صفحه اصلی  »  خانواده
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۳
جامعۀ ناشنوای ایران، فناوری‌ها و رسانه‌های تصویری
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
تلویزیون-و-زبان-اشاره
image_pdfimage_print

Photo: //medn.me/qdt4hw

در تعطیلات نوروز امسال با بالاگرفتن هیجان مردم برای تماشای برنامه‌های تلویزیونی محبوب همچون «کلاه‌قرمزی»، بار دیگر جامعۀ ناشنوا درخواست خود مبنی بر حق استفادۀ برابر از رسانۀ ملی را اعلام کرد و گرچه همچنان در این راه مسیر طولانی پیش روی خود می‌بیند، اما پیروزی‌هایی هم به دست آورد، از جملۀ آنها دسترسی به بعضی برنامه‌ها از طریق زیرنویس بود. گرچه خدمات زیرنویس نه از تلویزیون ملی که با کار داوطلبانۀ بعضی افراد و از طریق کانال‌های تلگرام انجام شد. این یادداشت با نگاهی به تغییرات اخیر به موضوع تلویزیون  و فناوری‌های تصویری و نقش آن در جامعۀ ناشنوای ایران می‎پردازد.

محرومیت

یکی از معانی دورافتادگی و محرومیت با مفهوم دوری جغرافیایی از مرکز به ذهن تداعی می‌شود، دور ماندن از تغییرات فرهنگی، هنجارها و اطلاعات و امکانات تازه در «مرکز» است که به مرور باعث محرومیت‌های گستردۀ دیگر در حوزه‎های مختلف زندگی افراد می‌شود. وضعیت ناشنوایان در ایران تا سالهای طولانی شبیه وضعیت زندگی افراد در نقاط دورافتادۀ جغرافیایی بوده است، با اینکه بسیاری از آنها در شهرهای بزرگ و پرجمعیت با امکانات متوسط به بالا زندگی کرده‌اند. زیرا همواره دسترسی آنها به اطلاعات و مفاهیم رایج در جامعه یک دسترسی محدود و پر از مانع بوده است. رادیو، تلویزیون و سینما بدون زیرنویس یا مترجم برای ناشنوایان کارایی ندارد. همچنین به دلیل مشکلات و بحرانهای آموزش، بسیاری از ناشنوایان با روزنامه، مواد چاپی و متن اخبار و گزارش‌ها به زبان فارسی هم غریبه‏ مانده‌اند. تا دهۀ اخیر هم به جز رادیو-تلویزیون رسمی و کتاب و مطبوعات رسمی، منبع دیگری در کشور موجود نبود که افراد از طریق آن به دنیای اطلاعات و هنر و دانش و سرگرمی وصل شوند.

انزوا در خانواده

بسیاری از ناشنوایان تجربه‎ها و خاطرات تلخی از جمع خانواده و فامیل در حضور تلویزیون دارند. زمان پخش برنامه‎های پرطرفدار تلویزیونی همۀ خانواده با علاقه و هیجان آن برنامه را باهم تماشا می‎کنند، بحث می‌کنند و گاه می‌خندند. اگر عضو ناشنوا از آنها بخواهد موضوع برنامه را برایش ترجمه کنند گاهی چند جملۀ مختصر دریافت می‎کند و گاهی هم با عصبانیت و بی‎حوصلگی اعضای خانواده مواجه می‎شود. دلیل این وضعیت گاهی به ناآشنا بودن اعضای خانواده با زبان اشاره و نابلدی آنها مربوط است، و اینکه ترجمۀ همزمان کار آسانی نیست و گاهی نیز مستقیماً به تبعیض ساختارمند علیه ناشنوایان مربوط است؛ به این ترتیب که افراد شنوا گمان می‎کنند لازم نیست عضو ناشنوای خانواده هم به طور برابر از همۀ موضوعات باخبر باشد یا مثلاً شاید موضوعات پیچیده‌تر را نفهمد و از این رو برای توضیح موضوعات مختلف به او تلاشی نمی‎کنند.

فرزندان شنوا

در مورد والدین ناشنوا وضعیت خانوادگی پیچیدگیهای دیگری هم دارد. پدر یا مادر ناشنوا عموماً از فرزندان شنوای خود در امور مختلف کمک می‌گیرند. مهمترین کمک فرزندان ترجمۀ برنامه‌های تلویزیونی مورد علاقه و نیز همراهی با آنها در مراجعات پزشکی و اداری مختلف است. درواقع فرزندان این نوع خانواده‌ها پل ارتباطی والدین خود با جامعۀ بزرگتر هستند. این فرزندان به دلیل آنکه زبان اشاره را از نوزادی با پدر و مادر خود همچون یک زبان مادری یاد گرفته‎اند، تسلط بالایی به زبان اشاره دارند. همچنین به زبان گفتاری محیط (فارسی، ترکی، کردی، عربی، بلوچی،…) هم به خوبی مسلط هستند. به همین دلیل فرزندان شنوای پدرومادر ناشنوا مترجمان کارآمدی هستند، اما مشکلات بسیاری نیز در این وضعیت وجود دارد. این افراد چون از کودکی نقش کمک‌رسان به پدرومادر خود را ایفا کرده‌اند فشارهایی بسیار بیشتر از کودکان دیگر متحمل می‎شوند. وابستگی ناشنوایان به افراد شنوای خانوادۀ خود بسیار شدید است و همین امر مشکلات زیادی، گاهی عاطفی و گاهی حقوقی پیش می‎آورد. تفکر قابل قبول و رایج این است که هر فرزندی که شنواست وظیفه دارد به والدین ناشنوای خود خدمات‌رسانی کند و این موضوع باری سنگین به دوش آنان است.

زبان اشارۀ طبیعی

حضور مترجم زبان اشاره در تلویزیون در بسیاری کشورها سالهاست رواج یافته است. در ایران نیز در اواخر دهۀ هفتاد، برای اولین بار مترجم زبان اشاره در تلویزیون سراسری ایران، شبکۀ دو، برنامۀ خانواده ظاهر شد. این امر شاید رویداد مهمی برای جامعۀ ناشنوایان به شمار می‌رفت اگر شخصی که ترجمه همزمان را انجام می‌داد از زبان اشارۀ طبیعی قابل فهم برای ناشنوایان استفاده می‌کرد و نه «فارسی اشاره‌ای» که نوعی تغییر دادن آوا به تصویر است بدون آنکه راحت و روان برای ناشنوا قابل فهم باشد. اخبار ناشنوایان نیز  ـ که بیشتر مورد علاقۀ افراد شنوای ایران است- تاکنون عملاً کمک چندانی به اطلاع‏رسانی به ناشنوایان نکرده زیرا نظام جملات در این برنامه طبق دستور زبان فارسی است. به این ترتیب که گوینده، جملات فارسی را با معادل‏‌هایی در زبان اشاره جایگزین می‌‏کند. این شیوه یک شیوۀ مصنوعی است و با زبان اشارۀ طبیعی ناشنوایان همخوانی ندارد.

تغییرات جدید و همبستگی بیشتر

همانطور که گفته شد عدم دسترسی به آموزش برابر و غیرقابل فهم بودن برنامه‌های تلویزیونی مانع اصلی دستیابی ناشنوایان به اطلاعات و مسائل روز بوده و این عدم دسترسی موجب محرومیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی در این جامعه شده است. اما این وضعیت در دهۀ اخیر با تکنولوژی‌ها و امکانات جدید رو به تغییر است. ناشنواهائی که از موبایل و کامپیوتر و اینترنت استفاده می‌کنند با علاقه از این امکان برای افزایش سطح آگاهی خود بهره می‌گیرند و تعداد آنها به سرعت رو به افزایش است. اخیراً  اپلیکیشن تلگرام در میان ناشنوایان بسیار طرفدار پیدا کرده و بسیاری از نخبگان و فعالان ناشنوا از آن برای ضبط و پخش سریع ویدئوهایی به زبان اشاره استفاده می‌کنند. درواقع کمبود امکانات آموزش رسمی در کشور، تا حدی به شیوه‎های غیررسمی جبران می‌شود. شاید یکی از دلایلی که سرانجام ناشنوایان توانستند حرف خود را به جامعۀ شنوا، فعالان حقوق معلولان و سرانجام به مسئولان برسانند همین امر بوده باشد. زیرا اینترنت و برنامه‎های ضبط و پخش آسان فیلم، تحول بزرگ و مثبتی برای زبان اشارۀ ایرانی و هویت‎شناسی ناشنوایان ایران ایجاد کرده است و ناشنوایانی که به دلیل دور بودن از یکدیگر امکان مکالمه و ارتباط نداشته‌‏اند، اکنون می‏‌توانند از گوشه و کنار با هم از مشکلات خود سخن بگویند و همین به همبستگی بیشتر آنها و پیشرفت زبانی و اجتماعی آنها کمک می‎کند.

چشم‌انداز آینده

جامعۀ ناشنوا درحال تلاش و تکاپو است که حق دسترسی به مترجم حرفه‌ای زبان اشاره را هم برای امور شهروندی و هم در تلویزیون به دست آورد. تلاش دیگر این جامعه در راستای معرفی و به رسمیت شناختن «زبان اشارۀ طبیعی» به جای «فارسی اشاره‌ای» است. زیرا همانطور که گفته شد فارسی اشاره‌ای زبانی طبیعی نیست و درک آن دشوار است.

استخدام مترجم حرفه‌ای از یک سو و مطالبۀ زیرنویس فارسی برای برنامه‌های پرطرفدار دو مسیری است که جامعۀ ناشنوا برای احقاق حقوق شهروندی خود در پیش گرفته است. تکنولوژی‌های جدید زبانی و زبانشناسی به راحتی می‎توانند امکان زیرنویس برنامه‎های تلویزیونی و سینمایی را برای ناشنوایان فراهم آورند تا وابستگی آنان به افراد شنوا برای درک برنامه‎های تلویزیونی کاهش یابد. تنها مسئله ایجاد اراده به تغییر و بهبود اوضاع در سازمان‌های مرتبط با امور ناشنوایان است.

اسفند
۲۱
نگاهی به عملکرد بهزیستی در سال۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
bigstock-Sad-Woman-Alone-On-Street-Subw-109476173-e1484062803727
image_pdfimage_print
Photo: Ocus Focus/bigstockphoto.com
در برخورد با آسیب‌های اجتماعی اولین نهادی را که مسؤول می‌دانیم، بهزیستی است؛ در کنار آن هرگاه نام معلولان می‌آید، نگاه‌ها به سمت بهزیستی می‌رود؛ همچنین برای بهبود وضعیت معیشتی بسیاری از گروه‌ها به سراغ بهزیستی می‌رویم. بر همین اساس حجم فعالیت‌های بهزیستی بالاست؛ البته بسیاری از فعالیت‌هایش با همکاری و هماهنگی سایر ارگان‌ها به انجام می‌رسد.

سازمان بهزیستی با وجود آن‌که در حوزه‌های مختلفی در حال فعالیت است اما در بررسی عملکرد یکساله‌اش می‌بینیم سرانجام بسیاری از طرح‌های مطرح‌شده از سوی این نهاد نامشخص است.

به گزارش مهرخانه، در برخورد با آسیب‌های اجتماعی اولین نهادی را که مسؤول می‌دانیم، بهزیستی است؛ در کنار آن هرگاه نام معلولان می‌آید، نگاه‌ها به سمت بهزیستی می‌رود؛ همچنین برای بهبود وضعیت معیشتی بسیاری از گروه‌ها به سراغ بهزیستی می‌رویم. بر همین اساس حجم فعالیت‌های بهزیستی بالاست؛ البته بسیاری از فعالیت‌هایش با همکاری و هماهنگی سایر ارگان‌ها به انجام می‌رسد.

زنان آسیب‌دیده و راه‌اندازی مراکزی که به انجام نرسید

فروردین‌ماه احمد خاکی، معاون اموراجتماعی بهزیستی استان تهران از راه‌اندازی مراکز غیراقامتی حمایت از زنان آسیب‌دیده و ویژه (مراکز راه نو) خبر داد. مراکز حمایت و بازپروری دختران و زنان در معرض آسیب اجتماعی حاد یا آسیب‌دیده اجتماعی (ویژه) به مراکزی اطلاق می‌شود که طبق وظایف قانونی محوله، دختران و زنان در معرض آسیب اجتماعی حاد و زنان ویژه را نگهداری یا به‌صورت غیرشبانه‌روزی تحت پوشش داشته و با ارائه خدمات تخصصی نظیر مددکاری اجتماعی، روان‌شناسی، بهداشتی، زمینه‌های توانمندسازی و بازگشت آن‌ها به زندگی سالم را از طریق پیوند مجدد با خانواده، آموزش، ایجاد اشتغال، کسب درآمد مشروع، ازدواج و تشکیل خانواده فراهم می‌کند.

در تعریف دختران و زنان در معرض آسیب اجتماعی حاد نیز آمده است: زنانی که به دلایلی همچون متشنج بودن خانواده، اغفال و… از کانون خانواده دور شده یا با سوء‌تفاهم از خانواده اخراج شده‌اند، به این ترتیب فاقد سرپرست مؤثر بوده و آمادگی، درایت یا توان کافی اقتصادی برای زندگی مستقل را نداشته و احتمال آسیب‌پذیری و برقراری روابط خارج از عرف در آن‌ها وجود دارد. همچنین زنانی که از طریق ایجاد روابط نامتعارف، کسب درآمد و گذران معیشت کرده یا به ارزش‌های اخلاقی اجتماعی پایبند نبوده و علی‌رغم مبادرت به روابطی، از این عمل انگیزه کسب درآمد را ندارند که این‌گونه افراد پس از تحمل مجازات قانونی به دلیل فقدان مکان زندگی و عدم پذیرش اجتماعی توسط مراجع قضایی به مراکز بازپروری معرفی می‌شوند یا به‌صورت خودمعرف برای بهره‌گیری از خدمات حمایتی و بازپروری مراجعه می‌کنند.

در آن زمان عنوان شد که ۲ مرکز بازپروری «آصف» ویژه افراد زیر ۱۸ سال و همچنین مرکز بازپروری «ارشاد» ویژه افراد بالای ۱۸ سال فعالیت کرده و شهرستان مجری این طرح نیز شمیرانات است. اما پس از آن اطلاعاتی از راه‌اندازی مرکزی جدید شنیده نشد.

سند ملی سالمندان

ابتدای امسال مسؤولان سازمان بهزیستی اعلام کردند که سند ملی سالمندان تدوین شده و به زودی به سازمان برنامه و بودجه کشور ارسال می‌شود تا در هیأت دولت تصویب و عملیاتی شود و طبق موارد پیش‌بینی‌شده در برنامه ششم توسعه، بخش‌هایی از آن در سال‌های مختلف این برنامه اجرا خواهد شد.

سرانجام پس از چندین ماه امیدواری برای تصویب این سند، در روز سوم دی به تصویب رسید.

از دیگر مباحث مطرح‌شده در حوزه سالمندان اعطای مجوز به سمن‌هایی با عناوین فرزانگان و مراکز نگهداری روزانه بود.

بیمه مراقبتی طولانی‌مدت

بیمه مراقبتی طولانی‌مدت به سالمندی که تحت مراقبت خود یا فرد دیگری است، تعلق می‌گیرد. در سند سالمندی به طور واضح به این موضوع اشاره شده است. اطلاعی از به سرانجام رسیدن این طرح وجود ندارد.

بانک اطلاعات سالمندان

بحث بانک اطلاعات سالمندان جزو موضوعاتی بود که ابتدای امسال به‌عنوان یکی از جدی‌ترین برنامه‌های بهزیستی در حوزه سالمندان مطرح شد. پس از آن در مردادماه از برگزاری اقدامات و جلسات اولیه برای ایجاد بانک اطلاعات جامع سالمندان خبری منتشر شد. اما از آن زمان به بعد صرفاً تاکیداتی بر ایجاد این بانک اطلاعاتی منتشر می‌شد و خبری دقیق در رابطه با شروع به کار جمع‌آوری اطلاعات سالمندان منتشر نشد.

راه‌اندازی کلوپ‌های سالمندی

به گفته مسؤولان سازمان بهزیستی کلوپ‌های سالمندی از دیگر بحث‌هایی است که به دنبال اجرای آن بوده‌اند. قرار بود در این کلوپ‌ها، به هر آن‌چه اوقات فراغت سالمندان را پر می‌کند، بپردازند. براساس قول مسؤولان قرار بود این کلوپ‌ها تا پایان سال ۹۶ راه‌اندازی شود که شاهد این اتفاق نبودیم.

راه‌اندازی دانشگاه نسل سوم

دانشگاه نسل سوم، برنامه‌ای دیگری است که بهزیستی در حوزه سالمندان تصمیم به اجرای آن داشت و طبق اعلام مسؤولان در اوایل سال جاری دو دانشگاه آماده بودند. در این طرح، کلیه آموزش‌هایی که در درجه اول برای سالمندان و در درجات بعدی برای اعضای خانواده و افراد مرتبط با سالمندان نیاز است، ارائه می‌شود. هدف از این آموزش‌ها این است که سالمندان به‌روز شوند، بتوانند در جامعه اثرگذار باشند و به سالمندان دیگر نیز آموزش دهند.

به گفته مسؤولان قرار بود در سال ۹۶ حتماً از این طرح بهره‌برداری شود. هرچند پس از مدتی به‌طور جدی مطرح شد که قرار است دانشگاه سالمندان در دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان راه‌اندازی شود اما هیچ خبری از راه‌اندازی یا عدم راه‌اندازی آن منتشر نشد. البته پیش از این برای اولین‌بار در ایران در سال ۱۳۹۱ دانشگاه علوم پزشکی زاهدان اقدام به راه‌اندازی دانشگاه نسل سوم کرده بود.

(در همین زمینه: آموزش سالمندان در نخستین دانشگاه سالمندان کشور/ باید برای روبه‌روشدن با سالمندی جمعیت آماده شویم)

طرح مراقبین خانگی و مشکل کمبود بودجه

تیرماه معاون توانبخشی سازمان بهزیستی از تحت پوشش قرار گرفتن ۱۰ هزار نفر از سالمندان و معلولان کشور در طرح مراقبین خانگی طی سال‌های اخیر خبر داد و اعلام کرد که طبق برآوردهای صورت‌گرفته در نظر داشتیم این طرح را برای ۲۵۰ هزار معلول اجرایی کنیم اما متأسفانه کمبود بودجه و اعتبارت مانع اجرای آن شد.

براساس این طرح افراد از کانون خانواده فاصله نمی‌گیرند و از تعداد متقاضیان برای نگهداری در مراکز شبانه‌روزی بهزیستی کاسته می‌شود. در مرحله اول مراقب خانگی از بین اعضای خانواده انتخاب می‌شود و در صورت نداشتن خانواده، تعیین مراقب از خارج از خانواده صورت می‌گیرد. البته از سوی سازمان بهزیستی کشور مبالغی به عنوان کمک‌هزینه نگهداری به مراقبان تعلق می‌گیرد. در این طرح به وسایل مورد نیاز معلول نیز توجه شده است؛ به طوری‌که اگر برای نگهداری معلول در منزل به تهیه تجهیزات ویژه و خاص از جمله تخت مخصوص و مناسب‌سازی محیط نیاز باشد، از سوی بهزیستی تأمین می‌شود. پیش از آغاز به کار، مراقبین خانگی در دوره‌های آموزشی سازمان بهزیستی شرکت می‌کنند و با نحوه مراقبت از سالمندان و معلولان آشنا می‌شوند. ۲ نوع مراقب برای معلولان و سالمندان در این طرح پیش‌بینی شده است.

(در همین زمینه: سند ملی سالمندان و پیش‌بینی حمایت‌هایی از خانواده‌ها/ ورود بنیادهای زیر نظر بهزیستی به موضوع مراقبین خانگی)

(در همین زمینه: طرح مراقبین خانگی و توجه ویژه به زنان سالمند/ برنامه‌هایی برای پرکردن اوقات فراغت زنان سالمند)

سامانه الکترونیک ثبت مداخلات طلاق

سامانه الکترونیک ثبت مداخلات طلاق به‌صورت پایلوت در پنج شهر خراسان رضوی اجرا شد و قرار بود تا پایان فروردین ماه نقاط قوت و ضعف آن بررسی شود و در سال ۹۶ به ۱۱ استان کشور توسعه یابد. اما در فروردین‌ماه اعلام شد که تا پایان سال راه‌اندازی سامانه الکترونیک ثبت مداخلات طلاق در تمام استان‌ها اجرا می‌شود. همچنین اعلام شد که تا پایان خرداد در ۱۰ استان با بیشترین نرخ طلاق راه‌اندازی می‌شود. تهران، البرز، اصفهان، فارس، گیلان، مازندران، مرکزی، قم، کرمانشاه، خراسان رضوی و خوزستان (بدون ترتیب) بیشترین نرخ طلاق کشور را دارند.

براساس این سامانه، افراد قبل از ورود به دادگاه‌ها و ثبت رسمی دادخواست طلاق و پیش از آن‌که بخواهند وارد چرخه وکلا شوند، از همان ابتدا به چرخه خدمات مددکاری و روان‌شناسی ورود پیدا می‌کنند و در جهت حل منازعات زناشویی آن‌ها اقدام می‌شود. بررسی‌های اولیه نشان داد که ۱۸ تا ۲۰ درصد زوجینی که از طرف دادگستری به مراکز این سامانه ارجاع داده شده‌اند، در پیگیری ۶ ماهه تا یک‌ساله به سازش رسیده‌اند.

با وجود وعده‌هایی برای راه‌اندازی این طرح در ۱۰ استان تا پایان خرداد، سرانجام در شهریورماه و در ۱۱ استان راه‌اندازی شد. در دی‌ماه نیز اعلام شد که ۱۹۵ مرکز مداخله کاهش طلاق در کشور ایجاد شده است و در آخرین اخبار در نیمه اسفندماه، کرمانشاه نیز جزو دارندگان این سامانه شد. با این وجود خبری از اجرای آن در کل استان‌ها مطرح نشد.

(در همین زمینه: راه‌اندازی سامانه الکترونیک ثبت مداخلات طلاق در تمام استان‌ها)

(در همین زمینه: شیب رشد طلاق کاهش یافته است، نه طلاق/ تفاوت مراکز مشاوره ناجا و بهزیستی)

راه‌اندازی مرکز مشاوره خانواده در کنار دادگاه‌ها

براساس اعلام مسؤولان بهزیستی در دی‌ماه، قرار بود تا پایان سال ۱۳۰ مرکز مشاوره خانواده در تهران در کنار دادگاه‌ها تشکیل ‌شود که هنوز خبری از آن نیست.

افزودن شیفت به سامانه تلفنی خط ملی اعتیاد

ابتدای امسال عنوان شد که یکی از اولویت‌های مرکز توسعه و پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی در سال ۹۶ افزودن یک شیفت کاری به سامانه خط ملی اعتیاد است که در صورت اجرای این طرح، مدت زمان فعالیت این سامانه تا ساعت ۱۲ شب افزایش پیدا می‌کند.

آبان‌ماه مسؤولان بهزیستی اعلام کردند که اضافه نکردن خطوط ملی اعتیاد، ناشی از همکاری نکردن لازم از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر در تأمین اعتبار مورد نیاز برای گسترش این سامانه تلفنی است.

سند راهبردی کنترل و کاهش طلاق

مردادماه مسؤولان بهزیستی از تدوین سند کنترل و کاهش طلاق در کشور خبر دادند. به گفته آن‌ها سند کنترل و کاهش طلاق در مرحله‌ای است که باید چند نشست کشوری داشته باشیم تا نظرات تمام دستگاه‌ها اخذ شود؛ زیرا لزوماً سازمان بهزیستی به تنهایی نباید فعالیت کند و در این فرآیند نقش تمام دستگاه‌ها پیش‌بینی می‌شود.

در آن زمان و مطابق اعلام بهزیستی پیش‌بینی می‌شد سند راهبردی کنترل و کاهش طلاق نیز تا پایان امسال رونمایی ‌شود. با این وجود براساس اطلاعات منتشرشده، اولین جلسه بررسی این سند در تاریخ ٨ اسفند امسال برگزار شده است و به نظر نمی‌رسد در روزهای پایانی سال شاهد به نتیجه رسیدن آن باشیم.

(در همین زمینه: سند راهبردی کنترل و کاهش طلاق تا پایان سال رونمایی می‌شود)

خانه امن

اردیبهشت‌‌ماه اعلام شد که خانه‌های امن استان‌های تهران، کرمانشاه، سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی و رضوی و آذربایجان شرقی به صورت مستقل فعالیت می‌کنند و در سال جاری این مراکز در کشور توسعه خواهند یافت؛ به طوری‌که تعداد خانه‌های امن کشور به ۱۵ واحد خواهد رسید. بر این اساس خانه‌های امن در استان‌های بوشهر، قزوین، هرمزگان، ایلام، اصفهان، خوزستان و خراسان شمالی نیز فاز غربالگری و شناسایی را به اتمام رسانده و در سال جاری به‌صورت مستقل راه‌اندازی خواهند شد.

در سوم مرداد همزمان با افتتاح خانه امن در گرگان اعلام شد که در سطح کشور ۲۲ خانه امن وجود دارد که از این تعداد ۱۵ خانه امن در اختیار بخش خصوصی و ۷ خانه امن در اختیار بخش دولتی قرار دارد.

(در همین زمینه: چرا ظرفیت خانه‌های امن کم است؟/ شماره‌هایی که افراد در معرض خشونت خانگی می‌توانند با آنها تماس بگیرند)

تدوین پروتکل آموزش به مرتکبین خشونت

تدوین و تصویب پروتکل آموزش به مرتکبین خشونت نیز یکی از برنامه‌های معاونت امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در سال جاری بود؛ به ‌طوری‌که برگزاری دوره‌های مخصوص مرتکبین خشونت به‌منظور کاهش خشونت آن‌ها انجام بگیرد. البته از سرانجام این طرح نیز اطلاعی در دست نیست.

تدوین سند حمایت از قربانیان خشونت

از زمستان سال ۹۵ پیش‌نویس سند حمایت از قربانیان خشونت در سازمان بهزیستی آغاز شد. پس از برگزاری جلساتی سرانجام در مردادماه اعلام شد که این سند راهبردی در حال تدوین است و باید به‌روزرسانی شود.

غربالگری اوتیسم

تیرماه غربالگری اوتیسم توسط سازمان بهزیستی در قالب برنامه ملی غربالگری، تشخیص و مداخله آنلاین در اختلال طیف اوتیسم در سراسر کشور در تمامی استان‌های کشور که دارای مراکز روزانه آموزشی و توانبخشی اختلال طیف اتیسم هستند، به‌صورت آنلاین آغاز به کار کرد.

در این برنامه، تمامی کودکان ۲ تا ۵ ساله مراجعه‌کننده به پایگاه‌های غربالگری و تشخیص آن استان (مراکز روزانه آموزش و توانبخشی اختلال طیف اوتیسم)، توسط والدین و با راهنمایی مربیان و کارشناسان آموزش‌دیده، از نظر احتمال دارابودن علایم این اختلال، مورد سنجش و غربال قرار خواهند گرفت. سپس در صورت مشکوک‌بودن کودک به ابتلای این اختلال، اجرای آزمون تشخیصی انجام می‌شود و در صورت قطعی‌شدن تشخیص، کودک به مراکز آموزشی و توانبخشی اختلال طیف اوتیسم استان جهت مداخلات مرکزمحور و خانواده‌محور ارجاع می‌شد.

(در همین زمینه: رنج‌های کودکان مبتلا به اوتیسم در سایه فقدان خدمات بیمه‌ای)

اورژانس اجتماعی

اردیبهشت‌ماه اعلام شد که مقرر شده در سال جاری، ۱۴۰ مرکز اورژانس اجتماعی جدید در شهرهای بالای ۵۰ هزار نفر تأسیس شود. بار دیگر در مردادماه مسؤولان بهزیستی اعلام کردند که در حالی‌که تاکنون ۱۹۰ مرکز اورژانس اجتماعی داشتیم، برای اولین‌بار امسال ۱۶۰ اورژانس اجتماعی جدید را راه‌اندازی می‌کنیم. با این وجود سرانجام در روزهای آخر شهریور فعالیت ۱۵۰ مرکز اورژانس اجتماعی در سراسر کشور آغاز شد.

افتتاح مراکز مداخله در بحران

مرکز مداخله در بحران یکی از مراکز بهزیستی است که با هدف کنترل و کاهش بحران های فردی، خانوادگی و اجتماعی از طریق ارائه خدمات فوری و تخصصی لازم به افراد آسیب‌دیده اجتماعی یا در معرض آسیب اجتماعی راه‌اندازی و در ابتدای سال جاری ۲۴ مرکز مداخله جدید افتتاح شد.

پرداخت دیه زنان سرپرست خانوار

اردیبهشت‌ماه اعلام شد که بهزیستی دیه جرایم غیرعمد ۲۰ زن سرپرست خانوار را پرداخت کرد. بر این اساس دیه ۱۵ زن سرپرست خانوار از ۱۵ استان کم‌برخوردار و پنج زن سرپرست خانوار شهرستان‌های استان تهران پرداخت شد. به گفته مسؤولان بیش از ۹۰ درصد این زنان، ناخواسته سر از زندان درآورده‌اند و کانون خانواده آن‌ها از هم گسیخته شده است.

راه‌اندازی مرکز ترک اعتیاد زیر ۱۸ سال

اردیبهشت‌ماه اعلام شد که سازمان بهزیستی مرکزی را برای افراد زیر ۱۸ سال شامل کودکان بی‌سرپرست و بد‌سرپرست که از سوی نیروی انتظامی به بهزیستی ارجاع داده می‌شوند در نظر گرفته است و در این مرکز کار سم‌زدایی انجام می‌شود. این افراد پس از طی فرآیند درمان، در صورتی‌که شرایط لازم برایشان فراهم باشد، به خانواده برگشته و در غیر این صورت، به مراکز سازمان بهزیستی از جمله شبه‌خانواده‌ها ارجاع داده می‌شوند.

براین اساس در زاهدان یک مرکز برای دختران و یک مرکز برای پسران راه‌اندازی شد. عمده گروه هدف این مراکز کودکانی هستند که سرپرست ندارند یا سرپرست‌شان فاقد وجاهت قانونی برای نگهداری از این کودکان است. مثلاً هر دو سرپرست ممکن است در زندان یا معتاد باشند یا نتوانند خانواده را اداره کنند. در زاهدان حدود ۱۱۰ تا ۱۱۵ کودک دختر و پسر درمان شدند

مراکز کودک و خانواده

مراکز کودک و خانواده یکی از مراکز روزانه برای کمک به کودکان کار و خانواده‌های آن‌هاست. طی سال جاری مرکز حمایتی آموزشی کودک و خانواده در پیشاهنگی کرج افتتاح شد و قرار بود گسترش یابد اما اطلاعی از افتتاح مراکز جدید شنیده نشد.

مراکز تارک

کودکانی که عمدتاً بدسرپرست یا گاهی بی‌سرپرست هستند، برای ورود به مراکز شبه‌خانواده و اقامت طولانی‌مدت در آن‌جا، یک فرآیند آماده‌سازی را طی می‌کنند. این فرآیند آماده‌سازی در گذشته در خانه تربیتی انجام می‌شد اما در حال حاضر نام این مراکز به خانه‌های توانمندسازی اجتماعی- روانی کودکان (تارک) تغییر کرده است. مراکز تارک، مراکزی تخصصی هستند و کودکانی که ابتدا می‌خواهند وارد سیستم بهزیستی شوند، در این خانه‌ها اقامت می‌کنند. به گفته مسؤولان بهزیستی، این فرآیند به‌ویژه برای کودکان ۱۲ تا ۱۸ ساله انجام می‌شود. زیرا سن‌شان بیشتر است و رفتارهایی در آن‌ها نهادینه شده؛ در نتیجه نیاز به کار بیشتر روانی- اجتماعی دارند.

خردادماه صرفاً تهران و البرز دارای مراکز تارک بودند اما براساس اعلام مسؤولان در سایر مراکز کلان‌شهرها نیز در حال راه‌اندازی است. حدود ۱۲ استان مراکز قدیمی خانه‌های تربیتی دارند و معمولاً در اتاقی در مراکز شبه‌خانواده آماده‌سازی صورت می‌گیرد که آن‌ها به‌روزرسانی می‌شوند تا بتوانند استاندارد مرکز تارک را پیدا کنند.

مقرر بود تا پایان امسال تمام استان‌ها دارای مراکز توانندسازی اجتماعی- روانی کودکان به تفکیک دختر و پسر شوند. با گذشت مدتی کوتاه در اصفهان و فارس مراکز تارک راه‌اندازی شد اما خبری از سایر استان‌ها شنیده نشد.

(در همین زمینه: مراکز تارک با خدمات تخصصی‌تر جایگزین خانه‌های تربیتی می‌شود)

راه‌اندازی مراکز جامع خدمات بهزیستی

تیرماه از سوی مسؤولان بهزیستی اعلام شد که راه‌اندازی مراکز جامع خدمات بهزیستی در مناطق محروم و حاشیه‌نشین کشور در دستور کار بهزیستی قرار گرفته است. به گفته مسؤولان ۳۰ شهرستان به‌عنوان محروم‌ترین نقاط ایران شناسایی شده بودند که برنامه‌های خود را برای راه‌اندازی مراکز جامع خدمات بهزیستی در آن‌ها تا پایان سال ارائه کردند و در گام بعدی اجرای این طرح نیز این مراکز جامع در ۱۲۰ منطقه حاشیه‌نشین کل کشور راه‌اندازی خواهد شد.

در آن زمان یک مرکز جامع خدمات بهزیستی در استان سیستان و بلوچستان و یک مرکز در حاشیه شهر مشهد با توجه به افزایش حاشیه‌نشینی در اطراف مشهد مقدس راه‌اندازی شده بود و قرار بود به زودی سه مرکز در استان‌های کرمان، کرمانشاه و خوزستان راه‌اندازی شود. با گذشت چند روز و در آستانه هفته بهزیستی انوشیروان محسنی‌بندپی، رییس سازمان بهزیستی کشور از راه‌اندازی این مراکز خبر داد. به گفته او در حوزه خدمات CBR یا مرکز جامع خدمات بهزیستی، هم‌اکنون بالغ بر ۴۲۰ هزار نفر از خدمات CBR روستایی سازمان بهزیستی بهره‌مند شدند.

به دنبال این اظهارات، روزهای پایانی تیرماه شاهد راه‌اندازی پایگاه‌هایCBR در برخی شهرهای کشور بودیم؛ به‌ طوری‌که در اولین افتتاح، رییس سازمان بهزیستی کشور با حضور در مرکز سراوان، آن را افتتاح کرد و همزمان ۲۰ پایگاه CBR شهرهای محروم کشور در ۶ استان سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، چهارمحال بختیاری، خوزستان، گلستان و کرمان به صورت ویدئوکنفرانس افتتاح شد. از مجموع این ۲۰ پایگاه، ۱۰ پایگاه آن در شهرستان‌های سیب و سوران، مهرستان، خاش، هیرمند، زهک، سرباز، دلگان، نیکشهر و کنارک از توابع استان سیستان و بلوچستان قرار دارند و پایگاه CBR سراوان به صورت پایلوت انتخاب شده است. همچنین ۷ پایگاه متعلق به شهرستان‌های جنوبی و محروم استان کرمان شامل عنبرآباد، قلعه‌گنج، منوجان، فاریاب، رودبار‌جنوب، ریگان و نرماشیر می‌شود.

آذرماه نیز عنوان شد که خدمات CBR برای ۴۲۰ هزار روستا انجام شده و قرار است این طرح برای استان سیستان و بلوچستان به شکل پایلوت در سطح شهری انجام شود.

غربالگری تنبلی چشم

اواسط تیرماه اعلام شد که ۷۵ درصد کودکان پیش‌دبستانی کشور بالغ بر ۳ میلیون نفر طی سال گذشته برای پیشگیری از تنبلی چشم غربالگری شدند. براین اساس عیوب تنبلی چشم در چهار درصد کودکان مشخص شد که با مداخله به‌موقع، از تنبلی چشم پایدار در آن‌ها جلوگیری به‌عمل آمد. همچنین درصدی از کودکان برای دریافت خدمات تخصصی به مراکز ارجاع شدند تا دچار نابینایی نشوند.

معضل زنان معتاد

تیرماه اعلام شد که سرپناه‌های شبانه ویژه زنان معتاد بی‌خانمان راه‌اندازی شده است. همچنین مراکز بین راهی نیز ایجاد شده تا از زنان متأهلی که پس از ترک اعتیاد از سوی خانواده پذیرش نمی شوند، نگهداری شود. از سویی ۲ تا ۳ مرکز مادر و کودک نیز برای مادران معتاد فعال شده تا این افراد به همراه کودکان‌شان نگهداری شوند. براین اساس تصمیم گرفته شده بود که سرپناه شبانه ویژه زنان معتاد بی‌خانمان توسعه یابد اما از سرانجام آن خبری نشد.

(در همین زمینه: اینجا خماری نمی‌کشیم/ جایی برای زندگی)

راه‌اندازی مهدکودک در کنار زندان‌ها

وجود یا عدم وجود مهدکودک در مجاورت زندان‌های زنان یکی از چالش‌هایی است که مخالفان و موافقان خود را دارد. پس از کشمکش این افراد سرانجام اعلام شد که در ۲ زندان شیرخوارگاه وجود دارد و زندان‌هایی که بیش از ۱۰ کودک دارند، می‌توانند مجوز شیرخوارگاه بگیرند. براین اساس اعلام شد که پیگیر راه‌اندازی شیرخوارگاه در زندان فشافویه تهران هستند.

زندان فشافویه صاحب شیرخوارگاه می‌شود

همچنین مدیرکل امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی کشور در گفت‌و‌گو با مهرخانه بیان کرد که. پیش از این مشکلاتی مطرح بود که به گفته مسؤولان زندان حل شده است. تاکنون در تهران شیرخوارگاهی برای زندان افتتاح نشده است. چند سال قبل بازدیدی انجام شد اما شرایط لازم را برای راه‌اندازی شیرخوارگاه نداشتند که با رفع مشکلات در حال حاضر کار صدور مجوز آن به پایان می‌رسد.

پس از مدتی در اواخر مرداد بهزیستی اعلام کرد این آمادگی را دارد که به هر زندان که بیش از ۱۰ کودک در آن حضور داشته باشد، مجوز تأسیس مهدکودک ارائه کند؛ این در حالیست که بهزیستی نسبت به تربیت مربی برای این مراکز نیز از آن‌ها حمایت خواهد کرد.

در همان زمان در اصفهان خیریه حضرت علی اصغر(ع) که دارای مجوز از بهزیستی است در زندان با هزینه شخصی پروانه مهدکودک گرفته و در آن‌جا محلی را برای مهدکودک در اختیار گرفته بود.

طراحی سامانه‌ای برای پیگیری موارد ثبت‌شده آسیب‌ها

مردادماه حبیب‌الله مسعودی‌فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور از راه‌اندازی سامانه‌ای برای ثبت اطلاعات آسیب‌دیدگان اجتماعی خبر داد. به گفته او بهزیستی در حال طراحی سامانه‌ای است تا بتواند تمامی موارد کودک‌آزاری، همسرآزاری و مواردی که به حوزه آسیب‌ها ارجاع داده می‌شود را ثبت کند تا قابل پیگیری باشد. هدف از این سامانه امکان پیگیری افراد در مراجعات احتمالی بعدی آن‌هاست. البته این سامانه بیشتر در حوزه آسیب‌های پنهان، زنان آسیب‌دیده و کودکان خیابانی که ممکن است کد ملی‌ خود را ندانند یا نگویند، فعالیت می‌کند.

در این سامانه هر فردی که وارد سیستم شود، از طریق قرنیه چشم یا روش‌هایی که بتواند کدی واحد به این افراد بدهد، رهگیری می‌شود. براساس اعلام بهزیستی احتمال این می‌رفت که اولین بخش سامانه تا اواخر پاییز در استان تهران راه‌اندازی شود اما خبری از افتتاح آن منتشر نشد.

اجباری‌شدن غربالگری ژنتیک و تدوین آیین‌نامه آن

مرداد‌ماه با خبر دیگری نیز همراه بود. از سوی مسؤولان بهزیستی مطرح شد که براساس قانون برنامه ششم توسعه که غربالگری ژنتیک را برای زوجینی که تصمیم به ازدواج دارند، اجبار کرده است، با همکاری وزارتخانه‌های بهداشت، تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان برنامه و بودجه، آیین‌نامه غربالگری ژنتیک در حال تدوین و ارائه به هیأت دولت است.

طبق برنامه ششم توسعه حدود چهار ماه بعد از ابلاغ قانون برنامه ششم آیین‌نامه باید تصویب شود. در مهر یا آبان زمان تصویب آیین‌نامه تمام و باید در نیمه دوم سال تکلیف‌ این موضوع مشخص می‌شد اما در این زمینه اطلاع‌رسانی نشده است.

برنامه ترک اعتیاد به الکل

تصمیم برای افزودن برنامه ترک اعتیاد به الکل خبر دیگری بود که در مرداد منتشر شد. بر این اساس مقرر شده بود تا این سازمان با انعقاد تفاهم‌نامه‌ای با انجمن‌ها و تشکل‌های مردم‌نهاد، برنامه‌های درمان اعتیاد به الکل و توانمندسازی‌های مربوط به آن را به‌طورادغام‌یافته در برنامه‌های ترک اعتیاد مراکز درمان اقامتی و سرپایی بگنجاند. نتایج این تصمیم نیز مشخص نیست.

(در همین زمینه: ۳۰ درصد از مصرف‌کنندگان الکل در ایران زن هستند/ آخرین وضعیت راه‌اندازی مراکز ترک اعتیاد به الکل)

لایحه اصلاحی ممنوعیت ازدواج فرزندخوانده با سرپرست

ازدواج فرزندخوانده با سرپرست یکی از چالش‌های چندساله است. شهریورماه مسؤولان بهزیستی از لایحه حذف ازدواج فرزندخوانده با سرپرست چه در زمان حضانت و چه بعد از آن، از متن قانون خبر دادند. به گفته آن‌ها دولت لایحه اصلاحی ممنوعیت ازدواج فرزندخوانده با سرپرست را تدوین و به‌زودی به مجلس شورای اسلامی ارسال خواهد کرد. چنان‌چه پس از ارسال لایحه اصلاحی مذکور مبنی بر ممنوعیت مطلق ازدواج میان فرزندخوانده و سرپرست فقها و حقوقدانان شورای نگهبان مجدداً آن را رد کنند، این لایحه را به مجمع تشخیص مصلحت نظام خواهیم فرستاد تا از این طریق نسبت به تصویب آن اقدام شود.

با این وجود خبری از لایحه دولت نشد و مهرماه سیده حمیده زرآبادی، نماینده مجلس شورای اسلامی از تهیه طرحی با عنوان اصلاح تبصره ماده ۲۶ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بدسرپرست و بی‌سرپرست خبر داد. به گفته او نمی‌توانستیم منتظر بمانیم که آیا دولت این لایحه را به مجلس می‌فرستد یا نه. اگر اختلافی بین لایحه دولت و مجلس وجود داشته باشد، در صورتی‌که لایحه به مجلس برسد، هرکدام بهتر بود را پیش می‌بریم. اگر هم‌پوشانی داشت یا مکمل یکدیگر بود، کامل و تحت عنوان طرح یا لایحه ارایه می‌کنیم. همچنین اگر به مجلس نرسد و در کمیسیون‌های دولت بماند، طرح خودمان را پیش می‌بریم. اگر لایحه نسبت به طرح کامل‌تر باشد، آن را پیش می‌بریم و طرح خود به خود کنار می‌رود.

از سرنوشت لایحه دولت اطلاعی در دست نیست و طرح مجلس نیز اعلام وصول شده است.

راه‌اندازی سامانه فرزندخواندگی

شهریور خبر افتتاح سامانه فرزندخواندگی منتشر شد. براساس گفته‌های مسؤولان، با افتتاح این سامانه زوجین متقاضی راحت‌تر از گذشته می‌توانند برای فرزندخواندگی ثبت‌نام کنند. این طرح به صورت پایلوت در تهران انجام می‌شود و پس از گذراندن فاز آزمایشی در سراسر کشور اجرایی خواهد شد. این سامانه برای سه گروه از متقاضیان راه‌اندازی شده است: افرادی که صاحب فرزند نمی‌شوند، خانواده‌هایی که یک فرزند دارند و در مرحله سوم نیز دختران مجرد بالای ۳۰ سال می‌توانند برای ثبت‌نام و تقاضای فرزندخواندگی در این سامانه اقدام کنند.

راه‌اندازی سامانه سراج

اوایل دی‌ماه سامانه پیمایش رصد آسیب‌های اجتماعی و تعیین‌کننده‌های آن (سراج) در ۳۱ استان راه‌اندازی شد. به گفته مسؤولان بهزیستی، این سازمان جزو نهادهایی است که باید تا پایان برنامه ششم توسعه میزان آسیب‌های اجتماعی را تا ۲۵ درصد کاهش دهد؛ به همین دلیل سامانه رصد راه‌اندازی شد. بحث رصد، به برنامه‌ریزان اجتماعی کمک می‌کند.

در مرحله ابتدایی طرح، در هر استان ۴۱۰۰ پرسشنامه به تعداد مساوی در بین جمعیت خانم و آقا و در رده سنی خاص توزیع می‌شود و پاسخ‌ها پس از جمع‌آوری در اختیار گروه پژوهشی-دانشگاهی متولی امر قرار گرفته و بر اساس روش‌های آماری علمی و دقیق تجزیه و تحلیل می‌شوند. پس از شناسایی آسیب‌های شایع و رایج در هر استان و اولویت‌بندی آسیب‌ها در هر منطقه، برای پیشگیری از آسیب‌ها برنامه‌ریزی و اقدامات مؤثر انجام خواهد شد.

(در همین زمینه: سامانه سراج رونمایی شد/ حل آسیب‌های اجتماعی با راهکارهای منطقه‌ای)

طرح خدمات سازگاری پس از وضعیت طلاق

اواسط بهمن‌ماه از سوی بهزیستی عنوان شد که مراکز خدمات مشاوره‌ای جهت سازگاری پس از وضعیت طلاق در سراسر کشور افزایش می‌یابد و طی آن، خدماتی مانند بازآرایی زندگی والد و فرزند و مشاوره برای ازدواج مجدد یا موقت ارائه می‌شود. همچنین اعلام شد که بهزیستی در حال آماده کردن محتوا و ساخت فیلم و انیمیشن برای سازگاری فرد پس از وقوع طلاق است.

با توجه به زمان شروع این طرح، احتمالاً در سال ۹۷ باید منتظر به نتیجه رسیدن آن باشیم.

مرکز رفاه کودک و خانواده

اواسط بهمن مرکز رفاه کودک و خانواده ویژه کودکان ۶ ماه تا ۱۲ سال برای ارائه خدمات نگهداری و مراقبتی در ساعات عدم حضور والدین در منزل، برگزاری دوره‌های آموزشی ویژه والدین، اردوهای فرهنگی تفریحی و برگزاری دوره‌های آموزشی مهارت‌های سرپرستی راه‌اندازی شد. این مرکز از مراکز غیردولتی تحت نظارت سازمان بهزیستی بوده و با ارائه خدمات عمومی و به‌صورت ساعتی و تمام‌وقت آماده به کار است و خدماتی نظیر مراقبت روزانه، انجام تکالیف مدرسه، مددکاری اجتماعی، مشاوره و راهنمایی، اردوهای فرهنگی تفریحی، فعالیت‌های فوق برنامه و دوره‌ها و جلسات آموزشی ویژه خانواده‌ها را ارائه می‌دهد.

براساس اعلام سازمان بهزیستی به‌طور کلی ۱۶ مرکز رفاه کودک و خانواده در سراسر کشور افتتاح شده است و تلاش می‌شود که تا پایان سال ۳ مرکز دیگر نیز افتتاح شود و بیشتر مهدها به سمت چنین مراکزی سوق داده شود.

قانون حمایت از معلولان

در روزهای ابتدایی اسفند از سوی سازمان بهزیستی اعلام شد که ایرادات مطرح‌شده از سوی شورای نگهبان برطرف شده و لایحه حمایت از معلولات تا پایان سال در مجلس به تصویب و بخشی از آن در سال ۹۷ اجرا خواهد شد.

منبع: مهرخانه

خرداد
۳۰
خشونت‌گران رفتارهای دوقطبی دارند
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, ,
older woman hiding happy and sad face behind mask, concept for manic depression or bipolar or dramedy comedy drama
image_pdfimage_print

Photo: axelbueckert/bistock.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: زن جوانی هستم که به تازگی ازدواج کرده‌ام. پدرم با ازدواج من مخالف بود. اما با اصرار زیاد من، خانواده‌ام بالاخره راضی شدند.

همسر من ایرانی نیست و در خانه با هم انگلیسی صحبت می‌کنیم. دو هفته بعد از ازدواج برای اولین بار دعوایمان شد و صدایش را بلند کرد. سوتفاهمی بود که شاید به خاطر تفاوت فرهنگ و زبان ایجاد شده بود. اما او از داد زدن دست بر نمی‌داشت و تهدید کرد که من را می‌کشد.

ظرف چند ماه، دوباره موضوع چند بار تکرار شد و سرانجام تصمیم به جدایی گرفتم اما وقتی فهمیدم باردار هستم از جدایی منصرف شدم. سعی کردم او را ببخشم و به زندگی‌ام برگردم.

دوباره همین هفته پیش به خاطر یک برداشت اشتباه از صحبت‌های من از کوره در رفت و من را هول داد، زمین خوردم و زخمی شدم. به جان وسایل خانه افتاد و هر چه جلوی دستش بود را شکست. بالاخره توانستم برای یک دقیقه آرامش کنم تا برایش موضوع سوتفاهم را توضیح بدهم. وقتی متوجه اشتباه‌اش شد بغلم کرد و مرا بوسید و عذرخواهی کرد. بین دو راهی سقط جنین و زندگی زیر خشونت فیزیکی و روانی گیر افتاده‌ام. چه کنم؟ برای بچه آینده‌ام بهتر گزینه کدام است؟ دوستانم مرا به سقط و طلاق تشویق می‌کنند. اما من باور نمی‌کنم فاصله بین عشق و نفرت چنین کوتاه باشد.

پاسخ: دوست عزیز، نوشته غمگین شما با جمله ای شروع شده است که من صدها و هزاران بار در طول سال‌ها کار در این حوزه شنیده و خوانده‌ام: «خانواده‌ام  با ازدواج من مخالف بودند اما با اصرار زیاد من، بالاخره راضی شدند.»ِ پیش از پاسخ دادن به سوال شما بار دیگر نظر شما را به اهمیت نقش خانواده در پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی که قبلا در همین سایت منتشر شده است جلب می‌کنم.

خشونت توجیهی ندارد

دخترم، بگذار خاطرت را جمع کنم که رفتار همسر شما به هیچ وجه به خاطر تفاوت فرهنگی و زبانی و … نیست. اصولا به یاد داشته باشید که خشونت و پرخاشگری هرگز هیچ توجیهی ندارد. همه انسان‌های روی زمین خشمگین می‌شوند ولی تعداد کمی هستند که پرخاشگری می‌کنند. تفاوت این دو دسته افراد چیست؟ حرفی که شما می‌زنید ایده‌آل افراد پرخاشگر است. آنها همیشه می‌گویند «تو مرا عصبانی می‌کنی.»

یک بار در کلینیک مشاوره من، یک فرد بسیار تحصیل‌کرده در حضور خانواده‌اش به من گفت: «اگر این‌ها پا روی دم من نگذارند، من کاری به کار آنها ندارم!» پاسخ من به ایشان این بود: «اولا بسیار متاسفم شما دم دارید!» همگی خندیدند و فرد مورد نظر هم متوجه معنایی که در مثال عامیانه‌اش پنهان بود، شد. فقط یک حیوان است که با پا گذاشتن روی دم، فورا و بدون فکر به کسی حمله می‌کند. سوال دوم من از کسانی که این بهانه‌ها را می‌آورند این است: «آیا شما هرگز در محیط کار از رئیس خود خشمگین شده‌اید؟ آیا به ایشان پرخاش می‌کنید؟ کتکش می‌زنید؟ ناسزا می‌گویید؟ چیزی به طرفش پرتاب می‌کنید؟» پاسخ همیشه چیزی در این ردیف است: «مگر من دیوانه هستم؟!» این پاسخ نشان می‌دهد که خشونت این افراد کاملا انتخابی  است و توانایی کنترل آن را دارند.

خشونت‌گر می‌تواند خودش را کنترل کند

این مقدمه را گفتم تا شما بدانید که همسرتان توانایی کنترل خود را دارد و این شما هستید که با رفتارتان به او اجازه خشونت را می‌دهید. توصیه همیشگی من به همه افراد این است که هرگز کوچک‌ترین مورد خشونت و پرخاشگری را تحمل نکنند و با آن برخورد خیلی جدی داشته باشند. خشونت‌گران معمولا از همان ابتدای آشنایی نشانه‌های رفتاری خاصی را از خود نشان می‌دهند. شما در این مورد چیزی ننوشته‌اید. علت مخالفت پدرتان را هم ذکر نکرده اید. شاید ایشان ردپای پرخاشگری را در رفتارهای همسر شما دیده بودند. ایکاش پیش از ازدواج جوانان و والدین آنها نسبت به این مسائل حساس باشند تا از این وضعیتی که امثال شما گرفتار آن هستند، جلوگیری کنند.

من هرگز نمی‌توانم به شما توصیه‌ای در مورد سقط یا عدم سقط جنین بکنم. اما می‌توانم بگویم که مشکل شوهر شما کاملا قابل حل است و توصیه کنم که حتما و در اسرع وقت این مسئله را پیگیری کنید. این وقایع هرگز نباید در طول دوران بارداری شما تکرار شوند. در دوران بارداری حتی کسی نباید با شما با صدای بلند حرف بزند. جنین تحت تاثیر مستقیم حالات روحی و جسمی مادرش است و خوشی و ناخوشی شما روی جسم و روان او تاثیر مثبت و منفی می‌گذارد.

معمولا افراد خشونت‌گر رفتارهای دو قطبی دارند. یعنی به همان اندازه که خشونت می‌ورزند، می‌توانند مهربان و دوست داشتنی باشند که شما از آن به عنوان فاصله کوتاه بین عشق و نفرت یاد کرده‌اید. اگر همسر شما هم همین حالت را دارد، در اولین فرصت هنگامی که اخلاقش خوب است با ملایمت به او بگویید که نگران فرزندتان هستید و باید فکری به حال خشم و رفتارهای خشمگینانه خود بکند. به قول و قرارهای ایشان توجه نکنید و از او بخواهید که کمک تخصصی بگیرد. امکانات کشورهای مختلف در این رابطه متفاوت است. شما نگفته اید که کشور محل اقامتتان کجاست.  کلاس‌ها و گروه‌های تخصصی مدیریت خشم می‌تواند برای ایشان مفید باشد ولی قبل از آن باید برای تشخیص نیازهای درمانی خود به یک روان‌پزشک یا روان‌شناس بالینی مراجعه کنند. اگر این تلاش‌ها در ایشان تاثیری نگذاشت، حتما از دیگران کمک بگیرید. اگر در ایران هستید، از افراد خانواده و اگر خارج از ایران هستید از مراجع قانونی کمک بگیرید و تا وقتی که ایشان به گواهی متخصصین رفتارهای پرخاشگرانه خود را کلا  برطرف نکرده است، به زندگی مشترک باز نگردید.

اردیبهشت
۱
داستان رز لیلیان : با برادرم رو در رو شدم
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , ,
Photo: Kasia Bialasiewicz/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Kasia Bialasiewicz/bigstockphoto.com

برگردان: میترا پهلوان

سواستفاده جنسی برادرم از من تاثیرات منفی زیادی داشت. حتی در مراحلی روانکاوهایم باور نمی کردند که من مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌ام.

تجربه‌های دوران کودکی‌ام

آیا آدم‌هایی که در زندگی‌ام بوده‌اند را بخشیده‌ام؟ بله، اکثر آنها را بخشیده‌ام اما هنوز قسمتی از گذشته‌ام هست که باید با آن کنار بیایم. دورانی که با این روزها بسیار متفاوت بودند.

مادر و پدرم هر دو تاثیر زیادی بر زندگی من داشتند. آنها باور داشتند که بچه‌ها باید به والدینشان و همه بزرگترها احترام بگذارند. هیچ وقت از مادر و پدر یا حتی خواهر و برادرم جمله دوستت دارم یا تو برای من اهمیت داری را نشنیدم. فرض براین بود که بدانی آنها دوستت دارند. من بلوند بودم با موهایی فر در حالی که اکثر خانواده‌ام موهایی صاف و قرمز داشتند. مواقع زیادی غریبه‌ها به طعنه می گفتند که شاید پدر واقعی تو کس دیگری است. برای همین من باور کردم که با اعضای دیگر خانواده‌ام متفاوت هستم. من خیلی زود یاد گرفتم که برای هر اشتباه در زندگی باید تاوانی داد. اگر هر اشتباهی از من سر بزند، خدا یا پدر و مادرم از دستم عصبانی خواهند شد.

وقتی که هشت سالم بود، من و بهترین دوستم که همسایه‌مان هم بود تصادف کردیم. به من آسیبی نرسید اما دوستم مُرد. صبح بعد از حادثه کمی سردرد داشتم و مریض بودم و مادر اجازه داد که به مدرسه نروم. او به من گفت روز بعد باید حتما سر کلاس حاضر شوم. در مورد حادثه هیچ صحبتی نکردیم و مادرم گفت باید آن را فراموش کنم. سالها بعد متوجه شدم که مادرم فکر می کرده است که کودکان غم و تروما را در بزرگسالی تجربه خواهند کرد و لزومی ندارد که در کودکی تجربه کنند. تا حدی البته این راهکار جواب داد چون در ظاهر به آن حادثه فکر نمی‌کردم.

فکر نمی کردم که دوستم مُرده است، تظاهر می‌کردم که گم شده است و کسی هم راجع به او صحبت نمی‌کند. تلاش می ‌کردم که فراموش کنم، اما چیزهای زیادی بود که او را به یاد من می‌آورد. در مدرسه دلم برایش تنگ می‌شد، او تنها کسی بود که من با او بازی می کردم و بعد از حادثه تقریبا من با هیچ کس دیگری همبازی نشدم. چند روز بعد از مرگ او مادرش را در خیابان دیدم ولی او مسیرش را عوض کرد تا مجبور نشود با من حرف بزند. کمی بعد مادرم گفت بهتر است دیگر برای بازی با اقوام دوستم به خانه آنها نروم. ولی یک بار که آنجا رفتم، آنها گفتند که دیگر حق ندارند که با من بازی کنند.

همان سال دو خواهر که در مدرسه ما بودند در یک تصادف رانندگی جلو مدرسه کشته شدند. قبل از تصادف صدای خواهر بزرگتر را شنیدم که با مردی حرف می‌زد که از او می‌خواست که سریع‌تر حرکت کند، او پاسخ داد که: نه نمی‌توانم چون خواهرم دستم را محکم گرفته است و خوابیده است. بعدها شنیدم که هنگام تصادف، خواهر کوچکتر در دم جان داده است و خواهر بزرگتر کمی بعدتر. آن سال من افت تحصیلی شدیدی داشتم و بسیار عصبانی و بدخلق بودم.

وقتی که ۱۰ یا ۱۱ سالم بود برادرم که آن زمان ۱۵ ساله بود سواستفاده جنسی از من را شروع کرد. به نظرم به خاطر غم و آسیب پذیری من، به خود اجازه چنین کاری را داد. والدینم به من به چشم کودکی تنها که برای همیشه تنها می‌ماند نگاه می‌کردند. من در هیچ کاری مشارکت نمی‌کردم ، مگر این که با تشویق یا اجبار بسیار وادار به انجامشان می‌شدم. مرگ بهترین دوستم، تاثیرات بسیاری بر من داشت اگرچه حق صحبت در مورد آن را نداشتم. برادرم متوجه این موضوع شده بود. او نامه‌های تهدید آمیز برایم می نوشت. اینکه اگر پدر و مادر بفهمند که بین ما چه اتفاقی افتاده است آسیب زیادی خواهند دید. او به من می گفت سری جدید مجله کُمیک را دارم اما اگر دوست داری بخوانی باید به اتاق من بیایی. او به من توجه نشان می داد و من به سوی آن دست دراز کردم.

اثرات دراز مدت سواستفاده جنسی

چند ماه بعد از تولد بیست سالگی‌ام باردار شدم در حالی که دوست پسرم شانزده ساله بود. بعد از در میان گذاشتن با والدین‌مان و اجازه دادگاه باهم ازدواج کردیم و او تازه هفده ساله شده بود. ما صاحب سه فرزند شدیم و همسرم هم فرزند چهارمم بود. شوهرم الکل زیادی مصرف می‌کرد و من نمی توانستم شرایط را مدیریت کنم. زندگی خانوادگی‌ام متزلزل بود. اتفاقات گذشته، من را نگران می‌کرد و کم کم علایم استرس پسا-تروما را تجربه کردم.

با اورژانس خدمات اجتماعی تماس گرفتم که در مورد یکی از رفتارهای نگران کننده‌ام با آنها صحبت کنم. در آن زمان درمورد سلامت روان زیاد نمی دانستم و مشاور تلفنی به من پیشنهاد داد که به کلینیک سلامت روان بروم و من هم این کار را کردم.

الان حدود سی سال است که من به این کلینیک می روم. در طی این سال‌ها روانکاوهای متفاوتی داشته‌ام و آنها بیماری‌های متفاوتی را تشخیص داده‌اند: استرس پسا-تروما ، افسردگی شدید و اختلال شخصیتی مرزی.

در کودکی دوست صمیمی‌ام و دو دوست تقریبا نزدیک را در فاصله چند ماه از دست دادم. من قسمتی از آن حوادث بودم، در صحنه تصادف حضور داشتم، می‌شنیدم و دنبال می‌کردم. من حس ازدست دادن می‌کردم، اما اجازه نداشتم واکنشی نشان دهم و سوگواری کنم. یکی دو سال بعد برادرم شروع به سواستفاده جنسی از من کرد. که نتیجه آن استرس پسا-تروما بود.  امروزه پس از تروما، گروهی از متخصصین وارد عمل می‌شوند و با شخص آسیب‌دیده صحبت می‌کنند تا از استرس پسا-تروما بکاهند.

در زمان کودکی من اینگونه حمایت‌ها وجود نداشت

 وقتی که کودکانم هنوز خردسال بودند فراموشی‌های گاه و بیگاه شروع شد. پس از کمی ، استرس پسا-تروما تمام قد در برابرم ظاهر شد. با هر صدایی به زیر میز فرار می‌کردم یا گوش‌هایم را می گرفتم. تعجبی نداشت که احمق خطاب می شدم. کابوس‌ها هم کم کم شروع شدند و در آنها قسمتی از تجربه هایم دوباره به صورت مغشوش و درهم و برهم تکرار می‌شد، انگار در خواب ما به خودمان پیام می فرستیم. چندین بار در بیمارستان بستری شدم که بیشترشان با انتخاب خودم بود. بارها خودزنی، اقدام به خودکشی کردم چون احساس می کردم کسی به من گوش نمی‌دهد. مدام تکرار می‌کردم: «کسی به من گوش نمی دهد.»

سواستفاده جنسی برادرم تاثیرات بلند مدت فراوانی داشت و حتی در برهه‌هایی روانکاوهایم باور نمی‌کردند که من مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام.

با برادرم رو در رو شدم

پس از مرگ والدینم بالاخره با برادرم رو در رو شدم. تا آن موقع صبر کرده بودم، چون می‌ترسیدم آنها رنج ببیند و همه چیز به هم بریزد و ممکن بود در مرگ آنها خودم را مقصر بدانم. وقتی آنها زنده بودند سکوت کردم و فکر می‌کردم با این کار از آنها محافظت می‌کنم.

وقتی پدر و مادرم فوت کردند با برادرم رو در رو شدم. به او نامه‌ای نوشتم: تو باید از من مراقبت می‌کردی تو برادر بزرگترم بودی و از من سواستفاده کردی و مرا آزار دادی و …٬ او نامه‌ای در جواب نوشت و گفت قضایا را جور دیگری به یاد می‌آورد. این‌که من به او گفته‌ام مجله‌های کمیک را دوست دارم. قسمتی از اتفاقاتی که افتاده بود را قبول داشت ولی نه همه آنها را. حالتی شبیه اینکه من آن روزها شکایتی از تو نشنیدم.

تجربه کودکی من نشان می‌داد که خانواده من در مورد اتفاقات بد صحبت نمی‌کردند چون می‌ترسیدند پیامدهای بدتری داشته باشد. برادر من از این موضوع که خانواده من در مورد مسایل به راحتی صحبت نمی‌کردند استفاده کرد و مرا در برابر سواستفاده ساکت نگه داشت. بعد از این‌که به برادرم نامه نوشتم موضوع را با خواهرانم درمیان گذاشتم و یکی از آنها گفت: با من هم سعی کرد که این کار را بکند.

به روانکاوها گفتم

روانکاوهایی داشتم که وقتی موضوع سواستفاده را به آنها گفتم آنها باور نمی‌کردند چون من صبر کردم تا پدر و مادرم از دنیا بروند. روانکاوهایم باور نمی‌کردند که سواستفاده جنسی را بعد از سال‌ها مشاوره تازه با آنها در میان بگذارم. آنها هیچ وقت نپرسیده بودند و من هم نگفته بودم.

بعد از نوشتن نامه، به روانکاوم موضوع را گفتم. او گفت احتمالا خیالاتی شده‌ام و در عالم واقع چنین اتفاق نیفتاده است. گفتم : من به خوبی به خاطر می‌آورم و یقینا این اتفاق‌ها افتاده است. او سوالات بیشتری می‌کرد به او گفتم: سعی نکن مرا متقاعد کنی که اتفاق نیفتاده است. من مطمئنم که مورد سواستفاده جنسی قرار گرفته‌ام او گفت پس چرا پس زودتر این موضوع رو مطرح نکردی؟ گفتم: چون نپرسیده بودی و من تمام این مدت به خاطر پدر و مادرم سکوت کردم چون برادرم مرا تهدید کرده بود که به آنها آسیب خواهد رسید. من در کودکی دچار آسیب روانی شدم و این موضوع روی کودکانم اثر منفی گذاشت.

چگونه با مشکلات مقابله کردم

من به خاطر فرزندانم به معالجه ادامه دادم. یاد گرفتم که صحبت کنم و نحوه مداوایی که از کلینیک دریافت می کنم را مورد سوال قرار بدهم.

من داستان زندگی ام را نوشته ام تا بتوانم افکارم را روی کاغذ بیاورم. در واقع این راهی است برای این‌که افکارم را به هم مرتبط کنم تا به یک نمای کلی درباره این موضوعات برسم. راهی که از بیمار شدن مغز و قلبم جلوگیری کند. داستانی خصوصی در مورد من و فرزندانم. آنها و چند دوست نزدیک داستان را خوانده‌اند. این‌که چطور گذشته‌ام زندگی مرا تحت تاثیر قرار داده است و چه آینده‌ای را انتظار دارم.

برای دیگران چه پیامی دارم

زنانی که سواستفاده جنسی یا خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند نیاز به حمایت دارند تا بتوانند غرور، استقلال و ارزششان را در بازیابند.

کلینیک‌های بهداشت روان باید برای حمایت زنان آسیب دیده بهتر عمل کنند. سیستم در مواقعی به زنان، آسیب بیشتری می‌زند چون تجربه‌های آنان را بی اعتبار می‌دانند. من از نحوه برخورد و درمان در بیمارستان‌ها و کسانی که این خدمات را انجام می‌دهند عصبانی هستم. در حالی که آنان وظیفه مراقبت و مسئولیت حرفه‌ای در برابر بیماران دارند، سهل‌انگاری و در بعضی مواقع رابطه سودجویانه و آزاردهنده‌ای دارند. من از دولت و روند اداری در تصمیم گیری‌ها عصبانی هستم چون باعث نادیده گرفتن بیماران می‌شود.  آنها ادعا می‌کنند که سرشان شلوغ است و اهمیتی برای کمک به بیماران قائل نیستند.

مادران ناتوان در رابطه خشونت آمیز حمایتی دریافت نمی‌کنند.  باید از گذشته درس بگیریم و بدانیم که مقصر خشونت‌ها نبوده ایم و از آن ها عبور کنیم.

زنان را تشویق می‌کنم تا در فعالیت‌های اجتماعی شرکت کنند تا تغییر مثبتی ایجاد کنند. همیشه به این فکر می‌کنم که با استفاده از تجربیاتم چگونه می‌توانم به زنان جوان کمک کنم؟ چگونه می‌توانیم با کمک یکدیگر جامعه را جوری تغییر دهیم تا زنان دیگر، خشونت و سواستفاده را تجربه نکنند؟ آینده را بهتر از گذشته‌مان بسازیم.

من به دنبال آگاه سازی مردم در مورد عقیم‌سازی دختران ناتوان و کم‌توان هستم. در طی مراجعه به کلینیک‌های بهداشت روان، زنانی را دیدم که به اجبارعقیم شده بودند. من زنانی را دیده‌ام با مشکلات ذهنی در حالی که فرزند داشتند و بسیار عالی و توانا بودند. دیگران برای این بیماران تصمیماتی می‌گیرند در حالی که چیزی درباره آنها نمی‌دانند. ما ارزش‌های خودمان را به دیگران تحمیل میکنیم. افراد با تحصیلات بالا هم در این لیست هستند. قطعا تحصیلات بالا نظام ارزشی خاصی برای شخص به همراه ندارد.

باید به کودکانمان در مدرسه بیاموزیم که سلامت روان چیست. آنها باید بیاموزند که آزار، سواستفاده، آسیب روانی و تنهایی خوب نیستند. کودکان باید حالات افسردگی، سواستفاده و خشونت را بشناسند. اینکه روابط سالم داشته باشند و اگر اشکالی وجود داشت حتما در مورد آن صحبت کنند. همیشه باید امید داشت چون گاهی تنها چیزی است که برای انسان باقی می ماند. فردا باید روز بهتری باشد.

منبع: DVRCV

فروردین
۱۰
در صورت سکونت در مسکن نامناسب، زن می تواند تمکین نکند  
خشونت خانگی و قانون
۰
, , , , , , , , , , , ,
Refusing, stop violence against women. A young girl with her hand away and rejects violence of someone. Tears and crying. Black background. Focus on the face.
image_pdfimage_print

موسی برزین خلیفه لو – پژوهشگر حقوق

گرچه خشونت خانگی از لحاظ مفهومی کما بیش روشن بوده و به هزر رفتار خشونت آمیز یک عضو علیه عضو دیگر خانواده اطلاق می شود، اما مصادیق خشونت خانگی نسبت به هر جامعه ای ممکن است متفاوت باشد. وجود برخی آداب و رسوم و باورهای مذهبی و یا فرهنگ حاکم بر افراد می تواند مصادیق و موارد متعددی از خشونت خانگی را به وجود آورد. یکی از مسائلی که در جامعه ایران از قدیم الایام رواج داشته است، زندگی با خانواده شوهر یا زن در یک محل است. گرچه این امر رفته رفته بسیار کم رنگ شده و هم اکنون بیشتر زوج ها تمایل به زندگی مستقل دارند، اما بازهم شاهد اختلاف در مورد زندگی با خانواده همسر هستیم. در برخی موارد به دلیل فقدان شرایط مالی مناسب زن و شوهر پس از ازدواج مجبور به اقامت در خانه خانواده خود می شوند در برخی موادر نیز فرد به دلیل سالخوردگی والدین خود، آنها را در خانه خود سکونت می دهد. در هر دو مورد استقلال محل سکونت خدشه دار می شود.

زندگی با مادر و پدر شوهر یکی از مواردی است که معمولا باعث بروز اختلاف بین زن و شوهر ها می شود. بعضا مشاهده می شود که برخی از مردان، همسر خود را مجبور به نگهداری از پدر و مادر خود می کنند در حالی که همسر راضی به زندگی کردن در کنار آنان نیست. همین امر باعث بروز تشتت در خانواده و بعضا خشونت خانگی می شود. برخی از مراجعه کنندگان به خانه امن چنین مشکلی را داشته اند. به عنوان مثال خانمی با مرکز مشاوره خانه امن تماس گرفته و اظهار می کرد که شوهرش مادر ۷۰ ساله خود را به خانه آنان آورده است. این شوهر همسر خود را مجبور به نگهداری از مادر شوهر می کرده است. علاوه بر آن افرادی که به دیدار مادر سالخورده می آمده اند زحمات مضاعفی برای وی ایجاد کرده بودند. همین مساله سبب بروز اختلاف بین ایشان و همسرش شده بود. این زن و شوهر در نهایت نتوانسته بودند به توافق برسند و زن خانه را ترک کرده بود.

شاید بتوان تعداد زیادی از این گونه موارد را ذکر کرد اما سوال مهم در این موارد این است که از لحاظ حقوقی آیا زن یا مرد می تواند خانواده خود را به صورت دائم در خانه سکونت داده و همسر خود را موظف به نگهداری از آنان کند؟ و یا اینکه آیا زن موظف به سکونت در منزل خانواده مرد است؟

بر اساس قوانین ایران حق انتخاب مسکن بر عهده شوهر است اما این بدان معنا نیست که شوهر بتواند بدون توجه به وضعیت زن، وی را مجبور به سکونت در هر خانه ای که خود صلاح بداند کند. یعنی اینکه در انتخاب مسکن توسط شوهر، لازم است شان و موقعیت اجتماعی وی در نظر گرفته شود. این بدان معنی است که مرد گرچه حق انتخاب مسکن را دارد اما نمی تواند مسکنی انتخاب کند که آشکارا با شان و منزلت زن در تعارض باشد. شان و موقعیت اجتماعی نیز بر اساس زندگی قبل از ازدواج زن و یا وضعیت زندگی اقربای نزدیک زن تعیین می شود. موقعیت مالی زن، شغل وی، موقعیت اجتماعی پدر و مادر وی و مسائلی از این قبیل، موقعیت اجتماعی زن را تعیین می کند. به عبارتی مرد باید با رجوع به عرف، مسکن مناسبی با وضعیت زن تهیه کند. البته این بدان معنا نیست که مرد موظف به تهیه مسکنی کاملا برابر یا برتر از مسکن قبل از ازدواج زن است بلکه لازم است نزدیک به آن باشد. از ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی این مساله به خوبی قابل برداشت است. بر اساس این ماده: «نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض» همانطور که از متن ماده پیداست قانونگذار تهیه مسکن متعارف و متناسب با وضعیت زن را مد نظر قرار داده و آن را از وظایف مرد دانسته است. بنابراین اگر زندگی در خانه خانواده شوهر متعارض با شان زن باشد می تواند از آن امتناع کند.  زن در صورت عدم تهیه مسکن مناسب می تواند به دادگاه رجوع کرده و بخواهد که شوهرش را ملزم به تعیین مسکن مناسب کند. ضمانت اجرای دیگر این است که اگر سکونت در مسکن نامناسب، خطر ضرر شرافتی به زن را ایجاد کند، وی می تواند زندگی مشترک را ترک کرده و تمکین نکند. بر طبق ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی ایران: «اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می تواند مسکن علی حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.»  بنابراین دو ضمانت اجرا در این مورد وجود دارد یکی مراجعه به دادگاه و الزام شوهر و دومی عدم تمکین.

اما در فرضی که شوهر خانواده خود را در منزل خود سکونت دائم می دهد تا از آنان نگهداری کند در این مورد  قوانین ساکت هستند فقط در قانون مدنی ذکر شده است که نفقه پدر و مادر بر عهده اولاد است. شاید از این مقرره بتوان استنباط کرد که نگهداری از پدر و مادر سالخورده و ناتوان نیز بر عهده اولاد است. اگر از لحاظ اخلاقی هم به مساله نگاه شود، می توان گفت فرزندان موظف به تامین مخارج زندگی والدین خود و مکلف به نگهداری از آنان هستند. قطعا چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ اخلاقی نمی توان فرزندی را هر چند متاهل از زندگی در کنار پدر و مادر خود بازداشته و مانع نگهداری کردن از آنان شد. اما در برخی موارد این حق و وظیفه با حقوق دیگری تعارض پیدا می کند. فرزندی خواهان نگهداری از پدر و مادر ناتوان خود د از طرف دیگر همسر رضایتی به زندگی با خانواده همسرش را نداشته و تمایلی به نگهداری از آنها ندارد. بنابراین در این مواقع از یک طرف شوهر موظف به تهیه مسکن مناسب و مستقل برای زن است از طرف دیگر لازم است از والدین خود نگهداری کند. قطعا الزام به نگهداری از والدین توسط همسر معارض با قوانین است اما زندگی با پدر و مادر حقی قانونی است .

فروردین
۷
دلایل خیانت زوج های عاشق پیشه به یکدیگر
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
father and daughters dance
image_pdfimage_print

این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛ بنابراین بهتر است به جای اینکه این مشکل را به جنگ جنسیت تبدیل کنیم، به دنبال علت خیانت‌بگردیم.

دلایل خیانت زوجین در زندگی زناشویی

یکی از ویژگی‌های ازدواج، تعهد و پایبندی هر یک از همسران نسبت به یکدیگر و حقوق متقابل است، به‌گونه‌ای که این تعهد شالودهٔ زندگی مشترک است؛ در غیر این صورت اعتماد متقابل بین همسران یا اعضا خانواده کم‌تر و کم‌تر خواهد شد. در سبب‌شناسی خیانت، دلایل متعددی را می‌توان برشمرد. تفاوت‌های شخصیتی بین افراد مختلف و تفاوت‌های فرهنگی جوامع گوناگون و حتی وضعیت‌های مختلف باعث می‌شود این دلایل و عوامل متفاوت باشند. باید بدانیم این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛ بنابراین بهتر است به جای اینکه این مشکل را به جنگ جنسیت تبدیل کنیم، به دنبال علت خیانت‌ها بگردیم.

در این زمینه، ویلیام گلاسر، روان‌شناس نامی، بیان می‌دارد: زوج‌ها زندگی مشترکشان را با عشق شروع می‌کنند، اما می‌بینند صمیمیت اولیه به‌تدریج رنگ می‌بازد. با گذشت زمان زندگی برخی از همسران به جدایی کشیده می‌شود، اما اکثریت به زندگی مشترکشان با آهنگی یکنواخت و ملال‌آور ادامه می‌دهند و برای تحمل این زندگی به مشروبات الکلی، پرخوری، استفاده از مواد مخدر یا ارتباطات نامشروع روی می‌آورند. به عقیدهٔ این روان‌شناس، مهم‌ترین انگیزهٔ زن و مرد متأهلی که به‌سوی روابط نامشروع کشیده می‌شوند، تجربهٔ مجدد صمیمیت فردی و جنسی است. چیزی که دیگر آن را در زندگی مشترکشان نمی‌یابند؛ بنابراین جذابیت روابط نامشروع بدین دلیل است که هیچ یک از طرفین، عیب‌جویی، سرزنش و شکوه نمی‌کنند یا نق نمی‌زنند. در ادامه برخی از دلایل خیانت مردان و زنان را به‌صورت تفصیلی می‌خوانید.

برگرداندن حس فردیت و استقلال

یک نظریه بر این عقیده است که انگیزهٔ چنین عملی تمایل افراد به برگرداندن حس فردیت و استقلالی است که در چهارچوب ازدواج تضعیف شده است. فرد ممکن است از نظر عاطفی به حدی از بلوغ هیجانی نرسیده باشد که بتواند در مقابل ناراحتی یا نارضایتی همسر، تمامیت خود را حفظ کند؛ به همین دلیل با جستجوی یک رابطهٔ جدید در واقع در جست‌وجو و بازسازی خود جدید است.

اطمینان خاطر از جذابیت برای جنس دیگر

برخی از افراد در پی نیاز به اطمینان خاطر از اینکه هنوز برای جنس دیگر جذاب و خواستنی هستند، به رابطهٔ خارج از ازدواج رو می‌آورند. به‌واقع، در روابط طولانی این سؤال برای برخی پیش می‌آید که آیا هنوز در بازار خریداری دارند یا خیر. تمایل به یافتن پاسخ این پرسش ممکن است آنان را به رسیدن به اهداف غیرمشروع شان سوق دهد.

عدم‌ رضایت از ازدواج و برآورده‌ نشدن نیازهای عاطفی

یکی از عوامل اصلی خیانت، روابط زن و شوهر است. زمانی که بین همسران، روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد فرد به همسر خود خیانت کند. اختلالات جنسی که به مرور زمان برای برخی به‌وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی باعث می‌شود فرد نتواند به همسر خود محبت کند و فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی باعث این خیانت‌ها می‌شود. همسرانی که به هر دلیلی از محبت و توجه مرد زندگی خود محروم باشند، معمولاً وقتی مورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار می‌گیرند ممکن است دچار انحراف شوند.

دلایل خیانت زوج های عاشق پیشه به یکدیگر

 باید بدانیم این فقط مردها نیستند که خیانت می‌کنند، بلکه خانم‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند؛

انگیزه‌ای برای پایان‌ دادن ازدواجی که دیگر رضایت‌ بخش نیست

رفتارهای زشت، نق‌زدن‌های دائمی، نزاع‌ها و مجادله‌های فراوان دستورالعمل مناسبی برای ایجاد سردرد است و در تصور برخی همسران، البته به غلط، خیانت بهترین راه فرار از جهنم خانه است و بهتر از آسپرین به درمان سردرد کمک می‌کند.

عدم‌ دسترسی به رابطهٔ جنسی در چهارچوب ازدواج

برخی از همسران در روابط زناشویی با همسر خود ممکن است تمایل به این روابط را از دست بدهند یا کم‌تر به این موضوع اهمیت بدهند که این امر ممکن است باعث فشارهای روانی و جسمانی به همسر و منجر به کج‌روی او شود.

انتقام

اگر چه همه برای انتقام‌ جویی از همسرشان به آن‌ها خیانت نمی‌کنند، اکثراً احساس می‌کنند، حال که خیانت دیده‌اند، آن‌ها نیز مجاز به مقابله به مثل هستند. برخی تصور می‌کنند باید طعم تلخ دارویی را که به آن‌ها خورانده شده به همسرشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آنچه که بر سر همسرشان آمده بشوند.

کسب هیجان و تنوع

بعضی مواقع هم رابطهٔ خارج از ازدواج فقط به منظور کسب هیجان و تنوع اتفاق می‌افتد؛ یعنی هیچ شکایت یا نارضایتی خاصی در ازدواج وجود ندارد فقط برخی افراد به دنبال هیجان رابطهٔ خارج از ازدواج هستند. در واقع پنهان‌کاری و راز موجود در یک رابطهٔ غیرقانونی به جذابیت رابطهٔ خارج از ازدواج می‌افزاید.

محیط خانوادگی نامطلوب

در میان علل دیگر عهد شکنی می‌توان محیط خانوادگی را بررسی کرد. بی‌وفایی یکی از والدین ممکن است باعث بی‌اعتمادی فرزندان شود؛ زیرا کودکان والدین خود را سرمشق قرار می‌دهند و آن‌ها را ایده‌آل‌ترین افراد منبع قدرت می‌پندارند. ممکن است تصور کنند پدر و مادر کامل‌ترین انسان‌های روی زمین هستند؛ از این رو سعی به تقلید از رفتار آن‌ها می‌کنند. تعارضات بین والدین، کشمکش‌ها، مسائل عاطفی نگرش نوجوانان را نسبت به ازدواج تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. تجارب کودکی رفتار بزرگسالی را شکل می‌دهد. والدین بی‌وفا، مُهر تأیید بر بی‌وفایی می‌زنند و آن را برای فرزندان خود قابل‌توجیه می‌کنند. این کودکان در آینده ممکن است از برقراری رابطهٔ صمیمانه بر پایه اعتماد متقابل اجتناب کنند و به‌راحتی با برقراری رابطهٔ سطحی با همسر خود یا دیگری به زندگی خود و دیگران ضربه وارد کنند.

سایر علل مؤثر

برخی مطالعات نیز نشان می‌دهد عوامل دیگری نیز در بروز خیانت مؤثر هستند؛ به عنوان مثال سن عامل مهمی است. افراد بین هجده تا سی‌سال تقریباً دوبرابر افراد بالای پنجاه‌سال احتمال رابطهٔ خارج از ازدواج دارند. نگرش آسان‌گیر و علاقهٔ زیاد به رابطهٔ جنسی با میزان رابطهٔ خارج از ازدواج همبستگی دارد. شرایط زندگی و کاری نیز نقش مهمی در رابطهٔ خارج از ازدواج دارد. گمنامی موجود در سفرها، جمعیت و گمنامی موجود در شهرهای بزرگ نیز به احتمال ایجاد این گونه روابط اضافه می‌کنند. افرادی که روابط ضعیفی با دوستان، اقوام و آشنایان برقرار می‌کنند یا از فعالیت‌ها و تعهدات مذهبی کم‌رنگی برخوردارند، بیشتر احتمال خیانت به تعهد ازدواج را دارند. همچنین احتمال بی‌وفایی در افرادی که تحصیلات عالیه دارند، در مقایسه با افرادی که از تحصیلات عالیه برخوردار نیستند، بسیار بیشتر است. پژوهشی دیگر تأثیر عواملی را بر روابط خیانت بررسی کرده‌اند که عبارت‌اند از: تعداد فرزندان، طلاق قبلی، رضایت پیش از ازدواج، آمادگی برای ازدواج، داشتن دوستانی که روابط خارج از زناشویی داشته‌اند و گذشتهٔ اجتماعی.

منبع: خبرگزاری آریا 

اسفند
۱۰
به معلمم گفتم پدرم مرا می‌کشد
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
bigstock-Depressed-Disabled-Women-91525436-e1454609483141
image_pdfimage_print

Photo: pedrosala/bigstockphoto.com

ترجمه: سام زندی

پدرم خیلی بداخلاق بود، و به نظرم، اگر در هر محیط فرهنگی دیگری هم بزرگ شده بود، باز خلق و خوی بدی داشت. از یک طرف، برای من و برادرم یا هر مرد و زنی که از نظر فرهنگی از او قوی‌تر بود، قیافه می‌گرفت. بعضی از مردها از فرهنگ خودشان به عنوان بهانه‌ای برای خشونت استفاده می‌کنند. ولی پدر من هیچ وقت توضیحی درباره رفتارش با من نداد، جزء این که همیشه تقصیر من بود. به خاطر کارهایی که می کردم، یا نمی کردم. همیشه گناه من بود و نه او. از طرف دیگر، من همیشه بنا بود یک «دختر خوب یونانی» باشم، در حالی که قطعا یک دختر خوب یونانی نیستم.

پدرم هرگز دلیلی برای بدرفتاری‌اش بیان نمی‌کرد، جزء این که همه چیز تقصیر من است و هیچ ربطی به رفتار خود او ندارد. توقعاتی که از من داشت، این احساس را به من می‌داد که انگار فرزند خوبی برایش نبوده‌ام. این توقعات، روی برادرم هم اثر می‌گذاشت. پدرم مثل همه مردهای یونانی در ارتش یونان خدمت کرده بود. خوب به یاد می‌آورم که برادرم خیلی کوچک بود، یادم نیست چه کار داشت می‌کرد، ولی یادم می‌آید که پدرم داشت او را به روش ارتش یونان تنبیه می‌کرد. پدرم خیال می‌کرد این راه درست تنبیه یک پسربچه است، چون یک پسربچه یونانی باید وقتی بزرگ شد، یک مرد یونانی بشود.

پدرم با خانواده خودش خیلی گرفتاری داشت. چون عاشق مادرم شده بود – که اهل آلمان بود – و بیرون از جامعه یونانی ازدواج کرده بود. خانواده پدرم، مادرم را قبول نکردند. اولین‌بار که قبولش کردند، زمانی بود که برادرم را به دنیا آورد، ولی این اتفاق خوب هم، از چشم خانواده پدرم، خراب شد چون مادرم یک اسم غیریونانی روی برادرم گذاشت و به این ترتیب، رسوم یونانی را زیر پا گذاشت. به نظرم یکی از معدود مواقعی بود که مادرم جلوی پدرم ایستاد. پدرم نمی‌خواست نزد خانواده‌اش برگردد و بگوید که پسرش اسم درست و حسابی‌ای ندارد. تولد برادرم را در آخرین لحظه ممکن ثبت کردند.

درگیری پدرم با خانواده‌اش فقط یکی از دلایل بداخلاقی او بود. یونانی بودن، بر توقعات او از رفتار صحیح اثر می‌گذاشت. راستش من یک «دختر خوب یونانی» نیستم، به همین دلیل، هر چه از تصویر ذهنی او درباره آن‌چه که باید باشم دورتر می‌شدم، بیشتر عصبانی می‌شد. این را بگویم که به نظرم حتا اگر یونانی هم نبود، باز همه چیز را گردن من می‌انداخت و خلق بدی می‌داشت. از مادرم توقعات کمتری داشت تا از من. من کسی بودم که قرار بود یک دختر خوب یونانی باشم. خاطره اصلی که از مادرم دارم این بود که توی اتاق خوابش می‌رفت و در را می‌بست.

صحبت کردن از تجربه‌هایم

چه در کودکی و چه در بزرگسالی، جلب علاقه مردم به گوش کردن و توجه کردن به سرگذشت من، برایم مشکل بوده است. آدم‌ها از شنیدن داستان من خیلی ناراحت می‌شوند. من در مورد آسیب مغزی مقداری آموزش دیده‌ام، و وقتی به دیگران می‌گفتم که سرم به خاطر خشونت آسیب دیده است، آن‌ها به بقیه حرف‌هایم گوش نمی‌کردند چون ظاهرا خیلی ناراحت‌شان می‌کرد. ممکن است به آدم بگویند: «اگر نمی‌خواهی درباره‌اش حرف بزنی، طوری نیست، چون نمی‌خواهم ناراحتت کنم.» ولی آن‌چه که در واقع دارند می‌گویند این است که «نمی‌خواهم خودم را ناراحت کنم.» به نظرم می‌آید که آدم می‌تواند درباره خشونت یا معلولیت صحبت کند، ولی اگر در مورد هر دو با هم حرف بزند، دیگران طاقت شنیدنش را ندارند.

یادم می‌آید یک زمانی خیلی احساس تنهایی می‌کردم که چنین تجربه‌ای دارم. حالا که پانزده سال از آن زمان می‌گذرد، متاسفانه عده زیادی از زن‌ها و مردهایی را می‌شناسم که تجربه‌های مشابهی دارند، ولی به دلیل این‌که بیشتر افراد جامعه نمی‌توانند به این حکایت‌ها گوش کنند، هنوز باید ساکت بمانند و احساس تنهایی کنند.

آدم‌ها می‌توانند به حکایت  معلولیتِ ناشی از تصادف رانندگی یا بیماری مزمن گوش کنند، ولی نه به معلولیتِ ناشی از خشونت یک عضو خانواده. اگر بگویی که معلولیتت نتیجه یک حمله خیابانی بوده، دیگران طاقت می‌آورند. یعنی می‌گویند: «چه بد»، ولی باز هم واکنش آن‌ها بهتر از زمانی است که می‌فهمند حمله، کار یک عضو خانواده خودت بوده است.

آن زمانی که من در معرض خشونت بودم، بچه‌ها را تشویق نمی‌کردند که بدرفتاری را برملا کننند. امیدوارم حالا وضع عوض شده باشد. امیدوارم که اگر یک بچه فراری را پیدا کردند و به پاسگاه پلیس بردند، و بچه بگوید که حاضر است هر جایی برود ولی پیش پدرش برنگردد، پلیس از او سئوال‌هایی بکند. راستش یادم نیست موقعی که من و برادرم را به بیمارستان می‌بردند، از ما چه پرسیدند، ولی امیدوارم که کارکنان بیمارستان سئوال‌های مناسبی بپرسند. امیدوارم مردم حالا آگاه‌تر شده باشند. امیدوارم آدم‌ها حالا بیشتر به ناگفته‌های قربانیان عادت کرده باشند. امیدوارم اگر کسی در چندین خانه را زد، حداقل یک نفر از او بپرسد قضیه چیست. آدم نمی‌داند کجا برود، فقط دلش می‌خواهد کسی بپرسد چه به سرش آمده است. قربانی حتی اگر کمک هم بخواهد، هیچ نمی‌داند کجا برود.

 مراکز خدماتی چگونه کمک می‌کنند

یادم می‌آید یک‌بار به معلمم گفتم که اگر کاری از من سر بزند پدرم مرا می‌کشد. منظورم این نبود که حتما مرا می‌کشد، ولی می‌خواستم بگویم که نگران خشونت پدرم هستم. واکنش معلمم این بود که «طوری نمی‌شود»، ولی من بی‌نهایت ترسیده بودم و دلم آرام نمی‌گرفت. به نظرم، این نمونه دیگری است که نشان می‌دهد لازم است بپرسیم «دلیل این ترس چیست؟» می‌دانم که گوش کردن به سرگذشت بعضی‌ها سخت است، ولی اگر به حرف دل آن‌ها گوش نکنیم، وضع را برای‌شان از آن‌چه هست بدتر می‌کنیم.

اگر می‌خواهید در مورد موضوعی که شنیده‌اید کسی کمک‌تان کند، حتما دنبال کمک بروید. شاید به عنوان امدادگر لازم باشد بعد از شنیدن حرف‌های طرف، با او صحبت کنید، یا شاید ندانید چه باید بکنید، چون شنیدن آن حرف‌ها برای‌تان سخت و ناراحت‌کننده است. شاید مثل نصیحت مادرانه باشد، ولی مهم‌ترین مسئله این است که بگذارید طرف، قضیه را تعریف کند و با احترام به حرف‌هایش گوش بدهید. از آن‌جا به بعد، مسئله این است که چه باید کرد، و اگر نظر طرف این باشد که «نمی دانم»، آن وقت بهترین پاسخ این است که «پرس و جو می‌کنم و به تو خبر می‌دهم.»

تجربه به من می‌گوید که فرستادن زن‌ها به پاسگاه پلیس، بهترین پاسخ نیست، بلکه اغلب احتمالا بدترین پاسخ است. شاید مامورهای پلیس بهتر شده باشند، ولی یادم هست یک بار که اصلا نمی‌خواستم نزدیک پدرم باشم، خبردار شدم که دارد نزدیک محل زندگی من، یک مغازه می‌خرد. روشن است که در آن موقع به یک حکم قضایی احتیاج داشتم که پدرم را از من دور نگه دارد، ولی نمی‌دانستم چطور می توانم درخواست حکم بدهم. برای همین رفتم به پاسگاه پلیس و قضیه را تعریف کردم. وقتی حرفم تمام شد، دو مامور مرا به یک اتاق بردند و بازجویی کردند. به این نتیجه رسیدند که لازم است کس دیگری با من حرف بزند، و مرا نیم ساعت در اتاق بازجویی تنها گذاشتند. با دو کاراگاه برگشتند. این دو نفر مجبورم کردند قضیه را از اول تا آخر دوباره تعریف کنم. آن قدر از من خواستند قضیه را تعریف کنم که گیج شدم. سئوال‌های زیادی پرسیدند که هیچ ربطی به دلیل حضور من در آنجا نداشت. مثلا درباره معلولیت من پرسیدند. بعد پرسیدند که می‌خواهم  شکایت کنم یا نه، که من گفتم نمی‌توانم چون مدت‌ها از ماجرا می‌گذرد. روش بازجویی‌شان وحشتناک بود. دست آخر هم اطلاعاتی را که لازم داشتم به دست نیاوردم چون من نمی‌دانستم چه می‌خواهم و پلیس هم نمی‌فهمید چه لازم دارم. مشکل این بود که فقط لازم بود بگویم «لطفا در مورد حکم قضایی برایم توضیح بدهید تا بتوانم تصمیم بگیرم که می‌خواهم درخواستش را بدهم یا نه.» این ماجرا مربوط به چند سال پیش است، و امیدوارم روش پلیس بهبود پیدا کرده باشد.

زن‌های دچار معلولیت، به اطلاعات مربوط به خشونت جنسیتی دسترسی ندارند. همه چیز به طور مجزا دسته‌بندی شده است. اگر زنی باشید که خدمات معلولیت دریافت می‌کنید، اطلاعات مربوط به معلولیت به دست‌تان می‌رسد، ولی نه اطلاعات عمومی درباره جامعه محلی شما. البته استثناء هم وجود دارد و بعضی امدادگرها کارشان خیلی خوب است، ولی اگر عضو یک برنامه روزانه هستید یا در خدمات تجاری کار، یا در یک واحد مسکونی اجتماعی زندگی می‌کنید، احتمال این که اطلاعاتی درباره خشونت خانوادگی به دست‌تان برسد خیلی کم است.

خدمات اجتماعی عمومی بهترند، ولی گذشته از موضوع دسترسی فیزیکی، بعضی امدادگران فکر می‌کنند که مهارت لازم را برای کمک به افراد دارای مشکلات جدی ادراکی و ارتباطی را ندارند. این مسئله که رسیدگی به زنان معلول بیشتر طول می‌کشد، برای موسسات خدماتی که نیروی انسانی کافی ندارند مشکل‌ساز است. ارائه اطلاعات به شیوه‌های دیگر هم یک مسئله است. اطلاعات موجود است، ولی چه اندازه در دسترس شماست؟ مشکلات جدی دیگری هم وجود دارد. برای نمونه، بسیاری از سازمان‌های اجتماعی به دلیل کمبود منابع مالی، قادر به پرداخت دستمزد مترجم ناشنوایان نیستند.

منابع، مسئله مهمی است. به نظرم آگاهی و اشتیاق بیشتری وجود دارد – که البته میزانش در بین امدادگران متفاوت است – ولی مشکل منابع هنوز پابرجاست، مثلا این که چند پناهنگاه وجود دارد که برای معلولین قابل دسترسی باشد؟ و در این زمینه چه کاری از دست‌شان بر می‌آید؟

منبع: DVRCV

آذر
۲۶
شوهرم کتکم می‌زند، چطور طلاق بگیرم؟
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , , ,
Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو – وکیل خانه امن

پرسشگر: سلام! خانم ۴۰ ساله‌ای هستم که دو فرزند دارم. شوهرم در خانه خیلی بدرفتار است، به طوری که بر سر مسائل کوچک مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. به خاطر بچه‌هایم تا حالا تحمل کرده‌ام اما دیگر نمی‌توانم. چند روز پیش پس از بازگشت از یک مهمانی به بهانه اینکه نباید حرفهایی را می‌زدم و اینکه به برخی‌ بی‌احترامی کرده‌ام مرا به شدت کتک زد. بینی من شکست و پیشانی‌ام به شدت آسیب دید. به درمانگاه رفتم و معالجه شدم.

فکر نمی‌کنم که رفتار شوهرم تغییر کند و اصلاح شود چون سالهاست که همین رفتار را دارد. قبلا هم بار‌ها مرا کتک زده است حتی یک بار مقابل خانواده‌اش به من سیلی زد. وقتی هم که می‌گویم چرا چنین رفتاری می‌کنی می‌گوید من شوهرت هستم و طبیعی است عصبانی بشوم. می‌گوید تقصیر خودت است که کارهایی می‌کنی که من عصبانی می‌شوم.

به هر حال من الان در خانه برادرم هستم و قصد دارم از او شکایت کنم و طلاق بگیرم. راه دیگری برای من باقی نمانده است. لطفا راهنمایی کنید که چطور می‌توانم شکایت کنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از وضعیت پیش آمده برای شما. ایا منظورتان از شکایت این است که می‌خواهید نسبت به ضرب و جرح شکایت کنید؟

پرسشگر: بله. هم نسبت به ضرب و جرح و هم می‌خواهم جدا بشوم.

وکیل خانه امن: نسبت به ضرب و جرح می‌توانید شکایت کیفری کنید و شوهرتان را تحت تعقیب قرار دهید. جنایت عمدی بر عضو یا‌‌ همان ضرب و جرح بر اساس حقوق ایران جرم بوده و مجازات‌هایی برای آن پیش‌بینی شده است.

قانون مجازات اسلامی فردی را که عمدا فرد دیگری را مورد ضرب و جرح قرار دهد مجرم می‌داند و مجازات او را قصاص، دیه و در برخی موارد تعزیر از جمله حبس تعیین کرده است. بدین ترتیب اگر مردی هرگونه آسیبی به جسم یا منافع همسر خود وارد کند مجرم محسوب می‌شود و قربانی می‌تواند در دادگاه علیه وی شکایت کرده و مجازاتش را بخواهد.

مجازات ضرب و جرح عمدی قصاص و دیه است که در اکثر موارد به دلیل عدم امکان اجرای قصاص، مجازات دیه در نظر گرفته می‌شود. دادگاه با توجه به میزان آسیب و نظریه پزشکی قانونی مقدار دیه را معین و مرتکب را به پرداخت آن ملزم می‌کند. مقررات و مقدار دیه در مواد ۴۴۸ الی ۷۲۷ قانون مجازات اسلامی بیان شده است.

پرسشگر: پس مجازات ایشان فقط دیه خواهد بود؟

وکیل خانه امن: بستگی به آسیب‌های وارده به شما دارد. علاوه بر مجازات دیه، در برخی موارد ممکن است شوهری که همسر خود ضرب و جرح همسر خود پرداخته است به مجازات حبس نیز محکوم شود. با این توضیح که اگر ضرب و جرح منجر به آسیب شدیدی در بدن شود و یا مرتکب از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده باشد، مجازات حبس به میان خواهد آمد. بر اساس ماده ۶۱۴ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات): «هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌ مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌ تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌ خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه مرتکب به پرداخت ‌دیه نیز محکوم می‌شود. تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.»

بنابراین اگر وضعیت شما با ماده فوق مطابقت می‌کند احتمال محکوم شدن ایشان به حبس نیز وجود دارد اما اگر آسیب در حد شکستن بینی و یا خراش و کبودی باشد فقط حکم به دیه داده می‌شود. در این مورد دادسرا شما را به پزشکی قانونی معرفی می‌کند و پزشکی قانونی پس از معاینه میزان و کیفیت آسیب‌ها را گزارش می‌کند. این گزارش در جریان دادگاه در اختیار قاضی پرونده قرار می‌گیرد.

پرسشگر: برای شکایت باید به کجا مراجعه کنم؟

وکیل خانه امن: باید به دادسرای حوزه خانه مشترکتان بروید و شکایت خود را مطرح کنید. توجه کنید که تمامی مدارک و شواهدی که ضرب و جرح را ثابت می‌کند باید ارائه دهید. به عنوان مثال گزارش درمانگاهی که به آنجا مراجعه کردید، استشهادیه از همسایگان و آشنایان مبنی بر ضرب و جرح، شهادت فرزندانتان و دیگر کسانی که از موضوع اطلاع دارند از جمله مواردی است که می‌تواند در دادگاه ادعای شما را ثابت کند.

پرسشگر: در مورد طلاق چطور؟ آیا می‌توانم طلاق بگیرم؟

وکیل خانه امن: یکی از مواردی که برای زن حق جدایی ایجاد می‌شود ضرب و جرح و سوء‌رفتار شوهر است. برای تقاضای طلاق شما باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید. در دادخواست رفتارهای شوهرتان را توضیح دهید و مدارک لازم از جمله پرونده درمانی و استشهادیه محلی را ضمیمه کنید. دادگاه اگر تشخیص دهد که زندگی برای شما سخت و غیر قابل تحمل شده حکم طلاق را صادر خواهد کرد. اما قبل از اینکه یک طرفه تقاضای طلاق بدهید با شوهرتان صحبت کنید تا به طلاق توافقی راضی شود زیرا طلاق توافقی خیلی راحت‌تر به نتیجه می‌رسد. در مورد جنبه‌های مالی نیز اگر توافق کنید که بر اساس توافق عمل می‌شود اگر توافق نکنید دادگاه شوهرتان را ملزم به پرداخت مهریه و اجرت المثل می‌کند.

مهر
۲۲
یائسگی، افزایش خطر خشونت‌های بالقوه؟
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
Photo: soupstock/Bigstock.com
image_pdfimage_print

Photo: soupstock/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

از وقتی شوهر تهمینه سرش جای دیگری گرم شده، او ساعت های بیشتری را برای وارسی تنش جلوی آینه می گذراند. دقتش به ریزترین چروک­ها، به برآمدگی شکمش و به چربی هایی که با گذر زمان و با چهاربار بارداری زیر پوستش دویده، به تمام بی مهری ها و کم محلی هایی که در طول چند سال اخیر تاب آورده، به شب هایی که شوهرش جاکن شده و رختخوابش را انداخته وسط آشپزخانه و جلوی چشم عروس ها و دامادهایش، از او دوری کرده، بیشتر شده است.

شش سال پیش اولین بار تهمینه متوجه بی وفایی همسرش شد. روزهایی که خیال می کرد کشتی شکسته زندگی پرتلاطمشان به لنگرگاه صلح و آرامش رسیده و حالا وقتش شده که بعد از این همه سال بچه داری، درکنار همسرش به یک سکون و آرامش نسبی برسد و سالهای بازنشستگی شان را بگذرانند.

آن روزها آخرین دخترشان هم ازدواج کرده و رفته بود. عکس دخترک را که در جیب کت همسرش دید دعواشان بالا گرفت. درست همسن و سال آخرین دخترشان بود که چند ماه پیش، جشن خانه بخت رفتنش را گرفته بودند. مرد اولش انکار کرد اما به سرعت تسلیم شد. او چیزی گفت که تمام باور تهمینه به همراهی سال های طولانی عمرش فرو ریخت. «قرار نیست من تا بمیرم عمرم را پای زن سترونی مثل تو حرام کنم.»

چندی بعد در یک یاداشت اتفاقی از قول همسرش به دخترک بیچاره ای که به امید نان و نوایی لابد وارد زندگی شان شده بود خواند: « بگذار این زنک آویزان رهایم کند، این گند چاله دهان، بعدش هر چه تو بگویی؛ چشم.»

تهمینه این روزها زود عصبانی می شد، بدخلق و زودرنج و بی حوصله بود، مدام احساس گُرگرفتگی می کرد. تمام سال های جوانی اش در بچه آوری و تربیت فرزندانش گذشته بود، و حالا بدون آنکه آمادگی ذهنی اش را داشته باشد، به جرم یائسه شدن، طرد شده و جایش را با زن جوانتری عوض کرده بودند.

یائسگی هم زنانه و مردانه دارد

دکتر ابوطالب صارمی، رئیس مرکز تحقیقات سلولی صارم در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، علاوه بر زودرنجی و بدخلقی که از عوارض کاهش استروژن

 در زمان یائسگی است به  تغییرات فشار خون، سوءهاضمه، جوش زدن صورت، خشکی بدن، کاهش میل جنسی، بی خوابی ، گر گرفتگی و یا احساس سرما و گرمای بی دلیل در این دوران اشاره می کند.

از آن جایی که یائسگی و کاهش هورمون های استروژن در زنان همراه با ازبین رفتن قابلیت باروری است، این باورغلط وجود دارد که فقط زنانند که تجربه یائسگی را از سر می گذرانند. اما دکتر صارمی در همین گفت و گو تاکید می کند که یائسگی الزاما به دنیای زنانه تعلق ندارد.

به یائسگی مردان “آندروپوز” گفته می‌شود و علایمی مانند تغییرات رفتاری، عصبانیت، عرق کردن، گر گرفتن، احساس سرما، کاهش تمایلات جنسی، خستگی و به تدریج پیری زودرس، پوکی و شکستگی استخوان و حتی سرطان پستان در دوران یائسگی مردان نیز وجود دارد.

دکترکاظم فصیحی در مورد یائسگی مردان به خانه امن می گوید: «کاهش هورمون جنسی مردانه یا تستوسترون شباهت های بسیاری با وضعیت زنان در دوران یائسگی ایجاد می کند. آنها با کاهش میل جنسی و احساس غم و رنج مواجه می شوند، فعالیت جسمی کمتری دارند، خوابشان با عدم تعادل مواجه می شود، استرس دارند و عضلاتشان به تدریج کاهش پیدا می کند و با اینکه توانایی باروری خود را حفظ می کنند اما درگیر افسردگی، دیابت و سندرم متابولیک می شوند.»

شاید اگر مردان میانسال نسبت به بروز یائسگی مردانه، عوامل، نشانه ها و تغییرات فیزیکی شان آگاهی داشته باشند و بدانند که توانایی های فیزیکی شان دائمی و ماندگار نخواهد بود، کمتر، بی محابا و بی دریغ،  مرتکب خشونت خانگی نسبت به همخانه سالیانشان در روزگار یائسگی شوند.

آنچه که برای دوران یائسگی باید بدانیم!

شهناز نیازی کارشناس روانشناسی و علوم تربیتی به مسئله کم شدن میل جنسی در زمان یائسگی اشاره می کند:«در روزهای میانسالی، زن‌ها با کاهش میل جنسی بیشتری مواجه اند. شاید به همین دلیل است که در این شرایط تحت خشونت های سخت روانی قرار گرفته و طردشدگی را عمیقا تجربه می کنند. ازدواج مجدد مردان در این دوران بیشتر از سایر دوره های زندگی است.»

او تاکید می کند که:«مسئولیت حفظ و نگهداری خانواده عمدتا بر دوش زن هاست، مردها به مسائلی همچون بچه داری و خانه داری کمتر درگیرند، وقت آزاد بیشتری دارند. چون وقتشان در بیرون از چهاردیواری خانه می گذرد، به لحاظ روانی کمتر تحت فشارند. در نتیجه امکان توجه به نیازهای جنسی و جسمی شان را در دوران میانسالی با فراغت بیشتری دارند.»

این مشاور به احساس طردشدگی زنان اشاره می کند:« در این دوران زنها بیشترین احساس طردشدگی را تجربه می کنند. احساس غم و حس عمیق خواستنی نبودن ، چیزی است که زنان میانسال را آزار می دهد. آنها از طرف مرد زندگی شان با بی میلی روبرو می شوند و تنشان کمتر جذاب و درگیر کننده است.»

طبیعی است که فرزندان از مادر دور شده اند. زنها به انزوا رو آورده اند و کمتر در مرکز توجه اند. جسمشان دچار تغییرات شده است. خودشان را در آینه می بینند. جسمشان نسبت به گذشته تحلیل رفته و کمتر توجه جلب می کند، مجموعه این تغییرات، احساس طردشدگی ایجاد کرده و کمبود هورمون ها به افسردگی، یاس و پوچی زنان یائسه دامن می زند.

از این کارشناس در مورد راه کنترل این وضعیت دشوار و رسیدن به تعادل را می پرسم: « در وهله نخست زنها باید به خودشان، سلامتی و زیبایی و احساس آرامششان تمرکز کنند. برای خودشان وقت بگذارند و به پزشک مراجعه کنند. آنها بایستی مسئله هورمون درمانی را جدی بگیرند و استرس های ناشی از کمبود هورمون را کنترل کنند. دقت کنند داروهایی که می خورند به لحاظ جسمی آنها را قوی تر نگه می دارد، آنها به مشاوره و همراهی نیازمندند چون یک مشاور خوب می تواند به تقویت اعتماد به نفسشان کمک کرده و در نحوه مواجه با همسر و فرزندان ، یاری گرشان باشد.»

او اما پاشنه آشیل و شیوه موثر تقویت قدرت زنان میانسال را در افزایش فعالیت های اجتماعی می داند: « شاید در این دوران چندان ضروری به نظر نرسد و آنها میل بسیاری به خانه نشینی داشته باشند، اما فعالیت اجتماعی ، کمک های داوطلبانه در گروه های خیریه، سفرهای دسته جمعی و فعالیت های گروهی می تواند زنان طردشده در میانسالی را به سمت قدرت و زندگی برگرداند.»

به گفته او «همراهی با گروه همسالان بسیار تسلا دهنده است. مسافرت های گروهی با هم سن و سالها یا دوستان قدیمی ، ورزش دسته جمعی و کشف علاقمندی های مشترک در یک گروه مشخص، می تواند احساس مفید بودن ایجاد کرده و نیازهای روحی شان را ارضا کند. در این شرایط وقتی به حس زیبای مفید بودن برسند، قطعا بهتر می توانند با مشکلی که در دنیای شخصی شان ایجاد شده و با تغییرات دنیای کوچک شخصی شان تطبیق پیدا کرده و احساس خشم و افسردگی شان را در قالب فعالیت های اجتماعی و کارآمد هدایت کنند.»

مهر
۲۲
دیگر تحمل این زندگی را ندارم
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Face emotional expression of sadness. Unhappy worried thinking woman depressed girl deep in thought. Female contemplating life.
image_pdfimage_print

Photo: Voy/ Bigstockphoto.com

کاش آن روز که به قول خودم عاشق شده بودم، کمی هم به حرف های دلسوزانه پدر و مادرم می اندیشیدم تا این طور بدبخت و شرمگین نشوم. ۱۱سال از بهترین روزهای جوانی ام را با مردی که هیچ بویی از انسانیت نبرده، سپری کردم و تنها سوختم و ساختم، چراکه باعث همه بدبختی هایم خودم بودم. اصرارهای من برای رضایت دادن پدرم به ازدواج با «معراج»، در واقع پا گذاشتن به دنیای واهی بود که آن را در ذهن مغشوشم ساخته بودم و نتیجه آن جز فلاکت و بیچارگی، چیز دیگری نبود و …

زن ۲۸ساله ای که رنگ به رخسار نداشت و غمی دردناک در چهره پریشانش نمایان بود، به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد، گفت: در دوره دبیرستان با یکی از همکلاسی هایم که به تازگی وارد مدرسه شده بود، دوست شدم و خیلی زود رابطه ما با یکدیگر صمیمانه شد. «هدی» برادری بزرگ تر از خودش داشت که گاهی اوقات جلوی در مدرسه منتظرش می ماند و این باعث آشنایی من و برادر هدی شد. مدت زیادی از این ماجرا نگذشته بود که هدی شروع به تعریف و تمجید از من کرد و مدعی شد این ها گفته های برادرش است که در خانه درباره من صحبت کرده است.روزها می گذشت و من دلباخته «معراج» شده بودم و به طور پنهانی با او رابطه تلفنی برقرار کردم. مدتی بعد، خانواده هدی به خواستگاری ام آمدند. پدرم در همان ابتدا، رفتارها و گفتارهای معراج و خانواده اش را نپسندید و اعلام مخالفت کرد. اما من که عاشق معراج بودم، آن قدر پافشاری کردم که پدرم مجبور به رضایت شد و ما به عقد یکدیگر در آمدیم. زمان زیادی از ازدواجمان نگذشت که متوجه اشتباهم شدم ولی چاره ای جز صبر و تحمل نداشتم. معراج زیر بار مسئولیت خانه و زندگی نمی رفت و به هر بهانه ای از پدرم تقاضای پول می کرد. هر بار که پدرم مبالغ زیادی برای تأمین هزینه های زندگی ما می داد، من دچار عذاب وجدان می شدم، چراکه انتظار چنین زندگی را نداشتم که معراج برایم ساخته بود ولی او هیچ ابایی از این موضوع نداشت و تأمین خرج و مخارج زندگی مان را وظیفه پدرم می دانست.من با سختی و مشقت، روزگار می گذراندم ولی او به خوشگذرانی با دوستانش و زنان خیابانی می پرداخت و هر زمان که اعتراض می کردم، عنوان می کرد چرا خودت قبل از ازدواج با من ارتباط داشتی؟! در این میان، جرأت هیچ گلایه و شکایتی نزد پدر و مادرم را نیز نداشتم، چراکه از ابتدا آینده ام را پیش بینی می کردند ولی اصرار خودم موجب بنای این زندگی فلاکت بار شد. با این که چند ماهی است باردار شده ام اما معراج هیچ توجهی به من ندارد و باز هم به کارهای ناشایست خود ادامه می دهد. من در زندگی با معراج کمبودها و سختی های زیادی را تحمل کردم ولی خیانت های او را دیگر نمی توانم نادیده بگیرم و تحمل این زندگی خفت بار را ندارم.

منبع: رکنا