صفحه اصلی  »  آبرو
image_pdfimage_print
شهریور
۲۰
۱۳۹۷
دختری که قرار بود به خانه بخت برود
شهریور ۲۰ ۱۳۹۷
خشونت خانگی و اجتماع
۰
, , , ,
Photo: umut rosa/www.shutterstock.com
image_pdfimage_print

Photo: umut rosa/www.shutterstock.com

مازیار بهرامی

–         اولین دختر فامیل بودم که به جای ازدواج در مسیر تحصیل قدم می‌گذاشت. دو سال بعد از دوره تربیت معلم، توانستم تدریس را در همان خوزستان شروع کنم و همزمان تحصیلاتم را ادامه دهم.

این آغاز روایت اوست. دختری که اگر راه مورد علاقه‌اش را در پیش می‌گرفت و گرفتار سنت‌های عرفی جامعه مردسالار نمی‌شد، احتمالا سرنوشت دیگری ‌داشت و چه بسا بر زندگی کسان دیگری نیز اثر می‌گذاشت تا راه بهتری را برای زندگی در پیش بگیرند.

او روایتش را چنین ادامه می‌دهد: «کمی‌ که گذشت پچ‌پچه‌های فامیل درباره دلیل ازدواج نکردنم شروع شد. می‌گفتند حتماً عیب و ایرادی دارد که پا به “خانه بخت” نمی‌گذارد. این چیزی بود که آتش به جان مادرم می‌زد. از وقتی پدرم مرد، مادرم هم بیشتر روی “آبروی خانوادگی” حساس شد.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

آن‌چه راوی این داستان آبروی خانوادگی می‌خواند اما در ازدواج خلاصه شده است: «مادرم با اشک و التماس قسمم داد که دیگر خواستگارها را رد نکنم و اگر فردی را نسبتا مناسب دیدم جواب مثبت بدهم. من هم که جانم را برای مادرم می‌دادم نمی‌توانستم بی‌اعتنا باشم به اشک و التماس‌هایش که خیلی بیشتر شده بود. من آن زمان ۲۱ ساله بودم و طوری هم تربیت نشده بودم که به رابطه عاطفی با مردی خارج از عرف حاکم بر جامعه‌ی آن سال‌ها فکر کنم. در همان روزها بود که به واسطه‌ی یکی از همکارانم یک مراسم خواستگاری سنتی برای من برگزار شد.»

دختر داستان ما درباره خواستگارش می‌گوید:‌ «مُراد هم مثل من معلم بود و فرزند ارشد یک خانواده‌ی ۱۶ نفری. ساکن یکی از دهستان‌های بهمئی بودند که هیچ شناخت و ذهنیتی نسبت به آنجا نداشتم. وقتی برای بار اول به چهره‌اش نگاه کردم یک پسر روستایی با پوستی آفتاب سوخته و برافروخته از شرم دیدم. نمی‌توانستم با وجود سالیان سیاه پشت سرم منقلب نشوم از رنجی که در آن چهره گمان کردم. با خودم گفتم شاید یک آدم بی‌درد نتواند چاله‌های عمیق عاطفی‌ام را پر کند. نمی‌دانم چرا با او احساس راحتی و پیوند کردم. بسیار صادقانه از زندگی سخت و بی‌کسی‌های پشت سرم برایش گفتم و هیچ چیز را پنهان نکردم. حرف‌هایم را که شنید از درد و درک گفت و ابراز خوشحالی کرد از این نشانه‌ها که احتمال یک رابطه‌ی عمیق را بیشتر می‌کند. قول‌ها داد و گفت و گفت …. حتی میان حرف‌هایش اشک ریخت و من احساس کردم اشتباه نکرده‌ام. کم‌کم انگار روی چشمانم چشم‌بندی از نور و عسل زدند تا دیگر اثری نبینم از روی سیاه جهانی که تا آن زمان تجربه کرده بودم. چیزی نمی‌فهمیدم. زندگی شیرین شده بود.»

اولین سیلی را یک سال بعد خوردم

یک سال بعد اما راوی این داستان با اولین سیلی به خودش می‌آید. ۲۰ روز از عروسیش گذشته و به رسم «خانه یکی» که هنوز در برخی مناطق ایران رایج است، قرار است تا چند ماه پس از ازدواج نزد خانواده همسرش زندگی کند.

او می‌گوید: «آن شب لعنتی تیم‌های فوتبال دِه آن‌ها با دِه کناری مسابقه داشت. برافروخته و خسته به خانه آمد. وسط آن حیاط بزرگ ایستاد و غرید: گرسنه‌ام. چیزی بیاورید! مادرش با شتاب و ترس سینی غذا را آورد اما هنوز سینی را روی زمین نگذاشته بود که لگدی به زیر سینی خورد: «این گ… چیست که درست کرده‌ای؟ مگر نگفتم دیگر از این آشغال‌ها جلوی من نگذار؟»

–         من که داشتم در اتاق کتاب می‌خواندم، از پنجره صحنه را دیدم و بیرون دویدم. با تعجب گفتم این چه برخوردی است با زحمتی که مادرت کشیده؟ از تو به عنوان فردی تحصیل کرده بعید است! یعنی با من هم … هنوز حرفم تمام نشده بود که او بلند شد و به سمت من یورش آورد و چنان سیلی محکمی‌ به صورتم زد که برق از سرم پرید. داد و بیدادها و توهین‌هایش را دیگر متوجه نشدم. وسط آن حیاط بزرگ بی‌دیوار روستایی نشستم و دیدم جهانی بر سرم خراب می‌شود. نمی‌دانم تا چه مدت اشک ریختم. به آن بخش‌ از حرف‌هایش که مقاومت ذهنم را برای نشنیدن در هم شکسته بود فکر می‌کردم: این که مادرم است، تو باید بمیری تا زنده بمانی.

برایم باورپذیر نبود. چیزی که به وحشتم می‌افزود برخورد عادی خانواده‌اش با این موضوع بود: خواهر کوچکش که به سمت دستشویی می‌رفت، هم‌عروس بومی‌ام که تنها لحظه‌ای در آویختن شلوارهای نوزادش بر بند رخت مکث کرد تا ماجرا را دنبال کند و مادری که از داخل آشپزخانه‌ی کنج حیاط تنها اندکی سر خم کرد و نگاه کرد. همگی بدون هیچ گونه تعجب یا واکنشی!

آن شب تا دیروقت به اتاق نیامد. وقتی هم برگشت با اینکه صدای هق هق خفه‌ام را متوجه می‌شد سریع به پشت چرخید و به خواب رفت. انگار آن ماسک زیبای شیرین با خشم و لحظه شماری برای همیشه برداشته و به گوشه‌ای پرت شده بود. این موجود بیگانه و وحشتناک هیچ شباهتی به آن مرد رویایی نداشت.

زن‌ها کجا هستند؟

فضای زندگی در آن روستا اما در روایت راوی این داستان فضایی مردسالارانه است و زنان تنها نقش خلوت‌نشین دارند. او از تلاشی می‌گوید که برای فهم مناسبات زندگی در آنجا آغاز می‌کند: «از فردای آن شب تصمیم گرفتم بفهمم کجا هستم و چه خبر است. چرا در این مدت هیچ وقت هیچ زنی بر سر سفره‌ی غذا حاضر نشده؟ انگار در مواردی نسبت به من به خاطر زن شهری یا تحصیل کرده بودنم ارفاق شده بود. مادرش پس از دوشیدن گاو و گوسفندان و تمیز کردن آغل و سر زدن به مزرعه، غذا را می‌پخت و می‌کشید. خواهران مثل ندیمه‌های متبحر سینی‌های  بزرگ غذا را هر ناهار و شام بر بالای سر حمل می‌کردند، عرض آن حیاط  خیلی بزرگ را می‌دویدند و بر سفره  طولانی مردان می‌چیدند و می‌گریختند. غذای من هم توی سینی پشت در اتاق گذاشته می‌شد. تقریبا هنوز چندان با مادر و خواهرانش حرفی نزده بودم. چون هم تفاوت زیاد لهجه مانعی بود و هم در صورت پرسش و صحبت‌های من، پاسخ از سمت آنان معمولا خنده و سکوت بود. یک روز پس از آوردن ناهار به آشپزخانه رفتم. زن‌ها غذایی نمی‌خوردند و در گرمای پنجاه و چند درجه‌ی مناطق جنوبی توی مطبخ روستایی منتظر پس مانده غذای مردان، گرسنگی می‌کشیدند. وقتی آنان را لولیده در هم و با چشمانی سرخ دیدم که چگونه بر حصیر پوسیده‌ای کف مطبخ می‌نشینند و انتظار می‌کشند، احساس کردم بارها زهرمار خورده‌ام. این وضعیت عجیب بود چون اوضاع مالی آنان نامناسب نبود. کلی زمین کشاورزی و دام، چند مغازه در شهر، چند ماشین بزرگ و کوچک و …. اما چرا آن زنان نمی‌بایستی حتی در غذا خوردن به حساب آیند؟»

او در ادامه می‌گوید: «نه تنها سکوت‌شان بلکه تلاش کشنده‌شان برای محو بودن و به چشم نیامدن بیشتر چشمانم را باز می‌کرد. عادی بود که مردان خانه مدام چیزی به سمت‌شان پرت کنند و پسر بچه‌ها سر دختران بزرگ و مادر داد بزنند. تازه به یادم آمد که می‌بایستی اهمیت می‌دادم به حرف پدر شوهرم که قبل از عروسی با جدیت و مصرانه می‌گفت خانواده عروس که نباید در عروسی شرکت کنند. ما خشکه می‌دهیم، گوسفند و برنج می‌دهیم و عروس را به ده می‌بریم. من اما باوری به این میزان تفاوت نداشتم و فقط سعی می‌کردم مادرم را تشویق به کوتاه آمدن کنم.»

بیشتر بخوانید:

زندانی به وسعت یک زندگی

بازارچه خیریه؛ نمادین‌سازی مسئولیت اجتماعی

طوبی و مهتاب؛ تجربه دو طرد شده

نمایش ما، نمایش آنان

راوی این داستان اما در شرح ادامه ماجراهای زندگی زناشویی خود می‌گوید: «در نهایت مرادعلی هم توانسته بود موقتا خانواده‌اش را به نمایش مجبور کند. تابستان که تمام شد ما به خانه‌ی خودمان در یک بخش نزدیک به دِه رفتیم و با باز شدن مدارس مشغول کار شدیم اما چراهای خشن مراد شرایط کار را برای من تغییر داد: چرا به همکار مرد آن‌طور سلام کردی؟ چرا همکار زن به خانه آمد؟ چرا می‌خواهی خانه‌ی مادرت بروی؟ خانه‌تان ارزش رفتن ندارد چون مردی در آنجا نیست پس چرا وقتی به تنهایی نمی‌توانی بروی باید مرا ببری؟ مردی که مو ندارد از زن کمتر و زنی که مو دارد از سگ کمتر است، پس چرا زن من بخت برگشته باید از سگ کمتر باشد؟ دختر که رسید به ۲۰، باید به حالش گریست. چراهایی که گاهی با سیلی و فشار دست‌هایش دور گردنم همراه می‌شد.»

او در ادامه می‌گوید: «آن‌قدر شکستم که طی چند سال به قدر ۲۰ سال پیر شدم اما دلم نمی‌آمد آن چشم‌بند را از صورت مرارت کشیده خانواده‌ام بردارم. نمی‌توانستم دردی بر دردهایشان اضافه کنم. آن‌ها هم به لطف ممانعت‌های مرادعلی برای دیدار با خانواده‌ام و هم به خاطر مسافت، چندان در جریان زندگی‌ام قرار نمی‌گرفتند.»

وقتی پسرم آمد

–         ۲۴ ساله بودم که پسرم به دنیا آمد. هم درس می‌دادم، هم بچه‌داری می‌کردم و هم نمی‌بایستی دقیقه‌ای درنگ یا نافرمانی می‌کردم در آوردن آب و غذا و کنترل تلویزیون و … خدمت آقا تا که کتک نخورم. دیگر از حقوق تدریسم هم خبر نداشتم چون مجبور شده بودم چند امضا بدهم تا او خودش حقوق من را هم دریافت کند. خرید کردن تنهایی را هم از یاد بردم.

راوی این داستان در ادامه می‌گوید: «می‌گفتم فرش و کمد بخریم و سرکوفت می‌زد که مگر در خانه  گدایی پدرت فرش و کمد عوض می‌شد؟ …»

–         از آنجا که پسرم هم شباهت ظاهری زیادی به من و خانواده‌ام داشت، انگار بر اعصابش چنگ می‌زد و گاهی سیلی‌ها را بین من و پسرم تقسیم می‌کرد.

پسرم که پنج ساله شد متوجه میل شدیدش به آزار حیوانات شدم. چهره او شبیه پدرش نبود و برای همین مورد آزار او قرار می‌گرفت. کم‌کم که بزرگ‌تر شد اما تلاش کرد با کم کردن تفاوتی که پدرش در همه جا به آن حمله‌ور می‌شد، مورد پذیرش او قرار بگیرد و توجهش را جلب کند.

وقتی دخترم آمد

راوی این روایت از خوزستان، در ادامه شرح ماجرای زندگی و ازدواج ناموفقش می‌گوید: «مدتی بعد دخترم به دنیا آمد که از نظر ظاهری بسیار شبیه او بود. جالب اینکه دخترم را کتک نزد …

پسرم اما در سال‌های بلوغ معمولا مقابل آینه بود و با خودش حرف می‌زد. چند بار گوش تیز کردم و شنیدم با وجود اندام استخوانی‌اش که باعث شده بود مرادعلی سرکوفت ضعف و بی‌عرضگی‌ به او بزند، به خودش می‌گفت که چه درشت هیکل و قوی‌ست! بعد با چشمان غرق لذت و وهمش به در و دیوار می‌کوبید.

دخترم اما با اینکه از پدرش کتک نمی‌خورد بسیار ناآرام و پرخاشگر بود. فهمیدم که پسرم عادت کرده به نحوی پنهان که گیر نیفتد، خواهرش را اذیت کند و جیغش را در بیاورد. انگار هر چه می‌گذشت در این کار تبحر بیشتری پیدا می‌کرد و این به ناآرامی‌ و پرخاشگری دخترم هم می‌افزود. دخترم آشکارا کتک می‌زد و به بچه‌ها و حتی به من مدام حمله می‌کرد. به خاطر این رفتارش هم چند مرتبه از سمت پدرش تشویق شد…

امروز زندگی ما 

روایت خانم معلم خوزستانی که روزگاری به آینده‌اش امیدوار بود به امروز رسیده.

او می‌گوید: «حالا چند سال از آن روزها گذشته. پسرم ۱۷ ساله و دخترم ۱۱ ساله است. احساس می‌کنم هر دو به شدت بیمارند. پسرم از آزار پنهان نه تنها خواهرش که از آزار بقیه هم لذت می‌برد و تقریبا به آن سرگرم است. دخترم با صدای دورگه‌ی عصبی‌اش پیوسته در حال داد و بیداد و حمله  فیزیکی به من و دیگران است. تمام این سال‌ها هم مرادعلی معمولا در خانه نبوده مگر برای  تامین نیازهایش. من از مدرسه که به خانه می‌رسم، بدون در آوردن لباس‌هایم با عجله و ترس، غذایی را که از قبل مهیا کرده‌ام می‌آورم تا عواقب خشمش کمتر متوجه بچه‌ها شود. غذا می‌خورد و بلافاصله می‌خوابد.  بیدار که شد چای‌ای که می‌بایستی آماده و بالای سرش باشد می‌نوشد و بیرون می‌رود: فوتبال، دورهمی‌ و هر جای دیگر که من اطلاعی ندارم. در این سال‌ها بار امور فرزندان را  تقریبا به تنهایی به دوش کشیده‌ام. آن‌ها برای مراد شبیه دو حیوان خانگی‌اند که بساط سرگرمی‌ و شادی (دخترم) یا بساط تخلیه‌ی عقده‌ها (بیشتر در مورد پسرم) را برایش فراهم می‌کنند. پس از ۱۸-۱۹ سال لای این دیوارهای بیگانگی از هر انتخاب و تصمیم و خواسته‌ای که به خاطرم بیاورد زنده‌ام، منع شده‌ام. اما کاش خشونت‌های مراد به همین‌جا ختم می‌شد.»

عضو کانال تلگرام خانه امن بشوید.

ماجرای خیانت مراد

–         چند روز پیش اتفاقی گوشی موبایلش به دستم افتاد و نگاهی به محتویاتش انداختم. متوجه شدم با زنان متعددی رابطه جنسی دارد. زنانی که عکس‌های برهنه‌شان را برایش فرستاده بودند و تمجید و وعده‌های او را برانگیخته بودند. در آن لحظه احساس کردم که من به لجن خو گرفته‌ام. با خودم گفتم شاید من هم بخشی از این لجن شده باشم وقتی هنوز به خاطر حرف مردم، به خاطر این، به خاطر آن و حالا به خاطر بچه‌هایم این مسیر متعفن را تا اینجا آمده‌ام و ادامه‌اش می‌دهم.

می‌گوید: «احساس کردم آن‌قدر زنده نیستم تا حتی به رویش بیاورم که به خیانتش پی برده‌ام. احساس کردم ۲۰ روز پس از عروسی در آن حیاط روستایی با اولین سیلی‌اش در دره ی مرگ لغزیده‌ام. چشمانم را بستم و آرزو کردم دیگر هرگز باز نشوند و مرگم برای همه باورپذیر شود. تصاویر سال‌های دبیرستان در ذهنم مرور شد. سال‌هایی که عزمم را جزم کرده بودم تا راهی متفاوت با زنان وابسته و مطیع اطرافم بروم …

حالا صدای خنده‌ی هم‌کلاسی‌هایم با صدای خنده‌ی بیست و چند ساله‌ی شاگردانم در هم می‌پیچد. صدای جیغ‌های دخترم و بگومگوهای پسرم … نمی‌توانم چشمانم را باز کنم. عضلات بدنم سفت شده‌اند. می‌لرزم و با تمام توان آرزو می‌کنم آن سنگ که به سوی من آمد، برای همیشه در دره‌ای سقوط کند و هرگز دوباره به این خانه شیشه‌ای نرسد. می‌لرزم و کاردهای آشپزخانه در ذهنم درشت می‌شوند.»

فروردین
۱۳
۱۳۹۵
یکی از ۷ علت قتل در ایران ناموسی است
فروردین ۱۳ ۱۳۹۵
این سو و آن سو خبر
۰
, , , , , , ,
Cropped image of a woman lying on the floor
image_pdfimage_print

Photo: stokkete/Bigstock.com

می توان گفت در سال ۱۳۹۴ برای نخستین بار در تحلیل های پلیس قتل های ناموسی از قتل های خانوادگی تفکیک شد و این در حالی است که هنوز آمارهای جنایی در ایران شفاف اعلام نمی شود و به درستی مشخص نیست چه تعداد قتل در کشور رخ داده و چه تعداد از آن عنوان ناموسی به خود می گیرد.

از ابتدای سال ۱۳۹۴ تا پایان آن می توان حدود ۹۴ عنوان خبری یافت که در آن زنی به قتل رسیده است اما به سادگی نمی توان گفت چه تعداد از این قتل ها ناموسی بوده اند. بخشی از این ابهام مربوط به عدم اطلاع رسانی پلیس و قوه قضاییه در این زمینه است اما بخش دیگری از ابهام متوجه علل و انگیزه و همین طور مفهوم «قتل ناموسی» است.

شاید پیش از آن که به سراغ قتل های ناموسی سال ۱۳۹۴ برویم بهتر است به سراغ «ناموس» و «غیرت» برویم.

این در حالی است که به گفته سرهنگ «هادی مصطفایی» معاون جنایی پلیس آگاهی کشور، نرخ وقوع قتل در سال ۹۲ در کشور به عدد ۲٫۵ نفر در ۱۰۰ هزار نفر رسید که ادامه دهنده روند کاهشی ۵ سال اخیر است. اما پس از این آماری از وقوع قتل در کشور ارائه نشده است.

ناموس و غیرت چیست که قتل های ناموسی را رقم می زند؟

«ناموس» در لغت نامه دهخدا، به «احکام الهی» و«شریعت» معنی شده است. همچنین در فرهنگ فارسی معین «آبرو، نیک نامی»، «قانون و شریعت الهی» و «عصمت ، شرف» تعریف شده است. اما فارغ از معنای لغوی «ناموس» ارزشی فرهنگی در جوامع مردسالار شناخته می شود.

در مفاهیم حقوق بشر نیز این اصطلاح به جوامع مردسالاری که درباره جنسیت و رفتار و روابط درون خانواده غیرت دارند، نسبت داده شده است که در این جوامع حفاظت از ناموس افتخار به شمار می‌آید. با این وصف باید به سراغ مفهوم «غیرت» هم برویم. «غیرت» به معنای رشک و حسد مردانه و سرشار از صفات آن است و در تداول فارسی زبانان به معنای حمیت و محافظت عصمت و آبرو و ناموس ونگهداری عزت و شرف آمده است.

با این وصف می توانیم به وضوح ردپای غیرت را در قتل های خانوادگی اعم از همسرکشی و قتل های ناموسی ببینیم. اما قتل های ناموسی با قتل های خانوادگی از نوع همسرکشی مشابهت و تفاوت هایی دارد. عموما در هر دو رد پای «سوءظن» و «رابطه» برجسته است.

این سوءظن رنگ غیرت و حفاظت از ناموس به خود می گیرد و اینجاست که برای حفاظت از «آبرو» و «شرف» مردها دست به خشونت می برند. بعد وقتی مردان همسران خود را می کشند شاهد همسرکشی هستیم و وقتی برادران و پدر خانواده دختران را به تقل می رسانند همان جنایتی است که بیشتر به قتل های ناموسی تعبیر می شود.

آنچه در این گزارش می بینید مروری بر ۲۴ جنایت است که در آن عناصری چون «رابطه»، «سوءظن» و «حفظ آبرو» نقش داشته است. در این ۲۴ خبر از ۲۴ جنایت در ۳ مورد مردها قربانی شده و به قتل رسیده اند و در ۲۱ مورد نیز این زنان بودند که قربانی جنایت شده اند.

چه اخباری می تواند از قتل ناموسی خبر دهد؟

برای بررسی قتل های ناموسی، اخبارقتل کشور بررسی و اخباری که قربانی آن زن بودند مورد بررسی قرار گرفت. علاوه بر این اخبار سه خبرگزاری «خبرآنلاین»، «ایسنا» و «مهر» نیز با جستجو «ناموس»، «قتل ناموسی» و «جنایت ناموسی» مرور شد. از مجموع اخبار مربوط به قتل که شامل ۹۴ عنوان خبری می شد ۲۴ خبر با محورهای قتل در پی رابطه نامشروع، قتل درپی سوءظن، قتل خواهر توسط برادر یا برادر ناتنی از بقیه اخبار تفکیک شد.

همچنین اخباری که در آن زنی به طرز مشکوک نیز به قتل رسیده و علت آن نامشخص بود به این اخبار افزوده شد. اخبار دیگری که در این ارزیابی مورد توجه قرار گرفت اخبار مربوط به همسرکشی بود. از بررسی ۲۴ خبر منتشر شده ای که در این گزارش مد نظر بوده ۴ خبر مربوط به استان خراسان رضوی ، ۲ خبر مربوط به تهران و ۱خبر مربوط به استان گلستان و خبرهایی هم از شهرهای فردیس کرج، منوجان کرمان، سیمرغ در مازندران دیده می شوند.

سرهنگ مصطفایی همچنین در تحلیل قتل های سال ۹۲ گفته بود: ۲۸ درصد قتل‌ها به دلیل نزاع، ۱۸٫۸ با انگیزه‌های ناموسی و منکراتی، ۷٫۷ به دلیل سرقت، ۱۵٫۳ به دنبال اختلافات خانوادگی و ۱۱ درصد با انگیزه‌های دیگر رخ داده است که در این میان سهم قتل توسط بستگان با ۳۱٫۹ درصد بیش‌ترین میزان را به خود اختصاص داده است. با این عددها می توان به یک تخمین دست یافت. نرخ قتل در یکصدهزارنفر با جمعیت ۷۸ میلیون و ۴۷۵هزار و ۹۴۱ نفر در سال ۱۳۹۴ می تواند عددی چون ۱هزار و ۹۶۲ به دست می آید.

یعنی می توان تخمین زد که در سال ۱۳۹۴ دستکم یک هزار و ۹۶۲ قتل رقم خورده باشد. و بر همین اساس اگر حدود ۸٫۱۸ درصد از قتل ها ناموسی بوده باشد یعنی باید انتظار داشته باشیم که در سال ۱۳۹۴ حدود ۳۷ نفر براثر مسائل ناموسی به قتل رسیده باشند.

۷ انگیزه و علت وقوع قتل در ایران

سردار «مهدی مصوم بیگی»، جانشین پلیس پیشگیری نیروی انتظامی و رییس کمیته امنیتی و انتظامی معاونت اجتماعیو پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه سال گذشته وقتی خبر از همکاری مشترک پلیس و قوه قضاییه برای تهیه اطلس قتل کشور می داد گفت: «انگیزه قتل ها در ۷ بخش قابل دسته بندی است: خیانت زوجین، اختلافات مالی – ملکی، قتل ناموسی، نزاع و درگیری خیابانی و لحظه ای، سرقت، قتل ناشی از مصرف مواد صنعتی و جنون آمیز، قومی – قبیله ای». پیشتر در زمانی که سردار حسین بطولی، عهده دار ریاست پلیس آگاهی بود درباره علل قتل تاکید کرده بود: « نزاع و اختلاف، مسائل ناموسی و سرقت سه دلیل عمده قتل در ایران است.»

مسائل ناموسی چه اتفاقات دیگری را رقم زده است

در سالی که گذشت ماجراهایی که به «مسائل ناموسی» شناخته می شود فقط به قتل منجر نشدند! برای نمونه یکی از راه های سوءاستفاده از مسائل ناموسی و حساسیت حاکم بر آن در جامعه ما چند تبهکار در یاسوج اقدام به اخاذی از مردم می کرد. سرهنگ «خداکرم پاکروان» دراین باره گفت: مردی که با همدستی همسرش با فریب مردها به بهانه داشتن رابطه نامشروع با زنش میلیون ها تومان از آنها اخاذی کرده بود ٬ به دنبال خودکشی یکی از قربانیان شناسایی و دستگیر شد.

در یک ماجرای دیگر که به شیوع شایعه ای در بندرعباس مبنی بر وقوع سرقت مسلحانه منجر شد نیز یک مسئله ناموسی به تیراندازی در این شهر تبدیل شد. بیستم دیماه، حوالی ساعت ۱۱ ظهر در خیابان مصطفی خمینی بندرعباس ٬ مردی با شلیک گلوله سرنشینان خودروی پژو ۲۰۶ را هدف قرار داد. در این حادثه یکی از سرنشینان که زن بود٬ مجروح شد و راننده پژو ۲۰۶ به همراه خودرو متواری می شود. تحقیقات میدانی پلیس در حوزه کلانتری شماره ۱۰ بندرعباس مشخص کرد ضارب٬ شوهر فرد مجروح بوده است و اعتراف کرده است که این موضوع ناشی از مسئله ناموسی بوده است.

نمونه های ملایم تری هم می توان در اخبار با منشا مسائل ناموسی یافت. از آن جمله می توان به خبری که ۲۳ آذر۹۴ منتشر شده اشاره کرد. امیر کلاهدوز، ملی پوش دوچرخه سواری ایران گفت: زمانی که تصمیم گرفتم از پتروشیمی تبریز به تیم پیشگامان ملحق شوم٬ یکی از رکابزنان تیم پتروشیمی تبریز به من فحش ناموسی داد و یکی دیگر از آن ها با لحن بدی به من گفت به خانه ام برگردم و همین موجب درگیری در اردوی تیم ملی شد.

در جدول زیر تعدادی از قتل هایی که ناموسی بوده است را می بینید؛

ردیف

تاریخ

مختصری از ماجرا

منشاء

منبع

۱

اول فروردین

مرد متاهلی که با دختری در وایبر دوست شده بود برای اینکه لو نرود او را در تهران به قتل رساند.

رابطه

مهر

۲

آخر فروردین

در استان گلستان مردی که رابطه پنهانی با زنی به نام مینا داشت پس از آنکه آن زن زخمی شد از ترس افشا شدن رازش به جای اینکه او را به بیمارستان برساند سرش را برید.

رابطه

خبرآنلاین

۳

۳۱ فروردین

مردی خواهر خود را در ورامین و در حالی که داشت به سر کارش می رفت با چاقو به قتل رساند.او ادعا کرد که خواهرش با نامزد او(زن برادر)اختلاف داشته و برادر هم به تحریک او دست به قتل خواهرش زده است.

سوءظن

 

خبرآنلاین

 

۴

۱ اردیبهشت

در کهریزک تهران زنی با هم دستی مردی دیگر پسر خاله اش را به دلیل تعرض به قتل رساند.

رابطه

خبرگزاری مهر

۵

۲۶اردیبهشت

در شهر خواف خراسان رضوی مردی، مرد دیگری را با تصور اینکه پیش از ازدواج با همسر او در ارتباط بود با شلیک سه گلوله به قتل رساند

سوءظن

خبرآنلاین

۶

۱ خرداد

در شالیزارهای شهر سیمرغ استان مازندران جسد سوخته دختر جوانی پیدا شد که دو برادرش او را به قتل رسانده و اتش زده بودند.

سوءظن

خبرگزاری مهر

۷

۱۶ خرداد

جسد زنی در بولوار امامیه مشهد لابه لای شمشادها کشف شد هنوز خبری از دستگیری عامل یا عاملان این جنایت وجود ندارد.

خبرگزاری مهر

۸

۲۳ خرداد

دامادی در آمل پدر همسرش را محض خاطر مادر زنش به قتل رساند.

رابطه

خبرگزاری مهر

۹

۲ تیر

در شهرستان سبزوار مردی با جناق خود را به دلیل شک و بدبینی نسبت به او به قتل رساند

سو ظن

خبرآنلاین

۱۰

۱۷ تیر

در تربت جام سه مرد، مرد دیگری را در برابر دیدگان همسرش ربودند و سپس به قتل رساندند. انگیزه انها مربوط به ایجاد مزاحمت مقتول برای همسر یکی از آنها بود .

رابطه

خبرگزاری مهر

۱۱

۲۵ تیر

مرد ۶۶ ساله به سبب اصرارهمسرش به طلاق با اودرگیرشده و او را به قتل رساند.

مهر

۱۲

۳۰ مرداد

سوء ظن های مداوم مرد باعث شد همسرش را ضربه دسته کلنگ و چاقو به قتل برساند.

سوء ظن

خراسان

۱۳

شهریور

مرد جوان به خاطر بدبینی به نامزدش او را به قتل رساند

اختلافات خانوادگی

جام جم

۱۴

۳۰ مهر

مردی با پیچاندن روسری دور گردن همسرش او را خفه کرد.

اختلاف خانوادگی

شرق

۱۵

۱۸ آبان

مردی که همسر ۱۸ ساله خود را مانعی بر سر راه رسیدن به خواهرزن خود می دید وی را با هم دستی خواهر زن به قتل رساند.

جام جم

۱۶

۱۷آذر

پنج سرنشین یک خودروی پژو که سه نفر از آنان نقاب بر صورت

داشتند ٬ با تبر و چاقو و چوب ٬ زن و مرد میانسالی را در میدان دانش آموز بجنورد مضروب کردند. ضاربان در محل فریاد می زدند که موضوع ناموسی است و دیگران دخالت نکنند.

ایسنا

۱۷

۵ دی

مرد میانسال همسر سابق خود را با ضربات متعدد چاقو به قتل رساند.

اختلافات خانوادگی

جام جم

۱۸

۱۳ دی

مردی همسرش را با ۱۰ ضربه چاقو به کام مرگ فرستاد.

اختلافات خانوادگی

خراسان

۱۹

۲۱ دی

پسرجوانی خواهرش رابه دلیل ارتباط بادخترخاله اش باشلیک ۴ گلوله به قتل رساند.

اختلافات خانوادگی

آرمان

۲۰

۲۹دی

مقصود عبدی ٬ رئیس دادگستری شهرستان فردیس گفت: دو برادر وارد منزل پدری خود در منطقه مشکین دشت شدند و با سلاح گرم اقدام به تیراندازی به خواهران خود کردند که بر اثر اصابت گلوله به سر یکی از خواهرها٬ در دم جان باخت.

سوءظن

ایسنا

۲۱

۲۸ دی

مرد میانسالی که قصد تنبیه دختر تازه عروسش را داشت با ضربات دسته بیل او را به قتل رساند.

اختلافات خانوادگی

اعتماد

۲۲

۲۸ دی

مرد جوانی در منوجان استان کرمان، با حضور در منزل دختر جوان اقدام به قتل خواهر خود کرد.  قاتل قصد داشته خواهر ناتنی خودش را با یک اسلحه از نوع کلت کمری به قتل برساند اما به علت عدم توانایی در مسلح کردن اسلحه با وارد کردن بیش از ۱۰ ضربه چاقو ٬ مقتول را به طرز فجیعی به قتل رساند.

ایسنا

۲۳

۳۰ بهمن

دخترملی پوش والیبالیست برای فرار از تجاوز خودش را ازساختمان پایین انداخت. (شبه قتل)

بیم تجاوز

خبرآنلاین

۲۴

آخر زمستان

زن و مرد میانسالی پس از تهاجم دامادشان و دوستان او به قتل رسیدند.

اختلافات خانوادگی

فرهیختگان

منبع: خبر آنلاین