صفحه اصلی  »  خیانت
image_pdfimage_print
شهریور
۷
قاتلی که بعد از خواهرش زندگی را گم کرد
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Noir film style. Crime scene with strangled retro styled fashion woman in a darkplace
image_pdfimage_print

Photo: Demian/bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

کسی که قرار است رابط من با ساکنان بند اشرار باشد می‌گوید که روزها تلفنش را خاموش می‌کند و آن را فقط نیمه‌شب تا چهار سپیده­ دم به وقت ایران روشن می­‌کند. آنها تمام شب بیدار و روزها خوابند تا ذهنشان درگیر سرعت اندوهبار زمان در آن چهاردیواری کسالت‌بار نباشد.

قرار است پیش از تماس گرفتن با تلگرام پیام بفرستم.  آنجا زندان است و یک گوشی معمولی اندروید بین چهار تا هشت میلیون معامله می­‌شود. اگر گوشی تلفن آقای رابط لو برود باید سال‌های زیادی کارت تلفن و سیگار نخ به نخ بفروشد تا از نو توانایی خرید یک گوشی تازه را پیدا کند.

قرار است یک نفر را بفرستد بند شش، سالن هفده پی آقا صابر. می­گوید «صابر» با اینکه به جرم کاردآجین کردن خواهرش در بند خطرناک اشرار نگهداری می­‌شود، اما اصلا شبیه به قاتل‌­ها نیست. مرد آرامی که پی شر نمی­‌گردد و بر خلاف بیشتر اهالی آنجا مشغول زدوبند، مصرف مواد، خرید و فروش و یا کلاهبرداری از بقیه نیست.

آقا صابر ظهر یک روز مرداد  سال ۸۶ خواهرش را در یکی از محله‌های حاشیه دهستان دوبلوک فیروزکوه با بیست و هفت ضربه چاقو تکه‌پاره کرده است. خواهرش زنی مهربان، صبور و مورد احترام مردم محل بود. زنی که لباس اهالی محل را می­‌دوخت و به عفت و پاکدامنی شهرت داشت.

آقا صابر اما به جرم خیانت، با آن شیوه بی‌رحمانه او را از دایره زندگی بیرون انداخت و حالا ده سال است خودش هم در بند موسوم به اشرار که زندانی‌ها از آن به نام بند «آدم‌خواران» یاد می‌کنند، اسیر شده و کابوس خواهر جوانمرگ شده یک دم رهایش نمی­‌کند. مردی که موضوع پرونده اش را این طور نوشته­‌اند: «قتل خانوادگی با انگیزه ناموسی».

رابط می‌گوید با آقا صابر با احترام حرف بزنم. مراقب باشم مبادا سوال بی‌ربطی بپرسم چون او به نام و یاد خواهرش خیلی حساس است.

صدای آن سوی خط صدای یک مرد غمگین و خسته است. به صدای یک قاتل شباهت ندارد. بیشتر شبیه صدای مرد قماربازی است که تمام هستی­ را به یک آن باخته باشد.

آقا صابر می­‌گوید «بله. من همه چیز را در یک ساعت نفرین‌شده مردادماه سال ۸۶ باختم. نه از آن مدل باختن‌هایی که بشود از نو جبرانش کرد. از آن باخت‌هایی که راهی برای برگشت نگذاشته است. در تمام ده سال گذشته روزی نبوده که آرزوی مردن نکنم. فقط برای این که بار معصیتم بیشتر نشود، خودکشی نکرده‌ام.»

چه شد آقا صابر؟ می‌شود قصه زندگی خود را تعریف کنی؟

قصه قابل عرضی نیست خواهرم. حکایت درد است. حکایت بغض. خواهرم حمیرا چند سالی از من بزرگتر بود. بعد از مرگ پدر و مادرم که به فاصله سه سال از همدیگر دنیا را ترک کردند، مسوولیت بزرگ کردن مرا به عهده گرفت. در حقم هم مادری کرد، هم خواهری. همه کس و کار من در این دنیا بود. تنها پشت و پناهم. با اینکه به خاطر خوش برو رویی و خوشنامی خواهان زیاد داشت ازدواج نکرد تا برای من کسب و کار و خانه و خانواده راه بیندازد. یک مغازه جوشکاری برایم ردیف کرد و برایم زن گرفت. خیلی از مشتری‌ها به حرمت خواهرم می­آمدند مغازه. اوضاع مالی هر دویمان خوب نبود اما کلی عزت و اعتبار داشتیم. تا اینکه منوچهر آمد خواستگاری حمیرا. او خوش قد و بالا بود اما کسب و کار درستی نداشت. بعد از اینکه من زن گرفتم، حمیرا ساکن خانه مخروبه پدری بود و اموراتش با خیاطی برای اهالی محل می­گذشت. در و همسایه می­‌گفتند خوبیت ندارد یک زن تنها که از قضا زیباست، در یک خانه قدیمی بی در و پیکر تنها بماند. همین شد که من او را تشویق کردم با آقا منوچهر ازدواج کند.

خودش مایل نبود؟ یعنی ازدواجش اجباری بود؟

نمی‌شود اسم اجباری رویش گذاشت اما اگر من تحت فشارش نمی­‌گذاشتم از آن زن‌هایی بود که دلش می‌­خواست مستقل و تنها بماند. آنها دستی به سر و روی خانه کلنگی مرحوم پدرم کشیدند. من هم به حرمت همه آن سالهای مادری حمیرا، سهم خودم را به او بخشیدم  و حمیرا زندگی مشترک مختصرش را آنجا شروع کرد.

از ازدواجش راضی بود؟

اوایل بله. اما مشکل اساسی اینجا بود که منوچهر تن به کار نمی‌داد. بسیار تن‌لش و تنبل بود. حمیرا یک‌تنه کار می­کرد. شبانه‌روز سرش روی بساط خیاطی خم بود و آقا منوچهر هم کارش شده بود دود کردن سیگار و پذیرایی از دوستان بی‌کار. من مانده بودم خرج و برج آن همه میهمانی مجردی از کجا جور می‌شود؟ تا اینکه از یک دوست مورد وثوق شنیدم شوهر حمیرا قمار می­کند. توی قمارخانه­‌های زیرزمینی حاشیه شهر.

با حمیرا در این مورد حرف نزدید؟

این بزرگترین اشتباه زندگی من بود. من باید با خواهرم در این مورد حرف می‌زدم. در طول ده سال گذشته هزار بار این جمله را با خودم تکرار کرده‌ام که باید دردش را می­‌شنیدم. اما سکوت کردم. فکر کردم اگر محتاج کمک بود خودش لابد می‌­گفت. همین اندازه که سهم ارثیه‌ام را به او بخشیده بودم کافی نبود؟

با این همه مهری که به خواهرتان دارید چطور آن اتفاق افتاد؟

باورتان نمی­‌شود. ما با اینکه سایه پدر و مادر بالای سرمان نبود هیچ وقت آدم‌های بی‌آبرویی نبودیم. دعوا نمی­‌کردیم. حرمت هم‌ را داشتیم. هنوز هم باور نمی‌کنم که چنین اتفاقی بین ما رخ داده است. مدتی بود منوچهر توی گوش من می‌­خواند که زیر سر خواهرم بلند شده و رفتارش مشکوک است.  چندین بار با حمیرا به شوخی و در لفافه حرف زدم ولی حمیرا گفت منوچهر را دوست دارد و اینها توهم است. از طرفی خیالم راحت بود چون می­‌دیدم مردم کوچه و محله به خواهرم اعتماد و باور کامل دارند. چطور می‌شود زنی خیانتکار باشد و هیچ کدام از در و همسایه رازش را نفهمند. دوستان منوچهر به گوشم رسانده بودند که در یک ماجرای قمار تمام هست و نیستش را باخته و به خاک سیاه نشسته است. اما خواهرم در این مورد یک کلمه هم به من نگفت.

فکر قتل چطور به ذهنتان خطور کرد؟

اصلا انگیزه‌ای در میان نبود. من هیچ طرحی از قبل نداشتم. یک روز منوچهر آمد و گفت مردی که خواهرم با او خیانت می­کند را پیدا کرده، آدرس و نام کسی را داد که تقریبا چند کوچه آن سوتر از خانه پدری­‌ منزل داشت. فردا جوشکاری را تعطیل کردم و از صبح زود حوالی خانه خواهرم کشیک دادم. ساعت هشت و نیم صبح بود که خواهرم رفت  به همان آدرسی که منوچهر داده بود و در زد. مرد جوانی با خوشرویی در را باز کرد. تمام وجودم پر از خشم شده بود. خواهرم تا ساعت دو همان جا ماند و وقتی از خانه خارج شد باز هم توسط همان مرد جوان همراهی شد. مردک در حالی که می­‌خندید و با خواهرم پچ پچ می‌کرد یک کیسه دست خواهرم داد. او هم کیسه را گرفت و زیر چادرش پنهان کرد و به سمت خانه راه افتاد. دنبالش رفتم. طبق قرار قبلی منوچهر توی حیاط خانه منتظرمان بود. از حمیرا پرسید کجا بودی؟ حمیرا گفت رفته بودم بازار دنبال سوزن چرخم که شکسته است. منوچهر  گفت پس کو سوزن؟ او جواب داد آن شماره سوزن را گیر نیاوردم. یک آن حالم را نفهمیدم. به نظرم رسید آن زن خیانتکار به راحتی دروغ می‌گوید. چاقوی آشپزخانه را از داخل سینی هندوانه‌ای که منوچهر برای دوستانش روی تخت سیمی حیاط گذاشته بود برداشتم و به سمت حمیرا حمله کردم. بعد از آن واقعا هیچ به خاطرم نمی­آید. اما پزشکی قانونی می‌گوید من ۲۷ ضربه عمیق به خواهرم وارد کردم.

او را به بیمارستان نرساندید؟

او همان جا و با همان ضربات اولیه درگذشت . در واقع بر اساس گزارش پزشکی قانونی تعدادی از ضرباتی که من وارد کرده بودم بعد از مرگ او وارد شده بود.

همسرش شما را متوقف نکرد؟ یا همسایه‌ها؟

نه . همسرش به نظر می­‌رسید شوکه شده! کلون در بسته بود و حمیرا هم غافلگیر شد. هیچ فریادی برای درخواست کمک از او بلند نشد.

اینجای گفت و گو صدای گریه­‌های آقا صابر گفت و گو را متوقف می‌­کند. گریه‌اش درد دارد، درد پشیمانی و حسرت. می‌گوید ای کاش به اندازه ارزنی کنترل ذهنش را در دست داشت. می­‌گوید برای مردم بنویسید این راه را نروند. راه بی‌بازگشتی است. سراسر اشتباه و خطاست. هیچ وقت آدم گذشته نخواهید شد. برای همیشه نابود می­‌شوید. حتی اگر با چشم­‌های خودتان خیانت همسر یا خواهرتان را دیدید بهتر است به مراجع قضایی مراجعه کنید.

از آقا صابر می‌پرسم حمیرا واقعا خیانتکار بود؟

پوزخند می زند : نه . خواهرم بعد از اینکه منوچهر خانه پدری را در قمار باخته بود، برای بازپس گرفتن آن شروع کرده بود پرستاری از یک خانم پیری که در همسایگی بود. آن مرد هم پسر همان پیرزن بود و هیچ ارتباط نامتعارفی با حمیرا نداشت.

چرا حمیرا جریان پرستاری و مراقبتش از آن خانم سالمند را پنهان کرده بود؟

او  آن قدر عزت نفس داشت  و بزرگوار بود که ماجرا را برای حفظ غرور شوهرش پنهان نگاه داشته بود. همان روز اول تحقیقات پلیس، به شب نکشیده تمام حقیقت روشن شد و من از همان روز تا الان در یک جهنم درونی در حال مرگ تدریجی هستم. هر شب تصویر خون‌آلود او که سعی می­کرد توضیح بدهد برایم زنده می­شود.حتی برای یک ثانیه قادر نشدم فراموشش کنم. صبح به محض اینکه بیدار می­شوم چهره خواهرم را جلوی رویم حاضر و نشسته می‌بینم که می‌پرسد چرا؟ گناه من چه بود؟ این خیال مرا کشته! تو را خدا بنویسید مردم اسیر خشم آنی نشوند. کاری نکنند که بقیه عمرشان در جهنم پشیمانی و حسرت بگذرد.

الان وضعیت پرونده شما چطور است؟

من همین روزها باید آزاد بشوم . اما ذوق آزادی ندارم. با توجه به اینکه حمیرا وارثی نداشت و شوهرش هم رضایت داده بود، طبق ماده ۶۱۲ به ده سال حبس محکوم شدم. راستش آزادی کابوسم شده است. نمی­‌خواهم از اینجا بیرون بروم. تمام این سالها امکان استفاده از مرخصی را نادیده گرفتم. نمی­‌خواهم باز هم آن کوچه‌ها را ببینم، همسایه‌­ها را، همه آن کسانی که می­‌دانند خواهرم چقدر زن شرافتمند و خوبی بود…. دعا کنید همین روزهای اندک باقی‌مانده عمرم به دنیا نباشد و بروم پیش خواهرم.

آقا صابر گریه می کند. یک نفر تلفن را از دستش می­‌گیرد و تلفن را قطع می‌کند. من به این فکر می­‌کنم که چند درصد از آن پنج هزار زن مقتولی که سالانه به خاطر «دفاع از شرف و ناموس خانواده» جان خود را از دست می‌دهند، بی‌گناه بودند؟

فروردین
۷
دلایل خیانت زوج های عاشق پیشه به یکدیگر
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
father and daughters dance
image_pdfimage_print

این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛ بنابراین بهتر است به جای اینکه این مشکل را به جنگ جنسیت تبدیل کنیم، به دنبال علت خیانت‌بگردیم.

دلایل خیانت زوجین در زندگی زناشویی

یکی از ویژگی‌های ازدواج، تعهد و پایبندی هر یک از همسران نسبت به یکدیگر و حقوق متقابل است، به‌گونه‌ای که این تعهد شالودهٔ زندگی مشترک است؛ در غیر این صورت اعتماد متقابل بین همسران یا اعضا خانواده کم‌تر و کم‌تر خواهد شد. در سبب‌شناسی خیانت، دلایل متعددی را می‌توان برشمرد. تفاوت‌های شخصیتی بین افراد مختلف و تفاوت‌های فرهنگی جوامع گوناگون و حتی وضعیت‌های مختلف باعث می‌شود این دلایل و عوامل متفاوت باشند. باید بدانیم این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛ بنابراین بهتر است به جای اینکه این مشکل را به جنگ جنسیت تبدیل کنیم، به دنبال علت خیانت‌ها بگردیم.

در این زمینه، ویلیام گلاسر، روان‌شناس نامی، بیان می‌دارد: زوج‌ها زندگی مشترکشان را با عشق شروع می‌کنند، اما می‌بینند صمیمیت اولیه به‌تدریج رنگ می‌بازد. با گذشت زمان زندگی برخی از همسران به جدایی کشیده می‌شود، اما اکثریت به زندگی مشترکشان با آهنگی یکنواخت و ملال‌آور ادامه می‌دهند و برای تحمل این زندگی به مشروبات الکلی، پرخوری، استفاده از مواد مخدر یا ارتباطات نامشروع روی می‌آورند. به عقیدهٔ این روان‌شناس، مهم‌ترین انگیزهٔ زن و مرد متأهلی که به‌سوی روابط نامشروع کشیده می‌شوند، تجربهٔ مجدد صمیمیت فردی و جنسی است. چیزی که دیگر آن را در زندگی مشترکشان نمی‌یابند؛ بنابراین جذابیت روابط نامشروع بدین دلیل است که هیچ یک از طرفین، عیب‌جویی، سرزنش و شکوه نمی‌کنند یا نق نمی‌زنند. در ادامه برخی از دلایل خیانت مردان و زنان را به‌صورت تفصیلی می‌خوانید.

برگرداندن حس فردیت و استقلال

یک نظریه بر این عقیده است که انگیزهٔ چنین عملی تمایل افراد به برگرداندن حس فردیت و استقلالی است که در چهارچوب ازدواج تضعیف شده است. فرد ممکن است از نظر عاطفی به حدی از بلوغ هیجانی نرسیده باشد که بتواند در مقابل ناراحتی یا نارضایتی همسر، تمامیت خود را حفظ کند؛ به همین دلیل با جستجوی یک رابطهٔ جدید در واقع در جست‌وجو و بازسازی خود جدید است.

اطمینان خاطر از جذابیت برای جنس دیگر

برخی از افراد در پی نیاز به اطمینان خاطر از اینکه هنوز برای جنس دیگر جذاب و خواستنی هستند، به رابطهٔ خارج از ازدواج رو می‌آورند. به‌واقع، در روابط طولانی این سؤال برای برخی پیش می‌آید که آیا هنوز در بازار خریداری دارند یا خیر. تمایل به یافتن پاسخ این پرسش ممکن است آنان را به رسیدن به اهداف غیرمشروع شان سوق دهد.

عدم‌ رضایت از ازدواج و برآورده‌ نشدن نیازهای عاطفی

یکی از عوامل اصلی خیانت، روابط زن و شوهر است. زمانی که بین همسران، روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد فرد به همسر خود خیانت کند. اختلالات جنسی که به مرور زمان برای برخی به‌وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی باعث می‌شود فرد نتواند به همسر خود محبت کند و فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی باعث این خیانت‌ها می‌شود. همسرانی که به هر دلیلی از محبت و توجه مرد زندگی خود محروم باشند، معمولاً وقتی مورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار می‌گیرند ممکن است دچار انحراف شوند.

دلایل خیانت زوج های عاشق پیشه به یکدیگر

 باید بدانیم این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛

انگیزه‌ای برای پایان‌ دادن ازدواجی که دیگر رضایت‌ بخش نیست

رفتارهای زشت، نق‌زدن‌های دائمی، نزاع‌ها و مجادله‌های فراوان دستورالعمل مناسبی برای ایجاد سردرد است و در تصور برخی همسران، البته به غلط، خیانت بهترین راه فرار از جهنم خانه است و بهتر از آسپرین به درمان سردرد کمک می‌کند.

عدم‌ دسترسی به رابطهٔ جنسی در چهارچوب ازدواج

برخی از همسران در روابط زناشویی با همسر خود ممکن است تمایل به این روابط را از دست بدهند یا کم‌تر به این موضوع اهمیت بدهند که این امر ممکن است باعث فشارهای روانی و جسمانی به همسر و منجر به کج‌روی او شود.

انتقام

اگر چه همه برای انتقام‌ جویی از همسرشان به آن‌ها خیانت نمی‌کنند، اکثراً احساس می‌کنند، حال که خیانت دیده‌اند، آن‌ها نیز مجاز به مقابله به مثل هستند. برخی تصور می‌کنند باید طعم تلخ دارویی را که به آن‌ها خورانده شده به همسرشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آنچه که بر سر همسرشان آمده بشوند.

کسب هیجان و تنوع

بعضی مواقع هم رابطهٔ خارج از ازدواج فقط به منظور کسب هیجان و تنوع اتفاق می‌افتد؛ یعنی هیچ شکایت یا نارضایتی خاصی در ازدواج وجود ندارد فقط برخی افراد به دنبال هیجان رابطهٔ خارج از ازدواج هستند. در واقع پنهان‌کاری و راز موجود در یک رابطهٔ غیرقانونی به جذابیت رابطهٔ خارج از ازدواج می‌افزاید.

محیط خانوادگی نامطلوب

در میان علل دیگر عهد شکنی می‌توان محیط خانوادگی را بررسی کرد. بی‌وفایی یکی از والدین ممکن است باعث بی‌اعتمادی فرزندان شود؛ زیرا کودکان والدین خود را سرمشق قرار می‌دهند و آن‌ها را ایده‌آل‌ترین افراد منبع قدرت می‌پندارند. ممکن است تصور کنند پدر و مادر کامل‌ترین انسان‌های روی زمین هستند؛ از این رو سعی به تقلید از رفتار آن‌ها می‌کنند. تعارضات بین والدین، کشمکش‌ها، مسائل عاطفی نگرش نوجوانان را نسبت به ازدواج تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. تجارب کودکی رفتار بزرگسالی را شکل می‌دهد. والدین بی‌وفا، مُهر تأیید بر بی‌وفایی می‌زنند و آن را برای فرزندان خود قابل‌توجیه می‌کنند. این کودکان در آینده ممکن است از برقراری رابطهٔ صمیمانه بر پایه اعتماد متقابل اجتناب کنند و به‌راحتی با برقراری رابطهٔ سطحی با همسر خود یا دیگری به زندگی خود و دیگران ضربه وارد کنند.

سایر علل مؤثر

برخی مطالعات نیز نشان می‌دهد عوامل دیگری نیز در بروز خیانت مؤثر هستند؛ به عنوان مثال سن عامل مهمی است. افراد بین هجده تا سی‌سال تقریباً دوبرابر افراد بالای پنجاه‌سال احتمال رابطهٔ خارج از ازدواج دارند. نگرش آسان‌گیر و علاقهٔ زیاد به رابطهٔ جنسی با میزان رابطهٔ خارج از ازدواج همبستگی دارد. شرایط زندگی و کاری نیز نقش مهمی در رابطهٔ خارج از ازدواج دارد. گمنامی موجود در سفرها، جمعیت و گمنامی موجود در شهرهای بزرگ نیز به احتمال ایجاد این گونه روابط اضافه می‌کنند. افرادی که روابط ضعیفی با دوستان، اقوام و آشنایان برقرار می‌کنند یا از فعالیت‌ها و تعهدات مذهبی کم‌رنگی برخوردارند، بیشتر احتمال خیانت به تعهد ازدواج را دارند. همچنین احتمال بی‌وفایی در افرادی که تحصیلات عالیه دارند، در مقایسه با افرادی که از تحصیلات عالیه برخوردار نیستند، بسیار بیشتر است. پژوهشی دیگر تأثیر عواملی را بر روابط خیانت بررسی کرده‌اند که عبارت‌اند از: تعداد فرزندان، طلاق قبلی، رضایت پیش از ازدواج، آمادگی برای ازدواج، داشتن دوستانی که روابط خارج از زناشویی داشته‌اند و گذشتهٔ اجتماعی.

منبع: خبرگزاری آریا 

بهمن
۱۲
زندگی نولا در خشونت خانگی، تکرار و باز هم تکرار
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
Melancholic glance of the attractive sad woman.
image_pdfimage_print

Photo: wrangler/bigstockphoto.com

برگردان: مهدی بابامهدی از Hidden Hurt

ماجرای خشونت خانگی نولا نشان می‌دهد که چگونه قربانی‌های خشونت خانگی در یک رابطه خشونت‌بار می‌مانند، یا چرا زمانی که برای ترک آن برنامه می‌ریزند، دوباره خود را در رابطه با خشونت‌گر پیدا می‌کنند … با امید به اینکه این دفعه همه چیز درست شود اگرچه شواهد نشان‌دهنده عکس این موضوع است.

چگونه شروع شد …

او انسان خوبی بود، یک پدر مجرد، جاذبه عجیبی بود که ما را به هم جذب می‌کرد. رابطه‌ی ما خیلی سریع شروع شد. زمان زیادی قبل از حاملگی من برای فرزند نخستمان نبود. او خیلی زود مرا ترک کرد با این دلیل که برای یک خانواده دیگر آمادگی ندارد و قصد دارد تا برای خانواده‌ی دیگرش وقت بگذارد. برایش من حتی به عنوان خانواده تعریف نمی‌شدم …  برای تمام مدت بارداری من از هم جدا بودیم. به او پیشنهاد می‌کردم که با هم به دکتر یا وقت آزمایش سونوگرافی برویم، ولی نمی‌آمد. قلبم را می‌شکست، ولی من همچنان ادامه می‌دادم. می‌گفت برای زمان وضع حمل پیش من خواهد بود. من زایمان کردم و بهانه‌‌اش این بود که چون سرش شلوغ است نمی‌تواند بیاید. روز بعد از وضع حمل من بود که او برای دیدن فرزندش آمده بود. زمانی که او فرزندش را دید دلش به رحم آمد و در حالی که کنار تحت من نشست بود گفت که می‌خواهد تا در کنار هم به عنوان یک خانواده، خانواده‌ من، باشند. قلب من آرام گرفت. این تمام چیزی بود که می‌خواستم: یک خانواده‌ در کنار هم. من قبول کردم که آرام برویم.

چند هفته بعد از زایمان

تنها چند هفته بعد اوضاع به هم ریخت: او از من می‌خواست که تمام راه را رانندگی کنم تا او را ببینم، ولی هیچ تلاشی برای دیدن دخترش یا من نمی‌کرد. در روزهای تعطیل برای دیدن او می‌رفتم، و در یکی از همان روزهای تعطیل بود که او را درحالی‌که با زن دیگری در بستر بود یافتم. قلبم شکست. به یاد ندارم که چگونه، ولی ما بحث کردن را به اتمام رساندیم و رابطه‌مان را شروع کردیم. او برای زندگی به خانه من آمد و این زمانی بود که آزار و اذیت او شروع شد: کنترل‌کردن‌ها، اجازه ندادن به من برای خروج از منزل و استفاده از کامپیوتر، و چیزهای دیگر. من هیچ فکری در مورد این موضوع ها نمی‌کردم. تنها فکر می‌کردم که من در مسیر اشتباهی هستم و باید این جریان متوقف شود. همیشه در دعواها، کسی که عذرخواهی می‌کرد، من بودم.

چند سال بعد، فرزند بعدی

هر کاری که او می‌خواست انجام می‌دادم و تصور می‌کردم این شرایطی است که باید باشد. من ساکت می‌ماندم و چون رفتار او را می‌شناختم و اجازه نمی‌دادم که مشکلی پیش بیاید. تصور می‌کردم که خوشحالم، و رابطه با وجود یک بچه شبیه همین رابطه‌ای که من تجربه می‌کردم است. بچه‌ دوم ما هم به دنیا آمد و همه چیز بدتر شد.  من از بچه‌ی تازه به دنیا آمده و بچه‌ی بزرگمان نگهداری می‌کردم، و به کارهای خانه می‌رسیدم، اما اینها کافی نبود. او همچنان بر پول و درآمد خانه و اینکه من کجا می‌روم کنترل داشت. حتی رفتن به دانشگاه هم معضل بود. به هرحال، توانستم واحدهای درسی را بگذرانم با اینکه به ندرت به دانشگاه می‌رفتم. شروع اکثر مشکلات ما زمانی بود که من فهمیدم او به من خیانت می کند. البته، این خطای من بود. من چندان به او توجه نمی‌کردم. او عذرخواهی کرد و گفت که دیگر این اتفاق تکرار نخواهد شد. من حرفش را قبول کردم. اما همه چیز همچنان بد بود. با یکی از دوستانم صحبت کرده بودم و او به من هشدار داده بود که شرایط درست نیست.

دوباره عاشق شدم

فرصتی برای رفتن به خانه یکی از اعضای خانواده‌ام پیدا شد، و من فکر کردم که خانه‌ خواهرم فرصت ایده‌آلی برای ترک این خانه است. بنابراین با بچه‌ها به آنجا رفتم و او در خانه‌ی اجاره‌ای ما ماند. ناگهان او همان فرد شیرین و جذابی شد که من دوباره عاشقش شدم. نظرم عوض شد و او پیش من و بچه ها آمد. مسائل برای مدتی خوب پیش رفت، اما دوباره جر و بحث‌ها شروع شد: زمان زیادی پشت کامپیوتر بودم و دوست داشتم با دوستانم بیرون بروم.

شبی را به یاد می‌آورم که تولد یکی از دوستان خوبم بود که می‌خواستم بروم – او تا آن شب مشکلی با بیرون رفتن من نداشت – اما یک ‌دفعه از اینکه من می‌خواهم بیرون بروم و در خانه با خانواده‌ام نمی‌مانم، عصبانی شد. تصمیم گرفتم که بروم و او آن شب را به یک کابوس تبدیل کرد. نمی‌توانستم از مهمانی لذت ببرم و او مرتب پیامک‌های آزاردهنده می‌فرستاد. واقعا احساس می‌کردم که کار اشتباهی انجام دادم.

مادرم گفت بمان

مسائل به دعوا کشید، هر دو ما به این نتیجه رسیدیم که این یک رابطه سالم نیست و این دعواها شروع به تاثیرگذاری روی بچه‌ها کرده است. تصمیم گرفتیم که او باید از خانه برود –به مادرم اطلاع دادم (او از مسائل اطلاعی نداشت). تنها به او گفتم که ما از هم دور شدیم و فکر می‌کنیم که بهترین راه جدائی است. به یاد می‌آورم که مادرم گفت که اشتباه می‌کنم و باید تلاش کنم تا شرایط را بهتر کنم. احساس تنهائی و ترس می‌کردم، تمام افرادی که به من گفته بودند در کنارم خواهند بود حضور نداشتند.

تنها بودم. دوسال شبیه جهنم بود. شوهرم بدتر شد. مرا تعقیب می‌کرد، روزی کلی پیامک می‌فرستاد، این احساس را در من ایجاد می‌کرد که این خطای من بوده وباید پیش مشاوره بروم و آن وقتی بود که من فهمیدم قربانی خشونت خانگی هستم.

تلاش دوباره

تصمیم گرفتیم که دوباره تلاش کنیم. بعد از چیزی که مادرم به من گفته بود، احساس می‌کردم که این وظیفه‌ی من است که تلاش کنم و دوباره خانواده را در کنار هم جمع کنم. در طول دو سال بعد او در آپارتمانش زندگی کرد و من در این خانه ماندم و اینگونه من گاهی اینجا و گاهی آنجا بودم. هیچ کس اطلاعی نداشت که ما دوباره رابطه‌مان را شروع کردیم. بسیار شرمسار بودم که این را در خفا نگه دارم و به دیگران بگویم که ما به خاطر بچه‌ها تلاش کردیم که با هم دوستیمان را از سر بگیریم. وقتی شرایط خوب بود، مسائل خوب بودند، ولی وقتی شرایط غیرقابل می‌شد، واقعا بد بود.

اقدام قانونی نکردم

در شرایط نامساعد برای تکفل بچه‌ها شروع به اقدام قانونی می‌کردم. وکیل (همچنین مشاور) از من خواست که برای DVO  اقدام کنم، اما نمی توانستم.تهدید کرده بود بود که اگر این‌کار را بکنم، خودش را می‌کشد. نمی‌تواستم مسئولیت آن را قبول کنم.

به یاد می‌آورم که یک شب در حال جر و بحث بودیم. واقعا عصبی شد و اولین مشتش را به پایم زد. احساس کردم که این خطای من بوده که او را بیش حد عصبانی کردم. ضربه‌ی او کبودی به اندازه یک توپ گلف ایجاد کرد. البته عذرخواهی کرد و قسم خورد که هیچگاه این برخورد را تکرار نمی‌کند. در طول آن دوسال من حس کردم که دوباره باردار شده‌ام. بعد از اینکه ما این موضوع را متوجه شدیم جر بحث زیادی داشتیم. از دست دادن کودک بسیار استرس‌زا و غم‌انگیز بود. حس می‌کردم و هنوز هم چنین حسی دارم که این خطای من بوده است.

مسائل بعد از آن بسیار بد شد. من او را مقصر می‌دانستم و او هم من را، و آزارهای او بدتر شد. شروع به تعقیب من کرد و روزی بیش از هفتاد پیامک برای من می‌فرستاد. با سلامتی روانم در حال کلنجار بودم. به نقطه‌ای رسیدم که از نظر روحی درهم شکستم. این موضوع را از خانواده‌ام هم مخفی نگاه داشتم اما به چند نفر از دوستانم گفتم. در نهایت تحت نظر گروه سلامت روان قرار گرفتم و پیش روانشناس می‌رفتم. بیماری من افسردگی شدید تشخیص داده شد. سپس  در طول دو سالی که با همدیگر زندگی می‌کردیم دریافتم که چند باری به من خیانت کرده بود. البته او من را مقصر می‌دانست و می‌گفت تقصیر من است. اینجا زمانی بود که من احساس کردم شاید همه این مشکلات تقصیر من بوده و من باید بیشتر تلاش می‌کردم تا خانواده‌ام را در کنار هم جمع کنم. زمانی که او در حالت خوبش باشد شرایط خیلی بهتر بود. این امر من را زیاد تحت تاثیر قرار نمی-داد، و اگرچه بچه‌ها از بودن با او لذت می‌بردند، آنها دوست نداشتند که به خانه‌ی او بروند. برای من بهتر بود که در سمت او قرار بگیرم تا علیه او.

شروع دوباره و دوباره

واقعا یاد ندارم که چگونه دوباره آغاز شد، اما الان ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. به خاطر می‌آورم که در ماه سپتامبر من بیمار بودم و او برای مراقبت از بچه‌ها به خانه‌ی من آمد. از من خواست که به او اجازه بدهم که در خانه ی من بماند، و علیرغم میل‌ام قبول کردم، در غیر این صورت دعوا و جر و بحث شروع می‌شد. از جر و بحث خسته شده بودم. همه چیز خوب پیش می‌رفت. فردی مراقب و مقید شده بود و من دوباره عاشقش شده بودم. جنبه خوب او چیزی بود که من عاشقش بودم. او به من اطمینان داد که از بچه ها و من مراقبت خواهد کرد. ارتباط ما دوباره از سر گرفته شد و به من گفت که پیش مشاور می رود، من هم در مورد مشکل روحی اخیرم به او گفتم، و او عذرخواهی کرد و گفت که این موضوع دیگر اتفاق نخواهد افتاد. ما شروع به اشک ریختن کردیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم. در آغوش او احساس امنیت کردم.

چند ماه بعد دوباره بیمار شدم، در تمام مدت در منزل اقامت داشت. به هیچ کس نگفتم که ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. من احساس می کردم دوستانم را ناامید کرده بودم. آنها مرا حمایت کرده بودند و زمانی که شرایط سخت شده بود در کنارم بودند، و من می خواستم به آنها بگویم که ما دوباره با هم زندگی می‌کنیم. نمی‌دانستم آنها چگونه واکنش نشان می‌دهند. آرام آرام شروع به گفتن جریان کردم و به آنها گفتم که همه چیز عالی است و او تغییر کرده است و قضایا در حال بهبود است. او قصد دارد در منزل ما زندگی کند و ما دوباره در کنار هم به عنوان یک خانواده باشیم. به آنها گفتم که ما در این دو سال خیلی عاقلتر شدیم و همه چیز عالیست …

باز سریع جلو رفت و زندگی‌مان با هم شروع شد. بازگشت ما به هم و ماندن او در خانه‌ی من و الان او در خانه ی من زندگی می کند. احساس می‌کنم دور خودم گیج می‌خورم و نمی توانم جلویش را بگیرم. همه چیز خوب است، اما علائم گذشته (دروغگویی هایش، مشروب خوری هایش و …) در حال پدیدار شدن است. احساس می‌کنم نمی‌توانم کاری بکنم. از هم جدا می‌خوابیم، اما من نمی‌توانم دوباره بچه ها را به جای دیگر ببرم.

درنهایت اینجا جائی است که من هستم. به دو سال قبل بازگشتم. من نمی‌دانم که این دفعه شرایط خوب می‌شود یا نه. امیدوارم. من عاشق او هستم. احساس می‌کنم با توجه به حمایت دوستان در این سالها اگر شرایط دوباره به هم بریزد نمی‌توانم با دیگران مسائل را در میان بگذارم. اما امیدوارم که اگر شرایط خراب شد قدرت این را داشته باشم که دوباره او را ترک کنم.

دی
۱۷
پلیس رو به ما کرد و گفت: «می‌گن مشکلی نیست»
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
1468935138419210
image_pdfimage_print

دو سه روزی بود که حال نداشتم. خسته از فشار کار و بی‌ حوصلگی‌های زندگی، گفتم یک‌روز بمونم توی خونه تا استراحت کنم بلکه انرژی خوبی به دست بیارم.

ساعت حدود ۱۱ بود که دیدم صدای مهیبی از طبقه بالا اومد. فکر کردم چیزی افتاد و به روی خودم نیاوردم.

بعد از چند دقیقه دیدم صدای مهیب همین‌طور داره تکرار می‌شه و یواش‌یواش نگران کننده.

به سختی یک تکونی به خودم دادم و گوشهام رو تیز کردم ببینم چیزی دستگیرم می‌شه یا نه.

صداها تبدیل شد به صدای افتادن اشیا و شکستن و …

حالا دیگه به وضوح صدای داد و بیداد و جیغ هم شنیده می‌شد و خبر از یک ‌اتفاق غیرمنتظره تو ساختمون می‌‌داد.

چند‌باری تو همسایگی من دعواهای خانوادگی اتفاق افتاده بود، حتی زد و خورد. ‌با وجودی که خونه من تو محله نسبتا خوبی قرار داره، اما از همسایه‌ها چندان دل خوشی ندارم. گفتم این بار هم‌ مثل دفعه‌های دیگه خودشون آشتی می‌کنند و همه چیز حل می‌شه.

اما صداها هی بلندتر می‌شد و حتا خونسردی من تو مواجهه با این جور حوادث دیگه نمی‌تونست بر احساس نگرانی‌ام از وضعیت همسایه غلبه کنه.

لباسم رو پوشیدم و رفتم طبقه بالا.

چند تا از همسایه‌ها جمع شده بودند و پچ‌پچ می‌کردند. سلام کردم‌‌ و پرسیدم که چه اتفاقی افتاده؟

اتفاقْ ظاهر ساده‌ای داشت. آقای همسایه مطلع شده بود که همسرش بهش خیانت کرده و درست وسط صحنه خیانت سر رسیده بود. طرف سوم رو در اتاق حبس کرده بود و وسط گریه و شیون بچه سه ساله‌اش، شروع کرده بود به دعوا با همسر خیانتکار. دعوا و جنجالی که به خشونت کلامی و البته خشونت جسمی هم‌کشیده شده بود.

حالا هم بعد از کلی زد و خورد و دعوا و شکستن و البته شکسته شدن، منتظر بود حاج آقا (اصطلاحی که مدام فریادش می‌زد و لابه‌لاش فحشی هم‌نثارش!) یعنی پدر همسرش بیاد و امانتی که ازش گرفته ‌رو بهش برگردونه؛ ‌البته با فضاحت و شرمساری.

صدای داد و بیداد و گاهی زد و خورد ساختمون رو برداشته بود. نگرانی از وقوع خسارتی جبران‌ناپذیرتر مجبورمون کرد که به پلیس زنگ بزنیم و‌کمک ‌بخوایم.‌ پلیس۱۱۰ انصافا زود رسید.

یک‌جوان ترکه‌ای با ته‌چهره‌ای خشک که لابد لازمه کارش هست وارد شد و پرسید چی شده. چیزهایی رو که می‌دونستیم گفتیم و خواهش کردیم‌ جلوی دعوای بیشتر و یا زد و خورد رو بگیره.

رفت در زد و گفت چه خبر شده؟ مشکلی نیست؟

مرد همسایه در حالی‌که همچنان فحش می‌داد گفت مشکلی نیست.‌ شما بیخودی اومدی. من این خانم رو تحویل پدرش می‌دم‌ و خلاص!

پلیس رو به ما کرد و گفت: می‌گن مشکلی نیست. من‌کاری ‌نمی‌تونم بکنم.

بهش گفتم: یه مرد اون تو اسیره.‌ یه بچه کوچیک هم اونجاست. هر لحظه امکان داره یکی از این چهار نفر قربانی خشونت، حماقت و یا استرس بشن، باید کاری بکنی!

دوباره رفت پرسید: آقا مشکلی نیست؟ چه خبره؟

مرد همسایه دوباره همون جواب رو داد. پلیس پرسید خانمتون هم نظرش همینه؟ همسر آقای همسایه هم از پشت در گفت: بله. لطفا برید.

پلیس هم عذرخواهی کرد و گفت با توجه به اینکه مجوز ورود به ساختمون رو تا وقتی کسی کمک نخواد نداره، کاری نمی‌تونه انجام بده.

پلیس ‌رو کمی مشغول کردم تا مرد همسایه با توجه به حضورش، کمی آروم‌تر بشه. و بعد پلیس رو روونه کردم.

حالا دیگه یک ساعتی گذشته بود.

آقای همسایه دیگه رمقی برای داد زدن نداشت. داشت خودش و حاجی (پدر همسرش) رو نفرین می‌کرد.

اومدم توی خونه و این‌بار سعی کردم خودم رو به نشنیدن بزنم…

منبع: خشونت بس 

مهر
۲۲
دیگر تحمل این زندگی را ندارم
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Face emotional expression of sadness. Unhappy worried thinking woman depressed girl deep in thought. Female contemplating life.
image_pdfimage_print

Photo: Voy/ Bigstockphoto.com

کاش آن روز که به قول خودم عاشق شده بودم، کمی هم به حرف های دلسوزانه پدر و مادرم می اندیشیدم تا این طور بدبخت و شرمگین نشوم. ۱۱سال از بهترین روزهای جوانی ام را با مردی که هیچ بویی از انسانیت نبرده، سپری کردم و تنها سوختم و ساختم، چراکه باعث همه بدبختی هایم خودم بودم. اصرارهای من برای رضایت دادن پدرم به ازدواج با «معراج»، در واقع پا گذاشتن به دنیای واهی بود که آن را در ذهن مغشوشم ساخته بودم و نتیجه آن جز فلاکت و بیچارگی، چیز دیگری نبود و …

زن ۲۸ساله ای که رنگ به رخسار نداشت و غمی دردناک در چهره پریشانش نمایان بود، به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد، گفت: در دوره دبیرستان با یکی از همکلاسی هایم که به تازگی وارد مدرسه شده بود، دوست شدم و خیلی زود رابطه ما با یکدیگر صمیمانه شد. «هدی» برادری بزرگ تر از خودش داشت که گاهی اوقات جلوی در مدرسه منتظرش می ماند و این باعث آشنایی من و برادر هدی شد. مدت زیادی از این ماجرا نگذشته بود که هدی شروع به تعریف و تمجید از من کرد و مدعی شد این ها گفته های برادرش است که در خانه درباره من صحبت کرده است.روزها می گذشت و من دلباخته «معراج» شده بودم و به طور پنهانی با او رابطه تلفنی برقرار کردم. مدتی بعد، خانواده هدی به خواستگاری ام آمدند. پدرم در همان ابتدا، رفتارها و گفتارهای معراج و خانواده اش را نپسندید و اعلام مخالفت کرد. اما من که عاشق معراج بودم، آن قدر پافشاری کردم که پدرم مجبور به رضایت شد و ما به عقد یکدیگر در آمدیم. زمان زیادی از ازدواجمان نگذشت که متوجه اشتباهم شدم ولی چاره ای جز صبر و تحمل نداشتم. معراج زیر بار مسئولیت خانه و زندگی نمی رفت و به هر بهانه ای از پدرم تقاضای پول می کرد. هر بار که پدرم مبالغ زیادی برای تأمین هزینه های زندگی ما می داد، من دچار عذاب وجدان می شدم، چراکه انتظار چنین زندگی را نداشتم که معراج برایم ساخته بود ولی او هیچ ابایی از این موضوع نداشت و تأمین خرج و مخارج زندگی مان را وظیفه پدرم می دانست.من با سختی و مشقت، روزگار می گذراندم ولی او به خوشگذرانی با دوستانش و زنان خیابانی می پرداخت و هر زمان که اعتراض می کردم، عنوان می کرد چرا خودت قبل از ازدواج با من ارتباط داشتی؟! در این میان، جرأت هیچ گلایه و شکایتی نزد پدر و مادرم را نیز نداشتم، چراکه از ابتدا آینده ام را پیش بینی می کردند ولی اصرار خودم موجب بنای این زندگی فلاکت بار شد. با این که چند ماهی است باردار شده ام اما معراج هیچ توجهی به من ندارد و باز هم به کارهای ناشایست خود ادامه می دهد. من در زندگی با معراج کمبودها و سختی های زیادی را تحمل کردم ولی خیانت های او را دیگر نمی توانم نادیده بگیرم و تحمل این زندگی خفت بار را ندارم.

منبع: رکنا 

خرداد
۷
مهم‌ترین عوامل طلاق: اعتیاد و خیانت
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Scissors cutting paper cut of family / Broken family concept / divorce
image_pdfimage_print

Photo: weerapat/Bigstock.com

آمار طلاق رو به افزایش است اما دلایل آن به گواهی آمار چیست؟ هر چند که تفکیک این آسیب‌های اجتماعی از دشوار است اما حسین اسد بیگی، رئیس ستاد فوریت‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در همایش آسیب‌های اجتماعی طلاق که در سالن همایش استانداری قزوین برگزار شد، اظهار کرد: طبق آمار مدیرکل بهزیستی تهران اعتیاد، خیانت، عدم مسئولیت‌پذیری همسر و درآمد ناکافی از مهم‌ترین عوامل طلاق از دید زوجین است. وی افزود: در کشور آمار طلاق در حال افزایش است که در سال گذشته ۱۶۳ هزار و ۷۶۵ طلاق در کشور ثبت شده که از این میزان ۲ هزار و ۶۶۷ طلاق متعلق به قزوین بوده است.

رئیس ستاد فوریت‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، تصریح کرد: آمار آسیب‌های اجتماعی باید اطلاع‌رسانی شود چرا که وقتی این آمار به اطلاع برسد بهتر می‌توانیم در حوزه‌ کنترل و بهبود آسیب‌های اجتماعی گام برداریم. اسد بیگی ادامه داد: اعتیاد یکی از مهم‌ترین عوامل طلاق در کشور است و این در حالی است که طلاق در کشور نسبت به سال‌های گذشته رشد ۵۳ درصدی داشته است که بالاترین میزان علل طلاق مرتبط با اعتیاد است. وی با اعلام اینکه در بسیاری از موارد طلاق بهترین راهکار است، اضافه کرد: نمی‌توان همیشه طلاق را اشتباه و غلط دانست بلکه در مواقعی راه‌حل مناسب برای نجات زوجین و فرزندان است. رئیس ستاد فوریت‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، تصریح کرد: در بعضی مواقع وابستگی زوجین به یکدیگر موجب می‌شود زوجی که به مراقبت از همسر معتاد خود می‌پردازد دچار بیماری‌های متعددی شود.

وی در پایان به لغو و عدم برگزاری برخی کنسرت‌ها اشاره کرد و گفت: لغو و عدم برگزاری کنسرت‌ها به گسترش اعتیاد جوانان در جامعه دامن خواهد زد.

منبع: خبرگزاری آنا

فروردین
۱۸
ریشه‌های بدبینی به همسر
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Bad time. Young frowning woman is sitting on the sofa while her boyfriend standing at the window with his arms folded.
image_pdfimage_print

Photo: Yacobchuk/Bigstock.com

نسرین دهخوارقانی

 زندگی زناشویی مانند بذر کاشته یک گلدان نیاز به مراقبت‌های ویژه‌ای دارد، زندگی مشترک بسان همان نونهال همیشه در معرض خطرات و آفت‌هایی قرار دارد که اگر به وقت مقتضی برای برطرف کردن علف‌های هرز آن و یا آبیاری به موقع آن تلاش نکنیم، ممکن است آفت به ریشه برسد و برای همیشه از بیخ و بن بخشکد.

شک و تردید و سوءظن به همسر یکی از مهم‌ترین آفت‌هایی است که اگر بموقع و درست به آن رسیدگی نکنیم ممکن است ارکان زندگی مشترک را مورد هدف قرار داده و به گونه‌ای موذیانه زندگی زناشویی را از اساس دچار مشکل کند، اگرچه گاه این حرکت به قدری تدریجی است که زوج هنگامی نسبت به آن هوشیار می‌شوند که کار از کار گذشته است.

بدبینی به همسر اشکال متفاوتی دارد، برخی از همسران بدبینی‌ها وسوءظن‌های نابهنجار و بیمارگونه خود را نوعی رفتار طبیعی قلمداد می‌کنند و آن را با عناوینی همچون غیرت، تعصب و مراقبت توجیه می‌نمایند، حال آن که واقعیت چیز دیگری است.

محمد رضاسلیمانی یکی از مراجعان به مرکز مشاوره در این باره می‌گوید: «من همسرم را دوست دارم و بسیار مراقب او هستم، این که دیگران رفتارهای محبت‌آمیز مرا سخت‌گیری تعریف می‌کنند، مشکل خودشان است، انها خود با مظاهر عشق و علاقه آشنا نیستند و نمی‌دانند چگونه باید با همسرشان رفتار کنند، آنان مرا غیرتی و متعصب می‌دانند در حالی به نظر من خودشان بی‌غیرت هستند، چرا نباید یک مرد بداند، همسرش کجا می‌رود، با کی حرف می‌زند، چه می‌خورد، چه می‌کند و…».

روان‌شناسان معتقدند بدبینی به همسر، در سه حالت کلی بروز می‌یابد: گروه اول، کسانی هستند که شک و بدبینی در ذاتشان نهفته است درست مثل آقای سلیمانی، این افراد نه‌تنها به پارانوئید بودن (مشکوک بودن) خود معتقد نیستند بلکه دیگرانی را عادی رفتار می‌کنند، نابهنجار می‌دانند و معمولا آنان را نیز افراد بی‌قید و شرطی می‌شناسند که شش‌دانگ حواسشان به همه جا و همه چیز هست جز به همسر و زندگی مشترک‌شان. این افراد را از همان ابتدای زندگی به‌راحتی می‌توان شناخت، مثلا در خوشایندترین شرایط، به بهانه احوالپرسی، بارها و به کرات با همسرشان تماس می‌گیرند و به گونه‌ای کاملا حرفه‌ای و گاه حتی غیرحرفه‌ای از وی می‌خواهند گزارش روزانه از کارهایشان را بدهد.

این افراد معمولا خوشبین نیستند و در رابطه با پیرامون خود نوعی نگاه منفی دارند که معمولا نیز نسبت به هر موضوعی از ارکان زندگی مشترک و یا شخصی‌شان نیمه خالی لیوان را می‌بینند.

برخی از همین این افراد بشدت در معرض خطرند و دسته دوم مبتلایان را شامل می‌شوند، اینان همان کسانی هستند که مبتلا به اختلالات شخصیت پارانوئید هستند، به این معنی که با کنار هم گذاشتن برخی از پارامترهای خیالی به این نتیجه مهم می‌رسند که همسرشان قطعا در حال خیانت به وی است و این فکر همچون خوره‌ای، سوهان جسم و روح‌شان می‌شود و آنان را تا به مرز نابودی پیش می‌برد که بی‌گمان در این شرایط بحرانی، طلاق و جدایی بین زوجین مسالمت‌آمیزترین اتفاق خواهد بود.

خانم کوثری خانه‌دار می‌گوید: «همسرم گویی دچار توهم است، از موقعیت‌ها و شرایطی سخن می‌گوید که شاید هرگز اتفاق نیفتاده باشد، او سخن گفتن من با برادرزاده‌ام را بهانه می‌کند تا به این جا برسد که تو فرد راحتی هستی و به آسودگی هم می‌توانی با مردان نامحرم هم کلام شوی و…، این وضعیت برایم غیرقابل تحمل است».

گروه سوم کسانی هستند که نوعی از وسواس، در بدبینی هایشان نهفته است، این دسته از زوجین نسبت به برخی از رفتارها و واکنش‌های همسر خود با جنس مخالف، حال چه در محیط کاری باشد چه در محافل دوستانه و خانوادگی، مبتلا به نوعی وسواس فکری هستند که در پاره‌ای اوقات نیز، همراه با بدبینی به همسر است.

این وضعیت بخصوص در شرایطی شدت می‌گیرد که فرد بدبین، بداند کسی در یک جمع خاص، نسبت به همسرشان سونظری دارد، مثلا خانم مرادی می‌گوید: «پسردایی‌ام خواستگار پروپا قرص من بوده است، سال‌های سال مرا از والدینم خواهان شد، اما بنابر تفاوت‌های فرهنگی و خانوادگی هر بار از ما جواب رد شنید، بالاخره وقتی با حمید ازدواج کردم، یک روز در همان حال و هوای نامزدی، داستان دلدادگی پسر دایی‌ام را برایش تعریف کردم، کاش مهر سکوت بر لب می‌گرفتم و هیچ نمی‌گفتم، همسرم نسبت به او حساس شده تا به آنجا که اگر بداند او هم در محفلی حضور دارد، بهانه‌تراشی می‌کند تا به آنجا نرویم، اگرچه پسردایی‌ام الان متاهل است و دو فرزند نیز دارد».

ریشه‌های بدبینی به همسر

عدم شناخت کافی از همسر، گاه اساس بدبینی و شک به وی است. وقتی فرد از همسر آینده‌اش تصویری دیگر در ذهن می‌پروراند اما با ورود به زندگی مشترک متوجه می‌شود که در انتخابش آن طور که شاید و باید دقت نکرده است، دچار نوعی نفرت و انزجار به همسرش می‌شود که طبیعتا این وضعیت، مهم‌ترین دلیل پیدایش بهانه‌گیری و بدبینی بیمارگونه به همسر است.

از سوی دیگر در بسیاری از مواقع بدبینی و شک زوجین نسبت به هم از علاقه و عشق بسیار به یکدیگر نشات می‌گیرد. مثلا، آقا همسرش را تنها متعلق به خود می‌داند و طبیعتا هر نوع رفتار خارج از منزل برایش سخت و غیرقابل هضم خواهد بود. معمولا این عشق و علاقه به تدریج به نوعی احساس شکست و یاس تبدیل می‌شود و فرد هر آن فکر می‌کند که زندگی‌اش در حال فروپاشی و نابودی است.

الگوگیری و تقلید یکی دیگر از دلایل بدبینی است، معمولا فرزندان والدین بدبین و شکاک در طول زندگی خود، بدبینی را یاد می‌گیرند و همیشه به این گمانند که دیگران قابل اعتماد نیستند و باید نسبت به همسر و اطرفیات خود بدبین و شکاک باشند مگر آن که خلاف آن ثابت شود. اگرچه گاهی هم مشکلات اخلاقی و شخصیتی دیگران، همسران را دچار شک و بدبینی می‌کند، مثلا ممکن است فردی به زندگی یک زوج حسادت کند و بر همین اساس، پروژه‌ای را پیاده کند که باعث سلب شدن اعتماد زوجین نسبت به یکدیگر شود، اینجاست که مراقبت از خانواده در مقابل سنگ‌اندازی و حسادت‌های دشمنان خانوادگی و دوستانه که معمولا به شکل یک دوست وارد زندگی می‌شوند، می‌تواند اساس خیلی از بدبینی‌ها و سوءتفاهم‌ها باشد.

هشدارها را جدی بگیرید

چه بخواهید و چه نخواهید زندگی مشترک شما، دچار آفتی به نام سوءظن شده است، حال می‌توانید از سر ستیز برآیید و برای رفع این مشکل، با همسرتان گلاویز شوید و حق‌تان را شاید که گاهی حتی به ناحق نادیده می‌گیرد، طلب کنید و یا آن که می‌توانید این وضعیت را بپذیرید و برای سامان دادن آن به تدابیری متوسل شوید تا بدان طریق نه تنها رنگ و لعاب افراط شده این مشکل را کمرنگ و بی‌رنگ کنید بلکه زخم برجا مانده و گاه حتی متعفن شده آن بر زندگی مشترک‌تان را برای همیشه مرهم شوید و ترمیم کنید.

همیشه و در همه حال تلاش کنید راجع به هر موضوعی با همسرتان صادق باشید، چه بسا ریشه بسیاری از بدبینی‌ها، نشات گرفته از عدم صداقت و یا دروغگویی در ابتدای زندگی است. مثلا ممکن است مرد یا زن رازی را در زندگی داشته باشند که بکوشند آن را از همسرش پنهان کنند، که اگر موفق بر این امر نشوند، اطلاع همسر از ان مطلب و پنهان‌کاری راجع به ان نقطه شروع شک و تردید و بدبینی‌ها خواهد بود. اگر چه بسیار مشاهده شده است برخی از زوجین اگرچه حکایت پنهانی از زندگی گذشته‌شان ندارند اما به خاطر نااگاهی و عدم مدیریت یکی ازهمسران در اداره زندگی، مجبور به پنهان کاری برخی از امور از هم می‌شوند که در نهایت برملا شدن آنها، می‌تواند زمینه‌ای برای بروز سوءظن باشد.

خوشبین و مثبت نگر باشید، به جای این‌که همیشه نیمه خالی لیوان را ببینید یا برای هر رفتار و کلام همسرتان به دنبال معنای خاصی باشید، شایسته است چشم‌هایتان را بشویید و جور دیگر نگاه کنید، به جای تکیه بر نقاط منفی یکدیگر بر جنبه‌ها و خصلت‌های مثبت یکدیگر توجه کنید.

نسبت به وعده و وعیدها و قول و قرارهای خود با همسرتان حساس باشید. اهمیت و رعایت این موضوع برای مردان بسیار بالاست چراکه خانم‌ها نگاه مثبت و خوشایندی به هر نوع تاخیری ندارند و ممکن است افکار منفی سراغشان بیاید. پس برای رعایت احوال یکدیگر هم شده، همیشه در تلاش باشید که به عهدتان وفا کنید.

در مراودات اجتماعی بخصوص در معاشرت با همکاران و دوستانی که مخالف جنس شما هستند، بسیار محتاط باشید. تماس‌های بی‌مورد و روابط آزاد در محیط‌های کاری نتیجه‌ای شوم در بردارد که حتی اگر شما هم فکری در سر نداشته باشید، ممکن است همسرتان ان گونه که خود متمایل است آنها را ترجمه کند. اگرچه سخت است اما شما باید مواظب برداشت‌های ذهنی همسرتان راجع به کلام و رفتارتان باشید.

در صحبت کردن با نامحرم، به ویژه در مقابل همسرتان، مواظب لحن کلام و گفت‌وگوهایتان باشید، حتی‌المقدور نگاه خود را کنترل کنید و یا سرتان را پایین بیندازید و بشدت از انجام شوخی و یا خنده‌های بیجا پرهیز کنید، این رفتار نه‌تنها جلوی سوءظن همسرتان را می‌گیرد بلکه برای خودتان نیز بسیار ارزشمند و مفید خواهد بود.

بی‌شک هریک از ما نسبت به برخی رفتار و عکس‌العمل‌ها حساسیت بسیاری داریم و حتی آنها را نشانه‌ای بر بی‌وفایی می‌بینیم. برای اجتناب از شک و تردید، بهتر است حساسیت‌های یکدیگر را شناسایی کنید و برای اصلاح و یا حذف آنان از خزانه رفتاری و گفتاری خود تمامی تلاش‌تان را به کار گیرید. البته شایان ذکر است که فقط حساسیت‌ها را بشناسید اما هرگز آنها را به رخ طرف مقابل‌تان نکشید و یا با دستاویز شدن بر آنها، در جهت تحریک همسرتان گام برندارید.

از غافلگیری‌های احساسی و رمانتیک که گاها اجرای برخی از آنها نیازمند پروژه‌ای پیچیده است، به شدت پرهیز کنید، چه بسا بسیار مشاهده است که برخی از زوجن بخاطر غافلگیر کردن همسرشان در برگزاری جشن تولد و یا سالگرد ازدواج، مجبور به نوعی پنهان‌کاری شده‌اند که همین کار، نه‌تنها موجب شادی و مسرت‌‌شان نشده است بلکه مشکلات و مصائبی را رقم زده که بدبینی و سوءظن یکی از پیامدهای آن است.

همیشه و در همه حال احترام به یکدیگر را هرگز فراموش نکنید. در مقابل خانواده‌ها، اقوام و دوستان یکدیگر حفظ حرمت کنید و به وقت خصوصی و حضور در کنار یکدیگر نیز، احترام همدیگر را داشته باشید.

یادتان باشد همه افراد متاهل احساس تعلق و مالکیتی خاص، به همسر و زندگی مشترک‌شان دارند، به همین دلیل شایسته است بر رفتار و کلام خود مراقبت بسیار داشته باشید. رفتاری نکنید یا سخنی نگویید که همسرتان به اندازه پر کاهی هم که شده، نسبت به سلامت شما و زندگی مشترک‌تان مظنون شود. برخی از همسران از سر ندانم‌کاری و شیطنت و گاه حتی از سر لجبازی و انتقام به گونه‌ای کلام و رفتار می‌کنند که شک و سوءظن حداقل‌ترین پیامدهای منفی آن رفتار است. برای اجتناب از سوءتفاهمات شایسته است گزیده سخن بگوید و مواظب سلامت کلمات و جملات‌تان باشید و همچنین از بیان خاطرات و اتفاقات خوشایند و ناخوشایند سال‌های دور زندگی، به همسرتان بشدت خودداری کنید.

با بیان کلمات و جملات محبت‌آمیزی چون «تو همه امید من هستی و من به تو عشق می‌ورزم»، «من تو را بسیار دوست می‌دارم»، «تو از هر کس دیگری برای من ارزشمندتری»، «علاقه هیچ کس بجز تو در دل من نیست» و… عشق، محبت و صمیمیت‌تان را از صمیم قلب به همسرتان ابراز کنید، چه بسا با هر بار بیان «دوست دارم» نه‌تنها سلطان قلب همسرتان می‌شوید بلکه اعتماد او را به خود و زندگی مشترک‌تان بیش از پیش جلب می‌کنید.

منبع: جام جم

اسفند
۷
نگاهی حقوقی به مسئله «خیانت»
خشونت خانگی و حقوق
۱
, , , ,
Finger art of a Happy couple. The happy couple kissing and hugging. The other girl is jealous and angry.
image_pdfimage_print

Photo: Mukhina1/Bigstock.com

دنا دادبه

نسرین راننده آژانس است. او بدون این‌که خودش متوجه شود عاشق یکی از مسافران دائمی‌اش شده که دو سال از خودش کوچک‌تر است. او ابتدا خیلی سعی کرد تا وجود این حس را انکار کند ولی به تدریج متوجه شد با دیدن او نمی‌تواند از تپیدن قلب و لرزش دست‌هایش جلوگیری کند. پس از مدتی تصمیم گرفت محل کار خود را تغییر دهد چون احساس می‌کرد ادامه آن باعث می‌شود بر خانواده‌اش تمرکز نداشته باشد. نسرین اما پس از مدتی متوجه شد همسرش با دختر جوانی رابطه دارد. او با تعقیب همسرش دریافت آن‌ها یکدیگر را در خانه‌ای که همسرش برای دختر جوان تهیه کرده است، ملاقات می‌کنند.

نسرین حتی با کمک وکیل هم نتوانست از همسرش جدا شود چرا که همسرش در همه جلسات دادگاه ادعا کرده که او و زندگی‌اش را دوست دارد.

با صحبتی که با چند نفر از دوستانم در ایران می‌کنم، متوجه می‌شوم دوست‌پسر داشتن زنان متاهل بر خلاف این‌که در ظاهر موضوعی نهی شده و قبیح است ولی بسیار شایع است. همان‌طور که دوست‌دختر داشتن مردان متاهل بسیار متداول است. عاشقی بعد از ازدواج یکی از واقعیت‌های جامعه ایران است. واقعیتی که نه آماری برای آن وجود دارد و نه شفاف‌سازی.

بدون پرداختن به این موضوع که دلایل برقراری این نوع رابطه از سوی مرد یا زن چیست، می‌خواهیم آثار حقوقی برای مرد و زن را در این موضوع بررسی کنیم.

جایگاه خیانت در قوانین ایران

خیانت در قوانین مدنی و کیفری ایران جرم‌انگاری نشده است. از سوی دیگر از آن‌جایی که مردان طبق قوانین ایران بدون نیاز به اثبات ادعا می‌توانند همسرشان را طلاق دهند، سئوال این است که آیا زنان می‌توانند با تکیه بر ادعای خیانت همسرشان، از همسر خود طلاق بگیرند یا خیر؟

آیا زن با استناد به وجود رابطه شوهر با شخص ثالث می‌تواند طلاق بگیرد؟

بر اساس ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی «مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.»

 بنابراین اگر مرد بخواهد زن خود را طلاق دهد باید به دادگاه رجوع و دادگاه پس از تلاش در جهت سازش و آشتی در صورت عدم موفقیت حکم طلاق را صادر می‌کند. این بدان معناست که مرد هر زمان که بخواهد می‌تواند همسرش را طلاق دهد.

بر عکسِ مردان که هر زمان اراده کنند، می‌توانند همسر خود را طلاق دهند، موجبات طلاق برای زنان محدود است و تقاضای طلاق از سوی زن مشروط به شرایطی است.

 این شرایط از این قرار هستند:

  • خودداری یا عجز شوهر از دادن نفقه
  • عسر و حرج
  • غیبت شوهر بیش از چهار سال
  • سوء معاشرت
  • ابتلا به امراض مسرى صعب العلاج
  • اختیار همسر دیگر بدون رضایت زوجه
  • محکومیت به ۵ سال حبس
  • ابتلا شوهر به هرگونه اعتیاد مضرى که به تشخیص دادگاه به اساس زندگى خانواده خللى وارد آورد و ادامه زندگى زناشویى را غیر ممکن سازد
  • هر‌گاه شوهر زندگى خانوادگى را ترک کند، تشخیص ترک زندگى خانوادگى با دادگاه است
  • در صورتى که شوهر در اثر ارتکاب جرمى که مغایر حیثیت‏ خانوادگى و شان زن باشد به حکم قطعى در دادگاه محکوم شود. تشخیص این موضوع که آیا جرم مغایر حیثیت و شان خانوادگى است‏، با توجه به وضعیت و موقعیت طرفین، عرف و موازین دیگر با دادگاه است

همان‌طور که عنوان شد، خیانت شوهر نمی‌تواند از دلایل طلاق برای زن باشد ولی یکی از آثار خیانت می‌تواند ارسال ایمیل، پیام و یا چتی که محتوای عاشقانه دارد، باشد. این در حالی است که مهم‌ترین علت طلاق در سال ۱۳۹۴، خیانت همسران گزارش شده است. با توجه به این‌که این گونه مستندات، جزء دلایل اثبات‌کننده جرم در قوانین ایران پیش‌بینی نشده است ولی از آنجایی که یکی از دلایل اثبات دعوا «اماره» است، قاضی می‌تواند این گونه مستندات را در تصمیم‌گیری خود به عنوان «اماره» لحاظ کند.

آیا خیانت شوهر را می‌توان از مصادیق عسر و حرج دانست؟ «ح خانی» وکیل پایه یک دادگستری تهران معتقد است مفهوم عسر و حرج می‌تواند دایره اختیارات زنان را برای درخواست طلاق وسیع‌تر کند. او به خانه امن می‌گوید: «اگر خیانت مرد، شرایط زندگی را برای زن دشوار کند می‌تواند به مثابه عسر و حرج تلقی شود. با این تفسیر شاید بتوان نتیجه گرفت که خیانت مرد به زن نیز می‌تواند یکی از مصادیق عسر و حرج تلقی شود.»

او اضافه می‌کند: «با این وجود، هرگاه زن بخواهد با استناد به عسر و حرج از شوهرش طلاق بگیرد باید به دادگاه رجوع کند و وجود آن را اثبات کند و این به معنی این است که باید دلایل و مستندات کافی به قاضی ارائه دهد. این‌جاست که اثبات عسر و حرج در مقابل قاضی دشوار می‌شود.»

خانی در پاسخ به این سئوال که آیا وجود رابطه اینترنتی از قبیل ایمیل، چت و… می‌تواند در دادگاه به عنوان دلیل برای اتهام خیانت ارائه گردد، می‌گوید: «در صورتی که زن چنین مستندی در دست داشته باشد می‌تواند با مراجعه به مجتمع‌های قضایی خانواده از قاضی بخواهد مستنداتش را به عنوان اماره در نظر بگیرد و رای موافق به عسر و حرج دهد.»

او ادامه می‌دهد: «وجود ایمیل، اس‌ام ‌اس و… می‌تواند اماره محسوب شود و قاضی به تشخیص خود می‌تواند آن را مدرکی دال بر احراز خیانت و پس از آن اثبات عسر و حرج به کار برد. از سوی دیگر نیز حتی ارسال فیلم یا فایل صوتی به وسیله اینترنت که نشانگر خیانت باشد، تنها می‌تواند مشمول جرایم رایانه‌ای تلقی گردد، نه جرمی تحت عنوان خیانت.»

 خانی که تجربه ۱۰ سال وکالت در دادگاه‌های ایران دارد می‌گوید: «با این وجود، من تا به حال هیچ پرونده‌ طلاقی مبنی بر عسر و حرج به نفع زن، به دلیل خیانت شوهر در دادگاه‌های خانواده ندیده‌ام. اما بر عکس بسیار دیده‌ام مردانی که با مطرح کردن موضوع خیانت زن، بدون ارائه دلیل و مدرکی خواستار طلاق یک‌طرفه شده‌اند و قاضی به دلیل این‌که مرد حق طلاق دارد، بدون درخواست اثبات ادعای مرد، رای مثبت به طلاق داده است.»

رابطه نامشروع جنسی نیز می‌تواند یکی دیگر از آثار خیانت باشد که در قانون مجازات اسلامی مشمول مجازات حد یا تعزیر قرار گرفته است. نکته مهم اما این‌جاست که آیا زن و مرد در صورت برقراری رابطه جنسی غیرمشروع، در شرایط برابر، آیا آثار حقوقی برابر نیز دارند؟

مجوز قتل زن، در دست شوهر

نرمین همسر یکی از پزشکان مشهور تهران است. می‌گوید: «وقتی فهمیدم همسرم با بیمارانش رابطه برقرار می‌کند، سعی کردم این موضوع را با گفتگو با او در میان بگذارم. همسرم این موضوع را انکار نکرد و گفت زندگی شخصی من به خودم مربوط است. تو هم می‌توانی زندگی شخصی خودت را داشته باشی. از‌‌ همان روز تصمیم گرفتم زندگی شخصی خودم را که پر از تنهایی بود با دوست پسرم تقسیم کنم.»

در پاسخ به این سئوال که اگر همسرش این موضوع را بفهمد چه عکس‌العملی خواهد داشت می‌گوید: «او خودش این را از من خواست. من هم با این وجود که از درون خوش‌حال نبودم و عذاب می‌کشیدم ولی سعی کردم وقت خودم را با دوست پسرم پر کنم. ناگفته نماند یک روز همسرم مدرکی دال بر وجود رابطه جنسی‌ام با دوست پسرم پیدا کرد. با‌‌ همان مدرک تهدیدم کرد که می‌تواند مرا به قتل برساند و قانون این اجازه را به او داده است.»

واقعیت این است که قانون‌گذار ایران در شرایطی که مجازات اعدام در سراسر دنیا نقض مطلق حقوق بشر تلقی می‌شود، برای مرد این حق را قائل شده که همسر خود را به قتل برساند و قصاص و دیه‌ای متوجه او نباشد.»

ماده ۳۰۲ قانون جدید مجازات اسلامی مقرر کرده است در صورتی که زوج، همسر خود را در حال زنا با مردی ببیند، می‌تواند او و آن مرد را به قتل برساند. با وجود این‌که در تبصره این ماده قانون‌گذار سعی کرده دایره این موضوع را محدود کند ولی گنجاندن دوباره این قانون پس از اصلاح قانون مجازات اسلامی حتی با وجود اختلاف‌نظر علما جای تامل دارد.»

یکی از ایرادات اساسیِ درنظرگرفتن چنین حقی برای مرد این است که قانون‌گذار اختیار سلب حیات انسانی را به دست انسانی دیگر سپرده است. انسانی که جایزالخطاست و ممکن است به دلایل گوناگون در آن لحظه حساس، مرتکب خطا و یا توهم شود.

ایراد دیگر این‌که قانون‌گذار، تخصص شغل قضاوت و پس از آن اجرای حکم را به دست فردی معمولی در جامعه سپرده است. این در حالی است که حتی قوانین فقهی نیز تلاش می‌کنند تا در چنین شرایطی به شیوه‌های مختلف شرایط بخشش گناه‌کار را فراهم کنند.

از سوی دیگر برای زنان در شرایط برابر، چنین حقی در نظر گرفته نشده است. یعنی در صورتی که زن، همسرش را در حال زنا با زن دیگری که شوهر دارد ببیند، باید در دادگاه وجود زنا را اثبات کند. اثبات زنا نیز مراحل دشواری دارد چرا که قانون‌گذار به طور ضمنی اراده کرده است شرایط اثبات آن به سهولت نباشد.

فروردین
۲۰
نقش خیانت بر کیفیت زندگی زناشویی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

4273697614_788bbf5543_b

عکس: Jared Kelly

مژگان میر اشرافی- مددکاراجتماعی

به سفارش مادر دخترها ضبط صوت کوچکی را در خانه کار گذاشتن و همین عمل باعث وقوع اتفاقی غیر قابل پیش بینی و ناخوشایند شد. بدین ترتیب که صدای معاشقه پدر هنگامی که با معشوقه اش در خانه تنها بود ضبط شد و دخترها صحبت هایی که ضبط شده بود را گوش دادند. بچه ها هق هق کنان به مادرشان گفتند شنیده اند که پدر با زنی دیگرآواز خوانده، آشپزی کرده و حتی به حمام رفته است.

 مهناز از دختران نوجوانش خواسته بود که با ضبط صوت کوچکی که به تازگی خریده بودند؛ صدای پدرشان را زمانی که در خانه تنها می ماند ضبط کنند. مهناز چند ماه می شد که به همسرش شک داشت. آنها ۲۰ سال بود که با یکدیگر زندگی می کردند. مهنازوعلی، ۲ دختر یازده و ۱۶ ساله و یک پسر ۱۹ ساله که به تازگی دانشجو شده بود، داشتند. همسر مهناز با اینکه باورهای مذهبی کمرنگی دارد، مردی بسیار سنتی است. آنها زندگی مرفهی داشتند، به باور مهناز و اکثر اقوام و دوستان نزدیک، شوهر او مردی بسیار جدی و متین است و همواره به مهناز و دخترها از لحاظ آرایش و طرز معاشرت با سایر مردان و پسران فامیل، بسیار سخت گیری می کرد.

بحران در خانواده آنها با کمک گرفتن مهناز ازفرزندانش برای مچ گیری از همسر، شدید شد. حالا پسر جوان و دختران نوجوانش از جزئی ترین لحظات روابط جنسی پدرشان با معشوقه اش با خبربودند. دختر کوچکش واکنش های عصبی نشان تندی داشته و به افسردگی شدیدی مبتلا شده است. پسرش می گوید دیگر نمی خواهد با پدر روبرو شود و بهتر است برای همیشه ازآن خانه برود. مهناز خود نه تنها با مسئله خیانت روبرو است، بلکه اکنون با این شرایطی که بوجود آمده نمی داند چگونه وضع عاطفی و واکنش های روانی فرزندانش را کنترل و مدیریت کند.»

خانواده در زمره مهمترین سیستم های اجتماعی است که حفظ و تداوم آن از اهمیت زیادی برخوردار است. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی، کانون رشد و تکامل، التیام  و تغییروتحول آسیب ها و آرامش است که هم بسترشکوفایی و هم بستر فروپاشی روابط میان اعضایش می باشد.

رضایت از رابطه زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند. اما بی وفایی در روابط زناشویی پدیده ای است که اغلب به خاطر برطرف شدن نیازهای عاطفی فرد از طریق روابط خارج ازازدواج به وقوع می پیوندد. بی وفایی و خیانت، نوعی اختلال و بیماری در رفتار است زیرا با توجه به عوارض نابهنجار و نامطلوبی که به همراه دارد، آسیب ها ومشکلات مختلفی را برای هر یک از افراد دیگر ایجاد می نماید.

مطالعات زیادی نشان داده اند که واکنش فرد نسبت به خیانت همسر، شبیه علائم استرس پس از ضربه (Post Traumatic Stress disorder) می باشد. معمولا شخص خیانت دیده علائمی مانند شوک، سردرگمی، خشم، افسردگی، آسیب دیدن عزت نفس و کاهش اعتماد به نفس در مسائل شخصی و جنسی را تجربه می کند. همچنین نتایج پژوهش های دیگری حاکی از آن است که پس از افشای خیانت همسر، خانواده ها با مسائلی نظیر بحران زناشویی، تضعیف عملکردی در نقش های والدینی، و مشکلات شغلی روبه رو می شوند.

«مهناز با وجود همه مسائل موجود و بحران در خانواده، به دلیل نداشتن پشتوانه عاطفی تصمیم به جدایی نگرفت و در کنار تجربه احساسات پیچیده ای نظیر آنکه من شاید برای شوهرم کافی نبودم و یا از نظر جنسی او را کاملا ارضاء نکرده ام خود را نیز مقصر ماجرا می دانست. مقایسه خود با زن جدید باعث شده بود بیش از پیش اعتماد به نفس خود را از دست داده و در حالتی از درماندگی قرار بگیرد. اما درعین حال از طرف فرزندانش برای گرفتن تصمیم به طلاق تحت فشار قرار گرفته و فرزندانش او را ضعیف و بی عرضه خطاب می کردند. اما او با وجود تمامی فشارها می گفت یکی از دلایلش برای عدم جدایی از همسر،  آینده فرزندان و ازدواج دخترانش می باشد.»

در جامعه ایرانی بدلیل مسائل فرهنگی، خیانت علت ضروری و اصلی نیست که یکی از همسران، چه همسری که خیانت کرده و چه همسری که مورد خیانت واقع شده بخواهد طلاق بگیرد. اغلب هر دوی آنها خواستار، فرار از درد و رنج ناشی از اشتباهات و بازگشت وضعیت به حالت عادی هستند.

همسر خیانت دیده از یک طرف تمایل به ترک و طرد همسر را دارد و از طرفی نگران است این کار همسرش را بیشتر به سمت رقیب سوق دهد. فرد خیانت کننده نیز احساسات چندگانه و گاه متناقضی را تجربه می کند. او از جهتی دچار احساس شرم و گناه و از جهت دیگر نگران واکنش همسرش می شود. حتی ممکن است هنوز همسر خود را دوست داشته باشد.

به عنوان مثال،« فرزندان مهناز بارها صدای فریاد مادر را بعد از این واقعه در خانه شنیده اند که بر سر شوهرش فریاد می کشد: “همانطور که با زن دیگر به حمام رفته ای باید با من نیز به حمام بیآیی”  و خشمگینانه گریه می کند.»

فرد خیانت دیده ممکن است رفتارهای متفاوتی را پیش گیرد؛ گاهی ممکن است همسر خیانتکار را از خانه بیرون کند و گاهی نیز بالعکس به منظور شکست رقیب و برنده شدن در مبارزه، رفتارهای افراطی زیادی برای جلب توجه جنسی او از خود نشان می دهد.

در سال های اخیر مسئله خیانت، یکی از تلخ ترین مسائلی است که بسیاری از زوجین با آن روبرو هستند. زنان به دلیل عاطفه مادری و به خاطر مسائل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، همه سختی ها و مصیبت ها را به جان می خرند و در مواردی حتی پس از کشف خیانت همسر، حاضر به ترک زندگی زناشویی نیستند. ضمن آنکه نمی توانند آسیب های گذشته را فراموش کنند. همین عامل، روابط زناشویی را بیش از پیش خدشه دار کرده و سلامت روان فرزندان را نیز به خطر می اندازد.

در اینگونه شرایط برخلاف الگوی خانواده هایی با روابط سالم که نوعی سازماندهی و سلسله مراتب انعطاف پذیر در مرزهای بین نسلی (والدین -ـ فرزندان) حاکم است، خانواده دچار اغتشاش در مرزهای بین نسلی توام با مشکلات سازماندهی و همچنین شکل گیری روابط مثلثی (منظوراز مثلث بیمارگونه اتحاد دو نفر از اعضای خانواده برعلیه یک عضو خانواده است) بیمارگونه می شود. برای مثال مهناز و دخترانش برعلیه پدر متحد شده وجبهه ائتلافی را به وجود می آورند.

و این موجب می شود صمیمیت میان اعضای خانواده بخصوص فرزندان از میان برود. فرزندان نقش خود را به عنوان فرزند از دست می دهند و همه افراد به جای یکدیگر تصمیم می گیرند، فکر می کنند و حتی عمل می کنند.

اگر بعد از خیانت همسرتان و با وجود آنکه این خیانت ها برکیفیت روابط زناشویی شما تاثیر منفی گذاشته است تصمیم به ادامه زندگی خانوادگی خود گرفته اید، می توانید با کمک از مراکز خانواده درمانی و روش های موجود خانواده درمانی ضمن التیام آسیب های وارده به خانواده و سلامت روان اعضای آن، کیفیت زندگی زوجین و فرزندان را تا حد قابل قبولی بهبود بخشید.

منابع:

 کلمیت وزیون، مفاهیم و تئوری های کلیدی در خانواده درمانی، انتشارات همام،۱۳۷۹

 ویرجینیا ستیر ،آدم سازی ،نشر رشد،۱۳۷۶

 http://jahannews.com/vdcjxoe8tuqehmz.fsfu.html

  http://khabaronline.ir/detail/303663/society/family

 http://drshamshiri.com/?page_id=1093