صفحه اصلی  »  اهورا افشار
image_pdfimage_print
دی
۲۶
۱۳۹۳
غفلت و سوء استفاده از کودکان
دی ۲۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

5654716173_f6e1a567a1_b

عکس: Frank de Kleine

ترجمه: اهورا افشار

شناسایی، پیشگیری و گزارش کودک آزاری

کودک آزاری بیشتر از کبودی و شکستگی استخوان ها است. گرچه سوء استفاده فیزیکی آشکارتر است، ولی دیگر انواع سوء استفاده، مثل غفلت و سوء استفاده روانی نیز عواقب منفی و پایداری به جای می‌گذارند. هر چه زودتر کودکان تحت سوء استفاده حمایت شوند، شانس آنها برای بهبودی و شکستن چرخه سوء استفاده (به جای تکرار آن) بیشتر خواهد بود. با دانستن علائم سوء استفاده و اینکه شما در این باره چه کاری می‌توانید بکنید، می‌توانید زندگی یک کودک را تغییر دهید.

غفلت و سوء استفاده از کودکان چیست؟

سوء استفاده از کودکان بیشتر از کبودی و شکستگی استخوان ها است. گرچه سوء استفاده فیزیکی به علت جای زخم هایی که به جای می‌گذارد تکان‌دهنده است ولی همه انواع سوء استفاده قابل مشاهده نیست. دیگر انواع سوء استفاده از کودکان شامل موارد زیر می‌شود: نادیده گرفتن نیازهای کودکان، تنها گذاشتن آنها بدون نظارت بزرگسالان یا در شرایط خطرناک و یا ایجاد احساس بی‌ارزشی یا حماقت در کودکان. سوء استفاده از هر نوعی که باشد موجب مضرات روانی جدی در کودکان می‌شود.

باورهای درست و نادرست دربارهغفلت و کودک آزاری

باور نادرست اول: سوء استفاده یعنی اعمال خشونت.

واقعیت: سوء استفاده فیزیکی تنها یکی از انواع کودک آزاری است. غفلت و سوء استفاده روانی می‌تواند به همان اندازه زیان بار باشد و از آنجایی که تشخیص آن سخت‌تر است، احتمال مداخله دیگران کمتر است.

باور نادرست دوم: تنها انسان های بد کودکانشان را آزار می‌دهند.

واقعیت: گرچه آسان است که بگوییم تنها انسان های بد از کودکانشان سوء استفاده می‌کنند، مسئله همیشه به این آسانی نیست. همه سوء استفاده کنندگان عمداً به کودکانشان ضرر نمی‌رسانند. خیلی‌ها خودشان قربانی سوء استفاده بوده‌اند و راه دیگری برای بزرگ کردن کودکانشان بلد نیستند. برخی‌ها ممکن است دچار اختلالات روانی و یا معتاد باشند.

باور نادرست سوم: در خانواده‌های خوب از کودکان سوء استفاده نمی‌شود.

واقعیت:سوء استفاده از کودکان مختص خانواده‌های فقیر یا نواحی بد شهر نیست بلکه در تمام اقشار اقتصادی، فرهنگی و قومیتی وجود دارد. گاهی خانواده‌هایی که به نظر می‌آید از هر نظر مرفه هستند، مشکلات خود را پشت درهای بسته پنهان کرده‌اند.

باور نادرست چهارم: سوء استفاده کنندگان از کودکان معمولاً غریبه‌ها هستند.

واقعیت: گرچه کودک آزاری توسط غریبه‌ها نیز اتفاق می‌افتد، در بیشتر مواقع اعضای خانواده هستند که از کودکان سوء استفاده می‌کنند.

باور نادرست پنجم: کودکان تحت سوء استفاده همیشه در بزرگسالی به کودک آزاری دست می‌زنند.

واقعیت: درست است که احتمال ادامه چرخه کودک آزاری در کودکان تحت سوء استفاده بیشتر است، چرا که آنها آنچه که در کودکی تجربه کرده‌اند دوباره در بزرگسالی تکرار می‌کنند. ولی بسیاری از بزرگسالان که در کودکی تحت سوء استفاده قرار داشته‌اند، انگیزه زیادی برای حفاظت از فرزندانشان علیه سوء استفاده دارند و مبدل به والدین ممتازی می‌شوند.

تاثیرات غفلت و سوء استفاده از کودکان

تمام انواع غفلت و سوء استفاده از کودکان موجب مضرات پایداری در کودکان می‌شوند. بعضی از این زیان ها ممکن است زخم فیزیکی باشد ولی آسیب‌های روانی ماندنی هم وجود دارد که به نظرات کودک درباره خودشان، توانایی داشتن روابط سالم و توانایی عملکرد در خانه، در محل کار و مدرسه ضرر می‌رساند. چنین آسیب ها شامل موارد زیر است:

  • عدم اعتماد و مشکلات در روابط با دیگران: اگر نتوانید به والدین خود اعتماد کنید، به چه کسی می‌شود اعتماد کرد؟ کودک آزاری توسط والدین یا پدر و مادر خوانده، اساسی‌ترین رابطه کودک را مختل می‌کند. مسئولیت والدین این است که نیازهای جسمی و روانی کودکان را برطرف کنند. بدون این بنیاد، مشکل است بتوانید به دیگران اعتماد کنید یا اینکه بدانید به چه کسی می‌توان اعتماد کرد. این امر ممکن است باعث شود که به علت ترس از قرار گرفتن تحت کنترل یا سوء استفاده دیگری، نتوانید روابط پایداری داشته باشید. همچنین ممکن است این مسئله در روابط شخصی مشکل ساز باشد چرا که رابطه خوب و سالمی را تجربه نکرده‌اید و نمی‌دانید معنای آن چیست.
  • احساس بی‌ارزشی و آسیب دیدگی. اگر در کودکی بارها به شما گفته شده که «بچه بدی» و یا «نادانی» هستید بسیار مشکل خواهد بود که بر این احساسات غلبه کنید. ممکن است که اینها را باور کرده باشید و به عنوان واقعیت پذیرفته باشید. بزرگسالان ممکن است که به دنبال کار یا تحصیلات بیشتر نباشند چرا که فکر نمی‌کنند که می‌توانند از عهده آن برآیند یا اینکه سزاوارش هستند. قربانیان سوء استفاده جنسی معمولاً احساس آسیب دیدگی دارند برای اینکه این نوع سوء استفاده با احساس شرم و ننگ همراه است.
  • ناتوانایی ابراز و کنترل احساسات: کودکان تحت سوء استفاده نمی‌توانند با خیال راحت احساسات خود را بیان کنند. در نتیجه، احساسات در دلشان می‌ماند و به شکل های غیر منتظره‌ای فوران می‌کند. بزرگسالانی که در کودکی تحت سوء استفاده قرار داشته‌اند ممکن است به شکل غیر قابل توجیهی احساس اضطراب، افسردگی و یا عصبانیت کنند. آنها ممکن است برای فرار از چنین احساسات دردناکی به الکل یا مواد مخدر پناه ببرند.

انواع کودک آزاری

انواع مختلف سوء استفاده از کودکان وجود دارد که ویژگی اصلی همه آنها تاثیراتی است که بر روی روان کودک می‌گذارند. کودکان احتیاج به توانایی پیش بینی حوادث، ساختار و خط قرمزهای مشخص دارند. باید اطمینان داشته باشند که والدینشان امنیت آنها را فراهم خواهند کرد. کودکان تحت سوء استفاده نمی‌توانند پیش بینی کنند والدینشان چگونه واکنش نشان خواهند داد. دنیای آنها ترسناک و غیر قابل پیش بینی و بدون نظم و مقررات است. سوء استفاده هر شکلی که بگیرد (از سیلی گرفته تا دشنام یا حرف تند، سکوت سخت یا نداستن اینکه آیا امشب شام روی میز خواهد بود یا نه) تاثیر یکسانی بر کودکان دارد: احساس ناامنی، تنهایی و عدم مراقبت توسط والدین.

سوء استفاده روانی از کودکان

در انگلیسی این ضرب المثل وجود دارد که «چوب و سنگ ممکن است استخوان هایم را بشکنند ولی حرف های کسی نمی‌تواند آزاری به من برساند.» ولی این گفته درست نیست. بالعکس، سوء استفاده روانی می‌تواند به شدت به سلامت روانی کودک آسیب برساند و پیشرفت اجتماعی وی را مختل کند و موجب مضرات پایدار روانی شود. نمونه‌های چنین کودک آزاری شامل موارد زیر است:

  • تحقیر دائم و ایجاد احساس شرم
  • دشنام دادن و مقایسه دائم با دیگران
  • گفتن اینکه «بچه بدی» است، «به هیچ دردی نمی‌خورد»، «بچه می‌خواستم که عصای دستم باشه، نه بار دوشم»، یا اینکه «کاشکی بچه نداشتم»
  • دائم فریاد زدن، تهدید یا قلدری کردن
  • به عنوان تنبیه با کودک حرف نزدن و او را نادیده گرفتن
  • تماس بدنی بسیار کم: در آغوش نگرفتن یا نبوسیدن کودکان و نشان ندادن دیگر علائم محبت
  • کودک را در معرض خشونت یا آزار دیگران قرار دادن: توسط والدین، خواهر یا برادر یا حتی حیوانات خانگی

غفلت از کودکان

غفلت که یکی از متداول‌ترین اشکال کودک آزاری است یعنی فراهم نکردن نیازهای اساسی کودک: غذا، لباس، بهداشت و یا نظارت بزرگسالان. غفلت از کودکان به آسانی قابل تشخیص نیست. بزرگسالان ممکن است به دلیل مشکلات فیزیکی یا روانی نتوانند از فرزندانشان مراقبت کنند (مثلاً به علت آسیب دیدگی در تصادف، افسردگی معالجه نشده، یا اضطراب). گاهی ممکن است که استفاده از الکل یا مواد مخدر قضاوت پدر یا مار را مختل کند به شکلی که نتواند کودکان را در محیط امن نگه دارد.

نوجوانان ممکن است علائم غفلت را نشان ندهند برای اینکه عادت کرده‌اند مشکلات خود را از دنیای خارج پنهان کنند یا اینکه نقش والدین را بازی ‌کنند. ولی در هر صورت، نیازهای جسمی و روانی کودکانِ تحت غفلت برطرف نمی‌شود.

سوء استفاده جسمی از کودکان

سوء استفاده جسمی یعنی آسیب یا صدمه فیزیکی زدن به کودک. ممکن است که این رفتار نتیجه تلاش عمدی برای آزار دادن کودک باشد. ولی ممکن است که نتیجه تنبیه شدید بدنی هم باشد، مثلا استفاده از کمربند برای زدن کودک یا تنبیه بدنی که برای سن و شرایط جسمی کودک مناسب نیست.

بسیاری از والدین کودک آزار اصرار دارند که رفتارشان تنها برای تنبیه کودکان بوده است برای اینکه به کودکان درس دهند که چگونه باید رفتار کنند. ولی بین تنبیه بدنی و سوء استفاده فیزیکی فرق زیادی وجود دارد. هدف تنبیه بدنی یاد دادن تشخیص درست و غلط است نه اجبار کودکان به اینکه همیشه در ترس زندگی کنند.

سوء استفاده فیزیکی یا تنبیه بدنی

سوء استفاده فیزیکی، بر خلاف تنبیه بدنی، ویژگی‌های زیر را دارد:

  • غیرقابل پیش بینی: کودک نمی‌داند که چه چیزی ممکن است باعث عصبانیت پدر یا مادر شود. مقررات و خط قرمزهای تعریف شده‌ای وجود ندارد. کودک همیشه در ترس است و مطمئن نیست چه رفتاری ممکن است موجت حمله فیزیکی شود.
  • فوران خشم و عصبانیت: والدین کودک آزار از روی خشم و آرزوی کنترل کردن دیگران عمل می‌کنند نه اینکه با مهر و محبت رفتار مناسب را به کودکان آموزش دهند. هرچه پدر یا مادر عصبانی‌تر باشد، سوء استفاده شدیدتر می‌شود.
  • استفاده از ترس برای کنترل رفتار: والدین کودک آزار ممکن است باور داشته باشند که باید کودکان از آنها بترسند که رفتار مناسبی داشته باشند. برای همین به آزاری جسمی روی می‌آورند که کودکان درست رفتار کنند. ولی آنچه کودکان می‌آموزند این است که چه کار کنند که کتک نخورند، نه اینکه چطور رفتار مناسب از خود نشان دهند.

سوء استفاده جنسی از کودکان: یک نوع کودک آزاری پنهان

سوء استفاده جنسی از کودکان به طور بخصوصی مشکل ساز است چرا که موجب ایجاد لایه‌های متعدد شرم و گناه می‌شود. مهم است گفته شود که سوء استفاده جنسی مستلزم تماس فیزیکی نیست. کودک را در معرض مواقع یا عکسها و مقالات جنسی قرار دادن هم سوء استفاده جنسی است، حتی اگر تماس بدنی در کار نباشد.

گرچه اخبار در مورد سوء استفاده جنسی از کودکان ترس برانگیز است، بدتر از آن این است که سوء استفاده جنسی معمولاً توسط کسانی انجام می‌شود که کودک آنها را می‌شناسند و می‌بایست بتوان به آنها اعتماد کرد، یعنی معمولاً خویشاوندان نزدیک. بر خلاف باورهای بسیاری از مردم، سوء استفاده جنسی مختص دختران نیست. دختران و پسران هر دو تحت سوء استفاده جنسی واقع می‌شوند. ممکن است که سوء استفاده جنسی از پسران به علت احساس شرم و ننگ اجتماعی، کمتر از آنچه هست گزارش شود.

مشکل احساس شرم و ننگ در مورد سوء استفاده جنسی از کودکان

به علاوه آسیب بدنی که سوء استفاده جنسی از کودکان ممکن است موجب شود، عوامل روانی پایدار و شدیدی هم به وجود خواهد آمد. کودکان تحت آزار جنسی، با احساس شرم و گناه دست و پنجه می‌زنند. ممکن است احساس کنند که مسئول سوء استفاده هستند و به نحوی تقصیر خودشان است. این ممکن است در آینده مبدل به حس نفرت از خویشتن و یا مشکلات جنسی شود: یا بی قید و بندی در امور جنسی یا عدم توانایی ایجاد روابط صمیمی با شریک زندگی.

احساس شرم در کودکان تحت آزار جنسی باعث می‌شود که ابراز این امر برای آنها بسیار مشکل باشد. ممکن است فکر کنند کسی حرفشان را باور نخواهد کرد، یا اینکه از دستشان عصبانی خواهد شد یا اینکه خانواده‌شان از هم پاشیده خواهد شد. به علت این مشکلات، اتهامات دروغی آزار جنسی متداول نیست. پس اگر کودکی به شما اینقدر اعتماد کرد که چنین امری را با شما در میان بگذارد، آن را نادیده نگیرید. حرفش را جدی بگیرید.

علائم اخطار غفلت و سوء استفاده از کودکان

هر چه کودک آزاری زودتر تشخیص داده شود، احتمال بهبودی و درمان کودک بیشتر می‌شود. کودک آزاری همیشه آشکار نیست. دانستن علائم اخطار دهنده غفلت و سوء استفاده از کودکان موجب می‌شود شما بتوانید که مشکل را هر چه زودتر شناسایی کنید و برای کودک و حتی فرد آزاردهنده، کمک مورد نیاز را فراهم کنید.

البته واضح است که تنها مشاهده این علائم حتماً به این معنا نیست که واقعاً کودکی تحت سوء استفاده قرار دارد. مهم است که اگر فکر کردید که احتمالاً مشکلی وجود دارد بیشتر توجه کنید و روند تکرار علائم اخطار دهنده و رفتارهای کودک آزاری را تشخیص دهید.

علائم اخطار دهنده سوء استفاده روانی از کودکان

  • انزوا طلبی، ترس یا اضطراب شدید از اینکه کودک کار نادرستی انجام داده‌ است.
  • رفتارهای افراطی (نق زدن بیش از حد، مطالبه بیش از حد، کناره گیری یا پرخاشگری بیش از حد)
  • عدم دلبستگی به والدین
  • رفتار نامناسب برای گروه سنی (یا رفتار بزرگسالان مثل مراقبت از دیگر کودکان، یا رفتار بچه‌گانه به نسبت سن مثل نیاز داشتن به بغل کردن، مکیدن انگشت شست یا بدخلقی بچه‌گانه)

علائم اخطار دهنده سوء استفاده فیزیکی از کودکان

  • صدمات دائم یا توجیه نشدنی مثل جای زخم، تورم و جای بریدگی
  • همیشه مراقب بودن انگار که هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بیفتد
  • اثر دست یا کمر بند یا آسیب های مشابه
  • فرار از تماس جسمی، ترس از حرکت‌های ناگهانی و یا ترس از بازگشتن به خانه
  • پوشیدن لباس نامناسب برای پوشاندن اثر زخم مثل پوشیدن لباس آستین بلند در روزهای بسیار گرم

علائم اخطار دهنده غفلت از کودکان

  • پوشیدن لباس نامناسب برای آب و هوا، کثیف یا بسیار گشاد یا تنگ
  • عدم رعایت بهداشت: حمام نکردن، موی نشسته یا بوی عرق
  • صدمه جسمی یا بیماری که تحت معالجه نیست
  • دائماً تنها ماندن بدون نظارت بزرگسالان یا اجازه داشتن که در محیط ناامن بازی کند
  • دائماً در مدرسه دیر کردن و یا غایب شدن

علائم اخطار دهنده سوء استفاده جنسی از کودکان

  • به سختی نشستن یا راه رفتن
  • دانستن یا علاقه نشان دادن به رفتار جنسی نامناسب برای گروه سنی یا حتی رفتار اغوا کننده
  • تلاش بسیار برای دوری از یک فرد مشخص بدون دلیل واضح
  • تلاش برای لباس عوض نکردن در حضور دیگران یا عدم علاقه به فعالیت های ورزشی و فیزیکی
  • بیماری جنسی یا بارداری به خصوص قبل از سن ١۴ سالگی
  • فرار از خانه.

کودک آزاری و عدم دلبستگی کودک به والدین

سوء استفاده شدید در سنین پایین ممکن است به عدم دلبستگی کودک به والدین (reactive attachment disorder) بیانجامد. چنین کودکانی در ایجاد روابط معمولی دچار مشکلات بسیاری هستند و نمی‌توانند به مراحل مناسب رشد دست یابند. آنها نیازمند درمان و حمایت بخصوص هستند.

عوامل خطرساز برای کودک آزاری و غفلت

گرچه کودک آزاری و غفلت در همه نوع خانواده‌ای وجود دارد حتی آنهایی که از خارج به نظر خوشحال می‌آیند، ولی کودکان در شرایط بخصوصی در خطر بیشتری هستند.

  • خشونت خانگی: مشاهده خشونت خانگی برای کودکان می‌تواند بسیار ترسناک باشد. این می‌تواند سوء استفاده روانی از کودکان باشد. حتی اگر مادر تلاش کند که از کودکان محافظت کند به طوری که در معرض خشونت فیزیکی قرار نگیرند، به هر حال این موقعیت بسیار زیانبار است. اگر شما یا یکی از خویشانتان درگیر روابط خشونت آمیزی هستید، خروج از آن بهترین راه حل برای محافظت از فرزندتان می‌باشد.
  • سوء استفاده از الکل و یا مواد مخدر: زندگی با معتادان برای کودکان بسیار دشوار است و می‌تواند به آسانی موجب کودک آزاری و غفلت شود. والدینی که مست یا نشئه هستند، نمی‌توانند از کودکان مراقبت کنند، تصمیمات درستی بگیرند یا اینکه افکار خطرناک خود را مهار کنند. سوء استفاده از مواد مخدر معمولاً به آسانی به سوء استفاده جسمی تبدیل می‌شود.
  • بیماری روانی معالجه نشده: والدینی که دچار افسردگی، اضطراب، اختلال دو قطبی (bipolar disorder) و یا دیگر بیماری های روانی هستند نمی‌توانند به آسانی از خود مراقبت کنند چه برسد به فرزندانشان. والدینی که از بیماری یا تروما روانی رنج می‌برند ممکن است از کودکانشان دوری جویند یا اینکه بدون دلیل عصبانی شوند. درمان والدین یعنی مراقبت بهتر از کودکان.
  •  نداشتن مهارت های لازم برای بزرگ کردن کودکان: بیشتر والدین هرگز مهارت های لازم برای آموزش و پرورش کودکان را یاد نمی‌گیرند. مثلاً والدینی که خود نوجوان هستند ممکن است انتظارات غیرواقعی از کودکان داشته باشند یا اینکه ندانند بچه‌های کوچک تا چه حد نیازمند مراقبت هستند. والدینی که خود در گذشته قربانی کودک آزاری بوده‌اند، تنها همین راه را برای بزرگ کردن کودکان بلد هستند. در چنین مواقعی، کلاس ها، درمان ها و گروه‌های حمایت (support groups) برای والدین، منابع مفیدی برای یادگیری مهارت های لازم پرورش کودکان به شمار می‌روند.
  • استرس و عدم حمایت: پرورش کودکان می‌تواند کار بسیار وقت گیر و دشواری باشد مخصوصاً اگر بدون حمایت دوستان و خویشان این کار را انجام دهید یا اینکه در روابط با شریک زندگی یا مسائل مالی دچار مشکل باشید. مراقبت از کودکی که دچار ناتوانانی جسمی یا روانی است یا مشکلات رفتاری دارد، نیز دشوار است. مهم است که به حمایت لازم دسترسی داشته باشید که توانایی جسمی و روانی این را داشته باشید که از فرزندانتان مراقبت کنید.

شناسایی رفتار آزاردهنده در خودتان

آیا در مواقع فوق مواردی مشاهده کردید که موقعیت خود شما را توصیف کند؟ گرچه این امر ممکن است دردناک باشد، ولی آیا شما احساس خشم یا ناامیدی می‌کنید و فکر می‌کنید چاره‌ای ندارید؟ پرورش کودکان می‌تواند یکی از چالش های زندگی باشد و ممکن است در خونسردترین افراد عصبانیت و ناامیدی ایجاد کند. اگر در خانواده‌ای بزرگ شده‌اید که داد و فریاد زدن معمولی بوده است، ممکن است ندانید چطور باید کودکانتان را بزرگ کنید.

دانستن اینکه شما مشکلی دارید، بزرگ ترین قدم برای درخواست کمک می‌باشد. اگر شما در محیط آزاردهنده‌ای بزرگ شده‌اید، تشخیص مشکل می‌تواند بسیار دشوار باشد. کودکان دنیایی را که در زندگی می‌کنند به عنوان دنیای معمولی می‌شناسند. ممکن است در خانواده شما معمولی بوده باشد که بی دلیل سیلی بخورید یا اینکه هل بخورید یا اینکه مادرتان آنقدر مست بوده که نتواند شام درست کند. شاید معمولی بوده است که والدین شما را احمق، «دست و پا چلفتی» و یا بی‌ارزش بخوانند. شاید برایتان معمولی بوده است که مشاهده کنید که پدرتان مادرتان را می‌زند.

ما به عنوان بزرگسال، می‌توانیم به گذشته بیاندیشیم و ببینیم که چه رفتاری طبیعی و چه رفتاری آزاردهنده بوده است. قسمت فوق این مقاله را مطالعه کنید که با انواع کودک آزاری و علائم اخطار آشنا شوید. آیا هیچ کدام از آنها برایتان آشناست؟ آیا در کودکی آن را تجربه کرده‌اید؟ موارد زیر علائم آن است که احتمالاً رفتار شما از خط قرمز عبور کرده است.

از کجا بدانم که از خط قرمز عبور کرده‌ام؟

  • نمی‌توانید خشم خود را کنترل کنید. شروع کردید آرام به باسن کودک بزنید ولی کم کم ضربه‌ها محکم‌تر و محکم‌تر شده‌اند. شروع کردید کودک را تکان دهید ولی در نهایت پرتش کردید. اگر می‌یینید که بلندتر و بلندتر داد می‌زنید و نمی‌توانید جلوی خود را بگیرید.
  • احساس می‌کنید که از نظر روانی از کودک خود فاصله گرفته‌اید. شاید آنقدر احساس ضعف و خستگی کنید که نخواهید با فرزندتان کاری داشته باشید. با وجود گذشت زمان، فقط می‌خواهید تنها باشید و کودکتان ساکت باشد.
  • فراهم کردن نیازهای روزانه کودکتان غیر ممکن به نظر می‌رسد. گرچه همه والدین برای انجام کارهای مختلف کودکان تقلا می‌کنند، از لباس تنشان کردن تا غذا دادن و مدرسه فرستادن، ولی اگر شما دائماً احساس می‌کنید که از عهده‌اش برنمی‌آیید، نشانه این است که احتمالاً مشکلی در کار هست.
  • دیگران ابراز نگرانی کرده‌اند. آسان است که به کسانی که ابراز نگرانی می‌کنند اعتراض کنید. اما به دقت ملاحظه کنید که دلایلتان چیست. آیا آن شخص کسی است که برایش احترام قائل هستید و به او اعتماد می‌کنید؟ به یاد داشته باشید که انکار، واکنش غیرمعمولی نیست.

شکستن چرخه کودک آزاری

اگر در گذشته کودک آزاری را تجربه کرده‌اید، بزرگ کردن فرزندان خودتان ممکن است احساسات و خاطرات فرونشانده شده شما را تحریک کند. این ممکن است در زمان تولد کودک و یا رسیدن او به سنی باشد که شما در آن سوء استفاده را تجربه کرده‌اید. ممکن است شوکه شوید و یا دچار عصبانیت شدید شوید. ممکن است احساس کنید که نمی‌توانید آن را کنترل کنید. ولی شما می‌توانید راه‌هایی برای مدیریت احساسات خود و شکستن چرخه رفتار گذشته بیاموزید.

به خاطر داشته باشید که شما برای کودکتان مهم ترین فرد هستید. ارزش این را دارد که رفتار خود را تغییر دهید و بدانید که در این امر تنها نیستید. کمک و حمایت در دسترس شماست.

راهنمایی برای تغییر واکنش شما

  • یاد بگیرید که چه کاری برای چه گروه سنی مناسب است و چه کاری نیست. داشتن انتظارات واقع بینانه از اینکه کودکان در چه سنی از چه کاری برمی‌آیند به شما کمک می‌کند که از رفتار طبیعی کودکان ناامید و عصبانی نشوید. مثلاً کودکان تازه متولد شده در طول شب بیدار می‌شوند و کودکان تازه براه افتاده نمی‌توانند برای مدتی طولانی ساکت در جایی بنشینند.
  • برای پرورش کودکان مهارتهای تازه‌ای بیاموزید. درحالی که یاد گرفتن کنترل کردن احساساتتان بسیار مهم است، شما همچنین نیاز دارید یاد بگیرید چه چطور باید برخورد کنید. یاد بگیرید که برای تنبیه کودک خود باید چکار کنید و چگونه خط قرمز رفتار آنها را می‌توانید به آنها آموزش دهید. برای کسب چنین اطلاعاتی می‌توانید از کلاسها، کتابها و سمینارهای والدین استفاده کنید. به علاوه می‌توانید از دیگر والدین کمک و راهنمایی بخواهید.
  • مراقب خودتان باشید. اگر شما به اندازه کافی استراحت نمی‌کنید و حمایت نمی‌شوید یا اینکه احساس می‌کنید نمی‌توانید از پس مشکلات برآیید، آسان‌تر خشمگین می‌شوید. کم خوابی (که در والدین کودکان کم سال متداول است) به بدخلقی و زودرنجی می‌افزاید و این دقیقاً همان چیزی است که شما سعی دارید از آن دوری کنید.
  • از روانشناسان کمک بگیرید. شکستن چرخه آزار ممکن است بسیار دشوار باشد مخصوصا اگر روند سوء استفاده عمیقاً شکل گرفته است. اگر می‌بینید که هرچه تلاش می‌کنید موفق نمی‌شوید وقت آن است که از دیگران کمک بگیرید چه جلسه گفتگو با روانشناس باشد، چه کلاس های برای والدین و چه مداخله‌های دیگر. کودکانتان در آینده از شما تشکر خواهند کرد.
  • یاد بگیرید که احساسات خود را کنترل کنید. اولین قدم برای کنترل احساسات این است که بدانید این احساسات وجود دارند. اگر در کودکی تحت سوء استفاده قرار گرفته‌اید ممکن است فهم طیف وسیعی از احساسات برایتان مشکل باشد. احتمال دارد در کودکی مجبور بوده‌اید احساسات خود را انکار کنید یا فرو بنشانید. اکنون ممکن است آنها بدون کنترل شما فوران کنند.

کمک به کودک تحت سوء استفاده یا غفلت

اگر فکر می‌کنید که  کودکی تحت سوء استفاده یا غفلت است چه کار باید بکنید؟ چطور باید سر صحبت را با او باز کنید؟ اگر کودکی با این مشکل نزد شما آمد چطور؟ طبیعی است که گیج شوید و ندانید چطور برخورد کنید. کودک آزاری مسئله دشواری است و صحبت کردن در مورد آن مشکل‌ می‌باشد.

به یاد داشته باشید که شما توانایی آن را دارید که موجب تغییرات بسیاری در زندگی کودک تحت آزار شوید مخصوصاً اگر سوء استفاده را به زودی متوقف کنید. در زمان صحبت با کودک تحت آزار، بهترین کار دلداری آرام و حمایت بی قید و شرط است. اگر نمی‌دانید چه بگویید بگذارید که رفتارتان گوینده باشد. به یاد داشته باشید که حرف زدن در مورد سوء استفاده ممکن است برای کودک بسیار دشوار باشد. مسئولیت شماست که او را دلداری دهید و هر کمکی از دستتان بر می‌آید دریغ نکنید.

راهنمایی برای صحبت با کودک تحت آزار

  • انکار نکنید و آرامش خود را حفظ کنید. واکنش متداول شنیدن خبر تکان دهنده‌ای مثل کودک آزاری معمولاً انکار است. ولی اگر این امر را انکار کنید و یا شوکه شوید و دل زدگی خود را ابراز کنید، احتمال دارد کودک را از ادامه حرف بازدارید. اگر چه ممکن است مشکل باشد ولی آرامش خود را حفظ کنید و دلداریش دهید.
  • سئوال و جواب نکنید. بگذارید که کودک با کلمات خود موضوع را شرح دهد. بازجویی‌اش نکنید و سئوال هایی نپرسید که او را هدایت کند که جواب بخصوصی بدهند. سئوال ها ممکن است کودک را گیج کند و ادامه حرفش را مشکل‌تر کند.
  • به کودک اطمینان دهید که تقصیر او نیست. آشکار کردن اینکه کودک تحت آزار قرار دارد برای او بسیار مشکل است. به او اطمینان دهید که شما مسئله را جدی می‌گیرید و اینکه کودک مقصر نیست.
  • امنیت از همه چیز مهم‌تر است. ممکن است فکر کنید که اگر مداخله کنید، امنیت شما و یا کودک در خطر خواهد بود. پس این کار را به عهده کسانی بگذارید که در این امر تجربه حرفه‌ای دارند. شاید بتوانید پس از مداخله اولیۀ حرفه‌ای‌ها، حمایت بیشتر فراهم کنید.

گزارش کودک آزاری به عنوان شخص گمنام

اگر فکر می‌کنید که کودکی تحت سوء استفاده قرار دارد، مهم است که برایش تقاضای کمک کنید. گزارش کودک آزاری شاید بسیار رسمی به نظر بیاید. بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند در زندگی دیگر خانواده‌ها مداخله نکنند.

فهم باورهای نادرست در مورد گزارش کودک آزاری شاید کمک کند که در صورت لزوم از اینکار دوری نجوئید.

  • نمی‌خواهم در زندگی خانوادگی دیگران مداخله کنم. کودک آزاری ممکن است در طول زندگی وی اثرات پایداری داشته باشد، بر روی روابط و اعتماد به نفس اثر منفی بگذارد و بدتر از همه؛ کودکان بیشتری را در معرض خطر قرار دهد. پس کمک کنید که این چرخه سوء استفاده شکسته شود.
  • نمی‌خواهم زندگی کسی را از هم بپاشم. اولیت اداره خدمات کودکان این است که کودک نزد خانواده بماند. گزارش کودک آزاری خود بخود به این معنا نیست که کودک از خانواده جدا خواهد شد، مگر اینکه کودک واقعاً تحت خطر باشد. ممکن است در مرحله اول منابعی از قبیل حمایت از خانواده از جمله کلاس ها برای والدین،   جدا خواهد شد.. گزارش قرار دهد. ی کمک کنید. گزارش  ادامه حرف گ طبیعی است که گیج شوید و ندایادگیری مدیریت عصبانیت به آنها ارائه شود.
  • می‌فهمند که من کودک آزاری را گزارش کردم. گزارش به عنوان شخص گمنام انجام می‌گیرد. در بیشتر شهرها، برای گزارش کودک آزاری نیازی نیست نام خود را اعلام کنید. فرد کودک آزار نخواهد فهمید که چه کسی آن را گزارش کرده است.
  • گزارش من چیزی را عوض نمی‌کند.اگر احساس می‌کنید که مشکلی در کار است، بهتر است کاری بکنید. به این ضرب المثل انگلیسی فکر کنید که «بهتر است امن باشید تا متاسف». حتی اگر تصویر کلی برایتان واضح نیست، دیگران هم ممکن است متوجه چیزهایی شده باشند و مقامات خواهند توانست روند کودک آزاری را تشخیص دهند. در غیر این صورت از کودک آزاری جلوگیری نخواهد شد.

در زمان گزارش کودک آزاری

گزارش کودک آزاری ممکن است باعث ایجاد تردید و یا دیگر احساسات منفی شود. شاید از خود بپرسید که آیا کار درستی را انجام می‌دهید یا شک کنید که مقامات برای آن اهمیتی قائل شوند. این چند راهنمایی را در مورد ایجاد ارتباط موثر مد نظر گیرید:

  • تا جایی که می‌توانید جزئیات را گزارش کنید. مثلاً به جای اینکه بگویید: «والدین لباس مناسب تن کودک نمی‌کنند»، بگویید: «من در هفته گذشته سه بار دیدم که گرچه درجه هوا زیر صفر بود، بدون ژاکت و کلاه بیرون می‌دوید. دیدم که می‌لرزید و ناراحت بود. به نظر می‌رسید که می‌خواست برود داخل.» در عین حال به یاد داشته باشید که وظیفه شما نیست که ثابت کنید کودک تحت سوء استفاده یا غفلت قرار دارد. اگر تنها مظنون هستید، آن را هم گزارش کنید.
  • بدانید که شاید نتیجه کار برایتان آشکار نباشد. به علت قوانین حفاظت از حریم شخصی در آمریکا، اگر شما بارپرس رسمی نباشید، اداره خدمات کودکان شما را از نتیجه تحقیق باخبر نمی‌کند. خانواده هم ممکن است اعلام نکند که به آن دستور داده شده از خدمات اجتماعی استفاده کند. این به آن معنا نیست که هیچ کاری انجام نشده است.
  • اگر در آینده دوباره حوادثی را مشاده کردید، دوباره آن را گزارش کنید. هر گزارش کودک آزاری تصویری است از آنچه در خانه آنها انجام می‌گیرد. هر چه اطلاعات بیشتر باشد، احتمال مراقبت بهتر از کودک بالا می‌رود.

گزارش کودک آزاری در خانه خودتان یا در زمان محاکمه برای تعیین سرپرستی کودکان

گزارش کودک آزاری در خانه شما و یا مظنون بودن به کودک آزاری در زمان محاکمه برای تعیین سرپرستی از آنها، چالش ها و مشکلات خود را به دنبال دارد. شاید بترسید که اگر چیزی بگویید، شخص آزار دهنده ممکن است با شما و کودکانتان هم همانطور رفتار کند که با کودک تحت آزار. شاید بترسید که شخص آزار دهنده بتواند شواهد را پنهان کند و یا شما را عامل کودک آزاری معرفی کند. شاید از نظر فرهنگی نتوانید از او جدا شوید. این احساس شرم و انزوا را در شما تشدید می‌کند. شاید بترسید که کودکان از شما گرفته شوند.

تنها این کار را نکنید

خشونت خانگی تنها به معنای چشم های کبود شده نیست. سوء استفاده روانی و تهدید شما و فرزندانتان هم نوعی سوء استفاده است که شخص آزار دهنده برای تحکیم قدرت و کنترل خود اعمال می‌کند. ترس از دست دادن حق سرپرستی کودکان، برای زنان و مردان تحت خشونت بسیار دشوار است. اتهامات کودک آزاری در جریان طلاق و یا در طی محاکمه برای تعیین سرپرستی کودکان، به دقت بررسی می‌شود که اطمینان حاصل شود انگیزه آن انتقام جویی نیست. ولی اگر شخص آزار دهنده برای دنیای خارج، فرد قابل احترام، خوش لباس و خوش صحبت به نظر می‌آید، ممکن است احساس کنید که کسی حرف شما را جدی نمی‌گیرد. از همه بدتر اگر اتهامات شما ثابت نشود، شاید سرپرستی کودکان به فرد آزار دهنده داده شود.

بنابراین، اگر قصد جدایی دارید یا اینکه جدا شده‌اید و در مبارزه برای گرفتن حق سرپرستی کودکان هستید، ضروری است که درخواست حمایت و مشاوره حقوقی کنید. سازمان های خشونت خانگی به شما کمک می‌کنند با منابع قانونی در ناحیه خود آشنا شوید و ممکن است بتوانند برای شما وکیل بگیرند که در جلسات دادگاه حاضر شود و به شما کمک کند. سازمان های خشونت خانگی می‌توانند به شما کمک کنند برای ایمنی خود را برای خود و فرزندانتان برنامه ریزی کنید. در آمریکا همچنین می‌توانند کمک کنند که در صورت لزوم با اداره خدمات کودکان تماس بگیرید.

راهنمایی برای گزارش کودک آزاری در خانواده خودتان یا در موارد مربوط به سرپرستی کودکان

١– آرامش خود را حفظ کنید. نگذارید احساسات طرز برخوردتان را دیکته کنند. با افرادی که برای بررسی مورد شما تعیین شده‌اند (مثل کارکنان اداره خدمات کودکان، پلیس یا غیره) درد دل نکنید.

٢- همه چیز را مستند کنید. از این به بعد، همه چیز را مستند کنید از جمله تاریخ، زمان و مکان. کلیه اسناد همه افرادی را که در مورد کودک آزاری نظری دارند، نگه دارید. این شامل روانشناس، روانپزشک و دیگر پزشکان  ، افسران پلیس و معلمان می‌شود. اگر کسی در مقام حرفه‌ای اظهار داشت که به کودک آزاری مظنون است، از وی بخواهید که ظن خود را کتباً مستند کند، تا جای ممکن در یک شهادتنامه رسمی. کپی اسناد کلیه افراد حرفه‌ای را در مورد سوء استفاده از فرزندتان نگه دارید.

٣- از پزشک و روانپزشک بخواهید که کودکتان را معاینه کنند. اگر میسر است به مرکز ارزیابی کودکان مراجعه کنید.

۴– پرونده بازرسی را باز کنید. با افسران پلیس در مورد آغاز تحقیق درباره سوء استفاده از کودکتان صحبت کنید. هر باور معقول در مورد سوء استفاده و غفلت را به پلیس گزارش کنید. اگر در گذشته از ترس، اتهامات خود را گزارش نکرده‌اید، این را با پلیس نیز در میان بگذارید. اگر در گذشته کودک آزاری را گزارش کرده‌اید، به پلیس بگویید که سعی دارید از سوء استفاده مجدد جلوگیری کنید.

۵- با اداره خدمات کودکان تماس بگیرید. اگر کودک آزاری امر جنایی نیست، با اداره خدمات کودکان تماس بگیرید که تحقیق در مورد اتهامات کودک آزاری را آغاز کنند.

۶- وکیل بگیرید. وکیل بگیرید و محاکمه را برای دریافت حق سرپرستی کامل از کودکان شروع کنید که حق سرپرستی همسر آزار دهنده شما از او گرفته شود.

 

دی
۲۲
۱۳۹۳
کودکان و طلاق : کمک به کودکان برای کنار آمدن با طلاق و جدایی والدین
دی ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

parents-arguing-350

عکس: Helpguide

ترجمه: اهورا افشار

طلاق برای کودکان می‌تواند پرتنش، غم انگیز و گیج کننده باشد. در هر سنی، ممکن است کودکان از جدایی مادر و پدر احساس ناآرامی یا عصبانیت کنند. به عنوان والدین شما می‌توانید از ناراحتی کودکانتان از روند طلاق و اثراتش روی آنها بکاهید. کمک به فرزندان برای کنار آمدن با طلاق والدین یعنی به وجود آوردن محیط باثبات در خانه و رسیدگی به نیازهای آنها از راه دلداری دادن و تشویقشان به مثبت فکر کردن. این روند بدون فراز و نشیب نخواهد بود ولی این راهنمایی‌ها می‌تواند برای کمک به فرزندان مفید باشد.

 کمک به کودکان برای کنار آمدن با طلاق: حمایت از کودکان در طی روند طلاق

به عنوان پدر یا مادر طبیعی است که مطمئن نباشید که بهترین راه برای حمایت از فرزندان در طول روند طلاق و جدایی چیست. این شاید مسئله‌ای باشد که قبلا در رابطه با آن تجربه‌ای نداشته‌اید. ولی این امکان وجود دارد که با موفقیت این مدت زمان مغشوش را پشت سر گذارید و در عین حال به فرزندانتان هم کمک کنید که احساس اعتماده به نفس و اقتدار کنند و بدانند هنوز دوستشان دارید.

راه‌های بسیاری وجود دارد که کمک کنید فرزندانتان به جدایی و طلاق عادت کنند. صبر، دلداری و تمایل به گوش کردن به حرف های آنها می‌تواند تنش این جریان را کم کند در زمانی که کودکان خود را با شرایط جدید وفق می‌دهند. با ایجاد برنامه‌ روزانه که کودکان به طور متداول استفاده می‌کنند به آنها یادآوری می‌کنید که می‌توانند به ثبات رابطه با شما و مراقبت شما از آنها اعتماد کنند. همچنین اگر بتوانید با همسر سابقتان روابط دوستانه را حفظ کنید به فرزندتان کمک می‌کنید که از استرسی که مشاهده دعوای والدین در آنها ایجاد می‌کند، دوری کنند. دوران تغییر نمی‌تواند بدون سختی باشد ولی شما می‌توانید با اولویت دادن به رفاه فرزندان از رنج آنها بکاهید.

 «از پدر و مادر چه می‌خواهم» – انتظارات کودکان از والدین

  • از هر دوی شما می‌خواهم که در زندگی من حضور داشته باشید. نامه بنویسید، تلفن کنید و سئوال های زیادی بپرسید. اگر از زندگی من خارج شوید، به نظرم می آید که برای شما مهم نیستم و دوستم ندارید.
  • دعوا نکنید و سعی کنید با هم کنار بیایید. تلاش کنید در موارد مربوط به من با هم توافق داشته باشید. وقتی سر من با هم جر و بحث می‌کنید، فکر می‌کنم که تقصیر من است و احساس گناه می‌کنم.
  • می‌خواهم هر دوی شما را دوست داشته باشم و با شما باشم. از من حمایت کنید و وقتی را که با شما می‌گذرانم محترم بشمارید. اگر به هم حسادت کنید یا ناراحت شوید، من فکر می‌کنم که باید از یکی از والدین طرفداری کنم و دیگری را کمتر دوست داشته باشم.
  • مستقیم با همدیگر ارتباط برقرار کنید که من میانجی و پیام‌آور بین شما نباشم.
  • در گفتگو درباره دیگری از وی خوب بگویید یا اینکه هیچ چیز نگویید. اگر از دیگری بدگویی کنید من فکر می‌کنم که می‌بایست طرف شما را بگیرم.
  • به یاد داشته باشید که من می‌خواهم هر دوی شما در زندگی من دخیل باشید. باید هم پدر و هم مادر مرا بزرگ کنند، به من درس زندگی یاد دهند و در حل مشکلاتم به من کمک کنند. (منبع: دانشگاه میزوری)

 کمک به کودکان در زمان طلاق: به آنها چه بگوییم

وقتی زمان آن رسید که با فرزندتان در مورد طلاق حرف بزنید، خیلی از والدین نمی‌دانند چه بگویند. قبل از اینکه شروع کنید، حرف هایی را که می‌خواهید به کودکان بزنید آماده کنید. این به هر دوی شما کمک می‌کند گفتگوی راحت‌تری داشته باشید. اگر انتظار دارید فرزندان از شما سئوال های دشواری بپرسند، از قبل حاضر باشید که جوابشان را بدهید. این به شما کمک می‌کند که جواب هایتان برای کودکان قابل فهم باشد.

 چه بگوییم و چگونه بگوییم.

گر چه ممکن است این مشکل باشد، ولی سعی کنید خود را جای کودکان بگذارید و با آنها هم دلی کنید. مهمترین مسائل را در آغاز مطرح کنید. با آنها با صراحت صحبت کنید و در عین حال مناسب با سن و سال آنها عمل کنید.

  • راست بگویید. فرزندتان حق این را دارند که بدانند چرا شما و همسرتان از هم طلاق می‌گیرید. ولی جواب های طولانی و پیچیده بیشتر آنها را سردرگم می‌کند. ساده و بی غل و غش حرف بزنید. مثلاً بگویید «ما دیگر با هم کنار نمی‌آییم.» شاید لازم باشد به آنها یادآوری کنید که گرچه گاهی والدین و فرزندان با هم کنار نمی‌آیند، ولی والدین و کودکان از هم جدا نمی‌شوند و همواره همدیگر را دوست می‌دارند.
  • بگویید «دوستت دارم». گرچه ممکن است ساده به نظر بیاید، ولی اینکه فرزندانتان بدانند که مهر و محبت شما برای آنها تغییری نکرده است، بسیار مهمی است. به آنها بگویید که همچنان به آنها کمک خواهید کرد، از آماده کردن صبحانه گرفته تا کمک برای انجام تکالیف مدرسه.
  • به آنها بگویید چه چیزهایی تغییر خواهد کرد. قبل از اینکه از شما سئوال کنند چه تحولاتی در زندگی شان ایجاد خواهد شد، به آنها بگویید که دقیقاً چه تغییراتی را تجربه خواهند کرد و چه چیزهایی یکسان خواهند ماند. به آنها بگویید که همواره برای حل مشکلات با آنها همکاری خواهید کرد.

همدیگر را سرزنش نکنید.

مهم است که با کودکان رو راست باشید. در عین حال از دیگری به آنها شکایت نکنید و از هم ایراد نگیرید. این ممکن است امر بسیار مشکلی باشد مخصوصاً اگر حوادث دردناکی را تجربه کرده‌اید (مثل خیانت همسر) ولی با درایت و ملاحظه خواهید توانست از انتقاد از دیگری جلوی فرزندان اجتناب کنید.

  • در مقابل کودکان، با همسر سابق توافق داشته باشید. تا جایی که ممکن است از قبل با هم هماهنگی کنید که دلیل جدایی و طلاقتان را چطور توضیح خواهید داد و از آن منحرف نشوید.
  •  برای گفتگو برنامه ریزی کنید. قبل از اینکه محل اقامت شما و همسرتان عوض شود با فرزندان صحبت کنید. تا جای ممکن در حضور همسرتان با فرزندان در این باره حرف بزنید.
  • مواظب طرز برخورد خود باشید و جلوی کودکان و در زمان توضیح دادن دلایل جدایی، با همسرتان با احترام رفتار کنید.

 تا چه حد باید توضیح دهیم؟

باید از قبل تصمیم بگیرید تا چه حد می‌بایست دلایل طلاق یا جدایی را برای کودکان توضیح دهید، مخصوصاً در مراحل ابتدایی آن. درباره اینکه اطلاعات تا چه روی آنها اثر خواهد گذاشت فکر کنید.

  • سن آنها را در نظر بگیرید. به طور کلی، کودکان کوچکتر جزئیات کمتری لازم دارند و توضیح علت جدایی باید ساده باشد. نوجوانان به اطلاعات بیشتری نیاز دارند.
  • درباره اینکه زندگی آنها تا چه حد تحت تاثیر قرار می‌گیرد صحبت کنید. اگر مدرسه یا فعالیت های فرا درسی آنها عوض خواهد شد، این را باید به آنها توضیح دهید ولی آنقدر جزییات به آنها ارائه ندهید که گیج شوند.
  • رو رواست باشید. جدا از اینکه چه اطلاعاتی را در اختیار فرزندان قرار خواهید داد، به یاد داشته باشید که مهمتر از همه این است که صادق و راستگو باشید.

کمک به کودکان در زمان طلاق: به حرفشان گوش کنید و دلداریشان دهید

به فرزندان کمک کنید که احساسات خود را بیان کنند. بدون موضع گیری و دفاع از خویشتن به حرفشان گوش کنید. دلداری‌شان دهید که نباید بترسند. سوء تفاهم را برطرف کنید و مهر و محبت بی‌شرط و شروط‌‌‌‌تان را به آنها نشان دهید. مهمتر از همه این است که کودکان بدانند که مقصر طلاق شما نیستند.

به کودکان کمک کنید که احساسات خود را بیان کنند.

برای کودکان طلاق می‌تواند به معنی از دست دادن پدر یا مادر و یا طرز زندگی باشد. این حس از دست دادن می‌تواند به اندازه فوت یکی از اعضای خانواده برای آنها دردناک باشد. به آنها کمک کنید که سوگواری کنند و به شرایط جدید زندگی عادت کنند. این از راه درک احساسات آنها میسر می‌شود.

  • حرفشان را گوش دهید. فرزندانتان را تشویق کنید که احساسات خود را با شما در میان بگذارند و واقعاً به حرفشان گوش کنید. شاید احساس غم، ناامیدی و حس از دست دادن چیزی را داشته باشند که به ذهن شما خطور نمی‌کند.
  • کمک کنید که کلمات تشریح کننده احساسات خود را پیدا کنند. طبیعی است که کودکان در بیان احساسات خود مشکل داشته باشند. به آنها کمک کنید که حال خود را بدانند و تشویقشان کنید که با شما حرف بزنند.
  • بگذارید رو راست باشند. ممکن است کودکان نخواهند احساسات واقعی خود را با شما در میان بگذارند از ترس اینکه شما رنجیده شود. به آنها بگویید که می‌توانند با شما رو راست باشند. اگر نتوانند با شما صادقانه حرف بزنند، کنار آمدن با این احساسات برآنها مشکل‌تر خواهد بود.
  • احساسات آنها را محترم بشمرید. شاید نتوانید مشکلاتشان را حل کنید یا اینکه غمشان را مبدل به شادی کنید. ولی مهم است که به آنها بگویید که حرف و احساسشان را درک می‌کنید و آنها را جدی می‌گیرید. به این ترتیب بیشتر اعتماد آنها به شما جلب می‌شود.

سوء تفاهم را برطرف کنید.

بسیاری از کودکان فکر می‌کنند که مقصر طلاق والدین هستند. به یاد می‌آورند که با پدر یا مادر جر و بحث کرده اند، نمره بد گرفتند، یا اینکه گاهی دچار مشکل شده‌اند. شما می‌توانید کمک کنید که از تصورات نادرست رها شوند.

  • دلیل واقعی طلاق را صادقانه با آنها در میان بگذارید. تکرار کنید که چرا تصمیم گرفتید از هم جدا شوید. گاهی شنیدن علت واقعی جدایی به آنها کمک می‌کند.
  • صبور باشید. شاید به نظر بیاید که کودکان یک روز ماجرا را می‌فهمند و روز بعد برای آنها سئوال های دیگری پیش می‌آید. در مورد سردرگمی فرزندانتان صبور باشید.
  • آنها را دلداری دهید. تا جایی که لازم است به فرزندانتان یادآوری کنید که هر دو والدین دوستشان دارند و اینکه مسئولیت طلاق بر دوش آنها نیست.

دوستشان بدارید و دلداری‌شان دهید.

کودکان وقتی که از مهر و محبت و حمایت لازم برخوردار هستند توانایی عظیمی برای کنار آمدن با مشکلات دارند. رفتار شما، گفتار شما و توانایی شما برای رفتار مناسب و منسجم، به آنها کمک می‌کند که بدانند محبت شما برای آنها تغییری نکرده است.

  • هر دو والدین در زندگی فرزندان حضور خواهند داشت. به کودکان بگویید گرچه شرایط محیط خانواده عوض خواهد شد، آنها با هر دو والدین رابطه سالم عاطفی و مبنی بر مهر و محبت خواهند داشت.
  • همه چیز درست خواهد شد. به کودکان بگویید که گرچه کار آسانی نیست ولی همه چیز به خوبی تمام خواهد شد. دانستن اینکه همه چیز درست خواهد شد به کودکان این انگیزه را می‌دهد که سعی کنند با شرایط تازه کنار بیایند.
  • نزدیک باشید. آنها را در آغوش بگیرید و نوازششان کنید. یا اینکه نزدیک آنها بنشینید. نزدیکی فیزیکی به کودکان دلداری می‌دهد که محبت شما از بین نمی‌رود.
  • رو راست باشید. وقتی کودکان نگرانی ها یا مسائل خود را مطرح می‌کنند، صادقانه جواب بدهید. اگر جواب سئوالشان را نمی‌دانید با ملایمت بگویید که هنوز نمی‌دانید ولی جواب آن را به زودی خواهید یافت و اینکه همه چیز درست خواهد شد.

کمک به کودکان در زمان طلاق: ایجاد ثبات و  ساختار برای زندگی کودکان

گرچه خوب است که کودکان یاد بگیرند انعطاف پذیر باشند، عادت کردن به موارد متعدد هم زمان می‌تواند برای آنها بسیار دشوار باشد. با ایجاد ثبات و ساختار غیرمتحول در زندگی کودکان، به آنها کمک کنید که به تغییر عادت کنند.

به یاد داشته باشید که ایجاد ثبات و ساختار به این معنا نیست که باید جدول زمان بندی غیر انعطاف پذیری داشته باشید یا اینکه پدر و مادر دقیقاً برنامه روزانه کاملاً یکسانی داشته باشند. ولی ایجاد برنامه های متدوال در هر خانه و ارتباط متداوم با کودکان در مورد انتظارات آنها به آنها احساس ثبات و آرامش می‌دهد.

برنامه روزانه و آرامش در نتیجه آن

مزایای برنامه و ساختار روزانه برای کودکان کوچک به طور گسترده‌ای به رسمیت شناخته شده است ولی بسیاری از مردم نمی‌دانند که برای کودکان بزرگ تر هم برنامه روزانه مفید است. کودکان از دانستن برنامه روزانه‌ احساس امنیت می‌کنند. مثلاً اگر بدانند که چه در خانه پدر باشند چه مادر، بعد از شام باید دوش بگیرند و سپس باید تکالیف مدرسه را انجام دهند، احساس آرامش می‌کنند.

پیروی از برنامه روزانه به معنی این است که کودکان از مقررات خانه پیروی می‌کنند، از این کار پاداش می‌گیرند و در غیر این صورت تادیب می‌شوند. شاید وسوسه شوید که در زمان طلاق کودکان را لوس کنید و اجازه دهید که مقررات را رعایت نکنند. بهتر است در برابر این وسوسه مقاومت کنید.

کمک به کودکان در زمان طلاق: از خودتان مراقبت کنید

در هواپیما اولین دستور العمل برای مواقع اورژانس این است که اول ماسک اکسیژن خود را بزنید و بعد از آن به کودکان کمک کنید. پیام اصلی این است که مراقبت از کودکان مستلزم سلامتی شما و مراقبت از خود شما می‌باشد.

بهبود شما

اگر شما آرامش داشته باشید و بتوانید حضور عاطفی داشته باشید فرزندانتان هم احساس راحتی می‌کنند. برای بهبود و مراقبت از خویشتن می‌توانید از روش های زیر استفاده کنید:

  • ورزش کنید و غذای سالم بخورید. ورزش استرس و ناامیدی جمع شده در بدن را که در زمان طلاق رایج است، رها می‌کند. گرچه غذا پختن برای یک نفر ممکن است مشکل باشد، غذای خوب خوردن به شما کمک می‌کند احساس بهتری داشته باشید. پس از غذای فوری یا «فست فود» پرهیز کنید.
  • با دوستان معاشرت کنید. شاید دچار وسوسه شوید که انزوا جویید و از دوستان و خویشان دوری کنید چرا که ممکن است در مورد طلاق از شما سئوال کنند. ولی واقعیت این است که به چیزی نیاز دارید که فکرتان را مشغول کند. از دوستانتان بخواهید که در مورد طلاق حرف نزنند. آنها مطابق درخواست شما عمل خواهند کرد.
  • دفتر خاطرات بنویسید. نوشتن افکار و حال و حس‌تان کمک می‌کند که تنش، ناراحتی و خشم خود را رها کنید. همانطور که زمان می‌گذرد، می‌توانید به گذشته برگردید و ببینید چقدر در بهبود خود پیشرفت کرده‌اید.

به حمایت نیاز خواهید داشت.

طلاق فرایند پیچیده و پردغدغه‌ای است که بدون حمایت دیگران می‌تواند تجربه مخربی باشد.

  • به دوستان خود تکیه کنید. در مورد تجربه تلخ، احساس خشم و ناامیدی و یا هر حس دیگری با دوستانتان صحبت کنید و یا اینکه به گروه حمایت (support group) مراجعه کنید. به این ترتیب اجازه نخواهید داد که این احساسات جلوی کودکان طغیان کنند.
  • هرگز احساسات منفی خود را با کودکان در میان نگذارید. به هیچ وجه سر سفره دلتان را در این مورد با کودکان باز نکنید.
  • بخندید. سعی کنید تا جای ممکن شوخی و بازی را در زندگی خود و فرزندانتان جای دهید. این کار باعث می‌شود استرس خود را رها کنید و از غم و عصبانیت دوری کنید.
  • به روانشناس مراجعه کنید. اگر احساس شدید خشم، وحشت، سوگواری، شرم و یا گناه می‌کنید، به روانشناس مراجعه کنید که برای رفع این احساسات به شما کمک کند.

کمک به کودکان در زمان طلاق: با همسر سابق توافق کنید

اگر در سرپرستی مشترک (joint custody) از کودکان دچار مشکل شده‌اید به این راهنمای پرورش فرزندان برای والدین طلاق گرفته مراجعه کنید: Co-Parenting Tips for Divorced Parents.

کشمکش بین والدین، چه طلاق گرفته باشند چه نه، می‌تواند برای کودکان بسیار مضر باشد. مهم این است که کودکان را درگیر دعوای بین والدین نکنید در غیر این صورت احساس می‌کنند که باید از والدین یکی را انتخاب کنند.

قوانین کلی

به یاد داشته باشید که هدف شما گریز از استرس و درد پایدار برای کودکانتان است. راهنمایی های زیر کمک می‌کند که از رنجش آنها اجتناب کنید.

  • جلوی کودکان دعوا نکنید. اگر لازم است به مکان دیگری بروید. چه رو در رو و چه با تلفن جلوی کودکان با همسر سابقتان جر و بحث نکنید. از همسر سابقتان بخواهید که بعدا با هم حرف بزنید یا اینکه اصلاً در این مورد گفتگو نکنید.
  • درایت به خرج دهید. از صحبت با کودکان در مورد جزییات رفتار همسر سابقتان پرهیز کنید. مثل این گفته قدیمی، اگر حرف خوبی برای گفتن ندارید، هیچ چیزی نگویید.
  • خوش رفتار باشید. در برخورد با همسر سابقتان مؤدب باشید. نه تنها با این کار به کودکان نشان می‌دهید که چگونه باید رفتار کنند، بلکه همسر سابقتان نیز ممکن است در واکنش به شما خوش رفتار باشد.
  • تفکر مثبت داشته باشید. تصمیم بگیرید که به نقاط قوت اعضای خانواده توجه کنید. کودکان را تشویق کنید که این طور عمل کنند.
  • دائما برای حل مشکلات تلاش کنید. این را اولویت خود قرار دهید که تا جای ممکن با همسر سابقتان رفتار دوستانه داشته باشید. مشاهده رفتار دوستانه شما به کودکان دلداری می‌دهد و به آنها یاد می‌دهد برای حل مشکلات چگونه باید عمل کنند.

هدف نهایی

اگر در جزییات آموزش و پرورش کودکان دائماً با همسر سابقتان مشاجره دارید، یک لحظه درنگ کنید و فکر کنید که هدف نهایی چیست.

  • رابطه داشتن با هر دو پدر و مادر: در دراز مدت آنچه به نفع فرزندانتان است رابطه پایدار با هر دو والدین می‌باشد.
  • اهداف دراز مدت: اگر اهداف دراز مدت را در نظر بگیرید که همان سلامت جسمی و روانی کودکان و استقلال شما می‌باشد، شاید آسان تر بتوانید از اختلافات روزانه دوری کنید. برای آرامش خاطر به آینده فکر کنید.
  • سلامتی همگی: خوشحالی و شادی کودکان، شما و حتی همسر سابقتان اهداف کلی است که باید در تصویر کلیِ آینده نقش ببندند.

کمک به کودکان در زمان طلاق: بدانید در چه زمان کودکان به کمک احتیاح دارند

بعضی کودکان در زمان طلاق والدین مشکلات نسبتاً کمی دارند در حالی که برخی کودکان واقعاً زجر می‌کشند. طبیعی است که کودکان طیف گسترده‌ای از احساسات مختلف تجربه کنند ولی برای بهبود حالشان احتیاج به زمان، محبت و دلداری هست. ولی اگر فرزندانتان همچنان دل آشفته ماندند، شاید لازم باشد به روانشناس مراجعه کنید.

واکنش های طبیعی به طلاق و جدایی

گر چه هضم احساسات شدید برای کودکان مشکل است، ولی موارد زیر واکنش طبیعی کودکان می‌باشد.

  • خشم: کودکان ممکن است شما را مسئول تخریب زندگی طبیعی خود بدانند و خشم، عصبانیت و ناراحتی خود را نسبت به شما و همسرتان بیان کنند.
  • اضطراب: طبیعی است که کودکان در هنگام تغییرات اساسی در زندگیشان احساس اضطراب کنند.
  • افسردگی خفیف: غمگینی به علت شرایط جدید خانواده طبیعی است. غم و حس ناامیدی و درماندگی ممکن است به افسردگی خفیف مبدل شود.

بهبود کودکان و عادت کردنشان به طلاق و جدایی احتیاج به گذشت زمان دارد ولی انتظار می رود که به طور تدریجی بهبود حال آنها را مشاهده کنید.

علائم خطر در مورد وجود مشکلات جدی‌تر

اگر پس از چند ماه مشکلات بهتر نشد و بدتر شد، ممکن است نشانه این باشد که فرزندتان مشکل بلند مدتی مانند افسردگی، اضطراب یا عصبانیت داشته باشد و نیازمند حمایت بیشتر باشند. این علائم افسردگی و اضطراب در نتیجه طلاق والدین را مد نظر بگیرید:

  • مشکلات خوابیدن
  • عدم توانایی تمرکز
  • مشکلات در مدرسه
  • سوء استفاده از مواد مخدر یا مشروبات الکلی
  • آسیب به خویشتن، بریدن (cutting) و اختلالات غذا خوردن
  • موارد مکرر طغیان خشم و رفتار خشونت آمیز
  • انزوا طلبی از دوستان و خانواده
  • امتناع از انجام فعالیت‌های محبوب

در صورت مشاهده این علائم مربوط به طلاق، با دکتر اطفال، معلمان و یا روانشناس مشورت کنید و برای حل مشکلات خاص فرزندتان از آنها درخواست راهنمایی کنید.

کمک بیشتر برای کنار آمدن با طلاق یا جدایی

  • راهنمایی آموزش و پرورش کودکان توسط والدینی که طلاق گرفته‌‌اند. برای سرپرستی مشترک توسط پدر و مادر از هم جدا شده، از این راهنما استفاده کنید: Co-Parenting Tips for Divorced Parents.
  • پرورش کودکان به عنوان پدرخوانده، مادرخوانده و نیز در خانواده‌های مختلط (که در آن والدین از ازدواج قبلی کودکان دیگری دارند). بیاموزید که چطور با فرزند ناتنی رابطه برقرار کنید و چطور مشکلات چنین خانواده‌ای را حل کنید: Step-Parenting and Blended Families.
  • مقابله با جدایی یا طلاق. رها کردن رابطه عاطفی با همسر سابق: Coping with a Breakup or Divorce.

حل مشکلات کودکان

  • اختلالات دلبستگی و دلبستگی واکنشی: علائم، درمان و ایجاد امید برای کودکانی که در اثر عدم احساس امنیت دچار اختلالات دلبستگی می‌شوند: Attachment and Reactive Attachment Disorders.
  • انتخاب پرستار مناسب بچه: راهنمایی برای ارزیابی پرستار مناسب بچه و مراقبت مناسب از کودکان برای شما و خانواده شما: Choosing the Best Nanny.
  • اضطراب کودکان از جدایی والدین و چگونگی تسهیل آن: Separation Anxiety in Children.
  • راهنمای والدینِ نوجوانان مشکل‌دار: نحوه برخورد و چگونگی رفتار نسبت به خشم، خشونت، بزهکاری و دیگر اختلالات رفتاری نوجوانان: Help for Parents of Troubled Teens.

منابع بیشتر

اطلاعات کلی در مورد کودکان و طلاق

  • حمایت از کودکان در زمان طلاق: این راهنما شامل اطلاعات کلی در مورد کنار آمدن با طلاق است: Helping Your Child Through a Divorce. همچنین برای دیگر توصیه‌ها برای ارتباط برقرار کردن با کودکان پس از جدایی والدین، به راهنمای والدینی که در پروسه طلاق هستند مراجعه کنید (چاپ بنیاد نمورز): Tips for Divorcing Parents.
  • کمک به کودکان برای درک مفهوم و علت طلاق: راهنمایی برای صحبت کردن با کودکان در مورد طلاق و کمک به والدین برای فهم افکار و احساسات فرزندانشان در مورد طلاق (دانشگاه میزوری):Helping Children Understand Divorce.
  • راهنمای معلمان برای کمک به کودکان برای عادت کردن به طلاق والدین: توصیه‌های مفید برای کنار آمدن با طلاق و راهنمایی کودکان برای عادت کردن به تغییرات زندگی پس از طلاق والدین (دانشگاه میزوری):Helping Children Adjust to Divorce: A Guide for Teachers.

برای کودکان و نوجوانان در زمان جدایی و طلاق والدین

  • کودکان طلاق: شامل لینک های مختلف برای کمک به کودکان در مورد جنبه‌های مختلف طلاق (چاپ سازمان نوبت کودکان): Children of Divorce.
  • راهنمای کودکان برای طلاق: جواب سئوالهای متداول کودکان در مورد طلاق و توصیه‌های مختلف برای کنار آمدن با احساسات در مورد طلاق (چاپ بنیاد نمورز): A Kid’s Guide to Divorce.
  • کنار آمدن با طلاق: مقاله برای نوجوانان در مورد راههای مقابله با احساسات مختلف در مورد طلاق والدین (چاپ بنیاد نمورز): Dealing with Divorce.

ترومای طلاق

  • اصول کار با کودکان دچار تروما: شامل اطلاعات کلی در مورد تروما، نه مشکلات خاص ترومای طلاق، ولی به هر حال شامل اطلاعات مفید (نوشته دکتر بروس پری، Scholastic.com): Principles of Working with Traumatized Children.
  • غلبه بر ترومای طلاق: در مورد آسیب احتمالی در نتیجه طلاق و توصیه‌ برای راههای جلوگیری از ترومای طلاق (نوشته دکتر روانشناس کریستینا دینر): Overcoming Divorce Trauma.

 نوشته: کارشناس ارشد جینا کمپ (Gina Kemp)، کارشناس ارشد ملیندا اسمیت (Melinda Smith) و دکتر جین سگال (Jeanne Segal)

دسامبر ٢٠١۴ (آذر یا دی ١٣٩٣)

منبع: HELPGUIDE

دی
۱۲
۱۳۹۳
مجارستان: مشکل پایدار خشونت خانگی
دی ۱۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

10564542596_ea7871db2a_z

عکس: Peter Kirkeskov Rasmussen

ترجمه: اهورا افشار

نیاز به واکنش بیشتر پلیس و فضای بیشتر در پناهگاه ها 

۶ نوامبر ٢٠١٣ (١۵ آبان ١٣٩٢)

بوداپست: بر اساس گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر که امروز(۶ نوامبر ٢٠١٣) منتشر شد، غفلت پلیس، احکام حفاظتی غیر موثر، فضای کم در پناهگاه ها و شکاف در قوانین و سیاست ها در مجارستان همگی مشکلاتی هستند که باعث می شوند زنان قربانی خشونت خانگی همچنان در معرض خطر سوء استفاده بمانند.

این گزارش ۵٨ صفحه ای با عنوان «مگر اینکه خون جاری شود: عدم حفاظت از قربانیان خشونت خانگی در مجارستان»، خشونت ظالمانه را علیه زنان توسط شریک زندگیشان و نیز مشکلاتی را که زنان در استفاده از حمایت و خدمات دولتی با آن روبرو می شوند را مستند می کند. همچنین این گزارش اطلاعات مربوط به مشکلات چارچوب قانونی و سیاستی مجارستان در مورد خشونت خانگی (باوجود اصلاحات قانونی اخیر) و نیز کوتاهی مقامات برای حمایت بسنده از زنان تحت خشونت را در برمی گیرد.

لیدیا گال، محقق دیده بان حقوق بشر در اروپای شرقی و نویسنده این گزارش می گوید: «سیستم مجارستان برای رسیدگی به امور مربوط به خشونت خانگی سیستم کارآمدی نیست. کسانی که می بایست از قربانیان حمایت کنند، یعنی پلیس، پزشکان، دادستان ها و مشاوران اجتماعی، معمولاً قربانیان را در شرایطی رها می کنند که هیچ چارهای به جز بازگشتن نزد فرد بدرفتار ندارند و در نتیجه در معرض خطر خشونت بیشتر قرار می گیرند.»

این گزارش مبنی بر مصاحبه هایی است با وکلا، قضات، سازمان های زنان، کارکنان پناهگاه ها، مقامات دولتی و دیگر متخصصان و نیز ٢٩ زن از نقاط مختلف مجارستان که قبل از اصلاحات تابستان ٢٠١٣، به دنبال حمایت از خشونت توسط شریک زندگیشان بوده اند. دیده بان حقوق بشر همچنین پس از اصلاحات تابستان ٢٠١٣ با ۴ زن دیگر مصاحبه کرد ولی شهادتشان در این گزارش بازتاب  داده نشده است.

زنانی که با دیده بان حقوق بشر مصاحبه کردند این موارد خشونت را تجربه کرده اند: با چاقو مجروح شده اند، در زمان بارداری به شکمشان مشت یا لگد زده شده است، به آنها تجاوز شده است، تا حد شکستگی استخوان یا جمجمه با چوب، کالسکه بچه، میله آهنی و یا کابل کتک زده شده اند، بدون لباس در انباریِ محیط باز محبوس شده اند، از ایوان پرت شده اند، در نیمه شب در نقاط دورافتاده رها شده اند و تحت خشونت روانی شدید قرار گرفته اند.

طبق معاهدات بین المللی، مقامات مجارستان این وظیفه را دارند که برای حمایت از حقوق زنان برای زندگی عاری از خشونت، تضمین عدم تبعیض و نیز ایجاد راه حل های قضایی موثر حداکثر تلاش خود را بکنند. به گزارش دیده بان حقوق بشر، برای اعمال این وظایف، دولت مجارستان باید قانون ٢٠٠٩ را مبنی بر احکام حفاظتی موقت و همچنین مواد مربوط به خشونت خانگی در قانون مجازات کیفری را اصلاح کند (به شکلی که قانون گروه هایی از زنان را حذف نکند)، مشکلات کنونی سیاست ها را حل کند، و طرز برخورد مقامات مختلف را تغییر دهد.

مجارستان باید آموزش پلیس، دادستان ها، قضات، مشاوران اجتماعی و پزشکان را بهبود بخشد و ظرفیت پناهگاه های قربانیان خشونت خانگی را افزایش دهد. همچنین مجارستان باید کنوانسیون شورای اروپا برای جلوگیری و مقابله با خشونت خانگی و خشونت علیه زنان را تصویب کند.

تا روز اول جولای ٢٠١٣ (١٠ تیر ١٣٩٢) خشونت خانگی در قانون مجازات مجارستان جرم تعریف شده ای به شمار نمی آمد. با خشونت خانگی مثل دیگر موارد خشونت و به نسبت شدت صدمات برخورد می شد، با این مفهوم که صدماتی که در طی ٨ روز معالجه می شدند به عنوان جراحات خفیف شناخته می شدند و به جای مداخله پلیس یا دادستان، خودِ قربانی باید شکایت قانونی می کرد.

با تعریف جرم خشونت خانگی در قانون مجازات مجارستان در جولای ٢٠١٣، مجازات حمله و بدرفتاری در خانه سنگینتر شده است و شروع فرایند قانونی علیه شخص بدرفتار به عهده دادستان است، نه قربانی. ولی طبق مواد جدید قانون، قربانی تنها پس از اینکه در دو نوبت مختلف تحت خشونت خانگی قرار گرفت، مشمول چنین حمایتی می شود. به علاوه، این حمایت، زنانی را که با شخص سوء استفاده کننده زندگی نمی کنند در برنمی گیرد مگر اینکه آن فرد پدرِ فرزندانِ قربانی خشونت باشد.

این مادۀ مستقل مشکلات سیستماتیکی را که دیده بان حقوق بشر کشف کرده است، حل نمی کند. مصاحبه با ۴ زن پس از یک جولای ٢٠١٣ نشان داد که طرز برخورد مقامات فرقی نکرده است. این زنان همواره از عدم واکنش پلیس و طرز برخورد پزشکان که هنگام درخواست حمایت، قربانی را مقصر می دانند سخن گفتند.

سازمان دیده بان حقوق بشر مشاهده کرد که پلیس اغلب زنان را علیه گزارش سوء استفاده خانگی تشویق می کند و از اقتدار قانونی آنها برای صدور احکام حفاظتی مطابق با قانون سال ٢٠٠٩ استفاده نمی کنند. بالعکس، پلیس منتظر می ماند که قربانی تقاضای حکم حفاظتی کنند و در برخی موارد جلوی فرد بدرفتار از زنان می پرسند که آیا می خواهند تقاضای حکم حفاظتی کنند یا نه. بسیاری از زنان از ترس انتقام جویی شریک زندگی، به این سئوال پاسخ منفی می دهند.

سوسا، زن ٣٧ ساله ای که ١۴ سال تحت خشونت خانگی بود به دیده بان حقوق بشر گفت که در ماه آگوست پس از اینکه شوهرش او را هل داد و سپس یک سلاح پرتاب میخ را روی گلویش گذاشت، با پلیس تماس گرفت. به گفته وی: «پلیس آمد و شوهرم با خونسردی به آنها گفت که چیزی نیست. من جرأت نکردم حرفی بزنم ولی پلیس به من گفت که تا خون جاری نشود، کاری از دستشان ساخته نیست. پلیس به چه دردی می خورد اگر نمی تواند کاری کند؟»

در مصاحبه با دیده بان حقوق بشر بعضی از زنان غفلت و حتی گاهی واکنش خصومت آمیز پلیس را تشریح کردند که شامل موارد زیر می شود: مقصر دانستن قربانی برای ادامۀ رابطه با شریک زندگی پرخاشگر، زیر سئوال بردن صداقت گفته زنان و نیز تهدید به گزارش کردن زن به مقامات برای به خطر انداختن فرزندانش؛ چرا که به گمان پلیس، زنها «اجازه می دادند» از آنها سوء استفاده شود.

دیده بان حقوق بشر همچنین نتیجه گیری کرد که دادگاه ها هم از زنان به اندازه کافی حمایت نمی کنند. دادگاه ها برای صدور احکام حفاظتی اغلب شاهد و مدرک بسیاری مطالبه می کنند به طوری که قربانی نمی تواند آن را فراهم کند، یا اینکه احکام حفاظتی را تنها برای مدت زمان کوتاهی صادر می کنند و یا بدون حضور شخص سوء استفاده کننده آن را صادر نمی کنند گرچه طبق قانون اجازه این کار را دارند. غفلت و جدی نگرفتن خشونت توسط پلیس هم ممکن است باعث شود که تعداد معدودی از موارد خشونت خانگی به دادگاه فرستاده شود. ولی به گفته دیده بان حقوق بشر عدم وجود دستورالعمل برای دادستان ها و قضات هم در این امر دخیل است.

پزشکان و مشاوران اجتماعی هم زنان را به اندازه کافی کمک و راهنمایی نمی کنند. هیچ دستورالعمل ملی برای پزشکان در رابطه با موارد مشکوک به خشونت خانگی وجود ندارد. در چندین مورد، زنان و کارکنان پناهگاه ها اظهار داشتند که پزشکان اثرات سوء استفاده را به طور بسنده مستند نکرده اند و در نتیجه تلاش محاکمه این موارد در دادگاه را از بین برده اند. در برخی موارد پزشکان در معرفی قربانی به مقامات درنگ کردند، اطلاعات کافی در اختیار ایشان قرار ندادند یا اینکه از قربانیان نپرسیدند که آیا مایل هستند  موارد سوء استفاده را به مقامات گزارش کند یا نه.

اداره دولتی حمایت از کودکان به جای ارائه خدمات مهم، ممکن است وضعیت را وخیم تر کنند. گرچه دیده بان حقوق بشر موردی را مشاهده نکرد که در آن زن تنها به علت خشونت خانگی حق سرپرستی از کودکانش را از دست داده باشد یا اینکه حضانت آنها به شخص دیگری داده شود، ولی ٨ زن اعلام کردند که به علت تجربه قبلی شان به مقامات، خشونت خانگی را گزارش نکردند از ترس اینکه کودکان از آنها گرفته شوند. ٣ زن گفتند که اداره حمایت از کودکان آنها را تهدید کرده است که به علت خشونت خانگی کودکان را از آنها جدا خواهد کرد.

ویراگ مادر ٣ کودک از روستای کوچکی اظهار داشت: «مرا به دفتر اداره حمایت از کودکان احضار کردند و به من گفتند که اگر شوهرم رفتارش را عوض نکند یا من از خانه نروم، فرزندانم را از من می گیرند. پس از آن شوهرم می دانست که با من هر کاری خواست می تواند بکند برای اینکه من از ترس مقامات دیگر با پلیس تماس نمی گیرم.»

پناهگاه ها برای حمایت از قربانیان خشونت خانگی نقش عمده ای بازی می کنند ولی در سراسر کشور مجارستان تنها ١٢٢ پناهگاه وجود دارد و فقط ٢٩ از آنها مخصوص قربانیان خشونت خانگی هستند. برای پیروی از استانداردهای بین المللی مجارستان باید حدود ١٠٠٠ تخت خواب در پناهگاه ها داشته باشد. زنان می تواند تنها ۶٠ روز در پناهگاه اقامت کنند و تنها زنان بچه دار می توانند برای اقامت طولانی تر در پناهگاه تقاضای تمدید کنند.

بدون درآمد و سرپناه، زنان زیادی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند که چاره ای جز بازگشتن نزد شخص سوء استفاده کننده را نداشتند.

مجارستان فاقد راهبرد ملی برای مبارزه و پیشگیری از خشونت خانگی است. دستورالعمل پلیس به خوبی اجرا نمی شود و دستورالعملی برای دادستان ها، قضات، پزشکان و مشاوران اجتماعی در دست نیست. فرصت های آموزشی زیادی برای گروه های حرفه ای دست اندر کار وجود ندارد و هزینۀ آنچه هست توسط دولت پرداخت نمی شود. به گفته سازمان دیده بان حقوق بشر، طرز فکر سنتی در مورد زنان و نقششان در جامعه و استنباط نادرست ولی گسترده در اجتماع در مورد ریشه های خشونت خانگی نیز از موانع جدی رسیدگی به این امر هستند.

خانم گال اظهار داشت: «دولت مجارستان باید حمایت از قربانیان خشونت خانگی را در میان اولویت ها قرار دهد. بی وجدانی است که زنانی که سعی می کنند از رابطه خشونت آمیز فرار کنند به جای حمایت با خصومت و بی تفاوتی مقامات روبرو می شوند.»

دی
۹
۱۳۹۳
بارداری و خشونت: چطور در این ٩ ماه امن بمانیم
دی ۹ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۲
, , , , ,
image_pdfimage_print

13995650983_fa8dd0e051_z

عکس: Christian Arballo

٢٣ جولای ٢٠١٣ (٢٢ تیر ١٣٩٢)

نوشته کاترین رابینسون (Kathryn Robinson)

ترجمه: اهورا افشار

بارداری دوره تغییر است. اگر باردار هستید، زندگی و بدنتان شکل تازه می‌گیرد و آماده می‌شوید که یک انسان کوچک را به دنیا بیاورید. بارداری می‌تواند پر از هیجان باشد ولی نیاز شما به حمایت نیز بیشتر می‌شود. طبیعی است که بیشتر به حمایت شریک زندگی احتیاج داشته باشید و همچنین نیاز به کمک مالی برای آمادگی برای کودک بیشتر می‌شود.

اگر شریک زندگی شما از نظر عاطفی یا فیزیکی با شما رفتار خشونت آمیزی دارد، چند ماه بسیار دشواری را در پیش رو خواهید داشت. خوشبختانه منابعی در دست هست که زنان باردار برای گذراندن دوران بارداری سالم و امن به حمایت لازم دسترسی داشته باشند.

چرا ممکن است در زمان بارداری رفتار سوء استفاده کننده شروع شود یا تشدید یابد؟

بنا به اطلاعات مرکز کنترل بیماری ها (Center for Disease Control)، خشونت شریک زندگی سالانه یک و نیم میلیون زن را در بر می‌گیرد که هر سال شامل ٣٢۴ هزار زن باردار است. بارداری مخصوصاً برای زنانی خطرناک است که درگیر رابطه خشونت آمیز هستند. این خشونت معمولاً در زمان بارداری شروع می‌شود یا شدت می‌گیرد.

علل متعددی برای شروع یا تشدید خشونت در زمان بارداری وجود دارد. از آنجایی که زیربنای سوء استفاده، قدرت و کنترل است، شخص خشن بیشتر احساس حسادت یا رنجش می‌کند چرا که توجه زن باردار از وی به بارداری منتقل شده است. ممکن است از اینکه باید از کودک حمایت مالی کنند دچار اضطراب شود، از مسئولیت های بیشتر رنجیده شود، یا از اینکه بدن زن باردار در حال تغییر است عصبانی باشد. هیچکدام از این مسائل تقصیر زن باردار نیست و هیچکدام از اینها نمی‌تواند بهانه رفتار خشونت آمیز باشد. هیچ چیزی نمی‌تواند رفتار خشونت آمیز را توجیه کند.

هر گونه سوء استفاده در زمان بارداری می‌تواند زن و کودک متولد نشده‌اش را در معرض خطر قرار دهد، برای اینکه موقعیت زن باردار به طور غیرعادی آسیب پذیر است، هم از نظر جسمی و هم عاطفی. اگر خشونت جسمی وجود دارد، تروما می‌تواند باعث صدمه یا خطر مضاعف خونریزی، پارگی رحم، تولد زودرس، مشکلات در زمان زایمان و یا سقط جنین غیر عمدی شود.

چه کار می‌شود کرد؟

حدود ٩۶% زنان باردار از مراقبت های دوران بارداری بهره‌مند می‌شوند و ١٢ تا ١٣ بار به پزشک مراجعه می‌کنند. این ملاقات ها با پزشک می‌‌تواند فرصت مناسبی باشد که با دکتر در میان بگذارید که در رابطه با شریک زندگیتان چه می‌گذرد. اینکه آیا این موضوع را با یک دکتر در میان بگذارید و تا چه حد اطلاعات در اختیارش قرار دهید، کاملاً تصمیم شماست. ولی کار او اطمینان حاصل کردن از سلامت شما و کودکتان می‌باشد. پس این موقعیت امنی برای صحبت در مورد نگرانی هایتان است.

اگر شریک زندگیتان با شما به دکتر می‌آید، سعی کنید یک لحظه با دکتر تنها باشید یا حتی با منشی وی حرف بزنید یا بهانه‌ای پیدا کنید که به طور خصوصی با او صحبت کنید. مطب دکتر می‌تواند مکان آرامی برای تلفن به خط تلفن اورژانس (Hotline) باشد. اگر تصمیم دارید که از شریک زندگی جدا شوید، دکتر می‌تواند شریک فعالی در انجام این کار باشد.

به علاوه، طبق قانون «بیمه مقرون به صرفه»، کلیه بیمه‌های جدید باید شامل معاینه و مشاوره در مورد خشونت خانگی باشند چراکه اینها خدمات جلوگیری از آسیب و بیماری به شمار می‌روند.

اگر میسر است برای کلاس قبل از زایمان که تنها زنان در آن شرکت می‌کنند ثبت نام کنید. آنجا می‌تواند مکان امنی برای گفتگو در مورد مسائلتان باشد و ممکن است بتوانید به تنهایی با معلم کلاس گفتگو کنید.

کارکنان خط تلفن اورژانس شبانه روز در خدمت شما هستند که از شما در مورد ایجاد امنیت شخصی (چه از نظر جسمی و چه عاطفی) در طول دوره بارداری صحبت کنند. آماده شدن برای امنیت جسمی می‌تواند شامل توصیه‌هایی باشد از قبیل اینکه در زمان حمله، از ناحیه شکم خود محافظت کنید و در طبقه پایین ساختمان چند طبقه بمانید. (که خطر افتادن از پله‌ها رفع شود).

بارداری ممکن است دوره دشواری باشد و اگر شریک زندگیتان از شما حمایت نمی‌کند، شما را تحقیر می‌کند یا اینکه به شما صدمه جسمی می‌زند، احتمالاً احساساتتان جریحه‌دار می‌شود. لازم است که در این مدت زمانی که در زندگی شما بسیار مهم است راه هایی برای مراقبت از خودتان پیدا کنید. کارکنان خط تلفن اورژانس می‌توانند در این امر به شما کمک کنند.

برای مطالعه و منابع بیشتر به سایت زیر مراجعه کنید:

http://www.thehotline.org/2013/07/pregnancy-and-abuse-how-to-stay-safe-for-your-9-months/

آذر
۲۴
۱۳۹۳
پسران و مردان تحت خشونت خانگی
آذر ۲۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

ئشد

عکس:   newmalestudies.com

نوشته: دونالد گ. داتون و کاترین ر. وایت

ترجمه: اهورا افشار

 خشونتِ شریک زندگی (intimate partner violence) یا خشونت خانگی معمولاً به عنوان «مسئله زنان» یا «خشونت علیه زنان» شناخته می‌شود. در نتیجه، این فرضیه به وجود آمده است، مردانی که درگیر روابط خشونت آمیزهستند، خشن و پرخاشگرند و می‌توانند شریک زندگی خود را آزار دهند و به وی صدمه بزنند. بنابر چنین باورهای مبتنی بر نقش های کلیشه‌ای جنسیتی یا «تئوری رفتارجنسیتی» (gender paradigm)، مردان تحت خشونت خانگی هنگام مراجعه به مراکز حمایت اجتماعی و یا در مواقع تلاش برای محافظت خود از شریک زندگی مونث، با سوء ظن و ناباوری روبرو می‌شوند. قربانیان مرد گزارش می‌کنند که به حمایت اجتماعی دسترسی ندارند چرا که خدمات اجتماعی، از خط تلفن حمایت گرفته تا پناهگاه‌ها، همگی تنها برای زنان در نظر گرفته شده‌اند. در این نوشته، چنین مشکلاتی که مردان قربانی با آن مواجه می‌شوند مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 «احتمال اینکه پسری که از مادرش کتک می‌خورده است در آینده رفتار خشونت آمیزی نشان دهد سه برابر کودکی است که تحت خشونت مادر نبوده است. اگر او زنی را بزند، بدون ملاحظه برای شرایط زندگیش، در پروسه قانونی قرار می‌گیرد که در آن مسئولیت کامل رفتار خشونت آمیز خود را به عهده دارد. به عنوان محصول سیستم مردسالاری شناخته می‌شود و مزیت های مذکر بودن به عنوان تنها عامل رفتار خشونت آمیز دانسته می‌شود.» (Linda Mills, Insult to Injury, 2003, p. 3).

 وقتی صحبت از خشونت خانگی به میان می‌آید، باورهای کلیشه‌ای در مورد رفتار پرخاشگرانه و سلطه جویانه مردانی به ذهن خطور می‌کند بر این اساس که بسیار حسود و دائماً مست هستند. او شریک زندگی زن را تهدید می‌کند، به او حمله ور می‌شود و تحت آزار لفظی قرار می‌دهد و در تمام مدت زن قربانی است و رفتار غیرخشونت آمیزی دارد. اگر در آمریکا از دانشجوایان در مورد خشونت خانگی بپرسید، ممکن است به موارد خشونت خانگی در روابط مردان معروفی از قبیل “او جی سیپسون” یا “کریس براون” اشاره کنند. (یادداشت مترجم: او جی سیپسون بازی‌کن فوتبال آمریکایی است که در سال ١٩٩٧ از اتهام قتل همسر سابقش و دوست وی تبرئه شد. کریس براون خواننده و بازیگر است که در سال ٢٠٠٩ اقرار کرد که دوست دخترش سابقش را مورد خشونت جسمی قرار داده بود.)

گرچه امیدواریم که چنین باورهای کلیشه‌ای تنها در میان افراد ناآگاه وجود داشته باشد،اما متاسفانه واقعیت این طور نیست. افراد تحصیل کرده که کلیشه‌های جنستی در مورد زنان و دیگر اقلیت ها را رد می‌کنند، ممکن است که در مورد خشونت خانگی چنین باورهای کلیشه‌ای به «تئوری رفتار جنسیتی» داشته باشند که بر اساس آن، در کلیه موارد خشونت خانگی مردان پرخاشگر و زنان قربانی و بی‌پناه هستند و مردسالاری و سلطه بر زنان ریشه همگی آن است. نمونه‌ چنین تفکری در نوشته‌های راسل و امورسون دوباش (Dobash & Dobash, 1979; 1988)، والتر دکسردی (Dekeseredy, 2011; DeKeseredy & Schwartz, 2003) و مالی دراگیویچ (۲۰۰۹Dragiewicz, 2008; Dragiewicz & Lindgren, ) یافت می‌شود. تئوری این تفکر از نوشته‌های مارکسیست – فمنیست کاترین مکینون (MacKinnon, 1989) سرچشمه می‌گیرد که می‌گوید: «رابطه جنسیت با فمنیسم مثل رابطه کار است با مارکسیسم» (p. 3). در نتیجه، خشونت خانگی که در آن مرد زن را می‌زند «خشونت علیه زنان» شناخته می‌شود که تعریفی جمعی و سیاسی است. برای مواردی که زنْ مرد یا حتی زن را می‌زند، در این تعریف جا نمی‌گیرد.(e.g., Lie, Schilit, Bush, Montague, & Reyes, 1991). چنین مواردی ریشه در مسائل فردی و روانی دارد. وقتی اطلاعات در مورد خشونتِ شریک زندگی مونث در مطالعه (survey) ملی موری استراوس (Straus, 1980) یافت شد، به عنوان رفتار خشونت آمیز ناچیز شمرده شد و کسی این شکل خشونت را جدی نگرفت. مایکل جانسون آن را «خشونت عادی در میان زوج ها» (Johnson, 1995) نامید که دوجانبه است و زن تنها در دفاع از خویشتن به آن دست می‌زند (Saunders, 1986; 1988; 2002). آنچه اکنون بر ملا شده این است که زنان شریک زندگیِ مذکر و غیرپرخاشگر را بیشتر مورد حمله قرار می‌دهند تا مردان شریک زندگیِ مونث و پرخاشگر را.

این فرضیه «تئوری رفتارجنسیتی» در مطالعات متعددی تقویت شده است که در آن مردان مجرم و زنان قربانی هستند. دسته اول در مطالعات گروه‌های معالجه تحت دستور دادگاه (e.g., Dutton, 1995b; Gondolf, 1999; Saunders, 1992) و دسته دوم در مطالعات واقع در پناهگاه‌های زنان (e.g., Johnson, 2008) انجام شده‌اند. به عبارت دیگر، جمعیت تحت مطالعه در میان مجرم ها و قربانیان انتخاب شده‌اند و به طور کلی نمونه جامعه نیستند (Straus, 1992b). معتقدان به «تئوری رفتار جنسیتی» قابلیت کلیت بخشیدن به نتایج چنین مطالعاتی را زیر سئوال نمی‌برند؛ مطالعاتی که منتخب سیستمی هستند که دارای این پیش فرضیه است که مردان همیشه مجرم و زنان همیشه قربانی هستند. مثلا جانسون به این نتیجه دست یافت که مردان تنها مجرمان «تروریسم خانگی» (intimate terrorism) هستند، یعنی خشونت شریک زندگی برای دستیابی به اهداف بخصوص (Johnson & Leone, 2005). وی با مصاحبه با زنان در پناهگاه‌ها به چنین نتیجه‌ای رسید. وی تشریح آنها از خشونت خانگی را صادق دانست و در مورد خشونت زنان علیه مردان سئوالی نکرد. به گفته خودش، «یک سئوال انتخاب کردم در مورد اینکه به گفته زن، آیا مرد رفتار خشونت آمیز داشته است یا زن؟» (Johnson, 2008, p. 20). معنای این تحقیق این است که جانسون فقط به تشریح زنان از وقایع اعتماد کرد و کلیه تحلیل خود را در مورد خشونت شریک زندگی بر اساس گفته ایشان بنا ساخت. وی بررسی نکرد که آیا چنین گزارش و تشریحی صداقت دارد یا اینکه برای تبرئه خویش به عنوان قربانی گزارش می‌شود و یا اینکه داستان های اغراق شده‌ای است که از دیگر زنان مقیم پناهگاه شنیده شده‌اند. متدولوژی و روش تحقیق وی چنین است که این دیدگاه را تقویت می‌کند که زنان منفعل و قربانی خشونت خانگی هستند. پس تعجبی ندارد که «تروریسم خانگی» در این پژوهش همیشه توسط مردان اعمال ‌شود و زنان تنها در دفاع از خویشتن مرتکب خشونت شریک زندگی شوند.

ولی زنان مقیم پناهگاه کسانی هستند که تحت خشونت شدید شریک زندگی واقع شده‌اند (Straus, 1992b). در نتیجه اگر جمعیت تحت پژوهش را عوض کنید، نتایج تحقیق هم عوض می‌شوند. مثلاً تحقیق گراهام-کوان و آرچر (Graham-Kevan and Archer, 2003) نشان داد که احتمال زیادی وجود دارد که مذکر بودن «تروریسم خانگی» نتیجه انتخاب جمعیت تحت مطالعه باشد. در واقع اگر اطلاعات به دست آمده از پناهگاه‌های زنان را حذف کنیم، بین رفتار خشونت آمیز زنان و مردان تفاوت زیادی نیست (p. 1261). ٨٠% تروریست های خانگی مذکر در نتیجه اطلاعات به دست آمده از پناهگاه‌ها کشف شده‌اند در حالی که جمعیت تحت مطالعه در پناهگاه‌ها تنها ١٧% جمعیت کلی تحت مطالعه بوده‌ است.  لاروش (LaRoche, 2005) پدیده «تروریسم خانگی» را از اطلاعات آمار سال ٢٠٠۴ مطالعه ملی اجتماعی کانادا (Canadian National Social Survey) مورد بررسی قرار داد که روابط قدرت و خشونت شریک زندگی را تحت بررسی قرار داد. در این اطلاعات ملی، ٢.۴% زنان و ۶.٢% مردان گزارش کردند که قربانی «تروریسم خانگی» بوده‌اند. یک تحقیق مردان تحت خشونت شریک زندگی نشان داد که نقش‌های جنسیتی این گروه برعکس اطلاعات به دست آمده از زنان مقیم پناهگاه‌ها است (Hines & Douglas, 2010). اطلاعات بیشتر در مورد این پژوهش در ذیل مندرج است.

پژوهش رفتارهای جنسیتی بدون جمعیت زنان مقیم پناهگاه، به نتایج بسیار متفاوتی از جانسون می‌رسد. شگفت‌انگیز نیست که اگر جمعیت تحت مطالعه از افراد مونث قربانی انتخاب شده باشد، نتایج گمراه کننده‌ای به دست می‌آید. در سال ١٩٩٢ موری استراوس (Straus, 1992b) گزارش کرد که زنان مقیم پناهگاه‌ها ١١ برابر زنان جامعه (به طور کلی) مورد خشونت قرار می‌گیرند.

مشکل تنها در انتخاب جمعیت تحت مطالعه نیست، بلکه عدم پرسش در مورد خشونت زنان نیز مشکل‌ساز است. رنه مکدونالد و همکارانش، درباره خشونت زنان نیز از زنان مقیم پناهگاه‌ها سئوال کردند و اطلاعات به دست آمده را با رویکرد یک جانبۀ جانسون مقایسه کردند (McDonald, Jouriles, Tart, & Minze, 2009). وقتی از این زنان در مورد خشونت اعمال شده به دست خودشان سئوال شد، ۶٧% آنان گزارش دادند که خودشان نیز رفتار بسیار خشونت آمیزی علیه شریک زندگی خویش نشان می‌دادند. رفتار خشونت آمیز زنان در مشکلات رفتاری کودکانشان تاثیر شدید دارد. به نوشته آنها، خشونت شریک زندگی شدید توسط مردان به ندرت در عدم حضور دیگر شکل های خشونت خانگی دیده می‌شود (p. 94). چنین رفتار خشونت آمیزی شامل خشونت والدین علیه کودکان و خشونت مادران علیه کودکان است. این نتیجه مخالفِ این باور کلیشه‌ای است که مردان همیشه مرتکب خشونت علیه زنان غیرپرخاشگر هستند؛ چرا که یکی از مطالعات اندکی است که از برخورد یک جانبه‌ای دوری می‌کند. در زیر به این مسئله دوباره پرداخته خواهد شد.

خشونت مادر علیه کودک موجب اختلالات رفتاری در کودکان می‌شود، مخصوصاً در پسران. به علاوه، در مطالعه ١۶١۵ خانواده دارای هر دو والدین، احتمال اینکه کودکان تحت خشونت مادر باشند دو و نیم برابر احتمال خشونت پدر می‌باشد (McDonald, Jouriles, Tart, & Minze, 2009). همچنین در مطالعه گسترده ملی بد رفتاری با کودکان در آمریکا (U.S. National Survey on Child Maltreatment) که شامل رسیدگی به ٧١٨ هزار و ٩۴٨ مورد سوء استفاده از کودکان است، به این نتیجه رسید که معمول‌ترین (۵٨%) مجرمان، مادران بیولوژیکی (و نه مادرخوانده‌ها) بوده‌اند (Gaudioisi, 2006). خطر خشونت علیه پسران از طرف مادر نیز بیشتر است. به عبارت دیگر، همینطور که نقل قول لیندا میلز در ابتدای این مقاله نشان می‌دهد، خشونت مادر علیه پسر احتمال خشونت خانگی پسر در آینده را بالا می‌برد و در آن مقطع، پسر که مرد شده است، مهاجم، پرخاشگر و محصول مردسالاری شمرده می‌شود.

 مسئله گزارش کردن خشونت خانگی

یکی از دلایل اینکه خشونت خانگی علیه مردان کمتر از واقعیت تخمین زده می‌شود این است که احتمال اینکه مردان، خشونت شریک زندگی را به پلیس گزارش دهند از زنان کمتر است. در سال ١٩٨۵، کمتر از یک درصد از مردانی که مورد حمله زن‌شان قرار می‌گرفتند به پلیس خبر می‌دادند (Stets & Straus, 1992). همان مطالعه نشان می‌‌دهد که احتمال اینکه مردانی که تحت خشونت زن‌شان قرار می‌گیرند وی را بزنند کمتر از این است که زنانی که تحت خشونت شوهرشان قرار می‌گیرند او را بزنند. احتمال اینکه مردان به دوست یا خویشان خبر دهند بسیار کمتر از زنان است (تنها ٢%). همانطور که در زیر آمده است، اینطور نیست که چنین موارد خشونت خانگی بی‌اهمیت باشند. اجتماعی بودن مردان به نسبت احتمال درخواست کمک از دیگران، کاهش می‌یابد (Goldberg, 1979). در طول تاریخ، مردانی که مورد خشونت خانگی زن شان قرار می‌گیرند، مورد تمسخر دیگران واقع می‌شدند (Davidson, 1977). در اروپای قرون وسطی، مرد قربانی خشونت خانگی را سوار الاغ می‌کردند به طوری که پشتش به طرف سر الاغ باشد، سپس او را در شهر می‌گرداندند و به آلت تناسلی‌اش مشت می‌زدند. آنها این عملی را «چاریواری» (charivari) می‌نامیدند (Dutton, 1995a).  فرایند اجتماعی کردن مردان (Goldberg, 1979) تحت خشونت شریک زندگی مونث قرار گرفته اند است که مشکلاتش را خصوصی بداند. جالب اینجاست زنانی که شوهرشان را تحت خشونت قرار می‌دهند بیشتر این عمل را گزارش می‌کنند تا مردانی که تحت خشونت خانگی قرار می‌گیرند (Desmarais, Reeves, Nicholls, Telford, & Fiebert, 2012a; 2012b). یعنی یا اینکه زنان پز می‌دهند که شوهرشان را می‌زنند یا مردان منکر قربانی بودنشان هستند و یا هر دو.

 مسئله سئوال های یک جانبه

در بالا نشان داده شد که سئوال یک طرفه جانسون (پرسیدن از زنان مقیم پناهگاه درباره خشونتی که علیه ایشان اعمال شده است) به نتایج نادرستی در مورد «تروریسم خانگی» انجامید. این مشکل همچنین در مطالعاتی وجود دارد که تنها از زنان در مورد قربانی بودن آنان سئوال می‌کند. مطالعه ملی خشونت علیه زنان (Tjaden & Thoennes, 2000) از جمعیت تحت مطالعه درباره «قربانیِ یک جرم بودن» سئوال کرد. البته چنین سئوالی جواب ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد چراکه فرض می‌کند که همه، رفتار پرخاشگرانه یا خشونت آمیز را «جرم» می‌دانند. استرا‌وس (Straus, 1999) نشان می‌‌دهد که حذف کردن این سئوال، و پرسیدن در مورد رفتارهای تعریف شده در مورد عکس العمل به رفتارهای اصطکاک آمیز، احتمال گزارش کردن چنین رفتاری را ١۶ برابر می‌کند برای اینکه اشخاص تنها وجود یک سری رفتار را گزارش می‌کنند بدون اینکه چنین رفتاری را «جرم» بدانند. (چه اینکه خود شخص این رفتار را نشان می‌داده یا اینکه تحت آن واقع می‌شده است.) ولی حتی این مطالعه نیز به همان نسبت موارد خشونت شریک زندگی مرد علیه زن را می‌یابد، روشی که تحت انتقاد کسانی واقع شده است که می‌خواهند شواهد علیه را «تئوری رفتارجنسیتی» حذف کنند(Straus, 1992a). در هر صورت مشکل جدی دیگری در مورد سئوال های یک جانبه وجود دارد: در مورد خشونت خانگی دوجانبه سئوال نمی‌شود.

خشونت خانگی دوجانبه به معنای رفتار خشونت آمیز از طرف هم زن و هم مرد است. پنج مطالعه گسترده در مورد قربانی بودن و ارتکاب خشونت خانگی نشان می‌دهد که متداول‌ترین شکل خشونت شریک زندگی، خشونت دوجانبه می‌باشد که در آن شدت خشونت مرد علیه زن به همان شدت خشونت زن علیه مرد است (جدول ١). از میان موارد خشونت خانگی یک جانبه، ٧٠% خشونت زنان علیه مردان است و فقط ٣٠% خشونت مردان علیه زنان (Stets & Straus, 1989; Whitaker, Haileyesus, Swahn, & Saltzman, 2007). این اکتشاف به این معناست که ٧۵% زنانی که گزارش می‌کنند قربانی خشونت بوده‌اند، مرتکب آن هم بوده‌اند. این نتیجه یک تقسیم ساده است که در آن نتیجه تقسیم برابر است با کسانی که گزارش کننده خشونت دوجانبه هستند (کسانی که گزارش کردند که هم قربانی خشونت خانگی بوده‌اند و هم مرتکب آن) و مقسوم علیه برابر است با زنانی که در مطالعات یک جانبه، گزارش کرده‌اند قربانی خشونت خانگی هستند. نتایج واقعی به دست آمده در مورد نسبت زنانی که قربانی خشونت خانگی هستند به زنانی که هم قربانی و هم مرتکب خشونت خانگی هستند چنین است: ٨۴% در زوج هایی که با هم زندگی می‌کنند ولی ازدواج نکرده‌اند و ٧٣% در زوج های متاهل (Stets & Straus, 1989). در مطالعه وایتکر (Whittaker et al., 2007)، این شماره در زوج های متاهل ٧٧% می‌باشد. در مطالعه استاتس و استراوس، شماره مردان ۶.۵٩%  در مردانی است که با شریک زندگی مونث زندگی می‌کنند ولی ازدواج نکرده‌اند و ٨.۵٨%  در مردان مزدوج. در مورد مردان، این شماره از اهمیت کمتری برخوردار است چراکه هیچ مطالعه‌ای تا کنون تنها بر روی مردان قربانی خشونت خانگی تمرکز نکرده است. ولی این شماره‌ها نشان می‌دهند که سئوال های یک جانبه، در مورد خشونت دوجانبه اطلاعاتی به دست نمی‌آورد.

جدول ١ – خشونت خانگی در مطالعات
دوجانبه % مونث % (٣) مذکر % (٢) گزارش خشونت خانگی % (١)
۳۸٫۸ ۳۵٫۶ ۱۵٫۶ ۱۵ مزدوج استاتس و استراوس ١٩٨٩، مطالعه خشونت خانگی

(N=5,242)45.232.91235زندگی مشترک ولی غیر مزدوج۴۹٫۲۷۱٫۳۲۸٫۷۲۳٫۹وایتکر و همکارانش ٢٠٠٧، مطالعه ملی سلامت جوانان (سن ١٨ تا ٢٨)

(N=11,370)4928.721.618.4ویلیامز و فرایز ٢٠٠۵، مطالعه ملی

(N=3,519)59.725.614.613کاتانو و همکارانش ٢٠٠٨، مطالعه ملی زوجها

(N=1,635)47.4301632.4مورس ١٩٩۵، مطالعه ملی جوانان ١٩٩٢

(N=1,340)١) درصد موارد خشونت شریک زندگی گزارش شده در میان کلیه جمعیت تحت مطالعه. دیگر اطلاعات این جدول، درصدی از این تعداد می‌باشند.

٢) درصد مردان مرتکب خشونت خانگی شدیدتر (خشونت خفیف مرد علیه زنی که هیچ رفتار خشونت آمیزی نشان نمی‌دهد؛ خشونت شدید مرد علیه زنی که هیچ رفتار خشونت آمیزی نشان نمی‌دهد؛ خشونت شدید مرد علیه زنی که خشونت خفیف نشان می‌دهد)

٣) درصد زنان مرتکب خشونت خانگی شدیدتر (خشونت خفیف زن علیه مردی که هیچ رفتار خشونت آمیزی نشان نمی‌دهد؛ خشونت شدید زن علیه مردی که هیچ رفتار خشونت آمیزی نشان نمی‌دهد؛ خشونت شدید زن علیه مردی که خشونت خفیف نشان می‌دهد)

  تاثیر خشونت خانگی بر مردان قربانی

باورهای کلیشه‌ایِ «تئوری رفتارجنسیتی»، خشونت زنان را کمتر جدی تلقی می‌کند، همانطور که جانسون آن را «خشونت عادی در میان زوج ها» می‌خواند (Johnson, 1995). ولی شواهد این نتیجه گیری را تصدیق نمی‌کند. اطلاعات قبلی بر اساس مطالعاتی به دست آمده بود که از مردان سئوال های درست را نمی‌پرسد. وقتی سئوال ها درست پرسیده می‌شود، نتایج شگفت‌آوری به دست می‌آید. در یک کلنیک اورژانس در فیلادلفیا، ۶.١٢% بیماران مرد (که تعدادشان ٨۶۶ بود) قربانی خشونت خانگی بوده‌اند (Mechem, Shofer, Reinhard, Horing, & Datner, 1999). ۴٧% ایشان گزارش کرد که شریک زندگی مونث به او لگد زده، مشت زده، گازش گرفته و یا سعی کرده است خفه‌اش کند و ٣٧% ایشان گزارش کردند که شریک زندگی مونث علیه‌شان از اسلحه (سرد یا گرم) استفاده کرده است. نویسندگان گمان می‌کنند که تعداد واقعی می‌تواند از این هم بیشتر باشد ولی باید شمارش را هر شب در نیمه شب متوقف می‌کردند و موارد «آسیبِ شدید» را حذف می‌کردند. شمارش این موارد می‌توانست به تعداد صدمه‌های ایجاد شده توسط شریک زندگی مونث بیافزاید. جالب اینجاست که بیشتر کلنیک های اورژانس از بیماران زن در مورد علت مجروح و مصدوم شدن سئوال می‌کنند که شاید خشونت خانگی باشد. ولی معمولاً از بیماران مرد چنین سئوالی پرسیده نمی‌شود. در یک کلنیک اورژانش در ایالت اوهایو، ٧٢% مردانی که اغراق کردند تحت خشونت خانگی واقع شده‌اند، به ضرب چاقو زخمی شده بودند (Vasquez & Falcone, 1997). نویسندگان گزارش کردند که سوختگی در خشونت خانگی در مردان به اندازه زنان متداول است.

کوکر و همکارانش (Coker et al. 2002) اطلاعات به دست آمده از مطالعه ملی خشونت علیه زنان (که در آن ۶٧٩٠ زن و ٧١٢٢ مرد شرکت داشتند) دوباره بررسی کردند که رابطه بین سوء استفاده فیزیکی، جنسی و روانی و تاثیرات روانی و فیزیکی آن بر روی شخص ارزیابی کنند. آنها به این نتیجه رسیدند که تاثیر سوء استفاده فیزیکی و روانی بر زنان و مردان یکسان است. آنها هشدار دادند که مردان ممکن است مرتکب خشونت خانگی هم باشند و سلامت روانشان احتمال دارد در اثر سوءاستفاده‌ای باشد که خودشان انجام دادند. جالب این است که در مورد زنان این تئوری را ارائه نکردند.

بررسی دوباره مطالعه کلی اجتماعی کانادا (که ٢۵ هزار و ٨٧۶ نفر در آن شرکت کردند) توسط لاروش (Laroche, 2005) این تئوری را رد کرد که خشونت خانگی تاثیرات منفی روی مردان نمی‌گذارد. همچنین، گرچه کلیه اطلاعات مربوط به قربانیان مرد همیشه در دست نیست، ولی بر اساس اطلاعات موجود، تاثیر خشونت خانگی بر قربانیان زن و مرد یکسان است. لاروش گزارش کرد که ٨٣% از مردان احساس می‌کردند که به علت خشونت یک جانبه شریک زندگی مونث‌شان در خطر مرگ هستند؛ ٧٧% زنان از خشونت یک جانبه شوهرشان چنین ترسی داشتند. در میان مردان تحت خشونت، ٨٠% گزارش کردند که فعالیت های روزمره‌شان مختل شده است (٧۴% زنان تحت خشونت چنین گزارشی داشتند)؛ ٨۴% این مردان تحت معالجه قرار گرفتند (و ٨۴% زنان) و ۶٢% مردان برای مشاوره به روانشناس مراجعه کردند (و ۶٣% زنان). بنابرین در یک مطالعه گسترده ملی که نماینده جامعه ملی است، واکنش قربانیان زن و مرد یکسان است. تنها تفاوت این است که بررسی‌های پیشین که بر اساس «تئوری رفتارجنسیتی» انجام شدند، از مردان در مورد خشونت خانگی سئوال های لازم را نمی‌کردند.

مردانی که تحت خشونت شریک زندگی قرار دارند، به علاوۀ صدمه‌های فیزیکی، از مشکلات روانی هم رنج می‌برند، گرچه به طور متوسط احتمال مصدوم شدن مردان کمتر از زنان است (Archer, 2000). یک مطالعه از ٣۴۶١ دانشجوی مرد در مکان های مختلف نشان داد که قربانیان خشونت شریک زندگی با علائم اختلالات استرس پس از سانحه (Post-Traumatic Stress) رابطه دارد. قربانیان خشونت خانگیِ شدیدتر علائم شدیدتری از این اختلالات از خود نشان می‌دادند (Hines, 2007). یک پژوهش دیگر از مردان در یک کلینیک این نتایج را تایید کرد. مردانی که تحت «خشونت عادی در میان زوج ها» قرار داشته‌اند به احتمال بیشتری از اختلالات استرس پس از سانحه رنج می‌برند تا مردانی که تحت خشونت شریک زندگی قرار نداشتند (٢.٨% نسبت به ١.٢%)، ولی بیشترین مردانی که علائم این اختلالات را نشان می‌دادند (٩.۵٧%) در شرایط تروریسم خانگی بوده‌اند (Hines & Douglas, 2011).

سال ها پس از انجام پژوهش های مختلف بر روی زنان تحت خشونت خانگی در پناهگاه‌ها، بالاخره چند پژوهش در این رابطه روی مردانی انجام گرفت که در رابطه با خشونت شریک زندگی تقاضای حمایت می‌کردند. با استفاده از نمونه‌ای (sample) از مردانی که با خط تلفن خشونت خانگی در ایالت نیوهمپشر تماس می‌گرفتند (که تنها خط تلفن اورژانش برای مردان تحت خشونت در امریکای شمالی است)، دنیز هاینز (Hines, Brown, & Dunning, 2007) نظریه‌ای در مورد مردان تحت خشونت شریک زندگی ارائه کرد. هاینز و داگلس (Hines and Douglas, 2010) گزارش کردن که در این پژوهش در مورد مردان قربانی، ٢٠% خشونت شدیدی تجربه کرده‌اند (خفه کردن، استفاده از چاقو، سوزاندن با آب جوش و حمله به آلت تناسلی مرد). همچنین ٩۵% زنان مرتکب خشونت خانگی، عمل هایی انجام دادند که مرتبط با تروریسم خانگی هستند. (تهدید به مرگ کردن، تهدید حیوان خانگی، نمایش دسترسی به اسلحه، شکستن وسائل، تهدید شکایت به دادگاه کیفری، گزارش به پلیس و شکایت خشونت خانگی و استفاده از دادگاه برای دریافت حکم سرپرستی کامل کودکان). ٧٨% از مردان مصدوم می‌شدند که به طور متوسط عبارت بود از ١١ صدمه مختلف (Hines, 2007). هاینز و داگلس (Hines and Douglas, 2011) نمونه‌ای از اجتماع در نظر گرفتند که نتایج به دست آمده از خط تلفن مخصوص مردان در مورد خشونت خانگی را با آن مقایسه کنند. پس از بررسی این نمونه آنان به این نتیجه رسیدند که متدوال‌ترین شکل خشونت شریک زندگی «خشونت عادی در میان زوج ها» می‌باشد. ولی بررسی مردانی که در این مورد تقاضای حمایت کردند، به نتایج متفاوتی می‌انجامد (p.51). زنان شریک زندگیِ این مردان، ۵ تا ۶ برابر بیشتر از خشونت فیزیکی و خشونت شدید روانی و همچنین رفتارهای کنترل مردان استفاده می‌کردند (به گزارش مردان). بر اساس چند پژوهش (e.g., McDonald et al., 2009; Hines & Douglas, 2010) نسبت انجام اعمال خشونت آمیز در این مردان شبیه نسبت خشونت زنانی بود که در پناهگاه زندگی می‌کردند. در واقع این مردان مثل آینه رفتار زنان تحت خشونت را از خود نشان می‌دادند، یعنی برعکس نقش های جنسیتی که جانسون گزارش می‌کرد. وقتی برای تقضای حمایت به برنامه‌های خشونت خانگی مراجعه می‌کردند، ۶۴ این مردان گزارش کردند که به ایشان گفته شده است که مقصر واقعی و علتِ خشونتْ خودشان هستند. «تئوری رفتارجنسیتی» هرگز وجود مردان قربانی را تصدیق نکرد و یکی از دلایلش این است که برای مردان پناهگاه وجود ندارد و در نتیجه مردان تحت تحقیق قرار نمی‌گیرند.

سیستم دادگاه کیفری

دادگاه کیفری نیازمند مجرم و قربانی است. مردم یا به گروه اول تعلق دارند یا به گروه دوم. پس تعجبی ندارد که پلیس هم به همین گونه با خشونت دوجانبه برخورد می‌کند. دبورا کاپالدی و همکارانش یک تحقیق اساسی در این زمینه انجام دادند (Capaldi et al., 2009). به عنوان بخشی از پروژه مطالعۀ جوانان اروگون (Oregon Youth Survey) آنها بر روی ١۵٠ زوج جوان مطالعه کردند.طبق گزارش زوج‌هایی که خشونت دوجانبه‌ای را تجربه کردند که در طی یک حادثه شدت گرفت و سپس به پلیس اطلاع دادند، در ٨۵% مواقع مرد دستگیر شد. باید اضافه کرد که در طی حادثه تحت بررسی، اندازه خشونت مرد از زن بیشتر بود؛ ولی پیش از آن حادثه، روند خشونت به نحوی بوده است که خشونت دوجانبه و به همان اندازه از جانب مرد و زن اعمال می‌شده است. براون به این نتیجه رسید که احتمال اینکه مردان برای خشونت دوجانبه بازداشت و محاکمه شوند بیشتر از زنان است (Brown, 2004). مثلاً در مواردی که هیچ یک از دو نفر مصدوم نشدند، احتمال محاکمه مردان ١۵ برابر زنان بود (۶١% برای مردان و ٨.٣% برای زنان). هنینگ و رناور به این نتیجه رسیدند که احتمال بازداشت مردان بیشتر از زنان است حتی اگر دیگر عوامل (از قبیل بازداشت پیشین) شبیه هم باشد (Henning and Renauer, 2005). بعد از بازداشت، مردان با عواقب بدتر مواجه شدند: ٨۵% مردان محاکمه شدند ولی تنها ۵.۵٣% زنان (همان تحقیق).

همچنین مردان مظنون به ارتکاب خشونت خانگی با رفتار سخت‌تری از جانب سیستم دادگاه کیفری مواجه می‌شوند. ولی مردانی هم که تقاضای حمایت می‌کنند با رفتار مشابهی برخورد می‌کنند. راسل به این نتیجه رسید که احتمال دریافت حمایت برای مردان از زنان کمتر است (Russell, 2012). این نشان می‌دهد که قربانی بودن مردان در دادگاه جدی گرفته نمی‌شود و این دیدگاه وجود دارد که مردان نیازی به محافظت ندارند. این یکی دیگر از مشکلات «تئوری رفتارجنسیتی» است که در آموزش نیروی پلیس هم رخنه کرده است. این تعصبات و اکراه مردان از گزارش کردن خشونت شریک زندگی موجب می‌شود که تحقیقات بر اساس آمار سیستم دادگاه کیفری گمراه کننده باشد چراکه خشونت زنان کم تخمین می‌زند و همچنین خشونت دوجانبه را کمتر از آنچه هست نشان می‌دهد.

 ادراک از خشونت خانگی

پژوهش روی مردم عادی (Sorenson & Taylor, 2005) و روی روانشناسان (Follingstad, DeHart, & Green, 2004) نشان می‌دهد که باورهای کلیشه‌ایِ سرچشمه گرفته از «تئوری رفتارجنسیتی» در تمام جامعه فراگیر است: هر دو گروه باور دارند که اگر مرد و زن مرتکب امر یکسانی شدند، مرد بیشتر پرخاشگر است و به مداخله پلیس بیشتر نیاز هست. قربانی بودنِ مردان به اندازه زنان جدی گرفته نمی‌شود. بدون در نظر گرفتن صدمات و دیگر اثرات منفی، مردم جامعه بر این باورند که خشونت شریک زندگی زن علیه مرد کم‌خطرتر است و احتمال کمتری دارد که به قربانیِ مذکر آسیب برساند (see, White & Dutton, 2013).

باروهای کلیشه‌ای جنسیتی، ادراک ما را در مورد جدّیت و نتایج مطلوب خشونت خانگی تحت تاثیر بسیار زیادی قرار می‌دهد. یک مطالعه که در آن به طور تصادفی (randomly) با ٣۶٧٩ ساکن شهر لوس آنجلس از راه تلفن تماس گرفته شد، به این نتیجه رسید که اگر مرد مرتکب عملی شد احتمال اینکه مردم آن را سوءاستفاده بدانند بیشتر است (Sorenson & Taylor, 2005). این در تمام گروه‌های اجتماع (socio-demographic groups) واقعیت داشت و شامل عمل‌هایی می‌شد که سوءاستفاده روانی نامیده می‌شوند و نه فیزیکی. به علاوه، پاسخ دهنده های این تحقیق گزارش کردند که عمل مرد باید واکنشی به دنبال داشته باشد (مثلاً باید غیرقانونی شناخته شود). این عمل ها شامل مشت زدن و فردی را برای ارتباط جنسی تحت فشار قرار دادن می‌شدند.

بدتر از آن اینکه حتی در روانشناسان هم این تعصب جنسی دیده می‌شود (Follingstad et al., 2004). ٢ سناریو در مورد سوء استفاده روانی به ۴۴٩ روانشناس داده شد که ۵۶% ایشان مرد و میانگین (median) سنی‌ آنها ۵٢ سال بود. در یک سناریو فرد پرخاشگر مرد بود و در دیگری زن. روانشناسان تخمین زدند که رفتاری که از مردان سر می‌زد آزاردهنده‌تر و شدیدتر از همان رفتار که از طرف زنان اعمال می‌شد. عوامل مربوط به زمینه هر سناریو (از قبیل تداول انجام عمل در طول زمان، قصد از انجام آن و ادراک طرف متقابل از آن عمل) در نتیجه‌گیری روانشناسان اثری نداشت. رفتارهایی که در مردان «بسیار آزاردهنده» رتبه بندی می‌شدند عبارتند از: دائماً در مورد اینکه فرد کجاست سئوال کردن، اجازه ندادن که به افراد هم جنس نگاه کند، دشنام دادن یا تهدید کردن به فرستادن شخص به زندان یا کلینیک بیماران روانی. روانشناسان زن و مرد به طور یکسانی چنین رفتاری را رده بندی کردند. در مطالعه  سورنسون (Sorenson) و فالینگستاد (Follingstad)، قضاوت در مورد رفتارهای یکسان به نحوی بود که اگر از طرف مرد نسبت به زن اعمال می‌شد، عمل بدتری به نظر می‌رسید.

فالینگستاد و همکارانش نتیجه گیری کردند که به علت باورهای کلیشه‌ای، مردم مردان و خشونت را مرتبط می‌دانند و خشونت شامل سوءاستفاده روانی نیز می‌شود (Follingstad et al., p. 447). متاسفانه چنین سوء تفاهمی در میان مردم متداول است و مشکلات جدی به وجود می‌‌آورد. در یک پژوهش، کونتس، لیدز و مالوی به این نتیجه رسیدند که در اتاق های اورژانس، دائماً احتمال خطرناک بودند زنان کمتر از آنچه باید پیش‌بینی می‌شود (Coontz, Lidz and Mulvey, 1994). پیش‌بینی اینکه مردان رفتار خشونت آمیز نشان نخواهد داد در ٧٠% مواقع درست بود، ولی پیش‌بینی  اینکه زنان رفتار خشونت آمیز نشان نخواهد داد تنها در ۵۵% مواقع درست بود. اسکیم و همکارانش رفتار ١۴٧ کارکنان کلنیک را بررسی کردند که احتمال رفتار خشونت آمیز ۶٨٠ بیمار را در اتاق اورژانس بخش روانی را ارزیابی کنند. توانایی روانشناسان مرد و زن در پیش‌بینی رفتار خشونت آمیز زنان بسیار محدود بود (Skeem et al., 2005, p. 173). برای زنان دو برابر مردان این وضعیت وجود داشت که به عنوان کم‌خطر شناخته شوند ولی در آینده دوباره به اعمال خشونت آمیز دست بزنند. مقیاس خشونت، رفتار خشونت آمیز فیزیکی بود: اینکه بیمار دستش را روی دیگری بلند کند به قصد اینکه به او صدمه بزند یا اینکه در دست اسلحه داشته باشد (p. 178). این نتیجه گیری در تمام گروه‌های مطالعه شده صدق می‌کرد و به نوع خشونت ارتباطی نداشت. به عبارت دیگر هم در مورد خشونت عادی درست بود و هم خشونت شدید. در ارزیابی خطر مک آرتور (MacArthur Risk Assessment) از بیماران روانی که اطلاعاتش منتشر شده است، رابین و همکارانش به این نتیجه رسیدند که احتمال رفتار خشونت آمیز مردان و زنان در یک سال پس از مرخصی یکسان است (Robins et al., 1987). آنها کمتر تخمین زدن خشونت زنان را به این امر مرتبط می‌دانستند که دیده نمی‌شود؛ چرا که بیشتر در خانه و علیه اعضای خانواده انجام می‌گیرد (p. 182).

تغییرات در پذیرش و ادراک جامعه از خشونت خانگی توسط زن و مرد با سرعت یکسانی انجام نگرفته است. در طی ٢۶ سال (از سال ١٩۶٨ تا ١٩٩۴) پذیرش خشونت توسط مرد نسبت به شریک زندگی زن بسیار پایین رفت: از ٢٠ به ١٠%. ولی پذیرش خشونت توسط زن در همان مدت همانطور باقی ماند: ٢٢% (Straus, Kaufman Kantor & Moore, 1997). نویسندگان اظهار می‌دارند که تلاش برای محکوم کردن خشونت زن به اندازه تلاش ها برای محکوم کردن خشونت مرد نبوده است.

مسئله حق سرپرستی از کودکان

«تئوری رفتارجنسیتی» در احکام مربوط به سرپرستی کودکان معنای عدالت را به تمسخر گرفته است. در ذهن مشاوران اجتماعی که موارد سرپرستی را ارزیابی می‌کنند، مردها تنها والدینی شمرده می‌شوند که باید خشونت بالقوه‌اش علیه کودکان بررسی گردد؛ پرخاشگران همیشه مرد هستند و در طی بررسی دورغ می‌گویند؛ مردانِ سوءاستفاده کننده در دادگاه منازعه می‌کنند (Bancroft & Silverman, 2002; Jaffe, Johnston, Crooks, & Bala, 2008; Jaffe, Lemon, & Poisson, 2003). جف و همکارانش ادعا می‌کنند که «٣٠ تا ۶٠% کودکان که مادرشان سوء استفاده را تجربه کرده اند احتمال دارد خودشان هم سوء استفاده را تجربه کرده باشند» (Jaffe et al., 2003, p. 30). در واقع آمار واقعی حدود ۴ تا ۶% است و آن هم تنها وقتی تنبیه بدنی (زدنِ باسن کودک) به عنوان سوء استفاده فیزیکی شناخته شود (Appel & Holden, 1998). جف و همکارانش از راه بررسی اطلاعات به دست آمده از یک پناهگاه زنان به نام “بنکروفت” به این نتیجه رسیدند، پناهگاهی که طبق حکم دادگاه برای زنان تحت خشونت مردان تاسیس شده است. مشاوران اجتماعی که این کتاب ها را می‌‌خوانند به مردها و تنها به مردها مظنون می‌شوند و توقع دارند که مردان دروغ بگویند. این کتاب بیشتر شبیه به دستورالعمل «شکار جادوگرها»  است که بر اساس اطلاعات واقعی نوشته نشده است. نویسندۀ ارشد این مقاله به شدت از این نوشته‌ها انتقاد کرد. (Dutton, 2005; 2006; Dutton, Hamel, & Aaronson, 2010; Dutton & Nicholls, 2005). جای تاسف بسیار است که چنین نظرات اشتباهی بر احکام دادگاه در مورد سرپرستی کودکان تاثیرگذار بوده‌اند. از آنجایی که مدارک و شواهدی در دفاع از «تئوری رفتارجنسیتی» وجود ندارد، این نویسندگان باید تشویق شوند که نقاط ضعف تحقیق‌هایشان را به طور علنی اعلام کنند.

وزارت بهداشت کانادا تحقیقی در مورد بدرفتاری با ١٣۵ هزار و ۵٧٣ کودک انجام داد. مطالعه‌ای در مورد این تحقیق انجام و توسط چاپخانه «کلیرینگ هاوس» ملی در مورد خشونت خانگی منتشر شد (Trocme et al., 2001). این مطالعه اطلاعات مربوط به سوء استفاده فیزیکی، سوء استفاده جنسی، غفلت، بدرفتاری روانی و «بیش از یک دسته سوء استفاده» در جامعه را بررسی کرد. موارد سوء استفادۀ گزارش شده به ٣ دسته تقسیم شدند: اثبات شده، مظنون و اثبات نشده. موارد اثبات شده (بین ۵٢ تا ۵٨%) به طور کلی به نسبت مذکر یا مونث بودنِ مجرم تغییر نمی‌کنند. در مقایسه با پدران بیولوژیکی، مادران بیولوژیکی احتمال بیشتری برای ارتکاب خشونت فیزیکی علیه کودکان دارند (۴٧% برای مادران، ۴٢% برای پداران) و همینطور غفلت از کودکان (٨۶% برای مادران، ٣٣% برای پدران)، بدرفتاری روانی (۶١% برای مادران، ۵۵% برای پدران) و بیش از یک دسته سوء استفاده (۶۶% برای مادران، ٣۶% برای پدران). تنها در مورد سوء استفاده جنسی پدران بیولوژیکی احتمال بیشتری برای ارتکاب آن علیه کودکان دارند (١۵% برای پدران، ۵% برای مادران).

اداره کودک و خانواده ایالات متحده اطلاعات نمونۀ گسترده‌تری را که شامل ٧١٨ هزار و ٩۴٨ مورد سوء استفاده از کودکان می‌شد، جمع آوری کرد. گدیوسی تحقیقی روی این اطلاعات انجام داد و گزارش کرد که در سال ٢٠٠۵ احتمال سوء استفاده از کودکان توسط زنان بیش از ٣.١ برابر آن توسط مردان است. زنان مرتکب ۵٨% سوء استفاده از کودکان بودند (Gaudioisi, 2006). وقتی به تنهایی عمل می‌کردند، احتمال سوء استفاده از کودکان توسط مادران بیولوژیکی دو برابر آن توسط پدران بیولوژیکی است. مادران همچنین مجرمان اصلی قتل کودکان بودند. همانطور که در قبل اشاره شد، مکدونالد و همکارانش نتیجه گیری کردند که برای کودکان خطر خشونت توسط زنان یا مادر ٢ و نیم برابر خطر خشونت توسط مردان یا پدر می‌باشد (McDonald et al., 2006). بار دیگر نتایج به دست آمده از گسترده‌ترین و قوی‌ترین پژوهش ها، گوینده مطلبی است که بسیار با نتیجه گیری “جف” و” بنکروفت” تفاوت دارد.

 نتیجه

هم قربانیان مرد و هم مجرمان مرد، در نتیجۀ خشونت خانگی با وضعیت وخیم‌تری مواجه می‌شوند. مردان مرتکب خشونت با مجازات های سنگین‌تری مواجه می‌شوند. قضاوت در مورد آنان این است که توانایی بیشتری برای ترساندن و یا آزار دادنِ شریک زندگی مونث دارند. این حتی در مورد مردانی صدق می‌کند که در خشونت دوجانبه شرکت داشته‌اند. مردان تحت خشونت هم تجربه بسیار بدتری از زنان دارند چرا که احتمال اینکه به ایشان برچسب پرخاشگر زده شود بیشتر است. همچنین به احتمال بیشتری با آنا با سوء ظن رفتار خواهد شد. صدمات واره بر آنها کوچک شمرده خواهد شد. بررسی و تصمیم‌گیری در مورد سرپرستی کودکان به طور اشتباه و با این فرضیه انجام می‌گیرد که مرد تنها منشاء تهدید خشونت فیزیکی علیه کودکان است. طرز فکر در این مورد به بررسی مجددی نیاز دارد که بر اساس شواهد و واقعیت باشد و تنها باورهای کلیشه‌ای را تکرار نکند.

آذر
۱۴
۱۳۹۳
راهنمای شناسایی افسردگی در نوجوانان برای والدین
آذر ۱۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

teen-depression-350

عکس: Helpguide.org

نوشته: کارشناس ارشد ملیندا اسمیت (Melinda Smith) و دکتر جین سگال (Jeanne Segal)

اکتبر ٢٠١۴ (مهر یا آبان ١٣٩٣)

ترجمه: اهورا افشار

نشانه‌‌های افسردگی در نوجوانان را بشناسید و روش های کمک به آنها را یاد بگیرید.

افسردگی نوجوانان تنها بداخلاقی و هر از گاهی مالیخولیایی شدن نیست. بلکه مشکلی است جدی که از هر نظر زندگی وی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. افسردگی نوجوانان می‌تواند موجب اعتیاد به مواد مخدر و یا مشروبات الکلی، احساس نفرت از خود، آزار جسمی به خود، آبستن شدن، خشونت و یا حتی خودکشی شود. ولی به عنوان والدین، معلم و یا دوست، روش های مختلفی برای کمک به او در اختیار شماست. گفتگو درباره مشکل و حمایت عاطفی از نوجوان می‌تواند بسیار موثر باشد.

 درک افسردگی نوجوانان

 اگر نوجوان هستید و مشکل افسردگی دارید یا اینکه می‌خواهید به دوستی که نوجوان و افسرده است کمک کنید، به این سایت مراجعه کنید (به انگلیسی): Teenager’s Guide to Depression.

 در مورد افسردگی نوجوانان باورهای نادرست بسیاری وجود دارد. درست است که در زندگی، نوجوانی مرحله‌ای پر از فراز و نشیب محسوب می شود. ولی بیشتر نوجوانان می‌توانند بین احساس نگرانی و اضطراب این دوره و دوستی‌های خوب، درس و مشق و یا فعالیت‌های ورزشی تعادل برقرار کنند به شکلی که بتوانند احساس خوبی از خود داشته باشند. همچنین می‌توان توقع داشت که نوجوانان برخی اوقات بداخلاق باشند، ولی افسردگی مسئله دیگری است. افسردگی می‌تواند ماهیت شخصیت نوجوان را تخریب کند و موجب احساس شدید غم، ناامیدی و یا عصبانیت شود.

اینکه آیا افسردگی در نوجوانان رو به افزایش است و یا اینکه در حال حاضر آگاهی عموم در این باره بیشتر از گذشته است، مشخص نیست. ولی واقعیت این است که افسردگی بیش از آنچه بیشتر مردم فکر می‌کنند در نوجوانان شیوع دارد. گرچه افسردگی قابل درمان است، کارشناسان بر این باورند که فقط یک پنجم از نوجوانان افسرده از کمک و حمایت لازم برخوردار هستند. بر خلاف بزرگسالان که می‌توانند به تنهایی به پزشک و یا متخصص مراجعه کنند، نوجوانان می‌بایست متکی به حمایت والدین، معلمان و یا دیگر بزرگسالان باشند که افسردگی را در آنها تشخیص دهند و درمان لازم را برایشان فراهم کنند. اگر در دوستان و خویشان، فرد نوجوان دارید، خوب است که علائم افسردگی نوجوانان را بشناسید و بدانید اگر این نشانه‌ها را در آنان دیدید، چه کار باید بکنید.

 علائم افسردگی در نوجوانان

نوجوانان در زندگی با چالش های بسیاری مواجه هستند: از تغییرات جسمی بلوغ گرفته تا مسائل خودشناسی و نقش خویش در دنیای اطراف. در زمان تحول از کودک به بزرگسال، معمولاً نوجوانان با والدین مشکلاتی دارند چرا که می‌خواهند استقلال شخصی خود را اثبات کنند. به علت چنین مسائلی، تشخیص بین رفتار دمدمی نوجوانان و افسردگی، همیشه آسان نیست. نوجوانان افسرده لزوماً غمگین و یا منزوی به نظر نمی‌آیند و این مسئله را پیچیده‌تر می‌کند. در برخی نوجوانان افسرده نشانه‌های تحریک پذیری، پرخاشگری و خشم بیش از غمگینی دیده می‌شود.

علائم و نشانه‌های افسردگی در نوجوانان عبارتند از:

  • غمگینی یا ناامیدی
  • تحریک پذیری، خشم یا خصومت
  • گریه مکرر و یا مدام اشک در چشم داشتن
  • انزوا جستن از دوستان و خویشان
  • از دست دادن علاقه نسبت به فعالیت های مختلف
  • تغییر در عادت های مرتبط به غذا خوردن و خوابیدن
  • بی قراری و اضطراب
  • احساس بی ارزشی و گناه
  • از دست دادن شور و شوق و انگیزه
  • خستگی و نداشتن انرژی
  • عدم توانایی تمرکز
  • فکر کردن به مرگ یا خودکشی

اگر مطمئن نیستید که نوجوانی افسرده است و یا رفتارش مناسب سن او نیست، توجه کنید که چه مدت این علائم وجود داشته اند، شدت علائم تا چه حد است و تا چه حد او«خودش نیست» و رفتارش تغییر کرده است. گرچه بعضی از مشکلات مربوط به بلوغ و نوجوانی قابل درک و پیش بینی است، تغییرات عمده و دراز مدت در شخصیت، خلق و خوی یا رفتار یک نوجوان می‌تواند نشانه مشکل بزرگ‌تری باشد.

تفاوت افسردگی در نوجوانان و بزرگسالان

افسردگی در نوجوانان با افسردگی در بزرگسالان می‌تواند تفاوت های بسیاری داشته باشد. علائم افسردگی زیر بیشتر در نوجوانان دیده می‌شود تا بزرگسالان:

  • تحریک پذیری و خشم: همانطور که گفته شد، در نوجوانان افسرده بیشتر تحریک پذیری دیده می‌شود تا غمگینی. یک نوجوان افسرده می‌تواند بداخلاق باشد، به آسانی عصبانی یا دل گیر شود، یا اینکه رفتار عصبانی و خصومت آمیز از خود نشان دهد.
  • دردهای جسمی: نوجوانان افسرده غالباً از دردهای جسمی از قبیل سردرد و دل‌ درد شکایت دارند. اگر چه معاینات فیزیکی کامل پزشکی نمی‌تواند بیماری یا علت درد را شناسایی کند، زیرا چنین دردهایی می‌توانند نشانه افسردگی باشند.
  • حساسیت شدید به انتقاد: نوجوانان افسرده دچار احساس بی‌ارزشی هستند و بنابراین به آسانی در برابر انتقاد، احساس طرد شدن و یا شکست، دل گیر و رنجور می‌شوند. این مشکل مخصوصاً در نوجوانانی شایع است که فکر می‌کنند باید در درس، هنر یا ورزش بهترین باشند.
  • انزوا جستن از بعضی افراد، ولی نه همه. گر چه بزرگسالان افسرده از همه منزوی می‌شوند، نوجوانان معمولا” چند دوست نزدیک را نگه می‌دارند. ولی نوجوانان افسرده ممکن است کمتر از گذشته اجتماعی باشند، از والدین دوری گیرند یا اینکه با افراد جدیدی دوستی کنند.

 تاثیرات افسردگی در نوجوانان

تاثیرات منفی افسردگی در نوجوانان بسیار گسترده ‌تر از دل گرفتگی است. تعداد زیادی سرکشی‌های و رفتارها و طرز برخوردهای ناسالم نوجوانان، نشان دهنده افسردگی است. موارد زیر برخی از رفتارهایی است که نوجوانان از خود نشان می‌دهند درحالیکه سعی می‌کنند با دردهای عاطفی خود کنار بیایند:

  • مشکلات در مدرسه: افسردگی می‌تواند موجب خستگی و عدم توانایی تمرکز شود. در مدرسه این مشکلات ممکن است باعث شوند که نوجوانی که پیش از این دانش آموز خوبی بوده است، سر کلاس حاضر نشود، نمره‌های پایین‌تری بگیرد، یا اینکه از درس و مشق شاکی باشد.
  • فرار کردن: بسیاری از نوجوانان افسرده از خانه فرار می‌کنند یا اینکه درباره آن حرف می‌زنند. چنین رفتاری معمولاً نشان دهنده آن است که نوجوان نمی‌داند چطور درخواست کمک کند.
  • اعتیاد به مواد مخدر یا مشروبات الکلی: نوجوانان ممکن است برای درمان افسردگی خود به مواد مخدر یا مشروبات الکلی پناه ببرند. متاسفانه چنین رفتاری مشکل را تشدید می‌کند. (برای دریافت اطلاعات بیشتر در این مورد به زبان انگلیسی به این سایت مراجعه کنید: Drug and alcohol abuse.(
  • نداشتن اعتماد به نفس: افسردگی می‌تواند موجب احساس زشتی، شرم، شکست و بی‌ارزشی شود یا اینکه این احساسات را تشدید کند.
  • اعتیاد به اینترنت: نوجوانان ممکن است برای فرار از مشکلاتشان به اینترنت پناه ببرند ولی استفاده بیش از حد، نوجوان را بیش از پیش منزوی می‌کند و در نتیجه احتمالاً افسرده‌تر می‌شود. (برای دریافت اطلاعات بیشتر در این مورد به زبان انگلیسی به این سایت مراجعه کنید: Internet addiction.)
  • بی پروا شدن: نوجوانان افسرده ممکن است رفتارهای خطرناک (مثل رانندگی بی‌ملاحظه و خطرناک، استفاده بیش از اندازه مشروبات الکلی و یا رفتار جنسی پرخطر) از خود نشان دهند.
  • خشونت: بعضی از نوجوانان افسرده (مخصوصاً پسرانی که تحت اذیت و آزار دیگر پسران قرار دارند) رفتار خشونت آمیز از خود نشان می‌دهند. از خود بیزاری و آرزوی مرگ می‌تواند مبدل به رفتار خشونت آمیز و حتی قتل شود. مثلاً در دبیرستان کولومباین در ایالت کولورادوی آمریکا در آپریل ١٩٩٩ (فروردین ١٣٧٨)، دو دانش آموز اسلحه به دست گرفتند ١٢ نفر را به قتل رساندند، ٢١ نفر را مجروح و سپس خودکشی کردند. همچنین در دبستان سندی هوک در ایالت کانتیکت در دسامبر ٢٠١٢ (آذر ١٣٩١) یک جوان ٢٠ ساله مادرش را به قتل رساند، سپس ٢٠ کودک و ۶ تن از کارکنان دبستان را به ضرب اسلحه کشت و پس از آن خودکشی کرد.

افسردگی در نوجوانان همچنین با چند مشکلات روحی و روانی دیگر نیز مرتبط است، مانند اختلال در غذا خوردن و یا خودآزاری.

 علائم هشدار دهنده خودکشی در نوجوانان

نوجوانان و خودکشی

برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره خطرها، علائم هشدار دهنده و نیز طرز برخورد در زمان بحران، به سایت زیر در مورد پیشگیری از خود کشی مراجعه کنید (به انگلیسی): Suicide Prevention.

نوجوانان بسیار افسرده معمولاً به خودکشی فکر می‌کنند یا اینکه درباره آن حرف می‌زنند یا حتی برای جلب توجه سعی می‌کنند خودکشی کنند. ولی متاسفانه تعداد زیادی از آنها نیز واقعاً خودکشی می‌کنند. به همین دلیل باید همیشه تفکر و گفتگو در این مورد را جدی گرفت.

برای اکثریت قریب به اتفاق نوجوانانی که به خودکشی فکر می کنند، افسردگی و دیگر اختلالات روحی و روانی نقش عمده‌ای بازی می‌کنند. در نوجوانانی که از مواد مخدر یا مشروبات الکلی استفاده می‌کنند، خطر خودکشی دوچندان می‌شود. از آنجایی که خطر خودکشی همیشه واقعیتی است که وجود دارد، نوجوانان افسرده باید تحت نظر قرار بگیرند تا نشانه‌های افکار و یا مکالمه‌های در مورد خودکشی در آنان نادیده گرفته نشود.

نشانه‌های هشدار دهنده خودکشی در نوجوانان افسرده:

  • صحبت یا شوخی کردن در مورد خودکشی
  • گفتن حرف هایی از قبیل: «بهتر است بمیرم»، «کاشکی برای همیشه ناپدید شوم»، «هیچ راه چاره‌ای نیست».
  • خیال بافی یا حرف مثبت زدن در مورد مرگ مثلاً «اگر می‌مردم، مردم مرا بیشتر دوست می‌داشتند».
  • قصه یا شعر نوشتن در مورد مرگ، مردن و یا خودکشی.
  • نشان دادن رفتار بی‌ملاحظه و خطرناک، یا درگیر شدن در تصادف هایی که به دیگران یا به خود صدمه می‌زند.
  • هدیه کردن یا رها کردن اشیائی که پیش از این آن را دوست داشتند.
  • خداحافظی کردن با دوستان و خویشان مثل اینکه دیدار مجددی در کار نخواهد بود.
  • جستجوی سلاح، دارو یا دیگر لوازم برای خودکشی.

 تشویق یک نوجوان افسرده به حرف زدن در مورد مشکلاتش

اگر فکر می‌کنید که فرزندتان یا نوجوانی که می‌شناسید افسرده است، بدون وقفه چیزی بگویید. حتی اگر مطمئن نیستید که مشکل افسردگی است یا چیز دیگری، رفتار یا عواطف مشکل سازی که در این نوجوان می‌بینید نشانه‌های یک مشکل واقعی هستند.

چه این مشکل افسردگی باشد چه نباشد، به هر حال باید برطرف شود و هرچه زودتر بهتر. نگرانی خود را با مهر و محبت با نوجوان در میان بگذارید بدون اینکه پیش قضاوتی کنید. علائم افسردگی را به او گوشزد کنید و بگویید که به چه دلیل نگرانش هستید. سپس تشویقش کنید که مشکلاتش را با شما در میان بگذارد.

ممکن است که او تمایلی به حرف زدن نداشته باشد، شاید احساس شرم کند یا اینکه بترسد حرفش موجب سوء تفاهم شود. یا اینکه نداند چطور مشکلش را بیان کند.

اگر نوجوان ادعا می‌کند که هیچ مشکلی ندارد ولی دلیل قانع کننده‌ای برای رفتارهای نشان دهنده افسردگی ندارد، به حس و غریزه خود اعتماد کنید. انکار حس قدرتمندی است. به علاوه، این نوجوان شاید باور نداشته باشد که آنچه احساس می‌کند نتیجه افسردگی است.

حمایت عاطفی: به نوجوان افسرده بگویید از هر کاری  که از دستتان بر‌ می‌آید دریغ نخواهید کرد و اینکه بدون هیچ قید و شرطی از وی حمایت خواهید کرد. بیش از حد از وی سئوال نکنید. نوجوانان دوست ندارند که با آنان مثل کودک رفتار کنید یا اینکه مورد بازجویی قرار دهید. به وضوح بیان کنید که آماده حمایت از او هستید.

ملایم برخورد کنید ولی پافشاری کنید: اگر نوجوان در اولین برخورد سفره دلش را برای شما باز نکرد، مسئله را رها نکنید. صحبت کردن در مورد افسردگی برای نوجوانان می‌تواند بسیار مشکل باشد. خواسته‌های او را محترم بشمارید ولی تاکید کنید که نگران هستید و اینکه هر موقع او خواست، به حرفش گوش خواهید داد.

بدون موعظه کردن به حرفش گوش دهید: وقتی نوجوان شروع به حرف زدن کرد، ایراد نگیرید و انتقاد نکنید. مهم این است که او با شما ارتباط برقرار کرده است. پند و اندز یا اولتیماتوم ندهید.

احساسات وی را جدی بگیرید: سعی نکنید او را قانع کنید که نباید افسرده باشد، حتی اگر دلایل ناراحتی‌اش خنده‌دار یا غیر منطقی به نظر می‌رسد. تصدیق کنید که احساس درد یا غم می‌کند. بدون اینکار ممکن است که فکر کند احساساتش را جدی نمی‌گیرید.

 درمان برای افسردگی نوجوانان

بدون درمان، افسردگی آسیب‌های بسیاری به همراه خواهد داشت. صبر نکنید که علائم افسردگی خود به خود ناپدید شوند. اگر نشانه‌های افسردگی را در نوجوانی می‌بینید به روانشناس مراجعه کنید.

وقت دکتر بگیرید که فرزندتان معاینه شود. آماده باشید که علائم افسردگی را به طور دقیق و با جزییات برای دکتر بازگو کنید: چند وقت است که این علائم در وی دیده می‌شود، زندگی روزمره او را چگونه تحت تاثیر قرار داده است و چه صفات و خصوصیات فردی از او سر می‌زند. همچنین اگر کسی از خویشان از افسردگی یا دیگر اختلالات روانی رنج می‌برد، به دکتر اطلاع دهید. برای تشخیص افسردگی، دکتر باید معاینه کامل جسمی و آزمایش خون انجام دهد که دلایل جسمی افسردگی را تشخیص دهد.

متخصص افسردگی پیدا کنید

اگر مشکلات جسمی وجود ندارد که موجب افسردگی این نوجوان می‌شود، از دکتر بخواهید که یک روانشناس یا روانپزشک متخصص نوجوانان را به شما معرفی کند. افسردگی نوجوانان مسئله پیچیده‌ای است مخصوصاً طرز درمان آن از راه دارو. برای درمان نوجوان سعی کنید روانشناسی پیدا کنید که در مورد افسردگی آموزش دیده باشد و دارای تجربه معالجه نوجوانان باشد.

برای انتخاب چنین متخصصی، نظر نوجوان را بپرسید. نوجوانان وابسته والدین هستند که تصمیمات مربوط به سلامتی آنان را بگیرند. بنابراین در زمان تصمیم گیری نظر وی را بپرسید. اگر نوجوان نمی‌تواند در مکالمه با روانشناس احساس راحتی کند یا اینکه نمی‌تواند با وی واقعاً ارتباط بر قرار کند، به دنبال یک روانشناس دیگر بگردید که ممکن است بیشتر مناسب نوجوان باشد.

تنها به دارو اتکا نکنید.

با روانشناس در مورد درمان فرزند نوجوانتان صحبت کنید. برای معالجه افسردگی نوجوانان درمان های متعددی وجود دارد از جمله جلسه‌های تک نفری گفتگو با روانشناس، جلسه‌های گروهی یا خانوادگی و یا تجویز دارو. برای مطالعه بیشتر در این مورد به زبان انگلیسی، به این سایت مراجعه کنید: Treatment options for depression.

جلسه‌های تک نفری گفتگو با روانشناس معمولاً بهترین راه درمان افسردگی خفیف یا متوسط است. در طی دوره درمان، مشکلات افسردگی نوجوان ممکن است حل شوند. در غیر این صورت، شاید لازم باشد دارو تجویز شود. ولی داروهای ضد افسردگی تنها باید بخشی از برنامه درمانی باشند.

متاسفانه برخی از والدین احساس می‌کنند که دارو به آنها تحمیل شده است و درمان‌های دیگری که ممکن است گران‌تر یا وقت‌گیرتر باشند به اندازه کافی مورد بررسی قرار نگرفته‌اند. ولی معمولاً وقت هست که درمان‌های مختلف را بررسی کنید و سپس یکی از آنها را انتخاب کنید؛ مگر اینکه نوجوان در معرض خطر خودکشی باشد که در این صورت شاید دارو و نظارت دائم لازم باشد.

خطرات استفاده از داروهای ضد افسردگی

در موارد افسردگی شدید، دارو می‌تواند علائم آن را کم کند. ولی دارو همیشه بهترین راه درمان نیست. داروها خطرات و عوارض جانبی به دنبال دارند که شامل مواردی می‌شوند که مختص کودکان و نوجوانان است. مهم است که پیش از شروع استفاده از دارو، مزیت ها و ضررهای دارو را شناسایی کنید. برای مطالعه بیشتر در این مورد به زبان انگلیسی، به این سایت مراجعه کنید:  Weigh the benefits against the risks.

داروهای ضد افسردگی و مغز نوجوانان

داروهای ضد افسردگی برای بزرگسالان طراحی شده‌اند و روی بزرگسالان آزمایش شده‌اند. تاثیر آنها روی نوجوانان که مغزشان در حال رشد است، هنوز کاملاً شناخته شده نیست. برخی پژوهشگران نگران آن هستند که استفاده از داروهایی از قبیل پروزک (Prozac) برای کودکان و نوجوانان در رشد طبیعی مغز اختلال ایجاد کند. مغز نوجوانان در حال رشد سریع است و داروهای ضد افسردگی ممکن است در آن تاثیر داشته باشد، مخصوصاً در فعالیت مغز برای مدیریت استرس و تنظیم طبیعی عواطف و احساسات مختلف.

علائم هشدار دهنده خودکشی در نوجوانان در اثر استفاده از داروهای ضد افسردگی

داروهای ضد افسردگی ممکن است که خطر افکار و رفتار خودکشی را در نوجوانان افزایش دهد. در ایالات متحده، «اداره نظارت بر غذا و دارو» (Food and Drug Administration) سازمان های داروسازی را ملزم می‌کند که روی بطری داروهای ضد افسردگی هشدار اکید خطر خودکشی را چاپ کنند. این هشدار عبارتست از خطر خودکشی ناشی از داروهای ضد افسردگی برای کودکان، نوجوانان و جوانان تا سن ٢۴ سالگی. بیشترین خطر خودکشی در ٢ ماه اول استفاده از دارو است.

در مدت استفاده از داروهای ضد افسردگی بعضی از نوجوانان و جوانان با خطر خودکشی بیشتری مواجه هستند: نوجوانان مبتلا به اختلال دو قطبی، و کسانی که در میان خویشان آنها فردی که مبتلا به اختلال دو قطبی است یا سعی کرده است خودکشی کند وجود دارد.

نوجوانانی که از داروهای ضد افسردگی استفاده می‌کنند باید تحت نظارت از نزدیک باشند که علائم تشدید افسردگی در آنان را تشخیص دهد. این علائم عبارتند از: نشانه‌های جدید یا شدیدتر پریشانی و آشفتگی، تحریک پذیری و یا عصبانیت. تغییرات غیرعادی رفتاری نیز ممکن است خطرناک باشد.

براساس راهنمایی «اداره نظارت بر غذا و دارو»، پس از استفاده از داروهای ضد افسردگی یا افزایش مقدار دارو، نوجوان باید در این مواقع به دکتر مراجعه کند:

  • یک بار در هفته برای ۴ هفته اول
  • دو هفته یک بار برای ماه بعد از آن
  • ١٢ هفته پس از شروع استفاده از دارو
  • بیش از آن در صورت وجود مشکلات دیگر

 علائم خطرناک برای نوجوانانی که از داروهای ضد افسردگی استفاده می‌کنند

اگر علائم زیر را مشاهده می‌کنید، به دکتر مراجعه کنید:

  • افکار جدید یا بیشتر در مورد خودکشی
  • تلاش برای خودکشی که خوشبختانه موفق آمیز نبوده است
  • افسردگی یا افسردگی بیشتر
  • اضطراب یا اضطراب بیشتر
  • احساس پریشانی یا بی قراری شدید
  • حمله هراس
  • بی‌خوابی
  • تحریک پذیری یا تحریک پذیری بیشتر
  • پرخاشگری، عصبانیت یا خشونت
  • انجام فعالیت های خطرناک بدون تفکر درباره آن
  • فعالیت بیش از حد و غیرعادی یا حرف زدن بیش از حد معمول (جنون خفیف یا hypomania، شیدایی یا mania)
  • دیگر تغییرات غیرعادی رفتاری

 حمایت عاطفی از نوجوان تحت درمان افسردگی

اگر نوجوان افسرده تحت درمان است، مهمترین کار شما این است که به حرفش گوش دهید و از او حمایت کنید. اکنون بیش از پیش نوجوان احتیاج دارد که بداند که مورد توجه است، نزد شما پذیرفته می‌شود و از وی مراقبت خواهد شد.

  • او را درک کنید. زندگی با یک نوجوان افسرده ممکن است خسته کننده و مشکل باشد. ممکن است برخی اوقات دچار احساس خستگی و فرسودگی، مطرود شدن، ناامیدی، آشفتگی و یا دیگر عواطف منفی شوید. در این مدت به خاطر داشته باشید که نوجوانتان عمداً شما را آزار نمی‌دهد. او بیش از شما رنج می‌برد. پس صبور باشید و سعی کنید حالش را درک کنید.
  • تشویقش کنید که نرمش و ورزش کند. ورزش می‌تواند برای تسلی افسردگی بسیار موثر باشد. راه‌هایی پیدا کنید که در زندگی روزمره نوجوان، فعالیت های فیزیکی وجود داشته باشد. راه رفتن و یا دوچرخه سواری می‌تواند مفید باشد.
  • تشویقش کنید با دیگران معاشرت کند. انزوا افسردگی را بدتر می‌کند. تشویقش کنید با دوستانش رفت و آمد داشته باشد. پیشنهاد کنید که او و دوستانش را بیرون ببرید و فعالیت هایی پشنهاد کنید که ممکن است دوست داشته باشند انجام دهند: مثلاً رفتن به باشگاه، زمین فوتبال، یا کلاسهای هنر.
  • بر جریان معالجه اش از نزدیک نظارت کنید. اطمینان حاصل کنید که کلیه دستورالعمل های درمانش را اعمال می‌کند و در جلسه‌های با روانشناس شرکت می‌کند. داروهای ضد افسردگی باید طبق نسخه و دستورات دکتر استفاده شوند. به تغییرات رفتار وی توجه کنید و اگر افسردگی وی شدیدتر شد به دکتر خبر دهید.
  • اطلاعاتتان را در مورد افسردگی تقویت کنید. اگر فرزندتان بیماریی داشت که شما از آن آگاهی زیادی نداشتید، درباره آن مطالعه کنید که اطلاعات بیشتری به دست آورید. افسردگی هم همینطور است. هر چه بیشتر بدانید بیشتر می‌توانید به فرزندتان کمک کنید. فرزندتان را نیز تشویق کنید که اطلاعات بیشتری در مورد افسردگی به دست آورد. مطالعه در مورد افسردگی به فرزندتان خواهد آموخت که تنها نیست. همچنین در نتیجه مطالعه، فرزندتان درک بهتری از افسردگی خواهد داشت.

درمان افسرگی نوجوانان راه پر فراز و نشیبی است. صبور باشد. از هر موفقیت کوچک خوشحال شوید و در عین حال آماده باشید که گاهی به مشکلات برخورد کنید. مهمتر از همه اینکه بر علیه خودتان قضاوت نکنید و خانواده‌تان را با دیگران مقایسه نکنید. بدانید که تا وقتی هر چه از دستتان برمی‌آید برای بهبود فرزندتان انجام می‌دهید، پدر و مادر خوبی هستید.

 مراقبت از سایر اعضای خانواده وقتی یکی از فرزندان از افسردگی رنج می‌برد

به عنوان پدر یا مادر نوجوانی که افسرده است، شاید متوجه شوید که تمام انرژی خود را صرف درمان این نوجوان می‌کنید و ممکن است که گاهی از نیازهای سایر اعضای خانواده غفلت کنید. گرچه کمک به فرزند افسرده‌‌تان مهم بوده و اولویت دارد، اما لازم است که همه خانواده را قوی و سالم نگه دارید.

  • از خودتان مراقبت کنید. برای کمک به فرزند نوجوان افسرده‌تان، لازم است که خودتان سالم باشید و تفکر مثبت داشته باشید. از نیازهای خودتان چشم پوشی نکنید. استرس این موقعیت ممکن است احساسات و عواطف شما را تحت تاثیر قرار دهد. می‌بایست سلامت خودتان را حفظ کنید: غذای مناسب بخورید، به اندازه کافی بخوابید و برای خودتان وقتِ انجام کارهایی را که خوشحالتان می‌کنند در نظر بگیرید. برای مطالعه بیشتر در این زمینه به زبان انگلیسی، به این سایت مراجعه کنید: Take care of yourself.
  • برای خودتان از دیگران حمایت عاطفی بگیرید. با دوستانتان معاشرت کنید و یا در گروه‌های حمایت شرکت کنید. در صورت لزوم، برای خودتان به روانشناس مراجعه کنید. اشکالی ندارد که گاهی احساس ضعف، ناامیدی، درماندگی و یا عصبانیت کنید. به جای اینکه این احساسات را در درون خودتان نگه دارید، با دیگران درباره اینکه چطور افسردگی فرزندتان شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد صحبت کنید.
  • با دیگر افراد خانواده رو راست باشید. برای «محافظت» از دیگر فرزندانتان، سعی نکنید مشکل افسردگی را انکار کنید. وقتی مشکلی وجود دارد، کودکان آن را احساس می‌کنند. اگر اطلاعات درست و واقعی را از شما به دست نیاورند، ممکن است که با استفاده از تخیلات قوی‌شان مشکلات را شدیدتر از آنچه که هست تصور کنند. با آنها رو راست باشید و بگذارید که سئوالاتشان را از شما بپرسند و احساساتشان را با شما در میان بگذارند.
  • دیگر فرزندانتان را فراموش نکنید. افسردگی در یکی از فرزندان، ممکن است در سایر اعضای خانواده احساس نگرانی و اضطراب ایجاد کند. خواهران و برادران ممکن است به توجه ویژه‌ای و یا حتی کمک روانشناس احتیاج داشته باشند که بتوانند با احساسات خود در مورد این وضعیت کنار بیایند.
  • دیگران را مقصر ندانید. تقصیر افسردگی فرزندتان را به عهده گرفتن یا دیگری را مقصر دانستن نه تنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه به استرس همه افراد خانواده می‌افزاید. به علاوه، افسردگی در اثر مجموعه‌ای از مسائل مختلف به وجود می‌آید (مگر در مورد غفلت از فرزندان و یا سوء استفاده از کودکان). پس معمولاً هیچ کدام از اعضای خانواده مسئول افسردگی فرزندتان نیستند.

 دریافت کمک بیشتر درباره افسردگی در نوجوانان

  • برای مطالعه بیشتر درباره کمک به خویشتن و یا به یک دوست به زبان انگلیسی، به این سایت مراجعه کنید:Teenager’s Guide to Depression.
  • برای مطالعه بیشتر در مورد کمک به یک فرد افسرده و در عین حال مراقبت از خویشتن به زبان انگلیسی، به این سایت مراجعه کنید: Helping a Depressed Person.
  • برای مطالعه بیشتر درباره معالجه، داروها و تغییرات لازم در زندگی روزمره به زبان انگلیسی، به این سایت مراجعه کنید: Depression Treatment.
  • برای مطالعه بیشتر در مورد کمک به خویشتن و روش های مقابله با افسردگی به زبان انگلیسی، به این سایت مراجعه کنید: Dealing with Depression.
  • برای مطالعه بیشتر درباره داروهای ضدافسردگی به زبان انگلیسی، به این سایت مراجعه کنید:Antidepressants (Depression Medication)  .
  • برای مطالعه بیشتر درباره نوجوانانی که رفتار عصبانی، خشونت آمیز، تخلف، یا دیگر اختلالات رفتاری از خود نشان می‌دهند به این سایت مراجعه کنید (به زبان انگلیسی): Helping Troubled Teens.
  • برای مطالعه بیشتر به زبان انگلیسی درباره کمک به کودکان و نوجوانانی که تحت آزار و اذیت دیگر کودکان و نوجوانان قرار دارند، به این سایت مراجعه کنید: Dealing with Bullying.
  • برای مطالعه بیشتر به زبان انگلیسی درباره کمک به کودکان و نوجوانانی که در اینترنت تحت آزار و اذیت دیگر کودکان و نوجوانان قرار دارند، به این سایت مراجعه کنید: Dealing with Cyberbullying.
  • برای مطالعه بیشتر در مورد تفکر درباره خودکوشی به زبان انگلیسی به این سایت مراجعه کنید: Suicide Help.
  • برای مطالعه بیشتر به زبان انگلیسی درباره جلوگیری از خودکشی، به این سایت مراجعه کنید: Suicide Prevention.

 منابع بیشتر

اطلاعات عمومی در مورد افسردگی نوجوانان

اطلاعات کلی: برای درک بیشتر انواع مختلف افسردگی در نوجوانان و علائم آنها به این سایت مراجعه کنید (به انگلیسی): Depression.

افسردگی پسران: گرچه افسردگی در دختران بیشتر شیوع دارد، افسردگی پسران علائم و خطرات ویژه‌ای دارد. برای مطالعه در این مورد، به این مقاله به زبان انگلیسی مراجعه کنید: Depression in Boys.

افسردگی دختران: از تغییر هورمن‌ها گرفته تا تغییرات اجتماعی، دختران نوجوان به کمک بیشتری نیاز دارند. برای آموختن روشهای کمک به عنوان پدر و مادر، به این سایت مراجعه کنید (به انگلیسی): Depression in Girls.

 افسردگی و خودکشی

خودکشی در نوجوانان: برای مطالعه بیشتر در مورد آمار، خطرات، علائم هشداری، روش کمک به نوجوانان و روشهای مختلف برای حمایت از والدینی که فرزندانشان را از طریق خودکشی از دست داده‌‌اند، به این سایت مراجعه کنید: About Teen Suicide.

اطلاعات کلی: برای دریافت اطلاعات کلی و علائم هشدار خودکشی، به انگلیسی، به سایت زیر مراجعه کنید: Teenage Suicide.

 افسردگی نوجوانان و رفتارهای خشونت آمیز

علائم هشدار دهنده رفتارهای خشونت آمیز در نوجوانان: برای درک اینکه چرا نوجوانان رفتار خشونت آمیز از خود نشان می‌دهند، چه کسانی در خطرهستند و والدین برای کمک چه کار می‌توانند بکنند، به این سایت مراجعه کنید (به انگلیسی): Warning Signs of Youth Violence.

افسردگی و خشونت نوجوانان: با مطالعه این سایت می‌توانید اطلاعات بیشتری درباره رفتار خشونت آمیز در نوجوانان و رابطه احتمالی آن با افسردگی و اینکه والدین برای کمک چه کار می‌توانند بکنند، دریافت کنید (به انگلیسی): Depression and Violence in Teens.

 درمان افسردگی نوجوانان

درمان کودکانی که از اختلالات روانی رنج می‌برند: با مطالعه این سایت می‌توانید پاسخ اغلب پرسش‌های خود را در مورد اختلالات روانی در کودکان و افسردگی پیدا کنید (به انگلیسی): Treatment of Children with Mental Illness.

جستجوی روانشناس و روانپزشک برای کودکان و نوجوانان: برای مطالعه بیشتر درباره اینکه کجا و در چه زمانی می‌بایست برای فرزند خود از روانشناس کمک بگیرید، به این سایت مراجعه کنید (به انگلیسی): Child and Adolescent Psychiatrist Finder.

 برای معلمان:

خودکشی – تجربه نوجوانان: برای مطالعه گزارش یک معلم از خودکشی یکی از دانش آموزانش به زبان انگلیسی به این سایت مراجعه کنید: Suicide: A Teacher’s Experience. همچنین اطلاعات درباره روش های برخورد با نوجوانانی که ممکن است افسرده باشند در این سایت مندرج است.

افسردگی در مدرسه – تجربه یک دانش آموز: این گزارش از زبان نوجوانی نوشته شده است که در گذشته از افسردگی رنج می‌برده است و شامل اطلاعاتی می‌شود در مورد اینکه چگونه معلمان می‌توانند به دانش آموزان کمک کنند (به انگلیسی): Depression in School: A Student’s Trial.

 داروهای ضد افسردگی

راهنمای داروهای ضد افسردگی برای کودکان و نوجوانان: راهنمای «اداره نظارت بر غذا و دارو» که جواب دهنده سئوالهای متداول در مورد داروهای ضد افسردگی در نوجوانان است (به انگلیسی): Medication Guide: About Using Antidepressants in Children or Teenagers.

راهنمای والدین در مورد داروهای ضد افسردگی برای کودکان و نوجوانان: برای مطالعه اطلاعات کلی دولتی در مورد داروهای ضد افسردگی برای کودکان و نوجوانان به این سایت مراجعه کنید (به انگلیسی): Antidepressant Medications for Children and Adolescents: Information for Parents and Caregivers.

آبان
۲۶
۱۳۹۳
مدیریت خشم
آبان ۲۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

3554444952_3a68d3fcf6_b

عکس: Tomer Arazy

نوشته: دکتر جین سگال (Jeanne Segal) و کارشناس ارشد ملیندا اسمیت (Melinda Smith)

ترجمه: اهورا افشار

راهکارها و شیوه‌های کنترل خشم و عصبانیت

آیا به آسانی عصبانی و درگیر دعوا و کشمکش می‌شوید؟ خشم یک احساس عادی و طبیعی است ولی وقتی به طور مزمن و غیرقابل کنترل بروز می‌کند، می‌تواند نتایج منفی بسیاری را برای سلامتی، وضعیت روحی و اطرافیان شما به دنبال داشته باشد.

با بینش بهتر در مورد علل واقعی عصبانیت و نیز استفاده از راهکارهای مدیریت عصانیت، می‌توانید یاد بگیرید که به احساس خشم خود اجازه ندهید که کنترل زندگی شما را به دست بگیرد.

درک عصبانیت

احساس خشم به خودی خود نه خوب است و نه بد. کاملاً طبیعی است که وقتی با شما بد رفتاری می‌شود عصبانی شوید. خودِ احساس عصبانیت مشکل نیست. مشکل عکس العمل شما است وقتی عصبانی می‌شوید. عصبانیت زمانی به مشکل تبدیل می‌شود که به شما یا اطرافیان تان ضرر بزند.

اگر به آسانی عصبانی می‌شوید، شاید فکر کنید که نمی‌توانید خشم خود را کنترل کنید. ولی از آنچه فکر می‌کنید بیشتر توانایی دارید که عصبانیت خود را کنترل کنید. می‌توانید یاد بگیرید که احساسات خود را بدون آزار و اذیت دیگران ابراز کنید. وقتی چنین عمل کنید، نه تنها احساس بهتری خواهید داشت، بلکه بهتر از خودتان نیز مراقبت می کنید. مدیریت عصبانیت احتیاج به تمرین دارد ولی هر چه بیشتر تمرین کنید آسان‌تر می‌شود. همچنان که یاد می‌گیرید عصبانیت خود را کنترل کنید، روابط بهتری یا دیگران برقرار خواهید کرد و زندگی سالم تر و رضایت مندتری خواهید داشت.

 باورهای درست و نادرست درباره عصبانیت

باور نادرست: نمی‌توانم جلوی عصبانیتم را بگیرم. بهتر است که ابرازش کنم که فرو بنشیند.

واقعیت: درست است که نادیده گرفتن عصانیت رفتار سالمی نیست، ولی ابرازش هم برتری بر آن ندارد. در واقع، طغیان و داد و بیداد، عصبانیت را تشدید می‌کنند.

باور نادرست: عصبانیت، پرخاشگری و تهدید دیگران کمک می‌کنند اطرافیان به من احترام بگذارند و راحت‌تر به آنچه می‌‌خواهم دست بیابم.

واقعیت: قدرت از راه قلدری به دست نمی‌آید. مردم شاید از شما بترسند ولی اگر نتوانید خشم خود را کنترل کنید، احترامی هم برایتان قائل نخواند شد. اگر با دیگران با آرامش و احترام رفتار کنید، آنها هم بیشتر برای شما احترام قائل خواهد شد، به حرفتان گوش خواهند داد و به نیازهایتان رسیدگی خواهند کرد.

باور نادرست: کاری از دستم بر نمی‌آید. خشم را نمی‌توان کنترل کرد.

واقعیت:  اگرچه شاید نتوانید شرایط و موقعیت را کنترل کنید ولی ابراز احساسات شما در دست خودتان است. می‌توانید خشم خود را بدون آزار لفظی و فیزیکی ابراز کنید. حتی اگر کسی عمداً خشم شما را برمی‌انگیزد، هیشه حق انتخاب واکنش با شماست.

باور نادرست: مدیریت عصبانیت یعنی یادگرفتن فرو خوردن خشم.

واقعیت: نمی‌توانید توقع داشته باشید که هرگز عصبانی نشوید. خشم یک حس طبیعی است و هر چقدر تلاش کنید آن را فرو بنشانید، به هر حال ظاهر خواهد شد. مدیریت عصبانیت یعنی آگاه شدن از اینکه علت اصلی حس خشم چیست، چه احساسات و نیازهایی وجود دارند. می‌بایست یاد بگیرید چگونه احساس ناراحتی‌تان را بیان کنید. هدف، بیشتر ابراز حس عصبانیت به طور سازنده است تا فرو نشاندن آن.

 چرا مدیریت عصبانیت مهم است

شاید شما فکر کنید که ابزار عصبانیت رفتاری سالم است و اطرافیانتان بیش از حد حساس هستند، احساس خشم شما قابل توجیه است و یا اینکه برای جلب احترام دیگران، بروز عصبانیت الزامی است. ولی واقعیت این است که خشم به احتمال زیاد به روابط، قضاوت ها، موفقیت های شما و اطرافیانتان ضرر می‌زند و باعث می‌شود آنها نسبت به شما دید منفی داشته باشند.

  • خشم غیرقابل کنترل برای سلامت جسمی مضر است. دائماً استرس و اضطراب داشتن برای سلامتی زیان دارد. خشمِ مزمن احتمال بیماری قلبی، دیابت، کلسترول خون بالا، تضعیف دستگاه ایمنی، بی خوابی و فشار خون بالا را بیشتر می‌کند.
  • خشم غیرقابل کنترل برای سلامت روان نیز مضر است. خشمِ مزمن انرژی روانی بسیاری را مصرف کرده و طرز فکر را تخریب می کند، تمرکز کردن را مشکل و باعث می‌شود نتوانید از زندگی خود لذت ببرید. همچنین خشم مزمن به استرس، افسردگی و دیگر مشکلات روانی می‌انجامد.
  • خشم غیرقابل کنترل برای پیشرفت شما در محیط کار مضر است. انتقاد سازنده، اختلافات بر سر بارش فکری و مباحث خلاق و مناظره محترمانه همگی رفتارهای سالمی هستند. ولی داد زدن و عصبانی شدن موجب عدم همدردی همکاران، رئیسان و مشتریان می‌شود به نحوی که احترام آنان نسبت به شما کاهش می‌یابد. به علاوه، شهرت بد همیشه همراه شما خواهد بود و پیشرفت شما را سخت و سخت‌تر می‌کند.
  • خشم غیرقابل کنترل برای روابط شما با اطرافیان مضر است. در رابطه با دیگران، عصبانیت زخم‌های ماندنی به جای می‌گذارد، مخصوصاً در میان کسانی که از همه بیشتر دوستشان دارید. عصبانیت دوستی و روابط کاری را مکدر می‌کند. خشم مزمن باعث می‌شود که اطرافیان اعتمادشان را به شما به تدریج از دست بدهند و دیگر نتوانند با شما «رک و پوست‌کنده» حرف بزنند یا اینکه احساس راحتی کنند، چرا که نمی‌دانند چه چیزی ممکن است باعث شود که «آمپرتان بالا برود». نمی‌دانند وقتی «منفجر» شدید به چه کاری دست خواهید زد. چنین خشم انفجاری مخصوصاً به کودکان آسیب می‌رساند.

راهکار اول مدیریت عصبانیت: سعی کنید بفهمید که علت واقعی خشم شما چیست.

اگر با خشم غیرقابل کنترل دست و پنجه نرم می‌کنید شاید از خود بپرسید که چرا به آسانی «آتیشی» می‌شوید. مشکلات عصبانیت اغلب از آنچه در کودکی یاد گرفته‌اید سرچشمه می‌گیرند. اگر در خانواده شاهد آن بوده‌اید که کسی داد و فریاد کند، دیگران را بزند یا چیزی پرت کند، شاید فکر کنید که روش ابراز خشم همین است. وقایع تکان‌دهنده و آسیب‌رسان و نیز تجربه‌های بسیار منفی که موجب استرس زیاد می‌شوند هم احتمال گرایش شما را به عصبانیتِ شدید بیشتر می‌کند.

خشم معمولاً مثل پرده‌ای است که احساسات دیگر را پنهان می‌کند.

برای رسیدگی به نیازهایتان و اینکه خشمتان را به شکل مناسب ابراز کنید لازم است بدانید که در واقع چه احساسی دارید. آیا واقعاً خمشگین هستید یا اینکه عصبانیت مثل پرده‌ای روی احساسات دیگری را گرفته است؟ احساساتی از قبیل خجالت‌زدگی، ناامنی، شرم، آسیب پذیری و یا رنجش از کسی.

اگر در واکنش به مسائل متعدد و مختلفی عصبانی می‌شوید، به احتمال زیاد احساس عصبانیت مثل نقاب روی چهره احساسات واقعی‌تان را گرفته است، مخصوصاً اگر در خانواده‌ای بزرگ شده‌اید که ابراز احساسات مختلف در آن ممکن و یا مجاز نبوده است. در نتیجه به عنوان یک بزرگسال درک احساسی به غیر از خشم برایتان مشکل است.

نشانه‌های اینکه زیر خشم، احساسات دیگری نهفته است:

  • اگر نمی‌توانید از موضع خود کوتاه بیایید. آیا درک نقطه نظر دیگران برایتان مشکل است و نمی‌توانید از هیچ یک از خواسته‌هایتان صرف نظر کنید؟ اگر در خانواده‌ای بزرگ شده‌اید که مشکل عصبانیت را از نزدیک تجربه کرده‌اید، شاید شاهد آن بوده باشید که فرد عصبانی معمولاً موفق می‌شود که با دعوا و جنجال دیگران را مجبور کند که طبق خواسته وی عمل کنند. بنابراین، شاید «کوتاه آمدن» یادآور احساسات آسیب پذیری و شکست باشد.
  • اگر ابزار احساسات به غیر از خشم برایتان مشکل است. آیا به سرسختی و یا کنترل دیگران افتخار می‌کنید؟ آیا فکر می‌کنید احساساتی از قبیل ترس، گناه و یا شرم را تجربه نمی‌کنید؟ همه مردم این احساسات را دارند و اگر شما ندارید، شاید عصبانی می‌شوید برای اینکه این احساسات را قایم کنید.
  • آیا فکر می‌کنید که اظهار نظرات و افکار مختلف یعنی زیر سئوال بردن شخصیت شما؟ آیا نقطه نظرهای متفاوت برای شما موجب مشکل و چالش شخصی می‌شوند؟ آیا فکر می‌کنید که همیشه حق با شماست و اگر کسی مخالفت کرد عصبانی می‌شوید؟ اگر نیازمند آن هستید که همیشه دیگران را کنترل کنید و ضمیر نفس‌تان به آسانی جریحه‌دار می‌شود، شاید فکر کنید که اختلاف نظر یعنی حمله به اعتبار و تسلط شما. در حالی که اختلاف نظر فقط یعنی داشتن عقاید و دیدگاه دیگر نسبت به یک موضوع.

اگر با احساسات مختلف مشکل دارید، احساس انزوا می‌کنید و یا به همه چیز یک جور واکنش نشان می‌دهید، شاید وقت آن باشد که با احساسات دیگر خود آشنا شوید. آگاهی از احساسات خویش شاید کلید درک خویشتن و موفقیت در زندگی باشد. بدون توانایی شناخت، مدیریت و لمس طیف گسترده‌ای از احساسات و عواطف انسان، ناگریز دچار سردرگمی، تنهایی و عدم اعتماد به نفس می‌شوید.

برخی از ویژگی‌های خشم:

  • وقتی دچار استرس هستید و یا احساس خستگی، گرسنگی یا دیگر مشکلات جسمی می‌کنید، بیشتر عصبانی می‌شوید.
  • در اکثریت قریب به اتفاق موارد، دلایل عصبانیت شما با آنچه فکر می‌کنید فرق دارد.
  • وقتی در دوران کودکی به نیازهایتان رسیدگی نشده است، عصبانی می‌شوید.
  • وقتی صفتی در دیگران می‌بینید که در خودتان وجود دارد و آن را نمی‌توانید در خودتان تحمل کنید، عصبانی می‌شوید.
  • زیر حس خشم‌ کنونی معمولاً دل‌شکستگی‌ها، ناامیدی ها، ضربه‌های روحی پیشین و وقایع دیگری در گذشته قرار دارد که موجت عصبانیت شما می‌شود.
  • گاهی عصبانی می‌شوید برای اینکه در دوران کودکی از کسی رنجیده‌اید.
  • گاهی عصبانی می‌شوید برای اینکه مسئله‌ای شما را به یاد حادثه تلخی در گذشته می‌آورد که هنوز در ذهنتان مشکل آفرین است.
  • گاهی احساس خشم شدیدی می‌کنید برای اینکه در شرایطی قرار دارید که شما را یاد احساسات و یا وقایع دیگری در گذشته می‌اندازند.

راهکار دوم مدیریت عصبانیت: از نشانه‌های عصبانیت و اینکه چه وقایعی خشم شما را برمی‌انگیزد، آگاه شوید.

شاید فکر کنید که ناگهان و بدون اخطار عصبانی می‌شوید در حالی که در واقع نشانه‌های جسمی خشم به بدن شما اخطار می‌دهد که عصبانیت در راه است. عصبانیت واکنش طبیعی فیزیکی است. واکنش جنگ و گریز سیستم عصبی را فعال می‌کند و هر چه عصبانی‌تر شوید بدنتان فعال‌تر می‌شود. آگاهی از نشانه‌های جسمی عصبانیت به شما کمک می‌کند که در راه مدیریت خشم خود قبل از اینکه از کنترل خارج شود، قدم بردارید.

به نشانه‌های جسمی عصبانیت دقت کنید:

  • احساس دل پیچه
  • گره کردن مشت یا به هم فشردن فک
  • احساس گر گرفتن یا عرق کردن
  • تنفس سریع‌تر
  • سر درد
  • راه رفتن یا دور زدن دور اتاق
  • «آتشی شدن ( گرگرفتن)»
  • نداشتن امکان تمرکز
  • ضربان شدید قلب
  • احساس «خشکی» در شانه‌ها

شناسایی طرز فکری که شما را عصبانی می‌کند

شاید فکر کنید که عوامل خارجی است که شما را عصبانی می‌کند، مثل رفتار بی‌ملاحظه دیگران یا شرایط مشکل. ولی مشکل خشم بیشتر با تعبیر شما از آنچه اتفاق افتاده رابطه دارد تا با خود وقایع. طرز فکرهای منفی که موجب عصبانیت می‌شوند شامل موارد زیر هستند:

  • کلیّت بخشیدن بیش از حد (overgeneralizing): «تو همیشه حرف را قطع می‌کنی. تو هیچ وقت به فکر من نیستی. هیچ کس برای من احترامی قائل نیست. من هرگز به آنچه لایقش هستم دست نمی‌یابم.»
  • «گیر دادن» به بایدها و نبایدها. عدم انعطاف پذیری در مورد اینکه همه چیز باید اینطور یا آنطور باشد در حالی که در واقعیت شرایط موجود مستلزم برخورد دیگری می‌باشد.
  • «خواندن ذهن دیگران» و نتیجه گیری اشتباه و نابهنگام و فرض کردن که «می‌دانید» دیگری چه فکر می‌کند و چه احساسی دارد – مثلاً اینکه دیگری عمداً طوری رفتار می‌کند که شما عصبانی شوید، خواسته‌های شما را نادیده می‌گیرد یا اینکه به شما بی‌احترامی می‌کند.
  • به یاد داشتن و در ذهن انبار کردن تمام اتفاق‌هایی که شما را ناراحت می‌کند به طوری که با یک واقعه کوچک «دیگر نمی‌توانید تحمل کنید.» دنبال بهانه گشتن و جستجوی وقایع منفی و در عین حال نادیده گرفتن وقایع مثبت. جمع آوری مجموعه‌ای از وقایع بد تا وقتی از عصبانیت منفجر شوید. معمولاً در این حال، اتفاقی که موجب خشم شما می‌شود مسئله ناچیزی است.
  • دیگران را مقصر دانستن. وقتی اتفاق بدی می‌افتد، همیشه تقصیر دیگری است. شما به جای احساس مسئولیت برای رفتار خود و وقایع تحت تاثیر شما، دیگران را مقصر حوادث نامطلوب می‌دانید.

 از افراد، مکان‌ها و شرایطی که عصبانی‌تان می‌کنند پرهیز کنید.

شرایط استرس دار نمی‌توانند عصبانیت شما را توجیه کنند و عذرش را بخواهند. ولی اگر از این شرایط آگاهی دارید، می‌توانید آسان‌تر کنترل محیط و در نتیجه رفتار خود را در دست بگیرید و از خشم غیرضروری دوری کنید. به روال عادی و روزمره خود فکر کنید و فعالیت‌ها، زمان‌ها، افراد، مکان‌ها و یا شرایطی که شما را ناراحت می‌کنند شناسایی کنید. مثلاً شاید هر بار با دوستان مشروب الکلی می‌نوشید، درگیر دعوا می‌‌شوید. یا اینکه در زمان رفت و آمد به محل کار اینقدر ترافیک سنگین است که دیوانه‌تان می‌کند. راه‌هایی پیدا کنید که یا از این شرایط دوری کنید یا اینکه طرز برخورد خود را عوض کنید که دیگر «خون‌تان را به جوش نیاورد».

 راهکار سوم مدیریت عصبانیت: راه‌هایی پیدا کنید که شما را آرام می‌کند.

وقتی نشانه‌های اخطاری را شناختید، می‌توانید به سرعت برای مهار عصبانیت‌تان وارد عمل شوید، قبل از اینکه از کنترل خارج شود. روش های متعددی برای آرام شدن وجود دارد که کمک می‌کند خشمتان را کنترل کنید.

روش های سریع آرام شدن:

  • روی احساسات جسمی نشأت گرفته از خشم، تمرکز کنید. شاید این برعکس آنچه منطقی به نظر بیاید باشد. ولی توجه به احساسات جسمیِ در بدن، از شدت حس روانی آن می‌کاهد.
  • تنفس عمیق. تنفس آهسته و عمیق از تنش جلوگیری می‌کند. رمز کار تنفس با دیافگرام است به طوری که تا جای ممکن اکسیژن بیشتر به شش‌ها برسد.
  • ورزش و نرمش. حتی راه رفتن سریع تا سر خیابان و برگشتن هم مفید است. این کار انرژی ذخیره شده را آزاد می‌کند که بتوانید با آرامش به وضعیت موجود بپردازید.
  • از دیگر احساسات استفاده کنید. به کار گرفتن حس بینایی، شنوایی، بویایی چشایی و لامسه بدن را آرام می‌کند. می‌توانید به موسیقی مورد علاقه‌تان گوش کنید یا فرض کنید در مکان مورد علاقه تان هستید.
  • اعضای بدنتان را که «خشک» شده‌اند ورزش دهید. مثلاً شانه‌هایتان را با حرکت دورانی بالا پایین ببرید یا سر و گردن‌تان را به آرامی ماساژ دهید.
  • به آرامی تا ١٠ بشمرید. تمرکز روی اعداد اجازه می‌دهد که منطق شما بر احساسات روانی غلبه کند. اگر وقتی تا ١٠ شمردید هنوز هم بسیار عصبانی بودید، دوباره بشمرید.

 تاثیر و اهمیت واقعی یک اتفاق را به خود یادآوری کنید.

وقتی احساس می‌کنید در حال عصبانی شدن هستید، یک لحظه صبر کنید و موقعیت موجود را بررسی کنید. از خود بپرسید:

  • آیا در زندگی من، این اتفاق واقعاً از اهمیت بسیاری برخوردار است؟
  • آیا واقعاً ارزش عصبانی شدن را دارد؟
  • آیا ارزش این را دارد که بقیه روزم را خراب کند؟
  • آیا واکنش من مناسب و به جا است؟
  • آیا از دست من کاری برمی‌آید؟
  • آیا وقت واکنش نشان دادن را دارم؟

 راهکار چهارم مدیریت عصبانیت: راه‌های سالم‌تری برای ابراز خشم خود پیدا کنید.

اگر به این نتیجه رسیدید که موقعیتی ارزش عصبانی شدن را دارد و برای بهبود مسئله کاری از شما ساخته است، قدم بعدی ابراز خشم به طور سالم و مناسب است. اگر در رسیدگی به موضوع با دیگران با احترام برخورد کنید و راه سازنده‌ای برای حل مشکل پیدا کنید، خشم می‌تواند انگیزه خوبی برای فعالیت و بهبود وضعیت باشد.

 با دقت دلیل واقعی عصبانیت‌تان را پیدا کنید.

آیا تا کنون سر یک مسئله جزئی و بی‌اهمیت با کسی دعوا کرده‌اید؟ مسائل ناچیز می‌توانند به دعواهای بزرگ تبدیل شوند. مثلاً کسی یادش رفته که غذا را در یخچال بگذارد یا اینکه فردی ١٠ دقیقه دیر کرده است. ولی معمولاً دلیل واقعی عصبانیت چیز دیگری است. اگر حس می‌کنید که تنش در بدنتان بالا می‌رود، از خودتان بپرسید: «من در واقع از چه چیزی ناراحت هستم؟ چه چیزی مرا خشمگین کرده است؟». پیدا کردن علت اصلی رنجش به شما کمک خواهد کرد که بهتر با دیگران رابطه برقرار کنید، کار سازنده‌ای بکنید و راه حلی ارائه دهید.

 اگر کار دارد به جای باریک می‌کشد، یک زنگ تفریح برای خود بگیرید.

اگر حس می‌کنید که کنترل خشم خود را از دست خواهید داد، از موقعیت پرهیز کنید. چند دقیقه عکس العمل نشان ندهید و یا چند لحظه به مکان دیگری بروید تا وقتی که آرام بشوید. بروید قدم بزنید یا اینکه به باشگاه ورزشی بروید. چند دقیقه به موسیقی گوش کنید. این به شما اجازه می‌دهد که احساساتی را که در حال جوش آمدن هستند رها کنید و باآرامش و خونسردی به موقعیت بازگردید.

 همیشه منصف و عادل باشید.

اشکالی ندارد ناراحت باشید ولی اگر انصاف را در نظر نگیرید، روابط شما به آسانی دچار مشکل خواهند شد. رفتار منصفانه اجازه می‌دهد به نیازهای خود رسیدگی کنید و در عین حال به دیگران هم احترام بگذارید.

  • روابط تان با دیگران را در الویت اول قرار دهید. نگهداری و تقویت روابط مهم تر از برنده شدن در مباحثه است و از این رو باید اولویت اول را داشته باشد. برای دیگران و نقطه نظر آنها احترام قائل باشید.
  • روی زمان حال تمرکز کنید. در حین مشاجره آسان است که یاد ناراحتی‌ها و نارضایتی‌های گذشته بیافتید. به جای فکر کردن به گذشته و مقصر دانستن دیگران، روی مسئله کنونی و راه حل آن تمرکز کنید.
  • تصمیم بگیرید که چه مواردی ارزش مباحثه را دارند. اصطکاک و مشاجره خسته کننده است. فکر کنید که آیا مسئله کنونی واقعاً ارزش وقت و انرژی شما را دارد یا نه. اگر به جای بحث کردن سر هر مسئله کوچکی، فقط درباره مواردی پافشاری کنید که برایتان واقعاً اهمیت دارند، دیگران هم بیشتر شما را جدی می‌گیرند.
  • آماده باشید که دیگران را ببخشید. بدون بخشش نمی‌توان مشکلی را حل کرد. راه حل مشکلات تنها زمانی امکان‌پذیر می‌شود که نیازی به تنبیه دیگران برای اشتباه‌های احتمالی نداشته باشید. گوشمالی دیگران نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه به شما و دیگری ضرر هم می‌رساند و شما را هم خسته‌تر و آشفته‌تر می‌نماید.
  • تشخیص بدهید چه زمانی باید مشکل را رها کنید. اگر نمی‌توانید به موافقت برسید، بیش از حد پافشاری نکنید. گاهی قانع کردن دیگری ممکن نیست. اگر شما جر و بحث نکنید طرفتان هم نمی‌تواند به تنهایی مشاجره را ادامه دهد. اگر می‌بینید که راه حلی برای مناقشه نیست، می‌توانید «رهایش کنید» و به امر دیگری بپردازید.

 چه زمانی برای مدیریت عصبانیت به کمک مددکار احتیاج هست:

اگر با وجود استفاده از روش های فوق هنوز هم دچار خشم غیرقابل کنترلی هستید، یا اینکه دست به قانون شکنی یا آزار دیگران می‌زنید، وقت آن است که کمک بیشتری بطلبید. مددکارها، روانشناسان، کلاس‌ها و دوره‌های بسیاری برای مدیریت عصبانیت وجود دارد. کمک خواستن نشانه ضعف نیست. خواهید دید که افراد دیگری هم مشکلات شما را دارند. کمک مستقیم گرفتن از دیگران در مورد روش های مدیریت عصبانیت می‌تواند بسیار مفید باشد.

اگر با مشکلات زیر مواجه هستید، از افراد حرفه‌ای کمک بخواهید:

  • هر چه سعی می‌کنید آرام باشید، همیشه عصبانی و آزرده هستید.
  • خشمتان در محیط کار یا در روابط شخصی مشکل ساز شده است.
  • از تجربه‌ها و افراد ناشناس دوری می‌کنید برای اینکه فکر می‌کنید نخواهید توانست عصبانیت خودتان را کنترل کنید.
  • به علت خشم زیاد، قانون را زیر پا گذاشته‌اید.
  • خشمتان موجب خشونت جسمی شده است، حتی اگر تنها یک بار.

 درمان مشکلات مربوط به عصبانیت: جلسه‌های درمانی با روانشناس و یا مددکار راه خوبی برای شناسایی دلایل خشم شماست. اگر نمی‌دانید چرا دائماً عصبانی می‌شوید، کنترل عصبانیت‌تان مشکل خواهد بود. جلسه‌های درمانی محیط امنی برای شناسایی دلائل عصبانیت است و نیز اینکه بفهمیم چه مسائلی شما را عصبانی می‌کند. همچنین مکان مناسب و امنی برای تمرین روش های مدیریت عصبانیت می‌باشد.

کلاس ها و یا گروه‌های حمایت برای مدیریت عصبانیت به شما نشان خواهد داد که افرادی که مشکلات مشابهی دارند چگونه عمل می‌کنند و چه راه حل‌هایی برایشان مفید است. راهکارهای دیگران را برای مدیریت عصبانیت یاد می‌گیرید و روایت‌های آنان را می‌شنوید.

در مورد موارد خشونت خانگی، روش های عادی مدیریت عصبانیت توصیه نمی‌شود. کلاس‌های مخصوصی در مورد مسائل مربوط به قدرت و کنترل که ریشه خشونت خانگی هستند وجود دارند.

 در صورتی که دوست، فامیل و یا آشنایتان مشکل مدیریت عصبانیت دارند

اگر کسی را می‌شناسید که مشکل عصبانیت دارد، احتمالاً می‌ترسید که هر نکته کوچک می‌تواند باعث شود که او منفجر شود. همیشه به خاطر داشته باشید که مشکل عصبانیت دوست و فامیل تان، تقصیر شما نیست. هیچ توجیهی برای رفتار پرخاش گرانه وجود ندارد چه خشونت جسمی و چه لفظی. حق شماست که این فرد محترمانه با شما رفتار کند. حق شماست که بدون ترس از رفتار پرخاش گرانه و یا خشونت‌آمیز دیگران زندگی کنید.

 راهکارهای برای مقابله با دوست و فامیلی که مشکل عصبانیت دارند

شما نمی‌توانید خشم فرد دیگری را کنترل کنید. ولی می‌توانید تصمیم بگیرید که واکنش شما نسبت به آن چه خواهد بود.

  • خط مرزهای مشخصی را تعیین کنید و بدانید که چه طرز برخوردی را تحمل نخواهید کرد.
  • صبر کنید تا زمانی که هر دوی شما آرام هستید و سپس در مورد مشکل عصبانیت وی صحبت کنید. وقتی که او در حال «جوشیدن» است زمان مناسبی برای مکالمه در این مورد نیست.
  • اگر دوست و یا فامیلتان آرام نمی‌شود از او دوری کنید. از محیط پرخاش خارج شوید.
  • اگر نمی‌توانید جلوی وی بایستید و یا در برابر او از خود دفاع کنید، خوب است که برای خوددتان از مددکار و یا روانشناس کمک بگیرید.
  • در نظر داشته باشید که امنیت شما از همه چیز مهمتر است. به هوش طبیعی و غریزه‌ای خود اعتماد کنید. اگر احساس ناامنی یا خطر می‌کنید، از این شخص دوری کنید و به مکان امنی پناه ببرید.

 در موارد رابطه‌های شخصی که آغشته به خشونت و سوء استفاده هستند، مشکل اصلی عصبانیت نیست.

با وجود اینکه بسیاری از مردم چنین فکر می‌کنند، خشونت خانگی و سوء استفاده به دلیل این صورت نمی‌گیرند که کسی نمی‌تواند عصبانیت یا رفتار خود را کنترل کند. در واقع، رفتار خشونت‌آمیز در اثر تصمیم عمدی دیگری است برای کنترل شما و رفتار شما. اگر درگیر یک رابطه خشونت‌آمیز هستید، بدانید که مددکاری برای زوج ها برایتان توصیه نمی‌شود. همسر شما نیازمند درمان مخصوص است، نه کلاس های عادی مدیریت عصبانیت.

اکتبر ٢٠١۴ (مهر یا آبان ١٣٩٣)

برگرفته از سایت:

http://www.helpguide.org/articles/emotional-health/anger-management.htm

آبان
۲۲
۱۳۹۳
راهبرد توسعه ملی قطر ۲۰۱۶- ۲۰۱۱ برای اجرای «طرح ملی قطر تا سال ۲۰۳۰»
آبان ۲۲ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

11855216014_bf8caa0999_z

عکس: Erik Törner

تاسیس سازمان مدنی برای ترویج مسائل زنان

طرح ملی قطر به عنوان تضمین کننده اصول قانون اساسی تا سال ۲۰۳۰ ضمن تاکید بر عدالت و برابری در سیاست های آتی این کشور، بر توانمندسازی زنان تاکید می کند.

کپی رایتِ دبیر کل طرح‌ریزی توسعه، چاپ اول: مارس ٢٠١١

ترجمه: اهورا افشار

فصل پنجم: رویکرد چندجانبه برای توسعه اجتماعی  ژرف

قسمت اول، قسمت دوم  ، قسمت سوم:

هدف:

  • تاسیس یک سازمان مدنی برای ترویج مسائل زنان.

 انسجام خانواده و توانمندسازی زنان به عنوان یکی از معیارهای توانمندسازِ سایر بخش های راهبرد توسعه ملی

انسجام خانواده و توانمندسازی زنان

آموزش و تربیت

ساخت خانواده مستحکم و منسجم که دارای کودکان سالم است، بهبود نتایج و پیامدهای آموزشی

بهداشت و سلامت

ترویج سبک زندگی سالم در میان خانواده‌‌‌ها، اطمینان حاصل کردن از بهزیستی، رفاه و محافظت از کودکان

جمعیت، نیروی کار و اشتغال در قطر

حمایت از شرکت موثر زنان قطری در نیروی کار

توسعه نهادها

تقویت دولت و شورای عالی امور خانوداگی به عنوان نهاد کلیدی امور خانوادگی و توانمندسازی زنان

مدیریت اقتصادی

ارائه خدمات مدیریت مالی به خانواده‌ها و اطلاعات بیشتر در مورد حمایت از مصرف کنندگان

سازگاری با محیط زیست

بهبود رفتار عموم برای سازگاری با محیط زیست (مثلا در مصرف آب و برق)

پادمان‌های اجتماعی برای یک جامعه مراقب

قطر «خواهان پیشرفت و توسعه اجتماعی کشور است که از طریق پرورش شهروندان قطری امکان‌پذیر می‌شود؛ شهروندانی که می‌توانند مطابق با شرایط زمان خود تاثیر مثبتی بر جامعه خود داشته باشند.»

طرح ملی ٢٠٣٠ رویکرد همه جانبه‌‌ای را برای توسعه اجتماعی پیش رو می‌‌گیرد با این بینش که توسعه پایدار و دراز مدت، امنیت اجتماعی را برای تمام قطریها به ارمغان می‌آورد. «راهبرد توسعه ملی ٢٠١١ تا ٢٠١۶» متعهد ایجاد سیستم حمایت اجتماعی در قطر است که از راه محترم شمردن حقوق مدنی کلیه شهروندان، قدردانی از نقشی که ایشان در پیشرفت زندگی اجتماعی بازی می‌کنند و نیز اطمینان حاصل کردن از آنکه آنان درآمدی بسنده برای یک زندگی سالم و شرافتمندانه دارند، امکان پذیر می‌شود. قطر تعهدش را به مردم از طریق ٣ نتیجه فراگیر و ١٠ پروژه اولویتیِ حمایت اجتماعی برآورده می‌سازد. این ٣ نتیجه عبارتند از اینکه:

  • قطر سیستم حمایت اجتماعی کنونی را تقویت می‌کند و بهبود می‌بخشد.
  • قطر محیط مناسبی فراهم می‌کند که شهروندان محروم و آسیب پذیر بتوانند به نیروی کار بپیوندند و در زندگی اجتماعی جامعه خویش سهیم باشند.
  • قطر از راه همکاری‌های هوشمندانه با بخش‌های خصوصی و غیردولتی، مشارکت آنها را با دولت در تقویت سیستم حمایت اجتماعی بیشتر می‌کند.

بهبود و تقویت سیستم حمایت اجتماعی

سیستم حمایت اجتماعی قطر از طرف نهادها و سازمان های مختلفی پشتیبانی می‌شود.

عناصر اصلی:

خدمات اجتماعی

عناصر فرعی:

  • خدمات بهداشتی و درمانی
  • آموزش و پرورش
  • اجناس و خدمات
  • برنامه‌های تقویت اقتصادی گروه‌های هدف

سازمان های دخیل در ارائه خدمات:

  • شورای عالی سلامت و درمان
  • موسسه طبی حمد
  • شورای عالی آموزش و پرورش
  • وزارت امور اجتماعی
  • وزارت کار
  • وزارت اوقاف و شئون اسلامی

عناصر اصلی:

تامین اجتماعی

عناصر فرعی:

  • اعانه مالی به گروه‌های آسیب پذیر (مثلاً زنان بیوه، خانواده‌های بدون نان آور و کودکان یتیم)

سازمان های دخیل در ارائه خدمات:

  • وزارت امور اجتماعی

عناصر اصلی:

بیمه اجتماعی

عناصر فرعی:

  • حقوق بازنشستگی کارمندان دولت و شرکت های مربوط
  • حقوق بازنشستگی شرکت های خصوصی
  • حقوق بیکاری

سازمان های دخیل در ارائه خدمات:

  • هیئت بازنشستگی و بیمه اجتماعی

عناصر اصلی:

سرمایه اجتماعی

عناصر فرعی:

  • حمایت از طرف خانواده، نهادهای مذهبی و سازما نهای مشابه

سازمان های دخیل در ارائه خدمات:

  • شورای عالی امور خانوادگی
  • وزارت اوقاف و شئون اسلامی

عناصر اصلی:

سازمان های مدنی و خیره

عناصر فرعی:

  • برنامه‌های مربوط به حمایت اجتماعی برای گروه‌های آسیب پذیر توسط سازمان های مدنی و خیریه

سازمان های دخیل در ارائه خدمات:

  • شورای عالی بهداشت و درمان

عناصر اصلی:

خدمات اجتماعی

عناصر فرعی:

  • خدمات بهداشتی و درمانی
  • آموزش و پرورش
  • اجناس و خدمات
  • برنامه‌های تقویت اقتصادی گروه‌های هدف

سازمان های دخیل در ارائه خدمات:

برای مثال:

  • دار الإنماء (مرکز توسعه اجتماعی)
  • مرکز بازپروری اجتماعی العوین
  • موسسه قطر برای حمایت از اطفال و زنان
  • حلال احمر قطر

سازمان های مدنی مختلفی در سیتم حمایت اجتماعی قطر مشارکت دارند.

سازمان مدنی:

دار الإنماء (مرکز توسعه اجتماعی)

برنامه‌ها

  • کمک درآمد (اعانه مالی)
  • بورسیه و کمک برای پرداخت شهریه مدارس
  • کمک برای دیالیز و درمان بیماری‌های کلیوی
  • کمک برای درمان باروری
  • کمک مالی به زنان برای بازپرداخت قرض

گروه‌های هدف اصلی

  • افراد معلول، سالمند و کم درآمد
  • دانشجویان و یتیمان کم درآمد خارج از کشور
  • بیماران کلیوی خارج از کشور، قطری‌ها، خانواده‌های کم درآمد خارج از کشور
  • زنانی که به دلیل عدم توانایی بازپرداخت قروض، زندانی شده‌اند.

منابع مالی:

  • موسسه قطر
  • اشخاص نیکوکار

سازمان مدنی:

مرکز بازپروری اجتماعی العوین

برنامه‌ها

  • درمان و بازپروری افراد مبتلا به اختلالات رفتاری
  • برنامه‌های حمایت از توسعه نوجوانان (مثلا برنامه «پیام به همه نوجوانان»)
  • برنامه «فرصت دوباره» برای معتادان

گروه‌های هدف اصلی

  • افراد مبتلا به اختلالات رفتاری
  • نوجوانان
  • معتادان داخل و خارج از زندان

منابع مالی:

  • دولت

سازمان مدنی:

سازمان دستیابی به آسیا (ایادی الخیر)

برنامه‌ها

  • برنامه سواد آموزی به زبان انگلیسی برای کارگران مهاجر
  • «پروژه رمضان» برای کمک و حمایت از جوامع محلی، ظرفیت سازی نهادهای همکار، فهم بهتر ارزش خدمات اجتماعی

گروه‌های هدف اصلی

  • ذینفعال کلیدی عبارتند از: قطری‌ها (طبق قانون تامین اجتماعی)، افراد کم درآمد، زنان و معلولان خارج از کشور
  • کارگران مهاجر

منابع مالی:

  • حامیان مالی سازمان (sponsor)

سازمان مدنی:

موسسه قطر برای حمایت از اطفال و زنان

برنامه‌ها

  • روان درمانی و بازپروری اجتماعی قربانیان خشونت خانگی
  • کمپین‌های آگاه سازی در مورد حقوق بشر و خشونت علیه زنان و کودکان
  • برنامه‌های ظرفیت سازی در مورد خشونت علیه زنان و کودکان

گروه‌های هدف اصلی:

  • قربانیان خشونت خانگی مخصوصاً زنان و کودکان

منابع مالی:

  • دولت

کمیته هماهنگی اجرای پروژه

برای حمایت از ویژگی چند جانبه‌ای بودنِ سیستم حمایت اجتماعی، کمیته‌ای متشکل از دست‌اندر کاران مختلفی تنظیم خواهد شد که پروژه‌های حمایت اجتماعیِ «راهبرد توسعه ملی ٢٠١١ تا ٢٠١۶» را هماهنگ کند. وظایف این کمیته شامل خواهد بود از: راهنمایی در مورد سیاست ها، تصمیم گیری در مورد مسائل کلیدی مربوط به حمایت اجتماعی و همچنین نظارت و ارزیابی پروژه‌ها. این کمیته رهبریِ سیاست‌گذاری متقابل بخش های مختلف طرح ملی را به عهده می‌گیرد برای اینکه اطمینان حاصل شود که نتایج ناخواسته سیاست های بخش‌های دیگر شناسایی و رفع خواند شد. در مرحله اول، هدف این کمیته، نظارت بر اجرای پروژه‌های حمایت اجتماعی در سه سال اول «راهبرد توسعه ملی» خواهد بود.

هدف:

  • تاسیس کمیته متشکل از دست‌اندر کاران مختلف برای نظارت بر اجرای ٩ پروژۀ حمایت اجتماعی.

 بررسی و اصلاح قوانین حمایت اجتماعی

برای بهبود مداوم جهت ایجاد سیستم حمایت اجتماعی کارآمد و پایدار، مکانیسم سامانه‌داری برای بررسی و به‌ روز کردن قوانین مختلف که حاکم بر سیستم حمایت اجتماعی قطر هستند، ابداع خواهد کرد. مثلا بازبینی «قانون ٣٨ تامین اجتماعی سال ١٩٩۵» کمک می‌کند که اعانه‌های مندرج در قانون با تغییرات اقتصادی هم خوان باشند. مثلا اعانه ماهانه ٢٢۵٠ ریال قطر در سال ٢٠٠۶، با در نظر گرفتن نرخ تورم، در سال ٢٠١٠ تنها ١٧٨۶ ریال است. همچنین این مکانیسم عواملی از قبیل تعهد سیاسی و منابع ملی را در نظر خواهد گرفت.

هدف:

  • ایجاد مکانیسم بررسی و به‌روز کردن قوانین حمایت اجتماعی.

 برنامه تضمین شمول اجتماعی افراد معلول و نیازمند در جامعه

دولت برای حمایت از زندگی مستقل و شمول اجتماعیِ معلولان (social inclusion)، موسسات آموزش‌های حرفه‌ای را گسترش خواهد داد و تقویت خواهد کرد. یکی از این موسسات، «مرکز مساعدت تکنولوژی قطر» می‌باشد که در سال ٢٠١٠ برای بهبود دسترسی معلولان به اطلاعات و تکنولوژی تاسیس شده است. گسترش شبکه موسسات آموزش‌های حرفه‌ای به شناسایی برنامه‌های کار درمانی کمک خواهد کرد که باعث خواهد شد افراد آسیب پذیر و محروم روی پای خود بایستند و به طور مستقل زندگی کنند. این اقدامات برای اجرای مفاد «پیمان‌نامه سازمان ملل متحد در مورد حقوق افراد دارای معلولیت» انجام خواهند شد که قطر در سال ٢٠٠٨ تصویب کرد. این پیمان‌نامه، زندگی مستقل و شمول اجتماعی افراد معلول را ترویج می‌کند با این هدف که به خدمات حمایت اجتماعی دسترسی داشته باشند. همچنین برنامه‌های آگاه‌سازی در مورد مسئولیت جامعه برای توسعه فراگیر و شمول اجتماعی به اجرا در خواهند آمد.

هدف:

  • افزایش موسسات آموزش‌های حرفه‌ای، کار درمانی و مراکز توانبخشی از ٣ به حداقل ۵ موسسه.

 دستیابی به خط مبنای اطلاعاتی در مورد حفاظت اجتماعی

برای ظرفیت سازیِ وزارت امور اجتماعی و دیگر دست اندرکاران برای نظارت بر روندها و ویژگی‌های مشترک افراد محروم و آسیب پذیر، پروژۀ ٢ ساله‌ای آغاز خواهد شد. عنصر کلیدی این پروژه، تعیین خط فقر ملی خواهد بود که کمک می‌کند حداقل حمایت مالی لازم برای قطری ها مشخص شود و خط مبنای (baseline) ارزیابی برنامه‌ها و پروژه‌های حمایت از افراد نیازمند معلوم شود. در حال حاضر، دولت برای سنجش موفقیت برنامه‌های حمایت اجتماعی به خط مبنای کامل که به شواهد و مدارک مستند شده متکی باشد، دسترسی ندارد.

هدف:

  • جمع آوری اطلاعات و ایجاد طرح‌های لازم برای ارزیابی آمار مربوط به درآمد مالی، از جمله تعیین خط فقر ملی نسبی.

حمایت عمومی برای دست یابی به جامعه باثبات

«قطر تلاش می‌کند جامعه‌ای امن، ایمن و باثبات و متکی بر موسسات کارآمد بسازد.»

طرح ملی ٢٠٣٠

تا به حال، فرایند فراهم کردن مسیر توسعه اجتماعی برای رفاه همه قطری ها از طریق دستیابی به اهدافی در نظر گرفته شده است که بهبود فردی را به وجود می آورند (انسجام خانواده، حمایت از پیشرفت حرفه‌ای، بهزیستی و توانمندسازی زنان). ولی نه تنها قطر در مقابل شهروندان وظیفه دارد جامعه‌ای امن و باثبات و متکی بر خانواده‌های مستحکم و امنیت شخصی برقرار سازد، بلکه جامعه‌ای که با اتکا به ادارات دولتی کارآمد و امنیت عمومی برقرار شده است. چنین جامعه‌ای امنیتی به شهروندان تقدیم می‌دارد که بر اساس احترام و کرامت واقع شده است و ثابت می‌کند که وظیقه مراقبت از شهروندان در جامعه‌ای صورت پذیر است که بر اساس اصول عدالت، برابری و حاکمیت قانون بنا شده است.

بخش امنیت عمومی رکنِ توسعه اجتماعی «راهبرد توسعه ملی ٢٠١١ تا ٢٠١۶» در تقویت و بهبود کیفیت زندگی و رفاه همه شهروندان، به خصوص در تضمین امنیت مردم، نقشی کلیدی بازی می‌کند. این بخش از مفهوم سنتی «امنیت» فاصله می‌گیرد و به نظریه‌ای نزدیک می‌شود که به امنیت عمومی می‌پردازد؛ نظریه‌ای که دامنه محفاظت را به شکلی گسترش می‌دهد که طیف وسیع‌تری از تهدیدات از جمله سوانح طبیعی و تصادف های ساختۀ دست انسان را نیز در برگیرد.

قطر تعهدش در مورد امنیت فرد و دستیابی به اهداف طرح ملی را از طریق پنج نتیجه کلی و پنج  پروژه اولویت داده شده امنیت عمومی برآورده می‌کند که در آنها دولت:

  • مدیریت دانش در مورد اطلاعات جنایی را بهبود می‌بخشد.
  • تعداد تصادفات اتومبیل منجر به مرگ و یا صدمه شدید را کاهش می‌دهد.
  • رویکرد ملی را نسبت به امنیت در محل کار تقویت می‌کند.
  • امنیت ساختمان‌‌ها را تقویت می‌کند (مثلا از راه نظرات بر قوانین و مقررات و اجرای آنها).
  • برای مدیریت بحران، برنامه ملی و هماهنگ شده‌ای را ایجاد می‌کند.

بهبود مدیریت جرم و جنایت

ثبت اطلاعات جنایی مستلزم پیروی از استانداردهای بین المللی از جمله طبقه بندی متقابل است. مثلا برای هر جرم، ‌می‌بایست فرد مضنون، قربانی و همچنین نوع جرم مستند ‌شود. برای تقویت سیستم اطلاعات جنایی، وزارت خانه ها و اداره‌های دولتی ‌می‌بایست به اشتراک گذاشتنِ اطلاعات جنایی را در برنامه عادی کار خود قرار دهند. برای به حد اکثر رساندن امنیت عمومی، دولت سیستم مدیریت دانش اطلاعات جنایی را از راه ساخت بانک مرکزی داده‌ها و همچنین از راه تقویت طرز عمل نیروی پلیس، بهبود می‌بخشد.

سیستم مدیریت دانش اطلاعات جنایی

سیستم منسجم مدیریت دانشِ اطلاعات جنایی، شکاف های اطلاعاتی را خواهد بست، روندهای در حال شکل گیری را شناسایی خواهد کرد، فرصت زمان لازم برای آماده سازیِ پرونده‌های جنایی برای دادگاه را کاهش خواهد داد و همچنین جریان عمل دادگاه را تسریع خواهد بخشید. وجود چنین سیستمی به کارمندان دادگاه، جرم‌شناس‌ها و مجریان قانون اجازه خواهد داد که فعالیت‌ها و راهبرد‌هایشان را براساس اطلاعات دقیق و به‌روز تنظیم کنند. به عبارت دیگر، این سیستم اطمینان حاصل خواهد کرد که:

  • گروهی تشکیل شود که اطلاعات نهادهای مختلف را در دسترس یکدیگر قرار دهد.
  • تعریف جرایم و رده بندی آنها بر اساس استانداردهای مشترک انجام گیرد.
  • بانک مرکزی داده‌های جنایی تشکیل شود.
  • برنامه‌های آموزشی برای کارکنان و پرسنل سیستم عدالت کیفری توسعه یابند.

موفقیت این سیستم مستلزم شفافیت و سیاست «درهای باز» (open door policy) می‌باشد. سیستمی که به آسانی در دسترس کاربران است همکاری نهادهای مختلف دولتی و دولت‌های خارجی را ممکن می‌سازد و در نتیجه دست‌ اندر کاران سیستم اطلاعات جنایی به نتایج بهتری دست خواهند یافت و جامعه امن‌تری را برای عموم مردم فراهم خواهند کرد.

دولت برای هماهنگ سازی اطلاعاتِ جنایی، یک نهاد مرکزی تاسیس خواهد کرد. این نهاد سیستم مدیریت دانش اطلاعات جنایی را اداره خواهد کرد. همچنین این نهاد وظیفه این را به عهده خواهد داشت که اطمینان حاصل کند که حریم خصوصی اشخاص حفظ می‌شوند، اطلاعات محرمانه می‌ماند، کلیه تدابیر امنیت اطلاعات ایجاد می‌شود و در استفاده از اطلاعات محرمانه از مقررات پیروی می‌شود. حتی قبل از تشکیل این سیستم، قوانین و دستورالعمل‌های کتبی برای جمع آوری، نگهداری، تحلیل و پخش اطلاعات جنایی وضع خواهد گردید که هدفشان اجرای قانون است.

این سیستم مدیریت دانش، اولین قدم برای اجرای رویکرد جامع است که شامل ایجاد یک نهاد مرکزی برای استفاده پلیس، دادگستری، وکلای مدافع، دادگاه‌ها و کارکنان سیستم زندان ها است. در حال حاضر هر کدام از این نهادها سیستم مدیریت دانش مجزای خود را دارند. سیستم منسجم برنامه‌ریزی شده، در نهایت به بستر نرم افزاریِ سیستم الکترونیکیِ کیفری (e-justice) مبدل خواهد شد.

هدف:

  • ایجاد سیستم جامع مدیریت دانش اطلاعات کیفری بر اساس استانداردهای بین المللی.

امنیت عمومی، اجرای سایر عناصر «راهبرد توسعه ملی ٢٠١١ تا ٢٠١۶» را میسر می‌سازد.

امنیت عمومی

آموزش و برنامه‌های آموزشی

بهبود رفاه و بهزیستی کودکان از راه محاظفت از ایشان علیه خشونت خانگی، آگاه سازی در مورد مشکلات امنیتی از جمله جرایم اینترنتی

بهداشت و درمان

حمایت از تغییرات امنیت عمومی، به خصوص امنیت و ایمنی در محیط کار و همچنین فراهم کردن کمک های اورژانس برای مصدومان تصادف های رانندگی

جمعیت، نیروی کار و اشتغال

پاسخ گویی به تغییرات شرایط اجتماعی و اقتصادی

توسعه نهادهای دولتی و غیر دولتی

تقویت دولت و به خصوص وزارت امور داخلی به عنوان نهاد کلیدی امنیت عمومی

مدیریت اقتصادی

ایجاد محیط مساعد برای رشد اقتصادی در جامعه‌ای امن و باثبات

سازگاری با محیط زیست

هماهنگی واکنش و پاسخ به خطرات زیست محیطی

آبان
۱۵
۱۳۹۳
مبارزه با آمار بالای ازدواج کودکان در تانزانیا
آبان ۱۵ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

Jangwani Girls school newsbanner

عکس: UNFPA/RCO/Selemani _ معلمان و دانش آموزان در مدرسه راهنمای دختران جانگ وانی ” Jangwani”در  “دارالسلام تانزانیا “که  در مراسمی برای حقوق دختران در  کمپین ملی ” به ازدواج کودکان پایان دهید” شرکت کردند .

 ١۵ سپتامبر ٢٠١۴ (٢۴ شهریور ١٣٩٣)

نوشته: ساوییچه وامونزا (Sawiche Wamunza)

ترجمه: اهورا افشار

دارالسلام، تانزانیا – در استان «مارا» والدین دختری به نام «هپینس» (Happiness) فکر می‌کردند که وی در دوازده سالگی به سن ازدواج رسیده است، دیگر او را به مدرسه نفرستادند. برنامه داشتند او را ختنه کنند و به عقد مردی درآورند که خودشان انتخاب کرده بودند. ولی هپینس به این چیزها تن نداد.

وی از خانه پدری گریخت و به مرکز «ماسانگا» پناه برد که از طرف «صندوق جمعیت سازمان ملل متحد» حمایت می‌شود. کارکنان این مرکز ٨ ماه تلاش کردند والدین وی را قانع کنند که او را دوباره به مدرسه بفرستند. بالاخره دل پدر و مادرش به رحم آمد و هپینس توانست تحصیلات خود را ادامه دهد. ولی او همچنان در مرکز ماسانگا زندگی می‌کند و آرزو دارد که از سایر دخترانی که شرایط مشابهی قرار دارند به اندازه خودش حمایت شوند.

برای این کار کمپینی راه اندازی شد که از کودکانی مانند هپینس که تحت فشار قرار دارند ازدواج کنند، حمایت کند. بدین ترتیب، روز ٢۴ آگوست (برابر با ٢ شهریور) کمپین ملی و دولتی «منطقه عاری از ازدواج کودکان» با همکاری سازمان هایی از قبیل صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، «شرکت گراسا ماکل که امانات و سپرده ها را نگهداری می کند» (Graça Machel Trust)، «انجمن منزلت کودکان» (Children’s Dignity Forum) و «کانون زنان در رسانه‌های تانزانیا» (Tanzania Media Women’s Association)، برای پایان دادن به پدیده ازدواج کودکان راه اندازی شدند.

این کمپین که در استان “مارا” شروع به کار کرده است با مردم ارتباط برقرار می‌کند که آنان را از حقوق دختران و مسئولیت آحاد مردم برای احترام به آن آگاه سازد. این کمپین بخشی از طرح گسترده‌تر اتحادیه آفریقا برای خاتمه دادن به ازدواج کودکان است.

هپینس به صندوق جمعیت سازمان ملل متحد گفت: «من خیلی خوشحالم که این کمپین امروز آغاز به کار کرد. فکر می‌کنم کمک کند که صدای دختران بی‌صدای استان مارا و کل تانزانیا باشد.»

«اعضای قبیله‌ام می‌خواستند ازدواج کنم»

سرگذشت دختر ١٣ ساله‌‌‌‌‌ای به نام «پیلی» که او هم در استان “مارا” سکونت دارد، همانند طنین یک صدا، شبیه سرگذشت هپینس است. پیلی اظهار داشت: «اعضای قبیله‌ام می‌خواستند ختنه‌ام کنند و‌ ازدواج کنم. مادرم مرا نجات داد و به مرکز ماسانگا برد.» هپینس و پیلی از اندک دخترانی در این منطقه هستند که توانستند از ازدواج زودهنگام و ختنه پیش از آن که محقق شود فرار کنند.

تانزانیا دارای یکی  از بالاترین آمار ازدواج کودکان در دنیاست. بر اساس آمار سلامت و شاخصه‌‌های جمعیتی در سال ٢٠١٠، به طور متوسط تقریبا از هر ۵ دختر ۲ نفر از آنها قبل از رسیدن به سن ١٨ سالگی ازدواج می‌کنند. در تانزانیا، قانون ازدواج ١٩٧١ هنوز معتبر است که اجازه می‌دهد دختران ١۵ ساله با رضایت والدین ازدواج کنند و یا حتی دختران ١۴ ساله در صورتی که دادگاه با تقاضای ازدواج موافقت کند.

سوفیا سیمبا، وزیر توسعه اجتماعی، جنسیت و کودکان، در روز آغاز کمپین در دارالسلام گفت: «ازدواج کودکان چالش بزرگی را برای کشور به وجود می‌آورد. این یکی از دلایل اساسی ترک تحصیل، فقر و مرگ و میر مادران است، برای اینکه مادران توانایی مراقبت از خود و کودکشان را ندارند.»

معمولاً ازدواج کودکان همراه ختنه دختران است چرا که نشان دهنده آن است که دختران به مرحله زنانگی رسیده اند. دخترانی که فرض می‌شود به سن ازدواج رسیده‌اند معمولاً دیگر به مدرسه نمی‌روند برای اینکه انتظار می‌رود مسئولیت‌های خانگی شوهرشان را به دوش بگیرند. چنین سنت هایی حقوق دختران را نقض می‌کند. در نتیجه دخترانی که مثل هپینس و پیلی که از حقوق خود مطلع‌اند، بهتر می‌توانند از خود دفاع کنند.

گراسا ماکل، همسر رئیس جمهور موزامبیک، و همچنین رئیس شرکت Graça Machel Trust اظهار داشت: «می‌توان در یک نسل به ازدواج کودکان خاتمه داد.» ولی وی می‌افزاید: «تغییر، تنها از طرف بزرگسالان ممکن نیست. باید نوجوانان و جوانان نیز خواهان آن باشند. باید در ذهنشان حک بشود.»

فعالیت و عکس العمل

برای اطمینان حاصل کردن از اینکه کمپین موفقیت‌آمیز است، صندوق جمعیت سازمان ملل و همکارانش خواهان سرمایه گذاری بیشتر در نهادهایی که از زنان و دختران محافظت می‌کنند و همچنین سرمایه گذاری بیشتر در سلامت جنسی و بهداشت و حقوق باروری هستند. آنان همچنین از افزایش حداقل سن ازدواج به ١٨ سالگی و اجباری کردن آموزش متوسطه برای همه نوجوانان پشتیبانی می‌کنند.

ناتالیا کامن (Natalia Kanem)، نماینده صندوق جمعیت سازمان ملل در تانزانیا در مراسم افتتاحیه کمپین گفت: «ضروری است که در مورد دختران سرمایه گذاری کنیم. تحصیل بیشتر و ازدواج دیرتر به خانواده سالم‌تر و غنی‌تر می‌انجامد. دختری که دیرتر ازدواج می‌کند توانیی بیشتری دارد تصمیم بگیرد در چه زمانی می‌خواهد بچه‌دار شود و چند بچه می‌خواهد داشته باشد.»

این کمپین در دیگر مناطقی که ازدواج کودکان در آن رواج دارد، به زودی آغاز به کار خواهد کرد.

بنجامین مکاپا (Benjamin Mkapa)، رئیس جمهور سابق تانزانیا اظهار داشت: «من فکر می‌کنم آنچه امروز انجام می‌دهیم در سایر نقاط کشور چراغی روشن می‌کند. ما تا وقتی که تمام تانزانیا منطقه عاری از ازدواج کودکان اعلام شود متوقف نمی‌شویم.»

صندوق جمعیت سازمان ملل همچنین از تاسیس «دفتر جنسیت و کودکان» در مراکز پلیس حمایت می‌کند که در آن افراد تعلیم‌دیده به مسائل زنان و دختران رسیدگی می‌کنند. در سراسر کشور این مراکز تاسیس می‌شوند و اولویت با مناطقی است که آمار ختنه دختران و ازدواج کودکان در آن بالاست.

انتظار می‌رود همچنان که دختران بیشتری مثل پیلی به حقوقشان دست می‌یابند و استعدادهای بالقوه خود را پرورش می‌دهند، حمایت مردم از این کمپین هم بیشتر شود.

هپینس به صندوق جمعیت سازمان ملل متحد گفت: «خوشحالم که ختنه نمی‌شوم و می‌توانم به مدرسه بروم. تا زمانی که نوجوان هستم ازدواج نمی‌کنم.»

آبان
۱۴
۱۳۹۳
راهبرد توسعه ملی قطر ۲۰۱۶- ۲۰۱۱ برای اجرای «طرح ملی قطر تا سال ۲۰۳۰»
آبان ۱۴ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

5201877832_b5ae7fea5d_z

عکس: Magharebia

کپی رایتِ دبیر کل طرح‌ریزی توسعه، چاپ اول: مارس ٢٠١١

ترجمه: اهورا افشار

فصل پنجم: رویکرد چندجانبه برای توسعه اجتماعی  ژرف

بهبود تعادل کار و زندگی برای زنان

امروزه، زنان بیشتری به نیروی کار قطر می‌‌پیوندند، روندی که با ارتقاء سطح تحصیلات زنان هم خوانی دارد. همانطور که فرصت های آموزشی برای زنان بیشتر می‌شود، تعداد زنان شاغل نیز افزایش می‌یابد‌. انتظار می‌رود تا سال ٢٠١۶ زنان ۴٢% نیروی کار قطر را اشغال کنند. برای آمادگی بیشتر با این تغییر اجتماعی، دولت قطر برنامه‌های مختلفی را به اجرا گذاشته است، از جمله «قانون مدیریت منابع انسانی سال ٢٠٠٩» برای بهبود شرایط کاری زنان که شامل مزایای ویژه ای برای زنان است از قبیل ۶٠ روز مرخصی زایمان، ٢ ساعت در روز برای یک سال برای شیر دادن به طفل و همچنین مرخصی دراز مدت برای مادرانی که کودک معلول زیر ۶ سال دارند.

با این حال، میزان مشارکت زنان در بازار کار به طور مستقیم با میزان دسترسی آنان به خدمات حمایت از زنان برای برقراری تعادل میان مسئولیت های خانگی و حرفه‌ای نسبت دارد. دولت خدمات حمایت از خانوداه‌های شاغل، به خصوص زنان را از راه افزایش مراکز مراقبت از کودکان و تشویق سیاست های حساس نسبت به نیازهای زنان در محیط کار تامین می‌کند.

اقدامات کمک به زنان برای تعادل مسئولیت های کاری و خانوادگی

بهبود تعادل کار و زندگی برای زنان پیش از هر چیز نیازمند خدمات مراقبت از کودکان است، خدماتی که از کیفیت بالا برخوردار باشند، هزینه معقولی بطلبند و به راحتی در دسترس خانواده‌ها باشند. مهمتر اینکه یک رویکرد خوب و برنامه‌ریزی شده می‌تواند در رشد و تکامل کودکان نقش عمده‌ای بازی کند. مهدکودک‌ها و کودکستان‌هایی که در محل کار مادران وجود دارند، توسعه خواهند یافت و به تعدادشان افزوده خواهد شد. (در  حال حاضر ١٣٧ مهد کودک خصوصی وجود دارد و ١٢ مهد کودک مستقل.) مسئولیت مهد کودک‌ها از شورای عالی آموزش و پرورش به وزارت امور اجتماعی انتقال داده خواهد شد که در نتیجه آن، یک برنامه جامع برای بهبود خدمات مراقبت از کودکان در محل کار ایجاد و اجرا می شود. قوانین جدید، استانداردهای حاکم بر مهد کودک‌ها و کودکستان‌ها و نیز صلاحیت‌های مربیان را تعیین خواهد کرد.

دولت قطر از بهترین تجربه‌های دیگر کشورها برای ایجاد سیاست های مناسب خانواده‌ها در محیط کاری استفاده خواهد کرد که شامل انعطلاف پذیری در تعیین ساعت آغاز و پایان شیفت کاری، کارکردن پاره وقت و مرخصی‌های ویژه خواهند بود. همچنین تعادل کار و زندگی برای زنان، همراه با اجرای دیگر عناصر «راهبرد توسعه ملی ٢٠١١ تا ٢٠١۶» بهبود خواهد یافت. این عناصر شامل آگاه سازی در مورد تقسیم مسئولیت های خانگی میان اعضای خانواده، بهبود قوانین و مقررات ناظر بر کارکنان خانگی و نیز تقویت سیستم حمایت از خانواده‌هایی که اعضایشان نیاز به مراقبت بخصوص دارند می‌شود.

هدف:

  • اجرای اقدامات حمایت از زنان شاغل از جمله بازنگری به «قانون مدیریت منابع انسانی» و سیاست های کنونی مرخصی زایمان.

 توانمندسازی بیشتر زنان

توانایی‌های زنان در آموزش و پرورش و استعدادشان برای برگرفتن نقش های رهبری و سیاسی در میان عموم شناخته شده است ولی در عین حال گرایش فرهنگی برای دست کم گرفتن زنان نیز وجود دارد. گرچه قانون کمک کرده است که مشارکت زنان قطری در نیروی کاری کشور بالا رود، نظرهای سنتی در مورد مشاغل مناسب برای زنان (در آموزش و پرورش، مشاغل اداری و منشی گری) هنوز رواج دارند، حتی علی رغم فرصت های جدیدی که به علت توسعه اقتصادی قطر به وجود آمده‌اند. آمار نشان می‌دهد که در سال ٢٠٠٩ تنها ٣% زنان شاغل قطری در محل کار نقش رهبری داشتند. در ١٠ سال گذشته این رقم بین ٢% و ۴% بوده است. گرچه به طور متوسط زنان از تحصیلات عالی‌تری برخودار هستند تا مردان، ولی ظاهراً در محیط کاری و در ترفیع رتبه، زنان نمی‌توانند از حد معینی بیشتر پیشرفت کنند.

باورهای سنتی و کلیشه‌ای در مورد نقش و وظایف زن در جامعه مانع دیگری در راه توانمندسازی زنان می‌باشد. در ١٠ سال گذشته رأی دادن در میان زنان بیشتر شده است. در شورای شهر یک نماینده زن وجود دارد. ولی زنان در زندگی سیاسی همواره با موانعی از قبیل نا آگاهی از اهمیت فرایند سیاسی و برخوردهای سوء فرهنگی و اجتماعی روبرو هستند. یک نظرسنجی در سال ٢٠٠٧ نشان داد که ٢٨% مردان و زنان قطری با مشارکت زنان در سیاست مخالف بودند. بدون شک زنان، اهرم تکامل خانواده قطری هستند ولی به علاوه نقش آنها در خانه، زنان می‌تواند از راه‌های مختلف دیگری نیز به رفاه و سلامت جامعه خدمت کنند.

برنامه رهبری زنان

برای توانمندسازی زنان و افزایش تعداد زنانی که در نقش‌های تصمیم‌ گیری در عرصه سیاسی، سازمانی و تجارتی قرار دارند، دولت «مرکز زنان رهبر» را تاسیس خواهد کرد. هم زمان آن، برنامه آگاه سازی برای توسعه نقش زنان در کلیه بخش‌های «راهبرد توسعه ملی ٢٠١١ تا ٢٠١۶» به وجود خواهد آمد. چنین اقداماتی در دیگر کشورها گزارش شده است. مثلاً در مالزی، مطالعات جنسیتی، دوره‌های آموزش مهارت و کمپین حساس کردن جامعه نسبت به زنان، در میان فعالیت‌های «دهمین طرح ملی از سال ٢٠١١ تا ٢٠١۵» جای گرفته‌اند. هدف از این اقدامات حذف موانع فرهنگی و سدهای پیشرفت زنان  و همچنین ایجاد محیط مناسب برای رشد شخصی و حرفه‌ای است.

هدف:

  • افزایش ٣٠ درصدی تعداد زنان در مقام های رهبری و تصمیم‌گیر‌‌ی.

 برنامه تغییر ادراک عمومی درباره زنان

نهادهای مدنی برای حمایت از زنان، از طریق کمپین‌های آگاه سازی و برنامه‌های رسانه‌‌‌ای که زنان را به عنوان افراد حرفه‌‌ای موفق و نمونه به تصویر می‌کشند، نگرش فرهنگی نسبت به زنان را ارتقاء خواهند داد.

همچنین قوانینی که به مسائل جنسیتی حساس هستند توسعه خواهند یافت به طوری که زنان را تشویق کنند که در جامعه نقش فعال‌تری بازی کنند. بررسی کامل برابری جنسی در مشاغل و ادارات دولتی اولین قدم در راه رفع موانع اجتماعی فرهنگی خواهد بود.

ادامه دارد …