در چنگال اهریمن خشونت


ماهرخ غلامحسین‌پور

این بار زخم تازه بر پیکره رنجور و تب‌دار جامعه، با اسم پسربچه دو سال و نیمه‌ای که اهورا نام دارد، به ثبت می‌رسد. پیکره جمعی جامعه این روزها از شدت ضربه‌های خشونت، به ناباوری و کرختی رسیده است. مردم دیگر از شنیدن شیوه‌های شنیع خشونت، شوکه نمی‌شوند، آن‌ها همه جورش را شنیده‌اند، بنیتا، آتنا، اهورا، ابوالفضل ، ستایش ، ملیکا و قطار اسامی قربانیانی که سر بازایستادن ندارد. از تجاوز به زنی که همان دم از ویرانی یک تجاوز دیگر به ما پناه آورده، تا مادری که سر کودک دو ساله‌اش را بریده و رگ هر دو دستش را نیشتر زده، تا سلفی گرفتن با جسد شعله‌ور نزدیک‌ترین دوستت … .

این بار استان گیلان در جریان آزار جنسی و قتل اهورا ملتهب است. اتفاق هولناکی که در یکی از محله‌های رشت رخ داده است.

شیوه دستگیری مجرم با دو روایت متفاوت مطرح می‌شود، برخی رسانه‌ها نوشتند روز دوشنبه‌ قبل، مردمی که صدای فریادها و گریه‌های دردناک یک کودک آن‌ها را متوجه شرایطی غیر عادی کرده بود، به محل زندگی کودک مراجعه می‌کنند اما با در بسته مواجه شده و با پلیس محلی تماس می‌گیرند. پلیس از مسیر حیاط خودش را به داخل ساختمان رسانده و با صحنه دردناکی مواجه می‌شود: ناپدری کودک روبروی تلویزیون در حال دیدن یک برنامه عادی است و اهورای عریان، غرق در خون روی زمین افتاده و در حال جان دادن است. کودک را به بیمارستان پورسینا منتقل می‌کنند اما متاسفانه او به علت ضربه‌های وارده جان می‌دهد.

اما دادستان مرکز استان گیلان، حجت‌الاسلام علی مصطفوی در گفتگو با خبرگزاری تسنیم می‌گوید کودک نیمه‌جان را به بیمارستان رسانده‌اند و کادر پزشکی و انتظامات بیمارستان پورسینا وقوع این جرم را اعلام کرده است.

پزشک قانونی رشت علت مرگ کودک را ضربه مغزی، تجاوز وحشیانه و ضربه‌های متعددی می‌داند که بر بدن و صورت اهورا وارد شده است. سه دنده اهورا در این کش و واکش شکسته، ریه‌هایش به دلایل نامعلوم به شدت آسیب دیده و سرش بارها به دیوار اصابت کرده است.

دکتر رضا جعفری معاون امور اجتماعی بهزیستی استان گیلان در گفتگو با ایسنا مساله تجاوز به اهورا را تایید کرده است.

بخش دردناک ماجرا اینجاست که مجتبی قربان‌زاده، مرد  بیست و هفت ساله‌ای که مرتکب این خشونت دردناک شده، پدر یک کودک هم‌سن اهوراست و در شرایط عادی دست به این جنایت زده است. او از کارکنان یک داروخانه در رشت بوده و زمان وقوع جرم نه تحت‌تاثیر مواد مخدر بوده و نه سابقه بیماری روانی در پرونده‌اش وجود دارد.

مجتبی قربان‌زاده، آن‌طور که خودش به نشریات محلی گیلان گفته،  با مادر اهورا در اینستاگرام آشنا می‌شود و با مماشات و سکوت مادر اهوارا، به بهانه  تنبیه با سیگار بدن کودک را سوزانده و در نهایت، زمانی که همسرش بیرون از منزل به سر می برد، در حالتی که کودک خواب و بیدار بوده به او تجاوز کرده است. هنوز به درستی روشن نیست که آیا این تجاوز یک بار صورت گرفته یا خیر؟ پزشک قانونی هنوز هم در مورد تعداد دفعات تجاوز به اهورا اظهار‌نظر نکرده است.

پرونده این فرد به شعبه شش بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب رشت ارجاع شده و هم اکنون دردست رسیدگی است.

او در آخرین گفتگویش با خبرگزاری ایسنا، در مورد قتل اهورا مدعی شد که قصد کشتن او را نداشته است: « فقط می‌خواستم اهورا از من بترسد لذا او را با سیگار می سوزاندم و اکنون پشیمانم زیرا خودم یک دختر 2.5 ساله دارم.»

سوال اینجاست که چه عاملی باعث افزایش روزافزون خشونت‌ خانگی به شیوه‌های دردناک و غیر قابل تصور است؟

به گفته حسن رحیم‌زاده، جامعه شناس، نمایش عریان خشونت، منجر به بازتولید و زایش آن می‌شود.

او در گفتگو با خانه امن به اخبار و تصاویری اشاره می‌کند که خشونت‌های عریان را به نمایش می‌گذارند: «این روزها شاهد نمایش گسترده خشونت در فضای مجازی هستیم‌. فیلم سربریدن‌های داعش، زنده‌ زنده سوزاندان افراد در قفس با انواع و اقسام متنوع، ویدئوهای حیوان‌آزاری و اجرای احکامی همچون اعدام در مناظر و معابر عمومی با حضور کودکان، یا سلفی گرفتن با مردگان و کشته‌شدگان، همه اینها از یک سو خشونت را در عادی نشان می‌دهد و از سوی دیگر برای کسانی که زمینه کج‌روی و بیماری دارند به نوعی خوراک‌رسان و تهییج‌کننده است.»

او همچنین فقر، بی‌کاری، اعتیاد، ناکامی‌های فردی و کاهش تحمل اجتماعی، مهاجرت بی‌رویه به شهرها، فروپاشی خانواده و ناکافی بودن استانداردهای سلامت را از عوامل دیگر تشدید خشونت در سطح خانواده و جامعه می‌داند.

«یک جوان در مهاباد توسط دوستانش کشته شده، شما یک عده را می بیند که با هیجان در حال انتشار این آگهی در فضای عمومی هستند: بشتابید! آخرین فیلم صادق برمکی در حال سوزانده شدن! طبیعی است که قبح دیدن چنین تصاویر نابهنجاری به تدریج با تکرار شدن از بین رفته و  بستر مناسب را برای عادی‌سازی پرخاش‌گری و خشونت در لایه‌های زیرین جامعه فراهم می‌کند.»

در جریان پرونده اهورا، اظهارات متناقضی در مورد نقش مادر این کودک در بروز این اتفاق منتشر شده است. برخی رسانه‌های محلی نوشته‌اند که مادر اهورا منکر تجاوز به فرزندش شده و گفته از قاتل فرزندش شکایت نمی‌کند و همچنین قاتل این جنایت هولناک در جریان بازجویی  مطرح کرده که نخستین بار دست اهورا را برای تنبیه در حضور مادرش با سیگار سوزانده است. اما دادستان گیلان یکی از شاکیان پرونده را مادر اهورا عنوان کرده و مادر کودک در گفتگو با آفتاب نیوز  خواستار قصاص قاتل فرزندش شده است.

نیما ستارزاده، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، برای کاهش خشونت هایی از این دست در خانواده، به مادران توصیه می‌کند نسبت به هر گونه تنبیه کودکشان، هر چقدر که ناچیز باشد، واکنش نشان دهند.

«در این میان نقش مادر تعیین‌کننده است. در مقابل هر فرد تازه‌وارد یا حتی هر کدام از اعضای دورتر خانواده نسبت به امنیت فرزندتان به شدت حساس باشید و واکنش نشان بدهید. ممکن است فرد متجاوز بر اساس واکنش‌های فعالانه شما خطوط قرمزش را تعیین کند. در ماجرای اهورا حق نداریم بدون وجود دلیل و مدرک، مادر او را مقصر قلمداد کنیم . اما به خوبی می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم که نسبت به سلامت جسمی و روانی کودکمان حساس‌تر باشیم .»

او توصیه می‌کند کودکانتان را با مردانی که تازه با آنها آشنا شده‌اید، در خانه تنها رها نکنید: « در دنیایی که نمونه‌های فراوانی از تجاوز پدران واقعی به کودکان گزارش می‌شود، تنها رها کردن یک کودک با مردی که فقط دو یا سه ماه از آشنایی با او می‌گذرد، کاری عاقلانه و منطقی نیست. بهتر است به تغییر رفتارهای کودک دقت کنیم. تمام جزییات و جوانب را در نظر بگیریم و با کوچک‌ترین مساله مشکوکی نسبت به کشف واقعیت ماجرا تلاش کنیم.»

او توصیه می‌کند با دیدن هر گونه مصرف مواد مخدر یا وابستگی به الکل، نسبت به تعادل رفتاری طرف مقابلتان مردد باشید: «افراد خشونت‌گر شناسه‌های خاصی دارند و بیشتر از الگوهای رفتاری مشخصی پیروی می‌کنند. با دیدن فردی که متزلزل است یا تعادلی در رفتارش ندارد، به سرعت عصبانی می‌شود یا به جای تحمل و مدارا میل به پرخاش‌گری یا تنبیه کودک دارد، فردی که احساساتش با دیدن تصاویر خشن جریحه‌دار نمی شود یا  به سرعت فریاد می‌زند و متوسل به خشونت کلامی می‌شود، فردی که کم‌تحمل  است و در مقابل بهانه‌جویی‌های کودکانه با بی‌حوصلگی به رفتارهای حذفی و خشونت‌گرانه متوسل می‌شود، حساس باشید. به هیچ وجه کودکتان را برای ساعت‌های متمادی و طولانی با این گروه از افراد تنها رها نکنید.»




خواب اهورا بدون لالایی و قصه


این حادثه تلخ ۲۲مهرماه در لاکانی رشت درحالی لو رفت که همسایه ها صدای فریاد و جیغ کودک معصوم را شنیده و به خانه کودک مراجعه کردند و حتی سعی کردند تا در خانه را باز کنند که موفق به این کار نشدند. در ادامه همسایه ها با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتند و پس از رسیدن پلیس و شکستن در با بدن خون آلود و عریان اهورای ۲ ساله که روی زمین افتاده و ناپدری شیطان صفت که روی مبل نشسته بود مواجه شدند. مردم بلافاصله اهورا آزار دیده را به بیمارستان پورسینا رشت منتقل کردند.
مردی که درخانه بوده ابتدا گفت که من پدر او هستم و اهورا در حمام افتاده است و من شوکه شده ام، اما این گفته ها توسط همسایه ها نزد پلیس تکذیب شد و در ادامه مشخص شد او دوست پسر مادر اهورا است.
بنابه این گزارش، قاتل اهورا عصر ۲۳ مهر ماه سال جاری در اداره آگاهی رشت به آزار و اذیت و قتل اهورا اعتراف کرد و در ادامه اظهاراتش گفت: زمانی که اهورا را مورد تجاوز قرار دادم از درد و خونریزی زیاد گریه کرد و مدام فریاد می زد و من هرچه تلاش کردم او را ساکت کنم نتوانستم، که در آخر سر کودک ۲ ساله را چند مرتبه به دیوار کوبیدم.
پزشکان بیمارستان پس از بررسی و معاینه کودک اعلام کردند که درصد هوشیاری اهورا به 3 رسیده است و بعد از گذشت چند ساعت تلاش پزشکان سرانجام صبح دیروز بر اثر شدت جراحات وارده این کودک بی گناه جان سپرد.
شش ماه پیش مادر اهورا پس جدا شدن همسرش، با این مرد شیطان صفت ارتباط برقرار کرده است و هم اکنون مادر اهورا به عنوان شریک جرم  دربازداشت آگاهی رشت به سر می برد.
این حادثه در لاکانی رشت گیلان اتفاق افتاده است.
بررسی های پزشکی قانونی آزار جنسی را تایید کرده و همچنین به‌علت آزار و اذیت هایی که از سوی ناپدری روی بدن کودک ایجاد شده، صورت کودک کبود و دنده های این پسر بچه شکسته شده است.

منیع: پایگاه خبری و اطلاع رسانی رکنا




سهم ما در وقوع فجايعي مثل فوت بنيتا چيست؟


شيوا دولت‌آبادي رييس انجمن روانشناسي ايران

تعريف رسمي كودك‌آزاري هم انواع آزارهاي فيزيكي و روانشناختي (به صورت توهين، تحقير و طردشدگي) و جنسي را و هم نوعي از آزار به عنوان «غفلت از كودك» را شامل مي‌شود. غفلت از كودك به اين معناست كه والدين براي مراقبت كافي و رشد مناسب و بالندگي كودك‌شان صلاحيت نداشته باشند. در مورد كودك هشت ماهه‌اي كه روز گذشته خبر فوتش منتشر شد و باز هم به عنوان يك تجربه ملي غم‌انگيز آن را تجربه كرديم، طبق اطلاعاتي كه ما از تصاوير منتشر شده از اين كودك و همين طور از رشد جسمي كه در هشت ماهگي در او مي‌بينيم، نمي‌توانيم از غفلت در خانواده صحبت كنيم، به دليل اينكه آن دسته از كودكاني كه مورد غفلت واقع مي‌شوند معمولا كمبودهايي در رشد و ظاهر و نظافت‌شان ديده مي‌شود. بنابراين مورد بنيتا را نمي‌توانيم در قالب غفلت از كودك قرار دهيم اما با وجود اين مي‌بينيم كه يك لحظه غفلت يك فاجعه‌اي براي اين خانواده و شايد بشود گفت براي همه ما به عنوان كساني كه اين داستان غم‌انگيز را دنبال مي‌كنيم به وجود آورده است. اينكه ما چقدر آگاه هستيم به اينكه چه خطراتي مي‌تواند متوجه فرزندان كوچك ما و خود ما و خانواده ما و به‌طور جدي‌تر جامعه ما باشد ناشي از رفتارهاي ما در قالب يك مسووليت اجتماعي و انساني است. در اين روزهاي اخير شاهد فاجعه‌اي مثل فاجعه آتنا هم بوديم. نكته‌اي كه ما از اين داستان‌هاي غم‌انگيز مي‌آموزيم اين است كه به اندازه كافي مراقب مسووليت‌ها و وظايفي كه بر عهده ما است، باشيم. احتياط‌هايي كه شايد آگاهانه به ابعاد آنها توجه نمي‌شود اما در عمل مي‌توانند اتفاقات بزرگي در زندگي ما ايجاد كنند، يك مسووليت انساني و شهروندي است.

اگر ديدگاه‌مان را وسيع‌تر كنيم و از منظر ديگري به فاجعه‌اي نگاه كنيم كه طرف‌هاي درگير در آن از سويي والدين داغدار هستند و از سوي ديگر مجرميني كه بايد در موردشان بدانيم، اين قبيل اتفاقات به خصوص سنگدلي مجرم در رها كردن يك كودك در بيابان در يك ماشين و در جايي دورافتاده، قابل تامل است. رها كردن كودكي كه به هيچ‌وجه نمي‌تواند از خود دفاع كند، اين مي‌تواند سوال ديگر ما از خودمان و از جامعه مان باشد، آدم‌ها چطور مي‌توانند به جايي برسند كه بتوانند چنين سنگدلي را در حق يك كودك كاملا بيگناه روا بدارند؟ اگر ما اطلاعات دقيق‌تري از روانشناسي اين مجرمين داشته باشيم، مي‌توانيم بگوييم كه يك اختلال شخصيتي جدي مي‌تواند به يك چنين فاجعه‌اي منجر شود. انساني كه حتي يك لحظه نتوانسته خود را با سرنوشت تحميل شده به يك كودك و خانواده‌اش همراه كند و در نتيجه تلاشي براي زنده ماندن كودك به هر شكلي نكرده است. آدم‌هايي كه تا اين حد آسيب‌هاي رواني از خودشان نشان مي‌دهند، لازم است قبل از اينكه مجرم شناخته شوند به عنوان بيمار مورد مطالعه قرار بگيرند. بسياري از اين افراد كساني هستند كه خودشان تاريخچه‌هاي تلخي از آزارديدگي دارند. نمي‌دانيم پشت اين رفتار كه حتي تلاش نكرده‌اند ماشين را جايي رها كنند كه صداي كودك بتواند به گوش رهگذري برسد، چه گذشته‌اي قرار دارد. بايد تحقيق كنيم كه از كجا مي‌تواند چنين شكلي از قرباني گرفتن از انسان‌هاي بيگناه رخ دهد. اين مجرمين بايد تحليل روانشناختي شوند.

بعد از چنين اتفاقاتي است كه اين سوال پيش مي‌آيد كه هر كدام از ما مسووليت‌مان در قبال جامعه مان چيست؟ كجا مي‌توانيم به موقع حضور داشته باشيم كه بتوانيم پيشگيري كنيم از رشد چنين انسان‌هايي كه مرتكب چنين فجايعي مي‌شوند. بايد بپرسيم اين افراد كجا رشد مي‌كنند؟ كجا اينقدر آسيب رواني مي‌بينند كه مي‌توانند جرايمي در اين سطح را مرتكب شوند؟ سهم ما در وقوع فجايعي مثل فوت بنيتا چيست؟

منبع: روزنامه اعتماد