صفحه اصلی  »  دگرباش جنسی
image_pdfimage_print
شهریور
۱۳
۱۳۹۸
قصه دردناک جوانی که با مرد درونش بیگانه بود
شهریور ۱۳ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: alekseimakarov/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: alekseimakarov/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

هیچ نام و نشانی از دخترکی که یک نیمه شب سرد زمستانی در بیابان‌های شادگان به جرم «ترنس‌سکشوال» بودن به دست برادر و پسرعموهایش سلاخی شد در رسانه‌های رسمی و غیر‌رسمی وجود ندارد.

به جز خانواده عموها که مردانش در این قتل دست داشتند و دایره کوچکی از عشیره کوچکشان، هنوز کسی نمی‌داند که شب پانزدهم دی ماه سال ۱۳۹۷ در بیابان‌های برهوت حوالی شادگان چه گذشت و چاقوی بی‌رحمانه برادر ناتنی ۲۱ ساله چه‌طور در سینه‌ تازه جراحی شده مهسا که از کودکی او را «مجتبی» صدا می‌کردند فرو رفت و در آن سکوت سرد شبانگاهی، پدر نحیفش با شانه‌های فرو افتاده چه‌طور رو برگرداند و گوش‌هایش را گرفت تا صدای التماس‌ها و ضجه‌های مهسا در آن بیابان سرد، او را از تصمیم سختی که به او قبولانده بودند، منصرف نکند.

حالا پدر که هیچ شاکی خصوصی‌ای ندارد و حکمش معاونت و همراهی در قتل است، به قید وثیقه آزاد شده و پسر دیگرش به جرم مباشرت در قتل، کماکان تا رای دادگاه تجدید نظر در زندان. هیچ‌کس شاکی قاتل نیست و تمام سعی و تلاش خانواده برای رهایی مرد جوان ۲۱ ساله صرف می‌شود.

به جز یکی دو تن از همسایگان دور و نزدیکی که به خانه آقای «ح» رفت و آمد می‌کنند و طرف درد دل نامادری مهسا هستند، هنوز کسی نمی‌داند چرا مهسا کشته شد.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

«مهسا» نامی بود که او بعد از تغییر جنسیت برای خودش انتخاب کرده بود، گو اینکه چهار سال از ماجرای تغییر نام و جنسیتش گذشته بود.

یک روز یکی از همسایگان خانواده آقای «ح» با یک واسطه، با نویسنده این گزارش به عنوان خبرنگار خانه امن تماس گرفت. او ترس خورده و واهمه زده بر پنهان نگاه داشتن نام و نشان خانواده اصرار داشت. می‌گفت ماجرا روی دلش سنگینی می‌کند و همه جزییات را از دهان نامادری دخترک شنیده و در جریان جزییات قتل است.

سودابه فردای آن روز (به پیشنهاد گزارشگر) حین مکالمه با نامادری صدای او و شرح ماجرا را ضبط می‌کند و برای نویسنده این گزارش می‌فرستد: «چند هفته‌ای می‌شد که از تهران برگشته بود. غروب آن روز پسر دیگرم که اندام درشت‌تری داشت برای اولین بار صدایش کرد مهسا! گفت پشیمان است که این روزها مدام او را کتک زده و دیگر با جنسیت تازه او کنار آمده. گفت آن روز از کارفرمایش حقوق گرفته و می‌خواهد او را ببرد یک مانتوی تازه برایش بخرد. مدت‌های مدیدی بود که کمترین توجه و احترامی ندیده بود. یادم نمی‌آمد آخرین بار کی و چه وقت به او گفته بودند دوستش دارند یا به عنوان عضوی از اعضای خانواده او را به رسمیت شناخته بودند. از روزی که از تهران برگشته بود حداقل روزی سه بار کتک خورده بود. برای همین هم با شنیدن این پیشنهاد خوشحال شد.»

«مهسا» مادر درگذشته‌اش را به یاد نداشت اما با نامادری میانه خوبی داشت. همدم لحظه‌های تنهایی نامادری بود و با بچه‌های قد و نیم‌قدش بازی می‌کرد، جارو و پارو می‌کرد و کمک حالش بود. نامادری تا کلاس دهم درس خوانده بود. او گرچه با حقوق اقلیت‌های جنسی آشنا نبود اما به خوبی فهمیده بود پسرک با هویت و جنسیتش مشکل دارد: «از همان روزهای کودکی وقتی صدایش می‌زدند مجتبی احساس می‌کردم بند دلش پاره می‌شد.»

نامادری به روزهای نوجوانی‌ او اشاره می‌کند، به در به دری و غربتی که آن جوان می‌کشیده: «از همان روزهای نوجوانی بی‌قراری شده بود بخشی جدا نشدنی از وجودش. با همه مهربان بود و احترام می‌گذاشت. اساسا پسر آرام و درون‌گرایی بود. با بقیه فرق داشت و دلش می‌خواست لاک بزند و موهایش را بلند نگه دارد، دامن بپوشد و برقصد. برادرها رفتار او را مصداق کودکی و مایه خنده و بذله‌گویی می‌دانستند. بعدها که بزرگ‌تر شد دلش می‌خواست عاشق بشود، نوازش بشود و حتی مادر باشد. من این تفاوت‌ها را حس کرده بودم.»

مجتبی می‌دانست مجتبی نیست و کس دیگری است. اما بین طایفه‌ای که یک دخترمعمولی امتیازی منفی برای خانواده محسوب می‌شود، چه‌طور می‌توانست بگوید به عنوان یک پسر نوجوان، جنسیت مردانه‌اش را نمی‌خواهد؟

نامادری می‌گوید: «خودش می‌دانست این چه حرف خطرناکی است. برای همین هم این راز را در سینه‌اش پنهان نگاه می‌داشت. گاهی پسرعموها از سر شادی و شوخی او را خاله صدا می‌زدند چون رفتارش بسیار زنانه بود. به او می‌خندیدند و تمسخرش می‌کردند. دخترهای فامیل هم از او بیزار بودند و همکلامش نمی‌شدند. اما واکنشی نشان نمی‌داد. رنج می‌برد و سکوت می‌کرد. بیش از همه دلسوز من بود. تعجب می‌کردم که چه‌طور همه ظرف‌ها را بی‌هیچ اعتراضی می‌شوید، آشپزی می‌کند، لباس‌های کهنه را رفو می‌کند و مراقب درس و مشق برادرها و خواهرهاست.»

حالا مهر قاتل به پیشانی برادر ناتنی مهسا خورده و او در زندان شادگان در انتظار حکم دادگاه تجدید نظر است. تنها هم‌خون مهسا، یعنی پدر او اعلام کرده که شکایتی ندارد و وانمود کرده که مهسا قربانی یک دعوای ناخواسته با برادرش شده و نگفته که: «او را بردیم بیابان به نیت کشتن.»

مهسا ۲۰ ساله که شده دیگر تاب و توان تعارض و درگیری درونی‌اش را نداشته. لباس مردانه می‌پوشیده اما خواسته‌های درونی‌اش و هر آنچه که قادر به کنترلش نبوده، ویژگی‌های فردی و هویتی‌اش و علائقش و همه آنچه که او را به وجد می‌آورده با آنچه که جامعه اطرافش از او می‌خواستند باشد، تفاوت ماهوی داشته.

بیشتر بخوانید:

خواستگار اجاره‌ای، خدمتی نوین یا دم خروس خشونت؟

قتل برای رسیدن به رستگاری

چرا قتل‌های ناموسی در قلب کشورهای توسعه یافته هم رخ می‌دهند؟

لابد آن لحظه که کوله بارش را می‌بسته تا برود تهران، خودش هم نمی‌دانسته مهساست یا مجتبی؟ هیچ‌کس از او نپرسیده که چرا بی قرار است. نامادری می‌گوید همه آنها می‌دانستند یک چیز این معادله درست نیست اما جرات بیان و پذیرشش برای آنها سخت‌تر از مرگ بوده است:

«وقتی رفت تهران خوشحال شدیم. پدرش فکر می‌کرد او پذیرفته که مردی شده و باید برود دنبال کار و فعالیت. فکر کردیم می‌رود از کارگری شروع می‌کند، برای خودش دو ریال پس انداز می‌کند، چند باری که ضربه کاری خورد و زمین خورد و تجربه کسب کرد، برمی گردد و با آرامش تقدیرش را می‌پذیرد.»

اما مجتبی هدف بزرگ‌تری داشته. او می‌خواسته برود دکتر. باید با یک نفر حرف می‌زده. بال بال می‌زده در این قفس تنگ. می‌خواسته یک نفر در مورد این نقابی که سال‌های متوالی روی صورتش سنگینی می‌کرده برایش توضیح دهد. شب‌ها توی پارک می‌خوابیده و روزها می‌رفته دنبال درمان و روشنگری. دکتر برایش توضیح داده که او یک فرد منحرف یا نامتعادل نیست. او درگیر یک اختلال است و وقتی شواهد و آزمایش‌ها و مدارک پزشکی نشان داده که او تمام این سال‌ها از «اختلال هویت جنسی» رنج می‌برده و مورد مناسبی برای جراحی تغییر جنسیت و هورمون درمانی است، علی‌رغم همه وحشتی که از رفتار طایفه و خانواده داشته، روند درمان و تغییر را می‌پذیرد:

«شنیده بودم تهران کارگری می‌کند. هر کاری که بشود. توی کوره پزخانه‌ها و ساختمان‌های نیمه کاره. چند سالی بود که فقط تلفن می‌زد. اصرار کردم که دلم برایش تنگ شده. هر بار می‌گفت به صلاح نیست. گریه می‌کردم و می‌گفتم هنوز بچه‌دار نشده‌ای که بدانی چهار سال ندیدن بچه‌ات یعنی چه. آن‌قدر بی تابی و گریه و زاری کردم تا قانع شد. وقتی بعد از چند سال به خانه برگشت ابرو وموهایش را رنگ کرده بود. ریخت و لباسش عوض شده بود و گوشواره به گوش داشت. این بازگشت به شادگان به قیمت جانش تمام شد. همان روز اول سه بار کتکش زدند. قیامتی به پا شده بود. این می‌آمد و او می‌رفت و می‌گفتند که برای پاک شدن این لکه ننگ باید بمیرد. شوکه شده بودند. پسرعموها هیزم ماجرا را می‌آوردند و پدر و برادر برایش نقشه کشیدند.»

بعد از غروب روز پانزدهم دی ماه سال ۹۷ شش نفر از طایفه آقای «ح» به جرم همداستانی در قتل یک جوان ۲۵ ساله تراجنسیتی که چند سالی از خانواده‌اش دور شده واز شادگان مهاجرت کرده بود، بازداشت شدند و به قتل اعتراف کردند. آنها نگفتند که با قصد قبلی و به بهانه خرید لباس تازه، دخترک بی گناه را به بیابان برهوت حوالی شادگان کشانده و او را کاردآجین کرده‌اند.

***

چند عکس خانوادگی به دست نویسنده این گزارش رسیده است:

تصویر پدر مهسا را می‌بینم. مرد ظاهرا مظلوم و نحیفی که ته چشم‌هایش رنجی مبهم می‌بینی. عکس بعدی برادر ۲۱ ساله مهسا را نشان می‌دهد که این روزها به جای مهرورزی با دو کودک خردسالش در زندان است. لابد آن لحظه که رو به دوربین می‌خندیده هنوز نمی‌دانسته قرار است دستش به خون خواهرش آلوده بشود. خواهرش مهسا که لباس خوش‌دوخت دخترانه پوشیده و موهایش را به رنگ اخرایی و زیتونی های‌لایت کرده ….

 عکس بعدی تصویر نامادری است، پوشیده در لباسی سراسر سیاه، با دست‌هایی ترک خورده. هیچ‌کس در پی رضایت او نیست. یک زن از زنان طایفه که یک فرزندش مرده و نمی‌خواهد فرزند دیگرش بمیرد و می‌داند که با کمترین اعتراضی جانش به مخاطره خواهد افتاد.

در یک قرار نانوشته تمام آگاهان این جریان سکوت کرده‌اند و حتی یک خط نوشته در مورد مهسا در هیچ رسانه رسمی و غیررسمی‌ای وجود ندارد.

مرداد
۱۷
۱۳۹۸
خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج
مرداد ۱۷ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Kulichok/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Kulichok/depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

مدت زمان زیادی است که در باب «خشونت خانگی» (Domestic Violence) در حوزه‌های مختلف و با پیش‌زمینه‌های متفاوت، صحبت، فعالیت و گفت‌وگو می‌شود و نتیجه این‌ها همگی بعضاً منجر به تصمیم‌سازی و قانون‌گذاری شده، یا زمینه پژوهش‌های گسترده‌تر را فراهم آورده است.

به دلایل مختلف اما همواره کلیشه‌های مشخصی پیرامون موضوع خشونت خانگی وجود داشته که موجب شده‌اند بررسی این مسئله در برخی ابعاد آن، چنان که باید و شاید صورت نگیرد. دلایلی همچون شمار کم این موارد در آمار یا وجود پیش‌فرض‌ها یا هراس‌هایی که آگاهانه یا ناآگاهانه، نادیده گرفته می‌شوند.

چنین کلیشه‌هایی را می‌توان برشمرد و مورد مطالعه قرار داد، اما دو کلیشه اصلی به هنگام بررسی «خشونت خانگی» بیش از بقیه چشم‌گیر بوده و قابل تأمل به نظر می‌رسند.

در ادامه، پس از نگاهی مختصر به مفهوم خشونت خانگی، به بررسی این دو کلیشه پرداخته خواهد شد.

چیستی خشونت خانگی

پیش از آن که به کلیشه‌های مرسوم و رایج حول محور خشونت خانگی -دست‌کم در فضای فکری و فرهنگی ایرانی- پرداخته شود، نگاهی به تعاریف مختلف این پدیده می‌تواند برای بحث در مورد این کلیشه‌ها راهگشا باشد.

خشونت خانگی در واقع ترجمه اصطلاح domestic violence‌ است که می‌توان به صورت لغوی، آن را «خشونت داخلی» ترجمه کرد، اما از آن‌جا که این مفهوم، مرتبط با خشونت ورزیدن یا خشونت دیدن افراد در داخل روابط شخصی و فردی می‌شود و در فضای عمومی نیز اگر میان این افراد اتفاق بیفتد، باز هم از انواع خشونت خانگی است، استفاده از واژه «داخلی» نمی‌تواند ترجمه خوبی برای آن باشد.

از تعاریف مختلف ارائه شده، یک تعریف مشترک استخراج شده است که به نظر می‌رسد می‌تواند در بر گیرنده ابعاد کامل این مفهوم باشد. این تعریف عبارت است از:

«الگوی رفتاری خشن در هر رابطه میان‌فردی که توسط یک شریک زندگی، به منظور دست‌یابی یا حفظ کنترل بر شریک دیگر اعمال می‌شود. این الگوی رفتاری شامل ابعاد مختلفی از جمله خشونت جسمی، خشونت جنسی، خشونت عاطفی، خشونت اقتصادی، خشونت روانی، تهدید، زیر نظر گرفتن در دنیای واقعی و در فضای مجازی و … است.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

تعریف فوق، تعریفی است که هم‌اکنون در سیستم‌های قضایی کشورهای مختلف از جمله سیستم قضایی ایالات متحده آمریکا به منظور تعیین خطوط و حدود خشونت خانگی به کار گرفته می‌شود.

همان‌طور که قابل مشاهده است، این تعریف از خشونت خانگی در بر گیرنده خشونت میان افرادی است که به عنوان شریک در روابط شخصی جنسی، عاطفی یا عاشقانه به سر می‌برند. معنای وسیع‌تری از این نوع خشونت نیز وجود دارد که تمرکز بیش‌تر آن بر خشونتی‌ست که در محیط خانه و خانواده و میان اعضای مختلف آن اتفاق می‌افتد.

با در نظر گرفتن چنین تعریفی می‌توان بهتر، بیش‌تر و جامع‌تر به کلیشه‌های رایج و مرسوم پرداخت.

کلیشه اول: «خشونت مردان علیه زنان و در چارچوب ازدواج»

هنگامی که صحبت از خشونت خانگی می‌شود، آن چه بیش و پیش از همه در اذهان تداعی می‌شود، خشونتی است که از جانب «مردان» علیه «زنان» اتفاق می‌افتد. البته که ریشه‌های شکل‌گیری چنین کلیشه‌ای آن چنان غریب و دور از ذهن نیست که به طور کلی بتوان آن را نتیجه تصورات و تفکرات سراسر اشتباه در این باره قلمداد کرد، اما این کلیشه بیش‌ترین و بزرگ‌ترین اثر مخرب را روی جامع و کامل بودن بررسی‌ها و مطالعات مربوط به خشونت می‌گذارد.

یکی از ریشه‌های شکل‌گیری این کلیشه، فزونی نسبت روابط ثبت شده و رسمی میان زنان و مردان در ارتباطات میان فردی آنان است. این سنگینی کفه ترازو در چنین روابطی موجب می‌شود تا داده موجود در این باره، بیش‌تر معرف خشونت خانگی میان زنان و مردان به عنوان شرکای زندگی باشد. آمار مختلفی که در این زمینه وجود دارد، گویای این نسبت نابرابر است. برای مثال و بر اساس آخرین تحقیقات و اطلاعات موجود، در هر دقیقه سه زن به دست شریک مرد خود در ایالات متحده آمریکا کشته می‌شوند. زنان دارای معلولیت ۴۰ درصد بیش از زنان دیگر در معرض خشونت‌های سخت خانگی قرار دارند. همچنین در هر ۹ ثانیه، یک زن تحت ضرب و شتم شدید قرار می‌گیرد.

یکی از اخیرترین آمارهای موجود درباره «همسرآزاری» در ایران که از انواع خشونت خانگی است نشان می‌دهد در یک بازه زمانی هفت ساله (از سال ۱۳۸۸ تا سال ۱۳۹۵)، موارد معاینه پزشکی مربوط به نزاع‌ در خشونت خانگی از عدد ۵۲ هزار و ۸۹ مورد، به عدد ۷۷ هزار و ۲۸۰ مورد افزایش یافته است و در طول این مدت جز یک سال (از ۱۳۹۲ به ۱۳۹۳)، این نرخ همواره روند صعودی خود را حفظ کرده است.

این در حالی است که خشونت خانگی نه تنها از جانب مردان علیه زنان اتفاق می‌افتد، بلکه می‌تواند از جانب زنان علیه مردان، بزرگسالان نسبت به کودکان و زنان و مردان علیه هم‌جنس‌هایشان نیز اعمال شود.

کلیشه دوم: «خشونت خانگی، مختص روابط دگرجنس‌گرایانه»

خشونت خانگی در این عرصه مطالعه با دو اصطلاح مخفف شناسایی می‌شود:

نخست، OSDV که مخفف Opposite-sex Domestic Violence است و به معنای «خشونت خانگی میان زوج‌های غیرهم‌جنس» و دوم، SSDV که کوتاه شده اصطلاح Same-sex Domestic Violence بوده و در معنای «خشونت خانگی میان زوج‌های هم‌جنس» به کار گرفته می‌شود.

یکی دیگر از کلیشه‌های مرسوم در این باره اما در نظر گرفتن این خشونت تنها در روابط میان زوج‌های دگرجنس‌گرا (Heterosexual) است. اگرچه آمار غیردقیق‌تر و کم‌تری از وقوع خشونت خانگی میان زوج‌های هم‌جنس در سراسر کشورها وجود دارد، اما داده موجود نشان می‌دهد زوج‌های هم‌جنس هم از خشونت خانگی و انواع مختلف آن رنج می‌برند و این نوع خشونت، تنها مختص روابط دگرجنس‌گرا نیست.

کالین استایلز-شیلدز و ریچارد ای. کارول، از دانشگاه فینبرگ شیکاگو، در تحقیقی که در باره خشونت خانگی در زوج‌های هم‌جنس انجام داده‌اند، نبود داده نمایشگر درباره خشونت میان زوج‌های هم‌جنس را مهم‌ترین عامل در نقص افق دید جامعه، پژوهش‌گران و سیاستمداران دانسته‌اند.

بیشتر بخوانید:

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

آموزش یا مجازات، حساسیت‌زایی یا حساسیت‌زدایی نسبت به خشونت خانگی

ازدواج به مثابه امر مقدس و فشار مضاعف بر همجنس‌خواهان ایرانی

یکی دیگر از عواملی که به رسمیت شناختن این خشونت را در زوج‌های هم‌جنس با مانع روبه‌رو می‌کند، محدودیت تحقیقات انجام شده در این زمینه است. کتی ام. ادواردز و دو تن از همکارانش در مقاله مشترکی با عنوان «خشونت میان-شریکی در جامعه اقلیت جنسی» در سال ۲۰۱۵، به این نکته اشاره کردند که تحقیقات درباره خشونت میان-شریکی در زوج‌های هم‌جنس بر خلاف زوج‌های غیرهم‌جنس، بسیار به ندرت انجام می‌شود: سه درصد از تمام پژوهش‌های انجام شده در این زمینه که رقمی بسیار ناچیز و جزئی است.

در نهایت باید به این مسئله توجه کرد که در تعاریف استاندارد و مورد استفاده خشونت خانگی، «قربانی» می‌تواند هر فردی، از هر پیش‌زمینه اقتصادی و اجتماعی، دارای هر سطح تحصیلی، نژاد، سن، گرایش جنسی، مذهب و جنسیت باشد. همسر، شریک جنسی/عاطفی/عشقی، اعضای خانواده، کودکان و افراد خارج از چارچوب ازدواج رسمی که با یک‌دیگر زندگی می‌کنند، از قربانیان به رسمیت شناخته شده این نوع خشونتند.

اردیبهشت
۲۳
۱۳۹۸
تهدید به انتشار تصاویر «مبتذل» یا «مستهجن»: چاره چیست؟
اردیبهشت ۲۳ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
Photo: samwordley/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: samwordley/depositphotos.com

موسی برزین

وقتی که یک رابطه دو طرفه عاطفی یا جنسی رو به ضعف نهاده یا پایان می‌یابد مشکلاتی را برای دو طرف ایجاد می‌کند.

مثلا ممکن است یکی از طرفین خواستار ادامه این رابطه باشد در حالی که طرف مقابلی تمایلی بدان نداشته باشد. در این حالت بعضا مشاهده می‌شود که فرد متمایل به ادامه رابطه از شیوه‌های غیر اخلاقی و بعضا مجرمانه برای وادار کردن طرف نامتمایل به رابطه استفاده می‌کند که قطعا در این حالت فردی که تحت فشار و اجبار قرار دارد، متحمل آسیب‌های روحی و روانی بسیار می‌شود.

یکی از این روش‌های غیر اخلاقی تهیه تصویر یا صوت از طرف مقابل هنگام رابطه جنسی یا عاطفی یعنی تهیه و تهدید به انتشار تصاویری است که عرف جامعه آنها را غیر اخلاقی می‌داند.

اگر تهدید کننده به این رفتار خود ادامه دهد فرد تهدید شونده نهایتا برای رفع تهدید مجبور است از ابزار حقوقی استفاده کرده و از تهدید کننده شکایت کند اما مساله زمانی بغرنج می‌شود که قوانین نفس داشتن رابطه جنسی و عاطفی را ممنوع کرده باشند. مضاعف بر اینکه اگر عرف جامعه نیز رابطه مد نظر را زشت و ناپسند بداند در این حالت تهدید شونده از افشای موضوع بیم داشته و هم تحت فشار اجتماع قرار خواهد گرفت و هم امیدی به برخورد کیفری با تهدید کننده نخواهد داشت.

 عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

به عنوان مثال در حقوق ایران رابطه جنسی خارج از ازدواج ممنوع بوده و دارای مجازات‌های سنگین است. در بسیاری از مناطق ایران نیز داشتن چنین رابطه‌ای مذموم قلمداد می‌شود. مساله زمانی بغرنج‌تر می‌شود که رابطه بین دو همجنس باشد زیرا در قوانین ایران هر گونه رابطه فیزیکی به قصد لذت جنسی بین دو همجنس جرم بوده و دارای مجازات‌های سنگین همچون مجازات مرگ است.

از طرف دیگر گرایش به همجنس از منظر اجتماع در ایران پذیرفته شده نیست و چه بسا افشای چنین گرایشی خانواده و اطرافیان فرد دگرباش را نیز علیه او کند.

در این حالت طبیعتا اگر فردی از طرف فرد دیگر با انتشار تصاویر خصوصی تهدید شود، سعی خواهد کرد تا این تهدید محرمانه باقی بماند و چه بسا با وجود بی‌میلی خویش، به رابطه با تهدیدگر ادامه دهد.

به عنوان مثال فردی با خانه امن تماس گرفته و گفته بود مدتی با همجنس خود در ارتباط بوده اما بعد خواهان قطع این ارتباط شده است. شخص طرف رابطه اما به صورت مخفیانه عکس‌هایی برهنه و در حال آمیزش جنسی از او گرفت بوده و مرتب تهدید می‌کرده که اگر به این رابطه ادامه ندهد، عکس‌ها را برای پدر و مادر او می‌فرستد یا در فضای مجازی منتشر می‌کند.

این امر سبب شده بود شخص تماس گیرنده بیش از یک سال در رابطه‌ای اجباری با تهدید کننده باشد و در این یک سال متحمل آسیب‌های روحی و روانی بسیاری شود.

با وجود مطالب مذکور، امکان شکایت کیفری از تهدید کننده وجود دارد. در قوانین ایران گرچه ارتباط جنسی خارج از ازدواج جرم است اما راهکارهایی نیز برای شکایت از فردی که تهدید به انتشار تصاویر خصوصی می‌کند یا این کار را انجام داده است، وجود دارد.

قانون «نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت‌های غیر‌مجاز می‌کنند» (مصوب سال ۱۳۸۶) مقرراتی را در این زمینه پیش‌بینی کرده است.

طبق ماده ۴ این قانون،‌ «هر کس با سوء استفاده از آثار مبتذل و مستهجن تهیه شده از دیگری، وی را تهدید به افشا و انتشار آثار مزبور نماید و از این طریق با وی زنا نماید، به مجازات زنای به عنف محکوم می‌شود ولی اگر عمل ارتکابی غیر از زنا و مشمول حد باشد، حد مزبور بر وی جاری می‌گردد و در صورتی که مشمول تعزیر باشد، به حداکثر مجازات تعزیری محکوم خواهد شد.»

مشاهده می‌شود که در این ماده، اعمالی غیر از زنا را نیز مد نظر قرار داده‌اند.

در حقوق ایران ارتباط دو جنس مذکر در قالب لواط و دو جنس مونث در قالب مساحقه جرم‌انگاری شده است. بنابراین اگر فردی با تهدید انتشار تصویر خصوصی، فرد دیگر را مجبور به عمل جنسی کند به مجازات عمل جنسی به عنف محکوم می‌شود. در این صورت از آنجا که رابطه از ناحیه قربانی بدون رضایت بوده است، مستلزم مجازات نخواهد بود؛ یعنی صرف تهدید به انتشار تصاویر خصوصی باعث می‌شود رابطه از قالب تمایلی به عنف وارد شود و تهدید شونده دیگر محکوم به مجازات نشود.

همچنین ماده پنج این قانون مصادیق دیگری از تهدید به انتشار تصاویر خصوصی را بیان می‌کند.

بر اساس این ماده، مرتکبان جرایم زیر به دو تا پنج سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌شوند:

–          وسیله تهدید قرار دادن آثار مستهجن به منظور سوء استفاده جنسی، اخاذی، جلوگیری از احقاق حق یا هر منظور نامشروع و غیرقانونی دیگر …

–          تهیه مخفیانه فیلم یا عکس مبتذل از مراسم خانوادگی و اختصاصی دیگران و تکثیر و توزیع آن.

در این ماده ملاحظه می‌شود که اگر رابطه جنسی در نتیجه تهدید انجام نشود نیز جرم محقق می‌شود. یعنی اگر شخصی با تهیه تصاویر مستهجن از شخص دیگری تهدید به انتشار آن کند، مجرم خواهد بود.

قابل ذکر است که بر اساس این قانون «آثار سمعی و بصری “مستهجن” به آثاری گفته می‌شود که محتوای آنها نمایش برهنگی زن و مرد یا اندام تناسلی یا نمایش آمیزش جنسی باشد.»

قانون دیگری که به مساله انتشار تصاویر خصوصی پرداخته است، قانون جرایم رایانه‌ای (مصوب سال ۱۳۸۸) است.

طبق ماده ۱۴ این قانون، «هر کس به وسیله سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی یا حامل‌های داده، محتویات مستهجن را منتشر، توزیع یا معامله کند یا به قصد تجارت یا افساد تولید یا ذخیره یا نگهداری کند، به حبس از ۹۱ روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج میلیون ریال تا ۴۰ میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.»

قابل ذکر است آثار مستهجن بر اساس تعریف تبصره چهار این ماده عبارتند از صوت یا متن واقعی یا غیر واقعی یا متنی که بیانگر برهنگی کامل زن یا مرد یا اندام تناسلی یا آمیزش یا عمل جنسی انسان است.

بنابراین جرم ماده ۱۴ زمانی تحقق می‌یابد که تصویر منتشر شده دارای خصوصیات ذکر شده باشد، اما اگر خصوصیات مذکور در تصویر منتشر شده وجود نداشته باشد (به عنوان مثال تصویری نیمه برهنه از یک فرد منتشر شود)، در این موارد هم قانون جرایم رایانه‌ای مجازات‌هایی را پیش‌بینی کرده است.

آثار مبتذل نیز بر اساس تعریف این قانون به آثاری اطلاق می‌شود که دارای صحنه و صور قبیحه باشد.

در این صورت مرتکب به حداقل یکی از مجازات‌های مذکور در ماده ۱۴ محکوم خواهد شد (تبصره یک ماده ۱۴).

به عبارتی اگر تصاویر منتشر شده مستهجن باشند، قاضی مختار است از حداقل تا حداکثر یکی از مجازات‌های فوق یا هر دو آنها استفاده کند اما اگر تصاویر مبتذل باشند، قاضی باید حداقل حبس یا جزای نقدی مذکور در ماده را حکم کند.

بیشتر بخوانید:

تکلیف جنین حاصل از رابطه خارج از ازدواج

ترک طولانی مدت خانه و اثر آن بر حقوق زن

خانواده‌ام مانع از رفتن من به دانشگاه می‌شوند

حال سوال این است که اگر تصاویر منتشر شده نه مستهجن بوده و نه مبتذل باشند اما انتشارشان به نوعی باعث هتک حیثیت صاحب تصویر شود، حکم قضیه چیست؟

در این مورد نیز ماده ۱۷ قانون جرایم رایانه‌ای مقرراتی را پیش‌بینی کرده است.

طبق این ماده، «هر کس به وسیله سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او جز در موارد قانونی منتشر کند یا در دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفا موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از ۹۱ روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج میلیون ریال تا ۴۰ میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.»

مساله مهمی که باید به آن توجه شود این است که با توجه به جرم بودن رابطی جنسی خارج از ازدواج در ایران اگر فرد قربانی به نوعی اعتراف به داشتن رابطه جنسی توام با رضایت کند، احتمال محکومیتش وجود دارد و بنابراین قربانی باید توجه کند که به هیچ وجه در اوراق قضایی و شکوائیه، نباید اقراری مبنی بر داشتن رابطه جنسی با تمایل خود داشته باشد.

به عنوان مثال اگر قربانی ادعا کند که مدتی با تهدید کننده رابطه جنسی داشته و بعد از اینکه رابطه را قطع کرده تهدید شروع شده این نوعی اقرار به رابطه جنسی است که خود مجازات سنگینی دارد.

در نگارش شکوائیه و بازجویی‌ها باید دقت شود که چنین اقراری وجود نداشته باشد.

ضمنا دشواری مساله اثبات باید مد نظر قرار گیرد. اگر تصویر هنوز منتشر نشده است اثبات اینکه فردی چنین تصاویری در اختیار داشته و تهدید به انتشار آنها کرده، دشوار است. بنابراین باید ابتدا حداقل مدارکی در دست قربانی وجود داشته باشد تا اقدام به شکایت کند.

اگر بین قربانی و مرتکب پیام‌های نوشتاری رد و بدل شده است و این پیام‌ها نشانگر تهدید به انتشار تصاویر خصوصی است، می‌توان آنها را به عنوان دلیل به دادسرا ارائه داد اما باید توجه کرد که محتوای این پیام‌ها نباید اقرار به رابطه جنسی توام با رضایت باشد.

دی
۱۴
۱۳۹۷
من یک کوییرم، پس هستم
دی ۱۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: DeepGreen/shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: DeepGreen/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید بنویس من یک کوییرم. «کوییر»‌ها نه خوفناکند نه عجیب. ممکن است از کنار شما رد بشوند بی‌آنکه تفاوتی در اتمسفر و فضای پیرامونتان احساس کنید. من نه ناهنجارم، نه آن‌طور که جامعه اکثریت جنسی وانمود می‌کنند، ننگ آور، منحرف و خلافکار. من فقط تعاریف شما در هویت جنسی افراد را قبول ندارم.

میان هر ۱۰ کلمه «مهسا»، کم و بیش یک بار کلمه کوییر تکرار می‌شود. او می‌گوید تنها راه قانع کردن ذهن تنبل و آسوده‌خاطر حاکم بر جامعه برای تغییر نگرش و کنار رفتن بار منفی این کلمه و به دست آمدن بار واقعی آن، تکرار و باز هم تکرار آن است:

«ما آن‌قدر کلمه کوییر را تکرار می‌کنیم تا باور محافظه‌کار عمومی‌ نسبت به این کلمه که برایش متفاوت یا شاید چندش‌آور است، به سمت معنای مبارزه برای بی‌هویتی جنسی یا درخواست منطقی یک اقلیت کشیده شود.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

در روزگاری نه چندان دور، واژه کوییر به معنای عجیب و ناهمگون، به جامعه غیردگرجنس‌گرا از هر تفکر و رده و گروهی اطلاق می‌شد. واژه بسیطی که شامل همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان،‌ ترنس‌جندرها و حتی افرادی می‌شد که هیچ هویت جنسی خاصی برای خودشان قائل نبودند. واژه‌ای که عمدتا با تمسخر عمومی‌ و برای بیان بار منفی هر نوع کنش بیولوژیکی که از دگر‌جنس‌ خواهی دور بود، به کار می‌رفت.

مهسا اما معتقد است کوییر برایش حکم دست و پا زدن برای بازسازی یک هویت بیولوژیک ندارد، بلکه نوعی تفکر و کنش برای مبارزه با نرم‌ها و امور دم‌دستی پذیرفته شده از سوی عوام است: «ما ثبات هویت‌های مقبول جنسی را نمی‌پذیریم. می‌خواهم به زبان ساده کوییر را تعریف کنم: کوییر برای افرادی به کار برده می‌شود که الزاما مرزهای مشخص شده هویت جنسی (و جنسیتی) را قبول ندارند. به این معنا که نمی‌پذیرند مردند یا زنند. آنها ممکن است همجنسگرا باشند، ممکن است دگرجنس خواه باشند، گاهی زن باشند و گاهی مرد. آنها به هویت تعریف شده بیولوژیک باورمند نیستند. این تعریف‌ها را قبول ندارند.»

اگر فمینیسم به کوییر باورمند نباشد، ناقض همان هدفی‌ست که برایش می‌جنگد

«نیما نیا»، نقاش، شاعر و کنشگر کوییر و حوزه برابری جنسیتی که خودش را یک «کوییر فمینیست» می‌داند و معتقد است فمینیسم نمی‌تواند به آرمان‌های کوییر بی‌تفاوت باشد، می‌گوید: «آنها نمی‌توانند بگویند الزاما به مشکلات و نابرابری بین دو هویت شناخته شده زن و مرد حساسند و در همان محدوده برای برابری این دو مبارزه می‌کنند. این مساله ناقض همان اصول برابری‌ خواهانه‌ای‌ست که برایش می‌جنگند. کوییر یک جریان همسو با فمینیسم بوده و ما فمینیست‌های زیادی داریم که در این مورد کتاب‌ها نوشته و مبارزه‌ها کرده‌اند و از همان ابتدا خوشبختانه بسیاری از فلاسفه ضمن تعریفی که از فمینیسم داشتند در عین حال معتقد بودند با ثبات جنسیتی باید مبارزه کرد.»

نیما هم همچون مهسا بر تلاش عامدانه کوییرها برای تغییر بار روانی و معنایی این کلمه تاکید می‌کند: «این کلمه با توجه به شرایط تاریخی، نوعی بار منفی با خودش داشت و عمدتا برای تحقیر اقلیت‌های جنسی جامعه به کار برده می‌شد اما بعدها و همزمان با رشد جامعه مدنی، کوییر به شکل یک نظریه و جنبش اجتماعی مطرح شد. بدین شکل که جامعه اقلیت ال‌جی‌بی‌تی‌ها، خودشان را آگاهانه به نام کوییر معرفی کردند تا سیستم حاکمی‌ که دگرجنس‌گرایی را بازتولید می‌کند، به زانو در بیاورند.»

نیما نظریه کوییر را که یک نظریه ساختارشکنانه است، این گونه معنا می‌کند: «آنها علیه همه نرم‌ها و کلیشه‌های جنسیتی سر برمی‌آورند. کوییر در واقع نوعی تابوشکنی و ساختارشکنی می‌کند و در برابر هر تعبیر ثابت جنسیتی‌ای ایستادگی می‌کند.»

او می‌گوید روزهای اول نسبت به (از به کار بردن) کلمه «دگرباش» جنسی نوعی فوبیا و هراس داشته است: «کوییر در واقع همان کلمه دگرباش خودمان است. کلمه‌ای که بار معنایی هموفوب دارد و اشاره می‌کند به “دیگری” یا همان غیر خودی بودن. من هم روزهای اول نسبت به استفاده از کلمه دگرباش به شدت واکنش نشان می‌دادم اما به تدریج متوجه شدم اتفاقا شاید هم بد نباشد به کارش ببرم. به تدریج این کلمه را (آگاهانه از بار منفی) به زندگی روزمره‌ام راه دادم و بار منفی‌اش را کنار گذاشتم. حالا هم کلمه کوییر را به کار می‌گیرم به نفع خود آن کلمه و علیه آن جامعه‌ای که کلیشه‌ها را تداوم می‌دهد و این کلمات را تحقیر می‌کند.»

او در مورد «فرا زن» بودن می‌گوید شاید زنی (فردی) که خودش را در کلیشه‌های جنسیتی نمی‌گنجاند، به چیزی بالاتر از باید و نبایدهای جنسی و جنسیتی که از سوی جامعه برایش در نظر گرفته شده، عمل می‌کند.

کلیشه‌های جنسیتی، آلت تناسلی و بیولوژی

تا پیش از چند دهه اخیر در غالب جوامع انسانی، هر فرد از سوی جامعه بر اساس آلت تناسلی و تعاریف عادی بیولوژیکش، به دو گروه زن و مرد تقسیم می‌شد و موارد محدودی از همجنس‌گرایی به شدت مایه شرمساری و سرکوب و تنبیه فیزیکی بود. در طول چند دهه مبارزه اما دگرباشان جنسی که در ابتدا فقط در یک گروه «همجنس‌گرا» تعریف می‌شدند، متکثر شده و به تعریف‌های جزیی‌تری رسیدند که کوییر هم یکی از همین تعاریف است.

نیما می‌گوید: «تراجنسی‌ها کسانی هستند که خودشان را با آن جنسیت فیزیکی و آنچه در شناسنامه‌هایشان نوشته شده در تضاد می‌بینند و دنبال هویت جنسی دیگری هستند. جندر فلویدها خودشان را دارای یک جنسیت ثابت نمی‌دانند. بدین معنا که در یک دوره زمانی مرد هستند و در دوره زمانی دیگر خودشان را زن می‌دانند. گاهی ممکن است هیچ هویتی برای خودشان قائل نباشند و برای ثبات جنسیت هیچ حرمتی قائل نیستند. آنها تاکید دارند که جنسیت بین کلیشه زن و مرد تعریف نمی‌شود و بین جنسیت زن و مرد ممکن است جنسیت‌های دیگری هم باشند.»

دگرباشان جنسی، قربانیان خشونت

دگرباشان جنسی هر لحظه و هر جای جهان در معرض خشونت هستند. آنها حتی بیش از زنان و کودکان مورد آزار و تبعیض قرار می‌گیرند.

بر همین اساس نیما معتقد است مفهوم خشونت خانگی باید مشمول کلیه جوامع در اقلیت نیز باشد: «اتفاقا در این یک مورد خاص با تبعیض مثبت موافقم. جامعه ما هنوز با این مفاهیم آشنا نیست و این گروه‌ها مدام تحت رنج‌اند. خبرها و آگاهی‌سازی عمومی‌ درباره دگرباش‌ها نسبت به حوزه زنان و بقیه حوزه‌ها به شدت محدود و اندک است. رسانه‌ها آنها را نادیده می‌گیرند و دوری می‌کنند. شاید یک بار در سال به یک مناسبت تاریخی در رابطه با محتوای دگرباش حرف بزنند، اما آنها اغلب هیچ مسئولیتی برای فرهنگ‌سازی و ایجاد رفاه در جامعه اقلیت برای خودشان تعریف نکرده‌اند. این کافی نیست که ما در زندگی شخصی و روابط دوستانمان بگوییم ما مدافع حقوق دگرباشان هستیم. مدافع بودن کافی نیست. باید کمبود محتوا را در خصوص اقلیت‌های جنسی و کوییرها جدی بگیریم و از خودمان سوال کنیم چرا مردم ناآگاهند؟»

بیشتر بخوانید:

این روزها خبر مرگ هیچ‌کس دلم را تکان نمی‌دهد

وقتی خون و نژاد حرف اول را می‌زند

خشونت شاید تنها یک «کلمه پنج حرفی» باشد

او درباره زاویه نگاه فمینیسم به حوزه کوییر نیز می‌گوید: «ببینید، تمام این پدیده‌ها و تعاریف برای شناسایی و پایبندی به حقوق بشر است. اگر قرار باشد آرمان‌های فمینیسم به این سمت برود که به برابری جنسیتی واقعی دست یابد، باید این تلاشش شامل حال همه جنسیت‌ها باشد و نباید با توجه صرف به جنسیت زن و مرد، خشونتی را بازتولید کند که سال‌ها علیه خودش تولید شده است. بسیاری از فمینیست‌ها الزاما برابری جنسیتی را فقط برابری بین زن و مرد تعریف می‌کنند اما باید این را در نظر گرفت که ما وقتی تنوع جنسیتی را نادیده بگیریم، یک جمعیت اقلیت را حذف کرده‌ایم و این نافی همان اهداف واقعی ماست، چون آنها هم حقوقی دارند و بیشتر از زنان بیولوژیکی مورد آزار و خشونت قرار می‌گیرند. ریشه تمام این مشکلات در نظام پدرسالاری است. همان نظامی‌ که هدف نقد فمینیسم است. به باور من اما تمام دغدغه‌های اجتماعی و مفاهیم حقوق بشری برگرفته از کلیشه‌های جنسیتی هستند.»

این کنشگر برابری جنسیتی معتقد است اگر درباره خشونت خانگی حرف بزنیم اما در کنارش جامعه اقلیت جنسی را نادیده بگیریم و چشممان را بر روی خشونتی که به این جامعه اقلیت تحمیل می‌شود ببندیم (بدین معنا که فقط راجع به همان نرم‌های جنسیتی معمول حرف بزنیم)، به خودی خود مرتکب خشونت آشکار شده‌ایم.