صفحه اصلی  »  ازدواج مجدد
image_pdfimage_print
آذر
۱۷
۱۳۹۶
هیچ‌کس سپیده را دوست نداشت
آذر ۱۷ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
shutterstock_173523620
image_pdfimage_print

Photo: Monkey Business Images/shutterstock.com

ماهرخ غلامحسین پور

بی‌­مقدمه می‌­پرسد «تو می‌­توانی یک دختر چهارساله را به فرزند‌خواندگی بپذیری؟» این جمله سرآغاز حجم عظیم اطلاعات دهشتناکی می‌­شود درباره دخترکی به نام سپیده که خانه امنی ندارد و روزها پشت در خانه دایی و عمه و خاله‌ای که دیگر راهش نمی­‌دهند، به انتظار می‌نشیند.

به سپیده  فکر می­‌کنم و دستش که جای دندان‌­های نامادری قلوه‌­کنش کرده و دکتری که گفته باید بخیه بزند و  رفته تا نخ بخیه بیاورد. دکتر باور نکرده که دست آسیب‌دیده نتیجه یک دعوای کودکانه و کار پسر کوچک‌تر خانواده باشد. قبل از اینکه دکتر برگردد، آن‌ها دخترک را با همان دست زخمی زده‌اند زیر بغلشان و از بیمارستان فرار کرده‌اند.  حالا روی زخمی که باید بخیه می‌­خورد، یک چسب زخم چرکین آویزان، باقی مانده و دو لبه پوستی که به هم چفت نشده… . هیچ‌کدامشان سپیده را نمی‌­خواهند. سپیده یادگار یک زندگی مشترک از دست رفته است، حاصل اولین زندگی مشترک مصطفی که این روزها با فقر و بی‌کاری دست و پنجه نرم می‌کند.

مصطفی زمانی راننده تاکسی تلفنی بود. آن روزها هنوز ناچار نشده بود به خاطر بهانه‌تراشی­‌های طاق و جفت همسر دومش، تاکسی  را بفروشد. او ماشینش را با فروختن هدایای عروسی و طلاهای همسر اولش منیژه و اندک پس‌انداز خودش خریده بود و کار می‌کرد. وقتی آقای نقوی گفت یک سرویس ثابت شبانه برایش در نظر گرفته، منیژه تازه باردار شده بود. مصطفی از این پیشنهاد خوشحال شد، به این خیال که مخارج زایمان همسرش را بی­‌واهمه فراهم کند. او هر شب باید خانم منشی یک شرکت تولیدی را، از محل کارش که مرکز شهر بود، به خانه‌­اش در حومه شهر می­‌رساند. مسیر طولانی و دیدار هر شب، باب گفت و گو و علاقه را باز کرد و راه زندگی اولش به بن‌بست خورد. منیژه که ماجرا را فهمید، مصطفی و کودک یک ساله را رها کرد و چند ماه بعد هم زن مرد دیگری شد. خانم منشی هم یک دوقلوی پسر زیبا برایشان به دنیا آورد. مادر تازه‌وارد در طول دوران بارداری می‌گفت نسبت به بوی سپیده ویار دارد. سپیده را می‌فرستادند خانه اقوام دور و نزدیک که توی دست و پای آن‌ها نباشد. دوقلوها هم که به دنیا آمدند، باز هم حساسیتش نسبت به سپیده به قوت خود باقی ماند. اصلا نمی‌­توانست حضور دخترک را تاب بیاورد. مشکلات مالی مصطفی که بالا گرفت، سپیده این وسط بی‌کس و کار ماند. مثل یک لکه اضافه روی سطح یک ملحفه سپید.

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

سرخو، روایت زنانی که سنت می‌شوند…

جنگ معلم مهربان با والدین آزاررسان

باید برای آسیب‌های اجتماعی کاری کرد

هیچ‌کس تاب این کودک چهارساله را نداشت. اولین بهانه معمول کودکانه به دومی نمی‌­رسید که تحمل دیگران در مقابلش تمام می‌­شد و متوسل می‌­شدند به زور و خشونت.

موضوع سپیده را اول صبح روز بیست و پنجم نوامبر، در یک گروه بسته متشکل از اعضای درجه اول و دوستان نزدیک خانوادگی می‌خوانم. روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان و دختران است. روزی که سازمان ملل با انتخاب شعار «هیچ‌کس را پشت سرت جا نگذار، بیایید خشونت علیه زنان و دختران را متوقف کنیم.» تلاش کرده امسال هم چون سال‌های پیش، توجه افکار عمومی را به موضوع خشونت علیه زنان و دختران جلب کند.

 تمام صبح را در این گروه کوچک تلگرامی با هم بحث و تبادل نظر می­‌کنیم . به هر کسی که ممکن است آدم خوبی باشد، برای ساختن یک خانه تازه برای دخترک فکر می‌کنیم. یک نفر داوطلب گفت و گو با پدر دخترک می‌­شود . قرار می‌گذاریم اگر نتوانستیم وضعیت «سپیده» را تغییر بدهیم، هر‌چه سریع‌تر به مراجع قضایی اطلاع بدهیم. با اینکه یکی از اعضای گروه که همان حوالی زندگی می‌کند می‌گوید چنین کاری بی‌تاثیر و فایده است و فقط وضعیت موجود را بغرنج‌تر می‌کند. شنیدن این که «درعمل، هیچ مرجع واقعی حمایت‌گری وجود ندارد.»، ترسناک است.

«ناخواسته» اصطلاحی که در جنوب ایران برای این کودکان کاربرد فراوان دارد و مفهوم درد در آن مستتر است. کودکانی که والدین آن‌ها به هر دلیل، امکان یا تاب و تحمل حضورشان را ندارند. عده زیادی از آن‌ها پیش از تولد در مراکزی غیر‌بهداشتی و بدون نظارت یا تایید قانونی، با رابطه‌ای که بین بیمار و دکتر شکل گرفته، به دیار نابودی می‌روند.

دکتر مهدی فصیحی‌زاده، که در خیابان مرکزی شهریاسوج یک مطب کوچک را اداره می‌کند، می‌گوید خودش به دلایل مذهبی و به این دلیل که حوصله درگیری­‌های قانونی را ندارد، حاضر به انجام سقط‌جنین نیست، اما مراجعین سقط‌جنین فراوانند و گاهی به دو یا سه مورد متقاضی بر می‌خورد. آن‌ها با کمی جستجو به خانم دکتری مراجعه می‌­کنند که حتی جنین هشت ماهه را هم سقط می‌کند.

این پزشک عمومی می‌گوید یک روز برای گرفتن یک دارو به مطب خانم دکتر سر زده، حین برگشتن یک جنین حدود شش ماهه را دیده که توی سطل آشغال مطب خانم دکتر دور انداخته شده بود. او می‌گوید خانم دکتر برایش تعریف کرده که یک بار وقتی آمپول را به بیمار تزریق کرده، جنین هشت ماهه زنده از رحم مادر خارج شده و والدینش با این معضل روبرو بودند که چطور جنین را از بین ببرند؟

درباره کودکانی که کودکی نکردند، بخوانید:

ناخواسته عروس شد، مادرشد، مطلقه شد

این نوزاد پنج روزه در جاده آمل رها شده بود

ناپدریم به پاهایم دست می‌کشید و می‌گفت: چه پاهای پرمویی دارم

اما زندگی همه کودکان ناخواسته در مرحله جنینی متوقف نمی‌شود. بسیاری از این کودکان بدسرپرست یا بی سرپرست پا به جهان امکان می‌گذارند و به دوران کودکی می‌رسند. آن‌ها ممکن است در شهرهای بزرگ، خرید و فروش شده یا به گروه­های تکدی‌گر سودجو اجاره داده شوند و یا در شهرهای کوچک‌تر بین اقوام دور و نزدیک در رفت و آمد باشند. بخشی از جامعه آماری کودکان ناخواسته، کودکان طلاقند.

تا پیش از این، آمار طلاق از سوی مسئولان سازمان ثبت احوال، به شکل سالانه و بر مبنای موارد به ثبت رسیده اعلام می شد. در آخرین داده‌های موجود، رئیس انجمن مددکاری ایران، سید حسن موسوی چلک، گفته بود هر ساعت ۱۹ طلاق در ایران به ثبت می‌رسد. اما سال گذشته علی اکبر محزون، مدیر کل اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور، با طرح این که ذکر آمار طلاق تاکنون دردی را دوا نکرده و می­‌تواند منجر به تکرار آسیب‌­های اجتماعی شود، اعلام کرد زین پس آمار طلاق نداریم.

با این همه شواهد موجود، بیان‌گر وجود یک رابطه معنادار بین کودکان طلاق و خشونت خانگی است. برخی کودکانی که به هر دلیل در زندگی تازه والدین، ناخواسته محسوب می­شوند، بیش از کودکان عادی در معرض خشونت قرار می­‌گیرند.

آرزو نقده، روانپزشک ساکن یکی از شهرهای جنوبی ایران و طرف مشاوره اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی، می‌گوید در طول شانزده سالی که تجربه درمان داشته، هرگز شرایطی به دردناکی وضعیت این کودکان ندیده، چون احساس اضافه بودن و سربار بودن در جایی می‌کنند که باید تنها گوشه امن جهانشان باشد.

این روانپزشک در ادامه سخنانش به کودکان طلاق اشاره می‌کند: «طلاق یک اتفاق یک‌باره و تصادفی نیست. این پدیده اجتماعی یک روند دردناک و کاهنده دارد. نقطه شروع، اوج و پایان دارد و متاسفانه در جامعه ما به دلیل عدم آموزش صحیح، فرآیند طلاق برای والدین و تطبیق خودشان با شرایط موجود و کمک به پذیرش کودکانشان برای بازسازی، مدت زمان بیشتری را نسبت به سایر جوامع دیگر طلب می‌کند. در دوره طلاق، والدین درگیر خشم و رفتارهای تنش­زا با همدیگر و با کودکانشان می‌شوند. هیچ‌یک از ما برای مدیریت بحران در دوره طلاق آموزش ندیده‌ایم و مجموعه این‌ها باعث می­‌شود که کودک طلاق، از ابتدا در معرض خشونت‌های کلامی، روانی و حتی فیزیکی قرار بگیرد.»

این روانپزشک معتقد است  بعد از پایان پذیرفتن جدایی و رسیدن به یک ثبات نسبی، باز هم این کودکانند که بیش از طرفین ماجرا ضربه‌پذیرند.

«در مناطق فقیرنشین و حاشیه شهرها، فقر و فشارهای اقتصادی باعث می‌شود که والدین، کودکان حاصل از ازدواج  سابقشان را به همدیگر پاس بدهند. این وضعیت ممکن است برای کودکان، نتایج خطرناکی به دنبال داشته باشد. احساس ناخواسته بودن، بی‌جا و مکانی و عدم تعلق به یک نقطه امن و باثبات، و حتی در معرض خشونت فیزیکی قرار گرفتن از سوی والدین یا شرکای جدید جنسی آن‌ها می‌تواند برای کودک، اثرات مخرب غیرقابل‌باوری در پی داشته باشد.»

خانم نقده، راه‌حل را در آموزش بنیادین مسئولیت‌پذیری می‌داند. این که مردم بدانند مسئولیت انتخابشان تا پایان راه با آن‌ها خواهد بود و اگر باعث به دنیا آمدن کودکی شدند، تا زمان بلوغ و استقلال او در مقابل سرنوشتش مسئولند، مهم نیست که مجردند یا متاهل و مطلقه، آنچه مهم است به ثمر رساندن کودکی است که در این کشاکش می‌تواند قربانی اصلی باشد.

کشورهای توسعه‌یافته راه‌حلی برای کودکان ناخواسته دارند. دولت‌ها خود را متولی اصلی مراقبت از این کودکان می‌دانند. در اغلب این کشورها، در خیابان‌های خلوت شهر، باجه‌هایی به نام «بیبی باکس[۱]» تعبیه شده که کودکان یا نوزادان ناخواسته را آنجا رها می‌کنند. زنگ باجه که به صدا در بیاید، در کم‌ترین زمان ممکن، اورژانس اجتماعی خودش را به کودک رها شده می‌رساند.

در ایران نیز طبق آخرین آماری که خبرگزاری جمهوری اسلامی منتشر کرده، ۲۵ هزار کودک بی‌سرپرست یا بد‌سرپرست، تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند، که ده هزار نفر از آن‌ها در  ۵۹۰ مرکز مخصوص نگهداری شده و بقیه آن‌ها به خانواده‌های جایگزین سپرده شده‌اند. در مورد کافی بودن این مراکز، نوع خدمات ارائه شده و عمومیت داشتن آن‌ها، حرف و حدیث فراوانی وجود دارد.

[۱] Baby Box

آذر
۱
۱۳۹۵
همه آنچه که درباره قوانین ازدواج مجدد باید بدانیم
آذر ۱ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , , , ,
%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%85%d8%ac%d8%af%d8%af-765x510
image_pdfimage_print

موسی برزین- پژوهشگر حقوق

یکی از پیچیدگی‌هایی قانونی در ایران، مربوط به قوانین در رابطه با موضوع چندهمسری است که می‌توان آن را مسبب بروز برخی‌ خشونت‌های علیه زنان و نیز خشونت خانگی دانست. چند همسری برای مردان براساس قوانین ایران و موازین شرعی مجاز است.

تاکنون اعتراضات بسیاری به قوانین ایران در این مورد شده است. گرچه این تلاش‌ها نتیجه های مثبتی هم داشته است، اما هنوز منجر به برچیده شدن چندهمسری مردان نشده است. قوانین ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب با به رسمیت شناختن چند همسری برای مردان، صرفا محدودیت‌هایی را در این زمینه وضع کرده‌اند. ازدواج مجدد شوهر می‌تواند زمینه‌‌ساز بخش بزرگی از مصادیق خشونت خانگی باشد. قربانی این نوع خشونت ممکن است به دلیل عدم استقلال مالی یا فشارهای اجتماعی مجبور به تحمل مساله شود.

یکی از مراجعه کنندگان به مرکز مشاوره خانه امن بیان می کرد که شوهرش ازدواج دوم کرده و قصد جدایی دارد اما به دلیل اینکه استقلال مالی ندارد و صاحب سه فرزند است، اطرافیان و خانواده اش شدیدا وی را تحت فشار قرار داده‌اند. این خانم که ساکن شهرستان کوچکی بود می‌گوید که در منطقه آنها ازدواج دوم شوهر امری عادی است. وقتی خانواده این خانم از او حمایت نکرده‌اند، ایشان تصمیم به خودکشی گرفته است و بعد از اقدام به خودکشی ناموفق، این خانم شدیدا دجار اختلالات روحی و افسردگی شده بود.

فشارهایی از این دست که برخواسته از مناسبات نابرابر زن و مرد در جامعه ایران است می‌تواند سرنوشت فرزندان آنها را نیز به مخاطره اندازد. در چارچوب فعلی حقوقی ایران چندهمسری مردان را به رسمیت شناخته است اما قانون‌گذار حقوقی را برای زنانی که شوهرانشان ازدواج مجدد می‌کنند پیش‌بینی کرده است. مهمترین این حقوق حق جدایی است.

حق جدایی

بند ۱۰ ماده ۸ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ و همچنین ماده ۱۷ آن قانون صراحتا ذکر کرده‌اند که اگر مرد ازدواج مجدد داشته باشد، زن در هر حال می‌تواند برای طلاق به دادگاه مراجعه کند. علاوه بر این بر اساس قسمت آخر تبصره الحاقی به ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی نیز می‌توان گفت که ازدواج مجدد مرد در اغلب موارد برای زن مشقت آور بوده و موجب عسر و حرج وی خواهد شد.

از این منظر نیز می‌توان گفت که زن به دلیل عسر و حرج حق طلاق خواهد داشت.

همچنین در عقدنامه‌های رسمی در بند دوازدهم تصریح شده است که اگر شوهر بدون رضایت زن ازدواج مجدد کند، زن از طرف شوهر خود وکالت خواهد داشت که به دادگاه رجوع کرده و خود را مطلقه کند. این شرط در صورتی که به هنگام تنظیم سند ازدواج از طرف مرد امضا و پذیرفته شده باشد، زنی که قربانی ازدواج مجدد شوهر شده است می‌تواند بدون نیاز به موافقت شوهر با مراجعه به دادگاه خود را مطلقه کند. [ازدواج دوم شوهر به دلیل نازایی زن، قانون چه می‌گوید؟]

درباره ازدواج مجدد شوهر به دلیل بیماری ام‌اس زن بخوانید.

حق وکالت زن در طلاق

این نکته را نباید فراموش کنیم که اگر مرد از دادگاه اجازه ازدواج مجدد اخذ کرده باشد یا زن خود اجازه داده باشد دیگر نمی‌توان از این شرط مندرج در عقد نامه ازدواج کرد. بر اساس رای وحدت رویه شماره ۷۱۶ مورخ ۲۰/۷/۱۳۸۹ : «نظر به اینکه مطابق ماده ۱۱۰۸ قانون مدنی تمکین از زوج تکلیف قانونی زوجه است، بنابراین در صورتی که بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع و زوج این امر را در دادگاه اثبات و با اخذ اجازه از دادگاه همسر دیگری اختیار نماید، وکالت زوجه از زوج در طلاق که به حکم ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی ضمن عقد نکاح شرط و مراتب در سند ازدواج ذیل بند ب شرایط ضمن عقد در ردیف۱۲ قید گردیده، محقق و قابل اعمال نیست…» اما در صورت منتفی شدن حق وکالت، بازهم زن می‌تواند با استناد به عسر و حرج از دادگاه تقاضای طلاق کند. با این توضیح که در صورت اجازه دادگاه برای ازدواج مجدد صرفا حق وکالت زن در طلاق ساقط می شود نه حق وی بر جدایی.

از آنجا که پروسه و روند طلاق از طریق وکالت در طلاق بسیار آسان و راحت است این حق دارای اهمیت است لکن با منتفی شدن این حق نیز، زن همچنان حق جدایی و تقاضای طلاق را دارد.

ازدواج موقت مجدد

مساله قابل ذکر دیگر، ازدواج موقت مجدد مرد است. در قانون حمایت خانواده سال ۱۳۵۳ آمده است که مرد برای ازدواج مجدد لازم است اجازه همسر خود را بگیرد. اما اینکه آیا در ازدواج موقت نیز چنین است یا نه اختلاف نظر وجود دارد. عده‌ای می‌گویند که برای ازدواج موقت دوم یا همان صیغه، مرد نیازی ندارد که اجازه همسر خود را داشته باشد اما در مقابل عده دیگری می‌گویند که در صیغه نیز مرد باید اجازه همسر اول را داشته باشد.

دادگاه‌ها نیز در این مورد نظر واحدی ندارند. اما به هر حال با توجه به اینکه در قانون از لزوم اجازه برای ازدواج مجدد بحث شده و تاکیدی بر ازدواج دایم نداشته است، پس به نظر می‌رسد که مرد حتی برای ازدواج موقت مجدد نیز باید از همسر اول خود رضایت داشته باشد. مگر در مواردی که قانون اجازه را لازم ندانسته باشد. مانند عدم تمکین زن از شوهر، ابتلا زن به جنون یا بیماری‌های صعب العلاج، محکومیت زن، اعتیاد مضر زن، ترک زندگی، عقیم بودن و غایب مفقودالاثر بودن که باید از طریق دادگاه احراز شود. این موارد در ماده ۱۶ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ آمده است. بنابراین در صورت ازدواج مجدد موقت مرد، زن می‌تواند از حق طلاق موجود در نکاح‌نامه استفاده کند و یا این‌که با استناد به عسر و حرج تقاضای طلاق دهد.

ازدواج مجدد بی‌اجازه جرم است؟

اما در مورد اینکه آیا ازدواج مجدد مرد بدون اجازه از همسر اول یا دادگاه جرم است یا نه عرض شود که قانون حمایت خانواده سال ۵۳ این امر را پیش‌بینی کرده بود لکن پس از انقلاب این جرم‌انگاری خلاف شرع شناخته شد. هم اکنون می توان گفت ازدواج مجدد مرد بدون تحصیل اجازه از دادگاه یا همسر اول جرم نیست اما اگر مرد ازدواج دوم دائم خود را ثبت نکند و یا در مواردی که ثبت ازدواج موقت الزامی است، اقدام به ثبت ننماید، بر اساس ماده ۴۹ قانون حمایت خانواده جدید مجرم بوده و به مجازات مقرر محکوم خواهد شد. [ازدواج موقت مخفیانه، عدم ثبت ازدواج و موضوع فرزند: قانون چه می‌گوید؟]

شهریور
۲۶
۱۳۹۵
ازدواج دوم شوهر به دلیل نازایی زن، قانون چه می‌گوید؟
شهریور ۲۶ ۱۳۹۵
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , , ,
Photo:  Voy/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

 

Photo:Voy/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه‌امن

پرسش: سلام خسته نباشید! من زنی ۳۷ ساله هستم و ۸ سال پیش با یکی از اقوام ازدواج کردم. پس از یک سال از ازدواجمان باردار شدم اما شوهرم گفت که این بارداری ناخواسته بوده و به همین دلیل کورتاژ کردم. مضافا بر اینکه یک بیماری هم داشتم که نسبت به درمان آن تعلل کردم. به هر حال باردار نمی شدم.

وقتی مساله را به شوهرم گفتم زیاد توجهی نکرد تا اینکه به دکتر رفتم و دکتر گفت که باید درمان شوی و عمل جراحی انجام دهی. شوهرم مخالفت کرد و من هم چون خودم توان مالی نداشتم اقدام نکردم. این مساله همین طور ماند تا اینکه من دیگر باردار نشدم. شش ماه پیش به دکتر رفتم و دکتر گفت که احتمال بارداری وجود دارد اما بسیار کم است. شوهرم که متوجه این مساله شد رفتارش تغییر پیدا کرد. مرتبا به من می‌گوید که نازا هستی.

می‌گوید که زن مردم چند تا بچه به دنیا می‌آورد اما تو یک بچه هم نداری و از این حرفها. خانواده‌اش نیز تحریکش می‌کنند. به هر حال چند وقت پیش مادر شوهرم گفت که پسرش می خواهد ازدواج کند. از من خواست که یا جدا بشوم و یا اینکه راضی بشوم برای ازدواج دوم شوهرم. خیلی ناراحت هستم. مشکل نازایی من به این دلیل به وجود آمد که شوهرم اصرار کرد کورتاژ کنم و بعد هم نسبت به درمان من بی‌تفاوت ماند. اوایل می‌گفت بچه‌دار شدن مهم نیست اما بعدها حرفش عوض شد. الان من چه کار باید بکنم؟ چند ماه است که افسرده شده‌ام جایی هم ندارم بروم. به فکرم رسید که طلاق بگیرم اما اگر طلاق بگیرم پشتوانه‌ای نخواهم داشت. می‌خواهم بدانم آیا شوهرم می تواند ازدواج کند؟ آیا من باید رضایت دهم؟ ممنون می‌شوم اگر راهنمایی کنید.

وکیل خانه امن: سلام خانم محترم! متاسفم از مشکل پیش آمده. در مورد اینکه چگونه این وضعیت را مدیریت کنید و این‌که آیا باید جدا شوید یا نه حتما به مشاوره خانواده رجوع کنید. اما از لحاظ حقوقی خدمتتان عرض شود که مرد در شرایطی می تواند ازدواج مجدد داشته باشد. یکی از این موارد عقیم بودن زن است. بر اساس بند ۸ ماده ۱۶ قانون حمایت خانواده سال ۵۳ در صورتی که زن نازا باشد مرد می‌تواند با مراجعه به دادگاه اجازه ازدواج بگیرید.

البته توجه داشته باشید منظور از عقیم بودن نازایی مطلق زن است. یعنی اگر امکان درمان وجود داشته باشد مرد نمی‌تواند به این بهانه اجازه ازدواج مجدد بگیرد. این مساله را پزشکی قانونی تشخیص می‌دهد. در نهایت اگر پزشکی قانونی عقیم بودن مطلق زن را تایید کند، دادگاه جلسه تشخیص می‌دهد و چنانچه مرد توانایی مالی داشته باشد و به تعبیر قانون بتواند عدالت را مابین همسران خود رعایت کند، اجازه ازدواج دوم را صادر می‌کند. شما به هیچ وجه مجبور به رضایت به ازدواج دوم همسرتان نمی‌باشید.

پرسش: اگر شوهرم رفت دادگاه و اجازه گرفت چه می‌شود؟

وکیل خانه امن: در این صورت حقی که برای شما ایجاد می شود این است که تقاضای طلاق بدهید. ازدواج دوم شوهر هر چند با اجازه دادگاه از موارد عسر و حرج زن محسوب می‌شود. اما به هر حال از آنجا که می‌گویید مادر شوهرتان پیشنهاد طلاق داده است، اگر خواستید طلاق بگیرید ابتدائا سعی کنید توافق کنید و نسبت به طلاق توافقی اقدام کنید. البته به شرطی که حقوق مالی شما اعم از مهریه و اجرت المثل را بدهند. اگر چنین نشد یک طرفه تقاضای طلاق بدهید.

پرسش: آیا شوهرم می تواند مهریه من را ندهد؟ من نمی‌توانم قبول کنم که شوهرم با شخص دیگری هم ازدواج کند بنابراین اگر تصمیم به جدایی بگیرم چون پشتوانه‌ای ندارم باید مهریه‌ام را بگیرم.

وکیل خانه امن: مهریه ارتباطی به مشکل نازایی ندارد و شما می‌توانید هر لحظه آن را مطالبه کنید.

درباره ازدواج مجدد شوهر به دلیل بیماری ام‌اس زن بخوانید.

شهریور
۱۲
۱۳۹۵
ازدواج مجدد شوهر به دلیل بیماری ام‌اس زن
شهریور ۱۲ ۱۳۹۵
پرسش و پاسخ قانونی
۲
, , , , ,
Love triangle. Handsome man embrace his girlfriend while holding hands with another girl. isolated on white background.
image_pdfimage_print

Photo: VadimGuzhva/Bigstockphoto.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه‌امن

پرسشگر: سلام! من در مورد مشکل خواهرم سوالاتی داشتم. خواهر من ۲۹ سالش است و ۴ سال پیش ازدواج کرده است. از ۱۸ ماه پیش متوجه شدیم که ایشان بیماری ام‌اس دارد. نسبت به درمانش اقداماتی کردیم ولی به هر حال کمی شدیدتر شد. البته بیماری به حدی نیست که خواهرم زمین‌گیر بشود اما مشکلات بسیاری ایجاد کرده است. دکترها گفته اند احتمال شدیدتر شدنش هم وجود دارد.

به هر حال الان مشکلمان این است که شوهر خواهرم تصمیم به ازدواج مجدد گرفته است. مساله را با خواهرم مطرح کرده و به پدر و مادر من هم گفته است. به دنبال رضایت گرفتن از خواهرم است. خواهر من بسیار از این موضوع ناراحت است و نمی‌داند چه کار کند. دامادمان گفته که قصد طلاق دادن ندارد مگر اینکه خواهرم خودش بخواهد اما می‌گوید که حتما می خواهد با فرد دیگری ازدواج مجدد کند. من با خواهرم صحبت کردم و به او گفتم که طلاق گرفتن بهتر است از اینکه رضایت به ازدواج دوم بدهد. الان می خواستم بدانم اگر خواهرم رضایت ندهد، دامادمان می تواند ازدواج دوم کند؟ به نظرتان طلاق بهتر نیست تا اینکه راضی به ازدواج شوهرش شود؟

وکیل خانه امن: سلام! آرزوی بهبود و سلامتی برای خواهرتان دارم. خدمتتان عرض شود که بر اساس قوانین ایران مرد در شرایطی می‌تواند ازدواج مجدد داشته باشد. یکی از این شرایط ابتلای زوجه به بیماریهای صعب العلاج است. ماده ۱۶ قانون حمایت خانواده سال ۵۳ شرایط ازدواج دوم را پیش‌بینی کرده است. بنابراین اگر خواهر شما راضی به ازدواج مجدد نباشد، دامادتان می تواند به دادگاه رفته و اجازه ازدواج مجدد بگیرد. البته باید ثابت شود که بیماری خواهرتان در حد صعب العلاج است. اگر ثابت نشود دادگاه اجازه نخواهد داد. در این صورت نیز ممکن است دامادتان برای اینکه بتواند ازدواج مجدد داشته باشد، اقدام به طلاق کند زیرا بر اساس قوانین ایران مرد هر وقت بخواهد می تواند همسر خود را طلاق دهد و در این مورد سختگیری زیادی وجود ندارد.

پرسشگر: اگر دامادمان ازدواج مجدد کرد آیا خواهرم می تواند طلاق بگیرد؟

وکیل خانه امن: ازدواج موقت هر چند با اجازه دادگاه برای زن عسر و حرج ایجاد کرده و حق جدایی برای وی به وجود می آورد اما با توجه به اینکه شما می گویید دامادتان حاضر به طلاق است، دیگر تقاضای طلاق یک طرفه معنایی ندارد. می توانند با توافق همدیگر جدا شوند. چون تقاضای یک طرفه طلاق از طرف زن مشکلات بسیاری دارد.

پرسشگر: آیا خواهرم می تواند مهریه اش را بگیرد؟ آیا بیماری اش تاثیری در مهریه دارد.

وکیل خانه امن: بیماری خواهرتان ارتباطی با مهریه ندارد. خواهرتان مستحق مهریه است و در هر صورت چه قبل و چه بعد از جدایی می تواند مهریه‌اش را مطالبه کند . اجباری هم به گذشت از مهریه ندارد. اگر بخواهد طلاق توافقی بگیرد به هر حال باید در این مورد هم توافق شود. ممکن است دامادتان رضایت به طلاق را منوط به گذشت از قسمتی از مهریه یا تمام آن بکند.

در این صورت اگر خواهرتان موافقت نکند باید به صورت یک طرفه تقاضای طلاق نماید. یک مساله دیگر اینکه اگر دامادتان بدون رضایت همسرش و بدون اخذ اجازه از دادگاه ازدواج مجدد کند، خواهر شما وکالت در طلاق خواهد داشت. در عقدنامه‌های رسمی در بند دوازدهم تصریح شده است که اگر شوهر بدون رضایت زن ازدواج مجدد کند، زن از طرف شوهر خود وکالت خواهد داشت که به دادگاه رجوع کرده و خود را مطلقه کند بنابراین اگر دامادتان آن را امضا کرده باشد، در این صورت خواهرتان می تواند با مراجعه به دادگاه به راحتی از شوهر خود جدا شود بدون اینکه نیازی به رضایت شوهر باشد. اما اگر دامادتان به دادگاه رجوع کرده و با استناد به بیماری یا احیانا عدم تمکین، اجازه ازدواج مجدد بگیرد، استفاده از وکالت در طلاق امکان پذیر نیست و فقط می توان با استناد به عسر و حرج تقاضای طلاق داد.

بیشتر بخوانید: وقتی مریض شدم همه چیز عوض شد

درباره خشونت و بیماری بیشتر بخوانید: خشونت در دسترسی به پزشک: دکتر ممنوع!

اردیبهشت
۲۴
۱۳۹۵
ازدواج شوهر سابق و حضانت کودک
اردیبهشت ۲۴ ۱۳۹۵
پرسش و پاسخ قانونی
۰
, , , , , ,
Children child hand father adult reach safe
image_pdfimage_print

Photo: www.BillionPhotos.com/Bigstock.com

موسی برزین خلیفه‌لو، وکیل خانه امن

پرسشگر: خانم ۳۷ ساله‌ای هستم که یک سال پیش از همسرم جدا شدم. دو فرزند، یک دختر ۵ ساله و یک پسر ۱۰ ساله دارم. دخترم با من زندگی می‌کند و پسرم با پدرش. یعنی دادگاه حضانت پسرم را به پدرش واگذار کرد. پدرش نیز به همراه مادر خود زندگی می‌کند و مادرش از پسر من نگهداری می‌کند. چند وقت پیش مطلع شدم که شوهر سابقم قصد ازدواج دارد. این مساله مرا بسیار نگران کرده است. خانمی که شوهر سابقم می‌خواهد با او ازدواج کند دو فرزند دارد و مثل این که قرار گذاشته‌اند پسر من هم با آن‌ها زندگی کند. نگران هستم. نمی‌دانم با پسرم چطور رفتار خواهند کرد. چند وقت پیش با پسرم صحبت کردم و متوجه شدم که او تمایل دارد با من زندگی کند. فکر می‌کنم آینده پسرم در خطر است. لطفا مرا راهنمایی کنید. چگونه می‌توانم حضانت فرزندم را بگیرم؟ من معلم زبان انگلیسی هستم و درآمد نسبتا خوبی دارم. یعنی توانایی نگهداری از هر دو فرزندم را دارم. شغل شوهر سابقم به صورتی است که مرتبا به شهرستان‌ها می‌رود و هر چند روز یک بار به خانه می‌آید. مادرش نیز که از پسرم نگهداری می‌کند ۶۵ سال دارد و بیمار است.

وکیل خانه امن: آیا با شوهر سابق‌تان در این مورد صحبت کرده‌اید؟

پرسشگر: بله. یک‌بار صحبت کردم و از او خواستم که حضانت پسرم را به من واگذار کند ولی راضی نشد.

وکیل خانه امن: سوال دیگر این‌که آیا شوهرتان نسبت به کودک اعمال خشونت می‌کند و یا این‌که آیا اعتیاد به الکل یا مواد مخدر دارد و یا بیماری خاصی؟

پرسشگر: خیر. اما بعضی وقت‌ها مشروبات الکلی مصرف می‌کند.

وکیل خانه امن: بر اساس قوانین ایران به هنگامی که مسئول حضانت صلاحیت اخلاقی لازم برای نگهداری از کودک را نداشته باشد و یا از دست بدهد، می‌توان حق حضانت وی را سلب کرد. بدین نحو که اگر پدر یا مادر یا هر فرد دیگری که مسئول حضانت کودک است اعمالی را انجام بدهد که صحت جسمانی و یا اخلاقی و روانی طفل به خطر افتد، دادگاه فرد دیگری را مسئول حضانت معرفی خواهد کرد. بر اساس ماده ۱۱۷۳ قانون مدنی: «هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به‌تقاضای اقربای طفل یا به‌تقاضای قیم او یا به‌تقاضای رئیس حوزه قضائی هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند اتخاذ کند.» در این ماده موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین عنوان شده است:

  • اعتیاد زیان‌آور به الکل، مواد مخدر و قمار
  • اشتهارد به فساد اخلاقی و فحشاء
  • ابتلا به بیماری‌های روانی با تشخیص پزشکی قانونی
  • سوء‌استفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد و فحشاء، تکدی‌گری و قاچاق
  • تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف

گرچه موارد ذکر شده از باب مثال آورده شده است اما صرف ازدواج پدر نمی‌تواند حق حضانت وی را سلب کند. یعنی چنان‌چه شوهر سابق‌تان ازدواج کرد، به صرف ازدواج نمی‌توان گفت که ایشان صلاحیت اخلاقی نداشته و نمی‌تواند از کودک نگاه‌داری کند. اما به هر حال اگر شما فکر می‌کنید که آینده کودک با زندگی در کنار شوهر سابق‌تان به خطر می‌افتد و یا این‌که همسر وی پسرتان را آزار خواهد داد و یا این‌که یکی از موارد مذکور در ماده در مورد شوهرتان صدق می‌کند، می‌توانید به دادگاه مراجعه کنید و با ارائه دلایل‌تان خواستار حضانت پسرتان شوید. می‌توانید در دادخواست بنویسید که شوهر سابقم به دلیل مسائل شغلی‌اش نمی‌تواند از کودک نگهداری کند و مادرش هم به دلیل سال‌خوردگی و بیماری توانایی این کار را ندارد. به هر حال تصمیم گیری در مورد این‌که آیا شوهر سابق‌تان صلاحیت حضانت دارد یا نه با دادگاه خواهد بود. بهترین راه توافق با همسرتان است لذا پیشنهاد می‌شود از طرق مختلف در این مورد با شوهرتان توافق کنید. اقدام قضایی زمان‌بر است و احتمال این‌که خواسته شما قبول نشود وجود دارد.

پرسشگر: اگر پسرم خودش راضی باشد که با من زندگی کند و این امر را در دادگاه بگوید، آیا دادگاه حضانت او را به من واگذار خواهد کرد؟

وکیل خانه امن: خیر. پسرتان چون بالغ نیست نمی‌تواند خود در این مورد تصمیم‌گیری کند گرچه معمولا قضات از کودکانی با سن و سال پسر شما می‌پرسند که تمایل دارد با چه کسی زندگی کند اما تمایل کودک الزامی برای قاضی ندارد. پسرتان پس از رسیدن به سن بلوغ یعنی ۱۵ سال می‌تواند در این مورد تصمیم بگیرد.

اسفند
۱۱
۱۳۹۴
مجبور شدم پنهانی ازدواج کنم
اسفند ۱۱ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , , , ,
Single woman alone swinging on the beach and looking the other seat missing a boyfriend
image_pdfimage_print

Photo: AntonioGuillem/Bigstock.com

فریده موسوی

همسرم جوان فوت کرد و من ماندم و ۳ دختر. آپارتمان کوچکی به ارث گذاشت که برادر شوهرم به عنوان قیم همه اختیار زندگی ما را در دست داشت. با مستمری همسرم و خیاطی شبانه‌روزی دختر‌ها را بزرگ کردم و دختر اولم را شوهر دادم و دو دختر دیگرم دانشجوهستند. یکی در اصفهان و دیگری در شیراز دوران دانشجویی‌شان را می‌گذارنند.

دو سالی است که با آقایی آشنا شدم که بسیار مرد خوبی است ولی وقتی پیشنهاد ازدواج آن آقا را با بچه‌ها مطرح کردم دختر بزرگم و دامادم به شدت مخالفت کردند و مدت‌ها با من سر و سنگین بودند. مجبور شدم پنهانی با آن آقا که واقعا عاشق هم هستیم ازدواج کنم ولی مدتی است که دختر و دامادم شک کرده‌اند و بعد از یک دعوای مفصل با من قهر کرده‌اند. دخترم می‌گوید که من آبروی او را جلوی خانواده شوهرش برده‌ام و دامادم هم به رگ غیرتش برخورده است. همسر من مرد خوب و شریفی است و معنای زندگی زناشویی موفق را به من چشانده است. البته همسر اولم هم مرد خوبی بود ولی هر دو جوان و کم تجربه بودیم و هر دو از زندگی چیزی نفهمیدیم.

دختر بزرگم بعد از این جریان هم سهم‌الارث پدرش از خانه را می‌خواهد که در تدارک فروش آن هستم. من در آن خانه سال‌ها خیاطی کردم و هنوز هزینه دو دختر دیگرم را از‌‌ همان خیاطی پرداخت می‌کنم و به این ترتیب به درآمدم لطمه می‌خورد ولی به هر حال حق پدری‌اش است و من چاره‌ای جز فروش ندارم. همسرم البته خانه کوچکی دارد که به آن نقل مکان می‌کنم ولی درآمد ایشان در حد پرداخت شهریه دانشگاه بچه‌هایم نیست.

زری‌خانم میان‌سالی است که فکر می‌کند رفتار و گفتار و طعنه و تحقیرهای دختر و دامادش خشونتی است که چه بسا در ایران نسبت به ازدواج والدین از سوی فرزندان اتفاق می‌افتد و وب‌سایت خانه امن به آن توجه نکرده است. وقتی از او درباره کلمات و تحقیر‌ها می‌پرسم ترجیح می‌دهد سکوت کند و درباره آن حرفی نزند ولی می‌گوید: «انتظار نداشتم که دخترم با چنین لحنی با من حرف بزند و قهر کند. دلم برایش تنگ شده به‌خصوص که شنیده‌ام باردار است.»

برچسب‌ها و تابوهای روزمره

ازدواج زن پس از فوت و یا جدایی از شوهر برای زنانی که به‌خصوص دارای فرزند هستند در کشور ما، بسته به فرهنگ و آداب و رسوم هنوز تابو محسوب می‌شود. زنان معمولا پس از بیوه شدن دچار اضطراب و حتی خشونت‌های اجتماعی ناشی از بیوه شدن قرار می‌گیرند و برچسب‌های ناعادلانه اجتماعی در صورتی که بخواهند مجددا ازدواج کنند حداقل در زمان کوتاهی به آن‌ها زده می‌شود. بر چسب‌هایی که بسیاری از زنان برای رهایی از آن تنهایی را به ازدواج یا رابطه مجدد ترجیح می‌دهند.

مینا در جزیره قشم زندگی می‌کند و از همسر مغازه‌دارش جدا شده است. مینا ۴۸ ساله است و فرزندانش بزرگ شده‌اند. پای صحبت مینا که می‌نشینم زوایای دیگری از خشونت علیه زنان بیوه برایم روشن می‌شود. مینا می‌گوید: «من خودم شاغلم و واقعا احساس تنهایی می‌کنم. شوهر قبلی من ازدواج کرد و بچه‌دار شد ولی حتی مادر خودم مرتب به من گوش‌زد می‌کند که بچه‌ها مادر می‌خواهند و فکر ازدواج دوم را نکن، در حالی‌که من واقعا احساس تنهایی می‌کنم. من اهل جزیره نیستم و با ازدواج به اینجا آمدم و همسرم وقتی قصد ازدواج مجدد داشت از او جدا شدم و در تمام سال‌های زندگی با این‌که از خانواده خودم دور بودم احساس تنهایی نمی‌کردم و شوهرم را دوست داشتم. در حال حاضر اصلا انگیزه زندگی را از دست داده‌ام و انگار یک ابر سیاه بر زندگی من سایه انداخته است و می‌دانم اگر ازدواج کنم هزار حرف و حدیث است که بشنوم.»

به مینا می‌گویم که این حرف‌ها بعد از مدتی تمام می‌شود ولی او از قضاوت مردم خیلی می‌ترسد و می‌خواهد که وجهه نامناسبی نداشته باشد در حالی‌که فرزندانش هم تمایلی به ازدواج مادر ندارند. به دکتر مراجعه کرده و دکترش هم به او گفته که روی ازدواج در حالی‌که که هنوز در دوره سوگواری پس از طلاق است حساب نکنند و گام اول پس زدن طوفانی از احساسات و هیجان‌هایی است مینا درگیر آن است. اما مینا فکر می‌کند و حتی اطمینان دارد آشنایی با یک مرد می‌تواند در گذار از این دوران به او کمک کند ولی حرف مردم او را از چنین ارتباطی دور می‌کند.

آخر کارتن‌خواب می‌شوم

یکی ازترس‌های زنان بیوه که از آن سخن نمی‌گویند ترس ناشی از بحران‌های مالی است. احساس بی‌پناهی و این‌که آینده را روشن نمی‌بینند. مریم در ۱۵ سالگی ازدواج کرده و همسرش را در سانحه تصادف از دست داده است. مریم ۴۲ ساله است و از آنجایی‌که که شوهرش راننده مسافرکش بوده و در حال حاضر درآمدی ندارد به شدت می‌ترسد. شب‌ها کابوس می‌بیند و کم‌خواب شده است. تمایلاتی از خودکشی در او دیده می‌شود و دارو او را بی‌قرار و کابوس‌های شبانه‌اش را بیش‌تر کرده است.

مریم می‌گوید: «من آخر توی کوچه می‌افتم. آخر کارتن‌خواب می‌شوم. با مردی آشنا شدم ولی به شدت خسیس بود و بیش‌تر می‌خواست که من به عنوان همسر موقت خدمات جنسی بدهم و حاضر نبود من را از نظر مالی طوری تامین کند که این همه ترس از دل من برود. از طرف دیگر اطمینان دارم که خانواده شوهر و در وهمسایه هم انتظار ندارند من سال شوهرم نشده ازدواج کنم. نمی‌دانم پس‌انداز شوهرم تمام شود چه کار کنم و حتی چطور سرپناهی پیدا کنم. ماشین شوهرم فعلا دست برادرش است و او هم چندرغازی جلوی من و بچه‌ها می‌اندازد. چهار تکه فرش داشتم که برای خرج کفن و دفن شوهرم فروختم و مخارج را که می‌بینید چقدر سنگین است. خیلی افسرده هستم و از آینده خودم و بچه‌ها می‌ترسم. درسی نخوانده‌ام و کاری بلد نیستم و هر روز حالم بد‌تر می‌شود.»

ازدواج مجدد میان‌سالان و سالمندان تابو نیست و می‌تواند شادی و احساس رضایت را به زندگی ببخشد، اما گاهی فرزندان و خانواده نسبت به این انتخاب مادرو حتی پدرشان احساس خوبی ندارند.

میان‌سالان نیز حق حیات دارند

دکترعالیه شکربیگی در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: «متاسفانه معمولا فرزندان با فوت هریک از والدین خود با ازدواج مجدد پدر یا مادر خود مخالفت می‌کنند. در حالی‌که باید در این نگرش تجدید نظر کرد. این جامعه‌شناس در این گفت‌و‌گو تصریح می‌کند که احساس تنهایی در میان‌سالانی که طلاق گرفته‌اند یا همسرشان فوت کرده است بیش‌تر دیده می‌شود و آنان احساس انزوای اجتماعی می‌کنند و فردگرایی و فرورفتن در تنهایی، خود پیامد این وضعیت است.»

شکربیگی تاکید می‌کند: «میان‌سالانی که همسر خود را از دست داده‌اند می‌توانند با ازدواج مجدد تولد دوباره‌ای را تجربه کنند و به جای آن‌که بقیه عمر خود را به فکر مرگ بگذرانند زندگی شادی داشته باشند.»

آمار طلاق و سوانح در کشور ما بالاست و زنان به دلایل مختلف پس از بیوه شدن در معرض آسیب‌های مختلف قرار می‌گیرند. مشکلاتی که صرفا اقتصادی نیست و مشکلات ناشی از بدبینی نیز به آن اضافه می‌شود. ۱

واقعیت این است که زنان پس از بیوه شدن هم‌چنان که قبل از آن، باید باور کنند مالک بدن خود هستند و فرزندان و در و همسایه مالکیتی بر جسم و روح آن‌ها ندارند.

شاید نوشتن این عبارات راحت باشد و زنان با وجود علم به این موضوع همچنان از قضاوت‌های پیرامون خود بترسند ولی نتیجه پذیرش چنین محدودیت‌های اجتماعی و خانوادگی جز افسردگی و بیماری و از دست رفتن باقیمانده زندگی نیست.

چنین خشونتی ابدا پنهان نیست و در گفت‌و‌گو با زنان بیوه به شکلی عریان به چشم می‌خورد. طاهره می‌گوید: «خشونت شاخ و دم ندارد. اجباری ازدواج کردم و حالا که چند سال از فوت شوهرم می‌گذرد اجباری نباید ازدواج کنم. این‌که نشد زندگی. ماشالله هم پسرم و هم دخترم قبل از ازدواج دوست دختر و پسر داشتند ولی حالا که چند سال است پدرشان فوت کرده هی من را مکه و کربلا می‌فرستند. چه کسی می‌گوید که زن میل جنسی ندارد. چرا ما زن‌ها باید خودمان را سرکوب کنیم. اگر بچه‌ها همین‌طور پیش بروند می‌روم جایی که من را پیدا نکنند. چند ماهی است که پسر عموی پدرم همسرش فوت شده و پیغام داده که ازدواج کنیم. خانم وقتی به پسرم گفتم با کله زد تو دیوار که حالا جلوی در و همسایه و فامیل چه کند. بهش گفتم وقتی دوست دختر داشتی و دوستت را خانه می‌آوردی در و همسایه کجا بودند؟ حالا به من که رسید رگ غیرتت از گردنت می‌زند بیرون. خلاصه خانه ما از آن‌روز جهنم شده و خاموش هم نمی‌شود.»

در ‌‌نهایت بد نیست به نتایج یک تحقیق در دانشگاه ایالتی اوهایو در آمریکا هم توجه کنیم. این پژوهش‌گران بیش از ۳ هزار مرد و زن را که طی یک‌سال به لحاظ افسردگی مورد مصاحبه قرار گرفته بودند و پنج سال بعد نیز دوباره گرایش به افسردگی در آنان بررسی شده بود، زیر نظر قرار دادند و پرسش‌هایی را در ارتباط با میزان رضایت‌مندی آنان در صورت متأهل بودن مطرح کردند.

 جالب است بدانید، افرادی که در طول این پنج سال ازدواج کرده بودند، در مصاحبه دوم بهبود وضعیت روانی‌شان را نسبت به آن‌هایی که ازدواج نکرده بودند، گزارش دادند. آن‌ها در یک مقیاس ۸۴ نمره‌ای افسردگی به طور متوسط ۳. ۴۲ نمره پایین‌تری پیدا کرده بودند.

 وقتی محققان میزان تأثیر ازدواج را بر حسب افسرده بودن در شروع تحقیق در افراد مورد آزمایش اندازه گرفتند، نتایج حاصل ‌بر خلاف انتظارشان بود؛ زیرا افراد افسرده‌ای که ازدواج کرده، نسبت به افراد افسرده‌ای که ازدواج نکرده بودند به طور متوسط ۷. ۵۶ نمره کاهش نشان می‌دادند، در حالی‌که این کاهش در مورد افراد شادی که ازدواج کرده بودند تنها ۸۷. ۱ نمره بود. به عبارت دیگر ازدواج تقویت روانی بسیار بیشتری در افراد افسرده ایجاد کرده بود تا افراد شاد.

 جالب آن‌که در همین تحقیقات عنوان شده است که زندگی کردن در کنار همسر برای سلامت سالمندان نیز مفید است؛ زیرا براساس نتایج بررسی پژوهش‌گران که در نشریه آمریکایی سلامت جامعه به چاپ رسیده، آن دسته از مردان و زنانی که در سنین سالمندی همسر دارند و در کنار او زندگی می‌کنند، از نظر وضع سلامت در شرایط بهتری قرار دارند و بیشتر از سالمندان مجرد تحت مراقبت‌های بهداشتی پزشکی قرار می‌گیرند. پژوهش‌گران با بررسی چندین ساله بر روی بیش از ۱۳ هزار زن و مرد بالای ۶۵ سال به این نتیجه رسیدند؛ سالمندانی که در کنار همسر خود زندگی می‌کنند، امید به زندگی بیش‌تری دارند و آزمایش‌های دوره‌ای نظیر غربال‌گری سرطان روده بزرگ، اندازه‌گیری فشارخون، میزان کلسترول و قند خون و… را به موقع انجام می‌دهند.

برعکس، سالمندان مجرد زیاد به کنترل سلامت خود علاقه‌مند نیستند و علایم افسردگی در آنان بیش‌تر مشاهده می‌شود، در حالی‌که سالمندانی که همسر دارند، از روحیه با نشاط‌‌‌تر و اعتماد به نفس بیش‌تری برخوردارند. پس چنان‌چه در سنین میان‌سالی و سالمندی قرار دارید و تنها هستید بهتر است تا دیر نشده در جستجوی یک شریک زندگی برای خود باشید و تلاش کنید به فرزندان یاد دهید که والدین دارای حقوق خود در این مهم هستند.

بهمن
۵
۱۳۹۴
سلب حضانت فرزند از مادر در صورت ازدواج مجدد
بهمن ۵ ۱۳۹۴
خشونت خانگی و حقوق
۱
, , ,
gg
image_pdfimage_print

محمد اولیایی‌فرد، وکیل دادگستری

سلب حضانت فرزند از مادر در صورت ازدواج مجدد در مدت حضانت، در حالی اتفاق می‌افتد که پدر چنین محدودیتی ندارد. این امر که از مصادیق خشونت قانونی علیه زنان محسوب می‌شود موضوع جلسه مشاوره‌ای بود که با مادری جوان به‌نام سودابه داشتم.

سودابه با دو کودک‌اش به دفتر وکالتم آمد. از او خواستم مشکلش را به‌طور کامل بیان کند. سودابه گفت: «همسرم رضا حسابدار شرکتی بود که من بعد از فارغ‌التحصیلی در آن مشغول به‌کار شده بودم. در‌‌ همان جا بود که با رضا آشنا شدم و رفته‌رفته روابط‌مان گرم و صمیمی شد تا حدی که عاشق هم شدیم و تنها راه رسیدن به این عشق ازدواج من و رضا بود. اما خانواده‌ام از رضا خوش‌شان نمی‌آمد و با این ازدواج مخالف بودند ولی با اصرار و پافشاری من در ‌‌نهایت این ازدواج سر گرفت و زندگی مشترک من و رضا اغاز شد.

روز‌ها و ماه‌های اول ازدواج رویایی و لذت‌بخش بود اما به مرور حس کردم عشق رضا به من هر روز کمرنگ‌تر می‌شود. به نظرم می‌رسید که زندگی با من برایش عادی و حتی ملال‌آور شده در حدی که حس می‌کردم به اجبار تحملم می‌کند. دائما بهانه می‌گرفت و سر هر موضوع بی‌اهمیتی با من دعوا می‌کرد و سرم فریاد می‌کشید. تا اینکه با ساده لوحی تمام فکر کردم که شاید وجود بچه بتواند دل و فکر ما را به هم نزدیک‌تر و عشق ما را زنده کند. به همین جهت به فاصله کمی دوبار حامله شدم،

البته برای مدت کوتاهی بعد از تولد اولین فرزندم، رضا مهربان‌تر و آرام‌تر شده بود اما بعد از تولد فرزند دوم، مجددا بهانه‌گیرهای او و اختلافات ما شروع شد ولی این‌بار بسیار حاد‌تر. در واقع در هیچ موضوعی با هم تفاهم نداشتیم. من سعی می‌کردم گذشت کنم ولی هر چقدر کوتاه می‌آمدم رضا خشن‌تر می‌شد و چهره واقعی خودش را نشان می‌داد. عجیب تند خو شده بود و دائم با الفاظ رکیک به من و خانواده‌ام توهین می‌کرد. شب‌ها دیر و یا اصلا به منزل نمی‌آم.، با من هیچ معاشرتی نمی‌کرد و طرز لباس پوشیدن و آرایش و اندام و چهره مرا به سخره می‌گرفت و خودش را برای عشق و ازدواج با من سرزنش می‌کرد. در این میان اعتراض من حاصلی جز درگیری لفظی و فیزیکی نداشت. اکنون دیگر تحمل این وضعیت را ندارم و تصمیم به جدایی گرفته‌ام. اگر به طلاق توافقی رضایت داد که چه بهتر اگر نه از طریق دادگاه وارد می‌شوم، ولی تنها نگرانی من در مورد حضانت پسر یک و نیم ساله و دختر سه ساله‌ام است. اگر ازدواج مجدد کنم آیا حضانت فرزندانم را از دست خواهم داد؟»

وضعیت حضانت کودک در صورت جدایی پدر و مادر

در مورد وضعیت حضانت کودک در صورت جدایی پدر و مادر، به سودابه گفتم: «تا قبل از سال ۱۳۸۲، طبق ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی حضانت فرزند پسر تنها تا دو سالگی با مادر بود و فرزند دختر تا ۷ سالگی و پس از آن فرزند باید به شوهر سپرده می‌شد. البته این موضوع موجب تضییع حقوق مادر می‌شد زیرا مادر به خاطر اینکه فرزند پسر خود را در دوران طفولیت از دست ندهد یا در بد‌ترین شرایط حاضر به جدایی نبود و یا در صورت طلاق برای حفظ حضانت فرزند پسر خود مجبور به دادن امتیازات مالی و غیر مالی به شوهر می‌شد و یا در مقابل دریافت حق حضانت از بسیاری حقوق قانونی و مسلم خود شامل مهریه یا اجرت‌المثل یا نفقه معوقه صرف‌نظر می‌کرد.

اما در سال ۱۳۸۲ با توجه به مصلحت کودک و با توجه به اینکه پدر قادر به حضانت و نگهداری طفل ۲ ساله نیست، ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی اصلاح شد. این ماده در حال حاضر بیان می‌دارد که «برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.» بنابراین طبق این ماده در حال حاضر حضانت فرزندان چه پسر و چه دختر تا ۷ سالگی به عهده مادر گذاشته شده است و پس از آن نیز حضانت باید به پدر واگذار شود.

البته حضانت طفل پس از هفت سالگی به طور مطلق به پدر واگذار نمی‌شود، بلکه هرگاه بین پدر و مادر طفل در مورد حضانت او پس از ۷ سالگی اختلاف باشد، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک و به تشخیص دادگاه است و در صورتی‌که به تشخیص دادگاه مصلحت طفل اقتضاء کند حضانت او بر عهده مادر قرار خواهد گرفت. با این حال دختر در صورت رسیدن به سن ۹ سالگی (در صورت صدور حکم رشد) و پسر در صورت رسیدن به سن ۱۵ سالگی از حضانت خارج می‌شوند و شخصا می‌توانند تصمیم بگیرند که نزد کدامیک از والدین خود یا حتی شخص ثالثی از بستگان زندگی کنند.»

وضعیت حضانت کودک در صورت ازدواج مجدد مادر

سودابه گفت: «خوشحالم که تا هفت سالگی حضانت فرزندان با من است. حالا اگر در این مدت ازدواج مجدد کنم آیا با ازدواج مجدد حضانت فرزندانم همچنان برعهده من خواهد بود؟» پاسخ دادم: «خیر. زیرا حضانت فرزند برای مادر مطلق نیست و استثنائاتی دارد، در مورد استثنائات حضانت مادر ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی بیان می‌دارد که “اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا به دیگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.” بنابراین جنون و یا ازدواج مجدد مادر حق حضانت او را سلب می‌کند. البته این ماده از آن جهت که شانس ازدواج و تشکیل زندگی مجدد زناشویی مادر را برای مدت زیادی از بین می‌برد قابل انتقاد و از موارد خشنونت قانونی علیه زنان محسوب می‌شود.»

با این حال توافق و انعقاد قرارداد رسمی با شوهر برای ازدواج مجدد و همزمان ادامه حضانت، می‌تواند این مشکل را حل کند زیرا پدر و مادر می‌توانند به نفع یکدیگر از حق حضانت خود صرف‌نظر کنند. بنابراین قراردادهای بین والدین در مورد حق حضانت در صورتی‌که خلاف غبطه و مصلحت طفل نباشد، معتبر و لازم‌الاجرا است. دیوان عالی کشور در این خصوص در رأی شماره۴۲۳۶ مورخ ۲۰/۱/۷۳ مقرر می‌دارد که «با توجه به اینکه حضانت طبق قانون هم حق و هم تکلیف است، می‌توان حق را ساقط کرد، ولی تکلیف قابل اسقاط و مصالحه نیست.»

همچنین اداره ﺣﻘﻮﻗﯽ دادگستری در تائید اینکه ﭘﺪر ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ حق ﺣﻀﺎﻧﺖ ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺶ را در ﻗﺒﺎل ﻣﺎدر ﻃﻔﻞ اﺳﻘﺎط کند، در ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﺸﻮرﺗﯽ ﺷﻤﺎره ۶۱/۱/۴ -۱۳۴۷ بیان می‌دارد که «ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﺎده ۱۱۶۸ ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﯽ ﺣﻀﺎﻧﺖ ﺑﺮای اﺑﻮﯾﻦ ﻫﻢ ﺣﻖ اﺳﺖ و ﻫﻢ ﺗﮑﻠﯿﻒ. ﺗﮑﻠﯿﻒ ﻗﺎﺑﻞ اﺳﻘﺎط ﯾﺎ ﻣﺼﺎﻟﺤﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﭼﻮن ﺣﻘﻮﻗﯽ ﮐﻪ ﻣﻘﻨﻦ و ﺷﺎرع ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮده ﺟﻨﺒﻪ اﻣﺮی دارد و ﻗﺎﺑﻞ اﺳﻘﺎط ﻧﯿﺴﺖ.» البته چنانچه شوهر حاضر به توافق برای ادامه حضانت در صورت ازدواج مجدد مادر نباشد، طلاق مادر پس از ازدواج دوم، حضانت را به او بازمی‌گرداند.

در هرحال طبق قانون، حضانت تکلیف پدر و مادر است. به همین جهت آن‌ها نمی‌توانند هم‌زمان در این حضانت را از خود ساقط و طفل را بی‌سرپرست‌‌ رها کنند. و اگر چنان‌چه یکی از والدین که طفل، تحت حضانت اوست نخواهد از طفل خود مراقبت کند، مطابق با ماده ۱۱۷۲ قانون مدنی قاضی باید به تقاضای دیگری یا تقاضای قیم یا یکی از بستگان طفل و یا به تقاضای دادستان، نگاه‌داری طفل را به هر یک از والدین که حضانت به عهده اوست، الزام کند و در صورتی‌که الزام، ممکن یا مؤثر نباشد، حضانت را به خرج پدر و هر گاه پدر فوت شده باشد، به خرج مادر تأمین کند.

وضعیت حضانت کودک در صورت فوت پدر

سودابه در ادامه پرسید: «حضانت کودکی که پدر یا مادر او فوت شده است برعهده چه کسى است و آیا مادر مى‌تواند در صورت فوت پدر، حتی اگر ازدواج کرده باشد حضانت فرزندان را برعهده بگیرد یا خیر؟ به سودابه گفتم: «طبق ﻣﺎده ۱۱۷۱ قانون مدنی، در ﺻﻮرت ﻓﻮت پدر یا مادر ﺣﻀﺎﻧﺖ ﻃﻔﻞ ﺑﺎ آن ﮐﻪ زﻧﺪه اﺳﺖ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻣﺘﻮﻓﯽ ﭘﺪر ﻃﻔﻞ ﺑﻮده و ﺑﺮای او ﻗﯿﻢ ﻣﻌﯿﻦ ﮐﺮده ﺑﺎﺷﺪ. ماده ۴۳ قانون حمایت خانواده نیز مقرر می‌دارد که «حضانت فرزندانی که پدرشان فوت شده با مادر آن‌ها است؛ مگر آنکه دادگاه به تقاضای ولی قهری یا دادسـتان، اعطای حضـانت به مادر را خلاف مصلحت فرزند تشخیص دهد.»

همچنین ماده واحده حق حضانت فرزندان صغیر مصوب سال ۶۴ نیز در خصوص حضانت مادر در صورت فوت پدر کودک، بیان می‌دارد: «حضانت فرزندان صغیر یا محجورى که پدران‌شان به مقام والاى شهادت رسیده و یا فوت شده باشند با مادران آن‌ها خواهد بود.» البته این حق با ازدواج کردن مادر از او ساقط نخواهد شد چنانچه براساس تبصره ۲ ماده واحده حضانت فرزندان مصوب سال ۶۴ «ازدواج مادرانى که در ماده واحده ذکر شده است مانع از حق حضانت آن‌ها نمى‌شد.» بنابراین مادر مى‌تواند در صورت فوت پدر، حتی اگر ازدواج کرده باشد حضانت فرزندان را برعهده بگیرد. البته در صورتی‌که پدر و مادر هر دو فوت کرده باشند، حضانت با جد پدری و پس از آن با سایر خویشاوندان طفل بر مبنای ترتیبات ارث است.

بعد از فوت پدر حضانت اطفال صغیر اعم از دختر و پسر برعهده مادر است و مادر وظیفه نگهدارى و تربیت طفل را برعهده دارد. اما باید توجه داشت که در صورت فوت پدر فقط حضانت کودک با مادر است نه ولایت. در واقع حضانت به معنی پروردن و در اصطلاح عبارت است از پرورش و تربیت که‌‌ همان نگهداری مادی و معنوی طفل است. بنابراین حضانت با ولایت که مخصوص پدر و جد پدری است تفاوت دارد. اگر حضانت به مادر سپرده شود ولایت پدر و در غیاب یا فوت پدر، جد پدری نسبت به کودک تا زمان حیات آنان باقی است. لذا سپردن حضانت کودک به معنی سپردن سایر امور طفل به خصوص امور حقوقی مانند معاملات یا افتتاح حساب بانکی یا خروج از کشور به مادر نیست.

شرایط لازم برای حضانت و موارد سلب حضانت

سودابه پرسید: «به‌طور کلی شرایط لازم برای حضانت و موارد سلب آن چیست؟» پاسخ دادم: «شرایط لازم برای حضانت طبق قانون عبارت است از عقل، توانایی جسمی، عدم ابتلاء به بیماری‌های مسری و واگیردار، اما‌نت‌داری و شایستگی اخلاقی، اسلام، و عدم ازدواج مجدد مادر در مدت حضانت، البته در صورتی‌که پدر فوت کرده باشد، با وجود ازدواج مجدد مادر، حضانت از او سلب نخواهد شد.»

البته حق حضانتی که به عهده پدر یا مادر است ممکن است در شرایط خاصی به تقاضای مقام قضایی یا نزدیکان و خویشان طفل یا قیم او، از والدین سلب شود. ماده ۱۱۷۳ در خصوص شرایط سلب حضانت از مادر یا پدر مقرر می‌دارد: «هر‌گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می‌تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضاییه تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند. موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است: ۱.اعتیاد زیان‌آور به الکل، مواد مخدر و قمار ۲. اشتهار به فساد اخلاق و فحشا ۳. ابتلا به بیماری‌های روانی با تشخیص پزشکی قانونی ۴. سوءاستفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضداخلاقی مانند فساد و فحشا، تکدیگری و قاچاق ۵. تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.»

البته هریک از والدین که مدعی عدم صلاحیت طرف مقابل برای حضانت است، می‌تواند به استناد یک یا چند مورد از موارد فوق از دادگاه تقاضای سلب صلاحیت طرف مقابل را بکند.

نفقه کودک در مدت حضانت

سودابه ادامه داد: «به‌عنوان اآخرین سئوال تا زمانی که حضانت به عهده مادر است آیا پدر قانونا مکلف به تامین معاش فرزندان است؟ گفتم: «بله طبق ماده ۱۱۹۹ قانون مدنی در صورت حیات پدر، نفقه اولاد به عهده پدر است و در نبود پدر یا عدم استطاعت مالی پدر به عهده پدربزرگ و اجداد پدری اولاد است واگر پدر از پرداخت نفقه اولاد خود امتناع کند، به موجب ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامی به سه ماه و یک روز تا پنج ماه حبس محکوم می‌شود. در ضمن مادر نمی‌تواند برای نگهداری از فرزند مطالبه اجرت کند زیرا طبق ماده ۱۱۶۸ قانون مدنی نگاهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است و در صورت استنکاف از نگهداری فرزند طبق ماده ۱۱۷۲ قانون مدنی دادگاه حکم به الزام خواهد داد.»

دی
۲۶
۱۳۹۴
پدرم زن دوم گرفت و خانه ما جهنم شد
دی ۲۶ ۱۳۹۴
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , , , ,
Three pairs of shoes: men, women and children. Baby sandals stand next to women's shoes. concept of the child is friends with his mother. Idea parents divorced, child remained with mother. Toned image
image_pdfimage_print

Photo: Mukhina1/Bigstock.com

فریده موسوی

زمان موشک باران تهران بود و آن موقع من پسری دوازده ساله بودم. پدرم ثروتمند بود. مادرم هم زنی سنتی و خانه‌دار که گوش به فرمان پدرم بود. زندگی برای من در سن دوازده سالگی خوب و روبه‌راه بود تا اینکه یک روز از‌‌ همان روز‌های موشک باران ورق برگشت. موشکی اصابت کرد به یکی از خانه‌های تهران که نزدیک خانه یکی اقوام مادری بود و وقتی فامیل مادری برای کمک به خانه می‌رود پدرم را می‌بیند که در آنجا آه و ناله می‌کند.

موشک‌‌ همان و روشن شدن آنکه چندی است مادرم هوو دارد و ما هم یک برادر دیگر داریم همان. البته در آن حادثه مادر هووی مادرم زیر آوار فوت کرد ولی زن دوم و برادر شیرخواره من نجات پیدا کردند.

ار آن روز خانه ما جهنم شد. جهنمی که تا کنون ادامه دارد و سایه سنگینش را بر تغییر سرنوشت من و برادر‌ها و بخصوص مادرم انداخته است. مادری که از خجالت داشتن هوو دست من و برادر‌هایم را گرفت و به خانه پدری‌اش رفت و پدری که برای فشار آوردن روی مادرم حاضر به دادن خرجی و حتی شهریه مدرسه من و برادر‌هایم نشد. مادری که خودش را در خانه پدرش حبس کرد و حاضر به شرکت در هیچ مراسم عروسی و عزایی نبود و من و برادر‌هایم که ناظر همه این ماجرا بودیم. ما هر کدام به یک شکل قربانی رفتار‌های پدر و مادری بودیم که در آن شرایط بد‌ترین تصمیم‌ها را برای انتقام از یکدیگر گرفتند و از ما به عنوان فرزندان‌شان آدم‌هایی بیمار و مریض تحویل جامعه دادند.

مردی که روایت زندگی‌اش را برای خانه امن فرستاده گله می‌کرد که چرا خانه امن به تاثیر تعدد زوجات بر فرزندان نمی‌پردازد و خشونت رفته بر فرزندان را در چنین شرایطی تحلیل نمی‌کند.

از خود مرد درباره اولین تاثیر ازدواج مجدد پدرش بر او سوال می‌کنم و او می‌گوید: «با اینکه بچه بودم اما همه اعتبار، وجهه و جایگاهی که پدرم برای من داشت فرو ریخت. فکر کنم برای مادرم و حتی برادرهای کوچکترم هم همین اتفاق افتاد. من بعد‌ها حتی به یک نصیحت پدرم گوش نکردم. مادرم مرتب او را نفرین می‌کرد. تا امروز این نفرین و ناله ادامه دارد. پدر مقتدر خانواده تبدیل شد به یک آدم دروغگو که زندگی همه ما را بر باد داد. سیستم خانواده ما از هم پاشید و من که پسری معمولی بودم به یک پسربچه پرخاشگر تبدیل شدم که افت درسی شدید پیدا کرد. نیمه‌شب‌ها با صدای گریه مادرم از خواب بلند می‌شدم و صبح‌ها دلم نمی‌خواست از خواب بیدار شوم. برادر‌های دیگرم هر کدام یک مشکلی پیدا کردند ولی من به شدت پرخاشگر شدم و همچنان مجرد هستم و فکر نمی‌کنم هیچوقت ازدواج کنم. هیچ کدام از پسر‌ها حاضر نشدیم در مغازه‌های پدر مشغول به کار شویم و او را از زندگی خودمان حذف کردیم. کلا اعتبار و آبروی پدرم جلوی فامیل و دوست و آشنا رفت و شاید اگر مادرم روش درست و منطقی برای جدایی و برخورد با پدرم انتخاب می‌کرد ما به عنوان قربانیان ازدواج مجدد پدرم تا به این اندازه آسیب نمی‌دیدیم.»

بدون شک قوانین مربوط به تعدد زوجات در ایران نیاز به تغییرات جدی دارد. تا زمانیکه این قوانین پا برجاست و مرد می‌تواند با وجود داشتن همسر ازدواج موقت و یا دائمی داشته باشد مشکلات ناشی از آن هم از بین نخواهد رفت. ولی اگر چنین اتفاقی به عنوان یک بحران در یک خانواده افتاد چگونه می‌توان از تاثیرات روان‌شناختی ناشی از آن بحران جلوگیری کرد و یا آن را به حداقل رساند. آسیب‌های روانی که می‌تواند به شدت بر فرزندان خانواده تاثیر بگذارد. مدیریت بحران‌های مختلف در زندگی زناشویی بخصوص در شرایطی که پای فرزندان در میان است با مدیریت‌‌ همان بحران بدون وجود فرزند فرق دارد. آسایش روانی فرزندان در چنین اتفاقاتی دچار چنان صدماتی می‌شود که‌گاه هرگز امکان جبران آن نیست. پس پرهیز از رفتارهایی که می‌تواند سلامت روانی فرزندان را تحت تاثیر قرار دهد اولین وظیفه والدینی است که مسبب یا حتی خود قربانی تعدد زوجات و یا حتی خیانت هستند.

بر عکس آنچه والدین تصور می‌کنند فرزندان ولو با سن کم به خوبی از چگونگی رابطه بین والدین باخبرند و آن را احساس می‌کنند. بنابراین والدین باید به جز خود به اثرات رفتارشان روی کودکان بیاندیشند. کودکان عشق، صمیمیت، عاطفه و یا بی‌تفاوتی و بی‌میلی بین والد‌ین‌شان را متوجه می‌شوند و پنهان‌کاری و دروغ گفتن به آن‌ها وضع را بد‌تر و حوزه آسیب‌ها را بیشتر می‌کند. چنانچه والدین برای حل بحران از جنگ و جدال و انتقام و یا دشمنی و عداوت علیه یکدیگر استفاده کنند کودکان به لحاظ تربیتی و سلامت روانی در کانون کینه‌توزی‌ها قرار گرفته و‌ گاه به کلی فراموش می‌شوند.

تحقیقات نشان می‌دهد که روابط از هم گسیخته و نا‌آرام والدین آسیب‌های جبران‌ناپذیری بر روان کودکان و حتی جامعه و نظام اجتماعی که بعد‌ها این کودکان خواهند ساخت می‌گذارد و تعدد زوجات از جمله رفتارهایی است که موجب فروپاشیدن خانواده می‌شود به شکلی که حتی اگر زن به هر دلیل با هوو و ازدواج شوهرش کنار بیاید اعضا آن خانواده نمی‌توانند از محبت و عاطفه و روابط صحیح یک زندگی زناشویی سالم و کارکردهای درست آن بهره‌مند شوند و تزریق تنش و حسادت و دعوا و اعمال خشونت‌های جسمی و روانی به شکل مستمر و متناوب به مانند سمی است که تدریجی وارد بدن یک انسان می‌شود و به مرور و حتی با عذاب بیشتری او را با نابودی روبرو می‌کند.

فراموش نکنیم که عقده‌های روانی از‌‌ همان کودکی در انسان‌ها شکل می‌گیرد و بسیاری از انحرافات اجتماعی ناشی از همین عقده‌های روانی است که می‌تواند درون و برون انسان و اجتماع را پر از آشوب و نابردباری کند.

زهرا که پس از ۱۳ سال زندگی متوجه ازدواج دوم همسرش شده می‌گوید: «با فهمیدن این موضوع عزت نفسم را از دست دادم و تحقیر شدم. احساس نابرابری عجیبی به من دست داد که سر فرزندانم خالی می‌کردم و حتی آن‌ها را کتک می‌زدم. احساس تنهایی و بدبختی می‌کردم و همیشه همسرم را در حال رابطه جنسی با زن جدید تصور می‌کردم. وسواس شدید گرفتم و دچار تنشنج‌های شبانه شدم. بار‌ها و بار‌ها جلوی بچه‌ها به هم فحاشی می‌کردیم و همسرم من را کتک می‌زد و تنها چیزی که نمی‌دیدم بچه‌ها بودند و حتی سعی می‌کردم با بچه‌ها علیه پدرشان اردوکشی کنم. من از روی دروغ‌های مکرر شوهرم به او شک کردم و وقتی فهمیدم هیچ اثری از آسایش در خانواده ما باقی نماند.»

زهرا معتقد است که اگر با تعقل کنونی به گذشته باز می‌گشت کودکانش را در آن جنجال در نظر می‌گرفت و با مسوولیت بیشتری برخورد می‌کرد و اجازه نمی‌داد آن‌ها شاهد چنین رفتارهای سنگین و مخربی باشند که هنوز اثراتش دیده می‌شود.

وقتی از زهرا درباره بد‌ترین خاطره‌اش در آن روز‌ها سوال می‌کنم می‌گوید نگاه سنگین و توام با ترحم و حتی تمسخر اطرافیانم تنها چیزی است که هرگز فراموش نمی‌کنم.

باید تاکید کرد که نقش دولت در کاهش خشونت‌های خانگی نقشی بی‌بدیل است. تغییر قوانین مربوط به خانواده الزامی است و مهم‌تر از آن اینکه ایجاد نهادهای مشاوره رایگان و در دسترس تنها به وسیله دولت و تغییر نگاه حکومت به سازمان‌های غیر دولتی و مشارکت مدنی امکان‌پذیر است. مشارکتی که تا تبدیل به کارزاری عمومی نشود خشونت خانگی از میان نخواهد رفت.

آبان
۲۰
۱۳۹۳
از زندگی زنان مطلقه یا بیوه چه می دانیم؟
آبان ۲۰ ۱۳۹۳
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , , , , , ,
image_pdfimage_print

e1df72e53a51fccbd1f158f4fc60debe

قسمت اول – مشکلی بنام ” کار “

 نوشین پیروز _ روزنامه نگار

درسال های اخیر، فعالیت‌های زیادی در ایران، برای دفاع از حقوق زنان بی‌سرپرست، سرپرست خانواده، زنان بیوه ودست یابی به حقوق اجتماعی این گروه از زنان انجام شده است که با توجه به کمبود‌ها و سختی‌های موجود در ایران، هنوز جای فعالیت بسیاری باقی است.

قوانین خوب مربوط به امور زنان فراوان هستند، اما در بطن جامعه هنوز بی‌قانونیموج می‌زند. درمواردی که قانون وجود دارد، مانند اصل بیست و یکم قانون اساسی(١) که درباره امور مربوط به زنان و کودکان بی سرپرست وضع شده نیز ضمانت اجرایی کافی برای قانون وجود ندارد یا بسیاری از زنان از حقوق خود مطلع نیستند. آنها حتی به سازمان بهزیستی یا کمیته امداد امام خمینی برای دریافت کمک های احتمالی مراجعه نمی کنند.

ازطرفی قوانین نانوشته ای با ریشه های فرهنگی، سنتی، مذهبی در ایران وجود دارند، که برعکس، در هیچ جا به صورت تبصره و پاراگراف نوشته نشده، اما اجرا می شوند.

 هم زمان با بالا رفتن آمار طلاق و پایین آمدن سن طلاق در میان زنان از یک طرف و با گرانی و بالا رفتن هزینه تامین زندگی و مشکلات بیکاری از طرف دیگر؛ هرروز شاهد بالا رفتن آمار تن فروشی، اعتیاد، کارتن خوابی، بخصوص در بین این گروه خاص از زنان هستیم. درایران آمار دقیقی در مورد میزان اعتیاد و یا تن فروشی ویا تعداد زنان کارتن خواب به ویژه آمار کسانی که بعد از جدایی به این تعداد اضافه شده اند وجود ندارد . تنها آمارهایی محدود، درباره وضعیت زنان سرپرست خانوار وجود دارد که به اوضاع بد شرایط زندگی این زنان وجود دارد.

“شهیندخت مولاوردی” معاون رئیس جمهور در امور زنان درباره زنان سرپرست خانوار می گوید:

« طبق آمار سرشماری سال ۹۰ ، ١.١٢ درصد زنان شاغل ، سرپرست خانوار هستند که از این میزان ٨٢ درصد بیکارند که می تواند تبعات و آسیب های اجتماعی به دنبال داشته باشد.»(٢)

همچنین “منصور قمشه ای” معاون حقوقی و امور مجلس کمیته امداد امام هم درباره افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار در ایران هشدار داده می گوید:

«در سال ۸۵، ۵/۶ درصد زنان سرپرست خانوار بودند. این آمار در سال ۹۱ به ۵/۱۲ درصد رسید و براساس پیش‌بینی‌ها، تعداد زنان سرپرست خانوار در سال ۹۵ به ۱۵ درصد می‌رسد.»

همچنین براساس این گزارش در سال ۱۳۷۵ به ازای هر سرپرست مرد ۹ سرپرست زن وجود داشت که این نسبت در سال ۹۰ به ازای هر سرپرست مرد به ۱۴ نفر سرپرست زن رسیده است .(٣)

 از میان زنانی که خواسته یا ناخواسته سرپرست خانوار شده اند ، بسیاری از آنان بیوه یا مطلقه هستند.

این گروه از زنان در جامعه و دربرابر قانون به عنوان انسان بزرگسال و بالغ مسئول اعمال خود محسوب می شوند. بسیاری از آنها هنوز دوره جوانی را طی نکرده و یا فرزند دارند. زندگی زنان مطلقه و یا بیوه بعد از جدایی ناگهان تغییر می کند. به خصوص برای قشری از زنان که تا این تاریخ شغل مناسب، تحصیل یا سواد و تخصص کافی نداشته اما باید هرچه سریع تر برای به دست گرفتن اوضاع و ادامه زندگی، کار و شغلی پیدا کنند، یک مشکل بزرگ است.

“رضا نوروزی جعفری”، مدیرکل امور حمایت‌های اجتماعی کمیته امداد امام درباره کمک به زنان سرپرست خانوار می گوید:

« نزدیک به یک میلیون زن سرپرست خانوار تحت پوشش داریم که ١٧درصد آنها در سنین زیر ۴٠ سالگی قرار دارند. برنامه اصلی کمیته امداد امام خمینی برای این گروه از زنان بویژه اگر سنشان پایین‌تر باشد و فرزندی نداشته باشند، این است که با برنامه‌های مختلف مشاوره‌ای و بسته‌های تشویقی آنها را به چرخه طبیعی زندگی بازگرداند که تا کنون توفیقاتی نیز در این زمینه کسب کرده‌ایم. » (۴)

اما آیا واقعا زن بیوه یا مطلقه در ایران به عنوان یک انسان بالغ می تواند مستقل و تنها زندگی کرده، مسئول زندگی و پاسخ گوی رفتار و اعمال خود بدون حضورو وابستگی به هیچ مردی باشد؟

اینکه “چطورباید باشد” را می دانیم، اما پاسخ درست ومنطبق بر واقعیت از” چگونگی وضعیت زندگی یک زن بعد از جدا شدن از مرد ” را با نگاه به وضعیت زنان مطلقه و بیوه، مشکلات و رفتار و توقع جامعه در برابر آنها، بسیار مشکل است.

این گروه زنان هر کدام به نوعی بعد از جدایی و یا ترک و فوت همسر دچار بحران های مختلف می شوند. با افرادی در جایگاه های مختلف در اجتماع روبرو می شوند که دقیقا ازهمین ضعف و مشکلات آنها به نفع خود بهره برداری و سواستفاده می کنند.

در بعضی موارد، زن در چنین شرایطی، عملا آزادی و اختیاری برای اَعمال و شیوه زندگی خود را به وسیله اعضاء خانواده از دست می دهد؛ چنین زنانی هرچند در ظاهر دارای مشکلی آشکار نیست اما به دلیل جدایی بیشتر در معرض خطر قرار  می گیرند .

«زن بی‌شوهر، با مرد بی‌زن برابر نیست»

آیا یک زن بیوه ویا مطلقه می‌تواند در شرایط مشابه مثل یک مرد، درمیان جامعه ایرانی زندگی کند؟

طلاق و یا مرگ شریک زندگی اگرچه برای زن و مرد به طور یکسان بر روح و روان و زندگی هر دو اثر منفی دارد، اما در ادامه زندگی، مشکلات بعدی در زندگی مردان به بدی و تنوع مشکلات زنان نیست.

 یکی از مهم ترین و اصلی ترین دلیل مشکلات زنان، نداشتن استقلال مالی و ناکافی بودن دستمزد و حقوق آنها برای اداره زندگی است.

 مشکل مهم دیگر که در بیشتر موارد نه همیشه پیامد همان نداشتن استقلال مالی زن است، دخالت های خانواده و اقوام در سرنوشت این گروه از زنان است.

زنی که شوهرش را از دست داده در کنار همه مشکلات، باید با قوانین تقسیم ارث و نگهداری از بچه ها هم دست و پنجه نرم کند. دخالت‌ها و دستورها و توقع هایی که اطرافیان زن در ماه های اول که به تازگی تنها شده، از او دارند گاهی بیشتر از درد اصلی طاقت فرسا می شود.

اقوام شوهر یا زن، شروع به کنترل زندگی زن بیوه کرده، اختیار اموال، درآمد، رفت و آمد زن را کنترل می کنند .برای زن بیوه خواستگارهای عجیب و غریب و نامتعارفی می فرستند ویا اینکه زن را، علی رغم میل خودش، مجبور به ازدواج مجدد می کنند.

در دوران جدایی زن مجبور می شود یا خود را مجبور و موظف می کند که هر شرایط سخت تحمیل شده ای را  بپذیرد. آنها در بیرون از خانه مورد سواستفاده افراد غریبه و درداخل خانه هم، مورد سواستفاده افراد آشنا و فامیل قرار می گیرند. گاهی تنها آزادی و حق انتخاب آنها میان بد و بدتر است.

“نرگس” در باره وضعیت خود به عنوان یک بیوه می گوید:

« بعداز فوت شوهرم، برای پسرو برادر شوهر و حتی برادران و پدر خودم، تبدیل شدم به یک دختر بچه که هیچی از دنیا و روزگار و اقتصاد نمی داند و سرش نمی شود. هرکسی به اسم کمک، می خواست در واقع سنگ خودش را به سینه بزند و جیب خودش را پر کند. دردآور اینکه می فهمیدم، اما باید ساکت می ماندم. مردم بیرون از خانه هم همینطور. به محض اینکه می فهمیدند امکان سواستفاده مالی از من وجود دارد، رحم نمی کردند. هرچه دلشان می خواست می گفتند، هرچه می خواستند انجام می دادند و در آخر با قیافه حق به جانب و مظلوم می گفتند: خودت انتخاب کن .

من آنها را با چشم گریان نگاه می کردم  و لب به دندان می گزیدم . آقای مشاور شرکت ساختمان سازی، که وعده خراب کردن خانه کلنگی و ساختن آپارتمان را می دهد، یا برادرشوهر که می خواهد کارخانه کالباس سازی باز کند، و به پول نقد نیاز دارد . آشنا یا غریبه.»

زنان وقتی در این دوره مورد آزار و سواستفاده های دیگران قرار می گیرند، از ترس و عکس العمل و برخورد دیگران، مشکل پیش آمده یا سختی‌های طاقت فرسای زندگی شخصی خودرا از همه به خصوص پسر، پدر، برادر و یا مردان فامیل پنهان کرده، سکوت می‌کنند. وقتی زنی بیوه یا مطلقه قربانی سواستفاده می شود، همیشه یکی از مشکلات عمده او، غیرت مردان اقوام و فامیل او است.

 اگر زن، از حمایت کافی مردان دردایره خانوارو اقوام خود برخوردار باشد، یکی از بزرگ ترین راه های سواستفاده و تهدید و آزار و اذیت آنها برای همیشه بسته خواهد شد.

«بازار کار برای زنان مطلقه یا بیوه»

وضعیت تاهل زنانی که می‌خواهند جذب بازار کار شوند در استخدام شدن یا نشدن آنها موثراست.

بسیاری از کارفرما‌ها، بعد از اینکه از وضعیت تاهل متقاضی خود آگاه می‌شوند، از استخدام آن‌ها خودداری کرده ویا کارفرما‌ در شرایط استخدام رسما اعلام نمی کند، اما فقط به دنبال مجرد‌ها و از آن بهتر، زنان بیوه یا مطلقه است.

یکی از مشکلات بزرگ این گروه از زنان، پیدا کردن کار مناسب است. متاسفانه بعضی، از مستاصل ماندن زن سواستفاده می کنند. زنان را با دستمزد پایین تر از حقوق واقعی استخدام کرده، یا مثل برده از آنها در کارگاه کار می کشند. آنها را به کارهایی که تمایلی ندارند وادار کرده و یا مورد سواستفاده جنسی قرار می دهند.

زن قربانی تنها به این دلیل که خود را محتاج حقوق و دستمزد می داند، در اکثر موارد رنج و مشقت را تحمل کرده، از ترس بیکار شدن، شکایتی به نهاد های دولتی و یا مراجع قانونی نمی کند.

«مجبور شدم»

گروه دیگر بعد از جدایی، ناخواسته و یا به اجبار، وارد دارودسته‌های فساد، موادمخدر یا تن فروشی شده یا دچار اعتیاد می‌شوند. اینکه توان و استقامت آن‌ها چطور و در کجا شکسته شود، به عزت نفس و اعتماد به نفس و البته وضعیت مالی و استقلال و شرایط زندگی هر یک نفر از آن‌ها باز می گردد.

آن‌ها نمی‌خواهند، اما صاحب خانه، صاحب کار، رئیس شرکت، یکی از اقوام دور، دوست فاسد، یا پیدا شدن مردی که به شکل حامی و دوست ظاهر می شود یا روبرو شدن با پیشنهاد ” فقط و صرفا برای کمک ” رو برو شده ، اما درآخر قصد و نیت همه فقط سواستفاده  است .

بعضی از زنان قربانی وعده های پوچ می شوند، فریب قول های دروغ را خورده، به کاری تن می دهند که خودشان هم آنرا درست نمی دانند و یا تمایلی به انجام آن ندارند. آنها در آخرین لحظه، با گفتن “فقط همین یک بار ” برای همیشه، خود را به دردسر انداخته، از چاله گرفتاری، به چاه عمیق تری سقوط می کنند.

معمولا بعد از بار دوم، دوباره با همان روش تکراری قربانی می شوند و اشتباه بعدی و بعدی را انجام  می دهند و یا به طمع و به دنبال به دست آوردن جایگاهی بهتر در زندگی، یا در محیط کار و یا استقلال مالی به زندگی که نمی‌خواهند و انواع سواستفاده ها به سکوتی تلخ و دردناک تن می‌دهند.

اگربه سرگذشت زنان تن فروش ومعتاد گوش کنیم، اغلب به جمله: «من نمی‌خواستم، اما مجبور شدم . چون پول نداشتم، چاره نداشتم، ترسیدم، مجبورم کردند، خسته شدم، راهی پیدا نکردم، کار نداشتم، مسکن و سرپناه نداشتم، به خاطر تامین زندگی خانواده ام…» بر خواهیم خورد.

در این میان زنانی هم هستند که  کار پیدا کرده و فورا مشغول می شوند. آنها کسانی هستند که چون از حق و حقوق خود باخبر نیستند، و یا از میزان واقعی دستمزد ها خبر ندارند، به هر پیشنهادی جواب مثبت می دهند. هدف آنها تنها مشغول شدن به کار و شغل و داشتن درآمد است. اما چه کاری؟ با چه دستمزد و یا چه شرایطی ؟

اشتغال این گروه از زنان شاید ازتعداد آمار افراد بیکار بکاهد و یا درظاهر به نظر برسد که تعداد زنان شاغل افزایش یافته است اما زنانی که به خاطر محرومیت به هرکاری تن می دهند، اغلب دستمزد واقعی خودرا نمی گیرند. در شرایط نامناسب و سخت کارمی کنند و مورد آزارهای گوناگون قرار می گیرند .

شوهر” لاله”، اورا با دوبچه هفت و پنج ساله رها کرده وسال ها پیش رفته است. لاله درباره زندگی خود می گوید:

« مدت ها بود که می دونستم معتاد شده و می کشه. همچی پنهونی هم نبود.هفته اولی که خونه نیومد ، تعجب نکردم. شاد هم بودم راسش رو بگم . بعد قضیه جدی شد. صاب خونه کرایه شو می خواست. من سبزی پاک می کردم که کمک خرج باشم . با دستمزد من، اجاره خونه رو نمی شد داد. سه ماه که کرایه عقب افتاد، صاب خونه گفت: یا پول میدی یا پرتت می کنم تو کوچه .

منم روم رو سفت کردم و گفتم : پول ندارم . کار ندام. چه کنم ؟ کمکم کن کار گیر بیارم .دوتا بچه دارم، خدا رو خوش نمیاد .

صاحب خونه گفت: باشه به خاطر بچه هات حاضری هرکاری کنی؟

گفتم: آره . خیالت راحت.

گفت: می فرستمت کلفتی بالای شهر . اما باید دهنت بسته باشه ها.

گفتم: رو چشمم. هرچی شما بگی.

اول برای آقاها بساط می چیدم. خدایی خوب انعام می دادن. بعد از کارم راضی شدن، به هم معرفیم کردن.

می گفتن: ثواب داره،لاله دوتا بچه داره.

تا بالاخره صاحب خونه صداش دراومد.

گفت: یا هرچی پول گرفتی نصف میدی به من، یا من می دونم تو.

گفتم: چیکار می کنی؟ من که کرایه هامو می دم، دیگه چی می خوای؟

گفت: به همه بگم معتادی، دستت کج بوده دیگه یک نفر هم بهت کار نمیده. نصف پول مال منه که کارپیدا می کنم.

دردسرت ندم. من مثل سگ شب ها تا صبح کار می کردم ، صاحب خونه کرایه و نصف پول منو می گرفت. تا محسن خان تو یکی از مهمونی های بالا شهری پیداش شد و بهم گفت: از پیش اون عوضی بیا بیرون. می زارمت توی سرویس بهداشتی زنونه. خیر ببینه . از اون به بعد، دیگه اینجام .تو مستراح کار می کنم، اما دیگه سرم بالاست.»

پایان قسمت اول

منابع :

(١)مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی – قانون تامین زنان و کودکان بی سرپرست

http://rc.majlis.ir/fa/law/show/92111

(٢)٧اردی‌بهشت ۱۳۹۳ – خبرگزاری مهر- «افزایش نرخ بیکاری زنان به ۴۶درصد »

http://www.mehrnews.com/news/2279637

(٣)سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳ – «افزایش ۵. ۲ برابری تعداد زنان سرپرست خانوار»

http://www.mehrnews.com/news/2334933

(۴)۱۲ آبان ۱۳۹۳ – خبرگزاری ایسنا – «پوشش یک میلیون سرپرست خانوار زیر چهل سال»

http://isna.ir/fa/news/93080904391

(۵) سازمان بهزیستی کشور

www.behzisti.ir

آبان
۱۳
۱۳۹۳
اگر رفتار مادرم سنگین بود
آبان ۱۳ ۱۳۹۳
تجربه ها و خاطره ها
۰
, , , , ,
image_pdfimage_print

شادروان بانو حسینی

نقاشی: اثر شادروان بانو حسینی

فیروزه فروزانفرروزنامه نگار

 پدرم زود از دنیا رفت وقتی که مادرم ۴۲ ساله بود. مادرم ماند و دو پسر و یک دختر. مادر معلم ادبیات فارسی بود و بعد از فوت پدرم برای ما زحمت زیادی کشید. حالا همه ما بزرگ شدیم و ازدواج کردیم و درس خواندیم و هر کدام برای خودمون زندگی متوسط و آبرومندی داریم. روابط ما هم همیشه با مادر توام با احترام بود تا اینکه سال گذشته پسرخاله مادرم که همسرش فوت شده بود از مادر من خواستگاری کرد. خواستگاری همان و شروع جنجال در خانواده ما همان.

اولین مخالف، همسر من بود. همسرم با من و مادرم دعوای شدیدی کرد و هنوز که هنوز است با مادر من قهر است.

برادرانم هم مانند شوهرم با مادرم حرف نمی زنند. حالا بگذریم که مادر من از روی ترس یا میل خودش جواب منفی داد اما پیشنهاد آن آقا منجر به دعوا و اختلاف مفصلی در خانواده ما شد. دلیل همه بر باد رفتن آبرو در میان خانواده همسر و خودشان بود. از آن روز همه که مادر من را قدیس فداکار می دانستند نظرشان عوض شد و حتی برادر من گفت اگر رفتارش سنگین بود هرگز آن مرتیکه پیرمرد جرات نمی کرد به مادر پیشنهاد ازدواج بدهد آنهم ” دم گور”.

به گزارش ایسنا، دکترعالیه شکربیگی با تاکید بر تابو بودن ازدواج والدین گفت: متاسفانه معمولا فرزندان با فوت هریک از والدین خود با ازدواج مجدد پدر یا مادر خود مخالفت می‌کنند. بنابراین ضرورت تغییر نگرش خانواده‌ها در این زمینه احساس می‌شود.

شکربیگی تاکید کرد: میانسالانی که همسر خود را از دست داده‌اند می‌توانند با ازدواج مجدد تولد دوباره‌ای را تجربه کنند و به جای آنکه بقیه عمر خود را به فکر مرگ بگذرانند زندگی شادی داشته باشند.

وی یادآور شد: میانسالان نیز حق حیات دارند و رسانه‌ها می‌توانند با روشنگری در این زمینه اطلاعات لازم را به افکارعمومی بدهند، علاوه بر آن لازم است تا امکانات رفاهی و گردشگری مناسب برای میانسالان پیش‌بینی شود، چرا که دسترسی به این تجهیزات می‌تواند در احساس شادی آنان نقش مهمی را ایفا کند.( ۱ )

هم خجالت می کشم و هم می ترسم

با مرضیه خانم به گفت و گو نشستیم. مادر ۳ فرزندی که به دلیل پیشنهاد ازدواج پسر خاله یک سال است که به جز دخترش فرزندان و نوه هایش را ندیده است. دختر مرضیه خانم زمینه این گفت و گو رافراهم کرد. هر چند که در جواب بعضی از سوال ها طفره می رفت ولی در نهایت به بسیاری سوال های ما پاسخ داد .

مرضیه خانم اگر مخالفت داماد و پسرانتان نبود با پسرخاله اتان ازدواج می کردید ؟

من حتی فرصت فکر کردن پیدا نکردم. سال ها از فوت شوهرم می گذشت. البته بارها همسایه و دوست و همکارانم واسطه پیشنهاد ازدواج بودند اما من نمی گذاشتم به گوش فرزندانم برسد. اوایل که فرزندانم بچه بودند و من جوان بودم اتفاقا بیشترخواستگار داشتم ولی هدف من بزرگ کردن فرزندانم و به ثمر رساندن آنها بود. بعدها که هر کدام سر زندگی خود رفتند هم مواردی بود اما من مطرح نمی کردم ولی این بار بچه ها فهمیدند و قیامت به پا کردند .

چرا مطرح نمی کردید ؟

هم خجالت می کشیدم و هم می ترسیدم. پسرها را می شناختم و دامادم را ولی فکر نمی کردم چنین برخورد نا مناسبی با من کنند. توهین و حرف هایی که شنیدنش برای من سنگین بود. آنهم وقتی که من هنوز جواب ندادم. بدتر آنکه با پسر خاله من هم دعوا کردند و پیغام و پسغام فرستادند. در حال حاضر حتی خجالت می کشم در مراسم مختلف فامیل شرکت کنم.

اگر بچه ها این برخورد را نمی کردند چی؟ ازدواج می کردید؟

بعد این داستان خیلی فکر کردم. فهمیدم که بچه ها من را برای خودم دوست ندارند. فهمیدم بیشتر به فکر خودشان هستند. به فکر آبرو و حیثیت در مقابل فامیلشان. بعد این داستان جدی به ازدواج فکر کردم .

بالاخره ازدواج می کردید ؟

اگر نمی ترسیدم بله. اما ازدواج نمی کنم چون بچه هایم را از دست خواهم داد. آنها محال است دیگر به من سر بزنند .

حالا هم جز دخترتان پسرها و دامادتان با شما قطع ارتباط کرده اند .

درست است ولی بالاخره آشتی می کنند. امیدوارم بعد از مدتی ارتباطات از نو برقرار شود. بالاخره من تلاش می کنم. حقیقتش

به آنها نگاه نمی کنم .

مرضیه خانم به عنوان یک زن که نیازهای جنسی دارد آیا هیچوقت به ازدواج فکر کردید؟

جواب ندهم بهتر است .

میانسالان و سالمندان

ازدواج مجدد و نقش آن در رضایتمندی

مشکل ازدواج برای زنان میان‌سال و سالمند بسیار جدی‌تر از مردان است. اصولا در ایران ازدواج پس ازطلاق یا فوت همسر برای زنان هنوز امر پسندیده‌ای تلقی نمی‌شود و به‌خصوص زنی که بعد از فوت شوهر ازدواج نمی‌کند از ارج بیشتری برخوردار است. درحالی که ازدواج برای میان سالان و سالمندان نشاط، رضایت، انگیزه و امید برای زندگی ایجاد می کند و بر سرنوشت آنها تاثیر می گذارد ولی ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه آماده ازدواج پدران و مادران به خصوص اگر یکی از آنها فوت کرده باشند نیست. در شرایط طلاق هم چنین نگاهی وجود دارد .

به نظر می‌رسد در این میان فرزندان به حق والدین در ازدواج مجدد و تشکیل خانواده و یا انتخاب شریک زندگی بی‌توجه هستند. آن‌ها والدین خود به‌خصوص مادران خود را در هاله‌ای از تقدس پیچیده و به روش‌های مختلف حق شادی و استقلال در رای و انتخاب را از آن‌ها می‌گیرند. بد و خوب، زشت و زیبا تعریف می‌کنند و آبرو و ناموس را بهانه خودخواهی خود قرار می دهند. ( ۲ )

فرهنگ سازی برای ازدواج والدین و سالمندان وظیفه رسانه‌ها و گسترش آموزش عمومی هدف‌مند است. واقعیت این است که جامعه ایران اگرچه مدرن شده است، ولی تحت تاثیر افکارسنتی است؛ بنابراین برای تغییر و اصلاح نگرش فرزندان نسبت به این موضوع می‌بایست بلند مدت برنامه‌ریزی کرد و باورهای پوسیده کنونی را تغییر داد. بسیاری از افرادی که خود در این باره نظر مثبت دارند زمانی که درباره والدین خودشون سوال می کنیم توجیه کرده و بخصوص مادرانشان را مبری از این نیاز می دانند در حالی که تحقیقات نشان می دهد سالمندان مجرد از افسردگی رنج می برند و به مرور زمان شادابی خود را از دست داده و احساس بی خاصیتی می کنند.

مسعود ۶۷ ساله است و همسرش را ۵ سال پیش از دست داده است. کارمند بازنشسته وزارت راه و ترابری است و تنها زندگی می کند. او می گوید وقتی بعد از ۳ سال به فرزندانم گفتم که قصد تجدید فراش دارم یکی از دخترهایم غیر مستقیم به من فهماند که از تو گذشته است. آنها از اینکه پدرشان نیازهای طبیعی یک انسان را دارد خجالت می کشند در حالیکه خودشان همان نیاز ها را دارند. من هم نیاز عاطفی و هم نیازجنسی دارم و در این سن و سال یواشکی با خانمی ملاقات می کنم که او هم از فرزندانش پنهان می کند. مثل دزدها به خانه هم رفت و آمد می کنیم. از زمانی که با این خانم دوست شدم احساس نا امنی نمی کنم و احساس می کنم هنوز زنده هستم .

بدون شک والدین ما چنانچه طلاق بگیرند یا همسرشان فوت کند و نیازهای عاطفی آنها بی پاسخ بماند دچار پیری زودرس می شوند. سلامتی خود را از دست می دهند و احساس تنهایی می کنند. ( ۳ )

وظیفه ما برخورد درست و منطقی با اتفاقی است که ممکن است برای ما در آینده اتفاق بیافتد. همانطور که تاکید کردیم نقش رسانه ها و متولیان سلامت در جامعه در فرهنگ سازی دارای اهمیت است و می تواند تاثیر گذار باشد .