صفحه اصلی  »  امنیت کودکان
image_pdfimage_print
فروردین
۱۳
۱۳۹۸
روز جهانی اوتیسم؛ آبی رنگ آرامش
فروردین ۱۳ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
18384895_403
image_pdfimage_print
Photo: www.dw.com
مهم‌ترین هدف سازمان ملل از نام‌گذاری روز اوتیسم، درک مشکلات اوتیست‌ها و دعوت افکار عمومی به همیاری در فرایند رشد و هم‌پیوندی آنهاست. اوتیست‌ها دنیا را متفاوت‌تر از بقیه می‌بینند، می‌شنوند و حس می‌کنند.

در سال ۲۰۱۶ زندگی یک نوجوان ۱۶ ساله کالیفرنیایی با فناوری جدید اپل متحول شد. دیلن اوتیسم داشت و قادر نبود ارتباط کلامی برقرار کند. با نرم افزاری که روی تبلت‌‌اش نصب شد،  نوشته‌هاوجملات او به صدا تبدیل ‌شدند. گامی تعیین‌کننده برای آن که دیلن بتواند افکارش را بیان کند.

تقریبا ۴۰درصد از مبتلایان اوتیسم هیچ‌گاه حرف زدن را یاد نمی‌گیرند.

دیلن پس از این تجربه گفت مردم تنها اوتیسم مرا می‌دیدند، حالا می‌توانند بدانند در ذهن من چه می‌گذرد: «من دنیا را به نحو خاصی درک می‌کنم. قادرم باد را ببینم و صدای گل‌ها را بشنوم.»

………..……..

اوتیسم اختلال پیچیده و چند وجهی رشد و شکل‌گیری سیستم عصبی‌ است. اختلالی که پردازش اطلاعات و ادراک را مختل می‌کند و بر شکل‌گیری تعامل اجتماعی، ارتباط‌‌گیری و رفتار‌های انسانی اثر می‌گذارد. علایم اوتیسم که تا پیش از سه‌سالگی آشکار می‌شوند در سه عرصه قابل مشاهده‌اند: مناسبات اجتماعی با اطرافیان، شکل ارتباط‌ گیری و تکرار رفتارهای کلیشه‌ای و ماشینی.

فقدان ارتباط چشمی با مخاطب، تکان دادن مکرر دست‌ها، بی‌قراری و اضطراب، ترس از صداها یا اشیاء، تاخیر در گفتار یا تکان دادن بدن در زمان نشستن و ایستادن از نشانه‌های عمومی اوتیسم هستند. اوتیسم از نظر چگونگی یا درجه‌ ابتلاء، شدت و ضعف و طیف دارد.

آمار دقیقی از تعداد افراد دارای اختلالات اوتیسم با تفکیک پراکندگی در تک‌تک کشورهای جهان موجود نیست. تحقیقات کشورهای اروپایی، کانادا و آمریکا نشان می‌دهد که در هر ۱۰۰۰ تولد، شش الی هفت مورد طیف اوتیسم وجود دارد. 

افراد اوتیستیک دنیا را متفاوت‌تر از بقیه می‌بینند، می‌شنوند و حس می‌کنند. جهان ‌آنها با دیگران فرق دارد. آنها حالتی از بی قراری دارند و به محیط اطراف بی‌توجهند. حواس پنجگانه اوتیست‌ها بسیار حساس‌تر از سایرین است. مثلا صدای ضعیف جارو یا هم‌زن برقی که برای دیگران یک صدای پس زمینه است، می‌تواند برای یک اوتیست ده برابر قوی‌تر از صدای فردی باشد که دارد با او گفت‌وگو می‌کند.

اوتیسم بیماری نیست درمان یا دارو ندارد اما توانبخشی و آموزش می‌تواند کمک بزرگی برای زندگی مستقل افراد اوتیستیک باشند.

……………….

از سال ۲۰۰۸ سازمان ملل دوم آوریل را روز جهانی آگاه سازی درباره اوتیسم نامیده است. در این سال، مجمع عمومی سازمان با تصویب یک قطعنامه، از جامعه جهانی خواست برای افزایش آگاهی مردم درباره اوتیسم تلاش کنندمهم‌ترین هدف این نام‌گذاری، آشنایی با مشکلات افراد دارای اوتیسم و دعوت افکار عمومی به همیاری در فرایند رشد و هم پیوندی آنها با جامعه است.

سازمان ملل همه ساله برای این روز شعاری هم تعیین می‌کند. شعار سال ۲۰۱۹ ” فناوری نوین و مشارکت فعال” است. شعار سال ۲۰۱۸ “توانمندسازی زنان و دختران اوتیستیک” بود و شعار ۲۰۱۷ “به سوی استقلال و سرنوشت“.

 رنگ آبی نیز در این میان، به عنوان نماد جهانی اختلال اوتیسم معرفی شده است. شهرهای بزرگ دنیا برای جلب توجه افکار عمومی در روز جهانی اوتیسم، ساختمان شاخصی را با این رنگ، نورپردازی می‌کنند. در سال جاری، برج میلاد نیز به این پویش پیوسته است. روابط عمومی این برج اعلام کرد که به منظور معرفی اوتیسم و افزایش شناخت شهروندان، این بنا شامگاه ۱۳ فروردین به رنگ آبی در خواهد آمد.

اوتیسم تا چند دهه قبل اختلالی ناشناخته بود و به بیش فعالی، وسواس، ناآرامی، عصبیت یا در خود بودن کودک تعبیر می‌شد.

مهدی علیزاده عضو “شورای علمی انجمن اوتیسم” در ایران می‌گوید خانواده‌هایی که عضو اوتیستیک دارند، زیر بار چند نوع فشار هستند: «بار حاصل از آگاهی ناشی از واقعیت این اختلال، بار اجتماعی ناشی از عدم آگاهی جامعه، هزینه‌های هنگفت رسیدگی و مراقبت و در نهایت تحت تاثیر قرار گرفتن اشتغال سرپرست‌ خانواده‌ها.»

……………..

مینو* مادری است که فرزندی ۲۵ ساله و اوتیستیک دارد. همسرش پزشک متخصص است و خودش فارغ التحصیل رشته پرستاری. هومن دومین فرزند خانواده است و آنها وقتی به اوتیسم پسرشان پی بردند که دو سال و نیمه شده بود: «بچه من همه چیز را می‌فهمید اما حرف نمی‌زد. این را به حساب پسر بودن و دو زبانه بودن می‌گذاشتیم و تصمیم گرفته بودیم که فقط با یک زبان با او حرف بزنیم. ما چند مادر بودیم که گروهی پنج نفره برای بازی بچه‌ها تشکیل داده بودیم. او از همه شادتر و شاداب‌تر بود اما می‌دیدم نمی‌تواند درست با دیگران بازی ‌کند. یک سری کلمات را پیوسته تکرار می‌کرد و دست‌هایش را هم تکان می‌داد. کارهایی مثل خاموش و روشن کردن پریز برق را مدام انجام می‌داد. در ماشین که بودیم باید از یک مسیر رد می‌شدیم چون او می‌خواست یک جای خاصی را ببیند وگرنه ناآرام می‌شد.»

در آخرین طبقه‌بندی بین‌المللی سازمان جهانی بهداشت، بین «اوتیسم دوران آغازین کودکی»، «سندرم آسپرگر» و «اوتیسم غیرمعمول» تفاوت گذاشته می‌شود. تشخیص تفاوت‌ها اما مشکل است زیرا در همه اوتیست‌ها می‌توان نمودهایی خفیف از علایم هر یک از این سه تقسیم‌بندی را دید. به همین دلیل امروز بیشتر از عنوان عام «اختلال‌های طیف اوتیسم» برای مبتلایان استفاده می‌شود.

هومن “اوتیسم دوران آغازین کودکی” داشت. رئیس”مرکز تشخیص اوتیسم” در شهر بن ‌‌آلمان، به مینو توصیه کرد خودش را درگیر تراپی نکند، صبر داشته باشد و از رشد فرزندش همان‌گونه که هست لذت ببرد: «وقتی ما فهمیدیم موضوع اوتیسم اینقدر روشن نبود. خودم با وجودی که در عرصه پزشکی کار می‌کنم دیر پی بردم. اولین قدمم این بود که هومن به یک مهد کودک خلوت برود تا بیشتر حرکت کند. دور و برش شلوغ نباشد و وقتی خسته می‌شود بتواند خودش را کنار بکشد. تعامل با او را با ورزش شروع کردم.»

اوتیست‌ها باید برنامه و ریتم معین داشته باشند. هر امری خارج از ریتم و روتین معمول آنها را ناآرام و مضطرب می‌کند. آنها به سر و صدا حساس هستند و ذهن‌شان نمی‌تواند بسیاری از کدهای بیرونی را فیلتر کند. شرایط یادگیری و مدرسه رفتن آنها نیز به نوع اوتیسم و عمق آن بستگی دارد.

مینو می‌گوید: «مدرسه خاصی برای اوتیست‌ها وجود ندارد. پسر من می‌توانست مدرسه عادی برود اما ما تصمیم گرفتیم به کلاس خلوت‌تری برود. بهترین مدرسه برای این‌ بچه‌ها، مدارسی هستند که بیشتر روی تکلم، موسیقی و حرکت بچه‌ها تمرکز می‌کنند. در کلاس‌ها حداکثر ۱۴ بچه هست و معلم می‌تواند به اینها بیشتر برسد. شانس من این بود که روز اول معلمش یک کلمه فارسی به او گفت که خیلی اعتماد هومن را جلب کرد. معلمش طبل می‌زند و متوجه شد که او چقدر به موسیقی توجه و علاقه دارد. دید که حافظه خوبی دارد و شعرها را خوب به خاطر می‌سپارد. وقتی هم از مدرسه بر می‌گشت در خانه با او کار می‌کردم. این بچه‌ها باید ریتم  و برنامه مشخص داشته باشند. ورزش و شنا کار هر روزه ما بود.»

……………

اوتیست‌ها در ارزیابی علایم و نشانه‌های مناسبات اجتماعی و عاطفی و انتقال چنین علایمی به اطرافیان مشکل دارند. آن‌ها به احساسات دیگران به ندرت واکنش مناسبی نشان می‌دهند و در موقعیت‌های اجتماعی نیز به سختی سازگاری رفتاری دارند. آنها مستعد بازی‌های اجتماعی و رعایت قواعد این بازی هم نیستند. به زبان ساده‌، اوتیست‌ها توان “همرنگ جماعت شدن” را ندارند. برقرار کردن ارتباط و مهارت استفاده از زبان پنهان در مناسبات (تعارف، تمجید، استعاره) نیز برای آنها دشوار است.

Symbolbild Autismus (picture-alliance/M. Scholz)

مینو تعریف می‌کند که پسرش چیزی به نام دروغ نمی‌شناسد و تعجب می‌کند که کسی دروغ بگوید. هومن شوخی‌ها را جدی می‌گیرد. اگر آدم چاق را ببیند به او می‌گوید تو چرا این قدر چاق هستی. همان چیزی را که فکر می‌کند بدون بزک و تعارف بیان می‌کند: «در عین حال پدر و مادرها باید توجه کنند که این بچه‌ها هیچ پوشش دفاع و مراقبت از خود ندارند و از آنها در مدرسه‌ها از نظر مالی یا از نظر جنسی سوءاستفاده می‌کنند. آنها تنها از تجربیات یاد می‌گیرند که مراقبت کردن یعنی چه. باید به آنها آموزش داد که رفتارشان را تنظیم کنند و توان دفاع از خود را داشته باشند. بچه‌های هم سن همیشه در مدرسه یک نفر را پیدا می‌کنند که عقده های خانه و جامعه و جاهای دیگر را سر او خالی ‌کنند. مثلا دور بچه‌ای که مشکل دارد را می‌گیرند و می‌گویند شلوارت را بکش پایین. این هم فکر می‌کند باید این کار را بکند، یا مجبورش می‌کنند که برگ  بخورد. این اتفاق‌ها وقتی پیش می‌آید که معلم‌ها در کنار بچه‌ها نباشند. پدر و مادرها باید با بچه حرف بزنند که او مسائل را تعریف کند. من خودم رئیس انجمن خانه و مدرسه بودم و از ریزه کاری‌ها اطلاع داشتم چون کار می‌کردم هومن یکی دو ساعت پس از تمام شدن کلاس‌ها هم در مدرسه می‌ماند و من مرتب مشکلات را سوال می‌کردم و مراقب بودم.»

اوتیست‌ها در ارتباط با پردازش محرکه‌های حسی و محیط اطراف‌ مشکل دارند. محیطی که همه هم‌زمان و بلند گفتگو ‌کنند،  جشنی با ترنم موسیقی و نورهای مختلف، یا غذاهایی با رنگ‌ها و مزه‌های متنوع، آنها را در شرایط موسوم به “سیلاب محرکه‌ها” قرار می‌دهد. محرکه‌های صوتی، تصویری، بویایی، چشایی و لمسی هم‌زمان  (Sensory Overload)آنها را شدیدا آزار می‌دهد و تحریک می‌کند.

غالب آنها ویژگی‌هایی مانند ابتکار، خلاقیت یا خودانگیختگی (تصمیم ناگهانی برای انجام کاری) ندارند و تصمیم‌گیری نیز برایشان مشکل است.

مینو می‌گوید: «همانطور که انسان‌ها‌ صورت‌های مختلف و رفتارهای متفاوت دارند، همه اوتیست‌ها را نمی‌توان مشابه دانست. مربیان مهد کودک همیشه به من می‌گفتند هومن بهتر از دیگران می‌دانست حال ما چگونه است. توجه زیادی به اطراف داشت. چیزهایی را می‌دید که من نمی‌دیدم. یک بار خیلی کوچک بود و من داشتم رانندگی می‌کردم، چند بار گفت بالون بالون. من نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. کمی بعد ‌دیدم یک بالون در دوردست آسمان هست. از صدا خیلی وحشت می‌کرد و به بعضی صداها حساسیت داشت. صداهای غیرمنتظره آنها را اذیت می‌کند و باید آماده‌شان کرد. ما زیاد سفر می‌کنیم اما او از فرودگاه به خاطر بلندگویی که مدام برنامه‌های پرواز را اعلام می‌کند می‌ترسید و حاضر نبود سوار هواپیما شود. برایش واکمن خریدیم تا صداها را نشنود. از زنگ تلفن خیلی اذیت می‌شد. وقتی می‌رسید خانه تلفن را از پریز بیرون می‌کشید چون از زنگ تلفن بدش می‌آمد. حتی در خانه‌های مردم هم همین کار را می‌کرد. راه حل‌اش این بود که بهش توضیح بدهیم تلفن یک دستگاه است و هیچ ترسی ندارد. من به تدریج این مسائل را فهمیدم و به همان نسبت هم به تدریج راه حل پیدا می‌کردم. الان پیانو می‌زند و خودش هم موسیقی گوش می‌دهد. موزیک بلند هم گوش می‌کند اما بعضی صداها و تن‌ها را دوست ندارد می‌گوید اذیتش می‌کند سردرد می‌گیرد. وقتی باران می‌آید پنجره‌ها را می‌بندد آشغال‌‌ در خانه باشد می‌برد بیرون. این بچه‌ها وسواس‌های خاص خودشان را دارند و نباید زیاد تحت فشار قرار گیرند. البته داشتن برنامه هم که بخشی از آموزش آنهاست، خودش موجب وسواس‌ و اضطراب‌شان می‌شود که مبادا یک نکته یا یک مرحله از برنامه را انجام نداده باشند.»

هومن دوران بلوغ را با دشواری سپری کرد و پس از تمام کردن دبیرستان‌، هدف‌های بلندپروازانه‌ای داشت. یک زمانی می‌خواست رئیس جمهور شود. به پدر پزشک و برادر مهندس‌اش نگاه می‌کرد و خودش را تحت فشار می‌گذاشت که حتما متخصص شود. مادرش می‌گوید درس‌های تخصصی برای او استرس بالایی داشت و ما می‌خواستیم او آرام و خوشحال و سالم باشد: «ما فاکتور یادگیری را از او نگرفتیم. در کنار یک دوره ۲۷ ماهه، الان وارد بازار کار شده است. هم‌چنان به طور منظم ورزش می‌کند و زبان انگلیسی می‌خواند. خیلی کند کارهایش را انجام می‌دهد و باید پیوسته او را به جلو کشاند و مسئولیتی به او داد تا به صورت طولانی سرگرم یک کار کوچک نشود. تنها یک دوست دارد که از دوران مهد کودک با هم هستند. من گروه‌های ورزشی مختلفی تشکیل داده‌ام که در آنها هم هست و همه دوستش دارند. در گروه شنا نیز عضو هست و البته با تکرار سوال‌هایش اعصاب خیلی‌ها را خرد می‌کند.»

هومن الان ۲۵ ساله است. مینو امید دارد که او تا ۳۰ سالگی به جایی برسد که بتواند با یکی دو نفر دیگر به صورت مستقل زندگی کند و روی پاهای خودش بایستد. حرف آخر او این است که پدرها و مادرها باید واقعیت را بپذیرند و عشق و آرامش و حمایت به این بچه‌ها بدهند: «آنها بسیار حساس‌اند و فقدان محبت و آرامش را به سرعت می‌فهمند و واکنش نشان می‌دهند. هر چقدر آگاهی خانواده و جامعه بالاتر برود، پذیرش واقعیت و برخورد منطقی با آن بیشتر می‌شود.»

—————————-

*  اسامی راوی و فرزندش برای حفظ حریم شخصی تغییر کرده‌اند.

منبع: دویچه وله

شهریور
۲۸
۱۳۹۶
باید برای آسیب‌های اجتماعی کاری کرد
شهریور ۲۸ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
الفبا
image_pdfimage_print

Photo: http://alephba.org/

گفتگوی ماهرخ غلامحسین‌پور با رضا عبدی، فعال حقوق کودک و سردبیر سایت الفبا

زمانی که نهادهای رسمی به جنبه‌های اساسی آموزش کودکان بی‌توجهند، زمانی که جای خالی آموزش‌ روابط انسانی، کنش و واکنش‌های مثبت یا منفی جنسی، شیوه‌های بازدارنده خشونت و چگونگی مقابله با آزارگران بیگانه و خانگی احساس می‌شود، سازمان‌های مردم‌نهاد تلاش می‌کنند بار ماجرا را به دوش بکشند.

وب‌سایت الفبا این روزها برای حمایت از کودکان در مقابل خشونت‌های اجتماعی و خانگی فعالیت‌های زیادی انجام می‌دهد از جمله صداگذاری فیلم‌های آموزشی ، تولید محتوا و مقاله و تلاش برای آموزش خانواده.

«رضا عبدی» روزنامه‌نگاری که دغدغه مسائل اجتماعی دارد، از سال ۱۳۹۰ این وب‌سایت را با هدف حمایت و آموزش کودکان و حساس‌سازی جامعه نسبت به آسیب‌های اجتماعی راه‌اندازی کرده است.

تفاوت الفبا با سایر رسانه‌های فعال کودکان، جامعیت آن است. این وب‌سایت، تمامی مسائل مربوط به حوزه کودک را پوشش می‌دهد.  اطلاع‌رسانی درباره جریان‌های آموزشی و فرهنگی برای بالا بردن کیفیت زندگی کودکان هدف دست‌اندرکاران وب‌سایت الفباست.

ویدئوهایی همچون «مثل گل سرخ، ویدیویی آموزشی برای جلوگیری از تنبیه بدنی دانش آموزان»، «انیمیشنی برای جلوگیری از آزار جنسی کودکان»، انیمیشین «مدیریت رفتار نسنجیده» و «خانم دانی و مراقبت از بدن در برابر آزار جنسی» بخشی از ویدیوهای آموزشی دوبله شده  این وب‌سایت برای کودکان در مقابل آزاررسانی احتمالی است.

«رضا عبدی» با خانه امن در مورد اهداف و انگیزه‌های این گروه داوطلبانه گفت و گو کرده است.

به عنوان نخستین سوال از او درباره جایگاه آموزش در کنترل خشونت علیه کودکان می پرسم. از نظر او این سوال، یک سوال کلیشه‌ای است.

آموزش گام اول براى ایجاد هر تغییرى است. بدون آموزش و فرهنگ‌سازى هیچ امرى به خواست عمومى تبدیل نمى‌شود و فعالیت اجتماعى به ‌شدت وابسته به پشتوانه جامعه است. مگر پشتوانه دیگری هم دارد؟ اما خشونت در بسیارى موارد پنهان است. خشونت علیه کودکان نیز همیشه با رفتارهاى شدید فیزیکى همراه نیست . گاهی افراد بدون آگاهى دست به خشونت علیه کودک مى‌زنند. این روزها و پس از اتفاق‌های تلخی که برای تعدادی از دختربچه‌های ما افتاده، بحث‌های داغ و مختلفی درباره چرایی کودک‌آزاری و خشونت علیه کودکان در جامعه درگرفته است. اما من اینجا می‌خواهم از نوع کمتر دیده‌ شده خشونت علیه کودکان حرف بزنم، آن‌ هم خشونت سیستماتیکی است که کودکان ما گرفتارش هستند. مثلا نوع مواجهه سیستم آموزشى کشور با کودکان و نوجوانان. من نمى‌توانم اینجا خیلى موشکافانه و با جزییات بحث را باز کنم چون به هر حال همین موضوع هم بسیار گسترده است.

به طور مصداقی و عینی به یک نمونه از این خشونت‌های سیستماتیک اشاره می‌کنید؟

 مثلا مقوله کنکور. وجود چیزى به نام کنکور باعث شده هدف آموزش که باید آموزش مهارت‌هاى زندگى، بالندگى کودک و رشد فکرى و فرهنگى او باشد، تبدیل به ماشینى براى مواجهه موفق او با کنکور شود. تا یک دهه پیش شروع این فاجعه حدود سنین نوجوانى بود، اما امروز ما در دبستان‌ها هم این مساله را داریم. پدر و مادرها و معلمان، بى‌‌آنکه آگاه باشند، در هم‌دستى نامبارکى با برنامه‌هاى فشرده درسى در کودک ایجاد اضطراب و خستگى مى‌کنند و حق شادى و کودکى را از او مى‌گیرند. این خشونت پنهان علیه کودک است. چون تصور غالب در جامعه ما آن است که آموزش به معناى فروکردن اطلاعات در ذهن کودک است، در حالی‌که اطلاعات زیاد به هیچ وجه به معناى رشد و بالندگى نیست. در بیشتر موارد خلاقیت که یک رکن مهم رشد است قربانى می‌شود، چون خلاقیت در بستر آرامش، شادى و رهایى رشد مى‌کند و مجال بروز می‌یابد.

با این حساب مخاطب شما در الفبا افراد بزرگسال خانواده‌اند؟

بله. ما در الفبا با مادر و پدر، معلم، تصمیم‌گیران، فعالان فرهنگی حوزه کودک و عموم جامعه حرف می‌زنیم تا با هم شرایط زندگی و رشد کودکان را بهبود ببخشیم. فیلم‌های آموزشی هم درست در همین راستا قرار است تاثیرگذار باشند. هدف آموزش در عرصه‌های مختلف مربوط به کودکی است: تربیت، شناخت تن، پرهیز از کلیشه‌های جنسیتی، محیط زیست.

انیمیشن‌ها جالبند. برای من که مادر یک کودک شش ساله هستم کاملا کاربردی بودند. برنامه  بلند‌مدتی برای تولید یا صداگذاری انیمیشن‌های آموزشی دارید؟

بله. بازخوردها هم کلام شما را تایید می‌کنند. خودمان هم دوست داریم که بخش فیلم‌ها را به شکل حرفه‌ای‌تر و گسترده‌ای کار کنیم، چون مخاطب با آن ارتباط بهتری برقرار می‌کند و این مدیوم، تاثیرگذاری بیشتری نسبت به متن دارد. متاسفانه نبود امکانات و محدودیت‌های مربوط به کار داوطلبانه در ایران تا حدی دست‌وپایمان را بسته است. شاید چون هدف نهایی ما‌ رساندن صدایمان به عموم جامعه است، برای همین است که تلاش می‌کنیم بخش رسانه تصویری الفبا را تقویت کنیم

چه نهاد یا فردی شما را حمایت می‌کند؟

 الفبا اسپانسری ندارد و به‌‌ صورت داوطلبانه اداره می‌شود. توجه کنید که الفبا تنها به آسیب‌ها نمی‌پردازد، بلکه ما به مسائل مربوط به کودکی مثل آموزش و پرورش، امور فرهنگی و هنری مثل کتاب و سینما، آسیب‌های کودکی، فلسفه برای کودکان، مسائل مربوط به کودکانی با نیازهای ویژه و … می‌پردازیم. ما سعی کرده‌ایم نگاه ویژه‌ای به مبحث کودک و ارتباط او با رسانه داشته باشیم. البته این کار آسانی نیست، چون وب‌سایت ما بدون بودجه اداره می‌شود.

از چه دوره‌ای نسبت به آسیب‌ها و معضلات اجتماعی دغدغه جدی پیدا کردید؟

دغدغه‌های اجتماعی همیشه وجود دارند و نادیده ‌گرفتن آنها آسان نیست. من فکر می‌کنم توانایی ندیدن آسیب‌های اجتماعی یک خاصیت ویژه باید باشد. هر انسانی که به حد متوسطی از تجربه زیست گروهی و بلوغ اجتماعی رسیده باشد، امکان نادیده گرفتن آسیب‌های اجتماعی را نخواهد داشت. حالا میزان این کنش اجتماعی در افراد مختلف تفاوت دارد. من می‌توانم بگویم از وقتی‌ که خودم را شناختم به نوشتن و ادبیات علاقمند بودم، به حوزه فرهنگ به طور کلی علاقه داشتم و از دوران کودکی و به‌ویژه در نوجوانی به شکل جدی و متمرکزی درگیر فعالیت‌های فرهنگی در زمینه ادبیات و تئاتر شدم. روزنامه‌‌نگاری فعالیت حرفه‌ای من شد و این حرفه با مسائل اجتماعی ارتباط فعال دارد.

آسیب‌های اجتماعی به میزان تاثیرگذاری جایگاه متفاوتی دارند. به نظر شما کدام یک از معضلات، امروز زخم بیشتری ایجاد می‌کند؟

برای من دست‌کم در این برهه زمانی، بحث کودک مهم‌تر است. دلیلش آن است که کمتر به این موضوع پرداخته می‌شود. زمانی که وب‌سایت الفبا را راه‌اندازی کردم، تقریبا هیچ رسانه آنلاینی به شکل تخصصی به کودکان نپرداخته بود. در حال حاضر هستند رسانه‌هایی وابسته به برخی نهادها مثل کانون پرورش فکری و آموزش و پرورش که در حوزه ادبیات و فرهنگ کودک و نوجوان فعال هستند، یا رسانه‌های گروه‌های حامی کودک که تنها به آسیب‌های اجتماعی در حوزه کودک می‌پردازند.

هدفتان به طور مشخص چیست؟

 هدف ما در وب‌سایت الفبا بهبود و غنی‌سازی دوران کودکی است، توجه به جنبه‌های مختلف اجتماعی، روانی، تربیتی و فرهنگی زندگی کودکان.

بازخورد هم گرفته‌اید ؟

خوشحالم که به‌ویژه از مخاطبان متخصص در حوزه کودک، بازخوردهای مثبت و انرژی‌بخش می‌گیریم. هم اینجا دوست دارم بگویم که تعدادی از همکاران نویسنده و مترجم ما، در واقع از جمع مخاطبان به گروه همکاران داوطلب الفبا پیوستند. این به نظر من اتفاق فرخنده و خوشایندی است.

شما به عنوان یک کنشگر اجتماعی، تلاش داوطلبان و فعالان حقوق کودک را معنادار و موثر می‌دانید؟

بله. به نظرم آنها می‌توانند با هدف از بین بردن آسیب‌ها، اقدامات مختلفى انجام بدهند. باید صداى قربانیان را بلند کنند، کمک‌هاى افراد، گروه‌ها، سازمان‌ها و دولت را به‌سوى آن آسیب اجتماعى خاص هدایت کنند، خلاءهاى قانونى که موجب ایجاد یا تشدید یک آسیب اجتماعى مى‌شود را بیابند و از طریق آموزش و فرهنگ‌سازی، رفع این موانع یا خلاءهاى قانونی را به خواست عمومى جامعه تبدیل کنند و براى همه این‌ها هم باید برنامه‌ریزى کنند، روش‌ها را به شکل علمى آسیب‌شناسى کنند و بهبود دهند.

شما شرح وظایف فعالان مدنی را ذکر کردید، اما نگفتید که در ایران گروه‌های مختلف کنشگران اجتماعی، از همدلی و تعامل گروهی هم برخوردارند؟

آنها هر کدام هدف اصلى خود را پرداختن به یک دغدغه اجتماعى مشخص تعیین کرده‌اند و با اینکه در این راه ناگزیرند با هم تعامل، هم‌اندیشى و کنش جمعی داشته باشند، اما متاسفانه با یک نگاه مختصر می‌توان فهمید که گروه‌های کنشگر اجتماعی در ایران چندان تعامل و هم‌دلی ویژه‌ای با هم ندارند.

یک آسیبى که متاسفانه در فعالیت‌هاى گروه‌هاى کنشگران اجتماعى وجود دارد، وجود نوعى نگاه گعده‌اى، رقابتى و گاهى رانتى است. ( منظورم اینجا رانت ناشى از حضور یک فعال شناخته شده یا به اصطلاح سلبریتى است.)  بارها مواجه شده‌ام با گروه‌هاى فعال زنان که برخوردشان با رسانه‌های فعالان کودک و یا حتى فعالان دیگر حیطه‌های زنان بسیار گزینشى و آن‌هم با سنجه‌هاى غیرحرفه‌اى و گاهی غیراخلاقى بوده است.

به فعالان زن اشاره کردید. الفبا در مورد زنان آسیب‌دیده هم فعالیت می کند؟

به گمانم بسیارى از آسیب‌هاى اجتماعى در هم‌ تنیده هستند و روابط علت و معلولى پیچیده‌اى بین آنها برقرار است. به همین دلیل است که شما در بین پرسش‌ها مرتب از من مى‌خواهید که موضع  و اولویت خودم را بین مسائل مربوط به کودکان و مسائل زنان مشخص کنم. واقعیت این است که این ‌دو به راحتى قابل تفکیک نیست. همانطور که گفتم هدفم را ایجاد رسانه‌اى حرفه‌اى براى پرداختن به امور کودک تعیین کرده‌ام. اما مگر مى‌شود از کودک گفت ولى با مسائل مربوط به مادران بیگانه بود و یا از کنار مباحث مربوط به جنسیت، کلیشه‌هاى جنسیتى و آسیب‌هاى اجتماعى حوزه زنان عبور کرد؟ نمى‌توان براى کنش اجتماعى حد و مرز موضوعى مشخص کرد.

پی‌نوشت : برای استفاده از مطالب آموزشی الفبا به آدرس زیر مراجعه کنید

وب‌سایت www.alephba.org

کانال تلگرام :t.me/aleph_ba

مرداد
۵
۱۳۹۶
سهم ما در وقوع فجایعی مثل فوت بنیتا چیست؟
مرداد ۵ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
1_1
image_pdfimage_print

شیوا دولت‌آبادی رییس انجمن روانشناسی ایران

تعریف رسمی کودک‌آزاری هم انواع آزارهای فیزیکی و روانشناختی (به صورت توهین، تحقیر و طردشدگی) و جنسی را و هم نوعی از آزار به عنوان «غفلت از کودک» را شامل می‌شود. غفلت از کودک به این معناست که والدین برای مراقبت کافی و رشد مناسب و بالندگی کودک‌شان صلاحیت نداشته باشند. در مورد کودک هشت ماهه‌ای که روز گذشته خبر فوتش منتشر شد و باز هم به عنوان یک تجربه ملی غم‌انگیز آن را تجربه کردیم، طبق اطلاعاتی که ما از تصاویر منتشر شده از این کودک و همین طور از رشد جسمی که در هشت ماهگی در او می‌بینیم، نمی‌توانیم از غفلت در خانواده صحبت کنیم، به دلیل اینکه آن دسته از کودکانی که مورد غفلت واقع می‌شوند معمولا کمبودهایی در رشد و ظاهر و نظافت‌شان دیده می‌شود. بنابراین مورد بنیتا را نمی‌توانیم در قالب غفلت از کودک قرار دهیم اما با وجود این می‌بینیم که یک لحظه غفلت یک فاجعه‌ای برای این خانواده و شاید بشود گفت برای همه ما به عنوان کسانی که این داستان غم‌انگیز را دنبال می‌کنیم به وجود آورده است. اینکه ما چقدر آگاه هستیم به اینکه چه خطراتی می‌تواند متوجه فرزندان کوچک ما و خود ما و خانواده ما و به‌طور جدی‌تر جامعه ما باشد ناشی از رفتارهای ما در قالب یک مسوولیت اجتماعی و انسانی است. در این روزهای اخیر شاهد فاجعه‌ای مثل فاجعه آتنا هم بودیم. نکته‌ای که ما از این داستان‌های غم‌انگیز می‌آموزیم این است که به اندازه کافی مراقب مسوولیت‌ها و وظایفی که بر عهده ما است، باشیم. احتیاط‌هایی که شاید آگاهانه به ابعاد آنها توجه نمی‌شود اما در عمل می‌توانند اتفاقات بزرگی در زندگی ما ایجاد کنند، یک مسوولیت انسانی و شهروندی است.

اگر دیدگاه‌مان را وسیع‌تر کنیم و از منظر دیگری به فاجعه‌ای نگاه کنیم که طرف‌های درگیر در آن از سویی والدین داغدار هستند و از سوی دیگر مجرمینی که باید در موردشان بدانیم، این قبیل اتفاقات به خصوص سنگدلی مجرم در رها کردن یک کودک در بیابان در یک ماشین و در جایی دورافتاده، قابل تامل است. رها کردن کودکی که به هیچ‌وجه نمی‌تواند از خود دفاع کند، این می‌تواند سوال دیگر ما از خودمان و از جامعه مان باشد، آدم‌ها چطور می‌توانند به جایی برسند که بتوانند چنین سنگدلی را در حق یک کودک کاملا بیگناه روا بدارند؟ اگر ما اطلاعات دقیق‌تری از روانشناسی این مجرمین داشته باشیم، می‌توانیم بگوییم که یک اختلال شخصیتی جدی می‌تواند به یک چنین فاجعه‌ای منجر شود. انسانی که حتی یک لحظه نتوانسته خود را با سرنوشت تحمیل شده به یک کودک و خانواده‌اش همراه کند و در نتیجه تلاشی برای زنده ماندن کودک به هر شکلی نکرده است. آدم‌هایی که تا این حد آسیب‌های روانی از خودشان نشان می‌دهند، لازم است قبل از اینکه مجرم شناخته شوند به عنوان بیمار مورد مطالعه قرار بگیرند. بسیاری از این افراد کسانی هستند که خودشان تاریخچه‌های تلخی از آزاردیدگی دارند. نمی‌دانیم پشت این رفتار که حتی تلاش نکرده‌اند ماشین را جایی رها کنند که صدای کودک بتواند به گوش رهگذری برسد، چه گذشته‌ای قرار دارد. باید تحقیق کنیم که از کجا می‌تواند چنین شکلی از قربانی گرفتن از انسان‌های بیگناه رخ دهد. این مجرمین باید تحلیل روانشناختی شوند.

بعد از چنین اتفاقاتی است که این سوال پیش می‌آید که هر کدام از ما مسوولیت‌مان در قبال جامعه مان چیست؟ کجا می‌توانیم به موقع حضور داشته باشیم که بتوانیم پیشگیری کنیم از رشد چنین انسان‌هایی که مرتکب چنین فجایعی می‌شوند. باید بپرسیم این افراد کجا رشد می‌کنند؟ کجا اینقدر آسیب روانی می‌بینند که می‌توانند جرایمی در این سطح را مرتکب شوند؟ سهم ما در وقوع فجایعی مثل فوت بنیتا چیست؟

منبع: روزنامه اعتماد

مرداد
۴
۱۳۹۶
ماجرای تلخ کشته شدن بنیتا هشت ماهه
مرداد ۴ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
2017-07-26-02-06-11
image_pdfimage_print

بنیتا دختر هشت ماهه ای که چند روز پیش گم شده بود و خیلی ها به دنبال پیدا کردنش بودند، پیدا شد؛ اما نه زنده… گم شدن بنیتا برای پدر و مادرش سخت ترین روزها را آورد، اما حالا آنها باید با خبر مرگ بنیتا روبرو شوند، و به جای تحویل گرفتن دخترکشان، جسد بنیتا را تحویل بگیرند…

دادستان عمومی و انقلاب شهرستان پاکدشت از کشف خودرو سرقت شده دختر ۸ ماهه در پاکدشت خبر داد.

مهر نوشت: دادستان عمومی و انقلاب شهرستان پاکدشت از کشف خودرو سرقت شده دختر ۸ ماهه در پاکدشت خبر داد.

رحیم  علی پور  با بیان این که خودرو پراید سرقت شده در تهران که یک کودک هشت ماهه نیز در آن حضور داشته، در پاکدشت کشف شد، اظهار داشت: کودک ۸ ماهه داخل این خودرو متاسفانه فوت کرده است.

جسد «بنیتا» ۸ ماهه 

وی اضافه کرد: دو سارق «بنیتا» ۸ ماهه نیز در پاکدشت شناسایی و دستگیر شدند.

بر اساس این گزارش، ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه صبح پنج شنبه ۲۹ تیرماه سال جاری، پدر جوانی همراه دختر ۸ ماهه اش به نام «بنیتا» سوار بر خودروی پراید از داخل پارکینگ خانه در خیابان «مُطلبی» منطقه «مشیریه» خارج شدند.

پدر جوان در حالی که خودرو روشن بوده برای بستن درب پارکینگ از خودرو پیاده می شود، اما لحظاتی نگذشته بود که خودرو و نیز دختر ۸ ماهه در مقابل چشمان پدر به سرقت رفت.

منبع: آفتاب

اردیبهشت
۲۰
۱۳۹۲
تا حد امکان از شریک زندگی خشونت گر فاصله بگیرید
اردیبهشت ۲۰ ۱۳۹۲
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
image_pdfimage_print

نکات امنیتی

 خانه امن: دستور العمل امنیتی زیر می تواند به شما در جلوگیری از خشونت خانگی بیشتر و آسیب های حاصل از آن  کمک کند.

امنیت کودکان:

–          به مدیرمدرسه ، مدیر مهد کودک فرزندتان و یا هر کسی که از فرزند شما مراقبت می کند، بگویید که کودکان شما را به کسی به جز خود شما تحویل ندهند.

–          اگر شوهر اسبق و یا شریک گذشته زندگی شما اجازه ندارد که فرزندتان را به غیر از زمان های از پیش تعیین شده ببیند، یک کپی از دستور دادگاه را به مسئولین مدرسه، مهد کودک و غیره تحویل دهید.

–          مطمئن شوید که فرزندان شما می دانند که در صورتی که شریک زندگی خشونت گر را دیدند باید به چه کسی در مدرسه اطلاع دهند.

–          مطمئن شوید که مسئولین مدرسه و یا مهد کودک شماره تلفن و آدرس شما را بدون اجازه به کسی ندهند.

در دادگاه:

–          تا حد امکان از  شریک زندگی خشونت گر فاصله بگیرید.

–          با مرکز مبارزه با خشونت خانگی محلی تماس بگیرید تا کسی را بهمراه شما به دادگاه بفرستند.

–          به نیروی امنیتی و کارمندان دادگاه بگویید که از شخص متجاوز می ترسید و از آنها بخواهید که مواظب شما باشند.

–          مطمئن شوید که کلیه مدارک را همراه خود داشته باشید.

–          از قاضی و یا نیروهای امنیتی بخواهید که شریک زندگی خشونت گر را تا مدتی پس از پایان جلسه دادگاه نگه دارند تا اینکه بتوانید بدون ترس و واهمه و یا اینکه تعقیب شوید از دادگاه خارج شوید.

–          در صورتی که فکر می کنید آن فرد شما را تعقیب می کند سریعاً با پلیس تماس بگیرید.

در مواقع اضطراری:

–          به پلیس تماس بگیرید و فراموش نکنید که اسم پاسخگوی تلفنی را بگیرید.

–          فرار کنید و از دوستان و همسایگان کمک بگیرید.

–          اگر پلیس آمد دقیقاً به او بگویید که چه اتفاقی افتاده است و فراموش نکنید که نام و شماره شناسایی آن پلیس را بگیرید.

نکات مهم:

–          برای خود دفترچه ای داشته باشید که تمامی خشونت هایی که به شما می شود را با تاریخ، ساعت، شاهد و شرحی از آنچه اتفاق افتاده است ،در آن ثبت کنید. (تهدید و تعقیب نیز از جمله این خشونت ها محسوب می شوند)

–           اگر آسیب دیده اید حتماً به پزشک مراجعه کنید. از کبودی ها و زخم های خود عکس بگیرید.

به امنیت خود اهمیت دهید:

–          با پلیس و مؤسساتی که به این منظور و برای محافظت از شما وجود دارند تماس بگیرید.

–          شماره تلفن های ضروری مانند شماره نزدیک ترین کلانتری به خود را حفظ کنید.

–          همیشه موبایل به همراه داشته باشید و شماره تلفن های اضطراری را در آن ثبت کنید.

–          از همسایگان خود بخواهید در صورتی که مورد مشکوکی مشاهده کردند و یا شخص متجاوز را در منزل شما دیدند به پلیس تماس بگیرند.

–          یک نشانه را با دوستان و همسایگان خود در نظر بگیرید که در صورتی که از جانب فرد متجاوز تهدید و یا در معرض خطر قرار گرفتید آنها با نشانه شما متوجه موضوع شوند. (برای مثال کشیدن پرده و یا خاموش و روشن کردن چراغ)

–          در کلانتری و یا دادگاه پرونده ای تشکیل دهید و یک نسخه از آن را همیشه با خود داشته باشید .

اگر همچنان در رابطه هستید:

–          برای خود نقشه فراری بکشید که در صورتی که از جانب او خشونت دیدید بتوانید سریع اقدام کنید.

–          از قبل بدانید که در صورت فرار از خانه به کجا می خواهید بروید.

–          همیشه کیفی از وسایل مورد نیاز اولیه را برای فرار آماده داشته باشید. این کیف را در جایی امن قایم و یا به یکی از دوستان مورد اطمینانتان بسپارید.

اگر رابطه را ترک کرده اید:

–          از تنها ماندن در خانه خود داری کنید.

–          کارت های اعتباری و حساب های بانکی مشترک را باطل کنید.

–          قفل درها را عوض کنید.

–          شماره تلفن خود را عوض کنید.

–          از تلفن های مجهز به صفحه نمایان  استفاده کنید.

–          ترتیب کارها و عادت های روزانه را تغییر دهید تا نتواند شما را تعقیب کند.

–          اگر منزلتان در چوبی دارد آنرا عوض و در آهنی بگذارید.

–          در شب چراغ بیرون خانه را روشن بگذارید.

–          برای پنجره ها نرده و یا دزدگیر نصب کنید.

–          آژیر و کپسول آتش سوزی داشته باشید.

–          اگر مجبورید که با شخص متجاوز ملاقات کنید در اماکن عمومی با او قرار بگذارید.

–          به دوستان مدرسه و یا همکاران بگویید که اگر خواست از طریق آنها با شما تماس بگیرد، در جریان باشند.

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع: http://www.womenslawproject.org/brochures/Safety_Planning_Tips.pdf