صفحه اصلی  »  آیدا قجر
image_pdfimage_print
اسفند
۱۶
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه اقلیت‌های جنسی؛ حکایتی هر روزه
اسفند ۱۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
bigstock-Long-Shadow-Binder-With-A-Tr-109902446-e1481910600259
image_pdfimage_print

 Photo:  jpgon/bigstockphoto.com

باران خسروی

فضای خانه‌ای که خشونت در آن رخ می‌دهد فضای پرآشوب و ناامنی است. خشونت خانگی ضربه محکمی به لحاظ روانی و فیزیکی بر خشونت دیده می‌زند. ابعاد این ضربه تنها محدود به خشونت دیده نمی‌شود، کودکان به عنوان شاهدان خشونت ممکن است بیشتر به لحاظ روانی از این خشونت تأثیر ببیند، چرا که معمولاً آن‌ها به لحاظ سنی هنوز به موقعیتی نرسیده‌اند که بتوانند سیستم دفاعی و تحلیلی در مقابل حوادث مشاهده پیش رویشان داشته باشند. صحنه‌های خشونت در ذهن کودکان معمولاً متفاوت از بزرگسالان حک می‌شود همچنان که پردازش، درک و قبول این خشونت برای آن‌ها متفاوت است.

کودکان به صورت های مختلف می توانند شاهدان خشونت باشند:

دیدن : کودک به طور مستقیم صحنه خشونت و آزار را می‌بیند.

شنیدن: کودک از اتاق دیگر صدای زرد و خورد فیزیکی یا تهدید را می‌شنود.

مشاهده بعد از حادثه: کودک آثار خشونت را روی بدن خشونت دیده بعد از حادثه می بیند. مثل خون، اشک، لکه سیاه روی بدن، ظرف و ظروف شکسته شده، خانه بهم ریخته و …

آگاهی از شرایط: کودک با درک نشانه‌های موجود از شرایط تنش در خانه آگاه است مثلا درک این که خانه مثل همیشه نیست. پدر و مادر وظایف عادی عمومی را انجام نمی دهند، فضای خانه برای کودک غمگین است و او می تواند ترس را در صورت مادر ببیند وقتی صدای نزدیک شدن همسرش را به نحوی می‌شنود مثل صدای ماشین خشونت گر که در پارکینگ پارک  می‌شود و نشان ازاین دارد که هر لحظه وارد خانه می‌شود.

کودکانی که تجربه دیدن خشونت را به نحوی داشته‌اند همیشه مضطرب هستند و می‌ترسند. آن‌ها همیشه در گارد هستند و منتظر هستند که حادثه بعدی رخ دهد. معمولاً به این دلیل که نمی‌دانند چه چیز باعث بروز خشونت می‌شود در نتیجه هرگزاحساس امنیت نمی‌کنند. آن‌ها همیشه برای خود، برای مادرشان، خواهر یا برادرشان نگران هستند، آن‌ها ممکن است احساس بی قدرت و بی ارزشی کنند.

کودکانی که در خانه پراز خشونت  بزرگ شده‌اند همیشه انتظار خانواده از آن‌ها این است که این راز را در میان خانواده نگه دارند و با کسی در این زمینه صحبت نکنند همین باعث می‌شود که همه چیز را در درون خودشان بریزند. آن‌ها ممکن است از نظر دنیای بیرونی خوب و سالم به نظر برسند اما از درون ویران باشند و از این بابت درد فراوانی بکشند. خانواده‌های آن‌ها پراز هرج و مرج و غیرقابل کنترل است و ممکن است آن‌ها خودشان را به این دلیل سرزنش کنند. آن‌ها ممکن است از خواهر، برادر یا مادر عصبانی شوند به این علت که باعث این شدند که خشونت گر عصبانی شود و فضای خانه را برای آن‌ها ناامن کند. آن‌ها ممکن است دائما احساس خشم  و خجالت کنند.

شاهدان خشونت احساس انزوا وضربه پذیری زیادی می‌کنند. آنها همیشه منتظر مورد توجه قرارگرفتن، مهرطلبی ومحبت هستند. از آنجا که خشونت دیده خود مورد خشونت هست و به نوعی قربانی در نتیجه نمی‌تواند برای کودک حضور کامل و کافی داشته باشد و او را حمایت کند.خشونت گر هم آن چنان درگیر کنترل است که نمی‌تواند کودک را درک کند بنابراین کودکان آن‌ها به لحاظ فیزیکی، روانی و احساس احساس بی سرپرستی می‌کنند.

کودکانی که شاهد خشونت هستند چه رفتارهایی نشان می‌دهند؟

پاسخ‌های هیجانی و روانی کودکانی که در معرض خشونت هستند شامل: ترس، احساس گناه، شرم، اختلالات در خواب، غم، اندوه، افسردگی و خشم است (خشم نسبت به خشونت دیده و خشم نسبت به خشونت گر).

پاسخ‌های فیزیکی شامل: دل درد، سردرد، خیس کردن رختخواب و ازدست دادن توانایی تمرکز است. برخی از این کودکان خود ممکن است مورد آزار قرار گرفته باشند و سواستفاده فیزیکی، جنسی و یا بی توجهی را تجربه کنند. دیگران ممکن است در تلاش برای نجات دادن مادر یا خواهر یا بردار خود در جریان خشونت زخمی شوند.

پاسخ‌های رفتاری کودکان در معرض خشونت ممکن است شامل: رفتارهای هیجانی غیر منتظره، خونسردی بیش از حد یا اضطراب بیش از حد باشد. آن‌ها حضور خوب در مدرسه ندارند و ممکن است توجه خیلی کم در کلاس درس نشان دهند که درنهایت به غیبت زیاد و نتیجه بد تحصیلی منجر می‌شود. آن‌ها ممکن است اختلال و تأخیر در رشد، در گفتار و مهارت‌های شناختی داشته باشند.  عصبانت  و پرخاشگری و دعوا با همسالان  از نشانه‌های دیگر است. آن‌ها ممکن است شروع به خودزنی کنند.

اثرات طولانی مدت خشونت بر روی کودک چه خواهد بود؟

 تراما: چه کودکانی که مورد خشونت هستند خود به صورت مستقیم مورد خشونت قرار بگیرند یا نه، برای مدت‌های طولانی از اثرات روانی تراما رنج خواهند برد.

درک امنیت: کودکانی که شاهد خشونت در خانه به صورت مستقیم بودند معمولاً زندگی کردن در خانه سالم و فضای امن را رد می‌کنند چرا که برای آن‌ها این فضا قابل درک نیست.

یادگیری: کودکانی که شاهد خشونت بودند معمولاً این مدل و الگو را به عنوان مدلی برای کنترل در رابطه عاطفی خود استفاده می‌کنند.

پیوند با خشونت گر: از آن جا که کودکان به صورت طبیعی تمایل به شناسایی قدرت و در نهایت پیدا کردن راه خود دارند ممکن است در جریان قدرت کم کم با خشونت گر پیوند برقرار کنند و برای خشونت دیده احترام کمتری قائل شوند. مخصوصاً که خشونت‌گر سعی زیادی خواهد داشت که در جلوی کودکان جایگاه خشونت را پایین آورد و یا ممکن است شروع به بدگویی و متهم کردن خشونت دیده به نداشتن تعادل روانی کنند و این که آن‌ها مجبور نیستند به حرف او گوش دهند. دیدن سکوت خشونت دیده و بی احترامی از سمت خشونت گربه آن‌ها می‌آموزد که آن‌ها می‌توانند به طرف دیگر رابطه‌شان بی‌احترامی کنند.

 منبع

بهمن
۲۵
۱۳۹۵
خشونت‌های جنسی خانگی؛ نتیجه‌ فقدان آموزش
بهمن ۲۵ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Gender conflict and sex equality social issue as rock mountain cliffs shaped as the icon of the female and male colliding in a distructive friction as a sexism symbol in a 3D illustration style.
image_pdfimage_print

digitalista/ bigstockphoto.com

گفت‌وگوی آیدا قجر با سعید پیوندی جامعه‌شناس و استاد دانشگاه

بحث درباره تجاوز زناشویی تنها چند دهه است که از ناشناختگی و حوزه خصوصی به چالشی علنی در عرصه عمومی تبدیل شده است. شاید خیلی از ما تا چندین سال پیش از وجود این نوع از خشونت بی‌اطلاع بودیم یا چه‌بسا همچنان بسیاری از زنان و مردان باشند که با شنیدن ترکیب «تجاوز زناشویی» بهت‌زده شوند.

عدم وجود رضایت در رابطه جنسی، خشونت است

در واقع رابطه جنسی میان دو نفر وقتی به هر دلیلی از روی تهدید، اجبار روانی، اقتصادی، جسمی، عاطفی یا انواع دیگر رخ دهد که یک طرف رابطه رضایت و میل به آن ندارد، شکلی از خشونت به شمار می‌رود.[بیشتر بخوانید: رضایت، حلقه گم‌شده رابطه جنسی]

سعید پیوندی جامعه‌شناس، استاد دانشگاه و کارشناس حوزه آموزش در توضیح شدت و جنس خشونت در رابطه جنسی توضیح می‌دهد که این مساله به نوع «اجبار» بستگی دارد: «گاه این خشونت می‌تواند شکل فیزیکی به خود بگیرد و گاه اشکال ظریف‌تر و حتا غیرمستقیم داشته باشد. خشونت روانی در رابطه جنسی ناشی از عدم رضایت خاطر، نامطلوب و آزاردهنده یا تحمیلی بودن عمل نزدیکی است.»

[خصوصیات خشونت خانگی از دید خانه امن را بخوانید.]

به گفته او «اشکال شدیدتر خشونت هم به رفتارهای جنسی بر می‌گردد که با آزار، درد یا تحمیل این یا آن عمل به طرف مقابل همراه باشد. کسانی شاید از کارها و رفتارها یا حتا حرف‌هایی لذت می‌برند که برای طرف مقابل نامانوس، نامتعارف، غی قابل قبول یا حتا مشمئزکننده است. نبودن گفت‌وگویی باز میان دو نفر می‌تواند امکان شکل‌گیری رفتارها و برخوردهای خشونت‌آمیز را افزایش دهد.»

[اثبات آزار جنسی خانگی در مراجع کیفری را بخوانید]

استفاده از بدن به عنوان ابزار تشویق و تهدید: ابژه‌پنداری بدن زن

از سوی دیگر در برخی موارد که به تازگی شنیده می‌شود، افرادی هستند که از بدن خود به عنوان ابزار تشویق یا تهدید استفاده می‌کنند. در چند سال اخیر این موضوع را بیشتر به زنان در ایران نسبت می‌دهند، به طوری‌که اگر خواسته زنان یا در مواردی مردان برآورده شود یا نشود، شریک جنسی آن‌ها می‌تواند تن خود و در نتیجه رابطه جنسی را به عنوان جایزه در اختیار طرف مقابل قرار بدهد یا ندهد.

نگاه ابژه‌پنداری به بدن زن و توانایی در اختیار درآوردن آن به قرن‌ها تاریخ بشری برمی‌گردد که در نگاه سنتی مرد مالک آن بوده است. حال گفته می‌شود با قدرت پیدا کردن زنان، این معادله برهم خورده و اگرچه حاضر نیستند تحت هر شرایطی به خواسته‌های جنسی طرف مقابل‌شان پاسخ مثبت بدهند، اما از بدن خود به عنوان ابزار تشویق یا تهدید استفاده می‌کنند.

در واقع چه سورفتارهایی چون ابزار تشویق یا تهدید بودن بدن و استفاده از آن و چه تجاوز جنسی در کشورهای توسعه‌نیافته یا در حال توسعه که همچنان بر تابوهای خود روزگار می‌گذرانند، حاصل یک امر بدیهی‌، یعنی فقدان آموزش رابطه جنسی و بدن انسان است. تا به آن‌جا که می‌تواند رابطه جنسی ما را به اشکال بیمارگونه منحرف کند.

[اگر به نگاه حقوقی به این مقوله علاقه دارید بخوانید: نگاهی به خشونت خانگی و مفهوم حریم جسمانی در حقوق]

از اسکاندیناوی تا فرانسه

البته در کشورهای توسعه‌یافته نیز آموزش سطوح مختلف دارد. به عنوان مثال در کشورهای اسکاندیناوی که روشن‌گرایانه با تابوهای اجتماعی برخورد می‌شوند از ۱۳ سالگی دختران و پسران را با بدن‌های‌ خود و جنسیت‌ دیگر آشنا می‌سازند و در مقابل فرانسه که سیستم آموزشی محافظه‌کارانه‌تری دارد سعی می‌کند با ارایه اطلاعات بچه‌ها را با چگونگی پرهیز از بیماری‌ها و مشکلات جنسی آشنا می‌کند. مساله آن‌جاست که بچه‌ها منتظر این تصمیم مدرسه و نظام آموزشی نمی‌مانند و عقب‌انداختن هرچه بیشتر این آموزش می‌تواند آن‌ها را بیشتر با خطر مواجه کند.

البته اختلاف‌نظر درباره آموزش آناتومی و بیولوژیک بدن کم‌تر است. بچه‌ها از دوران ابتدایی بدن یکدیگر را نگاه می‌کنند و در مدرسه به شکل علمی با این تفاوت‌ها آشنا می‌شوند. برخلاف آن‌چه در نظام آموزشی ایران اتفاق میفتد و تا همیشه این بدن به رمز و رازی مبهم می‌ماند که صرفا با تجربه شکست‌ها و آسیب‌های مختلف، اگر به قهر از بدن نیانجامد، می‌تواند راهی به روشنایی پیدا کند.

کودکان از چهار منبع درباره مسایل جنسی می‌آموزند

سعید پیوندی می‌گوید بچه‌ها از چهار منبع می‌توانند به مسایل جنسی دسترسی پیدا کنند: مدرسه، خانواده، رسانه‌ها و گروه‌های هم‌بازی که البته نگاه و تاثیر یکسانی ندارند. نظام آموزشی را باید مهم‌ترین منبعی دانست که می‌تواند شناخت دقیق علمی را درباره مسایل بدن و امور جنسی به نسل جوان ارایه دهد اما «همز‌مان باید بحث باز انتقادی درباره چگونگی رابطه جنسی و جایگاه آن، اشکال انحراف‌های جنسی، بدن و بعد اجتماعی آن در اختیار نسل جوان قرار گیرد تا آن‌ها را صاحب فرهنگی کند که در مقابل اشکال ناسالم و بیمارگونه رابطه جنسی محافظت‌شان کند.»

شناخت دقیق و علمی به افراد اجازه می‌دهد که از بعد حوزه ممنوعه و تابو به بدن و رابطه جنسی‌شان نگاه نکنند: «در نتیجه این مساله برای دانش‌آموز مانند پدیده‌های دیگر به موضوعی باز برای شناخت بهتر و درک ابعاد و پیچیدگی‌های آن فکر کردن تبدیل می‌شود. بعد دوم فراگیری انواع خطرات رابطه جنسی است تا او را نسبت به بیماری‌ها و مشکلات آگاه مصون کند. بعد سوم به تکنیک‌های مسائل عملیتر رابطه جنسی برمی‌گردد مثلا ارضای جنسی از نظر علمی کدام است، اهمیت و معنای توجه به طرف مقابل جیست یا رابطه بین لذت روانی و جسمی چگونه است. بعد چهارم بعد اجتماعی رابطه جنسی است به معنای آن‌که این نوع رابطه در روابط اجتماعی ما و رابطه ما با دیگران چیست و از چه ابعادی می‌توانیم با شریک جنسی‌مان گفت‌وگو کنیم. در این صورت مدرسه به محل گفت‌وگوی دانش‌آموزان و معلمان هم تبدیل می‌شود و پایه‌های لازم برای آگاهی جنسی بیشتر ایجاد می‌‌شود.»

اهمیت نظام آموزشی جایی پررنگ‌تر می‌شود که می‌تواند با ایجاد بحث‌های انتقادی و شفاف روی سه منبع دیگر، یعنی خانواده، هم‌بازی‌ها و رسانه تاثیر بگذارد. اما همان‌طور که پیوندی توضیح می‌دهد «نظام‌های آموزشی که این روند را یک گونه پی نمی گیرند، در نتیجه در برخی کشورها راه را برای اشکال مختلف انحراف، کج‌روی و باقی‌ماندن مسایل در هاله‌ای از ابهام هموارتر می‌کنند. در حالی‌که عدم بحث درباره مسایل جنسی در مدارس یا خانواده‌ها به این معنا نیست که نوجوانان و جوانان به سراغ آن‌ نمی‌روند. از آن‌جایی که تجربه‌ای هم ندارند، فقدان اطلاعات گاه باعث شکل‌گیری تجربه های منفی، رفتارهای ناسالم و بیمارگونه می‌شود و همچنین خلاء فرهنگ رابطه جنسی و یا رفتارهای بیمارگونه را جایگزین فرهنگ رابطه جنسی سالم می‌کند.»

اشکالی از خشونت‌های جنسی مثل تجاوز زناشویی البته پدیده‌های جدیدی نیستند، صرفا به تازگی از حوزه عمومی و پستوهای خانگی بیرون کشیده شده و به بحث انجامیده‌اند. آن‌چه امروز تازگی دارد ابزارهایی‌ست که در محکومیت انواع مختلف خشونت خانگی و راه‌های قانونی حمایت از آسیب‌دیده ایجاد شده است. تحولی «کیفی» که به عقیده پیوندی «توقع فردی ما را در رابطه جنسی بالا می‌برد.»

رابطه جنسی هم ابزار قدرت می‌شود

این جامعه‌شناس توضیح می‌دهد پایه‌ها و ارزش‌های سنتی عمیقا درون فرهنگی و خصوصی هستند، با لایه های عمیق هویتی ما پیوند خورده‌اند و در خیلی از مواقع حالت جایگزین یا ابزار نمادین را پیدا میکنند. یعنی در جایی‌که رابطه نابرابر وجود دارد، رابطه جنسی هم به یکی از «ابزار قدرت» تبدیل می‌شود: «در تمامی روابط انسانی رابطه قدرت مطرح است و هر فردی در این صحنه تئاتر زندگی به گفته گوفمن ابزاری برای شرکت در این بازی قدرت آشکار و پنهان دارد. زنی که از ابزار بدن خودش استفاده می‌کند یا مردی که در رابطه جنسی مقاومت می‌کند.»

از سوی دیگر روان‌شناسان رفتار جنسی افراد را در رابطه جنسی آیینه‌ای از وجود آن‌ها می‌دانند. برای همین پیوندی عقیده دارد که تفسیر نوع استفاده از این ابزارهای قدرت به راحتی میسر نیست: «در روابط جنسی با عمیق‌ترین لایه‌های ناخودآگاه فرد و تصویر گذشته او مواجهیم برای همین باید از داوری شتاب‌زده پرهیز کرد. رابطه جنسی همز‌مان یک نیاز غریزی است که سواستفاده را سهل‌تر کرده است. ممکن است افرادی نوع این استفاده ابزاری را نهی کنند اما در ناخودآگاه خودشان، وقتی در بستر با شریک‌شان تنها هستند، آن را بازتولید کنند.»

شاگردی که برای رابطه جنسی پول می‌گرفت تا نکته‌ای را ثابت کند

این جامعه‌شناس از یکی از شاگردانش مثال می‌زند که برای قرار گرفتن در رابطه جنسی با یک فرد خاص، از او پول می‌گرفت. البته نه به این عنوان که تن‌فروشی می‌کرد، بلکه از این جهت که می‌خواست به خودش و طرف مقابل‌اش بقبولاند رابطه‌ای که در آن هستند صرفا جنسی است و بعد عاطفی و عشقی ندارد.

پیوندی با ذکر این مثال می‌گوید پیچیدگی‌های رابطه جنسی، بعد غریزی آن و پیوند عمیق آن با سرگذشت زندگی و تجربه‌های پیشین افراد مختلف باعث می‌شود برقراری فرهنگ انسانی رابطه جنسی هم گاه به سادگی مهیا نشود، بنابراین «فقدان اطلاعات و بحث انتقادی خصوصا در بعد روانی و اجتماعی می‌تواند زمینه‌ساز خشونت جنسی خانگی شود. بخشی از این خشونت‌ها به خاطر فقدان شناخت بدن و پی نبردن به رابطه سالم است. ایجاد رابطه سالم و اهمیت این ارضای دوجانبه مرزهایی هستند که در بعد علمی کمک می‌کنند افراد کم‌تر به سمت چنین خشونت‌هایی کشیده شوند.»

این جامعه‌شناس همچنین توضیح می‌دهد که در بعد فرهنگی، اگر به شکل انتقادی به این مساله نپردازیم و خشونت جنسی خانگی را به ضدارزش تبدیل نکنیم، تحمیل رابطه جنسی به فرد مقابل باعث می‌شود در خلوت آن‌ها همه نوع انحراف، سورفتار و خشونت مجاز و مشروع شمرده شود: «آموزش و شناخت رابطه جنسی را وقتی پذیرفته شده می‌کند که با خواست و رضایت دو طرف اتفاق بیفتد و رابطه جنسی یک‌طرفه و تحمیلی مثل هر خشونت دیگری می‌تواند مورد تعقیب قانونی قرار بگیرد.»

پیوندی تصریح می‌کند که این بحث بایستی همزمان با شناخت علمی در جامعه مطرح شود تا بتوان شاهد سوفتارها و تجاوزهای جنسی ‌کم‌تری در جامعه بود.

مصاحبه با سعید پیوندی، جامعه شناس، در نقد مردسالاری را بخوایند: خشونت خانگی علیه مردان در فرهنگ مردسالار

بهمن
۸
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه مردان در فرهنگ مردسالار
بهمن ۸ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depressed Man with Problems holding hand over his Face and Crying occupied by Mind Blowing Thoughts
image_pdfimage_print

گفت‌وگو آیدا قجر با سعید پیوندی

مثل هر پدیده اجتماعی دیگر، آمار دقیقی از خشونت علیه مردان وجود ندارد، نه در ایران که سکوت در مقابل این نوع از خشونت سنگین است و نه در کشورهای توسعه‌یافته که آمار قابل اتکاتری دارند. طبق آخرین تخمین‌هایی که بر اساس مستندات و شهادت‌ها ارایه شده، به عنوان نمونه قربانیان ۳۰ تا ۴۰ درصد خشونت‌های خانگی در انگلیس مردان هستند. این آمار در جامعه مصر به بیش از ۵۰ درصد می‌رسد و ۳۰ درصد خشونت‌های خانگی را در آمریکا شامل می‌شود.

اما معمولا مردان از بیان قربانی بودن در خشونتی که از سوی زنی اتفاق می‌افتد، احساس شرم می‌کنند. عامل هر خشونتی نیز در افکار عمومی مردان هستند. در دهه‌های اخیر بر اساس تلاش و مقاومت زنان، «برابری ‌خواهی» به مطالبه‌‌ای تقریبا عمومی تبدیل شده، اما در عین‌حال پدیده دیگری مغفول مانده و چند دهه است که درباره آن صحبت می شود؛ خشونت علیه مردان.
این سوال را که آیا مردانی هستند که از طرف همسر، دوست‌ دختر یا هم‌خانه‌شان مورد خشونت قرار بگیرند، در چنین شبکه اجتماعی مطرح کردم و با پاسخ‌های اندکی مواجه شدم. تنها چندین نفر با اسامی مستعار یا به شکل ناشناس از زندگی‌شان با زنانی گفتند که از سوی آن‌ها مورد خشونت‌های روحی تا فیزیکی واقع شده یا می‌شوند. بیشتر شهادت‌دهنده‌گان رابطه خود را تمام کرده بودند و برخی همچنان در آن رابطه باقی مانده ‌ بودند. جواب‌های دیگری هم گرفتم: «مگه من شما رو می‌شناسم که زندگیم رو تعریف کنم؟» یا «حالا بیام بگم از یه زن کتک خوردم که چی بشه؟».

همزمان با چند جامعه‌شناس تماس گرفتم که در خصوص چرایی این سکوت مردانه مشورت کنم. اما برخی از آن‌ها تمایلی برای گفت‌وگو نداشتند و گفتند در شرایطی که تمامی ابزارهای خشونت علیه زنان است، چطور می‌توان درباره خشونت زنانه علیه مردان صحبت کرد؟ در عین‌حال خشونت زنانه زیر چتری از خشونت‌های جنسیتی علیه آن‌ها حتی دفاع هم تعریف شد.

برای روشن‌تر شدن زوایای این نوع از خشونت، چرایی سکوت مردانه، دلایل نادیده گرفته شدن این نوع از خشونت با سعید پیوندی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در پاریس گفت‌وگو کردم که در ادامه متن کامل آن را می‌خوانید:

خشونت خانگی علیه مردان یک واقعیت اجتماعی است

پرسش: برخی معتقدند که به خاطر خشونت همه‌جانبه علیه زنان در جغرافیاهای مختلف نمی‌توان به خشونت علیه مردان مصداقیت بخشید. به نظر شما آیا خشونت علیه مردان را می‌توان در این شرایط قابل بحث دانست؟‌

پاسخ: با مراجعه به داده‌های مراکز اجتماعی مربوط به خشونت‌های خانگی می‌توانیم بگوییم امروز خشونت خانگی علیه مردان به عنوان واقعیت اجتماعی وجود دارد و ابعاد آن به اندازه ای است که نمی‌توان آنرا انکار کرد و یا پدیده ای بسیار حاشیه ای به شمار آورد. مثلا در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ ما با ۱۵۰ هزار مورد خشونت زنانه در روابط خانوادگی در مقابل ۴۰۰ هزار مورد خشونتی که علیه زنان که به ثبت رسید، سر و کار داشتیم. طبق همین آمار از ۱۵۰ مرگ و میری که در خشونت خانگی اتفاق میفتد ۲۵ نفر مرد و ۱۲۵ نفر زن هستند. یعنی یک ششم موارد خشونت خانگی که به مرگ منجر می‌شود به مردها مربوط می‌شود. این آمار نشان‌ می‌دهد که تقریبا ۸۵درصد خشونت‌های خانگی را مردان علیه زنان انجام می‌دهند و ۱۵ درصد آن علیه خود مردان است. این آمار به شکایت‌های ثبت‌شده  مربوط می‌شود و شاید همه ابعاد کمی و اشکال خشونت های خانگی را منعکس نکند. انتشار این آمار و طرح بحث در کشورهای گوناگون نشان می‌دهد که خشونت خانگی علیه مردان، پدیده اجتماعی در حال رشد است. ناگفته پیداست که طرح این بحث به معنای همسان دانستن ابعاد کمی و کیفی و اشکال متنوع خشونت از سوی مردان و زنان نیست. نباید فراموش کرد که زنان قربانیان اصلی خشونت های خانگی هستند و این موضوع اساسی نباید با طرح این بحث در سایه قرار گیرد. همزمان انکار خشونت خانگی علیه مردان هم انکار و سرپوش گذاشتن روی پدیده اجتماعی در حال رشد است.

پرسش: در صحبت‌های‌تان گفتید که نمی‌شود ابعاد خشونت علیه مردان را با خشونتی که علیه زنان ابراز می‌شود، مقایسه کرد. منظور از این ابعاد چیست؟ نوع خشونت یا جغرافیا یا چه عوامل دیگری؟
پاسخ:‌ خشونت خانگی موضوعی تاریخی‌ست که که در طول قرن ها و در ابعاد گسترده وجود داشته اما فقط از میانه قرن بیستم ازپشت درهای بسته خانه ها وارد عرصه عمومی شده است. در گذشته انواع خشونت‌ها درون خانواده اتفاق می‌افتاد اما فرهنگ عمومی، نظام ارزشی حاکم و حتی گاه قوانین رسمی اجازه وارد شدن به آن حوزه را نمی‌دادند. خانواده وروابط درونی آن فضای خصوصی به شمار می رفت و کسی حق ورود به آن را نداشت. مرد هم مالک زن و فرزندان خود بود و خشونت مردانه علیه آنها هم امری «طبیعی» و «مشروع.» در دهه‌های اخیر با پیشرفت‌هایی مهمی که در حوزه حقوق فردی و بویژه حقوق زنان بدست آمده  قوانینی تصویب شده اند که این ابعاد را از داخل خانواده به عرصه عمومی کشانده اند. با توجه به اطلاعات و داده‌های میدانی امروز می‌توانیم بگوییم این خشونت در وهله اول و بطور عمده توسط مردان علیه زنان به کار می‌رود. اشکال بسیار ظریف و نمادین خشونت خانوادگی وجود دارند که قابل اثبات و یا ثبت‌شدنی نیستند. نوع فیزیکی خشونت هم بیشتر مردانه است. اما چیزی که در حال تغییر است پدیده برملا و علنی شدن موضوع خشونت و طرح آن در جامعه و امکان پیگیری آن توسط نهادهای رسمی است؛ یعنی امکان مراجعه به مراکز قانونی و مشاوره برای قربانیان خشونت و حمایت های قانونی که در این حوزه وجود دارد. اگر گذشته خشونت خانگی در درون جعبه سیاه اسرار خانواده باقی می‌ماند امروز زن و مرد با ترس و اکراه کمتری این موضوع را مطرح می کنند. طبق همین آمار ۱۰ درصد زنان در برخورد با مردان خشن حاضر به شکایت می‌شوند که این آمار برای مردان قربانی خشونت حدود ۳ درصد است. این تفاوت آمار می تواند بیان‌گر آن باشد که تداوم ، دامنه و شدت خشونت زنان بیشتری را ناچار به شکایت می‌کند. همه کارهای کیفی میدانی هم نشان می‌دهند که خشونت مردانه بسیار بسیار گسترده‌تر و متنوع‌تر است، قربانیان بیشتری هم می‌گیرد.

حضور دایمی قدرت و سلطه در روابط زن و مرد

پرسش: برخی از جامعه‌شناسان می‌گویند که ابعاد خشونت زنانه علیه مردان بیشتر روحی و روانی یا اقتصادی است. یعنی اگر تعادل قدرت برهم خورده باشد یا زن دست بالا را داشته باشد، این نوع خشونت بروز پیدا می‌کند. آیا می‌توان به خشونت علیه مردان چنین شکلی داد؟

پاسخ: در رابطه زن ومرد مانند هر نوع رابطه اجتماعی دیگر موضوع قدرت وسلطه حضوری دایمی دارد. نوع تقسیم و اعمال قدرت در روابط زن مرد موضوعی است که متناسب با فضای اجتماعی و ویژگی های فردی آنها بگونه ای دایمی بازتعریف می شود. مسئله اصلی در دوران معاصر دگرگونی ژرفی است که تحول نقش های  زنانه و مردانه در جامعه بوجود آورده است.

تغییرات اجتماعی چشمگیر در این حوزه شاید هنوز از بعد انتروپولوژیک توسط همه گروه های اجتماعی هضم نشده و ما با تنش ها و شکاف های ذهنیتی  پر شماری سر و کار داریم. برابری حقوقی و اجتماعی زن و مرد و یا زنانه شدن بازار کار انقلاب های خاموشی هستند که گاه حالت نیمه پنهان هم دارند.

در یک نگاه کلی رابطه میان زن و مرد بخشی از هوشیاری تاریخی هر جامعه ای است و جوامع گوناگون تجربه های همگونی را زندگی نمی کنند. برای مثال اگر در بازنمای عمومی مرد نان‌آور اصلی خانواده باشد، زن باید بیشتر وظیفه همسری و مادری را برعهده بگیرد. در چنین فضای فرهنگی وقتی زن توانایی مالی پیدا می‌کند، توازن قدرت در خانه به هم می‌خورد و مرد می تواند این توازن جدید قدرت اقتصادی به نفع زن را نوعی تحول منفی به زیان خود تلقی ‌کند. در واقع حمایت‌های قانونی از زنان در محیط‌های خانواده، کار و جامعه خصوصا در کشورهای پیشرفته صنعتی باعث تعدیل رابطه با مرد شده و رابطه قدرت جدیدی را در خانه شکل داده است. این رهایی زنانه و رفتن بسوی برابری  گاه می‌تواند برای مرد معنای تحقیر داشته باشد. مردانی که در دنیای خیالی خود با رویای سلطه بر زن زندگی می‌کنند و واقعیت‌های اجتماعی برای آنها به صورت کابوس  در می ایند. همین روایت در شکلی دیگر شاید در مورد کسانی هم صدق کند که خشونت علیه مردان را منکر می‌شوند. آنها صادقانه می خواهند از زنان حمایت کنند اما شاید در عمق ناخودآگاه آن‌ها هم، زن همان موجود لطیف، فرشته بی گناه، تیمار دار و مادر وهمسری مهربان و صبور است و نمی‌تواند هنگام نارضایتی و خشم دست به خشونت بزند. این بازنمای فرشته گونه هم‌زمان به معنای نگاه به آنها به عنوان قربانیان ابدی بی گناه است و بنابراین نمی‌خواهند واقعیتی به عنوان «زن خشن» را بپذیرند.

پرسش: در بیشتر شهادت‌ها و اظهارات مردان، آن‌ها با آن‌چه خشونت بوده یا خشونت فرض شده، احساس تحقیر کرده‌اند. از جامعه ایران حرف می‌زنیم که مردان را جنس برتر بار می‌آورد و در مناسبات اجتماعی آن‌ها را بر حق می‌پندارد. آیا می‌توان این حس تحقیر را ناشی از تزلزل در حس مردانگی تلقین‌شده بر آن‌ها دانست و نه لزوما کنشی که با آن مواجه شده‌اند؟
پاسخ: کاملا درست است. در جوامعی که از آنها به عنوان جوامع انتقالی یاد می‌شود بسیاری از پدیده ها اجتماعی به خاطر خصلت های دوگانه دوران انتقالی دچار بحران درونی اند. در آنچه که به خانواده مربوط می‌شود روابط سنتی کاملا ناپدید نشده و همزمان عناصری از روابط جدید وارد فضای درونی آن شده است. در ایران شماری از پدیده های منفی، ناهنجاری ها و بحران ها نتیجه مستقیم حالت بینابینی و برزخی در جامعه  است. وجود یک حکومت اسلامی و سماجت مثال زدنی آن برای حفظ برخی سنت ها و تحمیل برخی از ارزش های ناهمساز با دوران کنونی بر دامنه این بحران ها افزوده است. وضعیت خانواده مثال زنده این گونه بحران های آسیب شناسانه است. ما شاهد آن هستیم که از یک طرف پیشرفت‌هایی در حوزه زنانه جامعه حاصل شده که واقعی است و باعث می‌شود توقع و انتظارات جدید زنان در سطح جامعه مطرح شود و آنها خواهان حقوق برابر با مردان شوند. ولی همزمان بسیاری از مردان جامعه از نظر روانی و فرهنگی برای زندگی این نوع روابط و به رسمیت شناختن آزادی ها و حقوق مشروع زنان آماده نشده‌اند. بسیاری از شواهد هم نشان می هند تغییرات فرهنگی مردان در حوزه خانواده کند و پرتنش هستند. بسیاری از آن‌ها در دنیای گذشته زندگی می‌کنند و هر نوع واکنش زنانه را که بیان‌گر برابری و استقلال باشد تعرض به خود و هنجار شکنی و یا سرکشی تلقی می‌کنند. در حالی‌که بازنماهای این «حریم» چه در بعد خیالی و چه نمادین و چه واقعی ربطی به وضعیت جامعه جدید ندارد. بخشی از مردان در دنیای قدیم خود غوطه‌ور اندو نمی‌خواهد بپذیرد که چیزی مهم در وجدان عمومی جامعه در حال تغییر است. این شکاف بین واقعیتی که در جامعه حضوری روزافزون دارد و دنیای ذهنی  بخشی از مردان زمینه ساز تنش های درون خلنواده می شود و چه بسا بسیاری از خشونت ها ناشی از همین شکاف های فرهنگی باشد. زنی که سرکش دیده میشود و یا زنی که برای دفاع از خود و یا ابراز خشم دست به خشونت می‌زند در بستر این فضا باید مورد بررسی قرار گیرد. فضایی که مشخصه اصلی آن عدم درک و وجدان های ناهمسازی است که همدیگر را نمی فهمند و دیالوگ میان آنها دشوار و ناممکن شده است.  در ایران این مساله پیچیده‌تر است. همه‌جای دنیا قوانین و نهادهای رسمی جلوتر از جامعه است و در دگرگون کردن فرهنگ جامعه مشارکت می‌کنند اما در ایران قوانین و نهادها عقب‌تر از وجدان عمومی و خصوصا زنان هستند.

اعتراف به قربانی بودن پایان تابو واسطوره  برتری مردانه است

پرسش: پس ما به این نتیجه رسیدیم که خشونت علیه مردان انکارشدنی نیست. پس چرا تا این حد سکوت در مقابل آن وجود دارد و مردان از ارایه شهادت یا اقرار به آن شانه خالی می‌کنند؟

پاسخ: به نظر من دو دلیل وجود دارد. اول آن‌که این پدیده در ابعاد فعلی جدید است. مجموعه حرکت‌های نیم‌قرن گذشته برای بهبود وضعیت زنان باعث شده آن‌ها از موقعیت جدیدی در جامعه و خانواده برخوردار شوند و تعادل رابطه قدرت میان آنها برهم خورد. آنها شاید از این موضع در مقایسه با مادران و مادربزرگان‌شان راحت‌تر دست به خشونت می‌زنند. اما به نظر نمی رسد همه مشکل را بتوان با این دگرگونی توضیح داد، در گذشته هم شاید مردانی بودند که اینجا و آنجا از سوی زنان مورد خشونت قرار می‌گرفته‌اند هر چند دامنه این پدیده بسیار محدود بوده است.

امروز با تغییر موقعیت زنان ابعاد آن وسیع‌تر شده است. این بعد اجتماعی و تحول ذهنیتی جامعه ای است که زنان در مقام دفاع از خود و یا به دلایل دیگر می‌توانند دست به رفتاری هایی بزنند که مصداق خشونت خانگی محسوب می‌شوند. بعد دوم به روانشناسی جامعه و بویژه مردان برمی‌گردد. در واقع پدیده قربانی بودن مردان در خانواده هنوز برای افکار عمومی جا افتاده نیست. قدرت مردانه هنوز در فرهنگ جامعه امروز دست بالا را دارد،  تمامی جنگ‌ها به دست مردان انجام می‌شود و نگاهی به رهبران اصلی دنیا نشان می‌ٔهد که سیاست هم بسیار مردانه‌ باقی مانده است. با وجود همه دگرگونی‌ها در بازنمای عمومی و در وجه نمادین مرد «جنس اول» و «جنس قوی» است. برای همین اعتراف به قربانی بودن پایان تابو واسطوره  برتری مردانه است. در حوزه روابط خانواده هم تصویر قربانی برای مرد هنوز هم می تواند یک شکست و یک «سرافکندگی» به حساب می آید در حالیکه قربانی بودن زن امری عادی و «طبیعی» است. شاید برای همین مردان به خود اجازه نمی‌دهند که از زنان شکایت کنند. همین‌که مردان سه برابر کم‌تر از زنان قربانی حاضر به شکایت می‌شوند نشان می‌دهد که سد روانی بزرگی مقابل خود دارند. در حقیقت اعتراف به قربانی بودن نوعی شکست دوم برای‌ برخی از مردان است. آن‌ها یک‌بار توسط خشونت خانگی تحقیر شده‌اند و بار دیگر برای ثبت این خشونت از سوی نگاه عمومی جامعه مورد تحقیر قرار می‌گیرند.

آذر
۲۶
۱۳۹۵
خشونت خانگی علیه اقلیت‌های جنسی؛ حکایتی هر روزه
آذر ۲۶ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
Illustration of a long shadow binder with a transgender symbol
image_pdfimage_print

 Photo:  jpgon/bigstockphoto.com

آیدا قجر

هویت جنسی، گرایش جنسی و رفتار جنسی معمولا موضوع صحبت افراد نیست. اگر در میان اکثریت باشی که احتمالا موضوع بااهمیتی نیست و اگر در میان اقلیت‌باشی و با بقیه متفاوت باشی که آشکار کردن این خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی چندان به صلاح نیست، آن‌ هم در جامعه مانند ایران که نه تنها قوانین در برابر تو ایستاده که حتی هم‌شاگردی‌ها و همکارها و دوستانت هم درکی از آنچه که بر تو می‌گذرد ندارند. اگر خیلی خوش‌شانس باشی تو را «بیماری» می‌بینند که باید درمان شوی، از بدشانس‌ بودن هم حرف نزنیم بهتر است. اما خانواده چی؟ برای بسیاری همین که تو با آنها فرق می‌کنی جواز کافی برای خشونت است، اما از خانواده‌ات این انتظار را نداری و همین است که درد خشونت خانگی به خاطر تفاوت در هویت و گرایش جنسی صدبرابر می‌شود.

مهری جعفری که بیش از ۱۴ سال از عمر خود را صرف تحقیق و گفت‌وگو با اقیلت‌های جنسی در داخل و خارج ایران کرده است می‌گوید ۹۰ درصد خشونت خانگی برای این گروه در ایران در رابطه با والدین‌شان اتفاق می‌افتد.

در مراحل اولیه که شخصی تصمیم به برون‌آیی می‌کند، با خشونت‌های مختلفی از سوی خانواده روبه‌رو می‌شود. این فشار و خشونت‌ها علیه اشخاص ترنسکشوال بیشتر است. یعنی آن‌هایی که هویت جنسی متفاوتی از آنچه که فیزیک بدنی نشان می‌دهد دارند. برای مثال با اندام جنسی زنانه متولد می‌شوند اما هویت جنسی مردانه دارند، یا برعکس.

مرز خشونتی که اعمال می‌شود، کجاست؟‌

مهری جعفری، وکیل با توجه به تجربیات خود به «خانه امن» می‌گوید تا زمانی‌که برون‌آیی یا آشکارسازی اتفاق نیفتاده خشونت خانگی در خانواده ممکن است در حد آزار و اذیت نسبت به پوشش یا آرایش صورت از سوی والدین اتفاق بیفتد: «اما وقتی به تعریف بین‌المللی خشونت خانگی مراجعه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که انواع و اقسام خشونت‌های خانگی که در کشورهای پیشرفته مورد مطالعه قرار گرفته و شناسایی شده، داخل ایران به عنوان یک رابطه خانوادگی در حوزه خصوصی تلقی می‌شود و نه خشونت خانگی.»

به گفته این وکیل خشونت‌های خانگی در تمام این موارد علیه جامعه درگرباش اعمال می‌شود: «خشونت مالی یعنی شخص را مجبور کنی که درآمدش را در اختیار دیگری یا دیگران قرار بدهد. خشونت عاطفی یعنی دریغ داشتن محبت از طرف مقابل و کنترل رفت و آمد و روابط فردی، در صورت عدم تمکین آزار و اذیت‌ها می‌تواند کلامی باشد و به آزار و اذیت فیزیکی و جسمی بیانجامد.»

در عین‌حال جامعه ترنسکشوال تجربه‌های وحشتناکی از آزار و اذیت‌های «جنسی» دارد که می‌تواند از عدم مراقبت خانواده نسبت به بچه و تبعیضی که علیه او قایل می‌شوند ناشی شود. از سوی دیگر عدم توجه به شرایط ویژه ترنسکشوال‌ها می‌تواند باعث شود که این افراد از سوی بچه‌های بالغ خانواده، نوجوانان و بزرگ‌ترها نیز مورد آزار و اذیت جنسی قرار بگیرند.

جعفری از نمونه‌ای روایت می‌کند که کودکی زیر ۹ سال مورد تجاوز قرار گرفته بود: «وقتی داستان آزارهای جنسی بچه‌های M to F را مرور می‌کنید بیشتر آن‌ها خشونت جنسی را تحمل کرده‌اند. اکثر پسربچه‌هایی که ظاهری دخترانه داشته‌اند مورد توجه افراد پئدوفیل خانواده بوده‌اند. نمونه‌ای داشتم از بچه‌ای که از زیر سن ۹ سالگی تا دانشگاه از طرف شوهر خاله خود مورد آزار جنسی قرار می‌گرفت. تا آن‌که در دانشگاه پیگیر جراحی تغییر جنسیت‌اش بود و توانست آشکارسازی کند.»

همان‌طور که جعفری روایت می‌کند خشونت خانگی علیه این کودکان دامنه وسیعی دارد و گاه تا میان‌سالی آن‌ها به طول می‌انجامد.  کودکی که مورد آزارجنسی قرار می‌گیرد نه تنها در خانواده مورد حمایت نیست بلکه مورد بازجویی و بازخواست هم قرار می‌گیرد و خودش را «مقصر» فرض می‌کند. مثلا بسیاری از خانواده‌ها در توجیه این مساله به کودکان می‌گویند: «اگر تو این شکلی نبودی این اتفاق برایت نمیفتاد.»

این کودکان با احساس گناه رشد می‌کنند و همیشه خود را «گناهکار» تصور می‌کنند. مساله‌ای که باعث می‌شود از سوی خواهر یا برادر یا کودکان بزرگ‌تر خانواده به «قلدری» و «باج‌خواهی» ختم شود. بسیاری از این کودکان پس از بروز هویت جنسی خود مورد ضرب و شتم خانواده‌ها نیز قرار می‌گیرند.

جعفری درباره ترنسکشوال‌ها توضیح می‌دهد که خشونت علیه آن‌ها می‌تواند به «شکنجه» هم بیانجامد: «شکنجه‌هایی از سوزاندن و ریختن آب جوش بر بدن این کودکان تا کتک‌های وحشتناک در حد مرگ، ایزوله و زندانی کردن آن‌ها خصوصا در ترنس‌هایی که ظاهر زنانه دارند، بیشتر است.»‌

جعفری از نمونه‌هایی در شهرهای اطراف استان‌های آذربایجان، اصفهان و فارس مثال می‌زند که دختران هم‌جنس‌گرا پس از ازدواج اجباری ناچار به ترک خانه شده بودند: «خشونت خانگی علیه این گروه خشونت سیستماتیک است. حمایت قانونی وجود ندارد و حتی قانون علیه شماست. سرپیچی از اوامر خانواده می‌تواند شکنجه جسمی را به دنبال داشته باشد و تن دادن به خواسته آن‌ها منجر به شکنجه روحی، جسمی و جنسی می‌شود.»

فشار برای ازدواج اجباری را می‌توان در خصوص ترنس‌هایی هم مشاهده کرد که اندامی زنانه دارند. این افراد مدام از سوی خانواده توبیخ می‌شوند که چرا رفتاری پسرانه دارند. خانواده آن‌ها را دختر می‌پندارد در حالی‌که فرد خودش را پسر می‌شناسد و قرار گرفتن در موقعیت ازدواج خشونتی دو چندان علیه آن‌هاست.

فقدان پذیرش هویت‌های جنسی مختلف از سوی خانواده در خصوص تمامی گروه‌های دگرباش می‌تواند در روشنفکرترین خانواده‌ها هم خشونت‌هایی به دنبال داشته باشد. فشار به این اشخاص برای «مداوا» یکی از آن‌هاست. تمامی این خشونت‌های هر روزه علیه کودکان و جوانان و حتی میان‌سال‌های بسیاری اتفاق میفتد. آن‌هم در شرایطی که در ایران هیچ اقدامی برای فرهنگ‌سازی اتفاق نمیفتد، قانون این گروه را مجرم تلقی و جامعه نیز آن‌ها را طرد می‌کند.

مهری جعفری که چندین سال است در بریتانیا زندگی می‌کند، از تاثیر فرهنگ‌سازی و حمایت قانون در خصوص اقلیت‌های جنسی می‌گوید: «از کودکی بچه‌ها را آموزش می‌دهند که به خاطر تفاوت احساس گناه نداشته باشند. این حس گناه در بین بچه‌های اینجا خیلی کمتر است. در خصوص خانواده‌ها نیز نه فقط برای کودکان ال‌جی‌بی‌تی بلکه برای همه کودکان کوچک‌ترین نشانه‌هایی مثل افسردگی، آثار ضرب و شتم یا مرتب نبودن لباس می‌تواند به درگیر شدن دولت، پلیس و شهرداری محل منجر شود. امدادگران اجتماعی در اینجا نقش ماموران سخت‌گیر حکومت را ایفا می‌کنند که قدرت اجرایی بالایی دارند و حتی می‌توانند کودک را از خانواده بگیرند.»

در عین‌حال خشونت خانگی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می‌شود و برای آن مجازات قضایی در نظر گرفته شده است.

جعفری توضیح می‌دهد: «خشونت خانگی اینجا نه تنها تعریف دارد و دوره‌های آموزشی مختلفی برای خانواده‌ها برگزار می‌شود بلکه قانون خشونت خانگی که اخیرا تصویب شده باعث می‌شود افرادی که به هر شکلی تحت خشونت خانگی هستند با پلیس تماس می‌گیرند و در گزارش مشخص می‌شود که این خشونت متفاوت از جرم‌های عمومی است. این اشخاص به عنوان قربانی خشونت خانگی به گروه‌های حمایتی که در کنار سیستم دادگاه داوطلبانه و با بودجه‌های مشخص از دولت فعالیت می‌کنند، معرفی می‌شوند. این گروه‌ها نیز به توانمندسازی قربانی مشغول می‌شوند».

اما وقتی مشخص می‌شود که فرد آسیب‌دیده به اقلیت‌های جنسی تعلق دارد این حمایت‌ها دو برابر می‌شود. مثلا در حوزه‌های دانشگاه یا انتخاب شغل این سوال مطرح است که آیا به اقلیت‌های جنسی تعلق دارند؟ در صورت پاسخ مثبت می‌توانند مورد حمایت بیشتری قرار بگیرند یا از امکانات بیشتری برخوردار شوند.

در ایران اما اگرچه در سال‌های اخیر در برخی از خانواده‌ها آشکارسازی فرزندان دگرباش جنسی اتفاق افتاده و پذیرفته هم شده اما هنوز اقدامی جدی در خصوص حمایت این افراد مقابل خشونت خانگی رخ نداده است. همان‌طور که مهری جعفری تاکید دارد تا به حال هیچ‌کاری جز «درد و دل» انجام نشده است: «بایستی کمی از این زاویه قربانی خارج شویم و از زاویه کنش‌گری به این معضل بیندیشیم تا بتوانیم هم تاثیرات فردی بگذاریم و هم در جامعه موثر باشیم.»

آذر
۴
۱۳۹۵
از پروانه‌های فراموش‌نشدنی تا کمپینی جهانی در مقابله با خشونت علیه زنان
آذر ۴ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , , ,
illustration of a Background For International day for the elimination of violence against women.
image_pdfimage_print

 Photo: suns design/bigstockphoto.com

آیدا قجر

۲۵ نوامبر هر سال، فرصتی است برای پررنگ کردن چندین باره گستردگی و عمق خشونت علیه زنان. خشونت‌هایی که گاه پنهان است و گاه آشکار، اگرچه کبودی هر کدام از این نوع خشونت‌ها، قرن‌هاست که بر پیکر و ورح زنان خودنمایی می‌کند. ۲۵ نوامبر و کارزار ۱۶ روزه پس از آن، اما صرفا یک نام‌گذاری نیست، بلکه تاریخی سراسر خشونت و تبعیض به دنبال خود دارد.

بخشی از قرن بیستم رافایل تروخیو که دوران حکومتش بر جمهوری دومینیکن خشونت‌بارترین حکومت این کشور به حساب می‌آید، زمامدار امور این جمهوری بود. او از سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۸ و ۱۹۴۲ تا ۱۹۵۲ رییس‌جمهور دومینیکن بود و پس از آن تا سال ۱۹۶۱ حکومت‌داری می‌کرد. یکی از هراس‌های تروخیو برای ادامه حکومت‌اش خواهران میرابل به نام‌های پاتریا، مینروا و ماریا ترزا بودند که در ایالت سی‌باس دومینیکن علیه دیکتاتوری تروخیو فعالیت سیاسی می‌کردند.

این سه خواهر طی سال‌ها فعالیت سیاسی بارها تحت پیگرد قرار گرفتند، زندانی و شکنجه شدند اما هیچ‌گاه دست از مقاومت نکشیدند. پاتریا در ژانویه ۱۹۶۰ رهبری جلسه‌ای را برعهده داشت که به تاسیس «نهضت مقاومت سری» منجر شد. در اوایل نوامبر همان سال تروخیو اعلام کرد که در اداره مملکت دو مشکل اساسی دارد: کلیساها و خواهران میرابل. در پی همین اعلام بود که حکم قتل این سه خواهر به امضای تروخیو رسید.

پروانه‌های فراموش‌نشدنی

۲۵ نوامبر همان سال وقتی خواهران میرابل برای ملاقات همسران زندانی‌شان راهی شده بودند، در «حادثه رانندگی» جان خود را از دست دادند. از میان برداشته شدن این سه خواهر اما کمکی به حکومت‌داری تروخیو نکرد. بلکه خشم و نهضتی عمومی علیه او پدیدار کرد تا کم‌تر از یک سال پس از این قتل، سقوط کند. تروخیو در ۳۰ ماه می ۱۹۶۱ ترور شد.

خواهران میرابل، مقاومت آن‌ها و خشونت‌هایی که در طول زندگی و فعالیت‌های سیاسی‌شان متحمل شده بودند، آن‌ها را به «پروانه‌های فراموش‌نشدنی» مشهور کرد که سمبل مقاومت ملی زنان دومینیکن بودند. خانه آن‌ها به موزه تبدیل شد و زندگی‌شان الهام‌بخش شعرها، فیلم‌ها، دست‌نوشته‌ها و رمان‌های بسیاری شد. تا آن‌که «جولیا آموا زر» در کتاب «در زمان پروانه‌ها» به سرنوشت این سه خواهر پرداخت و شهرت آن‌ها را جهانی کرد.

در سال ۱۹۸۱ یعنی ۲۱ سال پس از کشته شدن خواهران میرابل، طی اولین گردهمایی زنان آمریکای لاتین و کاراییب، مدافعان حقوق زنان پیشنهاد کردند که روز کشته شدن این سه خواهر روزی جهانی برای مبارزه با خشونت علیه زنان باشد؛ هم ادای احترامی به تلاش‌های آن‌ها و هم سوق دادن افکار عمومی به سمت و سوی نهی خشونت علیه زنان.

در اکتبر سال ۱۹۹۹ بود که سازمان ملل در هشتاد و سومین جلسه عمومی دوره ۵۴ خود و براساس گزارش کمیته سوم اجرایی و با توافق نمایندگان ۷۹ کشور عضو این سازمان، ۲۵ نوامبر را به عنوان روزی جهانی منع خشونت علیه زنان به رسمیت شناخت. در پی همین نام‌گذاری بود که یک سال بعد، در سال ۲۰۰۰ شورای امنیت ملی سازمان ملل قطع‌نامه ۱۳۲۵ را با عنوان «زنان، صلح و امنیت» تصویب کرد.

در این قطع‌نامه بر لزوم تامین مشارکت زنان در حیات سیاسی و اجتماعی و همچنین منع هرگونه خشونت علیه آن‌ها تاکید شده است.

یک تعریف، یک مفهوم

مجمع عمومی سازمان ملل متحد خشونت علیه زنان را «هرگونه عمل خشونت‌آمیز بر پایه جنسیت که بتواند منجر به آسیب فیزیکی، جنسی یا روانی زنان بشود» تعریف می‌کند که شامل «تهدید به این‌ کارها، اعمال اجبار یا سلب مستبدانه آزادی چه در اجتماع و چه در زندگی شخصی» می‌شود. از سوی دیگر در تعریف خشونت آمده: هرگونه ایجاد محدودیت. بنا به این تعریف هرگونه تبعیضی می‌تواند خشونت توصیف شود.

پیش از آن‌که سازمان ملل این روز را به رسمیت بشناسد، در سال ۱۹۹۱ مرکز هدایت جهانی زنان با مشارکت اولین موسسه جهانی «زنان برای زنان، خشونت و حقوق بشر» و توسط نمایندگان ۲۰ کشور عضو این نهاد بین‌المللی اعلام کرد که مشغول تدارک اجرای کارزاری جهانی و ۱۶ روزه برای مقابله با خشونت علیه زنان است. حال هر ساله در این ۱۶ روز مدافعان حقوق زنان صدای عدالت‌ و برابری‌خواهی خود را شبانه روز بلند می‌کنند.

۱۶ روز نارنجی

در این ۱۶ روز که از ۲۵ نوامبر تا ۱۰ دسامبر را شامل می‌شود، چندین رویداد مهم جهانی وجود دارد: ۲۵ نوامبر، ۲۹ نوامبر که روز جهانی زنان مدفاع حقوق بشر است. ۱ دسامبر یعنی روز جهانی ایدز، ۶ دسامبر که سالگرد کشتار مونتریال در سال ۱۹۸۹ است. در آن روز ۱۴ دانشجوی زن رشته مهندسی به جرم فمینیست بودن در صحن دانشگاه به قتل رسیدند. و همچنین ۱۰ دسامبر که روز پایانی این کارزار و روز جهانی حقوق بشر شناخته می‌شود.

نه در این ۱۶ روز و نه در روزهایی که برای زنان نام‌گذاری شده‌اند نمی‌توان خشونت‌ها علیه زنان را دسته‌بندی کرد. گستردگی و عمق آن‌ از اتاق‌های خواب‌شان شروع می‌شود و در هر محیط خصوصی و عمومی تن و روح‌شان را در برمی‌گیرد. اما در تعاریف سازمان ملل با توجه به معضلات عمده زنان به چند مورد حیاتی اشاره شده است.

خشونت جنسی، خشونت جنسی غیرتماسی، خشونت کلامی، تجاوز، خشونت اقتصادی، تن‌فروشی اجباری، بارداری اجباری، ختنه دختران، خرید و فروش زنان، خشونت طبقاتی، خشونت‌های ناشی از جنگ، خشونت در زندان، تجاوزهای سیستماتیک، خشونت نگاهی و رفتاری، خشونت سیاسی تنها بخشی از انواع خشونت‌هاست که زنان در زندگی روزمره با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

در این میان پس از فاش شدن تجاوزهای بسیاری که در جنگ‌های مختلف بر سر زنان آوار شد، سازمان ملل این نوع از خشونت را مصداق «جنایت علیه بشریت» اعلام کرد. طبق اسناد موجود در ۱۷ سال گذشته تنها در جمهوری کنگو نزدیک به ۲۰۰ هزار زن مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند. اسناد بردگی جنسی زنان در جنگ جهانی دوم چند دهه است که افشا شده. اما در قرن بیست و یکم و در مناطق جنگی همچنان شاهد هستیم که بدن زنان به میدان نبردی مردانه تبدیل شده است.

حال با افزایش بنیادگرایی خصوصا در منطقه خاورمیانه و قلب آسیا، خبرهای بسیاری از خرید و فروش زنان، بارداری‌های ناخواسته و تجاوزهای جنسی منتشر می‌شود. در همین حال با قدرت گرفتن پوپولیسم در جهان و روی کار آمدن رهبران نژادپرست و زن‌ستیز گمان می‌رود دنیای تلخ‌تر و سخت‌تری پیش روی زنان است. نگرانی‌ها بابت از بین رفتن دستاوردهای یک قرن اخیر آن‌ها همواره میان کنش‌گران و حتی مردم عادی به گوش می‌رسد.

از همین رو مدافعان حقوق زنان بر آن هستند که کارزار ۱۶ روزه امسال را که از ۲۵ نوامبر آغاز می‌شد با جدیت دنبال کرده و اجازه ندهند کلیشه‌های جنسیتی چند باره و با قدرت بیشتری شکل بگیرد. از سوی دیگر هر روز و هر شب بر تعداد زنانی که در سراسر جهان از سوی همسران، خانواده، جامعه، حکومت و بنیادگرایان مورد خشونت قرار می‌گیرند، رو به افزایش است.

اگرچه آمار مشخصی از میزان خشونت علیه زنان وجود ندارد، اما در همین فاصله‌ای که تاریخچه روز جهانی منع خشونت علیه زنان را مرور کردیم، بسیاری از زنان در چهار گوشه جهان یا مورد خشونت فیزیکی، کلامی و رفتاری قرار گرفتند، یا تجاوز، یا تبعیض‌های سیستماتیک اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در قبال‌شان ادامه پیدا کرد.

کمپین‌های موفق این حوزه را بشناسید: این سو و آن سوی دنیا: مبارزه با خشونت علیه زنان

شهریور
۵
۱۳۹۵
چرا از روابط خشونت‌آمیز جدا نمی‌شویم؟
شهریور ۵ ۱۳۹۵
خشونت خانگی و اجتماع
۱
, , ,
bigstock-Domestic-violence-65554747
image_pdfimage_print

Photo: HalfPoint/Bigstockphoto.com

آیدا قجر

الهه ۶۵ ساله‌ است و در یکی از شهرستان‌های شرقی ایران زندگی می‌کند. دو فرزندش از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌، و دنبال زندگی خود رفته‌اند. اما او همچنان در رابطه‌ی زناشویی باقی مانده که جز «یک مشت خاطره قدیمی» و «کتک‌های جدید» برایش چیزی ندارد. مدتی به طلاق فکر می‌کرد اما در نهایت پس از بیماری و زمین‌گیر شدن همسرش، تصمیم گرفت باز هم ادامه دهد.

زمین‌گیر شدن همسر الهه باعث شد خشونت‌های فیزیکی از زندگی‌اش برود، ولی خشونت‌های رفتاری و کلامی جایگزین آن‌ شد: «فکر می‌کردم حالا که مریض شده بیشتر قدر من را می‌داند. فکر می‌کردم زندگی در سال‌های پایانی خود روی دیگری به من نشان خواهد داد. اما همسرم بداخلاق‌‌تر شد. دیگر کتک نمی‌زند ولی فحاشی و بی‌مهری‌اش شدیدتر شده است.»

حتی به فکرش هم نرسیده بود

الهه هیچ‌وقت به فکر مشاوره با وکیل نیفتاد. حتی وقتی با این پیشنهاد روبه‌رو می‌شود به گفته خودش می‌لرزد. پیش‌تر که فرزندانش کوچک بودند می‌ترسید که به خاطر قوانین حاکم بر ایران آن‌ها را از دست بدهد. اما حالا که بچه‌ها بزرگ شده‌اند، دلیل یا بهانه‌ای ندارد. فقط می‌ترسد. وقتی از او پرسیدم بزرگ‌ترین ترسش برای ترک این محیط پر از خشونت چیست، پاسخ داد: «تنهایی.»

البته دلایل دیگر الهه در لابه‌لای درد و دل‌هایش خودنمایی می‌کرد: بیکاری و نداشتن توانایی تامین معیشت یا امید به تغییر روزگار و برخورداری از «حمایت» همسرش که این روزها به ۷۰ سالگی نزدیک می‌شود.

اما چه می‌شود که زنان یا حتی مردان در روابطی باقی می‌مانند که خشونت خانگی محور روایت‌های آن‌ها از زندگی‌شان است؟

دکتر فواد صابران، روان‌پزشک ساکن پاریس که با قربانیان خشونت خانگی ایرانی و غیرایرانی بسیار برخورد داشته تحلیل می‌کند: که اگرچه ترس از تنهایی، بی‌پولی یا از دست دادن فرزندان می‌تواند از جمله عوامل تن دادن به زندگی پر از خشونت باشد اما «لهجه روانی همه افراد، لهجه‌ خانواده‌شان و محیطی‌ست که در آن رشد کرده‌اند. بروز یا تحمل خشونت به محیط زندگی افراد هم برمی‌گردد. بسیاری زبانی غیر از آن نیاموخته‌ و نمی‌شناسند.»

خشونت حتما خشونت‌گر نمی‌سازد

البته در تحقیقی که کمتر از ۱۰ سال پیش در فرانسه انجام شد، آمارگران می‌گفتند: تنها ۳۰ درصد افرادی که در کودکی مورد خشونت قرار گرفته‌اند، همان اقدامات را در بزرگ‌سالی بر کودکان‌شان تکرار می‌کنند. در واقع ۷۰ درصد آن‌ها از چنگال چرخه خشونت رها شده‌اند. آماری که نمی‌توان آن را قطعی دانست. اما در صورت درست بودن نشان می‌دهد که امیدی زیادی برای قطع شدن این چرخه خشونت وجود دارد. همین الگو را در بعد اجتماعی هم می‌توان می‌دید.

نمونه‌ای که صابران برای این ادعا مطرح می‌کند، آلمان نازی است که پس از ۱۲ سال حکومت هیتلر، مردم در انتخاباتی آزاد رای به نگرشی دیگر دادند و به یاد آوردند هموطنان بتهوون و کانت و هگل هستند: «مقصودم آن است که وقتی محیط انسان‌ها تغییر می‌کند، خودشان هم تغییر خواهند کرد.»

هنوز هم دوستش دارم!

ولی در صحبت‌های الهه و زنان دیگری که همچنان زیر چتر خشونت خانگی ادامه زندگی می‌دهند، رگه‌هایی از عشق و وابستگی

نیز دیده می‌شود. جمله‌هایی مثل «هنوز هم دوستش دارم» یا «به او وابسته‌ام». که معلوم نیست چگونه خشونت می‌تواند عشق و وابستگی به دنبال داشته باشد؟

به توصیف صابران، ابراز خشونت به نوعی تحت سلطه درآوردن است که گاه در ناخودآگاه حس لذت یا وابستگی به دنبال دارد. انگار با خشونت توری بر طرف مقابل انداخته‌ایم و با ضربه‌های پی‌درپی‌ این فشار را بیشتر می‌کنیم. این احساس لذت یا خوش آمدن از خشونت را در اوایل شکل‌گیری در دوطرف یک رابطه می‌توان مشاهده کرد.

وقتی یکی از طرفین در خصوص نوع پوشش، ادامه روابط دوستانه با جمع‌های قبلی، میزان آرایش، طرز نشست و برخاست و نمونه‌های دیگر قوانینی نانوشته را مطرح می‌کند نوعی از قدرت را اعمال می‌کند. دخالت و ایجاد محدودیت در رفتار و کردار هر فردی اگرچه نوعی از خشونت است، اما گاه به علاقه شدید، «غیرت» به خاطر این علاقه و «عشق» تعبیر می‌شود و ادامه پیدا می‌کند.

در نمونه‌ای دیگر از این وابستگی، وقتی پای صحبت برخی از زندانیان شکنجه‌شده بنشینیم نوع دیگری از وابستگی را می‌یابیم: «وقتی تاریکی، شکنجه، تنهایی و بی‌پناهی در انفرادی دوره‌ات می‌کند، شاید حاضر باشی شکنجه‌گر هر از گاهی بیاید و شکنجه‌ات دهد اما بیاید.»

[درباره خشونت خانگی و سندروم استکهلم بیشتر بخوانید.]

تنهایی، تاریکی و خشونت

برخی از زندگی‌هایی که خشونت تزیین‌کننده در و دیوار آن است را، می‌توان به چنین رابطه‌هایی تشبیه کرد. تنهایی، تاریکی و خشونت.

صابران می‌گوید خشونت باعث می‌شود که احساسی در انسان ارضا شود. مثل افرادی که خودشان به بدن خود آسیب می‌زنند: «در بیمارستان‌های روانی با افراد بسیاری خصوصا دخترهای جوان زیبا مواجه می‌شدم که بی‌اغراق از دست تا شانه‌های خود را با سیگار سوزانده بودند. آن‌ها دلیلی برای خود نداشتند، ما باید به نتیجه می‌رسیدیم که آیا می‌خواسته بدنش احساسی داشته باشد؟ آیا از خودش و زیبایی‌اش انتقام می‌گرفته؟ آیا دردی احساس نمی‌کرده؟ باید گشت و رابطه هر انسانی را با خشونت پیدا کرد. نمی‌توان برای همه یک نسخه پیچید.»

یک لحظه خاص و خارج شدن از چرخه خشونت

به گفته این روان‌پزشک انسان‌ها از کودکی مورد خشونت قرار می‌گیرند و به آن عادت می‌کنند: «هر پدر و مادری نوعی اجحاف‌ها در حق حتی بچه‌ی شیرخواره‌اش انجام می‌دهد که بچه به آن عادت می‌کند. مثلا خسته است یا برای تنبیه، یک وعده غذا به فرزندش نمی‌دهد، سر او داد می‌کشد، او را می‌زند و نمونه‌های دیگر. مخصوصا در شرق که تعداد بچه‌ها خصوصا پیش‌تر بیش از یک یا دو فرزند بود. در این میان کودکی که محبتی خاص در شرایط خاص دریافت کرده، می‌تواند سرنوشت متفاوتی داشته باشد.»

این «شرایط خاص» در بزرگ‌سالی نیز ممکن است سر راه زندگی افراد قرار گیرد. نمونه آن داستان یک بوکسر فرانسوی است که به خاطر یهودی بودن در کمپ نگهداری می‌شد. یک روز قرار بود به دستور مقامات وقت ۵۰۰ نفر از یهودیان درون کمپ تیرباران شوند. مامور تیرباران اما بوکسری بود که در زمان پیش از جنگ بوکسر فرانسوی را می‌شناخت. مواجه شدن دو بوکسر انگار همان لحظه خاص برای مامور تیر بود. بوکسور نازی ناگهان دریافت که افرادی را که اعدام می‌کند انسان هستند. دست از تیر کشید، بوکسر نجات پیدا کرد و خودش از چرخه تیر و خشونت خارج شد.

در واقع همان‌طور که صابران توضیح می‌دهد، یک اتفاق خاص در زندگی افرادی که درگیر خشونت هستند می‌تواند مسیر زندگی آینده‌ آن‌ها را تغییر دهد.

خشونت چند بعد دارد

در خشونت بعد دیگری نیز وجود دارد که می‌تواند باعث ماندگاری افراد شود. بعدی که شاید «بچه‌گانه» به نظر برسد اما در واقعیت، به انجام می‌رسد؛ حس انتقام. ناتوانی عامل خشونت و ماندگاری خشونت‌دیده می‌تواند در «ناخودآگاه» افراد رخنه کند و آن‌ها را به سمت تلافی یا «انتقام» پیش ببرد: «مثل خیلی از کودکانی که به علت خشونتی که دیده‌اند، در چرخه خشونت افتاده و  دچار بزه‌های گوناگون می‌شوند.»

رابطه انسان با خشونت که گاه مرزهای شکنجه را در هم می‌شکند، رابطه‌ای منحصر به فرد است که به گفته صابران در افراد مختلف با قصه‌های گوناگون، متفاوت است و «تا وقتی انسان‌ها روی خودشان عمیق نشوند و خود را بهتر نشناسند، نمی‌توانند از ابراز یا تحمل آن دور شوند».

زنان و چه ‌بسا مردان بسیاری هستند که یا عامل یا معلول خشونت‌‌های خانگی هستند؛ با شریک، فرزند یا حتی پدر و مادر خود. شاید اگر داستان منحصر به فرد خود را با خشونت کشف کنیم، راحت‌تر بتوانیم از موانعی چون ترس از تنهایی و وابستگی‌های عاطفی رها شویم.

بیشتر بخوانید: زنگ خطر خشونت خانگی