صفحه اصلی  »  افسردگی
image_pdfimage_print
بهمن
۱۱
۱۳۹۵
مسئولان خون‌بازی در مدارس دخترانه را جدی بگیرند
بهمن ۱۱ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
401262_826
image_pdfimage_print

رئیس انجمن آسیب‌شناسی اجتماعی ایران گفت: فشارهای اجتماعی روی دختران بیش از پسران است و این موضوع می‌تواند آنها را به سمت اضطراب و افسردگی سوق دهد.

درباره شیوع پدیده خون‌بازی (خودزنی با تیغ در مدارس دخترانه) گفت: یکی از علل این پدیده می‌تواند؛ بروز اختلال شخصیت مرزی در فرد باشد که افراد مبتلا به این اختلال رفتارهایی تحت عنوان خودزنی انجام می‌دهند.

وی با بیان اینکه آغاز این اختلال در دوره نوجوانی است، ادامه داد: این افراد معمولا در دوران کودکی مادران سرد و طرد کننده داشته‌اند و یا مورد آزار قرار گرفته‌اند. این افراد گهگاهی به مصرف مود مخدر روی می‌آورند یا مشروبات الکلی مصرف می کنند. چنین افردی در صورت عاشق شدن در آن مبالغه کرده و وقتی آن را از دست می‌دهند؛ بسیار ضعیف و آسیب‌پذیر هستند. چنین افرادی ممکن است؛ برای خود و دیگران مشکلات قانونی ایجاد کنند.

صفاری‌نیا خاطرنشان کرد: افراد دارای اختلال شخصیت مرزی یک روی بسیار دوست داشتنی و جذاب در شخصیت خود دارند که افراد را فریب می‌دهد و در روی دیگر سکه بسیار عصبی و پرخاشگر هستند که ممکن است؛ دست به خودزنی نیز بزنند.

رییس انجمن روانشناسی اجتماعی ایران با تاکید بر اینکه شیوع چنین اختلالاتی در مدارس می‌تواند به دلیل اختلال شخصیت مرزی باشد، عنوان کرد: چنین اتفاقاتی ممکن است؛ عامل دیگری داشته باشد که در طبقه‌بندی بیماری‌های روانی گنجانده نشده است که این عامل را تحت عنوان “رفتار آسیب رسان به خود بدون قصد خودکشی شناسایی می‌کنند که معمولا این رفتار در مدارس شایع است.

اضطراب و افسردگی عامل رفتارهای آسیب‌رسان به خود

وی خراشیدن، بریدن، زدن، تتوهای خیلی بد، شکستگی و جراحات را از جمله رفتارهای آسیب‌رسان به خود توصیف کرد و گفت: معمولا دلیل بروز چنین رفتارهایی اضطراب و افسردگی بوده و نتیجه مطالعات درد شناسی نیز نشان می‌دهد که وقتی افراد در شرایط استرس‌زا به سر می برند ممکن است رفتارهای آسیب‌رسان به خود را انجام دهند.

صفاری‌نیا با بیان اینکه انجام چنین رفتارهایی برای این افراد جنبه کاهش استرس دارد، بیان کرد: وقتی این افراد در خود زخم ایجاد می‌کنند باعث ترشحات مغزی ضد درد در آنان می‌شود که این ترشحات میزان آرامش در این افراد را بالا می‌برد و اضطراب آنان را کاهش می‌دهد.

این روانشناس اجتماعی تصریح کرد: وقتی مواردی از چنین رفتاری را در مدارس می‌بینیم باید سریعا دانش آموز را خواسته و تحت روان‌درمانی قرار دهیم.

وی اظهار کرد: وقتی رفتار آسیب‌رسان به خود حالت جمعی می‌یابد؛ ممکن است جنبه نمایشی، یادگیری و مدل‌سازی داشته باشد و یکی از علل و نقاط منفی رفتار آسیب‌رسان به خود آن است که این رفتار شیوع زیادی پیدا می‌کند یعنی اگر یکی از دانش آموزان چنین رفتاری بروز داد؛ ممکن است سایر دانش آموزان نیز الگوبرداری کرده و این رفتار را تکرار کند.

رییس انجمن روانشناسی اجتماعی با اشاره به دو گروه از افراد دارای رفتار آسیب‌رسان شامل افرادی که برای رفع اضطراب خود دست به چنین اقدامی می‌زنند و افرادی که به دلیل الگوبرداری و همانندسازی با سایر دانش‌آموزان چنین می‌کنند، تصریح کرد: اگر به داد این دو گروه نرسیم بعد از مدتی آنها تبدیل به گروه دارای شخصیت مرزی خواهند شد که در این صورت برای روابط و شرایط اجتماعی و تعاملات اجتماعی مضر هستند.

صفاری‌نیا اضافه کرد: چنین افرادی بعدها به عنوان بیمار، مجرم و… شناسایی شده و در ارتباط با آنها طلاق، رفتارهای پرخطر و روابط نامشروع و پرونده‌های قضایی پیش‌بینی می‌شود.

این روانشناس اجتماعی درباره علت شیوع خون‌بازی در میان دختران دانش‌آموز تاکید کرد: فشارهای اجتماعی روی دختران بیش از پسران است و این موضوع می‌تواند آنها را به سمت اضطراب و افسردگی سوق دهد. همچنین درگیری‌های خانوادگی، والدینی که روابط سرد با فرزند خود دارند یا آنها که فرزندانشان را تخریب می‌کنند و والدین معتاد و بیمار نیز از جمله عواملی هستند که می‌توانند دانش‌آموزان را به چنین اقدامی ترغیب کند.

صفاری‌نیا با بیان اینکه باید برای این موضوع چاره‌اندیشی کرد، گفت: با بی‌توجهی به این مسائل ممکن است؛ روزهای بدتری در انتظارمان باشد.

منبع: ایلنا

دی
۶
۱۳۹۵
زنان بیشتر در معرض افسردگی هستند
دی ۶ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Woman Depressed. Series
image_pdfimage_print

Photo: Oleg Golovnev/bigstockphoto.com

رئیس سازمان بهزیستی با بیان اینکه ۲۵ درصد افراد جامعه به نوعی با اختلالات روانی دست به گریبان هستند، گفت:در حال حاضر زنان ۱.۳ درصد بیشتر از آقایان در معرض اختلالات روانی و افسردگی هستند.

«انوشیروان‌ محسنی بندپی» در کنگره بین‌المللی توسعه مطالعات اجتماعی سلامت، یکی از مشکلات موجود در جامعه امروز را اختلالات روانی خواند و گفت: در این راستا امروز شاهد حضور ۲۰۰ هزار نفر دارای اختلالات روانی مزمن در کشور هستند،

رئیس سازمان بهزیستی کشور با اشاره به ابعاد سلامت مشتمل بر جسمی،  روانی، اجتماعی و معنوی، تصریح کرد: همبستگی اجتماعی، شکوفایی اجتماعی، انسجام اجتماعی، پذیرش اجتماعی و مشارکت اجتماعی از  شاخص‌های سلامت اجتماعی به شمار می‌روند.

وی با بیان اینکه ۵۰ درصد اختلالات روانشناختی در زیر ۱۴ سالگی و ۷۵ درصد آن در زیر ۲۴ سالگی آغاز می‌شود، ادامه داد: بنابراین توجه به عوامل اجتماعی پیش از تولد تا دوران سالمندی مورد تاکید است. چراکه ۲۵ درصد افراد جامعه به نوعی با اختلالات روانی دست به گریبان هستند.

محسنی بندپی با بیان اینکه در حال حاضر زنان ۱.۳ درصد بیشتر از آقایان در معرض اختلالات روانی و افسردگی هستند که در استانی شاهد ۳۶ درصد و استانی دیگر آمار ۹ درصد را شاهد هستیم. افراد بیوه بیشتر از دیگران در خطر ابتلا به اختلالات روانی قرار دارند. اکنون ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار زن سرپرست خانوار در کشور وجود دارند که یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر آنها  همسرانشان فوت شده، ۳۵۰ هزار نفر همسر از کار افتاده و۲۵۰  هزار نفر از آنان از همسر خود طلاق گرفته اند و در این راستا ۱۳۵ هزار نفر از زنان سرپرست خانوار ازدواج نکرده‌اند.

معاون وزیر و رئیس سازمان بهزیستی کشور در ادامه تصریح کرد: تحقیقات نشان داده است ۷۰ درصد همبستگی مثبت بین فقر و اختلالات روانی شایع وجود دارد؛ لذا به منظور ارتقاء سلامت روان در کشور این موضوع باید در اولویت‌های نظام سلامت قرار گیرد.

وی اجتناب از رویکردهای کوتاه مدت صرف، عدالت در سلامت روان در تمامی استراتژی‌ها و داشتن سیاست‌های کشوری را از عوامل ارتقاء سلامت روان برشمرد و تصریح کرد: باید شبکه سلامت روانی_اجتماعی کشور  و دیده‌بانی ملی شاخص‌های سلامت روانی اجتماعی کشور و همچنین سیستم سنجش تاثیرات اجتماعی طراحی و استقرار یابد.

محسنی بندپی در خصوص روند پیر شدن جامعه در پایان یادآور شد: بر اساس مطالعات و پیش‌بینی‌های انجام شده تا سال ۲۰۵۰ جمعیت زیر ۱۵ سال و جمعیت بالای ۶۰ سال در کشور برابر می‌شود که باید برنامه‌ریزی دقیقی در این راستا داشته باشیم. متاسفانه امروز شاهد شیوع افسردگی در دهک‌های ۱۰ تا ۱۵ سال جامعه هستیم.

منبع: ایلنا

آبان
۱۹
۱۳۹۵
افسردگی و فرهنگ خشونت خودکشی را بیشتر کرده است
آبان ۱۹ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Horror woman behind the matte glass blood stain. Blurry hand and body figure abstraction.
image_pdfimage_print

Photo: canjoena/bigstockphoto.com

رییس انجمن پیشگیری از خودکشی گفت: افسردگی و سابقه اقدام به خودکشی شانس مرگ خودخواسته را افزایش می‌دهد.

سیدکاظم ملکوتی ، با اشاره به موضوع افزایش خودکشی با قرص برنج در کشور و با بیان اینکه مهم‌ترین علت این موضوع، در دسترس بودن قرص برنج است، گفت: فروش قرص برنج در بعضی شهر‌ها در عطاری‌ها ممنوع شده است اما در مابقی شهر‌ها چنین نیست.

این روان‌شناس عنوان کرد: در بسیاری موارد فردی که قصد خودکشی دارد؛ آخرین شانس خود را برای زنده ماندن امتحان می‌کنند و در این راستا ممکن است با یک دوست دردودل کرده و یا نزد مشاور و پزشک برود، لذا ما باید این امور را تقویت کرده و جلوی روش‌های خطرناک را بگیریم.

ملکوتی با تاکید بر اینکه براساس مطالعات انجام شده افسردگی در جامعه ما نسبت به ده سال گذشته افزایش یافته است، گفت: یکی از عوامل خطر اقدام به خودکشی افسردگی است و این موضوع شانس خودکشی را شش بار بیشتر می‌کند و اگر یکی از عوامل خطر بیشتر باشد؛ خودکشی افزایش می‌یابد.

رییس انجمن پیشگیری از خودکشی وجود سابقه اقدام به خودکشی را از دیگر عوامل خطر خودکشی منجر به مرگ خواند و گفت: وجود سابقه اقدام به خودکشی ۲۵ بار شانس مرگ در اثر خودکشی را افزایش می‌دهد.

این روان‌شناس در خصوص عوامل بروز افسردگی در جامعه گفت: در این موضوع عوامل ژنتیک و فامیلی موثر است و افزایش این پدیده نشان‌دهنده آن است که مولفه‌های عدم سلامت اجتماعی همچون بیکاری، فقر و فرهنگ خشونت افزایش یافته است.

وی در پایان خاطرنشان کرد: با توجه به عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی و درمانی باید سعی در کاهش این آسیب در جامعه داشت، زیرا این موضوع بسیار جدی است.

مهر
۲۱
۱۳۹۵
وضعیت سلامت روان زنان ایرانی
مهر ۲۱ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Photo: Oleg Golovnev/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Oleg Golovnev/bigstockphoto.com

نتایج بررسی سال ۱۳۸۴ وزارت بهداشت درباره بار بیماری‌ها نشان می‌دهد که رتبه اول بار بیماری‌ها در زنان ایرانی مربوط به اختلالات روانی- رفتاری و در مردان مربوط به حوادث عمدی و غیرعمدی از جمله تصادفات است و اختلالات روانی رفتاری رتبه دوم بار بیماری را در مردان ایران دارد.

به گزارش مهرخانه، طبق تعریفی که سازمان جهانی بهداشت برای سلامت داده است، سلامت جسمانی بدون سلامت روانی قابل تعریف نیست. این در حالی است که اختلالات روان‌پزشکی برعکس بیماری‌های جسمی علاوه بر بیمار، افراد خانواده و جامعه را نیز تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و در صورت عدم درمان و تداوم، موجب کاهش بازدهی و توانایی، اخراج از محیط کار و خسارت‌های مادی فراوان می‌شود.

سازمان بهداشت جهانی پیش‌بینی کرده است که تا سال ۲۰۳۰، افسردگی مهم‌ترین بیماری ناتوان‌کننده در کل دنیا خواهد بود که البته بر اساس نظرات بعضی کارشناسان این اتفاق تا سال ۲۰۲۰ رخ خواهد داد.

نتایج بررسی سال ۱۳۸۴ وزارت بهداشت درباره بار بیماری‌ها نشان می‌دهد که رتبه اول بار بیماری‌ها در زنان ایرانی مربوط به اختلالات روانی- رفتاری و در مردان مربوط به حوادث عمدی و غیرعمدی از جمله تصادفات است و اختلالات روانی رفتاری رتبه دوم بار بیماری را در مردان ایران دارد.

کدام آمار را باور کنیم؟
هر از گاهی می‌بینیم که در رسانه‌های کشور آماری جدید از وضعیت سلامت روان به‌ویژه در حوزه زنان منتشر می‌شود که گاهی این اعداد و ارقام با یکدیگر متناقض هستند.

در سال ۹۱ عباسعلی ناصحی؛ مدیرکل سابق سلامت روان وزارت بهداشت، سهم زنان را در اختلالات روانی ۲۶٫۵ درصد و سهم مردان را ۲۰٫۸ درصد دانست و گفت: به طور متوسط شیوع بیماری‌های روانی در جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال، ۲۳٫۶ درصد است که نسبت به آ‌مار ۲۰ سال قبل، رشد چندانی را نشان نمی‌دهد. به‌طورکلی بیماری‌های روانی حدود ۱۴ درصد کل بار بیماری‌های کشور را به خود اختصاص می‌دهند که در مقایسه با آمار جهانی متوجه می‌شویم که شیوع اختلالات روان در ایران بالا نبوده، بلکه ما در وضعیت میانگین قرار داریم.

احمد حاجبی، مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت نیز آخرین شیوع اختلالات روانی در کشور را ۲۳٫۶ درصد اعلام کرد و گفت: آماری از افرادی که به اختلالات روانی مبتلا هستند، اما شناسایی نشده‌اند، وجود ندارد، اما آمار موجود از شیوع اختلالات براساس دقیق‌ترین دستگاه‌ها در جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال ثبت شده است.

کدام گروه‌ها افسرده‌ترند؟
۲ سال پس از ارایه این آمار، دکتر رضا رادگودرزی؛ مجری طرح پیمایش ملی سلامت روان آمار جزیی‌تری اعلام کرد و گفت: اختلال افسردگی در جمعیت عمومی ۱۲٫۷ درصد است که ۱۵٫۴ درصد زنان اختلال افسردگی اساسی دارند، این در حالیست که ۱۰٫۲ درصد مردان به این بیماری مبتلا هستند. ۲۲ تا ۲۴ درصد از افراد طلاق‌گرفته اعم از زن و مرد یا کسانی که از یکدیگر جدا شده، اما هنوز به‌طور رسمی طلاق نگرفته‌اند و نیز عده‌ای که همسر خود را از دست داده‌اند، به افسردگی اساسی مبتلا هستند. این درحالیست که افسردگی در افراد متأهل ۱۲٫۵ درصد است. همچنین درصد اختلال افسردگی در بیکاران به‌طور معناداری بیش از شاغلان، دانشجویان و محصلان است؛ به‌طوری‌که میزان افسردگی در افراد بیکار ۱۶٫۵ درصد و در شاغلان ۱۱ درصد است. درحالی‌ افسردگی اساسی ۱۳٫۵ درصد از شهرنشینان را گرفتار کرده که این عدد در روستاها ۱۱ درصد برآورد می‌شود. همچنین افسردگی در افرادی که از نظر وضعیت اجتماعی و اقتصادی در جایگاه پایین‌تری قرار دارند، ۱۴٫۹ درصد و در افراد با وضعیت اجتماعی و اقتصادی بالا ۱۱٫۷ درصد است.

رادگودرزی در مورد مراجعه بیماران به پزشک بیان کرد: ۶۰ درصد افراد افسرده به روان‌پزشک مراجعه نمی‌کنند و از میان ۴۰ درصد باقیمانده هم، یک‌سوم به درمان‌های سنتی و طب مکمل از قبیل مراجعه به عطاری‌ها، طب سوزنی، دعانویس و… روی آورده‌اند.

با وجود این‌که بسیاری از آمارها حاکی از شیوع بیشتر بیماری‌های روانی در زنان است، اما آمارهایی نیز دیده می‌شود که شیوع این بیماری‌ها را در مردان بیشتر می‌داند.

چندی پیش دکتر علی باغبانیان، روانپزشک اظهار کرد که مردان ایرانی ۵ برابر زنان دچار بیماری‌های روانی می‌شوند و دلیل آن را مشکلات اقتصادی دانست. به عقیده او مشکلات اقتصادی در جامعه موجب شده است مردان ایرانی برخلاف مردهای جوامع دیگر که تفریحاتی نظیر ورزش، گردش با دوستان و مسافرت را جزو برنامه‌های ضروری خود می‌دانند، به صورت دو یا چند شغله از صبح تا شب کار کنند؛ این شرایط موجب شده آن‌ها از توجه به سلامت جسم و روح خود غافل شوند.

این استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران، با تأکید بر این‌که شیوع افسردگی‌های شدید در بین مردان پنج برابر زنان است، ادامه داد: افسردگی‌های خفیف تا ۲۰ درصد در بین زنان شایع است، اما افسردگی‌های شدید که در بسیاری از مواقع منجر به بستری و درمان‌های دارویی طولانی‌مدت می‌شود، در بین مردان پنج برابر زنان است و اقدام به خودکشی در بین زنان پنج برابر مردان است، اما میزان خودکشی‌های موفق یا منجر به فوت در بین مردان پنج برابر زنان است.

عده‌ای از مسئولان و کارشناسان هم معتقدند که پژوهش دقیقی درباره وضعیت بیماری‌های روحی و روانی در ایران در دست نیست که نداشتن آمار از بیمارانی که به پزشک مراجعه نکرده‌اند می‌تواند این موضوع را تأیید کند و از طرفی بسیاری از مسئولین و روانشناسان اذعان می‌کنند که نوع بیماری‌های روانی بین زنان و مردان متفاوت است و در هر گروه یک نوع بیماری خاص بیشتر دیده می‌شود.

دلایل اختلالات روانی در زنان
روانشناسان و جامعه شناسان معتقدند دلایل اختلالات روانی در زنان به مسایل هورمونی و شرایط این افراد در اجتماع مربوط می‌شود. دکتر علی باغبانیان، روانپزشک معتقد است که عوامل ژنتیک، استرس و ساختار شخصیتی فرد، سه ضلع بیماری‌های روحی و روانی افراد را تشکیل می‌دهند.

دکتر هادی معتمد؛ آسیب‌شناس اجتماعی نیز بیماری‌های اعصاب و روان را غیرمرتبط با مسایل اجتماعی می‌داند و معتقد است که به‌طورکلی، ایجاد مشکلات مرتبط با اعصاب و روان به عواملی مانند بیولوژی، عوامل ساختاری و مادرزادی، عوامل سایکولوژیک و خانوادگی و عوامل اجتماعی بستگی دارد. در مورد مسایل خانوادگی مؤثر در بیماری‌های روحی و روانی باید گفت که خانواده با وجود همه تهدیدها همچنان نهادی قوی در جامعه ایران است و همین امر می‌تواند تأثیر بیماری‌های روحی و روانی را کاهش دهد. در رابطه با مسایل اجتماعی نیز باید توجه کرد که ما در یک جامعه در حال گذار و توسعه قرار داریم و سیر تحولات و تغییرات بر روی اعصاب و روان افراد تأثیرگذار خواهد بود.

پرویز مظاهری، روانپزشک نیز معتقد است که زنان به دلیل هورمون، زایمان و نقش مضاعفی که زن در جامعه و بیرون از خانه دارد، بیشتر دچار افسردگی می‌شود. افسردگی زنان ۵ تا ۱۷ درصد و ۲ برابر مردان است، اما آمار اسکیزوفرنی و اختلالات دوقطبی در زن و مرد یکسان است. اضطراب در میان زن‌ها بیشتر است؛ به‌طوری‌که ۱۰ تا ۱۷ درصد مردها و ۳۰ درصد زنان اضطراب دارند.

وزارت بهداشت چه برنامه‌ای دارد؟
بیش از ۱۰ سال است که وزارت بهداشت روی لایحه‌ای در مورد سلامت روان کار می‌کند که در آن حقوق بیماری‌های روان مطرح شده است و پس از تأیید در وزارتخانه برای تصویب نهایی به مجلس خواهد رفت. این لایحه که به گفته برخی کارشناسان از سال ۸۱ روی آن کار می‌شود، به دنبال بهبود وضعیت سلامت روان کشور است.

پس از بررسی‌ها و جلسات مختلفی که برگزار شد، سرانجام متن پیشنویس قانون شامل مواردی چون تعاریف، بستری اختیاری، بستری اجباری، درمان جامع‌‌نگر (خدمات در دسترس، توجه به پیشگیری و توانبخشی، خدمات سرپایی، تداوم در مراقبت و درمان و مراقبت متناسب با نیاز بیمار) تشنج درمانی، قیمومیت، گروه‌های ویژه و بیماران کیفری در ۱۰ فصل و ۱۰۷ ماده برای اولین‌بار در پاییز سال ۸۷ در وزارت بهداشت آماده ارایه به دولت برای ارایه لایحه آن به مجلس شد.

در آخرین تغییراتی که چندی پیش از سوی مسئولان وزارت بهداشت در مورد متن پیش‌نویس قانون سلامت روان مطرح شد، موضوعاتی مانند ارتقاء جایگاه روانشناسان، حضور کارشناسان سلامت روان به عنوان پزشک اولیه، رعایت حقوق بیمار، بستری اجباری با در نظر گرفتن حقوق بیمار، بهبود شرایط پوشش بیمه‌ای، سرپرستی بیماران روانپزشکی، تخصیص بخش‌های روانپزشکی مخصوص بیماران روانی مجرم و توانمندسازی افراد جامعه در برابر بیماری‌ها دیده می‌شود.

لزوم توجه ویژه به زنان در لایحه
مصطفی فروتن؛ روانشناس و رفتارشناس اجتماعی در گفت‌و‌گو با خبرنگار مهرخانه، در مورد میزان گستردگی اختلالات روانی در گروه‌های زنان و مردان تصریح کرد: به لحاظ بحث فیزیولوژیک و تیپولوژی که بین زن و مرد وجود دارد و با توجه به نوع نگاهی که نگاه جزیی‌نگر و کلی‌نگر محسوب می‌شود، معمولاً نرخ بیماری‌هایی از این دسته در بین زنان تمام کشورها بیشتر است.

او ادامه داد: اساساً نمی توان آماری دقیق از میزان اختلالات روانی در بین زنان و مردان ارایه داد؛ زیرا اگر بخواهیم دسته اختلالات روانی یا مشکلاتی که در دسته بیماری‌های روان تعریف می‌شود را آنالیز کنیم، از یک افسردگی زایمان تا آشفتگی‌های شدیدتر را می‌توان جزو اختلالات در نظر گرفت.

فروتن دلیل اختلالات روانی در زنان را تشریح کرد و گفت: به دلیل تفاوت در بحث غدد، نگرش و جنسیت بین زن و مرد معمولاً شاهد این هستیم که شرایط و ساختار فیزیولوژیک زنان در نوع نگاه به مسایل بیشتر اثر می‌گذارد.

این روانشناس ادامه داد: زمانی‌که می‌گوییم آمار مراجعین زن در بحث بیماری‌ها و نابه‌سامانی‌های روانی بیشتر است، به این معنا نیست که این موضوع قاطعانه درست است، بلکه به این دلیل است که معمولاً مردان به این احساسات خود کمتر دقت می‌کنند و بر این باور نادرست هستند که می‌توانند این وضعیت را ادامه دهند، اما این لزوما به این معنی نیست که نرخ اختلالات کمتر است، بلکه به این معناست که میزان مراجعه زنان بیشتر است.

فروتن در مورد لزوم وجود بخش ویژه‌ای در لایحه سلامت روان برای زنان اظهار کرد: زنان نه تنها محور توسعه خانواده، بلکه محور توسعه اجتماعی هستند؛ زیرا زن بر اثر نقش‌های مختلفی که در طول زندگی خود ایفا می‌کند، تعیین‌کننده فرهنگ اجتماع است؛ در فرهنگ ایثار و شهادت کشور شاهد بودیم که زن‌ها با نوع نگاه و نگرش خود بدرقه‌کننده همسران و فرزندان‌شان به عرصه مقابله و مقاومت در برابر یک تجاوز آشکار بودند. اگر بتوانیم فضای درستی را برای تأمین روانی و رفتاری زن ایجاد کنیم، مسلماً کانون اجتماعی کاملاً متفاوت و امن‌تری خواهیم داشت.

این رفتارشناس افزود: زن به دلیل نقش ظریف و اساسی که در زندگی دارد، به‌راحتی می‌تواند بسیاری از فضاها را برای دیگران تشدید منفی یا مثبت کند؛ به این معنی که حتی بودن یک زن با روحیه خوب در یک محیط کاری تأثیرگذار است، چه برسد به فضای خانه؛ بنابراین زنان جایگاه بسیار ویژه‌ای دارند؛ زیرا تعیین‌کننده فرهنگ یک کشور هستند و به دلیل مشاغلی که در طول ادوار مختلف زندگی‌شان دارند، می‌توانند تأثیر به‌سزایی داشته باشند؛ پس باید در لایحه سلامت روان به صورت کارشناسی باید به این ممیزه توجه شود.

عدم لزوم تفکیک جنسیتی در لایحه سلامت روان!
با وجود اذعان روانشناسان بر لزوم توجه ویژه به زنان در لایحه سلامت روان، اما احمد حاجبی؛ مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت نظر دیگری دارد. او در گفت‌و‌گو با خبرنگار مهرخانه، در این زمینه اظهار کرد: در درجه اول باید این نکته را لحاظ کنیم که این موضوع، قانون بهداشت روان است و در قانون بهداشت روان بحث زن، مرد و کودک مطرح نبوده است، بلکه بحث مربوط به حفظ حقوق بیماران مبتلا به اختلال روان‌پزشکی بوده است. سؤال من این است که چه لزومی برای جدا کردن زن و مرد وجود دارد؟ این‌که می‌گویند زنان بیشتر دچار اختلالات روانی می‌شوند، دلایل مشخصی دارد. بسیاری از مشکلات هم در مردان و کودکان بیشتر است.

مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت به محتوای لایحه سلامت روان اشاره کرد و افزود: محتوای قانون در مورد بیماران مبتلا به اختلال روان‌پزشکی است که در این قانون برای آن‌ها موادی دیده شده است تا بتوان از حقوق آن‌ها دفاع و آن را احیا کرد. این افراد آسیب‌پذیر هستند و احتمال برخورد با مشکلات و ضایع‌شدن حقوق‌شان در طول درمان زیاد است؛ به همین منظور قانون از آن‌ها حمایت می‌کند.

او با بیان این‌که آمارهای سلامت روان مشخص است، ادامه داد: در خوشبینانه‌ترین حالت هر دو تا سه سال یکبار بررسی کشوری انجام می‌شود.

ازآن‌جایی‌که نقش و تأثیر زنان در تربیت خانواده و جامعه پررنگ‌تر است و زنان بیش از مردان برای درمان خود به روانشناسان و روانپزشکان مراجعه می‌کنند، حتی اگر بپذیریم که میزان اختلالات روانی بین زن و مرد تفاوت چندانی ندارد، لزوم توجه ویژه نسبت به زنان در لایحه سلامت روان دیده می‌شود.

منبع: مهرخانه

اسفند
۲۵
۱۳۹۴
خشونت‌ روانی، تهدیدی برای سلامت زنان
اسفند ۲۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
6747_178
image_pdfimage_print

محسن فرشیدی

بر خلاف آن‌ چیزی که تصور می‌شود، خشونت صرفا به مواردی مثل خشونت‌ فیزیکی محدود نمی‌شود. اگر چه هنوز میان بسیاری از مردم، کتک کاری و اثار کبودی و زخم روی بدن از نشانه‌های خشونت است، اما خشونت لایه‌های مختلف و گسترده‌تری را شامل می‌شود. یکی از رایج‌ترینِ آن‌ها خشونت‌ روانی و کلامی است. عواقب این نوع خشونت که بلافاصله آثاری از خود روی تن به جا نمی‌گذارد، در بسیاری موارد منجر به آسیب و زخم‌های طولانی‌تر وعمیق‌تری می‌شود.

بر اساس پژوهشی که سایت سلامت نیوز و روزنامه اطلاعات آن را منتشر کرده‌اند، زنان ایرانی میان شکل‌های مختلف خشونت، بیش‌تر از همه تحت خشونت‌ کلامی و روانی هستند. در این پژوهش که در سطح ملی صورت گرفته، آمده است « ۵۲/۷ درصد از کل پاسخگویان اعلام کرده‌اند که از اول زندگی مشترک تا کنون قربانی این نوع خشونت که شامل دشنام، داد و فریاد، بهانه‌گیری‌های پی‌درپی و… است بوده‌اند. رتبه بعد، خشونت فیزیکی از نوع دوم است که ۳۷/۸ درصد از زنان ایرانی از اول زندگی مشترک خود، آن را تجربه کرده‌اند که شامل سیلی‌زدن، زدن با مشت یا چیز دیگر، لگدزدن و… است. رتبه سوم با رقم ۲۷/۷ درصد متعلق به ممانعت از رشد اجتماعی، فکری و آموزشی است که شامل ایجاد محدودیت از ارتباط‌های فامیلی، دوستانه و اجتماعی، ممانعت از کاریابی و اشتعال و ایجاد محدودیت در ادامه تحصیل و مشارکت در انجمن‌های اجتماعی است.»

در جوامعی که عموما فرهنگ رایج و همچنین قوانین کشوری از یک ساختار و نظام مردسالار تبعیت می‌کنند، امکان پیگیری و تلاش برای جرم‌یابی و محکومیت این نوع خشونت‌ها که در بیش‌تر موارد هم در خانه و میان نزدیکان به وقوع می‌پیوندد مشکلات و پیچیدگی‌های فراوانی دارد. خشونت در چنین جوامعی در بیش‌تر موارد به خودی خود پنهان می‌ماند و یا در بسیاری موارد شاهدی بر این نوع خشونت‌ها وجود ندارد و یا اگر هم شاهدی وجود داشته باشد فرد قربانی را به دلیل فرهنگ‌ و سنت‌های رایج تشویق به سکوت و باقی ماندن در رابطه‌ توام با خشونت می‌کند. در این پژوهش تاکید شده که «متوسط میزان تجربه این نوع خشونت‌ها برای زنان درگیر در خشونت خانگی برابر با ۴۶/۲ بار است.» در انتهای پژوهش صورت گرفته آورده شده «براساس یافته‌های روان‌شناسی، خشونت روانی و کلامی بیش از خشونت‌ فیزیکی بر روح زنان تاثیر می‌گذارد و لایه‌های عمیق و حساس‌تر درون آنان را تهدید می‌کند. خشونتی که کم‌تر به چشم می‌آید و به دلایل فرهنگی در بسیاری از موارد به رسمیت شناخته نمی‌شود.»

توهین، افترا، قطع رابطه‌ فرد با نزدیکان یا ایجاد محدودیت در آن، تهدید کردن به بهانه‌های متفاوت، زدن برچسب‌های مختلف و خشونت‌هایی از این دست باعث منزوی شدن فرد شده و اعتماد به نفس را از او می‌گیرد. در چنین شرایط فرد قربانی که نه حمایت لازم از خانواده را به همراه دارد و نه قوانین و سیاست‌های اجتماعی از او پشتیبانی می‌کنند، گاه تا مرز فکر به خودکشی و یا اقدام به آن جلو می‌رود. خودکشی زنان در سال‌های گذشته بنابر آمارهای ارائه‌شده رشد چشم‌گیری داشته است. همگی این موارد که مستقیم و غیرمستقیم سلامت زنان را تهدید می‌کنند از تبعات خشونت‌های روانی هستند. زنانی که مورد این نوع خشونت قرار می‌گیرند، آثار آن را در بیش‌تر مواقع تا آخر زندگی خود به همراه خواهند داشت و به شکل‌های گوناگون تحت تاثیر آن در طول زمان قرار می‌گیرند.

یکی از وظایف دولت‌ها در جوامع مختلف پیدا کردن راه‌کارهایی برای کاهش این نوع خشونت‌ها است. خشونت به صورت کلی و در کلیه اشکال آن، جدا از منظر فردی، بر جامعه و توسعه یک کشور نیز تاثیر مستقیم می‌گذارد. فردی که در خانه مورد خشونت قرار می‌گیرد، بهره‌وری لازم برای فعالیت و کمک به توسعه‌ یک جامعه را نیز از دست می‌دهد. شهیندخت ملاوری، معاون ریاست جمهوری دولت در نشست روسای دانشگاه‌ها در اسفند ۱۳۹۴ گفت: «معاونت زنان در ۱۴ محور با همکاری سازمان‌های ذی‌ربط، برنامه‌های خود را در دو و نیم سال گذشته دولت یازدهم با سه محور شامل بهبود وضعیت کنونی سلامت، ارتقا سطح دانش و ثبات سلامت و کاهش عوامل خطر در حال اجرا دارد.» او در ادامه تاکید کرد که زنان و به خصوص دانشجویان دختر به دلایل مختلف در خطر آسیب‌های بیش‌تری قرار دارند. احساس فقدان امنیت در خانواده و اجتماع از جمله دلایلی بودند که معاونت ریاست جمهوری ایران به آن اشاره و تاکید کرد.

از آن‌جایی که بیش‌تر خشونت‌های کلامی و روانی در محیط خانواده روی می‌دهد، شهیندخت ملاوردی راه اندازی “کلینیک سلامت خانواده” را از جمله اقدامات صورت گرفته و گسترش آن را ضروری می‌داند. وی در این مورد خاطرنشان کرد: «راه‌اندازی کلینیک سلامت خانواده، تدوین برنامه‌های آموزشی با هدف ارتقاء سلامت زنان و مردان، حمایت از برگزاری دوره‌های آموزشی و مشاوره برای تقویت سلامت زنان، راه‌اندازی کارگروه سلامت و بهداشت در معاونت زنان، تدوین گزارش ملی وضعیت سلامت زنان در برنامه ششم، پیگیری تصویب سند ملی امنیت زنان و کودکان در روابط اجتماعی و امضاء تفاهم‌نامه با وزارت علوم و بهداشت برای ارتقاء سلامت روان دانشجویان را از برنامه‌های این معاونت ریاست جمهوری در امور زنان و خانواده است.»

خشونت علیه زنان که بیش‌تر از هر جای دیگری در خانه و میان افراد خانواده صورت می‌پذیرد جوانب مختلفی دارد که یکی از تبعات اصلی آن سلامت زنان است. در معرض خطر قرار گرفتنِ سلامت زنان، مشکلات گسترده‌ی اجتماعی  با خود به همراه خواهد داشت. یکی از تبعات اصلی خشونت روانی و کلامی، انزوای زنان و از بین رفتن اعتماد به نفس آنان است. موضوعی که می‌تواند به گسست خانوادگی و همچنین عدم کارایی آنان در اجتماع بیانجامد. بیماری‌هایی از جمله افسردگی، اضطراب، کابوس‌های شبانه، شکل‌های مختلف اعتیاد، دوری از جامعه، انزوا و… از تاثیرات خشونت‌های روانی هستند.

امروزه خشونت روانی و کلامی یکی از پیچیده‌ترین و گسترده‌ترین انواع خشونت است و به شکل مستقیمی سلامت زنان را تهدید می‌کند. اثبات چنین خشونتی بر خلاف خشونت فیزیکی در جوامع توسعه‌یافته با قوانین پیشرفته نیز به سادگی امکان‌پذیر نیست. تلاش برای اصلاح قوانین و همچنین آموزش و آگاهی به عموم مردان و زنان در مورد این نوع خشونت و همچنین تاثیرات مخرب آن بر فرد آزاردیده، از مهم‌ترین کارهایی هستند که باید بیش‌تر از گذشته مورد توجه سازمان‌های مختلف و همچنین فعالین این حوزه باشد.

آبان
۲۶
۱۳۹۴
افسردگی از موارد شایع در بین زنان است
آبان ۲۶ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Julien Jeanneau

مشاور وزیر کشور گفت: یکی از موارد شایع در بین زنان «افسردگی» بوده و این حس به دلیل احساس مفید واقع نشدن در جامعه و نداشتن برنامه و اعتماد به نفس در آنها رو به افزایش است.

فهیمه فرهمندپور در حاشیه جلسه مشاوران و کارشناسان امور بانوان فرمانداری‌های خوزستان اظهار کرد: برای آموزش خانواده و تحکیم بنیاد خانواده باید آموزش را از دوران مدرسه آغاز کرد و دستگاه‌ها برای حل مشکلات و مسائل مربوط به زنان نباید به دنبال بودجه و اعتبار باشند.

وی افزود: بسیاری از مواقع مشکلات زنان با تربیت مردان حل می‌شود و باید مردها را در مقابل خانواده مسئولیت پذیر کرد.

مشاور وزیر کشور اضافه کرد: فعالیت‌های اجتماعی در بسیاری از زنان به‌ویژه در بین دختران و زنان تحصیل کرده کم است و کمتر در فعالیت‌های خیریه شرکت دارند.

مدیرکل امور بانوان و خانواده وزارت کشور در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه عوامل مختلفی در افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار تاثیر دارد، گفت: تاکنون عامل افزایش آمار زنان سرپرست خانواده بررسی و شناسایی نشده است.

فرهمندپور با اشاره به اینکه ایران از معدود کشورهایی است که ۶۰ درصد جمعیت معتاد آن متاهل است، اضافه کرد: اعتیاد از عوامل از هم پاشیدن خانواده و افزایش زنان سرپرست خانواده است که باید برای رفع این معضل چاره اندیشی جدی کرد.

این مسئول ادامه داد: توانمندسازی زنان سرپرست خانواده در اولویت برنامه‌های مربوط به زنان قرار دارد و برنامه داریم برای استقلال و درآمدزایی این قشر زنان به دنبال توانمندسازی شخصیتی و روانی آنها باشیم.

مدیر کل امور بانوان و خانواده وزارت کشور خاطرنشان کرد: یکی از موارد شایع در بین زنان افسردگی بوده و این حس به دلیل احساس مفید واقع نبودن در جامعه و نداشتن برنامه و اعتماد به نفس در آنها رو به افزایش است.

وی با اشاره به ساخت اماکن خاص بانوان و پارک بانوان در کشور بیان کرد: ساخت این گونه اماکن برای بانوان به معنی جداسازی زنان از مردان نیست بلکه این گونه اماکن زمانی را در اختیار بانوان قرار می‌دهند تا آنگونه که دوست دارند فعالیت داشته باشند.

منبع:فارس

آبان
۱۹
۱۳۹۴
ضرورت توجه به بهداشت روانی والدینی که اولین‌بارصاحب فرزند می‌شوند
آبان ۱۹ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , ,
image_pdfimage_print

بسیاری از والدینی که برای بار اول صاحب فرزند می‌شوند با اختلالاتی چون افسردگی و ‌اضطراب مواجه هستند اما اغلب تقاضای کمک نمی‌کنند.

به گزارش ایسنا،بررسی انجام شده روی ۲۰۰۰ مادر و پدر در کالج پرستاری رویال انگلیس نشان می‌دهد کمتر از نیمی از این افراد یعنی حدود ۴۶ درصد که از افسردگی، اضطراب و دیگر مشکلات سلامت روان رنج می برند برای برطرف ساختن مشکل خود به متخصص مراقبت‌های سلامتی مراجعه می‌کنند. یک چهارم از آنان به دلیل ترس از گرفتن مشاوره به متخصص مراجعه نمی‌کنند.

در بررسی متخصصان کالج پرستاری رویال آشکار شد یافته‌های به دست آمده حاکی از بدبینی نسبت به مشکلات روانی است و همچنین در این مطالعه بر فقدان حمایت کافی از مردان تاکید شده است. یک چهارم از آنان در طول دوران اولین بارداری همسرشان دچار احساس اضطراب و افسردگی می‌شوند.

«کارمل باگنس» از مرکز سلامت زنان کالج پرستاری رویال گفت: بسیاری از والدین نگران هستند اضطراب و افسردگی آنان را والدینی نامناسب نشان دهد اما این تصور می‌تواند آسیب زننده باشد و آنان را از دریافت حمایت‌های لازم محروم سازد.

به نوشته روزنامه تلگراف، بیشتر زنان و مردان مبتلا به بیماری‌ها و مشکلات روانی مجبور به سکوت هستند که دلیل آن تفکرات قدیمی است و به گفته کارشناسان، اغلب اوقات نگرش‌ها نسبت به اختلالات روانی متناسب با قرن بیست‌ویکم نیست.

شهریور
۲۳
۱۳۹۴
زندگی با افراد روان پریش
شهریور ۲۳ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۲
, , , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:OSTILL/Bigstock.com

رزا خورشیدی -مشاور ازدواج و خانواده درمانی

مدتی پیش، دوست عزیزی از من خواست که در مورد زندگی و رفتار با افراد روان پریش Psychopath مطلبی جهت انتشار بنویسم. شنیدن این مطلب از زبان یک فرد تحصیلکرده برای من زنگ خطری بود حاکی از اینکه در جامعه تصور صحیحی نسبت به روان پریشی وجود ندارد.

او از من میخواست که با استفاده از دانش روانشناسی و مشاوره خانواده، چند راهکار برای زندگی با افراد روان پریش بویژه برای همسران آنها ذکر کنم.

در ذهن من این سوال پیش آمد که مردم چقدر در مورد این اختلال شخصیت اطلاع دارند؟ شاید بگویید مردم از خیلی مسائل اطلاع کافی ندارند و امکان اینکه از همه چیز اطلاع داشته باشند، اساسا وجود ندارد.

بله این حرف درست است ولی نداشتن اطلاعات ابتدایی در مورد اختلال شخصیت روان پریشی که به آن سایکوپث هم گفته میشود، ممکن است برای ما بسیار گران تمام شود.

همینکه دوست من از من چنین درخواستی داشت، نشان میدهد که خیلی ها ممکن است فکر کنند که اصولا چنین چیزی ممکن است. منظورم زندگی و ارتباط سالم با افراد روان پریش است.

شاید فکر کنند که احتمالا با دانستن چند راهکار که اینکارها را بکنید و اینکارها را نکنید، میتوان اگر نه یک زندگی ایده آل، لااقل یک زندگی قابل تحمل با روان پریشان داشت.

یک واقعیت انکار ناپذیر که همگان باید در این مورد بدانند، این است که برخورد با یک فرد روان پریش کار افراد عادی نیست و امکان برقراری یک ارتباط سالم با آنها وجود ندارد. در این نوشتار دلایل این ادعا به زبان ساده ارائه میشود.

ما نسبت به خودمان و دیگران در خلال روابط  نزدیک ، شناخت پیدا میکنیم. ولی اگر یکی از این روابط صدمات شدیدی به روح و روان ما وارد آورد، بطوریکه فقط با کمک تخصصی میتوانیم آن صدمات را ترمیم کنیم، چی؟ این اتفاقی است که در یک رابطه نزدیک با یک روان پریش میفتد.

روان پریشی یک اختلال شخصیت است که در نتیجه سوء کارکرد مغز حادث میشود.وقتی از اختلال شخصیت صحبت میشود، باید بدانیم که آن اختلال تمامی جنبه های شخصیت یک فرد را تحت الشعاع قرار میدهد و بر کل زندگی او تاثیر میگذارد.

مطالعات حاکی از پایه های نیرومند ژنتیک در بروز این اختلال است. بین دو دهم درصد تا دو درصد مردم دنیا گرفتار روان پریشی هستند و تعداد مردان در این میان بیشتر از زنان است. روان پریشی یک وضعیت پیچیده روانی است که شامل موارد ذیل است:

۱- یک اختلال نهفته در کارکردهای عصب شناختی

۲- طیفی از شدت که روی یک پیوستار قرار میگیرد. یعنی اختلال ممکن است ضعیف تا بسیار شدید باشد.

۳- پاره ای نشانگان مثبت ، مثل توانایی انطباق، یا پنهان کردن رفتارها و ویژگیهای بیمارگونه

۴- وجود زیرگروههای روان پریشی اولیه و ثانویه

روان پریش ها یا از دیگران سوء استفاده میکنند یا خود مورد سوء استفاده قرار میگیرند که البته مورد اول شایع تر است. در مواردی که از دیگران سوء استفاده میکنند، برایشان مهم نیست که آن فرد، هرکه هست، دارد زجر میکشد. اطرافیان هرقدر هم که به آنها محبت کنند و خوشرفتاری پیشه کنند، هیچ تفاوتی در رفتار یک روان پریش ایجاد نمیکند.

روان پریشی میتواند شامیل طیف وسیعی از نشانگان آسیبی باشد. از جمله:

عدم توانایی همدلی ،قساوت و سنگدلی ،دروغگویی بیمارگونه ،جذابیت ،بی حوصلگی ،تکبر ،سرزنش و ملامت دیگران ،تسلط ،پرخاشگری،تکانشی بودن

افراد روان پریش معمولا گرفتار ملغمه ای از بیکاری (بخاطر از دست دادن پی در پی شغل)، دو به هم زنی میان دیگران و ایجاد تفرقه میان دوستان صمیمی و حتی زوج ها هستند. آنها برای خانواده و همسر خود یک تراما به شمار میروند و انواع مصیبت ها مثل بیوفایی و خیانت، پرخاشگری ، ضرب و شتم و صدمات روحی بسیار شدید را برای آنها به ارث میگذارند.

باید بیاد داشت که روان پریشی اختلالی است که روی یک طیف قرار میگیرد. یعنی همه روان پریش ها به یک اندازه دچار اختلال رفتاری نیستند. بعضی ها بهتر و بعضی ها بدتر هستند. شواهد نشان داده است که دو نوع عمده روان پریشی وجود دارد: اولیه و ثانویه. نشانگان بنیادی در هردو نوع وجود دارد، ولی به نظر میرسد که سبب شناسی در آنها متفاوت است.

روان پریشان اولیه، این نشانگان را بروز میدهند: واکنش های عاطفی بسیار محدود، فقدان هرگونه اضطراب ، و خودشیفتگی مزمن. به خاطر شواهد قوی مبنی بر ژنتیک بودن این اختلال، امکان نسبت دادن آن به تجارب تلخ کودکی بسیار کم است. روان پریشی در واقع یک اختلال بیولوژیک عصب شناختی -رشدی است.

برعکس، روان پریشان ثانویه، قادر به نشان دادن واکنش عاطفی هستند و افراد پر تنشی به شمار میروند. آنها اغلب مضطرب هستند و اختیار هیجانات خود را ندارند. تحقیقات نشان داده است که تجربه تراما، سوءرفتار، و انواع فاکتورهای محیطی، با روان پریشی ثانویه ارتباط معنی دار دارند. به طوریکه بعضی از محققین اصلا روان پریشی ثانویه را روان پریشی محسوب نمیکنند و به آن نام دیگری میدهند: جامعه ستیز یا Sociopath. به هرحال خصیصه مشترک هر دو نوع روان پریشی دو چهره ای بودن است. بسیاری از آنان یک چهره نمایشی بسیار جذاب، مهربان، صمیمی و خوش مشرب و حتی کاریزماتیک دارند که مثل کهربا افراد را به سمت خود میکشند . همان افراد در خانه روی دیگر خود را که حقیقتا ترسناک است نشان میدهند که با کوچکترین محرکی زمین و زمان را به هم میرسانند.

چرا نمیتوانیم با یک فرد روان پریش رابطه ای سالم داشته باشیم؟

گذشته از مشکلاتی مثل عدم توانایی همدلی، ناسازگاری و پرخاشگری، زورگویی و خشم بی امان، شش فاکتور دیگر وجود دارد که امنیت رابطه با یک روان پریش را تهدید می کند.

۱- روان پریش ها کمترین استعداد را در انس گرفتن به دیگران دارند. در ابتدای ارتباط هیجان زده هستند، ولی آن هیجان بیشتر مربوط به سائق های جنسی است و نباید با علاقه و تعهد اشتباه گرفته شود. هیجانات مذکور به زودی فروکش میکند و پرخاشگری ها آغاز میشوند. آنها حتی در مقام یک والد هم عواطف سالمی نسبت به فرزند خود ندارند.

۳- روان پریش ها توانایی اینکه از صمیم قلب عذرخواهی کنند را، ندارند. برای اینکه از لحاظ بیولوژیکی آنها توان تجربه کردن احساس گناه را ندارند. به همین خاطر اغب کارهایی انجام میدهند از نظر دیگران خلاف اخلاق و عرف است. حداکثر هنگام ارتکاب بدترین خطاها ، در بهترین حالت ممکن است فقط بگویند “اشتباه کردم”. همین!

۴- خودشیفتگی شدید مانعی دیگر بر سرراه ارتباط سالم با یک فرد روان پریش است. این مسئله جزء اصلی اختلال آنهاست، بطوریکه حتی نیازی به تایید دیگران در خود نمیبینند. برعکس خود را محق میدانند که بقیه را کنترل کنند و به خدمت خود بگیرند. به همین خاطر متاسفانه در افراد روان پریش یک تمایل صادقانه به دوستی با دیگران وجود ندارد. هرکس را تا جایی میخواهند که در خدمت ایشان باشد.

۵- از نظر افراد روان پریش ، دیگران تنها وسیله هایی هستند که باید در خدمت امیال ایشان باشند. فرقی نمیکند که این افراد با آنها چه نسبتی داشته باشند و چقدر برای آنها صادقانه و از جان و دل فداکاری کرده باشند. تمایل به اعمال قدرت بر دیگران و کنترل آنان در روان پریشان بسیار نیرومند است.

۶- فساد اخلاقی و تمایل به آن، از جمله بنیادی ترین خصوصیات رفتاری یک روان پریش است که ریشه عمیقی در سیم کشی های مغز او دارد. کسی که این ویژگی را دارد اغلب باعث صدمه زدن به اطرافیانش میشود و میتوان گفت که دست خودش نیست. بعضی از آنها حتی یک زندگی کاملا دو گانه دارند و یا براحتی میتوانند کودکان را مورد سوء رفتار قرار دهند.

ملاحظه میشود که امکان برقراری یک ارتباط سالم و صمیمی با افراد روان پریش تقریبا صفر است. چرا که آنها پیش نیازهای برقراری این نوع ارتباط از قبیل حس همدلی، شرم، استعداد صمیمیت، اهمیت دادن به دیگران، و … را ندارند. بسیار دیده شده است که همسر یک فرد روان پریش می گوید : ” با من اینکار را کرد و عین خیالش هم نبود”. همسران آنها و یا هر کس که با آنان زندگی میکند، باید بدانند که توقعاتی که از یک فرد عادی دارند، در مورد  یک روان پریش محلی از اعراب ندارد. نزدیکان این افراد در صورت عدم اطلاع از اختلال روان پریشی و داشتن توقع رفتارهای عادی از آنها، به سرعت دچار اضطراب و افسردگی میشوند و امکان دارد وارد یک رابطه خشونت بار بشوند که تمامی وجود آنها را در خود له میکند. یک فرد روان پریش هرگز صلاحیت بچه دار شدن را ندارد. همسر یا فرزند یک روان پریش بودن معادل است با ابتلا به PTSD

خبر بد این است که تا این لحظه هیچ درمانی برای روان پریشی کشف نشده است. هیچ دارویی نیست که بتواند حس همدلی را در افرادی که فاقد آن هستند، بیدار کند. روان پریشان تنها باید بصورت مداوم زیر نظر یک روانپزشک مجرب باشند تا نشانگان رفتاریشان تا حد ممکن کنترل شود. همگان باید بدانند که کاری از دست یک فرد عادی حتی در مقام یک مادردلسوز، یک همسر عاشق، و یک فرزند فداکار برای روان پریشان بر نمیاید.تلاش در این راه، تنها منجر به بروز انواع اختلالات روحی و روان تنی در فرد دوم میشود.  بدلیل رفتارهای بسیار رومانتیک و شیفته واری که در اوایل آشنایی از روان پریشان بروز میکند وممکن است با عشق اشتباه گرفته شود، افراد باید بسیار مواظب باشند که به دام ازدواج با اینها نیفتند.

www.rozakhorshidi.com

منابع:

American Psychiatric Association. (2013). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (۵th ed.). Arlington, VA: American Psychiatric Publishing.

Pemment, J.  (۲۰۱۳).  Psychopathy versus sociopathy: Why the distinction has become crucial.  Aggression and Violent Behavior, 18, 458-461.

Thompson, D. F., Ramos, C. L. and Willett, J. K. (2014), Psychopathy: clinical features, developmental basis and therapeutic challenges. Journal of Clinical Pharmacy and Therapeutics. doi: ۱۰٫۱۱۱۱/jcpt.12182

Gottman, J.M., Jacobson, N.S., Rushe, R.H. Shortt, J.W., Babcock, J.B., La Taillade, J.J., et al. (1995).  The Relationship Between Heart Rate Reactivity, Emotionally Aggressive Behavior, and General Violence in Batterers, 9, 227-248.

Yang, Y., Raine, A., Narr, K.L, Colletti, P., & Toga, A.W. (2009).  Localization of deformations within the amygdala in individuals with psychopathy.  Archives of General Psychiatry, 66, 986-994.

Babiak, P. & Hare, R.D. (2006).  Snakes in suits: When Psychopaths Go to Work. New York: HarperCollins Publishing Inc.

Stout, M. (2005).  The Sociopath Next Door: The Ruthless vs. the Rest of Us.  New York: Broadway Books.

شهریور
۲۰
۱۳۹۴
خشونت ، هویت خشونت دیده را تغییر می دهد
شهریور ۲۰ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:lolostock/Bigstock.com

سحر.ح

خانواده‌ها یا افرادی که خشونت خانگی را از سر گذرانده‌اند، باید آسیب‌های جسمی و روحی خود را درمان کنند.این آسیب ها تأثیرات مختلفی بر بدن، روح و روان دارند. تجربه این حالت‌ها کاملاً طبیعی است و پذیرفتن آنها اولین مرحله مهم در شروع روند بهبودی و درمان است.

اغلب افرادی که مورد خشونت خانگی قرار گرفته‌اند، تغییرات جسمی، ذهنی و روحی را تجربه می‌کنند که به آن تن می‌دهند و در صورتی که به این تغییرات توجه نشود، بدتر می شوند.

براساس تحقیقی که مرکز کنترل بیماری در آمریکا انجام داده است، تقریباً سه زن از هر ده زن، یعنی حدود ۳۲ میلیون زن، و یک مرد از هر ده مرد که در ایالات متحده آمریکا تجاوز، خشونت جسمی یا تعقیب دوست صمیمی را تجربه کرده‌اند، حداقل یکی از تأثیرات مربوط به رفتار خشونت‌آمیز در آن رابطه را گزارش داده‌اند.

حتی اگر افراد نجات یافته از خشونت خانگی همان نوع بدرفتاری را تجربه کنند، واکنش به آسیب در هر فردی متفاوت است.عوامل زیادی از جمله تکرار بدرفتاری و شدت و تأثیر بدرفتاری بر سلامت فرد، بر واکنش فرد به پیامدهای بدرفتاری اثر می‌گذارد.

تأثیر کلی خشونت خانگی بر فرد، به واکنش فرد به استرس و روش های چیره شدن بر استرس بستگی دارد.سن فرد در زمان آسیب، نوع بدرفتاری که در گذشته با آن مواجه شده و گستردگی و زمان درمان از دیگر عوامل دخیل بر واکنش فرد هستند.

بهتر است به این نکته مهم نیز توجه کنیم که از سرگذراندن یا حتی آگاهی از اثرات خشونت خانگی طاقت فرسا است.

اکثر افرادی که در رابطه ای خشونت آمیز بوده‌اند، بسیاری از جنبه های شخصیتی خود پیش از این رابطه را فراموش کرده اند،به ویژه اگر مدت زمان طولانی تحت خشونت قرار گرفته باشند؛گاهی به نظر می رسد که خشونت هویت این افراد را تعریف می کند.

اگر اثرات خشونت خانگی را بدانید،می‌توانید بر آنها غلبه کنید و چرخه خشونت را از بین ببرید. هر فردی بعد از خشونت خانگی، ‌می تواند بهبود یابد و زندگی عادی خود را در پیش بگیرد، در صورتی که واقعیت دردناک آن را بپذیرد و به نیروی جدید درون خود توجه کند، روندی که برای شروع به زمان و امنیت نیاز دارد.

آسیب بدنی

زمانی که خطر جسمی ما را تهدید می‌کند، توانایی فرار را از ما می‌گیرد یا چیزی است که نمی‌توانیم آن را متوقف کنیم، غریزه طبیعی بدن خود را برای نجات آماده می‌کند.

بدن در مدارهایی کوتاه، میزان زیادی انرژی برای مبارزه یا فرار جمع می‌کند، این مدارهای کوتاه از طریق ذهن و بدن فرد به خود او بازمی‌گردند و زمانی که فرد تحت خشونت قرار می گیرد، به شوک، گسستگی و بسیاری واکنش‌های ناآگاهانه دیگر می‌انجامد.

مدارهای کوتاه تا مدت‌ها بعد از پایان خشونت هم با ما می‌مانند و ریشه تأثیرات ذهنی، جسمی و روحی خشونت خانگی هستند.

اکثر افرادی که چنین آسیب‌هایی را از سر گذرانده‌اند، ‌متوجه می‌شوند که سازگاری دوباره و چیره شدن بر پیامدهای حادثه، زمان می‌برد.تأثیرات باقیمانده ذهنی، جسمی و روحی خشونت خانگی در زندگی روزانه فرد نجات یافته رسوخ می‌کند و درمان او را با مشکل مواجه می کند.

بعضی افراد، ‌بلافاصله بعد از توهین یا بدرفتاری، تأثیرات وخیمی را تجربه می‌کنند که گاهی ادامه می یابد و گاهی ادامه نمی یابد و بعضی دیگر تأثیرات را به صورت نوسان و بعد از بیرون آمدن کامل از شوک حادثه احساس می‌کنند.

تأثیرات خشونت خانگی

بدرفتاری بر تفکر و تعامل فرد با محیط اطرافش تأثیر جدی می گذارد. خشونت خانگی طولانی مدت و استرس ناشی از آن نه تنها باعث آسیب جسمی می شود، بلکه تغییرات ذهنی پی در پی نیز به دنبال دارد به این دلیل که ذهن سعی می‌کند آسیب را بررسی کند یا از بدن محافظت کند.

خشونت خانگی بر تفکر، احساسات و رفتار فرد تأثیر می گذارد و به شدت به ثبات روانی فرد آسیب می زند. اضطراب شدید، اختلال استرسی پس از سانحه و علائم افسردگی بین کسانی که از خشونت خانگی خلاص شده‌اند، زیاد دیده می‌شود.

اختلال استرسی پس از سانحه

اختلال استرسی پس از سانحه بیماری روحی است که با حادثه‌ای ترسناک شروع می‌شود. فلاش بک و تکرار خاطره‌های آسیب زا، کابوس، اضطراب شدید، تفکرات غیر قابل کنترل درباره حادثه از جمله علائم این اختلال هستند. بسیاری از افرادی که حادثه آسیب‌زا را از سر می گذرانند تا مدتی نمی توانند با آن کنار بیایند، ولی با گذشت زمان و حمایت اطرافیان، این واکنش های ناشی از آسیب به مرور بهتر می شوند.

افسردگی

افسردگی خیلی بیشتر از احساس ناراحتی موقتی است. ناراحتی طولانی مدت، احساس ناامیدی، گریه بدون دلیل، تغییر اشتها و کاهش یا افزایش شدید وزن، از دست دادن انرژی و بی علاقگی به انجام فعالیت‌های که قبلاً از آن لذت می‌بردید علائم افسردگی هستند.

افسردگی دید فرد را تغییر می دهد و باعث احساس ناامیدی می‌شود، احساس ناامیدی بر تفکر و توانایی تصمیم‌گیری فرد تأثیر می گذارد.

افراد مبتلا به افسردگی شدید، حتی به خودکشی فکر می کنند یا اقدام به خودکشی می‌کنند. اگر شما یا یکی از دوستان و آشنایانتان تمایل به خودکشی دارید، فوراً به روانپزشک مراجعه کنید.

افسردگی یکی از رایج ترین علائمی است که فرد نجات یافته از خشونت خانگی نشان می‌دهد. پژوهشی که در سال ۲۰۰۰ انجام شد، نشان داد که ۶۰ درصد از زنان صدمه دیده احساس ناراحتی یا افسردگی طولانی مدت داشته اند.

گسستگی

گسستگی معمولاً به احساسی مثل عدم حضور اشاره دارد. در بعضی موارد گسستگی، افراد دائماً در حال خیال پردازی اند؛ ولی در وضعیت گسستگی مزمن و پیچیده، فرد توانایی فعالیت در دنیای واقعی را از دست می‌دهد، مثلاً نمی‌تواند روی کارش یا درسش تمرکز کند.

از هر هفت نفری که خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند، یک نفر آسیب جسمی را هم تحمل کرده است. کبودی روی بازو به دلیل محکم گرفتن بازو، شکستن استخوان یا سایر جراحت‌های جسمی به دلیل حوادث سوءرفتار بسیار رایج است.

افراد تحت خشونت خانگی اغلب جراحات خود را پنهان می‌کنند که دیگران نبینند و درباره آن نپرسند یا این جراحات را به زمین خوردن یا شکستن چیزی ربط داده‌اند.

فرد نجات یافته درباره زخم ها و جراحاتش به دلیل احساس شرمندگی آشکار صحبت نمی‌کند، حرف زدن درباره این جراحات، احتمال بدرفتاری دوباره با این افراد را بیشتر می‌کند. آسیب جسمی نشانه ای از رابطه خشونت‌آمیز است. اگر خودتان یا دوستانتان با این مشکل مواجه هستید، سایت خانه امن می تواند به شما کمک کند.

شواهد جسمی رایج خشونت خانگی از این قرارند:

  • کبودی یا هر لکه‌ای که به دلیل مشت زدن یا دفاع از خود روی پوست پیدا شود
  • زیر چشم تیره
  • لکه های قرمز یا زرشکی روی گردن
  • مچ شکسته یا پیچ خورده

علاوه بر این، بعضی از اثرات جسمی خشونت خانگی بر سلامت عمومی فرد تأثیر می گذارد. این اثرات نتیجه آسیب اند و بلافاصله بعد از بدرفتاری یا زمانی که بدرفتاری پایان یافت خود را نشان می دهند. تأثیرات جسمی ناشی از آسیب از این قرارند:

  • خستگی مزمن
  • تنگی نفس
  • گرفتگی عضلات
  • لرزش ناآگاهانه بدن
  • تغییر الگوی غذایی و خواب
  • ناکارآمدی جنسی
  • در زنان، مشکلات عادت ماهانه و باروری

از پس تأثیرات خشونت خانگی برآمدن کاری سخت و طاقت‌فرسا است، اغلب به این دلیل که فرد خشونتگر کنترل فرد نجات یافته بر خود و زندگی اش را از او گرفته است.

در این صورت، فرد نجات یافته برای خود دارو تجویز می‌کند یا از مواد مخدر یا الکل استفاده می‌کند که بر این احساس فشار غلبه کند.

آسیب زدن به خود نیز به فرد حس کنترل بر محیط اطراف را می‌دهد و فشار روحی او را تخلیه می‌کند. آسیب به خود همیشه به قصد خودکشی انجام نمی‌شود، اگرچه گاهی به آسیب شدید یا مرگ می‌انجامد.این رفتارها نوعی روش کنار آمدن است که در آینده باعث مشکلات بیشتر می شود.علاوه بر این،خشونت خانگی جهان بینی و دیدگاه فرد درباره زندگی را تغییر می دهد.

کنترل شدن دائمی توسط فردی دیگر باعث احساس ناامیدی می‌شود، فرد نجات یافته نگاهی منفی پیدا می‌کند و ممکن است احساس کند که شایسته زندگی خوب نیست. فرد خشونتگر عزت نفس فرد را با انتقاد یا توهین دائم از بین می برد و باعث می شود فرد نجات یافته ادراک خود در رابطه با جهان را از دست دهد.

تفکرات و عقاید نادرست درباره خود و محیط پیرامون، در آینده موجب احساس دلسردی و نگرانی می‌شود. خشونت خانگی احساس امنیت فرد را نیز از بین می‌برد و فرد دیگر نمی‌تواند به دیگران اعتماد کند.

کشمکش مذهبی هم در بین این افراد بسیار رایج است، به ویژه در موقعیت‌هایی که فرد خشونتگر برای کنترل فرد از اعتقادات او استفاده کرده باشد. افراد نجات یافته بی‌انگیزه اند و احساس می کنند تلاششان بی فایده است.

با این حال، غلبه بر اثرات خشونت خانگی امکان پذیر است. باید این واقعیت دردناک را پذیرفت و قدرت جدید درونی را کشف کرد، روندی که برای شروع به زمان و امنیت نیاز دارد. با گذراندن زمانی برای درمان، رشد مکانیسم کنار آمدن مثبت و مراقبت از خود، این واکنش‌ها شدت خود را از دست می‌دهند و حتی می توان ارتباطی مثبت با خود و دیگران برقرار کرد.

منبع: joyfulheart

مرداد
۲۱
۱۳۹۴
زیر و بم افسردگی در ایران
مرداد ۲۱ ۱۳۹۴
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
image_pdfimage_print

عکس:Lloyd Morgan

روان‌شناسان می‌گویند در جامعه ایران علائمی به‌وجود آمده که نشان می‌دهد افسردگی در حال گسترش و افزایش است. آن‌ها استفاده از قرص‌های ضدافسردگی، بی‌انگیزگی، عدم مشارکت اجتماعی و… را آلارم‌هایی می‌دانند که اگر به آن‌ها توجه نشود، روزی به مرحله انفجار خواهد رسید.

به گزارش فرارو، گفته می‌شود به طور کلی میزان افسردگی مردم جهان یک-چهارم جمعیت، برابر با ۲۵ درصد است. این آمار در ایران نیز مشابه و مابین ۲۰ تا ۲۵ درصد را تشکیل می‌دهد.

سال‌هاست که از افسردگی جامعه سخن گفته می‌شود. در سال ۹۰ پژوهشی انجام شد که در آن از وجود علائم افسردگی در ۱۲ درصد جمعیت سخن به میان آمد. این پژوهش در قالب طرح پیمایش ملی سلامت روانی بر روی ۷ هزار و ۸۸۶ فرد ۱۵ تا ۶۴ ساله تمرکز کرده بود که نتیجه آن پی‌بردن به ۱۲٫۷ درصد اختلال افسردگی در جمعیت عمومی مردم بود. بر اساس این مطالعه ۱۰٫۳ درصد مردان و ۱۵٫۴ درصد زنان اختلال افسردگی داشته‌اند.

آمارها در سال‌های بعد با تغییرات رو به رشدی ارائه شدند. در گزارشی گفته شده در سال ۹۱، ۱۰ تا ۱۵ جامعه ایران افسردگی دارند. آمارهای سال ۹۳ نیز ۲۱ درصد جمعیت کل کشور را افسرده و ۳۴ درصد مرد شهر تهران را دارای اختلال روانی دانسته‌اند.

علی‌اکبر نجاتی صفا –روان‌‌پزشک و عضو گروه روان‌پزشکی دانشکده پزشکی- نیز با اشاره به مطالعه همه‌گیرشناسی سلامت روان در کشور که بر روی ۳۵ هزار و ۱۵ نفر از سراسر انجام شده گفته “بنابر این مطالعه شیوع تخمینی مشکلات سلامت روان در مناطق روستایی کشور ۲۱٫۳ درصد و در مناطق شهری ۲۰٫۹ درصد است.

همچنین این پژوهش نشان داد که از میان موارد مورد مطالعه ۲۱ درصد دارای علائم افسردگی، ۲۰٫۸ درصد علائم اضطرابی، ۹٫۱۷ درصد علائم جسمانی و ۱۴٫۲ درصد دارای اختلال کارکرد اجتماعی هستند.

درنتیجه با توجه به آخرین نظرات کارشناسان و مسئولین، آمار افسردگی را به طور میانگین باید مابین ۲۰ تا ۲۵ درصد دانست. به‌گفته روان‌شناسان و روان‌پزشکان به طور کلی بیشترین اختلالات روانی در افراد متاهل، افراد مسن، افرادی که طلاق‌گرفته‌اند و زنان دیده می‌شود.

چرا زنان سه‌برابر مردان افسرده‌اند؟
بنابرآمار و اظهارنظرهای موجود، زنان بیش از مردان دچار افسردگی و اختلال‌های ناشی از آن هستند. بنابر گزارش انجمن روان‌شناسی ایران سهم زنان ایرانی از اختلال روانی، سه تا چهار برابر بیشتر از حد معمول است. استاندارد افسردگی زنان، بین پنج تا هفت درصد است اما با ارقام اعلام شده بین ۱۵ تا ۲۸ درصد زنان ایرانی افسرده‌اند.

دلایل متفاوتی برای آمار بالای افسردگی زنان ایرانی وجود دارد، که عمدتا به مسائل اجتماعی باز می‌گردند. مریم جمشیدی –جامعه‌شناس- معتقد است کمبود اوقات فراغت زنان منجر می‌شود تا آن‌ها به افسردگی مبتلا شوند.

کارشناسان دیگر نیز به ساختارهای مردسالارانه جامعه در افسردگی زنان اشاره دارند. دکتر ناهید کشاورز –روان‌شناس نیز می‌گوید “شرایط اجتماعی به گونه‌ای سازماندهی نشده که زنان بتوانند انتظارات خود را برآورده کنند، چون با این‌که دختران تا حدودی فرصت پرداختن به علایق خود را دارند؛ اما پس از ازدواج و فرزندآوری باید خود را وقف فرزند و شوهر کنند، در حالی که اگر به علایق آنان توجه کافی نشود، زنان نمی‌توانند نقش همسری و مادری خود را به درستی ایفا کنند و در نتیجه آن‌ها رو به افسردگی می‌روند”.

بخش دیگر از آمار افسردگی زنان به زندگی آن‌ها پس از طلاق بازمی‌گردد. قائم مقام وزارت کشور چندی‌پیش گفته بود که ۹۰ درصد زنان طلاق‌گرفته جامعه، نمی‌توانند ازدواج مجدد داشته باشند. کارشناسان معتقدند دلیل این امر ساختارهای اجتماعی غلط است. به گفته دکتر راد گودرزی –روان‌شناس- به‌طور کلی ۲۰ تا ۲۴ درصد افراد طلاق گرفته –چه زن و چه مرد- افسرده‌اند و زنان نقش بیشتری را در این آمار دارند.

افسردگی سالمندان را کسی جدی نمی‌گیرد
گروه دیگری که به زعم روان‌شناس بیش از دیگران در معرض افسردگی هستند سالمندان‌اند. دوره سالمندی با بازنشستگی و کاهش فعالیت‌های اجتماعی همراه است و اگر از افراد سالمند در این دوره حمایت‌های لازم صورت نپذیرد آن‌ها دچار افسردگی و طرد اجتماعی خواهند شد. عالیه شکربیگی -جامعه‌شناس و دبیرکارگروه خانواده سالم معاونت زنان وخانواده نهاد ریاست جمهوری- سه ضلع دولت، نهادهای غیردولتی و خانواده را در بحث مربوط به سالمندان موثر می‌داند و استنباط می‌کند که به‌دلیل عدم کارایی این سه ضلع سالمندان در ایران در خطر عدم حمایت قرار گرفته‌اند و در نتیجه افسرده‌ می‌شوند.

کارکرد سیستم‌های اجتماعی در قبال مقوله سالمندی درحالی از ضعف زیادی رنج می‌برد که جمعیت ایران تا ۱۰ الی ۱۵ سال دیگر رشدی زیاد در این زمینه خواهد داشت و پیش‌بینی شده تا ۱۰ سال دیگر ایران ۱۵ میلیون جمعیت سالمند داشته باشد.

متاهل‌ها بیش از مجردها افسرده‌اند
آمارهای روان‌پزشکی و روان‌شناسی گفته‌اند افراد متاهل در معرض افسردگی زیادی قرار دارند. بنابر طرح پیمایش ملی سلامت روان ۱۲٫۵ درصد از افراد متاهل دچار افسردگی هستند.

دکتر منتظری -عضو هیات علمی جهاد دانشگاهی و رییس پژوهشکده علوم بهداشتی – در این‌باره معتقد است: درصد افسردگی متاهلان بیش از افراد مجرد است. مطالعات نشان می‌دهد که خود تاهل باعث سلامت فرد می‌شود، سبک زندگی وی را تغییر می‌دهد و رفتار‌های مخاطره‌آمیز فرد کاهش می‌یابد؛ به‌طور کلی مردان در تاهل نفع بیشتری از زنان می‌برند اما این‌که در متاهلین افسردگی بالاتر است به دلیل فقدان تنوع در زندگی حال حاضر متاهل‌ها به خاطر شرایط تحمیلی و نگرانی‌های موجود مثل مسائل و مشکلات اقتصادی است.

با وجود شیوع افسردگی در گروه‌های مختلف اجتماعی، این اختلال روانی درحالی در جامعه رو به افزایش گذاشته که درصد کمی از افراد به مداوای بیماری خود اقدام می‌کنند. دکتر آفرین رحیمی موقر –روان‌شناس- ضمن اشاره به طرح ملی سلامت روان سال ۹۰ گفته تنها ۴۰ درصد افراد افسرده برای درمان مراجعه می‌کنند.

بررسی چندوچون افسردگی‌ها در ایران نشان می‌دهد که مسائل و مشکلات اجتماعی زیادی افسردگی ایرانیان را دامن زده است. دکتر مصطفی اقلیما –رییس انجمن علمی مددکاری ایران- می‌گوید بسیاری از مسائلی که به حوزه روانی در ایران مربوط می‌شوند در واقع مسائلی اجتماعی‌اند. دکتر حسن مجتهدی –روان‌شناس- نیز معتقد به تاثیر بدون‌شک عوامل اجتماعی بر افسردگی جامعه است. او شکاف‌های متعدد سنی، جنسیتی و ارزشی موجود در جامعه را موجب سردرگمی افراد جامعه می‌داند که نتیجتا منتهی به افسردگی‌شان خواهد بود.

به این‌ترتیب، آن‌چه بیش‌تر از هرچیز ر افسردگی افراد جامعه دارای اهمیت است، عوامل و ساختارهای اجتماعی هستند. جامعه‌شناسان عدم درست کارکرد این ساختارها و اختلال در آن‌ها را بر سلامت روان و نگرش افراد جامعه موثر دانسته و می‌گویند تا زمانی که این ساختارها تغییرات و اصلاحاتی اساسی نداشته باشند نمی‌توان شاهد بهبود وضعیت روانی جامعه بود. دکتر مجید ابهری –جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی- گفته “اختلالات روانی و افسردگی در ایران دومین رتبه بیماری‌ها از نظر تحمیل هزینه‌های بهداشتی، روانی، اجتماعی و اقتصادی را دارد و متاسفانه تا کنون مسئولان برنامه‌ریزی دقیقی برای آن انجام نداده‌اند”.

با این وجود و با شرایط حاضر، در وضعیتی که هم سیستم‌ اجتماعی مردم را به افسردگی بیشتر سوق داده‌اند و هم بیشتر مردم به سمت بهبود اختلالات افسردگی‌اشان حرکت نمی‌کنند، نمی‌توان انتظار داشت که افسردگی در جامعه، دست کم در مدت زمان کوتاهی، رو به کاهش بگذارد. به‌نظر می‌رسد به این‌ترتیب باید همچنان شاهد بی‌توجهی مسئولان، بالارفتن آمار خودکشی و مصرف خودسرانه داروهای ضدافسردگی باشیم.