صفحه اصلی  »  خشونت علیه زنان
image_pdfimage_print
بهمن
۱
تجربه خشونت خانگی و عدم انگیزه برای رابطه عاطفی جدید
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , , ,
strong facial expression concept - young frightened woman portrait with worried emotion on her face
image_pdfimage_print

Photo: Maksim Toome/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: من ۵۱ ساله هستم و سه فرزند دختر دارم که آخرین آنها را یک سال پیش شوهر دادم. همسرم وقتی بچه ها کوچک بودند تصادف کرد و فوت کرد. دختر کوچکم بعد از شش ماه عروسی با چشم گریان و بدن کبود شده به خانه برگشت و گفت که از همان شب اول عروسی کتک خورده است ودیگر طاقتش تمام شده است. از عموهایش کمک گرفتم و بعد از شش ماه به زور طلاقش را گرفتیم. دخترم هم خیلی زیباست و هم تحصیل‌کرده و نجیب وبا وجود مطلقه بودن خواستگاران خوبی دارد ولی حاضر نیست حتی در موردشان حرف بزند. می‌گوید به روح پدرش قسم خورده که تا آخر عمر ازدواج نکند. شبها در خواب جیغ می‌کشد. اوایل اصرار می‌کردم حالا فکر میکنم شاید حق داشته باشد. نظر شما چیست؟

پاسخ: دوست عزیز از سوال خیلی خوب شما متشکرم. خیلی متاسفم که دختر شما با وجود دارا بودن شرایطی که ذکر کردید، بدون تحقیق و بررسی‌های لازم با فرد نامناسبی ازدواج کرد. دردناک است که کتک شب اول عروسی و شش ماه متعاقب آن را تحمل کرده و به شما پناه نیاورده است. کسی را می‌شناسم که شب عروسی با همان لباس عروس با مشاهده چنین رفتاری از همسرش، به خانه پدرش بازگشته بود. کاش دختران و پسران خود را از کودکی جوری بار بیاوریم که نه ظلم بکنند و نه ظلم بپذیرند. کاش روابطی با آنها ایجاد کنیم که همیشه مشکلات خود را نزد ما بیاورند. باید دید علت شش ماه پنهان‌کاری دختر شما چه بوده است.

شبکه حمایت اجتماعی

چقدر خوب است که شما از برادران همسر مرحوم خود کمک گرفته اید. ایجاد یک شبکه حمایت اجتماعی و استفاده از آن، یک گام بسیار مهم در پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی است. متاسفانه خانواده‌ها اغلب از ترس «آبرو و حرف مردم» اینکار را نمی‌کنند. لازم نیست مشکل خشونت خانگی را به همه اعلام کنند. تنها باید از نزدیکان معتمد و کسانی که امکان حمایت از قربانی را دارند کمک گرفت. خوشحالم که شما با استفاده از شبکه حمایت خانوادگی حتی در زمانی که حلقه ارتباطی شما با آن شبکه یعنی همسر مرحومتان از بین رفته، توانستید دخترتان را نجات بدهید.

اختلال اضطراب پس ضربه‌ای

واکنش‌های دختران طبیعی است ولی نیازبه درمان دارد. آیا شما می‌دانید طی آن شش ماه چه بر او رفته است؟ شش ماه مداوم آزار دیدن، کتک خوردن در لباس عروسی مسائلی نیستند که انسان بتواند به سادگی از آنها عبور کند. علت جیغ کشیدن‌های شبانه او ابتلا به نوعی آسیب روحی به نام PSTD  یا اختلال اضطراب پس ضربه‌ای است. او شب‌ها کابوس زندگی قبلی خود را می‌بیند و بی اختیار فریاد می‌کشد. این اختلال به خودی خود درمان نمی‌شود و نیاز به کمک تخصصی دارد. ابتدا او را نزد یک روانشناس بالینی با تجربه ببرید و اگر ایشان توصیه کرد به روانپزشک هم مراجعه کنید و به صورت پیگیر روند درمان دخترتان را دنبال کنید تا بهبودی حاصل شود.

واکنش هیجانی دختران در مورد ازدواج هم طبیعی است. البته مثل مورد فوق، این واکنش باید تعدیل و اصلاح شود. همسران قرار است و می‌بایست در مقابل تمام خطرات و نا‌امنی‌های دنیا یکدیگر را حمایت کنند. وقتی همسر کسی نه تنها حامی و پشتیبان او نیست، بلکه خود بزرگترین منبع تهدید، خطر و ناامنی است، تمام طرح‌واره‌های آن فرد در مورد روابط خانوادگی و زوجی به هم می‌ریزد. اگر این هیجانات زیر نظر متخصص مورد پردازش قرار نگیرند و اصلاح نشوند، در فرد ایجاد گرایش‌های افراطی مثل دختر شما می‌کنند.

آخرین تحقیقات علوم اعصاب و نتایج تصویربرداری‌های پیشرفته مغزی نشان داده است که انسان با یک نیاز نیرومند به پیوند عاطفی به دنیا می‌آید و تا پایان عمر این نیاز را حفظ میکند. پیشترها، زمانی که جان بالبی نظریه دلبستگی را مطرح کرد، تصور بر این بود که این نیاز تنها مربوط به دوره کودکی است. ولی تحقیقات اخیر اثبات کرده است که انسان تا آخر عمر نیازمند وجود لااقل یک رابطه نزدیک، دائمی، و محبت‌آمیز در زندگی خود است. تنها شکل این نیاز و منبع رفع آن در مراحل مختلف زندگی متفاوت است. امیدوارم علاوه بر شما دخترتان هم این مطلب را بخواند و خودش اقدام به تحقیق کند. تصمیم ایشان مبنی بر ازدواج نکردن تا پایان عمر، نه تنها باعث آرامش ایشان نمی‌شود، بلکه مشکلات عدیده ای برایشان به وجود می‌آورد.

شانس موفقیت ازدواج دوم کمتر است

در پایان به شما توصیه می‌کنم که برای ازدواج دوم ایشان بسیار احتیاط کنید. آمارها نشان میدهد که شانس موفقیت ازدواج های دوم، مخصوصا اگر پای فرزند یا فرزندانی در میان باشد به مراتب کمتر از ازدواج اول است. یک دلیل برای این مسئله عدم دقت کافی دو طرف هنگام انتخاب است. کم نیستند مواردی که خانم‌های مطلقه یا همسر از دست داده، با دیدن اولین خواستگار، گمان می‌کنند که به دلیل وضعیتشان، با تنها شانس زندگی خود مواجه شده اند و به هیچ قیمت نباید آنرا از دست بدهند! برای دختر شما آرزوی موفقیت میکنم

دی
۲۹
لایحه امنیت زنان شامل کودکان متاهل نمی‌شود
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
image_pdfimage_print

مسئول تیم کارشناسی لایحه تامین امنیت زنان گفت: به این جمع‌بندی رسیدیم که افراد ۱۸ سال به بالا مشمول مقررات مندرج در لایحه تامین امنیت زنان شوند، مگر آنکه در برخی مقررات لایحه افراد دارای سن پایین‌تر نیز تحت حمایت قرار گیرند.

علی کاظمی (مسئول تیم کارشناسی لایحه تامین امنیت زنان) در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره لایحه تامین امنیت زنان گفت: در بحث خشونت علیه زنان برخی کشورها مقررات جامع و منسجمی دارند و برخی کشورها به صورت پراکنده مقرراتی تدوین کرده‌اند، اما رویکرد جهانی آن است که قانون جامعی در این زمینه وجود داشته باشد.

وی با یادآوری اینکه لایحه تامین امنیت زنان چندین سال پیش تدوین شده و مقررات پیشگیرانه، برنامه‌ریزی برای نهادهای متولی امر، ایجاد نهاد ملی در این زمینه، مقررات جزایی و آئین دادرسی خاص در آن لحاظ شده است، ادامه داد: با تصویب قانون آئین دادرسی کیفری و قانون مجازات اسلامی در دو سال اخیر برخی مقررات به ویژه در بخش کیفری مربوط به این حوزه در این قوانین تصویب شد و اکنون نیاز به تکرار این قوانین در لایحه نیست.

کاظمی با بیان اینکه برخی قسمت‌های لایحه از جمله برخی قرارهای تامین و تمهیدی و نیز برخی بخش‌ها در مقررات مدنی که ممکن بود؛ مکمل این حوزه باشد باید براین لایحه اضافه شود، اظهارکرد: همچنین موارد جدیدی همچون ایجاد صندوق حمایت از زنان بزه‌دیده وارد این لایحه شده است که این لایحه را از حیث تاثیرگذاری بیشتر تکمیل می‌کند.

 مسئول تیم کارشناسی لایحه تامین امنیت زنان درباره لحاظ کردن قوانین ازدواج کودکان در این لایحه با تاکید براینکه در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد، عنوان کرد: ازدواج کودکان مساله‌ای مدنی است که ابعاد کیفری نیز دارد. در این باره نظرات مختلفی وجود دارد، یکی آنکه مقررات مربوطه به این موضوع در لایحه تامین امنیت زنان آورده شود. برخی دیگر معتقدند که جای این مقررات در لایحه نیست مگر آنکه ازدواج کودکان نوعی خشونت علیه آنان تلقی شود و نگاه دیگری می‌گوید؛ باید بحث حمایت از کودکان را در لایحه حمایت از کودکان و بحث حمایت از زنان را در لایحه حمایت از زنان ببینیم.

مسئله ازدواج کودکان فراتر از لایحه تامین امنیت زنان است

وی در این باره افزود: با توجه به نظریه سوم وقتی کودکی ۱۳ ساله ازدواج می‌کند؛ مسائل مربوطه باید در لایحه حمایت از کودکان پیش‌بینی شود، یعنی بحث ازدواج کودکان و سن آن و مقررات حمایتی این لایحه و قوانین مورد نیاز در این زمینه فراتر از لایحه تامین امنیت زنان است.

این قاضی دادگستری با بیان اینکه آوردن برخی مسائل در این لایحه بی‌مورد است، خاطرنشان کرد: مقررات مربوط به زنان همچون مباحث مربوط به ازدواج،‌ ارث،‌ انحلال نکاح در قوانین گسترده است و در این لایحه تنها مقررات مربوط به خشونت علیه زنان دیده خواهد شد.

 مسئول تیم کارشناسی لایحه تامین امنیت زنان درباره اینکه آیا این لایحه تمام زنان و دختران را تحت پوشش قرار می‌دهد یا مخصوص قشر خاصی از زنان است، گفت: در این زمینه نیز نظرات متفاوتی وجود دارد، برخی معتقدند که این لایحه باید تنها زنان متاهل را تحت حمایت قرار دهد و ضروری است دو معیار برای تعیین قلمرو شخصی لایحه وجود داشته باشد یکی آنکه افراد تحت پوشش، ۱۸ سال به بالا باشند و دوم آنکه ازدواج کرده باشند که در این صورت اگر فرد ۱۳ ساله نیز متاهل باشد، تحت حمایت این لایحه قرار می‌گیرد.

کاظمی در ادامه گفت: نگاه دیگر معطوف به سن است؛ یعنی افراد تا ۱۸ سالگی مشمول قوانین حمایت از اطفال و از ۱۸ سال به بعد مشمول مقررات این لایحه شوند. در نهایت به این جمع‌بندی رسیدیم که افراد ۱۸ سال به بالا مشمول مقررات مندرج در لایحه تامین امنیت زنان شوند مگر آنکه در برخی مقررات لایحه افراد دارای سن پایین‌تر نیز تحت حمایت قرار گیرند. در این صورت منافع کودکان بیشتر رعایت می‌شود، زیرا از یک طرف مشمول قوانین لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان و از طرف دیگر در برخی مصادیق مشمول حمایت‌های این لایحه می‌شود.

زنان قربانی قاچاق انسان تحت پوشش قرار می‌گیرند

این حقوقدان درباره نگاه این لایحه به زنان تن فروش اظهار کرد: درباره این زنان لزوما بحث خشونت مطرح نیست و ممکن است؛ فردی به صورت خودخواسته در این مسیر قرار بگیرد که خلاف قانون است؛ اما اگر یک زن قربانی خشونت شده و وارد این مسیر شود، لایحه از وی حمایت خواهد کرد و اگر فردی بنا بر میل خود وارد این مسیر شده و تحت اجبار هم نبوده باشد؛ بزهکار است و باید مورد شماتت قرار گیرد.

وی با تاکید بر اینکه این لایحه زنان مورد خشونت قرار گرفته را تحت حمایت قرار می‌دهد؛ تصریح کرد: اگر فردی خود زمینه خشونت را فراهم کند یا بزهکار باشد؛ حمایتی از وی نخواهد شد.

کاظمی با بیان اینکه گاهی به دلیل در نظر نگرفتن راهکارهای پیشگیرانه و مناسب، برخی زنان به روسپی‌گری گرایش پیدا می‌کنند، عنوان کرد: در چنین مواردی باید سازوکارهای مناسبی تدوین شده و با اقدامات پیشگیرانه مانع از ورود این زنان به مسیر تن فروشی شویم.

وی تاکید کرد: اگر زنی قربانی قاچاق انسان شده و او را به اجبار وادار به فحشا کرده‌اند؛ باید مورد حمایت قرار گیرد و در لایحه تامین امنیت زنان تبعات مواردی همچون قاچاق انسان و اجبار فرد به روسپی‌گری لحاظ شده است.

کاظمی با بیان اینکه این لایحه تاکنون ۷۰ تا ۸۰ ماده داشته است که احتمالا به این تعداد افزوده خواهد شد، عنوان کرد: این لایحه در دست بررسی کارشناسی است و کار علمی زمان می‌برد، اما احتمال دارد تا پایان سال متن جامع لایحه تدوین شود که تصویب آن می‌تواند؛ زمینه خوبی را برای حمایت از زنان در برابر خشونت ایجاد کند.

این قاضی دادگستری با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری درباره اینکه اسلام به دنبال جلوگیری از خشونت نسبت به زنان درون و بیرون از خانه است، اظهار کرد: خشونت علیه زنان از مصادیق اعلای ظلم به آنان است از این جهت رویکرد لایحه اسلامی بوده و فمنیستی نیست و هدف آن نیز حمایت از تقویت خانواده است و زن را بلاستقلال در نظر ندارد و بخش‌هایی از لایحه زن را به عنوان مادر، دختر و همسر مورد توجه قرار می‌دهد.

کاظمی خاطرنشان کرد: یکی از ویژگی‌های ممتاز این لایحه نسبت به مقررات مشابه آن است که رویکرد آن صرفا حمایت از زن بدون توجه به همسر و فرزند وی نیست، بلکه رویکرد آن است که ضمن تلاش برای حمایت از زن و رفع آسیب‌ها زمینه حضور بانشاط و سالم وی را در خانواده ایجاد کنیم. یعنی اگر همسری در اثر ناآگاهی مرتکب خشونت شده است؛ زمینه‌ای فراهم کنیم که به اشتباه خود پی ببرد و زمینه متلاشی شدن خانواده و بی‌سرپرست شدن فرزندان ایجاد نشود لذا رویکرد این لایحه در سطح کلان متفاوت از بسیاری از قوانین در سطح جهانی است.

مراکز اسکان موقت برای زنان در لایحه تامین امنیت زنان

وی درباره توسعه خانه‌های امن برای زنان در معرض خطر گفت: در این لایحه چنین خانه‌هایی به عنوان مراکز اسکان موقت مدنظر قرار گرفتند و در آن زمان که لایحه تدوین شد؛ تنها ۱۴ مورد از این خانه‌ها در کشور وجود داشت که امروز گسترش یافته است، اما مشکلی که وجود دارد نبود مقررات خاص بر این مراکز است.

این حقوقدان با بیان اینکه وجود این مراکز ابتکار خوب سازمان بهزیستی بوده است و باید در کنار آن حمایت قانونی نیز وجود داشته باشد، اظهار کرد: در این لایحه مسائلی همچون آنکه در چه مواقعی این مراکز می‌توانند یک زن را پذیرش کنند و چه اطلاعاتی می‌توانند از وی دریافت و نگهداری کنند و در چه مواردی می‌توانند از زن حمایت کنند و حتی مشخصات پرسنل این مراکز لحاظ شده است.

کاظمی با اشاره به حساس بودن موضوع پرسنل مناسب برای مراکز اسکان موقت زنان تصریح کرد: اگر این موضوع مورد دقت و توجه قرار نگیرد می‌تواند تبدیل به یک مرکز ناامن برای زنان شود و پرسنل این مراکز باید امین و متخصص بوده و فضای آن نیز مناسب باشد.

وی خاطرنشان کرد: یکی از مسائلی که باید در این لایحه مورد بازنگری قرار بگیرد؛ مساله خانه‌های امن و مراکز مددکاری است که سعی کردیم در این خصوص کار را ارتقا دهیم.

کاظمی در پایان گفت: این لایحه پس از تدوین و تهیه متن جامع آن توسط تیم کارشناسی به معاونت امور زنان ریاست جمهوری ارسال خواهد شد.

منبع: ایلنا

دی
۲۸
نقش مادران در بزه‌دیدگی دختران
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
157226_442
image_pdfimage_print

مسیر زندگی افراد و هنجارپذیری آنان از همان اوایل کودکی آنان شکل می‌گیرد. مادران نقش مهمی را نسبت به فرزندان دختر خود ایفا می‌کنند، چرا که دختران همسران و مادران آینده خواهند بود و در تربیت آنان اصل بر آموزش مسائلی است که در حال و آینده به آنها نیازمندند. دختران نسبت به پسران در مقابل خواسته‌های والدین بالاخص مادران بیشتر فروتنی نشان می‌دهند و این مسأله از کودکی آنان کاملاً محسوس است. مادر محرم اسرار دختر است و چون بلوغ او زودتر از پسر اتفاق می‌افتد به ناچار نیاز ضروری به همدلی و صمیمیت با مادر دارد و از نظر محیطی نیز ارتباط دختر با مادر بیشتر از پدر است.

سمیرا سادات میرشفیعیان -کارشناس ارشد رشته حقوق جزا و جرم‌شناسی- در خصوص بررسی زندگی چهار بزه‌دیده زن ساکن در مناطق ٢١ و ٢٢ تهران که روایت خود را بیان کرده‌اند، گفت: به طور کلی تاثیر آسیب‌شناسی روانی مادران بر روی فرزندان را می‌توان از طریق روش‌های زیر تعیین کرد، انتقال ژنتیکی و ارثی، روابط دوسویه بین مادر و دختر، منطقه سکونت، شرایط اقتصادی و اجتماعی مادران، بیماری روانی مادران، سابقه محکومیت مادران. بر طبق آمار کلی پدران این افراد نسبت به همسران خود سلطه‌گری نشان داده و آنان را تحت خشونت‌های خانگی و جسمی قرار داده‌اند و سابقه اعتیاد به مصرف مواد مخدر داشته‌اند. این افراد حتی تحت خشونت‌های جسمی توسط مادران خود قرار گرفته‌اند و…

او افزود: تمامی این موارد شرایط را مستعد آن نموده تا زنان تحت بزه‌دیدگی و بزهکاری قرار گیرند، بررسی‌های انجام شده حاکی از آن است که این دسته از زنان در سنین قبل از بلوغ، افسردگی را تجربه می‌کنند و رفتارهای نا به هنجار آنان ابتدا از محیط خانه شروع شده و سپس به اجتماع وارد شده است.

میرشفیعیان در ادامه با اشاره به این مطلب که اضطراب، ترس از آینده، تجاوز، اعتیاد به تریاک و هروئین از همان سنین کودکی منجر به بروز آسیب های اجتماعی آنان می‌شود، افزود: اگر زنان در محیط خانواده خود به درستی تربیت نیابند می‌توانند خطرناک‌ترین بزهکاران اجتماعی محسوب شوند. سردی، نابه سامانی، فقدان پدر یا بد سرپرست بودن، کثرت اولاد، طلاق والدین، پایبند نبودن به قانون، مشاغل ضداجتماعی مادران در کنار فقدان روحیه اخلاق و تربیت اسلامی از دیگر عوامل بزهکاری و بزه‌دیدگی زنان است.

به گفته او، دختران از بدو تولد تا زمان ازدواج در کنار مادر و تحت آموزش و تربیت همه جانبه وی قرار دارند، وقتی رفتارهای هیجانی آنان کنترل و مهار نشود، آسیب‌های غیرقابل جبران را به دنبال خواهد داشت. وقتی یک زن، یعنی ریشه و اساس بنیان خانواده، خود به بزهکاری متمایل شود از سایر اعضاء خانواده به ویژه دختران نمی‌توان انتظار داشت در راه درست و صحیح قدم بگذارند. در صورتی که اگر مرد یک خانواده به بزهکاری روی آورد، دور از ذهن نیست که مادر از خود فداکاری نشان دهد و متعهد به حفظ بقای خانواده مانده و در منسجم بودن آن تلاش نماید.

میرشفیعیان گفت: غالب تأثیرات تربیتی از محیط خانوادگی، اجتماعی حاصل می‌شود. عدم انجام تکالیف مادر نسبت به فرزند خود صدمات جبران‌ناپذیری را به همراه می‌آورد.

آسیب‌شناسی روانی مادران بر زنان

او در خصوص انتقال ژنتیکی و ارثی در بزهکاری گفت: انتقال ژنتیکی به همراه عوامل محیطی سهم به سزایی در بزهکاری افراد دارد. خصوصیات خلقی به همراه عوامل محیطی به ویژه محل سکونت، تشدید می‌یابد و می‌تواند سبب بروز جرم باشد. قبل از انعقاد نطفه و تشکیل جنین عوامل ارثی از طریق ژن‌ها مانند بیماری روانی مادران، خُلق پرخاشگر، بزهکار بودن آنان بر جنین تأثیر می‌گذارد.

میرشفیعان با اشاره به روابط دو سویه بین مادر و دختر نیز یادآور شد: جهت دهی به زندگی هر فرزند دختری ابتدا توسط مادر وی صورت می‌گیرد، به همین دلیل است که وابستگی ذهنی دختران به مادران‌شان بیش از سایر افراد است. فریب خوردن کودکان توسط مادران آسان‌تر است. دخترانی که از مهر و محبت مادری بی‌بهره هستند یا از فقدان مادر رنج می‌برند تحت تعلیمات پدر و سایر اقوام قرار می‌گیرند در نتیجه درک صحیحی از معنای مادر پیدا نمی‌نمایند.

این دانش آموخته جزا و جرم‌شناسی به منطقه سکونت، شرایط اقتصادی و اجتماعی مادران نیز اشاره کرد و گفت: از عمده دلایل تأثیرگذار در تربیت فرزندان فقر و عدم دسترسی به امکانات رفاهی و زندگی در مناطق فرودست است. ساترلند اعتقاد دارد در محل سکونت، فقر تنها عامل جرم‌زا نیست، اما در منطقه‌هایی که اشخاص فقیر زیاد باشند، سرقت‌ها نسبتا متداول است و نقاط متروک و کثیف شهر در افزایش جرم موثر است. این مادران به دلیل فقر و عدم دسترسی به امکانات رفاهی و نبود سرپرست خانوار، همسران معتاد و زندانی، فرزندان خود را آلت ارتکاب جرم خود کرده‌اند.

او به نقش بیماری روانی مادران اشاره کرد و گفت: این دسته از بیماری‌ها توارثی بوده و به فرزندان دختر منتقل می‌شوند. به ویژه اختلال وسواس فکری، پارانویید سوءظن شدید و اسکیزوفرنی توهمات دیداری و شنیداری که عوامل محیطی آن را تشدید می‌کند. فرق این بیماران با افراد سالم این است که هرچه به ذهن آنان می‌رسد به مرحله عمل درمی‌آورند مانند مبتلا به اسکیزوفرنی که به وی وحی می‌شود فرزند خود را بکش تا به رسالت برسی. در کلیه بیماران روانی هر عملی به حق است چرا که فاصله بین دنیای حقیقی و واقعی برای آنان قابل لمس نیست.

میرشفیعیان در خصوص سابقه محکومیت مادران نیز افزود: زندان به مثابه آموزشگاه جرم است، زنان بعد از خروج از آن به سهولت سایر جرایم را عملی می‌کنند. زمانی که این مادران در زندان به سر می‌برند فرزندان دختر آنان با سایر اقوام و یا در بهزیستی زندگی می‌کنند، به شکلی که بزه‌دیدگی و بزهکاری آنان تشدید می‌شود، در نهایت بعد از خروج مادران از زندان ممکن است فرزندان ارتکاب جرایم را از آنان آموزش ببینند. زندان دارای دو تاثیر مثبت و منفی خواهد بود. مثبت از لحاظ اصلاح پذیری افراد، منفی به دلیل آموزشگاه جرم. وقتی مادران در زندان باشند طرد خانوادگی و اجتماعی هر دو با هم رخ می‌دهد، این مسأله باعث می‌شود آسیب‌پذیری دختران شدت یابد.

او گفت: اولین بزه‌دیدگی این زنان تجاوز و اعتیاد قبل از سن بلوغ بوده است. علت عمده بزه‌دیدگی می‌تواند مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی باشد اما این مادران در بزه‌دیدگی دختران خود مؤثرتر از بزهکاری آنان بوده‌اند. حضور دستگاه‌های اجرایی با افزایش هزینه ارتکاب جرایم، می‌تواند تا حدودی بزه‌دیدگی را کاهش دهد، اما بی بند و باری در خانواده، اختلافات خانوادگی حاد، اعتیاد، تشکیل خانه‌های فساد، نوع پوشش مادران، ساعات ورود و خروج آنان از منزل و سهل‌انگاری در تربیت فرزندان، باعث می‌شود ترس بزه‌دیدگی زنان همیشه همراه آنان باشد.

این کارشناس ارشد حقوق جزا گفت: زنان بزهکار عمدتا دارای خانواده‌های از هم گسیخته بوده و خود بارها تجربه شکست در زندگی را داشته‌اند. احتمال انحراف افرادی که خانواده آنان پایبند به مسائل اعتقادی نبوده‌ و یکی از اعضای خانواده آنان بزهکار باشند بیشتر است. در نتیجه برای جلوگیری از سطح آسیب‌های اجتماعی چنین افرادی می‌توان با هشدار لازم از وجود مراکز حمایتی و آموزش مهارت‌های لازم به خانواده بالاخص مادران، آموزش مهارت‌های زندگی و مسایل جنسی و ارائه خدمات مالی تا حدودی بزه‌دیدگی و بزهکاری زنان ساکن در این مناطق را کاهش داد.

منبع: ایسنا

دی
۲۴
انشای یک دختر سیزده‌ساله: می‌خواهم وکیل شوم، نمی‌خواهم ازدواج کنم
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
51940723_48268533beccd
image_pdfimage_print

فهیمه حسن‌میری- خبرآن‌لاین

اینجا یمن نیست؛ این دختربچه‌ها هم «نجود»* نیستند؛ اما سرنوشتشان شبیه هم است. دخترانی در روستایی در ایران، سرنوشت نجود، دختر ۱۰۰ ساله‌ یمنی را دارند که تن به ازدواج اجباری داده و روز و شب را مثل یک کابوس زندگی کرده است :«در خواب و بیداری آرزو می‌کردم وقتی بیدار شدم ببینم همه‌ اینها کابوس بوده است.»

اینجا ایران است، روستایی نزدیک مشهد، یکی از مناطق حاشیه‌نشین و پرمهاجر که خانم معلم جوان، یک سال است اینجا تدریس می‌کند. جایی که تا امسال، مدرسه راهنمایی نداشته و به جز چند خانواده‌ که بچه‌هایشان را برای ادامه تحصیل به خوابگاه‌های شبانه‌روزی در مرکز منطقه می‌فرستادند، بقیه ترک تحصیل می‌کردند؛ عمدتا دختران.

طهورا احسنی، معلم جوان این روستا، در همین مدت کوتاه حضورش در بین این خانواده‌ها، دختران زیادی را دیده که به جای مدرسه، راهی چهاردیواری‌ای می‌شوند که بزرگترهایشان به آن می‌گویند «خانه‌بخت»؛ دخترانی که در ۱۳ – ۱۲ سالگی، وقتی هنوز بازی‌های کودکی و سرخوشی‌های نوجوانی‌شان تمام نشده، باید مسئولیت‌های بزرگی را قبول کنند؛ مسئولیت همسر شدن، مسئولیت مادر شدن: «دیگر زمان خیالبافی‌های دخترانه نیست. به او نشان خواهیم داد که یک زن باشد؛ آن هم یک زن واقعی.» درست مثل نجود و دختران دیگری در کشورهای مختلف که زندگی‌های مشابهی دارند «صدای ضعیفی در درونم می‌گوید: برو نجود. درست است که تو فقط یک دختربچه‌ای، اما تو یک زنی، یک زن واقعی. حتی اگر نتوانی آن را بپذیری.»

دختران دانش‌آموز می‌روند، برای همیشه می‌روند

این معلم جوان، دل پردردی از ترک تحصیل دانش‌آموزان دخترش دارد: خانواده‌هایی که بچه‌ها را به مدرسه می‌فرستند، از قشر روشنفکر این روستا هستند، با این حال تقریبا ماهی یک مورد ترک تحصیل داریم که به دلیل مشکلات خانوادگی مثل طلاق و فقر انجام می‌شود یا چون بعضی دانش‌آموزها جزو مهاجران غیرقانونی هستند، مجبور به ترک مدرسه می‌شوند. اما آنچه این ترک تحصیل را تلخ‌تر می‌کند، دخترانی هستند که دوست دارند درس بخوانند اما مجبور می‌شوند به اتفاقات ناخواسته‌ای تن بدهند. بیشتر دختران این روستا در دوران ابتدایی ترک تحصیل می‌کنند. مثلا یک خانواده‌ افغانی‌الاصل هستند که پدرشان فوت کرده. پسر بزرگ‌شان هم سواد ندارد و کارش مشخص نیست. این خانواده به دخترشان اجازه ندادند درس بخواند و به یک پسر جوان فروخته شد و به یک روستای دیگر رفت؛ در ازای ۲۰۰ هزار تومان! «من هنوز برای این نقاب سیاه، این مسافرت طولانی و دور از والدینم و این زندگی جدید در کنار مردی که حالم را به هم می‌‍زد خیلی کوچک بودم.»

و این فقط نمونه‌ای از خانواده‌های زیادی است که معلم جوان به آنها اشاره می‌کند و امیدوار است کارهای فرهنگی انجام شود، وضعیت معیشت مردم بهتر شود و رسم ازدواج دختربچه‌ها اینطور رواج نداشته باشد؛ « یک ضرب‌المثل قبیله‌ای می‌گوید: اگر می‌خواهی ازدواج شاد و موفقی داشته باشی، با یک دختر نه ساله ازدواج کن!»

والدین مدارس مختلط را دوست ندارد

احسنی از وضعیت بچه‌ها در این روستای محروم و بدون امکانات می‌گوید: بعد از گذشت چهار ماه از سال تحصیلی، تازه ۴ دانش‌آموز دختر جدید از یک روستای دیگر آوردند. این دخترها ترک تحصیل کرده بودند. اینجا چون تعداد دانش‌آموزها کم است، مدارس مختلط تشکیل می‌شود و خانواده‌‌شان به دلیل حضور پسرها در کلاس اجازه نداده بودند درس بخوانند تا این که بالاخره با پیگیری مدیر مدرسه، راضی شدند بیایند. حالا هم فقط می‌آیند امتحان می‌دهند ومی‌روند. خانم معلم، اینها را می‌گوید و در کنار خوشحالی از این اتفاق، پیش‌بینی تلخی هم دارد: این دخترها به احتمال زیاد مجبور به ترک تحصیل می‌شوند تا ازدواج ‌کنند؛ البته اگر خوش‌شانس باشند و به جوانان افغان فروخته نشوند؛ «گوشه‌ای نشسته بودم و میلی به رقص و پایکوبی با سایر زنان نداشتم، زیرا می‌دانستم زندگی‌ام دستخوش تغییری بزرگ شده است، تغییری که به نفعم نبود».

او از روزی هم می‌گوید که با نوشته‌های تلخ دانش‌آموزها مواجه شده؛ روزی که از آنها خواسته انشایی بنویسند و ۲۰ سال آینده‌‌شان را توصیف کنند. و انشاها، یکی از یکی تلخ‌تر بوده؛ مثل این: من ادامه‌ تحصیل را خیلی دوست دارم و دلم می‌خواهد درس بخوانم تا بتوانم شغل خوبی به دست آورم. برای این‌که بتوانم یک وکیل بشوم، باید مراحلی را طی کنم ولی این را هم بگویم که هر کاری سختیِ خودش را دارد. اگر کسی تحمّل نداشته باشد، نمی‌تواند موفق شود. مثلا اگر بخواهم شغل وکالت را به دست بیاورم، نباید ازدواج بکنم. من اصلا ازدواج را دوست ندارم زیرا اگر بخواهم ازدواج کنم، باید دورِ تحصیل و زحمت‌هایی را که کشیده‌ام، خط بکشم. علم چیزِ خوبی است؛ خوب‌تر از آن چیزی که فکرش را بکنید. من الآن ۱۳ سال دارم، در ۲۰ سالِ آینده احتمالا چندتا بچه دارم، برای همین ازدواج را دوست ندارم، زیرا هدفم این نیست که بعد از این همه سال درس‌خواندن و زحمت‌کشیدن، همه چیز را کنار بگذارم. حتی اگر ازدواج هم کردم و بچه‌دار هم شدم، باز باید درسم را بخوانم و یک فرزندِ خوب تحویل جامعه بدهم.

یا انشای تلخ فاطمه، که معلمش می‌گوید دختر بااستعدادی است و ناراحت است که از همین حالا، از همین کودکی، خانواده‌اش با او از خواستگاری و ازدواج حرف می‌زنند. او که می‌خواهد وکیل بشود و با معلمش از آرزوهای دور و درازش حرف می‌زند، در انشایش نوشته: در ۲۰ سال آینده مطمئنا زندگی من خیلی تغییر می‌کند، شاید ازدواج کرده باشم، ولی حتما درسم را می‌خوانم و سعی می‌کنم به خواسته‌هایم برسم. اما ازدواج کرده باشم یا ازدواج نکرده باشم، از روستایمان می‌روم به یک جای دیگر، مثلا شهر یا خارج از شهر، نمی‌دانم …

جملات داخل گیومه، عبارت‌هایی هستند از کتاب «من نجود هستم، ده ساله و طلاق‌گرفته»، نوشته دلفین مینویی با ترجمه عطیه سادات میرخانی از انتشارات هیرمند. داستان واقعی دختر فقیری که پدرش از پس مخارج فرزندانش برنمی‌آید و تصمیم می‌گیرد دختر ۹ساله‌اش را به عقد مردی بسیار بزرگتر از خودش درآورد.

دی
۲۳
مردان به دلیل مجوزهای قانونی دست به خشونت علیه زنان می‌زنند
این سو و آن سو خبر
۰
,
49
image_pdfimage_print

عضو هیات مدیره کانون وکلای مرکز – بهشید ارفع نیا

عضو هیات مدیره کانون وکلای مرکز درباره حقوق شهروندی گفت: متاسفانه قانون اساسی را هر کسی نمی‌خواند و از حقوقی که در آن برای ملت در نظر گرفته شده است بی‌خبر هستند.

هشید ارفع نیا در گفت‌و‌گو با ایلنا با اشاره به منشور حقوق شهروندی گفت: منشور حقوق شهروندی در واقع متنی است که موارد مصرحه در مبحث حقوق ملت در قانون اساسی را به تفصیل بیان کرده است.

این حقوقدان افزود: در مقدمه قانون اساسی از نقش والای زن گفته شده است اما در واقع زنان در هیچ کجای جامعه و خانواده نقش والایی ندارند حتی اگر تحصیلات عالیه داشته و متخصص باشد، همیشه به عنوان شهروند درجه دو به آن‌ها نگاه می‌شود.

ارفع‌نیا افزود: کسی نمی‌خواهد حقی از مردان گرفته شود و به زنان داده شود بلکه زنان خواهان این هستند که کرامت انسانی آن‌ها رعایت شود. در بسیاری از قوانین حقوق زنان تضییع شده است و اهم آن‌ها هم ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی است که ریاست خانواده را با مرد می‌داند. حتی در جایی هم که به زنان بدون اجازه شوهر یا ولی‌شان اجازه خروج به ان‌ها داده نمی‌شود هم نوعی خشونت است.

این فعال حقوق زنان افزود: مردان به دلیل اجازه‌ای که قانون به آن‌ها داده است علیه زنان دست به خشونت می‌زنند. برخی قوانین مانند بخش‌هایی از قانون مدنی و قانون مجازات نیاز به اصلاح دارند. البته به جز اصلاح قوانین باید فرهنگ سازی هم شود. در برخی مواقع زنان گمان می‌کنند مردان به دلیل ریاستی که بر خانواده دارند می‌توانند هر کاری کنند. البته آیت الله بجنوردی بر خلاف این نظر را دارند و معتقدند که «قوامون» به معنی کسی است که هزینه زندگی را می‌پردازد و به معنی ریاست و داشتن حاکمیت نیست. به نظر من منشا تمام این خشونت‌ها ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی است.

منبع: ایلنا

دی
۲۲
یک بار قصاص، یک‌بار اعدام و ۷۴ ضربه شلاق مجازات قاتل ستایش
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
capture
image_pdfimage_print

دیوان عالی کشور حکم قصاص قاتل ستایش دختر ۶ ساله افعانستانی را تایید کرد.

عسگر قاسمی آقباش در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا با اشاره به رای دیوان عالی کشور در خصوص پرونده ستایش قریشی گفت: شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور حکم صادره از شعبه ۷ دادگاه کیفری یک استان درباره قاتل این دختربچه ۶ ساله تایید کرد.

وی افزود: براساس این رای قاتل به دلیل قتل عمد به قصاص، از باب تجاوز به عنف به اعدام و درباره جنایت بر میت به پرداخت دیه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌است.

وکیل خانواده مقتول با اشاره به اشتباه تایپی موجود در رای قبلی مبنی براینکه خانواده ستایش برای اجرای حکم مکلف به پرداخت نصف دیه کامل یک زن مسلمان به قاتل هستند، تصریح کرد: در حال حاضر این اشتباه اصلاح و در رای مقرر شد، خانواده ستایش ملزم به پرداخت نصف دیه کامل یک مرد مسلمان به قاتل برای اجرای قصاص هستند.

گفتنی است؛ در فروردین ماه سال جاری ستایش دختر۶ ساله افغانستانی ساکن روستای خیرآباد ورامین توسط پسر ۱۷ سال همسایه ربوده و پس از تجاوز توسط او به قتل رسید.

دی
۲۲
توقف حلقه خشونت چگونه ممکن است؟
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , ,
Worried married couple making decision about divorce
image_pdfimage_print

photo: Kasia Bialasiewicz/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: سه سال است که ازدواج کرده‌ام. از همان روزهای اول حتی قبل از عروسی همسرم خشونت را به صورت کلامی آغاز کرد و تا الان دیگر دست بزن هم پیدا کرده است. همیشه باید مواظب باشم حرفی نزنم که عصبانی شود اگرنه روزگارم سیاه است. هربار من قهر می‌کنم و به خانه پدرم می‌روم و او هم برایم طلا و جواهر می‌خرد و به التماس من رابرمی‌گرداند. آخرین بار بهش گفتم که به شرطی میایم که پیش روانشناس برویم. قبول کرد. منهم وقت گرفتم والان چهار جلسه خودم رفتم ولی او هربار بهانه میاورد و نمیاید. چکار کنم؟ بچه هم ندارم.

پاسخ: دوست عزیز از وضعیت زندگی شما متاسفم. البته در مواردی هم جای خوشحالی هست. اینکه فرزندی ندارید، و می‌توانید روی خانه پدری خود حساب کنید، و این‌که به خدمات مشاوره و روانشناسی اعتقاد دارید از جمله آن موارد است. با ذکر چند نکته جهت آموزش عمومی به سوال شما پاسخ می‌دهم.

اگر نگوییم همه لااقل بسیاری از خشونت‌گران مدت کوتاهی بعد از آشنایی خلق و خوی و رویه رفتاری خود را به درجات و اشکال مختلف نشان می‌دهند. متاسفانه بازهم در بسیاری از موارد، نه قربانی و نه خانواده او این مسئله را جدی نمی‌گیرند و با توجیهاتی نظیر «به دلیل علاقه زیاد است»، «بعد از ازدواج خوب می‌شود»، «با من این‌گونه رفتار نخواهد کرد»،  یا «اگر حرفش را گوش کنم درست می‌شود»، رابطه را ادامه می‌دهند. به جاست در این مورد به افرادی که در یک رابطه قرار دارند و همین‌طور خانواده‌های آنها هشدار داده شود که نشانه‌هایی از قبیل عصبانیت زیاد، رفتارهای کنترل کننده، بدبینی، تحکم، ایجاد محدودیت، خشونت کلامی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، و … را جدی بگیرند و در صورت لزوم رابطه را از همان قدم‌های اول قطع کنند.

تقصیر توست که مرا عصبانی می‌کنی

تقریبا همه افراد خشونت‌گر می‌گویند «تقصیر توست که مرا عصبانی می‌کنی» و متاسفانه قربانیان این مسئله را باور می‌کنند. این‌طور نیست. همه مردم دنیا عصبانی می‌شوند، پس چرا همه دست به پرخاشگری و خشونت نمی‌زنند؟ هرکس مسئول رفتار خودش است و باید به اصلاح و یا درمان ناهنجاری‌های رفتاری خود بپردازد. اگر از همان قدم‌های اول به خشونت‌گران گفته شود که عصبانیت و خشونت دو مقوله جدا از هم هستند و کسی به جز خودشان مقصر رفتار آنها نیست، مجبور می‌شوند به هر ترتیب خود را اصلاح کنند و یا رابطه ادامه نمی‌یابد.

خیلی خوب است که والدین شما از مشکل شما اطلاع دارند و شما در خانه خود می‌پذیرند. این شانسی است که همه قربانیان  خشونت خانگی از آن برخوردار نیستند. در همین زمینه بخوانید: نقش خانواده درپیشگیری خشونت خانوادگی، دوران پیش ازدواج. امیدوارم همه خانواده‌ها از فرزند خود که به هر شکل تحت خشونت قرار دارد حمایت کنند. شما از واکنش‌های بعدی والدین خود چیزی ننوشته‌اید ولی حدس می‌زنم که به جز پناه دادن به شما، اقدام دیگری نمی‌کنند. آنها می‌بایست تلاش کنند شما به رابطه خشونت‌بار باز نگردید. آن طلاها و جواهرات، ارزش عمر و سلامت روحی و جسمی شما را دارند؟ اینها را تمام ثروت دنیا هم نمی‌توانند برای شما خریداری کنند و یا به شما برگردانند.

برای پایان دائمی خشونت کاری کنید

به شما توصیه می‌کنم دفعه دیگر که به خانه پدری رفتید، نزد همسر خود برنگردید. قبلا با والدین خود هماهنگ کنید و شروط لازم را تعیین کنید و وقتی به دنبال شما آمد، به او تسلیم کنید. پیشنهاد می‌کنم شرایط شما حتما شامل حق طلاق (اگر ندارید) و مراجعه به روانپزشک و روانشناس برای کنترل خشم، و تعهد جدی برای عدم تکرار هرگونه خشونتی باشد. موارد خشونت را هم مشخص کنید چون از دید آنها تقریبا هیچ‌‌کاری خشونت خانگی محسوب نمی‌شود. بهتر است این شرایط در حضور بزرگترهای هر دو طرف عنوان شود. قدم بعدی شما که مهمترین قدم است، ایستادگی بر سر شرایط است. بگویید تنها وقتی به خانه بازخواهید گشت که کلیه این شرایط انجام شده باشد. به هیچ وجه به قول و قرار ایشان و حتی بزرگترهایشان اعتماد نکنید. تقریبا تمام خشونتگران حتی اگر بخواهند هم بدون کمک تخصصی قادر به کنترل هیجانات و رفتارهای خود نیستند. وکالت‌نامه طلاق بلاعزل (و در صورت لزوم سایر حقوق قانونی از قبیل حق خروج از کشور، مسکن، تحصیل، شغل، حضانت فرزندان آتی و …) را زیر نظر یک وکیل دادگستری یا مشاور رسمی حقوقی تنظیم کنید و از ایشان بخواهید که در محضر اسناد رسمی آن‌را به ثبت برساند. در این رابطه می‌توانید از مشاوران حقوقی خانه امن کمک بگیرید. یادتان باشد اگر ایشان به شما گفت که باید با هم به محضر بروید، گول نخورید. برای دادن وکالت، نیازی به حضور موکل نیست و تنها مدارک شما مثل شناسنامه و کارت ملی لازم است. به ایشان و خانواده شان بگویید که همسرتان باید زیر نظر شما، به هر روانپزشک و روانشناسی که شما خواستید مراجعه کند و درمان خود را به صورت پی‌گیر ادامه بدهد و شما وقتی به خانه بازخواهید گشت که هردوی آنها بگویند که او درمان شده و یا موفق به کنترل خشم خود شده است. برای یافتن روانپزشک حاذق و با تجربه و روانشناسی که بتواند به همسر شما کمک کند، از هر راهی که می‌توانید اقدام کنید. در مورد روانشناس به یاد داشته باشید که تنها روانشناس بالینی و یا متخصص سلامت روان به کار ایشان می‌آیند و حتما مواظب باشید که پروانه تخصصی کار از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران داشته باشند. این کار به راحتی از طریق مراجعه به سایت رسمی سازمان و جستجوی نام روانشناس مورد نظرتان ممکن است: http://www.pcoiran.ir/

مهلت تعیین کنید

برای اجرای شرایط خود، مدت زمان منطقی اما محدودی را تعیین کنید و ذکر کنید که تنها یکبار دیگر به ایشان فرصت می‌دهید. یک ماه زمان منطقی نیست و یکسال و دو سال هم بسیار طولانی است. البته این زمان بستگی به شرایط شما دارد. بهتر است قبل از هرکاری ایشان را وادار کنید که وکالت‌نامه طلاق بلاعزل را به شما بدهند تا اگر از مدت تعیین شده عبور کردید و ایشان تلاشی نکرده بودند، بتوانید راسا برای جدایی اقدام کنید. می‌توانید اصلا این شرط را پیش شرط مذاکره بازگشت قرار دهید.

نمی‌دانم تخصص فردی که شما به تنهایی به او مراجعه کرده اید چیست. در کنارروانپزشک و روانشناس بالینی و پس از طی مراحل اولیه درمان، هردوی شما نیاز به خدمات مشاوره خانواده دارید. این‌کار متخصص ویژه خود را می‌طلبد. حتی در امریکا، موارد بی‌شماری را مشاهده کرده‌ام که زوج‌ها برای حل اختلافات خود به کسی غیر از مشاور خانواده یا زوج درمانگر مراجعه می‌کنند و البته اغلب به نتیجه نمی‌رسند.

آموزش آموزش آموزش

ای کاش می‌شد به صورت عمومی انواع گرایش‌های روانشناسی و مشاوره را آموزش داد تا مردم بدانند که برای هر مشکلی به چه متخصصی باید مراجعه کنند. آموزش‌هایی که مشاورین خانواده می‌بینند با سایر رشته ها متفاوت است. به عنوان مثال روانشناسان بالینی و متخصصین سلامت روان، بیشتر از منظر آسیب‌شناسی و در سطح فردی آموزش میبینند. در این دیدگاه، حتی مشکلات بین فردی ریشه درمسائل یکی از دو یا چند طرف رابطه دارد و پس از تشخیص باید روی آن فرد تمرکز کرد تا مشکل حل شود. اینطور نیست. مشاورین خانواده و زوج درمانگرها، به شیوه ای آموزش میبینند که مشکلات را در سیستم روابط جستجو میکنند و برای حل مشکل همه افرادی که در آن رابطه قرار دارند را مشارکت میدهند. همانطور که مشاور خانواده نمیتواند به درمان خشونتگری همسر شما کمک کند، سایر متخصصین هم  کار چندانی برای بهبود رابطه زوجی شما نمیتوانند انجام دهند. برای شما آرزوی موفقیت می کنم.

دی
۲۱
خانه‌هایی امن برای زنانی که شرایط ناامن دارند
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Fearful battered woman peeking through the blinds to see if her husband is home while calling for help
image_pdfimage_print

Photo: Daxiao Productions/bigstockphoto.com

در سال ۹۳ سازمان بهزیستی خانه‌های امن را در کشور راه‌اندازی کرد تا زنان و دخترانی که از طرف بستگان درجه یک، اقوام و… دچار خشونت می‌شوند و امکان زندگی در محل اسکان خود را ندارند، به این خانه‌ها مراجعه کنند.

سال ۱۳۹۳ بود که سازمان بهزیستی خبر از راه‌اندازی خانه‌های امن برای زنان و دختران در معرض خشونت‌های خانگی داد. ۲ سال از آغاز به کار این خانه‌ها گذشته است و هم‌اکنون ۱۸۸ خانه امن در استان‌های کشور وجود دارند و به جز آن‌ها، مراکز مداخله در بحران نیز در راستای حمایت از زنان ایجاد شده‌اند.

خانه‌های امن؛ مکانی برای زنان خشونت‌دیده
خانه امن به محلی گفته می‌شود که زنان خشونت‌دیده در هر ساعتی از شبانه‌روز با یک تلفن به آن راه پیدا می‌کنند. آدرس‌های این خانه‌ها مخفی است و وقتی زنی در این رابطه به اداره پلیس مراجعه می‌کند، مأموران پلیس او را به نزدیک‌ترین خانه امن می‌رسانند اما بعضی از این خانه‌ها تلفن مستقیم دارند و زنانی که با این شماره تماس بگیرند، از سوی یکی از کارمندان به محل خانه برده می‌شوند. در سال ۹۳ سازمان بهزیستی خانه‌های امن را در کشور راه‌اندازی کرد تا زنان و دخترانی که از طرف بستگان درجه یک، اقوام و… دچار خشونت می‌شوند و امکان زندگی در محل اسکان خود را ندارند، به این خانه‌ها مراجعه کنند. همچنین، در خانه‌های امن آموزش‌هایی در رابطه با تحکیم بنیان خانواده، مهارت‌های زندگی، کنترل خشم و… به افراد ارایه می‌شود و آن‌ها می‌توانند از خدمات مشاوره استفاده کنند.

تمدید مدت اقامت در خانه‌های امن برای زنانی که نیاز دارند
در ابتدای کار قرار بر این بود که زنانی که دچار مشکلات و خشونت‌های خانگی شده‌اند، تنها به مدت سه ماه از اقامت در خانه‌های امن بهره‌مند شوند اما تیرماه سال جاری، انوشیروان محسنی‌بندپی؛ رییس سازمان بهزیستی اعلام کرد که محدودیت زمانی برای اقامت در این خانه‌ها برداشته شده و اگر مشاور مربوطه به این اطمینان برسد که در صورت ترخیص فرد آسیب‌دیده، او دوباره به چرخه آسیب باز نمی‌گردد، آن وقت فرد ترخیص می‌شود؛ در غیر این صورت، مدت اقامت فرد در خانه امن تمدید خواهد شد.

زنانی که به هر دلیل مجبور می‌شوند شب را بیرون از خانه سپری کنند، می‌توانند با اورژانس ۱۲۳ بهزیستی تماس بگیرند تا در خانه‌های امن اسکان داده شوند. همچنین، زنانی که با خشونت و آزار مواجه می‌شوند، می‌توانند با این شماره تماس بگیرند تا با توجه به نیاز موردنظر، خدمات تلفنی، حضوری و حتی خدمات شبانه‌روزی به آن‌ها ارایه شود. برای زنانی هم که امنیت جانی آن‌ها از سوی خانواده و اطرافیان در خطر است، شرایط نگهداری شبانه‌روزی فراهم می‌شود. همچنین، تیمی متشکل از روانشناسان و مددکاران درصدد حل مشکلات فرد با خانواده‌اش هستند.

سال گذشته از ۱۲۰۰ زن در خانه‌های امن نگهداری شد
دی ماه سال جاری نیز حبیب‌الله مسعودی‌فرید؛ معاون اجتماعی سازمان بهزیستی از تصمیم برای راه‌اندازی خانه‌های امن در تمامی استان‌های کشور خبر داد. او اعلام کرد سال گذشته ۱۲۰۰ زن در معرض آسیب و خشونت خانگی در این مراکز نگهداری شده‌اند و از ابتدای سال تاکنون نیز ۸۰۰ نفر به این مراکز مراجعه کرده‌اند.

در نظر گرفته شدن بحث خانه‌های امن در لایحه تأمین امنیت زنان
شهیندخت مولاوردی؛ معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده در اردیبهشت ماه سال جاری از در نظر گرفته شدن بحث خانه‌های امن در لایحه تأمین امنیت زنان خبر داد و گفت: در بخش حفاظتی و حمایتی این لایحه، بحث خانه‌های امن در نظر گرفته شده که البته متناسب با ویژگی‌های بومی و مذهبی جامعه خودمان است و با آن‌چه تحت عنوان شِلتر(shelter)  در دیگر کشور‌ها مطرح است، تفاوت دارد؛ هرچند که امروزه تا حدودی این نوع از خانه‌ها در کشور شکل گرفته است اما در حال حاضر، استاندارهای مورد نظر را ندارند و زنان به‌صورت ۲۴ ساعته و یا ۴۸ ساعته می‌توانند در آن‌جا بمانند.

البته اظهارات مولاوردی مبنی بر پذیرش زنان به‌صورت ۲۴ یا ۴۸ ساعته در خانه‌های امن، توسط نصر؛ مدیر کل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی تکذیب شد و او اظهار داشت: ما تا زمانی که احساس ‌کنیم زن باید در مرکز ما باشد، از او نگهداری می‌کنیم و مدت زمان هم چندان برای ما مهم نیست؛ هرچند سیاست اصلی ما آن است که زن به کانون خانواده خود بازگردد.

منبع: مهرخانه

دی
۱۹
در دو جبهه می‌جنگم؛ تابوی سکوت و سرطان
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , ,
manizhe_02-1-png-815x390_q85_crop_upscale-e1467818981680
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

این روز‌ها غالب زنانی که درگیر سرطانند به نوعی با اینستاگرام آشنا هستند، «منیژه برزگر» را می‌شناسند. ۴۸ ساله است و مبتلا به سرطان تخمدان. منیژه شرح مبارزه‌ها و تلاش‌هایش برای کنترل بیماری را در دنیای مجازی می‌نویسد.

منیژه در جبهه دیگری نیز می‌جنگد. تامین هزینه‌های درمانی‌اش، سرپرستی دو فرزندش و مبارزه حقوقی با همسرش که نه حاضر به طلاق اوست و نه مایل به ادامه زندگی مشترک.

منیژه معتقد است که سکوتش در مقابل زندگی مشترک نابسامانی که داشته و تلاشی که برای حفظ آرامش فرزندان دو قلویش انجام داده و سرپوش گذاشتن روی رنج‌های درونی‌اش او را به وادی سرطان کشانده. حالا می‌خواهد به زن‌هایی با شرایط مشابه بگوید فشارهای عصبی ناشی از خشونت‌های روانی همراهانشان را تحمل نکنند چون خشم و نفرت متراکم به راحتی می‌تواند به تومورهای خطرناک مبدل شود.

همسرت بعد از ماجرای بیماری تو را ترک کرد؟

خیر، یک سال پیش از آن بود که در پی یک مشاجره معمولی خانه را ترک کرد. سعی کردم کنترل اوضاع را در دستم بگیرم. رانندگی سرویس کارمندان دانشگاه شهید بهشتی و پذیرش سفارش آشپزی در خانه، بخشی از تلاش‌هایم برای سرپرستی بچه‌ها بود اما فقط یک سال پس از این ماجرا متوجه شدم سرطان تخمدان دارم.

با شروع بیماری کارت را هم‌‌ رها کردی؟

نه. ماه‌های اول ابتلا، علی‌رغم شیمی‌درمانی و عوارضش یعنی درد و تهوع و شرایط نامتعادل روحی، سر کارم حاضر می‌شدم و با پاهای ناتوانم با ترمز و کلاچ و دنده سر و کله می‌زدم تا بتوانم هزینه‌های درمان و مخارج زندگی خودم و بچه‌ها را تامین کنم.

برخورد همسرت بعد از شنیدن خبر بیماری تو چطور بود؟

نه حاضر به ادامه زندگی شد نه حاضر به طلاق یا تامین هزینه‌های فرزندانمان. این شرایط منجر به عود دوباره سرطان و شروع دوباره شیمی درمانی شد.

من آبان ماه سال ۹۴ به او زنگ زدم و به خاطر شرایط نابسامانی که داشتم پیشنهاد ادامه زندگیمان را دادم اما همسرم گفت ادامه زندگی‌اش با من دو شرط دارد، نخست اینکه مهریه‌ام را ببخشم و دوم اینکه برای زندگی مشترکمان او خانه‌ای تهیه نخواهد کرد. یک ماه بعد دادگاه مرا فراخواند و پرسید که آیا مایل به تمکین هستم یا خیر؟ من شرح ماجرا را نوشتم و به پرونده‌ام الحاق کردم که البته تا به حال خبری از روند پرونده نشده.

خانه‌ای از دوران زندگی مشترک ندارید؟

تمام این بیست و یک سال در خانه پدرم زندگی کردیم و اجاره خانه نمی‌دادیم. قاضی به من گفت می‌بایست حق مسکن به تو می‌داد.

در شرایط فعلی و مبارزه‌ات در جبهه بیماری با چه انگیزه‌ای مایلی مشکلات زندگی زناشویی‌ات را هم مطرح کنی؟

می‌خواهم به جای تمام زنانی که در بند آزارهای خانگی خصوصا آزارهای پیچیده روانی هستند فریاد بزنم و تمام مسائلی را که زن‌ها در شرایط مشابه پنهان می‌کنند، در مقابل دید وجدان عمومی قرار بدهم.

گاهی وقتی در مورد ماجرای سرطان و صفحه اینستگرامم با رسانه‌ها حرف می‌زنم، همسر سابقم عصبانی می‌شود. او به دفتر روزنامه‌ها مراجعه کرده و سرپرست خانوار بودن مرا انکار می‌کند. جالب است که یکی از شرایطی که برای ادامه زندگی مطرح کرد این بود که با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نکنم.

هنوز هم سرویس دانشگاه را انجام می‌دهی؟

از سال گذشته و با گران شدن بنزین و عود کردن بیماری‌ام فقط پول استهلاک ماشین در می‌آمد ناچار شدم کار رانندگی را‌‌ رها کردم. وقتی مرا ترک کرد چند ماهی منتظر ماندم شاید برگردد اما دیدم چنین قصدی ندارد به همین دلیل هم مهریه‌ام را به اجرا گذاشتم.

مهریه‌ات چقدر بود؟

۲۵۰ سکه که هر یک ماه در میان یک سکه برایم تعیین شده است.

چه احساسی در مورد بیماری‌ات داری؟

جریان کمی پیچیده است با اینکه سرطان سلامتی فرد را به مخاطره می‌اندازد اما همین سرطان برای من تبدیل به بزرگ‌ترین نعمت زندگی‌ام شده و زندگی‌ام را تغییر داده است. باورتان نمی‌شود بعد از ابتلا قدر فرصت‌هایم را عمیقا می‌دانم. به مخاطره افتادن سلامتی‌ام ارزشش را داشت تا این عشق و ایمان به زندگی را تجربه کنم.

13391127_1065431730162982_1327567834_n

چطور شد به فکر عمومی کردن تجربه‌هایت در فضای مجازی افتادی؟

سال گذشته تیرماه یک روز که داشتم در مورد حس و حالم برای خواهرم حرف می‌زدم او گفت که من خیلی برخورد متفاوت و جالبی با بیماری‌ام دارم و پیشنهاد داد یک صفحه در اینستاگرام باز کنم، و تجربه‌هایم را بنویسم.

حس می‌کردم که قصه من با دیگران متفاوت است. می‌دانستم ریشه سرطان در مشکلات روحی و استرس‌هایی است که تاب آورده‌ام. سال‌های سال تحت فشار خشم و نفرت زندگی کردم. می‌خواستم تجربه‌هایم را با زنان دیگری که سرپرست خانوار و مثل من بیمار بودند در میان بگذارم. فشار‌ها و حلقه محاصره زندگی روز به روز بر من تنگ‌تر می‌شد و شیوه‌های متفاوتی برای مقابله با آن برمی‌گزیدم و این‌ها قابل انتقال بود.

این بار نمی‌خواستم از ترس قضاوت مردم سکوت کنم در شرایطی شیمی‌درمانی می‌شدم که به شدت بابت هزینه‌های زندگی و درمانم در مضیقه و فشار بودم ولی با همه این‌ها می‌خواستم تجربه‌هایم را تقسیم کنم و به همین دلیل هم گاهی فکر می‌کنم درد و رنجی که تحمل می‌کنم بیهوده نیست.

همسرت در طول این مدت نفقه هم پرداخت می‌کند؟

او مردادماه نود و دو خانه را ترک کرد و من آذرماه مهریه‌ام را اجرا گذاشتم دو ماه بعد از شکایتم، حکم مهریه‌ام صادر شد. بعدش درخواست نفقه دادم. نفقه کار‌شناسی شد و گفتند که پنج میلیون میزان نفقه من است. اما تنها مالی که داشت پاداش سنوات خدمتش بود و با اینکه بیست و هشت میلیون دریافت کرده بود دو روز بعد از دریافت این پول خانه‌ای به نام خواهرزاده‌اش اجاره کرده بود و من نتوانستم در این مورد ادعایی داشته باشم.

چون برادرش را با این بیماری از دست داده، روزهای نخستی که مبتلا شدم گفت که تحت تاثیر قرار گرفته و قصد دارد به من کمک کند. اما آنچه که به من کمک کرد،‌‌ همان میزان نفقه‌ای بود که دادگاه برایم تعیین کرده بود و افزون بر آن تا به حال هیچ کمکی به من نکرده.

آیا متوسل به خشونت فیزیکی هم می‌شد؟

خیر. بخواهم صادق باشم خیر. اما چنان ترس و رعبی در دل من و بچه‌هایم انداخته بود که وقتی کلید را توی در خانه می‌انداخت من و دو بچه‌هایم می‌شدیم عین سه موش کتک خورده؛ هراسان و بی‌پناه، بابت خشونت‌های روانی و فضای بدی اکه ایجاد می‌کرد به شدت آزار دیدم.

پس برای چه در این رابطه ماندید؟

باید اعتراف کنم اشتباه کردم که در این رابطه خشونت بار ماندم. الان که مصمم هستم سکوتم را بشکنم به گذشته فکر می‌کنم و می‌بینم هم خودم تاوان این اشتباه را پس دادم هم فرزندانم. زندگی که می‌شد جور دیگری رقمش زد، از ترس آبرو و قضاوت مردم و اطرافیان و ترس از بیوه شدن تبدیل شد به این شکل بی‌قواره و ناموزن.

ما زن‌های ایرانی خودمان را به بهانه بچه‌ها فریب می‌دهیم. ادامه می‌دهیم مثلا به خاطر بچه‌هایمان. اما متوجه نیستیم که در یک رابطه نامتعادل، اتفاقا بچه‌ها هستند که به شدت آسیب می‌بینند و تا آخر عمرشان هم از زیر سیطره و تاثیر این آموزه‌های اشتباه خارج نمی‌شوند.

در طول این بیست و یک سال هرگز به جدایی فکر نکردی؟

فرزندانم دو ساله بودند که من مصمم به جدایی شدم. این مسئله را در صفحه اینستاگرامم هم نوشته‌ام. قبول می‌کنم که انتخابم از آغاز اشتباه بوده اما اشتباه واقعی و بزرگم، ادامه دادن این مسیر بود. خصوصا وقتی فرزندانم به دنیا آمدند و متوجه شدم که مسیرم اشتباه است. اما متاسفانه ما می‌ترسیم و واهمه داریم در فضای عمومی تجربه‌هامان را با دیگران قسمت کنیم. وانمود می‌کنیم که خوشبختیم. از سر حساسیت خانواده‌ام، در یک رابطه اشتباه ماندم. می‌توانستم مسیرم را اصلاح کنم. نخواستم شریک زندگی‌ام را آن طور که هست بپذیرم و مدام می‌خواستم اصلاحش کنم. می‌خواستم او را از رنج عمیق درونی‌اش جدا کنم در حالی که متوجه نبودم در آن سن و سال قادر به این کار نیستم و بعضی آدم‌ها رنج‌هایشان را دوست دارند، چسبیده‌اند به این رنج‌ها و تغییر مسیرشان کار من نیست.

بعد از این‌که فهمیدی قادر به این تغییرات نیستی چه کردی؟

وقتی فهمیدم نمی‌توانم مسیر زندگی را تغییر بدهم سکوت و تحمل را انتخاب کردم. از طرف خانواده‌ها تحت فشار بودم برای پذیرش آن زندگی. به من می‌گفتند می‌خواهی طلاق بگیری بعدش چه کار کنی؟ خیال می‌کنی سرنوشت بهتری در انتظار توست؟ کسی نبود به من بگوید تو کارمی کنی و درآمد داری. زیر سقف خانه پدری‌ات نشسته‌ای. قرار نیست دنیا کن فیکون بشود و تو زن لایقی هستی که از پس خودت برمی آیی. در واقع این تو نیستی که خودت را تحمیل کرده ایی.

انتظار تو دقیقا چه بود؟

او شریک بیست و اندی ساله زندگی‌ام بود. تنها درخواست من این بود که در حین روند درمانم از بچه‌ها حمایت کند. یکیشان سرباز بود آن روز‌ها و آن دیگری دانشجو.

وقتی صفحه اینستاگرامم مورد توجه قرار گرفت و روزنامه ایران با من مصاحبه کرد به او به شدت برخورد که من چرا مطرح کرده‌ام که سرپرست خانوارم؟ خوب تو من و بچه‌ها را ترک کردی، نه حاضر به ادامه زندگی هستی نه طلاقم می‌دهی نه آن طور که باید و شاید تامینمان می‌کنی. با این وصف چه کسی سرپرست خانوار است؟ من تحت فشار روانی زیادی قرار گرفتم این سال‌ها. پزشکان بعد از جراحی تاکید می‌کردند که یکی از مهم‌ترین فاکتور برگشت سرطان، شرایط روحی – روانی است. اما من واقعا در شرایط بدی زیست کردم در این چند ساله.

الان مخارجت را چطور تامین می‌کنی؟

خوب من مهریه‌ام را اجرا گذاشته‌ام و یک ماه و نیمی یک سکه دریافت می‌کنم. گاهی در خانه‌ام سفارش آشپزی می‌پذیرم و خانواده‌ام با اینکه خودشان در مضیقه هستند، اندکی کمک می‌کنند. پیش از این‌ها هم راننده سرویس دانشگاه بودم. به هر حال سعی‌ام را می‌کنم. از آن سو مثلا از همدلی پزشکم برخوردار شدم. او واقعا به من کمک کرد و هزینه ناچیزی از من گرفت. به هر حال از حق نمی‌گذرم که همسرم هم تحت فشار نزدیکان مرا بیمه تکمیلی کرد.

الان به لحاظ بیماری در چه شرایطی هستی؟

اردیبهشت ماه سال گذشته درمانم تمام شد اما از زمستان امسال که شرایطم متشنج شد و هر چه سعی کردم ماجرا را مدیریت می‌کردم، باز هم قادر به کنترل اوضاع نبودم و اوضاع بهم ریخت. دکتر باز هم شیمی درمانی تجویز کرد. از سی‌ام فروردین ماه دوباره شیمی درمانی‌ام به مدت شش دوره آغاز شده است.

13320173_1049914975082867_85049997_n

دی
۱۴
کابوس آن سال‌های تلخ رهایم نمی‌کند، چه کنم؟
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , ,
bigstock-156457052
image_pdfimage_print

Photo: tashatuvango/Bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: زنی چهل ساله هستم وهشت سال از جدایی من می‌گذرد. هر شب کابوس پنج سال زندگی مشترک را می‌بینم. من خودم را از خشونت نجات داده‌ام و البته برای آن سختی زیادی کشیدم. خشونت‌ها فیزیکی بود اما همیشه با تحقیر و ناسزا همراه بود. من یک نجات یافته هستم ولی در تمام این هشت سال کابوس می‌بینم.

سوال اول من این است که چه کار کنم تا این کابوس‌ها تمام شود؟

سوال دوم این که این کابوس‌های شبانه من را خسته می‌کند. حتی صبح از شدت ترس و خستگی توانایی رفتن سر کار را ندارم و چطور می‌توانم بر این خستگی و ترس که با بیدار شدن بر من مسلط می‌شود غلبه کنم؟

من پس از خروج از خشونت به تدریج اعتماد به نفسم را بازیابی کردم ولی همچنان توانایی برخورد با آدم‌های زورگو را ندارم و مایلم بدانم چگونه می‌توانم در مقابل این افراد بایستم.

پاسخ: دوست عزیز درست مشابه سوال شما را با تفاوتی جزئی یک نفر دیگر هم به خانه امن ارسال کرده بود. پاسخی که به شما می‌دهم عمومی است و برای بسیاری از ‌نجات‌یافتگان خشونت خانگی قابل استفاده است. خیلی خوشحالم که از آن مهلکه نجات پیدا کردید؛ برای همه قربانیان خشونت خانگی چنین اتفاقی نمی‌افتد.

پنج سال مداوم تحت خشونت بودن، بدون شک اثرات عمیقی بر روح و روان آدمی می‌گذارد. حتی با شرایطی بسیار آسان‌تر از شرایط شما، ابتلا به اختلال اضطرابی پس‌ضربه‌ای Post-Traumatic Stress Disorder (PTSD) طبیعی است که البته درجات مختلفی دارد. با توجه به این‌که نوشته‌اید بعد از هشت سال هنوز کابوس می‌بینید که کاملا برای شما طبیعی است، حدس می‌زنم که شما به نوع مزمن Chronic PTSD آن مبتلا باشید. البته تشخیص نهایی با متخصصی است که شما را از نزدیک ببیند و با شما مصاحبه استاندارد کند.

تراما یا روان‌زخم چیست؟

تراما یا روان‌زخم را می‌توان به زخم‌هایی که در اثر درگیری فیزیکی یا تصادف یا سقوط از بلندی در بدن ایجاد می‌شود مقایسه کرد.

کسی که چنین زخم‌‌هایی در بدن دارد، با دیدن آنها یا به خاطر دردی که دارد، بخاطر خونریزی، یا حتی از ترس حرف مردم، که اگر زخم‌ها را ببینند چه خواهد شد، به مداوای خود اقدام می‌کند. جلوی خونریزی را می‌گیرد، مسکن مصرف می‌کند و محل درد را با یخ کمپرس می‌کند تا آرام بگیرد. گاهی که کار خیلی خراب است مثلا استخوانی شکسته، یا زخمی بیش از حد درمان خانگی عمیق است، به پزشک مراجعه می‌کند تا او کار درمان را انجام دهد.

این در حالی است که در اکثر موارد هیچکس برای روان‌زخم که تاثیرش اگر بیشتر نباشد، اصلا کمتر از زخم جسمانی نیست، کاری نمی‌کند. شاید به این خاطر باشد که روان زخم اثر آشکاری بر جای نمی‌گذارد. کبودی و خونریزی و درد روان‌زخم آشکار نیست. نشانگان PTSD که تقریبا شک ندارم شما به آن مبتلا هستید، عبارتند از ناآرامی و بی‌قراری، پرخاشگری یا انفعال زیاد، گوشه‌گیری و مشکلات ارتباطی، احساس گناه، یا بی‌احساسی و فقر هیجانی، برانگیختگی نابهنجار، کابوس و بازگشت روانی به صحنه‌های وقوع روان‌زخم، اجتناب از یادآوری و حتی حضور فیزیکی در جاهایی که روان زخم را تحریک می‌کنند و در عین حال تکرار مداوم آن خاطرات در ذهن بیمار، اختلال در کارهای روزمره، شغلی، درسی. این علائم باید بیش از یک ماه مداوم دیده شوند تا تشخیص اختلال ثابت شود. DSM-IV

برای ابتلا به این اختلال لازم نیست حتما شخص یک ضربه ناگهانی روحی دیده باشد. مثل شما، اگر فردی مدتی طولانی در معرض توهین و تحقیر و داد و فریاد و احیانا آسیب‌های جسمی باشد هم به این اختلال مبتلا می‌شود. مثلا کودکانی که در خانه‌هایی با والدین خیلی سختگیر و بداخلاق بزرگ می‌شوند، در بزرگسالی علائم اختلال را همانند کسی که یک ضربه شدید و ناگهانی مثلا تجاوز جنسی یا زلزله و … را تجربه کرده است، نشان می‌دهند.

آسان نیست، ولی ممکن است

نمی‌دانم کجا زندگی می‌کنید، تنها هستید یا کسی با شماست؟ از حمایت اجتماعی توسط شبکه دوستان وخانواده برخوردار هستید؟ به هرحال شما باید به درمان اختلال خود بپردازید اگر نه با افزایش سن توان روحی روانی شما تحلیل خواهد رفت و کار درمان هم مشکل‌تر می‌شود. همین امروز اقدام کنید و یک روانشناس بالینی خوب دارای پروانه تخصصی کار از بورد نظارتی محل زندگیتان به همراه یک روانپزشک خوب که حاضر به همکاری با هم باشند را پیدا کنید و هم‌زمان به هر دو مراجعه کنید. شاید لازم باشد سال‌ها هر هفته یک روان‌شناس را ببینید.

درمان‌های پیشنهادی مختلفی برای اختلال استرس پس ضربه‌ای ارائه می‌شود که بنا به تجربه من EMDR  که نوعی درمان فیزیکی- روانی است تاثیر بهتری از بقیه روش‌ها دارد که امیدوارم در محل زندگی شما، ارائه بشود. روانزخم شما عمیق است، ولی خبر خوب این است که درمان‌پذیر میباشد. آسان نیست، ولی ممکن است. برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم.