صفحه اصلی  »  خشونت خانگی
image_pdfimage_print
فروردین
۱۵
۱۳۹۸
ترس‌های بی پایان
فروردین ۱۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_144750478
image_pdfimage_print

Photo: DFLC Prints/shutterstock.com

سمیه تیرتاش

اتاقک ماشین داغ است. حرارت خورشید در این کویر، تناسبی با تغییر فصول ندارد و تنها حضورش در آسمان یک ظهر زمستان، می‌تواند اشتیاق آب‌تنی را در من زنده کند. با خیال دریا از پارکینگ بیرون می‌آیم اما با دیدن آمبولانس که مسیر خروج را تقریبا بسته، همه معادلات ذهنی‌ام به هم می‌ریزد: «نکنه یکی از بچه‌ها چیزیش شده باشه؟ شاید معلمی‌ یا همکاری حالش بهم خورده … کلینیک جفت اتاق منه، اونوقت یک اتفاقی افتاده که آمبولانس خبر کردن و منم اصلا نفهمیدم. واقعا که همه جا خوابم هزار ساله‌ست!»

با خود فکر کردن و حرف زدنم اما خیلی طول نمی‌کشد. چشمم به خانم قوچانی، ناظم بخش دبستان می‌افتد. کنار سواری قرمزی ایستاده و با کسی یا کسانی که در ماشین هستند صحبت می‌کند. پیاده می‌شوم و صدایش می‌زنم. بلافاصله به سمتم می‌آید و مثل همیشه قبل از اینکه توضیحی بخواهم، هیجان‌زده شروع  می‌کند:

«وای خانم باقی جون، نمی‌دونی چی شده …. بیچاره زن بنده خدا، یکهو پشت فرمون تشنج کرده. حالا جای شکر داره هنوز راه نیفتاده بوده که حالش به هم خورده …. می‌دونی کیه که؟ مامان آیدین و‌هانا. همون خانم قد بلند لاغره! بچه‌هاش می‌گن خانوم نگران نباشید. ما اصلا نمی‌ترسیم. چند بار دیگه هم مامان ما این‌طوری شده، حمله عصبیه …. همچین بی‌خیال نشسته‌اند که منم آروم شدم. حالا به مادربزرگشون زنگ زدم. توی راهه، داره می‌آد.»

پرستار آمبولانس برایش دست تکان می‌دهد و شرح ماوقع همین جا به پایان می‌رسد.

دوباره سوار ماشین می‌شوم و در اتوبان زرد بی‌انتها می‌رانم. خاطرات چند وقت گذشته مثل پلان‌های فیلم از جلوی چشمم می‌گذرند.

زن لاغر و قد بلند وسط راهروی بخش دبستان، دستانش را از هم باز می‌کند و تقریبا جلوی راه من را می‌گیرد:

«خانم باقی جان، می‌دونم زنگ خورده و باید برید اما من یک مشاوره‌ کوچولو ازتون می‌خوام، تند تند می‌گم که وقتتون رو نگیره.»

زن منتظر تایید من نمی‌ماند:

«خانم باقی می‌شناسید من رو دیگه؟ مامان‌ هانا و آیدین هستم. آیدین چند وقتی هست همش می‌گه می‌ترسم و هی خودش رو به من می‌چسبونه. پسر ۱۰ ساله! ماشالله مردی هم شده، دیدینش که؟ قدش داره می‌رسه به من اما شب‌ها می‌آد پیش من می‌خوابه … از کنارمم جنب نمی‌خوره. اولش فکر کردم فیلمشه، اما هر روز داره بدتر می‌شه.»

ببشتر بخوانید:
گزارشی از یک آزارگری در خانواده

مادر شدن در کودکی

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

یک‌باره ساکت می‌شود و چشمان درشت و نگرانش را به چشمان من می‌دوزد. دفتر وکتاب‌هایم را از این دست به آن دست می‌دهم و سعی می‌کنم از میان صدها فایل انبار شده در مغزم،‌ هانا و آیدین را بیرون بیاورم. از بچه‌ها چیز زیادی در خاطر ندارم اما خودم را از تک و تا نمی‌اندازم و با لبخندی آرام می‌گویم: «اگر اشتباه نکنم همسرتان اکثر اوقات در سفر هستند و شما با بچه‌ها اینجا تنهایید ….»

زن با خوشحالی سر تکان می‌دهد و به دنبالش غرولند می‌کند: «اکثر اوقات که چه عرض کنم، اصلا نیست! ماهی یک بار یک ۲۴ ساعت هست و بعدش هم فرار!»

با همین خرده اطلاعات ، نسخه‌ای سرپایی تجویز می‌کنم: «خب باید از همسرتون بخواهید که بیشتر اینجا باشه و وقت بیشتری رو با بچه‌ها بگذرونه. یک روز در ماه خیلی کمه، مخصوصا حالا که آیدین ابراز ناامنی و ترس می‌کنه. و خب مواقعی هم که دور هستند حتما با بچه‌ها در تماس تصویری باشند و هر شب قبل از خواب مدتی رو براشون از طریق همین ارتباطات مجازی، وقت بذارن، باهاشون گپ بزنن، حتی براشون قصه بگن یا بخونن…»

بی‌هوا دست‌هایم را میان انگشتان بلند و استخوانی‌اش می‌گیرد و فشار می‌دهد: «تو رو خدا می‌شه این‌ها رو خودتون به شوهرم بگید؟ توی این هفته که اومد حتما می‌آییم مدرسه، می‌گم که شما باهاش کار دارید و می‌خواهید در مورد بچه‌ها با او حرف بزنید. خب؟! حتما بگیدها!»

و بدون کلمه‌ای دیگر، خداحافظی می‌کند و طول راهرو را تا در خروجی می‌دود.

***

زن لاغر و قد بلند، پوشه به دست وارد دفتر خانم قوچانی می‌شود و با دیدنم دستپاچه می‌گوید: «سلام خانم باقی! چه خوب که پیداتون کردم. خانم کرمی‌ گفت ممکنه اینجا باشید. ببخشید مزاحمتون می‌شم. شوهرم امروز رسیده، الان رفته به آیدین سر بزنه و بگه که اومده. من بهش گفتم شما باهاش کار دارید. این‌قدر بهم غر زده که نگو! می‌گه اشکال از توست. خودت زیادی حساسی و به همه چی گیر می‌دی …. خب البته یک جورایی راست می‌گه. خیلی بی‌اعصابم. خیلی!»

در همین حین مردی از پشت سر زن، اتاق را وارسی می‌کند. زن حرفش را نیمه تمام رها می‌کند، مراسم معارفه را انجام می‌دهد و به بهانه دیدن دفتردار از اتاق بیرون می‌رود. مرد میان قامت به کاناپه مراجعان نگاهی می‌اندازد و یکی از صندلی‌های پشت میز شیشه‌ای را به سمت خودش می‌کشد و معذب، می‌نشیند. دستی به موهای ژل زده‌اش می‌کشد، سعی می‌کند لبه‌های کت تنگش را روی هم بیاورد و شروع به صحبت می‌کند:

«سرکار خانم من برای بچه‌هام همه کار می‌کنم. اصلا به خاطر اونا و اینکه بهترین امکانات رو داشته باشن، فرستادمشون اینجا. این همه هزینه و دوری و رفت و آمد رو به جون می‌خرم فقط به خاطر اینکه بچه‌هام تو زندگی‌شون پیشرفت کنند. الانم سراپا گوشم! ظاهرا به همسرم پیغام داده بودید که می‌خواهید با من حرف بزنید ….»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

خودکارم را میان انگشتانم می‌چرخانم و می‌گویم: « بله. خیلی لطف کردید تشریف آوردید. زیاد وقتتون رو نمی‌گیرم. مساله در رابطه با آیدین و ترس‌هاشه. خب ظاهرا شما بیشتر اوقات در سفر هستید و این می‌تونه یکی از عوامل اضطراب و احساس ناامنی آیدین باشه. ما دنبال این هستیم که به پسرتون کمک کنیم. برای همین دوست داشتم بدونم مواقعی که اینجا هستید چه‌طوری با بچه‌ها وقت صرف می‌کنید و البته اون وقت‌هایی که توی سفر هستید چه جوری باهاشون در تماسید؟»

مرد نفسی را که مدتی طولانی حبس کرده بیرون می‌دهد و به پشتی صندلی تکیه می‌دهد: « من رابطه خیلی خوبی با بچه‌هام دارم. چند وقتی هم هست که بیشتر براشون وقت میذارم و وقتی اینجا هستم، همش با هم بیرون می‌ریم و سعی می‌کنم کارایی رو که اون‌ها دوست دارند با هم انجام بدیم. مخصوصا به آیدین خیلی نزدیکم. با هم زیاد حرف می‌زنیم. بهش می‌گم که خیلی پسر قوی و باهوشی هستش. همیشه تاکید می‌کنم که اون مرد خونه است و وقتایی که نیستم، باید مواظب خونه باشه. وقت‌هایی هم که در سفرم، هر شب تماس تلفنی باهاشون دارم و اصلا نمی‌ذارم دوری من رو حس کنند. می‌دونین سرکار خانم، همسر من خودش خیلی زن مضطرب و همیشه نگرانیه. اینها رو به بچه‌ها هم منتقل کرده …. »

زن لاغر و قد بلند ، قدم‌زنان از کنار در می‌گذرد، پوشه آبی مدارک بچه‌ها در بغلش مچاله شده است.  در حین عبور سرش را به سمتم برمی‌گرداند، نگاهش را به نگاهم می‌دوزد و از تیررسم خارج می‌شود. حرف مرد را قطع می‌کنم. از جایم بلند می‌شوم، در اتاق را می‌بندم و می‌پرسم: «چه‌قدر برای همسرتون وقت می‌ذارید؟ چه‌قدر بهش ابراز عشق و علاقه می‌کنید و از بودن خودتون مطمئنش می‌کنید؟ جلوی بچه‌ها بهش می‌گید چه‌قدر دوستش دارید یا هر طور دیگه‌ای که بچه‌ها متوجه احساسات بین شما بشن؟»

مرد پاهایش را که تا وسط اتاق کش آمده، زیر صندلی تا می‌کند، دکمه کتش را می‌بندد، با انگشتان دو دستش موهایش را به عقب شانه می‌زند و می‌گوید: «خب، چه جوری بگم؟ خب … من چیزی به زنم نمی‌گم. یعنی ابراز احساساتی نمی‌کنم. ماهی یکی دو روز اینجا هستم که با خانواده‌ام هستم دیگه. با هم بیرون می‌ریم و از این کارا! با بچه‌ها زیاد حرف می‌زنم ولی خب … می‌دونید سرکار خانم، من چند سال پیش یک کاری کردم که خودم می‌دونم اشتباه کردم ولی تقصیر زنم هم بود …. خب یک اتفاق‌هایی رو نمی‌شه جلوشون رو گرفت. خب منم آدمم، خلاصه یکی اومد تو زندگیم و بعدشم رفت. این خیلی ضربه بدی به زنم زد. اون وقت‌ها ۱۳۰ کیلو بود. باورتون می‌شه؟ بعدش رفت یک جراحی کرد تا لاغر بشه. اون جراحی براش سنگین بود. یکهو ۵۰ کیلو کم کرد، به اعصاب و روانش خیلی فشار اومد. از اون موقع قرص‌های آرام‌بخش می‌خوره ….»

مرد مکث می‌کند. کفش‌های نوک تیز براقش زیر صندلی مثل پاندول ساعت چپ و راست می‌روند.

او در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «من هر چی بخوان براشون مهیا می‌کنم. آوردمشون اینجا، بهترین خونه، بهترین مدرسه، بهترین امکانات، ولی خب زنم زیادی حساسه. منم واقعا نمی‌تونم با حساسیت‌هاش کنار بیام. اینه که ترجیح دادم اوضاع رو این‌طوری مدیریت کنم. اون اینجا با بچه‌ها باشه براش بهتره.»

صدای گوشخراش زنگ اتاق را می‌لرزاند. چند ثانیه بعد در باز می‌شود و آیدین کیف به دست سرش را داخل اتاق می‌کند و با دیدن پدر، خودش را در بغل او می‌اندازد.

گوشه یک پوشه آبی از کنار چارچوب در خودنمایی می‌کند …

فروردین
۹
۱۳۹۸
خانواده‌ام مانع از رفتن من به دانشگاه می‌شوند
فروردین ۹ ۱۳۹۸
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
shutterstock_106636898
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee//www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش:سلام. من یک دختر بیست‌ ساله هستم که در  شهرستان  کوچکی زندگی می‌کنم.  پدرم چند سال پیش درگذشته است و من  همراه مادر و برادر بزرگ‌تر زندگی می‌کنم. مادر و برادرم خیلی با من بدرفتاری می‌کنند. همیشه من را زیر نظر دارند، به طوری که حتی برای بیرون رفتن باید از آن‌ها اجازه آنها بگیرم. امسال در دانشگاه مرکز استان قبول شدم، اما به خاطر اینکه چند ساعت با شهر ما فاصله داشت، نگذاشتند ثبت‌نام کنم. مادر و برادرم می‌گویند  حتی اجازه نمی‌دهند در دانشگاه آزاد شهر خودمان درس بخوانم. چون شهر ما  دانشگاه دولتی ندارد، به همین دلیل یا باید در دانشگاه آزاد درس بخوانم یا  به شهر دیگری بروم. خلاصه کاری می‌کنند که من اصلا به دانشگاه نروم. مادرم حقوق پدرم را می گیرد، برادرم هم مغازه لباس‌فروشی دارد و درآمدش بد نیست.  با این وجود به من پول خیلی کمی می دهند، چه برسد به هزینه دانشگاه. مادرم در خانه خیلی من را اذیت می‌کند. مرتب دعوا می کند و می‌گوید دانشگاه یعنی چه! زودتر ازدواج کن برو خانه شوهر. بدون اجازه من با فامیل و آشنایان صحبت می‌کند و برای من خواستگار می‌آورد. چند وقتی است که یکی از اقوام دورمان به خواستگاری من آمده است. مادرم سرخود قول داده و الان به من فشار می‌آورد که باید قبول کنم. آقایی که به خواستگاری‌ام آمده اصلا مناسب زندگی نیست. بسیار خشونت طلب و عصبی است. در شهرمان به دعوا کردن شهرت دارد، ضمن اینکه فوق‌العاده سنتی است. اصلا هیچ علاقه‌ای به او ندارم اما مادرم می‌گوید عشق و علاقه الکی است. خلاصه در وضعیت بدی قرار دارم. چند سوال دارم از شما و ممنون می‌شوم اگر راهنمایی کنید. آیا مادر و برادرم می‌توانند مانع رفتن من به دانشگاه شوند؟ آیا از نظر قانونی این حق را دارند؟ آیا مادرم موظف نیست هزینه‌های من را بپردازد؟

پاسخ: سلام. متاسفم از مشکلی که برای شما پیش آمده است. از لحاظ حقوقی شما چون به سن رشد رسیده‌اید، می‌توانید در مورد زندگی خودتان تصمیم بگیرید و احتیاجی به اجازه مادر یا برادر در هیچ‌چیزی ندارید. اگر می‌خواهید به دانشگاه بروید، از نظر قانون هیچ فردی نمی‌تواند مانع شما شود. اما در مورد هزینه‌های زندگی عرض شود که نفقه شما هم‌اکنون به عهده مادرتان است. نفقه نیز همان ضروریات زندگی است. بر اساس ماده ۱۲۰۴ قانون مدنی: «نفقه اقارب عبارت است از مسکن و البسه وغذا و اثاث‌البیت به‌قدر رفع حاجت با درنظرگرفتن درجه استطاعت منفق.» همان‌طور که از ماده پیداست، هزینه‌هایی که برای رفع حاجت ضروری است، شامل نفقه می‌شود.  بنابراین هزینه تحصیل در دانشگاه و موارد مشابه جزء نفقه محسوب نمی‌شوند. اگر مسوول پرداخت نفقه از پرداخت آن خودداری کند، امکان شکایت کیفری از او و الزام به پرداخت نفقه وجود دارد. بر اساس ماده ۵۳ قانون حمایت از خانواده مصوب ۱۳۹۱: «هرکس با داشتن استطاعت مالی، نفقه زن خود را در صورت تمکین او ندهد یا از تادیه نفقه سایر اشخاص واجب‌النفقه امتناع کند، به حبس تعزیری درجه شش محکوم می‌شود. تعقیب کیفری منوط به شکایت شاکی خصوصی است و درصورت گذشت وی از شکایت در هر زمان تعقیب جزایی یا اجرای مجازات موقوف می‌شود.» اما به نظر می‌رسد شما نمی‌توانید از این ماده استفاده کنید، زیرا که مادرتان هزینه‌های ضروری را پرداخت می‌کند. ضمن اینکه شکایت کیفری به صرف ندادن هزینه، ممکن است مشکلات دیگری را برایتان ایجاد کند.

بیشتر بخوانید:

آیا رضایت شرط ازدواج نیست؟

آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟

شکنجه کودک به دست پدر: چه باید کرد؟

پرسش: نه، قصد شکایت ندارم، اما می خواهم از قوانین مطلع باشم. در مورد ازدواج چطور؟ آیا مادر و برادرم می‌توانند من را مجبور به ازدواج کند؟

پاسخ: خیر. شما به‌هیچ‌وجه مجبور به اطاعت از نزدیکانتان در مورد ازدواج نیستید. یعنی مادرتان نمی‌تواند شما را وادار به ازدواج کند. حتی در صورتی که تصمیم به ازدواج با فرد خاصی گرفته باشید، باز مادرتان از لحاظ قانونی نمی‌تواند مخالفت کند. البته اگر پدر‌بزرگ پدری‌تان زنده باشند، برای ازدواج باید از ایشان اجازه بگیرید، زیرا بر اساس قانون مدنی ایران دختران برای ازدواج باید اجازه پدر یا جد پدری را داشته باشند. اگر هر دو در قید حیات نباشند، دیگر اجازه گرفتن از اشخاص دیگر از جمله مادر لازم نیست.

پرسش: پس اینکه مادرم این همه فشار روانی به من وارد می‌کند،  قانون منعش نمی‌کند؟

پاسخ: توجه کنید که باید نوع فشار روانی مشخص شود. اگر توهین و یا افترایی صورت بگیرد، جرم اتفاق افتاده است، اما مسائل دیگر از جمله بدرفتاری، کنترل کردن یا اصرار بر ازدواج جایگاهی در قوانین ندارند. گرچه قوانین اجازه چنین رفتارهایی را نداده است، اما مقرراتی هم راجع به آن ندارد. توجه کنید که قوانین نمی‌توانند هر رفتار نادرستی را جرم‌انگاری کرده و برای آن مجازات تعیین کنند.

 عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پرسش: به نظر شما من چه کار می‌توانم بکنم تا مادر و برادرم اصلاح شوند؟

پاسخ: بهتر است به یک مشاور خانواده رجوع کنید تا در مورد نحوه برخورد با رفتارهای مادر و برادرتان با ایشان مشاوره کنید. گفتگوی منطقی و یا واسطه کردن بزرگترها شاید راهکار مناسبی باشد. در برخی موارد شاید بتوانید اقدام قضایی انجام دهید، اما توجه کنید اقدام قانونی ممکن است رابطه شما و خانواده‌تان را بدتر کند. معمولا در مسائل خانوادگی اقدام قضایی به عنوان آخرین راه‌حل پیشنهاد می‌شود. اگر فکر می‌کنید که زندگی در خانه برای شما غیر قابل ‌تحمل است و سبب آسیب‌های روحی روانی به شما می‌شود و رفتار مادر و برادرتان نیز در آینده نزدیک اصلاح‌ناشدنی است، می‌توانید به نحوی محل زندگی‌تان را جدا کنید. به عنوان مثال اگر در دانشگاهی در شهر دیگر تحصیل کنید، به هر حال برای چندین سال از خانه دور خواهید شد. به هر حال در این موارد حتما با مشاور خانواده مشورت کنید.

فروردین
۲
۱۳۹۸
ضرورت حضور قاضی مشاور زن در پرونده های خشونت خانگی/ رایحه مظفریان
فروردین ۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Ghazi-Khanevadeh
image_pdfimage_print

Photo: /www.peace-mark.org

رایحه مظفریان

اغلب قضات زن در دادگاه های خانواده تحت عنوان قاضی مشاور و در دادسرا‌ها تحت عنوان دادیار فعالیت می کنند. در حقیقت در معنای واقعی کلمه،  قاضی زن بدین معنا که خانمی رئیس دادگاه بوده و در منصب قضا قرار گیرد در ایران وجود ندارد. در ایران بالاترین حد قضاوت برای زنان را قاضی مشاور یا دادیار می شناسیم.

با تصویب قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ و در زمان حاکمیت این قانون قاضی زن در دادگاه حضور داشت ولی این نقش مشورتی بوده و الزامی نبود. در تبصره ۵ ماده واحده اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۱۳۷۰، استفاده از مشاور زن در امر خانواده پیش بینی شده بود و پس از آن نیز در تبصره ۳ قانون اختصاص تعدادی از دادگاه های موجود به اصل ۲۱ قانون اساسی (دادگاه خانواده) مصوب ۱۳۷۶ و سپس در بند ب ماده ۱۴ اصلاحی قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب ۱۳۸۱، به این موضوع اشاره شده بود؛ ولی حضور قاضی مشاور زن الزامی نبود. با تصویب ماده ۲ قانون حمایت خانواده جدید (مصوب اسفند ۱۳۹۱) دادگاه های خانواده با حضور قاضی مشاور زن رسمیت می یابد. در ماده صدرالذکر مقررگردیده: «دادگاه خانواده با حضور رئیس یا دادرس علی البدل و قاضی مشاور زن تشکیل می گردد. بنابراین قاضی مشاور زن که در همه جلسات دادگاه باید حضور داشته باشد، نظر مشورتی خود را به صورت کتبی باید ظرف سه روز از ختم دادرسی در پرونده درج نموده و رئیس دادگاه اگر با قاضی مشاور زن هم نظر بود طبق آن رای صادر می نماید و در غیر این صورت باید در رای صادره نظر مشورتی قاضی مشاور زن را به طور مستدل رد نماید». البته این ماده دارای تبصره نیز هست: «قوه قضاییه موظف است حداکثر ظرف پنج سال نسبت به تامین قاضی مشاور زن برای کلیه دادگاه های خانواده اقدام کند و در این مدت می تواند از قاضی مشاور مرد که واجد شرایط تصدی دادگاه خانواده باشد، استفاده کند».

ماهیت دعاوی خانوادگی و روند رسیدگی به پرونده هایی که به علت بروز خشونت در فضای خانواده به دادگاه ارجاع داده می شوند، نسبت به سایر پرونده های کیفری متفاوت هستند. بنابراین پرونده های خشونت خانگی می بایست آیین دادرسی متفاوتی داشته باشند. کما این که در سال ۱۳۹۱، قانونگذار، قانون حمایت از خانواده را پیش بینی و تصویب کرد و اکنون هم اجرا می شود. آن چه در ادامه آمده است مصاحبه ای است حول محور چرایی وجود قاضی مشاور زن در دعاوی مرتبط با خشونت خانگی با محمد جواد مطهری فر، دانشجوی دکتری حقوق بین الملل دانشگاه تهران.

چرا و به چه دلایلی وجود قاضی مشاور زن علاوه بر دعاوی خانوادگی در دعاوی مرتبط با خشونت خانگی نیز ضروری به نظر می رسد؟

بسیاری از مکاتب اجتماعی، خانواده را مهم ترین رکن حیات اجتماعی و عامل اساسی و مهمی برای رشد و شکوفایی جوامع و یا سقوط آن ها می شناسند. بند ۳ ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب ۱۹۴۸، خانواده را رکن طبیعی و اساسی اجتماع در نظر گرفته است. در نظام اسلامی و فرهنگ ایرانی نیز به خانواده توجه خاصی شده است. در مقدمه قانون اساسی ایران، از خانواده به عنوان واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی یاد شده است. بر همین اساس، جهت گیری کلی قانون اساسی و قوانین عادی به سمت ارج نهادن به نهاد خانواده و تکریم و بزرگداشت آن است؛ همان طور که اصل دهم قانون اساسی نیز، خانواده را واحد بنیادین جامعه اسلامی دانسته است. در همین راستا اصل بیست و یکم قانون اساسی دولت را موظف به ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده می کند. بر این اساس با توجه به نوع اختلافاتی که ممکن است بین زن و مرد در خانواده پدید آید، دولت موظف است با ایجاد دادگاه های صالح زمینه هر گونه سوءاستفاده از حقوق زن را از بین ببرد و به طور کامل او را زیر چتر حمایت قضایی درآورد.

طبق تصمیم قانونگذار در سال ۱۳۹۱، حضور قاضی زن صرفاً در دعاوی خانواده ضروری اعلام شده است و در پرونده های دیگری که اعضای خانواده ممکن است درگیری دیگری داشته باشند -از جمله دعاوی کیفری و خشونت خانوادگی-، چنین امری پیش بینی نشده است.

اگر چه طبق تبصره ذیل ماده دو قانون حمایت خانواده، قوه قضاییه موظف بوده ظرف پنج سال پس از تصویب این قانون قاضی مشاور زن را برای کلیه دادگاه های خانواده تامین کند و قاعدتاً می بایست تا پایان سال جاری کلیه دادگاه های خانواده قاضی مشاور زن می داشتند، اما متاسفانه دستگاه قضایی به دلیل این که نیروی قضایی زن به تعداد کافی نداشته، این امر مهم کاملاً محقق نشده و به نظر می رسد هنوز هم ضعف هایی وجود دارد و در تمام دادگاه های خانواده قاضی مشاور زن مستقلی نداریم. مدتی که در یکی از مجتمع های قضایی مشغول به کار بودم در آن مجتمع دو شعبه دادگاه خانواده و یک قاضی مشاور زن بود و قاضی مشاور زن برای هر دو شعبه اظهار نظر می کرد. بنابراین با وجود الزام قانونی، هم چنان کمبودهایی وجود دارد. اگرچه قانونگذار به ضرورت حضور قاضی مشاور زن پی برده است، اما نبود چنین فرصتی در برخی از شعب دادگاه های خانواده، مشکلاتی را برای رسیدگی دقیق تر پرونده ها ایجاد می کند. هنگامی که یک زن در منصب قضا برای رسیدگی به پرونده ای حضور دارد، قاعدتاً مراجعه کننده ایی که زن هست، راحت تر می تواند مسائل شخصی اش را با قاضی مشاور زن در میان بگذارد و موضوع به طور دقیق قابل بررسی و موشکافی قرار خواهد گرفت. البته این را هم باید اضافه کرد که حضور قاضی مشاور زن تنها در دادگاه بدوی الزامیست و در مراحل بعدی رسیدگی پرونده -مانند مرحله تجدید نظرخواهی و فرجام خواهی دیوان که آراء قطعی را صادر می نمایند- حضور قاضی مشاور زن الزامی نیست؛ که البته خلاء آن نیز حس می شود و نقدی است بر عدم توجه قانونگذار به چنین ضرورتی.

از طرفی، ممکن است ریشه بعضی از دعاوی خانواده ناشی از مشکلاتی در روابط جنسی باشد و در این شرایط با حضور قاضی مرد، زن به راحتی نمی تواند اصل موضوع را تبیین کند. به هر حال طبق ماده ۲ قانون حمایت خانواده، ضرورت حضور قاضی مشاور زن در دعاوی خانواده احساس شده است و در قالب این ماده توسط قانونگذار مطرح می شود، اما قانون گذار به طور کامل این ضرورت را مورد ارزیابی قرار نداده است؛ کما این که در دعاوی کیفری اگر خشونتی در چارچوب خانواده صورت بگیرد، قاضی مشاور زن در چنین دادگاه هایی حضور نخواهد داشت که این نقصی هست که سعی می کنیم در موردش بیش تر صحبت کنیم.

پیشنهاد اصلی این است که در دعاوی با موضوع خشونت خانگی نیز حضور قاضی مشاور زن الزامی گردد. به عنوان مثال در فرضی که دختر بچه ای توسط ناپدری خود مورد تجاوز قرار گرفته، وی در دادگاه کیفری باید در مقابل چند قاضی مرد بنشیند و ماوقع را شرح دهد: در چه حالتی تجاوز صورت گرفته؟ دقیقاً چه اتفاقی افتاده است؟ این ها چند نمونه از سوالاتی است که دختر بچه باید در مقابل مردان حاضر در دادگاه به آن ها پاسخ گوید. احتمال دارد دختر بچه شرم کند، بترسد و یا به هر دلیلی از بیان حقیقت شانه خالی کند. در نتیجه در همه این موارد احقاق حق به درستی صورت نخواهد گرفت و دستیابی به عدالت قضایی -به عنوان مهم ترین هدف از تشکیل محکمه- ابتر خواهد ماند. بی اعتمادی به دستگاه قضایی به عنوان مرجع تظلم خواهی افزایش پیدا می کند و حق دسترسی به دادرسی عادلانه تضییع می گردد. احساس تبعیض و سرخوردگی از دیگر آفات روانی و اجتماعی است که این گونه موارد به دنبال خواهد داشت. اما وقتی قاضی مشاور زن در چنین پرونده هایی -همانند پرونده های دعاوی خانواده- حضور داشته باشد، نیروی کمک کننده ای برای روشن شدن هر چه دقیق تر پرونده کیفری خواهد بود و مهم ترین ثمره آن اجرای عدالت و احساس شمیم خوش امنیت در جامعه خواهد بود.

سوال این جاست که چرا حضور قاضی مشاور زن در دعاوی کیفری پیش بینی نشده است؟

در توجیه عدم پیش بینی قاضی مشاور زن در دعاوی خشونت خانگی برخی معتقد هستند اساساً تصدی منصب قضا برای زنان در قوانین ایران ممنوع شده است. در پاسخ به این استدلال باید به این نکته اشاره کنم که در سال ۱۳۹۱، قانونگذار ضرورت حضور قاضی مشاور زن را در دعاوی خانواده احساس کرد و امروزه حضور قاضی مشاور زن در دعاوی خانواده الزامیست. بنابراین قانونگذار ممانعتی در خصوص حضور قاضی مشاور زن نمی بیند؛ بلکه به نظر می رسد که موضوع دعاوی خانواده را مهم تر از سایر موارد حقوقی و کیفری از قبیل خشونت خانگی می دیده است. از جهت دیگر ممکن است برخی، دلیل عدم حضور قاضی زن را ممنوعیت فقهی بدانند؛ در حالی که این ممنوعیت فقهی مبنی بر عدم تصدی منصب قضا توسط زنان با تدبیر حضور قاضی به عنوان مشاور -همان گونه که در دعاوی مرتبط با خانواده بدان پرداخته شد- قابل حل شدن است؛ البته با این ظرافت که در صورت نظر مخالف قاضی مرد، رد نظر مشاور باید مستدل باشد. علاوه بر این، از آن جا که فقه شیعه، فقه پویایی است، بنابراین انتظار می رود که فقها از فقه تفسیرهای جدیدی ارائه بدهند؛ کما این که در دعاوی خانواده مسئله حضور قاضی زن به شکل حضور قاضی مشاور زن حل شد.

آیا به نظر شما به طور کلی قوانین مرتبط با خشونت خانگی در ایران مورد بی توجهی قرار نگرفته است؟

ما در ایران در دوران گذار قرار داریم. هرچند در برخی زمینه ها این انتقال به طور کامل صورت گرفته یا با سرعت خوبی در حال انجام است، اما در برخی زمینه ها -مانند مسائل اجتماعی آن هم به دلیل وجود ریشه های سنتی و فرهنگی خاص-، این گذار به کندی صورت می گیرد که خود باعث کاهش سرعت در سایر ابعاد نیز می شود. خشونت خانگی از موضوعات بسیار مهم و حساسی است که پیچیدگی های خاصی داشته و با موضوعات فرهنگی و اجتماعی و حتی سنت ها به شدت آمیختگی دارد.

اما به هر حال در این مرحله گذار -همان طور که گفتم-، قانونگذار و دستگاه قضایی حتی تا سال ۹۱ لزوم حضور قاضی مشاور زن را هم پیش بینی نکرده بود و این تکامل در سیستم قضایی به مرور دارد شکل می گیرد. اما جای خالی یک موضوع هم چنان باقیست که اگر خانواده رکن اصلی اجتماع هست و اهمیت دارد، بنابراین نه تنها در دعاوی خانوادگی، بلکه در دعاوی کیفری مرتبط با خشونت خانگی هم قاضی مشاور زن باید حضور داشته باشد. عدم حضور قاضی مشاور زن باعث می شود رسیدگی به پرونده ها طولانی شوند. اطاله پرونده ها وقت و انرژی دستگاه قضایی را هم می گیرد. زنان و کودکان –مخصوصاً خشونت دیده ها- فرصت مطالبه به حق خود را از دست می دهند. به دلیل شرمی که ریشه فرهنگی و سنتی دارد، ممکن است در برابر قضات مرد مشکلات خود را بیان نکنند. بنابراین حضور قاضی مشاور زن اعتماد بیش تری نسبت به سیستم قضایی می تواند ایجاد کند. خشونت دیده هم به دلیل حضور قاضی مشاور زن، ماوقع را با اعتماد بیش تری شرح خواهد داد.

***

همان طور که گفته شد در ماده ۲ قانون حمایت از خانواده ضرورت حضور قاضی مشاور زن سنجیده شده است و بدون حضور این قضات البته در مرحله بدوی دادگاه رسمیت نخواهد داشت. اما آیا می توان وظایف قضات مشاور زن را در پرونده های کیفری خشونت خانگی نیز در نظر گرفت؟ مواردی که بر شمرده خواهد شد مسئولیت های مشترکی است که قاضی مشاور زن در هر دو دادگاه کیفری و خانواده می تواند متقبل شود. اگر چه این وظایف اکنون نیز در پرونده های دعاوی خانواده بر عهده قاضی مشاور زن هست، اما برشمردن آن ها از حیث این که مسئولیت های آتی قاضی مشاور زن در دعاوی کیفری نیز سنجیده شود اهمیت دارد: ۱) حضور قاضی مشاور زن در پرونده های کیفری خشونت خانگی هم می تواند در نظر گرفته شود و بدون حضور قضات مشاور زن دادگاه رسمیت نداشته باشد. ۲) همان طور که قاضی مشاور زن می تواند در خصوص تمامی مواردی که در صلاحیت دادگاه خانواده است اظهار نظر کند، بنابراین اظهار نظر وی محدود به دعاوی ویژه ای نیست. همین اصل را می توان برای دادگاه های کیفری خشونت خانگی نیز در نظر گرفت و قاضی مشاور زن اگر امکان حضور در دادگاه های کیفری خشونت خانگی را داشته باشد، می تواند هم چون دادگاه های خانواده اظهار نظر کند. ۳) اظهار نظر قاضی مشاور زن باید به صورت کتبی باشد؛ بنابراین اظهار نظر شفاهی قابل قبول نیست. ۴) اظهار نظر قاضی مشاور زن باید مستدل و مستند به ادله قابل قبول باشد. رعایت نکردن این تکلیف قانونی تخلف انتظامی محسوب می گردد. ۵) اظهار نظر قاضی مشاور باید پس از ختم دادرسی و قبل از صدور حکم صورت گیرد. ۶) مدت اظهار نظر قاضی مشاور زن باید ظرف سه روز پس از ختم دادرسی باشد. تعیین مدت زمان مزبور به رفع اطاله دادرسی کمک می‌کند و باعث تسریع در رسیدگی می شود. ۷) قاضی مشاور زن باید مراتب اظهار نظر خود را در پرونده درج کند. بنابراین مشارکت و حضور قاضی مشاور زن در دادگاه کیفری با موضوع خشونت خانگی، هم قاعده ای است برای حمایت از خانواده و هم گامی است در راه ارتقاء حقوق زن و نقش موثر وی در اداره جامعه.

منبع: خط صلح

اسفند
۲۸
۱۳۹۷
پیشگیری از خشونت خانگی در ترکیه
اسفند ۲۸ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
Domestic and Family Violence. Little Girl in Fear of Domestic Abuse.
image_pdfimage_print

 Photo:karich//depositphotos.com

موسی برزین، پژوهشگر حقوق

کشور ترکیه با جمعیتی نزدیک به ۸۰ ملیون نفر، کشوری با اکثریت مسلمان و همسایه ایران است. این کشور پس از تاسیس جمهوریت در سال ۱۹۲۳، راه پر فراز و نشیبی در مبارزه با خشونت خانگی طی نموده است، طوری که امروز در بیشتر قوانین مهم کشور مساله خشونت علیه زنان و کودکان مورد توجه قرار گرفته است . ترکیه به تمامی کنوانسیون‌های بین‌المللی در مورد حمایت از زنان و کودکان پیوسته و بر طبق قانون اساسی این کشور اگر قوانین داخلی با مقررات بین‌المللی در تعارض باشد، اجرای مقررات بین‌المللی مقدم است. در این مطلب تدابیر قانونی پیش‌بینی شده برای پیشگیری از خشونت خانگی و حمایت از قربانی در ترکیه بررسی می‌شود.

قانون خشونت خانگی در ترکیه

اولین قانون ترکیه در مورد پیشگیری از خشونت خانگی،  سال ۱۹۹۸ تصویب شد. این قانون، «قانون حفاظت از خانواده» نام داشت. به دلیل نواقص زیاد این قانون، سال ۲۰۱۲ قانون  به نسبت جامع و کامل دیگری با عنوان «قانون حفاظت از خانواده و پیشگیری از خشونت علیه زنان» تصویب شد که هم اکنون  در حال اجرا  است. در این قانون که تنها در مورد پیشگیری از خشونت علیه زنان و حمایت از قربانیان است، تدابیر کارآمدی برای پیشگیری از خشونت خانگی پیش‌بینی شده  که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می شود.

 

بر طبق ماده ۲ این قانون، خشونت خانگی عبارت است از هر نوع خشونت فیزیکی، جنسی، روانی و اقتصادی که از طرف یک هم‌خانه علیه هم‌خانه دیگر و یا اعضای یک خانواده علیه همدیگر اتفاق بیافتد. خشونت نیز عبارت است از رفتاری که باعث ضرر و آسیب فیزیکی، جنسی، روانی و اقتصادی به شخص شده و یا این آسیب‌ها در معرض وقوع باشد.

قانون و نقش آمران محلی

بر اساس ماده ۳  قانون ذکر شده، مسئولان محلی دارای اختیاراتی برای حمایت از قربانی خشونت خانگی هستند. آمران محلی افرادی مانند کدخدای محله و روستا، شهردار و استاندار هستند. این مسئولان به هنگام مشاهده یا دریافت گزارش خشونت خانگی، می‌توانند قربانی خشونت خانگی و در صورت لزوم کودکانی که با وی زندگی می کنند را در مکان امن و مناسب سکونت داده و  به آن‌هاکمک مادی کنند و همچنین امکانات استفاده از خدمات مشاوره روانشناسی، حقوقی و اجتماعی را برایشان فراهم کنند. اگر خطر جانی متوجه قربانی خشونت خانگی باشد، می‌توانند اقدامات لازم برای محافظت از آن‌ها را انجام داده و در صورتی که قربانی شاغل باشد، فرزندان او را تحت شرایطی با بودجه دولتی در مهد کودک جای دهند. تدابیر حمایتی تنها شامل این موارد نشده و مسئولان محلی می‌توانند تدابیر مشابه را نیز اعمال کنند.

واگذاری این اختیارات به مسئولان محلی، از این جهت مهم است که این مسئولان آشنا به محل خود بوده و در صورت وقوع خشونت خانگی، به سرعت می‌توانند برای حمایت از قربانی وارد عمل بشوند. در ترکیه هر محله و  روستاها، یک نماینده  با عنوان مختار یا همان کدخدا دارد که  از اهالی همان محل بوده و از طرف مردم انتخاب می‌شود. این افراد معمولا آگاهی کافی به خانواده‌های ساکن در حوزه خدمت خود  دارند . با واگذاری این اختیارات به مسئولان محلی، قربانی می تواند به‌طور موقت از موقعیت خشونت‌بار رها شده تا تعیین تکلیف شود.

بیشتر بخوانید:

آیا رضایت شرط ازدواج نیست؟

آیا دادگاه بچه‌ها را به من می‌دهد؟

شکنجه کودک به دست پدر: چه باید کرد؟

تدابیر حمایتی برای قربانیان خشونت خانگی

بر طبق ماده ۴ قانون مذکور، قاضی برای حمایت از قربانی می‌تواند دستور انتقال شغلی قربانی خشونت خانگی را بدهد. یعنی اگر قربانی شاغل باشد و در محل کار مورد خشونت قرار گیرد، یا اینکه اعضای خانواده او در محل کار مزاحمش شوند، قاضی می‌تواند دستور دهد تا قربانی در محل دیگری مشغول به کار شود. همچنین قاضی اختیار دارد که دستور جداسازی  محل زندگی قربانی از خشونت‌گر را صادر کند.  یکی دیگر از اختیارات جالب قاضی این است که می‌تواند سند خانه مشترک را به خانه خانوادگی تبدیل کند. به این معنی که در برخی موارد ممکن است مردی که خانه به نام اوست، به دلایل غیرموجهی، قصد فروش خانه را داشته باشد و در نتیجه خانواده او دچار مشکلات اقتصادی شود. برای جلوگیری از این نوع از خشونت اقتصادی، قاضی تحت شرایطی می‌تواند با ارسال نامه‌ای به اداره اسناد، آن خانه را  در اصطلاح خانه خانوادگی اعلام کند. در این صورت مردی که خانه به نام اوست، بدون اجازه همسر و دیگر اعضای خانواده نمی‌تواند خانه را بفروشد. این تدبیر همچنین راه را برای فروش خانه از طرف مرد، به قصد فرار از پرداخت حقوق مالی زن به هنگام طلاق، مسدود می‌کند.

قاضی برای حمایت و محافظت از قربانی که خطر جانی وی را تهدید می‌کند، می‌تواند تحت شرایطی حکم به تغییر شناسنامه و دیگر اوراق هویتی قربانی بدهد. این تدبیر از آنجا مهم است که در برخی موارد احتمال داده می‌شود، فردی بخواهد قربانی را به قتل برساند و خشونت‌گر به دنبال قربانی است، به همین دلیل لازم است دسترسی به قربانی مسدود شود. این امر به خصوص در جلوگیری از قتل‌های ناموسی کارساز است. در قتل‌های ناموسی معمولا به هنگامی که قربانی فرار کرده باشد و یا در دسترس نباشد، خشونت‌گر به جستجوی قربانی پرداخته و سعی در یافتن او می‌کند. در کشوری همچون ترکیه، که تمام مراجعات شهروندان به مراکز اداری، درمانی، آموزشی و غیره ثبت می‌شود، امکان یافتن فرد از طریق نام و شماره ملی او راحت است. به همین دلیل در این قانون به قاضی اختیار داده شده که حکم  تغییر کلیه مشخصات و برگه‌های هویتی قربانی را صادر کند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

تدابیر پیشگیرانه از خشونت خانگی

بر طبق قانون مذکور، قضات علاوه بر تدابیر حمایتی می‌توانند احکام و دستورهایی برای پیشگیری از تکرار خشونت نیز صادر کنند. از جمله تدابیر پیشگیرانه‌ای که قضات اختیار پیش‌بینی آن را دارند عبارت است از:

۱-الزام خشونت‌گر به ترک تهدید، تحقیر، توهین و هرگونه خشونت کلامی دیگر

۲-الزام خشونت‌گر به ترک خانه مشترک و اختصاص دادن خانه به قربانی

۳-جلوگیری از نزدیک شدن خشونت‌گر به محل زندگی، کار و تحصیل قربانی

۴-لغو یا محدود کردن حق ملاقات خشونت‌گر با فرزندان و الزام به دور شدن خشونت‌گر از آن‌ها

۵-جلوگیری از ضرر رساندن به وسایل خانه و وسایل شخصی قربانی و الزام به ترک مزاحمت از طریق ارتباطات مخابراتی

۶-منع حمل اسحله در مورد خشونت‌گر

۷-منع استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر

۸-الزام خشونت‌گر به درمان

بر اساس این قانون، هر شهروندی می‌تواند گزارش خشونت خانگی را به کارمندان رسمی بدهد. این کارمندان موظف هستند که گزارش‌های رسیده را به مراجع مسئول اطلاع بدهند. همچنین در این قانون، مقرراتی پیش‌بینی شده است تا تدابیر مذکور در سریع‌ترین حالت ممکن صادر  و اجرا شود.

اسفند
۲۸
۱۳۹۷
خشونت خانگی در آلمان
اسفند ۲۸ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
German flag made of colorful splashes
image_pdfimage_print

Photo: BlackSpring1/www.shutterstock.com

نعیمه دوستدار

پژوهش‌های آژانس حقوق بنیادی در سال ۲۰۱۴ نشان می‌دهد که میزان خشونت خانگی در آلمان هنوز بالاست و ۳۵ درصد زنان آلمانی حداقل یک بار در عمر خود تجربه خشونت جسمی یا جنسی را داشته‌اند. ۲۲ درصد این زنان از سوی شریک زندگی خود آزار دیده‌اند. آمار دیگری از اداره جنایی آلمان نشان می‌دهد که زنان ۸۱٫۸ درصد قربانیان خشونت خانگی و تجاوز را تشکیل می‌دهند. دولت فدرال آلمان برای مبارزه با خشونت خانگی از این قربانیان حمایت و بر اساس نیازشان به آن‌ها کمک می‌کند. در آلمان حدود ۴۰۰ خانه امن و ۷۵۰ مرکز تخصصی مشاوره در مورد خشونت علیه زنان وجود دارد و این کشور یکی از کشورهای پیشرو در حمایت از قربانیان خشونت خانگی است.

خشونت خانگی در آلمان جرم‌انگاری شده است و قانون حمایت در برابر خشونت در این زمینه تصویب شده است. مهم‌ترین اصل این قانون این است که: “کسی که می‌زند باید برود و قربانی در خانه می‌ماند.” بر این اساس قانون تضمین می‌کند که قربانی خشونت خانگی در خانه و مکانی که به آن انس و عادت دارد، بماند. پلیس می‌تواند در صورت نیاز ورود خشونت‌گر را به منزل مسکونی ممنوع کرده و اجازه ندهد او از فاصله معینی به آنجا نزدیک‌تر شود.

بیشتر بخوانید:

تونس، پرچمدار حمایت از قربانیان خشونت خانگی

خشونت خانگی در نروژ

بریتانیا و قوانین خشونت خانگی

قانون هچنین تاکید می‌کند که خشونت خانگی اگرچه در محیط خصوصی و خانه رخ می‌دهد، امری خصوصی نیست و جنبه عمومی دارد. خشونت در این قانون هر دو جنبه جسمی و روانی را در برمی‌گیرد. هرگونه آسیب عمدی به جسم، سلامتی و یا آزادی فرد دیگر جرم است. خشونت روانی هم شامل تهدید یا مزاحمت‌ها و اعمالی است که به فرد مقابل آسیب می‌رساند.

نکته قابل تامل این است که دادگاه بنا به وظیفه قانونی خود در جریان دادرسی تحقیقات لازم را انجام می‌دهد، اما با توجه به اینکه خشونت خانگی بیشتر در داخل خانه رخ می‌دهد و شاهدی برای آن وجود ندارد، دادگاه در بسیاری اوقات با اعتماد به ادعای شاکی و توصیف او تصمیم می‌گیرد.

در صورتی که واگذاری منزل یا هرگونه حمایت دیگر از قربانی وابسته به خطر ادامه خشونت باشد، به این اصل ارجاع می‌شود که اگر یک بار خشونت اتفاق افتاده است، احتمال ارتکاب خشونت‌های بعدی هم هست. بر این اساس خشونت‌گر باید اثبات کند که در آینده دست به خشونت نخواهد زد. کاری که اثبات آن به سادگی ممکن نیست و قول دادن و تعهد خشونت‌گر برای آن کافی نیست.

عضو کانال تلگرام خانه امن شوید.

قانون حمایت در برابر خشونت آلمان به مساله شهروندان خارجی هم توجه کرده است. اگر قربانی خشونت خانگی شهروند آلمان نباشد، ممکن است تصمیم او به جدایی از خشونت‌گر بر وضعیت اقامتی او تاثیرگذار باشد. اگر همسران پیش از سه سال زندگی مشترک (از زمان ورود به آلمان) از هم جدا شوند، امکان ادامه اقامت در آلمان بر اساس شرایط عسر و حرج ویژه وجود دارد. عسر و حرج ویژه شرایطی است که زن یا شوهر خارجی به دلیل خشونت طرف مقابل نتواند به زندگی مشترک خود ادامه دهد. بنابر این جدایی از همسر خشونت‌گر در سه سال اول زندگی در آلمان، اگر طبق قانون حمایت در برابر خشونت باشد، سبب از دست رفتن حق اقامت نمی‌شود.

زنان قربانی خشونت در آلمان می‌توانند جهت پیگیری مشکل خود به مراجع مختلفی رجوع کنند. آن‌ها می‌توانند از طریق شماره ۱۱۰ به پلیس اطلاع دهند، به دفاتر پذیرش درخواست‌های حقوقی دادگاه‌ها (Rechtsantragsstellen) مراجعه کنند، یا از طریق شهرداری محلی با نماینده ویژه مسوول امور زنان و برابری جنسیتی شهر تماس بگیرند. همچنین خانه‌های زنان در دفتر تلفن محلی با عنوان  Frauen helfen Frauen معرفی شده‌اند و به زنان کمک می‌کنند. علاوه بر اینها یک شماره تلفن اختصاصی برای کمک‌رسانی در مورد خشونت علیه زنان فعال است و همراه با وب‌سایت www.hilfetelefon.de به صورت شبانه‌روزی به قربانیان خشونت خانگی مشاوره رایگان می‌دهند. این مشاوره می‌تواند به صورت ناشناس ارائه شود و متقاضیان مشاوره می‌توانند در خواست مترجم به زبان‌های مختلف کنند.

اسفند
۲۳
۱۳۹۷
سمیرا و سمانه از آزارهای پدرشان پرده برداشتند
اسفند ۲۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
shutterstock_106893443
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee//www.shutterstock.com

«ما به درخواست سمانه و سمیرا، دو دختر مردی خطرناک، به کارخانه‌ای در پاکدشت رفته‌ایم تا زندگی آنها را روایت کنیم؛ زندگی دخترانی که ۲۰ سال آزگار مورد سوءقصد و آزار… قرار گرفته‌اند و با پیگیری مدیر کارخانه حالا رازشان را برملا می‌کنند.»

به گزارش ایسنا، شهرزاد همتی در روزنامه شرق نوشت: «جایی در شهرک صنعتی عباس‌آباد، در دفتر یکی از کارخانه‌های تولیدی قرار گذاشته‌ایم. زنی جوان و زیبا، با چشمانی نگران، به همراه پسری نوجوان روبه‌رویمان نشسته‌اند. زانوهای پسرک نحیف و لاغر به وضوح می‌لرزند. ضبط صوت را هنوز روشن نکرده‌ام که رئیس کارخانه می‌گوید: الان بخشی از خانواده روبه‌روی شما نشسته‌اند. می‌خواهند همه چیز را بگویند. به صورت وحشت‌زده زن جوان نگاه می‌کنم و می‌گویم: شما یکی از دخترها هستید؟ زن در حالی که اشک‌هایش را پاک می‌کند، می‌گوید: نه خانم! من مادرشان هستم. مادر سمیرا و سمانه که بعد از ۱۹ سال دیدمشان. این هم پسرم، ایمان است. خانم من می‌خواهم به همه بگویم که همسر سابقم از هشت‌سالگی به دخترم تعرض می‌کرده و حالا تنها با قرار کفالت بازداشت است و اگر بیرون بیاید، بچه‌هایم خودشان را می‌کشند.

مدیر کارخانه که او را حاج‌آقا صدا می‌زنند، بیرون دفتر می‌رود و همراه با دو دختر جوان داخل می‌آید. یکی از دخترها ماسک به صورت دارد. جلو می‌آید و سلام می‌کند. می‌گویم ماسکت را بردار… با احتیاط ماسک را از روی صورتش برمی‌دارد… دور لب‌ها و صورت دختر جای سوختگی تازه دارد؛ تاول‌هایی که کنده شده، می‌پرسم صورتت چه شده؟ می‌گوید: بابا با قاشق سوزانده! می‌گویم چرا و دختر آرام می‌گوید: چون در کارخانه با دخترها خندیده بودم، گفت: چرا می‌خندی و بعد صورتم را با قاشق داغ سوزاند…

ما به درخواست سمانه و سمیرا، دو دختر مردی خطرناک، به کارخانه‌ای در پاکدشت رفته‌ایم تا زندگی آنها را روایت کنیم؛ زندگی دخترانی که ۲۰ سال آزگار مورد سوءقصد و آزار… قرار گرفته‌اند و با پیگیری مدیر کارخانه حالا رازشان را برملا می‌کنند.

داستان از یک تماس تلفنی به روزنامه «شرق» آغاز شد. ظهر روز یکشنبه که تازه کار آغاز شده بود، مردی با روزنامه «شرق» تماس گرفت و گفت مسئول کارخانه‌ای در پاکدشت است و بعد از پیگیری‌های متعدد متوجه شده که نگهبان کارخانه دختر بزرگش را بارها مورد آزار قرار داده و دختر دیگرش را نیز مدام کتک می‌زند. با این اطلاعات، به همراه مددکار یکی از مراکز مددکاری خصوصی روانه شهرک صنعتی عباس‌آباد شدیم. متأسفانه اطلاعات و جزئیاتی که در تماس تلفنی اول اعلام شد کاملاً درست بود. کارخانه با وجود تحریم‌های کمرشکن همچنان پابرجاست و همه چیز منطقی به نظر می‌رسد. طبقه بالای کارخانه مدیر و دوست معتمدش که فرد تماس‌گیرنده با «شرق» است ایستاده، درست مانند بادیگارد بالای سر دو دختر. دختر کوچک‌تر که چشم چپش کمی انحراف دارد، سمانه است. دست‌هایش می‌لرزد و مدام گوشه ناخنش را می‌کند. سمانه به مدیر کارخانه همه چیز را گفته. حاج‌آقا می‌گوید: پدر این بچه‌ها دو سال بود که نگهبان این کارخانه بود. آدم آرام و مرموزی بود و ادعا کرده بود مادر بچه‌ها سال‌ها پیش مرده است. به بهانه این که دخل و خرجش کفاف زندگی را نمی‌دهد، از ما در زمین روبه‌رویی کارخانه اتاقی اجاره کرده بود و با دو دخترش آنجا زندگی می‌کرد. خودش و دو دخترش از ما سر جمع ماهی نزدیک به پنج میلیون تومان می‌گرفتند. بعد از مدتی من به او اصرار کردم که باید برای این دخترها یک خانه مناسب در پاکدشت بگیری، اصلاً تو میان این دو دختر در یک وجب جا چه می‌خواهی؟ اما حامد، پدر این دو بچه، اصرار کرد که به او فرصت بدهیم. تا این که دو هفته پیش، من به ماسک‌زدن دختر بزرگش، سمیرا مشکوک شدم. از دختر پرسیدم که صورتت چه شده و او گفت روی صورتش روغن داغ هنگام آشپزی پاشیده، اما رفتارها برایم مشکوک بود، آن قدر دختر کوچک را سؤال‌پیچ کردم که بالاخره دختر گفت که پدرش شب‌ها خواهرش را اذیت می‌کند و او و خواهرش را با کابل، زنجیر، سیم برق، چاقو و قاشق داغ مورد شکنجه قرار می‌دهد.

گریه‌های مادر دخترها به هق‌هق می‌رسد و پسر جوان نیز آرام گریه می‌کند. حاج‌آقا ادامه می‌دهد: ما با اورژانس اجتماعی تماس گرفتیم و ماجرا را شرح دادیم اما خبری نشد. بعد از پیگیری‌ها، یک بار سر زدند و گفتند باید دستور قضائی داشته باشیم. رفتند دستور قضائی بیاورند و خبری نشد. دیگر کاسه صبرمان لبریز شده بود. خودم شخصاً به دیدار نماینده دادستان در پاکدشت رفتم و ماجرا را شرح دادم. دادستان اقدام فوری کرد و مرد را دستگیر کردند اما شنیده‌ام که با قرار کفالت بازداشت شده و به‌زودی بیرون می‌آید.

سمیرا و سمانه در تمام این سال‌ها پابه‌پای پدر کار کرده‌اند، درس را نیمه‌کاره رها کرده‌اند و حتی دیپلم ندارند. آنها در کارخانه محصولات را بسته‌بندی می‌کنند. در تمام این سال‌ها دختر کوچک‌تر، یعنی سمانه شاهد آزار خواهرش بوده، اما هرگز هیچ چیزی نگفته. دیگر جانم به لبم رسیده بود. حاج‌آقا که پرسید، دلم را به دریا زدم و همه چیز را تعریف کردم. حالا بابایم که برگردد، هر دوی ما را می‌کشد. ایمان و سمانه هر دو نقص جسمانی کوچکی دارند. چشم چپ سمانه کمبود بینایی و انحراف دارد و یکی از گوش‌های ایمان هم شکل نگرفته است. مادرشان می‌گوید: این دو را که حامله بودم، آن قدر توی شکمم مشت زد که بچه‌ها مشکل‌دار شدند. می‌خواست سمانه را توی بیمارستان بگذاریم و برویم. آن قدر گریه کردم که خانواده‌ای دلشان سوخت و هزینه بیمارستان را دادند و من بچه‌ام را گرفتم.

سمیرا دختر غمگینی است، اما شجاع به نظر می‌رسد. می‌گوید اوایل هر روز و حالا هر دو هفته یک بار مورد آزار پدر قرار می‌گرفته. آرام و شمرده حرف می‌زند و می‌گوید: اول که اصلاً زورم نمی‌رسید. هشت سالم بود و نمی‌فهمیدم داستان از چه قرار است. هی نگاهم می‌کرد و نام مادرم را می‌برد. دیگر یک بار گفت تو شبیه زنم هستی و من کمبودم را با تو جبران می‌کنم. می‌گفت اگر به کسی بگوییم، ما را می‌کشد. هر چند وقت یک بار سراغم می‌آمد. به‌جز مادرم، سه بار دیگر ازدواج کرد و هر سه مرتبه زن‌ها آن قدر کتک خوردند و شکنجه شدند که فرار کردند. من را جور دیگری می‌پایید. حق ارتباط با هیچ‌کس را نداشتم. توی کارخانه حتی دستشویی نمی‌رفتم. اگر دستشویی می‌رفتم، شب کتکم می‌زد که با چه کسی رفتی دستشویی. نه حرف می‌زدم، نه کاری داشتم. پولمان را می‌گرفت و خرج ماشینش می‌کرد. عشق ماشین بود. وقت‌هایی که من را مورد سوءاستفاده قرار می‌داد، فحش‌های رکیک می‌داد و من خفه می‌شدم.

سمیرا می‌گوید: من دوست داشتم ازدواج کنم، لباس عروسی بپوشم و خوشبخت باشم اما بابایم همه آرزوهایم را گرفته و حالا اگر آزاد شود بدون تردید خودم را آتش می‌زنم.

نام برادر دخترها، ایمان است. از ایمان می‌پرسم او در تمام این مدت کجا بوده است، می‌گوید: من دیگر نمی‌توانستم رفتارها و خشونت را تحمل کنم. من هیچ چیزی از ارتباط بین پدر و خواهرم نمی‌دانستم اما کتک می‌خوردم. ماه اولی که اینجا آمده بود، برایش در کارخانه کار کردم و گفتم پول و حقوقم مال خودم است و مثل دخترها پولم را به او نمی‌دهم، اما پدرم یک‌میلیون‌و نیم حقوقم را گرفت و من را بیرون کرد. حالا می‌فهمم من را بیرون کرده بود که هر بلایی دلش می‌خواهد، سرمان بیاورد.

سمیرا دختر بزرگ خانواده ۲۲ ساله است؛ صورتی سبزه‌رو دارد با چشمانی زیبا شبیه آهو. از هشت‌سالگی به بهانه این که صورتش شبیه مادر است، مورد آزار قرار گرفته است. در تمام این سال‌ها مادر کجا بوده؟ مادر وقتی عروس حامد می‌شود ۱۴ ساله بوده است؛ زنی از روستاهای مشهد که پدر و مادرش را از دست داده و فامیل زود شوهرش می‌دهند. سه فرزند به دنیا می‌آورد و ۱۷ سالگی پابرهنه از خانه مرد فرار می‌کند. ۲۰ سال دخترها و پسرش را نمی‌بیند. مرد تهدید می‌کند اگر سراغ بچه‌ها بیاید، او را آتش می‌زند. زن جای دیگری دوباره زندگی را امتحان می‌کند و حالا جایی دیگر همسر و فرزند و زندگی آرامی دارد. در تمام این مدت تنها با پسر کوچکش گاهی تلفنی حرف می‌زده و حالا بعد از ۲۰ سال این اولین دیدار آنهاست؛ دیداری تلخ و غمگین. دست‌های لرزان دخترش را توی دست فشار می‌دهد و می‌گوید: بددل بود و عصبی. در میان جمع آدم معقولی بود و همیشه به من می‌گفتند اگر مادر و پدر نداری، خدا شوهر خوبی نصیبت کرده است. هر روز می‌آمد و کابل را به جانم می‌کشید. بدنم را با پیچ‌گوشتی داغ می‌سوزاند. پیچ‌گوشتی داغ را…

صدایش را می‌برد و می‌گوید: رویم نمی‌شود بگویم چه کار با من می‌کرد. من از دار دنیا یک برادر داشتم که یک روز نزدیک عروسی‌اش آمد و به حامد التماس کرد بگذار نسرین برای عروسی‌ام بیاید و حامد قبول کرد. روز عروسی صدایم کرد و موهایم را از ته تراشید، ابروها و مژه‌هایم را کند و گفت: حالا بریم عروسی! من گفتم این طوری جایی نمی‌روم و گفت: خودت نخواستی، برادرت آمد و گله کرد، من می‌گویم تو حاضر نشدی، عروسی یک دانه برادرت بروی.

گریه امان زن را می‌برد… در میان هق‌هقش می‌گوید: توی مشهد یک اتاق اجاره کرده بود و جلوی در را رختخواب می‌چید و می‌گفت من روی این رختخواب مو گذاشته‌ام. اگر رختخواب به هم بخورد و این تار مو حرکت کند، معلوم می‌شود از خانه بیرون رفته‌ای و می‌کشمت. من تمام مدت نمی‌گذاشتم بچه‌ها به رختخواب نزدیک شوند تا مبادا آن مو جابه‌جا شود. شب که به خانه می‌آمد، در را هل می‌داد که رختخواب‌ها بریزند. بعد بچه‌ها را به باد کتک می‌گرفت که بچه‌ها اعتراف کنند من از خانه بیرون رفته‌ام. یک مدت هم در یک ساختمان کار می‌کرد. وادارم می‌کرد چادرم را بکشم روی سرم و از صبح که می‌رود سر کار روبه‌روی ساختمان روی پله بنشینم تا ببینید تکان نمی‌خورم. بعد شب‌ها کتکم می‌زد، هنوز جای سوختگی روی تنم مانده. من فرار کردم و نمی‌دانستم این بلا را سر بچه‌هایم می‌آورد.

به گفته ایمان، پدرش بعد از دستگیری چند بار از زندان تماس گرفته و مدعی شده حاج‌آقا (صاحب کارخانه) برایش پاپوش دوخته است. سازمان پزشکی قانونی آزارها را تأیید کرده است. خبرنگار «شرق» پس از اطمینان از صحت وقوع اتفاق، تماس‌هایی را با نمایندگان مجلس آغاز کرد و پیگیری‌ها برای جلوگیری از آزادی حامد، پدر این دو دختر آغاز شد. هنگام نگارش این گزارش، تماس‌های مکرر مادر دختران با «شرق» آغاز شد و اطلاع داد برادر حامد از مشهد به تهران عازم شده تا کفیل برادر شود و تعهد داده پدر کاری با دختران ندارد. به گفته مددکار اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، امکان آزادی حامد در شرایط فعلی اصلاً وجود ندارد و ترس دختران ناشی از آزارهای روانی است که در سال‌های گذشته از پدر کشیده‌اند اما سمیرا در تماس‌های تلگرامی با خبرنگار از وحشت بی‌حد خود برای مواجهه با پدر می‌گوید و گفت حاضر نیست دیگر در آن خانه و کارخانه بماند. با مساعدت سازمان بهزیستی، دختران به یکی از خانه‌های امن منتقل شده‌اند و حالا آنها سرپناهی برای خودشان دارند.

در اینجا سوال مهم این است که تکلیف لایحه حمایت از کودکان و لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت چه می‌شود؟ چه‌کسی پاسخ تألمات روحی این خانواده درهم‌شکسته را خواهد داد و این دختران و دختران شبیه به آنها، تا چه زمانی قربانی عدم هماهنگی‌ها خواهند شد؟

منبع: ایسنا

 

اسفند
۲۲
۱۳۹۷
می‌توانی شاعر یا فعال حقوق زنان باشی و کتک بزنی
اسفند ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
shutterstock_501412279
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/www.shutterstock.com

محمد معصومیان
گزارش‌نویس
«لحظه‌ای که کتک می‌خوردم و سرم کوبیده می‌شد به در و دیوار، وقتی روی سینه‌ام می‌نشست و دستش را روی دهنم می‌گذاشت تا خفه‌ام کند، لحظه‌ای که همه جا سیاه می‌شد و دیگر رو به مرگ می‌رفتم، با خودم فکر می‌کردم چرا ادامه می‌دهم؟» بیتا حالا ۴ سال است جدا شده اما گذشت سال‌ها از غم و درد آن روزها کم نکرده. دردی که حالا روی روحش سایه انداخته و گاهی دستانش را دور گلویش می‌اندازد. خاطراتی که تا آخر عمر همراهش می‌ماند مانند همه زنانی که تجربه خشونت خانگی را با روح و جسم خود حس کرده‌اند. مانند نسترن، فریده و ماهرخ که در این گزارش با آنها صحبت کردم تا از زبان خودشان روایت زندگی‌شان را بشنوم.
بعد از برنامه تلویزیونی که چند هفته پیش درباره خشونت علیه یک زن از صدا و سیما پخش شد، بحث درباره این موضوع دوباره داغ شد. در این برنامه تلویزیونی که با انتقاد گسترده فعالان اجتماعی حوزه زنان روبه‌رو شد، زنی در کنار همسر و فرزندانش در مقابل دوربین صدا و سیما از صبوری‌هایش گفت و اینکه ۲۷ بار برای اثبات خشونت همسرش به پزشکی قانونی شکایت برده اما هر بار پشیمان شده و به زندگی بازگشته. بعد از این برنامه برخی صبوری زن را مورد تحسین قرار دادند و برخی نیز ارائه چنین تصویری از صدا و سیما را به باد انتقاد گرفتند. من از زنان خشونت دیده پرسیدم وقتی کتک می‌خورند چه احساسی دارند آیا هنوز ترجیح می‌دهند صبوری ‌کنند یا راه دیگری برای خود انتخاب کرده‌اند؟
ماهرخ
۳۸ ساله است و کارمند. ۲۰ ساله بود که با تأیید پدرش ازدواج کرد. پدر او که مردی سختگیر است پیش دخترش از خواستگار تعریف می‌کند و از او می‌خواهد ازدواج کند. ماهرخ می‌گوید: «من هم قبول کردم. اما از لحاظ خانوادگی بهم نمی‌خوردیم. من این مسأله را همان اول رابطه فهمیدم اما نمی‌دانم شاید از ترس پدرم یا ترس برگشت به خانه و دوباره دیدن همان سختگیری‌ها بود که ادامه دادم.»
ماهرخ که حالا ۱۸ سال است ازدواج کرده و دو فرزند دارد، همان ابتدای ازدواج و پس از درک تفاوت خودش و همسرش و دیدن زورگویی‌ها و رفتارهای غلط او با خودش عهد می‌کند که وقتی در شغلش از قراردادی به استخدامی رسید، طلاق بگیرد: «به خاطر همین زندگی ادامه پیدا کرد و ناخواسته دو بچه‌ هم به دنیا آوردم. همسرم از همان اوایل گیر می‌داد و ساعت به ساعت به تلفنم زنگ می‌زد و اگر جواب نمی‌دادم محل کارش را ترک می‌کرد و می‌آمد خانه که ببیند من کجا هستم…» بعد از چند سال آنها برای کار همسرش به شهر دیگری منتقل می‌شوند: «محال بود خانه هر کسی از اقوام من برویم و او بعدتر در خانه، آن میهمانی را سوژه تحقیر من نکند. مثلاً می‌گفت من نباید با تو ازدواج می‌کردم، تو لیاقت مرا نداری. مردم هم زن دارند من هم زن دارم!» حرف‌هایی که مثل سمباده مغز ماهرخ را می‌سایید؛ تحقیری دردناکتر از کتک خوردن.
اما همه چیز از روزی شروع شد که مادر همسرش چند روزی میهمان خانه آنها می‌شود. وقتی می‌خواهد آن روز را تعریف کند، بغض راه گلویش را تنگ می‌کند و هق‌هق گریه‌هایش بند نمی‌آید: «شروع کرد با مشت و لگد به جان من افتادن و خوب یادم هست مادرش به او گفت بدنش را نزن کبود می‌شود و پدرش دیه می‌گیرد. از آن وقت به بعد یاد گرفت با مشت و لگد توی سرم بزند. الان هم سعی می‌کند با مشت یا هر چیزی که دستش برسد توی سرم بزند. هر بار می‌گویم طلاقم را می‌گیرم ولی هنوز نمی‌توانم، شاید از همسرم می‌ترسم؟ استخدام هم شدم ولی نمی‌دانم چرا جدا نمی‌شوم؟ بارها و بارها قهر کردم، رفتم خانه پدرم، پدرم به او گفت اگر دخترم را نمی‌خواهی ولش کن، من دخترم را سالم به تو دادم تو توی سرش می‌زنی کور می‌شود ذهنش معیوب می‌شود…»
اما همسرش این رفتار خشن را تنها با او ندارد و دخترش را هم شدیدتر به باد کتک می‌گیرد آنطور که می‌گوید دو هفته پیش با پیچ گوشتی به جان دختر ۱۵ ساله افتاده و تمام بدنش را کبود کرده. وقتی ماهرخ به خانه می‌رسد در اتاق خواب دختر شکسته بود: «دخترم الان عین من بیمار شده اصلاً اعتماد به نفس ندارد. دخترم می‌گفت اگر یکبار دیگر بابا مرا بزند با چاقو می‌کشمش!»
از او می‌پرسم چه اقدام حقوقی کرده؟ جواب می‌دهد: «از پزشکی قانونی نامه گرفتم. وکیلم گفته اگر می‌خواهی همسرت را بترسانی من تا آخر همراهت هستم حالا یا شوهرت خوب می‌شود یا بدتر می‌شود. با چاقو تهدیدم می‌کند و امکان دارد اوضاع بدتر بشود. نمی‌دانم کی اما بالاخره جدا می‌شوم.»
از ماهرخ می‌پرسم آیا آن برنامه تلویزیونی را دیده و نظرش چیست؟ می‌گوید: «در شبکه‌های اجتماعی دیدم و چون شرایط آن زن مثل خودم بود، گفتم شاید آن خانم هم مثل من است و می‌ترسد جدا شود.» حالا ماهرخ به کمک دوستی کلاس ورزش می‌رود و آن طور که خودش می‌گوید می‌خواهد چند وقتی روی خودش کار کند و بیشتر خودش را بشناسد تا وقتی کمی آرام شد، بتواند تصمیم درستی برای زندگی بگیرد.
فریده
۳۹ ساله است و ۱۹ سالش که بوده ازدواج کرده. با اینکه خانواده او و همسرش تفاوت زیادی داشتند، فریده او را دوست داشت: «با کلی دنگ و فنگ ازدواج کردیم اما از وقتی بچه آمد خواسته‌ها بیشتر شد و خشونت‌ها هم شروع شد. البته از لحاظ مالی هم قوی شده بود.»
فریده تعریف می‌کند که زمان ازدواج همسرش کارگر مغازه‌ بوده و به مرور مغازه خریده و حالا چند کارگر زیر دستش کار می‌کنند: «بارها گفتم من کارگر مغازه‌ات نیستم اما او دوست دارد همان حکمرانی که در مغازه دارد، روی من هم اعمال کند. این خشونت‌ها کلامی است مثل تحقیر و مقایسه کردن من با سایر زن‌ها، اما از بعد عید پارسال حس کردم همسرم ارتباطی خارج از روابط ما هم دارد.» اما هربار که به این موضوع اشاره می‌کرد، همسرش تکذیب می‌کرد تا اواخر تابستان متوجه شد درست فکر می‌کرده و با زن دیگری ارتباط نزدیکی دارد و کار به صیغه هم رسیده. شوهر وقتی متوجه می‌شود همسرش فهمیده تا یک ماه به خانه نیامد و فریده هم در این فرصت با کمک برادرش چند شکایت علیه او تنظیم کرد.
فریده که دو فرزند دارد از روزی تعریف می‌کند که همسرش با آن زن مشاجره ‌کرده بود و با خشونت به خانه ‌آمده بود. بچه‌ها را برد پارکینگ و آمد بالا در را ‌بست: «شروع کرد به فحاشی. آنقدر وحشتناک بود که نمی‌توانم فراموشش کنم. من گفتم یک ماه است دارم تحمل می‌کنم و فشار روی من بوده… دیدم تهدید می‌کند. گفتم هر کار می‌خواهی بکن. دست بلند کرد اول توی گوشم زد و وقتی خواستم فرار کنم، موهایم را کشید پرتم کرد.» وقتی بچه‌ها از پارکینگ بالا آمدند و مادرشان را دیدند بهت زده شدند. فریده تعریف می‌کند که چگونه پسر ۱۳ ساله‌اش بعد از دیدن این صحنه قسم می‌خورد اگر پدر به خانه برگردد او را با چاقو بکشد.
فریده همان شب به پزشکی قانونی می‌رود و متوجه می‌شود گوشش خونریزی کرده. با این همه بعد از پادرمیانی و ابراز ندامت همسرش دوباره به خانه برمی‌گردد: «هنوز حس می‌کنم با زن جدیدی یا همان زن قدیمی رابطه دارد. الان که آرام با شما حرف می‌زنم، انگار از داخل موریانه دارد وجودم را می‌خورد. دلشوره و نگرانی رهایم نمی‌کند.»
سابقه کتک خوردن فریده به قبل از این اتفاق برمی‌گردد. او هر بار به خاطر فرزندانش کوتاه آمده و صبوری کرده و حالا یک ماه است که به روان درمانی می‌رود: «الان من فقط یک فرصت مجدد به خودم و او داده‌ام تا بچه‌هایم بعدها نگویند زود طلاق گرفتی و ای‌کاش چنین و چنان می‌کردی. برادرم هم هر بار می‌گوید حالا ۳۹ سالت است دو بچه داری، مبادا جدا شوی که اوضاع از این هم بدتر می‌شود اما من اعتقادی به این حرف‌ها ندارم و شاید جدا شدن تصمیم درست‌تری برای زندگی باشد. اگر الان درحال زندگی هستم فقط برای این است که در آینده حرف و حدیثی باقی نماند.»
فریده از روند طولانی دادرسی هم شکایت دارد و می‌گوید: «واقعاً خیلی معطل می‌کنند. وقتی زنی سه بار شکایت کرده علیه همسرش معلوم است که موضوع او جدی است و آدم انتظار دارد قانون با قدرت بیشتر طرف زن را بگیرد و پیگیرتر باشد.»
بیتا
بیتا ۳۲ ساله است و حالا ۴ سال است از همسرش جدا شده. او آن برنامه تلویزیونی را اتفاق خوبی می‌داند: «اینکه چنین موضوعی در رسانه‌ها مطرح شد، برای من جالب بود. موضوعی که تا این اندازه پنهان شده و ندیده گرفته شده اما زنان زیادی درگیرش هستند. تفاوت این زن با دیگر زن‌ها این است که او با دو بچه ۲۷ بار به پزشکی قانونی رفته اما زن‌های زیادی حتی همین کار را هم نمی‌کنند و در ذهنش‌شان طلاق می‌گیرند و برمی‌گردند به زندگی.» زنانی که هزاران بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند اما در سکوت به زندگی ادامه داده‌اند. مثل خود بیتا که وقتی ۲۱ ساله بود و در دانشگاه با مردی فرهیخته و فعال حقوق زنان و کودکان ازدواج کرد: «از روز اول خشونت دیدم و حتی قبل ازدواج و عقد چند بار با خشونت کلامی شدید و توهین مواجه شدم ولی سریعاً با عذرخواهی مواجه می‌شدم. از همان اول من بخشیدم و خشونت او هم شدیدتر و شدیدتر ‌شد. اول با سیلی شروع شد بعد به لگد و بعد هم به مرحله‌ای رسید که با چکش می‌زد توی سرم و خونریزی شدیدی پیدا می‌کردم. کم کم یاد گرفت از ابزار مختلف استفاده کند و من چون خیلی قبولش داشتم، دوباره می‌ماندم.» او که ۸ سال راضی به طلاق نشد، می‌گوید: «در این مورد خیلی فکر کرده‌ام؛ می‌دانید! همسر من آدم تحصیلکرده و روشنفکری بود و من هم فکر می‌کردم آدم مدرنی هستم اما نبودم و این سنت صبوری درون من ریشه داشت و درون همسر من هم آن خشونت مردانه. ریشه‌هایی که حالا من وقتی با زنان آسیب‌دیده مشاوره می‌دهم، می‌فهمم که در همه ما هست. تک تک جملات زنانی که با آنها حرف می‌زنم آشناست و جملات همسرشان هم شبیه همسر سابق من است.»
بیتا از دوگانه مرد خشونت‌طلب و بخشنده و مهربان می‌گوید، دوگانه‌ای که شبیه «سندروم استکلهم» است.  سندرومی که در آن گروگان، عاشق گروگانگیر می‌شود: «چیزی که در من و خیلی زنان دیگر وجود دارد، این است که همسران ما دو چهره دارند؛ آدم خشونتگر همیشه خشونت نمی‌کند و گاهی هم به شدت محبت می‌کند که این هم بشدت همان خشونت است. باید به این نکته توجه کرد که وقتی زنی خشونت می‌بیند ترسوتر و بی‌اعتماد به نفس‌تر می‌شود و اگر یک نفر بیاید محبت کند سریع جذب می‌شود و آن مرد خشونتگر نقش هر دو نفر را بازی می‌کند.»
بیتا که هنوز به خاطر کتک‌هایی که خورده کلیه و معده‌اش مشکل دارد و پاهایش قدرت لامسه گذشته را ندارد، از روزهای تلخ گذشته می‌گوید: «بعد از کتک خوردن همسرم گریه می‌کرد و می‌گفت غلط کردم. این کار را نکن تا من تو را نزنم، خودت مجبورم می‌کنی! کم کم فاصله می‌گرفتم از کتک خوردن و نمی‌رفتم و خاطرات تلخ را هم سرکوب می‌کردم. فکر می‌کنم اگر خانواده‌ام اصرار نمی‌کردند شاید تا الان مانده بودم یا اصلاً مرده بودم. چون خشونت هیچ وقت کم نمی‌شود و یکسره تشدید می‌شود. در نهایت دو روز در خانه حبسم کرد و تلفن را هم قطع کرد و با کابل و گلدان و پایه صندلی و هرچیزی که به دستش می‌رسید، کتک زد. بخصوص با گوشتکوب فلزی. نیم ساعت می‌خوابید و دوباره بیدار می‌شد و شروع می‌کرد و حال خودش هم خیلی بد بود.» او را با برانکارد به بیمارستان می‌برند و پزشکان به همسرش می‌گویند شاید زنده نماند: «من تقریباً یک ماه در بیمارستان بودم و بالاخره خانواده‌ام فهمیدند و مرا یواشکی به خانه بردند. بعد از چند ماه هر چیزی که داشتم حتی خانه‌ای که با ارث پدری خریده بودم و مهریه و… همه را بخشیدم و طلاق گرفتم.»
نسترن
۳۹ ساله است و فوق لیسانس دارد. او در رابطه‌ای ماند که ۱۱ سال بجز عشقی یک طرفه و خشونت کلامی و فیزیکی چیز دیگری نداشت: «آشنایی در محیط دانشگاه بود. خیلی طول نکشید و ۴ ماه بعد آشنایی عقد کردیم. بعد از یکی دو ماه همسرم پشیمان شد. شاید مدت آشنایی طولانی‌تر بود، این اتفاق نمی‌افتاد اما چون خیلی به او علاقه‌مند بودم، نمی‌خواستم تمام شود.»چیزی که نسترن را بعد از ۵ سال از پایان رابطه آزار می‌دهد، این است که خودش در کارگاه‌های مختلف برای زنان از حقوق‌شان می‌گفت اما در زندگی خودش عاجز از اجرای آنها بود: «دائماً چیزهایی می‌خواندم و برای مردم می‌گفتم که خودم بلد نبودم انجام بدهم.» همسر او هم مانند بیشتر مردان خشونت‌گرا این احساس را به همسرش القا می‌کرد که او باعث بیرون آمدن خوی حیوانی‌اش می‌شود و این احساس گناه تا سال‌ها همراه نسترن بود: «می‌گفت من هنرمندم، ساز می‌زنم، شعر می‌گویم مگر می‌شود چنین آدمی دست روی کسی بلند کند؟ پس تویی که این کار را می‌کنی. این مرا آزار می‌داد.»
اما خیلی گذشت تا نسترن فهمید کسی که کتک می‌خورد، مقصر نیست: «تا خودم را راضی کنم خیلی پروسه عذاب‌آوری بود. احساس گناه می‌کردم. هنوز خودم را سرزنش می‌کنم که چرا تمام نکردم؟ شاید آن وابستگی یا عشق نمی‌گذاشت این اتفاق بیفتد.»
نسترن که در شبکه‌های اجتماعی آن برنامه تلویزیون را دیده، می‌گوید: «اول آن زن را تحسین کردم که با دو تا بچه به پزشک قانونی رفته. من با این همه ادعا هرگز این کار را نکردم. درک می‌کنم بالاخره هیچ سازوکاری وجود ندارد از شما حمایت کند و شما برمی‌گردی چون احساس ناامنی می‌کنی. اما تبلیغ همین الگوهای غلط است که باعث می‌شود من در ۳۵ سالگی  نتوانم جدا شوم مهم است که قانون پشت شما باشد و همسایه بتواند در بزند و بگوید اینجا چه خبر است. آن مرد طی کدام پروسه درمان شده؟»
نسترن از احساس بد لحظه کتک خوردن می‌گوید اما آن لحظه رفتنی است و چیزی که می‌ماند، آن دست‌هایی است که حالا می‌خواهند به شما محبت کنند و بنوازند: «آن لحظه دست‌هایی را می‌بینید که شما را کتک زده و دو هفته چشم شما کبود بوده. بنابراین آن محبت هم نوعی شکنجه است. لحظه کتک خوردن یک لحظه است اما شکنجه دائمی است.»
به نسترن می‌گویم چه چیزی باعث ماندن و ادامه دادن او شد؟ می‌گوید: «هر وقت من مادر  به دختر ۱۲ ساله‌‌ام یاد دادم که صبر هم اندازه‌ای دارد و قرار نیست تا آخر عمر در رابطه خشونت آمیز صبوری کند. آن وقت به هرشکلی ادامه پیدا نمی‌کند. من این صبوری را از مادرم یاد گرفتم اما آموزه خوبی نبود.»

منبع 

اسفند
۲۱
۱۳۹۷
خشونت به پدری سالمند
اسفند ۲۱ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, ,
shutterstock_107201228
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee/www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام.  من در مورد مشکل پدرم راهنمایی می‌خواهم. مادر من ۷ سال قبل درگذشت و پدرم هم اکنون ۷۸ سال دارد. کمی هم کسالت دارد ولی کارهای خودش را خودش انجام می‌دهد. برادر من که صاحب زن و فرزند است، بعد از مرگ مادرم به خانه پدرم رفتند و در کنار پدر زندگی می‌کنند. متاسفانه با وجود اینکه پدرم از لحاظ مادی خیلی به برادرم کمک می کند، اما ایشان و خانمش رفتار مناسبی با پدرم ندارند. مرتب شخصیت پدر را خرد می‌کنند و انواع تحقیرها و توهین ها را نسبت به او روا می‌دارند. برادرم و خانمش مدام منت می‌گذارند و می‌گویند اگر ما از پدر نگهداری نکنیم، تنها می‌ماند و نمی‌تواند زندگی کند. می‌گویند که پدر باید مدیون آن‌ها باشد چرا که تمام بچه‌ها او را ترک کرده‌اند و فقط ما کنارش مانده‌ایم. در صورتی که اصلا این چنین نیست چون که بچه‎های دیگر در شهرهای دور زندگی می‌کنند و همچنین خانه پدرم در اختیار برادرم است، حتی برادرم بیشتر حقوق بازنشستگی پدر را خودش استفاده می‌کند. چند ماه در سال نیز پدرم به خانه دیگر فرزندانش می‌رود و کسی هم مشکلی ندارد . چندی پیش پدرم دو تن از اقوام را که از شهرستان آمده بودند،  چند ساعتی به خانه دعوت کرد، اما همسر برادرم به مهمان‌ها خیلی بی‌احترامی کرد و حتی به آن‌ها گفت بروید جای دیگری مهمان شوید ما که مسافرخانه نیستیم. برادرم نیز در حضور مهمان‌ها به پدرم توهین کرده و  گفته تو خودت اضافی هستی حالا مهمان هم دعوت می‌کنی. خلاصه پدر خیلی ناراحت هستند. بدرفتاری‌ها محدود به این‌ها نیست و هر روز تکرار می‌شود. دو روز پیش هم شنیدم که برادرم جایی گفته شاید پدر را به خانه سالمندان بسپرم. حالا سوال من این است که ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ مگر بر اساس قانون فرزندان نباید از والدینشان نگهداری کنند؟ آیا برادرم می‌تواند پدرم را به خانه سالمندان ببرد؟

پاسخ:  سلام. خیلی متاسفم از مشکل پیش آمده برای پدرتان. خدمتتان عرض شود که ابتدا بهتر است خودتان و یا بزرگترها با برادرتان صحبت کنید تا مشکل را حل کنید، چون اقدام قضایی علاوه بر اینکه نیاز به صرف هزینه و وقت دارد، در برخی موارد ممکن است به نتیجه مورد نظر نرسد. از لحاظ حقوقی، مقرراتی در مورد اینکه فرزندان موظف به نگهداری از والدین باشند وجود ندارد. اما در مورد نفقه در قوانین آمده است که اولاد در صورت عدم توانایی والدین، باید نفقه آن‌ها را پرداخت کنند و اگر با وجود توانایی مالی پرداخت نکنند، مجرم هستند. البته این در مورد پدر شما صادق نیست، چون پدرتان خانه و حقوق بازنشستگی دارد و از لحاظ مالی احتیاجی به نفقه فرزندان ندارد. در مورد بدرفتاری ها، عرض شود که برخی از این رفتارها همچون توهین در قانون جرم‌انگاری شده است. اگر کسی به شخصی توهین کند، امکان شکایت از توهین‌کننده وجود دارد، اما در روابط خانوادگی معمولا دادگاه‌ها تمایلی به مداخله ندارند، ضمن این که اثبات آن هم سخت است.

بیشتر بخوانید:

آزمایش نشان داد که این بچه من نیست

برای جدایی از شوهر بد رفتار و ناسازگار چه باید کرد؟

بعد از بارداری تازه فهمیدم ازدواج ثبت نشده

پرسش: یعنی در ایران قانونی نداریم که بگوید نباید با سالمندان بدرفتاری شود؟

پاسخ: متاسفانه حقوق ایران، در این مورد دارای ضعف‌هایی است و خشونت خانگی علیه سالمندان مورد توجه قانون‌گذار قرار نگرفته است. یعنی ما قانون خاصی برای حمایت از سالمندان خشونت‌دیده نداریم. فقط در قالب مقررات کلی می‌توان از خشونت‌گر شکایت کرد . مثلا اگر شخصی سالمندی را مورد ضرب و جرح قرار دهد، یا به او افترا زده و توهین کند، امکان شکایت کیفری وجود دارد، اما رفتارهایی مانند منت گذاشتن یا بی‌احترامی و مانند آن در قوانین پیش‌بینی نشده‌اند.

پرسش: در مورد خانه سالمندان چطور؟ همچنین اینکه برادرم قسمتی از حقوق پدرم را برای خودش خرج می‌کند؟

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

پاسخ: هیچ شخصی نمی‌تواند بدون رضایت شخص سالمند، او را به خانه سالمندان ببرد. بنابراین اگر پدر شما خودش موافقت نکند، برادرتان به هیچ وجه نمی‌تواند ایشان را به خانه سالمندان بسپرد. در مورد حقوق پدرتان هم برادرتان نمی‌تواند بدون رضایت ایشان آن را تصرف کرده و استفاده شخصی کند.

پرسش: سوال دیگرم این است که آیا ما می‌توانیم از برادرمان شکایت کنیم تا خانه  پدرم را تخلیه کند و همچنین پول‌هایی که از پدرم گرفته را بازگرداند؟ به نظر شما بهترین کاری که می‌توانیم بکنیم چیست؟

پاسخ: تا زمانی که پدرتان زنده است، شما نمی‌توانید از طرف او اقدام قضایی کنید، اما خودشان می‌توانند این کار را بکنند. چون خانه برای پدرتان است و هیچ رابطه موجر و مستاجری هم وجود ندارد، بنابراین پدرتان می‌تواند از طریق دادگاه تخلیه خانه را بخواهد. در مورد پول‌ها نیز اگر پدرتان این پول‌ها را قرض داده باشد و مدارکی هم داشته باشد که بتواند اثبات کند که مبالغی پرداخت کرده، می‌تواند تقاضای استرداد آن را بکند. همچنین اگر حقوق با اعمال اکراه و اجبار یا فریب تصرف شده باشد نیز می‌توان نسبت به استرداد مبالغ اقدام حقوقی کرد. توجه کنید که اگر این موارد اثبات نشود، دادگاه نسبت به استرداد پول رای صادر نمی‌کند. در مورد سوال دیگرتان عرض شود که اولین اقدامی که شما می‌توانید انجام دهید، این است که پدر را از موقعیت خشونت‌بار نجات دهید. با توجه به اینکه پدرتان خانه دارد، می‌توانید ابتدا از برادرتان بخواهید که خانه را ترک کند و اگر قبول نکرد، برای پدر یک وکیل بگیرید تا وکیل از طریق دادگاه برادرتان را ملزم به ترک خانه کند. سپس اگر پدرتان احتیاج به مراقبت دارد و هیچ یک از شما امکان مراقبت ندارید، فردی استخدام کنید تا از پدرتان مراقبت کند. خوشبختانه پدر شما از لحاظ مالی وابسته نیست، به همین دلیل می‌توانید با اموال خودش یک زندگی آبرومندانه و به دور از خشونت برایش فراهم کنید.

اسفند
۱۱
۱۳۹۷
روایت تلخ «زهره» از ۳۱ سال تشویش
اسفند ۱۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
A profile of a woman emerges from the darkness.
image_pdfimage_print

Photo: germanopoli//depositphotos.com

زهره سی و یک ساله است. پانزده سال است که مادرش را از دست داده و شانزده سال است که با پدرش حرف نمی‌زند. چرا؟ خودش می‌گوید: «چون اولین چیزی که از پدرم به یاد دارم این بود که می‌خواست با چاقو مادرم را بکشد».

او روایت می‌کند: «برادرهایم را بغل کرده بودم و داشتند توی بغلم گریه می‌کردند. خودم هم داشتم گریه می‌کردم. خانه‌مان شلوغ بود. در باز مانده بود یا اینکه یک‌سری آدم همین جوری آمده بودند. ما رفته بودیم پشت در اتاق قایم شده بودیم و گریه می‌کردیم. پدرم چاقو برداشته بود و می‌خواست مادرم را بکشد.

مادرم بعدها گفت که پدرم هیچ وقت واقعا نمی‌خواسته کسی را بکشد. او مرد بدی نیست. یک کارگر ساده بود. یک وانت هم داشتیم که گاهی با آن بار جا به جا می‌کرد. گاهی هم ما را عقب وانت سوار می‌کرد و می‌رفتیم گردش. به من می‌گفت سفت بگیر نیفتی، اگه بیفتی نمیام دنبالت».

زهره سال‌هاست که به تهران آمده و تنها زندگی می‌کند: «هیچ‌وقت نخواستم کسی در زندگی‌ام باشد. با هیچ‌کس دوست نشدم. هر کسی که طرفم آمد طوری رفتار کردم که خودش بفهمد اشتباه آمده است. دلم نمی‌خواهد هیچ‌وقت ازدواج کنم. همین که برادرهایم سر و سامان گرفته‌اند و خودم کار خوبی پیدا کرده‌ام کافی است. برادرزاده‌هایم گاهی پیش من می‌مانند. بعضی وقت‌ها با هم به گردش می‌رویم؛ جاهایی که هیچ‌وقت با پدر و مادر خودم نرفتم. دوست ندارم چیزی به دل بچه‌ها بماند؛ مثل چیزهایی که وقتی با برادرهایم از قدیم حرف می‌زنیم یادشان می‌افتیم.

مادرم سی و پنج ساله بود که از دنیا رفت. آن موقع سرطان پستان را به این راحتی‌ها تشخیص نمی‌دانند. من بچه سومش بودم. دو تا قبل از من سقط کرده بود. هر دو تایشان پسر بودند. هر بار که می‌نشست به تعریف‌کردن، می‌گفت اگر آن دو تا مانده بودند این طوری نمی‌شد  ولی بعد از آن دو تا و من، دو تا پسر دیگر آورد و باز هم همین طوری بود. نمی‌خواهم بگویم هیچ کاری برایمان نکردند. هر سه‌تایمان درس خواندیم، مادرم شب‌ها از هر سه‌تایمان درس می‌پرسید، از من می‌پرسید، بعد، من از پسرها می‌پرسیدم و مجبورشان می‌کردم داد بزنند. بعضی وقت‌ها می‌رفتیم توی بالکن و در را می‌بستیم، توی سرما یا توی حمام می‌نشستیم روی کاشی‌ها، ازشان درس می‌پرسیدم.

بیرون هم باز پدرم آمده بود، یک چیزی کج بود، یا در خمیردندان باز مانده بود، یا پرده خانه جمع بود، یا از سر کار زنگ زده بود و تلفن اشغال بود، کمتر شبی پیش می‌آمد که اتفاقی نیفتاده باشد. مادرم هم چیزی نمی‌گفت، تحمل می‌کرد. همیشه از این ماسک‌های کاغذی توی خانه داشتیم. لبش که پاره می‌شد وقتی می‌خواست برود بیرون ماسک می‌زد. از این کرم‌های بزرگ داشت که بزند روی صورتش. ساق، دستش می‌کرد. لباس‌های تیره و یقه‌بسته می‌پوشید. بعضی وقت‌ها که مرا می‌برد حمام می‌دیدم که تنش چه شکلی است. همیشه خدا یک جایی از تنش کبود بود. بعضی وقت‌ها توی تلفن برای خاله‌هایم شکایت می‌کرد ولی جلوی ما بروز نمی‌داد.

ما هر بار که در محکم بسته می‌شد خودمان می‌رفتیم توی اتاق سر خودمان را گرم می‌کردیم. برادرهایم خیلی از من حرف‌شنوی داشتند. اگر یکی‌شان شیطنت می‌کرد از آن یکی کتک می‌خورد. هیچ کدامشان به من حرف بدی نمی‌زدند. انگار به جای مامان، من مامانشان شده بودم. همین الان هم همین است. زن‌هایشان اگر پیش من شکایت کنند، روزگار پسرها را سیاه می‌کنم. خودشان می‌دانند. از اول، همه کارشان با من بود، درسشان با من بود، تا بچه بودند مدرسه‌بردن و آوردنشان با من بود، غذاخوردنشان با من بود. کمی که بزرگ‌تر شدند دیگر در خانه بند نبودند. بیست و چهار ساعت توی کوچه دنبال یک توپ می‌دویدند. یا دعوا می‌کردند و زخم و زیلی برمی‌گشتند. تا روز آخر که مامان از دنیا رفت، فقط من بودم که همه دعواها را می‌شنیدم. صدای گریه مادرم را می‌شنیدم. به سینه‌اش مشت می‌زد و آرزوی مرگ می‌کرد. می‌گفت الهی بمیرم، الهی بمیری، الهی بمیرد. بچه که بودم فکر می‌کردم مادرم حتما آدم بدی است که دعا می‌کند همه بمیرند. بخصوص وقتی به پدرم می‌گفت الهی بمیری، خیلی ناراحت می‌شدم. ولی وقتی مادرم مرد دیگر این طوری فکر نمی‌کردم».

می‌گوید دلش برای پدرش تنگ می‌شود: «کسی را نداریم. مادرم همان وقت‌ها پای بیشتر فامیل را بریده بود. از همه کینه داشت که باعث ازدواجش شده بودند. نمی‌دانم چرا ولی لابد فکر می‌کرد یک کسی از فامیل باید بیاید جلوی پدرم را بگیرد و وقتی کسی نیامد یا خودش چون خجالت می‌کشید، یا چون می‌خواست آبروداری کند، پای همه را برید. همین ما مانده بودیم و زن‌های همسایه که گهگاهی می‌آمدند در خانه و تلفن بعضی وقت‌ها زنگ می‌خورد. دیگر کس دیگری نبود. ولی دعوا همیشه بود. حتی وقتی مادرم خیلی مریض بود هم دعوا می‌کردند، داد می‌زدند، جیغ می‌زدند، بعد پدرم بلند می‌شد عصبانیتش را خالی می‌کرد. بعد می‌رفت بیرون. دلم برایش می‌سوخت، برای مادرم هم دلم می‌سوخت. پدرم می‌رفت بیرون، نمی‌دانم چه کار می‌کرد. مادرم گریه می‌کرد. بعد پا می‌شد با خانه ور می‌رفت. چند روز خبری نبود، بعد دوباره همان آش و همان کاسه.

وقتی پانزده سالم شد یک بار از خانه فرار کردم. رفتم چند ساعتی برای خودم در خیابان‌ها گشتم. نمی‌دانستم کجا باید بروم. دوستی هم نداشتم. تازه دلم شور می‌زد که پسرها برگردند ببینند من نیستم چه کار می‌کنند. برگشتم، رفتم توی انباری تا شب بیرون نیامدم. شب که شد همین جوری ساکت رفتم توی اتاق، برای خودم گرفتم خوابیدم. دیگر با پدرم حرف نزدم. فکر کنم هیچ وقت نفهمید که من تصمیم گرفتم باهاش حرف نزنم. مامانم می‌گفت زشت است، جواب بده، با سر حرف نزن، گوش نمی‌کردم. می‌گفت بچه‌ها نباید به کار بزرگ‌ترها کار داشته باشند. فکر می‌کرد ما نمی‌فهمیم یا وقتی بچه بودیم نمی‌فهمیدیم. دیگر نمی‌دانست که من بیشتر شب‌ها از خواب می‌پریدم می‌رفتم ببینم هنوز نفس می‌کشد یا نه یا اینکه هر صدایی می‌شنیدیم فکر می‌کردیم الان است که دعوا راه بیفتد. همه‌اش منتظر بودم یک چیز بدتری بشود. اینها را که نمی‌دید. فقط فکر می‌کرد ناسازگار شده‌ام ولی بعد خودش خسته شد. سرطانش هم که پیشرفت کرد و درگیر بیمارستان و دکتر شدیم، ماجرا کلا فراموش شد.

وقتی مادرم از دنیا رفت، بعدش من شدم جای مادرم؛ کار خانه و باقی چیزها … . پدرم هیچ وقت روی ما دست بلند نکرد. حتی با بچه‌ها بلند هم حرف نمی‌زد. الان هم همین است. همه‌اش ما را با پسوند «جان‌» صدا می‌کند اما بعد از اینکه مادرم از دنیا رفت هیچ وقت نتوانستم دو کلام مثل آدم با او حرف بزنم. نه فقط خودم نمی‌توانم با او حرف بزنم، صدایش را هم که می‌شنوم هول برم می‌دارد. از دست و پا افتاده، بازنشسته شده، صبح‌ها می‌رود پارک، ظهر برمی‌گردد. پسرها گاهی زنگ می‌زنند یا می‌روند چند روزی پیشش می‌مانند ولی من نمی‌توانم. هنوز وقتی بهم زنگ می‌زند شروع می‌کنم به عرق‌ریختن. همان سالی یک بار را هم نمی‌توانم تحمل کنم که ببینمش.

شاید اگر مادرم آن طوری ما را ترک نمی‌کرد جور دیگری می‌شد. شاید می‌توانستند مشکلاتشان را حل کنند یا طلاق بگیرند و بروند دنبال زندگی خودشان ولی اینکه مادرم از دنیا رفت و پدرم یک دفعه ساکت شد ما را توی برزخ نگه داشت. فکر نمی‌کنم هیچ وقت بتوانم با این مساله کنار بیایم …».

همین روزها، یک زن در مقابل دوربین تلویزیون از کتک‌خوردن‌هایش گفت و ۲۷ بار تقاضای طلاق. شوهرش هم از کتک‌زدن‌هایش گفت. بعد مجری به بیننده‌ها گفت که الان مرد خوبی شده است. در قاب تصویر، دو بچه هم به چشم می‌خوردند.

پروانه مافی، نماینده مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای به رئیس صداوسیما از او خواست «این سازمان به جای تضعیف نهاد خانواده با عادی‌سازی خشونت علیه زنان، برنامه‌هایی آموزشی درباره حقوق خانواده تولید کند».

معاون دفتر سلامت روان، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت هم روز شنبه در نشستی خبری گفت: «متأسفانه صداوسیما به عنوان رسانه ملی چند روز پیش خانمی را به عنوان الگوی صبر نشان داده که به دلیل کتک‌کاری همسرش، ۲۷ بار تقاضای طلاق کرده اما نتوانسته طلاقش را بگیرد و به زندگی ادامه داده است و این در حالی است که مشخص نیست آن مرد از چه اختلال روان‌پزشکی رنج می‌برد».

قوه قضاییه چند ماهی است که لایحه «تامین امنیت زنان در برابر خشونت» را بررسی می‌کند.

* هویت واقعی مصاحبه‌شونده نزد ایسنا محفوظ است و «زهره» نام مستعار اوست.

منبع: ایسنا

اسفند
۷
۱۳۹۷
خودسوزی زنان، اعتراض از نوعی دیگر
اسفند ۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_106725281
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee/www.shutterstock.com

مهری قاسمی

خودسوزی زنان در ایران همچنان قربانی می‌گیرد و به یکی از شیوه‌های اعتراض و مقاومت آنان در برابر بحران‌های خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده است. اول دی‌ ماه ۹۷، خبرگزاری کار ایران (ایلنا) اعلام کرد زنی ۳۶ ساله در کوی سعدی اهواز خود را به آتش کشیده است.

همان روز محمدجواد فاطمی، رئیس مرکز تحقیقات پیشگیری از سوختگی، در گفت‌وگویی فاش کرد سوختگی در ایران هشت برابر متوسط جهانی است.  

او با اشاره به آمار سالانه ۳۰ هزار نفره کسانی که دچار سوختگی می‌شوند، گفت: «متاسفانه خودسوزی در کشور ما شایع است. خودسوزی در زنان نیز شایع‌تر است […] و دلیل سوختگی حدود ۱۰ الی ۱۵ درصد بیماران سوخته که اغلب زنان هستند، خودسوزی است و البته بسیاری از این افراد جان خود را از دست می‌دهند.»

به این ترتیب هر ساله  بین سه تا چهار هزار و ۵۰۰ زن خودسوزی می‌کنند.

سه سال پیش و در خرداد سال ۱۳۹۴، در یک نشست علمی که توسط انجمن جامعه‌شناسان ایران برگزار شد، زهرا حضرتی، یکی از استادان جامعه‌شناسی اعلام کرد زنان ایرانی رتبه اول خودسوزی در خاورمیانه را دارند.

او «ازدواج اجباری یا پیش از موعد، فقر، تجاوزات جنسی و مشکلات روانی» را منجر به خودسوزی دانسته بود.

با اینکه مساله خودسوزی زنان به بحرانی جدی در ایران تبدیل شده، هنوز در این زمینه اقدام عملی مشخصی از سوی نهادهای مسئول صورت نگرفته است. مطالعات دانشگاهی علت خودسوزی گسترده در میان زنان ایرانی را نابرابری‌های گسترده حقوقی و اقتصادی زنان نشان می‌دهند.

بیشتر بخوانید:

تربیت فقهی کودکان و فراهم شدن زمینه خشونت مجاز

شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!

قاضی بیشتر با خشونت‌گر همدل است

برای نمونه مطابق مطالعه‌ای که مجله دانشگاه علوم پزشکی فسا در زمستان سال ۱۳۹۳ منتشر کرد، صدها زنی که بعد از خودسوزی بین سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ به بیمارستان سوختگی قطب‌الدین شیرازی منتقل شده بودند، بالاترین انگیزه اقدام به خودسوزی را اختلافات خانوادگی عنوان کرده بودند.

پژوهشگران این طرح، نتایج حاصل از کار خود را موید این مدعا دانستند که «خشونت فیزیکی و کلامی شوهر» مهم‌ترین عامل خودسوزی زنان است.

مطالعه دیگری که در «فصل‌نامه دانشکده پرستاری و مامایی» منتشر شد، نشان می‌دهد از جمله علل عمده خودسوزی زنانی که به بیمارستان وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ارومیه رجوع کرده‌اند، ازدواج تحمیلی یا فقر اقتصادی و فرهنگی است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

درباره وضعیت استان ایلام هم که بیشترین خودسوزی زنان در سطح کشور را دارد، مطالعات فراوانی صورت گرفته و مشابه همین نتایج به دست آمده است.

طبق پژوهشی که مجله رفاه اجتماعی در سال ۱۳۹۷ منتشر کرد، مهم‌ترین علت خودکشی در ایلام «شرایط نامناسب زندگی» است. این تحقیق نشان می‌دهد الگوی خودکشی در ایران با الگوی کشورهای صنعتی متفاوت بوده و خلاف کشورهای توسعه یافته که پدیده‌ای شهری محسوب می‌شود، در ایران به پدیده‌ای روستایی تبدیل شده است.

مطابق پژوهش‌های انجام شده، یکی از زمینه‌های مهم خودکشی و خودسوزی زنان، نابرابری‌های حقوقی و ناتوانی برای حل مشکلات خانوادگی از مسیر دادگاه است.

در بسیاری از این موارد، زنی که امید ندارد از طریق پیگیری قضایی حقوق خود را به دست آورد، راهی جز نابودی خود نمی‌یابد.

گفت‌وگو درباره نابرابری‌های حقوقی مردان و زنان در ایران کم و بیش جریان دارد و توجه افکار عمومی را جلب کرده است، اما به جز آن، یکی دیگر از عوامل مهم خودکشی زنان، محرومیت‌های اقتصادی و نبود زمینه مشارکت اجتماعی است.

در پژوهشی که مجله علمی‌-پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی ایلام در سال ۱۳۹۵ منتشر کرد، یکی از پیشنهادهای پژوهشگران برای کاهش این بحران، «حضور اجتماعی زنان در جامعه» و افزایش آگاهی و «داشتن شغل مناسب» برای آنان عنوان شد.

اما از آنجا که این پیشنهادها در برابر سیاست‌های حکومتی و ایدئولوژی رسمی قرار دارد، هیچ‌گاه مورد توجه قرار نگرفته است.

هم افزایش حضور اجتماعی زنان و هم اشتغال آنها همواره مورد انتقاد بخش‌های پرنفوذ حکومت بوده و از ایجاد زمینه برای آن جلوگیری شده است.

گرچه سیاست‌گذاری در این بخش بر عهده دولت بوده و برخی دولت‌های مدعی توسعه انسانی کوشیده‌اند حساب خود را از بخش‌های تندرو حاکمیت جدا کنند، اما در نهایت سیاست اصلی حکومت مبنی بر حذف تدریجی زنان از عرصه عمومی اجرا می‌شود.

زمانی آیت‎الله یوسف طباطبایی‎نژاد، امام جمعه اصفهان گفت: «فعالیت زنان در مغازه‌ها، اداره‌ها و شرکت‌ها باید ممنوع شود

طباطبایی‎نژاد معتقد بود: «این درست نیست که زن شاغل باشد و مرد بیکار. مرد تحقیر می‌شود وقتی که بخواهد از همسر خود پول بگیرد در حالی که زنان از این‌که شوهرشان از آنها حمایت مالی می‌کنند لذت می‌برند.»

او تاکید داشت کار کردن مردان بر زنان اولویت دارد و از اینکه دولت زمینه کار زنان را فراهم می‌کند ابراز نگرانی کرد.

در اردیبهشت سال ۱۳۹۳ نیز آیت‌الله جعفر سبحانی، از مراجع تقلید ساکن قم اعلام کرد: «اگر آمار جوانان و مردان بیکار در جامعه زیاد شده، به این سبب است که بانوان بیشتر مشاغل را گرفته‌اند و خانه‌ها خالی مانده و فرزندان در پرورشگاه‌ها و شیرخوارگاه‌ها تربیت می‌شوند، در حالی این امر خلاف حکومت و مبنای اسلامی است.»

پیش از او و در سال ۱۳۸۷ آیت‌الله احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، در نماز جمعه تهران اعلام کرد «دانشگاهی و دانشجو شدن خانم‌ها» بدبختی ایجاد کرده است.

او گفت: «یعنی درس چند درصد در سلامت زندگی و آرامش زندگی نقش دارد؟ آنچه نقش دارد اخلاق، دین، صبوری و سازگاری است. این مسائل درجه دوم است که مثلاً اگر احیاناً این خانم دکتر بود و آن آقا لیسانس، امکان ندارد آن خانم قبول کند. بدانید که روزگار خود را دارید سیاه می‌کنید و مملکت هم در اثر بالا رفتن سن ازدواج مشکلاتی پیدا می‌کند.»

مشابه این سخنان را آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی نیز تا به حال چندین بار گفته است.

او گاه از تبعیض در زمینه آموزش دختران دفاع کرده و گاه اولویت کار برای زنان را «خانه‌داری و فرزندآوری»  دانسته است.

به این ترتیب سیاست اصلی حکومت و اولویت‌های برنامه‌ریزی در ایران، کاهش فرصت‌های شغلی برای زنان و فشار برای خروج آنان از فعالیت‌های اجتماعی است.

در مهر ماه گذشته مرکز پژوهش‌های مجلس از «روند معکوس رشد اشتغال زنان و مردان» در ایران خبر داد.

بر اساس این گزارش «علی‌رغم ثبات نسبی افزایش اشتغال در سه سال اخیر، روند افزایش تعداد شاغلان مرد و زن معکوس بوده است. به عبارت دیگر اشتغال زنان در سه سال منتهی به بهار ۱۳۹۷ نسبت به فصل مشابه سال قبل روندی کاهشی و اشتغال مردان روندی افزایشی داشته است.»

همچنین طبق گزارش‌های مرکز آمار ایران، سهم زنان در بازار کار در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۴ حدود ۵۰۰ هزار نفر کم شده است. یعنی به طور متوسط سالانه ۵۰ هزار زن شغل خود را از دست داده‌اند.

حذف زنان از بازار کار و در نتیجه کاهش فعالیت‌های اجتماعی آنان که در دولت محمود احمدی‌نژاد شتاب گرفته بود، در دولت حسن روحانی هم ادامه یافت و نشان داد که این پدیده، ثمره سیاست کلی حکومت ایران است.

به این ترتیب، نه تنها زمینه‌های نابرابری حقوقی زنان همچنان پابرجاست، بلکه پدیده کنار گذاشتن زنان از حوزه عمومی نیز با شتاب در جریان بوده و هست.

با این شرایط، به نظر می‌رسد متاسفانه پدیده خودکشی و خودسوزی گسترده زنان در ایران نیز تا اطلاع ثانوی کاهش نخواهد یافت چرا که هم عوامل حقوقی آن و هم عوامل اجتماعی‌اش پابرجا هستند و حاکمیت نیز از این عوامل حمایت می‌کند.