صفحه اصلی  »  آموزش
image_pdfimage_print
تیر
۲۴
۱۳۹۸
سازمان‌های حمایت‌ از خشونت‌دیده چه می‌کنند؟
تیر ۲۴ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Photo: photographee/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: photographee/depositphotos.com

باران خسروی

از راه‌های کمک کردن به افراد خشونت‌دیده ارجاع آنها به مراکز و سازمان‌های حمایت‌گری است. هدف مراکز حمایت از خشونت‌دیده سرویس‌‌دهی و خدمات‌رسانی به افرادی است که به دلیل خشونت یا جرم، زندگیشان تحت تاثیر قرار گرفته است. معمولا این سرویس‌ها شامل حمایت از بازماندگان خشونت خانگی، آزار جنسی و کودک آزاری است. هدف نهایی این مراکز عموما بهبود خشونت‌دیده برای به رسیدن به نقطه تعادل در زندگی و توانمند‌سازی‌ است. در بیشتر کشورها این خدمات رایگان است و از سوی ان‌جی‌او (NGO)ها، نهادهای غیردولتی یا سازمان‌هایی با نظارت و حمایت مالی دولت ارائه می‌شود.

خدمات این مراکز شامل موارد زیر است که البته ممکن است همه سازمان‌ها این سرویس‌ها را نداشته باشند و خشونت‌دیده را به مراکزی ارجاع دهند که این خدمات را دارند.

  • حمایتگری در سطح کلان: گاهی هدف بعضی از نهاد‌های حمایت‌گر، تاثیرگذاری در سطح کلان است. این مرکز‌ها با راه انداختن کارزار (کمپین‌سازی) سعی در افزایش آگاهی عمومی دارند و گاهی با رابطه (لابی) با سیاستمداران برای تغییر قوانین تلاش می‌کنند. به عنوان مثال سازمانی را در نظر بگیرید که هدفش افزایش آگاهی عمومی در باره پایین آوردن آمار خشونت خانگی است. این سازمان‌ ممکن است قسمتی از بودجه و توان خود را صرف تغییر در سطح کلان کند. مثلا ممکن است بیلبوردهایی در سطح شهر اجاره کند تا شماره تماس خط بحران را در اختیار عموم بگذارد یا این که حمایت‌گران خود را برای تصویب قانون‌های حمایت از خشونت‌دیده به دیدار نمایندگان مختلف بفرستند.
  • حمایت از خشونت‌دیده در سطح فردی: بعضی از مراکز حمایت‌گری از خشونت‌دیده، خدماتشان در جهت بهبود و کمک به افراد خشونت‌دیده است و به عنوان مثال سعی می‌کنند در مراجع قضایی و دادگاه‌ها، در مراکز پلیس، مراکز درمانی و … همراه خشونت‌دیده باشند تا او احساس تنهایی نکند و در عین حال او را از روند پروسه ‌مطلع کنند و سعی کنند در محیط‌های ناآشنا در کنارش باشند و از حقوقش دفاع کنند.
  • عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.
  • آموزش: بعضی از این سازمان‌ها هدفشان آموزش است. این آموزش گاهی در دو سطح است. یک سطح شامل آموزش کسانی است که در این حوزه کار می‌کنند، مانند آموزش افراد سازمان‌های دیگر، قانون‌گذاران، پزشکان، ‌پرستاران، افراد متخصص، ‌داوطلبان و …. سطح دیگر آموزش هم می‌تواند شامل آموزش خشونت‌دیده باشد. مانند آموزش دسترسی به خدمات عمومی یا آموزش مهارت‌های زندگی.
  • حمایت عاطفی: یکی از خدمات مهم این مراکز، حمایت از خشونت‌دیده به منظور بهبود بخشیدن سلامت روانی فرد است. این سازمان‌ها معمولا وابسته یا در ارتباط با بیمارستان‌ها یا مراکز سلامت روانی هستند و از تیم‌های مختلف درمانی تشکیل شده‌اند.

این تیم‌ها خدمات زیر را ارائه می‌کنند اما در عین حال کارشان محدود به این موارد نیست:

  • مشاوره فردی: فرد می‌تواند مشاور، روان درمان‌گر، مددکار یا روان‌پزشک را ببیند.
  • مشاوره گروهی: فرد در جلسات گروهی همراه با دیگر خشونت‌دیدگان شرکت می‌کند. در این جلسه‌ها معمولا تسهیل‌گر مشاور یا روان درمان‌گر است و شرکت کنندگان همه به صورتی خشونت را تجربه کرده‌اند. در این نشست‌ها با کمک تسهیل‌گر، افراد تجربه خود را به اشتراک می‌گذارند و به این صورت از طریق تجربه به یکدیگر کمک می‌کنند.
  • مشاوره در بحران: افراد در صورت بحران تیم حمایتی خواهند داشت و معمولا در این تیم حتما مددکارانی خواهند بود که سعی می‌کنند فرد را در این موقعیت حمایت کنند. این حمایت شامل قرار دادن خشونت‌دیده در نقطه امن و کمک کردن و وصل کردن او به مراکز و سرویس‌های حمایتی دیگر است.
  • حمایت قانونی: این حمایت در چندین مرحله می‌تواند باشد. یک مرحله شامل بالا بردن دانش فرد از حقوق خود است. در مرحله دیگر اگر خشونت‌دیده در دادگاه یا مراکز پلیس نیاز به مشاوره قانونی داشته باشد، حمایت‌گر که معمولا وکیل یا متخصص در حوزه قانونی است خشونت‌دیده را همراهی می‌کند.

حمایت قانونی می‌تواند در موارد دیگر هم باشد. مثلا در صورتی که خشونت‌دیده جرمی مرتکب شده باشد: اگر خشونت‌دیده در جریان دفاع از خود به خشونت‌گر آسیب جدی زده باشد، حمایت‌گر کمک‌های لازم را می‌رساند. همچنین اگر خشونت‌دیده درخواست طلاق، دستور محدودیت ارتباط یا حضانت کودکان را داشته باشد، وکیلانِ حمایت‌گر می‌توانند در طول روند قضایی به صورت رایگان خشونت‌دیدگان را حمایت کنند.

از دیگر خدمات قانونی می‌توان به زمانی اشاره کرد که خشونت‌دیده نیاز به مدارک قانونی دارد، از جمله کارت هویتی یا درخواست شناسنامه یا اگر به لحاظ مهاجرتی با مشکل روبه‌روست و نیاز به دریافت ویزا دارد.

بیشتر بخوانید:

چگونه امنیت را در پروسه حمایت‌گری بالا ببریم؟

حمایت‌گران چگونه قانون را به نفع زنان عوض می‌کنند؟

حمایت‌گران مراقب خودشان باشند

  • تیم داوطلبان: معمولا تشکیل شده از افرادی است که به صورت داوطلبانه با سازمان همکاری می‌کنند و اغلب مسئولیت‌های تخصصی ندارند و کمک‌هایشان شامل موارد جزیی می‌شود. مانند کمک در حمل و نقل خشونت‌دیده یا کمک به کودکان خشونت‌دیدهگان. معمولا سازمان‌های حمایت‌گری در زمینه خشونت خانگی هر نوع داوطلبی را قبول نمی‌کنند و داوطلبان باید سوء پیشینه نداشته باشند و در این مورد چک و کنترل می‌شوند.
  • تیم مصاحبه و ارزیابی: تیم تخصصی که معمولا در بدو ورود با فرد صحبت می‌کنند تا ارزیابی کنند که به عنوان خشونت‌دیده به چه خدماتی نیاز دارد.
  • تیم مددکاری و مدیریت پرونده: معمولا وقتی فرد مددجوی این سازمان‌ها می‌شود به او مددکار یا مسئول پرونده‌ای اختصاص می‌دهند. این تیم معمولا خشونت‌دیده را به سازمان‌های حمایت‌گر دیگر ارجاع می‌دهد و مسئول تهیه برنامه امن برای اوست. در بعضی سازمان‌ها که خانه امن دارند، مددکاران در شیفت شب و در خانه‌های امن هم به خشونت‌دیده کمک می‌کنند.

در نهایت هدف آن‌ها توانمند‌سازی خشونت‌دیده است.

  • تیم خانه امن : بعضی از این سازمان‌ها خانه‌های امن دارند و در صورت خطر جانی بازگشت به خانه برای خشونت‌دیده، او را در خانه‌ امن سکونت می‌دهند. سکونت در این خانه‌ها معمولا با توجه به موقعیت خشونت‌دیده و درجه خطر موجود است و گاهی حتی خانه‌های امن، خارج از شهر و محدوده زندگی خشونت‌دیده هستند. نشانی این خانه‌ها عمومی نیست و معمولا غیر از مددکار و مسئول پرونده و کسانی که مسئول خانه امن هستند، کسی از موقعیت این خانه‌ها باخبر نیست.

همان‌طور که اشاره شد همه مراکز حمایتی همه موارد خدمات‌رسانی را ندارند اما با توجه به نیاز خشونت‌دیده سعی می‌کنند در صورت نبود خدمات،‌ خشونت‌دیده را به مراکز دیگر ارجاع دهند.

منبع اول

منبع دوم

منبع سوم

تیر
۲۱
۱۳۹۸
آموزش یا مجازات، حساسیت‌زایی یا حساسیت‌زدایی نسبت به خشونت خانگی
تیر ۲۱ ۱۳۹۸
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: lucidwaters/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: lucidwaters/depositphotos.com

مهدیس صادقی پویا

مقدمه

یک راهکار مقابله با افزایش خشونت در جامعه در برهه‌ای که خشن بودن به جای تقبیح بیشتر، چاشنی هیجان‌انگیز تبلیغات و سرگرمی می‌شود و بدین شکل در تمام ابعاد زندگی انسانی ما، بدون آن که از آن مطلع باشیم ریشه می‌دواند، می‌تواند تشدید مجازات و اجرای آن بدون کم و کاست و عفو و بخشش باشد.

اما خشونت در نوع خانگی آن، کنش یا واکنشی فردی است که از سوی یک یا چند نفر معدود علیه نفر یا نفرات معدود دیگری اِعمال می‌شود و عموماً نقش خشونت‌گر و خشونت‌دیده در روابط انسانی، نقشی مطلق نیست و مجازات هم همسو این عمل -به عنوان پاسخی قهرآمیز- فردگرایانه تعریف می‌شود.

 قانون‌گذاران اما سودای تعریف و اجرای قوانینی را دارند که جامعه را تحت پوشش قرار دهند، در حالی که در سیستم‌های قانون‌گذاری، راهکارهای به واقع جمع‌گرایانه و نه قهرآمیز، همانند آموزش، اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرند.

مجازات و حساسیت‌زدایی از خشونت خانگی

خشونت خانگی، آن طور که از عنوانش آشکار است، خشونتی است که در روابط میان‌فردی، چه خویشاوند نَسَبی، چه بستگان سببی و چه افرادی که بدون هیچ گونه ثبت رسمی و قانونی یا رابطه خونی در بستر روابط انسانی با یک‌دیگر در سپهر خصوصی، یا همان خانه و خانواده زندگی می‌کنند، اتفاق می‌افتد.

به نظر می‌رسد این روابط اگرچه می‌تواند به عنوان چارچوب اولیه «صمیمیت» در زندگی خصوصی افراد تعریف شود، اما به سبب وجود عنصر هم‌زیستی، ظرفیت خارق‌العاده‌ای نیز در ایجاد تنش و پرخاش میان افراد ایجاد می‌کند.

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

در هم‌ تنیدگی عواطف مثبت و منفی انسان‌ها در بستر هم‌زیستیشان، همان عنصری است که می‌تواند «خشونت» را به رفتاری قابل توجیه بدل کرده و آن را از ابعاد رفتاری هوشمندانه و هوشیارانه که عمدی و در راستای آسیب زدن به جسم و روان افراد اتفاق می‌افتد، تبدیل به کنش و واکنشی روزمره کند که کنشگر یا واکنشگر آن به معنای آن چه انجام می‌دهد، آگاه نیست یا کمتر آگاه است.

به همین دلیل است که مجازات به معنای پاسخی به خشونتِ صورت گرفته که شاید اندازه آن در باور خشونت‌گر نمی‌گنجد -چرا که در حریم خصوصی و پشت درهای بسته‌ای اتفاق می‌افتد که قوای قهریه و پلیس نظارت همیشگی بر آن ندارند و عمدتاً به سبب نزدیکی‌های خانوادگی و رابطه‌ای، مورد چشم‌پوشی واقع می‌شود-  نمی‌تواند راه حلی عمقی‌نگرانه و آینده‌بینانه باشد.

خشونت در پاسخ به خشونت در قالب روابط اجتماعی انسانی به تثبیت تهی شدن کنش خشن از معنا انجامیده و خشونت را قابل تحمل می‌سازد.

آموزش و حساسیت‌زایی نسبت به خشونت خانگی

در مقابل راهکار فردگرایانه مجازات، آموزش درباره معنا و مفهوم خشونت، تعریف انواع آن و صحبت کردن و گفت‌وگو درباره زمینه‌هایی که می‌تواند خشونت را به وجود بیاورد و علل و دلایل آن، راهکاری جمع‌گرایانه به نظر می‌رسد. راه حلی که گرچه برای جوامع و نهادهای مربوط، پرهزینه‌تر و زمان‌برتر از اجرای مجازات خواهد بود، اما می‌تواند منجر به کاهش خشونت و بالاخص خشونت خانگی و هزینه‌های روانی-اجتماعی فرساینده آن در بازه زمانی بلندتر شود.

نگاهی به آمار خشونت خانگی در جوامعی که نقش آموزش به افراد و گروه‌های اجتماعیشان پررنگ‌تر است، نشان می‌دهد حساسیت اجتماعی نسبت به آن‌چه خشونت علیه دیگری محسوب می‌شود، جایگاه بالاتری نسبت به جوامعی دارد که خشونت خانگی در آنان، چه به سبب ساختار سنتی یا جامعه مذهبی یا وجود قوانین بر پایه مذهب، توجیه شده و گاهی حتی سفارش شده است.

بیشتر بخوانید:

آیا صرف حمایت از خشونت‌دیده کافی‌ست؟ (بخش اول)

خشونتی به نام محبت

مواد، الکل، خشونت

این خشونت البته که نه صرفاً خشونت جسمی (مانند کتک زدن همسر و فرزندان و شریک زندگی)، بلکه شامل خشونت روانی (مانند قهر کردن طولانی‌مدت) یا خشونت اقتصادی (مانند قطع حمایت مادی از وابستگان مالی هم‌چون فرزندان) است.

در چنین ساختاری، خشونت نه یک عمل انسان‌ستیزانه، بلکه یک «راه حل» تعریف می‌شود. راه حلی که هم‌زمان دربرگیرنده سلطه، کنترل، تهدید و تحدید است. آن‌چه که می‌تواند پادزهر چنین تعریف زهرآلودی و موذیانه‌ای از خشونت باشد، پیش از هر چیز آموزش به افراد جامعه در این باره است که: خشونت چیست، چگونه اتفاق می‌افتد و چطور می‌توان با آن مقابله کرد؟

اهداف و روش‌های آموزش

امروزه آموزش درباره خشونت نه تنها یک «درمان» بلندمدت و آینده‌اندیشانه، بلکه مهم‌تر، نوعی «پیشگیری» محسوب می‌شود.

گروه‌های داوطلب، سازمان‌های غیر دولتی و انجمن‌هایی که هم‌اکنون در راستای آگاهی‌رسانی درباره خشونت خانگی نسبت به هر جنس و جنسیتی و در باره هر مقوله تشنج‌آمیزی، در قالب‌های مختلف آموزشی (هم‌چون برقراری کارگاه‌های آموزشی توسط متخصصان) فعالیت می‌کنند، تمرکز خود را بر پیشگیری از اعمال خشونت به جای تحمل و پذیرش آن گذاشته و مخاطبان خویش را نسبت به تأثیراتی که خشونت خانگی روی طرفین روابط انسانی می‌گذارد، آگاه می‌کنند.

این آموزش لزوماً بسیار پیش یا پس از اِعمال رفتارهای خشونت‌آمیز ارائه نمی‌شود و حتی در بسیاری موارد، افراد آموزش می‌بینند که در زمان احساس «خشم» که عنصر محرکه اِعمال خشونت است، به صورت داوطلبانه از این آموزش‌ها استفاده کنند.

یکی دیگر از این روش‌ها در راستای آگاه‌سازی درباره خشونت، تلفن‌های یاری‌رسانی است که افراد با برقراری تماس با آن‌ها می‌توانند با متخصصان ارتباط برقرار کرده و پیش از آن که دست به خشونت بزنند یا هنگامی که احساس می‌کنند در معرض دریافت خشونت هستند، در این باره مشورت کنند.

خوشبختانه این روش سال‌هاست که در ایران نیز وجود دارد.

با نگاهی به «جعبه ابزار» بسیاری از این نهادهای آموزشی در باب خشونت خانگی، می‌توان اهداف مشترکی را برای این گونه آموزش‌ها یافت. اهدافی چون:

  • به چالش کشیدن مفهوم «قدرت» و پیش‌فرض‌های مربوط به آن در حریم خصوصی
  • چگونگی مدیریت احساسات و پذیرش مسئولیت رفتارها و عواطف خود
  • تلاش برای حل و فصل درگیری‌های خانگی و شخصی
  • کمک به افراد به منظور تمیز روابط آسیب‌زا و روابط سالم
  • تأکید مکرر بر این نکته که «خشونت، قابل تحمل نیست»
  • کمک به نوجوانان و جوانان برای فهم این نکته که «خشونت‌ورزی، جرم است»
  • آموزش افرادِ در معرض خشونت، مبنی بر چگونگی دریافت کمک در زمان‌های لازم و اضطراری

و ….

 

نتیجه‌گیری

با توجه به مباحث مختصر ارائه شده، به نظر می‌رسد می‌توان ادعا کرد به منظور درمان تمایل به خشونت‌ورزی یا عادت به تحمل خشونت خانگی، درخواست مجازات‌های حداکثری، راهکاری کوتاه‌مدت و البته در خدمت به «عادی‌سازی» خشونت است.

از آن‌جا که در اغلب قوانین جزایی کشورها، خشونت‌ خانگی انواع و اقسام متعددی دارد و تعریف یک مجموعه کامل و جامع از آن با توجه به ساختار فرهنگی جامعه دشوار است (برای مثال در جوامع مرد‌سالار و هم‌زمان مذهبی، افراد در حریم خصوصی از تبعیض‌های مختلف به خصوص تبعیض جنسی و جنسیتی رنج می‌برند) و هم‌چنین از آن‌جا که «خشونت، راه دفاع از آزادی نیست»، نمی‌توان به «مجازات» به چشم یک گره‌گشاییِ پایدار نگریست.

تغییر چشم‌انداز افراد جامعه به این‌که چه زمانی دست به خشونت زده‌اند و چه زمانی در معرض خشونت قرار گرفته‌اند، نیازمند آموزش افراد آن جامعه و بالا بردن حساسیت گیرنده‌های آنان نسبت به خشونت است.

مهر
۲۶
۱۳۹۷
در تنها مدرسه دخترانه اتیسم چه می‌گذرد
مهر ۲۶ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
n00162338-b
image_pdfimage_print

Photo: baharnews.ir

اتیسم یک تفاوت است نه یک بیماری و باید آن را به خوبی شناخت تا بتوان به بچه‌های اتیسمی بهتر کمک کرد. مسائل آموزشی و تحصیلی یکی از نیازهای اساسی این افراد است که باید در این راستا به منظور کمک به آنها و خانواده‌هایشان گام‌های موثری برداشته شود. سازمان مدارس استثنایی آموزش و پرورش در این زمینه اقداماتی انجام داده که تاسیس مدرسه فرشتگان آسمانی یکی از آنهاست. تاکنون مدارس اتیسم مختص دختران وجود نداشت و این دانش‌آموزان در کنار دیگر دانش‌آموزان تحصیل می‌کردند، اما برای اولین بار مدرسه اتیسم دختران افتتاح شد.

گرچه مدرسه فرشتگان آسمانی با وجود ۳۸ دانش‌آموز افتتاح شد، اما تعداد دانش‌آموزان آن در حال افزایش است، زیرا ثبت‌نام در مدرسه کماکان ادامه دارد، البته این در حالی است که مدرسه مذکور کلاس و معلمان کافی برای تامین دانش‌آموزان بیش از این را ندارد و آموزش و پرورش هم همچنان دانش‌آموزان دختر اتیسمی را به این مدرسه معرفی می‌کند.

با توجه به اینکه تعداد دانش‌آموزان رو به افزایش است، آموزش و پرورش طبیعتا باید به ازای هر سه دانش‌آموز یک معلم به این مدرسه معرفی کند. نکته مهم دیگر فضای آموزشی کافی برای دانش‌آموزان اتیسمی است، اگر تعداد آنها افزایش یابد، باید به ناچار میان کلاس‌ها تیغه کشیده شود و هر کلاس به دو یا سه کلاس دیگر تقسیم شود تا بتوان دیگر دانش آموزان را در آن جای داد.ضمن اینکه پیش از این در مدرسه مذکور دانش‌آموزان ناشنوا و اتیسم در کنار یکدگیر درس می‌خواندند، اما حالا کلاس‌های این دانش آموزان از یکدیگر جدا شده است، در حالی که گویا یادگیری بچه‌های اتیسم در کنار دانش‌آموزان ناشنوا موثرتر بوده است.

نارضایتی از میزان سختی کار معلمان

محسن غفوریان (معاون برنامه ریزی آموزشی و توانبخشی سازمان استثنایی وزارت آموزش و پرورش) با اشاره به  امکاناتی که در این مدارس ایجاد شده‌است، گفت: خدماتی که در مراکز آموزش و پرورش استثنایی داده می‌شود؛ خدمات آموزشی، توانبخشی، پرورشی و تربیت بدنی است که به تناسب فضای آموزشی ارائه می‌شود. در این میان برای دانش‌آموزان طیف اتیسم نیز خدمات آموزشی و توانبخشی را ارائه می‌دهیم. خدمات توانبخشی از طریق نیروهایی که به صورت گفتار درمانگر یا کاردرمانگر هستند، در سطح مدارس ارائه می‌شود، اما در جاهایی که نیروی توانبخشی نداشته باشیم، بر اساس اعتباراتی که در اختیارمان گذاشته‌اند، والدین می‌توانند این خدمات را از سایر مراکز دولتی یا غیردولتی دریافت کنند.

وی با اشاره به سختی کار معلمان مدارس استثنایی گفت: هر پنج سال کارِ رضایت‌بخش معلمان مدارس استثنایی برابر با شش سال کار دیگر معلمان محسوب می‌شود و به نسبت سایر معلمان هم از سختی کار متناسب با شغلشان بهره‌مند می‌شوند. از سختی کاری که همکارانمان می‌گیرند، به خصوص در بخش اتیسم خیلی راضی نیستیم و تلاش‌های زیادی را انجام می‌دهیم تا بتوایم سختی کار این همکاران را افزایش دهیم.

غفوریان اعلام کرد: طرح و برنامه‌ای برای سختی کار این معلمان در حال آماده‌است تا به سازمان امور استخدامی بدهیم تا اگر مورد قبول قرار گرفت آن را عملیاتی کنیم. معاون برنامه‌ریزی آموزشی و توانبخشی سازمان استثنایی وزارت آموزش و پرورش گفت: سیاست سازمان آموزش و پرورش استثنایی و وزارت آموزش و پرورش بر اساس سند تحول بنیادین ایجاد فرصت‌های برابر آموزشی است. سیاست ما این است؛ شرایطی را فراهم کنیم که همه دانش‌آموزان ما با انواع معلولیتی که دارند در نزدیک‌ترین مدرسه محل سکونتشان تحصیل کنند.

او تصریح کرد: حضور دانش آموزان ویژه در مدارس عادی نیازمند الزاماتی است که این الزامات از مناسب‌سازی فضای آموزشی تا آموزش معلمان و همینطور انعطاف در برنامه درسی آنها است. در حال حاضر بیش از ۶۵ هزار دانش‌آموز با نیاز ویژه در کشور داریم که در مدارس عادی تحصیل می‌کنند. همچنین در حال حاضر بیش از ۱۰۰ دانش‌آموز در طیف اتیسم داریم که در مدارس عادی تحصیل می‌کنند. وی ادامه داد: موضوعی که در سازمان در دستور کار داریم، این است که نگرش جامعه را نسبت به این افراد در بیرون از مدرسه از آموزش والدین تا همه کسانی که به نوعی با این بچه‌ها ارتباط دارند، را تغییر دهیم.

ذولفعلی (معلم پایه اول و پنجم مدرسه دخترانه اتیسم) با اشاره شرایط کار خود گفت: بزرگترین سختی کار با بچه‌های اتیسم این است که واکنش بسیار ضعیفی نسبت به آموزش از خود نشان می‌دهند، یعنی ممکن است که من به عنوان معلم موضوعی را طی یک ماه به آنان آموزش دهیم، اما جواب نگیرم، زیرا بزرگترین مشکل بچه‌های اتیسم گفتار است و چون گفتار ندارند، ما از آنها بازخورد نمی‌گیریم به همین دلیل خواه ناخواه دچار استهلاک ذهنی می‌شویم و فکر می‌کنیم این ما هستیم که نتوانستیم کارمان را به خوبی انجام دهیم.

معلم مدرسه دخترانه اتیسم ادامه داد: این قضیه در پدر و مادرهای بچه‌های اتیسم هم وجود دارد، به این صورت که پدر و مادر مدت‌ها روی یک قضیه کار می‌کنند، ولی پاسخ نمی‌گیرند و همین باعث می‌شود که آنها دچار استیصال شوند؛ بنابراین همین امر موجب خستگی پدر و مادرها می‌شود. این خستگی در پدر و مادرهای بچه‌های اتیسم خیلی زیاد است، حتی خیلی‌ها به لحاظ روحی خسته‌اند و افسردگی دارند به طور کل در میان مادران بچه‌های اتیسم مادران افسرده زیادی وجود دارد، این قضیه هم به لحاظ تحقیقاتی ثابت شده است. از نظر من هم علت اصلی این افسردگی‌ها و ناامیدی‌ها بازخورد خوب نگرفتن از سوی بچه‌های اتیسم است، زیرا پد و مادر احساس می‌کنند که ایراد از آنهاست چون نتواستند به فرزندشان آموزش دهند.

ذولفعلی اضافه کرد: من در سال گذشته حتی از این مساله افسرده شده بودم و دائم در خواب و بیداری فکر می‌کردم باید این هفته با بچه‌ها چه کار کنم، چون کاری که این هفته انجام دادم، جواب نداده و سعی می‌کردم روز بعد یک روش جدید را امتحان کنم. من آنقدر روی بچه‌هایم آزمون و خطا می‌کردم تا به نتیجه برسم و همواره راه‌های مختلف را امتحان می‎کردم تا به جواب برسم.

برخی از دانش‌آموزان نمی‌خواهند درس یاد بگیرند

این معلم با بیان اینکه بچه‌های اتیسم مقاومت یادگیری دارند، گفت: برخی از دانش‌آموزان نمی‌خواهند درس یاد بگیرند از این رو معلم وظیفه دارند این دیوار مقاومت را بشکند. من در حال حاضر سه دانش آموز دارم که پایه اول و پنجم کتاب عادی هستند، یعنی با کتاب عادی به آن‌ها آموزش می‌دهم. اگر این بچه‌ها تعدادشان به چهار نفر می‌رسید، من نمی‌توانم به آن آموزش دهم.

ذولفعلی معلم پایه اول و پنجم مدرسه فرشتگان آسمانی مختص دانش آموزان اتیسم دختر گفت: حداکثر تعداد دانش‌آموزان در این کلاس‌ها ۶ تا ۷ نفر هستند، البته اگر این تعداد بیشتر نشود، زیرا متاسفانه ثبت‌نام کماکان ادامه دارد و از طرفی تعداد بچه‌های اتیسم رو به افزایش است.

هر بچه اتیسم معادل ۱۰ بچه عادی است

صفرعلی زاده (مدیر مدرسه فرشتگان آسمانی مختص دانش آموزان دختر اتیسم) گفت: هر بچه اتیسم معادل ده بچه عادی است، یعنی در یک کلاس سه نفره گویی ۳۰ دانش‌آموز عادی دارد. وی ادامه داد: در هر کلاس علاوه بر هر معلم ثابت یک معلم کمکی هم داریم. در اینجا یک سری از بچه‌های اتیسمی داریم که بهره هوشی عادی دارند، یعنی رنج نرمال هستند و همان کتاب‌هایی که در مدارس عادی به دیگر دانش آموزان درس داده می‌شود به این ها هم آموزش داده می‌شود یک سری دانش آموزان اتیسم هم کم‌توان ذهنی هستند و کتاب‌های خاص خود را دارند.

صفرعلی زاده با اشاره به مشکلات بچه‌های اتیسم گفت: اکثر بچه‌های اتیسم خودزنی و مشکلات خاص خودشان را دارند و بخاطر واکنش‌هایی که به محیط اطرافشان دارند، این مساله به وجود می‌آید. ما خیلی در این زمینه از والدین انتظار نداریم، زیرا می‌دانیم که کنترل بچه‎های اتیسم بسیار دشوار است. متاسفانه بچه‌های اتیسم هیچ آینده روشنی ندارند از این رو والدین آنها با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند. این مدیر مدرسه بیان کرد: در این مدرسه حدود ۴۰ دانش آموز داریم و قرار است که دوباره اضافه شوند. نیروی معلم را هم خود آموزش و پرورش تامین خواهد کرد. البته امسال از نیروهای بازنشسته نیز به صورت حق التدریس استفاده کردیم که خیلی‌ اتفاق خوبی بود، چون این‌ها بسیار باتجربه بودند. علاوه بر این بهتر است برای سختی کار این معلمان شرایط بهتری در نظر گرفته شود تا آنها برای ادامه کار انگیزه داشته باشند.

منبع: بهارنیوز

مهر
۱۹
۱۳۹۷
روزی اضافه بر روزهای جهان
مهر ۱۹ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depositphotos_13269182_xl-2015
image_pdfimage_print

Photo: olly18/depositphotos.com

نعیمه دوستدار

دختربچه‌ها هنوز در جهان به روزی اضافه بر روز جهانی کودکان نیاز دارند. مشکلات آن‌ها به مشکلات عمومی کودکان جهان خلاصه نمی‌شود، بلکه شکل شدیدتر همان‌هاست، به اضافه خشونت‌های وابسته به جنسیت که استمرار آن‌ها تا سال‌های بزرگسالی به مشکلات جهان نابرابر برای زنان پیوند می‌خورد. آن‌ها نه تنها در محیط خانواده با تبعیض جنسیتی، خشونت خانگی و ضرب و شتم مواجه‌اند، که از آنها توقع می‌رود درس و تحصیل را ترک کنند، ازدواج کنند و باردار شوند. کار خانگی، کار در مزرعه و کار برای کمک به مخارج زندگی، شرایط روزمره زندگی آنهاست.

۱۹ دسامبر سال ۲۰۱۱، مجمع عمومی ملل متحد قطعنامه‌ای به تصویب رساند و در آن روز یازدهم اکتبر را روز جهانی دختران اعلام کرد. بر اساس این قطعنامه، هدف از این نام‌گذاری به‌ رسمیت شناختن حقوق دختران است در زمانه‌ای که دختران در سراسر جهان با چالش‌ها و معضلات جدی مواجه هستند و برای حل مشکلات آن‌ها باید راهکاری جهانی یافت. به گفته سازمان ملل متحد سرمایه‌گذاری کشورها در تامین حقوق اولیه افراد از جمله حق دختران برای بهره‌مند بودن از بهداشت و تحصیل می‌تواند فقر، خشونت و عقب‌افتادگی در این جمعیت انسانی را به صورت محسوسی کاهش دهد.

حق برخورداری از امنیت، سلامت، آموزش، زندگی سالم و مطلوب برای دختران با این هدف که در بزرگسالی و به عنوان یک زن، از تمامی حقوق خود برخوردار شوند.

اما گزارش‌ها و آمار و اطلاعاتی که از کشورهای مختلف منتشر می‌شود، نشان می‌دهد که هنوز تعداد زیادی از دختران در دوران دبستان و سال‌های ابتدایی دبیرستان مجبور به ترک تحصیل می‌شوند، بسیاری از آن‌ها به امکانات بهداشتی و سلامتی دسترسی ندارند و تحت فشار فرهنگ و سنت‌های کهنه وادار به ازدواج می‌شوند.

دختران از دو جنبه زن بودن و کودک بودن، محور فعالیت و اقدام مشترک دو نهاد بین‌المللی یعنی کمیته محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان و کمیته حقوق کودک قرار دارند.

نوامبر سال ۲۰۱۴، کمیته منع تبعیض علیه زنان و کمیته حقوق کودک، نظریه تفسیری مشترکی در رابطه با رویه‌های زیان‌بار علیه دختران منتشر کردند.

بیشتر بخوانید:

تجاوز و خشونت خانگی در قلب اروپا

از سوختن تا سوزانده شدن

سوئد چگونه به جنگ خشونت خانگی رفت؟

 

این نظریه تفسیری مشترک برای تبیین تعهد دولت‌های عضو کنوانسیون حقوق کودک در ارتباط با رویه‌های زیان‌بار است. برخی از مصادیق رویه‌های زیان‌بار علیه دختران شامل کشتن نوزادان دختر و گزینش جنسیتی قبل از تولد، ناقص‌سازی جنسی دختران، ازدواج زود و اجباری و جرایم ناموسی است.

مهم‌ترین شکل‌های خشونت علیه دختران

تعداد زیادی از دختران نوجوان در حالی که باید تحصیل کنند و آموزش ببینند، از نظر جامعه و والدین باید برای ازدواج و مادری آماده شوند: وضعیتی که آن‌ها را مجبور به ترک تحصیل می‌کند. اما حتی برای آن‌ها که فرصت ادامه تحصیل پیدا می‌کنند، دسترسی به اطلاعات پایه در مورد سلامت، حقوق بشر و حقوق جنسی و باروری دشوار است. کمبود امکانات آموزشی آن‌ها را در مقابل صدمه جسمی و روانی آسیب‌پذیر می‌کند.

عامل اصلی تداوم این خشونت‌ها، کلیشه‌های جنسیتی است. کلیشه‌های جنسیتی مشکلات زنان و دختران را عادی و قابل پذیرش نشان می‌دهد. به همین دلیل از جمله مفاد مهم کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، تعهد امضاکنندگان کنوانسیون به تغییر کلیشه‌های جنسیتی است.

سال گذشته سازمان نجات کودکان گزارشی منتشر کرد که آمارهای تکان‌دهنده‌ای از وضعیت دختران خردسال در آن آمده است. بر اساس گزارش این سازمان بیش از ۷۰۰ میلیون زن زیر ۱۸ سال در سراسر جهان مجبور به ازدواج شده‌اند.

این معضلات در مورد برخی گروه‌های آسیب‌پذیر دختران مانند اقلیت‌های نژادی یا دختران در طبقات فقیر یا نواحی حاشیه‌ای شهرها بیشتر است.

در ایران ازدواج زود هنگام، محرومیت از تحصیل، ختنه، خشونت خانگی از شکل‌های رایج اعمال خشونت نسبت به دختران است.

بر اساس تعریف صندوق کودکان ملل متحد یونیسف، ازدواج کودکان هر ازدواجی اعم از رسمی یا غیر رسمی است که در آن یکی از طرفین یا هر دو زیر سن ۱۸سال باشند. در بسیاری از کشورهای دنیا ازدواج کودکان زیر سن قانونی،  جرم‌انگاری و غیرقانونی شده است. در ایران اما مساله ازدواج کودکان حل نشده باقی مانده است. ازدواج زودهنگام در سال‌های اخیر در ایران چنان فراگیر شده که انتشار آمار آن، برخی از نمایندگان مجلس را به تلاش برای پیگیری طرحی برای بالا بردن سن ازدواج دختران واداشته است.

بر اساس قانون مدنی ایران، سن قانونی ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال تعیین شده است. با این حال در ماده ١٠۴١ قانون مدنی آمده است: “عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ١٣‌ سال تمام شمسی و پسر‌ قبل از رسیدن به سن ١۵‌سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت ‌مصلحت با تشخیص دادگاه صالح.”

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

آمارهای ثبت احوال ایران نشان می‌دهد که از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۳، نزدیک به ۴۲۰هزار دختر زیر ۱۵سال در ایران ازدواج کرده‌اند. همچنین بر اساس آخرین آماری که یونیسف در اواخر سال ۲۰۱۶ میلادی منتشر کرد، ۱۷درصد از دختران ایرانی زیر ۱۸سال و سه درصد نیز زیر ۱۵سال ازدواج می‌کنند.

عوارض ناشی از بارداری و زایمان یکی از مهم‌ترین علت‌های مرگ دختران در سنین ۱۵ تا ۱۹ سال در سطح جهان است و سالانه به ۷۰ هزار مرگ منجر می‌شود.

بنا به این گزارش، نوزادان مادران کمتر از ۱۸ سال نیز ۶۰ درصد بیشتر از سایر نوزدان با خطر مرگ و بیماری روبه‌رو هستند.

به گفته مرکز آمار ایران، سیستان و بلوچستان بیشترین زنان ازدواج کرده زیر ۱۵ سال را دارد.

مشکل محرومیت از تحصیل هم یکی از مهم‌ترین جلوه‌های خشونت علیه دختران در ایران است که در بسیاری از موارد ریشه‌های خانوادگی دارد. براساس نتایج مرکز پژوهش‌های مجلس در سال تحصیلی گذشته، سه میلیون و ۲۰۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل در ایران وجود داشته و دختران از اصلی‌ترین گروه‌های بازمانده از تحصیل در ایران بوده‌اند.

فقر خانواده و نداشتن امکان مالی برای خرج تحصیل، مشارکت فرزندان در اقتصاد خانواده و کودکان کار از دلایلی است که کودکان را از مدرسه رفتن باز می‌دارد و همه این دلایل در مورد  فرزندان دختر شیوع بیشتری دارد.

سال گذشته علی زرافشان، معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش ازدواج‌های زودهنگام در برخی استان‌ها را مانع از ادامه تحصیل دانش‌آموزان دختر اعلام کرده بود.

ناقص‌سازی جنسی دختران یا همان عملی که ختنه خوانده می‌شود، بیش از ۲۰۰ میلیون زن را در جهان قربانی کرده و بر اساس برخی از پژوهش‌ها که در سال‌های اخیر در ایران انجام شده، هنوز هم  در برخی از مناطق ایران ناقص‌سازی جنسی روی دختران و زنان انجام می‌شود.

 کامیل احمدی، نتایج پژوهشی را منتشر کرده که نشان می‌دهد این عمل در چهار استان آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و هرمزگان رواج دارد.

بر اساس این پژوهش احتمالا حدود ۷۰ درصد از ختنه زنان در این شش استان انجام می‌شود.

در ایران ختنه زنان بیشتر روی دختران کمتر از ده سال صورت می‌گیرد. در استان‌های ایلام و لرستان این عمل درست قبل از ازدواج و در برخی از موارد هم پس از تولد اولین فرزند ختنه انجام می‌شود. در استان هرمزگان دختربچه‌ها را در سن‌های پایین ختنه می‌کنند.

بر اساس همین شرایط، سرمایه‌گذاری برای ارتقای کیفیت و کمیت آموزش و ایجاد امکانات برابر تحصیلی و ارتقای سلامت و تغذیه مناسب در سنین نوجوانی در کنار مقابله با شکل‌های مختلف خشونت جنسی، جسمی، روانی علیه دختران در

خانواده و مدرسه و جامعه و تدوین قوانین ملی و بین‌المللی برای مقابله با ازدواج و ختنه دختران بیش از هر زمان دیگری نیاز جامعه امروز ایران و جهان است.

مرداد
۲۵
۱۳۹۷
نگاهی به لایحه‌ی تامین امنیت زنان در برابر خشونت و نقش زنان در تغییرات اجتماعی
مرداد ۲۵ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و حقوق
۰
, , , , ,
Photo: 					BrianAJackson/depositphotos.com
image_pdfimage_print

Photo: BrianAJackson/depositphotos.com

اسفندیار کیانی

همان‌گونه که در نوشته‌های پیشین آمد، زنان -خاصه در فرهنگ ایرانی- به طور سنتی نقش تعیین‌کننده‌ای در تغییرات اجتماعی ایفا می‌کنند.[۱] همین‌طور می‌توان استدلال کرد که اولین و شاید بنیادی‌ترین آموزش‌ها در بستر خانواده اتفاق می‌افتند و از این رو خانه را می‌توان مهم‌ترین نهاد متولی جامعه‌پذیری (socialization) دانست.

در لایحه‌‌ی تامین امنیت زنان در برابر خشونت (لایحه)، با در نظر گرفتن این واقعیت، نکات مثبت فراوانی برای مقابله با خشونت علیه زنان در نظر گرفته شده است و البته جای بسیاری مسائل نیز همچنان خالی مانده است. از جمله:

غفلت از مخاطبان آموزش در لایحه: مردان

گرچه در فصل دوم این لایحه به درستی به نقش آموزش در مقابله با خشونت در سطوح مختلف از جمله آموزش رسمی[۲] و غیر‌رسمی[۳] اشاره شده است، اما شاید بهتر بود در خصوص آموزش با صراحت و روشنی بیشتری به «مخاطبان آموزش» نیز پرداخته می‌شد.

آنچه در این لایحه آمده است اما بیشتر درباره «متولیان» آموزش است تا مخاطبان آن.

توضیح این‌که، نباید و نمی‌توان نقش مردان در مبارزه با خشونت علیه زنان را نادیده گرفت. مثلا اگر قانون‌گذار در ماده‌ی ۱۴ این لایحه از لزوم آموزش دفاع شخصی گفته است (که امری ثانویه و در واکنش به رفتارهای خشن است)، منطقا انتظار می‌رود که از لزوم آموزش مردان -که به گواه آمار عمده مرتکبان خشونت علیه زنان‌اند- هم سخنی بگوید.

در حقیقت اهمیت تقنین در خصوص آموزش مردان اگر بیش از آموزش دفاع شخصی نباشد، دست‌کم هم‌سنگ آن است.

همین‌طور روشن است که مردان باید در خصوص تفاوت‌ها و پیچیدگی‌های روابط با دیگران -از جمله زنان- آموزش ببینند چرا که عمده‌ی ساختارهای مخرب و خشن اجتماعی ساخته و پرداخته‌ی نظام‌های فکری «مرد‌سالار» است و انتظار می‌رود قانون با صراحت بیشتری در این خصوص برای دستگاه‌های اجرایی تعیین تکلیف کند.[۴]

از همین نویسنده بیشتر بخوانید:

خشونت خانگی، نهادهای مردم‌نهاد، و نظام حقوقی ایران (بخش نخست)

تحلیل قانون اروپا در مورد خشونت خانگی

مسئله رضایت در رابطه جنسی

آموزش والدین سنگ بنای تغییرات پایدار در جامعه

عدم توجه و صراحت قانون‌گذار درباره آموزش والدین منجر به نادیده انگاشتن نقش تربیتی مادران در این لایحه نیز شده است.

در واقع بارِ مبارزه با خشونت علیه زنان، خصوصا در خانه، بر دوش هم مردان و هم زنان است و نباید این واقعیت را مورد غفلت قرارداد.

والدین مولدان فرهنگ هستند و خشونت خانگی بیش از هر چیز زاییده‌ی بازتولید ساختارهای مخرب و خشن در خانواده است[۵] و البته نقش مادران در فرایند جامعه‌پذیری نقشی غیر‌قابل انکار و بی‌بدیل است.

به بیان ساده، مرتکبین خشونت علیه زنان در خانه در کنار فراگیری الگوهای خشن از صدا و سیما، جامعه، مدرسه و … از والدین خود، یعنی هم از پدران و هم از مادران خود، این الگو‌ها را فرا می‌گیرند و مادران بی‌شک نقش پررنگی در تغییر یا بازتولید این الگوهای مخرب دارند.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید.

فاصله‌ بین زنان و مردان معمولا با ترس و خشونت پر می‌شود

نکته‌ی دیگر در خصوص آموزش برای مبارزه با خشونت (خانگی) علیه زنان، مساله‌ی فاصله و جدایی بین زنان و مردان در جامعه‌ است. یعنی چنانچه بین زنان و مردان، به طور سیستماتیک، جدایی و فاصله وجود داشته باشد، این فاصله اغلب با تصورات کلیشه‌ای و عمدتا تبعیض‌آمیز و خشن پُر خواهد شد.

در واقع ترس از «ناشناخته» که از دیربازترین ترس‌های بشر است، علت عمده‌ی خشونت علیه زنان است.[۶]

بر همین اساس شکل نظام آموزشی ایران که بر جدایی و عدم اختلاط دختران و پسران -تا پایان دوره‌ی متوسطه- تاکید دارد، آثار مخربی بر تربیت افراد می‌گذارد و منجر به اشاعه و تثبیت الگوهای مخرب و خشن می‌شود.

این فاصله‌ی مخرب را -با در نظر گرفتن موازین شرع- می‌توان دست‌کم تا سن تکلیف دختران یعنی ‌۹‌‌سالگی کنار گذاشت تا دختران و پسران بتوانند در بستری واقعی به شناخت یکدیگر و تجربه‌ی واقعی تفاوت‌های فکری و رفتاری و قابلیت‌های دیگری، دست پیدا کنند[۷]  که البته این امر مستلزم بسترسازی، آموزش و افزایش آگاهی عمومی از نتایج ناگوار تفکیک جنسی در نظام آموزشی است.

در روان‌شناسی امروز روشن است که رفتارهای خشن در خانه عمدتا ناشی از عدم شناخت واقعی و انسانی از «دیگری» است و بنابراین می‌توان استدلال کرد که کارآمدترین راه برای مقابله با خشونت علیه زنان در خانه برچیدن موانع فرهنگی و سنتی‌ای‌ست که به روابط دختران و پسران به دیده‌ی شرم‌ می‌نگرد، حال آن‌که در سایه‌‌ی این شرم، خانواده می‌تواند بدل به محیطی خشن، سرشار از تنش و اضطراب شود؛ امری که بی‌تردید -چه از منظر اخلاق، چه قانون- امری نکوهیده است و قانونگذار موظف است به نحو مقتضی  از وقوع آن جلوگیری کند.[۸]

——————————————————————————————–

[۱] مثلا زنان در ایران با توسل به رسانه‌های نو ظهور مانند توئیتر در ایجاد کارزارها و جنبش‌های اجتماعی نقش پررنگی در تغییر قوانین ایفا کرده‌اند. برای نمونه نک:

Dempsey Willis, Reilly. “Can Twitter Change the Iranian Legal Landscape for Women?” International Review of Law, Computers & Technology, 2018, 1-25.

البته بلافاصله باید اشاره کرد که نقش زنان در جامعه هرگز نباید جنبه‌ی تحمیلی داشته باشد. به بیان دیگر نباید از زنان -تنها به دلیل زن بودن- انتظار ایفای وظایفی خاص را داشت، چرا که این انتظارات اغلب در طول تاریخ بَدَل به ابزار کنترل زنان شده‌اند. از جمله این انتظارات می‌توان به تحمیل کار در خانه و نقش‌های کلیشه‌ای مانند پرستاری و امثالهم اشاره کرد. واضح است که مبنای تقسیم وظایف اجتماعی باید رضایت و میل باطنی افراد باشد و نه سنت و انگاره‌های تاریخی-فرهنگی. برای توضیح بیشتر نک. جان استوارت میل، انقیاد زنان، (ترجمه علاءالدین طباطبایی، نشر هرمس، ۱۳۹۳).

[۲]  مثلاً مواد ۱۴ (بند الف) و ۱۵

[۳] ماده‌ی ۱۶ -که به نقش صدا و سیما اشاره دارد- و ماده ۹ (بند ج) -که راجع به شهرداری‌هاست- شاید بهترین مثال‌ها در این خصوص باشند.

[۴] برای نمونه و درک بهتر اهمیت آموزش مردان برای مبارزه با خشونت نک.

Flood M. “Work with Men to End Violence Against Women: a Critical Stocktake”. Culture, Health & Sexuality. 2015; 17(sup2), pp. 159-176.

[۵] در ماده‌ی چهار (بند ک و ل) به برخی از این ساختارها اشاره شده است.

همین‌طور برای مطالعه‌ی بیشتر در این خصوص و به طور کلی نک.

McQuigg, Ronagh J. A., Author, and McQuigg, Ronagh J. A. International Human Rights Law and Domestic Violence: The Effectiveness of International Human Rights Law. Routledge Research in Human Rights Law. Abingdon, Oxon, England; New York, NY: Routledge, 2011. (esp. “tackling risk factors” & “Developing programmes for perpetrators”, ibid, pp.87-90.)

[۶] این ترس در روان‌کاوی میزونیزم (misoneism) نامیده می‌شود که ترسی دیرپا میان نوع بشر است. مثلا نک.

  1. G. Jung, Man and his Symbols (New York, Anchor Press, 1964), p. 23.

[۷] برای مطالعه ی نتایج مخرب تفکیک بر اساس جنس در آموزش و بازتولید خشونت در جامعه نک.

Lise Eliot, Pink Brain, Blue Brain: How Small Differences Grow into Troublesome Gaps–and What We Can Do about It, (Boston, Houghton Mifflin Harcourt, 2009).

[۸]  برای مطالعه‌ی مفهوم «دیگری» و رابطه با دیگری و همین‌طور خشونت علیه زنان که -به ادعای بسیاری- ناشی از همین دوگانه‌ی خود و دیگری است، نک به کتاب معروف:

Simone De Beauvoir, The Second Sex, Constance Borde and Sheila Malovany Chevallier trans. (New York, Vintage Books, 2001).

مرداد
۲۲
۱۳۹۷
احترام به زنان را به پسرهایتان یاد بدهید
مرداد ۲۲ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Same sex male couple having dinner with their son and daughter in their home.
image_pdfimage_print

Photo: DGLimages/depositphotos.com

جاستین کاولسون/ متخصص امور خانواده در استرالیا

رادیو زمانه: دختر ۸ ساله‌ام یک روز از یکی از همکلاسی‌های پسرش شکایت کرد. گفت: «او همه‌اش می‌خواهد مرا ببوسد. امروز دو بار صورتم را بوسید، من به او گفتم نکن اما به کارش ادامه داد.»

ممکن است این طور اتفاق‌ها به نظر خیلی از ما ناز و معصومانه برسند. پدر و مادرها و کارکنان مدرسه ممکن است در واکنش به چنین اتفاقی لبخند بزنند و بگویند که از این دو تا بچه زوج جالبی در خواهد آمد، اما من از این اتفاق ناراحت شدم.

آن پسر ممکن است فقط ۸ سالش باشد، اما آنقدر بزرگ شده که معنای احترام و رضایت را بفهمد. آنقدر بزرگ هست که بفهمد وقتی کسی، دختر یا پسر، می‌گوید «نکن، من این کار را دوست ندارم،» باید کارش را متوقف کند. دختر من نباید به خاطر آن پسر از مدرسه رفتن احساس بدی داشته باشد. آیا این‌جا همان‌جایی نیست که خشونت نسبت به زنان آغاز می‌شود؟ شاید آری و شاید هم نه. اما بی‌احترامی نهفته در آن قابل انکار نیست و این نوع بی‌احترامی‌ها به خشونت و آزار ختم می‌شود.

آموزش احترام به زنان

آمارهای تکان‌دهنده از آزار جنسی، تجاوز، نابرابری و تبعیض نسبت به زنان در سراسر جهان ما را وامی‌دارد که این بازی را با آموزش پسران تغییر دهیم. در ادامه چند ایده ساده برای آموزش احترام به دختران، زنان و زنانگی به پسران می‌آورم که فارغ از اینکه مادر، پدر، عمو و دایی، خاله و عمه یا معلم و همسایه هستید، می‌توانید آن‌ها را در مورد پسران به کار گیرید.

پسران زیر ۵ سال

اگر احترام بگذاریم، احترام را آموزش داده‌ایم. این به آن معناست که ما با احترام گذاشتن به فرزندانمان، به بزرگسالان، و زنان، احترام را آموزش می‌دهیم. یعنی نباید زنان و دختران را با الفاظ بد و تحقیرکننده بخوانیم، هرگز نباید زنی را مورد خشونت فیزیکی قرار دهیم و تهدیدش کنیم. معنایش این است که به حرف زنان و دختران گوش می‌کنیم و به نظراتشان احترام می‌گذاریم.

کلام مهربانانه

خیلی ابتدایی به نظر می‌رسد اما در این سن، کلام مهربانانه بهترین راه آموزش احترام است. از کلماتی مانند لطفا و متشکرم استفاده کنید. هرگز از کلماتی مانند خفه شو یا گم شو استفاده نکنید، چه خطاب به یک بچه، چه خطاب به یک فرد بزرگسال و فارغ از جنسیت‌شان. کلام محترمانه، رفتار محترمانه را آموزش می‌دهد.

کمک کردن را یاد بدهید

پسربچه‌ها و البته تمام بچه‌ها باید یاد بگیرند که وقتی کسی نیاز به کمک دارد چطور باید به آن فرد کمک کنند.

پسربچه‌های ۵ تا ۱۲ ساله

تمام ایده‌هایی که درباره پسربچه‌های زیر ۵ سال گفته شد، برای بچه‌های بزرگتر هم صادق است. به علاوه به این توصیه‌ها هم توجه کنید:

رسانه‌ها را رصد کنید

رسانه‌های مروج خشونت روبه‌رو افزایش و رواجند و اثر غیرقابل انکاری بر مخاطبان خود دارند. یک مودک ۵ ساله تز تماشای خشونت لذتی نمی‌برد اما در ۹ و ۱۰ سالگی، پسرها از خشونت خوششان می‌آید. تماشای یک بازی خشن با یک کودک شش ساله رفتار خشن را به او آموزش می‌دهد. تماشای گیم‌ آو ترونز به همراه بچه‌ها هم خشونت را برایشان عادی می‌کند. بازی‌های خشنی مانند کال آو دیوتی و گرند تف آوتو و کونتز استرایک(Grand Theft Auto, Call of Duty, Counter Strike) خشونت را تخسین می‌کنند و خشونت علیه زنان هم در آنها وجود دارد.

برخی از مطالعات نشان داده که افراد بعد از تماشای فیلم‌های خشن یا انجام بازی‌های خشونت بار، کمتر محبت یا همدلی نشان می‌دهند. کاهش میزان استفاده از چنین رسانه‌هایی اعمال خشونت یا بی‌اخترامی به زنان را در پسربچه‌ها کاهش می‌دهد.

در مقابل پورنوگرافی مجهز شوید

میانگین سنی که پسربچه‌ها با پورنوگرافی آشنا می‌شوند، ۱۱ سال است. ما درباره پونوگرافی به سبک مجله پلی بوی در دهه ۸۰ میلادی صحبت نمی‌کنیم؛ درباره شیوه‌های خشن و محتواهای چندش‌آوری حرف می‌زنیم که به پسرها می‌آموزند زنان به وجود آمده‌اند تا به آنها به شیوه‌ای خشن و غیرمحترمانه از نظر جنسی رفتار شود.

در سنین ۸ تا ۹ سالکی باید پسرهایمان را در برابر چنین محتوایی مجهز کنیم. بگذارید پسرها بدانند که پونوگرافی وجود دارد و ممکن است افرادی بخواهند چنین محتواهایی را به آنها نشان دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی ممکن است به نظر بعضی‌ها جالب و بامزه باشد اما در واقع چیزهای بدی را آموزش می‌دهند. بگذارید بدانند که چنین چیزهایی در عالم واقع وجود ندارد و انعکاس خواسته‌های سالم مردم در روابط پایدارشان نیست. به آنها بگویید که اکر کسی تلاش کرد پورنوگرافی را به آنها نشان دهد، باید به شما خبر دهند. مراقب باشید که پسربچه‌ها باور نکنند که پورنوگرافی چیزی است که «همه پسرها آن را تماشا می‌کنند» و عادی است. استفاده از پورنوگرافی بخشی از روند عادی شدن خشونت خانگی و بی‌احترامی به زنان است.

درباره مسایل گفت‌وگو کنید

اگر جایی بی‌احترامی به زنان را دیدید، درباره آن با پسرتان حرف بزنید. از او بپرسید که از دیدن چنین صحنه‌ای چه احساسی داشته؟ فرد قربانی خشونت و بی‌احترامی چه احساسی داشته؟ چه روش‌های بهتری در رفتار وجود دارد؟ چنین مکالماتی آنها را تشویق به همدلی و درک بیشتر می‌کند و کمک می‌کند که آگاهی اجتماعی و هشیاری خود را توسعه دهند.

آموزش پسران ۱۲ تا ۱۸ ساله

به علاوه تمام مواردی که بالاتر ذکر شد، باید به پسران این گروه سنی اینها را هم آموخت:

آموزش حدود صمیمیت

پسرها باید یاد بگیرند که رابطه سالم که در آن افراد همدیگر را دوست دارند و عشق خود را به شیوه‌ای سالم ابراز می‌کنند چگونه است. آنها باید بفهمند که وجودشان چیزی فراتز از ماشین سکس است. باید درک کنند که مفهومی به عنوان تعهد وجود دارد و وقتی تعهد واقعی وجود ندارد، احساس واقعی هم وجود ندارد. وقتی صمیمت جسمی و عاطفی را از هم تفکیک کنیم، زمینه سوء تفاهم جنسی و اجبار جنسی را فراهم می‌کنیم.

مفهوم رضایت را آموزش دهید

بر اساس تجربه دخترم، شاید باید این توصیه را بالاتر قرار می‌دادم. پسرها باید بدانند که نباید زنی را بدون رضایتش لمس کنند. نباید او را بدون رضایتش ببوسند. نباید بدون رضایت آن زن، با او صمیمیتی ایجاد کنند.

پسرهای ما باید معنای «نه یعنی نه» را درک کنند. تیشرت‌هایی که شعاری با معنای «نه یعنی آری» روی آنها نوشته شده، نه فقط پوشنده آنها را بی‌خیال بار می‌آورد بلکه در جامعه هم تولید بی‌خیالی می‌کند.

باید با پسرهایمان درباره سناریوهایی که در آن آنها در یک مهمانی با دختیر مست روبه‌رو می‌شوند، صحبت کنیم. آیا آن دختر قادر است رضایت خود را بیان کند؟چه خطراتی در این موقعیت وجود دارد؟ چه می‌شود اگر او کمی مست باشد، ابراز رضایت کتد و بعد نظرش عوض شود؟ مکالمه درباره مفهوم رضایت مکالمه‌ای است که باید مرتب تگرار شود.

برای پورنوگرافی ممنوعیت مشخص بگذارید

بگذارید پسرهایتان بدانند که پورن ممنوع است و به آنها بگویید که چرا. در حال حاضر آمارها نشان می‌دهد که ۱۰۰ درصد پسرها ویدئوهای خشن جنسی را تا سن ۱۵ سالگی دیده‌اند. ما باید تلاش کنیم این روند متوقف شود.

درباره سکسیسم قاطع باشید

وقتی جوانتر بودم، مرتب جوک‌‌هایی با این مضمون که «زن‌ها باید به آشپزخانه برگردند» می‌شنیدم. شنیدن این جوک‌ها بخشی از دنیای مردانه بود. اما اکنون مفهوم مردانگی تغییر کرده است و باید بیش از این تغییر کند.

وقتی پسرتان را در حالی گیر می‌آورید که دارد رانندگی یا ریاضیات زنی را مسخره می‌کند، با او برخورد کنید. بگذارید بداند که سکسیم «با حال و بامزه» نیست.

فارغ از تمام چیزهایی که گفتیم، این خود ما هستیم که بیشرین تاثیر را روی پسرهایمان داریم. آنچه که در ساختار تربیتی او می‌سازید، تصویر نهایی از او را شکل خواهد داد. اگر پسرها ببینند که مردهای اطراف‌شان برای زن‌های در حال رانندگی سوت می‌زنند یا به آنها خیره می‌شوند، یا ببینند که زن‌ها را کتک می‌زنند، این رفتارها در وجودشان نهادینه خواهد شد.

دور و بر پسرهایتان را با مردهای خوب پر کنید و خودتان الگوی خوبی برایشان باشید.

منبع

مرداد
۱۲
۱۳۹۷
کودکانی که درمعرض زخم‌های عاطفی و فیزیکی قرار گرفته‌اند
مرداد ۱۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Depositphotos_133618010_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: sila5775/depositphotos.com

ماهرخ غلامحسین پور

«شناسایی کودکانی که درمعرض زخم‌های عاطفی و فیزیکی قرار گرفته‌اند و تلاش برای کمک به این کودکان آسیب‌دیده بخش معمول و روزانه کار من است.»
این جمله «رحیم همت‌الله» با بیست و سه سال سابقه تدریس در دوره ابتدایی است . رحیم می‌گوید معلم هر پنج پایه یک دبستان دورافتاده در حومه شهرستان رامشیر استان خوزستان است.
او در مرحله اول تلاش می‌کند در حد توانش به کودک آسیب‌دیده کمک کند. با اعضای خانواده آن‌ها وارد گفتگو می‌شود. برای این کار باید جانب احتیاط را نگه دارد تا روستایی‌ها تلاش او را مداخله‌جویانه فرض نکنند. گاهی به منزل شاگردانش سرکشی می‌کند، حتی به برخی پدر و مادرها که سواد خواندن و نوشتن دارند کتاب‌های آموزشی می‌دهد، اما مواردی هم بوده که شرایط وخیم‌تری داشته‌اند. کودکانی که آشکارا نشانه‌های کبودی، پریشانی و زخم‌های فراوانی روی تنشان باقی مانده و نیازمند معرفی به مشاور یا حتی پلیس بوده‌اند.
رحیم بارها فرصت انتقالی به پایتخت و شهرهای بزرگ را داشته است. یک بار هم نامزد معلم نمونه منطقه شده، اما مایل نیست از آن محله برود. او به کوچه‌های تنگ و تاریک خلف‌آباد عادت دارد.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

دشواری‌های زنانه

دختران خاک و رنج، دختران زلزله

قتل‌های ناموسی در رده نخست

رحیم با اشاره به تجربه این همه سال معلمی‌ می‌گوید : «هر وقت کودکی را می‌بینم که ناآرام و پرخاش‌گر است یا در خودفرومانده و منزوی، می‌فهمم یک جای کارش ایراد دارد. این بچه‌ها به آموزش در مدرسه تمایل نشان نمی‌دهند. تمرکز کافی ندارند. لکنت زبان می‌گیرند یا زیاد خجالتی هستند. در بازی با هم‌سالان ثبات رفتاری ندارند، بین انفعال و پرخاش‌جویی در نوسانند و عنصرخودارزش پنداری در آنها به شدت آسیب دیده است. گاهی با اینکه از مراحل اولیه کودکی عبور کرده‌اند، اما رفتارهای عصبی از خودشان بروز می دهند، ناخن‌هایشان را می‌جوند یا تار مویشان را تاب می‌دهند.»
این معلم قدیمی می‌گوید زنگ تفریح همیشه باید نگران درگیری بین آن‌ها برای کنترل خشونت احتمالی باشد. او معتقد است بیشتر شاگردانش که از طبقه فرودست و فقیر جامعه هستند، رفتارهای خشن‌تری در مقایسه با هم‌سالان دیگرشان دارند.
رحیم می‌گوید به عنوان یک معلم اقتداری برای کمک به کودکان آسیب‌دیده ندارد. قانون از او حمایت نمی‌کند و مردم محلی به او توصیه می‌کنند وارد زندگی خصوصی شاگردانش نشود و از دردسر بپرهیزد.
«کمک به شرایط روحی بچه‌ها و آموزش مسائل انسانی برایم بیش از آموزش کتاب‌های درسی اهمیت دارد. به باور من یک دست‌فروش خوشحال بهتر از یک پزشک غمگین و افسرده با اعتماد به نفس پایین است.»
بر خلاف رحیم که نگران حمایت مراجع قانونی درمورد گزارش معلم از وضعیت یک کودک آسیب دیده است، در کشورهای توسعه یافته، اطلاع‌رسانی در این مورد وظیفه قانونی معلم و سیستم آموزشی است .
مدرسه یک اهرم فشار و کنترل‌کننده برای متوقف کردن والدین آزاررسان است.

به کانال تلگرام خانه امن بپیوندید

مدرسه، خط قرمزی برای تنبیه خانگی کودکان
هنوز کلاس درس گرامر پیشرفته شروع نشده بود که شماره مدرسه رایان روی صفحه تلفنم ظاهر شد. خانم لوری بود که می‌گفت باید هر چه سریع‌تر به آنجا مراجعه کنم. با د‌لشوره از او پرسیدم «آیا اتفاقی برای پسرم افتاده؟ لطفا بگویید حال او خوب است؟»
خانم لوری با لحن عجیب و مبهمی گفت: «تصور می‌کنم ما باید این سوال را از شما بپرسیم. پیشنهاد می‌کنم تا قبل از ساعت یک به دفتر مدرسه مراجعه کنید.»
کنجکاوی و پرس و جو فایده نداشت. همین اندازه می‌دانستم که در حال حاضر رایان حالش خوب است و دارد با بقیه بچه‌ها بازی می‌کند. با این حال تمرکز ذهنی برای ادامه درس و مشق نداشتم. راهی مدرسه شدم. خانم لوری آنجا بود و از زیر عینک ته‌استکانی داشت سر تا پای مرا می‌پایید. مدیر و مشاور مدرسه راهی اتاق پشتی دفتر شدند که دستگاه کپی و تخت معاینه پرستار آنجا بود. خانم لوری را هم صدا زدند. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده و البته که نگران بودم. وقتی برگشتند اولین سوالشان این بود که «چه توضیحی برای کبودی کمر و شانه سمت راست رایان دارم؟» آنها می‌خواستند بدانند چه اتفاقی برای پسرم افتاده و اینکه به نظر می‌رسد این کبودی نتیجه درگیری باشد.
با اینکه مورد تردید آن‌ها بودم، از این اتفاق دلخوش شدم. پسرم مورد حمایت معلم مدرسه، مدیر و مشاور آنجا بود.حتی کسی از خانواده هم خیال آسیب زدن سهوی به او را نمی‌توانست به مخیله‌اش راه دهد. توضیح دادم که شب گذشته با وجود هشدار همیشگی من، با برادرش بازی کرده و کشتی گرفته و اثر پشت کمر کودک نتیجه بازی روی سطح زبر موکت بوده است. آنها گفتند رایان هم در پاسخ به کنجکاوی معلمش همین توضیح را داده اما باید مطمئن می‌شدند. شماره تلفن برادر رایان را روی برگه‌ای که جلویم گذاشته بودند نوشتم. قرار شد از او هم بپرسند. پرستار مدرسه تایید کرد که قرمزی پوست کودک ناشی از سابیدگی است.
در کشورهایی که قانون به حقوق اولیه کودک احترام می‌گذارد، مدرسه و توجه معلم، عامل غیرقابل انکاری برای کاهش خشونت خانگی است.
«صبا» یازده سال پیش با همسر و تنها پسرش بابک، به امید دستیابی به یک زندگی بهتر راهی آمریکا شدند. اما در طول یازده سال گذشته دو عضو دیگر خانواده آنها افزوده شد. دو دختر دو‌قلوی هشت ساله. صبا می‌گوید شوهرش به سرعت عصبانی می‌شود: «همسرم گاهی از کوره در می‌رود و هیچ عاملی جلودارش نیست، اما چیزی نمی‌گذرد که از برخوردش پشیمان می‌شود. او قادر به کنترل خشم ناگهانی خود نیست و به همین دلیل در ایران که بودند، بارها بابک را تنبیه فیزیکی کرده بود. اما از ترس بازخواست مدرسه، این تجربه در مورد دخترانم اتفاق نمی‌افتد.»
پسر بزرگ صبا در ایران دوران ابتدایی را به پایان رسانده است. آن روزها همسر صبا هراسی نداشت که مورد بازخواست قرار بگیرد: «ساکن یکی از محله‌های حاشیه تهران بودیم . مدرسه‌های آنجا نظم چندانی نداشت. توجه کسی به کبودی تن بچه‌ها جلب نمی‌شد. یکی از دلایل این کم‌توجهی شاید چشم‌پوشی قانون نسبت به تنبیه کودک در خانه باشد. نگاه عرف و قانون به پدر به عنوان ولی و قیم کودک و کسی است که مجاز است در حد متعارف او را تنبیه کند. آموزش کودک بدون تنبیه در چارچوب فرهنگ و سیستم آموزشی ما قابل تصور نیست. کمی تنبیه، دو سه چک یا ضربه به صورت یا هل دادن و تحقیر او، هیچ‌کس را نمی‌کشد. این تصور والدینی است که مدعی هستند در تنبیه کودک اهداف خیرخواهانه دارند.»
دکتر «سعید پیوندی»، جامعه شناس و استاد دانشگاهی که درحوزه علوم تربیتی و آموزشی فعالیت می‌کند، بر این باور است که معلم می‌تواند یک واسطه موثر و حیاتی بین کودک آسیب‌دیده و نهادهای مدنی و حمایت‌گر باشد.
این جامعه‌شناس معتقد است حمایت از کودکان آسیب دیده از خشونت خانگی نیازمند تخصص است. مثلا یک معلم ریاضی که دوره‌های مخصوص روان‌درمانی ندیده، قادر نیست به چنین کودکی کمک تخصصی چندانی بکند. اما با شناسایی وتوجه به کودکانی که مضطرب بوده و به نظر می‌رسد در معرض خشونت خانگی بوده‌اند، باید آنها را به متخصصان ارجاع داد.
او به نقش هشداردهنده و آموزشی معلم به عنوان حلقه ارتباطی بین کودک و خانواده اشاره می‌کند: «معلم می‌تواند با خانواده کودکی که به نظر مضطرب می‌رسد، وارد گفتگو شده و پیامدهای روحی و روانی خشونت را برای آن‌ها روشن کند. او می‌تواند سرانجام منفی خشونت و تاثیر آن بر یادگیری کودک را یادآوری کند.»
این پژوهش‌گر به جای خالی یک نهاد حمایت‌گر که قدرت اجرایی کافی در حوزه حمایت از کودکان آسیب‌دیده داشته باشد اشاره می‌کند: «در فرانسه روانشناس مدرسه با کودکان نیازمند به مشاوره برخورد فعال می‌کند. دانش‌آموزان می‌توانند از طریق شماره تلفنی که در مدرسه به آن‌ها داده شده، موارد خشونت خانگی را گزارش بدهند و این کودکان حتی اگر نسبت به این گزارش‌ها میلی نشان ندهند، با دقت و توجه خاصی در مدرسه شناسایی شده و به پلیس ارجاع داده می‌شوند.»
او می گوید این خشونت‌ها در خانواده مهاجران به کشو‌رهای توسعه‌یافته بیشتر است: «تجربه من نشان می‌دهد دخترانی که در خانواده‌های مسلمان بزرگ می‌شوند، بیشتر از بقیه کودکان در معرض خشونت خانگی هستند. سخت‌گیری در مورد پوشش یا زمان رفت و آمد آن‌ها بهانه‌ای برای بروز خشونت می‌شود. در این موارد مدرسه و معلم و روانشناس تربیتی نقش واسطه و شناسایی‌کننده دارند و پیگیری پرونده را به پلیس ارجاع می‌دهند.»
دست‌اندرکاران مدرسه به جز آموزش بنیادین کودکان در خصوص حقوق طبیعی و انسانی آن‌ها و شیوه برخورد با فرد متجاوز یا خشونت‌گر در خانواده، می‌توانند خود نسبت به شناسایی کودکان آسیب‌دیده و حمایت از آنها نقش غیرقابل انکاری داشته باشند. شاید به دلیل اهمیت همین نقش است که آموزش معلمان و مدیران مدارس برای شناسایی و مقابله با اشکال پیچیده و مختلف خشونت بر پایه روش‌های نوین رفتارشناسی انسان عصر جدید ضروری است.

تیر
۲۱
۱۳۹۷
چه‌وقت باید مانع از برهنه دیده‌شدن مقابل کودک‌مان شویم؟
تیر ۲۱ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
shutterstock_429626740
image_pdfimage_print

کیتی هرله*، ترجمه: میناخراسانی//

اخیرا از طرف یک پدر (خانه‌دار) نامه‌ای دریافت کردم که نگرانی‌هایی درباره دوش‌گرفتن جلوی دختربچه ۳ ساله خود داشت. دغدغه‌اش این بود که از چه زمانی باید مانع آن شد که کودکان والدین‌شان را برهنه ببینند. تا پیش از این هیچ‌وقت به این صرافت نیفتاده بود، اما ناگهان با سوالات زیاد دخترش درباره آلت مردانه‌اش روبه‌رو شده بود… و نگران بود نکند دخترک بیش از حد به آناتومی بدن او دقت می‌کند.

 

این دغدغه و احساس ناراحتی مربوط به حمام‌گرفتن در مقابل کودکان منحصر به این پدر نیست و من بارها با سوالات این چنینی از سوی والدین روبه‌رو شده‌ام.

خود من از سال ۲۰۰۶  تا به‌حال یک حمام بدون ناظر نداشته‌ام و تقریبا این امر به شکل عجیبی در سکوت برگزار شده و مجبور به پاسخ‌دادن هیچ سوالی در طول حمام گرفتن نبوده‌ام. بچه‌هایم در سنین ۷ و ۹ سالگی دیگر در زمان دوش‌گرفتن من دماغشان را به شیشه حمام نچسبانده‌اند و اگر هم برای یک لحظه سرو‌کله‌شان پیدا شود، معمولا از سر اتفاق بوده است. اگرچه نگران این مسئله نیستم و متوجه شده‌ام که هر دوی آنها در این صورت معمولا قبل از بیرون رفتن می‌گویند: «متاسفم مامان، فکر کردم که بیرون آمدی». آنها خودشان به اهمیت حریم خصوصی در زمان حمام‌گرفتن پی برده‌اند و این برای من خوب است.

واقعیت آن است که یک سن مشخص برای امتناع از دوش‌گرفتن یا لباس عوض‌کردن جلوی بچه‌ها وجود ندارد. خانواده‌ها با هم فرق می‌کنند و میزان راحتی آنها درباره مسئله برهنگی مقابل کودکان متفاوت است. با این‌حال، بچه‌ها وقتی که کم‌کم از بدن خود آگاهی می‌یابند تمایل به داشتن حدی از حریم خصوصی دارند و در واقع از اینکه پدر و مادرشان را برهنه ببینند خجالت می‌کشند. اگر هنوز هم درگیر با این مسئله هستید، می‌توانید از راهنمای زیر استفاده کنید که به شما کمک می‌کند تا درباره اینکه خودتان و بچه‌هایتان در خانه چطور راحت هستید بهتر تصمیم بگیرید:

 

مراقب نشانه‌ها باشید

در سنین حدود ۶ سالگی بیشتر بچه‌ها مفهوم حریم خصوصی را درک می‌کنند و احتمالا طالب حیای بیشتر در خانه هستند. ممکن است متوجه شوید که کودک شما دیگر نمی‌خواهد با خواهر و برادرش حمام برود، در حمام و دستشویی در را پشت سرش می‌بندد و یا اینکه حتی وقت لباس عوض‌کردن هم در اتاق را می‌بندد. این به آن معناست که کودک شما در حال بزرگ‌شدن است و طالب ایجاد و داشتن یک حریم (خصوصی) است؛ این اتفاق خوبی است. بهترین کار آن است که به این مرزها احترام بگذارید تا به کودکتان نشان دهید که شما اهمیت داشتن مقداری فضای خصوصی در زمان حمام یا دستشویی و لباس‌پوشیدن را درک می‌کنید.

درباره مرزهای شخصی حرف بزنید

در حالی‌که بعضی بچه‌ها حوالی ۶ سالگی شروع به تعریف و حفظ حریم خصوصی می‌کنند، تعداد زیادی از بچه‌ها این کار را نمی‌کنند. بعضی بچه‌ها واقعا از حمام‌گرفتن با خواهر و برادرهایشان لذت می‌برند و احساس نیاز به فضای خصوصی برای حمام‌کردن ندارند. همچنین احتمال دارد که نسبت به برهنگی شما در زمان دوش‌گرفتن یا لباس عوض‌کردن نسبتا بی‌توجه به نظر برسند. درباره مرزهای خصوصی در خانواده صحبت کنید. وقتی صحبت از حیا می‌شود، همه ما حریم‌های راحت خود را داریم؛ و این مهم است که به مرزهای یکدیگر احترام بگذاریم. درباره چیزهایی مثل درزدن و اجازه‌گرفتن قبل از ورود به یک اتاق حرف بزنید. این قانون در خانه ما توسط دخترم که که ترجیح می‌داد موقع لباس‌پوشیدن برای مدرسه در اتاق تنها باشد مقرر شد. ارتباط و گفتگوی باز و صادقانه درباره مرزهای خصوصی به کودکان شما کمک می‌کند تا مفهوم احترام به حریم خصوصی را درک کنند. همچنین به آنها می‌آموزد تا مرزهای شخصی خود را معین کنند.

به نیازهای خودتان توجه کنید

اگر شما از آن دست آدم‌هایی هستند که واقعا دوست دارند پوشیده باشند، لازم نیست که به‌خاطر کودکتان تظاهر به لذت‌بردن از برهنگی کنید. در واقع وقتی پدر و مادر سطوح مختلف حیا را دارند، این در واقع به کودکان آموزش می‌دهد که همه ما با هم متفاوتیم. اگر کم‌کم درباره برهنه‌بودن در برابر کودکتان احساس ناخوشایندی را تجربه کردید و نیاز به حریم خصوصی بیشتری در زندگی داشتید، همین کار را بکنید. بهتر است که به‌جای فرارکردن و پنهان‌شدن که پیام گیج کننده‌ای به کودک می‌دهد، نیازهایتان را با او در میان بگذارید. چون نمی‌خواهید او فکر کند که برهنگی شرم‌آور یا غلط است. مثلا بگویید: «مامان الان در حمام کمی فضای خصوصی می‌خواد، بیا تا وقتی من تنهایی دوش می‌گیرم یه کار جالب برای تو پیدا کنیم که انجام بدی.»

کلید مسئله احساس راحتی است

 

در حالی‌که علم زیادی درباره روش «درست» در این باب وجود ندارد، خط قرمز، راحتی است. یک قانون کاربردی خوب آن است که والدین باید پشت سر کودک حرکت کنند. وقتی کودک شما برای لباس‌پوشیدن یا دستشویی‌رفتن خلوت می‌خواهد، دارد این پیام را می‌دهد که نیاز به حریم خصوصی را درک می‌کند. این یک نشانه خوب برای والدین است که دیگر برهنه در خانه نچرخند یا جلوی کودک دوش نگیرند. اگر بچه در این مورد دغدغه‌‌ای ندارد، آن‌را اجبار نکنید.

البته برای اینکه راحتی کلید محوری برای این مسئله باشد، مهم است که راحتی همه اعضای خانواده در نظر گرفته شود. این به معنی توجه دقیق به احساس و خواسته بچه‌ها، پدر و مادر در زمان لباس عوض‌کردن یا حمام‌رفتن است. مثلا برای من اینکه هر کدام از بچه‌ها مرا در حمام و دستشویی ببیند مسئله‌ای نیست، اما پدرشان عموما در را می‌بندد. این امر هیچوقت مسئله‌ساز نبوده و بچه‌ها حتی به‌ندرت متوجه این تفاوت شده‌اند، اما همیشه به معنی در بسته احترام می‌گذارند و به‌جای مثلا لگدزدن و باز‌کردن در، همیشه صبورانه بیرون منتظر می‌مانند. گاهی پیشرفت طبیعی که در درون خانواده اتفاق می‌افتد، بهترین راهنما برای آن است که بدانیم چه کاری را چه وقت انجام دهیم.

 

فقط کافی است که درباره‌اش نگران نباشیم و اجازه بدهیم که به‌طور طبیعی اتفاق بیفتد.

***

منبع

*روان‌درمانگر کودک و نویسنده و مشاور والدین

تیر
۸
۱۳۹۷
الفبای کودک
تیر ۸ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , ,
Depositphotos_43199719_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: gulfen//depositphotos.com

گفت و گو با رضا عبدی، فعال حقوق کودک و سردبیر سایت الفبا

زمانی که نهادهای رسمی به جنبه‌های اساسی آموزش کودکان بی‌توجهند، زمانی که جای خالی آموزش‌ روابط انسانی، کنش و واکنش‌های مثبت یا منفی جنسی، شیوه‌های بازدارنده خشونت و چگونگی مقابله با آزارگران بیگانه و خانگی احساس می‌شود، سازمان‌های مردم‌نهاد تلاش می‌کنند بار ماجرا را به دوش بکشند.

وب‌سایت الفبا این روزها برای حمایت از کودکان در مقابل خشونت‌های اجتماعی و خانگی فعالیت‌های زیادی انجام می‌دهد از جمله صداگذاری فیلم‌های آموزشی ، تولید محتوا و مقاله و تلاش برای آموزش خانواده.

«رضا عبدی» روزنامه‌نگاری که دغدغه مسائل اجتماعی دارد، از سال ۱۳۹۰ این وب‌سایت را با هدف حمایت و آموزش کودکان و حساس‌سازی جامعه نسبت به آسیب‌های اجتماعی راه‌اندازی کرده است.

تفاوت الفبا با سایر رسانه‌های فعال کودکان، جامعیت آن است. این وب‌سایت، تمامی مسائل مربوط به حوزه کودک را پوشش می‌دهد.  اطلاع‌رسانی درباره جریان‌های آموزشی و فرهنگی برای بالا بردن کیفیت زندگی کودکان هدف دست‌اندرکاران وب‌سایت الفباست.

ویدئوهایی همچون «مثل گل سرخ، ویدیویی آموزشی برای جلوگیری از تنبیه بدنی دانش آموزان»، «انیمیشنی برای جلوگیری از آزار جنسی کودکان»، انیمیشین «مدیریت رفتار نسنجیده» و «خانم دانی و مراقبت از بدن در برابر آزار جنسی» بخشی از ویدیوهای آموزشی دوبله شده  این وب‌سایت برای کودکان در مقابل آزاررسانی احتمالی است.

«رضا عبدی» با خانه امن در مورد اهداف و انگیزه‌های این گروه داوطلبانه گفت و گو کرده است.

به عنوان نخستین سوال از او درباره جایگاه آموزش در کنترل خشونت علیه کودکان می پرسم. از نظر او این سوال، یک سوال کلیشه‌ای است.

آموزش گام اول براى ایجاد هر تغییرى است. بدون آموزش و فرهنگ‌سازى هیچ امرى به خواست عمومى تبدیل نمى‌شود و فعالیت اجتماعى به ‌شدت وابسته به پشتوانه جامعه است. مگر پشتوانه دیگری هم دارد؟ اما خشونت در بسیارى موارد پنهان است. خشونت علیه کودکان نیز همیشه با رفتارهاى شدید فیزیکى همراه نیست . گاهی افراد بدون آگاهى دست به خشونت علیه کودک مى‌زنند. این روزها و پس از اتفاق‌های تلخی که برای تعدادی از دختربچه‌های ما افتاده، بحث‌های داغ و مختلفی درباره چرایی کودک‌آزاری و خشونت علیه کودکان در جامعه درگرفته است. اما من اینجا می‌خواهم از نوع کمتر دیده‌ شده خشونت علیه کودکان حرف بزنم، آن‌ هم خشونت سیستماتیکی است که کودکان ما گرفتارش هستند. مثلا نوع مواجهه سیستم آموزشى کشور با کودکان و نوجوانان. من نمى‌توانم اینجا خیلى موشکافانه و با جزییات بحث را باز کنم چون به هر حال همین موضوع هم بسیار گسترده است.

به طور مصداقی و عینی به یک نمونه از این خشونت‌های سیستماتیک اشاره می‌کنید؟

 مثلا مقوله کنکور. وجود چیزى به نام کنکور باعث شده هدف آموزش که باید آموزش مهارت‌هاى زندگى، بالندگى کودک و رشد فکرى و فرهنگى او باشد، تبدیل به ماشینى براى مواجهه موفق او با کنکور شود. تا یک دهه پیش شروع این فاجعه حدود سنین نوجوانى بود، اما امروز ما در دبستان‌ها هم این مساله را داریم. پدر و مادرها و معلمان، بى‌‌آنکه آگاه باشند، در هم‌دستى نامبارکى با برنامه‌هاى فشرده درسى در کودک ایجاد اضطراب و خستگى مى‌کنند و حق شادى و کودکى را از او مى‌گیرند. این خشونت پنهان علیه کودک است. چون تصور غالب در جامعه ما آن است که آموزش به معناى فروکردن اطلاعات در ذهن کودک است، در حالی‌که اطلاعات زیاد به هیچ وجه به معناى رشد و بالندگى نیست. در بیشتر موارد خلاقیت که یک رکن مهم رشد است قربانى می‌شود، چون خلاقیت در بستر آرامش، شادى و رهایى رشد مى‌کند و مجال بروز می‌یابد.

با این حساب مخاطب شما در الفبا افراد بزرگسال خانواده‌اند؟

بله. ما در الفبا با مادر و پدر، معلم، تصمیم‌گیران، فعالان فرهنگی حوزه کودک و عموم جامعه حرف می‌زنیم تا با هم شرایط زندگی و رشد کودکان را بهبود ببخشیم. فیلم‌های آموزشی هم درست در همین راستا قرار است تاثیرگذار باشند. هدف آموزش در عرصه‌های مختلف مربوط به کودکی است: تربیت، شناخت تن، پرهیز از کلیشه‌های جنسیتی، محیط زیست.

انیمیشن‌ها جالبند. برای من که مادر یک کودک شش ساله هستم کاملا کاربردی بودند. برنامه  بلند‌مدتی برای تولید یا صداگذاری انیمیشن‌های آموزشی دارید؟

بله. بازخوردها هم کلام شما را تایید می‌کنند. خودمان هم دوست داریم که بخش فیلم‌ها را به شکل حرفه‌ای‌تر و گسترده‌ای کار کنیم، چون مخاطب با آن ارتباط بهتری برقرار می‌کند و این مدیوم، تاثیرگذاری بیشتری نسبت به متن دارد. متاسفانه نبود امکانات و محدودیت‌های مربوط به کار داوطلبانه در ایران تا حدی دست‌وپایمان را بسته است. شاید چون هدف نهایی ما‌ رساندن صدایمان به عموم جامعه است، برای همین است که تلاش می‌کنیم بخش رسانه تصویری الفبا را تقویت کنیم

چه نهاد یا فردی شما را حمایت می‌کند؟

 الفبا اسپانسری ندارد و به‌‌ صورت داوطلبانه اداره می‌شود. توجه کنید که الفبا تنها به آسیب‌ها نمی‌پردازد، بلکه ما به مسائل مربوط به کودکی مثل آموزش و پرورش، امور فرهنگی و هنری مثل کتاب و سینما، آسیب‌های کودکی، فلسفه برای کودکان، مسائل مربوط به کودکانی با نیازهای ویژه و … می‌پردازیم. ما سعی کرده‌ایم نگاه ویژه‌ای به مبحث کودک و ارتباط او با رسانه داشته باشیم. البته این کار آسانی نیست، چون وب‌سایت ما بدون بودجه اداره می‌شود.

از چه دوره‌ای نسبت به آسیب‌ها و معضلات اجتماعی دغدغه جدی پیدا کردید؟

دغدغه‌های اجتماعی همیشه وجود دارند و نادیده ‌گرفتن آنها آسان نیست. من فکر می‌کنم توانایی ندیدن آسیب‌های اجتماعی یک خاصیت ویژه باید باشد. هر انسانی که به حد متوسطی از تجربه زیست گروهی و بلوغ اجتماعی رسیده باشد، امکان نادیده گرفتن آسیب‌های اجتماعی را نخواهد داشت. حالا میزان این کنش اجتماعی در افراد مختلف تفاوت دارد. من می‌توانم بگویم از وقتی‌ که خودم را شناختم به نوشتن و ادبیات علاقمند بودم، به حوزه فرهنگ به طور کلی علاقه داشتم و از دوران کودکی و به‌ویژه در نوجوانی به شکل جدی و متمرکزی درگیر فعالیت‌های فرهنگی در زمینه ادبیات و تئاتر شدم. روزنامه‌‌نگاری فعالیت حرفه‌ای من شد و این حرفه با مسائل اجتماعی ارتباط فعال دارد.

آسیب‌های اجتماعی به میزان تاثیرگذاری جایگاه متفاوتی دارند. به نظر شما کدام یک از معضلات، امروز زخم بیشتری ایجاد می‌کند؟

برای من دست‌کم در این برهه زمانی، بحث کودک مهم‌تر است. دلیلش آن است که کمتر به این موضوع پرداخته می‌شود. زمانی که وب‌سایت الفبا را راه‌اندازی کردم، تقریبا هیچ رسانه آنلاینی به شکل تخصصی به کودکان نپرداخته بود. در حال حاضر هستند رسانه‌هایی وابسته به برخی نهادها مثل کانون پرورش فکری و آموزش و پرورش که در حوزه ادبیات و فرهنگ کودک و نوجوان فعال هستند، یا رسانه‌های گروه‌های حامی کودک که تنها به آسیب‌های اجتماعی در حوزه کودک می‌پردازند.

هدفتان به طور مشخص چیست؟

 هدف ما در وب‌سایت الفبا بهبود و غنی‌سازی دوران کودکی است، توجه به جنبه‌های مختلف اجتماعی، روانی، تربیتی و فرهنگی زندگی کودکان.

بازخورد هم گرفته‌اید ؟

خوشحالم که به‌ویژه از مخاطبان متخصص در حوزه کودک، بازخوردهای مثبت و انرژی‌بخش می‌گیریم. هم اینجا دوست دارم بگویم که تعدادی از همکاران نویسنده و مترجم ما، در واقع از جمع مخاطبان به گروه همکاران داوطلب الفبا پیوستند. این به نظر من اتفاق فرخنده و خوشایندی است.

شما به عنوان یک کنشگر اجتماعی، تلاش داوطلبان و فعالان حقوق کودک را معنادار و موثر می‌دانید؟

بله. به نظرم آنها می‌توانند با هدف از بین بردن آسیب‌ها، اقدامات مختلفى انجام بدهند. باید صداى قربانیان را بلند کنند، کمک‌هاى افراد، گروه‌ها، سازمان‌ها و دولت را به‌سوى آن آسیب اجتماعى خاص هدایت کنند، خلاءهاى قانونى که موجب ایجاد یا تشدید یک آسیب اجتماعى مى‌شود را بیابند و از طریق آموزش و فرهنگ‌سازی، رفع این موانع یا خلاءهاى قانونی را به خواست عمومى جامعه تبدیل کنند و براى همه این‌ها هم باید برنامه‌ریزى کنند، روش‌ها را به شکل علمى آسیب‌شناسى کنند و بهبود دهند.

شما شرح وظایف فعالان مدنی را ذکر کردید، اما نگفتید که در ایران گروه‌های مختلف کنشگران اجتماعی، از همدلی و تعامل گروهی هم برخوردارند؟

آنها هر کدام هدف اصلى خود را پرداختن به یک دغدغه اجتماعى مشخص تعیین کرده‌اند و با اینکه در این راه ناگزیرند با هم تعامل، هم‌اندیشى و کنش جمعی داشته باشند، اما متاسفانه با یک نگاه مختصر می‌توان فهمید که گروه‌های کنشگر اجتماعی در ایران چندان تعامل و هم‌دلی ویژه‌ای با هم ندارند.

یک آسیبى که متاسفانه در فعالیت‌هاى گروه‌هاى کنشگران اجتماعى وجود دارد، وجود نوعى نگاه گعده‌اى، رقابتى و گاهى رانتى است. ( منظورم اینجا رانت ناشى از حضور یک فعال شناخته شده یا به اصطلاح سلبریتى است.)  بارها مواجه شده‌ام با گروه‌هاى فعال زنان که برخوردشان با رسانه‌های فعالان کودک و یا حتى فعالان دیگر حیطه‌های زنان بسیار گزینشى و آن‌هم با سنجه‌هاى غیرحرفه‌اى و گاهی غیراخلاقى بوده است.

به فعالان زن اشاره کردید. الفبا در مورد زنان آسیب‌دیده هم فعالیت می کند؟

به گمانم بسیارى از آسیب‌هاى اجتماعى در هم‌ تنیده هستند و روابط علت و معلولى پیچیده‌اى بین آنها برقرار است. به همین دلیل است که شما در بین پرسش‌ها مرتب از من مى‌خواهید که موضع  و اولویت خودم را بین مسائل مربوط به کودکان و مسائل زنان مشخص کنم. واقعیت این است که این ‌دو به راحتى قابل تفکیک نیست. همانطور که گفتم هدفم را ایجاد رسانه‌اى حرفه‌اى براى پرداختن به امور کودک تعیین کرده‌ام. اما مگر مى‌شود از کودک گفت ولى با مسائل مربوط به مادران بیگانه بود و یا از کنار مباحث مربوط به جنسیت، کلیشه‌هاى جنسیتى و آسیب‌هاى اجتماعى حوزه زنان عبور کرد؟ نمى‌توان براى کنش اجتماعى حد و مرز موضوعى مشخص کرد.

پی‌نوشت : برای استفاده از مطالب آموزشی الفبا به آدرس زیر مراجعه کنید

وبسایت www.alephba.org

کانال تلگرام :t.me/aleph_ba

خرداد
۳۰
۱۳۹۷
والدینی که مانع رشد کودک می‌شوند
خرداد ۳۰ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Baby hand pushing  smile button.
image_pdfimage_print

Photo: fantazista/depositphotos.com

محققان دریافتند که کنترل بیش از حد کودک توسط والدین، مانع رشد توانایی‌های بالقوه کودک می‌شود.

به گزارش ایسنا و به نقل از هلث‌دی، نتایج تحقیقات جدید انجمن روانشناسی آمریکا نشان می‌دهد که کنترل و نظارت بیش از حد کودکان توسط والدین، تاثیر منفی بر سلامت و رفتار آنها می‌گذارد. والدینی که کودکان خود را بیش از حد کنترل می‌کنند، مانع رشد پتانسیل‌ها و توانایی‌های آنها می‌شوند.

این والدین که به عنوان والدین هلی‌کوپتری شناخته می‌شوند، والدینی هستند که بیش از حد درگیر زندگی فرزندانشان می‌شوند و اجازه انجام کاری را به آنها نمی‌دهند.

هدایت هر حرکتی که یک کودک نو پا انجام می‌دهد، ممکن است توانایی کودک برای مدیریت احساسات و رفتار را تضعیف کند. بر اساس نتایج این مطالعه، کودکان نیاز به فضا برای یادگیری و رشد دارند.

دکتر نیکل پری از دانشگاه مینه‌سوتا اظهار کرد:  کودکان با داشتن این والدین ( والدین هلیکوپتری)، کمتر قادر به مقابله با چالش‌های خود هستند و در سنین بالاتر با مشکلاتی مواجه خواهند شد.

آنها نمی‌توانند احساس و رفتار خود را تنظیم کنند و در مدرسه نیز در تعامل با دوستان با چالش مواجه می‌شوند.

نتایج نشان داد، کنترل بیش از حد والدین در سن دو سالگی فرزند منجر به کاهش کنترل عواطف و رفتار در سن پنج سالگی و بروز مشکلات عاطفی در سن ۱۰ سالگی خواهد شد و مهارت‌های اجتماعی آنها در این سنین، کاهش می‌یابد.

محققان عنوان کردند: کودکان باید یاد بگیرند که چگونه احساس و رفتار خود را مدیریت کنند و والدین هلی‌کوپتری نباید این فرصت را از آنها بگیرند.

کودکان نیاز به والدینی دارند که در صورت لزوم به آنها در مدیریت احساس کمک کنند. این گونه والدین به کودکان اجازه توانایی اداره کردن موقعیت‌های چالش‌برانگیز را خواهند داد که این موضوع منجر به سلامت روحی و جسمی بهتر، روابط اجتماعی بهتر و موفقیت تحصیلی خواهد شد.

محققان در این مطالعه، ۴۲۲ کودک را طی هشت سال بررسی کردند.

البته این بررسی نیاز به والدین در شرایط حساس را رد نمی‌کند و حاکی از آن است که والدین نقش مهمی در کمک به فرزندان برای یادگیری استقلال در احساسات و رفتار دارند، اما نباید کنترل بیش از حد آنها مانعی برای رشد کودک شود.

نتایج این مطالعه در مجله Psychobiology Development منتشر شده است.

منبع: ایسنا