صفحه اصلی  »  حقوق زنان
image_pdfimage_print
مرداد
۲۵
۱۳۹۷
حقوقی که برای زنان نیست
مرداد ۲۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Tehran, Iran - April 29, 2017: Two young Muslim women, dressed in black chador, are waiting for the train on the platform of the metro station, opposite the train car with  inscription of women only.
image_pdfimage_print

photo: grigvovan/depositphotos.com

جایگاه و حقوق زنان در جامعه ما به درستی به رسمیت شناخته نشده ‌است. طبق اصل بیستم قانون اساسی، زن و مرد به ‌طور یکسان در حمایت قانون قرار دارند

تحقق مطالبات زنان باعث احقاق بخشی از عدالت اجتماعی در جامعه می ‌شود

رد‌پای عدم برابری زنان و مردان در جامعه هم در سیاست‌گذاری‌ها و هم در قانونگذاری کاملا مشهود است

یکی از مهم‌ترین معیارها جهت سنجش توسعه یافتگی یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در آن کشور دارا هستند


در حالی که قوانین حقوق زنان را به رسمیت شناخته و آزادی‌های بسیاری برای آن‌ها در نظر گرفته شده است اما جایگاه و حقوق زنان در جامعه ما به درستی به رسمیت شناخته نشده و گلایه‌های زیادی مبنی بر نادیده‌گرفتن حقوق‌آنان به گوش می‌رسد. طبق اصل بیستم قانون اساسی، زن و مرد به ‌طور یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. اصل بیست و یکم نیز معطوف به حقوق زن است و بر اساس این اصل ، برابری زن و مرد در قانون اساسی کشور به کرات مطرح شده است، هرچند انتظار می‌رفت پس از چهار دهه این موضوع محقق شود زیرا تحقق مطالبات زنان باعث احقاق بخشی از عدالت اجتماعی در جامعه می ‌شود اما در عمل آنچه مشاهده می‌شود چیزی جز تبعیض و نادیده گرفتن حقوق زنان نیست.

زنان سال‌هاست گلایه‌های زیادی مبنی برنادیده گرفتن حقوق‌شان زیرا در بسیاری از موارد به بهانه‌های مختلف، حقوقی که قانونگذار برای آن‌ها درنظر گرفته، نقض شده‌است. از جمله این موارد می‌توان به اجحاف و نابرابری حقوق زنان اشاره کرد که همگی محصول نگاه مردانه در کشور بوده و باعث آزار این قشر از جامعه شده‌است، به طوری که تحمل این برخوردهای نابرابر گاهی بسیار سخت و طاقت‌فرساست. رد‌پای عدم برابری زنان و مردان در جامعه هم در سیاست‌گذاری‌ها و هم در قانونگذاری کاملا مشهود است که از جمله آن‌ها می‌توان به برابر نبودن حقوق و دستمزد زنان نسبت به مردان، خروج از کشور با اذن همسر، عدم اجازه ورود زنان به ورزشگاه‌ها و …اشاره کرد.

در این زمینه باید گفت مبحث حقوق زنان معمولا شامل این موارد است؛تمامیت بدنی و خودمختاری، حق رای، حق کار، حق دستمزد برابر به خاطر کار برابر،حق مالکیت، حق تحصیل، حق مشارکت در قراردادهای قانونی و در نهایت حقوق سرپرستی، ازدواج و مذهبی.

حقوق و دستمزد زنان کمتر از مردان

برابر نبودن حقوق زنان حتی در مشاغلی برابر، آسیب‌های زیادی را متوجه زنان کرده است. این در حالی است که یکی از مهم‌ترین معیارها برای سنجش درجه توسعه یافتگی یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در آن کشور دارا هستند. زنان که حالا به دلایل گوناگون از جمله اشتیاق برای حضور پررنگ در جامعه یا گاهی نیز مشکلات عدیده اقتصادی روانه بازار شده‌اند، مجبورند علاوه بر مسئولیت سنگین مادری، دغدغه‌های فراوان زندگی و فرزندان خود، در مشاغل گوناگون نیز به فعالیت بپردازند که به بنا به دلایلی از جمله منفعت کارفرمایان و صاحبان سرمایه مجبورند به این تبعیض تن دهند. پرداخت دستمزدها و مزایای کمتر به زنان شاغل، آن‌ هم در شرایطی که شاهد افزایش حضور زنان تحصیلکرده در جامعه هستیم و این مسئله با کمبود اشتغال نیز همراه شده است، همگی منفعت بیشتری را نصیب سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی و خصوصی می‌کند؛ موضوعی که درعین‌حال باعث سرخوردگی و ناکامی زنان شاغل می‌شود.

ممنوعیت غیرقانونی حضور زنان در ورزشگاه‌ها

ممنوعیت غیرقانونی حضور زنان در ورزشگاه‌ها، نیز یکی از مطالبات زنان است. گلایه زنان این است که فقط به دلیل زن بودن از تماشای فوتبال در ورزشگاه آزادی محروم هستند؛ درحالی که معلوم نیست زن بودن جرم است یا تماشای فوتبال زنان در ورزشگاه آزادی . در توجیه عدم اجازه زنان به ورزشگاه آزادی نیز گفته می‌شود محیط ورزشگاه مردانه است و مردان ممکن است حرف‌های زشت و فحش بدهند.

خروج از کشور با اذن همسر

اما این تنها تبعیض در مورد زنان نبوده و یکی از موضوعاتی که بحث‌های زیادی نیز پیرامون آن مطرح می‌شود، اجازه همسر برای خروج زنان از کشور است، به طوری که در حال حاضر زنی با تحصیلات عالیه اگر بخواهد از کشور خارج شود حتما باید اجازه همسرش را کسب کند، در غیر این‌صورت اجازه خروج از کشو را نخواهد یافت. البته در مواردی ممانعت از خروج زنان نخبه از جمله قهرمانان ملی از کشور موجی از نارضایتی را در میان زنان به وجود آورده و آن‌ها خواستار قائل شدن استثنائاتی در این زمینه هستند که در این زمینه نمایندگان فراکسیون زنان مجلس طرحی را تدوین و تقدیم مجلس کردند که بر اساس آن خروج زنان نخبه از کشور تسهیل می‌شود و باید گفت تصویب این طرح می‌تواند گامی رو به جلو برای شکوفایی استعداد زنان نخبه تلقی شود.

سربازی دختران

اما در لابه‌لای اخبار منتشر شده در روزهای گذشته، یک خبر بازتاب گسترده‌ای در جامعه داشت و با تحلیل‌های بسیاری از سوی افراد مواجه شد.

طرح خدمت سربازی دختران موضوعی با واکنش جامعه به ویژه زنان همراه و لطیفه‌های بسیاری نیز در مورد آن در فضای مجازی ساخته و دست به دست شد. در مورد این موضوع باید اذعان داشت طرح موضوع خدمت سربازی برای دختران، اگر می‌توانست برابری میان زنان و مردان را به دنبال داشته باشد، موضوعی قابل طرح و قابل تامل بود. اما طرح این موضوع زمانی که زنان از نابرابری‌های بسیاری رنج می‌برند و به نوعی در جامعه مردانه زندگی می‌کنند که مردان تصمیم می‌گیرند و خود نیز عمل می کنند و زنان سهم ناچیزی از جامعه و پست‌های مدیریتی دارند به هیچ وجه قابل توجیه نیست.

قرار نیست دختران برای عملیات نظامی آماده شوند

اما پس از انتشار این خبر و ارائه نظرات گوناگون از سوی جامعه، طیبه سیاووشی، نماینده‌ای که این طرح را مطرح کرده بود با تاکید بر اینکه هنوز ابعاد این طرح مشخص نشده، ولی می‌توان گفت که قرار نیست دختران در خدمت سربازی اسلحه به دست بگیرند، گفت: این طرح هنوز در صحن مجلس شورای اسلامی مطرح نشده و مشخص است که اطلاع دقیقی از آن نداشته باشیم. وی در مورد اینکه نحوه خدمت سربازی دختران چگونه خواهد بود، ادامه داد: آنچه مشخص است قرار نیست دختران در بخش نظامی حضور داشته باشند و برای عملیات نظامی آماده شوند. وی با بیان اینکه به نظر باید از دختران در مسائل آموزشی و بهداشتی و همچنین رویکرد نرم‌افزاری استفاده شود،گفته‌است: جزییات این طرح به صورت کامل مطرح نشده، ولی آنچه مشخص است دختران در طول خدمت سربازی اسلحه به دست نخواهند گرفت.

سربازی دختران شبیه یک شوخی است

این موضوع با واکنش ستادکل نیروهای مسلح نیز مواجه شد و سردار موسی کمالی در واکنش به طرح سربازی دختران در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس با رد این موضوع گفت: در حال حاضر به هیچ وجه چنین طرحی وجود ندارد و مطرح کردن سربازی دختران چیزی شبیه یک شوخی است.

طرح خدمت سربازی دختران اصلا در مجلس مطرح نشده

اما با توجه به نظرات گوناگون در این زمینه، موضوع را با فاطمه ذوالقدر، نماینده مجلس مطرح کردیم. وی با بیان اینکه طرح خدمت سربازی برای دختران اصلا در مجلس شورای اسلامی مطرح نشده و فراکسیون زنان به هیچ وجه چنین طرحی را ارائه نداده است به «قانون» می‌گوید: پیشنهاد طرحی به نام «سرباز داوطلب بسیجی» توسط یکی از نمایندگان در کمیسیون حقوقی و قضایی مطرح شد که رای نیاورد و کاملا از دستور کار خارج شده است و بازتاب آن در رسانه‌ها برداشتی نادرست بود که اصحاب رسانه در این خصوص اطلاع‌رسانی و آگاهی بخشی لازم را برای شفاف سازی انجام دادند.

ذوالقدر همچنین ادامه داد: با توجه به شرایط موجود در کشور، طرح ها باید در راستای زدودن و رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم و همچنین ارتقای سطح فرهنگ و استانداردهای زندگی برای مردم باشد و یقینا نمایندگان خانه ملت هوشیارانه از هزینه کرد وقت مجلس برای طرح هایی که اثربخشی لازم برای پیشرفت و توسعه کشور را ندارند دوری می کنند.

زنان سهمی بیشتر می‌خواهند

در خاتمه باید گفت زنان در جامعه امروز خواستار سهمی بیش از آنچه امروز برای‌شان در نظر گرفته شده است، هستند. رفتن به خدمت سربازی اگر همراه با برطرف شدن مشکلات جامعه زنان و به نوعی باعث برابری حقوق زنان و مردان باشد، موضوعی قابل طرح و قابل توجیه به نظر می‌رسد و ممکن است زنان با آن موافق باشند. رشادت‌های زنان در دوران دفاع مقدس و صحنه‌های رزم زنان، تا پایان دفاع مقدس و تاثیر عمیق آن بر روحیه رزمندگان به همگان ثابت کرد که زنان جامعه ما بسیار توانمند هستند و می‌توانند در بسیاری از پست‌های مدیریتی حضوری فعال داشته باشند، هر چند این قابلیت‌ها سال‌هاست که مغفول مانده است.

منبع: پایگاه خبری فانون

مرداد
۲۲
۱۳۹۷
احترام به زنان را به پسرهایتان یاد بدهید
مرداد ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Same sex male couple having dinner with their son and daughter in their home.
image_pdfimage_print

Photo: DGLimages/depositphotos.com

جاستین کاولسون/ متخصص امور خانواده در استرالیا

رادیو زمانه: دختر ۸ ساله‌ام یک روز از یکی از همکلاسی‌های پسرش شکایت کرد. گفت: «او همه‌اش می‌خواهد مرا ببوسد. امروز دو بار صورتم را بوسید، من به او گفتم نکن اما به کارش ادامه داد.»

ممکن است این طور اتفاق‌ها به نظر خیلی از ما ناز و معصومانه برسند. پدر و مادرها و کارکنان مدرسه ممکن است در واکنش به چنین اتفاقی لبخند بزنند و بگویند که از این دو تا بچه زوج جالبی در خواهد آمد، اما من از این اتفاق ناراحت شدم.

آن پسر ممکن است فقط ۸ سالش باشد، اما آنقدر بزرگ شده که معنای احترام و رضایت را بفهمد. آنقدر بزرگ هست که بفهمد وقتی کسی، دختر یا پسر، می‌گوید «نکن، من این کار را دوست ندارم،» باید کارش را متوقف کند. دختر من نباید به خاطر آن پسر از مدرسه رفتن احساس بدی داشته باشد. آیا این‌جا همان‌جایی نیست که خشونت نسبت به زنان آغاز می‌شود؟ شاید آری و شاید هم نه. اما بی‌احترامی نهفته در آن قابل انکار نیست و این نوع بی‌احترامی‌ها به خشونت و آزار ختم می‌شود.

آموزش احترام به زنان

آمارهای تکان‌دهنده از آزار جنسی، تجاوز، نابرابری و تبعیض نسبت به زنان در سراسر جهان ما را وامی‌دارد که این بازی را با آموزش پسران تغییر دهیم. در ادامه چند ایده ساده برای آموزش احترام به دختران، زنان و زنانگی به پسران می‌آورم که فارغ از اینکه مادر، پدر، عمو و دایی، خاله و عمه یا معلم و همسایه هستید، می‌توانید آن‌ها را در مورد پسران به کار گیرید.

پسران زیر ۵ سال

اگر احترام بگذاریم، احترام را آموزش داده‌ایم. این به آن معناست که ما با احترام گذاشتن به فرزندانمان، به بزرگسالان، و زنان، احترام را آموزش می‌دهیم. یعنی نباید زنان و دختران را با الفاظ بد و تحقیرکننده بخوانیم، هرگز نباید زنی را مورد خشونت فیزیکی قرار دهیم و تهدیدش کنیم. معنایش این است که به حرف زنان و دختران گوش می‌کنیم و به نظراتشان احترام می‌گذاریم.

کلام مهربانانه

خیلی ابتدایی به نظر می‌رسد اما در این سن، کلام مهربانانه بهترین راه آموزش احترام است. از کلماتی مانند لطفا و متشکرم استفاده کنید. هرگز از کلماتی مانند خفه شو یا گم شو استفاده نکنید، چه خطاب به یک بچه، چه خطاب به یک فرد بزرگسال و فارغ از جنسیت‌شان. کلام محترمانه، رفتار محترمانه را آموزش می‌دهد.

کمک کردن را یاد بدهید

پسربچه‌ها و البته تمام بچه‌ها باید یاد بگیرند که وقتی کسی نیاز به کمک دارد چطور باید به آن فرد کمک کنند.

پسربچه‌های ۵ تا ۱۲ ساله

تمام ایده‌هایی که درباره پسربچه‌های زیر ۵ سال گفته شد، برای بچه‌های بزرگتر هم صادق است. به علاوه به این توصیه‌ها هم توجه کنید:

رسانه‌ها را رصد کنید

رسانه‌های مروج خشونت روبه‌رو افزایش و رواجند و اثر غیرقابل انکاری بر مخاطبان خود دارند. یک مودک ۵ ساله تز تماشای خشونت لذتی نمی‌برد اما در ۹ و ۱۰ سالگی، پسرها از خشونت خوششان می‌آید. تماشای یک بازی خشن با یک کودک شش ساله رفتار خشن را به او آموزش می‌دهد. تماشای گیم‌ آو ترونز به همراه بچه‌ها هم خشونت را برایشان عادی می‌کند. بازی‌های خشنی مانند کال آو دیوتی و گرند تف آوتو و کونتز استرایک(Grand Theft Auto, Call of Duty, Counter Strike) خشونت را تخسین می‌کنند و خشونت علیه زنان هم در آنها وجود دارد.

برخی از مطالعات نشان داده که افراد بعد از تماشای فیلم‌های خشن یا انجام بازی‌های خشونت بار، کمتر محبت یا همدلی نشان می‌دهند. کاهش میزان استفاده از چنین رسانه‌هایی اعمال خشونت یا بی‌اخترامی به زنان را در پسربچه‌ها کاهش می‌دهد.

در مقابل پورنوگرافی مجهز شوید

میانگین سنی که پسربچه‌ها با پورنوگرافی آشنا می‌شوند، ۱۱ سال است. ما درباره پونوگرافی به سبک مجله پلی بوی در دهه ۸۰ میلادی صحبت نمی‌کنیم؛ درباره شیوه‌های خشن و محتواهای چندش‌آوری حرف می‌زنیم که به پسرها می‌آموزند زنان به وجود آمده‌اند تا به آنها به شیوه‌ای خشن و غیرمحترمانه از نظر جنسی رفتار شود.

در سنین ۸ تا ۹ سالکی باید پسرهایمان را در برابر چنین محتوایی مجهز کنیم. بگذارید پسرها بدانند که پونوگرافی وجود دارد و ممکن است افرادی بخواهند چنین محتواهایی را به آنها نشان دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی ممکن است به نظر بعضی‌ها جالب و بامزه باشد اما در واقع چیزهای بدی را آموزش می‌دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی در عالم واقع وجود ندارد و انعکاس خواسته‌های سالم مردم در روابط پایدارشان نیست. به آنها بگویید که اکر کسی تلاش کرد پورنوگرافی را به آنها نشان دهد، باید به شما خبر دهند. مراقب باشید که پسربچه‌ها باور نکنند که پورنوگرافی چیزی است که «همه پسرها آن را تماشا می‌کنند» و عادی است. استفاده از پورنوگرافی بخشی از روند عادی شدن خشونت خانگی و بی‌احترامی به زنان است.

درباره مسایل گفت‌وگو کنید

اگر جایی بی‌احترامی به زنان را دیدید، درباره آن با پسرتان حرف بزنید. از او بپرسید که از دیدن چنین صحنه‌ای چه احساسی داشته؟ فرد قربانی خشونت و بی‌احترامی چه احساسی داشته؟ چه روش‌های بهتری در رفتار وجود دارد؟ چنین مکالماتی آنها را تشویق به همدلی و درک بیشتر می‌کند و کمک می‌کند که آگاهی اجتماعی و هشیاری خود را توسعه دهند.

آموزش پسران ۱۲ تا ۱۸ ساله

به علاوه تمام مواردی که بالاتر ذکر شد، باید به پسران این گروه سنی اینها را هم آموخت:

آموزش حدود صمیمیت

پسرها باید یاد بگیرند که رابطه سالم که در آن افراد همدیگر را دوست دارند و عشق خود را به شیوه‌ای سالم ابراز می‌کنند چگونه است. آنها باید بفهمند که وجودشان چیزی فراتز از ماشین سکس است. باید درک کنند که مفهومی به عنوان تعهد وجود دارد و وقتی تعهد واقعی وجود ندارد، احساس واقعی هم وجود ندارد. وقتی صمیمت جسمی و عاطفی را از هم تفکیک کنیم، زمینه سوء تفاهم جنسی و اجبار جنسی را فراهم می‌کنیم.

مفهوم رضایت را آموزش دهید

بر اساس تجربه دخترم، شاید باید این توصیه را بالاتر قرار می‌دادم. پسرها باید بدانند که نباید زنی را بدون رضایتش لمس کنند. نباید او را بدون رضایتش ببوسند. نباید بدون رضایت آن زن، با او صمیمیتی ایجاد کنند.

پسرهای ما باید معنای «نه یعنی نه» را درک کنند. تیشرت‌هایی که شعاری با معنای «نه یعنی آری» روی آنها نوشته شده، نه فقط پوشنده آنها را بی‌خیال بار می‌آورد بلکه در جامعه هم تولید بی‌خیالی می‌کند.

باید با پسرهایمان درباره سناریوهایی که در آن آنها در یک مهمانی با دختیر مست روبه‌رو می‌شوند، صحبت کنیم. آیا آن دختر قادر است رضایت خود را بیان کند؟چه خطراتی در این موقعیت وجود دارد؟ چه می‌شود اگر او کمی مست باشد، ابراز رضایت کتد و بعد نظرش عوض شود؟ مکالمه درباره مفهوم رضایت مکالمه‌ای است که باید مرتب تگرار شود.

برای پورنوگرافی ممنوعیت مشخص بگذارید

بگذارید پسرهایتان بدانند که پورن ممنوع است و به آنها بگویید که چرا. در حال حاضر آمارها نشان می‌دهد که ۱۰۰ درصد پسرها ویدئوهای خشن جنسی را تا سن ۱۵ سالگی دیده‌اند. ما باید تلاش کنیم این روند متوقف شود.

درباره سکسیسم قاطع باشید

وقتی جوانتر بودم، مرتب جوک‌‌هایی با این مضمون که «زن‌ها باید به آشپزخانه برگردند» می‌شنیدم. شنیدن این جوک‌ها بخشی از دنیای مردانه بود. اما اکنون مفهوم مردانگی تغییر کرده است و باید بیش از این تغییر کند.

وقتی پسرتان را در حالی گیر می‌آورید که دارد رانندگی یا ریاضیات زنی را مسخره می‌کند، با او برخورد کنید. بگذارید بداند که سکسیم «با حال و بامزه» نیست.

فارغ از تمام چیزهایی که گفتیم، این خود ما هستیم که بیشرین تاثیر را روی پسرهایمان داریم. آنچه که در ساختار تربیتی او می‌سازید، تصویر نهایی از او را شکل خواهد داد. اگر پسرها ببینند که مردهای اطراف‌شان برای زن‌های در حال رانندگی سوت می‌زنند یا به آنها خیره می‌شوند، یا ببینند که زن‌ها را کتک می‌زنند، این رفتارها در وجودشان نهادینه خواهد شد.

دور و بر پسرهایتان را با مردهای خوب پر کنید و خودتان الگوی خوبی برایشان باشید.

منبع

مرداد
۱۵
۱۳۹۷
«لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» به چه سرنوشتی دچار می‌شود؟
مرداد ۱۵ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image_545
image_pdfimage_print
نیوشا صارمی

بیش از چهار سال است که «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» از سوی فعالان حقوق زنان ایران و برخی نمایندگان مجلس دنبال می‌شود، اما هنوز به تصویب نرسیده است. از قرار معلوم، این لایحه در قوهی قضائیه در حال بررسی است و برخی از مواد آن نیز حذف شده است. زنان ایران هنوز چشم به راه تصویب لایحه‌ای هستند که، با معرفی انواع خشونت علیه زنان، راهکارهای قانونی برای احقاق حقوق آنان و برقراری عدالت بین مرد و زن ارائه می‌کند.


قصه‌ی زهره

اولین باری که زهره مورد خشونت همسرش واقع شد، ۲۳ ساله بود، یک سال بعد از ازدواجش: «گریه کرد و عذر خواست، بخشیدم، بارها تکرار شد، بارها بخشیدم، دیگر بخشی از زندگی‌ام شده بود. در سال سوم ازدواجم یک بار از بالای پله‌ها هل‌ام داد و پایم شکست، من از حال رفته بودم، ولی وقتی به دوست نزدیکم گفتم، او مجبورم کرد که به پاسگاه پلیس برویم، پلیس هم من را به پزشک قانونی فرستاد.» پزشک قانونی شکستگیِ پا و کوفتگی در نقاط مختلف بدن را تأیید کرد: «به دادسرا رفتیم. شوهرم انکار کرد. قاضی به من گفت: شاهد داری؟ شاهد نداشتم. گفت: از کجا معلوم که خودت از پله نیافتاده باشی؟ گفتم: مگر مرض دارم دروغ بگویم؟ گفت: این را دیگر من نمی‌دانم، در گواهی پزشک قانونی مشخص نشده که اینها لزوماً به دلیل کتک خوردن بوده باشد، و اگر کتک خورده‌ای، باید ثابت کنی که همسرت تو را کتک زده است.»

زهره یکی از ده‌ها زنی است که، در پی یک فراخوان سادهی توئیتری، داستان زندگی‌اش را برایم گفته است و یکی از میلیون‌ها زنی است که در ایران مورد رایج‌ترین نوع خشونت، یعنی خشونت خانگی، واقع شده‌اند و صدایشان به جایی نرسیده و قانون را پناه خود ندیده‌اند. او در ادامه‌ی شرح وضعیتش می‌گوید: «آن موقع قصد جدایی نداشتم. فقط می‌خواستم تعهد بدهد که دیگر دست روی من بلند نمی‌کند. سرخورده و با حال خراب به خانه‌ی دوستم رفتم. به خانوادهام در ساری چیزی نگفتم، شوهرم یک هفته بعد آمد سراغم. برگشتم. باز هم کتک می‌زد، ولی کم‌تر. یک بار در دعوایی شدید، نشست روی پاهای من و به شکمم مشت زد و گفت: حالا برو پزشکی قانونی، ببینم چیزی می‌فهمند یا نه. نمیتوانم بگویم چقدر درد داشت. دیگر نخواستم بمانم. از خانه آمدم بیرون. او به دلیل عدم تمکین شکایت کرد، و من مجبور به بازگشت شدم چون نتوانستم خشونت او را ثابت کنم. مدام در رفتوآمد بودم، تا یک سال بعد که گویا با زنی آشنا شد، و راضی شد من را بدون مهریه و نفقه و هیچ حق و حقوقی طلاق بدهد.»

مریم کیان‌ارثی، حقوقدان و وکیل دادگستری، یکی از کارشناسانی است که در کارگروه تدوین «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» حضور داشته است، لایحه‌ای که چند سالی است در انتظار تصویب و تبدیل شدن به قانون است. کیان‌ارثی در گفت‌وگو با آسو می‌گوید: «متأسفانه کشور ما کمترین مصوبات قانونی را در رابطه با خشونت دارد، مخصوصاً خشونت خانگی و خشونت علیه زنان. از همه مهم‌تر، برای پی‌گیری قانونی، خشونتی که انجام شده باید قابل رؤیت و قابل اثبات باشد، چرا که در حال حاضر در بحث‌های کیفری، ضرب و جرح و خشونت حتماً باید دلایلی برای اثبات داشته باشد، مستندانی مثل شهود و یا گواهی پزشکی قانونی. اما در بسیاری مواقع، در مورد خشونت خانگی چنین شواهد و مستنداتی نمی‌تواند وجود داشته باشد.»

کیان‌ارثی می‌گوید اگر «لایحهی تأمین امنیت زنان» به شکلی که الان مطرح و بر روی آن کار شده تصویب شود، باعث تسهیل در روند دادرسی می‌شود و برخی شواهد و قرائنِ ضمنی هم برای اثبات وقوع خشونت کافی است: «مثلاً بچه‌ها در خانه می‌توانند شاهد تلقی شوند، همسایه‌ها هم همین‌طور، و در عین حال امنیت‌شان هم تأمین خواهد شد. همچنین، یک سری از قرارهای تأمینی که صادر می‌شود، مثل ممانعت از ورود همسر به منزل، یا تعیین محلی دیگر برای زندگی برای یکی از دو طرف، و موارد این‌چنینی، به تسریع در رسیدگی، کم کردن تشریفات دادرسی، و اثبات راحت‌ترِ جرم برای زنان کمک خواهد کرد.» این نکته نیز بسیار مهم و قابل تأمل است که، لایحهی تأمین امنیت زنان خشونت روانی و خشونت جنسی را هم، در کنار خشونت فیزیکی، قابل پی‌گرد قانونی دانسته است.

قصه‌ی مهری

«از شوهرم شکایت کرده بودم به خاطر ترک نفقه. وقتی برگه‌ی احضاریه آمد، شوهرم به طور وحشیانه‌ای کتکم زد و نامه را پاره کرد و فرو کرد در دهانم، که باعث ایجاد زخم و آفت در دهانم شد. رفتم پزشکی قانونی. پزشک قبول نکرد که زخم‌های دهانم به خاطر درگیری است، و خیلی هم مسخرهام کردند. فقط کبودی روی دست محرز شد و در گواهی نوشتند.» این را مهری می‌گوید و ادامه می‌دهد: «برای کتک خوردن، باید شکایت جداگانه‌ای ثبت می‌کردم. من هم آن زمان آن‌قدر زیر فشار بودم و تنها و خسته که بعد از سه ماه دوندگی بی‌خیال شدم و پرونده‌‌ام را با رضایت خودم بستم، چون نتوانستم و نخواستم بروم التماس دو نفر را بکنم که بیایند شهادت بدهند و درگیر مشکلات من بشوند، می‌دانستم شوهرم آن‌ها را هم اذیت خواهد کرد.»

مهری از پرونده‌ی نفقه‌اش می‌گوید: «در دادگاه، قاضی گفت: باید دو نفر شاهد بیاوری که شهادت بدهند شوهرت به تو پول نمی‌دهد، وگرنه الان که زیر یک سقف زندگی می‌کنید و حتماً خوشی زده زیر دل‌ات! تمام حرفشان این بود که شما که زیر یک سقف زندگی می‌کنید، یعنی تو داری از امکانات او استفاده می‌کنی و حالا هم که بچه دارید و شوهرت نمی‌خواهد طلاقت بدهد، پس بنشین زندگی‌ات را بکن و الکی پروندهسازی نکن و وقت دادگاه را نگیر!»

مهری می‌گوید ملاقات با قاضی اصلی پرونده برای او چند ماه زمان برده است: «اول وقت دادند برای دو ماه بعد. قاضی که پرونده را دید، فرستاد برای حل اختلاف. بعد از دو جلسه حل اختلاف، که شوهرم راضی نشد بیاید و پشت گوشی به آن‌ها فحش‌ داد، در نهایت من را فرستادند پیش قاضی اصلی. قاضی هم بدون گوش کردن به حرف‌های من، فقط گفت باید دو نفر بیاوری که شهادت بدهند این مرد به تو نفقه نمی‌دهد.» مهری می‌گوید به یک وکیل مراجعه کرده و از او شنیده است که: «چون خانواده‌ات پشت‌ات نیستند و با توصیفاتی که از شوهرت می‌کنی، تا برگزاری دادگاه مجبور هستی در خانه‌ی شوهر بمانی و این طوری جان‌ات در خطر است. بی‌خیال شو.»

طولانی شدن روند دادرسی، عدم آگاهی و شناخت قضات از وسعت و شدت خشونت علیه زنان، باور نداشتن قضات به برابری حقوق زنان و مردان از مشکلات مهری در این پرونده بوده است، مشکلی که بسیاری از زنان در فرایند دادرسی با آن مواجه شده‌اند. کیانارثی می‌گوید در پیش‌نویس اولیه‌‌‌ی «لایحه تأمین امنیت زنان» بهبود این وضعیت در نظر گرفته شده است: «خوشبختانه در لایحه تأکید شده است که قضات مربوط به جرایم خشونت علیه زنان از قضاتِ آموزش‌دیده باشند، دوره‌هایی برای آنها گذاشته شود، و شعبه‌های خاصی به این موضوع اختصاص داده شود. اگر این لایحه به همین نحو تصویب شود، قطعاً به بهبود وضعیت زنان کمک خواهد کرد.»

مهری هم مثل زهره برای اثبات خشونت فیزیکی و اقتصادی نیاز به شاهد داشته است، در حالی که درگیری‌های خانوادگی بیشتر در خلوت زن و شوهر اتفاق می‌افتند و شاهدی ندارند. کیان‌‌ارثی هم با اشاره به این که مقررات فعلی برای اثبات وقوع خشونت در دادگاه از مهم‌ترین ضعف‌های قوانین موجود در رابطه با خشونت خانگی است، می‌گوید: «مستنداتی که در قانون فعلی به آن‌ها اشاره شده ارائه کردنشان خیلی سخت است. همانطور که می‌دانید، جرایم خانگی معمولاً بین زن و شوهر و در خانواده رخ می‌دهد. حالا به غیر از بحث فرهنگی و این که خیلی از زنان به خاطر قیدوبندهای سنتی و خانوادگی اعلام جرم نمی‌کنند، ناتوانی از اثبات جرم است که باعث می‌شود پرونده‌ها معمولاً بی‌نتیجه ‌بمانند. این مهم‌ترین خلأ قانون فعلی است، که باعث می‌شود روند دادرسی بسیار سخت باشد و اثبات وقوع جرم هم بسیار مشکل است.»

مسئله‌ی دیگری که هم برای زهره و هم برای مهری نگران‌کننده بود حضور خودشان در خانه و در کنار شوهران‌شان در طول فرایند دادرسی بود، چون این وضعیت امنیت آن‌ها را به مخاطره می‌انداخت. کیانارثی می‌گوید «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» راه حلی هم برای این مسئله در نظر گرفته است: «در پیش‌نویس لایحه، موضوع مهمی را با عنوان “عدالت ترمیمی” مطرح کرده‌ایم. در عدالت ترمیمی، فقط به بحث بزه یا کسی که جرم بر او وارد شده توجه نمی‌شود بلکه وضعیت فرد بزهکار هم مورد توجه قرار می‌گیرد، دوره‌های درمانی برای او تجویز می‌شود، و ابتدا به ساکن برای او مجازات تعیین نمی‌کنند. یعنی این لایحه مجازات‌محور نیست و در واقع ترمیمی و عدالتمحور است و به بزهکار هم توجه خاصی دارد.»

نگاهی به لایحه‌ی تأمین امنیت زنان

تدوین و ارائه‌ی لایحه‌ی تأمین امنیت زنان در برابر خشونت‌های خانگی با همکاری قوه‌ی قضائیه در دولت احمدی‌نژاد شروع شد. اما با ایراداتی که کمیسیون لوایح مجلس شورای اسلامی به آن وارد کرد، بررسی آن متوقف شد، و سرانجام با پایان کار دولت دهم از دستور کار مجلس خارج شد. در دولت یازدهم، با تلاش شهیندخت مولاوردی، معاون وقت زنان و خانواده‌ی ریاست جمهوری، این لایحه دوباره به جریان افتاد. کلیات لایحه در اردیبهشت ۱۳۹۶ در دولت تصویب شد و پس از آن برای بررسی و اظهار نظر به قوه‌ی قضائیه ارجاع داده شد، و هنوز در همان مرحله باقی مانده است. به گفته‌ی پروانه سلحشوری، رئیس فراکسیون زنان مجلس ایران، شنیده‌ها حاکی از آن است که  «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» به رهبر جمهوری اسلامی داده شده است تا درباره‌ی آن اظهار نظر کند. پیش از این نیز، طیبه سیاوشی، دیگر نماینده‌ی مجلس، گفته بود که صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضائیه‌ی ایران، «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» را معطل نگه داشته است، لایحه‌ای که دشمن و مخالف هم کم ندارد.

زهرا آیتاللهی، رئیس شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده، در دی ماه سال گذشته در روزنامه‌ی کیهان نوشته بود که این لایحه به آرامش و صمیمیت در خانواده آسیب میزند و خانه را به معرکه‌ای تبدیل می‌کند برای فرار زنان از مسئولیت‌هایشان و خارج کردن مردان از جایگاه اصلیشان که به گفته‌ی او مدیریت خانواده است. آیت‌اللهی همچنین نوشته بود که این لایحه مبتنی بر «دفاع بیحدومرز از زنان است و رفتارهای خشونت آمیز زنان علیه مردان را در نظر نگرفته و، با دفاع بی‌قاعده از زنان، بروز خشونت‌های زنانه علیه مردان را مشروعیت می‌بخشد.» او در ادامه اظهار نظر کرده بود که این لایحه از زنانی حمایت میکند که «با اراده‌ی خویش، خودشان را در معرض تعرض جنسی قرار میدهند.»

همان زمان، پروانه سلحشوری، رئیس فراکسیون زنان مجلس، در واکنش به سخنان آیت‌اللهی گفت: «وقتی صحبت‌های او را می‌خوانیم، گویی یک مرد ضدزن خشونتطلب درباره‌ی لایحه‌ی منع خشونت علیه زنان موضع گرفته است.» این در حالی است که آیت‌اللهی در مورد اثربخش بودن این لایحه ابراز تردید کرده بود: «اگر اعمال مجازات‌های بازدارنده از خشونت به افزایش طلاق، کاهش انگیزه‌ی تربیت از سوی والدین، افزایش زنا و حرامزادگی، و از میان رفتن غیرت، عفت و امر به معروف و نهی از منکر منجر شود، چه باید کرد؟» آیت‌اللهی چهار ماه بعد از این اظهار نظرها خبر داد که «قوه‌‌ی قضائیه لایحه‌ی تأمین امنیت زنان در برابر خشونت را از ۹۲ ماده به ۵۱ ماده تقلیل داده است.» در همین حال، هنوز مشخص نیست دقیقاً چه موادی از این لایحه حذف شده است؛ قوهی قضائیه ادعا کرده است که مواد حذفشده تکراری بوده‌اند و در سایر قوانین لحاظ شده بودند.

از سوی دیگر، رسانه‌ها و گروه‌های تندرو نیز مشتاقانه نظرات آیت‌اللهی را نقل و تأیید کرده‌اند. هادی صادقی، معاون فرهنگی قوه‌یقضائیه، هم گفته است که «لایحه‌ی تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» در ظاهر برای حمایت از زنان است اما «در باطن بزرگترین ضربه را به زن و خانواده می‌زند.» او معتقد است: «زنی که شوهرش را به زندان بفرستد، دیگر از آن مرد برای آن زن، شوهر در نمی‌آید و زن باید صابون طلاق را به جانش بزند.»

«لایحه‌ی تأمین امنیت زنان» بیش از چهار سال است که به صورت جدی از سوی فعالان حقوق زنان و برخی نمایندگان مجلس دنبال می‌شود، اما هنوز به ثمر نرسیده است. در همین حال، هنوز روشن نیست که قوه‌ی قضائیه چه موادی را از این لایحه حذف کرده است؛ نمایندگانِ پیگیر لایحه می‌گویند که منتظر ارجاع آن به مجلس هستند، ولی فعلاً قوه‌ی قضائیه قدمی در این راستا برنداشته است. زنان ایران هنوز چشم به راه تصویب لایحه‌ای هستند که برای نخستین بار تعریف مشخصی از انواع خشونت علیه زنان دارد و راهکارهایی برای احقاق حق زنان و برقراری عدالت بین مرد و زن ارائه می‌کند.

منبع: آسو 

مرداد
۱
۱۳۹۷
وقتی توهین و تمسخر، سهم زنان از حضور در «یوتیوب» است
مرداد ۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image_529
image_pdfimage_print

Photo: aasoo.org

فرناز سیفی

 

نتیجهی پژوهشی تازه نشان داد که زنانی که درباره‌ی موضوعات فن‌آوری، ریاضیات و مهندسی ویدئو تولید می‌کنند، با حجم بیشتری از نظراتی روبرویند که یا بی‌ربط به ویدئو است یا جنسی و جنسیت‌زده. پژوهش‌های دیگر نیز همه تأییدی است از خشونت گسترده علیه زنان در فضای مجازی.


«چه زن زشتی! آنقدر زشته که می‌خواهم بالا بیارم.»

«فقط به پستان‌هایت زل زده بودم…منظورم اینه که به لب‌هایت زل زده بودم.»

«برگرد برو آشپزخانه و برای من یک ساندویچ درست کن.»

این‌ها بعضی از نظراتی است که در «یوتیوب» زیر ویدئوهای زنان ردیف شده است، زنانی که درباره‌ی موضوعات مرتبط با علم، فن‌آوری، مهندسی و ریاضیات ویدئو تولید می‌کنند و هرکدام در یکی از این حوزه‌ها متخصص‌اند. اینوآکا آماراسکارا، پژوهشگر استرالیایی متخصص در علوم ارتباطات با همراهی ویل گرنت، استاد دانشگاه ملی استرالیا در مقاله‌ی پژوهشی تازه‌ای که در نشریه‌ی «Public Understanding of Science» منتشر کردند، مجموع بیست و سه هزار نظر در بخش نظرخواهی ویدئوهای یوتیوب زنان را بررسی کردند. تمامی این زنان برنامه‌های علمی، فن‌آوری و مهندسی و ریاضیات می‌سازند و همگی در یکی از این حوزه‌ها متخصص‌اند.

پژوهش آن‌ها به تلخی نشان می‌دهد که فضای «یوتیوب» برای زنانی که برنامه‌ی علمی درست می‌کنند، فضایی است جنسیت‌زده، آلوده به توهین و تمسخر و این‌جا هم باید «پوست کلفت» داشت و خیلی چیزها را تحمل کرد تا بتوان دو کلمه حرف حساب زد و آموزش داد. این دو پژوهشگر نظرها را در ۶ گروه دسته‌بندی کردند: مثبت، منفی (یا انتقادی)، جنسی، جنسیت‌زده، درباره‌ی ظاهر، خنثی یا بحثِ مرتبط با موضوع ویدئو.

اینوآکا آماراسکارا به نیویورک تایمز گفت که هرچه در این تحقیق پیش می‌رفتند ناامیدتر می‌شد. نظراتِ سرشار از توهین و ادبیاتِ جنسیت‌زده و چیزهایی کاملاً بی‌ربط به ویدئوی زنان فراوان بود. این دو پژوهشگر در بررسی خود دریافتند که ۱۴ درصد نظرات زیر ویدئوهای زنانِ سازنده‌ی برنامه‌های علمی و فن‌آوری، انتقادی است. این درحالی است که مردانی که ویدئوهای مشابه می‌سازند، تنها با ۶ درصدِ نظرات انتقادی مواجه می‌‌شوند. این تحقیق همچنین نشان داد که زنان، با حجم نظرات بیشتری درباره‌ی ریخت و قیافه‌ی خود مواجه‌اند. دست‌کم ۴.۵ درصد نظرات زیر ویدئوهای آن‌ها صرفاً درباره‌ی قیافه و اندام و لباس آن‌هاست، درحالی که این رقم برای مردان تنها ۱.۴ درصد است. سه درصد نظرات ویدئوهای زنان کاملاً یا مصداق جنسیت‌زدگی است یا جنسی است. این رقم برای مردان تنها یک چهارم درصد است.

آماراسکارا و گرنت در همان ابتدای پژوهش متوجه نکته دیگری هم شدند: تعداد کانال‌های علمی، مهندسی و فن‌آوری زنان در «یوتیوب» بسیار کمتر از مردان است. هرچند که آماراسکارا به نیویورک تایمز گفت که بعد از این تحقیق، چندان تعجب نمی‌کند که چرا شمار اندکی از زنانِ متخصص کانالی در یوتیوب راه می‌اندازند. فضا چنان جنسیت‌زده و بی‌رحم است که قابل درک است که بسیاری از زنان، عطای امکانات و فرصت‌های این فضا را به لقایش ببخشند و ترجیح دهند هر روز در معرض چنین حملات و تحقیر و تمسخری نباشند.

وضعیت در ویدئوهای «تدتاک» نیز همین است

بعضی از یافته‌های این تحقیق، با نتایج تحقیق مشابه‌ای که در سال ۲۰۱۴ درباره‌ی ویدئوهای «تد تاک» انجام شد، مطابقت دارد. در آن‌جا نیز معلوم شد که بیش از ۱۵ درصد نظرات زیر سخنرانی‌های «تد تاک» زنان، هیچ ارتباطی با موضوع بحث ندارد و صرفاً درباره‌ی ظاهر و اندام زنِ سخنران است. تحقیق پیشین نشان داد که ویدئوهای «تد تاک» زنان بیشتر برچسب «احساسی» می‌خورد و در مجموع تعداد بیشتری نظر – چه مثبت و چه منفی- زیر ویدئوهای زنان ثبت می‌شود.

نتیجه‌ی بررسی مؤسسه‌ی معتبر پیو (Pew) درباره‌ی آزار مجازی علیه زنان آمریکا در سال ۲۰۱۷ نیز به این نتیجه رسید که کاربران زن، بسیار بیشتر از کاربران مرد در معرض «آزارهای جنسی یا جنسیت‌زده‌ی آنلاین» قرار می‌گیرند. بنا به این بررسی ۲۱ درصد زنان ۱۸ تا ۲۹ سال در آمریکا با رفتاری که مصداق آزار جنسی در فضای آنلاین است، روبرو بودند. این رقم برای مردان در گروه سنیِ مشابه تنها ۹ درصد است. همچین ۵۳ درصد زنان در این نظرسنجی اعلام کردند که دست‌کم یک‌بار فردی عکسی با محتوای جنسی را ناگهان برای آن‌ها ارسال کرده است.

عفو بین‌الملل: آزار آنلاین، امنیت زنان در واقعیت را نیز مختل کرده است

آزار و اذیت علیه زنان در فضای مجازی پدیده‌ای چنان گسترده‌ است که سازمان‌های مدافع حقوق بشر را نیز نگران و درگیر کرده است. «عفو بین‌الملل» در گزارش مفصلی که در نوامبر ۲۰۱۷ منتشر کرد، نتیجه گرفت که آزار و اذیت آنلاین علیه زنان، شمار چشمگیری از زنان را با فشار عصبی، اضطراب، احساس ناامنی در فضای مجازی و از دست دادن اعتمادبه‌نفس مواجه کرده است.

«عفو بین‌الملل» برای تهیه‌ی این گزارش، از مؤسسه‌ی نظرسنجی «IPSOS» خواست تا با زنان ۱۸ تا ۵۵ ساله در کشورهای آمریکا، بریتانیا، دانمارک، ایتالیا، نیوزیلند، لهستان، سوئد و اسپانیا درباره‌ی تجربه‌شان از فعالیت در فضای مجازی گفت‌وگو کند. بیست و سه درصد زنان در این کشورها گفتند که تجربه‌ی آزار و اذیت در فضای مجازی دارند؛ در این میان، زنانِ آمریکا ۳۳ درصد بیشتر از زنانِ کشورهای دیگر با این تجربه‌های ناخوشایند روبرو بودند.

چهل و یک درصد زنان در این نظرسنجی اعلام کردند که دست‌کم یک‌بار این آزارها باعث شده که احساس کنند امنیت آن‌ها در جهان واقعیت با تهدید و خطر روبرو است. ازمینه هرودیا، پژوهشگر «عفو بین‌الملل» در حوزه‌ی فن‌آوری و حقوق بشر در گزارش این سازمان تأکید کرد: «اینترنت می‌تواند برای زنان جایی بسیار خطرناک و فضایی مسموم باشد. زن‌ستیزی، جنسیت‌زدگی و آزار علیه زنان در شبکه‌های اجتماعی واقعیت پنهانی نیست، اما این تحقیق نشان داد که عواقب این آزارها علیه زنان تا کجا می‌تواند پیش رود و چطور حس امنیت آن‌ها را در بیرون از فضای مجازی نیز مختل می‌کند.»

در این تحقیق ۶۳ درصد زنان اعلام کردند که در نتیجه‌ی آزار و اذیت و تمسخرها در فضای مجازی خواب آن‌ها مختل شده است، ۵۵ درصد با حمله‌ی عصبی یا اضطراب روبرو شدند، ۵۶ درصد اعلام کردند که تمرکز آن‌ها برای امور روزمره بهم ریخته است، ۶۱ درصد ابراز کردند که اعتمادبه‌نفس آن‌ها آسیب دیده و باورشان به خود و توانایی‌‌‌شان را از دست داده‌اند و ۷۶ درصد اعلام کردند که رویه‌ی استفاده‌ی خود از شبکه‌های اجتماعی را در نتیجه این اذیت‌ها تغییر داده‌اند. در تحقیق «عفو بین‌الملل» ۴۶درصد زنان اعلام کردند که آزار و اذیتی که تجربه کردند بیش از هرچیز جنسی یا جنسیت‌زده بود.

در نتیجه‌ی چنان فضای مسمومی است که در مقایسه با مردان، زنان بیشتری حساب کاربری خود را از وضعیت عمومی به خصوصی تغییر می‌دهند، در بحث‌های توئیتری کمتر مشارکت می‌کنند، عکسی از طبیعت و حیوان و نقاشی را به جای عکسی از خود در حساب کاربری می‌گذارند و آرام آرام انگار میدان را خالی می‌کنند.

زن جوان ۲۶ ساله‌ای که خواست نامش ذکر نشود، به مؤسسه‌ی نظرسنجی پیو (Pew) گفته بود: «هر زنی که در فضای آنلاین نظری و عقیده‌ای دارد، محکوم است تا با مردانی روبرو شود که پشت اسم مستعار قایم شده و حس می‌کنند باید زنان را آزار بدهند و آسیب برسانند. آزارگران آنلاین با نام مستعار، خستگی‌ناپذیرند. کوچک‌ترین نقطه‌ی ضعف، اشتباه یا عیبی را پیدا می‌کنند و آن را مثل چکش مدام و مدام بر سرت می‌کوبند.»

منبع: آسو

تیر
۲۷
۱۳۹۷
چگونه مدرنیته مفهموم ازدواج در ایران را تغییر داد؟
تیر ۲۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
عروسی-قاجار
image_pdfimage_print

Photo: medn.me/j8dwxe

ماجرای عشق و داستان ازدواج

افسانه نجم‌آبادی در بخشی از کتاب «زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» به تغییر مفهوم ازدواج در فرایند مدرنته ایرانی می‌پردازد. او متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را در فرهنگ سنتی ایران زیر سئوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد اما با ورود مفاهیم مدرن به ایران این دوگانه شکل می‌گیرد. سئوال  این است که تغییر در مفاهیم جنسیت و عشق چه تاثیری در مفهوم ازدواج گذاشته است؟

نجم‌آبادی در کتاب «زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» در ابتدا جنسیت را محور اصلی تحلیل‌ تاریخی‌اش قرار می‌دهد و تلاش می‌کند نشان دهد چگونه تغییر مفاهیمی همچون ملت، سیاست، وطن و دانش در بستر مدرنیته ایرانی، وابسته به مفهوم جنسیت بوده است. هنگامی که نگارش کتاب به آخر می‌رسد، بازخوانی متن و منابع او را متوجه نکته‌ای می‌کند که منجر به بازبینیِ جدی تحلیل‌های پیشین‌ می‌شود. نکته‌ی مورد غفلت و تعیین‌کننده آن بود که بدیهی انگاشتن جنسیت به صورت دوگانه‌ی زن-مرد خود از الزامات تفکر مدرن است و شکل‌گیری و تثبیت این دوگانه با ظهور مدرنیته در جامعه ایران همزمان بوده است.

این نکته‌ی مهم سه سوال اصلی را به پیش می‌کشد: ۱- چه جایگاه‌های جنسی دیگری در قرن نوزدهم در ایران وجود داشتند که بعدها از صحنه بیرون رانده شدند؟، ۲- به تبع وجود و بعدها محو این جایگاه‌های جنسی، تمایلات جنسی در این دوران (اواخر قرن نوزدهم) چه تغییراتی کرد و ۳- چه عواملی باعث محو جایگاه‌های جنسی دیگر و پیدایش دوگانه‌ی زن-مرد شده بودند؟

نجم‌آبادی ضمن بازبینی اساسیِ فصل‌های کتاب آنها را بر اساس نکته‌‌ی مورد غفلت مجدداً بازنویسی می‌کند و به سئوالات مطرح‌شده در بالا پاسخ درخوری می‌دهد. او در بخش اول و فصل پنجم کتاب، متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را زیر سوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد و مثلاً مردانی وجود داشتند که «اَمرد» (پسران نوجوان پیش از رویش سبیل که سوژه میل مردان بالغ بودند) و «مخنث» (مرد بالغی که می‌خواهد مفعول میل مردان بالغ باشد) نام‌گذاری می‌شدند. از اواخر قرن نوزدهم به بعد بود که جنسیت به مثابه مفهومی دوگانه، به الگویی برای انواع میل جنسی مدرن تبدیل شد. بر اساس دوگانه‌ی زن-مرد هرگونه تخطی از مردانگی به زن‌صفتی تعبیر و تفسیر می‌شد، چیزی که تا به امروز امتداد یافته است.

عشق و میل در دوران قاجار ارتباط تنگاتنگی با زیبایی داشت و زیبایی وجهی جنسیتی نداشت. یعنی در آثار هنری دوران قاجار زنان و مردان زیبا با ویژگی‏‌های بسیار مشابهی به لحاظ جسمانی و چهره به تصویر درمی‏‌آمدند. همچنین در اوایل قرن نوزدهم صفات یکسانی برای نشان دادن ایده‏‌آل زیبایی در زنان و مردان استفاده می‏‌شد. صفاتی چون پهن‏‌ابرو و پیوسته‌‏ابرو، سرخ‏‌گونه، کمر باریک، نازک ‏لب، اگرچه امروزه بیشتر تداعی‏‌کنندۀ زیبایی زنان‌ه‏ایند، در قرن نوزدهم به طور یکسان برای زنان و مردان به کار می‏‌رفتند. در نتیجه‌ یک مرد می‌توانست به یک میزان به زنی جوان و مردی زیبارو عشق و میل داشته باشد. در اواخر قرن نوزدهم به تدریج تصاویر زیبا با تمایزات بارز جنسیتی بین زن و مرد پدید آمد و به تبع آن مفهوم میل و عشق هم بر دگرجنس‌خواهی متمرکز شد.

نجم‌آبادی در بخش اول و فصل پنجم کتاب، متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را زیر سوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد و مثلاً مردانی وجود داشتند که «اَمرد» (پسران نوجوان پیش از رویش سبیل که سوژه میل مردان بالغ بودند) و «مخنث» (مرد بالغی که می‌خواهد مفعول میل مردان بالغ باشد) نام‌گذاری می‌شدند.

نجم‌آبادی مهمترین عاملی که اسباب چنین تغییرات بزرگی را فراهم کرد، «نگاه خیره‌ی دیگری» می‌داند. در جریان تعاملات و سفرهای ایرانیان (به طور مشخص درباریان و نخبگان) به اروپا و بالعکس که از عصر ناصری رواج بیشتری گرفته بود، ایرانیان متوجه شدند کردارهای جنسی و به ویژه عشق مرد بالغ به اَمرد که در ایران مرسوم بود، از نگاه اروپاییان تحقیرآمیز است و رذیلت اخلاقی محسوب می‌شود. آنها نسبت به اینکه امیال‌شان توسط دیگری قضاوت می‌شود حساس شدند. نجم‌آبادی به تفصیل نشان می‌دهد چطور از اواخر قرن نوزدهم به تدریج تمایلات همجنس‌دوستانه مخفی و دگرجنس‌خواهی ترویج و تثیبت شد.

از موضوعات جذابی که نجم‌آبادی در فصل ششم این کتاب پیش می‌کشد تغییر مفهوم ازدواج است. سئوال اصلی این است که تغییر در مفاهیم جنسیت و عشق چه تاثیری در مفهوم ازدواج گذاشته است؟ به طور کلی تغییر مفهوم عشق از مهم‌ترین ویژگی‌های مدرنیته ایرانی است. به این معنا که از یک طرف تلاش برای بهنجار نشان دادن دگرجنس‌خواهی و از طرف دیگر گشودن نسبی فضاهای عمومی برای ورود زنان و شکل‌گیری روابط اجتماعی میان دو جنس، کمک کردند تا ازدواج از قرادادی مبتنی بر تولیدمثل به قراردادی رمانتیک بدل شود.

ورود عشق رمانتیک و دگرجنس‌دوست به مدرنیته‌ی ایرانی در ابتدا از طریق داستان‌های تراژیک بود. در میان داستان‌های تراژیک در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن ۲۰، دو سبک بیش از دیگر سبک‌ها رواج داشتند. نخست داستان‌های رمانتیکی که خالی از نشانگان جنسی بودند و در کنار روایت عاشقانه به موضوعات اجتماعی و سیاسی‌ای که نیازمند اصلاح‌ بودند، اشاره می‌شد. در این رمان‌ها عواملی که مانع از پایان خوش داستان می‌شدند عبارت بودند از تحصیلات مدرن نداشتن زنان، جهل والدین، بی‌وجدانی روحانیون و حکومت و در نهایت استبداد حاکم. این داستان‌های تراژیک امکان رسیدن به شادی و خوشی را در خود مستتر داشتند. یعنی به خواننده این پیام داده می‌شد که با حذف استبداد، اصلاحات آموزشی، اصلاحات قانونی و تغییرات فرهنگیِ مرتبط با جنسیت و میل جنسی امکان رسیدن به یک پایان خوش وجود دارد.

کمی بعدتر و در اوایل قرن بیستم دسته‌ی دوم داستان‌های تراژیک ظهور کردند. داستان‌هایی درباره‌ی اخلاق جنسی که به انذار پیرامون فساد شهری و سوءاستفاده مردان از زنان جوان و خام (غالبا مهاجران روستایی) در بستر اجتماعی جدید که مبتنی بر معاشرت زنان و مردان غریبه بود، می‌پرداخت. در این رمان‌ها مردان از احساسات رمانتیک زنان جوان برای برقراری ارتباط جنسی سوءاستفاده می‌کنند. زنان جوان اگرچه به ازدواج رمانتیک تمایل داشتند و تلاش می‌کردند در برابر ازدواج سنتی و از پیش‌تعیین‌شده مقاومت کنند اما این تمایل با هراس همراه بود. هراس از پیامدهای ازدواج رمانتیک که در داستان‌های تراژیک از این نوع به تصویر کشیده می‌شد. این داستان‌ها همواره فریب خوردن دختران جوانی را روایت می‌کردند که گاهی عرصه آن‌قدر بر آنها تنگ می‌شد که دست به خودکشی می‌زدند. می‌توان تصور کرد چنین داستان‌هایی اثر بازدارنده و کنترلی بر نسلی از زنان داشت که می‌خواستند در فرهنگ نوظهور مدرن شهری که امکان معاشرت اجتماعی دو جنس را در عرصه عمومی تا حدودی فراهم کرده بود، مشارکت کنند. اما به زعم نجم‌آبادی در چنین اثرات انضباطی‌ای نباید چندان اغراق کرد (۱۷۹)

داستان «عروسی مهرانگیز» نمونه‌ی خوبی از داستان تراژیکِ نوع اول است که به صورت سریالی در روزنامه‌ی ایران نو چاپ می‌شد و در آن عشق وطن‌پرستانه و عشق رمانتیک در کنار هم قرار می‌گیرند. عروسی مهرانگیز داستان عشق هوشنگ و مهرانگیر است. هوشنگ پسر جوانی است که دغدغه‌ی اصلاح و نجات ایران دارد و به نوشتن مقاله‌ و پخش زیرزمینی آن به کمک دوستان‌اش مشغول است. از طرف دیگر او و مهرانگیز عاشق یکدیگرند. داستان از خلال روایت‌های رفت و برگشتی از کنش‌های سیاسی هوشنگ و کنش‌های عاشقانه‌ی او جلو می‌رود. در این داستان اروتیسم و وطن‌پرستی هر یک دیگری را تقویت می‌کنند. یعنی عشق آتشین به مهرانگیز در خدمت شکل دادن به شخصیت هوشنگ وطن‌پرست است و از طرف دیگر عشق به ‌وطن، عشقی دگرجنس‌خواهانه به مهرانگیز را تقویت می‌کند. در آخر داستان هوشنگ به خاطر آرمان‌های وطن‌پرستانه‌اش اعدام می‌شود. مهرانگیز نیز در حالی که تن بی جان او را در آغوش گرفته از غصه جانش را از دست می‌دهد. مردمی که برای دیدن صحنه اعدام آمده بودند، شروع به گریه می‌کنند و با دیدن مرگ تراژیک این زوج عاشق، استبداد و ظلم حاکم را نکوهش می‌کنند و آن را مقصر می‌دانند. پایان تراژیک عروسی مهرانگیز خواننده را به آنچه نیست اما باید باشد می‌رساند. یعنی دولتی دموکراتیک که در آن هم ایران در جایگاه معشوق ملی بتواند پیشرفت کند و هم عروسی مهرانگیز و هوشنگ به سرانجام برسد. در عروسی مهرانگیز، هوشنگ نقش اول را در پیشبرد دو داستانِ عاشقانه (یکی عشق به وطن و دیگری عشق به مهرانگیز) دارد و مهرانگیز تنها در ارتباط عاشقانه‌اش با هوشنگ حضور دارد. هوشنگ برای وطن جان می‌دهد و مهرانگیز برای هوشنگ. هوشنگ شهروندی وطن‌پرست است و مهرانگیز همسری از خود‌گذشته.

بهترین نمونه از داستان‌های تراژیکِ نوع دوم، داستانِ قطعه‌ی منظوم اثر میرزاده عشقی است که در سال ۱۳۰۳ در مجله شفق‌سرخ چاپ شد. این شعر سه پرده دارد. پرده اول داستان مریم دختر پاک و ساده‌ی روستایی است که درست در روز صدور فرمان مشروطیت به دنیا می‌آید. او عاشق مرد جوانی می‌شود که وعده‌ی ازدواج به او می‌دهد. مرد جوان مریم را بعد از باردار شدن رها می‌کند و مریم در نهایت دست به خودکشی می‌زند. مرگ مریم در چشم میرزاده عشقی همان مرگ انقلاب مشروطه است. مرد جوان نماینده‌ی فرصت‌طلبان شهری و فوکولی است که به آرمان‌های مشروطه خیانت می‌کند و بدین‌ترتیب اسباب فروپاشی و مرگ آن را فراهم می‌کند.

تغییر مفهوم عشق از مهم‌ترین ویژگی‌های مدرنیته ایرانی است. به این معنا که از یک طرف تلاش برای بهنجار نشان دادن دگرجنس‌خواهی و از طرف دیگر گشودن نسبی فضاهای عمومی برای ورود زنان و شکل‌گیری روابط اجتماعی میان دو جنس، کمک کردند تا ازدواج از قرادادی مبتنی بر تولیدمثل به قراردادی رمانتیک بدل شود.

البته مدرنیته مبدع داستان‌های عاشقانه و تراژیک نبود. ما پیش از آن نیز داستان‌های کلاسیکی در این سبک داشتیم. ولی آنچه تراژدی‌ مدرنیست‌های اولیه را از تراژدی‌های کلاسیک متمایز می‌کرد این بود که مدرنیست‌ها عشق تراژیک را دست‌مایه‌ی نقد سیاسی و فرهنگی قرار می‌دادند. اگر در کلاسیک‌های عاشقانه و تراژیکی همچون شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون، عدم تطابق طبقاتی یا مشکلات قومی قبیله‌ای مانع از پایان خوش می‌شد در عاشقانه‌های تراژیکِ مدرن مشکلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در قالب احساساتی وطن‌پرستانه حرف اول را می‌زدند. ناکامی‌های اروتیک در تراژدی‌ مدرنیست‌ها در خدمت برانگیختن میل دیگری در خواننده بود: تمایل به تغییر سیاسی و فرهنگی در جامعه. در این داستان‌ها احساسات وطن‌پرستانه‌ و تمایلات عاشقانه هر یک دیگری را تقویت می‌کنند. یعنی عشق دگر‌جنس‌خواه در خدمت ایجاد احساسات وطن‌پرستانه است و عشق به وطن نیز عشق دگرجنس‌خواه را با تمرکز دقیق‌اش بر معشوق مونث (یکبار وطن و یکبار زنی هموطن) تحکیم می‌بخشد. نجم‌آبادی در فصل‌های سوم و چهارم به تفصل توضیح می‌دهد که چطور در قرن نوزدهم، ایران در جایگاه وطن به معشوقی زنانه تبدیل شد و در نتیجه فرایند زنانه کردن معشوق که هدف مدرنیست‏ها بود، استحکام گرفت.

تفاوت مهم دیگر میان داستان‌های تراژیک مدرنیستی و کلاسیک جدایی عشق، سکس و ازدواج در داستان‌های کلاسیک است. به این معنی که وصال عشاق در داستان‌های دگرجنس‌خواهانه‌ی کلاسیک ضرورتاً به معنای ازدواج آنها نبود. ازدواج بیش از هر چیز پیمانی مبتنی بر تولیدمثل بود. این نکته خود را به وضوح در ساختار کتاب‌های پند و اخلاق فارسی در سده‌های گذشته همچون قابوس‌نامه و کتب مبتنی بر آموزه‌های اسلامی همچون کیمیای سعادت نشان می‌دهد که در آنها مبحث عشق فصلی مجزا از بحث ازدواج و ضرورت آن به خود اختصاص ‌داده است. تا هنگامی که تغییرات فرهنگی در اواخر قرن نوزدهم حادث نشده بود، مهمترین هدف ازدواج، تولید مثل باقی ماند.

تغییرات فرهنگی در جریان مدرنیته خود را به دو شکل متفاوت در موضوع ازدواج و عشق دگرجنس‌خواهانه نشان داد. نخست، برای ایرانیانی که نگاهشان به روابط اجتماعی مختلطِ اروپایی‌ها منفی بود و آن را هرج و مرج جنسی می‌دانستند، ازدواج به راهکار برتر اسلام برای ارضاء نیازهای جنسی بشر تبدیل شد. این تغییر بیش از همه در متون دینی به چشم می‌خورد که تا به امروز نیز همچنان وجود دارد. در واقع برای این گروه مهم بود که میان ایرانیان مسلمان و اروپاییان تمایز قائل شوند و ایجاد این تمایز با ازدواج حاصل شد. ازدواج از امری مبتنی بر تولیدمثل به پیمانی جنسی مفهوم‌سازی مجدد شد. از طرف دیگر مدرنیست‌هایی که در تمنای اروپایی‌شدن بودند، مسیر دیگری برگزیدند. آنها ضمن انکار و رد دریافت‌های اروپاییان از جامعه ایرانی که آن را هم‌جنس‌خواه می‌دانستند و روابط اجتماعیِ تک‌جنسیتی را عقب‌افتاده می‌دیدند، ازدواج را همچون پیمانی مبتنی بر پیوندهای عاطفی و عاشقانه میان زن و مرد بازمفهوم‌سازی کردند. بیشترین تاکید در آثار این رفرمیست‌های ایرانی بر روی عشق دگرجنس‌خواه است.

بدین‌ترتیب با وقوع تغییرات فرهنگی در ایران، تلاش‌های وسیعی صورت گرفت تا میل جنسی در جای درست‌اش بنشیند و زمینه‌ی ظهور یک خانواده جدید فراهم شود. روابط اجتماعی و اروتیک مردانه نیز طی یک فرایند پیچیده بازمفهوم‌سازی شد. بدین‌صورت که بُعد اروتیک آن به سمت عشق دگرجنس‌‌خواهانه و ازدواجِ برابر چرخید و بعد روابط اجتماعی تک‌جنسیتیِ آن به سمت پیوندهای وطن‌پرستانه هدایت شد. این پیوندهای وطن‌پرستانه میان مردان نیز با میانجی وطنی که اکنون چهره‌‌ی زنانه به خود گرفته و در جایگاه معشوق مونث نشسته،‌ میسر شد. زنانه‌شدن مفهوم وطن دقیقه‌ی مهمی در این تحولات مفهومی و بازتعریف‌ها بود. چرا که همزمان هم معشوق را زنانه می‌کرد و هم به عنوان نقطه‌ی مشترکِ اروتیک برای وطن‌پرستی مردانه عمل می‌کرد. ذکر این نکته ضروری است که رفرمیست‌های ایرانی به عشق رمانتیک، ازدواج برابر و آموزش زنان به مثابه اموری ضروری برای زنان مدرن و در حمایت از مردان وطن‌پرست نگاه نمی‌کردند. بلکه کاربرد مهم آنها در بازمفهوم‌سازی احساسات اروتیک مردانه بود (Najmabadi, 2006: 233)[۱].

همزمان با هدایت عشق و احساس از مسیرهای ناخوشایند به جایگاه پذیرفته‌شده‌ی عشق دگرجنس‌خواه، دوستی‌های مردانه نیز احساسی قلمداد شد که اکنون دیگر می‌تواند جایگزین همراهی و مصاحبت زن و شوهر شود. البته این امر در فرهنگ مردسالار با چالش‌های سختی مواجه شد. برابری‌ای که دوستی‌های مردانه را تضمین می‌کرد، در تقابل با فرهنگی بود که زنان را به طور ذاتی پست‌تر و تحت قیمومیت مردان می‌انگاشت. زن حتی در گفتمان مدرنیست‌ها نیز مطیع شوهرش بود. در فرهنگی که عمیقاً همجنس‌دوست بود، عاشق شدن رابطه‌ای میان مردی با مردان دیگر و به ویژه نوجوانان تعریف می‌شد و عاشق زنان شدن غالباً خلاف مردی بود.

با وقوع تغییرات فرهنگی در ایران، تلاش‌های وسیعی صورت گرفت تا میل جنسی در جای درست‌اش بنشیند و زمینه‌ی ظهور یک خانواده جدید فراهم شود. روابط اجتماعی و اروتیک مردانه نیز طی یک فرایند پیچیده بازمفهوم‌سازی شد. بدین‌صورت که بُعد اروتیک آن به سمت عشق دگرجنس‌‌خواهانه و ازدواجِ برابر چرخید و بعد روابط اجتماعی تک‌جنسیتیِ آن به سمت پیوندهای وطن‌پرستانه هدایت شد.

در ازدواج مبتنی بر تولیدمثل، عاطفه و احساس چندان در ازدواج دخیل نمی‌شدند و زنان و مردان بیشتر زمان خود را با هم‌جنسان‌شان می‌گذراندند. زنان گاهی روزها و هفته‌ها در خانه مادری‌شان بودند و به همین دلیل ازدواج با شوهری که جایی دور از مادر زن زندگی می‌کند، ناخوشایند بود. نکته جالب اینکه اگر شوهر به جایی دور نقل مکان می‌کرد، زن می‌توانست با او نرود و این امتناع به لحاظ اجتماعی مذموم نبود. هنگامی که ازدواج به قرادادی رمانتیک تبدیل شد، عشق و وفاداری به شوهر جایگاه بالاتری از پیوندهای اجتماعی تک‌جنسیتی با مادر و خواهر پیدا کرد. در نتیجه زنان بیشتر به لحاظ احساسی به شوهران‌شان وابسته می‌شدند و به همین دلیل تلاش کردند این رابطه‌ی رمانتیک را برای خودشان امن‌تر کنند. زنان مدرنیست خواهان دست کشیدن مردان از امتیازهایی بودند که مترتب بر قراداد جنسی تولیدمثلی بود. حق ویژه‌ی چند همسری و طلاق برای مردان انصاف و بی‌طرفی قرارداد را زیر پا می‌گذاشت. همچنین به عقیده‌ی زنان اگر مردی خواهان همسری دوست‌داشتنی و همتا و برابر است نه تنها باید دست از امردبازی بردارد بلکه اوقات‌اش را به جای اینکه بیرون از خانه و با دوستان مذکرش سپری کند، در خانه بگذراند. در کتاب معایت‌الرجال بی‌بی‌خانم استرآبادی امردبازی را مفسده‌ای بزرگ می‌خواند که در کار تخریب روابط زناشویی همتا و برابر است (Najmabadi,2005, 175 )[۲]

در سال‌های بعد اصلاح قانون ازدواج و طلاق به معنای محدود کردن چند همسری و محدود کردن مردان در طلاق یکجانبه (و نه دادن حق طلاق به زنان) به مطالبه‌ی مشترک زنان نویسنده و انجمن‌های آنها تبدیل شد. همزمان زنان به شدت رفتارهای همجنس‌گرایانه‌ی مردان را تقبیح می‌کردند. ازدواج رمانتیک دیگر تحمل دیدن احساسات و کنش‌های تک جنسیتی مردان و سایر روابط جنسی‌ آنها مثل صیغه موقت، رابطه نامشروع با روسپیان و خدمتکاران خانه را نداشت. زنان مدرنیست معتقد بودند تا هنگامی که یک مرد می‌تواند بیش از یک زن اختیار کند، ازدواج در حد قراردادی جنسی باقی می‌ماند و مردان به لحاظ احساسی و اروتیک هم‌اندازه‌ی زنان مایه نمی‌گذارند. بدین‌ترتیب آنها خواستار سرمایه‌گذاری برابر مردان چه در احساس و چه در امور اروتیک در ازدواج‌های جدید شدند.

تولد مردان جدید در آثار زنان مدت‌ها به تأخیر افتاد تا در نهایت در قالب رمان‌های پرمخاطب دهه‌های ۶۰ و ۷۰ شمسی به دست مخاطب رسید. موفق‌ترین این رمان‌ها آنهایی بودند که سرخوردگی عمیقی از عشق رمانتیک روایت می‌کردند. عشق در ازدواج رمانتیک اگرچه دیگر تمثیلی برای اصلاحات اجتماعی و وطن‌پرستانه نبود اما در رمان‌های بعدی، ازدواج رمانتیک همچنان تراژدی ماند. تراژدی‌ای غیرقابل‌جبران که می‌توان آن را در «بامداد خمار» معروف‌ترین رمان دهه ۷۰ ردیابی کرد.

در بامداد خمار موانع بازدارنده‌ی یک پایان خوش در بیرون از ازدواج رمانتیک نیستند که بتوان از طریق اصلاحات مدرنیستی حذف‌شان کرد. بلکه اتفاقا در درون ازدواج رمانتیک است. ازدواج پرشور رمانتیک وقتی بدون اجازه والدین باشد، پایانی تراژیک دارد که عاقبتِ محبوبه‌ی بامداد خمار این پایان تراژیک را به روشنی نشان می‌دهد. محبوبه در پایان داستان در حالی که  پسرش را از دست داده، از رحیم طلاق می‌گیرد، بر اساس نظر بزرگترها با پسرعمویش که زن و بچه دارد ولی هم‌کفو اوست، ازدواج مجدد می‌کند. او زندگی‌ جدیدش را به عنوان همسر دوم آغاز می‌کند و دست از تظاهر غیرواقعی به تک‌همسری برمی‌دارد و در یک کلام به آغوش خانواده پدری بازمی‌گردد (Najmabadi, 2009: 233).

در سال‌های بعدتر و در زمان حال، ازدواج رمانتیک همچنان مدل رایج و خواستنیِ ازدواج در میان جوانان است. اما همپای آن خروج غیررمانتیک از آن نیز قبح گذشته‌اش را از دست داده است. زنان همچنان به دنبال اصلاح قوانین خانواده از جمله محدود کردن چندهمسری و بدست‌آوردن حق طلاق برابرند. روابط زن و مرد در درون ازدواج رمانتیک همچنان به لحاظ حقوقی و فرهنگی نابرابر و تبعیض‌آمیز است و شاید یکی از دلایلی که زوج‌ها به سمت سبک زندگی مبتنی بر هم‌باشی رفته‌اند همین موانع تاریخی ازدواجی است که قرار بود همتا و برابر باشد اما پس از صد سال همچنان عرصه‌ی نبرد ثابت باقی مانده است.

 

[۱] – Najmabadi, Afsaneh. 2006. “Love: Modern Discourses: Iran” in: Encyclopedia of Women & Islamic Cultures Vol. III,General Editor Suad Joseph. Leiden: Brill.

[۲] – Najmabadi, Afsaneh. 2005. Women with mustaches and men without beards gender and sexual anxieties of Iranian modernity. Berkeley, Calif: Univ. of California Press.

 

تیر
۲۲
۱۳۹۷
زن ۷۰ ساله از ترس اجرا گذاشته شدن مهریه عروسش، خودکشی کرد
تیر ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
641-300x191
image_pdfimage_print

Photo: hra-news.org

خبرگزاری هرانا – زن ۷۰ ساله ای به خاطر مهریه عروسش خود را در منزل مسکونی حلق آویز کرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از خراسان مورخ ۲۰ تیرماه ۱۳۹۷، حدود ساعت ۴ بعد از ظهر روز سه شنبه، ماجرای حلق آویزی پیرزن ۷۰ ساله ای در خیابان چمن مشهد به قاضی ویژه قتل عمد گزارش شد.

بررسی های مقدماتی قاضی احمدی نژاد در منزل مسکونی (محل حلق آویزی) نشان داد که پیرزن ۷۰ ساله به خاطر ترس از این که عروسش مهریه خود را به اجرا گذاشته و احتمال دارد منزل مسکونی اش را از دست بدهد، دست به خودکشی زده است.

این پیرزن با گذاشتن چهارپایه ای در حیاط منزل و با یک رشته طناب خود را از میله آهنی حلق آویز کرده بود که تحقیقات بیشتر در این باره ادامه دارد.

منبع: هرانا

تیر
۱۴
۱۳۹۷
زایمان مادر سخت شد، نوزاد از ‘پستان’ پدر شیر خورد
تیر ۱۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
_102366836_3a467d46-a364-4b9b-9b24-6db062f38fbf
image_pdfimage_print

Photo: bbc.com

یک پدر آمریکایی پس از آن که همسرش پس از زایمان دچار تشنج و مشکلات جسمی شدید شد وظیفه شیردادن به نوزاد را با نصب تجهیزات کمکی به سینه خود برعهده گرفت.

عکس‌های مربوط به این واقعه در چند روز گذشته هزاران بار در شبکه‌های اجتماعی بازنشر شده است.

ماجرا از این قرار بود که هفته گذشته آپریل و شوهرش مکسی‌میلیان به بیمارستان رفتند تا صاحب دخترشان روزالی شوند.

این زوج اهل ایالت ویسکانسن با نزدیک شدن به زمان وضع‌حمل متوجه شدند که فشارخون بالای آپریل و وجود پری-اکلامپسیا که یکی از دلایل اصلی مرگ و میر مادران در هنگام زایمان است سلامت نوزاد و مادر را با خطر جدی روبرو خواهد کرد.

مکسی‌میلیان می‌گوید مادرزنش ابتدا باور نمی‌کرده که آنچه می‌بیند جدی استحق نشر عکسMAXAMILLIAN KENDALL NEUBAUER

Image captionمکسی‌میلیان می‌گوید مادرزنش ابتدا باور نمی‌کرده که آنچه می‌بیند جدی است

آپریل در هنگام زایمان دچار تشنج شد و همین موضوع پزشکان را متقاعد کرد که نوزاد را باید با استفاده از عمل سزارین از رحم خارج کنند.

روزالی یک هفته پیش (۲۶ ژوئن) به دنیا آمد اما مادرش (آپریل) از آن روز تحت درمان جدی قرار گرفته و هنوز نتوانسته نوزادش را در آغوش بگیرد.

اینجا بود که مکسی‌میلیان، پدر نوزاد، با مشورت پزشکان و پرستاران داوطلب شد نقش تصنعی شیردادن به رزالی را برعهده بگیرد چرا که پرستاران تلاش داشتند توصیه “برقراری حداکثر تماس پوستی” میان نوزاد و والد را به اجرا بگذارند.

close up of dad breastfeeding daughterحق نشر عکسMAXAMILLIAN KENDALL NEUBAUER

مکسی‌میلیان به بی‌بی‌سی گفته: “پرستار با دختر کوچولوی زیبای من آمد. من نشستم و پیراهنم را در آوردم تا برای دقایقی با دخترم تماس پوستی برقرار کنم.”

“بعد پرستار گفت ما باید برای شروع کمی شیرخشک با شیشه به نوزاد بدهیم و اگر لازم شد با گذاشتن نوک انگشت در دهانش او را آماده مکیدن پستان کنیم.”

“بعد پرستار پرسید که آیا من مایلم که با نصب سرپستان تصنعی و وصل آن به شیشه شیر به دخترم شیر بدهم. من هم که همیشه سرشوخی دارم گفتم: حتمن. چرا که نه!”

پس از آن پرستاران یک سرپستان پلاستیکی بروی نوک پستان پدر نصب کردند و همان‌طور که در عکس‌ها دیده می‌شود مکسی‌میلیان فرصتی نادر یافت تا رزالی را در آغوشش شیر دهد.

“من هرگز پیش ازاین چنین تجربه‌ای نداشته‌ام و باورم نمی‌شود که حالا من (پدر) شده‌ام اولین کسی که به دخترمان شیر می‌دهد.”

مکسی‌میلیان این تجربه ژرف و نادر را در شبکه‌های اجتماعی هم به اشتراک گذشته که در یک هفته گذشته با استقبال فراوان روبرو شده است.

مکسی‌میلیان گفته پرستاران در شکل‌گیری این تجربه موفق نقش اساسی داشته‌اندحق نشر عکسMAXAMILLIAN KENDALL NEUBAUER

Image captionمکسی‌میلیان گفته پرستاران در شکل‌گیری این تجربه موفق نقش اساسی داشته‌اند
تیر
۱۲
۱۳۹۷
خلود فقیه، اولین زن قاضی دادگاه شرع در جهان اسلام
تیر ۱۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Articles Title Image_504
image_pdfimage_print

Photo: www.aasoo.org

یک سرِ قوانین در جهان اسلام به تونس می‌رسد که مهد «قوانین لیبرال» است و سرِ دیگر به عربستان سعودی که «سخت‌گیرانه‌ترین قرائت مذهبی» را دارد. فلسطین به عربستان نزدیک‌تر است. اما یک زن در فلسطین تمام قواعد بازی را بهم زد و قاضی دادگاه شرع شد.

زن، هر روز صبح ردای مشکی‌اش را که از پارچه‌ی ساتن براقی دوخته شده به تن می‌کند. بعد سراغ سردوشی‌اش می‌رود، سردوشی به طرح و رنگ پرچم فلسطین، هیچ چیز دیگری بر تن این سردوشی نقش نبسته است. سردوشی زن، پرچم فلسطین است…خود او این سردوشی را پیشنهاد کرد، خودش سراغ خیاط رفت و این سردوشی را سفارش داد، خودش این سردوشی را لباس رسمی زنان قاضی بعدی در دادگاه‌های شرع فلسطین کرد. زن، اولین زن قاضی است که نه فقط در فلسطین، که در سراسر جهان اسلام به سمت قضاوت در یک دادگاه شرع برگزیده شد. اسم او خلود فقیه است.

مستند «قاضی»، ساخته‌ی اریکا کوهن، درباره‌ی خلود فقیه است. خلود فقیه که در دانشگاه عبری بیت‌المقدس درس حقوق خواند و سال ۲۰۰۱ پروانه وکالت خود را گرفت و کار وکالت را شروع کرد. در خانواده‌‌ی پرجمعیتی از اهالی فلسطین به‌ دنیا آمد. یکی از ۱۲ فرزند خانواده بود. پدرش کشاورزی می‌‌کند و به شوخی می‌گوید همسرش، بزغاله‌ها و گوسفندان‌شان را از او هم بیشتر دوست دارد. پدرش می‌گوید با همین دستان خالی و زندگی ناامنِ یک فلسطینی، هر ۱۲ بچه را به دانشگاه فرستاد و به‌خصوص تأکید داشت که دخترها به دانشگاه بروند. می‌گوید: «پسرها بالأخره یک‌جوری گلیم خودشان را از آب بیرون می‌کشند. دختر اما اگر درس نخواند، محکوم به بدبختی است.» پدر و مادرش با غرور و افتخار به خلود نگاه می‌کنند. پدرش آرزو می‌کند که دخترش روزی، در سمت محمود عباس باشد: «رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین.» مادرش می‌گوید «مثل هیلاری کلینتون»…خلود با لپ گل‌انداخته می‌گوید که نمی‌خواهد جای محمود عباس باشد و شغلش را دوست دارد.

دادگاه‌های شرع در کشورهای اسلامی، «مقدس‌ترین» دادگاه است. جایی است که به همه دعواهای خانوادگی رسیدگی می‌کند، نقطه‌ای که محافظه‌کاران سنتی و آن‌ها که قرائتی واپس‌گرایانه از اسلام و شرع دارند، دودستی چسبیدند تا از چنگ‌شان نرود و در دام «سکولار شدن» نیافتد. انتصاب قاضی تازه برای این دادگاه‌ها هم از سایر دادگاه‌ها دشوارتر است و با هزار پیچ‌وخم و آزمون و شرط و شروط همراه است. نقطه‌ای که «جای زن» نبوده است.

از همان اولین روزهایی که خلود فقیه کار وکالت را شروع کرد، آشکار بود که دغدغه‌ی حقوق زنان و برابری دارد و سری پرشور و زبانی صریح و جسور. نمی‌ترسید در دادگاه‌ها در دفاع از زنان، صدایش را بالا ببرد و قوانین را به چالش بکشد. راه می‌افتاد و به زنان دروهمسایه و فامیل رایگان مشاوره حقوقی می‌داد. در جلسات دورهمی زنان، وقتی از خشونت همسر گلایه می‌کردند، رک و راست و بی‌تعارف می‌گفت: «چرا همان‌طور که مرد می‌تواند زنش را رها کند و برود سراغ زن دیگر، زن نتواند شوهرش را ول کند و برود سراغ مرد دیگر؟» زن‌ها مبهوت می‌ماندند…خلود انگار دریچه و امکان‌های تازه‌ای را می‌گشود.

وقتی به سِمَت قضاوت در دادگاه مدنی در کرانه غربی رسید، همه خیال می‌کردند به بهترین سمت ممکن برای یک زن حقوق‌خوانده در جهان اسلام رسید. اما خلود فقیه، خیال دیگری داشت. از ابتدا می‌دانست تا وقتی دادگاه شرع رویه‌ی دیگری مبنی بر برابری در پیش نگیرد، باقی احکام آن‌ها در دادگاه‌های دیگر چندان راهگشا نیست. چرا که رسیدگی به تمامی دعاوی خانوادگی و حضانت در دادگاه شرع انجام می‌شود.

خلود فقیه روزی به‌سراغ شیخی رفت که ریاست کل دادگاه شرع فلسطین را عهده‌دار بود. شیخی که برخلاف شیوخ دیگر، قرائت مدرن‌تر و برابرتری از شرع اسلام داشت و از پیشرفت زنان در دستگاه قضائی حمایت می‌کرد. خلود به او گفت که می‌خواهد برای آزمون استخدامیِ قاضی دادگاهِ شرع آماده شود و امتحان دهد. حتا این رئیس که از پیشینیان خود مدرن‌تر بود، مبهوت شد و بعد قاه قاه زد زیر خنده. زن قاضی شرع؟! مگر می‌شود؟ مگر داریم؟

خلود اما عزم خود را جزم کرده بود. شیخ وقتی از حیرت درآمد، کم‌کم از این جاه‌طلبی خوشش آمد. باشد، برو و درس بخوان و در آزمون شرکت کن. اگر پذیرفته شدی، حاضرم حکم دهم که تو به عنوان اولین زنی که قاضی شرع می‌شود، منصوب شوی. و خلود فقیه رفت و درست همین کار را انجام داد و در میان صدها متقاضی، یکی از ۵ نفری شد که بالاترین نمره را آورد. در میان حیرت و مخالفت همه، از مفتی‌های اعظمِ یکی یکی کشورهای اسلامی گرفته تا زنان و مردان کوچه‌وبازار که می‌گفتند «زن، احساساتی است و نباید قاضی شرع باشد»، کارش را شروع کرد.

خلود فقیه، در دادگاه شرع، مسلط است و نبض اتاق کوچکی را که دادگاه اوست در دست دارد. حواسش هست که مدام به سمت زن در جایگاه شاکی و متهم برگردد و از او هم بخواهد که ساکت نماند، حرف بزند و روایت خود را بگوید و خواسته‌اش را مطرح کند؛ زنانی که در جامعه مذهبی و سنتی فلسطین، اغلب در دادگاه کم‌حرف‌اند و مظلوم و درحاشیه.

خلود فقیه معتقد است که «عدالت زیباست» و تمامی احکام شرع اسلام، این قابلیت را دارند که پوست‌اندازی کرده و با نیازهای امروزی جوامع تطبیق پیدا کنند. در احکامی که صادر می‌کند، حواسش هست تا قرائت نوینی از شرع داشته باشد. معلوم است که از همان ابتدا کثیری از مردانی که فکر می‌کنند شرع اسلام، ارث آن‌هاست و بس با او مخالفت کردند. مقامات مذهبی رده بالای فلسطین رسماً علیه او در نشریات نوشتند، برخی قضات دادگاه شرع محل او نمی‌دادند و علیه‌اش این‌سو و آ‌ن‌سو حرف می‌زدند. خلود فقیه اما پشتش به توانایی خود، رئیس دادگاه‌های شرع و حمایت همسرش، که او هم وکیل است و همراه و حامی او، گرم بود.

اما روزی بی‌دلیل شیخ، رئیس دادگاه‌های شرع، را ناگهان و زودتر از موعد و بدون رضایت خودش، بازنشسته کردند. رئیس تازه، هیچ دل خوشی از انتصاب زن قاضی در دادگاه شرع نداشت. همان اول کار به بهانه‌ای همه پرونده‌های زیر دست خلود فقیه را از او گرفت و نقش او را درعمل به منشی دادگاه خودش تقلیل داد. خلود فقیه در ظاهر قاضی بود، اما چه قاضی‌ای وقتی اجازه‌ی قضاوت و صدور حکم نداری و کارت در حد منشی یک شعبه‌ی دادگاه شده است؟‌ رئیس تازه در آزمون استخدامی بعدی برای قضات شرع، ورود زنان را ممنوع کرد.

عرصه‌ی کار را برای خلود و دیگر زنی که بعد از او قاضی دادگاه شرع شد، هر روز تنگ‌تر می‌کرد. نظر حقوقی آن‌ها را نادیده می‌گرفت. خلود فقیه در کار این رئیس تازه، فساد و باندبازی و جانب‌داری در صدور احکام هم می‌دید. بالأخره پیش‌قدم شد و نامه‌ای را تهیه کرد، توانست امضای بعضی قضات دیگر را هم بگیرد و با این نامه به سراغ محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین رفت و خواستار بررسی رویه‌ی رئیس تازه و برکناری او شد. اقدام جسورانه دیگری که تحسین و تعجب بسیاری را به‌دنبال داشت.

محمود عباس کمیته‌ای را مسئول بررسی کار رئیس‌کل دادگاه‌های شرع کرد و کمیته رأی داد که این رئیس، فاسد است و از قدرت سوء‌استفاده کرده است. در اقدامی کم‌سابقه، رئیس‌کل دادگاه‌های شرع از کار برکنار شد. روزی که رئیسِ تازه منصوب شد، خلود فقیه صاف پیش او رفت و قبل از تبریک، صاف گفت: «ببین! پرونده‌های مرا پس میدی و من دوباره قضاوت می‌کنم.» رئیس تازه زد زیر خنده و جواب داد: «خیلی خب خیلی خب. چیز دیگه نمی‌خوای؟» خلود فقیه هم رک‌وراست گفت: «چرا، یک روز دلم می‌خواهد سِمَت تو را داشته باشم.»

حالا ده سال است که خلود فقیه، قاضی دادگاه شرع است. در همه این سال‌ها از زنان حقوق‌دان دیگر حمایت کرده تا در نظام قضائی، پیشرفت کنند و راه‌های تازه‌ای را برای زنان باز کنند. زنی از همکاران قدیمی‌اش را تشویق کرد تا در آزمون سردفتری شرکت کند و اولین زن محضردار در فلسطین شود. از زنان دیگری حمایت کرد تا به سِمَت دادستانی برسند. زن جوانی را که دستیار خود او در دادگاه شرع است، تشویق کرد تا در آزمون استخدامی قاضی شرع شرکت کند. دستیارش در آزمون یکی از بالاترین نمره‌ها را آورد و یکی دیگر از انگشت‌شمار زنان قاضی دادگاه شرع شد. خلود با غرور و لبخند سردوشی خودش را که نقش آن پرچم فلسطین است، بر دوش دستیارش افکند، گونه‌اش را بوسید و برای او آرزوی موفقیت کرد.

روزی که خلود در آزمون استخدامی قبول شد، رئیس پیشین دادگاه‌های شرع که حامی او بود پرسید: «حالا چه لباسی تنت کنیم خلود؟‌ کلاه‌ و ردای سنتی مردان قاضی شرع را که نمی‌شود بر تن تو کرد.» خلود فقیه می‌گوید باز روزهای اوج دعوا و تنش میان فتح و حماس بود. چند متر پارچه خرید، سراغ خیاط رفت، از خیاط خواست یک سردوشی به نقش پرچم فلسطین برای او بدوزد، بدون هیچ نقش و جمله‌ی دیگری. فقط پرچم فلسطین تا نمادی باشد از اینکه دادگاه و قاضی، نقشی ورای درگیری و دعوای جناحی و سیاسی دارد و وظیفه‌اش، خدمت به تک تک مردمان فلسطین است و بس. دست‌هایش را به مُهر روی سردوشی‌اش می‌کشد، که حالا لباس رسمی دیگر زنان قاضی دادگاه شرع هم شده است، و می‌گوید: «خدمت به مردم فلسطین…»

منبع: آسو

تیر
۱۲
۱۳۹۷
با نگاه مردسالارانه قانونگذاری نکنید
تیر ۱۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
,
Depositphotos_95549100_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: littlehoney.luga.gmail.com

«زنی که شوهرش را به زندان بفرستد دیگر از آن مرد برای آن زن، شوهر در نمی‌آید و زن باید صابون طلاق را به جانش بزند.» این جمله را هادی صادقی، معاون فرهنگی قوه قضائیه درباره لایحه منع خشونت علیه زنان گفته است. او در همایش تجلیل از استادان حقوق از این که در این لایحه برای برخی جرائم در این لایحه مجازات حبس در نظر گرفته شده، انتقاد کرده: «این لایحه از دولت به قوه‌قضائیه آمده و متاسفانه در ده ها مورد در آن مجازات حبس دیده شده است. ظاهر این لایحه برای حمایت از حقوق زنان است، اما متاسفانه در باطن بزرگترین ضربه را به زن و خانواده می‌زند.»

لایحه منع خشونت علیه زنان در ایران لایحه‌ای برای تأمین امنیت جانی زنان است و  شامل ۳بخش بازدارندگی، حفاظتی و حمایتی است. جلوگیری از ازدواج دختران زیر ۱۸سال، تامین خانه‌های امن برای زنان آسیب دیده و در نظر گرفتن مجازات برای آزارهای جسمی و روانی زنان از موارد مطرح شده در این لایحه هستند. در این لایحه برای اولین بار خشونت علیه زنان در قالب حقوقی تعریف شده و جرم انگاریهای جدیدی مطرح شده است. این لایحه از مدت‌ها پیش در دولت حسن روحانی تدوین شده و در حال حاضر منتظر نظر قوه قضائیه است.

«فریده غیرت» یکی از وکلایی است که در ارائه این لایحه به معاونت امور زنان رییس جمهور و فراکسیون زنان مجلس کمک کرده است. او از شنیدن حرف‌های هادی صادقی شوکه شده و می‌گوید: « افرادی که آن را تهیه کرده‌اند زحمت کشیده‌اند. ساعت‌ها روی هر کدام از موضوعات مطالعه شده، قوانین کشورهای دیگر مورد مطالعه و بررسی قرارگرفته. عقاید و قانون اساسی بررسی شده. این چه دیدی است که اگر تصویب شود به ضرر زنهاست.» او معتقد است هادی صادقی نظر شخصی‌اش را درباره این لایحه و از  جایگاه یک مقام رسمی بیان کرده است.

این اولین بار نیست که با لایحه منع خشونت علیه زنان مخالفت می‌شود. چهارم دی ماه سال گذشته زهرا آیت‌اللهی؛ رئیس شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده در یادداشتی که در روزنامه کیهان منتشر شد این لایحه را به باد انتقاد گرفت. او هم مثل هادی صادقی آن را ضربه‌ای برای خانواده دانسته بود و از مجازات‌های بازدارنده لایحه انتقاد کرده بود: «لایحه منع خشونت علیه زنان مبتنی بر دفاع بی حد و مرز از زنان است و رفتارهای خشونت آمیز زنان علیه مردان را در نظر نگرفته و با دفاع بی‌قاعده از زنان، بروز خشونت‌های زنانه علیه مردان را مشروعیت می‌بخشد.» او در بخش دیگری از این یادداشت نوشته بود: « اگر اعمال مجازات‌های بازدارنده از خشونت به افزایش طلاق، کاهش انگیزه تربیت از سوی والدین، افزایش زنا و حرامزادگی و از میان رفتن غیرت، عفت و امر به معروف و نهی از منکر منجر شود، چه باید کرد؟»

فریده غیرت درباره مجازات‌های حبس در نظر گرفته شده در این لایحه می‌گوید: « چه مجازاتی در نظر بگیرند؟ یعنی خانم‌ها ببخشند و اصلا مجازات در نظر نگیرند و فراموش کنند؟ ایشان باید توجه داشته باشند که مجازات زندان را به کسی جایزه نمی‌دهند. باید دید فرد چه تخلف یا هنجارشنکنی کرده که مجازات زندان برایش در نظر گرفته شده. این نوع مجازات برای صیانت جامعه از تخلف و هنجار شکنی است. در موردی که مرد خطایی کرده، قانون او را تعقیب می‌کند و به مجازات می‌رساند. خب مرد می‌خواست این تخلف را نکند ما از ترس اینکه مبادا زن یک روزی نتواند با او زندگی کند باید او را ببخشیم؟ این تلقی، اصلا درست نیست.»

 آذرماه ۹۶ خبرگزاری «تسنیم» گزارش داد که ۱۳ هزار و ۳۷۰ مورد همسرآزاری در سال گذشته به اورژانس اجتماعی گزارش شده که بیش از ۲۰۰۰ مورد، به مراکز مداخله در بحران مراجعه کرده، بیش از ۳۰۰۰ مورد خدمات سیار دریافت کردند و ۸۲۰۰ مورد با خط ۱۲۳ تماس گرفتند. همچنین طبق آمار پزشکی قانونی تنها تعدادی از این موارد به پزشکی قانونی اعلام می شود، به طوری که در سال گذشته در تهران ۹۵۰۰ مورد ادعای همسرآزاری در مراکز پزشکی قانونی استان ثبت شده است.

فریده غیرت معتقد است بسیاری از خشونت‌های خانگی به اورژانس اجتماعی گزارش نمی‌شود و این لایحه برای از بین رفتن تبعیض و خشونت علیه زنان نوشته شده اما به این لایحه هم با نگاه تبعیض‌آمیز پرداخته می‌شود: «با کمال تاسف نگاه مردسالارانه در جامعه وجود دارد. یکی از تلاش‌های ما عوض کردن این نگاه است. در خیلی از قوانین تبعیض‌‌آمیز که اتفاقا اسم دین را هم رویش می‌گذارند و می‌گویند ریشه دینی دارد، بعد از بررسی  متوجه می‌شویم ریشه دینی هم ندارد و فقط نشان از دید مردسالارانه دارد. یعنی مردها دلشان می‌خواشته اینطور باشد وگرنه خیلی از قوانین ما واقعا ریشه دینی ندارد.»

او در این‌باره مثال هم می‌زند: «مثلا ماده‌ ۱۱۰۵ قانون مدنی می‌گوید ریاست خانواده از آن مرد است، شما اگر تمام تعالیم دینی و منابع را بگردید، نمی‌بینید که با چنین صراحتی این موضوع بیان شده باشد. در همه جا اسلام دستور به حفظ رابطه خانوادگی، ایجاد موت  و الفت و … داده. اما این ماده قانونی یکدفعه خانواده را شبیه یک اداره می‌کند و ریاستش را هم به مرد می‌دهد یا مساله دیه زن، نصف دیه مرد است، در واقعیت ریشه‌ای در اسلام ندارد. ممکن است یکی دو تا از فقها این را گفته باشند اما ریشه در قرآن ندارد.»

به اعتقاد این حقوق‌دان، این قوانین حاصل  تفکرات همان آقایانی است که همه‌چیز را برای خودشان می‌خواهند و دوست ندارند اختیاری به زن بدهند: «می‌گویند اگر زن فلان حقوق را داشته باشد، سواستفاده می‌کند. چطور شما اگر این حقوق را داشته باشید سواستفاده نمی‌کنید اما زن بیچاره اگر این حقوق را داشته باشد سواستفاده می‌کند؟ قانونگذاری باید همراه با عدالت باشد و منافع عموم را در نظر بگیرد نه اینکه نگاه مردسالارانه و تبعیض‌آمیز بر آن حاکم باشد.»

منبع: ایران وایر

خرداد
۲۳
۱۳۹۷
چگونه پسرمان را فمینیست بار بیاوریم؟
خرداد ۲۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Articles Title Image_224
image_pdfimage_print

Photo:http://www.aasoo.org

دخترانمان را طوری بار می‌آوریم که بتوانند با کلیشه‌های جنسیتی به مبارزه برخیزند و رؤیاهایشان را دنبال کنند، اما این کار را در مورد پسرانمان انجام نمی‌دهیم. نویسنده این پرسش را که «چگونه می‌توانیم پسرمان را فمینیست بار بیاوریم؟» با گروهی از متخصصان اعصاب، روانشناسان، اقتصاددانان، متخصصان علوم اجتماعی و دیگر حوزه‌ها مطرح کرده و بر اساس پاسخ‌های آنها گزارش جامعی نوشته که در ادامه می‌خوانید.


امروزه بسیار بیشتر از قبل پیش می‌آید که به دختران‌مان بگوییم که می‌توانند به هر چیزی که آرزویش را در سر می‌پرورانند تبدیل شوند: یک مادرِ فضانورد، یک دختر با منش و رفتاری پسرانه یا یک دختر با منش و رفتاری کاملاً دخترانه. اما این کار را در مورد پسرانمان انجام نمی‌دهیم.

هر چند در مورد نقش‌هایی که دختران می‌توانند ایفا کنند انتخاب‌های بیشتری پیش رویشان گذاشته‌ایم، دنیای پسران همچنان مرزها و محدوده‌های خود را حفظ کرده و این واقعیتی است که دانشمندان علوم اجتماعی بر آن صحه گذاشته‌اند. پسران را همچنان از علایقی که «زنانه» به شمار می‌آید بر حذر می‌دارند. به آنها می‌گویند که باید به هر قیمتی، سرسخت باقی بمانند و اگر خود را چیزی جز این نشان دهند، این‌ تصور در موردشان ایجاد می‌شود که انگار از قدرت و نیروی کمتری به نسبت سایر پسرها برخوردارند.

اگر قصد داریم که جامعه‌ای برابری‌خواه بسازیم؛ جامعه‌ای که در آن همه بتوانند به شکوفایی برسند، باید به پسرها نیز انتخاب‌های بیشتری بدهیم. گلوریا استاینم نیز در این باره می‌گوید: «خوشحالم که داریم دختران‌مان را شبیه پسرانمان بار می‌آوریم اما تا زمانی‌که پسرانمان را نیز شبیه دختران‌مان بار نیاوریم از این کار جوابی نخواهیم گرفت.»

استدلالِ پشت این سخن این است که نقش‌های زنان بدون گسترش دادن نقش‌های مردان، گسترش نمی‌یابد. و البته این موضوع فقط به ضرر زنان نیست. علت این‌که امروزه مردان در مدرسه و محل کار، مدام سرخورده می‌شوند و از قافله عقب می‌مانند این است که پسرانمان را جوری بار نمی‌آوریم که بتوانند در شرایط اقتصادی جدید و چپ‌گرا نیز موفقیتی حاصل کنند. مهارت‌هایی نظیر همکاری، همدلی و سخت‌کوشی را معمولاً «زنانه» می‌خوانند و این در حالی است که چنین مهارت‌هایی در محیط‌های کاری و آموزشی جهان امروز، روز به روز ارزش بیشتری پیدا می‌کند و تعداد شغل‌های محتاج به چنین مهارت‌هایی به سرعت در حال افزایش است.

چیماماندا نگوزی آدیچی، نویسنده‌ی نیجریایی در کتاب جدیدش، دستورالعمل‌هایی را برای تربیت دختران‌ فمینیست ارائه داده است. اما پرسش این است که چگونه پسرانمان را فمینیست بار بیاوریم؟

من از متخصصان اعصاب، اقتصاددانان، روان‌شناسان و متخصصانِ حوزه‌های دیگر خواستم که بر اساس جدیدترین تحقیقات و یافته‌ها در حوزه‌ی جنسیت، به این پرسش پاسخ دهند. از فمینیست تعریف ساده‌ای ارائه دادم: شخصی که به برابری کامل زن و مرد اعتقاد دارد… پاسخ‌ها و توصیه‌های آنها، دست‌کم برای کسانی که قصد دارند فرزندانی مهربان و متکی‌به‌نفس بار بیاورند که بتوانند رؤیاهای خود را آزادانه دنبال کنند، بسیار سودمند است.

به پسرتان اجازه‌ی گریه کردن بدهید

تونی پورتر، مؤسس گروه آموزشی «فراخوانی برای مردها»، از تحقیقات موجود مثال می‌زند و می‌گوید که پسران و دختران در دوران نوزادی و نوپایی، به یک اندازه گریه می‌کنند. از حدود پنج سالگی پسرها درمی‌یابند‌ که به خشم‌شان ایرادی وارد نیست اما ابراز احساسات و عواطفی که آنها را آسیب‌پذیر نشان ‌دهد برایشان مجاز نیست.

او می‌گوید: «دختران ما اجازه دارند انسان باشند اما پسرانمان را ربات می‌پندارند. باید به پسرانمان یاد دهیم که آنها نیز از تمام احساسات و عواطف برخوردارند، و این‌که آنها هم می‌توانند بایستند و بگویند: “من عصبانی نیستم، بلکه ترسیده‌ام.” یا مثلاً بگویند: “احساساتم جریحه‌دار شده است” یا “به کمک نیاز دارم”.»

برای پسرتان الگو بسازید

گلوریا استاینم: «خوشحالم که داریم دختران‌مان را شبیه پسرانمان بار می‌آوریم اما تا زمانی‌که پسرانمان را نیز شبیه دختران‌مان بار نیاوریم از این کار جوابی نخواهیم گرفت.»

تحقیقات نشان می‌دهد که الگوسازی برای پسرها حتی بیشتر از دخترها جواب می‌دهد. شواهد فراوان ثابت می‌کند پسرانی که بی پدر بزرگ شده‌اند، هم رفتار ناشایست‌تری دارند و هم در تحصیل و کسب درآمد، ضعیف‌ترند. به باور اقتصاددان‌هایی نظیر دیوید آتر و ملانی واسرمن، یکی از علت‌های این امر این است که آن‌ها در اطراف خود مردانی را ندیده‌اند که مسئولیت‌هایی را در زندگی به عهده گیرند. آقای پورتر توصیه می‌کند: «مردانِ خوب را در معرض دید پسرتان قرار دهید.»

اما به نظر تیم کینگ، مؤسس مدارس «اربَن پرپ اَکَدمیز»[۱]برای آموزش پسران آفریقایی-آمریکاییِ کم‌درآمد، باید  زنان قدرتمند را هم به عنوان الگو به پسرانمان ارائه دهیم و با آن‌ها از دستاوردهای زنان اطراف‌ خود و زنان موفق و مشهور در عرصه‌های ورزش، سیاست و رسانه حرف بزنیم. پسرانی که مادران مجرد داشته‌اند معمولاً برای دستاوردهای آنها احترام زیادی قائل‌‌اند.

او پسرها را تشویق می‌کند که به زنان چنین بنگرند.

به پسرتان اجازه دهید خودش باشد

به‌ رغم این که نقش‌های جنسیتی در مورد بزرگسالان بی‌معنا شده، تحقیقات نشان می‌دهد که محصولات تولیدی برای کودکان، حتی نسبت به پنجاه سال پیش، بیشتر دچار تفکیک جنسیتی شده است. شاهزاده خانم‌های صورتی‌پوش و کامیون‌های آبی‌رنگ، نه تنها سراسر قفسه‌ی اسباب‌بازی‌ها را در فروشگاه‌ها اشغال کرده‌اند بلکه بر لیوان‌ها و مسواک‌ها نیز نقش بسته‌اند. بنابراین عجیب نیست که کودکان نیز علائق‌شان را بر همین اساس تنظیم کنند.

اما تحقیقاتِ متخصصان اعصاب ثابت می‌کند که کودکان با چنین سلیقه‌ها و انتخاب‌هایی به دنیا نمی‌آیند. تا میانه‌های قرن بیستم،صورتی، رنگی پسرانه و آبی، رنگی دخترانه محسوب می‌شد. نوزادانی که مورد مطالعه قرار گرفته‌اند هنگام انتخاب اسباب‌بازی‌ها بین آنها چندان تفاوتی قائل نشده‌اند. تحقیقات نشان می‌دهد که این تفاوت‌گذاری در انتخاب‌ها درست از زمانی آغاز می‌شود که کودکان به جنسیت خود پی می‌برند، یعنی حدود دو تا سه سالگی. در این سنین است که انتظارات جامعه می‌تواند علائق غیراکتسابی کودک را نیز تحت‌الشعاع قرار دهد. با این حال، بنا به گفته‌ی کمپبل لیپر، رئیس دانشکده‌ی روان‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سانتا کروز، مطالعات بلندمدتی در مورد افراد مختلف نشان می‌دهد که سیاست تفکیک اسباب‌بازی‌ها تأثیر طولانیمدتی بر ایجاد شکاف جنسیتی در دوران تحصیل و همچنین مهارت‌های فضایی و اجتماعی افراد دارد.

برای این‌که کودکان بتوانند تمام قابلیت‌های خود را نشان دهند، باید علائق خود را اعم از این‌که با عرف هم‌خوانی داشته باشد یا نداشته باشد، دنبال کنند. پس بگذارید این کار را انجام دهند. ما نمی‌گوییم فرض را بر این بگذارید که تمام کودکان دوست دارند کارهای مشابهی انجام دهند بلکه می‌گوییم اطمینان یابید که علائق آن‌ها را محدود نکرده‌اید.

دانشمندان علوم اجتماعی می‌گویند به کودکانتان پیشنهاد کنید که در بازی‌هایی که پایانِ باز دارند، مثل بازی ساختمان‌سازی یا گِل‌بازی شرکت کنند، و پسربچه‌ها را – حتی اگر خودشان هم در پی این چیزها نباشند – تشویق کنید که ظاهر خود را بیارایند یا در کلاس‌های هنر ثبت نام کنند. با صدای بلند، کلیشه‌ها را به چالش بکشید. مثلاً بگویید: «خیلی بد است که روی جعبه‌ی این اسباب‌بازی، فقط تصویر دختران را چاپ کرده‌اند چون من می‌دانم که پسرها هم دوست دارند با خانه‌‌های عروسکی بازی کنند.» این کار می‌تواند جایگاه زنان را نیز ارتقاء ببخشد. به باور محققان، علت این‌که والدین، دختران‌شان را تشویق می‌کنند که بازیکن فوتبال یا پزشک شوند اما در مورد بالرین یا پرستار شدنِ پسرانشان چنین نمی‌کنند، این است که به نظرشان «زنانگی» جایگاه نازل‌تری از «مردانگی» دارد.

به پسرتان یاد دهید از خودش مراقبت کند

پسران و دختران در دوران نوزادی و نوپایی، به یک اندازه گریه می‌کنند. از حدود پنج سالگی پسرها درمی‌یابند‌ که به خشم‌شان ایرادی وارد نیست اما ابراز احساسات و عواطفی که آنها را آسیب‌پذیر نشان ‌دهد برای‌شان مجاز نیست.

جاوانزا کونجوفو، نویسنده و مدرس حوزه‌ی آموزش پسران سیاه‌پوست، می‌گوید: «بعضی مادرها دختران‌شان را بزرگ می‌کنند اما به پسرانشان تنها عشق می‌ورزند. مثلاً دختران‌شان را به مطالعه، انجام کارهای خانه‌ و مزرعه و رفتن به کلیسا وامی‌دارند، اما در مورد پسران‌شان چنین نمی‌کنند.»

نتایج تحقیقات دانشگاه میشیگان، این تفاوت را به خوبی نشان می‌دهد: دختران آمریکایی ۱۰ تا ۱۷ ساله هر هفته دو ساعت بیشتر از پسران هم‌سن و سال خود به انجام کارهای خانه و مزرعه می‌پردازند، و با این حال، احتمال این‌که پسران بابت انجام این امور مبلغی نیز دریافت کنند ۱۵ درصد بیشتر است.

آن ماری اسلاوتر، مدیرعامل بنیاد «آمریکای جدید» در این باره می‌گوید: «باید به پسرهای‌مان کارهایی مثل پخت‌و‌پز و نظافتِ خانه را یاد بدهیم و در کل به آن‌ها بیاموزیم که از خودشان مراقبت کنند تا بتوانند در امور خانه به میزانی برابر با دختران، از خود کارایی نشان دهند، چنان‌که انتظار داریم که دختران‌مان نیز در محل کار این‌گونه باشند.»

به پسرتان یاد دهید از دیگران مراقبت کند

آمار و اطلاعات نشان می‌دهد که هنوز هم زنان بیش از مردان به مراقبت از کودکان، افراد کهنسال و انجام کارهای خانه می‌پردازند و این حتی در مورد والدینی که هر دو شغل تماموقت دارند صدق می‌کند. این در حالی است که تعداد مشاغلی که به مراقبت از دیگران مربوط می‌شود با بیشترین سرعت در حال افزایش است. پس به پسرانتان یاد دهید که از دیگران مراقبت کنند.

خانم اسلاوتر توصیه می‌کند که با پسرانمان درباره‌ی این‌که مردان چطور می‌توانند بین کار بیرون و امور مربوط به خانواده توازن برقرار ‌کنند صحبت کنیم و به آن‌ها بگوییم که نه تنها از دختران بلکه از پسران هم انتظار می‌رود از والدین و بستگانشان در دوران کهنسالی مراقبت کنند. از پسرانتان بخواهید که در پختن سوپ برای دوست بیمارتان به شما کمک کنند یا برای ملاقات خویشاوند بیمارتان همراه شما به بیمارستان بیایند. مسئولیت مراقبت از حیوانات خانگی و خواهر و برادر کوچک‌تر را به آن‌ها بسپارید. آن‌ها را تشویق کنید که از بچه‌ها مراقبت کنند و تعلیم و تربیت آن‌ها را بر عهده گیرند. اخیراً پروژه‌ای اجرا شده که بر اساس آن، کودکان خردسال و نوپا را به کلاس‌های مدارس ابتدایی می‌برند و تأثیر این کار را بر دانش‌آموزان آن کلاس‌ها بررسی می‌کنند، و نتیجه‌اشاین بوده که همدلی میان دانش‌آموزان به میزان چشمگیری افزایش و خشونت و پرخاشگری آن‌ها به میزان چشمگیری کاهش یافته است.

تقسیم کار کنید

دان کلاوسون، جامعه‌شناس دانشگاه ماساچوست در امهرست، می‌گوید: «در مورد انجام کارهای خانه و مراقبت از کودکان، حتی‌الامکان به نقش‌های جنسیتی تن ندهید. به عمل کار برآید، به سخنرانی نیست! اگر همیشه آشپزی و نظافت خانه بر عهده‌ی مادر باشد و چمن‌زنی به عهده‌ی پدر، و در مجموع پدر خانواده اغلب اوقاتش را خارج از خانه سپری کند، کودکان نیز از همین‌ها الگو خواهند گرفت.»

در امور مربوط به نان‌آوری نیز مشارکت کنید. نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد که مردانی که مادرانشان دستکم یک سال در دوران نوجوانی آن‌ها شاغل بوده‌اند، بیشتر احتمال  دارد که با زنان شاغل ازدواج کنند. از یافته‌های تحقیق دیگری چنین برمی‌آید که پسرهای زنانی که پیش از چهارده سالگیِ فرزندشان، برای مدت زمانی شاغل بوده‌اند، در بزرگسالی وقت بیشتری را صرفِ کارهای خانه و مراقبت از کودکان می‌کنند.

کاتلین مک‌گین، استاد دانشکده‌ی بازرگانی دانشگاه هاروارد می‌گوید: «مردانی که مادران شاغل داشته‌اند، دیدگاه‌های بسیار برابری‌خواهانه‌تری در مورد جنسیت دارند.»

پسرتان را به دوستی با دخترها تشویق کنید

تحقیقات دانشگاه ایالتی اریزونا نشان می‌دهد که کودکان در اواخر دوران پیش‌دبستانی کمکم خود را از جنس مخالف جدا می‌کنند و بیشتر با هم‌جنس‌هایشان دوست و همبازی می‌شوند و این خود، کلیشه‌های جنسیتی را در آن‌ها نیرومندتر می‌کند. اما کودکانی که به بازی با دوستانی از جنس مخالفشان تشویق می‌شوند یاد می‌گیرند که در مورد حل مشکلات خود نیز بهتر عمل کنند و در کل، ارتباطات بهتری داشته باشند.

ریچارد فیبس، رئیس دانشکده‌ی سَنفورد در دانشگاه اریزونا، که به مطالعه‌ی جنسیت و آموزش اختصاص دارد، می‌گوید: «هر قدر دسته‌بندی جنسیتی گروه‌ها یا فعالیت‌ها آشکارتر باشد، احتمال تقویت کلیشه‌ها و سوگیری‌های جنسیتی هم بیشتر خواهد شد.»

سیاست تفکیک اسباب‌بازی‌ها تأثیر طولانی‌مدتی بر ایجاد شکاف جنسیتی در دوران تحصیل و همچنین مهارت‌های فضایی و اجتماعی افراد دارد.

به نظر کریستیا براون، روانشناسِ رشد در دانشگاه کنتاکی، با برگزاری جشن تولدهای مختلط برای فرزندان‌مان و تشویق آن‌ها به عضویت در تیم‌های مختلط ورزشی، می‌توانیم آن‌ها را به سمتی هدایت کنیم که دیگر جایز ندانند که یک گروه صرفاً به خاطر جنسیتش از فعالیتی محروم شود. سعی کنیم که در کلام نیز بین آن‌ها فرقی نگذاریم. نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد هنگامی‌ که معلمان پیش‌دبستانی شاگردان خود را نه با واژه‌ی «بچه‌ها» بلکه با واژه‌های  «دخترها و پسرها» صدا می‌کنند، باورهای کلیشه‌ای دانش‌آموزان در مورد نقش‌های زنانه و مردانه به طور چشمگیر افزایش می‌یابد و به همین دلیل است که کمتر با کودکانی از جنس مخالف‌ همبازی می‌شوند.

به باور آقای پورتر، پسرانی که با دخترها دوستی می‌کنند کمتر احتمال دارد که به زنان به عنوان فتوحات جنسی خود نگاه کنند.

به پسرتان یاد دهید که «نه یعنی نه»

اموری نظیر احترام گذاشتن و کسب اجازه از مواردی است که به روش‌های زیر می‌توانیم آن‌ها را به فرزندانمان آموزش دهیم:

به کودکان از همان سنین پیش‌دبستانی یاد بدهیم که پیش از لمس بدن همدیگر، از یکدیگر اجازه بگیرند. همچنین به آن‌ها قدرت کلمه‌ی «نه» را بیاموزیم – مثلاً هنگامی‌که این کلمه را به زبان می‌آورند، از قلقلک دادنشان یا کشتی گرفتن با آن‌ها دست برداریم.

برای این‌که فرزندان‌مان شیوه‌های صحیح حل مشکلات‌ را بیاموزند، در خانه برایشان الگوسازی کنیم. به نظر دبلیو. بردفورد ویلکاکس، جامعه‌شناس و مدیر پروژه‌ی ملی ازدواج در دانشگاه ویرجینیا، کودکانی که در معرض طلاق والدین یا بدرفتاری و سوءاستفاده قرار می‌گیرند، در آینده از حل اختلافات در روابط عاشقانه‌ی خود عاجزند.

هنگامی‌که دیگران نابردباری و تعصب نشان می‌دهند سکوت نکنید

خانم براون توصیه می‌کند که وقتی شاهد اذیت و آزار کسی هستیم ساکت نمانیم و به پسرانمان نیز این نقش‌ها را در بازی با آن‌ها بیاموزیم تا هنگام مشاهده‌ی چنین رفتارهایی به خود جرئت دهند و مداخله کنند.

هنگامی‌که رفتار ناشایستی از پسران می‌بینید صدایتان را بالا ببرید. این‌که «پسرها همین‌اند» توجیه خوبی برای بدرفتاری‌ آن‌ها نیست. از آن‌ها انتظار بیشتری داشته باشید. آقای کینگ می‌گوید: «حواس‌تان به اصلاح رفتارهایی باشد که ناشایست، نابردبارانه، نامحترمانه و توهین‌آمیز است.»

هیچ‌گاه واژه‌ی «دختر» را به عنوان دشنام به کار نبرید

نه به خود و نه به پسرتان اجازه‌ی بر زبان آوردن چنین جملاتی را ندهید: فلانی توپ را مثل دخترها پرتاب می‌کند یا شبیه دخترها می‌دود. از واژه‌ی «زن‌صفت» و مترادف‌های توهین‌آمیزترِ آن استفاده نکنید. این منع را در مورد تعریف کردن جوک‌های ضدزن نیز در نظر بگیرید.

مراقب پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های زبان نیز باشید. تحقیقات امیلی کین، جامعه‌شناس کالج بیتس، ثابت می‌کند که والدین بیشتر به دلیل ترس از مسخره شدن پسرانشان نقش‌های سنتی جنسیتی را به آن‌ها تحمیل می‌کنند. او می‌گوید: «همه‌ی ما می‌توانیم با پرهیز از قضاوت‌ها و دست برداشتن از فرضیات سخیفِ روزمره‌‌مان در مورد این‌که یک فرد با توجه به جنسیتش از چه چیزی لذت می‌برد یا در چه زمینه‌ای می‌تواند بهتر عمل کند، کمک بزرگی بکنیم.» به نظر لایس الیوت، متخصص اعصاب دانشگاه روزالیند فرانکلین، پسرانی که مورد تمسخر قرار می‌گیرند می‌توانند مثلاً بگویند: «نه، همه می‌توانند با مهره‌ها بازی کنند.» یا «من دختر نیستم اما منظور شما این است که آن‌ها از پسرها بدترند؟»

برای پسرتان زیاد کتاب بخوانید، از جمله  کتاب‌هایی درباره‌ی دختران و زنان

احتمالاً این حرف به گوش‌تان آشنا است که پسرها در علوم و ریاضیات مستعدتراند و دختران در دروسی مثل زبان و خواندن. باعث و بانیِ به وجود آمدنِ این کلیشه‌ها خود ماییم. بر اساس تحلیل آماریِ آقای لیپر، مادران بیشتر با دخترهایشان حرف می‌زنند تا پسرانشان. با کلیشه‌ها بجنگید و با پسرانتان حرف بزنید، برایشان کتاب بخوانید و آن‌ها را به مطالعه تشویق کنید.

کتاب‌هایی درباره‌ی انواع و اقسام مردم و قصه‌هایی سنت‌شکنانه برایشان بخوانید، نه فقط قصه‌هایی درباره‌ی پسرهایی که جهان را نجات می‌دهند و دخترانی که نیاز دارند کسی نجاتشان دهد. وقتی می‌بینید که کتاب یا خبری، آن کلیشه‌ها را بازسازی کرده، درباره‌اش با پسرانتان صحبت کنید. مثلاً بگویید: «چرا خرسِ مادر در قصه‌های خرس‌های برنستین، همیشه لباس راحتی خانگی به تن دارد و به ندرت از خانه بیرون می‌رود؟ چرا در متن این خبر، عکسی چاپ شده که فقط مردان، آن هم مردان سفیدپوست در آن وجود دارند؟»

خانم براون می‌گوید: «این کار را باید از سه سالگی آن‌ها شروع کنیم، یعنی از زمانی که کلیشه‌ها دیگر واقعاً رویشان تأثیر می‌گذارد و به آن توجه نشان می‌دهند. اگر به آن‌ها نگویید که این‌ها فقط کلیشه‌اند، تصور خواهند کرد که درستش همین است.»

پسرانگی‌اش را جشن بگیرید

بزرگ کردن پسرها به این شیوه‌هایی که برشمردیم، معنایش این نیست که فقط به آن‌ها گوشزد کنیم که چه کارهایی را نباید انجام دهند یا بر تمام تفاوت‌های جنسیتی خط بطلان بکشیم. خانم الیوت این مثال را مطرح می‌کند که تمام پستاندارانِ نر در نزاع‌ها درگیر می‌شوند و عاشق جست‌و‌خیزند.

بنابراین با پسرهایتان کشتی بگیرید، جوک بگویید، به تماشای مسابقات ورزشی بنشینید، از درخت بالا بروید، آتش روشن کنید. به پسرهایتان یاد بدهید که قدرتشان را نشان دهند – قدرت اعتراف به احساسات و عواطف‌شان را. به آن‌ها یاد بدهید که زندگی خانواده‌شان را تأمین کنند – با مراقبت از اعضای خانواده‌شان. به آن‌ها نشان دهید که چگونه می‌توان سفت و سخت بود – به اندازه‌ی کافی در مقابل نابردباری و تعصب، سرسختی نشان داد. به آن‌ها اعتماد به نفس بدهید – تا به دنبال هر شوری که در سر دارند بروند.

 منبع: آسو

برگردان: سپیده جدیری