صفحه اصلی  »  خانه سالمندان
image_pdfimage_print
آبان
۱۴
۱۳۹۴
۱ نفر از هر ۱۰ سالمند، هر ماه خشونت را تجربه می‌کند
آبان ۱۴ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

نوشته‌ سازمان بهداشت جهانی

ترجمه :خانه امن

اطلاعات کلیدی و مهم

  • حدوداً ۱ نفر از هر ۱۰ سالمند، هر ماه خشونت را تجربه می‌کند.
  • ممکن است میزان خشونت علیه سالمندانی که در آسایشگاه‌ها زندگی می‌کنند، بیشتر از سالمندانی باشد که در اجتماع خود هستند.
  • خشونت علیه سالمندان می‌تواند منجر به صدمات فیزیکی جدی و صدمات روحی-روانی طولانی‌مدت شود.
  • از آنجایی که بسیاری از کشورها شاهد افزایش سریع جمعیت سالخورده هستند، پیش‌بینی می‌شود خشونت علیه سالمندان افزایش یابد.
  • جمعیت جهانی افراد ۶۰ ساله یا مسن‌تر بیش از دو برابر خواهد شد و از ۹۰۰ میلیون نفر در سال ۲۰۱۵ به ۲ میلیارد نفر در سال ۲۰۵۰ خواهد رسید.
  • خشونت علیه سالمندان، هر گونه عمل خشونت‌آمیزی است که یک بار یا به طور مکرر انجام می‌شود یا هر گونه عدم اقدام مناسب است که در رابطه‌ای اتفاق می‌افتد که اعتماد، رکن اصلی و قابل انتظار آن را تشکیل می‌دهد و باعث آسیب‌رسانی یا ایجاد تشویش و اضطراب در فرد سالمند می‌شود. این نوع خشونت نوعی نقض حقوق بشر است و عبارت است از خشونت فیزیکی، جنسی، روحی، عاطفی؛ مالی و مادی؛ ترک گفتن؛ غفلت و بی‌توجهی و از دست دادن عزت و احترام.

وسعت مشکل

خشونت علیه سالمندان یک مشکل سلامتی عمومی است. در حالی که اطلاعات ناچیزی درباره‌ میزان خشونت در جمعیت‌های سالمند به ویژه در کشورهای در حال توسعه وجود دارد، تخمین زده می‌شود که از هر ۱۰ سالمند، ۱ نفر هر ماه چنین خشونتی را تجربه می‌کند.

احتمال دارد که این تخمین، بسیار کمتر از واقعیت باشد، زیرا از هر ۲۴ مورد خشونت علیه سالمندان، تنها یک مورد گزارش می‌شود که دلیل آن تا حدی این است که سالمندان اغلب می‌ترسند که یک رویداد خشونت‌آمیز را به اطلاع خانواده، دوستان یا مقامات برسانند. در نتیجه، احتمال می‌رود که میزان شیوع خشونت دست کم گرفته شده و بسیار کمتر از واقعیت باشد.

با این که دسترسی به اطلاعات دقیق، محدود است، در یک تحقیق، میزان تخمینی شیوع شایع‌ترین انواع خشونت در کشورهای پردرآمد یا با درآمد متوسط ارائه شده است:

  • خشونت فیزیکی: ۰٫۰۲ تا ۴٫۹ درصد
  • خشونت جنسی: ۰٫۰۴ تا ۰٫۸۲ درصد
  • خشونت روحی: ۰٫۷ تا ۶٫۳ درصد
  • خشونت مالی: ۱٫۰ تا ۹٫۲ درصد
  • غفلت و بی‌توجهی: ۰٫۲ تا ۵٫۵ درصد

اطلاعات بسیار اندکی درباره‌ وسعت خشونت در مکان‌هایی مثل بیمارستان، آسایشگاه‌ و دیگر مراکز نگه‌داری طولانی‌مدت وجود دارد. با این حال، یک نظرسنجی از کارکنان آسایشگاه‌ها در ایالات متحده آمریکا حاکی از آن است که میزان خشونت در این مراکز بالا است:

  • ۳۶ درصد شاهد حداقل یک مورد خشونت فیزیکی علیه یک بیمار سالمند در سال گذشته بودند
  • ۱۰ درصد حداقل یک بار علیه یک بیمار سالمند، خشونت فیزیکی اعمال کرده بودند
  • ۴۰ درصد به اعمال خشونت روحی علیه بیماران اعتراف کردند.

داده‌های موجود درباره‌ خشونت علیه سالمندان در مراکز نگه‌داری در کشورهای در حال توسعه بسیار کمتر از این میزان است.

اَعمال خشونت‌آمیز در مراکز نگه‌داری عبارتند از: جلوگیری از حرکت فیزیکی سالمندان، محروم کردن آنها از داشتن زندگی محترمانه و با عزت (به عنوان مثال با رها کردن آنها در لباس‌های کثیف)، محروم کردن آنها از داشتن حق انتخاب در امور روزانه، عدم ارائه‌ مراقبت کافی به صورت عمدی (مثلاً با عدم مراقبت کافی تا حدی که منجر به بروز زخم بستر شود)، دارو دادن بیش از حد یا کمتر از میزان تجویزشده و محروم کردن بیماران از دریافت دارو، همچنین غفلت و بی‌توجهی و خشونت عاطفی.

خشونت علیه سالمندان ممکن است به صدمه فیزیکی منجر شود؛ از زخم‌ها و کبودی‌های جزئی گرفته تا شکستگی استخوان و آسیب به سَر که منجر به ناتوانی در فرد می شود. بعضی اوقات نیز این خشونت باعث صدمات روحی جدی و گاهی طولانی‌مدت از جمله افسردگی و اضطراب می‌شود. برای افراد مسن، عواقب خشونت ممکن است خیلی جدی‌تر باشد زیرا استخوان‌های آنها شکننده‌تر است و دوره‌ نقاهت نیز طولانی‌تر خواهد بود. حتی صدمه‌های جزئی نیز می‌تواند باعث آسیب جدی و دائمی و یا حتی مرگ شود. یک مطالعه‌ ۱۳ ساله نشان داد که احتمال مرگ در سالمندانی که قربانی خشونت بودند، دو برابر بیشتر از کسانی است که چنین تجربه‌ای را گزارش نکرده بودند.

در کل جهان، برآورد شده است که تعداد موارد خشونت علیه سالمندان افزایش خواهد یافت و این به دلیل افزایش جمعیت سالخورده در بسیاری از کشورها است؛ جمعیتی که ممکن است نیازهایش به دلیل محدودیت در منابع، کاملاً برآورده نشود. پیش‌بینی می‌شود که تا سال ۲۰۵۰، جمعیت جهانی افراد ۶۰ ساله یا مسن‌تر دو برابر خواهد شد و از ۹۰۰ میلیون نفر در سال ۲۰۱۵ به ۲ میلیارد نفر در سال ۲۰۵۰ خواهد رسید.

عوامل خطرساز

عوامل خطرساز را که احتمال خشونت علیه یک سالمند را افزایش می‌دهد، می‌توان در سطوح فردی، رابطه، اجتماع و فرهنگی-اجتماعی شناسایی کرد.

عوامل خطر در سطح فردی

خطرهای موجود در سطح فردی عبارتند از مشکل فیزیکی و ذهنی در قربانی و وجود اختلالات روانی و سوءمصرف الکل و مواد مخدر در فرد پرخاشگر.

عوامل دیگر در سطح فردی که ممکن است ریسک خشونت را افزایش دهد عبارتند از جنسیت قربانی و مشترک زندگی کردن با فرد پرخاشگر. با این که مردان مسن به اندازه‌ زنان در معرض خطر خشونت قرار دارند، در برخی از فرهنگ‌ها که در آن زنان از جایگاه اجتماعی پایین‌تری برخوردارند، زنان مسن بیوه بیشتر در معرض خطر غفلت و بی‌توجهی و خشونت مالی (مانند تصاحب اموال) قرار دارند. همچنین ممکن است زنان، بیشتر در معرض اَشکال جدی‌تر و شدیدتر خشونت و صدمه قرار گیرند.

عوامل خطر در رابطه

زندگی مشترک با افراد دیگر نیز یک عامل خطرساز برای افراد سالمند محسوب می‌شود. هنوز مشخص نیست که احتمال ارتکاب خشونت توسط همسران بیشتر است یا فرزندان بزرگسال سالمندان.

وابستگی (معمولاً مالیِ) فرد پرخاشگر به فرد سالمند نیز ریسک خشونت را افزایش می‌دهد. در برخی موارد، در نتیجه‌ استرسی که بابت وابستگی بیشتر فرد سالمند ایجاد می‌شود، روابط ضعیف خانوادگی ممکن است وخیم‌تر شود.

در نهایت، از آنجایی که زنان نیز به دنیای کار وارد شده‌اند و زمان فراغت کمتری دارند، مراقبت از خویشاوندان سالمند ممکن است بار بیشتری را بر دوش بگذارد و ریسک خشونت را افزایش دهد.

عوامل خطر در اجتماع

انزوای اجتماعی مراقبین و سالمندان و عدم حمایت اجتماعی یک عامل بزرگ خطرساز برای اعمال خشونت علیه سالمندان توسط مراقبین محسوب می‌شود. بسیاری از افراد مسن به خاطر از دست دادن توانایی فیزیکی یا ذهنی یا از دست دادن دوستان و اعضای خانواده منزوی شده‌اند.

عوامل خطر فرهنگی اجتماعی

عوامل فرهنگی-اجتماعی که می‌تواند ریسک خشونت علیه سالمندان را افزایش دهد عبارتند از:

  • به تصویر کشیدن سالمندان به عنوان افرادی شکننده، ضعیف و وابسته؛
  • از بین رفتن پیوندها بین نسل‌های یک خانواده؛
  • نظام تقسیم ارث و زمین که توزیع قدرت و مادیات در خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛
  • مهاجرت زوج‌های جوان که باعث تنها ماندن والدین مسن در جوامعی می‌شود که در آن همواره از افراد سالمند، فرزندانشان مراقبت می‌کنند؛
  • نبود بودجه برای پرداخت هزینه‌های مراقبت.

در مراکز نگه‌داری، احتمال خشونت در موارد زیر بیشتر است:

  • وقتی استانداردهای مراقبت درمانی، خدمات رفاهی و مراکز نگه‌داری سالمندان پایین باشد؛
  • وقتی کارکنان به درستی آموزش ندیده باشند، حقوق کافی دریافت نکنند و یا بیش از حد توان خود کار کنند؛
  • وقتی فضای فیزیکی، ناکافی است؛
  • وقتی سیاست‌ها به جای در نظر گرفتن منافع سالمندان، به نفع مراکز نگه‌داری اجرایی شوند.

پیشگیری

استراتژی‌های بسیاری برای پیشگیری از خشونت علیه سالمندان، اقدام علیه آن و کاهش عواقب آن اجرا شده‌اند. مداخلات صورت گرفته برای پیشگیری از خشونت به ویژه در کشورهای پردرآمد عبارتند از:

  • تشکیل کَمپِین‌های عمومی و حرفه‌ای برای آگاهی‌بخشی
  • غربالگری (قربانیان و پرخاشگران احتمالی)
  • اجرای برنامه‌های روابط بین نسل‌ها در مدارس
  • مداخلات برای پشتیبانی از فرد مراقب (مثلاً مدیریت استرس، در اختیار گذاشتن مراقبت کوتاه‌مدت جایگزین)؛
  • ایجاد سیاست‌های مراقبت از سالمندان در آسایشگاه‌ها برای تعریف و بهبود بخشیدن به استانداردهای مراقبت؛
  • آموزش مراقبین برای مراقبت از افراد دچار فراموشی.

تلاش‌های صورت گرفته برای واکنش و پیشگیری از خشونت‌های بیشتر شامل مداخلاتی مانند موارد زیر می‌شود:

  • اجباری کردن گزارش خشونت به مقامات؛
  • تشکیل گروه‌های خودیاری؛
  • ایجاد خانه‌های امن و پناهگاه‌ برای موارد اضطراری؛
  • اجرای برنامه‌های روانشناختی برای افراد پرخاشگر؛
  • خطوط کمکی تلفن برای ارائه‌ اطلاعات و ارجاع؛
  • مداخلات برای پشتیبانی از مراقبین.

هم اکنون شواهد کافی برای اثبات تأثیرگذاری بسیاری از این مداخلات وجود ندارد. با این حال، پشتیبانی از مراقب بعد از این که خشونت رخ داد، احتمال تکرار آن را کاهش می‌دهد.

همچنین، درست همان طور که پشتیبانی از فرد مراقب برای جلوگیری از خشونت علیه سالمندان و نیز آگاهی و دانش حرفه‌ای درباره این مشکل، امیدبخش بوده است، اجرای برنامه‌های روابط بین نسل‌ها در مدارس (برای کاهش نگرش منفی و کلیشه‌ای جامعه نسبت به سالمندان) نیز اقدامی تأثیرگذار ارزیابی می‌شود.

شواهد حاکی از آن است که خدمات محافظت از بزرگسالان و دیدار از منزل توسط پلیس و مددکاران اجتماعی در واقع ممکن است نتیجه‌ معکوسی برای قربانیان خشونت علیه سالمندان داشته باشد و باعث افزایش این نوع خشونت شوند.

بخش‌های مختلف و همکاری‌های میان‌رشته‌ای ذکر شده در ذیل می‌تواند در کاهش خشونت علیه سالمندان سهیم باشند:

  • بخش رفاه اجتماعی (از طریق ارائه‌ حمایت قانونی، مالی و مسکن)؛
  • بخش آموزش (از طریق آموزش عمومی و کَمپِین‌های آگاهی‌بخش)؛
  • بخش سلامت (از طریق شناسایی و درمان قربانیان توسط کارکنان خدمات درمانی)

در بعضی از کشورها، بخش سلامت در افزایش آگاهی عموم نسبت به خشونت علیه سالمندان پیشرو بوده است.

این در حالی است که در کشورهای دیگر، بخش تأمین رفاه اجتماعی نقش اصلی را ایفا کرده است.

در سطح جهان، دانش و اطلاعات کمی درباره‌ خشونت علیه سالمندان و نحوه‌ پیشگیری از آن به ویژه در کشورهای در حال توسعه وجود دارد. وسعت و ماهیت این مشکل به تازگی مطرح شده است، هنوز بر سر عوامل خطرساز بسیاری بحث و اختلاف نظر وجود دارد و نتایج و شواهد در ارتباط با راه‌های مؤثر پیشگیری از خشونت علیه سالمندان محدود است.

واکنش سازمان بهداشت جهانی

برای پیشگیری از خشونت علیه سالمندان، سازمان بهداشت جهانی و شرکای آن از طریق طرح‌های ابتکاری برای کمک به تشخیص، تعیین کمیت و واکنش به این مشکل با هم در زمینه‌های زیر همکاری می‌کنند از جمله:

  • پیدا کردن شواهد درباره‌ وسعت و انواع خشونت علیه سالمندان در موقعیت‌های مختلف (برای درک بزرگی و ماهیت مشکل در سطح جهانی)؛
  • ارائه‌ راهنمایی برای کشورهای عضو و تمام بخش‌های مرتبط به منظور پیشگیری از خشونت علیه سالمندان و تقویت واکنش آنها به این مسأله؛
  • توزیع اطلاعات به کشورها و حمایت از تلاش‌های ملی برای پیشگیری از خشونت علیه سالمندان؛
  • همکاری با آژانس‌ها و سازمان‌های بین‌المللی به منظور پیشگیری از این مشکل در جهان.
دی
۷
۱۳۹۳
 پا به سن گذاشته‌های فراموش شده
دی ۷ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

16244-300x209

عکس: خبرگزاری فارس

ماهرخ غلامحسین پور- روزنامه نگار

عزاداری‌ او که شد ختم باشکوهی برایش بر پا کردند. بچه‌هایش ردیف به ردیف با لباس سیاه ایستاده بودند و به دوستان ، روسا و زیر دستانشان خوش آمد می‌گفتند. خانم‌ها با لاک ناخن‌های سیاه شده و آقایان با کراوات‌های مشکی، ظرف‌های نقرهٔ با شکوه خرمای گردو اندود شده، سینی حلوای زعفرانی با طرح بته چقه، و قاری خوش صدایی که یک بند قرآن می‌خواند.

چشم‌ها همه از شدت گریه قرمز و تراخمی شده بود، مردم دسته دسته می‌آمدند و می‌رفتند، و عروس‌هایش سینی استکان‌های کمرباریک را دست به دست می‌کردند و دسته‌های گل با شکوه با کارت تسلیت افراد سر‌شناس از گرد راه می‌رسید و کنار گلستان گل‌های گلایول سفید جا داده می‌شد.

زن دست به خیر و شرافتمندی بود. هیچ کس نبود که از او خاطرهٔ خوش به یاد نداشته باشد، مال و منال بسیار برای بچه‌هایش به ارث گذاشت و بیش از آن همه ثروت، حس خوشایند مهرآمیزی بود که ته دل همسایگان و دوست و آشنا به جا گذاشت، همه دلشان می‌خواست به نوعی در مراسم ختمش با جان و دل خدمت کنند.

زنی که کنارم نشسته بود به آن جماعت نمی‌آمد، ساده پوش و بی‌پیرایه بود اما از سوز دل گریه می‌کرد، پرسیدم شما از آشنایان متوفی بودید؟ جواب داد تا آشنا به که بگویند؟ بنده خدا توی آغوش من جان داد.

کنجکاو شدم با این همه خدم و حشم و دوست و آشنا او در آغوش یک غریبه جان داده؟

آن زن ادامه داد: من پرستار خانهٔ سالمندانی هستم که این بی‌بی در آنجا مرد.

چشمانم از تعجب گرد شده بودند و او داشت بی‌وقفه توضیح می‌داد «بی‌بی زن واقعا دست به خیری بود. بیماری از پا درش انداخته بود اما تا دم آخر هوشیاری‌اش به جا بود، در تنهایی و سکوت و وقتی که از چشم انتظاری برای بچه‌هایش دق کرد  من کنارش بودم».

اشاره کرد به انگشتر طلای فیروزهٔ درخشانی که توی دست‌هایش برق می‌زد و گفت «دم آخر با بغض به من گفت نگذار بچه‌هایم مرا غسل بدهند، خودت مرا بشور، من با آنها غریبه ام».

سرم را بالا گرفتم، پسر‌ها و دختر‌ها ضجه می‌زدند، دستشان رو به آسمان بود و در پی چیزی می‌گشت، چیزی که گمش کرده بودند

بی برنامه ای ملی، آفت دنیای سالمندی

سازمان ملل سالمندی را سن بالای شصت سال تعریف می‌کند . بر اساس این تعریف در ایران بیش از شش میلیون سالمند وجود دارد که از این تعداد، حدود ۱۵۰۰۰ نفر ویلچر نشین هستند.

به نقل از گروه اجتماعی موسسه مطالعات و پژوهش‌های جمعیت آسیا و اقیانوسیه، بالا‌ترین موج سالمندی منطقه به ایران اختصاص دارد که با رشد جمعیت ۸/۲ به سرعت وارد مرحله فوق سالمندی می‌شود و ۲۱ درصد کل جمعیتش را سالمندان تشکیل خواهد داد.

البته که پیر شدن ساختار جمعیتی مختص ایران نیست بلکه جمعیت دنیا به سمت پیر شدن گام برمی دارد، به عنوان مثال رقم سالمندان ایتالیا تا سال ۲۰۴۰ نزدیک به نیمی از جمعیت این کشور خواهد بود، اما در همین کشور‌ها برنامه‌های عملی و بنیادی بسیاری به منظور حفظ کرامت سالمندی تدوین شده و در دست اجراست و همه نهادهای مدنی و سازمان‌های دولتی و خصوصی موظف به اجرای آنند.

علیرغم اینکه ایران هم اکنون در مرحله نخست سالمندی قرار دارد، یعنی ۷ تا ۱۴ درصد جمعیتش را سالمندان تشکیل می‌دهند، ولی هیچ برنامه مدونی برای حفظ کرامت و بهداشت جسمی و روانی سالمندان در حد ملی و گسترده تعریف نکرده  است.

سالمندی بیماری نیست

بلکه زمان رسیدن به صلح و خردمندی است گر چه به هر حال در این دورهٔ خاص از زندگی، عملکرد دستگاه‌های بدن به تدریج دچار اختلال شده و سلول‌ها فرسوده می‌شوند.

در سالمندی سالم، حتی پیر شدن سلول‌ها هم نظام ذهنی سالمند را مختل نمی‌کند، اما اینکه چگونه در سالمندی به لحاظ روانی سالم بمانیم تا حد زیادی به برخورد و کنش و واکنش افراد اطراف  سالمند و خصوصا فرزندان، نوادگان و وابستگان بستگی دارد.

اضطراب و افسردگی، دلتنگی، استرس، فشار عصبی و حتی بخش زیادی از حواس پرتی‌ها و فراموش کاری‌های افراد سالمند به میزان تحقیر او، نادیده گرفتن نیاز‌ها و توانایی‌هایش  بستگی دارد .همچنین تنها گذاشتن و به خود واگذاشتن از یک سو و توجه یا عدم توجه متخصصان و برنامه ریزان کلان جامعه از سوی دیگر به تشدید این بیماری ها دامن می زند .

در ایران آمار دقیقی از سالمندان تنها وجود ندارد اما آنچه به طور تقریبی مابین آمارهای پراکنده می‌توان برآورد کرد این است که ۲۴ تا ۲۸ درصد افراد بالای ۶۵ سال در تنهایی به سر می‌برند.

تنهایی در سنین میان سالی عنصری است که به تدریج فرد سالمند را از انگیزه زندگی تهی می‌کند. سالمندان نیازمند محبت، قدر‌شناسی، احترام و توجه‌اند اما نادیده گرفتن تجربه‌ها ،  منزوی کردنشان،  غر و لند کردن و منت گذاشتن بابت خدماتی که به آنان عرضه می‌ شود باعث بروز افسردگی، تشدید بیماری‌های قلبی و عروقی و نیز به مخاطره افتادن بهداشت روانیشان خواهد شد.

«خاله رباب، همسایه خانهٔ پدری من بود. لیدر زنان کوچه که کلی عزت و احترام داشت. چند ماه پیش وقتی برای احوالپرسی به مادرم زنگ زدم به شدت دلتنگ و آشفته بود وقتی پی جو شدم به من گفت خاله رباب را به خاطر داری؟ مسلما به خاطر داشتم حتی تمام جزییات رفتارش و پریدن پلک چشمش و حتی هیجانش را وقتی می‌خواست پروسه آش گوجه و بلغور نذری حضرت زین العابدین بیمار را وسط کوچه مدیریت کند. مادرم گفت او در یک اقدام غافلگیرانه رگ گردنش را قطع کرده. عروسش ناچار به مراقبت از او بود و به شدت تحقیرش می‌کرده، یک روز که از دست غر و لند عروس گرفتار بچه داری و خانه داری، خسته شده بوده وقتی خانه را خلوت دیده چاقو تیز کن برداشته و چاقو را تیز کرده و رگ گردنش را بریده است، وقتی جسدش را که از آخرین قطره‌های خون تهی شده بود، کف آشپزخانه پیدا کردند، هنوز هم با دست راستش دستگاه چاقو تیزکنی را سفت و محکم در دستش گرفته بوده»

برای سلامت سالمندان چه کنیم؟

«ناهید امیر ناصری»، کار‌شناس ارشد روانشناسی تربیتی و مشاور صدای مشاور بهزیستی در مورد اینکه چه عواملی منجر به ایجاد اختلال در سلامت روان سالمندان می‌شود؟ می‌گوید: «اضطراب، افسردگی، نبود تغذیه مناسب، مصرف دخانیات و الکل، اثر سوء برخی داروهای مورد استفاده به علت مشکلات جسمانی، تداخل داروهای تجویز شده توسط پزشکان متعدد، بی‌تحرکی، استرس و ناراحتی ناشی از مرگ عزیزان و احساس تنهایی ناشی از آن و همچنین بیماری‌های جسمانی مزمن از عوامل اختلال در سلامت روان سالمند هستند»

او درباره علائمی که به اطرافیان بابت اختلال در سلامت روانی سالمند هشدار می‌دهند می‌گوید: «در شرایط سالمندی و بخصوص سالمندی توام با بیماری، فرد از نظر روانی آسیب پذیر شده و ابتلا به اختلال روانی دور از انتظار نیست. به عنوان مثال بیمار مبتلا به سرطان به دلیل علائم ناتوان کننده بیماری، ممکن است توان سازگاری با شرایط این بیماری و امید به زندگی خود را از دست داده و دچار افسردگی شدید شود. احساس خشم، سوگ و فقدان، احساس گناه، فکر به خودکشی یا اقدام به آن نیز از دیگر مشکلات روانی است که سالمندان مبتلا به بیماری‌های مزمن به آن گرفتار هستند»

امیرناصری در پاسخ به این سوال که چگونه می‌شود به لحاظ روحی و روانی سالم پیر شد؟ می‌افزاید: « سلامت جسم و روان در سالمندان روابط یی دو سویه دارد. این دو جنبه تاثیر مدوام بر یکدیگر دارند و وضعیت یکی از آن‌ها می‌تواند تعیین کننده وضع دیگری باشد. بیماری‌های جسمی، توانایی جسمی و عملکرد را دچار اختلال می‌کند و برای بیمار وضیعت نا‌امید کننده‌ای بوجود می‌آورد که منجر به کاهش اعتماد به نفس و امید خواهد شد. افراد با مشکلات و بیماری‌های جسمی نظیر دیابت و بیماری قلبی، فشار خون، آرتروز و نظایر آن در معرض اختلالات روانپزشکی بیشتری هستند».

از او می‌پرسم که چه توصیه‌هایی برای حفظ سلامت روان سالمندان دارد؟

« برای جلوگیری از اختلال روانی و داشتن ذهنی آرام، سالمندان باید استراحت کافی داشته باشند. حدود ۷ تا ۸ ساعت در شبانه روز بخوابند. خواب نیمروزی ۳۰ الی ۴۰ دقیقه برای تمدد اعصاب و افزایش انرژی به آن‌ها کمک می‌کند. ورزش باعث کاهش بیماری‌های مزمن مانند تصلب شرایین، فشار خون و چربی خون می‌شود. فعالیت بدنی منظم و ملایم روزانه نظیر پیاده روی به مدت ۳۰ دقیقه در روز سلامت قلب و عروق، استحکام استخوان‌ها، عمکرد تنفسی مناسب و در ‌‌نهایت احساس کلی آرامش جسمی و روانی برای آن‌ها به همراه دارد».

این کار‌شناس با اشاره به عواملی که سلامت روان در سالمندی به آن‌ها مرتبط است، اظهار می‌کند : «سلامت روان در سالمندی بستگی به چگونگی مواجهه با تغییرات بدن در این دوران دارد و این بدان معنا نیست که افراد مسن هیچ بیماری یا مشکلی را تجربه نمی‌کنند بلکه به منظور آن است که کنترل و درمان به موقع علایم و بیماری‌های‌ها منجر به افزایش کیفیت زندگی خواهد شد»

او در پاسخ به این سوال که آیا سالمندانی که به آسایشگاه یا خانه سالمندان سپرده می‌شوند با آن‌ها که در خانه خودشان هستند تفاوتی دارند؟ می‌گوید:«سالمندانی که در خانه از آن‌ها نگهداری می‌شود از نظر روانی وضع بهتری دارند و بیشتر از زندگیشان لذت می‌برند. استقلال و آزادی عمل بیشتر، امکان مطالعه، صحبت کردن با افراد خانواده، دیدن دوستان و آشنایان و احساس تعلق به خانواده موجب می‌شود سالمندان در خانه احساس بهتری داشته باشند. اما از آنجا که در این سن اغلب افراد تحرک کمتری دارند و بیشتر ساعات روز را در خانه هستند، از بیماری‌های مزمن رنج می‌برند و قدرت بدنی و حواسشان نسبت به دوران جوانی ضعیف‌تر است، بهتر است محیط خانه را برای راحتی و آسایش بیشتر آن‌ها، آماده و نکات ایمنی خانه را رعایت کرد»

از این مشاور می‌پرسم سالمندانی که از نظر فیزیکی سالم هستند اگر‌‌ رها شده و تنها بمانند، دچار عارضه‌های روحی و روانی خواهند شد؟ او در تشریح این مسئله می گوید:« تنها ماندن در هر سنی می‌تواند آزاردهنده باشد مخصوصا برای سالمندی که با کاهش قدرت جسمی و کاهش تمرکز حواس درگیراست. به دوش کشیدن مسئولیت زندگی به تنهایی برای سالمند سخت است و می‌تواند مشکلات جسمی نیز به بار آورد. داشتن روابط اجتماعی مناسب، شرکت در مناسبت‌ها و احساس مفید بودن می‌تواند از لحاظ روحی برای فرد امنیت روانی ایجاد کند».

او در ‌‌نهایت تاکید می‌کند که سالمندی بیماری نیست بلکه مرحله ایی از چرخه زندگی است و مسائل خاص خود را دارد. پیری به معنی بازنشستگی نیست چرا که گر چه جسم شما پیر است اما ذهن شما تا هر زمان که اراده کنید جوان خواهد ماند.

او ترس از مرگ، احساس تنهایی، ناکامی، خستگی، استرس، افکار خودکشی و تغییر در الگوی خواب را از علائم اختلال در سلامت روانی سالمندان عنوان می‌کند.

http://www.tabnak.ir/fa/news/380414

http://www.sbbiran.ir/fa/index.php?option=com_content&

view=article&id=461&Itemid=335

http://tandorosti.akairan.com/health/salmandan1/110821120012.html

 

مهر
۲۴
۱۳۹۳
خانه ای، که به  فروش نمی رسد
مهر ۲۴ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۲
, , ,
image_pdfimage_print

4079665285_cb912fc6a5_z

عکس: Black Country Museums

نوشین پیروز- روزنامه نگار

این روزها، خانه‌های قدیمی در هرمحله شمیران، به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسند.

شمیران و کوچه باغ‌ها وخانه های بزرگ با حیاط‌های دل فریب شان، بین برج‌های بی‌قواره و سر به فلک کشیده ناپدید شده و از بین رفته‌اند.صاحب یکی از این خانه های قدیمی باقی مانده، که هنوز عقب ننشسته و تبدیل به آپارتمان نشده اند ،”مهری” خانم است. خانمی هفتاد و چند ساله  است که اهل محل او را بنام “خانم دکتر“می شناسند.

از او وقت گرفته ام تا درباره زندگی و مشکلات یک زن سالمند ساکن تهران گفت و گو کنیم.

 کنار در ورودی، روی دیوارخانه پارچه بسیار بزرگی نصب شده که روی آن نوشته شده است:

«این خانه به فروش نمی‌رسد! لطفا سوال نفرمایید.»

وارد خانه می شوم. انگار زمان در دهه پنجاه تهران ثابت مانده است. عکس بچه‌ها و نوه‌های خندان مهری خانم اینجا و آنجا روی میز ‌و بوفه ها دیده می‌شوند.

“مهری” خانم درسایه روشن اتاق نشیمن کنار پنجره های بلند رو به حیاط، روبرویم می نشیند. با ژست زیبایی پا روی پا می اندازد و می گوید:« می دانم وقت زیادی ندارید، بی حاشیه هرچه می خواهید بپرسید.»

از او تشکر کرده و سوالاتی را که مدت هاست ذهنم را اشغال کرده شروع می کنم:

– آیا شما  حسرت زمان گذشته را می خورید ؟

مهری: بله! اول به خاطر عمرم که برای این خانه و زندگی صرف شد و دوم اینکه کاش همراه شوهرم مُرده بودم!

“چشمانش بلافاصله از اشک پُر می شود؛ اما به حرف زدن با صدای بغض دار ادامه می دهد.”

شوهرم عمرش را کرده بود. روحش شاد. چند سال مریض و بستری بود. خودش هم دلش نمی‌خواست بیشتر از این زنده بماند. او رفت وراحت شد. حالا من مانده ام وترس وتنهایی و این خانه.

– دقیقا از چه چیزی نگران هستید و یا می‌ترسید؟

مهری: از اینکه چطور باید تا وقت مردن تنها زندگی کنم، می‌ترسم.

ترس ازاینکه چه به سرم خواهد آمد. ترس از دست دادن خانه ام. دلم می‌خواست مرده باشم. شاید هم همین روز‌ها مرگ موش خوردم، خودمو کشتم.

 – چرا؟ شما که به نسبت سنتان سالم و سرپا هستید، وضع مالی خوبی دارید. چرا یکی از بچه ها پیش شما نمی آید یا شما پیش آنها نرفته اید و تنها ماندیn ؟

مهری: هنوز شوهرم سر پا بود، بارها از او خواهش کردم و گفتم:

« بیا ما هم جمع کنیم و از ایران برویم پیش بچه‌ها »

شوهرم گفت: «من اینجا خانه دارم، اسم و رسم، آشنا و فامیل دارم، برویم آنجا از صبح بشینم توی پارک تا عصر یکی از بچه‌ها شاید بیاید به ما سری بزند؟  تازه، بچه ها که همگی توی یک شهرزندگی نمی‌کنند. خانم ! غربت، زبون فرنگی، دلار فلان قدرتومن…  حرفی میزنی شما؛ نمی‌شه»

 گفت: «شما هروقت خواستی، برو بچه‌ها را ببین، یا بگو اونا بیان»

چند سال هم با من آمد. با هم ‌رفتیم و او زود‌تر برگشت، من بیشتر ‌ماندم.

یا کارش را بهانه می‌کرد یا می گفت:«خانه را نمی‌شود خالی گذاشت.»

تا اینکه، شوهرم سکته کرد و زمین گیر شد.

در دوران بیماری شوهرم، بچه‌ها تلفن می زدند واحوال پدرشان را می پرسیدند. گاهی هم از پای تلفن دستوروتذکر می‌دادند که:« مراقب خودت باش مامان! – اگه بابا خیلی اذیتت می‌کنه بزارش خانه سالمندان. یا اینکه، پرستار بیار! اصلا” هردو بیاین آمریکا پیش ما.»

روز‌های اول سعی می‌کردم برایشان توضیح بدهم، پیرمرد هشتاد ساله سکته کرده را چطور بیاورم آمریکا؟

 اصلا خودش نمی‌خواهد از ایران برویم. زور که نیست. خانه و مملکت خودش را بد یا خوب، دوست دارد. می‌خواهد آخر عمرش ایران و در خانه‌اش باشد. دکتر این خانه را دوست داشت.

 بچه‌ها سختی‌های زندگی خودشان را فقط می‌بینند. اما از اوضاع و مشکلات ما که پا به سن گذاشته ایم هیچ خبر ندارند.

پرواز طولانی تا آن سر دنیا و سرگردان بودن توی فرودگاه‌ها تا پرواز بعدی، تا وقتی جوانی راحت است، اما نه برای من هفتاد ساله.از یک زمانی پولش بود، وقت هم بود، اما  دیگر جان و توان راه و سفرهای طولانی را نداشتم. کم کم از رفتن های هرساله پیش بچه ها هم  منصرف شدم.

ارتباط من و با بچه ها و نوه ها تلفنی شده. تا چند وقت پیش وقتی می گفتن: «مادر پس کی میایی ؟»  حال و اوضاع پدرشان را بهانه می کردم. می گفتم:« نمیشه پدرتان را تنها بگذارم.» حالا هم می گویم: «نمیشه خانه را خالی بگذارم.»

– اگر از ایران بروید، آیا امکان استفاده از بیمه و یا امکان زندگی راحت تری را در وقت سالمندی ندارید؟ زندگی نزدیک بچه‌ها، با امکانات آنجا، برای شما آیا راحت‌ ترنیست؟

مهری: نه! روزهای اول ممکن است همه چیز به نظر خوب برسد، اما آنجا صد درصد وابسته به بچه‌ها می‌شوم. بدون ماشین نمی‌شود جایی رفت. برای بقالی رفتن هم باید صبرکنم تا یکی از بچه‌ها از سر کار برگردد خانه،کارهای خودشان  که تمام شد، سراغ من بیاد. دائم  فکر می کنم مزاحمم. شاید ایران بودن هم، مثلا با من می آمدن دکتر، اما اونجا زندگی جوردیگه ای هست. راستش، خودم نمی خواهم. زندگی در این سن و سال، در یک مملکت دیگه برایم سخت هست. ممکن است  برای  یک سالمند آمریکایی راحت‌تر سالمندی اش بگذرد، اما خدمات آنها  به درد من نخواهد خورد. غذاها، پرستارخارجی، شیوه نظافت و حتی حمام رفتن آنها هم با ما فرق دارد.

–  در ایران چطور از خدماتی که در ازای پول و یا توسط بیمه  به شما ارائه می‌شود، رضایت دارید؟

مهری :آخرین پرستار، روزی ۱۲۰ هزار تومن می‌گرفت. ماهی دو- سه میلیون فقط برای پرستاری می‌دادم  که کارش این بود که به من در عوض کردن پوشک، یا حمام بردن شوهرم کمک کند. هزینه دکتر، دارو‌ها سرسام آور بودند. فکر نمی‌کنم برای هیچکس، با هیچ درآمدی، هزینه سالی بیست تا سی میلیون خرج یه سالمند شدن، راحت باشد. بیمه را فراموش کنید اصلا. به نسبت پولی که هزینه می شود نه، رضایت ندارم.

– شما به عنوان یک شهروند سالمند، دراین شهر حس امنیت و آرامش دارید؟ از زندگی دربین مردم شهرتان راضی هستید؟

مهری :نه! هرچه پیر‌تر می‌شوی اوضاع بد‌تر می‌شود.

 به خاطر همین که نمی‌خواهم خانه را بفروشم، تقریبا روزی نیست که دردسر نداشته باشم. توی خانه وقت ظهر آجرتوی حیاط پرت می‌کنند. پلیس گفت می‌خواهند شما بترسید و از خانه بروید. هرچه نرده بلند کشیدم، آیفون تصویری گذاشتم، فایده نداشت، بازم دزد آمد. نمی‌دانم چند باردزد آمده.

 سگ آوردم. بهش زهر دادند، حیوان مرد. نگهبان آوردم، خودش شد، شریک دزد.

خانه‌های بغل  را که خراب می کردند تا برج بسازند، معمار‌ و دلال ها روزگارم را سیاه کردند که خانه را بفروشیم. حتی یک بارداشتند خانه را آتش می‌زدند. خدا رو شکر به خیر گذشت.

 فامیل و اطرافیان و بچه‌ها هم می‌گویند: «خانه را بفروش! خانه را بفروش.»

تا می‌گویم لامپ سوخته، می‌گویند: «این خانه قدیمی شده، بفروش برو آپارتمان. پیرزن! خانه ویلایی می‌خوای چیکار؟»

چه ویلایی! شیر‌ها همه خراب‌اند، سقف چکه می‌کند، فاضلاب گرفته، هر کارگری هم که از در می‌آید، خیال می‌کند، باید خرج یک سالش را از خانه ما در آورد. لوله کش آمده واشر عوض کرده، می‌گوید ۳۰۰ تومان.

می‌گویم: «پسرم درسته من پیرم، اما مشاعر و حواسم رو هنوز از دست ندادم که! چطوری دستمزد و قیمت ها را حساب می‌کنی؟» فحش و نفرین داد وگفت که من خسیس‌ام و پول را باخودم توی گور می خواهم ببرم.  گفتم «برو عصر می آیم مغازه حساب می‌کنم. » بعد که از دم در برگشتم دیدم با آچار روی ماشین خط کشیده. مطمئنم کار خودش بود.صبح ماشین راخودم آورده بودم توی حیاط و دستمال کشیده بودم ، خط نداشت.عصر که می‌خواستم مغازه بروم، خط داشت. رد شده بود، دِق دلش را سر ماشین خالی کرده بود.

– بچه‌ها رفتارشان با شما چطور است؟

مهری: حس می‌کنم بخصوص بعد از مریضی و فوت پدرشان، هر روز منتظر مردن من هستند.

– با شما بدرفتاری یا بی‌احترامی کردند، حرفی زدند؟ یا  فقط حس شماست؟

مهری: نه. بد رفتاری آن‌ها جوری پنهان است که در ظاهر هیچ چیزی پیدا نیست.

آنها جوری حرف می‌زنند که انگار من زیادی زنده ماندم.

من برای آن‌ها تبدیل شدم به” یک دردسر اضافی در ایران” ومشکلی که بهتر است زود‌تر حل شود. یا مانع رسیدن پولی که از ارث به آن‌ها می‌رسد.

نمی‌دانم چطوربگویم، که می‌شود بدون دعوا و جدل به کسی محترمانه بفهمانید زیادی است.

 – با رفتن به  خانه ای نو و شروع  فصلی تازه از زندگی، نظرتان چیست؟

 مهری: نمی‌خواهم! دقیقا «زندگی نو» را نمی‌خواهم. جوان‌ها تا پیر نشوند، درک نمی کنند که چطورآدم به گذشته‌اش وهرچیزی که یادآور گذشته هاست وابسته می‌شود.

 این خانه بوی بچه‌هایم را می‌دهد. بوی عقد دخترم، روزعروسی پسرم. درخت‌های توی باغچه را خودم کاشته‌ام. هر خراش روی دیوار، یک قصه از زندگی من است. اینجا روزهای خوب و بد داشتم. دلم نمی‌خواهد به خانه‌های مثل هتل بروم. سلیقه من مدرن نیست. سقف خانه‌ها کوتاه است. توی آپارتمان‌ها حس خفگی می‌کنم. من به حیاط عادت دارم. کجا بروم؟

– آیا واقعا کسی می‌تواند شما را مجبور به ترک خانه‌تان بکند؟ نروید! زور که نیست.

مهری: تا زور را به چه بگویی! گاهی زوراسلحه نیست. با پنبه هم می‌شود سر برید!

بچه‌ها سهم الارث خودشان را می‌خواهند. من از این خانه سهم  قانونی کمی دارم. این قانون و شرع است. آن‌ها گفته‌اند که به پولشان نیاز دارند.

 انگار نه انگار که اینجا خانه من است. انگار من مستاجری بودم که بچه‌ها به من محبت کردند و حالا اجازه می دهند که کمی بیشتر در خانه خودم بمانم. از اینکه حق و سهم من از یک عمر زندگی این است، غمگینم.

این خانه مثل من، با من ، کنار من پیر شده، اما هنوزروح دارد و زنده است. می خواهند خانه را هم مثل  خود من، زنده به گور کنند.

–  حرف و خواست بچه ها به کنار. شما خودتان چطور؟ حالا بعد از مرگ شوهرتان، تنها‌ زندگی کردن در این خانه راهنوز هم ترجیح می‌دهید؟

مهری: برای همین می‌گویم دلم می‌خواست با شوهرم می مردم! دلم می‌خواهد تا آخرعمرم در همین خانه بمانم.

“بغض صدایش را بُرده. سکوت‌هایش طولانی‌تر می‌شود.”

نه دلم می‌خواهد از این خانه بروم، نه می‌توانم در این خانه بمانم.

دلم نمی‌خواهد بچه‌ها از من دلخور باشند. می دانم که نمی‌شود همه را با هم راضی نگه داشت. من تنها نیستم. چهار بچه دارم. باید خانه را بفروشم، پول بچه‌ها را بدهم، اثاث را بفروشم و یک آپارتمان فسقلی بگیرم و کمی هم پول داشته باشم بابت مریضی و ترو خشک کردنم، که بدهم به پرستار و دکتر‌ها.

– شما می‌دانید، یا تحقیق کرده‌اید که چه امکانی برای افرادی مثل شما وجود دارد؟

مهری: امکان؟ هیچ امکانی! شاید درایده آل‌ترین شکل، مرد یا زنی که میان سال شدند، دست به کار شوند و خودشان زود‌تر یک آپارتمان نزدیک یکی از بچه‌ها، و یا در کوچه و خیابانی اطراف بچه‌ها تهیه کنند که هم مستقل باشند و هم نزدیک یکی از بچه‌ها.

اگر فرزند نداشته باشند و یا فرزندانشان ایران نباشند، که بهتر است تا به میان سالی رسیدند، به فکر باشند.

پیری برای همه هست. امکان دیگری هم نیست.

– شما  به خانه و سرای سالمندان رفتن، فکر کرده‌اید؟

مهری: بله. چند تا از این خصوصی ها همین شمال شهر هست. به نظر بد نمی‌آمدند. رفتم که خودم ببینم. ببینید، آدم می‌تواند به بیمارستان خصوصی بسیار شیکی برود که شبیه هتل باشد، اما از نفس «بیمارستان» بودن آن، زیر همه رنگ و لعاب‌ها و لبخندهای پرستار‌ها، کم نمی‌شود. شما در بیمارستان هستید نه در هتل! واقعیت این است. خانه یا سرای و یا قصر سالمندان هم همان آسایشگاه هست. خانه نیست. زرق و برقش برای مهمان‌ها خوب هست نه ساکنین. وقتی رفتم و دیدم، منصرف شدم.

– دلتان می‌خواست، الان چی داشتین؟ چکار می‌کردین؟ حرف آخر و آرزویتان چیست ؟

مهری: دلم می‌خواست وابسته به این خانه و اسباب نبودم. حیف ازعمرو پول و جوانی که صرف این شیشه و تخته‌ها شد. کاش زود‌تر خانه ام را برای پیری خودم آماده کرده بودم. همیشه فکر می کردم، در این خانه بچه ها عروس و داماد می شوند و بعدها با نوه هایم درحیاط بازی می کنم. اشتباهم این بود که باور نمی کردم، که ممکن است چهارتا فرزند خوب داشته باشم و شوهری اسم و رسم دارو یک فامیل بزرگ، اما آخر عمرم بازم تنها و بی کس بمانم.

“اشک‌هایش سرازیر می‌شود.  چند نفس عمیق می‌کشد و ادامه می‌دهد.”

دلم می‌خواست، عین خارجی‌ها، الان در خانه ام را می‌بستم و می‌رفتم مسافرت دور دنیا. سوار کشتی می‌شدم. توی سفر، روی دریا زیر آفتاب می‌مردم. نه در یک اتاق با ملافه های زبر و بنفش وبا یک سِرُم توی دستم.

تمام عمرم به فکر خانه خریدن و خانه دار شدن بودم، بعد  به فکر نگه داری و محافظت و زیبا کردن خانه،  وحالا آخرعمری هم باید به فکر فروختن و پخش کردن اثاثیه ای که به این سختی جمع شده، بین بقیه باشم. تمام عمرم برای خانه و در این خانه گذشته. من و این خانه یکی شدیم.

“بازهم گریه امانش رو برید.”

 بعد با هق هق گفت: مجبورم از این خانه برم. کاش فقط وقتی بولدوزر خرابش می‌کند، من مرده باشم. ما یک خانواده شش نفره ساکن شمیران بودیم، که با مردن من و خراب شدن این خانه محو و نابود می شویم ودیگرهیچ اثری ازهیچکدام ازما  باقی نخواهد ماند.

“از خانه  «مهری خانم » بیرون آمدم.”

 به پارچه سفید «این خانه به فروش نمی‌رسد! لطفا سوال نفرمایید» که با لجبازی روی دیوار آجری نصب شده، دوباره نگاه کردم. انگار عبارت «تا وقتی این زن نفس می‌کشد» به قرینه معنوی از جمله حذف شده بود.