صفحه اصلی  »  خانه
image_pdfimage_print
بهمن
۲۱
۱۳۹۴
شرط تنصیف دارایی زوج
بهمن ۲۱ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , , ,
Symbol of the house is cut with a hacksaw. The concept of the division of property.
image_pdfimage_print

Photo: Waldemarus/Bigstock.com

محمد اولیایی‌فرد، وکیل دادگستری

شرط اشتراک در دارایی زوج یا تنصیف اموال زوج موضوع مشاوره‌ای بود که با دختر جوانی به‌نام ویدا داشتم. ویدا گفت که پدرش ارتشی است و روحیه ارتشی دارد: «بسیار منظم و البته خیلی سخت‌گیر. من و خواهرم به این اخلاق عادت کرده‌ بودیم چون از دوران بچگی، پدرم نسبت به اعمال و رفتار و تصمیمات ما سخت‌گیر بود. الان هم که بزرگ شده‌ایم در موضوع ازدواج ما رفتاری سخت‌گیرانه دارد، هرچند سخت‌گیرهای او در مورد خواهربزرگم نتیجه‌ای نداشت. خواهر بزرگم عاشق پسر همسایه‌مان شد و علی‌رغم مخالفت پدرم با هم ازدواج کردند و ازآن زمان هم پدرم با خواهرم قطع رابطه کرده است.»

 به نظر ویدا مخالفت پدر با ازدواج خواهرش چندان بیراه نبود چراکه پسر همسایه‌ نه سواد داشت و نه شغل درست و حسابی و الان خواهرش با یک بچه زندگی مناسبی ندارد و این موضوع به شدت پدر را ناراحت و افسرده کرده است. به همین جهت ویدا تصمیم گرفت ازدواجش مورد تائید پدر باشد البته نه این‌که به‌صورت اجباری بل‌که با موافقت قلبی او باشد. ویدا برایم تعریف کرد: «خواستگارم شرایط خوبی برای ازدواج دارد و شروط پدرم را هم تا اینجا پذیرفته ولی اخیرا پدرم ‌گفته که از یکی از دوستانش در مورد شرطی به‌نام تنصیف اموال زوج شنیده است و قصد دارد این شرط را نیز به احمد گوشزد کند. پدرم در مورد این شرط اطلاعات کافی ندارد من هم همین‌طور. می‌ترسم احمد از شنیدن این شرط از ازدواج با من منصرف شود. به همین جهت از شما تقاضا می‌کنم در مورد این شرط به‌طور کامل توضیح دهید.»

به ویدا گفتم: به موجب ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی، «طرفین عقد ازدواج می‌توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج لحاظ کنند.» بنابراین هر زن و مردی می‌توانند در هنگام انعقاد عقد نکاح شروطی را با توافق در سند رسمی ازدواج ذکر کنند مانند شرط تحصیل، شرط اشتغال، شرط حق سکونت، شرط اجازه خروج از کشور و شرط تقسیم اموال موجود میان شوهر و زن پس از جدایی.

طبق بند «الف» شروط ضمن عقد مندرج در سند ازدواج، یکی از شروط ضمن عقد مندرج در نکاح‌نامه رسمی، شرط تنصیف دارایی است که هر‌گاه مورد توافق زوجین قرار گیرد، زوج موظف است تا نصف دارایی موجود خود اعم از اموال منقول و غیرمنقول را، که در ایام زوجیت به دست آورده یا معادل آن را، طبق نظر دادگاه، در هنگام طلاق بلاعوض به زوجه منتقل کند. البته قبول این شرط مانند سایر شروط ضمن عقد نکاح که در سند ازدواج قید گردیده کاملا اختیاری و بر مبناء توافق طرفین است.

ویدا پرسید: شرط تنصیف دارایی زوج مشروط چه شرایطی دارد؟ پاسخ دادم: این شرط مشروط به این شرایط است که ۱- طلاق به درخواست زوجه نباشد. در واقع درخواست طلاق باید از طرف مرد مطرح شده باشد. ۲- تقاضای طلاق، ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوءاخلاق و رفتار وی نبوده باشد. ۳- مرد در طول زندگی مشترک اموالی به دست آورده باشد. با توجه به این شرط، اموالی که قبل از ازدواج به دست می‌آید مشمول انتقال تا نصف دارایی نمی‌شود. همچنین این شرط مشمول اموال موروثی نمی‌شود، زیرا اموال ناشی از ارث، اموال به دست آمده قبل از زندگی زناشویی محسوب می‌شود. ۴- همچنین یکی از شرایط اعمال شرط تنصیف دارایی زوج این است که دارایی موجود باشد.

بنابراین، دارایی‌هایی که زوج در ایام زناشویی با زوجه به دست آورده اما در زمان طلاق نبوده و مصرف یا هبه (بخشش) یا سرقت شده یا به فروش رسیده باشد و ما به ازای آن باقی نمی‌ماند، در زمان طلاق، دارایی مثبت زوج محسوب نمی‌شود. در این شرط باید دیون زوج نیز مدنظر قرار گیرد. به عنوان مثال اگر زوج نسبت به مهر زوجه‌ای که می‌خواهد او را طلاق دهد یا زوجه دیگرش، مشغول‌الذمه باشد، پرداخت مهریه زوجه از دارایی زوج، نسبت به اعمال شرط تنصیف دارایی مقدم است و حتی بنا بر نظری اجرای این شرط نسبت به مستثنیات دین هم ممنوع است و تعهد به انتقال تا نصف مال زوج نیز نمی‌تواند از این قاعده کلی مستثنی باشد.

ویدا سئوال کرد: اگر مرد شرط تنصیف دارایی را نپذیرد، زن هنگام طلاق غیر از مهریه چه حقوق مالی دیگری خواهد داشت؟ پاسخ دادم: در صورتی که شرط انتقال تا نصف دارایی توسط زوج پذیرفته نشود، زن می‌تواند از حق مطالبه اجرت‌المثل ایام زوجیت استفاده کند. مطابق تبصره ۶ ماده واحده قانون اصلاح مقررات طلاق، «پس از طلاق، در صورت درخواست زوجه مبنی بر مطالبه حق‌الزحمه کارهایی که شرعاً برعهده وی نبوده است، دادگاه بدواً از طریق تصالح (مذاکره و توافق طرفین)، نسبت به تأمین خواسته زوجه اقدام می‌کند و در صورت عدم امکان تصالح، چنانچه ضمن عقد یا عقد خارج لازم در خصوص امور مالی شرط شده باشد (مانند شرط تنصیف دارایی)، طبق آن عمل می‌شود و در غیر این صورت، هر‌گاه طلاق به درخواست زوجه نبوده و نیز تقاضای طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوءاخلاق و رفتار وی نیز نباشد، به این ترتیب عمل می‌شود.»

در صورتی که زوجه کارهایی را که شرعاً به عهده وی نبوده است، به دستور زوج و با نداشتن قصد تبرع (رایگان) انجام داده باشد و برای دادگاه نیز ثابت شود، دادگاه اجرت‌المثل کارهای انجام‌گرفته را محاسبه و به پرداخت آن حکم می‌کند. در غیر این مورد، با توجه به سال‌های زندگی مشترک و نوع کارهایی که زوجه در خانه شوهر انجام داده و وسع مالی زوج، دادگاه مبلغی را از باب بخشش (نحله) برای زوجه تعیین می‌کند.

ویدا پرسید: آیا امکان مطالبه اجرت‌المثل و به عبارت دیگر کارهای انجام شده توسط زوجه در منزل شوهر علاوه بر اجرای شرط تنصیف دارایی زوج وجود دارد؟

 به ویدا گفتم: عده‌ای معتقدند شرط انتقال تا نصف دارایی، از مصادیق شرط مالی مندرج در صدر تبصره ۶ ماده واحده قانون اصلاح مقررات طلاق است. بنابراین حال که زوجین بر آن توافق کرده‌اند، دیگر نوبت به تعیین اجرت‌المثل نمی‌رسد. این عده معتقدند اجرت‌المثل در قبال زحماتی که زوجه در طول زندگی مشترک متحمل شده است به وی پرداخت می‌شود بنابراین دیگر او حقی نسبت به اموال زوج که قابل مطالبه باشد، ندارد و زمانی می‌تواند اموال تحصیل‌شده توسط زوج را مطالبه کند که در تحصیل و افزایش آن اموال سهمی داشته باشد و وقتی زوجه اجرت زحمات خود را دریافت می‌کند دیگر پرداخت مالی مازاد بر آن خلاف قانون و عدالت است و اجحاف در حق زوج است. بنابراین به نظر این عده امکان مطالبه همزمان اجرت‌المثل و نصف دارایی توسط زوجه وجود ندارد ومطالبه اجرت‌المثل، صرفا محدود به مواردی است که شرط دیگری در ضمن عقد معین نشده باشد.

در مقابل عده‌ای دیگر قائل به امکان مطالبه همزمان این دو حق هستند زیرا به اعتقاد آن‌ها مبنای تعهد به تنصیف تا نصف دارایی مفاد قراردادی و توافق است و مبنای مطالبه اجرت‌المثل تکلیف شرعی و قانونی زوج است که در عمل نیز با یکدیگر در تضاد نیستند بلکه با یکدیگر قابل جمع هستند. بنابراین امکان مطالبه هر دو وجود دارد. این عده معتقدند در قانون جدید حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱ به غیراز مبحث نحله، قانون اصلاح مقررات طلاق مصوب ۱۳۷۱ شرط انتقال نصف دارایی و اجرت‌المثل نسخ شده است. به عبارت دیگر، دادگاه بر اساس این قانون می‌تواند هم اجرت‌المثل و شرط تا نصف دارایی و اعطای مبلغی به عنوان نحله که بر اساس میزان سنوات زندگی مشترک تعیین می‌شود را در گواهی عدم امکان سازش خود در نظر بگیرد. بنابراین تعیین اجرت‌المثل تاثیری در شرط تا نصف دارایی نخواهد داشت.

 البته رویه قضایی نیز بر این امر استوار است و بر امکان مطالبه هر دو حق تکیه دارد و در فرض عدم وجود دارایی برای زوج حین درخواست طلاق، نیز بر اساس نظر دوم عمل می‌شود.

در آخر ویدا پرسید: به نظر شما قرار دادن این شرط برای مرد آیا زن را به حق و حقوق خود می‌رساند؟ و اساسا زن در دنبال کردن این شرط با چه موانعی روبرو خواهد بود؟ به ویدا گفتم: چنین شرطی با چند اشکال مواجه است. اول اینکه پیدایش تعهد زوج به انتقال بلاعوض نصف دارایی، منوط به قبول و پذیرش و امضای وی است. یعنی این یک نهاد قراردادی است، نه قانونی و نه اجباری. ضمن اینکه اثبات وجود اموال تحصیل‌شده در زمان زوجیت، به خصوص اگر شوهر به قصد فرار از تعهد بخواهد اموال خویش را مخفی و پنهان کند، کار دشواری است. از همه مهم‌تر مبهم و مجهول بودن دارایی زوج است. چون دارایی زوج در لحظه ازدواج در جایی ثبت نمی‌شود، به علاوه مردی که قصد طلاق همسرش را دارد ممکن است قبل از طلاق، اموال خود را در قالب صلح یا سایر عقود به دیگران منتقل کند و عملاً سودی از این شرایط برای زوجه حاصل نشود. به همین جهت نارسایی‌های عملی در اجرای این شرط، به اندازه‌ای است که جنبه حمایتی آن ضعیف شده و کمتر زنی به تملک نصف دارایی شوهر به استناد شرط یادشده موفق شده است هر چند توافق برای پذیرش این شرط از سوی مرد مفید فایده خواهد بود.

بهمن
۲۰
۱۳۹۴
محبت، اولین درسی که باید به کودک آموخت
بهمن ۲۰ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Teaching kindness to animals is an important parental lesson. Here a mother watches as her young son tenderly pets their cat who rewards him with a head bump.
image_pdfimage_print

Photo: jamiehooper/Bigstock.com

علی روستایی

نیاز به عشق و محبت از تولد با کودک است. کودک به‌واسطه‌ این ارتباط ابتدا با مادر و بعد با پدر و به تدریج با سایر نزدیکان رابطه نزدیکی پیدا می‌کند. این ارتباط اساس تمام روابط بعدی کودک را تشکیل می‌دهد که علاوه بر خانواده، شامل ارتباط او با همسر و فرزندان، دوستان، همکاران و اطرافیان او نیز می‌شود. اما حتما همه شما کودکانی را دیده‌اید که با سنگ و چوب به جان سگ و گربه می‌افتند یا در کلاس زورگویی و همکلاسی‌های ضعیف‌تر از خودشان را اذیت می‌کنند. تا به حال از خودتان پرسیده‌اید دلیل این کار چیست و چرا آنها نمی‌توانند دست‌نوازش بر سر گربه و حیوانات بکشند. این دسته از کودکان در خردسالی از محبت والدین بی‌بهره بوده‌اند. نه به این معنی که پدر و مادر فرزند خود را دوست نداشته‌اند بلکه به این معنا که هرگز این عشق را بروز نداده‌اند یا راه‌های نشان دادن آن را نمی‌دانسته‌اند. کودکی که محبت والدین را نمی‌بیند و در محیطی این‌گونه قرار نمی‌گیرد ابراز محبت را بلد نیست. پس به عهده والدین است تا چگونه محبت کردن را به فرزندان خود بیاموزند.

راه‌های ابراز محبت به کودکان کدام است؟

یکی از راه های نشان دادن محبت، بیان حس درونی برای طرف مقابل است. عشق و محبت خود را به کودکان‌تان هرازچندگاهی به زبان بیاورید تا در آنها این اطمینان به وجود آید که همواره دوست‌شان ‌دارید.

عشق و محبت را همچنان می توان به طور فیزیکی و با در آغوش کشیدن، بوسیدن، لبخند زدن و کشیدن دست نوازش روی سرشان به آنها نشان داد.

راه دیگر توجه کافی داشتن به بچه‌ها است. به طور مثال هنگامی که کودک‌تان با شما صحبت می‌کند به دقت به حرف‌هایش گوش بدهید. به این معنی که اگر مشغول کاری هستید برای لحظه‌ای آن کار را به کنار بگذارید و با تمام دقت به حرف‌های او گوش دهید، به گونه‌ای که کودک‌تان این توجه را در رفتار شما بیابد. توجه کردن خود نوعی اظهار محبت کردن است. با او همدلی به گام ها و مراحل پیشرفت او توجه کنید. اگر مطالعه می‌کند، بسکتبال بازی می‌کند یا در حال پرورش و رشد دانه‌ای است، او را تشویق کنید و اگر ناامیدی و شکست را تجربه کرد، برای پاک کردن اشک‌هایش پیش او باشید.

به سرگرمی‌ها و علایق او توجه کنید

اگر او به چیزی علاقه دارد که از نظر شما بی‌ارزش است به علاقه او احترام بگذارید و وانمود کنید که خواسته او برای شما مهم و محترم است. عشق هدیه بی چون و چراست. به کوکان خود نشان دهید که آنها را در هر شرایطی دوست دارید و حمایت‌شان می کنید. در این صورت آنها هنگام سختی ها و مشکلات با آرامش و احساس امنیت به شما پناه می‌آورند. فرزندان شما برای تصمیم گیری و تجربه موارد جدید نیاز دارند که آزاد باشند. آنها باید بیاموزند که در زندگی مسئولیت‌پذیر و مقاوم باشند. آنها اجازه دارند شکست بخورند یا پیروز شوند بدون این که قضاوتی در مورد آنها صورت گیرد. اگر همه نیازها، امیدها و انتظارات فرزندان خود را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه عشق است.

منبع: روزنامه قانون

بهمن
۲۰
۱۳۹۴
دختری که قربانی اعتیاد پدرش شد
بهمن ۲۰ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
81648225-6523331
image_pdfimage_print

دستش را در دست گرفتم، پر از آبله بود، فکر نمی‎کردم که دست یک دختر ۲۶ ساله را در دست دارم، سختی‎های زندگی از او یک انسان سرسخت ساخته بود، انسانی که تمام روزهای زندگی‎اش را برای فردای بهتر جنگیده است.

به نقل از فارس، داستان زندگی‌اش پر از درد و ناامیدی است اما او امیدوارانه به آینده نگاه می‎کند و پشت سر گذاشتنه این همه سختی را تنها لطف خدا می‎داند.

همین تلاش و اراده ما را به وجد آورد تا پای صحبت‎های این دختر بنشینیم، فاطمه سرنوشت زندگی خود را بسیار بدتر از کودکان خیابانی می‎داند و می‎گوید، قشنگ‎ترین روزهای عمرم را کار کردم، در سن پنج سالگی مرا به کلفتی گرفتند و تا ۱۷ سالگی روزگار به همین منوال سپری شد.

درس خواندن، لباس نو پوشیدن از آرزوهای زندگی من بود، در خانه‎ای که زندگی می‎کردم غذای پس مانده آن خانواده را می‎خوردم و لباس‎های کهنه فرزندانشان را به تن می‎کردم، زن خانواده خرسند بود که یک کلفت در خانه دارد.

حرف زدن از گذشته برایش کمی سخت است در میان کلماتش هر از گاهی بغض گلویش را می‎فشارد، اما لبخندی می‎زند و باز ادامه می‎دهد.

دو خواهر و دو برادر دارم، پدرم در یک اداره کار می‎کرد، اما هر روز که می‎گذشت اعتیاد بیشتر خوره جانش می‎شد و هیچ خرجی به مادرم نمی‎داد، مادرم مجبور می‎شد برای سیر کردن شکم فرزندانش، ما را در یک اتاق ۹ متری زندانی می‎کرد و برای کار به خانه مردم می‎رفت و حتی گاهی اوقات گدایی نیز می‎کرد.

اینجا که می‎رسد صدایش لرزان می‎شود و سرش را بالا می‎گیرد تا اشک‎هایش جاری نشود، کمی مکث می‎کند و ادامه می‎دهد، یک بار همراه مادرم به گدایی رفتم، خیابان شالیکوبی (ولی عصر) گرگان هنوز برایم یاد آن روزها را زنده می‎کند، خیلی روزگارمان سخت بود.

او ادامه می دهد پنج سال بیشتر نداشتم که مادرم مرا به یک زن خیر سپرد تا شاید من در کنار این خانواده خوشبخت شوم و این سرنوشت شوم دامنگیر من نشود. اما من دلم برای آن اتاق ۹ متری که زندانی می‎شدیم و نون خشکی که مادرم به ما می‎داد تنگ می‎شد.

کمی نگذشت که این زن خیر مرا به عروسش سپرد تا همبازی برای فرزندان او باشم اینگونه از گرگان به ساری رفتم، اما آنجا برای من خبری از یک زندگی خوب نبود، آن زن مرا می‎زد و همه کارهای خانه را به من واگذار کرد و اجازه درس خواندن به من نداد.

شوهرش اگر چه مرد خوبی بود اما نمی‎توانست جلوی بداخلاقی‎های زنش را بگیرد، یک بار مرد خانه برایم کتاب و یک مداد خرید تا درس بخوانم اما زنش نگذاشت، و کتاب را پاره پاره کرد.

۱۰ ساله شدم که مرا مجبور به دستفروشی کرد، او جنس از آستارا تهیه می‎کرد و من در بازارهای هفتگی می‎فروختم.

تا ۱۷  سالگی پیش این خانواده ماندم، وقتی که بزرگتر شدم به فکر فرار افتادم و با کار بیشتر در بازار برای خود مقداری پول پس‎انداز کردم و با کمک شورای بازار برای همیشه از آن خانه بیرون آمدم.

فرار از خانه تاریکی برای این دختر پر خیر و برکت بود او که تا ۱۷ سالگی هیچ چیز به دست نیاورده بود در کمتر از چند ماه درس خواندن را شروع کرد و برای فراموش کردن روزهای سخت زندگیش به ورزش وشو روی آورد.

او می‎گوید وقتی در نخستین مسابقه‎ام در برابر خواهرزاده مربی‎ام پیروز شدم، احساس زیبایی در من شکل گرفته بود، مربی من از این برد خیلی خوشحال بود، یادم هست که وقتی از ورزشگاه بیرون آمدیم همسرش با یک دست گل منتظر ما بود او جوری به من لبخند می‎زد که احساس کردم پدرم را دیدم.

پدر برای فاطمه تنها یک واژه است واژه‎ای که جز حسرت چیزی دیگری را در وجود دختر قهرمان قصه ما زنده نمی‎کند.

وقتی به زندگی فاطمه نگاه می‎کنیم، با خود می‎گویم در زیر همین آسمانی که ما زندگی می‎کنیم، در همین شهر، شاید هم در کوچه‎هایمان انسان‎های هستند که روی زندگیشان همیشه سیاه بوده و وقتی یک لبخند مهربانی می‎بینند برای همیشه در دل و جانشان ماندگار می‎شود.

فاطمه با تلاش هم کار کرد، هم درس خواند و هم یک ورزشکار شد، کم‎کم به دنبال خانواده‎اش آمد، اما از خانواده برایش نه پدری مانده بود و نه مادری.

مادر فاطمه نتوانست سختی را تحمل کند و با سوزاندن خودش برای همیشه با دنیا خداحافظی کرد.

پدرش نیز چند ماه بعد از مادرش فوت می کند، او وقتی به خانواده‎اش می‎رسد که به جز برادر و خواهرش کسی را نداشت.

او سعی می‎کند با کمک برادر بزرگترش خانواده‎اش را بار دیگر دور هم جمع کند، خواهر و برادر کوچکترش را از بهزیستی به خانه آوردند، یک سالی زندگی کردند تا اینکه برادرش که قبلا نیز سابقه اعتیاد داشت بعد از ۱۸ ماه پاکی دوباره معتاد شد و همه چیز باز هم از دست رفت، خواهر و بردارش به بهزیستی رفتند.

فاطمه باز هم تنها ماند او که تا ۱۷ سالگی شناسنامه واقعی نداشت، توانست بعد از چند سال شناسنامه بگیرد و پس از آن زیرپوشش کمیته امداد قرار گرفت.

فاطمه از کمیته امداد در چند مرحله وام برای کارگشایی و اشتغال دریافت کرده و توانسته کمی به بازار خود رونق ببخشد.

او یک مغازه تره‎بارفروشی داشت، اما از آنجایی پرداخت اجاره برایش کمی سخت می‎شود باز هم به بازارهای هفتگی روی می‎آورد، این دختر پر استقامت در حال حاضر در بازارها دست‎فروشی و در باغ‎ها و زمین‎های کشاورزی کارگری می‎کند.

فاطمه می‎گوید کارم سخت است، اما باز هم خدا را شکر می‎کنم که می‎توانم کار کنم و محتاج کسی نباشم.

آرزوهای او زیاد نیست فقط دوست دارد شرایطی داشته باشد که بتواند درسش را ادامه دهد، فاطمه الان دوم دبیرستان است، کمی درس‎ها برایش سخت شده اما باز هم ناراحت نیست.

این دختر برای مربیگری ورزش وشو نیز امتحان داده و موفق شده اما چون دیپلم ندارد نمی‎تواند مربی شود.

هزینه‎های تحصیل فاطمه زیاد است برای کسی که کار می‎کند و هر وقت فرصت پیدا می‎کند به مدرسه می‎رود مقدور نیست در یک مدرسه دولتی درس بخواند.

او می‎گوید کاش کسی پیدا می‎شد که لااقل کمی در هزینه‎های تحصیل به من کمک می‎کرد تا بتوانم دیپلم بگیریم درس‎های چون زبان و ریاضی برای من که کلاس‎هایم را فشرده پشت سر گذاشتم واقعا سخت است و نیاز به کلاس تقویتی دارم.

کمیته امداد فاطمه را بیمه تامین اجتماعی کرده، به او تسهیلات داده و مستمری بگیر این نهاد است، اما این کمک‎ها برای ساختن یک زندگی کفاف نمی‎کند، او مستاجر است، درس می‎خواند و هوای برادر کوچک‎تر خود که تازه از سربازی برگشته را هم نیز دارد.

فاطمه با زندگی مردانه جنگیده است، هنوز هم پرتوان و با انرژی است، امیدواریم دستانی مهربان پیدا شود تا با کمک خود زمینه را برای تهیه مسکن، ادامه تحصیل و داشتن یک شغل مناسب برای این دختر فراهم کند، تا آینده او همچون گذشته‎اش سیاه نباشد، و زندگی روی خوشش را برایش نمایان کند.

منبع: مهرخانه

بهمن
۱۷
۱۳۹۴
متاهل بودن و ازدواج موقت
بهمن ۱۷ ۱۳۹۴
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
635716208765382073
image_pdfimage_print

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: ۴ سال پیش از شوهرم جدا شدم. دلیل آن هم این بود که شوهرم رفتار خوبی با من نداشت و مرتبا من را اذیت می کرد. همچنین با یک زن دیگر در ارتباط بود. گرچه خانواده‌ام با جدا شدنم مخالف بودند ولی با مشکلات بسیار توانستم جدا شوم. البته شوهرم راضی به جدا شدن بود و می‌گفت مهریه‌ات را ببخش تا طلاقت دهم. آخر سر هم همین‌طور شد. به‌هرحال طلاق گرفتم و پیش مادرم رفتم. پدرم فوت کرده است. وضعیت مالی‌مان خوب نبود. یک برادر بزرگ نیز دارم که خودش متاهل است و نمی‌تواند کمک مالی کند. از آن‌جا که در شهرستان کوچکی زندگی می‌کردم نمی‌توانستم کار پیدا کنم. همچنین اطرافیانم در شهرستان نگاه خوبی به من نداشتند و این مرا آزار می‌داد. به همین دلیل با پیشنهاد دخترعمه‌ام به تهران آمدم و در یک تولیدی پوشاک مشغول به کار شدم. تقریبا یک سال و نیم پیش با مردی آشنا شدم. ایشان در آن کارگاه کار می‌کردند. پس از گذشت مدتی از آشنایی‌مان، به من پیشنهاد داد که ازدواج کنیم و گفت که چون وضعیت مالی‌اش خوب نیست صیغه بخوانیم و پس از مدتی ازدواج کنیم. به یک روحانی مراجعه کردیم و ایشان صیغه را خواند. مدت آن هم دو سال تعیین کردیم. من چند ماه بعد متوجه شدم که ایشان متاهل هستند در صورتی‌ که به من گفته بود که مجرد است. بسیار ناراحت شدم. ایشان در جواب گفتند که با خانمش اختلاف دارد و سال‌هاست که جدا زندگی می‌کنند و قصد جدایی دارند. الان نمی‌دانم چه کار باید بکنم. خیلی ناراحت هستم. اعتمادم به ایشان سلب شده چراکه مرا فریب داده و خود را مجرد معرفی کرده است. من به این دلیل راضی به صیغه شدم که بعدها همسر دائم او شوم اما با این وضعیت ممکن است از همسرش جدا نشود. لطفا مرا راهنمایی کنید؟ چه کار باید بکنم؟

وکیل خانه امن: متاسفم از مشکلی که برای‌تان پیش آمده است. قبل از پاسخ حقوقی به مشکل شما لازم است عرض کنم که به هر حال مردی که با ایشان ازدواج کرده‌اید متاهل است. گرچه شما از این امر مطلع نبودید اما به هر حال باید توجه داشته باشید که دوام رابطه زوجیت شما با ایشان به نظر مناسب نمی‌رسد. بهتر است در این مورد با یک مشاور خانواده صحبت کنید.

اما از لحاظ حقوقی، لازم بود ایشان شما را از تاهل خود باخبر می‌کرد. چون این کار را نکرده است شما را فریب داده و در اثر این فریب توانسته است با شما ازدواج موقت کند. بنابراین می‌توان گفت برای شما حق فسخ عقد موقت ایجاد شده است. بر طبق ماده ۱۱۲۸ قانون مدنی: « هرگاه در یکی ازطرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکوره فاقد وصف مقصود بود برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیا بر آن واقع شده باشد.» بر اساس این ماده شما می‌توانید عقد موقت را فسخ کنید زیرا که اگر شما می‌دانستید که ایشان متاهل است با ایشان ازدواج نمی‌کردید. همچنین برخی از شعب دادگاه خانواده ادعای عسر و حرج در ازدواج موقت را نیز می‌پذیرند. یعنی چون در وضعیتی قرار گرفته‌اید که برای شما مشقت‌آور است، می‌توانید با رجوع به دادگاه درخواست الزام همسرتان به بذل مدت را بنمایید. اما بهترین شیوه برای پایان دادن به این ازدواج راضی کردن شوهرتان است. اگر مایلید که جدا بشوید، بهتر است با ایشان صحبت کنبد تا ایشان مدت باقی‌مانده را بذل کند. همچنین می‌توانید صبر کنید تا مدت عقد موقت به پایان برسد. دو روش آخر بهتر از اقدام قضایی است.

پرسشگر: فکر نکنم ایشان با جداشدن‌مان مخالفت کنند. سوال دیگری داشتم. آیا با توجه به قولی که ایشان به من داده و گفته که پس از دو سال ازدواج دائم می‌کند، آیا ایشان مجبور است این کار را بکند؟

وکیل خانه امن: خیر. صحبت‌های بین شما اثرات حقوقی ندارد. یعنی وعده به ازدواج الزام‌آور نیست. بنابراین پس از گذشت مدت ازدواج موقت‌تان ایشان هیچ الزامی به ازدواج دائم با شما نخواهند داشت.

بهمن
۱۶
۱۳۹۴
ابتلا یک نفر از هر ۳۰ زن ایرانی به سرطان پستان
بهمن ۱۶ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Heart framing from fingers on woman chest with pink badge to support breast cancer cause PS: you can change the ribbon color to red to support AIDS cause as both using same symbol
image_pdfimage_print

Photo: Otna Ydur/Bigstock.com

رئیس بخش سرطان بیمارستان امام خمینی با بیان اینکه سرطان در ایران نسبت به سایر کشورهای اروپایی و پیشرفته کمتر است، گفت: مطالعات نشان می دهد که از هر ۳۰ زن ایرانی یک نفر و در کشورهای اروپایی و آمریکایی از هر ۱۰ زن یک نفر به سرطان سینه دچار می شوند.

دکتر محمدرضا میر، با اشاره به هفته ملی مبارزه با سرطان که از هشتم تا ۱۵ بهمن ماه برگزار می شود، افزود: سرطان در ایران مانند سایر کشورهای جهان رو به افزایش است اما این میزان نسبت به کشورهای غربی و پیشرفته بسیار کمتر است.

وی با بیان اینکه سالانه در کشور حدود ۸۵ هزار نفر به این بیماری مبتلا می شوند ادامه داد: در آمریکا با جمعیت چهار برابر ایران سالانه نزدیک به ۲۸۰ هزار نفر زن به سرطان سینه مبتلا می شوند، این در حالی است که در ایران سالانه ۱۰ هزار مورد جدید شناسایی می شود.

رئیس بخش سرطان بیمارستان امام خمینی به شایع ترین سرطان در کشورمان اشاره کرد و گفت: سرطان های معده، مثانه، روده بزرگ و مری به ترتیب از شایع ترین سرطان ها محسوب می شوند. در زنان نیز سرطان سینه، معده و روده بزرگ بیشترین شیوع را دارد.

میر با بیان اینکه سرطان اگر در مراحل اولیه تشخیص داده شود درمان قطعی دارد، افزود: مهمترین شرط در درمان سرطان، تشخیص زود هنگام است و اگر بتوانیم با تست های غربالگری زودتر بیماری را کشف و درمان کنیم، جای ناامیدی وجود ندارد.

وی اظهار کرد: بیش از ۵۰ درصد از مبتلایان به سرطان سینه در مراحل یک و دو بیماری برای درمان به پزشک مراجعه می کنند و می توانند افزایش طول عمر بیش از ۱۰ تا ۱۵ سال و حتی ۲۰ سال را داشته باشند.

میر با بیان اینکه درمان سرطان در کشور با توجه به پیشرفت های علمی و پزشکی به بهترین شکل توسط متخصصان ایرانی ارائه می شود، گفت: بخشی از درمانهای سرطان به تکنولوژی وابسته است و ممکن است در برخی از مراکز و بخش ها کم و کاستی وجودداشته باشد اما در سایر درمان های سرطان ما شاهد توانمندی های متخصصان ایرانی هستیم و کمبودی در ایران وجود ندارد و حتی بهترینیم.

رئیس بخش سرطان بیمارستان امام خمینی افزود: به عنوان مثال در ایران بیماران در مقایسه کشور کانادا یا کشورهای اروپایی زودتر به پزشکان متخصص دسترسی دارند و در کنار آن به راحتی می توانند به مراکز درمانی و یا بیمارستان ها برای انجام آزمایشگاه ها، تست ها، ماموگرافی، سونو گرافی و ..مراجعه کنند و این در حالی است که در این کشور حداقل دو ماه طول می کشد تا به متخصص مراجعه و اقدامات درمانی آغاز شود.

وی گفت: در درمان سرطان روش ها و وسایل پیشرفته جراحی مانند ربات ها نیاز است که البته هنور رویکرد کشورهای جهان به این سمت به طور جدی پیش نرفته است اما در آینده برای درمان بیماران نیازمند این تکنولوژی و روش های پیشرفته هستیم.

به گفته وی درمان سرطان در کشور ازنظر طب سنتی و درمان تسکینی کمبودی وجود ندارد و بهتر است طب سنتی با نظارت و کنترل شده تحت نظر افراد متخصص در این رشته اقدام شود تا بیماران دچار عوارض در روند درمان خود نشوند.

به گفته وی اگر بیماران در کنار درمان کلاسیک و داروهای تجویز شده بتوانند سایر روش های درمانی مانند طب سنتی، تغذیه و طب تسکینی را داشته باشند ادامه روند درمان و بهبودی بهتری حاصل می شود.

منبع: ایرنا

بهمن
۱۴
۱۳۹۴
زمانی برای حرف زدن
بهمن ۱۴ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Through a glass shot of beautiful young couple looking at each other and smiling while enjoying coffee in cafe together
image_pdfimage_print

Photo: gstockstudio/Bigstock.com

عطیه رضایی

چطور درباره اتفاقات بد پیش آمده با همسرمان صحبت کنیم؟ بسیاری از زوج‌ها فکر می‌کنند صرفا با داشتن تجربه‌های مثبت و لذتبخش در کنار یکدیگر می‌توانند رابطه از هم گسیخته خود را از نو ترمیم کنند. اما هیچ چیزی جای گفت‌وگو درباره رنجش و ناخشنودی و گوش دادن به حرف‌ها و درک احساسات یکدیگر را نمی‌گیرد.

به گزارش روزنامه جام جم، تا وقتی سعی نکنید به احساسات همسر خود توجه کنید و آنها را بشنوید هیچ وقت مساله‌ای حل نخواهد شد و ممکن است بعد از مدتی دوباره مشکل جدیدی در رابطه شما و همسرتان پیش بیاید. ترس ما از صحبت کردن با همسرمان درباره اتفاقات پیش‌آمده مساله رایجی است که معمولا در بین زوج‌ها دیده می‌شود. مانند بسیاری از مسائل حل نشده در این بین افکار و تصورات اشتباهی وجود دارد که مانع از صحبت کردن طرفین با یکدیگر می‌شود. شناخت این برداشت‌های اشتباه و فکر واقعی در پشت آن، در ابتدا باعث می‌شود که قدم اول را در حل این گونه مسائل برداریم.

تصورات اشتباه

ابتدا باید سعی کنید با تصورات غلط که در زیر به آن اشاره می‌شود، مقابله کنید و سعی کنید تکنیک‌هایی را یاد بگیرید که به بهبود رابطه شما و همسرتان کمک می‌کند.

۱ـ اگر با همسرم صحبت کنم خودم ضایع می‌شوم.

احتمالا در پشت این فکر نوعی مقاومت طولانی مدت درباره حرف زدن و گوش کردن وجود دارد.

۲ـ اگر به همسرم بگویم چطور دلم را شکسته او را بیشتر از خود رانده‌ام.

در پس این فکر این تصور وجود دارد که همسر من خودش باید بفهمد من چه احساسی دارم نه این‌که من به او بگویم چه احساسی دارم.

۳ـ اگر به حرف‌های همسرم گوش کنم فکر می‌کند که با او موافق هستم.

حتما پشت این فکر این تصور اشتباه وجود دارد که من باید حرف آخر را بزنم و تعیین کننده مسیر بحث باشم.

۴ـ اگر صحبت کنم و بگویم چه چیز آزارم می‌دهد فاصله من از همسرم بیشتر می‌شود. صحبت کردن راجع به مسائل پیش آمده باعث می‌شود متوجه شوید در درون همسرتان چه می‌گذرد تا قدمی به سوی رفع اختلاف و سازش بردارید. برعکس وقتی به همسرتان می‌گویید که چه چیزی باعث ناراحتی شما شده است اجازه می‌دهید همسرتان متوجه شود وبه رنجش شما پی ببرد.

۵ـ اگر به سهم خود در بروز مشکلات اعتراف کنم همسرم دیگر مرا تحویل نمی‌گیرد یا علیه خودم استفاده می‌کند. برعکس اگر هر یک از ما سهم خود را در بروز مشکلات پیش آمده بپذیریم اولین قدم را در راه اصلاح روابط خود برداشته‌ایم و این کار باعث می‌شود بتوانیم مسئولانه و بی‌پرده به اشتباهات خود اعتراف کنیم.

راه‌های اشتباه

در بسیاری از مراجعات زوج‌ها به روان‌شناسان دیده می‌شود که بسیاری از آنها از راه‌های اشتباه، وارد حل کردن مساله پیش آمده با همسر خود می‌شوند و اغلب این کارها باعث می‌شود تا به مشکلات بیشتر دامن زده شود و نه‌تنها گرهی از مشکل باز نشود، بلکه تبعات بدتری نیز گریبان همسران را بگیرد. دو روش رایج و اشتباه مورد استفاده زوج‌ها در این گونه مسائل سکوت کردن و دعوا راه انداختن است که در زیر به طور مجزا به آنها پرداخته می‌شود و راه‌حل‌های جایگزین آن نیز معرفی می‌شود.

۱ـ سکوت کردن

رایج‌ترین حل مساله ممکن مخصوصا در خانم‌ها سکوت کردن است. این‌که مهر سکوت به لب بزنید و همه چیز را در خود بریزید چیزی را حل نمی‌کند. سکوت تنها باعث می‌شود شانس خود را برای ارتباط متقابل از سوی همسرتان از دست بدهید و در آشتی را به روی خود ببندید. درست است که سکوت سرشار از ناگفته‌هاست ولی بهتر است این حرف‌های زده نشده را به شیوه‌ای منطقی و معقول با همسر خود در میان بگذارید،نه این‌که روزها و ماه‌ها به انتظار این بنشینید که همسر شما خود به سراغتان بیاید و درباره اتفاق بد پیشامده با شما صحبت کند. بدترین پیامد سکوت کردن این مساله است که شما با این کار نارضایتی خود را فروخورده و آن را به خشمی بی‌انتها در درون خود تبدیل می‌کنید.

۲ـ دعوا راه انداختن

شما با دعوا راه انداختن خشم افسارگسیخته‌ای که به احتمال زیاد از مدت‌ها قبل آن را تجربه کرده‌اید، بر سر همسرتان خالی می‌کنید و سعی می‌کنید با این کار نشان دهید تا چه اندازه عصبانی هستید، تا شاید همسرتان درددل واقعی شما را بفهمد. البته در بیشتر موارد هر یک از طرفین این توجیه را برای رفتار خود می‌آورد که سرکوب کردن احساسات کار خطرناک و بیمارگونه‌ای است و باید به هر نحو ممکن میزان ناراحتی خود را از اتفاق پیش آمده به همسرم نشان دهم.

اما نکته اینجاست که ممکن است نشان دادن احساس خشم به همسر در کوتاه مدت مفید باشد، اما در بلندمدت باعث می‌شود که شما در نزد همسرتان تبدیل به فردی خشن و کم‌طاقت جلوه کنید که یاد نگرفته است به شیوه صحیح هیجان خود را بروز دهد. البته که فروخوردن احساسات ناراحتی و عصبانیت در قبال مسائل پیش آمده اصلا توصیه نمی‌شود، ولی مدیریت هیجان بخصوص هیجانات ناراحت‌کننده بسیار مفید است و اغلب باعث می‌شود کنترل بهتری بر روی احساسات خود داشته باشید تا به راه‌حل مناسب‌تری برسید.

راه‌های صحیح

موقعیت مناسبی را برای صحبت با همسر خود ترتیب دهید و ترجیحا زمانی را انتخاب کنید که هر دوی شما از نظر روحی و جسمی آمادگی گوش دادن به صحبت‌های یکدیگر را دارید. نکته مهم و حیاتی در مواجهه با این مسائل هنر گوش کردن است که می‌تواند نیمی از راه‌حل موجود باشد. نکاتی که در زیر عنوان شده است بر محوریت هنر گوش دادن به یکدیگر مطرح شده است، چون اعتقاد بر این است تا زمانی که ما راه گوش دادن به حرف‌های یکدیگر را بر خود ببندیم و تنها متوجه حرف‌های خود باشیم هیچ مشکلی حل نخواهد شد.

۱ـ صمیمانه گوش کنید

سعی کنید با گوش کردن به دنیای همسرتان وارد شوید و از چشم او به موضوع پیش آمده نگاه کنید.یعنی به شکل غیرتدافعی و غیررقابت‌جویانه از خودتان بپرسید همسرم سعی دارد چه چیزی را به من بفهماند و روی چه مساله‌ای در حرف‌های خود تاکید دارد. بکوشید بعد از مدتی که از صحبت‌های همسر شما گذشت به او خلاصه‌ای از مطالبی که گفته را بیان کنید. با این کار همسر شما متوجه می‌شود که کاملا به حرف‌های او گوش می‌کنید و به صحبت کردن ترغیب می‌شود.

۲ـ استفاده از فن معاوضه

زوج‌ها غالبا بدون این‌که بدانند دعوا بر سر چیست با هم می‌جنگند و جر و بحث راه می‌اندازند و اغلب بدون این‌که نقطه نظر همسرشان را درک کنند درستی آن را زیر سوال می‌برند و یا مخالفت می‌کنند. منظور این روش آن است که کمک کند شمای شنونده گوش کنید و ببینید همسرتان چه می‌گوید و شمای گوینده احساس کنید به حرفتان گوش داده می‌شود.

به این صورت وقتی که در حال بحث بر سر موضوعی هستید و یکی از شما آزرده یا عصبانی شد شما یا همسرتان فرمان ایست می‌دهید و جای خود را به‌عنوان گوینده یا شنونده عوض می‌کنید و با این کار از تحمیل نظرهای خود دست بر می‌دارید. و به دنیای همسرتان قدم می‌گذارید. با این کار از تنش میان شما و همسرتان کاسته می‌شود و روند گفت‌وگوی طبیعی را بدون عصبانیت پی خواهید گرفت.

۳ـ فن خلع سلاح

این روش به شما کمک می‌کند به جای دفاع از گفته‌های خود به گفته‌های همسرتان متمرکز شوید و از این طریق اختلاف پیش آمده را حل کنید. در این تمرین شما به نوبت حقیقت دیدگاه همسرتان را که خالصانه با آن موافق هستید کشف کرده و به طریقه‌ای خیرخواهانه و مجاب‌کننده آن را تصدیق خواهید کرد. این کار باعث می‌شود موضوع اصلی که باعث ناراحتی شما یا همسرتان شده است کشف شود و از گفت‌وگوهای حاشیه‌ای پرهیز شود.

چند راهنمای کلی را به خاطر بسپارید

۱ـ پیش از باز کردن سر صحبت فکر کنید دوست دارید صحبت شما با همسرتان به کجا برسد و چه مساله‌ای حل شود.

۲ـ سعی کنید الگوهای آشنای قدیمی صحبت با همسرتان از جمله تحقیر و سرزنش کردن را که دیگر کاربردی ندارد فراموش کنید.

۳ـ به هر کلمه‌ای که از دهان همسرتان بیرون می‌آید واکنش نشان ندهید و یک جا برای پاسخ‌های ناقص او قرار دهید.

۴ـ وقتی با همسرتان صحبت می‌کنید به او بفهمانید برای او ارزش قائل هستید و سراپا گوش هستید که ببینید او چه می‌خواهد بگوید.

بهمن
۹
۱۳۹۴
از فعالیت تیمی خود جواهر بسازید
بهمن ۹ ۱۳۹۴
کارگاه های آموزشی
۰
, , ,
14485059353_8d009d4eb3_z
image_pdfimage_print

Photo: 드림포유/Flickr.com

خانه امن: آیا تا به حال برای رسیدن به یکی از اهداف‌تان تیم تشکیل داده‌اید؟ ما به‌خوبی می‌دانیم نتایج یک فعالیت تیمی ولو ۳ نفره از فعالیت فردی بهتر است. ما به‌خوبی می‌دانیم تلفیق افکار، نظرات، راهبردها و پیشنهادها هم در خلاقیت و هم بهبود نتایج کار موثر است. پس چرا ما که از مزیت شگفت‌انگیز کار تیمی و جمعی  آگاهیم برای رسیدن به نتایج بهتر از چنین روشی برای فعالیت‌های خود استفاده نکنیم.

واقعیت این است ما از همه مهارت‌های لازم برای انجام یک کار برخوردار نیستیم. اگر این‌گونه فکر کنیم در واقع فرد قدرت‌طلبی هستیم ولو آن‌که به آن اعتراف نکنیم. اگر تمام مهارت‌ها را هم داشته باشیم وقت برای پیاده‌سازی بهینه آن نداریم.

باور به کار تیمی و جمعی یک ارزش اجتماعی و حتی یک ارزش اخلاقی است. گرچه کار جمعی پیچیدگی خودش را دارد ولی دست‌آوردهای آن به اندازه‌ای بهتر است که ارزش انجامش را دارد.

تشکیل یک تیم که همگی توانایی روحی فعالیت تیمی را داشته باشند دشوار است زیرا رییسی وجود ندارد که برای انجام فعالیت‌ها به تک‌تک اعضا فشار بیاورد. اما آن‌ها افراد و همکاران و دوستانی هستند که حاضر به سرمایه‌گذاری روی اهداف یک پروژه ولو یک پروژه اقتصادی هستند چه رسد به افرادی که اهداف اجتماعی و یا خیریه را در چشم‌انداز فعالیت خود قرار داده‌اند.

اولین مزیت کار تیمی سرعت و موثر بودن فعالیت‌هاست. شما ایده‌ها و نظرات را جمع می‌کنید. با یکدیگر ترکیب می‌کنید. فرصت‌ها و تهدیدها را شناسایی و به جواهری دست پیدا می‌کنید که در کار فردی و دستوری هرگز دست پیدا نخواهید کرد. شما در چنین فعالیتی روز به روز به قدرت کار اضافه می‌کنید و از توانایی که برای فعالیت جمعی دارید لذت می‌برید.

از طرفی هیچکس وادار به کاری که به آن علاقه ندارد و یا مهارت ندارد نمی‌شود و تک‌تک افراد بر نقاط قوت خود تمرکز کرده و در نتیجه کارآیی را بالا می‌برند.

در فعالیت تیمی شما تنها نیستید. همیشه احساس دل‌گرمی می‌کنید. ارزش‌های مشترکی دارید که می‌دانید اگر یک روز نباشید کار نمی‌خوابد و دیگری کار را به دوش می‌کشد.

حتما تا به حال کارهای انفرادی زیادی انجام داده‌اید. کار دشواری است. شما یک نفر به دنبال یک هدف هستید که اگر ده‌ها نفر را استخدام کنید هیچکدام به اندازه شما برای آن فعالیت دل نمی‌سوزانند و وقت نمی‌گذارند.

پس برای یک هدف مشخص تیم تشکیل دهید. مهم نیست شما را به چالش بکشند چرا که همان‌ها شما را برای انجام کارهای بزرگ همراهی و تشویق و تقویت می‌کنند. به یکدیگر اعتماد به نفس می‌دهند و تک‌تک هم سرباز می‌شوند و هم رهبر فعالیتی که شروع کرده‌اید.

با انجام فعالیت تیمی ثابت می‌کنید که قدرت رهبری دارید. این‌گونه طیف وسیعی از روابط پیدا می‌کنید که می‌توانید در کنار هم هر پروژه‌ای را پیاده کنید.

کار تیمی با جمع کردن گروه و یک عده افراد متفاوت است و به همین دلیل است که افراد در چنین فعالیتی به مشکل برخورد می‌کنند چون آن‌ها تفاوت کار تیمی و کار جمعی را نمی‌دانند. کار تیمی با گروه کاری هم متفاوت است و دست‌آوردهای کار تیمی اگر آن را درست بشناسیم و درست انجام دهیم همچنان که گفتیم شگفت‌انگیز است.

نوآوریی و خلاقیت در کار تیمی به وجود می‌آید و حل مشکلات و فنون بدیع و بهبود فرآیندها زاییده کار تیمی است.

در نهایت باید گفت اگر به فکر لذت بردن از یک فعالیت داوطلبانه ثمربخش هستید، تیم تشکیل دهید و نتایج پر‌بار آن را شاهد باشید.

بهمن
۲
۱۳۹۴
تنی پرتر: ندایی برای مردها
بهمن ۲ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

من در نیویورک بزرگ شدم. بین هارلم و برانکس. بعنوان یک پسر، در دورانی که بزرگ می‌شدم، به ما یاد دادند که مرد‌ها می‌بایست خشن، قوی، دلیر و حکمفرما باشند — بدون درد، بدون احساسات، به استثناء عصبانیت — و قطعا بدون ترس — که مرد‌ها مسئول و عهده دارند، بمعنی اینکه زن‌ها نیستند؛ که مرد‌ها هدایت می‌کنند، و شما فقط باید پیروی کنید و هر چه ما می‌گوییم را انجام دهید؛ که مرد‌ها ارشدند و زن‌ها زیردست؛ مرد‌ها قوی‌اند و زن‌ها ضعیف؛ و زن‌ها کمتر ارزش دارند — دارایی مرد‌ها هستند — صرفا اشیاء هستند، بخصوص بعنوان موضوع جنسی. بعد‌ها متوجه شده‌ام که این‌ها همه اجتماعی کردن اشتراکی مرد‌ها است، که بهتر بعنوان «در چهارچوب مرد محصور شدن» معروف است. این چهارچوب، دارای تمام عناصرهایی است که مرد بودن را برای ما تعریف می‌کند. می‌خواهم اینرا هم بگویم، که بدون شک، چیزهای بسیار عالی، کاملا عالی درباره مرد بودن وجود دارند. ولی هم زمان، چیزهایی وجود دارند که کاملا پیچیده و منحرف هستند. و ما احتیاج به این داریم که دقیقا به این موضوع نگاه کنیم و آنرا به چالش بکشیم، و واقعا شروع به ویران کردن و دوباره تعریف کردن عقیده‌ای که آنرا مردانگی می‌دانیم شویم.

این دو، پسرم کِندال و دخترم جِی هستند. یازده ساله و دوازده ساله‌اند. کِندال پانزده ماه از جِی بزرگ‌تر است. زمانی بود که همسرم، تَمی، و من بسیار مشغول شدیم و ویم، بَم، بوم: کِندال و جِی. (خنده) و زمانی که آن‌ها پنج و شش ساله بودند، چهار و پنج ساله، جِی می‌توانست، گریه کنان بیاد پیشم. مهم نبود که برای چی گریه می‌کرد، روی زانویم می‌نشست و آستین پیراهنم را با آب بینیش کثیف می‌کرد، فقط گریه می‌کرد. بابا هوات رو داره. این تنها چیز مهمی بود.

ولی از آن جهت، کِندال — همانطوی که گفتم، او فقط پانزده ماه از جِی بزرگ‌تر است — می‌امد پیشم گریه کنان، مثل این می‌ماند که همینکه گریه‌اش را می‌شنیدم، ساعتی در من زنگ می‌زد. شاید به او بیشتر از سی سانیه محل نمی‌گذاشتم، به این معنی، که تا به من می‌رسید، من شروع کرده بودم به گفتن چیزهایی مانند: «چرا گریه می‌کنی؟ سرت را بالا نگه دار. بمن نگاه کن. بهم بگو که چی شده. بگو چی شده. متوجه نمی‌شم. چرا گریه می‌کنی؟» و از رنجش نقش و مسئولیت خودم بعنوان اینکه از او مردی بسازم تا بین این رهنمون‌ها، و ترکیباتی که این «چهارچوب مرد» را تعریف می‌کنند، بگنجد، خود را در حال گفتن چیزهایی پیدا می‌کردم مانند: «برو تو اتاقت. برو، برو تو اتاقت. بنشین، خودت را رو به راه کن بعد برگرد و با من صحبت کن وقتی که توانستی با من صحبت کنی؛ مثل….. چی؟! (حضار:» مرد «.)» مثل یک مرد. «و او پنج سالش بیش نبود. بار‌ها در طی زندگیم، بخودم می‌گفتم،» خدای من، من چمه؟ چکار دارم می‌کنم؟ چرا همچین کاری را کردم؟ به گذشته فکر می‌کنم. بیاد پدرم.

زمانی در زندگی من بوده که تجربیات بسیار دشواری در خانوادهٔ ما وجود داشت. برادرم، هِنری، در زمانی که ما نوجوان بودیم، بنحو تراژدی مُرد. همانطوری که گفتم، ما در نیویورک زندگی می‌کردیم. در آن زمان، در برانکس زندگی می‌کردیم. و مراسم دفن هِنری در لانگ آیلند بود، حدود دو ساعت بیرون از شهر. همینکه مشغول تدارکات بودیم تا از مراسم برگردیم، ماشین‌ها جفت دستشویی‌ها متوقف شدند که اجازه داده بشه تا همه خودشانرا برای سواری طولانی بسوی شهر آماده کنند. لموزین خالی شد. مادرم، خواهرم، خاله‌ام، همه از ماشین خارج شدند، ولی من و پردم در داخل لموزین ماندیم. همینکه خانم‌ها پاشون را از ماشین گذاشتند بیرون، پدرم زد زیر گریه. نمی‌خواست جلوی من گریه کنه. ولی می‌دانست که بدون گریه نمی‌توانست به شهر برگردد، بهتر بود که من این را مشاهده کنم تا اینکه احساساتش را جلوی خانم‌ها نشان دهد. و این مردیست که ده دقیقهٔ پیش از آن، پسر نوجوانش را در خاک دفن کرده بود — من حتی قادر به تصور آن نیستم. چیزی که بیشتر از همه چیز در ذهنم مانده این است که او داشت از من عذر خواهی می‌کرد که داشت جلوی من گریه می‌کرد. و همزمان داشت مرا تشویق می‌کرد، تقویتم می‌کرد، چون گریه نمی‌کردم.

همچنین به این نتیجه رسیده‌ام که این بیمی که ما مرد‌ها داریم، این بیمی که ما را فلج کرده است، بیمی است که ما را در این «چهارچوب مردانگی» گروگان گرفته است. بیاد دارم که از یک پسر دوازده ساله، یک بازیکن فوتبال، سؤال کردم که: اگر مربی تیم فوتبالت، جلوی تمامی بازیکننان، بهت بگه که مانند یک دختر بازی می‌کنی، چه احساسی خواهی داشت؟ «توقع این را داشتم که چیزهایی مانند اینکه ناراحت خواهم بود، عصبانی خواهم شد و غیره بگوید. خیر، بمن گفت — او بمن گفت:» مرا کاملا ویران خواهد کرد. «بخودم گفتم» خدایا، اگر دختر بودن ویرانش می‌کند، پس ما چه چیزی را داریم دربارهٔ دختر‌ها به او یاد می‌دهیم؟ «

مرا بسوی زمانی برد که تقریبا دوازده سالم بود. من در یک ساختمان استیجاری در مرکز شهر بزرگ شدم. در برانکس زندگی می‌کردیم. در ساختمان جنبی ما، پسری زندگی می‌کرد بنام» جانی «. تقریبا شانزده سالش بود، و ما همه تقریبا دوازده سالمان بود — پسرهای جوان‌تر. و او دور ور ما جوانتر‌ها می‌گشت. و او بدنبال کارهای بد و بیهوده بود. بچه‌ای بود که والدینش دائما در تعجب بودند که:» این پسر شانزده ساله ما با این دوازده ساله‌ها چکار می‌کنه؟ «او ولگرد بود و تمام وقتش را صرف کارهای بد و بیهوده صرف می‌کرد. یک بچهٔ رنج کشیده‌ای بود. مادرش از زیادی استفاده کردن هروئین مُرد. مادربزرگش داشت او را بزرگ می‌کرد. از پدرش خبری نبود. مادربزرگش دو جا کار می‌کرد. زمانهای بسیاری را در خانه بتنهایی سپری می‌کرد. ولی باید به‌تان بگویم که ما پسرهای جوان، با احترام به او نگاه می‌کردیم. خونسرد و خوشتیپ بود. دختر‌ها همه می‌گفتند:» چقدر خوشتیپ است. «مشغول روابط جنسی بود. همه با احترام به او نگاه می‌کردیم.

پس یک روز، جلوی خونمون مشغول بکاری بودم — مشغول بازی کردن — بدقت یادم نمی‌اد. از پنجره‌اش صدایم کرد:»‌های اَنتونی. «در زمان نوجوانیم، مرا اَنتونی صدا می‌کردند.»‌های اَنتونی، بیا بالا. «وقتی جانی صدا می‌زنه، تو باید بری. پس از پله‌ها دویدم به بالا. همینکه در را باز کرد از من پرسید:» می‌خواهی؟ «من فورا می‌دانستم که منظورش چیست. با بزرگ شدن در آن زمان، بعلاوه رابطه ما با آن» چهارچوب «،» می‌خواهی؟ «می‌توانست فقط دو معنی داشته باشد، روابط جنسی یا مواد مخدره — و ما مواد مخدره استفاده نمی‌کردیم. حال، چهارچوب من، کارتم، این کارت مردانه، بلافاصله به خطر افتاده بود. دو چیز: یک، من هیج وقت روابط جنسی نداشتم. ما مرد‌ها درباره آن صحبت نمی‌کنیم. فقط با عزیزت یا نزدیک‌ترین دوستت، آنهم بعد که آن‌ها را برای راز نگه داشتن آن قسم دادیم، که اولین روابط جنسیت را درمیان می‌گذاری. با بقیه، جوری رفتار می‌کنیم که یعنی از سن دو سالگی مشغول روابط جنسی بوده‌ایم. اولین باری وجود ندارد. (خنده) چیز دیگر این بود که نمی‌توانستم به او بگویم که نمی‌خواهم. آن حتی بد‌تر بود. ما می‌بایست همیشه در حال پرسه زدن باشیم. زن‌ها صرفا اشیاء هستند، مخصوصا موضوع جنسی.

بلاخره، نمی‌توانستم هیچکدام از آن‌ها را به او بگم. بقول مادرم، داستان بلند را خلاصه کنم. بسادگی به جانی گفتم:» آره. «بمن گفت برم توی اتاقش. رفتم توی اتاقش. روی تختش دختر همسایه بود بنام (شیلا). شانزده سالش بود. لخت بود. بنظر کنونی من، او عقب افتاده بود، بعضی وقت‌ها از بقیه بیشتر فعال بود. ما یک عالم اسمهای نامناسب برای او داشتیم. بهرصورت، جانی تازه با او یک روابط جنسی داشت. در واقع، ناموس او را تجاوز کرده بود ولی آنرا بعنوان روابط جنسی می‌دانست. چون، در حالی که شیلا هیج وقت به او نگفته بود نه، او بله نیز نگفته بود.

پس او داشت بمن فرصت‌‌ همان کار را می‌داد. وقتی که وارد اتاقش شدم، در را پشت سرم بستم. هی ملت! باور کنید از ترس سنگ شده بودم! پشت در وایستادم تا جانی نتونه در را باز کنه و ببینه که من داشتم هیچ کاری نمی‌کردم. زمان طولانی آنجا وایستادم که عملا وقت این بود تا بتوانم کاری کنم. دیگه مشغول سنجیدن اینکه چکار بکنم نبودم، سعی می‌کردم ببینم چطوری می‌تونم از آن اتاق فرار کنم. پس با عقل دوازده سالگیم، شلوارم را کندم، و از اتاق آمدم بیرون. داد و بیداد، دیدم که هنگامیکه من در اتاق با شیلا بودم، جانی از سر پنجره بقیهٔ بچه‌ها را صدا کرده بود. پس، اتاق نشیمن پر از پسر شده بود. مانند اتاق انتظار دفتر دکتر. همه از من مبپرسیدند که چطور بود. پاسخ دادم:» خوب بود. «و جلوی همه آن‌ها شلوارم را پا کردم و بسوی در رفتم.

تمام اینرا با ندامت شرح می‌دهم، در آن زمان نیز احساس پشیمانی عجیبی داشتم، ولی در تضاد بودم، چون در حالیکه پشیمان بودم، همزمان پر از هیجان بودم، چون کسی متوجه کارم نشد، ولی می‌دانستم که از اتفاقی که افتاده بود ناراحت هستم. ترس پا فرا گذاشتن از» چهارچوب «کاملا مرا فرا گرفته بود. برای من، خودم و چهارچوبم مهم‌تر بود تا شیلا و اتفاقی که داشت می‌افتاد.

ما مرد‌ها، مجتمعا آموخته‌ایم که زن‌ها کم ارزش‌تر هستند، و آن‌ها را باید بعنوان دارایی و اشیاء قضاوت کرد. ما این را بعنوان معادله‌ای که برابر با خشونت بسوی زن‌ها است می‌دانیم. ما مرد‌ها، مردهای خوب، اکثریت مرد‌ها، پایهٔ فعالیتمان کاملا زندگی اجتماعی و اشتراکی است. ما خودمان را بگونه‌ای سوا از این مشکلات می‌دانیم، ولی در اصل قسمتی از آنهاییم. می‌بینید، ما باید بفهمیم که ارزش کمتر، دارایی و پست کردن، همه پایه این روینه غلط هستند و بدون آن‌ها خشونت اتفاق نمی‌افتد. پس ما هم راه حل هستیم و هم خود مشکلات. مرکز کنترل بیماری و پیشگیری می‌گوید که خشونت مرد‌ها بسوی زنان به درجه مسری در اجتماع رسیده است، و این خشونت، اولین اهمیت بهبودی زنان چه در این کشور و چه کشورهای دیگر می‌باشد.

خب، می‌خواهم فقط بگویم، این عشق من است، دخترم جِی. دنیایی را که برای او در نظر دارم، مرد‌ها می‌بایست چطوری در آن رفتار کنند؟ من به کمک شما احتیاج دارم. ما باید با بکوشیم تا ببینیم چطوری پسرانمان را بزرگ کنیم و به آن‌ها مرد بودن را بیاموزیم — بیاموزیم که حکمفرمایی نکردن بد نیست، احساسات داشتن بد نیست، برابری را ترویج کردن بد نیست، بد نیست که زنان صرفا دوست ما باشند و بس، بد نیست که همدیگر را کامل کنیم، آزادی من بعنوان یک مرد، با آزادی شما بعنوان یک زن پیوسته است.

بیاد دارم که از یک پسر نه ساله سؤالی کردم. از او پرسیدم،» زندگیت به چه وجه می‌بود، اگر تو وفادار به این «چهارچوب مردانه» نمی‌بودی؟ گفت: «آزاد می‌بودم.»

منیع: تد

بهمن
۲
۱۳۹۴
هرگز تن‌فروشی نکردم؛ نگویید زنان کارتن‌خواب تن‌فروش هستند
بهمن ۲ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
IMG12573921
image_pdfimage_print

نشست «کارتن‌خوابی و اعتیاد زنان» عصر سه شنبه ۲۹ دی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با حضور حبیب‌الله مسعودی‌فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور و جمعی از پژوهشگران برگزار شد.

در ابتدای این نشست فیلم «گزارشی درباره مینا» به کارگردانی کاوه مظاهری به نمایش درآمد و این کارگردان در مورد فیلم خود اظهار کرد: فیلم از نوع مشاهده‌گر و در مورد زندگی یک زن کارتن‌خواب از اول تا سیزدهم فروردین ۹۱ است. تحقیقات میدانی این فیلم از تابستان ۸۸ تا نوروز ۸۹ به طول انجامید. مینا با سایر کارتن‌خواب‌ها فرق داشت. او برای خود حریم شخصی قایل بود و براساس مرزی که در نظر گرفته بود، به قسمتی از جایی که زندگی می‌ کرد داخل، و به سایر نقاط خارج از خانه می‌گفت.

مثلت اعتیاد، خشونت و تن‌فروشی در کمین زنان کارتن‌خواب

در ادامه مسعودی‌فرید با بیان این‌که در کارتن‌خوابی دو نکته مهم وجود دارد، گفت: نکته اول این است که کارتن‌خوابی در بسیاری از کشور‌ها با واژه بی‌خانمان به‌کار می‌رود و معنایی به عنوان کارتن‌خواب وجود ندارد. نکته دوم نحوه برخورد و رویکرد ما به این موضوع است که اهمیت دارد. در هر مشکل اجتماعی می‌توانیم عوامل خطری در سطح فردی، خانوادگی، محلی، اجتماعی و اقتصادی برای آن بشماریم. به‌خصوص در حوزه زنان بی‌خانمان، این موضوع مهم است که مثلث اعتیاد، خشونت و تن‌فروشی وجود دارد و این افراد بیشتر در معرض خطر هستند. زمانی که این افراد را با افرادی که دارای شرایط نرمال هستند، مقایسه می‌کنیم، احتمال در معرض خطر بودن فرد نرمال از کسی که مواد مصرف می‌کند، بسیار کمتر است. بر همین اساس امسال فقط ۹۰ نوزاد به شیرخوارگاه‌ها تحویل دادند.

او ادامه داد: در آمریکا ۱۰ روز آخر ژانویه تعداد بی‌خانمان‌ها چه آن‌ها که در خیابان هستند و چه آن‌ها که در گرمخانه‌ها هستند، را می‌شمارند. در آخرین آمار، ۵۷۸ هزار بی‌خانمان وجود داشت که ۱۷۷ هزار نفر از آن‌ها در بیرون بودند. می‌توان این افراد را دسته‌بندی کرد؛ زیرا براساس زن یا مرد، فردی یا خانوداگی، بچه یا بزرگ، داشتن اختلال روانی یا نداشتن آن، مداخلات فرق می‌کند. یکی از کارهای پایه‌ای ما این است که ببینیم چنین مطالعاتی داشته‌ایم. برآوردهای ما براساس تعداد افراد حاضر در گرمخانه‌هاست و مطالعه شیوع‌شناسی انجام نشده و صرفاً تعدادی مطالعه کیفی با کمک شهرداری انجام شده است.

تأثیر علل زمینه‌ای و علل شروع‌کننده در کارتن‌خوابی

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با تأکید بر این‌که نمی‌توانیم عوامل خطر کشورهای دیگر را به خود نسبت دهیم، افزود: در مطالعه‌ای در لندن به علل زمینه‌ای و علل شروع‌کننده اشاره کردند. کسانی که در دوران کودکی خشونت خانگی دیده‌اند، علل زمینه‌ای دارند. علاوه بر آن اختلالات روانی یکی از این علل است که در ایران طبق آمار وزارت بهداشت ۶. ۲۳ درصد افراد ۱۵ تا ۶۰ سال، یک اختلال روانی نیاز به مداخله دارند که همین آمار نشان می‌دهد باید ورود فعال‌تری داشته باشیم. از علل شروع‌کننده نیز می‌توان به گسسته‌شدن روابط عاطفی بین انسان‌ها اشاره کرد؛ به‌طوری‌که طلاق، بیکاری و بیرون‌کردن فرد از خانه، از علل شروع‌کننده محسوب می‌شوند.

او به جنبه‌های اقتصادی در موضوع بی‌خانمانی اشاره کرد و گفت: آمریکا در گزارش بی‌خانمانی ۲۰۱۵ جنبه‌های اقتصادی را مطرح کرده است که می‌توان در کشور انطباق داد. نبود نظام‌های حمایتی، یکی از مهم‌ترین آن مشکل‌هاست. اگر نظام‌های حمایتی به موقع و به اندازه کافی وارد شوند، تبعات کاهش پیدا می‌کند. اعتیاد، اختلالات روانی، عدم تطابق فرد با محیط و نبود حمایت‌های اجتماعی، از مهم‌ترین دلایل رفتن فرد به سمت کارتن‌خوابی است. در برخی موارد کارتن‌خوابی باعث اعتیاد افراد می‌شود و به نوعی بی‌خانمانی و اعتیاد به یکدیگر بازخورد می‌دهند و یکدیگر را تشدید می‌کنند.

آخرین آمار از زنان کارتن‌خواب

مسعودی‌فرید با اشاره به آمار کارتن‌خواب‌ها تصریح کرد: هیچ تمام‌شماری‌ای در کشور صورت نگرفته است و تنها آمار گرمخانه‌های شهرداری و بهزیستی موجود است که نهایتا ۴ هزار تا ۵ هزار نفر گنجایش دارند. برآورد می‌شود مجموع کارتن‌خواب‌ها ۱۵ هزار نفر باشند که ۵ تا ۱۰ درصد آن‌ها زن هستند. در نتیجه به نظر می‌آید در تهران ۶۰۰ تا ۷۰۰ زن کارتن‌خواب وجود داشته باشند.

زنان در مرکز شفق وضعیت بهتری نسبت به بیرون از آن دارند

او در مورد مرکز شفق اظهار کرد: به نظر می‌رسد زنان در مرکز شفق وضعیت بهتری نسبت به بیرون از آن دارند، اما قطعاً این وضعیت برای درازمدت مناسب نیست. پیشنهاد می‌کنیم این افراد از گروه‌های بزرگ ۴۰۰ نفری به گروه‌های کوچک مانند TC‌ها بروند تا بتوانیم فرآیند مددکاری و روان‌شناختی را برای آن‌ها انجام دهیم. در حال حاضر بیشتر روی مبنای علمی ‌شفق بحث داریم که شهرداری کمک می‌کند. مگر می‌شود هر بیمار را مانند بیمار قلبی یک هفته در بیمارستان نگه داشت و پس از آن وضعیتش را پیگیری نکرد؟؛ درصورتی‌که در بیماری‌های با منشأ روانی پس از خروج فرد از محیط درمان، باید بیشتر پیگیری کرد. یکی از دلایل شکست چنین طرح‌هایی، پیگیرنبودن است. از طرف بهزیستی دو تا سه مددکار در شفق حضور دارند.

مسعودی‌فرید درباره روش ساماندهی کارتن‌خواب‌ها بیان کرد: روش ما مدل جذب است و با روش گازانبری موافق نیستیم؛ زیرا زمانی که یک پاتوق به هم می‌ریزد، دیگر نمی‌توان افراد را پیدا کرد. به اعتقاد من این کار باید توسط NGO‌ها انجام شود. از طرفی سیستم نظارتی باید وارد شود و ببیند اقداماتی که تا به حال انجام شده، تأثیر لازم را داشته است یا خیر. یکی از دلایل به سرانجام نرسیدن این کار نداشتن نیروی انسانی خبره است. در اورژانس اجتماعی، دوره‌هایی برای فارغ‌التحصیلان دانشگاهی برگزار کردیم تا آن‌ها با نحوه رفتار با فرد آشنا شوند.

زنی که به ۱۲ سال کارتن‌خوابی پایان داد

در بخش دیگری از نشست، فردی که سابقه ۱۲ سال کارتن‌خوابی داشت، در مورد دوران کارتن‌خوابی خود گفت: خاطره هستم و ۲ سال و ۱۱ ماه و به سن دخترم پاک هستم. دخترم ۲۰ روزه بود که به صورت خودمعرف و برای ترک اعتیاد به مرکز لویزان رفتم و به عشق دخترم ترک کردم. کارتن‌خواب‌ها مشکلات زیادی دارند. زمانی که در لویزان بودم، مددکاران به جای یاری بچه‌ها، تضعیف روحیه می‌کردند. فرزندم را از من گرفتند و به شیرخوارگاه آمنه دادند و ازآن‌جایی‌که مأموران وسایل من را آتش زده بودند، شناسنامه و مدرکی برای اثبات این‌که فرزند من است، نداشتم و فقط با حمایت خانواده‌ام توانستم فرزندم را پس بگیرم. در ۱۲ سال دوره کارتن‌خوابی خودکشی ندیدم، اما در لویزان دختری را دیدم که خودکشی کرد! پس از آن، تمام مسئولین لویزان را عوض کردند. زمانی که بازرس می‌آمد، همه چیز خوب بود و به ما اجازه صحبت نمی‌دادند.

هرگز تن‌فروشی نکردم؛ نگویید زنان کارتن‌خواب تن‌فروش هستند

او ادامه داد: اگر ساعت سه نصف شب به پاتوق‌های ممد دراز و دره فرحزاد بروید، هیچ بلایی سرتان نمی‌آید. ممد دراز جلوی پاتوق می‌ایستاد و می‌گفت من کوچیک شما هستم، اما مأموران نیروی انتظامی‌ زمانی که می‌آمدند، با باتوم می‌زدند. هرگز تن‌فروشی نکردم، پس نگویید زنان کارتن‌خواب تن‌فروش هستند؛ هرچند در بین آن‌ها تن فروش هم وجود دارد؛ همانطور که در بین زنان عادی هم تن‌فروش وجود دارد. شغل من پایپ زنی بود و هرگز به کاسبی التماس هم نکردم. در دره فرحزاد کارتن‌خواب پزشک و حتی کارمند شهرداری هم داشتیم؛ پس نباید به کارتن‌خواب‌ها بگویید بی‌خانمان. این‌ها همه خانه و خانواده دارند. من دوست نداشتم مادرم خلاف من را ببیند؛ به همین دلیل از خانه بیرون آمدم. در فرحزاد مجبور بودم تیپ مردانه بزنم و گاهی حتی ۱۵ روز به ۱۵ روز از ترس مأموران کتانی‌هایم را درنمی‌آوردم.

کاش در فرحزاد هم گرمخانه‌ای برای زنان وجود داشت/ افرادی را دیده‌ام که شب خوابیدند و صبح از سرما بیدار نشدند

خاطره افزد: کدام‌یک از شما می‌توانید چهار روز گرسنه بمانید و شب از گرسنگی بیدار شوید؟ چهار شب باران بیاید و لباس‌های ذخیره‌تان را آتش بزنید تا سایرین گرم شوند؟! هر زمانی که توانستید این کار‌ها را انجام دهید، کارتن‌خواب‌ها را درک می‌کنید. گرفتن معتاد و بردن او به کمپ اثری ندارد. کاش کمپی بود که در آن باز بود تا اگر فردی خواست، برود و اگر نخواست بیاید بیرون؛ زیرا اگر به اجبار برود، پس از خروج از کمپ، دوباره مصرف را شروع می‌کند. اگر می‌خواهید کمک کنید، به کارتن‌خواب‌ها غذا و لباس گرم بدهید. این افراد پس از ترک، حمایتی ندارند و خانواده‌شان آن‌ها را نمی‌پذیرد به همین دلیل دوباره کارتن‌خواب و معتاد می‌شوند. کاش در فرحزاد هم گرمخانه‌ای برای زنان وجود داشت؛ زیرا افرادی را دیده‌ام که شب خوابیدند و صبح از سرما بیدار نشدند.

با برچسب‌زدن به زنان کارتن‌خواب آن‌ها را برای پذیرفتن آسیب‌های دیگر آماده می‌کنیم

در ادامه ضحی امیری؛ دانشجوی جرم‌شناسی با بیان این‌که اعتیاد در قانون ما جرم است، اظهار کرد: زن معتاد، مجرم محسوب می‌شود و زمانی‌که با این دید برچسب‌زننده سعی کنیم او را از میثاق‌های اجتماعی دور کنیم، قطعاً خودش هم برای پذیرفتن بسیاری از آسیب‌های دیگر آماده‌تر می‌شود. زمانی‌که روی قالب‌واره‌های ذهنی مردم کار می‌کنیم، زمانی که بازتاب رسانه‌ای یک مداخله کیفری روی یک آسیب اجتماعی آنقدر منفی و دور از عرف است، کاملاً ذهن عوام را برای اعمال هرگونه رفتار ناشایست نسبت به این زنان آماده می‌کنیم. می‌خواهیم یک انسان آسیب‌دیده را جمع کنیم و به او شأن اجتماعی دهیم و به جامعه بازگردانیم، اما این کار را با کتک انجام می‌دهیم. زنان را یا در در سرما و یا در کمپ‌های اجباری از دست می‌دهیم. هر ساله زنان کارتن‌خواب دروازه غار منتظرند تا در نزدیکی سال نو به منظور پاکسازی فضای شهری، آن‌ها را نیز جمع کنند.

مشکل اینجاست که از سیاست‌های بگیر و ببند استفاده می‌شود

او ادامه داد: در سیاست‌های تقنینی جای مانور زیادی نداریم، ولی اینجایی نیست که نقطه بگذاریم و مداخله نکنیم. زنجیره‌ای از انسان‌ها می‌توانند به این فکر کنند که به ابتدای زندگی این افراد برویم و ببینیم از کجا شروع می‌شود. ۶۰۰ زن کارتن‌خواب تعداد زیادی نیست که ساماندهیشان سخت باشد. مشکل اینجاست که از سیاست‌های بگیر و ببند استفاده می‌شود. اردیبهشت ماه به دروازه غار برویم و ببینیم چه تعداد از این زن‌ها دوباره مصرف می‌کنند وکارتن‌خواب شده‌اند. نمی‌گویم معتاد اگر دزدی کند، مجرم نیست، بلکه می‌گویم پیش از آن ما چه کاری کرده‌ایم که در حال حاضر به این‌جا رسیده‌اند؟!

دی
۲۳
۱۳۹۴
افزایش ایدز با انگ زدن اجتماعی به بیماران مبتلا
دی ۲۳ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
aids-108235_960_720
image_pdfimage_print

ارتباطات تنگاتنگ و دو سویه ای مابین بسیاری از آسیبها با یکدیگر وجود دارد که کمتر به بدانها پرداخته می شود، کمتر دیده می شوند یا اصلاً برای همیشه گویا قرار است بدانها پرداخته نشود!

به گزارش سلامت نیوز بعنوان یک مددکار اجتماعی، قبل از هرگونه بررسی و تحلیل ابعاد جبران ناپذیر مبحث انگ اجتماعی بر روی بیماران ایدز، می بایست به بزرگترین دلیل پنهان افزایش ایدز در ایران نگاهی کوتاه بندازیم.

امروز یکی از مهمترین و بزرگترین دلایل افزایش بیماران مبتلا به ویروس اچ آی وی، مواد مخدر صنعتی است، نه خود ایدز و بیماران ایدز و …، اما چطور و چگونه؟
در ایران حدود بیست و چهار هزار نفر به عفونت اچ. آی. وی مبتلا هستند که از این تعداد حدود ۹۲ درصد مرد و ۸ درصد زن می باشند.

بیشترین گروه سنی مبتلا ۲۵ تا ۳۴ سال است و حدود هفتاد درصد موارد انتقال، از طریق اعتیاد تزریقی بوده و بقیه موارد شامل انتقال از طریق جنسی (نه و نیم درصد) و انتقال از طریق خون و فرآورده های خونی (یک و یک دهم درصد) و انتقال از راه مادر به کودک (هشت دهم درصد) می شود.

نکته با اهمیت این است که، مهم ترین راه انتقال این عفونت در ایران اعتیاد تزریقی بوده است ولی در چند سال اخیر یک موج جدیدی همراه با موج قبلی منجر به انتقال این عفونت شده است و آن انتقال از طریق ارتباط جنسی است.

رفتار های پرخطر جنسی و برقراری روابط متعدد محافظت نشده با افراد مختلف از مهمترین دلایل ابتلاء سریع به اچ آی وی است. حال به این سوال توجه کنیم: چه کسانی بیشترین روابط جنسی پر خطر را به خود اختصاص داده اند؟ چه کسانی صرفاً به برقراری رابطه جنسی فکر می کنند و دیگر هیچ؟

آیا میدانید که مصرف کنندگان مخدر شیشه، بر حسب تأثیرات و فعل و انفعلات شیمیایی این محرک فوق العاده قوی در مغز، حتی کمترین زمانی برای اندیشیدن به مباحث بهداشتی و مراقبتی و پیشگیری کننده از آلودگی به اچ آی وی ندارند؟

آیا میدانید که بیشترین علت مصرف مخدر شیشه توسط مصرف کنندگان آن، مباحث میل جنسی و لذتهای مربوطه است؟

مخدر شیشه علیرغم ایجاد ضعف قابل توجه قوای جنسی (خصوصاً با گذشت چند ماه از ادامه مصرف مُمتد این ماده مخدر)، میل بسیار بسیار شدید و باور نکردنی جنسی ایجاد می کند که فقط خود مصرف کنندگان می دانند این امیال تا چه حد و اندازه ایست (مستند و بر اساس اذعان بسیاری از بهبودیافتگان اعتیاد به شیشه). این امیال جنسی تا آن حد و اندازه ای است که امروز بیشترین میزان تجاوزات جنسی به زنان و کودکان، متعلق به همین قشر از معتادین به مواد مخدر است (مصرف کنندگان شیشه).

آیا فردی که با گذشت ۵۰ سال از عمر خود و دارا بودن سوابق قابل توجه شغلی و اجتماعی، پس از ۶ ماه مصرف مخدر شیشه و بر حسب فشار ها و نیازهای وصف ناپذیر جنسی مربوطه، به فرزند دختر خود، جگر گوشه خودش که در شُرف ازدواج است تجاوز می کند، آیا به نظر خوانندگان این یادداشت، بر حسب طغیان غیر عادی امیال جنسی شان پس از مصرف شیشه، به مشروع بودن یا نامشروع بودن رابطه جنسی کمترین اهمیتی می دهند؟

چنین افرادی در چنین شرایطی، در زمان برقراری هر گونه رابطه جنسی به مباحث سلامت طرف مقابل توجهی می توانند داشته باشند؟ آیا چنین افرادی با این وسعت نیازهای غیرعادی و وهم آمیز، می توانند رفتارهای پرخطر جنسی نداشته باشند؟!

پس در یک نتبجه گیری بسیار بسیار ساده میبینیم تقویت کننده های متعددی در بیرون از جامعه مبتلایان به ایدز وجود دارند که مُدام به جمعیت این قشر از جامعه بیماران خاص مربوطه می افزایند و بازار ایدز را داغتتر می سازند!

مسلماً تا زمانی که مخدر شیشه و سایر محرکهای قوی وجود داشته باشند، رفتارهای پرخطر جنسی و سایر موارد مرتبط وجود خواهند داشت و احتمالات آلودگی های روزانه تعداد قابل توجهی از افراد آسیب پذیر جامعه را در طول روز تقویت می گردد.

و اما انگ اجتماعی بیماران ایدز و تأثیرات آن بر گسترش ایدز

افرادی که با ویروس اچ. آی. وی. زندگی می کنند با مشکلات زیادی مثل اضطراب، افسردگی و اَنگ روبرو هستند. داغ ننگ هر خصوصیتی است که فرد یا گروهی را از اکثریت جامعه جدا می کند و در نتیجه با این فرد یا گروه با بدگمانی یا دشمنی رفتار می شود. اکثر بیماری ها با حس همدردی یا دلسوزی از طرف افراد جامعه روبرو می شوند و حتی امتیازهای خاصی نیز به آن ها اعطا می شود. اما وقتی یک بیماری فوق العاده واگیردار یا نشانه شرم و خجالت تلقی شود، ممکن است جمعیت سالم افراد مبتلا را طرد کنند. ایدز نیز امروزه چنین داغ ننگی را برای مبتلایان خود به بار می آورد (گیدنز، ۲۳۵). احساس انگ حاصل از ابتلا می تواند تاثیر منفی و پایداری بر میزان رضایت از زندگی در مبتلایان بگذارد و باعث می شود افراد از زندگی ناراضی بوده و از آن لذت نبرند، فعالیت ها و ارتباط های اجتماعی خود را از دست داده و سرانجام برداشت خوبی از وضعیت سلامت اجتماعی خود نداشته باشند.

انگ ها، چه درونی (از طرف خود فرد) و چه بیرونی (از طرف جامعه)، نه تنها منجر به محرومیت های اجتماعی و تبعیض می گردند بلکه می توانند بر سلامت فردی و اجتماعی تاثیر منفی بگذارند (علی نقی و فروغی، ۲۷). این انگ ناشی از عوامل مختلف مانند، عدم آگاهی کافی در مورد بیماری، تصور غلط درمورد شیوه های انتقال بیماری، عدم اطلاع رسانی و آگاه سازی عمومی، دسترسی نداشتن به خدمات درمانی و احساس درمان ناپذیر بودن این بیماری می شود.

این انگ از طرف جامعه با کاهش سلامت روان و سلامت اجتماعی این افراد ارتباط قوی دارد و منجر به کاهش اعتماد به نفس، احساس مفید بودن، مشارکت اجتماعی و شکوفایی اجتماعی می شود. اَنگ اجتماعی در همه حوزه ها، افراد آن حوزه را دچار معجونی از بیماریها و عقده های روانی و اجتماعی عمیق می سازد. اَنگ با خود نَنگ می آورد.

ننگ با خود طرد اجتناب ناپذیری را بر فرد مبتلا به آسیب تحمیل می سازد و به نوعی در مسیر انزوا، تمامی عواطف و احساسات پاک انسانی آن فرد کشته می شود. در واقع ما خود بدون اینکه بدانیم، به تولید افرادی فاقد هرگونه احساس و عاطفه دست می زنیم و سپس از گسترش خشونت اجتماعی در ابعاد آشکار و پنهان آن، ابراز نگرانی کارشناسانه و رسانه ای می کنیم. ما خودمان ناخواسته از تولید کنندگان تمامی این خشونتهای سنتی و نوین هستیم. با همین انگ ها و طردها و …

یک مثال ساده از اَنگ، خارج از مبحث ایدز: جوانی که به دلیل اعتیاد گذشته اش، حتی پس از سالها پاکی از اعتیاد، ما نمی توانیم او را به مسیرعادی یک زندگی سالم و پرنشاط بازگردانیم؛ همین می شود که شاهدش هستیم و خواهیم بود!

وقتی همان جوان پاک از اعتیاد بدلیل مباحث ناشی از اَنگ اجتماعی، از دارا بودن یک شغل پایدار و مسلماً امنیت شغلی خود و خانواده اش محروم می گردد (خصوصاً وقتی مطمئن می شود بدلیل اعتیاد گذشته اش از اشتغال پایدار محروم است)، او دیگر قربانی اَنگ اجتماعی است نه اعتیاد گذشته اش. او دیگر قربانی عدم پذیرش خانواده، دوستان و همکاران و مجموعاً جامعه است نه چیز دیگری. مسلماً احساس ننگ اجتماعی می کند، دچار بیزاری اجتماعی می شود و ….
در چنین شرایطی تاوان این مبحث را جامعه می پردازد! این همان تاوان اَنگ اجتماعی است.

یک فرد مبتلا به اچ ای وی، وقتی دچار انگ اجتماعی می شود و بر حسب این اَنگ، طرد می شود و بر حسب این پروسه دردناک و نامحسوس، دچار اختلالات عمیق روحی و اجتماعی و خانوادگی و… می گردد، سوال این است: آیا این فرد می تواند از جامعه خود محافظت کند؟! آیا می تواند مراقب سلامت جامعه باشد؟! آیا اصلاً می تواند نگران افزایش جمعیت مبتلایان به ایدز باشد؟!

اینها همان تاوان هایی هستند که ما در قالب افراد یک جامعه، می پردازیم و خود از آنها بی خبریم!

نویسندگان :
هما صدری | مددکار اجتماعی و جامعه شناس
جواد طلسچی یکتا | مددکار اجتماعی

منبع: سلامت نیوز