صفحه اصلی  »  تجاوز جنسی
image_pdfimage_print
مرداد
۲۵
۱۳۹۸
تجاوز جنسی به محارم، پنهان‌ترین نوع خشونت خانگی (بخش دوم)
مرداد ۲۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و حقوق
۰
, ,
Photographic representation of violence on women, hands against sheet
image_pdfimage_print

Photo: Fotografiche//depositphotos.com

معین خزائلی

همان‌طور که پیشتر و در بخش اول این مطلب اشاره شد، تابو انگاری و ماهیت فوق پنهان تجاوز-آزار جنسی محارم، به علاوه تلاش مضاعف متجاوز یا آزارگر برای پنهان نگه داشتن آن و همچنین عدم تمایل و امکان گزارش آزار و تجاوز از سوی آزار دیده در بسیاری از موارد، اقدام برای کمک به افراد در این نوع خشونت خانگی را سخت و دشوار ساخته است. این دشواری‌ها تا حدی است که تعداد قابل توجهی از قربانیان تجاوز-آزار جنسی محارم، تا سال‌ها پس از وقوع آزار نیز از نظر روحی و روانی آمادگی لازم برای صحبت در مورد آن‌چه بر آنان رفته است، ندارند.

در این میان اما جدای از ماهیت ذاتی این نوع از خشونت، نوع برخورد قانون و رویکرد دستگاه قضایی به ویژه در ایران که عرف مذهبی جامعه در برابر حوادثی از این دست حساس بوده و حتی صحبت در مورد آن را بر نمی‌تابد، شدیدا در ترغیب و تشویق قربانی به گزارش خشونت و همچنین پیشگیری از وقوع خشونت از طریق ایفای نقش پیشگیرانه مجازات، موثر است. 

در همین زمینه علاوه بر اهمیت نجات قربانی از محیط خشونت دو عامل مهم دیگر، یعنی مجازات متجاوز و بهره‌مندی خشونت‌ دیده از وکیل، از مسائلی هستند که از سوی قانون‌گذار ایرانی در موارد وقوع این نوع از خشونت خانگی مورد غفلت قرار گرفته‌اند.

مجازات متجاوز

علاوه بر حمایت از خشونت‌ دیده و دور کردن او از محیط خشونت، یکی دیگر از اقداماتی که بر تشویق بزه دیده به گزارش خشونت موثر است، مجازات متجاوز و آزارگر به عنوان عامل خشونت است. 

قوانین مربوط به مجازات عامل خشونت در صورت اجرای درست همچنین در زمینه پیشگیری از وقوع خشونت نیز می‌توانند نقشی مثبت و مهم ایفا کنند.

در ایران قوانین موضوعه کیفری به تبعیت از احکام کیفری فقه شیعه بدون اشاره به آزار و اذیت‌های جنسی، مجازات زنای با محارم را اعدام تعیین کرده است. (۱) 

تعیین مجازات اعدام برای زنای با محارم در ایران از این جهت اهمیت دارد که از نقطه نظر قوانین در این کشور، مفهومی به نام تجاوز جنسی به معنی جهانی آن به رسمیت شناخته نشده و به جای آن زنای به عنف مورد شناسایی قرار گرفته است. (۲) مفهومی که اساسا با مفهوم تجاوز جنسی تفاوت‌های بنیادین دارد.

این عدم شناسایی از این حیث حائز اهمیت است که در مفهوم تجاوز، صرف اثبات عدم رضایت زن در برقراری رابطه جنسی برای تجاوز تلقی کردن آن کافی است، حال آن که در زنای به عنف این عدم رضایت باید به صورت عملی در فعل زن خشونت دیده قابل مشاهده باشد. مانند اینکه زن برای فرار از تجاوز دست به مقاومت زده و با متجاوز وارد درگیری فیزیکی شده و آثار آن قابل رویت باشد، چرا که در غیر این صورت وجود عنف منتفی بوده و در نتیجه زن خشونت دیده نیز به دلیل انجام فعل حرام زنا مستحق مجازات خواهد بود. مجازاتی که بین محارم هم برای متجاوز و هم برای خشونت دیده اعدام است.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

از سوی دیگر اثبات وقوع زنای به عنف، به ویژه در موارد وقوع بین محارم، اغلب به دلیل تاخیر طولانی در عدم گزارش، کاری بسیار مشکل و تقریبا غیر‌ممکن است، چرا که بر اساس احکام کیفری فقه شیعه و به تبع آن قوانین موضوعه در ایران، اثبات وقوع زنا تنها از سه طریق ممکن است: اقرار زانی و زانیه (در این مورد متجاوز و خشونت دیده) با چهار بار تکرار، شهادت چهار مرد عادل و علم قاضی. ضمن اینکه چهار شاهد مدعی مشاهده باید به طور کامل وقوع زنا به معنی فقهی آن را به چشم خود دیده باشند. (۳)

روشن است که با توجه به ماهیت فوق پنهان تجاوز به محارم و همچنین ذات خانگی بودن آن اساسا امکان اثبات آن از طریق شهادت ناممکن است. به علاوه اینکه با توجه به مجازات در نظر گرفته شده برای آن (اعدام) احتمال اقرار متجاوز، در موارد به عنف بودن تجاوز نیز منتفی خواهد بود. ضمن اینکه با توجه به تاخیر در گزارش وقوع تجاوز نیز امکان اثبات علمی آن از طریق آزمایشات دی‌ان‌ای و متعاقبا امکان استفاده از علم قاضی در اثبات تجاوز، میسر نیست.

این دشواری بیش از حد در اثبات وقوع تجاوز آنجایی بیشتر مشکل می‌نماید که قربانی تجاوز بر اساس تعاریف بین‌المللی، کودک (زیر ۱۸ سال) باشد، چرا که قوانین موضوعه ایران در موضوع مربوط به تجاوز و آزار جنسی اساسا تفاوتی میان قربانی کودک و بزرگسال قائل نشده است، حال آن که در بسیاری از نظام‌های حقوقی در صورت زیر سن (کمتر از ۱۸ سال) بودن بزه دیده، پیگیری پرونده و رسیدگی به آن به کلی متفاوت بوده و حساسیت بیشتری -با توجه به کودک بودن خشونت دیده- اِعمال می‌شود.

از سوی دیگر تجربه نشان داده که با توجه به مجازات در نظر گرفته شده در قوانین موضوعه ایران برای تجاوز جنسی به محارم (اعدام)، دادگاه‌ها معمولا تا حد امکان در برابر اثبات زنا مقاومت کرده و حتی خود به نوعی سعی می‌کنند تا متجاوز را، به ویژه در مواقعی که متجاوز پدر قربانی است، از اعتراف چهار باره به ارتکاب زنا منصرف کنند، چرا که در غیر این صورت مجبور به صدور حکم اعدام هستند. (۴)

در این میان مشکل دیگری که قوانین فعلی در ایران به هیچ وجه موفق به حل آن نشده‌اند، مساله آزار و اذیت جنسی محارم است، چرا که قوانین موضوعه کیفری در ایران اساسا جرم آزار و اذیت جنسی را به رسمیت نشناخته و این جنبه و حرمت شرعی این افعال است که سبب شده ارتکاب آنها از سوی قانونگذار به عنوان جرم مستحق مجازات باشد، نه جنبه فردی و شخصی آن. 

به عبارت دیگر دلیل جرم انگاری آن‌چه در قانون به عنوان «روابط نامشروع یا عمل منافی عفت» خوانده شده، نه حفاظت از حریم خصوصی افراد بلکه صرفا حرمت شرعی این اعمال در شرع اسلام است.

نتیجه عملی این مساله آن است که مجازات در نظر گرفته شده برای آن به هیچ وجه با جرم انجام شده همخوانی نداشته و تبعات مخرب ارتکاب این جرایم بر بزه دیده به هیچ وجه در تعیین مجازات برای آزارگر نقشی ندارند (۵)، به ویژه اینکه قانونگذار ایرانی از اساس تفاوتی بین قربانی بزرگسال و کودک قائل نشده است، حال آنکه امروزه در بسیاری از کشورها آزار جنسی کودکان مجازات‌ها و تبعات شدیدی برای آزارگر در پی دارد.

در نتیجه، آن‌چه در عمل در پرونده‌های مربوط به تجاوز-آزار جنسی محارم به ویژه از سوی پدر نسبت به دختر اتفاق می‌افتد، تبرئه متجاوز از وقوع تجاوز به دلیل عدم امکان عملی اثبات آن است، چرا که نه تنها آزار جنسی محارم مورد شناسایی قرار نگرفته، بلکه حتی در صورت اثبات نیز مجازات آن به هیچ وجه با جرم تناسب ندارد.

بیشتر بخوانید:

فانتزی‌های جنسی و خشونت خانگی

ازدواج موقت با مادر و تجاوز به دختر نوجوان: به کجا و چه‌طور باید شکایت کرد؟

تعرض جنسی و ناتوانی ‌جسمی

بهره‌مندی خشونت دیده از وکیل

به تجربه ثابت شده است بهره‌مندی از یاری و کمک وکلای دادگستری در انواع رسیدگی‌های قضایی موثر بوده و می‌تواند در حفاظت از حق و حقوق افراد مفید واقع شود. 

در زمینه پرونده‌های مربوط به تجاوز-آزار جنسی محارم در ایران، نتایج یک پژوهش نشان می‌دهد عدم بهره‌مندی از وکیل دادگستری برای آسیب دیدگان تجاوز-آزار جنسی، سبب شده است حقوق این افراد از سوی دادگاه مورد بی‌توجهی قرار گرفته و این مساله به طور جدی بر روند پرونده و عدم امکان اثبات تجاوز یا آزار تاثیر بگذارد(۶)، به ویژه که بزه دیدگان در ایران عمدتا از نظر مالی توان پرداخت حق‌الوکاله را ندارند.

در ایران بهره‌مندی از وکیل در دادگاه‌ها و پروسه‌های قضایی اجباری نبوده؛ به ویژه برای خواهان/شاکی. از‌ این رو نیز قانونی در این زمینه برای الزام استفاده از وکیل یا طرق استفاده از آن برای طرف شاکی وجود ندارد. این مساله در حالی است که در بسیاری از نظام‌های حقوقی به ویژه در موارد وقوع خشونت خانگی آن هم از نوع جنسی نسبت به کودکان، راه‌های فراوانی برای بهره‌مندی از مساعدت وکیل وجود داشته که یکی از آنها امکان استفاده از وکیل معاضدتی است.

این امکان اما علی‌رغم وجود پتانسیل آن در قوانین موضوعه ایران، در عمل به دلیل همکاری نکردن قضات و همچنین عدم تمایل وکلا به دلیل رایگان بودن انجام آن مورد بی‌توجهی قرار گرفته است، ضمن اینکه اساسا به موجب قوانین فعلی حضور وکلای دادگستری در دعاوی خشونت خانگی الزامی نیست. این در حالی است که در بسیاری از نظام‌های حقوقی که در آنها خشونت خانگی به طور مستقل و مجاز مورد جرم انگاری قرار گرفته، وظیفه ارائه خدمات حقوقی رایگان به قربانیان آن نیز به طور مشخص شناسایی شده است.

پانویس:

۱. بند الف ماده ۲۲۴ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲: «حد زنا در موارد زیر اعدام است: الف- زنا با محارم نسبی ….»

۲. بند ت ماده ۲۲۴ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲: «حد زنا در موارد زیر اعدام است: ت- زنای به عنف یا اکراه از سوی زانی که موجب اعدام زانی است.»

۳. در فقه شیعه زنا به معنی دخول کامل آلت تناسلی مرد در داخل آلت تناسلی زن تا ختنه گاه است.

۴. تجاوز جنسی به محارم در ایران، محسن مالجو، اردیبهشت ۱۳۹۷.

۵. ماده ۶۳۷ قانون تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده: «هر گاه زن و مردی که بین آن‌ها علقهٔ زوجیت نباشد، مرتکب روابط نامشروع یا عمل منافی عفت غیر از زنا از قبیل تقبیل یا مضاجعه شوند، به شلاق تا ۹۹ ضربه محکوم خواهند شد و اگر عمل با عنف و اکراه باشد، فقط اکراه‌کننده تعزیر می‌شود.»

۶. تجاوز جنسی به محارم در ایران، محسن مالجو، اردیبهشت ۱۳۹۷.

مرداد
۲۱
۱۳۹۸
تجاوز جنسی به محارم، پنهان‌ترین نوع خشونت خانگی (بخش اول)
مرداد ۲۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: photographee/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: photographee/depositphotos.com

معین خزائلی

تجاوز و آزار جنسی محارم را می‌توان پنهان‌ترین نوع خشونت خانگی دانست؛ حتی بسیار مخفی‌تر از خشونت کلامی-روانی.

ماهیت بسیار پنهان و مخفی این نوع خشونت به حدی است که در قریب به اکثر موارد، سال‌ها پس از وقوع آن از سوی فرد آشکار می‌شود؛ یعنی زمانی که اثرات بسیار مخرب و زیان‌بار روحی و روانی این خشونت زندگی او را به کلی نابود کرده است.

در برخی از موارد فرد حتی پس از سپری شدن سال‌ها از آخرین مورد وقوع این خشونت، همچنان از صحبت کردن در مورد آن ناتوان است، به ویژه اینکه تابو بودن آن در عرف مذهبی جامعه ایران صحبت در مورد آن را حتی از سوی کارشناسان نیز تحمل نمی‌کند.

تابو انگاری صحبت در مورد این مسئله همچنین سبب شده است در عمل هیچ آماری هم از موارد وقوع این نوع از خشونت خانگی منتشر نشده و کار را برای مددکاران، وکلا و فعالان در راستای کمک به آزاردیدگان مشکل‌تر سازد.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

در همین زمینه، تنها آماری که از سوی مسئولان منتشر شده مربوط به سال ۱۳۹۵ است. در این سال سایت باشگاه خبرنگاران جوان در ایران بدون ذکر نام به نقل از رییس انجمن آسیب‌های اجتماعی از تشکیل پنج هزار و ۲۰۰ پرونده قضایی در مورد روابط جنسی با محارم خبر داد. خبری که علی‌رغم اهمیت آن، از سوی رسانه‌ها پیگیری نشد.

پیش از آن در آبان ماه سال ۸۲ نیز پری میربک، مشاور وقت استانداری خوزستان با اشاره به وقوع ۱۸ مورد تجاوز پدران به دختران ۱۲ تا ۱۴ سال، گفته بود که ۱۲ نفر از این دختران زیر ۱۴ سال بوده‌اند.

با وجود این باید دانست تجاوز و آزار جنسی به محارم به ویژه دختران از سوی پدر یا ناپدری معضلی است که در بحث خشونت خانگی از جدی‌ترین مسائل بوده اما ماهیت پنهان آن در عمل سبب می‌شود کمک به آزار دیده در زمان مورد نیاز عملا ناممکن باشد.

از سوی دیگر تابو انگاری صرف به ویژه در دیدگاه اسلامی، موجب شده است قوانین موضوعه ایران به تبعیت از فقه شیعه اساسا با رویکردی سرکوبگرانه به این معضل نگریسته و در عمل چنان که باید و شاید در پی حمایت و کمک به آزار دیدگان این نوع خشونت و در نتیجه مجازات مرتکبان برنیاید.

مثلث تجاوز-آزار جنسی محارم

بر اساس یک و احتمالا تنها پژوهش انجام شده در زمینه تجاوز و آزار جنسی محارم در ایران (۱)، در این نوع خشونت در عمده موارد این تنها متجاوز و آزار دیده نیست که در وقوع آن دخیل بوده و نقش مادران آزاردیدگان به عنوان همسران متجاوزان نیز به شدت در ارتکاب آن موثر است.

از نقطه نظر فرد متجاوز و آزارگر، وقوع این خشونت جنسی با استفاده از استراتژی‌های متفاوتی همراه بوده و آزار دیدگان عموما به شیوه‌های مختلف از سوی آزارگران تطمیع، تحریک، تشویق یا ترغیب می‌شوند.

بر اساس یافته‌های این پژوهش، استفاده از اجبار و خشونت جسمانی از طریق ضرب و شتم آزار دیده یا تهدید او به اِعمال این خشونت، تحریک عاطفی آزار دیده از طریق وابسته کردن عاطفی او به ویژه پس از یک ترومای روحی و روانی، استفاده از حربه‌های مالی و اقتصادی از طریق تهدید به قطع حمایت مالی در صورت تن ندادن آزار دیده به خواسته‌های آزارگر یا پیشنهاد جبران مالی و در نهایت فریب آزار دیده به ویژه در مورد آزار دیدگان با سن کمتر، از اصلی‌ترین روش‌هایی هستند که فرد متجاوز از طریق آن‌ها آزار دیده را هدف اعمال خود قرار می‌دهد.

در این میان نقش مادران از آن جهت پر اهمیت است که می‌تواند در توقف وقوع خشونت و نجات آزار دیده موثر واقع شود. با وجود این یافته‌های پژوهش ذکر شده نشان می‌دهد در عمده موارد مادران آزار دیدگان که همزمان خود نقش همسری متجاوزان را نیز ایفا می‌کنند، به دلایلی از جمله ترس از آبروریزی، ترس از واکنش خشمگین شوهر و بی‌پناهی و وابستگی عاطفی و مالی به شوهر، به جای حمایت از فرزند خود به سیاست ناباوری و عدم پذیرش روی آورده و حتی در برخی مواقع به متهم کردن آزار دیده می‌پردازند.

از سوی دیگر آزار دیدگان در تجاوز-آزار جنسی محارم نیز عموما به دلیل ترس از متجاوز، ترس از هم پاشیدن زندگی خانوادگی، ترس از انکار شدن و متهم شدن به بی‌شرمی و بی‌حیایی، ترس از آبروریزی خانوادگی، دل‌سوزی برای مادران گرفتار در بند شوهر متجاوز و در مواردی دل‌سوزی برای متجاوز و آزارگر، از انجام هر گونه واکنش در برابر این خشونت ناتوان بوده و در نتیجه یا به خواسته‌های متجاوز تن می‌دهند یا از محل وقوع خشونت (خانه) فرار می‌کنند.

قانون و تجاوز جنسی به محارم در ایران

اهمیت موضوع تجاوز-آزار جنسی به محارم از نقطه نظر خشونت خانگی و همچنین اثرات به شدت مخرب آن بر روان و جسم آزار دیده، قوانینی را می‌طلبد که کارآمد، عملی و مشخص بوده و بتواند در اسرع وقت آزار دیده را از محیط خشونت دور کند.

امروزه در بسیاری از نظام‌های حقوقی بحث آزار و اذیت جنسی محارم به ویژه کودکان (افراد زیر ۱۸ سال) از جمله موضوعاتی است که رسیدگی به آن خارج از عرف و تشریفات وقت‌گیر دادرسی انجام می‌شود و علاوه بر دادگستری و سیستم قضایی، سازمان‌های اجتماعی و حمایتی در انجام فوری اقدامات مورد نیاز، به شدت فعال هستند.

با وجود این روشن است که بدون قوانین مشخص و مستقل عملا امکان حمایت از آزار دیده و برخورد با متجاوز میسر نیست.

علی‌رغم اهمیت فوق‌العاده تجاوز-آزار جنسی محارم در احکام فقهی و به تبع آن قوانین موضوعه در ایران، این قوانین اما صرفا از جنبه تنبیهی به موضوع پرداخته و دیگر جنبه‌های حمایتی این مساله از جمله نیاز به دور کردن آزار دیده از محیط خشونت، مجازات آزار دیده در موارد غیر از وقوع تجاوز به معنی فقهی آن (۲) و همچنین نیاز آزار دیده به بهره‌مندی از وکیل در دادگاه رسیدگی کننده به پرونده از نظر قانون، مورد غفلت واقع شده‌اند.

بیشتر بخوانید:

فانتزی‌های جنسی و خشونت خانگی

ازدواج موقت با مادر و تجاوز به دختر نوجوان: به کجا و چه‌طور باید شکایت کرد؟

تعرض جنسی و ناتوانی ‌جسمی

نجات آزار دیده از محیط خشونت: از منظر قضایی اولین قدم در موارد گزارش وقوع تجاوز-آزار جنسی محارم، همواره نجات آزار دیده از محیط خشونت یعنی جایی است که به واسطه قدرت مطلق فرد متجاوز یا آزارگر، او همواره در معرض تهدید است.

در چنین شرایطی دور کردن آزار دیده از محیط خانه به واسطه صدور قرارهای تامین فوری قضایی مبنی بر انتقال آزار دیده از محیط خشونت به خانه‌های امن یا دیگر مکان‌هایی که برای این آزار دیدگان تدارک دیده شده، اهمیتی حیاتی دارد، چون در غیر این صورت ممکن است به دلیل اطاله دادرسی و زمان‌گیر بودن رسیدگی قضایی به پرونده آزار دیده، او باز از سوی متجاوز مورد آزار و اذیت قرار گرفته یا به پس گرفتن شکایت مجبور شود.

در قوانین موضوعه ایران اما از آنجا که بر اساس ماده ۳۰۶ قانون آیین دادرسی کیفری (۳) رسیدگی به جرایم «منافی عفت» بدون ورود دادسرا بوده و به طور مستقیم در دادگاه صورت می‌گیرد، صدور چنین قراری در وقت مناسب خود عملا امکان‌پذیر نیست؛ حال آنکه در بسیاری از نظام‌های حقوقی صدور قرار تامین برای دور کردن آزار دیده از محیط خشونت و دسترس متجاوز، اولین قدم بوده و انجام آن به سرعت و پیش از تشکیل دادگاه صورت می‌گیرد.

از طرف دیگر سلب آنچه که در قوانین موضوعه ایران قیمومیت پدر نسبت به فرزند خوانده می‌شود، کاری به شدت دشوار و عملا ناممکن بوده و نیاز به رسیدگی قضایی دارد. در همین زمینه با وجود تصریح ماده ۳۶ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بد سرپرست (۴) مبنی بر مسئولیت سازمان بهزیستی در «پذیرش، نگهداری و مراقبت، حضانت و سرپرستی»، به دلیل عدم تعریف آن‌چه سرپرست بد خوانده شده، بررسی موضوع نیاز به یک روند دادرسی طولانی بر مبنای قوانین موضوعه مدنی (۵) دارد. این بدان معنی است که تا زمان پایان رسیدگی قضایی به پرونده و صدور حکم قطعی به ویژه در موارد جرایم منافی عفت از جمله تجاوز-آزار جنسی محارم، به جز در موارد به شدت شاذ و مشهود، امکان سلب موقت سرپرستی کودک آزاردیده میسر نیست.

از این رو لزوم تبیین قانون مستقل خشونت خانگی که در آن قوانین کارآمد و عملی برای رسیدگی فوری به موارد خشونت خانگی به ویژه تجاوز-آزار جنسی محارم پیش‌بینی شده، ضروری است.

پانویس:

۱. تجاوز جنسی به محارم در ایران، محسن مالجو، اردیبهشت ۱۳۹۷.

۲. تجاوز به معنی فقهی آن به انجام دخول کامل گفته می‌شود.

۳. ماده ۳۰۶ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲: «به جرایم زنا و لواط و سایر جرایم منافی عفت به طور مستقیم، در دادگاه صالح رسیدگی می‌شود.»

۴. ماده ۳۶ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بد سرپرست: «به منظور انجام صحیح مسئولیت پذیرش، نگهداری و مراقبت، حضانت و سرپرستی کودکان بی‌سرپرست و بد سرپرست توسط سازمان بهزیستی کشور و اختیار واگذاری سرپرستی آنان به خانواده‌های واجد شرایط و موسسات، آیین‌نامه‌های اجرایی این قانون با پیشنهاد وزارتخانه‌های تعاون، کار و رفاه اجتماعی، دادگستری و کشور ظرف سه ماه از تاریخ تصویب این قانون تهیه می‌شود و به تصویب هیات وزیران می‌رسد.»

۵. ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضاییه تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند. موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است: اعتیاد زیان‌آور به الکل، مواد مخدر و قمار، اشتهار به فساد اخلاق و فحشا، ابتلا به بیماری‌های روانی با تشخیص پزشکی قانونی، سوءاستفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشا، تکدی‌گری و قاچاق، تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.»

خرداد
۹
۱۳۹۷
مجرد در خانواده
خرداد ۹ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
Isfahan, Iran - April 24, 2017: In niches of Khaju bridge are schoolboys dressed in strict suits, these students are participants of a children's choir that will sing for a television recording.
image_pdfimage_print

Photo: grigvovan/depositphotos.com

واقعه‌ی تعرض جنسی به گروه بزرگی از دانش‌آموزان دبیرستانی در غرب تهران، به خبر اول رسانه‌ها در روزهای اخیر تبدیل شده است. هرچند بعید است کسی از میزان خشونت، کیفیت گفتمان جنسیتی حاکم و رواج آزار جنسی دانش‌آموزان در دبیرستان پسرانه بی‌خبر باشد، ولی ابعاد این خبر و مستنداتش چنان گسترده است که حتی مدیران آموزش پرورش که معمولا تمایلی به پاسخ‌گویی ندارند نیز واکنش نشان داده‌اند. بنا به گزارش اولیه‌ی خبر‌آنلاین، والدین یکی از دانش‌آموزان متوجه تغییر رفتار پسر خود می‌شوند و پس از چندی با کمک یک روانشناس علت اصلی این تغییر رفتار مشخص می‌شود؛ آزار جنسی گروه گسترده‌ای از دانش‌اموزان توسط یکی از مسئولان مدرسه.

در این بین سوالی مهم مطرح است، اگر والدین آن دانش‌آموز فرزند خود را نزد روانشناس نمی‌بردند چقدر ممکن بود از این ماجرا پرده برداشته شود؟ اگر روانشناس مذکور نقش واسط را بین قربانی و خانواده‌اش بازی نمی‌کرد چه می‌شد؟ بیاییم فرض کنیم که ما قربانیان چنین ماجرایی هستیم (و چه بسا واقعا هم باشیم). چگونه و تا چه حدودی این داستان را برای پدر و مادرمان تعریف می‌کردیم؟ آیا عجیب نیست داستانی که حالا در رسانه‌های اجتماعی با جزییات بیان می‌شود، روزی قابل مطرح شدن در درون خانواده‌های قربانیان نبوده؟

به نظر می‌رسد نه برای قربانی و نه برای ما شاهدانِ تراژدی، زبانی برای انتقال بحران‌هایی که در حوزه‌ی «تابو» شکل می‌گیرند وجود ندارد. در این مورد بخصوص، داستان از آنجایی تراژیک‌تر و مضحک‌تر می‌شود که مکان وقوع تعدیْ یک مدرسه است. نهادی که منطقاً قرار است محل آموزش و تحصیل علوم مختلف من‌جمله ادبیات و زبان فارسی باشد. در چنین مکانی‌ست که دانش‌آموزان از بیان بی‌واسطه‌ی مسئله‌ای چنین بغرنج و حیاتی به زبان فارسی به خانواده‌هایشان عاجز بوده‌اند [۱]. این در صورتی است که ظاهرا نه آن مسئول خاطی در بیان فرامین و فانتزی‌هایش به همان دانش‌آموزان مشکل زبانی داشته و نه دانش‌آموزان مشکلی در دریافت منظور این فرد، چرا که در آن محیطِ «مجردی»، «خانواده» حضور نداشته است.

کلمه‌ی «مجرد» در فارسی ایرانی هرچند به صورت رسمی، مثلا در فرم‌های استخدامی (مجرد-متاهل)، جنسیت خاصی ندارد، ولی در کاربرد روزمره‌ عموماً معنای مردانه‌ای دارد. در مقابل هر ظرفی که فعالیت خانوادگی در آن انجام می‌شود، می‌توان ظرف مجردی‌اش را هم متصور شد: از کوپه‌ی قطار گرفته تا خانه و سفره‌خانه (به یاد دارم تا اواسط دهه‌ی هشتاد بلیط سینما هم خانواده/مجردی داشت). این گفتمان مجردی-خانواده آن‌چنان قدرتمند است که حتی مسئولینی که علاقه‌مندند، ولو به صورت نمایشی، خود را پیگیر حضور زنان در استادیوم‌ها نشان دهند، از ترکیب «حضور خانواده‌ها» استفاده می‌کنند. دبیرستان‌ پسرانه شاید نه اولین ولی یکی از موثرترین نهادهایی است که دوگانه‌ی مجردی-خانوادگی را برای پسران ترسیم می‌کند. در دبیرستان‌ها، پسران با خشونت به درون دایره‌ی مجردی هل داده می‌شوند و هر آن‌چه بیرون از این دایره قرار می‌گیرد تحت نام «خانواده» تعریف می‌‌شود. به این ترتیب آینده‌ای برای پسران تصویر می‌شود که خارج از این دوگانگی نیست: یا مجرد عضلانی خوشگذران خشن منزوی یا خانواده.

زبان فارسی هم تابع این دوگانگی است، ادبیاتی که در منازل و پیش خانواده‌ها به کار می‌رود اغلب زمین‌ تا آسمان با زبان به‌کار رفته در جمع‌های دوستی مجردی مردانه فاصله دارد. برقراری هر پلی میان این دو جهان و دو زبان از هر دو طرف ناممکن بوده و تقبیح می‌شود. خانواده حاضر نیست «احترام» و «حرمت» ساحتش به خطر بیفتد و قدمی به سوی فهم جهان مجردی بردارد و روابط میان پسران و مردان جوان را آن گونه‌ که هست ببینید، و در فرهنگ «مردانگی-مجردی» نیز اذعان به ضعف، درخواست کمک و ابراز عدم علاقه به مسائل جنسی جایی ندارد.

در دبیرستان‌های پسرانه، زبان و ادبیات اعتراض به بی‌عدالتی و تعرض جنسی آموزش داده نمی‌شود ولی پیش‌نیازهای پادگانی به خوبی تدریس می‌شوند. سربازی پسران را مرد می‌کند، اما آنها فقط به شرط آنکه مردانگی و شاخص‌های خشن و برتری‌طلبانه‌اش را در دبیرستان خوب فرا بگیرند، در پادگان دست بالاتر را خواهد داشت.

پانوشت:

١) افرادی که رسوایی اخلاقی «پرس‌تی‌وی» را به خاطر دارند احتمالا به یاد دارند که در فایل صوتی مربوطه قربانی که در طول مکالمه فارسی صحبت می‌کرد، ناگهان در هنگام اشاره به آزارهای جنسی از زبان انگلیسی استفاده می‌کرد.

خرداد
۸
۱۳۹۷
ازدواج موقت با مادر و تجاوز به دختر نوجوان: به کجا و چه‌طور باید شکایت کرد؟
خرداد ۸ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
Photo: Kamira/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Kamira/www.shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

سوال:

سلام!

من یک خانم ۴۰ ساله هستم که ۱۷ سال پیش ازدواج کردم و یک دختر ۱۵ ساله هم دارم. متاسفانه شوهر من سه سال پیش فوت کردند و بعد از آن، ما با مشکلات بسیاری روبه‌رو شدیم. پدر و مادر من هم سال‌ها پیش فوت کرده‌اند و برادر و خواهرهایم اصلا متوجه مشکلات من نبودند. خانواده شوهرم هم گرچه وضعیت مالی خوبی ندارند اما به هر حال یک خانه کوچک در حاشیه شهر کرایه کردند که در آنجا ساکن شدیم.

یک سال پیش یکی از همسایگان قدیمی‌مان، مردی را معرفی کرد که قصد ازدواج داشت. ایشان از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می‌کرد. خلاصه من هم قبول کردم اما عقد موقت یک‌ساله کردیم. یعنی این آقا این‌طور خواست و واقعیتش، من هم به امید اینکه بعدش ازدواج دائم می‌کنیم و از این مشکلات خلاص می‌شویم، قبول کردم.

این شخص در هفته چند روز می‌آمد به خانه من و چند روز هم در خانه خودش بود. مقداری از هزینه‌های من را هم می‌داد. پس از مدتی اما من متوجه شدم رفتارهای ایشان مشکوک است و مرتب حواسش به دخترم است. مثلا تند تند دخترم را می‌بوسید و … تا اینکه یک روز یکی از همسایه‌ها به من گفت که دخترم را در راه مدرسه دیده است در حالی که این آقا حرف‌های زشتی به او می‌زده. خلاصه من آمدم از دخترم پرسیدم و او گفت که هیچ مزاحمتی وجود نداشته، اما من باور نکردم.

پس از چند روز متوجه شدم دخترم خیلی استرس دارد و از این آقا می‌ترسد. مساله را با ایشان مطرح کردم اما انکار کرد و روز بعدش رفت و دیگر نیامد. هر چه هم دنبالش گشتم پیدا نشد. بعد از رفتن ایشان دخترم گفت که مورد تجاوز و آزار جنسی قرار گرفته است. این آقای بی‌وجدان چند بار به دخترم تجاوز کرده است و من حالا نمی‌دانم باید چه کار کنم و به کجا بروم. از آن روز که این ماجرا را فهمیدم مریض شده‌ام . لطفا من را راهنمایی کنید که چه‌طور از این آقا شکایت کنم؟

جواب:

سلام خانم محترم!

حتما قبل از هر اقدامی دخترتان را پیش یک روان‌شناس ببرید تا تحت درمان قرار بگیرد زیرا این اتفاق می‌تواند آسیب‌های بسیار جدی به او وارد کند. از لحاظ حقوقی سریعا به دادسرا بروید و از آن آقا شکایت کنید. دخترتان در شکواییه باید با جزییات اتفاق را شرح دهد. حتما قید شود که دخترتان به هیچ وجه رضایتی نداشته و آن آقا با قهر و زور به ایشان تجاوز کرده است. پرونده‌های مربوط به اعمال منافی عفت مستقیما در دادگاه مطرح می‌شود. قاضی رسیدگی کننده به  پرونده ابتدا دخترتان را برای معاینه به پزشکی قانونی خواهد فرستاد. پزشکی قانونی در مورد وضعیت بکارت یا علائم تجاوز نظر تخصصی خواهد داد. در این میان حتما تقاضای بازداشت آن آقا را بدهید. هر آدرس و مشخصاتی که دارید به بازپرس پرونده بدهید.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

زندانی بودن شوهر و حق طلاق برای زن

۱۵ ساله بود که شوهرش دادند

نگذاشت دختر نابینا مدرسه برود

سوال:

اگر شکایت کنم آیا ایشان مجازات می‌شود؟ یعنی دادگاه حرف دختر من را باور می‌کند؟ چون به هر حال خود طرف که اعتراف نخواهد کرد.

جواب:

عرض شود که در مورد تجاوز جنسی به معنای زنای به عنف اثبات این امر بسیار دشوار است. یعنی از یک طرف باید اثبات شود که زنا صورت گرفته است و از طرف دیگر باید ثابت شود که این عمل بدون رضایت و به عنف بوده است. در قانون مجازات اسلامی راه‌های اثبات زنا مشخص شده است. یا باید خود مرتکب چهار بار اقرار کند یا اینکه چهار شاهد واجد‌الشرایط عمل زنا را دیده باشند. راه دیگر وجود مدارک بسیار مشخص و قطعی است. به همین دلیل اگر هم پزشکی قانونی تایید کند که بکارت زائل شده و احتمال تجاوز را بدهد، باز هم اثبات کننده این نیست که آن آقا این کار را کرده است. اگر این مدارک وجود نداشته باشد شخص مرتکب به زنا محکوم نخواهد شد اما ممکن است به رابطه نامشروع مادون زنا که مجازاتش شلاق است محکوم شود. در رابطه نامشروع سختگیری به اندازه زنا نیست و راحت‌تر قابل اثبات است. قانون حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان مصوب سال ۱۳۸۱ نیز کودک‌آزاری را موجب مجازات سه ماه و یک روز تا شش ماه زندان یا تا یک میلیون تومان جزای نقدی دانسته است.

سوال:

پس به نظرتان اگر شکایت کنم فایده‌ای ندارد؟

جواب:

نمی‌توان گفت فایده‌ای ندارد. حتما شکایت کنید زیرا دادگاه نیز در این مورد تحقیقات لازم را انجام خواهد داد. ممکن است آن آقا در بازجویی اظهاراتی بکند که تا حدودی مشخص شود مرتکب تجاوز شده است. فقط فراموش نکنید که دخترتان باید بگوید هیچ رضایتی نداشته و آن اقا ایشان را با اجبار فیزیکی مجبور به رابطه جنسی کرده است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

سوال:

چرا تاکید می‌کنید که بگوییم با زور فیزیکی بوده است به هر حال تجاوز اتفاق افتاده؟ آیا خطری برای دخترم دارد؟

جواب:

بر اساس قانون مجازات اسلامی زنا وقتی که با رضایت باشد، هر دو طرف مجازات خواهند شد اما اگر به زور و عنف باشد، مردی که مرتکب شده به اعدام محکوم خواهد شد. ممکن است تصور کنید که چون فرزند شما کم سال است پس در هر صورت مجازات نخواهد داشت اما متاسفانه این چنین نیست. بر اساس قوانین دختران در سن ۹ سالگی به بلوغ می‌رسند و پس از این سن فریب خوردن آن‌ها قابل تصور نیست. یعنی قانونگذار فرض می‌کند که مانند بزرگسالان فریب نمی‌خورند. بنابراین اگر دختر شما بگوید که فریب خورده است مورد پذیرش قرار نگرفته و ممکن است برای ایشان دردسر ایجاد شود. اما اگر در اثر تهدید و ارعاب حاضر به رابطه جنسی شده باشد این طور نیست و زنا به عنف محسوب خواهد شد. به عبارتی برای اینکه برای دخترتان مشکل ایجاد نشود باید اثبات شود که ارتباط جنسی تحت زور یا در اثر تهدید و ارعاب بوده است.

دی
۱
۱۳۹۶
چالش‌های شهادت یک ناشنوا در دادگاه
دی ۱ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

چالش‌های شهادت یک ناشنوا در دادگاه*

*قسمت دوم و پایانی داستان تعرض جنسی و ناتوانی جسمی

نوشته پروفسور بک‌هاوس بر اساس داستانی واقعی، ترجمه آزاد از اسفندیار کیانی

روشن است که بئتریس به عنوان یک شاهد، در دادگاه با مشکلات زیادی روبرو بود که بیشتر ناشی از ناکارآمدی نظام حقوقی در به رسمیت شناختن حقوق ناشنوایان در فرآیند دادرسی بود. دونالد جیمز میشل، دادستان پرونده، ککش هم نمی‌گزید که شاهد اصلی پرونده برای ابراز حقیقت با مشکلات اساسی مواجه بود. در هنگام قرائت کیفرخواست، او بئتریس را فردی “کر و لال” که تحصیلاتش را در “مدرسه افراد  کر و گُنگ” به اتمام رسانده بود، معرفی کرد. هم کلمه کر و هم کلمه گنگ در بین افراد ناشنوا واژه‌های ناخوشایندی به شمار می‌آمدند. کلمه “گنگ”، بعد از جنگ جهانی اول تقریبا دیگر استفاده نمی‌شد و کلمه لال هم واقعا گویای حقیقت افراد ناشنوا نبود؛ چرا که بسیاری از آن‌ها مشکلی در حنجره خودشان نداشتند و فقط نمی‌خواستند از آن استفاده کنند.

قانون ادله اثبات ساسکاچوان مقرر می‌کرد که چنانچه شاهدی نتواند صحبت کند، می‌تواند به هر طریق دیگری که برای دادگاه قابل فهم باشد، ادای شهادت کند. با این همه هیچ مقررهای وجود نداشت که حمایت مالی  برای استخدام یک مترجم را برای افراد ناشنوا پیش‌بینی کند. به هرحال یکی از معلمهای بئتریس در مدرسه، خانم مری مولند، قبول کرد تا در مقابل دادگاه قسم بخورد که حرفهای بئتریس را ترجمه کند. شکی نیست که پرسش‌های پیچیده دادرسی، تا اندازه زیادی امکان برگردان و ترجمه نداشتند و همه این امور، ادای شهادت را برای بئتریس با مشکل جدی مواجه می‌کرد. حتی خانم مولند هم برای ترجمه زبان ایما و اشاره، آموزش ندیده بود و بیشتر با روش‌هایی مثل لب‌خوانی آشنا بود که برای بئتریس بیگانه بودند. به‌طور کلی به دلیل محدودیت زبان اشاره، امکان ترجمه خیلی از ساختارهای زبان انگلیسی وجود ندارد؛ و به همه این‌ها باید پیچیدگی کلمه‌های حقوقی را هم—که گاه برای خود وکلا هم درسرساز می‌شود—افزود.

دادستان با یک پرسش درباره اینکه آیا بئتریس می‌تواند حرف بزند و بشنود شروع کرد. بئتریس از طریق مترجمش گفت: “کمی می‌توانم حرف بزنم اما نمی‌توانم بشنوم.” و در ادامه گفت که از زمانی که کودک بوده، همه‌چیز همین‌طور بوده است. بئتریس شروع به توضیح آن‌چه رخ داده بود،  کرد و اینکه چطور جو پروب او را وادار به رابطه جنسی کرده بود. توضیح داد که  در مقابل جو مقاومت کرده و او را تهدید کرده بود، که به پلیس و همسرش همه‌چیز را خواهد گفت. بئتریس تاکید کرد که به جو گفته بود “شرم بر تو”.  قاضی دادگاه  بی‌درنگ مداخله کرد و پرسید: “من متوجه نمی‌شوم، شما همه این‌ها رو به جو گفتید؟ مگر جو زبان کر ولال‌ها را می‌فهمد؟” و بعد خانم مولاند گفت که جو زبان کر و لال‌ها را نمی‌داند. که:

قاضی: پس چطور همه این‌ها را به جو گفتی؟

خانم مولند: همه این ها را با حرف زدن ادا کرده است.

قاضی: حرف زده؟

مولند: بله.

قاضی: پس اجازه بدهید همین الان همان‌طور که با جو حرف زده است، با ما هم حرف بزند.

(شاهد با صداهای نامفهومی سعی می‌کند چیزی بگوید)

قاضی: حتی اگر آقای پروب توانسته بفهمد که بئتریس چه گفته است، من نمی‌توانم!

بئتریس: شرم بر تو!

قاضی: دوباره تکرار کنید لطفا؟

بئتریس: شرم بر تو!

قاضی: اوه… بله، الان که می‌دانم چی می‌گه متوجه می‌شم.

دادگاه در ادامه از بئتریس درخواست کرد تا همان‌طور که با جو حرف زده است، با دادگاه هم حرف بزند. بئتریس با کمی پیچیدگی و تکلف گفت: “می‌خوام برم خونه!”

تقریبا تمام دادگاه صرف بررسی این سوال شد که آیا بئتریس مخالفت خودش را به روشنی به جو پروب اعلام کرده یا نه. هیچ‌کس  به این مساله توجه نکرد که آیا آن مردِ شنوا، تلاشی درخور برای اطمینان از رضایت بئتریس انجام داده است یا نه. در واقع سوال اصلی باید این بود که “آیا جو پروب متوجه نشد که بئتریس رضایت ندارد؟”

دادگاه ویبرن، 1930

دادگاه ویبرن، ۱۹۳۰

دادستان پرونده به شدت ناشکیبایی می‌کرد و  حوصله فرآیند طولانی سخن گفتن بئتریس و ترجمه آن را نداشت.   حاضران در جلسه دادگاه به‌ویژه دادستان و وکیل مدافع متهم، با گوشه و کنایه و  به شکلی تحقیرآمیز با بئتریس حرف می‌زدند. قاضی پرونده هم پیوسته از روند کُند دادرسی گلایه داشت و  نگرانی خود را درباره اتلاف وقت در این فرآیند رفت و برگشتی سوال و جواب که با ترجمه طولانی و حوصله‌سر‌بر همراه شده بود، نشان می‌داد. قاضی بارها و بارها گفت “خلاصه کنید!” بئتریس تنها فرد ناشنوا در دادگاه بود و این امر همه‌چیز را برای او به حد طاقت‌فرسایی دشوار کرده بود. اما اگر مثلا یکی از اعضای هیات منصفه ناشنوا بودند، که می‌توانست کمک بزرگی باشد، بی‌تردید فرآیند رسیدگی  از این هم کندتر می‌شد. فکر کردن به یک عضو ناشنوا در هیات منصفه، در آن روزها بیشتر شبیه یک رویا بود. ناشنوایان از نظر قانونی از شرکت در هیات منصفه منع شده بودند. این خود بخشی از فرهنگ برتر پنداشتن شنوایان نسبت به ناشنوایان در آن روزگار در کانادا بود.

{خلاصه شده…}

روایت جو پروب از واقعه

جو پروب ادعا کرد که برای ماهها با بئتریس در رابطه‌ای مبتنی بر رضایت و همراه با آمیزش جنسی بوده و این رابطه از عصر همان روزی که برای پرستاری از بچه به خانهشان آمده بود، شروع شده است. وکیل جو، مرتب سوال‌هایی می‌پرسید که در آن‌ها این مساله فرض شده بود که آن‌ها می‌توانند باهم بدون مشکل مکالمه کنند و جو هیچ سواستفاده‌ای از کر و لال بودن بئتریس نکرده است. دادستان هم تقریبا در برابر این موضوع ساکت بود و فقط یک بار پرسید: “مگر (بئتریس) همیشه با خودش کاغذ و قلم داشت؟  مگر تو می‌توانستی بفهمی که او—یعنی بئتریس—چه می‌گوید؟”   جو در پاسخ گفت: “بله، یه چیزهایی متوجه می‌شدم!” اما نه هیچ‌یک از وکلا و نه قاضی این سوال را نپرسیدند که آیا بئتریس هم متوجه منظور جو می‌شده است یا نه؟

در واقع جو ادعا می‌کرد که بئتریس داستان تجاوز به خودش را سر هم کرده است. سرانجام آن‌طور که در یادداشت‌های دادستان آمده بود، جو پروب پس از سوال و جواب‌های فراوان و ادعاهای کذب و بی اساسی که چپ و راست مطرح می‌کرد؛ بالاخره در دام یکی از دروغ‌هایی که گفته بود افتاد. یکی از شاهدان، که کارگری از ویبرن بود، شهادت داده بود که جو پیش‌تر سه بار درباره  رابطه با بئتریس در خانه  خودش و پس از شنا، به او گفته و به قول معروف فخر فروخته بود. جو نه تنها به همسر خودش خیانت می‌کرد، بلکه به دیگران هم در این رابطه فخر می‌فروخت و بالاخره در دادگاه مجبور شد تا پای حرفی که به اهالی ویبرن در این باره زده بود، بایستد. همین‌طور دادستان موفق شد پای مساله مصرف بیش از حد الکل از سوی جو را به پرونده باز کند. جو همیشه در خانه ویسکی و آبجو نگه می‌داشت و خیلی وقت‌ها زیاده‌روی می‌کرد. با همه این اوصاف، اثبات عدم رضایت بئتریس با مشکلات زیاد و موفقیت ناچیزی همراه بود. شاید بهترین تلاش دادستان این سوال و جواب بود:

سوال: شما ادعا می‌کنید که تمام روابطی که با بئتریس داشتید، همراه با رضایت او بوده است. درسته؟

جواب: درسته.

سوال: می‌شه پس برای ما بگید که این زخم‌ها روی تن بئتریس از کجا اومدند؟ اگر اون راضی بوده…

جواب: فکر نمی‌کنم خیلی زیاد روی تنش…، اصلا فکر نمی‌کنم زخمی باشه… .

سوال: می‌خواستید بگید اصلا زخمی روی تنش نیست؟

جواب: اصلا زخمی نداره.

سوال: چرا گفتید خیلی زیاد نیست؟

وکیل متهم: من به این روش اعتراض دارم.

دادگاه: اجازه بدید جواب سوالتون رو بده بعد سوال بعدی‌تون را بپرسید.

دادستان: آیا شما قصد داشتید بگید که روی تن بئتریس تعداد زیادی زخم نیست؟

جواب: نه.

دادستان: قبول نمی‌کنید؟ حتی قبول نمی‌کنید که این حرف را همین الان زدید؟

جواب: شما اجازه ندادید که من حرفم را تموم کنم.

سوال: نه، اما تا همان‌جایی که ادامه دادید—فکر نمی‌کنم خیلی زیاد روی تنش…—این را نگفتید؟

جواب: نه.

سوال: نگفتید؟

جواب: نه.

سوال: شما کاملا واقفید که روی تن بئتریس زخم هست، مگه نه؟

جواب: نه، نمی‌دونم.”

 

حکم دادگاه

رای قاضی بیگلو در نهایت این بود که دادستان باید “عدم رضایت” بئتریس را ثابت کند، چرا که اتهام در واقع اتهام تجاوز به عنف بود. او در ادامه رای آورد که:

“اگر او (بئتریس) نسبت به کسب آگاهی جنسی (درباره خودش از سوی جوپروب)[۱] رضایت داشته باشد، بنابراین آن عمل غیرقانونی تلقی نمی‌شود و رای من در این خصوص این است—و من هیات منصفه را دعوت می‌کنم که این را در نظر بگیرند—که این دختر کر و لال هم به اندازه

قاضی مک‌کنزی، قاضی دادگاه تجدید نظر ایالتی

قاضی مک‌کنزی، قاضی دادگاه تجدید نظر ایالتی

سایرین حق دارد که با دیگران آمیزش جنسی داشته باشد و اگر به این عمل رضایت دهد، هیچ مانع قانونی  در این راستا وجود ندارد. از نظر قانون، این امر کاملا قابل قبول است حال آن که از نظر اخلاقی خالی از مشکل نباشد. اما شما (هیات منصفه) اینجا نیستید که یک امر اخلاقی را قضاوت کنید.” در ادامه هیات منصفه رای به بی‌گناهی جو پروب از اتهام کسب دانش جنسی غیرقانونی از دختری کر و لال داد. دادستان اما نسبت به رای برائت تجدید‌نظر خواست. قاضی دادگاه ایالتی، قاضی مکنزی، در رای خود آورد که هدف نظام قضایی باید مراقبت از افرادی باشد که امکان ابراز رضایت خود را به دلایل متعدد ندارند و ممکن است از سوی افرادی که دچار انحطاط اخلاقی هستند مورد سواستفاده قرار گیرند. همچنین قاضی مکنزی، در نگاه مترقیانه خود به سن و تحصیلات بئتریس هم اشاره کرد و گفت که اگر او می‌خواست می‌توانست رضایتش را به نحو مقتضی، مثلا نوشتن، ابراز کند. با این حال با وجود نکات جالبی که در رای دادگاه تجدید نظر آمد، مکنزی با این استدلال که هیچ اشتباه عمده‌ای در شکل رسیدگی اتفاق نیافتاده است؛ رای دادگاه بدوی را ابرام کرد تا این پرونده بعدها وجدان بسیاری را بیدار کند تا تغییرات مطلوب در نظام کیفری کانادا در این خصوص اعمال گردد.

سال‌ها بعد…

  • بئتریس تیسدیل بعد از ازدواج در سال ۱۹۴۷، به ونکوور کانادا نقل مکان کرد و عاقبت در آنجا به علت کهولت سن در بیست و پنج سپتامبر ۱۹۹۰ درگذشت.
  • زندگی جو پروب روایت صادقانهای از حقیقت آن مرد بود؛ سال ۱۹۶۳ او مرتکب سرقت مسلحانه از یک بانک شد و هنگام فرار، ماشینش در تودههای برف گیر کرد. از ماشین پیاده شد، چند قدم دور شد و یک گلوله در شقیقه راست خودش خالی کرد. پلیس پس ازمرگ جو گفت: “حتما فهمیده بود که بازی تمام شده است!”

 

[۱] در قوانین نظام کامن لا، اصطلاح دانش یا آگاهی جنسی به هر عملی گفته می‌شود، که در اثر آن فردی تمامیت و حریم جنسی و جسمی دیگری را خدشه‌دار کند؛ حداقل آن  لمس کردن  و حداکثر آن دخول است. این عمل همواره باید با رضایت دو طرف همراه باشد و در غیر این صورت، حسب کیفیت آن، جرم محسوب می‌شود.

آذر
۸
۱۳۹۶
تعرض جنسی و ناتوانی ‌جسمی
آذر ۸ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

برگردان آزاد داستانی بر اساس واقعیت نوشته‌ کونستانس بکهاوس[۱]

اسفندیار کیانی

ساسکاچوان کانادا، سال ۱۹۴۲٫

image1بئتریس ایرن تیسدیل (Beatrice Irene Tisdale) سال ۱۹۱۸ درخانواده‌ای نزدیک تورکوئی (Torquay)، در سی ‌و ‌هفت مایلی غرب استوان (Estevan) در ساسکاچوان به دنیا آمد. بئتریس فرزند چهارم خانواده‌ای با هفت فرزند بود. سال ۱۹۲۰ بیماری پدرش باعث شد تا آن‌ها به اجبار مزرعه‌ خود را رها کنند و به میدیل (Midale)، در میانه‌ راه ویِبرن (Wayburn) بروند و خانه‌ سابق یک دندانپزشک را در خیابان مین (Main) بخرند، و تاچندین دهه در همان جا بمانند. پدر بئتریس تا پیش از مرگش در سال ۱۹۳۳، هر وقت که حالش مساعد بود، روی مزارع اطراف کار میکرد. مادرش هم که دست‌پختش شهره‌ عام و خاص بود، از راه پختن نان قندی برای کشاوزهای مجرد امرار معاش می‌کرد. هر از چندگاهی کارهای منزل بعضی از خانواده‌های ثروتمند را هم انجام می‌داد . گاهی هم کنار جاده برای کشاورزهای فصلی شکمو که در فصل درو از یک شهر به شهر دیگری میرفتند، غذا می‌فروخت و خلاصه هرطوری که بود با کمک بچه‌ها گلیم‌شان را از آب بیرون می‌کشیدند.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی و سرزنش قربانی

خشونت خانگی، قانون و “میان‌گونگی”

قانون و روایت‌های خشونت خانگی

image2میدیل، که بئتریس سالهای ابتدایی کودکی‌اش را در آنجا گذراند، در جنوب شرقی ساسکاچوان واقع شده بود. یک روستای عادی مثل بقیه‌ روستاهای آن منطقه، که کمتر از دویست نفر سکنه داشت، که اغلب دامدار بودند و محصولات دیمی گندم و جو را برداشت میکردند. اولین ساکنان سفیدپوست میدیل، سال ۱۹۰۳ وارد روستا شده ‌بودند و تمام مزارع کنار ریل قطار کانادا به آمریکا را قبضه کرده ‌بودند. در دوران رکود اقتصادی در دهه‌ ۳۰ میلادی، آن منطقه دچار خشکسالی شدیدی شد. در آن سال فقط در طی یک هفته، نزدیک به سیصد درخواست کمک به دست شهرداری رسید. زمستان سال ۱۹۳۵ و ۳۶ سردترین زمستانهای تاریخ کانادا بودند. یک سال بعد در جولای ۱۹۳۷، دماسنج‌های میدیل دمای ۴۵ درجه‌ سانتی‌گراد را نشان میدادند. گرم‌ترین تابستان تاریخ کانادا همراه بود با زرد شدن و خشک شدن همه‌ علفزارهای منطقه.

 

کودکی و ناشنوایی

یک روز آفتابی در میدِیل From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite(Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 608.

یک روز آفتابی در میدِیل [۲]

کودکی بئتریس از کودکی شش خواهر و برادرش کمی متفاوت بود، چون بئتریس یکی از چندین بچه‌ای بود که در سرتاسر کانادا باید با ناشنوایی دست ‌و‌ پنجه نرم می‌کرد. در نبود مدرسه‌ای برای ناشنوایان، خانواده‌ بئتریس مجبور بودند، بئتریس که فقط هشت سالش بود را، با قطار به مونترال بفرستند. سفری که سه روز طول می‌کشید، تا بئتریس بتواند به مرکز مک‌کی برای کودکان پروتستان ناشنوا برود. خانواده‌ها مجبور بودند علاوه بر پرداخت شهریه، هزینه‌ سفر را هم بپردازند، اما خانواده‌ تیسدیل برای اینکه از عهده‌ هزینه‌ها برآید، نیازمند اعانه و کمک بودند. غم بئتریس از دوری خانواده تا تابستان آینده، با هیجان رفتن به یک مدرسه‌ جدید، که پر از کودکان ناشنوا بود که می‌توانستند با هم ارتباط برقرار کنند، آرام می‌شد. در نگاه اول بئتریس از مدرسه مک‌کی، که باید پنج سال آینده را آنجا می‌گذراند، هم خوشش آمد و هم ترسید. مدرسه که در سال ۱۸۷۸ در زمینهای وقفی ژوزف مک‌کی ساخته شده بود، یک ساختمان زیبای سبک گوتیک بود که برج و باروی سر به فلک کشیده‌ای داشت. احتمالا به نظر تازه‌واردهایی که از شهرهای کوچک چمن‌زارهای کانادا میآمدند، شبیه قلعهای در قصه‌های جن و پری بود. این مدرسه برای اولین بار این موقعیت را به بئتریس می‌داد تا بتواند با هم‌کلاسی‌هایش ارتباط برقرار کند. بچه‌هایی که از پدر و مادر کر‌ و ‌لال به دنیا آمده بودند، قصه‌ها و داستان‌هایشان را با بقیه‌ بچه‌ها در میان میگذاشتند و مدرسه تبدیل به هسته‌ مرکزی یک اقلیت در حال پیدایش شده ‌بود. این در واقع شعار همه‌ فعالان حقوق ناشنوایان بود که کسانی که نمی‌شنوند معلول نیستند و در حقیقت عضو یک اقلیت فرهنگی هستند و زبان آن‌ها یعنی ایما و اشاره باید در کنار سایر زبان‌ها به عنوان یک زبان، شناسایی بشود. ناشنوایان از زبان اشاره به عنوان زبانی که از کلمات جداست یاد می‌کنند و استدلال می‌آورند که نوشتن زبان اشاره، مثل نوشتن یک زبان سه بعدی در یک قالب دو بعدی مشکل و حتی غیرممکن است. یکی از زبان‌شناسان متخصص در همین زمینه  در سال ۱۸۳۰ گفت که مکالمه‌ بین دو ناشنوا مثل هزاران حرکت می‌ماند که در بین آن‌ها هر فکری مثل نور ستاره‌ای لحظه‌ای روشن و بعد خاموش می‌شود. با همه‌ این اوصاف فرهنگ ناشنوایان و زبان اشاره، حتی در خود مدرسه هم، دچار پستی و بلندی‌های فراوانی بود.

درباره خشونت علیه معلولان بیشتر بخوانید:

معلولان ۱۵۰% بیشتر از افراد سالم در معرض خطر خشونت های جنسی هستند

معلولان ذهنی، فراموش شدگان مهجور و رانده شده

خشونت با معلولان پیگرد قانونی دارد

بئتریس تیسدیل (ردیف وسط، سمت راست) و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه ناشنوایان ساسکاچوان From Crolyn Beally, et al., The First Fifty Years, 1935–1982: R.J.D. Williams

بئتریس تیسدیل (ردیف وسط، سمت راست) و هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه ناشنوایان ساسکاچوان [۳]

سال ۱۹۳۱ بئتریس سیزده ساله میتوانست به خانه برگردد و به مدرسه‌ تازه‌تاسیس ناشنوایان ساسکاچوان در شهر ساسکاتون برود. مدرسه در نتیجه‌ تلاش‌های بی‌وقفه‌ فعالان حقوق ناشنوایان، به ویژه آقای ویلیامز که خودش سی‌ سال به عنوان سرپرست در آن مدرسه کار کرد، تاسیس شده بود. این مدرسه یک سیستم نوین آموزشی داشت و از معلم‌های ناشنوا هم استفاده می‌کرد. مدیر مدرسه، آقای ادوین پترسون، که هفت سال تمام مدیریت مدرسه را به عهده داشت، خودش فرزندی شنوا از یک پدر و مادر ناشنوا بود. سپتامبر ۱۹۳۱ وقتی که بئتریس به ساسکاچوان بازگشت، وارد یک کلاس با ۶۵ دانش‌آموز پسر و ۵۳ دانش‌آموز دختر شد، که همگی بین شش تا هجده سال داشتند. بئتریس بعضی از آن‌ها را از مدرسه‌ مک‌کی مونترال می‌شناخت. خیلی از کارمندهای مدرسه ناشنوا بودند. پسرها در مدرسه برای شغل‌هایی مثل صحافی کتاب، چاپ، خیاطی، تعمیر کفش و نجاری آموزش می‌دیدند. دخترها علوم خانگی، تکنیک‌های پیشرفته‌ شست وشو، مراقبت و نگهداری از بیماران و این جور کارها را یاد می‌گرفتند. فعالیت‌های فوق برنامه هم شامل تئاتر، مجله‌ مدرسه، و ورزش می‌شد. هرچند مدرسه روابط بین دخترها و پسرها را کنترل می‌کرد، مهمانی‌های زیادی برای دانش‌آموزان مدرسه ترتیب داده می‌شد. البته مدرسه‌های شبانه‌روزی برای کانادایی ها، جایی بود پر از تعرضات جنسی، جسمی و عاطفی و مدرسه‌ ناشنوایان هم از این قاعده مستثنی نبود.

استخدام پس از فارغالتحصیلی و تعرض جنسی

کشاورزان در فصل خرمنکوبی From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 94.

کشاورزان در فصل خرمن‌کوبی [۴]

بعد از فارغالتحصیل شدن از کلاس نهم در سال ۱۹۳۷، بئتریس که حالا نوزده ساله بود، به میدیل برگشت تا کمک‌دست مادرش باشد. در آن زمان رکود اقتصادی بیداد می‌کرد و تقریبا هیچ شغلی در شهر پیدا نمیشد، تا اینکه  سال ۱۹۳۹ جنگ جهانی دوم شروع شد و تقاضا برای نیروی کار زنان هم افزایش یافت. خیلی از هم‌کلاسی‌های بئتریس شغل‌هایی پیدا کردند، مثل تدریس در مدرسه‌ ناشنوایان، صحافی و چاپ کتاب، کتابداری، عکاسی، یا کار در نانوایی و شیرینی‌پزی، آرایشگاه‌ها، و دپارتمان لباس‌شویی بیمارستان‌ها. ژانویه‌ ۱۹۴۲ وقتی بئتریس ۲۴ سالش بود به وی‌برن رفت تا به عنوان خدمتکار در کافه‌ اندرسون مشغول به کار شود. کافه در هتل و رستورانی  بود که توسط بلیر و مینی لوئیس، در پلاک ۲۱۵ خیابان راه‌آهن، اداره می‌شد. مینی لوئیس در میدیل بزرگ شده بود. اوضاع کافه در نتیجه‌ سیاست‌های جدید دولت، حسابی رونق داشت و همه‌ اتاقها همیشه پر بودند. با این‌که حقوق بئتریس بخور و نمیر بود، او می‌توانست در یکی از اتاق‌های هتل زندگی کند. بئتریس هفت روز هفته و روزی دستکم ۹ ساعت کار می‌کرد، البته شنبه‌ها  از کله‌ صبح تا چهارعصر یک شیفت و از هشت شب تا یازده شب یک شیفت دیگه هم کار می‌کرد، یعنی در مجموع حدود ۱۲ ساعت.

تمام زندگی خارج از کار و تفریح بئتریس این بود که به دیدن یکی از دوست‌های خوب و قدیمیاش، کارول پترسون، برود که بعد از ازدواج با ژوزف پروب، دو سال پیش به ویبرن نقل مکان کرده بودند. کارول و بئتریس هردو به کلیسای میدیل می‌رفتند، و در ویبرن هم عضو کلیسای کالواری بودند که ادارهاش را پدر تامی داگلاس به عهده داشت. جو (ژوزف) پروب که کوچک‌ترین پسر یک خانواده‌ مهاجر مجارستانی بود، سال ۱۹۱۴ در مزرعه‌ خانوادگی به دنیا آمده بود و با خواهر برادرهایش به مزرعه‌داری مشغول بود. کارول و جو به تازگی در ماه مارس، صاحب یک فرزند به اسم ریچارد شده بودند. هرازچندگاهی آن‌ها بئتریس را به خانهشان برای شام، یا برای پرستاری و مراقبت از ریچارد-وقتی که به مهمانی می‌رفتند- دعوت می‌کردند. جو یک ماشین پونتیاک داشت و همیشه بئتریس را از کافه تا خانه (مزرعه) می‌رساند.

فروشگاه زنجیرهای لیدر در دههی 1940، ویبرن، ساسکاچوان ¬Courtesy of the Soo Line Historical Museum, Weyburn

فروشگاه زنجیره‌ای لیدر در دهه ۱۹۴۰، ویبرن، ساسکاچوان [۵]

بعد از ظهر یکشنبه ۲۲ آگوست، کار بئتریس زودتر از معمول، حوالی ۲ بعد از ظهر، تمام شد. بئتریس برای خرید به مغازه‌ زنجیره‌ای لیدر رفت و وقتی که از مغازه بیرون آمد، جو پروب را دید که از ماشینش برای بئتریس دست تکان می‌داد. جو از بئتریس خواست که به خانهشان برود و از بچه مراقبت کند. بئتریس که با لب‌خوانی متوجه منظور جو شده بود، قبول کرد و وارد ماشین شد، اما جو به جای اینکه به سمت خانه برود، تصمیم گرفت به سمت بیرون شهر رانندگی کند. در حین رانندگی دو تا بطری آبجو باز کرد و یکی از آن‌ها را به بئتریس تعارف زد. بئتریس به جو گفت که می‌خواهد از ماشین پیاده شود، اما جو اعتنایی نکرد و همین‌طور که آبجوی خودش و بئتریس را تمام می‌کرد به رانندگی ادامه داد. کیلومترها دورتر از ویبرن، آن‌طور که بئتریس گفته، جو پونتیاکش را زد کنار و بئتریس را مجبورکرد که در ماشین با او همبستر شود. چند کلیومتر دورتر، بئتریس را باز وادار کرد تا روی یک پتوی کوچک کنار جاده همین کار را تکرار کند. بالاخره قبل از اینکه بئتریس را به ویبرن بازگرداند، یک مرتبه  دیگر او را وادار کرد که توی ماشین با او بخوابد. ژوزف، بئتریس را نزدیک ایستگاه سی پی آر طرف‌های ساعت ۵:۳۰ عصر پیاده کرد و بئتریس پیاده تا کافه‌ اندرسون راه رفت. درحالی که چشم‌هاش پر از اشک بود و تنش مثل بید می‌لرزید. رفت بالا در اتاقش تا خودش را تمیز کند و بعد آمد پایین، در لابی هتل نشست و یک یادداشت برای یکی دیگر از پیش‌خدمتها نوشت و خواست که با خانم وایزمیلر حرف بزند. پیش‌خدمت نوشته را به دست خانم وایزمیلر رساند و خانم میلر از پشت دخل به لابی آمد تا با بئتریس حرف بزند. بئتریس با چشم‌های پر از اشک، هر جوری که می‌شد، با ایما و اشاره، نوشتن و کلمه‌های بریده‌ بریده، به خانم وایزمیلر فهماند که چه اتفاقی افتاده است. او به کارفرمایش زخمها و ساییدگیهای روی گردن، کمر، پشت و پاهایش را نشان داد. خانم وایزمیلر بلافاصله با پلیس تماس گرفت و شب همان روز بئتریس را برای انجام یک سری معاینات پزشکی به مطب دکتر هری آرون بروکلرز بردند و همین‌طور صبح فردای آن روز به مطب دکترجیمز مک گیلیوری. جو پروب همان روز دستگیر و تفهیم اتهام شد و روز دوشنبه ۲۴ آگوست، با قرار وثیقه آزاد شد. جو برای تحقیقات مقدماتی روز ۳۱ آگوست به شهر رجینا، که رسیدگی باید در آنجا صورت می‌گرفت، فراخوانده شد.

ادامه دارد…

[۱] Constance Backhouse, “Sexual Assault and Disability: Saskatchewan, 1942,” in Carnal Crimes, (Toronto: Irwin Law Inc., 2008), pp. 130-164.

[۲] From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 608.

[۳] From Crolyn Beally, et al., The First Fifty Years, 1935–۱۹۸۲: R.J.D. Williams

[۴] From Plowshares to Pumpjacks: R.M. of Cymri: Macou, Midale, Halbrite (Midale: R.M. of Cymri History Book Society, 1984) at 94.

[۵] Courtesy of the Soo Line Historical Museum, Weyburn

شهریور
۳۱
۱۳۹۳
وکیل مالیایی صلح و امید را می سازد
شهریور ۳۱ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

WoA_SaranKeitaDiakite_300x300_EN jpg

عکس: beijing20/unwomen

مترجم: مینا فخرآور

داستان هایی از تجاوز گروهی، ازدواج اجباری و پدر هایی که با زور اسلحه مجبور به تجاوز به دخترانشان شدند، خواب را از چشم او ربوده است. ساران کیتا دایاکیته به زنان بی شماری گوش داده است که از قساوت و جنایاتی که بر مردم  کشور جنگ زده اش( مالی) به دست گروه های مسلح بعد از کودتای مارس ٢٠١٢ می رفت،  سخن می گفتند.در آوریل ٢٠١٢، در حالی که زنان کم کم از مذاکرات صلح در سراسر دنیا بهره مند می شدند، او یکی از زنان انگشت شماری بود که در مذاکرات صلح در واگادوگو Ouagadougou در بورکینا فاسو نقش داشت.

ساران می گوید: ” در کمال صداقت به شما اطمینان می دهم که در آن زمان، صدای ما به وضوح شنیده شد. تمام مسائلی که مطرح کردیم، در بیانیه نهایی لحاظ شدند.”

” اگر قصد مذاکره دارید، بایستی همه را در آن سهیم کنید. شما نمی توانید عهده دار مذاکرات باشید و نصف جمعیت را  به حساب نیاورید. زنان کلید رسیدن به صلح هستند. زنان، ارزش زندگی را درک می کنند. زنان، عاشق زندگی هستند. زنان، زندگی می بخشند. زنان، زندگی ها را نجات می دهند و این زنان هستند که آماده اند تا زندگی خود را بدهند تا که حتی همین زندگی ما از آنها متولد شود… عمل مذاکره است که زن را تعریف می کند. برگزاری مذاکرات بدون حضور زنان منجر به شکست می شود. اصلا مذاکرات  بدونِ زنان ممکن نیست.”

تجاوز جنسی به عنوان سلاح جنگی

مسیر کاری و حرفه ای ساران Saran یعنی وکالت با تخصص در حقوق بین الملل، در یک جامعه سنتی به هیچ روی کار آسانی نیست. امّا امروز او رئیس سازمان غیر دولتی ” کار بر صلح و امنیت زنان” کشورش مالی است.

او می گوید: ” شنیدن شهادت این زنان از  آنچه برایشان رخ داده، بسیار وحشتناک است. سن قربانیان از نه تا هفتاد ساله است. ترسی که این باز ماندگان تحمل کرده اند را تصور کنید! کاملاً درست است اگر بگوییم که از تجاوز جنسی،  به عنوان سلاح جنگی استفاده شده است.”

او از مهارت های حقوقی خود برای آموزش و توانمند سازی زنان جنگ زده مالیایی و در نهایت دستیابی به عدالت بهره برده است. سازمان مردم نهاد او، به بازماندگان خشونت با خدمات رایگان پزشکی و روان درمانی، مشاوره حقوقی و حتی برنامه های کار یابی  برای زنان و دخترانی که مجبور به ترک محل زندگی خود شده اند، یاری می رساند. او همچنین برای مشارکت زنان در حل بحران و مذاکرات صلح لابی و اعمال فشار می کند.

از آن زمان تا کنون ساران Saranانعکاس صداهای ناشنیده زنان مالی  بوده و بر مشارکت فعال آنها در مذاکرات صلح در بسیاری از مجامع سطح بالا، از جمله بحث آزاد شورای امنیت سازمان حقوق بشر که مرتبط با خشونت های جنسی مناقشه آمیز در آوریل ۲۰۱۳ است، پافشاری کرده است.

او می گوید: “زنان در قلب مسئله قرار دارند. مشارکت فعال آنها واجب و ضروری است، فعال به معنای واقعی کلمه. در تمامی مراحل مدیریت بحران، زنان بایستی صاحب نقش باشند. بحرانی که بخواهد بدون حضور زنان مدیریت شود، حتما شکست می خورد. “

لینک منبع