صفحه اصلی  »  خانه امن
image_pdfimage_print
شهریور
۲۷
۱۳۹۸
احساس عدم امنیت زنان در خانه و خیابان
شهریور ۲۷ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Isfahan, Iran - April 24, 2017: Iranian girl in hijab stands near wall in market with mobile phone in hand.
image_pdfimage_print

Photo: grigvovan//depositphotos.com

راضیه امیری

«به دوستم تجاوز شد، چون ساعت ۱۲ شب تنها به خانه برمی‌گشت. من اگر این کار را نکنم مورد تجاوز قرار نمی‌گیرم». این یک واگویه‌ایست که فرد به خودش می‌گوید تا بتواند با فرافکنی جنایتی که اتفاق افتاده‌ است، برای خود احساس امنیت دروغین ایجاد کند و خودش را راضی کند که نوع کنش او و دوستانش موجب تجاوز به آنان می‌شود نه نوع خواست فردی که این فعل از آن اوست.

جدای از غلط بودن این نگرش، ولی خود این واگویه و اقناع شخصی، ثابت می‌کند که چه اندازه افراد نیازمند احساس امنیت هستند.

احساس امنیت زنان را چگونه می‌توان تعریف کرد؟ بر اساس تعاریف آکادمیک احساس امنیت زنان عبارت است از میزان آرامش‌خاطر ذهنی و روانی زنان درباره اینکه در زندگی روزمره خود چقدر در برابر خطرات احتمالی و خشونت علیه آن‌ها در خانواده مصونیت دارند. این احساس به واکنش عاطفی زنان نسبت به خشونت احتمالی می‌پردازد.

اکثر زنان – خصوصا در کشورهای توسعه‌نیافته – خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند. از این رو بحث احساس امنیت از آنجا که در برهم‌کنش تنگاتنگی با بحث خشونت خانگی دارد، بجاست در اینجا به این بحث بپردازیم که چگونه فقدان احساس امنیت برای زنان می‌تواند، تلخی و ناخشنودی برای این زنان خشونت‌دیده به همراه بیاورد.

اگر که در نظر بگیریم در خیلی از جوامع و خصوصا توسعه‌نیافته، اینکه جنس مذکر حق اعمال خشونت دارد،  گویی اصلی پذیرفته شده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. در یک مقاله دانشگاهی پیرامون حق نانوشته جنس مذکر برای اعمال خشونت آمده است: «باورهای مردسالار حاکم بر جامعه، این خشونت‌ها را طبیعتِ مرد می‌داند و سعی در توجیه آن دارد و گاهی رنگ و سیاق اخلاقی و ناموسی به آن می‌دهد. این باورها، چنان در ذهن مرد و زن ایرانی از کودکی ریشه دوانده که اگر زن یا دختری در مقابل این خشونت‌ها مقاومت کند با برچسب‌ها و احکامی سخت‌تر روبه‌رو خواهد شد که اطرافیان و هم‌جنسان خود به او می‌دهند. نگرش‌های فرهنگی خانواده‌های ایرانی براساس تحمل و تبعیت زنان و فرزندان از درخواست‌های شوهر – پدر شکل گرفته است و خشونت‌های روزمره و محدود، تربیت در نظر گرفته می‌شوند؛ درنتیجه، بسیاری اوقات، فرد تحت خشونت، درکی از ستم وارد بر خود ندارد؛ اما عجیب آنکه زنان این موضوع را بیشتر از مردان توجیه می‌کنند».

البته در ایران کنونی شاید بتوان گفت زنان در فضای عمومی بیش از فضای خانه، احساس عدم امنیت دارند. اتفاق تلخی که برای زنان اصفهانی در پاییز ۹۳ اتفاق افتاد و اسیدپاشی به صورت دختران جوان آن شهر به بهانه حجاب و یا بدحجابی، نشان داد چگونه حکومت نیز همدست دیگر نیروها علیه احساس امنیت زنان فعالیت می‌کند. به یاد بیاوریم که هیچ‌گاه عاملان آن اسیدپاشی‌ها شناسایی نشدند. طبیعی‌‌ست که بازداشت آنان برای جمهوری‌اسلامی، زحمت چندانی نمی‌گرفت.

نکته جالب‌توجه آنجاست که بر اساس یک تحقیق دانشگاهی در سال ۹۵، زنان جوان بین پوشش و احساس امنیت، رابطه پرمعنایی نمی‌بینند. یعنی میزان پوشیدگی بر احساس امنیت جنسی یعنی میزان ترس و نگرانی آنان از مواجهه با آزارهای جنسی تأثیری ندارد. یعنی زنان دانشجو، صرف‌نظر از نوع پوشش و میزان پوشیدگی، از اینکه در فضای عمومی در معرض رفتارهای جنسی آزاردهنده قرارگیرند تقریباً به یک میزان احساس ناامنی می‌کنند».

دکتر «مصطفی آب‌روشن» یکی از اعضای انجمن جامعه‌شناسی، سیستم آموزشی کشور و نوع محتوای دروس فرزندان این سرزمین را دلیلی می‌داند که نگاه‌های جنسیتی را تقویت می‌کند و به تبع آن بر خشونت خانگی می‌دمد و به تبع آن احساس امنیت زنان بیش از پیش، کمتر و کمتر می‌شود. او می‌نویسد: «یکی از عوامل خشونت ورزی علیه زنان نظام آموزشی در ایران است گفتنی است که نهاد آموزش و پرورش از جمله عوامل جامعه پذیر کردن اعضای جدید جامعه است. مدرسه در ایران، تبعیض جنسیتی بین دختر و پسر را تولید و در ذهن عادی‌سازی می‌کند، عده‌ای معتقدند که تفاوت‌های جنسیتی ریشه در بیولوژی و تفاوت زیستی افراد دارد اما پژوهش‌ها ما را به این نتیجه می‌رساند که ریشه تمایزات رفتاری به نوع اجتماعی شدن افراد برمی‌گردد. در طول دوران تحصیل اینگونه به دانش‌آموزان القا می‌شود که نقش‌های مردانه، افراد را در منزلت و ارزش‌های فرهنگی بالاتری قرار می‌دهد و این باور غلط به صورت بخشی از یک برنامه آموزشی پنهان در نهاد مدرسه تقویت و باز تولید می‌شود».

به ادعای او تحلیل محتوای کتاب‌های درسی شاهدی‌ست بر این نکته که همه چیز قطبی شده است و جنس‌ها از «کلیشه‌های تجویزی» پیروی می‌کنند و شکستن این کلیشه‌ها نیز نامطلوب تلقی می‌شود. وقتی دختران در جایگاه‌هایی از پیش‌درنظرگرفته‌شده می‌ایستند، طبیعی‌ست که آنچه برای آنان در زندگی با دیگر جنس جلوه می‌کند، بیش از تفاوت‌های جنسیتی‌ست.

درواقع شاید بحث بالا بتواند اینگونه خلاصه شود که زنان ایرانی که خشونت خانگی، به شدت تقویت‌کننده احساس عدم امنیت است و با توجه به میزان بالای احساس عدم امنیت زنان، زنان ایرانی  به‌شدت نیازمند احساس امنیت در خانه و خیابان هستند و اگر سیستم سیاسی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد این احساس را به وجود بیاورد، حداقل در خانه باید خانواده سازنده و مقوم این احساس برای زنان و دختران خانه باشد.

شهریور
۲۵
۱۳۹۸
قربانیان خشونت خانگی
شهریور ۲۵ ۱۳۹۸
ویدئو و انیمیشن
۰
,
image_pdfimage_print

آیا شریک زندگی‌تان باعث می‌شود حس خوبی نسبت به خود نداشته باشید؟

شهریور
۱۹
۱۳۹۸
خانواده ودوستان قربانیان خشونت
شهریور ۱۹ ۱۳۹۸
ویدئو و انیمیشن
۰
,
image_pdfimage_print

الگویی از رفتار خشونت‌آمیز است که یکی از شرکای زندگی از آن در یک رابطه استفاده می‌کند تا قدرت و کنترل بر طرف مقابل را به دست بیاورد یا حفظ کند.
شهریور
۱۵
۱۳۹۸
تحولات قانون مقابله با خشونت علیه زنان در عربستان
شهریور ۱۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
shutterstock_592708940
image_pdfimage_print

Photo: By Mariia Ivanets/www.shutterstock.com

مهری قاسمی

قوانین مقابله با خشونت علیه زنان، حتی در عربستان شرایطی بهتر از ایران دارد. در ایران مرسوم است که وضعیت زندگی با کشورهای توسعه یافته مقایسه شود، اما حتی بررسی شاخص‌های توسعه انسانی در کشورهای منطقه می‌تواند وضعیت بحرانی ایران را نشان دهد. بر اساس گزارشی که دفتر برنامه توسعه سازمان ملل متحد در  سال ۲۰۱۸ منتشر کرد، ایران از نظر شاخص توسعه انسانی از بین ۱۸۹ کشور در رده شصتم قرار گرفته است. در منطقه خاورمیانه، اسرائیل در رده بیست و دوم و در صدر قرار داشت و پس از آن امارات در رده ۳۴ و عربستان سعودی در رده ۳۹ قرار گرفته بودند.

شاخص توسعه انسانی یکی از نمودهایی است که وضعیت زنان در محاسبه آن اهمیتی اساسی دارد.  در این میان مقایسه وضعیت زنان و حقوق آنها در مقایسه با کشورهای منطقه نشان می دهد که شرایط ایران تا چه اندازه غیرقابل قبول است. برای نمونه مطابق آمارهای بین‌المللی، نرخ مشارکت اقتصادی و همچنین میزان تحصیلات زنان در عربستان بالاتر از زنان ایران است.

با اینهمه به نظر می‌رسد باور ذهنی حکومت و اکثریت مردم چنین است که وضعیت ایران بهتر از دیگر کشورهای منطقه است. چنانچه علی‌رغم وجود آمارهای جهانی، مسئولان جمهوری اسلامی معتقدند که ایران باید از جمله کشورهای توسعه‌یافته جهان محسوب شود. چنانچه سال گذشته در کمیسیون علمی و فناوری دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح شد که ایران از نظر شاخص توسعه انسانی جزو ۷ کشور برتر در جهان است.

چنین ادعاهای نادرستی وقتی اهمیت می‌یابد که بدانیم تصمیم‌گیری‌های حکومتی نیز بر اساس همان تصورات صورت می‌گیرد. چندی پیش شهیندخت مولاوردی، معاون سابق روحانی در امور زنان و خانواده طی گفتگویی با اشاره به وضعیت زنان در عربستان گفت: «در بحث آموزش عربستان ۷ رتبه بالاتر از ما قرار دارد. آن زمانی که در دولت بودم این گزارش‌ها را در هیئت دولت مطرح می‌کردم برخی از همکاران می‌گفتند این گزارش‌ها سیاسی است و با پول می‌خرند، درصورتی که اینگونه نیست و برخی از کشور‌ها مانند عربستان نوآوری‌ها و خلاقیت‌هایی را در این زمینه دارند و در یک سال ممکن است تفاوت‌هایی را در رتبه‌بندی‌ها داشته باشد.»

با توجه به تصورات نادرستی که درباره تحولات منطقه و فرایند توسعه در آنها وجود دارد، لازم است به بخشی از اقدامات انجام شده در آنها که با هدف بهبود وضعیت حقوق انسانی و خصوصا حقوق زنان انجام شده است، توجه کنیم. مساله خشونت علیه زنان، یکی از مهمترین شاخص‌ها در این زمینه است و نمونه کشور پادشاهی عربستان سعودی در این زمینه اهمیتی ویژه دارد.

عربستان علاوه بر توسعه آموزش زنان و همچنین فراهم کردن زمینه مشارکت اقتصادی آنان، برای مقابله با خشونت علیه زنان نیز دست‌به کار شده است. بر اساس گزارشی که چندی پیش، سایت «عرب نیوز» منتشر کرد، «عربستان سعودی به روز جهانی محو خشونت علیه زنان یعنی ۲۵ نوامبر پیوسته و اقدامات مستمری در جهت حمایت قانونی از قربانیان انجام داده است. دکتر مجید العیسی، مدیر اجرایی برنامه ملی امنیت و سلامت خانواده می‌گوید حدود ۳۵ درصد از زنان سعودی حداقل یکی از انواع خشونت را در طول زندگی خود تجربه می‌کنند.» طبق این گزارش « پروژه اخیر برنامه ملی امنیت و سلامت خانواده بر توان‌بخشی زنانی که قربانی خشونت بوده‌اند تمرکز دارد و از ماه آینده در سراسر کشور اجرا خواهد شد. این برنامه که ۳ هفته  در جریان است تلاش می‌کند تا زنان بتوانند روند زندگی طبیعی خود را پس از تجربیاتی که از سر گذرانده‌اند در پیش بگیرند. به گفته العیسی  تا کنون فقط در ریاض ۱۲ زن از برنامه توان‌بخشی استفاده کرده‌اند.»

طی این سال‌ها، بخشی از اقداماتی که عربستان برای مقابله با خشونت علیه زنان صورت داده به این شرح بوده است:

« ـ در سال ۲۰۱۳ عربستان سعودی قانونی را تصویب کرد که مطابق آن، خشونت خانگی جرم‌انگاری شده است. خشونت خانگی معمولا زنان و کودکان را هدف قرار می‌دهد. مجرمان به حداکثر ۱ سال زندان و یا جریمه نقدی پنجاه هزار ریال سعودی مجازات خواهند شد.

ـ در سال ۲۰۱۸ عربستان، قانون مقابله با تعرض را تصویب کرد. بر اساس این قانون مجرمان با حداکثر ۷ سال زندان و یا حداکثر ۳۰ هزار ریال سعودی مجازات خواهند شد.

ـ  وزارت کار و توسعه اجتماعی، برای گزارش خشونت خانگی، شماره  رایگان ۱۹۱۹ را راه‌اندازی کرده است. این خط تماس ۲۴ ساعته است و تمامی کارمندان آن زن هستند.

ـ  از طریق تماس با خط مستقیم ۹۹۹۹۱۱۹۹۶  می‌توان تمامی تعرض‌ها و خشونت‌ها را به « کلنا امن» یا اداره پلیس گزارش داد. »

بیشتر بخوانید:

منع اشتغال زنان، خشونت پنهان در خانواده‌ها
سرنوشت مبهم لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت
علاقه جمهوری اسلامی به خانه‌داری زنان

در این میان،‌ قانون مصوب سال ۲۰۱۳ یکی از موفق‌ترین اقدامات در این زمینه بمحسوب می‌شود. مطابق این گزارش «از زمانی که سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۳ اعلامیه رفع خشونت علیه زنان را تصویب کرد، عربستان سعودی قدم‌های پایداری در جهت حمایت از زنان و حقوق آنها برداشته است. آنها در سال ۲۰۱۳ قانون جرم‌انگاری خشونت خانگی که معمولا زنان و کودکان را هدف قرار می‌دهد، تصویب کردند که در آن آزار و خشونت را چنین تعریف کرده بود: «هر شکلی از سواستفاده و آزار فیزیکی، روانی، جنسی، یا تهدید که توسط شخصی علیه دیگری  فراتر از محدوده‌های قدرت و مسئولیت ناشی از وابستگی‌ها، مراقبت‌ها حراست‌ها و روابط  انجام شود خشونت است. واژه خشونت همچنین می‌تواند به بی‌توجهی و غفلت فردی نسبت به انجام مسئولیت‌ها و وظایف‌اش در فراهم کردن نیازهای اساسی اعضای خانواده یا شخصی که قانونا مسئولیت او را بر عهده‌ دارد، اطلاق شود.»

فرایند تصویب این قانون نیز که بعد از یک کمپین عمومی علیه خشونت خانگی بدست آمد، نشانه‌ای از تحولات اساسی در جامعه مدنی عربستان دارد. مطابق گزارشی که در سایت Lowa law review منتشر شده است «در آوریل ۲۰۱۳ بنیاد ملک خالد، سازمان بشردوستانه عربستان سعودی که در حوزه توسعه اجتماعی در پادشاهی فعالیت دارد و مستقیما زیر نظر شاهزاده البندری عبدالرحمن الفیصل اداره می‌شود کمپینی را برای مبارزه با خشونت خانگی با عنوان « آزار بس است» راه‌اندازی کرد. این کمپین یک تصویر ویژه و خاص را با استفاده از روزنامه‌های عربستان سعودی و پلت‌فرم‌های رسانه‌های اجتماعی مانند توییتر و فیس‌بوک ارائه داد. این تصویر زنی را با لباس سنتی و برقع نشان می‌داد که همه جایش به جز دو چشم پوشانده شده بود و یکی از چشم‌ها سیاه و کبود بود. در زیر تصویر عبارت عربی با مضمون « برخی چیزها قابل پنهان کردن نیستند» به چشم می‌خورد. همچنین این کمپین در تبلیغات تلوزیونی که به صورت آنلاین نیز در دسترس بود ویدیویی را منتشر کرد که در آن مرد میانسال سعودی‌ای را نشان می‌داد که به خانه می‌رود و دو آدمک چوبی را کتک می‌زند و در ادامه معلوم می‌شود آن دو زن و پسرش هستند. علی‌رغم نگرانی‌های این بنیاد درباره اینکه این پیام به طور موثر به دست جامعه نرسد کمپین موفقیت‌آمیز بود و توجهات را در عربستان سعودی و خارج از آن جلب کرد. پیش از راه اندازی این کمپین، خشونت خانگی موضوعی بود که توجه زیادی را در عربستان جلب نمی‌کرد هر چند که مانند فیلی در اتاق بود. این تصاویر مخاطبان را شوکه کرد و واکنش‌ها را در رسانه‌های اجتماعی برانگیخت. برخی از آنها کمپین‌های مستقل ضد آزار و خشونت خود را مثل کمپین «او را بزن» راه‌اندازی کردند. این تلاش‌ها به تسهیل تصویب قانون کمک کرد.»

قوانین خشونت علیه زنان در عربستان در طی سال‌های پس از تصویب آن قانون نیز پیش رفته و تغییرات جدیدی داشته است. برای نمونه « یکی از دستاوردهای سال ۲۰۱۸ ، اضافه شدن قانون جدید ضد تعرض بوده است. بر اساس این قانون حداقل جریمه برای تعرض می‌تواند مدت زمان حداکثر ۲ سال زندان و/ یا جریمه ۱۰۰ هزار ریاال سعودی ( ۲۶ هزار و ۶۰۰ دلار)  باشد و حداکثر ۵ سال زندان و/ یا حداکثر ۳۰۰ هزار سعودی باشد.»

نباید فراموش کرد که این تحولات در عربستان سعودی زمانی اتفاق افتاده که در ایران هنوز لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت حتی به مرحله طرح در مجلس شورای اسلامی هم نرسیده است.

شهریور
۱۵
۱۳۹۸
بحران میانسالی و تفکرات پارانوئیدی
شهریور ۱۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_1407815471
image_pdfimage_print

Photo: robodread/www.shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

«می‌گوید با دامادهایت به نوبت می‌خوابی …» 

پشت بندش قسم می‌خورد که خودش با چشم‌های خودش دیده و کور بشود اگر دروغ بگوید.

شریفه چهار داماد معقول دارد. هر کدام از آن یکی بهتر. خودش هم از آن زن‌های سالار و استخوان‌دار که اهالی محل و اقوام دور و نزدیک بر سر خلق و خو و مرامش قسم می‌خورند. 

همزمان با واگویه کردن حال و روز این روزهایش، سرش را می‌گذارد روی شانه‌ام و گریه می‌کند:

«هر روز اسم یکی‌شان را می‌آورد. یک روز می‌گوید چرا دیروز که حمید آمده بود اینجا بدو بدو رفتی پیراهنت را عوض کردی؟ چرا کاظم که سر سفره شام داشت لطیفه تعریف می‌کرد هر و کر خندیدی؟ چرا مهرزاد گفت مادر جان شما جلو بنشیند، تو هم از خدا خواسته پریدی رفتی صندلی جلوی ماشین نشستی؟ لابد می‌خواسته دستمالی‌ات کند مردک الدنگ، وگرنه چرا باید اصرار می‌کرد؟»

شریفه از آن مدل زن‌هاست که تصور کتک خوردنش محال است. همه عمرش به زنی شهره بوده که زیر بار زور نمی‌رود. اصلا از آنها که تا مشکلی هر گوشه خانواده پیش می‌آید، می‌روند دنبالش تا بیاید و درز مشکل را بگیرد و صلح و صفا ایجاد کند. 

اینکه شریفه خانم که ۲۰ سال از آقا هوشنگ جوا‌نتر و سرپاتر است، آن‌قدر کتک بخورد که تن و بدنش کبود بشود، آن هم از آقا هوشنگی که سال‌هاست از بیماری عفونت مفصلی رنج می‌برد و بیماری، قدش را خمیده کرده و اثری از روزهای جوانی‌اش نمانده و کلا با بادی می‌رود و آید، امر عجیب و دور از ذهن است.

او اما حین درد دل کردن‌هایش، آستین و پاچه شلوارش را بالا می‌زند و من دلم آشوب می‌شود. 

بیشتر بخوانید:

تعطیلات و افزایش ساعات کار خانگی

رسانه ملی، مروج خشونت خانگی؟

وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود

می‌گوید: «مجبورم سکوت کنم به خاطر زندگی دخترها و ترس از بی‌آبرویی. دور و برش را می‌گیرم. او هم شروع می‌کند به بهانه‌جویی. چند روز پیش هفت بار مرا با ظرف نیمرو از سر سفره صبحانه به آشپزخانه برگرداند. یک بار گفت سفت است، یک بار گفت نمکش زیاد است، یک بار گفت شل است، یک بار گفت نانش سوخته و بالاخره بار هفتم که هیچ بهانه‌ای نداشت زد زیر ماهیتابه و گفت سیرم. همان موقع ترانه و شوهرش طبقه بالا خوابیده بودند. برای همین هم دم برنیاوردم.»

از آن جایی که شریفه خانم در روزهای جوانی درگیر سوءظن همسرش نبوده یا دست‌کم به شکل و شمایل امروز این مسئله آزارش نمی‌داده، از خانم «راضیه دهدشتی»، روانشناس بالینی می‌پرسم ممکن است میانسالی و پیری موجب بروز بد گمانی یا اختلال پارانویید شود؟

پاسخ او مثبت است و می‌گوید بحران میانسالی، افسردگی‌هایی که در سنین بالا بروز می‌کنند، ترس از مرگ و تنهایی یا واهمه طرد شدن در روزهای ناتوانی، می‌توانند موجب ایجاد یا بدتر شدن بد گمانی در افراد بشوند: 

«ببینید متاسفانه جای خالی تحقیقات مفصل و آماری در مورد افراد میانسال و سالخورده در کشور ما به خوبی دیده می‌شود. افراد میانسال بیش از سایر افراد جامعه در معرض آسیب هستند. بی‌اعتمادی و اختلال شخصیت پارانویید خاص یک سن و سال نیست ولی این اختلال که عمدتا مردانه‌تر است، در سنین میانسالی زمینه بروز بیشتری پیدا می‌کند و دلیل آن هم تنهایی، بحران‌های میانسالی و ترس از دست دادن و فقدان است.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

به گفته این روان‌شناس، عوامل بیرونی همچون احساس ناامنی، اضطراب، ترس و افسردگی می‌توانند اختلال شخصیت پارانوئید را تقویت کنند:

«معمولا افرادی که در سنین پیری درگیر سوءظن‌های بیمارگونه می‌شوند از قبل زمینه این اختلال را داشته‌اند. ریشه این بیماری به کودکی فرد برمی‌گردد و در سنین جوانی تشدید می‌شود اما فرد ممکن است قادر باشد آن را کنترل کند یا کمتر در مورد بی‌اعتمادی و سوءظن‌هایش با دیگران وارد مکالمه شود. عدم ثبات و نابه‌سامانی در سنین پیری اما این قبیل آشفتگی‌ها را از عمیق‌ترین لایه‌های درونی فرد به سطح می‌راند و ما به اشتباه فکر کنیم یک مشکل غیرعادی رخ داده و یک بیماری ناگهانی، دامن شریک زندگی ما را گرفته است در حالی که چنین نیست.»

او تاکید می‌کند بیماری‌های دوران میانسالی همچون اختلالات غدد درون‌ریز یا تغییرات هورمونی و تلوناتی که به دوران یائسگی مردانه و زنانه مربوط است، ممکن است تفکر پارانوئیدی را تقویت و برجسته کند.

***

«میلاد» در بندرعباس تولیدی پوشاک بچه‌گانه دارد. او یک مرد ۴۸ ساله است که تا همین اواخر زندگی آرام و بی حاشیه‌ای داشته، اما حالا به قید وثیقه آزاد شده و در انتظار حکم دادگاه تجدید نظر است. اتهام میلاد ضرب و شتم پدرش و هل دادن پیرمرد از پله‌های زیر زمین است.

میلاد به خانه امن می‌گوید هرگز به نیت آسیب زدن به پدرش او را هل نداده و در یک لحظه جنون و خشم آنی مرتکب چنین فعلی شده. او به شدت از کرده خود پشیمان است:

«ما شش خواهر و برادریم و هر روز ما را به یکی از مردان همسایه منتسب می‌کرد. آن‌قدر مادرم را به این و آن بسته بود و او را با این بهانه‌های واهی کتک می‌زد که گاهی آرزوی مرگش را می‌کردم؛ شاید مادرم چند صباحی در آرامش زندگی کند. با همه اینها هرگز به نیت و قصد قبلی به او آسیب نزدم. او را دکتر بردم وخواهش کردم دارو بدهد تا روان‌پریشی و خشم‌های هیجانی‌اش را کنترل کنیم، اما دکتر گفت درمان قطعی برای بیماری پارانویا وجود ندارد و با توجه به بیماری فشار خون و بیماری قلبی، ممکن است دارو-درمانی برایش مضر باشد.»

میلاد در ادامه می‌گوید: «پدرم در جوانی حال و روز بهتری داشت. گاهی چیزی می‌گفت و رد می‌شد. اما از وقتی زمین‌گیر شد بی نهایت مادرم را آزار می‌داد. انگار از اینکه خودش زمین‌گیر شده ولی مادرم هنوز توانایی داشت، حرص می‌خورد. مادرم حتی جلوی ما هم جرات نمی‌کرد روسری‌اش را از سرش بردارد. سال‌ها بود آرایشگاه نمی‌رفت. از ترس تهمت‌های پدرم لباسش را عوض نمی‌کرد. با کسی مراوده نمی‌کرد. هر چه‌قدر هم با مهربانی رفتار می‌کردیم، توضیح می‌دادیم یا از کنار حرف‌هایش به شوخی می‌گذشتیم او با لجبازی بیشتر و رفتار خصمانه جواب می‌داد. من در طبقه دوم خانه پدرم زندگی می‌کنم و فریزر را به خاطر کمی جا در زیرزمین جا داده‌ایم. داشتم می‌رفتم از فریزر چیزی بردارم که وسط پله‌ها یک برگه داد دستم و گفت که رفته شکایت کرده از دادگاه که ما بچه‌های او نیستیم و درخواست کرده که آزمایش دی.‌ان.‌ای بگیرند. یک لحظه به شدت عصبانی شدم. نمی‌خواستم او را بیندازم فقط از سر هیجان و خشم زیاد آرام هلش دادم که تعادلش را از دست داد و از پله سقوط کرد و کارش به بیمارستان کشید.»

راضیه دهدشتی، روانشناس بالینی اما می‌گوید اختلال شخصیت پارانوئید الزاما مختص مردان نیست اما درصد کمتری از زنان با این اختلال مواجه هستند:

«علت اینکه این مشکل دامن مردان را بیش از زنان می‌گیرد به لحاظ علمی ناروشن است اما ما زنان میانسال پارانوئید هم داریم. مراجعی داشتم که از دست رفتارهای زنش به ستوه آمده بود. تلفنش را گرفته بود، کارت‌های بانکش را گرفته بود و همه مدارک شناسایی‌اش را همین‌طور و مرد عملا هیچ راه ارتباطی به دنیای بیرون نداشت. قدغن کرده بود که از حساب مشترکشان بدون اجازه او پولی برداشت کند و کافی بود که پیرمرد یک لباس مرتب بپوشد و بخواهد برود توی پارک کنار دوستان بازنشسته‌اش بنشیند. زن هم شال و کلاه می‌کرد و می‌گفت من هم می‌آیم. لابد با یک دختر جوان قرار و مدار ازدواج گذاشته‌ای. قرار شد من با همسر بیمارش صحبت کنم تا میزان و عمق مشکل را ببینم، اما وقتی به نرمی برایش توضیح دادم که شوهرش او را دوست دارد و تصوراتش درست نیست با عصبانیت بلند شد و گفت لابد بین ما رابطه مگویی وجود دارد و به همین دلیل است که من از مرد دفاع می‌کنم. من همان جا یاد دروس دانشگاهی افتادم. این که تاکید می‌کردند هرگز در برابر یک فرد مبتلا به سوءظن در مقام دفاع فرد مقابل برنیایید چون مشکل را جدی‌تر می‌کنید و بعد از آن بود که هرگز آن اشتباه را تکرار نکردم.»

به گفته این روان‌شناس «توهم خیانت، مسموم کردن، طرد یا ترک کردن، تنها شدن یا از تنهایی و ناتوانی مردن، همداستانی با یک مرد یا زن غریبه، ازدواج مجدد و حتی شنیدن صداهای غیر واقعی و به تصویر کشیدن اتفاقاتی که ناشی از توهم هستند، می‌تواند بخشی از دنیای افراد سالخورده را به جهنم مبدل کند.»

شهریور
۱۵
۱۳۹۸
نقض حق زندگی: خشونت با عضو دارای معلولیتِ خانواده
شهریور ۱۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_137761019
image_pdfimage_print

Photo: goa novi//www.shutterstock.com

فهیمه خضرحیدری

وقتی پای خانه و خانواده امن به میان می‌آید، کمتر از حقوق و وضعیت فرد دارای معلولیت یا آن طور که در ادبیات مدرن‌تر و برابری‌طلب در کشورهای پیشرفته رایج است «فرد دارای نیازها/توانایی‌های ویژه» حرف زده می‌شود.

این در حالی است که گزارش‌ها نشان می‌دهند احتمال این که افراد دارای معلولیت قربانی خشونت بشوند بیش از احتمال خشونت‌دیدگی افراد دیگر است. بر همین اساس گزارش شده که کودکان دارای معلولیت سه تا چهار برابر کودکان دیگر قربانی خشونت می‌شوند.

فرد دارای معلولیت اغلب نه‌ تنها با ضایع شدن حقوق خود در جامعه بلکه با خطر نادیده انگاشته‌ شدن یا حذف و آزار در پشت‌ درهای بسته خانه هم روبه‌روست.

هر گونه سوء رفتار با عضو دارای معلولیت خانواده، خشونت علیه افراد دارای معلولیت محسوب می‌شود و اگرچه موضوعی است که در حجم گسترده اخبار مربوط به خشونت خانگی علیه زنان و کودکان، کمتر به چشم می‌آید اما همچنان از مهم‌ترین چالش‌ها بر سر راه ساختن خانه‌ای امن برای همه اعضای خانواده است.

معلولیت می‌تواند نسبی باشد

معلولیت را در بعضی تعریف‌ها بخشی از شرایط بشری دانسته‌اند. حدود ۱۵ درصد از جمعیت جهان افراد دارای معلولیت هستند. کسانی که هر یک به نوعی با ناتوانی‌هایی در دیدن، شنیدن، راه رفتن، سخن گفتن یا ناتوانی‌هایی در کارکردهای ذهن روبه‌رو هستند. فعالان حقوق معلولیت از جمله خواهان به رسمیت شناختن همین «نا یا کم‌توانی» هستند. نه چیزی بیشتر نه چیزی کمتر. انسان می‌تواند در زمینه‌ای توانایی کافی نداشته باشد یا این که ناتوان باشد اما این ناتوانی به معنای تحت‌الشعاع قرار دادن توانایی‌های دیگر فرد نیست. از طرفی نمی‌تواند به عنوان تنها یا مهم‌ترین ویژگی فرد برجسته شود و باعث شود فرد را تنها و تنها با یک ویژگی تعریف کرده و به او برچسب بزنیم.

از سوی دیگر معلولیت با توجه به شرایط و محیط و اطرافیان و محل و مدل زندگی افراد، می‌تواند تشدید شود، به بحران تبدیل شود یا برعکس، فرصت‌های برابر و بهتری را در اختیار فرد دارای معلولیت قرار دهد.

بنا بر تعریف کنوانسیون بین‌المللی حقوق افراد دارای معلولیت، معلولیت در حقیقت محصول تعامل فرد معلول و موانعی است که محیط اطراف و جامعه در برابر او قرار می‌دهند.

در بسیاری از شهرهای دوستدارِ افراد دارای معلولیت، امکانات شهری به این گروه از شهروندان امکان می‌دهد تا مثل بقیه در خیابان‌ها رفت و آمد کنند،‌ مثل همه به تماشای فیلم و تئاتر بروند و مثل همه از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنند. اما وقتی این امکانات شهری تدارک دیده نشده باشد،‌ فرد دارای معلولیت ناگزیر از ماندن در محیط بسته خانه و گوشه‌گیری و افسردگی و کم‌تحرکی خواهد شد، گویی که معلولیتش افزایش پیدا کرده است.

همین روال درون خانه‌ها هم قابل پی‌گیری است. خانواده می‌تواند با مواجهه و رفتار خود، معلولیت فرد را تشدید کند یا تسکین بدهد. این که یک فرد در خانه‌ای که دارای آسانسور و راه مخصوص ورود و خروج معلولان است زندگی کند، می‌تواند تلقی او را از معلولیت تغییر دهد.

معلولیت در شرایطی که خانواده و اطرافیان درک بهتری از وضعیت فرد دارای معلولیت دارند می‌تواند بهتر مدیریت شود و امکان زندگی عادی و سالم را بیشتر برای او فراهم آورد در حالی که اگر امکانات فیزیکی و فرهنگی خانواده مناسبِ حمایت از فرد دارای معلولیت نباشد، زندگی او دشوارتر و معلولیتش هم سنگین‌تر و محدودکننده‌تر خواهد شد.

خشونت کلامی با افراد دارای معلولیت

استفاده از کلماتی مثل مُنگل، عقب‌مانده، عقب‌مانده ذهنی، کور، کر، علیل، چلاق، عاجز و ده‌ها واژه مشابه در اشاره به افراد دارای معلولیت اغلب در خانواده و جامعه رواج دارد. کلماتی که می‌توانند به‌ سادگی روان افراد دارای معلولیت را بخراشند و توهین و خشونت روانی و کلامی نسبت به آنها تلقی شوند.

نه فقط استفاده از واژگانی از این دست که حذف هرچه بیشترِ آنها از محیط خانه‌ها – چه در قالب شوخی و طنز و چه در اشاره به موقعیت عضو دارای معلولیت خانواده – می‌تواند فضای امن‌تر و سالم‌تری در خانه‌ها به وجود بیاورد، بلکه رویکرد اعضای خانواده و به‌خصوص پدر و مادر نسبت به معلولیت فرزند خود هم می‌تواند – آگاهانه یا ناآگاهانه – سبب آزار و اذیت و اعمال خشونت علیه آنها شود.

همین که پدر و مادرها فرزند دارای معلولیت را نتیجه «قهر خدا»، «مصلحت و آزمون الهی»، «ناشُکری» و درسی برای عبرت و دلسوزی بدانند، ای بسا بیشترین و عریان‌ترین خشونت را علیه او اعمال کرده و تلقی نادرستی از وضعیت‌اش به او خواهند داد. در حالی که از حقوق فرد دارای معلولیت، برخورداری از امکانات و شرایط عادی زیستن در خانواده است.

پنهان کردن عضو دارای معلولیت

به حساب نیاوردن،‌ نادیده گرفتن و از همه بدتر پنهان کردن عضو دارای معلولیت از دیگران نوع دیگری از اعمال خشونت علیه آنهاست. در بسیاری از خانواده‌ها برای عضو دارای معلولیت لباسی خریداری نمی‌شود. تلقی بی‌رحمانه این است که «او که نمی‌بیند یا متوجه نیست».

افراد دارای معلولیت معمولا در تصمیم‌های جمعی و خانوادگی، حتا تصمیم‌هایی که به زندگی و وضعیت شخصی خود آنها مربوط است مشارکت داده نمی‌شوند و شاید تلخ‌ترین نوع خشونتی که علیه آنها اعمال می‌شود پنهان کردن آنها از دید سایرین، همسایگان، مهمان‌ها و دوست و آشنا باشد. گویی که عضو دارای معلولیت خانواده لکه ننگی بر پیشانی همه است.

گزارش‌ها نشان می‌دهد چنین رفتاری درباره دختران دارای معلولیت بیش از پسران انجام می‌شود.

گاه عضوی از خانواده که روی صندلی چرخ‌دار می‌نشیند تا هفته‌ها  از خانه خارج نمی‌شود چرا که ممکن است خروج او از خانه  دردسرهایی برای اعضای خانواده داشته باشد یا کسانی از همسایگان و آشنایان او را ببینند.

همه اینها در حالی است که کنوانسیون حقوق جهانی معلولان خواستار به رسمیت شناخته شدن تمامیت جسمی و روانی همه افراد دارای معلولیت در هر کجای جهان است.

ضرورت حمایت از خانواده‌ها

وقتی یک عضو خانواده با نوعی از معلولیت زندگی می‌کند نه فقط همان عضو خانواده که درواقع تمام خانواده به عنوان یک واحد، نیازمندِ همراهی و طرح و برنامه‌های حمایتی است. آموزش خانواده‌ها برای چه‌گونگی مواجهه با عضو دارای معلولیت از جمله ضروری‌ترین اقدامات حمایتی است که دولت‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد باید در پیش بگیرند.

خانواده‌هایی که عضوی دارای معلولیت دارند علاوه بر همه مشکلات دیگر، اغلب با چالش‌های اقتصادی هم روبه‌رو می‌شوند. هزینه‌های دارویی و درمانی و دغدغه‌های مربوط به  بیمه‌ و هزینه‌ها بر دوش این خانواده‌ها سنگینی می‌کند.

اینجاست که برنامه‌های حمایتی دولت‌ها به کار می‌آید. برنامه‌ای که در ایران در سال ۱۳۹۳ بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی، سازمان ملی زمین و مسکن، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، انجمن خیرین مسکن‌ساز و سازمان بهزیستی برای عملی شدن آن اقدام کردند.

بر اساس این طرح قرار شد برای خانواده‌های دارای دو فرزند معلول خانه و محلی برای زندگی فراهم شود.  برنامه‌ای که البته گزارش‌های بعدی درباره چه‌گونگی پیشروی آن چندان شفاف نیست.

از سوی دیگر نهادهایی مانند سازمان بهزیستی که بر اساس قانون نهاد متولی شهروندان دارای معلولیت هستند موظف‌ شده‌اند با در اختیار قرار دادنِ پرستار و نیروی کمکی به شهروندان دارای معلولیت کمک کنند تا کمترین نیاز را به اعضای خانواده خود داشته باشند.

گاه فرد دارای معلولیت برای برآوردن کوچک‌ترین نیازهای خود در زندگی روزانه نیازمند کمک است و گزارشهایی از دریغ داشتن این کمک از سوی اعضای خانواده خبر می‌دهد. اقدامی که نقض آشکار حقوق فرد دارای معلولیت و مصداق خشونت با اوست.

همه می‌‌توانند دارای معلولیت باشند

از نظر پزشکی هیچ انسانی بی‌نقص نیست و هر شهروند می‌تواند درجه‌ای از معلولیت ذهنی یا جسمی را در خود داشته باشد. معلولیت نسبی در میان‌سالی و کهن‌سالی اجتناب‌ناپذیر است. این طور که آمار میگوید یک‌سوم افراد بالای ۷۵ سال دچار معلولیت‌های حرکتی، افت شنوایی و بینایی، ضعف حافظه و اختلالات رفتاری می‌شوند. این یعنی همه ما ممکن است به درجاتی با معلولیت درگیر باشیم یا در آینده درگیر بشویم. دانستن این موضوع شاید کمک کند تا به عنوان اعضای خانواده، به منظور امن‌تر ساختن نهاد خانواده برای اعضای دارای معلولیت، انگیزه و مسئولیت بیشتری حس کنیم.

از مهم‌ترین بندهای کنوانسیون جهانی حقوق معلولان تلاش برای درک شرایط شهروندان دارای معلولیت، احترام به تفاوت‌ها و پذیرش شهروندان دارای معلولیت به عنوان بخشی از تنوع انسانی و بشری است. شهروندانی که مثل همه حق زندگی کردن، برخورداری از رفاه و آسایش، حق آموزش و داشتن شغل و حق مشارکت سیاسی و اجتماعی دارند.

به رسمیت شناختن این حقوق اما قبل از هر جای دیگر از نهاد خانواده آغاز می‌شود. از خانه‌های امن.

نقض حق زندگی: خشونت با عضو دارای معلولیتِ خانواده

وقتی پای خانه و خانواده امن به میان می‌آید، کمتر از حقوق و وضعیت فرد دارای معلولیت یا آن طور که در ادبیات مدرن‌تر و برابری‌طلب در کشورهای پیشرفته رایج است «فرد دارای نیازها/توانایی‌های ویژه» حرف زده می‌شود.

این در حالی است که گزارش‌ها نشان می‌دهند احتمال این که افراد دارای معلولیت قربانی خشونت بشوند بیش از احتمال خشونت‌دیدگی افراد دیگر است. بر همین اساس گزارش شده که کودکان دارای معلولیت سه تا چهار برابر کودکان دیگر قربانی خشونت می‌شوند.

فرد دارای معلولیت اغلب نه‌ تنها با ضایع شدن حقوق خود در جامعه بلکه با خطر نادیده انگاشته‌ شدن یا حذف و آزار در پشت‌ درهای بسته خانه هم روبه‌روست.

هر گونه سوء رفتار با عضو دارای معلولیت خانواده، خشونت علیه افراد دارای معلولیت محسوب می‌شود و اگرچه موضوعی است که در حجم گسترده اخبار مربوط به خشونت خانگی علیه زنان و کودکان، کمتر به چشم می‌آید اما همچنان از مهم‌ترین چالش‌ها بر سر راه ساختن خانه‌ای امن برای همه اعضای خانواده است.

معلولیت می‌تواند نسبی باشد

معلولیت را در بعضی تعریف‌ها بخشی از شرایط بشری دانسته‌اند. حدود ۱۵ درصد از جمعیت جهان افراد دارای معلولیت هستند. کسانی که هر یک به نوعی با ناتوانی‌هایی در دیدن، شنیدن، راه رفتن، سخن گفتن یا ناتوانی‌هایی در کارکردهای ذهن روبه‌رو هستند. فعالان حقوق معلولیت از جمله خواهان به رسمیت شناختن همین «نا یا کم‌توانی» هستند. نه چیزی بیشتر نه چیزی کمتر. انسان می‌تواند در زمینه‌ای توانایی کافی نداشته باشد یا این که ناتوان باشد اما این ناتوانی به معنای تحت‌الشعاع قرار دادن توانایی‌های دیگر فرد نیست. از طرفی نمی‌تواند به عنوان تنها یا مهم‌ترین ویژگی فرد برجسته شود و باعث شود فرد را تنها و تنها با یک ویژگی تعریف کرده و به او برچسب بزنیم.

از سوی دیگر معلولیت با توجه به شرایط و محیط و اطرافیان و محل و مدل زندگی افراد، می‌تواند تشدید شود، به بحران تبدیل شود یا برعکس، فرصت‌های برابر و بهتری را در اختیار فرد دارای معلولیت قرار دهد.

بنا بر تعریف کنوانسیون بین‌المللی حقوق افراد دارای معلولیت، معلولیت در حقیقت محصول تعامل فرد معلول و موانعی است که محیط اطراف و جامعه در برابر او قرار می‌دهند.

در بسیاری از شهرهای دوستدارِ افراد دارای معلولیت، امکانات شهری به این گروه از شهروندان امکان می‌دهد تا مثل بقیه در خیابان‌ها رفت و آمد کنند،‌ مثل همه به تماشای فیلم و تئاتر بروند و مثل همه از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنند. اما وقتی این امکانات شهری تدارک دیده نشده باشد،‌ فرد دارای معلولیت ناگزیر از ماندن در محیط بسته خانه و گوشه‌گیری و افسردگی و کم‌تحرکی خواهد شد، گویی که معلولیتش افزایش پیدا کرده است.

همین روال درون خانه‌ها هم قابل پی‌گیری است. خانواده می‌تواند با مواجهه و رفتار خود، معلولیت فرد را تشدید کند یا تسکین بدهد. این که یک فرد در خانه‌ای که دارای آسانسور و راه مخصوص ورود و خروج معلولان است زندگی کند، می‌تواند تلقی او را از معلولیت تغییر دهد.

معلولیت در شرایطی که خانواده و اطرافیان درک بهتری از وضعیت فرد دارای معلولیت دارند می‌تواند بهتر مدیریت شود و امکان زندگی عادی و سالم را بیشتر برای او فراهم آورد در حالی که اگر امکانات فیزیکی و فرهنگی خانواده مناسبِ حمایت از فرد دارای معلولیت نباشد، زندگی او دشوارتر و معلولیتش هم سنگین‌تر و محدودکننده‌تر خواهد شد.

خشونت کلامی با افراد دارای معلولیت

استفاده از کلماتی مثل مُنگل، عقب‌مانده، عقب‌مانده ذهنی، کور، کر، علیل، چلاق، عاجز و ده‌ها واژه مشابه در اشاره به افراد دارای معلولیت اغلب در خانواده و جامعه رواج دارد. کلماتی که می‌توانند به‌ سادگی روان افراد دارای معلولیت را بخراشند و توهین و خشونت روانی و کلامی نسبت به آنها تلقی شوند.

نه فقط استفاده از واژگانی از این دست که حذف هرچه بیشترِ آنها از محیط خانه‌ها – چه در قالب شوخی و طنز و چه در اشاره به موقعیت عضو دارای معلولیت خانواده – می‌تواند فضای امن‌تر و سالم‌تری در خانه‌ها به وجود بیاورد، بلکه رویکرد اعضای خانواده و به‌خصوص پدر و مادر نسبت به معلولیت فرزند خود هم می‌تواند – آگاهانه یا ناآگاهانه – سبب آزار و اذیت و اعمال خشونت علیه آنها شود.

همین که پدر و مادرها فرزند دارای معلولیت را نتیجه «قهر خدا»، «مصلحت و آزمون الهی»، «ناشُکری» و درسی برای عبرت و دلسوزی بدانند، ای بسا بیشترین و عریان‌ترین خشونت را علیه او اعمال کرده و تلقی نادرستی از وضعیت‌اش به او خواهند داد. در حالی که از حقوق فرد دارای معلولیت، برخورداری از امکانات و شرایط عادی زیستن در خانواده است.

پنهان کردن عضو دارای معلولیت

به حساب نیاوردن،‌ نادیده گرفتن و از همه بدتر پنهان کردن عضو دارای معلولیت از دیگران نوع دیگری از اعمال خشونت علیه آنهاست. در بسیاری از خانواده‌ها برای عضو دارای معلولیت لباسی خریداری نمی‌شود. تلقی بی‌رحمانه این است که «او که نمی‌بیند یا متوجه نیست».

افراد دارای معلولیت معمولا در تصمیم‌های جمعی و خانوادگی، حتا تصمیم‌هایی که به زندگی و وضعیت شخصی خود آنها مربوط است مشارکت داده نمی‌شوند و شاید تلخ‌ترین نوع خشونتی که علیه آنها اعمال می‌شود پنهان کردن آنها از دید سایرین، همسایگان، مهمان‌ها و دوست و آشنا باشد. گویی که عضو دارای معلولیت خانواده لکه ننگی بر پیشانی همه است.

گزارش‌ها نشان می‌دهد چنین رفتاری درباره دختران دارای معلولیت بیش از پسران انجام می‌شود.

گاه عضوی از خانواده که روی صندلی چرخ‌دار می‌نشیند تا هفته‌ها  از خانه خارج نمی‌شود چرا که ممکن است خروج او از خانه  دردسرهایی برای اعضای خانواده داشته باشد یا کسانی از همسایگان و آشنایان او را ببینند.

همه اینها در حالی است که کنوانسیون حقوق جهانی معلولان خواستار به رسمیت شناخته شدن تمامیت جسمی و روانی همه افراد دارای معلولیت در هر کجای جهان است.

ضرورت حمایت از خانواده‌ها

وقتی یک عضو خانواده با نوعی از معلولیت زندگی می‌کند نه فقط همان عضو خانواده که درواقع تمام خانواده به عنوان یک واحد، نیازمندِ همراهی و طرح و برنامه‌های حمایتی است. آموزش خانواده‌ها برای چه‌گونگی مواجهه با عضو دارای معلولیت از جمله ضروری‌ترین اقدامات حمایتی است که دولت‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد باید در پیش بگیرند.

خانواده‌هایی که عضوی دارای معلولیت دارند علاوه بر همه مشکلات دیگر، اغلب با چالش‌های اقتصادی هم روبه‌رو می‌شوند. هزینه‌های دارویی و درمانی و دغدغه‌های مربوط به  بیمه‌ و هزینه‌ها بر دوش این خانواده‌ها سنگینی می‌کند.

اینجاست که برنامه‌های حمایتی دولت‌ها به کار می‌آید. برنامه‌ای که در ایران در سال ۱۳۹۳ بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی، سازمان ملی زمین و مسکن، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، انجمن خیرین مسکن‌ساز و سازمان بهزیستی برای عملی شدن آن اقدام کردند.

بر اساس این طرح قرار شد برای خانواده‌های دارای دو فرزند معلول خانه و محلی برای زندگی فراهم شود.  برنامه‌ای که البته گزارش‌های بعدی درباره چه‌گونگی پیشروی آن چندان شفاف نیست.

از سوی دیگر نهادهایی مانند سازمان بهزیستی که بر اساس قانون نهاد متولی شهروندان دارای معلولیت هستند موظف‌ شده‌اند با در اختیار قرار دادنِ پرستار و نیروی کمکی به شهروندان دارای معلولیت کمک کنند تا کمترین نیاز را به اعضای خانواده خود داشته باشند.

گاه فرد دارای معلولیت برای برآوردن کوچک‌ترین نیازهای خود در زندگی روزانه نیازمند کمک است و گزارشهایی از دریغ داشتن این کمک از سوی اعضای خانواده خبر می‌دهد. اقدامی که نقض آشکار حقوق فرد دارای معلولیت و مصداق خشونت با اوست.

همه می‌‌توانند دارای معلولیت باشند

از نظر پزشکی هیچ انسانی بی‌نقص نیست و هر شهروند می‌تواند درجه‌ای از معلولیت ذهنی یا جسمی را در خود داشته باشد. معلولیت نسبی در میان‌سالی و کهن‌سالی اجتناب‌ناپذیر است. این طور که آمار میگوید یک‌سوم افراد بالای ۷۵ سال دچار معلولیت‌های حرکتی، افت شنوایی و بینایی، ضعف حافظه و اختلالات رفتاری می‌شوند. این یعنی همه ما ممکن است به درجاتی با معلولیت درگیر باشیم یا در آینده درگیر بشویم. دانستن این موضوع شاید کمک کند تا به عنوان اعضای خانواده، به منظور امن‌تر ساختن نهاد خانواده برای اعضای دارای معلولیت، انگیزه و مسئولیت بیشتری حس کنیم.

از مهم‌ترین بندهای کنوانسیون جهانی حقوق معلولان تلاش برای درک شرایط شهروندان دارای معلولیت، احترام به تفاوت‌ها و پذیرش شهروندان دارای معلولیت به عنوان بخشی از تنوع انسانی و بشری است. شهروندانی که مثل همه حق زندگی کردن، برخورداری از رفاه و آسایش، حق آموزش و داشتن شغل و حق مشارکت سیاسی و اجتماعی دارند.

به رسمیت شناختن این حقوق اما قبل از هر جای دیگر از نهاد خانواده آغاز می‌شود. از خانه‌های امن.

شهریور
۱۴
۱۳۹۸
راه‌های خشکاندن یک گیاه خانگی
شهریور ۱۴ ۱۳۹۸
ویدئو و انیمیشن
۰
, ,
image_pdfimage_print

(کاری از سپهر عاطفی)

برای کشتن یک گیاه خانگی، لازم نیست آن را از بلندی پرت کنید، یا برگ‌هایش را بچینید، کافی است او را از آب و آفتاب و هوای تازه محروم کنید. خشونت خانگی، تنها خشونت فیزیکی نیست و خشونت همیشه اثر کبودی باقی نمی‌گذارد. کم‌توانان، سالمندان، کودکان، اقلیت‌ها و افراد در حاشیه بیشتر در معرض خشونت خانگی هستند. قربانی خشونت خانگی، می‌تواند یک مرد باشد. سکوت را بشکنید!

شهریور
۹
۱۳۹۸
خشونت علیه مردان: خشونت‌گران لزوماً زنان نیستند
شهریور ۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
,
shutterstock_359651828
image_pdfimage_print

Photo: By Franz/www.shutterstock.com

مهدیس صادقی پویا

«خشونت خانگی» همواره به عنوان پدیده‌ای اجتماعی شناخته می‌شود که با «خشونت مردان علیه زنان» گره خورده است. 

هر گاه صحبت از «خشونت خانگی» به میان می‌آید، کفه سنگین ترازو مملو از پژوهش‌ها، تحقیقات و کنشگری‌ها درباره کمیت و نوع خشونتی است که مردان در خانه‌ها و خانواده‌ها علیه زنان اعمال می‌کنند. به همین سبب است که ابعاد گسترده‌تر و دیگر این نوع خشونت مخفی مانده و کمتر در فضاهای مختلف کنشگری و دانشگاهی مورد مباحثه و بررسی قرار می‌گیرد. این در حالی است که خشونت و در اینجا مشخصا خشونت خانگی، محدود به خشونت مردان علیه زنان نبوده و افراد از جنس‌ها و جنسیت‌های مختلف می‌توانند در جایگاه قربانی، خشونت‌گر و مشاهده‌کننده خشونت قرار بگیرند. 

البته که آمار بالای خشونت خانگی مردان علیه زنان، در روابط پدر و فرزندی، همسری، خواهری و برادری و … بسیار بالاست، اما تمرکز بر انواع محدود و محدوده خشونت، ما را از مطالعه انواع دیگر آن غافل خواهد کرد. به همین سبب است که باید به انواع دیگر خشونت نیز توجه کرد. یکی از این خشونت‌ها با تمرکز بر اینکه قربانی کیست، خشونت بر مردان است که آن‌ها را در جایگاه قربانی خشونت قرار می‌دهد.

مردان و خشونت

نکته قابل توجه این است که مردان در جایگاه قربانی خشونت خانگی، نه لزوماً قربانی خشونت زنانند که در این صورت و با چنین نگاهی، گرفتار دوگانه‌های جنسی و جنسیتی خواهیم شد، بلکه این مردان می‌توانند به عنوان مردان هم‌جنس‌خواه، قربانی خشونت شرکای جنسی و عاطفی هم‌جنس خود که مردانند، بشوند.

بنابراین باید توجه کرد هنگامی که از خشونت علیه مردان سخن می‌گوییم لزوماً به نقش زنان به عنوان خشونت‌گر اشاره نمی‌کنیم که به معنای خشونت زنان علیه مردان باشد.

عوامل عدم گزارش خشونت خانگی توسط مردان

کریستوفر اف. باربر در مقاله‌ای با عنوان «خشونت خانگی علیه مردان» که در نشریه Art and Science منتشر شده، به این موضوع اشاره می‌کند که «خشونت علیه مردان، خشونتی است که به رسمیت شناخته نشده است. دلیل، عمدتاً این است که مردان به دلیل اینکه از گزارش کردن این نوع خشونت خجالت می‌کشند، آن را پنهان می‌کنند.»

ذکر این نکته لازم است که بسیاری از زنان نیز از گزارش و صحبت درباره تجربه زیسته‌شان از خشونت خانگی به دلیل مشابه امتناع می‌کنند و وجود خجالت و شرم موجب می‌شود تا از وجود چنین خشونتی در سپهر خصوصی زندگی‌شان صحبتی به میان نیاورند.

«ترس از مورد تمسخر قرار گرفتن» و «کمبود خدمات حمایتی» از دیگر عواملی هستند که باربر در کار تحقیقاتی خود به عنوان عواملی از آن‌ها یاد می‌کند که در کنار «خجالت کشیدن» موجب می‌شوند تا مردان از تجربه شخصی‌شان از خشونت خانگی دم نزنند.

ژوان دو پلات جونز در پژوهش دیگری با عنوان «خشونت خانگی: نقش متخصصان سلامت»، به این نکته اشاره می‌کند که به رسمیت شناخته نشدن خشونت خانگی علیه مردان موجب می‌شود تا مردان زیادی که قربانی این خشونت هستند از خدمات مراقبتی سلامتی و اجتماعی ارائه شده توسط متخصصان سلامت محروم بمانند و تعداد چنین مردانی نیز بسیار بالاست.

باربر در تحقیقات خود میان مفاهیم «خشونت خانگی» Domestic Violence و «آزار و اذیت خانگی» Domestic Abuse تفاوت قائل می‌شود. او خشونت خانگی را خشونتی جسمانی تعریف می‌کند و آزار و اذیت خانگی را خشونتی متنوع‌تر و وسیع‌تر در نظر می‌گیرد که شامل خشونت مالی، خشونت کلامی و خشونت روانی است. 

او در تحقیق مذکور به خشونت خانگی به عنوان خشونتی جسمانی اشاره می‌کند و مردانی را مورد بررسی قرار می‌دهد که چنین تجربه‌ای از خشونت داشته‌اند.

باربر از تعاریف مورد استفاده مارتین و لاو در پژوهش‌شان استفاده می‌کند. در این تحقیقات «شخص مورد ضرب و شتم قرار گرفته» به عنوان کسی معرفی می‌شود که توسط همسر یا شریک زندگی تحت خشونت جسمانی قرار گرفته است. 

چنین تعریفی از خشونت موجب می‌شود تا مردان به عنوان سوژه‌های آسیب‌دیده از ضرب و شتم، در خشونت خانگی به عنوان بزه دیده به رسمیت شناخته شوند.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و تعرض یا توافق میان‌فردی: «خشونت جنسی خانگی» چیست؟

خشونت خانگی، فراتر از دوگانه جنسیت، دگرجنس‌گرایی و ازدواج

کودکان، «آسیب‌دیدگان خاموش» خشونت خانگی

خشونت خانگی میان مردان همجنس‌خواه

همان‌طور که اشاره شد، مردان قربانی خشونت خانگی می‌توانند مردانی باشند با گرایش‌های جنسی مختلف: هم‌جنس‌خواه، دگرجنس‌خواه و …. مردان مورد ضرب و شتم قرار گرفته اما لزوماً و عموماً توسط زنان مورد خشونت قرار نمی‌گیرند.

با بررسی خشونت خانگی علیه مردان می‌توان مشاهده کرد که نتایج پژوهش‌های متعدد در حوزه جنسیت نیز نشان می‌دهند آمار خشونت خانگی میان مردان هم‌جنس‌خواه به شکل چشم‌گیری بالاست که باید بر آن تمرکز و تأمل بیشتر کرد.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

پاتریک لتلیر در مقاله‌ای با عنوان «قربانی‌شدگی مردان هم‌جنس‌گرا و دوجنس‌گرا در خشونت خانگی: به چالش کشیدن نظریه فمینیستی و پاسخی به خشونت»، به بررسی خشونت خانگی در زوج‌هایی می‌پردازد که از مردان تشکیل شده‌اند.

او به این مسئله اشاره می‌کند که: «یکی از تمایزهای اساسی میان مردان هم‌جنس‌گرا و دوجنس‌گرای تحت خشونت و تمامی زنان تحت خشونت این است که این مردان از اینکه خود را قربانی خشونت تلقی کنند، سر باز می‌زنند چرا که مرد هستند.» 

لتلیر در این مقاله به این نکته نیز اشاره می‌کند که یکی از دلایل مردان برای فرار از اینکه خود را قربانی خشونت معرفی کنند، این است که اغلب زنان قربانی خشونت خانگی‌اند و همین موجب می‌شود تا مردان از چنین تجربه‌ای سخن نگویند.

در نهایت، بسیاری از پژوهشگران که در زمینه بررسی و مطالعه خشونت علیه مردان به کار مشغولند بر این نکته اتفاق نظر دارند که تعریف و پاسخ مردان تحت خشونت به خشونت است که باید مورد بررسی بیشتر قرار گیرد، چرا که این مسئله دقیقاً همان چیزی است که در بررسی خشونت علیه زنان و خشونت علیه مردان نقطه اصلی تأمل را فراهم می‌آورد. 

شناخت بهتر چنین مسئله‌ای به ما کمک می‌کند تا در ارائه خدمات حمایتی به مردان تحت خشونت، بهتر عمل کنیم.

شهریور
۹
۱۳۹۸
نقش بنیادین دولت در کاهش کودک‌همسری
شهریور ۹ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
shutterstock_106895396
image_pdfimage_print

Photo: JungHyun Lee/www.shutterstock.com

راضیه امیری

کودک‌همسری از جمله معضل‌هایی‌ست که به نظر می‌رسد برای رفع آن از زندگی بشری هنوز جای کار بسیار وجود دارد. 

زندگی کودکان بسیاری در اقصی نقاط جهان قربانی این پدیده شوم شده است. در ایران نیز این پدیده رواج فراوانی دارد. 

ناگفته پیداست که این پدیده در کشورهای کمتر توسعه‌یافته نمود بیشتری دارد. در این کشورها، سنت‌های غلط مذهبی/ غیرمذهبی یا فقر مالی و فقدان آگاهی، آرزوهای کودکان را پای خواست و میل بزرگ‌ترها قربانی می‌کند؛ بزرگ‌ترهایی که علی‌رغم بزرگ‌تری خود نمی‌فهمند کودک، عروس نیست! 

حتی گاهی بحث‌هایی به میان می‌آید که تحت عنوان «احترام به سنت‌ها» واقعیات نامطلوبی مانند کودک‌همسری توجیه شود.

شاید با توجه به وجود چنین بحثی بود که حتی نهادی بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد نیز از در اعتراض در آمد. در بیانیه مشترک آژانس‌های سازمان ملل متحد درباره بی‌ربط بودن مسئله کودک‌همسری به لزوم احترام به چندفرهنگی‌گرایی آمده است: «… اینکه جامعه بین‌الملل به دلیل یک دیدگاه تحریف شده از چندفرهنگی‌گرایی منفعل شده، غیر قابل قبول است. رفتارهای انسانی و ارزش‌های فرهنگی هر چند ممکن است از دیدگاه شخصی یا فرهنگی دیگران بی‌معنی یا مخرب به نظر برسند، برای کسانی که به آن اعتقاد دارند و مطابق آن رفتار می‌کنند با معنا و کاربردی است.»

بیشتر بخوانید:

تقدم و تاخر فرهنگ و قانون در بحث خشونت‌ خانگی

خشونت در خانه، جنایت در خیابان

بهره کشی آشکار از کودکان افغانستانی در ایران

بر اساس سند بنیادین توسعه پایدار، حفاظت از دختربچه‌ها و پسربچه‌ها در مقابل کودک‌همسری وظیفه ضروری و اخلاقی دولت‌هاست. 

یکی از اهداف توسعه پایدار یا SDGS  تمام کشورهای عضو سازمان ملل را موظف می‌کند تا سال ۲۰۳۰ «تمام اشکال رفتارهای مخرب علیه کودکان مانند کودک‌همسری، ازدواج زودهنگام و ازدواج اجباری و همچنین ختنه را از میان بردارند.»

 در واقع بر اساس این سند بنیادین و خیلی مهم، نه تنها پارلمان‌ها باید از ابزارهای نظارتی بر پیشرفت در کاهش کودک‌همسری سود بجویند، بلکه بایستی در سرعت بخشیدن به اقداماتی در راستای رسیدن به دیگر اهداف توسعه پایدار مانند فقر، تغذیه، رشد اقتصادی و کاهش نابرابری‌ها به ویژه نابرابری جنسیتی کمک کنند. 

بدیهی‌ است که رفع معضلی همچون فقر، در واقع کمک به کاهش و در نهایت رفع معضل عظیم کودک‌همسری نیز هست. 

درواقع، آیین‌نامه‌های بین‌المللی پا را فراتر از محدوده سنی و رضایت می‌گذارند و خواستار آن می‌شوند که محیط‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مدنی از زنان و دختران حفاظت کنند و آنها را برای استفاده از حقوق بشر و آزادی‌‌های اساسی حمایت کنند.

تصویب آیین‌نامه‌های بین‌المللی توسط کشورها اثبات‌گر این نکته است که از طرف دولت‌ها تمایلی برای ایجاد محیطی مناسب وجود دارد تا حقوق زنان و دختران به رسمیت شناخته شود. 

این آیین‌نامه‌ها همچنین ابزارهای پاسخگویی را فراهم می‌کنند و دولت‌ها موظف هستند به کمیته‌های ناظر درباره پیشرفت خود در اجرای این آیین‌نامه‌ها گزارش دهند.

با توجه به چنین توقعی که سازمان‌های بین‌المللی از دولت‌ها دارند و نیز با توجه به نقش ستبر سنت‌ها در کشورهای در حال توسعه، این توقع از دولتی‌ها نیز می‌رود که سوء برداشت مذاهب و آداب و رسوم و فرهنگ‌ها درباره مساله کودک‌همسری را رفع کنند و با دیدارها و ایجاد  فضا برای گفتمان محترمانه میان رهبران سنتی و مذهبی، در جهت کاهش کودک‌همسری بکوشند.

ترویج تفاسیر متفاوت متون مذهبی که ازدواج دختران زیر ۱۸ سال را تشویق نمی‌کنند و آگاه‌سازی رهبران مذهبی و سنتی نسبت به اثرات منفی کودک‌همسری بر دختران، کودکان و جامعه از جمله توقعاتی‌ست که از مقامات دولتی و پارلمانی وجود دارد. 

با توجه به چنین فضایی‌ست که شاهد آن هستیم حتی کشوری چون عربستان سعودی که به رویکردهای بسته و سنتی از اسلام شناخته‌ شده است، در سال ۲۰۱۹ فرصتی فراهم می‌کند تا در این کشور ازدواج دختران و پسران زیر ۱۵ سال کاملا ممنوع شود و ازدواج زیر ۱۸ سال نیز منوط به اجازه دادگاه باشد. قانونی که با توجه به مختصات خاورمیانه، نسبتا پیشرفته و قابل توجه به نظر می‌رسد و در راستای اهدافی‌ست که در بالا برای نقش دولت‌ها در کاهش کودک‌همسری تعریف شده است. 

 اما در حالی که در دیگر کشورهای دنیا و حتی کشورهای مسلمان همچون عربستان سعودی، دولت در راستای کاهش کودک‌همسری تلاش می‌کند، در ایران خود حکومت و سیاست‌ کلان آن، عامل گسترش و افزایش کودک‌همسری‌ست. 

در بالا اشاره شد که سند بین‌المللی ۲۰۳۰ به عنوان سندی بنیادین در راستای اهداف نیکی همچون نزاع با ازدواج کودکان تدوین شده است اما این سند در ایران با مخالفت سنگین رهبر جمهوری‌اسلامی مواجه شد و عملا به‌ صورت یک تابو در آمد. 

در واقع وضعیت ایران در این زمینه ویژه و عجیب است زیرا در این کشور یک پس‌رفت بزرگ صورت گرفته است، چه آنکه پیش از انقلاب ۵۷ در ایران قوانین مترقی در زمینه ممانعت از ازدواج کودکان وجود داشت اما روی‌ کار آمدن حکومتی اسلامگرا آن قوانین پیشرفته را نقض و عملا مناسبات کودک‌ستیزانه دنیای قدیم را بر ایران جدید تحمیل کرد.

در ایران کنونی نه‌ تنها دولت مانع کودک‌همسری نمی‌شود، بلکه قانونی نیز هست و هسته سخت قدرت نیز مروج و مشوق کودک‌همسری‌ست. 

با وجود کوشش‌های طولانی‌مدت نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس دهم شورای اسلامی برای تدوین قانون ممانعت از ازدواج کودکان، این قانون تصویب نشد و بعدها توسط گروه‌های محافظه‌کار، پروپاگاندای تبلیغاتی سنگینی علیه این تلاش‌ها به راه افتاد. تبلیغاتی که تلاش برای ممانعت از کودک‌همسری را تلاشی برای کمرنگ‌ کردن نشانه‌های دینی و سنت‌های محترم جامعه و حتی خواست بخش‌های بزرگی از مردم تعریف کرد.

حتی روزنامه «کیهان» که مدیر آن توسط رهبر جمهوری اسلامی تعیین می‌شود، این تلاش را «عوامفریبی» نامید و ازدواج کودکان زیر ۱۴ سال را کاملا مقبول و مشروع دانست! 

بر این اساس بود که نماینده اردبیل در بهار ۹۸ با هشدار پیرامون رشد ۱۷درصدی ازدواج‌های زیر ۱۸ سال در این استان گفت: «طرح افزایش سن ازدواج در کمیسیون قضایی رد شد. این در حالی است که جامعه نسبت به این موضوع حساس بوده و رسیدگی به آن مطالبه جامعه است و خواستار پاسخگویی است. در این رابطه ما نمایندگان مجلس علاوه بر وظیفه پاسداری از حقوق انسانی کودکان، مسئولان سنخیت قوانین با روح زمانه نیز هستیم. کودکی که اجازه اخذ گواهینامه رانندگی، افتتاح حساب بانکی، معامله و رای‌ دادن ندارد، چگونه اجازه ازدواج می‌یابد؟»

پرسشی که به نظر می‌رسد محافظه‌کاران و هواداران ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال باید پاسخگوی آن باشند.

شهریور
۷
۱۳۹۸
خانه های امن مانع بروز فجایع هستند _ مانا نیستانی
شهریور ۷ ۱۳۹۸
پادکست
۰
, ,
image_pdfimage_print

خانه امن

دولت، بهزیستی و در زیر مجموعه آن اورژانس اجتماعی و سایر ارگانهای زیربط موظفند تا علاوه بر احداث تعداد بیشتری خانه های امن، در جهت تصویب قوانین حمایتگر و فرهنگسازی در این مورد تلاش کنند.