صفحه اصلی  »  تراجنسیتی
image_pdfimage_print
اردیبهشت
۶
۱۳۹۷
کودکان تراجنسیتی؛ هویت گمشده و درد طرد از جامعه
اردیبهشت ۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
shutterstock_1062849416
image_pdfimage_print

چالش اجتماعی کودکان دارای اختلال هویت جنسیتی؛ تمسخر و توهین از روی ناآگاهی

جامعه > خانواده – یک حقوقدان و فعال حقوق کودک می‌گوید: کودکان ترنس‌سکشوال در شرایط مخاطره آمیزی به سر می‌برند اما در حال حاضر بزرگ‌ترین مشکلی که این کودکان را تهدید می‌کند، جامعه ناآگاه است که آنها را به طرق مختلف طرد، ترک یا با برچسب‌های ناپسند مورد استهزا قرار می‌دهد.

فاطیما فردوس: «در مرکز بازیافت زباله با کودک چهارده ساله‌ای مواجه شدم که دارای اختلال تی‌اس بود و خانواده‌اش او را با تصور اینکه پسر است، برای کار بازیافت از شهرستانی دور به تهران فرستاده بودند. این کودک در آن مرکز بازیافت شرایط غیر قابل باوری داشت و دائم مورد آزار قرار می‌گرفت و مجبور به فعالیت‌هایی بود که با ویژگی و روحیه دخترانه‌اش کاملا در تضاد بود.» روایت برای هادی شریعتی، حقوقدان و فعال حقوق کودک است. کودکانی با اختلال ترنس‌سکشوال که نبود آگاهی و آموزش‌های لازم از آنها کودکانی ناتوان، افسرده و تحقیرشده ساخته است. کودکانی با هویت گمشده که توانایی‌های اصلی خود را از دست داده‌اند و هیچ قانونی از آنها حمایت نمی‌کند. شریعتی با بررسی وضعیت حقوقی این کودکان، خلاهای قانونی آن را بررسی کرده و از مشکلات این کودکان گفته است.

در ادامه گفت‌وگوی «خبرآنلاین» را با او می‌خوانید:

 

کودکان ترنس‌سکشوال‌ ( یا اختلال جنسیتی) در بعد حقوقی جنسیت چطور تعریف می‌شوند؟

یکی از اصلی‌ترین شاخصه‌های معرفی و هویت‌یابی حقوقی انسان‌ها جنسیت آنهاست. در قوانین با توجه به جنسیت فرد، حقوق معین و مشخص برای او تعریف می‌شود. اختلال در هویت جنسی و عدم رضایت از ویژگی‌های جنسی می‌تواند زندگی شخص را با دل‌زدگی، بیزاری و در نهایت شکست اساسی مواجه کند. این اتفاقی است که برای اغلب بیماران ترنس سکشوال رخ می‌دهد. اختلال ترنس‌سکشوال یا به اختصار تی‌اس نوعی از اختلالات جنسی تایید شده در علم پزشکی است که در آن جسم فرد از تصور روانی خود درباره هویت جنسی‌اش در تضاد است. یک ترنس‌سکشوال دائما حس زندانی بودن و گیر افتادن در یک کالبد و جسم بیگانه را دارد و معمولا برای پایان بخشیدن به این احساس متضاد عمل تغییر جنسیت صورت می‌گیرد. مشکلات جامعه ترنس‌ها بدون شک بسیار گسترده است که تشریح شناسایی مشکلات آنها قطعا تخصص روان‌شناسان و روان‌پزشکان و صاحب‌نظران با تجربه در این حوزه را می‌طلبد؛ اما پرداختن به حقوق کودکان ترنس یکی از اصلی‌ترین موضوعات فراموش شده حقوق کودک در ایران است.

 

 

در کنوانسیون حقوق کودک به وضعیت این کودکان اشاره‌ای شده است؟

در کنواسیون حقوق کودک به طور مشخص به کودکان دارای اختلال هویت جنسی اشاره نشده است زیرا اصولا کنوانسیون بدون پرداختن به جزییات حفوقی تاکید بر حفظ و احقاق حقوق همه کودکان دارد بدون در نظر گرفتن سرزمین، جنسیت، نژاد و … اما این سند بین‌المللی در ماده ۲۴ کشورهای عضو را موظف کرده است که بالاترین تسهیلات را برای درمان بیماری و توانبخشی کودکان فراهم نمایند به نحوی که هیچ کودکی از رسیدن به این حق و دسترسی به این خدمات محروم نباشد همچنین می توان به ماده دو پیمان نامه و بحث ممنوعیت تبعیض نیز اشاره کرد زیرا یکی از مشکلات کودکان ترنس وجود شرایطی است که معمولا به تبعیض در محیط خانه و جامعه می‌انجامد.

 

 

آیا در ایران حقوق این کودکان به رسمیت شناخته می‌شود؟

مسیر کودکی در ایران همیشه مسیری ناهموار بوده است؛ دلیل این ناهمواری نیز عدم آگاهی درست و علمی از حقوق کودکان در سطوح مختلف جامعه است. در این مسیر سخت و ناهموار، کودکی که دارای اختلال هویت جنسی باشد بدون شک با آسیب‌های بیشتری مواجه خواهد شد. در اتباط با اختلال تی‌اس هم‌اکنون سازمان بهزیستی حمایت‌های ویژه‌ای از این افراد می‌کند. در متون فقهی نیز از مبتلایان به این اختلال با اصطلاح (خنثای روانی) نام برده شده و برای آنان حقوق مشخصی نیز در نظر گرفته شده است. همچنین فتاوی معتبری برای درمان و تغییر جنسیت آنها وجود دارد در ماده ۴ بند ۱۸  قانون حمایت از خانواده و ماده۲۳۹ قانون مدنی نیز به صورت مختصر به مسائل حقوقی تغییر جنسیت پرداخته شده است اما همچنان سیستم حمایت قضایی و قانونی از کودکان دارای این اختلال، به شدت ضعیف و مبهم است. البته در لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان ماده ۳ بند (د) کودکان دارای اختلال هویت جنسی در تقسیم‌بندی کودکان در شرایط مخاطره‌آمیز قرار گرفته‌اند که در صورت تصویب این لایحه، این بند ماده ۳ از اولین قدم‌های مثبت در حمایت از کودکان ترنس‌سکشوال خواهد بود.

 

 

این قوانین حمایتی تا چه حد اجرایی و عملی می‌شود؟

متاسفانه غیر از ماده سه لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان که هنوز در سطح لایحه است، باقی قوانین مورد اشاره چندان جنبه حمایتی (به‌خصوص در ارتباط با کودکان) ندارند، بلکه بیشتر به رسمیت شناختن اختلال و تعیین تکلیف در باب تغییر جنسیت و مسئله‌ای همچون ارث است. اگرچه شاید از دیدگاهی دیگر همین مواد کوتاه و مختصر قانونی نیز جنبه حمایتی داشته باشند اما این یعنی انتظار حداقلی از قانون برای حمایت از گروهی که طبق آمارهای رسمی جمعیت قابل توجهی هستند.

 

 

بیشترین خطری که این کودکان را تهدید می‌کند چه عواملی است؟

کودکان ترنس در شرایط مخاطره آمیزی به سر می‌برند اما در حال حاضر بزرگ‌ترین مشکلی که این کودکان را تهدید می‌کند، جامعه ناآگاه است که آنها را به طرق مختلف طرد، ترک یا با برچسب‌های ناپسند مورد استهزا قرار می‌دهند. این حجم از تمسخر و توهین نسبت به نوجوانان ترنس آن هم به دلیل یک اختلال مادرزادی نقض آشکار حقوق کودکان است.

 

 

آگاهی‌رسانی و فرهنگ‌سازی در این زمینه تا چه حد بوده است؟

به تازگی در مورد وضعیت و شرایط افراد مبتلا به این اختلال آگاهی‌رسانی‌های هر چند محدود صورت گرفته اما همچنان شرایط کودکان و نوجوانان ترنس‌سکشوال در این آگاهی‌رسانی نادیده گرفته شده است و هیچکس در مورد حقوق آنها و شرایط بحرانی و لب مرزشان سخنی نمی‌گوید. کودکان ترنس در معرض انواع کودک‌آزاری‌ها هستند؛ نگاه‌های تمسخر‌آمیز و سنگین اطرافیان، طردشدن از جمع همسالان، آزار و اذیت‌های جنسی، جسمی و روانی در مدرسه و جامعه، فشار و تنبیه والدین برای تغییر رفتار کودک، همه آزارهای پی‌درپی و ادامه‌داری است که کودکان‌ترنس سکشوال را در مسیر انزوا، افسردگی، رفتارهای ضد اجتماعی و خودکشی قرار می‌دهد. این یعنی وقوع کودک‌آزاری خاموش،کودک‌آزاری که متاسفانه هیچ شاکی نیز ندارد.

 

 

آیا می‌توان گفت بخش بزرگی از این ناآگاهی به تابویی که این اختلال دارد، برمی‌گردد؟

بله کاملا و تا وقتی جامعه اصرار دارد یک اختلال را انحراف بداند و تا زمانی که سکوت جایگزین اطلاعات صحیح باشد این تابو ادامه خواهد داشت .آزار هایی که بر کودکان ترنس تحمیل می شود همگی ریشه در عدم آگاهی و بی‌توجهی به حقوق شهروندی و حقوق کودکان دارد. با اینکه انتظار می‌رود بخشی از این آگاهی‌رسانی و آموزش‌ها در مدارس صورت گیرد اما همچنان اغلب مسئولان در مدارس با این اختلال آشنایی ندارند و مشکلات کودکان تی‌اس را نمی‌شناسند. معمولا دانش‌آموزی که در مدرسه برخلاف جنسیت خود رفتار کند در معرض تمسخر، تهدید و اخراج قرار خواهد گرفت. برخی از کودکان ترنس شرایط بدتری از سایر کودکان دارای این اختلال را تجربه می‌کنند. به طور مثال کودک ترنسی که در یک روستای دورافتاده زندگی می‌کند به مراتب وضعیت دردناک‌تری نسبت به یک کودک ترنس در تهران را خواهد داشت. زیرا سرعت و رشد آگاهی محدود و کند شده است.

 

 

آیا تجربه مواجهه با این کودکان را از نزدیک داشته‌اید؟

بله؛ در بازدید از مراکز بازیافت زباله با کودک چهارده ساله‌ای مواجه شدم که دارای اختلال تی‌اس بود و خانواده‌اش او را با تصور اینکه پسر است برای کار بازیافت از شهرستانی دور به تهران فرستاده بودند. این کودک در آن مرکز بازیافت شرایط غیر قابل باوری داشت. دائم مورد آزار قرار می‌گرفت و مجبور به فعالیت‌هایی بود که با ویژگی و روحیه دخترانه‌اش کاملا در تضاد بود. این شرایط از او کودکی ناتوان، افسرده و تحقیرشده ساخته بود کودکی با هویت گمشده که تو انایی های اصلی خود را از دست داده بود.

 

 

برای حمایت از حقوق کودکان ترنس چه اقداماتی باید انجام شود؟

این محدودیت اطلاع‌رسانی است که کودکان تی‌اس را تبدیل به کودکان نامرئی کرده است. برای حمایت از حقوق کودکان ترنس ابتدا باید دیدگاه‌های ناصواب و نادرست در جامعه را اصلاح کرد. باید در مورد شرایط و ویژگی‌های کودکان مبتلایان به این اختلال اطلاع‌رسانی گسترده‌ای کرد. به نظر می‌رسد رسانه‌ها، آموزش‌وپرورش و سازمان‌های مدنی فعال و مرتبط با موضوع با توجه بیشتر به این کودکان و تشریح شرایط آنها می‌توانند جامعه و البته قانون‌گذاران را نسبت به آسیب‌های نادیده گرفتن کودکان تی‌اس آگاه کنند.

 

 

به‌نظر شما جامعه و خانواده چطور باید با این کودکان مواجه شود؟

نحوه مواجه و چگونه رفتار کردن با کودک ترنس را باید در علم روان‌شناسی و در کلام و راهکار روانشناسان جست اما اگر باور انحراف به وجود اختلال تغییر پیدا کند، به مرور رفتارها در برابر کودکان ترنس و البته جامعه ترنس‌سکشوال‌ها اصلاح خواهد شد.

منبع: خبرآنلاین

 

اسفند
۱۶
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه اقلیت‌های جنسی؛ حکایتی هر روزه
اسفند ۱۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
bigstock-Long-Shadow-Binder-With-A-Tr-109902446-e1481910600259
image_pdfimage_print

 Photo:  jpgon/bigstockphoto.com

باران خسروی

فضای خانه‌ای که خشونت در آن رخ می‌دهد فضای پرآشوب و ناامنی است. خشونت خانگی ضربه محکمی به لحاظ روانی و فیزیکی بر خشونت دیده می‌زند. ابعاد این ضربه تنها محدود به خشونت دیده نمی‌شود، کودکان به عنوان شاهدان خشونت ممکن است بیشتر به لحاظ روانی از این خشونت تأثیر ببیند، چرا که معمولاً آن‌ها به لحاظ سنی هنوز به موقعیتی نرسیده‌اند که بتوانند سیستم دفاعی و تحلیلی در مقابل حوادث مشاهده پیش رویشان داشته باشند. صحنه‌های خشونت در ذهن کودکان معمولاً متفاوت از بزرگسالان حک می‌شود همچنان که پردازش، درک و قبول این خشونت برای آن‌ها متفاوت است.

کودکان به صورت های مختلف می توانند شاهدان خشونت باشند:

دیدن : کودک به طور مستقیم صحنه خشونت و آزار را می‌بیند.

شنیدن: کودک از اتاق دیگر صدای زرد و خورد فیزیکی یا تهدید را می‌شنود.

مشاهده بعد از حادثه: کودک آثار خشونت را روی بدن خشونت دیده بعد از حادثه می بیند. مثل خون، اشک، لکه سیاه روی بدن، ظرف و ظروف شکسته شده، خانه بهم ریخته و …

آگاهی از شرایط: کودک با درک نشانه‌های موجود از شرایط تنش در خانه آگاه است مثلا درک این که خانه مثل همیشه نیست. پدر و مادر وظایف عادی عمومی را انجام نمی دهند، فضای خانه برای کودک غمگین است و او می تواند ترس را در صورت مادر ببیند وقتی صدای نزدیک شدن همسرش را به نحوی می‌شنود مثل صدای ماشین خشونت گر که در پارکینگ پارک  می‌شود و نشان ازاین دارد که هر لحظه وارد خانه می‌شود.

کودکانی که تجربه دیدن خشونت را به نحوی داشته‌اند همیشه مضطرب هستند و می‌ترسند. آن‌ها همیشه در گارد هستند و منتظر هستند که حادثه بعدی رخ دهد. معمولاً به این دلیل که نمی‌دانند چه چیز باعث بروز خشونت می‌شود در نتیجه هرگزاحساس امنیت نمی‌کنند. آن‌ها همیشه برای خود، برای مادرشان، خواهر یا برادرشان نگران هستند، آن‌ها ممکن است احساس بی قدرت و بی ارزشی کنند.

کودکانی که در خانه پراز خشونت  بزرگ شده‌اند همیشه انتظار خانواده از آن‌ها این است که این راز را در میان خانواده نگه دارند و با کسی در این زمینه صحبت نکنند همین باعث می‌شود که همه چیز را در درون خودشان بریزند. آن‌ها ممکن است از نظر دنیای بیرونی خوب و سالم به نظر برسند اما از درون ویران باشند و از این بابت درد فراوانی بکشند. خانواده‌های آن‌ها پراز هرج و مرج و غیرقابل کنترل است و ممکن است آن‌ها خودشان را به این دلیل سرزنش کنند. آن‌ها ممکن است از خواهر، برادر یا مادر عصبانی شوند به این علت که باعث این شدند که خشونت گر عصبانی شود و فضای خانه را برای آن‌ها ناامن کند. آن‌ها ممکن است دائما احساس خشم  و خجالت کنند.

شاهدان خشونت احساس انزوا وضربه پذیری زیادی می‌کنند. آنها همیشه منتظر مورد توجه قرارگرفتن، مهرطلبی ومحبت هستند. از آنجا که خشونت دیده خود مورد خشونت هست و به نوعی قربانی در نتیجه نمی‌تواند برای کودک حضور کامل و کافی داشته باشد و او را حمایت کند.خشونت گر هم آن چنان درگیر کنترل است که نمی‌تواند کودک را درک کند بنابراین کودکان آن‌ها به لحاظ فیزیکی، روانی و احساس احساس بی سرپرستی می‌کنند.

کودکانی که شاهد خشونت هستند چه رفتارهایی نشان می‌دهند؟

پاسخ‌های هیجانی و روانی کودکانی که در معرض خشونت هستند شامل: ترس، احساس گناه، شرم، اختلالات در خواب، غم، اندوه، افسردگی و خشم است (خشم نسبت به خشونت دیده و خشم نسبت به خشونت گر).

پاسخ‌های فیزیکی شامل: دل درد، سردرد، خیس کردن رختخواب و ازدست دادن توانایی تمرکز است. برخی از این کودکان خود ممکن است مورد آزار قرار گرفته باشند و سواستفاده فیزیکی، جنسی و یا بی توجهی را تجربه کنند. دیگران ممکن است در تلاش برای نجات دادن مادر یا خواهر یا بردار خود در جریان خشونت زخمی شوند.

پاسخ‌های رفتاری کودکان در معرض خشونت ممکن است شامل: رفتارهای هیجانی غیر منتظره، خونسردی بیش از حد یا اضطراب بیش از حد باشد. آن‌ها حضور خوب در مدرسه ندارند و ممکن است توجه خیلی کم در کلاس درس نشان دهند که درنهایت به غیبت زیاد و نتیجه بد تحصیلی منجر می‌شود. آن‌ها ممکن است اختلال و تأخیر در رشد، در گفتار و مهارت‌های شناختی داشته باشند.  عصبانت  و پرخاشگری و دعوا با همسالان  از نشانه‌های دیگر است. آن‌ها ممکن است شروع به خودزنی کنند.

اثرات طولانی مدت خشونت بر روی کودک چه خواهد بود؟

 تراما: چه کودکانی که مورد خشونت هستند خود به صورت مستقیم مورد خشونت قرار بگیرند یا نه، برای مدت‌های طولانی از اثرات روانی تراما رنج خواهند برد.

درک امنیت: کودکانی که شاهد خشونت در خانه به صورت مستقیم بودند معمولاً زندگی کردن در خانه سالم و فضای امن را رد می‌کنند چرا که برای آن‌ها این فضا قابل درک نیست.

یادگیری: کودکانی که شاهد خشونت بودند معمولاً این مدل و الگو را به عنوان مدلی برای کنترل در رابطه عاطفی خود استفاده می‌کنند.

پیوند با خشونت گر: از آن جا که کودکان به صورت طبیعی تمایل به شناسایی قدرت و در نهایت پیدا کردن راه خود دارند ممکن است در جریان قدرت کم کم با خشونت گر پیوند برقرار کنند و برای خشونت دیده احترام کمتری قائل شوند. مخصوصاً که خشونت‌گر سعی زیادی خواهد داشت که در جلوی کودکان جایگاه خشونت را پایین آورد و یا ممکن است شروع به بدگویی و متهم کردن خشونت دیده به نداشتن تعادل روانی کنند و این که آن‌ها مجبور نیستند به حرف او گوش دهند. دیدن سکوت خشونت دیده و بی احترامی از سمت خشونت گربه آن‌ها می‌آموزد که آن‌ها می‌توانند به طرف دیگر رابطه‌شان بی‌احترامی کنند.

 منبع

آذر
۲۶
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه اقلیت‌های جنسی؛ حکایتی هر روزه
آذر ۲۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Illustration of a long shadow binder with a transgender symbol
image_pdfimage_print

 Photo:  jpgon/bigstockphoto.com

آیدا قجر

هویت جنسی، گرایش جنسی و رفتار جنسی معمولا موضوع صحبت افراد نیست. اگر در میان اکثریت باشی که احتمالا موضوع بااهمیتی نیست و اگر در میان اقلیت‌باشی و با بقیه متفاوت باشی که آشکار کردن این خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی چندان به صلاح نیست، آن‌ هم در جامعه مانند ایران که نه تنها قوانین در برابر تو ایستاده که حتی هم‌شاگردی‌ها و همکارها و دوستانت هم درکی از آنچه که بر تو می‌گذرد ندارند. اگر خیلی خوش‌شانس باشی تو را «بیماری» می‌بینند که باید درمان شوی، از بدشانس‌ بودن هم حرف نزنیم بهتر است. اما خانواده چی؟ برای بسیاری همین که تو با آنها فرق می‌کنی جواز کافی برای خشونت است، اما از خانواده‌ات این انتظار را نداری و همین است که درد خشونت خانگی به خاطر تفاوت در هویت و گرایش جنسی صدبرابر می‌شود.

مهری جعفری که بیش از ۱۴ سال از عمر خود را صرف تحقیق و گفت‌وگو با اقیلت‌های جنسی در داخل و خارج ایران کرده است می‌گوید ۹۰ درصد خشونت خانگی برای این گروه در ایران در رابطه با والدین‌شان اتفاق می‌افتد.

در مراحل اولیه که شخصی تصمیم به برون‌آیی می‌کند، با خشونت‌های مختلفی از سوی خانواده روبه‌رو می‌شود. این فشار و خشونت‌ها علیه اشخاص ترنسکشوال بیشتر است. یعنی آن‌هایی که هویت جنسی متفاوتی از آنچه که فیزیک بدنی نشان می‌دهد دارند. برای مثال با اندام جنسی زنانه متولد می‌شوند اما هویت جنسی مردانه دارند، یا برعکس.

مرز خشونتی که اعمال می‌شود، کجاست؟‌

مهری جعفری، وکیل با توجه به تجربیات خود به «خانه امن» می‌گوید تا زمانی‌که برون‌آیی یا آشکارسازی اتفاق نیفتاده خشونت خانگی در خانواده ممکن است در حد آزار و اذیت نسبت به پوشش یا آرایش صورت از سوی والدین اتفاق بیفتد: «اما وقتی به تعریف بین‌المللی خشونت خانگی مراجعه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که انواع و اقسام خشونت‌های خانگی که در کشورهای پیشرفته مورد مطالعه قرار گرفته و شناسایی شده، داخل ایران به عنوان یک رابطه خانوادگی در حوزه خصوصی تلقی می‌شود و نه خشونت خانگی.»

به گفته این وکیل خشونت‌های خانگی در تمام این موارد علیه جامعه درگرباش اعمال می‌شود: «خشونت مالی یعنی شخص را مجبور کنی که درآمدش را در اختیار دیگری یا دیگران قرار بدهد. خشونت عاطفی یعنی دریغ داشتن محبت از طرف مقابل و کنترل رفت و آمد و روابط فردی، در صورت عدم تمکین آزار و اذیت‌ها می‌تواند کلامی باشد و به آزار و اذیت فیزیکی و جسمی بیانجامد.»

در عین‌حال جامعه ترنسکشوال تجربه‌های وحشتناکی از آزار و اذیت‌های «جنسی» دارد که می‌تواند از عدم مراقبت خانواده نسبت به بچه و تبعیضی که علیه او قایل می‌شوند ناشی شود. از سوی دیگر عدم توجه به شرایط ویژه ترنسکشوال‌ها می‌تواند باعث شود که این افراد از سوی بچه‌های بالغ خانواده، نوجوانان و بزرگ‌ترها نیز مورد آزار و اذیت جنسی قرار بگیرند.

جعفری از نمونه‌ای روایت می‌کند که کودکی زیر ۹ سال مورد تجاوز قرار گرفته بود: «وقتی داستان آزارهای جنسی بچه‌های M to F را مرور می‌کنید بیشتر آن‌ها خشونت جنسی را تحمل کرده‌اند. اکثر پسربچه‌هایی که ظاهری دخترانه داشته‌اند مورد توجه افراد پئدوفیل خانواده بوده‌اند. نمونه‌ای داشتم از بچه‌ای که از زیر سن ۹ سالگی تا دانشگاه از طرف شوهر خاله خود مورد آزار جنسی قرار می‌گرفت. تا آن‌که در دانشگاه پیگیر جراحی تغییر جنسیت‌اش بود و توانست آشکارسازی کند.»

همان‌طور که جعفری روایت می‌کند خشونت خانگی علیه این کودکان دامنه وسیعی دارد و گاه تا میان‌سالی آن‌ها به طول می‌انجامد.  کودکی که مورد آزارجنسی قرار می‌گیرد نه تنها در خانواده مورد حمایت نیست بلکه مورد بازجویی و بازخواست هم قرار می‌گیرد و خودش را «مقصر» فرض می‌کند. مثلا بسیاری از خانواده‌ها در توجیه این مساله به کودکان می‌گویند: «اگر تو این شکلی نبودی این اتفاق برایت نمیفتاد.»

این کودکان با احساس گناه رشد می‌کنند و همیشه خود را «گناهکار» تصور می‌کنند. مساله‌ای که باعث می‌شود از سوی خواهر یا برادر یا کودکان بزرگ‌تر خانواده به «قلدری» و «باج‌خواهی» ختم شود. بسیاری از این کودکان پس از بروز هویت جنسی خود مورد ضرب و شتم خانواده‌ها نیز قرار می‌گیرند.

جعفری درباره ترنسکشوال‌ها توضیح می‌دهد که خشونت علیه آن‌ها می‌تواند به «شکنجه» هم بیانجامد: «شکنجه‌هایی از سوزاندن و ریختن آب جوش بر بدن این کودکان تا کتک‌های وحشتناک در حد مرگ، ایزوله و زندانی کردن آن‌ها خصوصا در ترنس‌هایی که ظاهر زنانه دارند، بیشتر است.»‌

جعفری از نمونه‌هایی در شهرهای اطراف استان‌های آذربایجان، اصفهان و فارس مثال می‌زند که دختران هم‌جنس‌گرا پس از ازدواج اجباری ناچار به ترک خانه شده بودند: «خشونت خانگی علیه این گروه خشونت سیستماتیک است. حمایت قانونی وجود ندارد و حتی قانون علیه شماست. سرپیچی از اوامر خانواده می‌تواند شکنجه جسمی را به دنبال داشته باشد و تن دادن به خواسته آن‌ها منجر به شکنجه روحی، جسمی و جنسی می‌شود.»

فشار برای ازدواج اجباری را می‌توان در خصوص ترنس‌هایی هم مشاهده کرد که اندامی زنانه دارند. این افراد مدام از سوی خانواده توبیخ می‌شوند که چرا رفتاری پسرانه دارند. خانواده آن‌ها را دختر می‌پندارد در حالی‌که فرد خودش را پسر می‌شناسد و قرار گرفتن در موقعیت ازدواج خشونتی دو چندان علیه آن‌هاست.

فقدان پذیرش هویت‌های جنسی مختلف از سوی خانواده در خصوص تمامی گروه‌های دگرباش می‌تواند در روشنفکرترین خانواده‌ها هم خشونت‌هایی به دنبال داشته باشد. فشار به این اشخاص برای «مداوا» یکی از آن‌هاست. تمامی این خشونت‌های هر روزه علیه کودکان و جوانان و حتی میان‌سال‌های بسیاری اتفاق میفتد. آن‌هم در شرایطی که در ایران هیچ اقدامی برای فرهنگ‌سازی اتفاق نمیفتد، قانون این گروه را مجرم تلقی و جامعه نیز آن‌ها را طرد می‌کند.

مهری جعفری که چندین سال است در بریتانیا زندگی می‌کند، از تاثیر فرهنگ‌سازی و حمایت قانون در خصوص اقلیت‌های جنسی می‌گوید: «از کودکی بچه‌ها را آموزش می‌دهند که به خاطر تفاوت احساس گناه نداشته باشند. این حس گناه در بین بچه‌های اینجا خیلی کمتر است. در خصوص خانواده‌ها نیز نه فقط برای کودکان ال‌جی‌بی‌تی بلکه برای همه کودکان کوچک‌ترین نشانه‌هایی مثل افسردگی، آثار ضرب و شتم یا مرتب نبودن لباس می‌تواند به درگیر شدن دولت، پلیس و شهرداری محل منجر شود. امدادگران اجتماعی در اینجا نقش ماموران سخت‌گیر حکومت را ایفا می‌کنند که قدرت اجرایی بالایی دارند و حتی می‌توانند کودک را از خانواده بگیرند.»

در عین‌حال خشونت خانگی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می‌شود و برای آن مجازات قضایی در نظر گرفته شده است.

جعفری توضیح می‌دهد: «خشونت خانگی اینجا نه تنها تعریف دارد و دوره‌های آموزشی مختلفی برای خانواده‌ها برگزار می‌شود بلکه قانون خشونت خانگی که اخیرا تصویب شده باعث می‌شود افرادی که به هر شکلی تحت خشونت خانگی هستند با پلیس تماس می‌گیرند و در گزارش مشخص می‌شود که این خشونت متفاوت از جرم‌های عمومی است. این اشخاص به عنوان قربانی خشونت خانگی به گروه‌های حمایتی که در کنار سیستم دادگاه داوطلبانه و با بودجه‌های مشخص از دولت فعالیت می‌کنند، معرفی می‌شوند. این گروه‌ها نیز به توانمندسازی قربانی مشغول می‌شوند».

اما وقتی مشخص می‌شود که فرد آسیب‌دیده به اقلیت‌های جنسی تعلق دارد این حمایت‌ها دو برابر می‌شود. مثلا در حوزه‌های دانشگاه یا انتخاب شغل این سوال مطرح است که آیا به اقلیت‌های جنسی تعلق دارند؟ در صورت پاسخ مثبت می‌توانند مورد حمایت بیشتری قرار بگیرند یا از امکانات بیشتری برخوردار شوند.

در ایران اما اگرچه در سال‌های اخیر در برخی از خانواده‌ها آشکارسازی فرزندان دگرباش جنسی اتفاق افتاده و پذیرفته هم شده اما هنوز اقدامی جدی در خصوص حمایت این افراد مقابل خشونت خانگی رخ نداده است. همان‌طور که مهری جعفری تاکید دارد تا به حال هیچ‌کاری جز «درد و دل» انجام نشده است: «بایستی کمی از این زاویه قربانی خارج شویم و از زاویه کنش‌گری به این معضل بیندیشیم تا بتوانیم هم تاثیرات فردی بگذاریم و هم در جامعه موثر باشیم.»