صفحه اصلی  »  تبعیض
image_pdfimage_print
تیر
۱
۱۳۹۷
“میان‌گونگی” در خشونت خانگی
تیر ۱ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , ,
Many hands together: group of diverse people joining hands
image_pdfimage_print

Photo: mangostock/depositphotos.com

اسفندیار کیانی

شاید تعریف خشونت و همین‌طور خشونت خانگی، یکی از دشوارترین جنبه‌های حقوقی خشونت خانگی باشد. همان‌طور که فهم بشر از خشونت و مصادیق آن، در سده‌های اخیر عمیق‌تر شده و خشونت (خانگی) را دربردارنده امور روانی و ذهنی نیز می‌بیند، در حالی‌ که در گذشته به سختی این‌گونه امور را می‌توانستیم ذیل خشونت بررسی کنیم[۲]. امروز هم هر تعریف و فهمی که از خشونت خانگی وجود داشته باشد، بی‌گمان دارای کاستی‌هایی‌ست.

فهم حقوق از پدیده‌ خشونت خانگی هم از این قاعده جدا نبوده است. آنچه در تعاریف خشونت خانگی تا امروز در حقوق به دست داده شده است، تجربه‌ خشونت را به تعاریف کلی فُرو کاسته است. برای نمونه، اگر به زنی افغانستانی که در ایران یا پاکستان در خانه‌ای کار می‌کند، تعرض جنسی‌ بشود، نه در دادگاه و  نه در مراحل تحقیق، به سایر واقعیت‌ها، مانند مهاجر بودن یا نبودن آن زن، ازسوی قاضی و دادستان و نیروی پلیس توجهی در خور نمی‌شود.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

تحلیل قانون اروپا در مورد خشونت خانگی

مسئله رضایت در رابطه جنسی

ایده‌هایی اروپایی برای قانونگذاری علیه خشونت خانگی

روشن است که در نمونه بالا، زن به دلیل شرایط اجتماعی (پناهنده یا مهاجر بودن) بیشتر و راحت‌ترمی‌تواند موضوع خشونت قرار گیرد.[۳] این بدان معناست که در کنار “زن بودن” قربانی، مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز در پدیده‌ خشونت خانگی، نقش بسیار پررنگی دارند. بنابراین چه در مقام قانون‌گذاری و چه در شیوه رسیدگی به پرونده‌های خشونت خانگی از سوی قضات و وکلای پرونده، نباید این‌گونه جنبه‌های “تجربه‌ خشونت” را نادیده گرفت. این نگاه به پدیده‌ خشونت خانگی به ما می‌آموزد که این پدیده را تنها در چارچوب “جنس” نبینیم و برای فهم بهتر واقعیت نسبت به سایر جنبه‌های خشونت آگاه باشیم.

نمونه‌ای که در  بالا بیان شد، تنها نمونه در این مورد نیست. با همین استدلال می‌توان فهمید که چطور، مثلا زنان آفریقایی‌آمریکایی، بیش از زنان سفیدپوست مورد ظلم و خشونت خانگی بوده‌اند، چرا که مساله‌ “نژاد” هرگز در “تقاطع” با “جنسیت” و خشونت مبتنی بر آن دیده نشده است و این دو، یعنی نژاد و جنسیت هر دو جداگانه مورد توجه بوده‌اند. در واقعیت و بنا به تجربه‌ زیسته‌ خشونت، این دو—و سایر جنبه‌های زندگی اجتماعی—با هم و در یک لحظه اتفاق می‌افتند. در واقع در همین “تقاطع” بین امور مختلف است که خشونت، به‌طور خاص خشونت خانگی، ممکن می‌شود.

این مفهوم، یعنی “میان‌گونگی” از سوی کیمبرلی کرِنشا، استاد فمنیست حقوق در آمریکا، در آغاز دهه‌ نود میلادی، برای پرداختن به کاستی‌های فهم و تعریف حقوق از خشونت علیه زنان پیشنهاد شد.[۴] به بیان ساده، با عینک میان‌گونگی، جنبه‌هایی از حقیقت و واقعیت خشونت برای جامعه، افراد، و قانون روشن می‌شود که بیشتر جداگانه—و نه در ارتباط با یکدیگر— مورد بررسی قرار می‌گیرند. بنابراین می‌توان استدلال کرد که در کنار جنس، و جنسیت، مسائل دیگری نیز در وقوع خشونت نقش دارند، مانند نژاد، وضعیت تابعیت، شرایط مالی، و … .  نکته‌ دوم و شاید مهم‌تر اینکه همه‌ این امور در ارتباط با یکدیگر وقوع خشونت را تسهیل می‌کنند و باید در ارتباط با یکدیگر فهمیده شوند و نه جداگانه. فهم جداگانه از این امور فهمی منطبق با واقعیت نیست. اما همان‌طور که می‌دانیم، در عالم حقوق همواره گرایش قدرتمندی به سمت طبقه‌بندی کردن امور و جداکردن و تعریف دقیق ارائه دادن از آن‌ها وجود دارد. این ویژگی حقوق منجر به کج‌فهمی پدیده‌ خشونت خانگی شده‌است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

اگر به مثال ابتدایی این نوشته برگردیم، باید گفت که زن مورد تعرض نه تنها باید بتواند در دفاع از خود به رابطه‌ بین اهالی خانه وخود (که همراه با تعرض جنسی بوده) اشاره کند، بلکه باید وضعیت مهاجرت خود را و این که به دلیل مهاجر بودن، اهالی خانه در ارتکاب به خشونت جری‌تر شده‌اند نیز استناد کند. هر دوی این موضوعات باید مبنای دفاع از زن مذکور باشد. همین‌طور دادگاه نیز باید هر دوی این دفاعیات را بشنود چرا که به‌درستی از تقاطع و برخورد “زن” بودن قربانی و “مهاجر” بودن قربانی‌ست که (امکان ارتکاب به) خشونت پدید آمده است. این نیاز برای برخود با پدیده‌ خشونت خانگی از منظر میان‌گونگی بسیار جدی‌ست و چشم‌پوشی از آن پیامدهای ناگواری به همراه خواهد داشت.

در پایان باید گفت که از منظر سیستماتیک، خشونت به‌طور کلی و خشونت خانگی به‌طور خاص، زاده‌ ساختارهای تبعیض‌آمیز قدرت است، و این ساختارها همواره به بازتولید و تقویت یکدیگر می‌پردازند و تمرکز بر یک ساختار (مثلا جنسیت) اگر به معنای نادیده گرفتن سایر ساختارها (در همان تجربه‌ خشونت) باشد، می‌تواند کارکردی عکس داشته باشد و خود سبب پابرجایی و ماندگاری خشونت خانگی شود. میان‌گونگی اما می‌تواند حقوق را در زمینه‌ خشونت خانگی متحول کند که در نوشتارهای بعدی به سایر کارکردهای میان‌گونگی خواهیم پرداخت.

[۱] میان‌گونگی برابر واژه‌ای برای کلمه‌ intersectionality است و  بیان‌گر تجربه‌ خاص خشونت افراد­—در برابر تعاریف کلی—است.

[۲] برای نمونه و برای توضیح تاریخ تطور پدیده‌ی خشونت، به کتاب مجازات و زندان نوشته‌ میشل فوکو نگاه کنید.

[۳] مثال دیگر در این خصوص را می‌توان دربین کشورهای حوزه‌ خلیج فارس یافت که کارگران و پرستارانی را که درمنزل ایشان کار می‌کنند، به دلیل همین غفلت قانونی و ناکارامدی تعاریف، می‌توانند مورد تعرض قرار دهند و از پیگرد مصون بمانند.

[۴] برای نمونه نگاه کنید به:

Kimberlee Crenshaw, “Mapping the Margins: Intersectionality, Identity Politics, and Violence Against Women of Color,” (۱۹۹۰-۹۱) ۴۳ Stanford Law Review, 1241

اردیبهشت
۶
۱۳۹۷
کودکان تراجنسیتی؛ هویت گمشده و درد طرد از جامعه
اردیبهشت ۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
shutterstock_1062849416
image_pdfimage_print

چالش اجتماعی کودکان دارای اختلال هویت جنسیتی؛ تمسخر و توهین از روی ناآگاهی

جامعه > خانواده – یک حقوقدان و فعال حقوق کودک می‌گوید: کودکان ترنس‌سکشوال در شرایط مخاطره آمیزی به سر می‌برند اما در حال حاضر بزرگ‌ترین مشکلی که این کودکان را تهدید می‌کند، جامعه ناآگاه است که آنها را به طرق مختلف طرد، ترک یا با برچسب‌های ناپسند مورد استهزا قرار می‌دهد.

فاطیما فردوس: «در مرکز بازیافت زباله با کودک چهارده ساله‌ای مواجه شدم که دارای اختلال تی‌اس بود و خانواده‌اش او را با تصور اینکه پسر است، برای کار بازیافت از شهرستانی دور به تهران فرستاده بودند. این کودک در آن مرکز بازیافت شرایط غیر قابل باوری داشت و دائم مورد آزار قرار می‌گرفت و مجبور به فعالیت‌هایی بود که با ویژگی و روحیه دخترانه‌اش کاملا در تضاد بود.» روایت برای هادی شریعتی، حقوقدان و فعال حقوق کودک است. کودکانی با اختلال ترنس‌سکشوال که نبود آگاهی و آموزش‌های لازم از آنها کودکانی ناتوان، افسرده و تحقیرشده ساخته است. کودکانی با هویت گمشده که توانایی‌های اصلی خود را از دست داده‌اند و هیچ قانونی از آنها حمایت نمی‌کند. شریعتی با بررسی وضعیت حقوقی این کودکان، خلاهای قانونی آن را بررسی کرده و از مشکلات این کودکان گفته است.

در ادامه گفت‌وگوی «خبرآنلاین» را با او می‌خوانید:

 

کودکان ترنس‌سکشوال‌ ( یا اختلال جنسیتی) در بعد حقوقی جنسیت چطور تعریف می‌شوند؟

یکی از اصلی‌ترین شاخصه‌های معرفی و هویت‌یابی حقوقی انسان‌ها جنسیت آنهاست. در قوانین با توجه به جنسیت فرد، حقوق معین و مشخص برای او تعریف می‌شود. اختلال در هویت جنسی و عدم رضایت از ویژگی‌های جنسی می‌تواند زندگی شخص را با دل‌زدگی، بیزاری و در نهایت شکست اساسی مواجه کند. این اتفاقی است که برای اغلب بیماران ترنس سکشوال رخ می‌دهد. اختلال ترنس‌سکشوال یا به اختصار تی‌اس نوعی از اختلالات جنسی تایید شده در علم پزشکی است که در آن جسم فرد از تصور روانی خود درباره هویت جنسی‌اش در تضاد است. یک ترنس‌سکشوال دائما حس زندانی بودن و گیر افتادن در یک کالبد و جسم بیگانه را دارد و معمولا برای پایان بخشیدن به این احساس متضاد عمل تغییر جنسیت صورت می‌گیرد. مشکلات جامعه ترنس‌ها بدون شک بسیار گسترده است که تشریح شناسایی مشکلات آنها قطعا تخصص روان‌شناسان و روان‌پزشکان و صاحب‌نظران با تجربه در این حوزه را می‌طلبد؛ اما پرداختن به حقوق کودکان ترنس یکی از اصلی‌ترین موضوعات فراموش شده حقوق کودک در ایران است.

 

 

در کنوانسیون حقوق کودک به وضعیت این کودکان اشاره‌ای شده است؟

در کنواسیون حقوق کودک به طور مشخص به کودکان دارای اختلال هویت جنسی اشاره نشده است زیرا اصولا کنوانسیون بدون پرداختن به جزییات حفوقی تاکید بر حفظ و احقاق حقوق همه کودکان دارد بدون در نظر گرفتن سرزمین، جنسیت، نژاد و … اما این سند بین‌المللی در ماده ۲۴ کشورهای عضو را موظف کرده است که بالاترین تسهیلات را برای درمان بیماری و توانبخشی کودکان فراهم نمایند به نحوی که هیچ کودکی از رسیدن به این حق و دسترسی به این خدمات محروم نباشد همچنین می توان به ماده دو پیمان نامه و بحث ممنوعیت تبعیض نیز اشاره کرد زیرا یکی از مشکلات کودکان ترنس وجود شرایطی است که معمولا به تبعیض در محیط خانه و جامعه می‌انجامد.

 

 

آیا در ایران حقوق این کودکان به رسمیت شناخته می‌شود؟

مسیر کودکی در ایران همیشه مسیری ناهموار بوده است؛ دلیل این ناهمواری نیز عدم آگاهی درست و علمی از حقوق کودکان در سطوح مختلف جامعه است. در این مسیر سخت و ناهموار، کودکی که دارای اختلال هویت جنسی باشد بدون شک با آسیب‌های بیشتری مواجه خواهد شد. در اتباط با اختلال تی‌اس هم‌اکنون سازمان بهزیستی حمایت‌های ویژه‌ای از این افراد می‌کند. در متون فقهی نیز از مبتلایان به این اختلال با اصطلاح (خنثای روانی) نام برده شده و برای آنان حقوق مشخصی نیز در نظر گرفته شده است. همچنین فتاوی معتبری برای درمان و تغییر جنسیت آنها وجود دارد در ماده ۴ بند ۱۸  قانون حمایت از خانواده و ماده۲۳۹ قانون مدنی نیز به صورت مختصر به مسائل حقوقی تغییر جنسیت پرداخته شده است اما همچنان سیستم حمایت قضایی و قانونی از کودکان دارای این اختلال، به شدت ضعیف و مبهم است. البته در لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان ماده ۳ بند (د) کودکان دارای اختلال هویت جنسی در تقسیم‌بندی کودکان در شرایط مخاطره‌آمیز قرار گرفته‌اند که در صورت تصویب این لایحه، این بند ماده ۳ از اولین قدم‌های مثبت در حمایت از کودکان ترنس‌سکشوال خواهد بود.

 

 

این قوانین حمایتی تا چه حد اجرایی و عملی می‌شود؟

متاسفانه غیر از ماده سه لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان که هنوز در سطح لایحه است، باقی قوانین مورد اشاره چندان جنبه حمایتی (به‌خصوص در ارتباط با کودکان) ندارند، بلکه بیشتر به رسمیت شناختن اختلال و تعیین تکلیف در باب تغییر جنسیت و مسئله‌ای همچون ارث است. اگرچه شاید از دیدگاهی دیگر همین مواد کوتاه و مختصر قانونی نیز جنبه حمایتی داشته باشند اما این یعنی انتظار حداقلی از قانون برای حمایت از گروهی که طبق آمارهای رسمی جمعیت قابل توجهی هستند.

 

 

بیشترین خطری که این کودکان را تهدید می‌کند چه عواملی است؟

کودکان ترنس در شرایط مخاطره آمیزی به سر می‌برند اما در حال حاضر بزرگ‌ترین مشکلی که این کودکان را تهدید می‌کند، جامعه ناآگاه است که آنها را به طرق مختلف طرد، ترک یا با برچسب‌های ناپسند مورد استهزا قرار می‌دهند. این حجم از تمسخر و توهین نسبت به نوجوانان ترنس آن هم به دلیل یک اختلال مادرزادی نقض آشکار حقوق کودکان است.

 

 

آگاهی‌رسانی و فرهنگ‌سازی در این زمینه تا چه حد بوده است؟

به تازگی در مورد وضعیت و شرایط افراد مبتلا به این اختلال آگاهی‌رسانی‌های هر چند محدود صورت گرفته اما همچنان شرایط کودکان و نوجوانان ترنس‌سکشوال در این آگاهی‌رسانی نادیده گرفته شده است و هیچکس در مورد حقوق آنها و شرایط بحرانی و لب مرزشان سخنی نمی‌گوید. کودکان ترنس در معرض انواع کودک‌آزاری‌ها هستند؛ نگاه‌های تمسخر‌آمیز و سنگین اطرافیان، طردشدن از جمع همسالان، آزار و اذیت‌های جنسی، جسمی و روانی در مدرسه و جامعه، فشار و تنبیه والدین برای تغییر رفتار کودک، همه آزارهای پی‌درپی و ادامه‌داری است که کودکان‌ترنس سکشوال را در مسیر انزوا، افسردگی، رفتارهای ضد اجتماعی و خودکشی قرار می‌دهد. این یعنی وقوع کودک‌آزاری خاموش،کودک‌آزاری که متاسفانه هیچ شاکی نیز ندارد.

 

 

آیا می‌توان گفت بخش بزرگی از این ناآگاهی به تابویی که این اختلال دارد، برمی‌گردد؟

بله کاملا و تا وقتی جامعه اصرار دارد یک اختلال را انحراف بداند و تا زمانی که سکوت جایگزین اطلاعات صحیح باشد این تابو ادامه خواهد داشت .آزار هایی که بر کودکان ترنس تحمیل می شود همگی ریشه در عدم آگاهی و بی‌توجهی به حقوق شهروندی و حقوق کودکان دارد. با اینکه انتظار می‌رود بخشی از این آگاهی‌رسانی و آموزش‌ها در مدارس صورت گیرد اما همچنان اغلب مسئولان در مدارس با این اختلال آشنایی ندارند و مشکلات کودکان تی‌اس را نمی‌شناسند. معمولا دانش‌آموزی که در مدرسه برخلاف جنسیت خود رفتار کند در معرض تمسخر، تهدید و اخراج قرار خواهد گرفت. برخی از کودکان ترنس شرایط بدتری از سایر کودکان دارای این اختلال را تجربه می‌کنند. به طور مثال کودک ترنسی که در یک روستای دورافتاده زندگی می‌کند به مراتب وضعیت دردناک‌تری نسبت به یک کودک ترنس در تهران را خواهد داشت. زیرا سرعت و رشد آگاهی محدود و کند شده است.

 

 

آیا تجربه مواجهه با این کودکان را از نزدیک داشته‌اید؟

بله؛ در بازدید از مراکز بازیافت زباله با کودک چهارده ساله‌ای مواجه شدم که دارای اختلال تی‌اس بود و خانواده‌اش او را با تصور اینکه پسر است برای کار بازیافت از شهرستانی دور به تهران فرستاده بودند. این کودک در آن مرکز بازیافت شرایط غیر قابل باوری داشت. دائم مورد آزار قرار می‌گرفت و مجبور به فعالیت‌هایی بود که با ویژگی و روحیه دخترانه‌اش کاملا در تضاد بود. این شرایط از او کودکی ناتوان، افسرده و تحقیرشده ساخته بود کودکی با هویت گمشده که تو انایی های اصلی خود را از دست داده بود.

 

 

برای حمایت از حقوق کودکان ترنس چه اقداماتی باید انجام شود؟

این محدودیت اطلاع‌رسانی است که کودکان تی‌اس را تبدیل به کودکان نامرئی کرده است. برای حمایت از حقوق کودکان ترنس ابتدا باید دیدگاه‌های ناصواب و نادرست در جامعه را اصلاح کرد. باید در مورد شرایط و ویژگی‌های کودکان مبتلایان به این اختلال اطلاع‌رسانی گسترده‌ای کرد. به نظر می‌رسد رسانه‌ها، آموزش‌وپرورش و سازمان‌های مدنی فعال و مرتبط با موضوع با توجه بیشتر به این کودکان و تشریح شرایط آنها می‌توانند جامعه و البته قانون‌گذاران را نسبت به آسیب‌های نادیده گرفتن کودکان تی‌اس آگاه کنند.

 

 

به‌نظر شما جامعه و خانواده چطور باید با این کودکان مواجه شود؟

نحوه مواجه و چگونه رفتار کردن با کودک ترنس را باید در علم روان‌شناسی و در کلام و راهکار روانشناسان جست اما اگر باور انحراف به وجود اختلال تغییر پیدا کند، به مرور رفتارها در برابر کودکان ترنس و البته جامعه ترنس‌سکشوال‌ها اصلاح خواهد شد.

منبع: خبرآنلاین

 

مهر
۲۴
۱۳۹۵
روز جهانی زنان روستایی، زنانی که کمتر دیده می‌شوند
مهر ۲۴ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر, خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
04b49e871d7ebd71d4044cba568923df_large
image_pdfimage_print

خانه امن: پروین در یکی از شهرهای اطراف مریوان زندگی می‌کند و فعالیت‌های خیریه و امداد رسانی برای زنان و دختر بچه‌های روستایی انجام می‌دهد ولی نمی‌داند که روزی جهانی برای زنان روستایی وجود دارد و هر ساله سازمان ملل دولت‌ها را دعوت می‌کند که تا با همکاری سازمان‌های غیر دولتی به نقش و مشکلات زنان روستایی در موضوعاتی مختلفی که با آن روبرو هستند بپردازند.

۱۵ اکتبر مصادف با ۲۴ مهرماه روز جهانی زنان روستایی است. زنانی که همزمان مسئولیت‌های مختلفی به دوش می‌کشند و در اقتصاد و اداره خانواده نقش اساسی بر عهده دارند و به تناسب منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنند با مشکلات مضاعفی روبرو شده که زمینه آزار، خشونت و تبعیض علیه آن ها را بیشتر فراهم می‌کند.

تبعیض‌هایی که طبیعی می‌نماید

پروین می‌گوید: بی سوادی و یا کم سوادی و نداشتن استقلال مالی آن ها را در معرض خطر و حتی باور کردن طبیعی بودن تبعیض‌ها و ظلم‌هایی قرار میدهد که گاه برای فرار از آن در مناطقی چون مریوان دست به خود کشی و خود سوزی می‌زنند در حالی‌که اگر این زنان توانمند شده و با حقوق خود آشنا باشند برای رهایی به خودسوزی و خود کشی دست نمی‌زنند . وی معتقد است فرمانداری‌ها و استان‌داری‌ها، بهزیستی، وزارت جهاد و کشاورزی و مرکز امور زنان و خانواده برای کمک به زنان روستایی برنامه جامع و مدونی در دست ندارند.

مطالعات موردی نشان می‌دهد که تولید بیش از ۷۰ درصد سبزی و صیفی، ۹۰ درصد از فعالیت‌های مربوط به نوغان‌داری و ۷۰ درصد کاشت و نشای برنج بر عهده زنان است. علاوه بر این موارد، بیش از ۸۰ درصد فعالیت‌های مرتبط با دامپروری به ویژه دام سبک و طیور بومی و بیش از ۹۰ درصد فراوری زیتون به صورت کارگاهی و خانگی به عهده زنان و روستایی و عشایری است. همچنین بیش از ۸۰ درصد تولیدات صنایع دستی توسط زنان روستایی و عشایری است انجام می‌شود. با این حال، زنان روستایی از کم درآمدترین اقشار اجتماعی هستند و زمانی که یک زن با توجه به روابط سنتی در چنین مناطقی با فقر و پذیرش تقسیم کار موجود روبرو می شود امکان آنکه بیشتر در معرض خشونت خانگی نیز قرار بگیرد وجود دارد زنان روستایی معمولا به راحتی از تحصیل باز می ماند، تلاشش نادیده گرفته می‌شود، زود ازدواج کرده و بچه دار می‌شود و قربانی شرایطی می‌شود که به او تحمیل و چاره ای جز پذیرش ندارد.

پروین که از داوطلبان خانه امن است می‌گوید: در منطقه ما زنان از سالمندان و اعضای خانواده مراقبت می‌کنند . پخت و پز و امور خانه را بر عهده دارند. نان می‌پزند و در چراندن دام کمک می کنند. در زراعت و آبیاری کمک می‌کنند ولی جایگاهی ندارند و بخصوص مساله ازدواج اجباری دختر بچه ها یک مشکل بزرگ در منطقه ماست . زنان روستایی ما آسیب پذیرند و مشکل بهداشت و درمان بخصوص در زمان بارداری و زایمان دارند شاید باور نکنید که با این گرانی و تورم و مشکل تامین غذا زنان با سوتغذیه هم روبرو می شوند چون بالاخره مادرند و می خواهند اول بچه ها سیر شوند و یا مرد خانه چون نان آور محسوب می شود سیر باشد و کمتر به دلیل عصبانی شود .

مالکیتی که وجود ندارد

پروین معتقد است حتی وقتی خانواده روستایی با بحران روبرو می شود اول چهار تا النگوی زن فروخته می شود و زنان مالکیتی بر همان اندک اموال خود نیستند.

بانکی مون در پیام سال گذشته خود در گرامی‌داشت چنین روزی در پیامی چنین اعلام می کند : تاکنون زنان روستایی از معضلاتی چون فقر و اشکال مضاعف تبعیض، خشونت و ناامنی رنج برده‌اند و علی‌رغم گذشت ۱۵ سال از تصویب اهداف توسعه هزاره، صرفاً دستاوردهای محدودی حاصل شده است که رضایت‌بخش نیست . همچنین فقر مفرط نیز پدیده‌ای روستایی تلقی شده است که برای مقابله با آن اقداماتی نظیر ایجاد نظام‌های حمایت اجتماعی، بازارهای کار و نیز مشارکت جامعه مدنی و دیگر نهادها لازم شمرده شده است و روز بین‌المللی زنان روستایی نیز فرصتی مهم برای شنیده‌شدن نظرات و مشکلات زنان روستایی به‌شمار می‌رود. پیام وی به خوبی نشان می دهد که که اگر قرار به الویت بندی برای رسیدگی به مشکلات زنان باشد زنان روستایی در صدر لیست قرار دارند و توجه به این زنان باید از توی تقویم ها بیرون آمده و در بودجه بندی و تخصیص اعتبارات دولت و همچنین سیاستگذاری عمومی برای بهبود وضعیت زنانی که نقش عمده در توسعه اقتصادی کشور دارند توجه ویژه شود

خرداد
۷
۱۳۹۵
همه جایزه گرفتند جز دختری که پدرش به مدرسه بدهکار بود
خرداد ۷ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
IMG_47655
image_pdfimage_print

الناز محمدی

پدر پول نداشت قسط ماهانه شهریه مدرسه غیرانتفاعی را پرداخت کند، مدیر عصبانی شد و در جشن روز آخر مدرسه به دانش‌آموز کلاس سوم مدرسه‌اش نه جایزه داد، نه تشویقش کرد؛ این خلاصه داستانی است که حالا دو روز است پدر خانواده، آقای «الف» را به‌قدری ناراحت کرده که حتی وقتی می‌خواهد از آن‌ور خط تلفن تعریفش کند، صدایش سخت درمی‌آید؛ صدایی پر از نگرانی و تاسف برای آنچه چندماهی است دخترش را ناراحت و گوشه‌گیر کرده است. ماجرا برمی‌گردد به دو روز پیش؛ وقتی مسئولان مدرسه غیرانتفاعی «فدک» در منطقه چیتگر تهران، برای دانش‌آموزان این مدرسه جشن پایان‌ سال گرفتند و وقتی نوبت به جایزه دادن به دانش‌آموزان رسید، به دختر آقای «الف» که کلاس سوم دبستان است و او نمی‌خواهد نامش در گزارش بیاید، هیچ جایزه‌ای نرسید؛ البته مسئولان مدرسه نخواستند که جایزه‌ای به او برسد و او با چشمانی منتظر، به دستان همکلاسی‌هایش نگاه کرد که دستانشان از جایزه پر بود و صورت‌هایشان از خنده.
آقای «الف» حالا در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید که این نخستین‌بار نیست که مسئولان دبستان دخترش چنین رفتاری که به گفته او «تبعیض‌آمیز» است، با دختر او می‌کنند: «ما شهریه‌ای که باید برای درس خواندن دخترم در این مدرسه بپردازیم، قسطی پرداخت می‌کنیم؛ هر ماه ٢۵٠‌هزار تومان. الان دو ماه است که متاسفانه نتوانسته‌ام به‌دلیل وضع بد مالی، آن را پرداخت کنم و همین موضوع باعث شده که رفتار تبعیض‌آمیزی با دخترم در این مدرسه داشته باشند. این نخستین‌بار هم نیست به خاطر این موضوع، بچه من را از خیلی چیزها محروم کرده‌اند. مثلا زمستان‌ سال گذشته بود که او را به همین دلیل از نمایش مدرسه حذف کردند. یا یک‌بار در زمستان پارسال، مدیر مدرسه زنگ زد و گفت یک نفر را بفرستید بچه را ببرد، چون او را فرستاده‌ام حیاط که آنجا بایستد.»

او می‌گوید: «معمولا به دلیل شرایط مالی و حقوقی من و همسرم که هردو کارمندیم، با تأخیر می‌توانیم قسط شهریه را پرداخت کنیم و معمولا در زمان این تاخیر، با دختر ما رفتار تبعیض‌آمیزی می‌شود؛ نمونه‌اش هم همین دیروز که برای جشن پایان ‌سال به مدرسه رفته بودیم. من آنجا بودم و به چشم دیدم که به همه هدیه دادند، غیر از او. حتی وقتی اسم بچه‌ها را می‌خواندند و تشویق می‌کردند، اسم دختر من را نخواندند و تشویق نشد، حتی کارنامه‌اش را هم به ما ندادند. مدرسه فدک در تهران چند شعبه دارد و برای من عجیب است که چنین اتفاقی می‌افتد.» و بغض، سخت اجازه می‌دهد برای ادامه دادن: «حالا ندادن کارنامه یا جایزه برای ما آن‌قدر مهم نیست، برای من این تبعیض مهم است. به نظر من این موضوع، غیرقابل چشم‌پوشی است. به نظرم این یک نشانه است، نشانه‌ای از یک اتفاق اخلاقی بزرگ که در این کشور افتاده و متاسفانه خبر از اتفاق‌های بزرگتر می‌دهد وگرنه شاید کل این ماجرا در نگاه اول آن‌قدر مهم به نظر نرسد.»

او از وضع روحی دخترش در این روزها می‌گوید: «او آن روز خیلی ناراحت بود البته معمولا شرایط را خیلی بازگو نمی‌کند ولی ما از رفتارش متوجه می‌شویم که ناراحت است. شما اگر به عکسی که همان لحظه از او گرفتم، نگاه کنید، خودش همه چیز را می‌گوید. من آن روز آن‌قدر از این موضوع ناراحت شدم که در این‌باره با آنها صحبت نکردم تا آخر هم در مراسم نماندیم و تقریبا ٢٠ دقیقه مانده بود به تمام شدن، آنجا را ترک کردیم. اما به هرحال این نوع رفتارها سابقه دارد. قبل از این چندبار  تلفنی با مدیر مدرسه صحبت کردم و آنها می‌گویند باید پول را بدهی. من گفتم در شأن آموزش‌وپرورش نیست، این کار را نکنید، بالاخره ما این بدهی را پرداخت می‌کنیم و درواقع هر موقع هم پرداخت کنیم، پول قابل برگشت است ولی این رفتارها قابل برگشت نیست، نمی‌شود عواقب سوء آن را جبران کرد. وقتی ما بدهی داریم مخصوصا به جایی که بعدا دوباره مراجعه کنیم، قابل پرداخت است ولی این نوع رفتارها تأثیر بد و غیرقابل برگشتی روی بچه‌ها می‌گذارد.»

حالا دیگر مدت‌هاست که تقریبا ماهی نیست که خبری از تنبیه جسمی دانش‌آموزان در مدارس مناطق مختلف ایران به گوش نرسد؛ موضوعی که مسئولان آموزش‌وپرورش می‌گویند آن را جدی پیگیری می‌کنند و تلاششان را می‌کنند که کمتر شود، اما این‌طور که به نظر می‌رسد حالا دیگر باید تنبیه‌های روحی و تبعیض‌آمیز را هم به فهرست دیگر تنبیه‌ها اضافه کرد؛ اینها همه درحالی است که در آیین‌نامه انضباطی مدرسه و شرایط تنبیه و تشویق، آمده است که هرنوع تنبیه این‌چنین ممنوع است؛ مثلا در ماده ٧٧ این آیین‌نامه آمده است: «اعمال هرگونه تنبیه دیگر از قبیل اهانت، تنبیه بدنی و تعیین تکالیف درسی جهت تنبیه ممنوع است و در اِعمال تنبیهات نباید بین دانش‌آموزان تبعیض و استثنایی قایل شد.»

منبع: شهروند

آبان
۲۸
۱۳۹۴
این ته تغاری های دوست داشتنی
آبان ۲۸ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Parker Knight / Flickr

شیدا اشرفی

فرزندان آخر خانواده معمولا از جایگاه خاصی برخوردار هستند. آن ها از همه نظر متفاوت از سایر فرزندان خانواده بزرگ می شوند. گاهی به شدت مورد محبت و توجه تمام اعضای خانواده قرار می گیرند و گاهی مورد بی مهری و حسادت فرزندان بزرگتر. گاهی والدین بین آن ها با دیگران فرقی نمی گذارند و به آن ها اجازه می دهند تجربه ای دلپذیر کسب کنند و گاهی با مقایسه آن ها با سایر فرزندانشان باعث از دست رفتن اعتماد به نفس و گوشه گیری آن ها می شوند و یا با توجه بیش از حد و به اصطلاح لوس کردنشان، آن ها را به افرادی پر توقع تبدیل می کنند.

مهران فیروزی روانشناس می گوید: “موقعیت فرزند آخر موقعیتی متناقض است و این‌ که او چه تجربیاتی در زندگی خانوادگی به دست بیاورد و چه نوع روابط عاطفی را از سر بگذراند تا حد زیادی بستگی به نوع کنش‌های والدین و فرزندان بزرگ‌ تر خواهد داشت. در یک حالت مطلوب، فرزند آخر خانواده می‌تواند از حمایت فرزندان بزرگ‌ تر بهره‌مند شود و نه تنها در سنین خردسالی، بلکه در دوره‌ نوجوانی و جوانی هم به پشتیبانی فرزندان بزرگ‌ تر خانواده دلگرم باشد.”

در عین حال همین تجربه برای کودکی دیگر می تواند کاملا متفاوت باشد. به طور مثال  اختلاف سنی زیاد با والدین و فرزندان بزرگتر به تنهایی می تواند عاملی باشد برای دور شدن و فاصله افتادن بین فرزند کوچک خانواده با سایرین.

مهسا یکی از آن دردانه هاست او می گوید: اصلا از اینکه فرزند آخر هستم و اختلاف سنی زیادی با خواهر و برادرم دارم ناراحت نیستم. هر چند که همیشه به خاطر این اختلاف سنی  فکر می کردم شاید من را از پرورشگاه آورده اند. خاطرات مشترک آن ها مثلا از دوران جنگ زیاد بود و من در هیچ کدام از آن ها نبودم. ولی باز هم می گویم به من خیلی توجه می شد و خیلی لوسم می کردند. برای همین از ته تغاری بودنم خیلی راضی هستم.”

او اما روی دیگر فرزند آخر بودن را این گونه توصیف میکند : به نظرم تمام کودکی و مخصوصا نوجوانی من در تنهایی گذشت. خواهر و برادرم از من خیلی بزرگتر بودند و خواهرم خیلی زود ازدواج کرد. با پدر و مادرم اختلاف سنی زیادی داشتم و تقریبا هیچ کس کاری به کار من نداشت.

 گاهی نوزاد تازه متولد شده، تمام توجه والدین را به خود جلب می کند و همین مسئله حسادت خواهر و برادرهای بزرگتر را می تواند برانگیزد که این مسئله نمی تواند نتایج خوبی داشته باشد. حس اینکه نوزاد تازه به دنیا آمده جای آن ها را گرفته، احساس خشم و ناراحتی را در آن ها بر می انگیزد. تحقیر شدن از طرف فرزندان بزرگتر، مقصر جلوه دادن فرزند کوچکتر خانواده، بازی راه ندادن و نخودی بودن وی، از جمله نتایج حاصل از حسادت و عدم علاقه فرزندان بزرگتر می تواند باشد. این رفتار آن ها می تواند در فرزند کوچک خانواده حس عدم تعلق به خانواده را به وجود بیاورد.

 از طرفی اگر خانواده از فرزند آخر انتظار فرمانبرداری از فرزندان بزرگتر را هم داشته باشد، ته تغاری هر چه بیشتر احساس تنهایی کرده و تصور می کند همه قصد آسیب رساندن به او را دارند و تلاش می کنند به او زور بگویند. در عین حال اعتماد به نفس و عزت نفس او نیز به شدن آسیب می بیند. این نوع رفتار می تواند تاثیراتی بلند مدت بر کودک داشته باشند تا جایی که هیچ گاه خشم و عصبانیت خود را نسبت به والدین و خواهران و برادران بزرگتر، فراموش نکند.

فیروزی می گوید: “در خانواده ‌هایی که چنین ساختار اقتداری دارند و سلسله مراتب قدرت از والدین آغاز می‌شود و بعد از آنها فرزندانی که سن و سال بیشتری دارند، در موقعیت بالاتر قرار می‌گیرند، فرزند آخر خانواده پایین‌ ترین جایگاه‌ را صاحب خواهد شد.”

والدین برای تربیت فرزند آخر آرامش بیشتری دارند. آن ها از تجربه فرزند یا فرزندان قبلی خود استفاده می کنند و به همین دلیل کمتر نگران هستند و حساسیت کمتری دارند. گاهی اوقات به دلیل عدم حساسیت و سختگیری والدین نسبت به فرزند آخر، وی آزادانه تر وارد اجتماع می شود و آزادی عمل و اختیارات بیشتری نسبت به فرزند قبلی و به خصوص فرزند اول دارد.

مهسا می گوید: وقتی می خواستم با نامزدم بیرون برم، مامانم اجازه نمی داد تنها بریم و حتما خواهر کوچک ترم باید با ما می آمد. ولی همان خواهرم با اطلاع مامان و حتی بابا با دوست پسرش بیرون می رفتند. جالب اینجاست که وقتی من اعتراض می کردم مامان می گفت این بچه ها قصد آشنایی برای ازدواج دارند!!!”

البته گاهی اوقات به دلیل همین تجربیات، فرزند آخر از برخی خواسته های خود محروم می شود. والدین معمولا برای فرزندان اول هزینه های زیادی می کنند. از خرید انواع و اقسام اسباب بازی ها و لباس ها تا فرستادن آن ها به کلاس های متنوع ورزشی، فرهنگی و هنری. بسیاری از والدین بعد از اینکه فرزندان اول به این نوع فعالیت ها تمایلی نشان نمی دهند، آن را برای کودکان کوچکتر هم حذف می کنند و آن ها را تحت فشار کمتری برای رفتن به انواع کلاس ها قرار می دهند.

نکته مهم اینجاست که والدین نباید بر اساس مقایسه کودکان با یکدیگر برای آن ها تصمیم گیری کنند. استعداد کودکان حتی اگر دو قلو هم باشند، با هم بسیار متفاوت است و پیشرفت یکی از فرزندان خانواده در موسیقی نمی تواند دلیل بر پیشرفت دیگری باشد.

 متاسفانه فرزندان آخر در بعضی از خانواده ها به شدت با فرزندان بزرگتر مقایسه می شوند و معمولا نمی توانند استعدادهای خودشان را بشناسند و پیشرفت کنند. اگر فرزندان بزرگتر در دانشگاه خوبی درس می خوانند انتظار می رود که کوچکترین هم در همان دانشگاه وارد شود، اگر در ورزش یا موسیقی موفق می شوند، فرزند آخر هم انتظار می رود در همان مسیر قدم بردارد و به همان اندازه موفق باشد. در عین حال اگر مقایسه با فرزندان بزرگتر با تحقیر و توبیخ همرا باشد و یا توجه زیاد به پیشرفت سایر فرزندان باعث فراموش شدن پیشرفت های فرزند آخر شوند، وی اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و از جایگاه خود در خانواده رضایت نخواهد داشت.

اما علی از تجربه خودش به عنوان فرزند آخر اینگونه میگوید:“مدام با بچه های قبل از خودم مقایسه می شدم و مرتب به من می گفتند ما برای تو کارهایی کردیم که برای بچه های قبلی اصلا نکردیم، ببین اونا بدون این امکانات به کجا رسیدند! تو هم باید مثل اونا باشی. تمام این حرفا باعث شد بیشتر و بیشتر از اینکه ته تغاریم هستم ناراحت باشم و نسبت به جایگاهم در خانواده حس بدی داشته باشم.”

او می گوید:“به من همه توجه می کردن. خیلی مهربون بودند ولی خوب مامانم بر اساس قانون آزمون و خطا من را بزرگ می کرد. یعنی تمام کارهایی که برای قبلیا انجام داده بود و نتیجه نگرفته بود حتی اگه التماس هم می کردم برای من نمی کرد. مثلا مرتب می گفتم می خوام برم کلاس تنیس ولی چون خواهرام همیشه با زور کلاس شنا رفته بودند، منم نفرستادن تنیس!”

در عین حال در تربیت فرزند آخر به مسئله وابستگی باید توجه زیادی شود. بسیاری از کودکان آخر به شدت به والدین خود به خصوص مادر وابسته می شوند و همین مسئله به خصوص در سنین نوجوانی و جوانی که باید وارد اجتماع شوند می تواند دردسر ساز شود. وی کم کم احساس می کند بدون والدین یا خواهر، برادرهای بزرگتر نمی تواند زندگی کند و اگر آن ها نباشند دچار اضطراب و نگرانی می شود. در این شرایط تغییر دادن آن ها به فردی مستقل بسیار دشوار خواهد بود.

علی می گوید:“انقدر همیشه همه چیز برای من آماده بود که اصلا یاد نگرفتم کاری رو خودم انجام بدم. تقریبا ۲۰ سالم که بوده تصمیم گرفتم برم سر کار تا یکم مستقل بشم. خیلی هم سریع کار پیدا کردم ولی هفته قبل از شروع کارم هر شب تا صبح کابوس می دیدم و از اضطراب اینکه از پس کارم بر نمی آیم چند بار خواستم زنگ بزنم و کلا انصراف بدم. ولی خانواده ام خیلی تشویقم کردند که این بزرگترین قدم برای مستقل شدن هستش.”

یکی از اصلی ترین مشکلات فرزند آخر، تصور خانواده به عنوان “کودک” از وی است. فرزندان آخر برای تمام اعضای خانواده همیشه کوچک هستند و هیچ وقت بزرگ نمی شوند. به همین دلیل حتی زمانی که به سن جوانی می رسند به توانایی های آن ها شک دارند و نظرات و حرف های آن ها را ممکن است جدی نگیرند.

فرزند آخر خانواده بودن مانند خیلی از مسائل دیگر زندگی چیزی نیست که ما در انتخاب آن نقش داشته باشیم. والدین اگر در تربیت فرزندان وابستگی ها، نگرانی ها و مقایسه کردن فرزندانشان با یکدیگر را کنار بگذارند، تاثیر بسیار زیادی در کم کردن محدودیت ها و سختی های ته تغاری ها چه در زمان کودکی و نوجوانی آن ها و در تعامل با اعضای خانواده، و هم در جریان ورودشان به جامعه و پذیرش مسئولیت های اساسی در اجتماع، خواهند گذاشت. بهتر است هر کدام از فرزندان خانواده با توجه به توانایی ها و شخصیت خودشان تربیت شوند و مورد قضاوت قرار بگیرند. به این ترتیب حس حسادت بین فرزندان هم کمتر خواهد شد و در مقابل همبستگی و علاقه بین آن ها بیشتر خواهد شد.