صفحه اصلی  »  حمایت از قربانی
image_pdfimage_print
مرداد
۲
۱۳۹۸
حمایت کیفری از آسیب‌ دیدگان در خشونت خانگی
مرداد ۲ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Photo: IgorVetushko/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: IgorVetushko/depositphotos.com

معین خزائلی

بر اساس آماری که در سال ۱۳۹۳ در ایران منتشر شده است، میزان مرگ و میر ناشی از خشونت در میان زنان بین ۱۵ تا ۴۴ سال با میزان مرگ و میر ناشی از بیماری سرطان در میان آنها برابری می‌کند.(۱)

اِعمال این خشونت‌ها که غالبا به صورت ضرب و شتم فیزیکی است و تبعات مخرب روانی به همراه می‌آورد، در حالی است که نتایج یک پژوهش انجام شده در سال ۹۷ در استان قزوین، نشان می‌دهد عدم وجود حمایت‌های کیفری از زنان آسیب دیده در خشونت خانگی از اصلی‌ترین علل تکرار این نوع از خشونت‌ورزی از سوی فرد خشونت‌گر (در اینجا شوهر) است.

بنا بر یافته‌های این تحقیق، نزدیک ۴۰ درصد از زنانی که به دلیل دیدن آزار و خشونت فیزیکی از سوی همسران خود درخواست طلاق داده‌اند، تا پیش از آن که درخواست طلاق بدهند، دست‌کم پنج بار یا بیشتر هدف ضرب و شتم و آزار قرار گرفته‌اند.

نتایج این پژوهش همچنین نشان می‌دهد تنها ۱۴ درصد از این زنان به دلیل ضرب و شتم از همسران خود شکایت کرده‌اند و بقیه آنها صرفا با هدف ارائه دادخواست طلاق به دادگاه‌ها مراجعه کرده‌اند.(۲)

در این میان اما علاوه بر تکرار خشونت از سوی خشونت‌گر، عدم وجود حمایت کیفری مورد نیاز از خشونت‌دیده در خشونت خانگی، خود سبب می‌شود که این افراد از گزارش موارد وقوع خشونت به پلیس خودداری کرده و در نتیجه در چرخه بی پایان خشونت گرفتار شوند. چرخه‌ای که در بسیاری از موارد تا زمان جاری شدن طلاق ادامه دارد و گاهی حتی بعد از آن هم به پایان نمی‌رسد.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

امروزه در بسیاری از کشورهای دنیا که خشونت خانگی در آنها جرم‌انگاری شده است، برنامه‌های حمایت کیفری ویژه‌ای نیز در راستای پشتیبانی از فرد بزه دیده و آسیب‌ دیده از خشونت خانگی اجرا می‌شود.

همچنین جرم خشونت خانگی از حالت یک جرم شخصی خارج شده و برخورد با آن نیازی به شکایت شاکی خصوصی ندارد. ضمن اینکه صرف گزارش وقوع خشونت خانگی از سوی هر کسی برای تعقیب مرتکب و به جریان افتادن روند پیگیری کافی بوده و لزوم دخالت نهادهای قضایی-قانونی (پلیس و سازمان‌های اجتماعی) در صورت اطلاع از وقوع خشونت، مورد شناسایی قانونی قرار گرفته است.

هدف از اِعمال این حمایت‌های ویژه در وهله اول جلوگیری از بزه دیدگی دوباره خشونت‌ دیده است چرا که معمولا در موارد وقوع خشونت خانگی احتمال تکرار خشونت از سوی خشونت‌گر به سبب خشم او از شکایت زن به شدت بالاست.

از سوی دیگر به دلیل آسیب پذیری روحی و روانی شدید خشونت دیده که خود ناشی از تجربه‌ای طولانی از خشونت است، این افراد عمدتا نیاز دارند تا پرونده‌شان در اسرع وقت و در محیطی به دور از تشریفات قضایی رسمی و معمول مورد رسیدگی قرار گیرد.

وجود چنین حمایت‌هایی در عمل سبب تشویق زنان به گزارش موارد وقوع خشونت خانگی و درخواست کمک می‌شود و همچنین این پیام را به آنان مخابره می‌کند که نظام قضایی کیفری به معنی اعم آن (پلیس، دادسرا، پزشکی قانونی، دادگاه، بازپرس، مددکاران و …) در دفاع از حقوق انسانی آسیب دیدگان نقشی موثر ایفا خواهد کرد.

راه‌های حمایت کیفری از بزه دیدگان خشونت خانگی

اولین قدم در ایجاد یک بستر حمایت کیفری در راستای پشتیبانی از آسیب دیدگان خشونت خانگی، فرار از اطاله دادرسی در موارد رسیدگی به شکایت آنان یا موارد وقوع جرم مشهود است.

لزوم رسیدگی خارج از نوبت به این شکایت‌ها برای این است که فرصت احتمالی دخالت خشونت‌گر در امور و ارعاب و تهدید خشونت دیده به منظور صرف نظر کردن او از شکایت از بین برود و خشونت دیده امکان پرداختن به جزییات را با توجه به تازه بودن رویداد داشته باشد.

از سوی دیگر به تجربه ثابت شده است در موارد وقوع جرایم علیه افراد به ویژه خشونت خانگی، اطاله دادرسی سبب بی انگیزه شدن خشونت دیده در پیگیری پرونده شده و عملا باعث می‌شود حقوق بزه دیده از دست رفتن برود.

در این میان اما اصلی‌ترین علت لزوم رسیدگی خارج از نوبت و خارج از تشریفات معمول دادرسی به دلیل نیاز به حفاظت از مدارک و شواهد جرم در راستای صدور قرارهای تامینی مناسب است. در همین زمینه بررسی گزارش‌ها و پرونده‌های مربوط به خشونت خانگی نشان می‌دهد گزارش خشونت و شکایت خشونت دیده از فرد خشونت‌گر، احتمال افزایش خشونت از سوی خشونت‌گر را به شدت افزایش داده و به همین دلیل نیاز به ایجاد فضای تامینی مناسب برای دور نگه داشتن خشونت دیده از خشونت‌گر از جمله ضروریات اولیه در چنین پرونده‌هایی است.

ضرورت صدور فوری قرارهای تامینی در جایی بیشتر به چشم می‌خورد که از سویی فرد خشونت دیده از ترس تکرار خشونت نمی‌خواهد و نمی‌تواند به محل زندگی خود در کنار فرد خشونت‌گر بازگردد و از سوی دیگر جایی هم به عنوان سرپناه در اختیار ندارد.

در چنین مواردی رسیدگی فوری به پرونده و در صورت نیاز صدور قرار منع نزدیکی به خشونت دیده که از سوی فرد خشونت‌گر لازم‌الاجراست می‌تواند تا حد زیادی شرایط تامین امنیت را برای خشونت دیده بهبود بخشد.

در عین حال اما ترافیک سنگین نظام‌های قضایی در سراسر دنیا و به ویژه در ایران، سبب شده است که این امر (رسیدگی خارج از نوبت و فوری) در عمل امکان تحقق نیابد و در جدال میان اولویت نظام قضایی و موارد وقوع خشونت خانگی به ویژه در ایران، این همواره بزه دیدگان هستند که خود قربانی کمبود زمان و اطاله دادرسی خواهند شد.

از این رو یکی دیگر از اقدامات قضایی مورد نیاز در حمایت کیفری از آسیب دیدگان در خشونت خانگی، تفویض اختیارات قضایی مورد نیاز به ضابطان قضایی به ویژه پلیس، دادیاران و بازپرسان است.

بیشتر بخوانید:

قانون و حق فرزند‌آوری با رضایت در ایران

«قتل ناموسی»، خشن‌ترین شکل خشونت خانگی (بخش اول)

«قتل ناموسی»، تلاش برای دادخواهی و مجازات مرتکب (بخش دوم)

امروزه در راستای کاهش بار ترافیکی دادگاه‌ها، بسیاری از نظام‌های قضایی ترجیح می‌دهند تا حد امکان اختیاراتی را به ضابطان قضایی تفویض کرده و از این طریق در موارد لزوم، سرعت عمل برای حمایت از بزه دیدگان جرایم و برخورد با مجرمان را افزایش دهند.

این تفویض اختیارات عموما با هدف انجام اقدامات ضروری پس از وقوع جرم در موارد مربوط به خشونت خانگی از جمله صدور قرار تامین، دور نگه داشتن خشونت دیده از خشونت‌گر یا وادار کردن خشونت‌گر به ترک منزل صورت گرفته و به ویژه در شرایطی که احتمال تکرار خشونت و ارعاب خشونت دیده به منظور گذشت از شکایت بیشتر است، می‌تواند نقش موثری ایفا کند.

از طرف دیگر آنچه که در غالب پرونده‌های خشونت خانگی در میان خشونت دیدگان به چشم می‌خورد، عدم تمایل آنها به شکایت و پیگیری قضایی پرونده به دلیل نداشتن آگاهی لازم و کافی از قوانین و مقررات است.

در چنین مواردی لازم است حمایت‌های حقوقی و قضایی در قالب فراهم آوردن امکان استفاده از مشورت‌های حقوقی رایگان برای خشونت دیدگان فراهم شود؛ به ویژه برای بزه دیدگانی که از نظر مالی به فرد خشونت‌گر وابسته هستند.

دلیل این امر این است که خشونت دیدگان به دلیل ترس و نگرانی از فقدان حمایت مالی خشونت‌گر یا نداشتن استقلال مالی برای پرداخت حق‌الوکاله یا حق مشاوره، مجبور می‌شوند از حق خود گذشت کرده و در نتیجه چرخه خشونت را بی کم و کاست پذیرا شوند.

در چنین شرایطی، معافیت خشونت دیدگان فاقد تمکن مالی از پرداخت حق دادرسی و سایر هزینه‌های مربوط و در عوض پیگیری پرونده از جنبه عمومی جرم می‌تواند مفید واقع شود.(۳)

با وجود این اما آن چه که باید همواره در مورد روند دادرسی‌های مربوط به پرونده‌های خشونت خانگی به ویژه از بعد کیفری آن مد نظر قرار گیرد، این است که این حمایت زمانی به کارکرد اصلی خود نزدیک‌تر شده و نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کند که قوانین موضوعه کشورها خشونت خانگی را به عنوان جرمی مستقل و مجزا مورد شناسایی قرار داده و قوانین مدون و مصرحی در مورد چگونگی برخورد با آن تدوین کرده باشند.

در عین حال موارد حمایتی کیفری به خودی خود نیز می‌توانند در زمان عدم وجود قانون مستقل تا حد زیادی به احقاق حقوق خشونت دیدگان در خشونت خانگی کمک کرده و در نتیجه تا اندازه‌ای فقدان قانون را جبران کنند.

پانویس:

۱. ضرب و جرح و نقش آن در مراجعه زنان به دادگاه و درخواست طلاق، مطالعه موردی در شهر قزوین، فریبا پروینیان، فصل‌نامه مطالعاتی صیانت از حقوق زنان، بهار ۱۳۹۷.

۲. همان.

۳. البته این موضوع در نظام‌هایی قابل انجام است که در آنها خشونت خانگی به عنوان جرمی عمومی مورد شناسایی قرار گرفته باشد و برای پیگیری، الزاما نیازی به شکایت شاکی خصوصی نباشد.

فروردین
۱۳
۱۳۹۷
تمایل ما به سرزنش قربانیان از کجا برمی‌خیزد؟
فروردین ۱۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Concept of accused business woman with fingers pointing
image_pdfimage_print
photo by leolintang

آتلانتیک — در ماه اگوست، کرت متسگر، کمدین و نویسندۀ پیشین مجموعۀ تلویزیونیِ طنز «اینساید امی شومر»، آتش بحثی سراسری دربارۀ سرزنشِ قربانی را دوباره شعله‌ور کرد: او یک سری مطالبِ پرآب‌وتاب در رسانه‌‌های اجتماعی نوشت، در نقد شیوه‌هایی که زنان برای گزارش قربانی‌شدنِ خود در جنایت‌ها به کار می‌گیرند و تأثیراتی که این گزارش‌ها بر متهمین می‌گذارد. وقتی تماشاخانۀ آپرایت سیتیزن بریگد، در شهر نیویورک، هنرپیشه‌ای‌‌ را از کار منع نمود، به این دلیل که زنان بسیاری او را به آزار و تجاوز جنسی متهم کرده بودند، متسگر بحث را به فیس‌بوک کشاند.

متسگر در پستی فیس‌بوکی، که اکنون حذف شده است، نوشت: «می‌دانم که قضیه چیست، چون زنان گفته‌اند و همین بس است. اهمیتی ندارد که آن‌ها چه کسانی هستند. همگی زن هستند! تمام زنان به‌اندازۀ این کتاب مقدس قابل‌اعتمادند! کتابی که، مثل زنان، نمی‌تواند دروغ بگوید.» او در ادامه ظاهراً از زنان به این دلیل انتقاد می‌کند که پس از وقوع جرم به پلیس مراجعه نمی‌کنند و اضافه می‌کند: «اگر حتی از آنان بخواهیم -پیش از آنکه از ما بخواهند حرفشان را باور کنیم- روایتی هرچند مبهم از واقعه بدهند، انگار تجاوز روی تجاوز کرده‌ایم.»

امی شومر، رئیس سابق متسگر و فمنیستی که رک و صریح سخن می‌گوید، به‌ناچار پایش به طوفان نقد و نظرهای مربوط به این موضوع کشیده شد. شومر علناً نظرات متسگر را نکوهش کرد و مردود دانست و در توییتر خود نوشت: «از حرف‌های کرت متسگر بسیار ناراحت و ناامید شدم. بااینکه او دوست من و نویسندۀ بزرگی است، به‌شدت با کارهای اخیرش مخالفم.»

سرزنش قربانی به‌اشکال مختلفی بروز می‌کند و اغلب ظریف‌تر و ناخودآگاه‌تر از انتقادهای متسگر است. این رفتار ممکن است دربارۀ تجاوز و آزار جنسی به کار رود یا همچنین ممکن است در ارتباط با جرم‌های معمولی‌تر رخ دهد، مثل موقعیتی که در آن، کسی را سرزنش می‌کنیم که جیب‌برْ کیف پولش را دزدیده، دلیل‌مان

در اَشکال ساده‌تری از سرزنشِ قربانی، گاهی ممکن است مردم تشخیص ندهند که در حال چنین کاری هستند

هم آن است که کیف پولش را در جیب پشتی شلوارش گذاشته بوده است. هر زمان که شخصی به‌طور پیش‌فرض از قربانی می‌پرسد که برای جلوگیری از وقوع جرم چه کاری را می‌توانسته به‌نحو متفاوتی انجام دهد، تاحدی در فرهنگ سرزنشِ قربانی مشارکت می‌کند.

درحالی‌که سرزنشِ قربانیْ فراگیر نیست (تجارب، پیشینه و فرهنگ برخی افراد سبب می‌شود احتمال آنکه قربانی را مقصر بدانند بسیار پایین بیاید) اما، به‌نوعی، واکنشی روان‌شناختی و طبیعی در برابر جرم است. تمامی افرادی که قربانی را مقصر می‌دانند، لزوماً به طور مشخص، همان فرد را که برای پرهیز از وقوع جرم کوتاهی کرده، ملامت نمی‌کنند. درواقع، در اَشکال ساده‌تری از سرزنشِ قربانی، گاهی ممکن است مردم تشخیص ندهند که در حال چنین کاری هستند. برخی چیزهای سادهْ شکلی خفیف از سرزنش قربانی است، مثلاً اینکه وقتی از وقوع جرمی باخبر می‌شوید فکر کنید که اگر جای قربانی بودید با دقت بیشتری رفتار می‌کردید.

شری همبی، استاد روان‌شناسی دانشگاه سات و ویراستار و بنیان‌گذار ژورنال سایکولوژی آو ویلنس۱، که از نشریاتِ انجمن روان‌شناسی آمریکاست، می‌گوید: «من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین عاملی که مروج فرهنگ سرزنش قربانی است چیزی است که «فرضیۀ جهان عادلانه» نامیده می‌شود. این ایده عبارت از این است که مردمْ سزاوار آن چیزی هستند که برایشان اتفاق می‌افتد. نیازِ واقعاً شدیدی به قبول این باور وجود دارد که ما سزاوار عواقب و پیامدهایی هستیم که برایمان رخ می‌دهد.»

همبی توضیح می‌دهد که میل به عادلانه و منصفانه‌دیدنِ جهان شاید در میان آمریکایی‌ها حتی قوی‌تر نیز باشد، یعنی در میان کسانی که در فرهنگی رشد یافته‌اند که مروج رؤیای آمریکایی و این ایده است که ما تماماً کنترل سرنوشت خود را در دست داریم.

او می‌گوید: «در فرهنگ‌های دیگر، برخی اوقات به‌دلیل جنگ یا فقر یا حتی گاهی وجود رگه‌ای از تقدیرگرایی در فرهنگ، این مطلب به‌مراتب بهتر فهمیده می‌شود که برخی اوقات حوادثِ بد برای افراد خوب اتفاق می‌افتد. اما به‌عنوان قانونی کلی، برای آمریکایی‌ها پذیرش این ایده دشوار است که اتفاقات بد برای مردم خوب هم رخ می‌دهد.»

سرزنش قربانیان به‌خاطر نگون‌بختی‌شان، تاحدی، راهی است برای اجتناب از پذیرش اینکه بعضی امورِ غیرقابل‌تصور می‌تواند برای شما اتفاق بیفتد، حتی اگر همه‌چیز و همه‌ کار را «به‌خوبی و به‌درستی»

«نیازِ واقعاً شدیدی به قبول این باور وجود دارد که ما سزاوار عواقب و پیامدهایی هستیم که برایمان رخ می‌دهد.»

انجام دهید.

بارابارا گیلین استاد مددکاری اجتماعی در دانشگاه وایدنر می‌گوید سرزنش قربانی، اغلب، جرم‌هایی همانند خشونت خانگی و تجاوز جنسی را به ذهن می‌آورد، اما در ارتباط با تمام جرایم رخ می‌دهد. قتل عمد، سرقت، آدم ربایی یا هر جرمی که تصور کنید؛ بسیاری از مردم به‌عنوان مکانیسمی دفاعی در مواجهه با اخبار بد، به‌طور خودکار، متمایل به سرزنش قربانی در سطح فکر و رفتارند. گیلین بیان می‌کند که مردم مایل‌اند بپذیرند که فجایع طبیعی اجتناب‌ناپذیرند، اما بسیاری احساس می‌کنند تواناییِ بیشتری دارند که قربانی جرایم نشوند. آن‌ها حس می‌کنند می‌توانند محتاط باشند و از خود محافظت کنند. بنابراین، برای برخی افراد، پذیرش این مطلب دشوارتر است که قربانیانِ این جرایم سهمی (و حدی از مسئولیت) در قربانی‌شدنشان نداشته‌اند.

گیلین توضیح می‌دهد: «من با بسیاری از قربانیان و اطرافیان آن‌ها کار کرده‌ام، براساس تجربه‌ام می توانم بگویم که مردمْ قربانی را مقصر می‌دانند تا بتوانند احساس امنیتِ خود را تداوم بدهند. فکر می‌کنم این کار به آن‌ها کمک می‌کند که احساس کنند حوادث بد هرگز برای آنان اتفاق نمی‌افتد. می‌توانند کماکان احساس امنیت کنند. مطمئناً دلایلی وجود داشته که بچۀ همسایه مورد تعرض قرار گرفته و هرگز برای بچۀ آن‌ها چنین اتفاقی نخواهد افتاد، چون آن والدین لابد کار نادرستی انجام داده‌اند که این‌طور شده است.»

همبی اضافه می‌کند که حتی خوش‌نیت‌ترین افراد هم برخی اوقات به سرزنشِ قربانی کمک می‌کنند، مثل درمانگر‌های فعال در برنامه‌های پیشگیری؛ در آنجا به زنان توصیه‌هایی ارائه می‌شود که چگونه مراقب باشند و چطور دوری کنند از اینکه قربانی جرمی شوند.

او می‌گوید: «امن‌ترین و مطمئن‌ترین کاری که می‌توان انجام داد این است که هرگز از خانۀ خود خارج نشوید، چراکه به‌این‌ترتیب احتمال اینکه قربانی شوید بسیار کم خواهد شد. فکر نمی‌کنم مردم، برای فهم کامل این مسئله و بیان حدومرز مسئولیت فرد در اجتناب از جرم، به‌قدر کافی تلاش کرده باشند.»

لورا نیمی، محقق فوق‌دکتریِ روان‌شناسی در دانشگاه هاروارد، و لیان یانگ، استاد روان‌شناسی کالج بوستون، تحقیقی را به انجام رسانده‌اند به این امید که به پدیدۀ سرزنشِ قربانی به‌شکلی مستقیم بپردازند. این دو پژوهشگر تابستان امسال (۲۰۱۶) یافته‌های خود را در پژوهش‌نامۀ پرسونالیتی اند سوشال سایکولوژی۲منتشر کردند.

تحقیق آنان،

«برخی اوقات به‌دلیل جنگ یا فقر یا حتی وجود رگه‌ای از تقدیرگرایی در فرهنگ، بهتر فهمیده می‌شود که برخی اوقات حوادثِ بد برای افراد خوب اتفاق می‌افتد.»

که ۹۹۴ شرکت‌کننده و چهار مطالعۀ مستقل را در برگرفته است، به یافته‌های مهمی منتهی شده است. اول اینکه آنان دریافته‌اند ارزش‌های اخلاقی نقشی مهم در تعیین این موضوع دارند که چقدر احتمال دارد فردی دست به رفتارهایی بزند که قربانی را مقصر می‌دانند، مثل اینکه قربانی را فردی «مسئله‌دار» بداند، به‌جای اینکه او را «آسیب‌دیده» ببیند، و بنابراین قربانی‌شدن در جرم را انگ مضاعفی برای او بداند. نیمی و یونگ دو مجموعۀ اولیه از ارزش‌های اخلاقی را مشخص کرده‌اند: ارزش‌های پیوندی۳ و ارزش‌های فردگرا۴. گرچه تک‌تک افرادْ ترکیبی از عناصر این دو مجموعه را دارند، افرادی که ارزش‌های پیوندی قوی‌تری از خود نشان می‌دهند بیشتر متمایل‌اند که از گروه یا منافع گروهی، به‌عنوان کلیتی یکپارچه، محافظت کنند. این در حالی است ‌که افرادی که ارزش‌های فردگرایانۀ قوی‌تری از خود نشان می‌دهند بیشتر بر انصاف و پرهیز از صدمه‌زدن به دیگری متمرکز هستند.

نیمی توضیح می‌دهد که پشتیبانیِ هرچه‌بیشتر از ارزش‌های پیوندی، در هر دو زمینۀ جرایم جنسی و غیرجنسی، به‌شکل کاملاً قابل‌اطمینانی پیش‌بینی‌کنندۀ نگرش‌های انگ‌زننده به قربانیان بوده است. افرادی که طرف‌دار ارزش‌های پیوندی هستند بیشتر احتمال دارد که قربانی را مستحق سرزنش بدانند، درحالی‌که افرادی که طرف‌دار ارزش‌های فردگرا هستند احتمالاً بیشتر با قربانیان همدردی می‌کنند.

نیمی و یونگ در مطالعۀ دیگری، به شرکت‌کنندگان در تحقیق، توصیف کوتاهی از جرایم فرضی داده‌اند، مثلاً این: «لیزا در مجلسی چشم دَن را گرفت. دن به لیزا لیوانی نوشیدنی داد که در آن مادۀ خواب‌آور ریخته شده بود. بعداً در طول شب دن به لیزا تعرض کرد.» آن‌ها سپس از شرکت‌کنندگان ‌پرسیده‌اند که چه تغییری در این رویدادها می‌توانست نتیجۀ متفاوتی رقم بزند.

جای شگفتی نیست که شرکت‌کنندگانی که ارزش‌های پیوندی قوی‌تری نشان داده بودند، به‌احتمال بیشتر، مسئولیت جرم را متوجه قربانی می‌دانستند. آن‌ها اقداماتی را بیان می‌کردند که قربانی می‌توانست انجام دهد تا نتیجهْ چیز دیگری شود. آنانی که ارزش‌های فردگرایانۀ قوی‌تری نشان داده بودند متمایل به عکس آن بودند. اما زمانی که محققینْ زبان توصیفِ واقعۀ فرضی را تغییر دادند چیز جالبی دریافتند.

نیمی و یونگ ساختار جملات را در توصیفی از واقعۀ مزبور تغییر دادند. تغییر به این صورت بود که چه کسی نهاد اکثر جملات باشد: قربانی یا مجرم. به گروه‌هایی از شرکت‌کنندگان توصیفاتی داده می‌شد که قربانی در مقام نهاد جمله قرار داشت (مثلاً «لیزا توجه دن را به خود جلب کرد») و به گروه‌های

سرزنش قربانیان به‌خاطر نگون‌بختی‌شان، تاحدی، راهی است برای اجتناب از پذیرش اینکه بعضی امورِ غیرقابل‌تصور می‌تواند برای خود شما اتفاق بیفتد

دیگر توصیفاتی که مجرم در مقام نهاد جمله قرار داشت (مثلاً «دن به لیزا توجه کرد»).

نیمی می‌گوید هنگامی که مجرم نهاد جمله است «شرکت‌کنندگانِ بسیار کمتری قربانی را مقصر و مسئول واقعه می‌دانستند. زمانی که صراحتاً از آنان می‌پرسیدیم چگونه این پیامد می‌توانست به‌شکل دیگری باشد و به آنان صفحه‌ای خالی می‌دادیم تا هرچه می‌خواهند بنویسند، ارجاعاتشان به اعمال قربانی (چیزهایی شبیه اینکه ‘خُب اون خانم می‌تونست تاکسی بگیره’) کاهش می‌یافت. بنابراین به‌سختی چیزهایی پیدا می‌کردند که قربانیان می‌توانستند انجام دهند و به‌طور کلی کمتر بر رفتار قربانی تمرکز می‌کردند. این یافته بیان می‌کند که چگونگی طرح مواردِ اتفاق افتاده در متن گزارش می‌تواند شیوۀ تفکر افراد دربارۀ قربانی را تغییر دهد.»

گیلین اشاره می‌کند که افرادْ بیشتر تمایل دارند با قربانیانی که می‌شناسند همدردی کنند، خواندن گزارش‌هایی در رسانه‌ها دربارۀ جرائم رخ‌داده می‌تواند گاه تمایل به سرزنش قربانی را بیشتر کند. قربانیانی که مردم دربارۀ آن‌ها در رسانه‌ها می‌خوانند اغلب برای خواننده غریبه هستند و بنابراین شرح واقعه می‌تواند سبب ایجاد ناهماهنگیِ شناختی۵ شود: ناهماهنگی میان باوری که در ذهن ریشه دوانده مبنی بر اینکه جهانْ جهانی عادلانه‌ است، و این شواهد واضح که زندگی همواره منصفانه نیست. به‌علاوه، پژوهش نیمی و یونگ نشان می‌دهد که اگر آنچه در رسانه‌ها منتشر می‌شود، بیشتر بر تجربه و روایت قربانی متمرکز باشد (حتی اگر همراه با همدردی باشد)، ممکن است احتمال سرزنش قربانی را افزایش دهد. اما گزارش‌هایی که بر مجرم تمرکز می‌کنند کمتر احتمال دارد که چنین واکنشی را برانگیزند.

نیمی می‌گوید: «یافتۀ این تحقیق ازاین‌رو جالب است که می‌گوید می‌خواهیم رفتاری همراه با همدردی داشته باشیم و توجه خود را به قربانی معطوف کنیم و دلسوزی خود را ابراز کنیم. اما شاید این امر ما را به جایی برساند که، بر قربانی و آنچه می‌توانست انجام دهد، بیش‌ازحد تمرکز کنیم و از عاملیت مجرمان و اینکه آن‌ها بالقوه می‌توانستند جور دیگری باشند غفلت بورزیم.»

سرزنش قربانی در بطن خود می‌تواند ناشی از ترکیبی از «قصور در همدلی با قربانی» و «واکنش ترس ناشی از سائقۀ محافظت از خویشتن» در انسان باشد. این واکنشِ ترس به‌طور خاص می‌تواند برای برخی از مردم به‌سختی قابل‌کنترل باشد. خویشتن‌داری برابر این غریزه امکان‌پذیر است، اما کار آسانی نیست. همبی و گیلین هر دو بر اهمیت آموزش همدردی و بر اینکه با چشمان باز جهان را از منظر دیگران ببینیم (یا حداقل برای این کار

بسیاری از مردم به‌عنوان مکانیسمی دفاعی در مواجهه با اخبار بد، به‌طور خودکار، متمایل به سرزنش قربانی در سطح فکر و رفتارند

تلاش کنیم) تأکید می‌کنند. این کار به افراد کمک می‌کند که، از افتادن در دام گمانه‌زنی دربارۀ اینکه قربانی برای اجتناب از واقعه چه می‌توانست بکند، بپرهیزند.

همبی می‌گوید: «با نگاه به گذشته و بازنگری حادثه می‌توانید بگویید «خب، می‌دانی، آن شخص دقیقاً همان شخصی بود که باید از او دوری می‌کردی.» ولی این دلیل نمی‌شود که بتوانید بگویید هرکسی قدرت پیش‌بینیِ این ماجرا را در آن زمان داشته است.»

نیمی اظهار می‌کند که رسیدن به ریشۀ این مشکل ممکن است نیازمند بازسازی شیوۀ تفکری باشد که از طریق آن دربارۀ قربانی و مجرم، مخصوصاً در ارتباط با تجاوز جنسی، فکر می‌کنیم.

او می‌گوید: «چیزی که می‌تواند دردسرساز باشد اسطوره‌سازی دربارۀ تجاوز جنسی است، به این معنی که هیچ شخص عادی‌ای قابل‌تصور نباشد که چنین عملی را مرتکب شود. وقتی این‌گونه باشد بسیار ترسناک خواهد بود، چراکه مردم نمی‌توانند تصور کنند که برادر یا فردی که می‌شناسند ممکن است مرتکب چنین عملی شود.»

نیمی توضیح می‌دهد که، مخصوصاً برای نزدیکان و عزیزان مجرمین، ممکن است قبول این حقیقت سخت باشد که فردی که به‌قدر کافی می‌شناسند و او را شخصی بسیار خوب می‌دانند مرتکب جرمی شود که به‌نظرشان آن‌قدر هولناک است. در برخی موارد این امر ممکن است به همدلی بیش‌ازحد با مجرم و تمرکز بر سایر خصایص و دستاوردهایش بینجامد، همانند آنچه دربارۀ پوشش خبری تجاوز جنسی استنفورد اتفاق افتاد: بروک ترنر به‌جای آنکه «متهم به تجاوز جنسی» توصیف شود، ستاره‌ای درخشان در ورزش شنا معرفی شد. اینْ نوعِ دیگری از مکانسیم دفاعی است که نزدیکانِ مجرم را به انکار یا کاهش جرمِ او سوق می‌دهد، به این منظور که از این فرایند شناختیِ دشوار، یعنی پذیرش اینکه مجرم چنین کاری را انجام داده، اجتناب کنند.

فارغ از اینکه می‌خواهیم چه چیزی را باور کنیم، جهان جای عادلانه‌ای نیست و پذیرش اینکه برخی اوقات اتفاقات بد برای افراد خوب رخ می‌دهد و همین طور اینکه افرادِ به‌ظاهر معمولی گاهی مرتکب کارهای بدی می‌شوند مستلزم تلاش ذهنی و شناختی دشواری است.

* نسخهٔ صوتی این نوشتار را اینجا بشنوید.

منبع: ترجمان


پی‌نوشت‌ها:

* این مطلب در تاریخ ۵ اکتبر ۲۰۱۶ با عنوان «The Psychology of Victim-Blaming» در وب‌سایتآتلانتیک منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۹۵ این مطلب را با عنوان «تمایل ما به سرزنش قربانیان از کجا برمی‌خیزد؟» ترجمه و منتشر کرده است.