صفحه اصلی  »  خشونت
image_pdfimage_print
فروردین
۶
این دسته از مردان، همسران خود را مورد خشونت قرار می دهند
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
Breakup of a couple with bad guy and sad girlfriend with a city in the background
image_pdfimage_print

همه افرادی که مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرند به بیرون آمدن از رابطه ناسالم فکر نمی‌کنند.

در بعضی از خانه ها شاهد دعوا و درگیری میان زن و شوهر هستیم که علیرغم تاثیر بد در زندگی زناشویی خودشان،فرزندانی که در آن خانه هم زندگی میکنند با تاثیرات بدی مواجه میشوند.افراد خشن شخصیتشان چگونه است؟چه مردانی بر روی همسرشان دست بلند میکنند؟چه افرادی دوست ندارند از رابطه خشن خود را بیرون بکشند؟

چهار سال است که از همسرش جدا شده اما پشیمان است. دلیل طلاقش فحاشی و کتک‌زدن‌های شوهرش بوده اما حالا که تنها شده، می‌گوید کاش حتی به قیمت کبودی‌های روی بدنم، در خانه شوهرم می‌ماندم. اینکه سرنوشت یک زن پس از طلاق به کجا می‌رسد که هر روز دشنام شنیدن و آسیب دیدن را بر به دست آوردن آزادی‌اش ارجح می‌داند، موضوع این مطلب نیست اما در ادامه، با کمک هرایر دانلیان، روانشناس و زوج درمانگر، به شما می‌گوییم کسانی که با همسرشان رفتاری خشونتگرانه دارند چه کسانی هستند و آنهایی که ترجیح می‌دهند جسم و روان‌شان در رابطه زن و شوهری آسیب ببیند اما مهر طلاق به شناسنامه‌شان وارد نشود، چه ویژگی‌هایی دارند.

بیمار روانی است؟

تنها برخی از افرادی که دست به خشونت‌ می‌زنند، دچار اختلالات روانی هستند. گرچه برخی از افرادی که دست به خشونت خانگی می‌زنند دچار اختلال شخصیت هستند، اما همیشه بیماران روانی نیستند که مرتکب این رفتارها می‌شوند.

در صورتی که فرد مقابل شما به اختلال شخصیت دچار باشد، می‌توانید پیش از اینکه پای خشونت به رابطه‌تان باز شود، با تشخیص برخی رفتارهای شدید و کاملا مشخص از بیماری او باخبر شوید. این افراد دارای افکاری ناسالم هستند و البته از نظر خودشان رفتارهای‌شان کاملا طبیعی و سالم است. آنها ناگهان خشمگین می‌شوند، از کوره در می‌روند، در کنترل رفتارهای‌شان ناتوان هستند و گاهی دچار سوء‌مصرف مواد مخدر هم می‌شوند که باعث تشدید رفتارهای نادرست‌شان می‌شود.

این دسته از مردان، همسران خود را مورد خشونت قرار می دهند

چهار ستون روانش سالم است؟

تنها مبتلایان اختلال شخصیت نیستند که دست به خشونت خانگی می‌زنند. گاهی فرد دچار این اختلال نشده اما رگه‌هایی از آن را در رفتارها و شخصیتش می‌توان دید. فردی که همه علائم این اختلال را ندارد اما رگه‌هایش را در رفتارهای خود نشان می‌دهد، تکانه‌ای است. یعنی نمی‌تواند هیجان‌هایش را کنترل کند و به این هیجانات اجازه می‌دهد که ناگهان به عمل تبدیل شوند.

خشم آنها می‌تواند به آزار جسمی هم تبدیل شود و نشان دادن رفتار انفجاری هم می‌تواند یکی دیگر از ویژگی‌های این افراد باشد. این افراد گرچه به‌طور کامل علائم اختلال شخصیت را ندارند، اما می‌توانند به‌شدت آسیب‌زننده باشند و خشمشان به سادگی به رفتار تبدیل شود. البته اگر آنها را در شرایط و محیطی دیگر ببینید، ممکن است از این واقعیت بی‌خبر بمانید، چراکه این افراد در مواقع دیگر می‌توانند بسیار آرام و راحت به نظربرسند.

ظاهری مودب و باوقار دارد؟

برای تشخیص اینکه آیا فرد در آینده رفتارهای خشونت‌آمیز در محیط خانه از خود نشان دهد یا نه، نمی‌توانید رفتارهای اجتماعی او را مبنای قضاوت قرار دهید. شما به محیطی نیاز دارید که فرد معمولا در آن به چنین رفتارهایی دست می‌زند و واقعیت تلخ این است که در بسیاری موارد، شکل‌گیری رابطه زن و شوهری است که به او بستری برای نشان دادن این رفتارها می‌دهد.

گذشته از این، در اغلب موارد حتی خود فرد هم نمی‌داند که قرار است در آینده به یک خشونتگر تبدیل شود. برای مثال همسرش را کتک بزند و اگر پیش از این چنین رابطه‌ای را تجربه نکرده باشد، احتمالا از داشتن چنین قابلیتی، بی‌خبر خواهد بود. در بسیاری موارد دشواری تشخیص این آدم‌ها بیشتر از آنچه تاکنون گفتیم، است چراکه آنها ممکن است با روی آوردن به یک مکانیسم دفاعی، در مواقع دیگر رفتاری کاملا متضاد از خود نشان دهند و کاملا آرام و مبادی آداب باشند.

زود از کوره در می‌رود؟

آدم‌هایی که کمی تند مزاج هستند، پتانسیل تبدیل شدن به یک خشونتگر را دارند اما همیشه به چنین فردی تبدیل نمی‌شوند اما اگر فردی که اهل خشونت است، به شکل مرضی این رفتار را ابراز کند، خشونتگری‌ او تنهامحدود به چهاردیواری خانه نمی‌شود؛ چنین فردی ممکن است هر کسی را مورد ضرب و شتم قرار دهد و مشکلش آنقدر واضح است که به راحتی می‌‌توان آن را تشخیص داد. اما همان‌طور که گفتیم، همه خشونتگر‌ها بیمار نیستند و در بسیاری مواقع، در مقابل کسی دست به خشونت می‌زنند، آزار جسمی می‌رسانند، فحاشی می‌کنند و او را در معرض آزار روانی قرار می‌دهند که اجازه این کار را به آنها می‌دهد.

قربانیان چه کسانی هستند؟

خشونت خانگی تنها کتک زدن نیست؛ ما در ادامه به شما می‌گوییم که چه کسانی در یک رابطه پر از خشونت قرار می‌گیرند؟

اعتماد به نفس‌شان پایین است

کسانی که به فرد خشونتگر اجازه نشان دادن چنین رفتار‌هایی را می‌دهند، اغلب اعتماد به نفس پایینی دارند. این افراد قدرت بیان خواسته‌های‌شان را ندارند و نمی‌توانند در مقابل آنچه که از نظرشان نادرست یا حتی ظالمانه‌ است، ایستادگی کنند.

می‌ترسند

ترس از آینده باعث می‌شود قربانیان در رابطه‌ای ناسالم بمانند. ازدواج به دلیل ترس از ماندن در خانه پدر، ترس از تنها ماندن، ترس از مسخره شدن به خاطر تجرد در سن بالا و. . . قطعا تبعات خوشایندی نخواهد داشت.

به‌خاطر ترس به خانه بخت رفته‌اند

افرادی که از سر ترس ازدواج می‌کنند، حتی اگر خودشان هم ندانند این پیام را به فرد مقابل‌شان هم منتقل می‌کنند. همسر آنها فکر می‌کند «هرکاری بکنم او می‌ماند» و به همین دلیل تلاشی برای هدایت رابطه به مسیری سالم نمی‌کند. همه ما از لحظه‌ای که با هم آشنا می‌شویم به شکل خودآگاه و ناخودآگاه همدیگر را چک می‌کنیم و با جمله‌هایی که می‌گوییم و رفتارهایی که انجام می‌دهیم، خود را به دیگری معرفی می‌کنیم و حتی به بخش گسترده‌ای از رفتار او هم شکل می‌دهیم.

آدمی که ناخودآگاه این باور را منتقل می‌کند که من از تنهایی می‌ترسم و از اینکه تو از رابطه بیرون بروی می‌ترسم، به فرد مقابلش این پیام را می‌دهد که حتی اگر قربانی خشونت شوم هم چاره‌ای جز ماندن در این رابطه ندارم. مثال ساده‌اش خانمی است که می‌گفت: «به خواستگارم گفتم که من از پدرم خیلی می‌ترسم و نباید بعد از ساعت ۱۰ به خانه ما زنگ بزنی.» آقای خواستگار بعد از این ساعت به او زنگ زده بود و خانم می‌گفت: «من ۴۵ دقیقه با او صحبت کردم که چرا ۱۰ به بعد زنگ زدی.» همین اتفاق ساده چه پیامی را به مردی که در این رابطه‌است می‌دهد؟ درواقع به او می‌گوید که من از تو بیشتر از پدرم می‌ترسم و به سادگی زمینه قرار گرفتن در رابطه‌ای یکطرفه و حتی خشونت‌آمیز را فراهم می‌کند.

حواس‌شان به خط‌قرمز‌ها نیست

هر فرد خط قرمزهایی برای خودش دارد و وقتی طرف مقابل آگاهانه یا ناآگاهانه آنها را زیر پا بگذارد، به او واکنش نشان می‌دهد. این واکنش می‌تواند کلامی یا غیرکلامی باشد و باعث شود در آینده این خطوط قرمز به رسمیت شناخته شده یا شکسته شوند. وقتی فرد به شکسته شدن این مرز‌ها واکنش نشان می‌دهد اما فرد مقابل دوباره این رفتار را تکرار می‌کند، چه پیامی منتقل می‌شود؟ این پیام که «هرکاری می‌خواهی بکن؛ من خیلی ناراحت می‌شوم اما در رابطه می‌مانم».

جای بهتری برای رفتن ندارند

همه افرادی که مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرند به بیرون آمدن از رابطه ناسالم فکر نمی‌کنند. در شرایطی که حمایت اجتماعی چندانی از این افراد صورت نمی‌گیرد، قربانی به خود می‌گوید اگر رنج ماندن در این رابطه را بکشم، بهتر از آن است که تنها شوم و به خیال خودش بین بد و بدتر یکی را انتخاب می‌کند. طلاق و زن مطلقه بودن در جامعه ما هنوز کاملاً پذیرفته شده نیست و از آنجا که هر کشوری فرهنگ خود را دارد، نمی‌توان انتظار داشت فردی که بعد از طلاق آینده تلخ‌تری در انتظارش است و از حمایت اجتماعی و حتی خانوادگی برخوردار نیست، به‌خاطر ترک این خشونت، به بستر خشونت‌بارتری وارد نشود.

نمی‌خواهند به ضعف‌شان اعتراف کنند

کتک خوردن به معنی ضعیف بودن است و خیلی سخت است که فرد اعتراف کند که «من ضعیف هستم!». بیان خشونت و صحبت کردن در مورد آن، در درجه اول یعنی قبول چنین ضعفی. به همین دلیل بسیاری از قربانیان سکوت را انتخاب می‌کنند و توان به اشتراک گذاشتن اندوه‌شان را با دیگران ندارند.

آینده روشنی برای خود نمی‌بینند

«طلاق بگیرم بعد چه کنم؟» این سوالی است که خیلی از قربانیان پاسخ خوشایندی برایش ندارند. اگر به خانه پدرم برگردم و آنجا هم مورد خشونت قرار بگیرم چه؟ اگر از پس تنها زندگی کردن بر نیایم چه؟ اگر دوباره با کسی ازدواج کنم که من را کتک بزند چه؟ پاسخ مبهمی که برای همه این سوالات وجود دارد، می‌تواند میل قربانی به ماندن در رابطه را بیشتر از ترک کردن همسر خشونتگرش کند.

منبع : دمادم

اسفند
۳۰
انتقاد رهبر جمهوری اسلامی از برابری جنسیتی
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
1464788932318_Mona Hoobehfekr-6-th3
image_pdfimage_print

رهبر ایران موضوع برابری و عدالت جنسیتی زنان و مردان را مفهومی “غربی” خواند و گفت که برابری باید بر اساس ظرفیت‌های “خدادادی” و پروش آنها باشد

آیت‌الله علی خامنه‌ای اداره خانه و فرزندان را اولویت کار زنان خواند، اما تاکید کرد که “مرد و زن از جهاتی همچون عروج به مقامات معنوی، قدرت رهبری، و توانایی هدایت بشر، تفاوتی با هم ندارند.”

او یک روز قبل از نوروز ۱۳۹۶، در دیدار با مداحان و روضه‌خوانان، درباره فاطمه، دختر پیامبر اسلام سخن گفت و او را به عنوان یک “رهبر حقیقی، همسر و مادر نمونه” برای زن مسلمان مثال زد.

فعالین حقوق زنان می‌گویند که برخی از قوانین جمهوری اسلامی در ایران، ضد زن است.تاکنون شورای نگهبان هیچ زنی را به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری تائید نکرده است.

درایران همچنین حجاب اجباری است و زنان حق حضور در سالنهای ورزشی به عنوان تماشاچی را نیز ندارد.

براساس گزارشها همچنین بیکاری زنان در ایران بیشتر از مردان است و زنان فرصتهای برابر شغلی ندارند.

در همین حال بیش از پانصد نفر از فعالان حقوق زنان هم‌زمان با هشتم مارس، روز جهانی زن در بیانیه‌ای خواستار توجه دولت، مسئولان و تصمیم‌گیران درایران به مطالبات زنان شده بودند.

در این بیانیه ازجمله به مسایلی چون «بسترسازی و اقدام برای تساوی همهٔ افراد جامعه فارغ از جنسیت در محضر قانون و در متن قوانین حمایتی»، « سیاست‌گذاری و الزامى‌کردن دستمزد برابر زنان با مردان»،«ایجاد فضای آزاد برای فعالیت مستقل انجمن‌های مدنی در حوزه زنان باهدف مشارکت فعال آنان در تمامی عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی»، «هموارکردن مسیر مشارکت فعال و برابر زنان به‌مثابه حقوق شهروندی ایشان، در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مدیریتی، فارغ از جناح‌بندی‌های سیاسی»، «مشارکت‌دادن زنان در تدوین قوانین از طریق ایجاد ارتباط میان نمایندگان زنان در تشکل‌های مستقل مدنی با نهادهای دولتی و قانون‌گذاری» اشاره شده است.

عاصمه جهانگیر، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، در نخستین گزارش خود تصریح کرده که محدودیت آزادی بیان و تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های دینی همچنان در این کشور ادامه دارد.

اسفند
۱۰
به معلمم گفتم پدرم مرا می‌کشد
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
bigstock-Depressed-Disabled-Women-91525436-e1454609483141
image_pdfimage_print

Photo: pedrosala/bigstockphoto.com

ترجمه: سام زندی

پدرم خیلی بداخلاق بود، و به نظرم، اگر در هر محیط فرهنگی دیگری هم بزرگ شده بود، باز خلق و خوی بدی داشت. از یک طرف، برای من و برادرم یا هر مرد و زنی که از نظر فرهنگی از او قوی‌تر بود، قیافه می‌گرفت. بعضی از مردها از فرهنگ خودشان به عنوان بهانه‌ای برای خشونت استفاده می‌کنند. ولی پدر من هیچ وقت توضیحی درباره رفتارش با من نداد، جزء این که همیشه تقصیر من بود. به خاطر کارهایی که می کردم، یا نمی کردم. همیشه گناه من بود و نه او. از طرف دیگر، من همیشه بنا بود یک «دختر خوب یونانی» باشم، در حالی که قطعا یک دختر خوب یونانی نیستم.

پدرم هرگز دلیلی برای بدرفتاری‌اش بیان نمی‌کرد، جزء این که همه چیز تقصیر من است و هیچ ربطی به رفتار خود او ندارد. توقعاتی که از من داشت، این احساس را به من می‌داد که انگار فرزند خوبی برایش نبوده‌ام. این توقعات، روی برادرم هم اثر می‌گذاشت. پدرم مثل همه مردهای یونانی در ارتش یونان خدمت کرده بود. خوب به یاد می‌آورم که برادرم خیلی کوچک بود، یادم نیست چه کار داشت می‌کرد، ولی یادم می‌آید که پدرم داشت او را به روش ارتش یونان تنبیه می‌کرد. پدرم خیال می‌کرد این راه درست تنبیه یک پسربچه است، چون یک پسربچه یونانی باید وقتی بزرگ شد، یک مرد یونانی بشود.

پدرم با خانواده خودش خیلی گرفتاری داشت. چون عاشق مادرم شده بود – که اهل آلمان بود – و بیرون از جامعه یونانی ازدواج کرده بود. خانواده پدرم، مادرم را قبول نکردند. اولین‌بار که قبولش کردند، زمانی بود که برادرم را به دنیا آورد، ولی این اتفاق خوب هم، از چشم خانواده پدرم، خراب شد چون مادرم یک اسم غیریونانی روی برادرم گذاشت و به این ترتیب، رسوم یونانی را زیر پا گذاشت. به نظرم یکی از معدود مواقعی بود که مادرم جلوی پدرم ایستاد. پدرم نمی‌خواست نزد خانواده‌اش برگردد و بگوید که پسرش اسم درست و حسابی‌ای ندارد. تولد برادرم را در آخرین لحظه ممکن ثبت کردند.

درگیری پدرم با خانواده‌اش فقط یکی از دلایل بداخلاقی او بود. یونانی بودن، بر توقعات او از رفتار صحیح اثر می‌گذاشت. راستش من یک «دختر خوب یونانی» نیستم، به همین دلیل، هر چه از تصویر ذهنی او درباره آن‌چه که باید باشم دورتر می‌شدم، بیشتر عصبانی می‌شد. این را بگویم که به نظرم حتا اگر یونانی هم نبود، باز همه چیز را گردن من می‌انداخت و خلق بدی می‌داشت. از مادرم توقعات کمتری داشت تا از من. من کسی بودم که قرار بود یک دختر خوب یونانی باشم. خاطره اصلی که از مادرم دارم این بود که توی اتاق خوابش می‌رفت و در را می‌بست.

صحبت کردن از تجربه‌هایم

چه در کودکی و چه در بزرگسالی، جلب علاقه مردم به گوش کردن و توجه کردن به سرگذشت من، برایم مشکل بوده است. آدم‌ها از شنیدن داستان من خیلی ناراحت می‌شوند. من در مورد آسیب مغزی مقداری آموزش دیده‌ام، و وقتی به دیگران می‌گفتم که سرم به خاطر خشونت آسیب دیده است، آن‌ها به بقیه حرف‌هایم گوش نمی‌کردند چون ظاهرا خیلی ناراحت‌شان می‌کرد. ممکن است به آدم بگویند: «اگر نمی‌خواهی درباره‌اش حرف بزنی، طوری نیست، چون نمی‌خواهم ناراحتت کنم.» ولی آن‌چه که در واقع دارند می‌گویند این است که «نمی‌خواهم خودم را ناراحت کنم.» به نظرم می‌آید که آدم می‌تواند درباره خشونت یا معلولیت صحبت کند، ولی اگر در مورد هر دو با هم حرف بزند، دیگران طاقت شنیدنش را ندارند.

یادم می‌آید یک زمانی خیلی احساس تنهایی می‌کردم که چنین تجربه‌ای دارم. حالا که پانزده سال از آن زمان می‌گذرد، متاسفانه عده زیادی از زن‌ها و مردهایی را می‌شناسم که تجربه‌های مشابهی دارند، ولی به دلیل این‌که بیشتر افراد جامعه نمی‌توانند به این حکایت‌ها گوش کنند، هنوز باید ساکت بمانند و احساس تنهایی کنند.

آدم‌ها می‌توانند به حکایت  معلولیتِ ناشی از تصادف رانندگی یا بیماری مزمن گوش کنند، ولی نه به معلولیتِ ناشی از خشونت یک عضو خانواده. اگر بگویی که معلولیتت نتیجه یک حمله خیابانی بوده، دیگران طاقت می‌آورند. یعنی می‌گویند: «چه بد»، ولی باز هم واکنش آن‌ها بهتر از زمانی است که می‌فهمند حمله، کار یک عضو خانواده خودت بوده است.

آن زمانی که من در معرض خشونت بودم، بچه‌ها را تشویق نمی‌کردند که بدرفتاری را برملا کننند. امیدوارم حالا وضع عوض شده باشد. امیدوارم که اگر یک بچه فراری را پیدا کردند و به پاسگاه پلیس بردند، و بچه بگوید که حاضر است هر جایی برود ولی پیش پدرش برنگردد، پلیس از او سئوال‌هایی بکند. راستش یادم نیست موقعی که من و برادرم را به بیمارستان می‌بردند، از ما چه پرسیدند، ولی امیدوارم که کارکنان بیمارستان سئوال‌های مناسبی بپرسند. امیدوارم مردم حالا آگاه‌تر شده باشند. امیدوارم آدم‌ها حالا بیشتر به ناگفته‌های قربانیان عادت کرده باشند. امیدوارم اگر کسی در چندین خانه را زد، حداقل یک نفر از او بپرسد قضیه چیست. آدم نمی‌داند کجا برود، فقط دلش می‌خواهد کسی بپرسد چه به سرش آمده است. قربانی حتی اگر کمک هم بخواهد، هیچ نمی‌داند کجا برود.

 مراکز خدماتی چگونه کمک می‌کنند

یادم می‌آید یک‌بار به معلمم گفتم که اگر کاری از من سر بزند پدرم مرا می‌کشد. منظورم این نبود که حتما مرا می‌کشد، ولی می‌خواستم بگویم که نگران خشونت پدرم هستم. واکنش معلمم این بود که «طوری نمی‌شود»، ولی من بی‌نهایت ترسیده بودم و دلم آرام نمی‌گرفت. به نظرم، این نمونه دیگری است که نشان می‌دهد لازم است بپرسیم «دلیل این ترس چیست؟» می‌دانم که گوش کردن به سرگذشت بعضی‌ها سخت است، ولی اگر به حرف دل آن‌ها گوش نکنیم، وضع را برای‌شان از آن‌چه هست بدتر می‌کنیم.

اگر می‌خواهید در مورد موضوعی که شنیده‌اید کسی کمک‌تان کند، حتما دنبال کمک بروید. شاید به عنوان امدادگر لازم باشد بعد از شنیدن حرف‌های طرف، با او صحبت کنید، یا شاید ندانید چه باید بکنید، چون شنیدن آن حرف‌ها برای‌تان سخت و ناراحت‌کننده است. شاید مثل نصیحت مادرانه باشد، ولی مهم‌ترین مسئله این است که بگذارید طرف، قضیه را تعریف کند و با احترام به حرف‌هایش گوش بدهید. از آن‌جا به بعد، مسئله این است که چه باید کرد، و اگر نظر طرف این باشد که «نمی دانم»، آن وقت بهترین پاسخ این است که «پرس و جو می‌کنم و به تو خبر می‌دهم.»

تجربه به من می‌گوید که فرستادن زن‌ها به پاسگاه پلیس، بهترین پاسخ نیست، بلکه اغلب احتمالا بدترین پاسخ است. شاید مامورهای پلیس بهتر شده باشند، ولی یادم هست یک بار که اصلا نمی‌خواستم نزدیک پدرم باشم، خبردار شدم که دارد نزدیک محل زندگی من، یک مغازه می‌خرد. روشن است که در آن موقع به یک حکم قضایی احتیاج داشتم که پدرم را از من دور نگه دارد، ولی نمی‌دانستم چطور می توانم درخواست حکم بدهم. برای همین رفتم به پاسگاه پلیس و قضیه را تعریف کردم. وقتی حرفم تمام شد، دو مامور مرا به یک اتاق بردند و بازجویی کردند. به این نتیجه رسیدند که لازم است کس دیگری با من حرف بزند، و مرا نیم ساعت در اتاق بازجویی تنها گذاشتند. با دو کاراگاه برگشتند. این دو نفر مجبورم کردند قضیه را از اول تا آخر دوباره تعریف کنم. آن قدر از من خواستند قضیه را تعریف کنم که گیج شدم. سئوال‌های زیادی پرسیدند که هیچ ربطی به دلیل حضور من در آنجا نداشت. مثلا درباره معلولیت من پرسیدند. بعد پرسیدند که می‌خواهم  شکایت کنم یا نه، که من گفتم نمی‌توانم چون مدت‌ها از ماجرا می‌گذرد. روش بازجویی‌شان وحشتناک بود. دست آخر هم اطلاعاتی را که لازم داشتم به دست نیاوردم چون من نمی‌دانستم چه می‌خواهم و پلیس هم نمی‌فهمید چه لازم دارم. مشکل این بود که فقط لازم بود بگویم «لطفا در مورد حکم قضایی برایم توضیح بدهید تا بتوانم تصمیم بگیرم که می‌خواهم درخواستش را بدهم یا نه.» این ماجرا مربوط به چند سال پیش است، و امیدوارم روش پلیس بهبود پیدا کرده باشد.

زن‌های دچار معلولیت، به اطلاعات مربوط به خشونت جنسیتی دسترسی ندارند. همه چیز به طور مجزا دسته‌بندی شده است. اگر زنی باشید که خدمات معلولیت دریافت می‌کنید، اطلاعات مربوط به معلولیت به دست‌تان می‌رسد، ولی نه اطلاعات عمومی درباره جامعه محلی شما. البته استثناء هم وجود دارد و بعضی امدادگرها کارشان خیلی خوب است، ولی اگر عضو یک برنامه روزانه هستید یا در خدمات تجاری کار، یا در یک واحد مسکونی اجتماعی زندگی می‌کنید، احتمال این که اطلاعاتی درباره خشونت خانوادگی به دست‌تان برسد خیلی کم است.

خدمات اجتماعی عمومی بهترند، ولی گذشته از موضوع دسترسی فیزیکی، بعضی امدادگران فکر می‌کنند که مهارت لازم را برای کمک به افراد دارای مشکلات جدی ادراکی و ارتباطی را ندارند. این مسئله که رسیدگی به زنان معلول بیشتر طول می‌کشد، برای موسسات خدماتی که نیروی انسانی کافی ندارند مشکل‌ساز است. ارائه اطلاعات به شیوه‌های دیگر هم یک مسئله است. اطلاعات موجود است، ولی چه اندازه در دسترس شماست؟ مشکلات جدی دیگری هم وجود دارد. برای نمونه، بسیاری از سازمان‌های اجتماعی به دلیل کمبود منابع مالی، قادر به پرداخت دستمزد مترجم ناشنوایان نیستند.

منابع، مسئله مهمی است. به نظرم آگاهی و اشتیاق بیشتری وجود دارد – که البته میزانش در بین امدادگران متفاوت است – ولی مشکل منابع هنوز پابرجاست، مثلا این که چند پناهنگاه وجود دارد که برای معلولین قابل دسترسی باشد؟ و در این زمینه چه کاری از دست‌شان بر می‌آید؟

منبع: DVRCV

دی
۷
فرهنگ خشونت به مدارس سرایت کرده‌است، متاسفیم
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Photo: Rido81/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Rido81/bigstockphoto.com

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش به تنبیه بدنی تعدادی دانش‌آموز با کمربند در سر صف واکنش نشان داد.

مهدی نوید ادهم، در واکنش به تنبیه بدنی تعدادی دانش‌آموز دبیرستانی در سر صف با کمربند در شهرستان شهریار گفت: خوشبختانه اکثریت قریب به اتفاق مدیران و معلمان ما چنین عملی را مرتکب نمی‌شوند و در فضای مدارس ما تنبیه بدنی جایی ندارد. منتها به ندرت متاسفانه مواردی را شاهد هستیم که البته این اتفاق، مربوط به ضعف قانون و مقررات نیست، بلکه ضعف در رفتار فرد است.

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش ادامه داد: به طور مثال ما ضوابطی در راهنمایی و رانندگی داریم و ممکن است؛ راننده‌ای خلاف این قانون عمل کند که این امری طبیعی است؛ بنابراین ما مشکل قانونی نداریم و در انتخاب و آموزش معلمان دقت و توجه لازم وجود دارد، اما گاهی اوقات چنین اتفاقی می‌افتد که از نظر ما محکوم و تخلف است و مورد تایید نظام آموزش و پرورش نیست.

نوید ادهم با بیان اینکه سیستم‌های ادارای آموزش و پرورش با این گروه از معلمان برخوردهای لازم را دارد، اظهار داشت: در آیین‌نامه اجرایی مدارس اعلام شده است که تنبیه‌بدنی به هر شکلی در آموزش و پرورش ممنوع است؛ اگر کسی تخلف کند، جریمه می‌شود و بر اساس قوانین، به هیئت تخلفات اداری ارجاع داده خواهد شد.

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش با اظهار تاسف از این مسائل اضافه کرد: به نظر من تنبیه بدنی به فرهنگ اجتماعی هم بر می‌گردد؛ یعنی اگر جامعه به سمت خشونت برود، این خشونت در مدرسه ما هم متجلی می‌شود؛ بنابراین من ریشه این مشکلات را در خشونت می‌بینم. نکته حائز اهمیت این است که فرهنگ خشونت در جامعه باید مهار شود تا شاهد این گونه موارد در مدارس نباشیم. در میان آسیب‌های اجتماعی، آسیب خشونت و ضرب و شتم در جامعه تقریبا مقام اول و دوم را دارد.

منبع: ایلنا

آذر
۲۶
شوهرم کتکم می‌زند، چطور طلاق بگیرم؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , ,
Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو – وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! خانم ۴۰ ساله‌ای هستم که دو فرزند دارم. شوهرم در خانه خیلی بدرفتار است، به طوری که بر سر مسائل کوچک مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. به خاطر بچه‌هایم تا حالا تحمل کرده‌ام اما دیگر نمی‌توانم. چند روز پیش پس از بازگشت از یک مهمانی به بهانه اینکه نباید حرفهایی را می‌زدم و اینکه به برخی‌ بی‌احترامی کرده‌ام مرا به شدت کتک زد. بینی من شکست و پیشانی‌ام به شدت آسیب دید. به درمانگاه رفتم و معالجه شدم.

فکر نمی‌کنم که رفتار شوهرم تغییر کند و اصلاح شود چون سالهاست که همین رفتار را دارد. قبلا هم بار‌ها مرا کتک زده است حتی یک بار مقابل خانواده‌اش به من سیلی زد. وقتی هم که می‌گویم چرا چنین رفتاری می‌کنی می‌گوید من شوهرت هستم و طبیعی است عصبانی بشوم. می‌گوید تقصیر خودت است که کارهایی می‌کنی که من عصبانی می‌شوم.

به هر حال من الان در خانه برادرم هستم و قصد دارم از او شکایت کنم و طلاق بگیرم. راه دیگری برای من باقی نمانده است. لطفا راهنمایی کنید که چطور می‌توانم شکایت کنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از وضعیت پیش آمده برای شما. ایا منظورتان از شکایت این است که می‌خواهید نسبت به ضرب و جرح شکایت کنید؟

پرسشگر: بله. هم نسبت به ضرب و جرح و هم می‌خواهم جدا بشوم.

وکیل خانه امن: نسبت به ضرب و جرح می‌توانید شکایت کیفری کنید و شوهرتان را تحت تعقیب قرار دهید. جنایت عمدی بر عضو یا‌‌ همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم می‌داند و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد.

مجازات ضرب و جرح عمدی قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. مقررات و مقدار دیه در مواد ۴۴۸ الی ۷۲۷ قانون مجازات اسلامی بیان شده است.

پرسشگر: پس مجازات ایشان فقط دیه خواهد بود؟

وکیل خانه امن: بستگی به آسیب‌های وارده به شما دارد. علاوه بر مجازات دیه، در برخی موارد ممکن است شوهری که همسر خود ضرب و جرح همسر خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. با این توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات): «هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

بنابراین اگر وضعیت شما با ماده فوق مطابقت می‌کند احتمال محکوم شدن ایشان به حبس نیز وجود دارد اما اگر آسیب در حد شکستن بینی و یا خراش و کبودی باشد فقط حکم به دیه داده می‌شود. در این مورد دادسرا شما را به پزشکی قانونی معرفی می‌کند و پزشکی قانونی پس از معاینه میزان و کیفیت آسیب‌ها را گزارش می‌کند. این گزارش در جریان دادگاه در اختیار قاضی پرونده قرار می‌گیرد.

پرسشگر: برای شکایت باید به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: باید به دادسرای حوزه خانه مشترکتان بروید و شکایت خود را مطرح کنید. توجه کنید که تمامی مدارک و شواهدی که ضرب و جرح را ثابت می‌کند باید ارائه دهید. به عنوان مثال گزارش درمانگاهی که به آنجا مراجعه کردید، استشهادیه از همسایگان و آشنایان مبنی بر ضرب و جرح، شهادت فرزندانتان و دیگر کسانی که از موضوع اطلاع دارند از جمله مواردی است که می‌تواند در دادگاه ادعای شما را ثابت کند.

پرسشگر: در مورد طلاق چطور؟ آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: یکی از مواردی که برای زن حق جدایی ایجاد می‌شود ضرب و جرح و سوء‌رفتار شوهر است. برای تقاضای طلاق شما باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید. در دادخواست رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید و مدارک لازم از جمله پرونده درمانی و استشهادیه محلی را ضمیمه کنید. دادگاه اگر تشخیص دهد که زندگی برای شما سخت و غیر قابل تحمل شده حکم طلاق را صادر خواهد کرد. اما قبل از اینکه یک طرفه تقاضای طلاق بدهید با شوهرتان صحبت کنید تا به طلاق توافقی راضی شود زیرا طلاق توافقی خیلی راحت‌تر به نتیجه می‌رسد. در مورد جنبه‌های مالی نیز اگر توافق کنید که بر اساس توافق عمل می‌شود اگر توافق نکنید دادگاه شوهرتان را ملزم به پرداخت مهریه و اجرت المثل می‌کند.

آبان
۱۹
افسردگی و فرهنگ خشونت خودکشی را بیشتر کرده است
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Horror woman behind the matte glass blood stain. Blurry hand and body figure abstraction.
image_pdfimage_print

Photo: canjoena/bigstockphoto.com

رییس انجمن پیشگیری از خودکشی گفت: افسردگی و سابقه اقدام به خودکشی شانس مرگ خودخواسته را افزایش می‌دهد.

سیدکاظم ملکوتی ، با اشاره به موضوع افزایش خودکشی با قرص برنج در کشور و با بیان اینکه مهم‌ترین علت این موضوع، در دسترس بودن قرص برنج است، گفت: فروش قرص برنج در بعضی شهر‌ها در عطاری‌ها ممنوع شده است اما در مابقی شهر‌ها چنین نیست.

این روان‌شناس عنوان کرد: در بسیاری موارد فردی که قصد خودکشی دارد؛ آخرین شانس خود را برای زنده ماندن امتحان می‌کنند و در این راستا ممکن است با یک دوست دردودل کرده و یا نزد مشاور و پزشک برود، لذا ما باید این امور را تقویت کرده و جلوی روش‌های خطرناک را بگیریم.

ملکوتی با تاکید بر اینکه براساس مطالعات انجام شده افسردگی در جامعه ما نسبت به ده سال گذشته افزایش یافته است، گفت: یکی از عوامل خطر اقدام به خودکشی افسردگی است و این موضوع شانس خودکشی را شش بار بیشتر می‌کند و اگر یکی از عوامل خطر بیشتر باشد؛ خودکشی افزایش می‌یابد.

رییس انجمن پیشگیری از خودکشی وجود سابقه اقدام به خودکشی را از دیگر عوامل خطر خودکشی منجر به مرگ خواند و گفت: وجود سابقه اقدام به خودکشی ۲۵ بار شانس مرگ در اثر خودکشی را افزایش می‌دهد.

این روان‌شناس در خصوص عوامل بروز افسردگی در جامعه گفت: در این موضوع عوامل ژنتیک و فامیلی موثر است و افزایش این پدیده نشان‌دهنده آن است که مولفه‌های عدم سلامت اجتماعی همچون بیکاری، فقر و فرهنگ خشونت افزایش یافته است.

وی در پایان خاطرنشان کرد: با توجه به عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و درمانی باید سعی در کاهش این آسیب در جامعه داشت، زیرا این موضوع بسیار جدی است.

مهر
۲۶
خشونت در پسران دبیرستانی بیشتر است
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
0391
image_pdfimage_print

دبیرکل امور تربیتی و مشاوره وزارت آموزش و پرورش از تدوین برنامه جامع پرهیز از خشونت در مدارس خبر داد و گفت: خشونت و مشکلات مربوطه، در دانش آموزان پسر و در مقطع متوسطه دوم بیشتر است.

مسعود شکوهی، با اشاره به پرسش مهر رئیس جمهور مبنی بر اینکه «خشونت از کجا نشأت گرفته است؟ چگونه عده ای خشونت را می آموزند؟ در برابر خشونت چگونه باید ایستادگی کرد؟» اظهار کرد: به ستاد پرسش مهر اعلام آمادگی کرده‌ایم که به عنوان بخش تخصصی توانایی مدیریت و هدایت کار را داریم به گونه‌ای که توجه همکاران و دانش‌آموزان ما روی بحث خشونت معطوف شود.

وی افزود: برنامه‌ریزی کرده‌ایم مشاوران سراسر کشور را توجیه کنیم تا روی اهمیت پرهیز از خشونت کار کنند و راهکارهای آن را به دانش آموزان آموزش دهند.

مدیرکل امور تربیتی و مشاوره وزارت آموزش و پرورش از تدوین برنامه جامع پرهیز از خشونت در مدارس خبر داد و گفت: از اساتید برجسته دانشگاهی کمک گرفتیم و در حال تدوین برنامه‌ای جامع و اجرایی برای پرهیز و کاهش خشونت در مدارس و عوامل موثر بر آن هستیم؛ البته اینکار در سال گذشته شروع شده و اکنون قصد داریم محتوای آن را غنی‌تر کرده و به مرحله اجرا برسانیم.

شکوهی ادامه داد: خشونت و مشکلات مربوط به آن با توجه به سنی که دارند در دانش آموزان پسر و در مقطع متوسطه دوم بیشتر است و البته در متوسطه اول هم وجود دارد اما تمرکز ما برای پرهیز از خشونت در تمام مدارس کشور است.

وی با اشاره به تحلیل آمارهای مربوط به آزمون‌های سلامت روانی دانش آموزان گفت: آمارها در دست تحلیل است و در حال پیش بینی دوره‌ای برای مدیران و مشاوران مدارس هستیم. بخشی از این آموزش‌ها مجازی و غیرحضوری و بخشی حضوری است و اکنون در حال تربیت مدرس هستیم.

مدیرکل امور تربیتی و مشاوره وزارت آموزش و پرورش گفت: سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که اگر با همین منوال پیش برویم تا سال ۲۰۳۰ بیشترین بار بیماری‌ها مربوط به حوزه بهداشت روان است و باید برای آن از حالا چاره بیاندیشیم.

منبع: ایسنا

مهر
۲۲
خشونت نتیجه افول صمیمیت در جامعه است
این سو و آن سو خبر
۰
,
crime-64067_960_720
image_pdfimage_print

معاون اجتماعی ناجا ضمن تشریح علل و آثار وقوع خشونت در جامعه، یکی از علل خشونت را «بی‌احساسی روانی» خواند و تاکید کرد: افراد فاقد احساس صمیمیت و افراد نابرخوردار از عاطفه مثبت ، استعداد و آمادگی بیش تری برای دست یازیدن به کنش های خشونت آمیز دارند.

به گزارش ایسنا، سردار سعید منتظرالمهدی در یادداشتی به ایسنا درباره ریشه‌یابی علل بروز خشونت در جامعه که پرسش مهر رییس جمهوری بود، نوشت:«

۱.میزان شیوع و نرخ وقوع خشونت، اعم از خشونت بین فردی و نزاع جمعی و درگیری های درون خانوادگی، در جامعه ما کمی نگران کننده بنظر میرسد. این نگرانی به گونه ایست که سالانه شماری از شهروندان ایرانی را به صورت مستقیم و جمعیتی انبوه تر را به صورت غیر مستقیم درگیر رنج و درد و محنت حاد و مزمن حاصل از خود می سازد . به ویژه  رنج و درد حاصل از این پدیده “پیش تمدنی”بر کودکان و نوجوانان آنچنان ژرف و هولناک است که رد پای آن را تا پایان عمر آنان می توان نشان کرد.

۲. آثار  و پیامدهای خشونت از چنان شمول و وسعتی برخوردارند که می توان از “نشانگان”(سندرم) خشونت سخن گفت. چنین سندرمی با “نشانه “(سمپتوم)هایی همچون برافروختگی، تکانشگری، نفرت افکنی، آزارگری ، کینه جویی و انتقام گیری معین می گردد. هریک از این نشانه ها آنچنان در نظام روانی “پرخاشگر” مستقر می گردند که از میان راندنشان جز با مداخلات روان درمانگرانه و شفابخش بسیار دشوار می نماید.

۳. سندرم خشونت در  اشکال گوناگونی خود را می نمایاند. حمله ور شدن جسمانی و ایجاد درد فیزکی یکی از اشکال ملموس آن است .این نوع خشونت، که ابتدایی ترین نوع پرخاشجویی است، گذشته از آثار جسمانی قادر است “زخم های روانی”علاج ناپذیری نیز در روان قربانی پدید آورد و  بهداشت روانی او را دستخوش آسیب سازد.

“پورنوگرافی”(هرزه نگاری )نیز شکل نوینی از سندرم خشونت است که همه افراد جامعه را ، از کودکی تا سالمندی، درگیر خود می سازد. عاملان این نوع خشونت ضمن آنکه روان افراد را مجروح می سازند روان کل جامعه را نیز مسموم و مصدوم می نمایند. حتا می توان گفت که پورنوگراف‌ها روان تاریخ و فرهنگ جامعه را نیز دستخوش آسیب می نمایند.

“تهیه و تولید و توزیع مواد افیونی” در حامعه نیز شکل دیگری از نشانگان خشونت  است.عاملان این نوع خشونت به صورت مستقیم مغز و ذهن و روان شهروندان را آماج یورش قرار می دهند و زندگی معنادار و اصیل را از آنان می ستانند و آنان را از  زندگی تهی می سازنند.

“نزاع و درگیری درون خانوادگی”نیز نوع رنج آور دیگر سندرم خشونت است که شادابی و سلامت و احساس خوشبختی را از یکایک اعضای خانواده می‌ستاند. و همچنان می توان از اشکال دیگر سندرم خشونت سخن گفت.

۴.”سندرم خشونت” ،همانند هر نشانگان دیگری، در خور تبیین نظری است و من خود پیش‌تر اینجا و آنجا در تبیین آن گفته و نوشته ام.لیکن در این مجال قصد آن دارم تا از عاملی نام ببرم که کمتر از آن سخن رفته است و آن عامل “بی‌احساسی روانی”(apathy) است.من شواهدی بالینی متقنی دارم که نشان می دهد افراد فاقد احساس صمیمیت و افراد نابرخوردار از عاطفه مثبت ، استعداد و آمادگی بیش تری برای دست یازیدن به کنش های خشونت آمیز دارند. این افراد به سبب ناتوانی در ایجاد پیوندهای دوستانه و صمیمی با دیگران ،به درون خویش عقب نشینی می کنند و به تدریج در شمار افراد اسکیزویید (گریزنده از روابط صمیمی) جای می گیرند. اینان به سبب ناتونی در شکل دهی و استمرار پیوندهای دوستی، هر انتقادی را تهدید و تحقیر معنا می کنند و لاجرم به انتقاد کننده می تازند. همچنین آنان  نیاز به رابطه و پیوند خود را با روش‌های خشونت آمیز و ایجاد درد و رنج و تحقیر در دیگری برآورده می سازند. خلاصه آنکه فرد بی احساس به خشونت روی می آورد چون همزمان احساس “تنهایی”و “گمنامی”می نماید و خشونت ورزی و ایجاد درد و رنج در دیگران را نوعی خلاصی موقت  از رنج حاصل از تنهایی می داند.
۵. نشانگان خشونت ,همچون سایر بیماری ها، نیازمند درمان است.چنانچه تبیین ارائه شده در این نوشتار مجمل را بپذیریم ناگزیر باید از درمان های مبتنی بر ارتباط و هیجان بهره گیریم. برای این منظور باید به مبتلایان به بیماری خشونت یاد دهیم که چگونه با دیگران بگونه ای سالم و سودمند و صمیمانه ارتباط برقرار نمایند . همچنین لازم است فرصت هایی برای آنان فراهم شود که به طریقی جامعه پسند هیجانات مثبت را تجربه نمایند چرا که آنان از نوعی فقر هیجانی شدید رنج می برند.
در هر حال نباید فراموش کرد که خانه و مدرسه سهم و تقش بی بدیلی در پیشگیری از شکل گیری سندرم خشونت و مداخله درمانگرانه در آن،دارند چون این دو نهاد بهتر و بیش‌تر قادرند فرصت های شکل گیری روابط دوستانه و تجربه هیجانی را برای کودکان و نوجوانان فراهم سازند.
در آخر امیدوارم اهل فن و صاحبان اندیشه به تدقیق بیش تر تیین ارائه شده در این نوشتار یاری رسانند.»

منبع: ایسنا

مهر
۲۲
این کار کردن بود که به من جسارت داد
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Photo: aastock/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: aastock/bigstockphoto.com

دختر و فرزند اول از یک خانواده‌ی ۵ نفره‌ام با دو برادر. مادرم ۱۷ ساله و پدرم ۲۹ ساله بود زمانی که ازدواج کردند. هر دو در زمان ازدواج تا کلاس نهم بیشتر درس نخوانده بودند. مادرم بعد از ازدواج، به تحصیلش ادامه داد و توانست فوق‌دیپلم و بعدها لیسانسش را بگیرد. از وقتی یادم می‌آید مادرم معلم بود و چرخ زندگی ما با درآمد او می‌چرخید چون پدرم اغلب بیکار بود. پدرم به تحصیلات ما خیلی اهمیت می‌داد. من توانستم لیسانس خودم را بگیرم.

پدرم با ما گاهی بسیار خشن بود. البته با مادرم خشونت فیزیکی نداشت و بیشتر ما را می‌زد. فقط یک‌بار دیدم که مادرم را بزند. گرچه به‌نوعی دیگر مادرم را آزار می‌داد. مثلا با اینکه از نظر مالی تقریبا بیشتر هزینه‌ها را مادرم تأمین می‌کرد اما پدرم مطلقا در کارهای خانه کمک نمی‌کرد، یعنی حتی یک لیوان آب را برنمی‌داشت. نمی‌دانم چطور مادرم می‌توانست این همه کار را با هم انجام بدهد. هم درس می‌خواند هم کار خانه را خیلی کامل انجام می‌داد و هم کار بیرون را. مادرم حتی لباس زیر شوهرش را هم می‌شست و از منم توقع داشت بعد از ازدواج همین کار را بکنم. مادر من تحت ستم مضاعفی قرار داشت که خودش کاملا پذیرفته بود و حتی نمی‌دانست که مورد ستم قرار دارد. او اغلب تحت فشار مالی بود. با اینکه بیشتر درآمد خانه را درمی‌آورد، نحوه‌ی هزینه کردن آن را پدرم تعیین می‌کرد.

یک خانواده پدرسالار واقعی

ما یک خانواده‌ی پدرسالار واقعی بودیم. من، مادرم و برادرانم تحت سلطه پدرم بودیم. با این حال، پدرم بین من و برادرانم خیلی تفاوت می‌گذاشت. آن‌ها چه از نظر مالی و چه آزادی عمل، وضع بهتری داشتند. هرچند آزادی آن‌ها هم کم بود. پدرم اغلب سر هر دعوایی که با من می‌کرد تهدیدم می‌کرد که نمی‌گذارد دیگر به مدرسه بروم. درصورتی‌که اگر نمره‌هایم کم می‌شد کلی تحقیرم می‌کرد. پارادوکس عجیبی بود که در رابطه با درس خواندن داشت از یک طرف مشوقمان بود و از یک طرف چون می‌دانست به درس خواندن خیلی اهمیت می‌دهم از همین طریق من را تهدید می‌کرد. یک‌بار که با من دعوایش شد و حسابی کتکم زد، همه‌ی کتاب‌هایم را پاره کرد و گفت حق ندارم به مدرسه بروم.

قبول شدنم در دانشگاه نقطه عطف زندگی‌ام بود. از این نظر که می‌توانستم یک مدت دور از سلطه‌ پدر باشم. در  دوره‌ دانشجویی‌ام ازدواج کردم. مشکلاتی که حین تحصیل با پدرم داشتم، به‌خصوص مشکلات مالی باعث شده بود فکر کنم سربار خانواده‌ام. مادرم با حقوق معلمی، فوقش می‌توانست از پس قسط‌های خانه و تهیه اثاث آن بربیاید. این مشکلات باعث شد با یکی از پسران دانشگاهی که شاگرد اول بود و بسیار کوشا، دوست شوم و ازدواج کنم.

تا زمان فارغ‌التحصیلی، به تهران یعنی محل زندگی او نیامدیم. با اینکه می‌دانستم اختلافات فرهنگی زیادی بین ما هست، تصورم از خانواده‌اش این بود که اگر برویم تهران به ما کاری ندارند. ولی زمانی که به تهران آمدیم فهمیدم چه اشتباهی کرده‌ام. یک خانواده با فرهنگ کاملا متفاوت از فرهنگ خانواده من. مذهبی، سنتی، خشک، پرجمعیت و همه با هم تنیده هم چون خانواده‌های گسترده، که وقت و بی‌وقت به کار ما کار داشتند.

رفتارش بعد از دوره دانشجویی عوض شد

تا زمانی که دانشگاه بودیم، رفتار شوهرم متفاوت بود. ولی با کوچ ما به خانه خانواده او، رفتارهایش حتی در زمینه‌های مالی برگشت. در دوره‌ دانشگاه با اینکه درآمد چندانی نداشت، همیشه دست پر به خانه می‌آمد و کمبودی حس نمی‌کردم. موقع لباس خریدن هر چیزی که لازم داشتیم در حد توان مالی خود می‌خرید. ولی بعد از آمدن به تهران، با وجود درآمد بالا، خست زیادی نشان می‌داد و من را در مضیقه می‌گذاشت. فوق‌العاده مردسالار بود. همه‌چیز را باید با اجازه‌ او انجام می‌دادم. وقتی دنبال کار می‌گشتیم، دائما کلنجار می‌رفت که لزومی ندارد به سر کار بروم چون درآمدمان کافی است. در این زمینه به نظرم خانواده‌اش خیلی مقصر بودند. به اعتقاد آن‌ها زن نباید بیرون از خانه کار می‌کرد و این را با دخالت‌هایشان به او گوشزد می‌کردند. ولی چون ما از ابتدا روی آن توافق کرده بودیم نتوانست جلوی من را بگیرد.

همیشه خشونت داشت. همان ماه اول که نامزد بودیم، دست روی من بلند کرد در یک دعوای بدی که هر دو طرف رفتار کنترل شده‌ای نداشتیم. ولی یک مدت خوب شد. به‌محض آنکه به تهران آمدیم و بچه‌دار شدم، دوباره خشونت‌هایش شروع شد. همان دو سه ماه اول ازدواج، حرف از طلاق زدیم. آن موقع‌ها مسئله‌ طلاق فقط از سمت او مطرح می‌شد. من از طلاق می‌ترسیدم. ترس من به دلیل این بود که برخلاف میل پدر و مادرم ازدواج کرده بودم و از عواقب اجتماعی طلاق هم می‌ترسیدم. حتی اگر مستقل هم بودم، طلاق نمی‌گرفتم. اواسط سال ششم ازدواجم، بعد از حدود نه ماه کشمکش، بالاخره برای اولین بار این مسئله از سوی من مطرح شد. یعنی تهدید کرده بودم که اگر خشونت او ادامه پیدا کند، طلاق می‌گیرم شاید به دلیل سرکار رفتن و آشنایی بیشتر با اجتماع، جسارتم بیشتر شده بود.

پنج سال بعد از ازدواج و پایان دانشگاه، فقط در خانه نشسته بودم و ذهنم بسته مانده بود. ولی بعد که به سرکار رفتم، تاثیر عمیقی گرفتم. هم استقلال بیشتری پیدا کردم و هم در فضای بیرون با افراد دیگری که به من اعتمادبه‌نفس می‌دادند و از کارم تعریف می‌کردند آشنا شدم و همه‌ این‌ها توانست تحقیرهای او را نزد من قبیح‌تر کند. در ضمن در فامیل ما قبح طلاق با طلاق چند نفر شکسته شده بود. هیچ راهی غیر از طلاق برای راحت شدن از خشونت همسرم نمی‌دیدم. چرا که رفتارهایش به نظر خودش خشونت نبود، بلکه از نظر خودش خیلی هم طبیعی رفتار می‌کرد.

ابتدا فکر می‌کردم توانایی تغییر او را دارم ولی به‌مرور فهمیدم نمی‌توانم کسی را که رفتارش شکل گرفته تغییر دهم و خودم و بچه‌ام داریم زیر بار دعواهای هرروزه له می‌شویم. همسرم برای آزار من، گاهی پسرم را می‌زد. پسرم در کل از او خیلی می‌ترسید. من هم دیگر کم‌کم دست بزن پیدا کرده بودم و زمانی که از کوره درمی‌رفتم او را می‌زدم. احساس می‌کردم جز دعوا راه دیگری برای حرف زدن بلد نیستیم. خانواده‌ام کاملا مخالف طلاق نبودند ولی به دلیل آبروریزی و بچه می‌گفتند تحمل کن. نمی‌توانستم در آن خانه، سرمایه‌ای جمع کنم چراکه از وقتی به سرکار رفتم حتی برای بچه هم پولی نمی‌داد و حقوقم کفاف خرجی‌مان را به‌زور می‌داد و باید تا قران آخر پولم را خرج می‌کردم.

موانع قانونی طلاق

وقتی تصمیم به طلاق گرفتم، موانع قانونی، سد اصلی کارم بود. چون  شروط ضمن عقد را امضا نکرده بودم کارم با مشکل روبرو شد. اما یک جورایی به او القا کردم که اوست که می‌خواهد من را طلاق ‌دهد. ما توافق کردیم که حضانت بچه به من برسد البته نمی‌دانستم آن موقع این توافق معنا ندارد چون پسرم چهار سال داشت و طبق قانون حضانتش با من بود. قاضی کاملا مردسالارانه برخورد کرد که متأسفانه بعدا برای مشکل حضانت بچه‌ام بازهم قاضی دعوای ما او بود. به شوهرم گفت که با وجود توافق بر سر حضانت بچه، می‌تواند هرلحظه که بخواهد، حضانت را پس بگیرد، ولی نفقه را به دوش من انداخت که بعدا فهمیدم کارش درست نبوده است.

با پولی که از اجرت‌المثل گرفتم توانستم آپارتمان کوچکی رهن کنم. به سختی جایی گیر آوردم. در محله‌ای که اجاره‌ها ارزان‌تر بود و می‌خواستم خانه اجاره کنم به زن بدون همسر به‌راحتی خانه نمی‌دادند. پسرم به‌راحتی با مسئله طلاق ما کنار آمد.

به دلیل وجود پسرم، ارتباط ما همچنان برقرار بود؛ البته با تشنج بالا. گاهی بچه را می‌برد و پس نمی‌آورد و تهدید می‌کرد که دیگر بچه را پس نمی‌آورد. به من تهمت می‌زد که قبل از ازدواج روابط نامشروع داشتم. بهم می‌گفت سر کارت می‌آیم و آبرویت را می‌برم. می‌خواستم از او شکایت کنم ولی می‌ترسیدم راه به‌جایی نبرم. این اواخر هر بار که به دنبال بچه می‌آمد، پسرم گریه می‌کرد و التماس می‌کرد که زود بروم دنبالش. می‌گفت «بابا بهم می‌گه دیگه برنمی‌گردونمت».

[نظرات وکیل خانه امن درباره طلاق دوطرفه را در طلاق توافقی و طلاق یک طرفه، قانون چه می‌گوید؟ و حضانت را در مسائل حقوقی حضانت فرزند پس از طلاق و خودداری مادر از حضانت طفل به دلیل ناتوانی: قانون چه می‌گوید؟ و سلب حضانت فرزند از مادر در صورت ازدواج مجدد بخوانید.]

همان قاضی قبلی

دفعه آخر اصلا از بغلم پایین نمی‌آمد که با پدرش برود. همان بار هم بچه را برد و تا چند ماه برنگرداند. طی همین چند ماه ازدواج کرده بود و می‌خواست بچه را پیش خودش نگه دارد. حتی نمی‌گذاشت با بچه‌ام حرف بزنم. برای دیدن پسرم شکایت کردم. قاضی که از شانس بد من همانی بود که حکم طلاقم را صادر کرد، بدون گوش دادن به حرف‌هایم، حکم حضانت را صادر کرد. با وجودی که به یاد داشت که توافق کرده بودیم حضانت بچه تا ۱۵ سالگی با من باشد، حکم کرد تنها ۱۲ ساعت در هفته حق دیدن بچه‌ام را دارم درحالی‌که صرف‌نظر از آن توافق،‌ قانونا هم حق نگهداری پسر تا ۷ سالگی با مادر است و پسر من ۵ سال بیشتر نداشت و بازهم درصورتی‌که برای همسر سابقم در حکم اولی که داده بود ۲۴ ساعت تا ۴۸ ساعت حق دیدن هفتگی در نظر گرفته بود. وقتی به او اعتراض کردم که چرا من را تنبیه می‌کند درصورتی‌که همسرم برخلاف قانون و توافق قبلی، من را از دیدن پسرم محروم کرده است و تقریبا بچه را دزدیده است گفت اگر زیاد حرف بزنم همین ۱۲ ساعت را هم به من نمی‌دهد. هنوز نتوانسته‌ام مشکل قانونی حضانت بچه‌ام را حل کنم. وقتی وکیل گرفتم و وکیلم با وکیل همسر سابقم حرف زد. حرف‌های مسخره‌ای بینشان ردوبدل شده بود. او و کیلش به من می‌گفتند که دوست پسر دارم و تهدیدم می‌کردند که صلاحیت اخلاقی ندارم.

از طرفی در سرکارم هم بعد از طلاق مشکلات زیادی داشتم. آزار روانی و جنسی می‌دیدم. طوری که سعی می‌کردم مسئله‌ طلاقم را عنوان نکنم. این مسئله به‌قدری بهم فشار آورد که کارم را عوض کردم. خوشبختانه در محیط جدید کاریم، مدیرعاملمان به زن‌ها خیلی بها می‌دهد و کسی اینجا حق کوچک‌ترین برخورد با زن‌ها را ندارد. امسال بعد از گذشت ۷ سال از فارغ‌التحصیلی‌ام، در تلاش هستم که درسم را ادامه دهم.

منبع: خشونت بس 

مهر
۱۶
این بغض‌ها در گلو نمی‌شکنند؛ لطفا لبخند بزنید
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
57362859
image_pdfimage_print

Photo: isna.ir

سال زندگی کرده، راه رفته و زندگی عادی داشته، معلوم نیست دست روزگار چه تقدیری برایش رقم زده که در اوایل جوانی کم کم به علت مشکلات روحی خانه‌نشین و زمین‌گیر می‌شود و حالا حتی نمی‌تواند بخوبی حرف بزند و کارهای شخصی‌اش را انجام دهد؛ دنیای “نجمه” سرشار از سکوت است، اما هنوز لبخند می‌زند.

به گزارش ایسنا، اینجا منطقه دره وی در حاشیه مشهد است. در دل کوچه پس کوچه‌های دره وی خانه‌ای با حیاط بزرگ و دیوارهای آجری و گلی به چشم می‌خورد که بیشتر شبیه انباری بزرگ است؛ در گوشه‌ای از آن کمدی قدیمی روی چند ردیف آجر جا خوش کرده و در سمتی دیگر قفسی روی زمین برای کبوترها ساخته‌اند. پیرمرد ۸۰ ساله با چشمانی توسی رنگ که مانند تیله می درخشند دست به سینه در گوشه‌ای ایستاده و خوشامد می‌گوید. همسرش دیگر کمی خمیده شده و چادری رنگی به سر دارد و مراقب است نوه‌هایش بازیگوشی نکنند.

وارد  خانه می‌شویم؛ نجمه سرش را بالا گرفته و از پایین نگاهمان می کند اما چیزی نمی‌گوید. از تختش پایین آمده و در گوشه‌ای از اتاق دراز کشیده و در خودش مچاله شده است. لاغری مفرطش جلب توجه می‌کند و به نظر می‌رسد با هوشیاری کامل تک تک مان را برانداز می‌کند و به حرفهایمان گوش می‌دهد.

غلامکار، مددکار کمیته امداد درباره وضعیت نجمه توضیح می‌دهد: نجمه ۳۲ ساله، ۱۵ سال است که در بستر افتاده و  علت آن افسردگی شدید و بیماری اعصاب  و روان است. می‌گویند که در دوران مدرسه دختر آرامی بوده و معلم تشخیص می‌دهد که او با بچه‌ها ارتباط برقرار نمی‌کند و گوشه گیر است. او در همان دوران افسرده می‌شود و از تحصیل باز می‌ماند و  حالا بیماری اش پیشرفت کرده و شبیه به فلج مغزی شده است.

وی می‌افزاید: نجمه تحت پوشش طرح شفا قرار دارد و ماهانه ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان کمک خیران برای داروهای وی می‌رسد و ما در مداوای او مشارکت می‌کنیم.

خانم مددکار در حال توضیح بیماری نجمه است و وقتی پتو را کنار می زند تا پاهای او را که در شکم جمع شده و می لرزد را نشانمان بدهد، واکنش نشان می‌دهد و با حرکات دستانش می‌گوید که از این کار خوشش نمی آید، اما وقتی از او می‌پرسد که آیا خوشحال است این همه مهمان دارد؟ سر تکان می دهد و لبخند می زند اما حرکتی بیش از این نشان نمی دهد.

مادر نجمه می‌گوید: همسرم از ۵۸ سالگی تحت پوشش کمیته امداد است، پنج دختر دارم که یکی از آنها فوت کرده است و او هم قبل از مرگش گرفتار افسردگی بود. همه دخترانم ازدواج کرده اند اما نجمه هنوز بیمار است.

از او می پرسم آیا نجمه می‌تواند حرف بزند که می‌گوید: با ما گاهی صحبت می کند اما با دیگران نه. نجمه به شدت به لباس علاقه دارد و مرتب اصرار می کند برایش لباس های نو بخریم و تنش کنیم.

پدر نجمه همچنان آرام نشسته و سرش را پایین انداخته است و گاهی که سر بلند می کند چشمان توسی‌اش که حالا هاله‌ای از اشک روی آن نشسته در صورت چروکیده اش برق می‌زنند.

همراه تیم رسانه ای کمیته امداد به خانه‌ای دیگر در حاشیه دره وی مشهد می‌رسیم که در انتهای آن بیابانی فراخ دیده می‌شود و می‌توانی در پشت دیوارهای یک باغ خرید و فروش مواد مخدر را علنا به چشم ببینی. در می‌زنیم و وارد حیاطی می شویم که یک راهروی باریک بلند دارد. زن میانسالی به همراه دو فرزندنش به استقبالمان می آیند. دختر کوچک که ظاهری پسرانه دارد و بالا و پایین می پرد سمت ما می دود و دستمانمان را می فشارد و به داخل هل می‌دهد. خوشحال است و خیلی زود با همه عیاق می‌شود و علاقه زیادی به تصویربرداری و عکاسی دارد . در مقابل دوربین همه عکاسان می نشیند و حتی اصرار دارد چند عکس سلفی با هم بیندازیم.

اسم دختر را که می پرسیم بلند می گوید: “مهسا”. مادرش پشت بند او می آید و می‌گوید: اسمش نرگس است اما خودش اسم مهسا را دوست دارد و اصرار می‌کند همه مهسا صدایش کنند.

مهسای یازده ساله که از امسال به مدرسه استثنایی رفته و خواندن و نوشتن را شروع کرده است به قدری شادمانه با ما وارد گپ و گفت می‌شود که از شنیدن ماجرای بیماری و ابتلایش به سرطان خون شوکه می شویم. مهسا ماهی دوبار شیمی درمانی می‌کند.

مادر مهسا که حدود ۱۰ سال پیش به علت اعتیاد از همسرش جدا شده است قالیبافی می‌کند اما می‌گوید هزینه درمان و مدرسه بچه‌ها بالاست و تامین معاش برایش مشکل است. اما کمیته امداد در درمان مهسا و تامین بخشی از معیشت آنها کمک می‌کند.

مقصد بعدی منزل خانواده‌ای با سه فرزند است، مادر خانواده به گرمی به استقبالمان می‌آید. بتول دخترعموی همسرش بوده، ازدواج فامیلی کرده‌اند و حالا دخترش دچار ناراحتی قلبی و دو پسرش گرفتار شکاف کام و به اصطلاح لب شکری شده‌اند. سجاد پسر اول خانواده کلاس پنجم است و با هشت عمل جراحی که بر رویش انجام شده حالا وضع بهتری دارد، هرچند کمی در تکلم دچار مشکل است و برای بهتر شنیدن  باید سمعک بزند. امیر مهدی دومین پسر اوست و در سن هشت سالگی باید عمل پیوند کام انجام بدهد.

اینجا در روستای دره وی در حاشیه مشهد زنی شجاع از اهالی سبزوار زندگی می‌کند، زنی ۴۱ ساله که از ۲۲ سالگی درگیر ناراحتی قلبی و از کارافتادگی همسرش شده و حالا سه فرزند بیمار هم دارد؛ ناچار است در خانه های مردم کار کند و  خم به ابرو نیاورد. زنی که از ابتدای جوانی بیمار داری کرده و شاهد رنج همسر و فرزندانش بوده اما همچنان روحیه‌اش را حفظ کرده و به موفقیت فرزندانش در آینده دل بسته است و دوست دارد آنها در هر شرایطی درس بخوانند.

خانه‌ای کوچک دارد که پرده‌های سفید توری قدیمی‌اش تو را به گذشته می‌برد. فرزندانش در گوشه‌ای آرام نشسته‌اند و با سکوتی مملو از شرم و اندوه نگاهمان می‌کنند. از سجاد که پسر ساکت و کم حرفی به نظر می‌رسد درباره حال و هوای درس خواندن می پرسیم، سمعکش را به گوش می ‌زند و می‌گوید که هنوز کتاب نو ندارد و با کتاب‌های دست دوم درس می‌خواند و ناراحت است.

خانواده پنج نفره او هفت سال است تحت پوشش کمیته امداد هستند  و وقتی درباره گذران زندگی از او می‌پرسیم می‌گوید: در دوران عقد بودم که همسرم به ناراحتی قلبی مبتلا شد و همان زمان به کمیته امداد رفتیم؛ “سجاد” پسر اولم لب شکری داشت و برایش کارت درمان گرفتیم. او شش بار در مشهد و دوبار در تهران عمل شد و حالا ارتودنسی دندان هایش باقی مانده که هزینه هایش بالاست. “امیرمهدی” هم با همین مشکل به دنیا آمد و ما او را به کمک یک مرکز خیریه در تهران عمل کردیم. کام امیرمهدی هنوز باز است و باید شیر خشک بخورد و بسیار ضعیف است.

وی ادامه می‌دهد: این خانه را هشت میلیون تومان خریدیم که بخشی از هزینه آن را امداد پرداخت کرد و وسایل خانه هم از طریق امداد در اختیار ما قرار گرفت. بچه هایم حدود ۱۵ حامی دارند و از طریق مستمری ماهانه و یارانه گذران زندگی می‌کنیم.

کم نیستند زنانی که رنج فقر بر پیشانی پر خط شان نشسته و اندوه در چشم‌هایشان موج می‌زند اما با آبرو روزگار می‌گذرانند و در خانه‌هایی زندگی می‌کنند که ممکن است هرکدام از ما بارها از جلوی آن رد شویم اما هیچ گاه متوجه نور کم سوی چراغ زندگی شان نشویم. هر چند نهادحمایتی کمیته امداد تلاش کرده است با پوشش خدماتی چون درمان و تحصیل فرزندان و  جذب مشارکت خیران کمی از بار زندگی مددجویانش بردارد، اما هنوز بسیاری از این خانواده‌ها نتوانسته‌اند زیر فشار زندگی کمر راست کنند.

منبع: ایسنا