صفحه اصلی  »  خشونت
image_pdfimage_print
دی
۷
فرهنگ خشونت به مدارس سرایت کرده‌است، متاسفیم
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Photo: Rido81/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Rido81/bigstockphoto.com

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش به تنبیه بدنی تعدادی دانش‌آموز با کمربند در سر صف واکنش نشان داد.

مهدی نوید ادهم، در واکنش به تنبیه بدنی تعدادی دانش‌آموز دبیرستانی در سر صف با کمربند در شهرستان شهریار گفت: خوشبختانه اکثریت قریب به اتفاق مدیران و معلمان ما چنین عملی را مرتکب نمی‌شوند و در فضای مدارس ما تنبیه بدنی جایی ندارد. منتها به ندرت متاسفانه مواردی را شاهد هستیم که البته این اتفاق، مربوط به ضعف قانون و مقررات نیست، بلکه ضعف در رفتار فرد است.

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش ادامه داد: به طور مثال ما ضوابطی در راهنمایی و رانندگی داریم و ممکن است؛ راننده‌ای خلاف این قانون عمل کند که این امری طبیعی است؛ بنابراین ما مشکل قانونی نداریم و در انتخاب و آموزش معلمان دقت و توجه لازم وجود دارد، اما گاهی اوقات چنین اتفاقی می‌افتد که از نظر ما محکوم و تخلف است و مورد تایید نظام آموزش و پرورش نیست.

نوید ادهم با بیان اینکه سیستم‌های ادارای آموزش و پرورش با این گروه از معلمان برخوردهای لازم را دارد، اظهار داشت: در آیین‌نامه اجرایی مدارس اعلام شده است که تنبیه‌بدنی به هر شکلی در آموزش و پرورش ممنوع است؛ اگر کسی تخلف کند، جریمه می‌شود و بر اساس قوانین، به هیئت تخلفات اداری ارجاع داده خواهد شد.

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش با اظهار تاسف از این مسائل اضافه کرد: به نظر من تنبیه بدنی به فرهنگ اجتماعی هم بر می‌گردد؛ یعنی اگر جامعه به سمت خشونت برود، این خشونت در مدرسه ما هم متجلی می‌شود؛ بنابراین من ریشه این مشکلات را در خشونت می‌بینم. نکته حائز اهمیت این است که فرهنگ خشونت در جامعه باید مهار شود تا شاهد این گونه موارد در مدارس نباشیم. در میان آسیب‌های اجتماعی، آسیب خشونت و ضرب و شتم در جامعه تقریبا مقام اول و دوم را دارد.

منبع: ایلنا

آذر
۲۶
شوهرم کتکم می‌زند، چطور طلاق بگیرم؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , ,
Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو – وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! خانم ۴۰ ساله‌ای هستم که دو فرزند دارم. شوهرم در خانه خیلی بدرفتار است، به طوری که بر سر مسائل کوچک مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. به خاطر بچه‌هایم تا حالا تحمل کرده‌ام اما دیگر نمی‌توانم. چند روز پیش پس از بازگشت از یک مهمانی به بهانه اینکه نباید حرفهایی را می‌زدم و اینکه به برخی‌ بی‌احترامی کرده‌ام مرا به شدت کتک زد. بینی من شکست و پیشانی‌ام به شدت آسیب دید. به درمانگاه رفتم و معالجه شدم.

فکر نمی‌کنم که رفتار شوهرم تغییر کند و اصلاح شود چون سالهاست که همین رفتار را دارد. قبلا هم بار‌ها مرا کتک زده است حتی یک بار مقابل خانواده‌اش به من سیلی زد. وقتی هم که می‌گویم چرا چنین رفتاری می‌کنی می‌گوید من شوهرت هستم و طبیعی است عصبانی بشوم. می‌گوید تقصیر خودت است که کارهایی می‌کنی که من عصبانی می‌شوم.

به هر حال من الان در خانه برادرم هستم و قصد دارم از او شکایت کنم و طلاق بگیرم. راه دیگری برای من باقی نمانده است. لطفا راهنمایی کنید که چطور می‌توانم شکایت کنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از وضعیت پیش آمده برای شما. ایا منظورتان از شکایت این است که می‌خواهید نسبت به ضرب و جرح شکایت کنید؟

پرسشگر: بله. هم نسبت به ضرب و جرح و هم می‌خواهم جدا بشوم.

وکیل خانه امن: نسبت به ضرب و جرح می‌توانید شکایت کیفری کنید و شوهرتان را تحت تعقیب قرار دهید. جنایت عمدی بر عضو یا‌‌ همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم می‌داند و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد.

مجازات ضرب و جرح عمدی قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. مقررات و مقدار دیه در مواد ۴۴۸ الی ۷۲۷ قانون مجازات اسلامی بیان شده است.

پرسشگر: پس مجازات ایشان فقط دیه خواهد بود؟

وکیل خانه امن: بستگی به آسیب‌های وارده به شما دارد. علاوه بر مجازات دیه، در برخی موارد ممکن است شوهری که همسر خود ضرب و جرح همسر خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. با این توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات): «هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

بنابراین اگر وضعیت شما با ماده فوق مطابقت می‌کند احتمال محکوم شدن ایشان به حبس نیز وجود دارد اما اگر آسیب در حد شکستن بینی و یا خراش و کبودی باشد فقط حکم به دیه داده می‌شود. در این مورد دادسرا شما را به پزشکی قانونی معرفی می‌کند و پزشکی قانونی پس از معاینه میزان و کیفیت آسیب‌ها را گزارش می‌کند. این گزارش در جریان دادگاه در اختیار قاضی پرونده قرار می‌گیرد.

پرسشگر: برای شکایت باید به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: باید به دادسرای حوزه خانه مشترکتان بروید و شکایت خود را مطرح کنید. توجه کنید که تمامی مدارک و شواهدی که ضرب و جرح را ثابت می‌کند باید ارائه دهید. به عنوان مثال گزارش درمانگاهی که به آنجا مراجعه کردید، استشهادیه از همسایگان و آشنایان مبنی بر ضرب و جرح، شهادت فرزندانتان و دیگر کسانی که از موضوع اطلاع دارند از جمله مواردی است که می‌تواند در دادگاه ادعای شما را ثابت کند.

پرسشگر: در مورد طلاق چطور؟ آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: یکی از مواردی که برای زن حق جدایی ایجاد می‌شود ضرب و جرح و سوء‌رفتار شوهر است. برای تقاضای طلاق شما باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید. در دادخواست رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید و مدارک لازم از جمله پرونده درمانی و استشهادیه محلی را ضمیمه کنید. دادگاه اگر تشخیص دهد که زندگی برای شما سخت و غیر قابل تحمل شده حکم طلاق را صادر خواهد کرد. اما قبل از اینکه یک طرفه تقاضای طلاق بدهید با شوهرتان صحبت کنید تا به طلاق توافقی راضی شود زیرا طلاق توافقی خیلی راحت‌تر به نتیجه می‌رسد. در مورد جنبه‌های مالی نیز اگر توافق کنید که بر اساس توافق عمل می‌شود اگر توافق نکنید دادگاه شوهرتان را ملزم به پرداخت مهریه و اجرت المثل می‌کند.

آبان
۱۹
افسردگی و فرهنگ خشونت خودکشی را بیشتر کرده است
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Horror woman behind the matte glass blood stain. Blurry hand and body figure abstraction.
image_pdfimage_print

Photo: canjoena/bigstockphoto.com

رییس انجمن پیشگیری از خودکشی گفت: افسردگی و سابقه اقدام به خودکشی شانس مرگ خودخواسته را افزایش می‌دهد.

سیدکاظم ملکوتی ، با اشاره به موضوع افزایش خودکشی با قرص برنج در کشور و با بیان اینکه مهم‌ترین علت این موضوع، در دسترس بودن قرص برنج است، گفت: فروش قرص برنج در بعضی شهر‌ها در عطاری‌ها ممنوع شده است اما در مابقی شهر‌ها چنین نیست.

این روان‌شناس عنوان کرد: در بسیاری موارد فردی که قصد خودکشی دارد؛ آخرین شانس خود را برای زنده ماندن امتحان می‌کنند و در این راستا ممکن است با یک دوست دردودل کرده و یا نزد مشاور و پزشک برود، لذا ما باید این امور را تقویت کرده و جلوی روش‌های خطرناک را بگیریم.

ملکوتی با تاکید بر اینکه براساس مطالعات انجام شده افسردگی در جامعه ما نسبت به ده سال گذشته افزایش یافته است، گفت: یکی از عوامل خطر اقدام به خودکشی افسردگی است و این موضوع شانس خودکشی را شش بار بیشتر می‌کند و اگر یکی از عوامل خطر بیشتر باشد؛ خودکشی افزایش می‌یابد.

رییس انجمن پیشگیری از خودکشی وجود سابقه اقدام به خودکشی را از دیگر عوامل خطر خودکشی منجر به مرگ خواند و گفت: وجود سابقه اقدام به خودکشی ۲۵ بار شانس مرگ در اثر خودکشی را افزایش می‌دهد.

این روان‌شناس در خصوص عوامل بروز افسردگی در جامعه گفت: در این موضوع عوامل ژنتیک و فامیلی موثر است و افزایش این پدیده نشان‌دهنده آن است که مولفه‌های عدم سلامت اجتماعی همچون بیکاری، فقر و فرهنگ خشونت افزایش یافته است.

وی در پایان خاطرنشان کرد: با توجه به عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و درمانی باید سعی در کاهش این آسیب در جامعه داشت، زیرا این موضوع بسیار جدی است.

مهر
۲۶
خشونت در پسران دبیرستانی بیشتر است
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
0391
image_pdfimage_print

دبیرکل امور تربیتی و مشاوره وزارت آموزش و پرورش از تدوین برنامه جامع پرهیز از خشونت در مدارس خبر داد و گفت: خشونت و مشکلات مربوطه، در دانش آموزان پسر و در مقطع متوسطه دوم بیشتر است.

مسعود شکوهی، با اشاره به پرسش مهر رئیس جمهور مبنی بر اینکه «خشونت از کجا نشأت گرفته است؟ چگونه عده ای خشونت را می آموزند؟ در برابر خشونت چگونه باید ایستادگی کرد؟» اظهار کرد: به ستاد پرسش مهر اعلام آمادگی کرده‌ایم که به عنوان بخش تخصصی توانایی مدیریت و هدایت کار را داریم به گونه‌ای که توجه همکاران و دانش‌آموزان ما روی بحث خشونت معطوف شود.

وی افزود: برنامه‌ریزی کرده‌ایم مشاوران سراسر کشور را توجیه کنیم تا روی اهمیت پرهیز از خشونت کار کنند و راهکارهای آن را به دانش آموزان آموزش دهند.

مدیرکل امور تربیتی و مشاوره وزارت آموزش و پرورش از تدوین برنامه جامع پرهیز از خشونت در مدارس خبر داد و گفت: از اساتید برجسته دانشگاهی کمک گرفتیم و در حال تدوین برنامه‌ای جامع و اجرایی برای پرهیز و کاهش خشونت در مدارس و عوامل موثر بر آن هستیم؛ البته اینکار در سال گذشته شروع شده و اکنون قصد داریم محتوای آن را غنی‌تر کرده و به مرحله اجرا برسانیم.

شکوهی ادامه داد: خشونت و مشکلات مربوط به آن با توجه به سنی که دارند در دانش آموزان پسر و در مقطع متوسطه دوم بیشتر است و البته در متوسطه اول هم وجود دارد اما تمرکز ما برای پرهیز از خشونت در تمام مدارس کشور است.

وی با اشاره به تحلیل آمارهای مربوط به آزمون‌های سلامت روانی دانش آموزان گفت: آمارها در دست تحلیل است و در حال پیش بینی دوره‌ای برای مدیران و مشاوران مدارس هستیم. بخشی از این آموزش‌ها مجازی و غیرحضوری و بخشی حضوری است و اکنون در حال تربیت مدرس هستیم.

مدیرکل امور تربیتی و مشاوره وزارت آموزش و پرورش گفت: سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که اگر با همین منوال پیش برویم تا سال ۲۰۳۰ بیشترین بار بیماری‌ها مربوط به حوزه بهداشت روان است و باید برای آن از حالا چاره بیاندیشیم.

منبع: ایسنا

مهر
۲۲
خشونت نتیجه افول صمیمیت در جامعه است
این سو و آن سو خبر
۰
,
crime-64067_960_720
image_pdfimage_print

معاون اجتماعی ناجا ضمن تشریح علل و آثار وقوع خشونت در جامعه، یکی از علل خشونت را «بی‌احساسی روانی» خواند و تاکید کرد: افراد فاقد احساس صمیمیت و افراد نابرخوردار از عاطفه مثبت ، استعداد و آمادگی بیش تری برای دست یازیدن به کنش های خشونت آمیز دارند.

به گزارش ایسنا، سردار سعید منتظرالمهدی در یادداشتی به ایسنا درباره ریشه‌یابی علل بروز خشونت در جامعه که پرسش مهر رییس جمهوری بود، نوشت:«

۱.میزان شیوع و نرخ وقوع خشونت، اعم از خشونت بین فردی و نزاع جمعی و درگیری های درون خانوادگی، در جامعه ما کمی نگران کننده بنظر میرسد. این نگرانی به گونه ایست که سالانه شماری از شهروندان ایرانی را به صورت مستقیم و جمعیتی انبوه تر را به صورت غیر مستقیم درگیر رنج و درد و محنت حاد و مزمن حاصل از خود می سازد . به ویژه  رنج و درد حاصل از این پدیده “پیش تمدنی”بر کودکان و نوجوانان آنچنان ژرف و هولناک است که رد پای آن را تا پایان عمر آنان می توان نشان کرد.

۲. آثار  و پیامدهای خشونت از چنان شمول و وسعتی برخوردارند که می توان از “نشانگان”(سندرم) خشونت سخن گفت. چنین سندرمی با “نشانه “(سمپتوم)هایی همچون برافروختگی، تکانشگری، نفرت افکنی، آزارگری ، کینه جویی و انتقام گیری معین می گردد. هریک از این نشانه ها آنچنان در نظام روانی “پرخاشگر” مستقر می گردند که از میان راندنشان جز با مداخلات روان درمانگرانه و شفابخش بسیار دشوار می نماید.

۳. سندرم خشونت در  اشکال گوناگونی خود را می نمایاند. حمله ور شدن جسمانی و ایجاد درد فیزکی یکی از اشکال ملموس آن است .این نوع خشونت، که ابتدایی ترین نوع پرخاشجویی است، گذشته از آثار جسمانی قادر است “زخم های روانی”علاج ناپذیری نیز در روان قربانی پدید آورد و  بهداشت روانی او را دستخوش آسیب سازد.

“پورنوگرافی”(هرزه نگاری )نیز شکل نوینی از سندرم خشونت است که همه افراد جامعه را ، از کودکی تا سالمندی، درگیر خود می سازد. عاملان این نوع خشونت ضمن آنکه روان افراد را مجروح می سازند روان کل جامعه را نیز مسموم و مصدوم می نمایند. حتا می توان گفت که پورنوگراف‌ها روان تاریخ و فرهنگ جامعه را نیز دستخوش آسیب می نمایند.

“تهیه و تولید و توزیع مواد افیونی” در حامعه نیز شکل دیگری از نشانگان خشونت  است.عاملان این نوع خشونت به صورت مستقیم مغز و ذهن و روان شهروندان را آماج یورش قرار می دهند و زندگی معنادار و اصیل را از آنان می ستانند و آنان را از  زندگی تهی می سازنند.

“نزاع و درگیری درون خانوادگی”نیز نوع رنج آور دیگر سندرم خشونت است که شادابی و سلامت و احساس خوشبختی را از یکایک اعضای خانواده می‌ستاند. و همچنان می توان از اشکال دیگر سندرم خشونت سخن گفت.

۴.”سندرم خشونت” ،همانند هر نشانگان دیگری، در خور تبیین نظری است و من خود پیش‌تر اینجا و آنجا در تبیین آن گفته و نوشته ام.لیکن در این مجال قصد آن دارم تا از عاملی نام ببرم که کمتر از آن سخن رفته است و آن عامل “بی‌احساسی روانی”(apathy) است.من شواهدی بالینی متقنی دارم که نشان می دهد افراد فاقد احساس صمیمیت و افراد نابرخوردار از عاطفه مثبت ، استعداد و آمادگی بیش تری برای دست یازیدن به کنش های خشونت آمیز دارند. این افراد به سبب ناتوانی در ایجاد پیوندهای دوستانه و صمیمی با دیگران ،به درون خویش عقب نشینی می کنند و به تدریج در شمار افراد اسکیزویید (گریزنده از روابط صمیمی) جای می گیرند. اینان به سبب ناتونی در شکل دهی و استمرار پیوندهای دوستی، هر انتقادی را تهدید و تحقیر معنا می کنند و لاجرم به انتقاد کننده می تازند. همچنین آنان  نیاز به رابطه و پیوند خود را با روش‌های خشونت آمیز و ایجاد درد و رنج و تحقیر در دیگری برآورده می سازند. خلاصه آنکه فرد بی احساس به خشونت روی می آورد چون همزمان احساس “تنهایی”و “گمنامی”می نماید و خشونت ورزی و ایجاد درد و رنج در دیگران را نوعی خلاصی موقت  از رنج حاصل از تنهایی می داند.
۵. نشانگان خشونت ,همچون سایر بیماری ها، نیازمند درمان است.چنانچه تبیین ارائه شده در این نوشتار مجمل را بپذیریم ناگزیر باید از درمان های مبتنی بر ارتباط و هیجان بهره گیریم. برای این منظور باید به مبتلایان به بیماری خشونت یاد دهیم که چگونه با دیگران بگونه ای سالم و سودمند و صمیمانه ارتباط برقرار نمایند . همچنین لازم است فرصت هایی برای آنان فراهم شود که به طریقی جامعه پسند هیجانات مثبت را تجربه نمایند چرا که آنان از نوعی فقر هیجانی شدید رنج می برند.
در هر حال نباید فراموش کرد که خانه و مدرسه سهم و تقش بی بدیلی در پیشگیری از شکل گیری سندرم خشونت و مداخله درمانگرانه در آن،دارند چون این دو نهاد بهتر و بیش‌تر قادرند فرصت های شکل گیری روابط دوستانه و تجربه هیجانی را برای کودکان و نوجوانان فراهم سازند.
در آخر امیدوارم اهل فن و صاحبان اندیشه به تدقیق بیش تر تیین ارائه شده در این نوشتار یاری رسانند.»

منبع: ایسنا

مهر
۲۲
این کار کردن بود که به من جسارت داد
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Photo: aastock/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: aastock/bigstockphoto.com

دختر و فرزند اول از یک خانواده‌ی ۵ نفره‌ام با دو برادر. مادرم ۱۷ ساله و پدرم ۲۹ ساله بود زمانی که ازدواج کردند. هر دو در زمان ازدواج تا کلاس نهم بیشتر درس نخوانده بودند. مادرم بعد از ازدواج، به تحصیلش ادامه داد و توانست فوق‌دیپلم و بعدها لیسانسش را بگیرد. از وقتی یادم می‌آید مادرم معلم بود و چرخ زندگی ما با درآمد او می‌چرخید چون پدرم اغلب بیکار بود. پدرم به تحصیلات ما خیلی اهمیت می‌داد. من توانستم لیسانس خودم را بگیرم.

پدرم با ما گاهی بسیار خشن بود. البته با مادرم خشونت فیزیکی نداشت و بیشتر ما را می‌زد. فقط یک‌بار دیدم که مادرم را بزند. گرچه به‌نوعی دیگر مادرم را آزار می‌داد. مثلا با اینکه از نظر مالی تقریبا بیشتر هزینه‌ها را مادرم تأمین می‌کرد اما پدرم مطلقا در کارهای خانه کمک نمی‌کرد، یعنی حتی یک لیوان آب را برنمی‌داشت. نمی‌دانم چطور مادرم می‌توانست این همه کار را با هم انجام بدهد. هم درس می‌خواند هم کار خانه را خیلی کامل انجام می‌داد و هم کار بیرون را. مادرم حتی لباس زیر شوهرش را هم می‌شست و از منم توقع داشت بعد از ازدواج همین کار را بکنم. مادر من تحت ستم مضاعفی قرار داشت که خودش کاملا پذیرفته بود و حتی نمی‌دانست که مورد ستم قرار دارد. او اغلب تحت فشار مالی بود. با اینکه بیشتر درآمد خانه را درمی‌آورد، نحوه‌ی هزینه کردن آن را پدرم تعیین می‌کرد.

یک خانواده پدرسالار واقعی

ما یک خانواده‌ی پدرسالار واقعی بودیم. من، مادرم و برادرانم تحت سلطه پدرم بودیم. با این حال، پدرم بین من و برادرانم خیلی تفاوت می‌گذاشت. آن‌ها چه از نظر مالی و چه آزادی عمل، وضع بهتری داشتند. هرچند آزادی آن‌ها هم کم بود. پدرم اغلب سر هر دعوایی که با من می‌کرد تهدیدم می‌کرد که نمی‌گذارد دیگر به مدرسه بروم. درصورتی‌که اگر نمره‌هایم کم می‌شد کلی تحقیرم می‌کرد. پارادوکس عجیبی بود که در رابطه با درس خواندن داشت از یک طرف مشوقمان بود و از یک طرف چون می‌دانست به درس خواندن خیلی اهمیت می‌دهم از همین طریق من را تهدید می‌کرد. یک‌بار که با من دعوایش شد و حسابی کتکم زد، همه‌ی کتاب‌هایم را پاره کرد و گفت حق ندارم به مدرسه بروم.

قبول شدنم در دانشگاه نقطه عطف زندگی‌ام بود. از این نظر که می‌توانستم یک مدت دور از سلطه‌ پدر باشم. در  دوره‌ دانشجویی‌ام ازدواج کردم. مشکلاتی که حین تحصیل با پدرم داشتم، به‌خصوص مشکلات مالی باعث شده بود فکر کنم سربار خانواده‌ام. مادرم با حقوق معلمی، فوقش می‌توانست از پس قسط‌های خانه و تهیه اثاث آن بربیاید. این مشکلات باعث شد با یکی از پسران دانشگاهی که شاگرد اول بود و بسیار کوشا، دوست شوم و ازدواج کنم.

تا زمان فارغ‌التحصیلی، به تهران یعنی محل زندگی او نیامدیم. با اینکه می‌دانستم اختلافات فرهنگی زیادی بین ما هست، تصورم از خانواده‌اش این بود که اگر برویم تهران به ما کاری ندارند. ولی زمانی که به تهران آمدیم فهمیدم چه اشتباهی کرده‌ام. یک خانواده با فرهنگ کاملا متفاوت از فرهنگ خانواده من. مذهبی، سنتی، خشک، پرجمعیت و همه با هم تنیده هم چون خانواده‌های گسترده، که وقت و بی‌وقت به کار ما کار داشتند.

رفتارش بعد از دوره دانشجویی عوض شد

تا زمانی که دانشگاه بودیم، رفتار شوهرم متفاوت بود. ولی با کوچ ما به خانه خانواده او، رفتارهایش حتی در زمینه‌های مالی برگشت. در دوره‌ دانشگاه با اینکه درآمد چندانی نداشت، همیشه دست پر به خانه می‌آمد و کمبودی حس نمی‌کردم. موقع لباس خریدن هر چیزی که لازم داشتیم در حد توان مالی خود می‌خرید. ولی بعد از آمدن به تهران، با وجود درآمد بالا، خست زیادی نشان می‌داد و من را در مضیقه می‌گذاشت. فوق‌العاده مردسالار بود. همه‌چیز را باید با اجازه‌ او انجام می‌دادم. وقتی دنبال کار می‌گشتیم، دائما کلنجار می‌رفت که لزومی ندارد به سر کار بروم چون درآمدمان کافی است. در این زمینه به نظرم خانواده‌اش خیلی مقصر بودند. به اعتقاد آن‌ها زن نباید بیرون از خانه کار می‌کرد و این را با دخالت‌هایشان به او گوشزد می‌کردند. ولی چون ما از ابتدا روی آن توافق کرده بودیم نتوانست جلوی من را بگیرد.

همیشه خشونت داشت. همان ماه اول که نامزد بودیم، دست روی من بلند کرد در یک دعوای بدی که هر دو طرف رفتار کنترل شده‌ای نداشتیم. ولی یک مدت خوب شد. به‌محض آنکه به تهران آمدیم و بچه‌دار شدم، دوباره خشونت‌هایش شروع شد. همان دو سه ماه اول ازدواج، حرف از طلاق زدیم. آن موقع‌ها مسئله‌ طلاق فقط از سمت او مطرح می‌شد. من از طلاق می‌ترسیدم. ترس من به دلیل این بود که برخلاف میل پدر و مادرم ازدواج کرده بودم و از عواقب اجتماعی طلاق هم می‌ترسیدم. حتی اگر مستقل هم بودم، طلاق نمی‌گرفتم. اواسط سال ششم ازدواجم، بعد از حدود نه ماه کشمکش، بالاخره برای اولین بار این مسئله از سوی من مطرح شد. یعنی تهدید کرده بودم که اگر خشونت او ادامه پیدا کند، طلاق می‌گیرم شاید به دلیل سرکار رفتن و آشنایی بیشتر با اجتماع، جسارتم بیشتر شده بود.

پنج سال بعد از ازدواج و پایان دانشگاه، فقط در خانه نشسته بودم و ذهنم بسته مانده بود. ولی بعد که به سرکار رفتم، تاثیر عمیقی گرفتم. هم استقلال بیشتری پیدا کردم و هم در فضای بیرون با افراد دیگری که به من اعتمادبه‌نفس می‌دادند و از کارم تعریف می‌کردند آشنا شدم و همه‌ این‌ها توانست تحقیرهای او را نزد من قبیح‌تر کند. در ضمن در فامیل ما قبح طلاق با طلاق چند نفر شکسته شده بود. هیچ راهی غیر از طلاق برای راحت شدن از خشونت همسرم نمی‌دیدم. چرا که رفتارهایش به نظر خودش خشونت نبود، بلکه از نظر خودش خیلی هم طبیعی رفتار می‌کرد.

ابتدا فکر می‌کردم توانایی تغییر او را دارم ولی به‌مرور فهمیدم نمی‌توانم کسی را که رفتارش شکل گرفته تغییر دهم و خودم و بچه‌ام داریم زیر بار دعواهای هرروزه له می‌شویم. همسرم برای آزار من، گاهی پسرم را می‌زد. پسرم در کل از او خیلی می‌ترسید. من هم دیگر کم‌کم دست بزن پیدا کرده بودم و زمانی که از کوره درمی‌رفتم او را می‌زدم. احساس می‌کردم جز دعوا راه دیگری برای حرف زدن بلد نیستیم. خانواده‌ام کاملا مخالف طلاق نبودند ولی به دلیل آبروریزی و بچه می‌گفتند تحمل کن. نمی‌توانستم در آن خانه، سرمایه‌ای جمع کنم چراکه از وقتی به سرکار رفتم حتی برای بچه هم پولی نمی‌داد و حقوقم کفاف خرجی‌مان را به‌زور می‌داد و باید تا قران آخر پولم را خرج می‌کردم.

موانع قانونی طلاق

وقتی تصمیم به طلاق گرفتم، موانع قانونی، سد اصلی کارم بود. چون  شروط ضمن عقد را امضا نکرده بودم کارم با مشکل روبرو شد. اما یک جورایی به او القا کردم که اوست که می‌خواهد من را طلاق ‌دهد. ما توافق کردیم که حضانت بچه به من برسد البته نمی‌دانستم آن موقع این توافق معنا ندارد چون پسرم چهار سال داشت و طبق قانون حضانتش با من بود. قاضی کاملا مردسالارانه برخورد کرد که متأسفانه بعدا برای مشکل حضانت بچه‌ام بازهم قاضی دعوای ما او بود. به شوهرم گفت که با وجود توافق بر سر حضانت بچه، می‌تواند هرلحظه که بخواهد، حضانت را پس بگیرد، ولی نفقه را به دوش من انداخت که بعدا فهمیدم کارش درست نبوده است.

با پولی که از اجرت‌المثل گرفتم توانستم آپارتمان کوچکی رهن کنم. به سختی جایی گیر آوردم. در محله‌ای که اجاره‌ها ارزان‌تر بود و می‌خواستم خانه اجاره کنم به زن بدون همسر به‌راحتی خانه نمی‌دادند. پسرم به‌راحتی با مسئله طلاق ما کنار آمد.

به دلیل وجود پسرم، ارتباط ما همچنان برقرار بود؛ البته با تشنج بالا. گاهی بچه را می‌برد و پس نمی‌آورد و تهدید می‌کرد که دیگر بچه را پس نمی‌آورد. به من تهمت می‌زد که قبل از ازدواج روابط نامشروع داشتم. بهم می‌گفت سر کارت می‌آیم و آبرویت را می‌برم. می‌خواستم از او شکایت کنم ولی می‌ترسیدم راه به‌جایی نبرم. این اواخر هر بار که به دنبال بچه می‌آمد، پسرم گریه می‌کرد و التماس می‌کرد که زود بروم دنبالش. می‌گفت «بابا بهم می‌گه دیگه برنمی‌گردونمت».

[نظرات وکیل خانه امن درباره طلاق دوطرفه را در طلاق توافقی و طلاق یک طرفه، قانون چه می‌گوید؟ و حضانت را در مسائل حقوقی حضانت فرزند پس از طلاق و خودداری مادر از حضانت طفل به دلیل ناتوانی: قانون چه می‌گوید؟ و سلب حضانت فرزند از مادر در صورت ازدواج مجدد بخوانید.]

همان قاضی قبلی

دفعه آخر اصلا از بغلم پایین نمی‌آمد که با پدرش برود. همان بار هم بچه را برد و تا چند ماه برنگرداند. طی همین چند ماه ازدواج کرده بود و می‌خواست بچه را پیش خودش نگه دارد. حتی نمی‌گذاشت با بچه‌ام حرف بزنم. برای دیدن پسرم شکایت کردم. قاضی که از شانس بد من همانی بود که حکم طلاقم را صادر کرد، بدون گوش دادن به حرف‌هایم، حکم حضانت را صادر کرد. با وجودی که به یاد داشت که توافق کرده بودیم حضانت بچه تا ۱۵ سالگی با من باشد، حکم کرد تنها ۱۲ ساعت در هفته حق دیدن بچه‌ام را دارم درحالی‌که صرف‌نظر از آن توافق،‌ قانونا هم حق نگهداری پسر تا ۷ سالگی با مادر است و پسر من ۵ سال بیشتر نداشت و بازهم درصورتی‌که برای همسر سابقم در حکم اولی که داده بود ۲۴ ساعت تا ۴۸ ساعت حق دیدن هفتگی در نظر گرفته بود. وقتی به او اعتراض کردم که چرا من را تنبیه می‌کند درصورتی‌که همسرم برخلاف قانون و توافق قبلی، من را از دیدن پسرم محروم کرده است و تقریبا بچه را دزدیده است گفت اگر زیاد حرف بزنم همین ۱۲ ساعت را هم به من نمی‌دهد. هنوز نتوانسته‌ام مشکل قانونی حضانت بچه‌ام را حل کنم. وقتی وکیل گرفتم و وکیلم با وکیل همسر سابقم حرف زد. حرف‌های مسخره‌ای بینشان ردوبدل شده بود. او و کیلش به من می‌گفتند که دوست پسر دارم و تهدیدم می‌کردند که صلاحیت اخلاقی ندارم.

از طرفی در سرکارم هم بعد از طلاق مشکلات زیادی داشتم. آزار روانی و جنسی می‌دیدم. طوری که سعی می‌کردم مسئله‌ طلاقم را عنوان نکنم. این مسئله به‌قدری بهم فشار آورد که کارم را عوض کردم. خوشبختانه در محیط جدید کاریم، مدیرعاملمان به زن‌ها خیلی بها می‌دهد و کسی اینجا حق کوچک‌ترین برخورد با زن‌ها را ندارد. امسال بعد از گذشت ۷ سال از فارغ‌التحصیلی‌ام، در تلاش هستم که درسم را ادامه دهم.

منبع: خشونت بس 

مهر
۱۶
این بغض‌ها در گلو نمی‌شکنند؛ لطفا لبخند بزنید
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
57362859
image_pdfimage_print

Photo: isna.ir

سال زندگی کرده، راه رفته و زندگی عادی داشته، معلوم نیست دست روزگار چه تقدیری برایش رقم زده که در اوایل جوانی کم کم به علت مشکلات روحی خانه‌نشین و زمین‌گیر می‌شود و حالا حتی نمی‌تواند بخوبی حرف بزند و کارهای شخصی‌اش را انجام دهد؛ دنیای “نجمه” سرشار از سکوت است، اما هنوز لبخند می‌زند.

به گزارش ایسنا، اینجا منطقه دره وی در حاشیه مشهد است. در دل کوچه پس کوچه‌های دره وی خانه‌ای با حیاط بزرگ و دیوارهای آجری و گلی به چشم می‌خورد که بیشتر شبیه انباری بزرگ است؛ در گوشه‌ای از آن کمدی قدیمی روی چند ردیف آجر جا خوش کرده و در سمتی دیگر قفسی روی زمین برای کبوترها ساخته‌اند. پیرمرد ۸۰ ساله با چشمانی توسی رنگ که مانند تیله می درخشند دست به سینه در گوشه‌ای ایستاده و خوشامد می‌گوید. همسرش دیگر کمی خمیده شده و چادری رنگی به سر دارد و مراقب است نوه‌هایش بازیگوشی نکنند.

وارد  خانه می‌شویم؛ نجمه سرش را بالا گرفته و از پایین نگاهمان می کند اما چیزی نمی‌گوید. از تختش پایین آمده و در گوشه‌ای از اتاق دراز کشیده و در خودش مچاله شده است. لاغری مفرطش جلب توجه می‌کند و به نظر می‌رسد با هوشیاری کامل تک تک مان را برانداز می‌کند و به حرفهایمان گوش می‌دهد.

غلامکار، مددکار کمیته امداد درباره وضعیت نجمه توضیح می‌دهد: نجمه ۳۲ ساله، ۱۵ سال است که در بستر افتاده و  علت آن افسردگی شدید و بیماری اعصاب  و روان است. می‌گویند که در دوران مدرسه دختر آرامی بوده و معلم تشخیص می‌دهد که او با بچه‌ها ارتباط برقرار نمی‌کند و گوشه گیر است. او در همان دوران افسرده می‌شود و از تحصیل باز می‌ماند و  حالا بیماری اش پیشرفت کرده و شبیه به فلج مغزی شده است.

وی می‌افزاید: نجمه تحت پوشش طرح شفا قرار دارد و ماهانه ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان کمک خیران برای داروهای وی می‌رسد و ما در مداوای او مشارکت می‌کنیم.

خانم مددکار در حال توضیح بیماری نجمه است و وقتی پتو را کنار می زند تا پاهای او را که در شکم جمع شده و می لرزد را نشانمان بدهد، واکنش نشان می‌دهد و با حرکات دستانش می‌گوید که از این کار خوشش نمی آید، اما وقتی از او می‌پرسد که آیا خوشحال است این همه مهمان دارد؟ سر تکان می دهد و لبخند می زند اما حرکتی بیش از این نشان نمی دهد.

مادر نجمه می‌گوید: همسرم از ۵۸ سالگی تحت پوشش کمیته امداد است، پنج دختر دارم که یکی از آنها فوت کرده است و او هم قبل از مرگش گرفتار افسردگی بود. همه دخترانم ازدواج کرده اند اما نجمه هنوز بیمار است.

از او می پرسم آیا نجمه می‌تواند حرف بزند که می‌گوید: با ما گاهی صحبت می کند اما با دیگران نه. نجمه به شدت به لباس علاقه دارد و مرتب اصرار می کند برایش لباس های نو بخریم و تنش کنیم.

پدر نجمه همچنان آرام نشسته و سرش را پایین انداخته است و گاهی که سر بلند می کند چشمان توسی‌اش که حالا هاله‌ای از اشک روی آن نشسته در صورت چروکیده اش برق می‌زنند.

همراه تیم رسانه ای کمیته امداد به خانه‌ای دیگر در حاشیه دره وی مشهد می‌رسیم که در انتهای آن بیابانی فراخ دیده می‌شود و می‌توانی در پشت دیوارهای یک باغ خرید و فروش مواد مخدر را علنا به چشم ببینی. در می‌زنیم و وارد حیاطی می شویم که یک راهروی باریک بلند دارد. زن میانسالی به همراه دو فرزندنش به استقبالمان می آیند. دختر کوچک که ظاهری پسرانه دارد و بالا و پایین می پرد سمت ما می دود و دستمانمان را می فشارد و به داخل هل می‌دهد. خوشحال است و خیلی زود با همه عیاق می‌شود و علاقه زیادی به تصویربرداری و عکاسی دارد . در مقابل دوربین همه عکاسان می نشیند و حتی اصرار دارد چند عکس سلفی با هم بیندازیم.

اسم دختر را که می پرسیم بلند می گوید: “مهسا”. مادرش پشت بند او می آید و می‌گوید: اسمش نرگس است اما خودش اسم مهسا را دوست دارد و اصرار می‌کند همه مهسا صدایش کنند.

مهسای یازده ساله که از امسال به مدرسه استثنایی رفته و خواندن و نوشتن را شروع کرده است به قدری شادمانه با ما وارد گپ و گفت می‌شود که از شنیدن ماجرای بیماری و ابتلایش به سرطان خون شوکه می شویم. مهسا ماهی دوبار شیمی درمانی می‌کند.

مادر مهسا که حدود ۱۰ سال پیش به علت اعتیاد از همسرش جدا شده است قالیبافی می‌کند اما می‌گوید هزینه درمان و مدرسه بچه‌ها بالاست و تامین معاش برایش مشکل است. اما کمیته امداد در درمان مهسا و تامین بخشی از معیشت آنها کمک می‌کند.

مقصد بعدی منزل خانواده‌ای با سه فرزند است، مادر خانواده به گرمی به استقبالمان می‌آید. بتول دخترعموی همسرش بوده، ازدواج فامیلی کرده‌اند و حالا دخترش دچار ناراحتی قلبی و دو پسرش گرفتار شکاف کام و به اصطلاح لب شکری شده‌اند. سجاد پسر اول خانواده کلاس پنجم است و با هشت عمل جراحی که بر رویش انجام شده حالا وضع بهتری دارد، هرچند کمی در تکلم دچار مشکل است و برای بهتر شنیدن  باید سمعک بزند. امیر مهدی دومین پسر اوست و در سن هشت سالگی باید عمل پیوند کام انجام بدهد.

اینجا در روستای دره وی در حاشیه مشهد زنی شجاع از اهالی سبزوار زندگی می‌کند، زنی ۴۱ ساله که از ۲۲ سالگی درگیر ناراحتی قلبی و از کارافتادگی همسرش شده و حالا سه فرزند بیمار هم دارد؛ ناچار است در خانه های مردم کار کند و  خم به ابرو نیاورد. زنی که از ابتدای جوانی بیمار داری کرده و شاهد رنج همسر و فرزندانش بوده اما همچنان روحیه‌اش را حفظ کرده و به موفقیت فرزندانش در آینده دل بسته است و دوست دارد آنها در هر شرایطی درس بخوانند.

خانه‌ای کوچک دارد که پرده‌های سفید توری قدیمی‌اش تو را به گذشته می‌برد. فرزندانش در گوشه‌ای آرام نشسته‌اند و با سکوتی مملو از شرم و اندوه نگاهمان می‌کنند. از سجاد که پسر ساکت و کم حرفی به نظر می‌رسد درباره حال و هوای درس خواندن می پرسیم، سمعکش را به گوش می ‌زند و می‌گوید که هنوز کتاب نو ندارد و با کتاب‌های دست دوم درس می‌خواند و ناراحت است.

خانواده پنج نفره او هفت سال است تحت پوشش کمیته امداد هستند  و وقتی درباره گذران زندگی از او می‌پرسیم می‌گوید: در دوران عقد بودم که همسرم به ناراحتی قلبی مبتلا شد و همان زمان به کمیته امداد رفتیم؛ “سجاد” پسر اولم لب شکری داشت و برایش کارت درمان گرفتیم. او شش بار در مشهد و دوبار در تهران عمل شد و حالا ارتودنسی دندان هایش باقی مانده که هزینه هایش بالاست. “امیرمهدی” هم با همین مشکل به دنیا آمد و ما او را به کمک یک مرکز خیریه در تهران عمل کردیم. کام امیرمهدی هنوز باز است و باید شیر خشک بخورد و بسیار ضعیف است.

وی ادامه می‌دهد: این خانه را هشت میلیون تومان خریدیم که بخشی از هزینه آن را امداد پرداخت کرد و وسایل خانه هم از طریق امداد در اختیار ما قرار گرفت. بچه هایم حدود ۱۵ حامی دارند و از طریق مستمری ماهانه و یارانه گذران زندگی می‌کنیم.

کم نیستند زنانی که رنج فقر بر پیشانی پر خط شان نشسته و اندوه در چشم‌هایشان موج می‌زند اما با آبرو روزگار می‌گذرانند و در خانه‌هایی زندگی می‌کنند که ممکن است هرکدام از ما بارها از جلوی آن رد شویم اما هیچ گاه متوجه نور کم سوی چراغ زندگی شان نشویم. هر چند نهادحمایتی کمیته امداد تلاش کرده است با پوشش خدماتی چون درمان و تحصیل فرزندان و  جذب مشارکت خیران کمی از بار زندگی مددجویانش بردارد، اما هنوز بسیاری از این خانواده‌ها نتوانسته‌اند زیر فشار زندگی کمر راست کنند.

منبع: ایسنا

 

مهر
۶
قربانیان خشونت خانگی چه حقوقی باید داشته باشند؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
cross-processed photo of an abused woman with black and blue and bloody eyes
image_pdfimage_print

Photo: sswartz/bigstockphoto.com

ترجمه: مهتاب صمیمی

سازمان حامیان حقوق بشر با مشارکت «نهاد رسیدگی به امور زنان سازمان ملل» قسمت‌هایی را به دستورالعمل فعالیت‌های مرکز دانش و تحقیقات مجازی زنان سازمان ملل اضافه کردند. هدف این نهاد مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران است.

متن کامل این دستورالعمل و همچنین قسمت‌های دیگر که مربوط به انواع دیگر خشونت علیه زنان است در بخش «قانون‌گذاری» این وب‌سایت موجود است.

حقوق قربانیان

  • بیانیه حقوق قربانیان باید به گونه‌ای در قانون درج شود که امنیت قربانیان، نهاد زنان، و گروه کمک‌رسانی تامین و از تکرار اعمال خشونت بر فرد قربانی جلوگیری شود. این قانون باید موانعی را که باعث می‌شود قربانی به دنبال راهی برای نجات و امنیت خود نباشد از میان بردارد. از جمله این موانع می‌توان از نگرانی قربانی در مورد حضانت فرزند، در دسترس نبودن خانه‌های امن، و کمک‌های قانونی نام برد. برای مثال قانون اسپانیا احترام و رسیدگی به حقوق قربانیان را در ماده ۱۷ تضمین می‌کند.

* برای اطلاعات بیش‌تر می‌توانید گزارش جلسه گروه متخصص بین دولتی را که به منظور بررسی و به روز رسانی کردن استراتژی‌های نمونه و شاخصه‌های ارزیابی عملکرد – اقدام نوین از میان برداشتن خشونت علیه زنان در راستای پیشگیری از جرم و ایجاد عدالت کیفری – در بانکوک (بین ۲۳ تا ۲۵ مارچ ۲۰۰۹) برگزار شد را مطالعه کنید.

همچنین: نسخه انگلیسی مبارزه با خشونت علیه زنان  (شورای اروپا) – حداقل استانداردهایی را که گروه‌های حمایتی و خدمات‌رسانی باید آن‌ها را مد نظر قرار دهند – در این لینک موجود است.

  • «بیانیه حقوق قربانیان» باید قربانیان را از راه‌های قانونی و خدماتی که دولت در اختیار آن‌ها قرار داده است تا برای نجات خود اقدام کنند مطلع کند.
  • قانون باید پلیس را ملزم به انجام مسئولیت‌های خاصی برای حمایت از حقوق قربانیان کند. به قسمت مسئولیت‌های پلیس مراجعه کنید.
  • قانون باید مشخص کند که رسیدگی و خدمات‌رسانی به قربانی مشروط به هماهنگی خاصی با مقامات دولتی نیست.
  • خدمات حمایتی باید شامل حمل و نقل به خانه‌های امن، کمک‌های اضطراری، و دیگر برنامه‌های حمایتی برای قربانیان و خانواده آن‌ها باشد.
  • قانون باید مشخص کند که تنها با رضایت قربانی می‌توان وی را به خانه‌های امن انتقال داد. برای مثال، ماده ۱۴ قانون پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی سال ۲۰۰۷ مالدوا (قانون مالدوا) مشخص می‌کند که قربانیان تنها به درخواست خود می‌توانند در خانه‌های امن اسکان داده شوند و چنان‌چه قربانی به سن قانونی نرسیده است با رضایت نماینده قانونی وی.
  • قانون باید نهاد (های) مسئول حمایت از قربانیان و هم‌چنین مسئولیت‌های آن‌ها را مشخص کند.
  • قانون باید سیستم دادگاهی که به امور قربانیان و پرونده‌های آن‌ها رسیدگی می‌کند را ملزم کند که همواره کارکنانی را برای کمک به قربانیان در انجام پروسه‌های دادگاه حاضر داشته باشند. به خشونت خانگی: طرح نمونهمراجعه کنید.

مثال: قانون برزیل درخواست ایجاد دادگاه‌های مخصوص رسیدگی به خشونت خانگی علیه زنان را داده است که در آن گروه کمک‌رسانی از افراد مختلفی با تخصص‌های گوناگون از جمله روان‌شناس، حقوق‌دان، و گروه سلامت درمانی تشکیل شده است. این گروه باید گزارش‌های کارشناسانه خود را در اختیار قضات، بازجویان، و وکلا قرار دهند. (ماده ۲۹-۳۰)

مثال: قانون اسپانیا مشخص کرده است که تمامی دادگاه‌های رسیدگی به خشونت علیه زنان باید کارکنان خود را از قضات گرفته تا کارمندان در مورد خشونت مبتنی بر جنسیت و هم‌چنین آسیب‌پذیری قربانیان آموزش دهند. (ماده ۴۷)

  • قانون باید به قربانیان کمک‌های مالی برساند. قربانیان چنان‌چه استقلال مالی نداشته باشند نمی‌توانند برای نجات خود از خانه فرار کنند. قانون باید هم به طور کوتاه ‌دت و هم بلند‌مدت به قربانیان کمک‌های مالی برساند و برای آن‌ها ایجاد کار و یا در کاریابی به آن‌ها کمک کند.

مثال: قانون برزیل از دادگاه‌ها می‌خواهد تا رسیدگی به امور قربانیان را در برنامه‌های فدرال، ایالتی، و منطقه‌ای در نظر بگیرند. دادگاه‌ها باید انتقال پست قربانیان را چنان‌چه کارمند دولت باشند تضمین کنند. هم‌چنین اگر قربانی مجبور باشد محل کار خود را ترک کند، شغل وی باید تا ۶ ماه تضمین شود. (ماده ۹)

مثال: قانون اسپانیا سیستم جامعی برای کمک‌رسانی به قربانیان دارد: حقوق کار در ماده ۲۱، کمک مالی در ماده ۲۷، و اولویت برای کمک هزینه خرید مسکن در ماده ۲۸٫

منبع: حامیان حقوق بشر

شهریور
۲۲
طردشدگی، کودکانی که به دست روزگار سپرده می‌شوند
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , ,
Pink pram stands alone in the park without a child and her parents.
image_pdfimage_print

Timof/Bigstockphoto.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

هزار کودک در ایران، آمارهای قبلی مربوط به کودکان رهاشده می‌گوید. حالا، ۱۵۰ کودکان طی دوماه فقط در استان تهران جمع‌آوری شده‌اند، این را مدیرکل بهزیستی استان تهران درباره معضل این روزهای بهزیستی می‌گوید.

آنها را معمولا جلوی در ورودی یک بیمارستان، پیچ خلوت یک خیابان، کنار دیوار یک مسجد یا امامزاده، مقابل ساختمان بهزیستی یا شیرخوارگاه یک شهر و گاهی هم جلوی در منازل افراد متمول رها می کنند.

اسمشان تا پایان عمر می شود؛ «بچه سرراهی»، کودکی که همیشه با رنج ناخواسته بودن و طردشدگی زندگی کرده و به ندرت از اثرات این شکل از خشونت خانگی رها می شود.

آنها قربانی فقر، اعتیاد مادر یا حاصل یک رابطه نامشروع‌اند و بنا به آنچه معاون اجتماعی اداره بهزیستی استان اصفهان گفته، گاهی از سوی متقاضیان سرپرستی نوزادان هم مورد اقبال قرار نمی گیرند و تا پایان عمر، در صورتی که توان فعالیت نداشته باشند، تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند.

معضل کنونی سازمان بهزیستی

شهاب الدین چاووشی، معاون سیاسی اجتماعی استاندار، می‌گوید: این که کودکان جمع آوری شده، مشروع یا نامشروع باشند یک مسئله اخلاقی است و ما به عنوان یکی از مجموعه های تابعه دستگاه قضایی به این بخش ها ورود نمی کنیم.

او این کودکان را معضل کنونی سازمان بهزیستی دانست و اظهار داشت از آن جایی که آنها معمولا از خانواده های آسیب دیده بوده و دچار بیماری هستند، مراکز بهداشتی و درمانی هزینه های درمانشان را تقبل نمی کنند.

غالب کودکان سر راهی جمع آوری شده در تهران راهی شیرخوارگاه آمنه می شوند، شیرخوارگاهی که زیر مجموعه سازمان بهزیستی شهرستان شمیران بوده و وظیفه نگهداری وحمایت از کودکان ناخواسته را تا سن دبستان بر عهده دارد.

طردشدگی

فاطمه رضانیا، کارشناس ارشد روانشناسی کودک و نوجوان در استان خوزستان، در مورد وضعیت دشوار این کودکان به خانه امن می گوید:« آنها در ابتدا با شکلی از اشکال بسیار بیرحمانه خشونت خانگی به نام طردشدگی مواجه اند. اما این همه ماجرا نیست، به تدریج بی توجهی دستگاه های دولتی برای صدور اوراق هویت و شناسایی را هم به ماجرا اضافه کنید. خوش شانس که باشند به فرزندخواندگی پذیرفته می شوند اما در تمام سال های بعد درگیر بحران هویتند. آنها بیش از کودکان عادی در معرض خطر خودکشی و افسردگی قرار دارند .

به گفته این کارشناس،«کودکان سر راهی غالبا کودکان متعادلی نیستند، یا آرام و منزوی اند، یا پرخاشگر و عصبی و بی قرار.»

طردشدگی کودکان، معلول ساختار ناکارآمد اجتماعی و بی عملی دولت

دکتر مهدی آقازمانی، جامعه شناس، در پاسخ این سوال که چند درصد از خشونتی با عنوان طردشدگی که منجر به سرراه گذاشتن یک نوزاد می شود،  به ساختار جامعه و کنش و واکنش اجتماع  برمی گردد؟ می‌گوید: در این مورد رابطه تنگاتنگی وجود دارد.

«نباید فراموش کنیم در طول چند سال گذشته سیاست جدید جمعیتی که در ایران توسط آیت الله خامنه ای ابلاغ و اجرا شده ، از جمع آوری وسایل جلوگیری و ممانعت از وازکتومی مردان گرفته، تا سخت تر شدن شرایط سقط جنین که پیش از این هم در ایران غیر قانونی محسوب می شد. باعث افزایش آمار کودکان سر راهی شده است.»

به گفته این جامعه شناس:«غیر قانونی بودن سقط جنین مهم ترین عامل در افزایش بارداری های ناخواسته و خصوصا بارداری های خارج از ازدواج است که می تواند در افزایش کودکان سرراهی مهم ترین عامل محسوب شود.»

او از سوی دیگر به نابسامانی های اقتصادی جامعه ایران اشاره می کند: «اگر چشممان را به روی  مناطق مرفه نشین شمال تهران یا برخی مناطق مرفه نشین شهرهای بزرگ ببندیم، کلیت ایران با نوعی فقر مزمن روبروست و همین فقر هم شرایط مناسب سرپرستی یک کودک یا نان خور اضافه برای والدین را محدودتر می کند.»

فقر فقر فقر

انگیزه احتمالی پدر و مادری که کودکش را سر راه می گذارد چیست؟

دکتر مهدی آقازمانی  می‌گوید: فقر. این روزها برخی والدین صلاح می دانند به جای این که کودکشان به علت فقر و نداری ، تبدیل به انسانی بدبخت و فلاکت بار و قابل ترحم باشد، او را به زعم خودشان به دست سرنوشت بهتری بسپارند.

اما لایه های زیرین شرایط اجتماعی که بستر مناسب ترک کودک از سوی والدین را فراهم می کند کدام است؟

زمینه های جاری در قوانین اجتماعی ایران، که قوانینی مردسالار و برآمده از شریعت اسلامی است، همواره این فضا را فراهم کرده تا حس قیومیت در سراسر لایه های اجتماعی ریشه دوانده باشد.

بیشتر بخوانید: هزار و یک مصیبت فرزندخواندگی در ایران

شهریور
۱۲
قربانیان تعقیب و مزاحمت چه کار باید بکنند؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Young woman having troubles with a man stalking and blocking her against the wall
image_pdfimage_print

Photo: viewapart/Bigstockphoto.com

ترجمه: یاسمن علایی

کیتی لاینمن، قربانی یک رابطه همراه با تعقیب و مزاحمت چهار ساله می‌گوید: «با شخصی آشنا شدم که به معنای واقعی شیفته من شد.»

لاینمن آن مرد را، که از این به بعد او را طبق خواسته لاینمن، جو خواهیم نامید، در حالی که همراه با گروهی از دوستانش در باری در شیکاگو به سر می‌برد ملاقات کرد.

آن دو مانند اغلب دانشجوها آن شب را به صحبت کردن، نوشیدن و رقصیدن گذراندند.

لاینمن می‌گوید: «چند بار اولی که او را دیدم آدم باحالی به نظر می‌رسید.»

اما آن شب خوشی و تفریح به یک کابوس طولانی‌مدت برای لاینمن تبدیل شد.

هیلاری مرلین، مسئول هماهنگی پیشگیری از خشونت جنسی و خشونت در روابط زناشویی در مرکز بهداشت دانشگاه، معتقد است تعقیب و ایجاد مزاحمت زمانی اتفاق می‌افتد که شخصی با تعقیب، فرستادن ایمیل، تلفن زدن یا ارتباط به صورت وسواسی موجب ایجاد ترس و نگرانی برای شخص قربانی شود.

در چهار سال گذشته، شمار نسبتا کمی از پرونده‌های تعقیب و ایجاد مزاحمت به دانشگاه گزارش شده‌اند. آمار پلیس دانشگاه نشان می‌دهد که تنها سه پرونده مرتبط با این موضوع در سال ۲۰۰۳، دو پرونده در سال ۲۰۰۲، هفت پرونده در سال ۲۰۰۱ و پنج پرونده در سال ۲۰۰۰ گزارش شده‌اند.

مقامات این مرکز بهداشت می‌گویند عدم گزارش پرونده‌ها حقیقتی را در خود پنهان می‌کند.

مرلین از موسسه ملی مطالعه عدالت می‌گوید: «هر سال، نزدیک به ۲۰ درصد از زنان دانشجو مورد تعقیب و ایجاد مزاحمت قرار می‌گیرند.»

«سی درصد از زنان در شش ماه اول ورود به دانشگاه مورد تعقیب و مزاحمت قرار گرفته‌اند.»

فرمانده جیمی ویلیامسون، دستیار پلیس دانشگاه می‌گوید اغلب افرادی که مورد تعقیب و مزاحمت قرار گرفته‌اند برای اطلاع یافتن از چگونگی امکان برخورد با این موقعیت به پلیس مراجعه می‌کنند: «من افرادی را دارم که با ما تماس می‌گیرند اما نمی‌خواهند هیچ گزارشی را ثبت کنند.»

لاینمن، اهل شیکاگو و با تحصیلات دانشگاهی نیز هرگز گزارشی درباره پرونده‌اش در پلیس به ثبت نرساند.

اما وقتی جو بعد از یک ماه آشنایی به او گفت که می‌خواهد بقیه عمرش را با او بگذراند، لایمن به او گفت که مثل او فکر نمی‌کند.

جو به تلاش خود برای ازدواج با او ادامه داد، او را در همه جا تعقیب می‌کرد و با گریه به او التماس می‌کرد تا پیشنهاد ازدواجش را بپذیرد.

 لاینمن می‌گوید: «ساعت سه صبح در گوشی تلفن زمزمه می‌کرد “عاشقتم” و یا “کیتی تو خیلی خوشگلی”. این ماجرا چهار سال طول کشید، اما او نمی‌خواست بفهمد.»

او می‌گوید وقتی با جو آشنا شد کاملا واضح و مشخص به او فهماند که قصد یک رابطه جدی را ندارد.

کیتی می‌گوید: «ما فقط چند بار با هم بیرون رفتیم، اما او مدام به من زنگ می‌زد و از من می‌خواست تا او را ملاقات کنم. او می‌خواست بقیه عمرش را با من سپری کند اما به ازدواج اعتقادی نداشت.»

از قرارداد کاری جو، که تازه به شیکاگو آمده بود تنها سه ماه باقی مانده بود.

«او شغل ثابتی نداشت، از جایی به جای دیگر نقل مکان می‌کرد. او از شیکاگو متنفر بود اما آماده بود تا فقط به خاطر من آن‌جا زندگی کند.»

لاینمن می گوید که بارها به جو گفته بود که احساسی که جو نسبت به او دارد را نسبت به او ندارد، اما جو نمی خواست قبول کند که پس زده شده است.

لاینمن می‌گوید وقتی شروع به ملاقات با مردهای دیگری کرد، جو او را متهم می‌کرد که برای رنگ پوستش از رابطه با او اجتناب می‌کند. اما او می‌گوید که نژاد جو هیچ تاثیری در احساسات او نداشته است.

لاینمن می‌گوید که شخصیت جو در هر لحظه مستعد تغییر بود.

«یک‌شب ماشینم خراب شد و برای انتقال آن به تعمیرگاه ناچار به استفاده از یک یدک‌کش شدم. جو با اصرار می‌خواست هزینه یدک‌کش را خودش پرداخت کند. وقتی به او اجازه این کار را ندادم، او به شدت عصبانی شد و رفت.»

لاینمن می‌گوید چند ساعت بعد از این ماجرا جو به او گفته است که برایش آرزوی مرگ می‌کند.

«یک لحظه به من می‌گوید عاشقتم، و وقتی من جواب این ابراز عشق را ندهم او می‌گوید که من آدم وحشتناکی هستم و احساسات دیگران برایم مهم نیست.»

وقتی جو در ژانویه سال ۲۰۰۰ به ایالت ویسکانسین نقل مکان کرد، لاینمن با خود فکر کرد که دیگر از دست او خلاص شده است.

اما جو باز هم در شیکاگو دیده می‌شد و در مکان‌هایی ظاهر می‌شد که کیتی معمولا در آن‌جا بود.

لاینمن می‌گوید: «حتی یک‌بار یکی از دوستانم در حالی که وانمود می‌کرد همسرم است با او تماس گرفت تا شاید کمک کند که از دستش خلاص شوم.»

لاینمن می‌گوید جو از زندگی روزمره او خبر داشته و می‌توانست در هر جایی او را به راحتی پیدا کند.

«یک شب او را در یک بار دیدم و او شروع کرد به گفتن این‌که دروغ می‌گویم که عاشق او نیستم. او از این‌که من به او احساس عاشقانه‌ای نداشتم ناراحت بود.»

لاینمن می‌گوید جو با دخترانی وقت می‌گذراند و آن‌ها را به خانه‌اش می‌برد، اما وقتی آن‌ها خواب بودند به اتاق کناری می‌رفت و به او زنگ می‌زد.

با وجود این‌که جو می‌دانست که رفتاش لاینمن را ناراحت می‌کند، اصرار داشت که اگر لاینمن او را در زندگی خود بپذیرد، تمام عادات بدش را ترک خواهد کرد.

لایتمن می‌گوید با وجود این‌که دائما به او می‌گفت که علاقه‌ای به داشتن رابطه با او ندارد، جو به تماس با او ادامه می‌داد.

بین سپتامبر و اکتبر سال ۲۰۰۱ جو تقریبا به طور ثابت با لاینمن تماس می‌گرفت اما بعد از آن، وقتی متوجه شد که او جواب زنگ‌هایش را نمی‌دهد، برای سه ماه دیگر با او تماس نگرفت.

اما زنگ‌ها باز هم شروع شد…

«با وجود این‌که شماره‌ها روی تلفنم نمایش داده می‌شد، اما او هر بار با شمار‌ه‌های مختلفی تلفن می‌زد و من نمی‌توانستم آن‌ها را شناسایی کنم. او نمی‌خواست بفهمد.»

لاینمن می‌گوید در طول این تماس‌ها او از ایالتی به ایالتی دیگر نقل مکان می‌کرد و بارها شغلش را تغییر می‌داد.

در طول زمانی که جو به تعقیب و آزار لاینمن می‌پرداخت، کیتی با مردهای دیگری هم آشنا شد.

او می‌گوید یکی از دوست پسرهایش سعی کرد با جو تماس بگیرد، اما به دلیل این‌که دائما محل زندگیش را عوض می‌کرد تماس با او دشوار بود.

دوستان لاینمن به او توصیه کردند که به محض این‌که صدای جو را پای تلفن شناخت، تلفن را قطع کند، اما جو از آن به بعد شروع به گذاشتن پیام‌های عجیبی روی پیام‌گیر کرد.

«یک‌بار مادرم پیامی را با این مضمون روی پیام‌گیر خانه شنید: “عاشقتم” مادرم به اندازه‌ای در مورد او می‌دانست و فکر می‌کرد او دیوانه است.»

لاینمن می‌گوید مادرش هیچ وقت برای تماس با پلیس به او اصرار نکرد.

«مادر من یه جورایی به قضیه “خودت جریان رو حل کن” معتقد است و حتی یک یا دو بار درباره جو با من شوخی کرد.»

لاینمن می‌گوید هیچ‌وقت برای برداشتن جو از سر راهش با پلیس تماس نگرفت چون فکر نمی‌کرد که او بتواند به کسی آزاری برساند.

اما او یک بار به جو گفت که اگر به مزاحمت‌هایش ادامه دهد با پلیس تماس خواهد گرفت.

«من هرگز فکر نمی کردم که ممکن است کاری انجام دهد که به کسی آزاری برساند.»

وقتی جو به این نتیجه رسید که با تلفن به جایی نمی‌رسد، روش ارتباطی جدیدی را به کار گرفت و  شروع به فرستادن ایمیل به لاینمن کرد.

«این‌طور نبود که یک ایمیل معمولی بفرستد. به محض این‌که ایمیل‌های او را می‌دیدم می‌توانستم بدون باز کردن‌ بفهمم که از طرف او هستند. او به جای عنوان این ایمیل‌ها می‌نوشت “عاشقتم” و در هر کدام از ایمیل‌ها یک لیست ده تایی قرار داشت.»

لاینمن اضافه می‌کند که این لیست شامل صفاتی از او بود که جو آن‌ها را جذاب می‌دانست. مثلا یک لیست از صفات خوب یا لیستی از دلایل علاقه جو به او.

او حتی به خانواده لاینمن هم نامه می‌نوشت.

«چون با خانواده‌ام زندگی می‌کردم فهمیدم که برای آن‌ها هم نامه می‌نویسد. او حتی برای بهترین دوست من هم نامه نوشت.»

لاینمن می‌گوید که جو در آن نامه از دوست صمیمی‌اش خواسته بود که «با لاینمن به خوبی رفتار کند» و «از او مراقبت کند.»

وقتی لاینمن با مردهای دیگری آشنا می‌شد رفتارهای ناخوشایند جو هم جدی‌تر می‌شد.

«او می‌توانست ناگهان در هر زمانی ظاهر شود.»

پس از آن لاینمن تصمیم گرفت تا به ایالت جورجیا نقل مکان کند اما تا ژانویه سال ۲۰۰۳ شماره تلفن همراهش را عوض نکرد.

این آخرین باری بود که جو به صورت مستقیم با او تماس گرفت.

«خیلی آزاردهنده است وقتی بخواهی روند کارها و زندگیت را تغییر دهی.»

لاینمن می‌گوید پس از تغییر محل زندگی‌اش، از آن‌جا که تغییر شماره و دادن شماره جدیدش به تمام دوستان و خانواده‌اش کار آسانی نبود، ترجیح داد شماره تلفن همراهش را عوض نکند.

اما جو باز هم با تلفن همراه او تماس گرفت و لاینمن تصمیم گرفت تا بالاخره شماره تلفنش را عوض کند.

«من هنوز هم کمی می‌ترسم از اینکه او به نحوی بفهمد من کجا هستم. اگر کسی بخواهد تو را پیدا کند، بالاخره راهش را پیدا می کند.»

لاینمن در مورد نحوه رفتار خود می‌گوید: «من زیادی مهربان بودم، در این شرایط شما نمی‌خواهید بدجنس باشید. باعث شدم که این جریان بیش‌تر از آن‌چه می‌خواستم جلو برود.»

به عنوان یک قربانی تعقیب و مزاحمت دائمی لاینمن می‌گوید که حالا با مردها محتاط‌تر برخورد می‌کند و با احتیاط دوستان جدیدی برای خود انتخاب می‌کند زیرا جو واقعا موجب وحشت او شده است.

«در رابطه با مردها با احتیاط عمل می‌کنم.» لاینمن ادامه می‌دهد: «به دوست پسرهایم می‌گویم که هر روز به من زنگ نزنند و هنوز هم گاهی وقتی کسی در رابطه به من نزدیک می‌شود عقب‌نشینی می‌کنم.»

او می‌گوید که جو هنوز با خانواده‌اش در شیکاگو تماس می‌گیرد تا شاید درباره او اطلاعاتی بدست بیاورد.

«اگر درباره‌اش چیزی بشنوم آن‌قدر می‌ترسم که ممکن است قلبم از تپش باز بماند.»                                                                                        

چه کاری می‌توانید برای حفاظت از خود انجام دهید

هرگز شماره تلفن‌تان را به افراد غریبه ندهید. اگر کسی به طور اشتباه با شماره شما تماس گرفت به او بگویید که شماره اشتباه را گرفته است و قطع کنید. شماره‌تان را به آن‌ها ندهید و یا شماره‌ای را که گرفته‌اند تایید نکنید.

قبل از دور ریختن نامه‌های‌تان، ابتدا آن‌ها را پاره کنید.

اگر فکر می‌کنید که شخصی ماشین شما را تعقیب می‌کند، تا چهار بار به خیابان‌های چپ یا راست بپیچید. اگر ماشین هم‌چنان به دنبال شما می‌آمد به نزدیک‌ترین ایستگاه پلیس مراجعه کنید، هرگز به خانه خود و یا به خانه یکی از دوستان‌تان نروید.

یک دوره کلاس آمادگی دفاعی اولیه ببینید. کلاس آمادگی دفاعی برای زنان علاوه بر آموزش تکنیک‌هایی جهت هشیاری بیش‌تر از اتفاقات پیرامون و اجتناب از درگیری، به آموزش نکاتی در مورد آگاهی و دفاع از خود نیز می‌پردازد.

قربانیان تعقیب و مزاحمت چه کار باید بکنند؟

به خود و غریزه‌تان ایمان داشته باشید. اگر موقعیت به نظرتان مناسب به نظر نمی‌رسد، احتمالا درست احساس کرده‌اید. اگر باور دارید که شخصی شما را تعقیب می‌کند، احتمالا همین‌طور است.

به شخصی که شما را مورد آزار و تعقیب قرار داده است یک‌بار و تنها یک‌بار “نه” بگویید و بعد از آن دیگر او را با عکس‌العمل نشان دادن در خصوص اعمالش راضی نکنید. هر چه بیش‌تر به او پاسخ دهید و غمگین و یا احساساتی به نظر برسید، به او نشان داده‌اید که اعمالش موجب پاسخی از طرف شما می‌شود.

خجالت نکشید و فکر نکنید که شما خود موجب این اتفاق شده‌اید. این گونه افراد به تشویق نیاز ندارند. خجالت شما بهترین سلاح این افراد است.

فعال باشید. به خانواده، همسایه‌ها، همکاران و دوستان‌تان بگویید که شخصی شما را تعقیب می‌کند.‌از آن‌ها بخواهید که هیچ اطلاعاتی در مورد شما، برنامه‌ها و یا زندگی‌تان به کسی ندهند.

از یک شماره جدید که در جایی با نام شما به ثبت نرسیده استفاده کنید و در هنگام دادن شماره‌تان به کسی دقت کنید. اطمینان حاصل کنید که کسانی که شمارتان را به آن‌ها می‌دهید فهمیده‌اند که شما مورد تعقیب و آزار از سوی شخصی هستید و شماره‌تان را بدون اجازه شما به کسی نخواهند داد.

همه چیز را ثبت و بایگانی کنید تا اگر در دادگاه به مدرک نیاز داشتید از آن‌ها استفاده کنید. در صورتی که پیغام‌های تلفنی ضبط شده روی دستگاه پیغام‌گیرتان حاوی پیام، تهدید و یا قطع کردن های مداوم هستند، آن‌ها را بایگانی کنید. تمام نامه‌ها، هدایا و سایر چیزهای این‌چنینی را نگه دارید.

اگر تصمیم گرفتید که عکس‌العملی حقوقی انجام دهید، ابتدا به پلیس اطلاع دهید و گزارشی تهیه کنید.

به دنبال گروه‌هایی متشکل از افرادی که مورد تعقیب و آزار قرار گرفته‌اند بگردید و در آن‌ها عضو شوید. این کار به شما می‌فهماند که در این موقعیت تنها نیستید و با شنیدن گفته‌های سایر اعضا می‌فهمید که راه‌هایی برای حل این موضوع دارید و می‌توانید مجددا کنترل زندگی‌تان را به دست بگیرید.

پلیس چه می‌گوید

ماموران پلیس دانشگاه و شهر آتن-کلارک می‌گویند که اغلب شکایات در مورد تعقیب و آزار نتیجه اختلافات خانگی بین زوج‌هایی است که ازدواج کرده‌اند و یا در مرحله آشنایی هستند.

قربانی‌ها برای بالا بردن شانس رهایی از فردی که آن‌ها را تعقیب می‌کند، باید این موضوع را با پلیس محلی، عضوی از خانواده و یا یک دوست معتمد در میان بگذارند.

ویلیامسن می‌گوید قربانیان تعقیب و آزار باید مسیرهای حرکت‌شان را تغییر دهند، کمتر قابل پیش‌بینی باشند و سعی کنند همیشه به همراه شخص دیگری باشند.

او می‌گوید: «وقتی این کارها نتیجه نمی‌دهد، ما از قربانیان می‌خواهیم تا این افراد را تحت پیگرد قانونی قرار دهند.»

امروز زندگی لاینمن چگونه می‌گذرد؟

قبل از تعطیلات زمستانی امسال، لاینمن در حال مکالمه با تلفن همراه خواهرش در شیکاگو بود که جو با تلفن خانه خواهرش تماس گرفت. در آن زمان او صدای خواهر لاینمن را در حالی که مشغول صحبت با لاینمن بود شنید.

وقتی لاینمن برای تعطیلات به خانه بازگشت، جو بارها با تلفن خانه آن‌ها تماس گرفت و پیغام گذاشت.

لاینمن می‌گوید که با جو صحبت نکرده و او را ندیده است، اما او هم‌چنان می‌خواهد با لاینمن ازدواج کند.

«فکر می‌کنم خیلی مسخره است.»

منبع: The Red&Black