صفحه اصلی  »  اعتیاد
image_pdfimage_print
خرداد
۱۵
۱۳۹۷
طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده
خرداد ۱۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , ,
Photo: SpeedKingz/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: SpeedKingz/www.shutterstock.com

مازیار بهرامی

دختر شهیدی که کارتن‌خواب شد

فرزند شهید است، با خانواده‌ای مرفه. وقتی به ازدواجی روی می‌آورد که خانواده با آن موافق نیست، از سوی مادر کاملا طرد می‌شود. ازدواج ناموفق است و به جدایی می‌انجامد. حتی تنهایی و بی‌پناهی دختر، خانواده را به آشتی با او ترغیب نمی‌کند.

مهتاب که می‌بیند راهی به خانه ندارد، بساط کارتن‌خوابی را در پارک‌های  تهران پهن می‌کند. او حالا دیگر برای رهایی از فشارهای روانی، به مواد مخدر هم روی آورده است.

ازدواج دوباره مهتاب با مردی‌ست که او هم بی‌خانمان است. لای همین بساط سرنگ‌های آلوده و سوز سرمای شب‌های زمستان، خانواده آنها سه نفره می‌شود. این سطح از فلاکت هم دل خانواده مهتاب را برای کمک به رحم نمی‌آورد؛ «هر چه بوده او با آبروی خانواده‌اش بازی کرده و حالا دارد تاوانش را پس می‌دهد.»

این «بی‌آبرویی» مورد نظر خانواده مهتاب که منجر به پس زدن او برای همیشه شده البته پدیده نادری نیست.

در کنار ازدواج بدون مجوز خانواده، اعتیاد زنان به تشدید طرد آنها از سوی جامعه کمک می‌کند. زنان معتاد به ویژه در جوامعی با ساختارهای مردسالارانه به عنوان موجوداتی فاقد ارزش و حتی به عنوان «بزهکار» شناخته شده و از سوی دیگران پس زده می‌شوند. این «دیگران» البته شامل خانواده فرد نیز می‌شود. اعتیاد زنان اغلب نشانه فرو غلتیدن آنان در انواع رفتارهای ضد اخلاقی است. در این حالت، روابط عاطفی و انواع حمایت‌های خانوادگی آنان قطع می‌شود و این مساله آغاز مشکلات جدیدتر و خطرناک‌تری است.

طوبی ساقی مواد مخدر بود

برای یک تحقیق دانشگاهی در زمینه زنان دچار اعتیاد به یکی از پارک‌های محل رفت و آمد آنها رفته بودم.

طوبی را که یک زن حدودا ۵۰ ساله به نظر می‌رسید، روی یکی از صندلی‌ها نشسته دیدم در حالی که عروسک می‌بافت. مشخص بود ساقی حرفه‌ای نیست و تنها برای گذران زندگی روزمره به مصرف و فروش مواد مخدر روی آورده است.

محتاطانه سر صحبت را در مورد دلیل روی آوردنش به اعتیاد باز کردم. گرم عروسک‌بافی، خاطره‌ای از دوران کودکی‌اش گفت. از میان تمام حرف‌های او هم شاید بتوان طرد از سوی خانواده در دوران کودکی را به عنوان دلیل اصلی حال و روز امروزش بیرون کشید:

«وقتی شش یا هفت ساله بودم و پدرم را از دست دادم، با مادرم به خانه دایی کوچ کردیم و در یکی از طبقات این خانه، ساکن شدیم. دایی‌ام هر شب مرا به زور مورد آزار جنسی قرار می‌داد. ابتدا از جلب اعتماد من کارش را شروع کرد و خیلی زود نیت خود را فاش ساخت. مقاومت‌های من هیچ نتیجه‌ای نداشت. به مادرم به عنوان تنها فرد زندگی‌ام روی آوردم. پاسخش نابودم کردم؛ دعوت به سکوت محض و حتی دعوا با من به خاطر اتهام‌زنی به برادرش.»

بیشتر بخوانید:

معلولان و کنترل‌گری؛ خشونت به نام محبت

کودکانی که صدای‌شان به گوش‌ها نمی‌رسد

پنج زندگی غمبار

ادامه آزار جنسی و طرد طوبی از طرف مادر آن هم در سن حساس شش تا هفت سالگی، برای او راهی جز فرار از خانه و پناه گرفتن در پارک و خیابان باقی نمی‌گذارد. در واقع طوبی دو مرحله از طرد را تجربه می‌کند. یکی طرد از سوی پدر با مرگ فیزیکی او و دیگری طرد از سوی مادر، وقتی تصویر حامیانه او در ذهنش می‌میرد.

طی سال‌ها خیابان خوابی، طوبی با مردی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند. این ازدواج آغاز دوباره یک زندگی آرام برای اوست. حالا او آماده است تا رخت سال‌ها خیابان‌خوابی و آزارهای کلامی، روانی و جسمی را از تن درآورد.

مرگ همسر اما خیلی زود این فرصت را از او می‌گیرد. خاطره سوء‌استفاده جنسی دوران کودکی به همراه تنگدستی امروز  برای طوبی راهی جز کشیده شدن به مسیر روسپیگری باقی نمی‌گذارد.

او که خودش معتقد است در صورت حمایت خانواده می‌توانست فردی موفق در جامعه باشد، حالا در برابر تامین حداقل معاش با دو نفر از «حاجی بازاری»‌های تهران رابطه جنسی دارد و هیچ‌کس هم در جریان بیماری‌های مقاربتی احتمالی او نیست.

•••

بر اساس یافته‌های یک پژوهش دانشگاهی میان «فقر و سابقه سوء‌استفاده جنسی رابطه مثبت معنادار» وجود دارد.

این یعنی هر چه‌قدر فقر و سابقه آزار جنسی در فرد پر‌رنگ‌تر باشد، احتمال گرایش او به تن‌فروشی بیشتر خواهد شد.

آزار جنسی و دیگر خشونت‌ها اما برای تبدیل شدن به بحران‌هایی مانند روسپیگری به یک میانجی مهم نیازمند است: طرد از سوی خانواده.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

تحقیقات زیادی نشان می‌دهند حتی بدترین خاطرات آزار جنسی در صورت وجود حمایت خانواده و روان درمانی، به این سرانجام دچار نخواهند شد.

تنها بر اساس یک پژوهش «الگوی نامناسب تعامل والدین با فرزند، بی‌ثباتی در خانواده، عدم حمایت و محبت، استفاده از نظم و انضباط پرخاشگرانه که با سطح پایینی از استدلال و سطح بالایی از پرخاشگری فیزیکی ، کلامی و عاطفی همراه است با بروز رفتار پرخاشگرانه در کودکان رابطه دارد.»

همچنین «تعامل منفی والد-فرز ند که منجر به کاهش نظارت‌پذیری فرزند و نظم و انضباط تنبیهی او می‌شود، به افزایش رفتارهای ضد اجتماعی همچون اعتیاد فرزندان کمک می کند.» (فصلنامه سلامت روانی کودک، دوره دوم، شماره چهارم، زمستان ۱۳۹۰، رابطه تعامل والد-فرزند و سطح پرخاشگری دانش‌آموزان)

•••

طوبی خود به روشنی می‌گوید: «اگر روزی که آزار جنسی را تحمل می‌کردم مادرم به جای خالی کردن پشتم حامی‌ام بود، هرگز در این مسیر قرار نمی گرفتم.»

خرداد
۴
۱۳۹۷
زندگی‌‌هایی که پای منقل آن‌ها به باد می‌رود
خرداد ۴ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: ISNA
image_pdfimage_print

Photo: ISNA

ماهرخ غلامحسین‌پور

روزهای متوالی است مسیر ساختمان دادگاه عمومی‌ بویراحمد در یاسوج را طی می‌کند. قاضی به او گفته برای طلاقش دلیل محکمه‌‌پسند بیاورد: «مردت کم گذاشته و خرجی نمی‌دهد؟ که خودت اعتراف کردی می‌دهد. کتکت می‌زند؟ که باز هم خودت گفتی نمی‌زند. پس چه مرگت شده خانم؟»

او تصدیق می‌کند که در مقایسه با خیلی از زن‌های دور و برش نه کتک خورده، نه نداری کشیده. اما این که کتک نمی‌خورد برای زندگی کردن کافی است؟

شوهر ریحانه معتاد نیست اما هر آخر هفته پای بساط تریاک‌کشی تفریحی و دوره‌ای پلاس است. ریحانه می‌گوید: «برای دیگران مهم نیست که دو فرزندم مدام شاهد دیدن چنین صحنه ناخوشایندی هستند. وقتی مصمم شدم طلاق بگیرم که دیدم بالای منقل بساط‌‌شان نشسته و حین شوخی و بگو بخند دم اتاق به بچه شش ساله می‌گوید برو توی آشپزخانه سیخ را بیاور.»

شوهر ریحانه معتاد نیست، یعنی از آن مدل‌هایش نیست که اگر تریاکش به موقع حاضر نباشد بی‌تاب بشود، اما تفریح باری به هر جهت او تریاک‌کشی است. دوره دارد با دوست‌هایش. هر آخر هفته تمام شب دور هم می‌نشینند به تریاک‌کشی. مهمان بااهمیتی هم که از راه برسد خود ریحانه باید سور و سات منقل و تریاک‌‌شان را روبه‌راه کند. الان دو سال است ریحانه در پی طلاق است اما نه شوهرش طلاقش می‌دهد نه دادگاه به این امر راضی می‌شود و دنبال دلیل قانع‌ کننده‌‌تری است.

ریحانه می‌گوید: «این شکل تفریح مردانه در شهری که من زندگی می‌کنم بسیار پیش پاافتاده و عادی است. زندگی خیلی از زن‌ها اینجا پای منقل آن‌ها به باد می‌رود.»

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

بکارت؛ بهای دختر بودن

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

کودکانی که باد آن‌ها را می‌زاید و توفان درو می‌کند

سرنوشت بقیه زن‌ها اما مثل ریحانه نیست. مثلا زری بارها و بارها هنگام مشاجره با شوهرش در این مورد کتک خورده و هر بار هم به رویاهای دور و درازش فکر کرده، رویاهایی که همیشه عاقبتش چیز دیگری بوده.

زری دانشجوی زبده سابق دانشکده علوم انسانی دانشگاه تهران، حالا می‌نشیند و این صحنه را تماشا می‌کند؛ شوهرش حین دعوا و درگیری بچه را با خشونت بلند کرده و بالای بخاری گرفته. قبلش هم او را وسط حیاط خانه دو طبقه‌شان و جلوی چشم مادر شوهر و خواهر شوهرانش به سختی کتک زده و حالا هم تهدید می‌کند که یا خفه شود یا دخترک را می‌سوزاند.

تمام تن زری درد می‌کند. احساس شرم ناشی از کتک خوردن جلوی بقیه که گاهی حس می‌کند انگار از خفت و خواری زری خوشحال می‌شوند با احساس گناهی که همیشه بعد از هر مشاجره به خاطر گریه‌های ماهدخت، دختر دو ساله‌اش، به او دست داده حالا ته ذهنش قاطی شده و قدرت تشخیص خود را از دست داده است. مشکل اساسی اینجاست که زری حتی نمی‌تواند از دست شوهرش به قانون پناه ببرد چون شوهرش «مجری قانون» است.

زری چون در مورد تریاک‌کشی همسرش در خانه اقوام و خویشان مقاومت کرده، همیشه کتک خورده است: «داراب پس از پایان ساعت کارش به جای اینکه به خانه بیاید ترجیح می‌دهد با دختر عموهای پدرش پای بساط تریاک بنشیند. او در جواب اعتراض‌هایم تهدید می‌کند که عاقبت یک روز با دختر عموی بیوه‌اش که به نظر او از من زیباتر است، ازدواج می‌کند.»

خانه زری حوالی دشت روم استان کهکیلویه و بویراحمد است. او می‌گوید حالا با آن دختر سرزنده‌ای که در راهروهای دانشگاه تهران یله بوده و برای خودش رویا می‌بافته، زمین تا آسمان فرق کرده است. او حتی اعتماد به نفس تماس گرفتن با دوستان دوران دانشجویی‌اش را هم از دست داده؛ انگار که آن‌ها از پشت سیم‌های تلفن تمام حقایق زندگی زری را بی‌پرده ببینند. او قرص می‌خورد و افسردگی حاد دارد و روزهایی متوالی است که انزوایی خودخواسته را انتخاب کرده.

با این موقعیت‌ها چه باید کرد؟

نیما ستارزاده، دانشجوی رشته کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی معتقد است تحقیر، خشونت فیزیکی در مقابل دیگران، فحاشی، انتقادهای بی‌جا و پی در پی، توهین و به‌ویژه تهدید به ازدواج مجدد از سوی شریک زندگی از مهم‌ترین عوامل از دست رفتن اعتماد به نفس و انزواطلبی است.

به گفته او، بی‌تردید کسانی که در معرض نوعی از انواع خشونت‌های روانی، جنسی، جسمی، اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرند، از کمبود اعتماد به نفس و اضطراب و افسردگی رنج می‌برند.

بر اساس آمارهای موجود، از هر پنج ازدواجی که در استان کهکیلویه و بویراحمد به ثبت می‌رسد یک مورد به طلاق می‌انجامد و اعتیاد و مصرف مواد مخدر یکی از سه عامل اصلی طلاق در این استان است.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

بتول، زنی ۳۸ ساله و همسر یک پزشک است. او می‌گوید: «اولش تنها دلیل اختلاف بین من و همسرم مساله تریاک‌کشی گاه و بی‌گاه او بود. این تفریح ناخوشایند به شکل عجیبی او را به سمت بی‌مسئولیتی و بی‌تفاوتی مطلق کشانده بود. مطلقا برایش مهم نبود اگر سنگ روی سنگ بند نباشد. اصلا انگار عضوی از اعضای خانه نبود. این مساله بین‌مان فاصله انداخت و بعدها جریان اختلافات ما شکل دیگری به خودش گرفت.»

او در ادامه می‌گوید: «او با بیمار ۲۲ساله‌اش که تجربه دو بار طلاق داشت پنهانی عقد کرد و جالب است که تا زمان به دنیا آمدن فرزندشان من حتی روحم خبردار نشد.»

حالا و بعد از این اتفاقات، کار بتول هم به احساس گناه کشیده است. او خودش را مقصر این ماجراها می‌داند و می‌گوید: «شاید نمی‌بایست در مقابل استعمال تفریحی مواد مخدر او اعتراض می‌کردم. هر چه بود او که معتاد نبود. شاید باید بیشتر به سر و وضعم می‌رسیدم یا گاهی موهایم را رنگ می‌کردم یا به بهانه حضور بچه‌ها از پوشیدن لباس مورد علاقه همسرم اجتناب نمی‌کردم.»

نیما ستارزاده اما درباره این ماجرا می‌گوید: «وقتی کار قربانی به جای زیر سوال بردن خشونت به سرزنش کردن خودش منتهی می‌شود، شرایط نجات و برون رفتش کمی‌ پیچیده‌تر و سخت‌تر است.»

او می‌گوید: «در یک رابطه عاطفی ناسالم فرد قربانی با ضربه‌های مهلکی که دریافت کرده به این نتیجه رسیده که خواستنی نیست. هیچ‌کس خواهانش نیست. اساسا به درد نمی‌خورد. این اوست که مقصر رسیدن رابطه به این جای بد است. در این شرایط است که باید بدانیم او توان خارج شدن از یک رابطه بیمار را از دست داده و نیازمند کمک است.»

بتول، زن زیبایی است با چهره و لباسی آراسته که رد شلختگی در او دیده نمی‌شود. دست‌های عاجی رنگش را مدام روی موهایش می‌کشد تا انبوه موهایش را زیر روسری پنهان کند. او می‌گوید همسرش در طول یک سال گذشته هیچ ارتباط فیزیکی‌ای با او نداشته و هر بار هم درگیری و گرفتاری کاری را بهانه کرده است. بتول هم باورش شده اما حالا بعد از یک سال دوری، خبر ازدواج مجدد همسرش و به دنیا آمدن پسر هوویش را با هم شنیده و آن‌ها حالا در طبقه بالای خانه بتول، زندگی می‌کنند.

مجموعه‌ای از خشونت‌های گفته و ناگفته

مدینه از اهالی روستای کالوس از توابع یاسوج است. زندگی او مجموعه‌ای از خشونت‌های گفته و ناگفته است. او می‌گوید در وهله اول قربانی خشونت برادرانش بوده، برادرانی که از او می‌خواسته‌اند در نقش ساقی و برای پذیرایی از مهمانان‌شان در ضیافت تریاک‌کشی دوره‌ای، ظاهر بشود.

او را بعدها به اجبار به مرد نامتعادلی شوهر می‌دهند تا از دست تنها خواهر مجردشان خلاصی پیدا کنند. مدینه حالا ناچار به کارگری است. از تمیزکاری خانه‌های مردم تا کارگری جنسی. او برای تامین هزینه‌های کودکانش تن به هر امر تحقیرآمیزی می‌دهد: «اگر این کار را نکنم قطعا گرسنه می‌مانیم.»

همسر مدینه یک کاسب جزء است و بقالی کوچکی دارد: «شوهرم به شدت ما را در تنگنای مالی قرار می‌دهد تا حدی که هیچ‌کدام از اقلام مصرفی خانه را تامین نمی‌کند و هرگز هم نمی‌پرسد آن‌چه که هست از کجا آمده؟»

همسر مدینه اعتیاد ندارد اما مثل غالب مردان آن حوالی گاهی پای بساط تریاک و مخدرات می‌نشیند: «بارها شده همان پای منقل و تحت تاثیر افیون در کمال بی‌تفاوتی و بی‌رحمی‌ برادرانم را تحریک کرده که در طول روز در خانه را  به روی من قفل کنند و چه بسیار هم پیش آمده که دسته جمعی مرا وحشیانه کتک زده‌اند و حتی یک بار که سرم را به لبه جوی آب کوبیدند تا دو روز روی تخت بیمارستان بی‌هوش بودم اما با تهدید آن‌ها چیزی نگفتم.»

برادران مدینه که یک پای تفریحات همسر او هستند به او هشدار داده‌اند که حتی اگر بمیرد حق ندارد به خانه پدری برگردد. او به همین دلیل هیچ راهی به جز ماندن در خانه همسرش ندارد؛ حتی اگر دائم تحت فشار و خشونت باشد.

درباره اعتیاد و خشونت خانگی بخوانید:

اجبار به تن‌فروشی از طرف شوهر خواهر

از این خانه بوی مواد و فساد می‌آید

دخترک ۴ ساله و ماجرای زندگی‌اش در پمپ بنزین

ستار‌زاده اما بر این باور است که برای کنترل خشونت در مقابل زنانی که هیچ راه چاره‌ای به جز ماندن ندارند، مداخله یک دست قدرتمند بیرونی مثل قانون، خانواده و جامعه دوستان لازم است: «بسیاری از مراجعانم به من می‌گویند به این دلیل سکوت می‌کنند که هر نوع اظهار شکایتی اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند. به زبان ساده‌تر، آن‌ها جایی برای رفتن ندارند و به حمایت قانونی یا خانواده‌های‌شان مطمئن نیستند. زن‌ها در این شرایط فقط زمانی دست به شکایت قانونی می‌زنند که مطمئن و مصمم به طلاق باشند و یک منبع درآمد مختصر برای گذران‌ زندگی دست و پا کرده باشند. ما بیرون گود می‌گوییم لنگش کن اما نمی‌گوییم تویی که هیچ جایی برای رفتن نداری یا هیچ حمایت قانونی‌ای برایت وجود ندارد، بعد از آن باید شبت را کجا سر کنی؟»

پریزاد، ساکن شهر یاسوج است. او در یک همایش دانشجویی در گچساران با همسرش  آشنا شده و با او ازدواج کرده است. همسرش به عنوان استاد ادبیات همان دانشگاهی مشغول به کار است که پریزاد در آنجا به عنوان دانشجوی ریاضی محض تحصیل می‌کرده. همسر پریزاد هم تریاک می‌کشد: «رفتارش هر بار تغییر می‌کند و خلق ثابتی ندارد. ما بارها با هم درگیر شده‌ایم اما در نهایت دایره درگیری‌هامان به راهروهای دانشگاه کشید و من درس خواندن را رها کردم و خانه‌نشین شدم.»

پریزاد چند بار از همسرش در محیط دانشگاه کتک خورده است: «نمی‌توانستم این تحقیر اجتماعی را بپذیرم و جلوی همکلاسی‌هایم خوار و خفیف بشوم.»

پریزاد معتقد است دلیل اختلالات خلقی همسرش مصرف مواد است: «همیشه قبل و بعد از این پروسه رفتارش تغییر می‌کند. گاهی شده که مرا مجبور به ارتباط جنسی مکرر کرده این در حالی است که به علت رفتارهای تحقیرآمیزش میلی به او نداشته‌ام. اوایلش نمی‌فهمیدم علت این رفتارهای نامتعادلش چیست اما وقتی توانستم به خوبی مشکلم را درک کنم که فهمیدم او گاهی مخدر مصرف می‌کند.»

ملاحت اما به اندازه زنانی که نویسنده این گزارش با آن‌ها مصاحبه کرده، خوش اقبال نبوده است. او که از اهالی دشت روم، حوالی شهر یاسوج بوده، چندی پیش به علت بدرفتاری‌های همسرش در پی مصرف مواد مخدر، اقدام به خودسوزی کرده و در بیمارستان شهید بهشتی شهر یاسوج درگذشته است. از آن جا که خودکشی این زن محرز بوده اما اعضای خانواده او نتوانسته‌اند از همسرش شکایت کنند.

ملاحت بارها به علت بی‌مسئولیتی همسرش به خانه پدری برگشته بوده اما هر بار با اصرار و پادرمیانی دیگران به خانه همسرش بازگشته.

ملاحت اما تنها نیست. زنان گمنام بسیاری در پستو و پسله خانه‌های شهرها و روستاها، به کار سوختن و ساختن مشغولند.

اردیبهشت
۵
۱۳۹۷
اجبار به تن‌فروشی از طرف شوهر خواهر
اردیبهشت ۵ ۱۳۹۷
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
shutterstock_371169425
image_pdfimage_print

Photo: Polonez/www.shutterstock.com

موسی برزین

پرسش:

سلام، خسته نباشید!

در همسایگی ما یک دختری زندگی می‌کند  که پدر و مادرش چند سال پیش فوت کرده‌اند و به همین دلیل او که جایی برای رفتن نداشته در سن ۱۶ سالگی به خانه خواهر خود می‌آید. خواهرش بسیار بزرگ‌تر از خودش است و شوهر خواهر هم یک مرد معتاد و مواد‌فروش است. وضعیت مالی‌شان هم خیلی بد است. خلاصه برخی‌ها در محله می‌گویند این مرد خواهر زنش را مجبور به همخوابگی با مردان می‌کند. یعنی این دختر را می‌فروشد و در قبالش مواد یا پول می‌گیرد. خواهر این دختر نیز اصلا اعتراضی ندارد. من شنیده‌ام که این آقا خانمش را هم مجبور به این کار می‌کرده است. الان این دختر ۲۱ سالش است. پدر من یک سوپر مارکت در محله دارد و من هم بعضی وقت‌ها به او کمک می‌کنم. این دختر هم مرتب برای خرید به مغازه ما می‌آید و بعضا چند کلمه‌ای با هم صحبت می‌کنیم. چند روز پیش برای خرید سیگار آمده بود با صورت کبود. پرسیدم چه شده و او گفت شوهر خواهرش او را زده. بعد تعریف کرد که شوهر خواهرش مجبورش کرده به خانه چند مرد برود و شب را با آنها بگذراند. این دختر هم قبول نکرده و شوهر خواهرش به شدت کتکش زده. واقعیتش می‌خواهم یک کاری بکنم چون دلم برایش می‌سوزد اما نمی دانم راهش چیست و از کجا باید شروع کنم. آیا این دختر می‌تواند شکایت کند؟

پاسخ:

سلام!

متاسفانه پدیده اجبار به تن فروشی از طرف اعضای خانواده به کرات مشاهده شده است. مخصوصا افراد معتاد بیشتر اقدام به این کار می‌کنند. برخی پژوهش‌ها در ایران نشان می‌دهند تعداد قابل توجهی از تن فروشان زن، به اجبار یکی از اعضای خانواده خود همچون همسر و پدر به این کار مبادرت کرده‌اند. بر اساس داده‌های یک طرح پژوهشی با عنوان «ارزیابی سریع وضعیت تن فروشی در شهر تهران با تاکید بر رفتارهای پرخطر مرتبط با ایدز» که در سال ۱۳۸۶ از سوی سعید مدنی قهفرخی به سفارش وزارت بهداشت و دفتر جمعیت سازمان ملل متحد انجام شد، ۲۷ درصد زنان مورد مطالعه در این پژوهش، اولین تن فروشی خود را به اجبار یکی از اعضای خانواده خود انجام داده‌اند.

اما پاسخ به پرسش شما: در قوانین ایران جرم خاصی با عنوان اجبار به تن فروشی وجود ندارد؛ گرچه در قانون مجازات اسلامی جرمی با عنوان «قوادی» وجود دارد که بر اساس آن می‌توان از کسانی که فردی را مجبور به تن فروشی می‌کنند، شکایت کرد.

قوادی عبارت است از به هم رساندن دو یا چند نفر برای زنا یا لواط. ماده ۲۴۳ قانون مجازات اسلامی می‌گوید: «حد قوادی برای مرد ۷۵ ضربه شلاق است و برای بار دوم علاوه بر ۷۵ ضربه شلاق به عنوان حد، به تبعید تا یک سال نیز محکوم می‌شود که مدت آن را قاضی مشخص می‌کند و برای زن فقط ۷۵ ضربه شلاق است.»

در مورد شوهر خواهر این خانم نیز این جرم صادق است. بنابراین ایشان می‌تواند به دادسرا رفته و شکایت کند. البته باید اثبات شود که شوهر خواهر این خانم، او را مجبور به این کار می‌کند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

پرسش:

اگر این دختر برود بگوید من مرتکب رابطه جنسی شدم آیا برای خودش خطر ندارد؟ آیا خودش را نمی‌گیرند؟

پاسخ:

متاسفانه در حقوق ایران چنین مشکلی وجود دارد. گرچه در قوانین اگر شخصی مجبور به عمل مجرمانه‌ شود مسئولیت کیفری ندارد اما اجبار یعنی وضعیتی که اراده فرد را سلب کند. در مورد مساله‌ای که شما مطرح کردید این سوال پیش می‌آید که آیا این دختر نمی‌توانسته از همخوابگی با مردان امتناع کند؟ آیا اراده وی به کلی سلب شده است؟ و ….

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

۱۵ ساله بود که شوهرش دادند

نگذاشت دختر نابینا مدرسه برود

شوهرم مرا وادار به فروش مواد می‌کند

با وجود این در قانون مجازات مقرراتی وجود دارد که می‌توان با استناد به آن برداشت کرد که در مواردی که فرد از طرف دیگری در اثر تهدید مجبور به زنا می‌شود مسئولیت نداشته و مجازات نخواهد شد.

بر اساس تبصره دو ماده ۲۲۴ قانون مجازات «هرگاه کسی با زنی که راضی به زنای با او نباشد در حال بی‌هوشی، خواب یا مستی زنا کند رفتار او در حکم زنای به عنف است. در زنا از طریق اغفال و فریب دادن دختر نابالغ یا از طریق ربایش، تهدید یا ترساندن زن اگرچه موجب تسلیم شدن او شود نیز حکم فوق جاری است.»

اما با توجه به اینکه در این تبصره وضعیت زانی و رفتار او در نظر گرفته شده و در موضوع بحث ما زانی خود اجبار و اکراهی انجام نداده و این اجبار از ناحیه دیگری بوده است، بنابراین نمی‌توان زنا را به عنف دانسته و مجازات آن را نسبت به زانی محقق دانست اما از ضابطه ارائه شده در این ماده یعنی رفع مسئولیت به دلیل مورد تهدید و ترس قرار گرفتن زانیه، می‌توان برداشت کرد که فرقی بین اینکه تهدید و ترساندن از ناحیه زانی بوده باشد یا دیگری وجود ندارد. یعنی نسبت به مسئولیت قربانی تهدید یا ترس، فرقی نمی‌کند که این تهدید از ناحیه چه کسی بوده است بلکه مهم این است که در اثر تهدید، اراده و خواست زانیه سلب شده باشد

پرسش:

به نظرتان چه کار می‌توانیم بکنیم؟

پاسخ:

اولین اقدامی که لازم است انجام شود دور شدن این خانم از خانه شوهر خواهرش است. این خانم به نحوی باید محل زندگی خود را جدا کند چون تا ایشان در منزل شوهر خواهرش زندگی می‌کند در معرض انواع خشونت‌هاست. در این راستا می‌توانید با اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی تماس بگیرید. در مورد اقدام قضایی پیشنهاد می‌شود به دادسرا مراجعه شده و از خواهر شوهر شکایت شود. گرچه این شکایت مشکلاتی را داشته و اثبات اجبار سخت است اما به هر حال دادگاه در این مورد تحقیق کرده و ممکن است خود مدارکی را پیدا کند. این خانم هم اگر شاهدی دارد می‌تواند به دادگاه معرفی کند. ضمن اینکه اگر شوهر خواهر مواد فروش است شما می‌توانید این مساله را به نیروی انتظامی گزارش دهید تا به این دلیل و تحت این عنوان، مورد پیگرد قرار بگیرد.

اسفند
۳
۱۳۹۶
از این خانه بوی مواد و فساد می‌آید
اسفند ۳ ۱۳۹۶
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , ,
shutterstock_565873657
image_pdfimage_print

Photo: majo1122331/shutterstock.com

موسی برزین، وکیل خانه امن

پرسش: سلام. خسته نباشید. یک سال پیش خانواده‌ای به محله ما آمدند که باعث مشکلات بسیاری شدند. این خانواده یک زن وشوهر هستند که سه بچه کمتر از ۱۵ سال دارند. بعد از مدتی متوجه شدیم که  رفت و آمدهای مشکوکی دارند. متاسفانه خانه را تبدیل به مرکز فحشا کرده‌اند. تحقیق کردیم دیدیم واقعا زن و شوهرند و  بچه‌ها هم فرزندان خودشان هستند. مشخص است که شوهر اعتیاد دارد و خانم هم احتمالا مواد مصرف می‌کند. ظاهرا قبلا چند کوچه بالاتر از ما می‌نشسته‌اند که به علت اعتراض همسایه‌ها  مجبور شدند جا عوض کنند. مرتب زنان و مردان مختلف به خانه رفت و آمد می‌کنند. بوی مواد مخدر هم از خانه می‌آید. یک بار به پلیس زنگ زدیم اما نتیجه‌ای نداد. نگرانی ما بیشتر از وضعیت بچه‌ها است. شخصی می‌گفت که یکی از اتاق‌ها را به زنان و مردانی که برای فحشا می‌آیند اختصاص داده‌اند. این بچه‌ها با این وضعیت آینده‌شان در خطر است. دو تا از بچه‌ها در مدرسه پسرم هستند. درس‌شان هم اصلا خوب نیست و ظاهرا اکثر معلم‌ها خیلی از آن‌ها ناراضی هستند. پدر و مادرشان هم اصلا پیگیری نمی‌کنند. با یکی از پسرهایشان صحبت کردم که می‌گفت پدرش جلوی آن‌ها مواد می‌کشد و گاهی آن‌ها را کتک می‌زند و فحش می‌دهد. مثل اینکه پدر سابقه زندان هم دارد.  سوال من این است که ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ آیا راهی هست حداقل به وضعیت بچه‌ها رسیدگی شود؟ به کجا زنگ بزنیم؟ آیا به دادسرا یا کلانتری برویم؟

پاسخ: سلام! قطعا با مسائلی که گفتید سلامت روانی و جسمی بچه‌ها در خطر است . حتما با شماره ۱۲۳ که خط اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی است، تماس بگیرید و مساله را گزارش دهید. هر وقت هم مورد مشکوکی دیدید و یا شاهد خشونت علیه این کودکان شدید، با پلیس تماس گرفته و گزارش دهید. خوشبختانه از لحاظ قانونی راهکارهایی برای برخورد با مساله وجود دارد. در قوانین ایران نسبت به بی‌توجهی به سلامت کودک، ضمانت اجراهای کیفری و مدنی پیش‌بینی شده است.  بر اساس ماده ۴ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان «ھر گونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بھداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان ممنوع است و مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و تا ده میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.» از آنجا که این جرم از جرایم عمومی است، نیازی به شاکی خصوصی ندارد. بنابراین شما می‌توانید به دادستان حوزه قضایی محل کتبی و شفاهی گزارش دهید. بهتر است این اقدام به صورت دسته جمعی انجام شود و استشهادیه‌ای از افراد محل مبنی بر انجام اعمال خلاف جمع‌آوری شود. همچنین می‌توانید از مدیر مدرسه هم بخواهید در نامه‌ای وضعیت درسی بچه‌ها و بی‌توجهی والدین را گزارش کند. اگر ممکن است از همسایگان قبلی این خانواده نیز استشهادیه بگیرید. از لحاظ حقوق مدنی  بر طبق ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا ترتیب اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل و یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.» در این ماده هم قید شده است دادگاه می‌تواند تصمیمات لازم برای رعایت مصلحت کودک را اتخاذ کند.

پرسش و پاسخ‌های حقوقی دیگر را ببینید:

مادر و برادرم نمی‌گذارند درس بخوانم!

خشونت علیه فرزند خوانده

ممانعت از بارداری و جلوگیری از رشد زن

پرسش: دادگاه مثلا چه تصمیماتی می‌تواند بگیرد؟ آیا امکان گرفتن کودک از آن‌ها وجود دارد؟

پاسخ: دادگاه با توجه به اوضاع و احوال می‌تواند تصمیم‌های مختلفی بگیرد. امکان اینکه از پدر و مادر در مورد حضانت بچه‌ها سلب صلاحیت شود، وجود دارد. در این صورت اگر شخص امینی برای نگهداری باشد، دادگاه حضانت را به آنان می‌سپارد و اگر شخصی یافت نشود، کودکان بدسرپرست شناخته شده و به سازمان بهزیستی تحویل داده می‌شوند. بهتر است ابتدا شما مساله را به دادستان اطلاع دهید تا ایشان تحقیقات لازم را انجام دهد. پس از اتمام تحقیقات از دادستان بخواهید نسبت به فرزندان نیز تعیین تکلیف شود.

اگر تاکنون عضو کانال تلگرام خانه امن نشده‌اید، کلیک کنید.

پرسش: آیا خود این‌ها به خاطر اعتیاد یا فساد مجرم نیستند؟ واقعا معلوم نیست با این وضع بچه‌ها در آینده چطور بشوند.

پاسخ: دایر کردن مراکز فساد و فحشا، بر اساس قانون مجازات اسلامی، جرم بوده و مجازات حبس از یک سال تا ده سال دارد. وقتی شما مساله را به دادستان گزارش می‌دهیدف ایشان موظف است در این مورد نیز اقدامات لازم را به عمل آورد، اما مستحضر هستید که این امر باید  اثبات شود.  در مورد اعتیاد هم عرض شود که صرف اعتیاد در مواردخاصی جرم است، اما  حمل و نگهداری مواد مخدر جرم بوده و می‌تواند مجازات سنگینی داشته باشد.

پرسش: به نظرتان اثبات می شود که این‌ها کارهای خلاف می‌کنند و با آینده بچه‌ها بازی می‌کنند؟

پاسخ: بله اگر پدر سابقه زندان داشته باشد و اعتیادش هم مشخص باشد و شما هم مدارک لازم از جمله نامه مدیر مدرسه و استشهادیه همسایگان را جمع کنید؛ به احتمال بسیار رسیدگی می‌شود. سعی کنید هر اقدامی که می‌کنید کتبی باشد و مساله را نیز پیگیر شوید. به کلانتری محل نیز گزارش دهید. اگر به هر دلیلی دادستان توجه نکرد، به رئیس دادگستری مربوطه نامه بنویسید. حتما با بهزیستی هم تماس بگیرید و گزارش بدهید. این تماس‌ها هر چقدر بیشتر و از طرف افراد بیشتری باشد بهتر است.

آبان
۹
۱۳۹۶
مرکز بازتوانی مادر معتاد و کودک
آبان ۹ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
معتاد
image_pdfimage_print

مدیرعامل جمعیت تولد دوباره گفت: برنامه سم‌زدایی و درمان بین یک تا ۶ ماه است و امکان ادامه آن تا یک سال نیز وجود دارد. نکته قابل توجه این است که تا زمانی که مطمئن نشویم مادر و فرزند در جامعه، فضا، امکانات و شرایط مناسبی برای ادامه زندگی دارند، در مرکز می‌مانند.

به گزارش مهرخانه، امروز نخستین مرکز بازتوانی مادر معتاد و کودک با ظرفیت ۴۰ مادر و کودک توسط جمعیت تولد دوباره در کشور راه‌اندازی شد. به گفته علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی این الگوی بازتوانی مادران، داوطلبانه است و سرانه ماهانه یک میلیون و ۱۰۰ هزار تومانی برای هر مادر و کودک پیش‌بینی شده است. پزشک مستقر در این مرکز در کنار مشاوره و توانبخشی، درمان‌دارویی نیز ارایه می‌دهد. همچنین روان‌شناسان اجتماعی یکی از افراد تیم درمان هستند. پس از خروج این مادران از مرکز، تحت حمایت مشاوره‌ای بهزیستی قرار می‌گیرند.

باید این الگو تکرار شود

ربیعی در مورد مراکزی که پیش از این در کشور فعال بودند، اظهار کرد که در آن مراکز کودکان در حال آسیب را از مادران جدا می‌کردند. همچنین در حوزه زنان معتاد باردار، نگهداری همزمان مادر و کودک را نداشتیم. باید این الگو برای حمایت از زنان درگیر اعتیاد و آسیب‌دیده در کشور تکرار شود. همچنین لازم است که در مطالعه‌ای پایداری ترک اعتیاد مادران پس از خروج و دانشی که در این مرکز به‌دست می‌آید، مطالعه و الگوی بین‌المللی شود.

باید در هر استان حداقل یک مرکز برای درمان مادران معتاد داشته باشیم

همچنین معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری نیز معتقد است که الگوسازی در زمینه درمان زنان معتاد با مشارکت سازمان‌های مردم‌نهاد امکان‌پذیر است و باید در هر استان حداقل یک مرکز برای درمان مادران معتاد داشته باشیم.

جدایی مادر و کودک آسیب‌زاست

به‌منظور آگاهی از جزئیات این مرکز به سراغ عباس دیلمی‌زاده، مدیرعامل جمعیت تولد دوباره رفتیم. او در گفت‌و‌گو با مهرخانه درباره ضرورت ایجاد نخستین مرکز بازتوانی مادر و کودک تصریح کرد: یکی از دلایل اصلی این است مادری که برای درمان برای دوره‌ای میان‌مدت وارد یک بازتوانی می‌شود، از کودک خود جدا می‌شود و این جدایی کودک از مادر برای هر دو آسیب‌زاست. دلیل دوم این است که بخش زیادی از کودکان در کنار مادرشان در پاتوق‌های مصرف زندگی می‌کنند؛ در واقع بی‌خانمان‌ هستند و سرپرست مناسبی ندارند و طبیعتاً نیاز است مادر و کودک در کنار هم برنامه بازتوانی خود را دنبال کنند.

مادران خودمعرف هستند

او با تأکید بر این‌که مادرانی که در مرکز نگهداری می‌شوند، خودمعرف هستند و داوطلبانه می‌آیند، افزود: در صورتی‌که مادر و کودک تمایل داشته باشند به اتفاق یکدیگر در آن‌جا حضور داشته باشند و تصمیم تیم درمانی و مددکاری این باشد که با هم بودن‌شان به نفع هر دو است، می‌توانند حضور داشته باشند. اما اگر تشخیص داده شود که با هم بودن‌شان شرایط مناسبی برای کودک یا مادر در پی ندارد، این اتفاق نمی‌افتد. همچنین این مرکز شامل درمان کودکان نمی‌شود و صرفاً برنامه بازتوانی مادران را دارد.

حمایت از ابتدای ورود تا توانمندی کامل

مدیرعامل جمعیت تولد دوباره با اشاره به نحوه فعالیت مرکز گفت: این مرکز، مرکز درمان و بازتوانی اعتیاد است؛ بنابراین مرکزی جامع است. یعنی از ابتدا تا وارد شدن فرد به اجتماع برنامه کاملی داریم؛ به‌طوری‌که برای همه مسائل و مشکلات بیمار، مداخله و برنامه خاصی طراحی شده است. اما مراکز بین راهی یا مراکزی که بعد از برنامه‌های بازتوانی اولیه وارد می‌شوند، یک نوع خانه میان‌راهی هستند که برنامه‌های درمان‌های پرهیزمدار ارایه می‌کنند. در این مرکز جامع برنامه‌های نگه‌دارنده، برنامه‌های پرهیزمدار و برنامه‌های کاهش آسیب در کنار یکدیگر وجود دارد.

برنامه درمان از تا یک سال قابل تمدید است

دیلمی‌زاده ادامه داد: برنامه سم‌زدایی و درمان بین یک تا ۶ ماه است و امکان ادامه آن تا یک سال نیز وجود دارد. نکته قابل توجه این است که تا زمانی که مطمئن نشویم مادر و فرزند در جامعه، فضا، امکانات و شرایط مناسبی برای ادامه زندگی دارند، در مرکز می‌مانند. بعد از این‌که مطمئن شدیم در دنیای بیرون برای آن‌ها برنامه خاصی وجود دارد و از سرپناه و امکاناتی دیگر می‌توانند استفاده کنند، از مرکز خارج می‌شوند. در حال حاضر در مرحله اجرای پایلوت برنامه هستیم و توانمندسازی اقتصادی یکی از نقاط اصلی و محوری برنامه است.

گسترش طرح برعهده NGOهای دیگر است

او درباره احتمال گسترش این مرکز در نقاط دیگر کشور بیان کرد: برای گسترش برنامه‌ای نداریم. مبنای قرار ما با سازمان بهزیستی این است که پروتکل و آیین‌نامه توسط ما طراحی شود و پس از آن NGOهای دیگر با الگوبرداری از آن و دریافت آموزش‌های لازم بتوانند مراکز مشابهی را در شهرهای مختلف راه‌اندازی کنند.

منبع: مهرخانه

شهریور
۲۴
۱۳۹۶
دخترک ۴ ساله و ماجرای زندگی‌اش در پمپ بنزین
شهریور ۲۴ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
sad adorable little girl crying at home
image_pdfimage_print

Photo: zoeytoja/bigstockphoto.com

نگار دخترک ۴ ساله ای است که پس از اذیت و آزار توسط ناپدری از خانه بیرون انداخته شد و بیش از ۳ شبانه روز را در کنار یک پمپ بنزین زندگی کرده است.

به گزارش مهرخانه، به نقل از فارس، آینده نامعلوم نگار، گمشده در دنیای تاریک مادر معتاد است.

خیلی وقت است که برق زرورق، سوی چشمانش را برده و جز طعم تلخ نئشگی هیچ چیز را نمی فهمد؛ حتی گریه های گاه و بیگاه دختر ۴ ساله اش را که سایه پدر را در حجم سنگین خماری گم کرده است و جسم نحیفش، اسیر کتک های ناپدری معتاد است.

همه چیز برایش در فویل تا خورده ای خلاصه می شود که همیشه در جیب لباسش قرار می دهد. چشم هایش را باز کرده و نکرده، می رود سراغ افیونی که سال هاست به عنوان مسکن برای رهایی از دردهای بی شمارش انتخاب کرده است و روز به روز سردرگم ترش می کند.

فندک اتمی را که برای مصرف هروئین زیر فویل می گیرد، رد لاک سرخی که بر دست های آفتاب سوخته اش نشانده است خودنمایی می کند.

دست هایی که با تمام زمختی که در خیابان خوابی پیدا کرده است هنوز به یک زن تعلق دارد، زنی که این روزها در مرداب اعتیاد دست و پا می زند و بعید نیست پای این بلای خانمان سوز را به سرنوشت نامعلوم دختر کوچک خود باز کند.

دست هایی که می تواند مهر مادری را با نوازش های وقت خواب به نگار ۴ ساله ببخشد و در حال حاضر اما، حس تلخ و دردناک خماری فرصت پروانگی و سرودن لالایی های مادرانه را از او گرفته است.

دست های ظریفی که می تواند شانه کند موهای نگار دختر ۴ ساله اش را اما امروز جز، رقصاندن هروئین روی فویل نیم سوخته چیزی نمی داند.

موهای دخترک پریشان است و حال روحی اش آشفته تر از خرمن موهایی که هیچگاه دست نوازشی را به حجم سنگین تنهایی اش حس نکرده است و این روزها در بهزیستی به سر می برد.

نگار ۳ روز در پمپ بنزین زندگی کرد

نگار دختر ۴ ساله ای است که فرزند پدر و مادری معتاد است. پدری که پس از اطلاع از بارداری همسر معتاد خود، او را رها کرد و نگار در حالی پا به دنیا نهاد که نه تنها از حضور پر مهر پدر محروم بود، بلکه از مهر مادری و قربان صدقه های دلنشین این فرشته آسمانی هم چیزی درک نکرده است.

فرشته خواجویی مددکار اجتماعی موسسه مهرآفرین گفت: مادر نگار زنی ۳۵ ساله است که پس از به دنیا آمدن او، با مرد دیگری در یکی از شهرستان های استان گلستان، همخانه شده است. مردی که به گفته خود کودک، نگار را مورد اذیت و آزار قرار می دهد و به مصرف مخدر شیشه اعتیاد دارد.

وی افزود: نگار طی روزهای گذشته توسط ناپدری از خانه بیرون شده است و بیش از ۳ شبانه روز را خارج از خانه و در پمپ بنزین زندگی کرده است و با تماس مردم و مداخله مددکار مهرآفرین تحویل مقامات انتظامی شده و سپس به بهزیستی منتقل شده است.

این مددکار اجتماعی اظهار داشت: این سومین باری است که نگار طی چند ماه گذشته، توسط مادر و ناپدری خود مورد اذیت و آزار قرار گرفته و هر بار برای چند روز به بهزیستی منتقل شده است.

خواجویی خاطرنشان کرد: در هر دو بار قبلی پس از انتقال این دختر بچه ۴ ساله به بهزیستی، مادر او برای بازگشت بچه اقدام کرده است و از قضا علی رغم اعتیاد او به هروئین، توانسته است فرزند خود را از عوامل سازمان بهزیستی تحویل بگیرد.

وی اشاره کرد: در حال حاضر نگار در بهزیستی به سر می برد و مددکار او به مادر معتاد این کودک گفته است که بلافاصله پس از ترک اعتیاد می تواند دخترش را نزد خود برگرداند. این در حالی است که هیچ گونه تضمینی برای ثبات پاکی این مادر و تکرار نشدن اذیت و آزار و کتک های ناپدری معتاد او وجود ندارد.

طبق گفته خواجویی ، وضعیت این کودکان در شهرستان ها نسبت به تهران از نظر دقت نظر و حساسیت در مداخله بهزیستی ، بدتر است بدلیل شرایط بومی منطقه ، بهزیستی مقاومت زیادی را مقابل در خواست خانواده کودک آزار نداشته و این وضعیت در مورد رای صادره از سوی قضات نیز وجود دارد و قضات سریع حکم به بازگشت کودک می دهند در مورد نگار هم این نگرانی وجود دارد که مجدد با دستور قاضی نزد والدین کودک آزار بر گردد . ضعف قوانین فعلی و اینکه قوانین به گونه ای است که خیلی وابسته به تشخیص وسلیقه قاضی است لذا ضرورت بازنگری قوانین و محکم کردن آنها و همچنین پیش بینی همه این خلا ها در لایحه حمایت از کودک پیش از بیش احساس می شود .

آنچه مسلم است توجه به این موضوع است که سریال زنجیره ای کودک آزاری تا اقدام و عمل اساسی مقامات قضایی و اجرای قاطع احکام صادره در این حوزه و همچنین تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان ادامه خواهد داشت.

در چنین شرایطی نگار اولین و آخرین کودک قربانی اعتیاد و کودک آزاری مادر معتاد و ناپدری خود نیست و هر روز تیتر خبرها و گزارش‌ها از وقوع حوادث تلخ و تامل برانگیز انواع کودک آزاری حکایت دارد. و نگرانی بیشتر اینکه انعکاس این اخبار، عادی شده و این رویداد تلخ در نظر مسئولین و نمایندگان مجلس بصورت رویداد عادی جلوه گر شده و همتی برای تغییر و اصلاح قانون در آنها نبینیم.

منبع: مهرخانه

بهمن
۱