صفحه اصلی  »  اضطراب
image_pdfimage_print
فروردین
۱۵
۱۳۹۸
ترس‌های بی پایان
فروردین ۱۵ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
shutterstock_144750478
image_pdfimage_print

Photo: DFLC Prints/shutterstock.com

سمیه تیرتاش

اتاقک ماشین داغ است. حرارت خورشید در این کویر، تناسبی با تغییر فصول ندارد و تنها حضورش در آسمان یک ظهر زمستان، می‌تواند اشتیاق آب‌تنی را در من زنده کند. با خیال دریا از پارکینگ بیرون می‌آیم اما با دیدن آمبولانس که مسیر خروج را تقریبا بسته، همه معادلات ذهنی‌ام به هم می‌ریزد: «نکنه یکی از بچه‌ها چیزیش شده باشه؟ شاید معلمی‌ یا همکاری حالش بهم خورده … کلینیک جفت اتاق منه، اونوقت یک اتفاقی افتاده که آمبولانس خبر کردن و منم اصلا نفهمیدم. واقعا که همه جا خوابم هزار ساله‌ست!»

با خود فکر کردن و حرف زدنم اما خیلی طول نمی‌کشد. چشمم به خانم قوچانی، ناظم بخش دبستان می‌افتد. کنار سواری قرمزی ایستاده و با کسی یا کسانی که در ماشین هستند صحبت می‌کند. پیاده می‌شوم و صدایش می‌زنم. بلافاصله به سمتم می‌آید و مثل همیشه قبل از اینکه توضیحی بخواهم، هیجان‌زده شروع  می‌کند:

«وای خانم باقی جون، نمی‌دونی چی شده …. بیچاره زن بنده خدا، یکهو پشت فرمون تشنج کرده. حالا جای شکر داره هنوز راه نیفتاده بوده که حالش به هم خورده …. می‌دونی کیه که؟ مامان آیدین و‌هانا. همون خانم قد بلند لاغره! بچه‌هاش می‌گن خانوم نگران نباشید. ما اصلا نمی‌ترسیم. چند بار دیگه هم مامان ما این‌طوری شده، حمله عصبیه …. همچین بی‌خیال نشسته‌اند که منم آروم شدم. حالا به مادربزرگشون زنگ زدم. توی راهه، داره می‌آد.»

پرستار آمبولانس برایش دست تکان می‌دهد و شرح ماوقع همین جا به پایان می‌رسد.

دوباره سوار ماشین می‌شوم و در اتوبان زرد بی‌انتها می‌رانم. خاطرات چند وقت گذشته مثل پلان‌های فیلم از جلوی چشمم می‌گذرند.

زن لاغر و قد بلند وسط راهروی بخش دبستان، دستانش را از هم باز می‌کند و تقریبا جلوی راه من را می‌گیرد:

«خانم باقی جان، می‌دونم زنگ خورده و باید برید اما من یک مشاوره‌ کوچولو ازتون می‌خوام، تند تند می‌گم که وقتتون رو نگیره.»

زن منتظر تایید من نمی‌ماند:

«خانم باقی می‌شناسید من رو دیگه؟ مامان‌ هانا و آیدین هستم. آیدین چند وقتی هست همش می‌گه می‌ترسم و هی خودش رو به من می‌چسبونه. پسر ۱۰ ساله! ماشالله مردی هم شده، دیدینش که؟ قدش داره می‌رسه به من اما شب‌ها می‌آد پیش من می‌خوابه … از کنارمم جنب نمی‌خوره. اولش فکر کردم فیلمشه، اما هر روز داره بدتر می‌شه.»

ببشتر بخوانید:
گزارشی از یک آزارگری در خانواده

مادر شدن در کودکی

هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت

یک‌باره ساکت می‌شود و چشمان درشت و نگرانش را به چشمان من می‌دوزد. دفتر وکتاب‌هایم را از این دست به آن دست می‌دهم و سعی می‌کنم از میان صدها فایل انبار شده در مغزم،‌ هانا و آیدین را بیرون بیاورم. از بچه‌ها چیز زیادی در خاطر ندارم اما خودم را از تک و تا نمی‌اندازم و با لبخندی آرام می‌گویم: «اگر اشتباه نکنم همسرتان اکثر اوقات در سفر هستند و شما با بچه‌ها اینجا تنهایید ….»

زن با خوشحالی سر تکان می‌دهد و به دنبالش غرولند می‌کند: «اکثر اوقات که چه عرض کنم، اصلا نیست! ماهی یک بار یک ۲۴ ساعت هست و بعدش هم فرار!»

با همین خرده اطلاعات ، نسخه‌ای سرپایی تجویز می‌کنم: «خب باید از همسرتون بخواهید که بیشتر اینجا باشه و وقت بیشتری رو با بچه‌ها بگذرونه. یک روز در ماه خیلی کمه، مخصوصا حالا که آیدین ابراز ناامنی و ترس می‌کنه. و خب مواقعی هم که دور هستند حتما با بچه‌ها در تماس تصویری باشند و هر شب قبل از خواب مدتی رو براشون از طریق همین ارتباطات مجازی، وقت بذارن، باهاشون گپ بزنن، حتی براشون قصه بگن یا بخونن…»

بی‌هوا دست‌هایم را میان انگشتان بلند و استخوانی‌اش می‌گیرد و فشار می‌دهد: «تو رو خدا می‌شه این‌ها رو خودتون به شوهرم بگید؟ توی این هفته که اومد حتما می‌آییم مدرسه، می‌گم که شما باهاش کار دارید و می‌خواهید در مورد بچه‌ها با او حرف بزنید. خب؟! حتما بگیدها!»

و بدون کلمه‌ای دیگر، خداحافظی می‌کند و طول راهرو را تا در خروجی می‌دود.

***

زن لاغر و قد بلند، پوشه به دست وارد دفتر خانم قوچانی می‌شود و با دیدنم دستپاچه می‌گوید: «سلام خانم باقی! چه خوب که پیداتون کردم. خانم کرمی‌ گفت ممکنه اینجا باشید. ببخشید مزاحمتون می‌شم. شوهرم امروز رسیده، الان رفته به آیدین سر بزنه و بگه که اومده. من بهش گفتم شما باهاش کار دارید. این‌قدر بهم غر زده که نگو! می‌گه اشکال از توست. خودت زیادی حساسی و به همه چی گیر می‌دی …. خب البته یک جورایی راست می‌گه. خیلی بی‌اعصابم. خیلی!»

در همین حین مردی از پشت سر زن، اتاق را وارسی می‌کند. زن حرفش را نیمه تمام رها می‌کند، مراسم معارفه را انجام می‌دهد و به بهانه دیدن دفتردار از اتاق بیرون می‌رود. مرد میان قامت به کاناپه مراجعان نگاهی می‌اندازد و یکی از صندلی‌های پشت میز شیشه‌ای را به سمت خودش می‌کشد و معذب، می‌نشیند. دستی به موهای ژل زده‌اش می‌کشد، سعی می‌کند لبه‌های کت تنگش را روی هم بیاورد و شروع به صحبت می‌کند:

«سرکار خانم من برای بچه‌هام همه کار می‌کنم. اصلا به خاطر اونا و اینکه بهترین امکانات رو داشته باشن، فرستادمشون اینجا. این همه هزینه و دوری و رفت و آمد رو به جون می‌خرم فقط به خاطر اینکه بچه‌هام تو زندگی‌شون پیشرفت کنند. الانم سراپا گوشم! ظاهرا به همسرم پیغام داده بودید که می‌خواهید با من حرف بزنید ….»

ما را در تلگرام خانه امن دنبال کنید. 

خودکارم را میان انگشتانم می‌چرخانم و می‌گویم: « بله. خیلی لطف کردید تشریف آوردید. زیاد وقتتون رو نمی‌گیرم. مساله در رابطه با آیدین و ترس‌هاشه. خب ظاهرا شما بیشتر اوقات در سفر هستید و این می‌تونه یکی از عوامل اضطراب و احساس ناامنی آیدین باشه. ما دنبال این هستیم که به پسرتون کمک کنیم. برای همین دوست داشتم بدونم مواقعی که اینجا هستید چه‌طوری با بچه‌ها وقت صرف می‌کنید و البته اون وقت‌هایی که توی سفر هستید چه جوری باهاشون در تماسید؟»

مرد نفسی را که مدتی طولانی حبس کرده بیرون می‌دهد و به پشتی صندلی تکیه می‌دهد: « من رابطه خیلی خوبی با بچه‌هام دارم. چند وقتی هم هست که بیشتر براشون وقت میذارم و وقتی اینجا هستم، همش با هم بیرون می‌ریم و سعی می‌کنم کارایی رو که اون‌ها دوست دارند با هم انجام بدیم. مخصوصا به آیدین خیلی نزدیکم. با هم زیاد حرف می‌زنیم. بهش می‌گم که خیلی پسر قوی و باهوشی هستش. همیشه تاکید می‌کنم که اون مرد خونه است و وقتایی که نیستم، باید مواظب خونه باشه. وقت‌هایی هم که در سفرم، هر شب تماس تلفنی باهاشون دارم و اصلا نمی‌ذارم دوری من رو حس کنند. می‌دونین سرکار خانم، همسر من خودش خیلی زن مضطرب و همیشه نگرانیه. اینها رو به بچه‌ها هم منتقل کرده …. »

زن لاغر و قد بلند ، قدم‌زنان از کنار در می‌گذرد، پوشه آبی مدارک بچه‌ها در بغلش مچاله شده است.  در حین عبور سرش را به سمتم برمی‌گرداند، نگاهش را به نگاهم می‌دوزد و از تیررسم خارج می‌شود. حرف مرد را قطع می‌کنم. از جایم بلند می‌شوم، در اتاق را می‌بندم و می‌پرسم: «چه‌قدر برای همسرتون وقت می‌ذارید؟ چه‌قدر بهش ابراز عشق و علاقه می‌کنید و از بودن خودتون مطمئنش می‌کنید؟ جلوی بچه‌ها بهش می‌گید چه‌قدر دوستش دارید یا هر طور دیگه‌ای که بچه‌ها متوجه احساسات بین شما بشن؟»

مرد پاهایش را که تا وسط اتاق کش آمده، زیر صندلی تا می‌کند، دکمه کتش را می‌بندد، با انگشتان دو دستش موهایش را به عقب شانه می‌زند و می‌گوید: «خب، چه جوری بگم؟ خب … من چیزی به زنم نمی‌گم. یعنی ابراز احساساتی نمی‌کنم. ماهی یکی دو روز اینجا هستم که با خانواده‌ام هستم دیگه. با هم بیرون می‌ریم و از این کارا! با بچه‌ها زیاد حرف می‌زنم ولی خب … می‌دونید سرکار خانم، من چند سال پیش یک کاری کردم که خودم می‌دونم اشتباه کردم ولی تقصیر زنم هم بود …. خب یک اتفاق‌هایی رو نمی‌شه جلوشون رو گرفت. خب منم آدمم، خلاصه یکی اومد تو زندگیم و بعدشم رفت. این خیلی ضربه بدی به زنم زد. اون وقت‌ها ۱۳۰ کیلو بود. باورتون می‌شه؟ بعدش رفت یک جراحی کرد تا لاغر بشه. اون جراحی براش سنگین بود. یکهو ۵۰ کیلو کم کرد، به اعصاب و روانش خیلی فشار اومد. از اون موقع قرص‌های آرام‌بخش می‌خوره ….»

مرد مکث می‌کند. کفش‌های نوک تیز براقش زیر صندلی مثل پاندول ساعت چپ و راست می‌روند.

او در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «من هر چی بخوان براشون مهیا می‌کنم. آوردمشون اینجا، بهترین خونه، بهترین مدرسه، بهترین امکانات، ولی خب زنم زیادی حساسه. منم واقعا نمی‌تونم با حساسیت‌هاش کنار بیام. اینه که ترجیح دادم اوضاع رو این‌طوری مدیریت کنم. اون اینجا با بچه‌ها باشه براش بهتره.»

صدای گوشخراش زنگ اتاق را می‌لرزاند. چند ثانیه بعد در باز می‌شود و آیدین کیف به دست سرش را داخل اتاق می‌کند و با دیدن پدر، خودش را در بغل او می‌اندازد.

گوشه یک پوشه آبی از کنار چارچوب در خودنمایی می‌کند …

فروردین
۵
۱۳۹۸
اگر اضطراب نبود، امید هم نبود
فروردین ۵ ۱۳۹۸
این سو و آن سو خبر
۰
,
Articles Title Image_298
image_pdfimage_print

Photo:www.aasoo.org

آلیوِر بورکمَن

چرا امروزه بسیاری از آدم‌‌ها این قدر مضطرب و نگران به نظر می‌رسند؟ این پرسش، هم در بین متخصصان سلامت روانی و هم در میان مردم عادی رواج دارد اما این مسئله‌ای بسیار پیچیده و مبهم است. چه کسی را سراغ دارید که در هر ساعت از هر روزش گرفتار نگرانی نباشد؟ افزون بر این، نگرانی در شرایط ناامنی و سرگردانی افزایش می‌یابد و امروزه دنیا پر از تهدید‌‌های بالقوه‌ای است که نه کاملاً از آن‌‌ها سر در می‌آوریم و نه می‌توانیم مهارشان کنیم.

اکثرِ ما مجبوریم اعتماد کنیم که هواپیماها سقوط نمی‌کنند یا با نوشیدن شیر موجود در یخچال مسموم نمی‌شویم. تغییرات ناگهانی و پیش‌بینی‌ناپذیر در سازوکار مالیِ جهانی هر لحظه ممکن است زندگی هر کسی را تباه کنند؛ علاوه بر این، همه‌ی ما با مشکلاتی از قبیل ابهام پیرامون سرنوشت برگزیت، دروغ‌گویی و دمدمی‌مزاجیِ کسی که رمز‌ تسلیحات هسته‌ای آمریکا در دست اوست ]ترامپ[، و تغییرات آب‌وهواییِ گسترده روبه‌رو هستیم. و تازه وقت خود را هم صرف گشت و گذار در فضای مجازی‌ای می‌کنیم که ما را نسبت به تهدیدهای دیگری که نادیده گرفته بودیم، نگران می‌کند.

خوب است که بعضی از واژه‌ها را تعریف‌‌ کنیم. «فشار روانی»، به نظر روان‌شناسان، پاسخی آنی به یک فشار بیرونی است؛ چیزی که حد متعادل آن چندان هم بد نیست: آدم‌‌های کاملاً خونسرد هیچ وقت پیش از امتحان درس را مرور نمی‌کنند یا تکالیف شغلیِ خود را در موعد مقرر انجام نمی‌دهند. در زندگی روزمره اغلب وقتی فشار بیرونی از بین می‌رود، نگرانی هم برطرف می‌شود؛ پدیده‌ای که نشان می‌دهد ساده‌‌ترین راه برای مقابله با فشار این است که در صورت امکان، مستقیماً با چیزی که ناراحتتان کرده است، رودررو شوید- مثلاً با بخش مشکل کار درگیر شوید یا با دوستی که قهر کرده‌اید حرف بزنید- یا اگر این کار از دستتان برنمی‌آید، از منشأ فشار دور شوید یا حواستان را از آن پرت کنید.(رسیدگی به فشار روانیِ مزمن و پایدار مستلزم رویکرد متفاوتی است.)

اما اضطراب نوع خاصی از پاسخ درونی به فشار روانی است و اغلب هم بسیار شدیدتر است. همان طور که نویسنده‌ی استرالیایی، سارا ویلسون، در «اول، هیولا را  زیبا می‌کنیم» که آمیزه‌ای از خاطرات و خودیاری است، می‌گوید، مشکل فقط این نیست که دلایل زیادی برای اضطراب وجود دارد بلکه این هم هست که جامعه، متأسفانه، به بعضی از رفتارهای اضطراب‌آمیز، مثل پرمشغله‌بودن دیوانه‌وار، پاداش می‌دهد- و این در حالی است که «پاداش» تلاش برای رهایی از اضطراب عبارت است از متصف‌شدن به صفاتی مثل تنبلی، خودشیفتگی، و کم‌توجهی به اوضاع دنیا. واقعیت این است که اضطراب خودش را تقویت می‌کند: وقتی شما مضطرب هستید، در صدد یافتن چیزهای بیشتری برای نگران شدن برمی‌آیید. برای مثال، درباره‌ی خود اضطرابتان هم نگران می‌شوید، انگار این چرخه‌ی باطل به اندازه‌ی کافی دلسردکننده نبوده است.

البته واژه‌ی «اضطراب» در توصیف تعدادی از اختلالات رسمی روان‌شناختی هم به کار می‌رود. اما این پدیده  به روشنی نشان می‌دهد که مرز میان «ناخوشی روانی» و «فشار عادی انسانی» امری درونی بوده، و به یک اندازه وابسته به عرف فرهنگی و دانش است. دلیل اصلی رواج اصطلاح «اختلال اضطراب تعمیم‌یافته» این است که در کتاب مقدس روان‌پزشکی، راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (۱۹۸۰)، این پدیده نوعی اختلال شمرده شده است. (اگر احساس می‌کنید «عصبی شده‌اید» یا «تمرکز خود را از دست داده‌اید» احتمال دارد به این عارضه گرفتار شده باشید.) و دلیل اصلی افزایش کاربرد این اصطلاح از سال ۲۰۰۱ به بعد، تبلیغات فشرده‌ و رسانه‌ای شرکت داروسازی گلکسواسمیت‌کلاین بود که بعد از اخذ مجوز از دولت آمریکا، داروی ضد افسردگی پاکسیل (در بریتانیا سروکسات) را روانه‌ی بازار کرد. برندان کوئرنر، روزنامه‌نگار، می‌گوید، «شبکه‌های تلویزیونی محلی ]در آمریکا] گزارش دادند که نزدیک به ۱۰ میلیون آمریکایی از یک بیماری ناشناخته رنج می‌برند. آنها از بینندگان می‌خواستند که دنبال نشانه‌‌های بیماری، از جمله بی‌قراری، خستگی، تندمزاجی، تنش عضلانی، استفراغ، اسهال و عرق کردن…بگردند.»

اضطراب، واکنشی است که تکامل در ما به ودیعه نهاده تا بتوانیم خود را با شرایطی کاملاً متفاوت تطبیق دهیم.

برای روشن شدن مطلب باید گفت که هیچ یک از این‌ها به این معنا نیست که افراد مبتلا به اختلال اضطراب واقعاً بیمار نیستند یا این که دارو در اغلب موارد بخشی از راه حل نیست. روبرت ادلمن، استاد بازنشسته‌ی روان‌شناسی بالینی و قانونی از دانشگاه روهمپتون، می‌گوید: « شرط اصلی برای این که اضطراب نوعی اختلال روانی به حساب‌‌‌‌‌آید یا مشکلی بالینی تلقی شود، این است که به جای این که بتوانیم اضطراب را مهار کنیم، اضطراب زندگی ما را کنترل کند.» اما باید در نظر داشت که اضطراب اساساً نوعی ناهنجاریِ عجیب و غریب روان‌شناختی نیست بلکه جنبه‌ای بنیادی از کارکرد انسان است. به قول جیمز کلیر، نویسنده‌ی کتاب عادت‌های اساسی، اضطراب، واکنشی است که تکامل در ما به ودیعه نهاده تا بتوانیم خود را با شرایطی کاملاً متفاوت  تطبیق دهیم.

انسان‌‌های ماقبل تاریخ، همچون دیگر پستانداران، در «محیط مبتنی بر واکنش فوری» زندگی می‌کردند. گزینش‌‌های لحظه‌به‌لحظه‌ی آن‌‌ها مهم بود زیرا پیامدهای متفاوت آنی داشت. به محض این که درنده‌ای را می‌دیدند مضطرب می‌شدند و در پی فرار برمی‌آمدند. یا به شدت احساس گرسنگی می‌کردند، و اضطراب ناشی از آن، حواسشان را بر یافتن سریع غذا متمرکز می‌کرد. وقتی تهدید رفع می‌شد، اضطراب هم از میان می‌رفت. اما انسانهای امروزی در «محیطی مبتنی بر واکنش تأخیری» زندگی می‌کنند. حقوق ما در پایان هفته یا ماه پرداخت می‌شود؛ سال‌‌ها طول می‌کشد تا مدارک تحصیلی را به دست آوریم. اگر پولی پس‌انداز کنیم (یا نکنیم)، ثمرات آن را چند دهه‌ی بعد می‌بینیم. به همین دلیل، اضطراب رفع نمی‌شود و در عوض روی هم تلنبار می‌شود.

به همین دلیل است که اخبار رویدادهای ملی و بین‌المللی مثل برگزیت یا انتخاب دونالد ترامپ، به اضطراب‌های فراگیر دامن می‌زند و حتی بعضی را به بستر بیماری می‌اندازد. بعضی افراد -مثلاً مهاجران غیرقانونی در آمریکای ترامپ- به طور مستقیم و مشخص از اضطراب آسیب می‌بینند. حتی اگر نهایتاً چنین نشود، آن‌ها برای مدتی راهی برای درک وضع ناهنجار خود نخواهند داشت و غالباً هم در پاسخ به آن، کاری از دستشان بر نمی‌آید و نمی‌توانند همانند شکارچیان نخستین عمل کنند که یا فوراً از برابر تهدید می‌گریختند و یا بی‌درنگ در جستجوی غذا بر می‌آمدند. وقتی در برابر مشکلات هیچ اقدام سازنده‌ای از دستمان برنیاید، به تأمل و نگرانی پناه می‌بریم که هرچند سازنده به نظر می‌رسد اما واقعاً این طور نیست. روان‌درمانگر آمریکایی، لوری گاتلیب، نویسنده‌ی کتاب در دست انتشار شاید لازم است که با کسی صحبت کنی، می‌گوید، یک واکنش به اضطراب ناشی از غوطه‌خوردن  ۲۴ ساعته در اخبار «این است که مردم سعی می‌کنند اطلاعات بیشتری به دست آورند زیرا اضطراب معلول عدم کنترل است و آنها فکر می‌کنند که داشتن اطلاعات بیشتر احساس تسلط آنها را افزایش خواهد داد. اما چنین نیست؛ این کار فقط اضطراب آن‌‌ها را افزایش می‌دهد.»

به همین دلیل است که اغلب راه حل‌های غیرداروییِ اضطراب به هر علتی که باشد، شامل اِعمال واقع‌گرایانه و محدود کنترل است؛ بدین معنی که بفهمیم چه کارهای سازنده‌ای را می‌توانیم انجام دهیم، و به آن‌‌ها مشغول شویم و در عین حال از تلاش برای کنترل عواملی که از دسترس‌مان بیرون‌اند، خودداری کنیم، کاری که فقط بر اضطراب می‌افزاید. (این همان «تناقض کنترل» است که فیلسوفان رواقی یونان و روم باستان از آن سخن گفته‌اند) شما شخصاً نمی‌توانید بازنشستگی راحت یا سلامتی جسمانی بلندمدت را تضمین کنید، چه رسد به بهبود رابطه‌ی بریتانیا با بقیه‌ی قاره‌ی اروپا. اما می‌توانید محاسبه کنید که از عهده‌ی چه مقدار پس‌انداز بر می‌آیید و مرتب آن را بررسی کنید. می‌توانید هر هفته چند بار ورزش کنید و غذاهای گیاهی بیشتری بخورید. همچنین می‌توانید مجدانه در فعالیت‌‌های سیاسی محله شرکت کنید. به این ترتیب، خواه به اهداف مطلوب خود برسید یا نه، اضطرابتان قطعاً کاهش خواهد یافت.

و سرانجام، همان طور که فیلسوف دانمارکی، سورن کی‌یرکگارد در سال ۱۸۴۴ گفته، خوب است بدانیم که همه‌ی اضطراب‌ها، خبرهای خوشی را هم در خود پنهان دارند: اگر به کلی از آزادی محروم باشیم و هیچ امکانی برای بهبود اوضاع فراهم نباشد، هرگز مضطرب نمی‌شویم. رولو مِی، روان‌شناس نامدار، نظر کی‌یرکگارد را در قالب دیگری بیان کرده است: «اگر امکان هیچ انتخابی فراهم نباشد، انسان هیچ‌ گونه اضطرابی نخواهد داشت.» اگر با اطمینان کامل بدانید که زندگی از این پس توأم با شکست و دردسر خواهد بود، حتماً افسرده می‌شوید؛ اما از کوره درنمی‌روید. اضطراب ناشی از این است که می‌دانیم زندگی ممکن است توأم با موفقیت، پیروزی و شادی باشد اما در عین حال می‌ترسیم که شاید ندانیم چطور تحقق این امر را تضمین کنیم. اضطراب شدید قطعاً می‌تواند عارضه‌ای فرساینده و محتاج درمان باشد اما بی‌تردید، مقداری عدم اطمینان نسبت به آینده هم یکی از همان چیزهایی است که زندگی را ارزشمند می‌کند. اگر واقعاً می‌توانستیم امکان وقوع هر اتفاق نامنتظره‌ی بدی را از بین ببریم، می‌فهمیدیم که امکان وقوع هر اتفاق غیرمنتظره‌ی خوبی را هم از بین برده‌ایم.

برگردان: خسرو دهقانی


آلیور بورکمن از نویسندگان گاردین است و در نیویورک زندگی می‌کند. آن‌چه خواندید برگردان این نوشته‌ی او با عنوان اصلی زیر است:

Oliver Burkeman, ‘The truth about anxiety-without it, we wouldn’t have hope’, The Guardian, 2 February 2019.

منبع: آسو

شهریور
۲۳
۱۳۹۴
زندگی با افراد روان پریش
شهریور ۲۳ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۲
, , , , , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:OSTILL/Bigstock.com

رزا خورشیدی -مشاور ازدواج و خانواده درمانی

مدتی پیش، دوست عزیزی از من خواست که در مورد زندگی و رفتار با افراد روان پریش Psychopath مطلبی جهت انتشار بنویسم. شنیدن این مطلب از زبان یک فرد تحصیلکرده برای من زنگ خطری بود حاکی از اینکه در جامعه تصور صحیحی نسبت به روان پریشی وجود ندارد.

او از من میخواست که با استفاده از دانش روانشناسی و مشاوره خانواده، چند راهکار برای زندگی با افراد روان پریش بویژه برای همسران آنها ذکر کنم.

در ذهن من این سوال پیش آمد که مردم چقدر در مورد این اختلال شخصیت اطلاع دارند؟ شاید بگویید مردم از خیلی مسائل اطلاع کافی ندارند و امکان اینکه از همه چیز اطلاع داشته باشند، اساسا وجود ندارد.

بله این حرف درست است ولی نداشتن اطلاعات ابتدایی در مورد اختلال شخصیت روان پریشی که به آن سایکوپث هم گفته میشود، ممکن است برای ما بسیار گران تمام شود.

همینکه دوست من از من چنین درخواستی داشت، نشان میدهد که خیلی ها ممکن است فکر کنند که اصولا چنین چیزی ممکن است. منظورم زندگی و ارتباط سالم با افراد روان پریش است.

شاید فکر کنند که احتمالا با دانستن چند راهکار که اینکارها را بکنید و اینکارها را نکنید، میتوان اگر نه یک زندگی ایده آل، لااقل یک زندگی قابل تحمل با روان پریشان داشت.

یک واقعیت انکار ناپذیر که همگان باید در این مورد بدانند، این است که برخورد با یک فرد روان پریش کار افراد عادی نیست و امکان برقراری یک ارتباط سالم با آنها وجود ندارد. در این نوشتار دلایل این ادعا به زبان ساده ارائه میشود.

ما نسبت به خودمان و دیگران در خلال روابط  نزدیک ، شناخت پیدا میکنیم. ولی اگر یکی از این روابط صدمات شدیدی به روح و روان ما وارد آورد، بطوریکه فقط با کمک تخصصی میتوانیم آن صدمات را ترمیم کنیم، چی؟ این اتفاقی است که در یک رابطه نزدیک با یک روان پریش میفتد.

روان پریشی یک اختلال شخصیت است که در نتیجه سوء کارکرد مغز حادث میشود.وقتی از اختلال شخصیت صحبت میشود، باید بدانیم که آن اختلال تمامی جنبه های شخصیت یک فرد را تحت الشعاع قرار میدهد و بر کل زندگی او تاثیر میگذارد.

مطالعات حاکی از پایه های نیرومند ژنتیک در بروز این اختلال است. بین دو دهم درصد تا دو درصد مردم دنیا گرفتار روان پریشی هستند و تعداد مردان در این میان بیشتر از زنان است. روان پریشی یک وضعیت پیچیده روانی است که شامل موارد ذیل است:

۱- یک اختلال نهفته در کارکردهای عصب شناختی

۲- طیفی از شدت که روی یک پیوستار قرار میگیرد. یعنی اختلال ممکن است ضعیف تا بسیار شدید باشد.

۳- پاره ای نشانگان مثبت ، مثل توانایی انطباق، یا پنهان کردن رفتارها و ویژگیهای بیمارگونه

۴- وجود زیرگروههای روان پریشی اولیه و ثانویه

روان پریش ها یا از دیگران سوء استفاده میکنند یا خود مورد سوء استفاده قرار میگیرند که البته مورد اول شایع تر است. در مواردی که از دیگران سوء استفاده میکنند، برایشان مهم نیست که آن فرد، هرکه هست، دارد زجر میکشد. اطرافیان هرقدر هم که به آنها محبت کنند و خوشرفتاری پیشه کنند، هیچ تفاوتی در رفتار یک روان پریش ایجاد نمیکند.

روان پریشی میتواند شامیل طیف وسیعی از نشانگان آسیبی باشد. از جمله:

عدم توانایی همدلی ،قساوت و سنگدلی ،دروغگویی بیمارگونه ،جذابیت ،بی حوصلگی ،تکبر ،سرزنش و ملامت دیگران ،تسلط ،پرخاشگری،تکانشی بودن

افراد روان پریش معمولا گرفتار ملغمه ای از بیکاری (بخاطر از دست دادن پی در پی شغل)، دو به هم زنی میان دیگران و ایجاد تفرقه میان دوستان صمیمی و حتی زوج ها هستند. آنها برای خانواده و همسر خود یک تراما به شمار میروند و انواع مصیبت ها مثل بیوفایی و خیانت، پرخاشگری ، ضرب و شتم و صدمات روحی بسیار شدید را برای آنها به ارث میگذارند.

باید بیاد داشت که روان پریشی اختلالی است که روی یک طیف قرار میگیرد. یعنی همه روان پریش ها به یک اندازه دچار اختلال رفتاری نیستند. بعضی ها بهتر و بعضی ها بدتر هستند. شواهد نشان داده است که دو نوع عمده روان پریشی وجود دارد: اولیه و ثانویه. نشانگان بنیادی در هردو نوع وجود دارد، ولی به نظر میرسد که سبب شناسی در آنها متفاوت است.

روان پریشان اولیه، این نشانگان را بروز میدهند: واکنش های عاطفی بسیار محدود، فقدان هرگونه اضطراب ، و خودشیفتگی مزمن. به خاطر شواهد قوی مبنی بر ژنتیک بودن این اختلال، امکان نسبت دادن آن به تجارب تلخ کودکی بسیار کم است. روان پریشی در واقع یک اختلال بیولوژیک عصب شناختی -رشدی است.

برعکس، روان پریشان ثانویه، قادر به نشان دادن واکنش عاطفی هستند و افراد پر تنشی به شمار میروند. آنها اغلب مضطرب هستند و اختیار هیجانات خود را ندارند. تحقیقات نشان داده است که تجربه تراما، سوءرفتار، و انواع فاکتورهای محیطی، با روان پریشی ثانویه ارتباط معنی دار دارند. به طوریکه بعضی از محققین اصلا روان پریشی ثانویه را روان پریشی محسوب نمیکنند و به آن نام دیگری میدهند: جامعه ستیز یا Sociopath. به هرحال خصیصه مشترک هر دو نوع روان پریشی دو چهره ای بودن است. بسیاری از آنان یک چهره نمایشی بسیار جذاب، مهربان، صمیمی و خوش مشرب و حتی کاریزماتیک دارند که مثل کهربا افراد را به سمت خود میکشند . همان افراد در خانه روی دیگر خود را که حقیقتا ترسناک است نشان میدهند که با کوچکترین محرکی زمین و زمان را به هم میرسانند.

چرا نمیتوانیم با یک فرد روان پریش رابطه ای سالم داشته باشیم؟

گذشته از مشکلاتی مثل عدم توانایی همدلی، ناسازگاری و پرخاشگری، زورگویی و خشم بی امان، شش فاکتور دیگر وجود دارد که امنیت رابطه با یک روان پریش را تهدید می کند.

۱- روان پریش ها کمترین استعداد را در انس گرفتن به دیگران دارند. در ابتدای ارتباط هیجان زده هستند، ولی آن هیجان بیشتر مربوط به سائق های جنسی است و نباید با علاقه و تعهد اشتباه گرفته شود. هیجانات مذکور به زودی فروکش میکند و پرخاشگری ها آغاز میشوند. آنها حتی در مقام یک والد هم عواطف سالمی نسبت به فرزند خود ندارند.

۳- روان پریش ها توانایی اینکه از صمیم قلب عذرخواهی کنند را، ندارند. برای اینکه از لحاظ بیولوژیکی آنها توان تجربه کردن احساس گناه را ندارند. به همین خاطر اغب کارهایی انجام میدهند از نظر دیگران خلاف اخلاق و عرف است. حداکثر هنگام ارتکاب بدترین خطاها ، در بهترین حالت ممکن است فقط بگویند “اشتباه کردم”. همین!

۴- خودشیفتگی شدید مانعی دیگر بر سرراه ارتباط سالم با یک فرد روان پریش است. این مسئله جزء اصلی اختلال آنهاست، بطوریکه حتی نیازی به تایید دیگران در خود نمیبینند. برعکس خود را محق میدانند که بقیه را کنترل کنند و به خدمت خود بگیرند. به همین خاطر متاسفانه در افراد روان پریش یک تمایل صادقانه به دوستی با دیگران وجود ندارد. هرکس را تا جایی میخواهند که در خدمت ایشان باشد.

۵- از نظر افراد روان پریش ، دیگران تنها وسیله هایی هستند که باید در خدمت امیال ایشان باشند. فرقی نمیکند که این افراد با آنها چه نسبتی داشته باشند و چقدر برای آنها صادقانه و از جان و دل فداکاری کرده باشند. تمایل به اعمال قدرت بر دیگران و کنترل آنان در روان پریشان بسیار نیرومند است.

۶- فساد اخلاقی و تمایل به آن، از جمله بنیادی ترین خصوصیات رفتاری یک روان پریش است که ریشه عمیقی در سیم کشی های مغز او دارد. کسی که این ویژگی را دارد اغلب باعث صدمه زدن به اطرافیانش میشود و میتوان گفت که دست خودش نیست. بعضی از آنها حتی یک زندگی کاملا دو گانه دارند و یا براحتی میتوانند کودکان را مورد سوء رفتار قرار دهند.

ملاحظه میشود که امکان برقراری یک ارتباط سالم و صمیمی با افراد روان پریش تقریبا صفر است. چرا که آنها پیش نیازهای برقراری این نوع ارتباط از قبیل حس همدلی، شرم، استعداد صمیمیت، اهمیت دادن به دیگران، و … را ندارند. بسیار دیده شده است که همسر یک فرد روان پریش می گوید : ” با من اینکار را کرد و عین خیالش هم نبود”. همسران آنها و یا هر کس که با آنان زندگی میکند، باید بدانند که توقعاتی که از یک فرد عادی دارند، در مورد  یک روان پریش محلی از اعراب ندارد. نزدیکان این افراد در صورت عدم اطلاع از اختلال روان پریشی و داشتن توقع رفتارهای عادی از آنها، به سرعت دچار اضطراب و افسردگی میشوند و امکان دارد وارد یک رابطه خشونت بار بشوند که تمامی وجود آنها را در خود له میکند. یک فرد روان پریش هرگز صلاحیت بچه دار شدن را ندارد. همسر یا فرزند یک روان پریش بودن معادل است با ابتلا به PTSD

خبر بد این است که تا این لحظه هیچ درمانی برای روان پریشی کشف نشده است. هیچ دارویی نیست که بتواند حس همدلی را در افرادی که فاقد آن هستند، بیدار کند. روان پریشان تنها باید بصورت مداوم زیر نظر یک روانپزشک مجرب باشند تا نشانگان رفتاریشان تا حد ممکن کنترل شود. همگان باید بدانند که کاری از دست یک فرد عادی حتی در مقام یک مادردلسوز، یک همسر عاشق، و یک فرزند فداکار برای روان پریشان بر نمیاید.تلاش در این راه، تنها منجر به بروز انواع اختلالات روحی و روان تنی در فرد دوم میشود.  بدلیل رفتارهای بسیار رومانتیک و شیفته واری که در اوایل آشنایی از روان پریشان بروز میکند وممکن است با عشق اشتباه گرفته شود، افراد باید بسیار مواظب باشند که به دام ازدواج با اینها نیفتند.

www.rozakhorshidi.com

منابع:

American Psychiatric Association. (2013). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (۵th ed.). Arlington, VA: American Psychiatric Publishing.

Pemment, J.  (۲۰۱۳).  Psychopathy versus sociopathy: Why the distinction has become crucial.  Aggression and Violent Behavior, 18, 458-461.

Thompson, D. F., Ramos, C. L. and Willett, J. K. (2014), Psychopathy: clinical features, developmental basis and therapeutic challenges. Journal of Clinical Pharmacy and Therapeutics. doi: ۱۰٫۱۱۱۱/jcpt.12182

Gottman, J.M., Jacobson, N.S., Rushe, R.H. Shortt, J.W., Babcock, J.B., La Taillade, J.J., et al. (1995).  The Relationship Between Heart Rate Reactivity, Emotionally Aggressive Behavior, and General Violence in Batterers, 9, 227-248.

Yang, Y., Raine, A., Narr, K.L, Colletti, P., & Toga, A.W. (2009).  Localization of deformations within the amygdala in individuals with psychopathy.  Archives of General Psychiatry, 66, 986-994.

Babiak, P. & Hare, R.D. (2006).  Snakes in suits: When Psychopaths Go to Work. New York: HarperCollins Publishing Inc.

Stout, M. (2005).  The Sociopath Next Door: The Ruthless vs. the Rest of Us.  New York: Broadway Books.

شهریور
۶
۱۳۹۳
راهنمای مردان در حال ترک اعتیاد برای رویارویی با مشکلات ناشی از کودک آزاری
شهریور ۶ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , ,
image_pdfimage_print

3029574501_73bd98608b_b

عکس: Emiliano

ترجمه: گ – حقیقی 

مرکز درمان سوء مصرف مواد مخدر و الکل (CSAT)، اداره خدمات سلامت روان و سوء مصرف مواد (SAMHSA) ، اداره سلامت و خدمات انسانی ایالات متحده (HHS).

مقدمه

مردانی که تحت درمان سوء مصرف مواد هستند احساسات مختلفی را تجربه می کنند. اغلب مردان به خاطر روشی که تربیت می شوند شاید برایشان سخت باشد احساسات خود را بفهمند و یا آنها را ابراز کنند. حالا که شما تحت درمان هستید ممکن است احساس رهایی و مثبت اندیشی کنید یا به خودتان افتخار کنید که قدم های اولیه را برای بهبود برداشته اید. با این وجود گاهی ممکن است این احساسات و علائم را هم داشته باشید:

  • شرمندگی
  • اضطراب
  • خجالت زده
  • افسردگی
  • عصبانیت
  • احساس گناه
  • نفرت از خود
  • مشکل در برقرار کردن ارتباط با خانواده یا دوستان
  • احساس دیوانگی
  • احساس کرختی یا این که هیچ حسی ندارید
  • ترس
  • درماندگی

شاید باور آن برایتان سخت باشد، اما بعضی از این احساسات در میان همه مردانی که درمان سوء مصرف مواد مخدر را آغاز می کنند رایج است. اما برای مردی که در بچگی مورد کودک آزاری قرار گرفته این احساسات می توانند شدیدتر بروز کنند. این عواطف می توانند آن قدر دردناک یا شدید باشند که فرد به هر دری بزند تا از آنها دوری کند، از جمله مصرف مواد مخدر یا الکل یا هر دو را از سر گیرد.

 برخی از مردان تحت درمان سوء مصرف مواد، به روشنی به خاطر نمی آورند از چه زمانی برای اولین بار مورد سوء استفاده قرار گرفتند، اما تعدادی از احساسات و علائمی که در فوق ذکر شد را دارند. بعضی از مردان ممکن است خاطرات سوء استفاده در کودکی را آن قدر به عقب پس زده باشند که نتوانند توضیح دهند چرا احساس خشم شدید می کنند، از شخص خاصی وحشت دارند، کابوس می بینند یا همیشه فکر می کنند قرار است اتفاق بدی بیافتد. گاهی پس از این که افراد از مصرف الکل یا مواد دست می کشند و تحت درمان هستند، خاطراتی برای آنها تداعی می شود، که به یاد آوردنشان قبلا” بیش از حد دردناک بوده یا کار کردن روی خاطرات کودکی یا لغزش های حافظه می تواند، در زمانی که تحت درمان سوء مصرف مواد مخدر هستید  کمک کند ، چون با مواجهه با دردهای گذشته می توانید بهتر بر زندگی کنونی خود تمرکز کنید.

کودک آزاری (یا سوء استفاده از کودک) چیست؟

سوء استفاده معانی متعددی دارد و گاهی دشوار است فهمید آنچه که در بچگی تجربه کرده اید سوء استفاده محسوب می شده یا نه؟ زیرا در آن زمان شکلی که تنبیه شدید یا با شما رفتار شده به نظر عادی می آمده است. در این جا یک سری سوالات وجود دارند که بهتر است درباره شان فکر کنید. این سوالات  درباره چند تجربه ای هستند که عموما” کودک آزاری به شمار می آیند. شما شاید تجربه های دیگری هم داشته باشید که در این فهرست نباشند.

آیا به یاد می آورید در زمان کودکی شما فردی:

  • شما را تنبیه یا تأدیب شدید کرده باشند؟
  • شما را آن قدر محکم کتک زده، که کبودی، بریدگی یا شکستگی استخوان بر جای گذاشته باشد؟
  • شما را کتک یا مشت زده باشد؟
  • با شما طوری رفتار کرده که احساس درماندگی و ناتوانی کرده باشید؟
  • به شما فحاشی کرده یا آزار کلامی داده باشد؟
  • در میان افراد خانواده و افراد نزدیک، کسی ظاهر فیزیکی شما مثلا” مو، رنگ پوست، شکل بدن یا ناتوانی شما را مورد انتقاد قرار داده یا مسخره کرده باشد؟
  • با شما صحبت جنسی کرده، لباس در آوردن یا حمام کردن تان را تماشا کرده، عکس ها یا فیلم های پورنوگرافیک به شما نشان داده یا به شکل نامناسبی عکس گرفته باشد؟
  • اعضای جنسی شما را لمس کرده و یا مجبورتان کرده باشد اعضای جنسی فرد دیگری را لمس کنید؟
  • شما را مجبور کرده دیگران را در حین اعمال جنسی نگاه کنید؟

 فردی که در کودکی مورد آزار قرار گرفته چه نشانه هایی دارد؟

تأثیرات کودک آزاری می تواند تا زمان بزرگسالی با شما بماند. علاوه بر احساس عصبانیت، اضطراب، شرمندگی یا افسردگی ممکن است:

  • خاطرات تصویری از آزارهای گذشته را به خاطر آورید
  • کابوس های مکرر داشته باشید
  • نسبت به صدای بلند، لمس شدن یا نزدیک بودن به دیگران حساس باشید
  • دائم منتظر یک اتفاق بد باشید
  • زود از کوره در بروید
  • دوران هایی از زندگی تان را به یاد نیاورید
  • از دیگران سوء استفاده کنید
  • احساس کرختی کنید
  • احساس افسردگی کرده یا به خودکشی فکر کنید
  • بگذارید دیگران از شما استفاده یا سوء استفاده کنند

این احساسات می توانند اضطراب یا موقعیت هایی که خاطرات سوء استفاده شدن را به یادتان می آورد، مثل زمانی که با آشنای نزدیکی دعوا می کنید، بدتر یا شدیدتر شوند. هر زمان احساس کردید می خواهید خودتان را آزار بدهید یا به خودکشی فکر می کنید، بلافاصله با مشاورتان تماس بگیرید.

چگونه می توانید مادامی که تحت درمان هستید به مسائل کودک آزاری پرداخت؟

تقریبا” در یک ماه اول درمان سوء مصرف مواد مخدر و الکل، وقت شما صرف خارج کردن آن مواد از بدن، باز کردن ذهن و یادگیری الگوهای سالم فکری یا رفتاری می شود. شاید بهتر باشد حرف زدن در مورد سوء استفاده دردناک گذشته را برای بعد از زمانی که دیگر مواد یا الکل مصرف نمی کنید نگه دارید و رابطه مستحکمی با مشاورتان برقرار کرده، دوست های جدید پیدا، و با افرادی که از مواد یا الکل استفاده نمی کنند روابط تازه ای برقرار کنید. آن موقع شاید کم کم احساس امنیت کافی برای فکر کردن به این موضوع را بیابید.

با این حال اگر این احساسات بیش از حد شدید یا دردناک شده اند و یا احساس می کنید باید بلافاصله به آن ها بپردازید، بدانید که می توانید هر زمانی که می خواهید یا نیاز دارید این موضوع را پیش بکشید. در هر مرحله ای از بهبود که باشید کمک در اختیارتان هست. یادتان باشد: مردان بسیاری روی دردشان کار کرده اند و امروز، زندگی شاد، سعادتمند و عاری از مواد مخدر دارند.

به خود شما بستگی دارد که تصمیم بگیرید چه زمانی درباره تجربه سوء استفاده با مشاورتان صحبت کنید، اما مهم است که این موضوع را هر زمان که آمادگی اش را دارید مطرح کنید. شاید اولین باری باشد که درباره آنچه در کودکی بر شما گذشته با کسی صحبت می کنید. شاید از صحبت کردن درباره افراد خانواده یا فردی نزدیک به شما احساس گناه یا ناسپاسی کنید. شاید نگران واکنش خانواده تان پس از شنیدن خاطرات گذشته خود باشید. همه این احساسات و ترس ها بسیار طبیعی هستند؛ آن ها را با مشاورتان در میان بگذارید.

گاهی به یاد آوردن تفاوت میان آنچه که در بچگی احساس قربانی بودنش را کرده اید و گزینه هایی که به عنوان یک فرد بالغ در طی مشاوره در اختیار دارید دشوار باشد. در آن زمان نمی توانستید از خودتان محافظت کنید اما الآن می توانید به عنوان یک فرد بالغ قادر هستید درباره آنچه بر شما گذشته صحبت کنید و می توانید شروع به خوب شدن کنید.

مشاورتان چگونه می تواند به شما کمک کند؟

مادامی که شما با مشاور یا درمانگرتان درباره تجربه هایتان صحبت می کنید، این گفتگو ممکن است زمانی که خاطرات دردناک گذشته و احساساتتان اوج می گیرند و دقیق تری به گذشته نگاه می کنید دشوارتر شود. گاهی اوقات این احساسات شدید سبب بازگشت به مواد یا الکل می شوند. یک مشاور یا درمانگر می تواند به شما کمک کند ارتباط بین سوء استفاده شدن در گذشته تان و سوء مصرف موادتان را در حال حاضر درک کنید. او می تواند به شما کمک کند با احساساتتان بهتر کنار بیایید تا کم تر آسیب ببینید.

مشاور همچنین می تواند کمک کند مشاور یا درمانگر دیگری پیدا کنید که تخصصش در کار کردن با افرادی است که قربانی کودک آزاری بوده اند. پرداختن به مسائل سوء استفاده در کودکی زمان زیادی می برد؛ باید با روانشناسی تماس بگیرید که هم می تواند در حال حاضر با شما کار کند و هم بعد از این که درمان سوء مصرف موادتان تمام شد.

یک نکته آخر

 به عنوان مردی که در حال بهبود است شما با چالش های مختلفی رو به رو شده اید و مقاومت کرده اید. این که این تصمیم شجاعانه را گرفته اید و وارد یک برنامه درمان سوء مصرف مواد مخدر شده اید خدمتی به قوی تر شدن خودتان است. شما لیاقت این فرصت را دارید که بهتر بشوید و یک زندگی شاد و سالم را پیش بگیرید.

شما در آینده با مشکلاتی رو به رو می شوید اما این توانایی را دارید که اوضاع را بهتر کنید. شما می توانید این کار را بکنید، همان طوری که بسیاری پیش از شما انجام داده اند. یادتان باشد: شما تنها نیستید. از منابع متعدد و شبکه های حمایتی که در اختیارتان هست استفاده کنید تا به شما کمک کنند احساس امنیت کنید و به سوی اهدافتان گام بردارید. مادامی که حواستان را متمرکز می کنید، گزینه ها برای انتخاب بیشتر می شوند. مادامی که رابطه بر پایه اعتمادی با مشاور یا درمانگر برقرار می کنید، شروع به بهتر شدن می کنید. شجاعتی که در کمک کردن به بهبود خودتان پیدا می کنید، می تواند روزی به فرد دیگری که در اعتیاد و درد از دست رفته است کمک کند.

با خودتان صبور باشید. بهبودی زمان می برد اما ارزشش را دارد؛ چون شما ارزشش را دارید.

لینک منبع