صفحه اصلی  »  ازدواج
image_pdfimage_print
آبان
۱۸
۱۳۹۷
جاده پر پیچ لایحه «اعطای تابعیت به فرزندان دارای مادر ایرانی و پدر خارجی»
آبان ۱۸ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
57562117
image_pdfimage_print
                                                                                                                                                      photo: /www.isna.ir

 

۱۵ سال از مطرح شدن موضوع تابعیت فرزندان زنان ایرانی دارای همسر خارجی در مجلس می‌گذرد. موضوعی که به دلیل نبود تصویر روشنی از آن، نه امکان نادیده گرفتن آن وجود داشت و نه امکان تصمیم‌گیری‌های موقتی یا حتی ضربتی برای آن مهیا بود، اما حالا با تصویب لایحه «اعطای تابعیت به فرزندان زنان دارای همسر خارجی»، امید برای حل مشکلات آنها، جان دوباره‌ای گرفته است.

به گزارش ایسنا، سال گذشته وزارت رفاه از زنانی که ازدواج فراملی داشتند، درخواست کرد تا کد ملی خود را به سامانه‌ اعلام شده از سوی این وزارتخانه، پیامک کنند. آمار اعلام شده رقم تکان‌دهنده‌ای را نشان می‌داد، چراکه به گفته احمد میدری معاون رفاه اجتماعی وزارت رفاه حدود ۱۴ هزار و ۶۱۸ کد ملی از سوی زنان ارسال شد و بر اساس این خود اظهاری آنها ۴۹ هزار و ۹۶ فرزند داشتند که فاقد شناسنامه بودند. این درحالی بود که در سرشماری وزارت کشور، عدد به دست آمده رقمی کمتر از ۷ هزار نفر را نشان می‌داد.

براساس همین سرشماری ۱۴ ملیت شناسایی شدند که با زنان ایرانی ازدواج‌کرده‌اند و در ایران هستند، اما بچه‌هایشان شناسنامه ندارند. دو ملیت اصلی، افغانستانی و عراقی بوده و این خود اظهاری نشان می‌داد  ۶۰ درصد از همسران زنان ایرانی دارای همسر خارجی افغانستانی، ۱۲ درصد عراقی و ۲۸ درصد از سایر ملیت‌ها هستند. همچنین ۱۷ درصد این زنان یک فرزند، ۲۳ درصد ۲ فرزند، ۲۰ درصد ۳ فرزند، ۱۴ درصد ۴ فرزند و ۲۴ درصد بیش از ۴ فرزند دارند و به علت نداشتن شناسنامه بسیاری از آنها نمی‌توانند به مدرسه بروند. ۲۱ درصد از این بچه‌ها به سن مدرسه نرسیده‌اند و ۲۷ درصد در سن تحصیل هستند. ۶ درصد فارغ‌التحصیل شده‌اند و ۲۵ درصد ترک تحصیل کردند و ۲۹ درصد نیز اصلاً مدرسه نرفته‌اند.

به گزارش ایسنا، البته نباید فراموش کرد که این خوداظهاری صرفا در برگیرنده مادرانی است که هم در جریان ارسال پیامک وزارت رفاه قرار گرفتند و هم خود دارای شناسنامه بودند چرا که هستند مادران بسیاری که علاوه بر عدم آگاهی از این موضوع، خود نیز فاقد شناسنامه‌اند.

رسول صادقی، جمعیت شناس و دانشیار دانشگاه تهران چندی پیش نیز در توصیف وضعیت مهاجران حاضر در ایران گفته بود که طبق سرشماری سال ۱۳۹۵ حدود ۷۰ درصد مهاجرانی که در ایران زندگی می‌کنند متولد ایران هستند. براساس کاری که ما سال ۲۰۰۸ـ  ۲۰۰۹ انجام دادیم، برآوردی ۳۵ هزارتایی از این ازدواج‌ها داریم. در مورد باروری نیز آمارها به‌طور متوسط ۳ الی ۴ فرزند است که می‌توان گفت آنها حدود ۱۰۰ هزار فرزند دارند.

مسیر رسیدگی به مساله این زنان و فرزندانشان از اداره حقوقی قوه قضاییه در سال ۷۵  و بار دیگر در سال ۸۰  آغاز می‌شود که در ابتدا این اداره اعلام کرده بود که اجرای بند ۴ قانون مدنی برای فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان غیرایرانی فاقد اشکال است و این افراد ایرانی محسوب می‌شوند و می‌توان به اینان شناسنامه داد، اما ماده‌ واحده سال ۱۳۸۵ کار را سخت‌تر کرد.

به گفته مراد ثقفی، مدیر انجمن یک شهر، ابتدا نمایندگان مجلس در سال ۱۳۸۵ با حسن ظن می‌خواستند مسئله را حل کنند. در طرح اولیه هم درخواست تابعیت از بدو تولد تا سن ۱۸ سالگی بود، اما نیروهای مخالفی وجود داشتند که باعث تصویب ماده‌ واحده‌ای شد که درخواست تابعیت را به بعد از ۱۸ سالگی موکول کرد و باعث آسیب‌های اجتماعی بسیار بزرگی در چند سال اخیر شد. بلافاصله بعد از تصویب آن ماده‌ واحده خیلی‌ها متوجه آسیب‌زا بودن آن شدند.

در نهایت نمایندگان در سال ۱۳۹۱ طرحی را مصوّب کردند که حداقل این کودکان تا سن ۱۸ سالگی محروم از تحصیل، حقوق شهروندی، حق بهداشت و حق درمان نبوده و برای تمدید سالانه‌ی اقامتشان در ایران تا سن ۱۸ سالگی مجبور به پرداخت هزینه نباشند. این در حالیست که در ماده‌ واحده سال ۱۳۸۵ ، کودکان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی به‌ جز «حق اقامت» هیچ حق دیگری برای زندگی در ایران نداشتند لذا  طرح سال ۹۱ یک گام روبه‌جلو برای کاهش آسیب‌های اجتماعی ـ اقتصادی بود، ولی شورای نگهبان به دلیل بار مالی برای دولت این طرح را تصویب نکرد.

اگرچه سال‌ها از مطرح شدن موضوع اعطای تابعیت به فرزندان این زنان می‌گذرد و در این لایحه جدید آمده است: « به فرزندان حاصل از ازدواج‌های فراملی در خاک ایران تابعیت داده شود و حتی آن‌هایی که متولد ایران نیستند به‌شرط اینکه بتوانند به زبان فارسی تکلم کنند، تابعیت ایران داده شود».

در نهایت محمد شریعتمداری، وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی ۱۳ آبان ماه از تصویب پیش نویس لایحه قانونی «تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی» خبر داد. براساس این لایحه که در هیئت دولت تصویب شده، فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی می توانند به تقاضای مادر ایرانی خود به تابعیت ایرانی درآیند.

به گفته شریعتمداری، تصویب این لایحه اقدامی با اهمیت برای برخورداری این کودکان از حقوق اجتماعی، حق اقامت پایدار آنها، رفع تبعیض بین این کودکان و سایرین ، افزایش علقه این افراد و سرزمین مادری است. این کودکان معمولا در شرایط فقر بسر می‌برند، دارای مشکلات معیشتی هستند و در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی قرار دارند. تصویب این لایحه زمینه‌ای مناسب را فراهم خواهد کرد که با همکاری و انسجام دستگاه‌های مسئول و همراهی فعالین مدنی و سازمان‌های مردم‌نهاد ، وضعیت این گروه از کودکان سرزمین ما بهتر شود.

در نهایت ملک‌شاهی رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس نیز روز یکشنبه از بررسی اولویت‌دار لایحه اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی و مردان خارجی خبر داد. به گفته ملک‌ شاهی از آنجا که کمیسیون یک بار چنین طرحی را بررسی و تهیه کرده است، در دستور کار خود به صورت اولویت‌دار قرار می‌دهد.

باید افزود که این مصوبه به صورت لایحه جهت اصلاح قانون فعلی به مجلس می‌رود و پس از تصویب نمایندگان مجلس و تایید شورای نگهبان می‌تواند به صورت قانون اجرا شود.

به گزارش ایسنا، اگرچه بیش از ۱۵ سال از روزی می‌گذرد که موضوع اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی و مردان خارجی در مجلس مطرح شده است، اما باید دید مجلس این بار چگونه برای برداشتن این بار از دوش زنان و فرزندانشان گام برمی‌دارد.

منبع: ایسنا

آبان
۱۴
۱۳۹۷
زندگی مشترک اخلاقی منوط به رعایت مفاد «قرارداد ازدواج»
آبان ۱۴ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
people, homosexuality, same-sex marriage, valentines day and love concept - close up of happy male gay couple holding hands with red heart shape
image_pdfimage_print

Photo: Syda_Productions/depositphotos.com

مصطفی ملکیان گفت: ازدواج یک قرارداد است. در قرارداد چه زمانی به طرف مقابل وفادار هستید و چه زمانی بی‌وفا هستید؟ عقل سالم می گوید به هر آنچه که در قرارداد آمده وفادار باشم، به طرف مقابل قرارداد نیز وفادار هستم. تا زمانی که مفاد قراداد همسری را رعایت می‌کنم و التزام نظری و عملی دارم، بایستی خودم را به همسرم وفادار بدانم.

به گزارش ایسنا، این اندیشمند حوزه اخلاق در کارگاه درس‌گفتارهای اخلاق کاربردی که در محل پژوهشکده تعلیم و تربیت عباس‌زادگان برگزار شد، بیان کرد: آیا اساسا تشکیل خانواده، کاری اخلاقی است یا خیر؟ برخی از فیلسوفان اخلاق، ادله‌ای ارائه کرده‌اند که اساسا نهاد خانواده نهادی غیراخلاقی است و تشکیل خانواده به لحاظ اخلاقی امری صحیح نیست.

وی تصریح کرد: از حیث دیگر، فیلسوفان اخلاق به خانواده پرداخته‌اند و اینکه اصل نهاد خانواده را اخلاقی و صور و اشکال خاصی از آن را غیر اخلاقی دانسته‌اند. مثلا تک‌همسری مرد و تک‎همسری زن غیراخلاقی است. برخی گفته‌اند چندهمسری زن و تک‌همسری مرد غیراخلاقی است. برخی گفته‌اند چند همسری مرد و تک همسری زن غیراخلاقی است.

این اندیشمند حوزه اخلاق ادامه داد: برخی گفته‌اند که ازدواج موقت غیراخلاقی است و ازدواج دائم اخلاقی است. این صاحب‌نظران خود ازدواج را غیر اخلاقی نمی‌دانند بلکه برخی صور آن را غیراخلاقی دانسته‌اند.

ملکیان عنوان کرد: با در نظر گرفتن اخلاقی بودن ازدواج و ازدواج دائم، بایستی به این مسئله پرداخت که نحوه رفتار همسری چگونه باشد و اعضا با یکدیگر چه ارتباطاتی داشته باشند که بگوییم روابط آنها در کانون خانواده اخلاقی است.

وی اضافه کرد: اخلاق خانواده به چهار بخش قابل تقسیم است؛ ابتدا رابطه همسران با یکدیگر چگونه باشد. بحث دوم رابطه زن و شوهر با فرزندان خود چگونه باشد که به عنوان اخلاق فرزندپروری از آن یاد می‌شود. مورد دیگر چگونی رابطه فرزندان با والدین است که بتوان این ارتباطات را اخلاقی دانست. تا اینجا تنها با خانواده هسته‌ای روبه‌رو هستیم. خانواده هسته‌ای در حقیقت خانواده‌ای است که تنها والدین و فرزندان در آن حضور دارند.

این اندیشمند حوزه اخلاق اظهار کرد: اما با یک خانواده بزرگ نیز رو به رو هستیم که پدربزرگ و مادربزرگ، نوه‌ها، عمه‌ها و عموها نیز در آن حضور دارند. در این خصوص بایستی بدانیم که روابط خویشاوندی چگونه باشد تا آن را اخلاقی بدانیم.

اقسام وفاداری 

وی اضافه کرد: شکی نیست که اخلاق همسرانگی که مطرح می‌شود، نخستین مسئله مطروحه بحث وفاداری همسران به یکدیگر است. وفاداری به طور کلی بر سه قسم است؛ یک وفاداری مطلق است که در آن اختیاری وجود ندارد. وفاداری است که بدون اراده و اختیار انتخاب کرده‌ام. این نوع وفاداری تنها یک مصداق دارد و آن هم وفاداری فرزندان به والدین است.

ملکیان تصریح کرد: در این وفاداری بدون اراده انتظار داریم که فرزند همچنان وفادار باشد. قسم دیگر وفاداری نیمه ارادی و نیمه اختیاری است. تا حدودی اراده و اختیار در این وفاداری وجود دارد و مصداق آن وفاداری والدین به فرزندان خود است. علت نیمه ارادی بودن این است که والدین در اصل فرزنددار شدن اراده داشته‌اند و خود این تصمیم را اتخاذ کرده‌اند. والدین در ایجاد فرزند اراده داشته‌اند اما در ایجاد این فرزند با ویژگی‌های خصیصه‌های منحصر به فرد اراده‌ای نداشته‌اند بنابراین وفاداری آنان به فرزندشان نیمه ارادی و نیمه اختیاری است.

وی افزود: قسم دیگر وفاداری‌هایی که در زندگی اجتماعی وجود دارد، وفاداری‌های کاملا اختیاری است. مثلا وفاداری فردی به شریکش در کار تجاری کاملا ارادی و اختیاری است. مثالی دیگر وفاداری در رابطه دوستی است چرا که دوستان خود را با اراده خودم انتخاب کرده‌ام. در این نوع قراردادها از فرد انتظار می‌رود که وفاداری‌ داشته باشند چرا که خود فرد قرارداد را انتخاب کرده است.

این اندیشمند حوزه اخلاق اظهار کرد: همان‌طور که انتظار می‌رود، فرد به دوست خود وفادار باشد، چون شریک زندگی فرد توسط خود فرد انتخاب شده نیز بایستی نسبت به او وفادار باشد و نوع وفاداری نیز کاملا ارادی است چرا که خودشان ایجاد ارتباط همسری را انتخاب کرده‌اند.

وی اضافه کرد: اما در وفاداری‌های قراردادی، بایستی به چه چیزی وفادار باشیم؟ ازدواج یک قرارداد است. در قرارداد چه زمانی به طرف مقابل وفادار هستید و چه زمانی بی‌وفا هستید؟ عقل سالم می‌گوید به هر آنچه که در قرارداد آمده وفادار باشم، به طرف مقابل قرارداد نیز وفادار هستم. تا زمانی که مفاد قراداد همسری را رعایت می‌کنم و التزام نظری و عملی به آن دارم، بایستی خودم را به همسرم وفادار بدانم.

ملکیان خاطرنشان کرد: تا وقتی به مفاد قرارداد عمل کنم به همسرم وفادارم هستم. اما در قرارداد ازدواج، مفاد قرارداد چیست؟ در قرارداد تجاری مفاد مشخص است اما در ازدواج چه مفادی وجود دارد که التزام به آن وفاداری محسوب می‌شود؟ بزرگترین مشکل ازدواج از نظر اخلاق آن است که مفاد آن واضح نیست و مشخص نیست که همسران بایستی به چه چیزی پایبند باشند.

وی ادامه داد: من مواد قرارداد ازدواج را که میان صاحب‌نظران مطرح است، برمی‌شمارم. برخی بیان کرده‌اند همسران با یکدیگر قرارداد می‌بندند که بایستی عاشق یکدیگر باشند و بمانند. برخی می‌گویند که قرارداد ازدواج تنها شامل همین یک ماده است. کسانی ماده اصلی را آمیزش جنسی دوطرفه می‌دانند و آمیزش جنسی همسران تنها بایستی با یکدیگر صورت بگیرد. بنابراین قرارداد من با همسرم بر این است که آمیزش جنسی من تنها منحصر به او باشد و همسرم نیز چنین کند. کسان دیگری نیز می‌گویند ماده سومی نیز وجود دارد و آن یاری یکدیگر در ادامه مسیر زندگی است. طبق گفته آنان، قرارداد زن و شوهر بر آن است که به یکدیگر کمک و خدمت کنند.

ملکیان گفت: عده دیگر گفته‌اند که مفاد ازدواج بر آن است که منافع ازدواج میان همسران تقسیم شود. هر منفعت به دست آمده بایستی به مساوات میان همسران تقسیم گردد. عده دیگری فرزندآوری را مفاد قراداد ازدواج دانسته‌اند. چون زن و مرد بدون یکدیگر نمی‌توانند فرزند به دنیا آورند، در نتیجه برای فرزندآوری کنار یکدیگر آمده‌اند و ازدواج کرده‌اند.

لزوم شفافیت مفاد قرارداد ازدواج

وی افزود: حال پرسشی که مطرح است آیا تمامی این مفاد در قرارداد ازدواج حضور دارند؟ پرسشی که همچنان در نظر فیلسوفان اخلاقی مبهم است و بسیاری از افراد چون مفاد قرارداد ازدواج مبهم است، نمی‌دانند که اخلاقی رفتار کرده‌اند یا نه؟

این اندیشمند حوزه اخلاق اظهار کرد: فیلسوفان اخلاقی بیان می کنند که خود زن و شوهر بایستی از مفاد بالا، مواد قرارداد خود را برگزینند و به آن وفادار باشند. بسیاری از اختلافات ریشه در آن دارد که طرفین حس می‌کنند همسرشان به آنان وفادار نیست و خودشان وفاداراند. در هیچ آئین و دینی مفاد قراداد ازدواج تعیین نگردیده است.

وی ادامه داد: اگر این مسئله روشن گردد و طرفین بدانند مفاد قرارداد ازدواج آنان چیست تا به آن وفادار باشند، آن‌گاه فلسفه اخلاق به سادگی می‌تواند رفتار اخلاقی و وفاداری را تعیین کند. برای مثال ممکن است زن یا مردی باشد که معتقد به این مسئله باشد که زن یا شوهر من اگر با مرد یا زنی دیگر دست بدهد، خلاف قرارداد عمل کرده است. طرف مقابل می‌گوید که من چه زمانی ملزم به رعایت این قرارداد شدم که به مرد یا زنی دست ندهم؟

ملکیان عنوان کرد: مردان و زنانی که قصد ازدواج دارند، به سبب ویژگی‌های شخصیتی، با دلیل‌های متفاوتی با یکدیگر ازدواج می‌کنند. یکی در ازدواج فقط فرزند را در نظر می‌گیرد، یکی تنها ارضای نیاز جنسی را مد نظر دارد. بنابراین نمی‌توان گفت که انسان‌ها تمام علت‌های ازدواج را در خود داشته باشند اما بایستی از ابتدا به طور واضح بیان کنند که به چه دلیل تن به ازدواج داده‌اند.

وی افزود: اما بایستی توجه کرد که قرارداد ازدواج، قراردادی کتبی نیست. گاهی اوقات قرارداد ازدواج به صورت ذهنی یا شفاهی نیز ممکن است باشد. چون ازدواج وفاداری‌های ارادی را می‌طلبد پس بایستی قرارداد ازدواج مد نظر باشد. ازدواج نیازمند وفاداری است و وفاداری هم نیازمند قرارداد است.

این اندیشمند حوزه اخلاق مطرح کرد: اگر همسر من به مفاد قرارداد عمل می‌کند اما خلاف روحیات من عمل می‌کند، تا زمانی که به مفاد قرارداد عمل می‌کند به من وفادار است ولو این‌که خلاف روحیات من عمل کند و من در این خصوص توانایی اعتراض ندارم. اگر توقع مسئله بیشتر از قرارداد دارید، بایستی در ابتدا آن را بیان کرد. تا زمانی که همسر به مفاد قرارداد عمل می‌کند، بایستی سایر اعمال را به حال خود رها کرد.

وی اضافه کرد: شرط دوم ازدواج اخلاقی این است که طرفین بایستی به حریم خصوصی یکدیگر احترام بگذارند. تا زمانی که طرف مقابل به مفاد قرارداد عمل می‌کند، حق نظارت بر او را نداریم. حریم خصوصی به این معناست که وقتی مسئله‌ای جز مفاد قرارداد نیست، نه حق نظارت، نه حق دخالت و نه حق مخالفت نداریم.

ملکیان بیان کرد: همسران می‌توانند نسبت به یکدیگر یک کار را انجام دهند و آن هم این که اگر مسئله‌ای در شریک خود را نمی‌پسندند می‌توانند با استفاده از نیروهای باوراننده به طرف مقابل بگویند که بایستی آن مسئله رفع گردد. با نیروی باوراننده به عنوان نیروی اقناعی بایستی به نوعی رفتار کنیم که طرف مقابل راه گریزی نداشته باشد و متوجه معقول نبودن رفتار و گفتار و کردار خود شود و در این جا می‌توان انتظار داشت که به مسئله پذیرفته شده الزام داشته باشد. این اتفاق تنها با نیروهای اقناعی صورت خواهد گرفت و حق استفاده از نیروهای تشویقی را نداریم.

وی ادامه داد: اگر بتوانم همسر خود را با استفاده از استدلال به رعایت موردی خارج از مفاد قرارداد ملزم کنم، کار من اخلاقی بوده است ولی مادامی که همسر من مطابق مفاد قرارداد عمل کند، هرگونه مخالفتی با عقاید و کردار و خواسته من دارد، نمی‌توان گفت که او به من بی‌وفا شده است.

این اندیشمند حوزه اخلاق مطرح کرد: در خصوص پنج مورد قرارداد ازدواج که پیش‌تر ذکر شد، اولی ارادی نیست و چهار مورد دیگر ارادی هستند. عاشق شدن ارادی نیست و چیزی که می‌توان از طرف مقابل انتظار داشت، دو مورد است. نمی‌توان از همسر خود انتظار داشت که عاشق نشود، چرا که اختیاری نیست و قابل رعایت کردن نیست. اما می‌توان انتظار داشت که فرد عامدا زمینه‌های عاشق دیگری شدن را پدید نیاورد. اگر هم عاشق دیگری شد، عشق را در خود نگه دارد چرا که رفتار عاشقانه امری ارادی است اما عاشق شدن و عشق ارادی نیست.

وی ادامه داد: بنابراین کسی که مورد اول را انتظار داشته باشد، در حقیقت آب در هاون کوبیدن است اما می‌توانیم انتظار داشته باشیم که زمینه عاشق‌ شدن را پدید نیاورد و رفتار عاشقانه – در صورت عاشق کس دیگر شدن – از خود نشان ندهد. بنابراین عاقلانه نیست که عاشق یکدیگر شدن را در قرارداد وارد کنیم و عاشق ماندن را نمی‌توان به عنوان ماده قرارداد تصور کرد.

تفاوت شخص و شیء

ملکیان گفت: نکته سوم اخلاق همسری، شخص تلقی کردن طرف مقابل است. نبایستی طرف مقابل را شیء تلقی کرد که تا حدی سبب می‌شود که برای طرف مقابل حریم خصوصی قائل نشویم. زمانی طرف مقابل را شخص حساب می‌کنیم که در مقام نظر، به عقلانیت او احترام گذاشته و در مقام عمل نیز به آزادی او احترام بگذاریم. اگر عقلانیت نظری و آزادی عمل را احترام کنیم، او را شخص حساب کرده‌ایم و نه شیء.

وی ادامه داد: عقلانیت نظری به این معناست که نبایستی یک عقیده را به طرف مقابل تحمیل کنیم و بایستی بپذیریم که برای انسان بودن لازم نیست همانند من عقیده و معرفت داشته باشد. احترام به آزادی عمل به این معناست که طرف مقابل آزاد است که چه کند؛ کجا حضور پیدا کند، با چه کسانی دوستی کند و قص علی هذا. تا زمانی که خلاف قرارداد عمل نکرده است، او آزاد است که هر چه می‌خواهد انجام دهد.

این اندیشمند حوزه اخلاق بیان کرد: کانت می‌گوید زمانی که آزادی عمل و عقلانیت نظری طرف مقابل را محترم نشمرم، او را شیء در نظر گرفته‌ام. اگر یکی از این دو مورد را رعایت نکنیم، طرف مقابل را شیء دانسته‌ایم. هر شیء در مقام ابزار است و هنگامی که از ابزار استفاده می‌کنیم، برای استفاده از ابزار اجازه‌ای اخذ نکرده‌ایم. می‌توانیم هر کاربردی برای ابزار بتراشیم. شیء دانستن فرد چنین است که بدون اجازه گرفتن و کسب رضایت از او استفاده می‌کنیم.

وی ادامه داد: کانت معتقد بود اگر می‌خواهید فردی را شیء ندانید و کاری را به عهده او می‌گذارید، پیش ازسپردن کار بایستی سه مورد را مشخص کنید. نخست این‌که عمل انجام شده مقدمه چه عمل دیگری است؟ دوم انجام عمل چه سودها و ضررهایی برای من خواهد داشت؟ و سوم آن که مجموع سود و زیان آن عاید چه کسی خواهد شد؟

ملکیان گفت: در ارتباط زناشویی نیز این مورد صادق است و واقعا باید به عقلانیت و آزادی طرف مقابل احترام بگذاریم. احترام به عقلانیت و آزادی طرف مقابل ملزم به این است که اگر کاری با یک‌دیگر انجام می‌دهیم، بایستی برای طرف مقابل جزئیات آن روشن باشد.

وی تصریح کرد: شرط چهارم یک ارتباط اخلاقی نیز صراحت همراه با صداقت است. وقتی من و همسرم منافع مشترک داریم، همسرم بایستی به صداقت و صراحت من وقوف داشته باشد. در حقیقت صداقت و صراحت به این معنی است که آنچه می‌گویم به آن اعتقاد دارم و سخن خودم را در پرده ابهام نپوشانده‌ام.

 

منبع: ایسنا

 

آبان
۱۱
۱۳۹۷
می‌ترسیدم موقع خواب مرا بکشد.
آبان ۱۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
shutterstock_611064491
image_pdfimage_print

Photo: Cyrsiam/shutterstock.com

ترجمه‌ای از خانه امن

آن زن  را در دوران دانشگاه دیدم؛ موقعی که از او خواستم با هم قرار بگذاریم، تازه با دوست پسر قبلیش بهم زده بود. اوایل همه‌ چیز خوب بود اما خیلی زود شروع کرد به گیردادن به لباس‌های من. با ادامه یافتن رابطه‌مان تصمیم گرفتیم نامزد کنیم اما او به من فحش می‌داد و با گفتن اینکه من او را نادیده می‌گیرم ناراحتم می‌کرد. وقتی دوست‌های مذکر خودم را ملاقات یا به آنها تلفن می‌کردم حسودی می‌کرد. درحالیکه پیش از آنکه با او ملاقات کنم با آنها برای خوردن پیتزا و نوشیدنی  بیرون می‌رفتم. او مرا متهم می‌کرد که به زنان دیگر نگاه می‌کنم. تحقیرم می‌کرد و توانایی‌هایم را دست کم می‌گرفت. هیچ‌وقت قبول نمی‌کرد که اشتباه می‌کند، دو بار هم مرا زد.

وقتی از دستش ناراحت می‌شدم، می‌ترسیدم موقع خواب مرا کتک بزند یا مرا بکشد.

چطور برخورد کردم؟

وقتی متوجه شدم از رفتار او شکنجه می‌شوم، سعی کردم مدارا کنم. هرچه زمان گذشت متوجه شدم او به من علاقه‌ای ندارد. تصمیم‌ گرفتم و روی پای خودم ایستادم. وقتی جدا شدیم یکی دو ماه دوره تروماتیکی را گذراندم. خدایا! خیلی سخت بود. با کسانی که به حرفم گوش می‌کردند حرف می‌زدم. در اینترنت جستجو کردم تا بفهمم چرا باید خودم را قانع کنم که من در این رابطه گناه‌کار نبوده‌ام. کم‌کم اعتماد به نفسم را دوباره به دست آوردم.

چطور وضعیت عوض شد؟

تغییر وضعیت آهسته اتفاق افتاد. از نظر مالی خودم را از او و خانواده‌اش جدا کردم. بعد بیرون رفتن را شروع کردم و به فعالیت‌هایی که قبلا انجام می‌دادم برگشتم. این کار ارزشم را به من برگرداند. احساس مهم بودن کردم، سعی کردم از طریق تجربه خودم به دیگران کمک کنم. موقعی که به دلیل آزارهای او احساس بدی داشتم، غرورم به شدت شکسته می‌شد تا جایی که فکر می‌کردم این سرنوشتم است و باید آن را بپذیرم.

چگونه قوی‌تر شدم

او را بخاطر آزارهایی که از او دیده بودم ببخشم. بعد خانواده و دوستانم از من حمایت کردند.  تلاش کردم از چند کشیشی که از دوستانم بودند مشورت بخواهم. این آدم‌ها تنها با شنیدن حرف‌های من و همدلی‌هایشان به من کمک کردند. تلاش کردم زندگی‌ام را جمع‌وجور کنم، اهداف جدید برای خودم تعیین کردم و خودم  برای آینده آماده کردم. کنترل زندگیم را دوباره به دست گرفتم. لباس‌هایی را که او دوست نداشت دوباره پوشیدم. دست به‌ عمل زدم و دوبار خودم شدم.

پیام من به کسی که مورد آزار قرار می‌گیرد

بخاطر خدا و خودتان فورا از این رابطه خارج شوید، این جور افراد بهتر نخواهند شد، همان طور سرکه تبدیل به شراب نخواهد شد. هرچه بیشتر در رابطه خشونت‌بار بمانید وضعیت بدتر خواهد شد و در نهایت شما قربانی خواهید بود و زخم‌هایتان بزرگ‌تر و عمیق‌تر خواهد شد. اگر دور اول قربانی‌سازی باعث تغییر رفتار او نشد ترکش کنید. هیچ‌وقت فرصت دوباره‌ای ندهید. شرکای دیگری وجود دارند که صد در صد برای شما بهتر هستند. بهتر است در برزخ تنها بمانید تا اینکه با او در جهنم باشید.

مرداد
۱۷
۱۳۹۷
این زنگ خطر است
مرداد ۱۷ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, ,
Shadowy human figure behind a frosted glass
image_pdfimage_print

Photo: ipekmorel/depositphotos.com

باران خسروی

    همسر سابقم قبل از اینکه باهاش ازدواج کنم من رو می‌زد. حدود دو سال باهاش دوست بودم و بعد تصمیم به ازدواج گرفتیم. اما هیچ‌وقت به نظرم نرسید این زنگ خطری است، که نباید با این مرد ازدواج کنم. همیشه فکر می‌کردم علت خشونتش به خاطر کارها یا رفتارهای عجیبی است که من دارم. از بچگی، ازنظر بقیه من رفتار و اخلاق‌ عجیب غریبی داشتم. همین فلسفه رو هم توی هجده سال ازدواج در نظر گرفتم. همیشه تقصیر و اشتباه من بود و اگر می‌تونستم تغییر کنم، لابد شدت ضربات فیزیکی و خشونت کمتر می‌شد، گرچه هیچ‌وقت این اتفاق نیفتاد.

شدت ضربات فیزیکی و خشونت هرروز بیشتر می‌شد و اخلاق‌های من هم هرروز بدتر می‌شد. درنتیجه فکر می‌کردم فایده‌ای نداره و من مسوول همه این خشونت‌ها هستم. کم‌کم دیگران ترکم کردن، فامیل‌های نزدیک، دخترعمه‌ها و دخترخاله‌هام، با من قطع رابطه کردن و دوستای نزدیک چندین و چندساله‌ام دیگه تمایلی به تماس یا رفت‌وآمد با من نداشتن. بچه‌های خودم هم همیشه من رو مقصرمی دانستن و حتی دخترم یک بار به من گفت “روانی”!

می تونم بگم خانواده شوهرم هم از همون اول من رو دوست‌ نداشتن و با ازدواجمان مخالف بودن، چون من یک سال‌ونیم از پسرشون بزرگ‌تر بودم. خانواده خودمم همیشه به اخلاق‌های من ایراد می‌گرفتن، به‌ویژه مادرم. می‌گفت “اگه اخلاقت رو بهتر کنی و جواب شوهرت رو ندی حتما شوهرت هم تغییر می‌کنه!”

من اخلاق‌های خاصی  داشتم، نه این قدر خاص که بگم از آدم‌های معمولی متفاوتم. خودم فکر می‌کردم اخلاق‌های خاص من اخلاقیه که ممکنه تو بیشتر افراد جامعه دیده بشه. مثلا در گذشته خیلی حساس بودم و هر کی به من چیزی می‌گفت زود بهم برمی‌خورد و گاهی قهر می‌کردم، اما درنهایت توی دلم هیچی نمی‌موند و معمولا هم زود آشتی می‌کردم.  یا با هرکسی به قول معروف نمی‌ساختم، اما باید بگم درعین‌حال دختر خیلی شادی بودم. گاهی از نظر دیگران خوشحالی و شادیم بیش‌ازحد بود، گرچه که به مرور زمان بعد از ازدواجم دیگه در اون حد شاد نبودم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

حمایت‌گری و حفظ اسرار

گامی در مبارزه با خشونت خانگی

حمایت از خشونت‌دیده تا کجا؟

اوایل بعد از به دنیا اومدن دختر اولم فکر می‌کردم افسردگی بعد از زایمان گرفتم، اما با مرور زمان هم تغییر نکردم و بعد از چندین سال ازدواج، تبدیل به یه آدم غمگین و ناراحت شدم که هیچ‌چیزی شادش نمی‌کنه. با خودم فکر می‌کردم این خصلت زندگی و بزرگ‌سال شدنه، آخه من یک مادر شاغل تمام‌وقت بودم با یک کار پراسترس. یک پسر دارم و یک دختر، و بعد از اون‌هاهم یک سقط داشتم وبچه سوم رو هیچ‌وقت نفهمیدم دختر بود یا پسر.

یه روز خیلی خسته بودم، از سرکار اومدم دیدم بچه‌ها خونه رو حسابی به هم ریختن و شوهرم نه تنها بهشون چیزی نگفته، بلکه یک انگشتشم بلند نکرد که کمکم کنه. منم باردار بودم باحالت‌های وخیم بارداری، خسته بودم و بی اعصاب. با شوهرم جروبحث کردم، مشاجره‌امون طول کشید و طبق معمول ختم شد به زدوخورد فیزیکی. این‌طور بود که به خونریزی افتادم و بچه‌ام همون شب توی بیمارستان سقط شد.

وقتی بچه بودم، یک اخلاقم رو خیلی دوست داشتم. همه می‌گفتن ستاره سر نترسی داره، از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی ترسه. ازشنیدن این تعریف همیشه خوشحال می‌شدم، اما در طول ازدواج کم‌کم تبدیل به یک آدم ترسو، مضطرب و غمگین شدم. بعد از سقطم، کم‌کم شروع به کشیدن سیگار کردم که همین هم باعث شد چندین بار از شوهرم کتک بخورم. خودش سیگار می‌کشید اما می‌گفت سیگار مال مرده که مسوولیت زیادی توی زندگی داره.

تبدیل به یک دروغگوی متخصص شدم، به‌راحتی می تونستم دلیل بیارم که چرا نمی‌تونم سر کار به‌موقع برسم، یا چرا با بقیه تعامل اجتماعی ندارم. در طول زمان کم‌کم آرایشگر خوبی هم شدم و به خوبی تمام کبودی‌های حاصل از کتک‌های شوهرم را می‌پوشاندم. یک بار بعد از کتک خوردن، به شوهرم گفتم فکر کنم یکی از استخوان‌های دستم شکسته، بهم گفت” راه بیمارستان رو بلدی، برو”.

ازش متنفر شدم و با تمام پوستم می‌تونستم تنفر رو حس کنم. از اون به بعد خوابای پریشونم شروع شد. توی خواب می‌کشتمش، هر شب به یک طریق، گاهی هم توی کشتن ناموفق بودم وتوی خواب هم کتک می‌خوردم. کم‌کم باعث شد حتی از خوابیدن بترسم. احساس متضادی داشتم، شب‌هایی که توی خواب بهش ضربه می‌زدم،  تمام روز بعد احساس عذاب وجدان داشتم و سعی می‌کردم باهاش مهربون باشم. شب‌هایی هم که توی خواب کتک می‌خوردم، فردا شبش از خوابیدن دوباره می‌ترسیدم و در طول روز از هر حرکتی می‌ترسیدم و دوست نداشتم بخوابم، یا اگه نصف شب بیدار می‌شدم دیگه نمی‌خوابیدم. به همین دلیل همیشه در طول روز احساس خستگی و بی‌حوصلگی می‌کردم.

کم‌کم دچار بی‌خوابی شدم واختلال خواب پیدا کردم. این باعث شد روی اخلاقم هم تاثیر بگذارد. حس می‌کردم مثل قبل نمی‌تونم خوب تمرکز کنم، اصلا تمرکز نداشتم و همین باعث می‌شد که هرروز یک اشتباه بزرگ انجام بدم. احساس می‌کردم قدرت یادگیریم  را از دست دادم وخودمو مثل یک موجود خنگ می‌دیدم. همین وسط هم سر کار من رو مسوول یک پروژه جدید کردن، اما نتونستم از عهده‌اش بربیام و مدیریت اون پروژه رو از من گرفتن. چه قدر منتظر این لحظه بودم، بعد از دوازده سال کار توی اون شرکت لعنتی، اولین بار بود که این‌قدر از موقعیتم خوشحال بودم، اما انگار بدنم آماده پذیرش هیچ کار و فعالیت جدیدی نبود.

به تلگرام خانه امن بپیوندید.

احساس خشونت‌طلبی داشتم، همه رو مقصر می‌دونستم، از خودم خشمگین بودم، از شوهرم  و از بچه‌هام. انگار با یک خشم و تنفر همیشگی زندگی می‌کردم. سیستم ایمنی بدنم ضعیف شده بود و هرروز دچار یک بیماری می‌شدم. همیشه سرماخورده بودم، تابستان و زمستان فرقی نمی‌کرد.

کم‌کم دلم برای خودم می‌سوخت. شروع به خوندن توی اینترنت در مورد اختلال خواب کردم و سعی کردم از دکتر دلایلش رو بپرسم. دکتر خانوادگیم من رو به متخصص اعصاب ارجاع داد، اونم یک عالمه آزمایش انجام داد و در نهایت یک روانشناس خوب رو به من معرفی کرد. هیچ‌وقت از روانشناس‌ها خوشم نمی اومد و اوایل احساس خوبی نداشتم، اما الان می‌تونم بگم به روانشناسم معتادم. یک سال طول کشید تا بفهمم مشکل و ریشه همه این تغییرات و بیماری‌ها چیه.

نمی دونم که بتونم بعد هجده سال شوهرم رو به‌راحتی ترک کنم، اما دیگه مثل قدیم احساس خشم و نفرت ندارم. خوابام بهتر شده و می دونم که اگر به خودم کمک کنم و همین‌طوری به جلسات روان‌درمانیم ادامه بدم حتما می‌تونم در آینده تصمیم بهتری برای زندگیم بگیرم.

‌‌منبع ۱

منبع ۲

منبع ۳

منبع ۴

تیر
۲۷
۱۳۹۷
چگونه مدرنیته مفهموم ازدواج در ایران را تغییر داد؟
تیر ۲۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
عروسی-قاجار
image_pdfimage_print

Photo: medn.me/j8dwxe

ماجرای عشق و داستان ازدواج

افسانه نجم‌آبادی در بخشی از کتاب «زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» به تغییر مفهوم ازدواج در فرایند مدرنته ایرانی می‌پردازد. او متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را در فرهنگ سنتی ایران زیر سئوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد اما با ورود مفاهیم مدرن به ایران این دوگانه شکل می‌گیرد. سئوال  این است که تغییر در مفاهیم جنسیت و عشق چه تاثیری در مفهوم ازدواج گذاشته است؟

نجم‌آبادی در کتاب «زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» در ابتدا جنسیت را محور اصلی تحلیل‌ تاریخی‌اش قرار می‌دهد و تلاش می‌کند نشان دهد چگونه تغییر مفاهیمی همچون ملت، سیاست، وطن و دانش در بستر مدرنیته ایرانی، وابسته به مفهوم جنسیت بوده است. هنگامی که نگارش کتاب به آخر می‌رسد، بازخوانی متن و منابع او را متوجه نکته‌ای می‌کند که منجر به بازبینیِ جدی تحلیل‌های پیشین‌ می‌شود. نکته‌ی مورد غفلت و تعیین‌کننده آن بود که بدیهی انگاشتن جنسیت به صورت دوگانه‌ی زن-مرد خود از الزامات تفکر مدرن است و شکل‌گیری و تثبیت این دوگانه با ظهور مدرنیته در جامعه ایران همزمان بوده است.

این نکته‌ی مهم سه سوال اصلی را به پیش می‌کشد: ۱- چه جایگاه‌های جنسی دیگری در قرن نوزدهم در ایران وجود داشتند که بعدها از صحنه بیرون رانده شدند؟، ۲- به تبع وجود و بعدها محو این جایگاه‌های جنسی، تمایلات جنسی در این دوران (اواخر قرن نوزدهم) چه تغییراتی کرد و ۳- چه عواملی باعث محو جایگاه‌های جنسی دیگر و پیدایش دوگانه‌ی زن-مرد شده بودند؟

نجم‌آبادی ضمن بازبینی اساسیِ فصل‌های کتاب آنها را بر اساس نکته‌‌ی مورد غفلت مجدداً بازنویسی می‌کند و به سئوالات مطرح‌شده در بالا پاسخ درخوری می‌دهد. او در بخش اول و فصل پنجم کتاب، متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را زیر سوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد و مثلاً مردانی وجود داشتند که «اَمرد» (پسران نوجوان پیش از رویش سبیل که سوژه میل مردان بالغ بودند) و «مخنث» (مرد بالغی که می‌خواهد مفعول میل مردان بالغ باشد) نام‌گذاری می‌شدند. از اواخر قرن نوزدهم به بعد بود که جنسیت به مثابه مفهومی دوگانه، به الگویی برای انواع میل جنسی مدرن تبدیل شد. بر اساس دوگانه‌ی زن-مرد هرگونه تخطی از مردانگی به زن‌صفتی تعبیر و تفسیر می‌شد، چیزی که تا به امروز امتداد یافته است.

عشق و میل در دوران قاجار ارتباط تنگاتنگی با زیبایی داشت و زیبایی وجهی جنسیتی نداشت. یعنی در آثار هنری دوران قاجار زنان و مردان زیبا با ویژگی‏‌های بسیار مشابهی به لحاظ جسمانی و چهره به تصویر درمی‏‌آمدند. همچنین در اوایل قرن نوزدهم صفات یکسانی برای نشان دادن ایده‏‌آل زیبایی در زنان و مردان استفاده می‏‌شد. صفاتی چون پهن‏‌ابرو و پیوسته‌‏ابرو، سرخ‏‌گونه، کمر باریک، نازک ‏لب، اگرچه امروزه بیشتر تداعی‏‌کنندۀ زیبایی زنان‌ه‏ایند، در قرن نوزدهم به طور یکسان برای زنان و مردان به کار می‏‌رفتند. در نتیجه‌ یک مرد می‌توانست به یک میزان به زنی جوان و مردی زیبارو عشق و میل داشته باشد. در اواخر قرن نوزدهم به تدریج تصاویر زیبا با تمایزات بارز جنسیتی بین زن و مرد پدید آمد و به تبع آن مفهوم میل و عشق هم بر دگرجنس‌خواهی متمرکز شد.

نجم‌آبادی در بخش اول و فصل پنجم کتاب، متعارف بودن دوگانه‌ی زن-مرد را زیر سوال می‌برد و نشان می‌دهد فرهنگ ایرانیان قرن نوزدهم، مردان را صرفاً در یک چارچوب بسته‌ که در تقابل با زنان تعریف می‌شوند، قرار نمی‌داد و مثلاً مردانی وجود داشتند که «اَمرد» (پسران نوجوان پیش از رویش سبیل که سوژه میل مردان بالغ بودند) و «مخنث» (مرد بالغی که می‌خواهد مفعول میل مردان بالغ باشد) نام‌گذاری می‌شدند.

نجم‌آبادی مهمترین عاملی که اسباب چنین تغییرات بزرگی را فراهم کرد، «نگاه خیره‌ی دیگری» می‌داند. در جریان تعاملات و سفرهای ایرانیان (به طور مشخص درباریان و نخبگان) به اروپا و بالعکس که از عصر ناصری رواج بیشتری گرفته بود، ایرانیان متوجه شدند کردارهای جنسی و به ویژه عشق مرد بالغ به اَمرد که در ایران مرسوم بود، از نگاه اروپاییان تحقیرآمیز است و رذیلت اخلاقی محسوب می‌شود. آنها نسبت به اینکه امیال‌شان توسط دیگری قضاوت می‌شود حساس شدند. نجم‌آبادی به تفصیل نشان می‌دهد چطور از اواخر قرن نوزدهم به تدریج تمایلات همجنس‌دوستانه مخفی و دگرجنس‌خواهی ترویج و تثیبت شد.

از موضوعات جذابی که نجم‌آبادی در فصل ششم این کتاب پیش می‌کشد تغییر مفهوم ازدواج است. سئوال اصلی این است که تغییر در مفاهیم جنسیت و عشق چه تاثیری در مفهوم ازدواج گذاشته است؟ به طور کلی تغییر مفهوم عشق از مهم‌ترین ویژگی‌های مدرنیته ایرانی است. به این معنا که از یک طرف تلاش برای بهنجار نشان دادن دگرجنس‌خواهی و از طرف دیگر گشودن نسبی فضاهای عمومی برای ورود زنان و شکل‌گیری روابط اجتماعی میان دو جنس، کمک کردند تا ازدواج از قرادادی مبتنی بر تولیدمثل به قراردادی رمانتیک بدل شود.

ورود عشق رمانتیک و دگرجنس‌دوست به مدرنیته‌ی ایرانی در ابتدا از طریق داستان‌های تراژیک بود. در میان داستان‌های تراژیک در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن ۲۰، دو سبک بیش از دیگر سبک‌ها رواج داشتند. نخست داستان‌های رمانتیکی که خالی از نشانگان جنسی بودند و در کنار روایت عاشقانه به موضوعات اجتماعی و سیاسی‌ای که نیازمند اصلاح‌ بودند، اشاره می‌شد. در این رمان‌ها عواملی که مانع از پایان خوش داستان می‌شدند عبارت بودند از تحصیلات مدرن نداشتن زنان، جهل والدین، بی‌وجدانی روحانیون و حکومت و در نهایت استبداد حاکم. این داستان‌های تراژیک امکان رسیدن به شادی و خوشی را در خود مستتر داشتند. یعنی به خواننده این پیام داده می‌شد که با حذف استبداد، اصلاحات آموزشی، اصلاحات قانونی و تغییرات فرهنگیِ مرتبط با جنسیت و میل جنسی امکان رسیدن به یک پایان خوش وجود دارد.

کمی بعدتر و در اوایل قرن بیستم دسته‌ی دوم داستان‌های تراژیک ظهور کردند. داستان‌هایی درباره‌ی اخلاق جنسی که به انذار پیرامون فساد شهری و سوءاستفاده مردان از زنان جوان و خام (غالبا مهاجران روستایی) در بستر اجتماعی جدید که مبتنی بر معاشرت زنان و مردان غریبه بود، می‌پرداخت. در این رمان‌ها مردان از احساسات رمانتیک زنان جوان برای برقراری ارتباط جنسی سوءاستفاده می‌کنند. زنان جوان اگرچه به ازدواج رمانتیک تمایل داشتند و تلاش می‌کردند در برابر ازدواج سنتی و از پیش‌تعیین‌شده مقاومت کنند اما این تمایل با هراس همراه بود. هراس از پیامدهای ازدواج رمانتیک که در داستان‌های تراژیک از این نوع به تصویر کشیده می‌شد. این داستان‌ها همواره فریب خوردن دختران جوانی را روایت می‌کردند که گاهی عرصه آن‌قدر بر آنها تنگ می‌شد که دست به خودکشی می‌زدند. می‌توان تصور کرد چنین داستان‌هایی اثر بازدارنده و کنترلی بر نسلی از زنان داشت که می‌خواستند در فرهنگ نوظهور مدرن شهری که امکان معاشرت اجتماعی دو جنس را در عرصه عمومی تا حدودی فراهم کرده بود، مشارکت کنند. اما به زعم نجم‌آبادی در چنین اثرات انضباطی‌ای نباید چندان اغراق کرد (۱۷۹)

داستان «عروسی مهرانگیز» نمونه‌ی خوبی از داستان تراژیکِ نوع اول است که به صورت سریالی در روزنامه‌ی ایران نو چاپ می‌شد و در آن عشق وطن‌پرستانه و عشق رمانتیک در کنار هم قرار می‌گیرند. عروسی مهرانگیز داستان عشق هوشنگ و مهرانگیر است. هوشنگ پسر جوانی است که دغدغه‌ی اصلاح و نجات ایران دارد و به نوشتن مقاله‌ و پخش زیرزمینی آن به کمک دوستان‌اش مشغول است. از طرف دیگر او و مهرانگیز عاشق یکدیگرند. داستان از خلال روایت‌های رفت و برگشتی از کنش‌های سیاسی هوشنگ و کنش‌های عاشقانه‌ی او جلو می‌رود. در این داستان اروتیسم و وطن‌پرستی هر یک دیگری را تقویت می‌کنند. یعنی عشق آتشین به مهرانگیز در خدمت شکل دادن به شخصیت هوشنگ وطن‌پرست است و از طرف دیگر عشق به ‌وطن، عشقی دگرجنس‌خواهانه به مهرانگیز را تقویت می‌کند. در آخر داستان هوشنگ به خاطر آرمان‌های وطن‌پرستانه‌اش اعدام می‌شود. مهرانگیز نیز در حالی که تن بی جان او را در آغوش گرفته از غصه جانش را از دست می‌دهد. مردمی که برای دیدن صحنه اعدام آمده بودند، شروع به گریه می‌کنند و با دیدن مرگ تراژیک این زوج عاشق، استبداد و ظلم حاکم را نکوهش می‌کنند و آن را مقصر می‌دانند. پایان تراژیک عروسی مهرانگیز خواننده را به آنچه نیست اما باید باشد می‌رساند. یعنی دولتی دموکراتیک که در آن هم ایران در جایگاه معشوق ملی بتواند پیشرفت کند و هم عروسی مهرانگیز و هوشنگ به سرانجام برسد. در عروسی مهرانگیز، هوشنگ نقش اول را در پیشبرد دو داستانِ عاشقانه (یکی عشق به وطن و دیگری عشق به مهرانگیز) دارد و مهرانگیز تنها در ارتباط عاشقانه‌اش با هوشنگ حضور دارد. هوشنگ برای وطن جان می‌دهد و مهرانگیز برای هوشنگ. هوشنگ شهروندی وطن‌پرست است و مهرانگیز همسری از خود‌گذشته.

بهترین نمونه از داستان‌های تراژیکِ نوع دوم، داستانِ قطعه‌ی منظوم اثر میرزاده عشقی است که در سال ۱۳۰۳ در مجله شفق‌سرخ چاپ شد. این شعر سه پرده دارد. پرده اول داستان مریم دختر پاک و ساده‌ی روستایی است که درست در روز صدور فرمان مشروطیت به دنیا می‌آید. او عاشق مرد جوانی می‌شود که وعده‌ی ازدواج به او می‌دهد. مرد جوان مریم را بعد از باردار شدن رها می‌کند و مریم در نهایت دست به خودکشی می‌زند. مرگ مریم در چشم میرزاده عشقی همان مرگ انقلاب مشروطه است. مرد جوان نماینده‌ی فرصت‌طلبان شهری و فوکولی است که به آرمان‌های مشروطه خیانت می‌کند و بدین‌ترتیب اسباب فروپاشی و مرگ آن را فراهم می‌کند.

تغییر مفهوم عشق از مهم‌ترین ویژگی‌های مدرنیته ایرانی است. به این معنا که از یک طرف تلاش برای بهنجار نشان دادن دگرجنس‌خواهی و از طرف دیگر گشودن نسبی فضاهای عمومی برای ورود زنان و شکل‌گیری روابط اجتماعی میان دو جنس، کمک کردند تا ازدواج از قرادادی مبتنی بر تولیدمثل به قراردادی رمانتیک بدل شود.

البته مدرنیته مبدع داستان‌های عاشقانه و تراژیک نبود. ما پیش از آن نیز داستان‌های کلاسیکی در این سبک داشتیم. ولی آنچه تراژدی‌ مدرنیست‌های اولیه را از تراژدی‌های کلاسیک متمایز می‌کرد این بود که مدرنیست‌ها عشق تراژیک را دست‌مایه‌ی نقد سیاسی و فرهنگی قرار می‌دادند. اگر در کلاسیک‌های عاشقانه و تراژیکی همچون شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون، عدم تطابق طبقاتی یا مشکلات قومی قبیله‌ای مانع از پایان خوش می‌شد در عاشقانه‌های تراژیکِ مدرن مشکلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در قالب احساساتی وطن‌پرستانه حرف اول را می‌زدند. ناکامی‌های اروتیک در تراژدی‌ مدرنیست‌ها در خدمت برانگیختن میل دیگری در خواننده بود: تمایل به تغییر سیاسی و فرهنگی در جامعه. در این داستان‌ها احساسات وطن‌پرستانه‌ و تمایلات عاشقانه هر یک دیگری را تقویت می‌کنند. یعنی عشق دگر‌جنس‌خواه در خدمت ایجاد احساسات وطن‌پرستانه است و عشق به وطن نیز عشق دگرجنس‌خواه را با تمرکز دقیق‌اش بر معشوق مونث (یکبار وطن و یکبار زنی هموطن) تحکیم می‌بخشد. نجم‌آبادی در فصل‌های سوم و چهارم به تفصل توضیح می‌دهد که چطور در قرن نوزدهم، ایران در جایگاه وطن به معشوقی زنانه تبدیل شد و در نتیجه فرایند زنانه کردن معشوق که هدف مدرنیست‏ها بود، استحکام گرفت.

تفاوت مهم دیگر میان داستان‌های تراژیک مدرنیستی و کلاسیک جدایی عشق، سکس و ازدواج در داستان‌های کلاسیک است. به این معنی که وصال عشاق در داستان‌های دگرجنس‌خواهانه‌ی کلاسیک ضرورتاً به معنای ازدواج آنها نبود. ازدواج بیش از هر چیز پیمانی مبتنی بر تولیدمثل بود. این نکته خود را به وضوح در ساختار کتاب‌های پند و اخلاق فارسی در سده‌های گذشته همچون قابوس‌نامه و کتب مبتنی بر آموزه‌های اسلامی همچون کیمیای سعادت نشان می‌دهد که در آنها مبحث عشق فصلی مجزا از بحث ازدواج و ضرورت آن به خود اختصاص ‌داده است. تا هنگامی که تغییرات فرهنگی در اواخر قرن نوزدهم حادث نشده بود، مهمترین هدف ازدواج، تولید مثل باقی ماند.

تغییرات فرهنگی در جریان مدرنیته خود را به دو شکل متفاوت در موضوع ازدواج و عشق دگرجنس‌خواهانه نشان داد. نخست، برای ایرانیانی که نگاهشان به روابط اجتماعی مختلطِ اروپایی‌ها منفی بود و آن را هرج و مرج جنسی می‌دانستند، ازدواج به راهکار برتر اسلام برای ارضاء نیازهای جنسی بشر تبدیل شد. این تغییر بیش از همه در متون دینی به چشم می‌خورد که تا به امروز نیز همچنان وجود دارد. در واقع برای این گروه مهم بود که میان ایرانیان مسلمان و اروپاییان تمایز قائل شوند و ایجاد این تمایز با ازدواج حاصل شد. ازدواج از امری مبتنی بر تولیدمثل به پیمانی جنسی مفهوم‌سازی مجدد شد. از طرف دیگر مدرنیست‌هایی که در تمنای اروپایی‌شدن بودند، مسیر دیگری برگزیدند. آنها ضمن انکار و رد دریافت‌های اروپاییان از جامعه ایرانی که آن را هم‌جنس‌خواه می‌دانستند و روابط اجتماعیِ تک‌جنسیتی را عقب‌افتاده می‌دیدند، ازدواج را همچون پیمانی مبتنی بر پیوندهای عاطفی و عاشقانه میان زن و مرد بازمفهوم‌سازی کردند. بیشترین تاکید در آثار این رفرمیست‌های ایرانی بر روی عشق دگرجنس‌خواه است.

بدین‌ترتیب با وقوع تغییرات فرهنگی در ایران، تلاش‌های وسیعی صورت گرفت تا میل جنسی در جای درست‌اش بنشیند و زمینه‌ی ظهور یک خانواده جدید فراهم شود. روابط اجتماعی و اروتیک مردانه نیز طی یک فرایند پیچیده بازمفهوم‌سازی شد. بدین‌صورت که بُعد اروتیک آن به سمت عشق دگرجنس‌‌خواهانه و ازدواجِ برابر چرخید و بعد روابط اجتماعی تک‌جنسیتیِ آن به سمت پیوندهای وطن‌پرستانه هدایت شد. این پیوندهای وطن‌پرستانه میان مردان نیز با میانجی وطنی که اکنون چهره‌‌ی زنانه به خود گرفته و در جایگاه معشوق مونث نشسته،‌ میسر شد. زنانه‌شدن مفهوم وطن دقیقه‌ی مهمی در این تحولات مفهومی و بازتعریف‌ها بود. چرا که همزمان هم معشوق را زنانه می‌کرد و هم به عنوان نقطه‌ی مشترکِ اروتیک برای وطن‌پرستی مردانه عمل می‌کرد. ذکر این نکته ضروری است که رفرمیست‌های ایرانی به عشق رمانتیک، ازدواج برابر و آموزش زنان به مثابه اموری ضروری برای زنان مدرن و در حمایت از مردان وطن‌پرست نگاه نمی‌کردند. بلکه کاربرد مهم آنها در بازمفهوم‌سازی احساسات اروتیک مردانه بود (Najmabadi, 2006: 233)[۱].

همزمان با هدایت عشق و احساس از مسیرهای ناخوشایند به جایگاه پذیرفته‌شده‌ی عشق دگرجنس‌خواه، دوستی‌های مردانه نیز احساسی قلمداد شد که اکنون دیگر می‌تواند جایگزین همراهی و مصاحبت زن و شوهر شود. البته این امر در فرهنگ مردسالار با چالش‌های سختی مواجه شد. برابری‌ای که دوستی‌های مردانه را تضمین می‌کرد، در تقابل با فرهنگی بود که زنان را به طور ذاتی پست‌تر و تحت قیمومیت مردان می‌انگاشت. زن حتی در گفتمان مدرنیست‌ها نیز مطیع شوهرش بود. در فرهنگی که عمیقاً همجنس‌دوست بود، عاشق شدن رابطه‌ای میان مردی با مردان دیگر و به ویژه نوجوانان تعریف می‌شد و عاشق زنان شدن غالباً خلاف مردی بود.

با وقوع تغییرات فرهنگی در ایران، تلاش‌های وسیعی صورت گرفت تا میل جنسی در جای درست‌اش بنشیند و زمینه‌ی ظهور یک خانواده جدید فراهم شود. روابط اجتماعی و اروتیک مردانه نیز طی یک فرایند پیچیده بازمفهوم‌سازی شد. بدین‌صورت که بُعد اروتیک آن به سمت عشق دگرجنس‌‌خواهانه و ازدواجِ برابر چرخید و بعد روابط اجتماعی تک‌جنسیتیِ آن به سمت پیوندهای وطن‌پرستانه هدایت شد.

در ازدواج مبتنی بر تولیدمثل، عاطفه و احساس چندان در ازدواج دخیل نمی‌شدند و زنان و مردان بیشتر زمان خود را با هم‌جنسان‌شان می‌گذراندند. زنان گاهی روزها و هفته‌ها در خانه مادری‌شان بودند و به همین دلیل ازدواج با شوهری که جایی دور از مادر زن زندگی می‌کند، ناخوشایند بود. نکته جالب اینکه اگر شوهر به جایی دور نقل مکان می‌کرد، زن می‌توانست با او نرود و این امتناع به لحاظ اجتماعی مذموم نبود. هنگامی که ازدواج به قرادادی رمانتیک تبدیل شد، عشق و وفاداری به شوهر جایگاه بالاتری از پیوندهای اجتماعی تک‌جنسیتی با مادر و خواهر پیدا کرد. در نتیجه زنان بیشتر به لحاظ احساسی به شوهران‌شان وابسته می‌شدند و به همین دلیل تلاش کردند این رابطه‌ی رمانتیک را برای خودشان امن‌تر کنند. زنان مدرنیست خواهان دست کشیدن مردان از امتیازهایی بودند که مترتب بر قراداد جنسی تولیدمثلی بود. حق ویژه‌ی چند همسری و طلاق برای مردان انصاف و بی‌طرفی قرارداد را زیر پا می‌گذاشت. همچنین به عقیده‌ی زنان اگر مردی خواهان همسری دوست‌داشتنی و همتا و برابر است نه تنها باید دست از امردبازی بردارد بلکه اوقات‌اش را به جای اینکه بیرون از خانه و با دوستان مذکرش سپری کند، در خانه بگذراند. در کتاب معایت‌الرجال بی‌بی‌خانم استرآبادی امردبازی را مفسده‌ای بزرگ می‌خواند که در کار تخریب روابط زناشویی همتا و برابر است (Najmabadi,2005, 175 )[۲]

در سال‌های بعد اصلاح قانون ازدواج و طلاق به معنای محدود کردن چند همسری و محدود کردن مردان در طلاق یکجانبه (و نه دادن حق طلاق به زنان) به مطالبه‌ی مشترک زنان نویسنده و انجمن‌های آنها تبدیل شد. همزمان زنان به شدت رفتارهای همجنس‌گرایانه‌ی مردان را تقبیح می‌کردند. ازدواج رمانتیک دیگر تحمل دیدن احساسات و کنش‌های تک جنسیتی مردان و سایر روابط جنسی‌ آنها مثل صیغه موقت، رابطه نامشروع با روسپیان و خدمتکاران خانه را نداشت. زنان مدرنیست معتقد بودند تا هنگامی که یک مرد می‌تواند بیش از یک زن اختیار کند، ازدواج در حد قراردادی جنسی باقی می‌ماند و مردان به لحاظ احساسی و اروتیک هم‌اندازه‌ی زنان مایه نمی‌گذارند. بدین‌ترتیب آنها خواستار سرمایه‌گذاری برابر مردان چه در احساس و چه در امور اروتیک در ازدواج‌های جدید شدند.

تولد مردان جدید در آثار زنان مدت‌ها به تأخیر افتاد تا در نهایت در قالب رمان‌های پرمخاطب دهه‌های ۶۰ و ۷۰ شمسی به دست مخاطب رسید. موفق‌ترین این رمان‌ها آنهایی بودند که سرخوردگی عمیقی از عشق رمانتیک روایت می‌کردند. عشق در ازدواج رمانتیک اگرچه دیگر تمثیلی برای اصلاحات اجتماعی و وطن‌پرستانه نبود اما در رمان‌های بعدی، ازدواج رمانتیک همچنان تراژدی ماند. تراژدی‌ای غیرقابل‌جبران که می‌توان آن را در «بامداد خمار» معروف‌ترین رمان دهه ۷۰ ردیابی کرد.

در بامداد خمار موانع بازدارنده‌ی یک پایان خوش در بیرون از ازدواج رمانتیک نیستند که بتوان از طریق اصلاحات مدرنیستی حذف‌شان کرد. بلکه اتفاقا در درون ازدواج رمانتیک است. ازدواج پرشور رمانتیک وقتی بدون اجازه والدین باشد، پایانی تراژیک دارد که عاقبتِ محبوبه‌ی بامداد خمار این پایان تراژیک را به روشنی نشان می‌دهد. محبوبه در پایان داستان در حالی که  پسرش را از دست داده، از رحیم طلاق می‌گیرد، بر اساس نظر بزرگترها با پسرعمویش که زن و بچه دارد ولی هم‌کفو اوست، ازدواج مجدد می‌کند. او زندگی‌ جدیدش را به عنوان همسر دوم آغاز می‌کند و دست از تظاهر غیرواقعی به تک‌همسری برمی‌دارد و در یک کلام به آغوش خانواده پدری بازمی‌گردد (Najmabadi, 2009: 233).

در سال‌های بعدتر و در زمان حال، ازدواج رمانتیک همچنان مدل رایج و خواستنیِ ازدواج در میان جوانان است. اما همپای آن خروج غیررمانتیک از آن نیز قبح گذشته‌اش را از دست داده است. زنان همچنان به دنبال اصلاح قوانین خانواده از جمله محدود کردن چندهمسری و بدست‌آوردن حق طلاق برابرند. روابط زن و مرد در درون ازدواج رمانتیک همچنان به لحاظ حقوقی و فرهنگی نابرابر و تبعیض‌آمیز است و شاید یکی از دلایلی که زوج‌ها به سمت سبک زندگی مبتنی بر هم‌باشی رفته‌اند همین موانع تاریخی ازدواجی است که قرار بود همتا و برابر باشد اما پس از صد سال همچنان عرصه‌ی نبرد ثابت باقی مانده است.

 

[۱] – Najmabadi, Afsaneh. 2006. “Love: Modern Discourses: Iran” in: Encyclopedia of Women & Islamic Cultures Vol. III,General Editor Suad Joseph. Leiden: Brill.

[۲] – Najmabadi, Afsaneh. 2005. Women with mustaches and men without beards gender and sexual anxieties of Iranian modernity. Berkeley, Calif: Univ. of California Press.

 

خرداد
۲۱
۱۳۹۷
آیا «حرام‌زاده» خواندن فرزندان خارج از ازدواج غیراخلاقی نیست؟
خرداد ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
Close-up Of A New Born Baby Holding Parent's Finger
image_pdfimage_print

از آن به عنوان فحش و ناسزا استفاده می‌کنند در دعوا یا برای تحقیر دیگری. اما همه‌اش هم این نیست. اطلاق واژه «حرامزاده» به یک انسان او را از بسیاری از حقوق اولیه‌ فردی و اجتماعی محروم می‌کند و داغ ننگی همیشگی بر پیشانی‌اش می‌گذارد.

جامعه و دستگاه فکری مذهبی به این ترتیب کودک محصولِ‌ رابطه‌ خارج از چارچوب از پیش تعیین‌شده ازدواج رسمی و قانونی و شرعی را از سایر کودکان جدا می‌کند و با حرامزاده دانستنش حتی از احراز هویت و دادن شناسنامه به او سر باز می‌زند.

اما حتی بر فرض پذیرفتنِ چارچوب ازدواج به عنوان تنها چارچوب مشروع برای رابطه زناشویی آیا رواست که کودکی که هیچ نقشی در به دنیا آمدن خود نداشته، انگ حرام‌زادگی بخورد و مجازات شود؟ حسین قاضیان جامعه‌شناس و سجاد نیک‌آیین دین‌پژوه این هفته در تابو بر سر همین موضوع بحث می‌کنند.

آقای نیک‌آیین چرا مذهب و به طور خاص دین اسلام فرزندان حاصل روابط خارج از ازدواج را حرامزاده می‌داند؟ دلیلش چیست و چخ استدلالی می‌شود برای آن آورد؟

سجاد نیک‌آیین پژوهشگر دینی و از فعالان مذهبی نزدیک به روحانیون سنتی است. او متولد اردیبهشت ۱۳۶۱ و دارای مدرک مهندسی صنایع است، و تحصیلات مذهبی خود را از اصفهان آغاز و سپس در قم و سوریه ادامه داده است. آقای نیک‌آیین هم اکنون ساکن کالیفرنیای آمریکاست.

سجاد نیک‌آیین: ببینید اساساً دین بر اساس همین حلال و حرام‌ها شکل گرفته یعنی بر اساس همین بایدها و نبایدهای شرعی که به بایدهایش می‌گویند واجبات. مجازهایش می‌شود حلال و نبایدها هم می‌شود محرمات و حرام‌ها. خب طبیعی است که یک چیزهایی در دایره حرام‌ها قرار بگیرد و یک چیزهایی هم بیرون از این دایره. ازدواج هم همین است.

برای رابطه جنسی یک چارچوب‌های معینی در نظر گرفته شده و هر چیزی بیرون از آن چارچوب‌های تعیین‌شده دینی عنوان حرام می‌گیرد و محصول آن هم که حالا فرزند باشد مورد همین اطلاق شرعی قرار می‌گیرد. یعنی فرزندی که خارج از چارچوب تعیین شده روابط جنسی در شرع به دنیا آمده. این نگاه دینی است. اما این که جامعه و عرف جامعه چه آثار اجتماعی در تعامل با محصول چنین رابطه‌ای تعریف می‌کند بحث دیگری است.

این یک مسئله طبیعی است. حتی در قانون حقوقی که به دین – نه به اسلام و نه به مسیحیت و نه به یهودیت – مربوط است؛ شما می‌بینید که یک سری روابط به عنوان روابط حقوقی تعریف می‌شود و یک سری از روابط هم به عنوان روابط خارج از عرف حقوقی جامعه تعریف می‌شود. به نظر من این مشکلی نیست. همه دین همین طور است. حالا از این بحث هم بیاییم بیرون. مثلاً یک سری غذاها حلالند و یک سری حرام. یک سری طاهرند و یک سری نجس. خب این طبیعی است. اصلاً ادیان بر اساس این طبقه‌بندی‌ها و مرزبندی‌ها بنا شده‌اند.

آقای نیک‌آیین نکته‌ای که دارید می‌گویید که از نگاه درون‌دینی یک امر طبیعی است و حالا اشاره می‌کنید که یک سری اعمال، یک سری غذاها، یک سری روابط…اینها حرام دانسته می‌شود و یک سری حلال دانسته می‌شود و می‌گویید که این مرزبندی در دین طبیعی است. اما آیا حتی از نگاه درون‌دینی مرزبندی بین انسان‌ها هم طبیعی است؟ دین صحبتش این است که همه انسان‌ها با هم برابراند. چه‌طور می‌تواند به عده‌ای واژه‌ای مثل حرامزاده را اطلاق کند؟ ما می‌دانیم که کودکی که در چنین رابطه‌ای به دنیا می‌آید؛ حتی اگر در گیومه بخواهیم این رابطه را رابطه غیراخلاقی بدانیم، این کودک هیچ نقشی در آن ندارد. چه‌طور شما می‌گویید که طبیعی است که دین او را حرامزاده بداند؟

نیک‌آیین: ببینید عرض من همین است. صرف این که دین واژه‌ای را وضع کرده، کلمه‌ای را وضع کرده برای توصیف چنین فرزندانی، خود این مسئله به خودی خود عیبی ندارد. این مسائلی که شما می‌فرمایید مسئله بعد از این است. یک سری تبعیض‌ها را جامعه به او مترتب کرده. اصلاً به دین ربطی ندارد. مثلاً فرض بفرمایید که شناسنامه نداشتن اینها. در احوال شخصیه هیچ فقیهی نگفته که اینها حق شناسنامه گرفتن ندارند.

اما بله یک سری آثار هم حقیقتاً در اسلام هست. مثلا کسی که محصول رابطه نامشروع جنسی است نمی‌تواند در مسجد امام جماعت بشود. حالا استدلال خودشان را دارند متدینان برای این کار ولی اینجا هم باز شخص از یک جایگاه دینی محروم شده نه اجتماعی.

شما فرض بفرمایید کسی که شرابخوار است اگر چند بار این کار را بکند او هم از شرط عدالت که شرط امامت جماعت است ساقط می‌شود. حالا ممکن است استدلال بفرمایید که او از روی آگاهی دارد این کار را می‌کند ولی این بچه چه گناهی کرده که محصول چنین رابطه‌ای بوده؟‌آن وقت پاسخ شما این خواهد بود که مبنای محرومیت قرار گرفته برای جنبه پیشگیرانه و برای این که کسانی که می‌خواهند وارد چنین رابطه‌ای بشوند به عواقبش فکر کنند که از چه حقوق درون منظومه و ساختار دینی این بچه را محروم می‌کنند.

بسیار خوب. البته من همچنان مبنای تبعیض میان آدم‌ها و ارزش‌گذاری به این شکل و نام‌گذاری به این ترتیب برایم پرسش است…

سجاد نیک‌آیین: ببینید شما ممکن است از من سؤال کنید که دین چرا می‌گوید یکی مسلمان است و یکی نامسلمان؟ یکی مسلمان است و یکی کافر است؟ بنده همین پاسخ را به شما می‌دهم. این طبیعی است…

آقای قاضیان صحبت‌‌های آقای نیک‌آیین و توضیحات بعدی‌‌شان را شنیدید، آیا واقعا می‌شود که در بخش اجتماعی موضوع اولا تأثیرات مذهب را به‌کلی نادیده گرفت و دیگر این که اساسا خود جامعه چرا چنین انگی می‌زند؟

حسین قاضیان جامعه‌شناس و پژوهشگر ایرانی مقیم آمریکاست. حوزه تخصصی آقای قاضیان نظرسنجی، جامعه‌شناسی سیاسی، جنسیت و فرهنگ ا.

حسین قاضیان: اینجا اصلاً چیزی به اسم طبیعی وجود ندارد چون طبیعت کاری انجام نمی‌دهد. اگر به زبان فقهی و اصولی بخواهیم صحبت کنیم در واقع حرام بودن یا حرام‌زاده بودن هر دو جعل و وضع است. یعنی امور جعلی هستند که انسان‌ها انجام می‌دهند.

امور اعتباری هستند نه امور حقیقی و اگر به زبان جامعه‌شناسانه بخواهیم حرف بزنیم اینها برساخته هستند. آدم‌ها آن‌ها را می‌سازند و در یک زمانی تعیین می‌کنند که چه چیزی حرام است و چه چیزی غیرحرام. آن وقت بر مبنای این تعاریف منطقی خواهیم داشت یعنی چون شرع رابطه بیرون از ازدواج را حرام می‌داند پس محصول این رابطه هم حرام است.

اینجا یک رابطه منطقی بر مبنای پیش‌فرض‌های اولیه یا آگزیوم‌ها وجود دارد که ما به حرام‌زادگی می‌رسیم ولی خوب است که این واژه را با دو واژه دیگر در نظر داشته باشیم. یکی «نامشروع» و دیگری هم «خارج از ازدواج». اینها سه سطح متفاوت بیان یک واقعیت هستند. وقتی ما از فرزندان بیرون از رابط ازدواج حرف می زنیم داریم با یک لحن نسبتاً حقوقی و بی‌طرف‌تر حرف می‌زنیم.

وقتی از نامشروع حرف می‌زنیم داریم یک وجه اخلاقی هم به موضوع اضافه می‌کنیم و شاید وجه قانونی در حالی که امروز وقتی از ولدزنا یا حرامزاده استفاده می‌کنیم دیگر آن واژه از آن حالت فقهی و منطقی و اصولی خارج شده و تعبیر توهین‌آمیزی است برای به کار بردن فحش.

اینکه چرا جامعه‌ها این کار را می‌کنند؛ خب جامعه‌ها بخشی تحت تأثیر مذهب این کار را می‌کنند و جامعه‌ها بر اساس سنت‌هاشان زندگی می‌کنند که یک بخش فربه سنت‌ها در اغلب جوامع دین بوده. یکی از دلایل خیلی واضح‌اش شاید یک نوع مرزبندی است با غیر.

برای طرد کسی است که نباید عضو جامعه باشد و این طرد کردن و این محروم کردن از عضویت در جامعه یا محروم کردن از عضویت کامل در یک جامعه از طریق محروم کردن شخص از یک سری حقوق صورت می‌گیرد به همین دلیل هم همان طور که آقای نیک‌آیین می‌فرمایند مثلا ولدزنا یا حرام‌زاده در اسلام نمی‌تواند امام جماعت باشد، به این ترتیب نمی‌تواند مرجع تقلید باشد و نمی‌تواند رهبر باشد. یعنی از یک سری حقوق اجتماعی محروم می‌شود.

یعنی اگر این استدلال آقای نیک‌آیین را بپذیریم که این کار یک امر پیشگیرانه است می‌بینیم که منطق حقوقی هم اینجا دارد زیر پا گذاشته می‌شود. چون ما کسی را می‌توانیم مجازات کنیم که خودش اختیاری داشته باشد در انجام یک فعل و به این ترتیب مسئول‌ آن فعل شناخته بشود و در نتیجه مجازات می‌شود در حالی که کودکی که از یک رابطه به اصطلاح نامشروع یا خارج از ازدواج متولد می‌شود نقشی در این امر نداشته بنابراین مسئولیتی متوجه‌اش نیست، بنابراین نباید مجازات شود و به این ترتیب نباید از حقوقی محروم شود. در حالی که می‌بینیم بنا به شرع و در نتیجه در بسیاری از قوانین چنین کودکانی از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم می‌شوند.

جامعه هم آنها را مجازات می‌کند. جامعه به دو دلیل ممکن است که در طول تاریخ برای حفاظت از خودش آنها را مجازات کرده باشد. یعنی برای تعیین نسب و همین طور تعیین میراث که همین هم منشأ این شده که بدن زنان کنترل شود. به همین دلیل هم هست که در خیلی از جامعه‌ها برای این افراد به نام پدر شناسنامه‌ای صادر نمی‌شود. یک جنبه دیگرش هم مسئله میراث مادی است که این افراد معمولا از ارث محروم هستند.

آقای نیک‌آیین خیلی کوتاه آیا پاسخی دارید بخصوص به آن بخش از صحبت‌های آقای قاضیان که به زیر پا گذاشته شدن منطق حقوقی اشاره کردند؟

نیک‌آیین: ابتدا درباره طبیعی بودن. طبیعی بودن بنده به عنوان طبیعیِ محصول طبیعت عرض نکردم. به این معنا [گفتم] که طبیعی است که ادیان چنین کاری را بکنند. اما نکته دوم که خب این مبنای حقوقی را مخدوش دانستند. بنده عرضم این است که همین الآن در همین آمریکا کودکانی که پدرشان مشخص نیست یا محصول رابطه خارج از عرف قانونی و حقوقی این کشور هستند از بعضی حقوق محرومند. نمی‌خواهم بگویم به درجه محرومیتی که در اسلام هست. اما از بعضی از بندهای کمک هزینه‌های دولتی و اجتماعی محرومند.

در بعضی کشورهای اروپایی هم همین طور. در استرالیا هم همین طور. اصلاً قصدم این نیست که بگویم به اندازه‌ای که در اسلام هست ولی این که ناخودآگاه سیستم حقوقی جامعه روابطی را تعریف می‌کند و کسانی که خارج از این روابط هستند و محصول بیرون از این روابط هستند را حالا چه گناهی داشته باشند و چه گناهی نداشته باشند به درجات مختلف مورد تبعیض قرار می‌دهد، چه از طرف نظام حقوقی و چه از طرف جامعه در این شکی نیست. حالا یک جایی درجه‌اش ده درصد است و یک جایی سی و چهل درصد است.

ضمن اینکه حالا اگر اسلام سی و چهل یا پنجاه درصد باشد بن‌بستی برایش وجود ندارد. فرض بفرمایید مثلاً برای آن مسئله تعیین هویت و تعیین نسب خب بعضی از فقها نظرشان این است که با آزمایش‌های دی ان ای و اینها هیچ مشکلی ندارد که اینها تعیین نسب بشوند. می‌خواهم بگویم که مسئله بدون راه حل نیست و سیستم بدون تبعیض هم ما نداریم.

آقای قاضیان البته من نمی‌دانم چقدر این نکته‌ای که آقای نیک‌آیین به آن اشاره می‌کنند و گروه دیگری هم این ادعا را مطرح می کنند که در همه جای دنیا فرزندان حاصل روابط خارج از ازدواج قضاوت می‌شوند و از حقوقی محروم هستند . نمی‌دانم چقدر این ادعا درست است. مثالی که آقای نیک‌آیین زدند این است که نوع بیمه یا کمک‌هزینه دریافتی فرق می‌کند ولی همچنان این وجود دارد. در بسیاری از کشورهای اروپایی یا آمریکا چنین تبعیضی وجود ندارد و مسئله این نیست که شما کودکی هستید حاصل چه نوع رابطه‌ای.

قاضیان: بر مبنای فلسفه حقوق رایج در همه جا ما فعل اختیاری افراد را می‌توانیم مستلزم یا مستوجب مجازات بدانیم. به همین دلیل فرد نابالغ یا مجنون از مجازات معاف است. از لحاظ اخلاقی هم مشخص است که کسی که اختیاری دز انجام امری ندارد اخلاقاً مستوجب سرزنش نیست بنابراین این روشن است و حتی اگر در همه جامعه‌ها باشد مبنای نادرستی داشته بر مبنای درک ابتدایی بشر.

اما این که در همه جامعه‌ها وجود دارد در این باید کمی تردید کرد. اگر در حدی باشد که آقای نیک‌آیین می‌فرمایند خب این موضوع بازار است. چون ما باید تبعیض‌های اجتماعی را از تبعیض‌های حقوقی جدا کنیم. تبعیض‌های قانونی و حقوقی آنهایی هستند که در قانون و حقوق می‌آیند و به صورت سراسری اجرا می‌شوند و یک اقتدار قانونی و ضمانت اجرایی پشت آن وجود دارد که دولت است اما وقتی بازار این کار را می‌کند [متفاوت است].

مثلاً شرکت بیمه می‌گوید سن شما اینقدر است، من این کار را نمی‌کنم یا چون بیماری پیشین داری من مثلاً این قدر بیمه‌ات را بالا می‌برم یا چون تو فقط مادر داری و پدر نداری من این کار را می‌کنم. اینها مربوط به بازار است و ربطی به تبعیض قانونی و حقوقی در یک جامعه ندارد. منشأ این در واقع عمدتاً ادیان بوده‌اند و چون ادیان رو به ضعف رفته‌اند این هم در جامعه‌هایی که دین در آنها رو به ضعف و زوال رفته از بین رفته.

مثلاً شما نگاه کنید کشورهای اسکاندیناوی از دهه هفتاد یا حتی مثلاً نروژ از حدود ابتدای دهه ۱۹۰۲ این موضوع را از قوانین خودش خارج کرده یا سوئد در دهه هفتاد اصلاً لفظ کودک بیرون از ازدواج را بیرون آورده. ایسلند همین کار را کرده و دانمارک هم. بنابراین می‌بینید که در کشورهایی که پروتستان بوده‌اند که عمدتاً در شمال اروپا هستند و مذهب در آنها ضعیف شده این کار را کرده‌اند.

به‌علاوه اینجا سیاست‌های کیفری واقع‌بینانه هم اهمیت پیدا کرده. یعنی این که خب متوجه شده‌اند که اگر قرار باشد این کار را نکنند و اینها را از حقوق اجتماعی محروم کنند خب ممکن است مادران این کودکان را سقط کنند یا آنها را بر سر راه بگذارند. به علاوه آن کودکانی که از حقوق اجتماعی به این ترتیب محروم و به حاشیه رانده می‌شوند؛ خود آنها در معرض کج‌روی و پیوستن به جرگه مجرمان قرار می‌گیرند.

در واقع سیاست کیفری واقع‌بینانه برای پی‌آمدهایی که ممکن است گذاشتن حرام‌زادگی در قانون ایجاد کند،‌ باعث شده که این حداقل در این کشورها کاهش پیدا کند و در بعضی جاها از بین برود همان طور که گفتم. بنابراین این طور نیست که در همه جامعه‌ها باشد.

آقای نیک‌آیین! آقای قاضیان با پیش کشیدن بحث سقط جنین این پرسش را برای من به وجود آوردند که اگر به چارچوب‌های درون‌دینی بخواهیم برگردیم. مثلاً اگر بخواهیم در مورد دین اسلام صحبت کنیم؛ به‌شدت و به خصوص با سقط جنین هم مخالف است و آن را قتل نفس می‌داند. آیا در تناقض با این نیست که آن وقت فرزندی را که حاصل رابطه‌ای خارج از چارچوب مورد نظر دین را هم حرامزاده می‌داند؟ چون به هر حال اگر اتفاق بارداری افتاده باشد آن زن دو راه دارد دیگر؛ یا سقط جنین یا به دنیا آوردن جنین که با هر دو اسلام مخالف است. تکلیف چیست؟

نیک‌آیین: عرض کنم که این که نظام حقوقی جامعه الان چه باید باشد یک بحث دیگری است. مسئله کشورهای اسکاندیناوی و جایی که به آن رسیده‌اند؛ بنده عرض می‌کنم که به جای خیلی خوبی هم رسیده‌اند. بنده عرض می‌کنم همان جایی که الآن کشورهای اسکاندیناوی ایستاده‌اند ما هم برسیم اما دین اسلام هم باید به آنجا برسد؟

ادیان اصلاً بر اساس این جعل و احراز و ابراز هویت اصلا تأسیس و ساخته می‌شوند. نه. مشکل این است که ادیان سر جای خودشان باشند ولی ادیان دست‌شان از ساحت قانون‌گذاری حقوقی و اینها کوتاه شود. این به این معنی نیست که ما بیاییم بگوییم خب اسلام هم بگوید حالا فرقی نمی‌کند، بچه هر چه هست که هست. اما این که بازار مبنی است. نه اتفاقا اینها همه کمک‌هزینه‌هایی است که اتفاقا دولت به مادران پرداخت می‌کند و ربطی هم به شرکت‌های بیمه ضرورتاً ندارد. بالاخره شما رد پای این تبعیض را دارید می‌بینید.

من نمی‌دانم مادری که مثلاً بچه‌اش نخواهد توانست امام جماعت بشود آیا تنها راهش به خاطر این که از این حق بزرگ محروم می‌شود این است که برود بچه‌اش را سقط کند؟ اگر حقوق اجتماعی دیگرش از جمله شناسنامه و برگه هویتی داشتن و بیمه و …. تأمین باشد، ‌آیا فقط صرف این که مادری بچه‌اش نمی‌تواند امام جماعت بشود یا مثلاً رهبر بشود ما به او اجازه بدهیم که برود بچه‌اش را سقط کند؟ بالاخره این چارچوب‌های حقوقی این طرف مرز و آن طرف مرزها همه جا وجود دارد.

می‌دانید البته من خیلی کوتاه این نکته را می‌گویم. می‌دانید که بحث ما اساسا این نیست که حالا کسی امام جماعت بشود یا نشود. بحث این عبارتی است که دین انسانی را با این عبارت جدا می‌کند از سایر انسان‌ها و انگی است که با این جداسازی به آن انسان می‌زند. بحث این نیست که حالا امام جماعت بشود یا نشود…

نیک‌آیین: خب ببنید الآن دین به شما می‌گوید شرابخوار. خب حالا چه بگوییم؟ به دین بگوییم که نگوید شرابخوار؟ بالاخره ادیان یک تعریفی دارند. شما وقتی می‌گویید «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد الرسول الله و اشهد ان علی ولی الله» دین به این شخص می‌گوید مسلمان و به شخصی هم که این را نمی‌گوید می‌گوید کافر. خب شما می‌خواهید یقه دین را بگیرید که چرا می‌گویی کافر؟

آقای قاضیان، شما در بخشی از اشاره کردید به مسئله بدن زن و کنترل بدن زن. اتفاقاً یکی از پرسش‌های برنامه ما این است که آیا انگ حرام‌زادگی را می‌شود به تلاش بیشتر برای کنترل و محدودسازی بیشتر زنان در جوامع بسته مربوط کرد؟ اینکه زنان بیشتر و بیشتر در چارچوب‌های مشخص از پیش تعیین شده به نفع نهاد خانواده یا نهادهای محافظه‌کاری که دین به آنها مشروعیت می‌دهد و از آنها حمایت می‌کند بمانند و این وضعیت بتواند تضمین بقا پیدا کند؟

قاضیان: من به پاسخ سؤال شما برمی‌گردم، اما مایلم ابتدا برگردم به صحبت‌های آقای نیک‌آیین در این مورد که نباید دین‌ها را عوض کنیم… موضوع اساساً این نیست که ما ادیان را عوض کنیم و بگویم محتوای خود را کنار بگذارند و همه این را بپذیرند. بحث بر سر این است که کسی که می‌خواهد به این دین وفادار باشد، چه چیزهایی را می‌پذیرد؛ می‌پذیرد که آدم بی‌گناه را می‌شود مجازات کرد، یعنی فرزندی که حاصل یک رابطه به اصطلاح نامشروع بوده، و خودش نقشی نداشته را می‌شود مجازات کرد.

یا حتی اگر جنبه پیشگیرانه آن را در نظر بگیریم، منطق بدتر می‌شود؛ به این معنی که برویم در شوشتر گردن مسگری را بزنیم که مبادا در بلخ آهنگری گناه بکند. خب اینکه بدتر است یعنی کسی را که گناهی ندارد مجازات کنیم که مبادا دیگران گناهی بکنند. بحث این است که اگر کسی مذهبی را می‌پذیرد باید این تعلقاتش را هم بپذیرد، یعنی بپذیرد که در آن منطق حقوقی و اخلاقی چه بر سر کسی می‌آید که قرار است این را بپذیرد و چه چیزهای نادرستی را همراه دین می‌پذیرد.

اما برگردیم به سؤال شما. شاید نشود این را اصولاً به مسئله کنترل بدن زن نسبت داد. احتمالاً به این دلیل است که زن حامل مادی کودک حاصل از این رابطه است و قابل کنترل است. مردی که در یک رابطه به اصطلاح نامشروع وارد شده، قابل کنترل نیست، چون مشخص نیست که کیست. اما زنی که حامل حاصل این رابطه یعنی آن فرزند است، و بدنش کالبد مادی و حمل کننده این اتفاق است، قابل ردیابی است. به این ترتیب است که بدن زن در معرض کنترل قرار می‌گیرد ولی نه از این جهت که زن بوده، بلکه از این جهت که حامل مادی رابطه‌ای بوده که جامعه نسبت به آن حساس بوده. ولی خب ما می‌دانیم که کاربرد این کلمه کاربردی منطقی نیست یعنی حرامزاده یک واژه است برای مجازات کردن اخلاقی و اجتماعی.

کسی که این واژه روی او سوار می‌شود در جامعه مجازات می‌شود و اصلاً به همین دلیل است که فحش تبدیل شده.

من می‌خواهم به وضعیت حال حاضر جامعه ایران اشاره کنم؛ به هر حال ما شاهد این هستیم که ازدواج سفید در ایران در طول سالیان به نسبت گذشته افزایش پیدا کرده و امکان تولد فرزندانی خارج از ازدواج‌های رسمی و شرعی و قانونی هم ممکن است بیشتر شده باشد. آقای قاضیان نکته جالبی را گفتند که یک دین‌باور و کسی که می‌خواهد به دینی باور داشته باشد باید بپذیرد که به لحاظ اخلاقی به اینکه گروهی از حقوق‌شان محروم باشند تن داده است. شما به عنوان یک دین‌باور چه وضعیتی را برای این گروه از جامعه که احتمالاً کم تعداد هم نیستند، متصور هستید و فکر می‌کنید این وضعیتی اخلاقی می‌تواند باشد؟

نیک‌آیین: من سر این مسئله صحبت دارد که یک دین‌باور تن می‌دهد که عده‌ای از حقوق‌شان محروم شوند. هیچ‌وقت یک دین‌باور باور ندارد که چنین فردی از مطلق حقوقش، از همه نوع حقوقش محروم شود. دین نگفته که از حقوق اجتماعی محروم شود؛ یکی از واضح‌ترینش بیت‌المال است. یعنی حتی طبق قانون خیلی سنتی اسلام هم در مورد حرامزاده هیچ استثنایی نمی‌بینید.

قاضیان: خیلی عذر می‌خوام آقای نیک‌آیین. فرض را بگذارید بر همین محرومیت از امام جماعت و مرجع تقلید و بقیه را رها کنید. برای همین یک مورد چطور یک آدم دین‌دار می‌پذیرد که این محرومیت یا این تبعیض در مورد کسی که اختیاری در مورد فعلش نداشته و گناهکار نیست، اعمال شود و در واقع مجازات شود.

نیک‌آیین: پس همین؛ پس همه حقوق نیست. و حقوق مسلم اولیه…

قاضیان: نه همه حقوق نیست، فرض کنیم که همین دو حق است و ما می‌خواهیم در مورد همین دوحق صحبت کنیم.

نیک‌آیین: خب اینجا بابی باز می‌شود به نام حقوق طبیعی و اولیه. حرام‌زادگی یا حلال‌زادگی مبنای شمول یا عدم شمول و برخورداری یا عدم برخورداری از حقوق طبیعی و اولیه قرار نگرفته است. پس یک دین‌دار ملزم به تسلیم شدن به محروم کردن کسی از حقوق اولیه و طبیعی‌اش نیست. بله، نیازهای دسته دوم به واسطه اختیاری بودن و اختیاری نبودن، حقوقی است که دین قائل شده. یعنی امام جماعت یک مزیت دینی است که تسامحاً به آن حق می‌گوییم و دین دارد محروم می‌کند. پس دین کسی را از حقوق اولیه و طبیعی محروم نکرده.

قاضیان: از حقوق اولیه و طبیعی کسی را محروم نمی‌کند، ولی تبعیض قائل می‌شود. این را شما پاسخ دهید.

نیک‌آیین: به تبعیض کاری ندارم. من از اول بحث عرض کردن که اصلاً مبنای ادیان بر تبعیض است؛ مهم این است که این تبعیض، تبعیض رده اول و در سطح حقوق طبیعی و اولیه نباشد. اما مسئله ازدواج سفید که اشاره کردید؛ مسئله ازدواج سفید اصلاً در فقه شیعه یک راه حل خیلی قدیمی دارد که اخباری‌ها به آن معتقد بودند به نام ازدواج معاطاتی که صرف رضایت حتی اگر صیغه ازدواج هم خوانده نشود، صرف رضایت دو طرف به عنوان ازدواج تلقی می‌شود و آن فرزند را نمی‌شود حرامزاده دانست.

راه حل‌های فقهی بسیار در این باب گشوده است. اما اینکه الان در جامعه ایران چه اتفاقی دارد می‌افتد بنده مسئولیت آن را نمی‌پذیرم. چون نه به تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت باور دارم و نه باید به چیزی که عقیده ندارم پاسخگو باشم.

قاضیان: ایشان بحث را به جایی می‌برند که مسئله نیست. یعنی اینکه مثلاً اینها از حقوق طبیعی محروم نمی‌شوند. خب نشوند، مسئله این نیست. مسئله این است که یک دین‌دار چگونه می‌تواند بپذیرد که کسی به خاطر گناه نکرده مجازات شود. این خیلی ساده است و معنی آن این تبعیضات رایج در دین نیست. درست است در دین بین کافر و مؤمن تبعیض قائل می‌شوند، ولی آن تبعیض بر اساس عملی است که فرد انجام داده یا نداده. ولی اینجا فرد به اصطلاح «حرامزاده» اصلاً عملی انجام نداده است و مورد تبعیض قرار می‌گیرد. این را باید پاسخ بدهند؛ و این اخلاقاً و منطقاً قابل فهم نیست که چرا آدم باید به چنین چیزی تن بدهد.

بسیار خوب آقای قاضیان البته آقای نیک‌آیین از قبل درباره نکته شما توضیح دادند. من در پایان برنامه می‌خواهم از شما بپرسم که در نهایت فکر می‌کنید که تابوی حلال‌زادگی – شاید اسمش را بگذاریم- یا انگ حرام‌زادگی که در ایران وجود دارد آیا ممکن است که در آینده شکسته شود و برای شکسته شدن‌اش فکر می‌کنید نیاز به چه پیش‌نیازهایی هست؟

قاضیان: به هر حال ما می‌دانیم که این انگ ناشی از سنت‌هاست و بخش پررنگی از سنت‌ را در جامعه ما مذهب تشکیل می‌دهد. به علاوه می‌دانیم که مثل جامعه‌های دیگر در جامعه ما هم مذهب کم کم رو به کم‌رنگ تر شدن است. سنت دارد کم‌رنگ تر می‌شود. بنابراین به طور کلی می‌شود انتظار داشت چیزهایی هم که ناشی از سنت و مذهب هستند کم‌رنگ‌تر شوند. اما این کم‌رنگ تر شدن برای همه وجوه سنت به یک اندازه اتفاق نمی‌افتد. بخش‌هایی زودتر از بین می‌روند و بخش‌هایی دیرتر.

این موضوع به طور خاص چون با مسئله جنسیت و سکس در ارتباط است تابوی ضخیم‌تر و قدیمی‌تری است بنابراین ممکن است از آن دسته از تابوهایی باشد که دیرتر از بین می‌رود یا ضعیف می‌شود. اینکه چه چیزهایی ممکن است به آن کمک کند تغییر نگاه جامعه است که تحت تأثیر تغییرات ارزشی از یک طرف و از طرفی تغییر سیستم مجازات‌های کیفری یا سیاست کیفری در جامعه است. اگر سیاست کیفری واقع‌بینانه‌ای وجود داشته باشد ممکن است بستر را برای پذیرش اجتماعی این فرزندان در جامعه هم آماده‌تر بکند.

بسیار سپاسگزارم حسین قاضیان و سجاد نیک‌آیین.

منبع: رادیو فردا

خرداد
۳
۱۳۹۷
شناسنامه زنان مطلقه، سفید می‌شود؟
خرداد ۳ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
n00150624-b
image_pdfimage_print

 

Photo: www.baharnews.ir

برچسبی به نام طلاق

زنان مطلقه سال‌هاست با مشکلات عدیده اجتماعی، اقتصادی و… مواجه هستند و برچسب مطلقه بودن در بسیاری از موارد برای آن‌ها دردسرهایی را ایجاد کرده‌است. برچسبی که به نوعی باعث تضییع برخی از حقوق آن‌ها شده و بسیار اتفاق افتاده که وجود مهرطلاق در شناسنامه این زنان، خرید یا اجاره ملک، یافتن شغل و…را برای آن‌ها دشوار کرده است. زنانی که به دلیل مشکلات اقتصادی نیاز به حمایت جدی دارند و جامعه باید تلاش کند تا آن‌ها بتوانند از این بحران جدی روحی، روانی و اجتماعی عبورکنند و به زندگی دوباره بازگردند. اما نگاه مردسالار جامعه نه تنها این مسیر پر پیچ و خم را برای آن‌ها هموار نکرده بلکه در بسیاری از موارد با ایجاد دست‌انداز‌هایی، مسیری صعب‌العبور را پیش‌روی‌شان قرار داده است.

پس در این زمینه ابتدا لازم است نگاه جامعه به زنان مطلقه تغییر یابد و آن‌ها باید جزیی از بدنه اجتماعی محسوب شوند، نه اینکه با ایجاد مشکلاتی آن‌ها را به انزوا کشانده و به همین دلیل نیز آن‌ها به اعمالی خارج از عرف و شرع روی بیاورند. به عبارت دیگر هرچند طلاق، حلال ناپسندی در پیشگاه خداوند است اما باتوجه به افزایش این پدیده، نباید دیدگاه جامعه به زنان مطلقه که بسیاری از آن‌ها نیز به ناچار تن به طلاق داده‌اند،منفی باشد. پس اولین و مهم‌ترین گام برای کاهش تبعات طلاق در جامعه تغییر دیدگاه جامعه به زنان بیوه است تا آن‌ها بتوانند در سایه اعتماد جامعه روزگار بگذرانند؛ البته این مهم نیازمند فرهنگ‌سازی است، نه تصویب قانون.

شناسنامه کاغذی کم‌کم منسوخ می‌شود

ژرژیک آبرامیان، عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس درباره چگونگی حذف کلمه طلاق در شناسنامه زنان مطلقه به آفتاب یزد گفته‌است:«در اداره ثبت احوال، سامانه‌ای شروع به کار کرده که همه اطلاعات فردی یک ایرانی متولد شده در ایران از بدو تولد تا آخر زندگی ثبت می‌شود. به‌مرور هم این شناسنامه‌ کاغذی منسوخ می‌شود؛ یعنی نیازی به وجود کتابچه‌ای برای ثبت برخی اطلاعات فردی نیست».آبرامیان در پاسخ به این سوال که اگر شناسنامه‌ای در کار نخواهد بود،‌ پس چه نیازی به چنین طرحی است که بخواهد حذف شود، تاکید کرده است: «بالاخره تا رسیدن مرحله حذف شناسنامه مشکلاتی مانند کلمه طلاق وجود دارد. در نهایت هم این موضوع به کمیسیون حقوقی و قضایی آمد و اعضا نظر مثبتی نسبت به آن داشتند. هرچند با تصویب این طرح کلمه طلاق هنگام جاری شدن صیغه طلاق در شناسنامه قید نمی‌شود اما یک سامانه کلی وجود دارد که تمام احوالات افراد در آن ثبت می‌شود. یعنی در صورت نیاز به استعلام، از آن سامانه قابل استخراج است. البته این مساله موارد شرعی و فقهی هم دارد و ثبت یا ثبت نشدن کلمه بستگی به شرایطی دارد».

پنهان‌کاری در ازدواج خطرناک است

فریده غیرت، حقوق‌دان با بیان اینکه امروز در حوزه زنان موارد گوناگون مهمی‌وجود دارد که لازم است در اولویت قانونگذاری قرار گیرد به «قانون» می‌گوید: زنان در کشور ما نیازهای قانونی بسیاری دارند که به بوته فراموشی سپرده شده یا حتی در مواردی نیز زنان تبعیض‌های زیادی که در قوانین وجود دارد را تحمل می‌کنند که به اعتقاد بنده بهتر است که آن‌ها مورد توجه قرار گیرند تا زنان جامعه که امروز پابه‌پای مردان در عرصه اجتماعی فعالیت می‌کنند، دغدغه‌کمتری داشته باشند.این حقوق‌دان در رابطه با طرح حذف واژه طلاق از شناسنامه زنان مطلقه با بیان اینکه طرح این مسائل هیچ‌گونه اثر مثبتی به همراه نخواهد داشت، خاطرنشان کرد: البته در گذشته و قبل از تدوین این طرح نیز، اگر خانمی برای حذف طلاق اقدام می‌کرد، ممکن بود آن را از شناسنامه‌اش حذف کنند و تدوین این طرح اقدام موثر و مفیدی برای جامعه زنان و بانوان کشور نخواهد بود.

وی گفت: اینکه کلمه طلاق در شناسنامه وجود داشته باشد یا خیر به اعتقاد بنده آن‌قدر مهم نیست که به صورت قانون در مجلس به تصویب برسد. مضاف بر آن اینکه ازدواج از مواردی است که پنهان‌کاری در آن بسیار خطرناک است. زمانی که خانمی قرار است ازدواج مجدد داشته باشد در حالی که رویای زندگی خوب و خوشبخت شدن را در سر می‌پروراند، چرا باید طلاق و زندگی ناموفق قبلی وی در شناسنامه‌اش حذف شود، مگر قرار است ازدواج و طلاق قبلی خود را از همسر آینده‌اش پنهان کند؟غیرت ادامه داد: ازدواج رابطه‌ای خاص میان دو شریک زندگی است که به نزدیک‌ترین فرم با هم ارتباط برقرار می‌کنند و اگر قرار باشد این مساله مهم یعنی ازدواج قبلی خانم در نگاه اول پنهان بماند، به هیچ وجه درست نیست زیرا حق مرد است که بداند با چه خانمی ازدواج می‌کند، آیا درگذشته نیز ازدواج کرده است یا خیر؟ پس به همین دلیل همان‌طور که دربالا نیز گفتم، تدوین و تصویب چنین طرح‌هایی به هیچ عنوان نمی‌تواند دارای آثار مفید و مثبتی باشد زیرا به هرحال با یک استعلام ساده مرد می‌تواند از گذشته فرد موردنظر خود آگاهی یابد.

 

منبع: بهارنیوز

خرداد
۳۰
۱۳۹۶
خشونت‌گران رفتارهای دوقطبی دارند
خرداد ۳۰ ۱۳۹۶
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
, ,
older woman hiding happy and sad face behind mask, concept for manic depression or bipolar or dramedy comedy drama
image_pdfimage_print

Photo: axelbueckert/bistock.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: زن جوانی هستم که به تازگی ازدواج کرده‌ام. پدرم با ازدواج من مخالف بود. اما با اصرار زیاد من، خانواده‌ام بالاخره راضی شدند.

همسر من ایرانی نیست و در خانه با هم انگلیسی صحبت می‌کنیم. دو هفته بعد از ازدواج برای اولین بار دعوایمان شد و صدایش را بلند کرد. سوتفاهمی بود که شاید به خاطر تفاوت فرهنگ و زبان ایجاد شده بود. اما او از داد زدن دست بر نمی‌داشت و تهدید کرد که من را می‌کشد.

ظرف چند ماه، دوباره موضوع چند بار تکرار شد و سرانجام تصمیم به جدایی گرفتم اما وقتی فهمیدم باردار هستم از جدایی منصرف شدم. سعی کردم او را ببخشم و به زندگی‌ام برگردم.

دوباره همین هفته پیش به خاطر یک برداشت اشتباه از صحبت‌های من از کوره در رفت و من را هول داد، زمین خوردم و زخمی شدم. به جان وسایل خانه افتاد و هر چه جلوی دستش بود را شکست. بالاخره توانستم برای یک دقیقه آرامش کنم تا برایش موضوع سوتفاهم را توضیح بدهم. وقتی متوجه اشتباه‌اش شد بغلم کرد و مرا بوسید و عذرخواهی کرد. بین دو راهی سقط جنین و زندگی زیر خشونت فیزیکی و روانی گیر افتاده‌ام. چه کنم؟ برای بچه آینده‌ام بهتر گزینه کدام است؟ دوستانم مرا به سقط و طلاق تشویق می‌کنند. اما من باور نمی‌کنم فاصله بین عشق و نفرت چنین کوتاه باشد.

پاسخ: دوست عزیز، نوشته غمگین شما با جمله ای شروع شده است که من صدها و هزاران بار در طول سال‌ها کار در این حوزه شنیده و خوانده‌ام: «خانواده‌ام  با ازدواج من مخالف بودند اما با اصرار زیاد من، بالاخره راضی شدند.»ِ پیش از پاسخ دادن به سوال شما بار دیگر نظر شما را به اهمیت نقش خانواده در پیشگیری و مبارزه با خشونت خانگی که قبلا در همین سایت منتشر شده است جلب می‌کنم.

خشونت توجیهی ندارد

دخترم، بگذار خاطرت را جمع کنم که رفتار همسر شما به هیچ وجه به خاطر تفاوت فرهنگی و زبانی و … نیست. اصولا به یاد داشته باشید که خشونت و پرخاشگری هرگز هیچ توجیهی ندارد. همه انسان‌های روی زمین خشمگین می‌شوند ولی تعداد کمی هستند که پرخاشگری می‌کنند. تفاوت این دو دسته افراد چیست؟ حرفی که شما می‌زنید ایده‌آل افراد پرخاشگر است. آنها همیشه می‌گویند «تو مرا عصبانی می‌کنی.»

یک بار در کلینیک مشاوره من، یک فرد بسیار تحصیل‌کرده در حضور خانواده‌اش به من گفت: «اگر این‌ها پا روی دم من نگذارند، من کاری به کار آنها ندارم!» پاسخ من به ایشان این بود: «اولا بسیار متاسفم شما دم دارید!» همگی خندیدند و فرد مورد نظر هم متوجه معنایی که در مثال عامیانه‌اش پنهان بود، شد. فقط یک حیوان است که با پا گذاشتن روی دم، فورا و بدون فکر به کسی حمله می‌کند. سوال دوم من از کسانی که این بهانه‌ها را می‌آورند این است: «آیا شما هرگز در محیط کار از رئیس خود خشمگین شده‌اید؟ آیا به ایشان پرخاش می‌کنید؟ کتکش می‌زنید؟ ناسزا می‌گویید؟ چیزی به طرفش پرتاب می‌کنید؟» پاسخ همیشه چیزی در این ردیف است: «مگر من دیوانه هستم؟!» این پاسخ نشان می‌دهد که خشونت این افراد کاملا انتخابی  است و توانایی کنترل آن را دارند.

خشونت‌گر می‌تواند خودش را کنترل کند

این مقدمه را گفتم تا شما بدانید که همسرتان توانایی کنترل خود را دارد و این شما هستید که با رفتارتان به او اجازه خشونت را می‌دهید. توصیه همیشگی من به همه افراد این است که هرگز کوچک‌ترین مورد خشونت و پرخاشگری را تحمل نکنند و با آن برخورد خیلی جدی داشته باشند. خشونت‌گران معمولا از همان ابتدای آشنایی نشانه‌های رفتاری خاصی را از خود نشان می‌دهند. شما در این مورد چیزی ننوشته‌اید. علت مخالفت پدرتان را هم ذکر نکرده اید. شاید ایشان ردپای پرخاشگری را در رفتارهای همسر شما دیده بودند. ایکاش پیش از ازدواج جوانان و والدین آنها نسبت به این مسائل حساس باشند تا از این وضعیتی که امثال شما گرفتار آن هستند، جلوگیری کنند.

من هرگز نمی‌توانم به شما توصیه‌ای در مورد سقط یا عدم سقط جنین بکنم. اما می‌توانم بگویم که مشکل شوهر شما کاملا قابل حل است و توصیه کنم که حتما و در اسرع وقت این مسئله را پیگیری کنید. این وقایع هرگز نباید در طول دوران بارداری شما تکرار شوند. در دوران بارداری حتی کسی نباید با شما با صدای بلند حرف بزند. جنین تحت تاثیر مستقیم حالات روحی و جسمی مادرش است و خوشی و ناخوشی شما روی جسم و روان او تاثیر مثبت و منفی می‌گذارد.

معمولا افراد خشونت‌گر رفتارهای دو قطبی دارند. یعنی به همان اندازه که خشونت می‌ورزند، می‌توانند مهربان و دوست داشتنی باشند که شما از آن به عنوان فاصله کوتاه بین عشق و نفرت یاد کرده‌اید. اگر همسر شما هم همین حالت را دارد، در اولین فرصت هنگامی که اخلاقش خوب است با ملایمت به او بگویید که نگران فرزندتان هستید و باید فکری به حال خشم و رفتارهای خشمگینانه خود بکند. به قول و قرارهای ایشان توجه نکنید و از او بخواهید که کمک تخصصی بگیرد. امکانات کشورهای مختلف در این رابطه متفاوت است. شما نگفته اید که کشور محل اقامتتان کجاست.  کلاس‌ها و گروه‌های تخصصی مدیریت خشم می‌تواند برای ایشان مفید باشد ولی قبل از آن باید برای تشخیص نیازهای درمانی خود به یک روان‌پزشک یا روان‌شناس بالینی مراجعه کنند. اگر این تلاش‌ها در ایشان تاثیری نگذاشت، حتما از دیگران کمک بگیرید. اگر در ایران هستید، از افراد خانواده و اگر خارج از ایران هستید از مراجع قانونی کمک بگیرید و تا وقتی که ایشان به گواهی متخصصین رفتارهای پرخاشگرانه خود را کلا  برطرف نکرده است، به زندگی مشترک باز نگردید.

فروردین
۲۴
۱۳۹۶
نقش خانواده در پیشگیری خشونت خانوادگی، دوران پیش ازدواج
فروردین ۲۴ ۱۳۹۶
روان‌شناسی و خشونت خانگی
۰
,
Photo: wrangler/Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: wrangler/Bigstockphoto.com

خانه امن: پاسخ‌های این قسمت به صورت عمومی و برای عرضه به گروه بزرگی از مخاطبان طراحی شده است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای خاص و شخصی افراد باشد. برای بررسی دقیق‌تر مشکلات، ما مشاوره‌های انفرادی را توصیه می‌کنیم، که از حوزه توانایی‌های خانه امن خارج است.

رزا خورشیدی، مشاور خانواده

پرسش: خانمی ۴۵ ساله هستم که سال‌ها قربانی خشونت همسرم بودم اما به خاطر تنها دخترم سوختم و ساختم. چند وقت پیش برای دخترم خواستگار خیلی خوبی آمد که از هر نظر شرایط مناسبی داشت. به خاطر تجربه زندگی خودم آنها را نزد یک روانشناس برای مشاوره فرستادم. پول خیلی زیادی هم از آنها گرفت و در سه جلسه گفت که ازدواج را تایید میکند. الان چهار ماه است که دخترم عقد کرده و قرار است عید نوروز عروسی کند. متوجه شده‌ام که دامادم خیلی او را کنترل می‌کند و همیشه قهر است. گمان می‌کنم دست بزن هم دارد ولی دخترم از ما پنهان میکند. خواستم بپرسم این چیزها را روانشناس می‌دانست وو با این وجود تایید کرد؟ حالا چکار کنم؟ نمی‌خواهم اسم دخترم سر زبانها بیفتد.

پاسخ: دوست عزیز شما سوال بسیار خوبی کرده‌اید که می‌تواند برای بسیاری از خانواده‌های دیگر مفید باشد. لذا در حین پاسخ به شما تعدادی توصیه‌های عمومی هم ارائه می‌دهم که شاید خیلی به مشکل خاص شما ارتباطی نداشته باشد.

اول بگذارید خاطر نشان کنم که سوختن و ساختن مترادف نیستند. سوختن یعنی تحمل کردن یک وضعیت ناخوشایند و پرپر شدن و آتش گرفتن در آن موقعیت. ساختن را می‌تو‌ان به دو صورت معنا کرد که بستگی به روحیات هر کس دارد. برداشت غالب از ساختن، سازش کردن یک جانبه است. یعنی یک طرف کاملا کوتاه بیاید و طرف دیگر هرچه خواست بر سر او بیاورد. این ساختن تفاوت چندانی با سوختن ندارد. معنای دیگر ساختن که بار مثبت دارد ولی متاسفانه تا کنون ندیده‌ام کسی آن را به این صورت معنا کند، سازندگی است. یعنی کسی که در یک رابطه یا یک وضعیت دچار مشکل اساسی شده است، سعی کند با استفاده از نیروهای درونی خود و حمایت‌هایی که می‌تواند از منابع مختلف جذب کند، با تلاش زیاد، زندگیش را بسازد و اصلاح کند. کاری که شما کردید به گمانم همان ساختن سوختنی است.

شما کار خیلی خوبی کردید که دخترتان را برای مشاوره ازدواج فرستادید ولی نمی‌دانم این کار را به شیوه درست انجام دادید یا نه. شیوه درست یعنی اولا مشاوره پیش از ازدواج باید قبل از تصمیم نهایی و دادن پاسخ مثبت به خانواده داماد انجام شود. در موارد زیادی، افراد پس از دادن پاسخ مثبت، پس از نامزدی و حتی بعد از عقد به من مراجعه می‌کردند و تقاضای مشاوره پیش از ازدواج داشتند! دوم مشاوره و روانشناسی هم امروزه مثل سایر رشته‌ها، تخصص‌های مختلفی دارد.  برای مشاوره پیش از ازدواج حتما و تنها به کسی که مشاوره ازدواج و خانواده خوانده و دارای پروانه تخصصی از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران است مراجعه کنید. روانشناسان با گرایش عمومی، تربیتی، بالینی، و صنعتی/سازمانی (!) چون آموزش‌های لازم اینکار را ندیده‌اند، افراد مناسبی برای شما نیستند. افرادی را دیده‌ام که برای مشاوره پیش از ازدواج به روانپزشک و حتی پزشک عمومی مراجعه کرده‌اند. شما اگر به متخصص دیگری که احیانا پروانه تخصصی هم نداشته مراجعه کرده‌اید، نمیتوانید انتظار داشته باشید که پاسخ صحیحی دریافت کنید.

در کنار استفاده از روش‌های علمی برای مشاوره پیش از ازدواج، توصیه می‌کنم که خانواده‌ها از روشهای سنتی فرهنگ ما استفاده کنند. هرچیزی که قدمت دارد، الزاما کهنه نشده و مضر نیست. یکی از این سنت‌ها ، تحقیق در مورد فردی که میخواهد با فرزند ما ازدواج کند و خانواده او است. مشاور ازدواج مثل یک پزشک دارای ابزار سنجشی که نتایجش تحت کنترل مراجع نباشد، نیست. یک پزشک ماهر حتی اگر بیمار کوچکترین اطلاعاتی در اختیار او قرار ندهد و یا اطلاعات نادرست بدهد، میتواند با استفاده از انواع آزمایشات و تصویربرداری‌های پیشرفته، به مشکل او پی ببرد.

در حوزه روانشناسی و مشاوره، تنها ابزاری که ما در اختیار داریم اظهارات مراجع است و بیشتر وقت‌ها راهی برای سنجش صحت آنها وجود ندارد. کسی که دارای زمینه یا سابقه خشونت خانگی است، هرگز در مقابل سوال والدین طرف مقابل خود نخواهد گفت که مشکل خشم دارد و کنترل‌گر و خشن است، ولی دیگرانی که او و خانواده‌اش را می‌شناسند، احتمالا از شیوه‌های ارتباطی او و خانواده‌اش اطلاع دارند و ممکن است آن اطلاعات را در اختیار شما قرار دهند.

از رفتار دامادتان با دختر شما متاسفم ولی از سویی خوشحالم که هنوز رسما زندگی خود را آغاز نکرده‌اند. امیدوارم با توجه به تجربه خودتان هنگام عقد حقوق قانونی لازم را برای او گرفته باشید. گفته‌اید که احتمال دارد دخترتان تحت خشونت جسمانی باشد ولی از شما پنهان میکند. این مسئله جای تامل زیادی دارد. چرا دختر شما باید مسئله به این مهمی را از شما پنهان کند؟ چه چیزی مانع کمک خواستن او از شما می‌شود؟ فرزندان ما باید بتوانند با خیال راحت مشکلات خود را نزد ما بیاورند. اگر این کار را نمیکنند، معلوم است که رابطه خیلی خوبی با ما ندارند. این رابطه از بدو تولد فرزند شروع به شکل گرفتن میکند. در این رابطه نظر زوجهای جوان بدون فرزند یا دارای فرزند خردسال را به لزوم کسب دانش کافی در مورد فرزندپروری و راههای ایجاد دلبستگی ایمن در کودکان خود، جلب می‌کنم.

و اما توصیه من برای شما این است که نگذارید دخترتان الگوی ناکارآمد شما، یعنی سوختن و ساختن را آغاز کند. ابتدا با دختر خود صحبت کنید و از او بخواهید که اگر مشکلی دارد با شما در میان بگذارد. اگر نگفت و شما همچنان معتقد هستید که همسرش با او بد رفتاری می‌کند، حتما با هم به مشاور مراجعه کنید و این‌بار اطمینان حاصل کنید که به فرد دارای معلومات و صلاحیت مناسبی مراجعه می‌کنید.

اگر مشکل خود را با شما در میان گذاشت، نخست تمهیدات لازم را پیش بینی کنید. یعنی از دیگران کمک بگیرید. بهتر است با دامادتان به تنهایی روبرو نشوید. البته در انتخاب افراد احتیاط کنید. مبادا کسانی که شما از آنها حمایت می‌گیرید کار را به دلایل مختلف خرابتر کنند. در مرحله اول بهتر است با دامادتان صحبت کنید و او را به مصالحه دعوت نمایید. با آرامش به او بگویید که نگران بعضی از رفتارهایش با دخترتان هستید و از او می‌خواهید که فورا تغییر رویه بدهد. اگر قبول کرد، با کمک دخترتان روند تغییر رابطه را پایش کنید. در صورت لزوم از او بخواهید به روانپزشک و روانشناس بالینی مراجعه کند و برای کنترل رفتارش کمک تخصصی بگیرد.  امیدوارم به این ترتیب به نتیجه برسید. اگر قبول نکرد، یا قبول کرد و به قول خود عمل نکرد، آنگاه باید از راه‌های دیگر وارد بشوید و دخترتان را از چاهی که دارد به آن میفتد نجات بدهید.

به فرض هم که اسم دخترتان بر سر زبانها بیفتد بهتر از این است که به ورطه خشونت خانگی سقوط کند. شما باید به سهم خود با این باور غلط که مانع نجات بسیاری از قربانیان خشونت خانگی است، مبارزه کنید. وقتی دختر شما تحت خشونت خانگی قرار گرفت، حتی یک نفر از این افرادی که شما از قضاوت آنها می‌ترسید، به کمک او نخواهند رفت. تردید نکنید و دخترتان را نجات بدهید.

فروردین
۱۰
۱۳۹۶
در صورت سکونت در مسکن نامناسب، زن می تواند تمکین نکند  
فروردین ۱۰ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و قانون
۰
, , , , , , , , , , , ,
Refusing, stop violence against women. A young girl with her hand away and rejects violence of someone. Tears and crying. Black background. Focus on the face.
image_pdfimage_print

موسی برزین خلیفه لو – پژوهشگر حقوق

گرچه خشونت خانگی از لحاظ مفهومی کما بیش روشن بوده و به هزر رفتار خشونت آمیز یک عضو علیه عضو دیگر خانواده اطلاق می شود، اما مصادیق خشونت خانگی نسبت به هر جامعه ای ممکن است متفاوت باشد. وجود برخی آداب و رسوم و باورهای مذهبی و یا فرهنگ حاکم بر افراد می تواند مصادیق و موارد متعددی از خشونت خانگی را به وجود آورد. یکی از مسائلی که در جامعه ایران از قدیم الایام رواج داشته است، زندگی با خانواده شوهر یا زن در یک محل است. گرچه این امر رفته رفته بسیار کم رنگ شده و هم اکنون بیشتر زوج ها تمایل به زندگی مستقل دارند، اما بازهم شاهد اختلاف در مورد زندگی با خانواده همسر هستیم. در برخی موارد به دلیل فقدان شرایط مالی مناسب زن و شوهر پس از ازدواج مجبور به اقامت در خانه خانواده خود می شوند در برخی موادر نیز فرد به دلیل سالخوردگی والدین خود، آنها را در خانه خود سکونت می دهد. در هر دو مورد استقلال محل سکونت خدشه دار می شود.

زندگی با مادر و پدر شوهر یکی از مواردی است که معمولا باعث بروز اختلاف بین زن و شوهر ها می شود. بعضا مشاهده می شود که برخی از مردان، همسر خود را مجبور به نگهداری از پدر و مادر خود می کنند در حالی که همسر راضی به زندگی کردن در کنار آنان نیست. همین امر باعث بروز تشتت در خانواده و بعضا خشونت خانگی می شود. برخی از مراجعه کنندگان به خانه امن چنین مشکلی را داشته اند. به عنوان مثال خانمی با مرکز مشاوره خانه امن تماس گرفته و اظهار می کرد که شوهرش مادر ۷۰ ساله خود را به خانه آنان آورده است. این شوهر همسر خود را مجبور به نگهداری از مادر شوهر می کرده است. علاوه بر آن افرادی که به دیدار مادر سالخورده می آمده اند زحمات مضاعفی برای وی ایجاد کرده بودند. همین مساله سبب بروز اختلاف بین ایشان و همسرش شده بود. این زن و شوهر در نهایت نتوانسته بودند به توافق برسند و زن خانه را ترک کرده بود.

شاید بتوان تعداد زیادی از این گونه موارد را ذکر کرد اما سوال مهم در این موارد این است که از لحاظ حقوقی آیا زن یا مرد می تواند خانواده خود را به صورت دائم در خانه سکونت داده و همسر خود را موظف به نگهداری از آنان کند؟ و یا اینکه آیا زن موظف به سکونت در منزل خانواده مرد است؟

بر اساس قوانین ایران حق انتخاب مسکن بر عهده شوهر است اما این بدان معنا نیست که شوهر بتواند بدون توجه به وضعیت زن، وی را مجبور به سکونت در هر خانه ای که خود صلاح بداند کند. یعنی اینکه در انتخاب مسکن توسط شوهر، لازم است شان و موقعیت اجتماعی وی در نظر گرفته شود. این بدان معنی است که مرد گرچه حق انتخاب مسکن را دارد اما نمی تواند مسکنی انتخاب کند که آشکارا با شان و منزلت زن در تعارض باشد. شان و موقعیت اجتماعی نیز بر اساس زندگی قبل از ازدواج زن و یا وضعیت زندگی اقربای نزدیک زن تعیین می شود. موقعیت مالی زن، شغل وی، موقعیت اجتماعی پدر و مادر وی و مسائلی از این قبیل، موقعیت اجتماعی زن را تعیین می کند. به عبارتی مرد باید با رجوع به عرف، مسکن مناسبی با وضعیت زن تهیه کند. البته این بدان معنا نیست که مرد موظف به تهیه مسکنی کاملا برابر یا برتر از مسکن قبل از ازدواج زن است بلکه لازم است نزدیک به آن باشد. از ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی این مساله به خوبی قابل برداشت است. بر اساس این ماده: «نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض» همانطور که از متن ماده پیداست قانونگذار تهیه مسکن متعارف و متناسب با وضعیت زن را مد نظر قرار داده و آن را از وظایف مرد دانسته است. بنابراین اگر زندگی در خانه خانواده شوهر متعارض با شان زن باشد می تواند از آن امتناع کند.  زن در صورت عدم تهیه مسکن مناسب می تواند به دادگاه رجوع کرده و بخواهد که شوهرش را ملزم به تعیین مسکن مناسب کند. ضمانت اجرای دیگر این است که اگر سکونت در مسکن نامناسب، خطر ضرر شرافتی به زن را ایجاد کند، وی می تواند زندگی مشترک را ترک کرده و تمکین نکند. بر طبق ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی ایران: «اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد زن می تواند مسکن علی حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.»  بنابراین دو ضمانت اجرا در این مورد وجود دارد یکی مراجعه به دادگاه و الزام شوهر و دومی عدم تمکین.

اما در فرضی که شوهر خانواده خود را در منزل خود سکونت دائم می دهد تا از آنان نگهداری کند در این مورد  قوانین ساکت هستند فقط در قانون مدنی ذکر شده است که نفقه پدر و مادر بر عهده اولاد است. شاید از این مقرره بتوان استنباط کرد که نگهداری از پدر و مادر سالخورده و ناتوان نیز بر عهده اولاد است. اگر از لحاظ اخلاقی هم به مساله نگاه شود، می توان گفت فرزندان موظف به تامین مخارج زندگی والدین خود و مکلف به نگهداری از آنان هستند. قطعا چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ اخلاقی نمی توان فرزندی را هر چند متاهل از زندگی در کنار پدر و مادر خود بازداشته و مانع نگهداری کردن از آنان شد. اما در برخی موارد این حق و وظیفه با حقوق دیگری تعارض پیدا می کند. فرزندی خواهان نگهداری از پدر و مادر ناتوان خود د از طرف دیگر همسر رضایتی به زندگی با خانواده همسرش را نداشته و تمایلی به نگهداری از آنها ندارد. بنابراین در این مواقع از یک طرف شوهر موظف به تهیه مسکن مناسب و مستقل برای زن است از طرف دیگر لازم است از والدین خود نگهداری کند. قطعا الزام به نگهداری از والدین توسط همسر معارض با قوانین است اما زندگی با پدر و مادر حقی قانونی است .