صفحه اصلی  »  خانواده
image_pdfimage_print
فروردین
۱۰
در صورت سکونت در مسکن نامناسب، زن می تواند تمکین نکند  
خشونت خانگی و قانون
۰
, , , , , , , , , , , ,
Refusing, stop violence against women. A young girl with her hand away and rejects violence of someone. Tears and crying. Black background. Focus on the face.
image_pdfimage_print

موسی برزین خلیفه لو – پژوهشگر حقوق

گرچه خشونت خانگی از لحاظ مفهومی کما بیش روشن بوده و به هزر رفتار خشونت آمیز یک عضو علیه عضو دیگر خانواده اطلاق می شود، اما مصادیق خشونت خانگی نسبت به هر جامعه ای ممکن است متفاوت باشد. وجود برخی آداب و رسوم و باورهای مذهبی و یا فرهنگ حاکم بر افراد می تواند مصادیق و موارد متعددی از خشونت خانگی را به وجود آورد. یکی از مسائلی که در جامعه ایران از قدیم الایام رواج داشته است، زندگی با خانواده شوهر یا زن در یک محل است. گرچه این امر رفته رفته بسیار کم رنگ شده و هم اکنون بیشتر زوج ها تمایل به زندگی مستقل دارند، اما بازهم شاهد اختلاف در مورد زندگی با خانواده همسر هستیم. در برخی موارد به دلیل فقدان شرایط مالی مناسب زن و شوهر پس از ازدواج مجبور به اقامت در خانه خانواده خود می شوند در برخی موادر نیز فرد به دلیل سالخوردگی والدین خود، آنها را در خانه خود سکونت می دهد. در هر دو مورد استقلال محل سکونت خدشه دار می شود.

زندگی با مادر و پدر شوهر یکی از مواردی است که معمولا باعث بروز اختلاف بین زن و شوهر ها می شود. بعضا مشاهده می شود که برخی از مردان، همسر خود را مجبور به نگهداری از پدر و مادر خود می کنند در حالی که همسر راضی به زندگی کردن در کنار آنان نیست. همین امر باعث بروز تشتت در خانواده و بعضا خشونت خانگی می شود. برخی از مراجعه کنندگان به خانه امن چنین مشکلی را داشته اند. به عنوان مثال خانمی با مرکز مشاوره خانه امن تماس گرفته و اظهار می کرد که شوهرش مادر ۷۰ ساله خود را به خانه آنان آورده است. این شوهر همسر خود را مجبور به نگهداری از مادر شوهر می کرده است. علاوه بر آن افرادی که به دیدار مادر سالخورده می آمده اند زحمات مضاعفی برای وی ایجاد کرده بودند. همین مساله سبب بروز اختلاف بین ایشان و همسرش شده بود. این زن و شوهر در نهایت نتوانسته بودند به توافق برسند و زن خانه را ترک کرده بود.

شاید بتوان تعداد زیادی از این گونه موارد را ذکر کرد اما سوال مهم در این موارد این است که از لحاظ حقوقی آیا زن یا مرد می تواند خانواده خود را به صورت دائم در خانه سکونت داده و همسر خود را موظف به نگهداری از آنان کند؟ و یا اینکه آیا زن موظف به سکونت در منزل خانواده مرد است؟

بر اساس قوانین ایران حق انتخاب مسکن بر عهده شوهر است اما این بدان معنا نیست که شوهر بتواند بدون توجه به وضعیت زن، وی را مجبور به سکونت در هر خانه ای که خود صلاح بداند کند. یعنی اینکه در انتخاب مسکن توسط شوهر، لازم است شان و موقعیت اجتماعی وی در نظر گرفته شود. این بدان معنی است که مرد گرچه حق انتخاب مسکن را دارد اما نمی تواند مسکنی انتخاب کند که آشکارا با شان و منزلت زن در تعارض باشد. شان و موقعیت اجتماعی نیز بر اساس زندگی قبل از ازدواج زن و یا وضعیت زندگی اقربای نزدیک زن تعیین می شود. موقعیت مالی زن، شغل وی، موقعیت اجتماعی پدر و مادر وی و مسائلی از این قبیل، موقعیت اجتماعی زن را تعیین می کند. به عبارتی مرد باید با رجوع به عرف، مسکن مناسبی با وضعیت زن تهیه کند. البته این بدان معنا نیست که مرد موظف به تهیه مسکنی کاملا برابر یا برتر از مسکن قبل از ازدواج زن است بلکه لازم است نزدیک به آن باشد. از ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی این مساله به خوبی قابل برداشت است. بر اساس این ماده: «نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض» همانطور که از متن ماده پیداست قانونگذار تهیه مسکن متعارف و متناسب با وضعیت زن را مد نظر قرار داده و آن را از وظایف مرد دانسته است. بنابراین اگر زندگی در خانه خانواده شوهر متعارض با شان زن باشد می تواند از آن امتناع کند.  زن در صورت عدم تهیه مسکن مناسب می تواند به دادگاه رجوع کرده و بخواهد که شوهرش را ملزم به تعیین مسکن مناسب کند. ضمانت اجرای دیگر این است که اگر سکونت در مسکن نامناسب، خطر ضرر شرافتی به زن را ایجاد کند، وی می تواند زندگی مشترک را ترک کرده و تمکین نکند. بر طبق ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی ایران: «اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می تواند مسکن علی حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.»  بنابراین دو ضمانت اجرا در این مورد وجود دارد یکی مراجعه به دادگاه و الزام شوهر و دومی عدم تمکین.

اما در فرضی که شوهر خانواده خود را در منزل خود سکونت دائم می دهد تا از آنان نگهداری کند در این مورد  قوانین ساکت هستند فقط در قانون مدنی ذکر شده است که نفقه پدر و مادر بر عهده اولاد است. شاید از این مقرره بتوان استنباط کرد که نگهداری از پدر و مادر سالخورده و ناتوان نیز بر عهده اولاد است. اگر از لحاظ اخلاقی هم به مساله نگاه شود، می توان گفت فرزندان موظف به تامین مخارج زندگی والدین خود و مکلف به نگهداری از آنان هستند. قطعا چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ اخلاقی نمی توان فرزندی را هر چند متاهل از زندگی در کنار پدر و مادر خود بازداشته و مانع نگهداری کردن از آنان شد. اما در برخی موارد این حق و وظیفه با حقوق دیگری تعارض پیدا می کند. فرزندی خواهان نگهداری از پدر و مادر ناتوان خود د از طرف دیگر همسر رضایتی به زندگی با خانواده همسرش را نداشته و تمایلی به نگهداری از آنها ندارد. بنابراین در این مواقع از یک طرف شوهر موظف به تهیه مسکن مناسب و مستقل برای زن است از طرف دیگر لازم است از والدین خود نگهداری کند. قطعا الزام به نگهداری از والدین توسط همسر معارض با قوانین است اما زندگی با پدر و مادر حقی قانونی است .

فروردین
۸
شورای اروپا و پیشگیری از خشونت علیه زنان
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , ,
homeless boy holding a cardboard house dirty hand
image_pdfimage_print

موسی برزین – پژوهشگر حقوق

خشونت خانگی پدیده ای است که در دهه های اخیر مورد توجه جوامع انسانی قرار گرفته است. با توجه به اهمیت و اثرات خشونت خانگی در اجتماع، علاوه بر حقوق داخلی کشورها، برخی سازمانهای منطقه ای تلاشهایی را برای مبارزه با خشونت خانگی داشته اند. گرچه می توان به اسنادی جهانی اشاره کرد که به نوعی خشونت علیه زنان و کودکان در خانه را مورد توجه قرار داده است( همچون اعلامیه حذف خشونت علیه زنان، کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و کنوانسیون حقوق کودک)  اما تاکنون هیچ سند بین المللی و جهان شمول که به طور مستقیم و ویژه به خشونت خانگی بپردازد مشاهده نمی شود. با این وجود همانطور که گفته شد در دهه های اخیر تلاش هایی مشترک از طرف کشورها برای مبارزه با خشونت خانگی انجام شده است.

 یکی از این موارد «کنوانسیون شورای اروپا در مورد پیشگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی» است.(۱)

 گرچه در این کنوانسیون نیز خشونت علیه زنان هم مورد توجه قرار گرفته اما همانطور که از عنوان آن پیداست خشونت خانگی هم مورد توجه ویژه کنواسیون بوده است. این کنوانسیون  که نام دیگر آن «کنوانسیون استانبول» است توسط شورای اروپا می سال ۲۰۱۱ برای امضا به کشورها ارائه شد. تا کنون ۴۳ کشور این کنوانسیون را امضا کرده اند و از تاریخ ۱ آگوست ۲۰۱۴ این کنوانسیون به مرحله اجرا در آمده است. کشورهایی همچون اتریش، بلژیک، دانمارک، فرانسه، ترکیه، هلند، اسپانیا و سوئد به این کنوانسیون پیوسته اند. ( ۲)

در این نوشته سعی می کنیم به صورت کلی و مختصر مهمترین مواد این کنوانسیون و تدابیر پیش بینی شده در آن را بررسی کنیم.

در مقدمه این کنوانسیون ذکر شده است که  نابرابری بین مردان و زنان که سابقه تاریخی دارد باعث بروز خشونت و تبعیض علیه زنان می شود. همچنین ذکر شده است که مواردی از قبیل خشونت خانگی علیه زنان و دختران جوان، تعرض جنسی، ازدواج اجباری، جنایتهای ناموسی، نقض حقوق اساسی زنان و دختران و ختنه زنان و قربانی بودن کودکان در خشونت خانگی  از مسائلی است که تنظیم کنندگان کنوانسیون بدان آگاه بوده و مورد توجه قرار داده اند. هدف کلی این کنوانسیون وجود اروپای بدون خشونت خانگی و بدون خشونت علیه زنان بیان شده است.

در بند اول ماده ۱ این کنوانسیون اهداف این کنوانسیون موارد ذیل بیان شده است:

الف. پیشگیری از خشونت خانگی و خشونت علیه زنان

ب. رفع هر گونه تبعیض علیه زنان و توانمند بخشی زنان

ج.حمایت از تمام قربانیان خشونت خانگی و تعیین و تشریح سیاستهای کلی برای کمک به قربانیان خشونت خانگی

د.توسعه همکاریهای بین المللی برای برچیدن  خشونت خانگی و خشونت علیه زنان

این کنوانسیون تاکید کرده است که همه قربانیان خشونت خانگی شامل احکام کنوانسیون خواهند شد. ماده ۳ این کنوانسیون به تعریف اصطلاحات پرداخته است. خشونت خانگی بر اساس تعریف این سند هر گونه رفتار خشونت آمیز جسمی، جنسی، روانی و اقتصادی علیه عضو خانواده تعریف شده است. در این کنوانسیون تعریف مشخصی از خانواده و اینکه چه کسانی عضو خانواده محسوب می شوند وجود ندارد. صرفا ذکر شده است که بودن مرتکب با قربانی در یک اقامتگاه و یا جدا زندگی کردن آنان و زندگی سابق در یک محل و یا زن و شوهر سابق یا فعلی و یا زندگی بدون علقه ازدواج همگی شامل خانواده می شوند. همچنین ذکر شده است که عبارت «زن» در کنواسیون شامل دختران زیر ۱۸ سال نیز خواهد بود.

این سند دولتها را موظف کرده است که اصل برابری زن و مرد را وارد قوانین خود کرده و تمامی مقرراتی که نوعی تبعیض علیه زنان است را حذف کرده و سیاستهای توانمند بخشی زنان را به اعمال نمایند. همچنین تدابیر لازم برای پیشگیری از خشونت و مبارزه با خشونت خانگی را در قوانین خود پیش بینی کنند. همچنین دولتهای عضو مکلف شده اند برای مبارزه با خشونت خانگی و خشونت علیه زنان منابع مالی و انسانی لازم را تخصیص داده و از سازمانهایی که در این موضوع فعالیت می کنند حمایت کنند. کشورها موظف شده اند که آمار دقیق خشونت را ارائه داده و از تحقیقاتی که در این زمینه انجام می شود حمایتهای لازم را به عمل آورند.

دولتها در این کنوانسیون موظف شده اند تدابیر لازم برای تغییر نگاههای کلیشه ای به جایگاه زن و مرد در جامعه و آداب و رسوم و پیش داوری های نادرست نسبت به زن و مرد را پیش بینی نموده و تضمین نمایند که اعتقادات دینی و فرهنگی همچون مفهوم ناموس باعث بروز خشونت نشود. دولتها موظف شده اند که در سیستم آموزشی خود در تمامی مقاطق تحصیلی ، برابری بین زن و مرد و احترام متقابل و مهارتهای حل مشکلات بدون توسل به خشونت را بگنجانند. همچنین به دولتها پیشنهاد شده است که افرادی را که مرتکب خشونت خانگی می شوند را از طریق آموزش دادن اصلاح کرده و مانع تکرار خشونت شوند. کشورهای عضو موظف شده اند که تمامی تدابیر لازم را در جهت حمایت از قربانی برای جلوگیری از تکرار خشونت خانگی علیه وی پیش بینی کنند.

در این کنوانسیون کشورها همچنین موظف شده اند در راستای حمایت از قربانی موارد ذیل را انجام دهند:

۱-ارائه خدمات مشاوره روانشناسی، کمکهای مالی، تامین مسکن، آموزش و پیدا کردن شغل برای قربانی

۲-تضمین دسترسی قربانیان خشونت خانگی به مکانیزمهای داخلی و بین المللی قضایی در جهت طرح دعوی

۳-تضمین دسترسی قربانی به نیروهای تخصصی برای حمایت از وی

۴-تاسیس خانه ها و پناهگاههایی امن و کافی و مناسب بری حفظ امنیت قربانیان

۵-احداث خطوط تلفن شبانه روزی برای تماس قربانیان خشونت با شرط حفظ امنیت قربانی

۶-تاسیس واحدهای اورزانسی برای حمایتهای درمانی از قربانیان خشونت جنسی

۷-پیش بینی تدابیر لازم برای کودکان قربانی خشونت

۸-تشویق افراد شاهد و مطلع از خشونت مبنی بر اطلاع رسانی به مراجع صالح

۹-پیش بینی تدابیر و راههای قانونی لازم و کافی برای طرح دعوی قربانی علیه مرتکب خشونت و پیش بینی امکان مراجعه

۱۰- تضمین امکان جبران خسارات مادی و معنوی قربانی در قوانین

۱۱-قانونگذاری در مورد ولایت و حق ملاقات فرزندان با توجه به افداف این کنوانسیون

از دیگر موراد مهم و مثبتی که در این کنوانسیون پیش بینی شده است توجه به ازدوا اجباری است. ماده ۳۲ این کنوانسیون دولتها را موظف نموده که در قوانین خود مقرراتی برای ابطال و خاتمه دادن به ازدواج اجباری پیش بینی کنند.

همچنین دولتها مکلف شده اند که موارد زیر را جرم انگاری کرده و برای فاعل آن مجازات تعیین کنند.

۱-خشونت عمدی علیه تمامیت روانی که سبب آسیب جدی به فرد شود

۲-تهدیدهای مکرر به آزار جنسی

۳-خشونت عمدی فیزیکی

۴-استفاده از هریک ار اعضای بدن یا یک شی به منظور تمتع جنسی برای دخول واژینال، مقعدی و دهانی بدون رضایت طرف مقابل. این مورد حتی شامل زن و شوهرها و یک زن و شوهرهای جدا شده و یا زوجهایی که بدون علقه زوجیت زندگی می کنند خواهد شد.

۵-سبب شدن به ارتباط جنسی یک فرد با شخص ثالثی بدون رضایت

۶- تحمیل به  ازدواج

۷-اکراه و اجبار و تشویق به ختنه زنان

۸-سقط جنین و عقیم کردن زن بدون اطلاع قبلی و تایید او

در چهارچوب جرم انگاری رفتارهای فوق، این کنواسیون تاکید کرده است که مفهوم ناموس و دلایل ناموسی نمی تواند توجیه کننده هیچ یک از جرایم مذکور باشد و دولتها نمی توانند انگیزه های ناموسی که از فرهنگ و دین و غیره نشات می گیرد را عامل توجیه کننده جرایم مذکور قلمداد کنند. از دیگر موارد قابل توجه در این کنوانسیون این است که تجاوز زناشویی را نیز ممنوع کرده و آن را نوعی خشونت محسوب کرده است. این کنوانسیون در ادامه به صلاحیت محلی دادگاهها در رسیدگی به جرایم مذکور پرداخته است. سرفصلهایی نیز به عوامل تشدید کننده مجازات و اقدامات تامینی اختصاص داده شده است.

مورد قابل توجه دیگر این است که در این کنوانسیون پیش بینی شده است که خشونت جنسیتی فراگیر شده در یک جامعه، می تواند برای قربانی حق پناهندگی به دیگر کشورها را ایجاد کند. این امر مطابق با کنوانسیون مربوط به امور پناهندگان مصوب ۱۹۵۱ قلمداد شده است.

کنوانیسون مذکور در ۸۱ ماده تنظیم شده و نکات و مقررات بسیار مفید و کاملی را پیش بینی کرده است.

…………………………………….

پیوست

۱٫Council of Europe Convention on preventing and combating violence against women and domestic violence.

۲٫https://en.wikipedia.org/wiki/Convention_on_preventing_and_combating_violence_against_women_and_domestic_violence

فروردین
۷
دلایل خیانت زوج های عاشق پیشه به یکدیگر
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
father and daughters dance
image_pdfimage_print

این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛ بنابراین بهتر است به جای اینکه این مشکل را به جنگ جنسیت تبدیل کنیم، به دنبال علت خیانت‌بگردیم.

دلایل خیانت زوجین در زندگی زناشویی

یکی از ویژگی‌های ازدواج، تعهد و پایبندی هر یک از همسران نسبت به یکدیگر و حقوق متقابل است، به‌گونه‌ای که این تعهد شالودهٔ زندگی مشترک است؛ در غیر این صورت اعتماد متقابل بین همسران یا اعضا خانواده کم‌تر و کم‌تر خواهد شد. در سبب‌شناسی خیانت، دلایل متعددی را می‌توان برشمرد. تفاوت‌های شخصیتی بین افراد مختلف و تفاوت‌های فرهنگی جوامع گوناگون و حتی وضعیت‌های مختلف باعث می‌شود این دلایل و عوامل متفاوت باشند. باید بدانیم این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛ بنابراین بهتر است به جای اینکه این مشکل را به جنگ جنسیت تبدیل کنیم، به دنبال علت خیانت‌ها بگردیم.

در این زمینه، ویلیام گلاسر، روان‌شناس نامی، بیان می‌دارد: زوج‌ها زندگی مشترکشان را با عشق شروع می‌کنند، اما می‌بینند صمیمیت اولیه به‌تدریج رنگ می‌بازد. با گذشت زمان زندگی برخی از همسران به جدایی کشیده می‌شود، اما اکثریت به زندگی مشترکشان با آهنگی یکنواخت و ملال‌آور ادامه می‌دهند و برای تحمل این زندگی به مشروبات الکلی، پرخوری، استفاده از مواد مخدر یا ارتباطات نامشروع روی می‌آورند. به عقیدهٔ این روان‌شناس، مهم‌ترین انگیزهٔ زن و مرد متأهلی که به‌سوی روابط نامشروع کشیده می‌شوند، تجربهٔ مجدد صمیمیت فردی و جنسی است. چیزی که دیگر آن را در زندگی مشترکشان نمی‌یابند؛ بنابراین جذابیت روابط نامشروع بدین دلیل است که هیچ یک از طرفین، عیب‌جویی، سرزنش و شکوه نمی‌کنند یا نق نمی‌زنند. در ادامه برخی از دلایل خیانت مردان و زنان را به‌صورت تفصیلی می‌خوانید.

برگرداندن حس فردیت و استقلال

یک نظریه بر این عقیده است که انگیزهٔ چنین عملی تمایل افراد به برگرداندن حس فردیت و استقلالی است که در چهارچوب ازدواج تضعیف شده است. فرد ممکن است از نظر عاطفی به حدی از بلوغ هیجانی نرسیده باشد که بتواند در مقابل ناراحتی یا نارضایتی همسر، تمامیت خود را حفظ کند؛ به همین دلیل با جستجوی یک رابطهٔ جدید در واقع در جست‌وجو و بازسازی خود جدید است.

اطمینان خاطر از جذابیت برای جنس دیگر

برخی از افراد در پی نیاز به اطمینان خاطر از اینکه هنوز برای جنس دیگر جذاب و خواستنی هستند، به رابطهٔ خارج از ازدواج رو می‌آورند. به‌واقع، در روابط طولانی این سؤال برای برخی پیش می‌آید که آیا هنوز در بازار خریداری دارند یا خیر. تمایل به یافتن پاسخ این پرسش ممکن است آنان را به رسیدن به اهداف غیرمشروع شان سوق دهد.

عدم‌ رضایت از ازدواج و برآورده‌ نشدن نیازهای عاطفی

یکی از عوامل اصلی خیانت، روابط زن و شوهر است. زمانی که بین همسران، روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد فرد به همسر خود خیانت کند. اختلالات جنسی که به مرور زمان برای برخی به‌وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی باعث می‌شود فرد نتواند به همسر خود محبت کند و فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی باعث این خیانت‌ها می‌شود. همسرانی که به هر دلیلی از محبت و توجه مرد زندگی خود محروم باشند، معمولاً وقتی مورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار می‌گیرند ممکن است دچار انحراف شوند.

دلایل خیانت زوج های عاشق پیشه به یکدیگر

 باید بدانیم این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛

انگیزه‌ای برای پایان‌ دادن ازدواجی که دیگر رضایت‌ بخش نیست

رفتارهای زشت، نق‌زدن‌های دائمی، نزاع‌ها و مجادله‌های فراوان دستورالعمل مناسبی برای ایجاد سردرد است و در تصور برخی همسران، البته به غلط، خیانت بهترین راه فرار از جهنم خانه است و بهتر از آسپرین به درمان سردرد کمک می‌کند.

عدم‌ دسترسی به رابطهٔ جنسی در چهارچوب ازدواج

برخی از همسران در روابط زناشویی با همسر خود ممکن است تمایل به این روابط را از دست بدهند یا کم‌تر به این موضوع اهمیت بدهند که این امر ممکن است باعث فشارهای روانی و جسمانی به همسر و منجر به کج‌روی او شود.

انتقام

اگر چه همه برای انتقام‌ جویی از همسرشان به آن‌ها خیانت نمی‌کنند، اکثراً احساس می‌کنند، حال که خیانت دیده‌اند، آن‌ها نیز مجاز به مقابله به مثل هستند. برخی تصور می‌کنند باید طعم تلخ دارویی را که به آن‌ها خورانده شده به همسرشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آنچه که بر سر همسرشان آمده بشوند.

کسب هیجان و تنوع

بعضی مواقع هم رابطهٔ خارج از ازدواج فقط به منظور کسب هیجان و تنوع اتفاق می‌افتد؛ یعنی هیچ شکایت یا نارضایتی خاصی در ازدواج وجود ندارد فقط برخی افراد به دنبال هیجان رابطهٔ خارج از ازدواج هستند. در واقع پنهان‌کاری و راز موجود در یک رابطهٔ غیرقانونی به جذابیت رابطهٔ خارج از ازدواج می‌افزاید.

محیط خانوادگی نامطلوب

در میان علل دیگر عهد شکنی می‌توان محیط خانوادگی را بررسی کرد. بی‌وفایی یکی از والدین ممکن است باعث بی‌اعتمادی فرزندان شود؛ زیرا کودکان والدین خود را سرمشق قرار می‌دهند و آن‌ها را ایده‌آل‌ترین افراد منبع قدرت می‌پندارند. ممکن است تصور کنند پدر و مادر کامل‌ترین انسان‌های روی زمین هستند؛ از این رو سعی به تقلید از رفتار آن‌ها می‌کنند. تعارضات بین والدین، کشمکش‌ها، مسائل عاطفی نگرش نوجوانان را نسبت به ازدواج تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. تجارب کودکی رفتار بزرگسالی را شکل می‌دهد. والدین بی‌وفا، مُهر تأیید بر بی‌وفایی می‌زنند و آن را برای فرزندان خود قابل‌توجیه می‌کنند. این کودکان در آینده ممکن است از برقراری رابطهٔ صمیمانه بر پایه اعتماد متقابل اجتناب کنند و به‌راحتی با برقراری رابطهٔ سطحی با همسر خود یا دیگری به زندگی خود و دیگران ضربه وارد کنند.

سایر علل مؤثر

برخی مطالعات نیز نشان می‌دهد عوامل دیگری نیز در بروز خیانت مؤثر هستند؛ به عنوان مثال سن عامل مهمی است. افراد بین هجده تا سی‌سال تقریباً دوبرابر افراد بالای پنجاه‌سال احتمال رابطهٔ خارج از ازدواج دارند. نگرش آسان‌گیر و علاقهٔ زیاد به رابطهٔ جنسی با میزان رابطهٔ خارج از ازدواج همبستگی دارد. شرایط زندگی و کاری نیز نقش مهمی در رابطهٔ خارج از ازدواج دارد. گمنامی موجود در سفرها، جمعیت و گمنامی موجود در شهرهای بزرگ نیز به احتمال ایجاد این گونه روابط اضافه می‌کنند. افرادی که روابط ضعیفی با دوستان، اقوام و آشنایان برقرار می‌کنند یا از فعالیت‌ها و تعهدات مذهبی کم‌رنگی برخوردارند، بیشتر احتمال خیانت به تعهد ازدواج را دارند. همچنین احتمال بی‌وفایی در افرادی که تحصیلات عالیه دارند، در مقایسه با افرادی که از تحصیلات عالیه برخوردار نیستند، بسیار بیشتر است. پژوهشی دیگر تأثیر عواملی را بر روابط خیانت بررسی کرده‌اند که عبارت‌اند از: تعداد فرزندان، طلاق قبلی، رضایت پیش از ازدواج، آمادگی برای ازدواج، داشتن دوستانی که روابط خارج از زناشویی داشته‌اند و گذشتهٔ اجتماعی.

منبع: خبرگزاری آریا 

اسفند
۱۰
به معلمم گفتم پدرم مرا می‌کشد
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
bigstock-Depressed-Disabled-Women-91525436-e1454609483141
image_pdfimage_print

Photo: pedrosala/bigstockphoto.com

ترجمه: سام زندی

پدرم خیلی بداخلاق بود، و به نظرم، اگر در هر محیط فرهنگی دیگری هم بزرگ شده بود، باز خلق و خوی بدی داشت. از یک طرف، برای من و برادرم یا هر مرد و زنی که از نظر فرهنگی از او قوی‌تر بود، قیافه می‌گرفت. بعضی از مردها از فرهنگ خودشان به عنوان بهانه‌ای برای خشونت استفاده می‌کنند. ولی پدر من هیچ وقت توضیحی درباره رفتارش با من نداد، جزء این که همیشه تقصیر من بود. به خاطر کارهایی که می کردم، یا نمی کردم. همیشه گناه من بود و نه او. از طرف دیگر، من همیشه بنا بود یک «دختر خوب یونانی» باشم، در حالی که قطعا یک دختر خوب یونانی نیستم.

پدرم هرگز دلیلی برای بدرفتاری‌اش بیان نمی‌کرد، جزء این که همه چیز تقصیر من است و هیچ ربطی به رفتار خود او ندارد. توقعاتی که از من داشت، این احساس را به من می‌داد که انگار فرزند خوبی برایش نبوده‌ام. این توقعات، روی برادرم هم اثر می‌گذاشت. پدرم مثل همه مردهای یونانی در ارتش یونان خدمت کرده بود. خوب به یاد می‌آورم که برادرم خیلی کوچک بود، یادم نیست چه کار داشت می‌کرد، ولی یادم می‌آید که پدرم داشت او را به روش ارتش یونان تنبیه می‌کرد. پدرم خیال می‌کرد این راه درست تنبیه یک پسربچه است، چون یک پسربچه یونانی باید وقتی بزرگ شد، یک مرد یونانی بشود.

پدرم با خانواده خودش خیلی گرفتاری داشت. چون عاشق مادرم شده بود – که اهل آلمان بود – و بیرون از جامعه یونانی ازدواج کرده بود. خانواده پدرم، مادرم را قبول نکردند. اولین‌بار که قبولش کردند، زمانی بود که برادرم را به دنیا آورد، ولی این اتفاق خوب هم، از چشم خانواده پدرم، خراب شد چون مادرم یک اسم غیریونانی روی برادرم گذاشت و به این ترتیب، رسوم یونانی را زیر پا گذاشت. به نظرم یکی از معدود مواقعی بود که مادرم جلوی پدرم ایستاد. پدرم نمی‌خواست نزد خانواده‌اش برگردد و بگوید که پسرش اسم درست و حسابی‌ای ندارد. تولد برادرم را در آخرین لحظه ممکن ثبت کردند.

درگیری پدرم با خانواده‌اش فقط یکی از دلایل بداخلاقی او بود. یونانی بودن، بر توقعات او از رفتار صحیح اثر می‌گذاشت. راستش من یک «دختر خوب یونانی» نیستم، به همین دلیل، هر چه از تصویر ذهنی او درباره آن‌چه که باید باشم دورتر می‌شدم، بیشتر عصبانی می‌شد. این را بگویم که به نظرم حتا اگر یونانی هم نبود، باز همه چیز را گردن من می‌انداخت و خلق بدی می‌داشت. از مادرم توقعات کمتری داشت تا از من. من کسی بودم که قرار بود یک دختر خوب یونانی باشم. خاطره اصلی که از مادرم دارم این بود که توی اتاق خوابش می‌رفت و در را می‌بست.

صحبت کردن از تجربه‌هایم

چه در کودکی و چه در بزرگسالی، جلب علاقه مردم به گوش کردن و توجه کردن به سرگذشت من، برایم مشکل بوده است. آدم‌ها از شنیدن داستان من خیلی ناراحت می‌شوند. من در مورد آسیب مغزی مقداری آموزش دیده‌ام، و وقتی به دیگران می‌گفتم که سرم به خاطر خشونت آسیب دیده است، آن‌ها به بقیه حرف‌هایم گوش نمی‌کردند چون ظاهرا خیلی ناراحت‌شان می‌کرد. ممکن است به آدم بگویند: «اگر نمی‌خواهی درباره‌اش حرف بزنی، طوری نیست، چون نمی‌خواهم ناراحتت کنم.» ولی آن‌چه که در واقع دارند می‌گویند این است که «نمی‌خواهم خودم را ناراحت کنم.» به نظرم می‌آید که آدم می‌تواند درباره خشونت یا معلولیت صحبت کند، ولی اگر در مورد هر دو با هم حرف بزند، دیگران طاقت شنیدنش را ندارند.

یادم می‌آید یک زمانی خیلی احساس تنهایی می‌کردم که چنین تجربه‌ای دارم. حالا که پانزده سال از آن زمان می‌گذرد، متاسفانه عده زیادی از زن‌ها و مردهایی را می‌شناسم که تجربه‌های مشابهی دارند، ولی به دلیل این‌که بیشتر افراد جامعه نمی‌توانند به این حکایت‌ها گوش کنند، هنوز باید ساکت بمانند و احساس تنهایی کنند.

آدم‌ها می‌توانند به حکایت  معلولیتِ ناشی از تصادف رانندگی یا بیماری مزمن گوش کنند، ولی نه به معلولیتِ ناشی از خشونت یک عضو خانواده. اگر بگویی که معلولیتت نتیجه یک حمله خیابانی بوده، دیگران طاقت می‌آورند. یعنی می‌گویند: «چه بد»، ولی باز هم واکنش آن‌ها بهتر از زمانی است که می‌فهمند حمله، کار یک عضو خانواده خودت بوده است.

آن زمانی که من در معرض خشونت بودم، بچه‌ها را تشویق نمی‌کردند که بدرفتاری را برملا کننند. امیدوارم حالا وضع عوض شده باشد. امیدوارم که اگر یک بچه فراری را پیدا کردند و به پاسگاه پلیس بردند، و بچه بگوید که حاضر است هر جایی برود ولی پیش پدرش برنگردد، پلیس از او سئوال‌هایی بکند. راستش یادم نیست موقعی که من و برادرم را به بیمارستان می‌بردند، از ما چه پرسیدند، ولی امیدوارم که کارکنان بیمارستان سئوال‌های مناسبی بپرسند. امیدوارم مردم حالا آگاه‌تر شده باشند. امیدوارم آدم‌ها حالا بیشتر به ناگفته‌های قربانیان عادت کرده باشند. امیدوارم اگر کسی در چندین خانه را زد، حداقل یک نفر از او بپرسد قضیه چیست. آدم نمی‌داند کجا برود، فقط دلش می‌خواهد کسی بپرسد چه به سرش آمده است. قربانی حتی اگر کمک هم بخواهد، هیچ نمی‌داند کجا برود.

 مراکز خدماتی چگونه کمک می‌کنند

یادم می‌آید یک‌بار به معلمم گفتم که اگر کاری از من سر بزند پدرم مرا می‌کشد. منظورم این نبود که حتما مرا می‌کشد، ولی می‌خواستم بگویم که نگران خشونت پدرم هستم. واکنش معلمم این بود که «طوری نمی‌شود»، ولی من بی‌نهایت ترسیده بودم و دلم آرام نمی‌گرفت. به نظرم، این نمونه دیگری است که نشان می‌دهد لازم است بپرسیم «دلیل این ترس چیست؟» می‌دانم که گوش کردن به سرگذشت بعضی‌ها سخت است، ولی اگر به حرف دل آن‌ها گوش نکنیم، وضع را برای‌شان از آن‌چه هست بدتر می‌کنیم.

اگر می‌خواهید در مورد موضوعی که شنیده‌اید کسی کمک‌تان کند، حتما دنبال کمک بروید. شاید به عنوان امدادگر لازم باشد بعد از شنیدن حرف‌های طرف، با او صحبت کنید، یا شاید ندانید چه باید بکنید، چون شنیدن آن حرف‌ها برای‌تان سخت و ناراحت‌کننده است. شاید مثل نصیحت مادرانه باشد، ولی مهم‌ترین مسئله این است که بگذارید طرف، قضیه را تعریف کند و با احترام به حرف‌هایش گوش بدهید. از آن‌جا به بعد، مسئله این است که چه باید کرد، و اگر نظر طرف این باشد که «نمی دانم»، آن وقت بهترین پاسخ این است که «پرس و جو می‌کنم و به تو خبر می‌دهم.»

تجربه به من می‌گوید که فرستادن زن‌ها به پاسگاه پلیس، بهترین پاسخ نیست، بلکه اغلب احتمالا بدترین پاسخ است. شاید مامورهای پلیس بهتر شده باشند، ولی یادم هست یک بار که اصلا نمی‌خواستم نزدیک پدرم باشم، خبردار شدم که دارد نزدیک محل زندگی من، یک مغازه می‌خرد. روشن است که در آن موقع به یک حکم قضایی احتیاج داشتم که پدرم را از من دور نگه دارد، ولی نمی‌دانستم چطور می توانم درخواست حکم بدهم. برای همین رفتم به پاسگاه پلیس و قضیه را تعریف کردم. وقتی حرفم تمام شد، دو مامور مرا به یک اتاق بردند و بازجویی کردند. به این نتیجه رسیدند که لازم است کس دیگری با من حرف بزند، و مرا نیم ساعت در اتاق بازجویی تنها گذاشتند. با دو کاراگاه برگشتند. این دو نفر مجبورم کردند قضیه را از اول تا آخر دوباره تعریف کنم. آن قدر از من خواستند قضیه را تعریف کنم که گیج شدم. سئوال‌های زیادی پرسیدند که هیچ ربطی به دلیل حضور من در آنجا نداشت. مثلا درباره معلولیت من پرسیدند. بعد پرسیدند که می‌خواهم  شکایت کنم یا نه، که من گفتم نمی‌توانم چون مدت‌ها از ماجرا می‌گذرد. روش بازجویی‌شان وحشتناک بود. دست آخر هم اطلاعاتی را که لازم داشتم به دست نیاوردم چون من نمی‌دانستم چه می‌خواهم و پلیس هم نمی‌فهمید چه لازم دارم. مشکل این بود که فقط لازم بود بگویم «لطفا در مورد حکم قضایی برایم توضیح بدهید تا بتوانم تصمیم بگیرم که می‌خواهم درخواستش را بدهم یا نه.» این ماجرا مربوط به چند سال پیش است، و امیدوارم روش پلیس بهبود پیدا کرده باشد.

زن‌های دچار معلولیت، به اطلاعات مربوط به خشونت جنسیتی دسترسی ندارند. همه چیز به طور مجزا دسته‌بندی شده است. اگر زنی باشید که خدمات معلولیت دریافت می‌کنید، اطلاعات مربوط به معلولیت به دست‌تان می‌رسد، ولی نه اطلاعات عمومی درباره جامعه محلی شما. البته استثناء هم وجود دارد و بعضی امدادگرها کارشان خیلی خوب است، ولی اگر عضو یک برنامه روزانه هستید یا در خدمات تجاری کار، یا در یک واحد مسکونی اجتماعی زندگی می‌کنید، احتمال این که اطلاعاتی درباره خشونت خانوادگی به دست‌تان برسد خیلی کم است.

خدمات اجتماعی عمومی بهترند، ولی گذشته از موضوع دسترسی فیزیکی، بعضی امدادگران فکر می‌کنند که مهارت لازم را برای کمک به افراد دارای مشکلات جدی ادراکی و ارتباطی را ندارند. این مسئله که رسیدگی به زنان معلول بیشتر طول می‌کشد، برای موسسات خدماتی که نیروی انسانی کافی ندارند مشکل‌ساز است. ارائه اطلاعات به شیوه‌های دیگر هم یک مسئله است. اطلاعات موجود است، ولی چه اندازه در دسترس شماست؟ مشکلات جدی دیگری هم وجود دارد. برای نمونه، بسیاری از سازمان‌های اجتماعی به دلیل کمبود منابع مالی، قادر به پرداخت دستمزد مترجم ناشنوایان نیستند.

منابع، مسئله مهمی است. به نظرم آگاهی و اشتیاق بیشتری وجود دارد – که البته میزانش در بین امدادگران متفاوت است – ولی مشکل منابع هنوز پابرجاست، مثلا این که چند پناهنگاه وجود دارد که برای معلولین قابل دسترسی باشد؟ و در این زمینه چه کاری از دست‌شان بر می‌آید؟

منبع: DVRCV

آذر
۲۶
شوهرم کتکم می‌زند، چطور طلاق بگیرم؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , ,
Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو – وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! خانم ۴۰ ساله‌ای هستم که دو فرزند دارم. شوهرم در خانه خیلی بدرفتار است، به طوری که بر سر مسائل کوچک مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. به خاطر بچه‌هایم تا حالا تحمل کرده‌ام اما دیگر نمی‌توانم. چند روز پیش پس از بازگشت از یک مهمانی به بهانه اینکه نباید حرفهایی را می‌زدم و اینکه به برخی‌ بی‌احترامی کرده‌ام مرا به شدت کتک زد. بینی من شکست و پیشانی‌ام به شدت آسیب دید. به درمانگاه رفتم و معالجه شدم.

فکر نمی‌کنم که رفتار شوهرم تغییر کند و اصلاح شود چون سالهاست که همین رفتار را دارد. قبلا هم بار‌ها مرا کتک زده است حتی یک بار مقابل خانواده‌اش به من سیلی زد. وقتی هم که می‌گویم چرا چنین رفتاری می‌کنی می‌گوید من شوهرت هستم و طبیعی است عصبانی بشوم. می‌گوید تقصیر خودت است که کارهایی می‌کنی که من عصبانی می‌شوم.

به هر حال من الان در خانه برادرم هستم و قصد دارم از او شکایت کنم و طلاق بگیرم. راه دیگری برای من باقی نمانده است. لطفا راهنمایی کنید که چطور می‌توانم شکایت کنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از وضعیت پیش آمده برای شما. ایا منظورتان از شکایت این است که می‌خواهید نسبت به ضرب و جرح شکایت کنید؟

پرسشگر: بله. هم نسبت به ضرب و جرح و هم می‌خواهم جدا بشوم.

وکیل خانه امن: نسبت به ضرب و جرح می‌توانید شکایت کیفری کنید و شوهرتان را تحت تعقیب قرار دهید. جنایت عمدی بر عضو یا‌‌ همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم می‌داند و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد.

مجازات ضرب و جرح عمدی قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. مقررات و مقدار دیه در مواد ۴۴۸ الی ۷۲۷ قانون مجازات اسلامی بیان شده است.

پرسشگر: پس مجازات ایشان فقط دیه خواهد بود؟

وکیل خانه امن: بستگی به آسیب‌های وارده به شما دارد. علاوه بر مجازات دیه، در برخی موارد ممکن است شوهری که همسر خود ضرب و جرح همسر خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. با این توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات): «هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

بنابراین اگر وضعیت شما با ماده فوق مطابقت می‌کند احتمال محکوم شدن ایشان به حبس نیز وجود دارد اما اگر آسیب در حد شکستن بینی و یا خراش و کبودی باشد فقط حکم به دیه داده می‌شود. در این مورد دادسرا شما را به پزشکی قانونی معرفی می‌کند و پزشکی قانونی پس از معاینه میزان و کیفیت آسیب‌ها را گزارش می‌کند. این گزارش در جریان دادگاه در اختیار قاضی پرونده قرار می‌گیرد.

پرسشگر: برای شکایت باید به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: باید به دادسرای حوزه خانه مشترکتان بروید و شکایت خود را مطرح کنید. توجه کنید که تمامی مدارک و شواهدی که ضرب و جرح را ثابت می‌کند باید ارائه دهید. به عنوان مثال گزارش درمانگاهی که به آنجا مراجعه کردید، استشهادیه از همسایگان و آشنایان مبنی بر ضرب و جرح، شهادت فرزندانتان و دیگر کسانی که از موضوع اطلاع دارند از جمله مواردی است که می‌تواند در دادگاه ادعای شما را ثابت کند.

پرسشگر: در مورد طلاق چطور؟ آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: یکی از مواردی که برای زن حق جدایی ایجاد می‌شود ضرب و جرح و سوء‌رفتار شوهر است. برای تقاضای طلاق شما باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید. در دادخواست رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید و مدارک لازم از جمله پرونده درمانی و استشهادیه محلی را ضمیمه کنید. دادگاه اگر تشخیص دهد که زندگی برای شما سخت و غیر قابل تحمل شده حکم طلاق را صادر خواهد کرد. اما قبل از اینکه یک طرفه تقاضای طلاق بدهید با شوهرتان صحبت کنید تا به طلاق توافقی راضی شود زیرا طلاق توافقی خیلی راحت‌تر به نتیجه می‌رسد. در مورد جنبه‌های مالی نیز اگر توافق کنید که بر اساس توافق عمل می‌شود اگر توافق نکنید دادگاه شوهرتان را ملزم به پرداخت مهریه و اجرت المثل می‌کند.

مهر
۲۲
یائسگی، افزایش خطر خشونت‌های بالقوه؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Photo: soupstock/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: soupstock/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

از وقتی شوهر تهمینه سرش جای دیگری گرم شده، او ساعت های بیشتری را برای وارسی تنش جلوی آینه می گذراند. دقتش به ریزترین چروک­ها، به برآمدگی شکمش و به چربی هایی که با گذر زمان و با چهاربار بارداری زیر پوستش دویده، به تمام بی مهری ها و کم محلی هایی که در طول چند سال اخیر تاب آورده، به شب هایی که شوهرش جاکن شده و رختخوابش را انداخته وسط آشپزخانه و جلوی چشم عروس ها و دامادهایش، از او دوری کرده، بیشتر شده است.

شش سال پیش اولین بار تهمینه متوجه بی وفایی همسرش شد. روزهایی که خیال می کرد کشتی شکسته زندگی پرتلاطمشان به لنگرگاه صلح و آرامش رسیده و حالا وقتش شده که بعد از این همه سال بچه داری، درکنار همسرش به یک سکون و آرامش نسبی برسد و سالهای بازنشستگی شان را بگذرانند.

آن روزها آخرین دخترشان هم ازدواج کرده و رفته بود. عکس دخترک را که در جیب کت همسرش دید دعواشان بالا گرفت. درست همسن و سال آخرین دخترشان بود که چند ماه پیش، جشن خانه بخت رفتنش را گرفته بودند. مرد اولش انکار کرد اما به سرعت تسلیم شد. او چیزی گفت که تمام باور تهمینه به همراهی سال های طولانی عمرش فرو ریخت. «قرار نیست من تا بمیرم عمرم را پای زن سترونی مثل تو حرام کنم.»

چندی بعد در یک یاداشت اتفاقی از قول همسرش به دخترک بیچاره ای که به امید نان و نوایی لابد وارد زندگی شان شده بود خواند: « بگذار این زنک آویزان رهایم کند، این گند چاله دهان، بعدش هر چه تو بگویی؛ چشم.»

تهمینه این روزها زود عصبانی می شد، بدخلق و زودرنج و بی حوصله بود، مدام احساس گُرگرفتگی می کرد. تمام سال های جوانی اش در بچه آوری و تربیت فرزندانش گذشته بود، و حالا بدون آنکه آمادگی ذهنی اش را داشته باشد، به جرم یائسه شدن، طرد شده و جایش را با زن جوانتری عوض کرده بودند.

یائسگی هم زنانه و مردانه دارد

دکتر ابوطالب صارمی، رئیس مرکز تحقیقات سلولی صارم در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، علاوه بر زودرنجی و بدخلقی که از عوارض کاهش استروژن

 در زمان یائسگی است به  تغییرات فشار خون، سوءهاضمه، جوش زدن صورت، خشکی بدن، کاهش میل جنسی، بی خوابی ، گر گرفتگی و یا احساس سرما و گرمای بی دلیل در این دوران اشاره می کند.

از آن جایی که یائسگی و کاهش هورمون های استروژن در زنان همراه با ازبین رفتن قابلیت باروری است، این باورغلط وجود دارد که فقط زنانند که تجربه یائسگی را از سر می گذرانند. اما دکتر صارمی در همین گفت و گو تاکید می کند که یائسگی الزاما به دنیای زنانه تعلق ندارد.

به یائسگی مردان “آندروپوز” گفته می‌شود و علایمی مانند تغییرات رفتاری، عصبانیت، عرق کردن، گر گرفتن، احساس سرما، کاهش تمایلات جنسی، خستگی و به تدریج پیری زودرس، پوکی و شکستگی استخوان و حتی سرطان پستان در دوران یائسگی مردان نیز وجود دارد.

دکترکاظم فصیحی در مورد یائسگی مردان به خانه امن می گوید: «کاهش هورمون جنسی مردانه یا تستوسترون شباهت های بسیاری با وضعیت زنان در دوران یائسگی ایجاد می کند. آنها با کاهش میل جنسی و احساس غم و رنج مواجه می شوند، فعالیت جسمی کمتری دارند، خوابشان با عدم تعادل مواجه می شود، استرس دارند و عضلاتشان به تدریج کاهش پیدا می کند و با اینکه توانایی باروری خود را حفظ می کنند اما درگیر افسردگی، دیابت و سندرم متابولیک می شوند.»

شاید اگر مردان میانسال نسبت به بروز یائسگی مردانه، عوامل، نشانه ها و تغییرات فیزیکی شان آگاهی داشته باشند و بدانند که توانایی های فیزیکی شان دائمی و ماندگار نخواهد بود، کمتر، بی محابا و بی دریغ،  مرتکب خشونت خانگی نسبت به همخانه سالیانشان در روزگار یائسگی شوند.

آنچه که برای دوران یائسگی باید بدانیم!

شهناز نیازی کارشناس روانشناسی و علوم تربیتی به مسئله کم شدن میل جنسی در زمان یائسگی اشاره می کند:«در روزهای میانسالی، زن‌ها با کاهش میل جنسی بیشتری مواجه اند. شاید به همین دلیل است که در این شرایط تحت خشونت های سخت روانی قرار گرفته و طردشدگی را عمیقا تجربه می کنند. ازدواج مجدد مردان در این دوران بیشتر از سایر دوره های زندگی است.»

او تاکید می کند که:«مسئولیت حفظ و نگهداری خانواده عمدتا بر دوش زن هاست، مردها به مسائلی همچون بچه داری و خانه داری کمتر درگیرند، وقت آزاد بیشتری دارند. چون وقتشان در بیرون از چهاردیواری خانه می گذرد، به لحاظ روانی کمتر تحت فشارند. در نتیجه امکان توجه به نیازهای جنسی و جسمی شان را در دوران میانسالی با فراغت بیشتری دارند.»

این مشاور به احساس طردشدگی زنان اشاره می کند:« در این دوران زنها بیشترین احساس طردشدگی را تجربه می کنند. احساس غم و حس عمیق خواستنی نبودن ، چیزی است که زنان میانسال را آزار می دهد. آنها از طرف مرد زندگی شان با بی میلی روبرو می شوند و تنشان کمتر جذاب و درگیر کننده است.»

طبیعی است که فرزندان از مادر دور شده اند. زنها به انزوا رو آورده اند و کمتر در مرکز توجه اند. جسمشان دچار تغییرات شده است. خودشان را در آینه می بینند. جسمشان نسبت به گذشته تحلیل رفته و کمتر توجه جلب می کند، مجموعه این تغییرات، احساس طردشدگی ایجاد کرده و کمبود هورمون ها به افسردگی، یاس و پوچی زنان یائسه دامن می زند.

از این کارشناس در مورد راه کنترل این وضعیت دشوار و رسیدن به تعادل را می پرسم: « در وهله نخست زنها باید به خودشان، سلامتی و زیبایی و احساس آرامششان تمرکز کنند. برای خودشان وقت بگذارند و به پزشک مراجعه کنند. آنها بایستی مسئله هورمون درمانی را جدی بگیرند و استرس های ناشی از کمبود هورمون را کنترل کنند. دقت کنند داروهایی که می خورند به لحاظ جسمی آنها را قوی تر نگه می دارد، آنها به مشاوره و همراهی نیازمندند چون یک مشاور خوب می تواند به تقویت اعتماد به نفسشان کمک کرده و در نحوه مواجه با همسر و فرزندان ، یاری گرشان باشد.»

او اما پاشنه آشیل و شیوه موثر تقویت قدرت زنان میانسال را در افزایش فعالیت های اجتماعی می داند: « شاید در این دوران چندان ضروری به نظر نرسد و آنها میل بسیاری به خانه نشینی داشته باشند، اما فعالیت اجتماعی ، کمک های داوطلبانه در گروه های خیریه، سفرهای دسته جمعی و فعالیت های گروهی می تواند زنان طردشده در میانسالی را به سمت قدرت و زندگی برگرداند.»

به گفته او «همراهی با گروه همسالان بسیار تسلا دهنده است. مسافرت های گروهی با هم سن و سالها یا دوستان قدیمی ، ورزش دسته جمعی و کشف علاقمندی های مشترک در یک گروه مشخص، می تواند احساس مفید بودن ایجاد کرده و نیازهای روحی شان را ارضا کند. در این شرایط وقتی به حس زیبای مفید بودن برسند، قطعا بهتر می توانند با مشکلی که در دنیای شخصی شان ایجاد شده و با تغییرات دنیای کوچک شخصی شان تطبیق پیدا کرده و احساس خشم و افسردگی شان را در قالب فعالیت های اجتماعی و کارآمد هدایت کنند.»

مهر
۲۲
دیگر تحمل این زندگی را ندارم
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Face emotional expression of sadness. Unhappy worried thinking woman depressed girl deep in thought. Female contemplating life.
image_pdfimage_print

Photo: Voy/ Bigstockphoto.com

کاش آن روز که به قول خودم عاشق شده بودم، کمی هم به حرف های دلسوزانه پدر و مادرم می اندیشیدم تا این طور بدبخت و شرمگین نشوم. ۱۱سال از بهترین روزهای جوانی ام را با مردی که هیچ بویی از انسانیت نبرده، سپری کردم و تنها سوختم و ساختم، چراکه باعث همه بدبختی هایم خودم بودم. اصرارهای من برای رضایت دادن پدرم به ازدواج با «معراج»، در واقع پا گذاشتن به دنیای واهی بود که آن را در ذهن مغشوشم ساخته بودم و نتیجه آن جز فلاکت و بیچارگی، چیز دیگری نبود و …

زن ۲۸ساله ای که رنگ به رخسار نداشت و غمی دردناک در چهره پریشانش نمایان بود، به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد، گفت: در دوره دبیرستان با یکی از همکلاسی هایم که به تازگی وارد مدرسه شده بود، دوست شدم و خیلی زود رابطه ما با یکدیگر صمیمانه شد. «هدی» برادری بزرگ تر از خودش داشت که گاهی اوقات جلوی در مدرسه منتظرش می ماند و این باعث آشنایی من و برادر هدی شد. مدت زیادی از این ماجرا نگذشته بود که هدی شروع به تعریف و تمجید از من کرد و مدعی شد این ها گفته های برادرش است که در خانه درباره من صحبت کرده است.روزها می گذشت و من دلباخته «معراج» شده بودم و به طور پنهانی با او رابطه تلفنی برقرار کردم. مدتی بعد، خانواده هدی به خواستگاری ام آمدند. پدرم در همان ابتدا، رفتارها و گفتارهای معراج و خانواده اش را نپسندید و اعلام مخالفت کرد. اما من که عاشق معراج بودم، آن قدر پافشاری کردم که پدرم مجبور به رضایت شد و ما به عقد یکدیگر در آمدیم. زمان زیادی از ازدواجمان نگذشت که متوجه اشتباهم شدم ولی چاره ای جز صبر و تحمل نداشتم. معراج زیر بار مسئولیت خانه و زندگی نمی رفت و به هر بهانه ای از پدرم تقاضای پول می کرد. هر بار که پدرم مبالغ زیادی برای تأمین هزینه های زندگی ما می داد، من دچار عذاب وجدان می شدم، چراکه انتظار چنین زندگی را نداشتم که معراج برایم ساخته بود ولی او هیچ ابایی از این موضوع نداشت و تأمین خرج و مخارج زندگی مان را وظیفه پدرم می دانست.من با سختی و مشقت، روزگار می گذراندم ولی او به خوشگذرانی با دوستانش و زنان خیابانی می پرداخت و هر زمان که اعتراض می کردم، عنوان می کرد چرا خودت قبل از ازدواج با من ارتباط داشتی؟! در این میان، جرأت هیچ گلایه و شکایتی نزد پدر و مادرم را نیز نداشتم، چراکه از ابتدا آینده ام را پیش بینی می کردند ولی اصرار خودم موجب بنای این زندگی فلاکت بار شد. با این که چند ماهی است باردار شده ام اما معراج هیچ توجهی به من ندارد و باز هم به کارهای ناشایست خود ادامه می دهد. من در زندگی با معراج کمبودها و سختی های زیادی را تحمل کردم ولی خیانت های او را دیگر نمی توانم نادیده بگیرم و تحمل این زندگی خفت بار را ندارم.

منبع: رکنا 

مهر
۱۶
اتفاقی تکان‌دهنده در حوالی اراک: حراج سه نوزاد!
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , , ,
1409730079077_3ghol-8-th3
image_pdfimage_print

Photo: isna.ir

با اختلاف یک دقیقه، پا به این دنیا گذاشته‌اند اما سرنوشت هر سه‌شان یکسان بوده است. آنها به این خاطر که زودتر از موعد متولد شده‌اند، همچنان در دستگاه نگهداری می‌شوند.

به گزارش ایسنا، «میزان» در ادامه نوشت: مادرشان ۳۳ ساله است و همسر دوم مردی شده که هنوز درگیر پرداخت مهریه همسر اولش است.

در روستای آنها دختر که سنش از ۳۰ سال می‌گذرد باید حتما به خانه بخت برود و «مژگان» به اجبار خانواده، با مردی که ۲ سال از خودش بزرگ‌تر بوده و از همسر اولش جدا شده، ازدواج کرده است.

آنها درگیر مشکلات عدیده‌ای هستند و مژگان و سعید هیچ گاه نتوانسته‌اند از پس مخارج زندگی‌شان برآیند.

آنها در روستایی در حوالی شازند از توابع استان مرکزی زندگی می‌کنند و مرد خانواده کار مشخصی ندارد. با این شرایط، او از همان ماه‌های نخست زندگی مشترکشان تاکید زیادی به فرزندآوری داشته و سرانجام پس از گذشت ۳ سال، خواسته مرد با تولد «نیکا»، «سارا» و «خورشید» برآورده می‌شود. مردی که می‌خواسته پدر یک فرزند شود، حال با تولد سه قلوها غافلگیر شده و به فکر فروش فرزندانش افتاده است.

او در ابتدا، بهای ۴۰ میلیون تومان را برای هر یک از فرزندان خود تعیین کرده اما زمانی که با استقبال خریداران تهرانی مواجه نشده است، قیمت در نظر گرفته برای فرزندانش را پایین آورده است.

فاطمه یزدان‌پور – مددکار اجتماعی موسسه خیریه مهرآفرین – توضیحاتی را در رابطه با وضعیت زندگی مژگان و تلاش‌های همسر او برای فروش فرزندانش مطرح کرده است.

وی در این رابطه می‌گوید: یک هفته قبل، مژگان برای وضع حمل به یکی از بیمارستان‌های اراک مراجعه می‌کند. او به این خاطر که توان پرداخت هزینه‌های بیمارستان را نداشته از طرف مددکاران بیمارستان به موسسه خیریه مهرآفرین معرفی می‌شود.

وی می‌افزاید: زمانی که با مژگان مواجه شدیم او اعلام کرد که همسرش قصد دارد سه قلوها را به فروش برساند.

این مددکار اجتماعی با اشاره به تولد زودهنگام سه‌قلوها می‌گوید: به علت شرایط ویژه مادر، سه‌قلوها ۴۰ روز زودتر از موعد مقرر به دنیا می‌آیند و به همین خاطر باید در دستگاه نگهداری می‌شدند.

یزدان‌پور می‌افزاید: همان زمان شرایط را برای بستری‌ماندن سه‌قلوها در بیمارستان فراهم کردیم و مقرر شد این ۳ نوزاد در دستگاه نگهداری شوند تا به شرایط عادی بازگردند.

وی آشنایی پدر نوزادان با یک زن در بیمارستان را یکی از اصلی‌ترین دلایل تشویق پدر به فروش فرزندان خود می‌داند و می‌گوید: روزی که ۳ قلوها متولد شدند، «سعید» پدر سه نوزاد با یک زن که خود را کارمند بازنشسته یکی از نهادهای دولتی معرفی کرده، آشنا می‌شود. با توجه به انگیزه پدر سه قلوها برای فروش نوزادانش، بحث فروش آنها مطرح می‌شود. او در ابتدا برای هر کدام از آنها قیمت ۴۰ میلیون تومان را تعیین می‌کند اما پس از چانه‌زنی‌های زیاد، حاضر می‌شود هر کدام از نوزادان خود را به بهای ۲۰ میلیون تومان بفروشد.

این مددکار اجتماعی می‌افزاید: مادر نوزادان موضوع فروش سه‌قلوها را فاش کرد و ما نیز متوجه شدیم که پدر قصد دارد فرزندان خود را به دست یک زن بسپارد تا راهی تهران شود و نوزادان را به یک خانواده واگذار کند. این طور به نظر می‌رسید که پدر در حال جر و بحث برای افزایش بهای نوزادان است تا علاوه بر کسب درآمد، مبلغی را نیز به پدر و مادر خود بدهد.

یزدان پور از ارسال گزارش مددکاری به دادستانی خبر می‌دهد و می‌گوید: گزاش مددکاری و وضعیت فرزندان با همکاری اورژانس اجتماعی در اختیار دادستان قرار گرفت و خوشبختانه با حکم دادستان اراک، مقرر شد سه قلوها به علت عدم صلاحیت خانواده، برای نگهداری از فرزندان به سازمان بهزیستی واگذار شوند.

وی از ارائه خدمات به مادر نوزادان خبر می‌دهد و می‌گوید: مژگان اکنون تحت نظارت موسسه ما قرار دارد و خدمات بهداشتی و درمانی به او ارائه می‌شود.

منبع: ایسنا

مهر
۸
افق‌های جهانی پیش روی خانواده
این سو و آن سو خبر
۰

Photo: Rido81/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Rido81/bigstockphoto.com

آنچه در بحبوحه این نبرد جهانی باید در نظر داشت، این است که خانواده را نمی‌باید به‌تنهایی مکانیسم تولید و بقای نسل انسانی، و یا مکانیسمی اجتماعی در جهت حیات و جامعه‌پذیری و مرکز عطوفت دانست. تنها در نظر گرفتن هم‌زمان این دو کارکرد اساسی است که تعریف حقیقی خانواده را به‌دست می‌دهد و می‌تواند روند صحیح خانواده را از روند ناصحیح آن مشخص کند.
نهاد خانواده، اولین، اصلی‌ترین و کوچک‌ترین واحد اجتماعی است. خانواده از آغاز تاریخ بشر وجود داشته و اکنون، حتی با گذر دهه‌ها از پیدایش تفکرات فمینیستی و فردگرا، همچنان جدال نه بر سر انهدام آن، که بر سر اشتراک آن است. فمینیست‌های خانواده‌گرا، عنوانی است برای آن دسته فکری در جریان فمینیسم که به بازگشت این مکتب به خانواده و بهره‌برداری از ظرفیت‌های آن برای زنان فرامی‌خواند. از سوی دیگر، جریان موسوم به «اقلیت‌های جنسی» که هم‌جنس‌گرایان بخشی از آن را تشکیل می‌دهند، با ایجاد دعاوی حقوقی برای ثبت قانونی ازدواج، به‌دنبال بهره‌مندشدن از مزایای این ثبت حقوقی، همچون سرپرستی کودکان به فرزندخواندگی و بحث‌های مالیاتی، هستند.

اگرچه گفته می‌شود این پایبندی به خانواده و مفاهیم همزاد آن، نظیر همبستگی و عطوفت انسانی، بیشتر جنبه ابزاری داشته و در خدمت اهداف فکری جریاناتی چون فمینیسم است، بااین‌حال، تجربه زیسته زنان (و مردان) در جوامعی که بیشتر دستخوش تغییرات خانواده و فردگرایی شده‌اند (جوامع غربی)، حاکی از آن است که زندگی بدون مفاهیم وابسته خانواده حتی برای انسان مدرن نیز غیرقابل تصور است. بروز انواع خانواده‌‌های تک‌والد، هم‌خانگی (بدون ازدواج)، هم‌جنس‌گرایی مصر برای ثبت ازدواج و حائزشدن نام خانواده، و گسترش رسم فرزندخواندگی، اگرچه در متون اساسی بین‌المللی و حقوقی معضل تلقی می‌شوند، اما به‌نوعی نشان‌دهنده زنده بودن گرایش افراد در جوامع بشری مدرن به اصل خانواده نیز است.

اهمیت خانواده در حیات بشری به‌گونه‌ای است که یکی از دغدغه‌های سازمان‌های بین‌المللی و سازمان ملل بوده و روز جهانی خانواده (۱۵ می)، سال جهانی خانواده در هر ۱۰ سال (۱۹۹۴، ۲۰۰۴، ۲۰۱۴، …)، نشست‌ها و کمیسیون‌های تخصصی برای رسیدگی و بررسی ابعاد آن، را شاهد هستیم که بعضاً به‌طور مستقیم، و گاه به‌طور غیرمستقیم، ناظر بر نهاد خانواده هستند. کنوانسیون حقوق کودک و کمیته محو کلیه اشکال خشونت علیه زنان دو نمونه عمده از سازوکارهای بین‌المللی هستند که روند فعالیت‌های آنها تأثیر غیرمستقیم بر وضعیت خانواده دارد. به‌نظر می‌رسد فعالیت‌های آن بخش از سازمان‌های بین‌المللی که به صورت مستقیم بر نهاد خانواده نظارت دارند، از سوی مکانیسم‌های دسته دوم که تأثیر آن بر خانواده به‌صورت غیرمستقیم است (کنوانسیون حقوق کودک و …)‌، در تعارضی ناپیدا قرار می‌گیرد، به‌این‌صورت که تلاش‌های دسته اول در جهت حفظ خانواده در مفهوم سنتی آن، و فعالیت‌های دسته دوم نهادها، در جهت خدمت به تحولات در حال بروز نظیر جریانات فمینیستی، برابری و تشابه نقش‌های جنسیتی، همجنس‌گرایی، آزادی جنسی، و از این قبیل قرار می‌گیرد.

حاصل این جدال مفهومی، پیدایش خانواده‌های چندپاره و چندگانه با تمامی چالش‌های حقوقی آن است. برای مثال، مبارزه سازمان ملل (در قالب سیدا) با ازدواج دختران زیر ۱۸ سال تحت عنوان یکی از اشکال خشونت از سویی، و از سوی دیگر، آزادی روابط جنسی برای کودکان زیر ۱۸ سال در کشورهای غربی، منجر به ایجاد شرایط پیچیده حقوقی در زمینه شرایط و حقوق این دختران (و پسران)‌ در صورت فرزندآوری قبل از سن قانونی است. در این شرایط، وضعیت حقوقی دخترانی که در عقد ازدواج صاحب فرزند شده‌اند، کاملاً روشن است. درحالی که دخترانی که بدون ازدواج صاحب فرزند می‌شوند، به‌لحاظ قانونی جایی میان کودک (زیر سن قانونی) و والد، سرگردان هستند.

به‌علاوه، بروز و ظهور انواع درهم‌آمیخته‌ای از انواع مدل‌های هم‌زیستی که مدعی نام خانواده‌ هستند، نظیر زوج‌های هم‌جنس، زوج‌های همجنسی که کودک یا کودکانی را به فرزندی گرفته و یا به شیوه‌های پزشکی نوین (مسیرهای غیرطبیعی باروری)‌ صاحب فرزند شده‌اند، افراد مجرد که به‌تنهایی حضانت کودکی را برعهده گرفته‌اند، افرادی که در اثر هم‌خانگی یا ارتباط جنسی گذرا صاحب فرزند شده‌اند (خانواده‌های تک‌والد)، و انواع دیگر، بر پیچیدگی‌ موضوع افزوده است.

و اما، خود این موضوع، سبب پیدایش نبردی تمام عیار میان «حامیان خانواده سنتی» به‌معنای پایبندی به خانواده به‌عنوان نهاد حاصل از «ازدواج یک زن و یک مرد که کارآیی فرزندآوری به‌روش طبیعی را دارا هستند»، و کلیه اشکال مورد اشاره از خانواده جدید شده است. در این جدال جهانی که بیش از هرجا در کشورهای توسعه‌یافته، میان راست‌های مذهبی و جریانات فمینیستی و همجنس‌گرا در جریان است، کلیه سبک‌های زندگی نودرآمد نظیر سقط جنین، رابطه جنسی فراازدواجی یا پیش از ازدواج، همجنس‌گرایی، روش‌های پیشگیری از بارداری، روش‌های باروری غیرطبیعی، و از این قبیل عامل تزلزل نهاد خانواده شناخته شده و طرد می‌شوند.

جریانات مقابل نیز بیکار نبوده و تلاش می‌کنند تا از طریق تولید روایت، داستان، فیلم، و محصولات رسانه‌ای مختلف، تبلیغات، و لابی‌گری در انتخابات ملی و محلی، و نیز در سطح سازمان ملل، به جلب دلسوزی مردمی و جریان‌سازی نظری برای تغییر رویه‌های حقوقی بپردازند تا از این طریق، به جریان و حیات خود مشروعیت بخشند.

آنچه در این میان نباید فراموش کرد، وضعیت افراد جامعه بشری است که هر یک عضوی از یک خانواده محسوب می‌شوند. در کشورهای توسعه‌یافته، خصوصاً کشورهای اسکاندیناوی، که خود مهد ظهور جریانات نوظهور خانواده هستند، کودکان، زنان، و سالمندان، از حقوق و مزایای کم‌نظیری تحت عنون خدمات عمومی خانواده، بهره‌مندند. این در حالی است که در کشورهایی که حامی جریان خانواده سنتی هستند، نظیر کشورهای خاورمیانه و کلیه کشورهای درحال‌توسعه یا توسعه‌نیافته، به‌دلیل معضلات اقتصادی و مدیریتی متعدد، خانواده دستخوش شرایطی نامطلوب است که می‌تواند آن را از درون دچار تزلزل کند.

آنچه در بحبوحه این نبرد جهانی باید در نظر داشت، این است که خانواده را نمی‌باید به‌تنهایی مکانیسم تولید و بقای نسل انسانی، و یا مکانیسمی اجتماعی در جهت حیات و جامعه‌پذیری و مرکز عطوفت دانست. تنها در نظر گرفتن هم‌زمان این دو کارکرد اساسی است که تعریف حقیقی خانواده را به‌دست می‌دهد و می‌تواند روند صحیح خانواده را از روند ناصحیح آن مشخص کند. چراکه بروز انواع خانواده‌های غیرهم‌خون و ناکارآمد در تولید نسل طبیعی را تنها می‌توان حاصل این تفکیک کارکردی دانست.

منبع: مهرخانه

مهر
۶
کاهش زمان گفت‌وگوهای خانوادگی ایرانیان به هفده دقیقه در روز
این سو و آن سو خبر
۰
,
Photo: AntonioGuillem/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: AntonioGuillem/bigstockphoto.com

معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده گفت: متاسفانه با توسعه فضای مجازی میزان گفت وگو های خانوادگی در ایران به ۱۷ دقیقه در روز رسیده است.

شهیندخت مولاوردی در جشنواره خانواده و کودک (تجلیل از زنان و کودکان موفق و زوجین جوان تحت پوشش بهزیستی) که در کرج بزگرار شد، با بیان اینکه چنین ایام و مناسبت‌هایی فرصت های ویژه‌ای برای تامل ایجاد می‌کند، گفت: باید به نیازمندی‌های خانواده سالم و پایدار در کشور توجه بیشتری کنیم.
وی تصریح کرد: از آنجا که نمی توان نسخه‌ای واحد برای خانواده ایرانی در نطر گرفت؛ باید متناسب با نیازهای خانواده ها برنامه ریزی و سیاست گذاری شود.
مولاوردی همچنین از توسعه فضای مجازی و کم رنگ شدن ارتباط درون خانواده ها سخن به میان آورد و گفت: متاسفانه با گسترش ارتباطات درفضای مجازی، ارتباط کلامی خانواده ها از دو ساعت به ۱۷ دقیقه در روز کاهش یافته است.
وی در ادامه بر ضرورت حمایت از زنان شاغل در جامعه تاکید کرد و گفت: بسته جامع حمایت از زنان شاغل با مشارکت سازمان مدیریت و برنامه ریزی در حال تدوین است.
معاون رئیس جمهور در اموز زنان و خانواده تصریح کرد: همچنین سند حمایت از مشارکت زنان و سند توسعه توانمندی زنان طی ماه های آینده به تصویب خواهیم رساند.
منبع: ایسنا