صفحه اصلی  »  خشونت مالی
image_pdfimage_print
شهریور
۲۵
با احساسی که زمینه‌ساز خشونت‌ است، چطور کنار بیاییم؟
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , ,
Photo: logoboom/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: logoboom/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است. 

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

سوال: زنی ۴۸ ساله هستم که با آقای ۶۲ ساله، هفت سال زندگی مشترک دارم. (ازدواج بدون قرارداد یا زندگی بدون ازدواج) او مرد خوبی است اما به شدت خسیس است و من عاشق او هستم. عشق موجب شده تا من این خصلت او را نادیده بگیرم. همین طور وقتی با برخوردهایی که می‌تواند مصداق خشونت باشد مواجه می‌شوم، واکنش درستی نشان نمی‌دهم. سوال من این است که چطور باید با عشقی که خود زمینه خشونت را برای من فراهم می‌کند، کنار بیاییم؟

پاسخ: دوست عزیز خوشحالم از اینکه سوال خود را مطرح کردید. برای این‌که این مسئله تنها سوال شما نیست و در بین قربانیان خشونت خانگی در تمام دنیا رواج دارد. لذا پاسخ من به شما می تواند برای خیلی‌ها گره‌گشا باشد.

دو نکته در سوال شما هست که ممکن است اذهان را به سوی خود منحرف کند. یعنی ممکن است بعضی از خوانندگان فکر کنند که وضعیت شما به دلیل رابطه خارج از ازدواج و یا به خاطر تفاوت سنی نسبتا زیادی است که با ایشان دارید. اینطور نیست. انواع خشونت خانگی در میان همه زوج‌ها با هر ویژگی که فکرش را بکنید رواج دارد.

آمارها متفاوت است ولی رایج ترین آنها  که به نقل از صندوق زنان سازمان ملل متحد است، می‌گوید از هر سه زن یکی تحت خشونت خانگی است. خشونت خانگی یکی از جرائمی است که کمترین میزان شکایت و گزارش را دارد. یعنی تعداد قربانیان خاموش، چند برابر کسانی است که شکایت می‌کنند و به هر طریق سعی می‌کنند خشونت خانگی را از خود دفع کنند. اما علت این مسئله چیست؟

بازی کردن در زمین خشونت‌گر

محققان معتقدند که تحمل خشونت خانگی عمدتا ریشه روانی دارد. در موارد زیادی، قربانی سعی می‌کند وضعیت خود را توجیه منطقی کند و سرانجام نتیجه می‌گیرد که تقصیر خودش است. درست همان فکری که خشونت‌گران می‌خواهند به قربانیان خود تحمیل کنند. رابطه میان خشونت‌گر و قربانی را می‌توان به اعتیاد به قمار تشبیه کرد. معتادین به قمار می‌دانند که کار بدی می‌کنند ولی با تکیه بر بردهای ریز و درشتی که در طول زمان داشته‌اند، همیشه منتظرند تا با یک برد عظیم، قمار را کنار بگذارند.

بسیاری از خشونت‌گران به دلیل ابتلا به اختلالات شخصیتی دارای دو جنبه رفتاری متضاد هستند. یعنی وقتی خشونت اعمال نمی‌کنند و به اصطلاح حالشان خوش است، همسرانی بسیارعاشق پیشه، مهربان، شوخ و دوست‌داشتنی هستند. قربانیان به خاطر لذت زیاد آن لحظات، خشونت را تحمل می‌کنند و به خود وعده می‌دهند که او روزی برای همیشه تبدیل به همان همسر ایده‌آل خواهد شد. با تحمل کردن، آن روز هرگز نخواهد رسید و متاسفانه بعضی از این قربانیان با همان امید، حتی توسط خشونتگر خود به قتل می‌رسند.

عشق؟ یا سندرم استکهلم؟

«ولی من عاشقش هستم» یکی از رایج‌ترین جملاتی است که می‌توان از زبان قربانیان خشونت خانگی شنید. این احساس مسموم که عشق نامیده می‌شود، طی یک فرایند بسیار پیچیده‌ توسط فرد خشونتگر شکل می‌گیرد. اولین قدم در این راه هم خرد کردن و بی‌ارزش و اعتبار کردن هویت و شخصیت قربانی است. کسی که عاشق خشونت‌گر خود است، بدون شک برای خودش ارزشی قائل نیست. این مسئله در ابعاد اجتماعی سال‌ها پیش باعث مباحث علمی بسیار زیادی شد و نام «سندرم استکهلم» به خود گرفت که البته هنوز به صورت رسمی در کتاب مرجع اختلالات روانی تایید نشده است.

در یک رابطه سالم، دو طرف حتی اگر عاشق یکدیگر هم باشند، حضانت از نفس، شخصیت و احترام خود را فراموش نمی‌کنند. شما برای این‌که بتوانید با دیگران یک رابطه متعادل برقرار کنید، باید اول خودتان را دوست داشته باشید. در غیر این‌صورت کسی شما را دوست نخواهد داشت. مسلما کسی که  برای خودش احترام قائل نیست، مورد احترام دیگران هم قرار نمی‌گیرد. همیشه به یاد داشته باشید که عشق و بی‌حرمتی در یک جا جمع نمی‌شوند، چه رسد به عشق و پرخاشگری.

عدم استقلال مالی و خشونت

پاره‌ای از شرایط و خصوصیات هست که افراد را مستعد گرفتار شدن در روابط خشونت‌بار می‌کند. از جمله این‌که خشونت‌گران معمولا قربانیان خود را از میان کسانی انتخاب می‌کنند که در حوزه‌های دیگر زندگی ضعیف هستند. مثلا کسانی که استقلال مالی ندارند، و از مهارت و تخصصی هم برخوردار نیستند. یا افرادی که از خانواده‌های نابسامانی هستند که امکان حمایت از فرزند خود را ندارند. این‌ها همه طعمه های بسیار خوبی برای یک رابطه خشونت‌بار هستند. آنطور که از سوال شما برمی‌آید حدس می‌زنم که از استقلال مالی برخوردار نیستید.

نوع خشونتی که بر شما اعمال می‌شود را مشخص نکرده‌اید. همانطور که قبلا گفته‌ام خشونت تنها فیزیکی و به صورت ضرب و شتم نیست. خشونت خانگی چهره‌های متفاوتی دارد ولی نقطه مشترک همه آنها این است که از خشونت روانی آغاز می‌شود. در مورد سایر انواع خشونت در رابطۀ شما مطمئن نیستم ولی موردی که ذکر کرده اید، خشونت اقتصادی نام دارد که معمولا با انواع دیگری از خشونت خانگی نیز همراه است.

حرمت و امنیت شما اولویت اول است

به هرحال پیشنهاد می‌کنم که عشق را یکبار دیگر برای خود معنا کنید و این بار یادتان باشد که حتما باید حرمت و امنیت خود را بر هر چیزی مقدم بدارید. برای مشکلات این چنینی راه حل آسانی وجود ندارد. تنها می‌توان با درایت سختی آنرا به حداقل رساند ولی سختی هرگز کاملا برطرف نمی‌شود. تغییر به طور کلی در هر زمینه ای کار آسانی نیست. برای همین هم هست که انسان‌ها آنقدر نسبت به تغییر مقاوم هستند. تا کنون تجربه شکستن دست خود یا یکی از نزدیکان خود را داشته‌اید؟ بعد ازاینکه گچ دست باز شد، مشاهده می‌کنید که عضلات خشک شده و تقریبا تکان نمیخورند. در آن‌حال پزشک جلسات متعدد فیزیوتراپی را تجویز می‌کند تا حرکت را به دست فرد بازگرداند. این کار با درد زیادی همراه است. مشاهده می‌کنید که حتی دست ما به آن وضعیت نامناسب خو گرفته و در مقابل تغییری که صد در صد مفید و حتی لازم است با درد واکنش منفی نشان می‌دهد. آیا چاره‌ای جز تحمل درد هست؟ آیا می‌توان دست را به خاطر درد به حال خود رها کرد تا همانطور کج و کوله و بی حرکت باقی بماند؟ وضعیت قربانیان خشونت خانگی هم همین‌طور است و چاره ای جز کشیدن سختی و خروج از این رابطه یا تغییر آنرا ندارند.

اردیبهشت
۲۷
خشونت اقتصادی، وابستگی تا مرز بردگی
پادکست
۰
, ,
image_pdfimage_print

خشونت اقتصادی روشی معمول برای به‌دست آوردن قدرت و اعمال کنترل در یک رابطه است. در واقع خشونت اقتصادی نوعی از سوءاستفاده مالی از شریک زندگی است که به کاهش ظرفیت قربانی برای حمایت از خود و وابسته شدن او به شریک دیگر منجر می‌شود. اشکال خشونت اقتصادی می‌تواند آشکار یا پنهان باشد.

آذر
۲۰
وقتی پول ابزار قدرت و کنترل می‌شود
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
پول-ایران
image_pdfimage_print

کا‌ترین رابینسن

ترجمه: یاسمن علایی

پول تو جیبی را که در کودکی می‌گرفتید به خاطر بیاورید؛ آن را برای خریدن چیز مهمی پس‌انداز می‌کردید و یا در‌‌ همان لحظه با بی‌قراری تا مغازه می‌دویدید و همه آن را یک‌جا خرج می‌کردید و بعد هم دچار شوک قندی از خرید آن همه شکلات می‌شدید.

حالا تصور کنید که در بزرگسالی این خرجی را بگیرید. اما این‌بار نه از طرف والدین‌تان که از شریک زندگی‌تان. این خرجی نه تنها برای‌تان احساس لذت و هیجان نمی‌آورد بلکه با حس زندانی بودن، نا‌امیدی و شاید خشم و انزجار همراه باشد. شاید این خرجی برای خرید اقلام روزانه کافی باشد، اما ممکن است این‌طور نباشد و شریک زندگی‌تان هم همیشه رسید خرید‌های‌تان را چک کند.

پول در یک رابطه می‌تواند یک عامل اضطراب‌برانگیز باشد. وقتی پای مشکلات مالی، قبض‌های پرداخت نشده و ملاحظات و صرفه‌جویی‌های لازم برای جمع کردن اندوخته برای آینده در میان باشد، پول می‌تواند به یک منبع مناقشه و کش‌مکش تبدیل شود. در یک رابطه سالم، هر یک از طرفین رابطه احساس می‌کند که در هر تصمیم‌گیری نظر او هم مهم تلقی می‌شود، حتی وقتی این تصمیم‌گیری در مورد پول باشد.

در رابطه‌ای که در آن به‌نحوی خشونت فیزیکی یا عاطفی برقرار است معمولا شخص خشونت‌گر به قدرت و کنترل خود در زمینه مالی وسعت می‌بخشد. این کار خشونت مالی یا اقتصادی نام دارد و تشخیص آن کار آسانی نخواهد بود. خشونت مالی می‌تواند در موارد خفیف زمانی اتفاق بیافتد که شخص خشونت‌گر برای شریک زندگیش مشخص کند که چه چیزهایی را باید و چه چیزهایی را نباید بخرد، و اما می‌تواند به اندازه‌ای شدید باشد که شخص خشونت‌گر شریک زندگیش را حتی برای دسترسی به حساب پس‌اندازشان نیز محدود کند.

این خشونت می‌تواند شکل‌های مختلفی به خود بگیرد:

  • شخص به شریک زندگی‌اش خرجی می‌دهد و سپس به دقت نحوه خرج کردن آن را زیر نظر می‌گیرد و یا پس از هر خرید خواستار رسید آن می‌شود.
  • حقوق شریک زندگیش را در حساب بانکی خود واریز می‌کند و از دسترسی او به آن جلوگیری می‌کند.
  • از دسترسی شریک زندگی خود به حساب‌های بانکی جلوگیری می‌کند.
  • از کار کردن شریک زندگی‌اش جلوگیری می‌کند و یا ساعات کاری او را محدود می‌کند.
  • حد تعیین شده برای کارت‌های اعتباری‌‌ای را که به نام شریکش است پشت سر می‌گذارد و یا با نپرداختن قبوض کارت‌های اعتباری موجب تخریب اعتبار بانکی او می‌شود.
  • از شریک زندگیش و یا از خانواده او پول می‌دزدد.
  • بدون اجازه شریک زندگیش از حساب پس‌انداز کودکان‌شان پول برداشت می‌کند.
  • از دادن پول، غذا، لباس یا دارو به شریک زندگیش امتناع می‌کند.
  • با وجود زندگی در منزل شریک زندگیش از کار کردن و یا هرگونه مشارکت در امور خانه سر باز می‌زند.
  • شریک زندگیش را مجبور می‌کند تا مالیات برگشتی‌اش را به او بدهد و یا تمام مالیات برگشتی مشترک‌شان را برای خود مصادره می‌کند.

وقتی یک شریک خشونت‌گر کنترل امور مالی را در دست دارد، برنامه‌ریزی برای داشتن آینده‌ای مستقل از او دشوار خواهد بود. خوشبختانه سازمان‌های بسیاری وجود دارند که به قربانیان خشونت‌های خانگی و سوء‌استفاده‌های مالی یاری می‌رسانند. این گروه‌ها می‌توانند با ایجاد برنامه‌هایی از قربانیان این روابط که حال تصمیم به ترک شریک زندگی‌شان گرفته‌اند حمایت کنند و همچنین به ثبات و استقلال مالی و خودکفایی آن‌ها یاری رسانند.

منبع: The Hotline