صفحه اصلی  »  خشونت کلامی
image_pdfimage_print
دی
۲۴
۱۳۹۷
تهدید به انتشار فیلم و عکس خصوصی
دی ۲۴ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
shutterstock_729696511
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن
پرسش: سلام. من خیلی وقت است که با شوهرم اختلاف دارم. دلایل زیادی برای این اختلاف وجود دارد. شوهر من جلوی پیشرفتم را گرفته است. قبل از ازدواج، در یک کارگاه طراحی لباس کار می‌کردم و خیلی راضی بودم. بعد از عقد، شوهرم مانع کار من شد. سپس با دوستم یک آرایشگاه زنانه راه انداختیم. پس از گذشت مدتی باز بهانه گرفت و با زور و دعوا باعث شد که من دیگر کار نکنم. از طرفی وقتی می‌گویم که می‌خواهم ادامه تحصیل بدهم، می‌گوید در دانشگاه خبری نیست و محیطش بد است و درس خواندن به هیچ دردی نمی‌خورد، فقط وقت تلف کردن است و پول مردم را بی‌خودی می‌گیرند. روابط من را با دوستان و آشنایان هم محدود کرده است. خیلی هم بد‌دهن است و همیشه در خانه به من فحش می‌دهد. خلاصه بعد از مدت‌ها اختلاف به خانه پدرم آمدم. الان چهار ماه است که اینجا هستم. شوهرم گاهی زنگ می‌زند و فحاشی می‌کند. چند بار هم با پدرم دعوا کرده است. معلوم نیست چه می‌خواهد. چندی پیش زنگ زد به من و تهدید کرد که عکس‌های خصوصی‌ات را در اینترنت پخش می‌کنم و آبرویت را می‌برم. یک‌سری فیلم از رقص من دارد. یک بار هم که در اوایل زندگی به آنتالیا رفته بودیم و در دریا شنا می‌کردیم فیلم گرفته و تهدید می‌کند که آن را پخش می‌کند. می‌گوید باید مهریه‌ات را ببخشی. حالا من چه کار می‌توانم بکنم؟ چطور جلوی پخش شدن عکس و فیلم را بگیرم؟ به کجا مراجعه کنم؟

بیشتر بخوانید:

آزمایش نشان داد که این بچه من نیست

برای جدایی از شوهر بد رفتار و ناسازگار چه باید کرد؟

بعد از بارداری تازه فهمیدم ازدواج ثبت نشده

پاسخ: سلام. بهتر است قبل از هرگونه اقدام قضایی به طریقی شوهرتان را از انتشار این فیلم‌ها و عکس‌ها منصرف کنید. می‌توانید بزرگترها را واسطه کنید و یا با پدر و مادرِ شوهرتان صحبت کنید. چون بعد از انتشار، ممکن است آسیب‌های روانی بسیاری به شما و خانوا ده‌تان وارد شود. اما از منظر حقوقی تهدید به انتشار عکس‌های خصوصی جرم است. بر اساس ماده ۶۶۹ قانون مجازات اسلامی: «هر کس دیگری را به هر نحو به قتل یا ضررهای نفسی و شرافتی یا مالی یا به افشای سری نسبت به خود یا بستگان او تهدید کند، اعم از اینکه به این واسطه تقاضای وجه یا تقاضای انجام امر یا ترک فعلی را کرده یا نکرده باشد، به مجازات شلاق تا ۷۴ ضربه یا زندان از دو ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.» البته باید توجه کنید که هر تهدیدی جرم نیست و این تهدید باید جدی و موثر باشد. یعنی اگر در میان مشاجره، شخصی دیگری را تهدید کند، به صورتی که در تهدیدش جدی نباشد، این تهدید موثر نیست. همچنین در قانون، به نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت‌های غیر‌مجاز می‌کنند، اشاره شده است. اگر آثار مستهجن وسیله تهدید قرار گیرد، مرتکب به دو تا پنج سال حبس و ده سال محرومیت از حقوق اجتماعی و هفتاد و چهار ضربه شلاق محکوم می‌شود. البته آثار مستهجن به آثاری گفته می‌شود که نشان‌دهنده برهنگی کامل یا آمیزش جنسی باشد. به هر حال شما می‌توانید به دادسرا مراجعه کنید و به جرم تهدید از شوهرتان شکایت کنید. البته اثبات این موضوع کمی سخت است. اگر شوهرتان از طریق شبکه‌های اجتماعی یا پیامک تهدید کرده باشد، می‌تواند برای اثبات مفید باشد و یا اگر شاهدی دارید در دادسرا به شما کمک خواهد کرد. در صورت عدم اثبات تهدید، دادسرا و یا دادگاه به نفع شما حکم نخواهد داد، اما در هر حال تشکیل پرونده در این مورد خوب است، چون اگر در آینده عکس‌ها و فیلم‌ها را منتشر کند، طرح شکایت و اثبات اینکه او این کار را کرده است، راحت‌تر خواهد بود. همچنین در صورت انتشار عکس‌ها، ماده ۱۷ قانون جرایم رایانه‌ای به روشنی بیان کرده است که: « هر کس به وسیله سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی، صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او جز در موارد قانونی منتشر کند یا دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج میلیون (۵٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال تا چهل میلیون (۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهدشد.» توجه کنید که این ماده مربوط به بعد از انتشار است.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پرسش: در مورد فحاشی‌ها و مزاحمت‌هایی که می‌کند چه؟ آیا به این دلیل می‌توانم شکایت کنم؟
پاسخ: بله. توهین در قوانین ایران جرم‌انگاری شده است. ماده ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی در بخش تعزیرات به این موضوع اختصاص داده شده است. بر اساس این ماده: « توهین به افراد از قبیل فحاشی واستعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا ( ۷۴ ) ضربه و یا پنجاه هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود.» البته باید توجه کنید که هر فحش و لفظی نمی‌تواند توهین قلمداد شود. یعنی الفاظ باید آشکارا توهین باشد. همچنین در روابط خانوادگی، قاضی معمولا تمایلی به صدور حکم در قالب توهین ندارد. به هر حال شما می‌توانید در شکوائیه توهین را هم ذکر کنید. اما باز مشکل اثبات وجود دارد. صرف ادعای شما هر چند حقیقت داشته باشد، نمی‌تواند اثبات‌کننده توهین باشد. در مورد مزاحمت‌های دیگر عرض شود که صرف آمدن به در خانه شما و ایجاد مشاجره جرم نیست ،اما به هر حال بهترین کار این است که در این مواقع با پلیس تماس بگیرید.

خرداد
۲۱
۱۳۹۷
آیا «حرام‌زاده» خواندن فرزندان خارج از ازدواج غیراخلاقی نیست؟
خرداد ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
Close-up Of A New Born Baby Holding Parent's Finger
image_pdfimage_print

از آن به عنوان فحش و ناسزا استفاده می‌کنند در دعوا یا برای تحقیر دیگری. اما همه‌اش هم این نیست. اطلاق واژه «حرامزاده» به یک انسان او را از بسیاری از حقوق اولیه‌ فردی و اجتماعی محروم می‌کند و داغ ننگی همیشگی بر پیشانی‌اش می‌گذارد.

جامعه و دستگاه فکری مذهبی به این ترتیب کودک محصولِ‌ رابطه‌ خارج از چارچوب از پیش تعیین‌شده ازدواج رسمی و قانونی و شرعی را از سایر کودکان جدا می‌کند و با حرامزاده دانستنش حتی از احراز هویت و دادن شناسنامه به او سر باز می‌زند.

اما حتی بر فرض پذیرفتنِ چارچوب ازدواج به عنوان تنها چارچوب مشروع برای رابطه زناشویی آیا رواست که کودکی که هیچ نقشی در به دنیا آمدن خود نداشته، انگ حرام‌زادگی بخورد و مجازات شود؟ حسین قاضیان جامعه‌شناس و سجاد نیک‌آیین دین‌پژوه این هفته در تابو بر سر همین موضوع بحث می‌کنند.

آقای نیک‌آیین چرا مذهب و به طور خاص دین اسلام فرزندان حاصل روابط خارج از ازدواج را حرامزاده می‌داند؟ دلیلش چیست و چخ استدلالی می‌شود برای آن آورد؟

سجاد نیک‌آیین پژوهشگر دینی و از فعالان مذهبی نزدیک به روحانیون سنتی است. او متولد اردیبهشت ۱۳۶۱ و دارای مدرک مهندسی صنایع است، و تحصیلات مذهبی خود را از اصفهان آغاز و سپس در قم و سوریه ادامه داده است. آقای نیک‌آیین هم اکنون ساکن کالیفرنیای آمریکاست.

سجاد نیک‌آیین: ببینید اساساً دین بر اساس همین حلال و حرام‌ها شکل گرفته یعنی بر اساس همین بایدها و نبایدهای شرعی که به بایدهایش می‌گویند واجبات. مجازهایش می‌شود حلال و نبایدها هم می‌شود محرمات و حرام‌ها. خب طبیعی است که یک چیزهایی در دایره حرام‌ها قرار بگیرد و یک چیزهایی هم بیرون از این دایره. ازدواج هم همین است.

برای رابطه جنسی یک چارچوب‌های معینی در نظر گرفته شده و هر چیزی بیرون از آن چارچوب‌های تعیین‌شده دینی عنوان حرام می‌گیرد و محصول آن هم که حالا فرزند باشد مورد همین اطلاق شرعی قرار می‌گیرد. یعنی فرزندی که خارج از چارچوب تعیین شده روابط جنسی در شرع به دنیا آمده. این نگاه دینی است. اما این که جامعه و عرف جامعه چه آثار اجتماعی در تعامل با محصول چنین رابطه‌ای تعریف می‌کند بحث دیگری است.

این یک مسئله طبیعی است. حتی در قانون حقوقی که به دین – نه به اسلام و نه به مسیحیت و نه به یهودیت – مربوط است؛ شما می‌بینید که یک سری روابط به عنوان روابط حقوقی تعریف می‌شود و یک سری از روابط هم به عنوان روابط خارج از عرف حقوقی جامعه تعریف می‌شود. به نظر من این مشکلی نیست. همه دین همین طور است. حالا از این بحث هم بیاییم بیرون. مثلاً یک سری غذاها حلالند و یک سری حرام. یک سری طاهرند و یک سری نجس. خب این طبیعی است. اصلاً ادیان بر اساس این طبقه‌بندی‌ها و مرزبندی‌ها بنا شده‌اند.

آقای نیک‌آیین نکته‌ای که دارید می‌گویید که از نگاه درون‌دینی یک امر طبیعی است و حالا اشاره می‌کنید که یک سری اعمال، یک سری غذاها، یک سری روابط…اینها حرام دانسته می‌شود و یک سری حلال دانسته می‌شود و می‌گویید که این مرزبندی در دین طبیعی است. اما آیا حتی از نگاه درون‌دینی مرزبندی بین انسان‌ها هم طبیعی است؟ دین صحبتش این است که همه انسان‌ها با هم برابراند. چه‌طور می‌تواند به عده‌ای واژه‌ای مثل حرامزاده را اطلاق کند؟ ما می‌دانیم که کودکی که در چنین رابطه‌ای به دنیا می‌آید؛ حتی اگر در گیومه بخواهیم این رابطه را رابطه غیراخلاقی بدانیم، این کودک هیچ نقشی در آن ندارد. چه‌طور شما می‌گویید که طبیعی است که دین او را حرامزاده بداند؟

نیک‌آیین: ببینید عرض من همین است. صرف این که دین واژه‌ای را وضع کرده، کلمه‌ای را وضع کرده برای توصیف چنین فرزندانی، خود این مسئله به خودی خود عیبی ندارد. این مسائلی که شما می‌فرمایید مسئله بعد از این است. یک سری تبعیض‌ها را جامعه به او مترتب کرده. اصلاً به دین ربطی ندارد. مثلاً فرض بفرمایید که شناسنامه نداشتن اینها. در احوال شخصیه هیچ فقیهی نگفته که اینها حق شناسنامه گرفتن ندارند.

اما بله یک سری آثار هم حقیقتاً در اسلام هست. مثلا کسی که محصول رابطه نامشروع جنسی است نمی‌تواند در مسجد امام جماعت بشود. حالا استدلال خودشان را دارند متدینان برای این کار ولی اینجا هم باز شخص از یک جایگاه دینی محروم شده نه اجتماعی.

شما فرض بفرمایید کسی که شرابخوار است اگر چند بار این کار را بکند او هم از شرط عدالت که شرط امامت جماعت است ساقط می‌شود. حالا ممکن است استدلال بفرمایید که او از روی آگاهی دارد این کار را می‌کند ولی این بچه چه گناهی کرده که محصول چنین رابطه‌ای بوده؟‌آن وقت پاسخ شما این خواهد بود که مبنای محرومیت قرار گرفته برای جنبه پیشگیرانه و برای این که کسانی که می‌خواهند وارد چنین رابطه‌ای بشوند به عواقبش فکر کنند که از چه حقوق درون منظومه و ساختار دینی این بچه را محروم می‌کنند.

بسیار خوب. البته من همچنان مبنای تبعیض میان آدم‌ها و ارزش‌گذاری به این شکل و نام‌گذاری به این ترتیب برایم پرسش است…

سجاد نیک‌آیین: ببینید شما ممکن است از من سؤال کنید که دین چرا می‌گوید یکی مسلمان است و یکی نامسلمان؟ یکی مسلمان است و یکی کافر است؟ بنده همین پاسخ را به شما می‌دهم. این طبیعی است…

آقای قاضیان صحبت‌‌های آقای نیک‌آیین و توضیحات بعدی‌‌شان را شنیدید، آیا واقعا می‌شود که در بخش اجتماعی موضوع اولا تأثیرات مذهب را به‌کلی نادیده گرفت و دیگر این که اساسا خود جامعه چرا چنین انگی می‌زند؟

حسین قاضیان جامعه‌شناس و پژوهشگر ایرانی مقیم آمریکاست. حوزه تخصصی آقای قاضیان نظرسنجی، جامعه‌شناسی سیاسی، جنسیت و فرهنگ ا.

حسین قاضیان: اینجا اصلاً چیزی به اسم طبیعی وجود ندارد چون طبیعت کاری انجام نمی‌دهد. اگر به زبان فقهی و اصولی بخواهیم صحبت کنیم در واقع حرام بودن یا حرام‌زاده بودن هر دو جعل و وضع است. یعنی امور جعلی هستند که انسان‌ها انجام می‌دهند.

امور اعتباری هستند نه امور حقیقی و اگر به زبان جامعه‌شناسانه بخواهیم حرف بزنیم اینها برساخته هستند. آدم‌ها آن‌ها را می‌سازند و در یک زمانی تعیین می‌کنند که چه چیزی حرام است و چه چیزی غیرحرام. آن وقت بر مبنای این تعاریف منطقی خواهیم داشت یعنی چون شرع رابطه بیرون از ازدواج را حرام می‌داند پس محصول این رابطه هم حرام است.

اینجا یک رابطه منطقی بر مبنای پیش‌فرض‌های اولیه یا آگزیوم‌ها وجود دارد که ما به حرام‌زادگی می‌رسیم ولی خوب است که این واژه را با دو واژه دیگر در نظر داشته باشیم. یکی «نامشروع» و دیگری هم «خارج از ازدواج». اینها سه سطح متفاوت بیان یک واقعیت هستند. وقتی ما از فرزندان بیرون از رابط ازدواج حرف می زنیم داریم با یک لحن نسبتاً حقوقی و بی‌طرف‌تر حرف می‌زنیم.

وقتی از نامشروع حرف می‌زنیم داریم یک وجه اخلاقی هم به موضوع اضافه می‌کنیم و شاید وجه قانونی در حالی که امروز وقتی از ولدزنا یا حرامزاده استفاده می‌کنیم دیگر آن واژه از آن حالت فقهی و منطقی و اصولی خارج شده و تعبیر توهین‌آمیزی است برای به کار بردن فحش.

اینکه چرا جامعه‌ها این کار را می‌کنند؛ خب جامعه‌ها بخشی تحت تأثیر مذهب این کار را می‌کنند و جامعه‌ها بر اساس سنت‌هاشان زندگی می‌کنند که یک بخش فربه سنت‌ها در اغلب جوامع دین بوده. یکی از دلایل خیلی واضح‌اش شاید یک نوع مرزبندی است با غیر.

برای طرد کسی است که نباید عضو جامعه باشد و این طرد کردن و این محروم کردن از عضویت در جامعه یا محروم کردن از عضویت کامل در یک جامعه از طریق محروم کردن شخص از یک سری حقوق صورت می‌گیرد به همین دلیل هم همان طور که آقای نیک‌آیین می‌فرمایند مثلا ولدزنا یا حرام‌زاده در اسلام نمی‌تواند امام جماعت باشد، به این ترتیب نمی‌تواند مرجع تقلید باشد و نمی‌تواند رهبر باشد. یعنی از یک سری حقوق اجتماعی محروم می‌شود.

یعنی اگر این استدلال آقای نیک‌آیین را بپذیریم که این کار یک امر پیشگیرانه است می‌بینیم که منطق حقوقی هم اینجا دارد زیر پا گذاشته می‌شود. چون ما کسی را می‌توانیم مجازات کنیم که خودش اختیاری داشته باشد در انجام یک فعل و به این ترتیب مسئول‌ آن فعل شناخته بشود و در نتیجه مجازات می‌شود در حالی که کودکی که از یک رابطه به اصطلاح نامشروع یا خارج از ازدواج متولد می‌شود نقشی در این امر نداشته بنابراین مسئولیتی متوجه‌اش نیست، بنابراین نباید مجازات شود و به این ترتیب نباید از حقوقی محروم شود. در حالی که می‌بینیم بنا به شرع و در نتیجه در بسیاری از قوانین چنین کودکانی از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم می‌شوند.

جامعه هم آنها را مجازات می‌کند. جامعه به دو دلیل ممکن است که در طول تاریخ برای حفاظت از خودش آنها را مجازات کرده باشد. یعنی برای تعیین نسب و همین طور تعیین میراث که همین هم منشأ این شده که بدن زنان کنترل شود. به همین دلیل هم هست که در خیلی از جامعه‌ها برای این افراد به نام پدر شناسنامه‌ای صادر نمی‌شود. یک جنبه دیگرش هم مسئله میراث مادی است که این افراد معمولا از ارث محروم هستند.

آقای نیک‌آیین خیلی کوتاه آیا پاسخی دارید بخصوص به آن بخش از صحبت‌های آقای قاضیان که به زیر پا گذاشته شدن منطق حقوقی اشاره کردند؟

نیک‌آیین: ابتدا درباره طبیعی بودن. طبیعی بودن بنده به عنوان طبیعیِ محصول طبیعت عرض نکردم. به این معنا [گفتم] که طبیعی است که ادیان چنین کاری را بکنند. اما نکته دوم که خب این مبنای حقوقی را مخدوش دانستند. بنده عرضم این است که همین الآن در همین آمریکا کودکانی که پدرشان مشخص نیست یا محصول رابطه خارج از عرف قانونی و حقوقی این کشور هستند از بعضی حقوق محرومند. نمی‌خواهم بگویم به درجه محرومیتی که در اسلام هست. اما از بعضی از بندهای کمک هزینه‌های دولتی و اجتماعی محرومند.

در بعضی کشورهای اروپایی هم همین طور. در استرالیا هم همین طور. اصلاً قصدم این نیست که بگویم به اندازه‌ای که در اسلام هست ولی این که ناخودآگاه سیستم حقوقی جامعه روابطی را تعریف می‌کند و کسانی که خارج از این روابط هستند و محصول بیرون از این روابط هستند را حالا چه گناهی داشته باشند و چه گناهی نداشته باشند به درجات مختلف مورد تبعیض قرار می‌دهد، چه از طرف نظام حقوقی و چه از طرف جامعه در این شکی نیست. حالا یک جایی درجه‌اش ده درصد است و یک جایی سی و چهل درصد است.

ضمن اینکه حالا اگر اسلام سی و چهل یا پنجاه درصد باشد بن‌بستی برایش وجود ندارد. فرض بفرمایید مثلاً برای آن مسئله تعیین هویت و تعیین نسب خب بعضی از فقها نظرشان این است که با آزمایش‌های دی ان ای و اینها هیچ مشکلی ندارد که اینها تعیین نسب بشوند. می‌خواهم بگویم که مسئله بدون راه حل نیست و سیستم بدون تبعیض هم ما نداریم.

آقای قاضیان البته من نمی‌دانم چقدر این نکته‌ای که آقای نیک‌آیین به آن اشاره می‌کنند و گروه دیگری هم این ادعا را مطرح می کنند که در همه جای دنیا فرزندان حاصل روابط خارج از ازدواج قضاوت می‌شوند و از حقوقی محروم هستند . نمی‌دانم چقدر این ادعا درست است. مثالی که آقای نیک‌آیین زدند این است که نوع بیمه یا کمک‌هزینه دریافتی فرق می‌کند ولی همچنان این وجود دارد. در بسیاری از کشورهای اروپایی یا آمریکا چنین تبعیضی وجود ندارد و مسئله این نیست که شما کودکی هستید حاصل چه نوع رابطه‌ای.

قاضیان: بر مبنای فلسفه حقوق رایج در همه جا ما فعل اختیاری افراد را می‌توانیم مستلزم یا مستوجب مجازات بدانیم. به همین دلیل فرد نابالغ یا مجنون از مجازات معاف است. از لحاظ اخلاقی هم مشخص است که کسی که اختیاری دز انجام امری ندارد اخلاقاً مستوجب سرزنش نیست بنابراین این روشن است و حتی اگر در همه جامعه‌ها باشد مبنای نادرستی داشته بر مبنای درک ابتدایی بشر.

اما این که در همه جامعه‌ها وجود دارد در این باید کمی تردید کرد. اگر در حدی باشد که آقای نیک‌آیین می‌فرمایند خب این موضوع بازار است. چون ما باید تبعیض‌های اجتماعی را از تبعیض‌های حقوقی جدا کنیم. تبعیض‌های قانونی و حقوقی آنهایی هستند که در قانون و حقوق می‌آیند و به صورت سراسری اجرا می‌شوند و یک اقتدار قانونی و ضمانت اجرایی پشت آن وجود دارد که دولت است اما وقتی بازار این کار را می‌کند [متفاوت است].

مثلاً شرکت بیمه می‌گوید سن شما اینقدر است، من این کار را نمی‌کنم یا چون بیماری پیشین داری من مثلاً این قدر بیمه‌ات را بالا می‌برم یا چون تو فقط مادر داری و پدر نداری من این کار را می‌کنم. اینها مربوط به بازار است و ربطی به تبعیض قانونی و حقوقی در یک جامعه ندارد. منشأ این در واقع عمدتاً ادیان بوده‌اند و چون ادیان رو به ضعف رفته‌اند این هم در جامعه‌هایی که دین در آنها رو به ضعف و زوال رفته از بین رفته.

مثلاً شما نگاه کنید کشورهای اسکاندیناوی از دهه هفتاد یا حتی مثلاً نروژ از حدود ابتدای دهه ۱۹۰۲ این موضوع را از قوانین خودش خارج کرده یا سوئد در دهه هفتاد اصلاً لفظ کودک بیرون از ازدواج را بیرون آورده. ایسلند همین کار را کرده و دانمارک هم. بنابراین می‌بینید که در کشورهایی که پروتستان بوده‌اند که عمدتاً در شمال اروپا هستند و مذهب در آنها ضعیف شده این کار را کرده‌اند.

به‌علاوه اینجا سیاست‌های کیفری واقع‌بینانه هم اهمیت پیدا کرده. یعنی این که خب متوجه شده‌اند که اگر قرار باشد این کار را نکنند و اینها را از حقوق اجتماعی محروم کنند خب ممکن است مادران این کودکان را سقط کنند یا آنها را بر سر راه بگذارند. به علاوه آن کودکانی که از حقوق اجتماعی به این ترتیب محروم و به حاشیه رانده می‌شوند؛ خود آنها در معرض کج‌روی و پیوستن به جرگه مجرمان قرار می‌گیرند.

در واقع سیاست کیفری واقع‌بینانه برای پی‌آمدهایی که ممکن است گذاشتن حرام‌زادگی در قانون ایجاد کند،‌ باعث شده که این حداقل در این کشورها کاهش پیدا کند و در بعضی جاها از بین برود همان طور که گفتم. بنابراین این طور نیست که در همه جامعه‌ها باشد.

آقای نیک‌آیین! آقای قاضیان با پیش کشیدن بحث سقط جنین این پرسش را برای من به وجود آوردند که اگر به چارچوب‌های درون‌دینی بخواهیم برگردیم. مثلاً اگر بخواهیم در مورد دین اسلام صحبت کنیم؛ به‌شدت و به خصوص با سقط جنین هم مخالف است و آن را قتل نفس می‌داند. آیا در تناقض با این نیست که آن وقت فرزندی را که حاصل رابطه‌ای خارج از چارچوب مورد نظر دین را هم حرامزاده می‌داند؟ چون به هر حال اگر اتفاق بارداری افتاده باشد آن زن دو راه دارد دیگر؛ یا سقط جنین یا به دنیا آوردن جنین که با هر دو اسلام مخالف است. تکلیف چیست؟

نیک‌آیین: عرض کنم که این که نظام حقوقی جامعه الان چه باید باشد یک بحث دیگری است. مسئله کشورهای اسکاندیناوی و جایی که به آن رسیده‌اند؛ بنده عرض می‌کنم که به جای خیلی خوبی هم رسیده‌اند. بنده عرض می‌کنم همان جایی که الآن کشورهای اسکاندیناوی ایستاده‌اند ما هم برسیم اما دین اسلام هم باید به آنجا برسد؟

ادیان اصلاً بر اساس این جعل و احراز و ابراز هویت اصلا تأسیس و ساخته می‌شوند. نه. مشکل این است که ادیان سر جای خودشان باشند ولی ادیان دست‌شان از ساحت قانون‌گذاری حقوقی و اینها کوتاه شود. این به این معنی نیست که ما بیاییم بگوییم خب اسلام هم بگوید حالا فرقی نمی‌کند، بچه هر چه هست که هست. اما این که بازار مبنی است. نه اتفاقا اینها همه کمک‌هزینه‌هایی است که اتفاقا دولت به مادران پرداخت می‌کند و ربطی هم به شرکت‌های بیمه ضرورتاً ندارد. بالاخره شما رد پای این تبعیض را دارید می‌بینید.

من نمی‌دانم مادری که مثلاً بچه‌اش نخواهد توانست امام جماعت بشود آیا تنها راهش به خاطر این که از این حق بزرگ محروم می‌شود این است که برود بچه‌اش را سقط کند؟ اگر حقوق اجتماعی دیگرش از جمله شناسنامه و برگه هویتی داشتن و بیمه و …. تأمین باشد، ‌آیا فقط صرف این که مادری بچه‌اش نمی‌تواند امام جماعت بشود یا مثلاً رهبر بشود ما به او اجازه بدهیم که برود بچه‌اش را سقط کند؟ بالاخره این چارچوب‌های حقوقی این طرف مرز و آن طرف مرزها همه جا وجود دارد.

می‌دانید البته من خیلی کوتاه این نکته را می‌گویم. می‌دانید که بحث ما اساسا این نیست که حالا کسی امام جماعت بشود یا نشود. بحث این عبارتی است که دین انسانی را با این عبارت جدا می‌کند از سایر انسان‌ها و انگی است که با این جداسازی به آن انسان می‌زند. بحث این نیست که حالا امام جماعت بشود یا نشود…

نیک‌آیین: خب ببنید الآن دین به شما می‌گوید شرابخوار. خب حالا چه بگوییم؟ به دین بگوییم که نگوید شرابخوار؟ بالاخره ادیان یک تعریفی دارند. شما وقتی می‌گویید «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد الرسول الله و اشهد ان علی ولی الله» دین به این شخص می‌گوید مسلمان و به شخصی هم که این را نمی‌گوید می‌گوید کافر. خب شما می‌خواهید یقه دین را بگیرید که چرا می‌گویی کافر؟

آقای قاضیان، شما در بخشی از اشاره کردید به مسئله بدن زن و کنترل بدن زن. اتفاقاً یکی از پرسش‌های برنامه ما این است که آیا انگ حرام‌زادگی را می‌شود به تلاش بیشتر برای کنترل و محدودسازی بیشتر زنان در جوامع بسته مربوط کرد؟ اینکه زنان بیشتر و بیشتر در چارچوب‌های مشخص از پیش تعیین شده به نفع نهاد خانواده یا نهادهای محافظه‌کاری که دین به آنها مشروعیت می‌دهد و از آنها حمایت می‌کند بمانند و این وضعیت بتواند تضمین بقا پیدا کند؟

قاضیان: من به پاسخ سؤال شما برمی‌گردم، اما مایلم ابتدا برگردم به صحبت‌های آقای نیک‌آیین در این مورد که نباید دین‌ها را عوض کنیم… موضوع اساساً این نیست که ما ادیان را عوض کنیم و بگویم محتوای خود را کنار بگذارند و همه این را بپذیرند. بحث بر سر این است که کسی که می‌خواهد به این دین وفادار باشد، چه چیزهایی را می‌پذیرد؛ می‌پذیرد که آدم بی‌گناه را می‌شود مجازات کرد، یعنی فرزندی که حاصل یک رابطه به اصطلاح نامشروع بوده، و خودش نقشی نداشته را می‌شود مجازات کرد.

یا حتی اگر جنبه پیشگیرانه آن را در نظر بگیریم، منطق بدتر می‌شود؛ به این معنی که برویم در شوشتر گردن مسگری را بزنیم که مبادا در بلخ آهنگری گناه بکند. خب اینکه بدتر است یعنی کسی را که گناهی ندارد مجازات کنیم که مبادا دیگران گناهی بکنند. بحث این است که اگر کسی مذهبی را می‌پذیرد باید این تعلقاتش را هم بپذیرد، یعنی بپذیرد که در آن منطق حقوقی و اخلاقی چه بر سر کسی می‌آید که قرار است این را بپذیرد و چه چیزهای نادرستی را همراه دین می‌پذیرد.

اما برگردیم به سؤال شما. شاید نشود این را اصولاً به مسئله کنترل بدن زن نسبت داد. احتمالاً به این دلیل است که زن حامل مادی کودک حاصل از این رابطه است و قابل کنترل است. مردی که در یک رابطه به اصطلاح نامشروع وارد شده، قابل کنترل نیست، چون مشخص نیست که کیست. اما زنی که حامل حاصل این رابطه یعنی آن فرزند است، و بدنش کالبد مادی و حمل کننده این اتفاق است، قابل ردیابی است. به این ترتیب است که بدن زن در معرض کنترل قرار می‌گیرد ولی نه از این جهت که زن بوده، بلکه از این جهت که حامل مادی رابطه‌ای بوده که جامعه نسبت به آن حساس بوده. ولی خب ما می‌دانیم که کاربرد این کلمه کاربردی منطقی نیست یعنی حرامزاده یک واژه است برای مجازات کردن اخلاقی و اجتماعی.

کسی که این واژه روی او سوار می‌شود در جامعه مجازات می‌شود و اصلاً به همین دلیل است که فحش تبدیل شده.

من می‌خواهم به وضعیت حال حاضر جامعه ایران اشاره کنم؛ به هر حال ما شاهد این هستیم که ازدواج سفید در ایران در طول سالیان به نسبت گذشته افزایش پیدا کرده و امکان تولد فرزندانی خارج از ازدواج‌های رسمی و شرعی و قانونی هم ممکن است بیشتر شده باشد. آقای قاضیان نکته جالبی را گفتند که یک دین‌باور و کسی که می‌خواهد به دینی باور داشته باشد باید بپذیرد که به لحاظ اخلاقی به اینکه گروهی از حقوق‌شان محروم باشند تن داده است. شما به عنوان یک دین‌باور چه وضعیتی را برای این گروه از جامعه که احتمالاً کم تعداد هم نیستند، متصور هستید و فکر می‌کنید این وضعیتی اخلاقی می‌تواند باشد؟

نیک‌آیین: من سر این مسئله صحبت دارد که یک دین‌باور تن می‌دهد که عده‌ای از حقوق‌شان محروم شوند. هیچ‌وقت یک دین‌باور باور ندارد که چنین فردی از مطلق حقوقش، از همه نوع حقوقش محروم شود. دین نگفته که از حقوق اجتماعی محروم شود؛ یکی از واضح‌ترینش بیت‌المال است. یعنی حتی طبق قانون خیلی سنتی اسلام هم در مورد حرامزاده هیچ استثنایی نمی‌بینید.

قاضیان: خیلی عذر می‌خوام آقای نیک‌آیین. فرض را بگذارید بر همین محرومیت از امام جماعت و مرجع تقلید و بقیه را رها کنید. برای همین یک مورد چطور یک آدم دین‌دار می‌پذیرد که این محرومیت یا این تبعیض در مورد کسی که اختیاری در مورد فعلش نداشته و گناهکار نیست، اعمال شود و در واقع مجازات شود.

نیک‌آیین: پس همین؛ پس همه حقوق نیست. و حقوق مسلم اولیه…

قاضیان: نه همه حقوق نیست، فرض کنیم که همین دو حق است و ما می‌خواهیم در مورد همین دوحق صحبت کنیم.

نیک‌آیین: خب اینجا بابی باز می‌شود به نام حقوق طبیعی و اولیه. حرام‌زادگی یا حلال‌زادگی مبنای شمول یا عدم شمول و برخورداری یا عدم برخورداری از حقوق طبیعی و اولیه قرار نگرفته است. پس یک دین‌دار ملزم به تسلیم شدن به محروم کردن کسی از حقوق اولیه و طبیعی‌اش نیست. بله، نیازهای دسته دوم به واسطه اختیاری بودن و اختیاری نبودن، حقوقی است که دین قائل شده. یعنی امام جماعت یک مزیت دینی است که تسامحاً به آن حق می‌گوییم و دین دارد محروم می‌کند. پس دین کسی را از حقوق اولیه و طبیعی محروم نکرده.

قاضیان: از حقوق اولیه و طبیعی کسی را محروم نمی‌کند، ولی تبعیض قائل می‌شود. این را شما پاسخ دهید.

نیک‌آیین: به تبعیض کاری ندارم. من از اول بحث عرض کردن که اصلاً مبنای ادیان بر تبعیض است؛ مهم این است که این تبعیض، تبعیض رده اول و در سطح حقوق طبیعی و اولیه نباشد. اما مسئله ازدواج سفید که اشاره کردید؛ مسئله ازدواج سفید اصلاً در فقه شیعه یک راه حل خیلی قدیمی دارد که اخباری‌ها به آن معتقد بودند به نام ازدواج معاطاتی که صرف رضایت حتی اگر صیغه ازدواج هم خوانده نشود، صرف رضایت دو طرف به عنوان ازدواج تلقی می‌شود و آن فرزند را نمی‌شود حرامزاده دانست.

راه حل‌های فقهی بسیار در این باب گشوده است. اما اینکه الان در جامعه ایران چه اتفاقی دارد می‌افتد بنده مسئولیت آن را نمی‌پذیرم. چون نه به تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت باور دارم و نه باید به چیزی که عقیده ندارم پاسخگو باشم.

قاضیان: ایشان بحث را به جایی می‌برند که مسئله نیست. یعنی اینکه مثلاً اینها از حقوق طبیعی محروم نمی‌شوند. خب نشوند، مسئله این نیست. مسئله این است که یک دین‌دار چگونه می‌تواند بپذیرد که کسی به خاطر گناه نکرده مجازات شود. این خیلی ساده است و معنی آن این تبعیضات رایج در دین نیست. درست است در دین بین کافر و مؤمن تبعیض قائل می‌شوند، ولی آن تبعیض بر اساس عملی است که فرد انجام داده یا نداده. ولی اینجا فرد به اصطلاح «حرامزاده» اصلاً عملی انجام نداده است و مورد تبعیض قرار می‌گیرد. این را باید پاسخ بدهند؛ و این اخلاقاً و منطقاً قابل فهم نیست که چرا آدم باید به چنین چیزی تن بدهد.

بسیار خوب آقای قاضیان البته آقای نیک‌آیین از قبل درباره نکته شما توضیح دادند. من در پایان برنامه می‌خواهم از شما بپرسم که در نهایت فکر می‌کنید که تابوی حلال‌زادگی – شاید اسمش را بگذاریم- یا انگ حرام‌زادگی که در ایران وجود دارد آیا ممکن است که در آینده شکسته شود و برای شکسته شدن‌اش فکر می‌کنید نیاز به چه پیش‌نیازهایی هست؟

قاضیان: به هر حال ما می‌دانیم که این انگ ناشی از سنت‌هاست و بخش پررنگی از سنت‌ را در جامعه ما مذهب تشکیل می‌دهد. به علاوه می‌دانیم که مثل جامعه‌های دیگر در جامعه ما هم مذهب کم کم رو به کم‌رنگ تر شدن است. سنت دارد کم‌رنگ تر می‌شود. بنابراین به طور کلی می‌شود انتظار داشت چیزهایی هم که ناشی از سنت و مذهب هستند کم‌رنگ‌تر شوند. اما این کم‌رنگ تر شدن برای همه وجوه سنت به یک اندازه اتفاق نمی‌افتد. بخش‌هایی زودتر از بین می‌روند و بخش‌هایی دیرتر.

این موضوع به طور خاص چون با مسئله جنسیت و سکس در ارتباط است تابوی ضخیم‌تر و قدیمی‌تری است بنابراین ممکن است از آن دسته از تابوهایی باشد که دیرتر از بین می‌رود یا ضعیف می‌شود. اینکه چه چیزهایی ممکن است به آن کمک کند تغییر نگاه جامعه است که تحت تأثیر تغییرات ارزشی از یک طرف و از طرفی تغییر سیستم مجازات‌های کیفری یا سیاست کیفری در جامعه است. اگر سیاست کیفری واقع‌بینانه‌ای وجود داشته باشد ممکن است بستر را برای پذیرش اجتماعی این فرزندان در جامعه هم آماده‌تر بکند.

بسیار سپاسگزارم حسین قاضیان و سجاد نیک‌آیین.

منبع: رادیو فردا

آبان
۱۶
۱۳۹۶
خشونت کلامی و تهدید به انتشار فیلم و عکس خصوصی
آبان ۱۶ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
shutterstock_645767593
image_pdfimage_print

Photo: NATNN/shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. من خیلی وقت است که با شوهرم اختلاف دارم. دلایل زیادی برای این اختلاف وجود دارد. شوهر من جلوی پیشرفتم را گرفته است. قبل از ازدواج، در یک کارگاه طراحی لباس کار می‌کردم و خیلی راضی بودم. بعد از عقد، شوهرم مانع کار من شد. سپس با دوستم یک آرایشگاه زنانه راه انداختیم. پس از گذشت مدتی باز بهانه گرفت و با زور و دعوا باعث شد که من دیگر کار نکنم. از طرفی وقتی می‌گویم که می‌خواهم ادامه تحصیل بدهم، می‌گوید در دانشگاه خبری نیست و محیطش بد است و درس خواندن به هیچ دردی نمی‌خورد، فقط وقت تلف کردن است و پول مردم را بی‌خودی می‌گیرند. روابط من را با دوستان و آشنایان هم محدود کرده است. خیلی هم بد‌دهن است و همیشه در خانه به من فحش می‌دهد. خلاصه بعد از مدت‌ها اختلاف به خانه پدرم آمدم. الان چهار ماه است که اینجا هستم. شوهرم گاهی زنگ می‌زند و فحاشی می‌کند. چند بار هم با پدرم دعوا کرده است. معلوم نیست چه می‌خواهد. چندی پیش زنگ زد به من و تهدید کرد که عکس‌های خصوصی‌ات را در اینترنت پخش می‌کنم و آبرویت را می‌برم. یک‌سری فیلم از رقص من دارد. یک بار هم که در اوایل زندگی به آنتالیا رفته بودیم و در دریا شنا می‌کردیم فیلم گرفته و تهدید می‌کند که آن را پخش می‌کند. می‌گوید باید مهریه‌ات را ببخشی. حالا من چه کار می‌توانم بکنم؟ چطور جلوی پخش شدن عکس و فیلم را بگیرم؟ به کجا مراجعه کنم؟

پاسخ: سلام. بهتر است قبل از هرگونه اقدام قضایی به طریقی شوهرتان را از انتشار این فیلم‌ها و عکس‌ها منصرف کنید. می‌توانید بزرگترها را واسطه کنید و یا با پدر و مادرِ شوهرتان صحبت کنید. چون بعد از انتشار، ممکن است آسیب‌های روانی بسیاری به شما و خانوا ده‌تان وارد شود. اما از منظر حقوقی تهدید به انتشار عکس‌های خصوصی جرم است. بر اساس ماده ۶۶۹ قانون مجازات اسلامی: «هر کس دیگری را به هر نحو به قتل یا ضررهای نفسی و شرافتی یا مالی یا به افشای سری نسبت به خود یا بستگان او تهدید کند، اعم از اینکه به این واسطه تقاضای وجه یا تقاضای انجام امر یا ترک فعلی را کرده یا نکرده باشد، به مجازات شلاق تا ۷۴ ضربه یا زندان از دو ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.» البته باید توجه کنید که هر تهدیدی جرم نیست و این تهدید باید جدی و موثر باشد. یعنی اگر در میان مشاجره، شخصی دیگری را تهدید کند، به صورتی که در تهدیدش جدی نباشد، این تهدید موثر نیست. همچنین در قانون، به نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت‌های غیر‌مجاز می‌کنند، اشاره شده است. اگر آثار مستهجن وسیله تهدید قرار گیرد، مرتکب به دو تا پنج سال حبس و ده سال محرومیت از حقوق اجتماعی و هفتاد و چهار ضربه شلاق محکوم می‌شود. البته آثار مستهجن به آثاری گفته می‌شود که نشان‌دهنده برهنگی کامل یا آمیزش جنسی باشد. به هر حال شما می‌توانید به دادسرا مراجعه کنید و به جرم تهدید از شوهرتان شکایت کنید. البته اثبات این موضوع کمی سخت است. اگر شوهرتان از طریق شبکه‌های اجتماعی یا پیامک تهدید کرده باشد، می‌تواند برای اثبات مفید باشد و یا اگر شاهدی دارید در دادسرا به شما کمک خواهد کرد. در صورت عدم اثبات تهدید، دادسرا و  یا دادگاه به نفع شما حکم نخواهد داد، اما در هر حال تشکیل پرونده در این مورد خوب است، چون اگر در آینده عکس‌ها و فیلم‌ها را منتشر کند، طرح شکایت و اثبات اینکه او این کار را کرده است، راحت‌تر خواهد بود. همچنین در صورت انتشار عکس‌ها، ماده ۱۷  قانون جرایم رایانه‌ای به روشنی بیان کرده است که: « هر کس به وسیله سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی، صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او جز در موارد قانونی منتشر کند یا دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج میلیون (۵٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال تا چهل میلیون (۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهدشد.» توجه کنید که این ماده مربوط به بعد از انتشار است.

پرسش: در مورد فحاشی‌ها و مزاحمت‌هایی که می‌کند چه؟ آیا به این دلیل می‌توانم شکایت کنم؟

پاسخ: بله. توهین در قوانین ایران جرم‌انگاری شده است. ماده ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی در بخش تعزیرات به این موضوع اختصاص داده شده است. بر اساس این ماده: « توهین به افراد از قبیل فحاشی واستعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا ( ۷۴ ) ضربه و یا پنجاه هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود.» البته باید توجه کنید که هر فحش و لفظی نمی‌تواند توهین قلمداد شود. یعنی الفاظ باید آشکارا توهین باشد. همچنین در روابط خانوادگی، قاضی معمولا تمایلی به صدور حکم در قالب توهین ندارد. به هر حال شما می‌توانید در شکوائیه توهین را هم ذکر کنید. اما باز مشکل اثبات وجود دارد. صرف ادعای شما هر چند حقیقت داشته باشد، نمی‌تواند اثبات‌کننده توهین باشد. در مورد مزاحمت‌های دیگر عرض شود که صرف آمدن به در خانه شما و ایجاد مشاجره جرم نیست ،اما به هر حال بهترین کار این است که در این مواقع با پلیس تماس بگیرید.

دی
۷
۱۳۹۵
تحمل خشونت، آری یا نه؟
دی ۷ ۱۳۹۵
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , ,
Scared woman sitting by the empty wall
image_pdfimage_print

Photo: drx/Bigstockphoto.ocm

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

پرسش: دو سال هست که ازدواج کردم و تا حالا بیشتر از صد بار مورد خشونت لفظى و فیزیکى قرار گرفته‌ام ولى هنوز دارم کنارش زندگى می‌کنم. خودم هم نمی‌دانم چرا! همیشه به خاطر مادرم و خانواده‌ام سکوت کردم و نخواستم آنها با خبر شوند. خیلى من را آزار می‌دهد در حدى که شب‌ها تا صبح بیدار می‌مانم. همین چند روز پیش به مادرش زنگ زده بود، تصویرى حرف می‌زدند و من را جلوى دوربین می‌زد و فحش می‌داد مادرش هم تماشا می‌کرد. آیا راه دیگری به جز طلاق وجود دارد. شاید خیلى مسخره باشد ولى من با همه این کارا دوستش دارم!

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پاسخ: دوست عزیز از این‌که دو سال این شرایط را تحمل کردید متاسفم. در عین حال خوشحالم که مثل بسیاری از قربانیان خشونت خانگی بیست سال و بیشتر تحمل نکردید. همین که این سوال را مطرح می‌کنید اولین قدم برای خلاصی از این وضعیت است.

در طول دو سال یعنی کمی بیشتر از هفتصد روز شما به گفته خودتان بیش از صد بار مورد خشونت قرار گرفته‌اید. یعنی حداقل هفته‌ای یک‌بار توسط فردی که قرار است عاشقانه با شما رفتار کند و در مقابل هرگونه آسیبی از شما حمایت کند، آزار دیده‌اید. خیلی دردناک است. نمی‌دانم آزارهای ایشان از چه زمانی و در چه مقطعی از رابطه شما آغاز شد. برای تشخیص دادن این‌که فرد خشونت‌گر است یا نه، لازم نیست از همان ابتدای آشنایی شروع به کتک زدن شما بکند، که البته بعضی‌ها می‌کنند، اما افراد خشونت‌گر سیگنال‌های رفتاری همسانی دارند که با کمی تعمق و دقت به راحتی قابل تشخیص هستند.

به‌خاطر مادر و خانواده‌ام

متاسفانه جوانان ما پیش از ازدواج این مسایل را نمی‌بینند و حتی آزارنده‌ترین رفتارهای همسر آینده خود را یا نمی‌بینند یا توجیه می‌کنند. اگر والدین از بدو تولد فرزند دختر یا پسر، با یکدیگر با محبت و احترام برخورد کنند پسر آنها می‌آموزد که بعدها همسرش را عاشقانه حرمت بگذارد و دختر آنها می‌آموزد که کوچکترین خشونتی را تحمل نکند. خانمی که به تماشای صحنه کتک خوردن شما می‌نشیند و هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهد، امروز و دیروز این رفتار و رویکرد را کسب نکرده است. این‌ها همه ریشه در سالیان طولانی و حتی نسل‌های متعدد دارد. کسی باید پیدا شود و این چرخه معیوب را بشکند. شما این‌کار را بکنید اگر نمی‌خواهید این شرایط به زندگی فرزندانی که امیدوارم هنوز نداشته باشید، منتقل شود.

متاسفانه شما این آزارهای بی‌امان هفتگی را تحمل کردید. علتی که شما برای تحمل خود ذکر می‌کنید، رایج ترین علتی است که قربانیان خشونت در جوامع جمع‌گرا بیان می‌کنند: « به‌خاطر مادر و خانواده‌ام.» حقیقت این است که حتی اگر پدر و مادر هم نباشند، یا مجوز تحمل نکردن را صادر کنند، قربانیان بهانه دیگری مثل به خاطر بچه‌ها و به خاطر آبرو پیدا می‌کنند. علت اصلی اعتماد بنفسی است که یا از اول وجود نداشته و یا توسط فرد خشونتگر در هم شکسته است.

خشونت را به خاطر هیچ‌کس تحمل نکنید

به شما و سایر قربانیان خشونت خانگی توصیه می‌کنم که به خاطر هیچ‌کس هیچ‌کس هیچ‌کس حرمت، شخصیت و عزت خود را زیر پا نگذارند. همیشه احترام به خود را در اولویت همه رفتارها و ارتباطات خود قرار دهید و هرگز از آن عدول نکنید. سلطه‌پذیری هیچ تاثیر مثبتی در زندگی هیچ‌کس ندارد ولی از سوی دیگر تحقیقات نشان داده که افراد سلطه‌پذیر، حتی خودشان خود را دوست ندارند و اغلب مورد احترام کسی نیستند. آنها به مرور زمان به انواع بیماری‌های روحی و روان-تنی دچار می‌شوند، و زندگی تلخی را تجربه می‌کنند. به جای تحمل کردن ظلم به خاطر دیگران، به خاطر خودتان تحمل نکنید. گمان نکنم مادر و پدر شما راضی باشند که به خاطر آنها این‌طور زندگی کنید.

اینکه شما ایشان را دوست دارید اصلا مسخره نیست اما دردناک است. این احساس در میان قربانیان خشونت خانگی رواج دارد. دلیل این مسئله هم مثل مسئله قبلی خرد کردن شخصیت و اعتماد بنفس شما توسط همسرتان است. یک دلیل دیگر این است که اغلب افراد خشونتگر به علت عدم تعادل روانی رفتار دوگانه‌ای دارند. یعنی گاه بسیار مهربان و عاشق‌پیشه و دوست داشتنی می‌شوند. قربانیان به خاطر لذت زیادی که از آن اوقات زودگذر کسب می‌کنند، وضعیت خود را تحمل می‌کنند و محبت خشونتگر را در دل نگه می‌دارند.

از روی صندلی قربانی بلند شوید

توصیه من به شما مثل همیشه برخاستن از روی صندلی قربانی و نشستن روی صندلی مسئولیت است. مسئولیت نجات شما از این وضعیت با خودتان است. اصلا کار آسانی نیست ولی به زحمتش می‌ارزد. از والدین، خواهر و برادرها یا بزرگترهای فامیل کمک بگیرید. منظورم این نیست که از آنها بخواهید به خانه شما بیایند و همسرتان را با یک خطابه بلند بالا نصیحت کنند. این‌کار فایده‌ای ندارد. منظورم این است که از شما در مقابل او دفاع کنند. برای این‌که به محض شروع مقاومت از سوی شما، همسرتان احساس خطر کرده و سعی می‌کند به آزارهای خود بیفزاید. آنجاست که شما نیاز به حمایت دارید. با ادامه مقاومت به ویژه اگر با حمایت نزدیکان شما همراه باشد، او عقب‌نشینی می‌کند. با مشاورین حقوقی خانه امن صحبت کنید و راهکارهای قانونی خروج از این وضعیت را فراگیرید. همزمان به یک روانشناس بالینی مراجعه نمیایید تا اعتماد بنفس خود را بازسازی کنید. این کارها زمان می‌برد، در این مدت مواظب باشید اگر همسرتان با گل و شیرینی و احیانا هدیه به دیدن شما آمد و قول شرف داد که رفتارش را تغییر می‌دهد به هیچ عنوان فریب نخورید و به چاهی که در حال بیرون آمدن از آن هستید دوباره سقوط نکنید. خشونت‌گر حتی اگر بخواهد هم به تنهایی و بدون کمک تخصصی قادر به تغییر رفتار خود نیست. در آن هنگام برای او شروطی تعیین کنید که از جمله آنها می‌تواند مراجعه به روان‌پزشک و روان‌شناس بالینی برای تشخیص ریشه‌های پرخاشگری  وخشونت باشد. تا وقتی که او دست‌کم اقدام به برآورده کردن آن شرایط نکرده است، کوتاه نیایید. اگر قول داد که با برگشت شما به خانه، او همه شروط را برآورده خواهد کرد، قبول نکنید. روی خواسته های خود بایستید تا خود را نجات دهید.

دی
۳
۱۳۹۵
من زنی را دوست دارم که وقتی گفتم بمیر بمیرد!
دی ۳ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
Young woman suffering from a severe depression/anxiety (color toned image; double exposure technique is used to convey the mood of unease, progression of the anxiety/depression)
image_pdfimage_print

 l i g h t p o e t/‌Bigstockphoto.com

لیدا عسکرنیا- وکیل دادگستری

«من زنی را دوست دارم که وقتی گفتم بمیر بمیرد!»؛ گوینده این جمله مردی است جوان، دارای مدرک کارشناسی ارشد که همسر هنرمند تحصیل‌کرده‌اش را خطاب قرار داده است.

تلخی واقعیت را به جان بخریم و با چشمانی باز و به‌دور از خودفریبی به جامعه پیرامون‌مان بنگریم؛ در طول روز با چه میزان از خشونت کلامی و رفتاری در خیابان، سوار ماشین، در صف نان، در ادارات و… مواجه هستیم. اینها نشانه‌هایی از خشونت فراگیر است که متأسفانه روزبه‌روز بر تعداد و انواع آن افزوده می‌شود. نگاه مهربان و غیرخصمانه از سوی یک شهروند که احیانا لبخندی نیز بر لب داشته باشد، تحفه تعجب‌آور و خیال‌انگیزی است که ممکن است برحسب خوش‌شانسی در گیرودار یک روز نصیب‌مان شود. طبیعتا این خشونت از جامعه کوچک‌تری به نام خانواده شروع شده است که این‌گونه در اجتماع بزرگ‌تر به اشکال مختلف نمود پیدا می‌کند. در این گفتار درصدد چرایی خشونت رو به فزونی در جامعه ایران نیستم، بلکه آنچه در این فرصت کوتاه واکاوی می‌شود، چرایی خشونت خانگی علیه زنان، انواع آن و رویکرد قانون نسبت به این ناهنجاری است. مردان توانستند در گذر قرن‌های متمادی به اهداف و مقاصد خود، چه از طریق قانون‌گذاری و چه از طریق استفاده ابزاری از ارزش‌ها و با تعیین و تحمیل حسن و قبح‌های عرفی برسند و در نهایت نیز با استفاده از زور بازوی خود زنان را در موقعیت جنس دوم قرار دهند.
در ایران اگر بخواهیم به وضعیت کنونی زنان در جامعه نگاه کنیم، به نسبت دهه‌های گذشته قوانین حمایتی زنان روند روبه‌رشدی داشته که آن‌هم در سایه مطالبات جدی زنان و آگاهی آنها از حقوق خود انجام شده است، هرچند هنوز با کاستی‌هایی جدی در این حوزه مواجه هستند. خشونت در خانواده به دلیل شرایط خاص آن و خصوصی‌بودن محیط خانواده قابل کشف نیست و بیشتر به حالت پنهان است. به دلیل وجود عناصر فرهنگی مانند حفظ آبرو، صبوری زنان در برابر ناملایمات و به نوعی قائل‌بودن حق اعمال خشونت از سوی مرد به عنوان یک فاکتور مردانه، ذاتی و تغییرناپذیر و از سویی نبود امکان تحقیق و تدقیق در این حوزه، به‌دست‌آوردن آمار واقعی خشونت امکان‌پذیر نیست. هرچند رویارویی با خشونت‌های اجتماعی که هر روزه همگان با آن مواجهیم می‌تواند ما را با گونه‌هایی از خشونت که بعضی از زنان در خانواده با آن مواجه‌اند آشنا کند.

خشونت خانگی طیف وسیعی از توهین و تحقیر تا آزار جنسی و صدمه فیزیکی را شامل می‌شود. [تعریف خانه امن از خشونت خانگی را اینجا بخوانید.]درباره ضرب و جرح، قانون‌گذار تمهیداتی اندیشیده و زمینه مناسبی برای امنیت جانی زن از طریق مراجعه به پزشکی قانونی و طرح شکایت فراهم کرده است؛ اما چند درصد از زنان ما در صورت بروز خشونت از ناحیه مرد، شجاعت یا امکان و توان پیگیری قانونی را دارند، آیا پرداخت دیه در نهایت می‌تواند عامل بازدارنده‌ای برای خشونت مجدد باشد یا خیر. متأسفانه آماری در‌این‌باره وجود ندارد؛ ولی باز به‌عنوان یک حداقل قانونی حمایت‌کننده، درخور توجه است. درخصوص توهین و تحقیر نیز زنان برای اثبات این نوع خشونت، در موضع ضعیفی قرار دارند. براساس دانسته‌های روان‌شناسی تحقیر مدام، انسان را به موجودی بی‌اعتمادبه‌نفس، ضعیف، رنجور و افسرده بدل می‌کند. آیا زنی که دائم از سوی همسرش تحقیر می‌شود، در معرض خشونت نبوده است؟ آیا مجازاتی برای چنین رفتاری از ناحیه زوج در نظر گرفته شده؟ پاسخ منفی است. رویکرد قانون در این‌گونه موارد کاملا مسامحه‌آمیز بوده و تلقی خشونت از این ناهنجاری ندارد، هرچند ماده ۶٠٨ قانون مجازات اسلامی فحاشی را به‌طورکلی جرم تلقی و برای آن مجازات تعیین کرده است؛ ولی این پرسش مطرح است که مگر راه اثبات جرم یادشده در محاکم قانونی غیر از این است که با شهادت شهود امکان‌پذیر باشد، آیا همواره امکان حضور ناظر و یک عضو بیرونی به عنوان شاهد در محیط خصوصی و خانوادگی وجود دارد؟ بسیاری از زنانی که شوهرشان به آنها هتاکی می‌کند، به دلیل اینکه در محیط خفی این توهین‌ها شده، قادر به اثبات نیستند. در صورت مداومت توهین‌ها و تحقیر چنانچه زوجه خود را در عسر و حرج دیده و به این اعتبار تقاضای طلاق کند، اول آنکه به شرح فوق قادر به اثبات نیست و دوم اینکه اصولا برای دادگاه‌های خانواده عموما این وضعیت دلالت بر عسرت زوجه تلقی نمی‌شود و زن باید به منزل مشترک برگردد و شرایط نامناسب و فاقد آرامش و امنیت را تحمل کند، در چنین شرایطی باید کودکان نیز پرورده شوند، آیا این محیط برای پرورش یک کودک مناسب است؟ رشد و بالندگی در چنین شرایط نامطلوبی نه‌تنها امکان‌پذیر نیست که جامعه در بهترین حالت در آینده با مردی خشن یا زنی پرخاشگر مواجه خواهد بود که اطرافیانش را به ستوه خواهد آورد و آنچه را در کودکی دیده بازتولید خواهد کرد. فراموش نباید کرد زخم حاصل از خشونت فیزیکی به مرور زمان یکی دیرتر و دیگری زودتر از بین می‌روند؛ ولی تألمات روحی چطور؟ آیا احساس تحقیر و کاهش اعتمابه‌نفس به‌جامانده از توهین‌ها و تحقیرها نیز درمان می‌شود؟ اگر پاسخ مثبت باشد که حداقل در بسیاری از موارد چنین نیست، با فرض امید به درمان، در چه بازه زمانی امکان بهبود روانی وجود دارد و آیا قانون‌گذار نباید برای قربانیان چنین رفتارهای خشونت‌آمیزی تمهیدی بیندیشد؟ یادآوری می‌شود نگاهی اجمالی به صفحه حوادث روزنامه‌ها مؤید این حقیقت است که شوهرکشی به‌مراتب بیشتر از سالیان دور شده، آیا رابطه‌ای بین قوانین سخت‌گیرانه برای تقاضای طلاق از سوی زن و شوهرکشی وجود ندارد؟ بهتر نیست دادگاه‌ها به جای دغدغه بالارفتن آمار طلاق، به مشکلات حادتری که ممکن است در صورت بقای زوجیت حادث شود بیندیشند؟
شاید در اختیار قراردادن مددکارهای اجتماعی متخصص و باتجربه به صورت شبانه‌روزی برای حمایت از زنانی که در معرض خشونت همسران‌شان هستند، راه‌حلی هرچند هزینه‌بر، ولی کارآمد باشد که در طولانی‌مدت اثر مطلوب آن را بر جامعه بتوان دید. یکی از اقدامات قانونی مناسبی که در این زمینه انجام شده است، تأسیس نهادی مانند اورژانس اجتماعی است که چند سالی است تشکیل شده. بنا بر اطلاعات به‌دست‌آمده از این مرجع در سال ٩٢، ٧۵ درصد از مراجعه‌کنندگان دختران و زنان آسیب‌دیده بوده‌اند. این رقم درخور توجهی است که بر نیاز مبرم به ایجاد قوانین حمایتی از زنان تأکید می‌کند.

منبع: روزنامه شرق 

فروردین
۱۶
۱۳۹۵
افترا و توهین در روابط خانوادگی
فروردین ۱۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , ,
Photo of young broken down marriage getting divorce
image_pdfimage_print

Photo: Kasia Bialasiewicz/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو، پژوهش‌گر حقوقی

یکی از انواع خشونت‌ خانگی رایج در ایران و بسیاری از جوامع دیگر، توهین و افترا یک عضو خانواده نسبت به عضو دیگر خانواده است. شاید بتوان گفت توهین و افترا شایع‌ترین خشونتی است که بسیاری از افراد آن را تجربه کرده‌اند. در برخی از جوامع، فراوانی این نوع از خشونت خانگی به حدی زیاد است که مرتکب و قربانی، آن را امری طبیعی و عادی که هر لحظه امکان وقوع آن است تلقی می‌کنند. به عبارتی تکرار بیش از حد خشونت کلامی در درون خانواده، ممکن است اعضای خانواده را بدان عادت دهد. با این وجود نمی‌توان منکر تاثیرات منفی توهین و افترا در خانواده شد.

در برخی اوقات ممکن است بی‌اعتمادی بین زوجین و یا دیگر اعضای خانواده به حدی برسد که همدیگر را متهم به ارتکاب جرم کنند. شاید بتوان یکی از نمونه‌های قابل توجه افترا در خانواده را نسبت دادن رابطه نامشروع یا فعل حرام دانست. ممکن است زن یا شوهر یکدیگر را متهم به داشتن رابطه نامشروع با دیگری کند در حالی که چنین امری فقط ساخته و پرداخته ذهن آن‌ها بوده و به دور از واقعیت باشد. توهین و افترا ممکن است به حدی باشد که برای طرف مقابل قابل تحمل نبوده و به از هم پاشیدن روابط خانوادگی بیانجامد. از همین رو قانون‌گذار این نوع خشونت را در چهارچوب‌های کلی جرم‌انگاری کرده است. هم‌چنین می‌توان معتقد بود که افترا و توهین تحت شرایطی می‌تواند به وجود آورنده حق جدایی برای زن باشد. در این نوشته افترا و توهین در خانواده از منظر کیفری و مدنی بررسی خواهد شد.

حق جدایی

بر اساس قانون مدنی ایران به هنگامی که زن در وضعیت عسر و حرج قرار گیرد می‌تواند تقاضای طلاق دهد. عسر و حرج وضعیتی است که بر اساس رفتار مرد ایجاد شده و ادامه زندگی مشترک را برای زن غیر قابل تحمل می‌کند. بر طبق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی ایران: «در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنان‌چه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق کند و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می‌شود. تبصره – عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد.»

با توجه به ماده فوق می‌توان گفت اگر افترا و توهین از طرف مرد مرتبا تکرار شود و زن را به مشقت اندازد، زوجه می‌تواند با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق کند.

حق تعقیب کیفری

افترا

اگر شخصی تحت شرایطی امری کذب را به شخص دیگری نسبت دهد مجرم محسوب شده و قابل مجازات است. بر طبق ماده ۶۹۷ قانون مجازات اسلامی: «هرکس به وسیله اوراق چاپی یا خطی یا به وسیله درج در روزنامه و جرائد یا نطق در مجامع یا به هر وسیله دیگر به کسی امری را صریحا نسبت دهد یا آن‌ها را منتشر نماید که مطابق قانون آن امر جرم محسوب می‌شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نماید جز در مواردی که موجب حد است به یک ماه تا یک سال حبس وتا (۷۴) ضربه شلاق یا یکی از آن‌ها حسب مورد محکوم خواهد شد تبصره در مواردی که نشر آن امر اشاعه فحشا محسوب گردد هرچند بتواند صحت اسناد را ثابت نماید مرتکب به مجازات مذکور محکوم خواهد شد.»

باید توجه داشت که افترا باید در مورد جرایم صورت گیرد. بدین معنی که انتساب دروغین عملی که در قانون جرم است جرم محسوب می‌شود و انتساب اعمال غیر مجرمانه جرم نیست. بنابراین اگر شوهری همسر خود را به دروغ، متهم به داشتن روابط نامشروع با دیگری کند، با توجه به این‌که رابطه نامشروع جرم است می‌توان گفت شوهر، مرتکب جرم افترا شده است و زن می‌تواند وی را تحت تعقیب قرار دهد. مساله دیگر این‌که عمل انتسابی باید کذب بوده و مرتکب نتواند صحت آن را اثبات کند. بنابراین اگر عمل انتسابی صحت داشته باشد، مفتری مجازات نخواهد شد. همچنین لازم است افترا به نوعی منتشر شده و به اطلاع غیر شاکی رسیده باشد. این امر وقوع افترا در روابط خانوادگی را بسیار سخت می‌کند زیرا معمولا افترا بین مرتکب و قربانی صورت می‌پذیرد.

 بنابراین با توجه به این‌که افترا نیز همانند توهین از مصادیق خشونت کلامی است می‌توان گفت قانون‌گذار این نوع از خشونت را منع و برای آن مجازات تعیین کرده است و برای قربانی حق تعقیب کیفری قائل شده است. هر چند که این ماده دارای ابهاماتی است و رویه قضایی در ایران معمولا افترا درون خانواده را شامل آن نمی‌داند.

توهین

توهین تحت شرایطی در قوانین ایران جرم بوده و توهین‌کننده به مجازات محکوم خواهد شد. شخصیت و سمت توهین‌کننده در تحقق جرم توهین مهم نیست و هر شخصی در صورت انجام آن مجرم است. با توجه به این‌که یکی از انواع خشونت خانگی خشونت کلامی است، لذا توهین را می‌توان نمونه‌ای از خشونت غیرفیزیکی دانست که حقوق کیفری ایران برای آن مجازات تعیین کرده است. بنابراین چنان‌چه زن یا مردی از طرف همسر خود مورد توهین و فحاشی قرار گیرد، می‌تواند و حق خواهد داشت مجازات همسر توهین‌کننده را از دستگاه قضایی بخواهد. ماده ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی در بخش تعزیرات به این موضوع اختصاص داده شده است. بر اساس این ماده: «توهین به افراد از قبیل فحاشی واستعمال الفاظ رکیک چنان‌چه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا (۷۴) ضربه و یا پنجاه هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود.»

از این ماده می‌توان نتیجه گرفت که هرگونه خشونت کلامی علیه عضو خانواده که مصداق توهین باشد جرم و قابل مجازات است. در این‌که به کار بردن چه کلمات و عباراتی مصداق توهین مجرمانه است، معیار روشنی وجود ندارد و تشخیص بر اساس عرف و شرایط طرفین انجام می‌شود. قانون استفساریه نسبت به کلمه اهانت، توهین و یا هتک حرمت مندرج در مقررات جزائی مواد (۵۱۳)، (۵۱۴)، (۶۰۸) و (۶۰۹) قانون مجازات اسلامی و بندهای (۷) و (۸) ماده (۶) و مواد (۲۶) و (۲۷) قانون مطبوعات در این مورد بیان می‌دارد که: «از نظر مقررات کیفری اهانت و توهین و… عبارت است از بکار بردن الفاظی که صریح یا ظاهر باشد و یا ارتکاب اعمال و انجام ‌حرکاتی که با لحاظ عرفیات جامعه و با در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی و موقعیت اشخاص موجب تخفیف و تحقیر آنان شود و با عدم ظهور الفاظ‌ توهین تلقی نمی‌گردد.»

دقت در ماده نشان می‌دهد که توهین صرفا محدود به الفاظ نیست و اعمال و حرکات تحقیر کننده نیز می‌توانند توهین تلقی شوند. بنابراین بر اساس جرم توهین، چنان‌چه فردی از اعضای خانواده چه از طریق کلمات و چه از طرق دیگر مورد اهانت عضو دیگر خانواده قرار گیرد، حق خواهد داشت که علیه وی شکایت کند. گرچه دادگاه‌های ایران نزاع خانوادگی و توهین درون خانواده را به سختی مورد رسیدگی و صدور حکم قرار می‌دهند، اما به هرحال حق تعقیب کیفری برای قربانی وجود دارد.

اسفند
۲۰
۱۳۹۴
خشونت‌های کلامی علیه زنان نیازمند قانون است
اسفند ۲۰ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
635929396329180105
image_pdfimage_print

منتخب مردم تهران در مجلس دهم شورای اسلامی به تشریح برنامه‌های خود در مجلس پرداخت و گفت: باید برای خشونت‌های کلامی قوانینی و مجازاتی تعیین شود زیرا وقتی افراد خود را در برابر قانون پاسخگو ندانند اختیار زبان و عمل خود را از دست می‌دهند.

پروانه مافی، منتخب مردم تهران،‌ ری،‌ شمیرانات،‌ اسلامشهر و پردیس در دهمین دوره مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری آنا در خصوص برنامه‌های آینده خود برای پیگیری مطالبات زنان اظهار کرد: اولین برنامه‌ای که باید در حوزه زنان مورد بررسی و پیگیری قرار گیرد بازنگری قوانین تبعیض آمیز است. در مرحله بعدی باید قوانینی در جهت مبارزه با خشونت علیه زنان در دستور کار قرار گیرد، البته خشونت تعاریف و مصادیق گوناگونی از جمله خشونت خانگی، خشونت کلامی و زبانی، خشونت اجتماعی و خشونت خیابانی دارد که متاسفانه زنان همواره در معرض این نوع خشونت‌ها هستند همان‌طور که می‌دانید اخیرا نیز یکی از نمایندگان مجلس خشونت کلامی نسبت به زنان روا داشته است.

وی افزود: باید برای خشونت‌های کلامی نیز قوانینی و مجازاتی تعیین شود زیرا وقتی افراد خود را در برابر قانون پاسخگو ندانند اختیار زبان و عمل خود را از دست می‌دهند بنابراین در حوزه اجتماعی نمی‌توانند رفتارهای خود را مدیریت کنند به همین دلیل شاهدیم که هر رفتار و بیانی از آنان سر می‌زند اما وقتی قوانین به صراحتا مجازات افراد را مشخص کند تا اندازه‌ای می‌توان این رفتارهای ناخوشایند را کنترل کرد بر همین اساس این بحث مهمی است که باید در مجلس مورد پیگیری و بررسی قرار گیرد.

مافی یادآور شد: زنان در دوره‌های مختلف نقش‌های ویژه‌ و چند گانه‌ای دارند به عنوان مثال زنان در دوره‌ای نقش مادری، همسری،‌ کارمندی و مدیری دارند به طوری که با ترسیم یک جدول ماتریسی نقش‌های چندگانه زنان در دوره های مختلف مشخص می‌شود. باید بتوانیم قوانینی را در جهت حفاظت و حمایت از نقش‌های چندگانه زنان تدوین کنیم به خصوص درباره تکیه بر نقش مادران و زنان خانه‌دار، زیرا قانون اساسی در خصوص وظیفه خطیر مادری در پرورش انسان‌ها نگاه جدی دارد و زنانی که در این مسیر قدم می‌گذارند باید هم‌وزن مردان در تمام عرصه‌های زندگی بدرخشند و این وظیفه‌ای‌ است که باید دنبال شود.

منتخب مردم تهران،‌ ری،‌ شمیرانات،‌ اسلامشهر و پردیس در مجلس دهم در مورد مطالبات دختران نیز تصریح کرد: امروز دختران حدود ۶۳ درصد از دانش آموختگان دانشگاه‌ها را تشکیل می‌دهند و در دوران تحصیل مهارت آموزی‌های خوبی دارند اما عموما یا در بازار کار حضور ندارند و یا اگر شغلی هم دارند نوعی بیکاری پنهان است به این معنا که در مهارت تخصصی خود فعالیت نمی‌کنند در نتیجه پیگیری سهم دختران تحصیل کرده پس از فراغت از تحصیل در حوزه کسب و کار نیز یکی از برنامه‌های آینده است. البته به این معنی نیست که اشتغال مردان برای ما مهم نیست یا اینکه ما نخواهیم برای پسران و مردان اشتغال ایجاد کنیم بلکه به طور کلی باید موضوع کسب و کار برای زنان و مردان اولویت اول مجلس برای پیگیری قرار گیرد.

وی تاکید کرد: با توجه به اینکه من نماینده زن مجلس هستم وظایف ویژه‌ای در پیگیری مسائل و مشکلات و مطالبات زنان دارم بر همین اساس پیگیر مطالبات دختران فارغ‌التحصیل از دانشگاه هستیم، زیرا به بهر‌ه‌وری اقتصادی کشور کمک می‌کنند. با توجه به اینکه نظام جمهوری اسلامی برای تحصیل دختران دانشگاهی هزینه می‌کند بنابراین وقتی در زمان لازم، در سیستم اجتماعی و اقتصادی کشور بهره‌وری لازم را ندارند کشور متضرر می‌شود که باید از این موضوع جلوگیری کنیم.

مخالفت با سهمیه‌بندی جنسیتی

مافی ادامه داد: همچنین برخی از رشته‌های دانشگاهی در سال‌های اخیر برای دختران سهمیه‌بندی شده است بنابراین باید تلاش کنیم که این فضا را برداریم و اجازه دهیم دختران شخصا برای انتخاب رشته‌های خود تصمیم‌گیری کنند. انتخاب رشته نباید به صورت سهمیه‌بندی اعمال شود بلکه باید افراد آزاد باشند و خود انتخاب کنند. این مباحث تقریبا بخشی از اولویت‌ها و مطالبات زنان کشور است.

وی در خصوص نواقص دوره‌های قبل مجلس در حوزه زنان گفت: نگاه و نگرش همه افراد در مجالس هشتم و نهم نسبت به مسائل زنان با این دوره مجلس بسیار متفاوت است در نتیجه این تغییر نگاه و نگرش دو نوع کار و فعالیت را ایجاد می‌کند. دوره‌‌های قبل بیشتر اعتقاد داشتند که باید محدودیت‌های خاصی برای زنان ایجاد کنند و زنان فعالیت‌های داخل خانه و خانواده را دنبال کنند در حالی که این نمایندگان خود در همه عرصه‌ها فعال بودند و تنها این نسخه را برای دیگران می‌پیچیدند.

مافی ادامه داد: امروز کسانی که می‌خواهند وارد مجلس شوند، نگاه‌شان با دوره‌های قبلی متفاوت است و می‌خواهند امید و نشاط را در جامعه گسترش دهند. جوانان ما باید با نشاط اجتماعی مناسبی وارد فعالیت‌ شوند. این نشاط اجتماعی فقط در سایه مشارکت گسترده به تحقق می‌پیوندد. باید به خواسته‌های جوانان توجه کنیم که آن نیز بر پایه ایجاد اشتغال برای جوانان بدست خواهد آمد. اگر می‌خواهیم امید جوانان را افزایش دهیم باید برای آنان اشتغال ایجاد کنیم زیرا شغل فقط پول و درآمد نیست و به افراد احساس مفید و موفق بودن می‌دهد.

وی تصریح کرد: تا مشکلات اقتصادی جوانان حل نشود آرامش درونی به آنان برنمی‌گردد. باید امید و آرامش را در بین جوانان رواج دهیم و این یکی از راهبردهایی است که اصلاح‌طلبان در این دوره مجلس دنبال می‌کنند به طوری که باید آرامشی که در سیاست خارجی ما ایجاد شده در همه زمینه‌ها و عرصه‌ها نیز گسترش یابد.

آذر
۱۰
۱۳۹۴
زن کوزه نیست بشکند
آذر ۱۰ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , ,
mahrokh-gholamhossienpour-hrkurd
image_pdfimage_print

عزم همگانی برای مقابله با خشونت کلامی

ماهرخ غلام‌حسین‌پور

خانه امن: چند روزی که از ایام نارنجی گذشت فضای مجازی عرصه مقابله با خشونت علیه زنان بود. همه آدم‌ها از یک الگوی واحد پیروی کرده بودند، چه آن‌ها که در زندگی شخصی شان به شکل عملی چندان هم به برابری حقوقی بین زن و مرد پایبند نیستند، چه آنهایی که سطح باورهایشان در حد شعار متوقف شده و چه آنانی که مقید به مراعات جزء به جزء حقوق برابرند، همه آنها از لزوم توقف خشونت علیه زنان نوشته بودند اما آنچه که بیش از پیش در این روزها مابین این شعارها، باورها و آرمان ها دیده می شد به جرء توقف خشونت جنسی تاکید بر حذف خشونت با تکیه بر خشونت کلامی بود.

خشونت کلامی بر خلاف خشونت فیزیکی، مظاهر بیرونی و قابل پیگیری ندارد. اما به همان اندازه و حتی بیش‌تر درد دارد و گاهی حتی عمیق تر از خشونت فیزیکی در هزارتوی لایه های درونی انسانی زخم ایجاد کرده و آسیب های عمیق روانی از خودش به جا می گذارد. آسیب هایی که تا سال ها روح و جسم انسان را آزار می دهد.

فریده از اتفاقی برایم تعریف می کند که سه سال پیش رخ داده اما هنوز هم جای زخمش را حس می کند: «راهی سفر بودیم. از صحرای ناوادا عبور می کردیم. داشتیم می رفتیم لاس و گاس. دختر و پسرم صندلی عقب نشسته بودند و من در حال حرف زدن در مورد شهری بودم که قرار بود دو سه ساعت بعد از آن مسیر طولانی، واردش بشویم، تلفظ اشتباه نام «لاس و گاس» از طرف من، با خنده بیرحمانه شوهرم مواجه شد. او شروع کرد به تحقیر شکل و شیوه حرف زدنم و تلاش می کرد پسر و دخترم را هم وارد این مباحثه کند. و بیشتر از خنده های او، تمسخر کودکانه پسرم رنجم می داد که به سادگی اسیر نگاه تحقیرآمیز پدرش شده بود. تمام تنم می لرزید. به خوبی می دانستم در معرض خشونت قرار دارم. راه طولانی تر به نظر می رسید و انگار قرار نبود این خنده و لطیفه تمام بشود. صدای خنده شان مغزم را می کاوید. ظاهر امر این بود که در مسیر یک شوخی ساده قرار گرفته ام اما کار به ریشه و گذشته و خانواده من رسید و این که حتی این همه سال اقامت در بیرون از ایران هم باعث نشده روی تلفظم کار کنم، در تمامی آن لحظه ها حس خوشایندی نداشتم، حواسشان که نبود سرم را گذاشتم روی شیشه اتومبیل و از شدت عصبانیت و درماندگی بی صدا گریه کردم.»

 تحقیرهای کلامی جنسیتی، دشنام، با داد و فریاد حرف زدن، خانواده و گذشته دیگری را با کلام های ناپسند قضاوت کردن، القاب و عنوان هایی که برای ناچیز شمردن و یا ندیده گرفتن و کاهیدن دیگری به کار برده می شوند و مفاهیمی جنسیت زده دارند، بی مهری و بی توجهی روانی و استفاده از جوک ها و لطیفه هایی که مفاهیم خاصی دارند ، جملگی در محدوده تعریف خشونت کلامی- روانی جا می گیرند.

استفاده از نام های تحقیرآمیز هم بخش دیگری از محدوده خشونت کلامی است، هنوز هم در بسیاری از مناطق محروم کشور از نام های سکسیستی و تحقیرآمیز برای کودکان دختر استفاده می شود. به کارگیری نام های تحقیرآمیزی همچون دختربس، گل بس، فتنه و یا نخواسته  که نگاهی تحقیرآمیز و سکسیستی به زن دارند، نوعی از خشونت کلامی است که تا پایان عمر با آن زن باقی می ماند.

«حسن رضا» کارشناس جامعه شناسی در مورد افرادی که در مقابل زنان متوسل به خشونت کلامی می شوند می گوید: «غالبا این افراد در ساختار ذهنی شان آمادگی توسل به خشونت فیزیکی و بدنی را دارند. به لحاظ جایگاه اجتماعی، ساختار ذهنی و فرهنگی آنان بر پایه اصولی بنا گذاشته شده که هر نوع تحقیر و ناچیز شمردن دیگری را از موضع بالا و مردسالارانه مجاز می داند، این افراد چه بسا وقتی به آستانه تحمل و عصبیت برسند از اعمال هر گونه خشونت فیزیکی پرهیز نکنند، اما چون برای انجام خشونت فیزیکی به علت ترس از قانون یا قضاوت شدن از سوی دیگران محدودیت دارند، غالبا دست به دامن خشونت کلامی می شوند. خشونت روانی از خودش رد پایی به جا نمی گذارد، قابل اثبات، پیگیری و حتی قضاوت کردن نیست، فرد قربانی نمی تواند ادعایی کند و البته اثرات روانی جبران ناپذیری بر جای می گذارد که گاه نه تنها کمتر از اثرات خشونت فیزیکی نیست بلکه یشتر از آن است. »

 خشونت کلامی گاهی در فضای عمومی یا مجازی رخ می دهد، مابین متن چت ها یا مطالب منتشر شده کاربران فیس بوکی، توییت ها و سایر امکانات مجازی در قالب لطیفه هایی که رد و بدل می شود و یا از مسیر برنامه های تلویزیونی و همگانی، گاهی در معابر عمومی، کوچه و خیابان و البته همه اینها متفاوت از آن درصد شگفت انگیزی است که در محدوده ی چهاردیواری خانه ها و محدوده شخصی افراد رخ می دهد.

زن کوزه نیست بشکند/ از زدنش دریغ مکن

صبح روز بیست و پنجم نوامبر است. دوست روزنامه نگار عزیزی که ساکن یکی از شهرهای جنوبی ایران است، تصویری از یک وانت بار در حال عبور از خیابانی را برایم می فرستد که پشت وانت بار آبی رنگ، نوشته شده: «زن کوزه نیست بشکند/ از زدنش دریغ مکن…» و زیر این جمله بی مایه دو شماره تلفن هم یاداشت شده و به نظر می رسد نمره پلاک وانت بار، متعلق به شهر مشهد است. حیرت زده ام . چطور می شود چنین جمله خشونت باری را روی بدنه یک وسیله نقلیه نوشت و با آن به راحتی در سطح شهر تردد کرد، بدون اینکه پلیس و مسئول امنیت اجتماعی متعرض باشند؟ یا تو را متوقف کنند، از تو توضیح بخواهند؟ برایت کلاس های آموزش رفتارهای اجتماعی بگذارد و به هر شکل و شمایلی که می شود به تو آداب و روش انسانیت را آموزش بدهند؟ این جمله نمونه بارز نوعی نابه‌هنجاری و خشونت آشکار اجتماعی است. این خشونت در پستوی خانه رخ نمی دهد، راه می رود در سطح شهر، در معابر، در خیابان ها و تبلیغ می کند که زنانتان را به هر بهانه بزنید، نگران هم نباشید، آنها کوزه نیستند که بشکنند، تاب می آورند، مثل همه ستم هایی که تا به حال تاب آورده و نشکسته اند.

«علم ناز حسن زاده»، کارشناس روانشناسی و مشاوره در مورد توسل برخی مردان به خشونت های کلامی می گوید: «خشونت کلامی یکی از شایع ترین خشونت های خانوادگی است که در قالب ناسزا، فحاشی ، تمسخر و لودگی خودش را نشان می دهد و فردی که متوسل به خشونت کلامی می شود غالبا به دلایل مختلفی دارای انرژی منفی بسیاری در درون خود است. او که حس خوشایندی در مورد این انرژی های منفی ندارد در پی خالی کردن این بار منفی است.

  • او با اشاره به این که در دنیای مجازی آسان تر می شود با افراد خشونت گری که به خشونت کلامی متوسل می شوند برخورد کرد، می افزاید: «در فضای اجتماعی به هر حال می توان فرد خشونت گر را بلافاصله مسدود کرد و از شرش خلاص شد اما در دنیای روابط واقعی این »مقابله دشوارتر خواهد بود.
  • به گفته ی وی، گاهی برخورد با کسانی که در معابر عمومی یا فضای اجتماعی متوسل به خشونت کلامی می شوند، به علت فقدان حمایت های کافی قانونی می تواند عوارض بسیاری در پی داشته باشد: «گاهی پاسخ دادن و همکلام شدن با افرادی که متوسل به خشونت کلامی می شوند، منجر به تشویق منفی نیز می شود و فرد حتی برای گرفتن دیه و دعواتراشی یا تخلیه روانی خودش هم شده به راحتی دست به یقه شده و یک نمایش خیابانی با درگیری لفظی و توهین و کتک کاری و گاهی حتی چاقوکشی به راه می اندازد.»
  • بر اساس آمارهای موجود از سوی پزشکی قانونی و به گزارش سایت فردا نیوز، در طول ده ماه نخست سال ۹۳، قریب به ۵۱۱ هزار نزاع به این سازمان ارجاع داده شده که اگر به تعداد روزهای این دوره تقسیم شود، روزانه ۱۶۷۰ فقره نزاع منجر به جراحت رخ داده و فحاشی و خشونت کلامی عامل بیش از ۲۴ درصد این نزاع ها اعلام شده است و ۳۵۳ هزار نفر مرد و ۱۵۷ هزار نفر زن، مجروحان درگیری های خیابانی بوده اند که به پزشکی قانونی ارجاع داده شده اند.

خانم علم ناز حسن زاده «انتشار جوک های جنسیتی در مورد زنان، ترنس ها، دوجنس ها و همجنس گرایان را» عامل شیوع بخشی از این خشونت های کلامی می داند.

او بر این باور است که «خشونت های کلامی از خشم سرکوب شده و عصبانیت فرد ناشی می شوند و احساس خشم پنهان و باقی مانده، حس حقارت، نفرت و ستیزه جویی در بروز آن موثر هستند و البته گاهی هم بر پایه نیازهای ارضانشده افراد شکل گرفته، و ریشه در مشکلات شخصیتی، ساختارهای ذهنی، سختی زندگی روزمره و کم شدن تحمل و تاب افراد دارند.»

فحش و ناسزا به مثابه اسلحه سرد

دکتر محمود صادقی در مطلبی به عنوان «تحلیل روانشناسی خشونت کلامی» که در وبلاگش منتشر کرده در مورد دلایل بروز خشونت کلامی و حتی سکوت قربانی در قبال این شکل از خشونت تعریف کامل و جامعی ارائه می دهد: «از جمله مهمترین اهداف ناسزا گویی؛ تهدید، تخریب، ترور شخصیت، تسلیم کردن، از پای درآوردن، عقب راندن، خرد و تحقیر کردن، مطیع ساختن، اعمال قدرت، مجبور ساختن و ابراز خشم است. ناسزاگو با مکانیسم های دفاعی متعددی نیازها، تعارض‌ها، تجربه‌های ناخوشایند، ضربه های روانی دوران کودکی، عقده ها، هیجانات مرضی، ادراکات ناسالم و رنج آور، تمایلات و دنیای بیمارگونه ی خود را در جریان ناسزاگویی نشان می دهد. او به شکل ناخودآگاهانه، حال و احساس، و تجربیات خود را روی قربانی برمی گرداند و آنچه که خود از آن عمیقا در رنج و اضطراب است را به دیگری نسبت می دهد. در این مکانیزم، هدف اساسی ناسزا گویی و خشونت کلامی، تسلیم، وادار کردن، از پای در آوردن و مطیع ساختن افراد است که برای منافع و یا رابطه ای رو در روی هم هستند و با روشهای مختلفی اجرا می شود. فحش و ناسزا به عنوان اسلحه سرد موثری عمل می کند که در پی جابجایی نتیجه ی رو دررویی بوده تا موقعیت را به نفع خود تغییر داده باشد. هسته مرکزی هر نوع خشونتی از جمله ناسزاگویی، تن ندادن به قواعد رابطه مساوی است که در هر نوع داد و ستدی حاکم است. پیچیده ترین و حساس ترین آنها رابطه عاطفی روانی و هیجانی بین افراد است که معمولا بیشترین تهاجمات کلامی و ناسزا گویی ها را به دلیل اصطکاک بیشتر می توان در اینگونه روابط مشاهده کرد.»

 هنوز هم صدای خشمگین فریبا توی گوشم زنگ می زند: «پر از خشم و عصبانیت و انزجار بودم. حتی الان که چند سال از آن ماجرا گذشته وقتی اسم «لاس و گاس» به گوشم می خورد یا روزهای آن سفر به خاطرم می آید صورتم یک دست سرخ می شود .»

منابع

وبلاگ محمود صادقی

شهریور
۱۱
۱۳۹۴
او سرکوبگر خود را دوست دارد
شهریور ۱۱ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Helmuts Guigo

ماهرخ غلامحسین پور

خشونت، ایجاد رابطه نابرابر مبتنی بر ترس، وحشت،کنترل،تحقیر و سلطهٔ یک فرد بر فرد دیگر است.غالب افراد خشونت دیده بعد از تکرار مدوام و تدریجی خشونت به آن خو کرده و راه سکوت و مدارا در پیش می‌گیرند،نتایج تحقیقات نشان داده افرادی که در زمان طولانی و مستمر در معرض خشونت قرار دارند به ندرت دنبال راه حلی برای رهایی از آن موقعیت هستند.

 اما نوع بسیار دهشتبار خشونت، ایجاد رابطهٔ وابستگی بین خشونت دیده و خشونتگر است. فرد قربانی به مهاجمش وابسته می‌شود. در این شرایط هم خشونتگر و هم قربانی به چرخه اعمال خشونت وابسته می‌شوند و فرد قربانی با خو گرفتن و فرو رفتن در نقش قربانی دائمی، تلاشی برای رهایی از این وضعیت نمی‌کند، در چنین شرایطی است که کار‌شناسان علوم رفتاری می‌گویند کمک به زنی که مداوما در معرض خشونت بوده، به سختی و دشواری راه به پیش می‌برد.

سندروم استکهلم و وابستگی به آزاررسان

«ولفگانگ پریکلوپیل» از اهالی اتریش وقتی «ناتاشا کامپوش» ده ساله را در مسیر مدرسه ربود، چهل و چهار ساله بود. این اتفاق، سرآغاز یک فاجعهٔ هشت ساله شد. ناتاشا در طول هشت سالی که زندانی رباینده‌اش بود به لحاظ عاطفی به او وابسته شد. او نسبت به رباینده‌اش احساس همدردی و حتی به نوعی تحسین می‌کرد. بعد‌ها ناتاشا در یاداشت‌هایش نوشت که ولفگانگ شب‌ها برایش قصه می‌خوانده، و گاهی از ناتاشا می‌پرسیده که آیا به چیزی نیاز دارد یا خیر؟ او حتی یک بار هم موفق به فرار شد اما در میانه راه نزد ولفگانگ برگشت. بعد از فرار ناتاشا هرگز نقاط ابهام شخصیت روانی ولفگانگ روشن نشد، او وقتی متوجه فرار گروگانش شد به سرعت با قرار گرفتن به روی ریل قطار خودکشی کرد. نکته قابل توجه، شدت اندوه و غمی بود که ناتاشا بعد از مرگ رباینده‌اش با آن درگیر شد. گویا که دوست نزدیک یا یکی از اعضای خانواده‌اش را از دست داده باشد.

به راحتی با نگاهی به دور و برتان به زن‌های بسیاری برمی خورید که با وجود خشونت‌های آشکاری که از طرف شریک زندگیشان متحمل شده‌اند، باز هم به آنان وابستگی عمیقی دارند و میل و اراده‌ای برای تغییر شرایطشان وجود ندارد.

آنان قادر به ترک آزار رسانشان نیستند و سال‌های متمادی به همزیستی با شریک آزاررسان ادامه می‌دهند.

وجه تسمیه این نام، به گروگانگیری معروف چند سارق مسلح در بانکی در شهر استکهلم سوئد برمی گردد. سارقان مسلح به مدت شش روز مشتریان و کارکنان یک بانک را گروگان گرفتند و هنگام درگیری فیزیکی با پلیس، از تن گروگان‌ها برای حفاظت از خودشان یک سد انسانی ساختند، اما شش روز بعد و پس از پایان گروگانگیری، گروگان‌ها بدون هیچ گونه فشاری شروع به همدردی با سارقان کرده و نه تنها بر علیه آنان شهادت ندادند بلکه از رفتارهای پلیس نیز شکایت کردند.

قادر نیستم خشونتگرم را ترک کنم

آزاردیدگان وابسته، بر پایه وِیژگی‌هایی که علم روان‌شناسی برای سندروم استکهلم برشمرده، به تدریج درگیر احساسات مثبت یا نوعی سمپاتی و تعلق خاطر نسبت به فرد شکنجه گرشان شده و از فرد خشونت رسان حمایت می‌کنند و حتی کار تا جایی پیش می‌رود که درمورد کسانی که همت و تلاشی برای نجاتشان صرف می‌کنند احساسات منفی دارند.

خواهرم او را به من معرفی کرد. هم اتاقی‌اش بود. «نازنین. ر» ۲۷ ساله و فارغ التحصیل رشتهٔ مهندسی برق از یک دانشگاه معتبر و مهندس شرکت ملی نفت ایران بود. چیزی که باعث حیرت شنونده می‌شد این بود که خانهٔ پدری‌اش هم تهران بود.

شماره نازنین را از خواهرم گرفتم، دلم می‌خواست بدانم «چرا قربانی خشونت گاهی به سرکوبگرش وابسته می‌شود؟» اولش خیال نمی‌کردم به آسانی تن به گفت‌و‌گو بدهد اما این طور نشد، او به تمام سوالات پاسخ داد و ماحصل گپ و گفت ما متن زیر شد:

نازنین چرا با اینکه خانهٔ شما تهران بود، تو خوابگاه را ترجیح می‌دادی؟

 راستش من زندگی بسیار متفاوتی داشته‌ام. در طول بیست و هفت سال گذشته هر جور شکنجه جسمی و روحی که بتوانی تصورش را بکنی از دست مادرم تحمل کردم اما این سالهای اخیر اتفاقی رخ داد که برایم بسیار دردناک‌تر بود. سه سال پیش با کسی آشنا شدم که برای زندگی مشترک پا پیش گذاشت. مادر و برادرم در مرحله اول تلاش کردند مرا از ازدواج کردن با او منصرف کنند. اما وقتی تسلیم آنها نشدم برای پایان ماجرا نقشه کشیدند. او را تا جلوی در خانه کشاندند و برادرم چنان با مشت توی صورتش کوبید که بینایی یکی از چشم هایش را از دست داده، نه تنهایی بینایی‌اش آسیب دیده، بلکه استخوانهای صورتش هم شکسته و تحت مداواست.

بیشترین آزار را از چه کسی می‌بینی؟

مادرم. ببینید. او اصلا حال طبیعی ندارد. شاید باورش برای شما دشوار باشد اما بار‌ها فقط به خاطر اینکه معلم مدرسه گفته بود من با بغل دستی‌ام حرف می‌زنم، قاشق داغ پشت دستم می‌گذاشت. حین این کار با دستش جلوی دهانم را هم می‌گرفت مبادا جیغ بزنم. گاهی آنقدر دستش را روی بینی و دهانم نگه می‌داشت که عملا بی‌حال و سیاه می‌شدم و تا ساعت‌ها حالم طبیعی نمی‌شد.

برادرت هم آزار می دید؟

شکنجهٔ جسمی مختص من بود. یکبار فقط به این دلیل که بدون اجاره او شمارهٔ تلفن منزلمان را به همکلاسی‌ام داده بودم و دوستم به خانهٔ ما تلفن کرده بود، تیغه تیز چاقو را توی نرمی رانم فرو کرد و تا مدت‌ها به راحتی نمی‌توانستم راه بروم.

علت تبعیضی که مابین تو و برادرت قائل می‌شد چه بود؟ از واکنش برادرت می‌ترسید؟

نه. دردناک است اگر بگویم تنها گناه من این بود که چهره‌ام به پدرم شباهت داشت و برادرم به مادرم شبیه بود. من به خاطر همین شباهت ظاهری همیشه تحقیر شدم. به من می‌گفت تو زشتی و هیچ کس حاضرنمی شود با تو ازدواج کند. من ساعت‌ها گوشهٔ یک کنج خلوت مچاله می‌شدم و با خیال این حرف‌ها گریه می‌کردم.

بزرگ‌تر که شدی دایره آزار‌ها محدود‌تر نشد؟ چرا به فکرت نرسید از کسی بیرون از خانه کمک بگیری؟

نه آزار‌ها محدود نشدند بلکه شکلشان تغییر کرد. وقتی به دبیرستان رفتم کنترل شدیدی روی مراودات و رفت و آمد‌هایم داشت. خودش مرا می‌برد دبیرستان و برمی گرداند و تاکید می‌کرد که حواسم را جمع کنم چون اگر دست از پا خطا کردم سرم را بیخ تا بیخ می‌برد.

حتی وقتی دانشجو شدم سایه او بر سر تصمیمات زندگی‌ام به شدت سنگین بود و نگذاشت رشته مورد علاقه‌ام را ادامه بدهم.

هیچ وقت شد که به فکر دور شدن از او بیافتی یا او را برای مشاوره یا تراپی نزد دکتر ببری؟

چندین بار خانه را ترک کردم ولی هر بار زنگ می‌زد و با گریه و زاری می‌خواست برگردم و من برمی گشتم. اما هیچ چیزی تغییر نمی‌کرد. باز هم با اینکه قد کشیده بودم و بزرگ شده بودم و دانشجو بودم به محض مخالفت با سرکوب فیزیکی و کتک‌هایش مواجه می‌شدم.

چرا دوباره به آن محیط برمی گشتی؟

نمی‌دانم فقط حس می‌کردم به نوعی وابسته‌اش بودم و هستم. با اینکه از کنترلش خسته می‌شوم و خشونت‌هایش رنجورم می‌کند اما باور نمی‌کنم بدون او بتوانم به مسیرم ادامه بدهم. احساس می‌کنم خودم هم برای آن آزار‌ها بی‌تقصیر نیستم و لابد اشتباهاتی دارم که او را برآشفته می‌کند. او هم هر بار حین مشاجره‌هایش می‌گوید بدون حضورش خواهم مرد. روزی که می‌خواستم از آن خانه به خوابگاه بروم توان و شهامتش را در خودم نمی‌دیدم. فکر می‌کردم بدون او زندگی کردن را بلد نیستم. به هر حال مادرم است و دوستش دارم.

آیا مادرتان متوسل به خشونت های کلامی هم می­شود؟

من تا مدت‌ها نمی‌دانستم آن کار‌ها مصداق کامل خشونت است. گالری نقاشی داشتم. آدمهای زیادی عکسشان را می‌دادند تا پرتره‌شان را نقاشی کنم، مابین وسایلم عکس چند نفر را برمی داشت و به نامزدم نشان می‌داد و مدعی می‌شد با همه آن‌ها رابطه نامشروع دارم. جزئیاتی از نوع رابطه‌ام از آن‌ها برای او تعریف می‌کرد که کاملا ساخته و پرداخته ذهنش بود و واقعیت نداشت. یا وقتی خانه نبودم به دوستانم زنگ می‌زد و از من به شکل آشکاری بدگویی می‌کرد و تهمت‌های ناروا می‌زد؟

نازنین الان کجا زندگی می‌کنی؟

راستش من به خانه مادرم برگشته‌ام. هر بار با التماس و تضرع مرا برمی گرداند. اما از روزی که برمی گردم آش‌‌ همان آش است و کاسه‌‌ همان کاسه.

این سری دیگر خبری از بدگویی یا فحاشی یا چک و مشت و تو گوشی و لگد نیست، حالا به من بند کرده که باید تا ریال آخر پولهایی که در طی این سال‌ها خرجم شده را پس بدهم. اما من نمی‌دانم چرا توان جدا شدن از او و تشکیل یک زندگی مستقل را ندارم. احساس می‌کنم بی‌رمقم. دلم نمی‌خواهد کسی کمکم کند. با اینکه می‌دانم شرایط خوبی نیست اما میل قلبی برای تغییرش ندارم.

وابستگی به آزاررسان، خشونت را بازتولید می‌کند

«نازلی ایرانی»، کار‌شناس ارشد رشته روان‌شناسی بالینی می‌گوید:«غالبا این چرخه مابین دو تیپ مشخص برقرار می‌شود، یک سو افراد پرخاشگری که روابط اجتماعی قوی دارند و جذاب و شیرین سخنند. در نقطه مقابل آن‌ها افرادی با تیپ شخصیتی پذیرنده و ضعیف و سلیم النفس که معمولا وابسته و نیازمند محبتند.»

به گفته این روان‌شناس «این افراد با حس غریزی قوی در رابطه‌ای که انتخاب می‌کنند انگشت روی قربانی ضعیف با شخصیتی وابسته می‌گذارند. چرا که غالب کسانی که پذیرنده خشونت هستند به شدت نیازمند محبتند، مهرورز و مهرطلب ند، صبوری می‌کنند و عزت نفسی به شدت آسیب دیده دارند.»

به گفتهٔ این کار‌شناس، «کنترل گر‌ها با اینکه جذابند الزاما مبارزانی قوی نیستند و اعتماد به نفس بالا ندارند، آن‌ها لاف زیاد می‌زنند ولی برای پر کردن خلاء اعتماد به نفسشان داد و فریاد و قلدری می‌کنند.»

نازلی ایرانی به این نکته اشاره می‌کند که قربانی، جذب شخصیت زورگو و جذاب خشونتگر می شود، یعنی‌‌ همان چیزی که خودش فاقد آن است و قدرت ترک آن رابطه را ندارد. او شدیدا احساس ضعف و ناتوانی می‌کند و از تنها ماندن و‌‌ رها شدن می‌ترسد. معمولا قربانی نیاز به محبت کردن و بخشیدن دارد و از تمام کردن رابطه می‌ترسد.

به گفتهٔ این روان‌شناس، گاهی فرد آسیب دیده با چنان حجمی از آسیب مواجه شده که مثل پروانهٔ بی‌دست و پایی در لانه عنکبوت شخصیت پرخاشگر گیر افتاده و قادر به رهایی نیست در آن شرایط است که او تلاش می‌کند نیازهای خود را ندیده بگیرد، سرکوب کند و یا در کل مطیع رابطه باشد تا بتواند در درازمدت فرد آسیب رسان را برای خودش نگه دارد. این فرد به خود تلقین می‌کند که در پروسه خشونت، بی‌تقصیر نیست.

به گفتهٔ ایرانی خشونت دیده غالبا دوستان صمیمی زیادی ندارد و از ترس‌های بی‌دلیل و طرد شدن رنج می‌برد. او بار‌ها مثل «یویو» می‌رود و برمی گردد و اگر در شرایطی با غلبه بر احساس اشتباهی که درگیرآن است، آن رابطه بیمار را ترک کرده باشد، اگر از بیرون و توسط یک فرد باتجربه و آگاه به او کمک رسانی نشود، باز هم در نقش یک قربانی مطیع به قربانگاه برمی گردد تا به ارباب رابطهٔ خشونت زده خدمت کند.

این روان‌شناس تاکید می‌کند در این شرایط قربانی به تنهایی قادر به ترمیم زخم‌ها و‌‌ رها شدن از آن بن بست نیست و تنها راه‌‌ رها شدن از این وابستگی بیمارگونه، کمک گرفتن از یک مشاور ماهر یا روانکاوی مجرب است. فرد قربانی باید متوجه باشد که میل و اراده او برای برگشت دوباره به یک رابطه پر از خشونت و اهانت از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ و این کار نیاز به کار درمانی و واکاوی عمیق دارد. او در آن شرایط بیش از هر زمان دیگری نیازمند واکاوی خود سرکوب شده‌اش است.

منابع :ایران تحقیق ،خبرگزاری جمهوری اسلامی ،بیداران