محبوب‌ترین هشتگ‌های فمینیستی سال ۲۰۱۸ و قدرت اعتراضی آنها /فرزاد صیفی‌کاران


Photo: http://bidarzani.com/

امروزه فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی به بستری کاملا جدی برای بیان دیدگاهها، اعتراضات، مباحثه و گفت‌وگو، آموزش و اطلاع‌رسانی جمعی در سطح جهانی بدل شده است. جنبش‌های اجتماعی-سیاسی مختلف هر کدام به نحوی از این فضایِ آزاد و بی‌حد و مرزِ گردش اطلاعات، برای مقاصد گوناگون و رساندن صدایشان به دیگران و مخاطبانشان، بهره می‌جویند.

وجود هشتگ (برچسب) در شبکه‌های اجتماعی یک امکان مناسب است برای غربال کردن مطالب مورد نیاز در میان انبوه مطالب و اطلاعاتی که توسط‌ کاربران مختلف در سراسر جهان که به صورت لحظه‌ای به اشتراک گذاشته می‌شوند. هشتگ‌ها می‌توانند عملکرد جنبش‌های اجتماعی را تسریع کنند و در مدت زمانی کوتاه توجه میلیون‌ها نفر را به یک موضوع معطوف کنند. علاوه بر این‌ها، رویدادها و اتفاقات دنیای واقعی را نیز می‌توان به وسیله هشتگ‌ها سازمان‌دهی کرد. هشتگ را برای علاقه‌مندان به هر موضوعی چه در دنیای مجازی و چه در دنیای واقعی، می‌توان نقطه اتصال ساده و در دسترس میان افراد با گرایشات فکری-سیاسی-دینی و… تلقی کرد.

هشتگ‌ها با قابلیت مشارکت تمام افراد و‌ گرو‌های حاضر در شبکه‌های اجتماعی در یک بحث، موجب افزایش دسترسی، گردش و قدرت اطلاعات می‌شوند. تأثیر هشتگ‌ها به اعتراضات سیاسی و اجتماعی مختلف نیز کشیده شده، تا جایی که بعضاً بدون این که نیازی به اعتراض در دنیای واقعی (مثلا اعتراض خیابانی) باشد، بتوان به هدف و خواسته‌های مورد نظر دست یافت. در مواردی هم که این اعتراضات و مطالبات مجازی پاسخگو واقع نشده دامنه آن به فضایی واقعی و خیابان‌ها کشیده شده و شبکه‌های مجازی به وسیله هشتگ‌ها، بستر مناسبی را برای اطلاع‌رسانیِ یک رویداد واقعی، فراهم آوردند. نمونه بارز آن هتشگ #WomensWave (موج زنان) است که توسط سازمان Womens’s March و حمایت چندین سازمان فمینیستی دیگر راه‌اندازی شده و برای چندمین بار سعی دارد اعتراضات برابری‌خواهانه فمینیستها را برای دستیابی به حقوق زنان، در شهرهای سراسر ایالات متحده آمریکا سازماندهی کند و آخرین گردهمایی خیابانی آنان قرار است در تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۹ برگزار شود.

با این تفاسیر، جنبش‌های فمینیستی نیز از قاعده بهره‌برداری از فضای مجازی و هشتگ‌ها مستثنی نبودند. آنها به درستی و تا حد زیادی موفق، بهترین بهره را از فضای مجازی جسته‌اند و برخلاف دنیای واقعی مردسالارانه، صحنه شبکه‌های اجتماعی را به مکانی مناسب برای آموزش، اعتراض و اطلاع‌رسانی برای مطالبه حقوق زنان و برابری‌خواهی، مخصوصا از طریق هشتگ‌ها تبدیل کرده‌اند.

تاریخچه هشتگ‌های فمینیستی به هشتگی در سال ۲۰۱۰ باز می‌گردد؛ زمانی که هشتگی برای مبارزه با آزارهای جنسی زنان با عنوان #ChangeTheRatio توسط “راشل سکلار” نویسنده و کارآفرین کانادایی شکل گرفت. اما یکی از بارزترین و موفق‌ترین هشتگ‌های جنبش‌های فمینیستی تاکنون، هشتگ کارزار #MeToo (من هم همین‌طور) است. این هشتگ به همدردی با قربانیان تجاوز با یکدیگر و شکستن سکوت در مقابل متجاوزین اشاره دارد. هشتگ #MeToo تا جایی موفق بود که علاوه بر زنان، مردان بسیاری از طریق آن سکوت خود را شکستند و از تجربیاتشان درباره آزار جنسی و تجاوز که اغلب در زمان کودکی برای آنان اتفاق افتاده بود، سخن گفتند. این هشتگ فاش کرد که خشونت بسیار فراگیرتر از آن چیزی است که افکار عمومی تصور می‌کنند و بلوغ جنبش #Metoo با هشتگی به نام «من نیز انجام دادم» کامل شد. این هشتگ توسط مردانی که عاملین خشونت از جنبه‌های مختلف بودند در حمایت از #Metoo شکل گرفت و از طریق این هشتگ و اعتراف به اشتباهاتشان، سعی داشتند از رفتارهای آزارگرانه خود ابراز تأسف نمایند و با قربانیان همدردی کنند.

از این رو فعالان فمینیست مدت‌هاست از “هشتگ” به عنوان راهی جهت انتشار اهداف و پیام‌هایشان و ‌نیز اتحاد میان فمینیست‌ها در سراسر جهان استفاده می‌کنند و‌ جای تعجب نیست که بسیاری از مباحث و گفت‌وگوهای سیاسی، مدنی، منطقه‌ای، کشوری‌ و حتی بین‌المللی فمینیستی در فضای مجازی اتفاق می‌افتد، زیرا این موضوع به یک تاکتیک محبوب و موفق بدل شده است.

نهایتا باید اعتراف کرد “هشتگ” قدرت فوق‌العاده‌ای دارد.

در ادامه با نگاهی به معروف‌ترین هشتگ‌های فمینیستی در سال ۲۰۱۸ میلادی و علل پیداش آنها، سعی میکنیم چگونگی شکل‌گیری و تأثیر اعتراضی آنها را بیان کنیم.

زنان را باور کنید / بازماندگان را باور کنید

#BelieveWomen #BelieveSurvivos

شکل‌گرفته در سپتامبر ۲۰۱۸

هشتگ #BelieveWomen (زنان را باور کنید) برای همبستگی با قربانی تجاوز جنسی توسط قاضی “بِرت کاوانا”، نامزد معرفی شده دونالد ترامپ برای عضویت در دیوان عالی آمریکا بود که توسط خانم “کریستین بلیسی فورد” متهم به تجاوز جنسی شده بود.

این هشتگ به مانند یک بیانیه سیاسی در مدت زمان کوتاهی گسترش یافت و به وسیله تعدادی زیادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی برای حمایت از زنانی استفاده شد که مورد تجاوز قرار گرفته بودند. این هشتگ شک و تردیدهای پیشگامانه جامعه و انتقاد از قربانیان تجاوز را که در مورد تجربیاتشان صحبت می‌کنند، به چالش می‌کشد.

این هشتگ همچنین به تاریخ طولانی صدای ناشنیده زنان اشاره دارد و خواستار هم‌صدایی و همدردی بیشتر با قربانیان و بازماندگان تجاوز است.

چرا گزارش ندادید (چرا اعلام نکردید)

#WhyDidntReport

شکل‌گرفته در سپتامبر ۲۰۱۸

هنگامی که خانم کریستین بلیسی فورد، قاضی برت کاوانا را به آزارهای جنسی متهم کرد، دونالد ترامپ شک و تردیدهایی را نسبت به این موضوع مطرح و اظهار داشت:

” اگر این مسئله حقیقت داشت، چرا همان زمان این آزار جنسی را اعلام نکرده بود.”

در واکنش به صحبت‌های دونالد ترامپ، هزاران نفر از قربانیان تجاوز که توسط “آلیسا میلانو” بازیگر سرشناس آمریکایی سازماندهی می‌شدند، از طریق این هشتگ در شبکه‌های اجتماعی شروع به بیان تجربیاتشان در این‌باره کردند و گفتند که چرا سالها به دلایلی چون شرمساری، ترس از مجازات و قضاوت، باور نکردن صبحت‌هایشان و… سکوت کرده‌اند. آنها معتقد بودند که پلیس نیز در این زمینه هیچ کاری انجام نمی‌دهد و به آنها کمک نخواهد کرد و در نهایت ذهنیت جامعه اغلب بر این باور اشتباه شکل گرفته که تجاوز کاری است که فقط مردان انجام می‌دهند و امری طبیعی است که برای میلیونها نفر دیگر نیز اتفاق افتاده است، شما هم مانند دیگران.

واقعیت زنان

#WomensReality

شکل‌گرفته در آگوست ۲۰۱۸

این هشتگ از زنان دعوت می‌کند تا به بررسی حقوق قانونیشان و واقعیت آن در عمل بپردازند. برای مثال تبعیض‌های جنسیتی‌ای که به شیوه‌های مختلف اعمال می‌شود و ممکن است در ابتدا مانند یک تبعیض به نظر نیاید. به زبان ساده: برای هر “حقوقی” تنها سایه‌ای از واقعیت وجود دارد، نه خود واقعیت. این هشتگ اشاره دارد به اجرایی نکردن قوانین، عدم تعادل در قدرت (سیاسی، اجتماعی و…) و بدنامی و ننگ اجتماعی در مورد زنان هنگام وقوع اتفاقات مختلف.

این هشتگ همچنین یادآوری می‌کند با وجود تجربیات روزمره و روبرو شدن مداوم زنان در مورد تبعیض، اهمیت و ضرورت وجود جنبش‌های برابری‌خواهی جنسیتی، خود را بیشتر هویدا می‌کند.

زمان به پایان رسید

#TimesUp

شکل‌گرفته در ژانویه ۲۰۱۸

این هشتگ در مدت زمان کوتاهی هنگامی‌که یک نامه سرگشاده در روزنامه نیویورک‌تایمز منتشر شده بود، در واکنش به آن نامه سرگشاده و در ماه ژانویه ۲۰۱۸ مورد استفاده قرار گرفت. نامه مذکور ابتکار عمل سیصد زن مشهور (متشکل از بازیگران، سیاستمداران، صاحبان مشاغل، مدیران و…) در هالیوود بود. این هشتگ از چندین جنبه مختلف به نابرابری حقوق زنان، خشونت و تجاوز علیه آنان در محل کار می‌پردازد.

هشتگ Times up اشاره می‌کند که “زمان تجاوز جنسی، آزار و اذیت و نابرابری در محل کار، به پایان می‌رسد” و در نتیجه زمان آن  فرا رسیده که برای تغییر شرایط کاری کرد. از این رو وبسایتی نیز به نام times up now به عنوان یک منبع آنلاین در مورد قربانیان تجاوز و تبعیض در محل کار، شروع به بحث و گفت‌وگو کرد. همچنین بنیاد “دفاع از حقوق تایمز آپ” حمایت‌ها و مشاوره‌های حقوقی آنلاین را (از طریق همین وبسایت) برای زنان در مورد چگونگی رسیدن به اجرای عدالت در مقابل اذیت و آزار جنسی در محل کار ارائه می‌دهد.

به من هم بپرداز (به من هم همانقدر بپرداز)

#PayMeToo

“پرداخت برابر در مقابل کار برابر” بسیار منطقی به نظر می‌رسد، اما در عمل همه چیز فرق می‌کند و واقعیت چیز دیگری است. در اتحادیه اروپا زنان میانگین ۱۶ درصد کمتر از مردان حقوق و مزایا دریافت می‌کنند. همچنین زنان ۲۵ درصد کمتر از مردان حقوق و مزایای بازنشتگی‌ای که جمع‌آوری می‌کنند، به آنها تعلق می‌گیرد. به همین دلیل کمپین‌های مختلفی در اروپا شکل گرفت که هدف آنها تحقق “پرداخت برابر در مقابل کار برابر” است. در مدت زمان کوتاهی گروهی از زنان پارلمان بریتانیا از طریق هشتگ #PayMeToo درباره این که چگونه می‌توان به حقوق و مزایای برابر دست یافت، شروع به ارائه مشاوره و راهکار به دیگر زنان کردند.

“فقط یک تامپون” و “به صورت زنده پریود خود را توییت کنید”

#JustATampon and #LiveTweetYourPeriod

زنان با شعار “با هم بهتر است تا تنهایی” ناامیدی و احساسات خود را با هشتگ‌های #JustATampon و #LiveTweetYourPeriod ابراز می‌کنند. این کمپین سعی دارد تابوهای موجود در جامعه را پیرامون پریود زنان (قاعدگی ماهانه) از بین ببرد و بتوان در مورد آنها به راحتی در هر کجا، به خصوص رسانه‌ها و مطبوعات، صحبت کرد. آنها همچنین سعی کردند با کاریکاتورهای طنزآمیز در مقابل این تابو ایستادگی کنند و آن را به چالش بکشند.

این کمپین با هشتگ‌های دیگری چون #BloodNormal (خون معمولی)، #RedSummer (تابستان سرخ)، #EndPeriodShaming (پایان شرمساری از پریود) و… حمایت شد.

منبع: بیدارزنی




فمینیسم ایرانی، روایت‌های چند نسل از یک جنبشِ ناتمام


Photo:  Polina Gazhur//www.shutterstock.com

مریم حسینی‌خواه

«این تحقیق جدا از پروژه‌ای دانشگاهی، یک سفر شخصی هم برای من بود. من در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران بزرگ شده‌ام و این نقطه‌ی تمایز من با فمینیست‌های سرشناس ایرانی است که پیش از من درباره‌ی فمینیسم و جنبش زنان در ایران نوشته‌اند.»

روجا فضائلی، استاد دپارتمان مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ترینیتی دوبلین در ایرلند، کتابش با عنوان انواع گوناگون فمینیسم اسلامی: حقوق و تفاسیر در گذر نسل‌ها در ایران را با این توضیح آغاز می‌کند.

کتابی که پرداختن به مفاهیمی همچون فمینیسم و حقوق زنان در اسلام و ایران را محدود به پژوهش‌ها و تئوری‌های دانشگاهی نکرده و در هر فصل، آن را به روایت‌های زنان از آن‌چه در سال‌های پس از انقلاب از سرگذرانده‌اند، گره زده است.

راوی گاهی خود اوست که از زندگی خود و مادرش می‌نویسد، گاهی زنان زندانی که قربانیان قوانین نابرابرند و گاهی فعالان زنی که راه پرفراز و نشیب فمینیست شدن‌شان را روایت می‌کنند.

روجا فضائلی که پدرش را در جنگ ایران و عراق از دست داده، می‌گوید مبارزه‌ی هر روزه‌‌ی مادرش به عنوان یک زنِ سرپرست خانواده، یکی از انگیزه‌های او برای نوشتن این کتاب بود. مبارزه با خانواده‌‌اش برای حفظ استقلال، مبارزه با پدر همسرش برای سرپرستی دخترانش، مبارزه با همکاران مرد در دانشگاه (او یکی از معدود استادهای زن دانشگاه در رشته‌ی کشاورزی بود)، مبارزه با مأموران کمیته که او را به خاطر باز بودن دکمه‌ی مانتو بازداشت کرده بودند و … .

او در مقدمه‌ی این کتاب، داستان زندگی‌اش را از زمانی که دختربچه‌ی هفت ساله‌ای بود که برای رفتن به مدرسه باید مقنعه به سر می‌کرد تا مهاجرت به ایرلند همراه مادر و خواهرش تعریف می‌کند. ایده‌‌ی نوشتن این کتاب اما پس از بازگشتِ دوباره‌ی او به ایران جرقه زد.

روجا فضائلی سال ۱۳۸۳ هنگامی که مشغول آماده کردن مقدمات تحصیل در مقطع دکتری بود به ایران رفت و علاوه بر مصاحبه با بسیاری از فعالان حقوق زن، با چند سازمان ‌غیردولتی زنان و حقوق‌بشری نیز همکاری کرد. نتیجه‌ی این سفر، بازداشت، ممنوع‌الخروجی و بازجویی‌‌های مکرر از او بود.

از یک سو بازجویی‌هایی که در آن‌ها گاهی «فمینیستِ غربی بی‌اخلاق» و گاهی «دختر شهید» خطاب می‌شد، و از سوی دیگر مصاحبه‌هایی که پیش از بازداشتش با طیف‌ گسترده‌ای از فمینیست‌های ایرانی داشت، او را به سمت نوشتن این کتاب سوق داد. او نوشته است: «من خودم را یک فعال حقوق زنان می‌دانستم، اما [در این بازجویی‌ها] به طور ناخواسته، یک مخالف سیاسی نیز شده بودم. این موضوع مرا با پرسش‌هایی درباره‌ی هویت نسل‌های مختلف فمینیست‌های ایرانی مواجه کرد. و حالا، من به عنوان یک فرزند انقلاب، یک دختر شهید، یک زن ایرانی-ایرلندی، یک کنشگر و یک دانشگاهی، در این تحقیق به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش‌ها هستم.»

روایت‌های زندان، فرصتی جدید برای بلند کردن ندای زنان

روجا فضائلی برای پاسخ به این پرسش‌ها، ابتدا به سراغ تاریخ جنبش زنان در ایران می‌رود و دست‌وپنجه نرم کردن‌های این جنبش با ساختار قدرت و مذهب و استقلال و وابستگی آن به نهادهای ملی و بین‌المللی را در بیش از یک قرن گذشته بررسی می‌کند.

او که به دنبال صدای جنبش زنان در انجمن‌ها، نشریات، کتاب‌ها، سایت‌ها و وبلاگ‌های‌ زنان است، «روایت‌های فعالان زن از زندان» را یک فرصت جدید دیگر برای شنیده شدن صدای زنان در عرصه‌ی عمومی می‌داند.

در دهه‌ی ۸۰ خورشیدی بسیاری از فعالان حقوق زنان که پس از بازداشت، به بند عمومی زندان فرستاده می‌شدند، شروع کردند به روایت مشاهداتشان از بند زنان و انتشار آنها در سایت‌ها و وبلاگ‌هایشان. فضائلی این روایت‌ها را آمیخته‌ای از امید و خسران درباره‌ی زندگی زنان زندانی‌ای می‌داند که تا پیش از این به ندرت درباره‌ی آن‌ها صحبت می‌شد.

او می‌گوید که فعالان زن در خلال این روایت‌ها، چهره‌ا‌‌‌ی انسانی از زنان زندانیِ متهم به قتل، دزدی، فحشا، و  قاچاق نشان داده‌اند. آن‌ها همچنین دلایل ارتکاب جرم از سوی این زنان را تحلیل کرده‌ و نشان داده‌اند که چطور این زن‌ها، قربانی خشونت، قوانین تبعیض‌آمیز، و فرهنگ مردسالار شده‌اند.

به نوشته‌ی او نسل جدیدی از فمینیست‌ها که همراه با کمپین یک میلیون امضا پا به عرصه گذاشتند، توانستند توجه عمومی را به واقعیت‌های زندگی روزمره‌ی زنان تحت تبعیض‌های جنسیتی جلب کنند و آنچه را تا کنون اتفاقاتی در عرصه‌ی خصوصی زندگی این زنان قلمداد می‌شد، عمومی کنند.

روایت‌های این فصل، بیانگر زندگی زنان زندانیِ عادی است که فعالان زن پس از آزادی آن‌ها روایت کرده‌اند.

نسخه‌ی ایرانیِ فمینیسم اسلامی: مبتنی بر اسلام سیاسی و متفاوت با تعاریف رایج

او در فصل دوم کتابش «معنا و هویت فمینیسمِ معاصر در ایران» را در میان روایت‌هایی از فعالان زن در ایران دنبال می‌کند.

این پژوهشگر، بر اساس ده‌ها مصاحبه‌ با طیف‌ گسترده‌ای از فمینیست‌های ایرانی، فعالیت‌ها و نوع نگاهِ فمینیست‌های ایرانی را در چهار گروه «فمینیست اسلامیِ دولتی»، «فمینیست اسلامیِ غیردولتی»، «فمینیست مسلمان» و «فمینیست سکولار» دسته‌بندی کرده است.

او در عین حال اضافه می‌کند که برخی از مصاحبه‌شوندگان با این دسته‌بندی‌ها مخالف بودند و آن‌ها را برچسب‌های مورد استفاده‌ی دانشگاهیان می‌دانستند که در حال حاضر بیشتر از هرچیز کاربردی سیاسی دارند. برخی نیز ترجیح می‌دادند با فاصله گرفتن از این دسته‌بندی‌ها، خود را فمینیست عملگرا یا نواندیش یا سوسیالیست بدانند.

فضائلی با اذعان به این‌که اصطلاح «فمینیسم»، یک واژه‌ی غربی است و گاه به عنوان یک مفهوم وارداتی در نظر گرفته می‌شود، می‌گوید که مفاهیم اساسی فمینیسم در ایران وجود داشته و آنچه یک ابداع تازه به شمار می‌رود، واژه‌ی «فمینیسم اسلامی» است. او همچنین استدلال می‌کند که نسخه‌ی ایرانی «فمینیسم اسلامی» در ایران، متفاوت با تعاریف دانشگاهی رایج و مبتنی بر اسلام سیاسی است.

به اعتقاد او، با وجود این‌که چنین دسته‌بندی‌هایی به تحلیل علمیِ یک جنبش اجتماعی پیچیده، کمک می‌کنند، اما جنبش فمینیستی نمی‌تواند و نباید محدود به این دسته‌بندی‌ها شود. چرا که خود این دسته‌بندی‌ها هم قطعی نیستند و می‌توانند با ظرفیتی که برای تغییر دارند و با وابستگی‌هایشان به یکدیگر، به طور متناوب همدیگر را تقویت یا خنثی کنند.

زندگی محبوبه عباسقلی‌زاده و خط سیری که او از یک زن مسلمان و انقلابی تا یک فمینیست مسلمان و بعدها فمینیست سکولار پیموده است، یکی از روایت‌های این بخش از کتاب روجا فضائلی است.

در سومین فصل این کتاب، فضائلی با بررسی قوانین خانواده در ایران و اسلام، بار اصلی تبعیض‌های جنسیتی که بر اساس شریعت تدوین شده‌اند را بر دوش تفاسیر مردانه از متون اسلامی می‌‌اندازد. او معتقد است متون قرآنی که متضمن برابری هستند، اغلب نادیده گرفته شده و ناشناخته می‌مانند و هنجارهای اجتماعی، سیاسی و قانونی بر پایه‌ی شیوه‌ها و امتیازات مردانه جای پای خود را محکم می‌کنند.

او در عین حال معتقد است که نقش زنان در جوامع اسلامی علاوه بر چگونگی تفسیر متون مذهبی به عواملی همچون معادلات قدرت در حوزه‌ی سیاست و اقتصاد و تأثیر آن‌ها در وضع قوانین نیز بستگی دارد.

اسلام و حقوق زنان: ناسازگار یا آشتی‌پذیر؟

«حقوق بشر، اسلام و کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان» موضوع آخرین فصل این کتاب است. در این فصل از یک‌سو تلاش‌ها برای پیوستن به این کنوانسیون و نتیجه‌ی آن بررسی شده و از سوی دیگر به رابطه و تطابق اسلام و حقوق بشر، پرداخته شده است.

فضائلی با استناد به پژوهش‌های پیشین به چهار شیوه‌‌ی برخورد در رابطه با اسلام و حقوق بشر اشاره کرده است: «روش سکولار» که پیروی کامل از اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و استاندارهای بین‌المللی را توصیه می‌کند. «روش ناسازگار» که شیوه‌ی عمل دولت‌های اسلامی و پژوهشگران محافظه‌کار مسلمان است و نظام بین‌المللی حقوق‌ بشر را ابزار هژمونیک غرب و شکل جدید از امپریالیسم غربی می‌داند. «روش آشتی‌گرایانه» که معتقد به سازگاری هنجارهای قوانین اسلامی با استاندارد‌های بین‌المللی حقوق بشری است و می‌گوید در هنگام برخورد کردنِ گوشه‌های تیز اسلام و حقوق بشر با یکدیگر، می‌توان دست به اصلاح قوانین اسلامی زد و آنها را با استاندارهای بین‌المللی سازگار کرد. و در نهایت، «روش تفسیری» که قائل به تفسیرپذیر بودن متون اسلامی جهت پاسخگویی آنها به نیازهای مدرن جوامع مسلمان است.

روجا فضائلی با تأکید بر تفاوت بین اسلام به عنوان یک عقیده‌ی شخصی و اسلام به عنوان یک نظام سیاسی، اجتماعی و حقوقی، می‌گوید که بحث درباره‌ی همبستگی بین قوانین اسلامی و حقوق ‌بشر بدون در نظر گرفتن منازعات قدرت ممکن نیست و پذیرش حقوق بشر و عضویت در کنوانسیون‌های بین‌المللی صرفاً به سازگاری یا ناسازگاری اسلام و حقوق بشر بستگی ندارد.

نتیجه‌گیری: یک گزارش شخصی

روجا فضائلی، نتیجه‌گیری کتابش را نیز همچون شروع آن، به تجربه‌‌های شخصی‌اش گره می‌زند.

او در این بخش، اتفاقات منجر به بازداشتش در سفر به ایران و روند بازجویی‌ها را روایت می‌کند و شرح می‌دهد که چطور در طی این روند به اهمیت تعاریف فمینیسم و هویت فمینیستی در جنبش زنان ایران بیشتر از پیش واقف شده است.

او در انتها از راه درازی می‌گوید که پیشِ روی فمینیست‌های ایرانی است و می‌نویسد: «در حالی که چند نسل از زنان ایرانی با روش‌های گوناگون در تلاش برای پیش‌برد حقوق زنان هستند، این کتاب تلاشی‌ست برای ترسیم نمای کلی جنبش زنان و همانند خودِ این جنبش، ناتمام است.»

منبع: آسو 




جنبش زنان جهان، رودخانه‌ای که گل آلود نمی‌شود


Photo: MY first ones/Bigstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

زنان همواره سهل‌ترین قربانیان تاریخ بشر به حساب می‌آمده‌اند، آن‌گونه که سازمان عفو بین‌الملل اعلام کرده است، قریب به ۹۰ درصد قربانیان خشونت خانگی، زنان هستند. در این میان سهم مردان از خشونت‌های کلامی و فیزیکی در خانه، فقط ده درصد را شامل می‌شود.

آمار سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد که زنان در سراسر دنیا دو برابر مردان خودکشی می‌کنند و در هر ۱۸ ثانیه در گستره گیتی، یک زن مورد حمله و سوء‌رفتار قرار می‌گیرد، سوء‌رفتاری که در موارد قابل توجهی به مرگ منتهی می‌شود.

این مهم است که بدانیم خشونت علیه زنان الزاما به قاره آسیا محدود نمی‌شود و میزان خشونت در کشورهای پیشرفته علیه زنان نیز دغدغه خاطر بسیاری از فعالان اجتماعی است. آمار‌ها حکایت می‌کنند که ۳۵ درصد زنان آمریکایی تجربه خشونت خانگی را از سر گذرانده و یا در مسیر این پروسه قرار دارند و در بریتانیا نیز از هر ده زن، هفت نفرشان در محل کار، مورد آزار و سوء‌رفتار جنسی بوده‌اند.

اما ماجرا وقتی دردناک می‌شود که آمار خشونت علیه زنان را در محدوده قاره آسیا مورد ارزیابی قرار می‌دهیم، علاوه بر جنگ و اعمال خشونت‌های سیستماتیک و سازمان‌یافته علیه زنان که اصلی‌ترین قربانیان منازعاتند، و معمولا با اعمال تجاوز گسترده به عنوان ابزاری برای به زانو درآوردن روی دیگر معادله جنگ نگریسته می‌شوند، بیش‌ترین فشار‌ها را به زنان، جوامع متعصبی تحمیل می‌کنند که با توسل به مذهب و قوانین دینی، تلاش می‌کنند نیمی از مردم این جهان را در تقید و انقیاد مردانه نگهدارند.

نخستین‌بار روز هشتم مارس ۱۸۵۷ نام جنبش زنان در سراسر جهان به گوش افکار عمومی آشنا شد؛ روزی که زنان کارگر نیویورکی در اعتراض به درآمد‌های ناعادلانه، دست یافتن به حق رای و کار برابر با مردان و پایان بخشیدن به رفتارهای تبعیض‌آمیز،‌ به خیابان‌ها ریختند و توسط نیروهای دولتی سرکوب شدند.

دایره تلاش زنان مبارز جهان البته که به محدوده جغرافیایی ایران هم رسید. تاریخچه تشکیل مبارزات زنان برای دستیابی به حقوق برابر و اصلاح حقوق آنان به سال‌های مشروطه برمی‌گردد. در این مسیر زنان آزادی‌خواه بسیاری در کمال گمنامی به انتشار مجلات زنانه، تشکیل مدارس اختصاصی دخترانه و راه‌اندازی تشکل‌های رسمی و غیررسمی برای توانمندسازی زنان پرداختند. افکار عمومی نام تعداد معدودی از این زنان آزادی‌خواه را به خاطر سپرده و البته نام و یاد بسیاری از آنان را به بوته فراموشی سپرده است. نشریات نسوان وطن‌خواه، به سردبیری خانم محترم اسکندری، عالم نسوان و جهان زنان از فخرآفاق پارسا، و پیک سعادت نسوان از روشنک نوعدوست بخش مختصری از این تلاش‌های قابل ذکرند، این جنبش در طول مسیرش بار‌ها و بار‌ها تحت فشار عوامل دولتی و عرفی، برای مدتی در محاق و سکوت فرو رفته و باز هم سربرآورده است.‌‌ همان‌گونه که در یک دهه از سال ۱۳۱۱ تا ۱۳۲۰ به حاشیه کشانده شد و باز هم در سال ۱۳۲۱ توانست از نو جوانه بزند.

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ و تفوق مذهب در امور سیاسی و اجباری شدن حجاب، تلاش بسیاری برای ندیده گرفتن حقوق زنان از سوی دولت‌مردان انجام گرفت اما در همین دوره فشار، جنبش زنان بیش‌ترین جان را به تن خسته‌اش گرفت و کارزار «کمپین یک میلیون امضا» بخش موفقی از این تلاش‌ها بود که علی‌رغم همه اختلافات درون‌گروهی و اختلاف سلائق و عقایدی که وجود دارد، نمی‌شود این دستاورد را نادیده گرفت.

بزرگ‌داشت اولین هشتم مارس پس از انقلاب ۵۷ به دنبال اعتراض زنان به حجاب اجباری و لغو قانون حمایت از خانواده و منع شغل قضاوت، به سطح خیابان‌ها و در ‌‌نهایت به خشونت کشیده شد. و پس از آن نیز تحت تاثیر اتفاقات تندروانه سیاسی دهه ۶۰ و ۷۰ شمسی، ‌از عرصه‌های عمومی به کنج محافل شخصی کشیده شد.

اما پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات و در دو دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، باز هم توجه به روز زن، زمینه بروز پیدا کرد کما این‌که در سال ۱۳۸۱ برای نخستین بار پس از مدت‌ها، مراسم بزرگ‌داشت روز زن با مجوز رسمی دولتی در تهران برگزار شد.

اما برگزاری این بزرگداشت، چندان نپایید و تجمع زنان در روز هشتم مارس ۱۳۸۴ به سرکوب شدید منتهی شد و سال پس از آن زنان که در سالگرد اتفاقات هشتم مارس ۸۴، ‌در میدان هفت تیرتهران تجمع کرده بودند باز هم با خشونت و هجمه شدید و موج دستگیری‌ها و بازداشت‌ها مواجه شدند.

این بار جنبش زنان در پی برخوردهای خشونت‌بار در سطح جامعه، به حوزه ابتکار عمل دل بست. هدف نهایی این کمپین، اعتراض مسالمت‌آمیز علیه قوانین تبعیض‌آمیز زنان در ایران و جمع‌آوری یک میلیون امضا از شهروندان، به منظور رفع این تبعیض‌ها بود.

جنبش زنان ایران از سال ۲۰۰۳ تا کنون تلاش گسترده‌ای برای به رسمیت شناختن روز هشتم مارس به عنوان روز رسمی حمایت از حقوق زنان در تقویم ایران از خودش نشان داده و توانسته است در دنیای مجازی این روز را از مقبولیت خاصی برخوردار کند.

جنبش زنان ایران علی‌رغم همه فراز و فرود‌ها و دست‌اندازهایی که درگیر آن بوده تلاش کرده است خشونت‌های پنهان خانگی و اجتماعی را از تاریکی خارج کند. نمی‌شود انکار کرد که زنان ایران از دیرباز درگیر تبعیض و خشونت‌های متعدد بوده‌اند. اواخر دوران ریاست جمهوری خاتمی طرحی بی‌ سر و صدا و تحقیقاتی توسط دفتر امور اجتماعی وزارت کشور و با همکاری مرکز امور مشارکت زنان وابسته به نهاد ریاست جمهوری اجرا شد، طرحی که نتایج آن بعد‌ها شهرت بسیاری یافت گرچه هرگز نتایج این طرح به شکل روشن و به طور رسمی اعلام نشد، اما شوک ناشی از نتایج این تحقیقات به انحا مختلفی از شکاف‌های رسمی و غیر رسمی گوناگون به بیرون از محدوده طرح و به بدنه جامعه منتقل شد. نتایج تکان‌دهنده‌ای که نشان می‌داد درصد بالایی از زنان ایرانی – یعنی چیزی قریب به ۶۰ درصد جامعه زنان ایران – در معرض سوء‌رفتار خانگی قرار دارند و یا خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند.

این بخشی است که گرچه در مورد آن پنهان‌کاری می‌شود اما با گشاده‌دستی بیش‌تری از سوی نهادهای دولتی مورد اغماض قرار می‌گیرد. اما قسمتی که هرگز مورد عنایت و لطف مطبوعات قرار ندارد و اعلام نمی‌شود و معمولا هم شرح و بسط آن جز خط قرمزهای حکومتی است، مسئله قوانین ناعادلانه رسمی است. نوعی از خشونت که به شکلی سازمان‌یافته و قانونی علیه زنان ایرانی به طور سیستماتیک و روزانه و با شکل و شمایل عرفی و قانونی و رسمی اعمال می‌شود و هیچ جای اعتراض و شکایتی برای آن وجود ندارد. از مسئله حجاب اجباری گرفته تا قانون ارث و دیه تا سهمیه‌بندی جنسیتی و کنترل ناعادلانه ورود زنان به دانشگاه و مراکز آموزش عالی.

امروزه اما میل به برابری‌خواهی زنان از یک کالای لوکس و مصرفی «بنا به طبع روز» و «مورد میل طبقه مرفه جامعه» به یک ضرورت انکارناپذیر و عمومی، تغییر شکل داده است و از مرز طبقات فرادست و روشنفکر به لایه‌های زیرین جامعه نفوذ کرده، علی‌رغم تلاش و کوشش زنانی که جنبش داخلی و جنبش جهانی برابری زنان را راهبری می‌کنند، کماکان زنان گیتی درگیر فقرند، مورد خشونت نهان و آشکار قرار می‌گیرند، حق مالکیت بر بدنشان نقض می‌شود، هنوز هم بر پایه رسوم ابتدایی و بدوی، در بسیاری از نقاط جهان در‌‌ همان روزهای نخستین زندگی، دست به ناقص‌سازی جنسی زنان می‌زنند، حق مالکیت آنان بر دارایی‌های اقتصادی‌شان غالبا نادیده گرفته می‌شود، از حقوق ابتدایی و انسانی‌شان محروم می‌شوند، برای بهره‌وری مالی مورد استثمار قرار می‌گیرند و هنوز هم به عنوان نیروی کار از حق برابر برخوردار نیستند.