صفحه اصلی  »  خشونت علیه زنان
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۴
الهه‌های چشم کبود
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Domestic violence victim, a young Asian woman being hurt
image_pdfimage_print

Photo:OtnaYdur/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

موارد خشونت خانگی در هند آمار بالایی دارد  و در عین شباهت به بقیه دنیا، شکل‌‌های متنوع و خاص خود را هم دارد. از ازدواج در سن پایین گرفته تا قتل‌های ناموسی و کتک خوردن روزانه و حتی وادار شدن به خودسوزی به دلیل نداشتن جهیزیه کافی.

سال ۲۰۰۶  رنوکا چوودوری، سفیر سابق اتحادیه اروپا برای توسعه زنان و کودکان، اظهار داشت که حدود۷۰ درصد زنان در هند قربانی خشونت خانگی هستند. با این حال آمار او توسط بنیاد خانواده هندوستان مورد بحث قرار گرفت و این بنیاد اعلام کرد که رنوکا، پرونده‌های مرگ برای جهیزیه را هم در آمار خود گنجانده است و آگاهانه از محکومیت‌های حقوقی این پرونده‌ها در دادگاه چشم‌پوشی کرده است.

مرگ‌های ناشی از مشاجره در ارتباط با جهیزیه عروس  به این دلیل رخ می‌دهند که مردان هندی هنگام  ازدواج تقاضای زیادی در مورد جهیزیه عروس دارند. از آنجا که بر اساس طبقه، سطح مالی خانواده و … امکان تامین جهیزیه مورد نظر از سوی  همه خانواده‌ها وجود ندارد، برخی از نوعروس‌ها به دلیل فشارهای داماد و خانواده او مجبور به خودسوزی می‌شوند.

سال ۲۰۱۰ میلادی در هر ۹۰ دقیقه یک مورد مرگ ناشی از مشاجره در ارتباط با جهیزیه عروس گزارش شده است. این مرگ‌ها تنها خودسوزی اجباری (Forced self-immolation) نیستند، بلکه به دلیل فشار خانواده همسر  به نوعی قتل (Murder-immolation) شمرده می‌شوند.

یک تحقیق در سال ۲۰۱۲ میزان خشونت جنسی در هند را یکی از کمترین‌ها در میان کشورهای جهان می‌داند، با این حال ممکن است دلیل آن این باشد که تنها ۱ درصد از قربانیان خشونت جنسی آن را به پلیس گزارش می‌کنند. از سویی بیشترین خشونت جنسی در ازدواج رخ می‌دهد که این موارد هم به دلیل جرم نبودن تجاوز زناشویی در هندوستان گزارش نمی‌شوند.

قانون علیه خشونت خانگی

قانون خشونت خانگی هند با نام «قانون حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی» در سال ۲۰۰۵ تصویب شد. این قانون خشونت خانگی را جرم و از مواردی می‌داند که باید به پلیس گزارش شود. بر اساس قانون هندوستان، خشونت خانگی شامل هر نوع خشونتی است که از سوی اعضای خانواده صورت بگیرد. هرگونه اقدام، بی عدالتی یا مشارکت در خشونت خانگی جرم است. این موارد شامل صدمه زدن یا آسیب رساندن به سلامت، ایمنی، زندگی، اندام یا رفاه فرد، آزار روانی یا جسمی، آسیب رساندن به شخص، یا تمایل به انجام این کار و سوء استفاده جسمی، جنسی، عاطفی و اقتصادی است.

الهههای کبود و فمینیستهای هندی

در تقویم هندی، خدایان زن و پرستش انرژی زنانه موضوعی جدی است. اما این باورها به تازگی مورد تردید قرار گرفته‌اند. دلیل آغاز این بحث‌ کمپین مشهوری بود که یک آژانس فیلمسازی در بمبئی راه انداخت. آگهی آنها شامل تصویرهایی از سه الهه اصلی اسطوره هندو- دورگا (الهه غریبی)، ساراسواتی (الهه یادگیری) و لشکمی(الهه ثروت)-  بود که کبودی‌ها و زخم‌هایی چهره‌های این خدایان معروف را پوشانده بود.

در نسخه ای از این آگهی آمده: «دعا کنید که ما هرگز امروز را نبینیم. امروزه بیش از ۶۸ درصد زنان در هند قربانی خشونت خانگی می‌شوند. به نظر می‌رسد که هیچ زنی نجات نیافته باشد. حتی کسانی که ما نیز دعایشان می‌کنیم.»

این کمپین در جلب نگاه‌ها به مساله خشونت خانگی موفق بود و بسیاری آگهی‌های آن را معنادار و قدرتمند یافتند. البته گروهی هم با آن به شدت مخالف بودند. راجان زد، یک فعال هندو، کمپین را به «بی‌اهمیت‌سازی الهه‌های بسیار قابل احترام» متهم کرد. فمینیست‌ها و فعالان جنبش زنان در هند هم آن را یک کار کم‌ارزش دیدند. آنها معتقد بودند که این کمپین تنها به بخشی از مطالبات مربوط به زنان در موضوع خشونت خانگی پرداخته تا اعتراض‌ها را خاموش کند. برخی از منتقدان احساس می‌کردند که این تبلیغ اگرچه خشونت خانگی را هدف قرار داده، اما دوباره زنان را به زن ایده‌آل در نقش یک الهه تبدیل کرده است. به همین دلیل بود که آنها یک تصویر روزمره و معمولی از زنی را که کتک خورده و پای چشمش سیاه شده، به تصویر الهه‌های کتک‌خورده ترجیح می‌دادند.

الهه در مقابل فاحشه

پروفسور بریندا بوزو در مقاله‌ای در برابر الهه سازی از زنان هند می‌ایستد و می‌نویسد: «اگر به جای این الهه‌ها یک فاحشه تصویر می‌شد، آیا جامعه برای او ارزشی قائل بود که نجاتش دهد؟ و چرا او به این شکل پدرسالارانه نیاز به نجات یافتن دارد؟»

یک بار هم رییس ایالتی در جنوب از سوی پیروان حزبش به عنوان مریم باکره به تصویر کشیده شد. الهه سازی از زنان برجسته و قدرتمند در عرصه فیلم، موسیقی و سیاست هند، از فرهنگ پرستش الهه‌ها می‌آید. در جنوب هند، فیلم‌هایی در مورد الهه‌های اساطیری خشمگین که مردان را برای سوء‌استفاده از زنان مجازات می‌کنند بیننده زیادی دارد. اغلب روستاها یک «فرقه مادری» دارند که الهه‌های محلی را می‌پرستند و در هر گونه اپیدمی مانند شیوع اسهال، از او طلب بخشش می‌کنند.

از زمان استقلال هند، تصویر مادر هند، الهام بخش صنعت چاپ بود تا زن را به عنوان الهه کپی کند. تصویر الهه یک تصویر راحت و قابل درک برای مردان و زنان است، اما شاید استراتژی فمینیستی درستی نباشد. این مساله از آن روست که یک شاخه از فمینیسم به وسیله مصرف‌کنندگان هدایت می شود و زنان را به عنوان الهه‌های پاک، باکره و اهلی‌شده و با  لباس سنتی تصویر می‌کند و زنان فقیر و کسانی را که لباس‌های سنتی هندو نمی‌پوشند، حذف می‌کند.

تقصیر خودته!

چند استند‌آپ کمدی هم تلاش کردند تا خشونت خانگی را در فرهنگ هند به چالش بکشند.

«تقصیر توست» ویدئویی است که زنان بازیگر خندان را در لباس‌های غربی مانند دامن کوتاه و شلوارک نشان می‌دهد تا با زبان طنز، موضوع سرزنش زنان را به خاطر خشونتی که به آنها می‌شود، مورد انتقاد قرار دهد. گروه کمدی «آل ایندیا بک هود»، زنانی را نشان می‌دهد که خودشان را به خاطر لباس پوشیدن، سر کار رفتن و دیر به خانه برگشتن سرزنش می‌کنند و در حالی که سر و صورتشان کبود است تکرار می‌کنند: تقصیر خودته!

گروهی می‌گویند بحث در مورد «الهه‌های چشم کبود» و یا «تقصیر خودته» تنها مختص زنان مدرن و تحصیل‌کرده در شهرهای هند است. گروه دیگری اما معتقدند که قایل شدن تفاوت‌های طبقاتی بین زنان مرفه و فقیر در موضوع خشونت خانگی ناعادلانه است.

یک بازیگر نقش مکمل در ویدیوی مورد بحث می‌گوید: «غیرمنصفانه است که فرض کنیم که در جهان انگلیسی‌زبان تجاوز و آزار وجود ندارد.»

واقعیت این است که برخی از موضوعاتی که در رسانه‌های هندی مطرح می‌شوند، «مسائل اصلی فمینیسم شهری و بی توجه به طبقه و کلاس» هستند. با این حال به دلیل تعداد زیاد موارد خشونت و جنایت علیه زنان در هند، صرف طرح مساله خشونت علیه زنان در چنین جامعه‌ای اهمیت بسیار دارد.

فروردین
۳۰
راهنمای «فرهنگ تجاوز» برای مردان محترم
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
Simple graphic of a male hand grabbing a female buttocks, sexual harassment concept
image_pdfimage_print

Photo: rudall30/ depositphotos.com

نوشته زارن برنت Zaron Burnette در هافینگتن پست

ترجمه: امید رضایی 

مقدمه مترجم: همه ما مردان در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به طور پیش‌فرض به ما امتیازهایی داده که نیمی از جامعه از آن بی‌بهره و حتی قربانی آن‌ است. ممکن است ما در به‌وجود آمدن این امتیازها نقشی نداشته باشیم و فقط آن را به ارث برده‌ باشیم. اما به‌هرحال از آن‌ها بهره می‌بریم. واقعیت این است که ما نمی‌توانیم برای هم‌دردی یا همراهی با نیم دیگر جامعه، آن امتیازها را از خودمان سلب کنیم. ولی تا زمانی که علیه ساختارهایی که به پدید آمدن آن امتیازها انجامیده‌اند نشوریم، به تداوم آن‌ها کمک می‌کنیم. امنیت نسبتا مطلق ما و ناامنی پیوسته محیط برای زنان، یکی از این امتیازهاست، امتیازی که به‌لطف آن‌چه این‌جا «فرهنگ تجاوز» نامیده شده، به ما داده شده، فقط چون مرد هستیم. تا وقتی علیه این فرهنگ وارد عمل نشویم، صدای‌مان را بلند نکنیم و دیگر مردان را به دست‌برداشتن از آن وانداریم، ما بخشی از این فرهنگیم و به تداوم آن کمک می‌کنیم. در نگاه ساختاری حاکم بر این متن، راستش اهمیت چندانی ندارد که خودمان متجاوز باشیم یا نباشیم.

Zaron Burnett

اگر مرد هستید، بخشی از فرهنگ تجاوزید. می‌دانم. به‌نظر خیلی خشن می‌آید. شما لزوما متجاوز نیستید، اما سبب تداوم گرایش‌ها و رفتارهایی می‌شوید که معمولا از نوعی فرهنگ تجاوز ریشه می‌گیرند.

شاید دارید فکر می‌کنید «هی! صبر کن! تو اصلا من را نمی‌شناسی رفیق! اگر می‌خواهی بگویی من به نوعی طرفدار تجاوزم، حالت را می‌گیرم! من این‌طور نیستم!»

کاملا متوجهم که چه احساسی دارید. وقتی کسی به من گفت من بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، من هم دقیقا همین احساس را داشتم. وحشتناک است. اما فقط تصور کنید که هرجای جهان می‌روید، این ترس را داشته‌باشید که به شما تجاوز شود، بدتر نیست؟ فرهنگ تجاوز به زندگی هرکسی که به نوعی در آن دخیل است گند می‌زند. اما گرفتار اصطلاحات نشوید. روی کلماتی که ناراحت‌تان می‌کنند تمرکز نکنید و چیزی را که این کلمات می‌خواهند نشان دهند نادیده نگیرید. مشکل عبارت «فرهنگ تجاوز» یا Rape Culture نیست. مشکل، واقعیتی است که این عبارت توضیحش می‌دهد.

مردان عامل فرهنگ تجاوزند و با آن مدارا می‌کنند

تجاوز کردن در انحصار مردان نیست و زنان تنها قربانیان نیستند – مردان به مردان تجاوز می‌کنند، زنان هم به مردان تجاوز می‌کنند – اما چیزی که تجاوز را به «مساله‌ای مردانه» و مشکل ما تبدیل می‌کند، این واقعیت است که ۹۹ درصد تجاوزهای گزارش‌شده [در امریکا] توسط مردان انجام می‌شود.

شما چطور بخشی از فرهنگ تجاوز به شمار می‌آیید؟ از گفتنش نفرت دارم، اما دلیلش این است که «شما یک مرد هستید».

وقتی در تاریکی شب‌ از یک پارکینگ رد می‌شوم و زنی را می‌بینم که به سمت من می‌آید، هر کاری که به نظرم مناسب است می‌کنم تا او را از حضور خودم آگاه کنم، به این ترتیب که اولا او را نمی‌ترسانم، ثانیا به او فرصت می‌دهم که احساس امنیت و راحتی کند و ثالثا اگر ممکن است، به شیوه‌ای به‌وضوح دوستانه به او نزدیک می‌شوم تا او متوجه شود که من یک «تهدید» نیستم. این کارها را می‌کنم چون یک مَرد هستم.

اساسا به هر زنی که در خیابان، آسانسور یا هرجای دیگری می‌بینم به شکلی نشان می‌دهم که او با [حضور من] در امنیت است. من فقط می‌خواهم او همان‌قدر احساس راحتی کند که من. من پذیرفته‌ام که هر زنی که در فضای عمومی با من روبرو می‌شود، من را نمی‌شناسد، به این ترتیب تنها چیزی که می‌بیند یک مرد است که به‌طور کاملا اتفاقی نزدیک اوست. من باید درک او از فضا و این را که حضور من ممکن است باعث شود او احساس آسیب‌پذیری کند،‌ به یاد داشته باشم. فاکتور کلیدی همین است: آسیب‌پذیری.

شما را نمی‌دانم، اما من وقت زیادی از زندگی‌ام را صرف احساس آسیب‌پذیر بودن نمی‌کنم.. اما دریافته‌ام که زنان بخش بسیار زیادی از زندگی اجتماعی‌شان را با احساس همیشه‌ حاضر و اجتناب‌ناپذیر آسیب‌پذیری می‌گذرانند. درباره‌اش فکر کنید. تصور کنید همیشه احساس خطر می‌کنید، مثل این که پوست‌تان شیشه‌ای باشد.

ما به عنوان مرد مدرن، برای درک خطر، باید به دنبال آن برویم. برای تجربه خطر، سراغ ماجراجویی و یا ورزش‌های افراطی می‌رویم. ما از حس آسیب‌پذیری‌مان یک بازی می‌سازیم. این تفاوت جهان از دید مردان و زنان است. (روشن است که جمعیت پرشوری از زنان ورزش‌کار و بدن‌ساز حرفه‌ای وجود دارد، اما به‌هرحال زنان برای ترشح آدرنالین حتما لازم نیست سراغ ورزش‌های خطرناک بروند.)

حالا، من به اندازه یک شات الکل با مرگ فاصله دارم. من ورزش می‌کنم و می‌توانم بگویم بدن آماده‌ای دارم؛ به این معنی‌ که وقتی شب‌ها تنها بیرون می‌روم، به ندرت نگران امنیتم هستم. بیشتر مردان می‌دانند منظورم دقیقا چیست و بیشتر زنان هیچ تصوری از این حس ندارند – این که هرجایی از جهان که دوست دارید بروید، در هر زمانی از روز یا شب، و احساس نکنید که مشکلی خواهی داشت؛ در واقع بیشتر زنان تجربه‌ای دقیقا برعکس دارند.

یک زن باید دائم به این فکر کند که کجا می‌رود، چه وقتی از روز است، کِی به مقصد می‌رسد و کِی باید برگردد، چه روزی از هفته است، اگر احیانا در نقطه‌ای از این جابجایی تنها بماند و … . فهرست این نکته‌های قابل تأمل می‌تواند ادامه پیدا کند، گسترده‌تر از آن‌چه من و شما بتوانیم تصور کنیم. حقیقتش من نمی‌توانم درک کنم که چطور ممکن است مجبور باشم به این همه چیز فقط درباره مراقبت از خودم در هر لحظه از زندگی فکر کنم.

من از آزادی‌ام لذت می‌برم، از این که هر وقت اراده کنم بیرون می‌روم، روز یا شب، در هوای بارانی یا آفتابی، در حاشیه یا مرکز شهر. ما مردان از نعمت ویژه آزادی جابه‌جا شدن و آزادی انتخاب بهره‌مندیم. برای فهمیدن فرهنگ تجاوز، به یاد داشته باشید که دست کم نیمی از جمعیت جهان از این آزادی برخوردار نیست.

به همین دلیل است که من ابایی ندارم به خودم زحمت بدهم از زبان بدن به روشنی استفاده کنم و طوری رفتار کنم که به یک زن کمک کند ترس و هر حس دیگر مربوط به آن را به حداقل برساند. به شما هم توصیه می‌کنم همین کار را بکنید. این واقعا کمترین کاری است که هر مردی در فضای عمومی می‌تواند انجام دهد تا جهانی که با هم تقسیمش می‌کنیم، به زنان حس راحتی بیشتری بدهد. ملاحظه زنان و فضای آن‌ها را بکنید.

شاید فکر کنید این منصفانه نیست که ما مجبور باشیم رفتار بیمارگونه مردان دیگر را جبران کنیم. می‌دانید، حق با شماست. این منصفانه نیست، ولی آیا این تقصیر زنان است؟ یا تقصیر مردانی که رفتار وحشتناکی دارند و جهان را برای بقیه ما به جای بدی تبدیل می‌کنند؟ اگر این حس نبود انصاف چیزی است که شما را آزار می‌دهد، از مردانی خشمگین شوید که باعث می‌شوند شما و حضور شما زیر سوال برود.

زیرا وقتی قرار است زنان در مورد مردی حدس بزنند، باید در نظر بگیرند که شما قادر به انجام هرکاری هستید که یک مرد قادر به انجام آن است. متاسفانه این به این معنی است که همه مردان باید براساس بدترین نمونه‌هاشان قضاوت شوند. اگر فکر می‌کنید این نوع تعمیم مزخرف است، به این فکر کنید که در برابر یک مار که در حیات وحش با آن برخورد می‌کنید، چه واکنشی نشان می‌دهید؟ [مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد!]

با هر ماری مثل یک «مار» [سمی] رفتار می‌کنید، درست است؟ نه، این تعمیم بی‌جا نیست، بلکه به رسمیت شناختن توانایی یک حیوان است و آسیبی که می‌تواند بزند، آن هم طبق قواعد ساده تنازع بقا. از آن‌جا که شما یک مرد هستید، زنان باید مثل یک «مرد» با شما برخورد کنند.

ترس کاملا منطقی و قابل فهم از مردان، در حوزه مسئولیت شماست. شما آن را به‌وجود نیاورده‌اید. اما اتوبان‌ها را هم شما نساخته‌اید. برخی از چیزهایی که شما از جامعه به ارث می‌برید خوبند و برخی به فرهنگ تجاوز تعلق دارند.

از آن‌جا که هیچ زنی نمی‌تواند از روی ظاهر به طور دقیق در مورد شما یا نیت‌های‌تان قضاوت کند، شما را مثل هر مرد دیگری در نظر خواهد گرفت. در ۷۳ درصد موارد، زنان کسی را که به آن‌ها تجاوز کرده می‌شناسند. با این حساب، وقتی یک زن نمی‌تواند به کسی که می‌شناسد اعتماد کند و قصدش را تشخیص دهد، چطور انتظار دارید که شما را که کاملا بیگانه هستید، درست ارزیابی کند؟ پیشگیری از تجاوز فقط این نیست که زنان به زنان یاد بدهند که چطور مورد تجاوز قرار نگیرند، بلکه این هم هست که مردان مرتکب تجاوز نشوند.

پیشگیری از تجاوز، درباره این واقعیت است که مردان باید بفهمند که «نه» به معنی «بله» نیست؛ که وقتی زنی چون مست یا تحت تاثیر مواد مخدر یا دارو است نمی‌تواند پاسخ صریح بدهد، به معنی «بله» نیست؛ که صرف در رابطه بودن به معنی «بله» همیشگی نیست. به‌جای تمرکز بر این که چطور این زن می‌تواند از تجاوز جلوگیری کند یا این که چطور فرهنگ تجاوز باعث می‌شود یک مرد بی‌گناه مظنون به‌نظر برسد، باید روی این تمرکز کنیم که ما مردان چطور می‌توانیم مانع وقوع تجاوز شویم، چطور ساختارهایی که تجاوز را نادیده می‌گیرند از کار بیندازیم و رویه‌هایی را که با تجاوز مدارا می‌کنند عوض کنیم.

از آن‌جا که شما بخشی از این فرهنگ هستید، باید بدانید که فرهنگ تجاوز چیست

به تعریف وبسایت مرکز زنان دانشگاه مارشال:

«فرهنگ تجاوز محیطی است که در آن تجاوز متداول است، خشونت جنسی علیه زنان عادی‌سازی شده است و در رسانه‌ها و فرهنگ عمومی توجیه می‌شود. فرهنگ تجاوز از طریق زبان زن‌ستیز، شی‌انگاری بدن زنان و افسانه‌ای کردن خشونت جنسی تداوم می‌یابد و به این ترتیب جامعه‌ای می‌سازد که حقوق و امنیت زنان را نادیده می‌گیرد.»

به دلایل روشنی، وقتی برای اولین بار زنی به من گفت که بخشی از فرهنگ تجاوز هستم، می‌خواستم مخالفت کنم. مثل خیلی از شما می‌خواستم بگویم «هی! من این‌طور نیستم.» اما به جای آن، گوش دادم. بعدها با نویسنده‌ زنی که برایش احترام قائلم وارد گفت‌وگو شدم. از او خواستم که برایم مقاله‌ای بنویسد و در آن فرهنگ تجاوز را برای من و خوانندگان مرد توضیح دهد. او دیگر به ایمیل‌های من پاسخ‌ نداد.

اول دلخور شدم و وقتی معلوم شد که اصلاً قصد پاسخ دادن ندارد، حتی عصبانی هم شدم. خوشبختانه یاد گرفته‌ام که هنگام احساس خشم و عصبانیت نباید پاسخ داد. رعد، تحسین‌برانگیز است، ولی آن‌چه که باعث تداوم زندگی می‌شود، باران است. اجازه دادم آن طوفان بگذرد و در مورد آن فکر کردم. قدم زدم. به نظر می‌رسد قدم زدن همیشه فکرهایم را واضح‌تر می‌کند.

چند چهارراه دور از خانه، به خود آمدم. اگر فرهنگ تجاوز برایم این‌قدر مهم است، خودم باید بفهمم که دقیقا چیست. هیچ زنی وقتش را به من بدهکار نیست، آن هم فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد چیزی یاد بگیرم که او به‌طور تجربی آن را می‌فهمد. هیچ زنی نباید احساس کند مجبور است برای من فرهنگ تجاوز را توضیح بدهد، فقط به‌خاطر این که من می‌خواهم در مورد آن بدانم. هیچ زنی هیچ چیز به من بدهکار نیست. دیدم که چطور میلم به این که یک زن متقاعدم کند افول کرد. حتی کنجکاوی‌ام، چیزی که همیشه به‌ آن افتخار کرده‌ام، تحت تاثیر همان پیش‌فرض مردمحوری بود که هیزم آتش فرهنگ تجاوز است. انتظار داشتم راضی‌ام کنند. این رویه خودش یک مشکل است. شروع کردم به خواندن و آنقدر مطالعه کردم که فهمیدم فرهنگ تجاوز یعنی چه و من چه نقشی در آن دارم.

مثال‌هایی از فرهنگ تجاوز:

  • سرزنش قربانی («خودش می‌خواست!» [یا «کرم از خود درخت است»]
  • کم اهمیت جلوه دادن آزار جنسی [«حالا یه دستی به‌ت زده، مگه چی شده؟»[
  • جوک‌های واضح جنسی
  • تحمل و مدارا در برابر آزار جنسی
  • آمار نادرست گزارش‌های تجاوز را توی بوق کردن
  • بررسی علنی پوشش، شرایط روانی، انگیزه‌ و گذشته قربانی
  • خشونت جنسیتی بی‌مورد در سینما و تلویزیون
  • تعریف «مردانگی» به‌ سلطه‌گری و از نظر جنسی مهاجم
  • تعریف «زنانگی» به سلطه‌پذیری و از نظر جنسی منفعل بودن
  • تحت فشار گذاشتن مردان برای «فاتح بودن»
  • تحت فشار گذاشتن زنان برای این که «سرد» به‌نظر نیایند
  • این ادعا که فقط به زنان بی‌قیدوبند تجاوز می‌شود
  • این ادعا که به مردان تجاوز نمی‌شود یا فقط به مردان «ضعیف» تجاوز می‌شود
  • سرباز زدن از جدی گرفتن اتهام‌ تجاوز
  • یاد دادن به زنان که مورد تجاوز قرار نگیرند به‌جای یاد دادن به مردان که تجاوز نکنند

به سرعت می‌توان دریافت که فرهنگ تجاوز در دینامیک اجتماعی دوران ما نقش مهمی بازی می‌کند و مرکز تمام برهم‌کنش‌های شخصی ماست. فرهنگ تجاوز بخشی از تمام کشمکش‌های اجتماعی (social)، جمعی (societal) و محیطی (environmental) ماست. فرهنگ تجاوز فقط درباره سکس و رابطه جنسی نیست، بلکه محصول گرایش کلی به سلطه مردانه است. خشونت جنسی تنها یکی از شکل‌های ابراز این گرایش است. تاکید می‌کنم که نگذارید ترمینولوژی، تعاریف واصطلاحات شما را بترسانند. اسیر عبارت «سلطه مردانه» نشوید. مشکل از این عبارت نیست. مشکل این است که فرهنگ تجاوز به هرکسی که در آن دخیل است آسیب می‌زند.

تصورات منسوخ مردسالارانه در جامعه همان‌قدر که در مردان این میل را پرورش می‌دهند که تا جای ممکن قدرت‌مند و از نظر جنسی تهاجمی باشند،‌ معرفی کردن خود به‌عنوان قربانی تجاوز را برای مردان دشوار می‌کند. وقتی زنان به فرهنگ تجاوز اشاره می‌کنند،‌ مردان نباید احساس کنند تهدید می‌شوند یا مورد حمله قرار گرفته‌اند – زنان دارند با ما در مورد دشمن مشترک‌مان حرف می‌زنند:«فرهنگ تجاوز»، پس ما باید گوش بدهیم.

حالا که می‌دانیم فرهنگ تجاوز چیست، در برابرش چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

  • از به‌کار بردن زبانی که زنان را به شیٔ تقلیل می‌دهد یا نادیده می‌گیرد، خودداری کنیم.
  • وقتی می‌بینیم کسی جوک توهین‌آمیز تعریف می‌کند یا تجاوز را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد، سکوت نکنیم و درباره‌اش حرف بزنیم.
  • اگر یکی از دوستان‌مان (زن) گفت که مورد تجاوز قرار گرفته،‌ جدی‌اش بگیریم و از او حمایت کنیم.
  • به پیام‌های رسانه‌ها در مورد زنان، مردان، روابط و خشونت، نگاهی انتقادی داشته باشیم.
  • به فضای فیزیکی دیگران حتی در موقعیت‌های معمول و روزمره احترام بگذاریم.
  • همواره با شریک‌های جنسی‌مان حرف بزنیم و درمورد رضایت‌شان [به عمل جنسی] به حدس زدن اکتفا نکنیم.
  • مردانگی یا زنانگی خودمان را تعریف کنیم. اجازه ندهیم کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌ها رفتارمان را شکل بدهند.

در صورت تجربه فرهنگ تجاوز در زندگی روزمره، در برابر آن چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

۱– مردان باید جلوی مردان بایستند

هیچ‌کس به خشونت دعوت نمی‌کند. درواقع این چیزی است که ما تلاش می‌کنیم از آن اجتناب کنیم. اما گاهی و در برخی شرایط یک مرد دیگر یا گروهی از مردان باید با یک مرد مقابله کنند. وقتی بیرون هستم و می‌بینم یک مرد دارد با یک زن دعوا می‌کند،‌ یک لحظه می‌ایستم. مطمئن می‌شوم که زن من را می‌بیند. می‌خواهم بداند که من کاملا در جریانم که چه اتفاقی در حال وقوع است. یک لحظه صبر می‌کنم تا اشاره روشنی از او دریافت کنم که آیا به کمک نیاز دارد یا نه؟ گاهی آن زوج طوری به دعوا ادامه می‌دهند که انگار من درخت هستم. گاهی زن اشاره می‌کند که به حمایت نیاز دارد و من دخالت می‌کنم. تا‌به‌حال هرگز مجبور به استفاده از خشونت نشده‌ام. معمولا حضور من کافی است که مرد، اگر غریبه است، آن‌جا را ترک کند یا اگر با زن آشناست، توضیح بدهد. این کار – توقف کردن – برهم‌کنش ِ دعوا را تغییر می‌دهد. به این دلیل وقتی می‌بینم کسی با زنی در فضای عمومی به‌هر دلیلی مشاجره می‌کند، توقف می‌کنم. اطمینان حاصل می‌کنم که هر زنی، در شرایطی که ممکن است به خشونت بینجامد، احساس کند این فرصت را دارد که از من تقاضای کمک کند. مثل یک برادر بزرگ‌تر برای خواهرش، این یک واکنش طبیعی است.

اما این را به زنان محدود نمی‌کنم. این کار را برای دو مردی که مشخص است مرافعه‌شان عاشقانه است هم انجام داده‌ام. هر زمانی که وضعیتی ببینید که دارد از کنترل خارج می‌شود، به‌خصوص وقتی یک نفر فریاد کمک سر می‌دهد یا مورد حمله قرار می‌گیرد،‌ باید مداخله کنید. لازم نیست دعوا را ختم کنید. اما دخالت کنید، اطلاعات لازم را کسب کنید، به مسئولان خبر بدهید، با پلیس تماس بگیرید. کاری بکنید.

۲. مردان می‌توانند مردان را تصحیح کنند

اگر می‌بینید یک مرد در مقابل شما به گروهی تهمت می‌زند و کسی از آن گروه آن‌جا نیست که رنجیده‌خاطر شود، باز هم می‌توانید چیزی بگویید. وقتی زبان زن‌ستیز به گوش‌تان می‌خورد هم می‌توانید همین‌کار را بکنید. حرف بزنید. به دوست یا همکارتان بگویید که جوک‌های با مضمون تجاوز مزخرف‌اند و شما نمی‌توانید آن‌ها را تحمل و با این خشونت مدارا کنید.

باور کنید «کارت مردانگی‌تان» را نخواهید باخت. اگر بیش از ۱۹ سال دارید و هنوز نگران کارت مردانگی‌تان هستید، شما قطعا نمی‌دانید مردانگیِ قابل احترام‌ چیست. مردانگی،‌ تائید گرفتن قبیله‌ای از سایرین نیست – بلکه این است که «خودتان باشید» و کار درست را انجام دهید. احتمالا تعداد مردانی که بابت انجام کاری که خودشان می‌خواستند انجام دهند، اما ندادند به شما احترام خواهند گذاشت، غافلگیرتان خواهد کرد. من این را زیاد دیده‌ام. من پلیس قضاوت جامعه نیستم، اما با یک اتاق پر از مردان بحث کرده‌ام و خواهم کرد. همیشه بعد این گفتگوها برخی از این مردان سراغم آمده و خواهند آمد و گفته‌اند و خواهند گفت چقدر برای کاری که کردم احترام قائلند. همیشه به آن‌ها می‌گویم هربار که درباره‌اش حرف می‌زنید، حرف زدن آسان‌تر می‌شود. قول می‌دهم که این‌طور است.

هیچ‌کس پیشنهاد نمی‌کند که گشت بزنید و پلیس مردم باشید. شغل من این نیست که مطمئن شوم همه دارند با معیارهای من زندگی می‌کنند. هیچ‌کس لازم ندارد شما بگویید درباره هر چیز کوچکی که می‌گوید چه فکر می‌کنید و آیا حرفش با ضوابط شما برای آگاهی جمعی مطابق است. اما وقتی مردی مزخرف احمقانه‌ای می‌گوید و شما می‌دانید – همه ما این‌طور جوک‌ها را می‌شنویم – می‌توانید به او بگویید که جوکش درمورد تجاوز یا این که می‌گوید «فلان زن جنده است» قیاس درستی نیست.

۳. مردان می‌توانند دهان دیگر مردان را ببندند

فرض کنیم شما بین گروهی از مردان هستید و یکی از دوستان شما شروع می‌کند به دادوبی‌داد سر یک دختر – به او بگویید که تمامش کند. بابت این که به‌خاطر یک زن صدای‌تان را بلند کرده‌اید، چیزی از شما کم نخواهد شد. تا وقتی هم که به‌خاطر این که از آن زن دفاع کرده‌اید، دنبال امتیاز گرفتن از او نباشید، متهم به خودشیرینی برای او نخواهید شد. شما فقط دارید کار درست را انجام می‌دهید. متلک انداختن و آزار خیابانی یکی از بدترین راه‌های مردان برای ابراز جنسی است. این احمق‌ها باعث می‌شوند همه ما خودخواه‌های عوضی‌ به نظر برسیم. متوجهید؟ ما باید به این وضعیت چرند خاتمه دهیم.

حرکت موثر وقتی بود که من یاد گرفتم جلوی گروهی از مردان بایستم. شما هم باید این کار را انجام دهید. این کار را انجام می‌دهید، چون می‌خواهید به خودتان احترام بگذارید. وگرنه شما هم یکی از آن مردان رقت‌انگیز هستید که اجازه می‌دهد مردی در حضورش با یک زن بدرفتاری کند. وقتی مردی به زنی متلک می‌اندازد یا دست‌مالی‌اش می‌کند و شما هیچ‌کاری نمی‌کنید، یعنی او برای ارضای خودش با آن زن مثل یک شیٔ بی‌ارزش جنسی رفتار کرده و درعین حال شما را به یک عوضی بی‌ارزش که اجازه می‌دهد در حضورش با زنان بدرفتاری شود تبدیل کرده.

پدربزرگ شما چه فکر خواهد اگر شما را در آن موقعیت ببیند؟ به شما افتخار خواهد کرد؟ خودتان به خودتان افتخار می‌کنید؟ غرور مردانه چیز خوبی است – از آن استفاده کنید که خودتان آدم بهتری شوید. آدم به‌دردنخور ساکتی نباشید که هم‌رنگ جماعت شده است. وقتی کسی به زنی متلک می‌اندازد، جلویش بایستید. بگویید ساکت شود. به عنوان مرد، لابد شما قدرتش را دارید. از آن استفاده کنید. مردان به قاطعیت احترام می‌گذارند.

۴. این وظیفه ماست که برای خودمان و به این ترتیب برای تمام مردان معیارهایی داشته باشیم

ممکن است فکر کنید «هی، داداش من، خونسرد باش. متلک انداختن آن‌قدرها هم چیز مهمی نیست. داری از کاه کوه می‌سازی.» ممکن است حق داشته باشید. ممکن است برخی زنان از متلک خوش‌شان بیاید. اما اهمیتی ندارد. من دوست دارم با سرعت رانندگی کنم. پسرعمویم دوست دارد در فضای عمومی علف دود کند. هیچ‌کدام به چیزی که دوستش داریم نمی‌رسیم. این‌ها قواعد عضویت در یک جامعه است. اگر زنی پیدا کردید که از دستمالی شدن و متلک شنیدن خوشش می‌آید، خیلی هم خوب است، فقط پشت درهای بسته انجامش دهید. وقتی در فضای عمومی هستید، به فضای فیزیکی و روانی دیگران احترام بگذارید.

خودتان را به مرد بودن محدود نکنید، انسان باشید

وقتی چیزی مثل کمپین «بله، همه زنان» #YesAllWomen (درباره قربانی شدن همه زن‌ها در انواع خشونت‌ها) در فضای فرهنگی ما اتفاق می‌افتد و زنان در سراسر جهان تجربه‌ها، آسیب‌ها، روایت‌ها و دیدگاه‌های شخصی‌شان را به اشتراک می‌گذارند، ما مردان نیازی نداریم وارد این گفت‌وگوی فرهنگی شویم. در آن لحظه، تنها کاری که باید انجام دهیم، گوش دادن است؛ گوش دادن و تامل کردن. باید بگذاریم حرف‌های آن‌ها زاویه دید ما را تغییر دهد. وظیفه ما این است که از خودمان بپرسیم که چطور می‌توانیم کارها را بهتر انجام دهیم.

 منبع: ماچولند
فروردین
۲۹
بکارت؛ بهای دختر بودن
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
hand behind frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: aodaodaodaod/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید چندی پیش شنیدم یکی از بیمارانم به نام سمانه با خوردن اشتباهی قرص قلب مادرش درگذشته است. این روایت به نظرم عجیب و غیرمعمول آمد چون دخترک را به خوبی به خاطر داشتم. بسیار باهوش و هوشیار به نظر می‌رسید، اما در آخرین جلسه دیدارمان آشفته و به‌ هم ریخته بود. چطور ممکن بود یک دختر بالغ و باسواد قرص اشتباهی ببلعد؟  از آن جایی که با این بیمار، رابطه عاطفی خوبی داشتم و آخرین ملاقاتمان را به خوبی به خاطر می‌آوردم؛ به بهانه شرکت در مراسم چهلم سمانه، به خانه آن‌ها مراجعه کردم. بعد از گفت‌ و‌ گوی خصوصی با مادرش، متوجه شدم او یک هفته پیش از مراسم عروسی، به علت فشارهای متعددی که خانواده همسرش وارد کرده بود و تردیدهایی که برای ازدواج در همسرش ایجاد شده بود، خودکشی کرده است.

ناهید امیر ناصری به خاطرش می‌آید که دخترک از او برای معرفی پزشکی که کارش ترمیم بکارت باشد کمک می خواسته، روانشناس به او گفته آدرس را اشتباه آمده و  به لزوم پرده بکارت باور ندارد و  این جراحی‌ها را درک نمی‌کند. البته بسیاری از پزشکان متخصص زنان و زایمان و حتی جراحی عمومی از قبل انجام عمل‌هایی همچون ترمیم پرده بکارت، روزگارشان سکه شده است، اما او به سمانه این روش را توصیه نکرد. با همه این‌ها متعجب بود که چرا با وجود فراوانی مطب‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، چطور ممکن است دختری به آن شادابی دست به خودکشی زده باشد؟

مادر سمانه به دکتر گفت از یک هفته قبل، دخترش را  تحت فشار شدید روحی گذاشته بودند: «کارت عروسی را پخش کرده بودیم و همه تدارکات لازم انجام شده بود. سمانه عاشق داوود بود. داوود اولین مرد واقعی زندگی سمانه بود، اما درست یک هفته پیش از عروسی، اصرارش برای معاینه پیش از ازدواج را شروع کرد. سمانه دختر محجوبی بود. اصلا دختر راحتی برای ارتباط با جنس مخالف نبود، چه برسد به اینکه حتی به ذهنم برسد بکارتش را از دست داده باشد. حتی حدسش را نمی‌توانستم بزنم که روزی دخترم بابت این مساله خودکشی کند. گویا از یک هفته قبل، به همه دوستانش مراجعه کرده بود تا برای انجام این عمل پول قرض کند ولی من خبر نداشتم. حتی چند هفته قبلش با هم فیلم خانه دختر را دیدیم و در موردش حرف زدیم. اصلا باورم نمی‌شد مجموع این فشارها و اصرار داوود برای اینکه جشن عروسی را عقب بیندازند و تردیدی که در دامادم ایجاد شده بود، او را عصبی و بی‌خواب کرده و به مرز خودکشی برساند. می‌فهمیدم بی‌قرار و آشفته شده ولی گذاشته بودم به حساب استرس عادی که هر دختری پیش از ازدواجش تجربه می‌کند. نمی دانستم دخترم با جهنم مواجه شده است.»

ناهید امیرناصری، سمانه را یک دختر آرام با همه ویژگی‌های یک انسان خوب توصیف می‌کند: «سمانه به من گفته بود با هیچ مردی مراوده جنسی نداشته اما روزهای نوجوانی و بلوغ بر اثر نداشتن آموزش‌های لازم، پرده بکارتش را حین خودارضایی از بین برده بود. او ترس و وحشت زیادی از مساله معاینه پیش از ازدواج و رو شدن این ماجرا داشت. او به من گفت که حتی ماجرا را به مادرش که نزدیک‌ترین دوست همه عمرش بوده نگفته است.»

دکتر نعیمه طیبی، متخصص زنان و زایمانی که در  یکی از شهرهای دورافتاده و جنوبی کشور کار می‌کند، تصور عمومی نسبت به موضوع پرده بکارت را نادرست و غیرعلمی می‌داند: «اصلا چیزی به نام پرده بکارت با این مختصاتی که عوام تصور می‌کنند وجود علمی ندارد. مخاط نازکی در دهانه مهبل وجود دارد که معمولا با اولین آمیزش جنسی زایل می‌شود، اما موارد زیادی هم هست که اساسا خونریزی و دردی اینجاد نمی‌شود. تعدادی از زنان هستند که ورودی مهبلشان پیشرفت کرده و بافتی در ورودی واژنشان وجود ندارد. در برخی موارد که اتفاقا کم هم نیستند، این مخاط ممکن است حلقوی و قابل اتساع باشد. بارها مراجعینی داشته‌ام که به دلیل سوء‌تفاهم در مورد همین مساله در آستانه طلاق و یا  فروپاشی و ویرانی زندگی قرار دارند.»

ناهیدامیرناصری اما از سوی دیگر ماجرا حرف می‌زند. از این که باید این سنت نابجا را کنار بگذاریم. این که زندگی گذشته مردی که تمام عمرش را خوشگذرانی کرده مهم نیست، اما هرگونه رابطه جنسی یک زن که ممکن است حتی از سر علاقه باشد، یک امر غیر‌اخلاقی و منحط و مستحق طلاق یا حتی مرگ است.

«به مراجعینم که در این مورد به من رجوع می‌کنند توصیه می‌کنم به زندگی گذشته هم کاری نداشته باشند. در مورد زندگی جنسی قبل از آشنایی کنجکاوی نکنند. همین اندازه که هیچ کدام از طرفین به رفتارهای دون شان انسانی و فساد اخلاق اشتهار نداشته باشند، آدم‌های خوب و خوشنامی باشند، علاقه‌های مشترک و دنیای نزدیک به هم داشته باشند؛ کافی است. چه فرق می‌کند در گذشته آن‌ها چه اتفاقی رخ داده است.»

مساله پرده بکارت تا به حال قربانیان زیادی بین زنان داشته  و  به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چندی پیش رسانه‌های منطقه یعقوب‌آباد هندوستان از قتل یک نوعروس به دست داماد در شب زفاف خبر دادند. انتشار خبر قتل نوعروس در شب زفاف در کشورهایی همچون پاکستان، افغانستان و هندوستان یک خبر نادر نیست. در ایران هم بخشی از قتل‌های ناموسی که بالاترین رقم قتل‌های خانوادگی محسوب می‌شود، به مساله بکارت دختران بر می‌گردد و تاریخ تلخ  زنان را رنج‌بارتر می کند.

چندی پیش نبیله مصلح معین، وزیر امور زنان افغانستان، به رابطه معنادار بین خشونت و معاینه‌های خفت‌بار پرده بکارت در این کشور اشاره کرد: «با وجود فرمان حکومت و کمپین‌ها، معاینه پرده بکارت دختران و خانم‌ها در مراکز صحی و عدلی هنوز هم ادامه دارد و یک عامل جدی خشونت‌ در خانواده‌ها است. بررسی‌ها نشان می‌دهد خانم‌هایی ‌که با خشونت در خانواده‌ها روبه‌رو هستند بیشتر از دیگران مورد این چنین معاینه‌هایی قرار می‌گیرند.»

نعیمه طیبی می‌گوید به عنوان یک پزشک وارد مقوله معاینه دختری که به زور و اجبار خانواده و با تحقیر به مطب او ارجاع داده شده، نمی‌شود: « به نظرم بسیار روند توهین‌آمیزی است. البته اگر دختر خانم جوانی به تنهایی به من مراجعه کند و نگران این مساله باشد، با همه وجود همکاری می­کنم تا نگرانی او را رفع کنم، اما به شدت با خانواده‌هایی که یک دختر را با وضعیتی تحقیرآمیز برای معاینه به مطبم می‌آورند، برخورد می‌کنم. برایشان توضیح می‌دهم که این امر یک مساله نامطمئن و متغییری است و عدم خونریزی شب زفاف الزاما  نشانه خدشه‌دار شدن باکرگی نیست و شاید به خصوصیات فیزیکی مراجعه‌کننده مربوط باشد. این که یک عده از طریق ترمیم پرده بکارت سودهای کلان می‌کنند، نشانه بی‌تعهدی برخی از همکاران من است. به نظرم باید کار فرهنگی کرد تا خانواده ها دست از این رفتارهای غیر علمی و حقارت‌بار بردارند و به گذشته و شخصیت یک انسان حرمت بگذارند.»

هنوز هم به اجبار برخی از خانواده‌ها در ایران، آزمایش بکارت به منظور اثبات پاکدامنی یک دختر انجام می‌شود.  پیش از  این در بسیاری از نقاط جنوبی و عشایری ایران، خانواده عروس و داماد بعد از فرستادن زوج به اتاق مشترک، پشت در اتاق تجمع می‌کردند تا نسبت به پاک‌دامنی عروس مطمئن شوند. در مواردی داماد با دست‌های خون‌آلود اتاق زفاف را ترک کرده و خبر از قتل نوعروسش می‌داد.

آزیتا یکی از قربانیان اثبات و ارزش‌گذاری باکرگی است. او را روز بعد از عروسی، با خفت و خواری به خانه پدرش برگرداندند. آزیتا که ساکن رامهرمز است، همان روز و در شرایطی که از این اتفاق شوکه بوده، مورد ضرب و شتم شدید برادرش قرار گرفت، به شکلی که او را به مدت یک هفته به علت آسیب‌دیدگی استخوان صورتش در بیمارستان بستری کردند. آزیتا که فارغ‌التحصیل رشته حسابداری است، از برادر و همسر سابقش به مراجع قانونی شکایت کرده و درخواست اعاده حیثیت می‌کند. پزشکی قانونی به باکرگی آزیتا صحه می‌گذارد. او می‌گوید با وجود گواهی پزشکی قانونی، بسیاری از اقوام و آشنایان این مساله را باور نکردند. با این همه او مصمم شده در مقابل این خشونت عمومی تن به  وسوسه «بستن دهان مردم به هر قیمتی» ندهد و در پی مسیر روشن زندگی‌اش باشد.

فروردین
۲۹
زنان زندانی قربانی جرائم مردان
این سو و آن سو خبر
۱
, ,
418978808-1200x480
image_pdfimage_print
 Photo: hamsari.net

گروه جامعه، شهرزاد همتی: مطابق آمار بیشتر زنان زندانی که مرتکب جرائم غیرعمد می‌شوند، سرپرست خانوار هستند. وضعیت زنانی که در زندان‌ها به‌سر می‌برند از هر طرف نگران‌کننده است. بیشتر آنها جگرگوشه‌ای بلاتکلیف در بیرون از زندان دارند، با ورود هر زن به زندان، وضعیت زندگی خانوادگی آنها دچار ازهم‌پاشیدگی می‌شود. از طرفی هم بسیاری از زنان در جرائم ارتکابی قربانی مردان می‌شوند. معاونت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری در دولت یازدهم توجه به وضعیت زنان زندانی را در برنامه‌ریزی‌های خود قرار داد.         بازدیدهای معاونت زنان از زندان‌های زنان در استان‌های مختلف و تلاش برای توانمندی زنانی که مرتکب بزه شده‌اند، قدم‌های اولیه برای بهبود وضعیت زنانی بود که آسیب‌دیدگان اجتماعی محسوب می‌شوند. حالا در اقدامی جدید، معاونت زنان در آزادسازی زندانیان مرتکب جرائم غیرعمد با ستاد دیه همراه شده است و در قالب امضای یک تفاهم‌نامه و کمپینی که ارمغان نام گرفته در راه آزاد‌سازی زندانیان جرائم غیرعمد، بخش آزادی زنان را برعهده گرفته. کمپینی که شروع‌کننده‌اش شهیندخت مولاوردی است و در این گفت‌وگو از مردم به‌ویژه زنان دعوت می‌کند تا به کمپین ارمغان بپیوندند و سهمی در آزادی زنان زندانی داشته باشند تا شاید یک بار دیگر مادرها به خانه برگردند و فرزندانشان را در آغوش بگیرند و دختران دوباره صدای خنده‌های از ته دلشان جای گریه‌های روی تخت‌های غمگین زندان‌ها را بگیرد. شهیندخت مولاوردی در این گفت‌وگو از «ارمغان» می‌گوید.

 

‌خانم مولاوردی، زندانی‌بودن یک مادر چه تأثیری روی بنیان خانواده و فرزندانش می‌گذارد؟ به‌خصوص که بیشتر زنان زندانی ما مطابق آمار، زنان سرپرست خانوار هستند و از خانواده‌هایی می‌آیند که آسیب‌دیده اجتماعی محسوب می‌شوند؟

قطعا حضور مادر در زندان آسیب‌های جدی به خانواده و فرزندان حتی بیشتر از زندانی‌بودن مرد خانواده وارد می‌کند. با اینکه در فرهنگ ما کودکی که پدرش را از دست می‌دهد یتیم محسوب می‌شود ولی ما در عمل شاهد هستیم خانواده‌هایی که مادرشان را از دست می‌دهند، دچار ازهم‌پاشیدگی خواهند شد. ما خانواده‌هایی را که پدرشان در زندان است، خانواده‌هایی در معرض آسیب تعریف می‌کنیم، و این نگرانی را داریم که آسیب‌های مختلفی متوجه خانواده آنها باشد. حالا اگر به جای پدر، مادر خانواده در زندان باشد شرایط پیچیده‌تر هم می‌شود. از طرف دیگر متأسفانه ما شاهد خانواده‌هایی هستیم که پدر و مادر را به صورت توأمان در زندان دارند و وقتی از زن زندانی درباره وضعیت فرزندان او سؤال می‌کنی یا از آنها خبر ندارند یا اینکه هرکدام را یکی از اعضای فامیل نگهداری می‌کنند تا زمانی که مادر آزاد شود. این را باید بپذیریم وقتی پدر فوت می‌کند، این مادر است که همت خود را نشان می‌دهد تا خانواده را حفظ کند، ولی در زمانی که این بلا سر مادر می‌آید، ما کمتر شاهد حفظ بنیان خانواده به‌واسطه پدر هستیم و این هم به روحیات یک مادر باز می‌گردد. به خاطر تمام این اما و اگرها بود که ما از ابتدای دوره دولت یازدهم ضمن اینکه توجه به توانمندی خانواده‌های زندانی به‌ویژه همسران و دختران آنها را در برنامه‌های خود قرار دادیم، از همان ابتدا به وضعیت خانواده‌هایی که زنان زندانی داشتند هم بی‌توجه نبودیم؛ هرچند نتوانستیم قدمی جدی برداریم. با پیگیری‌هایی هم که تاکنون انجام دادیم و با بازدید از زندان‌ها در برنامه‌های استانی، توانستیم به برنامه‌ای عملی برسیم که مقدمه‌ای است برای ادامه راه و برنامه‌های بعدی.

‌در بازدید از زندان زنان شهرهای مختلف، مهم‌ترین مسئله مطرح‌شده که زنان زندانی به آن اشاره کردند، چه بود؟

یکی از برنامه‌های اصلی من در سفرهای استانی بازدید از زندان‌ها و مراکز ماده ١۶ و مراکز نگهداری از زنان آسیب‌دیده اجتماعی است. در کنار آن همچنین تلاش می‌کنیم تا جایی که امکانات و اختیارات و اعتبارات به ما اجازه می‌دهد پیگیر بهبود وضعیت این زنان و توسعه مراکزی باشیم که این گروه از جامعه را کمک می‌کند تا توانمند شوند و اشتغال پایدار پیدا کنند؛ چون عمدتا زنانی که در این وضعیت به سر می‌برند بعد از رهایی به دلیل برچسب و انگی که می‌خورند مشکلات فراوانی خواهند داشت، از طرف خانواده و جامعه طرد می‌شوند و برای همین بسیار آسیب‌پذیرتر از مردان آزاد‌شده از زندان هستند و برای همین عمدتا بازگشت به زندان دارند. من سعی می‌کنم در این بازدیدها به صحبت‌های آنها گوش کنم. مطالبه اکثر اینها بین آنهایی که جرائم غیرعمد مرتکب شده‌اند رهایی است. در صحبت با آنها متوجه می‌شویم بسیاری از آنها ناآگاهانه گرفتار شده‌اند و دقیقا نمی‌دانسته‌اند که چه سرنوشتی در انتظارشان است. زنان به‌خصوص درباره اسناد تجاری شناخت و آگاهی لازم را نداشتند و بدون آنکه تقصیری متوجه‌شان باشد، بیشترشان قربانی جرائم مردان خانواده می‌شوند و پایشان به زندان کشیده می‌شود. البته خانم‌هایی هم هستند که مثل آقایان به اتهام کلاهبرداری دستگیر شده و عامدانه پا در این وادی گذاشته‌اند، اما روی سخن ما با خانم‌هایی بوده که زندانی جرائم غیرعمد هستند.

‌شما خودتان در رشته حقوق درس خوانده‌اید و این حوزه را می‌شناسید. آیا قانون ما نگرش خاصی به وضعیت زنان زندانی داشته است و آیا برای وضعیت زنانی که قربانی جرائم دیگران می‌شوند تدبیری اندیشیده؟

قانون ما از این نظر تفاوت نگرشی ندارد و اتفاقا از مواردی است که تساوی جنسیتی را برقرار کرده است. درحالی‌که این انتظار می‌رود که با توجه به وضعیت نیازها و اقتضائاتی که زنان زندانی دارند، حتما توجه ویژه به این گروه زندانیان بشود که ما متأسفانه این توجه را در قانون نداریم. درحال‌حاضر راهکارهای بهبود وضعیت زندانیان و زندان‌ها در دستور کار کمیسیون اجتماعی دولت است و ما هم تا جایی که توانستیم بررسی‌های لازم را انجام داده‌ایم و مشخصا درباره زنان زندانی پیشنهادات لازم را مطرح کرده‌ایم که البته هنوز نهایی نشده است. بررسی‌های ما نشان می‌دهد این باگ در قانون وجود دارد و ما حتما باید فکری به حال آن بکنیم.

‌از چه زمانی معاونت زنان تصمیم به همکاری با ستاد دیه گرفت؟

من همیشه پیگیر خبرهای این ستاد بودم؛ چه قبل از مسئولیت و چه حالا و به نظرم کار درخورتوجهی در حوزه آزادی زندانیان انجام می‌دهند. گزارش‌های

ارائه­‌شده از فعالیت‌های ستاد و رسیدگی به امور زندانیان برای ما ارزشمند بود. بعد از جلسه‌ای که با رئیس ستاد دیه آقای جولایی داشتیم، پیشنهاد امضای تفاهم‌نامه بین ستاد و معاونت زنان مطرح شد و آنجا متوجه شدیم که ستاد دیه با نهادهای مختلف تفاهم‌نامه امضا کرده است. ما متن تفاهم‌نامه را مطالعه و بررسی کردیم و سپس تفاهم‌نامه امضا شد. هدفمان هم از این امضای تفاهم‌نامه بیشتر کمک به زنانی است که در جرم قربانی اشتباه شده است. هدفمان این است؛ ضمن آنکه بتوانیم آگاهی به آنها بدهیم که کمتر به این وادی گرفتار شوند، برای برون‌رفت از وضعیت فعلی­شان هم تلاش کنیم. بالاخره بعد از بازدیدی که من در آغاز هفته زن از ستاد دیه داشتم، به این توافق رسیدیم که اقداماتی را برای آزادی زنان زندانی جرائم غیرعمد داشته باشیم و امیدواریم بتوانیم با جریان‌سازی آن را در کل جامعه تسری دهیم.

‌درباره متن تفاهم‌نامه توضیح می‌دهید؟

در راستای این تفاهم‌نامه کمپینی با نام ارمغان در حال راه‌اندازی است. پیشنهاد این است که ما از میلاد حضرت زهرا تا میلاد حضرت معصومه حداقل در دو ماه و نیم به صورت داوطلبانه پنج رقم انتهای فیش‌های حقوقی کارکنان دستگاه‌ها و مؤسسات دولتی به‌ویژه کارکنان زن را به آزادی زندانیان جرائم غیرعمد اختصاص دهیم که بخشی از آنها را زنان تشکیل می‌دهند. این کار کاملا داوطلبانه صورت می‌پذیرد و کمپین ارمغان برای پیوستن مردم به ما فعالیت می‌کند.

‌برای همه‌گیرشدن این کمپین نیاز به فرهنگ‌سازی دیده می‌شود، به نظر شما چرا فرهنگ‌سازی صحیحی درباره آزادسازی زندانیان صورت نگرفته و معاونت زنان در این حوزه برای فرهنگ‌سازی چه اقداماتی کرده است؟

گزارش‌های خوبی را ستاد دیه از آزادسازی زندانیان از سوی مردم به‌واسطه گلریزان‌های مختلف در روزهای به‌خصوص به ما رسانده است. این گزارش‌ها نشان می‌دهد این فرهنگ در حال شکل‌گیری است، اما شرایطی هم برای همه‌گیرکردن آن لازم است و البته ستاد دیه نیز برای آزادی زندانیان شرایط مشخصی را در نظر می‌گیرد. اول اینکه بیشتر این گلریزان‌ها جرائم غیرعمد را دربر می‌گیرد و ثانیا کسانی که بار اول مرتکب جرم شده‌اند، از سوی ستاد دیه آزاد می‌شوند. کم‌کم می‌بینیم که فرهنگ آزادسازی زندانیان در حال جاافتادن است. من قرار است در جلسه هیئت دولت از وزرای محترم دعوت کنم تا به کمپین پیوسته و کمک‌های آنها را جمع آوری کنم و خودم نیز به این حرکت ملحق شوم.

‌ما می‌توانیم شما را شروع‌کننده کمپین بدانیم؟

من از خودم شروع می‌کنم و ان­‌شاء‌الله بقیه هم به ما بپیوندند.

‌نگاهتان در بلندمدت به آزادسازی زنان زندانی چگونه است؟

ما در ابتدای امر باید فکری به حال جای خالی مادر در خانواده‌هایی کنیم که زنانشان در زندان هستند. هیچ‌کس جای زن را در خانه پر نمی‌کند و اینها باید به آغوش خانواده بازگردند. در جرائم موردنظر ما بحث غیرعمدبودن مطرح است. در جرائم غیرعمد جرم ارتکابی فاقد عنصر معنوی است و آنها عامدانه و عالمانه مرتکب جرم نشده‌اند و ناخواسته قربانی شرایطی شده‌اند که هر کدام از ما می‌توانست جای آنها باشد. در یک جرم غیرعمد هرکسی می‌تواند جای مرتکب باشد و این فرد چه توقعی از ما دارد و ما اگر جای او بودیم چه توقعی داشتیم؟

‌ممکن است روزی کمپین مشابهی برای زنانی که مرتکب جرائم عمد شده‌اند نیز ایجاد شود؟

چراکه نه. در ابتدا باید ببینیم در این راهی که آغاز کردیم چقدر می‌توانیم اعتماد افراد را جلب کنیم و ان­‌شاء الله اگر با موفقیت پیش برویم و بتوانیم در این مدتی که تعیین کرده‌ایم به اهدافمان دسترسی پیدا کنیم، جامعه هدفمان را بزرگ‌تر می‌کنیم.

منبع: شرق

 

فروردین
۲۸
۱۵ ساله بود که شوهرش دادند
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
Scared boy who needs help
image_pdfimage_print

photo: vladlevickij/depositphotos.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام خدمت شما.  نامم هدی است و دانشجو هستم. مدتی است که مطالب سایت شما را می‌خوانم و برایم جالب است. موردی برای یکی از اقوام پیش آمده  که خواستم از شما راهنمایی بگیرم. خواهر عروسمان که مریم نام داشت و ساکن یک شهر کوچک بود،  سه سال پیش خودکشی کرد. خانواده‌اش با مادرم هم نسبت فامیلی دارند. این دختر را در ۱۵ سالگی شوهر دادند.

ماجرا از این قرار بوده که این دختر خیلی زیبا رو بود و به همین دلیل خواستگارهای زیادی داشت. خانواده‌اش هم خیلی سنتی و مذهبی هستند.  یک روز پدر مریم او را در راه بازگشت از مدرسه با  پسری می‌بیند و در خانه او را کتک می‌زند. پسر هم از همسایه‌ها بوده که حالا باهم دوست شده بودند. این باعث می‌شود که خانواده مریم تصمیم بگیرند او را زود شوهر بدهند. پسر خاله مریم که ۲۷ سال سن داشته، خواستگار او می‌شود. مریم خیلی از این موضوع ناراحت بوده و اصلا رضایت به ازدواج نمی‌دهد، حتی تهدید می‌کند که اگر فشار بیاورند، خودکشی می‌کند.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

شوهرم مرا وادار به فروش مواد می‌کند

نگذاشت دختر نابینا مدرسه برود

تجاوز در بستر زناشویی

به هر حال در نهایت راضی‌اش می‌کنند و مریم ازدواج کرده و به خانه شوهر می رود. آن‌طور که شنیدم پس از ازدواج خیلی افسرده شده بود. شوهرش هم فردی سنتی بوده و مانع رفتن او به مدرسه می‌شود. مریم از او خیلی می‌ترسیده و دوست نداشته با او رابطه جنسی داشته باشد. شوهرش مدام او را تحت نظر داشته و مرتب تحقیر می‌کرده است.

خلاصه پس از دو سال مریم به خانواده‌اش می‌گوید که می‌خواهد جدا شود، اما خانواده به شدت او را تحت فشار گذاشته و می‌گویند که باید به زندگی مشترک ادامه دهی. افسردگی مریم روز به روز زیادتر شد و سرانجام خودش را کشت. این ماجرا باعث شد که عروس ما با خانواده  کلا قطع رابطه کند، چون آن‌ها را مسوول مرگ مریم می‌داند. همیشه وقتی باهم صحبت می‌کنیم می‌گوید یک روز انتقام مریم را می‌گیرم. چند روز پیش که سر صحبت باز شد،  گفتم که شاید بشود از پدر و مادرت یا  شوهرش شکایت کنی .  سوال من  این است که آیا می‌شود به دلیل فشار برای ازدواج شکایت کرد؟ آیا پدر و مادر یا شوهر در قبال خودکشی مریم مسوول نیستند؟ اگر عروسمان بخواهد شکایت کند چه کارهایی باید بکند؟

پاسخ: سلام. قبل از پاسخ حقوقی به سوالتان پیشنهاد می‌کنم که همسر برادرتان را به یک مرکز مشاوره معرفی کنید، نه از این بابت که اشتباه فکر می‌کنند بلکه به این دلیل که ممکن است مشاوره روانشناسی راهکارهایی را برای چگونگی برخورد با خودکشی خواهرش ارائه دهد. از لحاظ حقوقی عرض شود که خودکشی در قوانین ایران جرم‌انگاری نشده است، به همین دلیل معاونت در خودکشی از جمله تحریک و ترغیب به آن نیز جرم نیست. فقط اگر خودکشی فرد تحت یک اجبار و اکراه غیرقابل‌تحمل باشد، به صورتی که فرد اراده خود را از دست داده و مجبور به خودکشی شود، در این صورت امکان تعقیب کیفری اجبار‌کننده در قالب قتل وجود دارد. در مورد مساله‌ای که شما تعریف کردید چنین اجبار و اکراهی وجود نداشته است و  خانم مریم در اثر فشارهای روانی ناشی از ازدواج زود هنگام و رفتارهای شوهرش خودکشی کرده است. تا این حد نمی‌توان گفت که خانواده و شوهر مریم مجرم هستند. البته در برخی کشورها اعمال این‌گونه فشارهای روانی که منجر به خودکشی قربانی شود یا جرم بوده و یا مرتکب مسوولیت مدنی داشته و ملزم به جبران خسارت است. اما در حقوق ایران چنین چیزی پیش‌بینی نشده است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

پرسش: در مورد ازدواج زودهنگام چه؟ آیا پدر و مادرش حق داشته‌اند که مریم را در سن ۱۵ سالگی شوهر دهند؟

پاسخ: متاسفانه در قوانین ایران سن ازدواج پایین است. بر اساس قانون مدنی ایران، سن ازدواج برای دختران ۱۳ سال است و حتی در برخی موارد با  حکم دادگاه امکان ازدواج زیر ۱۳ سال هم وجود دارد. به همین دلیل ازدواج مریم در سن ۱۵سالگی برخلاف قوانین نبوده است. ضمن اینکه در نهایت خود مریم عقدنامه را امضا کرده و این بدین معنی است که خودش رضایت داده است، گرچه از ته دل راضی نبوده و در اثر فشار خانواده ازدواج کرده است. به همین دلیل متاسفانه نسبت به این موضوع هم امکان شکایت وجود ندارد. به عبارتی فشار روانی در حقوق ایران جایگاهی نداشته و قانون‌گذار به آن توجه نکرده است.

پرسش: خب آیا به نظرتان این قانون ظالمانه نیست؟ یک دختر نوجوان را به زور شوهر می‌دهند و قانون هم چیزی نمی‌گوید؟

پاسخ: متاسفانه این چنین است. از یک طرف سن ازدواج در حقوق ایران پایین‌تر از استانداردهای جهانی است و از طرف دیگر راهکاری قانونی جهت جلوگیری از فشار خانواده برای ازدواج پیش‌بینی نشده است. به همین دلیل در ایران آمار ازدواج کودکان زیاد است. ازدواج در سنین پایین  خود نوعی خشونت خانگی محسوب می‌شود، چون مانع رشد فرد شده و از پیشرفت اجتماعی جلوگیری می‌کند. ضمن اینکه در این گونه ازدواج‌ها احتمال بروز خشونت خانگی نسبت به فرد کم سن و سال افزایش می‌یابد.

پرسش: سوال آخرم این است که  حالا که نمی‌شود شکایت کرد آیا امکان دارد برای ادب کردن شوهر، مهریه مریم را گرفت؟ مهریه‌اش ۴۰۰ سکه بهار ازادی بوده است. عروسمان هدفش این است که شوهر مریم هم یک جوری تاوان کارهایش را بدهد.

پاسخ: بله امکان مطالبه از ناحیه ورثه مریم وجود دارد. در اینجا ورثه مریم پدر و مادرش هستند. البته خود شوهر هم ورثه محسوب می‌شود، به همین دلیل سهم‌الارث شوهر از مهریه کسر و مابقی متعلق به پدر و مادر مریم است. یعنی با این وجود عروستان چون ورثه محسوب نمی‌شود، نمی‌تواند مهریه او را مطالبه کند.

فروردین
۲۷
قربانیان اسیدپاشی در هند با شهامت در صحنه مد و فشن
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
808x546_4efe4046-337c-519b-9df4-fd4942780e7e-3096323
image_pdfimage_print

photo: fa.euronews.com

یازده زن قربانی اسیدپاشی در هند در آستانه روز زن به عنوان مدل در مراسم نمایش مد در هند حاضر شدند و با اعتماد به نفس و شجاعت بر روی صحنه نمایش راه رفتند.

این زنان که از سوی همسر یا اعضای خانواده خود به صورتشان اسید پاشیده شده است، با پوشیدن لباس‌های رنگارنگ هندی در تانه واقع در حومه بمبئی به روی صحنه رفتند تا روز زن را گرامی بدارند و در مورد معضل اسدپاشی در جامعه اطلاع رسانی کنند.

سالانه بیش از ۱۵۰۰ مورد اسیدپاشی در جهان ثبت می‌شود. گمان می‌رود از این تعداد حدود ۱۰۰۰ مورد آن در هند اتفاق می‌افتد. در بسیاری از موارد حوادث اسیدپاشی ثبت نمی‌شوند.

بیشتر قربانیان اسیدپاشی زنان هستند و اغلب از سوی نزدیکان یا فردی که به اصطلاح عاشق آنان است، مورد حمله قرار می‌گیرند.

موارد اسیدپاشی در کشورهای با شاخص توسعه اقتصادی و اجتماعی پایین و شکاف جنسیتی بالاتر، بیشتر است، در کشوهای توسعه یافته نیز اخیرا اسیدپاشی با انگیزه‌هایی چون مهاجرستیزی دیده می‌شود و مثال آن نیز بریتانیا است.

پدیده اسیدپاشی در ایران و جهان

پدیده اسیدپاشی به نیمه قرن ۱۸ میلادی بارزمی‌گردد؛ زمانی که مردم بریتانیا و برخی دیگر کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا شروع به استفاده از اسید سولفوریک که در آن زمان ویتریول خوانده می‌شد، برای انتقام یا آسیب‌زدن به یکدیگر، کردند.

گرچه تاریخچه تولید اسید به دوران باستان باز می‌گردد، اما از قرن ۱۸ میلادی مواد اسیدی به صورت گسترده و برای مصارف صنعتی در کارخانه‌ها تولید شدند.

اسیدپاشی در کشورهای غربی با افزایش دانش عمومی و بهبود وضعیت اقتصادی جوامع کاهش چشمگیری یافت، اما این مساله با آغاز قرن بیستم میلادی در کشورهای در حال توسعه تبدیل به یک معضل اجتماعی بزرگ شد. گرچه به نظر می‌رسد این معضل به بریتانیا بازگشته است تا جایی که برخی لندن را پایتخت اسیدپاشی جهان می‌دانند.

کشورهای آسیای و آفریقایی از جمله هند، بنگلادش، نپال، کامبوج، ویتنام، پاکستان، کنیا و آفریقای جنوبی بالاترین میزان اسیدپاشی را در جهان دارند.

در ایران، این معضل اجتماعی در دهه‌های گذشته قربانیان بسیاری گرفته است. همچون باقی کشورها اغلب قربانیان این حادثه زنانی بودند که از سوی نزدیکان خود مورد حمله قرار می‌گرفتند.

اما مساله اسیدپاشی در ایران تنها به انتقام شخصی محدود نشد. در مهرماه ۱۳۹۳، اسیدپاشی به صورت زنجیره‌ای علیه زنان در اصفهان صورت گرفت. در این اسیدپاشی‌ها ۴ زن جوان مورد حمله قرار گرفتند و یکی از آنان جان باخت. در برخی گزارش‌ها تعداد قربانیان این حادثه در اصفهان ۱۵ نفر اعلام شد.

عاملان این حادثه هرگز دستگیر و محاکمه نشدند. وجه مهم این حوادث زنجیره‌ای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم بود، عملی که می‌تواند حادثه‌ای تروریستی قلمداد شود.

منبع:  Euronews

فروردین
۲۲
افسانه‌ی نفرت پنهانی زنان از یکدیگر داستان درازی دارد
این سو و آن سو خبر
۱
, , ,
women-hate-women
image_pdfimage_print

photo by: Everett Collection/shutterstock.com

نویسندهآلانا پایپر، پژوهشگر، موسسهی جرمشناسی گریفیت، دانشگاه گریفیت

مالکوم ترن بال به‌عنوان نخست‌وزیر در اولین مصاحبه‌اش در «برنامه‌ی امروز» که روز دوشنبه اجرا شد، در پاسخ به سوال‌هایی درباره‌ی افزایش بودجه برای زنانی که به‌دلیل خشونت، خانواده‌ی خود را ترک می‌کنند، اعلام کرد: «مردان واقعی، زنان را کتک نمی‌زنند».

با توجه به آمار اخیر شیوع خشونت علیه زنان در استرالیا، اغراق‌آمیز جلوه‌دادن اهمیت این پیام ممکن نیست.

اما همان‌طور که صحبت‌های نخست‌وزیر دارای اهمیت است، مسوولیت رهبران حمایت‌کننده در سیاست و رسانه‌ هم برای انعکاس این صحبت‌ها حیاتی است. تنها آن‌زمان است که می‌توانیم تغییر طرزفکر جامعه درباره‌ی روابط بین زنان و مردان در استرالیا را آغاز کنیم.

بااین‌وجود، درحال‌حاضر پیام‌های فرهنگی روابط بین خود زنان چه هستند؟

از آخرین نتایج حاصل از رسانه‌ها و فرهنگ عامه می‌توان برداشت کرد که با این‌که زنان همدیگر را کتک نمی‌زنند، همیشه در حال انتقادکردن از همدیگر هستند. این ایده به‌هیچ‌عنوان چیز جدیدی نیست.

دختران بدجنس؟

در طول دهه‌ی گذشته، یافته‌های جامعه‌شناختی به دنبال اثبات این بودند که زورگویی میان دختران شکلی از خشونت رابطه‌ای – از نوع پرخاش کلامی یا عاطفی – در مقابل خشونت فیزیکی میان پسران است.

این شروع جرقه‌ی بحث درباره‌ی دختران بدجنس در تمامی سنین بوده است، اما  فقط به‌معنای زیرمجموعه‌ای از زنان درگیر با «جرم زنان بر علیه زنان» نیست.

بلکه اتفاقاتی چون ازپشت‌به‌هم‌خنجرزدن یا غیبت‌کردن در میان زنانی در جایگاه‌های اجتماعی بالا و همین‌طور اظهارنظرهای خصومت‌آمیز درباره‌ی زنان مشهور در رسانه‌های اجتماعی به‌منزله‌ی اثبات دشمنی ذاتی میان زنان به‌حساب آمده است.

روزنامه‌نگاران در توییتر با شور و شوق نزاع بین ستاره‌هایی هم‌چون تیلور سویفت و نیکی میناج، بیانسه وریهانا و کلوئی کارداشیان و اَمبر رُز را گزارش می‌کنند.

این فرضیه که زنان در رقابت برای جلب‌توجه مردان به همدیگر می‌تازند، برای سرگرمی در برنامه‌هایی مثل «مجرد» و «زنان خانه‌دار ملبورن» یا به‌‌عنوان یک مساله‌ی کمدی در استندآپ‌کمدی کریس راک استفاده می‌شود.

 با استفاده از مفهوم‌هایی چون «ومینیسم» یا «آدم‌خواری خواهرانه»، خصومت نسبت به زنان دیگر به‌عنوان ویژگی‌ای تاریخی ترسیم شده و به‌عنوان رفتاری زنانه پذیرفته شده است.

اما مفسران اجتماعی کلیشه‌‌ی جنسیتی «دختران بدجنس» را یک پدیده‌ی تازه کشف‌شده‌ می‌دانند و یا بخشی از حالت انسان که به‌تازگی مورد توجه قرار گرفته است.

افسانهای با یک تاریخ طولانیتر

در واقعیت این‌که زنان مخفیانه از یکدیگر نفرت دارند دارای سابقه‌ای طولانی است.

زنان به‌مدت چندین قرن به این معروف بودند که قادر به داشتن رابطه‌ی دوستی واقعی نیستند. افرادی که در عهد ویکتوریا زندگی می‌کردند روابط عاطفی دوستانه بین زنان را تجلیل می‌کردند، اما آن‌ را به‌صورت یک اشتیاق و علاقه‌ی سطحی توصیف می‌کردند که تنها زنان را برای ازدواج آماده می‌کرد.

بر خلاف مردان که از دوستی‌های طولانی‌مدت لذت می‌برند، روابط دوستانه‌ی بین زنان این‌طور توصیف شده‌اند که کوتاه‌مدت هستند و به‌علت طبیعت ستیزه‌جوی‌ زنان باقی نمی‌مانند.

فیلسوف آلمانی، آرتور شوپنهاور در کتاب «درباره‌ی زنان» (۱۸۵۱) گفته است که احساسات بین مردان، چه با هم آشنا باشند و چه غریبه، یک بی‌تفاوتی محض است درحالی‌که احساسات زنان دشمنی حقیقی است.

 ویلیام رنزویل آلگر، وزیر یکتاپرست و نویسنده‌ی ‌کتاب «دوستی‌های زنان» (۱۸۶۸) هم این‌طور نتیجه‌گیری می‌کند:

«من غالبن با تعداد کمی از مثال‌های ثبت‌شده از روابط عاطفی میان زنان […] و عمومیت این باور که موانع طبیعی قوی‌ای وجود دارند که از دوستی با (زنان) تجربه‌ای نسبتن ضعیف و نادر می‌سازند مواجه بودم.»

 بدتر از آن این‌که دشمنی اساسی‌ای که به‌تصویر کشیده شده این روابط را بالقوه خطرناک می‌کند. شدیدترین ایده این است که دوستی‌های زنانه می‌توانند منجر به تحریک زنان در جهت بزهکاری شوند.

 سزار  لُمبروسو، انسان‌شناس جنایی در قرن نوزده، در کتاب زن جنایتکار، زن فاحشه و زن معمولی (۱۸۹۳) این‌طور می‌گوید:

به‌دلیل انزجار نهفته‌ای که در زنان نسبت به یکدیگر وجود دارد، رویدادهای جزئی به نفرت شدید می‌انجامند و به‌علت آسیب‌پذیری زنانه، این موقعیت‌ها به‌سرعت به اهانت و تعرض منجر می‌شوند. […] زنان طبقه‌های اجتماعی بالا هم همین کار را انجام می‌دهند با این تفاوت که توهین‌های شسته‌رفته‌ی آن‌ها به مراجع قانونی ارجاع داده نمی‌شوند.

استرالیا یک عقیده‌ی سنتی غربی را به ‌ارث برده است که روابط بین زنان را نفرین‌شده می‌داند. جای تعجب نیست که تاریخ‌دان استرالیایی نیک دایرن فرث در مطالعه‌ی اخیرش درباره‌ی این موضوع رابطه‌ی دوستانه را نهادی می‌داند که به‌شکل تغییرناپذیری مردانه است.

یک ضرورت زیستشناختی؟

سزار لُمبروسو، ویکی‌مدیا کامنز، CC BY

از نظر بسیاری از مفسران قدیم و جدید دلیل اصلی این‌که ظاهرن زنان فاقد یک جامعه‌ی خواهرانه هستند حسادت جنسی است.

 این‌طور ادعا می‌شود که این موضوع حتا می‌تواند بیولوژیک و غریزه‌ای به‌جامانده از زمانی باشد که زنان برای بقا به حمایت مردان احتیاج داشتند.

در حقیقت، لُمبروسو یکی از اولین کسانی بود که از این دیدگاه داروینی در مورد روابط زنان پشتیبانی کرد. او ادعا کرد که رقابت بر سر منابع در میان حیوانات و زنان منجر به یک نفرت غریزی نسبت به هم‌جنس خودشان شد.

درحالی‌که چونین بحث‌هایی اثبات‌نشده باقی مانده‌اند، قدرت و نفوذشان را ثابت کرده‌اند.

در قرن نوزدهم چونین ایده‌هایی باعث شد تا زنان، قربانی رنج‌های خود شوند. فاحشگی ملامت شد اما نه به‌دلیل سرمایه‌داری بلکه به‌دلیل انتقام‌جویی کسانی که در این تجارت بودند. کارگران جنسی عهد ویکتوریا مشهور بودند به این‌که تلاش می‌کردند زنان دیگر را به‌سمت سطح خود پایین بکشند.

اگنس ماد رویدن مدافع حق رای برای زنان در کتاب خود «مسیرهای سراشیبی» که در سال ۱۹۱۶ منتشر شد می‌گوید: «بین فاحشه‌ها حالتی مانند حس روباهی بود که دم خود را از دست داده است و می‌خواهد که تمام روباه‌های دیگر هم دمشان را از دست بدهند».

برعکس، زنان محترم متهم به اجراکردن معیارهای اخلاقی‌ای شدند که مانع از احیای دوباره‌ی زنان سقوط‌‌کرده بودند. برای روزنامه‌نگار ملبورنی قرن نوزدهم، جان استنلی جیمز خانه‌به‌دوش تنها زنان (و نه هرگز مردان) بودند که «خواهر خطاکار خود را سنگسار کردند».

این طرز فکر تا جامعه‌ی امروز ادامه پیدا کرده است. بنابر نظر مفسرانی چون سامانتا بریک تنها زنان هستند و نه مردان که زنان جذاب را چون شئ می‌بینند، تحقیر می‌کنند و برایشان کارشکنی می‌کنند؛ به‌خصوص زنانی که در جنسیت خود حل شده‌اند.

زنان متخصص

یک مطالعه‌ی روانشناسی در سال ۲۰۱۱ به این نتیجه دست ‌یافت که این اتهام که زنان مانند ملکه‌ی زنبور رفتار می‌کنند (به مدیریت دیگران به‌ویژه زنان دیگر تمایل دارند) ناشی از این است که از دست‌یافتن به بسیاری از استانداردهای شغلی و حرفه‌ای منع می‌شوند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که رقابت و اقتدارگرایی وقتی از جانب زنان به نمایش گذاشته می‌شوند منفی تلقی می‌شدند اما از جانب مردان نه.بسیاری معتقدند که زنان کارفرما با کارمندان زن خود سخت‌گیرتر هستند و از ترس ازدست‌دادن موقعیت ممتازشان تمایلی به کمک به دیگران برای شکستن محدودیت‌های مختص به زنان در محیط‌های کاری ندارند.

هنوز چونین دیدگاه‌هایی وجود دارند.

در نظام اقتصادی نامشروع قرن نوزدهم، صاحبان فاحشه‌خانه‌ها به‌عنوان حافظان حسود فاحشه‌ها شمرده می‌شدند که نسبت به فاحشه‌های معمولی از موقعیت ممتازتری برخوردار بودند. به آن‌ها گفته می‌شد که با تجربه‌ی حس خوب ناشی از مشاهده‌ی بیچارگی دیگران، زنان دیگر را از حقوقشان منع کنند.

در اقتصاد قانونی هم ادعاهای مشابهی درباره‌ی استثمار زنان وجود داشت. اصلاح‌طلب اجتماعی هلن کمبل در «زندانی‌های فقر» (۱۹۰۰)، که پژوهشی درباره‌ی زنان آمریکایی کارگر در کارخانه‌ها است، اظهار کرده است:

«[زنان سرپرست و ناظر در صنعت]، نه‌تنها به‌اندازه‌ی بدترین مردانی که همتراز با آن‌ها کار می‌کنند انباشته از طمع و دارای نیرنگ و عدم‌ اطمینان در روششان هستند بلکه در موقعیت‌های خاصی از کار هوشمندانه‌تر عمل می‌کنند».

افسانه ادامه دارد

این یک حقیقت است که زنان چه در زندگی حرفه‌ای و چه در زندگی خصوصی خود با یکدیگر خوب رفتار نمی‌کنند، اما این موضوع می‌تواند در مورد مردان هم صدق کند.

ما به‌راحتی می‌توانیم شواهدی را مبنی بر این‌که همه‌ی مردان از یکدیگر تنفر دارند، پیدا کنیم. برای مثال با اشاره به این‌که بیشتر جرم‌های خشونت‌آمیز توسط مردان و بر مردان دیگر انجام می‌شوند.

با‌این‌وجود، قرن‌ها است که گفته می‌شود زنان بدترین دشمنان یکدیگر هستند و این منجر به سوگیری تاییدی شده است. ما برای شناسایی شواهدی که این پیش‌فرض‌ها را تایید می‌کنند برنامه‌ریزی شده‌ایم.

زمانی که داستان‌های رقابت زنان روی صفحه‌های نمایشگرمان دلبری می‌کنند، برای نمونه، رقابت میان مادران در «دستانی که گهواره را تکان می‌دهند» (۱۹۹۲)، گروه چهارنفره‌ی دخترانه در سریال «دروغگویان زیبای کوچک» (۲۰۱۰-تا کنون) و ملکه‌های جرایم رقابت در «زیر پوست شهر:تیغ» (۲۰۱۱) می‌بینیم که این روایت‌ها خیلی جذاب‌تر از واقعیت کسل‌کننده‌ی خشونت مردانه هستند.

دغدغه‌ی جرم زنان علیه زنان، نه‌تنها حواس‌ها را از مشکلات بزرگ‌تری که زنان با آن‌ها روبه‌رو هستند مثل خشونتی که از جانب مردان به آن‌ها روا داشته می‌شود پرت می‌کند بلکه تا حدی به گرایش‌های فکری‌ای که زنان را کم‌ارزش‌تر از مردان می‌دانند اعتبار می‌بخشد و با این کار در انجام چونین جرم‌هایی همکاری می‌شود.

منتقد فرهنگی اِچ.اِل. مِنکِن ، یک‌بار فرد زن‌ستیز را مردی تعریف کرد که از زن‌ها به همان اندازه‌ای بیزار است که خود زن‌ها از هم نفرت دارند. گلیبلی عقیده دارد که همه‌ی زنانی که از هم نفرت دارند، به مردان هم اجازه‌‌ای ضمنی را برای نفرت از زنان می‌دهند.

تحلیل آلانا پایپر از تاریخ که مبحث تنفر زنان از یکدیگر را دربرمی‌گیرد، اخیرن در روزنامه‌ی تاریخ اجتماعی به چاپ رسیده است. جزئیات را در این‌جا مطالعه کنید.

فروردین
۱۶
زنان آسیب دیده امارات در برابر قانون
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Depositphotos_100086942_m-2015
image_pdfimage_print

photo: elizarovaolga/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

امارات متحده عربی، که در برگیرنده چند امیرنشین در حاشیه خلیج فارس است، در سال‌های اخیر نمادی از مدرنیسم در میان کشورهای همسایه خود بوده و حتی به تازگی چند زن در این کشور به عنوان وزیر در کابینه برگزیده شده‌اند. با این حال ساختار سنتی در این کشور همچنان وجود دارد و یکی از مهم‌ترین جلوه‌های آن، خشونت فراگیر نسبت به زنان و عدم امکان پیگیری آن است.

تنها در هفت سال منتهی به سال ۲۰۱۵ میلادی، بیش از ۱۵۰۰ پرونده خشونت خانگی به مرکز زنان و کودکان دوبی گزارش شده است. این پرونده‌ها از آن زنان بالای ۱۸ سال ساکن دوبی بوده‌ که از ملیت‌های مختلف آمده و پرونده‌های آن‌ها شامل خشونت‌های فیزیکی، عاطفی یا روانی از سوی مردان خانواده است. این موارد از سال ۲۰۰۷ به شکل مستقیم یا از طریق نهادهای دولتی به این مرکز گزارش شده است.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

سوئد و حمایت از زنان خشونت‌دیده

خشونت علیه دختران

از سوختن تا سوزانده شدن

مرکز زنان و کودکان دوبی که از طریق مداخله مستقیم، خدمات روانشناسی و ایجاد خانه‌های امن برای زنان فعالیت می‌کند، می‌گوید نمی‌توان درباره افزایش یا کاهش تعداد موارد خشونت خانگی در امارات متحده صحبت کرد، اما آنچه روشن است تعداد زنانی است که برای دریافت کمک مراجعه می‌کنند. موضوعی که نشان از افزایش آگاهی زنان این کشور دارد. این مرکز در طول دوران فعالیت خود، به بیش از ۲۰۰ زن برای مدت سه تا شش ماه سرپناه داده و و در بیش  از ۱۰ مورد خشونت خانگی بسیار شدید، زن برای سال‌ها در این مرگز زندگی کرده است.

سال گذشته این مرکز اعلام کرد که ۱۰۸ مورد خشونت علیه زنان بین ماه جولای تا سپتامبر را ثبت کرده است. تعداد قربانیان نسبت به آمار سال قبل از آن افزایش داشته است. خشونت کلامی و عاطفی، از رایج‌ترین انواع خشونت خانگی است و سپس طرد و بیرون کردن از خانه، سوءاستفاده مالی و خشونت فیزیکی و جنسی. در بسیاری از این موارد، فرد قربانی چند نوع از خشونت‌ها به طور هم‌زمان بوده است. خشونت بیشتر از سوی پدر، مادر، برادر، همسر سابق و سایر بستگان سر زده است. خشونت‌دیدگان از ملیت‌های مختلف بوده‌اند.

با وجود چنین گزارش‌ها و آمارهایی، امارات متحده عربی قانون مشخصی برای حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی ندارد و فعالان حقوق زنان در این کشور همواره بر نیاز به وجود حمایت‌های قانونی و سیاست‌های کلان تاکید می‌کنند.

قانون خشونت خانگی در امارات متحده عربی

 

به طور کلی، در مقررات کیفری قانون مجازات امارات، اعمال خشونت علیه همسر، می‌تواند به‌عنوان سوء‌استفاده از همسر تلقی شود، اما قانون این کشور نتوانسته اقدامات حفاظتی و مسئولیت‌های پلیس، دادگاه‌ها و دیگر ادارات دولتی را در برخورد با چنین سوء‌استفاده‌هایی تامین کند.

ماده ۵۳ قانون مجازات امارات متحده عربی، اعمال «مجازات از سوی شوهر به همسر و فرزندان کوچک» را مجاز می‌داند تا زمانی که این مجازات از حد مجاز شریعت تجاوز نکند. ماده ۵۶ قانون وضعیت شخصی امارات متحده عربی، زنان را مجبور می‌کند از شوهران خود اطاعت کنند. سال ۲۰۱۰ دیوان عالی فدرال امارات متحده عربی، با اشاره به قانون مجازات امارات، مجازات یا اجبار مردان به همسران خود را که موجب خشونت می‌شود، بدون ایجاد نشانه‌های فیزیکی قانونی اعلام کرد. در واقع دادگاه عالی فدرال حکمی صادر کرد مبنی بر اینکه شوهر حق دارد بر اساس ماده ۵۳ قانون زنش را تنبیه کند.

به کانال تلگرام «خانه امن» بپیوندید.

ماده ۳۳۹ قانون مجازات امارات می‌گوید که هر فردی که از نظر فیزیکی به شخص دیگری حمله کند، با بازداشت و جریمه مجازات می‌شود. در صورتی که حمله به بیماری یا ناتوانی شخص در انجام کار خود به مدت ۲۰ روز منجر شود، اگر نتایج حمله کم‌تر جدی باشد، قانون حداکثر یک سال بازداشت و ۱۰ هزار دلار معادل  ۲۷۲۳  درهم امارات جریمه تعیین می‌کند. همچنین بر اساس ماده ۱۵۶ قانون وضعیت شخصی امارات، کودکان پس از طلاق باید با مادران خود زندگی کنند، تا زمانی که پسران به ۱۱ سالگی و دختران به ۱۳ سالگی برسند. پس از این سن سرپرستی آن‌ها با پدر خواهد بود.

امارات متحده عربی سال ۲۰۰۴ کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان را تصویب کرده است. کنوانسیونی که کمیته سازمان ملل متحد بر اجرای آن نظارت می‌کند و توضیح می‌دهد که خشونت مبتنی بر جنسیت، یک نوع تبعیض علیه زنان است و از دولت‌ها می‌خواهد تا اقدامات موثر برای مبارزه با تمام انواع خشونت علیه زنان، صرف‌نظر از اینکه این عمل خصوصی یا عمومی است، انجام دهند.

سال ۲۰۱۰کمیته نظارت بر کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان، از امارات متحده عربی خواست تا قوانین مربوط به خشونت علیه زنان، از جمله خشونت خانگی را تصویب کند و اطمینان حاصل کند که مجرمان تحت تعقیب و مجازات قرار می‌گیرند. این کمیته از “فقدان آمار کافی، تحقیقات و اسناد مربوط به بروز خشونت علیه زنان” ابراز نگرانی کرد و گفت واقعیت این است که زنان امارت «به طور کلی در گزارش موارد خشونت اکراه  دارند.»

بر اساس مجموعه این شرایط بود که دیده‌بان حقوق بشر با انتشار بیانیه‌ای، این کشور را به کم‌کاری و سهل‌انگاری در تصویب قوانین کارا برای جلوگیری از خشونت خانگی نسبت به زنان متهم کرد و از این کشور خواست که به سرعت در این زمینه‌ها اقدام کند. نقطه امید این است که در ماه مارچ ۲۰۱۴، رسانه‌های محلی گزارش دادند دادستان محلی ابوظبی از دادستان کل کشور درخواست کرده تا قانون جدیدی در زمینه آزار و اذیت از خانواده تهیه کند.

فروردین
۱۰
چگونه از قربانیان خشونت خانگی حمایت کنیم؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Shelter for abused Children
image_pdfimage_print

  photo by sangoiri

باران خسروی

اخلاق جایگاه مهمی در تمامی مسئولیت‌ها و فعالیت‌های مدنی دارد. حمایت‌گری (Advocacy) هم مانند همه فعالیت‌های اجتماعی قواعد اخلاقی خودش را دارد.

موارد زیر گوشه‌ای از کُدهای اخلاقی حمایت‌گری برای خشونت‌دیده است:

  • شما اگر به موضوعی که روی آن کار می‌کنید علاقه و یا انگیزه کافی نداشته باشید، نمی‌توانید هیچ کمکی به خشونت‌دیده بکنید. این کار اجباری نیست. بدون علاقه شما هرگز نمی‌توانید حمایت‌گرِ خوبی باشید.
  • اگر نسبت به دیگران در راه رسیدن به هدف منابعی داریم، منابع‌مان را به اشتراک بگذاریم. با اشتراک‌گذاری منابع می‌توان سریع‌تر به خشونت‌دیده کمک‌رسانی کرد و تغییرات سریع‌تر رخ می‌دهند. به عنوان مثال: شما در حال گردآوری امضا برای نامه‌ای در جهت تغییر قوانین مربوط به خشونت خانگی هستید. به عنوان خبرنگار نسبت به گروه همراه‌تان شبکه اجتماعی و یا در کل منابع بیشتری در دسترس دارید. می‌توانید قسمتی از منابع خود را تا جایی که کارِ شما اجازه می‌دهد با دیگران به اشتراک بگذارید.
  • عرصه حمایت‌گری را عرصه رقابت نسازیم. در حمایت‌گری برد و باختی وجود ندارد. برد نهایی باید به نفع خشونت‌دیدگان و تغییر مثبت وضعیت موجود باشد. به عنوان مثال فکر نکنید که اگر شما به خشونت‌دیده کمک می‌کنید، کمک‌های شما درجایی ثبت می شود و در نهایت با گروه همراه شما مقایسه می‌شود. کار را گروهی ببینید و بدانید که برد و باخت  درنهایت بین هم تقسیم می‌شود.
  • اگر همدلی و همدردی را نیاموخته باشیم حمایت‌‌گر خوبی نخواهیم بود. خشونت‌دیده بیش از هرچیزی به همدردی شما نیاز دارد. خودتان را در جایگاه خشونت‌دیده قرار دهید و ببینید که چگونه تغییر می‌تواند زندگیِ خشونت‌دیدگان را دگرگون کند.
  • منفعت خشونت‌دیده مقدم بر منفعت سازمان یا گروه است. برای مثال: شما به عنوان مددکارِ اجتماعی در سازمان حمایت از خشونت‌دیدگان کار می کنید. گاهی ممکن است منفعت سازمان در جهتی باشد که به‌نفعِ خشونت‌دیده نباشد. شما تا جایی که می توانید باید منافع خشونت‌دیده را اولویت دهید.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

هشتگ بزنید و حمایت‌گری کنید

رﺳﺎﻧﻪ‌‌ها، حمایت‌گری و خشونت خانگی

لابی‌گری با نمایندگان در موضوع خشونت خانگی

  • همیشه در مسیرِ توانمند‌سازی و بالابردن دانشِ خشونت‌دیده تلاش کنید.
  • به‌روز باشید. فرآیند حمایت‌گری، فرآیند پیوسته یادگیری برای شما هم هست. دانش و آگاهی خود را در مورد حوزه خشونت خانگی بالا ببرید. از قوانین و تغییرات آن در داخل و در سطح بین المللی آگاه باشید. کمپین‌ها و کارزارهای جدید را بشناسید و دستاوردهای آن را دنبال کنید.
  • حمایت‌گرِ باید همیشه دغدغه اصلی‌اش در جهت بهبود وضعیت خشونت‌دیده باشد.
  • گوش دادن فعالانه را بیاموزید. در این صورت است که می‌توانید خواسته‌ها و دغدغه‌های خشونت‌دیده را به گوش دیگران برسانید.
  • هرگز موقعیت خشونت‌دیده را قضاوت نکنید.به عنوان مثال: اگر خشونت‌دیده تصمیم بگیرد که اکنون موقعیت این را ندارد که از همسرش جدا شود، شما نباید قضاوت کنید که او آدم ضعیفی است.
  • به جای خشونت‌دیده  تصمیم نگیرید. شما به خشونت دیده گوش می دهید، خودتان را در جایگاه آنها قرار می‌دهید، اما به جای آنها تصمیم نمی‌گیرید. شما می‌توانید با دانش و امکاناتی که می‌شناسید خشونت‌دیدگان را راهنمایی کنید، اما تصمیم نهایی با آنهاست. مثلا به خشونت‌دیده نمی‌گویید به نظر شما طلاق بهترین راه‌حل است. همچنین به جای گروهی که همراه شما در حمایت‌گری هستند تصمیم نگیرید. وقتی با گروهی هستید اجازه بدهید تصمیمات گروهی گرفته شود.
  • مساله مهم در حمایت‌گری از اشخاص بحث توانمندسازی است. چه در سطحِ کلان و چه در سطحِ خرد حمایت‌گری، نگاه شما باید توانمند‌ کردن خشونت‌دیده باشد. مثلا به عنوان یک کنشگر اجتماعی سعی کنید تغییراتی که در نظر دارید، در نهایت به نفع توانمند‌سازی خشونت‌دیدگان باشد.

به تلگرام خانه امن بپیوندید.

  • به عقاید خشونت‌دیده و دیگرانی که همراه شما حمایت‌گری می‌کنند احترام بگذارید. مثلا اگر در فرآیند حمایت‌گری فهمیدید خشونت‌دیده نگرشِ مذهبی یا اعتقادی متفاوتی با شما دارد، آن را ملاک منصرف‌ شدن از ادامه کار یا بی‌احترامی قرار ندهید.
  • هرگز موقعیت خشونت‌دیده را با خودتان یا دیگران مقایسه نکنید.به عنوان مثال، نگویید اگر من جای خشونت‌دیده بودم خیلی بیش از این‌ها این موقعیت را ترک کرده بودم.
  • سعی کنید جانبداری را کنار بگذارید. شما باید تنها از هدف خود برای تغییر جانبداری کنید.
  • حفظ اسرار کنید. اگر از داستان زندگی خشونت‌دیده باخبر شدید، برای رسیدن به هدفتان گمان نکنید که باید آن را همه جا مطرح کنید. درست است که افراد با شنیدن داستان‌ها بیشتر تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند یا کمک مالی می کنند، ولی بدون درنظر گرفتن رضایت خشونت‌دیده و در نظر گرفتن جایگاهش، به افشای مسائل شخصی او نپردازید.
  • موقعیت افراد را به خطر نیاندازید. مثلا اگر در هنگام لابی کردن، نماینده‌ای به شما اطلاعات داد، اما علاقه‌ نداشت که اسمش فاش شود، رازداری کنید.
  • بدون اجازه مستند‌سازی نکنید، مگر این که می خواهید اسرار کار خلافی افشا شود.  در این صورت مستند‌سازی، ضبط کردن صدا یا فیلم گرفتن می‌تواند وسیله‌ای در جهت هدف شما باشد و یا ممکن است در دادگاه به شما کمک کند.
  • نگاه از بالا به پایین نداشته باشید. این نگاه که شما بهتر از خشونت‌دیده هستید که دارید برای او حمایت‌گری می کنید.
  • گاهی حمایت‌گری قسمتی از مسئولیت شغلی شما است که برای آن دستمزد‌ می‌گیرید. گاهی در موقعیتی خارج از کار قرار می گیرید، در این صورت سعی نکنید با این نگاه ببینید که شما کار نمی کنید درنتیجه مسئولیت شما به عنوان حمایت‌گر تمام شده است.
  • گاهی تغییرات بزرگ به نفعِ فرد یا گروه خاصی نیست. ممکن است به شما پیشنهادات مالی شود تا شما را از رسیدن به هدف خود بازدارد. یادتان نرود اخلاق کاری از منفعت مالی مهم‌تر است.
  • امنیت همیشه حرف اول را می‌زند. سعی کنید همیشه اول امنیت خود و خشونت‌دیده را در نظر بگیرید، بعد دست به حمایت‌گری گسترده بزنید. به عنوان مثال، خشونت‌دیده‌ای که ترسِ جانش را دارد نیاز به امنیت دارد. بعد از امنیت، قدم های بعدی برایِ حمایت‌گری تعریف می‌شود.
  • فروتن باشید. اگر کاری برای خشونت‌دیدگان انجام می‌دهید برسر آنها منت نگذارید که شما فقط این کار را برای آنها دارید انجام می‌دهید و دارید لطف می‌کنید. فراموش نکنید هر تغییر مثبتی در جامعه در نهایت به نفعِ شما نیز هست و شما با این تغییر دارید به خودتان سود می‌رسانید.
  • با خشونت‌دیده‌ای که برای او حمایت‌گری می‌کنید رابطه جنسی و عاطفی برقرار نکنید. آنها در موقعیت ضعف هستند و شما در موقعیت قدرت و این رابطه مبنای اخلاقی درستی ندارد.
  • با خشونت‌دیده صادق باشید. سعی نکنید به او دروغ بگویید با این توجیه که به نفع او است که کمتر بداند.
  • مسئولیت‌پذیر باشیم. اگر به شما مسئولیتی واگذار شده است آن را مانند کاری که در مقابل آن مزد دریافت می‌کنید مهم بدانید، برایش برنامه بریزید و مهلت انجام کار را برای خودتان مشخص کنید و کار را بدون دلیل شایسته نیمه رها نکنید.
  • اگر به هر دلیلی نمی‌توانید حمایت‌گری خود را ادامه دهید حتما خشونت‌دیده یا گروه همراه خود را در جریان قرار دهید. اگر کار در سطحِ جمعی و کلان است، نیازی نیست که دیگران را در جریان قرار دهید.
  • خشونت توجیه‌کردنی نیست. در راه حمایت از خشونت‌دیده نمی‌توانید هر وسیله ای را توجیه کنید، به‌ویژه خشونت را. نمی‌توانید فکر کنید حالا که خشونت‌گر با هیچ راهی خشونت‌دیده را رها نمی‌کند و دستگاه‌های قضایی حمایت کافی نمی‌کنند، در نتیجه خشونت تنها راه مقابله است.
  • این موارد تنها گوشه‌ای از کُدهای اخلاقیِ حمایت‌گری از خشونت‌دیده است. بعضی از این نمونه‌ها تنها برای حمایت‌گری در سطحِ خُرد در نظر گرفته می‌شود و تعدادی از این کدهای اخلاقی فارغ از نوع و جنس حمایت‌گری همیشه باید رعایت شوند.

این مطلب تالیفی است و ایده‌های آن برگرفته از منبع  زیر است.

Code of Ethics of the National Association of Social Workers

 

فروردین
۳
«زنانه شدن جهان»، بدیلی در برابر خشونت ایدئولوژیک فرهنگی – اقتصادی در نظم اجتماعی: گفتگو با ناصر فکوهی
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
8285760a
image_pdfimage_print

 

تصوبر: فریدا کالو( اتوپرتره ۱۹۳۲)

۱–    رشد زنان چگونه سبب رشد جامعه می شود؟

در این پرسش ابتدا باید ببینیم منظور شما از واژه «رشد» چیست تا بتوانیم سپس به این برسیم که «رشد» زنان چه تاثیری در رشد جامعه دارد. آنچه معمولا در ادبیات علوم اجتماعی و اقتصادی در قرن بیستم با عنوان «رشد» (growth) یا «توسعه» مطرح شده است معادل  مفهومی است که تا پیش از نیمه قرن نوزدهم در زبان اروپائیان به آن «تمدن» و «فرهنگ» می گفتند و منظور آنها از این واژه ها، اصل گرفتن نظام های سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی خود  به مثابه «پیشرفته ترین» نظام ها ( بر اساس مفهوم «پیشرفت» در ایدئولوژی روشنگری و در انقلاب فرانسه) و سپس به وجود آوردن یک نظام ارزش گزاری و  سلسله مراتبی جهان برای تقسیم بهتر آن بر اساس منافع و روابط استعماری بود. بنابراین، همه جوامعی که نظام های اجتماعی – اقتصادی- سیاسی آنها با اروپا خوانایی نداشت در رده های پایین تری در یک منحنی کاملا  «بدیهی»  و رو به «تکامل»  قرار داده شدند: جوامع فاقد نوشتار و دولت و نظام های مبادله کالایی ، «جوامع بدوی» نامیده شدند و هر نوع رفتاری با آنها حتی نسل کشی های گسترده (از جمله در آمریکا و استرالیا) در آنها مجاز اعلام شد زیرا  مردمانشان به دلیل «نبود» این نظام ها به نظر اروپائیان در حد «حیوانات» بودند.  جوامع دارای این نظام ها، اما به شکلی متفاون مثلا جوامع فاقد  مالکیت اسنادی، با نظام های متفاوت  دینی، خانوادگی و غیره نیز (نظیر ایران و مصر و چین) در رده «جوامع راکد تاریخی» در نظر گرفته شدند و  به زیر  سلطه بردن و اعمال خشونت غیر دموکراتیک در آنها کاملا «عقلانی» و «مشروع» اعلام شد. قرن بیستم با روی کارآمدن و آوردن دولت های ملی و فرو پاشی  قدرت های استعماری، جای گفتمان های پیشین «تمدنی» را به گفتمان های جدید «توسعه ای» و ارزش یابی مفهوم «رشد» داد که در آن واحد همانگونه که در زبان های اروپایی معنا می دهند  رشد و توسعه ای «بیولوژیک» نیز به حساب می آمدندو بدین ترتیب کشورهای مرکزی (اروپا و آمریکا) در رده «بزرگتر» و کشورهای «حاشیه ای» در رده «کوچکنر» قرار داده شدند و  در واژگان جدید  از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه نام برده شد. این گفتمان لیبرالی بود که سپس با گفتمان نولیبرالی از دهه های آخر قرن بیستم ادامه یافت و تا امروز ادامه دارد.  بنا بر این گفتمان مشکل هنوز بر سر آن است که گروهی از جوامع «رشد» کرده اند و گروهی «رشد» نکرده اند. و راه حل نیز بسیار ساده است: اینکه جوامع رشد کرده به جوامع رشد نکرده کمک کنند که رشد کنند تا مشکل همه حل شود.

اما مسائل و مشکلاتی که امروز جهان با آن روبروست بسیار پیچیده تر از این امر است. این مسائل و مشکلات در آنچه به زنان مربوط می شود باز هم پیچیده تر است. واقعیت آن است که امروز شاهد  موقعیت هایی انکار ناپذیر در جهان هستیم: بحران عمومی اقتصادی و سیاسی، بحران عدم قابلیت به مدیریت  حوامع چند فرهنگی، شکست دولت رفاه، سقوط سیاست و بالا گرفتن نژاد پرستی، و در نهایت ظاهر شدن  گروه های هر چه بزرگتری از حاشیه نشینان  و فقرا در کشورهای مرکزی و توسعه یافته، و شکست برنامه های اقتصادی، بحران، فقر و  بی رحمی رزیم های زورگو و فاسد در کشورهای در حال توسعه و در این میان قدرت یافتن هر چه بیشتر مافیاهای ملی، منطقه ای و جهانی، و در یک کلام و در هم جا بالا گرفتن منطق خشونت، بی رحمی و نظامی گری. این وضعیت به باور ما  حاصل دو فرایند  یا دو موج  متفاوت است،  موج نخست،  ما را به اوج منطقی پدرسالارانه در حیات انسانی می رساند که از ابتدای ظهور و تحول این موجود اصل را برای جامعه پذیری او بر ساختارهای خشونت و هژمونی و قدرت و بی رحمی گذاشته است و امروز جوامع انسانی را به مرحله ای رسانده که در آنها اوج  «فراوانی»، «لذت» و «کام یابی» در آن واحد با اوج «بی رحمی» و «خشونت» و «تحقیر» همراه است: انسان هیچگاه این اندازه ثروتمند نبوده و لی هیچگاه نیز نسبت به گونه خود (انسان های دیگر و سایر گونه ها (طبیعیت محیطی خویش) چنین بی رحم و تجاوزگر نبوده است. این موج طولانی با موج  کوتاه تری تکمیل شده است که با دوران سرمایه داری  از نطفه گیری آن در قرن شانزده تا اوجش در قرن بیستم تکنمیل شد، این دوره با کالایی کردن همه چیز  اصولا مفهوم انسانیت را به زیر سئوال کشید و امروز نیز از همه بهانه ها استفاده کرده و همه چیز را به استدلالی برای خود تبدیل می کند تا ثابت کند که ما با یک بحران اقتصادی  روبرو هستیم که دیر یا زود حل شده و  با یک «پایان خوش» به نتیجه می رسد.

در این حال، زنان  چه به صورت واقعیت زن بودگی شان و چه به مثابه نماد زنانگی شان، نقشی کلیدی دارند. در حقیقت  زنان هستند که به باور ما  شاید تنها کلید  خرج از این بحران را در دست داشته باشند و آن خروج از منطق هزاران ساله مردسالاری از یک سو، و خروج از منطق  کالایی کردن یعنی شیئی کردن و غیر انسانی کردن و رابطه تخاصمی با محیط از سوی دیگر است. معنای این امر آن نیست که تنها زنان می توانند برای خروج از بحران و وضعیت غیر قابل تحمل کنونی کاری انجام دهند، بلکه این است که درک مفهوک عمیق زنانگی در قالب های تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی آن است که ممکن است جهان را به سوی موقعیتی لااقل قابل کنترل هدایت کند. و این موقعیت ، یعنی  سازش یافتن «درون گونه ای» ( رابطه متوازن و غیر خشونت آمیز میان انسان ها با هم) و «برون گونه ای» (رابطه ای مشابه با  سایر موجودات)  همان چیزی است که من «زنانه شدن جهان» نه به مثابه یک واقعیت  ناگزیر بلکه بیشتر به مثابه یک آلترناتیو(بدیل) تا حدی هنوز اتوپیایی از آن یاد می کنم. این  آلترناتیو، یعنی زندگی بهتر و متناسب تر با یکدیگر و با طبیعت به نظر من بسیار مهم تر و برای ما ضروری تر از «رشد» و «توسعه» است و این تنها به برکت درک و پذیرش منطق مونث تاریخ در جای منطق مذکر به دست می آید.

۲-    تاثیر تحصیلات عالیه زنان را در سازو کار سنتی ومدرن کنونی ما چگونه ارزیابی می کنید

تحصیلات عالی برای زنان، که پس از ورود آنها ابتدا به حوزه کاری و سپس به حوزه های سیاسی و رسیدن به حداقلی از حقوق  برابر به وجود آمد و در کشور ما به برکت گفتمان های عموما تقلید شده از سایر نظام های فرهنگی اما به هر حال موثر و همچنین و به خصوص به برکت درآمدهای سرشار طبیعی کشورمان، امکان پذیر شده است، به زنان یک «سرمایه فرهنگی» مهم می دهد که هر چند به دلیل ساختار بازار کار در ایران نمی تواند لزوما به سرعت  به «سرمایه اقتصادی» یا «سرمایه اجتماعی» تبدیل شود، اما بهر رو در چرخه های  پیچیده اجتماعی در میدان های مبادله ای سرمایه ها،  نقشی اساسی دارد و خواهد داشت و سبب شتاب گرفتن همان فرایند  ذکر شده، یعنی «زنانه شدن جامعه» می شود. اتفاقی که در جامعه ما رخ داده است نه فقط از این رو که امروز زنان تقریبا در همه حوزه ها، برغم  هژمونی نظام های ضد زن، در صف اول قرار دارند و بسیاری از تغییرات به دست و اراده آنها انجام می شود، بلکه از آن رو که حضور زنان تحصیلکرده یعنی دارای سرمایه فرهنگی بالا و بالا رفتن مصرف فرهنگی  زنان، که به معنی تغییر گسترده  ساختارهای زندگی روزمره  و دگرگون شدن رابطه با زمان و مکان در حوزه های روزمرگی است، سبب می شوند که جامعه اصولا قادر نباشد از حد خاصی بیشتر از ابزارهای خشونت و سلطه استفاده کند. جامعه ای که در آن زنان حضوری فعال و همه جانبه داشته باشند، هرگز نمی تواند همچون جامعه ای که زنان در آن  وجود اجتماعی ندارد، ساختارهای خشونت، بی عدالتی و بی رحمی را تقویت و تشویق کند.

اما در مورد اینکه رابطه این امر با سنت و مدرنیته چیست، باید وارد مباحث متفاوتی بشویم. در جامعه ما همچون همه جوامع دیگر دوران باستانی و به اصطلاح رایح اما نادرست «سنتی» دورانی بسیار مردسالارانه بوده است و دوران مدرن هر چند در روند  مرد سالاری و خشونت تا اوج خود می رسد اما  با ورود گسترده زنان با انقلاب صنعتی، به تدریج  ابزارهای  فرو پاشی این این فرایند را نیز ، که خود هم به بن بست رسیده،  ایجاد می کند. مشکل ما به نظر من، نه دیروز و نه امروز «سنت» نبوده است،  بلکه گونه ای از  «مدرنیته» استعماری و هژمونیک بوده است که در بدترین عناصر خود (یعنی عناصر غیر دموکراتیک و فاسد و بی رحم خود) با بدترین عناصر سنتی ما (آنها هم در همین حوزه) ترکیب شده و موقعیت های هیولایی به وجود آورده است که ما امروز ناچاریم برای کنار گذاشتن آنها در یک بحرانی دست و پنجه نرم کنیم. میراث استعمار و زورگویی برای جا انداختن  ساختارهای سود جویانه خود محور اروپاییی در کشورهای حاشیه ای بسیار سنگین بوده است. در کشورهایی چون آمریکا و استرالیا این میراث  مرگ میلیون ها انسان در بدترین شرایط و تقریبا به زیر شکنجه بود،  و در کشورهایی خوش شانس تر، بهای این خود محور بینی عموما  سیستم های بی رحم سیاسی، قوم گرا، تنش های  قبیله ای و جنگ های منطقه ای  و موقعیت های  به شدت ضد زنان  که هنوز اهد آنها هستیم. تحصیل زنان از این رو سبب نوعی خود آگاهی و جریان یافتن موقعیت زنانه در جامعه می شود که بی شک  آلترناتیو های تغییر و بهبود را در خود خواهد داشت.

۳-    آیا کانون های قدرت چه در جامعه کوچکی مانند خانوداه و چه در سطح کلان همواره خواستار محدود شدن زنان هستند؟

بنا بر آنچه در ابتدای بحث خود گفتم به نظر من «قدرت» مقهومی «ذاتا» مذکر است که ریشه های تاریخی آن به گذار انسان از موقعیت «ظبیعی» (  موجودی گردآورنده و گیاه خوارو غیر خشن) به موقعیتی «اجتماعی» (موجودی شکارچی،  فناور، جنگجو و بدیهتا خشن و تجاوز گر) نهفته است. زنانگی در طبیعت ما به مثابه موجواتی گیاه خوار و ابزارهایی بسیار ضعیف برای اعمال خشونت درون و برون گونه ای خود را نشان می دهد، و فرهنگ یا جامعه پذیر شدن ما در نظمی «آهنین» که خود را در  ابزار مند شدن هر چه بیشتر انسان با نتیجه  افزایش دائم خشونت درون و برون گونه ای. از این لحاظ آنچه به زیر سئوال است، نه نهادها به خودی خود، مثلا خانواده یا هر گروه دیگر اجتماعی، بلکه شکلی است که این نهادها به خود گرفته اند. مثالی بزنم، انسان تنها موجودی نیست که در او شاهد اجتماعی شدن هستیم، اما تنها موجودی است که اجتماعی شدن در او تا بدین حد پیش رفته و در نتیجه  و در فرایندی که هنوز برای ما نا شناخته است  با به دست آوردن قابلیت  های زبان شناختی  و شناختی می تواند این  قابلیت ها را  در قالب ساختارهای ایدئولوژیک به خدمت ابزاهای فناورانه در آورده و در نتیجه خشونت درون و برون گونه ای  تا حد به خطر انداختن موجودیت خود و کل موجودات درون آن  به پیش ببرد.

با توجه به آنکه گفته شد اگر به قانون میدان  و مبادله سرمایه های درون آن، برای کسب بیشترین امیتازات که میان کنشگران اجتماعی به وجود می آید ( در بعد درون گونه ای) و به  مبارزه گسترده تری که در سطح اکو سیستم ها به وجود می آید (در بعد برون گونه ای) توجه داشته باشیم می بینیم که دو نیروی مرکز گرا و گریز از مرکز در ساختاری دو تایی در این دو میدان همواره با یکدیگر در گیر بوده اند، که در روانکاوی فرویدی به آن  دو غریزه زندگی و مرگ می گویند، اما  انسان شناسان از آنها به صورت دو شکل ار مبادله محدود شونده و الزام آور و مبادله باز و قابل گسترش نام برده اند. این دو نیر را می توان تا حد زیادی با زن زاینده زندگی و مرد جنگجوی  مرگ آور انطباق داد.  که البته این نه بدان معنا است که همه زنان در این مقوله قرارمی گیرند و نه آنکه همه مردان در آن مقوله دیگر. مسئله در حقیقت فراتر از زنان و مردان به خودی خود است بلکه به آن مربوط می شود که زن بودگی و مرد بودگی به مثابه دو موقعیت طبیعی و کاملا متمایز و قابل تعریف به دلایل گوناگون اجتماعی و فرهنگ که سپس خود به دلایلی طبیعی نیز دامن می زنند در یک جنس قابلیت های  دامن زدن به زندگی و گسترش آزادی و  ساختارهای  دوری از خشونت را به وجود می آورد و در جنس دیگر به صورت معکوس  قابلیت های  دامن زدن به مرگ و تجاوز و پرخاش گری و بی رحمی را :  بدین ترتیب  فرهنگ در روند  تحول خود،  «خود دوستی» را در قالب هایی بیشتر مردانه تعریف می کند و «دگر دوستی» را در قالب هایی بیشتر زنانه.  اما به دلیل آنکه اجتماعی شدن، فرایندی است که نیازی  اساسی به قدرت  و نظمی هر چه بیشتر را طلب می کرده و می کند، در نتیجه  قالب ها و محتواهای  مردانه هر چه بیشتر ساختارهای «کنش» را تشکیل می دهند که واقعیت «بودن» است و قالب ها و محتواهای زنانه  هر چه بیشتر ساختارهای «اندیشه» را ، از یک سو مصلحت گرایی و از سوی دیگر اتوپیا.

البته باز هم تاکید می کنم که نادرست ترین و ساده اندیشانه ترین  تفسیر از آنچه در اینجا می گویم، آن است که این گفتمان را در قالب یک گفتمان فمینیستی ببینیم و تفسیر یا باز تفسیر کنیم. زیرا به نظر من  گفتمان فمینیسم(البته نه همیشه و نه همیشه آگاهانه) خود بخشی از استراتژی و ساختارهای دستکاری کننده، خود دستکاری کننده و  دستکاری شونده مذکر است و از این رو این بحث، بحثی در دفاع از زنان در مقابل مردان نیست، بلکه دفاع از مفهوم جهانشمول و فرهنگی(نه طبیعی) زنانگی  به صورتی که درفرایندهای تاریخی شکل گرفته و از طبیعت به فرهنگ رسیده، در برابر  مفهوم جهان شمول  ( و باز هم نه طبیعی) مردانگی به صورتی است که در فرایندهای تاریخی شکل گرفته. اگر بر  طبیعی نبودن این  موقعیت ها تاکید می کنم نه فقط با تاکیه بر مطالعات رفتارشناسی جانوری است بلکه با توجه به واقعیت های  زندگی خود انسان ها در طول تاریخ و امروز نیز هست. نکته مثبتی که من در اینجا می بینم این است که معتقدم می توان نوع دیگری از اجتماعی شدن نیز داشت که بر اساس  ساختارهای گروه نخست تعریف شده و شکل بگیرد تا ما را از بن بست ساختارهای نوع دوم رها کند.

۴-    ایجاد محدودیت تحصیلی برای زنان با این توجیه رخ می دهد که برخی رشته ها مردانه است؛ ایا اصولا چیزی به نام رشته مردانه  و زنانه و یا کار زنانه و مردانه ؛ نوعی تفکیک جنسیتی داریم؟

باور یا عدم باور به تفکیک جنسیتی مشاغل دقیقا یکی از مباحث کلیدی است که ما را از گفتمان فمینیستی جدا می کند.  بسیاری از فمینیست ها از مفهوم «برابری» نوعی اسطوره می سازند که در خود دارای تناقض است و به همین دلیل  به سرعت در برابر چند پرسش در می ماند. برای مثال چرا باید برابری را صرفا در  ابعاد «مثبت» آن در جوامع مفروض خواست و ابعاد منفی را به صورت مکانیکی حذف کرد. برا ی مثال تعداد  زنان جراح اندک است، اما تعداد زنان جنایتار نیز اندک است. پرسش اکنون این است که آیا می توان صرفا تعداد  زنان جراح را بالا برد اما تعداد زنان جنایتکار را پایین نگه داشت. پاسخ ما این است: جراحی ساختاری است ذاتا خشونت بار ولو آنکه استفاده از آن در شکل فرهنگی «تلطیف»(فرازش یافته) شده باشد. البته این بدان معنا نیست که جراحان خشونت بار هستند، بلکه بدین معنا است که اگر  تعداد زنان جراح کم است تا حد زیادی( در کنار سایر دلایل) به همان دلیل است که تعداد زنان جنایت کار کم است. اگر ما در حوزه های نطامی و همه حوزه هایی که به ناچار ولو به سود جامعه ناچارند از خشونت استفاده کنند اعداد اندکی زن داریم،  دلیلش دقیقا همان است که در حوزه های عدم خشونت مثلا در جامعه پرستاران، در ساختارهای آوزش و پرورش و غیره تعداد زیادی زن داریم. ما، منکر آن نیستیم که ساختارهای مردانه بوده اند  که در بسیار موارد  زنان را به سوی گروهی خاص از مشاغل  هدایت کرده اند اما این امر نافی آن نیست که زنان خود نیز این ساختارهای را ترجیح می داده اند. تجربه روان شناسان و رفتارشناسان در سال های اخیر نشان داده است که تربیت تنها یکی از عوامل تعیین کننده در شکل گیری شخصیت های زنانه و مردانه است، طبیعت زنان و مردان و به نظر من از آن مهم تر ساختارهای ساختاردهنده به نقش های اجتماعی نیز بسیار در این میان مهم بوده اند.

سوزان پینکر روان شناس کانادایی نیز، البته با توجه به تفاوت های ژنتیک و هورمونال در کنار تفاوت های فرهنگی و در چرخه های پیچیده با آنها، معتقد است که قابلیت های زنانه و مردانه در نظام های اجتماعی با یکدیگر متفاوت هستند و به قول او : « در توزیع مهارت های ذهنی و یا عاطفی، تعداد مردان در دو سوی نهایی منحنی بیشتر است در حالی که زنان در  حد میانگین تمرکز دارند. این امر بدان معنا است که ما در میان جنایتکاران و نوابغ، اعداد بیشتری  پسر داریم تا دخترو کامیی پالیا نیز می نویسد : ما موتزارت زن نداشته ایم چون در میان زنان شخصیتی مانند جک آدمکش [  قاتل معروف زنجیره ای] نیز نداشته ایم».

بنابراین من معتقد نیستم که بتوان در ساختارهای کاری  بر اساس ایدئولوژی برابر گرای مطلق به تقسیم کاری کاملا یکسان رسید چون این به معنای از میان رفتن جنسیت نیز هست. اما معتقدم که  به هیچ رو نباید مانع از حضور زنان در هیچ رشته و موقعیت اجتماعی شد. به خصوص هر گونه تبعیض تحصیلی برای زنان  ما را به سوی  تخریب فرهنگی می برد.  برعکس من معتقدم و بارها گفته ام باید برای زنان  در کشور ما همچون کشورهای اروپایی در چند دهه پیش،  سیستم های «تبعیض مثبت» برای کاریابی ایجاد شود به این معنا که  همه موسسات و بنگاه ها ناچار باشند نرخ خاصی از شاغلان خود را از زنان  استخدام کنند تا  زنان تحصیلکرده و اجتماعی شده ما بتوانند به صورت وسیع تری وارد بازار کار شده و  حضور آنها صرفا در چارچوب هایی همچئن هنر و ادبیات باقی نماند.

آنچه «زنانه شدن جهان» نامیدم نیز که فرایندی عمومی و جهان شمول است در آینده، آگر آینده ای در کار باشد سبب خواهد شد که اصولا  گروه بزرگی از مشاغل که امروز «مردانه» نامیده می شوند از میان بروند. نگاه کنیم به تمام مشاغل سخت بدنی که به ماشین ها منتقل می شوند و حتی نگاه کنیم به تحول علمی چون پزشکی  که جای دخالت های «خشونت آمیز» (جراحی) را هر چه بیشتر به  دخالت هایی از نوع پرتو نگاری می دهد. به همان اندازه که جراح زن کم داریم می توانیم متخصص رادیو لوژی زن زیاد داشته باشیم. این صرفا یک تقسیم کار  نیست بلکه نوعی تغییر ایدئولوژی ها و رویکردهای نظری – کنشی است.

۵-    تاثیر تحصیلات عالیه زنان در احراز موقعیت های شغلی بالاتر از مردان را چگونه ارزیابی می کنید و آیا حضور زنان در دانشگاه ها و بهره بردن آنان از فرصت های شغلی مساوی خواهد بود با محدود ساختن فرصت های تحصیلی و شغلی مردان؟

به نظر من چنین تاثیری واقعی است اما نمی تواند به خودی خود در جامعه ما به اجتماعی شدن زنان در حوزه های کاری کمکی اساسی کند. مسئله این است که بالا رفتن سرمایه فرهنگی زنان و به خصوص در قالب سرمایه تحصیلی در چند دهه اخیر بسیار با سرعت انجام گرفته است در حالی که به دلایل محتلف از جمله ساختارهای پدرسالارانه  کاری ورود آنها به بازار کاری با عمان ریتم و حتی با ریتمی بسیار کند تر انجام نگرفته است. امروز در حالی که دختران همواره بیش از نیمی از جمعیت دانشجویی و حتی در برخی از رشته ها تا حد هفتاد یا هشتاد درصد از این جمعیت را تشکیل می دهند، در بازار کاری با رکود در سطح ده تا دوازده درصد  روبرو هستیم و چنین وضعیتی قابل تداوم یافتن نیست و باید برای آن چاره ای اندیشید. این چاره همانگونه که گفتم استفاده از سازوکارهای «تبعیض مثبت» و تعیین سهمیه های شغلی برای زنان است. البته این عمل همانند هر نوع عمل دیگری که خواسته باشیم در سطح جامعه انجام دهیم نیاز به مطالعات  اولیه و سپس پیاده شدن در  پهنه های مشخص و محدود و بررسی نتایج دارد. فکر می کنم نخستین قدم حرکت به سوی جا انداختن این فکر و همچنین ترویج آن است. امروز حتی خود زنان نیز در این مورد گاه چندان مسئله را جدی نمی گیرند و خواست های «برابر خواهی» به طور عام را  در اولویت بالاتری قرار می دهند در حالی که به گمان من ورود زنان به صورت گسترده در بازار کار ایران اولویت مطلق دارد و به شدت بر سایر روابط اجتماعی تاثیر مثبت خواهد گذاشت. برای این کار نیاز به آماده سازی اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و غیره نیز وجود دارد. افزون بر این چنین گونه ای از اصلاحات باید با رونق اقتصادی همراه باشد و تنها در این صورت است که می توان تبعات منفی آن را که تا حدی  ناگزیر هستند(مثلا تاثیر منفی بر موقعیت های شغلی مردان) کنترل و به نحو مطلوب مدیریت کرد.

۶-    بهترین راه برای همطراز کردن تحصیلات عالی میان دو جنس را چه می دانید؟

به نظر من این همطرازی در حال حاضر وجود دارد و به دلایل مختلف  موقعیت زنان در نظام دانشگاهی ما حتی از موقعیت مردان نیز بهتر است. بسیاری از دختران توانسته اند از موقعیت های ارزشی و امکانات تازه ای که در جامعه ما به وجود آمده برای راه یافتن به تمام رشته ها استفاده کنند. به نحوی که در سال های اخیر مسئولان بیشتر نگران آن بوده اند که پایین رفتن نرخ ورود پسران به دانشگاه ها مشکل ایجاد کند. نظر من این است که هر چند به طور کلی ما با مازاد دانشجو(به نسبت قابلیت هایمان برای  ایجاد فرصت های شغلی) روبرو هستیم، اما مشکل زنان را در برابری تحصیلی نمی بینم بلکه در موقعیت های پسا تحصیلی است که آنها قاعدتا با موانعی اساسی روبرو خواهند شد.

۷-    تاثیر افزایش تحصیلات عالیه زنان را در زندگی خانوادگی آنان چگونه می بینید؟

این دقیقا یکی از همین مواردی است که می توان به آن به مثابه مشکلات پسا تحصیلی  استناد کرد. مشکلی که نطفه های آن حتی در سال های تحصیلی  بسته شده و به صورت دائم برای دختران تا سنین پیشرفته ادامه می یابد. در خانواده های ایرانی به طور عام و بدون آنکه در اینجا بخواهم وارد  ریز تقسیم بندی های اجتماعی بشوم که خود نیاز به مطالعات میدانی  گسترده دارد (و برخی از آنها نیز انجام شده) هر چند امروز  تحصیل دختران به مثابه یک ارزش  اجتماعی تثبیت شده است اما این ارزش لزوما با ارزش کار زنان انطباق نیافته و بسیاری از خانواده های ایرانی هنوز بر آن هستند که هر چند تحصیل شخصیت اجتماعی زن را بالا می برد اما این را درباره کار باور ندارند و در آنها درونی نشده است. مشکل هم دقیقا در همین امر است. زیرا در کشورهای توسعه یافته ای که الگوی مورد استفاده برای باز سازی دولت های ملی کنونی از جمله در کشور ما بوده اند، اجتماعی شدن زنان ابتدا از طریق ورود گسترده آنها در بازار کار صنعتی اتفاق افتاد و سپس آنها با ورود به دانشگاه ها توانستند  سرمایه فرهنگی لازم برای دست یابی به مشاغل بالاتر اجتماعی را به دست بیاورند. در حالی که در ایران ما با موقعیتی تقریبا معکوس روبرو هستیم. یعنی  سرمایه فرهنگی افزایش یافته است ولی ورود به بازار کار عقیم مانده است. من پیش از این نیز در مصاحبه ای به این امر اشاره کرده بودم که نظام های فرهنگی و خویشاوندی در ایران یکی از  دلایل اصلی این عدم ورود است( که البته باز هم  با کژ فهمی و سوء تعبیر های سطحی نگرانه ای روبرو شدم که گمان می برند که در این سخن لزوما ما با نفی مشکلات دیگر  از جمله در حوزه های حقوقی، سیاسی، اقتصادی، و غیره  روبروئیم) . بهر تقدیر همانگونه که گفتم این مشکلات از دوران تحصیل شروع می شود . برای بسیاری از خانواده ها ، حال چه به اصطلاح «سنتی» و چه به اصطلاح «مدرن» ، تحصیل دختر باید کنشی در رابطه با «ازدواج» و «تشکیل خانواده » برای او باشد و اجتماعی شدن  برای زنان باید از طریق  خانواده و نظام خویشاوندی اتفاق بیافتد. در حالی که این کاملا در تناقض با اصل تحصیلات عالی است. زیرا این تحصیلات باید بتواند به زنان امکان برخورداری از استقلال مالی  از طریق یافتن فرصت های شغلی بالاتری را بدهد و از این رو آنها را در نهاد خانواده مستقل کند. شکی نیست که در اینجا ما با خطر سست شدن نهاد خانواده در مرحله نخست روبرو هستینم و بالا رفتن نرخ طلاق. این اتفاقی است که در همه جا با ورود گسترده زنان به بازارهای کار  رخ داده است اما اولا با عدم ورود زنان به بازار کار در شرایطی همچون کشور ما این مشکل حل نخواهد شد بلکه در قالب نوعی آسیب حتی سخت تر  انجام می شود کما اینکه در  جامعه ما در طول  چند دهه اخیر نرخ  اشتغال زنان بالا  نرفته اما نرخ طلاق به شدت افزایش یافته زیرا زنان از موقعیت های خانوادگی خود راضی نیستند و اتفاقا تحصیل بیشتر در اینجا به عنوان یک عامل تشدید کننده این نارضایتی وارد عمل می شود. و ثانیا، ورود زنان به بازار کار را می توان مدیریت کرد و اگر این مدیریت درست و مناسب صورت بگیرد  می توان امیدوار بود که  شکست ازدواج کنترل شده و خانواده های  بهتر و با دوام تر و تربیت خانوادگی بهتری داشته باشیم.

اما اگر به مشکلات زنان با خانواده برگردم، تقریبا همه زنان تحصیلکرده می دانند که به محض آنکه سنشان به حدی می رسد که خانواده «احساس خطر» می کنند (خطر مجرد ماندن) فشار بر آنها برای ترک تحصیل یا ازدواج را که عموما به همین معنا است  افزایش می دهند. در خانواده های ایرانی گاه حتی شاهد نوعی  مبادله  هستیم: خانواده رضایت می دهد که دختر تحصیلاتش را تا حد بالایی مثلا دکترا ادامه دهد اما به شرط آنکه ابتدا همسر کند. این گونه مبادله البته بسیار آسیب زا است و در اغلب موارد نیز در نهایت با طلاق و شکست خانواده روبرو می شود اما  به نوعی نشان می دهد چه روحیه ای در خانواده های ایرانی حاکم است. از طرف دیگر  زنان حتی پس از ازدواج با همین فشار این بار از طرف همسر و فرزندان خود روبرو هستند تا از ادامه تحصیل یا از کار کردن کنار بکشند. البته تصور این است که کار نکردن زن  سبب استحکام خانواده می شود که این البته در جوامع پیش صنعتی یه این صورت مطرخ نبود اما  زنان بیشتر کارهای خانگی و یا نزدیک به خانه را انجام می دادند و حضور اجتماعی نداشتند، اما در جامعه مدرن اصولا نه از لحاظ اقتصادی و نه از لحاظ اجتماعی و فرهنگی چنین چیزی نه درست است و نه ممکن. حتی به نظر من، عدم اشتغال زنان است که در شرایط کنونی بنیان های خانواده را تهدید می کند زیرا همواره از یک سو نارضایتی زنان را بالا می برد و از سوی دیگر ساختارهای  ذهنی را در آنها تقویت می کند. زن تحصیلکرده ای که کار نکند  ممکن است تا پایان عمر احساس کند زندگی اش «تلف» شده و این را به زندگی خود ، به تربیت کودکان و به روابط با همسرش منتقل کرده و در نهایت حتی  کار خانواده اش به در هم شکسته شدن نیز بکشد. در صورتی که عکس این مسئله در جهان امروز هر چه کمتر و کمتر دیده می شود و بسیاری از زنان شاغل زندگی خاوادگی بسیار خوبی نیز دارند.

۸-    شما آینده جامعه ای را که زنان نسبت به مردان دارای تحصیلات بالاتری هستد را چگونه ترسیم می کنید؟

چنین آینده ای در کوتاه مدت قابل تصور است و حتی می توان گفت همان وضعیتی است که ما امروز در آن قرار داریم. در قرارداد ازدواج بسیاری از زنان سرمایه فرهنگی یعنی تحصیلات خود را به مثابه یکی از امتیازات خود مطرح می کنند در حالی که برای مردان سرمایه اقتصادی و اجتماعی  گاه اهمیت بیشتری دارد.  اما این وضعیت در دراز مدت قابل دوام نیست،  مطالعه کلاسیک بتی فریدن در آمریکا  و مطالعات بعدی که در این زمینه ( و فیلمی که با عنوان «لبخند مونالیزا» در سال های اخیر ساخته شده) انجام شده است نشان داده اند که نمی توان نرخ بالای تحصیل زنان به ویژه در سطح عالی را با نرخ پایین اشتغال همراه هم ادامه داد زیرا این امر ما را بدون شک و تردید به سوی  بحران ها و تنش های اجتماعی  فرهنگی خواهد برد. یکی از دلایل اصلی بروز جنبش زنان در آمریکا در دهه ۱۹۶۰ همین امر بود که تعداد هر چه بیشتری از دختران  وارد دانشگاه ها می شدند در حالی که جایی در بازار کار برای آنها نبود وبرغم آنکه به دلیل ثروت بالای جامعه این دختران می توانستند زندگی مادی بسیار  مرفهی داشته باشند احساس  افسردگی و محرومیت می کردند و زمانی که جنبش به راه افتاد ناگهان به یک موج تهدید کننده تبدیل شد که باید  بر اساس آن ساختارهای  کاری باز نگری می شدند. در اروپا این عمل با به کار انداختن سازوکارهای حقوقی انجام گرفت و امروز پس از تقریبا سه دهه در حال  ایجاد موقعیتی تقریبا برابر  در سطح بازار کار است. ما نیز باید چنین بکنیم. تصور اینکه  تحصیلات در هر سطحی صرفا برای آن است که زنان خانه دار بهتری داشته باشیم بیهوده است. اولا اصولا  موقعیت های جدید امکان یک شغله بودن خانواده را  جز برای اقلیت  بسیار کوچکی از طبقه بالا  ناممکن می کند و ثانبا به این دلیل که هزینه های  تامین تحصیلات دانشگاهی  بدون ارتباط آن با  نظام اجتماعی  قابل  تداوم نیست. بنابراین ما نباید موقعیت خود را نه با کشورهای دیگر خاور میانه مقایسه کنیم که زنان هنوز در آنها به شدت زنان ما از طریق تحصیل اجتماعی نشده اند  و نه با کشورهایی چون چین و هند که در آنها نیز فقر و تنگدستی به حدی است که این اجتماعی شدن از خلال کار صنعتی و خانگی در مشاغل پایین در حال انجام است. ایران جاره ای جز آن ندارد که اصلاحاتی  بسیار هوشمندانه در بازار  کار خود انجام دهد  تا هم موقعیت های شغلی را به طور کلی افزایش دهند و هم توزیع شغلی را میان زنان و مردان بالا ببرد. این نکته را هم  اضافه کنم و در سئوالات بعدی باز خواهم کرد که نظام دانشگاهی در حال تحول بزرگی در جهان است که باید آن را در نظر داشت.

۹-    چرا شاهد  تناسبی میان رشد تحصیلات زنان و قدرت یافتن آنان در موقعیت های اداری و جایگاه های سیاسی نیستیم؟

دلیل به نظر من روشن است و آن را بیان کردم، دلیل این امر به نظر من ( در کنار دلایل اقتصادی و ساختاری) دلایل فرهنگی و باورهای اجتماعی است که هنوز تغییر نکرده اند و وجود درآمدهای نفتی سرشار نیز کمک کرده اند که اکثریت خانوارهای شهری هنوز بتوانند تک شغله باقی بمانند. چنین امکانی هر روز کاهش یافته و بنابراین  ما ناچار هستیم که حضور زنان را در بازارهای کاری ببینیم. اما این عمل می تواند به صورت خود به خودی و با تبعاتی که نمی دانیم چیست اما  به احتمال قوی منفی خواهد بود، اتفاق بیافتد و یا می تواند به صورت حساب شده و برنامه ریزی شده انجام بگیرد و تبعات اجتماعی و فرهنگی کمتری داشته باشد. کشوری که بخواهد موقعیتی مناسب و  توسعه یافته در نظام جهانی کنونی داشته باشد، هدفی که ایران برای خود تعیین کرده است، باید  به ناچار خود را با  نظام جهانی انطباق دهد یعنی راه را برای حضور گسترده زنان در همه مشاغل و رده های اجتماعی بگشاید. از این لحاظ به نظر من حضور زنان از ابتدای انقلاب اسلامی تا امروز در رده های بالای سیاسی ولو آنکه این حضور  اندک و در برخی موارد شاید  کارایی لازم را نداشته باشد،  حتی از لحاط نمادین اهمیت دارد زیرا افراد جامعه را نسبت به صورت تداوم یافتن  این امر به شکل هر چه گسترده تر و کاراتر آگاه می کند و نظام های ارزشی جامعه ما را در جهت مثبت که به نظر من  منشاء در نظام دینی ما و نظام ملی ما نیز دارند و هیچ تضادی را در این زمینه نمی بینم، به جلو می برد.

۱۰-    آیا در آینده ای نه چندان دور پست های اداری و طراز بالای دولتی و خصوصی به زنان  و پست های بازار و اقتصاد آزاد به مردان تعلق خواهد گرفت؟

گمان نمی کنم چنین باشد. چشم اندازی که مطالعات بر جهانی شدن پیش روی ما قرار می دهند  و تحلیل هایی که وجود دارد اغلب دو آلترناتیو را  مطرح کرده اند. نخست آلترناتیو منفی و  بدبینانه: در این مورد، جهان ریتم کنونی خود یعنی تکیه زدن بر ساختارهای خشونت، بی رحمی، سلسله مراتبی کردن و نابرابری های گوناگون را ادامه داده و همچنان به ضرب خشونت تلاش خواهد کرد این ساختارها را حفظ و تقویت کند. در این حالت  اغلب متفکران معتقدند که چشم انداز بسیار تیره خواهد بود، جنگ های جهانی و منطقه ای ، استفاده از سلاح های کشتار هر چه هولناک تر، نابرابری های هر جه بیشتر اجتماعی و فرهنگی میان  جوامع مختلف و درون هر جامعه که به تنش های درون جوامع انسانی نیز دامن زده و راه را برای  ایدئولوژی های ضد دموکراتیک نظیر نژاد پرستی و نظامی گری و خشونت گرایی می گشاید . انتهای این امر می توان بسیار  نگران کننده باشد و دستاوردهای فرهنگی مثبت انسان را به طور کامل یا در حد زیادی  از میان بردارد. اما آلترناتیو مثبت و خوش بینانه به نظر من همان روند زنانه شدن جهان است. در این صورت ما باید شاهد تغییرات گسترده ای در رابطه میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه و درون هر یک از این کشور ها میان گروه های اجتماعی مختلف باشیم. تغییراتی که اساس آنها  نباید  اتوپیا یا اسطوره  «برابری» میان انسان ها و گروه های اجتماعی بزرگ و کوچک  باشد که در همه اشکال خود از  توتالیتاریسم فاشیستی تا توتالیتاریسم کمونیستی بی اعتباری و عدم ثبات و پر هزینه بودن خود را در قرن بیستم نشان دادند. بلکه باید از  اصل و درک مفهوم تفاوت  و حرکت به سوی مدیریت تفاوت حرکت کرد. باید پذیرفت که انسان ها، جوامع، فرهنگ ها  با یکدیگر متفاوتند و بنابراین لزوما نمی توانند  با یکدیگر برابر باشند اما این نابرابری را باید کنترل کرد و نگذاشت که از حد خاصی بیشتر شوند  تا زندگی کنونی و آینده این انسان ها و جوامع را به خطر بیاندازد. از طرف دیگر رابطه خشن با محیط و طبیعت نیز باید تعدیل شود و انسان دست از بازی به عنوان گونه ای مخرب و ضد طبیعی دست بردارد زیرا در این بازی، در برابر طبیعت،  بی شک بازنده خواهد بود. اگر چنین چشم اندازهایی را نسبت به آینده داشته باشیم می توانیم درک بهتری از فرایندهای پیچیده ای نیز داشته باشیم که امروز با آنها سروکار داریم. در غیر این صورت خود را اسیر انواع و اقسام افکار  بی حاصل و خیال پردازانه ای می کنیم که  دقیقا ساختارهای دستکاری کننده جهان بی رحم کنونی هستند.

۱۱-    به نظر شما در آینده نزدیک شاهد رویگردانی زنان نیز به مانند مردان کنونی از تحصیلات عالی خواهیم بود؟

به این پرسش هم در همان چارچوب پاسخ می دهم و البته در این مورد (آینده نظام های آکادمیک) مقاله مفصلی برای مجله ای در دانشگاه تهران با عنوان «برگ فرهنگ» نوشته ام که علاقمندان می توانند به آن  مراجعه کنند. اما به طور خلاصه نظری که امروز در جهان بیشترین اجتماع در باره آن وجود دارد این است که تحصیلات دانشگاهی  با انقلاب اطلاعاتی  تا چند سال آینده به کلی دگرگون خواهد شد. آکادمی کلاسیک  به پایان خود می رسد و اشکال جدید آکادمیکی ظهور خواهد کرد که احتمالا دو سطح را پوشش می دهند یک سطح فرهنگ عمومی که هدف از آن بالا بردن سرمایه فرهنگی افراد به طرق مختلف از جمله دانشگاه های مجازی و نظام های به اشتراک گذاشتن دانش و فرهنگ است. منظور از این سطح آکادمیک که شاید چیزی در حد سال های نخست دانشگاهی کنونی باشد، آن است که فرد را برای زندگی و کار کردن در سطوح عادی و متعارف جامعه و برای حرفه های مشخص اما غیر پژوهشی  آماده کنند. و در کنار این احتمالا نظام های بسیار نخبه گرای  تحصیلات عالی خواهیم داشت که در آنها  نخبه ترین اساتید و دانشجویان به تحصیل خواهند پرداخت و مسئله جنسیت چندان در انتخاب آنان موثر نیست. این دانشگاه های نوع جدید که باز هم به شدت به انقلاب اطلاعاتی، به گرایش های بین رشته ای شدن، دائره المعارفی شدن،  بین المللی شدن و چند زبانه شدن وابسته خواهند بود و از آنها تاثیر می پذیرند، نخبگان علمی آینده را تربیت می کنند که قاعدتا زندگی جدیدی را در جامعه اطلاعاتی قرن بیست و یکم تجربه خواهند کرد . البته باز هم تکرار می کنم شرط این سناریوی دوم خوش بینانه ( بدون آنکه تعداد بی شماری سناریوهای دیگر را نفی کنم) آن است که ما بتوانیم با سرعت و تا هنوز دیر نشده از ساختارهای خشونت و نابرابری که ساختارهای برون آمده از ایدئولوژی مذکر هستند، فاصله بگیریم و جهان انسانی را به سوی اخلاقی  تر شدن و مسئول تر شدن  پیش ببریم که در این معنا ، من  روابط  مناسب تر و عادلانه تر و عقلانی تر درون گونه ای (روابط میان انسان ها با یکدیگر) و برون گونه ای (روابط میان انسان به مثابه یک گونه با محیط  طبیعی، جانوری، گیاهی و حتی غیر زنده اطرافش) را می بینم و نه تاکید های بی مورد و بی معنا بر اخلاق به مثابه امری مناسکی  و صوری را. به گمان من اگر ما به منابع اخلاقی خود به مثابه یک تمدن باستانی و برخوردار از ادیان باستانی مراجعه کنیم بی شک این منابع را خواهیم یافت فقط باید یاد بگیریم و البته، بخواهیم که از آنها درست استفاده کنیم.

نخستین نمونه این گفتگوی الکترونیک در آبان ۱۳۸۹ با نشریه صبح آزادی انجام گرفته است.

منبع: انسان شناسی و فرهنگ