صفحه اصلی  »  آزار کودکان
image_pdfimage_print
آبان
۱۷
۱۳۹۷
خشونت، کودکان را پیر می‌کند
آبان ۱۷ ۱۳۹۷
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Depositphotos_38134123_s-2015
image_pdfimage_print

Photo: sSplajn/depositphotos.com

نتایج مطالعات نشان می‌دهد، کودکانی که در معرض خشونت قرار دارند نسبت به کودکان دیگر، سن اپی‌ژنتیک بیشتری دارند.

به گزارش ایسنا و به نقل از ارث، بر اساس تحقیقات جدید محققان، کودکانی که اوایل زندگی در معرض خشونت‌های عاطفی یا جسمی قرار می‌گیرند، نسبت به همسالانشان سریعتر رشد می‌کنند (سن اپی‌ژنتیک بیشتری دارند).

از سوی دیگر، کودکانی که در معرض محرومیت‌هایی از قبیل بی‌توجهی و نا امنی غذایی قرار می‌گیرند، رشد آهسته‌تری دارند.

کیت مک لافلین، نویسنده ارشد این مطالعه در واشنگتن عنوان کرد: یافته‌ها حاکی از آن است، انواع مختلفی از مشکلات در اوایل زندگی، پیامدهای متفاوتی برای رشد کودکان در آینده دارد.

مطالعات پیشین، ارتباط ضعیفی بین رشد سریع (سن اپی‌ژنتیک)  و مشکلات سلامتی و روانی نشان داد، اما مطالعات جدید حاکی از آن است که خشونت و محرومیت، تاثیر متفاوتی بر سن اپی‌ژنتیک کودک دارد.

محققان اظهار کردند: در میان کودکانی که خشونت را در اوایل زندگی تجربه می‌کنند، افزایش سن اپی‌ژنتیک در آنها همراه با افزایش علائم افسردگی است.

این موضوع نشان می‌دهد که شناسایی پیری زودرس بیولوژیکی ممکن است یکی از راه‌های پیشگیری از بیماری‌هایی باشد که در کمین این افراد است.

محققان این بررسی را در بین ۲۴۷ کودک و نوجوان بین سنین هشت تا ۱۶ ساله انجام دادند.

 دکتر مک لافلین اظهار کرد: پیری زودرس بعد از قرار گرفتن کودک زیر هشت سال در معرض خشونت قابل تشخیص است.

نتایج این بررسی کمک می‌کند تا سرمایه‌گذاری اجتماعی برای کاهش قرارگیری کودکان در معرض خشونت افزایش یابد.

اگرچه هنوز معلوم نیست که آیا پیری اپی‌ژنتیک شتابنده را می‌توان معکوس کرد، اما ارتباط بین رشد سریع و علائم افسردگی، راهی است برای شناسایی کودکانی که نیاز به کمک دارند.

نتایج این مطالعه در مجله Biological Psychiatry منتشر شده است.

منبع: ایسنا

تیر
۱۲
۱۳۹۷
شاید “شیشه پپسی” بوده باشد!
تیر ۱۲ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: Mangostar/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: Mangostar/www.shutterstock.com

مریم کاشانی

پنهان‌کاری و نادیده‌گرفتن، مهم‌ترین اقدامی است که نهادهای مسئول در ایران در برابر آسیب‌های اجتماعی انجام می‌دهند. اخبار و آمارهای مربوط به این آسیب‌ها معمولا گفته نمی‌شود و در مواردی هم که اعلام شود، معمولا همه واقعیت بیان نمی‌شود.

تلاش برای پنهان‌کاری چنان است که گاه حتی اخبار این پنهان‌کاری‌ها بیش از اخبار آسیب‌های اجتماعی به گوش می‌رسند.

این روزها، اظهارات محمدجواد ابطحی، نماینده خمینی‌شهر درباره تجاوز به یک کودک افغانستانی، توجه رسانه‌ها را جلب کرده است. او که عضو فراکسیون نمایندگان ولایی مجلس است، ابتدا با نوشتن نامه‌ای، خواستار برکناری رئیس اورژانس اجتماعی کشور، به دلیل افشای این موضوع شد و پس از اعتراض‌هایی که به این نامه صورت گرفت طی سخنانی گفت: «چگونه مسئول به خودش جرات می‌دهد که بدون اثبات یک جرم، اطلاع‌رسانی کند؟ آیا می‌خواهد فرهنگ فحشا را رواج بدهد؟ […] آیا می‌خواهد نام امام، اسلام و آموزه‌های اهل بیت را زیر سوال ببرد؟ […] آقایانی که دم از محرمانه بودن می‌زنند، چرا به یک‌باره دم از شفافیت زدید؟» (خانه ملت/ ۲۰ خرداد ۱۳۹۷)

او حتی پس از آنکه پزشکی قانونی تایید کرد که به کودک مزبور تجاوز شده است، باز هم طی گفت‌و‌گویی با خبرگزاری پانا، مساله تجاوز را مورد تردید قرار داد و گفت: «هر چیزی وارد بشود خونریزی ایجاد می‌کند، من نباید این‌ها را رسانه‌ای کنم، اگر بر اساس ورود “شیشه پپسی” بوده باشد چه؟» (خبرگزاری پانا/۲۳ خرداد ۱۳۹۷)

تلاش نماینده خمینی‌شهر برای پنهان کردن یک خبر مربوط به شهرش همان کاری است که دیگر مسئولان نیز درباره کل کشور انجام می‌دهند.

چندی پیش حجت‌الاسلام هادی صادقی،‌ معاون فرهنگی قوه قضاییه، در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) درباره وضعیت کودک‌آزاری در ایران گفته بود: «کودک‌آزاری شایعی در سطح جامعه نداریم و این مسأله اشتباه نشود،‌ آن‌قدری که این مسأله در کشورهای غربی شیوع دارد در کشور ما شیوع ندارد.» (ایسنا / ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷)

این اظهارات معاون قوه‌ قضاییه در حالی است که بحران کودک‌آزاری در ایران دیگر امکان پنهان‌سازی ندارد. حتی بسیاری از کارشناسان معتقدند که طی سال‌های گذشته این پدیده در حال افزایش نیز بوده است. برای نمونه لیلا ارشد، فعال حقوق کودکان، با تاکید بر افزایش آمار کودک‌آزاری‌ها در ایران معتقد است: «بیشتر کودک‌آزاری‌ها در خفا و پستو و حیاط‌‌خلوت خانه‌ها اتفاق می‌افتد. اکثر خانواده‌ها از اعلام کودک‌آزاری ابا دارند. برخی از مادران و زنان می‌ترسند از اینکه با اطلاع دادن بچه‌ها از سوی همسرشان دچار خشونت بیشتری شوند. برخی هم گزارش دادن را بی‌فایده می‌دانند، چون در صورت اعلام باز هم هیچ حمایتی از آنها صورت نمی‌گیرد.» (تندرستنیوزاسفند ۱۳۹۶)

ابعاد پنهان‌کاری‌های مسئولان چنان بوده که حتی گاه به نابود کردن اسناد دولتی نیز منجر شده است.

در پاییز سال ۱۳۹۳، شهیندخت مولاوردی، معاون وقت حسن روحانی در امور زنان، در یک سخنرانی عمومی فاش کرد که تحقیقات گسترده مربوط به خشونت علیه زنان که در دولت سیدمحمد خاتمی صورت گرفته، در دوره محمود احمدی‌نژاد ناپدید شده است: «با اتمام دوره دولت هشتم این گزارش‌ها کنار گذاشته شد و مورد استفاده دولت نهم و دهم قرار نگرفت […] و هم اکنون هیچ نسخه‌ای از این ۳۲ جلد گزارش در مرکز وزارت کشور یا معاونت امور زنان در دسترس ما نیست.» (سایت معاونت امور زنان و خانواده/ ۷ آذر ۱۳۹۳)

چند روز بعد نیز اشرف بروجردی، مشاور امور زنان وزارت کشور در دوره ریاست‌ جمهوری سیدمحمد خاتمی و یکی از مجریان این طرح در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) فاش کرد «این پژوهش سال ۸۵ در دولت آقای احمدی‌نژاد و در زمان حضور زهره طبیب‌زاده نوری، نماینده [وقت] مجلس، در مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، به خمیر تبدیل شد. همچنین نسخه‌های موجود در وزارت کشور نیز از بین برده شد.»

او با تاکید بر اینکه «هرگز قرار نبوده این پژوهش برای عموم منتشر شود و هدف آن اطلاع‌رسانی به مسولان بوده»، اضافه کرده بود: «به نظر می‌آید در دوره آقای احمدی‌نژاد تلقی نادرستی از ناهنجاری‌ها و پدیده‌های نامبارک فرهنگی وجود داشت که تصور می‌کردند، پنهان کردن این مشکلات می‌تواند دغدغه‌ها را حل کند و از طرفی چنین مسائلی اصلا اولویت نبود.» (ایلنا/ ۹ آذر ۱۳۹۳)

نکته قابل تامل در اظهارات اشرف بروجردی آن است که او هم گفته: «هرگز قرار نبوده این پژوهش برای عموم منتشر شود.»

این سخنان، ابعاد گسترده سیاست‌ «پنهان‌کاری حکومتی» حتی در میان جریان‌های میانه‌رو را نشان می‌دهد.

آنچه خمیر شده است در واقع نتایج یکی از طرح‌های بزرگ دولتی و بخشی از اسناد دولت تلقی می‌شد.

تحقیق گسترده مزبور درباره وضعیت خشونت علیه زنان ایران، حدود ۱۵ سال پیش انجام شد. این تحقیق ملی که برای «بررسی خشونت خانگی علیه زنان در مراکز ۲۸ استان ایران» انجام شده بود، طرح مشترک مرکز امور مشارکت زنان ریاست‌ جمهوری در دوره خاتمی و معاونت اجتماعی وزارت کشور در دوره وزارت عبدالواحد موسوی لاری بود که البته با همکاری وزارت علوم و طی سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ انجام شد.

گفته شده است که در این تحقیق میدانی، نظرات ۱۲ هزار و ۵۹۶  زن و دو هزار و ۶۶ مرد منتخب اخذ و طرح مزبور بر مبنای ۱۰۰هزار پرونده گزارش شده درباره اختلافات خانوادگی در دادگاه‌های خانواده، پزشکی قانونی، نیروی انتظامی و کلانتری‌ها، مراکز بهزیستی، بنیاد شهید و بنیاد جانبازان طی محدوده زمانی سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ اجرا شده بوده.

البته نتایج این طرح نگران کننده بوده است. بر اساس گزارش کوتاهی که خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در سال ۱۳۸۳ درباره این طرح منتشر کرد، نتایج نهایی نشان می‌داد که ۶۶ درصد خانواده‌های مورد مطالعه از اول زندگی مشترک تا زمان مطالعه حداقل یک بار تجربه خشونت خانگی را -با تعریف عام آن- داشته‌اند و حدود ۳۰ درصد خانوارها حداقل یک بار در طول زندگی مشترک، خشونت‌های فیزیکی جدی و حاد دیده‌اند. در ۱۰ درصد خانوارها هم خشونت‌های منجر به صدمات موقت یا دائم و جدی دیده شده است.

از طرفی این مطالعه نشان داده که زنان شاغل کمتر در معرض خشونت بوده‌اند. همچنین حدود ۶۴ درصد تجربه‌کنندگان خشونت خانگی به‌صورت تحمیلی ازدواج کرده بوده‌اند. (ایسنا/ ۱۸ مهر ۱۳۸۳)

به این ترتیب بسیاری از این نتایج با چیزی که توسط ایدئولوژی حاکم در ایران و به عنوان الگوی اسلامی زندگی زنان تبلیغ می‌شود در تضاد بوده و به همین دلیل نیز عجیب نیست که از انتشار عمومی همه نتایج آن ممانعت به عمل آمده است.

پس از رونمایی از این تحقیق در مهر ماه سال ۱۳۸۳، جلسه‌ای برای بررسی نتایج آن تشکیل شد که در آن مقصود فراستخواه، یکی از محققان این پژوهش «عدم استقلال مالی» را یکی از مهم‌ترین دلایل خشونت خانگی ذکر کرده و گفته بود: «رد پای زمینه‌های عینی مردسالاری خشن را می‌توان در عوامل محیطی-جغرافیایی، تاریخی و روند تکوین ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جامعه دید. زمینه‌هایی که زن را جزو نیروها و تجربه‌های خصوصی و عرصه‌های کار غیررسمی و خانگی سوق داده و چرخه‌ای ایجاد کرده که از پیامدهای آن ابتکار عمل مرد و دسترسی او به منابع کمیاب ثروت و قدرت و عدم استقلال مالی و بی‌قدرتی زن (powerlessness) و منزلت پایین اجتماعی وی بوده.» (ایسنا/ ۲۲ مهر ۱۳۸۳)

به این ترتیب مشخص شده که سیاست تبلیغ خانه‌داری به عنوان شغل اصلی برای زنان و محروم کردن اکثریت آنان از اشتغال و استقلال مالی، یکی از زمینه‌های اصلی گسترش خشونت خانگی علیه زنان بوده و شاید به همین دلیل دولت بعدی تصمیم به نابودی کامل این اسناد گرفته است.

سرنوشت نهایی تحقیق ملی خشونت علیه زنان اما تصویری کامل از شیوه مواجهه  با بحران آسیب‌های اجتماعی در ایران است.

مهر
۲۸
۱۳۹۶
در چنگال اهریمن خشونت
مهر ۲۸ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
کودک+گیلانی
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

این بار زخم تازه بر پیکره رنجور و تب‌دار جامعه، با اسم پسربچه دو سال و نیمه‌ای که اهورا نام دارد، به ثبت می‌رسد. پیکره جمعی جامعه این روزها از شدت ضربه‌های خشونت، به ناباوری و کرختی رسیده است. مردم دیگر از شنیدن شیوه‌های شنیع خشونت، شوکه نمی‌شوند، آن‌ها همه جورش را شنیده‌اند، بنیتا، آتنا، اهورا، ابوالفضل ، ستایش ، ملیکا و قطار اسامی قربانیانی که سر بازایستادن ندارد. از تجاوز به زنی که همان دم از ویرانی یک تجاوز دیگر به ما پناه آورده، تا مادری که سر کودک دو ساله‌اش را بریده و رگ هر دو دستش را نیشتر زده، تا سلفی گرفتن با جسد شعله‌ور نزدیک‌ترین دوستت … .

این بار استان گیلان در جریان آزار جنسی و قتل اهورا ملتهب است. اتفاق هولناکی که در یکی از محله‌های رشت رخ داده است.

شیوه دستگیری مجرم با دو روایت متفاوت مطرح می‌شود، برخی رسانه‌ها نوشتند روز دوشنبه‌ قبل، مردمی که صدای فریادها و گریه‌های دردناک یک کودک آن‌ها را متوجه شرایطی غیر عادی کرده بود، به محل زندگی کودک مراجعه می‌کنند اما با در بسته مواجه شده و با پلیس محلی تماس می‌گیرند. پلیس از مسیر حیاط خودش را به داخل ساختمان رسانده و با صحنه دردناکی مواجه می‌شود: ناپدری کودک روبروی تلویزیون در حال دیدن یک برنامه عادی است و اهورای عریان، غرق در خون روی زمین افتاده و در حال جان دادن است. کودک را به بیمارستان پورسینا منتقل می‌کنند اما متاسفانه او به علت ضربه‌های وارده جان می‌دهد.

اما دادستان مرکز استان گیلان، حجت‌الاسلام علی مصطفوی در گفتگو با خبرگزاری تسنیم می‌گوید کودک نیمه‌جان را به بیمارستان رسانده‌اند و کادر پزشکی و انتظامات بیمارستان پورسینا وقوع این جرم را اعلام کرده است.

پزشک قانونی رشت علت مرگ کودک را ضربه مغزی، تجاوز وحشیانه و ضربه‌های متعددی می‌داند که بر بدن و صورت اهورا وارد شده است. سه دنده اهورا در این کش و واکش شکسته، ریه‌هایش به دلایل نامعلوم به شدت آسیب دیده و سرش بارها به دیوار اصابت کرده است.

دکتر رضا جعفری معاون امور اجتماعی بهزیستی استان گیلان در گفتگو با ایسنا مساله تجاوز به اهورا را تایید کرده است.

بخش دردناک ماجرا اینجاست که مجتبی قربان‌زاده، مرد  بیست و هفت ساله‌ای که مرتکب این خشونت دردناک شده، پدر یک کودک هم‌سن اهوراست و در شرایط عادی دست به این جنایت زده است. او از کارکنان یک داروخانه در رشت بوده و زمان وقوع جرم نه تحت‌تاثیر مواد مخدر بوده و نه سابقه بیماری روانی در پرونده‌اش وجود دارد.

مجتبی قربان‌زاده، آن‌طور که خودش به نشریات محلی گیلان گفته،  با مادر اهورا در اینستاگرام آشنا می‌شود و با مماشات و سکوت مادر اهوارا، به بهانه  تنبیه با سیگار بدن کودک را سوزانده و در نهایت، زمانی که همسرش بیرون از منزل به سر می برد، در حالتی که کودک خواب و بیدار بوده به او تجاوز کرده است. هنوز به درستی روشن نیست که آیا این تجاوز یک بار صورت گرفته یا خیر؟ پزشک قانونی هنوز هم در مورد تعداد دفعات تجاوز به اهورا اظهار‌نظر نکرده است.

پرونده این فرد به شعبه شش بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب رشت ارجاع شده و هم اکنون دردست رسیدگی است.

او در آخرین گفتگویش با خبرگزاری ایسنا، در مورد قتل اهورا مدعی شد که قصد کشتن او را نداشته است: « فقط می‌خواستم اهورا از من بترسد لذا او را با سیگار می سوزاندم و اکنون پشیمانم زیرا خودم یک دختر ۲٫۵ ساله دارم.»

سوال اینجاست که چه عاملی باعث افزایش روزافزون خشونت‌ خانگی به شیوه‌های دردناک و غیر قابل تصور است؟

به گفته حسن رحیم‌زاده، جامعه شناس، نمایش عریان خشونت، منجر به بازتولید و زایش آن می‌شود.

او در گفتگو با خانه امن به اخبار و تصاویری اشاره می‌کند که خشونت‌های عریان را به نمایش می‌گذارند: «این روزها شاهد نمایش گسترده خشونت در فضای مجازی هستیم‌. فیلم سربریدن‌های داعش، زنده‌ زنده سوزاندان افراد در قفس با انواع و اقسام متنوع، ویدئوهای حیوان‌آزاری و اجرای احکامی همچون اعدام در مناظر و معابر عمومی با حضور کودکان، یا سلفی گرفتن با مردگان و کشته‌شدگان، همه اینها از یک سو خشونت را در عادی نشان می‌دهد و از سوی دیگر برای کسانی که زمینه کج‌روی و بیماری دارند به نوعی خوراک‌رسان و تهییج‌کننده است.»

او همچنین فقر، بی‌کاری، اعتیاد، ناکامی‌های فردی و کاهش تحمل اجتماعی، مهاجرت بی‌رویه به شهرها، فروپاشی خانواده و ناکافی بودن استانداردهای سلامت را از عوامل دیگر تشدید خشونت در سطح خانواده و جامعه می‌داند.

«یک جوان در مهاباد توسط دوستانش کشته شده، شما یک عده را می بیند که با هیجان در حال انتشار این آگهی در فضای عمومی هستند: بشتابید! آخرین فیلم صادق برمکی در حال سوزانده شدن! طبیعی است که قبح دیدن چنین تصاویر نابهنجاری به تدریج با تکرار شدن از بین رفته و  بستر مناسب را برای عادی‌سازی پرخاش‌گری و خشونت در لایه‌های زیرین جامعه فراهم می‌کند.»

در جریان پرونده اهورا، اظهارات متناقضی در مورد نقش مادر این کودک در بروز این اتفاق منتشر شده است. برخی رسانه‌های محلی نوشته‌اند که مادر اهورا منکر تجاوز به فرزندش شده و گفته از قاتل فرزندش شکایت نمی‌کند و همچنین قاتل این جنایت هولناک در جریان بازجویی  مطرح کرده که نخستین بار دست اهورا را برای تنبیه در حضور مادرش با سیگار سوزانده است. اما دادستان گیلان یکی از شاکیان پرونده را مادر اهورا عنوان کرده و مادر کودک در گفتگو با آفتاب نیوز  خواستار قصاص قاتل فرزندش شده است.

نیما ستارزاده، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، برای کاهش خشونت هایی از این دست در خانواده، به مادران توصیه می‌کند نسبت به هر گونه تنبیه کودکشان، هر چقدر که ناچیز باشد، واکنش نشان دهند.

«در این میان نقش مادر تعیین‌کننده است. در مقابل هر فرد تازه‌وارد یا حتی هر کدام از اعضای دورتر خانواده نسبت به امنیت فرزندتان به شدت حساس باشید و واکنش نشان بدهید. ممکن است فرد متجاوز بر اساس واکنش‌های فعالانه شما خطوط قرمزش را تعیین کند. در ماجرای اهورا حق نداریم بدون وجود دلیل و مدرک، مادر او را مقصر قلمداد کنیم . اما به خوبی می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم که نسبت به سلامت جسمی و روانی کودکمان حساس‌تر باشیم .»

او توصیه می‌کند کودکانتان را با مردانی که تازه با آنها آشنا شده‌اید، در خانه تنها رها نکنید: « در دنیایی که نمونه‌های فراوانی از تجاوز پدران واقعی به کودکان گزارش می‌شود، تنها رها کردن یک کودک با مردی که فقط دو یا سه ماه از آشنایی با او می‌گذرد، کاری عاقلانه و منطقی نیست. بهتر است به تغییر رفتارهای کودک دقت کنیم. تمام جزییات و جوانب را در نظر بگیریم و با کوچک‌ترین مساله مشکوکی نسبت به کشف واقعیت ماجرا تلاش کنیم.»

او توصیه می‌کند با دیدن هر گونه مصرف مواد مخدر یا وابستگی به الکل، نسبت به تعادل رفتاری طرف مقابلتان مردد باشید: «افراد خشونت‌گر شناسه‌های خاصی دارند و بیشتر از الگوهای رفتاری مشخصی پیروی می‌کنند. با دیدن فردی که متزلزل است یا تعادلی در رفتارش ندارد، به سرعت عصبانی می‌شود یا به جای تحمل و مدارا میل به پرخاش‌گری یا تنبیه کودک دارد، فردی که احساساتش با دیدن تصاویر خشن جریحه‌دار نمی شود یا  به سرعت فریاد می‌زند و متوسل به خشونت کلامی می‌شود، فردی که کم‌تحمل  است و در مقابل بهانه‌جویی‌های کودکانه با بی‌حوصلگی به رفتارهای حذفی و خشونت‌گرانه متوسل می‌شود، حساس باشید. به هیچ وجه کودکتان را برای ساعت‌های متمادی و طولانی با این گروه از افراد تنها رها نکنید.»

مهر
۲۶
۱۳۹۶
خواب اهورا بدون لالایی و قصه
مهر ۲۶ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
اهورا-1
image_pdfimage_print

این حادثه تلخ ۲۲مهرماه در لاکانی رشت درحالی لو رفت که همسایه ها صدای فریاد و جیغ کودک معصوم را شنیده و به خانه کودک مراجعه کردند و حتی سعی کردند تا در خانه را باز کنند که موفق به این کار نشدند. در ادامه همسایه ها با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتند و پس از رسیدن پلیس و شکستن در با بدن خون آلود و عریان اهورای ۲ ساله که روی زمین افتاده و ناپدری شیطان صفت که روی مبل نشسته بود مواجه شدند. مردم بلافاصله اهورا آزار دیده را به بیمارستان پورسینا رشت منتقل کردند.
مردی که درخانه بوده ابتدا گفت که من پدر او هستم و اهورا در حمام افتاده است و من شوکه شده ام، اما این گفته ها توسط همسایه ها نزد پلیس تکذیب شد و در ادامه مشخص شد او دوست پسر مادر اهورا است.
بنابه این گزارش، قاتل اهورا عصر ۲۳ مهر ماه سال جاری در اداره آگاهی رشت به آزار و اذیت و قتل اهورا اعتراف کرد و در ادامه اظهاراتش گفت: زمانی که اهورا را مورد تجاوز قرار دادم از درد و خونریزی زیاد گریه کرد و مدام فریاد می زد و من هرچه تلاش کردم او را ساکت کنم نتوانستم، که در آخر سر کودک ۲ ساله را چند مرتبه به دیوار کوبیدم.
پزشکان بیمارستان پس از بررسی و معاینه کودک اعلام کردند که درصد هوشیاری اهورا به ۳ رسیده است و بعد از گذشت چند ساعت تلاش پزشکان سرانجام صبح دیروز بر اثر شدت جراحات وارده این کودک بی گناه جان سپرد.
شش ماه پیش مادر اهورا پس جدا شدن همسرش، با این مرد شیطان صفت ارتباط برقرار کرده است و هم اکنون مادر اهورا به عنوان شریک جرم  دربازداشت آگاهی رشت به سر می برد.
این حادثه در لاکانی رشت گیلان اتفاق افتاده است.
بررسی های پزشکی قانونی آزار جنسی را تایید کرده و همچنین به‌علت آزار و اذیت هایی که از سوی ناپدری روی بدن کودک ایجاد شده، صورت کودک کبود و دنده های این پسر بچه شکسته شده است.

منیع: پایگاه خبری و اطلاع رسانی رکنا

مهر
۱۹
۱۳۹۶
مبارزه با کودک‌آزاری اولویت دست چندم برخی مسوولان
مهر ۱۹ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Violence against children. Boy with his hands tied. expression of pain distress and fear
image_pdfimage_print

Photo: kleberpicui/Bigstockphoto.com

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس با انتقاد از اینکه ۸۰ درصد کودک آزاری ها توسط والدین انجام می شود، گفت: متاسفانه برخی مسئولان به موضوع کودک آزاری به عنوان موضوعی درجه دو و کم اهمیت نگاه می کنند.
 
به گزارش مهرخانه، به نقل از خانه ملت، همایون هاشمی با انتقاد از اینکه کودک آزاری یکی از آسیب های جدی کشور است، گفت: کودک آزاری در قانون به مفهوم هرگونه فعل یا ترک فعلی که باعث آزار روحی و جسمی و ایجاد آثار ماندگار در وجود یک طفل شود است و طبق تعالیم دینی و قوانین بالادستی این موضوع جرم تلقی می شود.

دامنه کودک آزاری وسیع است و لطمات و آسیب های زیادی را در آینده متوجه کودک و کشور می کند

نماینده مردم میاندوآب، شاهین دژ و تکاب درمجلس شورای اسلامی، با بیان اینکه دامنه کودک آزاری وسیع است و لطمات و آسیب های زیادی را در آینده متوجه کودک و کشور می کند،  تصریح کرد: بنابراین می طلبد با منطق پیشگیری و آموزش به موضوع کودک آزاری به صورت جدی پرداخته شود.

آمارهای ارائه شده از سوی بهزیستی در مورد کودک آزاری نگران کننده است

وی با بیان اینکه آمارهای ارائه شده از سوی بهزیستی در مورد کودک آزاری نگران کننده است، تصریح کرد: متاسفانه ۸۰ درصد کودک آزاری ها توسط والدین انجام می شود و این موضوع نشانه بی توجه به آموزش های یکپارچه و پیشگیری است.

آموزش و فرهنگ سازی مهمترین راهکار پیشگیری از کودک آزاری

این نماینده مردم در مجلس دهم، آموزش و فرهنگ سازی را مهمترین راهکار پیشگیری از کودک آزاری دانست و گفت: رسانه ها به ویژه صدا و سیما باید با تولید برنامه های مناسب و تاثیرگذار فرهنگ سازی مناسبی را در این رابطه داشته باشند تا مردم در جریان این موضوع قرار گیرند که کودک آزاری به هر نحوی جرم تلقی می شود.

قوه قضائیه باید به وظیفه ذاتی خود در قبال کودک آزاری عمل کند

نماینده مردم میاندوآب، شاهین دژ و تکاب درمجلس دهم، با بیان اینکه قوه قضائیه باید به وظیفه ذاتی خود در قبال کودک آزاری عمل کند، افزود: باید بر عملکرد مراکز نگهداری از کودکان بی سرپرست، بدسرپرست و معلولان نظارت ها تشدید شود زیرا در حال حاضر برخی معلولان علاوه بر وجود معلولیت کودک هستند و قدرت دفاع از حقوق خود را ندارند بنابراین باید در این رابطه مداخلات بیشتر شود.

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، ادامه داد: در این رابطه سازمان بهزیستی اقدامات مناسبی را انجام داده که جای تقدیر دارد البته این اقدامات کافی نیست و باید به نحوی در این مسیر گام برداشت که خلاء های موجود باعث نشود برخی به خود اجازه دهند معلولان و کودکان را مورد آزار و اذیت قرار دهند.

وی با بیان اینکه دولت در حوزه رفاه و خدمات اجتماعی و پیشگیری از آسیب های اجتماعی خلاء قانونی ندارد، گفت: برای مقابله با کودک آزاری خلاء قانونی نداریم و می توان مداخلات لازم را با توجه به قوانین موجود انجام و با متخلفان به صورت جدی برخورد کرد.

برای پیشگیری و مقابله با کودک آزاری برنامه یکپارچه و استراتژی منظم وجود ندارد

هاشمی با انتقاد از اینکه  برای پیشگیری و مقابله با کودک آزاری برنامه یکپارچه و استراتژی منظم وجود ندارد، افزود: باید برنامه ریزی و استراتژی مناسبی برای این امر وجود داشته باشد تا بر اساس آن چشم انداز مناسب اجرایی تعریف شود.

 این نماینده مردم در مجلس دهم، ادامه داد: باید میزان و چگونگی کودک آزاری از سوی والدین، مدارس، فامیل و سایر افراد مشخص و برنامه ریزی های مناسب برای پیشگیری از آنها انجام شود.

دیدگاه اجتماعی برخی مسئولان پایین است و به موضوع کودک آزاری به عنوان موضوع درجه دوم و بی اهمیت نگاه می کنند

هاشمی با انتقاد از اینکه دیدگاه اجتماعی برخی مسئولان پایین است و به موضوع کودک آزاری به عنوان موضوع درجه دوم و بی اهمیت نگاه می کنند، تصریح کرد: این در حالی است که رسیدگی به مباحث اجتماعی جزو اولویت های مهم سایر کشورها به شمار می رود.

توجه به مباحثی مانند امنیت روانی، غذایی و سلامت باید با امنیت کشور برابری کند

نماینده مردم میاندوآب، شاهین دژ و تکاب درمجلس دهم، با بیان اینکه توجه به مباحثی مانند امنیت روانی، غذایی و سلامت باید با امنیت کشور برابری کند، تصریح کرد: بی توجهی به این مباحث می تواند زمینه ساز بروز بسیاری از آسیب های جدی کشور به ویژه مشکلات امنیتی باشد.

تاکید بر لزوم سلب سرپرستی کودک از والدین بی صلاحیت

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، با تاکید بر لزوم سلب سرپرستی کودک از والدین بی صلاحیت، ادامه داد: اگر بهزیستی یا مددکار اجتماعی تشخیص بدسرپرستی کودک را تایید کند می توانند شکایت خود را به مراجع قضایی ارجاع و دستگاه قضا با بررسی موضوع از والدین سلب حضانت می کند بنابراین والدین متهم به کودک آزاری باید تحت پیگیری قانونی قرار گیرند.

منیع: مهرخانه

مهر
۵
۱۳۹۶
والدین به نشانه‌های کودک آزاری حساس شوند
مهر ۵ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
Autism, kid looking far away without interesting
image_pdfimage_print

Photo: zurijeta/bigstockphoto.com

دبیر اجرایی سی و چهارمین کنگره سالیانه انجمن علمی روانپزشکان ایران، گفت: کودکان معلول یا عقب‌مانده ذهنی ۳ برابر بیشتر از سایر کودکان در معرض آسیب‌های کودک‌آزاری قرار دارند.

به گزارش قانون به نقل از مهر، دکتر محسن رحیم‌نیا در آستانه برگزاری سی و چهارمین کنگره سالانه انجمن علمی روانپزشکان ایران، اظهارداشت: این روزها بحث آزار و اذیت کودکان در شبکه‌های اجتماعی بسیار مطرح شده و هر چند این موضوعات از نظر روانپزشکان موضوعات جدیدی نیستند، ولی بسیار حائز اهمیت هستند. در بحث کودک‌آزاری نکته اولی که بسیار حائز اهمیت است،‌ این بوده که آزار و اذیت کودکان صرفاً محدود و منحصر به آزار جسمی و تنبیه بدنی نیست.

وی ادامه داد: انواع مختلفی از آزار و اذیت کودکان وجود دارد که ممکن است به دلیل اینکه جسمی و فیزیکی نبوده کمتر به چشم آید و لیکن می‌تواند سبب آسیب رساندن روانی به کودکان شود. به طور مثال بحث نادیده گرفته شدن کودکان است و کودکان زیادی هستند که به اندازه کافی دیده نمی‌شوند و نیازهایشان مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

رحیم نیا گفت: آزار جنسی کودکان نیز از دیگر انواع آزار و اذیت کودکان به شمار می رود که ممکن است گاهی مورد غفلت قرار گیرد. باور غلطی که در این زمینه وجود دارد این است که بسیاری فکر می‌کنند کودک‌آزاری تنها در خانواده‌هایی وجود دارد که از لحاظ اجتماعی و اقتصادی رتبه پایینی دارند. در حالی که این چنین نیست و همه بچه‌ها ممکن است در معرض این آسیب باشند در صورتی که مورد مراقبت قرار نگیرند.

وی اضافه کرد: باور غلط دیگری که در زمینه آزار جنسی کودکان وجود دارد این است که اکثراً خیال می‌کنند کسانی که بچه‌ها را مورد اذیت جنسی قرار می‌دهند غریبه هستند در حالی که دقیقاً این قضیه برعکس است و اغلب کودکانی که مورد آزار قرار می‌گیرند توسط افراد آشنا و نزدیک مورد آزار قرار گرفته‌اند.

دبیر اجرایی سی و چهارمین کنگره سالیانه انجمن علمی روانپزشکان ایران تصریح کرد: باور غلط دیگری که در زمینه کودک‌آزاری وجود دارد این است که اکثراً تصور می‌کنند همه کودکانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند خود در آینده به نوعی آزارگر جنسی خواهند بود، در حالی که این چنین نیست.

رحیم نیا گفت: تعریف آزار جنسی شامل لمس نواحی خصوصی کودکان، مجبور کردن کودکان به لمس کردن نواحی خصوصی دیگران، نشان دادن تصاویر مستهجن به کودکان، عکس گرفتن جنسی از کودکان، کودک را در معرض شنیدن و دیدن عمل جنسی قرار دادن است.

وی بیان داشت: نگاه کردن به کودکی که در حمام است،‌ دانلود کردن تصاویر  جنسی کودکان از اینترنت نیز جزء آزار جنسی کودکان محسوب می‌شود. نکته‌ای که در مورد کودکان و نوجوانان در معرض آزار جنسی وجود دارد،‌ این است که اغلب بچه‌ها تمایلی به صحبت کردن در مورد سوءاستفاده جنسی از آنها ندارند و یا صحبت کردن در این باره برای آنها ترسناک یا شرم آور است. اضافه بر این، اغلب آزارگران جنسی، کودکان را تهدید و ارعاب می کنند تا درباره این آزارها به دیگران اطلاعی ندهند. بنابراین، بسیاری وقت‌ها تغییرات رفتاری در کودکان میتواند تنها کلیدی باشد که ما را به کشف اینکه که کودکمان دچار آزار جنسی شده رهنمون شود تا بررسی‌های بیشتری انجام دهیم.

این روانپزشک گفت: رفتارهای کودکان را باید به صورت جدی مورد توجه قرار دهیم مثلاً کودکانی که به صورت نامتناسب نسبت به سن خود بازی‌هایی با تم جنسی با اسباب‌بازی یا اشیاء دارند می‌تواند ما را به شک بیندازد، کودکانی که دچار کابوس یا مشکل خواب هستند، کودکانی که منزوی نبوده و ناگهانی منزوی شده و یا به والدین خود وابستگی غیرعادی پیدا می‌کنند.

وی افزود: همچنین کودکانی که غیرعادی یا مرموز می‌شوند و احساس می‌کنند شخصیت‌شان تغییر کرده، کودکانی که یک دفعه احساس ناامنی می‌کنند و این مسئله برایمان قابل توجیه نباشد، یا رفتارهای بچگانه‌تر از سن‌شان نشان می‌دهند مثلاً کودکی که سال‌هاست شب‌ادراری نداشته و یک دفعه دچار این مشکل می‌شود.

رحیم نیا گفت: از دیگر نشانه هایی که لازم است با دیدن آنها توجه بیشتری از نظر احتمال مورد سوءاستفاده قرار گرفتن کودک انجام داد، ترس‌های نامعقول از برخی جاها و برخی از افراد، تغییر الگوی غذا خوردن بدون توجیه ، نام بردن از اعضای بدن با واژگان بزرگسالانه، اشتغال ذهنی زیاد پیدا کردن با دوستی که خیلی بزرگ‌تر از خودشان است، نیز هست.

دبیر اجرایی سی و چهارمین کنگره سالیانه انجمن علمی روانپزشکان ایران با تأکید بر اینکه پیدا کردن یک هدیه یا مقداری پول در وسایل شخصی کودک که هیچ توجیهی نداشته باشد، می‌تواند نشان‌دهنده کودک‌آزاری باشد، گفت: خودآزاری و به خودصدمه زدن کودک، کبودی یا زخم بدن ، مخصوصاً اطراف ناحیه تناسلی و دهان کودک، بیماری‌های مقاربتی در کودک، ترس شدید از تنهایی، از دیگر نشانه‌های احتمالی کودک‌آزاری بوده که باید حتماً مورد توجه قرار گیرد.

وی با اشاره به اینکه همه این نشانه‌ها زنگ خطر به شمار می‌رود و باید این احتمال را بدهیم که شاید به نوعی کودک‌آزاری رخ داده است،‌افزود:‌باید بررسی‌های بیشتر در این زمینه صورت گیرد، همچنین والدین باید تلاش کنند شنونده خوبی برای کودک خود باشند تا کودک به این باور برسد که اگر اتفاقی برایش افتاده آن را میتواند با اطمینان برای والدینش بازگو کند نه اینکه نگران باشد که ما او را تنبیه خواهیم کرد.

رحیم‌نیا ادامه داد:‌ کودکان معلول یا عقب‌مانده ذهنی ۳ برابر بیشتر از سایر کودکان در معرض کودک‌آزاری قرار دارند. کودکانی که مورد غفلت قرار گرفته و کودکانی که بیش از حد از اینترنت و چت رومهااستفاده می‌کنند نیز می‌توانند راحت تر قربانی آزارهای جنسی واقع شوند.

این روانپزشک عنوان کرد: زمانی که خانواده متوجه کودک‌آزاری شد، یک شوک برای آنها رخ می‌دهد و کل خانواده دچار مشکل می‌شود و تک تک اعضاء خانواده تحت تأثیر این قضیه قرار می‌گیرند. گاهی اختلاف شدید بین زوج‌ها رخ می‌دهد، لذا تماس با یک روانپزشک به خانواده و کودک بسیار کمک می‌کند تا بتوانند راحت‌تر از بحران خارج شوند. به منظور حفظ و برقراری مجدد تعادل درخانواده، اغلب گرفتن کمک حرفه ای از متخصصین روانپزشکی، خصوصاً روانپزشکان کودک و نوجوان، بسیار کمک کننده است.

سی و چهارمین کنگره سالانه انجمن علمی روانپزشکان ایران ۲۵ تا ۲۸ مهر ۹۶ در سالن شهید غرضی بیمارستان میلاد برگزار می شود.

منبع: قانون

شهریور
۲۸
۱۳۹۶
باید برای آسیب‌های اجتماعی کاری کرد
شهریور ۲۸ ۱۳۹۶
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , , ,
الفبا
image_pdfimage_print

Photo: http://alephba.org/

گفتگوی ماهرخ غلامحسین‌پور با رضا عبدی، فعال حقوق کودک و سردبیر سایت الفبا

زمانی که نهادهای رسمی به جنبه‌های اساسی آموزش کودکان بی‌توجهند، زمانی که جای خالی آموزش‌ روابط انسانی، کنش و واکنش‌های مثبت یا منفی جنسی، شیوه‌های بازدارنده خشونت و چگونگی مقابله با آزارگران بیگانه و خانگی احساس می‌شود، سازمان‌های مردم‌نهاد تلاش می‌کنند بار ماجرا را به دوش بکشند.

وب‌سایت الفبا این روزها برای حمایت از کودکان در مقابل خشونت‌های اجتماعی و خانگی فعالیت‌های زیادی انجام می‌دهد از جمله صداگذاری فیلم‌های آموزشی ، تولید محتوا و مقاله و تلاش برای آموزش خانواده.

«رضا عبدی» روزنامه‌نگاری که دغدغه مسائل اجتماعی دارد، از سال ۱۳۹۰ این وب‌سایت را با هدف حمایت و آموزش کودکان و حساس‌سازی جامعه نسبت به آسیب‌های اجتماعی راه‌اندازی کرده است.

تفاوت الفبا با سایر رسانه‌های فعال کودکان، جامعیت آن است. این وب‌سایت، تمامی مسائل مربوط به حوزه کودک را پوشش می‌دهد.  اطلاع‌رسانی درباره جریان‌های آموزشی و فرهنگی برای بالا بردن کیفیت زندگی کودکان هدف دست‌اندرکاران وب‌سایت الفباست.

ویدئوهایی همچون «مثل گل سرخ، ویدیویی آموزشی برای جلوگیری از تنبیه بدنی دانش آموزان»، «انیمیشنی برای جلوگیری از آزار جنسی کودکان»، انیمیشین «مدیریت رفتار نسنجیده» و «خانم دانی و مراقبت از بدن در برابر آزار جنسی» بخشی از ویدیوهای آموزشی دوبله شده  این وب‌سایت برای کودکان در مقابل آزاررسانی احتمالی است.

«رضا عبدی» با خانه امن در مورد اهداف و انگیزه‌های این گروه داوطلبانه گفت و گو کرده است.

به عنوان نخستین سوال از او درباره جایگاه آموزش در کنترل خشونت علیه کودکان می پرسم. از نظر او این سوال، یک سوال کلیشه‌ای است.

آموزش گام اول براى ایجاد هر تغییرى است. بدون آموزش و فرهنگ‌سازى هیچ امرى به خواست عمومى تبدیل نمى‌شود و فعالیت اجتماعى به ‌شدت وابسته به پشتوانه جامعه است. مگر پشتوانه دیگری هم دارد؟ اما خشونت در بسیارى موارد پنهان است. خشونت علیه کودکان نیز همیشه با رفتارهاى شدید فیزیکى همراه نیست . گاهی افراد بدون آگاهى دست به خشونت علیه کودک مى‌زنند. این روزها و پس از اتفاق‌های تلخی که برای تعدادی از دختربچه‌های ما افتاده، بحث‌های داغ و مختلفی درباره چرایی کودک‌آزاری و خشونت علیه کودکان در جامعه درگرفته است. اما من اینجا می‌خواهم از نوع کمتر دیده‌ شده خشونت علیه کودکان حرف بزنم، آن‌ هم خشونت سیستماتیکی است که کودکان ما گرفتارش هستند. مثلا نوع مواجهه سیستم آموزشى کشور با کودکان و نوجوانان. من نمى‌توانم اینجا خیلى موشکافانه و با جزییات بحث را باز کنم چون به هر حال همین موضوع هم بسیار گسترده است.

به طور مصداقی و عینی به یک نمونه از این خشونت‌های سیستماتیک اشاره می‌کنید؟

 مثلا مقوله کنکور. وجود چیزى به نام کنکور باعث شده هدف آموزش که باید آموزش مهارت‌هاى زندگى، بالندگى کودک و رشد فکرى و فرهنگى او باشد، تبدیل به ماشینى براى مواجهه موفق او با کنکور شود. تا یک دهه پیش شروع این فاجعه حدود سنین نوجوانى بود، اما امروز ما در دبستان‌ها هم این مساله را داریم. پدر و مادرها و معلمان، بى‌‌آنکه آگاه باشند، در هم‌دستى نامبارکى با برنامه‌هاى فشرده درسى در کودک ایجاد اضطراب و خستگى مى‌کنند و حق شادى و کودکى را از او مى‌گیرند. این خشونت پنهان علیه کودک است. چون تصور غالب در جامعه ما آن است که آموزش به معناى فروکردن اطلاعات در ذهن کودک است، در حالی‌که اطلاعات زیاد به هیچ وجه به معناى رشد و بالندگى نیست. در بیشتر موارد خلاقیت که یک رکن مهم رشد است قربانى می‌شود، چون خلاقیت در بستر آرامش، شادى و رهایى رشد مى‌کند و مجال بروز می‌یابد.

با این حساب مخاطب شما در الفبا افراد بزرگسال خانواده‌اند؟

بله. ما در الفبا با مادر و پدر، معلم، تصمیم‌گیران، فعالان فرهنگی حوزه کودک و عموم جامعه حرف می‌زنیم تا با هم شرایط زندگی و رشد کودکان را بهبود ببخشیم. فیلم‌های آموزشی هم درست در همین راستا قرار است تاثیرگذار باشند. هدف آموزش در عرصه‌های مختلف مربوط به کودکی است: تربیت، شناخت تن، پرهیز از کلیشه‌های جنسیتی، محیط زیست.

انیمیشن‌ها جالبند. برای من که مادر یک کودک شش ساله هستم کاملا کاربردی بودند. برنامه  بلند‌مدتی برای تولید یا صداگذاری انیمیشن‌های آموزشی دارید؟

بله. بازخوردها هم کلام شما را تایید می‌کنند. خودمان هم دوست داریم که بخش فیلم‌ها را به شکل حرفه‌ای‌تر و گسترده‌ای کار کنیم، چون مخاطب با آن ارتباط بهتری برقرار می‌کند و این مدیوم، تاثیرگذاری بیشتری نسبت به متن دارد. متاسفانه نبود امکانات و محدودیت‌های مربوط به کار داوطلبانه در ایران تا حدی دست‌وپایمان را بسته است. شاید چون هدف نهایی ما‌ رساندن صدایمان به عموم جامعه است، برای همین است که تلاش می‌کنیم بخش رسانه تصویری الفبا را تقویت کنیم

چه نهاد یا فردی شما را حمایت می‌کند؟

 الفبا اسپانسری ندارد و به‌‌ صورت داوطلبانه اداره می‌شود. توجه کنید که الفبا تنها به آسیب‌ها نمی‌پردازد، بلکه ما به مسائل مربوط به کودکی مثل آموزش و پرورش، امور فرهنگی و هنری مثل کتاب و سینما، آسیب‌های کودکی، فلسفه برای کودکان، مسائل مربوط به کودکانی با نیازهای ویژه و … می‌پردازیم. ما سعی کرده‌ایم نگاه ویژه‌ای به مبحث کودک و ارتباط او با رسانه داشته باشیم. البته این کار آسانی نیست، چون وب‌سایت ما بدون بودجه اداره می‌شود.

از چه دوره‌ای نسبت به آسیب‌ها و معضلات اجتماعی دغدغه جدی پیدا کردید؟

دغدغه‌های اجتماعی همیشه وجود دارند و نادیده ‌گرفتن آنها آسان نیست. من فکر می‌کنم توانایی ندیدن آسیب‌های اجتماعی یک خاصیت ویژه باید باشد. هر انسانی که به حد متوسطی از تجربه زیست گروهی و بلوغ اجتماعی رسیده باشد، امکان نادیده گرفتن آسیب‌های اجتماعی را نخواهد داشت. حالا میزان این کنش اجتماعی در افراد مختلف تفاوت دارد. من می‌توانم بگویم از وقتی‌ که خودم را شناختم به نوشتن و ادبیات علاقمند بودم، به حوزه فرهنگ به طور کلی علاقه داشتم و از دوران کودکی و به‌ویژه در نوجوانی به شکل جدی و متمرکزی درگیر فعالیت‌های فرهنگی در زمینه ادبیات و تئاتر شدم. روزنامه‌‌نگاری فعالیت حرفه‌ای من شد و این حرفه با مسائل اجتماعی ارتباط فعال دارد.

آسیب‌های اجتماعی به میزان تاثیرگذاری جایگاه متفاوتی دارند. به نظر شما کدام یک از معضلات، امروز زخم بیشتری ایجاد می‌کند؟

برای من دست‌کم در این برهه زمانی، بحث کودک مهم‌تر است. دلیلش آن است که کمتر به این موضوع پرداخته می‌شود. زمانی که وب‌سایت الفبا را راه‌اندازی کردم، تقریبا هیچ رسانه آنلاینی به شکل تخصصی به کودکان نپرداخته بود. در حال حاضر هستند رسانه‌هایی وابسته به برخی نهادها مثل کانون پرورش فکری و آموزش و پرورش که در حوزه ادبیات و فرهنگ کودک و نوجوان فعال هستند، یا رسانه‌های گروه‌های حامی کودک که تنها به آسیب‌های اجتماعی در حوزه کودک می‌پردازند.

هدفتان به طور مشخص چیست؟

 هدف ما در وب‌سایت الفبا بهبود و غنی‌سازی دوران کودکی است، توجه به جنبه‌های مختلف اجتماعی، روانی، تربیتی و فرهنگی زندگی کودکان.

بازخورد هم گرفته‌اید ؟

خوشحالم که به‌ویژه از مخاطبان متخصص در حوزه کودک، بازخوردهای مثبت و انرژی‌بخش می‌گیریم. هم اینجا دوست دارم بگویم که تعدادی از همکاران نویسنده و مترجم ما، در واقع از جمع مخاطبان به گروه همکاران داوطلب الفبا پیوستند. این به نظر من اتفاق فرخنده و خوشایندی است.

شما به عنوان یک کنشگر اجتماعی، تلاش داوطلبان و فعالان حقوق کودک را معنادار و موثر می‌دانید؟

بله. به نظرم آنها می‌توانند با هدف از بین بردن آسیب‌ها، اقدامات مختلفى انجام بدهند. باید صداى قربانیان را بلند کنند، کمک‌هاى افراد، گروه‌ها، سازمان‌ها و دولت را به‌سوى آن آسیب اجتماعى خاص هدایت کنند، خلاءهاى قانونى که موجب ایجاد یا تشدید یک آسیب اجتماعى مى‌شود را بیابند و از طریق آموزش و فرهنگ‌سازی، رفع این موانع یا خلاءهاى قانونی را به خواست عمومى جامعه تبدیل کنند و براى همه این‌ها هم باید برنامه‌ریزى کنند، روش‌ها را به شکل علمى آسیب‌شناسى کنند و بهبود دهند.

شما شرح وظایف فعالان مدنی را ذکر کردید، اما نگفتید که در ایران گروه‌های مختلف کنشگران اجتماعی، از همدلی و تعامل گروهی هم برخوردارند؟

آنها هر کدام هدف اصلى خود را پرداختن به یک دغدغه اجتماعى مشخص تعیین کرده‌اند و با اینکه در این راه ناگزیرند با هم تعامل، هم‌اندیشى و کنش جمعی داشته باشند، اما متاسفانه با یک نگاه مختصر می‌توان فهمید که گروه‌های کنشگر اجتماعی در ایران چندان تعامل و هم‌دلی ویژه‌ای با هم ندارند.

یک آسیبى که متاسفانه در فعالیت‌هاى گروه‌هاى کنشگران اجتماعى وجود دارد، وجود نوعى نگاه گعده‌اى، رقابتى و گاهى رانتى است. ( منظورم اینجا رانت ناشى از حضور یک فعال شناخته شده یا به اصطلاح سلبریتى است.)  بارها مواجه شده‌ام با گروه‌هاى فعال زنان که برخوردشان با رسانه‌های فعالان کودک و یا حتى فعالان دیگر حیطه‌های زنان بسیار گزینشى و آن‌هم با سنجه‌هاى غیرحرفه‌اى و گاهی غیراخلاقى بوده است.

به فعالان زن اشاره کردید. الفبا در مورد زنان آسیب‌دیده هم فعالیت می کند؟

به گمانم بسیارى از آسیب‌هاى اجتماعى در هم‌ تنیده هستند و روابط علت و معلولى پیچیده‌اى بین آنها برقرار است. به همین دلیل است که شما در بین پرسش‌ها مرتب از من مى‌خواهید که موضع  و اولویت خودم را بین مسائل مربوط به کودکان و مسائل زنان مشخص کنم. واقعیت این است که این ‌دو به راحتى قابل تفکیک نیست. همانطور که گفتم هدفم را ایجاد رسانه‌اى حرفه‌اى براى پرداختن به امور کودک تعیین کرده‌ام. اما مگر مى‌شود از کودک گفت ولى با مسائل مربوط به مادران بیگانه بود و یا از کنار مباحث مربوط به جنسیت، کلیشه‌هاى جنسیتى و آسیب‌هاى اجتماعى حوزه زنان عبور کرد؟ نمى‌توان براى کنش اجتماعى حد و مرز موضوعى مشخص کرد.

پی‌نوشت : برای استفاده از مطالب آموزشی الفبا به آدرس زیر مراجعه کنید

وب‌سایت www.alephba.org

کانال تلگرام :t.me/aleph_ba

شهریور
۲۴
۱۳۹۶
دخترک ۴ ساله و ماجرای زندگی‌اش در پمپ بنزین
شهریور ۲۴ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , ,
sad adorable little girl crying at home
image_pdfimage_print

Photo: zoeytoja/bigstockphoto.com

نگار دخترک ۴ ساله ای است که پس از اذیت و آزار توسط ناپدری از خانه بیرون انداخته شد و بیش از ۳ شبانه روز را در کنار یک پمپ بنزین زندگی کرده است.

به گزارش مهرخانه، به نقل از فارس، آینده نامعلوم نگار، گمشده در دنیای تاریک مادر معتاد است.

خیلی وقت است که برق زرورق، سوی چشمانش را برده و جز طعم تلخ نئشگی هیچ چیز را نمی فهمد؛ حتی گریه های گاه و بیگاه دختر ۴ ساله اش را که سایه پدر را در حجم سنگین خماری گم کرده است و جسم نحیفش، اسیر کتک های ناپدری معتاد است.

همه چیز برایش در فویل تا خورده ای خلاصه می شود که همیشه در جیب لباسش قرار می دهد. چشم هایش را باز کرده و نکرده، می رود سراغ افیونی که سال هاست به عنوان مسکن برای رهایی از دردهای بی شمارش انتخاب کرده است و روز به روز سردرگم ترش می کند.

فندک اتمی را که برای مصرف هروئین زیر فویل می گیرد، رد لاک سرخی که بر دست های آفتاب سوخته اش نشانده است خودنمایی می کند.

دست هایی که با تمام زمختی که در خیابان خوابی پیدا کرده است هنوز به یک زن تعلق دارد، زنی که این روزها در مرداب اعتیاد دست و پا می زند و بعید نیست پای این بلای خانمان سوز را به سرنوشت نامعلوم دختر کوچک خود باز کند.

دست هایی که می تواند مهر مادری را با نوازش های وقت خواب به نگار ۴ ساله ببخشد و در حال حاضر اما، حس تلخ و دردناک خماری فرصت پروانگی و سرودن لالایی های مادرانه را از او گرفته است.

دست های ظریفی که می تواند شانه کند موهای نگار دختر ۴ ساله اش را اما امروز جز، رقصاندن هروئین روی فویل نیم سوخته چیزی نمی داند.

موهای دخترک پریشان است و حال روحی اش آشفته تر از خرمن موهایی که هیچگاه دست نوازشی را به حجم سنگین تنهایی اش حس نکرده است و این روزها در بهزیستی به سر می برد.

نگار ۳ روز در پمپ بنزین زندگی کرد

نگار دختر ۴ ساله ای است که فرزند پدر و مادری معتاد است. پدری که پس از اطلاع از بارداری همسر معتاد خود، او را رها کرد و نگار در حالی پا به دنیا نهاد که نه تنها از حضور پر مهر پدر محروم بود، بلکه از مهر مادری و قربان صدقه های دلنشین این فرشته آسمانی هم چیزی درک نکرده است.

فرشته خواجویی مددکار اجتماعی موسسه مهرآفرین گفت: مادر نگار زنی ۳۵ ساله است که پس از به دنیا آمدن او، با مرد دیگری در یکی از شهرستان های استان گلستان، همخانه شده است. مردی که به گفته خود کودک، نگار را مورد اذیت و آزار قرار می دهد و به مصرف مخدر شیشه اعتیاد دارد.

وی افزود: نگار طی روزهای گذشته توسط ناپدری از خانه بیرون شده است و بیش از ۳ شبانه روز را خارج از خانه و در پمپ بنزین زندگی کرده است و با تماس مردم و مداخله مددکار مهرآفرین تحویل مقامات انتظامی شده و سپس به بهزیستی منتقل شده است.

این مددکار اجتماعی اظهار داشت: این سومین باری است که نگار طی چند ماه گذشته، توسط مادر و ناپدری خود مورد اذیت و آزار قرار گرفته و هر بار برای چند روز به بهزیستی منتقل شده است.

خواجویی خاطرنشان کرد: در هر دو بار قبلی پس از انتقال این دختر بچه ۴ ساله به بهزیستی، مادر او برای بازگشت بچه اقدام کرده است و از قضا علی رغم اعتیاد او به هروئین، توانسته است فرزند خود را از عوامل سازمان بهزیستی تحویل بگیرد.

وی اشاره کرد: در حال حاضر نگار در بهزیستی به سر می برد و مددکار او به مادر معتاد این کودک گفته است که بلافاصله پس از ترک اعتیاد می تواند دخترش را نزد خود برگرداند. این در حالی است که هیچ گونه تضمینی برای ثبات پاکی این مادر و تکرار نشدن اذیت و آزار و کتک های ناپدری معتاد او وجود ندارد.

طبق گفته خواجویی ، وضعیت این کودکان در شهرستان ها نسبت به تهران از نظر دقت نظر و حساسیت در مداخله بهزیستی ، بدتر است بدلیل شرایط بومی منطقه ، بهزیستی مقاومت زیادی را مقابل در خواست خانواده کودک آزار نداشته و این وضعیت در مورد رای صادره از سوی قضات نیز وجود دارد و قضات سریع حکم به بازگشت کودک می دهند در مورد نگار هم این نگرانی وجود دارد که مجدد با دستور قاضی نزد والدین کودک آزار بر گردد . ضعف قوانین فعلی و اینکه قوانین به گونه ای است که خیلی وابسته به تشخیص وسلیقه قاضی است لذا ضرورت بازنگری قوانین و محکم کردن آنها و همچنین پیش بینی همه این خلا ها در لایحه حمایت از کودک پیش از بیش احساس می شود .

آنچه مسلم است توجه به این موضوع است که سریال زنجیره ای کودک آزاری تا اقدام و عمل اساسی مقامات قضایی و اجرای قاطع احکام صادره در این حوزه و همچنین تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان ادامه خواهد داشت.

در چنین شرایطی نگار اولین و آخرین کودک قربانی اعتیاد و کودک آزاری مادر معتاد و ناپدری خود نیست و هر روز تیتر خبرها و گزارش‌ها از وقوع حوادث تلخ و تامل برانگیز انواع کودک آزاری حکایت دارد. و نگرانی بیشتر اینکه انعکاس این اخبار، عادی شده و این رویداد تلخ در نظر مسئولین و نمایندگان مجلس بصورت رویداد عادی جلوه گر شده و همتی برای تغییر و اصلاح قانون در آنها نبینیم.

منبع: مهرخانه

مرداد
۳۱
۱۳۹۶
پنج زندگی غمبار
مرداد ۳۱ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, ,
The child hides under a bed. Violence in a family.
image_pdfimage_print

زهرا جعفرزاده

آنها پنج نفر بودند، نرگس و منیره، سوسن، زینب و شریفه. بچه‌های فرون‌آباد و جیتو و خاتون‌آباد و قوهه؛ محله‌های حاشیه‌نشین پاکدشت، پر از کارگاه، پر از خانه‌های درب و داغان و ترک‌خورده. پشت در و دیوار همین کارگاه‌ها و خانه‌ها کودکی‌ها زخمی می‌شوند، با دست‌هایی که از سوی  صاحب باغ و کارگاه و… به سمت‌شان دراز می‌شود. روایت پنج دختر از حاشیه‌های پاکدشت تلخ است؛ دخترانی که آزارشان داده‌اند و حالا دو نفرشان سر از بهزیستی درآورده‌اند، پرونده یکی‌شان در انتظار حکم دادگاه خاک می‌خورد و دو نفر دیگر زیر فشارها، در خانه‌های خاکستری روز را و شب را می‌گذرانند.

زینب: ۶ ساله، پرونده: در انتظار حکم دادگاه

زینب اولی است. زینب پریشان، بلاتکلیف و شلخته که ظهر یک روز گرم مرداد با مقنعه نه‌چندان تمیزی که چانه‌اش به سمت گونه‌ها چرخیده، خودش را به چارچوب آهنی در می‌کشد. طره موهای خرمایی، بالای چشم‌های میشی‌اش را پوشانده و دهانش به بهانه کج و راست می‌شود. صورتش گندمگون، غریب و کوچک است، کوچک مثل دست‌وپاهایش، مثل خودش، مثل ۶ سالگی‌اش که ترک خورده. گوشه آستین چهارخانه ریز صورتی و سفیدش را به دندان گرفته و چشم‌های درشتش مثل یک پنکه سقفی می‌چرخد روی صورت‌ها و چشم‌ها و پروخالی می‌شود از اشک. همهمه زیاد است آن ساعت از روز، همه در خانه ایرانی مشغول خداحافظی‌اند و زینب زیر لب می‌گوید:  «باباییو می‌خوام. بابایی.»

مسعود بابایی، مسئول خانه ایرانی جمعیت امام‌علی(ع) در پاکدشت است و وقتی اسم زینب می‌آید، پیشانی‌اش دو چین می‌خورد: «مادر زینب ایرانی است و پدر افغان. هر دو معتاد. مادر او را در بیابان‌های اطراف پاکدشت به دنیا آورده، زینب تا چند‌ سال پیش اعتیاد داشت. مادر آن‌قدر آسیب‌دیده بود که یک روز خانه و زندگی را رها کرد و رفت پی زندگی‌اش. پدر ماند و زینب چهارساله و مرد میانسال باغ. مردی که به آنها جا داده بود تا سرایداری باغ را کنند. پدر صبح‌ها مشغول باغبانی بود و زینب مشغول تقلا در میان دست‌های مرد میانسال. مرد ۵٠ساله هر روز زینب را با پفکی، عروسکی، نوازشی به اتاقکش می‌کشاند و مورد تعرض قرار می‌داد.» دو ‌سال تمام، دو‌ سال سیاه و حالا زینب، ایستاده در چاچوب اتاق و بهانه پدر را می‌گیرد، خانه را می‌خواهد اما نه آن خانه خاکستری را: «ما زینب را به پزشکی قانونی بردیم، به او تعرض شده؛ اما به دلیل پایین‌بودن سن، نوع آسیب فیزیکی با آنچه در بزرگسالی برای دختران ایجاد می‌شود، متفاوت است. ما موضوع را پیگیری کردیم، به پدرش گفتیم و موضوع را دادگاهی کردیم و درنهایت پرونده‌ای در این‌باره تشکیل شد. از صاحب باغ شکایت کردیم، پدرش هم پذیرفت که شکایت کند، صاحب باغ دادگاهی شد . متهم مرد متمولی است و با تماس‌ها و تطمیع‌هایش، پدر زینب را کلافه کرده. می‌خواهد شکایت پس گرفته شود.» مسعود بابایی از زینب که حرف می‌زند، صورتش جمع می‌شود: «در این دو سالی که زینب را به‌عنوان یکی از خانواده‌های آسیب‌دیده شناسایی کردیم، متوجه حالت‌های روحی و رفتاری‌اش شدیم. او وسواس رفتاری زیادی دارد و خشونتش بالاست، سعی کردیم با او ارتباط صمیمانه‌ای برقرار کنیم و همین هم شد تا او گاهی درباره خودش و خاطره‌هایش تعریف کند. او از یک عمویی حرف می‌زد که برایش پفک می‌خرید، او را به اتاق می‌برد و… ما از همین حرف‌ها، متوجه شدیم که زینب از سوی صاحب همان باغ، مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. ما فهمیدیم که هر روز این اتفاق در غیبت پدر زینب می‌افتد، حتی دوستان صاحب باغ هم در این ماجرا دست داشته‌اند، تا جایی که زینب دچار استرس زیاد و حالت‌های روانی می‌شد.» زینب حالا دارو مصرف می‌کند، رفتارهایش کنترل شده. زینب کمی آرام است، اما نرگس هنوز بعد از یک ‌سال نتوانسته به آرامش برسد.

نرگس: ١٠ سال، پرونده: با حکم دادگاه به بهزیستی منتقل شد

دومی نرگس است؛ نرگس جوادی. دختری باریک و ریزاندام و خسته. خسته از کسی که هر شب، مصمم‌تر از شب قبل، کمر به اذیت آنها بسته؛ آنها، نرگس و محبوبه و نیره و مریم و مائده خواهرانی که حالا سه نفرشان دیگر در آن خانه نیستند؛ بهزیستی برایشان دادگاه تشکیل داد و آنها را با خود به مراکز نگهداری از دختران آسیب‌دیده برده.

نرگس را همه به دهن‌کج می‌شناسند؛ لب شکری است، با دست‌ها و صورت و لباس‌هایی که سیاهی‌اش از رنگ نیست، از چرک چند ماهه‌ای است که روی آن نشسته: «نرگس ١٠ سالش تمام نشده بود که یک روز در خیابان به او تعرض شد، او را پشت درهای آهنی کارگاه‌ها آزار داده بودند.» زهرا کُهرام در آن روز گرم و کلافه‌کننده مرداد ٩۶، در اتاقی که ٨٠ کیلومتر از تهران دور است، روی فرش قرمز گلداری که گوشه‌هایش با باد از نفس افتاده کولر آبی، لرزش خفیفی دارد، نشسته و گوشی تلفن‌اش را بالا و پایین می‌کند. او از اعضای خانه ایرانی جمعیت امام علی (ع) در پاکدشت است:  «نرگس یک‌روز منیره  و سوسن را با خود به یکی از همین کارگاه‌های متروکه همراه کرد. صاحب کارگاه مرد ۵٠ ساله‌ای بود، طعمه‌اش را برای همین دختران ترد و نازک پهن می‌کرد و در آخر همین سه دختر در تورش گیر کردند. نرگس به ارتباط با صاحب کار ۵٠ ساله تن داده بود. منیره و سوسن اما بعد از دیدن فیلمی در صفحه کوچک تلفن مرد ۵٠ ساله، از سوله‌ای که بوی زباله می‌داد و تعفن پا به فرار گذاشتند؛ به سمت در آهنی که به بیابان راه داشت. خاله شبنم را همان جا دیدند، خاله شبنم خانه ایرانی جمعیت امام علی را خواهر نرگس از ماجرا خبردار کرده بود. خاله شبنم بچه‌ها را داخل خودرو کرد و برد.» روایت بچه‌ها از ماجراهای داخل سوله و آزارهای صاحب کارگاه، مهر تاییدی شد بر کودک‌آزاری و همه‌اش سنجاق شد به پرونده‌ای در پلیس امنیت.  از آن ماجرا یک‌سال می‌گذرد؛ نرگس از کوچه پس کوچه‌های خاکی و آسفالت‌نشده قوهه و خیابان‌هایی که به کارگاه‌های متروکه ختم می‌شد، به یکی از خیابان‌های شمالی شهر تهران اسباب‌کشی کرده، بی‌وسیله، بی‌کس. او حالا در ساختمان بهزیستی آصف است، یک‌سال بیشتر می‌شود و هر روز ماجرایی دارد: «خانواده نرگس افغان قانونی اما بشدت آسیب‌دیده هستند، با پیگیری‌های جمعیت امام علی و حکم قضائی که برای این پرونده گرفته شد، نرگس و دو خواهرش به دو بهزیستی جداگانه منتقل شدند. او را به دلیل تجربه جنسی از خواهرانش جدا کرده‌اند.» کُهرام از ‌سال ٩٣، یکی از مسئولان خانه ایرانی پاکدشت شده. اعضای جمعیت بچه‌های آسیب‌دیده را خوب می‌شناسند، بچه‌های صورت‌های رنگ‌پریده، روسری‌های کج و کهنه، دمپایی‌های پاره، دست‌های خط خط‌های سیاه و عمیق و زمخت، بچه‌های خسته از آزارها: «ما این‌جا از خیلی از آزارهای جنسی باخبر می‌شویم؛ اما شاهدی نداریم و نمی‌توانیم پیگیری کنیم. الان چند مورد خیلی شدید داریم که نتوانسته‌ایم به نتیجه‌ای برسیم.» بچه‌ها با پای خودشان می‌آیند به خانه‌های ایرانی. آن‌جا خودشان هستند که بعد از یک عزاداری طولانی، لب باز می‌کنند و سیر تا پیاز آنچه بر آنها گذشته، به زبان می‌آورند، همه خاطرات تلخ‌شان اشک می‌شود و روی صورت‌های گندمگون و شاید هم کمی سبزه، سُر می‌خورد؛ گندمگون و سبزه مثل سوسن.

سوسن: ١٠ ساله، پرونده: با حکم دادگاه به بهزیستی منتقل شد

سومی، سوسن است. سوسنی که آن روز همراه نرگس از کارگاه نمی‌دانم چی‌سازی، قسر در رفته بود. ایرانی است اما شناسنامه ندارد. پدر شناسنامه را در کمپ ترک اعتیاد گرو گذاشته و مادر به جای پول داده به یک موادفروش. پدر که افتاد زندان، مادر برای بچه خواستگار که نه، خریدار پیدا کرد. دختر ١٠ ساله‌اش را هفت‌میلیون تومان به مردی فروخت و رفت پی موادکشی. دخترک را با یک موتور به باغ آذری بردند، اما روز بعد به خانه خاله‌اش فرار کرد. ماجرایش اعضای خانه ایرانی جمعیت امام علی(ع) پاکدشت را شوکه کرد. تست اعتیاد سوسن مثبت بود، نه فقط خودش که برادر کوچکش عبدالله هم: «وقتی از فرار سوسن خبردار شدیم، با کمک مدیر مدرسه‌اش، گزارشی را به بهزیستی فرستادیم و آنها هم آمدند و سوسن را به بهزیستی تهران منتقل کردند. یکی، دو ماه است که در قرنطینه است، باید وضعیت‌اش مشخص شود. یا برمی‌گردد خانه یا به یکی از مراکز شبانه‌روزی منتقل می‌شود. حالا پدر از زندان آزاد شده و بشدت پیگیر بازگرداندن دخترش است.» کهرام اینها را می‌گوید و دستی به زیر چانه منیره می‌کشد.

منیره: ١٣ ساله، به دلیل واکنش‌های خانوادگی، پرونده‌ای تشکیل نشده است

منیره، چهارمی است. دختر ظریف‌اندام و کوچک که خودش را میان چادر مشکی براقی با لبه‌های گیپوری بور شده، پنهان کرده. مانتوی سبز- آبی تنش است و ساق دست‌های مشکی‌اش، اندازه یک وجب از آستین مانتو بیرون مانده. کف دست‌ها، نارنجی است، فرزانه برایش حنا گذاشته، یک ستاره بزرگ که ناشیانه کشیده شده و حالا رنگش نارنجی سیر است. منیره ١٣ سالش تمام شده اما تا یک‌سال پیش که نشانی خانه ایرانی جمعیت امام علی(ع) را یاد گرفت، سواد نداشت. منیره و فرزانه آن ساعت از روز که آفتاب مرداد تب به جان می‌اندازد، در خودرو دودی رنگ به سمت کارگاه چرم‌سازی در حرکت‌اند. قرار است با دست‌های کوچک آفتاب‌سوخته که نشان حنا هم دارد، ورق‌های چرم را بگیرند، قیچی کنند، سوزن بزنند و کیف پول بسازند، کیف بسازند و همین بشود منبع درآمدی برایشان، برای مادر و پدری که شب، نانِ خوردن هم ندارند: «منیره را یکی از اقوامشان آزار داده، یاد آن روز برایش کابوس است.» هیچ‌کس حرفش را باور نمی‌کند و تمام غصه‌هایش اشک شده و روی گونه‌هایش می‌چکد؛ درست مثل آن روزی که وارد خانه ایرانی شد و آن‌قدر گریست که چشم‌هایش ورم کرد. «منیره از قبل جزو شاگردهای خانه بود، جزو بچه‌هایی بود که در منطقه قوهه شناسایی شد و به خانه ایرانی رفت‌وآمد می‌کرد. دختر بشدت آرام و بی‌صدایی است. یک‌ روز در کلاس تئاتر نشسته بود که زد زیر گریه، گریه‌اش قطع نمی‌شد، از ساعت یک ظهر شروع شده بود و تا هشت شب ادامه داشت، هر چه با او حرف می‌زدیم، فایده نداشت، آخر سر زبانش باز شد، گفت که یکی از اقوامشان به او دست‌درازی کرده، چندبار این کار را تکرار کرده و او از خانه فراری است. شب‌ها یا در حیاط می‌خوابد یا خانه خواهرش می‌ماند.» مسعود بابایی در خودرو را نیمه‌باز گذاشته و یک لنگه پا، منتظر است زهرا کهرام که دخترها را به کارگاه چرم‌سازی برده، برگردد: «الان منیره خیلی خوب شده، حرف می‌زند، فعال است، قبلا عذاب وجدان او را رها نمی‌کرد، فکر می‌کرد خودش مقصر است، دچار اسپاسم‌های عصبی زیادی می‌شد، بدنش قفل می‌کرد و ما نمی‌دانستیم دقیقا مشکل‌اش چیست. بعد از آن روز که بشدت گریه کرد، برایمان تعریف کرد در خانه‌شان چه اتفاقی می‌افتد. اما ما نمی‌توانیم کاری برایش انجام دهیم، چون خیلی می‌ترسد و خانواده‌اش بشدت نسبت به این موضوع واکنش نشان می‌دهند.»

شریفه ٢٢ساله، از کودکی مورد آزار قرار گرفته

پنجمی شریفه است، ٢٢ساله. شریفه نمی‌خندد، حرف نمی‌زند، گریه نمی‌کند، در سکوت، تنها صدای بی‌صدای گره‌زدن‌هایش روی قاب قالیچه رنگی می‌آید از آن اتاقی که بی‌شباهت به انباری نمور و تنگ نیست. هیچ‌کس در خانه کوچک صدایش را نمی‌شنود، نه صدای حرف زدن‌هایش، نه وقتی از آزارهای اقوامش به مادر گلایه می‌کرد. شریفه برای خانواده یک دختر است و هشت پسر. سال‌ها پیش از بغلان افغانستان مهاجرت کرده و به پاکدشت آمده‌اند. حالا یک‌سال بیشتر است که مسیر خانه تا جمعیت در قوهه را پیاده می‌رود:  «برایم خوب است از خانه بیرون می‌روم.» شریفه دو ماه است روی یک قالیچه که خاله سارا برایش آورده، کار می‌کند. قالیبافی را در طبقه دختران خانه ایرانی یاد گرفته و می‌ترسد تا چند ماه دیگر که به شهریار اسباب‌کشی می‌کنند، قالیچه هنوز تمام نشده باشد. پاکدشت را دوست دارد، اما این‌جا گاهی نان خوردن هم ندارند، کار نیست و وضع اقتصادی خانه، بد که نه، وخیم است. قلابش را محکم روی رج هفتم می‌کشد و گره‌ها را یکی‌یکی می‌شکافد، رج هفتم را اشتباهی گره زده، مزاحم تلفنی از صبح امانش را بریده و نمی‌گذارد کارش را بکند. نقشه قالیچه را نشان می‌دهد، کار زیاد دارد و او هنوز اول راه است. وقتی اسم آنهایی که به او تعرض کرده‌اند، می‌آید، صورت‌اش بی‌تفاوت می‌شود، گره‌ها را یکی‌یکی از قلاب باز می‌کند و آه می‌کشد. غمگین می‌شود.  زهرا کهرام از همان روزی که شریفه پایش را در خانه ایرانی جمعیت می‌گذارد، دیده و می‌داند در تمام این سال‌ها چه بر او گذشته:  «ظاهرا از سوی اقوامش  مورد آزار قرار گرفته، البته الان نه، وقتی سن‌اش کمتر بود و حالا خیلی کمتر این اتفاق برایش می‌افتد. مادر حرف‌هایش را باور نمی‌کند و او بی‌پناه است. سر همین موضوع بشدت دچار افسردگی شده، متاسفانه نمی‌توانیم ماجرا را دادگاهی کنیم، چون باید تمام خانواده دادگاهی شوند و شریفه این را نمی‌خواهد. به‌نظر می‌رسد کل خانواده در جریان هستند اما سکوت کرده‌اند.»

آسیب در انتظار کودکان پاکدشت

کهرام می‌گوید: «بچه‌های این منطقه بشدت آسیب‌دیده هستند، پلیس و بهزیستی خیلی همکاری نمی‌کنند، وقتی به آنها موارد کودک‌آزاری را اطلاع می‌دهیم، می‌گویند از این اتفاقات این‌جا زیاد می‌افتد، می‌گویند باید حکم ورود به منزل داشته باشیم، به اورژانس که زنگ می‌زنیم، ساعت دو به بعد، دیگر خودرو نمی‌فرستند، می‌گویند نمی‌توانیم. قرچک و ورامین و پاکدشت، یک اورژانس اجتماعی دارد با دو خودرو. تاکنون بارها از پلیس خواسته‌ایم تا در این منطقه یک کیوسک بزند، اما خبری نیست.» گلایه آنها از «ان‌جی‌او»هایی است که همه تمرکزشان در تهران و شهرهای بزرگ است و از این حاشیه‌ها غافل شده‌اند، آزار جنسی و زباله‌گردی از آسیب‌های رایج در میان این کودکان است. خانه ایرانی پاکدشت، حالا ۶ دختر و پسر را راهی بهزیستی کرده. یکی نرگس است، دومی خواهرش مائده، سومی سوسن، چهارمی، مهتاب است، پنجمی، ابوالفضل و ششمی سوگل. سوگل هشت، ٩‌ ساله که  اقوامش او را آزار داده بودند. فرون‌آباد خانه‌اش بود و حالا در بهزیستی است. خانه ایرانی پاکدشت از ‌سال ٩٣ شروع به کار کرده، ۶۵ داوطلب دارد، معلم و مددکار و کارشناس حقوقی و پزشک و روانشناس و… خانه‌ای که ١۵٠کودک دارد و ۵٠ دختر در واحد دخترانه.

منبع: روزنامه شهروند

مرداد
۱۲
۱۳۹۶
یک داستان تلخ
مرداد ۱۲ ۱۳۹۶
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , ,
Photo: Sandra Chavez/ Bigstockphoto.com
image_pdfimage_print

Photo: Sandra Chavez/ Bigstockphoto.com

پدرام سلیمانی

برادرزاده‌ام دختر شیرینی است.دختر هفت ساله تنها برادرم. امسال به کلاس اول رفت. پدر و مادرش سر از پا نمی‌شناختند. یک مهمانی ترتیب دادند. بعد از اینکه سال‌ها درمان نتیجه داد و صاحب دختر شدند، به هر بهانه‌ای مهمانی ترتیب می‌دهند. اولین گریه ممتد کودک، اولین فحاشی کودک، اولین روزی که کودک پوشک نبست، اولین باری که کودک محکم و استوار پدرش را قهوه‌ای کرد و مستقل شد و… همه این‌ها تبدیل به بهانه‌ای برای مهمانی گرفتن می‌شدند. با این حال اعتراف می‌کنم که در این مهمانی‌ها به من خوش می‌گذشت. مخصوصا در مهمانی آخر.

برادرزاده‌ام دختر بانمکی است. روی پاهایم می‌نشیند و بغلش می‌کنم. شعرهای زیادی بلد است. همه اشعار را برایم می‌خواند. با لبخند. در ذهنش جوجه تیغی‌ها را تبدیل به کیوی می‌کند و بعد قصه‌شان را برایم تعریف می‌کند. از دنیایی می‌گوید که در آن موزها شورش کرده‌اند و توت فرنگی‌ها را اذیت می‌کنند. و بعد با صدایی آرام برایم از درددل کردن‌های هلوهایی می‌گوید که به هلوهای هسته جدا حسادت می‌کنند و خیلی غمگین‌اند. میوه‌ها را دوست دارد. و من بدون اینکه به حرف‌هایش توجه زیادی داشته باشم با لبخندی تصنعی واکنش نشان می‌دهم اما تمرکزم روی کار دیگری است.

برادرزاده‌ام دختر کوچکی است. اما خیلی خوب آواز می‌خواند. وقتی آواز می‌خواند حس می‌کنم با زن بالغی طرفم و لبخند تصنعی‌ام خشک می‌شود. بغلش نمی‌کنم و فقط به صدایش گوش می‌دهم. در آن حالت روی کار دیگری نمی‌توانم تمرکز کنم. و بعد نگران می‌شوم که نکند خودش هم به اندازه صدایش بالغ باشد. بعد از چند روز دوباره می‌بینمش و باز مثل قبل به بازی مشغول می‌شویم. دلم نمی‌خواهد به این زودی‌ها بزرگ شود، هر روز ارتباط‌مان بیشتر می‌شود و حس می‌کنم که چقدر به هم نزدیک شده‌ایم. برادرم و همسرش هم همچین نظری دارند. اکثر روزها او را پیش من می‌گذارند و به دنبال کارشان می‌روند و ما با هم خوش می‌گذرانیم. و من اجازه نمی‌دهم که آواز بخواند. و اصرار می‌کنم که خوشگذرانی‌های‌مان را مثل یک راز حفظ کند و بعد می‌خندم و دوباره به بازی مشغول می‌شویم.

برادرزاده‌ام مدتی است دختر غمگینی شده است. دلش نمی‌خواهد بخندد. دلش نمی‌خواهد قصه میوه‌ها را برایم تعریف کند. شعرهای کمی می‌خواند و شب‌ها کابوس می‌بیند. ما همه نگرانش شده‌ایم اما به نظرمان این حالات اقتضای سن است. بیشتر از گذشته آواز می‌خواند. تقریبا همیشه در حال آواز خواندن است. دلش نمی‌خواهد عمویش را ببیند و مدام سعی می‌کند در اتاقش بماند. و هیچ کس نمی‌داند «چرا؟». هیچ کس به جز من.

منیع: روزنامه قانون