صفحه اصلی  »  خشونت علیه زنان
image_pdfimage_print
اسفند
۲۰
۱۳۹۷
حتی فمینیست ها هم با ما همراهی نمی کنند
اسفند ۲۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
csm_Naghes_sazi_-_Site_9cefd5e4d3
image_pdfimage_print

Photo: http://jwa.ir

رایحه مظفریان در گفتگو با دیدبان عدالت مطرح کرد: مهمترین مانع بر سر راه ما، انکار وجود مشکلی به نام ختنه دختران است که هم از سوی جامعه و هم از سوی دولت صورت می گیرد. متاسفانه هیچ مسئولی در ایران نمی پذیرد که چنین معضلی در کشور وجود دارد.

به نام خدا

رایحه مظفریان دانشجوی مقطع دکترای جامعه شناسی، حدود ۱۰ سال است که  بر موضوع ناقص سازی جنسی زنان متمرکز شده است و تا امروز فعالیت های متعددی را برای برطرف کردن این معضل از جامعه زنان ایرانی انجام داده است. موسسه بین المللی دیدبان عدالت طی گفتگویی با ایشان به بررسی معضل ناقص سازی جنسی زنان می پردازد:

  • چه شد که موضوع ناقص سازی جنسی زنان توجه شما را به خود جلب کرد و بر آن تمرکز کردید؟
  • مظفریان: با خواندن کتاب (گل صحرا) نوشته واریس دیری که مادرم به من هدیه داده بود با موضوع ختنه دختران آشنا شدم. در ابتدا این سوال برایم مطرح شد که آیا این موضوع در ایران هم جریان دارد یا نه! با انجام اندکی جستجو در اینترنت متوجه کمبود منابع در این زمینه شدم. خیلی اتفاقی یا به عبارتی دلی یک شب با یک ساک کوچک راهی جزیره قشم شدم و تحقیقاتی میدانی در این زمینه را شروع کردم. بر اساس تحقیقاتی که در آنجا انجام دادم به صورت قطعی تصمیم گرفتم که ناقص سازی جنسی زنان با تمرکز بر منطقه قشم به عنوان موضوع پایان نامه دوره ارشدم باشد. پس از این که پایان نامه به اتمام رسید، آن را به صورت کتابی با عنوان (تیغ و سنت) منتشر کردم و در کنفرانس ها و همایش های مختلف داخلی و خارجی به ارائه سخنرانی پیرامون این موضوع پرداختم. اما لازم بود این اطلاعات در اختیار عموم قرار بگیرد. به خاطر همین سایت  www.stopfgmiran.com   را راه اندازی کردم و اطلاعات لازم درباره این موضوع را در این سایت منتشر کردم. تولید فیلم مستند و فیلم های کوتاه درباره این موضوع هم از دیگر فعالیت های پیرامونی این کمپین بوده است.
  • تعریف (ناقص سازی جنسی زنان) چیست؟
  • مظفریان: هرگونه آسیب رسانی به اندام تناسلی زنان ناقص سازی جنسی زنان تلقی می شود. این موضوع در حقیقت  فعالیت جنسی زن را مختل کرده و رابطه جنسی را با مشکل رو به رو می کند. بر اساس میزان ناقص سازی، این موضوع تقسیم بندی می شود؛ نو ع اول آن آسیب زدن به کلیتوریس به هر میزان و به هر شکل است که شایع ترین نوع آن در ایران است.

عبارت ناقص سازی جنسی زنان در حقیقت جایگزین عبارت ختنه دختران شده است. البته عبارت های دیگری مثل مثله کردن آلت تناسلی زنان هم به کار برده می شود. هر یک از این اصطلاحات جایگاه  خاصی دارد. ناقص سازی جنسی زنان به عنوان یک اصطلاح عام استفاده می شود. ختنه دختران نیز بیشتر در محافل و منابع مذهبی مورد استفاده قرار می گیرد. مثله کردن اندام جنسی زنان هم میتواند در کنار سایر اصطلاحات ذکر شده این عمل را ذیل عنوان معلولیت مطرح کند. منظور از معلولیت نیز عدم توانایی بر انجام کاری است که سابقا این توانایی وجود داشته است ولی بعد از وقوع معلولیت چه به صورت حادثه و چه مادرزادی دیگر فرد قادر به انجام عملی مانند سایر افراد سالم نیست. در ناقص سازی جنسی زنان هم توانایی برقراری رابطه جنسی از زنان گرفته می شود.

  • این موضوع چگونه در میان جوامع شیوع پیدا کرد؟
  • مظفریان: در ابتدا ختنه دختران نوعی علامت گذاری قومی – قبیله ای بود، مانند قبیله هایی که به عنوان نشانه گردن هایشان را کشیده می کنند. اما در طول زمان و تجربه به این نتیجه رسیدند که اندام جنسی زن می تواند وسیله ای برای کنترل و مدیریت رابطه جنسی زنان و دختران باشد. لذا به شکل های مختلف مثل کمربند، ناقص کردن، برداشتن و دوختن اقدام به کنترل و مدیریت رابطه جنسی زنان کردند. اما در جامعه بشری این نکته ملاک است که آنچه به صورت طبیعی به بشر داده شده است باید به صورت طبیعی حفظ شود.
  • پراکندگی جغرافیایی ناقص سازی جنسی زنان در دنیا به چه صورت است؟
  • مظفریان: در جریان انتقال سنت ها و تبادلات فرهنگی میان اقوام، پای این موضوع نیز تقریبا به همه جای دنیا باز شده است. گرچه برخی از دولت ها از اعلام موجودیت این مسئله در کشورشان خودداری می کنند.
  • میزان اهمیت این موضوع در جهان چقدر است؟
  • مظفریان: این موضوع در جهان بسیار داری اهمیت است و کشورهای آمریکای شمالی و اروپا به شدت برای حل این موضوع ایستادگی کرده و قوانین متعددی را به تصویب رسانده اند. هر ساله نیز کشورهایی به این قوانین می پیوندند. این اتفاق بیشتر در خانواده های آفریقایی رخ می دهد لذا دختران کوچک این خانواده ها که ساکن اروپا و آمریکا هستند ، قبل و بعد از سفر به کشورهای آفریقایی معاینه می شوند تا در این سفر مورد آسیب قرار نگیرند. همچنین در اروپا پزشکانی که اقدام به ناقص سازی جنسی زنان و دختران کنند و مادرانی که دخترانشان را برای این عمل همراهی می کنند مجازات می شوند.
  • این موضوع در ایران چه جایگاهی دارد؟ آیا اصلا جزو اولویت ها هست یا نه؟
  • مظفریان:  مهمترین مانع بر سر راه ما، در حقیقت انکار وجود مشکلی به نام ختنه دختران است که هم از سوی جامعه و هم از سوی دولت صورت می گیرد.  متاسفانه هیچ مسئولی در ایران نمی پذیرد که چنین معضلی در کشور وجود دارد، چه برسد به آن که قانون گذار قوانین حمایتی و پیشگیرانه هم وضع کند. مسئولین پیوسته تکیه بر این عبارت ها دارند که: مگر آمار ها چقدر است؟! مگر در مقابل جمعیت انبوه زنان و دختران در ایران، چند درصد گرفتار این مسئله هستند که این موضوع را به رسانه ها بکشانیم و برای آن وقت بگذاریم و قانون وضع کنیم؟!

لذا تلاش  ما در مرحله اول تمرکز بر ایجاد پذیرش وجود این مشکل، و در مرحله بعد آگاه سازی و ارائه راهکارهای پیشگیری و درمان است.

  • کدام یک از سازمان های داخلی در قبال این موضوع مسئولت دارند؟ آیا اقدامات لازم از سوی این سازمان ها انجام می گیرد؟
  • مظفریان: در ابتدا مجلس باید به این موضوع ورود کند و قوانینی را جهت پیشگیری و مجازات عاملان وضع کند. اما متاسفانه مجلس اصلا به این موضوع توجهی نمی کند. پس از مجلس سازمان هایی مانند مرجع ملی حقوق کودکان، معاونت حقوق زنان در دولت، وزارت بهداشت و سازمان علوم پزشکی باید در این موضع مداخله کنند.
  • آیا موضوع ناقص سازی جنسی زنان در میان گروه های اجتماعی و فعالان مدنی جایگاه شایسته خود را به دست آورده است؟
  • مظفریان: ما تنها تعداد معدودی هستیم که این موضوع را به صورت جدی پیگیری می کنیم. متاسفانه رسانه ها با ما همکاری نمی کنند و این موضوع را تحت پوشش قرار نمی دهند. عده ای از فمینیست ها و جامعه شناسان هم هستند که سالی یک بار در روز جهانی مقابله با ناقص سازی جنسی زنان، با اندکی جستجوی اینترنتی به ایراد سخنرانی می پردازند. اما هیچ گروهی به جدیت ما پیگیر این قضیه نیست. حتی فمینیست ها بر ما خرده می گیرند که این موضوع مشکل زن ایرانی نیست لذا صرف وقت و انرژی برای این موضوع، ضرورتی ندارد. در حقیقت از آن جا که این مسئله در سطح رسانه ها مطرح نیست، پرداختن به آن نفعی برای فمینیست ها ندارد و آن ها از این طریق نمی توانند خود را بیش از پیش مطرح کنند. البته ما هم هدف خودمان را داریم و راهمان را ادامه می دهیم. ما حتی اگر بتوانیم یک نفر را هم آگاه کنیم برایمان برد محسوب می شود.
  • در پایان اگر مطلبی هست، بفرمایید
  • مظفریان: امیدوارم با تلاشی که می کنیم جامعه و پیش از آن مسئولان و مدیران جامعه، ابتدا ناقص سازی جنسی زنان را به عنوان یک معضل موجود در ایران بپذیرند و در گام دوم،  در جهت رفع این نقیصه اقدام قانونی و اجرایی لازم را در برنامه های خود قرار دهند. افراد جامعه هم تلاش کنند تا سطح آگاهی نسبت به این موضوع را در میان اقشار مختلف جامعه به خصوص بخش های مبتلا، افزایش دهند.

موسسه بین المللی دیدبان عدالت

اسفند
۱۷
۱۳۹۷
نقش مردان ایرانی در تداوم تبعیض‌های جنسیتی علیه زنان
اسفند ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: grigvovan/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: grigvovan/depositphotos.com

جلال یعقوبی

استمرار و بقای بخش بزرگی از نابرابری‌های جنسیتی در ایران به دلیل منافعی است که جامعه مردان از این وضعیت به دست می‌آورد. تجربه طولانی استقرار حکومت مذهبی در ایران و حاکمیت قوانین فقهی در حوزه احوال شخصیه، تبعیض جنسیتی را به پدیده‌ای عادی و طبیعی در ایران تبدیل کرده و غیراخلاقی بودن و ناهنجاری آن را از یادها برده است.

امروز تبعیض گسترده علیه زنان، از پوشش و سبک زندگی تا آموزش و درمان و کار و همچنین حقوق اساسی مربوط به ازدواج و زناشویی و حتی ارث و دیه را دربرگرفته و زندگی فردی و اجتماعی آنان را تحت تاثیر قرار داده است.

اما سرکوب زنان و تبعیض ساختاری علیه آنان که با حاکمیت فقیهان گسترش چشم‌گیری یافته، بدون همراهی مردان ممکن نبوده و اکثریت مردان ایرانی که همواره از این تبعیض متنفع شده‌اند، با گذشت زمان به آن عادت کرده و از بقای آن استقبال می‌کنند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

نباید فراموش کرد که مردان اگر مخالف این وضعیت باشند، می‌توانند بخشی از تبعیض‌هایی را که در قوانین فقهی (و قوانین مدنی) وجود دارد و به مرور تبدیل به «حق»ی برای آنان شده است کنار بگذارند. برای نمونه قوانین مربوط به ارث یا طلاق از جمله مواردی هستند که مردان می‌توانستند از تحقق تبعیض جنسیتی در آن جلوگیری کنند.

البته با توجه به تجربه گذشته باید گفت امیدواری به جلوگیری داوطلبانه از تبعیض در حالی که قانون از آن حمایت می‌کند و همواره به سود یک طرف ماجرا موضع می‌گیرد، واقع‌بینانه نیست.

از طرفی، تغییر قوانین نیز تا زمانی که توان اجتماعی و سیاسی نیروهای مخالف تبعیض بر هژمونی و سلطه هواداران تبعیض غلبه نکند، ممکن نخواهد بود.

مسئولیت مردان در مسیر برابری

با توجه به این واقعیت، همراه کردن مردان با خواست برابری جنسیتی می‌تواند یکی از قدم‌های مهم برای تضعیف ساختار سلطه و در نتیجه باز شدن راه برای تغییر باشد.

مسئولیت مردان در تحقق این برابری و رفع تبعیض از زنان، هم مسئولیتی اخلاقی است و هم مسئولیتی اجتماعی، اما متاسفانه باید اعتراف کرد تحولی جدی در این زمینه، دور از انتظار است.

بر اساس تحقیقی که سال ۱۳۸۵ منتشر شده، ساختارهای «نابرابری جنسیتی» به دلیل قدرت بیشتری که به مردان داده‌اند، در سال‌های آینده نیز همچنان برجا خواهند ماند.

طبق این تحقیق، «تقسیم کار کلان جامعه ایران بر اساس جنسیت است و این امر به مردان قدرت بیشتری برای تامین منافع خود اعطا می‌کند.»

از طرفی «بخش اعظم جامعه ایران، تعاریف سنتی از نقش‌های زن و مرد را پذیرفته‌اند و نظام قدرت و تقسیم کار در قالب ارزش‌ها، هنجارها و قوانین مدون به نفع مردان مشروعیت یافته‌اند.»

در نتیجه: «به طور کلی، نظام نابرابری جنسیتی در ایران از طریق فرآیند جامعه‌پذیری جنسیتی، بازتولید می‌شود و همچنان به بقای خود ادامه خواهد داد.» [نابرابری جنسیتی در ایران (بقا یا تغییر)، عباس لهسایی‌زاده، مجله جامعه شناسی، بهار ۱۳۸۵، شماره ۵، ص۴۷]

این تحقیق همچنین نشان می‌دهد منافع مردان تا چه اندازه در فرودستی زنان تامین شده و به همین دلیل اجازه رشد از زنان گرفته شده است.

بیشتر بخوانید:

راهنمای «فرهنگ تجاوز» برای مردان محترم

مفهوم ناموس و نقش آن در خشونت علیه زنان: یک پژوهش علمی

تاثیر فقه در نابرابری جنسیتی و خشونت خانگی

چنانچه تحقیقات جزئی‌تر نیز بررسی شود، نقش مردان در قوام ساختار تبعیض آشکارتر خواهد شد.

مطابق تحقیق دیگری که سال ۱۳۹۶ در یک مجله وابسته به مجتمع آموزشی زنان پلیس منتشر شد، گرچه میزان تولید نابرابری جنسیتی در بین خانواده‌های سنتی و مدرن مورد مطالعه متفاوت بود و سهم خانواده‌های سنتی بیشتر به نظر می‌آمد، اما خانواده‌های مدرن هم در تولید این نابرابری‌ها سهم بزرگی داشتند.

در این تحقیق نیز جامعه‌پذیری جنسیتی به ایدئولوژی مردسالاری و سلطه‌جویی مردان مرتبط بود.

نتیجه نهایی این تحقیق که در شهرستان گرمسار انجام شد، این بود: «تولید نابرابری جنسیتی در بین خانواده‌های شهر گرمسار عمومیت داشته و این نابرابری در بین خانواده‌های سنتی از شدت بیشتری برخوردار است.»

البته میانگین نابرابری جنسیتی در این تحقیق آن‌قدر به هم نزدیک بود که تفاوت چندان معنی‌داری را نشان نمی‌داد. بر این اساس میانگین نابرابری جنسیتی در خانواده‌های سنتی حدود ۹۵ درصد و در خانواده‌های مدرن ۹۲ درصد بود. [بررسی عوامل موثر بر تولید نابرابری جنسیتی در بین خانواده‌های شهر گرمسار، فائزه قنبری، مجله پژوهش‌های انتظامی-اجتماعی زنان و خانواده، بهار و تابستان ۱۳۹۶، صص ۶۹ و ۷۸]

اهمیت نتایج این پژوهش در آن بود که نشان می‌داد بازتولید نابرابری‌های جنسیتی و سرکوب زنان در خانواده‌های مدرن نیز به همان گستردگی خانواده‌های سنتی است و این تصور نادرست که این نابرابری‌ها تنها ریشه در باورهای سنتی دارند، چندان قابل قبول به نظر نمی‌رسد.

مساله اصلی همین است که فرودستی زنان در ایران که طی چند دهه پس از حکومت مذهبی به‌صورت ساختاری و قانونی هم درآمده، ریشه‌های عمیقی در فرهنگ مردسالار جامعه ایران دارد: فرهنگی که تنها به بخش سنتی آن مرتبط نیست. در واقع نفعی که مردان (هم سنتی و هم مدرن) از سرکوب زنان و تبعیض علیه آنان برده‌اند، آن‌چنان است که بدون توجه به خاستگاه طبقاتی یا ایدئولوژیک آنها، اکثریت مردان همچنان خواستار ادامه این وضعیت هستند.

از این جهت است که برای توضیح و فهم وضعیت بغرنج زنان در ایران و ساختار تبعیضی که هر روز گسترده‌تر می‌شود، نهادن همه مسئولیت بر عهده حکومت فقهی قابل قبول نیست و بی‌تردید مسئولیت همه مردان ایرانی هم در این باره باید در نظر گرفته شود.

اسفند
۱۱
۱۳۹۷
روایت تلخ «زهره» از ۳۱ سال تشویش
اسفند ۱۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
A profile of a woman emerges from the darkness.
image_pdfimage_print

Photo: germanopoli//depositphotos.com

زهره سی و یک ساله است. پانزده سال است که مادرش را از دست داده و شانزده سال است که با پدرش حرف نمی‌زند. چرا؟ خودش می‌گوید: «چون اولین چیزی که از پدرم به یاد دارم این بود که می‌خواست با چاقو مادرم را بکشد».

او روایت می‌کند: «برادرهایم را بغل کرده بودم و داشتند توی بغلم گریه می‌کردند. خودم هم داشتم گریه می‌کردم. خانه‌مان شلوغ بود. در باز مانده بود یا اینکه یک‌سری آدم همین جوری آمده بودند. ما رفته بودیم پشت در اتاق قایم شده بودیم و گریه می‌کردیم. پدرم چاقو برداشته بود و می‌خواست مادرم را بکشد.

مادرم بعدها گفت که پدرم هیچ وقت واقعا نمی‌خواسته کسی را بکشد. او مرد بدی نیست. یک کارگر ساده بود. یک وانت هم داشتیم که گاهی با آن بار جا به جا می‌کرد. گاهی هم ما را عقب وانت سوار می‌کرد و می‌رفتیم گردش. به من می‌گفت سفت بگیر نیفتی، اگه بیفتی نمیام دنبالت».

زهره سال‌هاست که به تهران آمده و تنها زندگی می‌کند: «هیچ‌وقت نخواستم کسی در زندگی‌ام باشد. با هیچ‌کس دوست نشدم. هر کسی که طرفم آمد طوری رفتار کردم که خودش بفهمد اشتباه آمده است. دلم نمی‌خواهد هیچ‌وقت ازدواج کنم. همین که برادرهایم سر و سامان گرفته‌اند و خودم کار خوبی پیدا کرده‌ام کافی است. برادرزاده‌هایم گاهی پیش من می‌مانند. بعضی وقت‌ها با هم به گردش می‌رویم؛ جاهایی که هیچ‌وقت با پدر و مادر خودم نرفتم. دوست ندارم چیزی به دل بچه‌ها بماند؛ مثل چیزهایی که وقتی با برادرهایم از قدیم حرف می‌زنیم یادشان می‌افتیم.

مادرم سی و پنج ساله بود که از دنیا رفت. آن موقع سرطان پستان را به این راحتی‌ها تشخیص نمی‌دانند. من بچه سومش بودم. دو تا قبل از من سقط کرده بود. هر دو تایشان پسر بودند. هر بار که می‌نشست به تعریف‌کردن، می‌گفت اگر آن دو تا مانده بودند این طوری نمی‌شد  ولی بعد از آن دو تا و من، دو تا پسر دیگر آورد و باز هم همین طوری بود. نمی‌خواهم بگویم هیچ کاری برایمان نکردند. هر سه‌تایمان درس خواندیم، مادرم شب‌ها از هر سه‌تایمان درس می‌پرسید، از من می‌پرسید، بعد، من از پسرها می‌پرسیدم و مجبورشان می‌کردم داد بزنند. بعضی وقت‌ها می‌رفتیم توی بالکن و در را می‌بستیم، توی سرما یا توی حمام می‌نشستیم روی کاشی‌ها، ازشان درس می‌پرسیدم.

بیرون هم باز پدرم آمده بود، یک چیزی کج بود، یا در خمیردندان باز مانده بود، یا پرده خانه جمع بود، یا از سر کار زنگ زده بود و تلفن اشغال بود، کمتر شبی پیش می‌آمد که اتفاقی نیفتاده باشد. مادرم هم چیزی نمی‌گفت، تحمل می‌کرد. همیشه از این ماسک‌های کاغذی توی خانه داشتیم. لبش که پاره می‌شد وقتی می‌خواست برود بیرون ماسک می‌زد. از این کرم‌های بزرگ داشت که بزند روی صورتش. ساق، دستش می‌کرد. لباس‌های تیره و یقه‌بسته می‌پوشید. بعضی وقت‌ها که مرا می‌برد حمام می‌دیدم که تنش چه شکلی است. همیشه خدا یک جایی از تنش کبود بود. بعضی وقت‌ها توی تلفن برای خاله‌هایم شکایت می‌کرد ولی جلوی ما بروز نمی‌داد.

ما هر بار که در محکم بسته می‌شد خودمان می‌رفتیم توی اتاق سر خودمان را گرم می‌کردیم. برادرهایم خیلی از من حرف‌شنوی داشتند. اگر یکی‌شان شیطنت می‌کرد از آن یکی کتک می‌خورد. هیچ کدامشان به من حرف بدی نمی‌زدند. انگار به جای مامان، من مامانشان شده بودم. همین الان هم همین است. زن‌هایشان اگر پیش من شکایت کنند، روزگار پسرها را سیاه می‌کنم. خودشان می‌دانند. از اول، همه کارشان با من بود، درسشان با من بود، تا بچه بودند مدرسه‌بردن و آوردنشان با من بود، غذاخوردنشان با من بود. کمی که بزرگ‌تر شدند دیگر در خانه بند نبودند. بیست و چهار ساعت توی کوچه دنبال یک توپ می‌دویدند. یا دعوا می‌کردند و زخم و زیلی برمی‌گشتند. تا روز آخر که مامان از دنیا رفت، فقط من بودم که همه دعواها را می‌شنیدم. صدای گریه مادرم را می‌شنیدم. به سینه‌اش مشت می‌زد و آرزوی مرگ می‌کرد. می‌گفت الهی بمیرم، الهی بمیری، الهی بمیرد. بچه که بودم فکر می‌کردم مادرم حتما آدم بدی است که دعا می‌کند همه بمیرند. بخصوص وقتی به پدرم می‌گفت الهی بمیری، خیلی ناراحت می‌شدم. ولی وقتی مادرم مرد دیگر این طوری فکر نمی‌کردم».

می‌گوید دلش برای پدرش تنگ می‌شود: «کسی را نداریم. مادرم همان وقت‌ها پای بیشتر فامیل را بریده بود. از همه کینه داشت که باعث ازدواجش شده بودند. نمی‌دانم چرا ولی لابد فکر می‌کرد یک کسی از فامیل باید بیاید جلوی پدرم را بگیرد و وقتی کسی نیامد یا خودش چون خجالت می‌کشید، یا چون می‌خواست آبروداری کند، پای همه را برید. همین ما مانده بودیم و زن‌های همسایه که گهگاهی می‌آمدند در خانه و تلفن بعضی وقت‌ها زنگ می‌خورد. دیگر کس دیگری نبود. ولی دعوا همیشه بود. حتی وقتی مادرم خیلی مریض بود هم دعوا می‌کردند، داد می‌زدند، جیغ می‌زدند، بعد پدرم بلند می‌شد عصبانیتش را خالی می‌کرد. بعد می‌رفت بیرون. دلم برایش می‌سوخت، برای مادرم هم دلم می‌سوخت. پدرم می‌رفت بیرون، نمی‌دانم چه کار می‌کرد. مادرم گریه می‌کرد. بعد پا می‌شد با خانه ور می‌رفت. چند روز خبری نبود، بعد دوباره همان آش و همان کاسه.

وقتی پانزده سالم شد یک بار از خانه فرار کردم. رفتم چند ساعتی برای خودم در خیابان‌ها گشتم. نمی‌دانستم کجا باید بروم. دوستی هم نداشتم. تازه دلم شور می‌زد که پسرها برگردند ببینند من نیستم چه کار می‌کنند. برگشتم، رفتم توی انباری تا شب بیرون نیامدم. شب که شد همین جوری ساکت رفتم توی اتاق، برای خودم گرفتم خوابیدم. دیگر با پدرم حرف نزدم. فکر کنم هیچ وقت نفهمید که من تصمیم گرفتم باهاش حرف نزنم. مامانم می‌گفت زشت است، جواب بده، با سر حرف نزن، گوش نمی‌کردم. می‌گفت بچه‌ها نباید به کار بزرگ‌ترها کار داشته باشند. فکر می‌کرد ما نمی‌فهمیم یا وقتی بچه بودیم نمی‌فهمیدیم. دیگر نمی‌دانست که من بیشتر شب‌ها از خواب می‌پریدم می‌رفتم ببینم هنوز نفس می‌کشد یا نه یا اینکه هر صدایی می‌شنیدیم فکر می‌کردیم الان است که دعوا راه بیفتد. همه‌اش منتظر بودم یک چیز بدتری بشود. اینها را که نمی‌دید. فقط فکر می‌کرد ناسازگار شده‌ام ولی بعد خودش خسته شد. سرطانش هم که پیشرفت کرد و درگیر بیمارستان و دکتر شدیم، ماجرا کلا فراموش شد.

وقتی مادرم از دنیا رفت، بعدش من شدم جای مادرم؛ کار خانه و باقی چیزها … . پدرم هیچ وقت روی ما دست بلند نکرد. حتی با بچه‌ها بلند هم حرف نمی‌زد. الان هم همین است. همه‌اش ما را با پسوند «جان‌» صدا می‌کند اما بعد از اینکه مادرم از دنیا رفت هیچ وقت نتوانستم دو کلام مثل آدم با او حرف بزنم. نه فقط خودم نمی‌توانم با او حرف بزنم، صدایش را هم که می‌شنوم هول برم می‌دارد. از دست و پا افتاده، بازنشسته شده، صبح‌ها می‌رود پارک، ظهر برمی‌گردد. پسرها گاهی زنگ می‌زنند یا می‌روند چند روزی پیشش می‌مانند ولی من نمی‌توانم. هنوز وقتی بهم زنگ می‌زند شروع می‌کنم به عرق‌ریختن. همان سالی یک بار را هم نمی‌توانم تحمل کنم که ببینمش.

شاید اگر مادرم آن طوری ما را ترک نمی‌کرد جور دیگری می‌شد. شاید می‌توانستند مشکلاتشان را حل کنند یا طلاق بگیرند و بروند دنبال زندگی خودشان ولی اینکه مادرم از دنیا رفت و پدرم یک دفعه ساکت شد ما را توی برزخ نگه داشت. فکر نمی‌کنم هیچ وقت بتوانم با این مساله کنار بیایم …».

همین روزها، یک زن در مقابل دوربین تلویزیون از کتک‌خوردن‌هایش گفت و ۲۷ بار تقاضای طلاق. شوهرش هم از کتک‌زدن‌هایش گفت. بعد مجری به بیننده‌ها گفت که الان مرد خوبی شده است. در قاب تصویر، دو بچه هم به چشم می‌خوردند.

پروانه مافی، نماینده مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای به رئیس صداوسیما از او خواست «این سازمان به جای تضعیف نهاد خانواده با عادی‌سازی خشونت علیه زنان، برنامه‌هایی آموزشی درباره حقوق خانواده تولید کند».

معاون دفتر سلامت روان، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت هم روز شنبه در نشستی خبری گفت: «متأسفانه صداوسیما به عنوان رسانه ملی چند روز پیش خانمی را به عنوان الگوی صبر نشان داده که به دلیل کتک‌کاری همسرش، ۲۷ بار تقاضای طلاق کرده اما نتوانسته طلاقش را بگیرد و به زندگی ادامه داده است و این در حالی است که مشخص نیست آن مرد از چه اختلال روان‌پزشکی رنج می‌برد».

قوه قضاییه چند ماهی است که لایحه «تامین امنیت زنان در برابر خشونت» را بررسی می‌کند.

* هویت واقعی مصاحبه‌شونده نزد ایسنا محفوظ است و «زهره» نام مستعار اوست.

منبع: ایسنا

بهمن
۱۷
۱۳۹۷
خشونتی به نام سنت
بهمن ۱۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_714580543
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

ختنه زنان یکی از مهم ترین مصادیق خشونت علیه زنان و کاری غیر انسانی است که با ناقص‌سازی زنان در سنین کودکی، پیامدهای بسیار ناگواری را برای تمام عمر آنها رقم میزند. رواج این اقدام در برخی مناطق کشور، موجب شد تا برخی علما و مراجع نیز نسبت به آن واکنش نشان دهند. به عنوان مثال، آیت الله العظمی سیستانی در پاسخ به یک استفتاء که از ایشان پرسیده شده است:« آیا ختنه دختران واجب است یا فقط مستحب و سنت است؟» جواب دادند: « اگر منظور از ختنه دختر بریدن پوسته عضو جنسی زن باشد، صحیح آن است که این کار سنت شرعی نیست، بلکه در صورتی‌ که به دختر آسیب برساند حرام می‌باشد. و اما قطع خود عضو جنسی زن و یا قطع قسمتی از آن به یقین جنایتی در حق دختر محسوب می‌شود و برای والدین هیچ‌گونه مجوزی در اقدام به آن وجود ندارد.»

دیدارنیوز در این خصوص، با کامیل احمدی مردم شناس و پژوهشگر که کتابی نیز در همین موضوع با عنوان « به نام سنت» نوشته و توسط نشر شیرازه منتشر شده است و فیلمى را هم با همین عنوان در آپارات در دسترس عموم قرار داده است، گفتگو کرده است. در ادامه، متن این گفتگو را بخوانید.

ختنه زنان خشونتی زیسته در فرهنگ
کامیل احمدی، انگیزه پژوهش خود در خصوص ختنه زنان را مشاهده تلاش‌های یونیسف در آفریقا در مبارزه با این پدیده دانست و گفت: پس از پایان تحصیلات و بازگشت به ایران، موضوع ختنه زنان را در میان زنان خانواده خودم دنبال کردم و متوجه شدم این رسم و آیین در میان مردم شهر‌های پیرانشهر، نقده، سردشت، بوکان و مهاباد، در گذشته رواج داشته و در آن زمان هم، کم و بیش دیده می‌شد. پس از این بود که کار میدانی خودم را که مدت ۸ سال طول کشید با موضوع ختنه زنان، در چهاراستان ختنه خیز ایران آغاز کردم.
احمدی در مورد رابطه میان مذهب و ختنه زنان گفت: ختنه زنان عملی است که بر اساس سنت های فرهنگی، عرفی و با توجیهات مذهبی و دینی انجام می شود. این مساله از حیث دینی، فارغ از دین اسلام یا هر دین دیگری است. بالاترین آمار ختنه زنان در جهان متعلق به آفریقا است و در میان یهودیان اتیوپی و اریتره، مسلمانان نیجریه، سومالی و سودان و طیفی از مسیحیان رواج دارد، بنابراین ختنه زنان یک پدیده اجتماعی و فارغ از دین است.
این پژوهشگر در ادامه به مناطق ختنه خیز در ایران اشاره کرد و گفت: در ایران در مناطق کردنشین آذربایجان غربی، بخش‌هایی از اورامانات، کردستان، بعضی از مناطق کرمانشاه و با درصد بالایی در هرمزگان و جزایر قشم، بندر آفتاب، بندرچارک، هرمز و میناب انجام می‌شود.از حیث گرایش مذهبی، عمل ختنه زنان در میان فرقه شافعی و سنی‌ها انجام می‌شود و در بعضی ازشهرها و روستاهایی که حدفاصل بین مناطق سنی‌نشین و شیعه‌نشین هستند نیز این عمل انجام می‌شود.

ختنه زنان ناقض حقوق بشر

این مردم شناس، ختنه زنان را به عنوان یکى از سنتهاى آسیب زا (HTP) بر شمرد که جامعه جهانى، آن را مصداق خشونت علیه زنان و کودکان دانست. ختنه زنان چهار نوع یا درجه دارد و در این عمل، تمام یا قسمتی از آلت تناسلی دختربچه در قسمت کلیتوریس بریده می‌شود که از منظر حقوق بین الملل، این عمل ناقص حقوق بشر، خشونت علیه زنان و عملى غیر قانونى است و براساس قوانین و تعهدهاى بین المللى که اکثر کشور‌ها از جمله ایران امضا کرده اند ممنوع اعلام شده و مجازات کیفرى براى والدین و ختان‌ها در پى دارد. خوشبختانه در ایران حفیف‌ترین نوع ختنه انجام می‌شود.

هدف از ختنه زنان چیست؟

کامیل احمدی در توضیح هدف از ختنه زنان گفت: هدف نهایى از انجام این عمل، کاهش میل جنسی زن بوده و در بخشی از مناطق به دلایل مختلفی از جمله پیروى از سنت های اشتباه انجام می شود. وی ادامه داد: در برخی مناطق جهان نیز این عمل به منزله مرحله ای برای عبور از کودکی به زنانگی است، در برخی مناطق نیز به عنوان نوعی طب سنتی یا باور عامه انجام می شود، به این معنا که در این مناطق اعتقاد دارند که در بدن دختربچه ها خون سیاه یا خون کثیف وجود دارد و این عمل باعث می شود که این خون از بدن وی خارج شود، اما هدف و خاستگاه اصلی آن، همان کاهش یا کنترل میل جنسی زن، پیش از ازدواج است.
وی در ادامه صحبت خود به وجود ارتباط بین ختنه دختران و پدیده کودک همسری اشاره کرد و گفت: در مناطقی که ختنه دختربچه ها رایج است، ازدواج دختربچه ها نیز شیوع بیشتری دارد. به این معنا که در اغلب مناطق که روستایى بوده و از فقر اقتصادى و فرهنگى رنج مى برند، برای کاهش میل جنسی دختر و اینکه او بعد از رسیدن به سن بلوغ، وارد رابطه جنسی خارج از ازدواج نشود او را ختنه می‌کنند و دقیقا به همین علت نیز دختربچه را وادار به ازدواج زودهنگام می‌کنند که این موضوع نشان می‌دهد مردم این مناطق به ارتباط خارج از چارچوب ازدواج، تعصب نشان می‌دهند.
ضرورت آگاهی بخشی در خصوص ختنه زنان
کامیل احمدی در بخش ارائه راهکارها به موضوع ضرورت آگاهی بخشی در مناطق ختنه خیز اشاره کرد و گفت: خوشبختانه آمار ختنه زنان  در ایران کاهش چشمگیری داشته که این مساله، دلایل متعددی دارد، از جمله مرگ ختانها در اثر کهولت که عمل ختنه را انجام می‌دهند و دنبال نشدن این حرفه توسط جوانترها، آگاه شدن مردم از طریق ابزارهای مدرن و رسانه‌ها و کم رنگ شدن سنت‌های فرهنگی غلط و ناقض حقوق انسانی؛ متاثر از نفوذ آگاهی های مدرن به درون آگاهی و فرهنگ عامه در مناطق ختنه خیز.
این پژوهشگر حوزه آسیب های اجتماعی با تاکید بر وجود آسیب های پایدار در زنان ختنه شده گفت:  کاهش میل جنسی زن در روابط زناشویی  از جمله این آسیب‌ها است که شدت آن با توجه به نوع و عمق برش متفاوت است.
وی در پایان افزود: این عمل به وسیله تیغ های غیر استاندارد و حتی تیغ ریش تراشی و آن هم بدون بى حسى به صورت غیربهداشتی انجام می شود که باعث از بین رفتن سنسورهای حساس زن شده و رضایت جنسی او را در زمان زناشویی مختل می کند. خون ریزی و عفونت از دیگر پیامدهای ختنه زنان است.
منبع: قطره
آذر
۲۳
۱۳۹۷
ضعف و بی‌عملی پلیس ایران در مقابل خشونت خانگی
آذر ۲۳ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Photo: 							iulianvalentin/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: iulianvalentin/depositphotos.com

مهری قاسمی

رئیس سازمان پزشکی قانونی در گفت‌و‌گو با روزنامه ایران خبر داده که حدود ۹۰ درصد کسانی که از همسرآزاری شکایت می‌کنند، زنان هستند. احمد شجاعی در عین حال از افزایش پنج و هشت دهم درصدی مراجعات درباره همسرآزاری در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۵ خبر داده است.

شجاعی گفته است آمار مراجعان همسر آزاری در سال ۱۳۹۶، به ۸۱ هزار و ۷۲۹ نفر رسیده که سهم زنان از این نزاع‌ها، ۷۷ هزار و ۵۹ نفر و سهم مردان چهار هزار و ۶۷۰ نفر بوده است که «قربانی خشونت و آزارهای روحی و روانی از سوی همسران‌شان» شده‌اند. (روزنامه ایران، ۲۳ تیر ۱۳۹۳)

روزنامه ایران اما همین گزارش را با تیتر «پنج هزار مرد پارسال از زنانشان کتک خوردند» منتشر کرد.

انتخاب تیتر این گزارش، در حالی که بیش از ۹۴ درصد خشونت‌های خانگی علیه زنان اتفاق افتاده است، تصویری کامل را از انتظار جامعه ایران در مورد خشونت‌های خانگی نمایان می‌کند. گویا که در ایران، کتک خوردن زنان در خانه عادی است و کتک‌ خوردن مردان به کنایه و طنز تبدیل می‌شود.

بیشتر بخوانید:

تربیت فقهی کودکان و فراهم شدن زمینه خشونت مجاز

شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

عادی‌سازی خشونت علیه زنان تنها در نحوه خبررسانی رسانه‌ها نیست که پدیدار می‌شود، بلکه در نگاه نهادهای رسمی و حتی پلیس نیز بسیاری از رفتارهای خشونت‌آمیز مردان علیه زنان عادی تلقی می‌شود.

از اواسط سال ۱۳۹۵ وزارت بهداشت در ایران شبکه‌ای مجازی با عنوان «سامانه سیب» راه‌اندازی کرد که هدف آن جمع‌آوری تمامی اطلاعات بهداشتی مربوط به مردم بود. بر اساس گزارش های رسمی، تا دی‌ماه سال ۱۳۹۵ حدود ۵۹ میلیون نفر در این شبکه ثبت‌نام کرده بودند. این سامانه به مرور گسترش یافت و از تابستان سال ۱۳۹۶ بخشی برای تجمیع مراقبت‌های سلامت اجتماعی از جمله همسر آزاری و مشکلات زنان متاهل را نیز دربرگرفت.

با این همه، تعریف خشونت خانگی در این سامانه چنان است که اگر زنان در قسمت همسرآزاری، میزان ضرب و شتم صورت گرفته از سوی شوهر را گزینه «به ‌ندرت» یا «گاهی» انتخاب کنند، سامانه مزبور این موضوع را «فاقد مشکل» تلقی خواهد کرد.

چندی پیش، یکی از کاربران توئیتر که ظاهرا با این سامانه همکاری می‌کند در این‌باره نوشته بود:

«روان‌شناس از مرکز استان اومده بازدید بهش می‌گم این سامانه سیب قسمت همسرآزاری اگر در جواب سوال همسرتان شما را کتک می‌زند، تیک قسمت به ندرت یا گاهی اوقات رو بزنی می‌گه فاقد مشکل. فرمودند این‌قدر که طبیعیه، همه زن‌ها رو شامل می‌شه.»

کاربر دیگری در همین رابطه معتقد است: «تو سامانه سیب، یه قسمتی داره واسه همسر آزاری، بعد اگه در جواب آیا شوهرت کتکت می‌زنه، بزنی به ندرت یا گاهی، نتیجه رو فاقد مشکل می‌ده. فک کنم شوهره باید قشنگ هر روز سیاه کبود کنه که اون عقبیا حال کنن.»

نحوه سیاستگذاری «سامانه سیب» وزارت بهداشت ایران درباره میزان «مجاز»! خشونت علیه زنان که ضرب و شتم «گاه و بیگاه» آنان را فاقد مشکل می‌بیند، باید سیاست کلی حکومت در ایران نیز دانست. همین سیاست موجب بی‌تفاوتی پلیس در مواجهه با بسیاری از گزارش‌های خشونت خانوادگی شده است.

نویسندگان  گزارشی که در سال ۱۳۹۱ منتشر شد و درباره نقش پلیس در فرهنگ خشونت خانگی تحقیق کرده بودند، معتقدند: «واقعیت این است که اقلیت کوچکی از زنان که به جست‌و‌جوی کمک از سازمان‌های رسمی یا افراد مسئول رفته‌اند نیز بیش از پیش به ماهیت مردسالارانه روابط درون جامعه پی‌ برده‌اند. پلیس نه تنها علاقه‌ای به درگیر شدن در این مسائل ندارد، بلکه بر طبق مصاحبه‌ها، بیشتر حامی متهمان بوده تا قربانیان و با زنان خشونت‌دیده با پیش‌داوری و بدرفتاری برخورد کرده است.»

نویسندگان این تحقیق به عنوان نمونه‌ای از رفتارهای نادرست پلیس از قول خانمی ۳۷ ساله با تحصیلات زیر دیپلم نوشته‌اند: «شوهرم تهدید کرد که امشب یا مرا می‌کشد یا خودش را. من زنگ زدم پلیس ۱۱۰ و پلیس آمد. شوهرم رفت دم در، دست به ریش شد که تو رو قرآن آبرو داریم و … پلیس رفت! […] من زنگ زدم از تو کمک خواستم، چرا با حرف شوهرم برگشتی؟ اگر من آن لحظه می‌گفتم گذشت کردم، بعد برو! گفتند دعوای خانوادگی است، خدا نگهدار!» (فرهنگ خشونت خانگی علیه زنان با تأکید بر نقش پلیس در کاهش آن، سهیلا صادقی فسایی، آتنا کامل قالیباف، مطالعات فرهنگی و ارتباطات، بهار ۱۳۹۱، شماره ۲۶، صص ۹۹ و ۱۰۰)

مشابه این تجربه را برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز داشته‌اند. یکی از کاربران توئیتر در این‌باره نوشته است: «سال ۸۳ دوستی داشتم که همسرش کتکش می‌زد. یک بار فرار کرده بود داخل حمام و زنگ زده بود به پلیس. وقتی ماجرا را تعریف کرده بود، آقای پلیس پشت خط گفته بود: خوب اینکه طبیعیه، منم اگر عصبانی بشم دیگه یک سیلی رو به زنم می‌زنم.»

در مقاله دیگری که فصلنامه مطالعات بین‌المللی پلیس وابسته به نیروی انتظامی ایران منتشر کرده است، نویسندگان مقاله به ضعف‌های گوناگون حقوقی و غیرحقوقی پلیس در مواجهه با خشونت خانگی پرداخته و در بخشی از گزارش خود نوشته‌اند: «مانع دیگری که در مسیر پاسخ‌دهی و تعقیب کیفری بزه‌کاران خشونت وجود دارد این است که خشونت در محیط منزل در برخی موارد به عنوان یک موضوع خصوصی و خانوادگی تلقی می‌شود که تا جای ممکن پلیس نباید به آن پاسخ و واکنشی نشان دهد.»

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

آنان اضافه می‌کنند: «شاید این رویکرد از موضع پترنالیستی [جرم‌انگاری] حاکم بر فرهنگ پلیس یا فرهنگ حاکم بر جامعه نشات می‌گیرد. به هر حال و صرف‌نظر از منشا آن، این رویکرد در پلیس وجود دارد. حتی مقررات حقوق کیفری جاری نیز بر این ادعا مهر تایید می‌نهد، به گونه‌ای که عموم جرائم خشن که در منزل امکان وقوع دارند، جنبه خصوصی دارند. به عنوان نمونه فحاشی، قذف، ضرب و جرح دارای جنبه خصوصی‌اند و بدون شکایت شاکی امکان تعقیب کیفری آنها وجود ندارد. از این رو این نوع جرائم با اعلام جرم از سوی همسایگان یا اطرافیان قابل تعقیب کیفری نیست.» (پاسخ های پلیس به خشونت خانگی علیه بانوان، علی افراسیابی، لیلا سجادی، زمستان ۱۳۹۲، شماره ۱۶، ص۴۲)

نکته قابل تامل آن که در موارد متعددی از خشونت خانگی، حتی شکایت فردی که مورد خشونت قرار گرفته است (در واقع بعد از تحقق زمینه تعقیب کیفری)، منجر به مداخله پلیس و جلوگیری از خشونت در داخل خانه نمی‌شود.

در واقع بزرگ‌ترین مشکل در این زمینه، خصوصی دانستن خشونت خانگی در قوانین و همچنین سیاست‌های پلیس است.

در کتاب راهنمای پاسخ‌های مؤثر پلیس به خشونت علیه زنان که توسط نهادهای وابسته به سازمان ملل تهیه شده، آمده است: «بسیاری از مقامات پلیس خشونت خانگی را “موضوعی خصوصی” می‌دانند که بهتر است پشت درهای بسته باقی بماند. این دیدگاه منجر به نگرش‌ها و سیستم‌هایی شده است که پاسخ پلیس را به حداقل می‌رساند و پاسخ‌های تخصصی به زنان قربانی خشونت را سست می‌کند.»

نویسندگان این راهنما تاکید کرده‌اند: «پلیس نقش حیاتی در پیشگیری از خشونت علیه زنان بازی می‌کند. بخشی از این نقش چگونگی پاسخ به وقایع خشونت‌بار و اقداماتی است که باید برای حفاظت از زنان بلافاصله بعد از آن اتفاق، قبل و طی محاکمه و بعد از آن اتخاذ شود.» (کتاب راهنما در زمینه پاسخهای مؤثر پلیس به خشونت علیه زنان، دفتر مقابله با جرم و مواد سازمان ملل، قسمت پنجم به بعد)

اما واقعیت این است که رویکرد نیروی انتظامی و پلیس به خشونت خانگی در ایران، بر محور «خصوصی انگاری» این رفتارها بنا شده است و البته این نگرش نیز به دلیل حاکمیت احکام فقهی مبنی بر مجاز بودن مرد در اعمال قدرت و ولایت نسبت به همسر و کودکانش به وجود آمده و زمینه خشونت را گسترش داده است.

آذر
۱۲
۱۳۹۷
نه به خشونت در محیط کار!/ مریم نیک‏پور، روزنامه‏ نگار ـ کارشناس ارشد رسانه
آذر ۱۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
thumb
image_pdfimage_print

بیدارزنی:‌ «می‏گویم حجم کارم زیاد است و نمی‏توانم به تنهایی مسئولیت سه نفر را انجام بدهم. درحالی‏که خودش را به مرتب ‏کردن کتاب‌ها و روزنامه‌های روی میزش سرگرم می‌کند، طعنه می‏زند که توانایی خانم‌ها محدود است و آقایان را ببین که تا دیروقت سر کار می‌مانند و هیچ شکایتی هم ندارند. دلیل می‌آورم که آقایان اضافه‌کار دارند و مجبور نیستند مثل من و بقیه خانم‌های همکارم در ساعتی محدود، مقدار زیادی کار انجام دهند. با عصبانیت جواب می‌دهد که زن اضافه‌کار می‌خواهد چه‌کار؟ مگر زن خرج خانه می‏دهد و… اعتراض می‌کنم که ماه‌هاست مرخصی نرفته‌ام. پوزخند می‏زند که اصلاً برای همین است که هیچ کارفرمایی دوست ندارد کارمند خانم داشته باشد چون مدام به بهانه‌های مختلف مرخصی می‏خواهد؛ و این بحث بی‌سرانجام هر روز ادامه دارد…»

خشونت علیه خانم‌ها ابعاد گوناگونی دارد و آزار در محیط کار هم جزئی از خشونت محسوب می‏شود که با وجود اهمیتی که دارد، به دلایل مختلف کسی از آن حرفی نمی‏زند و معمولاً پنهان می‏ماند.

امروزه مشارکت زنان در نیروی کار رشد قابل ملاحظه‌ای داشته و شاهد این رشد در کشورمان هم بوده‌ایم تا جایی که حالا دیگر زنان تااندازه‌ای به مشاغلی که سال‌ها به «مشاغل مردانه» معروف بوده‌اند روی آورده‌اند. بااین‌حال همچنان دسترسی زنان به مشاغل مختلف با توجه به سوابق تحصیلی‏شان با مشکلاتی همراه و محدود است. تصور قالبی نقش جنسیتی در تبعیضِ دسترسی، نقش مهمی داشته است. از طرفی متوسط دستمزد زنان شاغل در سرتاسر دنیا خیلی پایین‏تر از مردان است. زنان در بخش‏هایی از مشاغلی که در آن‏ها دستمزد کمتری پرداخت می‏شود، بیش‏تر حضور دارند اما حتی در همان رده‌های شغلی هم به‌طور متوسط دستمزدهای پایین‌تری دریافت می‏کنند.

زنان در محیط کار عمدتاً با سه نوع خشونت مواجه می‏شوند: جنسی، جسمی و عاطفی. آمارها نشان می‏دهد در محیط‌های کاری میزان خشونت واقعی علیه زنان کم است، بااین وجود آزار جنسی معمول است. بر اساس آمارها، در کشور ما بیش‏ترین خشونت در محیط کار از نوع عاطفی و جنسی است که اغلب از طرف کارفرماها اعمال می‏شود و اثرات منفی متعددی دارد.

طبق تعاریف جامعه‌شناسی، آزار جنسی در محل کار می‏تواند استفاده از اقتدار شغلی یا قدرت به‌منظور تحمیل خواسته‌های جنسی باشد. این کار ممکن است شکل‏های خشنی به خود بگیرد مانند وقتی‌که به یک زن گفته می‏شود یا به یک برخورد جنسی رضایت بدهد یا اخراج می‏شود. خشونت جنسی در محیط کار تا اندازه‏ای زیرکانه است برای مثال با روش‏های گوناگون این موضوع به زن فهمانده می‏شود که پذیرفتن خواهش‏های جنسی پاداش‏هایی به همراه دارد یا چنانچه برآورده نشود، باید منتظر مجازاتی مانند نگرفتن ترفیع باشد.

مردان ممکن است شکل‏های ملایم آزار جنسی را بی‏زیان تصور کنند اما زنان اغلب آن را توهین‌آمیز می‏دانند. معمولاً از زنان انتظار می‏رود صحبت‌ها یا شوخی‌های جنسی، اشاره‌ها یا تماس‌های فیزیکی را نادیده بگیرند و به آن اهمیتی ندهند. در چنین موقعیتی زن ناچار است برای اینکه شغلش را از دست ندهد بدون اینکه به مرد توهین کند، با ملایمت او را دست به‏ سر کند. آزارهای جنسی در محیط کار انواع مختلفی دارد: آزارهای کلامی (شوخی‏های نامناسب جنسی، کنکاش در مورد زندگی خصوصی فرد و…)، آزارهای غیرکلامی (نگاه‌های شهوانی، چشم‌چرانی و…) و آزارهای فیزیکی (لمس زن، نزدیک ‏شدن زیاد هنگام کار و رابطه جنسی با زور)؛ اما خشونت علیه زنان در محیط کار به این آزارها ختم نمی‏شود.

نابرابری‏های جنسیتی، دادن حقوق کمتر به زنان، نادیده گرفتن آن‏ها برای مسئولیت‏های مهم و کلیدی در سازمان، مسئولیت‏ گریزی مردان در محیط کار، انتظار کار برابر و حتی بیش‏تر نسبت به همکار مرد و… همگی از مصادیق خشونت علیه زنان در محیط کار هستند که برای خانم‏ها تبعات منفی متعددی دارند. دسترسی به آمار دقیق خشونت علیه زنان در محیط کار دشوار است؛ اما از اعداد و ارقام مهم‏تر این است که خانم‏ها مجبور می‏شوند آن را پنهان کنند چون این موضوع در جامعه ما تابوست. خشونت در محیط‌های کاری برحسب خصوصی و دولتی‏ بودن و میزان گستردگی و اعتبار سازمان متفاوت است و معمولاً هرچه سازمان کوچک‏تر باشد و اعتبار کمتری داشته باشد، میزان خشونت در آن بیش‏تر و علنی‌تر است. موقعیت زن هم در این میان نقش مهمی دارد، به‌عنوان مثال زنان تحصیل‏کرده‏ای که در پایگاه‌های بالاتری قرار دارند از زنانی که از نظر اقتصادی در تنگنا قرار دارند و مجبورند شغل خود را حفظ کنند، کمتر خشونت می‏بینند.

باوجود اهمیت این موضوع تاکنون به‌طور جدی به آن توجه نشده و آمار و اطلاعات کاملی در این زمینه وجود ندارد. ترس از اخراج و مشکلات مالی بعد از آن، ترس از بی‌آبرویی و انگ خوردن و مشکلاتی از این دست همگی باعث می‏شوند زنان سکوت کنند و گاهی سال‏ها با این وضع کنار بیایند و حتی نتوانند مشکل خود را با همکاران یا اعضای خانواده مطرح کنند. حرف ‏نزدن درباره این خشونت‏ها موجب می‏شود ذهن زن تا مدت‏ها درگیر باشد و تا سال‏ها با احساس ترس، شرم و بار منفی آن زندگی کند و به مشکلات روحی همچون افسردگی دچار شود. ایجاد امنیت برای زنان یکی از وظایف اصلی قانون‏گذاران و مسئولان است؛ اما آشنا بودن زنان با حقوق خود در رابطه با آزارهای این چنینی اهمیت فراوانی دارد و البته فرهنگ‏سازی در پیشبرد این هدف نقش کلیدی را ایفا می‏کند. زنان باید یاد بگیرند در هیچ شرایطی با خشونت کنار نیایند، سکوت نکنند و به آن دامن نزنند.

منبع: بیدارزنی

آذر
۵
۱۳۹۷
به اندازه دیگر دخترها زیبا و سکسی نیستم
آذر ۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_427041625
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/shutterstock.com

ترجمه‌ای از خانه امن

رابطه‌ عاطفی من مانند هر رابطه‌ای عاشقانه و سالم شروع شد اما به سرعت تبدیل به یک «بازی‌» شد بازی‌ای که در آن من باید مطابق دستورها و خواسته‌های دوست پسر سابقم  عمل می‌کردم و خودم را تغییر می‌دادم. آزارهای او  کلامی، روانی و جنسی بودند.

او به من می‌گفت که چه بپوشم، موهایم را چطور درست کنم، با چه کسی دوست باشم و با چه کسی دوستی نکنم، چه بگویم و چه نگویم. اما بدترین آزاری که در این رابطه تجربه کردم تکرار این جمله بود که من چیزی بیش از یک  زن احمق و غرغرو نیستم و «هیچ وقت به اندازه دیگر دخترها زیبا و سکسی» نیستم.

او مرا مجبور می‌کرد با او در مکان‌های عمومی مثل مدرسه وفضاهای عمومی سکس داشته باشم. او مرا وادار می‌کرد عمل‌های جنسی خاصی انجام بدهم که هرگز علاقه‌ای به انجامشان نداشتم.

در زمان‌هایی که از این کارها فارغ بود پشت سرم یا از من شکایت می‌کرد و یا در حال توهین، بدگویی و تمسخرم بود. من زمانی متوجه این حرف‌ها می‌شدم که دوستانم آنها را برایم تعریف می‌کردند. پس از اینکه یکی از معلمان مدرسه درباره این رابطه با من صحبت کرد و راهنمایی‌ام کرد از این رابطه خارج شدم.

چگونه با مساله برخورد کردم

من بسیار گریستم و اغلب خودم را مقصر این رابطه می‌دانستم. اما کم‌کم یاد گرفتم که بفهمم این رابطه تقصیر من نبود و قوی‌تر شدم.

چگونه این وضعیت تغییر کرد؟

دوست‌پسر سابقم به تهدید و آزار حتی پس از جدایی ادامه می‌داد. او حالا دست از سرم بر داشته است اما هنوز این ترس که او می‌تواند هر لحظه آسیبی بزند در من وجود دارد.

چه چیزی به من کمک کرد؟

پس از آنکه دوست پسر سابقم را ترک کردم، دوست پسر جدیدم و یکی از معلمان مدرسه که مثل مادر دوم من است حمایت زیادی از من کردند.

توصیه من به دیگران

اگر فکر می‌کنید رابطه شما درست پیش نمی‌رود از در میان گذاشتن این مساله با دیگران نترسید. خانواده و دوستان برای همین در کنار شما هستند. هیچ وقت خودتان را برای هیچ‌چیز سرزنش نکنید.

منبع

آبان
۲۶
۱۳۹۷
خشونت علیه زنان با کلیشه‌های دوران مدرسه آغاز می‌شود
آبان ۲۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
mcrdbj9q-1380021303
image_pdfimage_print

photo: Prissy girls and macho boys. jodigreen/theconversation.com

ننسی لومبارد -ترجمه از ایمان فیروزی‌فرد//

در بسیاری از جامعه‌ها و فرهنگ‌ها، خشونت بر پایه‌ی جنسیت، مشکلی نهادینه‌شده و عمیق است. بااین‌وجود، تلاش‌ها برای به‌چالش‌کشیدن این مشکل در سطح مدرسه‌های ابتدایی به‌ندرت دیده می‌شود. دیدگاهی وجود دارد که معتقد است که کودکان یازده و دوازده‌ساله کوچک‌تر از آن هستند که خشونت را بفهمند و یا درباره‌ی آن نظر بدهند، ولی اگر می‌خواهیم با نگرش‌ها و رفتارهایی مقابله کنیم که می‌توانند به این نوع خشونت منجر شوند، این نوع نگاه باید تغییر کند.

اخیرن پژوهشی را در این زمینه در پنج مدرسه‌ی ابتدایی در سراسر گلاسگو (Glasgow) انجام داده‌ام. در این تحقیق می‌خواستم نوع نگاه و تعریف کودکان را از خشونت بررسی کنم. پذیرش خشونت مردانه علیه زنان به شکل خاص چیزی بود که در نهایت به آن پی‌بردم.

متوجه شدم که جوانان خشونت را همیشه در چارچوب جنسیت فهمیده‌اند و معنا داده‌اند. آن‌ها به درونی‌کردن خشونت به‌عنوان بخشی اساسی از هویت مردانه گرایش داشتند. آن‌ها خشونت مردانه را با استفاده از نابرابری در نقش‌های جنسیتی توجیح کردند. خشونت رخ‌داده در میان دوستان و خواهران و برادران عادی شده‌ بود و بنابراین، آن را به‌عنوان خشونت قضاوت نمی‌کردند.

پژوهش من نشان ‌داد که تنها تحت شماری از شرایط نسبتن سختگیرانه است که رفتارها به‌عنوان خشونت تعریف می‌شوند. آن‌ها موقعیت خشن را موقعیتی دربردارنده‌ی دعوای مردان بالغ در خارج از خانه می‌دانند که جراحت و مجازات‌های قانونی به‌دنبال داشته باشد. این نوع از خشونت توسط رسانه، در فیلم‌ها و روزنامه‌ها شبیه‌سازی شده است. زمانی‌که نمونه‌های فرضی، این مسیر خطی را دنبال می‌کردند، کودکان تمایل بیشتری برای خشونت نامیدن آن‌ها داشتند.

پیش‌آمدهایی که نوجوانان خودشان تجربه کرده بودند کم‌تر عنوان خشونت را به خود گرفتند. این با شیوه‌ای ترکیب شده بود که در آن، تجربه‌ی شخصی دختران از هم‌سالان خشنشان (به‌خصوص پسران) معمولن به‌دلیل بالغ‌شناخته‌نشدن آن‌ها نامعتبر دانسته می‌شد.

مسئولان مدرسه مانند معلمان بیشتر سعی بر نادیده‌گرفتن خشونت وارده توسط پسران بر دختران را دارند. زمانی که دختران به معلم‌ها شکایت کردند که یک پسر آن‌ها را هل داده یا به آن‌ها ضربه زده است، معلمان با گفتن این‌که این روش پسران برای جلب توجه است یا «این کاری است که پسرها انجام می‌دهند» سعی در عادی‌سازی آن رفتار داشتند. اگر رفتارهای خشونت‌آمیز مردان در برخورد با زنان عادی‌سازی شوند، این امکان وجود دارد که دختران با کوچک‌شمردن بدرفتاری به‌عنوان بخشی از ارتباطات بر پایه‌ی جنسیت با مردان به‌جای تشویق به مبارزه با آن به‌عنوان رفتاری اشتباه، بزرگ شوند.

به نظر می‌رسد که نقش‌های جنسیتی کلیشه‌ای با فهم نوجوانان از خشونت مردان علیه زنان در ارتباط هستند.

این به شکلی دیده شده است که هنگامی‌که صحبت از مرد و زن باشد، جوانان به یک گفتمان تفاوت (discourse of difference) استناد می‌کنند. بیشتر کودکان تفاوت جنسیتی بزرگ‌سالان را به‌عنوان روابط دگرجنسگرایانه‌ی نمادینی می‌شناسند که نقش‌های متفاوت‌ داشتن را از زنان و مردان انتظار دارد. آن‌ها از سن هم به‌عنوان نشانه‌ای در برساخت‌های جنسیتی‌شان استفاده کردند. به این معنا که هرچه فردی بالغ‌تر شود هویت جنسیتی‌اش باثبات‌تر و محصورتر می‌شود.

این موضوع می‌تواند در ارتباط با آرزوهایی که دختران برای آینده دارند بهتر توضیح داده شود. دختران به شکل خاص، به‌دلیل فهمشان از نقش‌های جنسیتی مورد انتظار، آینده‌ای محدود و آرزوهایی محصور برای خود در ذهن دارند. دختران در سن‌های جوانی هویتشان را سیال و در حال تکامل می‌بیند درحالی‌که با افزایش سن، هویت خود را ثابت و نامتعدد می‌بینند. برای مثال، در حال حاضر، دختران طیف وسیعی از آرزوهایی مانند پزشک‌شدن، فضانورد بودن، دانشمند شدن و رقصندگی است. با این وجود آن‌ها این آرزوها و فرصت‌ها را به همراه محدودبودن به دلیل ازدواج و بچه‌دار شدن می‌بینند، اما آرزوهای پسران و باورشان برای رسیدن به آن‌ها تغییر نکرد.

این نامعتبر دانستن تجربه‌های شخصی افراد از خشونت و درکشان از هویت که بر پایه‌ی جنسیت است، ضرورت ترویج برابری جنسیتی (gender equality) و کاهش دسته‌بندی‌های جنسیتی (gender divisions) را به‌منظور مقابله با این معضل اجتماعی نشان می‌دهد.

خشونت علیه زنان در نابرابری ساختاری میان زنان و مردان ریشه دارد. که هم دلیل به‌وجودآورنده‌ی نابرابری جنسیتی است و هم پی‌آمد آن. هنگامی‌که کلیشه‌ها و دسته‌بندی‌های جنسیتی ماندگار باشند، جوانان خشونت مردان علیه زنان را کم‌تر به چالش می‌کشند.

ما باید نقش خود را در این موضوع به‌عنوان افراد بالغ جدی بگیریم. می‌توانیم به آن‌ها اشتباه‌بودن هرگونه خشونت را آموزش دهیم اما باید مراقب باشیم که ممکن است هویت و شخصیت آینده‌ی کودکان را محدود کنیم. به دختران و پسران مدام گفته می‌شود که با یکدیگر تفاوت دارند یا بعضی کارها مانند ایستادن در صف‌های جداگانه در مدرسه، داشتن ورزش‌ها، اسباب‌بازی‌ها یا فعالیت‌های مختص به یک جنس، صحبت‌کردن با آن‌ها به شکل‌های متفاوت یا انتظارات متفاوت از آن‌ها داشتن به این موضوع اشاره دارند.

ترویج برابری جنسیتی به این معناست که خشونت علیه زنان دیگر یک هنجار نیست یا این خشونت توسط کلیشه‌های جنسیتی تأیید نمی‌شود. تبعیض جنسیتی (gender segregation) و دسته‌بندی جنسیتی هم باید متوقف شوند و نیاز است که تمام افراد جامعه با هرگونه خشونت علیه زنان مبارزه کنند. تازمانی‌که همه این مهم را انجام ندهند، زنان هرگز به یک جایگاه برابر دست نخواهند یافت.

***

منبع: الفبا

آبان
۱۰
۱۳۹۷
توییتر سمی: تجربه زنان از خشونت و آزار در توییتر
آبان ۱۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_702224215
image_pdfimage_print

Photo: Leremy/shutterstock.com

نیلوفر جعفری

 

اگرچه همه افراد می‌توانند مورد آزار و خشونت آنلاین قرار بگیرند اما خشونت‌های آنلاینی که زنان تجربه می‌کنند اغلب ماهیت جنسیتی دارند. بسیاری از تهدیدهای آنلاینی که علیه زنان صورت می‌گیرد جنسی هستند و به نوعی به بدن زنان مربوط می‌شوند. هدف از خشونت و آزار ایجاد یک محیط آنلاین خصمانه برای زنان است تا آنها مورد تهدید، تحقیر، ارعاب و شرمندگی قرار بگیرند و صدای‌شان خاموش شود. عفو بین‌الملل مصاحبه‌هایی با زنان انجام داده که نشان می‌دهد زنان در توییتر طیف وسیعی از آزارها و خشونت‌ها را تجربه می‌کنند به‌طوری که زندگی‌ این افراد به شدت تحت تاثیر این مساله قرار گرفته است.

خشونت و‌ آزار آنلاین علیه زنان چیست؟

بر اساس تعریفی که سازمان ملل ارائه داده خشونت علیه زنان شامل هر نوع رفتار یا عملکردی است که زنان را صرفا به دلیل زن بودن هدف قرار می‌دهد. هر نوع آسیب فیزیکی، روانی و اقتصادی می‌تواند مصداقی از خشونت علیه زنان باشد.

خشونت و آزار زنان در یک شبکه‌اجتماعی‌ مثل توییتر شامل تجربه‌های مختلفی از تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم فیزیکی و جنسی یا خشونت‌هایی است که هویت‌ زنانه را هدف قرار می‌دهند؛ مثل نژادپرستی یا ترانس‌فوبیا. خشونت‌های آنلاین حریم خصوصی زنان را نیز هدف قرار می‌دهند؛ یکی از رایج‌ترین تهدیدها در فضای آنلاین تهدید به افشای هویت و اطلاعات خصوصی یا انتشار عکس‌های تهدیدآمیز و جنسی بدون رضایت فرد قربانی است. گاهی آزارگران از یک یا چند شکل خشونت و آزار به صورت یک حمله سازماندهی شده علیه یک فرد استفاده و دیگران را نیز با خود همراه می‌کنند. در فضای آنلاین به افرادی که در این شیوه هدف قراردادن و آزاررسانی همکاری می‌کنند «ترول» می‌گویند.

آنچه در آزار وخشونت‌های آنلاین حائز اهمیت است، آن است که این خشونت‌ها می‌توانند در موقعیت‌ها و زمینه‌‌های متفاوتی رخ بدهند. سازمان عفو بین‌الملل در نوامبر ۲۰۱۷ یک نظرسنجی درباره تجارب زنان از خشونت و هراس در پلت‌فرم‌های شبکه‌های اجتماعی در ۸ کشور از جمله ایالات متحده آمریکا و بریتانیا انجام داد. این نطرسنجی نشان داد که تقریبا یک چهارم (۲۳ درصد) از زنان شرکت کننده در این نظرسنجی اعلام کرده‌اند که حداقل یک بار مورد آزار و خشونت آنلاین قرار گرفته‌اند. بر اساس این نظرسنجی، ۵۹ درصد از زنان بریتانیایی و آمریکایی اعلام کرده‌اند این ارعاب و خشونت توسط افراد ناآشنا و غریبه انجام گرفته است.

همچنین بسیاری از زنان در گفت‌وگو با عفو بین‌الملل اعلام کردند که توییت‌های خشونت‌آمیزی از سوی غریبه‌ها و افراد ناآشنا دریافت کرده‌اند.

پژوهش‌های این سازمان نشان می‌‌دهند که تهدید و ارعاب آنلاین می‌تواند تاکتیک شرکای عاطفی یا جنسی قبلی یا فعلی زنان فعال در شبکه‌های اجتماعی باشد تا بتوانند آنها را به این شیوه کنترل کنند و باعث ایجاد هراس در آنها شوند. یک پژوهش از سوی سازمان شبکه ملی ایالات متحده آمریکا برای پایان دادن به خشونت خانگی نشان می‌دهد که در ۹۷ درصد از خشونت‌های خانگی گزارش شده‌، فرد آزارگر از تکنولوژی برای ایجاد هراس، تهدید و کنترل قربانی استفاده کرده است. همچنین مشخص شده که ۸۶ درصد از قربانیان خشونت خانگی از طریق شبکه‌های اجتماعی در معرض ارعاب و تهدید قرار گرفته‌اند. در بریتانیا ۸۶ درصد از قربانیان خشونت خانگی تاکید کرده‌اند که از سوی شریک عاطفی قبلی یا فعلی خود مورد آزارو خشونت آنلاین قرار می‌گیرند.

شیوه‌های مختلف آزارگری در توییتر

توییتر بی‌رحم است. کافی است اظهارنظری وجود داشته باشد که مخالف ایده و نظر عمومی یا گروهی باشد تا آزارگر‌ها حمله‌ور شوند. یک نفرت شخصی و کینه قدیمی یا قرار گرفتن در گروه رقیب نیز می‌تواند بالقوه یک کاربر را در معرض تهدید قرار بدهد. خشونت و آزرگری در تویتتر مستقیم یا غیرمستقیم انجام می‌شود. همانطور که گفتیم بسیاری از این خشونت‌ها ماهیت جنسی یا فیزیکی دارند. لائورا بتز، یک فعال و نویسنده زن بریتانیایی در گفت‌وگو با عفو بین‌الملل از اشکال چندگانه خشونت در توییتر سخن گفته است: «خشونت آنلاین زمانی برای من شروع شد که پروژه سکسیسم روزمره را آغاز کردم… روزانه حدود ۲۰۰ پیام حاوی خشونت در سایت دریافت می‌کردم. بعد از آن این خشونت‌ها در پلت‌فرم‌های دیگری مثل توییتر و فیس‌بوک نیز آغاز شدند.»

کیت اسمورتویت،‌ کمدین بریتانیایی می‌گوید پس از اجرای یک برنامه تلوزیونی در توییتر مورد آزار و خشونت قرار گرفته و در طی ۴۸ ساعت، ۱۶۵ صفحه توییت و پیام‌های حاوی خشونت‌ دریافت کرده است. او می‌گوید در این مدت ۴ یا ۵ تهدید به مرگ و تهدید به تجاوز نیز دریافت کرده است.

تهدیدها و خشونت‌های توییتری می‌توانند قربانی را تا سرحد جنون برسانند. یک کاربر ایرانی قربانی ترول‌ها می‌گوید پس از دریافت صدها پیام تمسخر از سوی کاربران دچار حملات عصبی شده و فقط پس از گذراندن دوره‌های طولانی روان‌درمانی توانسته است از فکر آن پیام‌های حاوی نفرت و وحشت خلاص شود.

یک نگاه گذرا به توییتر فارسی خشونت گسترده علیه افراد مختلف به ویژه زنان را آشکارا نشان می‌دهد. توییت‌های فراوانی وجود دارند که خطاب به یک شخص نوشته شده‌اند و او را تهدید کرده‌اند یا به باد تمسخر و توهین گرفته‌اند. زمانی که ترول‌ها حمله‌ور می‌شوند از تحقیر شکل و ظاهر، نژاد و هویت فرد قربانی شروع می‌کنند و تا آرزو یا تهدید به مرگ پیش می‌روند. هرچه قربانی محبوبیت و دنبال‌کننده بیشتری داشته باشد و یا به موضوعات حساس بیشتری بپردازد بیشتر در معرض این نوع خشونت‌ها قرار می‌گیرد. روزنامه‌نگاران، سلبریتی‌های توییتری،‌فعالات حقوق بشر و به ویژه فعالان حقوق زنان، سیاستمداران و هنرمندان به طور خاص در معرض حملات آزاردهنده کاربران این پلت‌فرم‌ها هستند.

گزارش‌های عفو بین‌الملل نشان می‌دهند خشونت‌های آنلاین می‌توانند امنیت افراد را در زندگی واقعی افراد نیز به خطر بیندازند. در بریتانیا از هر ۵ زنی که خشونت آنلاین را تجربه کرده‌، یک نفر نگران امنیت خود و خانواده‌اش است. این تعداد در ایالات متحده آمریکا از هر ۴ زن یک نفر گزارش شده است.

پاملا مریت، فعال برابری‌طلب آمریکایی می‌گوید: «پس از ۵ سال تهدیدهای آنلاین و آفلاین، این واقعیت را پذیرفته‌ام که آماده‌ام برای کاری که انجام می‌دهم بمیرم. این اتفاق می‌تواند رخ دهد. اگر شما ۲۰۰ تهدید به مرگ دریافت کنید احتمال دارد یکی از آنها بخواهد واقعا شما را بکشد.»

جسیکا والنتی، روزنامه‌نگار آمریکایی به این نکته اشاره می‌کند که تشخیص تهدیدهای واقعی و غیرواقعی در فضای آنلاین کار بسیار دشواری است: «در دنیای واقعی شما می‌توانید بفهمید چه تهدیدی واقعی است و چه تهدیدی واقعی نیست. اما شما نمی‌توانید این کار را در فضای آنلاین انجام بدهید چون نمی‌دانید شخصی که تهدید می‌کند کیست و کجاست؟ آیا این فرد یک تهدید واقعی است یا یک بچه ۱۲ ساله است؟ شما برای تشخیص آن هیچ راهنمایی ندارید.»

برخی از زنان مشهور و فعال در فضای آنلاین به ویژه در توییتر در مقابل تهدیدهای روزمره تلاش می‌کنند خانواده‌شان را از آزارها محفوظ نگه‌ دارند. یک فعال حقوق‌بشری می‌گوید که نام خانوادگی فرزندش را تغییر داده تا مشخص نشود او فرزند چه کسی است. علاوه بر این زنان زیادی هستند که به خاطر خشونت‌ها و آزارهای مداوم تصمیم می‌گیرند به طور موقت یا دائم از فعالیت‌های آنلاین فاصله بگیرند تا بلکه بتوانند از خشونت درامان بمانند.

خشونت‌های جنسی و جنسیتی

اگرچه همه انواع خشونت‌ها و آزارها چه در زندگی واقعی و چه در فضای آنلاین نادرست و واکنش‌برانگیز هستند. اما عفو بین‌الملل می‌گوید همه زنانی که با آنها مصاحبه کرده اذعان داشته‌اند که خشونت جنسیتی آسیب‌های بیشتری برای آنها داشته است. این خشونت‌ها شامل تحقیر و توهین‌هایی است که همگی برآمده از کلیشه‌های جنسی و جنسیتی علیه زنان هستند. در این تهدیدها زنانگی به عنوان ابزاری برای اعمال خشونت استفاده می‌شود. توییتر به طور کلی فضای مناسبی برای بازتولید کلیشه‌های جنسیتی علیه زنان است. در واقع ظاهر، هوش، توانایی و قابلیت‌های زنان ابزار اصلی طنزپردازی در توییتر است که اغلب نیز به طور گسترده مورد استقبال کاربران قرار می‌گیرد. توییت‌های حاوی تحقیر‌های جنسیتی که از سوی کاربران ایرانی تولید می‌شوند نه تنها در فضای توییتر دست‌به دست می‌شوند، بلکه اغلب خوراک اصلی کانال‌های تلگرامی هستند. کانال‌های فراوانی با عنوان «توییتر فارسی» در تلگرام فعال هستند که روزمره توییت‌های تحقیر‌آمیز، تهدیدآمیز و حاوی کلیشه‌های جنسی و جنسیتی را بازتولید می‌کنند و مخاطبان فراوانی نیز دارند.

شوخی‌های جنسی با هدف تحقیر بدن زنان بخش گسترده‌ای از توییت‌های رومزره است. تجربه‌های موردی از آزار جنسی و جنسیتی زنان در این موارد کم نیست. افراد ناشناس معمولا با فرستادن پیام‌های خصوصی و با انتشار عکس‌هایی که نوعی تهدید، تحقیر و هراس برای زنان فراهم می‌کند زنان را آزار می‌دهند. فرستادن پیام‌ها یا تصاویر سکسی خصوصی بدون رضایت فرد نه تنها در توییتر بلکه در اغلب پلت‌فرم‌های شبکه‌های اجتماعی رایج است.

به نظر می‌رسد ایجاد هراس و رعب به شکل فردی یا گروهی برای مورد آزار قرار دادن زنان به بخشی از هویت اینترنت تبدیل شده است. افراد و ترول‌ها به شکل سازماندهی شده یک نفر را مورد حمله قرار می‌دهند و هر آنچه که برای آسیب‌رساندن به روح و روان یک انسان لازم است به کار می‌برند تا فعالان اینترنتی را به حاشیه یا انزوا بکشانند. هر نوع افشاگری، انتقاد و صدای مخالفی و به طور کلی هر چیزی که مورد خوشایند یک فرد یا گروه قرار نگیرد، می‌تواند بهانه‌ای برای آزار و خشونت علیه زنان باشد. آنچه در توییتر و شبکه‌های اجتماعی دیگر مشاهده می‌شود آن است که اعلام زنانگی یک تهدید بالقوه است که می‌تواند به راحتی به یک تهدید عملی تبدیل شود.

منبع: رادیو زمانه

آبان
۷
۱۳۹۷
روایت زنانی که ختنه می‌شوند…
آبان ۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_550024789
image_pdfimage_print

Photo: Budnichenko Oksana/www.shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین پور

زن صورتش را با روبنده سیاه پوشانده است. در پس‌زمینه و پشت سرش یک دختر نوجوان و دخترکی پنج شش ساله ایستاده­اند. با اینکه صورت دخترک شطرنجی شده، اما فضای عمومی عکس حس ناامنی را القا می‌کند. به نظر می‌رسد دخترک در انتظار تیغ تیز «سنت» است. آن‌ها دو تن از خیل دخترکانی هستند که به دایه و مادرشان اعتماد کرده­اند، اما جای زخمی همیشگی نصیبشان شده است.

 زن رو به دوربین نگاه می­کند و می­گوید : «آب دهان و دست (دختر ختنه‌نشده) درست نیست. از دست دختر ختنه‌نشده حرام است.» بی‌تردید زن پشت نقاب سیاه، خودش هم سنت شده است. «سنت» نامی است که محلی­ها برای عمل ناقص‌سازی زنان به کار می­برند.

فیلم سرخو به همت «رایحه مظفریان» ساخته شده است. این فعال و پژوهشگر برای حقوق زنانی فعالیت می­کند که در حاشیه شهرها یا مناطق فراموش‌ شده زندگی می­کنند. او در طول چند سال گذشته بخش عمده تلاشش را صرف این مساله کرده تا ثابت کند که کماکان در برخی مناطق جنوبی و غربی ایران، زیر پوست همین شهری که ما زندگی می­کنیم، عمل ختنه یا ناقص‌سازی زنان انجام می­شود که آن سرپوش می‌گذارند.

او نزدیک به هشت سال را صرف پرداختن به مساله ختنه زنان کرده و آخرین کار او مستند«سرخو»با موضوع ختنه دختران در ایران است. مستندی که در آن  با زنان قربانی و دایه­های محلی وارد گفت و گو شده است.

از او می­پرسم انگیزه و قصدش از ورود به این موضوع چه بوده است؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

 «هدف ما در کمپین، تغییر دیدگاه عمومی نسبت به مقوله ناقص‌سازی زنان است و نه ایجاد خصم و جبهه‌گیری. خودم دنبال این بودم به کسانی پاسخ بدهم که موضوع ناقص­سازی زنان را انکار کرده و از کنار آن با بی‌توجهی عبور می­کنند. به باور من باید کوچک‌ترین مشکلات و کمبودهای مربوط به کودکان و زنان مورد توجه قرار بگیرند، چه برسد به مساله ختنه که طبیعی­ترین حق آدمی بر تن خویش است و زنان و کودکان را درگیر می­کند. بسیاری از این زنان در کودکی ناقص می‌شوند. وقتی کودکی در سن ۵ سالگی ختنه می­شود، بعدها تبدیل به زنی می­شود که در ۲۵ سالگی نیاز به داشتن رابطه جنسی و جسمی و روانی سالمی دارد و دیگر چنین چیزی برایش مهیا نیست.

زنان دایه یا قابله‌های محلی که عمل ختنه را انجام می­دهند مورد پیگرد قرار نمی‌گیرند؟

این عمل گر چه در قانون ایران جرم است، اما پیگیری­اش نیازمند شاکی خصوصی است. تصورتان را باید نسبت به زنان کننده کار کاملا تغییر بدهید. آن‌ها زنانی معمولی، خوب و مهربان هستند. این تصور که با زنانی جانی، جاهل و یا سنگدل سر و کار دارید، نادرست است. آن‌ها فقط درگیر سنت و ناآگاهی شده‌اند و این ناآگاهی ناشی از نبودن اطلاعات و آموزش کافی است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

خودتان آیا به دلیل تجربه شخصی به این موضوع علاقمند شدید؟

«بارها از من سوال شده شما خودتان ختنه شده­اید؟ خودتان زود ازدواج کرده‌اید؟ به باور من این دلیل خوبی نیست که کسی تا خودش تجربه شخصی در مورد یک آسیب اجتماعی نداشته باشد، نباید نسبت به آن آسیب احساس مسوولیت کند. برعکس آن هم ممکن است. من چون امکان درس خواندن داشتم و از آن جایی که از کودکی آموزش­های جنسی مناسب دیدم و مادرم در خصوص این موضوع به شدت حساس و متعهد بود، تفاوت را بیشتر حس می­کردم. در حقیقت من با انتخاب خودم این مسوولیت را پذیرفتم تا از هر طریق ممکن، بلندگویی برای زنان آسیب‌دیده باشم.»

چه چیزی باعث شد که بعد از تدوین کتاب «تیغ و سنت»، به فکر کارگردانی فیلم «سرخو» با موضوع زنان قربانی این سنت خانوادگی بیفتید؟

نخستین گام­هایم را که برداشتم، هنوز تجربه کافی نداشتم تا از همه عناصر و ظرفیت­های موجود برای مبارزه با ناقص­سازی زنان بهره ببرم و همه ابزارهای یک کمپین را بشناسم. از مقاله شروع کردم. بعدها تبدیل به کتاب شد. به برنامه‌های رادیویی و ساخت وب‌سایت رو آوردم. زمانی می­شد که به کامنت خوانندگان توجه می­کردم که با تعجب می­پرسیدند مگر چنین امری هنوز در ایران اتفاق می­افتد؟ همین اظهار نظرها دستمایه کارهای بعدی­ام شدند  بنا بر این تصمیم گرفتم از رسانه‌ای به نام فیلم و تصویر استفاده کنم تا هم‌زمان موضوع ختنه زنان را از منظر دایه­ها که کننده کارند و هم از منظر کارشناسان بررسی کنم. در واقع می­شود گفت دستم برای بیان دیدگاه‌های مختلف در جریان فیلم بازتر بود.

اما برخی می‌گویند این مساله فراگیر نیست و پرداختن به آن چندان ضرورتی ندارد؟

حدود هشت سال است در این مورد فعالیت می‌کنم .اگر امروز دوستانی هستند که منکر آنند، به این دلیل است که  گزارش­ها و فعالیت­های انجام شده را دنبال نمی کنند. آن­ها هم مانند مردم عادی به شنیده‌هایشان اکتفا می­کنند و توجهی به پژوهش­های عمیق میدانی ندارند. بر این باورم که بخشی از آگاهی امروز مردم نسبت به خطرات، شیوع و لزوم پیشگیری از ختنه دختران، از همین تلاش یا به اصطلاح صرف انرژی‌هاست. گزارش همه این موارد در سایت ما مدام منتشر می‌شود.

در این مورد آمار مشخصی هم وجود دارد؟

خیر. دقت کنید که ختنه دختران عملی نیست که در ملا عام انجام بگیرد. بنا بر این علاوه بر آمارها و گزارش‌هایی که ما منتشر می­کنیم، آمارهای پنهان و موارد سیاهی وجود دارد که قابل دسترسی نبوده و در مطالعات لحاظ نمی­شوند. این البته به این معنا نیست که دست ما خالی است و هیچ آماری وجود ندارد! کتاب تیغ و سنت با هدف همین آمارگیری نوشته شد.

حتی اگر جامعه آماری شما چندان گسترده نباشد؟

گیرم که این حرف درست باشد که نیست، اما منطقی هم نیست که هر بار بگذاریم موضوعی به نقطه بحران برسد و بعد به سمت آگاهی‌سازی عمومی و پیدا کردن راهکار مناسب برویم. دلیل ندارد الزاما به علت جامعه آماری پایین، آن را نادیده بگیریم و در قبالش سکوت کنیم. آیا این موضع‌گیری در  مورد بقیه آسیب‌ها هم صادق است؟ مثلا ما در مورد قربانیان مین، تجاوز محارم، بیماری‌های نادری مانند پروانه­ای هم دست به انکار می­زنیم چون تعداد قربانی‌ها اندک است؟

نپرداختن به مساله ختنه دختران چیزی جز غرض‌ورزی و نادیده گرفتن حداقل حقوق آدمی نیست، حالا این آمار یک نفر باشد یا هزار نفر. اینکه روی صورت مساله خط بکشیم و نخواهیم وجهه ایران را در منظر بین­المللی  خراب کنیم، دلیل مناسبی برای نپرداختن به این آسیب نیست. مگر در مورد موضوع آتنا و تجاوز به او توجه تمام سران دولت و همه فعالان اجتماعی جلب نشد؟ سریع دادگاه تشکیل و فرد خاطی محاکمه شد و حکم نیز به اجرا در آمد. یک اتفاق برای یک کودک  به حق آن همه جنجال و پیامد داشت. اما همان فعالان محترم وقتی ما خبر می­زنیم که سحر، دخترک بوکانی، به علت ختنه و خون‌ریزی زیاد راهی بیمارستان شده،  سکوت می­کنند. شاید آن‌ها منتظر مرگ امثال سحر هستند تا تلنگر بخورند و حرکتی از خود نشان بدهند. کمپین ما تا زمانی که همچنان احتمال وجود یک قربانی باشد، با تمام توان جلوی کارشکنی­ها خواهد ایستاد.

در کنار مساله ختنه و سنت، به معضل ازدواج زودهنگام کودکان هم توجه کرده‌اید.

زمانی که در مورد  ختنه دختران پژوهش می­کردم، با این موضوع هم زیاد مواجه شدم. این‌بار کمپین دیگری به راه انداختم و مفصل و دقیق به بیان مشکلات کودکان در خصوص ازدواج زودهنگام پرداختم. کتاب «حلقه» را نیز در خلال پژوهش­هایم نوشتم. البته اگر باز هم دوستان این بخش را  کوچک و بی‌اهمیت تلقی نکنند. آن‌ها بارها بدون ذکر منبع، در محافل مختلف، از اطلاعات منتشر شده ما استفاده کردند. متن را ترجمه کرده به سازمان­های بین­المللی ارائه دادند، ولی چون هدف و نیتم مشخص است، تا به حال به هیچ وجه اعتراض نکرده­ام. در جلسه­ای بودم که نماینده اداره ثبت احوال هم آنجا بود و اعتراض می­کرد که از ۸۰۰ هزار ازدواجی که در سال در ایران انجام می­شود، فقط ۲۰۰ مورد ازدواج دختر کمتر از ۱۰ سال به ثبت رسیده و این رقم قابل‌توجهی نیست که لازم باشد برای آن این همه آشوب به پا شود. در آن‌جا بود که متوجه شدم نگاه کارمند دولت به عنوان دفاع کننده و یک فعال اجتماعی به عنوان منتقد در مورد حیطه پژوهش من فرق چندانی با هم ندارند.

برای دستیابی به اطلاعات و آمار آیا با بن‌بست هم مواجه می شدید؟

سختی‌ها کم نبود. برای گرفتن مجوز از اداره علوم پزشکی در یک شهرستان دور‌افتاده، به رییس آن اداره مراجعه کردم. او گفت به هیچ عنوان امکان ندارد آمار مادران باردار کمتر از ۱۵ سال را در اختیار شما قرار بدهیم، چون ایران طبق تفاهم‌نامه‌های متعدد، موظف است جلوی بارداری‌های زیر این سن را بگیرد، ولی چون نتوانسته موفق عمل کند، به تمام اداره‌های علوم پزشکی نامه زده شده که آمار و اطلاعاتی در اختیار کسی قرار ندهید. دقت کنید این جا مشکل اصلی وجود دارد و برای کسی که دنبال روشنگری است، مانع ایجاد می‌کنند. از یک سو با سنگ‌اندازی سایر دوستان فعال در این حوزه ها مواجه هستیم و از سوی دیگر با عدم همکاری سیستم دولتی. می‌توانم بگویم کمپین‌های ما کم‌ترین حمایت را از سمت فعالین حقوق کودک و زنان دارد.