صفحه اصلی  »  استرس
image_pdfimage_print
دی
۱۷
چرا اعلام طلاق دشوار است؟
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Photo: vchal/bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: vchal/bigstockphoto.com

جدای از عوامل فرهنگی و نوع واکنش اطرافیان و ترس از نتایجی که این مساله می‌تواند به دنبال داشته باشد، عوامل فردی هم می‌توانند در این بین، موثر باشند. در واقع برخی عوامل روانی باعث میشوند تا افراد دائم این موضوع را به تعویق انداخته و تمایلی نداشته باشند که این مساله را حتی به افراد نزدیک خود نیز بیان کنند.

اعلام موضوع طلاق به دیگران، امری نیست که بتوانیم درباره‌اش برای همه نسخهٔ واحدی بپیچیم. در واقع قرار هم نیست تا افراد از هم جدا شدند، این موضوع را به اطلاع همهٔ دوستان و آشنایان برسانند! اما واقعیت این است که گاهی افراد از سویی دیگر دچار افراط شده و ترجیح می‌دهند، موضوع طلاق خود را از همه، حتی اقوام بسیار نزدیکشان نیز مخفی کنند. نفسِ مخفی نگاه‌داشتن موضوع طلاق امر مذمومی نیست، چرا که طلاق امری شخصی است که قرار هم نیست همه از آن خبردار شوند؛ اما اگر قرار باشد به واسطه بیان‌نکردن این موضوع، فرد دائم استرس داشته باشد، ناچار از دروغ‌گفتن شود یا حتی ترجیح دهد برای گریز از سوالات احتمالی دیگران و برملا شدن موضوع، از جمع‌های دوستانه و خانوادگی دوری کند، دیگر داستان بیان‌نکردن امور شخصی با دیگران در میان نیست. در واقع در این شرایط، این پنهان‌کاری، خودِ بهداشت روانی فرد را نشانه رفته است.

نکتهٔ دوم این که اعلام موضوع طلاق به صورت حساب‌شده و با مدیریتی درست، نه‌تنها می‌تواند باعث آرامش فرد شود، بلکه خود می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای دوباره ساختن زندگی در اختیار فرد قرار دهد؛ اما علی‌رغم همهٔ این منافعی که بیان درست و به‌موقع موضوع طلاق می‌تواند در پی داشته باشد، باز هم این موضوع امری دشوار است. ممکن است باعث موانع زیادی شود تا افراد در مواجهه با آن احساس سردرگمی کنند. جدای از عوامل فرهنگی و نوع واکنش اطرافیان و ترس از نتایجی که این مساله می‌تواند به دنبال داشته باشد، عوامل فردی هم می‌توانند در این بین، موثر باشند. در واقع برخی عوامل روانی باعث می‌شوند تا افراد دائم این موضوع را به تعویق انداخته و تمایلی نداشته باشند که این مساله را حتی به افراد نزدیک خود نیز بیان کنند.

همه من را به عنوان فردی شکست‌خورده و بیچاره خواهند شناخت

هر چقدر افراد دربارهٔ زندگی بعد از طلاق خود، احساس سردرگمی بیشتری کرده و در واقع برنامهٔ مشخصی برای این موضوع نداشته باشند، احتمال بیشتری دارد که بخواهند آن را مخفی سازند. این مساله بیشتر در زنان دیده می‌شود؛ البته دلیل این امر نیز چندان پیچیده نیست؛ چرا که در بسیاری نمونه‌ها، زن تا پیش از طلاق سر کار نمی‌رفته، اما بعد از طلاق از او انتظار می‌رود به دنبال کسب درآمد باشد. در این شرایط، شاید افراد ترجیح بدهند تا وقتی موقعیت ثابتی ندارند، اعلام طلاق به نزدیکان را به تعویق بیندازند و آن را زمانی برملا کنند که به افراد نشان دهند که بعد از طلاق توانسته‌اند روی پای خود بایستند، موقعیت‌های جدیدی برای خود دست و پا کنند و خلاصه این‌که اگر در بخشی از زندگی شکست را تجربه کرده‌اند، در بخش‌های دیگر توانسته‌اند به موفقیت دست پیدا کنند.

اما واقعیت این است که احساس سردرگمی بعد از طلاق، تنها با سرِکاررفتن و یا کارهایی از این دست، حل‌وفصل نخواهد شد. در واقع پژوهش‌های روان‌شناسی نشان داده است که هویت افراد ممکن است تحت تاثیر وقایع مهم زندگی تغییر کند. یکی از وقایعی هم که به طور قطع، ممکن است بر هویت افراد تاثیرگذار باشد، طلاق است. در واقع بعد از این تجربه، افراد نیاز دارند تا بتوانند خودشان را دوباره بازیافته و تعریف جدیدی از خود پیدا کنند؛ اما اگر قرار باشد این فرآیند به درستی طی نشود یا فرد نتواند به جمع‌بندی برسد، به احتمال زیاد اضطراب مربوط به اعلام موضوع طلاق نیز در سطح بالایی حفظ شده و باعث اکراه فرد از بیان آن خواهد شد.
هیچ لزومی به اعلام طلاق به همه دوستان و آشنایان نیست. این امر به ویژه برای زنان اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه متاسفانه برخی افراد نسبت به زنان مطلقه، دیدگاهی منفی دارند و همین ممکن است، باعث واکنش‌هایی آزاردهنده از سوی آن‌ها شود.

اگر شما نیز در چنین وضعیتی قرار دارید، بد نیست این سردرگمی خود را با فرد مطمئن و معتمدی در میان بگذارید. در این وضعیت والدین، خواهروبرادر یا روان‌شناسی مجرب، احتمالاً گزینه‌های بسیار مناسبی باشند. توجه داشته باشید که ماندن در این برزخ و نداشتن تعریفی مشخص از خود و آیندهٔ خود، می‌تواند گاهی اوقات باعث تصمیم‌گیری‌هایی عجولانه، اشتباه و نادرست شود، پس برای این موضوع وقت بگذارید.

قطعاً همه من را محکوم خواهند کرد

این تجربهٔ مشترک برای افراد است؛ بعد از طلاق و در زمان مرور زندگی مشترک، افراد در کمال تعجب متوجه می‌شوند که حجم قابل توجهی از خاطرات خوشایند مربوط به همسر سابق، دائم به ذهن آن‌ها هجوم می‌آورد و البته همین خاطرات نیز آن‌ها را دچار این شک و دودلی می‌کند که شاید در تصمیم به طلاق عجله کرده‌اند. این ذهنیت گاهی به اشکال دیگر نیز خود را نمایان می‌سازد، این‌که فرد هر روز بیشتر از قبل تصور می‌کند: «اگر کسی از طلاق من خبردار شود، حتماً من را محکوم کرده و تصمیم من را نادرست و اشتباه می‌داند.»

این وضعیت گاهی حتی در شرایطی خود را نشان می‌دهد که فرد از کسی جدا شده است که ایرادات او بسیار مشخص بوده و سابق بر این نیز، همه به او توصیه جداشدن کرده‌اند؛ اما حتی در این شرایط نیز علی‌رغم ایرادات قابل‌توجه همسر سابق، باز هم این تصور که دیگران تصمیم آن‌ها را به چالش خواهند کشید، به سراغ افراد می‌آید.

این شک و دودلی، بین افراد طلاق‌گرفته بسیار شایع است؛ پس اگر شما نیز به تازگی طلاق گرفته‌اید و دچار چنین احساساتی هستید، لازم نیست برآشفته شوید. شاید در این شرایط، یکی از بهترین راه‌حل‌ها کمک‌گرفتن از متخصصی بی‌طرف، مانند روان‌شناس است، تا به شما کمک کند هم از میزان درستی تصمیم خود آگاه شوید و هم بتوانید از عهده مدیریت احساساتی چون حس گناه و تقصیر که در این روز‌ها به سراغ شما آمده، بربیایید. زمانی که بتوانید از درون احساس گناه خود را کاهش دهید، ترس از واکنش دیگران نیز کاهش پیدا می کند.

کنترلی بر صحبت دیگران درباره خودم ندارم

اینکه شما نمی‌توانید مانع کنجکاوی‌های بی‌پایان دیگران شوید و به صورتی مودبانه از دیگران بخواهید که داستان زندگی شما را زیرورو نکرده و نخواهند از همه چیز سر در بیاورند، تا حدی می‌تواند نشانگر ناتوانی شما در بیان خواسته‌های خود به صورت کارآمد باشد. یادتان باشد که ما خواسته‌های خود را به هر صورت بیان می‌کنیم، با این تفاوت که گاهی به شکلی بسیار ناکارآمد و به عنوان مثال با اوقات تلخی، کناره‌گرفتن از دیگران یا با واکنش‌های هیجانی و شدید نشان می‌دهیم و گاهی به صورتی کارآمد و با بیانی خلاصه و تاثیرگذار. سعی کنید برای این‌که از واکنش دیگران کم‌تر آسیب‌دیده و اذیت شوید، روش‌های مناسب برای بیان خواسته‌ها و البته احساسات خود را تمرین کرده و به کار ببرید.

در ‌‌نهایت توجه داشته باشید که اعلام موضوع طلاق به منزلهٔ بیان آن در جلسهٔ عمومی نیست، بلکه می‌شود این کار را در صحبت کوتاه و خصوصی شما یا والدین شما با افرادی که لازم می‌دانید از این موضوع مطلع باشند، خلاصه کرد. علاوه بر اینکه بیان عدم‌تمایل شما به صحبت و اشاره به این موضوع و یا پخش‌شدن این خبر هم ممکن است تا حدی از عوارض احتمالی بکاهد.

نکتهٔ پایانی اینکه درست است که اعلام طلاق به ویژه به دوستان و اقوام نزدیک در غالب نمونه‌ها احتمالاً برای شما آرامش‌آفرین خواهد بود؛ اما یادتان باشد هیچ لزومی به اعلام طلاق به همه دوستان و آشنایان نیست. این امر به ویژه برای زنان اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه متاسفانه برخی افراد نسبت به زنان مطلقه، دیدگاهی منفی دارند و همین ممکن است، باعث واکنش‌هایی آزاردهنده از سوی آن‌ها شود. از سوی دیگر برخی مردان نیز ممکن است به دنبال سوءاستفاده از موقعیت این زنان باشند؛ پس به ویژه در محیط‌های کاری، با دقت نظر بیشتری موضوع طلاق خود را تنها با افرادی که لازم و ضروری می‌دانید در میان بگذارید.

منبع: سلامت‌نیوز به نقل از سپیده دانایی

شهریور
۲۰
خشونت ، هویت خشونت دیده را تغییر می دهد
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

عکس:lolostock/Bigstock.com

سحر.ح

خانواده‌ها یا افرادی که خشونت خانگی را از سر گذرانده‌اند، باید آسیب‌های جسمی و روحی خود را درمان کنند.این آسیب ها تأثیرات مختلفی بر بدن، روح و روان دارند. تجربه این حالت‌ها کاملاً طبیعی است و پذیرفتن آنها اولین مرحله مهم در شروع روند بهبودی و درمان است.

اغلب افرادی که مورد خشونت خانگی قرار گرفته‌اند، تغییرات جسمی، ذهنی و روحی را تجربه می‌کنند که به آن تن می‌دهند و در صورتی که به این تغییرات توجه نشود، بدتر می شوند.

براساس تحقیقی که مرکز کنترل بیماری در آمریکا انجام داده است، تقریباً سه زن از هر ده زن، یعنی حدود ۳۲ میلیون زن، و یک مرد از هر ده مرد که در ایالات متحده آمریکا تجاوز، خشونت جسمی یا تعقیب دوست صمیمی را تجربه کرده‌اند، حداقل یکی از تأثیرات مربوط به رفتار خشونت‌آمیز در آن رابطه را گزارش داده‌اند.

حتی اگر افراد نجات یافته از خشونت خانگی همان نوع بدرفتاری را تجربه کنند، واکنش به آسیب در هر فردی متفاوت است.عوامل زیادی از جمله تکرار بدرفتاری و شدت و تأثیر بدرفتاری بر سلامت فرد، بر واکنش فرد به پیامدهای بدرفتاری اثر می‌گذارد.

تأثیر کلی خشونت خانگی بر فرد، به واکنش فرد به استرس و روش های چیره شدن بر استرس بستگی دارد.سن فرد در زمان آسیب، نوع بدرفتاری که در گذشته با آن مواجه شده و گستردگی و زمان درمان از دیگر عوامل دخیل بر واکنش فرد هستند.

بهتر است به این نکته مهم نیز توجه کنیم که از سرگذراندن یا حتی آگاهی از اثرات خشونت خانگی طاقت فرسا است.

اکثر افرادی که در رابطه ای خشونت آمیز بوده‌اند، بسیاری از جنبه های شخصیتی خود پیش از این رابطه را فراموش کرده اند،به ویژه اگر مدت زمان طولانی تحت خشونت قرار گرفته باشند؛گاهی به نظر می رسد که خشونت هویت این افراد را تعریف می کند.

اگر اثرات خشونت خانگی را بدانید،می‌توانید بر آنها غلبه کنید و چرخه خشونت را از بین ببرید. هر فردی بعد از خشونت خانگی، ‌می تواند بهبود یابد و زندگی عادی خود را در پیش بگیرد، در صورتی که واقعیت دردناک آن را بپذیرد و به نیروی جدید درون خود توجه کند، روندی که برای شروع به زمان و امنیت نیاز دارد.

آسیب بدنی

زمانی که خطر جسمی ما را تهدید می‌کند، توانایی فرار را از ما می‌گیرد یا چیزی است که نمی‌توانیم آن را متوقف کنیم، غریزه طبیعی بدن خود را برای نجات آماده می‌کند.

بدن در مدارهایی کوتاه، میزان زیادی انرژی برای مبارزه یا فرار جمع می‌کند، این مدارهای کوتاه از طریق ذهن و بدن فرد به خود او بازمی‌گردند و زمانی که فرد تحت خشونت قرار می گیرد، به شوک، گسستگی و بسیاری واکنش‌های ناآگاهانه دیگر می‌انجامد.

مدارهای کوتاه تا مدت‌ها بعد از پایان خشونت هم با ما می‌مانند و ریشه تأثیرات ذهنی، جسمی و روحی خشونت خانگی هستند.

اکثر افرادی که چنین آسیب‌هایی را از سر گذرانده‌اند، ‌متوجه می‌شوند که سازگاری دوباره و چیره شدن بر پیامدهای حادثه، زمان می‌برد.تأثیرات باقیمانده ذهنی، جسمی و روحی خشونت خانگی در زندگی روزانه فرد نجات یافته رسوخ می‌کند و درمان او را با مشکل مواجه می کند.

بعضی افراد، ‌بلافاصله بعد از توهین یا بدرفتاری، تأثیرات وخیمی را تجربه می‌کنند که گاهی ادامه می یابد و گاهی ادامه نمی یابد و بعضی دیگر تأثیرات را به صورت نوسان و بعد از بیرون آمدن کامل از شوک حادثه احساس می‌کنند.

تأثیرات خشونت خانگی

بدرفتاری بر تفکر و تعامل فرد با محیط اطرافش تأثیر جدی می گذارد. خشونت خانگی طولانی مدت و استرس ناشی از آن نه تنها باعث آسیب جسمی می شود، بلکه تغییرات ذهنی پی در پی نیز به دنبال دارد به این دلیل که ذهن سعی می‌کند آسیب را بررسی کند یا از بدن محافظت کند.

خشونت خانگی بر تفکر، احساسات و رفتار فرد تأثیر می گذارد و به شدت به ثبات روانی فرد آسیب می زند. اضطراب شدید، اختلال استرسی پس از سانحه و علائم افسردگی بین کسانی که از خشونت خانگی خلاص شده‌اند، زیاد دیده می‌شود.

اختلال استرسی پس از سانحه

اختلال استرسی پس از سانحه بیماری روحی است که با حادثه‌ای ترسناک شروع می‌شود. فلاش بک و تکرار خاطره‌های آسیب زا، کابوس، اضطراب شدید، تفکرات غیر قابل کنترل درباره حادثه از جمله علائم این اختلال هستند. بسیاری از افرادی که حادثه آسیب‌زا را از سر می گذرانند تا مدتی نمی توانند با آن کنار بیایند، ولی با گذشت زمان و حمایت اطرافیان، این واکنش های ناشی از آسیب به مرور بهتر می شوند.

افسردگی

افسردگی خیلی بیشتر از احساس ناراحتی موقتی است. ناراحتی طولانی مدت، احساس ناامیدی، گریه بدون دلیل، تغییر اشتها و کاهش یا افزایش شدید وزن، از دست دادن انرژی و بی علاقگی به انجام فعالیت‌های که قبلاً از آن لذت می‌بردید علائم افسردگی هستند.

افسردگی دید فرد را تغییر می دهد و باعث احساس ناامیدی می‌شود، احساس ناامیدی بر تفکر و توانایی تصمیم‌گیری فرد تأثیر می گذارد.

افراد مبتلا به افسردگی شدید، حتی به خودکشی فکر می کنند یا اقدام به خودکشی می‌کنند. اگر شما یا یکی از دوستان و آشنایانتان تمایل به خودکشی دارید، فوراً به روانپزشک مراجعه کنید.

افسردگی یکی از رایج ترین علائمی است که فرد نجات یافته از خشونت خانگی نشان می‌دهد. پژوهشی که در سال ۲۰۰۰ انجام شد، نشان داد که ۶۰ درصد از زنان صدمه دیده احساس ناراحتی یا افسردگی طولانی مدت داشته اند.

گسستگی

گسستگی معمولاً به احساسی مثل عدم حضور اشاره دارد. در بعضی موارد گسستگی، افراد دائماً در حال خیال پردازی اند؛ ولی در وضعیت گسستگی مزمن و پیچیده، فرد توانایی فعالیت در دنیای واقعی را از دست می‌دهد، مثلاً نمی‌تواند روی کارش یا درسش تمرکز کند.

از هر هفت نفری که خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند، یک نفر آسیب جسمی را هم تحمل کرده است. کبودی روی بازو به دلیل محکم گرفتن بازو، شکستن استخوان یا سایر جراحت‌های جسمی به دلیل حوادث سوءرفتار بسیار رایج است.

افراد تحت خشونت خانگی اغلب جراحات خود را پنهان می‌کنند که دیگران نبینند و درباره آن نپرسند یا این جراحات را به زمین خوردن یا شکستن چیزی ربط داده‌اند.

فرد نجات یافته درباره زخم ها و جراحاتش به دلیل احساس شرمندگی آشکار صحبت نمی‌کند، حرف زدن درباره این جراحات، احتمال بدرفتاری دوباره با این افراد را بیشتر می‌کند. آسیب جسمی نشانه ای از رابطه خشونت‌آمیز است. اگر خودتان یا دوستانتان با این مشکل مواجه هستید، سایت خانه امن می تواند به شما کمک کند.

شواهد جسمی رایج خشونت خانگی از این قرارند:

  • کبودی یا هر لکه‌ای که به دلیل مشت زدن یا دفاع از خود روی پوست پیدا شود
  • زیر چشم تیره
  • لکه های قرمز یا زرشکی روی گردن
  • مچ شکسته یا پیچ خورده

علاوه بر این، بعضی از اثرات جسمی خشونت خانگی بر سلامت عمومی فرد تأثیر می گذارد. این اثرات نتیجه آسیب اند و بلافاصله بعد از بدرفتاری یا زمانی که بدرفتاری پایان یافت خود را نشان می دهند. تأثیرات جسمی ناشی از آسیب از این قرارند:

  • خستگی مزمن
  • تنگی نفس
  • گرفتگی عضلات
  • لرزش ناآگاهانه بدن
  • تغییر الگوی غذایی و خواب
  • ناکارآمدی جنسی
  • در زنان، مشکلات عادت ماهانه و باروری

از پس تأثیرات خشونت خانگی برآمدن کاری سخت و طاقت‌فرسا است، اغلب به این دلیل که فرد خشونتگر کنترل فرد نجات یافته بر خود و زندگی اش را از او گرفته است.

در این صورت، فرد نجات یافته برای خود دارو تجویز می‌کند یا از مواد مخدر یا الکل استفاده می‌کند که بر این احساس فشار غلبه کند.

آسیب زدن به خود نیز به فرد حس کنترل بر محیط اطراف را می‌دهد و فشار روحی او را تخلیه می‌کند. آسیب به خود همیشه به قصد خودکشی انجام نمی‌شود، اگرچه گاهی به آسیب شدید یا مرگ می‌انجامد.این رفتارها نوعی روش کنار آمدن است که در آینده باعث مشکلات بیشتر می شود.علاوه بر این،خشونت خانگی جهان بینی و دیدگاه فرد درباره زندگی را تغییر می دهد.

کنترل شدن دائمی توسط فردی دیگر باعث احساس ناامیدی می‌شود، فرد نجات یافته نگاهی منفی پیدا می‌کند و ممکن است احساس کند که شایسته زندگی خوب نیست. فرد خشونتگر عزت نفس فرد را با انتقاد یا توهین دائم از بین می برد و باعث می شود فرد نجات یافته ادراک خود در رابطه با جهان را از دست دهد.

تفکرات و عقاید نادرست درباره خود و محیط پیرامون، در آینده موجب احساس دلسردی و نگرانی می‌شود. خشونت خانگی احساس امنیت فرد را نیز از بین می‌برد و فرد دیگر نمی‌تواند به دیگران اعتماد کند.

کشمکش مذهبی هم در بین این افراد بسیار رایج است، به ویژه در موقعیت‌هایی که فرد خشونتگر برای کنترل فرد از اعتقادات او استفاده کرده باشد. افراد نجات یافته بی‌انگیزه اند و احساس می کنند تلاششان بی فایده است.

با این حال، غلبه بر اثرات خشونت خانگی امکان پذیر است. باید این واقعیت دردناک را پذیرفت و قدرت جدید درونی را کشف کرد، روندی که برای شروع به زمان و امنیت نیاز دارد. با گذراندن زمانی برای درمان، رشد مکانیسم کنار آمدن مثبت و مراقبت از خود، این واکنش‌ها شدت خود را از دست می‌دهند و حتی می توان ارتباطی مثبت با خود و دیگران برقرار کرد.

منبع: joyfulheart

مرداد
۲
راهنمای کمک به کودکان و نوجوانان در معرض ضربات روحی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , , , , , ,
image_pdfimage_print

2043454719_2140a3433a_b-300x154

 

مترجم: فرخ نیک مرام

نکاتی درباره گفت و گو و کمک کردن به کودکان و نوجوانان، برای آنکه بتوانند با فجایع و وقایعی که ضربه روحی بر جای می گذارند، کنار بیایند.

حمایت و قوت قلب دادن از سوی بزرگترها کلید کمک به کودکان در دورانی است که ایجاد ضربات روحی می‌کنند.

کودکان و جوانان پس از وقایعی که ضربه روحی به همراه دارند، مانند تصادف رانندگی یا خشونت ممکن است، دچار فشار عاطفی و روحی شوند. فجایع نیز ممکن است تاثیرات زیان آور بلند مدت بر جای بگذارند. وقتی که کودکان ضربه روحی را تجربه می‌کنند، آن را در تلویزیون تماشا می‌کنند یا در میان گفتگوهای دیگران در مورد آن می‌شنوند، ممکن است دچار ترس، گیجی یا اضطراب شوند. جوانان در برابر این ضربات واکنش‌های متفاوتی از بزرگسالان دارند. گروهی ممکن است بلافاصله واکنش نشان دهند و گروهی ممکن است مدت‌ها بعد، علائم مشکل زا را از خود نشان دهند. در نتیجه بزرگسالان همیشه نمی‌دانند که کودکان چه زمانی نیازمند کمک برای کنار آمدن با آن ضربه هستند. این برگه به والدین، پرستاران و معلمان کمک می‌کند واکنش‌های متداول را شناسایی کنند، نسبت به آنان واکنش درست نشان دهند و بدانند چه زمانی باید از متخصصان کمک بگیرند.

واکنش های احتمالی به وقایع ضربه زننده

بسیاری از واکنش‌های زیر در میان کودکان و جوانان در هنگام اداره کردن فشار (استرس)، بلافاصله پس از واقعه طبیعی هستند. اگر هر یک از این واکنش‌ها بیش از ۲ تا ۴ هفته ادامه پیدا کنند، یا این که پس از مدتی ناگهان بروز کردند، کودک مورد نظر ممکن است برای کنار آمدن با ضربه به کمک نیاز داشته باشد.

کودکان پیش دبستانی – کمتر از پنج سال

کودکان بسیار کوچک ممکن است دوباره شروع به مکیدن شست کنند یا شب‌ها رخت خوابشان را خیس کنند. ممکن است از غریبه‌ها، تاریکی یا غول بترسند. در میان کودکان پیش دبستانی بسیار رایج است که کودک مدام به والدین، پرستار یا معلم بچسبد یا بخواهد مدام در جایی باشد که احساس امنیت کند. ممکن است بارها در هنگام بازی به ضربه مذکور اشاره کند، یا در تعریف ماجرا غلو کند. عادات خواب و خوراک بعضی کودکان ممکن است تغییر کند یا بعضی کودکان ممکن است دچار دردهایی شوند که قابل توضیح نیستند. سایر علائمی که باید به آنان دقت کرد عبارتند از خشونت، گوشه‌گیری، بیش‌فعالی، مشکلات تکلم یا سرکشی.

  • نوزادان و نوپایان – کمتر از ۲ سال: قادر به درک ضربه روانی نیستند، اما متوجه ناراحتی پرستارشان می‌شوند. این کودکان ممکن است واکنش‌هایی مشابه پرستاران خود نشان دهند یا رفتارهای متفاوت مانند: گریه بی دلیل، دوری از دیگران یا بازی نکردن با اسباب بازی‌هایشان داشته باشند.
  • کودکان – ۳ تا ۵ سال: قادر به درک تاثیرات ضربه هستند. ممکن است نتوانند به تغییرات یا از دست دادن [فرد یا چیزی] عادت کنند. ممکن است برای احساس بهتر داشتن به کمک بزرگسالان نیاز داشته باشند.
  • کودکان تا نوجوانان – ۶ تا ۱۹ سال: ممکن است در این بازه سنی رفتارهایی مشابه کودکان کوچکتر داشته باشند. کودکان کوچکتر معمولا نیاز به توجه بیشتری از سوی والدین یا پرستاران دارند. [این کودکان] ممکن است از انجام کارهای مدرسه یا مسئولیت‌های خود در خانه سر باز زنند. پاره‌ای از جوانان ممکن است دچار احساس گناه شوند، چرا که آنها در پاسخ به فاجعه یا ضربه، توان ایفای نقش بزرگترهای خانواده یا اجتماع را در خود نمی بینند.
  • کودکان – ۶ تا ۱۰ سال ممکن است از رفتن به مدرسه بترسند و دیگر با هم سن و سال‌های خود وقت نگذرانند. ممکن است تمرکز خود را از دست بدهند ویا به طور کلی در مدرسه دچار افت شوند. بعضی ممکن است بدون دلیل مشخص پرخاشگر شده یا کارهای کودکان کوچکتر را انجام دهند. مثلا ممکن است بخواهند که والدین یا پرستارشان لباسشان را عوض کنند یا به آنها غذا بدهند.
  • نوجوانان و جوانان – ۱۱ تا ۱۹ سال به دلیل رشد دچار تغییرات بدنی و عاطفی زیادی می‌شوند، پس ممکن است کنار آمدن با ضربات برای آنها دشوارتر باشد. در سنین بالای نوجوانی افراد ممکن است این واکنش‌ها را برای خود و دیگران انکار کنند. ممکن است تنها با پاسخ «خوبم» یا سکوت در هنگام ناراحتی پاسخ دهند. ممکن است از دردهای گوناگون گله کنند چون نمی‌دانند که چه چیزی آنها را از درون، دچار آزار عاطفی کرده است. بسیاری در خانه و مدرسه یکی به دو کرده، در مقابل هر گونه چارچوب یا قدرت بالاتر مقاومت می کنند. آنها ممکن است به رفتارهای خطرناک مانند مصرف الکل یا مواد مخدر نیز روی بیاورند.

والدین، پرستاران و معلمان چگونه می‌توانند به بهبود کودکان کمک کنند

خبر خوش این است که کودکان و جوانان بسیار انعطاف‌پذیرند. معمولا پس از ضربه به سرعت خوب می‌شوند. با حمایت درست از سوی بزرگترها بهبود پیدا کرده و رشد می‌کنند. مهمترین راه برای کمک کردن به این کودکان این است که  احساس کنند که [بزرگترها با آنان] ارتباط دارند، برایشان اهمیت قائل هستند و دوستشان دارند.

  • والدین، پرستاران و معلمان می‌توانند به کودکان کمک کنند که از راه گفتگو، نوشتن، نقاشی و خواندن احساسات خود را ابراز کنند. بیشتر کودکان دوست دارند در مورد ضربه حرف بزنند؛ به آنها اجازه این کار را بدهید. احساساتشان را بپذیرید و به آنها بگویید که غمگین، ناراحت یا نگران بودن ایرادی ندارد. گریه معمولا راهی برای تخلیه فشار عصبی و غم است. دقت کنید که شنونده‌ خوبی باشید.
  • بزرگترها می‌توانند از کودکانی که نگهداری می‌کنند بپرسند در مورد واقعه‌ای که رخ داده است چه می‌دانند. در مدرسه چه می‌شنوند و در تلویزیون چه می‌بینند. تلاش کنید که همراه آن‌ها بر روی اینترنت یا در تلویزیون به اخبار گوش دهید. کمی محدودشان کنید که زمان کافی داشته باشند از چیزهایی که یاد آور ضربه هستند دور بمانند. اجازه ندهید که گفتگو در مورد ضربه به طور طولانی مدت در خانه یا کلاس بحث غالب باشد. به آنها اجازه سوال پرسیدن بدهید.
  • بزرگسالان می‌توانند به کودکان کمک کنند تا چیزهای خوبی که از آن ضربه می‌توانند بیرون بیایند را ببینند. کارهای قهرمانانه، کمک خانواده و دوستان و حمایت‌هایی که از سوی جامعه انجام می شود نمونه‌هایی [از این چیزهای خوب] هستند. کودکان ممکن است از راه کمک به دیگران بهتر بتوانند با ضربه کنار بیایند. آنها می‌توانند به افرادی که مورد صدمه قرار گرفته‌اند یا خانه‌شان را از دست داده‌اند نامه‌های پر مهر بنویسند. می‌توانند به کسانی که کمک کرده‌اند نامه‌های تشکر بنویسند. این گونه فعالیت‌ها را تشویق کنید.
  • اگر خشونت یا خطای انسانی موجب واقعه‌ای شده است، مراقب باشید گروه فرهنگی، قومی یا نژادی، به خصوص افرادی با ناتوانی‌های ذهنی را ملامت نکنید. این می‌تواند فرصت مناسبی برای گفتگو در مورد تبعیض و گوناگونی [در جامعه] باشد. به کودکان بفهمانید که آنان مقصر اتفاقات بد نیستند.
  • اشکالی ندارد که کودکان بزرگسالان را ناراحت یا در حال گریه ببینند، اما تلاش کنید احساسات شدید نشان ندهید. فریاد کشیدن و به در و دیوار لگد زدن می‌تواند برای کودکان ترسناک باشد. خشونت ممکن است کودکان را بیشتر بترساند یا به ضربات بیشتری به آنها وارد کند.
  • بزرگسالان می‌توانند به کودکان و جوانان نشان دهند که چگونه از خود مراقبت کنند. اگر شما در سلامت بدنی و روحی به سر ببرید، می‌توانید بیشتر برای کمک به کودکان مورد حمایتتان آماده باشید. مراقبت از خود را به نمایش بگذارید، کارهای روزمره را انجام دهید، غذای سالم بخورید، به اندازه کافی بخوابید، ورزش کنید و برای اداره فشار (استرس) نفس عمیق بکشید.    

نکاتی در مورد گفتگو با کودکان و جوانان در گروه‌های سنی مختلف، پس از فجایع و وقایعی که ایجاد ضربه روحی می‌کنند

کودکان پیش دبستانی – زیر ۵ سال

این کودکان را زیاد مورد نوازش و حمایت کلامی قرار دهید:

  • پیش از بغل یا بلند کردن آنان نفس عمیق بکشید و بر روی آنان، و نه ضربه، تمرکز کنید.
  • هم سطح چشمانشان قرار بگیرید و با صدایی آرام و با کلماتی که برایشان قابل درک است سخن بگویید.
  • به آنان بگویید که همچنان دوستشان دارید و همچنان از آنان مراقبت می‌کنید تا احساس امنیت کنند.

کودکان تا نوجوانان – ۶ تا ۱۹ سال

کودکان و جوانان در این گروه سنی را پرورش دهید

  • از کودکانتان یا کودکانی که از آنان نگهداری می‌کنید بپرسید که چه چیزی آنان را نگران می‌کند و چه چیزهایی می‌تواند به آنان کمک کند تا [با ضربه] کنار بیایند.
  • با کلمات ملایم و در زمان‌هایی که مناسب باشد با در آغوش گرفتن، یا تنها با حضور خود به آنان آرامش دهید.
  • حتی برای دوره‌ای کوتاه با کودکان بیش از حد معمول وقت بگذرانید. بازگشتن به مدرسه و کارهای روزمره در خانه هم از اهمیت برخوردارند.
  • برای یک یا دو روز کودکانی که دچار ضربه شده‌اند را از کار خانه معاف کنید. پس از آن، اطمینان حاصل نمایید که فعالیت‌های متناسب با سنشان را انجام می‌دهند و به نوعی مشارکت می‌کنند. این عمل به آنان حس مفید بودن می‌دهد.
  • از وقت گذراندن آنها با هم سنی‌هایشان و اوقات تنهایی و سکوت برای نوشتن یا خلق آثار هنری حمایت نمایید.
  • کودکان را تشویق کنید تا در فعالیت‌های سرگرمی شرکت داشته باشند و به این طرف و آن طرف بروند و با دیگران بازی کنند.
  • به ضربه روحی خودتان بپردازید و از خشونت جسمی، منزوی کردن، تنها گذاشتن و مسخره کردن کودکان بپرهیزید.
  • کاری کنید که کودکان بدانند برای شما مهم هستند. برای انجام فعالیت‌های خاص با آن‌ها وقت صرف کنید و بدون این که فضولی کنید، به آنها سرکشی کنید.

هشدار: مراقب باشید کودکان را مجبور به حرف زدن در مورد ضربه یا شرکت در فعالیت‌های اجتماعی [که نشان دهنده احساسات و افکار باشند] نکنید. اگرچه بسیاری از کودکان به راحتی در مورد وقایع صحبت می‌کنند، برخی از کودکان دچار ترس می‌شوند. برخی ممکن است در اثر سخن گفتن از واقعه، گوش کردن به صحبت‌های دیگران یا دیدن نقاشی‌های مربوط به واقعه مجددا دچار ضربه شوند. به کودکان اجازه دهید که از چنین جلساتی کناره بگیرند و دقت کنید که آیا نشانه‌های پریشانی از خود نشان می‌دهند یا خیر.

زمانی که کودکان، جوانان، والدین، پرستاران و معلمان به کمک بیشتر نیاز دارند

در مواردی کودک و خانواده‌اش ممکن است برای عبور از ضربه دچار مشکل شوند. والدین یا پرستاران ممکن است از این که کودک را تنها بگذارند بترسند. معلمان ممکن است متوجه شوند که کودکی ناراحت است یا [رفتارش] متفاوت است. همکاری همه با هم می‌تواند کمک بزرگی باشد. گفتگو با یک متخصص بهداشت روانی برای پیدا کردن محدوده‌های مورد اشکال را در نظر بگیرید. در کنار هم، همه می‌توانند تصمیم بگیرند که چگونه باید کمک کرد و چگونه باید از یکدیگر آموخت. اگر کودک عزیزی را از دست داده است، همکاری با کسی که می‌داند چگونه با کودکان عزادار کار کند را در نظر بگیرید.

 لینک مطلب