صفحه اصلی  »  بکارت
image_pdfimage_print
آذر
۱۶
۱۳۹۷
آزمایش نشان داد که این بچه من نیست
آذر ۱۶ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , ,
Photo: 				AllaSerebrina/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: AllaSerebrina/depositphotos.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

سوال:

سلام و خسته نباشید.

سوالی که من از شما دارم مربوط به یکی از اقوام دور ماست. خدمتتان عرض شود که یکی از اقوام ما هست که در دوران عقد، رابطه جدی جنسی با همسرش نداشته اما یک روز همسرش می‌آید و اعلام می‌کند که باردار است. بعد همسرشان را می‌برند پزشک و متوجه می‌شوند که ایشان اصلا دختر نبوده و فاقد پرده بکارت بوده‌اند در حالی ‌که این آقا ادعا دارند رابطه‌شان به شکلی نبوده که پرده بکارت این خانم از بین رفته باشد.

بعد از گذشت مدتی اما آقا قبول می‌کنند که امکان داشته همسرشان باردار شده باشد و بچه را قبول می‌کنند و بعد از اینکه بچه به دنیا می‌آید، باز این آقا دچار شک می‌شود که آیا واقعا این نوزاد بچه‌ی اوست یا نه و برای همین به نحوی آزمایش دی‌ان‌ای می دهند که مشخص می‌شود نوزاد از ایشان نیست.

حالا این آقا قصد دارند نام نوزاد را از شناسنامه خود حذف کنند اما ظاهرا طبق قانون باید حداکثر دو ماه بعد از تولد بچه اقدام می‌کردند و ایشان دیرتر اقدام کرده‌اند و برای همین اسم بچه را نتوانسته‌اند از  شناسنامه‌شان حذف کنند.

حالا سوال من این است: آیا راهی هست که بشود اسم بچه را از شناسنامه‌شان در بیاورند؟

ممنون می شوم اگر راهنمایی کنید.

جواب:

با سلام.

در موردی که شما بیان کردید دو مشکل قانونی جدی وجود دارد. اول اینکه در دعوای نفی بلد شرط است که پدر طفل قبلا به ابوت خود اقرار نکرده باشد.

بر اساس ماده ۱۱۶۱ این قانون: «در مورد مواد قبل هر گاه شوهر صریحا یا ضمنا اقرار به ابوت خود نموده باشد دعوی نفی ولد از او مسموع نخواهد بود.»

این آقا الحاق جنین به خود را علی‌رغم شک و شبهه‌ای که داشته قبول کرده و بعد از تولد نیز اقدام به اخذ شناسنامه کرده و خود را پدر بچه معرفی کرده است. لذا بر اساس ماده فوق دیگر امکان انکار اقرار وجود ندارد.

از طرف دیگر بر طبق ماده ۱۱۶۲ مرد بلافاصله بعد از اطلاع یافتن از تولد طفل باید اقدام به طرح دعوی کند که حداکثر مهلت آن دو ماه است.

بر طبق این ماده: «در مورد مواد قبل دعوی نفی ولد باید در مدتی که عادتا پس از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل برای امکان اقامه دعوی کافی می‌باشد اقامه گردد و در هر حال دعوی مزبور پس از انقضای دو ماه از تاریخ اطلاع یافتن شوهر از تولد طفل مسموع نخواهد بود.»

حال که بیشتر از دو ماه از تولد طفل گذشته است امکان طرح دعوای نفی ولد وجود ندارد اما با وجود این، اگر پدر طفل مشخص شود و ایشان قبول کند که دعوای اثبات نسب مطرح کند در این صورت این آقا دیگر پدر محسوب نشده و می‌تواند نام فرزند را از شناسنامه خود خارج کند.

بیشتر بخوانید:

بهره‌کشی و به‌کارگیری کودکان

پس از طلاق، با بی‌توجهی پدر به وضعیت کودکان چه باید کرد؟

آیا مرد می‌تواند در صورت بیماری همسرش ازدواج مجدد کند؟

سوال:

آیا امکان اینکه این آقا عقد را فسخ کند وجود دارد؟ چون به هر حال خانم ایشان را فریب داده است.

جواب:

بر اساس ماده ۱۱۲۸ قانون مدنی: «هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکوره فاقد وصف مقصود بوده، برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبانیا بر آن واقع شده باشد.»

اما باید توجه کرد که مورد خویشاوند شما خارج از این ماده است چون از این ماده مشخص است که فریب باید قبل از ازدواج بوده و وصلت بر اساس آن فریب باشد. در این مورد آقا و خانم ازدواج کرده‌اند و در این مرحله فریبی رخ نداده اما بعد از آن خانم جنین متعلق به مرد دیگری را به دروغ به شوهر خود نسبت داده است. بنابراین در مورد فرزند فریبی رخ نداده است.

ممکن است بگویید این خانم قبل از ازدواج باکره نبوده است که اثبات این امر بدون اقرار خانم غیر قابل تصور است. یعنی از طریق فسخ نکاح نمی‌توان اقدام کرد اما این امکان وجود دارد که مرد دادخواست طلاق بدهد و عنوان کند که نوزاد متعلق به ایشان نیست.

گرچه بر اساس قوانین ایران مرد برای طلاق زن خود نیازی به ارائه دلیل ندارد.

سوال:

در صورت جدایی به دلیل اینکه بچه برای مرد نبوده آیا باز باید مهریه پرداخت شود؟

جواب:

بله، مهریه در هر حال باید پرداخت شود حتی اگر ثابت شود نوزاد متعلق به مرد دیگری است. مهریه فقط در صورت فسخ نکاح و قبل از نزدیکی ساقط می‌شود. در این مورد اولا فسخ نکاح مطرح نیست و ثانیا رابطه جنسی وجود داشته است. بنابراین اگر خانم مهریه خود را مطالبه کند آقا باید آن را پرداخت کند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

سوال:

پس هیچ راهی وجود ندارد که این آقا قانونا حمایت شود؟ آیا می‌تواند به جرم زنا شکایت کند. به هر حال آزمایش دی‌ان‌ای نشان می‌دهد این بچه برای ایشان نیست و ابطه دیگر نیز در دوران عقد صورت گرفته است؟

جواب:

متاسفانه پیش‌بینی فرصت دو ماه برای طرح دعوای نفی ولد مانعی بزرگ برای احقاق حق در این گونه موارد است.

در مورد سوال دیگرتان عرض شود که در قانون مجازات اسلامی اثبات زنا مشخصا ذکر شده است. اینکه بچه متعلق به خانم نیست گرچه منطقا نشان از رابطه جنسی زن با مرد بیگانه دارد اما صرف وجود بچه اثبات کننده زنا نمی‌شود. بنابراین بسیار دشوار است که شکایت زنا به نتیجه برسد. بهترین راه این است که آقا نسبت به طلاق همسر خود اقدام کند و سعی کند که در مورد عدم پرداخت مهریه توافق کنند.

شهریور
۲۹
۱۳۹۷
زوج ایرانی خواهان آزمایش باکرگی دخترشان دادگاهی شدند
شهریور ۲۹ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
tst_bkhrgy
image_pdfimage_print

Photo: iranintl.com

دادگاهی در لندن برای رسیدگی به پرونده یک زوج ایرانی تشکیل شده است که متهم به درخواست آزمایش باکرگی برای دختر ۱۸ ساله خود هستند. این زوج ایرانی همچنین متهم هستند که دختر خود سوفیا و دوست‌پسر او را به مرگ تهدید کرده‌اند و در پی آن بوده‌اند که دختر خود را برای ازدواج فامیلی و اجباری به ایران برگردانند.

میترا عیدیانی، ۴۲ساله و علی صف‌آرایی، ۵۶ساله، والدین سوفیا به‌طور اتفاقی متوجه می‌شوند که دختراشان با یکی از همکارانش، بیلی مارشال-تِلفر  دوست هستند. سپس با مراجعه به پزشک خواستار انجام آزمایش باکرگی برای دختر‌شان می‌شوند اما درخواست آنها مورد موافقت قرار نمی‌گیرد.

سوفیا: «نمی‌خواهم تست باکرگی بدهم!»

دکتر خانواده، دیوید پاول به دادگاه گفت: «پدر عصبانی و فریادزنان وارد مطبم شد و به دخترش گفت او را می‌کشد و اصرار داشت که آنها سوفیا را پیش دکتر آورده‌اند تا دکتر تشخیص بدهد بچه‌شان آیا هنوز باکره است یا نه.»

وقتی سوفیا گفت نمی‌خواهد این تست از او گرفته شود، دکتر درخواست خانواده را رد کرد.

در جلسه دادگاه کنیگزستون روایت شد که پس از بازگشت خانواده از پیش پزشک خانواده، چه اتفاقی افتاده است.

طبق این روایت، مادر که بی‌اندازه خشمگین بود، دخترش را کتک زده است. سپس پدر چاقو و قیچی بدست به‌طبقه بالای خانه و پیش آنها رفته است.

سوفیا که خارج از سالن دادگاه نشسته بود و از یک مانیتور با هیات منصفه صحبت می‌کرد، گفت: «پدرم چاقوی آشپزخانه را برداشته بود و گفت باید خودش چکم کند!»

مادر او میترا متهم است دخترش را کتک زده چون نخواسته تست باکرگی بدهد.

سوفیا گفت والدینش از او پرسیده‌اند: «اگر هنوز باکره هستی، خب چرا ثابتش نمی‌کنی؟ از چی می‌ترسی؟»

در جلسه دادگاه، تصویرهایی از سوفیا نشان داده شد که در آن آثار کبودی بر پوستش دیده می‌شود.

سوفیا همچنین گفت والدینش در مسیر مطب پزشک خانواده او را تهدید کرده‌اند تا به دکتر بگوید دوست‌پسرش به او «تجاوز کرده» است.

پدر گفته بود: «دوست‌پسرت را می‌کشم!»

در جلسه دادگاه همچنین مطرح شد که والدین سوفیا، سر کار دوست‌پسر او رفته‌ و گفته‌اند باید از آنها بترسد «چون ما مسلمان هستیم، خطرناکیم!»

بیلی، دوست‌پسر سوفیا به دادگاه گفت یک روز پس از آنکه والدین به رابطه آن دو پی برده‌اند، جلوی او را گرفته‌اند: «پدرش گفت دوباره نزدیک دخترم نیا. نمی‌خواهم نه باهاش حرف بزنی نه هیچ جور پیامی برایش بفرستی.»

بیلی می‌گوید پدر سوفیا پرسیده: «اصلا دخترم چطوری می‌تواند با یکی مثل تو باشد؟»

سپس مادر سوفیا به او گفته بود: «من مسلمانم، شوهرم هم مسلمان است و توی اخبار و اینا دیدی ما چه کارها می‌کنیم، ما خطرناکیم، مراقب باش!»

آنها همچنین باری دیگر بیلی را تهدید به قتل کرده‌اند.

سوفیا پس از این، در روز ۱۸می ۲۰۱۸ به ایستگاه پلیس ویمبلدن می‌رود، ماجرا را روایت می‌کند و کبودی‌های بدنش را نشان پلیس می‌دهد.

والدین اتهام‌هایشان از جمله سوءرفتار، مراقبت غیرقانونی و تهدید به قتل را قبول نکرده‌اند.

مادر او اتهام کتک زدن دخترش را رد کرده‌ است ولی این اتهام را پذیرفته که به وسایل دخترش آسیب رسانده، بدین‌شکل که هدفون او را شکسته است.

پروین منصور، وکیل خانواده به دادگاه گفت مسلمان نیست و مشکلی با این ندارد که سوفیا «دوست‌پسر» دارد.

جلسات بعدی دادگاه این خانواده در شهر لندن در انگلستان دنبال خواهد شد.

lمنبع: ایران اینترنشنال 

مرداد
۱۱
۱۳۹۷
«به پدر و مادرت می‌گویم که با من سکس داشتی»
مرداد ۱۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Depositphotos_172067864_m-2015
image_pdfimage_print

Photo: AllaSerebrina/depositphotos.com

ترجمه از خانه امن

وقتی پانزده ساله بودم با دوست پسرم آشنا شدم. او سه سال بزرگتر از من بود. ما رابطه عاشقانه‌مان را شروع کردیم. او اولین دوست پسرم  بود. من او را آدم باحالی می‌دانستم که خیلی خوب به نظر می‌رسید. اوایل نسبت به من رفتار خوبی داشت؛ طوری که من از این رابطه یک نوع حمایت و مراقبت را دریافت می‌کردم.

با این حال خیلی از رابطه ما نگذشته بود که او شروع به حسادت کرد. مثلا دائما مراقب من بود که مبادا خیانت کنم. اگر در مهمانی با مردهای دیگر همکلام می‌شدم فورا برآشفته می‌شد. طوری رفتار می‌کرد که گویا من با هر مردی که حرف می‌زدم در واقع مشغول لاس زدن بودم در حالی‌که اصلا اینطور نبود. رویکرد دوست پسرم به رابطه اینطور بود که؛ « تو دوست دختر من هستی و کاری را می‌کنی که من می‌گویم». آن موقع گمان می‌کردم این نشانه عشق و علاقه زیاد او نسبت به من است وبه معنای آن است که خیلی دوستم دارد.

یک ماه پس از آشنایی با هم سکس داشتیم. اما این رابطه مرا واقعا عصبی و پریشان می‌کرد زیرا من والدین بسیار سخت‌گیری دارم. از همان ابتدا به شدت نگران بودم که آنها پی به این رابطه ببرند.

پدر و مادرم ایتالیایی و به شدت مذهبی هستند. آنها اعتقادی به سکس پیش از ازدواج ندارند. من هم واقعا نمی‌خواستم این کار را بکنم. اولین بارم بود و بخاطرش استرس زیادی داشتم. اما فکر کردم انجام دادنش خوب است چون دوستم آن را می‌خواست. او می‌گفت: « فکر نکنم واقعا دوستم داشته باشی چون علاقه‌ای به سکس با من نداری.» . او مرا متهم می‌کرد که کس دیگری را دوست دارم و دائم می‌گفت چطور دیگران این‌کار را می‌کنند و مشکلم با این مساله چیست؟ سرانجام من تحت فشار این رابطه قرار گرفتم. هر زمان که سکس داشتیم من احساس گناه می‌کردم و به شدت نگران این مساله بودم که والدینم بویی از این رابطه ببرند. نمی‌دانم چرا اما احساس می‌کردم کار اشتباهی کرده‌ام و به شدت حالم بد می‌شد. هرچند که می‌دانستم دختران زیادی در مدرسه‌ام با دوست‌پسرهایشان همخواب می‌شدند و سکس داشتند.

رفتار دوست‌پسرم نسبت به من اینگونه بود: « تو مال من هستی». او می‌خواست همه‌چیز مرا کنترل کند؛ اینکه چه کسی را می‌بینم، چه می‌پوشم و چه می‌گویم. او دوست داشت من کسی باشم که خودش می‌خواست. او از معاشرت و گفتگوی من با دوستانم خوشش نمی‌آمد، به همه دوستانم انتقاد می‌کرد و آنها را آدم‌هایی احمق می‌دانست. پس از مدتی اوضاع واقعا خراب شد. اگر می‌گفتم  با فلان دوستم تلفنی حرف زدم  فورا واکنش نشان می‌داد که؛« می‌دانی که خوشم نمی آید با این آدم حرف بزنی». هر زمان هم که تلاش می‌کردم با او در مورد این مساله بحث کنم به شدت پرخاشگر می‌شد و شروع به فریاد زدن می‌کرد. گاهی هم مرا گیر می‌انداخت و مقابلم می‌ایستاد و بر سرم فریاد می‌زد. اگرچه  این وضعیت واقعا ناراحتم می‌کرد اما در نهایت تسلیم می‌شدم.

بعضی وقت‌ها بخاطر فریادی که بر سرم کشیده بود عذرخواهی می‌کرد. می‌گفت: « متاسفم، نمی‌توانم از دستت عصبانی نشوم، اگر این کارها را نکنی من اینطور از کوره در نمی‌روم. این همه عصبانیت فقط بخاطر این است که خیلی دوستت دارم.». اما بیشتر وقت‌ها همینطور عصبانی می‌ماند و در سکوت فرو می‌رفت، به هر چیزی که دم دستش بود مشت می‌کوبید و یا اگر در حال رانندگی بود دیوانه‌وار و با سرعت می‌راند.

دوست‌پسرم همیشه نسبت به من بدگمان بود و طوری رفتار می‌کرد که گویا نمی‌توانم هیچ‌ کاری را درست انجام بدهم. یکبار بعد از مدرسه منتظرم مانده بود و دید که با یکی از پسرهای همکلاسیم حرف می‌زنم و بخاطر همین مساله ساده عصبانی شد. او محکم هلم داد، طوری که نزدیک بود بیفتم. بعد هم مرا به رگبار سوال بست که چرا با آن پسر حرف ‌زدم و ما به هم چه ‌گفتیم؟ واکنش من در برابر این همه فشار این بود که بگویم: «خفه شو». او هم در مقابل گفت: « چه گفتی؟»  و وقتی دوباره حرفم را تکرار کردم سیلی خوردم آن‌هم در حالی که مردم ما را تماشا می‌کردند. دوست پسرم سر آنها هم فریاد کشید که بروید رد کارتان و این شد که هیچ کس در مقابل خشونت او واکنشی نشان نداد و همه رفتند.

این تنها موردی بود که او مرا زد اما بقیه اوقات دائما مشغول انتقاد و آزار و اذیت و ایجاد هراس بود.

دیگر طاقتم طاق شده بود. من اصولا آدم اهل معاشرت، پرگو و شادی هستم اما در کنار او بودن از من آدم ساکتی ساخته بود که به ندرت حتی می‌خندید. دائما استرس داشتم و نگران این بودم که او در موردم چه فکر می‌کند. همیشه در تلاش بودم تا آنچه او می‌خواست را انجام بدهم مبادا که از دستم عصبی شود و پرخاش کند. من واقعا در کنار این آدم پریشان و آشفته بودم و از اینکه او را ناراحت کنم وحشت داشتم.

به مرور زمان بسیاری از روابطم با دوستانم را بخاطر ترس و آزار او از دست دادم. هیچ وقت به کسی نگفتم که دوست پسرم چگونه تهدیدم می‌کند چون خودم را مقصر مشکلات این ارتباط می‌دانستم. یکبار دوستانم شاهد دعوا و فریادهای او بودند و پرسیدند «چطور با این وضعیت کنار می‌آیی؟ تو باید این رابطه را تمام کنی». احساس خیلی بدی نسبت به خودم پیدا کردم؛ حس کردم احمقم که می‌توانم با چنین وضعیتی کنار بیایم اما مساله این بود که نمی‌توانستم دوست پسرم را ترک کنم. خیال می‌کردم واقعا دوستم دارد. چون همیشه هم آنقدر بد نبود و گاهی هم خوش‌رفتاری می‌کرد. گمان می‌کردم اگر خواسته‌های او را اجرا کنم رفتار او حتما بهتر می‌شود.  به نظرم من خودم را مقصر می‌دانستم و همه چیز را به « به اندازه کافی» خوب‌ نبودن خودم ربط می‌دادم. اعتماد به نفس نداشتم؛ پس از یک دوره طولانی بد رفتاری باید چطور می‌بودم؟ علاوه بر این از واکنش او پس از بیرون آمدن از این رابطه وحشت داشتم، نمی‌دانستم اگر رهایش کنم او چه خواهد کرد.

یک‌بار گفتم که بس است و دیگر نمی‌خواهم او را ببینم. او هم در مقابل تهدید کرد که به پدرومادرم می‌گوید که با هم سکس داشته‌ایم و با هم مواد مصرف کرده‌ایم. اگر پدرومادرم می‌فهمیدند حتما مرا می‌کشتند. اینگونه بود که دوست‌ پسرم تلاش می‌کرد با چنین تهدیدی مرا در کنار خودش نگه دارد.

او خواهر بزرگتری داشت که شاهد بدرفتاری‌های برادرش بود اما طوری رفتار می‌کرد که من مقصر اصلی این بدرفتاری‌ها هستم. به من می‌گفت:‌ « تو اخلاقش را می‌شناسی و می‌دانی نباید تحریکش کنی، پس چرا تحریکش می‌کنی؟»

شب‌هایی که با هم دیداری نداشتیم من بعد از اینکه از مدرسه به خانه می‌آمدم باید با او تماس می‌گرفتم و جزئیات همه کارهایی را که انجام داده بودم تعریف می‌کردم. والدینم دوست نداشتند من دائما مشغول تلفن باشم بنابراین مجبور می‌شدم یواشکی تماس بگیرم؛ کاری که اصلا آسان نبود.

این رابطه ۳ سال طول کشید. نمی‌دانم چرا اما بالاخره تصمیم گرفتم این رابطه را تمام کنم. فکر می‌کنم بالاخره فهمیدم که او هرگز تغییر نمی‌کند؛ شبیه یک ضربه ناگهانی بود؛ من بالاخره فهمیدم دیگر بس است و نمی‌توانم بیش از این ادامه بدهم.

شبی که با او به هم زدم، دیر به سر قرارمان رسیده بودم. وقتی رسیدم تکلیف درسی‌ام همراهم بود. خیلی برایش زحمت کشیده بودم. او از تاخیر من به شدت عصبانی شد، برگه‌هایم را از دستم قاپید و همه را جلوی چشمم پاره پاره کرد. تکلیف اجباری درسم بود و اگر آن را انجام نمی‌دادم حتما رد می‌شدم. به همین راحتی و با یک حرکت او همه زحماتم به باد رفت. راهم را کج کردم و رفتم. او دنبالم می آمد و می‌گفت «نرو» وهمین شد که ما وسط خیابان داد و بیداد به راه انداختیم. او به من چنگ می‌زد و نگهم می‌داشت و فریاد می‌کشید که اگر بروم به پدرومادرم همه چیز را می‌گوید. اما من دیگر توجهی نمی‌کردم. بالاخره کنار آمدن با واکنش والدینم راحت‌تر از ماندن در کنار چنین مردی بود. دوست پسرم بالاخره با خشم و عصبانیت زیاد رفت و من می‌دانستم که این پایان رابطه نیست چون او بارها تهدید کرده بود که همه چیز را به پدرومادرم خواهد گفت.

وقتی رسیدم خانه او آنجا نبود. داخل خانه شدم و جلوی مادرم زدم زیر گریه و هرچه بود و نبود را گفتم. مادرم شوکه شد. صدایش را می‌شنیدم که می‌گفت: « چطور توانستی؟ باید به ما می‌گفتی، ما می‌دانستیم که او مناسب تو نیست». همان موقع در خانه را زدند. دوست پسرم بود. پدرم اجازه نداد وارد خانه شود و او هم شروع به  فریاد زدن بر سر پدرم کرد. پدرم مانع از آن شد که او داخل خانه بیاید و در را بست.

مدتی طول کشید تا والدینم کمی آرام و قرار پیدا کنند اما فکر کنم آنها مجبور بودند با این مساله کنار بیایند چون من به اندازه کافی ناراحت بودم و گریه می‌کردم. واقعیت این است که من  با اینکه می‌گریستم اما تسکین یافته بودم چون بالاخره به یک نفر گفتم در این رابطه چه بر سرم آمده بود. روز بعد، زودتر از مدرسه بیرون آمدم تا مجبور نباشم او را ببینم. همه آخر هفته را هم خانه ماندم. او روی پیامگیر تلفن خانه پیام می‌گذاشت؛ بعضی پیام‌ها حاوی خشم و عصبانیت و برخی دیگر حاوی پشیمانی و عذرخواهی بودند اما من جواب هیچکدام را ندادم.

یک شب در هفته دوم جدایی، دوباره به در خانه آمد اما پدرم اجازه ورود نداد. او فریاد می‌زد و چیزهایی را به سمت خانه پرتاب می‌کرد. هرچند که من نمی‌خواستم اما والدینم با پلیس تماس گرفتند. او وقتی ماشین پلیس را در خیابان دید از آنجا دور شد. پلیس، زن واقعا خوبی بود. او گفت پلیس می‌تواند مانع از آن شود که او باردیگر در خانه بیاید و یا در حوالی مدرسه پیدایش شود. پلیس پیشنهاد داد از دادگاه کمک بگیرم. اینگونه که آنچه بر من گذشته است را برای دادگاه شرح بدهم و بگویم چرا از این مرد می‌ترسم و از دادگاه درخواست « اقدامات حفاظتی» کنم. من هم به پلیس گفتم به این پیشنهاد فکر می‌کنم. اما درواقع از رفتن به دادگاه می‌ترسیدم چون از واکنش این مرد هراسان بودم و  اینکه دیگران چه فکری خواهند کرد برایم دغدغه مهمی بود.

بعد از آن ماجرا او دیگر به خانه ما نیامد. به گمانم از اینکه پدر و مادرم با پلیس تماس گرفتند ترسیده بود. اما بعد از مدرسه آن حوالی پیدایش می‌شد و سراغم می‌آمد؛ یا داد و فریاد می‌کرد و یا به التماس و زاری می‌افتاد. من ماجرا را برای بعضی از همکلاسی‌هایم تعریف کردم. واکنش آنها در برابر این مساله واقعا خوب بود. حرف زدن با دیگران شبیه یک مسکن بود. حالا احساس قدرت بیشتری می‌کردم. دوستانم کمکم می‌کردند و مراقبم بودند. آنها حواسشان بود که آیا او بیرون از مدرسه منتظر ایستاده یا نه و اگر او سروکله‌اش پیدا می‌شد و می‌خواست با من حرف بزند آنها تا زمانی که برود اطرافم بودند.

پیش می‌آمد که وقتی دوستانم دوره‌اش می‌کردند احساس گناه کنم یا برایش متاسفم شوم اما درعین حال وقتی به این فکر می‌کردم که او چقدر باعث استرس و ناراحتی من شده بود و چطور تلاش کرده بود همه‌جوره مرا کنترل کند و بر زندگی‌ام سلطه پیدا کند، نسبت به او دچار خشم می‌شدم. این احساس خشم به من کمک می‌کرد تا از او دور بمانم.

 او بعد از چند هفته دست از مزاحمت برای رسیدن به من برداشت. فکر کنم از وقتی به دوستان و خانواده‌ام ماجرا را گفتم او فهمید که دیگر نمی‌تواند باعث آزارم شود. او به خوبی متوجه شد که می‌خواهم از او دور بمانم و اگر بخواهد دوباره تهدیدی کند و آزارم بدهد با پلیس تماس می‌گیرم و می‌توانم از امکان اقدامات حفاظتی استفاده ‌کنم. او می‌دانست که در خیابان و حوالی مدرسه دوستانم مراقبم خواهند بود.

آنطور که شنیده‌ام او حالا یک دوست‌دختر جدید دارد. امیدوارم دوست جدیدش را هم مثل من آزار ندهد. ممکن است پس از ایستادگی من در مقابل رفتارهایش حالا کمی مراقب باشد و با دوست‌دخترهایش با احترام رفتار کند.

اکنون یک سال بعد از آن ماجرا، من دوست پسر جدیدی دارم که واقعا محترمانه رفتار می‌کند. مرا تحت فشار نمی‌گذارد و من مجبور نیستم چیزی غیر از خود واقعی‌ام باشم. من دیگر با آزار و اذیت هیچ دوست پسر یا هیچ آدم دیگری کنار نمی‌آیم. با مشاهده اولین نشانه کنترل، سلطه و فشار به سرعت از رابطه خارج می‌شوم. حالا می‌دانم هیچ‌کس حق ندارد اینطور با من رفتار کند؛ چون اگر کسی را دوست داشته باشی با عشق و احترام این علاقه را به او ثابت می‌کنی.

اگر کسی را ببینم که مورد آزار و خشونت قرار می‌گیرد با او حرف می‌زنم. به او خواهم گفت که نباید شرمنده باشد، تقصیر او نیست و مشکل از طرف مقابل است. به او می‌گویم که اگر می‌تواند هرچه سریع‌تر از چنین رابطه‌ای بیرون بیاید؛ چون آزار فقط به خودش آسیب می‌زند. امیدی هم به تغییر طرف مقابل نداشته باشد چون این کار فقط وقت تلف کردن است. به او تاکید می‌کنم که مراقب باشد چون با اینگونه افراد گاهی کارها خطرناک است به ویژه زمانی که بخواهد چنین آدمی را ترک کند.

 من دوستی که احساس می‌کند توانایی ترک رابطه را ندارد سرزنش نمی‌کنم اما از او حمایت خواهم کرد. به او می‌گویم:‌ «سعی کن راه‌های مراقبت از خودت را بشناسی». بدون شک به او می‌گویم چقدر حرف زدن با دیگران درباره این مساله موثر و مفید است وچطور حمایت دیگران باعث می‌شود احساس قدرت بیشتری کند.

من به او خواهم گفت: پس از خلاص شدن از آزار و اذیت دیگری، همه‌چیز بهتر خواهد شد؛ تو به زندگی برمی‌گردی. اعتماد به نفس در تو دوباره جان می‌گیرد و بازهم می‌توانی از زندگی لذت ببری و به دیگران اعتماد کنی. تو دوباره قوی خواهی شد واین‌بار حقوق خودت در یک رابطه را بهتر می‌شناسی.

لیک مطلب به زبان انگلیسی

فروردین
۲۹
۱۳۹۷
بکارت؛ بهای دختر بودن
فروردین ۲۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
hand behind frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: aodaodaodaod/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید چندی پیش شنیدم یکی از بیمارانم به نام سمانه با خوردن اشتباهی قرص قلب مادرش درگذشته است. این روایت به نظرم عجیب و غیرمعمول آمد چون دخترک را به خوبی به خاطر داشتم. بسیار باهوش و هوشیار به نظر می‌رسید، اما در آخرین جلسه دیدارمان آشفته و به‌ هم ریخته بود. چطور ممکن بود یک دختر بالغ و باسواد قرص اشتباهی ببلعد؟  از آن جایی که با این بیمار، رابطه عاطفی خوبی داشتم و آخرین ملاقاتمان را به خوبی به خاطر می‌آوردم؛ به بهانه شرکت در مراسم چهلم سمانه، به خانه آن‌ها مراجعه کردم. بعد از گفت‌ و‌ گوی خصوصی با مادرش، متوجه شدم او یک هفته پیش از مراسم عروسی، به علت فشارهای متعددی که خانواده همسرش وارد کرده بود و تردیدهایی که برای ازدواج در همسرش ایجاد شده بود، خودکشی کرده است.

ناهید امیر ناصری به خاطرش می‌آید که دخترک از او برای معرفی پزشکی که کارش ترمیم بکارت باشد کمک می خواسته، روانشناس به او گفته آدرس را اشتباه آمده و  به لزوم پرده بکارت باور ندارد و  این جراحی‌ها را درک نمی‌کند. البته بسیاری از پزشکان متخصص زنان و زایمان و حتی جراحی عمومی از قبل انجام عمل‌هایی همچون ترمیم پرده بکارت، روزگارشان سکه شده است، اما او به سمانه این روش را توصیه نکرد. با همه این‌ها متعجب بود که چرا با وجود فراوانی مطب‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، چطور ممکن است دختری به آن شادابی دست به خودکشی زده باشد؟

مادر سمانه به دکتر گفت از یک هفته قبل، دخترش را  تحت فشار شدید روحی گذاشته بودند: «کارت عروسی را پخش کرده بودیم و همه تدارکات لازم انجام شده بود. سمانه عاشق داوود بود. داوود اولین مرد واقعی زندگی سمانه بود، اما درست یک هفته پیش از عروسی، اصرارش برای معاینه پیش از ازدواج را شروع کرد. سمانه دختر محجوبی بود. اصلا دختر راحتی برای ارتباط با جنس مخالف نبود، چه برسد به اینکه حتی به ذهنم برسد بکارتش را از دست داده باشد. حتی حدسش را نمی‌توانستم بزنم که روزی دخترم بابت این مساله خودکشی کند. گویا از یک هفته قبل، به همه دوستانش مراجعه کرده بود تا برای انجام این عمل پول قرض کند ولی من خبر نداشتم. حتی چند هفته قبلش با هم فیلم خانه دختر را دیدیم و در موردش حرف زدیم. اصلا باورم نمی‌شد مجموع این فشارها و اصرار داوود برای اینکه جشن عروسی را عقب بیندازند و تردیدی که در دامادم ایجاد شده بود، او را عصبی و بی‌خواب کرده و به مرز خودکشی برساند. می‌فهمیدم بی‌قرار و آشفته شده ولی گذاشته بودم به حساب استرس عادی که هر دختری پیش از ازدواجش تجربه می‌کند. نمی دانستم دخترم با جهنم مواجه شده است.»

ناهید امیرناصری، سمانه را یک دختر آرام با همه ویژگی‌های یک انسان خوب توصیف می‌کند: «سمانه به من گفته بود با هیچ مردی مراوده جنسی نداشته اما روزهای نوجوانی و بلوغ بر اثر نداشتن آموزش‌های لازم، پرده بکارتش را حین خودارضایی از بین برده بود. او ترس و وحشت زیادی از مساله معاینه پیش از ازدواج و رو شدن این ماجرا داشت. او به من گفت که حتی ماجرا را به مادرش که نزدیک‌ترین دوست همه عمرش بوده نگفته است.»

دکتر نعیمه طیبی، متخصص زنان و زایمانی که در  یکی از شهرهای دورافتاده و جنوبی کشور کار می‌کند، تصور عمومی نسبت به موضوع پرده بکارت را نادرست و غیرعلمی می‌داند: «اصلا چیزی به نام پرده بکارت با این مختصاتی که عوام تصور می‌کنند وجود علمی ندارد. مخاط نازکی در دهانه مهبل وجود دارد که معمولا با اولین آمیزش جنسی زایل می‌شود، اما موارد زیادی هم هست که اساسا خونریزی و دردی اینجاد نمی‌شود. تعدادی از زنان هستند که ورودی مهبلشان پیشرفت کرده و بافتی در ورودی واژنشان وجود ندارد. در برخی موارد که اتفاقا کم هم نیستند، این مخاط ممکن است حلقوی و قابل اتساع باشد. بارها مراجعینی داشته‌ام که به دلیل سوء‌تفاهم در مورد همین مساله در آستانه طلاق و یا  فروپاشی و ویرانی زندگی قرار دارند.»

ناهیدامیرناصری اما از سوی دیگر ماجرا حرف می‌زند. از این که باید این سنت نابجا را کنار بگذاریم. این که زندگی گذشته مردی که تمام عمرش را خوشگذرانی کرده مهم نیست، اما هرگونه رابطه جنسی یک زن که ممکن است حتی از سر علاقه باشد، یک امر غیر‌اخلاقی و منحط و مستحق طلاق یا حتی مرگ است.

«به مراجعینم که در این مورد به من رجوع می‌کنند توصیه می‌کنم به زندگی گذشته هم کاری نداشته باشند. در مورد زندگی جنسی قبل از آشنایی کنجکاوی نکنند. همین اندازه که هیچ کدام از طرفین به رفتارهای دون شان انسانی و فساد اخلاق اشتهار نداشته باشند، آدم‌های خوب و خوشنامی باشند، علاقه‌های مشترک و دنیای نزدیک به هم داشته باشند؛ کافی است. چه فرق می‌کند در گذشته آن‌ها چه اتفاقی رخ داده است.»

مساله پرده بکارت تا به حال قربانیان زیادی بین زنان داشته  و  به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چندی پیش رسانه‌های منطقه یعقوب‌آباد هندوستان از قتل یک نوعروس به دست داماد در شب زفاف خبر دادند. انتشار خبر قتل نوعروس در شب زفاف در کشورهایی همچون پاکستان، افغانستان و هندوستان یک خبر نادر نیست. در ایران هم بخشی از قتل‌های ناموسی که بالاترین رقم قتل‌های خانوادگی محسوب می‌شود، به مساله بکارت دختران بر می‌گردد و تاریخ تلخ  زنان را رنج‌بارتر می کند.

چندی پیش نبیله مصلح معین، وزیر امور زنان افغانستان، به رابطه معنادار بین خشونت و معاینه‌های خفت‌بار پرده بکارت در این کشور اشاره کرد: «با وجود فرمان حکومت و کمپین‌ها، معاینه پرده بکارت دختران و خانم‌ها در مراکز صحی و عدلی هنوز هم ادامه دارد و یک عامل جدی خشونت‌ در خانواده‌ها است. بررسی‌ها نشان می‌دهد خانم‌هایی ‌که با خشونت در خانواده‌ها روبه‌رو هستند بیشتر از دیگران مورد این چنین معاینه‌هایی قرار می‌گیرند.»

نعیمه طیبی می‌گوید به عنوان یک پزشک وارد مقوله معاینه دختری که به زور و اجبار خانواده و با تحقیر به مطب او ارجاع داده شده، نمی‌شود: « به نظرم بسیار روند توهین‌آمیزی است. البته اگر دختر خانم جوانی به تنهایی به من مراجعه کند و نگران این مساله باشد، با همه وجود همکاری می­کنم تا نگرانی او را رفع کنم، اما به شدت با خانواده‌هایی که یک دختر را با وضعیتی تحقیرآمیز برای معاینه به مطبم می‌آورند، برخورد می‌کنم. برایشان توضیح می‌دهم که این امر یک مساله نامطمئن و متغییری است و عدم خونریزی شب زفاف الزاما  نشانه خدشه‌دار شدن باکرگی نیست و شاید به خصوصیات فیزیکی مراجعه‌کننده مربوط باشد. این که یک عده از طریق ترمیم پرده بکارت سودهای کلان می‌کنند، نشانه بی‌تعهدی برخی از همکاران من است. به نظرم باید کار فرهنگی کرد تا خانواده ها دست از این رفتارهای غیر علمی و حقارت‌بار بردارند و به گذشته و شخصیت یک انسان حرمت بگذارند.»

هنوز هم به اجبار برخی از خانواده‌ها در ایران، آزمایش بکارت به منظور اثبات پاکدامنی یک دختر انجام می‌شود.  پیش از  این در بسیاری از نقاط جنوبی و عشایری ایران، خانواده عروس و داماد بعد از فرستادن زوج به اتاق مشترک، پشت در اتاق تجمع می‌کردند تا نسبت به پاک‌دامنی عروس مطمئن شوند. در مواردی داماد با دست‌های خون‌آلود اتاق زفاف را ترک کرده و خبر از قتل نوعروسش می‌داد.

آزیتا یکی از قربانیان اثبات و ارزش‌گذاری باکرگی است. او را روز بعد از عروسی، با خفت و خواری به خانه پدرش برگرداندند. آزیتا که ساکن رامهرمز است، همان روز و در شرایطی که از این اتفاق شوکه بوده، مورد ضرب و شتم شدید برادرش قرار گرفت، به شکلی که او را به مدت یک هفته به علت آسیب‌دیدگی استخوان صورتش در بیمارستان بستری کردند. آزیتا که فارغ‌التحصیل رشته حسابداری است، از برادر و همسر سابقش به مراجع قانونی شکایت کرده و درخواست اعاده حیثیت می‌کند. پزشکی قانونی به باکرگی آزیتا صحه می‌گذارد. او می‌گوید با وجود گواهی پزشکی قانونی، بسیاری از اقوام و آشنایان این مساله را باور نکردند. با این همه او مصمم شده در مقابل این خشونت عمومی تن به  وسوسه «بستن دهان مردم به هر قیمتی» ندهد و در پی مسیر روشن زندگی‌اش باشد.

اسفند
۸
۱۳۹۶
باید ثابت می‌کرد باکره است
اسفند ۸ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
shutterstock_521314966
image_pdfimage_print

Photo: pathdoc/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین‌پور

می‌گوید چندی پیش شنیدم یکی از بیمارانم به نام سمانه با خوردن اشتباهی قرص قلب مادرش درگذشته است. این روایت به نظرم عجیب و غیرمعمول آمد چون دخترک را به خوبی به خاطر داشتم. بسیار باهوش و هوشیار به نظر می‌رسید، اما در آخرین جلسه دیدارمان آشفته و به‌ هم ریخته بود. چطور ممکن بود یک دختر بالغ و باسواد قرص اشتباهی ببلعد؟  از آن جایی که با این بیمار، رابطه عاطفی خوبی داشتم و آخرین ملاقاتمان را به خوبی به خاطر می‌آوردم؛ به بهانه شرکت در مراسم چهلم سمانه، به خانه آن‌ها مراجعه کردم. بعد از گفت‌ و‌ گوی خصوصی با مادرش، متوجه شدم او یک هفته پیش از مراسم عروسی، به علت فشارهای متعددی که خانواده همسرش وارد کرده بود و تردیدهایی که برای ازدواج در همسرش ایجاد شده بود، خودکشی کرده است.

ناهید امیر ناصری به خاطرش می‌آید که دخترک از او برای معرفی پزشکی که کارش ترمیم بکارت باشد کمک می خواسته، روانشناس به او گفته آدرس را اشتباه آمده و  به لزوم پرده بکارت باور ندارد و  این جراحی‌ها را درک نمی‌کند. البته بسیاری از پزشکان متخصص زنان و زایمان و حتی جراحی عمومی از قبل انجام عمل‌هایی همچون ترمیم پرده بکارت، روزگارشان سکه شده است، اما او به سمانه این روش را توصیه نکرد. با همه این‌ها متعجب بود که چرا با وجود فراوانی مطب‌هایی که این کار را انجام می‌دهند، چطور ممکن است دختری به آن شادابی دست به خودکشی زده باشد؟

مادر سمانه به دکتر گفت از یک هفته قبل، دخترش را  تحت فشار شدید روحی گذاشته بودند: «کارت عروسی را پخش کرده بودیم و همه تدارکات لازم انجام شده بود. سمانه عاشق داوود بود. داوود اولین مرد واقعی زندگی سمانه بود، اما درست یک هفته پیش از عروسی، اصرارش برای معاینه پیش از ازدواج را شروع کرد. سمانه دختر محجوبی بود. اصلا دختر راحتی برای ارتباط با جنس مخالف نبود، چه برسد به اینکه حتی به ذهنم برسد بکارتش را از دست داده باشد. حتی حدسش را نمی‌توانستم بزنم که روزی دخترم بابت این مساله خودکشی کند. گویا از یک هفته قبل، به همه دوستانش مراجعه کرده بود تا برای انجام این عمل پول قرض کند ولی من خبر نداشتم. حتی چند هفته قبلش با هم فیلم خانه دختر را دیدیم و در موردش حرف زدیم. اصلا باورم نمی‌شد مجموع این فشارها و اصرار داوود برای اینکه جشن عروسی را عقب بیندازند و تردیدی که در دامادم ایجاد شده بود، او را عصبی و بی‌خواب کرده و به مرز خودکشی برساند. می‌فهمیدم بی‌قرار و آشفته شده ولی گذاشته بودم به حساب استرس عادی که هر دختری پیش از ازدواجش تجربه می‌کند. نمی دانستم دخترم با جهنم مواجه شده است.»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

قاتلی که بعد از خواهرش زندگی را گم کرد

بگذارید با عروسک‌هایم بازی کنم

ناهید امیرناصری، سمانه را یک دختر آرام با همه ویژگی‌های یک انسان خوب توصیف می‌کند: «سمانه به من گفته بود با هیچ مردی مراوده جنسی نداشته اما روزهای نوجوانی و بلوغ بر اثر نداشتن آموزش‌های لازم، پرده بکارتش را حین خودارضایی از بین برده بود. او ترس و وحشت زیادی از مساله معاینه پیش از ازدواج و رو شدن این ماجرا داشت. او به من گفت که حتی ماجرا را به مادرش که نزدیک‌ترین دوست همه عمرش بوده نگفته است.»

دکتر نعیمه طیبی، متخصص زنان و زایمانی که در  یکی از شهرهای دورافتاده و جنوبی کشور کار می‌کند، تصور عمومی نسبت به موضوع پرده بکارت را نادرست و غیرعلمی می‌داند: «اصلا چیزی به نام پرده بکارت با این مختصاتی که عوام تصور می‌کنند وجود علمی ندارد. مخاط نازکی در دهانه مهبل وجود دارد که معمولا با اولین آمیزش جنسی زایل می‌شود، اما موارد زیادی هم هست که اساسا خونریزی و دردی اینجاد نمی‌شود. تعدادی از زنان هستند که ورودی مهبلشان پیشرفت کرده و بافتی در ورودی واژنشان وجود ندارد. در برخی موارد که اتفاقا کم هم نیستند، این مخاط ممکن است حلقوی و قابل اتساع باشد. بارها مراجعینی داشته‌ام که به دلیل سوء‌تفاهم در مورد همین مساله در آستانه طلاق و یا  فروپاشی و ویرانی زندگی قرار دارند.»

ناهیدامیرناصری اما از سوی دیگر ماجرا حرف می‌زند. از این که باید این سنت نابجا را کنار بگذاریم. این که زندگی گذشته مردی که تمام عمرش را خوشگذرانی کرده مهم نیست، اما هرگونه رابطه جنسی یک زن که ممکن است حتی از سر علاقه باشد، یک امر غیر‌اخلاقی و منحط و مستحق طلاق یا حتی مرگ است.

«به مراجعینم که در این مورد به من رجوع می‌کنند توصیه می‌کنم به زندگی گذشته هم کاری نداشته باشند. در مورد زندگی جنسی قبل از آشنایی کنجکاوی نکنند. همین اندازه که هیچ کدام از طرفین به رفتارهای دون شان انسانی و فساد اخلاق اشتهار نداشته باشند، آدم‌های خوب و خوشنامی باشند، علاقه‌های مشترک و دنیای نزدیک به هم داشته باشند؛ کافی است. چه فرق می‌کند در گذشته آن‌ها چه اتفاقی رخ داده است.»

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

مساله پرده بکارت تا به حال قربانیان زیادی بین زنان داشته  و  به جامعه ایران محدود نمی‌شود. چندی پیش رسانه‌های منطقه یعقوب‌آباد هندوستان از قتل یک نوعروس به دست داماد در شب زفاف خبر دادند. انتشار خبر قتل نوعروس در شب زفاف در کشورهایی همچون پاکستان، افغانستان و هندوستان یک خبر نادر نیست. در ایران هم بخشی از قتل‌های ناموسی که بالاترین رقم قتل‌های خانوادگی محسوب می‌شود، به مساله بکارت دختران بر می‌گردد و تاریخ تلخ  زنان را رنج‌بارتر می کند.

چندی پیش نبیله مصلح معین، وزیر امور زنان افغانستان، به رابطه معنادار بین خشونت و معاینه‌های خفت‌بار پرده بکارت در این کشور اشاره کرد: «با وجود فرمان حکومت و کمپین‌ها، معاینه پرده بکارت دختران و خانم‌ها در مراکز صحی و عدلی هنوز هم ادامه دارد و یک عامل جدی خشونت‌ در خانواده‌ها است. بررسی‌ها نشان می‌دهد خانم‌هایی ‌که با خشونت در خانواده‌ها روبه‌رو هستند بیشتر از دیگران مورد این چنین معاینه‌هایی قرار می‌گیرند.»

نعیمه طیبی می‌گوید به عنوان یک پزشک وارد مقوله معاینه دختری که به زور و اجبار خانواده و با تحقیر به مطب او ارجاع داده شده، نمی‌شود: « به نظرم بسیار روند توهین‌آمیزی است. البته اگر دختر خانم جوانی به تنهایی به من مراجعه کند و نگران این مساله باشد، با همه وجود همکاری می­کنم تا نگرانی او را رفع کنم، اما به شدت با خانواده‌هایی که یک دختر را با وضعیتی تحقیرآمیز برای معاینه به مطبم می‌آورند، برخورد می‌کنم. برایشان توضیح می‌دهم که این امر یک مساله نامطمئن و متغییری است و عدم خونریزی شب زفاف الزاما  نشانه خدشه‌دار شدن باکرگی نیست و شاید به خصوصیات فیزیکی مراجعه‌کننده مربوط باشد. این که یک عده از طریق ترمیم پرده بکارت سودهای کلان می‌کنند، نشانه بی‌تعهدی برخی از همکاران من است. به نظرم باید کار فرهنگی کرد تا خانواده ها دست از این رفتارهای غیر علمی و حقارت‌بار بردارند و به گذشته و شخصیت یک انسان حرمت بگذارند.»

هنوز هم به اجبار برخی از خانواده‌ها در ایران، آزمایش بکارت به منظور اثبات پاکدامنی یک دختر انجام می‌شود.  پیش از  این در بسیاری از نقاط جنوبی و عشایری ایران، خانواده عروس و داماد بعد از فرستادن زوج به اتاق مشترک، پشت در اتاق تجمع می‌کردند تا نسبت به پاک‌دامنی عروس مطمئن شوند. در مواردی داماد با دست‌های خون‌آلود اتاق زفاف را ترک کرده و خبر از قتل نوعروسش می‌داد.

آزیتا یکی از قربانیان اثبات و ارزش‌گذاری باکرگی است. او را روز بعد از عروسی، با خفت و خواری به خانه پدرش برگرداندند. آزیتا که ساکن رامهرمز است، همان روز و در شرایطی که از این اتفاق شوکه بوده، مورد ضرب و شتم شدید برادرش قرار گرفت، به شکلی که او را به مدت یک هفته به علت آسیب‌دیدگی استخوان صورتش در بیمارستان بستری کردند. آزیتا که فارغ‌التحصیل رشته حسابداری است، از برادر و همسر سابقش به مراجع قانونی شکایت کرده و درخواست اعاده حیثیت می‌کند. پزشکی قانونی به باکرگی آزیتا صحه می‌گذارد. او می‌گوید با وجود گواهی پزشکی قانونی، بسیاری از اقوام و آشنایان این مساله را باور نکردند. با این همه او مصمم شده در مقابل این خشونت عمومی تن به  وسوسه «بستن دهان مردم به هر قیمتی» ندهد و در پی مسیر روشن زندگی‌اش باشد.