صفحه اصلی  »  خشونت علیه مردان
image_pdfimage_print
فروردین
۲۴
۱۳۹۷
مشت‌های زنان بر پیکر مردان
فروردین ۲۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
Bloody Handprints
image_pdfimage_print

photo: ponytail1414/depositphotos.com

هرچقدر آمار جرایم بالا باشد، آسیب‌های روحی، روانی و اقتصادی افراد بالا خواهد رفت

خشونت‌های خانگی یا خانوادگی نیز تابعی از خشونت گسترده اجتماعی است

علل مختلف ایجاد ناهنجاری‌های اجتماعی و خانوادگی به صورت زنجیروار به یکدیگر متصل هستند

در اعمال مجازات‌های جایگزین حبس تا کنون توفیقی حاصل نشده است

باید حقوق اساسی و انسانی همه افراد جامعه، بدون توجه به جنسیتی که دارند، به رسمیت شناخته شود

خشونت خانگی علیه مردان تابویی است که باید شکسته شود زیرا خشونت مشکلی انسانی است، نه موضوعی جنسیتی

بایدگفت که هم زنان و هم مردان، ممکن است در روابط خود مرتکب یا قربانی خشونت شوند

یافته‌های پژوهشی درباره شریک‌آزاری نشان داده است که مردان کمی بیشتر از زنان مورد آزار قرار می‌گیرند


پدیده‌ مذموم خشونت‌های خانگی در چندسال اخیر به‌طور افسارگسیخته‌ای افزایش یافته است. با تورقی بر پرونده‌های قضایی می‌توان دریافت که درصد چشمگیری از جنایات رخ‌داده در سال‌های گذشته مربوط به منازعات خانوادگی بوده است. چنانکه حسن موسوی‌چلک، رییس انجمن مددکاری اجتماعی ایران، گفته بود که در میان پرونده‌های قضایی، خشونت‌های خانگی رتبه دوم را دارد. خشونت خانگی از حیث کیفرشناسی، به مواردی اطلاق می‌شود که در محیط خانواده یا از سوی اعضای خانواده ارتکاب جرم علیه یکدیگر صورت گیرد. در نگاه نخست، شاید عموم جرایم پدیدآمده از سوی مردان باشد. البته این نگاه سنتی به‌دلیل قدرت جسمانی مردان است اما در عمل در چند سال اخیر زنان مبادرت به اِعمال خشونت علیه مردان می ورزند که همسرکشی یکی از نمونه‌های بارز این موضوع است. به نظر می‌رسد سیاست گذاران قضایی برای کنترل خشونت‌های بی‌حدوحصر اجتماعی و خانوادگی باید تدبیری موثر بیندیشند، در غیراین صورت نمی‌توان انتظار جامعه ای بالنده و پویا را داشت.

تشدید خشونت های خانوادگی با مجازات زندان

عبدالصمدخرمشاهی، وکیل دادگستری، در تشریح علل جرم‌شناسی به‌وجودآمدن خشونت‌های خانگی به «قانون» گفت: رشد روزافزون جرایم از آن دست موضوعاتی است که ابعاد گوناگونی را در بر می‌گیرد و اگر مسئولان ذی‌ربط چاره‌ای برای کنترل خشونت‌های اجتماعی و خانوادگی نیندیشند، جامعه درگیر بحرانی عظیم خواهد شد. روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و کیفرشناسان سال‌های متمادی است که عوامل و ریشه‌های بروز خشونت را به مسئولان تذکر داده‌اند اما آنچه در عمل شاهدیم، بی‌تفاوتی ایشان به خشونت توسعه‌یافته اجتماعی است. هر چقدر آمار جرایم بالا باشد، به همان میزان نیز آسیب‌های روحی، روانی و اقتصادی افراد بالا خواهد رفت. خشونت‌های خانگی یا خانوادگی نیز تابعی از خشونت گسترده اجتماعی است. وی ادامه داد: علل مختلف ایجاد ناهنجاری‌های اجتماعی و خانوادگی به صورت زنجیروار به یکدیگر متصلند و نمی‌توان یک بخش را نادیده گرفت. برای مثال اعتیاد یکی از مهم‌ترین عوامل ایجاد جرم است. هنگامی که به پرونده‌های قضایی نگاه می کنیم، ردپای اعتیاد بیش از هر موضوع دیگری در به‌وجود آمدن جرم موثر است. اعتیاد خود معلول موضوعاتی چون فقر فرهنگی، فقر اقتصادی و جامعه‌پذیری نادرست است یا ریشه عموم طلاق‌ها به تفاوت‌های فرهنگی و مشکلات اقتصادی بازمی‌گردد. وقتی احساس امنیت در جامعه وجود نداشته باشد، یا اختلاف طبقاتی به شکل افسارگسیخته‌ای در جامعه وجود داشته باشد، نمی‌توان انتظار جامعه‌ای سالم و بی‌تنش را داشت. برای مثال وقتی جوانی روستایی برای کسب درآمد به شهرهای بزرگ مهاجرت می‌کند و با اتومبیل‌های گران‌قیمت که در دست عده‌ای سرمایه‌دار است، مواجه می‌شود، خود را در آن موقعیت تصور می‌کند و به دلیل آنکه توانایی رسیدن به آن ثروت هنگفت را ندارد، رفتارهایی ضدهنجار از خود بروز می‌دهد.این وکیل دادگستری خاطر نشان کرد: اما در این بحث لازم است نکاتی مهم در باب رویکرد نظام قضایی ایران گفته شود. در سال های اخیر مجازات زندان، بسیار فراگیر شده است. قضات در هرجرمی تا جایی که می توانند سعی دارند تا مجرمان را روانه زندان کنند. وی با اشاره به اهداف مجازات نیز گفت: در اهداف تعیین شده کیفری، هدف از مجازات زندان اصلاح مجرم بوده است اما این مجازات در حال حاضر نه تنها مشکلی از فرد و جامعه را حل نکرده، معضلات قضایی و اجتماعی را نیز دو چندان کرده است. خرمشاهی در ادامه افزود: فردی که به زندان می‌رود، نمی‌تواند خود را با جامعه تطبیق دهد و از سوی دیگر خشم و کینه‌ای سرشار از جامعه و خانواده خود به دل می‌گیرد. اغلب اختلاف‌ها و طلاق‌هایی که صورت می‌گیرد نیز به دلیل جدایی میان زن و شوهر به سبب زندان است. از سال‌ها پیش مسئولان قوه قضاییه تاکید می‌کردند که ضرورت دارد مجازت‌های جایگزین حبس اعمال شود اما تا کنون توفیقی در این زمینه حاصل نشده است. موضوع مهم دیگر در ایجاد جرایم خانوادگی موانعی است که بر سر راه پرونده‌های قضایی وجود دارد. مهم ترین مثالی که در این باب می شود مطرح کرد، موانعی است که بر سر راه طلاق وجود دارد. در پرونده‌های متعدد، زنان بسیاری هستند که به دلیل مشکلات عدیده همسرشان، درخواست طلاق می‌کنند اما وقتی از بررسی دقیق سیستم قضایی ناامید می‌شوند، برای حدف شوهرشان، خود دست به رفتارهای کشنده و خارج از عرف می‌زنند. وی در پایان افزود: در گذشته شاید بیشتر خشونت های خانگی از سوی مردان علیه زنان اتفاق می افتاد اما اکنون به چنین دلایلی ازسوی زنان نیز رخ می‌دهد. مشکلات اقتصادی و فرهنگی نیز عواملی هستند که در تشدید خشونت‌ها و جرایم خانوادگی بسیار موثرند. به هرروی، لازم است مسئولان و سیاست‌گذاران قضایی فکری عاجل برای کنترل جرایم خانگی داشته باشند.

نگاه جنسیت‌زده در خشونت‌های خانگی

رامین جمالی، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، با تکیه بر مستندات روان‌شناسانه باور دارد که خشونت‌های خانگی فقط در خصوص زنان رخ نمی‌دهد و در موارد متعددی مردان نیز قربانیان چنین خشونت‌هایی هستند. او در گفت‌وگو با «قانون» اظهار کرد: هنگامی که در حوزه آسیب‌های اجتماعی، سخن از خشونت خانگی به‌میان می‌آید، بی‌درنگ در ذهن مخاطب تصویر مردی بی‌رحم و سنگ‌دل که در حال آزار و اذیت زنی مظلوم و بی‌دفاع است، تداعی می‌شود. به‌دلیل آنکه به‌‌طور میانگین مردها از نظر جسمانی بزرگ‌تر و نیرومندتر از زنان هستند و همچنین به‌ دلیل وجود تصوراتی جنسیت‌زده (مثل نسبت‌دادن خشونت به طبیعت مردانه و ملایمت به طبیعت زنانه) در اغلب موارد مردان به عنوان عاملان و زنان به عنوان قربانیان خشونت در نظر گرفته می‌شوند. این جهت گیری‌های جنسیتی با تاثیرگذاشتن بر ادراک عموم مردم، از قربانی‌سازی زنان حمایت کرده و در نهایت خشونت خانگی را موضوعی جنسیتی و زنانه جلوه می‌دهد. این کارشناس در ادامه افزود: به‌طوری که در نگاه جامعه، خشونت مردان علیه زنان همواره ناپسندتر و غیرقابل‌گذشت تر از خشونت زنان علیه مردان انگاشته می شود. اما خشونت خانگی مساله‌ای وابسته به جنسیت نیست و این فقط زنان نیستند که قربانی خشونت خانگی می‌شوند. فرهنگ عامه حاکی از آن است که همواره زنان در معرض انواع خشونت‌ها قرار می‌گیرند. برای بررسی این موضوع لازم است در ابتدا تعریفی از خشونت خانگی ارائه شود. وی در تعریف خشونت خانگی گفت: خشونت خانگی بسته به زمینه‌ای که در آن به کار برده می‌شود، تعاریف متفاوتی دارد. اما در نگاهی کلی و بر پایه برآیندی از تعریف‌های ارائه شده، می‌توان گفت که خشونت خانگی الگویی از رفتارهای تهاجمی و آزاردهنده شامل حملات و آزارهای جسمی، جنسی، روانی-کلامی و همچنین فشار و تهدیدهای اقتصادی است که افراد علیه شریک صمیمی و یا اعضای خانواده خود به‌کار می برند. امروزه برخی یافته های پژوهشی حاکی از آن است که خلاف باور عمومی، هم زنان در روابط صمیمی و زناشویی مبادرت به خشونت می‌ورزند و هم مردان قربانی این نوع از خشونت می‌شوند. برای نمونه نتایج پژوهشی با هدف تعیین میزان شیوع خشونت فیزیکی در روابط صمیمی که به مرور ۲۴۹مقاله بین سال‌های ۲۰۰۰تا۲۰۱۰ میلادی در کشورهای انگلیسی‌زبان(شامل استرالیا، کانادا، نیوزلند، آفریقای جنوبی، ایالات متحده و بریتانیا) پرداخته بود، نشان داد که تا آن زمان۱/۲۳درصد از زنان و ۳/۱۹درصد از مردان در روابط صمیمی خود، خشونت فیزیکی را تجربه کرده بودند. وی ادامه داد: نتایج بخش دوم این پژوهش نیز نشان داد که ۳/۲۸درصد از زنان و ۶/۲۱درصد از مردان گزارش داده بودند که در روابط صمیمی خود مرتکب خشونت فیزیکی شده‌اند. همچنین یافته‌های پژوهشی در مورد شریک‌آزاری در میان ۶گروه قومی آسیایی-آمریکایی نشان داد که مردان کمی بیشتر از زنان از سوی شریک صمیمی خود مورد آزار قرار گرفته بودند. اگرچه تشخیص خشونت خانگی به‌دلیل آنکه اغلب پشت درهای بسته و به‌دور از چشم جامعه اتفاق می‌افتد، بسیار دشوار است با‌این‌حال، بیشتر مطالعات مربوط به خشونت خانگی، به‌طورعمده برروی زنان به عنوان قربانیان اصلی خشونت متمرکز شده است. همچنین از آنجایی که بسیاری از این پژوهش‌ها، بر‌پایه گزارش‌های قربانیان انجام گرفته است، بنابراین خشونت خانگی علیه مردان، به ‌دلیل اجتناب بسیاری مردان از گزارش‌کردن خشونت اِعمال‌شده علیه آنان، بنا به دلایلی همچون ترس از قضاوت اطرافیان، تحقیرشدن و مورد تمسخر قرارگرفتن، فردی ضعیف انگاشته‌شدن، انزوای اجتماعی و همچنین نبود مراکز حمایتی، در مقایسه با خشونت خانگی علیه زنان کمتر قابل شناسایی و پیگیری است.

خشونت خانگی علیه مردان در ایران

جمالی در ادامه افزود: یافته‌های پژوهشی حاکی از آن است که بسیاری از مردانی که قربانی خشونت خانگی می‌شوند، علاوه بربیماری‌های جسمی، از طیف گسترده‌ای از اختلالات روانشناختی مانند اختلال استرس پس از آسیب، افسردگی، اندیشه‌پردازیِ خودکشی‌گرا، نشانه‌های پریشانی روان‌شناختی عمومی نیز رنج می‌برند. در ایران نیز مانند بسیاری دیگر از کشورها، خشونت خانگی علیه مردان نه‌تنها به‌عنوان گونه‌ای از آسیب‌های اجتماعی در نظر گرفته نمی‌شود، به‌موضوعی برای برنامه‌های طنز تلویزیونی و همچنین دست‌مایه‌ای برای تمسخر و تحقیر مردان قربانی این نوع از خشونت، تبدیل شده است. برچسب‌هایی مانند مردان زن‌ذلیل خود گواهی بر این مدعاست. در واقع باید عنوان کرد که آمار دقیقی از خشونت خانگی زنان علیه مردان در کشور وجود ندارد. از دلایل اصلی این موضوع هم می‌توان به نگرانی و ترس مردان ایرانی از گزارش‌دادن و ابراز تجربه خشونت از سوی همسران‌شان اشاره کرد. زیرا جامعه با زیر سوال‌بردن مردانگی این افراد، به آنان برچسب می‌زند. اگرچه عمده آمارهای ارائه شده و پژوهش‌های صورت‌گرفته درباره خشونت خانگی در کشور، معطوف به خشونت علیه زنان است با این‌حال، پژوهش‌ها و آمارهای انگشت‌شماری نیز وجود دارد که به مساله خشونت خانگی علیه مردان پرداخته‌اند. بعضی از آن‌ها را می‌توان چنین برشمرد: نخست آنکه، در نتایج پژوهشی با هدف برآورد نرخ شیوع خشونت خانوادگی و الگوی رایج آن بر روی ۴۶۰زوج در شهر تهران نشان داد که به‌طور کلی، زنان نیز مرتکب خشونت می شوند. وی ادامه داد: این نکته، هم از طریق گزارش خود زنان از ارتکاب به خشونت و هم از طریق گزارش مردان از تجربه آزار از جانب همسرشان مشخص شد. در این پژوهش، ۶۹درصد از مردان گزارش کرده بودند که از سوی همسران‌شان مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته‌اند. دوم، یافته‌های پژوهشی‌ است که با هدف بررسی جامعه‌شناختی خشونت زنان علیه مردان، برروی نزدیک به ۴۰۰مرد متاهل در شهر بابلسر انجام گرفت. این پژوهش حاکی از آن بود که ۶۹درصد از مردان خشونتِ پایین، ۱۸درصد خشونت متوسط و سه درصد خشونت بالا را از سوی همسران خود تجربه کرده بودند. بیشترین نوع خشونت نیز مربوط به خشونت روانی (مانند تحقیر، فحاشی، تهدید مداوم به طلاق، سوءظن داشتن، قهر و تبعیض بین خانواده خود با خانواده شوهر) بوده است. این روان‌شناس به نتیجه‌گیری تحقیق اشاره کرد و گفت: در پایان، پژوهشگران مهم‌ترین مانع پیشِ رو در این‌گونه پژوهش‌ها را تمایل‌نداشتن مردان به ابراز تجربه خشونت علیه خود در خانه عنوان کرده بودند. سوم آنکه، در پژوهشی که با هدف شناخت مصادیق خشونت خانگی علیه مردان و پیامدهایش، با ۵۰مرد متاهل ساکن تهران مصاحبه دقیقی انجام شده بود، مصاحبه‌شوندگان شایع‌ترین و موثرترین نوع خشونت اِعمال‌شده علیه آنان را خشونت روانی-کلامی همسران‌شان مطرح کردند و معتقد بودند، مردانی بیشتر در معرض خشونت خانگی قرار می‌گیرند که وضعیت اقتصادی نامناسب، وابستگی مالی به همسر، مشکلات اخلاقی و یا اعتیاد به مصرف مواد مخدر داشته باشند؛ به‌این‌معنا که با تضعیف شدن پایگاه قدرت مردان در خانواده، آنان بیشتر در معرض خشونت از سوی همسران‌شان قرار گرفته و قربانی خشونت خانگی می‌شوند. چهارمین دستاورد، یافته‌های پژوهشی است که بر روی ۲۷۰مرد متاهل شهر تبریز صورت گرفت. این تحقیق نشان داد که شوهرآزاری نیز به‌طوروسیعی در حال وقوع است و زنانی که تحصیلات بالاتری دارند، میزان بیشتری از خشونت را علیه شوهران خود اِعمال کرده بودند. وی به سخنان قاضی اسلامی اشاره کرد و توضیح داد: همچنین این نکته هم شایان ذکر است که ابراهیم اسلامی، قاضی دادگاه کیفری یک‌استان تهران، در همایش «خشونت زنان علیه مردان و پدیده شوهرکشی» در دانشکده حقوق دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز اعلام کرد که ۳۵هزار پرونده شوهرآزاری در ۶ماه نخست سال ۱۳۹۵، به پزشکی قانونی ارسال شده و از هر ۱۰پرونده قتل همسرکشی که در دادگاه کیفری تهران بررسی می شود، هفت پرونده آن مربوط به شوهرکشی است. وی خاطرنشان کرد: همچنین مدیرکل پزشکی قانونی استان مازندران نیز اعلام کرده است که میزان پرونده‌های شوهرآزاری در این استان در نیمه نخست سال۱۳۹۵ درمقایسه‌با مدت مشابه سال گذشته ۲۱درصد افزایش داشته است. گرچه آمارهای رسمی و پژوهش‌های علمی در این زمینه بسیار انگشت‌شمار است، با ‌وجود این، همین اطلاعات اندک نیز به ما یادآوری می‌کنند که خشونت خانگی علیه مردان حقیقتی است که پشت درهای بسته و به دور از چشم جامعه اتفاق می‌افتد. در نهایت با توجه به مطالب بیان‌شده باید گفت که هردوی زنان و مردان، ممکن است که در روابط خود مرتکب و یا قربانی خشونت شوند و تبعیض جنسیتی میان قربانیان خشونت خانگی، نمی‌تواند بازتاب مثبتی در جامعه داشته باشد، چرا که برای حرکت به سوی جامعه‌ای پویا و پیشرفته و برای داشتن فردایی بهتر، باید حقوق اساسی و انسانی همه افراد جامعه، بدون توجه به جنسیتی که دارند، به رسمیت شناخته شود.

خشونت خانگی علیه مردان تابویی است که باید شکسته شود، زیرا خشونت مشکلی انسانی و نه موضوعی جنسیتی است. در پایان و با در نظرداشتن سخنان اخیر کارشناسان، باید گفت که نمی‌توان به موضوع خشونت‌های خانگی یک‌سویه نگاه کرد و در خوانش این موضوع علاوه‌بر ایجاد زمینه‌های کیفرشناسی برای پیشگیری از جرایم یا رفتارهای ضدهنجار، باید شکل خشونت و جنسیت را نیز در نظر داشت، زیرا با توجه به دستاوردهای قضایی و جامعه‌شناسی، فقط زنان قربانیان خشونت‌های خانگی نیستند. مهم‌ترین موضوعی که در این راستا می‌توان به آن اشاره کرد، پدیده‌‌ای به‌نام شوهرکشی است. از‌سوی‌دیگر، ضروری است که مقامات قضایی با اقدامات تامینی مناسب همچون تشکیل پرونده، سوءسابقه افراد را دلیلی بر نظارت های قضایی بدانند. زیرا اگر چنین رویکردی در میان باشد، میزان جرایم ارتکابی کاهش خواهد یافت.

منبع: پایگاه خبری قانون

بهمن
۸
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه مردان در فرهنگ مردسالار
بهمن ۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depressed Man with Problems holding hand over his Face and Crying occupied by Mind Blowing Thoughts
image_pdfimage_print

گفت‌وگو آیدا قجر با سعید پیوندی

مثل هر پدیده اجتماعی دیگر، آمار دقیقی از خشونت علیه مردان وجود ندارد، نه در ایران که سکوت در مقابل این نوع از خشونت سنگین است و نه در کشورهای توسعه‌یافته که آمار قابل اتکاتری دارند. طبق آخرین تخمین‌هایی که بر اساس مستندات و شهادت‌ها ارایه شده، به عنوان نمونه قربانیان ۳۰ تا ۴۰ درصد خشونت‌های خانگی در انگلیس مردان هستند. این آمار در جامعه مصر به بیش از ۵۰ درصد می‌رسد و ۳۰ درصد خشونت‌های خانگی را در آمریکا شامل می‌شود.

اما معمولا مردان از بیان قربانی بودن در خشونتی که از سوی زنی اتفاق می‌افتد، احساس شرم می‌کنند. عامل هر خشونتی نیز در افکار عمومی مردان هستند. در دهه‌های اخیر بر اساس تلاش و مقاومت زنان، «برابری ‌خواهی» به مطالبه‌‌ای تقریبا عمومی تبدیل شده، اما در عین‌حال پدیده دیگری مغفول مانده و چند دهه است که درباره آن صحبت می شود؛ خشونت علیه مردان.
این سوال را که آیا مردانی هستند که از طرف همسر، دوست‌ دختر یا هم‌خانه‌شان مورد خشونت قرار بگیرند، در چنین شبکه اجتماعی مطرح کردم و با پاسخ‌های اندکی مواجه شدم. تنها چندین نفر با اسامی مستعار یا به شکل ناشناس از زندگی‌شان با زنانی گفتند که از سوی آن‌ها مورد خشونت‌های روحی تا فیزیکی واقع شده یا می‌شوند. بیشتر شهادت‌دهنده‌گان رابطه خود را تمام کرده بودند و برخی همچنان در آن رابطه باقی مانده ‌ بودند. جواب‌های دیگری هم گرفتم: «مگه من شما رو می‌شناسم که زندگیم رو تعریف کنم؟» یا «حالا بیام بگم از یه زن کتک خوردم که چی بشه؟».

همزمان با چند جامعه‌شناس تماس گرفتم که در خصوص چرایی این سکوت مردانه مشورت کنم. اما برخی از آن‌ها تمایلی برای گفت‌وگو نداشتند و گفتند در شرایطی که تمامی ابزارهای خشونت علیه زنان است، چطور می‌توان درباره خشونت زنانه علیه مردان صحبت کرد؟ در عین‌حال خشونت زنانه زیر چتری از خشونت‌های جنسیتی علیه آن‌ها حتی دفاع هم تعریف شد.

برای روشن‌تر شدن زوایای این نوع از خشونت، چرایی سکوت مردانه، دلایل نادیده گرفته شدن این نوع از خشونت با سعید پیوندی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در پاریس گفت‌وگو کردم که در ادامه متن کامل آن را می‌خوانید:

خشونت خانگی علیه مردان یک واقعیت اجتماعی است

پرسش: برخی معتقدند که به خاطر خشونت همه‌جانبه علیه زنان در جغرافیاهای مختلف نمی‌توان به خشونت علیه مردان مصداقیت بخشید. به نظر شما آیا خشونت علیه مردان را می‌توان در این شرایط قابل بحث دانست؟‌

پاسخ: با مراجعه به داده‌های مراکز اجتماعی مربوط به خشونت‌های خانگی می‌توانیم بگوییم امروز خشونت خانگی علیه مردان به عنوان واقعیت اجتماعی وجود دارد و ابعاد آن به اندازه ای است که نمی‌توان آنرا انکار کرد و یا پدیده ای بسیار حاشیه ای به شمار آورد. مثلا در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ ما با ۱۵۰ هزار مورد خشونت زنانه در روابط خانوادگی در مقابل ۴۰۰ هزار مورد خشونتی که علیه زنان که به ثبت رسید، سر و کار داشتیم. طبق همین آمار از ۱۵۰ مرگ و میری که در خشونت خانگی اتفاق میفتد ۲۵ نفر مرد و ۱۲۵ نفر زن هستند. یعنی یک ششم موارد خشونت خانگی که به مرگ منجر می‌شود به مردها مربوط می‌شود. این آمار نشان‌ می‌دهد که تقریبا ۸۵درصد خشونت‌های خانگی را مردان علیه زنان انجام می‌دهند و ۱۵ درصد آن علیه خود مردان است. این آمار به شکایت‌های ثبت‌شده  مربوط می‌شود و شاید همه ابعاد کمی و اشکال خشونت های خانگی را منعکس نکند. انتشار این آمار و طرح بحث در کشورهای گوناگون نشان می‌دهد که خشونت خانگی علیه مردان، پدیده اجتماعی در حال رشد است. ناگفته پیداست که طرح این بحث به معنای همسان دانستن ابعاد کمی و کیفی و اشکال متنوع خشونت از سوی مردان و زنان نیست. نباید فراموش کرد که زنان قربانیان اصلی خشونت های خانگی هستند و این موضوع اساسی نباید با طرح این بحث در سایه قرار گیرد. همزمان انکار خشونت خانگی علیه مردان هم انکار و سرپوش گذاشتن روی پدیده اجتماعی در حال رشد است.

پرسش: در صحبت‌های‌تان گفتید که نمی‌شود ابعاد خشونت علیه مردان را با خشونتی که علیه زنان ابراز می‌شود، مقایسه کرد. منظور از این ابعاد چیست؟ نوع خشونت یا جغرافیا یا چه عوامل دیگری؟
پاسخ:‌ خشونت خانگی موضوعی تاریخی‌ست که که در طول قرن ها و در ابعاد گسترده وجود داشته اما فقط از میانه قرن بیستم ازپشت درهای بسته خانه ها وارد عرصه عمومی شده است. در گذشته انواع خشونت‌ها درون خانواده اتفاق می‌افتاد اما فرهنگ عمومی، نظام ارزشی حاکم و حتی گاه قوانین رسمی اجازه وارد شدن به آن حوزه را نمی‌دادند. خانواده وروابط درونی آن فضای خصوصی به شمار می رفت و کسی حق ورود به آن را نداشت. مرد هم مالک زن و فرزندان خود بود و خشونت مردانه علیه آنها هم امری «طبیعی» و «مشروع.» در دهه‌های اخیر با پیشرفت‌هایی مهمی که در حوزه حقوق فردی و بویژه حقوق زنان بدست آمده  قوانینی تصویب شده اند که این ابعاد را از داخل خانواده به عرصه عمومی کشانده اند. با توجه به اطلاعات و داده‌های میدانی امروز می‌توانیم بگوییم این خشونت در وهله اول و بطور عمده توسط مردان علیه زنان به کار می‌رود. اشکال بسیار ظریف و نمادین خشونت خانوادگی وجود دارند که قابل اثبات و یا ثبت‌شدنی نیستند. نوع فیزیکی خشونت هم بیشتر مردانه است. اما چیزی که در حال تغییر است پدیده برملا و علنی شدن موضوع خشونت و طرح آن در جامعه و امکان پیگیری آن توسط نهادهای رسمی است؛ یعنی امکان مراجعه به مراکز قانونی و مشاوره برای قربانیان خشونت و حمایت های قانونی که در این حوزه وجود دارد. اگر گذشته خشونت خانگی در درون جعبه سیاه اسرار خانواده باقی می‌ماند امروز زن و مرد با ترس و اکراه کمتری این موضوع را مطرح می کنند. طبق همین آمار ۱۰ درصد زنان در برخورد با مردان خشن حاضر به شکایت می‌شوند که این آمار برای مردان قربانی خشونت حدود ۳ درصد است. این تفاوت آمار می تواند بیان‌گر آن باشد که تداوم ، دامنه و شدت خشونت زنان بیشتری را ناچار به شکایت می‌کند. همه کارهای کیفی میدانی هم نشان می‌دهند که خشونت مردانه بسیار بسیار گسترده‌تر و متنوع‌تر است، قربانیان بیشتری هم می‌گیرد.

حضور دایمی قدرت و سلطه در روابط زن و مرد

پرسش: برخی از جامعه‌شناسان می‌گویند که ابعاد خشونت زنانه علیه مردان بیشتر روحی و روانی یا اقتصادی است. یعنی اگر تعادل قدرت برهم خورده باشد یا زن دست بالا را داشته باشد، این نوع خشونت بروز پیدا می‌کند. آیا می‌توان به خشونت علیه مردان چنین شکلی داد؟

پاسخ: در رابطه زن ومرد مانند هر نوع رابطه اجتماعی دیگر موضوع قدرت وسلطه حضوری دایمی دارد. نوع تقسیم و اعمال قدرت در روابط زن مرد موضوعی است که متناسب با فضای اجتماعی و ویژگی های فردی آنها بگونه ای دایمی بازتعریف می شود. مسئله اصلی در دوران معاصر دگرگونی ژرفی است که تحول نقش های  زنانه و مردانه در جامعه بوجود آورده است.

تغییرات اجتماعی چشمگیر در این حوزه شاید هنوز از بعد انتروپولوژیک توسط همه گروه های اجتماعی هضم نشده و ما با تنش ها و شکاف های ذهنیتی  پر شماری سر و کار داریم. برابری حقوقی و اجتماعی زن و مرد و یا زنانه شدن بازار کار انقلاب های خاموشی هستند که گاه حالت نیمه پنهان هم دارند.

در یک نگاه کلی رابطه میان زن و مرد بخشی از هوشیاری تاریخی هر جامعه ای است و جوامع گوناگون تجربه های همگونی را زندگی نمی کنند. برای مثال اگر در بازنمای عمومی مرد نان‌آور اصلی خانواده باشد، زن باید بیشتر وظیفه همسری و مادری را برعهده بگیرد. در چنین فضای فرهنگی وقتی زن توانایی مالی پیدا می‌کند، توازن قدرت در خانه به هم می‌خورد و مرد می تواند این توازن جدید قدرت اقتصادی به نفع زن را نوعی تحول منفی به زیان خود تلقی ‌کند. در واقع حمایت‌های قانونی از زنان در محیط‌های خانواده، کار و جامعه خصوصا در کشورهای پیشرفته صنعتی باعث تعدیل رابطه با مرد شده و رابطه قدرت جدیدی را در خانه شکل داده است. این رهایی زنانه و رفتن بسوی برابری  گاه می‌تواند برای مرد معنای تحقیر داشته باشد. مردانی که در دنیای خیالی خود با رویای سلطه بر زن زندگی می‌کنند و واقعیت‌های اجتماعی برای آنها به صورت کابوس  در می ایند. همین روایت در شکلی دیگر شاید در مورد کسانی هم صدق کند که خشونت علیه مردان را منکر می‌شوند. آنها صادقانه می خواهند از زنان حمایت کنند اما شاید در عمق ناخودآگاه آن‌ها هم، زن همان موجود لطیف، فرشته بی گناه، تیمار دار و مادر وهمسری مهربان و صبور است و نمی‌تواند هنگام نارضایتی و خشم دست به خشونت بزند. این بازنمای فرشته گونه هم‌زمان به معنای نگاه به آنها به عنوان قربانیان ابدی بی گناه است و بنابراین نمی‌خواهند واقعیتی به عنوان «زن خشن» را بپذیرند.

پرسش: در بیشتر شهادت‌ها و اظهارات مردان، آن‌ها با آن‌چه خشونت بوده یا خشونت فرض شده، احساس تحقیر کرده‌اند. از جامعه ایران حرف می‌زنیم که مردان را جنس برتر بار می‌آورد و در مناسبات اجتماعی آن‌ها را بر حق می‌پندارد. آیا می‌توان این حس تحقیر را ناشی از تزلزل در حس مردانگی تلقین‌شده بر آن‌ها دانست و نه لزوما کنشی که با آن مواجه شده‌اند؟
پاسخ: کاملا درست است. در جوامعی که از آنها به عنوان جوامع انتقالی یاد می‌شود بسیاری از پدیده ها اجتماعی به خاطر خصلت های دوگانه دوران انتقالی دچار بحران درونی اند. در آنچه که به خانواده مربوط می‌شود روابط سنتی کاملا ناپدید نشده و همزمان عناصری از روابط جدید وارد فضای درونی آن شده است. در ایران شماری از پدیده های منفی، ناهنجاری ها و بحران ها نتیجه مستقیم حالت بینابینی و برزخی در جامعه  است. وجود یک حکومت اسلامی و سماجت مثال زدنی آن برای حفظ برخی سنت ها و تحمیل برخی از ارزش های ناهمساز با دوران کنونی بر دامنه این بحران ها افزوده است. وضعیت خانواده مثال زنده این گونه بحران های آسیب شناسانه است. ما شاهد آن هستیم که از یک طرف پیشرفت‌هایی در حوزه زنانه جامعه حاصل شده که واقعی است و باعث می‌شود توقع و انتظارات جدید زنان در سطح جامعه مطرح شود و آنها خواهان حقوق برابر با مردان شوند. ولی همزمان بسیاری از مردان جامعه از نظر روانی و فرهنگی برای زندگی این نوع روابط و به رسمیت شناختن آزادی ها و حقوق مشروع زنان آماده نشده‌اند. بسیاری از شواهد هم نشان می هند تغییرات فرهنگی مردان در حوزه خانواده کند و پرتنش هستند. بسیاری از آن‌ها در دنیای گذشته زندگی می‌کنند و هر نوع واکنش زنانه را که بیان‌گر برابری و استقلال باشد تعرض به خود و هنجار شکنی و یا سرکشی تلقی می‌کنند. در حالی‌که بازنماهای این «حریم» چه در بعد خیالی و چه نمادین و چه واقعی ربطی به وضعیت جامعه جدید ندارد. بخشی از مردان در دنیای قدیم خود غوطه‌ور اندو نمی‌خواهد بپذیرد که چیزی مهم در وجدان عمومی جامعه در حال تغییر است. این شکاف بین واقعیتی که در جامعه حضوری روزافزون دارد و دنیای ذهنی  بخشی از مردان زمینه ساز تنش های درون خلنواده می شود و چه بسا بسیاری از خشونت ها ناشی از همین شکاف های فرهنگی باشد. زنی که سرکش دیده میشود و یا زنی که برای دفاع از خود و یا ابراز خشم دست به خشونت می‌زند در بستر این فضا باید مورد بررسی قرار گیرد. فضایی که مشخصه اصلی آن عدم درک و وجدان های ناهمسازی است که همدیگر را نمی فهمند و دیالوگ میان آنها دشوار و ناممکن شده است.  در ایران این مساله پیچیده‌تر است. همه‌جای دنیا قوانین و نهادهای رسمی جلوتر از جامعه است و در دگرگون کردن فرهنگ جامعه مشارکت می‌کنند اما در ایران قوانین و نهادها عقب‌تر از وجدان عمومی و خصوصا زنان هستند.

اعتراف به قربانی بودن پایان تابو واسطوره  برتری مردانه است

پرسش: پس ما به این نتیجه رسیدیم که خشونت علیه مردان انکارشدنی نیست. پس چرا تا این حد سکوت در مقابل آن وجود دارد و مردان از ارایه شهادت یا اقرار به آن شانه خالی می‌کنند؟

پاسخ: به نظر من دو دلیل وجود دارد. اول آن‌که این پدیده در ابعاد فعلی جدید است. مجموعه حرکت‌های نیم‌قرن گذشته برای بهبود وضعیت زنان باعث شده آن‌ها از موقعیت جدیدی در جامعه و خانواده برخوردار شوند و تعادل رابطه قدرت میان آنها برهم خورد. آنها شاید از این موضع در مقایسه با مادران و مادربزرگان‌شان راحت‌تر دست به خشونت می‌زنند. اما به نظر نمی رسد همه مشکل را بتوان با این دگرگونی توضیح داد، در گذشته هم شاید مردانی بودند که اینجا و آنجا از سوی زنان مورد خشونت قرار می‌گرفته‌اند هر چند دامنه این پدیده بسیار محدود بوده است.

امروز با تغییر موقعیت زنان ابعاد آن وسیع‌تر شده است. این بعد اجتماعی و تحول ذهنیتی جامعه ای است که زنان در مقام دفاع از خود و یا به دلایل دیگر می‌توانند دست به رفتاری هایی بزنند که مصداق خشونت خانگی محسوب می‌شوند. بعد دوم به روانشناسی جامعه و بویژه مردان برمی‌گردد. در واقع پدیده قربانی بودن مردان در خانواده هنوز برای افکار عمومی جا افتاده نیست. قدرت مردانه هنوز در فرهنگ جامعه امروز دست بالا را دارد،  تمامی جنگ‌ها به دست مردان انجام می‌شود و نگاهی به رهبران اصلی دنیا نشان می‌ٔهد که سیاست هم بسیار مردانه‌ باقی مانده است. با وجود همه دگرگونی‌ها در بازنمای عمومی و در وجه نمادین مرد «جنس اول» و «جنس قوی» است. برای همین اعتراف به قربانی بودن پایان تابو واسطوره  برتری مردانه است. در حوزه روابط خانواده هم تصویر قربانی برای مرد هنوز هم می تواند یک شکست و یک «سرافکندگی» به حساب می آید در حالیکه قربانی بودن زن امری عادی و «طبیعی» است. شاید برای همین مردان به خود اجازه نمی‌دهند که از زنان شکایت کنند. همین‌که مردان سه برابر کم‌تر از زنان قربانی حاضر به شکایت می‌شوند نشان می‌دهد که سد روانی بزرگی مقابل خود دارند. در حقیقت اعتراف به قربانی بودن نوعی شکست دوم برای‌ برخی از مردان است. آن‌ها یک‌بار توسط خشونت خانگی تحقیر شده‌اند و بار دیگر برای ثبت این خشونت از سوی نگاه عمومی جامعه مورد تحقیر قرار می‌گیرند.

آبان
۱۳
۱۳۹۵
کتک‌هایش جدی نبود!       
آبان ۱۳ ۱۳۹۵
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
photo: Anastasia_vish/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

photo: Anastasia_vish/bigstockphoto.com

فریده موسوی

از پدرم شاید دو یا سه بار کتک خوردم . خیلی هم کتک‌هایش جدی نبود ولی آنچه از پدرم هیچوقت فراموش نمی‌کنم این بود که هر وقت می خواست تنبیه کند من را از پا می گرفت و از طبقه دوم آپارتمان به سمت حیاط خانه یا حتی کوچه سرآویزان می کرد. حتی یک بار که خانه‌ای حوالی خیابان بهار توی یک کوچه بن بست اجاره کرده بودیم، پیرزن صاحبخانه که دو بار شاهد ماجرا بود سر سال نشده عذر ما را خواست.

این کار پدرم تا هشت، نه سالگی من و خواهر و برادرم ادامه داشت و بعدش یا زورش نمی‌رسید یا به هر دلیلی رفتارش با ما به شیوه تحقیر و سرزنش تغییر پیدا کرد که تا حالا که همه بزرگ شده‌ایم ادامه دارد.

در تمام این سال ها که اخبار مختلف درباره خشونت و حوادث و تنبیه را پیگیری می‌کردم نمونه کاری که پدرم با ما انجام می‌داد را ندیدم و نفهمیدم چرا ما را آنطوری از پنجره سر آویزان می‌کرد ولی حالا که ۲۹ ساله هستم همیشه خواب می‌بینم که نوک کوهی، بالای ساختمان بلندی به طرف پایین سقوط می‌کنم و به پایین نمی‌رسم و خدا می‌داند وقتی از خواب می‌پرم چه حالی دارم، گاهی فردای شبی که این خواب‌ها را می‌بینم توانایی این که سر کار بروم ندارم .

رفتار آزاردهنده او اثرات مختلفی روی من و خواهر و برادرهام داشت که من فقط نمونه‌هایی از آن را نقل می‌کنم. مثلا برادرم که بزرگتر بود تا چشم پدر و مادرم را دور می‌دید به شدت من و خواهر کوچکم را کتک می‌زد و وحشی می‌شد و حالا هم آدمی منزوی شده که سال تا سال حالی از هیچکدام ما نمی پرسد.

او از همه ما بیشتر از آویزان شدن می‌ترسید و هنوز هم از بلندی می‌ترسد و تا سن ۱۲ سالگی شب ادراری داشت =.

خواهر کوچکترم ترسو و بدون اعتماد به نفس بزرگ شد. همیشه از بروز حادثه ای می‌ترسد و نگران و آشفته است. قادر به دفاع از خودش نیست و با اینکه تحصیلات خوبی دارد اما جرات درخواست یک شغل مناسب با کارش را ندارد. حاضر به ازدواج نیست و از مرد ها هراس دارد و سال هاست که با پدرم جز سلام و خداحافظ هم کلام نمی‌شود.

متاسفانه من با مشکلات عصبی بیشتری روبرو شدم. شاید به خاطر آن که  یک بار تب شدیدی داشتم و همه تنم از آبله مرغان خارش گرفته بود و گریه‌ام قطع نمی‌شد. مدرسه نمی‌رفتم و اصولا بچه نحیفی بودم. پدرم برای آرام کردنم من را با چک و لگد تا دم پنجره برد و درست به خاطر دارم که خودم را خیس کردم و بعد تشنج شدیدی که هنوز که هنوز است دارو مصرف می کنم.

مادرم هم زن مظلومی بود که هر وقت این اتفاق می‌افتاد فقط التماس می‌کرد و خواهش و تمنا تا پدر خشمش تمام شود و ما را به داخل بکشد.

این ماجرای زندگی ناهید است، در نگاه اول به نظر نمی‌رسد این‌ها حرف‌ها را در دل داشته باشد. اما وقتی پای حرفش می‌نشینی و از کودکی‌اش می‌پرسی، از خانواده و خشونتی که بر او و خواهر و برادرش رفته می‌شنوی.

خشونت به خصوص خشونت خانگی یک پدیده ساده نیست تا تعریفی ساده باشد. از دلایل تا روند اعمال و در نهایت تبعاتش همه می تواند بر روی تعریف ما از خشونت تاثیر بگذارد. هر چند که به طور عمومی بر سر کلیات تعریف خشونت توافقی وجود دارد.

همچنین تجربه‌های فردی و بر ساخته ای که در خانواده شاهدش هستیم تا فرهنگ عمومی و قانونی که بر رفتارهای خانگی ما حق و تکلیف ایجاد می‌کند نیز می‌تواند یک رفتار را خشونت‌آمیز، و همان رفتار را برای فرد دیگری آزاردهنده و حتی برای شخص سومی جدا از معیارهای مسلمی که هم اکنون خشونت خانگی را تعریف می کند، عادی جلوه کند چنانچه دختر جوانی که روایتش را در ابتدای مطلب برای ما نوشته است با وجود آنکه به دفعات کتک خورده است می‌گوید: کتک‌هایش جدی نبود ولی رفتارهایی که به روح و روان او آسیب رسانده جدی تر می داند .

چهار تا فحش و چک تو را نکشته 

فاطمه می‌نویسد : دچار افسردگی شدید شده بودم و روانشناس خانواده معتقد بود تا زمانی که در محیط توام با خشونت زندگی می کنم افسردگی درمان نخواهد شد اما من برای نجات خودم نیاز به حمایت خانواده داشتم در حالیکه برداشت آنها از خشونت با تعاریفی که روانشناسم برای من توضیح می داد فرق داشت .

یک روز تصمیم گرفتم با مادرم جدی صحبت کنم چون من زود ازدواج کرده و درسم به پایان نرسیده بود. تخصصی نداشتم که بعد از جدایی بتوانم فوری مستقل شوم و باید مادرم را برای طلاق مجاب می‌کردم. من که هیچوقت از مصیبت‌هایی که کشیده بودم به او و پدرم چیزی نگفته بودم که مبادا ناراحت شوند بالاخره تصمیم گرفتم گرفتم با آن ها حرف بزنم.

اما زمانی که برای او درباره رفتارهای شوهرم گفتم و این که هر از چند گاهی دست بزن دارد و فحش و ناسزا مثل نقل و نبات توی دهنش می چرخد و مرتب من را سرزنش می‌کند گفت برو خدا رو شکر کن که شوهرت خانم باز نیست‌، معتاد نیست حالا چهار تا فحش و چک تو را نکشته که این همه شکایت می‌کنی و می‌خواهی خودت را در به در کنی. خدا رو شکر شوهرت دست و دلباز و در خونه باز است و همه چی برای تو و بچه ها تهیه می‌کند. تو هنوز مرد خشن ندیدی‌.  خدا بیامرز خاله‌ات از دست شوهر خانم بازش دق کرد و مرد.

فاطمه می‌نویسد: حرف های مادرم باور واقعی او بود در حالیکه من و بچه‌ها در اثر رفتارهای شوهرم در طول زمان بیمار شده بودیم.

گفته‌های فاطمه نشان می‌دهد که باور ها، تربیت، دانش و تجربیات می‌تواند اصولا عملی را که خشونت است خشونت نداند و همان باورها در سیستم قانون گذاری کشور برای رفع خشونت از زنان تاثیر بگذارد.

فقط زن‌ها قربانی نیستند

بر عکس آن را هم داوود در فیس‌بوک خانه امن نوشته بود که: همسرم تمام رفتارهای من را کنترل می‌کند. همه خرج و پول و ایمیل و تلفن‌هایی که به من می‌شود در اختیار ایشان است و کنترل فقط از سوی مردها اعمال نمی‌شود. داوود در ادامه نوشته بود گاهی رفتارهایش من را به جنون می رساند چرا که  مرتب من را تهدید می‌کند که مهریه‌اش را به اجرا می‌گذارد و آگر این خشونت نیست پس چیست؟

عاطفه می نویسد مادرش وقتی عصبانی می‌شد جلوی بچه‌ها شروع می‌کرد خودش را کتک زدن. محکم به سرو صورت خودش می کوبید و ما جرات هیچ مخالفتی با او را نداشتیم و به خصوص پدرم به شدت از این کار او حساب می‌برد و از در و همسایه خجالت می‌کشید.

نگاه دقیق‌تر به مفاهیم در مثال‌هایی که ذکر شد نشان می‌دهد تشخیص یک رفتار که آیا می‌تواند خشونت نامید و یا آزار و سو رفتار تلقی کرد، اگر چه دارای مفاهیم مشخص است اما این مفهوم می‌تواند در فرهنگ ها و قوانین مترتب در این کشورها روی طیفی از نشانه ها ، سیال حرکت کند و حتی از نظر حقوقدانان جامعه شناسان و روان شناسان موضوعی قابل بحث و جدل باشد که روز به روز تعریف آن در زمان و مکان و دنیای مدرن قبض و بسط پیدا می کند و چه بسا که پویش فکری در سرشت خشونت خانگی و شکل اعمال قدرت تاثیر دارد و می تواند بر روی سامان فکری افرادی که در حوزه خشونت خانگی تحقیق می کنند تاثیر بگذارد و کاستی های نظری و عملی محققان را نسبت به موضوع اعمال خشونت خانگی یا خشونت علیه زنان واکاوی مجدد کند .

به عبارتی می توان می گفت آنچه ما به عنوان تعریف از خشونت خانگی و خشونت به معنای عام آن به کار می بریم از آنجا که همه تعاریف بشر دچار تحول و تدبر است ارائه مکانیسمی است که می‌توان با تکیه بر آن خشونت را هم از روی دلایل و هم از روی آثار و پیامدها تشخیص داد و برای آن قانون گذاری کرد.

بسط و نسبی بودن تعریف از خشونت خانگی که وابسته به تعاریف مختلف متخصصان از قدرت و خانواده و کنترل و متغیرهای دیگر است به این معنی نیست که هم اکنون نباید شاخصه‌هایی برای تشخیص رفتارهای خشونت آمیز داشت ولی باید مراقب بود که این شاخصه ها را به امری مطلق و ثابت تبدیل نکنیم  و اجازه دهیم که صاحبنظران درباره موضوعی که می تواند نظام یک خانواده تا جامعه را تحت تاثیر قرار داده و بر شخصیت و هویت افراد تاثیر می گذارد گفت و گو کنند تا در سیر تطور زمان دچار مطلق گرایی نشوند .به مثال زیر توجه کنید.

فرزانه می گوید : مادر بزرگم نیاز به لگن داشت و مادرم به او آب و غذا کم می داد. پیرزن زخم بستر گرفته بود. بعدها هم که پوشکش می کردیم همیشه سوختگی می‌داد.

ده روز یک بار از حمام خبری نبود و تنش خارش می‌گرفت و همیشه نگران بود که یک نماز پاک نخوانده است. مادربزرگ احساس می‌کرد سربار است و روزی چند بار از خدا آرزوی مرگ می کرد تا بالاخره هم در اثر بی توجهی زودتر از آنچه باید از بین رفت.

ممکن است عده ای رفتار با این سالمند را خشونت و عده ای آزار تلقی کنند ولی آنقدر مرز این دو باریک است که اگر قرار باشد برای آن جرم‌انگاری کرد نمی توان به صراحت حکم داد که مرتکب چنین رفتاری از آنجاییکه او را کتک نزده و یا نیتش آزار و یا با هدف کنترل نبوده پس مرتکب خشونت نشده است .

 خشونت خانگی مساله دیگران نیست

در نهایت باید تاکید کرد که خشونت خانگی مساله دیگران نیست‌. مساله تک تک ماست. مساله امروز نیست بلکه مساله فردای ماست . پیشگیری از خشونت خانگی نیاز به عزم ملی و کارزار عمومی دارد چرا که رفتارهای خشونت‌آمیز پشت در خانه ها حبس نمی‌شود و همه ابعاد جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد بنابراین باید درباره آن تحقیق کرد، آموزش داد و تجربه‌های مختلف را مقایسه و بررسی کرد.

آنچه امروز ما برای مقابله با پدیده خشونت خانگی نیاز داریم مشارکت همگانی بر روی طیفی از اقدامات است که هیچ کدام به تنهایی از خشونت خانگی جلوگیری نمی کند. مشارکتی که از آموزش و حساس سازی شروع می شود و نیاز به تغییر قوانین و حمایت و مداخله گری دولت دارد.

کارزاری که تا بشر وجود دارد و تا موضوع قدرت پایه ای از رفتارهای انسانی را تشکیل می دهد نمی توان آن را پایان یافته اعلام کرد.

مرداد
۲۵
۱۳۹۵
مورد نه چندان عجیب آقای میم؛ مردی که از زنش کتک می‌خورد
مرداد ۲۵ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Ocus Focus/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

تا روزی که با آقای « میم » تماس نگرفته بودم، حقیقتا از نزدیک با یک مرد قربانی خشونت خانگی مواجه نشده بودم.

جامعه آماری زنان و کودکان خشونت دیده توسط مردانشان در خانه و گاهی حجم بالای فاجعه آشکار در بروز این خشونت‌ها و متوسل شدن به شیلنگ و سوزاندن و سایر ابزار حیرت آور خشونت، ذهن کمتر کسی را متوجه مردان خشونت دیده می‌کند اما حقیقت این است که آن‌ها هم حوالی ما وجود دارند ولی ما آن‌ها را نمی‌بینیم.

مردان خشونت دیده تمایلی به آشکار شدن ابعاد خشونت‌دیدگیشان ندارند، آن‌ها شکایت نمی‌کنند، در سایه و در سکوت به نقششان خو می‌کنند و ترجیح می‌دهند درون چهاردیواری خانه تحقیر شوند تا از سوی افکار عمومی به «بی‌عرضگی» شهره شده یا عنصر مردانگیشان با دیده تردید نگریسته شود.

در مورد آقای «میم» باید بگویم او هم مایل به روشن شدن شرایط مبهم‌اش نبود. یک خانم نا‌شناس از طریق فیسبوک به من پیام داد که مردی از آشنایانشان که ساکن شهر اصفهان است، شدیدا تحت خشونت و آزار خانگی قرار دارد و او که بار‌ها شاهد این پروسه تحقیرآمیز بوده این بار مصمم شده جریان را با کسی در میان بگذارد.

وقتی کنجکاوی می‌کنم تا راه‌های احتمالی ارتباط را بسنجم، معلومم می‌شود که آن مرد نه تنها تلفن دستی که اجازه استفاده از اینترنت و فضای مجازی را هم ندارد. به هر حال باور اولیه من این است که مرد مورد گفت‌و‌گو، احتمالا کارگر کم سوادی است از طبقه کم درآمد جامعه.

آقای دکتر

اما در ادامه گفت‌و‌گو متوجه می‌شوم سوژه مورد بحث نه یک مرد بی‌سواد یا از طبقه پایین‌تر جامعه، که دکتر داروساز پنجاه و شش ساله‌ای است که مداوما از سوی همسرش تحت کنترل و خشونت فیزیکی و روانی قرار گرفته.

 با مصیبت و سختی بسیار و با کمک خانم رابط، با فرد قربانی، گفت‌و‌گو می‌کنم، او می‌گوید «همسرش زن پرخاشگری است که تعادل روانی ندارد». تصور می‌کنم آقای «می‌م» حین گفت‌و‌گو با من باید سرش را فرو کرده باشد وسط شانه‌ها و خمیده باشد در درون، کمرش را تا کرده و به زمین خیره شده باشد. او لحن کلام رقت انگیزی دارد که قلبم را درگیر می‌کند.

زخم‌های کودکی‌ام را می‌داند

«مهمانی رفتن تبدیل شده به کابوسم. در جمع مرا تحقیر می‌کند. چیزی به نام دنیای فردی و خصوصی ندارم. همه آنچه که منم، شدیدا تحت کنترل ثانیه به ثانیه است. من حتی اجازه داشتن تلفن دستی ندارم و همین هم تبدیل شده به جوک روزانه همکاران و دوستان. از تلفن محل کارم و خانه باید استفاده کنم که قابلیت کنترل بیشتری دارند تا موبایل، احساس امنیت نمی‌کنم، مدام تهدید می‌شوم به همه آن چیزهایی که همسرم متوجه شده بخشی از زخم‌های کودکی من است. او به همه چیز و همه کس سوء ظن دارد و تنها روشی که می‌توان آرامش کرد با پول است. اما مسئله به اینجا ختم نمی‌شود. وقتی بحثمان می‌شود هر چیزی که قابل پرت کردن باشد فرود می‌آید بر سر و هیکلم و چون من شدیدا از خشونت‌ورزی پرهیز می‌کنم و کنار می‌کشم، متهم می‌شوم که بی‌عرضه‌ام، مرد نیستم، حقیرم، می‌ایستم تا کتک بخورم.»

ترس از تحقیر و مسخره‌ شدن

 مهرداد محمدحسن، کار‌شناس روان‌شناسی و مشاور در امور خانواده ساکن ایران می‌گوید مردان خشونت دیده‌ایی را مابین مراجعانش دیده که از ترس مسخره شدن و تحقیر مضاعف از سوی شنوندگان، میلی به طرح شکایت به دادگاه و پلیس و یا حتی طرح مسئله‌شان به شکل بی‌پرده و بدون شرم به پزشک و روانپزشک ندارند.

به گفتهٔ این روان‌شناس: «شاید به علت برتری فیزیکی، کتک خوردن مردان را نتوانیم تصور کنیم که البته در سطح کمتری نسبت به زنان وجود دارد. اما در چرخه خشونتی که مردان در آن قربانی هستند، کنترل شدید و آزاردهنده، نیش و کنایه و دامنه گسترده تحقیر و خشونت کلامی و روانی معمولا اعتماد به نفس قربانی را به طور جدی خدشه دار کرده و قربانی را فلج می‌کند. »

اولین واکنش: درون‌گرایی

به گفته «محمدحسن» اولین واکنش مردان قربانی خشونت، «درون گرایی بیش از حد، فرار از محیط خانه و شانه خالی کردن از انجام نقش همسری و پدری است. آن‌ها به شدت ترس خورده و آسیب دیده‌اند و تلاش می‌کنند کمتر در مرکز آسیب باشند به همین دلیل هم به جامعه دوستان، روابط ناسالم و مواد مخدر پناه می‌برند.»

این روان‌شناس تاکید می‌کند: «مردان خشونت دیده پیش از هر کاری نیازمند دریافت کمک از بیرون خودند و باید هر چه سریع‌تر با روان‌شناس یا مشاور خانواده گفت‌و‌گو کنند، بی‌تردید آن‌ها کمک خواهند کرد تا مرد خشونت دیده بتواند مسیر درستی در تقابل با مشکلش انتخاب کند چرا که آن‌ها به تنهایی قادر نخواهند بود علل بروز این خشونت‌ها در زندگیشان را ریشه یابی کرده و با کمترین حد آسیب، خودشان را از آن ورطه‌‌ رها کنند.»

 باز هم به خاطر بچه‌ها

از آقای « میم » می‌پرسم چرا طلاق نمی‌گیرد؟

پاسخ کلاسیک همیشگی: «به خاطر بچه‌ها»

آقای « میم »، خودش فرزند طلاق بوده و سال‌ها از دست مادرخوانده‌اش آزار می‌دیده حالا این مصیبت‌ها را تحمل می‌کند با وحشت اینکه مبادا فرزندانش، سرنوشتی مشابه او پیدا کنند. او مردی است ترس خورده و ویران شده در سکوت.

چند بار بیمارستانی شدم

آقای میم می‌گوید همسرش عاشق پول است، «پاشنه آشیل آن زن پول است و با تنها چیزی که آرام می‌شود خرج کردن و دست و دلبازی من است.»

آقای « میم» به اجبار و فشار همسرش گاهی روزی ۱۶ ساعت کار می‌کند تا درخواست‌های طاق و جفت او را پاسخ بدهد و اگر در این مورد کوتاهی کرد، با فشارهای شدید، تحقیر و توهین، و پرتاب شدن تمام اشیاء سنگین خانه مواجه می‌شود.

آقای « میم» چندین بار هم به علت آسیب دیدگی فیزیکی در بیمارستان بستری شده و در بخش اورژانس بیمارستان علت‌های دیگری را بهانه کرده اما کلیه مدارک این ادعا نزد خودش موجود است.

آمار چه می‌گوید؟

به ندرت کسی در مورد قربانی شدن مردان در خانه می‌نویسد. اما واقعیت این است که در سال ۱۳۹۳ از مجموع ۴۵ هزار پرونده مرتبط با خشونت خانگی، ۱۳۵۰ نفر مرد بوده‌اند. در نظر بگیرید که مردان به ندرت در شرایط خشونت دیدگی، به دستگاه قضا مراجعه می‌کنند چون در وهله نخست هویت جنسیشان به لحاظ عرفی زیر سوال جدی می‌رود.

غالب ما به عنوان انسان‌هایی «برابرخواه» نسبت به خشونتی که بر علیه جامعه زنانه شده و می‌شود به شدت رنجیده‌ایم، می‌دانیم زنان بسیاری در سراسر جهان هر روز در سیطره بی‌رحمی و خشونت‌های خانگی قرار گرفته‌اند، یا به زودی و در دقایق بعد از نوشتن این کلمات، کتک می‌خورند، از حقوق عادی و انسانیشان محروم می‌شوند، نادیده گرفته شده و تحقیر می‌شوند یا با خشونت‌های کشنده کلامی، بی‌حال و بی‌رمقند، اما تنها راه نجات جهان، حذف خشونت از هر نوع و جنسی است. باید باور کنیم که مردان خشونت دیده گر چه اندکند اما به علت سکوت و بی‌میلیشان برای مراجعه به پلیس، آسیب پذیرترند، آن‌ها هم همین حوالی ما زندگی می‌کنند. مردان قربانی را هم دریابیم.

مرداد
۶
۱۳۹۵
بکتاش: مردی که قربانی خشونت‌ خانگی است
مرداد ۶ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Photo: Alon-o/ Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Alon-o/ Bigstock.com

پریسا صفرپور

بکتاش ۴۶ ساله و بیکار است. اگرچه مدرک و سابقۀ مهندسی صنایع دارد اما حدود ۲۱ ماه پیش وقتی چند نفر از همکارانش را تحریک کرد که برای هفت ماه حقوق عقب افتادۀ خود مقابل اتاق مدیرعامل تجمع کنند اخراج شد. می‌گوید آنقدر که درد بیکاری و بی پولی و میانسالی عذابش می‌دهد نگران قهر و طلاق و مهریه همسرش نیست.

 در ابتدای گفتگو زیاد حاشیه می‌رود و احساس می‌کنم قصد دارد از آنچه که به خاطرش با او تماس گرفته‌ام فرار کند. بلاخره خودش از مهریه و طلاق می‌گوید و من فرصت می‌کنم اصل مطلب را بپرسم:

 کاش پیش از این‌که به تقاضای مهریه برسیم از خشونت‌ حرف بزنیم.

اوایل که این‌طوری نبود. وقتی خانواده‌ام او را برایم انتخاب کردند یک دختر کمرو و معصوم و کم‌سواد بود. از فامیل. همه می‌گفتند دروتخته به هم جور شده‌اند. من از او کمروتر او از من خجالتی‌تر. من از او کم حرف‌تر او از من ساکت‌تر. اما وقتی دخترمان به دنیا آمد، عوض شد.

وقتی بچه هفت هشت ماهه بود زمزمه‌هایی از او می‌شنیدم نظیر اینکه بایستی تغییر کنیم. می‌گفت جامعه گرگ است و بره بودن خطاست. می‌گفت اگر قرار است پدرومادر موفقی باشیم باید عقاب بشویم. وحشتش از بزرگ کردن بچه زیاد شد و ترسید نکند او آسیب ببیند. مدام به من گوشزد می‌کرد که بی‌عرضه هستیم و فلانی خوب بلد است در آینده بچه‌اش تأثیر مثبت بگذارد ولی ما بی‌دست و پا هستیم و دخترمان بدبخت می‌شود. تا بچه سه ساله شد و دومی را باردار بود از این رو به اون رو شده بود. مدام غر می‌زد و پرخاش می‌کرد و تا می خواستم آرامش کنم می‌گفت تو خودت که عرضه و مردانگی نداری بگذار من تکیه گاه این زندگی شوم.

مگر به جز زایمان بحران خاصی پشت سر گذاشته بودید مثلا در روابط اجتماعی،اقتصادی وعاطفی؟

نه، من که نمی‌دانم! ولی به نظرم معمولی بود. با فامیل‌ها و دوست‌هایمان می‌رفتیم و می‌آمدند و زندگی ایرانی دیگر. دهه هفتاد بود و یک عالمه اتفاقات خاص اجتماعی اقتصادی سیاسی ولی ما سرمان به زندگی خودمان گرم بود.

از چه زمانی خشونت را وارد رابطه‌تان کرد؟ شما تحریکش‌ نمی‌کردید؟ هیچ وقت کتکش نزدید؟

رابطه ما اصلا جوری نبود که من بخواهم کتک بزنم. اصولا من همیشه کتک خور بودم بین

 رفقای مدرسه و خواهر و برادرها. اصلن خجالت می‌کشیدم از او بخواهم مثلا غذا را بکشد یا مثلا وقتی از دست بچه عصبانی می‌شد، می‌گفتم می‌خواهی ما برویم بیرون تو دوش بگیری آرام بشوی؟

مثلا تو مسائل زناشویی خجالت می‌کشیدم پیش قدم بشوم. ولی او بعد از بچه دوم بدتر شد. اولی را کتک می‌زد که چرا دومی مریض است. دومی را می‌کوبید زمین که چرا مزاحم شده و نگذاشته برای اولی مادر خوبی باشد. من هم وقتی ازدواج کردیم ۱۹ ساله بودم و در مغازه پدرم کار می‌کردم و درس می‌خواندم. وقتی ۲۵ ساله بودم هم دوفرزند داشتم و هم مهندس شده بودم. شبها دیر می آمدم و فقط روزهای تعطیل می‌دیدم چطور با بچه‌ها رفتار می‌کند. همه را هم می گذاشتم به پای خستگی‌اش و شیطنت بچه‌ها و حق مادری‌اش.

پس شما مسئولیت خانه و بچه و زندگی را تمام و کمال به او سپرده بودید؟

دوره‌اش بود که مرد مسئول بیرون باشد و زن داخل. زن‌هایی شاغل بودند  اما او فقط تا دوم راهنمایی درس خوانده بود حتا سیکل نداشت. خودش برای همه فخر می‌فروخت که کدبانو است و مادر تمام وقت سنتی است و شوهر مهندس دارد.

از چه زمانی رابطۀ خودتان آسیب دید؟ یعنی چه وقت متوجه شدید به شما هم پرخاش می‌کند؟

از همان روزها دیگر. همان وقت که بچه را کتک می‌زد اگر من حتا آرام بچه را از او دور

 می‌کردم و بغلش می‌کردم و می‌گفتم عیبی نداره گریه نکن این می‌گفت چرا بچه را خراب می کنی. چرا نمی‌گذاری تربیتش کنم. چرا با من دو حرف هستی جلوی بچه. در کل اعصابش خرد بود و فقط

جلوی پدرش مظلوم می‌شد. بچه سوم که آمد دیگر اصلا نمی شناختمش.

راستش دیگر میل جنسی هم به او نداشتم. می‌رفتم سرکار و می آمدم و سرم به تلویزیون یا روزنامه گرم می‌شد. بعد هم دیگر اتاق خوابمان جداشد و من با پسر بزرگم در یک اتاق می خوابیدیم و او با دخترم و پسر کوچکم در اتاق دیگر. حدود هفت سال پیش که دیگر بچه‌ها از آب و گل درآمده بودند گفت می‌خواهد برود کار بکند. گفتم کجا چطورتو که حتا آرایشگری و خیاطی هم بلد نیستی گفت نمی‌دانم یاد می‌گیرم می‌خواهم بروم کلاس این کلاس آن آشپزی فلان چنان. خلاصه دیگر نمی‌خواست خانه باشد. گفتم برو چه بهتر که خستگی کار خانه بین بچه‌ها قسمت بشود و من و تو به هم برسیم و گردش برویم و از این حرف‌ها، ولی به تندی گفت می‌خواهم مال خودم باشم چون تو هم با بچه‌ها فرقی نداری. چه از لحاظ زحمت زیادی که برایت کشیده‌ام چه از نظر بی عرضگی.

خلاصه دروتخته‌ای به هم خورد و یک همکار من گفت برادر زنش پزشک است و دنبال منشی می‌گردد. ما اقدام کردیم که خانمم برود. رفت و حالا هم تزریقات و پانسمان یاد گرفته دیگر منشی نیست وهم مطب به یک کلینیک کوچک تبدیل شده است.

خوب پس چطور کار به طلاق و مهریه و مشکل مادی رسیده است؟

والله ایشون معتقد است که بنده در کل بی‌عرضه هستم و حتا می‌گوید اگر من زنت نبودم مهندس نمی‌شدی. می‌گوید خودت بی‌عرضه بودی که حقوقت عقب افتاد. خودت بی‌دست و پا هستی که آنقدر رو بازی کردی تا اخراجت کردند. حتا آن زمان او مرا تحریک کرد و اصرار داشت اعتصاب کنیم که حقوقمان را بدهند ولی حالا می‌گوید به تک تک حرفهایم گوش و عمل نکردی وگرنه اخراج نمی شدی. ۲۱ ماه بیکارم و ۷ ماه حقوق نداده بودند این ۲۸ ماه او خرج زندگی را داد.

حدود ۵ ماه پیش گلدان را برداشت کوبید تو سرم که ای خاک تو سر بی همه چیز بی‌ات که بجای اینکه پناه و حامی و الگوی بچه‌ها باشی از سگ پاسوخته بدتری.

یعنی عملا شما را مورد ضرب و شتم قرار داد! و شما چه کردید؟ مقابله به مثل نکردید؟

بله دیگر. نه من نزدم. اول گلدان پر از خاک خیس و گل حسنی یوسف را تو سرم زد که من شوکه شدم جا خوردم تا به خودم بیایم مرا زیر مشت و لگد گرفت. به نظر من مریض است. من حاضرم باز هم کتک بخورم ولی دست روی سگ و گربه هم بلند نمی‌کنم چه برسد به زن و بچه.

الان ۵ ماه است ما یا از پدرم قرض میگیریم بنده خدا یک مغازه پلاستیک فروشی کوچک محلی دارد با نزدیک به ۸۰ سال سن برای لقمه نانش آن را باز می‌کند با روزی پنج شش تا مشتری. دارم با یارانه و قرض قوله و کم خوری روزگار می گذرانم ولی این بچه‌ها چه گناهی دارند که مادرشان عید هم برایشان خرید نکرد. حالا به آشنا و فامیل پیغام پسغام می‌دهد که طلاق می‌خواهم. گفتم برو دنبالش. مهریه هم می‌خواهد. از کف دستی که مو ندارد چطور می‌شود زلف زلیخا بافت!؟ چشمش دنبال دو دانگ سهم من از خانه است. چون ما وقتی با وام وبدبختی خانه را خریدیم او اصرار داشت کامل به نامش بشود. برادرم که۱۵  درصد پول خانه را مثل وام به ما قرض داده بود به او گفت بهتر است دو دانگ به نام مرد خانه باشد و چهاردنگ دیگر به نام تو و بچه‌ها.

منبع: مجله مردروز 

خرداد
۱۲
۱۳۹۵
ظرف هفت ماه نخست سال گذشته، ۱۳۵۰ مرد قربانی خشونت خانگی شدند
خرداد ۱۲ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
depressed man sitting against the light reflected in the water
image_pdfimage_print

بر اساس آماری از پزشکی قانونی ایران، در هفت ماهه نخست سال ۹۳، از میان ۴۵هزار و ۵۵۵ نفری که قربانی خشونت خانگی شده و به پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند، بیش از ۱۳۵۰ نفر مرد بوده‌اند. پزشکی قانونی تعداد مردانی را که قربانی خشونت خانگی می‌شوند، بسیار بیشتر از تعداد رسمی پرونده‌های مفتوحه بیان می‌کند.

مجید رضازاده، کارشناس اجتماعی و رئیس مرکز توسعه پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور دراین‌باره به ایسناگفت: «تاکنون تحقیقی در زمینه میزان شیوع و گستردگی خشونت زنان علیه مردان در کشور نشده و خشونت علیه مردان به عنوان پدیده‌ای نوظهور نیازمند مطالعه است تا با داشتن آماری دقیق، راه‌حلی درست برای آن یافت شود. بااین‌حال بررسی اخبار حوادث روزانه کشور نشان می‌دهد، وضعیت خشونت در کشور در مناطق مختلف آن متفاوت است و این مسئله باید در برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی کشور به تناسب نوع خشونتی که در آن منطقه بیشتر است، در اولویت بودجه و برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی قرار بگیرد.»

رئیس مرکز توسعه پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور نیز روز گذشته به لزوم ارائه خدمات پیشگیرانه در حوزه خشونت تأکید کرد و گفت: «اگر بخواهیم با اقدامات پیشگیرانه از خشونت جلوگیری کرده یا میزان آن را در کشور کاهش دهیم، باید این مسئله را بپذیریم که در جامعه ایرانی روابط بین فردی مناسبی وجود ندارد.»

رضازاده گفت: «وجود نداشتن روابط میان فردی مناسب با افراد در جامعه، عامل اصلی خشونت‌های خیابانی، خانوادگی، میان‌فرزندی و… است، همچنین در کشور از عدم مهارت اجتماعی کافی برای ارتباط با یکدیگر، توانایی مدارا و کنترل خشم نیز رنج می‌بریم.»

این کارشناس اجتماعی درباره دلایل بروز خشونت از سوی زنان گفته: «در برهه‌ای از زمان، حقوق زنان کمتر رعایت می‌شد و این قشر همواره مورد تبعیض و فشار قرار می‌گرفتند؛ به‌همین‌‌دلیل زمانی که نقطه عطف و تحولی در جهت رسیدن زنان به حقوق برابر در کشور ایجاد شد، زنان برای رسیدن به شرایط مساوی در مقایسه مردان تلاش‌های جدی کردند اما ظرفیت و زیرساخت‌های لازم برای رسیدن به این مطالبات برای آنان فراهم نبود و همین مسئله در برخی موارد موجب بروز خشونت از سوی آنها شد.»

وی در پایان تاکید کرد: این درحالیست که اگر افراد شناخت درستی از خودشان و اطرافیانشان داشته باشند کمتر دچار خشونت خواهند شد؛ علاوه بر آن نیاز است که به طور جدی آموزش مهارت “ارتقای مدارای اجتماعی”را در کشور افزایش دهیم و به افراد بیاموزیم که میان “مدارا” و “تو سری خوردن” تفاوتهای شایانی وجود دارد.

منبع: ایسنا

آذر
۳
۱۳۹۴
در سوئد: خشونت خانگی علیه مردان «بیشتر» از خشونت علیه زنان است
آذر ۳ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

به گزارش بخش فارسی رادیو سوئد، بنا بر تحقیقاتی که در بیمارستان سالگرنسکا در یوتبوری انجام شده، آن گونه که مطرح می شود، تنها زنان مورد ضرب و شتم قرار نمی گیرند، بلکه مردان نیز از این امر مستثنی نیستند. بنا بر تحقیقاتی که تا کنون صورت گرفته، در میان افرادی که در خانواده مورد ضرب و شتم قرارمی گیرند تنها پنج درصدشان مرد هستند. اما تحقیقات دانشگاه سالگرنسکا که از طریق گفتگو با ۱۴۰۰ زن و مرد صورت گرفته، نشان می دهد که ۸ درصد از زنان پرسش شونده مورد ضرب و شتم مردان قرار گرفته اند درحالی که این میزان در میان این مردان ۸ تا ۱۱ درصد بوده است.

فمینیسم باعث بالا رفتن آمار خشونت علیه مردان شده است.

 اکثر زنان و مردانی که مورد ضرب و شتم قرار می گیرند دچار افسرده گی شده و با مشکل خواب در شب ها روبرو می شوند. بنا براین بررسی، زنان بیشتر به خانه های امن زنان روی می آورند، درحالی که مردان از خشونت های خانوادگی به محل کارشان پناه می برند.نوع ضرب و شتم مردان با زنان نیز متفاوت است. براساس این بررسی، مردان بیشتر با پرتاپ شیئی به سوی آنها، هل دادن و یا سیلی روبرو می شوند، درحالی که درمورد زنان،ضرب و شتم و خشونت سنگین تری به کار گرفته می شود.

همچنین این سایت در خبری دیگر اعلام کرده بود که تعداد مردان و زنانی که مورد خشونت‌های درون خانوادگی قرار می‌گیرند، با هم برابرند. بر طبق گزارش شورای پیش‌گیری از جرایم، در سال ۲۰۱۲، هفت درصد از زنان و مردان در درون خانواده، قربانی خشونت شده‌اند.

نکات قابل توجه در این خبر:

۱- سوئد یکی از فمینیست ترین کشورهای دنیاست که به قول مدیر سایت ویکی لیکس، عربستان سعودی زن هاست! فمینیسم در این کشور نه تنها به پایان دادن به خشونت های خانگی علیه زنان موفق نبوده بلکه تنها باعث افزایش خشونت علیه مردان شده است.

۲- با وجود نرخ بالای خشونت علیه مردان، هیچ یک از رسانه های دولتی و ارگان های این کشور، حامی حقوق مردان نیستند و در رسانه های این کشورها، مرتبا آمارهایی از قیاس عقب ماندگی زنان از مردان منتشر می شود و هیچ آماری از عقب ماندگی مردها از زن ها منتشر نمی گردد. تصاویر انتخاب شده در بخش اخبار این رسانه ها نیز رویکرد فمینیستی این رسانه ها را تایید می کند.

مرداد
۳۰
۱۳۹۴
زنم در اتاق خواب به من تجاوز کرد
مرداد ۳۰ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۱
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Jake Stimpson

ف.بیات

بعد از طلاقم ، من یک پدر تنها بودم که بایداز بچه ها مراقبت می کردم .دوباره تصمیم گرفتم ازدواج کنم و چه حماقتی کردم .باید همه نشانه های هشدار آمیز را بخاطر می سپردم.

هر موقع هر خرابکاری ببار می آمد، همسرم من را سرزنش می کرد.در طول یکسالی که از ازدواج دومم می گذشت، زندگی ام تبدیل به یک کابوس شده بود.

همسرم از هر فرصتی برای کوچک کردن من استفاده می کرد. اغلب مواقع در عصبانیت ضربه ای به من می زد. البته هرگز به صورتم نزده بود. فکر می کردم لیاقتم این است، عقب نشینی می کردم چون من شوهر بدی بودم.

چیزی که او همیشه آن را تکرار می کرد. برای اینکه شوهر خوبی باشم مجبور به رابطه جنسی می شدم.

نمی توانستم این زندگی را هم رها کنم چون به معنای رها کردن فرزندانم بود. تلاش کردم ماجرا را برای مادرم تعریف کنم، هنوز وارد جزئیات نشده بودم که مادرم گفت :«تو چیکار می کنی که او این طور رفتار می کند؟».

فکر می کردم همه افراد بجز فرزندانم مرا رها کرده اند. بعد از چند سال همسرم مرا ترک کرد. همه می گفتند که این جدایی تقصیر من بوده است. به هیچ کس نگفتم واقعا چه اتفاقی افتاده است. سالها بعد نهایتا جرات این را پیدا کردم تا به یک مشاوره مراجعه کنم درست زمانی که گرفتار افسردگی بودم و کارم را از دست دادم و تقریبا هیچ دوست نزدیکی نداشتم.

مشکل را چگونه حل کردم؟

می دانستم که فرزندانم به من احتیاج دارند با وجودی که تقریبا احساس بی خاصیتی می کردم. این تنها چیزی بود که من را نگهداشت و واقعا باعث شد من بفهمم همه مشکلات تقصیر من نبوده است.

تقریبا هر روز درگیر مراقبت و نگهداری آنها بودم این مسئله به من هدف داد. عشق بچه ها به من قدرت داد. اما شک و تردید در مورد توانایی های همسری ام هنوز با من بود و شاید هرگز مرا آزاد نگذارد. از آن تاریخ به بعد دیگر با زن دیگری آشنا نشدم.

اوضاع چگونه تغییر کرد؟

او مرا ترک کرد و رفت. فکر می کردم با مرد دیگری ارتباط داشت و تصمیم گرفت که دردسر زندگی با من چندان نمی ارزد. او تقریبا همه وسایل اش را برداشت و من اصلا در آن زمان برایم اهمیتی نداشت. فقط خوشحال بودم که غائله تمام شده است. بدترین دوران زندگی من بود.

چه چیز باعث شد من قدرتمند تر شوم

اگر مجبور نبودم به بچه هایم بیش از خودم فکر کنم، نمی دانستم واقعا باید چکار کنم. حتی ممکن بود امروز اینجایی که هستم، نباشم.

مشاور من ، مشاور خوبی بود او کمک کرد تا ببینم که این رابطه یک سواستفاده بوده است. او از واژه «تجاوز» استفاده کرد و الان دیگر می دانم این اتفاق برای من در اتاق خواب افتاد. خیلی جالب بود ولی واقعا تا پیش از این، این موضوع به ذهن من خطور نکرده بود. انگار در دنیای دیگری سیر می کردم و به هیچ وجه نمی توانستم سرگشتگی و ترس های خودم را توضیح دهم.

چیزی که میخواهم به افراد مورد سو استفاده بگویم

بجز اینکه بگویم من درک می کنم، من چیز دیگری نمی دانم. افکار گیج کننده زیادی وجود دارد به ویژه احساسات آزاردهنده ای که بهرحال شما را مقصر می داند. اصلا خوب نیست که به کسی بگویید باید قید زندگی را بزنم چرا که مسائل دیگر مثل بچه ها و پول و وکیل و …برای فکر کردن هست. تنها چیز مثبت عشقی است که به فرزندانم و آنها به من دارند.

منبع