صفحه اصلی  »  خشونت خانگی
image_pdfimage_print
مرداد
۱۷
۱۳۹۷
این زنگ خطر است
مرداد ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Shadowy human figure behind a frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: ipekmorel/depositphotos.com

باران خسروی

    همسر سابقم قبل از اینکه باهاش ازدواج کنم من رو می‌زد. حدود دو سال باهاش دوست بودم و بعد تصمیم به ازدواج گرفتیم. اما هیچ‌وقت به نظرم نرسید این زنگ خطری است، که نباید با این مرد ازدواج کنم. همیشه فکر می‌کردم علت خشونتش به خاطر کارها یا رفتارهای عجیبی است که من دارم. از بچگی، ازنظر بقیه من رفتار و اخلاق‌ عجیب غریبی داشتم. همین فلسفه رو هم توی هجده سال ازدواج در نظر گرفتم. همیشه تقصیر و اشتباه من بود و اگر می‌تونستم تغییر کنم، لابد شدت ضربات فیزیکی و خشونت کمتر می‌شد، گرچه هیچ‌وقت این اتفاق نیفتاد.

شدت ضربات فیزیکی و خشونت هرروز بیشتر می‌شد و اخلاق‌های من هم هرروز بدتر می‌شد. درنتیجه فکر می‌کردم فایده‌ای نداره و من مسوول همه این خشونت‌ها هستم. کم‌کم دیگران ترکم کردن، فامیل‌های نزدیک، دخترعمه‌ها و دخترخاله‌هام، با من قطع رابطه کردن و دوستای نزدیک چندین و چندساله‌ام دیگه تمایلی به تماس یا رفت‌وآمد با من نداشتن. بچه‌های خودم هم همیشه من رو مقصرمی دانستن و حتی دخترم یک بار به من گفت “روانی”!

می تونم بگم خانواده شوهرم هم از همون اول من رو دوست‌ نداشتن و با ازدواجمان مخالف بودن، چون من یک سال‌ونیم از پسرشون بزرگ‌تر بودم. خانواده خودمم همیشه به اخلاق‌های من ایراد می‌گرفتن، به‌ویژه مادرم. می‌گفت “اگه اخلاقت رو بهتر کنی و جواب شوهرت رو ندی حتما شوهرت هم تغییر می‌کنه!”

من اخلاق‌های خاصی  داشتم، نه این قدر خاص که بگم از آدم‌های معمولی متفاوتم. خودم فکر می‌کردم اخلاق‌های خاص من اخلاقیه که ممکنه تو بیشتر افراد جامعه دیده بشه. مثلا در گذشته خیلی حساس بودم و هر کی به من چیزی می‌گفت زود بهم برمی‌خورد و گاهی قهر می‌کردم، اما درنهایت توی دلم هیچی نمی‌موند و معمولا هم زود آشتی می‌کردم.  یا با هرکسی به قول معروف نمی‌ساختم، اما باید بگم درعین‌حال دختر خیلی شادی بودم. گاهی از نظر دیگران خوشحالی و شادیم بیش‌ازحد بود، گرچه که به مرور زمان بعد از ازدواجم دیگه در اون حد شاد نبودم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

حمایت‌گری و حفظ اسرار

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

اوایل بعد از به دنیا اومدن دختر اولم فکر می‌کردم افسردگی بعد از زایمان گرفتم، اما با مرور زمان هم تغییر نکردم و بعد از چندین سال ازدواج، تبدیل به یه آدم غمگین و ناراحت شدم که هیچ‌چیزی شادش نمی‌کنه. با خودم فکر می‌کردم این خصلت زندگی و بزرگ‌سال شدنه، آخه من یک مادر شاغل تمام‌وقت بودم با یک کار پراسترس. یک پسر دارم و یک دختر، و بعد از اون‌هاهم یک سقط داشتم وبچه سوم رو هیچ‌وقت نفهمیدم دختر بود یا پسر.

یه روز خیلی خسته بودم، از سرکار اومدم دیدم بچه‌ها خونه رو حسابی به هم ریختن و شوهرم نه تنها بهشون چیزی نگفته، بلکه یک انگشتشم بلند نکرد که کمکم کنه. منم باردار بودم باحالت‌های وخیم بارداری، خسته بودم و بی اعصاب. با شوهرم جروبحث کردم، مشاجره‌امون طول کشید و طبق معمول ختم شد به زدوخورد فیزیکی. این‌طور بود که به خونریزی افتادم و بچه‌ام همون شب توی بیمارستان سقط شد.

وقتی بچه بودم، یک اخلاقم رو خیلی دوست داشتم. همه می‌گفتن ستاره سر نترسی داره، از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی ترسه. ازشنیدن این تعریف همیشه خوشحال می‌شدم، اما در طول ازدواج کم‌کم تبدیل به یک آدم ترسو، مضطرب و غمگین شدم. بعد از سقطم، کم‌کم شروع به کشیدن سیگار کردم که همین هم باعث شد چندین بار از شوهرم کتک بخورم. خودش سیگار می‌کشید اما می‌گفت سیگار مال مرده که مسوولیت زیادی توی زندگی داره.

تبدیل به یک دروغگوی متخصص شدم، به‌راحتی می تونستم دلیل بیارم که چرا نمی‌تونم سر کار به‌موقع برسم، یا چرا با بقیه تعامل اجتماعی ندارم. در طول زمان کم‌کم آرایشگر خوبی هم شدم و به خوبی تمام کبودی‌های حاصل از کتک‌های شوهرم را می‌پوشاندم. یک بار بعد از کتک خوردن، به شوهرم گفتم فکر کنم یکی از استخوان‌های دستم شکسته، بهم گفت” راه بیمارستان رو بلدی، برو”.

ازش متنفر شدم و با تمام پوستم می‌تونستم تنفر رو حس کنم. از اون به بعد خوابای پریشونم شروع شد. توی خواب می‌کشتمش، هر شب به یک طریق، گاهی هم توی کشتن ناموفق بودم وتوی خواب هم کتک می‌خوردم. کم‌کم باعث شد حتی از خوابیدن بترسم. احساس متضادی داشتم، شب‌هایی که توی خواب بهش ضربه می‌زدم،  تمام روز بعد احساس عذاب وجدان داشتم و سعی می‌کردم باهاش مهربون باشم. شب‌هایی هم که توی خواب کتک می‌خوردم، فردا شبش از خوابیدن دوباره می‌ترسیدم و در طول روز از هر حرکتی می‌ترسیدم و دوست نداشتم بخوابم، یا اگه نصف شب بیدار می‌شدم دیگه نمی‌خوابیدم. به همین دلیل همیشه در طول روز احساس خستگی و بی‌حوصلگی می‌کردم.

کم‌کم دچار بی‌خوابی شدم واختلال خواب پیدا کردم. این باعث شد روی اخلاقم هم تاثیر بگذارد. حس می‌کردم مثل قبل نمی‌تونم خوب تمرکز کنم، اصلا تمرکز نداشتم و همین باعث می‌شد که هرروز یک اشتباه بزرگ انجام بدم. احساس می‌کردم قدرت یادگیریم  را از دست دادم وخودمو مثل یک موجود خنگ می‌دیدم. همین وسط هم سر کار من رو مسوول یک پروژه جدید کردن، اما نتونستم از عهده‌اش بربیام و مدیریت اون پروژه رو از من گرفتن. چه قدر منتظر این لحظه بودم، بعد از دوازده سال کار توی اون شرکت لعنتی، اولین بار بود که این‌قدر از موقعیتم خوشحال بودم، اما انگار بدنم آماده پذیرش هیچ کار و فعالیت جدیدی نبود.

به تلگرام خانه امن بپیوندید.

احساس خشونت‌طلبی داشتم، همه رو مقصر می‌دونستم، از خودم خشمگین بودم، از شوهرم  و از بچه‌هام. انگار با یک خشم و تنفر همیشگی زندگی می‌کردم. سیستم ایمنی بدنم ضعیف شده بود و هرروز دچار یک بیماری می‌شدم. همیشه سرماخورده بودم، تابستان و زمستان فرقی نمی‌کرد.

کم‌کم دلم برای خودم می‌سوخت. شروع به خوندن توی اینترنت در مورد اختلال خواب کردم و سعی کردم از دکتر دلایلش رو بپرسم. دکتر خانوادگیم من رو به متخصص اعصاب ارجاع داد، اونم یک عالمه آزمایش انجام داد و در نهایت یک روانشناس خوب رو به من معرفی کرد. هیچ‌وقت از روانشناس‌ها خوشم نمی اومد و اوایل احساس خوبی نداشتم، اما الان می‌تونم بگم به روانشناسم معتادم. یک سال طول کشید تا بفهمم مشکل و ریشه همه این تغییرات و بیماری‌ها چیه.

نمی دونم که بتونم بعد هجده سال شوهرم رو به‌راحتی ترک کنم، اما دیگه مثل قدیم احساس خشم و نفرت ندارم. خوابام بهتر شده و می دونم که اگر به خودم کمک کنم و همین‌طوری به جلسات روان‌درمانیم ادامه بدم حتما می‌تونم در آینده تصمیم بهتری برای زندگیم بگیرم.

‌‌منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

منبع ۴

مرداد
۱۶
۱۳۹۷
درد دل پدر با پسر یا وقتی بچه‌ها قربانی یار جمع کردن والدین می‌شوند
مرداد ۱۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: 		Freeograph/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Freeograph/depositphotos.com

سمیه تیرتاش

پسر آشفته وارد اتاقم می‌شود و همان وسط، بهت‌زده می‌ایستد.

سرم را از روی دفترچه‌ی گزارش روزانه بلند می‌کنم و می‌پرسم: «مگه تو کلاس نداری بچه جان … اینجا چه کار می‌کنی؟!»

گوشه‌ی چشم چپش می‌پرد و جوابم را نمی‌دهد.

از لای در کله‌ی سیاه دیگری سرک می‌کشد. لبخند می‌زنم و می‌گویم: «محمدپور! بیا تو. نمی‌خواد تعارف کنی. تو هم که کلاس نرفتی! … خوبه، جمع‌مون جمع شد.»

نیمی‌ از تنه‌اش را میان در و دیوار نگه می‌دارد و برای چند ثانیه  بی‌هیچ حرفی نگاهش بین من و پیمان نوسان می‌کند و بدون توضیح در را می‌بندد. دیگر نیست.

خوشامدگویی‌ام را که در این فضای صامت بی‌پاسخ مانده به سکوتی پذیرنده تغییر می‌دهم و با اشاره‌ی سر، پسر را به نشستن دعوت می‌کنم.

پسر گوشه‌ی سبیل باریک و تازه جوانه زده‌اش را مدام به دندان می‌گیرد و بلاتکلیف روی مبل چرمی‌ سیاه، نه رو به من و نه رو به سمت مشخصی می‌نشیند و همچنان به سکوتش ادامه می‌دهد.

–          خب! من منتظرم پیمان. بگو. چی شده؟ پسر جانم، چرا این‌قدر به هم ریخته‌ای؟ …

سرش را میان شانه‌هایش فرو می‌کند و ضرب پای راستش تندتر می‌شود: «اگه حرف نزنی که نمی‌شه. تو، بیست و چهار ساعته اینجایی و یک لحظه هم ساکت نمی‌شینی اما حالا که باید یک چیزی بگی، ساکتی. چه وقت سکوت کردنه؟!»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

احمد و مادرش: روایت گریه‌هایی که تمام نمی‌شوند

گزارشی از یک آزارگری در خانواده

بدون اینکه حرکتی کند، خیره به مخاطبی نامریی، جویده جویده شروع به صحبت می‌کند: «دیشب اصلا نخوابیدم خانم. اون‌وقت صبح که اومدم، زنگ اول بیکاری داشتم، واسه همین رفتم تو نمازخونه یک چرتی بزنم که دیگه خوابم رفت و به کلاس ریاضی نرسیدم. حالا خانم به آقای مولایی چی بگم؟  حتما کلی از دستم دلخور می‌شه. گند زدم خانم!»

ابروهایم را تا حد ممکن بالا می‌برم و متعجب از دلیلی که برای پریشانی‌اش می‌آورد، سعی می‌کنم به حرف زدن ترغیبش کنم: «چرا دیشب نخوابیدی؟ کلاس ریاضی رو ول کن. اون رو با معلمت صحبت می‌کنم. تو به من بگو چرا شب تا صبح بیدار بودی؟»

چشمان سرخش را به من می‌دوزد و می‌گوید: «خانم مهم نیست. همون فکر و خیال‌های همیشگی.»

بیشتر در خودش مچاله می‌شود.

با خودم فکر می‌کنم باید راهی برای نفوذ به این  دیوار سنگی بیابم.

–          ای بابا! بالاخره یک چیزی هست که باعث می‌شه تو الان این شکلی جلوی چشم من بشینی و این‌قدر اون پات رو تکون بدی که کل اجزای اتاق با ریتمش تکون تکون بخورند …. چی شده؟! همون قصه‌ی همیشگی بار دغدغه‌ی بزرگ‌ترها  رو به دوش کشیدنه؟ عزیز من! جان من! من چه‌قدر به تو بگم که زندگی بزرگ‌ترها رو به خودشون بسپار. تو کار خودت رو بکن بابا جان. اون‌ها خودشون می‌دونن چه جوری از پس مشکلات‌شون بر بیان. با ژان‌ وال ژان بازی کردن‌های تو گره‌ای از کار اون‌‌ها باز نمی‌شه که تو هی پابرهنه می‌پری زیر گاری و می‌خوای از رنج و غم و غصه‌ی اون‌ها کم کنی.»

پای راست معلق در هوا، چشمانش به نقطه‌ی نامعلومی‌ خیره می‌ماند. انگار که اینجا نیست.

–          دلم برای بابام می‌سوزه. اون خیلی گناه داره. مجبوره به خاطر ما تحمل کنه. قشنگ معلومه که دیگه دوستش نداره اما آخه مامانم هم هیچ‌کس رو نداره. یک فامیل اجق وجق داره که تو روی آدم مهربونن و قربون صدقه می‌رن اما پشت سر عین هیولا می‌مونن. بیچاره بابام!»

از روی میز بد رنگ زرد، دستمال کاغذی بر می‌دارد و روی چشم‌های سرخش فشار می‌دهد و با سماجت، سرازیر شدن اشک‌هایش را عقب می‌راند.

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

بغض مزخرفی که راه نفسم را بسته است پنهان می‌کنم و می‌گویم: «آخه پسرجانم، این چه رنجیه که تو به دوش می‌کشی؟ اول اینکه مامان و باباها هزار بار در سال دعوا می‌کنن و دوباره آشتی می‌کنن. بعدشم، دلیل کنار هم موندن بابا و مامانت فقط و فقط به خاطر شماها نیست. کلی ترس از تنهایی و کابوس جدایی و یک خروار عادت، مثل چسب اون‌ها رو به هم متصل کرده. ثانیا، با غصه خوردن تو که کاری از پیش نمی‌ره …. تازه، تو یک سال دیگه از پیش‌شون میری. اون‌وقت ببینم بازم می‌خوان از هم جدا بشن یا نه؟»

دور و اطرافش را نگاه می‌کند و روی صندلی به چپ و راست می‌چرخد. چشمانش بی‌هدف اتاق را وارسی می‌کنند و دوباره مات به گوشه‌ای زل می‌زند.

–          یک مدتی مامان مونده بود ایران، خیلی خوب بود. داداش کوچیکم هم پیشش بود. من و بابا هم اینجا بودیم. بابام خیلی با من راحته! باهام خیلی درد دل می‌کرد. از غم و غصه‌هاش، از بدبختی‌های ریز و درشتش، از اجباری که توش گرفتار شده و خب این‌که به خاطر من و داداشم، هر سختی و بدبختی‌ای رو تحمل می‌کنه برام می‌گفت. اون دوران همین که مامان جلوی چشم بابام نبود خودش کلی آرامش بود. اصلا می‌دونید خانم؟ همه چی از کار کردن مامانم تو این مدرسه شروع شد. مامانم همه چی رو خراب کرد ….»

حرفش را  می‌خورد و وحشت زده از این‌که شاید چیزی را بر ملا کرده باشد، لبش را گاز می‌گیرد.

یاد حرف‌های خانم بارزی می‌افتم. مدت‌ها پیش برای پیگیری وضعیت نامناسب درسی پیمان و آشفتگی و اضطراب مدوامش، چندین بار با پدر و مادرش تماس گرفته و هر بار ناموفق‌تر از بار قبل، نتوانسته بودم هیچ‌کدام از ایشان را پیدا کنم.

بعد از طریق همکار بخش اداری جویای دلیل عدم پاسخگویی خانواده پیمان شدم و آنجا بود که فهمیدم چه بلایی سر مادر بیچاره آمده و چه‌طور پدر شکاک و بد‌دل با تهمت و افترا زن را خانه‌نشین کرده. دفتردار با اطلاعاتی کامل از سوابق  تیره و تار پدر دائم‌الخمر و دل پری که از دغل‌بازی‌هایش داشت، مرد را موجودی شارلاتان و دروغگو معرفی کرد  که برای به کرسی نشاندن حرف‌هایش از هیچ کاری ابا نداشته و زن نگون‌بخت را با اتهام رابطه با یکی از همکاران بخش پسران، رسوای خاص و عام کرده تا جایی که مدیر مجتمع برای جلوگیری از حرف و حدیث و آبروریزی، عذر زن بینوا را خواسته. از آن به بعد هم به دستور مرد، زن حق ندارد هیچ‌گونه تماسی با مدرسه برقرار کند.

صدایی در درونم فریاد می‌کشد . باور نمی‌کنم مرد همه‌ی قصه را برای پسر تعریف کرده باشد. به خودم نهیب می‌زنم که آرام بمانم:

–          یعنی تو الان شدی سنگ صبور بابات؟!

گزاره‌ی پرسشی‌ای ارائه می‌کنم و سعی می‌کنم لحن کلامم شماتت‌بار نباشد. او با سر تایید می‌کند و من دندان‌هایم را به هم فشار می‌دهم و می‌گویم: «این خیلی خوبه که تو و بابات این‌قدر به هم نزدیک هستید و با هم کلی گپ می‌زنید ولی این دلیل نمی‌شه که تو درگیر موضوعاتی بشی که مربوط به بزرگ‌ترهاست و برای برطرف کردنش هیچ کاری از دستت برنمی‌آد. اون‌ها باید هر دو به مشاور خانواده مراجعه کنند و برای برطرف کردن مشکل‌شون دنبال راه حل بگردند. تو هم عزیز جانم، برای هزارمین بار ازت می‌خوام به من قول بدی که بچسبی به درس و مشقت و سرت رو با مسائل آدم بزرگها درد نیاری. ما از پس خودمون بر می‌آییم. مامان و بابای تو هم آدم‌های بزرگی هستند و بالاخره یک راهی پیدا می‌کنند. پاشو پسرم، پاشو برو یک آبی به دست و روت بزن و برو سر کلاس. پاشو این‌قدر اون پات رو تکون نده، دل و روده‌ام پیچید تو هم!»

در اتاق که بسته می‌شود، دفترچه‌ی اطلاعات خانواده را از کشوی میزم بیرون می‌آورم و دنبال حرف قاف می‌گردم و بلند بلند حرف می‌زنم: «قاسمی‌، قاسمی، جناب آقای قاسمی‌ …، امیدوارم این بار گوشی رو برداری آقای قاسمی. امیدوارم این بار جواب بدی ….»

تلفن بیست و چند بار بوق می‌خورد و من همچنان گوشی را به گوشم چسبانده‌ام و به خودم دلداری می‌دهم: «امکان نداره همه چیز رو به بچه‌اش گفته باشه. امکان نداره هر فکر و خیال و توهمی‌ که  توی اون کله‌ی مریضش هست  به این بچه منتقل کرده باشه. امکان نداره …»

مرداد
۱۵
۱۳۹۷
«لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» به چه سرنوشتی دچار می‌شود؟
مرداد ۱۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image_545
image_pdfimage_print
نیوشا صارمی

بیش از چهار سال است که «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» از سوی فعالان حقوق زنان ایران و برخی نمایندگان مجلس دنبال می‌شود، اما هنوز به تصویب نرسیده است. از قرار معلوم، این لایحه در قوهی قضائیه در حال بررسی است و برخی از مواد آن نیز حذف شده است. زنان ایران هنوز چشم به راه تصویب لایحه‌ای هستند که، با معرفی انواع خشونت علیه زنان، راهکارهای قانونی برای احقاق حقوق آنان و برقراری عدالت بین مرد و زن ارائه می‌کند.


قصه‌ی زهره

اولین باری که زهره مورد خشونت همسرش واقع شد، ۲۳ ساله بود، یک سال بعد از ازدواجش: «گریه کرد و عذر خواست، بخشیدم، بارها تکرار شد، بارها بخشیدم، دیگر بخشی از زندگی‌ام شده بود. در سال سوم ازدواجم یک بار از بالای پله‌ها هل‌ام داد و پایم شکست، من از حال رفته بودم، ولی وقتی به دوست نزدیکم گفتم، او مجبورم کرد که به پاسگاه پلیس برویم، پلیس هم من را به پزشک قانونی فرستاد.» پزشک قانونی شکستگیِ پا و کوفتگی در نقاط مختلف بدن را تأیید کرد: «به دادسرا رفتیم. شوهرم انکار کرد. قاضی به من گفت: شاهد داری؟ شاهد نداشتم. گفت: از کجا معلوم که خودت از پله نیافتاده باشی؟ گفتم: مگر مرض دارم دروغ بگویم؟ گفت: این را دیگر من نمی‌دانم، در گواهی پزشک قانونی مشخص نشده که اینها لزوماً به دلیل کتک خوردن بوده باشد، و اگر کتک خورده‌ای، باید ثابت کنی که همسرت تو را کتک زده است.»

زهره یکی از ده‌ها زنی است که، در پی یک فراخوان سادهی توئیتری، داستان زندگی‌اش را برایم گفته است و یکی از میلیون‌ها زنی است که در ایران مورد رایج‌ترین نوع خشونت، یعنی خشونت خانگی، واقع شده‌اند و صدایشان به جایی نرسیده و قانون را پناه خود ندیده‌اند. او در ادامه‌ی شرح وضعیتش می‌گوید: «آن موقع قصد جدایی نداشتم. فقط می‌خواستم تعهد بدهد که دیگر دست روی من بلند نمی‌کند. سرخورده و با حال خراب به خانه‌ی دوستم رفتم. به خانوادهام در ساری چیزی نگفتم، شوهرم یک هفته بعد آمد سراغم. برگشتم. باز هم کتک می‌زد، ولی کم‌تر. یک بار در دعوایی شدید، نشست روی پاهای من و به شکمم مشت زد و گفت: حالا برو پزشکی قانونی، ببینم چیزی می‌فهمند یا نه. نمیتوانم بگویم چقدر درد داشت. دیگر نخواستم بمانم. از خانه آمدم بیرون. او به دلیل عدم تمکین شکایت کرد، و من مجبور به بازگشت شدم چون نتوانستم خشونت او را ثابت کنم. مدام در رفتوآمد بودم، تا یک سال بعد که گویا با زنی آشنا شد، و راضی شد من را بدون مهریه و نفقه و هیچ حق و حقوقی طلاق بدهد.»

مریم کیان‌ارثی، حقوقدان و وکیل دادگستری، یکی از کارشناسانی است که در کارگروه تدوین «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» حضور داشته است، لایحه‌ای که چند سالی است در انتظار تصویب و تبدیل شدن به قانون است. کیان‌ارثی در گفت‌وگو با آسو می‌گوید: «متأسفانه کشور ما کمترین مصوبات قانونی را در رابطه با خشونت دارد، مخصوصاً خشونت خانگی و خشونت علیه زنان. از همه مهم‌تر، برای پی‌گیری قانونی، خشونتی که انجام شده باید قابل رؤیت و قابل اثبات باشد، چرا که در حال حاضر در بحث‌های کیفری، ضرب و جرح و خشونت حتماً باید دلایلی برای اثبات داشته باشد، مستندانی مثل شهود و یا گواهی پزشکی قانونی. اما در بسیاری مواقع، در مورد خشونت خانگی چنین شواهد و مستنداتی نمی‌تواند وجود داشته باشد.»

کیان‌ارثی می‌گوید اگر «لایحهی تأمین امنیت زنان» به شکلی که الان مطرح و بر روی آن کار شده تصویب شود، باعث تسهیل در روند دادرسی می‌شود و برخی شواهد و قرائنِ ضمنی هم برای اثبات وقوع خشونت کافی است: «مثلاً بچه‌ها در خانه می‌توانند شاهد تلقی شوند، همسایه‌ها هم همین‌طور، و در عین حال امنیت‌شان هم تأمین خواهد شد. همچنین، یک سری از قرارهای تأمینی که صادر می‌شود، مثل ممانعت از ورود همسر به منزل، یا تعیین محلی دیگر برای زندگی برای یکی از دو طرف، و موارد این‌چنینی، به تسریع در رسیدگی، کم کردن تشریفات دادرسی، و اثبات راحت‌ترِ جرم برای زنان کمک خواهد کرد.» این نکته نیز بسیار مهم و قابل تأمل است که، لایحهی تأمین امنیت زنان خشونت روانی و خشونت جنسی را هم، در کنار خشونت فیزیکی، قابل پی‌گرد قانونی دانسته است.

قصه‌ی مهری

«از شوهرم شکایت کرده بودم به خاطر ترک نفقه. وقتی برگه‌ی احضاریه آمد، شوهرم به طور وحشیانه‌ای کتکم زد و نامه را پاره کرد و فرو کرد در دهانم، که باعث ایجاد زخم و آفت در دهانم شد. رفتم پزشکی قانونی. پزشک قبول نکرد که زخم‌های دهانم به خاطر درگیری است، و خیلی هم مسخرهام کردند. فقط کبودی روی دست محرز شد و در گواهی نوشتند.» این را مهری می‌گوید و ادامه می‌دهد: «برای کتک خوردن، باید شکایت جداگانه‌ای ثبت می‌کردم. من هم آن زمان آن‌قدر زیر فشار بودم و تنها و خسته که بعد از سه ماه دوندگی بی‌خیال شدم و پرونده‌‌ام را با رضایت خودم بستم، چون نتوانستم و نخواستم بروم التماس دو نفر را بکنم که بیایند شهادت بدهند و درگیر مشکلات من بشوند، می‌دانستم شوهرم آن‌ها را هم اذیت خواهد کرد.»

مهری از پرونده‌ی نفقه‌اش می‌گوید: «در دادگاه، قاضی گفت: باید دو نفر شاهد بیاوری که شهادت بدهند شوهرت به تو پول نمی‌دهد، وگرنه الان که زیر یک سقف زندگی می‌کنید و حتماً خوشی زده زیر دل‌ات! تمام حرفشان این بود که شما که زیر یک سقف زندگی می‌کنید، یعنی تو داری از امکانات او استفاده می‌کنی و حالا هم که بچه دارید و شوهرت نمی‌خواهد طلاقت بدهد، پس بنشین زندگی‌ات را بکن و الکی پروندهسازی نکن و وقت دادگاه را نگیر!»

مهری می‌گوید ملاقات با قاضی اصلی پرونده برای او چند ماه زمان برده است: «اول وقت دادند برای دو ماه بعد. قاضی که پرونده را دید، فرستاد برای حل اختلاف. بعد از دو جلسه حل اختلاف، که شوهرم راضی نشد بیاید و پشت گوشی به آن‌ها فحش‌ داد، در نهایت من را فرستادند پیش قاضی اصلی. قاضی هم بدون گوش کردن به حرف‌های من، فقط گفت باید دو نفر بیاوری که شهادت بدهند این مرد به تو نفقه نمی‌دهد.» مهری می‌گوید به یک وکیل مراجعه کرده و از او شنیده است که: «چون خانواده‌ات پشت‌ات نیستند و با توصیفاتی که از شوهرت می‌کنی، تا برگزاری دادگاه مجبور هستی در خانه‌ی شوهر بمانی و این طوری جان‌ات در خطر است. بی‌خیال شو.»

طولانی شدن روند دادرسی، عدم آگاهی و شناخت قضات از وسعت و شدت خشونت علیه زنان، باور نداشتن قضات به برابری حقوق زنان و مردان از مشکلات مهری در این پرونده بوده است، مشکلی که بسیاری از زنان در فرایند دادرسی با آن مواجه شده‌اند. کیانارثی می‌گوید در پیش‌نویس اولیه‌‌‌ی «لایحه تأمین امنیت زنان» بهبود این وضعیت در نظر گرفته شده است: «خوشبختانه در لایحه تأکید شده است که قضات مربوط به جرایم خشونت علیه زنان از قضاتِ آموزش‌دیده باشند، دوره‌هایی برای آنها گذاشته شود، و شعبه‌های خاصی به این موضوع اختصاص داده شود. اگر این لایحه به همین نحو تصویب شود، قطعاً به بهبود وضعیت زنان کمک خواهد کرد.»

مهری هم مثل زهره برای اثبات خشونت فیزیکی و اقتصادی نیاز به شاهد داشته است، در حالی که درگیری‌های خانوادگی بیشتر در خلوت زن و شوهر اتفاق می‌افتند و شاهدی ندارند. کیان‌‌ارثی هم با اشاره به این که مقررات فعلی برای اثبات وقوع خشونت در دادگاه از مهم‌ترین ضعف‌های قوانین موجود در رابطه با خشونت خانگی است، می‌گوید: «مستنداتی که در قانون فعلی به آن‌ها اشاره شده ارائه کردنشان خیلی سخت است. همانطور که می‌دانید، جرایم خانگی معمولاً بین زن و شوهر و در خانواده رخ می‌دهد. حالا به غیر از بحث فرهنگی و این که خیلی از زنان به خاطر قیدوبندهای سنتی و خانوادگی اعلام جرم نمی‌کنند، ناتوانی از اثبات جرم است که باعث می‌شود پرونده‌ها معمولاً بی‌نتیجه ‌بمانند. این مهم‌ترین خلأ قانون فعلی است، که باعث می‌شود روند دادرسی بسیار سخت باشد و اثبات وقوع جرم هم بسیار مشکل است.»

مسئله‌ی دیگری که هم برای زهره و هم برای مهری نگران‌کننده بود حضور خودشان در خانه و در کنار شوهران‌شان در طول فرایند دادرسی بود، چون این وضعیت امنیت آن‌ها را به مخاطره می‌انداخت. کیانارثی می‌گوید «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» راه حلی هم برای این مسئله در نظر گرفته است: «در پیش‌نویس لایحه، موضوع مهمی را با عنوان “عدالت ترمیمی” مطرح کرده‌ایم. در عدالت ترمیمی، فقط به بحث بزه یا کسی که جرم بر او وارد شده توجه نمی‌شود بلکه وضعیت فرد بزهکار هم مورد توجه قرار می‌گیرد، دوره‌های درمانی برای او تجویز می‌شود، و ابتدا به ساکن برای او مجازات تعیین نمی‌کنند. یعنی این لایحه مجازات‌محور نیست و در واقع ترمیمی و عدالتمحور است و به بزهکار هم توجه خاصی دارد.»

نگاهی به لایحه‌ی تأمین امنیت زنان

تدوین و ارائه‌ی لایحه‌ی تأمین امنیت زنان در برابر خشونت‌های خانگی با همکاری قوه‌ی قضائیه در دولت احمدی‌نژاد شروع شد. اما با ایراداتی که کمیسیون لوایح مجلس شورای اسلامی به آن وارد کرد، بررسی آن متوقف شد، و سرانجام با پایان کار دولت دهم از دستور کار مجلس خارج شد. در دولت یازدهم، با تلاش شهیندخت مولاوردی، معاون وقت زنان و خانواده‌ی ریاست جمهوری، این لایحه دوباره به جریان افتاد. کلیات لایحه در اردیبهشت ۱۳۹۶ در دولت تصویب شد و پس از آن برای بررسی و اظهار نظر به قوه‌ی قضائیه ارجاع داده شد، و هنوز در همان مرحله باقی مانده است. به گفته‌ی پروانه سلحشوری، رئیس فراکسیون زنان مجلس ایران، شنیده‌ها حاکی از آن است که  «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» به رهبر جمهوری اسلامی داده شده است تا درباره‌ی آن اظهار نظر کند. پیش از این نیز، طیبه سیاوشی، دیگر نماینده‌ی مجلس، گفته بود که صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضائیه‌ی ایران، «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» را معطل نگه داشته است، لایحه‌ای که دشمن و مخالف هم کم ندارد.

زهرا آیتاللهی، رئیس شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده، در دی ماه سال گذشته در روزنامه‌ی کیهان نوشته بود که این لایحه به آرامش و صمیمیت در خانواده آسیب میزند و خانه را به معرکه‌ای تبدیل می‌کند برای فرار زنان از مسئولیت‌هایشان و خارج کردن مردان از جایگاه اصلیشان که به گفته‌ی او مدیریت خانواده است. آیت‌اللهی همچنین نوشته بود که این لایحه مبتنی بر «دفاع بیحدومرز از زنان است و رفتارهای خشونت آمیز زنان علیه مردان را در نظر نگرفته و، با دفاع بی‌قاعده از زنان، بروز خشونت‌های زنانه علیه مردان را مشروعیت می‌بخشد.» او در ادامه اظهار نظر کرده بود که این لایحه از زنانی حمایت میکند که «با اراده‌ی خویش، خودشان را در معرض تعرض جنسی قرار میدهند.»

همان زمان، پروانه سلحشوری، رئیس فراکسیون زنان مجلس، در واکنش به سخنان آیت‌اللهی گفت: «وقتی صحبت‌های او را می‌خوانیم، گویی یک مرد ضدزن خشونتطلب درباره‌ی لایحه‌ی منع خشونت علیه زنان موضع گرفته است.» این در حالی است که آیت‌اللهی در مورد اثربخش بودن این لایحه ابراز تردید کرده بود: «اگر اعمال مجازات‌های بازدارنده از خشونت به افزایش طلاق، کاهش انگیزه‌ی تربیت از سوی والدین، افزایش زنا و حرامزادگی، و از میان رفتن غیرت، عفت و امر به معروف و نهی از منکر منجر شود، چه باید کرد؟» آیت‌اللهی چهار ماه بعد از این اظهار نظرها خبر داد که «قوه‌‌ی قضائیه لایحه‌ی تأمین امنیت زنان در برابر خشونت را از ۹۲ ماده به ۵۱ ماده تقلیل داده است.» در همین حال، هنوز مشخص نیست دقیقاً چه موادی از این لایحه حذف شده است؛ قوهی قضائیه ادعا کرده است که مواد حذفشده تکراری بوده‌اند و در سایر قوانین لحاظ شده بودند.

از سوی دیگر، رسانه‌ها و گروه‌های تندرو نیز مشتاقانه نظرات آیت‌اللهی را نقل و تأیید کرده‌اند. هادی صادقی، معاون فرهنگی قوه‌یقضائیه، هم گفته است که «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» در ظاهر برای حمایت از زنان است اما «در باطن بزرگترین ضربه را به زن و خانواده می‌زند.» او معتقد است: «زنی که شوهرش را به زندان بفرستد، دیگر از آن مرد برای آن زن، شوهر در نمی‌آید و زن باید صابون طلاق را به جانش بزند.»

«لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» بیش از چهار سال است که به صورت جدی از سوی فعالان حقوق زنان و برخی نمایندگان مجلس دنبال می‌شود، اما هنوز به ثمر نرسیده است. در همین حال، هنوز روشن نیست که قوه‌ی قضائیه چه موادی را از این لایحه حذف کرده است؛ نمایندگانِ پیگیر لایحه می‌گویند که منتظر ارجاع آن به مجلس هستند، ولی فعلاً قوه‌ی قضائیه قدمی در این راستا برنداشته است. زنان ایران هنوز چشم به راه تصویب لایحه‌ای هستند که برای نخستین بار تعریف مشخصی از انواع خشونت علیه زنان دارد و راهکارهایی برای احقاق حق زنان و برقراری عدالت بین مرد و زن ارائه می‌کند.

منبع: آسو 

مرداد
۵
۱۳۹۷
رایزنی با نمایندگان
مرداد ۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
shutterstock_594488717
image_pdfimage_print

Photo: sdecoret/shutterstock.com

باران خسروی

در این نوشته قصد داریم شما را با مفهوم لابی‌گری (رایزنی) آشنا کنیم. لابی‌گری در حقیقت یکی از ابزارهای حمایت‌گری (Advocacy)  است.

لابی کردن و برقراری ارتباط مستقیم با سیاست‌گذاران، بخش مهمی از حمایت‌گری و کمپین‌سازی است. این کمپین‌سازی می‌تواند در دستیابی به تغییر سیاست موردنظر شما بسیار تاثیرگذار باشد.

لابی‌گری شیوه‌ای برای اعمال‌ نفوذ در روند تصمیم‌گیری سیاسی به نفع گروه‌های خاص یا گروه‌های فشار است. به‌عبارت‌ دیگر لابی‌گری، عمل حمایت‌گری شخصی یا خصوصی با هدف اعمال ‌نفوذ بر نهادهای حکومتی است.

از سوی دیگر لابی‌گر، شخصی (حقیقی یا حقوقی) است که در ازای دریافت پول درصدد جلب حمایت قانون‌گذار یا به عبارت کلی‌تر سیاست‌گذاران و افکار عمومی برمی‌آید. شما با لابی کردن با افراد تأثیرگذار رابطه برقرار می‌کنید و درعین‌ حال آن‌ها را آموزش می‌دهید و از آن‌ها رهبر می‌سازید.

 یکی از مهم‌ترین شیوه‌های لابی ‌کردن، جلسه حضوری با نماینده مورد نظر یا  اعضای دفتر اوست. شما در این جلسه می‌توانید در مورد این که چرا در خصوص این موضوع و تغییر شرایط، انگیزه دارید و از آن‌ها چه درخواستی دارید، صحبت کنید. درواقع در این جلسه از آن‌ها می‌خواهید که چه نقشی داشته باشند یا چه رایی بدهند.

فرض کنیم شما نماینده گروهی از فعالان حقوق زنان هستید که قرار جلسه حضوری با چند نماینده مهم مجلس گذاشته‌اید و در این جلسه قراراست  از آن‌ها بخواهید که بودجه‌ای برای راه‌اندازی  خانه امن تخصیص بدهند. این  ملاقات حضوری می‌تواند برای شما بسیار سخت باشد، چرا که وظیفه سنگینی بر دوش شما گذاشته‌ شده و نقش شما در این ملاقات بسیار مهم است.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

حمایت‌گری و حفظ اسرار

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

توصیه‌های قبل از جلسه:

 

  1. مراحل وقت‌گیری با نماینده را از قبل بدانید.
  2. قبل از جلسه در مورد موضوع به خوبی تحقیق کنید. پرسش‌های مهم و کلیدی را آماده کنید.
  • آیا لابی کردن با این شخص موثر است؟ آیا کمپین در این مرحله نیازبه لابی کردن دارد؟
  • کمیته تصمیم گیرندگان نهایی چه کسانی هستند؟
  • چه زمانی این مساله در مجلس مطرح می‌شود و به رای گذاشته می‌شود؟
  • چه کسانی موافق با مساله هستند و چه کسانی در جهت مخالف ممکن است لابی کنند؟ آن‌ها که در جهت خلاف ما لابی می‌کنند هدف و یا پیام مهم‌شان چیست؟
  • آیا کمپین‌های دیگر با لابی کردن با نمانیده موردنظر درگذشته نتیجه مثبت گرفته‌اند یا نه؟
  1. نکته‌های کلیدی را برای خود بنویسید و فضای جلسه را از قبل تمرین کنید.
  2. گاهی یادآوری چند نکته مهم بهتر از این است که در جلسه همه موارد را مطرح کنید. به این صورت با حجم اطلاعات کم‌تر اما مهم‌تر به شخص، زمان پردازش  و تحلیل اطلاعات را می‌دهید و او را گیج نمی‌کنید.
  3. خواسته‌تان مشخص باشد. سعی کنید سریع سر اصل مطلب بروید و به ‌صورت مشخص در مورد موضوع مورد‌ نظر صحبت کنید.
  4. قدرت اعداد را فراموش نکنید. سیاست‌مدارن آمار، اعداد و ارقام را دوست دارند.با استفاده از آمار و ارقام، موضوع مطرح شده خود را مهم و ضروری جلوه دهید.
  5. اگر همراه داشته باشید و به‌ تنهایی به جلسه نروید بهتر است. حتی گروه‌های سه یا چهارنفری نیز توصیه می‌شود.
  6. مطمئن شوید که بعد از جلسه پیگیری کنید. نامه بفرستید یا تماس تلفنی برقرار کنید.

وقتی در جلسه هستید:

  1. مطمئن شوید که از قبل مشخص کنید چه کسی نکته‌های اصلی را خواهد گفت، چه کسی یادداشت برمی‌دارد، چه کسی به پرسش‌ها پاسخ می‌دهد و چه کسی در نهایت نامه می‌فرستد و پیگیری می‌کند.
  2. چه همراه یک گروه می‌روید و چه تنها از موارد زیر مطمئن شوید:
  • پیام شما صریح و روشن است.
  • جزییات امکاناتی که از آن‌ها تقاضا می‌کنید را بدانید.
  • خواسته نهایی‌تان را مشخص کنید.

به تلگرام خانه امن بپیوندید.

  1. تمرین کنید و خودتان را برای پرسش‌های سخت آماده کنید.
  2. سر وقت حاضر شوید.
  3. لباس مناسب بپوشید، فکر کنید برای مصاحبه کاری می‌روید. نگذارید ظاهر شما مانعی برای رسیدن پیام‌تان باشد.
  4. اگر از طرف سازمان یا گروهی می‌روید، در ابتدا عنوان شغلی و سازمان خود را معرفی کنید. جزئیاتی از سازمان خود به آن‌ها بدهید.
  5. با روی باز و رویکردی مثبت شروع کنید. مثلا اگر نماینده شما به ‌تازگی حرکت مثبتی انجام داده است، صحبت‌تان را با آن آغاز کنید.
  6. تاکید کنید چگونه این مساله می‌تواند زندگی بسیاری از شهروندان را تغییر بدهد.
  7. اگر می‌توانید داستان شخصی و تاثیرگذاری از یک فرد خشونت‌دیده تعریف کنید.
  8. به خوبی گوش بدهید. تنها سخنگو نباشید و اجازه بدهید طرف‌تان هم ‌صحبت کند.
  9. به‌ آرامی پاسخ بدهید و اگر احساساتی شدید، سعی کنید از احساسات‌تان در پررنگ کردن مساله استفاده کنید نه در توهین به آن‌ها.
  10. تهدید نکنید.
  11. اگر اسناد، مدارک یا نوشته‌ای به همراه دارید، یک نسخه از آن را به آن‌ها بدهید.

در پایان:

  1. حتماا از وقتی که گذاشته‌اند تشکر کنید، حتی اگر جلسه به آن صورتی که شما خواستید پیش نرفت. یادتان نرود که این تنها جلسه شما با این فرد نیست. شما یا افراد دیگر در آینده موضوع جلسه را پیگیری می‌کنید و نمی‌خواهید با رفتار منفی راه را بر این مساله برای همیشه ببندید.
  2. اگر به نتیجه نرسیدید، سعی کنید برای جلسه بعدی قرار بگذارید.
  3. در نهایت برای خودتان صورت جلسه‌ای بنویسید. هر آنچه از جلسه به یاد می‌آورید. هر چیزی که از جلسه یاد گرفتید. هر چیزی که به نفر بعد از شما کمک خواهد کرد.
  4. سعی در پیگیری داشته باشید.
  5. ارزیابی کنید. اگر جوابشان نه محکم باشد، گاهی وقت گذاشتن بر روی آن‌ها بی فایده است. اگر جواب شاید است، سعی کنید از روش‌های دیگر حمایت‌گری استفاده کنید و از افراد دیگری بخواهید که با آن‌ها جلسه بگذارند تا بتوانید جواب آن‌ها را به سمت بله تغییر دهید.

منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

مرداد
۴
۱۳۹۷
مرا مجبور به سکس می‌کرد تا شوهر خوبی باشم!
مرداد ۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_1107571247
image_pdfimage_print
ترجمه خانه امن

پدری مجرد بودم با چند فرزند که دوباره ازدواج کردم. چه حماقتی. باید به نشانه‌های هشدار توجه می‌کردم.

هر وقت مشکلی پیش می‌آمد او مرا مقصر می‌دانست. یک سال بعد از ازدواجمان، زندگی‌ام تبدیل به کابوس شد.

زنم از هر فرصتی برای تحقیر من استفاده می‌کرد.

در درگیری‌ها همیشه مرا می‌زد؛ البته نه توی صورتم. فکر می‌کردم شایسته این رفتارم؛ چون او دائما می‌گفت شوهر بدی هستم. برای اینکه شوهر خوبی باشم، مرا وادار به سکس می‌کرد. من نمی‌توانستم از این رابطه خشونت‌آمیز بیرون بروم چون رفتن به معنای ترک فرزندانم بود.

سعی کردم مادرم را در جریان بگذارم اما او هم با شنیدن کوچک‌ترین چیزی می‌گفت: «چه می‌کنی که او مجبور می‌شود با تو اینطور رفتار کند؟» احساس می‌کردم همه به جز بچه‌هایم مرا رها کرده‌اند. بعد از چند سال همسرم گفت که می‌خواهد برود. همه گفتند من مقصر این جدایی هستم. من هرگز به کسی نگفتم واقعا چه بر سرم آمده است.

سال‌ها بعد، سرانجام به مشاوری که بخاطر افسردگی از دست دادن کار پیشش می‌رفتم ماجرا را گفتم.  آن زمان هیچ دوست نزدیکی نداشتم.

چگونه با موضوع برخورد کردم

با اینکه احساس بی‌عرضگی می‌کردم، می‌دانستم بچه‌ها به من نیاز دارند. این تنها چیزی بود که باعث می‌شد ادامه بدهم و سرانجام فهمیدم که همه چیز تقصیر من نبوده است. من همیشه درگیر مراقبت‌های روزانه از آنها بودم و همین به زندگی من هدف می‌داد. عشق آنها به من قدرت می‌بخشید اما تردیدم نسبت به اینکه‌ آیا می‌توانم شوهر خوبی باشم هرگز از بین نرفت. از آن وقت با هیچ زنی رابطه نداشتم.

چگونه این وضعیت تغییر کرد

همسرم از من ناامید شد و رفت. فکر می‌کنم او همان دوران با مردهای دیگری رابطه داشت و ارزشی برایم قائل نبود. او تقریبا همه چیز را از خانه برد اما آن موقع این موضوع اصلا برایم مهم نبود. فقط خوشحال بودم که همه چیز تمام شده است؛ بدترین دوران زندگیم بود.

چطور قوی‌تر شدم

نمی‌دانم چه می‌شد اگر مجبور نبودم به بچه‌ها فکر کنم. شاید همین حالا هم اینجا نبودم. مشاورم به من کمک کرد تا مفهوم آزار را بفهمم. او کسی بود که لغت « تجاوز» را به کار برد و من تازه فهمیدم آنچه در اتاق خواب ما می‌گذشت چه بود. خیلی جالب بود که من هرگز اینطور به موضوع نگاه نکرده بودم.

من در خامی به سر می‌بردم و هیچ واژه‌ای برای توصیف سردرگمی و وحشت خود نداشتم.

آنچه باید به دیگران درباره خشونت خانگی بگویم

نمی‌دانم چه بگویم جز اینکه « درکتان می‌کنم». وقتی در رابطه خشونت‌بار قرار دارید افکار مغشوش زیادی به سراغتان می‌آید؛ ممکن است خودتان را سرزنش کنید و مقصر بدانید. ضمن اینکه در شرایطی که نگرانی‌هایی زیادی مثل بچه، مسائل مالی، هزینه وکلا و غیره دارید گفتن اینکه می‌خواهید از رابطه خشونت‌بار بیرون بیایید درست نیست. برای من تنها چیز مثبتی که وجود داشت عشق من به بچه‌ها و عشق آنها به من بود.

منبع به زبان انگلیسی: dvrcv

تیر
۲۷
۱۳۹۷
فریم ‌ به فریم از یک«جنایت خیابانی»
تیر ۲۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
IMG_49437
image_pdfimage_print

Photo: shahrvand-newspaper.i

مادران قاتل و مقتول در گفت و گو با «شهروند» از جزییات قتل نازنین به دست پدرام می‌گویند

شهروند|  «نازی خیلی دوست داشتم ولی خودت کردی» این جمله‌ای  است که پدرام ٢٧ساله بر بالین جسد همسرش می‌گوید. همسری که قرار بود پیش از مرگ در دادگاه طلاق از پدرام جدا شود ولی بر اثر یک اتفاق با ضربات شوهرش کشته شد. شاهدان حادثه تصاویر این جنایت را ضبط کردند. فیلم تکان‌دهنده دیگری که در فضای مجازی منتشر شده است. این تصاویر ۴٨ثانیه است. تصاویری که نشان می‌دهد مرد چاقو به دست بر بالین جسد  همسرش  ایستاده و جملاتی را می‌گوید که نظر هر رهگذری را جلب می‌کند. جسد همسرش را تکان می‌دهد و به او می‌گوید: «دوست داشتم خودت کردی منو داری می‌بینی» عامل جنایت شماره تلفن مادرش را به یکی از عابران می‌دهد تا او هم درجریان قرار گیرد. رو به حضار فریاد می‌زند شماره مادرش را بگیرید و بگویید عروسش را کشتم! بعد هم رو به جوانی که در آن نزدیکی ایستاده، می‌گوید: «آقا یه‌ دقیقه برو جلوی دادگاه مادرش با یه بچه وایساده، بگو خانم رضایی…. بهش بگو بیا عروستو کشتم». اما شماره در دسترس نیست. مادر و دخترش همراه او به دادگاه آمده بودند تا شاهد دومین طلاق پدرام باشند. بعد از آن هم مرد دیگری به طرف مرد قاتل می‌رود و به او می‌گوید نمان، فرار کن، مرد قاتل می‌گوید خودرو ندارم نمی‌توانم فرار کنم و بعد هم دوشادوش مردی که به او پیشنهاد فرار داده بود، از محله حادثه دور می‌شود و در واقع فرار می‌کند. همان‌جاست تا شاهدان قتل، یاد اورژانس و پلیس می‌افتند و بالاخره با آنها تماس می‌گیرند. فیلم تمام می‌شود.
این جنایت ظهر چهارشنبه ٢٠ تیرماه زمانی رخ داد که مرد جوان فهمید همسرش پیش از ازدواج با او ۴مرتبه دیگر نیز ازدواج کرده است. آشنایی این زن و مرد بیمار که در یک بیمارستان روانی کلید خورد، قرار بود در دادگاه اسلامشهر پایان یابد اما پیش از دادگاه در پارکی حوالی اسلامشهر، زن جوان چاقویش را از کیفش بیرون کشید و پدرام را تهدید کرد که باید تمام حقم را بدهی. همان موقع بود که پیرزنی درحال عبور بود، با دیدن این تصاویر گفت: «زمونه برعکس شده» همین جمله کافی بود تا حواس نازنین پرت شود و در یک لحظه پدرام چاقو را از دستش بقاپد. خودش می‌گوید، دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاده و چندین ضربه به گردن و بدنش زدم. نازنین روی چمن‌ها افتاده بود و می‌خواستم مادرم را خبر کنم اما نشد، به همین خاطر فرار کردم.»
فرار پدرام ۴٨ساعت بیشتر طول نکشید و خود را به پلیس آگاهی  تهران معرفی کرد. متهم پس از انتقال به دادسرای جنایی تهران مقابل قاضی محسن مدیرروستا، بازپرس جنایی پایتخت قرار گرفت و جزییات جنایت را بازگو کرد. همان موقع بود که شماره مادر نازنین را هم در اختیار قاضی پرونده گذاشت تا به دستور قاضی جنایی پایتخت او هم به دادسرا احضار شود.
پدرام ٢سال پیش در یک بیمارستان روانی با نازنین آشنا شده بود. این درحالی بود که ۴‌سال قبل ازدواج کرده و یک دختر داشت. بیماری روحی و روانی داشت، به همین خاطر خانواده‌اش تصمیم گرفتند او را در بیمارستان روانی  بستری کنند. نازنین هم مانند او بیماری روحی و روانی داشت و مدتی بود که در آن‌جا بستری بود. در مدت کوتاهی که در بیمارستان بود، در زمان هواخوری‌ها نازنین را می‌دید. نازنین ٣٢‌سال داشت و در آن روز‌ها می‌گفت ٢بار ازدواج کرده و به دلیل اختلافاتی که با همسرانش داشته، از آنها جدا شده است. از بیمارستان مرخص شد اما نازنین را لحظه‌ای فراموش نکرد. از مادرش پول گرفت و مهریه همسر اولش را پرداخت کرد، طلاقش داد و با نازنین ازدواج کرد.
مادر پدرام به «شهروند» می‌گوید: «پیش از ازدواجشان بارها با  این ازدواج مخالفت کردم اما پدرام گوشش بدهکار نبود. حتی مسئولان بیمارستان هم که متوجه این آشنایی شدند، بارها اخطار دادند اما فایده‌ای نداشت. نازنین ۴بار ازدواج کرده بود. او دوتا شناسنامه داشت. بعدها مشخص شد پدرام پنجمین همسر اوست. البته اینها را پسرم به من گفته بود و من درجریان قرار گرفتم. دلیل اختلافشان را می‌خواستم بدانم. سر این موضوع بارها با هم جروبحث کرده بودند و پدرام دیگر آن پسر سابق نبود. با ازدواج با نازنین خیلی خوشحال بود اما این اواخر بشدت عصبی شده بود.   این زن در ادامه گفت: یک هفته پیش از این حادثه قرار شد از یکدیگر جدا شوند. نازنین خانه را ترک کرده بود و پیش از آن دست به خودزنی زده بود. پدرام می‌گفت با چاقو به جان خودش افتاده بود و تمام دست و پاهایش را بریده بود. روز حادثه همراه پدرام و نازنین به اسلامشهر رفتیم. خانه‌مان تهران است اما نازنین دادگاه طلاق اسلامشهر را انتخاب کرده بود.
آن روز به دادگاه رفتیم و قاضی گفت، باید به دفترخانه بروید و پس از ثبت درخواست‌تان به دادگاه بیایید تا به ‌صورت توافقی از هم جدا شوید. من و نوه‌ام جلوی  دادگاه  ایستادیم،  قرار شد پدرام و نازنین به دفترخانه همین حوالی بروند، اما دقایقی نگذشت که  جمعیتی را دیدم که در کنار خیابان ایستاده‌اند و عکس و فیلم می‌گیرند. اصلا تصور هم نمی‌کردم برای پدرام و نازنین اتفاقی افتاده باشد. خیلی ایستادیم تا این‌که متوجه شدم اورژانس و پلیس آمده است. وقتی به سمت جمعیت رفتم، متوجه شدم نازنین کشته شده است. دو روز طول کشید تا پدرام با من تماس گرفت، همان‌جا بود که گفتم خودش را معرفی کند. حالا من مانده‌ام و دختر ٣ساله‌اش.
در این مدت پدرام ٢شب را در داخل خودرواش خوابیده بود اما به خاطر عذاب وجدان خودش را به پلیس معرفی کرد.
در غم نازنین
پنج روز است که نازنین  زیر خروارها خاک آرمیده است. همان روز جنایت، مادر نازنین در جریان مرگ دخترش قرار گرفت؛ جنایتی هولناک  جلوی چشمان ده‌ها رهگذر. مادر نازنین هم مخالف ازدواج دخترش با پدرام بود. او به «شهروند» می‌گوید: «نازنین مشکلات روحی و روانی داشت. در این سال‌ها چندین‌بار او را دکتر برده بودم. پیش روانشناس هم رفتیم اما در آخر او را  به بیمارستان روانی بردیم، اما چندی نگذشت که متوجه شدم در بیمارستان خواستگار دارد. خیلی مخالفت کردم، اما او کار خودش را کرد. با پدرام ازدواج  کرد؛ با مردی که یک بچه داشت. خیلی مسئولیتش بزرگ بود. همیشه نصیحتش می‌کردم؛ تا اینکه یک روز به حالت قهر به خانه ما آمد. متوجه شدم با پدرام دعوا کرده است. همان‌جا بود که گفت دیگر نمی‌خواهم زندگی کنم. تصمیمش را گرفته بود. با پدرام قرار گذاشت تا دادگاه بروند. اصرار کردم که من هم بیایم، اما می‌گفت لازم نیست؛ تا اینکه آن روز سیاه  از راه رسید؛ روزی که با من تماس گرفتند و گفتند نازنین در پزشکی قانونی است؛ باید جسدش را تحویل بگیرم. از آن روز به بعد زندگی برایم سیاه و تاریک شده است. نمی‌دانم چرا پدرام باید دخترم را بکشد. امیدوارم تقاص کارش را بدهد.»

منبع: شهروند

تیر
۲۵
۱۳۹۷
بیماری “اعتیاد به سکس” توجیه‌کننده خشونت‌ جنسی نیست
تیر ۲۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_1050461282
image_pdfimage_print

Photo: fixer00/shutterstock.com

سازمان بهداشت جهانی “اعتیاد به سکس” را به عنوان یک بیماری به رسمیت شناخته است. این سازمان تأکید دارد که بیماری “اعتیاد به سکس” به هیچ‌وجه نمی‌تواند توجیه‌کننده خشونت‌ جنسی باشد.

سازمان بهداشت جهانی “اعتیاد به رفتار جنسی” را نوعی اختلال روانی می‌داند و آن را به عنوان بیماری به رسمیت شناخته است. این نوع اعتیاد اما از نظر سازمان بهداشت جهانی هم‌تراز اعتیاد به مواد مخدر یا قمار نیست.

ژوفری رید، کارشناسان این سازمان می‌گوید: «ما هنوز شواهد کافی در اختیار نداریم که نشان دهد اعتیاد به سکس، مانند اعتیاد به الکل یا هروئین شکل می‌گیرد.»

سازمان بهداشت جهانی در آخرین بروزرسانی طبقه‌بندی بین‌المللی بیماری‌ها، تمایل شدید به رفتار جنسی را یک “اختلال روانی” معرفی کرده و آن را به عنوان یک بیماری وارد فهرست خود کرده است.

ژوفری رید به خبرگزاری فرانسه گفته است افرادی که دچار این اختلال روانی هستند، حس می‌کنند که نمی‌تواند رفتار جنسی خود را کنترل کنند و از این مسئله رنج می‌برند.

سازمان بهداشت جهانی هدف از به رسمیت شناختن “اعتیاد به سکس” به عنوان بیماری را معرفی یک استاندارد مرجع برای تشخیص این بیماری و همچنین درمان آن با پشتیبانی بیمه‌‌های خدمات‌ درمانی عنوان کرده است.

سازمان بهداشت جهانی تأکید کرده است که پذیرش “اعتیاد به سکس” به عنوان بیماری به هیچ‌عنوان نباید برای توجیه خشونت جنسی استفاده شود.

ژوفری رید هم به خبرگزاری فرانسه گفته است: «اقدام سازمان بهداشت جهانی به هیچ‌وجه سوءاستفاده یا تجاوز جنسی را توجیه نمی‌کند، در چنین مواردی فرد تصمیم گرفته که مرتکب جرم شود.»

منبع: دویچه وله فارسی

تیر
۲۲
۱۳۹۷
میان‌گونگی و خشونت خانگی
تیر ۲۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
,
Domestic and Family Violence. Little Girl in Fear of Domestic Abuse.
image_pdfimage_print

Photo: karich/depositphotos.com

اسفندیار کیانی

همان‌طور که در نوشتار پیشین آمد، میان‌گونگی(intersectionality)  به غنی‌تر شدن و واقعی‌تر شدن فهم حقوقی وکیل، قاضی و سایر دست‌اندرکاران نظام قضایی از خشونت و به‌طور خاص خشونت خانگی کمک می‌کند. نگاه مبتنی بر میان‌گونگی در برابر کلی‌گویی و  تعاریف انتزاعی از خشونت و خشونت خانگی مقاومت می‌کند و دلیل این مقاومت هم “غیر واقعی” بودن این‌گونه تعاریف و طبقه‌بندی‌ها است. هر گونه تعریف و فهم از خشونت خانگی، بدون در نظر گرفتن پیچیدگی‌ها و درهم‌تنیدگی زمینه‌های متعدد ظلم و خشونت و  تنها با تمرکز بر یک جنبه‌ خشونت خانگی مانند جنس، جنسیت، و… نوعی “تقلیل دادن” و “فروکاستن”[أ‌] پدیده‌ خشونت خانگی به امری یک‌خطی با تعریفی روشن و مشخص است. این تعاریف و طبقه‌بندی‌های کلی، فاصله‌ای بعید از واقعیت‌هایی دارند که قربانیان خشونت خانگی تجربه می‌کنند و در پرداختن به همه‌ ابعاد “واقعی” خشونت ناکارآمد، ناکافی، و گاه خود مولد ساختارهای معیوب وخشن هستند.[ب‌] با افزودن سایر ابعاد خشونت خانگی به درک و فهم حقوق، باید با نگاهی منتقدانه به تعاریف و سازوکارهای حقوقی نگریست و در مقابل برای پذیرش روایت (narrative) های تجربه‌های خشونت آغوش بازتری داشت. اما میان‌گونگی تنها به افزودن بعد مکانی (این که خشونت کجا، علیه چه کسی، با چه ویژگی‌ و خصوصیات شخصی‌ اتفاق می‌افتد) به تعریف و فهم خشونت اکتفا نمی‌کند، بلکه بعد “زمان” را نیز به فهم و تعریف خشونت افزون می‌کند. به بیان ساده مهم تر از سوال “خشونت خانگی یعنی چه؟”، پرسش‌هایی نظیر “چه کسی، در چه شرایطی، و در چه زمانی و به چه کیفیتی مورد خشونت واقع شده؟” اهمیت دارد و فهمی واقعی‌تر، پیچیده‌تر و منطبق بر تجربه‌ زیسته‌ قربانی -و نه تعاریف کلی قانون- در اختیار وکیل، قاضی و سایر فعالین این حوزه  قرار می‌دهد. هر قدر که قانون سعی در منجمد کردن، انتزاعی کردن، طبقه‌بندی کردن، و تفکیک ذات‌گرایانه‌ (ابعاد مختلف) خشونت خانگی دارد، نگاه و فهم مبتنی بر میان‌گونگی سعی در ترکیب این ابعاد، واقعی و ملموس کردن فهم ما از خشونت و مقاومت در برابر ذات‌گرایی دارد.

در کنار بعد مکانی  در نظر گرفتن “زمان” به عنوان عنصری مهم در فهم خشونت خانگی بسیار حیاتی است. مثلا یک زن قربانی خشونت خانگی در زمان جنگ، در مقایسه با زنی که قربانی خشونت در زمان صلح است، تجربه‌ای متفاوت از خشونت را دارد. همین‌طور یک زن با تبار آفریقایی‌آمریکایی پیش از جنگ‌های داخلی در آمریکا، و یک زن مثلا خواننده پس از انقلابی مذهبی در یک کشور که خوانندگی زنان را منع می‌کند، تجربه‌های متفاوتی دارند. متون حقوقی و تعاریف حقوقی اما ناتوان از در نظرگرفتن عنصر مهم “زمان” هستند. زمان وقوع خشونت، به اندازه‌ی سایر ابعاد تجربه‌ خشونت اهمیت دارد. تعاریف قانونی برای “همیشه” نوشته می‌شوند، گو اینکه بر هر زمان و مکانی قابل اعمال هستند و یا دست‌کم نسبت به زمان‌های مختلف و شرایط متنوع زندگی انسانی بسیار ایستا‌ و انعطاف‌ناپذیر‌ هستند، که این مساله البته ریشه در ذات هنجارگرای “قانون” دارد. اما نتیجه افزودن ابعاد مختص زمان-مکان (time-space specific) چیست؟ اگر تعاریف قانونی ناکارآمدی‌های غیرقابل‌انکاری در این زمینه دارند، راه چاره چیست؟ آیا باید همه‌ تعاریف حقوقی را به دور ریخت و در مقابل به روایت‌های قربانیان خشونت اتکا کرد؟

پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند دقت‌نظر بسیار و در نظرگرفتن منافع قربانی و همین‌طور حقوق متهم، مانند حق دادرسی عادلانه است. اما روشن است که در صورت پذیرش این گزاره که “تعاریف کلی از منظرهایی که گفته شد دچار کاستی است”، باید نتیجه گرفت که روایت‌ها و داستان‌های پیرامون تجربه‌های واقعی خشونت خانگی باید در دادگاه‌ها مسموع باشند و هم‌سنگ و یا دست‌کم در کنار سایر ادله‌ اثبات دعوا مورد توجه قرار بگیرند. روایت‌های خشونت تنها مجالی‌ست که می‌توان در آن‌ها “واقعیت” آنچه رخ داده‌است را -ورای تعاریف نامانوس و فنی حقوقی- جست. این روایت‌ها تنها راه بررسی و فهم خشونت خانگی است که تجربه‌ خشونت خانگی را نه تنها به تعاریف کلی و یک‌خطی فرونمی‌کاهند، بلکه به غنی‌تر شدن بیشتر فهم حقوق، پلیس، و به‌طور کلی جامعه از این پدیده‌ شوم کمک می‌کنند. داستان‌ها و روا‌یت‌های خشونت خانگی به جای تمرکز بر مطابقت با طبقه‌بندی‌های انتزاعی دنیای حقوق، به کندوکاو واقعیت می‌پردازند و تمام جنبه‌های میان‌گونه (intersectional)  خشونت را، در تمامیت آن‌ها، و در ارتباط با یکدیگر، مانند آنچه در واقعیت زندگی رخ می‌دهد، مورد نقد قرار می‌دهند. از همین روست که در نظام قضایی بسیاری از کشورها،[ت‌] داستان‌گویی و روایت‌پردازی، درکنار سایر ادله‌ اثبات دعوا به کمک دادستان‌، قاضی و سایر افراد دخیل در پرونده‌های خشونت خانگی می‌رسد، تا مبادا نظام قضایی -خواسته یا ناخواسته- به قول حقوق‌دانان “مُستحیل در جُمودِ منطوقی”[ث‌] شود و از واقعیت دور بیافتد و از همه‌ اینها ناگوارتر به بازتولید، پابرجایی، و استمرار ساختارهای خشن در جامعه کمک کند. امری که متاسفانه در جای‌جای نظام‌های حقوقی مصادیق پُرشماری دارد. در نوشتارهای آتی به برخی از این‌گونه روایت‌ها خواهیم پرداخت.

[أ‌] Reductionism

[ب‌] توضیحِ اینکه چطور تمرکز بر یک جنبه از خشونت خانگی می‌تواند منجر به تحکیم و بازتولید ساختارهای خشن گردد نیازمند مقاله‌های فراوان و نوشتارهای پُرشمار است. اما کوتاه می‌توان گفت که رفتارهای اجتماعی، و الگوهای اینگونه رفتارها همه و همه به بازتولید آنچه در علوم اجتماعی “ساختارها و اَبَرساختارهای اجتماعی”  خوانده می‌شود—مانند نژاد، جنس، گوناوندی، طبقه، دین و…—منجر می‌گردد.  اگر قبول کنیم مبنای اساسی این ساختارها، انشقاق و جدایی افراد از یکدیگر باشد—که خود یکی از عناصر ساختارهای خشن است—تمرکز بر، مثلا، جنس منجر به شکل‌گیری فهمی “قطبی” (polarized) و “ذات‌گرایانه” (essentialist) از خشونت می‌گردد که، در مثال مذکور زنان را مطلقا قربانی و مردان را مطلقا خشونت‌گر می‌پندارد، و این گونه ادعا می‌کند که تجربه‌ خشونت تنها به دلیل زن بودن قربانی و مرد بودن مرتکب رخ می‌دهد. حال‌آنکه این نگاه، نه تنها به جدایی و تمرکز بر تفاوت هایی—که ادعا می‌شود—ذاتیِ زنان و مردان است، منجر می‌شود، بلکه با نادیده گرفتن سایر جنبه‌های خشونت علیه زنان (و سایر قربانیان خشونت خانگی)، مثل نژاد، تابعیت، قدرت اقتصادی و… این جنبه ها را به حاشیه می‌راند تا آن‌ها از تیررس نگاه انتقادی و ظلم‌ستیز مصون بمانند. نکته‌ حائز اهمیت درستی این ادعا‌ها نیست، بلکه غفلت هنجارمند از سایر جنبه‌های خشونت است. ناگفته پیداست، هیچ مرد یا زنی هیچ خصوصیت ذاتی‌ که برای فهم بهتر خشونت خانگی راهگشا باشد، ندارد و این، در یک نگاه انتقادی، تنها ادعایی انتزاعی برای تحکیم و استمرار ساختارهای خشن است. برای مطالعه‌ بیشتر این فرایند پیچیده نک. کتاب “سازوبرگ ایدئولوژیک دولت” تالیف لویی آلتوسر فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی و همینطور قسمت پایانی کتاب “تنبیه (تنظیم) و مجازات” نوشته‌ی میشل فوکو.

[ت‌] مثلا در کانادا نک. R. v. Assoun, 2006 NSCA 47

[ث‌]  در ادبیات حقوقی، این عبارت به معنای گرایش و پایبندی افراطی و بیش از حد به متن قانون و در نتیجه چشم بستن به روی واقعیت‌ها یک پرونده و یا تجربه می‌باشد؛ معنای تحت‌الفظی این عبارت “حَل شد و غرق شدن در متن منجمد و ایستای” قانون است و این اصطلاح بار منفی دارد.

تیر
۱۵
۱۳۹۷
دلایل خشونت خانگی در اهواز
تیر ۱۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
40936
image_pdfimage_print

ISNA/photo: Zeinab Rastaee

پویه مددی

نوجوان بودم که ماجرایی دهشتناک دهان به دهان مردم اهواز می‌چرخید، شایعه یا واقعی بودنش هیچگاه ثابت نشد ولی ماجرای زنی بود که از دست تحریکات مادرشوهرش و کتک زدن‌های همسرش به تنگ آمده بود، روزی تن را به آتش سپرد و آن هنگام که مادرشوهر برای نجاتش آمد او را نیز در آغوش گرفت و هر دو جان باختند.

سه سال پیش تحقیقی انجام دادم در باب همسرکشی در اهواز که در خلال آن متوجه شدم تمامی زنانی که مبادرت به قتل همسر خود کرده اند از خشونت‌های پی در پی همسرشان حرف می‌زدند و این موضوع بهانه‌ای شد برای انجام تحقیقی برای درک این موضوع که چرا در منطقه‌ای با بافت قومی و روابط خانوادگی نزدیک، در سال‌های اخیر خشونت‌های خانگی رشد قابل توجهی داشته است.

خشونت در خانواده عبارت است آزار و اذیت‌هایی که مرد به همسر خود روا می‌دارد، که این نوع خشونت‌ها می‌تواند جنبهٔ جنسی، روانی، فیزیکی، اقتصادی و … داشته باشد. سوالی که در اینجا مطرح می‌شود چرا مردان اقدام به خشونت علیه همسر خود می‌کنند؟ مشکل در کجاست؟ در ضعف قانون یا عرف؟

در زندگی عشیره‌ای، مردسالاری و تمکین زن از موارد غیرقابل نقض است و با اینکه قانون راهکارهایی هرچند ضعیف برای طلاق قرار داده اما این عرف‌ است که طلاق را عملی زشت و ناپسند شمرده و مردان نیز تحت تأثیر تفکرات مردسالارانه اقدام به خشونت علیه همسر خود می‌کنند. اما برتری عرف نسبت به قانون همه ماجرا نیست عدم حمایت از زنان آسیب‌پذیر و طولانی بودن روند شکایت زنان در برابر آسیب‌های جسمی و فیزیکی خود از موارد قابل توجه ا‌ست. هر چند که متاسفانه بسیاری از قضات به سختی خشونت‌های جنسی، روانی و اقتصادی و… را به عنوان خشونت علیه زنان می‌پذیرند. خشونت در خانواده، یکی از مشکلات عمیق اجتماعی‌ست که از درون نظام مردسالار حاکم بر روابط خانوادگی و اجتماعی بر می‌خیزد.

یکی از عوامل مهم رواج خشونت علیه زنان ضعف قانونی‌ست؛ قانون این اجازه را به مرد داده که همسر دوم اختیار کند و در مقابل حتی حق طلاق را از زن گرفته و بعد از طلاق هم هیچ گونه حمایت اجتماعی و اقتصادی از زن صورت نمی‌گیرد.

قوانین ایران خشونت در خانواده را کنترل نمی‌کند و در قانون “همسرآزاری” به عنوان جرم مستقل مطرح نشده    اما تنها خلاء قانونی نیست که مردان را به سمت خشونت سوق می‌دهد، عوامل دیگری همچون فشارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی می‌تواند فرد را به نقطه‌ای برساند که دست به خشونت بزند و در کنار آن می‌توان به بافت قومی قبیله‌ای بودن اهواز اشاره کرد و حاکم بودن عرف در آن منطقه یکی از عوامل خشونت‌های خانوادگی علیه زنان است.

احساس ریاست شوهر نزد مردان یکی از مهم‌ترین علل خشونت‌های خانوادگی توسط مردان است. همچنین نهادینه شدن بعضی هنجارها به منزله وظایف تمکین عام زنان، سبب بروز خشونت خانوادگی می‌شود.

در این تحقیق با مردان و زنان از طیف‌های مختلف و مناطق مختلف اهواز صحبت کرده‌ام تا به این نتیجه برسم چرا با توجه به پیشرفت زندگی و بالاتر رفتن سطح تحصیلات هیچ تاثیری در کاهش خشونت‌خانگی نداشته و چرا مردان با توجه به ناهنجار بودن عمل خشونت‌های فیزیکی و غیرفیزیکی از انجام آن پرهیز نمی‌کنند.

زن، ۳۰ ساله، لیسانس، خانه‌دار

۵ سال پیش ازدواج کردم، موقع ازدواج شاغل بودم و بهم قول داد مانع کار کردنم نشه. بعد از ازدواج بهانه‌هاش شروع شد، اول گفت بچه می خوام بعد از به دنیا اومدن بچه هم گفت به هیچ عنوان حق نداری بری سرکار .من نمی دونستم باید ازش نامه ثبتی بگیرم الان هم تهدید کرده بری سرکار ازت شکایت می‌کنم.

در گذشته برخورد فیزیکی با زن به عنوان غیرت و مردانگی مرد و یک موضوع عادی خانوادگی مطرح می‌شد و اطرافیان هیچ دخالتی در این امر نداشتند اما امروزه به مدد رسانه‌های جمعی خشونت‌خانگی از هنجار به ناهنجار مبدل شده اما به این معنا نیست که از بین رفته است. میزان خشونت فیزیکی تا حدی کم شده اما ماهیت خشونت‌خانگی عوض شده. این بار مرد زن را از سبک زندگی و شغلی که دوست دارد باز می‌دارد به بهانه‌هایی که: “بچه و زندگی‌مان به حضور تو بیشتر نیاز دارد” که این نیز از موارد خشونت‌خانگی محسوب می‌شود و با توجه به بالا رفتن تحصیلات زنان میزان آن هم در جامعه بیشتر شده. ۵۰ درصد زنان اعلام کردن به خاطر اصرار و تهدیدهای همسرشان قید کار خارج از خانه را زده‌اند.

زن ۲۸ ساله، دیپلم، خانه دار

برای طلاق به دفتر وکیل مراجعه کرده بود. نیمه‌شب بعد از کتک کاری شدید توسظ شوهر و پدرشوهرش بدون پول و وسیله‌هایش او را از خانه با سر و صورت زخمی بیرون کرده بودند. مدام تکرار می‌کرد: آخه گناه من چیه؟ یک سال نیست ازدواج کردم و هر روزش برام یک کابوس بوده.

شدیدترین خشونتها خشونت فیزیکی است.در تحقیقی مشخص شد که ضرب و شتم زنان توسط شوهرانشان در ۵۷ کشور از ۷۱ کشور مورد مطالعه انجام می‌گرفته و امری بسیار معمول رایج تلقی می‌شده است.

بنابر پرس و جو از زنان منطقه مورد نظر متاسفانه بیشتر این زنان بارها مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته بودند که متاسفانه در مواردی به شکستگی و آسیب‌های جدی منتهی شده بود. اما به علت ناپسند بودن طلاق در خانواده، ازدواج فامیلی و عدم حمایت خانواده و… تا سالها به این زندگی پر رنج ادامه می‌دهند.

و مهمترین موضوع این بود که بیشتر زنان که توسط همسرانشان مورد خشونت قرار می‌گرفتند، خانه‌دار بودند. خشونت فیزیکی در بین زنان شاغل کمتر بود و بیشتر زنان شاغل از خشونت اقتصادی ناراضی بودند یعنی مرد معتقد بود چون همسرش کار می‌کند پس دیگر نیازی به همکاری او در روند اقتصادی خانواده ندارد.

یکی دیگر از انواع خشونت‌ها که زنان بارها به آن اشاره کردند خشونت روانی‌ست.

هر روز باید بارها از شماره خونه باهاش تماس بگیرم تا خیالش راحت بشه من خونه هستم.

گوشی ام رو مدام چک می کنه، بارها شده که ساعت‌ها گوشی ام رو ازم گرفته تا مطمئن بشه کسی به من زنگ نمی زنه.

هفته‌ای چند بار از مسیر خونه تا محل کارم تعقیبم می کنه، من توی محل کارم آبرو دارم و همیشه می‌ترسم کسی از همکارها بفهمه.

اجازه ندارم برم خونه پدرم، می گه همون چند ساعتی که برای کار خارج از خانه هستی کافیه.

 خشونت‌خانگی روانی بیشتر در بین زنان شاغل رایج است. شک و بدگمانی از موارد مهم او بود و حتی در مواردی هم شوهر اقدام به حبس همسرش در خانه می کند. اما میزان این نوع خشونت در جامعه آماری مورد نظر تا حدی پایین بود.

زن،۷۰ ساله، خانه‌دار

با این سن و سال هنوز از شوهرم کتک می‌خورم، به من خرجی نمی‌ده و هر وقت بخواد من رو از خونه می ندازه بیرون و می گه برو پیش بچه‌هات و با خودش فکر نمی کنه جلوی عروس و دومادها آبرومون می ره.

سن تنها در ۲۰ درصد موارد باعث کم شدن خشونت‌های مرد علیه همسرش شده ولی در بقیه موارد که مرد نسبت به همسرش خشونت فیزیکی یا روانی را داشته این روند تا پایان عمر ادامه داشته. تحقیر زن از موارد بسیار مهمی بود که بسیاری از زنان گروه سنی ۶۰ تا ۷۰ سال بارها به آن اشاره کرده بودند.

مرد، ۶۵ ساله، سیکل، آزاد

خیلی ولخرجه، قدر پول رو نمی دونه من هم برای اینکه بفهمه هر چند وقت یک بار بهش خرجی نمی‌دم باید بهم بگه در طول هفته چقدر خرید می کنه.

هر نوع رفتار خشنی که از روی قصد و نیت، زن را در امور مربوط به اشتغال، اقتصاد و دارایی تحت فشار و آزار و تبعیض قرار دهد در زمره خشونت های اقتصادی قرار می‌گیرد. خشونت اقتصادی بعد از خشونت فیزیکی از خشونت‌های مهم این تحقیق بود .در حدود ۳۰ درصد زنان عامل خشونت فیزیکی‌های خود را پول می‌دانستند یا اگر شاغل بودند باید حقوق را در اختیار شوهرشان قرار می‌دادند.

مرد، ۵۰ ساله، دیپلم، راننده

همسرم اصلاً به حرفم گوش نمی‌ده مثلاً من مرد خونه‌ام. برای یک لیوان آب بارها باید صداش کنم برای همین گاهی عصبانی می شم و کتکش می‌زنم تا آدم بشه ولی توی این سالها هیچ تاثیری نداشته. مادرم اونقدر از پدرم حساب می‌برد که بی اجازه او آب هم نمی‌خورد.

جامعه مردسالار این موضوع را در وجود مردان نهادینه کرده که مرد حاکم و سرپرست و ولی نعمت خانواده است و همه افراد خانواده باید فرمانبردار او باشند و هرگاه عملی را برخلاف میل خود می‌بیند تلاش می‌کند با عکس‌العملی که از پدرانشان یاد گرفته‌اند قدرت خود را نشان دهند و به زعم خویش در بین دیگران دارای اعتبار گردند.

مطابق نظریه یادگیری اجتماعی، افراد رفتارهای خشن را از دیگران یاد می‌گیرند. پسری که می‌بیند پدرش مادرش را کتک می زند، احتمال اینکه در آینده همسرش را کتک بزند زیاد است. رفتار خشونت‌آمیز اکتسابی است و فرد آن را طی فرآیند اجتماعی شدن می‌آموزد.

مردی که توسط یک پدر زن‌ستیز پرورش یافته است خیلی زود خوار شمردن زنان را فرا می‌گیرد. پس یاد می‌گیرد که مرد همیشه بر زن کنترل داشته باشد و راه تسلط بر آنان، ترساندن، آزار رساندن و تحقیر آنان است. در همان حال می‌آموزد که یک راه به دست آوردن تأیید پدرش این است که مانند او رفتار کند.

مرد،۴۰ ساله، فوق‌لیسانس، کارمند

جوان بودیم که ازدواج کردیم یکی دو سال از ازدواجمان گذشت خواست بره سرکار من نذاشتم و ناسازگاری‌ها شروع شد نمیذاشتمش بره خونه پدرش اونها پُرش می‌کردن، قهر کرد به خانه پدرش رفت، الان ۵ سالی هست از هم جدا زندگی می‌کنیم ولی من طلاقش نمی‌دم. دادگاه به من اجازه ازدواج مجدد رو داده.

معمولاً چون زنان کتک خورده از محدودیت‌ها یا درخواست‌های شوهران خود اطاعت نمی‌کنند، تحت خشونت و بدرفتاری قرار می‌گیرند، با نگاهی دقیق‌تر، متوجه می‌شویم که اعمال محدودیت از جانب شوهر به صورت غیر منطقی و به عنوان محدودیت آزادی های فردی صورت می‌گیرد. یکی از رایج‌ترین محدودیت‌ها ممنوعیت ملاقات زن با افراد خانواده خود است.

نبود حمایت قانونی از زنان در برای خشونت‌خانگی یکی مسائل مورد توجه زنان آسیب دیده بود. وقتی قانون حق طلاق را به مرد می‌دهد و زن تنها با شرایطی می‌تواند درخواست طلاق کند همین امر ابزاری می‌شود در دست مرد تا زن را مورد خشونت روانی قرار دهد. و در مواردی که زن تحت فشار خشونت‌های غیر از فیزیکی ‌است و اقدام به شکایت کند باز هم مرد می‌تواند حقوق بیشتری نسبت به زن خشونت دیده کسب کند.

وقتی خشونت، کشمکش و مشکل ارتباطی مهمی در خانه ایجاد شود احساسات منفی و دردناک تنهایی، خشم و نفرت بین زوجین دست می‌دهد که این می‌تواند خطری جدی برای بقای شخصیت، حرمت و بنیان خانواده به وجود آورد.

با بررسی علت‌های مهم خشونت‌خانگی در اهواز و پرسشگری از ۱۰۰ زن و ۱۰۰ مرد چند عامل مهم بیش از همه مطرح می‌شوند:

عرف و جامعه قومی قبیله‌ای و مردسالار این شهردر رواج این خشونت بی‌تأثیر نبوده و بیش از ۵۰ درصد زنان اعلام داشتند که با همسرشان نسبت خویشاوندی دارند و این امر در کاهش خشونت هیچ تاثیری نداشته بلکه باعث شده خانواده زن از حمایت او دست بکشند و او را وادار به ادامه زندگی بکنند.

حاشیه نشینی یکی از عوامل مهم آسیب‌های اجتماعی در هر منطقه است و اهواز بالاترین تعداد حاشیه نشین را در سطح کشور دارد و بیش از ۳۰ درصد زنان خشونت‌دیده ساکنین این حاشیه‌ها بودند.

مردان عدم تمکین زنان را عامل مهم خشونت خود می‌دانستند و با اینکه قبول داشتند خشونت عمل ناپسندی‌ است اما فشارهای زندگی و کار و عدم درک توسط همسرشان آن‌ها را وادار می‌کند برای ادب! کردن او دست به خشونت بزنند.

خشونت در خانواده رابطه معکوس با رشد فرهنگی، بالا بودن سطح وضیعت اقتصادی دارد و هر چه مردم از جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی سطح پایین تری داشته باشند از جهت خشونت‌های خانگی منجر به آسیب، در سطح بالاتری قرار دارند. ازدواج‌های فامیلی، احساس مالکیت مرد نسبت به زنان، ناپسند بودن طلاق، عدم حمایت خانواده زن از وی و … از عوامل بارز و مشخص خشونت علیه زنان است. سخت بودن مسیر طلاق یا عدم اطلاع زنان از روند دادرسی و نبود یک نیروی حمایتی مثل خانواده و حضانت فرزندان، از عوامل مهم مطرح شده توسط زنان بود که آن‌ها را وادار کرده که تا پایان عمر خود یا شوهرشان این زندگی جانفرسا را تحمل کنند.

آسیب‌های اجتماعی با وجود تنوع و نسبیت، پدبده‌هایی واقعی و قانونمند هستند. جهل نسبت به آن‌ها نافی آن‌ها نیست. قانونمند بودن آسیب‌ها، کنترل‌پذیری آن‌ها را ممکن می‌سازد. بنابراین آسیب‌های اجتماعی قابل درمان و پیشگیری هستند. پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی در هر جامعه‌ای موکول به شناخت علمی ویژگی‌ها و قانونمندی‌های حاکم بر تحول آسیب‌ها در آن جامعه و بکارگیری یافته‌های علمی در فرایند برنامه‌ریزی‌های اجتماعی است. این امر یکی از چالش‌های اساسی است که اغلب دولت‌ها به ویژه در جوامع در حال گذار چون ایران، با آن روبرو هستند. میزان موفقیت هر کشور در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی معرف کارایی نظام اجتماعی غالب در آن جامعه است.

متاسفانه در قانون مجازات اسلامی تنها خشونت فیزیکی مطرح شده که آن هم در ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی آن هم تحت عنوان “ضرب و جرح” مطرح شده است. غیر از خشونت فیزیکی، سخت‌ترین کار اثبات خشونت‌های غیر فیزیکی‌ است. از آنجایی که مطابق قانون زن ملزم به تمکین از همسر خود است پس پذیرفتن بعضی از خشونت‌های غیرفیزیکی از سوی دادگاه امری سخت خواهد بود و قانونگذار می‌تواند با توجه خاص به موضوع خشونت‌خانگی در قوانین رایج و برگزاری کلاسهای کنترل خشم و آموزشهای خانواده از شدت این آسیب‌اجتماعی بکاهد.

منبع: کانون زنان ایرانی

تیر
۱۴
۱۳۹۷
خشونت خانگی یک پدیده آنی نیست
تیر ۱۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
shutterstock_342661268
image_pdfimage_print

Photo: Polonezwww.shutterstock.com

موسی برزین- پژوهشگر حقوق

خشونت خانگی یک پدیده آنی نیست که با اعمال خشونت شروع و با پایان آن تمام شود. خشونت خانگی فرآیندی است که  پیش از انجام آن شروع شده و ممکن است پس از رخداد خشونت نیز ادامه پیدا کند. خشونت خانگی زاییده انگیزه‌ها و ریشه‌های گوناگونی است که اثر آن پس از رخداد خشونت هم باقی می‌ماند.

خشونت خانگی را در سه مرحله می‌توان بررسی کرد.  مرحله اول پیش از رخداد  است. انگیزه‌ها و بسترهای مختلفی سبب خشونت خانگی می‌شود. در این مرحله  بحث پیشگیری مطرح می‌شود. مرحله دوم هنگام ارتکاب خشونت خانگی است. در این مرحله اعمال فیزیکی و غیرفیزیکی که منجر به خشونت خانگی می شود و همچنین شرایط ارتکاب آن و وضعیت خشونت‌گر باید در نظر گرفته شود. مرحله سوم و آخر پس از خشونت خانگی است. پس از رخداد خشونت خانگی شاهد پیامدهایی در فرد قربانی و نزدیکان او مانند فرزندانش خواهیم بود.

بدون شک پیشگیری از خشونت، بهتر از درمان آن و یا مجازات خشونت‌گر است. بدون ریشه‌یابی نمی‌توان اقدام به پیشگیری کرد. به همین دلیل ضروری است قوانین کشورها تدابیر پیشگیرانه و بازدارنده اعمال کنند.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

تقاضای طلاق و خودداری مادر از نگهداری کودک: راه‌حل قانونی چیست؟

ازدواج موقت با مادر و تجاوز به دختر نوجوان: به کجا و چه‌طور باید شکایت کرد؟

زندانی بودن شوهر و حق طلاق برای زن

قانونگذاری

در حقوق ایران برخی مقررات پیشگیرانه مشاهده می‌شود . ماده ۱۱۱۵ قانون مقرر داشته در صورتی که بودن زن در خانه مشترک باعث ضرر جسمی یا جانی به وی شود، می‌تواند خانه را ترک کند و این سبب از بین رفتن حقوق مالی او نخواهد بود. در ماده ۷ قانون حمایت خانواده  هم صدور دستور موقت در مورد حضانت فرزندان به صورت فوری پیش‌بینی شده است.

با این حال  می‌توان گفت قوانین ایران  راه را برای گسترش خشونت خانگی هموار کرده است. نبود تعادل و توازن بین حقوق مرد و زن در خانواده و اعطای اختیارات بیش از حد به مردان در رابطه با خانواده خود، موجب شده تا فرد خشونت‌گر از پیامد عمل خود ترسی نداشته باشد. برخی از شکل‌های خشونت خانگی جرم‌انگاری نشده و نبود قوانین حمایتی از کودکان، دلیل دیگری برای گسترش خشونت خانگی در ایران است.

قانونگذاری صحیح یکی از مهم‌ترین اقدامات برای پیشگیری از خشونت خانگی است. از این رو پیشنهاد می‌شود یک قانون منسجم و فراگیر با در نظر گرفتن تمامی جنبه‌های خشونت خانگی تصویب شود. جرم‌انگاری انواع مختلف خشونت‌های جسمی از جمله ضرب و جرح، جرم‌انگاری خشونت جنسی علیه کودکان، ممنوع کردن تجاوز زناشویی، پیش‌بینی‌هایی برای جلوگیری از خشونت کلامی و افزایش سن ازدواج به حداقل ۱۸ سال از جمله موردهایی است که قانونگذار ایران برای پیشگیری از خشونت خانگی باید در دستور کار قرار دهد.

آموزش

یکی از موثرترین تدبیرها برای پیشگیری از خشونت خانگی آموزش است. آموزش در دوران کودکی می‌تواند میزان قابل‌توجهی خشونت را کاهش دهد. این آموزش باید به صورت علمی، فراگیر و از دوره ابتدایی شروع شود. ممکن است در جامعه‌ای بر اساس عرف و باورهای نادرست، عملی که واقعا زیان‌بار است خشونت خانگی قلمداد نشود. آموزش است که به انسان قدرت تشخیص باورهای درست را از نادرست می‌دهد. همچنین رفتار مناسب، کنترل خشم و اعتقاد به اصول اخلاقی در دوران کودکی شکل می گیرد.  به همین دلیل ضروری است در سیستم آموزشی کشور واحدهای درسی در رابطه با مهارت‌های کنترل خشم و شیوه برخورد با خشونت خانگی ارائه شود. کودکان لازم است با حقوق و آزادی‌های خود آشنا شده و شیوه مسالمت‌آمیز حل اختلاف را آموزش ببینند.

نظام آموزشی ایران از دوران ابتدایی تا دانشگاه، هیچ آموزشی در رابطه با این موضوع ندارد. در مورد خشونت علیه کودکان نیز به نظر می‌رسد، نبود آموزش‌های لازم ممکن است کودک را در دام خشونت به ویژه خشونت جنسی قرار دهد. تا کنون نمونه‌های زیادی از خشونت جنسی علیه کودکان در ایران گزارش شده است. اگر کودک شیوه رویارویی صحیح با کسی که قصد خشونت دارد را بداند، احتمال ناکامی فرد خشونت‌گر افزایش می‌یابد.

خدمات تامین اجتماعی به زنان فاقد درآمد

عامل دیگری که در ایران سبب بروز خشونت خانگی بر زنان می‌شود، نداشتن شغل، درآمد و استقلال اقتصادی است. زنانی که برای گذران زندگی محتاج به شوهران خود باشند، در صورت بروز خشونت مجبور به تحمل آن می‌شوند. چنانچه زنی شغل و درآمد داشته باشد، امکان مستقل شدن و ترک خانه را دارد.  زنان خانه‌دار اما توان مالی برای برقراری زندگی مستقل را ندارند. از این رو بهتر است تدابیری برای حمایت از زنان خانه‌دار و فاقد درآمد پیش‌بینی شود.

پلیس ویژه و آموزش ضابطین دادگستری

با توجه به اینکه خشونت خانگی بیشتر دور از چشم عموم مردم و در خانه اتفاق می‌افتد، ماموران پلیس برای جلوگیری یا مداخله در خشونت خانگی با مشکل روبرو هستند. این مشکل به ویژه در ایران که باورهایی چون عدم دخالت در زندگی دیگران وجود دارد، بیشتر است. ضابطین قوه قضاییه هم در مورد خشونت خانگی آموزش لازم را نمی‌بینند. شاید تشکیل پلیس ویژه و یا اختصاص تعدادی از نیروهای منتخب و آموزش‌دیده  پلیس زن برای برخورد با خشونت خانگی مفید باشد.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

فرهنگ‌سازی از طریق رسانه‌ها

راهکار دیگری که می تواند در پیشگیری از خشونت خانگی تاثیرگذار باشد، فرهنگ‌سازی و  آموزش همگانی شهروندان از رسانه‌های عمومی است. رسانه‌های عمومی می‌توانند با تهیه برنامه‌های صوتی و تصویری، شهروندان را در مورد خشونت خانگی مطلع کرده و در فرهنگ‌سازی موثر باشند. نمایش زشتی‌های خشونت خانگی می‌تواند جامعه را نسبت به آن حساس کرده و فرصت اعمال خشونت را محدود کند.

رادیو و تلوزیون دولتی ایران اما سیاستی در مورد خشونت خانگی ندارند. بی‌توجهی دولت به فرهنگ‌سازی در زمینه خشونت خانگی  همراه با بافت سنتی و مذهبی جامعه ایران، سبب شده تا انواعی از خشونت خانگی امری عادی تلقی شود. حتی در برخی مناطق، خشونت نشانه‌ای از درستی، غیرت و مردانگی به شمار می‌رود. چنین باورهایی بستر مناسبی برای بروز خشونت خانگی خواهند بود. رسانه های دولتی می‌توانند نقش موثری در اصلاح چنین باورهایی داشته باشند.

وجود پناهگاه‌هایی که قربانیان خشونت خانگی بتوانند در آنجا برای مدتی سکونت کنند، هم حمایت از قربانیان است و هم تدبیر پیش‌گیری از تکرار خشونت خانگی است. شخصی که مورد خشونت خانگی قرار گرفته باید به محل دیگری منتقل شود تا مجبور به تحمل خشونت نباشد. در نمونه‌هایی که قربانی مکانی برای زندگی دور از خشونت ندارد، ضروری است در جامعه مکان‌هایی مخصوص برای سکونت موقت آنها وجود داشته باشد. این مکان‌ها با نام‌های مختلفی از جمله خانه امن، خانه زنان، پناهگاه و … شناخته می‌شوند.

در بسیاری از کشورها این مکان‌ها از طرف دولت و یا نهادهای غیردولتی تأسیس شده و مکانی امن برای قربانیان خشونت خانگی هستند. این مکان‌ها باید از هر جهت امن و استاندارد بوده و از بودجه و پرسنل مناسب برخوردار باشند. وجود چنین موسساتی باعث خواهد شد که زنان و کودکان قربانی خشونت خانگی مجبور به تحمل شرایط مشقت‌بار و خشونت نباشند. تجربه نشان داده که تکرار خشونت خانگی گاهی به این دلیل است که قربانی محلی برای سکونت نداشته و ناچار با خشونت کنار آمده و آن را تحمل می‌کند.  وجود خانه‌های امن این فرصت را به قربانی می‌دهد که خانه‌ای را که در آن پیوسته مورد خشونت است ترک کرده و به مکانی امن برود.

تقویت سازمان‌های مردم‌نهاد

تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که قربانیان خشونت خانگی خود به تنهایی نمی‌توانند با آن مقابله کنند.  به همین دلیل نقش سازمان‌های مردم‌نهاد که دارای انسجام و منابع انسانی و مالی هستند در پیشگیری از خشونت خانگی و حمایت از قربانیان بسیار موثر است. در ایران این سازمان‌ها از لحاظ تعداد بسیار کم بوده و سازمان‌های کنونی هم با دشواری‌های بسیاری روبرو هستند. تقویت این سازمان‌ها و حمایت دولت از آنها می تواند گام موثری برای پیشگیری از خشونت خانگی باشد.