صفحه اصلی  »  حقوق معلولان
image_pdfimage_print
آذر
۲۶
۱۳۹۷
حقوقی که از افراد دارای معلولیت دریغ می‌شود
آذر ۲۶ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, ,
Photo: 							olesiabilkei/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: olesiabilkei/depositphotos.com

معین خزائلی

تبعیض در بهره‌مندی از زندگی و آزادی‌های اجتماعی و همچنین مشارکت در فعالیت‌های عمومی از جمله یکی از اصلی‌ترین تبعیضاتی است که افراد دارای معلولیت در جوامع با آن روبه‌رو هستند.

این افراد غالبا به دلیل محدودیت‌های فیزیکی، برای ارضاء نیازهای اجتماعی خود از جمله شرکت در فعالیت‌های ورزشی، فرهنگی، آموزشی، اجتماعی و به ویژه نیاز به تفریح و گذراندن اوقات فراغت خود، به زیرساخت‌های به خصوص و همچنین کمک و مساعدت دیگران وابسته بوده و در موارد پر شماری، دسترسی به این شرایط برای آنها با دشواری‌های بسیاری همراه است.

در این زمینه جدای از تبعیضات عمومی و لجستیکی از جمله فقدان زیرساخت‌های لازم برای حمل و نقل یا نبود وسایل و دستگاه‌های ضروری برای استفاده در مکان‌های عمومی، تعداد قابل توجهی از افراد دارای معلولیت با تبعیض‌های فردی و خانوادگی هم روبه‌رو بوده که می‌تواند مصداق بارز خشونت خانگی علیه آنها باشد.

بر این اساس، افراد دارای معلولیت ممکن است به دلیل آنچه عدم توانایی مالی خانواده و یا قیم‌شان خوانده می‌شود (اما در حقیقت به دلایل دیگری از جمله بی‌حوصلگی، تنبلی، خجالت یا در برخی موارد حتی شرارت)، برای بهره‌مندی از حق زندگی اجتماعی خود مورد تبعیض واقع شوند.

از این منظر، خانواده یا قیم قانونی این افراد ممکن است به دلایلی از جمله نیاز به تهیه وسایل خاص و مشکل بودن این امر، از داشتن فرزند یا خویشاوند دارای معلولیت احساس خجالت کنند و ترجیح دهند مبلغ مورد نظر را در جاهای دیگر هزینه کنند یا خیلی ساده، به دلیل بی توجهی غیر عمدی از مساعدت و همیاری در ارضا این نیاز در حق فرد دارای معلول خودداری کنند.

در چنین شرایطی است که نیاز به یک قانون مستقل و مشخص در این زمینه در راستای لزوم تاکید و شناسایی رسمی این حق برای افراد دارای معلولیت احساس می‌شود.

حقی به نام برخورداری از زندگی اجتماعی

حق بهره‌مندی از زندگی و آزادی‌های اجتماعی از جمله حقوق اصلی همه انسان‌ها بوده و همه افراد جامعه صرف‌نظر از اهلیت حقوقی خود (مانند صغر سنی، جنون، سفاهت یا ممنوعیت به دلایل قانونی) باید از آن برخوردار شوند.

این حقوق از آنجا که جزو حقوق اولیه و ذاتی هستند، زیر مجموعه‌ای از حق «تمتع» محسوب شده و بر این اساس با تولد انسان زاده شده و با مرگ او نیز پایان می‌پذیرند. از این رو به هیچ وجه قابل انتقال، سلب یا محدود شدن نبوده و هر گونه جلوگیری از احقاق یا محدود کردن آن، خود فعلی خلاف اخلاق، عرف و قانون به شمار می‌آید.

لزوم بهره‌مندی از این حق انکار ناپذیر و همچنین لزوم تاکید بر مسلم و غیر قابل خدشه بودن آن به دلیل ممکن نبودن سلب آن که آزار و اذیتی غیر انسانی و غیر قانونی تلقی می‌شود، به گونه‌ای است که قوانین و معاهدات بین‌المللی نیز بارها به آن اشاره و بر لزوم پایبندی به آن تاکید کرده‌اند.

در همین زمینه اعلامیه جهانی حقوق بشر در مواد ۲۴ و ۲۷ خود ضمن «سزاوار» دانستن همه انسان‌ها از بهره‌مندی و برخورداری از «استراحت و اوقات فراغت»، اقدام به شناسایی حق همه انسان‌ها مبنی بر انتفاع از زندگی فرهنگی و اجتماعی کرده است.

همچنین میثاق بین‌المللی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب سال ۱۹۶۶ مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز در مواد ۷ و ۱۵ خود بر لزوم همگانی، عمومی و مسلم بودن این حق و لزوم تضمین آن توسط دولت‌ها تاکید کرده است.

علاوه بر قوانین حقوق بشری بین‌المللی که به طور کلی به موضوع حق بهره‌مندی از زندگی اجتماعی و آزادی شرکت در فعالیت‌های آن پرداخته‌اند، «کنوانسیون جهانی حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت» نیز که سندی بین‌المللی در مورد حقوق معلولان است (این سند در سال ۲۰۰۶ به همراه پروتکل الحاقی خود به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید) به طور ویژه به این موضوع اشاره کرده و بر حق افراد دارای معلولیت مبنی بر برخورداری از شرایط مساوی و بدون تبعیض اجتماعی در احقاق حق خود تاکید کرده است.

در این زمینه ماده ۳۰ این کنوانسیون با رویکردی قانون‌مدارانه و حقوقی به طور جدی اقدام به شناسایی حقوق رفاهی، گردشگری و تفریحی افراد دارای معلولیت کرده و به درستی به جای پرداختن به آن از دریچه اخلاق یا ترحم، رسما این حقوق را از جمله حقوق مسلم و تضمین شده این افراد دانسته است.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

بر اساس بند یک این ماده، دولت‌های عضو این کنوانسیون موظفند «حق افراد دارای معلولیت در جهت مشارکت در زندگی فرهنگی بر مبنای برابر با سایرین را به رسمیت شناخته و تمامی تدابیر مناسب جهت اجرا و استیفاء این حق را اتخاذ و تضمین کنند.»

از این منظر حق رشد و برخورداری از خلاقیت‌های معلولان، حق شناسایی برابر و حمایت از هویت فرهنگی و زبانی معلولان، حق برخورداری از آموزش و شرکت در فعالیت‌های ورزشی، حق برخورداری و شرکت در فعالیت‌هایی که مختص معلولان است، حق تضمین دسترسی به شرایط بهره‌مندی از امکانات و فراغت و تفریح و همچنین حق شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و داشتن روابط اجتماعی سالم با دیگران از جمله حقوقی هستند که ماده ۳۰ کنوانسیون بین‌المللی حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت به آن پرداخته و بهره‌مندی از آنها را از جمله حقوق ذاتی و غیر قابل انکار افراد دارای معلولیت شناخته است.

علاوه بر این، ماده ۱۸ این کنوانسیون با تاکید بر حق تردد و آزادی تردد افراد دارای معلولیت و ماده ۱۹ آن در مورد لزوم بهره‌مندی از زندگی اجتماعی برابر و بدون تبعیض، به جد خواستار رفع هر گونه تبعیض و خشونت علیه افراد دارای معلولیت در زمینه حقوق اجتماعی آنها شده است.

افراد دارای معلولیت و زندگی اجتماعی در ایران

با وجود پیوستن جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون بین‌المللی حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت در سال ۱۳۸۷، قوانین موضوعه ایران در زمینه حمایت از حقوق این افراد دچار نقصان بوده و سیستم قضایی ایران از خلاء قوانین حمایتی در این زمینه به شدت رنج می‌برد.

در این مورد، تصویب «قانون حمایت از حقوق معلولان»(۱) توسط مجلس شورای اسلامی در اردیبهشت ماه سال جاری، به دلیل اجرایی نشدن آن هنوز نتوانسته این خلاء قانونی را در ایران برطرف کند.

در عین حال این قانون نیز تنها در فصل چهارم خود و آن هم تنها در یک ماده (ماده هشت) با اشاره به موضوع «امور ورزشی، فرهنگی، هنری و آموزشی» بر لزوم رایگان بودن استفاده افراد دارای معلولیت از امکانات، تاسیسات و خدمات ورزشی نهادها و دستگاه‌های دولتی تاکید کرده است.

این در حالی است که این قانون از اساس هیچ اشاره‌ای به شناسایی حق برخورداری و بهره‌مندی افراد دارای معلولیت -به دلیل آسیب‌پذیر بودن این حق- نکرده است. حال آنکه اولین قدم در زمینه کمک به گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه، به رسمیت شناختن آسیب‌پذیری آنها و تاکید بر حقوق مسلمشان است.

بیشتر بخوانید:

عمرت را که داده‌ای، پولت را هم بده!

کودک همسری، داستان یک جنایت

زنان دارای معلولیت، قربانیان سکوت قانون در ایران

از سوی دیگر آن‌طور که از مفاد ۳۴ ماده‌ای «قانون حمایت از حقوق معلولان» به نظر می‌رسد، این قانون بیشتر از آنکه قانونی برای حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت و شناسایی حقوق آنها باشد، آیین‌نامه‌ای داخلی در مورد تقسیم وظایف نهادهای دولتی در زمینه اجرای سیاست‌های حمایتی از این افراد است.

به علاوه اینکه بر اساس ماده چهار کنوانسیون جهانی حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت که ایران نیز عضو آن است، دولت‌های عضو ملزم و موظف به فراهم آوردن تمامی شرایط قانونی، اداری، اجتماعی و سیاسی به منظور اجرای هر چه بهتر این کنوانسیون هستند.

این در حالی است که اساسا عدم شناسایی حق بهره‌مندی از زندگی اجتماعی و مشارکت برابر در آن برای افراد دارای معلولیت در قوانین موضوعه ایران در زمینه حقوق افراد دارای معلولیت، سبب شده است نتوان محدودیت‌های رایج در مورد آن را به ویژه از سوی خانواده فرد دارای معلولیت، به عنوان نوعی از خشونت خانگی علیه آنها به حساب آورد.

ضمن اینکه اساسا هیچ قانونی در ایران بر لزوم وجود این حق برای افراد دارای معلولیت تاکید نکرده تا بتوان بر مبنای آن از افراد محدود و یا سلب کننده این حق توضیح خواست یا آنها را به اجرا و تضمین آن ملزم کرد.

روشن است که در این زمینه، استفاده از تجربیات کشورهایی پیشرو مانند کشورهای حوزه اسکاندیناوی (سوئد، دانمارک، نروژ و فنلاند) می‌تواند کمک شایانی به افراد دارای معلولیت بکند؛ هم از لحاظ حقوقی و هم از لحاظ علمی به منظور ایجاد شرایط بهتر برای آنان. ضمن اینکه اساسا عدم پرداخت کنشگران و فعالان حقوق مدنی در ایران به موضوع حقوق افراد دارای معلولیت سبب عدم آگاهی جامعه در مورد حقوق ذاتی و مسلم این افراد شده است.

–       پانویس

۱. بر اساس گزارشها، قانون «حمایت از حقوق معلولان» قرار است از سال آینده (۱۳۹۸) در ایران اجرایی شود.

فروردین
۸
۱۳۹۷
نگذاشت دختر نابینا مدرسه برود
فروردین ۸ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , ,
Photo: 	DesignPicsInc/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: DesignPicsInc/depositphotos.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. خواهر بزرگ‌تر من که الان ۲۳ سال دارد، نابینا است. متاسفانه چون در شهر کوچکی زندگی می‌کنیم، امکانات تحصیل برای نابینایان وجود نداشت و خواهرم نتوانست به مدرسه برود. فقط یکی از آشنایان که به نابینایان درس می‌داد، گاهی که به شهرستان می‌آمد یک چیزهایی به خواهرم یاد می‌داد. در مرکز استان مدرسه و مرکز آموزشی برای نابینایان وجود دارد، اما پدرم هیچ وقت خواهرم را به این مراکز نفرستاد. ما هفت برادر و خواهر هستیم و شرایط مالی خانواده هم خوب نیست، اما نزدیکان مانع مدرسه رفتن خواهرم شدند. خیلی‌ها گفتند مدرسه برود که چه بشود و حرف‌هایی از این دست.  متاسفانه حالا خواهرم بی‌سواد است.

من به تازگی در  دانشگاه مرکز استان قبول شده‌ام و می‌خواهم خواهرم را هم به اینجا بیاورم. استعداد خوبی در هنر دارد ولی با چند نفر متخصص که صحبت کردم می گویند باید اول مدرسه برود. با پدرم که صحبت کردم مخالفت کرد و اصلا راضی نمی‌شود. از طرف دیگر خواهرم خیلی سرخورده و ناامید شده است. متاسفانه مردم در شهر ما اصلا مساله را درک نمی‌کنند. از  همان بچگی خواهرم، خیلی‌ها می گفتند که حتما پدر و مادرم گناهی کرده اند و این بچه نابینا شده است. گاهی که در کوچه بازی می‌کردیم بعضی از بچه ها خواهرم را مسخره می‌کردند. خلاصه از همان زمان من خیلی به این فکر هستم که کاری کنم تا زندگی خواهرم خوب شود و به آرزوهایش برسد. متاسفانه پدر و برادر بزرگ‌ترم مخالفت می‌کنند. من چند سوال دارم. آیا قانونی وجود دارد که بگوید پدر و مادر نمی‌توانند مانع مدرسه رفتن فرزندشان شوند؟ آیا پدرم حق دارد از تحصیل خواهرم جلوگیری کند؟ آیا نباید هزینه خواهرم را برای تحصیل و چیزهای دیگر بدهد؟ اگر پدرم رضایت ندهد می‌توانم بدون اجازه او خواهرم را پیش خودم بیاورم؟

پاسخ: سلام. بابت مشکل پیش آمده برای خواهرتان متاسفم. در ایران توجه لازم به افراد دارای معلولیت نمی‌شود و سیاست‌های حمایتی کافی در این زمینه پیش‌بینی نشده است. در مورد حق تحصیل عرض شود که از قوانین موجود برداشت می‌شود که والدین باید فرزندان خود را در مدرسه ثبت‌نام کنند. حتی در سال ۱۳۸۱ قانونی با عنوان قانون حمایت از کودکان و نوجوانان تصویب شد و ممانعت از تحصیل جرم‌انگاری شد. گرچه ممکن است گفته شود چون در شهر شما امکانات آموزشی برای افراد نابینا وجود نداشته است، پدرتان وظیفه‌ای در قبال تحصیل خواهرتان نداشته است. اما به هر حال اگر امکانات مالی برای فرستادن خواهرتان به مرکز استان داشته است، ایشان موظف به این کار بوده‌اند.

به هر حال این مساله مربوط به گذشته است و به احتمال زیاد شکایت کردن به دلیل فراهم نکردن امکانات تحصیل در آن زمان، به نتیجه نخواهد رسید. مساله دیگر این است که بر اساس قانون اساسی ایران و برخی قوانین دیگر ، دولت موظف به فراهم کردن امکان تحصیل برای همه کودکان است. ضمن اینکه بر اساس کنوانسیون افراد دارای معلولیت که ایران نیز بدان پیوسته است، لازم است دولت تدابیر لازم برای آموزش معلولین را پیش‌بینی کند.

در وضعیت کنونی خواهر شما به سن بلوغ رسیده است و خودش می‌تواند در مورد امورات مربوط به خود تصمیم بگیرد. چون خواهرتان نابینا است،  محجور  حساب نمی‌شود. فقط نابالغان و افراد دارای معلولیت ذهنی، محجور محسوب شده و نمی‌توانند در مورد خودشان تصمیم‌گیری کنند. بنابراین اگر خواهرتان بخواهد تحصیل کند یا به شهر دیگری برود و یا هر کار دیگری، پدرتان از نظر قانون حق دخالت نداشته و نمی‌تواند مانع شود. بنابراین پدرتان به هیچ وجه نمی‌تواند از تحصیل خواهرتان جلوگیری کند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

شوهرم مرا وادار به فروش مواد می‌کند

به زور شوهرش دادند؛ خودش را کشت

از این خانه بوی مواد و فساد می‌آید

پرسش: در مورد هزینه‌ها چطور؟ آیا پدرم موظف نیست که هزینه‌های خواهرم را بدهد؟

پاسخ: بر اساس ماده ۱۱۹۹ قانون مدنی ایران، نفقه اولاد بر عهده پدر است و بر طبق  ماده ۵۳ قانون حمایت خانواده: «هرکس با داشتن استطاعت مالی ، نفقه زن خود را در صورت تمکین او ندهد یا از تأدیه نفقه سایر اشخاص واجب‌النفقه امتناع کند؛ به حبس تعزیری درجه شش محکوم می‌شود. تعقیب کیفری، منوط به شکایت شاکی خصوصی است و درصورت گذشت وی از شکایت، در هر زمان تعقیب جزائی یا اجرای مجازات موقوف می‌شود.»

بنابراین پدرتان موظف به تامین هزینه‌های ضروری زندگی خواهرتان است. اما در مورد اینکه هزینه تحصیل، جزء نفقه است یا نه، اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر قضات این‌گونه هزینه‌ها را از جمله نفقه نمی‌دانند. البته شاید بتوان گفت چون خواهرتان از ابتدا تحصیل نکرده و حداقل آموزش ابتدایی برای هر فرد، از ضروریات زندگی است؛ بنابراین پدرتان باید این هزینه را متقبل شود. اما به همان دلیلی که گفته شد، در صورت طرح دعوی احتمال به نتیجه رسیدن کم است.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

پرسش: در مورد هزینه‌های درمان چه؟ منظورم این است که ما تا حالا خواهرمان را به دکتر نبردیم. البته زمانی که تازه به دنیا آمده بود، چند بار دکتر رفتند. اما به هر حال الان پزشکی پیشرفت کرده و شاید راهی باشد تا خواهرم درمان شود؟

پاسخ: ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی در مورد نفقه مقرر کرده است که: «نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج، به‌واسطه نقصان یا مرض»  با توجه به این ماده می‌توان گفت پدرتان موظف است هزینه‌های درمان خواهرتان را بپردازد. توجه کنید نفقه زمانی است که نفقه‌دهنده توانایی مالی لازم را داشته باشد. بنابراین اگر درمان خواهرتان مستلزم هزینه بسیار زیادی باشد که از توانایی پدرتان خارج است، دیگر ایشان وظیفه‌ای در قبال آن نخواهد داشت.

دی
۱
۱۳۹۶
چالش‌های شهادت یک ناشنوا در دادگاه
دی ۱ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

چالش‌های شهادت یک ناشنوا در دادگاه*

*قسمت دوم و پایانی داستان تعرض جنسی و ناتوانی جسمی

نوشته پروفسور بک‌هاوس بر اساس داستانی واقعی، ترجمه آزاد از اسفندیار کیانی

روشن است که بئتریس به عنوان یک شاهد، در دادگاه با مشکلات زیادی روبرو بود که بیشتر ناشی از ناکارآمدی نظام حقوقی در به رسمیت شناختن حقوق ناشنوایان در فرآیند دادرسی بود. دونالد جیمز میشل، دادستان پرونده، ککش هم نمی‌گزید که شاهد اصلی پرونده برای ابراز حقیقت با مشکلات اساسی مواجه بود. در هنگام قرائت کیفرخواست، او بئتریس را فردی “کر و لال” که تحصیلاتش را در “مدرسه افراد  کر و گُنگ” به اتمام رسانده بود، معرفی کرد. هم کلمه کر و هم کلمه گنگ در بین افراد ناشنوا واژه‌های ناخوشایندی به شمار می‌آمدند. کلمه “گنگ”، بعد از جنگ جهانی اول تقریبا دیگر استفاده نمی‌شد و کلمه لال هم واقعا گویای حقیقت افراد ناشنوا نبود؛ چرا که بسیاری از آن‌ها مشکلی در حنجره خودشان نداشتند و فقط نمی‌خواستند از آن استفاده کنند.

قانون ادله اثبات ساسکاچوان مقرر می‌کرد که چنانچه شاهدی نتواند صحبت کند، می‌تواند به هر طریق دیگری که برای دادگاه قابل فهم باشد، ادای شهادت کند. با این همه هیچ مقررهای وجود نداشت که حمایت مالی  برای استخدام یک مترجم را برای افراد ناشنوا پیش‌بینی کند. به هرحال یکی از معلمهای بئتریس در مدرسه، خانم مری مولند، قبول کرد تا در مقابل دادگاه قسم بخورد که حرفهای بئتریس را ترجمه کند. شکی نیست که پرسش‌های پیچیده دادرسی، تا اندازه زیادی امکان برگردان و ترجمه نداشتند و همه این امور، ادای شهادت را برای بئتریس با مشکل جدی مواجه می‌کرد. حتی خانم مولند هم برای ترجمه زبان ایما و اشاره، آموزش ندیده بود و بیشتر با روش‌هایی مثل لب‌خوانی آشنا بود که برای بئتریس بیگانه بودند. به‌طور کلی به دلیل محدودیت زبان اشاره، امکان ترجمه خیلی از ساختارهای زبان انگلیسی وجود ندارد؛ و به همه این‌ها باید پیچیدگی کلمه‌های حقوقی را هم—که گاه برای خود وکلا هم درسرساز می‌شود—افزود.

دادستان با یک پرسش درباره اینکه آیا بئتریس می‌تواند حرف بزند و بشنود شروع کرد. بئتریس از طریق مترجمش گفت: “کمی می‌توانم حرف بزنم اما نمی‌توانم بشنوم.” و در ادامه گفت که از زمانی که کودک بوده، همه‌چیز همین‌طور بوده است. بئتریس شروع به توضیح آن‌چه رخ داده بود،  کرد و اینکه چطور جو پروب او را وادار به رابطه جنسی کرده بود. توضیح داد که  در مقابل جو مقاومت کرده و او را تهدید کرده بود، که به پلیس و همسرش همه‌چیز را خواهد گفت. بئتریس تاکید کرد که به جو گفته بود “شرم بر تو”.  قاضی دادگاه  بی‌درنگ مداخله کرد و پرسید: “من متوجه نمی‌شوم، شما همه این‌ها رو به جو گفتید؟ مگر جو زبان کر ولال‌ها را می‌فهمد؟” و بعد خانم مولاند گفت که جو زبان کر و لال‌ها را نمی‌داند. که:

قاضی: پس چطور همه این‌ها را به جو گفتی؟

خانم مولند: همه این ها را با حرف زدن ادا کرده است.

قاضی: حرف زده؟

مولند: بله.

قاضی: پس اجازه بدهید همین الان همان‌طور که با جو حرف زده است، با ما هم حرف بزند.

(شاهد با صداهای نامفهومی سعی می‌کند چیزی بگوید)

قاضی: حتی اگر آقای پروب توانسته بفهمد که بئتریس چه گفته است، من نمی‌توانم!

بئتریس: شرم بر تو!

قاضی: دوباره تکرار کنید لطفا؟

بئتریس: شرم بر تو!

قاضی: اوه… بله، الان که می‌دانم چی می‌گه متوجه می‌شم.

دادگاه در ادامه از بئتریس درخواست کرد تا همان‌طور که با جو حرف زده است، با دادگاه هم حرف بزند. بئتریس با کمی پیچیدگی و تکلف گفت: “می‌خوام برم خونه!”

تقریبا تمام دادگاه صرف بررسی این سوال شد که آیا بئتریس مخالفت خودش را به روشنی به جو پروب اعلام کرده یا نه. هیچ‌کس  به این مساله توجه نکرد که آیا آن مردِ شنوا، تلاشی درخور برای اطمینان از رضایت بئتریس انجام داده است یا نه. در واقع سوال اصلی باید این بود که “آیا جو پروب متوجه نشد که بئتریس رضایت ندارد؟”

دادگاه ویبرن، 1930

دادگاه ویبرن، ۱۹۳۰

دادستان پرونده به شدت ناشکیبایی می‌کرد و  حوصله فرآیند طولانی سخن گفتن بئتریس و ترجمه آن را نداشت.   حاضران در جلسه دادگاه به‌ویژه دادستان و وکیل مدافع متهم، با گوشه و کنایه و  به شکلی تحقیرآمیز با بئتریس حرف می‌زدند. قاضی پرونده هم پیوسته از روند کُند دادرسی گلایه داشت و  نگرانی خود را درباره اتلاف وقت در این فرآیند رفت و برگشتی سوال و جواب که با ترجمه طولانی و حوصله‌سر‌بر همراه شده بود، نشان می‌داد. قاضی بارها و بارها گفت “خلاصه کنید!” بئتریس تنها فرد ناشنوا در دادگاه بود و این امر همه‌چیز را برای او به حد طاقت‌فرسایی دشوار کرده بود. اما اگر مثلا یکی از اعضای هیات منصفه ناشنوا بودند، که می‌توانست کمک بزرگی باشد، بی‌تردید فرآیند رسیدگی  از این هم کندتر می‌شد. فکر کردن به یک عضو ناشنوا در هیات منصفه، در آن روزها بیشتر شبیه یک رویا بود. ناشنوایان از نظر قانونی از شرکت در هیات منصفه منع شده بودند. این خود بخشی از فرهنگ برتر پنداشتن شنوایان نسبت به ناشنوایان در آن روزگار در کانادا بود.

{خلاصه شده…}

روایت جو پروب از واقعه

جو پروب ادعا کرد که برای ماهها با بئتریس در رابطه‌ای مبتنی بر رضایت و همراه با آمیزش جنسی بوده و این رابطه از عصر همان روزی که برای پرستاری از بچه به خانهشان آمده بود، شروع شده است. وکیل جو، مرتب سوال‌هایی می‌پرسید که در آن‌ها این مساله فرض شده بود که آن‌ها می‌توانند باهم بدون مشکل مکالمه کنند و جو هیچ سواستفاده‌ای از کر و لال بودن بئتریس نکرده است. دادستان هم تقریبا در برابر این موضوع ساکت بود و فقط یک بار پرسید: “مگر (بئتریس) همیشه با خودش کاغذ و قلم داشت؟  مگر تو می‌توانستی بفهمی که او—یعنی بئتریس—چه می‌گوید؟”   جو در پاسخ گفت: “بله، یه چیزهایی متوجه می‌شدم!” اما نه هیچ‌یک از وکلا و نه قاضی این سوال را نپرسیدند که آیا بئتریس هم متوجه منظور جو می‌شده است یا نه؟

در واقع جو ادعا می‌کرد که بئتریس داستان تجاوز به خودش را سر هم کرده است. سرانجام آن‌طور که در یادداشت‌های دادستان آمده بود، جو پروب پس از سوال و جواب‌های فراوان و ادعاهای کذب و بی اساسی که چپ و راست مطرح می‌کرد؛ بالاخره در دام یکی از دروغ‌هایی که گفته بود افتاد. یکی از شاهدان، که کارگری از ویبرن بود، شهادت داده بود که جو پیش‌تر سه بار درباره  رابطه با بئتریس در خانه  خودش و پس از شنا، به او گفته و به قول معروف فخر فروخته بود. جو نه تنها به همسر خودش خیانت می‌کرد، بلکه به دیگران هم در این رابطه فخر می‌فروخت و بالاخره در دادگاه مجبور شد تا پای حرفی که به اهالی ویبرن در این باره زده بود، بایستد. همین‌طور دادستان موفق شد پای مساله مصرف بیش از حد الکل از سوی جو را به پرونده باز کند. جو همیشه در خانه ویسکی و آبجو نگه می‌داشت و خیلی وقت‌ها زیاده‌روی می‌کرد. با همه این اوصاف، اثبات عدم رضایت بئتریس با مشکلات زیاد و موفقیت ناچیزی همراه بود. شاید بهترین تلاش دادستان این سوال و جواب بود:

سوال: شما ادعا می‌کنید که تمام روابطی که با بئتریس داشتید، همراه با رضایت او بوده است. درسته؟

جواب: درسته.

سوال: می‌شه پس برای ما بگید که این زخم‌ها روی تن بئتریس از کجا اومدند؟ اگر اون راضی بوده…

جواب: فکر نمی‌کنم خیلی زیاد روی تنش…، اصلا فکر نمی‌کنم زخمی باشه… .

سوال: می‌خواستید بگید اصلا زخمی روی تنش نیست؟

جواب: اصلا زخمی نداره.

سوال: چرا گفتید خیلی زیاد نیست؟

وکیل متهم: من به این روش اعتراض دارم.

دادگاه: اجازه بدید جواب سوالتون رو بده بعد سوال بعدی‌تون را بپرسید.

دادستان: آیا شما قصد داشتید بگید که روی تن بئتریس تعداد زیادی زخم نیست؟

جواب: نه.

دادستان: قبول نمی‌کنید؟ حتی قبول نمی‌کنید که این حرف را همین الان زدید؟

جواب: شما اجازه ندادید که من حرفم را تموم کنم.

سوال: نه، اما تا همان‌جایی که ادامه دادید—فکر نمی‌کنم خیلی زیاد روی تنش…—این را نگفتید؟

جواب: نه.

سوال: نگفتید؟

جواب: نه.

سوال: شما کاملا واقفید که روی تن بئتریس زخم هست، مگه نه؟

جواب: نه، نمی‌دونم.”

 

حکم دادگاه

رای قاضی بیگلو در نهایت این بود که دادستان باید “عدم رضایت” بئتریس را ثابت کند، چرا که اتهام در واقع اتهام تجاوز به عنف بود. او در ادامه رای آورد که:

“اگر او (بئتریس) نسبت به کسب آگاهی جنسی (درباره خودش از سوی جوپروب)[۱] رضایت داشته باشد، بنابراین آن عمل غیرقانونی تلقی نمی‌شود و رای من در این خصوص این است—و من هیات منصفه را دعوت می‌کنم که این را در نظر بگیرند—که این دختر کر و لال هم به اندازه

قاضی مک‌کنزی، قاضی دادگاه تجدید نظر ایالتی

قاضی مک‌کنزی، قاضی دادگاه تجدید نظر ایالتی

سایرین حق دارد که با دیگران آمیزش جنسی داشته باشد و اگر به این عمل رضایت دهد، هیچ مانع قانونی  در این راستا وجود ندارد. از نظر قانون، این امر کاملا قابل قبول است حال آن که از نظر اخلاقی خالی از مشکل نباشد. اما شما (هیات منصفه) اینجا نیستید که یک امر اخلاقی را قضاوت کنید.” در ادامه هیات منصفه رای به بی‌گناهی جو پروب از اتهام کسب دانش جنسی غیرقانونی از دختری کر و لال داد. دادستان اما نسبت به رای برائت تجدید‌نظر خواست. قاضی دادگاه ایالتی، قاضی مکنزی، در رای خود آورد که هدف نظام قضایی باید مراقبت از افرادی باشد که امکان ابراز رضایت خود را به دلایل متعدد ندارند و ممکن است از سوی افرادی که دچار انحطاط اخلاقی هستند مورد سواستفاده قرار گیرند. همچنین قاضی مکنزی، در نگاه مترقیانه خود به سن و تحصیلات بئتریس هم اشاره کرد و گفت که اگر او می‌خواست می‌توانست رضایتش را به نحو مقتضی، مثلا نوشتن، ابراز کند. با این حال با وجود نکات جالبی که در رای دادگاه تجدید نظر آمد، مکنزی با این استدلال که هیچ اشتباه عمده‌ای در شکل رسیدگی اتفاق نیافتاده است؛ رای دادگاه بدوی را ابرام کرد تا این پرونده بعدها وجدان بسیاری را بیدار کند تا تغییرات مطلوب در نظام کیفری کانادا در این خصوص اعمال گردد.

سال‌ها بعد…

  • بئتریس تیسدیل بعد از ازدواج در سال ۱۹۴۷، به ونکوور کانادا نقل مکان کرد و عاقبت در آنجا به علت کهولت سن در بیست و پنج سپتامبر ۱۹۹۰ درگذشت.
  • زندگی جو پروب روایت صادقانهای از حقیقت آن مرد بود؛ سال ۱۹۶۳ او مرتکب سرقت مسلحانه از یک بانک شد و هنگام فرار، ماشینش در تودههای برف گیر کرد. از ماشین پیاده شد، چند قدم دور شد و یک گلوله در شقیقه راست خودش خالی کرد. پلیس پس ازمرگ جو گفت: “حتما فهمیده بود که بازی تمام شده است!”

 

[۱] در قوانین نظام کامن لا، اصطلاح دانش یا آگاهی جنسی به هر عملی گفته می‌شود، که در اثر آن فردی تمامیت و حریم جنسی و جسمی دیگری را خدشه‌دار کند؛ حداقل آن  لمس کردن  و حداکثر آن دخول است. این عمل همواره باید با رضایت دو طرف همراه باشد و در غیر این صورت، حسب کیفیت آن، جرم محسوب می‌شود.

آذر
۸
۱۳۹۶
تعرض جنسی و ناتوانی ‌جسمی
آذر ۸ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

برگردان آزاد داستانی بر اساس واقعیت نوشته‌ کونستانس بکهاوس[۱]

اسفندیار کیانی

ساسکاچوان کانادا، سال ۱۹۴۲٫

image1بئتریس ایرن تیسدیل (Beatrice Irene Tisdale) سال ۱۹۱۸ درخانواده‌ای نزدیک تورکوئی (Torquay)، در سی ‌و ‌هفت مایلی غرب استوان (Estevan) در ساسکاچوان به دنیا آمد. بئتریس فرزند چهارم خانواده‌ای با هفت فرزند بود. سال ۱۹۲۰ بیماری پدرش باعث شد تا آن‌ها به اجبار مزرعه‌ خود را رها کنند و به میدیل (Midale)، در میانه‌ راه ویِبرن (Wayburn) بروند و خانه‌ سابق یک دندانپزشک را در خیابان مین (Main) بخرند، و تاچندین دهه در همان جا بمانند. پدر بئتریس تا پیش از مرگش در سال ۱۹۳۳، هر وقت که حالش مساعد بود، روی مزارع اطراف کار میکرد. مادرش هم که دست‌پختش شهره‌ عام و خاص بود، از راه پختن نان قندی برای کشاوزهای مجرد امرار معاش می‌کرد. هر از چندگاهی کارهای منزل بعضی از خانواده‌های ثروتمند را هم انجام می‌داد . گاهی هم کنار جاده برای کشاورزهای فصلی شکمو که در فصل درو از یک شهر به شهر دیگری میرفتند، غذا می‌فروخت و خلاصه هرطوری که بود با کمک بچه‌ها گلیم‌شان را از آب بیرون می‌کشیدند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی و سرزنش قربانی

خشونت خانگی، قانون و “میان‌گونگی”

قانون و روایت‌های خشونت خانگی

image2میدیل، که بئتریس سالهای ابتدایی کودکی‌اش را در آنجا گذراند، در جنوب شرقی ساسکاچوان واقع شده بود. یک روستای عادی مثل بقیه‌ روستاهای آن منطقه، که کمتر از دویست نفر سکنه داشت، که اغلب دامدار بودند و محصولات دیمی گندم و جو را برداشت میکردند. اولین ساکنان سفیدپوست میدیل، سال ۱۹۰۳ وارد روستا شده ‌بودند و تمام مزارع کنار ریل قطار کانادا به آمریکا را قبضه کرده ‌بودند. در دوران رکود اقتصادی در دهه‌ ۳۰ میلادی، آن منطقه دچار خشکسالی شدیدی شد. در آن سال فقط در طی یک هفته، نزدیک به سیصد درخواست کمک به دست شهرداری رسید. زمستان سال ۱۹۳۵ و ۳۶ سردترین زمستانهای تاریخ کانادا بودند. یک سال بعد در جولای ۱۹۳۷، دماسنج‌های میدیل دمای ۴۵ درجه‌ سانتی‌گراد را نشان میدادند. گرم‌ترین تابستان تاریخ کانادا همراه بود با زرد شدن و خشک شدن همه‌ علفزارهای منطقه.

 

کودکی و ناشنوایی

یک روز آفتابی در میدِیل From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite(Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 608.

یک روز آفتابی در میدِیل [۲]

کودکی بئتریس از کودکی شش خواهر و برادرش کمی متفاوت بود، چون بئتریس یکی از چندین بچه‌ای بود که در سرتاسر کانادا باید با ناشنوایی دست ‌و‌ پنجه نرم می‌کرد. در نبود مدرسه‌ای برای ناشنوایان، خانواده‌ بئتریس مجبور بودند، بئتریس که فقط هشت سالش بود را، با قطار به مونترال بفرستند. سفری که سه روز طول می‌کشید، تا بئتریس بتواند به مرکز مک‌کی برای کودکان پروتستان ناشنوا برود. خانواده‌ها مجبور بودند علاوه بر پرداخت شهریه، هزینه‌ سفر را هم بپردازند، اما خانواده‌ تیسدیل برای اینکه از عهده‌ هزینه‌ها برآید، نیازمند اعانه و کمک بودند. غم بئتریس از دوری خانواده تا تابستان آینده، با هیجان رفتن به یک مدرسه‌ جدید، که پر از کودکان ناشنوا بود که می‌توانستند با هم ارتباط برقرار کنند، آرام می‌شد. در نگاه اول بئتریس از مدرسه مک‌کی، که باید پنج سال آینده را آنجا می‌گذراند، هم خوشش آمد و هم ترسید. مدرسه که در سال ۱۸۷۸ در زمینهای وقفی ژوزف مک‌کی ساخته شده بود، یک ساختمان زیبای سبک گوتیک بود که برج و باروی سر به فلک کشیده‌ای داشت. احتمالا به نظر تازه‌واردهایی که از شهرهای کوچک چمن‌زارهای کانادا میآمدند، شبیه قلعهای در قصه‌های جن و پری بود. این مدرسه برای اولین بار این موقعیت را به بئتریس می‌داد تا بتواند با هم‌کلاسی‌هایش ارتباط برقرار کند. بچه‌هایی که از پدر و مادر کر‌ و ‌لال به دنیا آمده بودند، قصه‌ها و داستان‌هایشان را با بقیه‌ بچه‌ها در میان میگذاشتند و مدرسه تبدیل به هسته‌ مرکزی یک اقلیت در حال پیدایش شده ‌بود. این در واقع شعار همه‌ فعالان حقوق ناشنوایان بود که کسانی که نمی‌شنوند معلول نیستند و در حقیقت عضو یک اقلیت فرهنگی هستند و زبان آن‌ها یعنی ایما و اشاره باید در کنار سایر زبان‌ها به عنوان یک زبان، شناسایی بشود. ناشنوایان از زبان اشاره به عنوان زبانی که از کلمات جداست یاد می‌کنند و استدلال می‌آورند که نوشتن زبان اشاره، مثل نوشتن یک زبان سه بعدی در یک قالب دو بعدی مشکل و حتی غیرممکن است. یکی از زبان‌شناسان متخصص در همین زمینه  در سال ۱۸۳۰ گفت که مکالمه‌ بین دو ناشنوا مثل هزاران حرکت می‌ماند که در بین آن‌ها هر فکری مثل نور ستاره‌ای لحظه‌ای روشن و بعد خاموش می‌شود. با همه‌ این اوصاف فرهنگ ناشنوایان و زبان اشاره، حتی در خود مدرسه هم، دچار پستی و بلندی‌های فراوانی بود.

درباره خشونت علیه معلولان بیشتر بخوانید:

معلولان ۱۵۰% بیشتر از افراد سالم در معرض خطر خشونت های جنسی هستند

معلولان ذهنی، فراموش شدگان مهجور و رانده شده

خشونت با معلولان پیگرد قانونی دارد

بئتریس تیسدیل (ردیف وسط، سمت راست) و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه ناشنوایان ساسکاچوان From Crolyn Beally, et al., The First Fifty Years, 1935–1982: R.J.D. Williams

بئتریس تیسدیل (ردیف وسط، سمت راست) و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه ناشنوایان ساسکاچوان [۳]

سال ۱۹۳۱ بئتریس سیزده ساله میتوانست به خانه برگردد و به مدرسه‌ تازه‌تاسیس ناشنوایان ساسکاچوان در شهر ساسکاتون برود. مدرسه در نتیجه‌ تلاش‌های بی‌وقفه‌ فعالان حقوق ناشنوایان، به ویژه آقای ویلیامز که خودش سی‌ سال به عنوان سرپرست در آن مدرسه کار کرد، تاسیس شده بود. این مدرسه یک سیستم نوین آموزشی داشت و از معلم‌های ناشنوا هم استفاده می‌کرد. مدیر مدرسه، آقای ادوین پترسون، که هفت سال تمام مدیریت مدرسه را به عهده داشت، خودش فرزندی شنوا از یک پدر و مادر ناشنوا بود. سپتامبر ۱۹۳۱ وقتی که بئتریس به ساسکاچوان بازگشت، وارد یک کلاس با ۶۵ دانش‌آموز پسر و ۵۳ دانش‌آموز دختر شد، که همگی بین شش تا هجده سال داشتند. بئتریس بعضی از آن‌ها را از مدرسه‌ مک‌کی مونترال می‌شناخت. خیلی از کارمندهای مدرسه ناشنوا بودند. پسرها در مدرسه برای شغل‌هایی مثل صحافی کتاب، چاپ، خیاطی، تعمیر کفش و نجاری آموزش می‌دیدند. دخترها علوم خانگی، تکنیک‌های پیشرفته‌ شست وشو، مراقبت و نگهداری از بیماران و این جور کارها را یاد می‌گرفتند. فعالیت‌های فوق برنامه هم شامل تئاتر، مجله‌ مدرسه، و ورزش می‌شد. هرچند مدرسه روابط بین دخترها و پسرها را کنترل می‌کرد، مهمانی‌های زیادی برای دانش‌آموزان مدرسه ترتیب داده می‌شد. البته مدرسه‌های شبانه‌روزی برای کانادایی ها، جایی بود پر از تعرضات جنسی، جسمی و عاطفی و مدرسه‌ ناشنوایان هم از این قاعده مستثنی نبود.

استخدام پس از فارغالتحصیلی و تعرض جنسی

کشاورزان در فصل خرمنکوبی From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 94.

کشاورزان در فصل خرمن‌کوبی [۴]

بعد از فارغالتحصیل شدن از کلاس نهم در سال ۱۹۳۷، بئتریس که حالا نوزده ساله بود، به میدیل برگشت تا کمک‌دست مادرش باشد. در آن زمان رکود اقتصادی بیداد می‌کرد و تقریبا هیچ شغلی در شهر پیدا نمیشد، تا اینکه  سال ۱۹۳۹ جنگ جهانی دوم شروع شد و تقاضا برای نیروی کار زنان هم افزایش یافت. خیلی از هم‌کلاسی‌های بئتریس شغل‌هایی پیدا کردند، مثل تدریس در مدرسه‌ ناشنوایان، صحافی و چاپ کتاب، کتابداری، عکاسی، یا کار در نانوایی و شیرینی‌پزی، آرایشگاه‌ها، و دپارتمان لباس‌شویی بیمارستان‌ها. ژانویه‌ ۱۹۴۲ وقتی بئتریس ۲۴ سالش بود به وی‌برن رفت تا به عنوان خدمتکار در کافه‌ اندرسون مشغول به کار شود. کافه در هتل و رستورانی  بود که توسط بلیر و مینی لوئیس، در پلاک ۲۱۵ خیابان راه‌آهن، اداره می‌شد. مینی لوئیس در میدیل بزرگ شده بود. اوضاع کافه در نتیجه‌ سیاست‌های جدید دولت، حسابی رونق داشت و همه‌ اتاقها همیشه پر بودند. با این‌که حقوق بئتریس بخور و نمیر بود، او می‌توانست در یکی از اتاق‌های هتل زندگی کند. بئتریس هفت روز هفته و روزی دستکم ۹ ساعت کار می‌کرد، البته شنبه‌ها  از کله‌ صبح تا چهارعصر یک شیفت و از هشت شب تا یازده شب یک شیفت دیگه هم کار می‌کرد، یعنی در مجموع حدود ۱۲ ساعت.

تمام زندگی خارج از کار و تفریح بئتریس این بود که به دیدن یکی از دوست‌های خوب و قدیمیاش، کارول پترسون، برود که بعد از ازدواج با ژوزف پروب، دو سال پیش به ویبرن نقل مکان کرده بودند. کارول و بئتریس هردو به کلیسای میدیل می‌رفتند، و در ویبرن هم عضو کلیسای کالواری بودند که ادارهاش را پدر تامی داگلاس به عهده داشت. جو (ژوزف) پروب که کوچک‌ترین پسر یک خانواده‌ مهاجر مجارستانی بود، سال ۱۹۱۴ در مزرعه‌ خانوادگی به دنیا آمده بود و با خواهر برادرهایش به مزرعه‌داری مشغول بود. کارول و جو به تازگی در ماه مارس، صاحب یک فرزند به اسم ریچارد شده بودند. هرازچندگاهی آن‌ها بئتریس را به خانهشان برای شام، یا برای پرستاری و مراقبت از ریچارد-وقتی که به مهمانی می‌رفتند- دعوت می‌کردند. جو یک ماشین پونتیاک داشت و همیشه بئتریس را از کافه تا خانه (مزرعه) می‌رساند.

فروشگاه زنجیرهای لیدر در دههی 1940، ویبرن، ساسکاچوان ¬Courtesy of the Soo Line Historical Museum, Weyburn

فروشگاه زنجیره‌ای لیدر در دهه ۱۹۴۰، ویبرن، ساسکاچوان [۵]

بعد از ظهر یکشنبه ۲۲ آگوست، کار بئتریس زودتر از معمول، حوالی ۲ بعد از ظهر، تمام شد. بئتریس برای خرید به مغازه‌ زنجیره‌ای لیدر رفت و وقتی که از مغازه بیرون آمد، جو پروب را دید که از ماشینش برای بئتریس دست تکان می‌داد. جو از بئتریس خواست که به خانهشان برود و از بچه مراقبت کند. بئتریس که با لب‌خوانی متوجه منظور جو شده بود، قبول کرد و وارد ماشین شد، اما جو به جای اینکه به سمت خانه برود، تصمیم گرفت به سمت بیرون شهر رانندگی کند. در حین رانندگی دو تا بطری آبجو باز کرد و یکی از آن‌ها را به بئتریس تعارف زد. بئتریس به جو گفت که می‌خواهد از ماشین پیاده شود، اما جو اعتنایی نکرد و همین‌طور که آبجوی خودش و بئتریس را تمام می‌کرد به رانندگی ادامه داد. کیلومترها دورتر از ویبرن، آن‌طور که بئتریس گفته، جو پونتیاکش را زد کنار و بئتریس را مجبورکرد که در ماشین با او همبستر شود. چند کلیومتر دورتر، بئتریس را باز وادار کرد تا روی یک پتوی کوچک کنار جاده همین کار را تکرار کند. بالاخره قبل از اینکه بئتریس را به ویبرن بازگرداند، یک مرتبه  دیگر او را وادار کرد که توی ماشین با او بخوابد. ژوزف، بئتریس را نزدیک ایستگاه سی پی آر طرف‌های ساعت ۵:۳۰ عصر پیاده کرد و بئتریس پیاده تا کافه‌ اندرسون راه رفت. درحالی که چشم‌هاش پر از اشک بود و تنش مثل بید می‌لرزید. رفت بالا در اتاقش تا خودش را تمیز کند و بعد آمد پایین، در لابی هتل نشست و یک یادداشت برای یکی دیگر از پیش‌خدمتها نوشت و خواست که با خانم وایزمیلر حرف بزند. پیش‌خدمت نوشته را به دست خانم وایزمیلر رساند و خانم میلر از پشت دخل به لابی آمد تا با بئتریس حرف بزند. بئتریس با چشم‌های پر از اشک، هر جوری که می‌شد، با ایما و اشاره، نوشتن و کلمه‌های بریده‌ بریده، به خانم وایزمیلر فهماند که چه اتفاقی افتاده است. او به کارفرمایش زخمها و ساییدگیهای روی گردن، کمر، پشت و پاهایش را نشان داد. خانم وایزمیلر بلافاصله با پلیس تماس گرفت و شب همان روز بئتریس را برای انجام یک سری معاینات پزشکی به مطب دکتر هری آرون بروکلرز بردند و همین‌طور صبح فردای آن روز به مطب دکترجیمز مک گیلیوری. جو پروب همان روز دستگیر و تفهیم اتهام شد و روز دوشنبه ۲۴ آگوست، با قرار وثیقه آزاد شد. جو برای تحقیقات مقدماتی روز ۳۱ آگوست به شهر رجینا، که رسیدگی باید در آنجا صورت می‌گرفت، فراخوانده شد.

ادامه دارد…

[۱] Constance Backhouse, “Sexual Assault and Disability: Saskatchewan, 1942,” in Carnal Crimes, (Toronto: Irwin Law Inc., 2008), pp. 130-164.

[۲] From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 608.

[۳] From Crolyn Beally, et al., The First Fifty Years, 1935–۱۹۸۲: R.J.D. Williams

[۴] From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 94.

[۵] Courtesy of the Soo Line Historical Museum, Weyburn

بهمن
۶
۱۳۹۵
برخی برخوردهای عجیب با معلولیت
بهمن ۶ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
,
image_pdfimage_print

ضو شورای عالی مرکز تحقیقات توانبخشی گفت: گاهی برخورد هایی با معلولان در جامعه صورت می گیرد که ما را یاد برخوردهای ابتدایی با معلولان یعنی کشتن آنان می اندازد.

محمد کمالی در کنگره بین المللی حقوق شهروندی در محل ستاد توانمندسازی فعالیت سازمان های مردم نهاد افزود: همین الان در بیمارستان های تهران، بچه ای با سندروم داون به دنیا می آید و پزشک به والدین می گوید بچه ات منگل است و حتی برخی کادر پزشکی با آنها وارد مذاکره می شوند که آنها را از بین ببرند.
وی خاطرنشان کرد: عده‌ای نیز جرات می کنند و می گویند اگر کودک معلول سر کلاس می رود، بچه‌ها ی دیگر می ترسند.
وی ادامه داد: می گوییم چراغ راهنما را برای کودکان نابینا و ناشنوا، صدا دار کنید، می گویند مگر تعداد این کودکان چند نفر است.
عضو شورای عالی مرکز تحقیقات توانبخشی گفت: می گوییم برای افراد دارای معلولیت، شغل ایجاد کنید می گویند مگر افراد عادی شغل دارند که افراد دارای معلولیت داشته باشند.
کمالی افزود: مادری کودک عقب افتاده ذهنی خود را به درمانگاه می برد اما به او می گویند کودک خود را به بهزیستی ببر درحالی که او سرما خورده بود.
وی تصریح کرد: طبق آمارهای بین‌المللی، بطور میانگین ۱۰ درصد کودکان دارای معلولیت به آموزش، دسترسی ندارند، مدارس استثنایی ما فقط ۱۰۰ هزار کودک دارای معلولیت را تحت پوشش دارد درحالیکه طبق آمارهای بین‌المللی حداقل ۳۰۰ هزار کودک دارای معلولیت داریم. این مساله به آن معناست که بقیه این کودکان از تحصیل بازمانده اند.
وی خاطرنشان کرد: مشکلات زنان دارای معلولیت چند برابر دیگر زنان است و در معرض انواع سواستفاده از جمله سواستفاده جنسی و همسر آزاری هستند.
وی تصریح کرد: کودکان دارای معلولیت دو تا سه برابر کودکان معمولی دچار کودک آزاری می شوند.
این استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران افزود: طبق آمارهای سازمان ملل متحد و سازمان جهانی بهداشت، ۱۵ درصد هر جامعه ای نوعی از ناتوانی دارند که نباید آن را معلولیت شدید تلقی کرد.
کمالی افزود: در آمار سرشماری سال ۹۵ ، تعداد افراد دارای معلولیت احصا نشد اما طبق آمار سال ۹۰، سه، چهار یا پنج درصد خانواده ها، یک فرد دارای معلولیت داشتند و این جای تامل دارد. به هرحال به نظر می رسد در ایران، پنج تا ۶ درصد جامعه، دارای معلولیت باشند.
وی از اعطای مجوز به مطب های فیزیوتراپی در ساختمان های بدون آسانسور گلایه کرد و گفت: متروها نیز برای معلولان ساخته نشده اند.

منبع: ایرنا