صفحه اصلی  »  دگرباشان جنسی
image_pdfimage_print
مرداد
۹
۱۳۹۸
ازدواج به مثابه امر مقدس و فشار مضاعف بر همجنس‌خواهان ایرانی
مرداد ۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Alexis84/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Alexis84/depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

جامعه ایران به عنوان یک جامعه مذهبی با سلطه دینی که ازدواج در آن قویاً توصیه شده و فرهنگ آن نیز بر ارکان سنتی ریشه‌دار و دارای عقبه طولانی‌مدت استوار است، همواره روابط میان‌فردی خصوصی را در چارچوب‌های مشخص قرار داده و در قالب‌های محدود قانونی تعریف کرده است.

این بدان معناست که شهروندان چنین جامعه‌ای نه تنها برای به رسمیت شناخته شدن روابط شخصی‌شان می‌باید بر اساس همین قوانین رسمی (قوانین خانواده) و قوانین غیررسمی (سنن و آداب و رسوم) رفتار کنند، بلکه در صورت سر باز زدن از این هنجارها، رفتارشان جرم‌انگاری شده و می‌تواند منجر به صدور و اجرای مجازات‌های قانونی شود.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

در چنین شرایطی، بالطبع نه تنها زنان و مردان به عنوان جنسیت‌های به رسمیت شناخته شده با گرایش جنسی دگرجنس‌خواهانه در قانون ایران متحمل محدودیت و فشار خواهند شد، بلکه گروه‌های دیگر اجتماعی از جمله همجنس‌خواهان نیز فشاری چند برابرتر متحمل خواهند شد.

بر همین اساس تعریف «ازدواج» به عنوان قالبی که روابط شخصی افراد با شریک زندگی‌شان باید در آن تعریف شود، همجنس‌خواهان ایرانی را از جوانب مختلف مورد تبعیض و آزار قرار می‌دهد.

آمار ازدواج و تجرد قطعی: بحران یا حق انتخاب؟

با در نظر گرفتن برجستگی اهمیت ازدواج در ایران، به نظر می‌رسد نگاهی به آمار و ارقام مربوط به این امر -نه تنها ازدواج بلکه مقولاتی چون تجرد قطعی و طلاق و ازدواج سفید- خواهد توانست پیش‌زمینه‌ای از این موضوع به دست دهد که چرا مسئولان نهادهای ذی‌ربط و در کل ساختار فرهنگی جامعه ایران در سال‌های اخیر از روند رو به کاهش ازدواج نسبت به دهه‌های پیش و در مقابل آن، افزایش آمار طلاق در بازه زمانی مشابه ابراز نگرانی کرده و به طرق مختلف تلاش کرده‌اند تا این شرایط را تغییر دهند.

آمارهای ارائه شده رسمی در سال‌های اخیر همواره نشان‌ دهنده آن بوده‌اند که از اواخر دهه ۸۰ هجری شمسی، آمار ازدواج سال به سال رو به کاهش گذاشته و در عوض، هر سال طلاق‌های بیش‌تری در کشور ثبت شده است.

مباحث نقادانه در باره چرایی انتخاب تجرد قطعی یا عناوینی چون «افزایش سن ازدواج دختران» با نگاه سنتی و تکیه بر اصول مذهبی، نشان‌ دهنده آن است که ساختار تصمیم‌ گیرنده و تصمیم‌ساز از این شرایط ناراضی بوده و جرم‌انگاری مسائلی چون ازدواج سفید یا تشویق کردن زوج‌ها به داشتن فرزند و قطع برخی امتیازات زوج‌هایی که تمایلی به آوردن فرزند نداشته یا به داشتن یک فرزند اکتفا می‌کنند، همگی گویای این نارضایتی است.

بر اساس آمارهای رسمی ارائه شده، تعداد ازدواج ثبت شده در ایران در سال ۱۳۹۶ نسبت به سال ۱۳۹۵، هشت درصد کمتر بوده که این کاهش چشم‌گیر، نگرانی‌های بسیاری را به دنبال داشته است.

بر اساس گزارش‌های منتشر شده، رشد طلاق نیز در همین سال در ۵۱ سال اخیر در ایران بی‌سابقه بوده است.

ازدواج، حربه، اهرم فشار  یا درمان؟

تغییرات فرهنگی در جامعه ایران در دهه‌های اخیر گویای تغییر سلیقه و رفتار شهروندان این جامعه، چه در حریم شخصی و چه در زندگی عمومی است. در این میان جوانان ایرانی از محل تبلیغات رسمی و غیررسمی (خانوادگی و …) درباره ازدواج و ضرورت آن متحمل فشارهای جدی می‌شوند. این در حالی است که افراد با گرایش جنسی همجنس‌خواهانه به عنوان گرایش جنسی‌ای که از «نرمال» و عرف جامعه متفاوت و «منحرف» تلقی می‌شود، از فشاری مضاعف رنج می‌برند.

این فشار مضاعف نه تنها از در معرض این پرسش قرار گرفتن این افراد ناشی می‌شود که «چرا تن به ازدواج نمی‌دهند»، بلکه در سطحی دیگر و ناآشکارتر، از این مقوله ناشی می‌شود که از ازدواج با غیر همجنس به عنوان اهرم فشار برای تنبیه و به عبارتی «درمان» گرایش جنسی این افراد استفاده می‌شود.

بیشتر بخوانید:

آموزش یا مجازات، حساسیت‌زایی یا حساسیت‌زدایی نسبت به خشونت خانگی

دولت‌ها برای مبارزه با خشونت خانگی علیه دگرباشان جنسی چه کرده‌اند؟

ازدواج اجباری دگرباشان، کژراهه‌ای به سوی تجاوز

روایت‌های همجنس‌خواهان ایرانی که از این مساله به عنوان خشونت علیه خود در محیط خانه و خانواده یاد می‌کنند، می‌تواند ابعاد فشاری را که بر این گروه اجتماعی وارد می‌شود، مشخص‌تر کند.

در ادامه، خلاصه روایت دو نفر (در هر دو مورد، از اسامی مستعار استفاده شده است) از همجنس‌خواهانی که تجربه چنین خشونتی دارند، خواهد آمد تا بتوان ابعاد این مساله را بیشتر مورد شناسایی قرار داد.

نیلوفر: ازدواج، توصیه روان‌شناس به خانواده‌ام بود

نیلوفر می‌گوید: «از زمانی که به یاد دارم، یعنی از دوران نوجوانی، گرایش جنسی همجنس‌گرایانه داشتم. از همان حدود ۱۵ سالگی هم اولین روابطم را تجربه کردم و همیشه محیط خارج از خانواده، برای من حتی امنیت بیشتری به همراه داشت. خانواده من اگرچه مذهبی نیستند، اما از سنت‌های محکمی پیروی می‌کنند. من هیچ‌گاه نتوانستم با خانواده‌ام درباره گرایش جنسی‌ام صحبت کنم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که آن‌ها تمایلی برای شنیدن چنین چیزی که حتی فکر کنم شناختی از آن نداشتند، داشته باشند یا با من همراهی کنند. ۲۲ ساله بودم که بالاخره تصمیم گرفتم از لاک خودم خارج شوم و آشکارسازی کنم، بلکه بتوانم زندگی مستقل‌تر و شخصی‌تری جدا از خانواده داشته باشم. به همین دلیل برای اولین بار با روان‌شناسم درباره گرایش جنسی‌ام صحبت کردم و با این که هیچ برخورد مثبت یا منفی‌ای از او نگرفتم، اما قرار شد در ویزیت بعدی با مادرم به آن‌جا بروم. مادرم مدت طولانی تنها با روان‌شناس صحبت می‌کرد و من امیدوار بودم که این گفت‌وگو بتواند این بار سنگین را از روی دوشم بردارد. اما روزهای بعد متوجه شدم که آن‌چه روان‌شناس به مادرم توصیه کرده، تشویق و توصیه من به ازدواج بوده است! از همان روز فشارهای مادرم به طرق مختلف بر من شروع شد. محیط خانه برای من مثل جهنمی شده بود که تا پا به آن می‌گذاشتم، سوال و جواب‌ها شروع می‌شد و گاهی هم طعنه‌ها. این فشارها را نزدیک به یک سال تحمل کردم تا این که تصمیم گرفتم هر طور شده از خانواده مستقل شوم. در نهایت این اتفاق رخ داد و زندگی مجزا از خانواده، این فشارها را کمتر کرد. همیشه اما فکر می‌کنم کسانی مثل من که امکان زندگی مستقل ندارند ممکن است چه رنجی متحمل شوند …»

آریا: ازدواج اجباری یا سربازی اجباری

آریا می‌گوید: «راستش هنگامی که تصمیم گرفتم تا به خانواده‌ام درباره گرایش جنسی‌ام بگویم، زمانی بود که می‌خواستم به این دلیل درخواست معافیت سربازی بدهم و نیاز داشتم تا با خانواده‌ام درباره‌اش صحبت کنم. من تا آن موقع با خانواده‌ام درباره گی بودنم صحبتی نکرده بودم و روزی که به پدرم موضوع را گفتم، درگیری لفظی شدیدی بین ما رخ داد. تا ماه‌ها با هم صحبت نمی‌کردیم و پدرم هیچ همراهی‌ای برای پرونده معافیتم با من نمی‌کرد تا این که کم‌کم نرم شد. فکر می‌کردم شاید در این باره پرس‌ و‌ جو کرده یا با کسی صحبت کرده و مشاوره گرفته است، اما در کمال ناباوری دیدم که این مدارا در راستای این است که من را به سمت ازدواج با یک دختر سوق بدهند و به قول خودشان، من را از این “اشتباهی” که دچارش هستم، نجات دهند. من از گرفتن معافیت سربازی منصرف شدم و به سربازی رفتم، اما بدتر از آن این بود که تمام این فشارها باعث شد تا خانه را هم ترک کنم. تمام دیدارهای خانوادگی و دوستانه شده بود جلسه آشنایی من با دخترهای مختلف و بحث‌ها و قهرها و دعواهای بعدش. دو سال تمام زندگی من را خراب کردند. خشونتی که این مدت در خانه تحمل کردم، به قدری زیاد بود که یادآوری‌اش هم عذاب‌آور است.»

فروردین
۱۲
۱۳۹۸
دولت‌ها برای مبارزه با خشونت خانگی علیه دگرباشان جنسی چه کرده‌اند؟
فروردین ۱۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, ,
Photo: IraGirichBO/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: IraGirichBO/depositphotos.com

معین خزائلی

عموما وقتی سخن از خشونت خانگی به میان می‌آید تصور غالب این است که این نوع خشونت تنها در بین خانواده‌های دگر جنس‌گرا (زن و شوهر به معنی سنتی آن که متشکل از یک زن و یک مرد است) وجود دارد.

بر اساس این تفکر، از آنجا که رابطه زوجین در خانواده‌ای متشکل از زن و مردی دگرجنس‌گرا بر مبنای سلطه مرد بر زن و در نتیجه ریاست او بر خانواده شکل یافته، خشونت خانگی موجود نیز محصول همین ساختار قدرت بوده و در نتیجه در صورت نبود این نظام سلطه، خشونت خانگی ناشی از آن نیز نخواهد بود.

از این رو و بر اساس این استدلال، خشونت خانگی اساسا پدیده‌ای مختص دگرجنس‌گراها بوده و همجنس‌گرایان و دگرباشان جنسی آن را تجربه نمی‌کنند.

اشتباه غالب دیگری که در این زمینه وجود دارد باور به شدید نبودن این نوع خشونت (بر فرض وقوع) و جدی نبودن آن در میان و علیه دگرباشان جنسی است. ضمن اینکه عموما تصور می‌شود از آنجا که روابط زوج‌های دگرباش به مانند روابط یک زن و مرد دگرجنس‌گرا مستحکم و جدی نیست، خروج از یک رابطه همراه با خشونت خانگی برای دگرباشان به دلیل عدم وجود تعهد بین آنان، بسیار راحت است.

بیشتر بخوانید:

ازدواج اجباری دگرباشان، کژراهه‌ای به سوی تجاوز

با شما متفاوتیم، به همین سادگی

حق باروری و آزادی در فرزند‌آوری

شالوده این تفکرات در مورد خشونت خانگی، عدم وجود آن در میان و علیه دگرباشان جنسی یا نحوه واکنش دگرباشان به آن، دقیقا به مانند پایه فکری منکران پدیده‌ای به نام خشونت خانگی (به طور کلی) بوده و به همان اندازه کلیشه‌ای و دور از واقعیت است. در حقیقت آنچه که به تجربه و بنا بر آمارها و گزارش‌ها می‌توان یافت این است که پدیده خشونت خانگی اساسا ارتباطی به گرایش جنسی افراد نداشته و شیوع آن در میان زوج‌های دگرباش اگر نه بیشتر از دگرجنس‌گراها که کمتر از آنها نیست. به علاوه اگرچه نظام سلطه مردسالار نقش مهمی در بازتولید خشونت خانگی و تکرار آن دارد، اما این گونه نیست که خشونت خانگی صرفا و تنها در این نظام به وقوع بپیوندد. ضمن اینکه میزان استحکام، جدیت و تعهد طرفین در یک رابطه عاطفی (چه ازدواج، چه مشارکت مدنی و چه ازدواج سفید) به هیچ وجه نه ارتباطی به گرایش جنسی طرفین رابطه و نه ارتباطی به احتمال وقوع خشونت خانگی در بین آنها دارد.

از طرف دیگر دگرباشان جنسی به دلیل آسیب‌پذیری بالقوه‌ای که ممکن است در درون خانواده خود داشته باشند، بیشتر در معرض خشونت خانگی از سوی والدین، خواهران و برادران و دیگر بستگان قرار خواهند داشت. این مساله به ویژه زمانی برای دگرباشان حادتر و بغرنج‌تر می‌شود که باور غالب در خانواده مورد نظر، باوری سنتی-مذهبی باشد و در نتیجه آن، دگرباشی جنسی گناهی نابخشودنی و معصیتی بزرگ به نظر رسد.

این شرایط در جوامعی که عرف جامعه و قوانین آن حمایتی از دگرباشان نمی‌کنند بدتر نیز هست.

امروزه در بسیاری از کشورها (کشورهایی که دگرباشی جنسی در آنها جرم‌زدایی و در نتیجه قانونی شده است) برنامه‌ها و پروژه‌های متفاوتی در زمینه مبارزه با خشونت خانگی علیه و در میان دگرباشان جنسی اجرا شده که هدف از آنها تغییر دیدگاه غالب در این زمینه و حمایت از دگرباشان است.

خشونت خانگی علیه دگرباشان جنسی

یکی از شایع‌ترین انواع خشونت علیه دگرباشان جنسی، خشونت خانگی از سوی اعضای خانواده است. در این نوع از خشونت، دگرباشان جنسی به دلیل آنچه که از طرف خانواده‌شان «آبروریزی، مریضی، وقاحت و بی‌شرمی، شهوت پرستی، نتیجه گناه و …» خوانده می‌شود، در معرض شدیدترین نوع از خشونت‌ها (چه فیزیکی و چه روحی) قرار می‌گیرند.

بر اساس گزارش‌های سازمان دیده‌بان حقوق بشر، این خشونت‌ها از آزارها و تهدیدهای کلامی آغاز شده و در برخی فرهنگ‌ها و جوامع تا کشتن فرد مورد نظر (در قالب قتل‌های ناموسی) پیش می‌رود.

طرد از سوی خانواده، اخراج شدن از خانه، توهین و تحقیر روزانه و مداوم، زیر نظر گرفتن زندگی شخصی فرد دگرباش از سوی اعضای خانواده، ازدواج اجباری، آزارهای فیزیکی از طریق ضرب و شتم، خوراندن زوری برخی داروها و مواد غذایی، حبس کردن فرد در خانه، بریدن اعضای بدن فرد و در نهایت قتل او، از شایع‌ترین انواع خشونت‌های خانگی علیه دگرباشان جنسی است.

امروزه در قریب به اتفاق کشورهایی که در آنها دگرباشی جنسی جرم‌زدایی و قانونی شده است، برنامه‌های متفاوتی برای مبارزه با این نوع از خشونت علیه دگرباشان جنسی و حمایت از آنان اجرا می‌شود که اولین هدف آن تغییر دیدگاه قانون نسبت به خشونت خانگی علیه دگرباشان جنسی و جرم‌انگاری این خشونت است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

به عنوان مثال در بریتانیا، از آنجا که اِعمال خشونت خانگی علیه دگرباشان جنسی در زمره موارد کلی ارتکاب خشونت خانگی قرار می‌گیرد، تغییر دیدگاه ضابطان قضایی (پلیس)، کارکنان دادگستری‌ها و همچنین سازمان‌های حمایت اجتماعی در اولویت قرار گرفته و پروژه‌های فراوانی در این زمینه از سوی دولت اجرا شده و می‌شود.

در دانمارک نیز برگزاری کارگاه‌های آموزشی مخصوص برای نیروهای پلیس این کشور در مورد شناسایی مصادیق خشونت، از جمله خشونت خانگی و به ویژه خشونت کلامی علیه دگرباشان جنسی از برنامه‌هایی بوده که به طور ویژه اجرا شده است.

در عین حال اما در برخی کشورها از جمله بوسنی و هرزگوین، مونتنگرو و صربستان، تغییر قانون و اجرای برنامه‌های آموزشی با هم و به طور همزمان به اجرا درآمده‌اند.

در کشورهایی هم که قوانین کلی موضوعه آنها در مورد خشونت خانگی چندان کارایی نداشته و موثر نبوده‌اند، تصویب قوانین جداگانه یکی از راهکارها بوده است.

به عنوان مثال در کشورهایی که «تجاوز درمانی» یکی از خشونت‌های شایع علیه دگرباشان از سوی خانواده است (آفریقای جنوبی، هند، کنگو)، جرم‌انگاری صریح این عمل و همچنین تشکیل کارگروه ویژه برای مبارزه با آن تا حدودی توانسته از شدت و حدت آن کم کند.

بهبود عملکرد پلیس، دادگستری‌ها و دادگاه‌ها در رسیدگی به شکایت‌های دگرباشان جنسی در موارد وقوع خشونت خانگی علیه آنان یکی دیگر از روش‌هایی بوده که در برخی کشورها از جمله برزیل، کلمبیا، هندوراس و مکزیک به اجرا درآمده است. در این کشورها عدم حمایت از دگرباشان جنسی در موارد وقوع خشونت خانگی علیه آنان و عدم رسیدگی قضایی به شکایت‌های آنان، یکی از رویه‌های معمول بوده که نیاز به تغییر آن احساس می‌شده است. در نتیجه تشکیل گروه‌های ویژه در پلیس و دادگستری‌ها برای بهبود این وضعیت یکی از برنامه‌های مثبت در این زمینه بوده است.

تغییر رویه‌های قضایی نیز نقش مثبتی در حمایت از دگرباشان داشته است. در این زمینه ایالت کالیفرنیا در آمریکا، تنها با تغییر یک رویه قانونی و با حذف تنها یک اصطلاح حقوقی (اعمال تحریک‌آمیز) توانسته موارد حمایت از دگرباشان را در برابر خشونتگران به شدت کاهش دهد.

خشونت خانگی در میان دگرباشان جنسی

خشونت خانگی در روابط بین زوج‌های دگرباش جنسی از دیگر مواردی است که نیاز به توجه ویژه دارد. در این نوع از خشونت خانگی از آنجا که معمولا فرض بر عدم وقوع آن میان دگرباشان است، رسیدگی قضایی و حقوقی به فرد قربانی و حمایت از او در درجه اول اولویت قرار دارد.

در کشورهایی که ازدواج دگرباشان یا زندگی مشترک آنها به صورت قانونی به رسمیت شناخته شده، حمایت قانونی از آنها در صورت وقوع خشونت نیز مورد تاکید قانون قرار گرفته است.

بهره‌مندی از قوانین موضوعه خشونت خانگی و مستثنا نشدن دگرباشان از شمول آن، به رسمیت شناختن پدیده خشونت خانگی در ازدواج بین همجنس‌گرایان، بی‌طرفی جنسی قانونی و همچنین تصریح قانونگذار بر شمول قوانین، از اقدامات ضروری در این زمینه بوده است.

به عنوان مثال در برخی ایالات آمریکا تصریح قانون در بهره‌مندی دگرباشان جنسی از طریق افزودن اصطلاحاتی مانند «روابط عاطفی، قرارهای عاشقانه و زندگی مشترک» به عنوان نوعی از رابطه مشترک رسمی، توانسته تا حد زیادی روابط خارج از ازدواج دگرباشان جنسی را تحت پوشش قانون قرار دهد. ضمن اینکه تاکید قانون در بی‌طرفی جنسی در ایالاتی مانند مونتانا و کارولینای جنوبی، به خودی خود زوج‌های همجنس را مشمول قوانین کلی خشونت خانگی کرده است.

ایجاد مراکز ویژه حمایتی در این زمینه به منظور حمایت از فرد قربانی و ارائه مشورت‌های حقوقی در روابط بین زوجین دگرباش جنسی نیز یکی از اقداماتی است که نقش مهمی در کاهش این نوع از خشونت ایفا می‌کند.

ارائه آموزش‌های لازم به ضابطان قضایی در زمینه چگونگی برخورد بدون تبعیض با زوج‌های دگرباش و همچنین ایجاد دفاتر ویژه بررسی خشونت خانگی بین دگرباشان جنسی در مراکز پلیس و دادگستری‌ها از طریق همکاری با سازمان‌های غیردولتی مدافع حقوق دگرباشان از دیگر برنامه‌ها در کشورهایی هستند که زندگی اجتماعی مشترک دگرباشان را به طور سیستماتیک به رسمیت شناخته‌اند.

در عین حال روشن است که اولین قدم در راه مبارزه با خشونت خانگی بین زوج‌های دگرباش، شناسایی رسمی و قانونی رابطه آنها به عنوان نوعی از زندگی مشترک اجتماعی است.

در مقام عمل اما باید دانست که به طور کلی در راه مبارزه با هر نوع خشونتی علیه دگرباشان جنسی از جمله خشونت خانگی، جرم‌زدایی اولین قدم و مهم‌ترین آن است، چرا که تنها در این صورت می‌توان آنها را به دادخواهی و بلند کردن صدای خود در برابر خشونت ترغیب و از حقشان در برابر خشونت به عنوان یک انسان دفاع کرد.

بهمن
۳
۱۳۹۷
ازدواج اجباری دگرباشان، کژراهه‌ای به سوی تجاوز
بهمن ۳ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
shutterstock_754460455 (1)
image_pdfimage_print

Photo:Azarii Gorchakov/shutterstock.com

راضیه امیری

  • رابطه جنسی با شوهرم هر بار مانند یک تجاوز، رنج‌آور و بسیار دردناک بود. هیچ گونه صمیمیت و لذتی در رابطه عاطفی یا جنسی بین ما وجود نداشت و حتی احترامی که برای هم قائل بودیم خیلی زود از بین رفت. در این شرایط سخت روانی و جسمی تنها چیزی که مرا آرام می‌کرد استفاده از مواد مخدر بود. در طول پنج سال زندگی زناشویی، سه بار دست به خودکشی زدم و هر بار والدینم دوباره مرا مجبور کردند پیش شوهرم برگردم. بالاخره تصمیم گرفتم بدون اجازه و ضد خواست خانواده از شوهرم طلاق بگیرم و خودم را از این زندگی مسموم و رنج‌آوری که هم من وهم شوهرم در آن دست و پا می‌زدیم، نجات دهم و به تنهایی راه خود را پیدا کنم».

این روایت تلخ یک زن همجنسگراست که تن به ازدواج اجباری با یک مرد داده بود. زنی که «به اصرار و برای حفظ آبروی خانواده» مجبور به ازدواج با یک مرد شده بود. مساله ازدواج اجباری دگرباشان جنسی با مردان و زنانی از گرایش جنسی متفاوت، معضلی‌ست جدی که در جامعه‌ای دگرباش ستیز همچون ایران همانند یک زخم چرکین مدام چرک می‌کند و درد اینجاست که چه بسیار آدم‌ها که به این چرک مداوم همچون یک راه‌حل یا «درمان» می‌نگرند.

ازدواج از سر اجبار: طرح صورت مسئله

شاید صورت مساله مورد بحث را بتوان این گونه توضیح داد که ازدواج اجباری یک دگرباش جنسی – به معنای اجبار بر فرد برای ازدواج با فردی از جنس متفاوت – ازدواجی ناخواسته است که به دلیل ناخواسته بودن و نامطلوب بودن، شرایط دشواری را برای زندگی مشترک هر دو فرد رقم می‌زند.

در واقع ازدواج اجباری یک دگرباش جنسی، یک «زندگی دوگانه» برای او ایجاد می کند. یک زندگی اجباری با خانواده و یک زندگی پنهانی برای ارضای غرایز مربوط به گرایش جنسی خودش.

نوید که خود یک همجنسگراست و در خارج از ایران زندگی می‌کند، در گفت‌و‌گو با «خانه امن» تاکید می‌کند که ازدواج اجباری تنها فرد دگرباش جنسی را اذیت نمی‌کند، بلکه همسر او را نیز در عذاب و چالش‌های درونی قرار می‌دهد: «خانمی را می‌شناختم که بدون آگاهی از هویت جنسی همسر خود با او ازدواج کرده بود و می‌دید که وقتی او منزل نیست، همسرش با مردان می‌خوابد و او که نسبت به مساله همجنسگرایی آگاه نبود از این پدیده احساس شرم بسیار داشت و به هیچ عنوان نمی‌توانست بپذیرد که همسرش تن به چنین چیزی می‌دهد. او از گرایش جنسی همسرش آگاه نبود و نمی‌توانست مساله را برای خود هضم کند».

به گفته نوید علاوه بر محدودیت‌های حکومتی و قانونی به هیچ عنوان نباید فشار جامعه و خانواده را دست‌کم گرفت: «خانواده فرزند دگرباش خود را مجبور به ازدواج می‌کند و بر این باور است که ازدواج می‌تواند فرزند را درمان کند. یک مورد دیگر می‌شناسم از یک مرد جوان ٣٧ ساله که گرچه نسبت به گرایش به همجنس خود آگاهی کامل داشت، برای گریز از تنهایی و فشار اجتماعی تن به ازدواج با غیرهمجنس داده بود. وقتی دلیلش را از او پرسیدم، پاسخ داد: من در شهر بسیار کوچکی زندگی می‌کنم که هیچ همجنسگرایی در اطرافم نمی‌شناسم. از تنهایی ذله شدم و از طرفی پدر و مادر پیرم هم به طور روزانه از من سوال می‌کردند چرا ازدواج نمی‌کنی. می‌خواستم از این شرایط خلاص شوم.»

بر اساس چنین تجاربی است که آرشام پارسی، مدیر سازمان دگرباشان جنسی ایران، بر این باور است که اگر روزی موانع و مجازات قانونی مقابل دگرباشان جنسی وجود نداشته باشد، باز هم فشار جامعه و مردم، فشار سنگینی بر دگرباشان خواهد بود.

او در توضیح بیشتر می‌گوید: «ازدواج اجباری و قتل ناموسی -به ویژه در مناطق روستایی ایران- سرنوشتی نامنتظره برای همجنسگرایان نیست. نمونه آن پدری است که حدود هشت سال قبل در روستایی کوچک در حومه رشت، در پی آنکه فهمید پسر ۱۸ ساله‌اش همجنسگراست، روی خودش و او بنزین ریخت. خودش زنده ماند، اما پسرش درگذشت.»

بنا به باور نیما نیا، یک دگرباش ایرانی ساکن آمریکا که در حوزه دفاع از حقوق دگرباشان جنسی فعالیت می‌کند، اجبار دگرباشان به ازدواج سنتی و شرایطی که تحت تأثیر این ازدواج در فضای خانه پدید می‌آید،‌ کاملاً شرایط آن را دارد که ذیل اصطلاح «خشونت خانگی» قرار بگیرد.

او به خانه امن می‌گوید: «این هم یک نوع خشونت خانگی‌ست. این خشونت از دو طرف است و لزوماً تقصیر آن‌ها نیست. یعنی شرایطی ایجاد می‌شود که چرخه‌ای از خشونت به وجود بیاید.»

زنان دگرباش، فشار دوچندان

بایستی کاملاً قابل انتظار باشد که مساله ازدواج اجباری و تبعات آن برای دگرباشان جنسی حداقل در ایران در میان زنان دگرباش نمود بیشتری داشته باشد. فشار بیشتر بر زنان دگرباش بر‌می‌گردد به فشاری که به طور کلی بر زنان در کشوری همچون ایران وجود دارد. در واقع زن‌ستیزی موجود در قوانین حکومت اسلامی ایران و گرایش‌های زن‌ستیزانه در جامعه وقتی با یک زن – به عنوان مثال – لزبین برخورد می‌کنند، ضربه‌ای دو چندان بر او وارد می‌کنند. یک زن لزبین در ایران علاوه بر زن بودن باید چوب همجنسگرایی خود را نیز بخورد.

رها بحرینی، فعال حقوق بشر، در این باره بر این باور است که در جامعه‌ای چون ایران، «هویت جنسیتی تنها دو قطب دارد، مرد و زن. بر گرایش جنسی به معنای ابزاری برای ابراز این هویت به شیوه‌ای معقول (یعنی دگرجنس‌گرایانه) تأکید می‌کنند و زنان را موظف می‌دارند زندگی عاطفی و جنسی، باروری، خانگی و حیات اجتماعی خود را در این چارچوب دوتایی و دگرجنس‌گرایانه تنظیم کنند».

رها بحرینی از اصطلاح «مردسالاری دگرجنس‌گرا» برای رساندن مقصود خود بهره می‌جوید و معتقد است «سه‌گانه دولت-جامعه-خانواده» و این نهادی که از این تجمیع حاصل می‌شود، ازدواج زن با مرد را مساله‌ای اجتناب ناپذیر می‌داند و زنان را موظف می‌داند به آن تن بدهند.

البته قدرت و قوت این فشار در ایران چندان جای تعجب نخواهد داشت اگر بدانیم در کشور پیشرویی چون فرانسه نیز زنان دگرباش به مراتب بیشتر از مردان دگرباش «مورد آزار و اذیت روانی و خشونت‌های فیزیکی ناشی از هموفوبیا» هستند.

ازدواج برای فرار از خود

با وجود تاکیدی که باید بر خشونت حکومتی و خشونت نهادینه در جامعه و فشار خانواده داشت، گاهی نیز ازدواج اجباری یک دگرباش جنسی نتیجه هراس خود فرد دگرباش است، چنانکه اگر فرد دگرباش گرایش جنسی خود را به خوبی نشناسد، نسبت به این مساله دچار یک «هموفوبیای پنهان» می‌شود و نمی‌تواند خود را به عنوان آنچه که هست بپذیرد و این دوری‌گزینی از خود واقعی، او را به سمت ازدواج سنتی سوق می‌دهد: راهی برای «درمان». غافل از اینکه نه آن گرایش جنسی، بلکه آن هموفوبیا و ازدواج سنتی متعاقب آن است که درد و تشدیدگر درد هستند.

بسیاری از این ازدواج‌ها به طلاق می‌انجامند و پر پیداست که چه تبعات سنگین و بعضا جبران ناپذیری برای طرفین و فرزندان برآمده از این رابطه ایجاد می‌شود.

نیما نیا در این رابطه مثالی دارد که در گفت‌و‌گو با خانه امن آن را مطرح می‌کند:‌ «من با آدم‌های زیادی که در رابطه اجباری بوده‌اند صحبت کرده‌ام. یک پسر همجنسگرا را می‌شناسم که به علت وحشت از طرد شدن، نتوانست گرایش جنسی خود را آشکار کند. خودش فکر می‌کرد اگر وارد یک رابطه با جنس مخالف شود و ازدواج کند، شاید همه چیز عوض شود و به اصطلاح، خودش را تغییر دهد اما نه تنها پس از ازدواج این اتفاق نیفتاد، بلکه خودش می‌گفت همیشه زجر می‌کشیدم و رابطه‌هایم عین تجاوز بود.»

دو نکته کمتر توجه شده

نیما نیا در ادامه گفت‌و‌گو با خانه امن دو نکته مهم را به عنوان نکات کمتر مورد اشاره قرار گرفته در بحث ازدواج اجباری دگرباشان جنسی مطرح می‌کند. یک اینکه بنا به باور او و تجربه‌هایی که از گفت‌و‌گوهای مستقیم با دگرباشان جنسی داخل ایران دارد، اکنون مهم‌تر از شهرهای بزرگ، شرایط دگرباشان جنسی در شهرهای کوچک و روستاهاست.

او بر این باور است که چون تعصبات سنتی و مذهبی در این محیط‌ها بیشتر است، فعالان حقوق دگرباشان جنسی باید توجه بیشتری به این نقاط داشته باشند: «تهران شاید کمی وضعیت بهتر شده باشد. اما کهگیلویه و بویراحمد چه؟»

نکته دوم نیز بر‌می‌گردد به تاکیدی که او بر گسترده‌تر کردن دایره گرایش‌های جنسی دارد. او تاکید می‌کند که نباید دگرباشان جنسی را در همجنس‌گرایان خلاصه کرد.

نکته دوم را خود او این‌گونه توضیح می‌دهد: «این موضوع را به همجنس‌گراها محدود نکنیم. وقتی جنبش رنگین کمانی می‌گوییم، آدم‌ها را با گرایش‌ها و هویت‌های مختلف جنسی می‌گوییم. ممکن است یک شخص همجنس‌گرا باشد، دوجنس‌گرا باشد، ترنس باشد. همه ممکن است تجربه ازدواج اجباری را داشته باشند. باید همه را دید».

وقتی همه مقصریم

  • پی بردن به این واقعیت که شوهرم همجنس‌گراست برایم یک ضربه بزرگ روحی‌ست. احساس می‌کنم ۱۵ سال زندگی زناشویی‌ام یک دروغ بوده و زندگی و جوانی‌ام از من ربوده شده. تمام لحظاتی را که فکر می‌کردم شوهرم به من بی‌اعتناست چون من کمبود دارم یا زیبا و باهوش نیستم را به یاد می‌آورم. حالا متوجه می‌شوم چرا او همیشه غمگین، ساکت و ناراضی بود و تقصیر از من نبود.

مساله دقیقاً همین است که این زن می‌گوید. در ازدواج اجباری یک دگرباش جنسی و فضای تلخ و خشن متعاقب آن، لزوماً نمی‌توان یک خاطی پیدا کرد و تمام تقصیرها را بر سر او کوباند.

ازدواج اجباری دگرباشان جنسی نتیجه دید ناقص جامعه‌ای است که می‌توان گفت تقریباً درصد زیادی از آن، شناخت دقیقی از دگرباشان جنسی ندارد و حکومتی که با قوانین ارتجاعی به یاری این دید مشکل آفرین آمده است و خانواده‌هایی که «آبرو»ی خود را در سرکوب گرایش جنسی فرزندان خود می‌بینند.

واقعیت این است که در چرایی به وجود آمدن این پدیده نامطلوب همه مقصریم. گرچه وضعیت بسیار دشوار است، اما چاره‌ای نیست و باید از میان همین شرایط راهی به رهایی جست. راهی برای خلق فضایی که هیچ دگرباش زن یا مردی «مجبور» به زندگی مشترک عاطفی-‌جنسی با دیگری نشود.

مهر
۲۷
۱۳۹۷
با شما متفاوتیم، به همین سادگی
مهر ۲۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Conceptual image with colorful umbrella among many black ones
image_pdfimage_print

Photo: Khakimullin/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور
به من اعتماد ندارد. توضیح می‌دهم و آشکارا تلاش زیادی می‌کنم تا اعتمادش را جلب کنم، اما او می‌گوید به جز مشاورش تا به حال با هیچ‌کس در این مورد گفت‌وگو نکرده و از این بابت خیالش راحت نیست.
می‌گوید: «به دل نگیر.»
در عمر نه چندان طولانی‌اش آسیب‌های زیادی دیده. آسیب‌هایی از سوی همین آدم‌ها که دلش می‌خواسته دردش را بفهمند و بعد هم ضربه پشت ضربه گیجش کرده و در نهایت تصمیم گرفته از خانه و از همه آدم‌های پیرامونش بگریزد و برود.
او یک ترنس جندر است. دوستم که یک فعال حقوق دگرباشان جنسی است واسطه می‌شود و «لیلی» را به من معرفی می‌کند و دقایق زیادی توضیح می‌دهد تا مطمئن باشد حتی یک کلمه دو پهلو نخواهم گفت که منجر به آزردگی دخترک بشود: «حواست باشد هیچ توهینی بالاتر از این نیست که او را رحیم صدا کنی. او تمام عمرش جنگیده تا رحیم نباشد.»
لیلی از همان روزهای اول کودکی متوجه تفاوت‌های آشکارش با پسرهای همسایه و فامیل و برادرانش شده. او احساس می‌کرده در پوست هویت جنسی‌اش نمی‌گنجد. دومین پسر یک خانواده تو در تو و به غایت مذهبی و متعصب. بچه حوالی شاه عبدالعظیم تهران. با یک عالم برو بیا در محله و مشارکت در مراسم مذهبی عاشورا و دعای ندبه و فرج پنج‌شنبه‌ها.
لیلی می‌گوید: «اوایل نوجوانی بود که این احساس عجیب را در خودم درک کردم. با دوستانم سر کوچه می‌نشستیم و آنها در مورد علاقه‌شان به دخترها و رازهای کوچکشان حرف می‌زدند، اما من احساس خوبی نداشتم. هیچ‌گونه گرایش جنسی‌ای به دخترها نداشتم در عوض تا در خانه تنها می‌شدم لباس‌های مادرم و دامن و کفش‌های خواهرم را امتحان می‌کردم. بارها بابت پوشیدن لباس‌های زنانه به شدت کتک خوردم و تحقیر شدم. هر بار می‌گفتند که من مایه شرمساری و سرافکندگی‌ آنها هستم. چیزی که هنوز هم رنجم می‌دهد این است که پدرم به خاطر این گرایش من، تقریبا هفته‌ای چند بار مادرم را کتک می‌زد. معتقد بود مرا درست تربیت نکرده. تا سن نوجوانی مرا حمام می‌برده. کنارم می‌خوابیده و اجازه نداده من اسباب و لوازمات مردانگی را یاد بگیرم. احساس می‌کردم به هیچ جای این جهان وصل نیستم. نه خانواده‌ام مرا قبول می‌کنند نه جامعه به من احترام می‌گذارد. برای همین هم تا مدت‌ها تلاش کردم به همه اصول و نرم‌های مردانه‌ای که مرا از آن خشونت‌ها محافظت می‌کرد به زور هم که شده تن بدهم و وانمود کنم مشکلی با هویت مردانه‌ام ندارم. بارها تحقیر شدم. با الفاظ رکیک و فحش‌های کاهنده و تحقیرآمیز.»
ماجرا اما در این سطح از خشونت متوقف نمی‌شود. یکی از اعضای درجه دو خانواده لیلی با این استدلال که «تو روحیه زنانه داری و لابد یک مفعول هستی و دلت می‌خواهد به زور هم که شده با تو آمیزش جنسی کنند»، بارها او را مورد تجاوز جنسی قرار می‌دهد:
«تا مدت‌ها دچار شقاق و سوزش مقعد بودم. هیچ اطلاع و آگاهی‌ای از سلامت و بهداشتم نداشتم. نمی‌دانستم باید برای درمانم به کجا مراجعه کنم. مراجعه که کردم چه بگویم؟ موضوع بهداشت جنسی یک ترنس نه تنها برای خانواده بلکه برای جامعه پیرامون او هم اهمیتی ندارد. آنها هیچ اعتبار اخلاقی‌ای برای تو قائل نیستند. بهتر است هر چه زودتر خودت را گم و گور کنی و بروی جایی که کسی تو را نبیند. شاید همان روزها بزرگ‌ترین آرزوی پدر و حتی مادرم این بود که من دست به خودکشی بزنم و کل خانواده را از این دمل چرکی و بی‌آبرویی برهانم. آنها درک نمی‌کردند که این شرایط انتخاب من نبود. من درگیر یک اجبار ذهنی بودم.»
لیلی تا سال‌های متوالی بارها مورد تجاوز برخی اعضای دور و نزدیک خانواده و جامعه پیرامونش قرار می‌گیرد. آنها هرگز او را برای مشاوره روانی نزد روانپزشک نمی‌برند تا از مشکل واقعی او آگاه شوند:
«یک روز صبح وقتی چای خورده بودم و آماده رفتن به مدرسه بودم پدرم وارد آشپزخانه شد. مادرم استکان چای مرا آب کشید و آن را برای پدرم از چای تازه پر کرد. پدرم استکان چای را وسط سینگ ظرفشویی پرتاب کرد و گفت که نجس است. او حاضر نیست از ظرف یک بچه … و منحرف جنسی استفاده کند. آن روز تا خود مدرسه گریه کردم. با خودم عهد بستم از این ایده دست بردارم و همانی باشم که پدر و مادرم می‌خواهند. اما نشد که نشد. حالا با اینکه سال‌هاست از آن خانه فرار کرده‌ام هرگز از کابوس آن روزها رها نشده‌ام. ای کاش به جای آن همه درگیری و تحقیر، به بهداشت فیزیکی و روانی من توجه می‌کردند. مرا دکتر می‌بردند تا سطح آگاهی‌شان را افزایش بدهند و درک می‌کردند که مساله من یک اجبار فیزیکی است. شاید اگر به بهداشت روانی من توجه می‌شد آسیب بسیار کمتری می‌دیدم و این روزها تا این حد منزوی نمی‌شدم.»
از او می‌پرسم آیا در آلمان که اکنون محل زندگی اوست با چنین نگاهی مواجه شده؟
او می‌گوید راه زیادی مانده تا جهان به طور واقعی و عملی حقوق دگرباشان جنسی را به رسمیت بشناسد:‌ «دگرباشان جنسی روی کره زمین بهشتی ندارند.»
جهان و تاریخی سرشار از خشونت نسبت به دگرباشان جنسی
موضوع امتحان نهایی کلاس مقاله‌نویسی ترم گذشته ما ترس و هراس و اعمال تبعیض و خشونت نسبت به «ال.جی.بی.تی»‌ها یا دگرباشان جنسی در جوامع انسانی بود.
آنچه همه ما را که از ملیت‌های مختلف زیر یک سقف جمع شده بودیم متعجب می‌کرد، میزان خشونتی بود که دگرباشان جنسی در طول ۱۰۰ سال گذشته، در سراسر جهان متحمل شده‌اند.
دگرباشان جنسی در حقیقت همه آنهایی هستند که گرایش جنسی‌ای متفاوت از «دگرجنس خواهی» دارند. دگرباش‌ها شامل همجنسگرایان، دوجنسگرایان، تراجنسیتی‌ها و کوییرها هستند که هویت جنسی ثابت را باور ندارند.
استادمان در مورد «تجاوزهای اصلاح جنسیت» در برخی کشورهای آفریقایی گفت. اینکه به زنان همجنسگرا توسط مردان طایفه و حتی در برخی موارد توسط محارم، تجاوزهای مکرر می‌شده، تا شاید آنها را از ارتباط با جنس موافق منع کنند. از طردشدگی نوجوانان آمریکایی که همین گوشه جهان و درست بغل گوش ما از خانواده‌های سنتی و اخلاق‌گرا برای همیشه از خانه رانده می‌شوند. از عدم دسترسی برابر به حق آموزش و بهداشت دگرباشان در کشورهای اسلامی‌ و مجازات آنها حتی تا مرحله مرگ در ملاء عام در کشورهایی همچون پاکستان.
طناز نیاقی، کارشناس ارشد علوم اجتماعی با گرایش مردم‌شناسی به خانه امن می‌گوید: «متاسفانه هنوز هم جوامع انسانی آمادگی به رسمیت شناختن حقوق دگرباشان جنسی را به عنوان بخشی از حقوق عادی بشر ندارند.»
او می‌گوید: «آنها بیش از بقیه افراد جامعه حتی بیش از کودکان و زنان در معرض انواع و اقسام خشونت‌اند و بیش از بقیه آحاد جامعه از هر گونه امکانات بهداشت سلامت جسم و روان محروم. با اینکه روشنگری در مورد حقوق دگرباشان جنسی در حال افزایش است و جوامع انسانی در حال تلاش برای عادی کردن این مفهوم‌اند که هر دگرباش جنسی‌ای باید از حقوق بشر مساوی با سایر افراد جامعه برخوردار باشد، اما کماکان آنها در سراسر جهان و خصوصا در جوامع سنتی و اسلامی‌ به عنوان نخستین نقطه هدف متعصبان مذهبی مورد آزار و خشونت قرار می‌گیرند، آمار خودکشی و آوارگی در آنها بالاست و جزو گروه‌هایی هستند که بیشترین رنج جامعه بشری را بر شانه‌هایشان حمل می‌کنند.»
دولت‌ها بدون توجه به خواسته واقعی دگرباشان جنسی، آنها را وادار به جراحی‌های تطبیق جنسیت می‌کنند تا شرایط عمومی‌ جامعه را عادی جلوه دهند. آنها به ندرت به جلسات مشاوره‌های روانی و پزشکی دسترسی دارند و اگر هم به جراحی‌های ناخواسته تن بدهند، هرگز به نقطه ثبات نمی‌رسند چون بعد از جراحی، باز هم توسط خانواده‌هایشان مورد هجمه و خشونت قرار می‌گیرند.
خانواده «آنا» که او را در قالب و هویت یک پسر می‌دیدند، وقتی تمایلات زنانه او را دیدند با هورمون درمانی و اقدامات پزشکی خطرناکی که هنوز اثراتشان دامن آنا را رها نکرده، تلاش کردند او را به نقش مردانه‌اش قانع کنند. همه اینها باعث شده که او اکنون در یک خانواده متوسط القامت، زنی باشد با قد یک متر و ۹۴ سانتی‌متر.
از این نویسنده بیشتر بخوانید:
دشواری‌های زنانه
دختران خاک و رنج، دختران زلزله
قتل‌های ناموسی در رده نخست
او می‌گوید: «بدون مشاوره روان‌پزشک مرا نزد دکتر می‌بردند و به توفانی از داروهای غیر ضروری می‌سپردند.»
ایران هم یکی از کشورهایی است که حقوق دگرباشان جنسی را به رسمیت نمی‌شناسد و تنها ازدواج رسمی‌ در ایران، ازدواج دو جنس مخالف با یکدیگر است.
تقریبا همه دگرباشان جنسی در ابتدای امر از سوی خانواده‌هایشان تحت فشار و خشونت خانگی قرار می‌گیرند. خشونت جنسی و تجاوز در مورد آنها نسبت به سایر افراد جامعه بیش از سایرین اتفاق می‌افتد. آنها به ندرت برای اثبات تجاوز به مراجع قانونی رجوع می‌کنند چون ممکن است توسط همان مراجع قانونی بازداشت و زندانی شده و یا مورد آزار قرار گیرند.
این موضوع تنها مختص به ایران هم نیست. در کشور تونس روبه‌روی برخی مغازه‌های عبوری تابلوی «ورود همجنسگرایان ممنوع!» نصب شده و وزیر بهداشت اندونزی این تمایل شخصی را یک نوع اختلال روانی می‌داند.
طناز نیاقی، کارشناس جامعه‌شناسی به عدم وجود خانه‌های امن برای دگرباشان جنسی در ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: «آنها نمی‌توانند خدمات بهداشتی دریافت کنند. به مشاوره و بهداشت روانشان توجهی نمی‌شود و هیچ مرجعی برای رسیدگی به این مشکلات وجود ندارد. دگرباشان دو برابر بیش از افراد عادی در معرض خودکشی قرار دارند. استرس، واماندگی اجتماعی، طرد شدن و همچنین تبعیض در جامعه از یک طرف و خشونت‌های خانگی عدیده، این گروه را بیش از سایرین با مشکلات جدی روانی و فیزیکی و حتی مشکلات مرتبط با تغذیه مواجه می‌کند.»
به گفته نیاقی این خانواده‌ها هستند که حتی پیش از قانون علیه فرزند متفاوتشان اقدام می‌کنند: «خصوصا در خانواده‌هایی که بر پایه عرف و سنت شکل گرفته، اعمال خشونت، تحقیر و حتی آسیب‌های جدی فیزیکی و مرگ دور از ذهن و غیرمحتمل نیست. این خشونت‌ها می‌تواند الزاما توسط والدین نباشد. بلکه گاهی توسط سایر اعضای خانواده رخ دهد.»
به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید
بزرگ‌ترین آرزوی لیلی اما دیدن دنیایی عاری از خشونت جنسی و فوبیای جمعی نسبت به دگرباشان جنسی است: « آنها خیال می‌کنند ما بیمار روانی هستیم. ما بیمار نیستیم. بخشی از طبیعت و زمینیم و به همان اندازه عادی هستیم که شما. فقط با شما تفاوت داریم. به همین سادگی.»