صفحه اصلی  »  خشونت جنسی
image_pdfimage_print
اسفند
۱۰
به معلمم گفتم پدرم مرا می‌کشد
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
bigstock-Depressed-Disabled-Women-91525436-e1454609483141
image_pdfimage_print

Photo: pedrosala/bigstockphoto.com

ترجمه: سام زندی

پدرم خیلی بداخلاق بود، و به نظرم، اگر در هر محیط فرهنگی دیگری هم بزرگ شده بود، باز خلق و خوی بدی داشت. از یک طرف، برای من و برادرم یا هر مرد و زنی که از نظر فرهنگی از او قوی‌تر بود، قیافه می‌گرفت. بعضی از مردها از فرهنگ خودشان به عنوان بهانه‌ای برای خشونت استفاده می‌کنند. ولی پدر من هیچ وقت توضیحی درباره رفتارش با من نداد، جزء این که همیشه تقصیر من بود. به خاطر کارهایی که می کردم، یا نمی کردم. همیشه گناه من بود و نه او. از طرف دیگر، من همیشه بنا بود یک «دختر خوب یونانی» باشم، در حالی که قطعا یک دختر خوب یونانی نیستم.

پدرم هرگز دلیلی برای بدرفتاری‌اش بیان نمی‌کرد، جزء این که همه چیز تقصیر من است و هیچ ربطی به رفتار خود او ندارد. توقعاتی که از من داشت، این احساس را به من می‌داد که انگار فرزند خوبی برایش نبوده‌ام. این توقعات، روی برادرم هم اثر می‌گذاشت. پدرم مثل همه مردهای یونانی در ارتش یونان خدمت کرده بود. خوب به یاد می‌آورم که برادرم خیلی کوچک بود، یادم نیست چه کار داشت می‌کرد، ولی یادم می‌آید که پدرم داشت او را به روش ارتش یونان تنبیه می‌کرد. پدرم خیال می‌کرد این راه درست تنبیه یک پسربچه است، چون یک پسربچه یونانی باید وقتی بزرگ شد، یک مرد یونانی بشود.

پدرم با خانواده خودش خیلی گرفتاری داشت. چون عاشق مادرم شده بود – که اهل آلمان بود – و بیرون از جامعه یونانی ازدواج کرده بود. خانواده پدرم، مادرم را قبول نکردند. اولین‌بار که قبولش کردند، زمانی بود که برادرم را به دنیا آورد، ولی این اتفاق خوب هم، از چشم خانواده پدرم، خراب شد چون مادرم یک اسم غیریونانی روی برادرم گذاشت و به این ترتیب، رسوم یونانی را زیر پا گذاشت. به نظرم یکی از معدود مواقعی بود که مادرم جلوی پدرم ایستاد. پدرم نمی‌خواست نزد خانواده‌اش برگردد و بگوید که پسرش اسم درست و حسابی‌ای ندارد. تولد برادرم را در آخرین لحظه ممکن ثبت کردند.

درگیری پدرم با خانواده‌اش فقط یکی از دلایل بداخلاقی او بود. یونانی بودن، بر توقعات او از رفتار صحیح اثر می‌گذاشت. راستش من یک «دختر خوب یونانی» نیستم، به همین دلیل، هر چه از تصویر ذهنی او درباره آن‌چه که باید باشم دورتر می‌شدم، بیشتر عصبانی می‌شد. این را بگویم که به نظرم حتا اگر یونانی هم نبود، باز همه چیز را گردن من می‌انداخت و خلق بدی می‌داشت. از مادرم توقعات کمتری داشت تا از من. من کسی بودم که قرار بود یک دختر خوب یونانی باشم. خاطره اصلی که از مادرم دارم این بود که توی اتاق خوابش می‌رفت و در را می‌بست.

صحبت کردن از تجربه‌هایم

چه در کودکی و چه در بزرگسالی، جلب علاقه مردم به گوش کردن و توجه کردن به سرگذشت من، برایم مشکل بوده است. آدم‌ها از شنیدن داستان من خیلی ناراحت می‌شوند. من در مورد آسیب مغزی مقداری آموزش دیده‌ام، و وقتی به دیگران می‌گفتم که سرم به خاطر خشونت آسیب دیده است، آن‌ها به بقیه حرف‌هایم گوش نمی‌کردند چون ظاهرا خیلی ناراحت‌شان می‌کرد. ممکن است به آدم بگویند: «اگر نمی‌خواهی درباره‌اش حرف بزنی، طوری نیست، چون نمی‌خواهم ناراحتت کنم.» ولی آن‌چه که در واقع دارند می‌گویند این است که «نمی‌خواهم خودم را ناراحت کنم.» به نظرم می‌آید که آدم می‌تواند درباره خشونت یا معلولیت صحبت کند، ولی اگر در مورد هر دو با هم حرف بزند، دیگران طاقت شنیدنش را ندارند.

یادم می‌آید یک زمانی خیلی احساس تنهایی می‌کردم که چنین تجربه‌ای دارم. حالا که پانزده سال از آن زمان می‌گذرد، متاسفانه عده زیادی از زن‌ها و مردهایی را می‌شناسم که تجربه‌های مشابهی دارند، ولی به دلیل این‌که بیشتر افراد جامعه نمی‌توانند به این حکایت‌ها گوش کنند، هنوز باید ساکت بمانند و احساس تنهایی کنند.

آدم‌ها می‌توانند به حکایت  معلولیتِ ناشی از تصادف رانندگی یا بیماری مزمن گوش کنند، ولی نه به معلولیتِ ناشی از خشونت یک عضو خانواده. اگر بگویی که معلولیتت نتیجه یک حمله خیابانی بوده، دیگران طاقت می‌آورند. یعنی می‌گویند: «چه بد»، ولی باز هم واکنش آن‌ها بهتر از زمانی است که می‌فهمند حمله، کار یک عضو خانواده خودت بوده است.

آن زمانی که من در معرض خشونت بودم، بچه‌ها را تشویق نمی‌کردند که بدرفتاری را برملا کننند. امیدوارم حالا وضع عوض شده باشد. امیدوارم که اگر یک بچه فراری را پیدا کردند و به پاسگاه پلیس بردند، و بچه بگوید که حاضر است هر جایی برود ولی پیش پدرش برنگردد، پلیس از او سئوال‌هایی بکند. راستش یادم نیست موقعی که من و برادرم را به بیمارستان می‌بردند، از ما چه پرسیدند، ولی امیدوارم که کارکنان بیمارستان سئوال‌های مناسبی بپرسند. امیدوارم مردم حالا آگاه‌تر شده باشند. امیدوارم آدم‌ها حالا بیشتر به ناگفته‌های قربانیان عادت کرده باشند. امیدوارم اگر کسی در چندین خانه را زد، حداقل یک نفر از او بپرسد قضیه چیست. آدم نمی‌داند کجا برود، فقط دلش می‌خواهد کسی بپرسد چه به سرش آمده است. قربانی حتی اگر کمک هم بخواهد، هیچ نمی‌داند کجا برود.

 مراکز خدماتی چگونه کمک می‌کنند

یادم می‌آید یک‌بار به معلمم گفتم که اگر کاری از من سر بزند پدرم مرا می‌کشد. منظورم این نبود که حتما مرا می‌کشد، ولی می‌خواستم بگویم که نگران خشونت پدرم هستم. واکنش معلمم این بود که «طوری نمی‌شود»، ولی من بی‌نهایت ترسیده بودم و دلم آرام نمی‌گرفت. به نظرم، این نمونه دیگری است که نشان می‌دهد لازم است بپرسیم «دلیل این ترس چیست؟» می‌دانم که گوش کردن به سرگذشت بعضی‌ها سخت است، ولی اگر به حرف دل آن‌ها گوش نکنیم، وضع را برای‌شان از آن‌چه هست بدتر می‌کنیم.

اگر می‌خواهید در مورد موضوعی که شنیده‌اید کسی کمک‌تان کند، حتما دنبال کمک بروید. شاید به عنوان امدادگر لازم باشد بعد از شنیدن حرف‌های طرف، با او صحبت کنید، یا شاید ندانید چه باید بکنید، چون شنیدن آن حرف‌ها برای‌تان سخت و ناراحت‌کننده است. شاید مثل نصیحت مادرانه باشد، ولی مهم‌ترین مسئله این است که بگذارید طرف، قضیه را تعریف کند و با احترام به حرف‌هایش گوش بدهید. از آن‌جا به بعد، مسئله این است که چه باید کرد، و اگر نظر طرف این باشد که «نمی دانم»، آن وقت بهترین پاسخ این است که «پرس و جو می‌کنم و به تو خبر می‌دهم.»

تجربه به من می‌گوید که فرستادن زن‌ها به پاسگاه پلیس، بهترین پاسخ نیست، بلکه اغلب احتمالا بدترین پاسخ است. شاید مامورهای پلیس بهتر شده باشند، ولی یادم هست یک بار که اصلا نمی‌خواستم نزدیک پدرم باشم، خبردار شدم که دارد نزدیک محل زندگی من، یک مغازه می‌خرد. روشن است که در آن موقع به یک حکم قضایی احتیاج داشتم که پدرم را از من دور نگه دارد، ولی نمی‌دانستم چطور می توانم درخواست حکم بدهم. برای همین رفتم به پاسگاه پلیس و قضیه را تعریف کردم. وقتی حرفم تمام شد، دو مامور مرا به یک اتاق بردند و بازجویی کردند. به این نتیجه رسیدند که لازم است کس دیگری با من حرف بزند، و مرا نیم ساعت در اتاق بازجویی تنها گذاشتند. با دو کاراگاه برگشتند. این دو نفر مجبورم کردند قضیه را از اول تا آخر دوباره تعریف کنم. آن قدر از من خواستند قضیه را تعریف کنم که گیج شدم. سئوال‌های زیادی پرسیدند که هیچ ربطی به دلیل حضور من در آنجا نداشت. مثلا درباره معلولیت من پرسیدند. بعد پرسیدند که می‌خواهم  شکایت کنم یا نه، که من گفتم نمی‌توانم چون مدت‌ها از ماجرا می‌گذرد. روش بازجویی‌شان وحشتناک بود. دست آخر هم اطلاعاتی را که لازم داشتم به دست نیاوردم چون من نمی‌دانستم چه می‌خواهم و پلیس هم نمی‌فهمید چه لازم دارم. مشکل این بود که فقط لازم بود بگویم «لطفا در مورد حکم قضایی برایم توضیح بدهید تا بتوانم تصمیم بگیرم که می‌خواهم درخواستش را بدهم یا نه.» این ماجرا مربوط به چند سال پیش است، و امیدوارم روش پلیس بهبود پیدا کرده باشد.

زن‌های دچار معلولیت، به اطلاعات مربوط به خشونت جنسیتی دسترسی ندارند. همه چیز به طور مجزا دسته‌بندی شده است. اگر زنی باشید که خدمات معلولیت دریافت می‌کنید، اطلاعات مربوط به معلولیت به دست‌تان می‌رسد، ولی نه اطلاعات عمومی درباره جامعه محلی شما. البته استثناء هم وجود دارد و بعضی امدادگرها کارشان خیلی خوب است، ولی اگر عضو یک برنامه روزانه هستید یا در خدمات تجاری کار، یا در یک واحد مسکونی اجتماعی زندگی می‌کنید، احتمال این که اطلاعاتی درباره خشونت خانوادگی به دست‌تان برسد خیلی کم است.

خدمات اجتماعی عمومی بهترند، ولی گذشته از موضوع دسترسی فیزیکی، بعضی امدادگران فکر می‌کنند که مهارت لازم را برای کمک به افراد دارای مشکلات جدی ادراکی و ارتباطی را ندارند. این مسئله که رسیدگی به زنان معلول بیشتر طول می‌کشد، برای موسسات خدماتی که نیروی انسانی کافی ندارند مشکل‌ساز است. ارائه اطلاعات به شیوه‌های دیگر هم یک مسئله است. اطلاعات موجود است، ولی چه اندازه در دسترس شماست؟ مشکلات جدی دیگری هم وجود دارد. برای نمونه، بسیاری از سازمان‌های اجتماعی به دلیل کمبود منابع مالی، قادر به پرداخت دستمزد مترجم ناشنوایان نیستند.

منابع، مسئله مهمی است. به نظرم آگاهی و اشتیاق بیشتری وجود دارد – که البته میزانش در بین امدادگران متفاوت است – ولی مشکل منابع هنوز پابرجاست، مثلا این که چند پناهنگاه وجود دارد که برای معلولین قابل دسترسی باشد؟ و در این زمینه چه کاری از دست‌شان بر می‌آید؟

منبع: DVRCV

بهمن
۲۹
با کودک قربانی تجاوز چه کنیم؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Abused little girl with a broken arm covering here face while crying. Concept photo of child abuse violent in the familydomestic violent social issues.
image_pdfimage_print

Photo: lucidwaters/bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

همیشه به عنوان مادری که در مسیر رشد و تربیت دو کودک گام برمی دارد، از خودم می‌پرسم اگر به یک‌باره متوجه علائم هشداردهنده تجاوز در رفتار یکی از کودکانم شدم، بهترین واکنش ممکن چیست؟

بهتر است فکر نکنیم این همیشه دیگرانند که درگیر مشکل خواهند شد. گاهی دقیقا وقتی که در خوابیم اتفاق می‌افتد.

غالبا در قبال این پرسش و بدون اینکه در شرایط عینی، آن را تجربه کرده باشم، دست و پایم شروع به لرزیدن می‌کنند و احساس و روش منطقی ذهنم را گم می‌کنم. من به عنوان روزنامه‌نگاری که سال‌های متوالی است در مورد کودکان آسیب دیده می‌نویسم و می‌خوانم، واقعا به درستی نمی‌دانم اگر با این فاجعه مواجه شدم، بهترین واکنشی چیست؟

دکتر رضا کاظم زاده، روانشناس و روان درمانگر ساکن بلژیک، توصیه می کند: باید به عنوان پدر و مادر به هوش باشیم و علائم را دنبال کنیم. اگر شاهد ترس و وحشت کودک از آدم های پیرامون و حتی ترس از نزدیک شدن به آنها باشیم، حتی اگر الزاما آنها تجاوزگر نباشند، می تواند علامت تجاوز باشد. باید تغییرات رفتاری کودکان را جدی گرفت و به عنوان زنگ خطر آنها را دنبال کرد. [بیشتر بخوانید: تجاوز به پسر بچه‌ها، هشدارها و علائم را جدی بگیریم]

اما در عمل و به محض اینکه یک مادر متوجه تغییرات و علائمی شد که می‌تواند نشان دهنده تجاوز خانگی به کودک باشد، باید چه واکنشی داشته باشد؟ آیا باید کنجکاوی کنیم؟ کودک را برای فهم ماجرا تحت فشار بگذاریم؟ او را بازجویی و بازپرسی کنیم؟ دستپاچه و ویران شده به پلیس مراجعه کنیم؟ مسلما پاسخ همه این سوالات منفی است. [بیشتر بخوانید: تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان می‌کنند]

نخستین کاری که لازم است انجام بدهیم ایجاد فضای امن برای کودک است. او باید مطمئن باشد که دیگر به هیچ وجه و در هیچ شرایطی در معرض خطر دوباره نخواهد بود و به طور کامل، پشتیبانی و حمایت خواهد شد.

دکتر کاظم زاده می‌گوید کودکان وقتی در موقعیت دشوار قرار می گیرند قادر نیستند از خودشان دفاع کنند. اصلا نمی دانند باید چه کاری انجام بدهند و اقدام درست کدام است؟ کسی به آنها آموزش نداده که مثلا اگر عضو خانواده یا دوستی که سابق بر این با تو خوب برخورد کرده، رفتار ناخوشایندی انجام داد باید چطور برخورد کند؟ اولین گام و پیش از  وقوع فاجعه، آموزش عکس العمل مناسب کودک در این شرایط است.

او می‌گوید غالبا کودکان در این قبیل موارد منفعل و در سکوت با مسئله برخورد می‌کنند. صریح نیستند. در حالی که نتایج تحقیقات نشان داده که وقتی کودک را آموزش بدهی، کاهش دست درازی به او چشمگیر خواهد بود و کودک قادر است شیوه دفاعی را با جرات بیشتری اجرا کند.

اما پس از حادثه چه کنیم؟

این روان‌درمانگر مراجعه به مشاور و متخصص را لازم و ضرری می داند اما لزومی ندارد در نخستین جلسه حتما کودک را با خودتان ببرید یا او را تحت فشار بگذارید:

«این امکان وجود دارد که والد، خودش به مشاور مراجعه کرده و مسئله را طرح کند. قربانی در این شرایط خودش را گناه‌کار و مقصرمی داند و تصور می کند که اگر برخورد بهتری کرده بود، احتمالا این اتفاق برایش رخ نمی‌داد به همین دلیل کنجکاوی آَشکار و پرسشگری غیرمنطقی می‌تواند این تصور را که کار اشتباهی کرده دامن بزند. او باید مطلقا احساس امنیت کند و این مهم است.»

آموزش کلید پیشگیری

در غالب کشورهایی که از همان ابتدا توسط خانواده و جامعه ، تلویزیون و سایر رسانه‌های جمعی، محدوده اندام‌های شخصی را به کودک آموزش می‌دهند، آمار تجاوز جنسی به شکل معناداری کاهش یافته است.

در ایران و پس از اتفاقی که برای دختری افغانستانی به نام «ستایش» رخ داد، مسئولان آموزشی مصمم شده اند آموزش پیشگیری از آزارهای جنسی کودکان را اجباری کنند.

روزنامه شرق در مقاله‌ای به قلم شهرزاد همتی، از قول مدیر کل اموراجتماعی و فرهنگی استانداری تهران نوشته است که به زودی این قبیل آموزش ها در مهدکودک ها و پیش دبستانی ها، قانونی و اجباری خواهد شد.

دکتر رضا کاظم زاده به کارنامه موفق برخی کشورها از جمله کانادا در این حوزه اشاره می‌کند: «آنها برنامه‌های خوبی در حوزه فرهنگی انجام داده‌اند از طریق نقاشی یا برنامه‌های کمدی به کودکان آموزش می‌دهند که این بدن متعلق به توست. حتی شیوه و جزییات احساس تملک را هم به کودک آموزش می‌دهند که چطور می‌تواند مرز قائل باشد و اجازه دست درازی ندهد. به او یاد می‌دهند وقتی با فرد بالغی احساس خوشایندی ندارد یا به نوع نگاه یا لمس کردنش حساس شده، بایستی به احساس درونی‌اش اعتماد کند و اجازه دست درازی به او را نداده و مسئله را با بزرگترهای قابل اعتمادش در میان بگذارد.»

خانم بهاره مهرجویی روانشناس و محقق امور تربیتی در این مورد تاکید می‌کند که بعد از بروز این اتفاق دردناک «لازم است کودک آسیب دیده توسط اطرافیان و خانواده یا گروه اولیه تربیتی کودک – هر کسی که باشد حتی اگر آنها ساکن پرورشگاه باشند- مورد حمایت قرار گیرد و مدام تکرار شود که شما تقصیری در این مورد ندارید.»

این محقق امور تربیتی از خشمی که کودکان مورد تعرض قرار گرفته درگیر آن هستند می‌گوید: «این کودکان غالبا در معرض خشم شدید قرار می‌گیرند و این خشم باعث می‌شود یا دوباره مورد تعرض قرار بگیرند و یا به صورت کاملا اجتنابی عمل کنند. یعنی از انجام هر کاری که در لحظه به آنها توان مدیریت بحران بدهد تا خودشان را از مهلکه نجات بدهند، اجتناب کنند و آنها باز هم دوباره مورد تعرض و تجاوز قرار می‌گیرند.»

تاثیر گروه درمانی

این روانشناس قرار دادن کودکان آزاردیده در گروه های همسالان و اقدام به گروه درمانی را روش بسیار موثری در حل مشکلات روانی آنها می‌داند: « آنها باید توسط گروه همسالان خودشان تحت درمان یا همدلی و پذیرش قرار بگیرند. البته به این معنا نیست که همبازی‌ها یا همسالان این افراد ، مطلع باشند که آنها از چه شرایطی عبور کرده‌اند. لزومی به این کار نیست فقط باید این کودکان در گروه جمعی همسالانشان مورد پذیرش قرار بگیرند. طرف بازی سایر کودکان باشند. مورد پذیرش قرار گرفتن در گروه همسالان می‌تواند کارکرد درمانی داشته باشد. در مورد خود ما هم که بزرگسالیم این مسئله صدق می‌کند. وقتی مابین دوستانیم یا دوره‌های شبانه مشارکت می‌کنیم ، بازی می‌کنیم و کنشگری داریم ، اولین اتفاقی که می‌افتد درمان تروماها و کمپلکس‌ها از طریق مشارکت و همدردی است.»

عدم تشخیص آستانه و محدوده اندام‌های جنسی

از او می خواهم در مورد تجربه مراجعین بگوید: «خوب باید بگویم من غالبا با دختر بچه‌هایی مابین مراجعینم برخورد کرده‌ام که چنین اتفاقی برایشان رخ داده و بعدها خانواده هایشان در جریان قرار گرفته‌اند. مراجعی دارم که استاد دانشگاه است ولی در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته است که طبعا گذر زمان مرزها و توانایی های درمانگری را محدود می‌کند در حالی که اگر در همان گذشته، درمانش شروع شده و برای التیامش تلاش می‌شد، مسلما روند درمان به سرعت بیشتری انجام می‌شد.»

بهاره مهرجویی در مورد مشکلاتی می گوید که کودکان آسیب دیده از تجاوز درگیر آن می‌شوند: «این کودکان معمولا بعد از تعرض،  تشخیص آستانه و محدوده اندام‌های جنسی خودشان و همچنین قدرت تشخیص میزان مرز و محدوده نزدیک شدن به اندام‌های جنسی دیگران را ندارند. کسی که مورد تعرض قرار گرفته است ممکن است که خودش را به دوستش بمالد و اصلا نداند که چنین کاری درست نیست. مفاهیمی در این میان تخریب شده است، مثلا محدوده اعضای خصوصی خودمان و دیگران که این مفاهیم دوباره باید برای آنها بازآفرینی و بازتعریف بشود.»

آلتش را بسیار محکم به تخت و دیوار می‌کوبید

او پسربچه ای را به خاطر می‌آورد که توسط یکی از اعضای فامیل مورد تعرض قرار گرفته بوده: « کاری که انجام می‌داد این بود که آلتش را بسیار محکم به تخت و دیوار می‌کوبید یا شروع می‌کرد به بوسیدن لب‌های دیگران، شش هفت ساله بود و زبانش را در می‌آورد و لب‌های دیگران را خیس می کرد. این‌ها را در جریان تعرض یاد گرفته بود. لازم بود به تدریج به او آموزش داده شود که این رفتارها صحیح نیست و از نو مرزهای محدوده خصوصی را به او بیاموزند تا بتواند قدرت تشخیص و تمیز داشته باشد چرا که بسیاری از این کودکان بعدها به خاطر رفتارهای جنسی ناصحیح ممکن است توسط خانواده، همسالان و جامعه پیرامونشان طرد شوند.»

به باور خانم مهرجویی که در زمینه امور تربیتی پژوهش هایی انجام داده است برخی از این کودکان ممکن است بر اثر تجاوز و تعرض، قدرت تشخیصشان را برای شناخت مرز رفتار صحیح از ناصحیح از دست داده باشند: « اگر خاطرتان باشد وقتی خودمان هم کودک بودیم صحبت از پسر بچه هایی می شد که مثلا رفتارهای ناهنجار جنسی دارند، می‌گفتیم فلان پسر بچه شلوارش را می‌کشد پایین و ممکن بود همین رفتار دلیلی برای طرد شدنش در جامعه دوستان و همسالان باشد و به عنوان کودک بدرفتار یا بی‌ادب از او یاد می شد. در حالی که ممکن است علت رفتار بسیاری از این کودکان مورد تعرض قرار گرفتن باشد و بر اثر تعرض، قدرت تشخیصشان را برای شناخت مرز رفتار صحیح از ناصحیح گم کرده باشند. طبعا وقتی طرد می شوند بدترین اتفاق درونی برایشان رخ می‌دهد چون بدون اینکه بدانند چرا رها شده‌اند، تنها می مانند و خشم درونی‌شان شدیدتر می‌شود و امکان اعمال خشونت توسط آنها بیشتر می‌شود.»

 

بهمن
۲۶
تجاوز خانگی در جوانی، عذاب وجدان دوران بزرگسالی
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, , ,
Man kneeling and praying in the Church faith and religion concept
image_pdfimage_print

Photo: stokkete/bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: نزدیک به چهل سال دارم و سال‌هاست که ازدواج کرده‌ام. یک دختر چهار ساله دارم. وقتی نوجوان بودم خانواده ما و عمویم در یک حیاط زندگی می‌کردیم. من هفده ساله بودم و دختر عموی من تقریبا ده ساله بود که یک روز به او تعرض کردم. ماجرا برای ماه‌ها ادامه پیدا کرد تا ما از آن خانه رفتیم.

بعدا تلاش کردم خواستگاری دختر عمویم بروم، اما او از من متنفر بود. عذاب وجدان زیادی دارم. می‌ترسم همسرم متوجه شود و دیوانه‌وار مراقب دختر چهار ساله‌ام هستم.

دختر عموی من مرا تهدید می‌کند که این راز را بر ملا می‌کند و هر وقت به موضوع فکر می‌کنم خیس عرق می‌شوم. عذاب وجدان مرا دیوانه می‌کند. چه کنم؟ می‌دانم چه خطایی مرتکب شده‌ام اما نمی‌توانم آن را جبران کنم. من زندگی دختر عمویم را برای همیشه خراب کرده‌ام.

پاسخ: متاسفم که بگویم، داستان دردناک شما در همه جوامع شیوع بسیار زیادی دارد. در زمینه مراقبت هوشیارانه بزرگترها که ابعاد مختلفی دارد، والدین باید بدانند که تعرض جنسی به کودکان از هر کسی برمی‌آید. پسرعمو که سهل است، تعداد کسانی که پیش من اعتراف کرده‌اند که در کودکی توسط دایی، عمو، پدربزرگ، و با کمال تاسف حتی پدر و برادر تنی خود مورد تعرض جنسی در سطوح مختلف قرار گرفته‌اند، اصلا کم نیست.

نظارت متعادل و هوشیارانه

هرگز فرزندان خود را بدون نظارت متعادل و هوشیارانه با هیچ کس تنها نگذارید. ممکن است بگویید چگونه می توان کودک و نوجوان را با پدر و برادر خود تنها نگذاشت. تعداد افرادی که به فرزند یا خواهر و برادر خود تعرض جنسی می‌کنند، زیاد نیست. این افراد نشانگان رفتاری خاصی دارند که از دید کسانی که با آنها زندگی می‌کنند دور نمی‌ماند. حتی اگر رفتار آنها چیزی نشان نداد، نشانگان رفتاری کودک یا نوجوانی که مورد تعارض جنسی قرار گرفته یا می‌گیرد خیلی واضح‌تر است و از روی آنها می‌توان مسئله را مشخص کرد. هرگز کاری نکنید که فرزندتان از در میان گذاشتن این مسئله با شما هراس داشته باشد. تقصیر را به گردن او نیندازید. نگویید که اگر لباس مناسبی می‌پوشید یا رفتار متفاوتی داشت این اتفاق برایش نمی‌افتاد. او به هیچ وجه در این میان تقصیری ندارد.

در پاسخ شما باید بگویم که البته شما خیلی هم کوچک نبودید و مسلما به زشتی عمل خود واقف بودید. این‌که بعدها تصمیم گرفتید با همان دخترعمو ازدواج کنید و این‌که الان عذاب وجدان به قول خودتان دارد دیوانه‌تان می‌کند، نشانه خوبی است. از سوی دیگر باید به دخترعموی خود حق بدهید. او یک کودک بی‌گناه و معصوم بود که در اثر غفلت والدین و سوء‌استفاده یک نوجوان از این غفلت، به این مصیبت دچار شد. شما چهل ساله هستید، پس ایشان باید سی و سه ساله باشد. موقعیت بسیار حساس و بغرنجی است و طبق معمول راه حل آسانی برای آن وجود ندارد. هم شما و هم دخترعمویتان دچار وضعیت روحی بدی شده‌اید که می‌تواند به وخامت منجر شود. باید کاری کنید و این کار هزینه دارد. کما این‌که کاری که در هفده سالگی کرده‌اید، تاوانی داشت که شما پس از گذشت بیش از بیست سال همچنان پس می‌دهید. برای اینکه دقیقا به شما بگویم چکار کنید احتیاج به اطلاعات زیادی دارم که در سوال شما نیامده است. لذا در اینجا فقط می‌توانم پیشنهادات کلی به شما ارائه دهم و توصیه کنم که به یک مشاور دارای پروانه تخصصی در محل زندگی خود مراجعه کنید.

تلاش برای بخشش، عدالت بازیافته

باید بتوانید خودتان را ببخشید و برای این کار، نخست دخترعمویتان باید شما را ببخشد. راه درازی در پیش دارید. توقع معجزه نداشته باشید. شاید هم موفق نشوید ولی لااقل میتوانید مطمئن شوید که تمام تلاش خود را کرده‌اید. در روانشناسی برای این موارد روشی وجود دارد به نام Restorative Justice  که مترادف فارسی مناسبی برای آن نمی‌شناسم. عدالت بازیافته، نزدیکترین عبارت فارسی به آن است ولی معنای واقعی آن را نمی‌رساند. در این روش فرد متجاوز و قربانی پس از یک‌سری درمان‌های مقدماتی برای آماده سازی هردو، با هم در حضور یک روانشناس یا تیمی از روانشناسان مواجه می‌شوند و گفتگوی هدایت‌شده‌ای بین آنها اتفاق می‌افتد که به احتمال قوی باعث بخشش از سوی قربانی می‌شود. منظور از متجاوز تنها متجاوز جنسی نیست. هرکس که به هر طریقی به دیگری ظلم کرده، به نوعی متجاوز محسوب می‌شود. متاسفانه در ایران چنین روشی آموزش داده نمی‌شود و به طبع کسی بلد نیست آنرا اجرا کند.

مسئله شما ابعاد متعددی دارد که باید به هرکدام جداگانه ولی هم‌زمان بپردازید. ننوشته‌اید که  دخترعمویتان چرا شما را تهدید می‌کند؟ در مقابل تهدیدی که می‌کند از شما چه می‌خواهد؟ آیا امکان اینکه به صورت محدود و سربسته مسئله را با همسر خود در میان بگذارید تا لااقل از این بابت فشار کمتری احساس کنید، وجود دارد؟ یک مشاور می‌تواند به شما در این رابطه کمک کند تا بهترین راه را انتخاب کنید. هردوی شما، هم خودتان و هم دختر عمویتان نیاز به جلسات متعدد مشاوره برای مدتی طولانی دارید. شما باید به هر طریق با دخترعمویتان ارتباط برقرار کنید و از او پوزش بخواهید. نمی‌دانم امکان این کار برایتان وجود دارد یا نه. فرمولی که من برای عذرخواهی در موارد پیچیده‌ای مثل مورد شما، خیانت، خشونت و غیره تجویز می‌کنم این است:

  • بگویید یا بنویسید که عمیقا از کاری که کرده‌اید متاسف هستید و عذرخواهی می‌کنید. بگویید که من این‌کار را کردم و در اثر این‌کار به تو این صدمات را زدم و سخت شرمنده هستم. در این مورد باید خیلی جزئی صحبت کنید تا دخترعمویتان بفهمد که شما واقعا به عمق فاجعه واقف هستید. یک عذرخواهی کلی اصلا کارساز نیست.
  • بگویید که دیگر هرگز و تحت هیچ شرایطی او را به هیچ شکلی آزار نخواهید داد واز ایشان بخواهید که اگر نادانسته از جانب شما آزار دیدند، فورا تذکر دهند تا شما رفتارتان را اصلاح کنید.
  • بگویید که از ته دل امیدوارید که او شما را ببخشد، ولی اگر نبخشد کاملا به او حق می‌دهید و برای همه عمر شرمنده او خواهید بود.
  • بگویید اگر کاری هست که می‌تواند به فرایند بخشش کمک کند، شما با کمال میل آن را انجام خواهید داد.

در خاتمه باید بگویم که حتی اگر تمامی موارد فوق انجام شد و دخترعمویتان شما را بخشید، شما دو نفر هرگز نخواهید توانست یک رابطه عادی بین هر دختر عمو و پسرعمویی را با یکدیگر داشته باشید. به شما توصیه می‌کنم که از ایشان دوری کنید و سعی کنید هرگز سر راهش قرار نگیرید.

 

بهمن
۲۵
ناپدریم به پاهایم دست می‌کشید و می‌گفت: چه پاهای پرمویی دارم
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
young beautiful sad and desperate hispanic woman suffering depression looking thoughtful and frustrated at apartment balcony looking depressed at the street
image_pdfimage_print

Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com

برگردان: نازیلا روح‌بخش

خانه امن: این دو داستان با موضوع خشونت خانگی را جوانان روایت کرده‌اند. برای دیدن پنج داستان دیگر از زبان جوانان اینجا را ببینید.

ناپدریم از من سوءاستفاده می‌کرد. اولین باری که خاطرم میاد که این اتفاق افتاد، ۵ ساله بودم . به پاهای من دست می‌کشید و می‌گفت چه پاهای پرمویی دارم. به طرز عجیبی بدنم را لمس می‌کرد، بعد از من می‌خواست که شلوارم را در بیاورم و آن کاری که می‌خواست رو انجام می‌داد. کلا متوجه نبودم که اوضاع از چه قرار هست تا این‌که در ۱۳ سالگی متوجه شدم که مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام. یک روز در مدرسه، این که چه حسی دارم را با یکی از دوستان جدید در میان گذاشتم. دوستم از من خواست که این مسئله را به یکی خبر بدم من هم بالاخره آن را با یکی از مسئولین مدرسه مطرح کردم، به هر حال از گفتن به مادرم آسان‌تر بود.

ناپدریم به ۵ سال زندان محکوم شد و من دیگر نباید نگران به خانه آمدن باشم.

به مرور فهمیدم که من هم از نظر جنسی‌، و هم از نظر فکری و جسمی مورد سواستفاده قرار گرفته‌ام. اوایل فکر می‌کردم این اتفاقات خیلی نرمال هست تا وقتی که متوجه شدم در اشتباه بودم و با دوستم مطرح کردم. بعد از آن کمک گرفتن آسان شد. بیشتر از یک سال هست که زیر نظر یک مشاور روانشناس هستم و اوضاع خوب پیش می‌رود. خانواده‌ام متوجه هستند که من گاهی نیاز دارم تنها باشم.

بدون حضور ناپدریم دیگه لزومی نبود که نگران نبودن مادرم در خانه باشم و نگران این‌که ناپدریم از شرایط نبودن مادرم استفاده می‌کند و به سمت من می‌آید. دیگر هیچ ترس و نگرانی ندارم و با مادرم نزدیکتر شده‌ام و راحت‌تر صحبت میکنم.

بزرگترین کمک در زندگی من حضور دوستم بود که زندگی من را تغییر داد. او از من خواست که مشکلم را مطرح کنم حتی اگر از نظر احساسی آماده نباشم. من فکر می‌کردم همه این اتفاق‌ها تقصیر من هستند بنابراین تلاش کردم اضافه وزن پیدا کنم به این امید که با چاقی من این شرایط تمام شود اما نشد. اکنون مادرم کمکم می‌کند که هر روز قوی و قوی تر بشوم.

نصیحت من: اگر کسی از شما سواستفاده جنسی می‌کند، فکر نکنید که تقصیر از شماست برای این‌که این طور نیست. فردی که سن بالاتری از شما دارد نباید که دنبال شما باشد، باید قوی باشید و به کسی در مدرسه خبر دهید. ابتدا کمی سخت است اما وقتی همه آزارها تمام شود می‌فهمید که ارزشش را داشته است.

مشاور به من کمک کرد که آدم بهتری شوم

پانزده ساله هستم. من در شرایطی بزرگ شدم که هر روز شاهد دعوای پدر و مادرم بودم ، بدتر این‌که هر وقت در میان دعوا پدر مادرم متوجه حضور من می‌شدند، از من می‌خواستند که طرفشان را بگیرم و هر دو انتظار داشتند که از آنها پشتیبانی کنم. در مدرسه هم معمولا با بچه‌ها درگیری داشتم و برام سخت شده بود که استرس و اعصابم را کنترل کنم.

سال گذشته مشاور مدرسه پرونده من را به یک انجمن محلی جوانان ارجاع داد. خانم مشاور زن خوبی بود، به من یاد داد که چطور با استرس کنار بیام. یک مشاور دیگه هم به پدر مادرم کمک می‌کند که مشکلاتشان را حل کنند.

مشاور به من فهماند که فقط من هستم که می‌توانم خودم و رفتارم را کنترل کنم و فقط با تغییر من هست که میتوانم طرز برخورد دیگران نسبت به خودم را تغییر بدهم. من یاد گرفتم که فرد مستقلی باشم و همچنین به نظرات و دیدگاه دیگران احترام بگذارم و اگر نظر آنها با من متفاوت بود با آنها جر وبحث نکنم.

مشاور کمکم کرد که فرد بهتری بشوم. او من را باور داشت وکمکم کرد که خودم را باور کنم آن هم تو شرایطی که دیگران این حس را به من نداشتند.

او با مسئولین مدرسه در مورد من صحبت کرد، آنها کمکم کردند که تکالیف مدرسه را انجام بدهم و او تشویقم کرد که تنیس و نت‌بال بازی کنم.

منبع: Bursting the Bubble

پنج داستان دیگر از زبان جوانان را اینجا بخوانید.

بهمن
۲۵
خشونت‌های جنسی خانگی؛ نتیجه‌ فقدان آموزش
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Gender conflict and sex equality social issue as rock mountain cliffs shaped as the icon of the female and male colliding in a distructive friction as a sexism symbol in a 3D illustration style.
image_pdfimage_print

digitalista/ bigstockphoto.com

گفت‌وگوی آیدا قجر با سعید پیوندی جامعه‌شناس و استاد دانشگاه

بحث درباره تجاوز زناشویی تنها چند دهه است که از ناشناختگی و حوزه خصوصی به چالشی علنی در عرصه عمومی تبدیل شده است. شاید خیلی از ما تا چندین سال پیش از وجود این نوع از خشونت بی‌اطلاع بودیم یا چه‌بسا همچنان بسیاری از زنان و مردان باشند که با شنیدن ترکیب «تجاوز زناشویی» بهت‌زده شوند.

عدم وجود رضایت در رابطه جنسی، خشونت است

در واقع رابطه جنسی میان دو نفر وقتی به هر دلیلی از روی تهدید، اجبار روانی، اقتصادی، جسمی، عاطفی یا انواع دیگر رخ دهد که یک طرف رابطه رضایت و میل به آن ندارد، شکلی از خشونت به شمار می‌رود.[بیشتر بخوانید: رضایت، حلقه گم‌شده رابطه جنسی]

سعید پیوندی جامعه‌شناس، استاد دانشگاه و کارشناس حوزه آموزش در توضیح شدت و جنس خشونت در رابطه جنسی توضیح می‌دهد که این مساله به نوع «اجبار» بستگی دارد: «گاه این خشونت می‌تواند شکل فیزیکی به خود بگیرد و گاه اشکال ظریف‌تر و حتا غیرمستقیم داشته باشد. خشونت روانی در رابطه جنسی ناشی از عدم رضایت خاطر، نامطلوب و آزاردهنده یا تحمیلی بودن عمل نزدیکی است.»

[خصوصیات خشونت خانگی از دید خانه امن را بخوانید.]

به گفته او «اشکال شدیدتر خشونت هم به رفتارهای جنسی بر می‌گردد که با آزار، درد یا تحمیل این یا آن عمل به طرف مقابل همراه باشد. کسانی شاید از کارها و رفتارها یا حتا حرف‌هایی لذت می‌برند که برای طرف مقابل نامانوس، نامتعارف، غی قابل قبول یا حتا مشمئزکننده است. نبودن گفت‌وگویی باز میان دو نفر می‌تواند امکان شکل‌گیری رفتارها و برخوردهای خشونت‌آمیز را افزایش دهد.»

[اثبات آزار جنسی خانگی در مراجع کیفری را بخوانید]

استفاده از بدن به عنوان ابزار تشویق و تهدید: ابژه‌پنداری بدن زن

از سوی دیگر در برخی موارد که به تازگی شنیده می‌شود، افرادی هستند که از بدن خود به عنوان ابزار تشویق یا تهدید استفاده می‌کنند. در چند سال اخیر این موضوع را بیشتر به زنان در ایران نسبت می‌دهند، به طوری‌که اگر خواسته زنان یا در مواردی مردان برآورده شود یا نشود، شریک جنسی آن‌ها می‌تواند تن خود و در نتیجه رابطه جنسی را به عنوان جایزه در اختیار طرف مقابل قرار بدهد یا ندهد.

نگاه ابژه‌پنداری به بدن زن و توانایی در اختیار درآوردن آن به قرن‌ها تاریخ بشری برمی‌گردد که در نگاه سنتی مرد مالک آن بوده است. حال گفته می‌شود با قدرت پیدا کردن زنان، این معادله برهم خورده و اگرچه حاضر نیستند تحت هر شرایطی به خواسته‌های جنسی طرف مقابل‌شان پاسخ مثبت بدهند، اما از بدن خود به عنوان ابزار تشویق یا تهدید استفاده می‌کنند.

در واقع چه سورفتارهایی چون ابزار تشویق یا تهدید بودن بدن و استفاده از آن و چه تجاوز جنسی در کشورهای توسعه‌نیافته یا در حال توسعه که همچنان بر تابوهای خود روزگار می‌گذرانند، حاصل یک امر بدیهی‌، یعنی فقدان آموزش رابطه جنسی و بدن انسان است. تا به آن‌جا که می‌تواند رابطه جنسی ما را به اشکال بیمارگونه منحرف کند.

[اگر به نگاه حقوقی به این مقوله علاقه دارید بخوانید: نگاهی به خشونت خانگی و مفهوم حریم جسمانی در حقوق]

از اسکاندیناوی تا فرانسه

البته در کشورهای توسعه‌یافته نیز آموزش سطوح مختلف دارد. به عنوان مثال در کشورهای اسکاندیناوی که روشن‌گرایانه با تابوهای اجتماعی برخورد می‌شوند از ۱۳ سالگی دختران و پسران را با بدن‌های‌ خود و جنسیت‌ دیگر آشنا می‌سازند و در مقابل فرانسه که سیستم آموزشی محافظه‌کارانه‌تری دارد سعی می‌کند با ارایه اطلاعات بچه‌ها را با چگونگی پرهیز از بیماری‌ها و مشکلات جنسی آشنا می‌کند. مساله آن‌جاست که بچه‌ها منتظر این تصمیم مدرسه و نظام آموزشی نمی‌مانند و عقب‌انداختن هرچه بیشتر این آموزش می‌تواند آن‌ها را بیشتر با خطر مواجه کند.

البته اختلاف‌نظر درباره آموزش آناتومی و بیولوژیک بدن کم‌تر است. بچه‌ها از دوران ابتدایی بدن یکدیگر را نگاه می‌کنند و در مدرسه به شکل علمی با این تفاوت‌ها آشنا می‌شوند. برخلاف آن‌چه در نظام آموزشی ایران اتفاق میفتد و تا همیشه این بدن به رمز و رازی مبهم می‌ماند که صرفا با تجربه شکست‌ها و آسیب‌های مختلف، اگر به قهر از بدن نیانجامد، می‌تواند راهی به روشنایی پیدا کند.

کودکان از چهار منبع درباره مسایل جنسی می‌آموزند

سعید پیوندی می‌گوید بچه‌ها از چهار منبع می‌توانند به مسایل جنسی دسترسی پیدا کنند: مدرسه، خانواده، رسانه‌ها و گروه‌های هم‌بازی که البته نگاه و تاثیر یکسانی ندارند. نظام آموزشی را باید مهم‌ترین منبعی دانست که می‌تواند شناخت دقیق علمی را درباره مسایل بدن و امور جنسی به نسل جوان ارایه دهد اما «همز‌مان باید بحث باز انتقادی درباره چگونگی رابطه جنسی و جایگاه آن، اشکال انحراف‌های جنسی، بدن و بعد اجتماعی آن در اختیار نسل جوان قرار گیرد تا آن‌ها را صاحب فرهنگی کند که در مقابل اشکال ناسالم و بیمارگونه رابطه جنسی محافظت‌شان کند.»

شناخت دقیق و علمی به افراد اجازه می‌دهد که از بعد حوزه ممنوعه و تابو به بدن و رابطه جنسی‌شان نگاه نکنند: «در نتیجه این مساله برای دانش‌آموز مانند پدیده‌های دیگر به موضوعی باز برای شناخت بهتر و درک ابعاد و پیچیدگی‌های آن فکر کردن تبدیل می‌شود. بعد دوم فراگیری انواع خطرات رابطه جنسی است تا او را نسبت به بیماری‌ها و مشکلات آگاه مصون کند. بعد سوم به تکنیک‌های مسائل عملیتر رابطه جنسی برمی‌گردد مثلا ارضای جنسی از نظر علمی کدام است، اهمیت و معنای توجه به طرف مقابل جیست یا رابطه بین لذت روانی و جسمی چگونه است. بعد چهارم بعد اجتماعی رابطه جنسی است به معنای آن‌که این نوع رابطه در روابط اجتماعی ما و رابطه ما با دیگران چیست و از چه ابعادی می‌توانیم با شریک جنسی‌مان گفت‌وگو کنیم. در این صورت مدرسه به محل گفت‌وگوی دانش‌آموزان و معلمان هم تبدیل می‌شود و پایه‌های لازم برای آگاهی جنسی بیشتر ایجاد می‌‌شود.»

اهمیت نظام آموزشی جایی پررنگ‌تر می‌شود که می‌تواند با ایجاد بحث‌های انتقادی و شفاف روی سه منبع دیگر، یعنی خانواده، هم‌بازی‌ها و رسانه تاثیر بگذارد. اما همان‌طور که پیوندی توضیح می‌دهد «نظام‌های آموزشی که این روند را یک گونه پی نمی گیرند، در نتیجه در برخی کشورها راه را برای اشکال مختلف انحراف، کج‌روی و باقی‌ماندن مسایل در هاله‌ای از ابهام هموارتر می‌کنند. در حالی‌که عدم بحث درباره مسایل جنسی در مدارس یا خانواده‌ها به این معنا نیست که نوجوانان و جوانان به سراغ آن‌ نمی‌روند. از آن‌جایی که تجربه‌ای هم ندارند، فقدان اطلاعات گاه باعث شکل‌گیری تجربه های منفی، رفتارهای ناسالم و بیمارگونه می‌شود و همچنین خلاء فرهنگ رابطه جنسی و یا رفتارهای بیمارگونه را جایگزین فرهنگ رابطه جنسی سالم می‌کند.»

اشکالی از خشونت‌های جنسی مثل تجاوز زناشویی البته پدیده‌های جدیدی نیستند، صرفا به تازگی از حوزه عمومی و پستوهای خانگی بیرون کشیده شده و به بحث انجامیده‌اند. آن‌چه امروز تازگی دارد ابزارهایی‌ست که در محکومیت انواع مختلف خشونت خانگی و راه‌های قانونی حمایت از آسیب‌دیده ایجاد شده است. تحولی «کیفی» که به عقیده پیوندی «توقع فردی ما را در رابطه جنسی بالا می‌برد.»

رابطه جنسی هم ابزار قدرت می‌شود

این جامعه‌شناس توضیح می‌دهد پایه‌ها و ارزش‌های سنتی عمیقا درون فرهنگی و خصوصی هستند، با لایه های عمیق هویتی ما پیوند خورده‌اند و در خیلی از مواقع حالت جایگزین یا ابزار نمادین را پیدا میکنند. یعنی در جایی‌که رابطه نابرابر وجود دارد، رابطه جنسی هم به یکی از «ابزار قدرت» تبدیل می‌شود: «در تمامی روابط انسانی رابطه قدرت مطرح است و هر فردی در این صحنه تئاتر زندگی به گفته گوفمن ابزاری برای شرکت در این بازی قدرت آشکار و پنهان دارد. زنی که از ابزار بدن خودش استفاده می‌کند یا مردی که در رابطه جنسی مقاومت می‌کند.»

از سوی دیگر روان‌شناسان رفتار جنسی افراد را در رابطه جنسی آیینه‌ای از وجود آن‌ها می‌دانند. برای همین پیوندی عقیده دارد که تفسیر نوع استفاده از این ابزارهای قدرت به راحتی میسر نیست: «در روابط جنسی با عمیق‌ترین لایه‌های ناخودآگاه فرد و تصویر گذشته او مواجهیم برای همین باید از داوری شتاب‌زده پرهیز کرد. رابطه جنسی همز‌مان یک نیاز غریزی است که سواستفاده را سهل‌تر کرده است. ممکن است افرادی نوع این استفاده ابزاری را نهی کنند اما در ناخودآگاه خودشان، وقتی در بستر با شریک‌شان تنها هستند، آن را بازتولید کنند.»

شاگردی که برای رابطه جنسی پول می‌گرفت تا نکته‌ای را ثابت کند

این جامعه‌شناس از یکی از شاگردانش مثال می‌زند که برای قرار گرفتن در رابطه جنسی با یک فرد خاص، از او پول می‌گرفت. البته نه به این عنوان که تن‌فروشی می‌کرد، بلکه از این جهت که می‌خواست به خودش و طرف مقابل‌اش بقبولاند رابطه‌ای که در آن هستند صرفا جنسی است و بعد عاطفی و عشقی ندارد.

پیوندی با ذکر این مثال می‌گوید پیچیدگی‌های رابطه جنسی، بعد غریزی آن و پیوند عمیق آن با سرگذشت زندگی و تجربه‌های پیشین افراد مختلف باعث می‌شود برقراری فرهنگ انسانی رابطه جنسی هم گاه به سادگی مهیا نشود، بنابراین «فقدان اطلاعات و بحث انتقادی خصوصا در بعد روانی و اجتماعی می‌تواند زمینه‌ساز خشونت جنسی خانگی شود. بخشی از این خشونت‌ها به خاطر فقدان شناخت بدن و پی نبردن به رابطه سالم است. ایجاد رابطه سالم و اهمیت این ارضای دوجانبه مرزهایی هستند که در بعد علمی کمک می‌کنند افراد کم‌تر به سمت چنین خشونت‌هایی کشیده شوند.»

این جامعه‌شناس همچنین توضیح می‌دهد که در بعد فرهنگی، اگر به شکل انتقادی به این مساله نپردازیم و خشونت جنسی خانگی را به ضدارزش تبدیل نکنیم، تحمیل رابطه جنسی به فرد مقابل باعث می‌شود در خلوت آن‌ها همه نوع انحراف، سورفتار و خشونت مجاز و مشروع شمرده شود: «آموزش و شناخت رابطه جنسی را وقتی پذیرفته شده می‌کند که با خواست و رضایت دو طرف اتفاق بیفتد و رابطه جنسی یک‌طرفه و تحمیلی مثل هر خشونت دیگری می‌تواند مورد تعقیب قانونی قرار بگیرد.»

پیوندی تصریح می‌کند که این بحث بایستی همزمان با شناخت علمی در جامعه مطرح شود تا بتوان شاهد سوفتارها و تجاوزهای جنسی ‌کم‌تری در جامعه بود.

مصاحبه با سعید پیوندی، جامعه شناس، در نقد مردسالاری را بخوایند: خشونت خانگی علیه مردان در فرهنگ مردسالار

بهمن
۱۵
تجاوز به پسر بچه‌ها، هشدارها و علائم را جدی بگیریم
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Strong male hands cover little girl face with emotional stress pain afraid call for help struggle terrified expression.Concept Photo of abduction missing kidnappedvictim hostage abused child
image_pdfimage_print

Photo: lucidwaters/bigphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

«محمد بیجه» را به خاطر دارید. کارگر کوره‌پزخانه‌ای در خاتون‌آباد تهران بود که پس از دستگیری، به تجاوز و قتل ۱۷ کودک و سه بزرگسال اعتراف کرد. مورد بیجه به شدت افکارعمومی را به خشم و اندوه انداخت. خاطراتی که او از اعمال خشونت‌های  شدید خانگی و تجربه تجاوز در دوران کودکی‌اش در روزهای پیش از اعدام تعریف کرد، بعدها دستمایه تحقیقات برخی از پژوهشگران علوم جنایی و رفتارشناسی قرار گرفت.

بیجه هرگز مادرش را به خاطر نمی‌آورد چون او ترکش کرده است وقتی کودک بوده و  پدرش فردی مستبد و خشونت‌گر بوده که در دوران کودکی دست و پایش را با زنجیر می‌بسته و او را می‌زده.

بیجه در اعترافاتش گفته بود یک بار بعد از درگیری و کتک‌های وحشیانه پدرش، با آجر به سر خودش ضربه زده تا بمیرد. او بارها در کودکی و در محیط خانه مورد وحشیانه‌ترین اشکال خشونت قرار گرفته بود. نامادری بدنش را با سیگار می‌سوزاند و پدرش چندین بار با میله آهنی قصد کشتنش را داشت.

بیجه از همان کودکی مورد تجاوز قرار گرفت. او بعد از این تجربه‌های دهشتبار و زمانی که به سن جوانی رسید، همه اتفاقاتی را که تجربه کرده بود برای کودکان فقیر حاشیه پاکدشت بازسازی کرد، این بار او در آن سوی ماجرا ایستاده بود. او خشونت‌گر بود.

سه عاملی که از بیجه جانی ساخت

بیجه دوست نزدیکش را که از ترس کتک‌ها و خشونت‌های پدرش به بیجه پناه آورده بود را با تزریق سیانور کشت تا به باور خودش او را از بلای خشونت و آزار و تجاوز نجات داده باشد. او پیش از مرگش در اتاقی که برای اعدام مهیایش می‌کردند گفته بود: سه عامل باعث شده که آن لحظه آنجا باشد، تجاوزی که در کودکی به او شده بود، خشونت و آزارهای پدر و نامادری و فقر اقتصادی.

محققان علم روانشناسی تاکید می‌کنند که بین خشونت و تجاوز خانگی در کودکی و شکل‌گیری شخصیت ضد‌اجتماعی و داشتن روحیه مهاجم در بزرگسالی، ارتباط مستقیمی وجود دارد.

[در این باره بیشتر بخوانید: تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان می‌کنند]

میزان صدمات تابعی از شرایط است

از دکتر رضا کاظم‌زاده، روانشناس و روان درمانگر ساکن بلژیک در مورد اثرات تجاوز بر روح و روان کودکان با تمرکز بر مسئله تجاوز بر پسران سوال می‌کنم. او میزان اثرگذاری این اتفاق دردناک را متفاوت و بسته به شرایط کودک ارزیابی می‌کند.

به باور دکتر رضا کاظم‌زاده، این که رابطه کودک با آزاررسانش چه طور رابطه خویشاوندی است؟ شرایط خانوادگی و موقعیت فردی کودک چگونه است؟ جامعه کوچک پیرامونش چه کیفیتی دارند؟ یا از جانب کدام عضو خانواده این تعرض انجام شده ، در میزان اثرگذاری ماجرا تفاوت ایجاد می‌کند.

این روان‌شناس معتقد است: بسته به میزان اعتماد کودک به فرد خشونت‌گر، ابعاد ماجرا شکل می‌گیرد: آیا فرد خشونت‌گر جزو کسانی بوده که مورد اعتماد کودک بوده است یا خیر؟ کسی است که کودک او را می‌شناسد و با او ارتباط مداوم داشته و کماکان بعد از این اتفاق هم دارد؟ آیا تجاوز یا تعرض جنسی فقط یک بار اتفاق افتاده است یا چندین بار تکرار شده، و کودک پس از آن تهدید شده است؟ توانایی و قوای ذهنی کودک هم در اثرات بعدی موثر است. این که تا چه حد عمق خشونت را درک کرده و متوجه شده است؟ این که کودک تا چه حد درون‌گرا یا برون‌گراست. به هر حال این اتفاق دردناک است اما میزان اثرگذاری آن بسته به سن و سال کودک و میزان درک و فهمش از شرایط متغییر است.

اتفاقی که زندگی افراد را تغییر می‌دهد

رحیمه می‌گوید پسرش تا پیش از آن هرگز سابقه شب ادراری نداشت. او فعال، شاد، اجتماعی و برون‌گرا بود و در تمامی برنامه‌های جمعی و خانوادگی حضور داشت. اما از یک ماه قبل از آن متوجه شده بود که کودکش در جمع فامیل و اعضای خانواده به اتاقش پناه می‌برد، میلی به حضور در جمع خانواده ندارد و اگر مجبورش می‌کردند، به وضوح دچار اضطراب شدید می‌شده است. بعد از این‌که چندین بار با کودک به مهربانی حرف زده، پسرش با گریه و رنجش بسیار اعتراف کرده که پسرعمویش که بیست و سه ساله است، در جریان پیک‌نیک خانوادگی و رفتن به باغ یکی از آشنایان ‌ به بهانه بازی و فوتبال او را به گوشه خلوتی کشانده، به او تجاوز کرده و البته تاکید کرده که اگر به کسی چیزی بگوید، او را می‌کشد.

دکتر رضا کاظم‌زاده می‌گوید: معمولا بخشی از صدمات ناشی از تجاوز کوتاه مدت هستند؛ مثل اضطراب شدید، ترس از تنها خوابیدن در اتاق، شب‌ادراری، ترس از حضور در جمع  یا به شکل ملایم‌تر کشیدن نقاشی‌هایی با اشکال مبهم و تیره، عقب افتادگی در جریان آموزش و یادگیری و افت نمرات درسی، یا حتی بروز برخی بیماری‌های روان تنی مثلا حساسیت‌های فصلی یا پوستی و کاهش سیستم دفاعی بدن در مقابل بیماری‌های مختلف، که منجر به تند تند مریض شدن کودک آزاردیده می‌شود.

[در این باره بیشتر بخوانید: تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان می‌کنند]

او با تکیه بر موارد تجربی که به مطبش مراجعه کرده‌اند و آنچه که تا به حال خوانده و شنیده می‌گوید: «تصور می‌کنم تجاوز جنسی خانگی در پسر بچه‌ها شایع‌تر از دختر بچه‌هاست. چون پسرها راحت‌تر در دسترس‌اند و غالبا تجاوز به پسران در سنین پایین توسط دایره آشنایان یا خانواده اتفاق می‌افتد. اگر نه الزاما توسط اعضای خانواده هسته‌ای، اما افرادی چون دایی، عمو، پسر خاله یا حتی وابستگان دورتر. چون در این سن و سال معمولا کودک روابط گسترده‌ایی بیرون از خانه ندارد و در سال‌های اولیه زندگی، با افراد غریبه و خارج از محیط خانواده مرتبط نیست.»

او می‌گوید مراجعینی داشته که برای مشکلات کاملا متفاوتی برای درمان رجوع کرده‌اند، در ابتدا مسئله‌شان موضوع تجاوز نبوده، اما وقتی وارد مرحله درمان شده‌اند، او به عنوان درمانگر متوجه شده که ریشه مشکلاتشان به مسئله تجاوز برمی‌گردد.

از او می‌پرسم آیا مراجعه کننده ایرانی هم داشته است؟ «بله. وقتی مقایسه می کنم بین ملیت مراجعینم، تصور می‌کنم میزان تجاوز یا تعرض جنسی در جامعه ما کم نیست. الزاما منظورم تجاوز به معنای عرفی کلمه یعنی ارتباط کامل جنسی خشونت‌بار و به زور نیست، بلکه هر نوع دست درازی و تعرض جنسی منظور من است. از دستمالی کردن اعضای جنسی کودک گرفته تا لخت کردنش که غالبا از سوی افرادی انجام می‌شود که عضوی از خانواده هستند.»

ریشه اعتماد از بین می‌رود

کارشناسان علوم رفتاری می‌گویند هرچقدر رابطه مابین فرد متجاوز و کودک نزدیک‌تر و درهم تنیده‌تر باشد، یا هر چقدر که تجاوز، به دفعات تکرار شود، میزان آسیب پذیری کودک بیشتر و اثرات این اتفاق دردناک، ماندگارتر خواهد بود، چون ریشه اعتماد کودک به سایر اعضای جامعه را می‌سوزاند.

دکتر کاظم زاده در پاسخ این سوال که چرا اثرات تجاوز از سوی اعضای هسته‌ای خانواده به مراتب ماندگارتر و دردناک تر است؟ می‌گوید:«چون امکان تکرار این اتفاق بیشتر می‌شود و اثراتش شدیدتر است. این اتفاق در خانواده اعتماد پایه کودک نسبت به افراد بالغ و اعضای خانواده را خدشه‌دار می‌کند و این صدمات می‌تواند ضایعات گسترده‌ای را در پی داشته باشد. خصوصا در بسیاری موارد با امکاناتی که فرد بالغ در اختیار دارد، مدت طولانی‌تری این آسیب پنهان می‌ماند.»

رحیمه، می‌گوید: با این که رنج بسیاری از این موضوع برده اما تا چند روزی سبک و سنگین می‌کرده که آیا مسئله را علنی کند؟ او از واکنش اعضای خانواده، بی‌آبرویی و فشارهایی که احتمالا به او و کودکش تحمیل می‌شده و از قضاوت دیگران بیمناک بوده است.

پنهان‌کاری، پنهان‌کاری

دکتر کاظم زاده این پنهان‌کاری را ناشی از تابو بودن گفت‌و‌گو درباره تجاوز در برخی فرهنگ‌ها می‌داند: «گاهی ماجرا به لحاظ فرهنگی آنقدر سنگین است که سایر اعضای خانواده هم اگر این ارتباط را حدس زده یا نشانه‌هایی دیده باشند، به نوعی به طور ناخودآگاه میلی برای مواجهه با حقیقت از خودشان نشان نمی‌دهند. ناخودآگاه تلاش می‌کنند این ماجرا را نبینند یا نفهمند. حتی متاسفانه در برخی از مراجعینم که در خانواده و محیط سنتی‌تری رشد کرده‌اند، با اینکه کودک اختلالات روانی شدیدی داشته است، به جای تشخیص درست تجاوز تشخیص‌هایی مثل اسکیزوفرنی یا اختلالات دیگری داده‌اند. چون پذیرش آن بیماری‌ها به لحاظ اجتماعی در آن جوامع آسان‌تر بوده است. حتی در مواردی دیده‌ام که رنج ناشی از تجاوز به کودک تبدیل به صرع شده است، صرع نه به معنای پزشکی‌اش، بلکه واکنشی ناشی از تجاوز مکرر که در خانواده رخ می‌داده.»

او می‌گوید در مواردی در خصوص مراجعینش متوجه شده که تجاوز به کودک در درازمدت تکرار می‌شده، اما به علت تهیدستی و فقر، خانواده امکان حمایت کافی از کودک را نداشته‌اند. آنها اساسا وقت نداشته‌اند صرف کودک آسیب دیده کنند و کودک در شرایطی قرار گرفته که حتی افرادی که نسبت نزدیک با او نداشته‌اند این امکان و جسارت را پیدا کرده‌اند که از او سوءاستفاده کنند، بدون اینکه متوجه عمق فاجعه باشند.

 

بهمن
۱
تجاوز خانگی به پسران، دردی که همه کتمان می‌کنند
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Hands touching frosted glass. Conceptual scream for help, depression, stress, panic
image_pdfimage_print

Photo: PHOTOCREO Michal Bednarek/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین پور

امسال دوستی مجازی‌مان وارد چهارمین سال متوالی شده، در طول این چند ساله و بعد از آشنایی با او، ذهنم نسبت به موضوع تجاوز به پسر بچه‌ها به شدت حساس و دردناک شده است. خود به خود بین آدم‌های دور و برم دنبال نشانه‌ها می‌گردم، مدام فضای مجازی را می‌کاوم. شاید مطلبی تسلادهنده یا هدایت‌کننده پیدا کنم و لینک مطلب را به امید کمکی هرچند ناچیز برایش کپی–پیست کنم. او با کسی حرف نمی‌زند. عملا دوست نزدیکی ندارد. میلی هم برای مراجعه به مشاور یا روانکاو ندارد. اما به من اعتماد کرده و به شدت مراقب هستم مبادا اعتمادش را از دست بدهد.

پس از مصاحبه با یک قربانی خشونت خانگی که با اقبال رسانه‌ها مواجه شد برایم ایمیل زد. اولش با شرم و به سختی حرف می‌زد. آن روزها نمی دانستم چرا؟ باید تلاش می‌کردم تا جمله‌هایش به نتیجه برسند و بتوانم توجهش را جلب کنم. مادرش را به خاطر نداشت. بعد از تولد پسرش، خانه را ترک کرده بود.عمه‌ایی که مسئولیت نگهداری‌اش را داشت در سن چهارسالگی به علت ابتلای به سرطان درگذشته بود و درست بعد از مرگ عمه مهربان، زندگی فاجعه بار او شروع شده بود. پدرش که کارگر یک کارخانه در حاشیه شهر تهران بود از پنج سالگی تا یازده سالگی، به صورت پیوسته به او تجاوز می‌کرد. بخش دردناک ماجرا اینجاست که او نمی‌دانسته این شکل رابطه خشونت بار، بخشی از تعریف متداول و هر روزه رابطه پدر- فرزندی نیست. او فکر می‌کرده همه پدرها همین‌اند. تا اینکه یک روز که از شدت درد و بی اختیاری مدفوع پیش دوست همکلاسی‌اش می نالیده و از او می‌پرسیده که او با این مسئله چه می‌کند؟ تازه آن موقع فهمیده چرا همه جای روحش درد می‌کند و خودش هم می ترسیده باورش کند.

اجازه می‌گیرم برای نوشتن این سطرها، شانه‌اش را بالا می اندازد و می‌گوید «به هر حال او مرده و هیچ کس هم نیست که مرا بشناسد.» هر بار از او می خواهم به مشاوره یا روانکاوی تن بدهد اما از هزینه بالای این خدمات لوکس درایران می‌گوید و تقریبا همه مکالمات‌مان به این جمله ختم می شود: «ماهرخ! ای کاش همه اینها رخ داده بود اما او نبود. کاش کس دیگری بود…..» و من مچاله می‌شوم. توی دلم و آه می کشم.

نرینگی دستکاری شده، عامل سکوت دهشتبار

بعد از حرف زدن‌های مداممان حس می‌کنم پسرانی که قربانی خشونت خانگی‌اند، به مراتب شرایطی دردناک‌تر و پیچیده‌تر از دخترانی را تجربه می کنند که در شرایط مشابه قرار گرفته‌اند.

اینجا حرف از تجاوز یک ناظم به دانش آموز، تجاوز وحشیانه یک مربی فوتبال به پسران علاقمند به این ورزش، تجاوز چند نفر به پسرکی نوجوان بعد از آشنایی در فضای مجازی بی‌تاک، یا تجاوز یک راننده جانی به پسرکی که با دلخوشی از مدرسه برمی گشته، نیست… صحبت از اتفاق تلخ‌تر و دهشتبارتری است که پایه‌ها و بنیان اعتماد هر انسانی را می‌تواند تا ابد به ویرانه‌ای غیر قابل ترمیم بدل کند. صحبت از تجاوز پدر، برادر، دایی، عمو، پسر خاله و پدر بزرگ به پسرکانی است که دلشان به امنیت خانه و کسانی گرم است که نقطه اتصالشان به زندگی هستند.

کسی حرفی نمی‌زند

با واکاوی موضوع متوجه می شوید که در این مورد حرف‌های زیادی زده نشده. به ندرت کسی از تجاوز خانگی به پسران می نویسد. چرا که قربانیان ذکور تجاوز خانگی، طرح این مسئله را دون‌شآن عنصر مردانگی و نرینگی می دانند که با آن هویت می‌یابند.

 آنها سال‌های متوالی با این درد کهنه خو می‌کنند، از پس و پیش احساساتشان، خشم و نفرت و پرخاشگری می‌بارد. حول ماجرا می‌چرخند و فقط به یک نقطه نمی‌پردازند. آنهم خود درد است. تاول عفونت باری که قلبشان را مریض کرده است، درد ناشی از تجاوز خانگی ….غالبشان از طرح آن گریزان و ترسانند.

آنها سکوت می کنند و چه بسا هر کدام از آن آزاردیدگان ، تبدیل به آزاررسانانی دیگر خواهند شد. افکار عمومی هنوز هم خاطره تلخ کشتارهای «محمد بیجه» را از خاطر نبرده است. مرد جوانی که بیست و دو کودک را در پاکدشت تهران مورد تجاوز قرار داد و کشت، چون از خشم ناشی از تجاوز جنسی دوران کودکی رنج می برد.

نمی‌توانیم گزارش بدهیم

خانواده کودک رنجور شده، از ترس انگی که به پسر آزاردیده خواهد خورد و فاعلیت جنسی‌اش را زیر سوال می برد، در پی اثبات آن نیستند. گاهی ممکن است فردی که مورد سوء‌استفاده قرار گرفته به علت ترس و تهدید از سوی فرد آزاررسان و آسیبی که ممکن است به جانش برسد، در این مورد سکوت کرده باشد.

 اما همیشه نشانه‌ها و روایت‌هایی برای تردید نسبت به این موقعیت دشوار برای سایر اعضای خانواده وجود دارد.

نام و نشانی ریحانه را هم او به من می دهد. «ریحانه» پرستار بیمارستان زعیم است. بیمارستانی حوالی پاکدشت. او می‌گوید کودکان متعددی را به آنجا می‌آورند که از ناحیه مقعد زخمی هستند. درمان می‌شوند و به قربانگاه و مسلخشان برمی‌گردند.

«ما نمی‌توانیم گزارش بدهیم چون وقتی از کودک می‌پرسیم انکار و پنهانکاری می‌کند. خانواده‌اش می‌گویند به خاطر یبوست مدام و ترومای ناشی از سفتی مدفوع به این وضعیت دچار شده. ممکن است در مواردی این ادعا درست باشد اما مواردی هست که به شکل آشکاری می شود پنهان‌کاری و ترس والدین را دید. کودک از اسپاسم و درد در ناحیه مقعد رنج می برد.»

تصور می کنم حتی اگر نسبت به کلمه «متعدد» مردد باشم، حتی یک مورد هم می‌تواند دهشتناک باشد. کودکی که به علت عوارض ناشی از تجاوز، دچار زخم و شقاق شده، بقیه اعضای خانواده هم خبردار شده‌اند، او را درمان می کنند و باز هم به همان محیط دهشتبار قبلی برمی گردانند.

او می گوید کودکان مبتلا به «فیشر» یا همان زخم مقعدی ممکن است علاوه بر ضربه‌های سخت روحی ناشی از تجاوز، ساعت‌ها به علت درد ناحیه مقعد در زمان اجابت مزاج، از رفتن به توالت امتناع کنند.

آمارهای مخفی مانده

به راحتی می شود فهمید که به ندرت، زخم چرکین تجاوز خانگی علیه پسران سرباز می‌کند. شاید یکی از دلایل پنهانکاری و سکوتی که خانواده قربانی در پیش می‌گیرند، مجازات‌های سنگینی است که جامعه و قانون برای فرد متجاوز در نظر گرفته است. ممکن است فرد قربانی سکوت کند چون نمی‌خواهد عضو دیگر خانواده را با مجازات‌هایی از آن دست روبرو کند.

تنها آمار موجود برمی گردد به گفت و گوی سال ۱۳۹۱ «اسماعیل احمدی مقدم»، فرمانده سابق نیروی انتظامی ایران با روزنامه قانون که در آن گفت‌وگو درباره آمار پرونده‌‌های به ثبت رسیده در مورد تجاوز به پسران زیر ۱۵ سال اظهار نظر کرده بود. او گفته بود:«از نهصد پرونده ثبت شده درباره تجاوز در سال ۱۳۹۰، حدود ۴۰ درصد آمار مربوط به تجاوز به زنان و ۶۰ درصد آن مربوط به مردان بوده که بیشتر این افراد در گروه سنی زیر ۱۵ سال بوده اند.»

 

آبان
۱۴
خشونت علیه زنان، از خانه تا خیابان
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
violence-against-women-1169348_960_720
image_pdfimage_print

Photo: CC0 Public Domain

نیکزاد زنگنه

پدیده «خشونت[۱]»، رفتاری است که برای آسیب رساندن به دیگری از کسی سر می‌زند و دامنه آن از تحقیر و توهین، تجاوز، ضرب و جرح تا تخریب اموال و دارایی و قتل گسترده است (سروستانی، ۱۱۳: ۱۳۸۶). سازمان بهداشت جهانی[۲] (WHO) خشونت را تهدید و یا اعمال عامدانه زور و قدرت علیه خود، افراد، گروه یا اجتماعات دیگر تعریف می‌کند که با احتمال بالایی به جراحت، آسیب جسمی، محرومیت و مرگ منجر می‌شود.

پدیده خشونت را می‌توان بر اساس سطح، شدت، محل ارتکاب، هویت خشونت دیده و … طبقه‌بندی کرد. خشونت‌های جنسیت محور[۳] یکی از این طبقه‌بندی‌ها محسوب می‌شود. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد[۴] (UNFPA) خشونت جنسیت محور را نوعی از خشونت تعریف می‌کند که فارغ از طبقه اجتماعی، قومیت/نژاد، مذهب و … اتفاق می‌افتد و افراد آن را به دلیل جنسیتشان تجربه می‌کنند. عمده قربانیان این نوع خشونت دختران، زنان و دگرباش‌های جنسی هستند. براساس تعریف اعلامیه منع خشونت علیه زنان[۵]، «خشونت علیه زنان» به معنی هر عمل خشونت‌آمیز بر اساس جنس است که به آسیب یا رنجاندن جسمی، جنسی، یا روانی زنان منجر بشود، یا احتمال آن وجود داشته باشد، ازجمله تهدیدات یا اعمال مشابه، اجبار یا محروم کردن مستبدانه زنان از آزادی، که در منظر عموم یا در خلوت زندگی خصوصی انجام شود. آنچه در این مجال به آن خواهیم پرداخت، بررسی خشونت علیه زنان (و دختران) در حوزه خصوصی، عمومی، قانونی و مجازی است.

خشونت علیه زنان در حوزه خصوصی

«خشونت خانوادگی[۶]» از شایع‌ترین انواع خشونت است که در حوزه خصوصی اتفاق می‌افتد و میان افرادی رخ می‌دهد که به سبب صمیمیت، ارتباط خونی یا قانونی به یکدیگر پیوند خورده‌اند. خشونت‌های خانوادگی عمدتا جرم وابسته به جنسیت خاص محسوب می‌شود که مردان به زنان روا می‌دارند و درواقع از رفتار جنس غالب در جامعه نشات می‌گیرد (سروستانی، ۱۳۰:۱۳۸۶). همان‌طور که پیش‌تر گفته شد این یادداشت به بررسی خشونت علیه زنان می‌پردازد از این رو مقولات خشونت علیه کودکان (کودک‌آزاری[۷])، سالمندان (سالمند آزاری[۸]) و مردان که در زمره خشونت‌های خانوادگی طبقه‌بندی می‌شوند، در مجال دیگری مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

انواع خشونت خانوادگی علیه زنان عبارت است از:

خشونت روانی- کلامی[۹]

خشونت روانی- کلامی رفتاری است که شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه‌دار می‌کند. این رفتار به‌صورت انتقاد، ناروا، تحقیر، بددهنی، تمسخر، توهین، فحاشی، متلک و تهدیدهای مداوم به طلاق دادن یا ازدواج مجدد اعمال می‌شود. با وجود اهمیت تاثیر این نوع خشونت بر زنان و کودکان هنوز خسارت‌ها و پیامدهای ناشی از آن ارزیابی نشده است (کار، ۳۵۳:۱۳۸۰). تعیین مصادیق خشونت روانی-کلامی برخلاف انواع دیگر خشونت معمولا دشوار است. با این حال می‌توان این نوع خشونت را در اقدامات زیر دسته‌بندی کرد: نسبت دادن لقب‌های جنسیتی و توهین‌آمیز، خشم‌های غیرقابل کنترل، طعنه زدن، هتاکی و دشنام دادن، انتقاد مداوم، تحقیر کردن، سرزنش کردن، منت گذاشتن، بی‌تفاوتی، قهر، مقابله به مثل، تمسخر کردن، مقصر شمردن، اعمال محدودیت و کنترل (مقاله بررسی مصادیق خشونت کلامی – روانی و راهبردهای زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی، بازیابی از سایت جهان زن: ۲۶ مهر ۱۳۹۵).

بر اساس اغلب تحقیقات انجام شده در ایران، خشونت روانی- کلامی، اولین رتبه را در میان انواع خشونت خانگی علیه زنان دارد. طبق نتایج طرح ملی، زنان ایران در میان انواع ۹ گانه خشونت خانگی، بیشتر تحت خشونت‌های روانی و کلامی قرار دارند. ۵۲.۷ درصد از کل پاسخگویان در پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی دقیقا اعلام کرده‌اند که از اول زندگی مشترک تا کنون قربانی این نوع خشونت بوده‌اند. میانگین وقوع این نوع خشونت برای زنانی که درگیر آن بوده‌اند، ۱۰ بار بود. یافته‌های تحقیقی که در زمینه خشونت خانگی در خانواده‌های تهرانی صورت گرفته نیز نشان می‌دهد که میزان خشونت عاطفی مردان علیه زنان در خانواده‌ها تقریبا دو برابر خشونت جسمانی است (مقاله بررسی وضعیت، عوامل و آثار خشونت خانوادگی علیه زنان در ایران، بازیابی از سایت خشونت بس: ۲۶ مهر ۱۳۹۵).

خشونت جسمی[۱۰]

خشونت جسمی به شیوه‌های گوناگون مانند کتک زدن، شکنجه و قتل انجام می‌شود (کار،۱۳۸۰: ۲۹۲). به بیان دیگر خشونت جسمی نوعی اقدام فیزیکی و اعمال هرگونه صدمات بدنی برای آسیب رساندن، ترساندن یا کنترل کردن زن است که در اشکال مختلفی مانند سیلی زدن، ضرب و شتم، پرتاب کردن اشیاء به سمت زن، سوزاندن اندام‌ها و… روی می‌دهد (اعزازی، ۸۱:۱۳۸۳). برخی از انواع خاص خشونت جسمی در ایران ختنه زنان (ناقص سازی جنسی زنان) و اسیدپاشی است.

براساس آمار منتشر شده در ایران، خشونت جسمی دومین خشونت خانوادگی رایج علیه زنان است. نتایج طرح ملی در سال ۲۰۰۴ این نکته را تایید می‌کند به طوری که در این گزارش، رتبه دوم از انواع خشونت مورد بررسی به خشونت فیزیکی یا جسمی تعلق دارد که ۳۷.۸ درصد از زنان ایرانی از اول زندگی مشترک خود، آن را تجربه کرده‌‌اند (مقاله بررسی وضعیت، عوامل و آثار خشونت خانوادگی علیه زنان در ایران، بازیابی از سایت خشونت بس: ۲۶ مهر ۱۳۹۵).

خشونت جنسی[۱۱]

خشونت جنسی به مطالبه و برقراری اشکال نامتعارف روابط جنسی که منجر به آزار جسمی یا روانی فرد شود؛ برقراری رابطه جنسی که برخلاف میل و اراده فرد یا با اغفال او صورت گیرد یا در فرضی که وجود چنین رابطه‌ای به لحاظ روانی یا جسمی زیان رسان به حال فرد باشد یا در شرایط مکانی و زمان نامتعارفی صورت گیرد؛ هرگونه سوءاستفاده جنسی، بهره‌کشی از جسم زن، بدون رضایت او ازجمله اجبار به تن‌فروشی، آلت‌نمایی و امثال آن گویند.

در ایران به دلیل تابوها و قوانین موجود، آمار واقعی از خشونت جنسی علیه زنان وجود ندارد. اغلب زنان این خشونت‌ها را انعکاس نمی‌دهند و همچنین به واسطه قوانین مدنی که تمکین خاص را از وظایف زنان می‌داند به‌ویژه خشونت جنسی اعمال شده بر زنان متاهل منعکس نمی‌شود. در حالی که خشونت جنسی ممکن است در حیطه زندگی خصوصی، زناشویی و خانوادگی، اتفاق بیفتد و به‌صورت الزام به تمکین از شوهر یا رابطه محارم با یکدیگر در حلقه خویشاوندی علیه زن اعمال شود (کار، ۳۴۶:۱۳۸۰).

نتایج پژوهش بررسی خشونت خانگی در ۲۸ مرکز استان این امر را تایید می‌کند. این پژوهش نشان می‌دهد که وقوع خشونت‌های جنسی و ناموسی در سطح ملی با رقم ۱۰.۲ درصد پایین‌ترین رتبه را نسبت به انواع خشونت‌های خانگی دیگر به خود اختصاص داده است. اما پژوهشگران این طرح ملی اعلام کرده‌اند که با توجه به وجود نوعی الزام، جبر هنجاری، عرفی و حتی شرعی درباره اظهار چنین خشونت‌هایی در جامعه و فرهنگ ایران، به طور تلویحی می‌توان میزان کم این نوع خشونت‌ها را ناشی از خودسانسوری و نزاکت زنان موردمطالعه دانست. در تحقیقی که در بابل انجام شده، ۱۳ درصد قربانیان اعمال فشار و خشونت جنسی را در روابط جنسی عنوان نمودند. نتایج برخی تحقیقات آمار به مراتب بالاتری را نشان می‌دهند، به طوری که، بر اساس نتایج تحقیقی که در کرمان انجام شده است، ۲۸.۶ درصد زنان خشونت جنسی را تحمل کرده بودند. انواع خشونت جنسی شامل مجبور کردن به دیدن عکس‌ و فیلم‌های خلاف اخلاق عمومی، اجبار به روابط زناشویی ناخواسته یا غیرمتعارف، توقع از زن جهت ارضای مردان، میل مفرط جنسی مردان، و رها کردن همسر بعد از ارضای مرد است (مقاله بررسی وضعیت، عوامل و آثار خشونت خانوادگی علیه زنان در ایران، بازیابی از سایت خشونت بس: ۲۶ مهر ۱۳۹۵).

خشونت اقتصادی[۱۲]

این نوع خشونت که سوءاستفاده اقتصادی[۱۳] یا سوءاستفاده مالی[۱۴] نیز نامیده می‌شود، از رایج‌ترین انواع خشونت به‌ویژه در رابطه خانوادگی و زناشویی است که کمتر بدان پرداخته شده است. در بسیاری از نقاط جهان، زنان به نیروی کار بی جیره‌ و مواجب هستند و چنان چه مردان خانواده نخواهند از خود، سخاوتی نشان دهند، ادامه زندگی زنان به مخاطره می‌افتد. گاه دچار سوءتغذیه می‌شوند و گاه حتی به ابتدایی‌ترین ضروریات زندگی دسترسی ندارند. افراد ذکور خانواده گاهی حتی زنان را از درآمد یا ارث خود محروم می‌کنند (کار، ۳۶۵:۱۳۸۰ ). خشونت اقتصادی یکی از قدرتمندترین و نافذترین روش‌ها برای نگه داشتن فرد قربانی در یک رابطه خشونت‌آمیز و حتی تحت‌فشار قرار دادن او برای بیرون آمدن از وضعیت دشوار است. خشونت اقتصادی که روشی معمول برای به‌دست آوردن قدرت و اعمال کنترل در یک رابطه است درواقع نوعی از سوءاستفاده مالی از شریک زندگی است که به کاهش ظرفیت قربانی برای حمایت از خود و وابسته شدن او به شریک دیگر منجر می‌شود. اَشکال خشونت اقتصادی می‌تواند آشکار یا پنهان باشد اما به هر جهت، این نوع خشونت به محدود کردن شریک زندگی در دسترسی به منابع مالی یا اطلاعات درباره چگونگی کسب و خرج درآمد مالی خانواده منجر می‌شود. از انواع مختلف خشونت اقتصادی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: منع زن از اشتغال، گرفتن فرصت‌های اشتغال یا ایجاد اختلال در کار زن با ایجاد مزاحمت مداوم در محل کار یا اعمال خشونت‌های دیگر در هنگام تلاش برای گرفتن فرصت‌های شغلی جدید، کنترل نحوه خرج درآمد زنان، اجازه ندادن به زنان برای داشتن حساب بانکی مستقل، امتناع از دادن پول یا کمک هزینه، منع حضور زن در سرمایه‌گذاری یا تصمیم‌گیری کلان مالی، منع حضور زن در آموزش‌های شغلی و فرصت‌های ارتقا، وادار کردن زن به امضای چک براساس این افسانه که محکومیت‌های مالی برای زنان جدی نیست، منع دسترسی زن به ‌حساب مشترک یا ایجاد بدهی بالا در حساب مشترک، امتناع از اشتغال و کمک به درآمد خانواده، منع دسترسی زن یا فرزندان به تامین نیازهای پایه‌ای مانند تامین غذا و دارو، سرقت اموال، هویت یا ارثیه زن و وادار کردن زن به اشتغال در یک کسب و کار خانگی بدون عایدی مالی معین است. خشونت اقتصادی بسته به موقعیت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی می‌تواند مصادیق دیگری نیز داشته باشد (مقاله وجه ناپیدای خشونت خانوادگی، بازیابی از وب‌سایت خشونت بس: ۲۶ مهر ۱۳۹۵).

خشونت اجتماعی

خشونت اجتماعی به کنترل مناسبات اجتماعی و اقتصادی زنان در رابطه خانوادگی و زناشویی گویند که مانع رشد اجتماعی و فکری و آموزشی آنها می‌شود یا در آن خلل و محدودیت ایجاد می‌کند (قاضی طباطبایی و دیگران، ۱۳۸۳)؛ اعم از هرگونه انزوای اجباری، اعمال سنت‌های آسیب‌رسان اعم از خون بس، ناف بری، زن به زن؛ ازدواج اجباری و ازدواج در سن پایین (زیر ۱۸ سال)؛ ممانعت از ازدواج علیرغم میل فرد.

بر اساس نتایج طرح ملی (۱۳۸۳)، رتبه سوم در میان انواع خشونت‌ها با رقم ۲۷٫۷ درصد متعلق به خشونت‌های «ممانعت از رشد اجتماعی و فکری و آموزشی» است که شامل ایجاد محدودیت در ارتباط‌های فامیلی، دوستانه و اجتماعی، ممانعت از کاریابی و اشتغال و ایجاد محدودیت در ادامه تحصیل و مشارکت در انجمن‌های اجتماعی است. (قاضی طباطبایی و دیگران، ۱۳۸۳: ۷۸) نتایج تحقیقی که در شهر اردبیل انجام شده است نتایج مشابهی را نشان می‌دهد به طوری که طبق نتایج آن، در ۳۰ درصد خانواده‌ها خشونت اجتماعی وجود دارد (نریمانی و آقا محمدیان، ۱۳۸۴).

خشونت علیه زنان در حوزه عمومی

آزار جنسی در محیط کار

خشونت علیه زنان در محیط کار می‌تواند به مسائل ناقض حقوق زنان در محیط کار مانند دریافت دستمزد نابرابر برای کار یکسان، نبود فرصت ارتقای شغلی به‌ویژه در پست‌های مدیریتی میانه و کلان، نبود امکانات نگهداری فرزند در محل کار و … اطلاق شود اما آنچه به طور مشخص در اینجا موردبحث است، مسئله آزار جنسی زنان در محیط کار است.

آزار جنسی در محل کار به‌صورت جهانی به‌عنوان تبعیض جنسیتی و نقض حقوق بشر در سراسر دنیا محکوم است و بیش از ۷۵ کشور قوانینی را برای محکوم کردن آن وضع کرده‌اند. در تحقیقاتی که در ۱۱ کشور اروپایی انجام شده بود، ۳۰ تا ۵۰ درصد زنان در محل کار مورد آزار قرار می‌گیرند، این آمار برای مردان ۱۰ درصد است. در میان کشورها در اتریش ۸۱ درصد زنان در محیط کار مورد آزار قرار گرفته‌اند و کم‌ترین آزار در محیط کار در اروپای شمالی مربوط به کشور سوئد است که رقم آن ۲ درصد است. در انگلیس این آمار ۵۴ درصد و در آمریکا ۴۴ درصد است. مطابق با قانون کار آمریکا آزار در محیط کار نوعی از تبعیض جنسی است چرا که «شرایط، موقعیت‌ها و امتیازات» اشتغال را دگرگون می‌کند و بدون دلیل موجه موجب اختلال در کار افراد بر اساس جنسیتشان می‌شود (Hersch, 2005). آزار جنسی در محیط کار به هرگونه عمل یا تهدید به خشونت فیزیکی، آزار و اذیت، ارعاب و هرگونه رفتار خشونت‌آمیز علیه کارکنان گفته می‌شود. این خشونت می‌تواند در محیط کار و یا خارج از آن رخ دهد. آزار جنسی محیط کار ممکن است از طرف مدیری یا رئیس، همکاران و یا ارباب‌رجوع اتفاق بیفتد. بر اساس تعریف بر اساس تعریف صندوق توسعه سازمان ملل برای زنان (UNIFEM) آزار شخص (کارمند یا متقاضی کار) به خاطر جنسیتش غیرقانونی است.

آزارهای جنسی در محیط کار انواع مختلفی دارد: آزارهای کلامی مانند گفتن داستان‌ها، شوخی‌ها و طنزهای جنسی، پرسیدن سوالاتی در مورد زندگی شخصی یا جنسی فرد، کنایه‌های جنسی در گفتار، اظهارنظر در مورد ظاهر و پوشش فرد، دادن پیشنهادات یا دعوت جنسی ناخواسته، درخواست‌های مکرر برای قرار ملاقات یا رابطه خارج از کار، توصیفات و نظرات جنسی یا معذب سازنده راجع به شکل یا کیفیت اعضای بدن مزاحمت‌های غیرکلامی نشان دادن تصاویر نامناسب جنسی، چشم‌چرانی و چشمک زدن، فرستادن و ارسال نامه، یادداشت، پیامک و تصاویر جنسی، مزاحمت‌های فیزیکی یا جسمی، لمس کردن ناجور و نامناسب، نوازش کردن، سر راه شخص ایستادن و مانع عبور شدن، برخورد جنسی به زور، نزدیک شدن زیاد به زن در موقع کار از مصادیق این نوه خشونت است. زنان شاغل در مشاغل فرودست و پاره‌وقت و زنان دارای سرمایه اقتصادی و اجتماعی پایین، بیشتر در معرض این نوع آزار قرار می‌گیرند.

آزار خیابانی

آزار خیابانی به هر نوع عمل و کلام جنسی گفته می‌شود که در مکان‌های عمومی رخ می‌دهد. آرامش جسمی و روانی یک فرد را از بین می‌برد و در او نوعی احساس ترس، تهدید، ناامنی، توهین و بی‌احترامی ایجاد می‌کند. آزار خیابانی می‌تواند شامل خواسته‌ها و توجه‌های جنسی یا هرگونه آزار بدنی و کلامی با هدف جنسی و بدون رضایت طرف مقابل و به‌صورت اجباری باشد. متلک‌پرانی، فحش و ناسزا دادن، خطاب قرار دادن کسی با تقلید صدا یا درآوردن هر نوع صدای جنسی، بوق زدن، آلت نمایی، لمس کردن، چشم‌چرانی، دادن توجه ناخواسته و در بالاترین سطح ممکن یعنی تجاوز از مصادیق آزارهای خیابانی علیه زنان هستند (دفترچه ارتقای آگاهی خیابان باید امن باشد، تاریخ بازیابی از وب‌سایت خشونت بس: ۲۶ مهر ۱۳۹۵).

خشونت علیه زنان در حوزه قانون

از این نوع خشونت می‌توان به عنوان خشونت حقوقی یا سیاسی نیز یاد کرد. خشونت قانونی علیه زنان می‌تواند به دو صورت عمده اتفاق بیفتد.

  • تصویب قوانین ناقض حقوق پایه‌ای زنان: بر اساس مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسانی فارغ از جنسیت، نژاد، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده دیگری باید حق آموزش، اشتغال، ازدواج یا پایان دادن به آن، فرزندآوری و … را داشته باشند. این در حالی است که بنابر قانون‌های متعددی این حقوق پایه‌ای محدود یا نقض می‌شوند.
  • سوءاستفاده از کاستی‌ها و خلاءهای قانونی برای تحت‌فشار قرار دادن و اعمال سلطه به زنان: مثلا شوهر از طلاق همسر در شرایطی که زن اصرار به متارکه دارد (سوءاستفاده از حق طلاق) یا مخالفت با نگهداری فرزندان توسط زن (سوءاستفاده از حق حضانت). از این اقدامات که به عنوان ابزاری برای اعمال سلطه در سایر حوزه‌ها استفاده می‌شود.

خشونت علیه زنان در دنیای مجازی

بر اساس گزارشی که کمیسیون پهنای باند سازمان ملل متحد[۱۵] در سال ۲۰۱۵ منتشر کرده است، سه چهارم زنانی که از اینترنت استفاده می‌کنند، هدف برخی از انواع خشونت آنلاین قرار گرفته‌اند. خشونت آنلاین[۱۶] یا سایبری[۱۷] که با عنوان «خشونت سفید» نیز شناخته می‌شود، به انواع اقدامات خشونت‌آمیز علیه زنان اطلاق می‌شود که در فضای اینترنت صورت می‌گیرد. استفاده از اینترنت برای کسب اطلاعات، عکس یا ویدئو از زندگی شخصی زنان و تهدید یا اقدام به انتشار آن به‌منظور اخاذی یا انتقام‌گیری یا تحت‌فشار قرار دادن برای ایجاد رابطه جنسی، آزار جنسی زنان از طریق ارسال پیام، عکس یا ویدئوهای جنسی، پیگیری کردن زنان برای ایجاد رابطه، زیر نظر داشتن شبانه‌روزی فعالیت‌های سایبری زنان و گذاشتن کامنت‌ها یا پیام‌های شخصی جنسی یا خشونت‌آمیز (سرکوب‌کننده و حاوی فحاشی) از مصادیق خشونت آنلاین محسوب می‌شود. این نوع خشونت در ادامه انواع دیگر خشونت با هدف اعمال سلطه بر خشونت دیده برای رسیدن به اهداف مختلف صورت می‌گیرد. دامنه این خشونت می‌تواند از تهدید به انتشار/انتشار عکس‌های شخصی، سفر یا مهمانی زنان برای وادار کردن آنها به برقراری رابطه جنسی یا پرداخت پول تا انتشار عکس‌های شخصی، سفر یا مهمانی یک چهره سیاسی برای بدنام کردن و متوقف کردن پیشرفت وی در عرصه عمومی گسترده باشد. با توجه به گستردگی دامنه این نوع خشونت در سراسر جهان، تمهیدات قانونی بسیاری برای مقابله با آن اندیشیده شده است. در ایران نیز خشونت آنلاین علیه زنان ذیل عنوان کلی جرایم رایانه‌ای قابل پیگیری است.

در یک بررسی انجام شده در ایران، ۳۷.۹ درصد از پاسخگویان تجربۀ مستقیم آزار جنسی و جنسیتی در فضای مجازی را داشته‌اند که ۸۴.۳ درصد آنها زن بوده‌اند. انواعی که بیشتر تکرار شده‌اند شامل زیر نظر گرفتن در فضای مجازی (۵۳.۸ درصد)، دریافت پیام‌ها یا درخواست‌های ناخوشایند جنسی (۴۷.۹ درصد) و توهین به خانواده (۴۰.۷ درصد) بوده است. ۸ درصد افراد بیش از ۱۲ ماه مورد آزار جنسی یا جنسیتی در فضای مجازی بوده‌اند. در ۵۷ درصد از موارد، افراد تجربه قبلی آزار در جنسی در فضای مجازی را داشته‌اند. ۲۶ درصد توسط یکی از آشنایان (شریک زندگی عاطفی، آشنا، دوست، همکار، فامیل) و ۲۴ درصد توسط ناشناس مورد آزار قرار گرفته‌اند. (مقاله پژوهش آزار جنسی و جنسیتی در فضای مجازی، بازیابی از سایت خشونت بس: ۱ آبان ۱۳۹۵)

منابع

کتاب:

اعزازی، شهلا (۱۳۸۳)، خشونت خانوادگی و خشونت اجتماعی، مجموعه مقالات آسیب‌های اجتماعی ایران، ص۹۱-۷۹

صدیق سروستانی، رحمت‌الله (۱۳۸۶)، آسیب‌شناسی اجتماعی (جامعه‌شناسی انحرافات اجتماعی)، انتشارات سمت

قاضی طباطبایی، محمود؛ محسنی تبریزی، علیرضا؛ مرجایی، سیدهادی (۱۳۸۳). طرح ملی بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان در ۲۸ مرکز استان کشور، جلد اول (گستره خشونت خانگی در ایران)، مرکز امور زنان ریاست جمهوری، دفتر امور اجتماعی وزارت کشور و وزارت علوم تحقیقات و فناوری.

نریمانی، محمد و آقامحمدیان شعرباف، حمیدرضا (۱۳۸۴). بررسی میزان خشونت مردان علیه زنان و متغیرهای مرتبط با آن در میان خانواده‌های ساکن در شهر اردبیل. اصول بهداشت روانی، ۷(۲۸-۲۷)، ۱۰۷-۱۱۳٫

کار، مهرانگیز (۱۳۸۰)، پژوهش درباره خشونت علیه زنان در ایران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

Hersch, Joni. 2005. Sexual Harassment in Workplace. IZA World of Labor 2015: 188 doi: 10٫۱۵۱۸۵/izawol.188 | Joni Hersch © | October 2015 | wol.iza.org

مقاله و وب‌سایت:

جواهری، جلوه (۱۳۹۳)، مقاله بررسی وضعیت، عوامل و آثار خشونت خانوادگی علیه زنان در ایران، وب‌سایت خشونت بس

زنگنه، نیکزاد (۱۳۹۴)، مقاله وجه ناپیدای خشونت خانوادگی، وب‌سایت خشونت بس

زنگنه، نیکزاد و جلوه جواهری (۱۳۹۳)، مقاله بررسی مصادیق خشونت کلامی – روانی و راهبردهای زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی، وب‌سایت خشونت بس

بخش خشونت وب‌سایت سازمان بهداشت جهانی

بخش خشونت جنسیت محور وب‌سایت صندوق جمعیت سازمان ملل متحد

بخش انتشارات وب‌سایت زنان سازمان ملل متحد درباره خشونت سایبری

دفترچه ارتقای آگاهی خیابان باید امن باشد، وب‌سایت خشونت بس

کارگر، سیمین‌دخت (۱۳۹۵) پژوهش آزار جنسی و جنسیتی در فضای مجازی، ترجمه سیمین فروهر، وب‌سایت خشونت بس

منبع – نیکزاد زنگنه – خشونت بس

مهر
۱۶
اکتبر ماه بیداری زنان در امریکا
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
business, people, cooperation and team work concept - close up of creative team sitting at table and holding hands on top of each other in office
image_pdfimage_print

Photo: dolgchachov/bigstock.com

اکتبر، ماه آگاهی‌بخشی دررابطه با خشونت‌های  خانگی در ایالات متحده است؛ ماهی که به عنوان ماه بیداری زنان نام گذاری شده است .

در همین راستا دولت ایالات متحده از بیش از سه دهه پیش خشونت علیه زنان را به عنوان نقض حقوق بشر که با پی آمدهای گسترده ای همراه است معرفی کرده است. دولت اوباما نیز به نوبه خود سعی کرد با انتصاب میلان ورویر، فعال دیرینۀ حقوق زنان و حقوق بشر، به سمت نخستین سفیر سیار ایالات متحده در امور جهانی زنان، رهبری و هماهنگی لازم را برای مبارزه با پدیده خشونت  خانگی را فعال و با هدف پیشگیری و مقابله با آن پیش ببرد .

در این ماه دهها فعالیت در سراسر آمریکا اعم ازبرگزاری کنفرانس ، کلاس های آموزشی، نمایشگاه ، جمع آوری پول برای فعالیت های داوطلبانه ، کمپین های آن لاین برگزار شود تا صدای قربانیان خشونت شنیده شود. ماه اکتبر ، ماه همه سازمان های زنانی است که برای محو خشونت خانگی تلاش می کنند .

طبق یافته های خدمات پژوهشی کنگره  آمریکا نزدیک به ۳۵۰ برنامه دولتی وابسته به هشت نهاد فدرال در زمینه مبارزه با خشونت خانگی فعالیت می کنند. از این تعداد، ۲۲ درصد آنها در آفریقا، ۲۱ درصد در اروپا ، ۱۷ درصد در نیمکرۀ غربی، ۱۴ درصد در آسیای جنوبی و مرکزی، ۱۴ درصد در آسیای شرقی و اقیانوسیه، و ۲ درصد در خاورمیانه فعالیت می کنند و براساس یافته ها ۱۰ درصد این برنامه ها در سطوح گسترده جهانی درجریان بوده اند.

به‌نوشته روزنامه نیویورک‌تایمز، باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا در بیانیه‌ای که در این رابطه صادر کرده است می‌گوید که نرخ خشونت خانگی علیه زنان نسبت به دو دهه گذشته در این کشور کاهش داشته است اما در کشوری که در آن یک‌چهارم زنان و یک‌هفتم مردان در طول عمر خود خشونت خانگی را تجربه می‌کنند کارهای بسیاری برای انجام دادن در این رابطه وجود دارد.¹

عزم جدی برای مبارزه با خشونت

طبق یافته های خدمات پژوهشی کنگره، آژانس توسعۀ بین المللی ایالات متحده (USAID) و وزارت امور خارجه (DoS) نهادهای اصلی ایالات متحده هستند که برنامه های بین المللی این کشور را به منظور مبارزه با خشونت علیه زنان به اجرا می گذارند. آژانس ها و نهادهای دیگری که برنامه هایی به منظور مبارزه با خشونت علیه زنان را در بر می گیرند، عبارتند از وزارت دفاع، وزارت خدمات بهداشتی و انسانی، وزارت دادگستری، وزارت کار، وزارت امنیت ملی، و سپاه صلح.

برای مبارزه با خشونت در امریکا آمریکا عزمی جدی وجود دارد. قانون منع خشونت علیه زنان که توسط جو بایدن، سناتور وقت ایالات متحده، تدوین و در سپتامبر ۱۹۹۴ با امضای رئیس جمهوری رسماً ابلاغ شد، اولین قانونی بود که واکنش جامعی به این مشکل در سطح ملی پدید  آورد. ایالات متحده به یاری این دستاور تاریخی، توانسته است گام های بلندی در مبارزه به این معضل جهانی بردارد هرچند ریشه های این معضل تاریخی هنوز به طور کامل نخشکیده است.

 هدف قانون منع خشونت علیه زنان بهبود نوع واکنش نظام جزایی ایالات متحده به خشونت علیه زنان و افزایش خدمات در دسترس قربانیان بود. به موجب این قانون، هر ۵۰ ایالت موظف شدند احکام حمایتی صادره در سایر حوزه های قضایی را معتبر بدانند و به مورد اجرا بگذارند و جرایم خشونت خانگی فدرال جدیدی نیز تعریف شد. این قانون همچنین صدها میلیون دلار بودجه در اختیار عموم قرار داد و یک خط امداد تلفنی ملی برای قربانیان خشونت خانگی ایجاد کرد. در پی این دستاورد دو حزبی، دوره جدیدی از مسئولیت پذیری در مبارزه برای پایان دادن به خشونت علیه زنان آغاز شد.

 در تمام این سال هایی که از تصویب این قانون می گذرد، واکنش کشور به خشونت خانگی، خشونت افراد غیر متاهل، تجاوز جنسی و تعقیب و ایجاد مزاحمت تقویت شده است. جوامع نیازهای خاص قربانیان را تشخیص می دهند و نسبت به نتایج مثبت همکاری کارشناسان و متخصصان در نظام قانون مدنی و کیفری، نمایندگان قربانیان، و دیگر ارائه دهندگان خدمات آگاهند. با کمک بودجه هایی تخصیصی تحت این قانون، واحدهای ویژه در نیروهای پلیس و دفترهای دادستانی از لحاظ تعداد بیش از هر زمان رشد داشته است. مهم تر از همه، مراکز بیشتری وجود دارد تا قربانیان برای دریافت کمک – پناهگاه اضطراری و خدمات بحران و همچنین خدمات حقوقی، مسکن موقت و خدمات برای کودکان شان به آنها روی بیاورند.²

مسامحه نکنید

خشونت براساس جنسیت یا به عبارتی دیگر خشونت خانگی آسیب اجتماعی است که کم و بیش در همه جوامع جهان اعم از جوامع توسعه یافته، درحال توسعه و توسعه نیافته دیده می شود. عمده تفاوت این پدیده در این کشورها نحوه عرضه آن و برخورد با آن است که در کشورهای مختلف فرق می کند. در بسیاری از جوامع با آن به شدت مخالفت می شود و متخلفان مجبور به پرداخت هزینه های سنگین مادی و معنوی می شوند درحالیکه در بعضی دیگر جوامع با آن مسامحه می شود و جدیتی در قبال خشونت گرایان اعمال نمی شود حال آنکه متاسفانه جوامعی هم هستند که به طور ضمنی آن را تایید کرده و د رمواردی هم با اشاره به مصادیقی از سنت یا  باورهای دینی شیوه هایی از این سوء برخورد را ترویج می کنند

براساس گمانه های علمی و مطالعات  آماری یک سوم زنان در سراسر جهان خشونت را در زندگی خود تجربه کرده یا خواهند کرد. با این همه ، بسیاری از کشورها قانونی برای پیشگیری از این امر ندارند گزارشی که چندی پیش توسط دبیر کل سازمان ملل منتشر شد حاکی از آن است ۱۰۲ کشور عضو سازمان ملل متحد هیچ قانون ویژه ای در رابطه با خشونت خانگی ندارند و این در حالی ست که بسیاری از کشورهای توسعه یافته به لحاظ اقتصادی یا کشورهای درحال توسعه نسبت به این امر مسامحه دارند.

با وجود گام های مهمی که در بسیاری از کشورها به  جلو برداشته شده است هنوز بسیاری از زنان در جوامع توسعه یافته با موانع و نابرابری های بسیاری دست به گریبان هستند. قتل های ناموسی ، ازدواج کودک و خشونت خانگی مبتنی بر تفکر مالکانه با نگاههای دینی، مذهبی یا سنتی در بسیاری از جوامع باعث شده که عملا نیمی از جمعیت آن کشورها در محاسبات توسعه، اشتغال، کارآفرینی، سازندگی و برنامه ریزی به حساب نیایند و این جوامع به راحتی نتوانند از نیمی ازظرفیت بالقوه خود استفاده کرده و عملا نرخ بیسوادی، فقر، توسعه نیافتگی و بیکاری به صورتی ارگانیک و اندام وار افزایش می یابد.

۱-

۲-

مهر
۶
قربانیان خشونت خانگی چه حقوقی باید داشته باشند؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
cross-processed photo of an abused woman with black and blue and bloody eyes
image_pdfimage_print

Photo: sswartz/bigstockphoto.com

ترجمه: مهتاب صمیمی

سازمان حامیان حقوق بشر با مشارکت «نهاد رسیدگی به امور زنان سازمان ملل» قسمت‌هایی را به دستورالعمل فعالیت‌های مرکز دانش و تحقیقات مجازی زنان سازمان ملل اضافه کردند. هدف این نهاد مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران است.

متن کامل این دستورالعمل و همچنین قسمت‌های دیگر که مربوط به انواع دیگر خشونت علیه زنان است در بخش «قانون‌گذاری» این وب‌سایت موجود است.

حقوق قربانیان

  • بیانیه حقوق قربانیان باید به گونه‌ای در قانون درج شود که امنیت قربانیان، نهاد زنان، و گروه کمک‌رسانی تامین و از تکرار اعمال خشونت بر فرد قربانی جلوگیری شود. این قانون باید موانعی را که باعث می‌شود قربانی به دنبال راهی برای نجات و امنیت خود نباشد از میان بردارد. از جمله این موانع می‌توان از نگرانی قربانی در مورد حضانت فرزند، در دسترس نبودن خانه‌های امن، و کمک‌های قانونی نام برد. برای مثال قانون اسپانیا احترام و رسیدگی به حقوق قربانیان را در ماده ۱۷ تضمین می‌کند.

* برای اطلاعات بیش‌تر می‌توانید گزارش جلسه گروه متخصص بین دولتی را که به منظور بررسی و به روز رسانی کردن استراتژی‌های نمونه و شاخصه‌های ارزیابی عملکرد – اقدام نوین از میان برداشتن خشونت علیه زنان در راستای پیشگیری از جرم و ایجاد عدالت کیفری – در بانکوک (بین ۲۳ تا ۲۵ مارچ ۲۰۰۹) برگزار شد را مطالعه کنید.

همچنین: نسخه انگلیسی مبارزه با خشونت علیه زنان  (شورای اروپا) – حداقل استانداردهایی را که گروه‌های حمایتی و خدمات‌رسانی باید آن‌ها را مد نظر قرار دهند – در این لینک موجود است.

  • «بیانیه حقوق قربانیان» باید قربانیان را از راه‌های قانونی و خدماتی که دولت در اختیار آن‌ها قرار داده است تا برای نجات خود اقدام کنند مطلع کند.
  • قانون باید پلیس را ملزم به انجام مسئولیت‌های خاصی برای حمایت از حقوق قربانیان کند. به قسمت مسئولیت‌های پلیس مراجعه کنید.
  • قانون باید مشخص کند که رسیدگی و خدمات‌رسانی به قربانی مشروط به هماهنگی خاصی با مقامات دولتی نیست.
  • خدمات حمایتی باید شامل حمل و نقل به خانه‌های امن، کمک‌های اضطراری، و دیگر برنامه‌های حمایتی برای قربانیان و خانواده آن‌ها باشد.
  • قانون باید مشخص کند که تنها با رضایت قربانی می‌توان وی را به خانه‌های امن انتقال داد. برای مثال، ماده ۱۴ قانون پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی سال ۲۰۰۷ مالدوا (قانون مالدوا) مشخص می‌کند که قربانیان تنها به درخواست خود می‌توانند در خانه‌های امن اسکان داده شوند و چنان‌چه قربانی به سن قانونی نرسیده است با رضایت نماینده قانونی وی.
  • قانون باید نهاد (های) مسئول حمایت از قربانیان و هم‌چنین مسئولیت‌های آن‌ها را مشخص کند.
  • قانون باید سیستم دادگاهی که به امور قربانیان و پرونده‌های آن‌ها رسیدگی می‌کند را ملزم کند که همواره کارکنانی را برای کمک به قربانیان در انجام پروسه‌های دادگاه حاضر داشته باشند. به خشونت خانگی: طرح نمونهمراجعه کنید.

مثال: قانون برزیل درخواست ایجاد دادگاه‌های مخصوص رسیدگی به خشونت خانگی علیه زنان را داده است که در آن گروه کمک‌رسانی از افراد مختلفی با تخصص‌های گوناگون از جمله روان‌شناس، حقوق‌دان، و گروه سلامت درمانی تشکیل شده است. این گروه باید گزارش‌های کارشناسانه خود را در اختیار قضات، بازجویان، و وکلا قرار دهند. (ماده ۲۹-۳۰)

مثال: قانون اسپانیا مشخص کرده است که تمامی دادگاه‌های رسیدگی به خشونت علیه زنان باید کارکنان خود را از قضات گرفته تا کارمندان در مورد خشونت مبتنی بر جنسیت و هم‌چنین آسیب‌پذیری قربانیان آموزش دهند. (ماده ۴۷)

  • قانون باید به قربانیان کمک‌های مالی برساند. قربانیان چنان‌چه استقلال مالی نداشته باشند نمی‌توانند برای نجات خود از خانه فرار کنند. قانون باید هم به طور کوتاه ‌دت و هم بلند‌مدت به قربانیان کمک‌های مالی برساند و برای آن‌ها ایجاد کار و یا در کاریابی به آن‌ها کمک کند.

مثال: قانون برزیل از دادگاه‌ها می‌خواهد تا رسیدگی به امور قربانیان را در برنامه‌های فدرال، ایالتی، و منطقه‌ای در نظر بگیرند. دادگاه‌ها باید انتقال پست قربانیان را چنان‌چه کارمند دولت باشند تضمین کنند. هم‌چنین اگر قربانی مجبور باشد محل کار خود را ترک کند، شغل وی باید تا ۶ ماه تضمین شود. (ماده ۹)

مثال: قانون اسپانیا سیستم جامعی برای کمک‌رسانی به قربانیان دارد: حقوق کار در ماده ۲۱، کمک مالی در ماده ۲۷، و اولویت برای کمک هزینه خرید مسکن در ماده ۲۸٫

منبع: حامیان حقوق بشر