صفحه اصلی  »  خشونت خانگی
image_pdfimage_print
بهمن
۲
مشاوره رایگان حقوقی: سوال از شما، پاسخ از وکلای خانه امن
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
14068459_1012471145538408_1333963364278030254_o (2)
image_pdfimage_print

شیوا در کامنتی می‌نویسد تا زمانی که زنان استقلال اقتصادی نداشته باشند خشونت تمام نمی‌شود و راحله معتقد است: قبل از ازدواج ازمایش روانی باید مثل ازمایش خون و ژنتیک اجباری شود. آرش ابهت مرد را در نگاهش می‌داند نه در کتک زدن. هنوز همه کامنت‌ها زیر پست فیس بوکی است که خانه امن برای مشاوره رایگان حقوقی گذاشته بود و شما می‌توانید همه آن ها را بخوانید.

فرهنگ مشاوره رایگان باید در سطوح مختلف اجتماعی از قربانیان تا وکلا و مدد کاران اجتماعی جا بیافتد. یک دست صدا ندارد و برای پیشگیری و کنترل خشونت به هزاران هزار دست نیاز است که بتوانند در کنار هم کارزاری برای مقابله با خشونت خانگی راه بیاندازند و ضرورت تغییر و اصلاح قوانین را به دولت گوشزد کنند.

در طول سه سال و اندی از فعالیت خانه امن تنها مخاطبان خانه امن بوده‌اند که به گسترش ضرورت این فرهنگ پیام‌های خانه امن را  انتقال داده‌اند و هنوز همیاری و همکاری شما مخاطبان است که می‌تواند به تداوم آن کمک کند و این حرکت را پیش ببرد.

مشاوره رایگان حقوقی یکی از بخش‌های فعالیت خانه امن بود که بارش را وکلای داوطلب به دوش کشیدند.

وکلای خانه امن همچنان آماده مشاوره رایگان هستند. میزگردهای بیشتری با کمک استادان و داوطلبان برگزار خواهیم کرد و در انتظار همیاری شما برای تداوم این خانه هستیم.

سکوت را بشکنید!  با ما تماس بگیرید . شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱

بهمن
۱
تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان می‌کنند
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Hands touching frosted glass. Conceptual scream for help, depression, stress, panic
image_pdfimage_print

Photo: PHOTOCREO Michal Bednarek/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

امسال دوستی مجازی‌مان وارد چهارمین سال متوالی شده، در طول این چند ساله و بعد از آشنایی با او، ذهنم نسبت به موضوع تجاوز به پسر بچه‌ها به شدت حساس و دردناک شده است. خود به خود بین آدم‌های دور و برم دنبال نشانه‌ها می‌گردم، مدام فضای مجازی را می‌کاوم. شاید مطلبی تسلادهنده یا هدایت‌کننده پیدا کنم و لینک مطلب را به امید کمکی هرچند ناچیز برایش کپی–پیست کنم. او با کسی حرف نمی‌زند. عملا دوست نزدیکی ندارد. میلی هم برای مراجعه به مشاور یا روانکاو ندارد. اما به من اعتماد کرده و به شدت مراقب هستم مبادا اعتمادش را از دست بدهد.

پس از مصاحبه با یک قربانی خشونت خانگی که با اقبال رسانه‌ها مواجه شد برایم ایمیل زد. اولش با شرم و به سختی حرف می‌زد. آن روزها نمی دانستم چرا؟ باید تلاش می‌کردم تا جمله‌هایش به نتیجه برسند و بتوانم توجهش را جلب کنم. مادرش را به خاطر نداشت. بعد از تولد پسرش، خانه را ترک کرده بود.عمه‌ایی که مسئولیت نگهداری‌اش را داشت در سن چهارسالگی به علت ابتلای به سرطان درگذشته بود و درست بعد از مرگ عمه مهربان، زندگی فاجعه بار او شروع شده بود. پدرش که کارگر یک کارخانه در حاشیه شهر تهران بود از پنج سالگی تا یازده سالگی، به صورت پیوسته به او تجاوز می‌کرد. بخش دردناک ماجرا اینجاست که او نمی‌دانسته این شکل رابطه خشونت بار، بخشی از تعریف متداول و هر روزه رابطه پدر- فرزندی نیست. او فکر می‌کرده همه پدرها همین‌اند. تا اینکه یک روز که از شدت درد و بی اختیاری مدفوع پیش دوست همکلاسی‌اش می نالیده و از او می‌پرسیده که او با این مسئله چه می‌کند؟ تازه آن موقع فهمیده چرا همه جای روحش درد می‌کند و خودش هم می ترسیده باورش کند.

اجازه می‌گیرم برای نوشتن این سطرها، شانه‌اش را بالا می اندازد و می‌گوید «به هر حال او مرده و هیچ کس هم نیست که مرا بشناسد.» هر بار از او می خواهم به مشاوره یا روانکاوی تن بدهد اما از هزینه بالای این خدمات لوکس درایران می‌گوید و تقریبا همه مکالمات‌مان به این جمله ختم می شود: «ماهرخ! ای کاش همه اینها رخ داده بود اما او نبود. کاش کس دیگری بود…..» و من مچاله می‌شوم. توی دلم و آه می کشم.

نرینگی دستکاری شده، عامل سکوت دهشتبار

بعد از حرف زدن‌های مداممان حس می‌کنم پسرانی که قربانی خشونت خانگی‌اند، به مراتب شرایطی دردناک‌تر و پیچیده‌تر از دخترانی را تجربه می کنند که در شرایط مشابه قرار گرفته‌اند.

اینجا حرف از تجاوز یک ناظم به دانش آموز، تجاوز وحشیانه یک مربی فوتبال به پسران علاقمند به این ورزش، تجاوز چند نفر به پسرکی نوجوان بعد از آشنایی در فضای مجازی بی‌تاک، یا تجاوز یک راننده جانی به پسرکی که با دلخوشی از مدرسه برمی گشته، نیست… صحبت از اتفاق تلخ‌تر و دهشتبارتری است که پایه‌ها و بنیان اعتماد هر انسانی را می‌تواند تا ابد به ویرانه‌ای غیر قابل ترمیم بدل کند. صحبت از تجاوز پدر، برادر، دایی، عمو، پسر خاله و پدر بزرگ به پسرکانی است که دلشان به امنیت خانه و کسانی گرم است که نقطه اتصالشان به زندگی هستند.

کسی حرفی نمی‌زند

با واکاوی موضوع متوجه می شوید که در این مورد حرف‌های زیادی زده نشده. به ندرت کسی از تجاوز خانگی به پسران می نویسد. چرا که قربانیان ذکور تجاوز خانگی، طرح این مسئله را دون‌شآن عنصر مردانگی و نرینگی می دانند که با آن هویت می‌یابند.

 آنها سال‌های متوالی با این درد کهنه خو می‌کنند، از پس و پیش احساساتشان، خشم و نفرت و پرخاشگری می‌بارد. حول ماجرا می‌چرخند و فقط به یک نقطه نمی‌پردازند. آنهم خود درد است. تاول عفونت باری که قلبشان را مریض کرده است، درد ناشی از تجاوز خانگی ….غالبشان از طرح آن گریزان و ترسانند.

آنها سکوت می کنند و چه بسا هر کدام از آن آزاردیدگان ، تبدیل به آزاررسانانی دیگر خواهند شد. افکار عمومی هنوز هم خاطره تلخ کشتارهای «محمد بیجه» را از خاطر نبرده است. مرد جوانی که بیست و دو کودک را در پاکدشت تهران مورد تجاوز قرار داد و کشت، چون از خشم ناشی از تجاوز جنسی دوران کودکی رنج می برد.

نمی‌توانیم گزارش بدهیم

خانواده کودک رنجور شده، از ترس انگی که به پسر آزاردیده خواهد خورد و فاعلیت جنسی‌اش را زیر سوال می برد، در پی اثبات آن نیستند. گاهی ممکن است فردی که مورد سوء‌استفاده قرار گرفته به علت ترس و تهدید از سوی فرد آزاررسان و آسیبی که ممکن است به جانش برسد، در این مورد سکوت کرده باشد.

 اما همیشه نشانه‌ها و روایت‌هایی برای تردید نسبت به این موقعیت دشوار برای سایر اعضای خانواده وجود دارد.

نام و نشانی ریحانه را هم او به من می دهد. «ریحانه» پرستار بیمارستان زعیم است. بیمارستانی حوالی پاکدشت. او می‌گوید کودکان متعددی را به آنجا می‌آورند که از ناحیه مقعد زخمی هستند. درمان می‌شوند و به قربانگاه و مسلخشان برمی‌گردند.

«ما نمی‌توانیم گزارش بدهیم چون وقتی از کودک می‌پرسیم انکار و پنهانکاری می‌کند. خانواده‌اش می‌گویند به خاطر یبوست مدام و ترومای ناشی از سفتی مدفوع به این وضعیت دچار شده. ممکن است در مواردی این ادعا درست باشد اما مواردی هست که به شکل آشکاری می شود پنهان‌کاری و ترس والدین را دید. کودک از اسپاسم و درد در ناحیه مقعد رنج می برد.»

تصور می کنم حتی اگر نسبت به کلمه «متعدد» مردد باشم، حتی یک مورد هم می‌تواند دهشتناک باشد. کودکی که به علت عوارض ناشی از تجاوز، دچار زخم و شقاق شده، بقیه اعضای خانواده هم خبردار شده‌اند، او را درمان می کنند و باز هم به همان محیط دهشتبار قبلی برمی گردانند.

او می گوید کودکان مبتلا به «فیشر» یا همان زخم مقعدی ممکن است علاوه بر ضربه‌های سخت روحی ناشی از تجاوز، ساعت‌ها به علت درد ناحیه مقعد در زمان اجابت مزاج، از رفتن به توالت امتناع کنند.

آمارهای مخفی مانده

به راحتی می شود فهمید که به ندرت، زخم چرکین تجاوز خانگی علیه پسران سرباز می‌کند. شاید یکی از دلایل پنهانکاری و سکوتی که خانواده قربانی در پیش می‌گیرند، مجازات‌های سنگینی است که جامعه و قانون برای فرد متجاوز در نظر گرفته است. ممکن است فرد قربانی سکوت کند چون نمی‌خواهد عضو دیگر خانواده را با مجازات‌هایی از آن دست روبرو کند.

تنها آمار موجود برمی گردد به گفت و گوی سال ۱۳۹۱ «اسماعیل احمدی مقدم»، فرمانده سابق نیروی انتظامی ایران با روزنامه قانون که در آن گفت‌وگو درباره آمار پرونده‌‌های به ثبت رسیده در مورد تجاوز به پسران زیر ۱۵ سال اظهار نظر کرده بود. او گفته بود:«از نهصد پرونده ثبت شده درباره تجاوز در سال ۱۳۹۰، حدود ۴۰ درصد آمار مربوط به تجاوز به زنان و ۶۰ درصد آن مربوط به مردان بوده که بیشتر این افراد در گروه سنی زیر ۱۵ سال بوده اند.»

 

بهمن
۱
تجربه خشونت خانگی و عدم انگیزه برای رابطه عاطفی جدید
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , , ,
strong facial expression concept - young frightened woman portrait with worried emotion on her face
image_pdfimage_print

Photo: Maksim Toome/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: من ۵۱ ساله هستم و سه فرزند دختر دارم که آخرین آنها را یک سال پیش شوهر دادم. همسرم وقتی بچه ها کوچک بودند تصادف کرد و فوت کرد. دختر کوچکم بعد از شش ماه عروسی با چشم گریان و بدن کبود شده به خانه برگشت و گفت که از همان شب اول عروسی کتک خورده است ودیگر طاقتش تمام شده است. از عموهایش کمک گرفتم و بعد از شش ماه به زور طلاقش را گرفتیم. دخترم هم خیلی زیباست و هم تحصیل‌کرده و نجیب وبا وجود مطلقه بودن خواستگاران خوبی دارد ولی حاضر نیست حتی در موردشان حرف بزند. می‌گوید به روح پدرش قسم خورده که تا آخر عمر ازدواج نکند. شبها در خواب جیغ می‌کشد. اوایل اصرار می‌کردم حالا فکر میکنم شاید حق داشته باشد. نظر شما چیست؟

پاسخ: دوست عزیز از سوال خیلی خوب شما متشکرم. خیلی متاسفم که دختر شما با وجود دارا بودن شرایطی که ذکر کردید، بدون تحقیق و بررسی‌های لازم با فرد نامناسبی ازدواج کرد. دردناک است که کتک شب اول عروسی و شش ماه متعاقب آن را تحمل کرده و به شما پناه نیاورده است. کسی را می‌شناسم که شب عروسی با همان لباس عروس با مشاهده چنین رفتاری از همسرش، به خانه پدرش بازگشته بود. کاش دختران و پسران خود را از کودکی جوری بار بیاوریم که نه ظلم بکنند و نه ظلم بپذیرند. کاش روابطی با آنها ایجاد کنیم که همیشه مشکلات خود را نزد ما بیاورند. باید دید علت شش ماه پنهان‌کاری دختر شما چه بوده است.

شبکه حمایت اجتماعی

چقدر خوب است که شما از برادران همسر مرحوم خود کمک گرفته اید. ایجاد یک شبکه حمایت اجتماعی و استفاده از آن، یک گام بسیار مهم در پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی است. متاسفانه خانواده‌ها اغلب از ترس «آبرو و حرف مردم» اینکار را نمی‌کنند. لازم نیست مشکل خشونت خانگی را به همه اعلام کنند. تنها باید از نزدیکان معتمد و کسانی که امکان حمایت از قربانی را دارند کمک گرفت. خوشحالم که شما با استفاده از شبکه حمایت خانوادگی حتی در زمانی که حلقه ارتباطی شما با آن شبکه یعنی همسر مرحومتان از بین رفته، توانستید دخترتان را نجات بدهید.

اختلال اضطراب پس ضربه‌ای

واکنش‌های دختران طبیعی است ولی نیازبه درمان دارد. آیا شما می‌دانید طی آن شش ماه چه بر او رفته است؟ شش ماه مداوم آزار دیدن، کتک خوردن در لباس عروسی مسائلی نیستند که انسان بتواند به سادگی از آنها عبور کند. علت جیغ کشیدن‌های شبانه او ابتلا به نوعی آسیب روحی به نام PSTD  یا اختلال اضطراب پس ضربه‌ای است. او شب‌ها کابوس زندگی قبلی خود را می‌بیند و بی اختیار فریاد می‌کشد. این اختلال به خودی خود درمان نمی‌شود و نیاز به کمک تخصصی دارد. ابتدا او را نزد یک روانشناس بالینی با تجربه ببرید و اگر ایشان توصیه کرد به روانپزشک هم مراجعه کنید و به صورت پیگیر روند درمان دخترتان را دنبال کنید تا بهبودی حاصل شود.

واکنش هیجانی دختران در مورد ازدواج هم طبیعی است. البته مثل مورد فوق، این واکنش باید تعدیل و اصلاح شود. همسران قرار است و می‌بایست در مقابل تمام خطرات و نا‌امنی‌های دنیا یکدیگر را حمایت کنند. وقتی همسر کسی نه تنها حامی و پشتیبان او نیست، بلکه خود بزرگترین منبع تهدید، خطر و ناامنی است، تمام طرح‌واره‌های آن فرد در مورد روابط خانوادگی و زوجی به هم می‌ریزد. اگر این هیجانات زیر نظر متخصص مورد پردازش قرار نگیرند و اصلاح نشوند، در فرد ایجاد گرایش‌های افراطی مثل دختر شما می‌کنند.

آخرین تحقیقات علوم اعصاب و نتایج تصویربرداری‌های پیشرفته مغزی نشان داده است که انسان با یک نیاز نیرومند به پیوند عاطفی به دنیا می‌آید و تا پایان عمر این نیاز را حفظ میکند. پیشترها، زمانی که جان بالبی نظریه دلبستگی را مطرح کرد، تصور بر این بود که این نیاز تنها مربوط به دوره کودکی است. ولی تحقیقات اخیر اثبات کرده است که انسان تا آخر عمر نیازمند وجود لااقل یک رابطه نزدیک، دائمی، و محبت‌آمیز در زندگی خود است. تنها شکل این نیاز و منبع رفع آن در مراحل مختلف زندگی متفاوت است. امیدوارم علاوه بر شما دخترتان هم این مطلب را بخواند و خودش اقدام به تحقیق کند. تصمیم ایشان مبنی بر ازدواج نکردن تا پایان عمر، نه تنها باعث آرامش ایشان نمی‌شود، بلکه مشکلات عدیده ای برایشان به وجود می‌آورد.

شانس موفقیت ازدواج دوم کمتر است

در پایان به شما توصیه می‌کنم که برای ازدواج دوم ایشان بسیار احتیاط کنید. آمارها نشان میدهد که شانس موفقیت ازدواج های دوم، مخصوصا اگر پای فرزند یا فرزندانی در میان باشد به مراتب کمتر از ازدواج اول است. یک دلیل برای این مسئله عدم دقت کافی دو طرف هنگام انتخاب است. کم نیستند مواردی که خانم‌های مطلقه یا همسر از دست داده، با دیدن اولین خواستگار، گمان می‌کنند که به دلیل وضعیتشان، با تنها شانس زندگی خود مواجه شده اند و به هیچ قیمت نباید آنرا از دست بدهند! برای دختر شما آرزوی موفقیت میکنم

دی
۲۹
مشاوره رایگان حقوقی، یک تماس کافی است
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
13584691_980959772022879_2752513148418237193_o
image_pdfimage_print

-چطوری؟

-گول نخور.

-زنان ایرانی حقشون است که کتک بخورند.

-کاش می شد جرات کنند از ترس مجبورند بسوزند و بسازند.

-مشاوره رایگان می‌تونه خیلی مهم باشه.

-کسی پیکان مدل ۶۵ سراغ نداره؟

-تا قوانین اصلاح نشه این حرف‌ها به درد نمی‌خوره.

این جملات تنها چند نظر از ششصد کامنتی است که در زیر آگهی مشاوره رایگان حقوقی توسط مخاطبان نوشته شده است.

چند سالی است که خانه امن در میان شماست. خانه امن با هدف پیشگیری و کمک به قربانیان خشونت خانگی تاسیس شد. ابتدا یک رویا بود که با گام‌های کوچک ولی با اراده و مستمر شروع به کار کرد. خیلی زود در میان مخاطبان جای خود را باز کرد چرا که از قرار جای چنین فعالیتی خالی بود.

از همان ابتدا تصمیم گرفتیم با کمک داوطلبان حرکت کنیم و زمان زیادی طول کشید تا هر کدام از بخش‌های خانه امن جای خود را پیدا کنند روندی که همچنان ادامه دارد.

مشاوره رایگان حقوقی یکی از بخش‌های این فعالیت بود که بارش را وکلای داوطلب به دوش کشیدند.

تعداد زیادی از مشاوره رایگان حقوقی استفاده کردند و همچنان این بخش آماده است تا مشاوره‌های بیشتری به افرادی که تحت خشونت خانگی هستند ارائه کند که شرط آن کمک و همیاری تک تک شما برای توزیع و رساندن اطلاعاتی است که قربانیان می‌توانند با آن تماس بگیرند‌.

سکوت را بشکنید!  با ما تماس بگیرید. شماره تماس: ۸۵۳۱۲۶۰۰-۰۲۱

 

دی
۲۹
اثبات خشونت خانگی، دشوارترین چالش در دادگاه‌های خانواده
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Gavel trial law attorney green lawyer legal
image_pdfimage_print

Photo: www.BillionPhotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

خشونت خانگی به همان اندازه که عمومی است و طیف وسیعی از جامعه را در برمی گیرد، اما بسیار مخفی است و اثباتش به دشواری ممکن است.
زنی که به سختی خودش را قانع کرده که علی‌رغم همه دانسته‌هایش از عرف و سنت، در مقابل جریان عادی جامعه و زندگی روزمره بایستد و نسبت به آنچه «خشونت خانگی» نامیده می شود، قدعلم کند و به مراجع قضایی و قوانین نیم بند موجود متوسل شود، درنخستین گام، با مانع بزرگی به نام «اثبات و ادله» مواجه می‌شود.

خشونت خانگی معمولا در خفا و پستو و پشت درهای بسته اتفاق می‌افتد، راه اثباتش اقرار متهم، تن و بدن کبود شده با گواهی پزشکی قانونی یا شهادت مستقیم شهود است، اما کدام مردی است که در مقابل چشمان یک گواه زنده، همسرش را به باد کتک بگیرد؟ یا کدام خشونت‌گر قهار است که مراقب نباشد از خودش اثر قابل توجهی به جای نگذارد تا ناچار به پاسخگویی به قانون باشد؟
در خصوص «ادله اثبات و نحوه جمع‌آوری آن دلایل در پرونده‌های خشونت خانگی» و تجربه هایش از محمد مصطفایی وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر ساکن نروژ که پیش از این وکالت پرونده‌های بسیاری از زنان خشونت دیده را بر عهده داشته، سوال می‌کنم.

اولین گام برای اثبات خشونت خانگی چیست آقای مصطفایی؟
نخستین گام باید همراه با روح کلی قانون باشد. زنی که مورد خشونت قرار گرفته باید از طرف قانون و جامعه در بیان شکایتش امنیت داشته باشد. بدین معنا که با طرح موضوع، احساس ترس و دلشوره نکند و قانون باید به شکلی تدوین شده باشد که اجازه نزدیک شدن خشونت‌گر و تهدید احتمالی او را ندهد.
این مسئله می‌تواند از سوی وکلای دادگستری مورد توجه قرار بگیرد. قاعدتا می‌توانند لایحه‌هایی بنویسند و از بازپرس پرونده درخواست کنند که خشونتگر را احضار کرده و بازجویی کند.
معمولا از خشونتگر بازجویی می‌شود؟
ممکن است این اتفاق بیفتد اما خللی که وجود دارد این است که بازجوهای خوبی نداریم. بازجوها فقط به دلایل توجه می‌کنند.
مهم ترین ادله اثبات خشونت خانگی چیست؟
در همه جای جهان برای اثبات هر جرمی، نیازمند دلایل و مدارک هستیم، در ایران اثبات خشونت از دو راه مهم وجود شاهد یا اقرار متهم یا موارد دیگری مثل سوگند و علم قاضی و یا اماره‌ها قابل ذکرند.
اقرار و شهادت شهود و اماره‌هایی که وجود دارد طبعا می‌تواند دستمایه طرح دعوای وکلای دادگستری باشد. معمولا هم اقرار متهم یا شهادت شهود در پرونده‌های مرتبط با خشونت خانگی به دست نمی‌آیند.
درآن صورت بازجویی تخصصی از خشونتگر چه نتایجی خواهد داشت؟
طبعا وقتی قرائن و اماره‌هایی دال بر خشونت وجود داشته باشد، همزمان با شکایت قربانی، اگر بازجویی‌های حرفه‌ای و دقیق هم انجام شود و با پرسش و پاسخ، راه فرار متهم را ببندند خشونتگر را می توان در چالش پرسش و پاسخ قرار داد تا به فعل انجام شده اقرار کند. منظورم اعمال خشونت فیزیکی یا بازجویی‌های غیر انسانی نیست، بلکه منظورم بازجویی فنی است.
چرا وکلای دادگستری به روش اقرار و شهادت برای اثبات جرم اقبال کمتری نشان می‌دهند؟
این طور نیست که اقبال کمتری نشان دهند بلکه برخی تخلفات و جرایم در پستو و پنهان خانه‌ها انجام می‌شوند و اثباتشان سخت و دشوار است. خشونت خانگی یکی از این قبیل جرایم است. چون طبعا خشونتگر در ملاعام، همسرش را کتک نمی‌زند و به ندرت پیش می‌آید که همسرش را در انظار عمومی تحت فشار بگذارد.
حتی در مورد شهادت شهود هم باید بگویم درمواردی که فرد خشونتگراکنترلش را از دست داده و اقدام به برخورد فیزیکی در حضور شاهد می‌کند، شاهد به ندرت حاضر به شهادت دادن می‌شود. معمولا شاهد برای حفظ روابطش یا چیزی که آن را «عدم مداخله در مسائل خانوادگی» عنوان می‌کنند، به ندرت حاضر به ذکر شهادت می‌شود.
به نظرتان ایراد از کجاست؟
باید بگویم در کشورهای توسعه یافته وقتی زنی مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرد، اظهاراتش را حجت می‌دانند و از حقوق بالایی برخوردار است. به همین دلیل هم امنیت و حفاظت او تامین می‌شود.
اما این کاستی در قانون ما وجود دارد. به این معنا که ادعای خشونت را قابل تردید می‌دانند. به همین دلیل هم فرد خشونت دیده حتی از سوی قوانین‌، احساس حمایت شدگی و تامین امنیت نمی‌کند.
اگر زنی مورد خشونت قرار گرفت و علی‌رغم همه موانع عرفی و فرهنگی که برای اظهار شکایت وجود دارد، شکایتش را مطرح کرد، قاضی، بازپرس ، دادستان و مراجع قضایی باید او را مورد حمایت قرار دهند. خشونتگر باید مکلف شود که با قربانی روبرو نشود و زمانی را مقرر کنند که او از فرد قربانی دور باشد و حتی حق نزدیک شدن به منزل مشترکشان را نداشته باشد.
پس به باور شما فاصله فرد خشونت‌گر از قربانی می‌تواند راهکار مناسبی باشد؟
یکی از راه‌حل‌های کاهش خشونت است. راه دیگرش هم آموزش به زن‌هاست تا کمتر در معرض خشونت قرار بگیرند. وقتی دست ما برای تغییر قانون کوتاه است باید به کسانی که به صورت بالقوه می‌توانند قربانی خشونت خانگی باشند آموزش دهیم. در مرحله نخست این که زن‌ها را توانمند کنیم تا بتوانند خودشان را از خشونت و خشونت‌گر دور کنند.
راه‌های دور بودن از حوزه خشونت چیست ؟
مثلا وکیل باید راهنمایی کند که موکل می تواند در یک شرایط خاص و وقتی در معرض خشونت باشد، به خانه والدینش برود و محل خشونت را ترک کند که گر چه ترک خانه هم معضلات خودش را دارد.
اگر زنی محل خشونت را ترک نکرد. مانند بسیاری از زنان ایرانی که مایل به طرح مشکلات داخلی زندگی شان نیستند، ماند و کتک خورد باید چه کند؟
اگر آثار و قراین خشونت در بدن زن مشهود است، نسبت به رفتن به پزشکی قانونی تعلل نکند. سریع به مراجع قانونی مراجعه کرده و این مدرک را مستند کند. حتما به پلیس زنگ بزند و از پلیس بخواهد که در مورد وقوع جرم گزارش تهیه کند. در محل ممکن است شواهدی وجود داشته باشد مثل آشفتگی مکانی که خشونت به وقوع پیوسته؛ مثلا ممکن است شکستن شیشه را هم درگزارششان قید کنند.
آیا اینها برای متهم کردن خشونت‌گر کافی است؟
به هر حال هر کدام از این ادله یک قدم فرد قربانی را به حقش نزدیک‌تر می‌کند. همین که خشونتگر بداند که قربانی مصمم به گرفتن حقش است و این‌که اگر چند بار به دادگاه مراجعه کند ممکن است در دفعات بعدی، پرونده با استناد به علم قاضی به نتیجه برسد. اگر همسایه یا عضوی از خانواده در محل باشد، یا احیانا کسی شاهد خشونت یا فحاشی بوده، فرد شاکی نامش را در صورت جلسه قید کند. همه این‌ها ممکن است بعدها به عنوان اماره در جریان پرونده به فرد خشونت دیده کمک کند.
فرق بین ادله و اماره چیست؟
اماره به محکمی دلیل نیست. نشانه‌هایی کوچکتر از ادله است. دلیل در جریان یک پرونده حجت است، مثل اقرار یا شهادت شهود در جریان پرونده خشونت خانگی، اما اماره یا قرینه آثاری است که درجه و اهمیتش از دلیل کم‌تر است ولی می‌تواند شرایط و وضعیت خاص پیش آمده را تشریح کند. به عنوان مثال اگر در یک پرونده نیاز به دو شاهد باشد و ما فقط یک شاهد داشته باشیم، اظهارات همان یک شاهد اماره محسوب می‌شود. و همان اظهارات اگر دو شاهد باشند دلیل محسوب می‌شود. اماره باعث نمی‌شود جرمی به اثبات برسد ولی می‌تواند در نتیجه‌گیری نهایی پرونده موثر باشد. اگر اماره‌های زیادی وجود داشته باشد، می توان روی هم رفته دلیل فرضشان کرد.
زن خشونت دیده می تواند درخواست طلاق کند؟
بله. زنی که بتواند اثبات کند که در عسر و حرج قرار دارد می تواند درخواست طلاق کند. عسر و حرج به وضعیتی گفته می‌شود که عملا زن قادر به تحملش نباشد. مثلا سوءرفتار مرد به نوعی باشد که از حد تحمل زن خارج باشد. عسر و حرج دقیقا خشونت نیست، اگر بتوانیم ضرب و جرحی را ثابت کنیم خودش به عنوان عسر و حرج محسوب می‌شود ولی در پرونده‌هایی هم ممکن است هیچ خشونت فیزیکی رخ نداده باشد اما زن در عسر و حرج و سختی به سر ببرد.
مثلا اگر مردی سوءرفتار داشته باشد، یا هر روز همسرش را تحت فشار بگذارد، توهین یا داد و فریاد می کند، زن باید به پلیس زنگ بزند، همسایه‌ها جمع بشوند. ماجرا صورت‌جلسه بشود، ممکن است در طرح دعوا، یک بار یا دو بار به نتیجه نرسد اما گر چندین بار تکرار شود از موارد عسر و حرج محسوب می‌شود.
برای خشونت‌های روانی مابین زن و شوهرها، قانون هیچ تمهیدی اندیشیده است؟
تا امروز من با قانون مرتبط با خشونت روانی در ایران مواجه نشده‌ام . ندیده‌ام که زنی بتواند اثبات کند که مثلا من به لحاظ روانی تحت فشارم و بتواند به نتیجه هم برسد. اما قانونی داریم به نام «قانون مسئولیت‌های مدنی» که در ماده نخست آن ذکر شده، اگر کسی آسیب‌های جسمی، روحی و روانی به کسی وارد کند باید خسارتش را هم پرداخت کند، گر چه من عملا ندیده ام ضمانت اجرا برای این قانون وجود داشته باشد یا کسی با توسل به این قانون به نتیجه رسیده باشد.
این قانون ضررهای معنوی و روحی را هم به رسمیت شناخته، اما متاسفانه اجرا نمی‌شود شاید به این دلیل که اثباتش ممکن نیست و در کشور ما هم موضوعات مرتبط با روان انسان ها آنقدر که در کشورهای دیگر مورد توجه قرار می گیرند، در مرکز توجه نیست . در کشوری مثل آلمان یا نروژ اگر یک روانشناس بنویسد که زنی به لحاظ احساسی دچار مشکل شده، این مسئله مورد توجه دادگاه و مراجع قضایی قرار می گیرد اما چنین چیزی در دادگاه خانواده ایران چندان مورد اهمیت نیست.
اما سخن آخر؟
این که قربانی نترسد بلکه با توسل به قانون از حقش دفاع کند و از همان اقتدا هم شروع به جمع آوری ادله و سند و مدرک کند. کسی که خشونت می بیند نباید از طرح آن در دادگاه یا مراجع قضایی واهمه داشته باشد.

دی
۲۲
توقف حلقه خشونت چگونه ممکن است؟
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , , , ,
Worried married couple making decision about divorce
image_pdfimage_print

photo: Kasia Bialasiewicz/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: سه سال است که ازدواج کرده‌ام. از همان روزهای اول حتی قبل از عروسی همسرم خشونت را به صورت کلامی آغاز کرد و تا الان دیگر دست بزن هم پیدا کرده است. همیشه باید مواظب باشم حرفی نزنم که عصبانی شود اگرنه روزگارم سیاه است. هربار من قهر می‌کنم و به خانه پدرم می‌روم و او هم برایم طلا و جواهر می‌خرد و به التماس من رابرمی‌گرداند. آخرین بار بهش گفتم که به شرطی میایم که پیش روانشناس برویم. قبول کرد. منهم وقت گرفتم والان چهار جلسه خودم رفتم ولی او هربار بهانه میاورد و نمیاید. چکار کنم؟ بچه هم ندارم.

پاسخ: دوست عزیز از وضعیت زندگی شما متاسفم. البته در مواردی هم جای خوشحالی هست. اینکه فرزندی ندارید، و می‌توانید روی خانه پدری خود حساب کنید، و این‌که به خدمات مشاوره و روانشناسی اعتقاد دارید از جمله آن موارد است. با ذکر چند نکته جهت آموزش عمومی به سوال شما پاسخ می‌دهم.

اگر نگوییم همه لااقل بسیاری از خشونت‌گران مدت کوتاهی بعد از آشنایی خلق و خوی و رویه رفتاری خود را به درجات و اشکال مختلف نشان می‌دهند. متاسفانه بازهم در بسیاری از موارد، نه قربانی و نه خانواده او این مسئله را جدی نمی‌گیرند و با توجیهاتی نظیر «به دلیل علاقه زیاد است»، «بعد از ازدواج خوب می‌شود»، «با من این‌گونه رفتار نخواهد کرد»،  یا «اگر حرفش را گوش کنم درست می‌شود»، رابطه را ادامه می‌دهند. به جاست در این مورد به افرادی که در یک رابطه قرار دارند و همین‌طور خانواده‌های آنها هشدار داده شود که نشانه‌هایی از قبیل عصبانیت زیاد، رفتارهای کنترل کننده، بدبینی، تحکم، ایجاد محدودیت، خشونت کلامی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، و … را جدی بگیرند و در صورت لزوم رابطه را از همان قدم‌های اول قطع کنند.

تقصیر توست که مرا عصبانی می‌کنی

تقریبا همه افراد خشونت‌گر می‌گویند «تقصیر توست که مرا عصبانی می‌کنی» و متاسفانه قربانیان این مسئله را باور می‌کنند. این‌طور نیست. همه مردم دنیا عصبانی می‌شوند، پس چرا همه دست به پرخاشگری و خشونت نمی‌زنند؟ هرکس مسئول رفتار خودش است و باید به اصلاح و یا درمان ناهنجاری‌های رفتاری خود بپردازد. اگر از همان قدم‌های اول به خشونت‌گران گفته شود که عصبانیت و خشونت دو مقوله جدا از هم هستند و کسی به جز خودشان مقصر رفتار آنها نیست، مجبور می‌شوند به هر ترتیب خود را اصلاح کنند و یا رابطه ادامه نمی‌یابد.

خیلی خوب است که والدین شما از مشکل شما اطلاع دارند و شما در خانه خود می‌پذیرند. این شانسی است که همه قربانیان  خشونت خانگی از آن برخوردار نیستند. در همین زمینه بخوانید: نقش خانواده درپیشگیری خشونت خانوادگی، دوران پیش ازدواج. امیدوارم همه خانواده‌ها از فرزند خود که به هر شکل تحت خشونت قرار دارد حمایت کنند. شما از واکنش‌های بعدی والدین خود چیزی ننوشته‌اید ولی حدس می‌زنم که به جز پناه دادن به شما، اقدام دیگری نمی‌کنند. آنها می‌بایست تلاش کنند شما به رابطه خشونت‌بار باز نگردید. آن طلاها و جواهرات، ارزش عمر و سلامت روحی و جسمی شما را دارند؟ اینها را تمام ثروت دنیا هم نمی‌توانند برای شما خریداری کنند و یا به شما برگردانند.

برای پایان دائمی خشونت کاری کنید

به شما توصیه می‌کنم دفعه دیگر که به خانه پدری رفتید، نزد همسر خود برنگردید. قبلا با والدین خود هماهنگ کنید و شروط لازم را تعیین کنید و وقتی به دنبال شما آمد، به او تسلیم کنید. پیشنهاد می‌کنم شرایط شما حتما شامل حق طلاق (اگر ندارید) و مراجعه به روانپزشک و روانشناس برای کنترل خشم، و تعهد جدی برای عدم تکرار هرگونه خشونتی باشد. موارد خشونت را هم مشخص کنید چون از دید آنها تقریبا هیچ‌‌کاری خشونت خانگی محسوب نمی‌شود. بهتر است این شرایط در حضور بزرگترهای هر دو طرف عنوان شود. قدم بعدی شما که مهمترین قدم است، ایستادگی بر سر شرایط است. بگویید تنها وقتی به خانه بازخواهید گشت که کلیه این شرایط انجام شده باشد. به هیچ وجه به قول و قرار ایشان و حتی بزرگترهایشان اعتماد نکنید. تقریبا تمام خشونتگران حتی اگر بخواهند هم بدون کمک تخصصی قادر به کنترل هیجانات و رفتارهای خود نیستند. وکالت‌نامه طلاق بلاعزل (و در صورت لزوم سایر حقوق قانونی از قبیل حق خروج از کشور، مسکن، تحصیل، شغل، حضانت فرزندان آتی و …) را زیر نظر یک وکیل دادگستری یا مشاور رسمی حقوقی تنظیم کنید و از ایشان بخواهید که در محضر اسناد رسمی آن‌را به ثبت برساند. در این رابطه می‌توانید از مشاوران حقوقی خانه امن کمک بگیرید. یادتان باشد اگر ایشان به شما گفت که باید با هم به محضر بروید، گول نخورید. برای دادن وکالت، نیازی به حضور موکل نیست و تنها مدارک شما مثل شناسنامه و کارت ملی لازم است. به ایشان و خانواده شان بگویید که همسرتان باید زیر نظر شما، به هر روانپزشک و روانشناسی که شما خواستید مراجعه کند و درمان خود را به صورت پی‌گیر ادامه بدهد و شما وقتی به خانه بازخواهید گشت که هردوی آنها بگویند که او درمان شده و یا موفق به کنترل خشم خود شده است. برای یافتن روانپزشک حاذق و با تجربه و روانشناسی که بتواند به همسر شما کمک کند، از هر راهی که می‌توانید اقدام کنید. در مورد روانشناس به یاد داشته باشید که تنها روانشناس بالینی و یا متخصص سلامت روان به کار ایشان می‌آیند و حتما مواظب باشید که پروانه تخصصی کار از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران داشته باشند. این کار به راحتی از طریق مراجعه به سایت رسمی سازمان و جستجوی نام روانشناس مورد نظرتان ممکن است: http://www.pcoiran.ir/

مهلت تعیین کنید

برای اجرای شرایط خود، مدت زمان منطقی اما محدودی را تعیین کنید و ذکر کنید که تنها یکبار دیگر به ایشان فرصت می‌دهید. یک ماه زمان منطقی نیست و یکسال و دو سال هم بسیار طولانی است. البته این زمان بستگی به شرایط شما دارد. بهتر است قبل از هرکاری ایشان را وادار کنید که وکالت‌نامه طلاق بلاعزل را به شما بدهند تا اگر از مدت تعیین شده عبور کردید و ایشان تلاشی نکرده بودند، بتوانید راسا برای جدایی اقدام کنید. می‌توانید اصلا این شرط را پیش شرط مذاکره بازگشت قرار دهید.

نمی‌دانم تخصص فردی که شما به تنهایی به او مراجعه کرده اید چیست. در کنارروانپزشک و روانشناس بالینی و پس از طی مراحل اولیه درمان، هردوی شما نیاز به خدمات مشاوره خانواده دارید. این‌کار متخصص ویژه خود را می‌طلبد. حتی در امریکا، موارد بی‌شماری را مشاهده کرده‌ام که زوج‌ها برای حل اختلافات خود به کسی غیر از مشاور خانواده یا زوج درمانگر مراجعه می‌کنند و البته اغلب به نتیجه نمی‌رسند.

آموزش آموزش آموزش

ای کاش می‌شد به صورت عمومی انواع گرایش‌های روانشناسی و مشاوره را آموزش داد تا مردم بدانند که برای هر مشکلی به چه متخصصی باید مراجعه کنند. آموزش‌هایی که مشاورین خانواده می‌بینند با سایر رشته ها متفاوت است. به عنوان مثال روانشناسان بالینی و متخصصین سلامت روان، بیشتر از منظر آسیب‌شناسی و در سطح فردی آموزش میبینند. در این دیدگاه، حتی مشکلات بین فردی ریشه درمسائل یکی از دو یا چند طرف رابطه دارد و پس از تشخیص باید روی آن فرد تمرکز کرد تا مشکل حل شود. اینطور نیست. مشاورین خانواده و زوج درمانگرها، به شیوه ای آموزش میبینند که مشکلات را در سیستم روابط جستجو میکنند و برای حل مشکل همه افرادی که در آن رابطه قرار دارند را مشارکت میدهند. همانطور که مشاور خانواده نمیتواند به درمان خشونتگری همسر شما کمک کند، سایر متخصصین هم  کار چندانی برای بهبود رابطه زوجی شما نمیتوانند انجام دهند. برای شما آرزوی موفقیت می کنم.

دی
۲۱
خانه‌هایی امن برای زنانی که شرایط ناامن دارند
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Fearful battered woman peeking through the blinds to see if her husband is home while calling for help
image_pdfimage_print

Photo: Daxiao Productions/bigstockphoto.com

در سال ۹۳ سازمان بهزیستی خانه‌های امن را در کشور راه‌اندازی کرد تا زنان و دخترانی که از طرف بستگان درجه یک، اقوام و… دچار خشونت می‌شوند و امکان زندگی در محل اسکان خود را ندارند، به این خانه‌ها مراجعه کنند.

سال ۱۳۹۳ بود که سازمان بهزیستی خبر از راه‌اندازی خانه‌های امن برای زنان و دختران در معرض خشونت‌های خانگی داد. ۲ سال از آغاز به کار این خانه‌ها گذشته است و هم‌اکنون ۱۸۸ خانه امن در استان‌های کشور وجود دارند و به جز آن‌ها، مراکز مداخله در بحران نیز در راستای حمایت از زنان ایجاد شده‌اند.

خانه‌های امن؛ مکانی برای زنان خشونت‌دیده
خانه امن به محلی گفته می‌شود که زنان خشونت‌دیده در هر ساعتی از شبانه‌روز با یک تلفن به آن راه پیدا می‌کنند. آدرس‌های این خانه‌ها مخفی است و وقتی زنی در این رابطه به اداره پلیس مراجعه می‌کند، مأموران پلیس او را به نزدیک‌ترین خانه امن می‌رسانند اما بعضی از این خانه‌ها تلفن مستقیم دارند و زنانی که با این شماره تماس بگیرند، از سوی یکی از کارمندان به محل خانه برده می‌شوند. در سال ۹۳ سازمان بهزیستی خانه‌های امن را در کشور راه‌اندازی کرد تا زنان و دخترانی که از طرف بستگان درجه یک، اقوام و… دچار خشونت می‌شوند و امکان زندگی در محل اسکان خود را ندارند، به این خانه‌ها مراجعه کنند. همچنین، در خانه‌های امن آموزش‌هایی در رابطه با تحکیم بنیان خانواده، مهارت‌های زندگی، کنترل خشم و… به افراد ارایه می‌شود و آن‌ها می‌توانند از خدمات مشاوره استفاده کنند.

تمدید مدت اقامت در خانه‌های امن برای زنانی که نیاز دارند
در ابتدای کار قرار بر این بود که زنانی که دچار مشکلات و خشونت‌های خانگی شده‌اند، تنها به مدت سه ماه از اقامت در خانه‌های امن بهره‌مند شوند اما تیرماه سال جاری، انوشیروان محسنی‌بندپی؛ رییس سازمان بهزیستی اعلام کرد که محدودیت زمانی برای اقامت در این خانه‌ها برداشته شده و اگر مشاور مربوطه به این اطمینان برسد که در صورت ترخیص فرد آسیب‌دیده، او دوباره به چرخه آسیب باز نمی‌گردد، آن وقت فرد ترخیص می‌شود؛ در غیر این صورت، مدت اقامت فرد در خانه امن تمدید خواهد شد.

زنانی که به هر دلیل مجبور می‌شوند شب را بیرون از خانه سپری کنند، می‌توانند با اورژانس ۱۲۳ بهزیستی تماس بگیرند تا در خانه‌های امن اسکان داده شوند. همچنین، زنانی که با خشونت و آزار مواجه می‌شوند، می‌توانند با این شماره تماس بگیرند تا با توجه به نیاز موردنظر، خدمات تلفنی، حضوری و حتی خدمات شبانه‌روزی به آن‌ها ارایه شود. برای زنانی هم که امنیت جانی آن‌ها از سوی خانواده و اطرافیان در خطر است، شرایط نگهداری شبانه‌روزی فراهم می‌شود. همچنین، تیمی متشکل از روانشناسان و مددکاران درصدد حل مشکلات فرد با خانواده‌اش هستند.

سال گذشته از ۱۲۰۰ زن در خانه‌های امن نگهداری شد
دی ماه سال جاری نیز حبیب‌الله مسعودی‌فرید؛ معاون اجتماعی سازمان بهزیستی از تصمیم برای راه‌اندازی خانه‌های امن در تمامی استان‌های کشور خبر داد. او اعلام کرد سال گذشته ۱۲۰۰ زن در معرض آسیب و خشونت خانگی در این مراکز نگهداری شده‌اند و از ابتدای سال تاکنون نیز ۸۰۰ نفر به این مراکز مراجعه کرده‌اند.

در نظر گرفته شدن بحث خانه‌های امن در لایحه تأمین امنیت زنان
شهیندخت مولاوردی؛ معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده در اردیبهشت ماه سال جاری از در نظر گرفته شدن بحث خانه‌های امن در لایحه تأمین امنیت زنان خبر داد و گفت: در بخش حفاظتی و حمایتی این لایحه، بحث خانه‌های امن در نظر گرفته شده که البته متناسب با ویژگی‌های بومی و مذهبی جامعه خودمان است و با آن‌چه تحت عنوان شِلتر(shelter)  در دیگر کشور‌ها مطرح است، تفاوت دارد؛ هرچند که امروزه تا حدودی این نوع از خانه‌ها در کشور شکل گرفته است اما در حال حاضر، استاندارهای مورد نظر را ندارند و زنان به‌صورت ۲۴ ساعته و یا ۴۸ ساعته می‌توانند در آن‌جا بمانند.

البته اظهارات مولاوردی مبنی بر پذیرش زنان به‌صورت ۲۴ یا ۴۸ ساعته در خانه‌های امن، توسط نصر؛ مدیر کل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی تکذیب شد و او اظهار داشت: ما تا زمانی که احساس ‌کنیم زن باید در مرکز ما باشد، از او نگهداری می‌کنیم و مدت زمان هم چندان برای ما مهم نیست؛ هرچند سیاست اصلی ما آن است که زن به کانون خانواده خود بازگردد.

منبع: مهرخانه

دی
۲۰
زندگی زن نقاش در سایه وحشت و کتک
این سو و آن سو خبر
۰
,
image_pdfimage_print

 اسمش «نیلوفر» بود. زنی نقاش که تجربه دو ازدواج را به خاطر داشت، اما هرگز نتوانسته بود بر بوم زندگی منظره زیبایی از آرزوهایش به تصویر بکشد و سرانجام بیماری همسر دومش او را به مرز سرگشتگی کشاند. نیلوفر به دادگاه خانواده آمده بود تا مهریه‌اش را مطالبه کند.

در نگاه این زن ۴۳ ساله، زندگی روی خوشی به او نشان نداده بود. تصور می‌کرد مانند گلی که در مرداب روییده، طوفانی سهمناک آرامشش را متلاطم کرده است. اسم همسرش را که به زبان می‌آورد، دلهره به جانش می‌افتاد، انگار همه زخم‌های گذشته‌اش سر باز می‌کرد. با پدر پیرش در شعبه ۲۷۶ دادگاه خانواده حاضر شده بود، از دو ماه پیش که حکم جلب همسرش را گرفت، دادخواست مطالبه مهریه‌اش را دوباره به جریان انداخته بود.
گذر نیلوفر از مرحله جوانی تا رفتن به خانه بخت، رسیدن به آن روز سرد پاییزی و حضورش در مجتمع قضایی ونک، ۲۶ سال را در بر می‌گرفت. طی آن سال‌ها مانند برگ‌های یک دفتر نقاشی، از سفیدی شروع شد و به ابرهای خاکستری طلاق رسید. نیلوفر فقط ۱۷ سال داشت که همسر اولش به خواستگاری آمد؛ مردی ۳۵ ساله که مالک یک فروشگاه بزرگ بود و بواسطه یک آشنای خانوادگی پا به خانه آنها می‌گذاشت. به عقیده پدر و مادر نیلوفر؛ دختر باید زودتر شوهر می‌کرد و چون خواستگار جدیدش خانه، خودرو و درآمد کافی داشت، دخترشان را متقاعد کردند «بله» را بگوید. اما نیلوفر نتوانست با مردی خسیس و بی‌احساس کنار بیاید، از همه مهمتر اینکه همسرش تحت تأثیر مادرش بود و هیچ کاری بدون موافقت «خانم بزرگ» صورت نمی‌گرفت. ۱۰ سال گذشت و ظرفیت تحمل نیلوفر لبریز شد، در نهایت مهریه‌اش را بخشید، طلاق گرفت و با پسرش زندگی جدیدی را آغاز کرد.

نیلوفر در آستانه ۲۸ سالگی موفق شده بود تحصیلاتش را تمام کند، یک کار ثابت در کارگزاری بورس برای خودش دست و پا کند و در عین حال به علاقه دوران کودکی‌اش یعنی نقاشی کردن بپردازد. وجود پسرش به او نیرویی دوچندان می‌داد تا به آینده فکر کند و گذشته‌اش را به فراموشی بسپارد. شش سال به این ترتیب گذشت، اما دست تقدیر یک بار دیگر مردی را سر راهش قرار داد که خیال می‌کرد نقش گمشده‌ای از تابلوی آرزوهای اوست. نیلوفر در رفت و آمدهای کاری به بانک طرف قرارداد محل خدمتش با «چنگیز» آشنا شد؛ مردی قد بلند، با ریش پرفسوری که همواره لباس رسمی بر تن داشت و خیلی کم حرف می‌زد، اما تا وقتی که پیشنهاد ازدواج به میان نیامد به او اهمیتی نمی‌داد. گرچه جواب نیلوفر منفی بود، اما غرور و کم توجهی چنگیز به زنان موضوعی بود که نظرش را جلب کرد. از طرفی فاصله سنی آنها دو سال بیشتر نبود و از همه مهمتر دست به جیب بود و مانند شوهر اولش برای خرید کردن چُرتکه نمی‌انداخت. اصرار چنگیز را که دید با خانواده‌اش در میان گذاشت و آنها به او حق دادند که این بار همسرش را خودش انتخاب کند.

نیلوفر تصور می‌کرد مرد ایده‌آلش را برای ادامه زندگی پیدا کرده، پسرش هم با این ازدواج مشکلی نداشت و حتی خودش پیشنهاد داد با مادربزرگش زندگی کند. مراسمی ساده برگزار شد، به جای لباس عروس رختی منقش به گل‌های سرخ بر تن کرد و البته حرفی از مهریه نزد. اما چنگیز اصرار کرد به تاریخ تولد نیلوفر، ۱۳۵۳ سکه طلا در نظر بگیرند که با وساطت پدر نیلوفر به ۳۵۳ سکه عقدشان بسته شد. از فردای آن روز به یادماندنی، نیلوفر بوم و سه پایه را آماده کرد تا تصویری از یک زن و شوهر با پسرکی در باغی سرسبز نقش بزند. اما هنوز طرحی نزده، نسیم خنک بهاری جایش را به طوفان تند پاییزی داد که نیلوفر حتی به خواب هم نمی‌دید…

نیلوفر به دادگاه خانواده آمده بود تا مهریه‌اش را مطالبه کند. مقابل قاضی «غلامرضا احمدی» ایستاده بود و داشت از سرنوشتش حرف می‌زد. از گفته‌های او می‌شد برگ‌های بعدی دفتر آرزوهایش را مرور کرد که با تصاویر سیاه در هم آمیخته است. بر اساس گفته خودش؛ یک هفته بعد از ازدواجشان، کتک مفصلی از چنگیز خورد تا حدی که نیمی از بدنش کبود شد. شوهرش به طرز عجیبی روی بعضی مسائل حساسیت ویژه داشت، مثلاً از ازدحام جمعیت یا هوای ابری بدش می‌آمد، به هر فعالیتی بی‌میل بود، دائماً خیال می‌کرد کسی دارد آنها را کنترل می‌کند، از ترافیک می‌ترسید و شرط کرده بود گوشی نباید بیشتر از سه بار زنگ بزند. نخستین بار به بهانه اینکه چرا نیلوفر به خواهرش تعارف کرده تا او را به منزلش برسانند، دست روی همسرش بلند کرد، فردای آن روز معذرت خواهی کرد، اما دو روز بعد به بهانه بالارفتن تعداد زنگ تلفن همراه به جان نیلوفر افتاد و او را کتک زد. دو هفته بعد نیلوفر حداقل هشت بار کتک خورده بود، اما از آنجا که خودش همسرش را انتخاب کرده بود نمی‌توانست به خانواده‌اش چیزی بگوید، از طرف دیگر دلش نمی‌خواست برای بار دوم مهر طلاق به شناسنامه‌اش بخورد و پیش پسرش سرافکنده شود. بنابراین تحقیق کرد و با واژه «پارانوئید» آشنا شد. فهمیدن اینکه شوهرش به بیماری پارانویا مبتلاست او را ناراحت نمی‌کرد، بلکه از پنهان کاری چنگیز و خانواده‌اش دلخور بود. به هر خواهشی بود چنگیز را پیش پزشک متخصص برد و به این نتیجه رسید تنها جایی که با روحیات همسرش مطابقت دارد زندگی و کار در جزیره کیش است. به‌همین خاطر سراغ مدیران بانک رفت و خواهش کرد شوهرش را به کیش منتقل کنند، اما همان‌جا فهمید به علت درگیری در بانک شوهرش از کار معلق شده است. آنقدر رفت و آمد تا مدیران همسرش رضایت دادند در مقابل دادن تعهد به کارش برگردد. اما با سکونت در کیش هم ماجرای بیماری و کتک‌های چنگیز ادامه یافت. یک شب هم بعد از عود کردن بیماری‌اش همه وسایل خانه را شکاند و نیلوفر را از خانه بیرون کرد. از همان روز تا چهار سال کشمکش و دعوا میان زن و شوهر ادامه داشت و چنگیز روز به روز بدحال‌تر و افسرده‌تر می‌شد. این زوج در تمام آن چهار سال حتی دو ماه با هم زیر یک سقف زندگی نکرده بودند. از سه سال پیش هم چنگیز بعد از اخراج از کار متواری شده بود، پرونده ضرب و جرح؛ مهریه و طلاق نیلوفر در جریان بود تا آنکه توانست طلاق خود را بگیرد. اما هرگز نتوانست مهریه‌اش را وصول کند تا آنکه خواهر چنگیز که از مزاحمت‌های برادرش خسته شده بود مخفیگاه چنگیز را به نیلوفر اطلاع داد و مأموران بلافاصله دستگیرش کردند در شرایطی که ژولیده شده و به «شیشه» اعتیاد پیدا کرده بود.جلسه رسیدگی به دادخواست مطالبه مهریه داشت طولانی می‌شد که قاضی احمدی به نیلوفر پیشنهاد کرد اموال و دارایی شوهر را در لایحه‌ای ضمیمه پرونده‌اش کند تا در صورت ناتوانی مرد در پرداخت مهریه اموالش را تحویل بگیرد یا در صورت اعسار چنگیز مهریه نیلوفر به صورت قسطی به او پرداخت شود. نیلوفر برگه‌های پرونده را امضا کرد و در حالی که نفسی براحتی می‌کشید، تابلوی نیمه کاره آغاز زندگی‌اش را در ذهنش پاره کرد و به جایش یک تصویر از زنی تنها در جاده ناهموار زندگی کشید. در کنار این زن پسرش قرار داشت که حالا ۲۴ ساله شده بود.

منبع:  بهمن عبداللهی – روزنامه ایران

دی
۱۷
نگاهی به خشونت خانگی و مفهوم حریم جسمانی در حقوق
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Statue of justice on old paper background, law concept
image_pdfimage_print

Photo: kenny001/bigstockphoto.com

اسفندیار کیانی، پژوهشگر حقوقی

حق بر حریم (خصوصی) از بنیادی‌ترین حقوق بشر به شمار می‌آید که در قوانین ایران هم مورد شناسایی قرار گرفته است. ماده‌ی دوازده اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر مقرر می‌دارد که «احدی  در زندگی خصوصی، اُمورخانوادگی، اقامتگاه، یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله‌های خودسرانه واقع شود. […] هرکس حق دارد که در مقابل این‌گونه مداخلات وحملات مورد حمایت قانون قرار گیرد.»[i] در قوانین داخلی ایران نیز اصل بیست‌ و دوم[ii] به طور کلی، و اصل بیست پنجم[iii] به طور مصداقی درباره حق بر حریم خصوصی هستند. همین‌طور بند «خ» منشور حقوق شهروندی بر این حق اشاره دارد.[iv] حق بر حریم دارای مصادیق پرشماریست که بسیاری از آن ها رابطه‌ی تنگاتنگی با مسئله‌ی خشونت خانگی دارند، که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت. به طور کلی‌ باید گفت بر اساس ماهیت مصادیق حق بر حریم، می‌توان این حق را در دو قالب جسمانی (فیزیکی)‌ و فکری بررسی‌ کرد؛ که مورد اول عمد‌تاً به مسائلی‌ مربوط می‌شود که قابل رویت باشند (موضوع این نوشته) و مورد دوم راجع به عقیده، فکر و موارد مربوط به آن است.

برای درک بهتر مفهوم حریم جسمانی‌ بررسی مفهوم خانه اهمیت به سزایی دارد. روشن است که خانه مفهومی‌ فراخ‌تر از جان‌پناه دارد و در بر گیرنده‌ی مسائلی‌ چون امنیت، آزادی و خودمختاری، روابط و حریم خصوصی است؛ در واقع ایده‌ی مدرن خانه دست در دست ایده‌ی مدرن حریم خصوصی رشد یافته است.[v] خانه، با همه‌ی این اوصاف، عمده‌ترین مکانی‌ست که شاهد نقض حریم جسمانی اعضای خانواده است.

تنبیه بدنی و بدرفتاری فیزیکی مصدایق عمده‌ی نقض حریم جسمانی افراد است. در خصوص تنبیه بدنی، باید گفت علی‌رغم شناسایی نهاد ولایت قهری در قانون مدنی[vi] و سرپرستی پدر (و جدّ پدری) بر فرزندان، امکان تعقیب تنبیه کودکان با حصول شرایطی فراهم است.[vii] هرچند هنوز تنبیه بدنی کودک به طور کامل به عنوان نقض حقوق او شناسایی نشده است، امّا تفسیر کلی‌ (general comment) شماره ۸ مصوب سال ۲۰۰۶ حق کودک نسبت به برخورداری از حمایت در برابر مجازات بدنی را با جزیاتی در خور توجه خطاب قرار می‌دهد و مطابق نقطه نظر مورد حمایت این تفسیر، روح کنوانسیون ایجاب می‌کند که هرگونه حمله‌ی بدنی به کودک، از طرف دولت به شدت پاسخ داده شود.[viii] به هر روی، در صورت وجود چنین خلاءهای هنجاری، نقش سازمان‌های غیر دولتی، جوامع مدنی، و رسانه‌ها در برخورد با تنبیه بدنی کودک بیش از پیش مهم می‌نماید.

مصداق مهم دیگر حریم جسمانی راجع به روابط افراد است. طبق قانون نباید دست به تفتیش، پرس وجو‌ی جزئیات روابط، مکاتبات افراد [خانه] زد؛ چراکه این مساله نقض حریم خصوصی افراد قلمداد می‌شود. این ممنوعیت شامل مکاتبات، عکس‌ها، هدایا و سایر وسایل مربوط به روابط افراد می‌گردد. این مساله تنها محدود و مربوط به محدود و مخفی‌ نگاه داشتن روابط موجود نمی‌شود، بلکه افراد در ذیل حق بر زندگی‌ خصوصی حق بر ایجاد روابط با جهان خارج”[ix]  را نیز دارند.[x]  با پیدایش تکنولوژی‌های جدید و ورود آن‌ها به خانه‌ها، این مسئله ابعاد تازه‌ای‌ یافته است؛ شبکه‌های اجتماعی نیز پدیده‌ای نوظهور در ارتباطات با دنیای خارج هستند که در این خصوص می‌بایست تعادلی منطقی‌ بین حمایت و کنترل و احترام به حریم روابط افراد برقرار کرد؛ خصوصاً درباره‌ی هرزه‌نگاری کودکان می‌بایست حمایتی در خور از سوی والدین متوجه کودک شود، تا کودکان طعمه‌ی مجرمین و سواستفاده‌گران نشوند. بسیار مشاهده شده که والدین به بهانه نگرانی از روابط فرزندان و یا با بدبینی نسبت به روابط همسرشان دست به بازرسی و سرک کشیدن به وسایل شخصی‌، پروفایل‌های اینترنتی و اتاق فرزندانشان می‌زنند، که این دست امور آشکارا نقض حریم افراد می‌باشد. باید به خاطر داشت، مسئولیت محافظت از منافع کودک و یا صمیمیت و محبت زوجین هرگز مبنای مشروعی برای نادیده گرفتن احترام به حقوق اولیه‌ی بشری آن‌ها نمی‌باشد.

 در پایان باید گفت که مصادیق نقض حریم جسمانی و تمامیت فیزیکی افراد در خانه، همان‌طور که گفته شد، پرشمار و شاید غیر قابل احصا باشد. مسائلی نظیر تجاوز به همسر، ممنوعیت آمد و شد در خانه، منع یا اجبار به پوششی خاص، همه و همه می‌توانند ذیل عنوان حق بر حریم (جسمانی) مورد بررسی و مداقه قرار گیرند.

نکته‌ی آخر این‌ که، نقض حریم درخانه، هم می‌تواند به صورت عمودی (از سوی افراد در موضع قدرت، نظیر والدین و زوج) صورت پذیرد و هم به صورت افقی (بین کودکان و…). برای مقابله با چنین نقض‌هایی، باید الگوهای مشوّق احترام به حریم افراد را اشاعه و بسط داد و البته قوانین مورد نیاز در این خصوص را برای تصویب مورد بررسی قرار داد.

[i] همچنین ن.ک. ماده‌ی ۱۷ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، ۱۹۶۶؛ که مورد اخیر، نظر به پیوستن ایران به این میثاق، در حکم قوانین داخلی محسوب می‌شود.

[ii] حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.

[iii] بازرسی و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.

[iv] خ- حق حریم خصوصی

ماده ۳۶- حق هر شهروند است که حریم خصوصی او محترم شناخته شود. محل سکونت، اماکن و اشیاء خصوصی و وسایل نقلیه شخصی از تفتیش و بازرسی مصون است، مگر به حکم قانون.

ماده ۳۷- تفتیش، گردآوری، پردازش، به‌کارگیری و افشای نامه‌ها اعم از الکترونیکی و غیر الکترونیکی، اطلاعات و داده‌های شخصی و نیز سایر مراسلات پستی و ارتباطات از راه دور نظیر ارتباطات تلفنی، نمابر، بی‌سیم و ارتباطات اینترنتی خصوصی و مانند این‌ها ممنوع است مگر به موجب قانون.

ماده ۳۸- گردآوری و انتشار اطلاعات خصوصی شهروندان جز با رضایت آگاهانه یا به‌حکم قانون ممنوع است.

ماده ۳۹- حق شهروندان است که از اطلاعات شخصی آن‌ها که نزد دستگاه‌ها و اشخاص حقیقی و حقوقی است، حفاظت و حراست شود. در اختیار قرار دادن و افشای اطلاعات شخصی افراد ممنوع است و در صورت لزوم به درخواست نهادهای قضایی و اداری صالح منحصراً در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد. هیچ مقام و مسئولی حق ندارد بدون مجوز صریح قانونی، اطلاعات شخصی افراد را در اختیار دیگری قرار داده یا آن‌ها را افشا کند.

ماده ۴۰- هرگونه بازرسی و تفتیش بدنی باید با رعایت قوانین، احترام لازم و با استفاده از روش‌ها و ابزار غیر اهانت‌آمیز و غیر آزاردهنده انجام شود. همچنین آزمایش‌ها و اقدامات پزشکی اجباری بدون مجوز قانونی ممنوع است.

ماده ۴۱- کنترل‌های صوتی و تصویری خلاف قانون در محیط‌های کار، اماکن عمومی، فروشگاه‌ها و سایر محیط‌های ارائه خدمت به عموم، ممنوع است.

ماده ۴۲- حق شهروندان است که حرمت و حریم خصوصی آن‌ها در رسانه‌ها و تریبون‌ها رعایت شود. در صورت نقض حرمت افراد و ایجاد ضرر مادی یا معنوی، مرتکبین طبق مقررات قانونی مسئول و موظف به جبران خسارت می‌باشند.

[v] مفهوم جدید خانه، در مقابل مفهوم سنتی آن که نوعاً میزبان خانواده‌های گسترده بود، مقتبس از مفاهیم بورژوازی می‌باشد، که برای احترام به حریم افراد دچار تحولات بزرگی‌ شده است، مثلاً اتاق خواب‌ها‌ی مجزا برای ایجاد حس فردیت در خانه، عنصر جدانشدنی از طراحی خانه‌ها‌ی جدید می‌باشند. برای مطالعه بیشتر نک:

 Roagna, Ivana. Practicing the Right to Respect for Private and Family Life under the European Convention on Human Rights (Council of Europe, Strasbourg: 2012) at 30-31

Barros, D. Benjamin. “Home as a Legal Concept”, Santa Clara Law Review, 2006, Vol. 46, at 259

[vi] ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی مقرر می‌دارد “طفل صغیر، تحت ولایت قهری (سرپرستی) پدر و جد پدری خود می باشد و همچنین طفل غیررشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد”.

[vii] در بند (ت) ماده ۱۵۸ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲ آمده است: اقدامات والدین و اولیاء قانونی و سرپرستان صغار و مجانین که به منظور تأدیب یا حفاظت آنها انجام می‌شود، مشروط بر این‌که اقدامات مذکور ‌در حد متعارف و حدود شرعی تأدیب و محافظت باشد ایرادی ندارد؛ شرط “محافظت” و حد “متعارف” این امکان را فراهم می‌کند تا چنانچه  رفتار تنبیه‌گر خارج از عرف و به زیان کودک بود مورد تعقیب قرار گیرد. همچنین ماده­ی ۱۹ کنوانسیون حقوق کودک، هرگونه اعمال خشونت علیه کودک، مثل تنبیه بدنی، را منع می­کند. ایران به این کنوانسیون پیوسته است.

[viii] اسمیت، رونا، ک،کتاب درسی حقوق بین الملل بشر، (ترجمه فاطمه کیهانلو،انتشارات دانشکده حقوق و علوم سیاسی، تهران: ۱۳۸۸) ص ۲۷۸

[ix] The Right to Establish Relationships with the Outside World

[x] Roagna, Practicing, supra note v, at 12-17

دی
۱۷
پلیس رو به ما کرد و گفت: «می‌گن مشکلی نیست»
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
1468935138419210
image_pdfimage_print

دو سه روزی بود که حال نداشتم. خسته از فشار کار و بی‌ حوصلگی‌های زندگی، گفتم یک‌روز بمونم توی خونه تا استراحت کنم بلکه انرژی خوبی به دست بیارم.

ساعت حدود ۱۱ بود که دیدم صدای مهیبی از طبقه بالا اومد. فکر کردم چیزی افتاد و به روی خودم نیاوردم.

بعد از چند دقیقه دیدم صدای مهیب همین‌طور داره تکرار می‌شه و یواش‌یواش نگران کننده.

به سختی یک تکونی به خودم دادم و گوشهام رو تیز کردم ببینم چیزی دستگیرم می‌شه یا نه.

صداها تبدیل شد به صدای افتادن اشیا و شکستن و …

حالا دیگه به وضوح صدای داد و بیداد و جیغ هم شنیده می‌شد و خبر از یک ‌اتفاق غیرمنتظره تو ساختمون می‌‌داد.

چند‌باری تو همسایگی من دعواهای خانوادگی اتفاق افتاده بود، حتی زد و خورد. ‌با وجودی که خونه من تو محله نسبتا خوبی قرار داره، اما از همسایه‌ها چندان دل خوشی ندارم. گفتم این بار هم‌ مثل دفعه‌های دیگه خودشون آشتی می‌کنند و همه چیز حل می‌شه.

اما صداها هی بلندتر می‌شد و حتا خونسردی من تو مواجهه با این جور حوادث دیگه نمی‌تونست بر احساس نگرانی‌ام از وضعیت همسایه غلبه کنه.

لباسم رو پوشیدم و رفتم طبقه بالا.

چند تا از همسایه‌ها جمع شده بودند و پچ‌پچ می‌کردند. سلام کردم‌‌ و پرسیدم که چه اتفاقی افتاده؟

اتفاقْ ظاهر ساده‌ای داشت. آقای همسایه مطلع شده بود که همسرش بهش خیانت کرده و درست وسط صحنه خیانت سر رسیده بود. طرف سوم رو در اتاق حبس کرده بود و وسط گریه و شیون بچه سه ساله‌اش، شروع کرده بود به دعوا با همسر خیانتکار. دعوا و جنجالی که به خشونت کلامی و البته خشونت جسمی هم‌کشیده شده بود.

حالا هم بعد از کلی زد و خورد و دعوا و شکستن و البته شکسته شدن، منتظر بود حاج آقا (اصطلاحی که مدام فریادش می‌زد و لابه‌لاش فحشی هم‌نثارش!) یعنی پدر همسرش بیاد و امانتی که ازش گرفته ‌رو بهش برگردونه؛ ‌البته با فضاحت و شرمساری.

صدای داد و بیداد و گاهی زد و خورد ساختمون رو برداشته بود. نگرانی از وقوع خسارتی جبران‌ناپذیرتر مجبورمون کرد که به پلیس زنگ بزنیم و‌کمک ‌بخوایم.‌ پلیس۱۱۰ انصافا زود رسید.

یک‌جوان ترکه‌ای با ته‌چهره‌ای خشک که لابد لازمه کارش هست وارد شد و پرسید چی شده. چیزهایی رو که می‌دونستیم گفتیم و خواهش کردیم‌ جلوی دعوای بیشتر و یا زد و خورد رو بگیره.

رفت در زد و گفت چه خبر شده؟ مشکلی نیست؟

مرد همسایه در حالی‌که همچنان فحش می‌داد گفت مشکلی نیست.‌ شما بیخودی اومدی. من این خانم رو تحویل پدرش می‌دم‌ و خلاص!

پلیس رو به ما کرد و گفت: می‌گن مشکلی نیست. من‌کاری ‌نمی‌تونم بکنم.

بهش گفتم: یه مرد اون تو اسیره.‌ یه بچه کوچیک هم اونجاست. هر لحظه امکان داره یکی از این چهار نفر قربانی خشونت، حماقت و یا استرس بشن، باید کاری بکنی!

دوباره رفت پرسید: آقا مشکلی نیست؟ چه خبره؟

مرد همسایه دوباره همون جواب رو داد. پلیس پرسید خانمتون هم نظرش همینه؟ همسر آقای همسایه هم از پشت در گفت: بله. لطفا برید.

پلیس هم عذرخواهی کرد و گفت با توجه به اینکه مجوز ورود به ساختمون رو تا وقتی کسی کمک نخواد نداره، کاری نمی‌تونه انجام بده.

پلیس ‌رو کمی مشغول کردم تا مرد همسایه با توجه به حضورش، کمی آروم‌تر بشه. و بعد پلیس رو روونه کردم.

حالا دیگه یک ساعتی گذشته بود.

آقای همسایه دیگه رمقی برای داد زدن نداشت. داشت خودش و حاجی (پدر همسرش) رو نفرین می‌کرد.

اومدم توی خونه و این‌بار سعی کردم خودم رو به نشنیدن بزنم…

منبع: خشونت بس