صفحه اصلی  »  حجاب
image_pdfimage_print
خرداد
۱۰
۱۳۹۸
رفتن به «خانه بخت» به خاطر چند تار مو
خرداد ۱۰ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Photo: Gelpi/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: Gelpi/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

در آخرین روزهای سالی که گذشت، مردی ۵۰ ساله از اهالی مشهد اعتراف کرد همسر برادرش را به خاطر بد حجابی به گلوله بسته است.

یک روز شنبه سرد زمستان وقتی عقربه‌های ساعت، ۷:۳۰ دقیقه صبح را نشان می‌داد زوجی کارمند با همدیگر راهی محل کارشان بودند. آنها با ماشینشان از پارکینگ منزل خارج شدند به این امید که یک روز عادی و شلوغ پایان سال را پشت سر بگذارند که ناگاه با مرد مهاجم موتورسواری با صورت پوشیده مواجه شدند که بی‌ هیچ تعلل و تردیدی جلو آمد و با یک اسلحه شکاری، زن ۴۰ ساله سرنشین خودرو را هدف دو گلوله مرگبار قرار داد و وقتی از مرگ زن مطمئن شد با رها کردن اسلحه و موتورسیکلت، بلافاصله محل جنایت را ترک کرد.

همان روز زن مصدوم به علت شدت جراحات وارده روی تخت بیمارستان فارابی مشهد بدرود حیات گفت.

این رفتار قاتل که بی هیچ تامل یا انگیزه‌ای چون تلاش برای سرقت، مستقیما سراغ زنی رفته بود که در صندلی سرنشین جلو حضور داشت، توجه کارآگاهان تیم اداره جنایی مشهد را جلب کرد.

پس از تحقیقات زیاد و بازبینی فیلم‌های ضبط شده توسط دوربین‌های مداربسته در آن محل، کارآگاهان به برادر همسر زن مقتول ظنین شدند. او به شدت منکر قتل بود اما بعد از ماه‌های متوالی سرانجام اعتراف کرد که همواره با نوع پوشش و حجاب همسر برادرش مشکل داشته و دیگر نمی‌توانسته شیوه لباس پوشیدن او را تحمل کند و به همین دلیل هم دست به قتل این زن زده است.

خانم «فاطمه»، خانه‌دار و ساکن مشهد، زیر یک پست اینستاگرامی در مورد خبر این قتل نوشته است به شوخی و جدی با این ایده از طرف مردان خانواده مواجه شده که «طرف غیرت داشته» و نتوانسته بد حجابی همسر برادرش را تحمل کند.

فاطمه به خانه امن می‌گوید زن مقتول حوالی خیابان مهدی مشهد که از مناطق مرفه نشین این شهر است زندگی می‌کرده و به شهادت همسایگان، خانم معقولی بوده و سر و شکلی کاملا عادی داشته است:

«آن خانم اصلا نمی‌توانست بد حجاب باشد چون در یک بانک دولتی کارمند بود. می‌دانید که این قبیل مراکز پوشش کارمندانشان را کنترل می‌کنند. اما این اتفاق اثرات منفی زیادی در محله ما که محل وقوع جرم بود گذاشت. بعد از این ماجرا یک روز حین یک مراسم رسمی خانوادگی، دایی همسرم که اتفاقا به لحاظ اخلاقی مرد موجهی هم نیست به من تذکر داد که دکمه یقه‌ام را ببندم و بعد شروع به تحریک همسرم کرد که واقعا آن آقا غیرت داشته که زن برادرش را به خاطر سر و گردن لختش کشته، حتی نمی‌توانید تصورش را بکنید که چه‌طور یک امر ناپسند و شر را به یک خرده فرهنگ تبدیل می‌کنند که لازم است اجرا بشود.»

حجاب، انگیزه قتل

بی تردید این جمله را بارها شنیده‌اید که: «با پوشش نامناسب رفت و آمد می‌کرد. آبرویم را بین در و همسایه برده بود. به همین دلیل او را کشتم.»

بهانه‌جویی در مورد نوع پوشش و حجاب یکی از انگیزه‌های مطرح در پرونده قتل‌های خانوادگی و ناموسی است که تیتر صفحه حوادث روزنامه‌ها می‌شوند. پرونده متهمی به نام مهرداد در دادگاه کیفری یک استان تهران به اتهام قتل دوست دخترش با انگیزه بد حجابی یا پرونده پدری که در یکی از خیابان‌های شهرستان خوی، دخترش را به خاطر بد حجابی و ظن ارتباط با یک پسر کشت یا قتل دختر ۱۷ ساله گلستانی به دست برادرش به خاطر نزاعی که به علت پوشش دخترک رخ داده بود، از این دسته‌اند.

«شروین سلطان زاده»، وکیل دادگستری، می‌گوید در قانون اساسی اساسا جرمی به نام بد حجابی وجود ندارد اما چون بی حجابی با شرع اسلام مغایرت دارد و مطابق ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، هر گاه کسی در انظار عمومی وانمود به انجام فعل حرام کند، مستحق ۱۰ روز تا دو ماه حبس و تحمل ۷۴ ضربه شلاق است، به همین دلیل هم با افرادی که به زعم نیروهای پلیس به عنوان بد حجاب خوانده می‌شوند، برخورد قهری می‌شود.»

سلطان زاده که در طول دوران کارش با چند مورد پرونده ضرب و جرح خانوادگی منجر به پرداخت دیه با انگیزه پوشش روبه‌رو بوده، می‌گوید: «نه تنها هر ساله هزاران هزار زن به دلیل نوع پوشش و انتخاب لباسشان از سوی نیروهای پلیس بازخواست، تحقیر و حتی بازداشت می‌شوند، بلکه این شیوه نگرش زندگی به خانواده‌ها القا و تبدیل به ارزش شده و انگیزه خشونت‌های خانگی و همچنین بروز قتل است. شما به ندرت دختری را در جنوب و جنوب شرقی و غربی ایران می‌بینید که حداقل یک بار به خاطر بیرون زدن موهایش از زیر روسری توسط مردان خانواده مورد ضرب و شتم قرار نگرفته باشد.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

این وکیل دادگستری معتقد است بخش زیادی از دلایل بروز این قبیل خشونت‌های خانگی، ناشی از تولید ارزش‌های ساختگی توسط وسایل ارتباط جمعی و دستگاه حاکم است:

«این که به صراحت می‌نویسند بد حجاب انسان نیست بلکه یک حیوان دو پای جذاب برای به انحراف کشیدن جامعه است در ذهن و روان مردی از طبقه فرودست جامعه که قضاوت عمومی را مهم می‌داند و در این مورد آگاهی کافی ندارد، تاثیرات عمیق و خطرناکی به جا می‌گذارد.»

این وکیل دادگستری می‌گوید: «حق آزادی لباس و پوشش یکی از بنیادی‌ترین حقوق اولیه انسان‌ها در جوامع بشری است. حقی که به دلیل بدیهی بودنش چندان هم در قوانین مدنی کشورها تکرار نشده چون لزومی به تکرار این امر بدیهی نبوده و اصل بر مراعات آن است، به این معنا که هیچ دلیلی بر نفی آن مترتب نیست. مثل نفس کشیدن و زنده بودن که حق همه ابنا بشر است و دلیلی ندارد که بنویسیم همه انسانها حق دارند نفس بکشند. بدیهی است که انسان‌ها از حق تنفس برخوردارند. با این همه اما این حق در ذیل ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر، یعنی حق آزادی بیان و اندیشه قابل تاویل و تفسیر است. بدین معنا که حق آزادی پوشش را می‌توان در بطن حق آزادی بیان مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، به عنوان تصریح کننده کلیه حقوقی که همه آحاد بشر در همه زمان‌ها و مکان‌ها از موهبت آن متنفع می‌شوند، تبیین کرد. این حق را نه دولت‌ها و نه اعضای خانواده نمی‌توانند از انسان بگیرند. همان‌طور که بر اساس ماده دوازدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر، هیچ‌کس حق ندارد در زندگی خصوصی افراد مداخله کند و همه آحاد بشر به یک نسبت حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارند.»

***

«طاهره»، کودکی خود را در حومه شهرستان سمیرم سپری کرده است.

او را وقتی ۱۲ ساله بوده به عقد پسر عمویش درمی‌آورند. با این که مادر چهار فرزند است، فقط ۱۵ سال با پسر بزرگش اختلاف سنی دارد.

او می‌گوید عامل اصرار پدر برای ازدواج زودهنگامش این بوده که یک روز دخترک را در طول مسیر مدرسه دیده که موهایش از زیر مقنعه بیرون آمده:

«کلاس اول راهنمایی بودم. از خانه تا مدرسه ۱۰ دقیقه پیاده‌روی بود. شهر کوچک ما اتوبوس نداشت و بچه‌ مدرسه‌‌ای‌ها، پیاده، راهی مدرسه می‌شدند. تابستان بود و تحمل گرمای هوا با مانتوی کرپ سیاه، شلوار ضخیم و مقنعه برای من که یک کودک استخوانی بودم بسیار سخت بود. با بی حوصلگی داشتم به سمت خانه می‌رفتم که پدرم که کارش بنایی بود و معمولا با موتور رفت و آمد می‌کرد، از آنجا گذشت. مرا توی آینه بغل موتورش دید و جلوی پایم ایستاد. هنوز سلام بین دهانم و هوا مانده بود که یک چک محکم توی گوشم خواباند به شکلی که همان لحظه احساس کردم زنگ صبحگاهی مدرسه توی گوشم به صدا در آمده. هاج و واج مانده بودم و نمی‌دانستم بابت چه می‌زند. او مرا مثل یک کیسه برنج از جا بلند کرد و جلوی چشم کسبه محل انداخت ترک موتورسیکلت و برد خانه. تمام تنم از وحشت می‌لرزید. به حدی که لباس زیرم را از اضطراب خیس کرده بودم. به خانه که رسیدیم جلوی چشم مادرم و برادرم مرا از ترک موتور برداشت و به فاصله سه چهار متری آن طرف‌تر باغچه پرتاب کرد و با دسته بلند جاروی پلاستیکی افتاد به جانم. گفت که دارم آبروی یک طایفه را می‌برم. برادرم هم آمده بود کمکش. او از این طرف می‌زد و آن یکی از طرف دیگر. هیچ راه فراری نداشتم. مادرم سعی می‌کرد مرا نجات بدهد ولی داشت زیر دست و پایشان کتک می‌خورد. پدرم یک مشت محکم حواله صورت مادرم کرد و گفت می‌خواهی مثل خودت رقاص بار بیاید؟ این در حالی بود که پیراهن تیره و کهنه مادرم سالی یک بار هم عوض نمی‌شد. او به شدت منزوی و تنها بود. در آن لحظه من درکی از آبرو و این چیزها نداشتم. واقعا نمی‌فهمیدم چه می‌گویند و اینکه چه خطایی کرده‌ام؟ پدرم می‌گفت من ناموس او هستم و یا باید بمیرم یا اینکه او من را دست نخورده به صاحب اصلی‌ام برساند. همان برادرم که داشت مرا کتک می‌زد هیچ وقت مورد بازخواست قرار نمی‌گرفت. مواد مخدر و سیگار می‌کشید. تا دیر وقت بیرون می‌ماند. حتی دو بار به جرم دزدی از مغازه‌ها و کلاهبرداری از کسبه محل دستگیر و زندانی شد. اما هیچ‌وقت تحقیر یا کنترل نمی‌شد. همان روزها پدرم و عمویم قرار و مدار عقد مرا با پسر عمویم گذاشتند.»

طاهره فقط در خانه پدرش مورد خشونت نبوده، بلکه این روند در خانه همسرش نیز ادامه داشته و پدر طاهره به جای اینکه مانع خشونت همسر طاهره باشد و از دخترش دفاع کند، بارها به همسر طاهره پیشنهاد می‌داده که: «او را بکش!»

بیشتر بخوانید:

تعطیلات و افزایش ساعات کار خانگی

رسانه ملی، مروج خشونت خانگی؟

وقتی اختلال روحی به جنایت ختم می‌شود

طاهره می‌گوید: «یک روز اسباب‌کشی داشتیم. یک اتاق اجاره کرده بودیم بالای پشت بام یک خانه سه طبقه. اتاقی که به طور غیر قانونی روی پشت بام ساخته شده بود. من پسر اولم را باردار بودم. توی حمام بودم که شوهرم و یک کارگر وارد شدند. گوشه دامنم به طور اتفاقی توی لباس زیرم گیر کرده بود و بخشی از پشتم دیده می‌شد. من متوجه نبودم. همسرم چشم غره رفت که برو و من سریع خودم را جمع و جور کردم. وقتی کارگر رفت و یخچال جا به جا شد. من را که شش ماهه باردار بودم مورد ضرب و شتم شدید قرار داد بعد مجبورم کرد با همان دامن وسط اتاق بایستم. یک فندک آورد و لبه دامن را آتش زد. من شروع کردم به دویدن و سریع دامن را از پایم درآوردم اما بخشی از مچ پا و رانم سوخت. هنوز هم لکه سوختگی آن هست.»

«سمانه سوادی»، پژوهشگر مسائل زنان، در مورد وضعیت طاهره و مشخصه‌های جامعه نابرابر و مردسالار می‌گوید: «در جوامع این‌چنینی، زنان ناموس مردان به شمار می‌روند. زنان افرادی با هویت مستقل نیستند بلکه ملک مردانند. آنان ناموس پدر، پدربزرگ، برادر، دایی، عمو و همسر و در نهایت ملک تمام مردان جامعه محسوب می‌شوند. زنان ناموسند و باید خودشان را در مقابل تمام مردان جامعه حفظ کنند و البته این بر همه مردان جامعه است که آنها را در برابر مردان دیگر حفظ کنند. تفکری که هم مردان را متجاوز ناموس و هم حافظ ناموس می‌داند و در این شرایط است که زنان موظفند خودشان را، باورهایشان را و نوع پوششان و موجودیتشان را در چارچوبی بگنجانند که مردان خانواده و جامعه از آنها انتظار دارند. در غیر این صورت آنان باعث ننگ و مستحق خشونت یا مرگ‌اند.»

طاهره البته از آن دسته زنانی است که این روزها به استقلال فردی‌اش فکر می‌کند. او می‌گوید توسط یک گروه فعال حوزه زنان توانسته به پزشکی قانونی مراجعه کند و «طول درمان» بگیرد. او این روزها در حال حرفه‌آموزی و تلاش برای توانمندسازی اقتصادی و کسب استقلال است.

تیر
۱۵
۱۳۹۵
اجازه مکارم شیرازی برای برداشتن حجاب در خارج از کشور
تیر ۱۵ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Hijab-iran-5
image_pdfimage_print
آیت الله ناصر مکارم شیرازی مرجع تقلید شیعه در صورت “الزام دانشگاه خارج از کشور به ترک حجاب”، این اجازه را به “متدینین” داد تا آنان به این شرط، بتوانند حجاب را رعایت نکنند.
به گزارش عصر ایران، استفتا و پاسخ آیت الله که در سایت اینترنتی این مرجع تقلید منتشر شده به این شرح است:
▫️ وظیفه خواهران دانشجوى مسلمان ترکیه و دیگر کشورها نسبت به رعایت حجاب در دو فرض زیر چیست؟
۱- شرط گذراندن تمام ترمهاى دانشجویى در دانشگاه هاى تحت مدیریّت آنها، رعایت نکردن حجاب شرعى است.
۲- شرط اتمام چند ترم باقیمانده از رشته خاصّى در دانشگاه ترک حجاب است.

پاسخ :با توجه به اینکه اگر دختران مسلمان و متدیّن دروس عالى را نخوانند تنها افراد بى بند و بار و لامذهب پست هاى مهم را اشغال مى کنند، به افراد متدیّن اجازه داده مى شود که حجاب را در خصوص مواردى که ضرورت دارد رعایت نکنند، ولى در غیر آن موارد حتماً مراعات نمایند.

منبع: عصر ایران

شهریور
۲
۱۳۹۴
«مادرم موهایم را برید»
شهریور ۲ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Arwen Abenstern – KWP

نعیمه دوستدار

صفحه اینستاگرام همکلاسی دوران دبیرستانم را نگاه می‌کنم.عکس‌هایی از کودکانش منتشر کرده؛ بچه‌های دوقلوی نه ساله‌اش. یکی دختر و دیگری پسر،کنار ساحل شمال عکس گرفته‌اند و مادرشان لحظه بازی‌شان را در پارک شکار کرده است.

دخترک نه ساله در عکس‌ها یک مانتوی بلند پوشیده و یک روسری خیلی بزرگ به سر کرده که تا زیرابروهایش پایین آمده.

دخترک در آن لباس‌های بزرگ و ضخیم نحیف‌تر به نظر می‌رسد. برادرش با پیراهن آستین کوتاه و شلوارک بالای یک سرسره بلند پایین می‌آید.

دوست من از یک خانواده مذهبی است. ما هر دو به یک مدرسه‌ راهنمایی می رفتیم که چادر در آن اجباری بود. احتمالا او نمی‌داند که دارد نسبت به دخترک ۹ ساله‌اش رفتاری خشن بروز می‌دهد و او را از کودکی‌اش محروم می‌کند.

شریعت اسلامی رعایت حجاب برای دختربچه‌های زیر ۹سال را اجباری نمی‌داند، اما در ایران بسیاری از خانواده‌های مذهبی از چهار پنج سالگی دختربچه‌ها را به رعایت حجاب وادار می‌کنند.

انگیزه آنها ساده است: «بچه باید کم کم به حجاب عادت کند.» آنها دختربچه‌ها را نه فقط با لباس پوشیده که با چادر از خانه بیرون می‌برند؛ مدرسه و پارک و خرید.

این خانواده ها حتی در خانه و در حضور «نامحرم» هم دختربچه‌ها را مجبور می‌کنند که با مانتو و مقنعه بازی کنند. گاهی هم چادری هم برای پوشش بیشتر بر سرشان می‌کنند.

بر اساس باورهای این نظام‌های خانوادگی، مفهوم «حق انتخاب کودکان» کاملا ناشناخته است و تحمیل حجاب نقض حقوق کودک شمدره نمی‌شود حال آنکه بسیاری از دختربچه‌ها در محیط خانواده‌ برای رعایت حجاب با فشار، زور و تحمیل مواجه‌اند و اگر مقاومت کنند، با خشونت‌های روانی و جسمانی مواجه می‌شوند.

انزوا  و محرومیت

از میان دوستان من که به آن مدرسه مذهبی می‌رفتند، خیلی‌ها وقتی به نوجوانی یا دوران دانشگاه رسیدند، حجاب را کنار گذاشتند؛ مثل مرجان که برایم می‌گوید دلیل بیزاری‌اش از حجاب، خشونتی بوده که در کودکی برای رعایت حجاب از سوی خانواده‌اش تحمل کرده است: « از هفت سالگی مادرم برایم تونیک‌های بلند خرید که مثل مانتو بپوشم. همیشه یک روسری هم سرم بود. از نه سالگی چادر هم اضافه شد. هیچ‌وقت نمی‌توانستم مثل بقیه بچه‌ها بازی کنم. از طرفی خجالت هم می‌کشیدم. دوستانم در دبستان خوششان نمی‌آمد با من بازی کنند. به خاطر پوششم مرا از خودشان نمی‌دانستند. گاهی همه کلاس به جشن تولدی دعوت می‌شدند اما مرا دعوت نمی‌کردند. احساس انزوا و تنهایی می‌کردم.»

مرجان کمی که بزرگ‌تر شد، سعی کرد فاصله‌اش را با بقیه کمتر کند: «نفرتم را از چادر نشان می‌دادم. چادرم را مچاله می‌کردم و می‌انداختم توی کیفم. به بچه‌ها می‌گفتم که مامانم مجبورم می‌کند حجاب داشته باشم. بعدها گاهی مرا هم به مهمانی‌ها دعوت می‌کردند. مادرهای بچه‌ها می‌گفتند می‌توانم روسری‌ام را بردارم و آنها چیزی به مادرم نخواهند گفت. من روسری‌ام را برمی‌داشتم اما همیشه عذاب وجدان داشتم.»

اعمال فشار بر دختربچه‌ها برای رعایت حجاب همیشه زبانی و مسالمت‌آمیز نیست. گاهی این فشارها به شکل خشونت فیزیکی هم اعمال می‌شود.

تجربه شاهده از این دست است: «توی خانواده ما همه دخترها چادری و محجبه هستند، انتخاب دیگری وجود ندارد. با این حال گاهی توی راه مدرسه چادرم را در می‌آورم و مقنعه‌ام را می‌کشم عقب. فقط برای اینکه ببینم چه حسی دارد. یک بار یکی از همسایه‌ها که خیلی اهل مسجد بود و با مادر من سلام و علیک داشت مرا دید. بهم گفت که به مادرم خواهد گفت. وقتی رسیدم خانه، مادرم با یک قیچی آمد توی اتاقم. موهای جلوی سرم را از ته برید؛ فقط همان تکه جلو را. تا چند ماه نه فقط بیرون خانه مجبور بودم روسری‌ام را بکشم پایین که حتی توی خانه هم روسری سرم بود. احساس حقارت و بدبختی می‌کردم. تا مدت‌ها نمی‌رفتم جلوی آیینه.»

قهر کردن، سرزنش و ترساندن از آخرت و عذاب بی‌حجابی و بدحجابی تنها بخشی از رفتار خشونت آمیز این خانواده‌ها با دختربچه‌هاست. برخی از دخترانی که به حجاب اجباری خانواده‌ تن داده‌اند، خشونت فیزیکی را هم روایت می‌کنند: کتک خوردن، زندانی شدن و محروم شدن از غذا.

دختربچه‌های ایرانی در حالی با این روش‌ها وادار به رعایت حجاب و استفاده از چادر می‌شوند که در مهم‌ترین سال‌های پرورش جسمی و روحی شان که همان سال‌های کودکی است، به دلیل پوشش‌ دست و پا گیر از حرکت و بازی محروم می‌شوند؛ در حالی که پسربچه‌ها بدون اجبار به پوشش خاصی بازی و تفریح می‌کنند. این‌گونه تبعیض‌های جنسیتی آنها را برای پذیرش نقش‌های کلیشه‌ای بزرگسالی آماده می‌کند.

این محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی باعث می‌شود که دختران در مقایسه با پسران  آمادگی جسمانی کمتری داشته باشند. دختربچه‌هایی که با اعمال خشونت خانواده و بر اساس عرف و فرهنگ سنتی وادار به حجاب می‌شوند نسبت به همسالان پسر کمتر مجاز به استفاده از امکانات عمومی ورزشی و تفریحی هستند و دختربچه‌ها به طور معمول دسترسی کمتری به فضاهای باز و تفریحی دارند.

عارفه شاهد دیگری برای این موضوع است. در خانواده او حتی زنان و دختران فامیل هم مجبور بودند با چادر به خانه آنها بیایند:«پدر و پدربزرگم روحانی بودند و هیچ زن و دختری را برون چادر به خانه راه نمی‌دادند. فضای خانه ما اندرونی و بیرونی داشت و چادر برزنتی بزرگی جلوی در ورودی خانه بود. با این حال ما هرگز حق نداشتیم بدون چادر توی حیاط باشیم. حتی الان هم بچه‌ها من حق ندارند بدون چادر بیایند خانه پدر بزرگ‌شان. پسرهای خواهرم همیشه توی حیاط بازی می‌کنند اما ما مجبوریم دخترها را توی خانه نگه داریم. واقعیتش آنها خیلی از این رابطه اجباری بدشان می‌آید. چون هیچ کدام‌شان چادری نیستند.»

بحران هویت و جنسیت

از سوی دیگر، اجباری کردن حجاب برای دختربچه‌ها پیام‌های دیگری هم برای آنها دارد: اینکه باید جسم خود را نادیده بگیرند و پنهان کنند. نادیده گرفتن جسمانیت، هویت روانی را هم دچار اختلال می‌کند و باعث می‌شود که زنان نیازهای جنسی خود را انکار کنند.عواقب این نادیده‌گرفتن‌ها، اختلالات جنسی، افسردگی و حتی آسیب‌های جسمی است.

ناعمه که اکنون یک دختر ۱۷ ساله است، فکر می‌کند اجبار به رعایت حجاب سفت و سخت از کودکی باعث شده که او الان احساس ناخوشایندی نسبت به خود داشته باشد: «ترجیح می‌دادم پسر باشم. در خانواده ما حجاب ریشه همه تبعیض‌هاست. من هرکاری را که خواسته‌ام شروع کنم به دلیل عقاید خانواده‌ام درباره حجاب نتوانسته‌ام شروع کنم. می‌گویند فلان کار با حجابت جور در نمی‌آید. یک حرمت الکی برای ما قائل‌اند که به هیچ دردی نمی‌خورد. من تنها کسی هستم در مدرسه که هیچ مهارت خاصی بلد نیست و منزوی است. افسرده‌ام. کسی به خانه ما نمی‌آید و من هم حق ندارم با کسی دوست باشم چون پدرم معتقد است رابطه با دخترهای دیگر روی حجابم اثر می‌گذارد. تنها راه ارتباط من با دنیا همین اینترنت است که با آن با شما صحبت می‌کنم!»

در اعمال خشونت خانگی برای رعایت حجاب، اعضای مختلف خانواده فارغ از جنسیت‌شان نقش دارند. به دلیل ساختار گسترده خانواده در ایران، نه تنها پدر و مادر، برادران بزرگ‌تر یا کوچک‌تر، که حتی پدربزرگ و مادربزرگ و سایر اقوام نیز کودکان دختر را تحت فشار قرار می‌دهند.

اما این تنها خانواده‌ها نیستند که حجاب را برای کودکان اجباری می‌کنند و برای اعمال آن خشونت می‌ورزند. در این اعمال فشار، رسانه‌ها و نهادهای آموزشی ایران هم نقش پررنگی دارند.

دختران خردسال هم به دلیل رعایت نکردن حجاب در محیط‌های عمومی با خطر برخورد ماموران روبه‌رو هستند. تلویزیون دولتی جمهموری اسلامی، دختربچه‌ها را حتی پیش از رسیدن به سن شرعی رعایت حجاب با روسری نشان می‌دهد.

در مدارس دخترانه دختربچه‌ها از اول دبستان مجبور به پوشیدن مانتو و سر کردن مقنعه هستند و در برخی از مدارس مذهبی، پوشش چادر هم برای کودکان اجباری است. در کتاب‌های درسی نیز، دختربچه‌ها با حجاب تصویر می‌شوند و در بسیاری از کتاب‌های کودکان نیز تصویرگری به همین شیوه انجام می‌شود.

منطبق نبودن تصویر ذهنی دختربچه‌ها با تصویر مطلوب جامعه که بر آن تبلیغ می‌شود و اعمال فشار غیرضروری بر آنها و محروم کردن‌شان از تحرک و فعالیت، یکی از آشکارترین جلوه‌های اعمال خشونت نسبت به کودکان است که از خلوت خانه‌ها شروع می‌شود و در جامعه استمرار می‌یابد.

تیر
۵
۱۳۹۳
سه ماه اول امسال : ۹۰۰ هزار زن بدحجاب به دادسرا و کلانتری رفتند
تیر ۵ ۱۳۹۳
این سو و آن سو خبر
۲
, , , , ,
image_pdfimage_print

سه ماه اول امسال نیروی انتظامی به هجده هزار و ۷۸۵ خانم برای بدحجابی تذکر داده و هشت هزار و۶۲۹نفر را بازداشت کرده است.

عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور ایران که روز سه شنبه به منظور پاسخگویی به سوالات نمایندگان به مجلس فراخوانده شده بود با علام این آماربا تأکید بر اینکه همه جامعه باید نسبت به حجاب و عفاف احساس مسئولیت کنند گفت: “بنا به گزارش نیروی انتظامی که طی سه ماه گذشته آماده شده است در این مدت  ۱۵۷خانم توجیه یا مجبور به تعویض لباس و اخذ تعهد شده اند ، همچنین ۴۵نفر به دادسرا رفته  و به سه هزار و۷۷۰ مالک ماشین تذکر داده شده و نیز با پنج هزار و ۶۷۲خودرو ناهی عفاف و حجاب  برخورد شده است” .

وی با اشاره به آمار نیروی انتظامی در برخورد با بانوان “بدحجاب” گفت: “بر اساس گزارشی که صبح امروز به دستم رسید. تاکنون ۲۲۰هزار نفر به نیروی انتظامی برده شده و از آنها تعهد گرفته شده است. این اقدام باعث باز شدن پای ۹۰۰هزار نفر به کلانتری‌ها و دادسراها شده است. تأثیر این حضور در آینده این خواهد بود که حسن سابقه برای اشتغال و تحصیل این افراد صادر نخواهد شد”.

وزیر کشور ایران روز گذشته باید به سوال علی مطهری، نماینده تهران و موسوی لارگانی، نماینده فلاورجان در خصوص وضعیت رعایت قانون عفاف و حجاب که ۲۲دستگاه در آن دخیل و مسئول هستند پاسخ می داد.

آنها پرسیده بودند که چرا وزارت کشور نسبت به پدیده بانوان ساپورت پوش در تهران و برخی شهرهای دیگر بی‌تفاوت است و به آن رسمیت داده است؟

و نیز علت عدم توجه وزارت کشور به اجرای قانون گسترش فرهنگ عفاف و حجاب چیست؟ و چرا بودجه ناچیز اجرای این قانون در لایحه ۱۳۹۳حذف شده است؟

رحمانی فضلی، وزیر کشور نیز با ارائه این آمار گفت:”باید بپذیریم که حل این مسئله در کوتاه مدت امکان پذیر نیست”. از سوی دیگر برای همه دستگاه‌های اجرایی در رابطه با رعایت عفاف و حجاب وظیفه‌ای تعیین شده که “در این دستور العمل‌ها اشکالات زیادی دیده می‌شود”.

او در ادامه سخنانش  زنان ایران را به چهار دسته تقسیم کرد و افزود: “افراد عامل و معتقد که اکثریت بانوان کشور را تشکیل می‌دهند، افرادی که به عفاف و حجاب معتقد ولی اهل تساهل و تسامح هستند، افرادی که به حجاب و عفاف معتقد نیستند ولی ادب اجتماعی را رعایت می‌کنند و دسته آخر بانوانی که اعتقادی به عفاف و حجاب نداشته و در عین حال به ادب اجتماعی نیز پایبند نیستند”.

به گفته وزیر کشور ایران، “مشکل قانون عفاف و حجاب، نبود ضمانت اجرای آن است. ما وقتی می توانیم در صورت بروز انحراف یا عدم اجرا با این پدیده برخورد کنیم که برای دستگاه ناظر ضمانت اجرا وجود داشته باشد.”

نمایندگان مجلس در نهایت از توضیح وزیر کشور قانع نشدند در ادامه این پرسش و پاسخ علی مطهری تصاویری را که از برخی از دختران بدحجاب و با ساپورت تهیه کرده بود را از مونیتورهای مجلس پخش کرد. به محض پخش این تصاویر هیاهو در مجلس ایجاد شد.

مطهری در واکنش به رفتار این نمایندگان به مزاح گفت: به نظر می‌رسد دوستان با دیدن این تصاویر به وجد آمده باشند.