صفحه اصلی  »  خشونت علیه والدین
image_pdfimage_print
آذر
۲۲
۱۳۹۶
برادرم پدرم را تحقیر می‌کند
آذر ۲۲ ۱۳۹۶
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
shutterstock_67394089
image_pdfimage_print

Photo: Laurin Rinder/shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام.  من در مورد مشکل پدرم راهنمایی می‌خواهم. مادر من ۷ سال قبل درگذشت و پدرم هم اکنون ۷۸ سال دارد. کمی هم کسالت دارد ولی کارهای خودش را خودش انجام می‌دهد. برادر من که صاحب زن و فرزند است، بعد از مرگ مادرم به خانه پدرم رفتند و در کنار پدر زندگی می‌کنند. متاسفانه با وجود اینکه پدرم از لحاظ مادی خیلی به برادرم کمک می کند، اما ایشان و خانمش رفتار مناسبی با پدرم ندارند. مرتب شخصیت پدر را خرد می‌کنند و انواع تحقیرها و توهین ها را نسبت به او روا می‌دارند. برادرم و خانمش مدام منت می‌گذارند و می‌گویند اگر ما از پدر نگهداری نکنیم، تنها می‌ماند و نمی‌تواند زندگی کند. می‌گویند که پدر باید مدیون آن‌ها باشد چرا که تمام بچه‌ها او را ترک کرده‌اند و فقط ما کنارش مانده‌ایم. در صورتی که اصلا این چنین نیست چون که بچه‎های دیگر در شهرهای دور زندگی می‌کنند و همچنین خانه پدرم در اختیار برادرم است، حتی برادرم بیشتر حقوق بازنشستگی پدر را خودش استفاده می‌کند. چند ماه در سال نیز پدرم به خانه دیگر فرزندانش می‌رود و کسی هم مشکلی ندارد . چندی پیش پدرم دو تن از اقوام را که از شهرستان آمده بودند،  چند ساعتی به خانه دعوت کرد، اما همسر برادرم به مهمان‌ها خیلی بی‌احترامی کرد و حتی به آن‌ها گفت بروید جای دیگری مهمان شوید ما که مسافرخانه نیستیم. برادرم نیز در حضور مهمان‌ها به پدرم توهین کرده و  گفته تو خودت اضافی هستی حالا مهمان هم دعوت می‌کنی. خلاصه پدر خیلی ناراحت هستند. بدرفتاری‌ها محدود به این‌ها نیست و هر روز تکرار می‌شود. دو روز پیش هم شنیدم که برادرم جایی گفته شاید پدر را به خانه سالمندان بسپرم. حالا سوال من این است که ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ مگر بر اساس قانون فرزندان نباید از والدینشان نگهداری کنند؟ آیا برادرم می‌تواند پدرم را به خانه سالمندان ببرد؟

پاسخ:  سلام. خیلی متاسفم از مشکل پیش آمده برای پدرتان. خدمتتان عرض شود که ابتدا بهتر است خودتان و یا بزرگترها با برادرتان صحبت کنید تا مشکل را حل کنید، چون اقدام قضایی علاوه بر اینکه نیاز به صرف هزینه و وقت دارد، در برخی موارد ممکن است به نتیجه مورد نظر نرسد. از لحاظ حقوقی، مقرراتی در مورد اینکه فرزندان موظف به نگهداری از والدین باشند وجود ندارد. اما در مورد نفقه در قوانین آمده است که اولاد در صورت عدم توانایی والدین، باید نفقه آن‌ها را پرداخت کنند و اگر با وجود توانایی مالی پرداخت نکنند، مجرم هستند. البته این در مورد پدر شما صادق نیست، چون پدرتان خانه و حقوق بازنشستگی دارد و از لحاظ مالی احتیاجی به نفقه فرزندان ندارد. در مورد بدرفتاری ها، عرض شود که برخی از این رفتارها همچون توهین در قانون جرم‌انگاری شده است. اگر کسی به شخصی توهین کند، امکان شکایت از توهین‌کننده وجود دارد، اما در روابط خانوادگی معمولا دادگاه‌ها تمایلی به مداخله ندارند، ضمن این که اثبات آن هم سخت است.

پرسش و پاسخ‌های حقوقی دیگر را ببینید:

آیا خواهرم ازدواج موقت کند؟

بیماری ام‌.اس زن و عدم توانایی حرکت و انجام کارهای خانه

اجبار کودک به گدایی

پرسش: یعنی در ایران قانونی نداریم که بگوید نباید با سالمندان بدرفتاری شود؟

پاسخ: متاسفانه حقوق ایران، در این مورد دارای ضعف‌هایی است و خشونت خانگی علیه سالمندان مورد توجه قانون‌گذار قرار نگرفته است. یعنی ما قانون خاصی برای حمایت از سالمندان خشونت‌دیده نداریم. فقط در قالب مقررات کلی می‌توان از خشونت‌گر شکایت کرد . مثلا اگر شخصی سالمندی را مورد ضرب و جرح قرار دهد، یا به او افترا زده و توهین کند، امکان شکایت کیفری وجود دارد، اما رفتارهایی مانند منت گذاشتن یا بی‌احترامی و مانند آن در قوانین پیش‌بینی نشده‌اند.

پرسش: در مورد خانه سالمندان چطور؟ همچنین اینکه برادرم قسمتی از حقوق پدرم را برای خودش خرج می‌کند؟

پاسخ: هیچ شخصی نمی‌تواند بدون رضایت شخص سالمند، او را به خانه سالمندان ببرد. بنابراین اگر پدر شما خودش موافقت نکند، برادرتان به هیچ وجه نمی‌تواند ایشان را به خانه سالمندان بسپرد. در مورد حقوق پدرتان هم برادرتان نمی‌تواند بدون رضایت ایشان آن را تصرف کرده و استفاده شخصی کند.

درباره خشونت علیه سالمندان ببینید:

خشونت جنسی علیه سالمندان

خشونت خانگی علیه سالمندان، چرایی و چگونگی

خشونت علیه سالمندان در اسناد بین‌المللی و قوانین ایران

پرسش: سوال دیگرم این است که آیا ما می‌توانیم از برادرمان شکایت کنیم تا خانه  پدرم را تخلیه کند و همچنین پول‌هایی که از پدرم گرفته را بازگرداند؟ به نظر شما بهترین کاری که می‌توانیم بکنیم چیست؟

پاسخ: تا زمانی که پدرتان زنده است، شما نمی‌توانید از طرف او اقدام قضایی کنید، اما خودشان می‌توانند این کار را بکنند. چون خانه برای پدرتان است و هیچ رابطه موجر و مستاجری هم وجود ندارد، بنابراین پدرتان می‌تواند از طریق دادگاه تخلیه خانه را بخواهد. در مورد پول‌ها نیز اگر پدرتان این پول‌ها را قرض داده باشد و مدارکی هم داشته باشد که بتواند اثبات کند که مبالغی پرداخت کرده، می‌تواند تقاضای استرداد آن را بکند. همچنین اگر حقوق با اعمال اکراه و اجبار یا فریب تصرف شده باشد نیز می‌توان نسبت به استرداد مبالغ اقدام حقوقی کرد. توجه کنید که اگر این موارد اثبات نشود، دادگاه نسبت به استرداد پول رای صادر نمی‌کند. در مورد سوال دیگرتان عرض شود که اولین اقدامی که شما می‌توانید انجام دهید، این است که پدر را از موقعیت خشونت‌بار نجات دهید. با توجه به اینکه پدرتان خانه دارد، می‌توانید ابتدا از برادرتان بخواهید که خانه را ترک کند و اگر قبول نکرد، برای پدر یک وکیل بگیرید تا وکیل از طریق دادگاه برادرتان را ملزم به ترک خانه کند. سپس اگر پدرتان احتیاج به مراقبت دارد و هیچ یک از شما امکان مراقبت ندارید، فردی استخدام کنید تا از پدرتان مراقبت کند. خوشبختانه پدر شما از لحاظ مالی وابسته نیست، به همین دلیل می‌توانید با اموال خودش یک زندگی آبرومندانه و به دور از خشونت برایش فراهم کنید.

مهر
۷
۱۳۹۳
گاهی پسرها نیز عامل خشونت برعلیه مادر هستند
مهر ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

8227307422_a2d3b0696c_z

عکس: Sylvain Courant

مژگان میر اشرافی – مددکار اجتماعی

“ پروین ؛ شوهرش دو سالی است که فوت کرده است و نگهداری از ۲ پسر نوجوان و جوانش برعهده اوست. پسرها چندماهی است که سر ناسازگاری گذاشته اند. امروز خجالت زده از کبودی زیر چشمش؛ نمی دانست چطور از همکارانش پنهان کند که پسرش برای گرفتن چند هزارتومانی،  او را زیر مشت و لگد گرفته است.”

پدیده دردناک خشونت علیه زنان در ابعاد گوناگون جسمانی، روانی و جنسی در سراسر جهان، سلامت جسم و روان زنان را به خطر و حقوق انسانی آنان را مورد تجاوز قرار می دهد. حداقل یک نفر از هر پنج نفر جمعیت مونث دنیا در طول زندگیشان توسط یک یا گروهی از مردان مورد خشونت جسمی یا جنسی قرار می گیرند.

خشونت علیه زنان سرپرست خانوار اکثرا در محیط خانوادگی به وقوع  می پیوندد. خشونت خانگی توسط مرد و یا سایر اعضای خانواده علاوه بر ایجاد عوارض جسمی و روحی بلند مدت در قربانی و تهدید کیان خانواده موجب تبعات جبران ناپذیر اجتماعی در سبک زندگی زنان بخصوص زنان سرپرست خانوار می شود.

 رفتار خشونت آمیز در نتیجه  یادگیری  

“مهناز چندسالی است که از همسرش  به دلیل رفتار خشونت آمیز جدا شده است. او نان آور خانواده ای سه نفره است. دخترش دانشجوست و پسرش سال آخر دبیرستان است.  مهناز می گوید پسرش به شدت خشن شده و برای  گرفتن هر خواسته نامعقولی  که دارد ؛ دختر و خودش را به باد کتک می گیرد. مهناز می گوید پسرش پر زور است وکاری از او برای جلوگیری از خشونت پسر بر نمی آید.  مهناز از ترس آبرویش تا به حال به کسی از این جریان حرفی نزده است. ”

در خصوص خشونت؛ نظریه های متفاوتی وجود دارد که هرکدام به بعضی از عوامل زمینه ساز آن توجه می کنند که از جمله آنها نظریه یادگیری اجتماعی است.

نظریه یادگیری اجتماعی پدیده های یادگیری را عمدتا ناشی از تجاربی می داند که برپایه یادگیری نیابتی و از طریق مشاهده کسب می شود و نمی تواند اساس ذاتی داشته باشد.  بلکه به عنوان رفتاری که آموختنی بوده و دقیقا از الگوهای یادگیری تبعیت می کند، مطرح می گردد[۱]. افراد  بدرفتار اغلب از خانواده هایی برآمده اند که خشونت در خانواده آنها یک رفتار معمولی تلقی می شود و خودشان در دوران کودکی مورد خشونت قرار گرفته اند. بطور مثال پسرانی که خود شاهد آزار مادر توسط پدر بوده اند و یا در دوران کودکی توسط مادر و پدر به سختی تنبیه شده اند.

دکتر شهلا اعزازی جامعه شناس،  درباره شروع رفتار خشونت آمیز می گوید:’’ اکثریت زنان سرپرست خانوار نخستین خشونت را از سوی همسر سابق تجربه کرده اند و بیش از نیمی از زنان سرپرست خانوار در هفته اول تا شش ماهه نخست زندگی مشترک خود تحت خشونت جسمی قرار می گیرند’’[۲].  بسیاری از کارشناسان براین باورند که زنانی که توسط کودکان به ویژه پسران خود تحت خشونت خانگی  قرار می گیرند در گذشته نیز توسط همسر مورد آزار واقع شده بوده اند.

  “مریم معلمی بازنشسته است. او به تازگی به دلیل خشونت همسرش برعلیه او، طلاق گرفته است. تنها سرپناهش خانه  مجردی پسر ۳۰ ساله اش است . مریم می گوید با آنکه او از حقوق خود  بخشی از اجاره خانه را می پردازد،  پسرش هر زمانی که مهمان دارد او را از خانه بیرون می کند و اگر با مقاومت او روبرو شود به او می گوید که “زن بی عرضه ای بوده است که در این سن و سال سربار او شده است. “

پروین، مهناز و مریم، هر سه بر طبق قانون،  زنان سرپرست خانوار اطلاق می شوند. زنان «سرپرست خانوارو خود سرپرست[۳] » به زنانی اطلاق می شود که مسئولیت تامین معاش زندگی یا اداره خود یا خانواده خود را به طور دائم یا موقت عهده دار هستند.

زنان سرپرست خانواری که در معرض خشونت قرار می گیرند علاوه بر صدمات شدید جسمانی، اثرات روانی جبران ناپذیری از جمله افسردگی مزمن، اختلالات شخصیتی ، اضطراب و اختلالات روان تنی را متحمل می شوند. خشونت در زندگی به صورت کلامی یا فیزیکی، تضییع حقوق و زجر روحی و روانی را برای افراد در برداشته و زنان سرپرست خانوار به این دلیل آنکه از نقش انفعالی برخوردارند،  قربانیان خشونت های مضاعف تری بوده و در مقابل خشونت  برای حفظ آبرو ، سکوت پیشه می کنند.

سکوتی که درنهایت به صورت یک فرهنگ خاص برای زنان،  به صورت تعریف و تمجید در عرف رایج    می شود. در جوامع سنتی سکوت زن سرپرست خانوار در برابر خشونت های اعمال شده نسبت به وی نشانه نجابت زن است و سوختن و ساختن یک ارزش مثبت و از وظایف مادری ، تلقی می شود.

در ایران متاسفانه آماردقیقی از پدیده مصونیت از خشونت زنان سرپرست خانوار که بسیار خاص و حساسیت برانگیز است، وجود ندارد. عدم وجود آمارهای دقیق دراین مورد مطالعه این پدیده حساس را بامشکل مواجه ساخته است.عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران[۴] با اشاره به نتایج یکی از پژوهشها در این ارتباط؛  درصد زنان سرپرست خانوار را که از اطرافیان و نزدیکان آزار روحی و جسمی می بینند ۶/۶۰ درصد اعلام کرده است و میزان شیوع خشونت زنان سرپرست خانوار را بسیار بیشتر از این پدیده در سایر کشورها دانسته است.

نتایج بسیاری از پژوهش ها[۵] بروی زنان سرپرست خانوار، نشان می دهد که  آن دسته از آنان که تحت خشونت خانگی هستند ، اکثرا در سبک زندگیشان منزوی و اعتماد به نفس پایین دارند، در ارتباط با دیگران تزلزل و عدم اطمینان نشان می دهند و تمایل بسیار زیادی براقدام به خودکشی و روی آوردن به مواد مخدر دارند. بسیاری از  اطلاعات  نیز نشان داده است بیش تر زنان آزاردیده خانه دار هستند و میزان آزار در زنان شاغل کم تر است که شاید به دلیل استقلال مالی و فعالیت اجتماعی این زنان باشد.

نتایج دیگر تحقیقات در ایران نیز شاهد این امر است که زنان سرپرست خانوار احساس می کنند که با نگرش منفی مردان و زنان جامعه روبرو هستند[۶]. همچنین آنان در تمامی زمینه ها حمایت های اجتماعی کمتری درخواست و یا دریافت می کنند. با وجود آنکه به نظر می رسد که  دسترسی به حمایت های اجتماعی و روانی موجب کاهش فشارهای شکننده روحی و روانی می شود. یکی از عوامل عدم درخواست برای دریافت  کمک از طرف زنان،  تابوهای اجتماعی و ترس از نگرش های منفی اطرافیان می باشد.

می توان گفت که شاید بهترین رویکرد حل مسئله در این ارتباط ، ابتدا شکستن تابوی اجتماعی و طرح مسئله خشونت خانگی برعلیه زنان سرپرست خانوار است. بسیاری از مددکاران اجتماعی در برخورد با این دسته از زنان معتقدند که  به دلیل تعلق  بسیاری از آنان به خانواده هایی  با فرهنگ سنتی ، بیش از سایر گروه های در معرض خشونت نیازمند دریافت حمایت های اطلاعاتی می باشند.

 حمایت های اطلاعاتی ؛ فراهم کردن اطلاعات درباره موقعیت فشارآور است. مثلا زنی که طلاق گرفته یا بیوه شده است و تحت خشونت قرار دارد، گاهی دادن اطلاعات به او درباره موسساتی که از این گروه حمایت می کند و چگونگی دریافت این خدمات می تواند اثر مفیدی بر زندگی او و دفاع از حقوق خود داشته باشد.

زنان سرپرست خانوار قربانی خشونت فرزند؛ می بایست بدانند که سکوتشان نه تنها به آنان و فرزندشان کمکی نخواهد کرد بلکه رفتار خشونت آمیز می تواند منجر به عدم موفقیت در سبک زندگی و تحصیلی فرزند عامل خشونت و سایر فرزندان شده و آنها را با انواع آسیب های روانی چون اضطراب، افسردگی و مشکلات عاطفی مواجه می نماید. چنانچه روابط اجتماعی و زندگی فرزندان را به سوی بی اعتمادی سوق می دهد.

بنظر می رسد در دسترس بودن اطلاعات در ارتباط با رویکرد ضد خشونت و موسسات خدمات اجتماعی و نقش هریک از آنان ، اولین قدم به سوی تغییر در محیط خانوادگی خشونت آمیز است. در این راستا کلینیک های مددکاری اجتماعی در تمامی شهرها براساس دستورالعمل دفترتوانمندسازی زنان و خانواده سازمان بهزیستی کشور آماده  ارائه خدمات اجتماعی و حمایتی به زنان سرپرست خانوار است.

منابع:

۱-ـ سازمان بهزیستی کشور، طرح توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

۲ـ بدار، لوک(۱۳۸۱) روانشناسی اجتماعی، ترجمه حمزه گنجی، نشر ساوالان

۳ـ اعزازی ، شهلا،(۱۳۸۳) ساختار جامعه و خشونت علیه زنان، فسلنامه رفاه اجتماعی ، سال چهارم، شماره ۱۴

۴ـ مجله بامداد ۱۳۸۲/۱۰/۱۲

۵ـ سبک زندگی و کارکردهای زیستی و روانی خانواده ( مصونیت از خشونت)، مجله اجتماعی نیروی انتظامی

۶ـ بررسی چالشها و مشکلات اجتماعی و روانشناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهر اصفهان و راهکاره، زیبا طالبی ، ۱۳۸۹

شهریور
۲۸
۱۳۹۳
حق من و خشونت علیه والدین
شهریور ۲۸ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۱
, , , , ,
image_pdfimage_print

5524464189_93ac53a90d_z

عکس: rochelle hartman

فیروزه فروزانفر- روزنامه نگار

”  مامان بهتره خجالت بکشی “

  همین جمله بود که مرا تا مرز خودکشی برد. شوک شدم و نگاهش کردم. نفسم به شماره افتاد. احساس خفگی می کردم. حتی اگر من اشتباه کرده بودم مستحق چنین جمله ای نبودم. از خانه زدم بیرون. نفسم به شماره افتاده بود. همه بغض های دنیا راه گلویم را بسته بود. پسرم مقابل من ایستاد و گفت خجالت بکش. چندین روز بی انقطاع اشک ریختم و هنوز تا آن جمله به ذهنم هجوم می کند بی اختیار اشک می ریزم. این گفته های مهرناز مادر ۵۵ ساله ای است که درباره خشونت روانی فرزندان نسبت به والدین حرف می زند. خشونت هایی که به دلیل عشق والدین به فرزندان توجیه می شود و یا راز سر به مهرمی ماند. خشونتی که وجود دارد وکتمان می شود.

من به جای خانواده

بیشتر مقالات نگارش شده پیرامون خشونت خانگی اعمال خشونت بر کودکان و زنان است درحالی که خشونت علیه والدین نیز بخشی از خشونت خانگی را تشکیل می دهد. در واقع خشونت نه بر مبنای جنسیت ، خشونت بر مبنای شخصیت وشاخصه های که هویت یا شخصیت فرد را شکل می دهد.

به دنبال تحولات و تغییرات رو به رشدی که در جوامع بشری بوجود آمده، نهاد خانواده هم از این تحولات تاثیر پذیرفته و در بسیاری از موارد تغییرات شگرفی در ساختار آن ایجاد شده است. پدیده صنعتی شدن و مدرنیته نرم های جدیدی در تربیت و ارزش های حاکم بر خانواده ایجاد کرده و در بسیاری از شرایط به خانواده تحمیل کرده است. گاهی بدون شکل گیری ارزش ها و سنت های جدید ارزش های قبلی تخریب شده و در فضای خالی روابط بین فردی در خانواده آسیب دیده است. خانواده هایی که آموزه های دموکراتیک در آن ضعیف است و از مدرن بودن تنها فردگرایی افراطی بدون در نظر گرفتن رعایت حقوق دیگر اعضاء خانواده را  یاد گرفته اند. خانواده هایی که به طور معمول درکی از روابط و احترام متقابل نداشته وخانه را آوردگاه هایی برای جنگ و نزاع و اثبات خود تبدیل می کنند. نقطه ای که عزیمت گاه خشونت علیه دیگر اعضای خانواده است.

در واقع خانواده که هسته ای برای رشد و بالندگی احساسات و توانایی ها و عواطف و نیازهای اعضاء آن است تبدیل به صحنه جنگ برای کسب نیازهای تک تک افراد بدون در نظر گرفتن دیگری می شود.

مادر به ساعت نگاه می کند. سه نیمه شب است. دلش هزار راه رفته و دستش به جایی بند نیست. حالت تهوع دارد. به سمت تلفن می رود تا به پلیس خبر دهد که صدای چرخش کلید در قفل اشکش را سرازیر می کند. دختر در را باز می کند و مادر روی مبل ولو می شود. دختر می گوید: باز نگران شدی. صد بار نگفتم نگران نشو. چرا باور نمی کنی که بزرگ شدم و مالک خودم هستم. مادر که انگاری تمام انرژی اش را از تنش گرفته اند می گوید: من درباره مالکیت یا بزرگ شدن تو حرف نزدم. به تلفن ها جواب بده که از نگرانی نابود نشوم.

بدون شک در چنین شرایطی مادر دچار خشونت شدید روحی و روانی است. جوان به جای توجه به مسئولیتی که در برابر دیگر اعضاء خانواده دارد درباره خودش حرف می زند وحق دیگران را در نظر نگرفته و از ذهن و عملش حذف می کند.

سرمایه اجتماعی و خشونت خانگی

پیوندها، اعتماد، همبستگی، پای بندی به تعهدات، مسئولیت پذیری و مشارکت و همیاری جزء شاخصه های است که می تواند به تولید سرمایه جمعی برای تک تک اعضاء خانواده منتهی شود. تضعیف یا نقص عملکرد هر کدام از شاخصه هایی که نام بردیم نه تنها بر کارکرد کلی خانواده بر بالندگی تک تک اعضاء آن نه تاثیر می گذارد، بلکه می تواند تاثیراتی کاملا مخرب بر تک تک افراد داشته باشد و نظم و احترام و هویت  اعضا خانواده را تحت الشعاع خود قرار دهد.

به عبارتی می توان مدعی شد فروپاشی بزرگ خانواده نه درآمار طلاق که در کاهش سرمایه جمعی درون خانواده نهفته است. طلاق گاهی می تواند به کاهش و گاهی به افزایش این سرمایه جمعی منتهی شود که محل بحث آن در این نوشتار نیست.

آنچه در این مطلب بررسی می شود چگونگی اعمال خشونت برخی فرزندان بروالدین، بر اساس کج فهمی از حقوق فرزندان و روش های نوین تربیتی است که قانون برای پیشگیری از آن تمهیدی نیاندیشیده است این بی توجهی بر هنجارهای اجتماعی تاثیر گذاشته و خشونت علیه والدین و گسیختگی در رابط بین اعضا خانواده را تسری می بخشد.

از سوی دیگر شکاف نسل ها و تفاوت های بین نسلی نیز نمی تواند دلیل محکمه پسندی بر کاهش انسجام در خانواده باشد. هر نسلی دارای تجربیات و باورهای متفاوتی از نسل ماقبل خود است ولی این تفاوت دلیل قابل پذیرشی برای ضعیف شدن پیوندها و همبستگی و احترام مابین اعضاء خانواده نسبت به یکدیگرنیست.

قرار نیست که در روانشناسی نوین و یا حقوق نوین تعریف شده برای کودکان هویت و احترام و منزلت عده ای برای حفظ حقوق دیگری از میان رفته یا نادیده گرفته شود وتاریخ به شکلی دیگری به نفع یک گروه انسانی تکرار شود.

اگر وضعمان خوب بود احترام هم داشتیم 

آقا رضا کارمند بازنشسته مخابرات است وبا همسرش در خیابان بهبودی زندگی می کند. در خانه کوچک و قدیمی آنها ۴ دختر و پسر بزرگ شده اند. مدرسه و دانشگاه رفته و سرو سامان گرفته اند. این زن و شوهر که هر دو پا به سن گذاشته اند از خشونت چهره دیگری ارائه می کنند.

اقا رضا می گوید: این دوره و زمانه احترام بزرگترها به پولشان بستگی دارد. اگر پدرومادر دارا باشند و بتوانند برای عروس و داماد و نوه ها بریز و بپاش کنند عزیزند واگرنه از چشم بچه ها می افتند.

خدا رو شکر که که محتاج بچه ها نیستیم و یک حقوق بازنشستگی داریم واگرنه الان خوار شده بودیم.

حاج اکرم خانم همسر آقا رضا می گوید: والله ما که توقعی از بچه ها نداریم به جز احترام. شاید اگر دستمان به دهنمان می رسید بچه ها سری به ما می زدند و حالی می پرسیدند. تازه سرکوفت هم می کنند که ما از بچگی چیزی ندیدیم و کمبود داشتیم ولی خدا می داند اقا رضا مرد زحمتکشی بود وروزهای تعطیل هم سیم کشی می کرد.

وقتی از شکل رفتاری که بچه ها نسبت به آنها اعمال می کنند می پرسم آقا رضا می گوید: اول که از ظاهر و حرف زدن و لباس پوشیدن ما خجالت می کشند. مهمانی یا مراسمی باشد خیلی راصی نیستند ما هم باشیم. هر ۳ ماه، ۴ ماه سری به ما می زنند که آن هم رفع تکلیف است. ماشالله مرتب مسافرت و گردش هستند اما از ما پنهان می کنند. حقیقتش دل تنگشان می شویم ولی چاره چیست ترجیح می دهیم مزاحمشان نباشیم. احساس زیادی بودن می کنیم و خلاصه دخترم از دستشان دلگیر هستیم. اگر وضعمان خوب بود احترام هم داشتیم.

در نهایت باید گفت اگر چه پرداختن به این موضوع یک پژوهش دانشگاهی می طلبد اما به نظر می رسد درمسیر گذاراز سنت به مدرنیته بدون فهم کامل وآموزش از دوران کودکی به والدین و فرزندان با نسلی مواجه شده ایم که بهره مندی از حقوق انسانی در جایگاه فرزندی را با شورش و حتی اعمال رفتارهای خشونت آمیز نسبت به والدین اشتباه گرفته اند.