان یک برخورد شخصی نیست و سیستم حاکم بر فضای بیمارستان زمینه چنین برخوردهایی را فراهم می‌کند: «من دکتر باید ۹ ساعت متوالی شاهد جیغ کشیدن‌های ممتد باشم که روانم را به هم می‌ریزد و هیچ پرسنل کمکی‌ای هم ندارم. طبیعی است که اعصاب من هم آهنین نیست.»

شاید یکی از دلایلی که باعث شده است زایمان به شیوه سزارین بر زایمان طبیعی در ایران پیشی بگیرد، ناایمن بودن اتاق‌های درد و اتاق‌های زایمان است.

چندی پیش دکتر ابوالفضل مهدی‌زاده، رییس بخش زنان بیمارستان امیر اکرم و استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران نیز تایید کرد یکی از مهم‌ترین دلایل بالا بودن آمار سزارین در کشور، نامناسب بودن زایشگاه‌ها و بخش‌های زنان در بیمارستان‌های مختلف است.

او به نشریه سلامت گفت: «بیشتر زایشگاه‌ها، به خصوص زایشگاه‌های دولتی کشور ما در شأن یک بانوی ایرانی نیست و خانم بارداری که برای زایمان به آنها مراجعه می‌کند، نه محیط مناسب و در خور شأن خود را می‌یابد و نه رفتار مناسبی از کارکنان.»

با همه اینها بسیاری از مادران طبقه فقیر جامعه، علی‌رغم آگاهی از این برخوردهای غیر انسانی، باز هم چاره دیگری جز پذیرش این پروسه دشوار در بیمارستان‌های نامهربان دولتی ندارند.

تیر
۱۴
۱۳۹۷
زایمان مادر سخت شد، نوزاد از ‘پستان’ پدر شیر خورد
تیر ۱۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
_102366836_3a467d46-a364-4b9b-9b24-6db062f38fbf
image_pdfimage_print

Photo: bbc.com

یک پدر آمریکایی پس از آن که همسرش پس از زایمان دچار تشنج و مشکلات جسمی شدید شد وظیفه شیردادن به نوزاد را با نصب تجهیزات کمکی به سینه خود برعهده گرفت.

عکس‌های مربوط به این واقعه در چند روز گذشته هزاران بار در شبکه‌های اجتماعی بازنشر شده است.

ماجرا از این قرار بود که هفته گذشته آپریل و شوهرش مکسی‌میلیان به بیمارستان رفتند تا صاحب دخترشان روزالی شوند.

این زوج اهل ایالت ویسکانسن با نزدیک شدن به زمان وضع‌حمل متوجه شدند که فشارخون بالای آپریل و وجود پری-اکلامپسیا که یکی از دلایل اصلی مرگ و میر مادران در هنگام زایمان است سلامت نوزاد و مادر را با خطر جدی روبرو خواهد کرد.

مکسی‌میلیان می‌گوید مادرزنش ابتدا باور نمی‌کرده که آنچه می‌بیند جدی استحق نشر عکسMAXAMILLIAN KENDALL NEUBAUER

Image captionمکسی‌میلیان می‌گوید مادرزنش ابتدا باور نمی‌کرده که آنچه می‌بیند جدی است

آپریل در هنگام زایمان دچار تشنج شد و همین موضوع پزشکان را متقاعد کرد که نوزاد را باید با استفاده از عمل سزارین از رحم خارج کنند.

روزالی یک هفته پیش (۲۶ ژوئن) به دنیا آمد اما مادرش (آپریل) از آن روز تحت درمان جدی قرار گرفته و هنوز نتوانسته نوزادش را در آغوش بگیرد.

اینجا بود که مکسی‌میلیان، پدر نوزاد، با مشورت پزشکان و پرستاران داوطلب شد نقش تصنعی شیردادن به رزالی را برعهده بگیرد چرا که پرستاران تلاش داشتند توصیه “برقراری حداکثر تماس پوستی” میان نوزاد و والد را به اجرا بگذارند.

close up of dad breastfeeding daughterحق نشر عکسMAXAMILLIAN KENDALL NEUBAUER

مکسی‌میلیان به بی‌بی‌سی گفته: “پرستار با دختر کوچولوی زیبای من آمد. من نشستم و پیراهنم را در آوردم تا برای دقایقی با دخترم تماس پوستی برقرار کنم.”

“بعد پرستار گفت ما باید برای شروع کمی شیرخشک با شیشه به نوزاد بدهیم و اگر لازم شد با گذاشتن نوک انگشت در دهانش او را آماده مکیدن پستان کنیم.”

“بعد پرستار پرسید که آیا من مایلم که با نصب سرپستان تصنعی و وصل آن به شیشه شیر به دخترم شیر بدهم. من هم که همیشه سرشوخی دارم گفتم: حتمن. چرا که نه!”

پس از آن پرستاران یک سرپستان پلاستیکی بروی نوک پستان پدر نصب کردند و همان‌طور که در عکس‌ها دیده می‌شود مکسی‌میلیان فرصتی نادر یافت تا رزالی را در آغوشش شیر دهد.

“من هرگز پیش ازاین چنین تجربه‌ای نداشته‌ام و باورم نمی‌شود که حالا من (پدر) شده‌ام اولین کسی که به دخترمان شیر می‌دهد.”

مکسی‌میلیان این تجربه ژرف و نادر را در شبکه‌های اجتماعی هم به اشتراک گذشته که در یک هفته گذشته با استقبال فراوان روبرو شده است.

مکسی‌میلیان گفته پرستاران در شکل‌گیری این تجربه موفق نقش اساسی داشته‌اندحق نشر عکسMAXAMILLIAN KENDALL NEUBAUER

Image captionمکسی‌میلیان گفته پرستاران در شکل‌گیری این تجربه موفق نقش اساسی داشته‌اند
بهمن
۸
۱۳۹۴
سرویس طلا را پس دادم و گفتم توان زایمان ندارم
بهمن ۸ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
2718885808_a8d51a4df9_o
image_pdfimage_print

Photo: Ryan/Flickr.com

فریده موسوی، روزنامه‌نگار

چهار دختر قد‌ونیم‌قد خوشگل داشتم اما همسرم پسر می‌خواست و من در چهل سالگی توان زایمان مجدد نداشتم. خانواده همسرم هم با هر بارداری منتظر تولد نوه پسری خود بودند. همسرم فکر می‌کرد تداوم نسب خانوادگی‌اش با تولد یک پسر ممکن است و دخترها دست آخر زن مردم هستند. فرزند پنجم را که باردار شدم مثل سومین و چهارمین بارداری استرس و اضطراب و دعا و نذر و نیازم شروع شد و تصمیم گرفتم جنسیت نوزاد را از دکترم سوال نکنم چرا که می‌دانستم اگر دختر باشد سرکوفت و بی‌توجهی‌های فامیل شوهر شروع می‌شود و بدتر آن‌که مجبورم نگاه‌های بی‌تفاوت شوهرم را تحمل کنم.

سزارینی بودم و وقتی به هوش آمدم و فهمیدم بچه پنجم هم دختر است زارزار گریه کردم. همسرم حساب و کتاب بیمارستان را پرداخت کرد ولی برادرم و مادرم من را به خانه بردند. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود ۲ ماه با من حرف نزد و چند ماه هم برای گرفتن شناسنامه اقدام نکرد. هنوز بچه را از شیر نگرفته بودم که همسرم مهربان شد و من فهمیدم که هوای یک بچه دیگر به سرش زده تا شاید ششمی پسر باشد. یک سرویس جواهر برایم خرید و دوباره من عزیز شدم. به سرم زد بدون آنکه شوهرم بفهمد بروم و لوله‌هایم را ببندم و راحت شوم ولی واقعا نمی‌دانستم اگر بفهمد چه عکس‌العملی نشان می‌دهد. سرویس طلا را پس دادم و گفتم توان زایمان ندارم. حالا مدتی است که سرسنگین شده و با من و بچه‌ها حرف نمی‌زند.

اردیبهشت سال ۱۳۹۳ بود که مدیر کل دفتر جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت اعلام کرد وازکتومی و توبکتومی در مراکز بهداشتی دیگر به صورت دل‌بخواه انجام نمی‌شود. محمد اسماعیل مطلق در گفتگو با ایلنا با اعلام این خبر گفت: «در حال حاضر عمل وازکتومی و توبکتومی در مراکز دولتی انجام نمی‌گیرد مگر این‌که اندیکاسیون داشته باشند و کمیته تخصصی پزشکی ضرورت انجام این عمل را تایید کند و در این صورت است که این عمل جراحی انجام می‌شود.»

مطلق ادامه داد: «هرفردی که برای انجام عمل وازکتومی و توبکتومی به مراکز بهداشتی مراجعه می‌کند درخواست‌اش از سوی این کمیته مورد بررسی قرار می‌گیرد و اگر کمیته اجازه به انجام این عمل‌های جراحی بدهد، این کار انجام می‌گیرد.»

اما سوال اساسی اینجاست که چنان‌چه فردی اقدام به عمل وازکتومی و یا توبکتومی بکند عملی مجرمانه انجام داده است؟

حسین رییسی وکیل دادگستری و حقوق‌دان در این زمینه به خانه امن می‌گوید: «عمل مورد نظر جرم نیست و هر دو مجاز است اما سیاست‌های بهداشتی و حمایتی از کاهش باروری زنان تغییر کرده است هرچند که طرح مجرمانه بودن این عمل تا تصویب پیش رفت و بعد با اعتراض فعالان جامعه مدنی مواجه شد و شورای نگهبان عقیم‌سازی را جرم ندانست.»

مسعود نیز می‌گوید من علاقه‌ای به داشتن فرزند ندارم و قبل از ازدواج این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم اما او پس از ۵ سال زیر قولش زد و بنای بداخلاقی را گذاشت و گفت که بچه می‌خواهد. مادربزرگم وساطت کرد و من را راضی کرد که همسرم را از مادری محروم نکنم و بالاخره فرزند ما به دنیا آمد. من که می‌دانستم پس از مدتی او دلش باز بچه می‌خواهد بدون اطلاع وی عمل وازکتومی انجام دادم. حالا چند ماهی است که با طرح دعوی در دادگاه به دلیل عقیم بودن من درخواست طلاق کرده و من نمی‌دانم در نهایت حکم دادگاه چه خواهد شد.

همسر مسعود که خود دندا‌ن‌پزشک است می‌گوید: «مسعود بدون مشورت من اقدام به  وازکتومی کرد و این حق من بود که بدانم و اگر درخواست طلاق کردم نه برای بچه بل‌که برای عملی است که او مرتکب شده است.»

دهمین شرط از شروط دوازده‌گانه عقد نکاح ، بچه‌دار نشدن مرد پس از گذشت ۵ سال از زندگی مشترک به جهت عقیم بودن یا عوارض جسمی دیگر است که در این صورت زن می‌تواند تقاضای طلاق کند اما در این شروط ذکر نشده که اگر یکی از زوجین بدون اجازه دیگری اقدام به وازکتومی یا توبکتومی کند، قانون چه پیش‌بینی کرده است و یا اگر این عمل پس از داشتن فرزند اتفاق بیافتد زیروبم‌هایی که قانون‌گذار باید در نظر بگیرد چیست.

اگر انسان حق دارد که برای بدن خود تصمیم بگیرد حق شریک جنسی و یا همسر او در این تصمیم‌گیری کجا جا دارد. در بسیاری از رفتارها و اتفاقات میان زوجین مرز بین خشونت خانگی بسیار باریک است. در بسیاری از شرایط و حتی در کشورهایی که قوانین مربوط به خشونت خانگی بسیار قوی است قضات در تشخیص خشونت خانگی دچار تشکیک می‌شوند و چه بسا موضوعات مشابه در کشورهای مختلف با یک قضاوت مشخص و رای واحد روبه‌رو نشود.

زهرا که صاحب ۳ فرزند است و بارداری مجدد برای او خطرناک است از همسرش می‌خواهد که به دلیل عوارض کمتر عمل وازکتومی اقدام به این روش برای پیش‌گیری از بارداری کند اما شوهرش به هیچ عنوان حاضر نیست و با این‌که او نیز مایل به داشتن فرزند نیست زهرا را تحت فشار قرار داده که او باید اقدام کند چرا که ممکن است چنین عملی روی قدرت جنسی او تاثیر بگذارد. زهرا فشار شوهرش برای چنین عملی را خشونت می‌پندارد و همسرش قائل به اعمال خشونت و اذیت روحی زهرا نیست.

به هر حال آنچه مسلم است قانون در موارد مربوط به قوانین خانوادگی رسا و کامل نیست و در موارد زیادی دچار نقص و نیازمند اصلاح است. یکی از مواردی که باید مورد توجه قانون‌گذار قرار بگیرد قوانین مربوط به وازکتومی و توبکتومی است که می‌تواند خانواده‌های زیادی را با مشکل روبه‌رو کند.

آبان
۲۷
۱۳۹۴
این ترک های دوست داشتنی
آبان ۲۷ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۱
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:J.K. Califf

ماهرخ غلامحسین پور- روزنامه نگار

وقتی زنی می زاید، با کودکش رنج هم می زاید. ترک ها و افتادگی پوست و بی ریختی شکمی که تا دیروز صاف و یک دست بود، اما امروز دیگر نیست، ما را نسبت به تنمان خشن می کند. دیگری را نسبت به تنمان خشن تر می کند. خودمان را دوست نداریم. برهنه که می شویم دیگر به خودمان در آینه و شکمی که زمانی صاف و یکدست بود خیره نمی شویم. با سرخوشی دست به شکممان نمی سابیم. بدمان می آید از پوستی که آویزان شده، قلمبه قلمبه چین می خورد تا پایین. دیگری هم نسبت به تنمان نامهربان می شود. به تنمان دست نمی کشد. اولش می گوییم لابد به زودی ترمیم می شود. اما نمی شود و باقی می ماند. ما حسمان را لابلای آن ترک ها گم می کنیم. بعدش دیگری پیشنهاد می دهد که برویم جراحی کنیم.

بیش از حد بابت این ترک ها رنجور نباشیم

دکتر سیمین صبری، روانپزشک ساکن نروژ در این باره می گوید: نباید نقش همسر را با بیان الفاظ ناخوشایند و گاه تمسخر آمیز به علت تغییرات پوستی بعد از زایمان و بروز ترک ها نادیده گرفت.

به اعتقاد من اگر مردی گمان می کند ارزش شریک زندگی او با تغییراتی که به ناچار در ظاهر همسرش ایجاد می شود، بالا و پایین می رود و یا کم و زیاد می شود، باید به تعریف او از یک «زن با ارزش» تردید جدی داشت.علاقه عاطفی که به ظاهر طرف دیگر وابسته مطلق است، با وزش هر بادی که منجر به تغییرات ظاهری می شود، به آن رابطه آسیب زده و منجر به فرسایش زندگی زناشویی می شود.

مردی که نتواند بهایی را که زن به قیمت تغییر در اندام های بدنش، ریسک ابتلا به بیماری قند و مسمومیت بارداری و پارگی های کانال های زایمان ، برای کودکش می پردازد عاشقانه درک کند و نقاط جذاب و زیبای همسرش را از دوران آشنایی تا جوانی و بارداری و مادری از یک شکلی به شکل دیگر دنبال کند و از هر کدام از مراحل زندگی لذت ببرد، از درک همه جانبه زیبایی های زندگی‌ رنج می برد.

 چنین فردی حتی اگر امروز ترک های پوست و تغییرات در بدن همسرش با معجزات علم پزشکی‌ برطرف شود، همواره در معرض تهدید انواع و اقسام حوادث و بیماری ها در دنیایی پر از حادثه و خطر است و کسی‌ نمی‌تواند او و همسرش را از این قبیل صدمات مصون سازد. در مقابله  با چنین افرادی باید تلاش نمود که دیدگاه آنها را به ارزش هایی که میان یک زن و مرد آرامش و محبت را پدید می آورد  معطوف کرد.

این روانپزشک در گفت و گو با خانه امن ادامه می دهد:« اسکارو ترک های پوستی در هنگام بلوغ و رشد سریع نوجوانان، بروز چاقی های مفرط و دوران بارداری بخصوص در ناحیه شکم و سینه ایجاد می شوند و از نظر زیبایی به اندام بانوان آسیب زده و  باعث ناراحتی و دل آزردگی زنان می شوند که البته این دل آزردگی تا حدی طبیعی است.

این دلخوری دقیقا به نارضایتی کسانی شبیه است که از اعضای بدن، قد، وزن و شکل و فرم نقاط مختلف بدنشان ناراضی اند و البته حسی معمولی است.

اما اگر این حس بد به مرحله ای برسد که جریان عادی زندگی را به مخاطر بیاندازد و در مسیر زندگی مشکل ایجاد کند ، به وسواس یا عامل  افسردگی تبدیل شود، یا باعث بروز حالت هیجانی و دلواپس بودن شود و به کیفیت معمول زندگی آسیب بزند باید وارد مراحل درمانی شود.

این حالات آن موقع پاتالوگیک یا بیمارگونه اند که امکان کار، لذت از زندگی‌ و امکان داشتن زندگی‌ معمولی‌ را از ما سلب می­کنند. بی‌ خوابی‌‌ها و اضطرابها و و دغدغه های که دست از سر ما  برنمیدارند و ما را روزی به دکتر میکشانند

 ترکهای پوستی‌ هم اگر بیش از حد نرمال ما را اذیت کند و کیفیت زندگی‌ ما را به هم بریزد یا لذت زندگی را بر ما حرام کند، دیگر نرمال نیستند بلکه پاتالوگیک یا بیمار گونه  اند».

شوهرم می گوید عمل کن

رکسانا را در یک سالن ورزشی دیدم. با لباسش احساس راحتی نمی کرد. مرتبا” نگران این بود که مبادا بلوزش حین حرکات کششی بالا برود و چروک ها و خطوط شکمش دیده بشوند.

او که یک دخترک پنج ساله دارد می گوید: زمانی شکمش صاف بود. خبری از ترک و چروک ها خبری نبودند. اما حالا او حس ناخوشایندی نسبت به تنش دارد زیرا همسرش مستقیم و غیر مستقیم درباره بدنش حرف میزند و یا خوش هیکلی زنهای دیگر را به رخش می کشد. رکسانا می گوید که تازکی رابطه جنسی شان کم شده. خودش هم دیگر خودش را دوست ندارد. کمتر رغبت می کند در آینه خودش را دید بزند. و شوهرش می گوید بهتر است شکمش را به تیغ جراحی بسپارد.

الان پنج سال است آن شبها  و خوشبختی را باد با خود برده. شکافی درست شده بینمان به اندازه تمام ترک ها و تغییرات روی بدنم. اولش می گفتی این ترک ها را هم دوست داری. روی خط های شکمم را می بوسیدی. آنها یادگار رشد جنینی دخترکمان بودند. هم آن موجودی که هر دومان عاشقش هستیم و با او زندگی مان پوست انداخته. اما هی که زمان می گذشت آن ترک ها آبی می شدند . قرمز می شدند. قهوه ای می شدند. پوست می انداختند و رنگ عوض می کردند. پوست شکمم شل و وارفته شده بود. چربی ها که آب شدند یک کیسه شل و وارفته زیر پیراهنم ماند که رنگارنگ بود و با راه رفتنم تکان می خورد. هنوز هم نمی دانم آن ترک ها را دوست داشته باشم  به یادگاری مادر شدنم یا ازشان متنفر باشم که باعث شده اند دیگر دستت را شکمم نگذاری. حالا شکافی مانده بینمان به اندازه همه آن رگ به رگ های دوست داشتنی.

آبان
۱۹
۱۳۹۴
ضرورت توجه به بهداشت روانی والدینی که اولین‌بارصاحب فرزند می‌شوند
آبان ۱۹ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

بسیاری از والدینی که برای بار اول صاحب فرزند می‌شوند با اختلالاتی چون افسردگی و ‌اضطراب مواجه هستند اما اغلب تقاضای کمک نمی‌کنند.

به گزارش ایسنا،بررسی انجام شده روی ۲۰۰۰ مادر و پدر در کالج پرستاری رویال انگلیس نشان می‌دهد کمتر از نیمی از این افراد یعنی حدود ۴۶ درصد که از افسردگی، اضطراب و دیگر مشکلات سلامت روان رنج می برند برای برطرف ساختن مشکل خود به متخصص مراقبت‌های سلامتی مراجعه می‌کنند. یک چهارم از آنان به دلیل ترس از گرفتن مشاوره به متخصص مراجعه نمی‌کنند.

در بررسی متخصصان کالج پرستاری رویال آشکار شد یافته‌های به دست آمده حاکی از بدبینی نسبت به مشکلات روانی است و همچنین در این مطالعه بر فقدان حمایت کافی از مردان تاکید شده است. یک چهارم از آنان در طول دوران اولین بارداری همسرشان دچار احساس اضطراب و افسردگی می‌شوند.

«کارمل باگنس» از مرکز سلامت زنان کالج پرستاری رویال گفت: بسیاری از والدین نگران هستند اضطراب و افسردگی آنان را والدینی نامناسب نشان دهد اما این تصور می‌تواند آسیب زننده باشد و آنان را از دریافت حمایت‌های لازم محروم سازد.

به نوشته روزنامه تلگراف، بیشتر زنان و مردان مبتلا به بیماری‌ها و مشکلات روانی مجبور به سکوت هستند که دلیل آن تفکرات قدیمی است و به گفته کارشناسان، اغلب اوقات نگرش‌ها نسبت به اختلالات روانی متناسب با قرن بیست‌ویکم نیست.

فروردین
۲۳
۱۳۹۲
داستان ربابه، معرفی موردی از جنون پس از زایمان
فروردین ۲۳ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , ,
image_pdfimage_print

نوشته: دکتر محسن زماتی-پزشک و کارشناس ارشد مشاوره خانواده

آپریل ۲۰۱۳-ملبورن استرالیا

   وقتى ربابه به ده ما آمد ٢٨ سال داشت. شوهر اولش اورا طلاق داده بود و حشمت، همولایتى ٣٠ ساله ى من که خودش هم زن اولش را طلاق داده بود با او که اهل یکى از روستاهاى اطراف بود ازدواج کرد. از همان اوّل، موج شایعات در مورد ربابه به راه افتاد. مى گفتند چون با مردهاى دیگر رابطه داشته، شوهر اولش طلاقش داده و اینکه رعایت حجاب نمى کند و اینکه عصبى و به قول مردم چل است. درشت اندام بود و تنومند و از همان شروع ازدواج دعواهایشان با حشمت شروع شد. دعواهایى که ما فقط جیغ و داد و فحش دادن هایش را مى شنیدیم ولى بعداً مى گفتند که در این دعواها این حشمت است که کتک مى خورد نه ربابه. براى ما پسرهاى ده که او را از بیرون     مى دیدیم ربابه عجیب، ترسناک و شهوانى به نظر میامد. دم در خانه مى ایستاد، به پسرها و مردها متلک مى گفت، آنها را به خانه دعوت مى کرد، اما بسیارى از مواقع حرف هاى نا مفهوم و بى ربطى مى زد که چیزى از آن نمى فهمیدیم. گاهى بهتش مى زد و مدت ها به جایى خیره مى شد. گاهى خنده هاى بى ربط مى کرد و گاهى در حیرت ما پسرهایى که حتى موى خواهر و مادرمان را نمى دیدیم ، قسمتى از بدن عریانش را نمایش مى داد.

   زمان گذشت و و ربابه باردار شد و اولین بچه اش را زایید. همه گفتند حالا دیگر مادر شده و رفتارش خوب مى شود. ولى همه اشتباه مى کردند. حال ربابه بدتر و بدتر مى شد. پرخاشگرى بیشتر، اضطراب،  گریه و زارى و گاهى برعکس، قهقه ی خنده و رقص و شادمانى هاى بى دلیل. درمان هاى معمول از قبیل جن گیرى و رمّالى و سرکتاب و زیارت انجام شد، اما افاقه نکرد.

   بچه ى اول حدود ٢ ساله بود که ربابه دوباره حامله شد. در حین حاملگى دوم اقدام به خودکشى کرد. سمّ علف کش خورده بود، اما اطرافیانش متوجه شدند و اورا به بیمارستان بردند. در بیمارستان پزشکان برایش دارو تجویز کرده بودند و توصیه ى اکید کرده بودند که دیگر باردار نشود. ولى مردم من اعتقادى به دارو نداشتند و گفتند مگر ربابه دیوانه است که دارو بخورد. بعد از زایمان دوم حالش خیلى بدتر شد، تا چند ماهى. ولى در تعجب همگان به تدریج بهتر شد و گفتند دعا ها و نذر و نیاز ها جواب داده است. ربابه و حشمت به مشهد رفتند و وقتى برگشتند ربابه براى سومین بار حامله شد. دوباره علائم برگشت امّا این بار خیلى شدیدترشده بود. اضطراب شدید، پرخاشگرى، گریه  مداوم و غذا نخوردن چیزهایى بود که ما از آن اطلاع داشتیم. بچه ى سوم به دنیا آمد. فکر مى کنم دو سه ماهه بود که خبر هولناک رسید. ربابه هر سه بچه اش را در آب کانالى که زن هاى ده در آن لباس مى شستند غرق کرده بود. مردم خشکشان زده بود. ربابه را زدند. له و لورده کردند. اما او انگار در این دنیا نبود. در بیمارستان روانى بسترى شد. بارها و بارها و حالا من از سرنوشت او بى خبرم.

   بعدها که روانشناسى خواندم با بیمارى ربابه آشنا شدم. جنون پس از زایمان، Postpartum Psychosis بیمارى اى که تقریباً از هر هزار مادر یکى به آن مبتلا مى شود. یک بیمارى شدید روانى است و نیاز به مداخله  فورى دارد. در بین بیمارى هایى که به اختلالات خُلقى پس از زایمان، Postpartum Mood Disorders، معروفند، این یکى شدیدترین و خوشبختانه نادرترین است،که بعد از زایمان اتفاق مى افتد و زن مبتلا دوره اى را طى مى کند که در آن ارتباطش با واقعیت بسیار ضعیف است.

   این بیمارى در سرتاسر جهان گسترده است و زمینه هاى ارثى دارد. در زایمان هاى اوّل بیشتر اتفاق مى افتد و اکثر زنان مبتلا حالات و مشکلات روانى در حین قاعدگى را دارند.

   بسیارى از این بیماران به دلیل ترس از برچسب خوردن و فهمیده نشدن به پزشک مراجعه نمى کنند و در بسیارى از موارد اگر هم مراجعه کنند پزشکان براى آن ها بیمارى خفیف ترى مثل افسردگى پس از زایمان تشخیص مى دهند که مانع درمان دقیق است. اگر تشخیص دقیق صورت گیرد، جواب به درمان خیلى خوب است و اکثراً بهبود مى یابند امّا موارد درمان شده ممکن است به فاجعه بینجامد. مثل داستان ربابه. ۵٪ نرخ خودکشى و ۴٪ نرخ بچه کشى.

   اگرچه در هر زمانى در سه ماه بعد از زایمان ممکن است علائم شروع شوند، ولى معمولاً شروع علائم در سه    هفته ى اول بعد از زایمان است. علائم به صورت حاد و ناگهانى بروز مى کنند و در طى ٣ تا ١۴ روز منجر به جنون مى شوند.

  علائم و نشانه ها ی جنون پس از زایمان:

– توهم ها ( که بیشتر شنیدارى اند. مثل شنیدن صداى کسى که مى گوید بچه هایت را بکش).

– هذیان ها ( هذیان بزرگ منشى یا Grandiosity Delusion شایع است و نیز هذیان هایى که هسته ى مذهبى دارند. مثلاً اینکه تو در گناهانى که بچه هایت بعداً مى کنند مقصرى).

– افکار غیر منطقى

– بى خوابى

– بى اشتهایى

– اضطراب و بى قرارى

– دوره هاى شیدایى و سرخوشى

– افکار خودکشى و دیگرکشى

– پرحرفى، پرش افکار، بى پروایى و تماس اجتماعى زیاد

– خشونت و پرخاشگرى

 چه کسانى در معرض خطرند؟

   زنانى که سابقه ى جنون ، اختلال دو قطبى یا اسکیزوفرنى دارند، زنانى که سابقه ى خانوادگى این بیمارى ها را دارند و زنانى که سابقه ى همین بیمارى را در زایمان هاى قبلى دارند ، خیلى احتمال ابتلایشان بیشتر است.

 علل احتمالی:

   هنوز علت دقیق این بیماری مشخص نیست، اما مطالعات مختلف نشان از موثر بودن بعضی از عوامل دارند.تغییرات هورمونى، فقدان حمایت عاطفى و اجتماعى، کاهش اعتماد به نفس در مورد ظاهر و هیکل بعد از حاملگى، احساس بى کفایتى در مورد مادر بودن، احساس تنهایى و رهاشدگى، مشکلات مالى واسترس هاى بزرگ مثل مهاجرت و تغییر شاغل مى توانند باعث بر انگیختگى علائم شوند.

 درمان: 

   این بیمارى یک فوریت روانپزشکى است و نیازمند توجّه فورى است. درمان عمدتاً بر درمان دارویى متمرکز است ( داروهاى ضد جنون، داروهاى تثبیت کننده خلق و ضد اضطراب ها). گاهى اگر بیمار براى خودش یا دیگران خطرناک تشخیص داده شود، نیاز به بسترى شدن دارد که باید کوتاه باشد تا خانواده و مراقبت از بچه مختل نشود. جلسات روان درمانى فردى و جلسات گروه درمانى حمایتى تأثیر خوبى بر روند درمان دارند. گاهی نیز به بیماران شوک الکتریکی می دهند که بسیار مؤثر است.

   بسیارى از روانشناسان این بیمارى را نمودى از بیمارى اختلال خلقی دو قطبى Bipolar Mood Disorder  مى دانند، همان گونه که من فکر مى کنم در مورد ربابه بود.

” خانه امن “