صفحه اصلی  »  خشونت علیه زنان
image_pdfimage_print
تیر
۲۲
۱۳۹۷
چرا خودکشی در میان زنان افغانستان متداول است؟
تیر ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
102095698_9d2a4371-6f27-4b32-a8ec-0a6567a0935b
image_pdfimage_print

Photo: /ir-women.com

همین که از نامزد خود خیانت دید که پس از شش سال نامزدی آمد به او گفت: “نمی‌خواهم با تو ازدواج کنم، تو دیگر یک دختر جوان نیستی” و ترکش کرد؛ جمیله (اسم مستعار) تصمیم گرفت خودکشی کند.

جمیله که حالا ۱۸ ساله است، هنوز بیش از ۱۲ سال نداشت که خانواده‌اش او را با مردی نامزد کرد. او ماه گذشته زهر خورده بود تا به زندگی خود پایان دهد، مادرش او را برای مداوا به شفاخانه‌ای در هرات برد.

به گزارش بی‌بی‌سی، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان می‌گوید سالانه ۳ هزار نفر در این کشور اقدام به خودکشی می‌کنند. بیش از نیمی از خودکشی‌های افغانستان در هرات اتفاق می‌افتند.

به گفته مسئولان امور بهداشتی در هرات، تنها در سال ۲۰۱۷ میلادی، ۱۸۰۰ نفر اقدام به خودکشی کردند که ۱۴۰۰ شان زن بودند و ۳۵ تن موفق شدند خود را بکشند.

این رقم، تقریبا دو برابر میزان خودکشی در سال قبل است که در آن اقدام یک هزار نفر برای خودکشی به ثبت رسیده بود.

در جهان، مردان بیشتر از زنان دست به خودکشی می‌زنند اما برآوردها در افغانستان نشان داده که ۸۰ درصد موارد اقدام به خودکشی کار زنان بوده است.

کمیسیون مستقل حقوق بشر هشدار داده که ممکن است آمار خودکشی‌ها بیشتر از این باشد چرا که “بسیاری‌ها به دلایل مختلف، موارد تلاش‌ برای خودکشی را به این نهاد گزارش نمی‌کنند.”

بسیاری از روستانشینان مذهبی، اقدام‌ اعضای خانواده شان به خودکشی را به کسی نمی‌گویند، چرا که خودکشی یک عمل ننگ‌آلود و غیر اسلامی دانسته می‌شود.

به نظر نمی‌رسد دلیل واحدی برای میزان بالای خودکشی در میان زنان افغانستان وجود داشته باشد.

به نظر حوا علم نورستانی از کمیسیون مستقل حقوق بشر، دلایل خودکشی زنان می‌تواند به مشکلات روانی، خشونت‌ خانگی، ازدواج اجباری و خیلی از فشارهای اجتماعی دیگری بستگی داشته باشد که به صورت روزافزونی با آن روبرو هستند.

آنچه مسلم است این است که زندگی در افغانستان برای خیلی‌ها، به ویژه زنان، بسیار مشقت‌بار است.

سازمان بهداشت جهانی تخمین زده که بیش از یک میلیون نفر در افغانستان از بیماری افسردگی رنج می‌برند، اما از آنجا که این کشور در چهل سال گذشته پیوسته درگیر جنگ و ناآرامی بوده، ممکن است آمار اصلی بالاتر از این هم باشد.

بر اساس برآوردهای سازمان ملل، ۸۷ درصد زنان افغانستان قربانی نوعی از انواع خشونت فیزیکی، جنسی و یا روانی شده اند و ۶۲ درصد آنان انواع مختلف آن را تجربه کرده اند.

معمولا ازدواج اجباری، علت روی آوردن زنان به خودکشی به عنوان یک راه فرار ذکر می‌شود. خانم نورستانی گفت: “آزار رساندن به زنان یکی از دلایل اقدام آنان برای خودکشی است که غالبا از درون خانواده شروع می‌شود. مثلا وادار کردن به ازدواج‌های اجباری، نادیده گرفتن و ممانعت کردن شان از ادامه تحصیل.”

بر مبنای یک گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل (یونیسف) یک سوم دختران در افغانستان، پیش از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند. در یک نظرسنجی که از سوی بنیاد آسیا در سال ۲۰۱۷ انجام شد، فقر و نبود فرصت‌های شغلی از دلایل مهم نگرانی‌های زنان افغانستان دانسته شده.

دسترسی به مواد زهری

سازمان بهداشت جهانی، افزایش خودکشی‌ها و دسترسی آسان به مواد سمی را به هم مرتبط می‌داند و مشکل این است که در افغانستان می‌توان به سادگی مواد زهری را تهیه کرد.

محمد رفیق شیرزی، سخنگوی شفاخانه (بیمارستان) اصلی هرات به بخش افغانستان بی‌بی‌سی گفت: “در سال‌های اخیر، تهیه دارو و مواد دیگر برای مردم آسان‌تر شده است، سال گذشته ما از سازمان‌های مسئول خواستیم کاری کنند تا مواد زهری به این آسانی قابل دسترس نباشد.”

پزشکان در هرات می‌گویند تا زمانی که یک برنامه راهبردی برای ممانعت از خودکشی طرح‌ریزی نشود، در میزان خودکشی‌ها کاهشی رونما نخواهد شد.

شماری همچون دکتر نبیل فقیریار به این باور اند که نیاز به طرح یک برنامه ملی وجود دارد تا برمبنای آن انگیزه‌ها و دلایل پشت پرده خودکشی زنان را بتوان درک کرد و با بحران سلامت روانی به صورت موثری مقابله کرد.

مسئولان امور بهداشت در کابل می‌گویند در صدد پی‌ریزی یک طرح جامع هستند که بخشی از آن ارائه خدمات درمانی برای بیماران روانی است. وزارت صحت افغانستان گفته در حال گردآوری اطلاعات با هدف یاد شده است.

به گفته خانم نورستانی قدم بعدی برای کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان این است که دامنه کارزار آگاهی‌دهی را تا مناطق روستایی بگستراند تا مردم بدانند که چگونه و از کجا کمک دریافت کنند.

او افزود: “ما باید به مردم بگوییم که چه راه‌هایی برای مقابله با آزارهایی که منجر به خودکشی زنان می‌شوند، وجود دارد.”

زنان در مناطق روستایی و دوردست بیشتر هدف آزار و خشونت قرار می‌گیرند؛ در آن مناطق آگاهی کمتری از قانون وجود دارد و مردم خیلی نمی‌دانند که اگر آزاری به زنان خانواده خود برسانند، به حکم قانون مجازات خواهند شد.

منبع: کانون زنان

تیر
۴
۱۳۹۷
پای یک زن در میان است
تیر ۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
IMG_38471
image_pdfimage_print

 

Photo:shahrvand-newspaper.ir

امیرحسین خواجوی|  با صدور حکم قصاص پزشک تبریزی کم‌کم رازهای جنایت این پرونده مرموز برملا می‌شود. پرونده‌ای پرحاشیه و مبهم که نزدیک به دو سال از رسیدگی آن در دستگاه قضائی می‌گذرد. دو قصاص برای قتل همسر و مادربزرگ حکمی است که دادگاه تبریز درنهایت برای متهم این پرونده صادر کرده است. این حکم برای تأیید به دیوان عالی کشور ارسال شده و اولیای دم این پرونده منتظرند تا درنهایت قاتل دخترشان به دار مجازات آویخته شود؛ پدر و مادر «المیرا خانلو» دختر جوانی که مهر ماه ‌سال ٩۵ همزمان با ایام محرم به طرز مشکوکی به دلیل مسمومیت در بیمارستان جان سپرد و پس از چند روز همسر این دختر جوان یعنی دکتر علیرضا صلحی به‌ عنوان مظنون اصلی این پرونده دستگیر شد.

البته در آن حادثه مادربزرگ متهم هم به دلیل مسمومیت جان سپرد تا ابهامات این پرونده جنجالی بیشتر شود. اطلاعات ناقص و مبهم باعث شد تا این پرونده حاشیه زیادی داشته باشد. در سکوت مقامات قضائی و انتظامی، ابهام، حاشیه، تردید و جنجال جای همه چیز را در این پرونده گرفت. البته اظهارات ضدونقیض  متهم هم به این حواشی دامن می‌زد. درنهایت اما مراحل بازجویی این پرونده به پایان رسید و از مهر ماه ‌سال گذشته برای رسیدگی به دادگاه ارسال شد. مراحل دادگاه هم در همان سکوت خبری یکی پس از دیگری برگزار شد و درنهایت در آخرین روزهای ‌سال گذشته خبر اتمام دادگاه و صدور حکم نهایی از سوی مقامات قضائی آذربایجان ‌شرقی دوباره همه نگاه‌ها را به این پرونده و سرنوشت متهم اصلی این پرونده معطوف کرد.

حالا دو حکم قصاص برای علیرضا صلحی آخرین خبر این پرونده است. با وجود این او هنوز به قتل اعتراف نکرده اما همه شواهد و مدارک نشان می‌دهد که او با استفاده از قرص فسفین یا همان قرص برنج همسر و مادربزرگش را به قتل رسانده است. اما انگیزه او از این جنایت چه بوده، چرا یک پزشک شناخته‌شده باید همسر و مادربزرگش را به قتل برساند و حتی جان پدر، مادر و برادر خودش را هم به خطر بیندازد؟ این‌که او با همسرش مشکل داشته یا ماجرا چیزی دیگری بوده است؟ این پرسش‌هایی است که با وجود اعلام حکم قصاص هنوز هم برای خیلی‌ها مبهم و رازآلود است. همین شد تا به سراغ پدر المیرا رفتیم و برای دقایقی با او همکلام شدیم که در ادامه می‌خوانید:

 

 

 المیرا چندمین بچه شما بود؟

من دو دختر داشتم. المیرا بچه بزرگ من بود. من و مادرش هم خیلی به او علاقه داشتیم. با این‌که نزدیک دو ‌سال از آن حادثه می‌گذرد، همسرم هنوز هم بی‌تاب است. بیشتر شب‌ها از خواب می‌پرد و برای المیرا گریه می‌کند. آرزوهای زیادی برای او داشتیم، اما داغ این دختر به دلمان ماند. کاش هیچ‌وقت با علیرضا آشنا نمی‌شد.

 حکم قصاص علیرضا قطعی است؟

بله؛ چند روز پس از آخرین جلسه دادگاه حکم به ما ابلاغ شد. اواسط اسفند ماه ‌سال گذشته بود که ما از طریق وکیل پرونده از این حکم مطلع شدیم.

 چند جلسه دادگاه برگزار شد؟

 ۴ جلسه بود. اولین جلسه مهر ماه‌ سال ٩۶ بود و آخرینش هم اسفند بود و من در همه جلسات حاضر بودم.

 با توجه به حضور شما در همه جلسات دادگاه، علیرضا به قتل اعتراف کرد؟

نه او هنوز هم دروغ می‌گوید و همه چیز را انکار می‌کند. از همان روز اول دروغ می‌گفت. اوایل می‌گفت غذا نذری بوده، بعد گفت دخترم قرص لاغری می‌خورده و همان باعث مرگ او شده است. هر بار یک داستان جدید تحویل ما می‌دهد. همه ادعاهای او هم بررسی شده و دادگاه آن را رد کرده است. گزارش پزشکی قانونی هم وجود قرص برنج در غذا را تأیید کرده و علت مرگ هم مسمومیت با این قرص بوده است. با وجود این، او همچنان انکار می‌کند.

 در این مدت با علیرضا یا خانواده او صحبت کرده‌اید؟

با خودش که نه، اما خانواده‌اش چندبار با ما صحبت کردند. آنها هم می‌گفتند که پسرشان قاتل نیست؛ اما صحبت دیگری نشده است.

 یعنی برای گرفتن رضایت با شما تماسی نداشتند؟

هنوز نه، چون حکم از سوی دیوان تأیید نشده است.

 علت یا انگیزه احتمالی او چه بوده؟

این پرونده هنوز در حال رسیدگی است و جزییاتی دارد که بیان‌کردنش شاید درست نباشد؛ اما تا جایی که ما اطلاع داریم پای یک خانمی در میان بوده. علیرضا برای همین دست به این جنایت زده است.

 بیشتر توضیح دهید؟

علیرضا و المیرا به واسطه یکی از دوستان دخترم با هم آشنا شدند. البته همسر او هم با علیرضا دوست بود. درواقع این خانم این دو را با هم آشنا کرد اما چند ماه قبل از آن حادثه علیرضا با این خانم ارتباط گرفته است؛ از همان زمان هم رفتارش به کلی تغییر کرد. مدارک کافی وجود دارد و مسائل دیگری هم هست که الان نمی‌توانم آن را بیان کنم.

 آن خانم هم از طرف دادگاه احضار شد؟

او خارج از کشور است و دسترسی به او نیست. از همسرش هم هیچ رد و نشانی به دست نیامده اما وجود ارتباط علیرضا با این خانم

 قطعی است.

 اگر این انگیزه قتل المیرا باشد، چرا مادربزرگش را به قتل رسانده، ضمن آن‌که اگر اقدامات به موقع پزشکی نبود، احتمال داشت پدر و مادر و برادر علیرضا هم در اثر مسمومیت کشته شوند؟

همه اقدامات او حساب‌شده و از روی نقشه قبلی بوده. درواقع از سم در غذا‌ها طوری استفاده کرده که المیرا کشته شود. علیرضا از قبل سناریوی این جنایت را نوشته بود، به همه چیز آن هم فکر کرده بوده اما کهولت سن مادربزرگش و مرگ او در اثر مسمومیت نقشه او را خراب کرد؛ درواقع او فقط می‌خواسته المیرا را به قتل برساند.

 علیرضا سابقه پرخاشگری یا رفتار مشکوک داشت؟

نه، اصلا. یعنی از وقتی که با ما آشنا شد، همیشه موجه و آرام بود. دوستانش هم خیلی به او اعتماد داشتند. همان‌طور که گفتم رفتارش یکدفعه تغییر کرد. البته در بررسی‌های انجام‌شده مشخص شد که یک‌بار هم در دوران دانشجویی در زمان امتحانات پایان ترم، همکلاسی‌هایش را مسموم کرده بوده تا خودش نمره بالایی بگیرد.

 یکی از حکم‌های قصاص به دلیل قتل مادربزرگش صادر شده است. یعنی خانواده خودش هم می‌خواهند او

 اعدام شود؟

 دایی علیرضا رضایت نداده است. البته من شنیدم که در ازای دریافت دیه از قصاص او منصرف می‌شود.

 

منبع: روزنامه شهروند

تیر
۱
۱۳۹۷
“میان‌گونگی” در خشونت خانگی
تیر ۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Many hands together: group of diverse people joining hands
image_pdfimage_print

Photo: mangostock/depositphotos.com

اسفندیار کیانی

شاید تعریف خشونت و همین‌طور خشونت خانگی، یکی از دشوارترین جنبه‌های حقوقی خشونت خانگی باشد. همان‌طور که فهم بشر از خشونت و مصادیق آن، در سده‌های اخیر عمیق‌تر شده و خشونت (خانگی) را دربردارنده امور روانی و ذهنی نیز می‌بیند، در حالی‌ که در گذشته به سختی این‌گونه امور را می‌توانستیم ذیل خشونت بررسی کنیم[۲]. امروز هم هر تعریف و فهمی که از خشونت خانگی وجود داشته باشد، بی‌گمان دارای کاستی‌هایی‌ست.

فهم حقوق از پدیده‌ خشونت خانگی هم از این قاعده جدا نبوده است. آنچه در تعاریف خشونت خانگی تا امروز در حقوق به دست داده شده است، تجربه‌ خشونت را به تعاریف کلی فُرو کاسته است. برای نمونه، اگر به زنی افغانستانی که در ایران یا پاکستان در خانه‌ای کار می‌کند، تعرض جنسی‌ بشود، نه در دادگاه و  نه در مراحل تحقیق، به سایر واقعیت‌ها، مانند مهاجر بودن یا نبودن آن زن، ازسوی قاضی و دادستان و نیروی پلیس توجهی در خور نمی‌شود.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

تحلیل قانون اروپا در مورد خشونت خانگی

مسئله رضایت در رابطه جنسی

ایده‌هایی اروپایی برای قانونگذاری علیه خشونت خانگی

روشن است که در نمونه بالا، زن به دلیل شرایط اجتماعی (پناهنده یا مهاجر بودن) بیشتر و راحت‌ترمی‌تواند موضوع خشونت قرار گیرد.[۳] این بدان معناست که در کنار “زن بودن” قربانی، مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز در پدیده‌ خشونت خانگی، نقش بسیار پررنگی دارند. بنابراین چه در مقام قانون‌گذاری و چه در شیوه رسیدگی به پرونده‌های خشونت خانگی از سوی قضات و وکلای پرونده، نباید این‌گونه جنبه‌های “تجربه‌ خشونت” را نادیده گرفت. این نگاه به پدیده‌ خشونت خانگی به ما می‌آموزد که این پدیده را تنها در چارچوب “جنس” نبینیم و برای فهم بهتر واقعیت نسبت به سایر جنبه‌های خشونت آگاه باشیم.

نمونه‌ای که در  بالا بیان شد، تنها نمونه در این مورد نیست. با همین استدلال می‌توان فهمید که چطور، مثلا زنان آفریقایی‌آمریکایی، بیش از زنان سفیدپوست مورد ظلم و خشونت خانگی بوده‌اند، چرا که مساله‌ “نژاد” هرگز در “تقاطع” با “جنسیت” و خشونت مبتنی بر آن دیده نشده است و این دو، یعنی نژاد و جنسیت هر دو جداگانه مورد توجه بوده‌اند. در واقعیت و بنا به تجربه‌ زیسته‌ خشونت، این دو—و سایر جنبه‌های زندگی اجتماعی—با هم و در یک لحظه اتفاق می‌افتند. در واقع در همین “تقاطع” بین امور مختلف است که خشونت، به‌طور خاص خشونت خانگی، ممکن می‌شود.

این مفهوم، یعنی “میان‌گونگی” از سوی کیمبرلی کرِنشا، استاد فمنیست حقوق در آمریکا، در آغاز دهه‌ نود میلادی، برای پرداختن به کاستی‌های فهم و تعریف حقوق از خشونت علیه زنان پیشنهاد شد.[۴] به بیان ساده، با عینک میان‌گونگی، جنبه‌هایی از حقیقت و واقعیت خشونت برای جامعه، افراد، و قانون روشن می‌شود که بیشتر جداگانه—و نه در ارتباط با یکدیگر— مورد بررسی قرار می‌گیرند. بنابراین می‌توان استدلال کرد که در کنار جنس، و جنسیت، مسائل دیگری نیز در وقوع خشونت نقش دارند، مانند نژاد، وضعیت تابعیت، شرایط مالی، و … .  نکته‌ دوم و شاید مهم‌تر اینکه همه‌ این امور در ارتباط با یکدیگر وقوع خشونت را تسهیل می‌کنند و باید در ارتباط با یکدیگر فهمیده شوند و نه جداگانه. فهم جداگانه از این امور فهمی منطبق با واقعیت نیست. اما همان‌طور که می‌دانیم، در عالم حقوق همواره گرایش قدرتمندی به سمت طبقه‌بندی کردن امور و جداکردن و تعریف دقیق ارائه دادن از آن‌ها وجود دارد. این ویژگی حقوق منجر به کج‌فهمی پدیده‌ خشونت خانگی شده‌است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

اگر به مثال ابتدایی این نوشته برگردیم، باید گفت که زن مورد تعرض نه تنها باید بتواند در دفاع از خود به رابطه‌ بین اهالی خانه وخود (که همراه با تعرض جنسی بوده) اشاره کند، بلکه باید وضعیت مهاجرت خود را و این که به دلیل مهاجر بودن، اهالی خانه در ارتکاب به خشونت جری‌تر شده‌اند نیز استناد کند. هر دوی این موضوعات باید مبنای دفاع از زن مذکور باشد. همین‌طور دادگاه نیز باید هر دوی این دفاعیات را بشنود چرا که به‌درستی از تقاطع و برخورد “زن” بودن قربانی و “مهاجر” بودن قربانی‌ست که (امکان ارتکاب به) خشونت پدید آمده است. این نیاز برای برخود با پدیده‌ خشونت خانگی از منظر میان‌گونگی بسیار جدی‌ست و چشم‌پوشی از آن پیامدهای ناگواری به همراه خواهد داشت.

در پایان باید گفت که از منظر سیستماتیک، خشونت به‌طور کلی و خشونت خانگی به‌طور خاص، زاده‌ ساختارهای تبعیض‌آمیز قدرت است، و این ساختارها همواره به بازتولید و تقویت یکدیگر می‌پردازند و تمرکز بر یک ساختار (مثلا جنسیت) اگر به معنای نادیده گرفتن سایر ساختارها (در همان تجربه‌ خشونت) باشد، می‌تواند کارکردی عکس داشته باشد و خود سبب پابرجایی و ماندگاری خشونت خانگی شود. میان‌گونگی اما می‌تواند حقوق را در زمینه‌ خشونت خانگی متحول کند که در نوشتارهای بعدی به سایر کارکردهای میان‌گونگی خواهیم پرداخت.

[۱] میان‌گونگی برابر واژه‌ای برای کلمه‌ intersectionality است و  بیان‌گر تجربه‌ خاص خشونت افراد­—در برابر تعاریف کلی—است.

[۲] برای نمونه و برای توضیح تاریخ تطور پدیده‌ی خشونت، به کتاب مجازات و زندان نوشته‌ میشل فوکو نگاه کنید.

[۳] مثال دیگر در این خصوص را می‌توان دربین کشورهای حوزه‌ خلیج فارس یافت که کارگران و پرستارانی را که درمنزل ایشان کار می‌کنند، به دلیل همین غفلت قانونی و ناکارامدی تعاریف، می‌توانند مورد تعرض قرار دهند و از پیگرد مصون بمانند.

[۴] برای نمونه نگاه کنید به:

Kimberlee Crenshaw, “Mapping the Margins: Intersectionality, Identity Politics, and Violence Against Women of Color,” (۱۹۹۰-۹۱) ۴۳ Stanford Law Review, 1241

خرداد
۲۹
۱۳۹۷
می‌گوید: «مگر دیوانه‌ هستم که دکتر بروم!»
خرداد ۲۹ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
Domestic physical violence over woman social poster. Frightened female character and male hand with belt and shadow of angry man on wall vector illustration.
image_pdfimage_print

Photo: godruma/depositphotos.com

موسی برزین- پژوهشگر حقوق

سوال: سلام. خسته نباشید! من ۷ سال پیش ازدواج کرده‌ام و یک فرزند پسر۴ ساله دارم. شوهرم در یک کارخانه کار می‌‌کند و وضعیت مالی متوسطی دارد. پس از گذشت یک سال از زندگی مشترک مشکلاتمان شروع شد. شوهرم در خانه خیلی بدرفتاری می‌کند و همیشه مرا اذیت می‌کند. سر هر مساله کوچکی عصبانی می‌شود و داد و بیداد می‌کند و فحش و ناسزا می‌دهد. اگر جوابش را بدهم بدتر می‌کند و دیگر کنترلش را از دست می‌دهد. چند بار به او گفتم برو دکتر اما قبول نمی‌کند و می‌گوید: «مگر دیوانه‌ هستم که دکتر بروم!»

در مورد مخارج خانه هم بسیار خسیس است و حساب و کتاب همه چیز را می‌کند. چند بار هم مرا کتک زده حتی یک بار که درباره رفتن به یک عروسی دعوا کردیم چنان داد و فریاد به راه انداخت و ظرف‌ها را شکست که همسایه‌ها به پلیس زنگ زدند! همان روز من را هم با مشت زد. پلیس آمد و شوهرم گفت اختلاف خانوادگی است و آنها هم رفتند. یک بار هم با گلدان شیشه‌ای به دستم زد و دستم زخمی شد که حتی دکتر رفتم. خلاصه دیگر نمی‌توانم تحمل کنم. پسرم هم از این وضعیت خیلی اذیت می‌شود. می‌خواهم به دادگاه بروم اما در اینترنت خواندم که ثابت کردن چنین چیزهایی سخت است. چگونه در دادگاه می‌توانم کارهای شوهرم را اثبات کنم؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

تقاضای طلاق و خودداری مادر از نگهداری کودک: راه‌حل قانونی چیست؟

زندانی بودن شوهر و حق طلاق برای زن

محروم کردن دختر از ارث؛ آیا امکان‌پذیر است؟

جواب: سلام خانم محترم! چه شما بخواهید شکایت کیفری کنید و چه اینکه در دادگاه خانواده تقاضای طلاق کنید، باید بتوانید خشونت‌های شوهرتان را اثبات کنید. در شکایت کیفری اثبات خشونت‌ها اهمیت زیادی دارد و اگر نتوانید اثبات کنید دادگاه به نفع شما رای نمی دهد، اما در دادگاه خانواده کمی راحت‌تر است. در قانون مجازات اسلامی و برخی دیگر از قوانین، دلایل اثبات شمرده شده‌اند که مهم‌ترین آنها عبارت است از: اقرار و شهادت.

برای اثبات خشونت‌های شوهرتان در خانه چند راه دارید. اول اینکه اگر در این چند سال شاهدی برای خشونت‌های شوهرتان داشته‌اید می‌توانید به دادگاه معرفی کنید. از جمله اقوام و آشنایان و همسایگان که حداقل یک بار شاهد رفتارهای شوهرتان با شما بوده‌اند. توجه کنید که ممکن است دادگاه خود شاهدها را احضار کند. به همین دلیل کسانی که حاضرند شهادت بدهند، در صورت لزوم باید به دادگاه هم بروند.

کار دیگری که می‌توانید انجام دهید تهیه یک استشهادیه از همسایگان است. فرمودید که یک بار همسایگان با پلیس تماس گرفتند. بنابراین بارها صدای شوهر شما را که با شما بدرفتاری می‌کرده، شنیده‌اند. در استشهادیه هر چیزی را که همسایگان شنیده و دیده‌اند ذکر می‌شود و به امضای آنها می‌رسد. هر چه قدر تعداد امضا‌کنندگان بیشتر باشد، بهتر است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

همچنین می‌توانید در شکایت یا دادخواستی که می‌دهید، آمدن پلیس به خانه را با ذکر تاریخ و ساعت بنویسید. در این صورت دادگاه یا دادسرا اگر صلاح بداند، از مرکز پلیس استعلام می‌کند. فرمودید که یک بار به دلیل جراحت دستتان به دکتر رفتید. می‌توانید به آن دکتر مراجعه کرده و گزارش معاینه بالینی و یا نامه از ایشان بگیرید و ضمیمه شکایت یا دادخواست کنید. در صورتی که به آن دکتر دسترسی ندارید، اگر مدارکی از درمانتان باقی مانده آنها هم قابل ارائه به دادگاه هستند. به طور کلی هر چه به فکرتان می‌رسد که ممکن است در دادگاه به دردتان بخورد را جمع‌آوری کنید. در نهایت ممکن است با شکایت شما شوهرتان به بعضی خشونت‌های خود اعتراف کند. اگرچه احتمال آن بسیار کم است.

سوال: اگر از شوهرم فیلم بگیرم یا صدایش را ضبط کنم در دادگاه به درد می‌خورد؟ قاضی به این فیلم‌ها توجه می‌کند؟ یکی از دوستانم این را به من  پیشنهاد کرده است.

جواب: فیلم یا صدا به تنهایی نمی‌تواند اثبات‌کننده باشد به‌ویژه در دعاوی کیفری. اما در اصطلاح حقوقی یک اماره و نشانه است. یعنی برای اثبات خشونت‌های شوهرتان فقط فیلم یا صدا کافی نیست و دادگاه شوهرتان را محکوم نمی‌کند. اما اگر در کنار اینها دلایل دیگری ارائه دهید، فیلم هم نشانه خواهد بود و برای اثبات ادعایتان مفید خواهد بود. اگر از هنگامی که شوهرتان فحش و ناسزا می‌گوید یا شما را کتک می‌زند فیلم بگیرید، بی‌گمان تاثیر مثبتی خواهد داشت.  همچنین اگر آثاری از ضرب و جرح در بدنتان باقی است و یا اینکه شوهرتان دوباره مرتکب ضرب و جرح شد، بلافاصله به دادسرا بروید تا شما را به پزشکی قانونی معرفی کند. در این صورت پزشکی قانونی تایید خواهد کرد که شما مورد ضرب و جرح قرار گرفته‌اید.

سوال: آیا شهادت خانواده خودم قبول است؟

جواب: اگر خانواده شما شاهد خشونت شوهرتان بوده‌اند، دادگاه اظهارات آنها را نیز گوش می‌دهد. اما اگر تنها دلیل اثباتی شما اظهارات خانواده‌ خودتان باشد، دادگاه این را نخواهد پذیرفت.

سوال: به نظرتان اگر شکایت کنم جواب می‌گیرم؟ آیا صلاح است شکایت کنم؟

جواب: در مورد شکایت کیفری توجه داشته باشید که فحش و ناسزا و افترا و ضرب و جرح جرم است، اما اثبات آن مشکل است. اگر آثاری از ضرب و جرح در بدنتان باقی نمانده باشد، در این مورد شکایتتان به نتیجه نمی‌رسد.  اما در مورد فحش و افترا اگر بتوانید اثبات کنید، ممکن است قاضی شوهرتان را محکوم کند. اگرچه دادگاه‌های کیفری ایران، در دعواهای خانوادگی تمایل چندانی به محکومیت شوهر ندارند. اما در مورد تقاضای صدور حکم طلاق چون خشونت همیشگی شوهر از موارد عسر و حرج است، شما با استناد به آن می‌توانید تقاضای طلاق کنید. دادگاه خانواده مساله را بررسی می‌کند و اگر خشونت را محرز بداند، حکم طلاق می‌دهد. البته اگر تصمیمتان به طلاق است بهتر است با شوهرتان در این مورد توافق کنید و رضایتش را برای طلاق توافقی جلب کنید. چون طلاق توافقی خیلی آسان‌تر و سریع‌تر به نتیجه می‌رسد.

خرداد
۱۷
۱۳۹۷
خشونت خانگی در پاکستان
خرداد ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
shutterstock_66237892
image_pdfimage_print

Photo: 66237892//www.shutterstock.com

نعیمه دوستدار

 

روزنامه‌ها نوشتند که زنی اهل کراچی و مادر ۹ فرزند از شدت ضربه‌های تازیانه به سختی مجروح شده است. او یک بار از برادر همسرش به بهانه بی‌احترامی کتک خورده بود. بار دوم همسرش به  بهانه آماده نشدن غذا سر موقع او را تنبیه کرده بود. در لاهور مادری دختر ۱۸ساله‌اش را به علت خشم خانواده از ازدواج با مردی که خودش انتخاب کرده بود، کشت. در موری پنجاب، اعضای خانواده یک معلم مدرسه ۱۹ساله را برای رد کردن ازدواج اجباری به قتل رساندند. خبر قتل قندیل بلوچ، مدل مشهور پاکستانی، به دست برادرش  در رسانه‌های بین‌المللی بازتاب گسترده‌ای داشت.

شنیدن چنین خبرهایی مخصوص پاکستان نیست، اما پاکستان به دلایل فرهنگی و مذهبی یکی از مهیاترین بسترها برای اعمال خشونت خانگی علیه زنان است. به گزارش دیده‌بان حقوق بشر، ازدواج کودکان در پاکستان یک مساله جدی است. ۲۱ درصد از دختران قبل از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند. سال ۲۰۱۶ پیشنهادی به مجلس پاکستان ارائه شد  تا سن قانونی ازدواج به ۱۸ سال افزایش یابد و مجازاتی برای کسانی که ترتیب ازدواج کودکان را می‌دهند در نظر گرفته شود. اما این پیشنهاد به دنبال فشار شدید شورای اسلامی مجلس قانون اساسی کنار گذاشته شد. این پیشنهاد از سوی شورا «ضد اسلامی» و «سوء تفاهم‌انگیز» خوانده شد.

قانون علیه خشونت خانگی در پاکستان

 آگوست سال ۲۰۰۹  لایحه خشونت خانگی پاکستان از سوی شورای ملی این کشور تصویب شد. این قانون که ۲۸ بند دارد، تمام تعاریف و مفاهیم مربوط به حوزه خشونت، قوانین مرتبط و وظایف دولت و پلیس در این زمینه را شامل می‌شود. بر اساس این قانون، هر زن، کودک، مرد یا فرد آسیب‌پذیری که در یک رابطه خانگی با یک فرد خشونت‌گر قرار دارد، در حمایت قانون است. رابطه خانگی شامل افرادی می‌شود که با هم زندگی می‌کنند، یا به شکل ازدواج، فرزندخواندگی، خدمتکار خانگی یا خویشاوندی در کنار هم هستند.

این قانون، خشونت خانگی را شامل تمام آزارهای عمدی بر اساس جنسیت، و آزارهایی می‌داند که ممکن است به شکل  حمله، تهدید و ارعاب، محرومیت اقتصادی، ورود بی‌اجازه به سکونت‌گاه شخص خشونت‌دیده، آزار فیزیکی، آزار جنسی، آزار عاطفی و کلامی باشد.

بر اساس این قانون فرد خشونت‌دیده یا شخص دیگری به نمایندگی او می‌توانند از دادگاه تقاضای کمک کنند و دادگاه باید تاریخ تشکیل اولین جلسه دادرسی را حداقل سه روز پس از دریافت درخواست اعلام کند. در یک مهلت ۳۰ روزه شاهدان و ناظران باید برای شهادت دادن و مکتوب کردن مشاهداتشان به دادگاه فراخوانده شوند. فرد خشونت‌دیده حق برخورداری از مشاوره را دارد اما نمی‌توان او را بدون رضایت خودش از محیط خانواده بیرون برد یا او از مزایا و حقوق خانوادگی محروم کرد. دادگاه می‌تواند در صورت لزوم برای فرد در معرض خشونت اقدامات تامینی انجام دهد و مثلا نزدیک‌ترین ایستگاه پلیس را برای حفاظت از او در جریان قرار دهد. همچنین دادگاه می‌تواند در هر مرحله دستور حفاظت موقت از فرد خشونت‌دیده را صادر کند. دسترسی به درمان پزشکی ضروری برای فرد آسیب‌دیده پیش‌بینی شده و در صورت لزوم و با موافقت شخص خشونت‌دیده می‌توان او را به محل امنی مثل خانه دوستان یا خویشاوندان یا خانه‌های امن منتقل کرد.اگر موضوع دادگاه آزار جنسی کودکان باشد و این ادعا برای دادگاه ثابت شود، کودک به هیچ عنوان به متهم سپرده نخواهد شد.

 در بخش اهداف قانون آمده که این قانون برای پیشگیری از خشونت علیه زنان و کودکان توسط تشکیل دادگاه کیفری، کمیته و ماموران حفاظتی تهیه شده است. این قانون تصریح کرده که از لحظه تصویب آن، دولت‌های فدرال و استان‌ها موظفند از طریق کمیته‌های حفاظت و افسران خود از آن حمایت کنند. این قانون دولت فدرال را موظف می‌کند که اطلاعات آن را در سطح گسترده در رسانه‌های مختلف اعم از الکترونیکی و چاپی به زبان اردو و زبان‌های محلی منتشر کند و ماموران دولت، پلیس و اعضای قوه  قضاییه را  در این زمینه آموزش دهد. کمیسیون ملی وضعیت زنان (NCSW) باید به شکل دوره‌ای مقررات درباره خشونت خانگی را بررسی و در صورت نیاز آن را اصلاح کند و مطالعات و پژوهش‌های لازم درباره ریشه‌های بروز خشونت خانگی را انجام دهد.

 از این نویسنده بیشتر بخوانید:

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

الهه‌های چشم کبود

زنان آسیب دیده امارات در برابر قانون

ارتباط با نهادهای بینالمللی ضامن موفقیت

اما تنها این لایحه نیست که در جامعه به شدت سنتی و خشن پاکستان از زنان حمایت می‌کند. نهاد زنان سازمان ملل هم با تلاش سازمان‌های مدافع حقوق زنان و حمایت دولت، قوانینی علیه خشونت علیه زنان تصویب کرده اند. برای اطمینان درباره اینکه قوانین مربوط به تهدیدهای جنسی درست اجرا می‌شوند، سال ۲۰۱۰ کمیسیون ملی مقام زن در پاکستان کمیته‌ای مرکب از نمایندگان دولت، سازمان‌های غیردولتی و جامعه مدنی و نهاد زنان سازمان ملل تشکیل داد.

سال ۲۰۱۲ رییس‌جمهور پاکستان لایحه کمیسیون ملی مقام زن  را امضا کرد و این لایحه  به قانون تبدیل شد. بر این اساس کمیسیون ملی مقام زن اختیارات تازه مالی و اداری یافت تا با کمک آنها پژوهش و بررسی در باره نقض حقوق زنان آسان‌تر شود.

«لایحه پیش گیری از رفتارهای زن‌ستیزانه» نیز لایحه دیگری است که در پاکستان تصویب شده و بر اساس آن اعمالی مانند اسیدپاشی، ازدواج اجباری، قتل‌های ناموسی و … جرم  شناخته شده و قربانیان از حمایت و پیگیری قانونی برخوردار می‌شوند.

اصلاحیه ای از این قانون با نام «نظارت و بازداری از اسید پاشی» در سنای پاکستان تصویب شد که شیوه‌هایی برای مجازات متجاوزان و حمایت از قربانیان اسیدپاشی به دولت پیشنهاد می‌داد. پاکستان همچنین قوانینی برای حمایت از زنان در برابر تهدید جنسیتی درمحیط کار و خانه تصویب کرده است.

به کانال خانه امن در تلگرام بپیوندید.

یک درس از پاکستان

بر اساس گزارش‌هایی که درباره تغییرات قانونی و فرهنگی در جامعه پاکستان برای مبارزه با خشونت خانگی منتشر شده چنین بر می‌آید که یکی از شیوه‌های موثر برای مقابله با این نوع خشونت جنسیتی، حضور نهاد زنان سازمان ملل و ارتباط با سازمان‌های غیردولتی محلی و استفاده از نتایج تحقیقات آنها در این زمینه بوده است. این نهاد به کارشناسان و فعالان جامعه مدنی پاکستان مشاوره داده تا آنها بتوانند پیش‌‌نویس لایحه‌های قانونی را تهیه کنند و پس از تصویب قوانین هم بر درستی اجرای آنها نظارت کرده است.

برگزاری میزگرد و دوره های آموزشی و سمینار در باره مسائل مربوط به برابری جنسیتی چه برای عموم مردم و چه برای فعالان نهادهای مدنی و از همه مهم‌تر درگیر کردن شخصیت‌های موثر در نهادهای دولتی و سیاستگذاران مانند نمایندگان مجلس از دیگر شیوه‌های موثر در بالا بردن آگاهی عمومی و دولتی در زمینه مبارزه با خشونت خانگی بوده است.

نهاد زنان سازمان ملل  سال ۲۰۱۱، یک کارزار ۱۶ روزه جهانی برای پایان دادن به خشونت علیه زنان برپا کرد و در همان زمان در پاکستان «کمپین یک میلیون امضا» راه‌اندازی شد. این کمپین با کمک سایر نهادها و سازمان‌هایی که برای برای محو خشونت علیه زنان و دختران کار می‌کردند، توانست رتبه اول را در میان کارزارهای مشابه کسب کند. ۴۵۰۰ نفر از مردم شامل کاربران شبکه های اجتماعی با کمک و همراهی ۱۵۰۰ نفر از فعالان زنان در پاکستان توانستند بیش از ۷۰۰ هزار امضا برای حمایت از منع خشونت علیه زنان و دختران جمع کنند. طومارهای این  تقاضا از شهرداری‌ها ۵۷ منطقه در پاکستان به نمایندگان مجلس ارائه شدند.

اردیبهشت
۲۷
۱۳۹۷
نجات یک دختر همجنس‌گرا از رابطه خشونت‌آمیز
اردیبهشت ۲۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Color hand print, isolated on white
image_pdfimage_print

Photo: belchonock/depositphotos.com

ترجمه‌ای از خانه امن:

 

چگونه دیگرانی بودهاند که از خشونت خانگی جان به در بردهاند؟ چه چیزی به آنها کمک کرده است؟ آنها چه توصیههایی برای دیگران دارند؟

داستان آیِت داستان واقعی یک زوج همجنسگراست که تمام نامها و جزییات آن تغییر داده شده است.

وقتی ما دخترها هم‌دیگر را دیدیم من در دهه ۲۰ و  او در دهه ۳۰ زندگی‌اش بود. خیلی ساده با هم آشنا و هم‌خانه شدیم. او خانه من در شهر را دوست نداشت و این شد که مرا ۲۰ مایلی از زندگی‌ام دور کرد. خیلی زود مادر‌خوانده فرزند او شدم (که عاشقش بودم) و تمام کارهایم هم حول محور مادر او (دوست دخترم) می‌چرخید. او کسی بود که به من می‌گفت هرگز نمی‌خواهد من خود را وابسته‌اش کنم. به من می‌گفت دوست دارد من نظر خودم را داشته باشم و آن را ابراز کنم اما وقتی با نظرش مخالفت می‌کردم، عصبانی می‌شد. او دوستان نزدیک و شغل مرا هم دوست نداشت. این شد که من از آنها هم دست کشیدم.

از طرف دیگر او بیشتر و بیشتر مشروب می‌خورد و بعد با من خشن‌تر می‌شد؛ هم خشونت کلامی و زبانی و هم خشونت فیزیکی. البته همیشه پس از رفتارهای خشن‌اش از من عذر می‌خواست و محبت بیش از اندازه‌ای به من می‌کرد. همین کارش هم باعث می‌شد من رنج خشونت او را فراموش کنم.

از سوی دیگر من نمی‌خواستم او یا فرزندش را از دست بدهم، پس در رابطه ماندم و سعی کردم دیدگاه‌های خودم را به او نزدیک کنم و خودم را با او وفق بدهم. با گذشت زمان اما آن‌قدر به تأیید و پول و خانه و عشق او وابسته شدم که فراموش کردم برای خوشبختی و خوشحال بودن در زندگی به چه چیزی نیاز دارم. به نظر می‌رسید که من خیلی درک می‌کنم اما به اشتباه و وقتی تهدید جدایی من مطرح شد، او مرا از خانه‌اش بیرون انداخت.

چه‌طور از پس خودم برآمدم؟

من از نظر عاطفی و احساسی خیلی تند رفتم و در نهایت چنان ضعیف شدم که از پا افتادم. دچار افسردگی عمیقی شدم و  تا مدت‌ها در سوگ بودم. بعد هم کم‌کم به نوشیدن مشروبات الکلی روی آوردم و برای فرار از تنهایی،  از خانه می‌زدم بیرون.

چگونه اوضاع تغییر کرد؟

او مرا انداخت بیرون و من حالا آن ماجرا را یک نقطه مثبت و خیر می‌بینم. او هرگز منکر رفتار خشن خود با من نشده اما به تازگی که دوست دختر دیگری پیدا کرده، دیگر به من اجازه نمی‌دهد فرزندش را ببینم و همچنان هم نسبت به من رفتاری خشونت‌آمیز دارد. البته من سراغ زندگی خودم رفته‌ام و به او اجازه نمی‌دهم به زندگی من برگردد.

به گمان من ما هر دو می‌خواهیم در زندگی هم نباشیم، اما هر کدام دلایل خودمان را داریم. من در درونم آرامم گرچه هنوز آزرده خاطرم. آزرده خاطر از اینکه عاشق کسی شدم که نمی‌توانست آن گونه که من می‌خواهم و اعتقاد دارم، مرا دوست داشته باشد.

چه چیزی به من کمک کرد تا قوی‌تر شوم؟

من از خواب غفلت بیدار شدم و دیگر نمی‌توانستم به او اجازه بدهم به من آسیب بیشتری برساند …. به سراغ درمان رفتم، مشروبات الکلی را ترک کردم، به شهر برگشتم، شغل فوق‌العاده‌ای پیدا کردم و به مدرسه برگشتم. دنبال دوستان واقعی گشتم و شروع به ارزیابی مثبت زندگی  از نگاه خودم کردم.

من دوباره خودم را کشف کردم.

یکی از دوستان صمیمی‌ام وقتی عمق درد مرا دید برای نجاتم پیش آمد. او محکم به من چسبید و اجازه داد گریه کنم، یاد بگیرم و احساس کنم. او برای شنیدن درد دل‌های من یک گوش مطمئن شد و مرا تشویق کرد. او به من کمک کرد به جای غرق شدن در بلایی که دوست دختر سابقم بر سر عقایدم آورده بود، واقع‌بین باشم. زمان و اراده و قدرت خودم هم دردهای مرا تسکین دادند.

توصیه من برای کسی که قربانی خشونت است

به دیدن یک مشاور بروید. با افراد زیادی که برای شما اهمیت قائل هستند صحبت کنید. راهی برای جدایی پیدا کنید. پس‌انداز کنید و از رابطه‌ای که در آن قربانی خشونت هستید، بیرون بزنید.

جدایی خیلی دردآور است اما وقتی خشونت به اوج برسد، رابطه دردآورتر است …. به هیچ‌کس قدرت مسلط بودن بر خودتان را ندهید، حتی کسانی که عاشق‌شان هستید.

 رابطه نباید آن‌قدرها سخت باشد … بهترین را برای خودتان بخواهید و قربانی نشوید. با رها کردن خود از خودتان دفاع کنید. کسی که واقعا شما را دوست دارد، جایی منتظر شماست. روی خودتان کار کنید و به خودتان زمان بدهید. شخص یا اشخاص مورد نظر شما وارد زندگی‌تان خواهند شد و آن وقت شما از خودتان تعجب خواهید کرد که چرا تا به حال کنار آدمی مانده‌اید که با شما خشونت می‌ورزد و بدرفتاری می‌کند. چرخه خشونت را متوقف کنید … چرخه خوشبختی خودتان را بسازید.

 

منبع به زبان انگلیسی

اردیبهشت
۲۱
۱۳۹۷
زخم اسید بر پیکر جامعه
اردیبهشت ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Depositphotos_188311672_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: chachar/depositphotos.com

به گزارش ایرنا، در سه ماه گذشته سه مورد اسیدپاشی در تبریز رخ داد که موجب مصدومیت ۵ نفر شد؛ این در حالی است که در سال های گذشته به ندرت در طول سال موردی از اسید پاشی در آذربایجان شرقی گزارش می شد.در نخستین حادثه اسیدپاشی در بیست و هفتم اسفند پارسال در اتوبان پاسداران تبریز یک دختر ۲۶ ساله از ناحیه صورت، گردن و دست از سوی خواستگاری که جواب رد شنیده بود، دچار آسیب جدی شد.اول اردیبهشت ماه سال جاری نیز اختلافات درون خانوادگی، حادثه اسید پاشی دیگری را موجب و زن ۳۷ ساله ای از ناحیه صورت و بازوها دچار سوختگی ۵۰ درصدی شد.اما سریال اسیدپاشی پایان نیافت و نهم اردیبهشت ماه جاری نیز مرد ۴۸ ساله ای که اقدام به اسیدپاشی به روی دو نفر دیگر در تبریز کرده بود، خود نیز قربانی اسیدپاشی و از ناحیه چشم مصدوم شد.مجموعه این رویدادهای دنباله دار، موجی از نگرانی را در بین افکار عمومی تبریز برانگیخت و این سوال را در ذهن آنها تداعی کرد که علت وقوع این حوادث مذموم چیست و چرا ادامه می یابد.

مدیرکل بهزیستی آذربایجان شرقی با اشاره به افتتاح ۱۱ مرکز اورژانس اجتماعی در شهرستان های استان طی سالجاری، گفت: در حال حاضر در ۱۶ شهرستان استان که بالای ۵۰ هزار نفر جمعیت دارند، اورژانس اجتماعی در حال فعالیت است.محسن ارشد زاده افزود: در اورژانس اجتماعی بحران ها و خشونت فردی و خانوادگی با همکاری دستگاه قضایی و نیروی انتظامی مورد پیگیری و بررسی قرار می گیرد.وی ادامه داد: خدمات مشاوره ای و روانی توسط مشاوران و مددکاران این اداره کل به افرادی که قربانی اسید پاشی شده اند، ارائه می شود.

ارشد زاده خاطرنشان کرد: برای قربانیان اسیدپاشی که به صورت خود معرف مراجعه می کنند و یا از سوی مراجع قضایی و انتظامی معرفی می شوند برنامه های مشاوره و روانشناسی برای خود فرد و خانواده او ارائه می شود.وی یادآور کرد: کسانی که مورد خشونت قرار می گیرند یک عمر دچار مشکلات روحی و روانی می شوند.مدیرکل بهزیستی آذربایجان شرقی تاکید کرد: ضروری است سطح آگاهی مردم در خصوص توجه جدی به مشکلات روانی افزایش یابد.کارشناس اورژانس اجتماعی و ارشد روانشناسی تربیتی در این مورد گفت: اسیدپاشی یکی از معضلات برزگی است که فرد را دچار عوارض روحی و روانی بسیار می کند.علی حاجی زاده افزود: فردی که قربانی اسیدپاشی شده بعد از آسیب جسمی دچار عوارض روحی می شود که بسیار بیشتر از عوارض جسمی است.وی ادامه داد: این افراد دچار استرس حاد روانی می شوند و دیدن کابوس های شبانه از جمله عوارض حالت روحی و روانی این امر است.حاجی زاده با بیان اینکه هویت این افراد دچار مشکل می شود، گفت: به نوعی ضربه شدید هویتی به آنها وارد شده و اکثر آنها دچار آسیب روانی شدید بعد از درمان می شوند.

وی با تاکید بر اینکه قربانیان اسید پاشی باید تحت درمان روانشناس قرار گیرند، افزود: این افراد شاید از لحاظ جسمی درمان شوند ولی تبعات روانی آن تا آخر عمر با آنها همراه خواهد بود.این کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی ادامه داد: دیدن قسمتی که دچار اسید پاشی شده از لحاظ روحی آسیب وارد می کند و این آسیب پذیری روحی تبعات جسمی نیز دارد که می توان به سردردهای شدید، استرس و تپش قلب اشاره کرد.

وی نسبت به انتشار اخبار اسید پاشی در شبکه های اجتماعی و رسانه ها انتقاد کرد و گفت: انتشار چنین اخباری موجب ایجاد ذهنیت در فرد مجرم می شود.این کارشناس اورژانس اجتماعی خاطرنشان کرد: شاید فرد قبل از خواندن این اخبار اطلاعاتی از مشکلات جسمی و روانی نداشته باشد ولی با خواند این مطالب جری تر شده و در واقع راهکاری به افراد مجرم ارائه می شود.دادستان عمومی و انقلاب شهرستان تبریز با بیان اینکه در قانون مجازات اسلامی قواعد خاص و مختلفی برای اسیدپاشی تعیین شده است، گفت: حبس تا ۱۵ سال از جمله این مجازات است.موسی خلیل اللهی افزود: اگر چنانچه اسیدپاشی جنبه عمومی داشته و منجر به ایجاد اختلالات روحی و روانی مردم شود جرایم به مراتب سنگین تری برای مجرمان مترتب است.وی ادامه داد: بر این اساس اگر جرم اسیدپاشی منجر به نقص عضو و جنبه عمومی داشته باشد قانونگذار تا ۱۵ سال حبس در نظر گرفته است.خلیل اللهی اظهار کرد: در صورتی که اسیدپاشی منجر به فوت شخص شود قصاص نفس در مورد مجرم اجرا می شود.وی با اشاره به وقوع سه مورد اسیدپاشی از ابتدای امسال تاکنون در تبریز، گفت: دادستانی مرکز استان به عنوان مدعی العموم در این سه پرونده ورود پیدا کرده است و پرونده های مزبور در دست رسیدگی است.دادستان عمومی و انقلاب شهرستان تبریز یادآور کرد: علاوه بر جرایم فوق کیفری، بر اساس قانون مجازات اسلامی برای مجرمان اسیدپاشی دیه های مختلفی نسبت به نوع و نحوه آسیب دیدگی تعیین شده است.

منبع: بهار نیوز

اردیبهشت
۱۲
۱۳۹۷
خانه امن واقعا وجود دارد
اردیبهشت ۱۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
photo_۲۰۱۷-۰۸-۰۷_۱۴-۴۲-۰۹
image_pdfimage_print

تهمینه میلانی کارگردان سینمای ایران بعد از چهار سال با یک اثر جدید به سینما بازگشته است. میلانی در تازه‌ترین ساخته خود «ملی و راه‌های نرفته‌اش» بازهم به مشکلات اجتماعی با تاکید بر رفتارهای که با زنان می‌شود، پرداخته است. موضوع اصلی آخرین ساخته تهمینه میلانی خشونت خانوادگی است همزمان با اکران این فیلم در ایران و کانادا با او گفت‌وگو کرده‌ایم.

فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش خشونتی شبیه به آنچه در بچه‌های طلاق ارایه داده‌اید، دارد. انگار که جوانِ ملی و راه‌های نرفته‌اش همان کودک بچه‌های طلاق است. فیلم دو خشونت را نشان می‌دهد. انگار ما با یک نوع رفتار خشن خوب و یک رفتار خشن بد مواجه هستیم. رفتاری که خانواده ملیحه (ماهور الوند) با وی انجام می‌دهند به نظر رفتار مثبتی می‌آید تا اجازه ندهند وی با کسی ازدواج کند که اصلاً همسر ایده‌آلی نیست؟

رفتار خانواده ملی و مخالفت آنها با ازدواج او، نشان کمی از علاقه و بیشتر مخالفت با موقعیت اقتصادی و اجتماعی سیامک دارد. آنها سیامک را در شان خود نمی‌دانند. عقاید، خواست و نیاز ملیحه در خانواده خود اهمیتی ندارد و برای همین مصلحت او در نظر گرفته می‌شود. او همانند دختران هم طبقه‌ی خودش، باید از نطرات بزرگ‌ترها اطاعت کند و وظیفه‌ی خانه‌داری را بر دوش بکشد و اگر خطایی از او سر زد، تنبیه شود. ملی بدون هیچ تبحری در زندگی، قصد تغییر این شرایط را دارد، برای همین  زمانی که با سیامک آشنا می‌شود، تصمیم می‌گیرد همسر او شود تا خود را از شر باید و نبایدهای خانواده و مشت و لگدی که گهگدار نصیبش می‌شود رهایی یابد، غافل از آنکه بیرون از خانه هم ممکن است شرایط ایده‌آل نباشد. این رفتاری است که بسیاری از زنان  که در محیط‌های بسته بزرگ می‌شوند و خودباوری و اتکا به نفس کافی ندارند، از خود نشان می‌دهند. همانند «نیّر» که برای فرار از محیط خشن خانه، با مردی بی‌آزار، افسرده و کم هوش ازدواج کرده است.

خشونتی که خانواده مَلی و نیّر به آنها روا می‌دارند ناشی از کلیشه‌های تربیتی و تعصب کوراست. مراقبت سختگیرانه از موجودی که می‌تواند آبروی خانواده را به باد بدهد! با همین منطق اورا زیر کنترل شدید قرار می‌دهند. یکی از مخاطبین اصلی این فیلم  دخترانی با شرایط مَلی و نیّر است. ما به آنها هشدار می‌دهیم که که تصور نکنند که اگر با هر راهکاری از محیط تنگ خانه بگریزند، لزوماً موقعیت بهتری می‌یابند.

فیلم «مَلی و راه‌های نرفته‌اش» نمایشی است از چاله به چاه افتادن، که تنها فرد تصمیم گیرنده مقصر نیست، بلکه عوامل متعددی این  موقعیت تلخ را رقم می‌زنند و در نهایت دود آن به چشم همه‌ی افراد خانواده و البته جامعه می‌رود.

خشونتی که در فیلم نشان داده می‌شود بسیار آزاردهنده و عریان  است چرا به سمت این حجم از خشونت و اثرات آن رفتید؟

احتمالاً منظورتان حس خشونت و عواقب آن است، وگرنه ما در فیلم، صحنه خشن نداریم و به ‌طور مستقیم خشونت را به نمایش نمی‌گذاریم.

فکر می‌کنم معصومیت و مظلومیت مَلی که دختری پذیرنده با سقف آرزوهای کوتاه است، این حس را در شما به وجود آورده است و این عالی است. همانطور که دیدید  ما کتک خوردن و یا ضرباتی که به بدن ظریف او فرود می‌آید را  نمایش نمی‌دهیم. و فقط آثار ناشی از این رفتار خشونت‌آمیز به تصویر می‌کشیم. حتی در آفرینش درام هم مراقب بودیم اغراقی صورت نگیرد و به قول معروف با نمایش اشک و آه، اشک شما جاری نشود، بلکه با درک شرایط ناگزیر مَلی و شکسته شدن روح و جسم یک انسان بی‌پناه، درام شکل بگیرد و شما را به فکر وادارد و لازمه‌ی آن حس علاقه‌ی تماشاگران به شخصیت ملی بود که خوشبختانه موفق شدیم.

شما بعد از ساخت فیلم بچه‌های طلاق به سمت آثار دیگری همچون «آتش‌بس» و «دو زن» گرایش پیدا کردید؛ اما بعد از سال‌ها دوباره فیلمی را ساختید که درون‌مایه آن خشونت خانوادگی است. با توجه به اینکه برای بیشتر فیلم‌های خود پژوهش می‌کنید آیا همچنان معتقدید که مسئله خشونت خانوادگی بسیار مهم است؟

البته  فیلم‌های «دو زن«، «واکنش پنجم» و «زن زیادی» هم نمایشی از خشونت است، اما نه خشونت فیزیکی. بلکه خشونتی که ردی بر جای نمی‌گذارد. همچنین موضوع فیلم «نیمه پنهان» هم خشونت اجتماعی و سیاسی است.

به دلایل بسیار و در دوره‌های متفاوت، مسولین وزارت ارشاد مانع از ساخت فیلم‌هایی با محوریت زنان شدند و راه مرا سد کردند. چندین فیلمنامه نوشتم که به آنها پروانه ساخت ندادند، به ناگزیر به علایق ثانویه روی آوردم و فیلم‌هایی همچون «سوپراستار» و «آتش‌بس» را ساختم. البته نمی‌خواهم بگویم «آتش‌بس»ها یا «سوپراستار» را دوست ندارم. آنها فیلم‌های قابل توجهی هستند، که هم به لحاظ نگارش و هم ساخت، فیلم‌های سختی بودند و من بسیار دوستشان دارم اما الویت من، ساخت فیلم درباره‌ی زنان است.

مسائل اجتماعی یک شبه رخ نمی‌دهد و یک شبه نیز به ذهن من راه پیدا نمی‌کنند. در طول زندگی روزمره، با مطالعه کتب مختلف، رسانه‌ها، تحقیقات و تماسهایی که مردم با من می‌گیرند با  مشکلات اجتماعی آشناتر می‌شوم. هر مشکل اعم از حضانت، خشونت، بدسرپرست و… به صورت دسته‌بندی شده درکامپیوتر و البته  ذهن من جای می‌گیرد. همچنین برای هر موضوعی تقریباً تحقیقات و بررسی‌های جداگانه‌ای را به صورت مکتوب و شفاهی جمع‌آوری می‌کنم. از میان این تحقیقات ناگهان قصه‌ای خودش را به من تحمیل می‌کند که نتیجه آن می‌شود فیلم دو زن یا واکنش پنجم یا فیلم‌های دیگرم.

فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش نیز از دل همین مطالعات به وجودآمد. و با آنکه به نظر دشوار می‌آمد اما مرا رها نکرد.

چرا دشوار؟

ساخت فیلم درباره زنان آسیب‌دیده همچون زنان معتاد، خیابانی و روسپی یا حتی یک زن کارآفرین سخت نیست، زیرا ویژگی‌های داستانی و دراماتیک دارد. اما ساخت فیلم درباره زن خانه‌دار و زن نجیب خانه خیلی سخت است. چون این نوع زنان از لحاظ شخصیتی اوج و فرود کمی دارند.

ما در فیلم مَلی و راه‌های نرفته‌اش مشکلات کوچک و کمرنگ زنان خانه‌دار را کنار هم قرار داده‌ایم تا رشد پلکانی شخصیت او و خشونتی که ابعادش بزرگ‌تر می‌شود را به نمایش بگذاریم. از توهین کلامی وقتی سیامگ او را خنگ صدا می‌زند یا می‌گوید: من عاشق چشم‌های خنگ تو هستم، همچنین قطع ارتباط با خویشان و دوستان مَلی و سرانجام خشونت فیزیکی. تا جایی که مَلی دست به شکایت می‌زند تا همسرش را خاطر خشونت فیزیکی به زندان بفرستد.

تا پیش از این، نوع خشونت سیامک ناپیدا بود و مدرکی به جا نمی‌ماند، اما اینبار با کبودی و شکستگی داستان تغییر می‌کند و این سؤال را به وجود می‌آورد که چرا قانونگذار برای شکستن قلب و رو ح انسان‌ها ارزشی قائل نیست؟ در ادامه با تنبیه شدن سیامک، او شکل خشونت خود را تغییر می‌دهد. اینبار با نادیده گرفتن و بی‌توجهی به مَلی که باز هم ردی به جای نمی‌ماند. معتقدیم که این نوع از خشونت که شکل پیچیده‌تری از خشونت فیزیکی دارد گرچه نمایشی نیست، اما تاثیرات بسیار مخرب‌تری دارد. همچنین خشونت‌های جاری در جامعه که ممکن است رد فیزیکی به جا نگذارد اما تأثیر مخربی دارد.

نگاهی به دور و بر خود بیاندازید. وقتی در خیابان،  مردی در حال رانندگی به  به زنی که رانندگی می‌کند، می‌گوید: «زنیکه چه کسی به تو گواهینامه داده؟!» خشونت است. او بی‌آنکه به عواقب کلام خود فکر کند، روح زنی را که نمی‌شناسد، آزرده می‌کند.

 آیا خشونتگر متعلق به طبقه خاصی است؟

البته که نه. او می‌تواند باسواد یا بی‌سواد باشد. ثروتمند یا فقیر، مذهبی یا غیرمذهبی. حتی می‌تواند پدر خوبی باشد اما همسر خود را کتک بزند.

از نظر شما چرخه این خشونت هیچ راه فرار و پایانی برای کسی که اعمال خشونت می‌کند، ندارد؟

اگر در چرخه‌ی خشونت گرفتار شوید، احتمال ناچیزی وجود دارد که از آن خلاص شوید. مگر آنکه با آگاهی از خودتان و دلایل خشونت، قصد پایان دادن به آن را داشته باشید. خشونتی که سیامک (میلاد کی‌مرام) انجام می‌دهد از روی قصد نیست بلکه داده‌هایی که از دوران کودکی  وارد ذهن او شده؛ او را فرد خشنی بار آورده است. اگر دقت کنید در چند صحنه از فیلم، سیامک  قصد ندارد همسرش را بزند و به همین منظور  به خودزنی روی می‌آورد اما بازهم در نهایت موفق نیست و به خشونت متوسل می‌شود.

من با نظر آقای رییسی موافقم که  اگر کسی که خشونت می‌کند، نداند که باید برای آن تاوانی بدهد، قطعاً به رفتار خشن خود ادامه می‌دهد زیرا این روش را برای خود روش درستی می‌داند.

اما رفتار این فرد فقط در خانه خشن نیست آیا نباید چنین فردی با خود بیاندیشد که چرا این میزان خشن است؟

وقتی خشونت در فرد نهادینه شود، فرد  تصور می‌کند که روش او  درست است و همان روش  را دنبال می‌کند. سیامک در ناخوداگاه خود روش پدر را دنبال می‌کند. او نه تنها رفتارهای خشونت‌آمیز خانواده، بلکه تمامی اعمالی که انجام می‌دهد، از  آنها یاد گرفته است. حتی تعریف عشق نیز برای وی همان تعریفی است که از پدر و مادرش آموخته است. راه فرار از این چرخه خشونت بستگی مستقیم با این مساله دارد که خشونتگر چه کسی است برای حل این مشکل  چه میزان آگاه است. فرد خشن  باید  ابتدا بپذیرد که این رفتار غلط است و بخواهد  که به خود و خانواده و اصلاح رابطه با آنها کمک کند. در غیر اینصورت اگر  این مساله را یک امر عادی بداند طبیعی است که هیچ حرکت اصلاحی نخواهد داشت.

چه میزان خشونتی که امروز در جامعه وجود دارد ریشه در مشکلات اقتصادی دارد؟

از دید من،  نمی‌توان مسائل اقتصادی را دلیل اصلی خشونت خانگی دانست. اما خشونت‌های اجتماعی را چرا؟ به‌ویژه از زمانیکه فاصله‌ی طبقاتی رو به افزایش گذاشته است، خشونت در سطح شهر بسیار بیشتر دیده می‌شود. اما فراموش نباید کرد افرادی هم وجود دارند که از لحاظ شغلی و موقعیت اقتصادی مشکلات بسیاری دارند، اما به دلیل آموزه‌های درست کودکی، رفتار خوبی با جامعه و خانواده‌های خوددارند و فادرند مسائل را از هم تفکیک کنند. مثال عملی و علمی این مساله رفتاری است که ما در محیط‌های کاری و در خانواده انجام می‌دهیم.  اغلب ما در محیط کار دربرابر خواست‌های گاه زورگویانه روسای خود حتی اگر دستور درستی نباشد گرچه حس بدی داریم، اما تمکین می‌کنیم و هیچ چیز  نمی‌گوییم. اما ممکن است در برابر فرزند خود چنین رفتاری نداشته باشیم. یعنی در مقابل فرادست خشم خود را کنترل می‌کنیم و در مقابل فرودست آن را رها می‌کنیم. پس نتیجه می‌گیریم که گرچه احساس قابل کنترل نیست، اما خشم کاملاً قابل کنترل است. بسیاری از رفتارهای خشن اجتماعی، ریشه در مشکلات اقتصادی ندارد بلکه غالباً ریشه در تربیت نادرست و  در قوانین تبعیض آمیز حقوقی دارد که غیرقابل انطباق با زندگی امروز است. وقتی قانون به شکلی کاملاً یک طرفه بیشترین حقوق را به مرد داده است و اگر حقی برای زن قائل شده است، آن را به‌صورتی طراحی کرده است که موقعیت فرادست داشته باشد، برای خشونت خط پایانی نمی‌بینم.

 منطورتان چیست؟

حقوقی که قانونگدار برای زن در ازدواج در نظر گرفته است همچون مهریه، نفقه، مسکن و … به شکلی است که موجب می‌شود مرد همیشه در موقعیت فرادست قرار بگیرد. این نگرش به صورت اتوماتیک به مرد قدرت مالکیت زن را می‌دهد، چون به‌نوعی زن را می‌خرد. وقتی حس مالکیت در مرد به وجود می‌آید، به خود حق می‌دهد تا همان رفتاری را بکند که پیش از این در مورد رها کردن خشم به فرزندان عرض کردم. او مالک و رییس است، پس حق دارد. البته این فقط مردها نیستند که خشن هستند بلکه ما زن خشن نیز داریم،  اما نسبت آنها کمتر از مردان است. خشونتی که زنان نشان می‌دهند،  بیشتر کلامی است که موجب  تحقیر مردان می‌شود.

در بخش هایی از فیلم به ماهواره و فضای مجازی اشاره کرده‌اید اما زیاد به تاثیر آنها نپرداختید؟

قطعا روی تربیت و رفتار اقشار خاصی تاثیر گذاشته است، اما نه به آن اندازه که رسانه‌ها و فضای مجازی و تلویزیون اعلام می‌کنند. طبعا ماهواره به تنهایی نمی‌تواند علت اصلی رفتارهای غلط باشد  اما می‌تواند تشدیدکننده باشد.

 دوست ملی (ماهور الوند) که نقش آن را السا فیروزآذر بازی می‌کند به جای مبارزه با خشونت و یا فرار از آن به سمت رابطه با فردی دیگر حرکت می‌کند و به نوعی خیانت کرده است؟

معتقد نیستم که شخصیت نیر خیانت می‌کند. او زن زیبا و جوانی  است که  از محیط  خشن و نامن خانواده‌ی خود فرار می‌کند و  همسری اختیار می‌کند که خشن نباشد. اما همسر او گرچه برایش خانه ساخته است، اما قابلیت برآورده کردن نیازهای جنسی و عاطفی او را  ندارد. از آنجا که نیّر هم اتکا به نفس و آگاهی کافی در امور اجتماعی ندارد، در جهت پاسخ دادن به نیازهای خود، به زن و فرزند معشوقش، جفا و به‌نوعی خشونت روا می‌دارد که در عرف اجتماعی نامش خیانت است. عمل اوگر چه  به‌شدت آسیب زاست، اما قابل تأمل است.

متاسفانه از این قبیل ارتباطات مخرب در خانواده‌هایی که تنها با یکدیگر و در یک دایره بسته معاشرت می‌کنند، به‌وفور دیده می‌شود اما عزمی وجود دارد که حرفی از آن زده نشود و  این قبیل فجایع انکار شود!

شماره تماسی که در فیلم نشان می‌دهید و خانه امن آیا واقعا وجود دارد؟

بله واقعی است. خانه امن یک NGO است که به زنان خشونت دیده و در معرض خشونت کمک‌های حقوقی می‌کند. این مرکز توسط تعدادی از متخصصان حقوقی و روانی با هدف کمک به بهبود جامعه شکل گرفته است. این افراد،  چشمداشت مالی ندارند و در جهت سلامت جامعه، مشاوره رایگان می‌دهند. از آنجا که مراحعه‌کننده دیدار حضوری با این مشاوران ندارد، به‌سادگی مسائل خصوصی خود را با آنها در میان می‌گذارد و مشاوره می‌گیرد. جالب است بدانید نام آقای رییسی که در فیلم به مَلی مشاوره می‌دهد، نام حقوقدانی است از اعضای خانه امن، که با تماسی که با ایشان داشتم، مشاور حقوقی فیلمنامه شدند.

منبع: خبرگزاری ایلنا

اردیبهشت
۷
۱۳۹۷
جایی از این جغرافیا که درس خواندن دخترها یک امر «لوکس» است
اردیبهشت ۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
shutterstock_797845894
image_pdfimage_print

Photo: TOWANDA1961/www.shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

هنوز «زرملک» در زنگ زده اتاقک روستایی مدرسه را طبق معمول هر روز باز نکرده است که احساس می‌کند موجود زنده‌ی رونده‌ای پشت دیوار خشتی مدرسه می‌خزد. کل مدرسه یک اتاقک ۲۴ متری خشتی است که تا همین سه ماه پیش و قبل از اینکه دانشجویان عبوری رشته جغرافیای یکی از دانشگاه‌های کشور برای گردش علمی گذرشان به آنجا بیفتد و پول جمع کنند و یک تکه موکت خواب‌دار برایش بخرند، حتی کف پوش هم نداشت.

زرملک در انتهای دیوار خشتی کلاس، پشت پوشال‌هایی را می‌گردد که انبار شده‌اند. یکی از دخترهای کلاس سوم دبستان آنجاست. گرچه آنها کلاس ندارند و همه پایه‌ها یک جا درس می‌خوانند. دخترک با یک کبودی روی چانه و با دست‌هایی که می‌لرزند، رفته و آنجا پنهان شده.

زرملک معلم یک روستای دورافتاده در حوالی شهرستان نیکشهر استان سیستان و بلوچستان، عملا پناه بچه‌های آن حوالی است. او دست دختر را می‌گیرد. دست دخترک یخ زده است. زرملک می‌پرسد: از کی اینجایی؟

از تن یخ‌زده دخترک می‌شود فهمید احتمالا ساعت‌ها آنجا پشت پوشال‌ها پنهان بوده است. زرملک دست دخترک را می‌گیرد و او را می‌کشاند داخل کلاس. بوی ادرار می‌آید. بغلش می‌کند. پدرش صبح زود وقتی رختخواب خیس شده از شب اداری دخترک را دیده، او را با چماقی که برای دور کردن حیوانات استفاده می‌کند، با آخرین توان کتک زده. به او گفته دخترهای سن او یکی یک بچه توی بغل‌شان است. گفته الان که رختخواب خانه پدری را خیس کرده، پس‌فردا که برود خانه بخت او را با خفت و خواری برمی گردانند. گفته دیگر حق ندارد برود مدرسه و همین معلم روستا آنها را رودار کرده.

زرملک پیراهن دخترک را بالا می‌کشد. از پهلوی راستش تا دنبالچه، جابه‌جا رد کبودی و کوبیدگی چماق مانده. او حتی مطمئن نیست که استخوان دخترک شکسته یا نه؟ فکر می‌کند کلاس که تمام شد او را ببرد خانه بهداشت نیکشهر.  

***

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

زرملک: «هنوز او را نبرده بودم خانه بهداشت که پدرش وسط درس آمد و به زور کشاندش و بردش. خواستم نگذارم اما گفت من پدرش هستم و هر کاری دلم بخواهد با او می‌کنم. گفت بهتر است حرف اضافه نزنم چون راه شکایت کردن باز است. اینجا که باشی آنقدر خشونت و فقر معمولی و جزیی از زندگی است که خودت هم کم‌کم به آن همه خشونت عریان عادت می‌کنی. بین بچه‌ها تجربه لگد خوردن، پرت کردن اشیا، مشت زدن یا با دمپایی کبود شدن، یک تجربه روزانه و معمولی است و حتی بیشتر از وعده‌های غذایی شایع است. یک روز با حرکتی سریع به سمت دانش‌آموزی قدم برداشتم تا دفترچه‌اش را بگیرم اما او به تصور اینکه می‌خواهم کتکش بزنم سریع واکنش دفاعی گرفت و به سه کنج اتاق خزید. در همان یک حرکت ساده متوجه یک ماجرای دردناک شدم. او آن‌قدر کتک می‌خورد که نسبت به هر واکنشی شرطی شده بود. هم پسرها توی خانه ضرب و شتم می‌شوند هم دخترها، اما وضع دخترها به مراتب بدتر از پسرهاست. تازه وضع بچه‌های من خوب است. همکارم حوالی روستای توتان که برای مدرسه با دست‌های خودش یک کپر زده می‌گوید هیچ‌کدام از بچه‌هایش شناسنامه و اوراق هویتی ندارند.»

***

در مدرسه یک اتاقه زرملک ۱۹ پسر جلو می‌نشینند و ۱۳ دختری که او با سر زدن هر روزه و به زور التماس و تمنا از والدین‌شان برای سودآموزی آنجا جمع می‌کند، پشت سرشان.

زرملک هفته‌ای یک بار با حقوق اندکش برای آنها صبحانه گرم درست می‌کند. دخترها روزهای اول می‌ایستادند تا پسرها آرام آرام لقمه‌های نیمرو‌ی‌شان را بگیرند و بروند کنار. هیچ‌کدام‌شان جلو نمی‌رفتند تا پسرها کار لقمه گرفتن‌شان را تمام کنند. زرملک این درد فقر و تبعیض را خوب می‌فهمد. او همان موقع به دخترها و پسرها می‌گوید که غذا خوردن یک نیاز بشری برابر است و ربطی به جنسیت‌شان ندارد. می‌گوید که همه آنها یک جور و یک شکل هستند و بهتر است با هم دور یقلاوی صبحانه جمع شوند و لقمه بگیرند. سختی می‌کشد تا بتواند این رویه را جا بیندازد که هم پسرها بهشان برنخورد و هم دخترها خیال نکنند اضافه‌خور جمع‌اند.

***

زرملک: «خیال نکنید وضع پسرها خیلی خوب است. آنها هم درگیرند اما در این معادله سراسر فقر و فشار، باری که روی دوش دخترهاست کمرشکن‌تر از پسرهاست چون پسرها در همان شرایط فقیرانه، همدلی خانواده را دارند. یک روز زنگ انشا بود. من در مورد “من وجودی” و کاراکتر و شخصیت هر کدام‌مان برای بچه‌ها حرف زدم. گفتم موضوع انشای‌مان این باشد که دلمان می‌خواهد جای چه کسی باشیم؟ به جز یک نفر از دخترها که گفته بود دلش می‌خواهد جای دخترخاله‌اش باشد -آن هم به این خاطر که همیشه از طرف مادرش با او مقایسه می‌شود و سرکوفت می‌شنود- ۱۲ دختر دیگر دل‌شان خواسته بود جای یکی از مردان زندگی‌شان باشند؛ حتی گاهی جای مردی که آدم موثر یا مهمی هم  نبود.

***

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

هزاران کودک بلوچی که در مناطق صعب‌العبور جنوب سیستان و بلوچستان زندگی می‌کنند، فاقد شناسنامه هستند. زرملک می‌گوید در همه انواع و اقسام موارد فقر و تبعیض، دخترها آسیب‌پذیرتر از پسرها هستند: «فقر اینجا یک واقعیت تلخ و غیرقابل انکار است. فقر که باشد همه خانواده را درگیر می‌کند اما دخترها از همان حداقل مواهبی که یک خانواده فقیر از آن برخوردارند هم محروم می‌شوند. نان کمتر، لباس کمتر  و حق تحصیل نابرابر.»

او این‌طور تمام می‌کند: «دخترها حصار در حصارند.»

***

زرملک وقتی برای پیگیری علت غیبت زرنگ‌ترین و باهوش‌ترین دختر کلاسش به کپر آنها مراجعه می‌کند، از مادرش می‌شنود که دخترک به خاطر نداشتن لباس و قلم و کاغذ برای نوشتن مشق روزانه مجبور به ترک تحصیل شده است. زرملک فکر می‌کند آن دختر اگر هر جایی به جز این جغرافیای نفرین زده بود، می توانست یک جراح یا نابغه علمی باشد.

***

نتایج یک تحقیق محلی از سوی «عبدالغفار بلوچ زهی» و «حسین عبداللهی» درباره عوامل موثر بر ترک تحصیل دانش‌آموزان دختر دوره ابتدایی استان سیستان و بلوچستان  که سر فصل آنها فقر و تبعیض است، ادعاهای زرملک را تایید می‌کند.

قریب به ۲۰۰ هزار دختر در این استان از سوی خانواده‌های خود از ادامه تحصیل باز می‌مانند. مهم‌ترین علت بازماندن دختران از آموزش ابتدایی، نداشتن حداقل امکانات برای شرکت در کلاس درس و فقر فزاینده است. همچنین خانواده‌ها ترجیح می‌دهند دخترها در کلاس‌های مختلط مشارکت نکنند. آنها ترجیح می‌دهند اندک سرمایه خانواده را صرف آموزش و تحصیل پسران کنند و این رویه به حدی معمول و عادی است که وضعیت محرومیت تحصیلی دختران در روستاهای دورافتاده سیستان و بلوچستان و ترک تحصیل آنها به مرحله  بسیار نگران کننده و غیر‌قابل انکاری رسیده است.

***

زرملک اما از تلاش‌هایش برای کشاندن دخترها به کلاس درس می‌گوید: «بارها و بارها مسیرهای سخت و صعب‌العبور را می‌روم و برمی‌گردم. من با آنها مشاجره می‌کنم چون خودم فرزند فقرم. من زاده همین جغرافیا هستم اما از کودکی نسبت به این تبعیض‌ها سرکش و طاغی بودم. با خودم عهد کرده‌ام یک روز این قواعد را در هم بشکنم. می‌روم سراغ پدر و مادرها. آنها حتی چندین بار تهدیدم کرده‌اند. خیلی‌های‌شان اصلا می‌گویند چه ضرورتی هست؟ راه و مسیر تا اتاقک مدرسه دور است و ممکن است یک دختر با تردد در این مسیر به مخاطره بیفتد. به هر حال آنها باید دیر یا زود بروند خانه بخت. دخترها اینجا در ۱۲-۱۳ سالگی شوهر می‌کنند، غالبا هم به عنوان زن دوم یک مرد میانسال که فقط توان سیر کردن شکم آنها را دارد. یک دست لباس و یک وعده غذای ناچیز قیمت فقر این دخترهاست. یک نان خور کمتر، بهتر.»

***

«میرهان»، دهیار یک روستای دورافتاده شهرستان فنوج است. او هم نگذاشته دخترش درس بخواند. می‌گوید هیچ‌کدام از دخترها مدرسه نمی‌روند. می‌پرسم چرا او که سواد دارد اجازه نداده دخترش درس بخواند؟ علتش را مرد بودن معلم روستا عنوان می‌کند: «هنوز آن‌قدر بی‌غیرت نشده‌ام که بگذارم دخترم برود زیر دست یک مرد درس بخواند. خودت باشی اجازه می‌دهی دخترت برود بغل دست پسرهای ده بنشیند درس بخواند؟ اصلا درس به چه کارش می‌آید. همان سوزن دوزی و آینه دوزی یاد بگیرد کافی است.»

میرهان می‌خندد و می‌گوید: «ریحان، دخترم، خوشگل است. سر دستم نمی‌ماند. همین پارسال بود که یک تاجر پولدار از افغانستان خواستارش شد. گفت مثل دو زن دیگرش سر چشمش از او مراقبت می‌کند اما من دلم نیامد او را ببرند آن ور مرز و دیگر تا زنده باشم نتوانم خبرش را بگیرم.»

او می گوید اگر مرد تاجر این سوی مرز زندگی داشت، دختر ۹ ساله‌اش را می‌داد ببرد ….

اردیبهشت
۵
۱۳۹۷
اجبار به تن‌فروشی از طرف شوهر خواهر
اردیبهشت ۵ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
shutterstock_371169425
image_pdfimage_print

Photo: Polonez/www.shutterstock.com

موسی برزین

پرسش:

سلام، خسته نباشید!

در همسایگی ما یک دختری زندگی می‌کند  که پدر و مادرش چند سال پیش فوت کرده‌اند و به همین دلیل او که جایی برای رفتن نداشته در سن ۱۶ سالگی به خانه خواهر خود می‌آید. خواهرش بسیار بزرگ‌تر از خودش است و شوهر خواهر هم یک مرد معتاد و مواد‌فروش است. وضعیت مالی‌شان هم خیلی بد است. خلاصه برخی‌ها در محله می‌گویند این مرد خواهر زنش را مجبور به همخوابگی با مردان می‌کند. یعنی این دختر را می‌فروشد و در قبالش مواد یا پول می‌گیرد. خواهر این دختر نیز اصلا اعتراضی ندارد. من شنیده‌ام که این آقا خانمش را هم مجبور به این کار می‌کرده است. الان این دختر ۲۱ سالش است. پدر من یک سوپر مارکت در محله دارد و من هم بعضی وقت‌ها به او کمک می‌کنم. این دختر هم مرتب برای خرید به مغازه ما می‌آید و بعضا چند کلمه‌ای با هم صحبت می‌کنیم. چند روز پیش برای خرید سیگار آمده بود با صورت کبود. پرسیدم چه شده و او گفت شوهر خواهرش او را زده. بعد تعریف کرد که شوهر خواهرش مجبورش کرده به خانه چند مرد برود و شب را با آنها بگذراند. این دختر هم قبول نکرده و شوهر خواهرش به شدت کتکش زده. واقعیتش می‌خواهم یک کاری بکنم چون دلم برایش می‌سوزد اما نمی دانم راهش چیست و از کجا باید شروع کنم. آیا این دختر می‌تواند شکایت کند؟

پاسخ:

سلام!

متاسفانه پدیده اجبار به تن فروشی از طرف اعضای خانواده به کرات مشاهده شده است. مخصوصا افراد معتاد بیشتر اقدام به این کار می‌کنند. برخی پژوهش‌ها در ایران نشان می‌دهند تعداد قابل توجهی از تن فروشان زن، به اجبار یکی از اعضای خانواده خود همچون همسر و پدر به این کار مبادرت کرده‌اند. بر اساس داده‌های یک طرح پژوهشی با عنوان «ارزیابی سریع وضعیت تن فروشی در شهر تهران با تاکید بر رفتارهای پرخطر مرتبط با ایدز» که در سال ۱۳۸۶ از سوی سعید مدنی قهفرخی به سفارش وزارت بهداشت و دفتر جمعیت سازمان ملل متحد انجام شد، ۲۷ درصد زنان مورد مطالعه در این پژوهش، اولین تن فروشی خود را به اجبار یکی از اعضای خانواده خود انجام داده‌اند.

اما پاسخ به پرسش شما: در قوانین ایران جرم خاصی با عنوان اجبار به تن فروشی وجود ندارد؛ گرچه در قانون مجازات اسلامی جرمی با عنوان «قوادی» وجود دارد که بر اساس آن می‌توان از کسانی که فردی را مجبور به تن فروشی می‌کنند، شکایت کرد.

قوادی عبارت است از به هم رساندن دو یا چند نفر برای زنا یا لواط. ماده ۲۴۳ قانون مجازات اسلامی می‌گوید: «حد قوادی برای مرد ۷۵ ضربه شلاق است و برای بار دوم علاوه بر ۷۵ ضربه شلاق به عنوان حد، به تبعید تا یک سال نیز محکوم می‌شود که مدت آن را قاضی مشخص می‌کند و برای زن فقط ۷۵ ضربه شلاق است.»

در مورد شوهر خواهر این خانم نیز این جرم صادق است. بنابراین ایشان می‌تواند به دادسرا رفته و شکایت کند. البته باید اثبات شود که شوهر خواهر این خانم، او را مجبور به این کار می‌کند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

پرسش:

اگر این دختر برود بگوید من مرتکب رابطه جنسی شدم آیا برای خودش خطر ندارد؟ آیا خودش را نمی‌گیرند؟

پاسخ:

متاسفانه در حقوق ایران چنین مشکلی وجود دارد. گرچه در قوانین اگر شخصی مجبور به عمل مجرمانه‌ شود مسئولیت کیفری ندارد اما اجبار یعنی وضعیتی که اراده فرد را سلب کند. در مورد مساله‌ای که شما مطرح کردید این سوال پیش می‌آید که آیا این دختر نمی‌توانسته از همخوابگی با مردان امتناع کند؟ آیا اراده وی به کلی سلب شده است؟ و ….

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

۱۵ ساله بود که شوهرش دادند

نگذاشت دختر نابینا مدرسه برود

شوهرم مرا وادار به فروش مواد می‌کند

با وجود این در قانون مجازات مقرراتی وجود دارد که می‌توان با استناد به آن برداشت کرد که در مواردی که فرد از طرف دیگری در اثر تهدید مجبور به زنا می‌شود مسئولیت نداشته و مجازات نخواهد شد.

بر اساس تبصره دو ماده ۲۲۴ قانون مجازات «هرگاه کسی با زنی که راضی به زنای با او نباشد در حال بی‌هوشی، خواب یا مستی زنا کند رفتار او در حکم زنای به عنف است. در زنا از طریق اغفال و فریب دادن دختر نابالغ یا از طریق ربایش، تهدید یا ترساندن زن اگرچه موجب تسلیم شدن او شود نیز حکم فوق جاری است.»

اما با توجه به اینکه در این تبصره وضعیت زانی و رفتار او در نظر گرفته شده و در موضوع بحث ما زانی خود اجبار و اکراهی انجام نداده و این اجبار از ناحیه دیگری بوده است، بنابراین نمی‌توان زنا را به عنف دانسته و مجازات آن را نسبت به زانی محقق دانست اما از ضابطه ارائه شده در این ماده یعنی رفع مسئولیت به دلیل مورد تهدید و ترس قرار گرفتن زانیه، می‌توان برداشت کرد که فرقی بین اینکه تهدید و ترساندن از ناحیه زانی بوده باشد یا دیگری وجود ندارد. یعنی نسبت به مسئولیت قربانی تهدید یا ترس، فرقی نمی‌کند که این تهدید از ناحیه چه کسی بوده است بلکه مهم این است که در اثر تهدید، اراده و خواست زانیه سلب شده باشد

پرسش:

به نظرتان چه کار می‌توانیم بکنیم؟

پاسخ:

اولین اقدامی که لازم است انجام شود دور شدن این خانم از خانه شوهر خواهرش است. این خانم به نحوی باید محل زندگی خود را جدا کند چون تا ایشان در منزل شوهر خواهرش زندگی می‌کند در معرض انواع خشونت‌هاست. در این راستا می‌توانید با اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی تماس بگیرید. در مورد اقدام قضایی پیشنهاد می‌شود به دادسرا مراجعه شده و از خواهر شوهر شکایت شود. گرچه این شکایت مشکلاتی را داشته و اثبات اجبار سخت است اما به هر حال دادگاه در این مورد تحقیق کرده و ممکن است خود مدارکی را پیدا کند. این خانم هم اگر شاهدی دارد می‌تواند به دادگاه معرفی کند. ضمن اینکه اگر شوهر خواهر مواد فروش است شما می‌توانید این مساله را به نیروی انتظامی گزارش دهید تا به این دلیل و تحت این عنوان، مورد پیگرد قرار بگیرد.