صفحه اصلی  »  خشونت علیه زنان
image_pdfimage_print
آذر
۲
شانزده پیام نارنجی خانه امن
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
International day for the elimination of violence against women. White Ribbon Campaign poster. Stop violence against women inscription sign. Women's rights concept. Isolated vector illustration.
image_pdfimage_print

Photo: art4stock/bigstockphoto.com

چند سالی است که کمپین شانزده روزه “جهان را نارنجی کنیم” از ۲۵ نوامبر تا ۱۰ دسامبر (روز جهانی حقوق بشر) برگزار می‌شود و هدف این کمپین افزایش آگاهی عمومی و سازماندهی مردمی برای ایجاد تغییر در مورد خشونت علیه زنان و دختران است.

رنگ نارنجی نمادی کلیدی برای همسو کردن همه فعالیت‌ها در زمینه جلب توجه جهانی به موضوع خشونت علیه زنان و دختران است. فعالیت‌ها و تلاش‌هایی که هدف آن‌ ساختن آینده‌ای روشن‌تر بدون خشونت است.

شعار سال ۲۰۱۷ این کمپین  عبارت است از “کسی را از قلم نیندازیم: خشونت علیه زنان و دختران را پایان دهیم.”

خانه امن هر یک از این شانزده روز را به یک پیام ویژه اختصاص می‌دهد:

پیام روز اول مصادف با ۲۵  نوامبر: سکوت را بشکنیم و خشونت را پنهان نکنیم.

پیام روز دوم مصادف با  ۲۶  نوامبر: با هدف کاهش خشونت خانگی بر ضد زنان و کودکان، قوانین خاص تصویب کنیم.

پیام روز سوم مصادف با  ۲۷  نوامبر: بستری فراهم کنیم  تا موانع موجود در زمینه حمایت‌گری زنان در سازمان‌های مردم نهاد را کاهش دهیم.

پیام روز چهارم  مصادف با  ۲۸ نوامبر: سن ورود به مسئولیت کیفری دختران را از ٩ سال هجری قمری تغییر داده و  با ضوابط مندرج در کنوانسیون حقوق کودک (هجده سال) سازگار کنیم.

پیام روز پنجم مصادف با  ۲۹ نوامبر: روز جهانی زنان مدافع حقوق بشر را گرامی داریم. بستری فراهم کنیم تا زنان بتوانند برای به دست آوردن حقوق خود  مانند حق طلاق، ارث برابر، شهادت برابر، خون‌بهای برابر، دستمزد برابر، حق ولایت و … تلاش کنند و موفق شوند..

پیام روز ششم مصادف با ۳۰ نوامبر: زنان خانه‌دار را در زمینه خشونت خانگی آموزش دهیم وبستری فراهم کنیم تا در صورت بروز خشونت، بتوانند بدون احساس ترس و سرزنش با اورژانس اجتماعی و خانه‌های امن تماس بگیرند.

پیام روز هفتم مصادف با اول دسامبر: برای مادر، حق ولایت بر فرزندان صغیر را همانند پدر به رسمیت بشناسیم.

پیام روز هشتم مصادف با دوم دسامبر: حق زن بر خروج از خانه، اشتغال، ادامه تحصیل، سفر به داخل و خارج از کشور را همانند یک انسان آزاد به رسمیت بشناسیم.

پیام روز نهم مصادف با  سوم دسامبر. روز جهانی منع خشونت علیه زنان معلول را گرامی می‌داریم و خواستار وضع قوانین جدید برای حمایت از زنان و دختران معلول هستیم.

پیام روز دهم  مصادف با چهارم دسامبر:  مددکاران اجتماعی، پلیس و نیروهای انتظامی را به منظور کاهش آسیب‌ها به زنان و دختران در بحران‌های طبیعی مانند زلزله آموزش دهیم.

پیام روز یازدهم مصادف با پنجم دسامبر: انتخاب نوع پوشاک حق هر انسان آزادی است. این حق را برای زنان و دختران به رسمیت بشناسیم.

پیام روز دوازدهم  مصادف با ششم دسامبر: حقوق زنان سالمند را به رسمیت بشناسیم. ما خواستار وضع قوانین و سیاست‌های جدید برای حمایت مالی، اجتماعی و روانشناسی زنان سالمند خصوصا زنان خانه‌دار هستیم.

پیام روز سیزدهم  مصادف با هفتم دسامبر: روز جهانی منع خشونت علیه زنان و دختران روستایی را گرامی می‌داریم و خواستار وضع بخش‌نامه‌ها و آیین‌نامه‌های داخلی شورای روستاها مبنی بر توجه ویژه به زنان و دختران روستایی هستیم.

پیام روز چهاردهم مصادف با هشتم دسامبر: حق شایسته سالاری را (فارغ از جنبه جنسیت) در مشاغل کلان سیاسی و مدیریتی مانند ریاست جمهوری به رسمیت می‌شناسیم. .

پیام روز پانزدهم  مصادف با نهم دسامبر: پلیس، ضابطان دادگستری و قضات را در زمینه خشونت خانگی و درک رنج زنان قربانی آموزش دهیم.

پیام روزشانزدهم مصادف با دهم دسامبر: روز جهانی حقوق بشر را گرامی می داریم. ما آزاد به دنیا آمده‌ایم و به لحاظ کرامت انسانی و حق با هم برابر هستیم.

آذر
۱
جهان را نارنجی کنیم!
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
Presentation
image_pdfimage_print

#orangetheworld

خشونت خانگی و خشونت علیه زنان و دختران، اگرچه کاملا یکی نیستند، اما هم‌پوشانی فراوانی دارند. قربانیان خشونت خانگی منحصر به زنان و دختران نیستند و شامل کودکان، سالمندان، معلولان و مردان نیز هستند. با این حال نمی‌توان انکار کرد که بخش بزرگی از خشونت خانگی علیه زنان و دختران رخ می‌دهد. از سوی دیگر خشونت علیه زنان و دختران تنها محدود به اتفاقاتی که در خانه رخ می‌دهد نیست و موارد برجسته‌ای از آن ممکن است در خیابان، محل کار، مدرسه و دانشگاه و … رخ دهد. اما همچنان خانه سهم زیادی از این خشونت را در بر می‌گیرد.

بر اساس گزارش سازمان ملل متحد و بر پایه اطلاعات به دست آمده از ۸۷ کشور دنیا در بازه زمانی سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۶ میلادی، ۱۹ درصد زنان بین ۱۵ تا ۴۹ سال تجربه خشونت جنسی یا فیزیکی از سوی شریک زندگی خود در یک سال منتهی به این تحقیق را داشته‌اند.

کمپین شانزده روزه

۲۵ نوامبر در تقویم سازمان ملل، “روز بین‌المللی مبارزه با خشونت علیه زنان” نام‌گذاری شده است. خشونت علیه زنان یکی از مهم‌ترین موارد نقض حقوق بشر از سوی سازمان ملل شناسایی شده است. به همین دلیل تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان و دختران در دستور کار این سازمان و کنشگران برابری‌خواه سراسر دنیاست.

چند سالی است که کمپین شانزده روزه “جهان را نارنجی کنیم” از ۲۵ نوامبر تا ۱۰ دسامبر (روز جهانی حقوق بشر) برگزار می‌شود و هدف این کمپین افزایش آگاهی عمومی و سازماندهی مردمی برای ایجاد تغییر در مورد خشونت علیه زنان و دختران است.

رنگ نارنجی نمادی کلیدی برای همسو کردن همه فعالیت‌ها در زمینه جلب توجه جهانی به موضوع خشونت علیه زنان و دختران است. فعالیت‌ها و تلاش‌هایی که هدف آن‌ ساختن آینده‌ای روشن‌تر بدون خشونت است.

شعار سال ۲۰۱۷ این کمپین  عبارت است از “کسی را از قلم نیندازیم: خشونت علیه زنان و دختران را پایان دهیم.”

خانه امن به عنوان مجموعه‌ای که رسالت خود را مبارزه با خشونت خانگی می‌داند، خود را همراه این حرکت جهانی دانسته و از شما دعوت می‌کند تا با پیوستن به خانه امن و همه کنشگران برابری‌خواه در این دوره شانزده روزه برنامه‌هایی سازماندهی کنید تا خانه‌ها، خیابان‌ها و مدرسه‌ها را نارنجی کنیم.

برنامه‌های خانه امن

خانه امن قصد دارد در دوره این کمپین اقدامات زیر را انجام دهد:

  • توزیع ۱۰ هزار جزوه و ۵ هزار برچسب چاپ شده در موضوع خشونت علیه زنان و خشونت خانگی در شهرها و روستاهای ایران
  • تهیه پیش‌نویس نامه عمومی برای جمع‌آوری امضا و درخواست از فراکسیون زنان مجلس با هدف بهبود و تکمیل لایحه تامین امنیت زنان
  • برگزاری سخنرانی با موضوع افزایش اثربخشی مشاوره حقوقی از جنبه‌های روانشناسی برای وکلای داوطلب خانه امن
  • تهیه ۱۶ پیام روزانه و بازنشر مطالب خانه امن متناسب با هر روز در شبکه‌های اجتماعی خانه امن

با ما همراه شوید. عکس‌ها، پیام‌ها و ویدئوهای خود را در این زمینه با هشتگ‌های زیر در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

#orangetheworld #16days   #جهان‌رانارنجی‌کنیم

خرداد
۱۰
از روی صندلی قربانی بلند شوید
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, ,
Melancholic glance of the attractive sad woman.
image_pdfimage_print

Photo: wrangler/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

پرسش: دو سال هست که ازدواج کردم و تا حالا بیشتر از صد بار مورد خشونت لفظى و فیزیکى قرار گرفته‌ام ولى هنوز دارم کنارش زندگى می‌کنم. خودم هم نمی‌دانم چرا! همیشه به خاطر مادرم و خانواده‌ام سکوت کردم و نخواستم آنها با خبر شوند. خیلى من را آزار می‌دهد در حدى که شب‌ها تا صبح بیدار می‌مانم. همین چند روز پیش به مادرش زنگ زده بود، تصویرى حرف می‌زدند و من را جلوى دوربین می‌زد و فحش می‌داد مادرش هم تماشا می‌کرد. آیا راه دیگری به جز طلاق وجود دارد. شاید خیلى مسخره باشد ولى من با همه این کارا دوستش دارم!

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پاسخ: دوست عزیز از این‌که دو سال این شرایط را تحمل کردید متاسفم. در عین حال خوشحالم که مثل بسیاری از قربانیان خشونت خانگی بیست سال و بیشتر تحمل نکردید. همین که این سوال را مطرح می‌کنید اولین قدم برای خلاصی از این وضعیت است.

در طول دو سال یعنی کمی بیشتر از هفتصد روز شما به گفته خودتان بیش از صد بار مورد خشونت قرار گرفته‌اید. یعنی حداقل هفته‌ای یک‌بار توسط فردی که قرار است عاشقانه با شما رفتار کند و در مقابل هرگونه آسیبی از شما حمایت کند، آزار دیده‌اید. خیلی دردناک است. نمی‌دانم آزارهای ایشان از چه زمانی و در چه مقطعی از رابطه شما آغاز شد. برای تشخیص دادن این‌که فرد خشونت‌گر است یا نه، لازم نیست از همان ابتدای آشنایی شروع به کتک زدن شما بکند، که البته بعضی‌ها می‌کنند، اما افراد خشونت‌گر سیگنال‌های رفتاری همسانی دارند که با کمی تعمق و دقت به راحتی قابل تشخیص هستند.

به‌خاطر مادر و خانواده‌ام

متاسفانه جوانان ما پیش از ازدواج این مسایل را نمی‌بینند و حتی آزارنده‌ترین رفتارهای همسر آینده خود را یا نمی‌بینند یا توجیه می‌کنند. اگر والدین از بدو تولد فرزند دختر یا پسر، با یکدیگر با محبت و احترام برخورد کنند پسر آنها می‌آموزد که بعدها همسرش را عاشقانه حرمت بگذارد و دختر آنها می‌آموزد که کوچکترین خشونتی را تحمل نکند. خانمی که به تماشای صحنه کتک خوردن شما می‌نشیند و هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهد، امروز و دیروز این رفتار و رویکرد را کسب نکرده است. این‌ها همه ریشه در سالیان طولانی و حتی نسل‌های متعدد دارد. کسی باید پیدا شود و این چرخه معیوب را بشکند. شما این‌کار را بکنید اگر نمی‌خواهید این شرایط به زندگی فرزندانی که امیدوارم هنوز نداشته باشید، منتقل شود.

متاسفانه شما این آزارهای بی‌امان هفتگی را تحمل کردید. علتی که شما برای تحمل خود ذکر می‌کنید، رایج ترین علتی است که قربانیان خشونت در جوامع جمع‌گرا بیان می‌کنند: « به‌خاطر مادر و خانواده‌ام.» حقیقت این است که حتی اگر پدر و مادر هم نباشند، یا مجوز تحمل نکردن را صادر کنند، قربانیان بهانه دیگری مثل به خاطر بچه‌ها و به خاطر آبرو پیدا می‌کنند. علت اصلی اعتماد بنفسی است که یا از اول وجود نداشته و یا توسط فرد خشونتگر در هم شکسته است.

خشونت را به خاطر هیچ‌کس تحمل نکنید

به شما و سایر قربانیان خشونت خانگی توصیه می‌کنم که به خاطر هیچ‌کس هیچ‌کس هیچ‌کس حرمت، شخصیت و عزت خود را زیر پا نگذارند. همیشه احترام به خود را در اولویت همه رفتارها و ارتباطات خود قرار دهید و هرگز از آن عدول نکنید. سلطه‌پذیری هیچ تاثیر مثبتی در زندگی هیچ‌کس ندارد ولی از سوی دیگر تحقیقات نشان داده که افراد سلطه‌پذیر، حتی خودشان خود را دوست ندارند و اغلب مورد احترام کسی نیستند. آنها به مرور زمان به انواع بیماری‌های روحی و روان-تنی دچار می‌شوند، و زندگی تلخی را تجربه می‌کنند. به جای تحمل کردن ظلم به خاطر دیگران، به خاطر خودتان تحمل نکنید. گمان نکنم مادر و پدر شما راضی باشند که به خاطر آنها این‌طور زندگی کنید.

اینکه شما ایشان را دوست دارید اصلا مسخره نیست اما دردناک است. این احساس در میان قربانیان خشونت خانگی رواج دارد. دلیل این مسئله هم مثل مسئله قبلی خرد کردن شخصیت و اعتماد بنفس شما توسط همسرتان است. یک دلیل دیگر این است که اغلب افراد خشونتگر به علت عدم تعادل روانی رفتار دوگانه‌ای دارند. یعنی گاه بسیار مهربان و عاشق‌پیشه و دوست داشتنی می‌شوند. قربانیان به خاطر لذت زیادی که از آن اوقات زودگذر کسب می‌کنند، وضعیت خود را تحمل می‌کنند و محبت خشونتگر را در دل نگه می‌دارند.

از روی صندلی قربانی بلند شوید

توصیه من به شما مثل همیشه برخاستن از روی صندلی قربانی و نشستن روی صندلی مسئولیت است. مسئولیت نجات شما از این وضعیت با خودتان است. اصلا کار آسانی نیست ولی به زحمتش می‌ارزد. از والدین، خواهر و برادرها یا بزرگترهای فامیل کمک بگیرید. منظورم این نیست که از آنها بخواهید به خانه شما بیایند و همسرتان را با یک خطابه بلند بالا نصیحت کنند. این‌کار فایده‌ای ندارد. منظورم این است که از شما در مقابل او دفاع کنند. برای این‌که به محض شروع مقاومت از سوی شما، همسرتان احساس خطر کرده و سعی می‌کند به آزارهای خود بیفزاید. آنجاست که شما نیاز به حمایت دارید. با ادامه مقاومت به ویژه اگر با حمایت نزدیکان شما همراه باشد، او عقب‌نشینی می‌کند. با مشاورین حقوقی خانه امن صحبت کنید و راهکارهای قانونی خروج از این وضعیت را فراگیرید. همزمان به یک روانشناس بالینی مراجعه نمیایید تا اعتماد بنفس خود را بازسازی کنید. این کارها زمان می‌برد، در این مدت مواظب باشید اگر همسرتان با گل و شیرینی و احیانا هدیه به دیدن شما آمد و قول شرف داد که رفتارش را تغییر می‌دهد به هیچ عنوان فریب نخورید و به چاهی که در حال بیرون آمدن از آن هستید دوباره سقوط نکنید. خشونت‌گر حتی اگر بخواهد هم به تنهایی و بدون کمک تخصصی قادر به تغییر رفتار خود نیست. در آن هنگام برای او شروطی تعیین کنید که از جمله آنها می‌تواند مراجعه به روان‌پزشک و روان‌شناس بالینی برای تشخیص ریشه‌های پرخاشگری  وخشونت باشد. تا وقتی که او دست‌کم اقدام به برآورده کردن آن شرایط نکرده است، کوتاه نیایید. اگر قول داد که با برگشت شما به خانه، او همه شروط را برآورده خواهد کرد، قبول نکنید. روی خواسته های خود بایستید تا خود را نجات دهید.

اردیبهشت
۳
بایدها و نبایدها در مواجهه با قربانی خشونت خانگی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Portrait of thoughtful senior woman isolated on white background
image_pdfimage_print

Photo: Aletia/Bigstockphoto.com

خانه امن: خشونت خانگی موضوعی است که صحبت کردن درباره آن سخت است، به‌ویژه‌ با دوست یا عضوی از خانواده که آن را تجربه می‌کند. با این حال، راه‌هایی برای انجام چنین گفتگویی وجود دارد که شاید به آن شخص این حس را بدهد که کسی از او حمایت می‌کند، امنیت دارد، و تنها نیست. قبل از اینکه این گفتگو را با او شروع کنید، به یاد داشته باشید که ممکن است وی فورا احساس راحتی نکند تا درباره این موضوع صحبت کند. ممکن است زمان ببرد تا احساس راحتی کند و سفره دل خود را پیش شما یا هر کس دیگری درباره این موضوع باز کند، اما در صورتی که این کار را انجام داد، می‌توانید از توصیه‌های این مطلب استفاده کنید.

چیزهایی که باید گفت

 

خشونت خانگی هرگز تقصیر قربانی نیست

بعضی قربانیان خشونت خانگی باور دارند که مقصر، خودشان هستند. شریک پرخاشگر آن‌ها ممکن است چیزهایی بگوید مثل “چرا کاری می‌کنی که با تو این طوری رفتار کنم” یا “اگر فلان کار را انجام ندهی، مجبور نمی‌شوم این طوری رفتار کنم.” به قربانی این را یادآوری کنید که خشونت هرگز تقصیر او نیست.

حرف‌های قربانی را باور کنید

ممکن است فرد پرخاشگر را بشناسید و فکر کنید که وی هرگز قادر به اعمال خشونت علیه دیگران نیست. رفتار فرد پرخاشگر در مقابل شما همیشه به گونه‌ای نیست که در خلوت رفتار می‌کند. بیان شک و تردید می‌تواند احساس گناه را در قربانی تقویت کند و باعث شود احتمالا با شما یا دیگران درباره خشونتی که با آن مواجه است کمتر صحبت کند.

بر امنیت تمرکز کنید 

شما می‌توانید گفتگو را با عباراتی مانند “من نگران تو و/یا بچه‌هایت هستم” شروع کنید. (برای اطلاعات بیشتر درباره این موضوع، رجوع کنید به برگه‌های مربوط به برنامه‌ریزی امنیت)

پیشنهاد کمک بدهید

به قربانی بگویید که در کنار او هستید و به او پیشنهاد کمک بدهید، این کمک می‌تواند درباره تماس با یک وکیل از طرف او یا فقط گوش دادن به حرف‌هایش باشد. جملاتی مانند “هر وقت نیاز به صحبت داشتی، من اینجا هستم که به حرف‌هایت گوش بدهم”می‌تواند به قربانی کمک کند احساس تنهایی نکند.

اعتماد به نفس ایجاد کنید

خشونت خانگی می‌تواند منجر به پایین آمدن عزت نفس و حس شرمندگی در قربانی شود. در هنگام گوش دادن، حواستان باشد که نقاط قوت او را درک کنید و جملاتی به زبان بیاورید که به ایجاد اعتماد و عزت نفس در او کمک کند. اگرچه راه‌هایی وجود دارد که می‌توانید در جهت کمک به شخص انجام دهید، در نهایت، تصمیمش هر چه می‌خواهد باشد، خودش باید تصمیم بگیرد و باید احساس قدرت کند.

چیزهایی که نباید گفت

 

با جملات خود او را قضاوت نکنید

وقتی به داستان او گوش می‌دهید، حواستان باشد که اصلا قضاوت نکنید. چنین کاری فقط احساسات او را بدتر می‌کند و باعث می‌شود قربانی باور کند که مقصر است. بدانید که او نیاز به زمان و شهامت دارد تا درباره این موضوع صحبت کند. از گفتن جملاتی از این قبیل اجتناب کنید: “چرا زودتر با من صحبت نکردی” یا “چطور می‌توانی به او اجازه بدهی چنین کاری با تو یا بچه‌ات بکند”.

به قربانی نگویید چه کار باید بکند

سخت است که به حرف‌های کسی که می‌شناسید گوش دهید، بشنوید که مورد خشونت واقع شده و نگویید که چه کار باید بکند. با این وجود، وی باید خودش تصمیم بگیرد و اعتماد و عزت نفس خود را دوباره به‌دست آورد. بهترین کاری که می‌توانید برای کمک به او انجام دهید این است که به وی اطلاعات دهید، و نه اینکه آن‌ها را نصیحت کنید که چکار کنند.

درباره فرد پرخاشگر نظر منفی ندهید

قابل درک است که از دست فرد پرخاشگر عصبانی می‌شوید یا سعی می‌کنید با دادن نظرات منفی درباره فرد پرخاشگر قربانی را آرام‌تر کنید. اما چنین کاری ممکن است باعث واکنش قربانی شده و وی از فرد پرخاشگر دفاع کند. این عمل می‌تواند در کمک به وی برای تشخیص و جستجوی کمک نتیجه معکوس داشته باشد. جملاتی مانند “آدم واقعا مزخرفی است” همچنین ممکن است باعث شود قربانی بیشتر درباره خشونتی که تجربه می‌کند، احساس شرمندگی کرده و خودش را بیشتر سرزنش کند.

با فرد پرخاشگر رودررو نشوید

رودررو شدن با فرد پرخاشگر درباره رفتارش می‌تواند قربانی را در معرض خطر بیشتری قرار دهد. چنین کاری می‌تواند به‌طور ‌جدی امنیت و سلامت او را به خطر بیندازد.

فروردین
۳۱
شوهرم کتکم می‌زند، چطور طلاق بگیرم؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , ,
Photo: Vertolet/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Vertolet/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو – وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! خانم ۴۰ ساله‌ای هستم که دو فرزند دارم. شوهرم در خانه خیلی بدرفتار است، به طوری که بر سر مسائل کوچک مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. به خاطر بچه‌هایم تا حالا تحمل کرده‌ام اما دیگر نمی‌توانم. چند روز پیش پس از بازگشت از یک مهمانی به بهانه اینکه نباید حرفهایی را می‌زدم و اینکه به برخی‌ بی‌احترامی کرده‌ام مرا به شدت کتک زد. بینی من شکست و پیشانی‌ام به شدت آسیب دید. به درمانگاه رفتم و معالجه شدم.

فکر نمی‌کنم که رفتار شوهرم تغییر کند و اصلاح شود چون سالهاست که همین رفتار را دارد. قبلا هم بار‌ها مرا کتک زده است حتی یک بار مقابل خانواده‌اش به من سیلی زد. وقتی هم که می‌گویم چرا چنین رفتاری می‌کنی می‌گوید من شوهرت هستم و طبیعی است عصبانی بشوم. می‌گوید تقصیر خودت است که کارهایی می‌کنی که من عصبانی می‌شوم.

به هر حال من الان در خانه برادرم هستم و قصد دارم از او شکایت کنم و طلاق بگیرم. راه دیگری برای من باقی نمانده است. لطفا راهنمایی کنید که چطور می‌توانم شکایت کنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از وضعیت پیش آمده برای شما. ایا منظورتان از شکایت این است که می‌خواهید نسبت به ضرب و جرح شکایت کنید؟

پرسشگر: بله. هم نسبت به ضرب و جرح و هم می‌خواهم جدا بشوم.

وکیل خانه امن: نسبت به ضرب و جرح می‌توانید شکایت کیفری کنید و شوهرتان را تحت تعقیب قرار دهید. جنایت عمدی بر عضو یا‌‌ همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم می‌داند و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد.

مجازات ضرب و جرح عمدی قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. مقررات و مقدار دیه در مواد ۴۴۸ الی ۷۲۷ قانون مجازات اسلامی بیان شده است.

پرسشگر: پس مجازات ایشان فقط دیه خواهد بود؟

وکیل خانه امن: بستگی به آسیب‌های وارده به شما دارد. علاوه بر مجازات دیه، در برخی موارد ممکن است شوهری که همسر خود ضرب و جرح همسر خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. با این توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات): «هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

بنابراین اگر وضعیت شما با ماده فوق مطابقت می‌کند احتمال محکوم شدن ایشان به حبس نیز وجود دارد اما اگر آسیب در حد شکستن بینی و یا خراش و کبودی باشد فقط حکم به دیه داده می‌شود. در این مورد دادسرا شما را به پزشکی قانونی معرفی می‌کند و پزشکی قانونی پس از معاینه میزان و کیفیت آسیب‌ها را گزارش می‌کند. این گزارش در جریان دادگاه در اختیار قاضی پرونده قرار می‌گیرد.

پرسشگر: برای شکایت باید به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: باید به دادسرای حوزه خانه مشترکتان بروید و شکایت خود را مطرح کنید. توجه کنید که تمامی مدارک و شواهدی که ضرب و جرح را ثابت می‌کند باید ارائه دهید. به عنوان مثال گزارش درمانگاهی که به آنجا مراجعه کردید، استشهادیه از همسایگان و آشنایان مبنی بر ضرب و جرح، شهادت فرزندانتان و دیگر کسانی که از موضوع اطلاع دارند از جمله مواردی است که می‌تواند در دادگاه ادعای شما را ثابت کند.

پرسشگر: در مورد طلاق چطور؟ آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: یکی از مواردی که برای زن حق جدایی ایجاد می‌شود ضرب و جرح و سوء‌رفتار شوهر است. برای تقاضای طلاق شما باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید. در دادخواست رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید و مدارک لازم از جمله پرونده درمانی و استشهادیه محلی را ضمیمه کنید. دادگاه اگر تشخیص دهد که زندگی برای شما سخت و غیر قابل تحمل شده حکم طلاق را صادر خواهد کرد. اما قبل از اینکه یک طرفه تقاضای طلاق بدهید با شوهرتان صحبت کنید تا به طلاق توافقی راضی شود زیرا طلاق توافقی خیلی راحت‌تر به نتیجه می‌رسد. در مورد جنبه‌های مالی نیز اگر توافق کنید که بر اساس توافق عمل می‌شود اگر توافق نکنید دادگاه شوهرتان را ملزم به پرداخت مهریه و اجرت المثل می‌کند.

فروردین
۲۳
مفهوم ناموس و نقش آن در خشونت علیه زنان: یک پژوهش علمی
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
13054_881
image_pdfimage_print

عکس : مهرخانه

در این مقالەی پژوهشی «سمیە رستم پور» سعی دارد مفهومی به نام «ناموس»، روند پیدایش و بسط آن در جامعه، تاثیرات آن بر روابط میان فرد و جامعه – خصوصا کُردستان- و ارتباط ساختاری و بنیادین آن با خانواده، سیستم مردسالار و قدرت را واکاوی کند.
این پژوهش زنان مختلفی را با سطح سواد و تعلقات ذهنی و خواستگاه طبقه ای متفاوت از نظر اجتماعی را هدف قرار داده است. نگارنده با توجه به دید و روابط اجتماعی موجود در خانواده این افراد، از زاویه های مختلفی تاثیر ناموس و فرهنگ مردسالاری را بر جامعه موشکافی کرده و با بدست دادن تحلیلی جامعه شناختی، سعی می کند آن را آسیب شناسی کند.

مقدمه:
مسئله ای که این نوشته قصد پرداختن به آن را دارد، از مفهومی آغاز می شود با عنوان «ناموس»(Namus) که در زندگی مردم کردستان نمودهای بسیاری دارد. «ناموس» در یک تعریف کلی یکی از عوامل مهم نگهدارنده ی نظم جمعی و همبستگی گروهی به جای مانده از نظام خویشاوندی و قبیله گرایی موجود در گذشته است؛ پاسداری زنان از عفت و شرفشان به عنوان موضوع مبادله، در واقع پاسداری از شرف گروه، اجتماع، خانواده، طایفه یا قبیله است که در نظام خانوادگی کنونی اندکی تجلیاتش مدرن تر شده است. نکته ی مهم این است که نظام ناموس در خاورمیانه پیش از همه به واسطه حضور و همدستی مردسالاری (male-dominated) خود را بر جهان امروز تحمیل کرده است؛ مردسالاری، نامی است برای نظام و ساختاری که از راه نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ِ خود، زنان را زیر سلطه دارد (پاملا آبوت و کلر والاس: ۱۳۸۵). در جامعه ی ما مردان به امتیازات قدرتی که به واسطه ی آن حاصل می‌کنند، وابسته اند و زنان نیز با درونی کردن قواعد ناموس و تنظیم ناخودآگاه کنش هایشان بر اساس آن، تحت لوای نظام پدرسالاری (patriarchy) حاکم (که ترکیبی از نظام خویشاوندی قبیله ای و اقتصاد پیشامدرن و همچنین مردسالاری است) زندگی روزمره ‌ی خود را تداوم می بخشند. شاید به جرأت بتوان گفت که نظام مبتنی بر ناموس در کنار ساختار مردسالارانه، سیستمی است که در جامعه هیچ کس از نفوذ و تأثیر آن در امان نیست، لذا خود این سطح از تأثیرگذاری پرداختن به موضوع و تحلیل ابعاد مختلف آن را ضرورت می بخشد.

ساخت پدرسالاری از یک جا به بعد تا امروز بر تاریخ اجتماعی غلبه داشته است. این ساخت در در ترکیب با نوعی نظام خویشاوندی (Kinship system) و قبیله ای به مرور زمان نظامی سلسله مراتبی (Hierarchy) را شکل داد که وبر آن را پاتریمونیالیسم یا همان پدرشاهی (patrimonialism) نامید. به بیان هشام شرابی این ساخت نیز بعدها در کشورهای اسلامی با «نوسازی» حادث شده، تغییرکرد و نظامی با عنوان «پدرسالاری جدید» (new paternalism) در این کشورها شکل گرفت. این نظام در تلاش است تا سنت های به ارث رسیده را حفظ کرده و قواعد مدرن را نیز برای تحقق اهداف خود، مصادره به مطلوب کند. هم مردسالای و هم نظام ناموس در چنین اجتماعی بازتولید شده و تداوم حیات می یابند.
از آنجا که در نطام ناموس پرستی حاکم بر کردستان و دیگر کشورهای همسایه، زنان فرمانبران بی چون وچرای این نظام‌اند و در تداوم روابط اقتدار با مردان همدستی ناآگاهانه دارند، ناموس را باید زیرمجموعه ی اقتداری (Authority) دانست که بر زنان تسلط پیدا کرده و در فرآیند اجتماعی شدن به جزئی از آنان بدل شده است طوریکه آن را نه برساخته، بلکه نطامی «طبیعی» می پندارند. یکی از ضرورت های جدی، نشان دادن فرآیند شکل گیری ناموس همچون وجهی از سلطه مردانه (Masculine domination) است تا بدین ترتیب ابعاد اجتماعی آن که نادیده گرفته شده، برجسته و مشخص شود. همچنان که وبر هم تصریح می کند «در رابطه با اهداف جامعه شناختی، دقیقا همین احتمال جهتگیری به سمت اعتقاد ذهنی به اعتبار یک اقتدار است که خود اقتدار معتبر را پدید می‌آورد» (وبر، ۱۳۸۵: ۹۱).

ناموس با همدستی مردسالاری تاریخی برساخته در کردستان، سیستمی از قدرت (power) را شکل می‌دهند که در آن انواع خشونت چه در سطح نمادین (Symbolic) و چه در سطح فیزیکی نمودار می‌شود؛ بیکرو کسیدی اشاره می کنند که «ناموس باید بخشی ازهر گونه مفهوم سازی اخیر ازپدرسالاری درتحلیل های تطبیقی و بین‌فرهنگی باشد و سیستم های مرتبط با ناموس بخشی جدایی ناپذیر از روند قتل زنان توسط خانواده و یا همرازشان هستند، بدون درنظرگرفتن اینکه آن زن کجا زندگی می کند» (به نقل از واچمن و حسین: ۹). خشونت های جنسیتی زیادی از جمله چند همسری مردان، خشونت خانگی و قتل ناموسی (honor killing) به میانجی ناموس در کردستان روی می دهد که بدون حمایت ساختار مردسالاری، امکان تحقق ندارند. در واقع ناموس همچون یک «نظام»(system) از سوی مصاحبه شوندگان معرفی و تعریف شده است، و این نوشته از طریق مقوله ها و مفاهیم مختلف در صدد است که عناصر مهم این نظام و حلقه های رابط آن به مردسالاری را به مخاطب نشان دهد، سیستمی پیچیده و تودردتو از انواع مناسبات که همچون یک زنجیره ی به هم پیوسته و قدرتمند عمل می کند و خشونت های مختلفی را که به واسطه ی این پیوند بر زنان اعمال می شود، به تصویر می کشد.

ناموس چیست؟
ناموس مفهومی فرهنگی است که بسیاری از معانی مختلف در فرهنگ ها و زمینه های متفاوت را منتقل می کند. از آنجا که مفهوم ناموس واضح ترین بیان از تعصب مردانه است که به اصلی ترین نمود آن هم بدل می شود، در زیر به برخی از معانی آن در زمینه‌های مختلف اشاره می‌کنیم:

واژه ناموس از واژه هایی است که صدها معنی برای آن گفته شده است و ریشه ی آن همچنان نامعلوم است. برخی گفته اند این واژه از یونانی (Nomos) وارد شده است. در جامعه به خواهر و مادر و همسر(زن) ناموس می گویند، واژه ناموس را برای وطن هم به کار برده اند، ناموس را به معنای قانون و شریعت و احکام الهی هم گفته اند. مفهوم ناموس در ادبیات و همچنین فرهنگ لغت فارسی به معانی آبرو، شرم، راز، تدبیر، خودپسندی، نیک نامی، عصمت، شرف، حیثیت، بانگ و صدا، شهرت، خداوند منزل، تزویر و زوجه و زن های متعلق به یک مرد، مثل مادر و خواهر و دختر و جز آنها هم به کار رفته است که اکثریت این معانی با مفهوم «مردسالاری» پیوند معنایی و اجتماعی دارد.

در زبان های کردی و ترکی کلمه ناموس گاهی اوقات به معنای پاکدامنی و عفت زنان (ناموس) استفاده می شود، در حالی که «شرف» به هنجارهای اخلاقی در جامعه از جمله مهمان نوازی، شهامت، و مواردی از این قبیل اشاره دارد. (Wikan، ۲۰۰۸؛ Akpinar، ۲۰۰۳). ناموس به طور کلی به عنوان محفلی در بدن زنان و تمامیت جنسی آنها دیده می شود که توسط کدهای غیرت تنظیم می شود (ترمن، ۲۰۱۰).

در «هه نبانه بورینه» (Hanbana borina ) بزرگترین و معتبرترین فرهنگ لغت کردی – کردی و غیرکردی که توسط استاد بزرگ کرد عبدالرحمن شرفکندی معروف به هه ژار نوشته شده است هم، ناموس به شرف و آبرو ترجمه شده است؛ ناموس: شه ره ف، ئابرو، ناموس (هژار: ۸۸۶)

مصاحبه شوندگان نیز هر یک تعریفی از ناموس داشته اند که در یک جمع بندی مجموعه‌ آنها را «کدهای ناموس» می‌نامیم و به اختصار می‌توان گفت شامل موارد زیر است:

زنان (مادر، خواهر و همسر) که ناموس مردان و کل خانواده به شمار می‌روند، آبروی زنان در نسبت با خانواده، حیا و شرم داشتن، رعایت حجاب و پوشش در برابر مردان، خودداری از ارتباط با جنس مخالف، آلوده نشدن به گناه در زمینه‌ی جنسی، تعصب و غیرت مردان روی زنان خانواده و حتی تعصب روی کل زنان کرد به مثابه یک اجتماع، بدن زن که تقدس میابد و بایستی با نظارت مردان خانواده کنترل شود، ترس و دلهره‌ی زنان در مورد بدن و جنسیتشان، و …

همانطور که می‌بینید هم‌پوشانی زیادی میان تعاریف وجود دارد‌ و همه باهم از «نظام ناموس»(System of Namus) سخن می‌گویند. نظامی که در آن ناموس «مقوله‌ای جنسیتی» است، به این معنا که فقط زنان‌اند که ناموس مردان خانواده محسوب می‌شوند و بالعکس آن صادق نیست. این نظام از قواعد جامعه‌ی مردسالار پیروی کرده و بر اهرم پدرسالاری سوار است، یعنی در آن مردان فرادست و زنان موقعیت فرودستی دارند به همین دلیل است که مردان خانواده نوع رفتار زنان و حتی سبک پوشش آنها را مشخص می‌کنند، بر زنان نظارت دارند و این مردانند که در صورت تجاوز زنان از قواعد مقرر شده پیرامون ناموس، آنها را مجازات می‌کنند.

ناموس بیش از همه به زنانگی (Femininity) افراد مونث جامعه اشاره دارد آنگاه که درخدمت نظم نظام پدرسالار قرار می‌گیرد. این زنانگی در تقابل با مردانگی که سهم اصلی قدرت ازآن اوست، تعریف می شود. ناموس کنش زنان بر اساس جنسیتشان را تقویت می‌کند و راه را برای غیرجنسیتی کردن زندگی زنان دشوار می‌سازد. در واقع همانطور که در مصاحبه‌ها هم مشخص است ناموس بیش از همه به خواهر، مادر و همسر اشاره دارد آنگاه که در نسبت با مردهای خانواده و کل آبرو و حیثیت اجتماعی آن قرار می‌گیرد. گویی زنان (و به خصوص در بحث ناموس بدن زنانه‌ی آنها) مایملک و دارایی جمعی مردان خانواده‌اند و هر چیزی که آبروی زنان و وجهه‌ی آنان را در جامعه تهدید کند، دارایی خانواده را تهدید کرده است. اینجاست که اهمیت زیادی که «نهاد خانواده» در چنین اجتماعی دارد به وضوح خود را نشان می‌دهد. این مسأله خصوصا آنجا که به تعصب و غیرت مردانه گره می‌خورد در واقع به پساماندهای خویشاوندگرایی و تداوم حضور سنت‌های گذشتگان در جامعه اشاره دارد. در چنین اجتماعی جایی برای بروز فردیت زنان باقی نمی‌ماند زیرا آنچه بیش از همه تجربه‌ی زیسته‌ی زنان را شکل می‌دهد تجربه کردن خود همچون یک زن(woman) است نه یک فرد (Individual). زنی که جامعه به طور پیشینی تعریف کرده (و ناموس هم بخش مهمی از این تعاریف است) و عدول از قواعد مقررشده هزینه‌های زیادی را در سطح فردی و اجتماعی برای آنها به دنبال خواهد داشت. در زیر ابتدا به نقش خانواده در بازتولید همزمان ناموس و مردسالاری می پردازیم و اهمیت بدن زنان را در این مجموعه مورد بحث قرار می دهیم و در ادامه مفهوم غیرت به عنوان یکی از تیپ های اجتماعی مهمی که بیانگر پیوند میان این دو مقوله (ناموس و مردسالاری) است را در کنار دوگانه های جنسیتی مقوم ناموس از نظر خواهیم گذراند.

خانواده و همنشینی مسالمت آمیز ناموس _ مردسالاری
در ساختارهای پدرسالار، خانواده (family) از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین عامل بازتولید وضع موجود و انطباق سنت‌های گذشته با وضع کنونی است. در جامعه ی کردستان هنوز خانواده مهم‌ترین جایگاه را برای فرد دارد. این مسأله خصوصا در مورد زنان، که فردیتی در اینگونه جوامع ندارند، بیشتر صادق است. آنها هویتشان (identity) را به واسطه‌ی خانواده تعریف می‌کنند، خواست‌هایشان را بر قواعد آن منطبق می‌کنند و ساختار سلطه‌ی مردانه و هنجارهای جنسیتی مترتب بر آن را در خانواده درونی می‌کنند.

«من خانواده‌م برام مهم‌ترین چیز زندگیمه. یعنی الآن شوهرم خیلی وقتا اذیتم میکنه ولی چون با خونواده‌م خوبه تحمل می‌کنم. من پدر و مادر و خواهرم از هرچیزی برام مهم‌ترن تو دنیا. شوهرمم اینو میدونه. اشکال نداره اگه گاهی به خودم فحش میده ولی کوچکترین حرفی به خونواده‌م بزنه دیگه نمیتونم باهاش زندگی کنم.» (زارا)
«همیشه به ما حسودی میکنن، میگن شما خانواده‌پرستین» (روناک)

در این نوع نظام‌ها روابط در خانواده سلسله مراتبی است، پدر در رأس امور قرار دارد و محوریت خانواده با اوست. بعد از پدر مادر یا در بعضی خانواده‌ها برادر بزرگ است که جایگاه دوم را دارند. دختران در ردیف آخر منزلتی در خانواده قرار دارند. در واقع موقعیت فرودستی (Inferior position) زنان از همان ابتدا در خانواده فرم و شکل می یابد. این روابط سلسله مراتبی موجب شده تا پدر فاصله‌اش را با سایر اعضای خانواده حفظ کند و این همان چیزی است که نظام پدرسالار می‌طلبد. در چنین نظامی است که زنان با قرارگرفتن در پایین‌ترین رتبه می‌توانند آلت دست مردان شده و در این مورد، ناموس مردان خانواده تلقی شوند. فرهنگ ناموس، از دل روابط طبقه‌بندی ‌شده‌ی خانواده است که ظهور و تداوم می یابد.

ویژگی اساسی روانی_اجتماعی نوع جامعه پدرسالاری جدید، سلطه ی پدر (پاتریارک یا پدرسالار) است. مصاحبه‌ها این جایگاه خاص پدر را، در کردستان نیز مورد تأیید قرار داده‌اند، هنوز نهاد خانواده و حتی ساختاهای کلان‌تر جامعه نیز از روابط سلسله مراتبی و طبقه‌بندی شده پیروی می‌کند. مصاحبه شوندگان در صحبت هایشان همواره پدر و برادر را در جایگاه خاصی معرفی کرده‌اند، جایگاهی که نقش خدایی پدر و موقعیت فرودستی سایر اعضای خانواده را همزمان تثبیت می کند:

«دخترای من حرمت پدرشونو برادراشونو همیشه نگه داشتن. باور کنین جلو برادرشانون تو خونه هم روسری سر میکردن…»(پرشنگ)

«نظر پدرم تو خونه خیلی مهم بود همیشه، تو ازدواجامونم پدرم تعیین کننده ترین فرد بود…»(سرگُل)

» من دوست ندارم مثل مادرم باشم. تمام زحمتای خونه رو مادرم می‌کشید ولی همیشه تصمیم‌های مهم با پدرم بود. دستوراتو اون می‌داد. البته گاهی هم از مادرم مشورت میگرفت ولی نهایتا اون کاری رو میکرد که خودش میخواست.»(شیلان)

در این سلسله مراتب در جامعه‌ی ما، «برادر» نیز همانند پدر جایگاه خاصی دارد که خود نشان از حضور پررنگ مردسالاری در این جوامع است. بسیاری از مصاحبه‌شوندگان به این مسأله اشاره کرده‌اند که برادر در کنار پدر نقش نظارتی بر خواهر و حتی مادر را ایفا می‌کند. این جایگاهی است که فرهنگ مبتنی بر ناموس به برادر می‌دهد، زیرا در چنین فرهنگی است که اعضای مونث خانواده، آبروی مردان خانواده و دارایی (Property) آنها به شمار می‌روند به همین دلیل طبیعی است که بر روابط برادر و خواهری نیز سلطه‌ی مردانه حاکم باشد.

«نقش اول رو تو خونه ما برادرام ایفا می‌کردن، سلطه‌ی کامل رو ما داشتن هرچند من اکثرا زیر بار نمی‌رفتم…برای راه رفتنتم باید از برادر بزرگ اجازه می‌گرفتی»(فرمیسک)

«تو خونه ما پسرسالاری بود و معمولا تصمیمات خونه‌رو برادر بزرگم می‌گرفت…خیلی کنترلمون می‌کرد منم خیلی جاها نمی‌رفتم بخاطر اون…»(کژال)

مادر در خانواده رکن دوم خانه به شمار می‌رود. در واقع مادر در کنار پدر و پس از او در منزل نقش محوری را ایفا می‌کند. حتی گاهی مادر موازی با پسر خانه در جایگاه دوم بعد از پدر قرار می‌گیرد، یعنی مادر و پسر ارشد در یک رده قرار می‌گیرند:

«پسرهام همون نقش خودمو تو خونه داشتن، همون نکاتی رو که من به دخترام میگفتم اونا هم به خواهراشون میگفتن ، مثلا میگفتن میرید دانشگاه یا محیط کار حواستون به خودتون باشه…»(پرشنگ)

مادر بودن متفاوت از زن بودن است، در مادر بودن به فرد حرمتی می‌دهیم که در زن نیست، تعهدی با خود دارد که فراتر از تعهد زن است. مادر بودن زن را غیرجنسیتی می‌کند. زن‌ها وقتی مادر می‌شوند وجوه اروتیک خود را از دست می‌دهند، به همین دلیل مثلا می‌توانند بدون محدودیت اجتماعی خاصی، حتی در اماکن عمومی و در انظار مردان غریبه هم به بچه‌های خود شیر دهند؛ سینه‌ ی زن در اینجا دیگر آن بدن اروتیکی که می‌تواند محرک مردان باشد نیست. بلکه، بخشی از سیستم تولید مثلی است که قرار است در خدمت نظام پدرسالار قرار گیرد. همانطور که فوکو اشاره می کند: «خانواده ی زناشویی سکسوالیته را تصاحب کرد و به تمامی در کارکرد مهم تولید مثل ادغام کرد» (فوکو، ۱۳۸۳: ۱۰)

اما زنان پیش از مادرشدن، ناموس و ساختار مردسالار الحاق شده به ان را در نقش دختری تجربه می کنند؛ بسیاری از مواردی که مصاحبه شوندگان در تعریف جامعه از دختر خوب اشاره کرده‌اند، همان «کدهای ناموس» است که فرهنگ ناموس بر اساس آن شکل گرفته است و تعدی از آنها را تهدید برای آبروی خانوادگی و تغییر در معادلات نظام سلطه می‌داند؛ هرچه همسازی دختران با قواعد جامعه و سنت‌های آن بیشتر باشد، شانس انتخاب شدنشان برای ازدواج نیز بالا می‌رود به همین دلیل ناخواسته سعی می‌کنند منطبق بر هنجارهای جامعه عمل کنند. و از آنجا که بسیاری از این هنجارها بار جنسیتی دارد و در خدمت مردان و نظام مردسالار است، دختران کارگزاران عملی چنین نظامی می‌شوند و نقشی موثر در بازتولید آن ایفا می‌کنند. بوردیو با عنوان «خودطردی» از این فرآیند یاد می‌کند؛ در واقع زنان برای ترقی و پیشرفت در جامعه‌ی مردسالار مجبورند تن به قواعدش داده و «خود»(self) را به نفع هنجارهای جامعه فدا کنند. بسیاری از آنها بدون اینکه نیاز به کنترلی عینی و اجباری بیرونی داشته باشد، خودخواسته و با تمایل شخصی (که البته نفی سوژگی(Subjectivity) آنهاست) در رفتارها و طرز فکر خود بر اساس کدهای ناموس عمل می‌کنند. ۷ نفر از مصاحبه‌شونده‌ها در اشاره به رفتارشان زمانی که دختر بودند چنین چیزی می‌گویند: » من خودم چون رعایت می‌کردم دیگه جایی برای تذکر بابام و برادرام نمیذاشتم…» در واقع این خود در اینجا همان هنجارهای جنسیتی (Gender norms) و قواعد حاکم بر جامعه‌ی پدرسالار است که در فرآیند اجتماعی شدن در زنان نهادینه شده و آنها را از درون کنترل می‌کند، طوریکه خود زنان هم گمان می‌کنند این تصمیم شخصی آنهاست.

زنان در نقش دختری، حداقل مقاومت را در برابر نظام ناموس نشان می‌دهند زیرا در این سطح هنوز امکانات زیادی برای مواجه با آن ندارند. هرچند در مواردی سعی می‌کنند نظام ناموس را دور بزنند مثلا در صورت پارگی پرده بکارت قبل از ازدواج سعی می‌کنند پنهانی آن را بدوزند که مجبور نشوند هزینه‌های اجتماعی آن را متقبل شوند. و یا در صورت تمایل به داشتن رابطه‌ی جنسی قبل از ازدواج، سکس آنال (سکس از عقب) را انتخاب کنند تا هم بکارتشان (Virginity) را حفظ کنند و هم تمایلات شخصیشان را دنبال کرده باشند اما واضح است که در این موارد در واقع مقاومت در برابر قواعد جامعه پدرسالار خود با ابزارهای پدرسالارانه صورت می‌گیرد. این راه‌هایی که زنان مقاومت می-دانند خود مبتنی برقواعد مردسالارانه اند، موقیت انفعالی و فرودستی آنها را تقویت می‌کند و اجازه نمی‌دهد آنها همچون سوژه‌هایی موثر عمل کنند. این مسئله در دو مثال اخیر مشهود است. ضمن اینکه اگربنا باشد این راه‌ها به سلامت و بدن زنان آسیبی برساند، دیگر نه تنها مبارزه نیست بلکه مقوم نظام سلطه‌ مردانه‌ی حاکم بر جامعه است.

مشاهده می شود که زنان در جامعه ما به عنوان یک فرد نگریسته نمی شوند، بلکه با جایگاه و نقش هایی که در آن قرار می‌گیرند، تعریف می‌شوند و این چیزی است که به بازتولید نظام مبتی بر ناموس کمک می‌کند. نقش‌های دختری، همسری و مادری در دوره‌های مختلف زندگی زنان با انطباق با نظام سلسله‌مراتبی پدرسالار و طبقه‌بندی‌های جنسیتی و مردسالار حاکم بر جامعه، زنان را مجریان اجرایی نظامی می‌کنند که در واقع بر علیه خود آنها عمل می‌کند؛ نظامی مبتنی بر فرهنگ ناموس و متعلقاتش که خود نوعی از نظام سلطه مردانه است.

خانواده‌ها نقش دوگانه حمایتی/ نظارتی بر زنان دارند. از یک طرف مردان خانواده با نظارت بر زنان و تحمیل خواست‌های خود بر ایشان، به بهانه‌ی اینکه زنان ناموس خانواده‌اند، آنها را محدود می‌کنند. و از طرف دیگر زنان به علت اجتماعی شدن جنسیتی و مبتنی بر باورهای صاحبان اقتدار، این نظارت را نوعی حمایت تلقی می‌کنند که به آنها احساس تعلق می‌دهد. نظارت خانواه و مردان آن امتیازاتی برای مردان دارد که دشواری خاصی در آن نیست، اماهمین نظارت زنان را در موقعیتی متناقض نسبت به آن قرار می دهد، از یک طرف ناگزیرند همچون صمیمی ترین نهاد که از مناسبات بازار بری است به آن اعتماد کرده، به آن تکیه کنند از طرف دیگر با محدودیت هایش از آن کینه به دل می گیرند، از آن می ترسند، در سایه ی آن خود را آزاد نمی دانند و به عبارتی خانواده آنها را دچار ازخودبیگانگی می کند.

در جوامعی که خانواده تا بدین اندازه اهمیت دارد، خانواده‌ها در ازدواج دخترانشان نیز سهم ویژه‌ای دارند. پارادایم ناموس در مورد ازدواج‌های اجباری (Forced Marriage) که از سوی خانواده بر زنان تحمیل می‌شود، وضوح بیشتری می یابد. زنان در ازدواج فردیتشان را قربانی مصالح خانوادگی می‌کنند و تحت فشار خانواده تن به زندگی‌هایی می‌دادند که نمی‌خواهند. در مواردی هم از آن کسی که می‌خواهند به خاطر خانواده می‌گذرند. این مسأله مختص به جامعه ی ما نیست، همچنانکه واچمن و حسین نقل می کنند ازدواج اجباری تنها یکی از نتایج آن است، اما حالات دیگر شامل اجبار در ماندن در یک رابطه ناخواسته، و یا مجازات به خاطر ترک یک نفر (یا تلاش برای ترک)، یا گزینه های تمرینی چه به ازدواج مرتبط شوند و چه نشوند، و اینکه با چه کسی ازدواج کنند نیز می شود (به نقل از واچمن و حسین: ۶۹).

ملاحظه می شود که ناموس با شرایط نقش‌های جنسی و خانوادگی اختصاص داده شده به زنان تعریف می شود همچنان که با ایدئولوژی سنتی مردمحور هدایت می شود. بنابراین، روابط قبل از ازدواج (چه شامل رابطه ی جنسی بشوند و چه نشوند) ، تجاوز به عنف، عاشق یک فرد نامناسب شدن ممکن است از موارد نقض حیثیت و شرف خانواده به شمار آید. در برخی زمینه ها، طیف وسیعی از رفتار زن که به عنوان نقض ناموس و حیثیت در نظر گرفته می شوند از رفتار جنسی (واقعی، بالقوه یا مشکوک) فراتر می رود و رفتارهای دیگر که کنترل مرد را به چالش می-کشند را نیز شامل می شود. به عنوان مثال ماندن در بیرون از منزل تا دیروقت و سیگار کشیدن. جرایم ناموسی به این ترتیب ممکن است نقض طیف وسیعی از حقوق افراد و فراتر از آن «قتل های ناموسی» پارادایمی را شامل شود. مجازات های ناموسی در سه سطح کلی تخریب و طرد اجتماعی، خشونت ناموسی و قتل ناموسی صورت می‌گیرد.

ناموس و سکسوالیته ی زنان
مصاحبه ها نشان می دهد که زنان مواجهه ای برآمده از دل ساختارهای مردانه با بدن خود دارند؛ تصور از رابطه ی جنسی (Sex) برای زنان همواره با سختی، درد، و حس فرودستی همراه بوده است، آگاهی آنها در این زمینه کافی نیست، از بدن مرد می ترسند و همزمان از بدن خود تنفر و انزجار دارند، احساس شرم می کنند. رابطه ی جنسی را بیشتر «مردانه» تلقی می کنند به همین دلیل اغلب زنان نگاهی ابزاری به آن دارند و از آن همچون وسیله ای برای دست یافتن برای مقاصدی غیر از خود رابطه ی جنسی استفاده می کنند مثلا برای تحمیل نظر خود بر همسرانشان، یا برای جلب رضایت و توجه همسر و حتی در مواردی برای در امان ماندن از قضاوت های جمعی جامعه. برای مثال:

«اولین رابطه جنسیم زجرآور بود، آگاهی نداشتم، شوهرم تا ۱۰ روز به من نزدیک نشد چون میترسیدم. و شرم و خجالت داشتم، شوهرم تعجب میکرد فکر میکرد همه چیو میدونم، میگفت تو این همه فعال بودی تو اجتماع چطور اینارو نمیدونی!»(فرمیسک)

» من از رابطه باجنس مخالف بدم نمیاد ولی چون میدونم ممکنه چنین انتظاری (رابطه جنسی) از من داشته باشه دوست ندارم وارد رابطه بشم، حتی دوست ندارم دوباره ازدواج کنم» (روناک)

این نگاه‌ها از سوی زنان، از پیامدهای مهم نظام ناموس در جامعه است، زیرا پارادیم ناموس برای بازتولید طبقه‌بندیهای جنسیتی موجود و حفظ جایگاه مردان، نگاهی ابزاری به بدن زن دارد. این نظام با نظارت بر بدن زنان از طریق کدهای ناموس و تقبیح و نفی هرآنچه که با جنسیت زنان مرتبط می‌شود، موجب شده که خود زنان نیز نگاهی منفی و تحقیرآمیز به بدنشان پیدا کنند. جسم زنانه و هرآنچه به آن مربوط می‌شود را چون عیب و نقص می‌دانند، از مواجهه‌ی با آن می‌ترسند و سعی می‌کنند تا حد امکان از آن بگریزند یا آن را مخفی کنند. آنها به دست خود خشونت نمادینی (Symbolic violence) را بر خود اعمال می‌کنند که حاصل طبقه‌بندی‌های جنسیتی در جامعه است. بوردیو نیز در بحث از قبایل کابیلی به این مسأله اشاره می‌کند: «ﺳﺘﻤﮑﺸﺎن ﻣﻘﻮﻻت ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﺳﺘﻤﮕﺮان در راﺑﻄﻪ ﺳﻠﻄﻪ را ﺑﻪ ﮐﺎر ﻣﯿﺒﻨﺪﻧﺪ ، و آﻧﻬﺎ را ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺟﻠﻮه ﻣﯿﺪﻫﻨد. اﯾﻦ اﻣﺮ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺧﻮد ﻓﺮوﻓﮑﻨﯽ وﺣﺘﯽ ﺧﻮد ﻣﻼﻣﺘﯽ ﻣﺪام و ﺑﺨﺼﻮص آﺷﮑﺎر ﺑﯿﻨﺠﺎﻣﺪ ، ﭼﻨﺎن ﮐﻪ دﯾﺪه ﺷﺪه زﻧﺎن ﮐﺎﺑﯿﻠﯽ ﺳﮑﺲ زن را ﻣﺜﻞ ﺷﯽ ای ﻧﺎﻗﺺ، زﺷﺖ، ﺣﺘﯽ زﻧﻨﺪه ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﻨﺪ (بوردیو: ۱۳۸۹: ۲۴).

از طرف دیگر سازمان ها و نهادها با تبدیل کردن هرگونه رابطه ی جنسی به چیزی رازآلود، زشت و در عین حال خطرناک، وجهی مقدس به آن می‌بخشند. با تقدس بخشیدن به بکارت و بدن زن، این بدن از وجه طبیعی و فیزیولوژیک خود _که میتواند مصرف روزمره (Daily consumption) داشته، و ابزاری برای لذت و سوژگی زنان باشد، همانطور که برای مردان چنین است_ فراتر رفته و معنایی نمادین پیدا می‌کند؛ این بدن در اختیار اقتصاد اموال سمبلیک قرار می‌گیرد. در واقع بدن زن، ابزار سلطه‌ی نمادین مرد در جامعه می‌شود. مردان به واسطه‌ی بدن زنان است که شرافت، مردانگی و سلطه‌ی خود را بر جامعه تحمیل می‌کنند. بدن زن موضوع مبادله مردان قرار گرفته و هرکس نظارت بیشتری بر بدن زنان خانواده اعمال کند مردانگی اش بیشتر است پس بدن به چیزی دور از دسترس بدل می شود. مشخص می‌شود این تقدس بخشیدن به جسم زن، نه در خدمت خود زنان بلکه فریب آنان است که هرچند در ظاهر میخواهد چنین وانمود کند که در پی حفظ «گوهر ارزشمند زنان» و عفت و پاکدامنی (chastity) زنهاست، اما هدف غایی این پاکدامنی چیزی جز خود مردان و نظام سلطه‌ی در اختیار آنها نیست. این مسأله خود از مصادیق بارز خشونت نمادینی است که در جامعه‌ی پدرسالار بر زنان اعمال می‌شود. مردان معمولا از درگیری در رابطه ی جنسی خارج از ازدواج آزاد هستند، اما زنان ممکن است در مورد مشابه و یا حتی اگر فقط متهم به داشتن آن باشند، زندگیشان را از دست بدهند. بقا و تداوم زندگی زن به «پاکدامنی» او بستگی دارد.

حسن پور معتقد است که «در جامعه ی کرد مانند سایر جوامع، کنترل برجسم زنانه و جنسیت زن لازمه ی بازتولید (Reproduction) مردسالاری می باشد. زن خوب وایده آل زنی است که اصولا جنسیت خود را در مجموعه قوانین «عام و مرسوم» قرار می دهد، و در شرایطی که زنان «مناسبات» قرارداد اجتماعی را که مطابق با سنت پدرسالارانه تنظیم شده اند نقض کنند، به شدت مورد مجازات قرار می گیرند. زنان چه ازدواج کرده باشند و چه مجرد باشند، در صورتی به عنوان اعضای یک خانواده، قبیله، جماعت و ملت پذیرفته می شوند که دارای ناموس و حفظ کننده ی آن باشند که این کلمه با مشتقاتی از این قبیل همراه است: آبرو، شرف، شرم، کمرویی و حجب و حیا، حساسیت، آداب دانی، احساس شرم» (حسن پور، ۲۰۰۱: ۱۰۱).

نکته ی حائز اهمیت دیگر این است که دولت (State) اکنون تمامی منابع قانونی، پزشکی و حقوقی و… مدرن را برای کنترل بر سکسوالیته (Sexuality) زنان بسیج کرده است. آنان که دولت را بنا کرده‌اند، این کار را بدین منظور انجام داده‌اند که این عرصه را به پدران، برادران، عموها، عموزاده‌ها و اولیاء امور مذهبی واگذار نکنند. «دولت با تقدیس مفهوم ناموسِ خانواده (honour of family) در قوانین کیفری و بررسی شرایط دختران، اهمیت آن را بیشتر کرده و به آن تقدس بخشیده است» (بارون، ۲۰۰۶: ۹).

غیرت به مثابه سلطه  مردانه
“غیرتی» در ایران تیپی است که معرف مردهای تعصبی جامعه است. مردانی که میل زیادی به نظارت بر رفتار زنان خانواده دارند و خود را مالکشان می‌دانند طوریکه کوچکترین نگاه هر غریبه‌ای را هم بی‌مجازات نمی‌گذارند. مردان غیرتی تنها در جوامعی می‌توانند ابراز وجود کنند که «فرهنگ ناموس» مشروعیت داشته و بخشی از فرهنگ عمومی مردم باشد. این مردان اغلب بددل و شکاک (در زبان کردی «خانه‌گمان»)‌ هستند، یعنی دوست ندارند زنشان زیاد از خانه بیرون برود، در جمع‌هایی حضور پیدا کند که مردان هستند، به خود برسد و آرایش کند، با مردان دیگر صحبت و مراوده‌ای داشته باشد. گویی زنان خانواده کالایی شخصی هستند که فقط به آنها تعلق دارند و باید از دسترس جامعه، خصوصا مردان جامعه، دور باشند درحالی که هیچ کدام از این محدودیت ها را بر خود روا نمی دارند. آنها این اعمال مقتدرانه و حس مالکیت (Ownership) خود را با ادعای حمایت و محافظت از زنان توجیه می‌کنند، ادعایی که با تأیید ساختارهای مردسالار جامعه به باوری عمومی بدل می شود طوریکه خود زنان هم آن را می‌پذیرند و نه تنها منتقدانه با آن برخورد نمی‌کنند، بلکه آن را نشانه ای برای دوست داشته‌شدن و مورد توجه قرار گرفتن از جانب مردان اطرافشان قلمداد می‌کنند.

مردان غیرتی با این تعبیر در واقع نه حامی و حافظ زن، بلکه نگهبانان ارزشی هستند که خود به واسطه‌ی نقش مبادله‌ای زنان کسب می‌کنند. غیرتی شدن آنها نیز در راستای همین منافع سمبلیکی است که برای افزایش و تثبیت قدرتشان، به آن نیاز دارند. به واقع همانطور که بوردیو می گوید دربرابر زن که افتخارش اساسا منفی و چیزی جز حفاظت شده و زایل شده نیست و فضیلتش به ترتیب عبارت از بکارت و وفاداریست، «مرد واقعی» کسی است که خود را در موقعیتی می یابد که با برخورداری از امکانات می تواند با کسب عزت واحترام در فضای عمومی حرمتش را ارتقا دهد (همان: ۳۲-۳۳).

بوردیو اشاره می‌کند وقتی که کسب سرمایه سمبلیک (Symbolic capital) و سرمایه اجتماعی (Social Capital) تقریبا تنها شکل امکان انباشت محسوب می شود، زنان ارزش هائی (Values) به حساب می آیند که باید از هر نوع توهین و بدگمانی به دلیل ارزش مبادله ای شان در امان باشند (همان: ۳۲). به دلیل همین نقش مبادله‌ای زنان است که هرگونه فحش توهین‌آمیزی به زنان خانواده‌ی مرد، در اصطلاح عامه «فحش ناموسی» قلمداد می‌شود؛ این فحش‌ها از اعتبار این ارزشهای مبادله‌ای(زنان) می‌کاهد و به تبعش مردانگی و افتخاری که از این ارزش‌ها حاصل می‌شود نیز، کم‌اعتبار یا بی‌اعتبار می‌شود. از طرف دیگر قسم خوردن به «ناموس» که از جهت ارزشی در برابر فحش ناموسی است، از حیث علت و نقش، به همین کارکرد مبادله‌ای زنان اشاره دارد.

در جامعه ی کردستان یکی از مهم ترین اصطلاحاتی است که برای تحقیر مردان به کار می رود «بی غیرت» است که نوعی «ناسزاگویی» به شمار می‌رود. مردان بی غیرت، فاقد سرمایه ی نمادین مردانه ای هستند که قدرتشان را تضمین می کند. در چنین جوامعی، همانطور که زنان از انگ «بی آبرویی و بی حیا»یی ترس و واهمه دارند، مردان از ننگ «بی‌غیرتی» در هراسند. عزت نیز از نشانه‌های یک مرد غیرتی به شمار می‌رود و البته این لیست ادامه دارد. اینجاست که مشخص می‌شود ناموس نه یک مفهوم جدا‌افتاده و در حاشیه، بلکه نظامی رفتاری است که با مجموعه‌ای دیگر تکمیل و تقویت می‌شود و حتی آیین و مناسک خود را دارد. به همین دلیل است که این نظام ته‌نشست‌های زیادی در جامعه و در ذهن زنان و مردان آن دارد.

مصاحبه‌ها نشان می دهد که اکثریت زنان دوست دارند مردان اطرافشان بر آنها غیرت داشته باشند، آنها این را نشانه -ی مردانگی و وفاداری آنها می دانند. ملاحظه می شود که بسیاری از زنان خودشان هم چنین نظامی را پذیرفته و با آن»همدستی»( Collaboration) دارند اما این نه یک همدستی آگاهانه و مبتنی بر سوژگی زنان، بلکه فرآیندی است ناشی از درونی‌شدن تفاوت‌های جنسیتی در قالب ساختارهای ذهنی و اجتماعی در درون زنان که حاصل اجتماعی شدن در جامعه‌ای است که سلطه‌ی مردانه بر آن حاکم است. در چنین جامعه‌ای زنان از «بحران مشروعیت»( Legitimacy crisis) رنج می‌برند و به همین دلیل سعی می‌کنند با همدستی با نظام پدرسالار این وضعیت را جبران کنند غافل از اینکه آنها باز دارند ابزارهایی مردانه را برای رسیدن به این منظور به‌کار می‌گیرند. این مسأله چون به تاریخ کردستان و خصوصا جریان ناسیونالیسم (که بر سیاست آن هژمونی داشته است) هم پیوند میخورد بعضی وجوه دیگر نیز به آن اضافه می‌شود. مثلا مصاحبه‌شوندگان در صحبت‌هایشان به اصطلاحاتی چون «شرف کردی» یا «ناموس کردستان» اشاره کرده‌اند. به واقع در کردستان ناموس به استعاره‌ای سیاسی (Political metaphor) بدل می‌شود که در آن زنان وجهی ابزاری پیدا کرده و نگهبانان شرف ملت کرد در برابر «دیگری»هایی می‌شوند که خصوصا جنبش مردانه‌ی ناسیونالیسم به طور مشخص در برابر خود می‌بیند و اینبار غیرت مردان کرد با نظارت و مردانگی در برابر زنان کرد تعریف می شود. ضمن اینکه مقوله‌ی قومیت (Ethnicity) و مذهب (Religion) موجب شده که ما در کردستان با چیزی با عنوان «زن کرد سنی» مواجه باشیم که هم با تعریف کلی «زن» تفاوت‌هایی دارد و هم با جریانات سیاسی مرتبط با مقوله‌های قومیت و مذهب پیوند می‌خورد و این خود بر پیچیدگی تحلیل‌ها و تعاریف می‌افزاید.

ناموس و دوگانه های جنسیتی
تقسیم کار خانگی (housework) بر اساس دوگانه‌ی زن خانه_مرد بیرون از مهم‌ترین بنیان‌های بازتولید نظام‌های پدرسالار و سیستم‌های طبقه‌بندی‌ شده‌ی جنسیتی از جمله نظام ناموس است. این تقسیمات دوگانه فرادستی مردان و منافع سمبلیک آنها را دنبال می‌کند و زنان را همچون حافظان خانواده و در پیوند با ساختار بزرگ خویشاوندی در موقعیت فرودستی تاریخی نگاه می‌دارد طوری که بسیاری از آنها راهی جز تن دادن به این وضعیت ندارند. این‌ها همه بخشی از پارادایمی است که کدهای ناموس را تقویت می‌کند. نقش‌های گوناگون زنان به واسطه‌ی همین تقسیمات دوگانه است که به محتوای ناموس پیوند می‌خورد. مصاحبه‌ها نشان می‌دهد که زندگی زنان و مردان در جامعه کاملا بر طبقه‌بندی‌های جنسیتی رایج که در خدمت منافع مردان است، انطباق دارد. هنوز تقسیم کار خانگی بر اساس دوگانه‌ی اندرونی-بیرونی که زن را در خانه حبس می‌کند و بیرون را به مرد می‌سپارد، استوار است.:

«من چون متأهلم تو دانشگاه همش حواسم پیش خونه بود. یک ثانیه هم بعد کلاس با بچه ها وای نمی-ستادم حرف بزنم، سریع میومدم خونه، حواسم به خونه بود، به بچم، شوهرم، خوردوخوراک، مهمون، از این جهت زنا خیلا گناه دارن …»(فرمیسک)

«زنا خیلی چیزاشون شاید عوض شده ولی بعضی چیزاشون هنوزم هست مثلا خورد و خوراک و کارای آشپزخونه همچنان بر عهده‌ی زنه. بچه بزرگ کردن و شیردادن و چیزای خدادادیه دیگه هم…»(شیلان)

زنان در فرآیند اجتماعی شدن و با تثبیت هنجارهای پدرسالارانه‌ی جامعه، این دوگانگی را برای خود درونی کرده‌اند. از نظر زنانی که با آنها مصاحبه کرده ایم، مردان تصمیم گیرندگان اصلی و مدیر خانه به شمار می روند، آزادی عمل دارند که آنچه را می خواهند انجام دهند، قوی تر هستند و همیشه اولویت با آنهاست. آنها آزادی های اجتماعی بیشتری نیز دارند، می توانند برعکس زنان به راحتی در فضای عمومی شادی کنند، دیر به منزل بیایند، با دوستانشان به مسافرت بروند، آنها حتی می توانند همسر دوم بگیرند و یا به زنانشان خیانت کنند بدون اینکه هزینه ی اجتماعی زیادی پرداخت کنند و این همه امتیازاتی است که به واسطه ی جنسیتشان به آنها داده می شود و در طبقه بندی های نظام ناموس جای می گیرد. برخی از نظرات را نقل می کنم:

«عقل کامل در واقع مرده، اونه که مدیر خونس، از هرجهت فکر کنی زن ظریفتر و ضعیف‌تره. بنظرم مرد باید ارادش بیشتر باشه تا زن..»(سرگُل)

«مردا آزادی کامل دارن ولی زن نه، تصمیم‌گرینده از لحاظ کلی تو خونه مرده، در نهایت مردا قوی ترن و برای همه چیز اولویت با اوناس»(پرشنگ)

«من اگر یه بار قبلا جدا نشده بودم حتما طلاق میگرفتم هرچند میدونم شاید دیگه کسی منو نمیگرفت. ما زنا مثل مردا که نیستیم که هرچقدر هم زن طلاق بدن باز میتونن سه تا زن دیگه بیارن، ما ضعیفه ایم، زیاد کنار میایم که شوهرمون و زندگیمونو از دست ندیم…»(چیمن)

در بحث دوگانگی ها و تقابل ها به نظر می رسد مردان نگاهشان رو به عقب(گذشته) و زنان نگاهشان رو به جلو(آینده) است. در واقع مردان که سنت‌ها و قواعد گذشته را به منافع خود نزدیک‌تر می‌دانند می‌کوشند تا آنها را حفظ کرده و تداوم بخشند. در حالی که زنان در فرار از گذشته‌ای غیرمنصفانه که همواره بر علیه آنها رأی داده است، چشم به افق‌های آینده دارند به این امید که آنجا که جنسیت این دوگانگی‌ها را در خدمت نظام سلطه قرار می‌دهد، از پای درآید و فردا روز بهتری برایشان باشد. پارادایم ناموس قفسی است که این دوگانگی‌ها را تنگ در آغوش گرفته است، هرچقدر زنان امیدهایشان در زمینه‌ی تعدیل دوگانگی‌ها و تقسیم کار خانگی بیشتر متحقق شود، نظام ناموس هم کمرنگ‌تر شده و از قدرتش کاسته می‌شود.

یکی دیگر از مهم‌ترین دوگانه‌هایی که در امتداد همان تقسیم کار و تقابل‌های جنسیتی شکل می‌گیرد، دوگانه‌ی افتخار- عیب است. بسیاری از رفتارهایی که برای زنان «عیب و عار» به شمار می‌رود معمولا همان چیزی است که برای مردان نشانی از «افتخار و مردانگی» است. رقابت مردان برای به دست آوردن و تصاحب دختری که می‌خواهند یکی از مناسک افتخار و غرور مردانه به شمار می‌رود. هر مردی بتواند زنان بیشتری را تصاحب کند، امتیازاتش بیشتر می‌شود. این در حالی است که تصاحب یک مرد برای زن نه تنها افتخار نیست، بلکه عیب و عار به شمار می‌رود و از بی‌شرمی دختر حکایت دارد. این کار مایه‌ی آبروریزی دختران و خانواده‌های آنان است.

نتیجه گیری:
مصاحبه‌ها نشان می‌دهد که نظام ناموس تمام امکانات و اختیارات یک نظام سلطه‌گر و مقتدرانه را دارد، اما از آنجا که این نظام توانسته است همچون یک نظام مشروع خود را بر جامعه تحمیل کند، اقتداری مشروع نیز حاصل کرده است. در واقع اقتدار مردانه بر جامعه‌ای که نیمی از آن را زنان تشکیل می‌دند، تحمیل شده و آن را در خدمت خواست‌های قدرت‌طلبانه‌ی خود قرار داده است. نظام ناموس اقتدار و مشروعیتش را نه به شیوه‌ی عقلانی، بلکه از هژمونی (Hegemony) ساختارهای مردانه و روابط قدرتی که از گذشته به جای مانده، کسب کرده است. در واقع ناموس، همچون یک نظام سنتی، در دل ساختارهای خویشاوندی و مردسالارانه ی گذشته ریشه دارد، اما همانطور که وبر می‌گوید «قدرت واجب الاطاعه نظام های سنتی، برعکس نظام کارخانه ای که نهادی عقلایی است و برای اهداف عقلایی ساخته شده است، ناشی از این است که آنها در پی هدف آتی نبوده، بلکه در پی امری که از قدیم الایام وجود داشته است، هستند» (وبر، ۱۳۸۴: ۳۹۰). هدف گفتمان سنتی به وجود آوردن آگاهی و بیداری، درک و شناخت و خودآگاهی نیست بلکه برعکس آن است _ یعنی تقویت یک حالت عاطفی و غیرانتقادی ریشه دار در وابستگی بیرونی و تسلیم درونی.

ناموس در ایران از مفاهیم اصلی در تحلیل مسأله مردسالاری حاکم بر زنان کُرد است. از آنجا که سطوح خرد و کلان تجربه ی زیسته‌ی زنان، و به بیان بوردیو عادت واره و هبیتوس (habitus) زنان و دکساهای موجود با پارادایم ناموس پیوند خورده است، نمی توا ن به مسأله ی مردسالاری پرداخت بدون اینکه تأثیر پارادایم ناموس (Paradigm Namus) و سایر مفاهیم و ساختارهای قلاب شده به آن مورد توجه قرار گرفته شود. این پارادایم موجب شده زنان در تمام طول عمر خود تناقض‌هایی را حمل کنند که از درگیری میان قواعد مردانه ی جامعه و خواست «فردی» آنها به وجود می آید؛ تناقض هایی که ترس ها، اضطراب ها و دردهای روانی را به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی زنان این جامعه تبدیل کرده است و زنان جایی جز محافل خصوصی زنانه برای آشکارگی و عینی کردن این وضعت ندارند. ضمن اینکه این همه فرصت «عشق ورزیدن»، محملی که در آن روابط سلطه موقتاً به تعلیق در می آید، را از هر دو جنس می گیرد.
نظام سلطه، نقش‌های جنسیتی دوگانه، زندگی زیر سایه‌ی نهاد خانواده، دین و سیاست، اقتصاد اموال سمبلیک و نظام‌های معنایی چون آبرو و شرف همه از نظامی حکایت دارد که در قالب نوعی آبژکتیویسم (objectivism) بر تجربه-ی زیسته‌ی زنان کرد سایه افکنده است. این شبح از کودکی تا لحظه ی مرگ کنش ها و افکار زنان را دنبال می‌کند و آنها را وادار می‌کند تا با عمل تحت قواعد سلطه، خود در بازتولید این نظام همدستی کنند.

منبع: جهان زن

فروردین
۲۲
پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در گیلان : سکوت را بشکنیم
این سو و آن سو خبر
۰

photo_۲۰۱۶-۱۲-۲۹_۲۲-۰۵-۴۲
image_pdfimage_print

دربارۀ خشونت علیه زنان در نقاط مختلف ایران آمار درستی وجود ندارد و گیلان در دیدگاه مردم، نقطه‌ای امن از نظر خشونت‌ علیه زنان محسوب می‌شود و تبلیغات، اصولاً وضعیت زنان گیلان را ایده‌آل نشان می‌دهد که دغدغه‌شان شیک‌پوشی و خلاقیت در پخت غذاست. همین امر ما را بر آن داشت تا با تهیۀ پرسشنامه به تحقیقی میدانی دربارۀ خشونت علیه زنان در گیلان بپردازیم. نمونۀ آماری از ۱۱۰ نفر از زنان در سه شهر بندرانزلی، لاهیجان و املش و روستاهای اطراف آن  انتخاب شدند. زنان در ردۀ سنی ۲۰ تا ۶۰ سال بودند و ۵۶ درصد شاغل و ۴۴ درصد از زنان خانه‌دار انتخاب شدند. همچنین ۳۸ درصد بین ردۀ سنی بیست تا سی سال، ۳۰ درصد بین سی تا چهل سال و ۳۲ درصد از زنان بالای چهل سال هستند.

فروردین
۲۱
آیا خشونت‌گر قابل تغییر است؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
young beautiful sad and desperate hispanic woman suffering depression looking thoughtful and frustrated at apartment balcony looking depressed at the street
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com

کاترین رابینسون

برگردان میترا پهلوان از هات‌لاین 

«آدمها تغییرمی کنند.» این جمله، کوتاه معنی قابل توجهی دارد. ما با مفهوم تغییر و ناگزیر بودن آن در طول زندگی آشنا می شویم. نظرات، شخصیت، شغل، دوستان و خیلی چیزهای دیگر تغییر می کند. گروهی از تغییرات به نظر یک شبه اتفاق می‌افتد. اما برخی دیگر، آگاهانه هستند، مثل غلبه بر اعتیاد یا جبران کاستی‌ها و نقص‌ها درشخصیت خود یا دیگران.

اگر می‌خواهید که کسی از نزدیکانتان تغییر کند، احتمالا این تغییر غیرممکن به نظرمی‌رسد. اما ما همچنان امیدواریم که آنها تغییر کنند چون ما به یاد می‌آوریم که در گذشته آنها بسیارمتفاوت‌تر از آنچه که امروز هستند بودند. و این‌که اگر آنها یک بار به سمت «بدتر» شدن تغییر کرده‌اند چرا به سمت «بهتر» شدن نتوانند تغییر کنند؟

آیا شریک زندگی خشونت‌گر واقعا قابل تغییر است؟

مردم قابلیت تغییر دارند، اما باید عمیقا بخواهند که تغییر کنند و به تمام جنبه‌های تغییر، متعهد باشند‌، پس از آن می‌توانند روند تغییر را آغاز کنند.

ریشه بسیاری از رفتارهای خشونت‌گر،  نگرشی است که فرد آن را یاد گرفته و یا احساس امتیاز و حق برای اعمال خشونت است، که تغییر آنها می‌تواند بسیار سخت باشد. به همین علت تعداد بسیار کمی از خشونت‌گران تغییر می‌کنند.

قسمتی از این تغییر می‌تواند شامل  شرکت در برنامه‌های مشاوره‌ای بلندمدت (۱) باشد که بر روی رفتار، عکس‌العمل و حس مسولیت تمرکز دارد.

خشونت‌گر چگونه می تواند تغییر کند؟

براساس تحقیقات لاندی بنکرافت، تغییرات زیر می‌تواند نشان دهنده پیشرفت در پروسه تغییر باشد:

  • اشتباهی که انجام داده‌اند را صد درصد به عهده بگیرند.
  • از بهانه‌تراشی و یا سرزنش دیگران دست بردارند.
  • رفتار خود را اصلاح کنند.
  • مسولیت اشتباه خود را قبول کنند و بدانند که همیشه خشونت یک انتخاب آگاهانه است.
  • رفتارهای کنترل‌کننده خود را بشناسند.
  • دلایلی که آنها را به خشونت سوق می‌دهد را بشناسند.
  • قبول کنند که غلبه بر خشونت یک پروسه طولانی چندین ساله است.
  • برای پیشرفت و بهبودشان، طلبکار نباشند و یا انتظار پاداش نداشته باشند.
  • پیشرفت در مسیر بهبود را به عنوان مجوزی برای خشونت‌های گاه به گاه نبینند، (من مدت‌های زیادی این کار را نکرده بودم و حالا که انجام داده‌ام خیلی هم مشکل بزرگی نیست).
  • رفتارهای محترمانه، محبت‌آمیز و حمایت‌گرانه را شروع کنند.
  • مسولیت و قدرت در خانه را تقسیم کنند.
  • نحوه واکنش به عصبانیت و نارضایتی از شریک زندگی‌شان را تغییر دهند.
  • نحوه عمل در دعوا و مناقشات را تغییر دهد.
  • عواقب اشتباهاتشان را قبول کنند.

به عقیده بنکرافت، غلبه بر خشونتگری می‌تواند یک پروسه همیشگی باشد و تا آخر عمرادامه داشته باشد؛ در مورد لاندی بنکرافت می‌توانید اینجا بیشتر به انگلیسی بخوانید.

فراموش نکنیم: هیچکس شایسته خشونت نیست و هیچ گاه برای کمک گرفتن دیر نیست. ما امید داریم تا خشونتگری که می‌شناسیم تغییر کند، اما نباید انتظار داشته باشیم که آنها همیشه «می‌خواهند» و «می‌توانند» که تغییر کنند. بر روی تغییراتی که می‌توانید زندگی خود را بهبود بخشید تمرکز کنید، چون شما شایسته دوست داشته شدن و شادی و امنیت هستید.

اندی وارهول می گوید: «وقتی آدم‌ها آماده باشند، تغییر می‌کنند، قبل از آن هرگز. اگر آنها نخواهند که تغییر کنند، شما هرگز نمی‌توانید آنها را تغییر دهید.»

—-

(۱): این برنامه در آمریکا برای کسانی است که همسر خود را آزار می‌دهند و دادگاه آن‌ها را به این مراکز معرفی می کند. مراجعین باید تعهد کنند که تا پایان برنامه هیچ خشونتی انجام نخواهند داد و از الکل و مواد مخدر هم استفاده نمی‌کنند. برای اطلاعات بیشتر بخوانید.

فروردین
۱۷
شورای اروپا و مبارزه با خشونت خانگی
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Open spread book with clear pages, fountain pen, EU (European Union) and optional EU nations flags
image_pdfimage_print

Denis Kovaliov/ bigstockphoto.com

موسی برزین – پژوهشگر حقوق

خشونت خانگی پدیده‌ای است که در دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهمیت و اثرات خشونت خانگی در اجتماع، علاوه بر حقوق داخلی کشورها، برخی سازمان‌های منطقه‌ای نیز تلاش‌هایی را برای مبارزه با خشونت خانگی کرده‌اند. گرچه می‌توان به اسنادی جهانی اشاره کرد که به نوعی خشونت علیه زنان و کودکان در خانه را مورد توجه قرار داده است (همچون اعلامیه حذف خشونت علیه زنان، کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و کنوانسیون حقوق کودک) اما تاکنون هیچ سند بین‌المللی و جهان شمولی که به طور مستقیم و ویژه به خشونت خانگی بپردازد تدوین نشده است. با این وجود همان‌طور که گفته شد در دهه‌های اخیر تلاش‌هایی مشترک از طرف کشورها برای مبارزه با خشونت خانگی انجام شده است.

 یکی از این موارد «کنوانسیون شورای اروپا در مورد پیشگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی» است.(۱)

 گرچه در این کنوانسیون نیز خشونت علیه زنان هم مورد توجه قرار گرفته اما همانطور که از عنوان آن پیداست خشونت خانگی هم مورد توجه ویژه کنواسیون بوده است. این کنوانسیون  که نام دیگر آن «کنوانسیون استانبول» است توسط شورای اروپا در ماه می سال ۲۰۱۱ برای امضا به کشورها ارائه شد. تا کنون ۴۳ کشور این کنوانسیون را امضا کرده‌اند و از تاریخ ۱ آگوست ۲۰۱۴ این کنوانسیون به مرحله اجرا در آمده است. کشورهایی همچون اتریش، بلژیک، دانمارک، فرانسه، ترکیه، هلند، اسپانیا و سوئد به این کنوانسیون پیوسته‌اند. ( ۲)

در این نوشته سعی می‌کنیم به صورت کلی و مختصر مهمترین مواد این کنوانسیون و تدابیر پیش‌بینی شده در آن را بررسی کنیم.

در مقدمه این کنوانسیون ذکر شده است که  نابرابری بین مردان و زنان که سابقه تاریخی دارد باعث بروز خشونت و تبعیض علیه زنان می‌شود. همچنین ذکر شده است که مواردی از قبیل خشونت خانگی علیه زنان و دختران جوان، تعرض جنسی، ازدواج اجباری، جنایت‌های ناموسی، نقض حقوق اساسی زنان و دختران و ختنه زنان و قربانی بودن کودکان در خشونت خانگی از مسائلی است که تنظیم کنندگان کنوانسیون از آن آگاه بوده‌اند و این مسایل را مورد توجه قرار داده‌اند. هدف کلی این کنوانسیون ساختن اروپای بدون خشونت خانگی و بدون خشونت علیه زنان بیان شده است.

در بند اول ماده ۱ این کنوانسیون اهداف این کنوانسیون موارد ذیل بیان شده است:

الف. پیشگیری از خشونت خانگی و خشونت علیه زنان

ب. رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و توانمندسازی زنان

ج. حمایت از تمام قربانیان خشونت خانگی و تعیین و تشریح سیاست‌های کلی برای کمک به قربانیان خشونت خانگی

د. توسعه همکاری‌های بین‌المللی برای برچیدن خشونت خانگی و خشونت علیه زنان

این کنوانسیون تاکید کرده است که کلیه قربانیان خشونت خانگی شامل احکام کنوانسیون می‌شود. ماده ۳ این کنوانسیون به تعریف اصطلاحات پرداخته است. خشونت خانگی بر اساس تعریف این سند هر گونه رفتار خشونت آمیز جسمی، جنسی، روانی و اقتصادی علیه عضو خانواده تعریف شده است. در این کنوانسیون تعریف مشخصی از خانواده و این‌که چه کسانی عضو خانواده محسوب می‌شوند وجود ندارد. صرفا ذکر شده است که بودن مرتکب با قربانی در یک اقامت‌گاه و یا جدا زندگی کردن آنان و زندگی سابق در یک محل و یا زن و شوهر سابق یا فعلی و یا زندگی بدون علقه ازدواج همگی شامل خانواده می‌شوند. همچنین ذکر شده است که عبارت «زن» در کنواسیون شامل دختران زیر ۱۸ سال نیز خواهد بود.

این سند دولت‌ها را موظف کرده است که اصل برابری زن و مرد را وارد قوانین خود کرده و تمامی مقرراتی که نوعی تبعیض علیه زنان است را حذف کرده و سیاست‌های توانمند بخشی زنان را به اعمال نمایند. همچنین تدابیر لازم برای پیشگیری از خشونت و مبارزه با خشونت خانگی را در قوانین خود پیش‌بینی کنند. همچنین دولت‌های عضو مکلف شده‌اند برای مبارزه با خشونت خانگی و خشونت علیه زنان منابع مالی و انسانی لازم را تخصیص داده و از سازمان‌هایی که در این موضوع فعالیت می‌کنند حمایت کنند. کشورها موظف شده اند که آمار دقیق خشونت را ارائه داده و از تحقیقاتی که در این زمینه انجام می‌شود حمایت‌های لازم را به عمل آورند.

دولت‌ها در این کنوانسیون موظف شده‌اند تدابیر لازم برای تغییر نگاه‌های کلیشه‌ای به جایگاه زن و مرد در جامعه و آداب و رسوم و پیش داوری‌های نادرست نسبت به زن و مرد را پیش‌بینی نموده و تضمین نمایند که اعتقادات دینی و فرهنگی همچون مفهوم ناموس باعث بروز خشونت نشود. دولت‌ها موظف شده‌اند که در سیستم آموزشی خود در تمامی مقاطق تحصیلی‌، برابری بین زن و مرد و احترام متقابل و مهارت‌های حل مشکلات بدون توسل به خشونت را بگنجانند. همچنین به دولت‌ها پیشنهاد شده است که افرادی را که مرتکب خشونت خانگی می‌شوند را از طریق آموزش دادن اصلاح کرده و مانع تکرار خشونت شوند. کشورهای عضو موظف شده‌اند که تمامی تدابیر لازم را در جهت حمایت از قربانی برای جلوگیری از تکرار خشونت خانگی علیه وی پیش‌بینی کنند.

در این کنوانسیون کشورها همچنین موظف شده‌اند در راستای حمایت از قربانی موارد ذیل را انجام دهند:

۱-ارائه خدمات مشاوره روانشناسی، کمک‌های مالی، تامین مسکن، آموزش و پیدا کردن شغل برای قربانی

۲-تضمین دسترسی قربانیان خشونت خانگی به مکانیزم‌های داخلی و بین‌المللی قضایی در جهت طرح دعوی

۳-تضمین دسترسی قربانی به نیروهای تخصصی برای حمایت از وی

۴-تاسیس خانه‌ها و پناهگاه‌هایی امن و کافی و مناسب بری حفظ امنیت قربانیان

۵-احداث خطوط تلفن شبانه روزی برای تماس قربانیان خشونت با شرط حفظ امنیت قربانی

۶-تاسیس واحدهای اورژانسی برای حمایت‌های درمانی از قربانیان خشونت جنسی

۷-پیش‌بینی تدابیر لازم برای کودکان قربانی خشونت

۸-تشویق افراد شاهد و مطلع از خشونت مبنی بر اطلاع رسانی به مراجع صالح

۹-پیش‌بینی تدابیر و راه‌های قانونی لازم و کافی برای طرح دعوی قربانی علیه مرتکب خشونت و پیش‌بینی امکان مراجعه

۱۰- تضمین امکان جبران خسارات مادی و معنوی قربانی در قوانین

۱۱-قانون‌گذاری در مورد ولایت و حق ملاقات فرزندان با توجه به اهداف این کنوانسیون

از دیگر موراد مهم و مثبتی که در این کنوانسیون پیش‌بینی شده است توجه به ازدوا اجباری می‌باشد. ماده ۳۲ این کنوانسیون دولت‌ها را موظف نموده که در قوانین خود مقرراتی برای ابطال و خاتمه دادن به ازدواج اجباری پیش‌بینی کنند.

همچنین دولت‌ها مکلف شده‌اند که موارد زیر را جرم‌انگاری کنند و برای فاعل آن مجازات تعیین کنند.

۱-خشونت عمدی علیه تمامیت روانی که سبب آسیب جدی به فرد شود

۲-تهدیدهای مکرر به آزار جنسی

۳-خشونت عمدی فیزیکی

۴-استفاده از هریک ار اعضای بدن یا یک شی به منظور تمتع جنسی برای دخول واژینال، مقعدی و دهانی بدون رضایت طرف مقابل. این مورد حتی شامل زن و شوهرها و یک زن و شوهرهای جدا شده و یا زوج‌هایی که بدون علقه زوجیت زندگی می‌کنند خواهد شد.

۵-سبب شدن به ارتباط جنسی یک فرد با شخص ثالثی بدون رضایت

۶- تحمیل به  ازدواج

۷-اکراه و اجبار و تشویق به ختنه زنان

۸-سقط جنین و عقیم کردن زن بدون اطلاع قبلی و تایید او

در چهارچوب جرم‌انگاری رفتارهای فوق، این کنواسیون تاکید کرده است که مفهوم ناموس و دلایل ناموسی نمی‌تواند توجیه کننده هیچ یک از جرایم مذکور باشد و دولت‌ها نمی توانند انگیزه‌های ناموسی که از فرهنگ و دین نشات می‌گیرد را عامل توجیه کننده جرایم مذکور قلمداد کنند. از دیگر موارد قابل توجه در این کنوانسیون این است که تجاوز زناشویی را نیز ممنوع کرده و آن را نوعی خشونت محسوب کرده است. این کنوانسیون در ادامه به صلاحیت محلی دادگاه‌ها در رسیدگی به جرایم مذکور پرداخته است. سرفصل‌هایی نیز به عوامل تشدید کننده مجازات و اقدامات تامینی اختصاص داده شده است.

مورد قابل توجه دیگر این است که در این کنوانسیون پیش‌بینی شده است که خشونت جنسیتی فراگیر شده در یک جامعه، می‌تواند برای قربانی حق پناهندگی به دیگر کشورها را ایجاد کند. این امر مطابق با کنوانسیون مربوط به امور پناهندگان مصوب ۱۹۵۱ قلمداد شده است.

کنوانسیون مذکور در ۸۱ ماده تنظیم شده و نکات و مقررات بسیار مفید و کاملی را پیش‌بینی کرده است.

…………………………………….

پیوست

۱٫Council of Europe Convention on preventing and combating violence against women and domestic violence.

۲٫https://en.wikipedia.org/wiki/Convention_on_preventing_and_combating_violence_against_women_and_domestic_violence

 

فروردین
۱۳
چهار کلید اساسی برای وکلای قربانیان خشونت خانگی در آیین دادرسی کیفری
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , , ,
Legal blind justice Themis metal statue with scales in chain in law firm offices photo.
image_pdfimage_print

دنا دادبه

خشونت خانگی در قوانین ایران جرم‌انگاری نشده است اما چطور می‌توان در چارچوب فعلی قوانین ایران، از قربانیان خشونت خانگی دفاع کرد.

تعریف خشونت خانگی کار ساده‌ای نیست و با توجه به عدم جرم‌انگاری آن در ایران، این تعریف دشوارتر هم هست. در یک تعریف عمومی می‌توان گفت خشونت یکی از اعضای خانواده علیه یکی دیگر از اعضای خانواده، اعم از نسبت خونی یا زناشویی، خشونت خانگی است. مصادیق بارز خشونت، خشونت‌های جسمی و جنسی است، اما صدمه‌های اقتصادی و روانی هم در صورت استمرار و به شرطی که با هدف و نیت کنترل قربانی انجام شوند، را نیز می‌توان از جمله مصدایق خشونت خانگی دانست.

آیین دادرسی کیفری جدید مصوب سال ۱۳۹۲ با همه نقص‌ها و نقاط ضعفش، چه راه‌کارها و ابزاری به لحاظ حقوقی در اختیار وکلا قرار داده است تا با استفاده از آن بتوانند دادرسی دعاوی مرتبط با خشونت خانگی را تسریع یا تسهیل کنند؟ و  این که این ابزار بر کدام یک از مصادیق خشونت خانگی ناظر است؟

حال قصد داریم بدانیم آیین دادرسی کیفری جدید مصوب سال ۱۳۹۲ با همه نقص‌ها و نقاط ضعفش، چه راه‌کارها و ابزاری به لحاظ حقوقی در اختیار وکلا قرار داده است تا با استفاده از آن بتوانند دادرسی دعاوی مرتبط با خشونت خانگی را تسریع یا تسهیل کنند؟ و  این که این ابزار بر کدام یک از مصادیق هشت‌گانه خشونت خانگی ناظر است؟

نقش دادستان

یکی از مواد قانون آیین دادرسی کیفری جدید که می‌توان از آن به نفع قربانی خشونت خانگی بهره گرفت، ماده ۱۱ و ۷۰ این قانون است. تعقیب جرایم ارتکابی علیه کودکان و نوجوانان در ماده ۳ و ۴ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان و بر اساس ماده ۱۱ و ۷۰ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ بر عهده دادستان است.

واقعیت این است که این ماده، راه را برای کشاندن جرم کودک‌آزاری و خشونت خانگی از فضای خلوت و خصوصی خانواده‌ها به کل جامعه باز کرده است.

ماده ۱۱ این قانون می‌گوید:« تعقیب متهم و اقامه دعوی از جهت حیثیت عمومی بر عهده دادستان و اقامه دعوی و درخواست تعقیب متهم از جهت حیثیت خصوصی با شاکی یا مدعی خصوصی است.»

مداخله دادستان و به عبارت بهتر به میان آوردن دادستان در موضوعات مرتبط با خشونت خانگی در حقیقت فضای خشونت خانگی را از حالت خصوصی به سطح عمومی‌تری می‌کشاند و باعث می‌شود سکوت حاکم بر دعاوی خشونت خانگی با پادرمیانی دادستان شکسته شود.

ماده ۷۰ همین قانون نیز مقرر کرده است:« در مواردی که تعقیب کیفری، منوط به شکایت شاکی است و بزه‏دیده، محجور است و ولی یا قیم نداشته یا به آنان دسترسی ندارد و نصب قیم نیز موجب فوت وقت یا توجه ضرر به محجور شود، تا حضور و مداخله ولی یا قیم یا نصب قیم و هم‌چنین در صورتی که ولی یا قیم خود مرتکب جرم شده یا مداخله در آن داشته باشد، دادستان شخصی را به‌عنوان قیم موقت تعیین و یا خود امر کیفری را تعقیب می‌کند و اقدامات ضروری را برای حفظ و جمع‌آوری ادله جرم و جلوگیری از فرار متهم به‌عمل می‌آورد.»

یکی از نقاط قوت این ماده این است که در صورتی که ولی یا قیم، خود دست به خشونت خانگی زده باشد و یا مرتکب جرمی علیه قربانی خشونت شده باشد، می‌توان از دادستان درخواست کرد تا در اسرع وقت فردی را به عنوان قیم مشخص کند و یا حتی خود دادستان، تعقیب جرم را بر عهده بگیرد.

از سوی دیگر فردی که قربانی خشونت خانگی شده است نیز می‌تواند خود به دادستان مراجعه کرده و شکایت کتبی و یا شفاهی خود را تسلیم کند و دادستان بر اساس ماده ۶۹ همین قانون موظف است این گونه شکایت‌ها را در هر زمانی از شب و روز قبول کرده و به آن ترتیب اثر دهد.

نقش سازمان‌های مردم‌نهاد

ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری مقرر می‌کند:« سازمان‏های مردم‏نهادی که اساس‌نامۀ آنها در زمینۀ حمایت از اطفال و نوجوانان، زنان، اشخاص بیمار و دارای ناتوانی ذهنی یا جسمی، محیط‌ زیست، منابع‌ طبیعی، میراث ‌فرهنگی، بهداشت‌ عمومی و حمایت از حقوق ‌شهروندی است می‏توانند نسبت به جرایم ارتکابی در زمینه‏های فوق اعلام جرم کنند و در تمام مراحل دادرسی شرکت کنند.»

این ماده در اصلاحیه پیشنهادی سال ۱۳۹۲ تفاوت چشمگیری با ماده فعلی داشت. سازمان‌های مردم‌نهاد در اصلاحیه سال ۱۳۹۲ ضمن اعلام جرم، حق ارائه ادله جرم و اعتراض به رای صادره را نیز داشتند در حالی که در اصلاحیه تصویب شده سال ۱۳۹۴ فقط حق اعلام جرم دارند.

بسیاری از حقوقدانان معتقدند حداکثر امکانی که درحال‌ حاضر برای اجرای حق‌ دادخواهی این‌گونه سازمان‌ها  وجود دارد، این است که آن‌ها صرفا می‏توانند در زمینه جرایم ارتکابی مربوط به موضوع فعالیت‌شان به دادگستری اعلام جرم کنند نه شکایت. از سوی دیگر با توجه به این که در حقوق‌کیفری مفهوم شکایت، متفاوت از مفهوم اعلام ‌جرم است و در جرایمی که دارای جنبه عمومی هستند هر شخصی می‌تواند اعلام‌ جرم کند و تعقیب مجرم را از دادستان بخواهد؛ در حقیقت حضور سازمان‌ها در جرایم مرتبط با خشونت خانگی بدون قائل شدن حق اقامه دلیل و اعتراض، چیزی بیش از  یک  فرد تماشاچی در روند دادرسی تلقی نمی‌شود.

هرچند در نهایت ماده ۶۶ ناقص بوده و حیطه دخالت سازمان‌های فعال حقوق زنان و کودکان را در جریان دادرسی خشونت خانگی محدود کرده است ولی واقعیت این است که هنوز هم می‌توان از نوآوری اعلام جرم سازمان‌ها در قانون جدید آیین دادرسی کیفری بهره برد. اهمیت این ماده در حقیقت آن جایی روشن می‌شود که خشونت خانگی در فضای محدود و محکوم به سکوت خانواده باقی مانده و اعضای خانواده جرات و یا توانایی اعلام جرم ندارند و سازمانی مردم‌نهاد ارتکاب جرم در فضای خانه را به دادگستری اعلام می‌کند.

ادعای خسارت معنوی

ماده ۱۴  قانون جدید آیین دادرسی کیفری جدید می‌گوید: « شاکی می‌تواند جبران تمام ضرر و زیان‌های مادی و معنوی و منافع ممکن‌الحصول ناشی از جرم را مطالبه کند.» تبصره همین ماده خسارت معنوی را هرگونه  صدمات روحی یا هتک حیثیت و اعتبار شخصی، خانوادگی یا اجتماعی می‌داند و مقرر کرده است که دادگاه می‌تواند علاوه بر صدور حکم به جبران خسارت مالی، به رفع زیان از طرق دیگر از قبیل الزام به عذرخواهی و درج حکم در جراید و امثال آن حکم دهد.

همانطور که می‌دانیم خشونت رفتاری و کلامی، اقتصادی، حقوقی و ممانعت از رشد اجتماعی از عمده‌ترین بخش‌های خشونت خانگی در ایران است که متاسفانه اقرار به قربانی بودن آن در ایران بسیار کم‌رنگ است. دلیل آن شاید این است که تعداد بسیار زیادی از زنان، کودکان و نوجوانان ایرانی حتی متوجه نیستند قربانی چنین خشونتی هستند و به زعم خود فکر می‌کنند اخلاق فرد خشونت‌گر را باید تحمل کرد.

واقعیت اما این است که این ماده نقطه ضعف بزرگی به همراه دارد و آن وجود ابهام در معیار جبران خسارت معنوی است. هرچند این ماده به دادگاه اجازه می‌دهد خسارت معنوی را به صورت «مالی» جبران کند، اما پرسش مهم این است که کیفیت این جبران چیست؟ دادگاه براساس چه معیاری مبلغ خسارت مالی را مشخص می‌کند؟ این ایراد یکی از موانع مهم جبران خسارت معنوی خصوصا در موضوعات خشونت خانگی در ایران است.

ارائه معیاری مشخص و صریح توسط قانون‌گذار در این ماده می‌توانست سهم عمده‌ای در ایجاد رویه قضایی و زنده کردن خسارت معنوی ایفا کند. فراموش نکنیم کیفیت جبران خسارت معنوی، هم‌سنگ جبران پذیری اصل آن است زیرا وقتی معیاری برای جبران نباشد، آرام آرام، اصل نیز کم‌رنگ و فراموش می‌شود و یا تشتت افکار و رویه‌ها، دادگاه‌های بالاتر را به واکنش منفی وادار می‌کند و بعد از مدتی کوتاه، رویه قضایی از صدور حکم در این خصوص منصرف می‌شود.

نقش میانجی

ایجاد نهاد میانجی‌گری یکی از رویکردهای جدید قانون آیین دادرسی کیفری محسوب می‌شود که مانند سازمان‌های مردم‌نهاد، مشارکت افراد جامعه را در سرنوشت قضایی قربانی خشونت خانگی (بزه‌دیده یا بزهکار) به دنبال دارد. این رویکرد علاوه بر این که جلوه‌ای از عدالت ترمیمی‌ (به معنی ترمیم خسارات و آثار ناشی ازجرم توسط بزهکار) است، یکی از روش‌های مرسوم قضازدایی نیز محسوب می‌شود.

همان‌طور که می‌دانیم بزهکاران در بسیاری موارد، خود قربانی خشونت خانگی هستند و چه بسا همان خشونت خانگی زمینه را برای ارتکاب جرم آن‌ها فراهم کرده است. با در نظرگرفتن این امکان می‌توان گفت  میانجی‌گر قادر است شرایطی فراهم کند که بزهکار و بزه‌دیده قربانی خشونت، قبل از مواجهه با دادرسی کیفری و مجازات، از روش گفتگو و مذاکره در خصوص راه‌های جبران خسارت به سازش برسند.

میانجیگری کیفری، فرآیندی سه جانبه است که براساس توافق قبلی بزه دیده و بزهکار با حضور شخص ثالث به نام میانجی‌گر یا میانجی، به منظور حل و فصل اختلاف‌ها و مسائل مختلف ناشی از ارتکاب جرم، آغاز می‌شود. بند «الف» ماده یک آئین‌نامه میانجیگری در امور کیفری(مصوب۸/۹/۱۳۹۴ رئیس قوه قضائیه) نیز در تعریف میانجیگری می‌گوید:« میانجیگری فرآیندی است که طی آن بزه‏ دیده‏ و متهم با مدیریت میانجیگر در فضای مناسب درخصوص علل، آثار و نتایج جرم انتسابی و نیز راه‌های جبران خسارات ناشی از آن نسبت به بزه ‏دیده‏ و متهم گفت‌وگو نیز کرده و در صورت حصول سازش، تعهدات و حقوق طرفین تعیین می‌شود.»

 بند «ث» همین ماده نیز مقرر می‌کند:« فرآیند میانجیگری؛ مجموعه اقداماتی است که طی آن با مدیریت میانجیگر و با حضور بزه ‏دیده‏ و متهم و در صورت ضرورت سایر اشخاص مؤثر در حصول سازش از قبیل اعضای خانواده، دوستان یا همکاران آنها و نیز حسب مورد اعضای جامعه محلی، نهادهای ذیربط رسمی، عمومی‌و یا مردم نهاد، برای حل و فصل اختلاف کیفری با یکدیگر به گفت‌وگو و تبادل نظر پرداخته، در صورت حصول توافق، موافقت‌نامه‌ای را تنظیم و برای مقام قضایی مربوط ارسال می‌‏شود.»