جرم من عاشقی بود!


عکس:lolostock/Bigstock.com

ترجمه: فرشید افشار

من رنه ماتیوس هستم به عنوان یک بازمانده خشونت خانگی افتخار به اشتراک گذاشتن تجربه ام را دارم تا بتوانم کمکی به جلوگیری از حرکت چرخ خشونت خانگی کرده باشم .شاید با به اشتراک گذاشتن تجربه ام به کسانی که این مشکل را دارند کمکی کنم .خشونتی که پشت درهای بسته انجام میشود و بصورت راز، نگفته باقی می ماند.

و اما جرم من عاشقی بود!

من از زادگاهم انگلستان در 5 سالگی به نیجریه رفتم . والدین من متعلق به نیجریه هستند .من 17 سال در نیجریه زندگی کردم و در 21 سالگی وقتی که دانشجو بودم با دانشجوی دیگری که مردی جذاب و خوش تیپ بود آشنا شدم و عاشقش شدم. ما با هم شاد و خوشبخت بودیم ،او من را می پرستید و متقابلا من هم حاضر بودم همه چیزم را در راه عشقم و  وجودش بدهم .

در آن برهه از زمان مادرو خواهر کوچکترم به لندن بازگشتند و برنامه این بود که من هم بعد از اتمام درسم برگردم تا با هم زندگی کنیم .دیدن دوباره خانواد ه ام خوشایند بود ولی وحشت ترک دوست پسرم و دوری از او هم دردی کشنده و ویرانگر بود .

درست یک سال بعد از اتمام درسم به انگلستان برگشتم ،تقریبا همان ابتدای بازگشتم شروع به جستجو برای یافتن کار کردم . چون به کار احتیاج داشتم ، کاری که بتوانم سریع به درآمد برسم .من شروع به کاری سخت کردم ، کاری سطح پایین که حتی بعضی اوقات با دستان خودم مجبور به تمیز کردن توالت بودم .اما مهم نبود چون می خواستم برای کسی که قلبم را ربوده بود پول بفرستم تا دوباره بتوانم او را ببینم.

بالاخره آنروز فرا رسید و من دوباره با عشقم در بهشت بودم و زندگی شیرین و زیبا شد .ما خیلی زود باهم ازدواج کردیم .ما شاد و خوشبخت بودیم اما تنها برای مدت کوتاهی . خیلی زود شکاف ها نمایان شد .او دنبال لذت های شخصی خودش بود .خیلی زود شخصیت حقیقی خودش را نمایان کرد .دروغ های بی شرمانه،بدمستی ،خشونت ، سوء استفاده ،عذاب و مصرف مواد مخدر و تمایل به خودکشی، همه با هم نمایان شدند.

 شب ها دیر وقت، در حالی که مست از مصرف بیش از حد مشروب و مواد مخدر مختلف بود به خانه برمی گشت ..بوی گند موادی که مصرف می کرد برای بیهوش کردن همسایه ها  کافی بود .با همه اینها من خیلی دوستش داشتم .

ساعت ها چشم به در می دوختم و انتظار می کشیدم تا برگردد و با هم شام بخوریم ،مهم نبود که چقدر دیر برگردد ،مهم این بود که فقط برگردد .بعضی مواقع آنقدر گریه می کردم و اشک می ریختم که از شدت گریه و غم به خواب فرومی رفتم .من انتظار می کشیدم در حالی که او به عیش و نوش بازن های دیگر و مصرف مواد مخدر مشغول بود. در یک روز آفتابی برای آرامش ذهن و قدم زدن به پارک رفتم. برای آرام کردن از خودم چندین سوال پرسیدم: آیا عشق باید آزار دهنده باشد؟ آیا کبودی چشم باید نشانه ای از ابراز عشق باشد؟ افکارم همچنان مانند تکه های یک معما در ذهنم جا می گرفتند، تا در نهایت به این نتیجه رسیدم که با اینکه عاشق او بودم اما باید خودم را بیشتر از او دوست میداشتم. و هیچ دلیلی وجود ندارد که خود را مجبور به تحمل چنین زندگی کنم.عینک خوش بینی من نسبت به ازدواج و زندگی زناشویی شکسته بود و من این را فهمیده بودم که در سفر بدبختی قدم نهاده ام .فهمیدم که عشق ما یک طرفه بوده واز رویا پردازی و خواب بیدار شده بودم .

من تبدیل به کیسه بوکس او شده بودم که البته بعد از رفع نئشگی شروع به عذرخواهی از رفتارش می کرد.به جای سرزنش خود به سرزنش شیطان و مواد و الکل میپرداخت .من هم معمولا او را می بخشیدم و گزارشی به مسئولین ذیربط یا دوستان نمی دادم. یک روز آفتابی که برای قدم زدن به پارک رفته بودم در ذهنم شروع به بررسی وقایع گذشته کردم .تکه های پازل زندگی را کنار هم گذاشتم . کاملا گیج شده بودم . آیا عشق واقعی در صدمه زدن و آزار دادن است.

من این را دریافته بودم که من او را خیلی دوست دارم که سکوت کرده بودم .دیگر تصمیم خودم را گرفته بودم . که اگر یک بار دیگری دستش به من بخورد اقدامی بکنم .چون آزارهای جسمی و روحی و عاطفی به بالاترین سطح خود رسیده بود .دیگر نمی خواستم در لجنزار ترحم به خودم و او، در این زندگی غوطه بخورم . برای بیرون آمدن از شک و تردید کارم یک شوک محکم به خودم دادم.

یک روز دوباره زیر مشت ولگدهایش قرار گرفتم او علاوه بر قوی هیکل بودن کمربند مشکی کاراته هم داشت می شود حدس زد که چه بلایی سر من آورد و من هیچ کاری از دستم برنمی آمد .بدنم له و کبود شده بود ، به زور و کشان کشان کف اطاق را طی کردم وخود را به گوشی تلفن رساندم وبا آخرین رمق و توانم پیش از آنکه بمیرم شماره پلیس را گرفتم.تصمیمی کاملا” شجاعانه گرفتم ، فردای آنروز پلیس او را دستگیر کرد ولی من مجددا”او را بخشیدم و او آزاد شد .

او به خانه آمد .مثل ابر بهار اشک میریخت و اظهار پشیمانی میکردکمی اوضاع بهتر شد  .من حامله شدم ولی در فکر سقط جنین بودم چون داستان آسیب زدن او ادامه پیدا کرد.به خاطر آسیب ها ی جسمی و روحی – عاطفی کیسه آب من در ماه ششم بارداری، ترکید و من بستری شدم و بالاخره فرزند ما در ماه هفتم بارداری و سیزده هفته زودتر از موعد مقرر به دنیا آمد .

از خدا به خاطر وجود فرزندمان ممنون بودم ،خیلی زیبا و شیرین بود . همه چیز برای مدتی خوب بود .اما آرام،آرام شیطان در جلدش نمایان شد .من به یک زن و مادر سرپرست خانواده تبدیل شدم چون معمولا او خانه نبود وقتی هم که بود از شدت خشم مثل یک بمب در حال انفجار بود .همه چیز سخت و دشوار بود ،من مجبور به جنگ با سختی ها بودم .سرنوشت سیلی محکمی بر صورت من زده بود .من گناهی نکرده بودم، گناه من فقط و فقط عاشقی بود. یک روز با هم جر و بحث کردیم و او شروع به زدن من با کمربند کرد که یکی از ضربات به فرزندمان خورد او فقط یک نوزاد بی گناه بود، پسرم ترسیده بود و از شدت وحشت دائما” جیغ می زد .

من دوباره با پلیس و بخش خدمات آن تماس گرفتم و او دستگیر شد .اما مجددا با فکری احمقانه دست از فشارو اعمال اتهامات علیه او خودداری کردم .در عمق قلبم دوستش داشتم و می دانستم که او نیز پسرمان را دوست دارد و ضربه کمربند را ناخواسته به بچه زده است .من بصورت جادویی در مقابل عشق او بی اراده و نا امید بودم . .قلبم آکنده از عشق او بودعشق تمام عقل و منطق را ازمن گرفته بود دیگر نمی توانم چیزی را تغییر دهم پرده گوش چپ من آسیب دیده ..من سال هاست با صدای بلند فکر می کنم .17 سال میگذرد و من هنوز نمی توانم تلفن را سمت چپ صورتم بگیرم . گوش چپم تقریبا کر شده است .من معمولا درد دارم و صداهای عجیب وغریب در گوش و سرم می پیچد .پس از این همه سختی واقعا” خوش شانس هستم که الان زنده ام من دوستان زیادی داشتم ولی هیچ وقت نمی توانستنم مشکلم را بازگو کنم . او شاهزاده رویاهایم بود .من اجازه داده بودم تا عشق من را فریب دهد .

من در خانه ای که چند زن در آن زندگی می کردند، رشد کردم. پدرم همیشه من و خواهر و برادرانم بویژه مادرمان را کتک میزد. این عمل خیلی انجام می شد و من فکر می کردم این کاملا” طبیعی است. و یک اتفاق معمولی است .در نیجریه خشونت خانگی مساله مهمی نیست، یک اتفاق معمولی تلقی می شود که همیشه رخ می دهد. با توجه به انتظارات اجتماعی در نیجریه ، زن باید مثل یک چسب خانه و خانواده و اعضایش را به هم بچسیاند .زن حق هیچ نوع اشتباهی را ندارد .یک باور همه گیر هست که زن همیشه مقصر است و باید سرزنش شود .

این موضوع باعث شده بود تا من هم احساس شرم و خجالت کنم و خود را مسئول رفتارهای همسرم بدانم. من شروع به سوال هایی درمورد سلامت عقل خودم کردم .من شکست خورده بودم وکارهایی لازم بود که انجام دهم. کابوس سرزنش خودم از ذهنم بیرون نمی رفت چون توهم مقصر بودن در قبال رفتار شوهرم را داشتم.من بجای لذت بردن از ازدواجم همیشه احساس شرم و خجالت و مقصر بودن می کردم. دلیل اصلی تمام بدبختیهای من بیش از همه چیز این بود که مشکلم را با هیچ کس درمیان نگذاردم .

بالاخره روز شکستن سکوتم فرا رسید و من مشکلم را به خانواده گفتم ، آنها به من دلگرمی دادند .این دلگرمی باعث شد تا شهامت ادامه راه را داشته باشم .خوشبختانه اشتباهات او و دلایل و شواهد من ، برای قبول شکست کم نبودند .دیگر زمان آن رسیده بود این مشکل را برای همیشه حل کنم .

امروز حتی فکر کردن به آن شرایط هم مشکل است ,معجزه ای رخ داده که من بعد از آن همه پیچ وتاب و سختی هنوز سرپا هستم .معجزه رهایی برای من اتفاق افتاد. خوشبختانه من عشق واقعی را شوهرم “تام”  پیدا کرده ام . ما پانزده سال هست که در نهایت شاد ی در کنار هم زندگی می کنیم .عشق ورزیدن به کسی و دریافت عشق متقابل از همان شخص زیباترین و بی نظیرترین شکل ممکن برای زندگی است و من خوشبختانه از آن بهره مند هستم .

من اکنون یک نماینده فروش و یک سیاستمدار موفق هستم ، علاوه بر موفقیت شغلی من عضو سازمان کمک به زنان انگلستان هستم  .من اکنون قدرت زندگی را دارم .خوشبختانه من توانستم تجربه زندگی شخصی خود را در کتابم به اشتراک بگذارم .کتابی که برنده جایزه بهترین نویسندگان شد.




میانجی گری در انگلستان روش مقابله با خشونت خانگی


5125699984_a42afc176f_z

عکس: *PARTSIP*

مترجم : علی رضا بختیار

  برخی معتقدند این روش مانند عذر خواهی قربانی است و نباید در موارد جدی خشونت خانگی استفاده شود.یووت کوپور دبیر نظارت امور داخلی می گوید : در استفاده ازروش های  میانجی گری های در جرم های جدی خشونت خانگی بر خلاف سیاست های تعیین شده بوسیله سازمان روسای پلیس انگلستان عمل شده است.  بر مبنای تحقیقات مجلس عوام انگلستان، افسران پلیس در یک مورد از هشت موردی که در خشونت خانگی دیده می شود ،  حتی خشونت هایی که در آن چاقو کشی دیده شده با درخواست از مجرم برای عذر خواهی از شاکی به جای فرستادن به دادگاه مسئله را حل و فصل می کنند .

دبیر نظارت امور داخلی می گوید: بعد از کاهش بیست درصدی بودجه پلیس در سال ۲۰۱۰رشد قابل توجهی در حل وفصل جرایم سنگین از طریق راه حل های درون محلی مانند میانجی گری های بازگردانده به چشم می خورد .

بر مبنای اطلاعات در دسترس در کتابخانه مجلس عوام انگلستان بعضی از مامورین ۱۴درصد از جرایم خشن ثبت شد ه را به جای طی مسیر دادگاه از این طریق حل و فصل می کنند. تعداد این موارد ۱۳۴۲۰در سال ۲۰۰۹به ۲۲۷۳۳در سال ۲۰۱۰و ۳۳۶۷۳مورد در سال گذشته ( سال پیشین قبل از نشر این مطلب )  رشد پیدا کرده است. آمار سال ۲۰۱۲شامل ۱۰۱۶۰مورد جرم همراه با اسیب بدنی جدی به اشخاص است. البته استفاده از راه حل های درون محلی شامل میانجی گری های بازگردانده برای مواردی مانند جرایم کیفری سطح پایین با آسیب کم و همچنین درگیری های فیزیکی بدون صدمه بدنی یا رفتار ضد اجتماعی با عنوان جایگزین برای فرستادن به مسیر دادگاه توصیه شده است ولی   سازمانهای سازمان روسای پلیس انگلستان می گوید چنین روش هایی تنها در مواردی باید استفاده شوند که مجرم مسئولیت کارخویش را پذیرفته  است  وشاکی هم  مورد مشاوره قرار گرفته و مجرم سابقه قبلی مرتبط با خشونت خانگی نیز نداشته باشد . جرایم از این دست باعث ثبت سوء سابقه یا ثبت شدن در اطلاعات کامپیوتر سراسری پلیس نمی شوند .

کوپر می گوید: بر مبنای شواهد موجود استفاده از سیاست میانجی گری های باز گردانده شده در مقابل با رفتارهای ضد اجتماعی یا جرایم کوچک بسیار تاثیر گذار است . اما شواهد موجود و سیاستهای اعمال شده از سوی سازمان روسای پلیس انگلستان به روشنی بیان می کند که چنین روش هایی در جرایم جدی و خشونت های خانگی به هیچ عنوان نباید استفاده شوند . اگر این  روش ها در چنین مواردی استفاده شوند موجب از بین رفتن اعتبار آنها می شود .

بر مبنای اطلاعات کتابخانه مجلس عوام انگلستان و بر مبنای اطلاعات ارائه شده بوسیله ماموران تحت پوشش قانون آزادی اطلاعات روش های درون محلی در ۲۲۲۵مورد ازخشونت های خانگی در سال ۲۰۱۲اعمال شده در منطقه منچستر خود را بیشتر نشان می دهد .

کوپر می گوید که دولت مردان با کاهش بودجه در این زمینه اجازه رشد این موارد را دادند و این یک تصادف نیست که چنین رشدی در استفاده از راه حل درون محلی همزمان با کم شدن ۱۵۰۰۰نیروی پلیس شد ه است . پلیس با تعدادکمتری نیرو نیز انجام می تواند این کار را دهد و این چنین عدالت در مورد جرایم سنگین و شاکیان اسیب پذیر در خطر قرار میگیرد .

وی می گوید. ترسا می دبیر داخلی باید اقدام به سیاست های راهنمایی در مورد استفاده از راه حل های درون محلی کند . این مسئله به مرتکبین خشونت های خانگی تنها با یک عذر خواهیآزاد  می شوند بسیار ازار دهنده است و همچنین می تواند خطر بیشتر شدن سوء استفاده را به همراه داشته باشد.

 منبع: http://goo.gl/9hY4D




سفر کارشناس ویژه سازمان ملل به انگلستان برای تحقیق در مورد خشونت علیه زنان


467631-manjoo

ترجمه – ویدا بالیخانی

31 مارچ 2014 – خشونت خانگی و جنسی، اذیت و آزار و اجبار به رابطه جنسی، ازدواج زود هنگام و اجباری، ختنه زنان و موارد ی از این قبیل به صورت فهرست وار طبقه بندی شده و در اولین ماموریت کارشناس ویژه سازمان ملل در زمینه خشونت علیه زنان در انگلستان بررسی می شوند.

31 مارچ گزارشگر ویژه سازمان ملل “رشیدا مانجو” در مورد خشونت علیه زنان، ماموریت دو هفته ای خود را آغاز کرد ماموریت او بررسی دلایل بوجود آمدن و ارتکاب خشونت در خانواده و اجتماعات است.

خانم مانجو می گوید: خشونت علیه زنان به عنوان یکی از فراگیرترین خشونت های جهانی علیه حقوق بشر است که همه کشورهای را تحت تاثیر قرار داده است. در دعوتنامه دولت انگلستان هدف این کارشناس بررسی دلایل و نتایج این پدیده در کشور ذکر شده است.

گزارشگر ویژه اظهار می کند: در طی ماموریتم به طور جداگانه، با سازمان هایی که در مبارزه با همه اشکال خشونت علیه زنان در گیر هستند ملاقات می کنم.

او همچنین قصد دارد نگاهی به نادیده گرفتن یا ارتکاب خشونت توسط ماموران دولتی نیز داشته باشد.

 در گزارشی که نهاد زنان سازمان ملل سال گذشته به تجربیات زنان جوان داشت نشان داده شد، در انگلستان از هر سه زن بین 13 و 17 سال، یکی از آنان تجربه خشونت جنسی از طرف شریک زندگی اش را داشته در حالی که از هر4 نفر یکی از آنان تجربه خشونت فیزیکی شریک زندگی اش را داشته است.

برنامه سفر او شامل صحبت با مقامات رسمی دولت ، کمیسیون حقوق بشر و نمایندگان جامعه مدنی – که شامل ارائه دهندگان خدمات – در لندن ، ادینبورگ، گلاسگو، بلفاست، کاردیف و بریستول است

او می گوید: کارشناس حقوق بشر همچنین برنامه دارد که خانه های امن را” برای یافتن اطلاعات دست اول از افراد نجات یافته از خشونت های مبتنی بر جنسیت ” ببیند.

گزارشگر ویژه یافته های اولیه اش را در 15 آپریل با مطبوعات لندن به اشتراک می گذارد. آخرین یافته ها و پیشنهادات وی به شورای حقوق بشر ارائه خواهند شد.

خانم مانجو پرفسور نیمه وقت در کیپ تاون است که در سال 2009 بوسیله شورای حقوق بشر سازمان ملل منصوب شده و به عنوان یک کارشناس مستقل مشغول به کار گردید.

منبع: http://goo.gl/qiGbPH




175 سال پیش قانون حضانت فرزندان درانگلستان به تصویب پارلمان رسید


mehri_jafari

مهری جعفری – وکیل دادگستری

«مهری جعفری دوره کارشناسی حقوق را از دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد خود در رشته حقوق تجارت بین الملل را از دانشگاه UWL لندن دریافت کرده است و در حال حاضر برای اخذ پروانه وکالت خود در انگلستان مشغول گذراندن دوره های حقوقی آن کشور در دانشگاه Westminster لندن است. وی به عنوان یک حقوقدان و کنشگراجتماعی توانسته است با نوشتن مقاله های متعدد، اجرای پروژه های حقوقی، تحقیقی و آموزشی و شرکت در کنفرانس ها و انجام مصاحبه های مختلف تلاش مستمری را در زمینه دفاع از حقوق زنان، کودکان کند. وی از سال 2009 در کنار تحصیل در دانشگاه های لندن، به نوشتن مقاله و تهیه گزارش های حقوقی برای موسسه های غیردولتی و نهادهای بین المللی و انجام تحقیق های حقوقی است. از جمله تالیفات وی می توان به مجموعه شعر “بی هیچ ترسی از جاذبه زمین” (۱۳۸۵) و مجموعه در دست انتشار “می خواهم سازم را کوک کنم”و “قانون در کوهستان” اشاره کرد.»

مهری جعفری در گفتگو با خانه امن در خصوص قانون حضانت فرزندان در انگلستان می گوید: قبل از وارد شدن به مبحث قوانین جاری انگلستان و ولز در رابطه با حضانت و سرپرستی کودکان، لازم می بینم اشاره ای کوتاه به تاریخچه قوانین فعلی این کشور درباره این موضوع داشته باشم. تاریخچه ای که در اصل تحول قوانین انگلستان را در رابطه با وضعیت حقوقی کودکان نسبت به والدین آنها، به ویژه در زمان جدایی پدر و مادر نشان می دهد.

این تحول از زمانی آغاز می شود که زنی به نام کارولاین نورتون پس از ترک همسر خود در سال 1836 و پس از مواجه شدن با بی عدالتی طاقت فرسای قوانین آن زمان، مبارزه ای نفس گیر، برای استقرار قوانینی عادلانه در خصوص حضانت و سرپرستی کودکان آغاز می کند. همسر کارولاین طبق قوانین انگلستان آن زمان، شکایتی را علیه نخست وزیر انگلستان به اتهام داشتن رابطه نامشروع با کارولاین طرح کرده و طبق قوانین آن زمان درخواست خسارت مالی می کند. هرچند شکایت او نهایتا” رد می شود اما قوانین آن دوره به او اجازه می دهد که، نه تنها از طلاق دادن کارولاین خودداری کند بلکه او را از دیدار فرزندان نیز محروم گرداند. زنان در آن زمان حق طلاق نداشته اند و برای حضانت کودکان در زمان جدایی از همسر خود، هیچ حقی برای آنها متصور نبوده است. در همین اثنا پسر کارولاین بر اثر سقوط از اسب فوت می کند و پس از آن است که کارولاین این ایده را مطرح می نماید که با چنین قوانینی مصلحت کودکان نادیده گرفته می شود و به جای در نظر گرفتن مصلحت کودکان، حق پدرها در سرپرستی کودکان در اولویت قرار می گیرد. او می گوید در اصل فرزند او در اثر بی مبالاتی و سهل انگاری پدر در تیمار کودک پس از وقوع حادثه از بین رفته است و نه به دلیل خود حادثه و اگر او مراقبت کودکش با او بود، فرزند آنها هرگز از دچار این حادثه نمی شد. پس از آن همسرش به او اجازه دیدار فرزندان را می دهد، اما وی از مبارزه باز نمی ایستد و حضانت کامل نسبت به فرزندان خود را مطالبه می کند.

بر اثر مبارزات این زن نویسنده، فمنیست و کنشگر اجتماعی، اولین قوانین انگلستان به نفع کودکان و زنان ظهور پیدا می کنند. اولین قانون در رابطه با حفظ مصلحت کودکان در سرپرستی پس از جدایی، با عنوان قانون حضانت اطفال در سال 1839 به تصویت می رسد، متعاقب آن قانون ازدواج و طلاق در سال 1857 و قانون تملک زنان در سال 1870 به تصویب پارلمان رسیدند. در همان دوره تصویر کارولاین بر سر مجلس اعیان انگلیس به عنوان یک سمبل نقش می بندد، چرا که او نمادی از مبارزه برای استقرارعدالت بوده است.

قوانین کنونی انگلستان در ادامه قوانین قرن نوزدهم تصویب شده و تحول پیدا کرده است و هم چنان در حال تحول است به طوری که لایحه قانون خانواده جدید انگلستان در سال جاری در دست تصویب است.

– در صورت طلاق زن و شوهر، حضانت فرزند و فرزندان مشترک به عهده کیست؟ 

در پاسخ این سوال باید گفت که اگر والدین یک کودک به هر دلیلی با هم زندگی نکنند که شامل مسئله جدایی پس از ازدواج نیز می شود، آنها باید در درجه اول خودشان نسبت به وضعیت فرزند مشترک خود تصمیم بگیرند. در وهله اول این پدر و مادر هستند که باید به توافق برسند که کدام یک از آنها و با چه شرایطی باید از کودک مراقبت کند. والدینی که از هم جدا می شوند، همچنین باید نسبت به نحوه ملاقات با فرزند و دفعات ملاقات پدر و یا مادری که با کودک زندگی نمی کند، نیز تصمیم بگیرند.

اگر والدین یک کودک نتوانند نسبت به این که چه کسی با فرزند مشترک در یک محل زندگی کند (و در اصل حضانت او را بر عهده بگیرد) تصمیم بگیرند، می توانند در جلسات میانجی گری که برای رسیدن طرفین به توافق برگزار می شود، شرکت کنند و یا به یک وکیل مراجعه کنند تا وکیل جلسات مذاکره آنها را سر این موضوع پیش ببرد.

در صورتی که نهایتا” والدین کودک از نتایج مذاکرات و تصمیم اتخاذ شده در میانجی گری راضی نبودند، هر یک از آنها می توانند به دادگاه خانواده مراجعه کنند. دادگاه براساس قانون کودکان مصوب سال 1989 (ماده 8) تصمیم می گیرد که این مسئله باید به چه ترتیبی حل شود.

لازم به یادآوری است که کلمه حضانت از کودک در قوانین انگلستان به “اقامت کودک” تغییر یافته است.

این که دادگاه بر چه اساس و مبنایی تصمیم می گیرد باید گفت، با توجه به قانون کودکان مصوب 1989 (ماده 1) دادگاه باید مصلحت کودک را معیار رای خود قرار دهد. این قانون لیست بلند بالایی را از فاکتورهای مهمی که دادگاه باید درنظر بگیرد، عنوان می کند که چک لیست فاکتورهای رفاه و آسایش کودک خوانده می شود و شامل موارد زیر است:

– اگر کودک قدرت بیان دارد، آرزو و خواسته کودک مورد توجه قرار می گیرد.

– نیازهای جسمی، روحی و احساسی و آموزشی کودک (این که در چه شرایطی و با زندگی با کدام یک از والدین بهتر تامین می شود.)

– این که اگر تغییری در زندگی کودک ایجاد شود، تحت شرایط جدید چه تاثیری می تواند روی کودک داشته باشد. مثلا اگر محل زندگی او تغییر کند.

– شرایط سنی، جنسیتی، سابقه خانوادگی و فرهنگی کودک از نظر مذهبی و فرهنگی، معلولیت و غیره نیز در نظر گرفته می شود.

– اگر کودک آسیبی دیده و یا احتمال آسیب پذیری او وجود دارد، مثلا اگر شاهد خشونت خانگی بوده دادگاه در تصمیم خود چنین احتمالاتی را نیز در نظر گرفته و کودک را از چنین محیط و یا فردی دور نگه می دارد.

– این فاکتور که کدام یک از والدین قابلیت برآورده کردن نیازهای کودک را دارند، نیز در نظر گرفته می شود.

دادگاه با توجه به این فاکتورها از درجاتی از قدرت در تصمیم گیری نهایی خود برخوداراست، اما باید براساس این قانون تصمیم خود را بدون تاخیر اتخاذ کند.

از زمان تصویب قانون آیین دادرسی خانواده در سال 2010، دادگاه های انگلستان والدین را ترغیب می کنند تا قبل از مراجعه به دادگاه، از طریق جلسه میانجی گری که برای این منظور در نظر گرفته شده است به توافق برسند، مگر این که موارد اضطراری در میان باشد. لایحه خانواده که مراحل تصویب را می گذراند، شرکت در چنین جلسات میانجی گری را اجباری خواهد کرد. شاید بتوان از این سیستم به عنوان جلسات حل اختلاف برای رسیدن به توافق در تعیین تکلیف کودک نام برد. در حال حاضر اگر شخص میانجی تشخیص دهد که پرونده مناسب میانجی گری نیست، گواهینامه ای را صادر می کند که طرفین می توانند مستقیما به دادگاه مراجعه کنند، مثلا اگر یکی از طرفین از شرکت در جلسات خودداری کند و یا مسئله خشونت خانگی مطرح باشد، میانجی چنین گواهی را صادر می کند.

در هر حال اگر مساله حضانت کودک به دادگاه کشیده شود، دادگاه در تصمیم گیری خود تمام دلایل و مدارک طرفین را در نظر خواهد گرفت.

هزینه حضانت را پدر باید تأمین کند یا مادر؟ اگر هر دو فاقد توانایی مالی باشند تکلیف چیست؟ و یا اگر فردی که حضانت با اوست بمیرد، بیمار شود، اختلال روانی پیدا کند، با طفل بد رفتاری کند، معتاد شود و مانند آن، قانون چه راه حل هایی در اختیار می گذارد؟آیا در این صورت مدد کار اجتماعی بر حضانت کودکان نظارت دائمی دارد؟ اساساً نقشی ایفا می کند؟

وقتی کودکی در انگلستان به دنیا می آید، اصل اولیه این است که هر دو پدر و مادر دارای “مسئولیت والدینی” (معادل حق سرپرستی و ولایت در ایران) نسبت به کودک هستند. در این مفهوم مادر به محض به دنیا آوردن کودک دارای این حق و مسئولیت می شود و پدر اگر در زمان تولد کودک با مادر او ازدواج کرده باشد، به صورت اتوماتیک دارای چنین مسئولیتی می شود و اگر آن دو ازدواج نکرده باشند، پدر تنها زمانی دارای این مسئولیت می شود که نام او در گواهی تولد کودک قید شده باشد و یا این که بتواند حکم دادگاه را در این زمینه بگیرد.

براساس قانون کودکان سال 1989 (ماده 3) مسئولیت والدینی به ” همه حقوق و وظایف، قدرت و مسئولیت و اختیاراتی اطلاق می شود که براساس قانون پدر و مادر کودک نسبت به فرزند مشترک خود و اموال او دارند.” در عمل این اختیارات و وظایف  به معنی داشتن قدرت تصمیم گیری نسبت به کودک در مسایل مهم او و وظیفه تامین هزینه های زندگی او است که شامل، هزینه حضانت از کودک و نوجوان نیز می شود. به مفهومی همان ولایت و سرپرستی بر کودک است که در قوانین ایران نیز می بینیم از مسئله نگهداری و حضانت کودک مجزا شده است؛ اما در ایران سرپرستی فقط به پدر و جد پدری کودک داده شده است و مادر فقط می تواند حضانت و نگهداری کودک را به عهده بگیرد در حالی که در انگلستان پدر و مادرهر دو سرپرست کودک هستند و وظایف و اختیارات برابر نسبت  به مسایل کودک دارند. نگهداری و حضانت کودک ممکن است در شرایط جدایی به یکی از آنها داده شود اما این مسئله مسئولیت آن دیگری را نسبت به کودک و تامین هزینه های زندگی او از بین نمی برد. در عمل تصمیم گیری نسبت به کودک و تامین نیازهای او شامل موارد مهمی چون تحصیل کودک، سلامتی و نیازهای درمانی کودک، تعلقات مذهبی او، حق او برای خروج از کشور و نیز انتخاب نام و نام خانوادگی برای او می شود.

در این جا ممکن است این سوال مطرح شود که اگر آنها به هیچ توافقی نسبت به مسایل مهم کودک نرسند تکلیف چیست؟ مثلا اگر یکی از آنها از دادن هزینه های زندگی کودک خوددای کند و یا مثلا آنها نتوانند نسبت به یک امر مالی و یا تحصیلی کودک به توافق برسند. باید گفت در چنین حالتی، آنها می توانند به دادگاه مراجعه کرده و از طریق دادگاه حکم ویژه بگیرند. مثلا در رابطه با پرداخت هزینه مورد نیاز کودک دیگری را ملزم به پرداخت کنند. (در عین حال تقاضای حکم خاص فقط شامل موارد بسیار مهم می شود و نه احتلاف نظرهای جزیی بین طرفین.)

در انگلستان، هر چند پدر و مادر مسئول تامین نیازهای مالی فرزند خود هستند، اما اگر آنها فاقد توان مالی کافی باشند، کودک هم چنان در رفاه نسبی مالی خواهد بود مگر این که پدر و مادر او به بی کفایتی در نگهداری کودک محکوم شوند. در اصل هزینه های درمانی در انگلستان برای همگان از فقیر و غنی رایگان است. هزینه مسکن را نیز اگر کسی قادر به پرداخت آن نباشد، دولت پرداخت می کند و برای خانواده هایی که کودک دارند با برآوردی که از درآمد خانواده می شود، دولت هزینه مسکن را پرداخت می کند. در انگلستان هر کودکی دارای حقوق هفتگی است مگر این که پدر و مادر او دارای درآمدی حدود دو برابر استاندارد زندگی در سطح متوسط به بالا باشند و در اصل این حقوق شامل حال اکثر کودکان انگلستان می شود. کودکان معلول و یا دارای نیازهای ویژه نیز کاملا تحت نظارت و رسیدگی دولتی قرار دارند. در نتیجه اگر پدر و یا مادری مسئله مالی در نگهداری کودک داشته باشد، این مشکل به طور خود به خود به نحوه مدیریت اموال و حقوق کودک برمی گردد و مسئله کفایت آنها مطرح می شود.

در صورتی که کفایت هر دو پدر و مادر در نگهداری صحیح کودک و حفظ منافع و سلامتی او مورد تردید قرار بگیرد، مثلا به دلیل اعتیاد، بیماری و از کار افتادگی، زندان و یا غیره، مراقبت از کودک وارد فاز بسیار پیچیده ای می شود. همان طور که قبلا اشاره شد پدر و مادر در درجه اول دارای مسئولیت کامل نسبت به کودک هستند. هر کدام از آنها به طور مجزا مسئول هستند و اگر یکی از آنها کفایت و یا توانمندی کافی را نداشت دیگری به نوبه خود مسئول خواهد بود.

اگر توانمندی و یا کفایت هر دو مورد تردید قرار گرفت، با اولین گزارشی که نسبت به سلامتی و یا وضعیت کودک به مراجع قانونی می رسد، دستگاه ها و سازمان های متعددی وارد عمل می شوند و در درجه اول مددکاران اجتماعی با اختیارات فراوان به بررسی اوضاع می پردازند و رفته رفته ممکن است “مسئولیت والدینی” (حق سرپرستی) نیز به آنها سپرده شود.

در مرحله اول ارزیابی دقیقی از وضعیت کودک به عمل می آید. این ارزیابی در چند فاز انجام می پذیردکه عبارتند از: “کودک تحت برنامه نیازمندی” ، ” کودک تحت برنامه مراقبت”، ” حکم مراقبت و یا حکم نظارت”.

این مراحل در اصل بر اساس درجات خطری که کودک را مورد تهدید قرار می دهد و بی کفایتی والدین او را در نگهداری نشان می دهد، اعمال می گردد. اگر این مراحل به مرحله “حکم مراقبت” برسد، والد و یا والدین کودک سرپرستی او را به طور موقت و یا طولانی مدت از دست می دهند.

براساس قانون کودکان مصوب 1989 (ماده 31)، معیار مراجع قانونی و مددکاران اجتماعی در ارزیابی وضعیت کودک در هر فاز با توجه به آستانه ضرورت مداخله ارزیابی می شود. به این معنی که این مداخله در هر فاز زمانی وارد فاز بعدی می شود که نگرانی نسبت به سلامتی روحی، عاطفی و جسمی کودک احساس شود و احتمال این وجود داشته باشد که با ادامه آن وضعیت کودک آسیب ببیند. طبق این قانون زمانی این احساس نگرانی تولید می شود که انتظاراتی که از والدین یک کودک به طور عقلایی می رود در مورد آن کودک برآورده نشود. زمانی این اتفاق می افتد که مراجع قانونی و مددکار اجتماعی به این نتیجه برسند که کودک از اختیار و کنترل پدر و مادر خود خارج شده است. رفاه و آسایش کودک نیز در این زمینه در نظر گرفته می شود.

دادگاه خانواده با گزارش رسیده از مددکار اجتماعی و یا مدرسه و هر فرد و یا سازمانی می تواند صلاحیت والدین را از طریق سازمان های صلاحیت دار مورد ارزیابی دقیق قرار داده و اگر تشخیص دهد که وضعیت از آستانه مورد نظر گذشته است، می تواند حکم مراقبت صادر کند و سرپرستی را از والد و یا والدین بگیرد.

اما حتی اگر وضعیت به چنین آستانه ای نرسیده باشد کودک پس از تشکیل پرونده توسط مددکار اجتماعی، زیر نظارت و ارزیابی دائمی قرار می گیرد و به اصطلاح وقتی پای مددکار اجتماعی که به خانه ای کشیده شود، دیگر ایجاد اطمینان اینکه پدر و مادری که حضانت کودک را به عهده دارند، دارای صلاحیت کافی هستند، دشوار خواهد بود و کسب اعتماد مجدد مراجع قانونی و مددکاران اجتماعی برای والد و یا والدین آن کودک ساده نیست، و پرونده آن کودک می تواند تا رسیدن او به سن قانونی باز بماند.

سن پایان حضانت در کشور انگلستان چند سالگی است؟

پدر و مادر به لحاظ مالی مسئول هزینه های زندگی و مراقبت از کودک تا سن 17 سالگی هستند. این سن می تواند متغیر باشد. مثلا در ارتباط با کودکانی که تحصیل آنها دیرتر تمام می شود، این مسئولیت تا زمان پایان تحصیلات مورد نیاز فرزند ادامه پیدا می کند. این مسئولیت می تواند با توجه به شرایط کودک نیز متغیر باشد. چیزی که مهم است رابطه والدینی و فرزندی است که تا زمان وابستگی شخص به طور عقلایی به پدر و مادر وی ادامه پیدا می کند. اما سنی که به طور عام تعیین شده است، 17 سالگی است.

آیا اگر پدر یا مادری که حضانت با اوست، مجدداً ازدواج کند، تغییری در وضعیت حضانت ایجاد می شود؟ 

نفس ازدواج مجدد پدر و یا مادری که با کودک زندگی می کند، موجب تغییر در شرایط قانونی کودک نمی شود اما ممکن است طرف مقابل که دارای حق تماس با کودک (حق ملاقات) است، وضعیت جدید را نوعی تغییر در وضعیت روحی و یا جسمی کودک بداند و اگر بتواند با دلیل و مدرک ثابت کند که دوست پسر و یا همسر جدید، موجب برهم خوردن آرامش روحی و یا موجب آسیب به سلامت کودک شده است، می تواند پرونده ای را برای بررسی وضعیت فعلی باز کند.

 




و اما جرم من عاشقی بود!


 خانه امن: من رنه ماتیوس هستم به عنوان یک بازمانده خشونت خانگی افتخار به اشتراک گذاشتن تجربه ام را دارم تا بتوانم کمکی به جلوگیری از حرکت چرخ خشونت خانگی کرده باشم .شاید با به اشتراک گذاشتن تجربه ام به کسانی که این مشکل را دارند کمکی کنم .خشونتی که پشت درهای بسته انجام میشود و بصورت راز، نگفته باقی می ماند.

و اما جرم من عاشقی بود!

من از زادگاهم انگلستان در 5 سالگی به نیجریه رفتم . والدین من متعلق به نیجریه هستند .من 17 سال در نیجریه زندگی کردم و در 21 سالگی وقتی که دانشجو بودم با دانشجوی دیگری که مردی جذلاب و خوش تیپ بود آشنا شدم و عاشقش شدم. ما با هم شاد و خوشبخت بودیم ،او من را می پرستید و متقابلا من هم حاضر بودم همه چیزم را در راه عشقم و  وجودش بدهم .

در آن برهه از زمان مادرو خواهر کوچکترم به لندن بازگشتند و برنامه این بود که من هم بعد از اتمام درسم برگردم تا با هم زندگی کنیم .دیدن دوباره خانواد ه ام خوشایند بود ولی وحشت ترک دوست پسرم و دوری از او هم دردی کشنده و ویرانگر بود .

درست یک سال بعد از اتمام درسم به انگلستان برگشتم ،تقریبا همان ابتدای بازگشتم شروع به جستجو برای یافتن کار کردم . چون به کار احتیاج داشتم ، کاری که بتوانم سریع به درآمد برسم .من شروع به کاری سخت کردم ، کاری سطح پایین که حتی بعضی اوقات با دستان خودم مجبور به تمیز کردن توالت بودم .اما مهم نبود چون می خواستم برای کسی ک9ه قلبم را ربوده بود پول بفرستم تا دوباره بتوانم او را ببینم.

بالا خره آنروز فرا رسید و من دوباره با عشقم در بهشت بودم و زندگی شیرین و زیبا شد .ما خیلی زود باهم ازدواج کردیم .ما شاد و خوشبخت بودیم اما تنها برای مدت کوتاهی . خیلی زود شکاف ها نمایان شد .او دنبال لذت های شخصی خودش بود .خیلی زود شخصیت حقیقی خودش را نمایان کرد .دروغ های بی شرمانه،بدمستی ،خشونت ، سوء استفاده ،عذاب و،مصرف مواد مخدرو تمایل به خودکشی، همه با هم نمایان شدند.

 شب ها دیر وقت، در حالی که مست لایعقل از مصرف بیش از حد مشروب و مواد مخدر مختلف بود به خانه برمی گشت ..بوی گند موادی که مصرف می کرد برای بیهوش کردن همسایه ها  کافی بود .با همه اینها من خیلی دوستش داشتم .

ساعت ها چشم به در می دوختم و انتظار می کشیدم تا برگردد و با هم شام بخوریم ،مهم نبود که چقدر دیر برگردد ،مهم این بود که فقط برگردد .بعضی مواقع آنقدر گریه می کردم و اشک می ریختم که از شدت گریه و غم به خواب فرومی رفتم .من انتظار می کشیدم در حالی که او به  عیش و نوش بازن های دیگرو مصرف مواد مخدر مشغول بود. در یک روز آفتابی برای آرامش ذهن و قدم زدن به پارک رفتم. برای آرام کردن از خودم چندین سوال پرسیدم: آیا عشق باید آزار دهنده باشد؟ آیا کبودی چشم باید نشانه ای از ابراز عشق باشد؟ افکارم همچنان مانند تکه های یک معما در ذهنم جا می گرفتند، تا در نهایت به این نتیجه رسیدم که با اینکه عاشق او بودم اما باید خودم را بیشتر از او دوست میداشتم. و هیچ دلیلی وجود ندارد که خود را مجبور به تحمل چنین زندگی کنم.عینک خوش بینی من نسبت به ازدواج و زندگی زناشویی شکسته بود و من این را فهمیده بودم که در سفر بدبختی قدم نهاده ام .فهمیدم که عشق ما یک طرفه بوده واز رویا پردازی و خواب بیدار شده بودم .

من تبدیل به کیسه بوکس او شده بودم که البته بعد از رفع نئشگی شروع به عذرخواهی از رفتارش می کرد.به جای سرزنش خود به سرزنش شیطان و مواد والکل میپرداخت .من هم معمولا او را می بخشیدم و گزارشی به مسئولین ذیربط یا دوستان نمی دادم. یک روز آفتابی که برای قدم زدن به پارک رفته بودم در ذهنم شروع به بررسی وقایع گذشته کردم .تکه های پازل زندگی را کنار هم گذاشتم . کاملا گیج شده بودم . آیا عشق واقعی در صدمه زدن و آزار دادن است.

من این را دریافته بودم که من اورا خیلی دوست دارم که سکوت کرده بودم .دیگر تصمیم خودم را گرفته بودم . که اگر یک بار دیگری دستش به من بخورد اقدامی بکنم .چون آزارهای جسمی و روحی و عاطفی به بالاترین سطح خود رسیده بود .دیگر نمی خواستم در لجنزار ترحم به خودم واو، در این زندگی غوطه بخورم . برای بیرون آمدن از شک و تردید کارم یک شوک محکم به خودم دادم.

یک روز دوباره زیر مشت ولگدهایش قرار گرفتم او علاوه بر قوی هیکل بودن کمربند مشکی کاراته هم داشت می شود حدس زد که چه بلایی سر من آورد و من هیچ کاری از دستم برنمی آمد .بدنم له و کبود شده بود ، به زور و کشان کشان کف اطاق را طی کردم وخود را به گوشی تلفن رساندم وبا آخرین رمق و توانم پیش از آنکه بمیرم شماره پلیس را گرفتم.تصمیمی کاملا” شجاعانه گرفتم ، فردای آنروز پلیس او را دستگیر کرد ولی من مجددا”اورا بخشیدم واو آزاد شد .

او به خانه آمد .مثل ابر بهار اشک میریخت و اظهار پشیمانی میکردکمی اوضاع بهتر شد  .من حامله شدم ولی در فکر سقط جنین بودم چون داستان آسیب زدن او ادامه پیدا کرد.به خاطر آسیب ها ی جسمی و روحی – عاطفی کیسه آب من در ماه ششم بارداری، ترکید و من بستری شدم و بالاخره فرزند ما در ماه هفتم بارداری و سیزده هفته زودتر از موعد مقرر به دنیا آمد .

از خدا به خاطر وجود فرزندمان ممنون بودم ،خیلی زیبا و شیرین بود . همه چیز برای مدتی خوب بود .اما آرام،آرام شیطان در جلدش نمایان شد .من به یک زن و مادر سرپرست خانواده تبدیل شدم چون معمولا اوخانه نبود وقتی هم که بود از شدت خشم مثل یک بمب در حال انفجار بود .همه چیز سخت و دشوار بود ،من مجبور به جنگ با سختی ها بودم .سرنوشت سیلی محکمی بر صورت من زده بود .من گناهی نکرده بودم، گناه من فقط و فقط عاشقی بود. یک روز باهم جر و بحث کردیم و او شروع به زدن من با کمربند کرد که یکی از ضربات به فرزندمان خورد او فقط یک نوزاد بی گناه بود، پسرم ترسیده بود و از شدت وحشت دائما” جیغ می زد .

من دوباره با پلیس و بخش خدمات آن تماس گرفتم واو دستگیر شد .اما مجددا با فکری احمقانه دست از فشارو اعمال اتهامات علیه او خودداری کردم .در عمق قلبم دوستش داشتم و می دانستم که او نیز پسرمان را دوست دارد و ضربه کمربند را ناخواسته به بچه زده است .من بصورت جادویی در مقابل عشق او بی اراده و نا امید بودم . .قلبم آکنده از عشق او بودعشق تمام عقل و منطق را ازمن گرفته بود دیگر نمی توانم چیزی را تغییر دهم پرده گوش  چپ من آسیب دیده ..من سال هاست با صدای بلند فکر می کنم .17 سال میگذرد و من هنوز نمی توانم تلفن را سمت چپ صورتم بگیرم . گوش چپم تقریبا کر شده است .من معمولا درد دارم و صداهای عجیب وغریب در گوش و سرم می پیچد .پس از این همه سختی واقعا” خوش شانس هستم که الان زنده ام من دوستان زیادی داشتم ولی هیچ وقت نمی توانستنم مشکلم را بازگو کنم . او شاهزاده رویاهایم بود .من اجازه داده بودم تا عشق من را فریب دهد .

من در خانه ای که  چند زن در آن زندگی می کردند، رشد کردم. پدرم همیشه من و خواهر و برادرانم بویژه مادرمان را کتک میزد. این عمل خیلی انجام می شد و من فکر می کردم این کاملا” طبیعی است. و یک اتفاق معمولی است .در نیجریه خشونت خانگی مساله مهمی نیست، یک اتفاق معمولی تلقی می شود که همیشه رخ می دهد. با توجه به انتظارات اجتماعی در نیجریه ، زن باید مثل یک چسب خانه و خانواده و اعضایش را به هم بچسیاند .زن حق هیچ نوع اشتباهی را ندارد .یک باور همه گیر هست که زن همیشه مقصر است و باید سرزنش شود .

این موضوع باعث شده بود تا من هم احساس شرم و خجالت کنم و خود را مسئول رفتارهای همسرم بدانم. من شروع به سوال هایی درمورد سلامت عقل خودم کردم .من شکست خورده بودم وکارهایی لازم بود که انجام دهم. کابوس سرزنش خودم از ذهنم بیرون نمی رفت چون توهم مقصر بودن در قبال رفتار شوهرم را داشتم.من بجای لذت بردن از ازدواجم همیشه احساس شرم و خجالت و مقصر بودن می کردم. دلیل اصلی تمام بدبختیهای من بیش از همه چیز این بود که مشکلم را با هیچ کس درمیان نگذاردم .

بالاخره روز شکستن سکوتم فرا رسید ومن مشکلم را یه خانواده گفتم ، آنها به من دلگرمی دادند .این دلگرمی باعث شد تا شهامت ادامه راه را داشته باشم .خوشبختانه اشتباهات او و دلایل و شواهد من ، برای قبول شکست کم نبودند .دیگر زمان آن رسیده بود این مشکل را برای همیشه حل کنم .

امروز حتی فکر کردن به آن شرایط هم مشکل است ,معجزه ای رخ داده که من بعد از آن همه پیچ وتاب و سختی هنوز سرپا هستم .معجزه رهایی برای من اتفاق افتاد. خوشبختانه من عشق واقعی را شوهرم “تام”  پیدا کرده ام . ما پانزده سال هست که در نهایت شاد ی در کنار هم زندگی می کنیم .عشق ورزیدن به کسی و دریافت عشق متقابل از همان شخص زیباترین و بی نظیرترین شکل ممکن برای زندگی است و من خوشبختانه از آن بهره مند هستم .

من اکنون یک نماینده فروش و یک سیاستمدارموفق هستم ، علاوه بر موفقیت شغلی من عضو سازمان کمک به زنان انگلستان هستم  .من اکنون قدرت زندگی را دارم .خوشبختانه من توانستم تجربه زندگی شخصی خود را در کتابم به اشتراک بگذارم .کتابی که برنده جایزه بهترین نویسندگان شد.

ترجمه: فرشید افشار