صفحه اصلی  »  خشونت علیه کودکان
image_pdfimage_print
خرداد
۱۹
لاله خانم شبیه مادرم نبود
تجربه ها و خاطره ها
۱
,
Photo: aastock/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: aastock/bigstockphoto.com

قضاوت نمی‌کنم که درباره مادر و پدرم که با قصد ونیت مرا نخواستند یا ناچار بودند ولی چرا همواره درباره خشونت می‌نویسید زندگی من حکایت خوبی و محبت بی‌دریغ زن و مردی است که مرا به فرزندی قبول کردند.

اسمی که در قنداق من روی برگه کوچکی نوشته شده بود معصومه بود بدون نام فامیل که قبل از نماز صبح پشت در مسجدی رها شده بودم. حتما مادرم آن نزدیکی‌ها ماند تا یک نفر من را پیدا کند.

یک نفر من را پیدا کرد و بعد از نمی‌دانم چند روز و چه مراحلی به شیرخوارگاه سپرده شدم. نمی‌دانم آن روزهای بلاتکلیفی گشنه مانده بودم یا نه؟ نمی دانم از بی‌مادری ترسیده بودم یا نه ولی تا پنج سالگی بارها و بارها، روزهای ممتد و طولانی از ترس و تنهایی گریه می‌کردم و دلم می‌خواست مادری داشته باشم و پدری.

در ذهن کوچک من مادرم صورت گرد داشت که همیشه می‌خندید با موهای بلند قهوه‌ای و پدرم مردی بود قد بلند که من را با خودش پارک می‌برد. مادرم من را روی تاب هول می‌داد و هیچ کدام از آن‌ها من را دعوا نمی کردند.

من دخترکی لاغر بودم و همیشه مریض که حوصله بازی و نقاشی با بقیه بچه‌های بهزیستی را نداشتم. گوشه‌گیر که آماده گریه برای هر اتفاقی بودم‌. در همان سن کم به خودم می‌گفتم حتما مادرم من را دوست داشته و من را سر راه نگذاشته و حتما من را گم کرده است و سر این موضوع با دختربچه‌های هم سرنوشتم دعوا می‌کردم و زارزار گریه می‌کردم که مادرم من را جا گذاشته است و حالا به دنبال من می گردد.

مدرسه نرفته بودم که چشم‌های کنجکاو خانمی مرتب من را نگاه می کرد. شکل مادری که در ذهن داشتم نبود. قدش کوتاه بود و موهایش قهوه‌ای نبود. لب‌هایش قرمز بود و گاه گاهی با یک آقایی من را نگاه می‌کرد و حتی دو بار با من حرف زد. اسمش لاله بود و من به لاله خانم گفتم که من گم شده‌ام و مادرم من را دوست داشته است. لاله خانم هم همیشه می گفت که حتما همینطور است و همه مادرهایی که بچه هایشان اینجا هستند حتما بچه‌هایشان را گم کرده‌اند.

لاله خانم شبیه مادرم نبود

یک روز لاله خانم با یک عروسک مو قهوه‌ای نزدیک من آمد و گفت اگر مادرت تو را گم کرده است دوست داری که من پیدایت کنم و بشوم مادر دومت؟ من دلم مامان خودم را می خواست ولی فکر کردم حتما مادرم او را فرستاده و او نمی‌خواهد به من بگوید.

لاله خانم گفت: «اگر قبول کنی دیگه دل مامانت برای تو شور نمی‌زنه و خیالت راحت می‌شه» و یادم نیست که چند روز و شب شد تا لاله خانم دست من را گرفت و برای همیشه از بهزیستی برد. آن روزهای اول خانه مادر لاله خانم بودیم و یک عالم خانم و آقا می‌آمدند و برای من کادو می‌آوردند. خوشحال بودم که مادرم لاله جان را برای بردن من فرستاده است تا اینکه یک روز سوار یک هواپیمای خیلی بزرگ شدیم و آنقدر توی آن نشستیم که من گریه‌ام گرفت و فکر کردم که چقدر خانه لاله جان دور است.

از پرنده سفید که پیاده شدیم اون آقایی که قبلا به من در بهزیستی نگاه کرده بود پشت یک میله‌هایی ایستاده بود با سه تا پسر بچه که موهایشان مثل لاله جان قهوه ای نبود و چشم هایشان هم مثل لاله جان بود و من را با تعجب نگاه می کردند. آقا سر من را بوسید و پسرها به من عروسک‌های خوشگل دادند ولی من درست حرف‌های پسر بچه‌ها را نمی‌فهمیدم .

خانه آن ها شکل  خیابان‌های اطراف بهزیستی نبود و لاله جان و آن مرد به پسر بچه ها گفتند که معصومه را مادرش و از قلب ما فرستاده تا او همیشه توی قلب ما بماند و مثل خواهر شما باشد. لاله جان گفت که من چه اسمی دوست دارم و من فوری گفتم نیکی چون نیکی اسم دوستم بود که تختش کنار تخت من بود و من از آن زمان شدم نیکی.

از اول لاله خانم مادرم بود

چند روز دیگر تولد بیست سالگی من است و من در یکی از شهرهای کانادا زندگی می‌کنم‌. در یکی از بهترین دانشگاه‌ها دانشجو هستم و سه برادر بزرگترم در شهرهای مختلف دانشگاه می‌روند. لاله را مادر و آن آقا را پدر صدا می‌کنم. در تمام این سال‌ها همه محبت و امکانات را داشتم. به خوبی سنتور می‌زنم و به خوبی شنا می‌کنم. مادرم کار می کرد و تا سه سال پرستار تمام وقت داشتم و پدرم در تمام روزهایی که کلاس شنا و سنتور می‌رفتم کنار من نشسته بود.

بهترین مدرسه‌ها و امکانات در اختیار من بود و من فکر می‌کنم که از اول لاله خانم مادرم بود و آن آقا پدرم و هیچوقت مادرم من را گم نکرده بود. من فکر می کنم که برای نفی خشونت لازم نیست که همواره از خشونت بنویسید و گاهی لازم است که درباره آدم‌هایی که در دل و ذهن و باور و عمل جز مهر به انسان های اطراف خود هدیه نمی‌دهند نیز بنویسید.

اردیبهشت
۲۱
مادرم از رفتار دوست‌پسرش با من خبر نداشت
تجربه ها و خاطره ها
۰
,
strong facial expression concept - young frightened woman portrait with worried emotion on her face
image_pdfimage_print

Photo: Maksim Toome/bigstockphoto.com

برگردان: نازیلا روح‌بخش

۱۱ ساله بودم که دوست‌پسر مادرم به خانه ما نقل مکان کرد. اوایل خیلی خوشحال بودم چون مادرم افسرده بود و الکل زیاد مصرف می‌کرد. فکر می‌کردم با آمدن دوست‌پسر مادرم به خانه ما، مادرم خوشحال خواهد شد. اوایل دوست‌پسر مادرم با من خوب بود. برای من هدیه می‌گرفت، اما بعد از مدتی کلا دیگر به من توجهی نمی‌کرد. بعد از مدتی شروع به انجام کارهایی کرد که من را خیلی عصبی می‌کرد، مثلا هرگاه با او در خانه تنها بودم لخت و عریان می‌گشت و از من می‌خواست که بدنش را لمس کنم. اوایل سعی می‌کردم که به او توجه نکنم اما به مرور زمان نتوانستم و می‌ترسیدم که بگویم دست از کارهایش بردارد.

نمی‌دانستم چطور باید مادرم را در جریان این اتفاق‌ها بگذارم، حتی نمی‌دانستم چه باید بگویم. ۱۳ ساله بودم که یک روز دعوا و جر و بحث بدی با مادرم کردم فقط به این خاطر که به مادرم گفتم از دوست پسرش متنفر هستم و مادرم خیلی عصبانی شد. سپس به مادرم گفتم که وقتی خانه نیست دوست پسرش سعی می‌کند من را لمس کند. ابتدا مادرم باور نکرد و گفت که واقعیت ندارد و دارم غلو می‌کنم، سپس سرزنشم کرد که باید در خانه لباس‌های پوشیده‌تری بپوشم. حس این‌که مادرم اهمیتی به من نمی‌دهد و دوست پسرش را برای رفتارش سرزنش نمی‌کند من را خیلی رنجاند. این‌طور به‌نظرم آمد که مادرم من را مقصر می‌داند. بعد از آن بود که سعی کردم کم‌تر خانه بروم و شب‌ها خانه دوستانم بمانم. به دوستانم می‌گفتم که از دوست‌پسر مادرم متنفرم اما خجالت می‌کشیدم که بگویم که مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌ام. گاهی مادرم می‌گفت که باید خانه بمانم و بیرون نروم اما معمولا از روی استرس و مصرف بالای الکل متوجه رفت و آمد من نمی‌شد.

دیگر نمی‌توانستم برخوردی که در خانه با من می‌شد را تحمل کنم. گاهی اوقات با بقیه بچه‌ها در یکی از ساختمان‌های خالی داخل شهر می‌خوابیدم، گاهی هم خانه دوستانم می‌ماندم. وقتم را با مردهای بزرگ‌تر از خودم می‌گذراندم، با تعدادی از آن‌ها هم رابطه داشتم که بیش‌تر به این دلیل بود که یک احساس نیاز به حمایت داشتم و همین‌طور جایی برای خواب لازم داشتم و هیچ پولی هم نداشتم. گاهی خانه هم می‌رفتم اما زمان آن‌جا خیلی سخت می‌گذشت، دوست‌پسر مادرم خیلی بی ادبانه با من برخورد می‌کرد. مثلا به من می‌گفت: «به‌به دختره بدکاره اینجاست». سعی می‌کردم که مدرسه بروم اما به مرور با مصرف مواد مخدر بین من و دوستانم فاصله افتاد. این باعث شد که مدرسه رفتن هم برایم سخت شود. تمام مدت عصبانی بودم کوچک‌ترین بهانه باعث می‌شد که عصبانی بشوم و داد و فریاد کنم یا از مردم فاصله بگیرم. هیچ چیزی در زندگی برایم معنی و ارزش نداشت. از خودم متنفر بودم و مطمئن نبودم که آیا برای مادرم ارزشی دارم یا نه. یک روز در مصرف مواد زیاده‌روی کردم و یکی آمبولانس خبر کرد که من را به بیمارستان بردند. از بیمارستان به مادرم خبر دادند و مادرم از این خبر خیلی ناراحت شد اما وقتی برگشتم خانه چیزی تغییر نکرد.

اوایل دوست نداشتم که با مددکاران صحبت کنم، می‌ترسیدم که آن‌ها به پلیس خبر بدهند و من را به خانه برگردانند. اما حقیقت این است که آن‌ها خیلی مهربان بودند، کمکم کردند که جایی در پناهگاه پیدا کنم. آن‌ها وضعیت من را به انجمن حمایت از کودکان خبر دادند و من مجبور شدم که با کارشناس‌های آن‌ها ملاقات کنم. آن‌ها از من پرسیدند که چرا تمایلی برای رفتن به خانه ندارم و من علت را حضور دوست‌پسر مادرم در خانه بیان کردم. آن‌ها سوال‌های بیش‌تری درباره رابطه من و دوست‌پسر مادرم پرسیدند و من مجبور شدم که حقیقت را بگویم. به آن‌ها گفتم که دوست‌پسر مادرم سعی می‌کرد که بدن من را لمس کند. خانم کار‌شناس زن خوبی بود، به من گفت که با مادرم صحبت خواهد کرد. در این فاصله قرار شد که من در پناهگاه باشم. تمام بچه‌های پناهگاه با هم تلویزیون تماشا می‌کردند و هر کدام مشکل خودش را داشت. برای همین خیلی حس غریبی نمی‌کردم. اگر کسی ناراحتی یا استرس داشت معمولا یکی از کارکنان آن‌جا می‌آمد و حالش را می‌پرسید.

مادرم بایستی به حرف مددکاران گوش کرده باشد چون تصمیم گرفت که از دوست‌پسرش درخواست کند که از خانه ما بیرون برود. مددکار گفت دوست‌پسر مادرم به خاطر کاری که با من کرده جریمه خواهد شد و پلیس هم پیگیر مورد پیش آمده است و می‌خواهد که اطلاعات بیش‌تری از ما بگیرد. برای یک مدت همه چیز در خانه بین من و مادرم خوب بود، اما ته دلم حس می‌کردم که این وضعیت موقتی خواهد بود و به زودی مادرم مصرف الکل را شروع می‌کند و دوست‌پسرش را برمی‌گرداند و همین‌طور هم شد. وقتی پلیس درباره سوءرفتار دوست‌پسر مادرم از من بازجویی کرد، از ترس او هیچی نتوانستم به پلیس بگویم.

در ۱۵ سالگی من را فرستادند که با یک خانواده جدید زندگی کنم. اوایل سر پدر و مادر خوانده‌ام فریاد می‌کشیدم و دوست نداشتم که با آن‌ها صحبت کنم. فکر کنم برای این بود که به آن‌ها و زندگی نرمالی که داشتند حسادت می‌کردم و می‌خواستم ناراحتی و عصبانیتم را سر یکی خالی کنم. یک مدت طول کشید تا توانستم به خانواده جدیدم عادت کنم. آن‌ها خیلی خوب هستند، بچه‌های بزرگی دارند که با آن‌ها زندگی نمی‌کنند. آن‌ها در تکالیف مدرسه به من کمک می‌کنند، بریام خرید می‌کنند، حتی اجازه می‌دهند دوستانم را هروقت خواستم به خانه دعوت کنم. در واقع با من مثل یک پدر و مادر واقعی برخورد می‌کنند و واقعا به من اهمیت می‌دهند حتی شرایط را فراهم می‌کنند که مادرم را هم ببینم.

مادرم این‌روز‌ها می‌گوید که خیلی متاسف است که به‌خاطر مشکلات او من صدمه دیدم، این حرف باعث شد که من احساس بهتری کنم. حقیقت این است که من از عکس‌العمل‌ها و برخوردهای مادرم بیش‌تر از رفتارهای دوست‌پسرش صدمه دیدم. بی‌تفاوتی مادرم به مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفتن من، صدمه روحی شدیدی به من زد. او مادر من بود و من انتظار داشتم که از من مراقبت کند. من از دوست‌پسر مادرم به‌خاطر کاری که با من کرده متنفرم و نمی‌خواهم دوباره او را ببینم. اما فکر می‌کنم رابطه من و مادرم در حال بهتر شدن است. شرایط زندگی من خیلی بهتر شده هرچند هنوز به‌خاطر اتفاق‌هایی که افتاده ناراحت و گیج هستم. من دیگر مواد مصرف نمی‌کنم، و دیدم الکل چه بلایی سر مادرم آورده است؛ برای همین سعی می‌کنم زندگی‌‌ام را سامان بدهم، در مدرسه نمره‌های خوب بگیرم تا بتوانم دانشگاه بروم.

منبع:

Bursting the Bubble

خانه امن: این پنج داستان با موضوع خشونت خانگی را جوانان روایت کرده‌اند.

فروردین
۱۳
چهار کلید اساسی برای وکلای قربانیان خشونت خانگی در آیین دادرسی کیفری
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , ,
Legal blind justice Themis metal statue with scales in chain in law firm offices photo.
image_pdfimage_print

دنا دادبه

خشونت خانگی در قوانین ایران جرم‌انگاری نشده است اما چطور می‌توان در چارچوب فعلی قوانین ایران، از قربانیان خشونت خانگی دفاع کرد.

تعریف خشونت خانگی کار ساده‌ای نیست و با توجه به عدم جرم‌انگاری آن در ایران، این تعریف دشوارتر هم هست. در یک تعریف عمومی می‌توان گفت خشونت یکی از اعضای خانواده علیه یکی دیگر از اعضای خانواده، اعم از نسبت خونی یا زناشویی، خشونت خانگی است. مصادیق بارز خشونت، خشونت‌های جسمی و جنسی است، اما صدمه‌های اقتصادی و روانی هم در صورت استمرار و به شرطی که با هدف و نیت کنترل قربانی انجام شوند، را نیز می‌توان از جمله مصدایق خشونت خانگی دانست.

آیین دادرسی کیفری جدید مصوب سال ۱۳۹۲ با همه نقص‌ها و نقاط ضعفش، چه راه‌کارها و ابزاری به لحاظ حقوقی در اختیار وکلا قرار داده است تا با استفاده از آن بتوانند دادرسی دعاوی مرتبط با خشونت خانگی را تسریع یا تسهیل کنند؟ و  این که این ابزار بر کدام یک از مصادیق خشونت خانگی ناظر است؟

حال قصد داریم بدانیم آیین دادرسی کیفری جدید مصوب سال ۱۳۹۲ با همه نقص‌ها و نقاط ضعفش، چه راه‌کارها و ابزاری به لحاظ حقوقی در اختیار وکلا قرار داده است تا با استفاده از آن بتوانند دادرسی دعاوی مرتبط با خشونت خانگی را تسریع یا تسهیل کنند؟ و  این که این ابزار بر کدام یک از مصادیق هشت‌گانه خشونت خانگی ناظر است؟

نقش دادستان

یکی از مواد قانون آیین دادرسی کیفری جدید که می‌توان از آن به نفع قربانی خشونت خانگی بهره گرفت، ماده ۱۱ و ۷۰ این قانون است. تعقیب جرایم ارتکابی علیه کودکان و نوجوانان در ماده ۳ و ۴ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان و بر اساس ماده ۱۱ و ۷۰ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ بر عهده دادستان است.

واقعیت این است که این ماده، راه را برای کشاندن جرم کودک‌آزاری و خشونت خانگی از فضای خلوت و خصوصی خانواده‌ها به کل جامعه باز کرده است.

ماده ۱۱ این قانون می‌گوید:« تعقیب متهم و اقامه دعوی از جهت حیثیت عمومی بر عهده دادستان و اقامه دعوی و درخواست تعقیب متهم از جهت حیثیت خصوصی با شاکی یا مدعی خصوصی است.»

مداخله دادستان و به عبارت بهتر به میان آوردن دادستان در موضوعات مرتبط با خشونت خانگی در حقیقت فضای خشونت خانگی را از حالت خصوصی به سطح عمومی‌تری می‌کشاند و باعث می‌شود سکوت حاکم بر دعاوی خشونت خانگی با پادرمیانی دادستان شکسته شود.

ماده ۷۰ همین قانون نیز مقرر کرده است:« در مواردی که تعقیب کیفری، منوط به شکایت شاکی است و بزه‏دیده، محجور است و ولی یا قیم نداشته یا به آنان دسترسی ندارد و نصب قیم نیز موجب فوت وقت یا توجه ضرر به محجور شود، تا حضور و مداخله ولی یا قیم یا نصب قیم و هم‌چنین در صورتی که ولی یا قیم خود مرتکب جرم شده یا مداخله در آن داشته باشد، دادستان شخصی را به‌عنوان قیم موقت تعیین و یا خود امر کیفری را تعقیب می‌کند و اقدامات ضروری را برای حفظ و جمع‌آوری ادله جرم و جلوگیری از فرار متهم به‌عمل می‌آورد.»

یکی از نقاط قوت این ماده این است که در صورتی که ولی یا قیم، خود دست به خشونت خانگی زده باشد و یا مرتکب جرمی علیه قربانی خشونت شده باشد، می‌توان از دادستان درخواست کرد تا در اسرع وقت فردی را به عنوان قیم مشخص کند و یا حتی خود دادستان، تعقیب جرم را بر عهده بگیرد.

از سوی دیگر فردی که قربانی خشونت خانگی شده است نیز می‌تواند خود به دادستان مراجعه کرده و شکایت کتبی و یا شفاهی خود را تسلیم کند و دادستان بر اساس ماده ۶۹ همین قانون موظف است این گونه شکایت‌ها را در هر زمانی از شب و روز قبول کرده و به آن ترتیب اثر دهد.

نقش سازمان‌های مردم‌نهاد

ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری مقرر می‌کند:« سازمان‏های مردم‏نهادی که اساس‌نامۀ آنها در زمینۀ حمایت از اطفال و نوجوانان، زنان، اشخاص بیمار و دارای ناتوانی ذهنی یا جسمی، محیط‌ زیست، منابع‌ طبیعی، میراث ‌فرهنگی، بهداشت‌ عمومی و حمایت از حقوق ‌شهروندی است می‏توانند نسبت به جرایم ارتکابی در زمینه‏های فوق اعلام جرم کنند و در تمام مراحل دادرسی شرکت کنند.»

این ماده در اصلاحیه پیشنهادی سال ۱۳۹۲ تفاوت چشمگیری با ماده فعلی داشت. سازمان‌های مردم‌نهاد در اصلاحیه سال ۱۳۹۲ ضمن اعلام جرم، حق ارائه ادله جرم و اعتراض به رای صادره را نیز داشتند در حالی که در اصلاحیه تصویب شده سال ۱۳۹۴ فقط حق اعلام جرم دارند.

بسیاری از حقوقدانان معتقدند حداکثر امکانی که درحال‌ حاضر برای اجرای حق‌ دادخواهی این‌گونه سازمان‌ها  وجود دارد، این است که آن‌ها صرفا می‏توانند در زمینه جرایم ارتکابی مربوط به موضوع فعالیت‌شان به دادگستری اعلام جرم کنند نه شکایت. از سوی دیگر با توجه به این که در حقوق‌کیفری مفهوم شکایت، متفاوت از مفهوم اعلام ‌جرم است و در جرایمی که دارای جنبه عمومی هستند هر شخصی می‌تواند اعلام‌ جرم کند و تعقیب مجرم را از دادستان بخواهد؛ در حقیقت حضور سازمان‌ها در جرایم مرتبط با خشونت خانگی بدون قائل شدن حق اقامه دلیل و اعتراض، چیزی بیش از  یک  فرد تماشاچی در روند دادرسی تلقی نمی‌شود.

هرچند در نهایت ماده ۶۶ ناقص بوده و حیطه دخالت سازمان‌های فعال حقوق زنان و کودکان را در جریان دادرسی خشونت خانگی محدود کرده است ولی واقعیت این است که هنوز هم می‌توان از نوآوری اعلام جرم سازمان‌ها در قانون جدید آیین دادرسی کیفری بهره برد. اهمیت این ماده در حقیقت آن جایی روشن می‌شود که خشونت خانگی در فضای محدود و محکوم به سکوت خانواده باقی مانده و اعضای خانواده جرات و یا توانایی اعلام جرم ندارند و سازمانی مردم‌نهاد ارتکاب جرم در فضای خانه را به دادگستری اعلام می‌کند.

ادعای خسارت معنوی

ماده ۱۴  قانون جدید آیین دادرسی کیفری جدید می‌گوید: « شاکی می‌تواند جبران تمام ضرر و زیان‌های مادی و معنوی و منافع ممکن‌الحصول ناشی از جرم را مطالبه کند.» تبصره همین ماده خسارت معنوی را هرگونه  صدمات روحی یا هتک حیثیت و اعتبار شخصی، خانوادگی یا اجتماعی می‌داند و مقرر کرده است که دادگاه می‌تواند علاوه بر صدور حکم به جبران خسارت مالی، به رفع زیان از طرق دیگر از قبیل الزام به عذرخواهی و درج حکم در جراید و امثال آن حکم دهد.

همانطور که می‌دانیم خشونت رفتاری و کلامی، اقتصادی، حقوقی و ممانعت از رشد اجتماعی از عمده‌ترین بخش‌های خشونت خانگی در ایران است که متاسفانه اقرار به قربانی بودن آن در ایران بسیار کم‌رنگ است. دلیل آن شاید این است که تعداد بسیار زیادی از زنان، کودکان و نوجوانان ایرانی حتی متوجه نیستند قربانی چنین خشونتی هستند و به زعم خود فکر می‌کنند اخلاق فرد خشونت‌گر را باید تحمل کرد.

واقعیت اما این است که این ماده نقطه ضعف بزرگی به همراه دارد و آن وجود ابهام در معیار جبران خسارت معنوی است. هرچند این ماده به دادگاه اجازه می‌دهد خسارت معنوی را به صورت «مالی» جبران کند، اما پرسش مهم این است که کیفیت این جبران چیست؟ دادگاه براساس چه معیاری مبلغ خسارت مالی را مشخص می‌کند؟ این ایراد یکی از موانع مهم جبران خسارت معنوی خصوصا در موضوعات خشونت خانگی در ایران است.

ارائه معیاری مشخص و صریح توسط قانون‌گذار در این ماده می‌توانست سهم عمده‌ای در ایجاد رویه قضایی و زنده کردن خسارت معنوی ایفا کند. فراموش نکنیم کیفیت جبران خسارت معنوی، هم‌سنگ جبران پذیری اصل آن است زیرا وقتی معیاری برای جبران نباشد، آرام آرام، اصل نیز کم‌رنگ و فراموش می‌شود و یا تشتت افکار و رویه‌ها، دادگاه‌های بالاتر را به واکنش منفی وادار می‌کند و بعد از مدتی کوتاه، رویه قضایی از صدور حکم در این خصوص منصرف می‌شود.

نقش میانجی

ایجاد نهاد میانجی‌گری یکی از رویکردهای جدید قانون آیین دادرسی کیفری محسوب می‌شود که مانند سازمان‌های مردم‌نهاد، مشارکت افراد جامعه را در سرنوشت قضایی قربانی خشونت خانگی (بزه‌دیده یا بزهکار) به دنبال دارد. این رویکرد علاوه بر این که جلوه‌ای از عدالت ترمیمی‌ (به معنی ترمیم خسارات و آثار ناشی ازجرم توسط بزهکار) است، یکی از روش‌های مرسوم قضازدایی نیز محسوب می‌شود.

همان‌طور که می‌دانیم بزهکاران در بسیاری موارد، خود قربانی خشونت خانگی هستند و چه بسا همان خشونت خانگی زمینه را برای ارتکاب جرم آن‌ها فراهم کرده است. با در نظرگرفتن این امکان می‌توان گفت  میانجی‌گر قادر است شرایطی فراهم کند که بزهکار و بزه‌دیده قربانی خشونت، قبل از مواجهه با دادرسی کیفری و مجازات، از روش گفتگو و مذاکره در خصوص راه‌های جبران خسارت به سازش برسند.

میانجیگری کیفری، فرآیندی سه جانبه است که براساس توافق قبلی بزه دیده و بزهکار با حضور شخص ثالث به نام میانجی‌گر یا میانجی، به منظور حل و فصل اختلاف‌ها و مسائل مختلف ناشی از ارتکاب جرم، آغاز می‌شود. بند «الف» ماده یک آئین‌نامه میانجیگری در امور کیفری(مصوب۸/۹/۱۳۹۴ رئیس قوه قضائیه) نیز در تعریف میانجیگری می‌گوید:« میانجیگری فرآیندی است که طی آن بزه‏ دیده‏ و متهم با مدیریت میانجیگر در فضای مناسب درخصوص علل، آثار و نتایج جرم انتسابی و نیز راه‌های جبران خسارات ناشی از آن نسبت به بزه ‏دیده‏ و متهم گفت‌وگو نیز کرده و در صورت حصول سازش، تعهدات و حقوق طرفین تعیین می‌شود.»

 بند «ث» همین ماده نیز مقرر می‌کند:« فرآیند میانجیگری؛ مجموعه اقداماتی است که طی آن با مدیریت میانجیگر و با حضور بزه ‏دیده‏ و متهم و در صورت ضرورت سایر اشخاص مؤثر در حصول سازش از قبیل اعضای خانواده، دوستان یا همکاران آنها و نیز حسب مورد اعضای جامعه محلی، نهادهای ذیربط رسمی، عمومی‌و یا مردم نهاد، برای حل و فصل اختلاف کیفری با یکدیگر به گفت‌وگو و تبادل نظر پرداخته، در صورت حصول توافق، موافقت‌نامه‌ای را تنظیم و برای مقام قضایی مربوط ارسال می‌‏شود.»

اسفند
۹
جمعیت ۳ تا ۷ میلیونی کودکان کار ایرانی
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57320272
image_pdfimage_print

جمعی از اعضای انجمن علمی اقتصاد شهری ایران از بنیاد امور خیریه مهرانه قلب سفید که در زمینه کودکان کار فعالیت می کند بازدید کردند.

به گزارش ایسنا، در این بازدید دکتر سید محسن طباطبایی مزدآبادی دبیر انجمن علمی اقتصاد شهری ایران با بیان اینکه بر اساس کنوانسیون حقوق کودک، هر فرد شاغل زیر ۱۸ سال دارای کار سخت، کودک کار محسوب می شود، گفت: محرومیت از سوادآموزی و شرایط اقتصادی نامناسب، مسکن نامناسب، گرایش به بزهکاری به دلیل الگو برداری از همنوعان و اطرافیان و نبود الگوی صحیح اعتیاد، سوء استفاده جنسی و جسمی و بی خانمانی از جمله آسیب هایی است که کودکان کار را تحت تاثیر قرار می دهد.

کارشناس مسائل اقتصاد شهری آمار کودکان کار ایران را بین ۳ تا ۷ میلیون عنوان کرد و گفت: این رقم برای تهران نیز ۲۰ هزار نفر تخمین زده می شود اما به دلیل اینکه اغلب کودکان کار هیچ گونه ثبت هویتی ندارند آمار دقیقی در این زمینه مشاهده نشده است.

طباطبایی مزدآبادی با اشاره به اینکه برخلاف خیلی از تصورات الزاما همه کودکان کار باندی و سازمان یافته نیستند، افزود: برخی از خانواده ها به ویژه مهاجرین برای تامین مخارج زندگی خود به ویژه در شرایط رکود اقتصادی کودکان خود را مجبور به کار می کنند و لذا در بررسی ها و تحقیقات باید به ابعاد اقتصادی موضوع نیز توجه ویژه داشته باشیم.

این کارشناس مسائل شهری مداخله مثبت در موضوع کودکان کار را نیازمند پیوست های فرهنگی غنی نیز دانست و تاکید کرد: بدون در نظر گرفتن هنجارهای بومی و نهادینه شدن جوامع نمی توان در این زمینه اقدام مثبتی قرار داد و حتی امکان اینکه برخی مداخلات به وخامت وضعیت کودکان کار دامن بزند وجود دارد.

نائب رئیس انجمن علمی اقتصاد شهری ایران با تاکید بر اینکه قانون سازمان بهزیستی، شهرداری ها، انجمن های خیریه، تشکل های غیر دولتی و ناجا را به عنوان کانون های اصلی ساماندهی کودکان کار به حساب می آورد، خاطرنشان نمود: بی برنامگی ارگان های مربوطه به دلیل حجم پایین مطالعات دانشگاهی در این زمینه منجر به لاینحل شدن موضوع ساماندهی وضعیت کودکان کار شده چراکه وقتی پژوهش دانشگاهی در یک زمینه ای موجود نباشد برنامه ریزها و متولیان قادر به تصمیم گیری صحیح نخواهند بود و سردرگمی مسولین، کارها و خدمات موازی را به دنبال خواهند داشت.

طباطبایی مزدآبادی با تاکید براینکه این کودکان را باید با دیدی باز و همه جانبه نگریست، ادامه داد: در واقع این کودکان قبل از اینکه به ترحم نیاز داشته باشند به حمایت و یادگیری مهارت های زندگی دارند.

استاد دانشگاه با بیان اینکه با در نظر گرفتن خدمات شهرداری و سایر ارگانها و حمایت مراکز خیریه ولی بازهم حفره محرومیت ، فقر و آسیب پذیر بودن این قشر به اندازه ای عمیق است که نیاز به مطالعات علمی دقیق، همت متولیان و ورود دستگاه های پیشگیرانه است، یادآور شد: بانک ها و خیرین از نظر ایجاد فرصت های شغلی و ایجاد بنگاههای اقتصادی کوچک جهت اشتغال سالم خانواده های این کودکان نقش بسیار مهمی در این زمینه ایفا می کنند.

در ادامه این نشست زهرا حسینی، رییس موسسه خیریه مهرانه قلب سفید، با بیان اینکه در این موسسه کودکان کار را شناسایی کرده ایم، گفت: تلفی جامعه نسبت به واقعیت های زندگی کودکان کار در برخی موارد کامل معکوس است و ضرورت دارد تا رسانه ها با ظرافت بیشتری به موضوع کودکان کار بپردازند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی انجمن علمی اقتصاد شهری ایران، وی با تشریح عملکرد این موسسه تاکید کرد: قلب سفید تلاش دارد تا به جای حمایت های مستقیم، به کودکان کار مهارت و کارآفرینی را آموزش دهد.

منبع: ایسنا

بهمن
۳۰
سند امنیت زنان در روابط اجتماعی به کجا رسید؟
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
1193
image_pdfimage_print

سند امنیت زنان در روابط اجتماعی که بنا به قانون برنامه پنجم توسعه باید تدوین می‌شد در حالی پس ازگذشت  ۵ سال هنوز وضعیت قطعی ندارد که تنها یک ماه از عمر این برنامه باقیمانده است.

تدوین سند ملی امنیت زنان و کودکان در روابط اجتماعی موضوع ماده ۲۲۷ قانون برنامه پنجم توسعه است که از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی در سال ۹۰ به وزارت کشور ابلاغ و در نهایت اقدام در خصوص تدوین آن به دفتر امور زنان و خانواده این وزارتخانه سپرده شد اما عملا تا شروع به کار دولت یازدهم اقدام چندانی در این زمینه انجام نشد.

در دولت یازدهم، تدوین سند ملی امنیت زنان و کودکان از اردیبهشت ماه سال ۹۳ آغاز شد و پیش‌نویس مقدماتی آن در ۲۰۴ صفحه آماده و برای اعلام نظر به مراجع مربوطه ارسال شد.

پس از بررسی اعلام نظرهای واصله به دفتر امور زنان وزارت کشور و اعمال اصلاحات، ویرایش دوم سند در ۳۸۲ صفحه آماده و در مرداد ماه سال ۱۳۹۴ با امضای وزیر کشور به سازمان مدیریت و برنامه‌­ریزی ارسال شد.  سازمان مدیریت و برنامه‌­ریزی در چندین جلسه­ و با حضور نمایندگان معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری و  سایر دستگاه­های مرتبط با موضوع سند، مقررکرد که سند امنیت زنان و کودکان به دو بخش زنان و کودکان تفکیک شود و بخش مربوط به کودکان برای بهره‌برداری در سند ملی حقوق کودک – که در وزارت دادگستری در حال تدوین بود- در اختیار دبیرخانه مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک قرار گیرد و بخش مرتبط با زنان، تحت عنوان «سند امنیت زنان در روابط اجتماعی» دوباره تنظیم و سازماندهی شود.

نسخه نهایی سند  تحت عنوان «سند ملی امنیت زنان در روابط اجتماعی» در ۴۳۰ صفحه  توسط دفتر امور زنان و خانواده وزارت کشور تنظیم و در اسفند ماه ۱۳۹۴ به معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری و سازمان مدیریت و برنامه ریزی ارسال شد. پس از گذشت حدود ۹ ماه ، فهیمه فرهمندپور- مشاور وزیر کشور در امور زنان و خانواده-تابستان سال جاری از بلاتکلیفی این سند در سازمان برنامه و بودجه انتقاد کرد. در نهایت رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور در تاریخ ۱۷ آذر ماه سال جاری سند امنیت زنان در روابط اجتماعی را به هیات دولت ارسال کرد.

با این حال ۱۸ بهمن ماه شهیندخت مولاوردی- معاون رییس جمهوردر امور زنان و خانواده- درباره آخرین وضعیت این سند گفت که جلسه سه جانبه‌ای با وزارت کشور و سازمان برنامه و بودجه برای مشخص کردن وضعیت سند امنیت زنان در روابط اجتماعی برگزار شده است  و  سازمان برنامه و بودجه درباره مرجع، نحوه تصویب و ابلاغ این سند باید تصمیم بگیرد.

اما محتوای سند امنیت زنان و کودکان در روابط اجتماعی چیست؟

این سند شامل پیشگفتار، چهار بخش اصلی مشتمل بر «کلیات سند راهبردی»، «تعاریف و مفاهیم»، «مطلوبیت­‌های اساسی راهبردی» و «تجزیه و تحلیل شناخت راهبردی»و پنج پیوست­  با عناوین «اسناد بالادستی داخلی و منابع بین‌المللی درباره موضوع امنیت زنان در روابط اجتماعی»، «روش‌شناسی، روش‌ها، فنون و ابزارهای تهیه سند راهبردی»، «خواسته‌ها و انتظارات ذی­نفعان، وظایف کلان دستگاه‌ها»، «تجزیه و تحلیل و شناخت راهبردی»، «گزارش روند تهیه پیش‌نویس سند ملی امنیت زنان در روابط اجتماعی» و ۱۲ ضمیمه برای این پیوست و فهرست منابع می‌شود.

موضوعات راهبردی سند امنیت زنان و خانواده در روابط اجتماعی شامل ۸ محور می‌شود که عبارتند از : ظرفیت‌سازی و افزایش مشارکت عمومی، مدیریت فرهنگ عمومی،زیرساخت‌ها (سازمانی، حقوقی، انسانی و اطلاعاتی)، مسؤول‌سازی و هماهنگ‌سازی و مدیریت محیط تعاملی،مدیریت سلامت زنان و کودکان (جسمانی، روانی، اخلاقی و اجتماعی)،  تحکیم خانواده، رسانه‌ها و مدیریت دانش.ذیل این محورهای هشت‌گانه ۱۸ هدف راهبردی، ۶۵ راهبرد و ۱۸۸ شاخص سنجش تعریف شده است.

به گزارش ایسنا، با توجه به انجام کارهای کارشناسی مفصل روی سند امنیت زنان و خانواده در روابط اجتماعی و نیاز کشور به اسنادی که اجرای آن در کشور باعث کاهش خشونت به‌ویژه علیه زنان شود انتظار می‌رود که تکلیف این سند تا قبل از پایان دوره دولت یازدهم مشخص شود.

منبع: ایسنا

بهمن
۲۷
افشای راز فروش پسر چهار ساله در زندان زنان
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
30503_757
image_pdfimage_print

راز سیاه فروش پسربچه یک زن معتاد در زندان زنان فاش شد. زن زندانی مراقبت از فرزند خردسالش را به زن دیگری سپرده بود اما پس از زندانی شدن وی متوجه شد فرزندش از سوی او فروخته شده است. متهم، زمانی که در مقابل بازپرس جنایی ایستاد، منکر فروش بچه شد و ادعا کرد که او را نزد خانواده‌ای ثروتمند به امانت سپرده است.

اسفند سال گذشته، زنی به نام میترا پسرش را به یکی از دوستانش به نام المیرا سپرد.مادر، اعتیاد شدید به مواد مخدر داشت به همین خاطر حوصله شیطنت‌های پسرش را نداشت.

چند روز بعد از این ماجرا بود که میترا در جریان یک سرقت، همراه مرد جوانی دستگیر و به زندان منتقل شد. بعد از آن هم هیچ خبری از پسرش پرهام و دوستش المیرا نداشت. او با این تصور که پسرش نزد المیرا است و از او مراقبت می‌کند، خیالش راحت بود.

اما چندی قبل او در زندان زنان، المیرا را دید که به جرم دزدی بازداشت شده بود. میترا همان موقع سراغ پسرش را گرفت و زن جوان به او اطمینان داد که حال پرهام خوب است و خانواده‌اش از او به خوبی مراقبت می‌کنند. اما میترا  که احساس کرده بود دوستش به او دروغ گفته است به پیگیری ماجرا پرداخت. تا اینکه المیرا لب به سخن گشود و مدعی شد پرهام را به خانواده‌ای ثروتمند فروخته و پول خوبی از این معامله به‌دست آورده است.

میترا نیز به محض اطلاع از ماجرا، بلافاصله از زن جوان شکایت کرد. به دنبال این شکایت پرونده‌ای در این خصوص تشکیل شد و برای رسیدگی، با نیابت قضایی به شعبه نهم بازپرسی دادسرای امور جنایی پایتخت ارجاع شد.

بدین ترتیب بازپرس سهرابی دستور انتقال المیرا را از زندان به دادسرا صادر کرد. متهم دیروز پس از حضور در دادسرا به بازپرس گفت: قبول دارم که میترا پسرش را برای مراقبت و نگهداری به من سپرده است اما فروش او را قبول ندارم. چون شرایط زندگی‌ام خوب نبود، پرهام را به خانواده ثروتمندی سپردم تا از او مراقبت کنند. هر زمان که شما بخواهید با آن خانواده تماس می‌گیرم و می‌خواهم که پرهام را برای دیدن مادرش به زندان ببرند. با توجه به اظهارات متهم جوان، بازپرس شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران دستور تحقیقات تخصصی در این خصوص را صادر کرد تا پس از مشخص شدن سرنوشت مبهم پسرک در این باره تصمیم گرفته شود.

منبع: روزنامه ایران 

بهمن
۲۶
نگهداری بلندمدت کودکان متکدی در مراکز شبه‌خانواده بهزیستی
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
57320272
image_pdfimage_print

رییس سازمان بهزیستی کشور ضمن بیان این که زمان واریز عیدی مددجویان بهزیستی مشخص نیست، از میزان آن نیز اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت: مستمری مددجویان طبق موعد مقرر پرداخت خواهد شد.

انوشیروان محسنی‌بندپی ، درخصوص طرح ضربتی جمع‌آوری متکدیان که با هماهنگی فرمانداری تهران و با همکاری شهرداری تهران به مدت ۱۰ روز اجرا خواهد شد، گفت: در این طرح پوشش و ساماندهی افراد زیر ۱۵ سال برعهده بهزیستی است به طوری که پس از شناسایی، جمع‌آوری و غربالگری به بهزیستی معرفی خواهند شد.

وی افزود: اعلام آمادگی کرده‌ایم که بهزیستی تهران آمادگی پذیرش و ساماندهی تمامی کودکان زیر ۱۵ سال شناسایی شده در این طرح را دارد.

رییس سازمان بهزیستی کشور همچنین خاطرنشان کرد: مشکل بهزیستی در طرح‌های ساماندهی آن است که برای مثال اگر صبح کودک را شناسایی و پذیرش کنیم و عصر همان روز والدین آنها برای بازپس‌گیری کودک‌شان به مراکز بهزیستی مراجعه کنند به لحاظ قانونی و حقوقی هیچ منعی برای عدم تحویل کودک به خانواده نداریم و نمی‌توانیم از این امر اجتناب کنیم.

بندپی همچنین عنوان کرد: حداقل حدود ۷۰ درصد متکدیان در تهران، غیر ایرانی هستند.

وی همچنین عنوان کرد: از مردادماه سال جاری طرح جمع‌آوری و ساماندهی متکدیان را اجرا کرده‌ایم و تا حدود ۲ هفته پیش و قبل از آغاز اجرای طرح ضربتی ۱۰ روزه تعداد ۲۴۶۰ کودک زیر ۱۵ سال را پذیرش کردیم و همزمان برای والدین آنها نیز کلاس‌های مهارت‌آموزی برگزار کردیم.

رییس سازمان بهزیستی کشور ادامه داد: طی رایزنی‌های صورت گرفته با آموزش و پرورش بازماندگان از تحصیل را نیز بر سر کلاس‌های درس برگرداندیم.

بندپی در ادامه بر لزوم اجرای طرح‌های ساماندهی کودکان کار و خیابان و همچنین متکدیان تاکید کرد و گفت: باید این طرح‌های جمع‌آوری و ساماندهی اجرایی شود زیرا برخی از این کودکان متصل به باندهایی هستند که از آنها برای توزیع موادمخدر، قاچاق و یا سایر جرایم سوءاستفاده می‌کنند این در حالی است که با این جمع‌آوری‌ها می‌توان از این مسائل تا حدی پیشگیری کرد.

وی افزود: فردی که از کودکی و از سنین پایین در مسیر تکدی‌گری قرار می‌گیرد، خود در آینده تهدیدی برای جامعه خواهد بود زیرا فرهنگ انجام اقدامات خلاف قانون در وی رشد خواهد کرد لذا چنانچه این شناسایی‌ها صورت بگیرد و با توجه به آنکه بهترین زمان یادگیری کودکی است، آموزش‌های مهارتی زندگی نیز به آنها ارائه شود، یا در صورت بازماندگی از تحصیل به مدارس برگردانده شوند، یا در صورت محدودیت مالی خانواده تحت پوشش حمایت‌های مالی خانواده قرار بگیرند، بسیاری از آسیب‌ها را می‌توان ساماندهی کرد.

رییس سازمان بهزیستی کشور ادامه داد: در حال حاضر سازمان بهزیستی با همکاری بیش از پنج NGO این طرح را پیگیری می‌کند.

بندپی همچنین بیان کرد: در حال حاضر در حال رایزنی با قوه قضاییه هستیم تا چنانچه کودکی بیش از دو بار در طرح‌های جمع‌آوری شناسایی شده و به بهزیستی ارجاع داده شود، چه ایرانی و چه غیرایرانی باشد، نسبت به پذیرش بلندمدت آنها در مراکز شبه خانواده اقدام کنیم و در صورت مراجعه والدین نیز آنها را به خانواده تحویل نداده و آنها را رها نکنیم.

رییس سازمان بهزیستی کشور در پایان اعلام کرد: تامین محل نگهداری افراد در طرح ضربتی جمع‌آوری متکدیان برعهده شهرداری تهران بوده اما ارائه خدمات مددکاری، تربیتی، آموزشی، اجتماع‌پذیری و… برعهده سازمان بهزیستی خواهد بود.

منبع : ایسنا

بهمن
۲۵
ناپدریم به پاهایم دست می‌کشید و می‌گفت: چه پاهای پرمویی دارم
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
young beautiful sad and desperate hispanic woman suffering depression looking thoughtful and frustrated at apartment balcony looking depressed at the street
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com

برگردان: نازیلا روح‌بخش

خانه امن: این دو داستان با موضوع خشونت خانگی را جوانان روایت کرده‌اند. برای دیدن پنج داستان دیگر از زبان جوانان اینجا را ببینید.

ناپدریم از من سوءاستفاده می‌کرد. اولین باری که خاطرم میاد که این اتفاق افتاد، ۵ ساله بودم . به پاهای من دست می‌کشید و می‌گفت چه پاهای پرمویی دارم. به طرز عجیبی بدنم را لمس می‌کرد، بعد از من می‌خواست که شلوارم را در بیاورم و آن کاری که می‌خواست رو انجام می‌داد. کلا متوجه نبودم که اوضاع از چه قرار هست تا این‌که در ۱۳ سالگی متوجه شدم که مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام. یک روز در مدرسه، این که چه حسی دارم را با یکی از دوستان جدید در میان گذاشتم. دوستم از من خواست که این مسئله را به یکی خبر بدم من هم بالاخره آن را با یکی از مسئولین مدرسه مطرح کردم، به هر حال از گفتن به مادرم آسان‌تر بود.

ناپدریم به ۵ سال زندان محکوم شد و من دیگر نباید نگران به خانه آمدن باشم.

به مرور فهمیدم که من هم از نظر جنسی‌، و هم از نظر فکری و جسمی مورد سواستفاده قرار گرفته‌ام. اوایل فکر می‌کردم این اتفاقات خیلی نرمال هست تا وقتی که متوجه شدم در اشتباه بودم و با دوستم مطرح کردم. بعد از آن کمک گرفتن آسان شد. بیشتر از یک سال هست که زیر نظر یک مشاور روانشناس هستم و اوضاع خوب پیش می‌رود. خانواده‌ام متوجه هستند که من گاهی نیاز دارم تنها باشم.

بدون حضور ناپدریم دیگه لزومی نبود که نگران نبودن مادرم در خانه باشم و نگران این‌که ناپدریم از شرایط نبودن مادرم استفاده می‌کند و به سمت من می‌آید. دیگر هیچ ترس و نگرانی ندارم و با مادرم نزدیکتر شده‌ام و راحت‌تر صحبت میکنم.

بزرگترین کمک در زندگی من حضور دوستم بود که زندگی من را تغییر داد. او از من خواست که مشکلم را مطرح کنم حتی اگر از نظر احساسی آماده نباشم. من فکر می‌کردم همه این اتفاق‌ها تقصیر من هستند بنابراین تلاش کردم اضافه وزن پیدا کنم به این امید که با چاقی من این شرایط تمام شود اما نشد. اکنون مادرم کمکم می‌کند که هر روز قوی و قوی تر بشوم.

نصیحت من: اگر کسی از شما سواستفاده جنسی می‌کند، فکر نکنید که تقصیر از شماست برای این‌که این طور نیست. فردی که سن بالاتری از شما دارد نباید که دنبال شما باشد، باید قوی باشید و به کسی در مدرسه خبر دهید. ابتدا کمی سخت است اما وقتی همه آزارها تمام شود می‌فهمید که ارزشش را داشته است.

مشاور به من کمک کرد که آدم بهتری شوم

پانزده ساله هستم. من در شرایطی بزرگ شدم که هر روز شاهد دعوای پدر و مادرم بودم ، بدتر این‌که هر وقت در میان دعوا پدر مادرم متوجه حضور من می‌شدند، از من می‌خواستند که طرفشان را بگیرم و هر دو انتظار داشتند که از آنها پشتیبانی کنم. در مدرسه هم معمولا با بچه‌ها درگیری داشتم و برام سخت شده بود که استرس و اعصابم را کنترل کنم.

سال گذشته مشاور مدرسه پرونده من را به یک انجمن محلی جوانان ارجاع داد. خانم مشاور زن خوبی بود، به من یاد داد که چطور با استرس کنار بیام. یک مشاور دیگه هم به پدر مادرم کمک می‌کند که مشکلاتشان را حل کنند.

مشاور به من فهماند که فقط من هستم که می‌توانم خودم و رفتارم را کنترل کنم و فقط با تغییر من هست که میتوانم طرز برخورد دیگران نسبت به خودم را تغییر بدهم. من یاد گرفتم که فرد مستقلی باشم و همچنین به نظرات و دیدگاه دیگران احترام بگذارم و اگر نظر آنها با من متفاوت بود با آنها جر وبحث نکنم.

مشاور کمکم کرد که فرد بهتری بشوم. او من را باور داشت وکمکم کرد که خودم را باور کنم آن هم تو شرایطی که دیگران این حس را به من نداشتند.

او با مسئولین مدرسه در مورد من صحبت کرد، آنها کمکم کردند که تکالیف مدرسه را انجام بدهم و او تشویقم کرد که تنیس و نت‌بال بازی کنم.

منبع: Bursting the Bubble

پنج داستان دیگر از زبان جوانان را اینجا بخوانید.

بهمن
۱۹
آخرین وضعیت «مونا و ندا» دو کودک آزاردیده در شهریار
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
686987_359
image_pdfimage_print

عکس: تابناک

معاون امور اجتماعی بهزیستی استان تهران در خصوص خبر ضرب و شتم «مونا و ندا» دو کودک ۱۶ و ۲ ماهه در شهریار، اظهار کرد: در تاریخ ۴ بهمن ماه با مداخله اورژانس اجتماعی شهریار بنا به دستور قضایی دو فرزند که تحت آزار و اذیت والدین قرار داشتند، به بهزیستی تحویل شد و در حال حاضر به شیرخوارگاه آمنه تحویل داده شدند.

احمد خاکی گفت: والدین این کودکان معتاد هستند، مکان مناسبی برای زندگی ندارند و فرزندان در باغی در شهریار رها شده بودند.

وی افزود: هفتم بهمن مددکاران بهزیستی به آدرس مندرج در پرونده مراجعه کردند اما کسی آنجا نبود و دقیقا در همان روز مادر فرزندان به شیرخوارگاه آمنه مراجعه کرده، مدارک هویتی فرزند بزرگتر خود را ارائه داده و اظهار کرده که فرزند کوچکتر فاقد مدارک شناسایی است و می خواهند برای وی نیز شناسنامه بگیرند.

معاون امور اجتماعی بهزیستی استان تهران ادامه داد : روز سه شنبه ۱۲ بهمن نیز مادر مجدد به شیرخوارگاه مراجعه و خواستار ملاقات با فرزندان خود شده و  این دیدار  نیز صورت گرفته است.

خاکی در ادامه در پاسخ به آنکه گفته می شود بر روی بدن کودکان  آثار جراحت شدیدی وجود دارد، گفت:فرزندان در زمان تحویل به بهزیستی از لحاظ جسمی مشکل خاصی نداشتند و فقط فرزند کوچکتر بر روی دو طرف گونه و زیر چشم چپ کبودی مشهود داشته است.

وی افزود: پس از پذیرش کودکان، اولویت کاری بهزیستی، ارائه خدمات مددکاری همه جانبه و بررسی و ایجاد شرایط مناسب برای حضور و بازگشت کودکان نزد والدین و یا اجداد پدری و مادری از طریق حکم قضایی است؛ در صورت نبود شرایط مناسب نگهداری کودکان، آنان در مراکز بهزیستی نگهداری خواهند شد.

معاون امور اجتماعی بهزیستی استان تهران  در پایان گفت: در خصوص اعتیاد والدین این کودکان، بهزیستی آمادگی لازم را برای فراهم کردن شرایط درمان آنان را در مراکز بهبودی اقامتی خود دارد.

منبع: ایسنا

بهمن
۸
کیفر اعدام، قربانیان تجاوز خانوادگی را به سکوت می‌کشد
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
1280px-Alice_Pike_Barney_-_Waterlily
image_pdfimage_print
  •  ۱۹۰۰ – Waterlily – Alice Pike Barney

خشونت بس: به علت ازدحام جمعیت زندان و عدم امکان برگزاری جلسات مشاوره حضوری برای تک‌تک زندانیان، از طرف مشاور زندان مسئول شده‌ام که به زنان بند کمک کنم تا داستان‌ها، خواسته‌ها و مشکلاتشان را در قالب درد دل با امام حسین و حضرت زینب (به بهانه ماه محرم) بنویسند. هر مددجو ابتدا در کاغذی نوشته‌های خود را چرک‌نویس کرده و سپس در حضور من در دفتر بازنویسی می‌کند. چرا که نویسنده باید اطمینان داشته باشد حریم شخصی‌اش حفظ می‌شود و کسی جز مشاور زندان داستانش را نمی‌خواند.

می‌ترسیدم کسی بفهمد و آبرویم برود

* «ف» بیش از حد معمول نگران است که کسی بداند چه بر او گذشته است. ۱۹ ساله است و همان روز اولی که به بند منتقل می‌شوم به سراغم می‌آید و با تاکید بسیار اعلام می‌کند که پسرخاله خود را کشته است. درحالی‌که زندانیان عموما اصرار بر بی‌گناهی دارند او بر قاتل بودن خود پافشاری می‌کند. پای همسرش هم به اتهام مشارکت در قتل در پرونده گیر است. به او مشکوک شده‌ام که قتل را گردن گرفته باشد. یک شب در عالم شوخی و خنده از او می‌خواهم که صحنه قتل را بازسازی کند. بقیه بچه‌ها هم باور دارند که به خاطر عشق به همسر و به امید گرفتن رضایت از خانواده خاله، به دروغ اعتراف به قتل کرده است. در نهایت تصمیم به نوشتن می‌گیرد. کمی بعد هم خودش می‌خواهد که داستانش را بخوانم و درد دلش باز می‌شود و تعریف می‌کند. از کودکی برادر و پسرخاله او را مورد سواستفاده جنسی مقعدی قرار می‌داده‌اند. تا جایی که رابطه جنسی اجباری با برادر و پسرخاله برای او به‌نوعی انجام وظیفه تبدیل می‌شود: «می‌ترسیدم کسی بفهمد و آبرویم برود.» مانند اکثریت دیگر قربانیان تجاوز توسط اقوام و آشنایان نزدیک، چاره‌ای جز سکوت برای خود نمی‌یابد. در نیمه‌های سنین نوجوانی برادر دست از سواستفاده برمی‌دارد، اما پسرخاله همچنان به آزار و اذیت‌ها ادامه می‌دهد. «ف» در ۱۷ سالگی با مردی ازدواج می‌کند. بعد از ازدواج هم پسرخاله دست‌بردار نیست و یک‌بار به در خانه می‌آید و با «ف» درگیر می‌شود و پا به فرار می‌گذارد. «ف» با مشورت شوهر تصمیم به قتل پسرخاله می‌گیرد. می‌گوید که همسر، تنها اسلحه را تهیه کرده و قتل کار خود اوست.

دختران خودم هستند چرا به غریبه‌ها بدهم، خودم استفاده می‌کنم

* «میم» همسر خود را کشته است. بارها برایم از ازدواجش، از رابطه‌اش و از آن درگیری که به قتل منجر شده تعریف کرده است. دادنامه‌ها و لوایح دفاعیه پرونده او را نیز خوانده‌ام. در سن ۱۷ سالگی برخلاف میلش ازدواج کرده است. علاقه‌ای به شوهر نداشته و بعد از هم‌خوابگی‌های عموما با اکراه در حمام بدن خود را می‌شسته است. در نهایت در یک درگیری ناخواسته همسر را به قتل می‌رساند. بارها داستانش را تکرار کرده و هر بار دقت می‌کنم که مطمئن شوم همه‌چیز را راست می‌گوید. گفته‌ها تماما با آنچه از محتویات پرونده در دست دارم مطابقت دارد. بعد از مدتی طولانی و ساعت‌ها گفت‌وگو، حس می‌کنم همه‌چیز را درباره گذشته‌اش می‌دانم. تنها نقطه مبهم، پدر خانواده است. می‌دانم که زنده است اما هرگز حضور عینی ندارد. تا به حال تماسی با من نگرفته است. به نظر می‌رسد «میم» و خواهرش از او متنفرند. «میم» می‌گوید، پدر مردی هوس‌باز بوده و مادرش را یک‌عمر اذیت کرده و هرگز همسر و پدر خوبی نبوده است. می‌گوید مادر اصرار داشته او با مردی سالم و سر به راه ازدواج کند که مثل پدر نباشد و به همین دلیل بر ازدواج زودهنگام او پافشاری می‌کند. می‌خواهم با وکیل اولیای دم صحبت کنم بنابراین از «میم» برای آخرین بار می‌خواهم اگر حرفی ناگفته باقی گذاشته یا دروغی گفته است، برایم توضیح دهد. می‌خواستم مطمئن باشم که پای مرد دیگری در میان نبوده است (که البته در پرونده هرگز اسمی از شخص سومی به میان نیامده است و مسئولین زندان به همین دلیل سفت‌وسخت پشت او هستند).

چند روز بعد از زندان تماس می‌گیرد و گریه‌کنان می‌گوید: «خیلی این چند روز با خودم کلنجار رفتم. این موضوع را تا حالا برای هیچ‌کس نگفتم.» ته دلم خالی می‌شود. خیال می‌کنم می‌خواهد به رابطه با مرد دیگری اعتراف کند. (در این صورت امکان رضایت دادن اولیای دم بسیار پایین خواهد بود) ادامه می‌دهد: «پدرم همیشه ما را اذیت می‌کرد. کار به جایی رسید که یک شب سروقت خواهرم رفت. خواهرم جیغ‌وداد به راه انداخت و در خانه غوغا به پا شد. بابا می‌گفت دختران خودم هستند چرا به غریبه‌ها بدهم، خودم استفاده می‌کنم.» مادر با اصرار و تهدید، سعی بر حفظ آبرو پدر داشته و به همین دلیل این موضوع راز خانوادگی باقی مانده است. از طرفی دیگر دائما به دخترها هشدار می‌داده که هشیار بخوابید. گاهی هم بالای سر آن‌ها بیدار می‌ماند. در نهایت برای اینکه بلایی سر «میم» نیاید اصرار بر ازدواج و خروج هر چه سریع‌تر او از خانه پدری می‌کنند.

«مرد است دیگر»

در زندان زنان، آزار و اذیت جنسی توسط مردان خانواده، اقوام و خویشاوندان نزدیک، در گذشته و حالِ عده بسیاری از زنان وجود داشته است. دختری که برادر آزارگر خود را کشته است، دختر ۱۸ ساله‌ای که ناپدری را کشته است، مادر و دخترانی که پدر خانواده را به همین علت کشته‌اند و … . (در این نوشتار به خشونت جنسی زنان علیه کودکان پسر خانواده نخواهم پرداخت.) آنچه در اکثریت قریب به‌اتفاق این موارد دیده می‌شود، وفاداری قربانی به خانواده و تعهد نسبت به حفظ آبروی خانواده است. به‌ویژه در مواردی که متجاوز پدر یا برادر خانواده است. قوت غریزه جنسی «مردانه» و کنترل آن متاثر از نگرش‌ها و ارزش‌های فرهنگی نیز هست. با این حال، دیدگاه سنت‌گرا که مهارناپذیر بودن غریزه و نیاز جنسی مردان را به‌عنوان امری طبیعی و بدیهی تعریف می‌کند، عموما به قربانی این حس را القا که می‌کند که خود نیز مقصر بوده است. «مرد است دیگر، غریزه‌اش این‌گونه حکم می‌کند، زن باید هشیار باشد و بتواند خود را حفظ کند، لابد رفتار عشوه‌گرانه و اغواگرانه، پدر و برادر را به سمت او کشانده است.» چنین احساس شرمی از عوامل مهمی است که قربانی را به انتخاب سکوت سوق می‌دهد. چرا که قربانی مسبب رفتار خشونت‌آمیز است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. در مکالمه‌ای که با خاله «ف» (ولی دم) داشتم، بارها تاکید کرد دختری که ادعا می‌کند برادرش به او تجاوز کرده، تکلیفش مشخص است. گویی آنچه قباحت دارد، نه عمل تجاوز، بلکه به زبان آوردن آن توسط خواهر است. «میم» نیز درباره تعرض پدرش هرگز صحبتی نکرده است تا مورد قضاوت قرار نگیرد.

تجاوز آشکار، تجاوز پنهان

زنا با محارم، نه تنها در ایران بلکه در دیگر کشورها نیز تابویی فرهنگی به حساب می‌آید و جرم‌انگاری شده است؛ حتی در مواردی که رابطه جنسی با رضایت دو طرف صورت گرفته باشد. البته لازم به ذکر است، در خانواده‌های مردسالار و سنتی با توجه به ساختار و روابط قدرت خانواده و فرودستی زنان، بحث اراده و رضایت زن، محلی از اعراب ندارد. حتی اگر رابطه جنسی بدون اعمال زور و خشونت، بدون تقلا و مقاومت فیزیکی بزه‌دیده و در ظاهر توافقی صورت بگیرد. چرا که خشونت‌گر می‌تواند از موقعیت برتر خود نسبت به قربانی سواستفاده کند و قربانی توان روانی مخالفت نداشته باشد. در قانون مجازات اسلامی، تفاوت تجاوز آشکار و تجاوز پنهان تا حدودی به رسمیت شناخته شده است. اگرچه قانونگذار در تبصره ۲ ماده ۲۲۴ قانون مجازات، زنا با زنی که در حال بیهوشی، خواب یا مستی است و هم‌چنین زنا از طریق اغفال و فریب دختر نابالغ یا از طریق ربایش، تهدید و یا ترساندن را زنای به عنف در نظر گرفته است. اما با توجه به سن بلوغ قانونی دختران در ۹ سالگی، این حمایت دایره سنی محدودی را در برمی‌گیرد. بنابراین دامنه خشونت جنسی بسیار وسیع‌تر از آن است که در قانون مجازات جرم‌انگاری شده است. سیستم عدالت کیفری نیز از تعصبات مردسالارانه مصون نیست و قضات در مواجهه با قربانیان خشونت جنسی، گاها تمایل به در نظرگرفتن مسئولیت بز‌ه‌دیده و مقصر دانستن و سرزنش قربانی دارند. یا عموما حفظ کیان خانواده را مقدم بر هر چیز دیگر می‌شمارند و در جهت مختومه کردن این پرونده‌ها اقدام می‌کنند. از این رو، تعصبات فرهنگی تبعیض‌آمیز در دستگاه قضایی خود نیز بعضا موجب آسیب مضاعف به زنان و مانع برخورد جدی با عاملان جرایم جنسی (حتی با استناد به قوانین موجود) است.

بار سنگین تقدس نهاد خانواده

در مواردی که تجاوز در چارچوب روابط خانوادگی رخ می‌دهد، تقدس نهاد خانواده بار مضاعفی است که بر دوش قربانی می‌افتد. بنابراین آنچه در خانواده رخ می‌دهد همان‌جا باقی می‌ماند و درز پیدا نمی‌کند.

ماده ۲۲۴ قانون جدید مجازات اسلامی، حد زنا با محارم نسبی و زنای به عنف را اعدام تعیین کرده است. البته میان تجاوز به محارم و زنا با محارم تفکیک قائل نشده است. کیفر اعدام از عواملی است که تجاوزهای خانوادگی را مسکوت نگاه می‌دارد. چرا که قربانی به لحاظ عاطفی نمی‌تواند راضی به اعدام اعضای خانواده‌ خود شود. به‌ویژه در مواردی که متجاوز برادر قربانی است، خانواده عموما در مقابل افشای تجاوز مقاومت می‌کند. هم‌چنین زمانی که تنها مردان، ستون اصلی و نان‌آوران خانواده قلمداد می‌شوند، گزارش این‌گونه موارد و مواجهه احتمالی متجاوز با مجازات اعدام (در نبود راهکارها و سازمان‌های حمایتی) چالش و آسیب جدیدی برای زنانی است که نمی‌توانند خود را به لحاظ اقتصادی تامین کنند. از آنجا که اثبات تجاوز به محارم امری بسیار دشوار است، در موارد بسیاری هم سکوت نتیجه تهدید‌ها و ترس‌هایی که آزارگر برای آزاردیده ایجاد می‌کند. هنگامی‌که قربانی، علی‌رغم تمامی عوامل فرهنگی، عاطفی و روانی، اقتصادی و … تصمیم به شکایت بگیرد، همچنان موانع مهمی بر سر راه موجود است. از جمله این موانع، دشواری اثبات جرم (چهار بار اقرار، شهادت چهار مرد عادل و در نهایت علم قاضی) است. بسیاری از قربانیان هرگز موفق نمی‌شوند ادعای خود را اثبات کنند. در مواردی قربانیان از ترس مجرم شناخته شدن قید شکایت از متجاوز را می‌زنند. شهادت چهار مرد عادل که عملا غیرممکن است و متجاوزین نیز به راحتی حاضر به اقرار نیستند. از طرفی دیگر قضات تمایل چندانی به صدور حکم اعدام برای مردان خانواده را ندارند و درنتیجه ناگزیر به تبرئه آنان می‌شوند. بنابراین مجازات اعدام برای مقابله با تجاوز به محارم، در عمل ناکارآمد بوده است و جایگزینی اعدام با مجازات حبس برای برخورد با تجاوز به محارم ضروری به نظر می‌رسد.

در ایران، آماری از تجاوز به محارم به‌طور رسمی منتشر نمی‌شود. صحبت کردن از این مسئله خود به‌نوعی تابو محسوب می‌شود و ممنوع است. چرا که ممکن است تقدس خانواده در جامعه اسلامی و تحت قوانین اسلامی زیر سوال برود. در حالی‌ که بارها و بارها اخبار تجاوز پدران و برادران به دختران و خواهران خود در دیگر کشورها، در صدر اخبار بین‌المللی قرار گرفته است. تجاوز به محارم آسیبی نیست که تنها از طریق حقوقی و به‌واسطه مجازات مجرمین ریشه‌کن شود. بلکه معضلی فرهنگی است که در مرحله اول باید آن را به رسمیت شناخت و پنهان نکرد. با آموزش و آگاهی‌بخشی باید بستری برای قربانیان فراهم کرد که بتوانند از آنچه بر آنان گذاشته صحبت کنند و مورد توجه ویژه سازمان‌های حمایتی قرار بگیرند. در نهایت با تعیین مجازات کارآمد برای مجرمین، علاوه بر تامین امنیت قربانیان باید در راستای بازپروری، آموزش و اصلاح مجرمین نیز تلاش کرد.

منبع: خشونت بس