صفحه اصلی  »  آزار خیابانی
image_pdfimage_print
تیر
۳۱
آزار به سبک ایرانی
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Azar
image_pdfimage_print

آزار در وسیله نقلیه – صحنه‌ای از فیلم پریدن از ارتفاع کم

ماهرخ غلامحسین‌پور

«نشسته بودم صندلی ردیف چهارم یا پنجم. سمت شیشه. درست خاطرم نیست. دختر جوانی هم بغل دست من نشسته بود. قرار بود بروم تهران برای ثبت نام دانشگاه و شرایط مالی پدرم جوری نبود که هر بار بتوانم برای رفت و آمدم از هواپیما استفاده کنم. بعد از شام و نماز وقتی اتوبوس از خرم آباد به سمت تهران حرکت کرد، من هم چشمم گرم خواب شد. نمی‌دانم چقدر خوابیده بودم که لرزش چیزی را روی سینه‌ام و زیر بغلم حس کردم. چشمم را که باز کردم پنجه مرد پشت سری را دیدم که بین صندلی و شیشه،  لغزیده بود زیر سینه‌ام و داشت مرا لمس می‌کرد. نفس‌های تند و شهوانی‌اش را پشت سرم حس می‌کردم. خودم را کشیدم کنار و تا تهران به دختر بغل دستی‌ام چسبیدم. شهامت این را نداشتم که به راننده خبر بدهم چون حتی مطمئن نبودم با گفتن آنچه رخ داده بود خود راننده به فکر آزارم نمی‌افتاد.» این را شیده وقتی به او زنگ می زنم تا در مورد تجربه احتمالی آزار خیابانی اش بپرسم با صدایی گرفته برایم تعریف می کند.

این‌ها کابوس‌های سیاه تلخی هستند سمج و چرب و چسبناک که ماندگار ذهن  می‌شوند و قابل فراموش شدن نیستند.

پازل آزار خیابانی در ایران

محمد کریم آسایش، کارشناس جامعه شناسی، که در این مورد تحقیق و پژوهش هایی هم انجام داده بر این باور است که آزار خیابانی زنان در ایران پازلی است که قطعات سیاست، فرهنگ، جامعه و حتی برنامه ریزی و طراحی شهری آن را شکل می دهند و چهره خاصی از پلشتی‌اند.

این جامعه‌شناس می‌گوید: ترویج خشونت و ایدئولوژی فرودستی زنان، تهدیدهای رسمی، و الویت‌های امنیتی حاکم بر جامعه که به جای آزارگران خیابانی، به قربانیان به اتهام بدحجابی و بدپوششی حمله می‌کند، از دلایل افزایش خشونت است. این کارشناس مسایل جامعه‌شناسی، ادامه می‌دهد: نگاه فرودستانه فرهنگ به زنان که با ایدئولوژی سیاسی فرودستی زنان تقویت می‌شود و گاهی اشکال مدرن هم دارد در کنار فرهنگ سکوت، که زنان را وا می‌دارد در برابر آزار خیابانی به دلیل احساس شرم و هراس از مقصر قلمداد شدن، سکوت کنند، در افزایش این شکل از خشونت موثرند.

خشونت روزمره

شنیدن متلک‌های جنسی هر روزه و تماس بدنی اجباری و ناخواسته برای غالب زنان ایرانی امری عادی و هر روزه است. حتی در موارد بسیاری، خود قربانی هم تلقی خشونت‌باری از این تعرض‌ها ندارد و تصور می‌کند اتفاقی عادی و معمولی رخ داده است. یا دست‌کم بر این باور است ماجرا ارزش سر و صدا کردن ندارد.

مینا تا مدتها فکر می‌کرده این اتفاقی که برایش رخ داده بخشی از زندگی روزمره هر زن ایرانی است. او از واهمه شماتت شدن و مقصر قلمداد شدن، در مورد ترس‌هایش با کسی حرف نمی‌زده است:

ایام عید نوروز بود. من و مادرم به خیابان باغ سپهسالار رفته بودیم برای خرید کفش. غروب و دم برگشتن سوار اتوبوس شدیم. آن روز‌ها اتوبوس‌ها هنوز هم زنانه و مردانه نشده بود. روی صندلی وسط اتوبوس نشسته بودم و مرد جوانی هم بالای سرم ایستاده بود. مدت کمی که گذشت احساس کردم که پای آن مرد، مدام با پای من تماس پیدا می‌کند. اولش تصور کردم که به خاطر شلوغی اتوبوس و کمبود جا و حرکت ماشین این اتفاق به طور ناخودآگاه پیش می‌آید، اما بعد از چند دقیقه متوجه عامدانه بودن جریان شدم. شرمم شد به مادرم چیزی بگویم ولی در عالم نوجوانی اولین فکری که به ذهنم رسید قفل کردن زانو‌هایم بود و بعد از آن جعبه کفشم را جلوی زانویم گذاشتم تا از این تماس ممانعت کنم اما نه تنها کارش را متوقف نکرد بلکه با سماجت عجیبی سعی می‌کرد با فشار پا، جعبه کفش را کنار زند و زانوهای مرا لمس کند. ماجرا برایم چندش آور بود و وقتی به مقصد رسیدیم آن مرد من و مادرم را تعقیب می‌کرد. برمی‌گشتم و پشت سرم را نگاه می‌کردم و حتی تا مدتی هر وقت می‌خواستم بروم مدرسه نگران بودم که آن مرد هنوز هم تعقیبم می­کند.

اگر لمس شدید، سکوت نکنید!

نازلی ایرانی، کارشناش روانشناسی و مشاور امور خانواده، با این پیش فرض که غالب مزاحمان خیابانی از اختلالات جنسی رنج می‌برند توصیه می‌کند: اگر مزاحمت یک آزارگر در حد خشونت کلامی است از کنار آن عبور کنید چون آزارگر شما در پی جلب توجه شماست و ممکن است در صورت برخورد اعتراضی به شما آزار برساند. اما اگر مزاحم جنسی پایش را فراتر از کلام گذاشته و شما را لمس کرد یا کاری کرد که عزت نفس و احساس امنیت شما به شکل جدی خدشه دار شد، در آن صورت بی‌تردید با الفاظ قاطع و محکم به او تذکر بدهید و مقابلش بایستید. به خاطرتان باشد که شما نباید خودتان را سرزنش کنید یا احساس گناه را در درونتان بپرورانید. بی‌تردید شما در پیش آمدن آن موقعیت بی‌گناه بوده‌اید ، پس به کودک درونتان توجه کنید و او را نوازش کنید و بگویید که درک می کنید که حقش نبوده تا مورد تعرض و تعدی قرار بگیرد و دقت کنید که غالب آزارگران جنسی در خیابان یا مراکز عمومی از نوعی اختلالات روانی رنج می‌برند.

دخترم فقط ده سال داشت

گاهی این آزارگران بیمار از تعرض به کودکان نیز ابایی ندارند. فاطمه از تجربه آزار دخترش در مترو می­گوید: «دوسال پیش با دخترک ده ساله‌ام توی مترو تهران بودیم می‌رفتیم بازار بزرگ. شلوغ بود و دخترم به وضوح آشفته بود. پیاده که شدیم گفت یک نفر در آن شلوغی از پشت لمسش می‌کرده و من چنان برآشفته بودم که انگار دنیایم خراب شده بود. دخترکم فقط ده سالش بود. بعد از آن سعی کردم اطلاعاتش را بالا ببرم و توجیهش کنم که در برابر برخوردهایی از این قبیل سکوت نکند. تمام تلاشم را کردم تا محافظت کردن از خودش را یاد بگیرد اما او هنوز هم به هیچ قیمتی حاضر نیست سوار مترو بشود.

تمام اتوبان را تا خانه یک نفس دویدم

گاهی می‌شود که آزارگران جنسی خیابانی، شما را در یک محیط بسته یا فضای تنگ و کوچک یک وسیله نقلیه‌گیر می‌اندازند، عورت‌نمایی و دست‌درازی می‌کنند و شما آن دم احساس می‌کنید دنیایتان به آخرین نقطه نزدیک شده است. تهمینه می‌گوید در چنین وضعیت مشابهی،  تهدید کرده که خودش را از ماشین بیرون می‌اندازد و در بهت و وحشت «تمام اتوبان را تا خانه یک نفس دویدم.»

ساعت ۹ شب یکی از روزهای مهرماه سال ۱۳۸۸ بود. به خوبی آن شب به خاطرم مانده، محل کارم اسکان بود و تاکسی‌های شهرک همیشه در ایستگاه ونک می‌ایستادند اما آن شب اصلا تاکسی نبود. بیست دقیقه‌ای منتظر ایستادم تا یک ماشین مسافرکش جلویم ایستاد. به خاطر راحتی­اش صندلی جلو نشستم. مسیر ماشین که به اتوبان همت افتاد، سعی کردم کمربندم را ببندم اما نمی‌شد. دستش را دراز کرد که کمکم کند اما دستش را مالاند به سینه­هایم. ترسیدم اما خیال کردم شاید اتفاقی بوده. کمی بعد با یک لحن کرخت و بم شروع کرد به حرف زدن که « بدنت شبیه ورزشکارهاست، سفت به نظر می­رسی» به در ماشین نگاه کردم قفل نبود.

بعدش گفت «منم سال‌هاست ورزش می‌کنم. می‌خوای بدنم رو ببینی؟» کمربندم را آزاد کردم او هم در این فاصله اندک کمربندش را باز کرده بود و داشت زیپ شلوارش را پایین می‌کشید.

در را باز کردم و شروع کردم به جیغ کشیدن و تهدید کردم که اگر ماشین را نگه نداری خودم را پرت می کنم بیرون. وسط اتوبان نگه داشت و من تمام اتوبان تا خانه را یک نفس دویدم.

فاحشه منو می‌زنی! قسمت اول این نوشته را در خانه امن بخوانید.

تیر
۲۸
فاحشه منو می‌زنی!
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
أزار35335266039201055
image_pdfimage_print

ماهرخ غلامحسین‌پور

سکوت به خشونتگرا نیرو می دهد.

به انتهای کوچه رسیده بودیم. هر سه نفرمان دانشجوی ترم دوم رشته ادبیات دانشکده سه گوش اهواز بودیم. صلات ظهر بود. روزانه از چهار راه امام تا سه گوش را پیاده گز می‌کردیم، معصوم و بی‌هوا و کلاسور‌ها توی شرجی بی‌امان هوا زیر دستمان عرق می‌کردند، چند قدم مانده به انتهای کوچه، مردی که جلوی رویمان قدم برمی داشت، برگشت به سویمان، آنی نشده بود که دستش را کرد توی لیفه شلوارش و آلتش را گرفت رو به ما و شروع کرد به خندیدن. رنگ از رویمان پریده بود و هر کداممان به سمتی از کوچه باریک پیش رو فرار کردیم این خاطره هنوز هم بعد از بیست و اندی سال به روشنی در ذهنم باقی مانده است.

به راستی کدام یک از ما حداقل یک تجربه دردناک آزار و خشونت خیابانی تبدیل به کابوس‌های شبانه‌مان نشده؟ تا به حال با هیچ زنی هم­صحبت نشده‌ام که به روشنی و صراحت بگوید هرگز دست درازی و آزار جنسی خیابانی را تجربه نکرده است. در انبان ذهن تک به تک ما بی‌تردید یک مشت خاطره تلخ و تاریک آزارهای اتوبوسی، لمس‌های دردناک فضای تنگ و تاریک تاکسی یا متلک‌های رکیک جنسی ته کوچه‌ها نقش بسته و رد ملتهبش پاک نشدنی است.

برای شنیدن روایت‌های مختلفی از آزارهای خیابانی با چند نفر از دوستان و همکارانم تماس می‌گیرم. گر چه روایت‌ها متفاوتند اما همه این شنیده‌ها در یک نقطه مشترکند، «احساس تحقیر و تجربه خشونتی نادلپذیر و تلخ که از خاطر نمی‌رود.»

باور نمی‌کردم کسی حرمت زن باردار را نگه ندارد

زن های باردار معمولا در فرهنگ و عرف ما معصوم و مقدسند، حرمت دارند و تعرض و خشونت جنسی به آنان در باور عمومی به شدت مذموم است. «آرزو» اما در روزهای پایانی بارداریش تجربه تلخ آزار خیابانی را از سر گذرانده است: «هفتهٔ آخر بارداری‌ام را می‌گذراندم. به سلمانی رفته بودم که سر و صورتی صفا بدهم و برای زایمان آماده باشم. شکم برجسته‌ام حتی از زیر پالتوی کلفتی که پوشیده بودم پیدا بود. آن دم و آن لحظه دلم می‌خواست تنها باشم. دوست داشتم که روزهای آخر، زمان تنهایی‌ام را با خودم سپری کنم برای همین درخواست همسرم برای رفت و برگشتم را رد کردم.

زیر پل سید خندان منتظر تاکسی بودم. جلو‌تر از من آقایی با ظاهر موجه ایستاده بود. تا سوار تاکسی شدم او هم پرید و سوار شد و خودش را به من چسباند. هنوز تاکسی راه نیفتاده بود که لغزش پنجهٔ کثیفش را روی سینه‌ام حس کردم. شوکه شده بودم. نه برای اینکه اولین بار بود که این‌طور به من دست درازی می‌شد، برای اینکه باور نمی‌کردم کسی حرمت زن باردار را نگه ندارد و این‌طور بیشرمانه به زنی که کودکی در شکم دارد، آزار جنسی برساند.

برای اولین بار در این جور مواقع، شروع کردم به فریاد کشیدن. تا توانستم از ته دل جیغ کشیدم و زار زدم. راننده با دستپاچگی بعد از پل نگه داشت و از آن آقای ظاهرا محترم درخواست کرد که هر چه زود‌تر پیاده شود. مسافرین دیگر از خجالت یا ترس حتی نیم نگاهی هم به من که گریه می‌کردم نمی‌انداختند. واقعا نمی‌فهمیدم و هنوز هم نمی‌فهمم که چطور انسانی با خوی حیوانی می‌تواند به یک زن باردار آسیب جسمی یا روحی برساند. هنوز از با یادآوریش بغض می‌کنم و می‌لرزم»

مامور گشت ارشاد گفت برویم با این دو تا حالش را ببریم!

تلخون می‌گوید خاطره بسیاری از آزارهای خیابانی در ذهنش باقی مانده و فراموش نشده‌اند. از او می‌خواهم به چند مورداشاره کند و او قصه‌اش را در سه اپیزد برایم تعریف می‌کند: «نه ساله بودم. به اتفاق خواهر و مادرم رفته بودیم خیابان شاه­آباد تا برایم کفش تق تقی بخرند. به جایش صندل لا انگشتی طلایی خریدیم. پول صندل را که پرداختیم دستی، باسن کوچک و دخترانهٔ من را فشرد. ترسیدم. خیلی ترسیدم. برگشتم و نگاه کردم. مرد کوچک اندامی بود با صورت تراشیدهٔ براق و سیبیل خنجری. دو سمت سیبیلش را برایم تا به تا تکان داد. احساس گناه کردم. چرا؟ نمی‌دانم. اما چشم‌های تیله وار و گردان و سبیل‌های خنجری و چهرهٔ شهوانی مردی کوچک اندام پوشیده در کاپشن و شلوار جین در خاطره‌ام حک شد.

بار دوم پانزده ساله بودم، تابستان بود و فضا از عطر پیچک امین‌الدوله آکنده، من، مست و سرخوش و معصوم، ساعت ۲ نیمه شب نوزدهم ماه رمضان، شب قدر، شب ضربت خوردن امام اول شیعیان، از احیا باز می‌گشتیم. با مادرم و خواهرم، هرسه پوشیده در چادر سیاه! مردی از کنارمان رد شد. شنیدم که گفت: «حالا با این دو سیر و نیم گوشت چه کنم؟»معصوم و نادان، طوطی وار برای مادرم تکرار کردم. مادر ریز جثهٔ سراپا پوشیده در چادر سیاهم تنها پاسخ داد: وااا! و من خیال کردم دعوتی بوده به سحری شب قدر. و در همین بلاهت ماندم تا بیست و سه سالگی!

اما دردناک ترین بخش ماجرا اینجاست؛ سال ۱۳۷۲ است. بیست و دوساله‌ام و دانشجو و به طور غم‌انگیزی محجوب. روزی از روزهای خرداد است. همراه یکی از دوستانم از پشت تالار وحدت به خیابان خارک می‌رسیم. دو سرباز جوان پشت سرمان می‌آیند. متلکی می‌گویند. سر ظهر است و خیابان نسبتا خلوت. هراس برمان می‌دارد. قدم تند می‌کنیم. هنوز پشت سرمان می‌آیند با خنده‌های بلند و زننده. نزدیک پارک دانشجو که می‌رسیم قلب‌هایمان در گلویمان می‌تپد. نزدیکمان شده‌اند. کلمات رکیکشان به گوش می‌رسد. به سمت پارک می‌دویم. آه، ماشین گشت ارشاد آنجاست، پیش به سوی امنیت. نزدیک ماشین که می‌شویم درست یک لحظه پیش از اینکه نفس راحت از شش‌های خسته­یمان بیرون بزند، نگاه لزج دو مامور گشت ارشاد روی مانتوهای سیاه و گشاد و بد قواره‌مان می‌لغزد و ناباورانه می‌شنویم: «چطوره به جای معتادا تا خلوته این دوتا رو بندازیم تو ماشین بریم حالشو ببریم.» با حنجره‌ای به خشکی چوب و نفسی تنگ دوستم را نگاه می‌کنم، چشمانش از حیرت و وحشت گشاد شده و رنگش زرد خاکستری است….. »

فاحشه منو می‌زنی!؟

«سولماز» در این مورد می‌گوید «وقتی به خشونت و آزار خیابانی فکر می‌کنم خاطرات زیادی ته ذهنم زنده می‌شود. متاسفانه من انواع خشونت را تجربه کرده‌ام از دستمالی توی تاکسی و خیابان گرفته تا استفاده از الفاظ رکیک. اما بد‌ترین خاطره‌ام به یک شب گرم تابستانی و حوالی پارک ساعی برمی گردد. برای رفتن تا میدان ونک از جلوی پارک ساعی سوارتاکسی شدم. جلو نشسته بودم شیشه سمت من پایین بود. نگاهم رو به خیابان بود و قبل از من همه مسافر‌ها پیاده شده بودند. زیرپل همت بود که احساس کردم چیزی روی رانم حرکت می‌کند، هیچ وقت اتفاق تلخ آن شب را فراموش نمی‌کنم. صورتم داغ شده بود و دست راننده روی رانم مانده بود. جیغ زدم. اولین واکنشم این بود که با آرنجم توی صورتش کوبیدم. جالب است که همزمان با واکنش من او شروع کرد به فحش‌های رکیک دادن. «فاحشه منو می‌زنی؟» ماشین را به حاشیه خیابان کشاند. به خاطرم نمانده با چه حالی از آن پیاده شدم. فقط تا وقتی دور شدم صدای فحش‌های رکیکی که می‌داد را می‌شنیدم. به سمت پله‌های منتهی به خیابان گاندی می‌دویدم. معمولا در مواجهه با این اتفاق‌ها کمتر می‌ترسیدم و خودم را قوی و قدرتمند می‌دیدم. در مقابل دست درازی‌های خیابانی هرگز سکوت نمی‌کردم و غالبا کارم به کتک کاری می‌کشید.

هنوز هم از رهگذری که آدرس می‌پرسد می‌ترسم

اما «مریم واحدی» تجربه دیگری دارد: «خسته و کوفته از در شرکت زدم بیرون. با چهره‌ای بی‌رنگ و خسته و لباسی ساده و اداری. به روال همیشه راهم را گرفتم از سرازیری مهناز و رفتم به سمت خیابان بهشتی. خانه‌ام توی خیابان اصلی بود. سر چهار راه اندکی منتظر شدم تا چراغ عابر پیاده سبز شود. مردی تقریبا ۵٠ ساله با کت و شلوار اتو کشیدهٔ گران قیمت کنارم ایستاده بود.

فقط یک ثانیه نگاهم با او تلاقی کرد و بعد هم که چراغ، سبز شد و ما به آن سوی خیابان رفتیم. توی پیاده رو قدم‌های او را پشت سرم حس کردم اما به خیالم رسید که شاید مسیر او هم از این سو باشد. نزدیکی‌های خانه شنیدم که صدایم کرد: «خانم! ببخشید» ایستادم و به عقب نگاه کردم. «ببخشید سوالی داشتم» لحنش آنقدر مودبانه و ظاهرش آنقدر موقر بود که یقین کردم در پی آدرسی است. لبخند زدم که یعنی بفرمایید اما لبخند روی لبم ماسید. «تا حالا یه…. پونزده سانتی رو از نزدیک دیدی؟» به سرعت دور شدم. حالا من بودم و پیاده روی خلوت و ضعف و خشمی که نمی‌دانستم باید چطور مهارش کنم. فقط تا خانه دویدم. از آن روز به بعد از هر رهگذری که می‌خواهد آدرسی بپرسد می‌ترسم.»

می‌گفت من نبودم

«سارا دماوندیان»، روزنامه نگار و جزو آدم های خوش شانسی است که می‌گوید تجربه زیادی از آزارهای خیابانی نداشته و فقط چند بار این شرایط را تحمل کرده است: «خاطره‌ای که همیشه ته ذهنم باقی مانده و باقی خواهد ماند مربوط به دوران نوجوانی من است. شاید ۱۵ یا ۱۶ ساله بودم که همراه مادر و خاله‌ام برای خرید راهی یک خیابون شلوغ شدیم. لابلای شلوغی و ازدحام جمعیت احساس کردم یک نفر از پشت دارد آزارم می‌دهد. اولش سکوت کردم. رفتیم و روبروی یک مغازه ایستادیم. برگشتم و دیدمش. لبخند می‌زد. تمام وجودم با آن یک لبخند فرو ریخت. کمی که خیابان خلوت‌تر شد دیدم باز می‌خواهد به نوع نزدیک بشود. دیگر نتوانستم تحمل کنم. و شروع کردم به داد و فریاد و اشک ریختن. جمعیت جمع شدند مادرم که کمی از من جلو‌تر می‌رفت با شنیدن صدای من به سمتم برگشت و من مرد آزارگر را نشانش دادم. مردی بود کچل و حدودا ۴۰ ساله با سبیل باریک. وقتی رفتم و پیراهنش را کشیدم صورتش را به سمت من برگرداند و من چهره‌اش را دیدم. می‌گفت من نبودم. اما مردم امانش ندادند و کتکش زدند و بدو بیراه حواله‌اش کردند. از آن زمان سال‌ها می‌گذرد، شاید چیزی حدود ۲۰ سال، اما هرگز آن لحظه اضطراب و دهشت و آن حس تلخ را فراموش نکرده‌ام و نمی‌کنم.

این‌ها و هزاران هزار تجربهٔ زیسته دیگر بخشی از کابوس‌های هر روزه ما زنان از آزارهای جنسی خیابانی و بین راهی است. آزارهایی که غالبا در برابرشان سکوت می کنیم چون در صورت اعتراض، از واکنش افکار عمومی واهمه داریم، ما معمولا با سرزنش کردن قربانی و مقصر دانستنش خو کرده ایم و این باور و تصور عمومی وجود دارد که لابد بد و نامناسب برخورد کرده ایم و مستحق خشونت بوده ایم، غالبا وقتی زنی از تجربه آزار جنسی اش در سطح خیابان حرف می زند با این سوال مواجه می شود که «مگر چه پوشیده بودی؟»

قسمت دوم این گزارش را بخوانید: آزار به سبک ایرانی

تیر
۱۰
کتابچه آموزشی مقابله با آزار خیابانی
این سو و آن سو خبر
۰
, , ,
Big bully and bullying concept as yellow painted road sign on asphalt.
image_pdfimage_print

Photo: digitalista/Bigstock.com

خشونت بس و بیدارزنی: ممکن است در زندگی هر فردی پیش بیاید که از طرف شخص ‏دیگری، مورد مزاحمت جنسی قرار بگیرد. این مزاحمت می‌تواند ‏تلفنی باشد یا حضوری، می‌تواند در خانه، خیابان یا در محیط کار ‏روی دهد و در حد نگاه‌های آزاردهنده، چند کلمه‌ی ناپسند یا ‏بسیار جدی‌تر باشد؛ اما نتیجه‌ی همه‌ی این مزاحمت‌ها، از بین ‏رفتن امنیت،‌ آرامش روانی و واردکردن خدشه به شخصیتِ فرد ‏آزاردیده است. ‏

آزار خیابانی ازجمله مزاحمت‌هایی است که معمولاً زنان با آن ‏مواجه هستند یا از مواجه‌شدن با آن می‌ترسند. طبق نتایجِ طرح‎‎ نیازسنجی‌ ‎اقتصادی، ‎‎اجتماعی‎‎ و فرهنگی ‎‎زنان‎‎کشور، ‎‎یکی ‎‎از‎‎عمده‌ترین ‎‎مسائل ‎‎و مشکلات ‎‎زنان، کمبود ‎‎امنیت است‏. چه‌بسا ‏این‎‎امر سبب ‎‎محدودتر شدن ‎‎فعالیت‎‎ زنان ‎‎در‎‎ محیط‌های‎‎ عمومی ‏شده‎‎  و‎‎حضور ‎‎آن‌ها‎‎ را‎‎ به‌عنوان ‎‎یک شهروند ‎‎فعال در‎‎شهر‎‎ با‎‎ مشکل ‏مواجه ‎‎می‌کند. احساسِ ترسِ زنان از حضور در مکان‌های عمومی، ‏نه‌تنها دسترسی آن‌ها را به فضاهای عمومی محدود و عدالت ‏شهروندی‎‎ را مخدوش می‌کند؛ بلکه باعث می‌شود این مکان‌ها ‏بدون حضور آن‌ها، ناامن‌تر و پرخطرتر شود. از همین رو، لازم است ‏آگاهی عمومی در این زمینه بالا برود و برای افزایش امنیت حضور ‏زنان در مکان‌های عمومی اقدام‌هایی انجام شود. هرکدام از ما ‏باید در این زمینه مسئول و متعهد باشیم و تلاشی در حد توان ‏خود انجام دهیم. همین حالا زمان عمل است.‏

ما نیز با تدوین و انتشار این کتابچه بر آن شدیم تا راه‌کارهای ‏فردی و جمعیِ ساده‌ای را برای پیشگیری و کاهش آزارهای ‏خیابانیِ روزمره علیه زنان معرفی کنیم تا شاید کسانی که با این ‏نوع خشونت‌ها روبه‌رو می‌شوند یا شاهد آن هستند، بتوانند با ‏آگاهی بیشتر به دنبال راه‌کارهای عملی برای مقابله با آن باشند. ‏در این کتابچه که با همکاری گروه‌های «بیدارزنی (تا قانون خانواده برابر سابق)» و ‏‏«خشونت بس» تهیه‌شده است، سعی کرده‌ایم از تجربه‌های موفق ‏فعالان و گروه‌های اجتماعیِ دیگر استفاده کنیم. به شما نیز ‏پیشنهاد می‌دهیم با پخش این دفترچه به گسترش آگاهی برای ‏مقابله با آزار خیابانی یاری کنید.‌‏

کتابچه آموزشی خانه باید امن باشد به همراه جلد آن را می توانید از لینک زیر دریافت کنید:

نسخه پی دی اف کتابچه آموزشی «خانه باید امن باشد (مقابله با آزار خیابانی)»

نسخه پی دی اف جلد دفترچه آزار خیابانی-طراح: رها عسگری زاده

منبع: خشونت بس 

تیر
۹
خیابان امن حق من است
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
5542_760
image_pdfimage_print

خانه امن : «خیابان و خانه باید هر دو امن باشند وگرنه امنیت معنا ندارد.» این جمله دختر ۱۵ ساله‌ای است که برای خانه امن پیام فیسبوکی فرستاده و معتقد است اگرچه تلاش برای پیش‌گیری و مقابله با خشونت خانگی دارای اهمیت است ولی باید بر حق زنان و کودکان مبنی بر امنیت خیابان‌ تاکید کرد.

مینا می‌گوید: «اگر من به پدرم بگویم که هر روز از خانه تا مدرسه و از مدرسه تا کلاس‌های کمک آموزشی شاهد چه برخورد هایی هستم من را با محدودیت‌های فراوانی برای خروج از منزل روبرو می‌کند. چنان‌چه وقتی سال گذشته درباره یک مزاحم خیابانی با او صحبت کردم اجازه نداد زمستان به کلاس زبان بروم، تا تابستان که روز طولانی‌تر شود و زمان بازگشت هوا تاریک نشود. پدرم فکر می‌کرد حتما در رفتار من هم سبک‌سری‌هایی بوده که آن مرد به من بند کرده است و می‌گفت چرا از این اتفاق‌ها برای خواهرت نمی‌افتد، در حالی‌که نمی‌دانست برای خواهرم هم ده‌ها بار چنین اتفاقاتی افتاده و او سکوت کرده است.»

مینا از اضطراب خود در هنگام خروج از منزل می‌گوید و این‌که ناخودآگاه قلبش شروع به تپش می‌کند و اطمینان ندارد که سلامت به خانه برگردد. وی معتقد است که بسیاری از همکلاسی‌های او دارای این اضطراب هستند و بعضی والدین به همین دلایل ترجیح می‌دهند که برای رفت‌و‌آمد دخترشان از آژانس استفاده کنند و یا خود این کار را انجام دهند.

براساس آخرین تحقیقاتی که یک مرکز تحقیقاتی خصوصی انجام داده، هر زن یا دختری در جوامع شهری در ایران به میزان مسافتی که طی می‌کند یا مدت زمان حضورش در سطح خیابان‌ها، در هر تردد شهری، بین یک تا ۲۰ بار به لحاظ مزاحمت‌های کلامی، فیزیکی و چشمی (نگاه نامناسب و آزاردهنده) از سوی برخی مردان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد.

علت مزاحمت‌های خیابانی چیست؟

دکتر عالیه شکربیگی، رئیس کار گروه زنان و مناسبات خانواده انجمن جامعه‌شناسی ایران در گفتگو با ایسکا‌نیوز در مورد علت مزاحمت‌های خیابانی گفت: «مزاحمت های خیابانی بخشی از خشونت علیه زنان است که دلایل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی دارد. به لحاظ اخلاقی جامعه ایران دچار بداخلاقی و کم‌اخلاقی شده و تجاوز به حریم دیگران صورت می‌گیرد . این تجاوز به حریم خصوصی منحصر به زنان نیست اما به علت این که جامعه ما هنوز مردسالار است و ساختار فرادستی و فرودستی هنوز بین زنان و مردان وجود دارد، خشونت علیه زنان در جامعه بیش‌تر است.»

به گفته این استاد دانشگاه، ساختار جامعه، خانواده، نهاد اجتماعی و نظام آموزشی ما به گونه‌ای است که زنان همیشه سرکوب می‌شوند، و اگر زنی در برابر این تجاوزات قصد ایستادگی داشته باشد توسط ساختار جامعه، خودش مقصر قلمداد می‌شود.

این جامعه‌شناس افزود: «زنان ترجیح می‌دهند که در برابر این آزارها سکوت کنند. بهترین راهکار از نظر من آگاه کردن زنان نسبت به حقوقشان است. این که زنان و مردان نسبت به حقوق شهروندی زنان آگاه شوند.»

مزاحمت خیابانی و قانون

مزاحمت خیابانی در قانون مجازات اسلامی جرم محسوب می‌شود و برای آن محکومیت حبس از ۲ تا ۶ ماه و تا ۷۴ ضربه شلاق در نظر گرفته شده است. ولی چرا زنان ایرانی با وجود مزاحمت‌های گسترده از شکایت به پلیس پرهیز می‌کنند. در شرایط مشابه یک زن در کشورهای غربی نه تنها مراجعه به قانون را حق خود می‌داند بل‌که اطمینان دارد که مقامات قضایی از او حمایت می‌کنند و علت را در نحوه پوشش و آرایش زن جستجو نمی‌کنند.

بدون شک در جامعه‌ای که مرد به خود حق می‌دهد مقابل پای یک زن بوق بزند و متلک بگوید، نگاه ابزاری و نابرابر به زن آن‌چنان شایع است که چنین رفتارهای به شکل یک عادت و امر عادی تلقی شده و اعضا آن جامعه تصور نمی‌کنند که ممکن است در شرایط مشابه در بعضی کشورها مانند آمریکا مرد یا زن مزاحم چندین ماه از عمر خود را در زندان بگذراند و سابقه این مزاحمت هیچ‌گاه از پرونده او حذف نشود.

مزاحمت خیابانی در ایران صحنه‌ای است که هر روز شما آن را مشاهده می‌کنید. مجموعه‌ای از حرف‌ها و هنجارها و رفتارهای آزاردهنده که اراده‌ای برای تغییر آن وجود ندارد. از قرار زنان وسیله‌ای برای لذت بردن مردان هستند و آزاری که یک زن حس می‌کند آن‌قدر دارای اهمیت نیست که سیاست‌گذاران برنامه‌ای برای رفع این معضل اجتماعی به کار گیرند. زن در قانون فرودست است و به تبع آن در فرهنگ فرودست می‌شود و خشونت‌های صورت گرفته علیه آنان عادی تلقی می‌شود.