صفحه اصلی  »  حقوق کودک
image_pdfimage_print
خرداد
۲۲
۱۳۹۸
آگاهی‌بخشی در زمینه معلولیت
خرداد ۲۲ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
parent-support-groups
image_pdfimage_print

Photo:www.alephba.org

برای والدین سخت‌ترین چیز این است که بشنوند فرزندشان معلولیت ذهنی یا فیزیکی دارد. این موضوع ممکن است هولناک باشد؛ پیش از آن فکر می‌کردید فرزندتان فقط کمی‌کندتر از هم‌سن‌وسال‌هایش است. در چنین شرایطی طبیعی است که دلتان بشکند و گرفتار وحشتی عمیق شوید. وقتی به این فکر می‌کنید که می‌بایست سال‌های طولانی پیش رو را از کسی مراقبت کنید که به‌تنهایی از پس زندگی‌اش بر‌نمی‌آید یا معلولیت ذهنی دارد و نمی‌تواند ارتباط موثری با جامعه داشته باشد، وحشت می‌کنید. بعد از فروکش کردن احساس ترس، ممکن است احساس گناه گریبانتان را بگیرد. از خودتان می‌پرسید: آیا این نتیجه کارهایی است که زمان بارداری انجام داده‌ایم؟ اصلا چرا در دنیا باید این اتفاق برای فرزند ما بیفتد؟

گفتگو با والدینی که فرزندان معلول دارند، پیوستن به گروه‌های حمایتی و شرکت دادن فرزندتان در برنامه‌های آموزشی بسیار مفید است. می‌توانید با خواندن مطالب مفید، درباره معلولیت بیشتر بیاموزید و بهترین کار را برای فرزندتان انجام دهید.

برابری

تفاوتی ندارد که فرزندتان چه نوع معلولیتی دارد؛ درهرحال ناگزیرید با این واقعیت روبرو شوید و با مشکلات غیرقابل‌پیش‌بینی پیش رو کنار بیایید. کودکان معلول به‌سرعت یاد می‌گیرند چگونه از پس زندگی برآیند و از زندگی‌شان لذت ببرند. کودک معلول، مانند هر کودک دیگری، سعی می‌کند کاری که می‌خواهد، انجام دهد و نداشتن یک دست یا نشستن روی ویلچر مانعش نمی‌شود. اگر تشویقشان کنید و این باور را در آنان تقویت کنید که با دیگران برابرند و می‌توانند در زندگی‌شان خودکفا باشند، در آینده زندگی پرثمری خواهند داشت.

کودک معلولتان را در برنامه‌هایی شرکت دهید که در آنها می‌تواند چیزهای جدیدی یاد بگیرد و تجربیات جدیدی کسب کند. تا جایی که ممکن است تشویقش کنید و از دلسوزی بپرهیزید. دلسوزی بدترین کاری است که می‌توان انجام داد. این کودکان به دلسوزی‌تان نیازی ندارند، بلکه به عشق و تشویق نیاز دارند؛ پس اگر کودک معلولتان را تماشا می‌کنید که ساعت‌ها برای غلبه بر مانعی تلاش می‌کند، یادتان باشد که نباید بغضتان بترکد. کودک را تشویق کنید، برای اشک ریختن به اتاق دیگری بروید و سپس برگردید و فرزندتان را برای تلاش بیشتر دوباره تشویق کنید.

فناوری امروز به افراد معلول این امکان را می­دهد که مدارج دانشگاهی را به‌صورت آنلاین طی کنند. این بدین معناست که بسیاری از این افراد تحصیلات عالی دارند و هیچ دلیلی وجود ندارد هنگامی‌که کاندیدای به‌دست آوردن شغلی هستند، خواهان فرصت برابر نباشند.

اغلب اوقات این افراد می‌خواهند با آنها مانند سایر مردم رفتار شود. باوجود این‌که بسیاری از مردم نمی‌توانند کمکی به افراد معلول کنند، رفتارشان در برابر معلولان متفاوت است. هنگامی‌که شما در مزایده شرکت می‌کنید، ممکن است با فردی معلول رقابت کنید؛ هنگامی‌که برای دریافت خدمات با شرکتی تماس می‌گیرید، نمی‌دانید صاحب آن شرکت معلول است یا نه؛ یا هنگامی‌که از موتورهای جستجو استفاده می‌کنید چطور می‌توانید اطمینان داشته باشید که طراح و توسعه‌دهنده آن سایت معلول نبوده؟

افراد دارای معلولیت دقیقه شبیه من و شما هستند؛ به‌خوبی تحصیل کرده‌اند و برای عمل به وظایفشان در محیط‌های کاری توانایی‌های لازم را دارند. پس چرا با آنها متفاوت رفتار کنیم؟  آیا سزاوار فرصت‌های برابر نیستند و استحقاق این را ندارند که با آنها مانند سایر افراد جامعه رفتار شود؟ این چیزی است که برنامه‌های آگاه‌سازی در امریکا و سراسر دنیا تلاش می‌کنند به آن نایل شوند.

برنامه‌ها

برنامه‌هایی وجود دارد که شرکت در آنها باعث می‌شود کودک مهارت یاد بگیرد. ممکن است به نبوغ فرزندتان در زمینه کامپیوتر یا توانایی‌اش در حل مسایل ریاضی و فنی پی ببرید. هرگز برای شرکت دادن فرزندتان در برنامه‌های آموزشی‌ای که حدس می‌زنید در آنها استعداد دارد درنگ نکنید. اگر او خودش را باور داشته باشد و تشویق شود، هیچ دلیلی ندارد که در یکی از آن برنامه‌ها پیشرفت نکند. ممکن است بتواند ساختن جعبه را یاد بگیرد یا بتواند وسایل الکتریکی را تعمیر کند. این مهارت‌ها باعث می‌شوند او باور کند می‌تواند کارهای مهمی انجام دهد و درنهایت می‌تواند شغل مناسبی پیدا کند و مستقل شود.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت باید گسترش یابند تا صاحبان مشاغل به این باور برسند که اگر شخصی معلول است، به این معنا نیست که کارش را نمی‌تواند به‌خوبی انجام دهد.

قوانین

همه مردم سزاوارند از حقوق برابر برخوردار شوند. بنابراین وضع قوانین مناسب، برای رفع هرگونه تبعیض لازم به‌نظر می‌رسد. به‌عنوان‌مثال در برخی کشورها، به‌منظور رعایت حقوق معلولان، قوانین استخدامی وجود دارد که از معلولان حمایت می‌کند. دولت موظف است اطمینان حاصل کند که فرصت‌های برابر برای معلولان در جامعه وجود دارد و شرایطی به‌وجود آورد که معلولان از همه خدمات دولتی نظیر آموزش‌وپرورش، حمل‌ونقل، خدمات اجتماعی و رای‌گیری بهره‌مند شوند. قوانین الزام‌آوری وجود دارد که وسایل حمل‌ونقل عمومی نظیر مترو و قطار و اتوبوس را مناسب استفاده معلولان می‌گرداند. بسیاری از اتوبوس‌ها و متروها طوری طراحی می‌شوند که معلولان به‌سادگی بتوانند از آنها استفاده کنند. فضاهای عمومی مانند رستوران‌ها، فروشگاه‌ها، هتل‌ها، سالن‌های نمایش، مدارس، مراکز پزشکی و تفریحی و پناهگاه‌های بی‌خانمان‌ها قانونا باید از سهولت دسترسی برای معلولان برخوردار باشند، در خدمات‌رسانی به معلولان تبعیضی نداشته باشند و قادر باشند به‌شکلی موثر با کسانی که در شنوایی، تکلم و بینایی مشکل‌ دارند ارتباط برقرار کنند. شرکت‌ها و افرادی که در زمینه تهیه مسکن فعالیت می‌کنند می‌بایست بدون هیچ‌گونه تبعیضی به معلولان خدمات‌رسانی کنند.

قوانین مربوط به حقوق معلولان در برخی کشورها مصوب شده‌اند تا افراد معلول مشمول فرصت‌های برابر با دیگران باشند. در این کشورها هرگونه رفتار تبعیض‌آمیز در قبال معلولان و زیر پا گذاشتن هر یک از قوانینی که به آن اشاره کردیم به‌معنی قانون‌شکنی است.

استراتژی‌های آشنایی با معلولیت

پذیرش دانش‌آموزان معلول در مدارس عادی آشکارترین راه پذیرش معلولان در جامعه است. بهترین روش برای آموزش افراد شروع آموزش در سنین پایین است؛ چراکه کودکان کمتر تحت تاثیر باورهای رایج‌اند و آمادگی بیشتری برای آموزش دیدن دارند. در بسیاری مدارس محیطی فراهم‌ شده که کودکان معلول در کنار دیگر کودکان آموزش ببینند. این باعث می‌شود معلولان در جامعه پذیرفته شوند و با آن بیگانه نباشند و نیز امکان تعامل دانش‌آموزان معلول با دیگر دانش‌آموزان فراهم می‌شود.

در مقابل، فعالیت مدارس ویژه معلولان نیز لازم و ارزشمند است؛ زیرا در برخی شرایط مدارس معمولی نمی‌توانند نیازهای معلولان را تامین کنند. باوجود این‌که به چنین کودکانی، به‌دلیل نیازهای ویژه‌شان، خدمات متفاوتی ارایه می‌شود، آنها نباید احساس کنند انسان‌های متفاوتی هستند.

خارج از محدوده کلاس و مدرسه فرصت‌های بسیاری وجود دارد که نشان‌دهنده اجرای عملی استراتژی‌های آشنایی با معلولیت است. یک مثال خوب در این مورد رقابت‌های پارالمپیک است. کسانی که با این رقابت‌ها آشنایی دارند، می‌دانند افراد معلول می‌توانند نهایت توانایی‌های انسانی را به‌نمایش بگذارند. آنها به‌معنی واقعی کلمه ورزشکارند. معلولان روی ویلچر در مسابقات تنیس و بسکتبال با هم رقابت می‌کنند و افراد دچار نقص عضو در مسیر مسابقه می‌دوند. معلولان با غلبه بر محدودیت‌هایشان بهترین موفقیت‌های ورزشی را به‌نمایش می‌گذراند. این تصور که معلولان فقط در کارهای فیزیکی بسیار ساده می‌توانند موفق باشند بسیار ساده‌انگارانه است.

همچنین داوطلبان بسیاری برای ارتقای آگاهی عمومی در زمینه معلولیت فعالیت می‌کنند. همه‌ساله هنرمندان محبوب، ورزشکاران، سازمان‌های بشردوست، گروه‌های مدنی و بسیاری دیگر فعالیت‌هایی انجام می‌دهند تا توجه مردم و رسانه­ها را به موضوع معلولیت جلب کنند.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت

ممکن است بخواهید به مردم جامعه کمک کنید، ولی راه درست را ندانید. افزایش دانشتان درباره آنچه «برنامه آشنایی با معلولیت» نامیده می‌شود، یا کمک به پیشبرد این برنامه در جامعه، یکی از راه‌هایی است که از طریق آن می‌توانید به همنوعان خودتان کمک کنید. این برنامه‌ها استراتژی متفاوتی دارند. برنامه‌های آشنایی با معلولیت در راستای افزایش درک مردم از شرایط و مشکلات معلولان است. این برنامه‌ها بر آموزش نونهالان تاکید می‌کنند. کودکان در مواجهه با افراد دارای معلولیت فیزیکی شدیدا تحت تاثیر قرار می‌گیرند و لازم است برای تعامل با این افراد آموزش‌های لازم را ببینند. همه برنامه‌های آشنایی با معلولیت فضای مناسبی می‌سازند تا کودکان بدانند چطور باید با معلولان رفتار کرد.

افرادی که در رشته مدیریت سلامت تحصیل می‌کنند باید کاملا شایسته فعالیت در این برنامه‌ها باشند، چون می‌بایست در مورد مشکلاتی که معلولان با آنها مواجه‌اند دانش کافی داشته باشند. مترجمان حرفه‌ای هم می‌توانند با معرفی این برنامه‌ها به فرهنگ‌ها و ملیت‌های متفاوت کمک بزرگی به پیشرفت این برنامه‌ها بکنند.

از سال ۱۹۸۸ هرساله در هفته‌ای به‌نام «هفته آشنایی با معلولیت» داوطلبان و پشتیبان‌ها طیف وسیعی از معلولیت‌ها را تحت پوشش برنامه قرار می‌دهند. تامین مالی این برنامه‌ها بر عهده پشتیبان‌هاست؛ زیرا باوجود این واقعیت که مردم داوطلبانه و بدون دستمزد همکاری می‌کنند، برای پیشبرد برنامه‌ها و رسیدن به اهداف موردنظر موارد فراوانی نیاز به پول دارد؛ مثل انتشار بروشورها و جزوات کوچک و مانند آن. همه افراد می‌توانند به پیشبرد این برنامه‌ها کمک کنند. بنابراین با هر تخصص و شغلی می‌شود بخشی از برنامه آشنایی با معلولیت بود.
برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس

مناسب‌ترین فرصت آموزش برای کودکان محصل کم‌سن‌وسال وجود دارد. معلمان و مربیان، با اتکا به برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس، رفتار درست با معلولان را به کودکان آموزش می­دهند و این ‌یکی از موضوعات بسیار مهمی است که به دانش‌آموزان کم‌سن‌وسال می‌توان آموزش داد.

روش‌های گوناگونی برای اجرای برنامه آشنایی با معلولیت در مدارس وجود دارد. یکی از روش‌های بسیار رایج، همکاری مدارس با سازمان‌هایی است که تمرکزشان را بر برنامه‌های مرتبط با معلولیت قرار داده‌اند. به‌عنوان‌مثال در ایالات متحده MBA online programs for social sciences به‌طور منظم در مدارس سخنرانی‌های آموزشی با موضوع آشنایی با معلولیت و برابری فرصت‌های اجتماعی ترتیب می‌دهد.

روش دیگر، برنامه‌هایی است که در خود مدرسه اجرا می‌شود، به‌ویژه در مدارسی که تعداد بسیاری دانش‌آموز دارای معلولیت دارند. مدارس می‌توانند در ساعت‌های آموزشی ویژه به سایر دانش‌آموزان درباره نحوه رفتار درست با دانش‌آموزان معلول آموزش دهند.

برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس، بسته به این‌که درباره چه نوعی از معلولیت‌اند، حدود و شمول متفاوتی دارند. با وجود این، مواردی به‌عنوان اصول برنامه‌های آشنایی با معلولیت در بیشتر این برنامه‌ها مشترک است:

۱-درک مفهوم معلولیت، و آموزش این‌که معلولیت بازتاب‌دهنده شخصیت افراد نیست

۲- ارتباط با افراد دارای معلولیت

۳-آشنایی با انواع معلولیت به­خصوص گونه‌هایی از معلولیت که احتمال دارد بین دانش‌آموزان کم‌سن‌وسال وجود داشته باشد

۴- آشنایی با مفهوم برابری اجتماعی صرف‌نظر از ناتوانی‌ها.

هم‌ مدرسه‌ها و هم سازمان‌های مربوط می‌بایست در مورد برنامه‌های آشنایی با معلولیت ابتکار عمل داشته باشند. همچون سازمان‌های دیگر اجتماعی، که در حوزه‌های مربوط به خود بسیار جسورانه اقدام می‌کنند، فعالان برنامه آشنایی با معلولیت باید برای ارتقای برنامه‌های آموزشی و اجتماعی همین‌گونه عمل کنند.

راه­های بسیاری برای آموزش در این‌باره در مدارس وجود دارد؛ به‌عنوان مثال در کلاس­ها می‌توان ساعاتی برای معرفی معلولان مشهور اختصاص داد. موفقیت­های تحسین برانگیز امثال فرانکلین روزولت سیاستمدار، استفن هاکینگ فیزیکدان و استیوی واندر موزیسین، با وجود ناتوانایی­های نسبی‌شان و دید غیرمنصفانه­ای که بعضی افراد جامعه نسبت به چنین اشخاصی دارند، مسلما بسیار باارزش و الهام‌بخش است. فیلم‌های رایگان فراوانی هم به‌صورت آنلاین وجود دارند که موفقیت‌های افراد معلول را به‌تصویر کشیده‌اند. همچنین گفتگو درباره مشاغلی که معلولیت مانعی برای انجامشان ایجاد نمی‌کند ممکن است مفید باشد.

معلمان می‌توانند با بحثی هدایت‌شده چگونگی رفتار درست با معلولان را به کودکان آموزش دهند. کودکان در مورد این نوع دستورالعمل­ها توانایی درک بالاتری دارند، به‌شرطی که به‌خوبی این درس‌ها را تحویلشان دهیم.

برای آموزش نحوه تعامل و یاری به معلولان و افراد دارای محدودیت‌های فیزیکی، خوب است امکانی در مدرسه فراهم شود که بچه‌ها در راه رفتن به نابینایان کمک کنند و ویلچر افراد دارای نقص عضو را حرکت دهند.

مدارس، به‌عنوان راهنمای اصلی دانش‌آموزان، می‌بایست طوری عمل کنند که کودکان آگاهی‌های مهم اجتماعی را کسب کنند تا بعدها به‌عنوان بزرگسالان مسوول رسما به اجتماع بپیوندند. تاکنون این برنامه‌ها موجب شده شمار بیشتر و بیشتری از جوانان به افراد دارای معلولیت توجه نشان دهند. اگر برنامه‌های آشنایی با معلولیت در مدارس امروزی وجود نداشت، روند رو به بهبود مراقبت و پذیرش معلولان در اجتماع  ممکن نمی‌شد. امید است در سال‌های آتی، همگام با رشد درک پزشکی از مقوله معلولیت و در راستای تغییر اولویت‌ها از مسایل پیش‌پاافتاده به مشکلات اجتماعی مهم‌تر، راه­های جدیدی برای توجه به معلولان و  مراقبت از آنان ایجاد شود.

منبع

خرداد
۱۵
۱۳۹۸
خشونتی به نام محبت
خرداد ۱۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_423725899
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur//www.shutterstock.com

مازیار بهرامی

طبق آمار یونیسف، این احتمال وجود دارد که کودکان معلول سه تا چهار برابر دیگر کودکان، قربانی خشونت شوند.

بنا بر همین آمار یونیسف، «۲۰/۴ درصد خشونت علیه کودکان معلول، خشونت فیزیکی و ۱۳/۷ درصد خشونت جنسی است.»

نوع معلولیت نیز با شیوع گونه‌های مختلف خشونت در ارتباط است. برای نمونه «کودکان معلول ذهنی یا فکری نسبت به همسالان غیر معلول‌شان ۴/۶ بار بیشتر در معرض قربانی شدن در اثر خشونت جنسی هستند.»

فشار بر خانواده برای نگهداری از کودکان معلول، عاملی برای شدت یافتن احتمال خشونت‌ورزی علیه آنها در محیط خانه است. از سوی دیگر این فشار، مسیر سپردن  کودکان به آسایشگاه‌های معلولان را هموار می‌سازد که این خانه دوم نیز موقعیتی جدید برای اعمال خشونت‌های جسمی و جنسی علیه آنهاست.

اواخر سال گذشته بود که انتشار تصاویر کتک زدن کودکان اوتیستیک از سوی پرستاران در آسایشگاه «مهر ایرانیان»، موجی از احساس‌های منفی را برانگیخت.

از میان انواع خشونت‌ها علیه معلولان، خشونتی که در خانه و البته به صورت روانی صورت می‌گیرد، یکی از پیچیده‌ترین، سربسته‌ترین و پنهان‌ترین نوع خشونت‌ها علیه این گروه است. سربسته از این نظر که چون در محیط‌های عمومی صورت نمی‌گیرد، امکان دخالت و محافظت نهادهای مسئول از معلول را پایین می‌آورد یا حتی از بین می‌برد.از سوی دیگر چون این خشونت جنبه «روانی» دارد، سخن گفتن از آن حتی در صورت دخالت دیگران، بسیار دشوارتر از دیگر انواع خشونت‌های جسمی و جنسی است.

ستاندن کنترل زندگی فرد معلول از سوی اعضای خانواده که دست‌کم گرفتن توانایی‌های او را نیز به همراه دارد، یکی از شایع‌ترین خشونت‌های روانی علیه معلولان در محیط خانه است.

در این حالت، به نسبت ناآگاهی خانواده از بیماری فرد معلول و توانایی‌ها و ناتوانی‌های او، میزان دخالت آنها در امور و حریم شخصی فرد تغییر می‌کند.

بیشتر بخوانید:

زندانی به وسعت یک زندگی

بازارچه خیریه؛ نمادین‌سازی مسئولیت اجتماعی

طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده

باید افزود این تنها درک و تفسیر خانواده از توانایی‌ها و ناتوانی های عضو معلول خود نیست که دامنه تجاوز آنها به حریم خصوصی او را بر می‌سازد، بلکه حس دیگر اعضای خانواده به ویژه والدین از ریشه‌های پدید آمدن معلولیت فرزند نیز در این کنترل‌گری بسیار موثر است.

احساس گناه والدین؛ یکی از ریشه‌های کنترل‌گری

عذاب وجدان والدین و احساس تقصیر آنها به خاطر بروز معلولیت جسمی و ذهنی فرزند، مسیر تحقیر هستی و موجودیت او را فراهم می‌کند.

در این حالت، کنترل خواب و خوراک و روابط و فعالیت جسمی و ذهنی فرد معلول در دستان اعضای «سالم» خانواده به ویژه پدر و مادر قرار می‌گیرد.

نوشین، فعال مدنی ساکن اصفهان است که از کودکی «خاطره وحشتناک» بگومگوهای پدر و مادر بر سر «مقصر اصلی» بیماری «هیدروسفال» را در ذهن دارد.

احساس گناه والدین تحصیل کرده او باعث شده بوده نوشین با وجود داشتن توان راه رفتن -هر چند کمی به سختی- هیچگاه از سوی پدرش اجازه تنهایی به مدرسه رفتن را نیابد؛ مجوزی که حتی تا دوران دانشگاه نیز برای او صادر نشده بوده. تجاوزی آشکار به حریم خصوصی او به نام «محبت».

نوشین می‌گوید: «هیچ گاه فرصت مشارکت در کارهای خانه را نیافتم و حتی مادرم به بهانه “مراقبت”، به حدی در سبک زندگی‌ام دخالت می‌کرد که گاه هوس انجام کارهای مضر برای چشیدن طعم خروج از دایره کنترل آنها به سرم می‌زد.»

او اما حالا نه تنها در امور شخصی خود فردی موفق به شمار می‌آید بلکه توانسته با فعالیت در زمینه محیط زیست برای جامعه نیز فردی سودمند به حساب آید.

نوشین معتقد است: «هر چند دخالت‌های خُرد کننده پدر و مادر در زندگی شخصی، اعتماد به نفسم را خدشه‌دار کرد، اما زمینه غیرمستقیم موفقیت را در عرصه‌های فردی و اجتماعی فراهم کرد.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

کنار آمدن با جنگ درونی، راز مراقبت سالم از فرزند معلول

نیوشا شهروان، روان‌شناس بالینی، در مورد بسترها و نتایج کنترل افراطی زندگی معلولان از سوی والدین آنها می‌گوید: «در جامعه ما مفهوم “معلولیت” هنوز مفهوم بسیار پیچیده‌ای است و برای خیلی از خانواده‌ها حکم “تابو” دارد. من مراجعینی دارم که برای مشاوره پیش از ازدواج سراغ من می‌آیند و اگر فردی مثل خواهر یا برادر آنها ناتوانی جسمی یا روان‌شناختی داشته باشد، دغدغه‌شان این است که چه طور باید این ناتوانی را با خواستگار خود مطرح کنند تا طرف مقابل این موضوع را عاملی منفی تلقی نکند.»

این روانشناس که در حوزه «زوج درمانی» فعالیت می‌کند، در مورد دلایل بروز این معضل می‌گوید: «فرهنگ ما مفهوم معلولیت را با شرم پیوند زده و این تاثیر منفی‌اش را دقیقا روی خانواده‌ها یا افرادی می‌گذارد که از لحاظ جسمی و روانی متفاوت از هنجار جامعه هستند. والدین بچه‌های معلول برای اینکه فرزندان‌شان کمترین آسیب روانی را تحمل کنند، سعی می‌کنند از بچه‌ها در جامعه، مدرسه و حتی مهمانی‌ها محافظت کنند. این محافظت طبیعتا غریزی‌ترین رفتاری است که ما به عنوان والدین در این شرایط انجام می‌دهیم اما افراط در حمایت، می‌تواند “حس جدا افتادگی، شبیه دیگران نبودن و مداوم فکر کردن به اینکه دیگران درباره من چه فکر می‌کنند” را برای فرزند معلول نهادینه کند و ترس‌های ناسازگارانه زیادی در او به وجود بیاورد.»

نیوشا شهروان با ذکر مثالی از کودکان دچار مشکل تکلم می‌گوید: «در مورد چنین بچه‌هایی، وقتی والدین در درون خود از مدل ادای کلمه فرزند خجالت‌زده شوند، ممکن است به رفتارهای مراقبتی بیش از حد دست بزنند که خود همین کار، باعث از بین رفتن عزت نفس فرزند می‌شود و در نهایت تردید در توانایی ارتباط برقرار کردن با دیگران را در ذهن او تقویت می‌کند.»

به عقیده این روان‌شناس بالینی، عواقب این نوع رابطه غیر‌متعادل میان والدین و فرزند معلول چنین است: «به تدریج با اعمال رفتارهای مراقبتی بیش از حد، رابطه ما و فرزندان بیشتر از پیش به هم گره می‌خورد و این وابستگی در دراز مدت عواقب ترسناک‌تری به دنبال دارد. وقتی ما به عنوان والدین، هر تفاوت جسمی یا روان‌شناختی فرزندمان را به شکلی سالم بپذیریم و بتوانیم بر جنگ‌های روانی و درونی خود غلبه کنیم، آن زمان است که می‌توانیم رفتارهای مراقبتی سالمی داشته باشیم که نه تنها آسیبی به عزت نفس بچه‌ها نزند، که برعکس این باور را تقویت کند که ناتوانی قرار نیست کل زندگی پیش رو و آینده را تباه کند.»

اردیبهشت
۲۰
۱۳۹۸
رسانه ملی، مروج خشونت خانگی؟
اردیبهشت ۲۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: SergeyNivens/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: SergeyNivens/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

یک قسمت جنجالی در سری برنامه «فرمول یک» در ماه‌های گذشته، بخشی از روال معمول تولید محتوای تحقیرآمیز صدا و سیمای ملی برای عادی سازی خشونت علیه زنان و کودکان را به نمایش گذاشت.

در این نوبت از برنامه فرمول یک، خانواده‌ای حاضر بودند که مرد خانواده ۲۷ بار با درخواست طلاق همسرش مواجه شده بود: مردی که در کمال آرامش و وقار و در برابر میلیون‌ها بیننده، گفت همسرش را به طور مداوم و از سن ۱۶ سالگی کتک می‌زده و از همه عجیب‌تر، زنی که در حضور دختران خردسالش از تحمل مکرر خشونت خانگی گفت.

این اظهارات، این بار علاوه بر واکنش فعالان مدنی و مدافعان حقوق زنان، صدای دولتی‌ها را هم درآورد.

معصومه ابتکار، معاون امور زنان نهاد ریاست جمهوری و همچنین فاطمه حسینی، فاطمه سعیدی، پروانه مافی و سید فرید موسوی، از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، بخشی از معترضان به این برنامه بودند.

پیش از آن هم جنجال ترویج «کودک همسری» در سریال بچه مهندس با حضور بهاره رهنما توسط بسیاری از کاربران فضای مجازی، تبلیغی آشکار در حمایت از ازدواج کودکان تلقی شد: تبلیغ آنچه در کشورهای توسعه یافته می‌تواند با مجازات‌هایی سنگین همراه باشد.

ترویج کلیشه‌ها در صدا و سیما

ادبیات سکسیستی در اغلب فیلم‌ها، مصاحبه‌ها و سریال‌های ایرانی، جمله‌های کلیشه‌ای همچون:

«او که زن نیست … برای خودش یک پا مرد است» (سریال سر دلبران از زبان کاراکتر بهمن در مورد همسرش ژاله) که عمدتا زمانی به کار می‌رود که مردی می‌خواهد از شهامت و شجاعت همسرش تعریف کند، یا تقسیم وظایف شخصیت‌های سریال که به شکلی هدف‌مند انجام می‌شود -به شکلی که عمدتا مشاغل موثر و با قابلیت بالا را مردان و کار خانه‌داری یا حداکثر، مشاغلی که چندان هم نیاز به تخصص یا معاشرت اجتماعی و قابلیت علمی ندارند- برای زنان در نظر گرفته می‌شود، بخشی از معمول‌ترین مولفه‌ها در برنامه‌های تولیدی صدا و سیما هستند.

نمونه‌ای دیگر: مستند ۸۰ دقیقه‌ای زندگی «علیرضا بابایی»، به کارگردانی مظفر حسین خانی که در صدا و سیمای استان مرکزی منتشر شد نیز به نوعی، خشونت علیه کودکان بود.

بابایی از داوطلبان جنگ در سوریه و عراق بود که روز ۲۵ اردیبهشت امسال در فلوجه عراق توسط «گروه‌های تکفیری» کشته شد.

پس از پخش این مستند، بسیاری از کاربران دنیای مجازی به انتشار آن در یک رسانه عمومی معترض شدند.

در بخشی از این مستند، دختر علیرضا بابایی را به دفتر مدرسه محل تحصیلش فراخوانده‌اند. مدیر مدرسه، گروه فیلمبرداری و معلم‌ها دور تا دور دخترک را گرفته‌اند و به او می‌گویند اگر خبر زخمی شدن پدرش را به او بدهند ممکن است چه حالی داشته باشد؟

او می‌گوید: «ناراحت می‌شوم چون خیلی بابام رو دوست دارم اما به او افتخار هم می‌کنم.»

صدایی در پس‌زمینه به دخترک می‌گوید: «حالا عزیزم خبر رسیده که بابای تو زخمی شده ….»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

دخترک شروع می‌کند به گریه کردن. خم می‌شود روی پاهایش. دوربین او را دنبال می‌کند که همراه با مسئولان مدرسه راهی خانه‌شان می‌شوند. صحنه بعدی فضای داخل کلاس و همکلاسی‌های دخترک را نشان می‌دهد که جملگی در حال ضجه زدن‌ هستند. آنها پخش و پلا شده‌اند روی میز و نیمکت‌ها و یک نفر از شدت تاثر رفته زیر میز و صورتش را پوشانده.

معلم‌ها و مسئولان مدرسه، دختر فرد کشته شده در جنگ را تا خانه‌اش همراهی می‌کنند و او که مرعوب دوربین و ناز و نوازش‌های اطرافیان شده، می‌گوید: «دخترها صبر و تحمل ندارند و او باید از حضرت زینب یاد بگیرد ….»

او وارد کوچه که می‌شود، بیلبوردهایی را می‌بیند که خبر مرگ پدرش روی آنها آمده است

مجموعه این برنامه‌ها این سوال را ایجاد می‌کند که چرا رسانه‌ای به نام رسانه ملی به روشنی تلاش می‌کند توانمندی زنان را نادیده بگیرد، به عادی‌سازی خشونت علیه زنان و کودکان بپردازد و آن‌قدر شورَش کند که صدای اعتراض دست‌اندرکاران امر را هم بلند کند؟

یک وکیل دادگستری به خانه امن می‌گوید اگر در یک مملکت قانون‌مند زندگی می‌کردیم، زنان به راحتی می‌توانستند علیه برنامه فرمول یک اقامه دعوا کنند.

شروین سلطان‌زاده، به بند یکم از اصل بیست و یکم قانون اساسی اشاره می‌کند که به صراحت دولت را مکلف به مراعات حقوق زنان کرده است:

«این بند از قانون بسیار صریح است و هیچ تفسیر دیگری ندارد. بر این اساس دولت موظف است حقوق زنان را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین کند. همچنین زمینه مساعد برای رشد شخصیت زن و احقاق حقوق مادی و معنوی او را فراهم کند.»

به گفته این وکیل دادگستری همان‌طور که کسی حق ندارد در یک رسانه رسمی به تبلیغ قتل، دزدی یا جنایت بپردازد و اگر این کار را بکند مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرد، هیچ‌کس هم حق ندارد به تبلیغ آشکار خشونت علیه زنان بپردازد و اگر در فضای پابلیک و عمومی همچون یک برنامه تصویری در سطح رسانه این کار را کرد، حتی اگر شاکی خصوصی نداشته باشد، مدعی‌العموم باید او را به جرم تشویق خشونت علیه نیمی از آحاد جامعه، به دادگاه فرا بخواند.

زنانی که مطلقا اعتراض نمی‌کنند

هر لحظه از روز که دکمه صندوق جادو را بزنی، زنانی آرام و بی‌صدا در حال پذیرایی، پخت و پز و بشور و بساب است. زن‌هایی که با مانتو و روسری می‌خوابند، وقتی هم بیدارند آرام و بی‌صدا بر‌می‌دارند و می‌گذارند و مطلقا مطیع‌اند. آنها هیچ اعتراضی به هیچ امر رخ داده‌ای ندارند و به مردانی که بنده غرایزند، خدمات عدیده می‌دهند.

در نقطه مقابل وجه غالب تصویر زنانه در رسانه عمومی، گاهی زنان متفاوت دیگری هم به تصویر کشیده می‌شوند. زنانی از آن سوی ماجرا: آنها که یا خلافکارند یا پرخاشگر و زیاده‌خواه. زنانی که بد‌طینت و غیر‌قابل اعتمادند.

در این میان نمایش سریال‌های متعدد کره‌ای یا سایر کشورهای آسیایی که به طور کاملا نرم و پنهان به تبلیغ سکوت در قبال خشونت می‌پردازند هم بی‌تاثیر نیستند؛ با به تصویر کشیدن زن‌هایی که یا مورد بی‌توجهی‌اند یا تحت خشونت فیزیکی.

آنها در حال اشاعه این تفکر هستند که: زن خوب زنی است که کتک می‌خورد و دم بر نمی‌آورد. او دارای یک وجه افتخارآمیز است که اشتباها به آن «صبوری کردن» گفته می‌شود.

در تحلیل این وضعیت یک کارشناس رسانه معتقد است رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی به عنوان ابزارهایی قدرتمند و موثر، مانند تیغ دو لبه عمل می‌کنند، به این معنا که هم می‌توانند ماشین حرکت باشند هم عامل بازدارنده.

به گفته پوریا فاضلی، کارشناس ارشد رسانه ساکن ایران، یک رسانه عمومی از یک سو می‌تواند نقش موثری در آموزش مهارت‌های زندگی و فرهنگ‌سازی در مقابله با خشونت داشته باشد و از سوی دیگر قابلیت آن را دارد که نسبت به عادی‌سازی خشونت و جرم در زیر پوست جامعه گام بردارد و وانمود کند که این مدل از خشونت، بخشی از روال عادی و روزمره زندگی است.

بیشتر بخوانید:

وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود

مردان متاهل و وعده سرِ خرمن

من یک کوییرم، پس هستم

او به این نکته اشاره می‌کند که اغلب برنامه‌های صدا و سیما برخاسته از فقه است و از آن جایی که در فقه اسلامی نوعی نابرابری و بی‌عدالتی وجود دارد، منجر به نهادینه شدن و ترویج خشونت علیه زنان می‌شود:

«انحصاری بودن رسانه ملی و اینکه دولت می‌خواهد بدون اهداف کارشناسی مناسب متولی تمام امور آن باشد، در برنامه‌های ریز و درشت این رسانه متجلی شده است. آنها به جای حضور کارشناسان زبده و واقعا متخصص برای ریشه‌یابی مسئله خشونت خانگی، کار را به افراد نادانی می‌سپارند که نتایج سوء و نقض غرض به بار می‌آورند.»

این کارشناس معتقد است یک رسانه عمومی برای کنترل خشونت خانگی باید دست به فرهنگ‌سازی و آگاهی بخشی بزند: «زنان و کودکان می‌بایست نسبت به حقوقشان آگاه باشند نه اینکه آنها را تشویق به سکوت کنند. کارشناسان می‌بایست راهکارهایی برای مقابله با خشونت خانگی و چگونگی مواجهه با آن را آموزش بدهند. افراد در معرض خشونت باید نسبت به مصادیق انواع خشونت آگاه باشند. آنها موظفند مهارت‌های زندگی و مدیریت بحران در زمان خشم را در سطح عمومی یاد بدهند.»

او به این نکته اشاره می‌کند که وقتی یک رسانه با بیت‌المال و مالیات مردم اداره می‌شود و زنان هم بخشی از همان مردمند، حق ترویج خشونت علیه همان نیمی از جمعیت جامعه وجود ندارد.

به گفته فاضلی، صدا و سیما از کارشناسان متخصص و مستقل بهره نمی‌برد: «کارشناسان این رسانه عمدتا نمایندگان یک تفکر خاص‌اند و کارشان تایید بی‌چون و چرای همان تفکر است. این رسانه با اینکه نام ملی را یدک می‌کشد اما واقعا ملی نیست. شما وقتی می‌توانید به یک رسانه بگویید ملی که ترویج کننده تفکر عده محدودی از جامعه نباشد و فقط برای حفظ منافع آن گروه برنامه‌سازی نکند، بلکه برای همه آحاد جامعه تولید محتوا کند.»

او می‌گوید: «در برنامه فرمول یک آمده‌اند از طلاق اعلام برائت کنند اما زده‌اند چشم این مقوله را با ترویج خشونت کور کرده‌اند.»

فروردین
۳۱
۱۳۹۸
علت خشم کودکان احساس ناکامی است
فروردین ۳۱ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
n83276473-72960411
image_pdfimage_print

Photo: http://www.irna.ir

مهشید رابطیان روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار گروه اجتماعی ایرنا اظهارداشت: بروز خشم یا پرخاشگری در کودکان چنانچه برای دفاع از خود و دیگران باشد حاصلی مثبت دارد ولی در صورت کنترل نکردن آن، می تواند به درگیری، آسیب و ارتکاب خشونت منجر شود.
وی، برخی حالات و علل خشم در کودکان را پرخاشگری فیزیکی و کلامی، طغیان احساسات، کشیدگی و سختی بدن، اشتغال خاطر با موقعیت، یا کناره گیری از تماس اجتماعی عنوان کرد.
این روانپزشک خشم را دارای مضراتی دانست که می تواند به بازدهی شخصی فرد آسیب رساند و از طرفی خشم در کودک می تواند نیرویی برای غلبه بر موانع و ابزاردفاع از خود و دیگران باشد.
رابطیان افزود: برانگیخته شدن و پرخاشگری را مساله ای عمومی دانست که هرکسی می تواند به این حالت دچار شود. مساله این است که آیا این خشم در کودک، کنترل شده یا حاصل مثبتی از آن منتج می شود؟ یکی از اصول اصلی رشد برای کودکان یادگیری بیان کنترل شده خشم و هدایت آن از طرق بی ضرر و مثبت است.
وی اظهارداشت: در وهله نخست از سوی والدین باید نحوه بیان خشم را به درستی به کودک آموخت و آن را در جهت مثبت هدایت کرد. چرا که نحوه رفتاری والدین در برخورد با پرخاشگری کودکان در بروز واکنش فرزند به عصبانیت و پرخاشگری، تأثیر‌گذار است.
رابطیان گفت: پدر و مادر وظیفه مهمی در زمینه کنترل خشم کودک برعهده دارند که می تواند در بهبود خشم فرزندشان موثر باشد. از طرفی نباید کودک را به خاطر پرخاشگری به سرعت مورد قضاوت قرارداد، البته راهکارهای مدیریت و کنترل خشم در بزرگسالان با کودکان متفاوت است و باید به او برای مقابله با بروز خشونت و عصبانیت کمک کرد.

*راهکار والدین برای کنترل خشم کودک
فوق تخصص روانشناسی کودک و نوجوان افزود: والدین می توانند الگوی مناسبی به فرزندان خود ارائه کنند. کودکی که در محیط خانوادگی پرخاشگر و عصبی پرورش یابد، بیشتر راههای منفی خشم را یاد می گیرد از این رو پدر و مادر برای کنترل خشم کودک خود می توانند از طریق آگاه کردن او به غیرقابل پذیرش بودن برخی شیوه های بیان خشم نظیر کژ خلقی، زدن، گاز گرفتن، یا جیغ کشیدن کمک کنند تا کودک خشم خود را بهتر کنترل کند.
رابطیان اظهارداشت: والدین از طریق ارائه فعالیت فیزیکی، بازی های سرگرم کننده، کلامی کردن و داستانهای هدفمند می توانند به کودک بیاموزند که در مواقع خشم چگونه عصبانیت خود را کنترل کنند.
وی گفت: پدر و مادر با درک مفهوم خشم کودک باید به او یاد دهند احساساتش را کنترل و تنظیم کند. آگاهی از این امر که والدین از احساس خشم کودک اطلاع دارند و در صورت عنوان شدن آن از سوی کودک عصبانی یا آزرده نمی شوند، به او کمک می کند تا وحشت زده و خشمگین نشود.
این روانپزشک افزود: چنانچه خشم کودک غیرعادی و ادامه داشت، والدین باید به دنبال ریشه و اصلاح آن برایند و اگر در این زمینه پیشرفتی نداشتند، به مشاور برای خود و فرزندشان مراجعه کنند.
رابطیان اظهارداشت: خانواده هایی که بیش از یک فرزند دارند معمولا از این مساله گله می‌کنند که کودکان آنها بیشتر مواقع با یکدیگر دعوا و مشاجره می‌کنند. اما اختلاف و کشمکش بین خواهران و برادران کاملا امری طبیعی است و از طرفی تعامل فرزندان با هم به آنها کمک می‌کند که روابط اجتماعی را یاد گیرند و اختلاف خود را با یکدیگر حل و فصل کنند.
وی افزود: پدر و مادر باید توجه کنند که در صورت بروز اختلاف بین کودکان، اگر دعوای آنها عادی است و آسیبی به یکدیگر نمی‌ رسانند، دخالت نکرده و به آنها توجه نکنند تا کودکان با هم به توافق رسند. اما اگر احتمال آسیب دیدن وجود دارد در مشاجرات آنها دخالت کنند و سپس از آنان بخواهند که آرام شوند و بعد از اینکه آرام شدند، در خصوص علت درگیری، توضیحات لازم را از آنها بخواهند.
فوق‌ تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان تاکید کرد: در برخی از خانواده ها والدین فرزند بزرگتر را مقصر شروع درگیری و خشونت بچه ها با یکدیگر می دانند که این امری اشتباه است. نباید در این گونه مواقع قضاوت ناعادلانه کرد و والدین باید سعی کنند تا جایی که امکان دارد، به دنبال ریشه و علت درگیری و جلوگیری از بروز خشونت برآیند.

منبع: ایرنا

فروردین
۲۰
۱۳۹۸
جلوی بچه‌ها غُرِ بی‌پولی نزنید!
فروردین ۲۰ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57857796
image_pdfimage_print

Photo:/www.isna.i

«این روزا دیگه کسی نمی­تونه ماشین خارجی خوب سوار شه به جز دزدا! این روزا کسی نمی­تونه شغل درست و حسابی برای خودش دست و پا کنه مگه اینکه به یه جا وصل باشه! این روزا …»

ما خیلی وقت است که به تکرار کردن این جملات عادت کرده‌ایم؛ در خانه، میهمانی، مترو، تاکسی، صف نانوایی یا هر جای دیگری که چند هم‌صحبت خوب برای خودمان پیدا کنیم که حرف‌هایمان را تأیید کنند و رسم شکایت‌کردن از دنیا را خوب بلد باشند. غر می‌زنیم و غر می‌زنیم؛ از همه جا. بدون اینکه حواسمان باشد شاید در چند قدمی‌مان کودکی حرف‌هایمان را می‌شنود که رؤیای بزرگ‌شدن و خوشبخت‌شدن در سر می‌پروراند و ما اصلاً برایمان مهم نیست که با این حرف‌ها چقدر فرزندانمان را می‌رنجانیم و چقدر آنها را از آینده‌ای که پیش رویشان است، می‌ترسانیم.

اگر شما پدر و مادری هستید که به غر زدن درباره وضعیت اقتصای عادت دارید، این گزارش می‌تواند شما را از آسیبی که متوجه فرزندانتان است، آگاه کند.

چشم و هم‌چشمی نایک‌پوش‌ها و آدیداس‌پوش‌ها

دکتر مرجان علی‌قارداشی – روانشناس – در این‌باره می‌گوید: «مدتی است به دلیل شرایط اقتصادی که در جامعه حاکم شده است، شاهد ناتوانی مالی برخی از مردم هستیم. شاید اگر تا چند وقت پیش سرپرست خانواده یک ماه حقوق نمی‌گرفت، این موضوع خیلی به چشم نمی‌آمد و شرایط توسط خانواده مدیریت شد اما امروز شرایط متفاوت است و خیلی سخت می‌شود اوضاع اقتصادی خانواده را طوری مدیریت کرد که بچه‌ها متوجه شرایط بحرانی نشوند؛ آن هم بچه‌هایی که این روزها با دوستانشان در چشم و هم‌چشمی گوشی‌های آیفون و کتانی‌های نایک و آدیداس هستند.»

او ادامه می‌دهد: «درست است که ما مثلاً ۱۰ سال پیش مشکلات امروز را نداشتیم و ارزش‌هایمان متفاوت بود اما باید قبول کنیم که بچه‌های امروز خیلی با ما فرق دارند. یادم می‌آید که ما وقتی بعد از تعطیلات نوروز به مدرسه می‌رفتیم، کفش‌های نویمان را خاکی می‌کردیم که کسی متوجه نو بودن آنها نشود اما الان معیار زندگی‌ها پول شده است و بچه‌ها برای برند کفش‌هایشان در مدارس به یکدیگر فخر می‌فروشند. گذشت آن زمانی که یکپارچگی در مدارس وجود داشت و بچه‌ها حق خوردن برخی خوراکی‌ها را در مدارس نداشتند. بچه‌های الان گران‌ترین لوازم را به مدرسه می‌برند و به یکدیگر پز می‌دهند. در واقع کودکی این نسل شباهت چندانی به کودکی ما ندارد. حتی این روزها در مدارس ساعت مشخصی به نام «زنگ اسباب‌بازی» وجود دارد و بچه‌ها لوکس‌ترین اسباب‌بازی‌ها را با خودشان به مدرسه می‌برند.»

این روانشناس اظهار می‌کند: «موضوع بحث ما این نیست. موضوع ما والدینی هستند که از روی ناآگاهی در جمع‌های خانوادگی از مسائل اقتصادی دائم شکایت می‌کنند و متوجه نیستند که این موضوع چقدر بچه‌ها را افسرده می‌کند.»

وقتی هیچ چیز مهم نیست، به جز پول!

علی‌قارداشی معتقد است: «این روزها همه چیز با پول سنجیده می‌شود. مثلاً بچه‌ها دوست دارند در تعطیلات نوروز به خانه کسی بروند که عیدی بیشتری می‌دهد. این ناشی از مادی‌گرایی است که همه به آن گرفتار شده‌اند و بسیار آسیب‌زننده است. متأسفانه جامعه به دو طبقه تقسیم شده و طبقه متوسط، دائم در حال کوچک‌تر شدن است. به طوری که بعضی از بچه‌ها در مدارس غیرانتفاعی با امکانات عجیب و غریب درس می‌خوانند و بعضی بچه‌ها در مدارسی هستند که یک سیستم گرمایشی مناسب هم ندارد. فرزندان ما در جامعه و در جمع‌های خانوادگی شرایط خودشان را با سایر بچه‌ها مقایسه می‌کنند و در عین حال متوجه هستند که چه فشارهای مالی سنگینی به خانواده‌هایشان تحمیل می‌شود. گاهی فشار آنقدر زیاد است که خانواده اصلاً متوجه نیست که کنترل شرایط از دستش خارج شده و نتوانسته مشکل را از فرزند پنهان کند.»

این روانشناس در همین‌باره توضیح می‌دهد: «آدم‌بزرگ‌ها از رشد شناختی و رشد تحلیلی برخوردارند. رشد شناختی یعنی فهمیدن یک موضوع و رشد تحلیلی یعنی توانایی درک و تحلیل همان موضوع و انتخاب راه حل مناسب برای آن. این در حالی است که بچه‌ها از رشد شناختی برخوردارند اما هنوز رشد تحلیلی ندارند. یعنی آنها مفهوم بی‌پولی را می‌فهمند اما توانایی هضم آن را ندارند. والدین باید بدانند که شاید فرزندشان از نظر خودشان خیلی بزرگ شده اما واقعیت این است که او قابلیت تحلیل مشکلات مالی والدینش را ندارد.»

شکایت از بی‌پولی با بچه‌ها چه می‌کند؟

علی‌قارداشی شکایت اقتصادی والدین مقابل کودک را به شدت آسیب‌زننده می‌داند و می‌گوید: «در این شرایط بچه عزت نفس خود را از دست می‌دهد. در دنیای امروز قدرت اقتصادی با میزان نفوذ در جامعه رابطه مستقیم دارد و کودک در این شرایط احساس می‌کند که دارای یک خانواده ضعیف است که به آن احترام گذاشته نمی‌شود و در نهایت احساس حقارت می‌کند. از طرف دیگر کودک احساس ناتوانی خواهد داشت چون می‌بیند که تلاش‌های والدینش عایدی چندانی ندارد و فکر می‌کند که دلیلی ندارد برای ساختن آینده‌اش تلاش کند.»

هر پولداری دزد است؟

او همچنین اضافه می‌کند: «یکی دیگر از پیامدهای این موضوع ایجاد احساس خشم در کودک است. بچه‌ای که از لحاظ مالی تحقیر می‌شود، پرخاشگر خواهد بود. او اول اسباب‌بازی دوستانش را خراب می‌کند و بعد دزدی‌های کوچک از او سر می‌زند. بزرگ‌تر که شود به خودش اجازه می‌دهد روی یک ماشین مدل بالا خط بیندازد. چون ما آدم بزرگ‌ها مدام در گوشش خوانده‌ایم که هر آدم پولداری یا دزد است یا از رابطه‌های خاصی بهره می‌برد. چون مدام در گوشش خوانده‌ایم که هر چقدر هم تلاش کنی اگر رابطه نداشته باشی به هیچ جا نمی‌رسی! او هم همیشه هر آدم ثروتمندی را دزد و رانت‌خوار می‌بیند. در این شرایط فرزند ما ممکن است حس کند که لیاقت زندگی خوب را ندارد.»

برای آسایش فرزندتان از خودگذشتگی کرده‌اید؟

این روان‌درمانگر می‌گوید: «یک اخلاق بدی که والدین ایرانی دارند، ایجاد احساس عذاب وجدان در فرزندشان است. مثلاً وقتی فرزندشان درخواستی دارد، خیلی غیرمنطقی در جواب با آه و ناله می‌گویند که من برای آسایش تو همیشه از خودم گذشته‌ام و از خواسته‌های شخصی‌ام صرف نظر کرده‌ام. یعنی والدین می‌خواهند به بچه بفهمانند که خودشان را قربانی کرده‌اند برای اینکه او زندگی خوبی داشته باشد؛ رویکرد بسیار غلطی که باعث می‌شود بچه هیچ وقت خواسته‌هایش را با خانواده در میان نگذارد. اگر والدینی هستید که همیشه در خانه از شرایط بد اقتصادی صحبت می‌کنید و فرزندتان را هم در این بحث‌ها دخالت می‌دهید، باید بدانید که فرزندتان را در شرایط سختی قرار داده‌اید.»

او ادامه می‌دهد: «صحبت کردن بیش از اندازه درباره مسائل اقتصادی آن هم مقابل کودکان آنها را منزوی می‌کند و به ناکامی می‌کشاند. این ناکامی ممکن است خودش را با افت تحصیلی نشان دهد. چون بچه با خودش می‌گوید من که پیشرفت نمی‌کنم. عده‌ای دیگر از بچه‌ها نیز به دروغگویی روی می‌آورند فقط برای اینکه خودشان را به دوستانشان ثابت کنند. مراجعه‌کننده‌ای داشتم که بچه‌ای حقوق یک ماه پدرش را دزدیده بود تا کل بچه‌های کلاس را ساندویچ مهمان کند و به این ترتیب ثابت کند خانواه خیلی پولداری دارد. بچه‌ها در این شرایط به چیزی که نیستند، تظاهر می‌کنند و گاهی از نشان دادن والدینشان به دوستانشان خجالت می‌کشند چون مثلاً ماشینشان پراید است.»

میزان درآمد شما به فرزندتان ربطی ندارد

او در پاسخ به این پرسش که نقش خانواده و مدرسه در آموزش‌های اقتصادی به کودکان چیست؟ توضیح می‌دهد: «مدارس و خانواده نقش مهمی درباره آموزش این موارد به بچه‌ها دارند. باید گروه‌هایی در مدارس از دانش‌آموزان تشکیل شود که هدفشان انجام کار خوب و کمک به دیگران باشد. معلم‌ها باید در مدرسه راجع به ارزش‌های انسانی برای بچه‌ها صحبت کنند و به آنها بگویند که ثروت معنایش فقط حساب بانکی پر نیست بلکه والدین خوب، سلامتی، دانش و … هم ثروت محسوب می‌شوند. این آموزش‌ها در سنین کودکی بسیار تاثیرگذارتر است. مدارس باید روی یکدستی بچه‌ها تاکید داشته باشند. من از یک سیستم کمونیستی حرف نمی‌زنم اما معتقدم آنها باید هنر خوب زندگی کردن را به بچه‌ها یاد بدهند، نه هنر پول خرج کردن را! باید به بچه‌ها یاد بدهند که خوشبختی در گرو کارهای کوچک است. از طرفی والدین حق ندارند از میزان درآمدشان یا حتی پس‌اندازشان با بچه‌ها حرف بزنند. اگر هم فرزندشان سوال مستقیمی در این باره پرسید کافی است در جواب فقط بگویند که از پس مخارج زندگی برمی‌آیند و جای نگرانی نیست. بهتر است از سن پایین به بچه‌هایشان ماهیانه بدهند و مدیریت هزینه را به او یاد بدهند و حتی وقتی بچه پس‌اندازی برای خود جمع کرده به او جایزه بدهند. بچه‌ها باید انضباط مالی را یاد بگیرند نه اینکه دائم به آنها احساس خشم یا عذاب وجدان منتقل شود.»

منبع: ایسنا

آذر
۲۱
۱۳۹۷
حق سلامت کودکان: معیارها چگونه باید تعیین شوند؟
آذر ۲۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Photo: 						Yaruta/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Yaruta/depositphotos.com

اسفندیار کیانی

حق سلامت، یک حق بشری است که در ماده‌ی ۲۵ اعلامیه‌ی جهانی و ماده‌ی ۱۱ میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مورد شناسایی قرار گرفته است. این حق حیاتی به‌خصوص در مورد کودکان که نوعاً برای استیفای حقوق خود به حمایت والدین متکی هستند، اهمیت بیشتری دارد. ماده‌ی ۲۴ کنوانسیون حقوق کودک مقرر می‌دارد که کودکان حق بهره‌مندی از “بالاترین حد دست‌یافتنی سلامت” و لوازم آن (حق) را دارند.[۱]

اما ماده‌ی سوم کنوانسیون مذکور، هنجار کلی‌ای را مقرر می‌دارد که منشاء تفاسیر و خوانش‌های متعدد و بعضاً متناقضی می‌شود. بنابراین ضروری‌ است که به این هنجار نگاهی انتقادی‌تر بیندازیم.

ماده‌ی سوم کنوانسیون حقوق کودک «بهترین منافع کودک»[۲] را معیار تمام رفتارهای دولت و ماده‌ی ۱۸، همین هنجار را برای والدین تجویز می‌کند. نحوه تعیین بهترین منافع کودک از سوی دو مرجع، مثلاً والدین و دادگاه اما می‌تواند منشاء اختلاف باشد، خصوصاً در مورد سلامت روانی کودکان.

بیشتر بخوانید:

نقش ناظر خشونت چیست؟

خشونت در حضور کودکان: جرم‌انگاری یا مداوا؟

شهادت یک ناشنوا در دادگاه*

یکی از مصادیق سلامت روان، رواداری و تساهل در مواجهه با هویت‌ها، ادیان و فرهنگ‌های متفاوت است. افرادی که نسبت به “دیگری” —مثلا افرادی از دین یا شهر دیگر— داری نفرت شدید و احساس خشم —بدون دلیل مادی، روشن و متقن— هستند، امکان ارتکاب خشونت بالایی نیز دارند. تعصب کور و دُگم‌اندیشی، تهدید جدی برای سلامت روان —چه درخانه و چه در جامعه— است. در مقابل، رواداری و مهرورزی معقول نسبت به «دیگری» نشانه‌ی سلامت  و بلوغ روانی افراد است.

اما آیا در ایران رواداری ترویج می‌شود یا برعکس، دُگم‌اندیشی و تعصب‌؟

حق شرط و نفع کودک

لازم به ذکر است که ایران ضمن حق تحفّظ یا شرط به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است. مصادیق اختلاف این کنوانسیون و شرع عمدتاً شامل اُصول عدم تبعیض، تعریف سن قانونی برای شناسایی کودک و امثالهم هستند که در شرع و نظام بین‌المللی حقوق بشر تعاریف بعضاً غیرقابل جمعی دارند.[۳] بنابراین، حق شرط نمی‌تواند متوجه «منفعت کودک» و تعریف‌ آن باشد، چه این فرض نه تنها خلاف روح و متن کنوانسیون، که خلاف عقل و انصاف خواهد بود.

اما بهترین منافع کودک را چه‌طور می‌توان تقویم کرد و چه مواردی باید در این خصوص مد نظر قرار بگیرند؟ همچنین چه میزانی از تساهل و رواداری را می‌توان در خانواده‌ی ایرانی تصور کرد؟

اهمیت عقیده‌ی کودک

تامین بهترین منافع کودک میسر نیست مگر با نگاهی انسانی به کودکان. در فهم حقوقی این هنجار، همان‌طور که در نظر مشورتی شماره‌ی ۱۴ کمیته‌ی حقوق کودک در سال ۲۰۱۳ آمده است،[۴] اُمور زیر به عنوان مبانی تعریف منفعت کودک پیشنهاد شده‌اند:

الف. نظر کودک: برای سنجش و فهم منافع کودک، نظر خود کودک باید از مهم‌ترین مواردی باشد که مدنظر قرار می‌گیرد. هر چند در نگاهی صرفاً قَیّم‌مآبانه به کودک، این معیار شاید کم‌رنگ جلوه کند، اما به نظر کمیته‌ی حقوق کودک سازمان ملل، و البته بر اساس منطق و انصاف، عقیده و نظر کودک سنگ بنای این تعریف است.[۵]

ماده‌ی ۱۲ این کنوانسیون در همین راستا مقرر می‌دارد که کودکان باید آزاد باشند تا در همه‌ی تصمیمات قضایی و اداری‌ای که متوجه آنهاست نظرشان را آزادانه بیان کنند. البته میزان اتکا به نظر کودک می‌بایست بنا به شرایط، نظیر سن، میزان پختگی و تجربه و …، مورد قضاوت قرار گیرد.

این استدلال که کودک متعلق به قشری آسیب‌پذیر و وابسته است نمی‌تواند مبنایی قانونی و اخلاقی برای محرومیت کودک از حق آزادی بیان باشد، خصوصاً در مورد تصمیماتی که مربوط به زندگی اوست.[۶]

ب. هویت کودک: ماده‌ی ۸ کنوانسیون به اهمیت مسئله‌ی هویت کودک اشاره دارد. کودکان متعلق به جوامع گوناگون انسانی هستند و نمی‌توان مصداقی همه‌گیر و عام برای منفعت آنها در خصوص سلامت روانی متصور شد. بنابراین منفعت کودک را باید در فضای واقعی زندگی کودک که برساخته‌ای از ویژگی‌های فرهنگی، زبانی، قومی، مذهبی و … است، ارزیابی و تقویم کرد.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

مثلاً شاید یک مراسم مذهبی برای یک کودک مناسب و برای کودک دیگر نامناسب باشد و نقض حق او بر سلامت باشد.

به عنوان مثال فرض کنیم شخص ۱۷ ساله‌ای انتخاب می‌کند که به تجربه‌ی مناسک دین خاصی مبادرت بورزد. این مثال مصداق روشن منفعت کودک است، چرا که تجربه‌ی روش‌های زندگی دیگران، تمرینی عملی برای رواداری و فهم فرهنگ‌ها، آیین‌ها و ادیان مختلف است.

در این مثال خانواده‌ها باید تشویق شوند تا به کودک حق انتخاب بدهند، چرا که در غیر این صورت نه تنها آزادی فکر بلکه حق سلامت (روانی) کودک را نیز نقض کرده‌اند. حال آنکه اگر همین فرد در سن پایین‌تری در معرض مناسکی قرار گیرد که مروج تعصب و دُگم اندیشی (چه در لباس دین و چه غیر آن) باشد، حق سلامت روانی او نقض شده است.

بنابراین به جای یک استاندارد یک خطی، می‌بایست منافع کودک در شرایط و اوضاع و احوال خاص خود فهمیده شود.

اما والدین تا چه حد آزادند که منافع کودک را تفسیر کنند؟

بنا به حق و مسئولیتی که کنوانسیون حقوق کودک برای والدین در تربیت کودکان شناسایی کرده است،[۷] می‌توان موارد دیگری را نیز در خصوص سنجش منفعت کودک متصور شد که در نوشته بعدی خواهد آمد.

[۱] Convention on the Rights of the Child, art. 24, § ۱ “[the right of the child to the enjoyment of the highest attainable standard of health and to facilities for the treatment of illness and rehabilitation of health.”

[۲] Convention on the Rights of the Child, art. 3, § ۱ “[t]he best interests of the child shall be a primary consideration.”

[۳] برای مثال تعریف سن ۱۸ سال، صرف نظر از ویژگی‌های فردی کودک نظیر جنس، از مواردی بوده است که ایران را مجبور به استفاده از حق شرط در پذیرش این عهدنامه، به دلیل مغایرت با شرع و برای حفظ استقلال حقوقی، کرده است.

[۴] General Comment No. 14 (2013), on the right of the child to have his or her best interests taken as a primary consideration (art. 3, § ۱).

[۵] Ibid, § ۵۳٫

[۶] Ibid, § ۵۴٫

[۷] Supra note 1, art. 3 § ۲٫

آذر
۱۳
۱۳۹۷
بهره‌کشی و به‌کارگیری کودکان
آذر ۱۳ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , ,
shutterstock_311810603
image_pdfimage_print

Photo: Polina Gazhur/shutterstock.com

موسی برزین وکیل خانه امن

پرسش: سلام.  خواهر من سه سال پیش در اثر بیماری سرطان در سن ۴۰ سالگی  درگذشت. دو فرزند داشت که الان یکی ۹ ساله و دیگری ۱۴ ساله است. متاسفانه شوهر خواهرم معتاد بود و یک سال پیش در اثر اعتیاد او هم درگذشت. سرپرستی فرزندان به پدربزگ (پدرشوهر خواهرم) سپرده شد. او متاسفانه با بچه‌ها خیلی بدرفتاری می‌کند. ما در شهر دیگری زندگی می‌کنیم و امکان سر زدن مرتب به بچه‌ها را نداریم. شاید سالی یک یا دو بار بتوانیم آنها را ببینیم. پدربزرگ بچه‌ها نیز وضع مالی خوبی ندارد. به همین دلیل بچه‌ها را مجبور به کار کردن می‌کند. پدربزرگ خودش  مصرف‌کننده مواد مخدر است. چندی پیش از یکی از آشنایان شنیدیم که بچه‌ها را در بازار به گدایی می‌فرستد. خیلی از شنیدن این خبر ناراحت شدم. زنگ زدم به پدربزرگ و تهدیدش کردم. او هم با کمال بی‌ادبی گفت “به شما ربطی ندارد. سرپرستی بچه‌ها با من است  و هرکاری دلم بخواهد می‌کنم.”  راستش خیلی عذاب وجدان دارم. گرچه خودمان هم وضع خوبی نداریم، اما می‌خواهم از این پدربزرگ بی‌مسوولیت شکایت کنم و سرپرستی بچه‌ها را بگیرم. با همسرم هم صحبت کردم که چندان راضی نبود اما قانعش کردم. لطفا ما را راهنمایی کنید. از کجا باید شروع کنم؟ به کجا بروم؟ مگر پدربزرگ می تواند بچه ها را به گدایی بفرستد؟

پاسخ: سلام. متاسفم که چنین مشکلی برای شما پیش آمده است. تصمیم شما خوب است و باید بچه‌ها را از این شرایط اسفناک نجات بدهید. در صورت ادامه این وضعیت آینده بچه‌ها به خطر می‌افتد. شما باید هم شکایت کیفری کنید و هم اقدام به طرح دعوای حقوقی. بر طبق قوانین ایران، هر کس کودکی را اجبار به تکدی‌گری کند مجرم است و فرقی نمی‌کند که چه نسبتی با بچه‌ها داشته باشد. بر طبق ماده ۷۱۳ قانون مجازات اسلامی: «هرکس طفل صغیر یا غیررشیدی را وسیله تکدی قرار دهد یا افرادی را به این امر بگمارد به سه ماه تا دو سال حبس و استرداد کلیه اموالی که از طریق مذکور به دست آورده است محکوم خواهد شد.» بنابراین این ماده پدربزرگ مجرم است و نمی‌تواند بگوید چون سرپرست بچه‌ها است، می‌تواند هر کاری که بخواهد بکند.

مورد دیگر این است که چون پدربزرگ بچه‌ها را به گدایی می‌فرستد و شاید هم با آن‌ها بدرفتاری می‌کند، شما علاوه بر مورد بالا می‌توانید به علت بهره‌کشی و آزار و اذیت کودک از پدربزرگ اعلام جرم کنید. بر طبق ماده ۳ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان: «هرگونه خرید، فروش، بهره‌کشی و به‌کارگیری کودکان به منظور ارتکاب ‌اعمال خلاف ازقبیل قاچاق، ممنوع و مرتکب، حسب مورد علاوه بر جبران خسارات وارده‌به شش ماه تا یک سال زندان و یا به جزای نقدی از ده میلیون  ریال تا ‌بیست میلیون  ریال محکوم خواهد شد.»  با توجه به این ماده می‌توان گفت که از آنجا که تکدی‌گری نوعی بهره‌کشی از کودک و عملی است ممنوع و برخلاف قانون، کسانی که افراد زیر ۱۸ سال را مجبور به تکدی‌گری می کنند محکوم به مجازات این ماده خواهند شد. همچنین بر اساس ماده ۴ این قانون «ھرگونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بھداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع است و مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و تا ده میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.» تمامی این جرم‌ها از جرایم عمومی هستند و نیاز به شاکی خصوصی ندارند، با گزارش به دادستان ایشان موظف به پیگیری است. به همین دلیل شما به دادسرای محلی که بچه‌ها سکونت دارند بروید و کتبی به دادستان اعلام جرم کنید. حتما از دادستان وقت بگیرید و شفاهی هم اعلام کنید.

پرسش: من چطور می‌توانم اثبات کنم که پدربزرگ چنین رفتارهایی با بچه‌ها دارد؟

پاسخ: از روش‌های مختلفی می‌توانید اثبات کنید. بهتر است قبل از شکایت، به محلی که بچه‌ها تکدی‌گری می‌کنند بروید و یک فیلم از آنها بگیرید. سپس از اقوام، آشنایان و افراد مطلع یک استشهادیه تنظیم کنید. هرکسی که مطلع از رفتارهای بد پدربزرگ است می‌تواند شهادت دهد. در گزارش اعلام جرم  حتما به اعتیاد پدربزرگ اشاره کنید و خواستار تحقیقات محلی از همسایگان، آشنایان و همچنین محلی که بچه‌ها در آنجا گدایی می‌کنند بشوید. مقامات دادسرا خود تمام تحقیقات را انجام خواهند داد. توجه داشته باشید که دادستان به عنوان مدعی العموم موظف به شکایت از پدربزرگ است.

پرسش: برای گرفتن بچه‌ها چه کار باید بکنم؟ آیا بچه‌ها را به من می‌دهند؟

پاسخ: هم‌زمان با اینکه شکایت کیفری می‌کنید به دادگاه خانواده بروید و دادخواست سلب صلاحیت ولی قهری و تقاضای تعیین سرپرست برای کودکان را بدهید. بر اساس ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا ترتیب اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.» گرچه در صدر ماده از پدر و مادر سخن گفته شده است، اما به نظر می‌رسد پدربزرگ به عنوان ولی قهری نیز شامل این ماده شود. بنابراین با توجه به این ماده شما می‌توانید با طرح شکایت، عدم صلاحیت پدربزگ را پیگیری کنید. دادگاه در این مورد به تشخیص خود تصمیم‌گیری خواهد کرد. اگر دادگاه تشخیص دهد که پدربزرگ صلاحیت سرپرستی را ندارد، ممکن است ناظر و امینی برای نظارت تعیین کند.  اگر هم دادگاه تشخیص دهد که سرپرستی کودکان با  حضور امین و ناظر نیز تامین نمی شود، کودکان بدسرپرست شناخته شده و مشمول قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بد ‌سرپرست خواهند شد.  بر اساس این قانون زمانی که پدر و مادر، پدربزرگ پدری، قیم و یا وصی منصوب از سوی ولی قهری صلاحیت سرپرستی طفل را نداشته باشند، دادگاه سرپرستی را به فرد دیگری منتقل می‌کند. بند دال ماده ۸ و همچنین ماده ۱۰ این قانون مقرراتی را در این زمینه پیش‌بینی نموده است. در این صورت شما می‌توانید تقاضای سرپرستی بچه ها را نمایید. دادگاه اگر شما را صالح تشخیص داد و اقربای نزدیکتر دیگری نیز آماده برای سرپرستی نشدند، سرپرستی کودکان را ممکن است به شما واگذار کند.

 

شهریور
۵
۱۳۹۷
طعم گس ازدواج های نارس
شهریور ۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
shutterstock_1125258485
image_pdfimage_print

لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در حالی در صحن مجلس شورای اسلامی توسط نمایندگان تصویب شده که هنوز ایرادات زیادی بر آن وارد است.

قانونلایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در حالی در صحن مجلس شورای اسلامی توسط نمایندگان تصویب شده که هنوز ایرادات زیادی بر آن وارد است. از مهم ترین مشکلات این قانون این است که درآن درباره منع ازدواج کودکان و دختران هیچ گشایشی وجود ندارد. دیروز طیبه سیاوشی، از نمایندگانی که برای به صحن رفتن این لایحه تلاش های فراوانی کرد، در گفت و گو با ایلنا گفت: در طرح افزایش سن ازدواج که با قید یک فوریت تحویل مجلس شده، دختران بین ۱۳ تا ۱۶سال برای ازدواج باید حکم قانونی از دادگاه دریافت کنند و ازدواج دختران زیر ۱۳ سال نیز ممنوع خواهد شد». این یعنی اینکه به هر حال دخترانی که به اجبار مجبورند ازدواج کنند، هیچ مصونیتی نخواهند داشت چون اذن پدر می تواند قانون را عوض کند. این در حالی است که طبق آخرین آمار رسمی ثبت‌شده در سال‌های ۹۱ تا ۹۵،۴.۹ تا ۵.۶ درصد (حدود ۴۰ هزار)از کل ازدواج‌های ثبت شده در کشور در گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله قرار دارد؛ هرچند در این گروه سنی در کنار این آمار باید وجود آمار غیررسمی را نیز در نظر گرفت؛ ازدواج‌های ثبت نشده‌ای که بین مهاجران، اتباع غیرایرانی و کودکانی که دارای مادر ایرانی و پدر غیرایرانی هستند، روی می‌دهد. از طرفی ‌مدیرکل ثبت احوال کردستان اعلام کرده است که از چهار هزار و ۵۲۰ وقایع ازدواج ثبت شده در استان کردستان در چهار ماهه سال جاری ۹۷۰ مورد معادل ۲۱درصد زنان کمتر از ۱۸ سال و در آقایان هم ۳۶ مورد معادل هشت دهم درصد کمتر از ۱۸ سال بوده است.این آمار درحالی اعلام شده است که در روزهای اخیر کارشناس مسئول مرکز بهداشت استان مرکزی نیز آمار قابل تاملی از کودک‌همسرهای یکی از شهرستان‌های استان مرکزی اعلام کرده و گفته است: در این شهرستان ۳۵ دختر زیر ۱۰ الی ۱۳ سال عقد شده‌اند. در مناطقی از ایران که عرف جامعه در آن می پذیرد که دختر در سن پایین ازدواج کند، باید قانون بازدارنده وجود داشته باشد که متاسفانه مجلس در لایحه جدید توجهی به آن نکرده است. موضوعی که طیبه سیاوشی، نماینده مردم تهران مجلس شورای اسلامی نیز اعلام کرده و گفته است: در این قبیل اتفاقات بحث فقر و فرهنگ سنتی برخی مناطق مطرح است.او تاکید کرد که بسیاری با افزایش سن ازدواج موافق نیستند و به همین دلیل باید در این رابطه تلاش بسیاری انجام داد و روی این موضوع کار کرد. سیاوشی این امیدواری را نیز داده که این موضوع خیلی زود در صحن علنی مجلس به جریان خواهد افتاد. در طرح جدید که هنوز معلوم نیست در مجلس مطرح شود و سیاوشی درباره آن صحبت کرده، آمده است:«در این طرح حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۶ سال و برای پسران ۱۸ سال پیش بینی شده است؛ در حالی که اکنون حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۳ سال است و دختران زیر ۱۳ سال تنها با مجوز دادگاه امکان ازدواج دارند؛ اما در طرح جدید دختران بین ۱۳ تا ۱۶ سال برای ازدواج باید حکم قانونی از دادگاه دریافت کنند و ازدواج دختران زیر ۱۳ سال ممنوع خواهد شد».

بیوه های کم سن از معضلات ازدواج کودکان

در بعضی از استان‌های ایران پدیده ازدواج کودکان نسبت به بخش‌های دیگر بسیار بیشتر است؛ به‌گونه‌ای که در روستاها جمعیت زیادی از دختران کم سن و سال را می‌بینیم که بیوه شده‌اند. یعنی در سن ۱۰سالگی ازدواج کرده‌و در سن ۱۳ یا ۱۴ سالگی بعد از جدایی از همسر بیوه شده‌اند. مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری کهگیلویه و بویراحمد با ابراز نگرانی از آمارهای منتشره ازدواج‌های زیر ۱۳ سال در این استان، گفته است: ثبت ۳۸۴ واقعه ازدواج زیر ۱۸ سال در این استان برای اولین بار صورت گرفته است. میرمحمدی با اشاره به اینکه ازدواج های زیر ۱۳سال در استان کهگیلویه و بویراحمد به یک پدیده تبدیل شده است، گفت: من و بسیاری از کارشناسان چنین ازدواج‌هایی را قبول نداریم و معتقدیم نباید به سمت و سوی چنین ازدواج‌هایی رفت.وی گفت: ۳۸۴ واقعه ازدواج زیر ۱۸ سال در استان کهگیلویه و بویراحمد در سال گذشته به ثبت رسیده که از این تعداد ۲۵ واقعه زیر ۱۲ سال، ۶۳ واقعه زیر ۱۳ سال و ۱۲۴ واقعه زیر ۱۴ سال گزارش شده است.همچنین از سوی دیگر معلوم نیست که این ازدواج‌ها ثبت می‌شوند یا خیر. چون هیچ وقت آمار درستی از آن‌ها بیرون نمی‌آید و آمارها بسیار با هم متناقض است. براساس قانون، ازدواج‌های زیر ۱۳ سال باید با مجوز رسمی از دادگاه و داشتن «حکم رشد» باشد که اگر این‌گونه نباشد، محضردارانی که این ازدواج ها را به ثبت رسانده‌اند، دست به کار غیرقانونی زده و متخلف هستند. البته میرمحمدی در ادامه صحبت‌هایش این را نیز گفته که در زمان ازدواج باید تمامی جوانب جسمی و روحی برای دختران و پسران در نظر گرفته شود. ما نمی‌دانیم از ازدواج‌هایی که زیر ۱۳سال در این استان شکل گرفته، چه تعداد تحمیلی یا غیرتحمیلی بوده است. چندی پیش نیز نسیم جلالی زاده، وکیل دادگستری در گفت و گو با ایسنا با اشاره به اینکه متاسفانه آمارهای رسمی و غیر رسمی خبر از ازدواج‌هایی زیر سنین تعیین شده می‌دهند که نشانگر کافی نبودن چنین قوانینی در این زمینه است، گفته بود:«نظام حقوقی ایران از ابتدا تاکنون در خصوص شرط حداقل سن برای اقدام به ازدواج، دستخوش تحولات متعددی شده و مقررات متنوعی را تجربه کرده است اما در نهایت ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی ایران به موضوع سن قانونی ازدواج می‌پردازد». وی افزود:« مطابق ماده ۱۰۴۱ قانون اصلاح موادی از قانون مدنی مصوب ۱۳۷۰/۸/۱۴ و تبصره آن، «عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط ‌به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح است». این وکیل دادگستری بیان کرد: «بر اساس این ماده، در حال حاضر سن ازدواج در ایران برای دختران ۱۳ سال تمام شمسی و برای پسران ۱۵ سال تمام شمسی است و البته ازدواج قبل از این سن نیز منوط به سه شرط است که در ادامه بیان می‌شود». وی اذن ولی را اولین شرط بیان کرد و گفت: بر این اساس باید ولی اراده خود را مبنی بر موافقت با این ازدواج اعلام کند، موافقت ولی (یعنی پدر یا جد پدری) اگرچه لازم است اما با توجه به آنچه در ماده به آن اشاره شده، کافی نیست.جلالی‌زاده دومین شرط بر اساس این قانون را رعایت مصلحت کودکان دانست و افزود: طفل یک مفهوم بسیار سیال است و تحت عنوان «غبطه»در فقه آمده و به معنای مصالح و منافع عالی کودک در ماده ۳۳ کنوانسیون حقوق کودک بیان شده اما تشخیص مصلحت کودک کار مشکلی است. وی تایید دادگاه صالح را سومین و مهم‌ترین شرط دانست و ادامه داد: مهم‌ترین شرطی که می‌تواند حقوق کودک و نوجوان را در این ازدواج‌ها تامین کند، دخالت و تایید دادگاه است. این وکیل دادگستری بیان کرد: بر این اساس دادگاه به موضوع رسیدگی می‌کند و تنها در صورتی اجازه ازدواج را می‌دهد که مصلحت کودک را احراز کند.

منبع: پایگاه خبری قانون

تیر
۲۱
۱۳۹۷
چه‌وقت باید مانع از برهنه دیده‌شدن مقابل کودک‌مان شویم؟
تیر ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
shutterstock_429626740
image_pdfimage_print

کیتی هرله*، ترجمه: میناخراسانی//

اخیرا از طرف یک پدر (خانه‌دار) نامه‌ای دریافت کردم که نگرانی‌هایی درباره دوش‌گرفتن جلوی دختربچه ۳ ساله خود داشت. دغدغه‌اش این بود که از چه زمانی باید مانع آن شد که کودکان والدین‌شان را برهنه ببینند. تا پیش از این هیچ‌وقت به این صرافت نیفتاده بود، اما ناگهان با سوالات زیاد دخترش درباره آلت مردانه‌اش روبه‌رو شده بود… و نگران بود نکند دخترک بیش از حد به آناتومی بدن او دقت می‌کند.

 

این دغدغه و احساس ناراحتی مربوط به حمام‌گرفتن در مقابل کودکان منحصر به این پدر نیست و من بارها با سوالات این چنینی از سوی والدین روبه‌رو شده‌ام.

خود من از سال ۲۰۰۶  تا به‌حال یک حمام بدون ناظر نداشته‌ام و تقریبا این امر به شکل عجیبی در سکوت برگزار شده و مجبور به پاسخ‌دادن هیچ سوالی در طول حمام گرفتن نبوده‌ام. بچه‌هایم در سنین ۷ و ۹ سالگی دیگر در زمان دوش‌گرفتن من دماغشان را به شیشه حمام نچسبانده‌اند و اگر هم برای یک لحظه سرو‌کله‌شان پیدا شود، معمولا از سر اتفاق بوده است. اگرچه نگران این مسئله نیستم و متوجه شده‌ام که هر دوی آنها در این صورت معمولا قبل از بیرون رفتن می‌گویند: «متاسفم مامان، فکر کردم که بیرون آمدی». آنها خودشان به اهمیت حریم خصوصی در زمان حمام‌گرفتن پی برده‌اند و این برای من خوب است.

واقعیت آن است که یک سن مشخص برای امتناع از دوش‌گرفتن یا لباس عوض‌کردن جلوی بچه‌ها وجود ندارد. خانواده‌ها با هم فرق می‌کنند و میزان راحتی آنها درباره مسئله برهنگی مقابل کودکان متفاوت است. با این‌حال، بچه‌ها وقتی که کم‌کم از بدن خود آگاهی می‌یابند تمایل به داشتن حدی از حریم خصوصی دارند و در واقع از اینکه پدر و مادرشان را برهنه ببینند خجالت می‌کشند. اگر هنوز هم درگیر با این مسئله هستید، می‌توانید از راهنمای زیر استفاده کنید که به شما کمک می‌کند تا درباره اینکه خودتان و بچه‌هایتان در خانه چطور راحت هستید بهتر تصمیم بگیرید:

 

مراقب نشانه‌ها باشید

در سنین حدود ۶ سالگی بیشتر بچه‌ها مفهوم حریم خصوصی را درک می‌کنند و احتمالا طالب حیای بیشتر در خانه هستند. ممکن است متوجه شوید که کودک شما دیگر نمی‌خواهد با خواهر و برادرش حمام برود، در حمام و دستشویی در را پشت سرش می‌بندد و یا اینکه حتی وقت لباس عوض‌کردن هم در اتاق را می‌بندد. این به آن معناست که کودک شما در حال بزرگ‌شدن است و طالب ایجاد و داشتن یک حریم (خصوصی) است؛ این اتفاق خوبی است. بهترین کار آن است که به این مرزها احترام بگذارید تا به کودکتان نشان دهید که شما اهمیت داشتن مقداری فضای خصوصی در زمان حمام یا دستشویی و لباس‌پوشیدن را درک می‌کنید.

درباره مرزهای شخصی حرف بزنید

در حالی‌که بعضی بچه‌ها حوالی ۶ سالگی شروع به تعریف و حفظ حریم خصوصی می‌کنند، تعداد زیادی از بچه‌ها این کار را نمی‌کنند. بعضی بچه‌ها واقعا از حمام‌گرفتن با خواهر و برادرهایشان لذت می‌برند و احساس نیاز به فضای خصوصی برای حمام‌کردن ندارند. همچنین احتمال دارد که نسبت به برهنگی شما در زمان دوش‌گرفتن یا لباس عوض‌کردن نسبتا بی‌توجه به نظر برسند. درباره مرزهای خصوصی در خانواده صحبت کنید. وقتی صحبت از حیا می‌شود، همه ما حریم‌های راحت خود را داریم؛ و این مهم است که به مرزهای یکدیگر احترام بگذاریم. درباره چیزهایی مثل درزدن و اجازه‌گرفتن قبل از ورود به یک اتاق حرف بزنید. این قانون در خانه ما توسط دخترم که که ترجیح می‌داد موقع لباس‌پوشیدن برای مدرسه در اتاق تنها باشد مقرر شد. ارتباط و گفتگوی باز و صادقانه درباره مرزهای خصوصی به کودکان شما کمک می‌کند تا مفهوم احترام به حریم خصوصی را درک کنند. همچنین به آنها می‌آموزد تا مرزهای شخصی خود را معین کنند.

به نیازهای خودتان توجه کنید

اگر شما از آن دست آدم‌هایی هستند که واقعا دوست دارند پوشیده باشند، لازم نیست که به‌خاطر کودکتان تظاهر به لذت‌بردن از برهنگی کنید. در واقع وقتی پدر و مادر سطوح مختلف حیا را دارند، این در واقع به کودکان آموزش می‌دهد که همه ما با هم متفاوتیم. اگر کم‌کم درباره برهنه‌بودن در برابر کودکتان احساس ناخوشایندی را تجربه کردید و نیاز به حریم خصوصی بیشتری در زندگی داشتید، همین کار را بکنید. بهتر است که به‌جای فرارکردن و پنهان‌شدن که پیام گیج کننده‌ای به کودک می‌دهد، نیازهایتان را با او در میان بگذارید. چون نمی‌خواهید او فکر کند که برهنگی شرم‌آور یا غلط است. مثلا بگویید: «مامان الان در حمام کمی فضای خصوصی می‌خواد، بیا تا وقتی من تنهایی دوش می‌گیرم یه کار جالب برای تو پیدا کنیم که انجام بدی.»

کلید مسئله احساس راحتی است

 

در حالی‌که علم زیادی درباره روش «درست» در این باب وجود ندارد، خط قرمز، راحتی است. یک قانون کاربردی خوب آن است که والدین باید پشت سر کودک حرکت کنند. وقتی کودک شما برای لباس‌پوشیدن یا دستشویی‌رفتن خلوت می‌خواهد، دارد این پیام را می‌دهد که نیاز به حریم خصوصی را درک می‌کند. این یک نشانه خوب برای والدین است که دیگر برهنه در خانه نچرخند یا جلوی کودک دوش نگیرند. اگر بچه در این مورد دغدغه‌‌ای ندارد، آن‌را اجبار نکنید.

البته برای اینکه راحتی کلید محوری برای این مسئله باشد، مهم است که راحتی همه اعضای خانواده در نظر گرفته شود. این به معنی توجه دقیق به احساس و خواسته بچه‌ها، پدر و مادر در زمان لباس عوض‌کردن یا حمام‌رفتن است. مثلا برای من اینکه هر کدام از بچه‌ها مرا در حمام و دستشویی ببیند مسئله‌ای نیست، اما پدرشان عموما در را می‌بندد. این امر هیچوقت مسئله‌ساز نبوده و بچه‌ها حتی به‌ندرت متوجه این تفاوت شده‌اند، اما همیشه به معنی در بسته احترام می‌گذارند و به‌جای مثلا لگدزدن و باز‌کردن در، همیشه صبورانه بیرون منتظر می‌مانند. گاهی پیشرفت طبیعی که در درون خانواده اتفاق می‌افتد، بهترین راهنما برای آن است که بدانیم چه کاری را چه وقت انجام دهیم.

 

فقط کافی است که درباره‌اش نگران نباشیم و اجازه بدهیم که به‌طور طبیعی اتفاق بیفتد.

***

منبع

*روان‌درمانگر کودک و نویسنده و مشاور والدین

تیر
۲۰
۱۳۹۷
بگذارید کودکانِ والدین زندانی، شنیده شوند
تیر ۲۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
shutterstock_117841213
image_pdfimage_print

Photo: mayok21/shutterstock.com

معجزه برگ

نوشته حامد فرمند فعال حقوق کودک

آن روز با کیوان* پسر ۸ ساله کم حرف کمپ، تنهایی از گروه که در حال بازی در دریاچه بودند جدا شدیم و به سمت کابین رفتیم تا لباسش را عوض کند. جواب هیچ سوالی را نمی‌داد و تا آن روز هم کمتر امکان ارتباط برقرار کردن با او برایم فراهم شده بود. در اتاق می‌دانستم با دفتر نقاشی‌ام می‌توانم سرگرمش کنم اما راه دیگری برای ارتباط با او نمی‌دانستم. بی‌هوا تکه برگی از زمین برداشتم. بالاخره به حرف آمد و پرسید می‌خواهی باهاش چه کار کنی؟ هیچ ایده‌ای نداشتم و ترجیح هم دادم داستان نسازم. گفتم نمی‌دانم. تا به در اتاق برسیم، یک بغل برگ برایم جمع کرد و یکی یکی یا چندتا چندتا به دستم داد. هر دو می‌دانستیم که ممکن است این برگ‌ها به هیچ کاری نیاید، اما راه ارتباطی ما را برقرار کرد. کیوان عاشق طبیعت بود و با او می‌شد ساعت‌ها در جنگل راه رفت یا به یک برگ خیره شد.
آخرین روز کمپ، وقتی آیوا* دختر ۸ ساله کمپ دلتنگ خانه شده بود، و آن‌قدر هم با من نزدیک نبود تا از دلتنگی‌اش بگوید، و البته من تنها کسی بودم که آن لحظه در کنارش بودم، دوباره به معجزه برگ پناه بردم. گفتم می‌دانی من برگ جمع می‌کنم. او هم که تا آن لحظه جواب هیچ سوالی را نداده بود، پرسید: برای چی؟ من هم همان جواب صادقانه را دادم: نمی‌دانم. اما برگ، کار خودش را کرد. آیوا، فردا صبحش هم با لبخندی پهن‌تر از صورت کوچکش سراغم آمد و یک بغل برگ برایم آورد.
برگ‌ها را به خانه آوردم و شاید بتوانم تصویری از آن‌ها بسازم،‌ شاید هم ناچار شوم همه را دور بریزم. اما آن‌ها، راه ارتباطی من با کودکانی بودند که به خصوص به خاطر شرایط خانوادگی و حضور یک یا هر دو والد در زندان و ندانستن راه‌های بیان احساسات، ترامای جدایی از والد را با فشار روانی بیشتری تحمل می‌کنند. برگ‌ها، پل ارتباطی من و کودکانی شدند که گاه زبان و گاه موانع احساسی امکانی برای این رابطه برقرار نکرده بود.
تجربه کمپ، تجربه یگانه‌ای بود که امسال برای سومین بار تکرارش کردم. برای من، کمپ تنها بیست و چند کودک پسر و دختری که همراه‌شان بودیم نیست، تجربه‌ای است از ارتباط با میلیون‌ها کودک در آمریکا و جهان که والدین زندانی دارند و نیاز داریم تا با ابتکار،‌ راهی برای ارتباط با آن‌ها پیدا کنیم.
* اسامی این کودکان برای مراقبت از حریم خصوصی‌شان تغییر کرده است.

منبع